PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : *** فرخنده باد میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) ***



صفحه ها : [1] 2

saeed623
۱۳۸۶/۰۱/۱۶, ۱۳:۱۰
ميلاد با سعادت پيامبر اعظم حضرت ختمي مرتبط محمد مصطفي صلي الله عليه وآله و امام صادق
عليه السلام و هفته وحدت مبارك
:Mohabbat::Mohabbat:

saeed623
۱۳۸۶/۰۱/۱۶, ۱۳:۱۲
http://askquran.ir/attachment.php?attachmentid=63&stc=1&d=1175767931

reza007
۱۳۸۷/۱۲/۲۵, ۱۲:۳۹
سيد محمود عليپور
كد خبر: ۴۰۶۲۴تاريخ انتشار: ۱۸:۲۰ - ۲۴ اسفند ۱۳۸۷تعداد بازديد: ۵۹۰
زمين امشب بار ديگر به خود مي‌بالد و به کاينات فخر مي‌فروشد که لياقت حضور نگيني چون محمد (ص) را در دامن خود پيدا کرده است. و آسمان زمين را چراغاني مي‌کند تا از قافله حمد محمد (ص) عقب نمانده باشد.

امشب، انسان خود را از گردنه‌هاي پر پيچ و خم تاريخ به مکه مي‌رساند تا شاهد بزرگترين نقطه عطف حيات خود باشد و هادي و نجات‌بخش خويش را در دامان پر برکت آمنه (س) به نظاره بنشيند. به گمانم پيامبران هم به اين همه شور و اشتياق غبطه مي‌خورند، چه خاتم آنها، محبوبترين آنها در کاينات است.

امشب خط و خال شمع وجود محمد (ص) هوش از سر پروانه‌هاي عالم مي‌ربايد و عشق‌ها و معشوقه‌هاي مجازي را در حيرت جذابيت خويش سرگردان مي‌کند.
امشب کوير جان فرزندان آدم ترنم حقيقت را از پس خط و خال‌هاي اعتباري دنيا بر تن خشکيده خود احساس مي‌کنند تا نسيم هدايت و روشنايي، ظلمت وجود آنان را، به خنکاي عطر و بوي محمدي طراوتي جاودانه ببخشد.

آري امشب شب ميلاد بزرگمردي است که سنگيني بار هدايت ابناي بشر را يک‌تنه بر دوش گرفت تا حتي يک نفر هم به آتش نافرماني خداوند قهار گرفتار نيايد، اما چه سود که انسان، غافل، خاسر و فراموشکاري بزرگ است که هيچ گاه عظمت اين برترين نعمت خداوندي را درک نکرده‌ و از عهده فهمش برنيامده است.

پيامبر رأفت و رحمت و آن يگانه هستي که هستي، وجودش را از او به عاريه گرفته است، امشب در دامان پر مهر آمنه (س) ديده به جهان مي‌گشايد تا بزرگترين رسالت بشر را از آغاز تا پايان به انجام ‌برساند. هم او که با تولدش، عالم بر خود لرزيد، خدايان سنگي در هر جاي جهان بر زمين فرو افتادند،‌کنگره‌هاي کسرا فرو ريخت، آتشکده فارس به محاق خاموشي رفت و درياچه ساوه که معبود برخي شده بود، در زمين فرو رفت و به خشکي گراييد.

آري، مولودي که چهل سال بعد، خداوند قلب او را به واسطه جبرئيلش مأمن وحي خويش قرار داد و افواج ملايک گروه، گروه به تبريک‌گويي او سر بر آستانش ساييدند،‌ حق خلافت الهي را در حد اعلاي خويش به جاي آورد و بشريت را در برابر يکتا خالق هستي آبرويي دوباره بخشد تا مخلوقات، همه بدانند که وجه تسميه اشرف مخلوقات چيست و چرا خداوند تنها انسان را به اين صفت توصيف کرده است، اما آيا اين امت «کفور» مي‌تواند از عمق دره‌هاي تغافل،‌ خويشتن خويش را به برکت اين پيامبر اعظم (ص) رهايي بخشيده و سعادتي ابدي را براي خويش به ارمغان بياورد و آيا ما مي‌توانيم تنها اندکي خود را در اخلاق، رفتار و گفتار به پيامبرمان نزديک کرده و به معناي واقعي شيعه او باشيم؟

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۶, ۰۴:۲۶
http://upload.tazkereh.ir/images/67973363221577962045.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/67973363221577962045.jpg)




وحدت و يکپارچگى مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق کلمه ميان ايشان بلکه ضرورت توحيد کلمه بر محور کلمه توحيد براى همه موحدان و خداپرستان روى زمين، از تعاليم و آموزشهاى اساسى آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است.

و بر همين اساس، قرآن کريم يکى از عمده ‏ترين و سازنده ‏ترين اهداف رسالت رسول اکرم صلى الله عليه و آله را تاليف قلوب و ايجاد انس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بيان مى‏دارد و اگر کسى در تاريخ، به ديده عبرت بنگرد اين معنى را از شاهکارهاى رسالت محمدى‏ صلى الله عليه و آله مى‏يابد.


«واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا»

همگى به حبل و رشته خداوندى چنگ بزنيد و پراکنده نگرديد.

بعد از رحلت پيامبر عظيم ‏الشان اسلام اوصياى معصوم او کوشيدند تا آن وحدت و يکپارچگى را حفظ کنند و آنان از حقوق شخصى خويش چشم پوشيدند و در طول تاريخ، دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستين انسانيت، هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزيه گريختند و از دامن زدن به آتش خصومت ‏بين مسلمانان، برکنار زيستند و هم ديگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند.


ما مسلمانان به اين آيه زيباى قرآن، بيشتر بايد بينديشيم:

«فتقطعوا امرهم بينهم زبرا کل حزب بمالديهم فرحون‏»

اهل کتاب و پيروان اديان آسمانى و اتباع رسولان الهى، گروه، گروه شدند، ضد و دشمن هم گشتند و هر يک به آنچه نزد اوست‏ خرسند و شادمان گرديدند. (المؤمنون /53)







http://upload.tazkereh.ir/images/83551160227486531592.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۶, ۰۴:۲۶
http://shiaupload.ir/images/43614457154171285674.gif http://www.shiaupload.ir/images/59074177480064584659.gifhttp://shiaupload.ir/images/99054878073930229838.gif (http://shiaupload.ir/images/99054878073930229838.gif)

http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/24/f_4dcyc80m_622754b.gif

ولادت با سعادت اشرف اوصياء ؛ خاتم الانبياء؛
خير المرسلين؛ حبيب اله العالمين ؛ طبيب
القلوب المومنين ؛ پيامبرعطوفت ورافت
و رحمت ،حضرت محمد (ص) و آغاز هفته
وحدت بر مسلمانان وشيعيان ومحبان خاندان
عصمت و طهارت عليهم السلام مبارك باد

http://img27.picoodle.com/img/img27/5/11/24/f_4dcyc81m_862a140.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/75773568559806987300.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/75773568559806987300.jpg)

__________________

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۶, ۰۵:۴۳
http://upload.tazkereh.ir/images/82906897988658882706.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/82906897988658882706.jpg)




هفته وحدت ؛ قلب‌هاي يكصدا ، دست‌هاي متحد

http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif



همانگونه كه بدن از سلول‌هاي گوناگون تشكيل يافته كه با وسايل مشترك تغذيه، تنفس، تكثير مثل با همبستگي كامل كشور تن را اداره مي‌نمايند، جامعه نيز از افرادي تشكيل شده كه اگر روح برادري در روابط آنان دميده نشود، آن جامعه راه تكامل را نپيموده ودر تمام شئون حياتي عقب خواهد ماند.



اگر در هر مساله‌اي از مسايل اجتماعي شك و ترديد كنيم و يا در ثبوت آن به تجربه يا آزمايش نيازمند باشيم، درباره ي لزوم اتحاد و همبستگي اجتماع و منافع سرشار آن شك و ترديد به خود راه نمي‌دهيم.

هرگز در جهان كسي را پيدا نخواهيم كرد كه بگويد پراكندگي ودودستگي مفيد و اتحاد بد ومضر است. زيرا كوچكترين سودي كه از اتفاق و وحدت عايد اجتماع مي‌گردد همان پيوستن نيروهاي كوچك و پراكنده به يكديگر است تا در سايه چنين پيوستگي، نيروي عظيمي به وجود آيد كه توانايي " مبدا تحولات شدن" در شئون مختلف جامعه را دارد.

سدهاي بزرگ جهان كه به صورت درياچه‌اي جلوه مي‌كنند از پيوستن رودهاي كوچك به وجود مي‌آيد. هريك از اين رودهاي كوچك نه قدرت توليد برق دارند و نه چندان به حال كشاورزي مفيدند.

اما از اجتماع همين رودهاي كوچك در يك نقطه، درياچه‌اي به وجود مي‌آيد كه قدرت توليد صد هزار كيلو وات برق در ساعت را دارد و با آن هزاران هزار خانه روشن مي‌شود، آبي كه با آن مي‌توان هكتارها زمين مزروعي تشنه را سيراب كرد.

اين منافع سرشار از كجاست؟ آري اين همه، از پيوستگي و اتحاد منبعث مي شود.

پس بياييم در تقارن سال نو با آغاز هفته وحدت، فارغ از هر مذهب وانديشه در اتحاد جهاني مسلمانان بكوشيم.




http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۵:۰۴
http://upload.tazkereh.ir/images/59825575814241678685.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/59825575814241678685.jpg)




طرح اندیشه «وحدت جهان اسلام‏»

http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

یكى از مشغولیت‏ هاى فكرى دیرینه و اساسى حضرت امام (ره) بود كه او در طول دوران فعالیت اجتماعى - سیاسى خود چه قبل ازپیروزى «انقلاب‏» اسلامى و چه بعد از آن لحظه ‏اى از آن غفلت نورزید. وفادارى صادقانه امام به «وحدت‏» نه تنها او را به برجسته‏ ترین شخصیت انقلابى جهان اسلام تبدیل نمود، بلكه او توانست در میان فرقه ‏هاى اسلامى مختلف نیز جایگاه بس رفیعى كسب نماید.
استراتژى مبارزاتى امام (ره); درجهت ایجاد بستر و شرایط لازم براى تحقق وحدت و همیارى در جهان اسلام، اصولا روى دو محور عمده تمركز یافته است:
«حركت فكرى - فرهنگى‏» و «حركت‏ سیاسى - عملى‏». امام (ره) با توجه به مراحل مبارزه، «تعلیم وتربیت‏» سیاسى را زیربناى حركت ‏سیاسى دانسته و اولین وظیفه مردم را در تحقق و توسعه، امر «تبلیغ‏» و «تعلیم‏» قرار داده است.



http://img34.picoodle.com/img/img34/4/6/8/f_ds714tnm_766f915.gif


در این زمینه امام خمینی (ره) فرموده اند:
«...وظیفه ما این است كه از حالا براى پایه ‏ریزى یك دولت‏ حقه اسلامى كوشش كنیم، تبلیغ كنیم، تعلیمات بدهیم، هم‏فكر بسازیم، یك موج تبلیغاتى و فكرى ب‏وجود آوریم تا یك جریان اجتماعى‏ پدید آید و كم ‏كم توده‏ هاى آگاه، وظیفه‏ شناس و دیندار در نهضت ‏اسلامى متشكل شده قیام كنند و حكومت اسلامى تشكیل دهند. تبلیغات و تعلیمات دو فعالیت مهم و اساسى ماست...‏»
امام خمینى (ره) به عمق نقش اجتماعات دینى چه در بعد اندیشه ‏سازى و چه در بعد اجتماع ‏سازى به خوبى پى‏برده بود. او اجتماعات و مراسم دینى را صرفا به منظور كاربرد تعلیمى و آموزشى آن در مقولات فكرى، مورد تشویق قرار نمى‏دهد بلكه مهم‏تر از آن به نقش اجتماع ‏سازى و شكل ‏دهى روابط اجتماعى جدید از طریق گردهمایى‏ها و نیز آگاهى یافتن مسلمین از قدرت و نیروى ارادى و انسانى‏شان هم اشاره دارد. به همین جهت است كه «روز قدس‏» به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام كه پیام انقلابى و ضد استعمارى هم دارد از سوى ایشان در سطح جهان اسلام پیشنهاد گردید و همچنین بزرگداشت «هفته وحدت‏» میلاد حضرت رسول (ص) (از 12 ربیع الاول به روایت اهل تسنن تا 17 ربیع الاول) مورد حمایت وى قرار گرفت; چه این‏كه از دیدگاه او روند وحدت بین مسلمین، ضرورت ایجاد سمبل‏ها و نهادهاى تازه ‏اى را مى‏طلبد كه فراتراز زمان و مكان قرار دارد.



http://img34.picoodle.com/img/img34/4/6/8/f_ds714tnm_766f915.gif

رهبر معظم انقلاب اسلامی در رابطه با هفته وحدت فرموده اند:
اگر امروز بشریت متوجه این رحمت‏ بشود - رحمت وجود اسلام، رحمت تعالیم نبوى، این سرچشمه جوشان" وحدت" و آن را بیابد و خود را از آن سیراب كند، بزرگترین مشكل بشر برطرف خواهد شد. اگر چه همین امروز هم، تمدنهاى موجود عالم، بلاشك از تعالیم اسلام بهره ‏مند شده ‏اند و بدون تردید آنچه از صفات و روشهاى خوب و مفاهیم عالى در بین بشر وجود دارد، متخذ از ادیان الهى و تعالیم انبیاء و وحى آسمانى است و بخش عظیمى از آن، به اسلام متعلق است، لیكن امروز بشر به معنویت و صفا و معارف روشن و حق و دلپذیر اسلام - كه هر دل با انصافى آن معارف را مى‏پذیرد و مى‏فهمد - نیازمند است. لذاست كه دعوت اسلامى در جهان، طرفدار پیدا كرده است و بسیارى از غیر مسلمین هم دعوت اسلامى را پذیرفته ‏اند.


http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۵:۵۳
http://upload.tazkereh.ir/images/05178335007118986269.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/05178335007118986269.gif)



ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



قدر فلك را كمال و منزلتى نيست

در نظر قدر با كمال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



وعده ديدار هر كسى به قيامت

ليله اسرى، شب وصال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى

آمده مجموع، در ظلال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



عرصه گيتى مجال همت او نيست

روز قيامت نگر، مجال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس

بو كه قبولش كند، بلال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



شمس و قمر در زمين حشر نتابد

پيش دو ابروى چون هلال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش

خواب نمى ‏گيرد از خيال محمد



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



«سعدى‏» اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد



http://upload.tazkereh.ir/images/12040716395241216196.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/12040716395241216196.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۵:۵۹
http://upload.tazkereh.ir/images/25814010890633538896.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/25814010890633538896.jpg)


نگاهي گذرا برزندگي رسول اكرم صلوات الله عليه وآله


جناب عبدالمطلب، پدر بزرگ پيغمبر (ص)، پس از آن که به کمال رشد رسيد و مناصب کعبه به او منتقل گرديد، چيزي نگذشت که فوق العاده عظمت يافته بر مردم مکه و قريش امير و مهتر شد، عبدالمطلب مردي چهار شانه، خوش سيما، اندکي چاق و پرتو جواني در چهره اش ميدرخشيد و مع الوصف تمام موهاي سرش سپيد بود.
عبدالمطلب چنان بزرگي يافت که از بلاد و کشورهاي دور، به نزد او تحف و هدايا ميفرستادند، و هر که او را زنهار ميداد در امان بود، و چون عرب را داهيه اي پيش مي آمد، او را برداشته به کوه خثبير برده قرباني ميکردند، انجام حاجات خود را به بزرگواري او ميشناختند، ديگران خون قرباني خود را بر پيشاني بتها ميماليدند، اما او جز خداي يگانه چيزي را مورد ستايش قرار نميداد ...


عبدالمطلب در آن وقت که حفر زمزم ميکرد، قريش او را استهزا نموده، گفتند: تو خوشبخت بودي اگر بيش از يک پسر داشتي. آنگاه عبد المطلب با خداي خود عهد بست که اگر او را 10 پسر آيد، يک تن را که از همه برگزيده تر باشد در راه او قرباني کند.


چيزي نگذشت که اين موهبت نيز نصيبش گشته داراي ده پسر و شش دختر شد!
اين خزانه پسران بر افتخارات او افزود، وقتي که به صحن مسجد الحرام مي آمد، ده پسر جوان او، که دنبالش بودند، هاله سر افرازي و جلال بر او انداخته، ديده ها به سويش دوخته ميشد!!

او کسي بود که تير دعايش براي داشتن ده پسر به اجابت رسيده بود، اما از اين طرف موقع آن رسيده بود که عبد المطلب به عهد خود وفا نموده، يکي از پسر ها را در راه خدا قرباني کند، ولي گاهي که فکر ميکرد، دل از يکي برکند و مهر او را در نه پسر ديگر قرار دهد در موقع انتخاب عاجز ميماند.


عبد المطلب يک شب تا صبح نخوابيد، تمام آن ده نفر را مقابل نظر خود آورده، سبک و سنگين کرد، راه حلي که به نظرش رسيد اين بود: قرعه به ميان آنها کشد و انتخاب را به خدا وا گذارد.


صبح روز بعد عبدالمطلب پسرها را داخل خانه کعبه نمود و بين آنها قرعه زد. قرعه به نام عبدالله درآمد، پس عبدالله را خوابانيد تا ذبح کند، قريش مانع گشتند، و زنهاي عبدالمطلب شروع به گريه و ناله نمودند، (عاتکه) دختر عبدالمطلب، عرض کرد: پدر، بين شترهايي که در حرم داري و بين عبدالله قرعه بزن، پس او شروع به قرعه زدن نمود، و ده ده زياد کرد، تا به صد شتر که رسيد قرعه به نام شترها برآمد، و بعد عبدالمطلب اين کار را سه بار تکرار کرد، و هر سه بار قرعه به نام شترها افتاد و عبدالله به سلامت ماند.





http://upload.tazkereh.ir/images/27257029919768385623.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/27257029919768385623.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۰۲
http://upload.tazkereh.ir/images/58174813847131019785.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/58174813847131019785.jpg)



وديعه الهي را به آمنه سپرد

پس از آنکه جناب عبدالمطلب با قرباني صد شتر، حيات عبدالله را خريد، چند روزي بيش نگذشت که او را با خود به منزل (وهب) برد، خواست تلخ ترين احساسات چند روز خود، و فرزندش عبد الله را با شيرين ترين کارها جبران کند.

جناب آمنه را براي عبدالله خواستگاري کرد. وهب و خانواده او به شرافت و سخاوت مشهور بودند، و آمنه به حجب و حيا، عبدالمطلب گفت: پسر من از يک خانواده قديمي است که به اصالت معروفند، شمشير و اسب، دشت و کوه، با شجاعت و قدرت و قوت او را ميشناسند.

وهب گفت: دختر من در تقوي بي نظير است.
عبدالمطلب: پسر من، براي مهر هشت شتر مياورد، و شب عروسي را من تعيين مينمايم، بدين گونه آمنه خطبه خوانده شد.

از اين طرف نزديک شده بود که کاروان قريش براي سفر شام حرکت کند، عبدالله از طرف عبدالمطلب کانديداي اين سفر بود، از اين جهت چيزي نگذشت که عبدالمطلب، اسباب عروسي را فراهم ساخت تا عبدالله بتواند با کاروان رهسپار گردد.

جشن مفصلي گرفته شد، بزرگان قريش دعوت شدند، چند شتر براي ميهمانان کشتند، آمنه را به خانه عبدالله آوردند، عبدالله که حامل نور نبوت الهي بود آن وديعه الهي را به آمنه سپرد ....

آمنه در پاره اي از شبها صدائي ميشنيد، که اي آمنه تو مادر شده اي و بهترين پسر را مي آوري.

چند ماهي بيش نگذشت که يک روز صبح صداي طبل بلند شد، مردم مکه به يکديگر بشارت ميدادند که کاروان نزديک شهر رسيده است، مردم به جنبش آمده و به سوي کاروان حرکت کردند، در پيشاپيش آنها پسران عبدالمطلب سوار اسبهاي طلايي رنگ، به استقبال کاروان و برادرانشان شتافتند!

عبدالله در کاروان نبود! خاک يثرب عبدالله را در کام خود کشيده بود، افسوس که آخر الامر هم، عبدالله در جواني درگذشت. تنها دلخوشي آمنه پس از مرگ شوهر، فرزندي بود که انتظار او را ميکشيد و آرزو ميکرد پسر باشد، يک عبدالله کوچک باشد.

در آن زمان که کعبه را بتخانه اعظم ميخواندند، و در جزيره العرب، ايمان به خدا، و فضائل انساني مفهومي نداشت. در آن زمان که ابرهه با سپاهش به مکه تاخت، تا کعبه را ويران، و آن سال مبدأ تاريخ عرب گشته، آن را عام الفيل ناميدند، يعني سالي که ابرهه با پيلان مست، براي ويران ساختن کعبه آمد و خداوند آنها را هلاک ساخت.




http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۰۶
http://upload.tazkereh.ir/images/78753595359313284819.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/78753595359313284819.jpg)



وقايع شب ميلاد پيامبر اعظم (ص)

در 17 و بنا به قولي در 12 ربيع الاول اين سال، نزديک به طلوع صبح، تازگي هايي در جهان پديد آمد:

1- امام ششم (ع) فرمود: شيطان به هفت آسمان بالا ميرفت و خبرهاي آسماني را گوش ميداد، وقتي که عيسي (ع) تولد يافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم ميرفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گرديد.

2-بارگاه انوشيروان (ايوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد.

3- انوشيروان در خواب ديد که خورشيد در تاريکي شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پله اي که سر به کيوان کشيده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاريکي ماند.

4-آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد.

5- در يثرب يک يهود بر فراز قلعه اي فرياد کرد: اين ستاره احمد است، ستاره پيامبر جديد است، يهودي هايي که پاي قلعه ايستاده بودند، به سراغ غيبگو و دانشمند خود دويدند.

6- يک عرب بياباني با ريش سپيد، و قامتي بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و اين اشعار را ميخواند: ديشب مکه در خواب بود و نديد که در آسمانش چه نورافشاني و چه ستاره باراني بود!

7- در آن شب هر بتي که در هر جاي عالم بود، بر رو افتاده بود.

8- درياچه ساوه که سالها آن را ميپرستيدند فرو رفت و خشک گرديد.

9- وادي سماوه که سالها بود، کسي آب در آن نديده بود، آب در آن جاري شد.

10- داناترين دانشمند مجوس در خواب ديد: که چند شتر صعب، اسبان عربي را ميکشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ايشان شدند، طاق کسري از ميان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاري گرديد، و نوري از طرف حجاز ظاهر گرديد و در عالم منتشر شد و پرواز کرد تا به مشرق رسيد.

11- سرير سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود.

12- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند.

13- ميان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها ميگفتند جدايي افتاد، و ساحران از علم خود نميتوانستند استفاده نمايند.

نزديک به فجر صادق، مقارن اين حوادث، جناب آمنه ديد که ستاره هاي آبي، با دنباله هاي ارغواني، به پشت بام خانه اش ميريزند!، از اين تماشا مسرور شده بود که ناگهان ديد زنهايي نوراني اطراف بالينش نشستند، فکر کرد زنان قريشند، ولي متحير بود که چگونه خبر يافته اند که او در اين وقت ميخواهد وضع حمل کند!!

صدايي به سان زمزمه فرشتگان و صداي ارواح از ميان آنان بلند شد: يکي گفت: من آسيه زن فرعونم، ديگري گفت: من مريم دختر عمرانم .....

آمنه بر روي آنها تبسم کرد (پسرش به دنيا آمد). آمنه گفت: صدايي شنيدم که ميگفت: اي آمنه به پسر تو، خلق آدم، معرفت شيث، شجاعت نوح، خصلت ابراهيم، زبان اسماعيل، رضاي اسحاق، فصاحت صالح، حکمت داوود، حشمت سليمان، ملاحت يوسف، تحمل موسي، طاعت يونس، صبر ايوب، جهاد يوشع، حب دانيال، وقار الياس، عصمت يحيي، و زهد عيسي عطا شده است.



http://upload.tazkereh.ir/images/01309893659358503524.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/01309893659358503524.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۲۱
http://upload.tazkereh.ir/images/04426847120543616879.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/04426847120543616879.gif)
[/URL]

http://shiaupload.ir/images/04406501334312677974.gif (http://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gif)http://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gifhttp://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gifhttp://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gifhttp://shiaupload.ir/images/04406501334312677974.gif (http://shiaupload.ir/images/04406501334312677974.gif)


زمين و آسمان «مكه‏» آن شب نور باران بود

و موج عطر گل در پرنيان باد مى‏پيچيد،

اميد زندگى در جان موجودات مى‏جوشيد

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود.

شبى مرموز و رؤيايى به شهر«مكه‏» مهد پاك جانان،

دختر مهتاب مى‏خنديد.

شبانگه ساحت «ام القرى‏» در خواب مى‏خنديد،

ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابى

دمادم بس ستاره مى‏شكفت

و آسمان پولك نشان مى‏شد

صداى حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ

به سوى كهكشان مى‏شد.

دل سياره‏ها در آسمان حال تپيدن داشت

و دست باغبان آفرينش در چنان حالت

سر«گل آفريدن‏» داشت.

خانه«ام القرى‏» در انتظار رويدادى بود

شب جهل و ستمكارى ، به اميد طلوع بامدادى بود.

سراسر دستگاه آفرينش اضطرابى داشت

و نبض كائنات از انتظارى دمبدم مى‏زد كه:

امشب، نيمه شب خورشيد مى‏تابد

ز شرق آفرينش، اختر اميد مى‏تابد.



[URL="http://shiaupload.ir/images/04406501334312677974.gif"]http://shiaupload.ir/images/04406501334312677974.gif (http://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gif) http://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gifhttp://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gifhttp://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gifhttp://shiaupload.ir/images/04406501334312677974.gif (http://shiaupload.ir/images/04406501334312677974.gif)


http://upload.tazkereh.ir/images/60872150999351279111.bmp (http://upload.tazkereh.ir/images/60872150999351279111.bmp)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/18515910647971941252.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/18515910647971941252.gif)


http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

در آن حال «آمنه‏» در عالم سرگشتگى مى‏ديد:

به بام خانه‏اش بس آبشار نور مى‏بارد

و هر دم يك ستاره در سرايش ميچكد، رنگين و نورانى

و زين قدرت نماييها نصيب او شگفتى بود و حيرانى.

در آن دم مرغكى را ديد با پرهاى ياقوتى

و منقارى زمرد فام
كه سويش پر كشيد از بام و در صحن سرا پر زد

و پرهاى پرندين را به پهلوى زن درد آشنا ساييد،

بناگه درد او آرام شد، آرام

به كوته لحظه‏اى گرداند سر را «آمنه‏» با هاله اميد

تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد

چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را

دو چشمش برق زد تا ديد

رخشان چهر«احمد(ص)» را شنيد

از هر كران عطر دلاويز محمد را.

سپس بشنيد اين گفتار وحى آميز:



http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/74092172044336852452.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/74092172044336852452.gif)


http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

الا،اى «آمنه‏» اى مادر پيغمبر خاتم!

سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد

سعادت همره جان تو و جان «محمد» باد.

- بدو بخشيده‏ايم اى «آمنه‏» اى مادر تقوى!

صداى دلكش «داوود» و حب «دانيال‏»

و عصمت «يحيي».- به فرزند تو بخشيديم:

كردار«خليل‏» و قول «اسماعيل‏»

و حسن چهره «يوسف‏» شكيب «موسى عمران‏»

و زهد و عفت «عيسي».

- بدو داديم: خلق «آدم‏» و نيروى «نوح‏»

و طاعت «يونس‏» وقار و صولت «الياس‏»
و صبر بى‏ حد «ايوب‏»

بود فرزند تو يكتا

بود دلبند تو محبوب

سراسر پاك؛ سرا پا خوب.


http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif




http://upload.tazkereh.ir/images/31076451261734298188.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31076451261734298188.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۳۷
http://upload.tazkereh.ir/images/47122722420357679132.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/47122722420357679132.jpg)



http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif



دو گوش «آمنه‏» بر وحى ذات پاك سرمد بود،

دو چشم «آمنه‏» در چشم رخشان «محمد» بود

كه ناگه ديد روى دخترانى آسمانى را

به دست اين يكى ابريق سيمين

در كف آن ديگرى طشت زمرد بود

دگر حورى، پرندى چون گل مهتاب در كف داشت،

«محمد» را چو مرواريد غلتان شستشو دادند

به نام پاك يزدان بوسه‏ها بر روى او دادند.

سپس از آستين كردند بيرون «دست قدرت‏» را

زدند از سوى درگاه خداوندى

ميان شانه‏هاى حضرتش «مُهر نبوت‏» را

سپس در پرنيانى نقره ‏گون،

آرام پيچيدند

و زآنجا «آسمانى دختران‏» بر«عرش‏» كوچيدند.


همان شب قصه ‏پردازان ايرانى خبر دادند:

كه آمد تك سوارى در«مدائن‏» سوى «نوشروان‏»

و گفت: اى پادشه

«آتشكده آذرگشسب‏» ما كه صدها سال روشن بود

هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش

به «يثرب‏» يك «يهودى‏» بر فراز قله‏اى فرياد را سر داد:

كه امشب اخترى تابنده پيدا شد

و اين نجم درخشان اختر فرزند«عبد الله‏»

نويد پيغمبر پاك خداوندست

و انسانى كرام ندست.

http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif



http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۴۱
http://upload.tazkereh.ir/images/55230543814552397958.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/55230543814552397958.gif)

http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif


يكى مرد عرب اما بيابانگرد و صحرائى

قدم بگذاشت در«ام القرى‏» وين شعر خوش برخواند:

كه اى ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟

چه كس ديد از شما آن روشنان آسمانى را؟

كه ديد از «مكيان‏» آن ماهتاب پرنيانى را؟

زمين و آسمان «مكه‏» ديشب نور باران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

بيابان بود و تنهائى و من ديدم

كه از هر سو ستاره بر زمين ما فرود آمد

به چشم خويش ديدم: ماه را از جاى خود كندند

ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوى عود آمد

بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارايى!

بيابان بود و من، اما چه اخترهاى زيبايى!

بيابان، رازها دارد ولى در شهر، آن اسرار، پيدا نيست

بيابان نقشها دارد كه در شهر آشكارا نيست

كجا بوديد اى ياران؟

كه ديشب آسمانيها زمين «مكه‏» را كردند گلباران

ولى گل نه، ستاره بود جاى گل

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.

به شعر آن عرب، مردم همه حالى عجب ديدند

به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:

روانت شادمان بادا!

كجايى اى عرب، اى ساربان پير صحرايى؟!

كجايى اى بيابانگرد روشن راى بطحايى؟!

كه اينك بر فراز چرخ، بينى نام «احمد» را

و در هر موج بينى اوج گلبانگ «محمد» را

«محمد» زنده و جاويد خواهد ماند

«محمد» تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند

جهانى نيك مى‏داند

كه نامى همچو نام پاك پيغمبر مؤيد نيست

و مردى زير اين سبز آسمان همتاى «احمد» نيست


http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif



http://upload.tazkereh.ir/images/35144626849224145003.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/35144626849224145003.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۶:۵۰
[/URL]

[URL="http://upload.tazkereh.ir/images/30332380837093700816.jpg"]http://upload.tazkereh.ir/images/30332380837093700816.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/54402853253990713859.jpg)

(http://upload.tazkereh.ir/images/54402853253990713859.jpg)



محمد(ص) كامل ترين سَمبُل

زندگى رسول اكرم(ص) سرشار از فضايل انسانىو صفات پسنديده و سير و سلوكى پايدار بود كه عظمت و بزرگى و اصالت و خُلق و خوىپسنديده از آن نمودار بود. خداوند او را نيكو تربيت فرمود و از گزند محيطى كه در آنمى‏زيست مصون نگاه داشت. پيامبر(ص) آراسته به كليه سجاياى نكوى اخلاقى بود، به هميندليل خداى متعال او را در قرآن بدين صفت توصيف فرمود:

«وَإِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ».

از اين رو محمد(ص) برجسته‏ترين نمونه كمال انسانى و بهترين الگوى شايستهبراى مسلمانان است و خداوند به ما فرمان داده كه از او پيروى نموده و براى دستيابىبه رضوان الهى، به دستورات وى عمل نماييم. خداى سبحان مؤمنين را مخاطب ساخته وفرموده است:

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْكانَ يَرْجُو اللَّهَ وَاليَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً؛

براىكسانى كه به ثواب خدا و روز قيامت اميدوار بوده و خدا را زياد ياد كنند،رسول‏خدا(ص) برايشان بهترين الگو و سرمشق است.
جا دارد هر محقق و پژوهشگرى درباره اخلاق نبى اكرم و صفات پسنديده او در اين زمينه، برقرآن آگاهى يابد؛ زيرا هرصفت پسنديده‏اى كه قرآن بيان داشته، رسول اكرم(ص) بدان متّصف و آراسته بوده است.

كتب روايات نيز گوياى ده‏ها هزار حديث از گفتار و كردار و سفارشات آن حضرت است كهبشر را به هر فضيلت و صفت برجسته انسانى دعوت مى‏كند و اين خود قوى‏ترين دليل وبزرگ‏ترين گواه براين است كه رسول خدا(ص) داراى شايسته‏ترين اخلاق نيكو و پسنديده ومنحصر به فرد بوده است و ما در اين اندك صفحات، فشرده‏اى از صفات آن حضرت را بيان مى‏داريم تا خواننده گرامى بر آنها آگاه گردد و به همان شيوه عمل نمايد تا به رضوان الهى دست يابد.





http://upload.tazkereh.ir/images/54402853253990713859.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/54402853253990713859.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۷:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/54765995032296117167.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/54765995032296117167.jpg)



دوران شباني

آرامش‌ دشت‌ و باديه‌ براي‌ محمد، از ماندن‌ در ميان‌ مشركان‌ و بت‌پرستان‌مكّه‌ پسنديده‌تر بود و او بهترين‌ پيشه‌ را چوپاني‌ مي ‌دانست‌، لذا بخش‌ زيادي‌ ازسال‌هاي‌ جواني‌ را با شباني‌ سپري‌ كرد و گوسفندان‌ را نگهداري‌ نمود. خلوت‌و تنهايي‌ صحرا، علاوه‌ براين‌ كه‌ برايش‌ دستمايه‌ شكيبايي‌ و بردباري‌ بود،باعث‌ مي‌شد كه‌ به‌ درستي‌ در طبيعت‌ بنگرد و به‌ راستي‌ بينديشد، در تاريكي‌شب‌ نجوا كند و سختي‌ روز را به‌ جان‌ بخرد و سستي‌ و نخوت‌ را به‌ بازوي ‌تلاش‌ و هنر صبر به‌ زانو درآورد كه‌ پيروزي‌ در اين‌ امتحان‌ شكيبايي ‌،فرايندي‌ چون‌ پيشوايي‌ جهان‌ را به‌ او ارزاني‌ مي‌داشت‌. آن‌ گونه‌ پيامبران‌ الهي‌با سپري‌ كردن‌ اين‌ دوران‌، بر مسند راهنمايي‌ امّت‌ تكيه‌ زدند. محمد(ص)در اين‌باره‌ مي‌گويد:

«خداوند هيچ‌ پيامبري‌ را مبعوث‌ نفرمود، مگر اين‌كه‌ چوپان‌ گوسفندان‌بوده‌است‌».
از ايشان‌ سؤال‌ شد كه‌ آيا شما نيز شباني‌ كرده‌ايد؟ فرمود:
«آري‌! من‌ مدتي‌ شبان‌ گوسفندان‌ اهل‌ مكه‌ در (سرزمين‌) قراريط‌ بوده‌ام‌».

وي‌ همچنين‌ از شباني‌ گوسفندان‌ خانواده‌ خود در «اجياد» ياد مي‌كند.

مصطفي‌ فرمود خود كه‌ هر نبي‌
كرد چوپانيش‌، بَرنا يا صَبي‌
بي‌شُباني‌ كردن‌ و آن‌ امتحان‌
حق‌ ندادش‌ پيشوايي‌ِّ جهان‌
تا شود پيدا وَقار و صبرشان‌
كردشان‌ پيش‌ از نبوّت‌ حق‌ شُبان‌
گفت‌ سايل‌ هم‌ تو نيز اي‌ پهلوان‌؟
گفت‌ من‌ هم‌ بوده‌ام‌ دَهري‌ شُبان‌

هرچند ابن‌كثير دوره‌ شباني‌ محمد(ص) را تا پيش‌ از ازدواج‌ او باخديجه‌ بيان‌ مي‌دارد، ليكن‌ با توجه‌ به‌ گفته‌ ذيل‌، وي‌ تا پيش‌ از بعثت‌ باچوپاني‌ و دشت‌ و باديه‌ نيز مأنوس‌ بوده‌ است‌. محمد(ص) مي‌فرمايد:

«خداوند موسي‌ را مبعوث‌ فرمود، درحالي‌كه‌ گوسفندچراني‌ مي‌كرد، داود رامبعوث‌ فرمود و او هم‌ چوپان‌ بود و من‌ هم‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ پيامبري‌ مبعوث‌شدم‌، چوپان‌ گوسفندان‌ خانواده‌ خود، در اجياد بودم‌».




http://upload.tazkereh.ir/images/77202571300178886779.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/77202571300178886779.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۰۷:۱۱
http://upload.tazkereh.ir/images/70705732779865138632.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/70705732779865138632.jpg)


ظلم‌ ستيزي‌

عرب‌ جاهل‌، در طول‌ سال‌، چهار ماه‌ رجب‌، ذيقعده‌، ذيحجه‌ و محرم‌ راپاس‌ داشته‌ و در آن‌، جنگ‌ را تحريم‌ مي‌كردند تا در اين‌ مدت‌ بازارهاي‌تجارتي‌ خود را رونق‌ بخشند و به‌ كار و كسب‌ بپردازند و حتي‌ امور عبادي‌خويش‌ را انجام‌ دهند.

در تاريخ‌ عرب‌ عصر جاهلي‌، چهار بار اين‌ احترام‌ نقض‌ شد و جنگ‌هايي‌ميان‌ بعضي‌ از قبايل‌ عرب‌ صورت‌ گرفت‌ و چون‌ اين‌ نبردها در ماه‌هاي‌ حرام‌واقع‌ مي‌شد، نام‌ آن‌ها را جنگ‌ فجار نهادند.
يعقوبي‌ مي‌گويد:

«در ماه‌ رجب‌ كه‌ نزد آنان‌ ماه‌ حرام‌ بود و در آن‌، خونريزي‌ نمي‌كردند ـجنگيدند و بدين‌علّت‌ فجار ناميده‌ شد؛ چه‌ در ماه‌ حرام‌، فجوري‌ (گناهي‌بزرگ‌) مرتكب‌ شدند».

در پايان‌ دهه‌ دوم‌ پس‌ از عام‌الفيل‌، فجار چهارم‌، ميان‌ دو قبيله‌ متحد قريش‌و كنانه‌ از يك‌ سو و قبيله‌ هوازن‌ از سوي‌ ديگرانجام‌ شد. جنگ‌ در ماه‌ حرام‌شروع‌ شد و در ماه‌ شوال‌ به‌ پايان‌ آمد.

با طولاني‌ شدن‌ فجار چهارم‌، ظلم‌ و تعدّي‌هاي‌ بسياري‌ نيز صورت ‌مي‌گرفت‌ كه‌ وراي‌ انگيزه‌ آغاز آن‌، مقابله‌ با اين‌ ستمگري‌ها، سر لوحه‌ مرام‌ هرجوانمردي‌ بود و محمد(ص) كه‌ بيست‌ بهار از عمرش‌ مي‌گذشت‌، با اين‌روحيه‌ ظلم‌ ستيزي‌ به‌ دفاع‌ مي‌پرداخت‌ و از حضور خود، چنين‌ ياد مي‌كند؛

«قَدْ حَضَرْتُه‌ُ مَع‌َ عمُوَمتِي‌ وَ رَمَيت‌ُ فيه‌ِ بِاسهُم‌ وَ مزا اُحِب‌ُّ اءِنِّي‌ِ لَم‌ْ اَكُن‌ْ فَعَلْت‌ُ»
«همراه‌ عموهاي‌ خويش‌ در آن‌ حاضر شدم‌ و چند تير هم‌ انداختم‌ و دوست‌هم‌ ندارم‌ كه‌ نكرده‌ باشم‌».





http://upload.tazkereh.ir/images/59991478196223413752.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/59991478196223413752.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۰۴
http://upload.tazkereh.ir/images/65451342424265968861.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/65451342424265968861.jpg)


با «پيمان‌ فضول‌»

پس‌ از پايان‌ جنگ‌ فجار، مردي‌ از «بني‌ زبيد» وارد مكه‌ شد و كالايي‌ را به‌«عاص‌بن‌ وائل‌» فروخت‌. عاص‌ كالا را تحويل‌ گرفت‌ و بهاي‌ آن‌ را نمي‌داد.مرد زبيدي‌ ناچار بالاي‌ كوه‌ رفت‌ و رو به‌ افرادي‌ كه‌ در كنار كعبه‌ نشسته‌ بودند،كرد و فرياد برآورد:
«اي‌ مردان‌ (قريش‌)! به‌ داد ستمديده‌هاي‌ دور از طايفه‌ و كسان‌ خويش‌ برسيدكه‌ در داخل‌ شهر مكه‌ كالاي‌ او را به‌ ستم‌ مي‌برند...»

سخنان‌ دردمندانه‌ او، قبايل‌ قريش‌ را به‌ تحرّك‌ واداشت‌ و با تحريك‌ وپيش‌قدمي‌ «زبيربن‌ عبدالمطلب‌» در خانه‌ «عبداللهبن‌ جدعان‌» گرد هم‌ آمدند وپيمان‌ بستند كه‌ براي‌ ياري‌ ستمديده‌ و گرفتن‌ حق‌ وي‌ همدستي‌ كنند و اجازه‌ندهند كه‌ در مكه‌ بر احدي‌ ستم‌ شود.

آنگاه‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ اقدام‌، همگي‌ نزد «عاص‌بن‌ وائل‌» آمدند و حق‌زبيدي‌ را از او ستاندند و به‌ صاحبش‌ برگرداندند.

اين‌ پيمان‌ به‌ نام‌ «حلف‌ الفضول‌» مشهور شد.

محمد(ص) كه‌ درآن‌ هنگام‌ جواني‌ بيست‌ساله‌ بود، در اين‌ پيمان‌شركت‌ جست‌ و نسبت‌ به‌ حضور خود، افتخار مي‌كرد، او درباره‌ جايگاه‌حلف‌الفضول‌ چنين‌ مي‌فرمود:

«در سراي‌ عبداللهبن‌ جدعان‌ در پيماني‌ حضور يافتم‌ كه‌ اگر در اسلام‌ هم‌ به‌مانند آن‌ دعوت‌ مي‌شدم‌، اجابت‌ مي‌كردم‌ و اسلام‌ جز استحكام‌ چيزي‌ بر آن‌،نيفزوده‌ است‌».

محمد(ص) همواره‌ به‌ اين‌ پيمان‌ به‌ ديده‌ احترام‌ مي‌نگريست‌ و براصول‌ آن‌، كه‌ دفاع‌ از محرومان‌ و ستمديدگان‌ و مبارزه‌ با ستمگري‌ بود،اعتقاد داشت‌.

او مي‌فرمود:«حاضر نيستم‌ اين‌ پيمان‌ را با شتران‌ سرخ‌ مو عوض‌ كنم‌».




http://upload.tazkereh.ir/images/27257029919768385623.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/27257029919768385623.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/91659246390789362273.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/91659246390789362273.jpg)



سفر تجارتي‌

در آستانه‌ حركت‌ كاروان‌ بازرگاني‌ قريش‌ به‌ سوي‌ شام‌، خديجه‌ بانوي‌پرآوازه‌، شرافتمند و ثروتمند مكه‌ در پي‌ مرد اميني‌ مي‌گشت‌ تا سرمايه‌ خودرا براي‌ تجارت‌ بدو بسپارد و به‌ ازاي‌ تلاش‌ او، مزدي‌ پرداخت‌ كند.

ابوطالب‌ از اين‌ فرصت‌ بهره‌ جست‌ و به‌ محمد، برادرزاده‌ بيست‌ و پنج‌ ساله‌خود، پيشنهاد سفر تجارتي‌ را داد و گفت‌:

«مردم‌ با دارايي‌ خديجه‌ تجارت‌ مي‌كنند».

و آنگاه‌ وي‌ را تشويق‌ نمود تا بدان‌ كار مبادرت‌ ورزد.

خديجه‌ از گفتگو و پيشنهاد ابوطالب‌ آگاه‌ شد و به‌ سرعت‌ كسي‌ را پي‌محمد(ص) فرستاد و به‌ او گفت‌:

«چيزي‌ كه‌ مرا شيفته‌ تو نموده‌ است‌، همان‌ راستگويي‌، امانت‌داري‌ و اخلاق‌پسنديده‌ تو است‌. من‌ حاضرم‌ دو برابر آنچه‌ به‌ ديگران‌ مي ‌دادم‌، به‌ تو بدهم‌».

محمد(ص) پيشنهاد سفر تجارتي‌ را پذيرفت‌ و با «ميسره‌» غلام ‌خديجه‌ به‌ سمت‌ شام‌ رهسپار شد و در اين‌ سفر، چند برابر ديگران‌ سود برد.

فرزند عبدالله، چون‌ به‌ «بُصري‌» رسيد، «نُسطور» راهب‌ او را ديد و ميسره‌را به‌ پيامبري‌ وي‌ مژده‌ داد. غلام‌ خديجه‌، خود نيز كرامات‌ و ويژگي‌هاي‌خاصي‌ را از محمد(ص) در طول‌ اين‌ سفر مشاهده‌ كرد كه‌ پس‌ از بازگشت‌به‌ مكه‌ تمام‌ جريانات‌ و رخدادها را به‌ خديجه‌ گزارش‌ داد.

آنگاه‌ خديجه‌، آنچه‌ را كه‌ از غلام‌ خود،شنيده‌ بود و موارد وخصوصياتي ‌را كه‌ خويش‌ از محمد امين‌ ديده‌ بود، نزد ورقه‌بن‌ نوفل‌ داناي‌ عرب‌ بازگوكرد، او نيز به‌ خديجه‌ چنين‌ گفت‌:

«اگر اين‌ها درست‌ باشد، او پيامبر اين‌ امّت‌ است‌».




http://upload.tazkereh.ir/images/12040716395241216196.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/12040716395241216196.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۱۳
http://upload.tazkereh.ir/images/44595895588176034360.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/44595895588176034360.jpg)



ازدواج‌ با حضرت خديجه‌(س)

برجستگي‌ و فزوني‌ نيكي‌هاي‌ محمد، دلبستگي‌ خديجه‌ را بدو شعله ‌وركرد و او بي‌درنگ‌ علاقه‌مندي‌ خويش‌ را به‌ ازدواج‌ باوي‌ اظهار داشت‌ و بنابرنقلي‌، خديجه‌ شخصاً پيشنهاد پيوند را به‌ محمد امين‌ داد و گفت‌:

«... بر اثر خويشي‌ كه‌ ميان‌ من‌ و تو برقرار است‌ و آن‌ عظمت‌ و عزّتي‌ كه‌ ميان ‌قوم‌ خود داري‌ و امانت‌، حسن‌ خلق‌ و راستگويي‌ كه‌ از تو مشهود است‌، بجدّمايلم‌ با تو ازدواج‌ كنم‌».

محمد، اين‌ پيشنهاد را با عموهاي‌ خود، در ميان‌ گذاشت‌ و با ايشان ‌مشورت‌ كرد. آنگاه‌ رضايت‌ خود را از اين‌ ازدواج‌ اعلام‌ داشت‌.

سرانجام‌ ازدواج‌، دو ماه‌ و بيست‌وپنج‌ روز پس‌ از بازگشت‌ محمد امين‌ ازسفر تجارتي‌ شام‌ صورت‌ گرفت‌ و در يك‌ مجلس‌ با شكوه‌ خطبه‌ عقدخوانده‌ شد و ابوطالب‌ آن‌ را ايراد كرد و چون‌ خطبه‌ به‌ انجام‌ رسيد «عمرو بن‌اسد» عموي‌ خديجه‌ چنين‌ پاسخ‌ گفت‌:

«محمد پسر عبدالله بن‌ عبدالمطلب‌،از خديجه‌ دختر خويلد خواستگاري‌ مي‌كند. اين‌ خواستگار بزرگوار را نمي‌توان‌ رد كرد».

سن‌ محمد(ص) به‌هنگام‌ ازدواج‌ 25 سال‌ بود و گويا خديجه‌ نيزنزديك‌ 40 سال‌ از عمرش‌ مي‌گذشت‌.

محمد امين‌ از اين‌ پيوند بسيار خرسند بود و همواره‌ جايگاه‌ خديجه‌ راپاس‌ مي‌داشت‌ و از آن‌ سو، بانوي‌ باسعادت‌ مكه‌، يار با وفاي‌ او بود و برهه‌اي‌با وي‌ مباهات‌ مي‌كرد؛ چراكه‌ خود را در پرتو آن‌ خورشيد درخشنده‌مي‌يافت‌.

خديجه‌ خود، درباره‌ شوهرش‌ چنين‌ مي‌گفت‌:

«اگر تمام‌ نعمت‌هاي‌ دنيا از آن‌ من‌ باشد و جهان‌ و ملك‌ و قدرتش‌، همواره‌براي‌ من‌ پابرجا باشد، در نظرم‌ با بال‌ پشه‌اي‌ برابري‌ نمي‌كند (بي‌ارزش‌است‌)، آن‌ هنگام‌ كه‌ نگاهم‌ به‌ ديده‌ تو نيفتد».

هركه‌ را ديده‌ بر آن‌ چهره‌ گلگون‌ افتاد
چون‌ شقايق‌ دلش‌ از داغ‌ تو پرخون‌ افتاد
باد سرگشته‌ در آفاق‌ شب‌ تيره‌ چو ماه‌
هركه‌ از دايره‌ مهر تو بيرون‌ افتاد!
عقلم‌ از عشق‌ نه‌ بيهوده‌ به‌ خود سلسله‌ است
‌حكم‌ ديوان‌ قضا بود كه‌ مجنون‌ افتاد
بر ره‌ عشق‌، نه‌ من‌ حلقه‌ بگوشم‌ تنها
ماه‌ نو نيز، در اين‌ حلقه‌ ز گردون‌ افتاد





http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۱۶
http://upload.tazkereh.ir/images/55340738198630857260.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/55340738198630857260.jpg)


داوري‌ خردمندانه‌

ده‌ سال‌ از ازدواج‌ با خديجه‌ مي‌گذشت‌ و محمد امين‌ 35 ساله‌ بود.
طوايف‌قريش‌ براي‌ تجديد بناي‌ كعبه‌ گرد هم‌ آمدند و كار ساختمان‌ را ميان‌ خود،قسمت‌ كردند تا آنكه‌ بر سرِ نهادن‌ حجرالاسود در جايگاه‌ خود، كشمكش‌پيش‌ آمد و هر طايفه‌اي‌ مي‌خواست‌ افتخار نصب‌ حجرالاسود نصيب‌ وي‌گردد. آنان‌ پيمان‌ خون‌ بستند كه‌ تا پاي‌ مرگ‌ بايستند.

اين‌ نزاع‌، چهار يا پنج‌روز به‌ طول‌ انجاميد تا آن‌ كه‌ فردي‌ پيشنهاد كرد كه‌ قريش‌ هركه‌ را نخست‌ ازدر مسجد درآيد، ميان‌ خود حَكَم‌ قرار دهند و هرچه‌ گفت‌، بپذيرند. همه‌طوايف‌ اين‌ پيشنهاد را پذيرفتند.
نخستين‌ كسي‌ كه‌ از در آمد، محمد امين‌ بود.

چون‌ او را ديدند، ناگهان‌ همه‌هم‌ صدا، خشنودي‌ خويش‌ را ابراز داشتند و گفتند:

«هَذا الاَْمين‌ُ، رَضينَا، هَذَا مُحَمَّد»

«اين‌ امين‌ است‌، به‌ داوري‌ او تن‌ مي‌دهيم‌، اين‌ محمد است‌».

چون‌ محمد(ص) از ماجرا آگاه‌ شد، پارچه‌اي‌ را درخواست‌ كرد.سپس‌ خود، حجرالاسود را در ميان‌ آن‌ نهاد و فرمود: هر طايفه‌اي‌ يك‌ گوشه ‌آن‌ را بگيرد و بلند كند.

پس‌ نمايندگان‌ طوايف‌ پيش‌ آمده‌، آن‌ را بلند كردند وبه‌ پاي‌ كار رسانيدند.

آنگاه‌ محمد امين‌، با دست‌ خود، سنگ‌ را برداشت‌ و درجايگاه‌ خاص‌ آن‌ نهاد و بدين‌سان‌ به‌ ماجرايي‌ كه‌ مي‌رفت‌ به‌ خونريزي‌بينجامد، به‌ خوبي‌ پايان‌ داد.




http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۲۵
http://shiaupload.ir/images/06508847482805130611.gif

گل نكند جلوه در جوار محمد
رونق گل مى‏برد، عذار محمد

گل شود افسرده از خزان ولیكن
نیست ‏خزان از پى بهار محمد

سایه ندارد ولى تمام خلایق
سایه نشینند در جوار محمد

سایه ندارد ولى به عالم امكان
سایه فكنده است، اقتدار محمد

سایه نمى‏ماند از فروغ جمالش
هاله نور است در كنار محمد

شمس رخش همجوار زلف سیه ‏فام
آیت و اللیل و النهار محمد

تا كه بماند اثر ز نكهت مویش
خاك حسین است‏ یادگار محمد

تربت‏خوشبوى كربلاى معلاست
یك اثر از موى مُشكبار محمد

رایت فتحش به اهتزاز درآمد
دست ‏خدا بود چون كه یار محمد

من چه بگویم حسان به مدح و ثنایش
بس بودش مدح كردگار محمد

"حسان"

http://shiaupload.ir/images/35365109808164157970.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۴۹
http://upload.tazkereh.ir/images/27205314401321540665.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/27205314401321540665.gif)


تسبیح عرشیان و فرشیان

«اِنَّ اللهَ و مَلائكتهُ یُصلونَ عَلی النبی
یا اَیها الذینَ آمنُوا صَلوُّا علیهِ و سَلَّمِوُا تَسلیما»
(احزاب 56) ؛

خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند.
ای كسانی كه ایمان آورده اید، بر او درود فرستید
و به فرمانش به خوبی گردن نهید.

مقام پیامبر صلی الله علیه و آله آن قدر والا است
كه آفریدگار عالم هستی و تمام فرشتگانی كه تدبیر این
جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده ،
بر او درود می فرستند.
او گوهر گرانقدر عالم آفرینش است ،
و اگر به لطف الهی در دسترس شما قرار گرفته
مبادا ارزانش بشمرید ،
مبادا ارج و مقام او را در پیشگاه پروردگار و در نزد
فرشتگان آسمان فراموش كنید،
او یك انسان است و از میان شما برخاسته
ولی نه یك انسان عادی ،
كسی است كه جهانی در وجودش خلاصه شده است.

صلاة : صلاة در اصل به معناى توجه خاص است
و صلاة خدا بر پیامبرش به معناى توجه خاص و قرین
رحمتشبه پیامبر است و چون در اینجا صلاة مقید نیست
لذا انعطاف كامل و مطلق خداوند را
نسبت ‏به پیامبرش مى رساند.

ملاحظه مى كنید، قبل از این كه خداوند از مؤمنین بخواهد
كه بر پیامبرش درود بفرستند ، خود و فرشتگانش بر او درود
و صلوات مى فرستند و صلوات مؤمنین نیز،
نوعی توجه از جانب ایشان به وسیله درخواست
رحمت‏ براى آن حضرت است .

صافى از على بن ابراهیم قمى نقل مى كند :
« صلوات خدا بر پیامبر، پاك كردنو ستودن آن حضرت است
و از سوى مردم ، دعا كردن و طلب رحمت‏ براى اوست
و اقرار نمودن به فضل و مقام والایش، تصدیق فرمانش ،
اطاعت‏ بى چون و چرا از اوامرش، و اجتناب
و دورى جستن از نواهی اش...
و سلام بر او یعنى تسلیم به ولایت او
و هر آنچه آورده است.»

یا سید الانام درود جناب تو
ورد زبان ماست مه و سال و صبح و شام

نزدیك تو چه فرستیم ما ز دور
در دست ما همین صلوات است والسلام



http://shiaupload.ir/images/47495386424640295322.gif (http://shiaupload.ir/images/47495386424640295322.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۵۵
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/or32.gif


و همانا این درود فرستادن خداوند بر پیامبرش
به مراتب بالاتر و فضیلتش افزون تر است
از شرافت آدم كه ملائك را فرمان به سجده اش داد،
زیرا در آنجا خداوند نمى تواند شریك آنان در آن فعل باشد
ولى در اینجا خداوند همراه فرشتگان و تمام مؤمنان
بر پیامبر صلوات و درود مى فرستند .

این چه عظمت و مقامى است كه خداوند، خود،
قبل از ملائكه و بندگانش بر این انسان كامل صلوات فرستد
و آنگاه تمام فرشتگان و مردم را دستور اكید دهد
كه بر او صلوات بفرستید و سلام و تعظیم كنید
و در برابر فرمانش گردن نهید.

به جامه خانه دین، خلعت درود و سلام
چو گشت دوخته بر قامت تو آمد راست

نشان حرمت صَلُّوا علیه بر نامت
نوشته اند و چنین منصبى شریف، تو راست



آرى! او انسانی عادى نیست،
هر چند از میان شما مردم برخاسته.
از یاد نبرید كه خداوند تمام جهان هستى را
به خاطر وجود مقدسش آفریده است
كه در حدیث قدسى خطاب به او فرماید:

" لولاك لما خلقت الافلاك"‏

تو اصل وجود آمدى از نخست
دگر هر چه موجود شد فرع تست

ندانم كدامین سخن گویمت
كه والاترى ز آنچه من گویمت

تو را عِزَّ «لولاك‏» تمكین بس است
ثناى تو طه و یاسین ، بس است


یصلون : چرا واژه «یصلون‏» آورده است ؟
این كلمه ، مضارع است و معناى پیوستگی و تداوم دارد،
معلوم مى شود همواره خدا و فرشتگان بر او درود و رحمت مى‏فرستند.

سلموا : سلموا ممكن است‏ به دو معنى بیاید :
اول - تسلیم در برابر فرمان ها و اوامر پیامبر؛
چنانكه در آیه اى دیگر فرموده است:
" ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما"
و آنگاه مؤمنان از قضاوت و داورى تو هرگز در دل خود ناراحت
نشوند و كاملاً تسلیم فرمانت ‏باشند .

امام صادق علیه السلام در پاسخ ابو بصیر كه پرسید
معناى تسلیم در این آیه چیست ، مى فرماید :

" هو التسلیم له فی الامور"
یعنى كاملاً در برابر او سر تسلیم فرود آورند و اطاعتش كنند .(1)



http://smiles.al-wed.com/smiles/13/or32.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۱:۵۹
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/or34.gif


دوم به معناى سلام فرستادن بر پیامبر و گفتن
«السلامُ علیك‏» به آن حضرت است
كه معنایش دعا براى سلامتى او در پیشگاه رب الارباب است .

ابوحمزه ثمالى از كعب كه یكى از اصحاب رسول ‏الله (ص) است
نقل مى كند كه :
« هنگامی كه آیه صلوات نازل شد ، از پیامبر پرسیدم:
این را فهمیدیم كه باید بر شما سلام بدهیم ،
اما چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟
پیامبر فرمود بگویید:

" اللهم صل علی محمد و آل محمد كما صلیت
علی ابراهیم و انك حمید مجید و بارك علی
محمد و آل محمد كما باركت علی ابراهیم
و ال ابراهیم انك حمید مجید." (2)

ابن حجر در كتاب صواعق نقل مى كند كه
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
« لا تصلوا علی الصلاة البتراء»؛

بر من صلوات ناقص نفرستید. عرض كردند:
صلوات ناقص چیست ؟ فرمود :
« تقولون اللهم صل علی محمد و تمسكون،
بل قولوا اللهم صل علی محمد و آل محمد»؛

این كه تنها بگویید صلوات بر محمد و ساكت‏ شوید
و ادامه ندهید ، بلكه باید بگوئید :
«اللهم صل علی محمد و آل محمد».(3)

عایشه از رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم
نقل مى كند كه فرمود:

" لایقبل صلاة الا بطهور و بالصلاة علی"‏(4) ؛

نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد.
و لذا در تشهد و سلام نماز، نه تنها شیعیان
بلكه عموم اهل سنت نیز بر پیامبر و آلش
صلوات مى فرستند

هر چند برخى مانند ابو حنیفه آن را سنت دانسته
و واجب نمى دانند ولى قطعاً شافعى آن را در نماز،
واجب مى داند چه خود در بیت ‏شعر معروفش مى گوید :

" یا اهل بیت رسول الله حبكم
فرض من الله فی القرآن انزله

كفاكم من عظیم القدر انكم
من لم یصل علیكم لا صلاة له"


اى اهل بیت پیامبر! محبت ‏شما از سوى خداوند
در قرآن واجب شده و در عظمت مقام شما
همین بس كه هر كس در نماز واجب یومیه اش
بر شما صلوات نفرستد، نمازش باطل خواهد بود .

در خاتمه، روایت ‏بسیار جالبى را از معصوم (ع) ،
نقل مى كنیم كه در تفسیر برهان آمده و آن حضرت مى‏فرماید:

« ما فی المیزان شیء اثقل من الصلاة علی محمد و ال محمد
و ان الرجل لتوضع اعماله فی میزانه فیمیل به
فیخرج صلی الله علیه و آله و سلم الصلاة علیه
فیضعها فی میزانه فترحج » ؛

همانا چیزى در میزان اعمال بندگان (در روز قیامت)
سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست
و چه بسا انسانى كه اعمالش را در كفه ترازو مى گذارند،
پس پایین مى رود، آنگاه رسول خدا مى آید
و صلوات هایى را كه او بر حضرتش فرستاده است
مى آورد و در كفه ترازو مى گذارد،
پس اعمال آن شخص سنگین تر از وزنه ترازو مى شود .

امید آن كه با خلوص و معرفت، بر آن حضرت
و اهل بیت گرامی ایشان صلوات بفرستیم .
و به راستی با اعمال صحیح و الهی خود عشق
و ارادت خویش را به ایشان ابراز نماییم.

**************

پی نوشت ها:
1- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
2- همان.
3- صواعق ، ص 144.
4- تفسیر نمونه، ج 17، ص 420.
5- الغدیر، علامه امینی، ج7، ص 7.


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/or34.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۲:۱۵
[/URL][URL="http://upload.tazkereh.ir/images/63110138809202083426.gif"]http://upload.tazkereh.ir/images/63110138809202083426.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/74092172044336852452.gif)
(http://upload.tazkereh.ir/images/74092172044336852452.gif)



صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته

http://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gif

وقتی كه پیامبراكرم صلی الله علیه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می كند و مانند رودی اشك از دیدگان می ریزد.

آن ملك متوجه حضوررسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید ، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد:

یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم .

آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟

ملك عرض كرد، در این لوح نوشته است:

لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علی ولی الله.

سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است.
به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم.

حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می كنم به امت شما.

حضرت باز فرمودند كه امت من احتیاج به نماز تو ندارند.
پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزار سال طاعت تو برتر است.

http://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gifhttp://shiaupload.ir/images/6935b4v9zo2qco6vvogg.gif

منبع: آمالی صدوق، ج 3، ص 429/ لئالی الاخبار،ج3، ص 429.



http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۳:۵۲
http://www.eteghadat.com/Files/user3/salavat/2.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/49863713242550356548.gif

صلوات سبب شفاعت پیامبران

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: پدرمرسول خدا صلى‏الله‏ علیه ‏و آله بر من وارد شد در حالى كه مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى: اول، ختم قرآن كنى؛ دوم ، پیامبران را شفیعان خود گردانى ؛ سوم ، مؤمنین را از خود خشنود گردانى ؛ چهارم ، حج و عمره كنى. حضرت این را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول ‏الله، مرا به چهار چیزى امر فرمودید كه در این مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم.

پدرم تبسمی كرده، فرمودند: هر گاه سه مرتبه سوره «اخلاص‏» را بخوانى گویا ختم قرآن كرده ‏اى، و هر گاه صلوات بفرستى بر من و پیامبران پیش از من ، همه ما شفیعان تو خواهیم بود و هر گاه براى مؤمنین استغفار كنى پس تمامى ایشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگویى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اكبر» مثل این است كه حج و عمره انجام داده باشى.


http://upload.tazkereh.ir/images/08910633131481854502.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۳:۵۳
http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif
http://www.eteghadat.com/Files/user3/salavat/7.gif
http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif


بوى عطر



مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة ‏الله‏ علیه ، حكایت نموده ‏اند كه: روزى پیرمردى جهت‏ حساب خمس و زكات نزد من آمد، متوجه شدم كه از آن پیرمرد بوى عطر عجیبى به مشامم مى‏رسد كه تا به حال نظیر آن را استشمام نكرده ‏ام. از او پرسیدم از چه عطرى استفاده مى‏كنى؟ گفت: این بوى خوش، قصه‏ اى دارد كه تا كنون آن را براى احدى نقل نكرده ‏ام. قصه این است كه شبى در عالم خواب پیامبر خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله را زیارت نمودم ، در حالى كه آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم.

حضرت فرمودند: كدام یك از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستید ؟ مى‏خواستم بگویم كه من زیاد صلوات مى‏فرستم، اما ساكت‏ شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم كسى پاسخ نگفت. براى بار سوم حضرت فرمودند: كدام یك از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستد؟ مى‏خواستم بگویم من، كه با خود فكر كردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات مى‏فرستند.پس آنگاه پیامبر اكرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و آله، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستى ، و مرا بوسید. از آن پس این بوی عطر از من استشمام می گردد.



http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۳:۵۴
http://upload.tazkereh.ir/images/17464685135162904987.gif


http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif (http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif)http://talieeyetaha.persiangig.com/14.gif (http://talieeyetaha.persiangig.com/14.gif) http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif (http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif) http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif (http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif) http://talieeyetaha.persiangig.com/14.gif (http://talieeyetaha.persiangig.com/14.gif)http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif (http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif)
http://upload.tazkereh.ir/images/17464685135162904987.gif





صدقه زبان

پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏وآله فرمودند: اى مردم ، با اطاعت ‏خدا، به خدا نزدیك شوید تا این كه خداوند شما را به خیر برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازم انفاق كنید. در این حال، مردم بلند شده و عرض كردند اى رسول خدا بدن ما ضعیف است و مال و منالى هم نداریم كه بذل و بخشش كنیم، پس چه كنیم؟

حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهید. باز مردم سؤال نمودند: چگونه صدقه بدهیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى، این است كه محبت‏ خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا و همه كسانى كه براى قیام در راه دین خداوند انتخاب شده ‏اند ( ائمه معصومین علیهم‏السلام) و محبت‏ پیروان آنها و كسانى را كه از دوستداران شیعیان هستند در دلتان ایجاد كنید. اما صدقات زبان، این است كه مشغول به ذكر خداوند باشید و صلوات بر محمد و آلش بفرستید، زیرا خداوند شما را به واسطه این اعمال به بهترین درجات مى‏رساند.





http://shiaupload.ir/images/tzr7ib5wctseeqsifx3.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۳:۵۵
http://upload.tazkereh.ir/images/56165248233766023177.gif


http://shiaupload.ir/images/nfqp8sor179e491fw6o.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/56165248233766023177.gif



صلوات و رنج ‏شیطان


روزى پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى‏كرد. در راه شیطان را دید كه خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟ گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟ گفت: یا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم . اول این كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى‏كنند. دوم این كه با هم مصافحه - دست دادن- مى ‏كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گویند ، چهارم از این خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى ‏كنند ،پنجم این كه تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏فرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحیم‏» مى‏ گویند.




http://shiaupload.ir/images/ypkfemmgefz9w8yl32zd.gifhttp://shiaupload.ir/images/ypkfemmgefz9w8yl32zd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۳:۵۵
http://shiaupload.ir/images/w3eklojhey02p1wqcof.gif
http://shiaupload.ir/images/47046340899342340052.gif
http://shiaupload.ir/images/w3eklojhey02p1wqcof.gif



عاجزترین مردم

پیامبر خدا فرمودند: دوست دارید شما را به بخیل‏ ترین ، كسل ‏ترین ، عاجزترین ، دزدترین و جفاكارترین مردم راهنمایى كنم؟ بخیل‏ترین مردم كسى است كه هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمى‏كند، كسل‏ترین مردم كسى است كه در عین صحت و سلامتى و فراغت ‏خاطر، خداى خود را حمد و ستایش نمى‏ كند، دزدترین مردم كسى است كه از نمازش مى‏ دزدد ،جفاكارترین مردم كسى است كه نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترین مردم كسى است كه قدرت و توانایى دعا كردن را ندارد.


برگرفته از كتاب: حكایت هاى شنیدنى از فضائل و آثار صلوات


http://shiaupload.ir/images/34938579005487818204.gif (http://shiaupload.ir/images/34938579005487818204.gif)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۵:۱۶
پیامهایی به مناسبت هفته وحدت


عامل اقتدار حکومت اسلامی
برای اقتدار حکومت اسلامی و ایستادگی در برابر توطئه های دشمنان اسلام، «وحدت» مهمترین عامل موفقیت به حساب آمده و هرگونه کوتاهی در این راه سبب دوری از اهداف و آرمانهای بلند اسلام خواهد بود.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif




همه حول یک محور
پیامبران الهی که خود نیز از میان مردم برانگیخته شده اند، با اتّصال و ارتباط با مجاری وحی کوشیده اند تا آدمی را حول یک محور گرد هم آورند تا در پرتو وحدت کلمه، عظمت و اقتدار نظام الهی را به نمایش گذاشته شود و مردم به سعادت حقیقی دست یابند.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif




وحدت طلبی
با «تقریب مذاهب و ملل» و با «شعار وحدت طلبی» می توان جهان را به سوی «حاکمیت توحیدی» رهنمون کرد و بشر را از ظلمت و جاهلیت رهانید.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


تأکید بر مشترکات دینی
اِحیای هویت اسلامی و صیانت از حرّیت انسانی در جهان با وحدانیت و تأکید بر مُشترکاتِ دینی امکان پذیر خواهد بود.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



هوشیاری و وحدت
آنچه که تاکنون کشور ما و دین ما را از کینه دشمنان و دام صیادان و شیادان و شیاطین رها ساخت، تنها هوشیاری در قبال مسائل و اتحاد و یکپارچگی است.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


ریشه عقب افتادگی
اختلافات ریشه عقب ماندگی ها و عقب افتادگی هاست و وحدت زمینه ساز پیشرفت و ترقّی در مسیر پیشبرد امور است، اگر قانونمداری حاکم گردد و مردم بر محور اتّحاد گام نهند هیچگاه متضرّر نخواهند شد.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif




نمود عینی وحدت
ولایت فقیه از موضوعاتی است که می توان آن را نمود عینی و مصداق حقیقی وحدت و اتفاق نظر جامعه اسلامی در مسئله حکومت دانست.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif

زمینه ساز ظهور
این بسیج جهانی مسلمین (وحدت) است که زمینه ساز ظهور آخرین حُجّت الهی و تشکیل حکومتِ عدل جهانی خواهد شد.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


منشور وحدت آفرین
قرآن کریم قانون مدوّن و منشور جاودانه ای است. مسلمین جهان با تمسّک و توسّل به آن برنامه های زندگی فردی و اجتماعی خود تنظیم می کنند و به عنوان منشوری که وحدت آفرین و راهنمای بشر به سوی هدف و راه واحدی است قلمداد می شود.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


کلامی رحمانی
«وَاعتَصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» کلامی رحمانی است که بر ضرورت حفظ وحدت و هم اندیشی مسلمین در امور تأکید می ورزد و همه نگاهها را متوجه یک نقطه می داند و آن توحید است.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


پیوند برادران مسلمان
هفته وحدت، سرآغاز پیوند برادران مسلمان و تجلّی حضور یکپارچه مسلمین در عرصه های مختلف همکاریهای اجتماعی است؛ حفظ شعائر و پایبندی به دستورات و سفارشات مؤکد این دین آسمانی محور رشد و تعالی و آسایش اجتماعی مسلمین خواهد شد.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


اصول مشترک
فرهنگ وحدت طلبی و مشارکت خواهی، زمینه ساز تقویت مسلمانان و اعتلا و سربلندی آنان در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه است. پس در تحکیم وحدت و تکیه بر مبانی اصولی و مشترک این دین الهی بکوشیم.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif




طرح دشمنان اسلام
دشمنان اسلام فهمیده اند که مؤثرترین راه نفوذ در کشورهای اسلامی شکستن زنجیره وحدت و یکپارچگی مردم هوشیار است چه آنکه در سایه یگانگی، هیچ قدرتی یارای مقابله و رویارویی با دژ مستحکم اسلام را ندارد.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif




زمینه ساز نابودی
تفرقه و دوئیت عامل شکست و زمینه ساز نابودی است. برای اجتناب از این آفتِ مهلک باید با نزدیک کردن دلها به یکدیگر و ایجاد رأفت و صداقت و وحدت، از غرق شدن در گردابِ هلاکت رهایی یافت.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


منادی رستگاری
پیامبر گرامی اسلام، که منادی رستگاری و پیروزی بود، با وحدت آفرینی توانست قوای از هم گسسته مردم را جمع کند و با تقویت قوای لشکر اسلام، به مقابله با شرک و کفر و بی عدالتی ها بپردازد.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



داناترین انسانه
داناترین انسانها، کسانی اند که از اختلاف با دوستان اجتناب کنند و بر توسعه مشترکات و کاهش اختلافات خود بکوشند تا با افزایش آگاهی ها و توان علمی و فکری در ساختن جامعه ای سالم و آباد تلاش نمایند.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


ثمرات اختلاف
از ثمرات اختلاف، بدبینی و بدگمانی است و چنانچه انسانها عینک اعتماد به چشم بزنند چه بسا که می توان از بروز بسیاری از اختلافها جلوگیری کرد و با وفاق و یکدلی در کنار یکدیگر زندگی نمود.



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif




ریشه جدال
تفرقه؛ ریشه جدال و زمینه ساز بحران در جامعه است و هر حرکتی که نشانی از تفرقه و جدایی در آن باشد، گامی به سوی نابودی و انهدام جامعه و نعمتهای الهی است.


http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۵:۲۷
http://upload.tazkereh.ir/images/65685632701193235052.jpg

http://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gif
http://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gifیا محمد (ص)http://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gif


الله صل علــی آل مـحـمـد

بفرست صلوات به آل محـمد

اگر داری دلی غمگین و خسته

بزن دست توســل بـر محمد

اگر داری مریــض زار و رنجور

طبیب دردمندان است محـمد

اگـر داری دلی از غم لبـالـب

بکـن یــاد گــل روی محمد

اگر از بار گنــه قـدت خمـیده

بــزن دست توسل بر محـمد

اگر خواهی خوری از آب کوثـر

بفـرسـت صلوات بر آل محمد

اگر گـلهای امـید تـو پژمـرده

بیا ایـن در بزن بر خوان محمد

اگر خواهـی داوی دردمنـدان

دوای دردمنــدان است محمد

اگر خواهی شفای هر مریـض

شفای هر مریض هست محمد

http://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://talieeyetaha.persiangig.com/14.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gif

http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۶:۰۶
http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif

http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/81850093440393434723.jpghttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif


http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif

دلتنگ مهدی (عج)
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۱۶:۱۸
http://www.avapress.com/images/docs/000006/n00006337-b.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۷, ۲۰:۵۲
http://i35.tinypic.com/9v9xky.jpg




http://img37.picoodle.com/img/img37/5/11/25/f_4bo08w4m_fdfd120.gif



شخصيت زن از ديدگاه پيامبر و ائمه طاهرين




پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصى قايل بود و مرتباً درباره محبت و مهربانى و مداراى با آنها سفارش مى كرد، به زنان سلام مى كرد و مكرر مى فرمود:

من از دنياى شما سه چيز را دوست مى دارم و آن سه چيز عبارت اند از: عطر، زن و نماز كه روشنى چشم من است.

[روش خوشبختى، ص 89] ناگفته پيدا است كه اين سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر شهوت و غريزه جنسى نبود، بلكه آن حضرت با ايراد چنين سخنانى مى خواست زنان را كه در نظر اعراب، موجودى بى ارزش و در حد يك حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، زن را در رديف نماز كه امرى عبادى و مقدس است، قرار داد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقى داد.

ميمونه ، همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم كه مى فرمود: بهترين مردان امت من كسى است كه نسبت به همسر خود بهترين رفتار را داشته باشد و بهترين زنان امت من كسى است كه نسبت به همسر خويش بهترين كردار را داشته باشد. هر زنى كه آبستن مى شود، هر شب و روزى كه بر وى مى گذرد، برابر با هزار شهيد، اجر و پاداش دارد. بهترين زنان امت من زنى است كه در آنچه معصيت نباشد، رضاى شوهر را به دست آورد و بهترين مردان امّت من، مردى است كه با خانواده اش به لطف و مدارا زندگى كند. چنين مردى هر روزى كه بر او بگذرد، اجر صد شهيد دارد.

عمر گفت: يا رسول اللَّه! چگونه مى شود زنى كه رضايت شوهرش را به دست آورد، اجر هزار شهيد و مردى كه با خانواده اش مدارا كند، اجر صد شهيد را داشته باشد؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بدان كه اجر زنان، نزد خداوند، بيش از اجر مردان است. به خدا سوگند كه ستم شوهر نسبت به زن، بعد از شرك به خدا، بزرگترين گناهان است. نسبت به رفتار با موجود ضعيف (زن و يتيم) از خدا بترسيد كه خداوند به خاطر ايشان، شما را مؤاخذه خواهد كرد. هر كه به اين دو نيكى كند، رحمت الهى نصيب او شود و هر كه بدى نمايد، مورد سخط و خشم الهى واقع شود.

[روش خوشبختى، ص 78 تا 79] رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم معيار جوانمردى و فرومايگى انسان را چنين بيان مى فرمايد: جوانمردان، كسانى هستند كه زنان را گرامى مى دارند و فرومايگان نسبت به آنان اهانت مى نمايند.

[ما اكرم النساء الا كريم و ما اهانهن الا لئيم. (آيين همسردارى، ص 6)] و در حديث ديگر مى فرمايد: بهترين شما كسى است كه با خانواده اش رفتار نيك داشته باشد. من نيز با خانواده ام چنين ام.

[خيركم خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى.(حقوق و حدود زن در اسلام، ص 44- 47)] ابن عباس از پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت مى كند: هركس دخترى داشته باشد و نسبت به او اهانتى روا ندارد و فرزند پسرش را بر او ترجيح ندهد، خداوند او را داخل بهشت مى كند.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183] و نيز مى فرمايد: هركسى كه از بازار، متاع و تحفه اى به خانه آرد، اول به دختران بدهد و سپس به پسران. هر آن كس كه دختران را شاد كند، گويى كه از ترس خدا گريسته است، يعنى همان تقرب و پاداش را دارد.
[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183]






http://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://talieeyetaha.persiangig.com/14.gifhttp://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifhttp://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gif



http://img37.picoodle.com/img/img37/5/11/25/f_4bo08w4m_fdfd120.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۰۱:۰۵
http://upload.tazkereh.ir/images/38203606352942026611.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/38203606352942026611.jpg)

درنعت رسول اعظم (ص)

كریم السجایا جمیل الشیم

نبى البرایا شفیع الامم

امام رسل، پیشواى سبیل

امین خدا، مهبط جبرئیل

شفیع الوری، خواجه بعث و نشر

امام الهدی، صدر دیوان حشر

كلیمى كه چرخ فلك طور اوست

همه نورها پرتو نور اوست

یتیمى كه ناكرده قرآن درست

كتب خانه ى چند ملت بشست

چو عزمش برآهخت شمشیر بیم

به معجز میان قمر زد دو نیم

چو صیتش در افواه دنیا فتاد

تزلزل در ایوان كسرى فتاد

به لاقامت لات بشكست خرد

به اعزاز دین آب عزى ببرد

نه از لات و عزى برآورد گرد

كه تورات و انجیل منسوخ كرد

شبى بر نشست از فلك برگذشت

به تمكین و جاه از ملك برگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند

كه در سدره جبریل از او بازماند

بدو گفت سالار بیت الحرام

كه اى حامل وحى برتر خرام

چو در دوستى مخلصم یافتى

عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم كه نیروى بالم نماند

اگر یك سر مو فراتر پرم

فروغ تجلى بسوزد پرم

نماند به عصیان كسى در گرو

كه دارد چنین سیدى پیشرو

چه نعت پسندیده گویم تورا؟

علیك السلام اى نبى الورى

بوستان سعدي

http://upload.tazkereh.ir/images/31226762875213226489.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31226762875213226489.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۰:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/29174103880239665973.gif



http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gifحضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: http://content10.bigoo.ws/content/image/animation_miscellaneous/miscellaneous_50.gif


اِنَّ هَذِهِ القُلُوب تَصدأ کما یصدَأ ُالحَدید اِذا أصابَهُ المَاءِی قیلَ: وَما جَلَاؤُها؟ قالَ رسولُ الله (ص): کثرَة ذِکرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآنِی
دل ها مانند آهن هنگام رسیدن آب به آن زنگ می زند، گفتند: صیقل آن چیست؟ آن حضرت فرمود: زیادی یاد مرگ و خواندن قرآنی

(کنز العمال، ج 15، ص 549، ح 42130)





http://img37.picoodle.com/img/img37/5/11/25/f_4bo08w4m_fdfd120.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۱:۵۳
http://entezarehojat2.persiangig.com/image/rehlat-rasool.jpg




http://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gifحضرت محمد در آینه قرآن و اهل بیتhttp://shiaupload.ir/images/mdepmrowtoyyqf9ce0.gif

قرآن و اهل بیت (ثقلین) دو آینه گرانبهایی هستند که می توان از آن دو سیمای نورانی حضرت محمد (ص) (http://rasoolnoor.com/) را به بهترین شکل، به نظاره ایستاد.
قرآنی که در وصف نبی اکرم (ص) می فرماید: تو بر خلق عظیم هستی و یا اهل بیتی که در توصیف سیمای حضرت محمد (ص) می فرمایند: در جنگ ها هر وقت کار بر ما مشکل می شد، به رسول الله پناه می بردیم.(فرمایش حضرت علی علیه السلام (http://rasoolnoor.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=51))
این فرمایش شخصی است که خود از پهلوانان عرب بود و شجاعتش زبانزد خاص و عام بود.



http://img37.picoodle.com/img/img37/5/11/25/f_4bo08w4m_fdfd120.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۳:۲۰
http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif



بوسه زند تاج گل بپاي محمد «ص»
خسرو حسن است گدای محمد «ص»

تا كه برد بوي خوش صبا بگلستان
می کشد از هر طرف ردای محمد «ص»

جسم شريفش بود لطیف‌ تر از نور
محو شود سایه از صفای محمد «ص»

آب بقا هستيش ز يمن رسول است
خضر بقا دارد از بقای محمد «ص»

خواهي اگر بشنوي كلام خدا را
گوش بقرآن کن و ندای محمد «ص»
http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

از شب معراج، ماه و جمله كواكب
چشم براهند بر لقای محمد «ص»

ملك جهان را پلاك خود زده لولاك
چون دو جهای شد بنا برای محمد «ص»

آنچه خداوند در حديث كسا گفت
پرده نشین بود در سرای محمد «ص»

پشت و پناه و شفيع علميان اوست
چون به خدا هست اتکای محمد «ص»

روشن و پيداست پيش مردم دانا
غیر علی نیست مثل و تای محمد «ص»

نيست مسلمان هر آنكه بغض علي(ع) داشت
هست ولای علی (ع) ولای محمد «ص»

http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۳:۲۵
http://ale-yasin.persiangig.com/image/p.jpg




http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)تأثير حضرت خديجه (س) بر زندگي سياسي پيامبر (ص) http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)


نقش تاريخي زناني نظير حضرت خديجه (س) ممكن است نقشي متعارف - چنان كه از اين عبارت انتظار ميرود - نباشد اما هيچكس در اهميت و تعيين كننده بودن آن ترديدي ندارد و اين موضوع با رجوع به متون تارخي و احاديث و روايات - به طور مشخص در مورد زنان صدر اسلام - در همان نگاه اول رخ مينمايد و نيز چنين ويژگي شايد با مرور زندگي شخصيتي نظير حضرت خديجه (س) به عنوان كسي كه 25 سال در بحرانيترين دوران صدر اسلام در كنار پيامبر بود، بيش از پيش جلوه گر شود. از اينرو براي آشنايي بيشتر با زندگي آن حضرت و ويژگيهاي شخصيتي ايشان، گفت و گويي داشتيم با دكتر نهله غروي نائيني استاديار دانشگاه تربيت مدرس در رشته علوم قرآن و حديث كه حاصل اين گفت وگو تقديم حضور خوانندگان گرامي ميشود.
با توجه به جايگاه منحط زن در جامعه جهلزده عرب، موقعيت و جايگاه اجتماعي حضرت خديجه (س) پيش از ازدواج با پيامبر چگونه بود؟ آيا شهرت ايشان - تا پيش از ظهور اسلام - تنها به دليل ثروت و تجارتشان بود يا اينكه از نظر شخصيتي نيز ويژگيهايي داشتند كه ايشان را ممتاز ميساخت؟
كتابهاي طبقات و كتابهايي كه درباره اصحاب پيامبر يا كتابهايي كه در مورد شخصيت افراد صدر اسلام نوشته شده يا كتاب طبقات كبراي كاتب واقدي و يا كتابهاي ديگر نظير «الكامل في التاريخ» ابناثير و كتابهاي شيعي مانند «اعيان الشيعه» يا كتاب «بحارالانوار» كه مطالبي در مورد حضرت خديجه(س) دارند يا كتاب «رياحين الشريعه» مرحوم محلاتي همه آنچه را كه نوشتهاند در واقع از همان كتابهاي معتبر اهل سنت مثل طبقات الكبري و... گرفتهاند و گزارشي از شرح حال خانم حضرت خديجه را ارائه دادهاند. طبق آنچه كه اين كتابها مينويسند و ابن حجر هم در كتاب خود آورده، درباره شرح حال ايشان آمده است كه خانم خديجه كبري از نوادگان عبد مناف هستند و به اين ترتيب هم با حضرت رسول نسبت پيدا ميكنند. و نيز مينويسند كه بانويي بسيار باشرف، ثروتمند، با آبرو و احترام و عزت در جامعه آن زمان بوده است. در جامعه منحط عرب در آن روز كه براي زن ارزشي قائل نبودند و آيات قرآن هم شهادت ميدهد به اينكه دختران را به خاطر ننگي كه از داشتن دختر داشتند، زنده به گور ميكردند و يا اينكه چهره شان در هنگام شنيدن خبر دختر دار شدن سياه ميشد گوياي اين است كه جامعه آن روز براي زن ارزش ومقام چنداني قائل نبوده و باز هم گزارشهاي تاريخي ميگويد كه از نظر مسئله ارث و حقوق هم زن آن روز مقام چنداني نداشته اما بسيار به ندرت زناني در طول جامعه بشري بودهاند كه در دوران زندگيشان درخشيده و بر صفحات تاريخ نام آنها از نظر موقعيتي كه داشتند ماندگار شده است كه حضرت خديجه(س) هم يكي از همين بانوان است كه در جامعه آن روز با همه مشكلات و كوته فكري مردم، اين خانم به دليل موقعيتي كه داشتند و نيز شرف و منزلت و عفت ايشان باعث ميشد كه ديگران نتوانند به محضر آن خانم بي حترامي كنند و هم اينكه از نظر اقتصادي گزارش ميشود به اين كه خانمي ثروتمند بودند و مرداني را استخدام ميكردند و براي تجارت ميفرستادند كه باز اين هم نفوذ و قدرت اجتماعي و اقتصادي حضرت را نشان ميدهد كه در آن زمان از گزارشهاي تاريخي كاملاً مشهود است و البته فراتر از آن، از دوران جاهليت كه جلوتر بيائيم مسئله ايمان آوردن حضرت خديجه (س) به اسلام و به پيامبر اكرم است. از زماني كه ايشان متوجه شخصيت پيامبر اكرم ميشوند شيفته اين وجود مبارك ميشوند كه اين خود نشانه باز و روشن بودن قلب و ضمير حضرت خديجه (س) است است كه جذب رسول الله ميشوند و از گزارشهاي اهل سنت و حتي در برخي احاديث ما هم كه در بحار الانوار آمده چنان برمي آيد كه حضرت قبل از ازدواج با پيامبر، ازدواج كرده بودند اما در آن دوران بدون همسر بودند ومشغول كار تجارت. با اين حال اين موضوع كه وجود مبارك پيامبر ايشان را شيفته ميكند نشان دهنده اين است كه حضرت خديجه (س) تصميم خود را گرفته و مسير خود را مشخص كرده و اگر فردي بود كه فقط به مسائل مادي و اقتصادي ميپرداخت هيچ وقت نميآمد شيفته فردي مثل پيامبر شود كه جسته و گريخته - چنان كه گزارشها نشان ميدهد - از ورقة بن نوفل كه پسر عمويشان بوده و يا از برخي از علماي يهود و مسيحي فقط خبر هايي را در مورد حضرت رسول شنيده بودند. شيفتگي ايشان به پيامبر به خاطر گرايش به حق و حق پرستي بوده كه در اين راه قدم بگذارند و باز در كتابهايي كه شرح حال ايشان را مينويسند آمده كه ايشان در ميان زنان اولين كسي است كه در آن جامعه جهل و تاريكي و ظلالت كه فقط بت پرستي حاكم بود و دين حق چندان موقعيتي نداشت اسلام را ميپذيرند و به پيامبر اكرم ايمان ميآورند و از حضرت حمايت ميكنند و از دين جديدي كه در آن جامعه تاريك پشتوانهاي نداشت كاملاً حمايت ميكنند و سرمايهشان را در اين راه خرج ميكنند چون ميدانستند كه براي پا گرفتن يك دين جديد و يك حكومت جديد مسئله اقتصادي بسيار مهم است از اين رو ايشان داراييشان را در راه اسلام و پيامبر خرج ميكنند و باز در گزارش و شرح حال حضرت داريم كه هر امري كه از جانب پيامبر ميآمد ايشان اطاعت ميكرد و در مسئله ازدواجشان هم با اينكه حضرت خديجه چنان ثروت و مكنتي داشتند اما طبق گزارشها در مسئله مهريه هم همان مهريهاي را كه پيامبربراي همسران بعديشان هم تعيين ميكنند كه يك مهريه متوسط و رايج در آن زمان بود ايشان هم همان مهريه را ميپذيرند منتها چون رسول اكرم قادر به پرداخت اين مهريه نبودند حضرت خديجه خودشان ضمانت ميكنند كه اين مهريه را بپردازند كه باز اين هم نشانهاي است از بزرگواري روح خديجه (س).




http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif (http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif)


(http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۳:۲۶
http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)




به موضوع نفوذ و نقش اجتماعي حضرت خديجه (س) اشاره كرديد با توجه به خصوصيات جامعه عرب در آن دوره، آيا داشتن نقش اجتماعي - چنان كه حضرت خديجه داشتند - براي زنان امري رايج و عادي بود؟
در گزارشهاي شرح حال زنان صدر اسلام كه قبل از اسلام آوردنشان شرح حالشان را ميخوانيم زناني بودند كه شغلهاي اجتماعي داشتند نظير كار آرايشگري، كار صنعت دست يا كارهاي توليدي كه اكثراً براي تأمين مخارجشان بوده براي مثال در شرح حال همسر ابن مسعود كه ايشان كاردستي ميكرده و تمام درآمدش را براي خانوادهاش خرج ميكرد چون همسرش نابينا بوده وشغلي نداشت. اما داشتن نقشهاي اجتماعي براي زنان به آن صورت رايج نبوده. همانطور كه براي مثال مسئله زنده به گور كردن در قبايل عرب متفاوت بوده و شدت و ضعف داشته و مثلاً در قبيلهاي كه ابوذر بود دختر زنده به گور نميكردند اما موقعيت حضرت خديجه تا حدودي اختصاصي است و من فكر ميكنم كه اين هم از موهبتهاي الهي است كه وقتي نقشه خداوند بر آن است كه پيامبري در اين زمان و در جامعه جهل زده شبه جزيره عرب ظهور كند و براي آن كه در آن جامعه اين دين بتواند رشد كند و رهبر اين دين بتواند در بين افرادي كه متصل به زر و سيم بودند و متصل به بتها و مسائل مادي بودند ظهور و شرف و موقعيتي داشته باشد و چشم آنها را بگيرد ميبايست كه يك پشتوانه اقتصادي هم داشته باشد اما خداوند اين پشتوانه اقتصادي را در يك مسير طبيعي قرار داد يعني دست خداوند از پشت صحنه چنان ترسيم كرده كه حضرت خديجه در آن موقعيت زماني بتواند بدون اينكه از موقعيت خود عقب نشيني كند چنين نقشي را ايفا كند. البته بعضي گزارشها نشان ميدهد كه وقتي حضرت خديجه زنده بودند پدرشان هم زنده بوده ولي برخي از بزرگان ما سعي كردهاند بگويند كه حضرت خديجه قبل از ازدواج با پيامبر ازدواجي نداشتند اما خود من چون در شرح حال حضرت بسياري از كتابها را ورق زدهام - چه اهل سنت و چه شيعي - به اين نتيجه رسيدم كه حتماً ازدواجي در گذشته بوده كه ايشان در خانه پدرش و با ايشان زندگي نميكرده و اگر قرار بود ايشان يك دختر خانمي باشد كه ازدواج نكرده در جامعه آن روز بايد تحت سلطه پدر ميبود. اما باز هم گزارشها ميگويد كه مقداري از ثروتهاي حضرت خديجه در نتيجه همان ازدواجها به ايشان رسيده بود و خودشان هم بالاخره نوه عبدمناف بودند و از خانواده بزرگي بودند و به همين دليل جايگاه خودشان را داشتند. باز موقعيت زن در بين اين قبايل همانطور كه گفتم مقداري فرق ميكرد. در بين قريشيان زنها بيشتر ميتوانستند حضور داشته باشند تا در بين قبايل ديگر. همان طور كه هند زن ابوسفيان هم در جاي خودش موقعيت ضعيفي ندارد. حضرت خديجه هم از موقعيت اجتماعي و اقتصادي خوبي برخوردار بودند و چون بين افراد هم شناخته شده بودند و معمولاً در آن روزگار موقعيت خانوادگي در بين قبايل بسيار اهميت داشت از اين رو افراد معمولي جرات نميكردند نسبت به ساحت ايشان بي احترامي يا توهين كنند كه اين خودش خيلي مهم بود.
نقش و تأثير حضرت خديجه (س) در زندگي سياسي پيامبر - به عنوان كسي كه 25 سال در كنار پيامبر زندگي كرد - تا چه حد بود؟
معمولاً براي هر دين وشريعت جديد و براي هر رهبر، داشتن پشتوانه سياسي و اقتصادي ضروري است تا يك قدرت ظاهري داشته باشد تا مردم در برابر دعوتها و سخنان آن رهبر، مطيع باشند و سر تعظيم فرود بياورند. علاوه بر صفات خود رسول اكرم در درستكاري، امين بودن و راستگويي كه در جامعه مشهور بود و اعمال خود پيامبر در طول حياتشان از نظر دعوتهاي طبقات بالاتر جامعه ، از نظر مالي يا از نظر قدرتي پشتوانه بودن حضرت خديجه براي پيامبر اكرم بسيار مؤثر بود. در خود كتابهاي اهل سنت از قول عايشه آمده كه: «از بس پيامبر از خديجه ياد ميكرد و حتي براي دوستان خديجه قطعات گوشت قرباني ميبرد و هميشه ذكر خير خديجه را ميكرد گاهي من احساس حسادت ميكردم. يك روز گفتم يا رسول الله چقدر اسم اين زن را ميبري او كه پيرزني بيش نبود، حالا شما يك همسر جوان و زيبا داريد!» و پيامبر در جواب عايشه ميفرمايند: «خديجه اولين زني بود كه به من ايمان آورد و در زماني كه همه مرا ترك كردند او ياريام كرد» و باز پيامبر ميفرمايند كه: «خداوند از هيچ زني به من فرزند نداد و فقط از خديجه به من فرزند داد» و اين هم از نكات جالبي است كه داشتن ريشههاي طاهر و پاك تا چه حد اهميت دارد چنان كه در مورد ائمه ميبينيم از همسراني كه خداوند نميخواسته هيچ وقت بچه دار نشدند و در ميان همسران پيامبر با اينكه بودند كساني كه از شوهران ديگرشان فرزند داشتند اما از پيامبر بچه دار نشدند و اين خود نكته بسيار مهمي است كه نشان ميدهد حضرت خديجه بطن و درونشان هم پاك بوده كه بايد جايگاه پرورش يك موجود پاكي مثل حضرت زهرا (س) باشد و با توجه به گفتههاي قرآن كه ميگويد سخنان پيامبر از روي هوا و هوس نيست بنابر اين پيامبر اگر در مورد حضرت خديجه و يا هر كس ديگر تمجيدي كردند اين تمجيد ثابت و هميشگي است و پيامبر در مورد حضرت خديجه فرمودند كه «چهار نفر از زنان هستند كه بهترين زنان بهشت هستند» و نام آنها را به ترتيب شمرده و گفتهاند «حضرت خديجه، حضرت فاطمه، حضرت مريم و آسيه زن فرعون». چنان كه ميبينيم تمام سخناني كه پيامبر در مورد حضرت خديجه دارند تماماً تعريف و تمجيد از ايشان است. حضرت خديجه با اينكه در اوج نعمتها زيسته بود اما هنگامي كه سه سال در شعب ابوطالب محاصره ميشوند پابه پاي رسول اكرم با صبوري كامل زندگي را ميگذراند و حتي يك بار شكايت نميكنند و اين از بزرگي روح و عظمت شخصيت ايشان حكايت دارد. در گزارشهاي تاريخي آمده كه وقتي حضرت خديجه - چند روز بعد از ابوطالب - از دنيا ميروند براي پيامبر واقعاً مصيبت و سختي بزرگي بود تا حدي كه آن سال را «عام الحزن» يعني سال اندوه ناميدند زيرا پيامبر حامي و پشتيبان خود را از دست دادند.


http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif (http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۳:۲۷
http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif (http://shiaupload.ir/images/ctyokbldvdzzvr6c0jxi.gif)



نقش و جايگاه حضرت خديجه را به عنوان يك مادر و به عنوان كسي كه شخصيتي نظير حضرت فاطمه (س) را در دامان خود پروردند چگونه ارزيابي ميكنيد؟
از نظر جايگاه مادر بودن اولاً اين كه يك مادر در دوران جنيني فرزندش، اعمال و كردارش و همچنين تغذيه و روحش بر روي جنين بسيار مؤثر است. درست است كه حضرت زهرا وقتي حضرت خديجه از دنيا رفت، خردسال بودند اما همانطور كه قبلاً هم گفتم بطن حضرت خديجه (س) پاك بود زيرا ميبايست محل حفظ نطفه پاك باشد تا فرزندي پاك مثل فاطمه زهرا (س) كه نشاني از نور الله است متولد شود. ما يك حديثي داريم كه بسيار پر معناست در اين حديث آمده است: «السعيد سعيدٌفي بطن امه و الشقي شقي في بطن امه» يعني هر انساني در دوراني كه در رحم مادر است سعادت يا شقاوتش رقم زده ميشود البته نه به اين معنا كه از آن دوران بر پيشانياش زده شود و ديگر اعمالش ثابت باشد و نتواند آن را تغيير دهد بلكه عبادتهاي مادر، دعاها و اعمال خير مادر و حلال خوردن مادر در روح وجسم جنين مؤثر است و اين را پزشكي امروز هم ثابت ميكند. چطور وقتي سيگار كشيدن مادر يا اطرافيان بر روي جنين اثر منفي ميگذارد آيا روح پاك و عبادات مادر بر روي جنين اثر نميگذارد؟ بدون شك، عبادات و اعمال مادر بر روي فرزند اثر ميگذارد و براي همين هم اگر ما تاريخچه زندگي تمام پيامبران و ائمه و سلالههاي پاك را ببينيم خواهيم ديد كه از پدر و مادر پاك به دنيا آمدهاند. بنابر اين همه اينها نقش مؤثري در وجود پاك حضرت زهرا (س) داشته است. درست است كه حضرت زهرا منتخب خداوند بود اما كار الهي بي دليل نيست و خداوند ترتيب علت را فراهم آورده تا به معلول رسيده است. حضرت خديجه مهيا شده براي اين كه كسي مثل حضرت زهرا در درونش پرورش پيدا كند همانطور كه حضرت مريم مهيا شد تا عيسي دردرونش پرورش يابد.

آيا در قرآن آياتي وجود دارد كه حتي به طور غير مستقيم به شأن شخصيتي و مقام معنوي ايشان اشارهاي داشته باشد؟
البته بيشتر آياتي كه تا زمان حيات حضرت خديجه (س) نازل شده معمولاً درباره دعوتها در محيط در محيط مكه در سالهاي اوليه بوده است و در برخي نقلها گفتهاند حضرت خديجه سه سال قبل از هجرت و برخي گفتهاند تا پنج سال قبل از هجرت از دنيا رفتهاند و بيشتر آيات در مورد دعوت مشركين به توحيد ومعاد بوده و كمتر در مورد جامعه و خانواده و همسران پيامبر صحبت كرده از اين رو اين كه بخواهيم بگوئيم آيهاي مستقيماً به حضرت خديجه نسبت داده شود، چنين نيست اما اگر بخواهيم آيه تطهير را در نظر بگيريم كه خطاب پيامبر اكرم به اهل بيتشان است كه خداوند اراده كرده كه آنها را پاك بگرداند حضرت خديجه هم جزء اها بيت پيامبر بودند و ميتوانيم بگوييم كه اين آيه شامل حال حضرت خديجه هم ميتواند باشد البته طبق رواياتي كه داريم كهام سلمه ميگويد آن آيه مخصوص پيامبر است و علي و حسنين و حضرت زهرا (س)، بايد بگوييم كه آيهاي به طور مستقيم در مورد آن حضرت نداريم چون عمر حضرت كفاف نكرد كه به مدينه بيايند و ما بتوانيم آياتي از آيات مدينه را به آن حضرت نسبت دهيم.

در مورد كتب احاديث و روايات چطور؟
مقام حضرت خديجه را ميتوانيم از احاديثي كه از قول رسول الله در مورد ايشان آمده در يابيم كه يكي از همين احاديث در دو كتاب از كتابهاي معتبر اهل سنت كه شيعه هم در شرح حالها به آن اعتماد ميكند نقل شده كه روزي پيامبر چهار خط بر روي زمين كشيدند و فرمودند: «اين چهار خط علامت چهار زن است كه بهترين زنان بهشت هستند» و در همين حديث نام حضرت خديجه را در صدر آنها ياد ميكند و يا در احاديثي كه در جواب عايشه ميگفتند كه پيامبر فرمودند:«حضرت خديجه از بين همسران، بهترين همسر من بود» و نقلها هم به همين گواهي ميدهد كه از ميان تمام همسراني كه رسولالله اختيار كردند، حضرت خديجه از جايگاهي والاتر در نزد پيامبر برخوردار بود.
نكتهاي را كه مايلم بگويم مسئله پذيرش امامت و ولايت اميرالمؤمنين است همان طور كه ميدانيد واقعه غدير خم و آيه مربوط به مسئله ولايت اميرالمؤمنين در سالهاي آخر رسالت پيامبر اكرم نازل شد اما حضرت خديجه چند سال قبل از هجرت از دنيا رفتند. پيامبر اكرم در زمان حيات حضرت خديجه مسئله ولايت اميرالمؤمنين را - چنانكه نقلها روايت ميكند - به ايشان گوشزد ميكنند و ايشان ولايت اميرالمؤمنين را ميپذيرند و با ولايت اميرالمؤمنين از اين دنيا ميروند كما اينكه هنوز مكلف به اين پذيرش نبودند اما از آنجايي كه حضرت مطيع پيامبر و مطيع رهبرشان بودند و هر دستور پيامبر را قبول ميكردند، مسئله ولايت را هم كه هنوز در موردش آيه نيامده بود پذيرفتند.


http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/salavat6.gif (http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/salavat6.gif)

http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif (http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۴:۵۴
http://i1.tinypic.com/v666np.jpg



http://shiaupload.ir/images/dfb16acrlpmgdaskcurd.gif (http://shiaupload.ir/images/dfb16acrlpmgdaskcurd.gif)مکارم اخلاق http://shiaupload.ir/images/7n2qvtzxkx6z5l44vlqf.gif (http://shiaupload.ir/images/7n2qvtzxkx6z5l44vlqf.gif)


مکارم اخلاق یعنی بزرگواری‌های اخلاقی و یکی از اهداف بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله، بلکه هدف اصلی و اساسی بعثت او، همین مکارم اخلاق بوده است.
چرا که پیامبر اکرم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87) فرمود:«انی بعثت لا تمم مکارم الاخلاق» (من بر انگخیته شده ام تا مکارم اخلاق را کامل کنم.)
این جمله پیامبر بیانگر این نکته نیز هست که هدف بعثت پیامبران قبل از پیامبر اکرم نیز تقویت و رشد اخلاق بوده است که با بعثت رسول خدا تکمیل شده است.

امامان معصوم نیز به عنوان اوصیا و جانشیان رسول خدا بهترین و کامل‌ترین الگوهای تربیتی هستند. در زیارت جامعه که امام هادی علیه السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5)، ویژگی های ائمه معصومین علیهم السلام را بیان می فرماید چنین می‌خوانیم: « عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم»؛ (احسان و نیکی، برنامه همیشگی شما (امامان) است و اخلاق شما، بزرگوارانه و کریمانه است.)


منابع:
مفاتیح الجنان، زیارت جامعه، ص 549. بحار الانوار، ج 71، ص 373.


http://shiaupload.ir/images/agcinbli2pwe1gtmf4bm.gif (http://shiaupload.ir/images/agcinbli2pwe1gtmf4bm.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۶:۱۳
http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif)http://upload.tazkereh.ir/images/05304866344678535221.gifhttp://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif)


http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif):Doaa:http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif)



علاقه پیامبر نسبت به حضرت فاطمه

فاطمه علیهاسلام چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA+%D9%BE%DB% 8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1+%D8%A8%D9%87+%D9%81%D8% A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A 7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85) زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش نمود.
او با سختی‌ها و مشکلات فراوان بزرگ شد و هنوز یکی دو سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود که با پدر بزرگوارش در شعب ابوطالب (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%D8%B9%D8%A8+%D8%A7%D8%A8%D9% 88%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8) گرفتار تحریم اجتماعی بت‏پرستان شد و در حدود پنج سالگی که از آن محاصره نجات یافت، مادر مهربانش را از دست داد. در هشت سالگی مجبور به هجرت به مدینه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%87%D8%AC%D8%B1%D8%AA+%D9%81%D8% A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A 7+%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85+%D8%A7%D8%B2+%D9%85%DA% A9%D9%87+%D8%A8%D9%87+%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9% 87) شد ولی علی‌رغم همه آن نابسامانی‏ها، وقتی به سن بلوغ رسید به‏قدری در کسب معارف الهی پیش رفته بود که چشم بزرگان عرب به او دوخته شده بود و خواستگاران فراوانی داشت که با پیشنهاد مهریه‌های سنگین (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B0%D9%85%D8%AA+%D9%85%D9% 87%D8%B1%DB%8C%D9%87+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%B3%D9% 86%DA%AF%DB%8C%D9%86)،افتخار همسری با او را خواستار بودند. اما رسول خدا در جواب آنها می‏فرمود :« ازدواج دخترم فاطمه به امر خدا است.»


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_123.gif (http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_123.gif)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۷:۲۹
صدای پای پیامبر

http://tiktik2.persiangig.com/image/zidasaz/navar/serie2/www.tik-tik.ir%20%2821%29.gif


مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت‏های روشن توحید، از پروانه‏های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت.

آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت.
آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد.

فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی‏خبری، جوانه‏های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه‏های نا مردمی به خون نشسته بود.

آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم‏های توحیدی تو جستجو می‏کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام‏هایت را در کوچه‏های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد.

تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان‏ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه‏های شورانگیز شبانه‏اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می‏آید.

محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند.

می‏آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد.
خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می‏آید.
آئینش تکاپو می‏آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است.

محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پا به دنیا می‏گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می‏کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود.

او می‏آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می‏ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می‏دوند.

http://tiktik2.persiangig.com/image/zidasaz/navar/serie2/www.tik-tik.ir%20%2821%29.gif
معصومه داوود آبادی-پایگاه حوزه

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۸:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/38090691586464650754.jpg


http://shiaupload.ir/images/56wbc6v3kmgk7xrluux7.gif (http://shiaupload.ir/images/56wbc6v3kmgk7xrluux7.gif) توصیه‌های پیامبر پس از ازدواج فاطمه http://shiaupload.ir/images/56wbc6v3kmgk7xrluux7.gif (http://shiaupload.ir/images/56wbc6v3kmgk7xrluux7.gif)

از قضیه ازدواج فاطمه الزهرا (س) حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%A A+%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C) فراهم شد و پس از ولیمه عروسی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%85%D9%87+%D8% B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C+%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%8 5%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D9%84 %D8%A7%D9%85)، فاطمه با مهریه‏ای به ظاهر کم‌ارزش وجهیزیه‌ (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D9%87%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%8 7+%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8 C%D9%87%D8%A7+%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)ای ساده به خانه بخت (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C+%D8%B1%D8% B3%D9%88%D9%84+%D8%AE%D8%AF%D8%A7+%D8%AF%D8%B1+%D8 %B4%D8%A8+%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C)رفت.

رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%81%D8%A7%D9%81+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%88+%D9%81%D8 %A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9% 85%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85) برای آنها اجرا کرد وسفارش‌های لازم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87+%D9% 87%D8%A7%DB%8C+%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B 1+%D8%A8%D9%87+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%B9%D9% 84%DB%8C+%D9%88+%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8 %B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%A7+%D8%A7%D9%84%D8% B3%D9%84%D8%A7%D9%85) را به عمل آورد و از خانه‌ی آنها خارج شد.
فردا صبح به خانه آنها تشریف ‏فرما شد و از آنان احوالپرسی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1+%D9% BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1+%D9%BE%D8%B3+%D8% A7%D8%B2+%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C) کرد و برایشان دعا فرمود.
روز چهارم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1+%D9% BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1+%D8%A7%D8%B2+%D8% A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%88+%D9 %81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8% A7+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85+%D8%A7%D9%84%D8% B3%D9%84%D8%A7%D9%85+%D9%BE%D8%B3+%D8%A7%D8%B2+%D8 %A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC)هم برنامه‌ی ویژه‏ای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85+%DA% A9%D8%A7%D8%B1+%D8%A8%DB%8C%D9%86+%D8%A7%D9%85%D8% A7%D9%85+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%88+%D9%81%D8%A7%D8 %B7%D9%85%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85%D8% A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85). و به این ترتیب ازدواج شیرین شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش می‌فرمود.



http://shiaupload.ir/images/b9vdsop9zhl3jfz0wd6.gif (http://shiaupload.ir/images/b9vdsop9zhl3jfz0wd6.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۹:۱۷
http://upload.tazkereh.ir/images/81214378074170893512.jpg





http://shiaupload.ir/images/2q8eb48w3b8fxu1bfskj.gif (http://shiaupload.ir/images/2q8eb48w3b8fxu1bfskj.gif)http://shiaupload.ir/images/8jpxsz02ijqeaipy8f96.gif (http://shiaupload.ir/images/8jpxsz02ijqeaipy8f96.gif)
ولادت پیامبر اکرم از زبان حضرت آمنه



آمنه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A2%D9%85%D9%86%D9%87+%D8%A8%D9% 86%D8%AA+%D9%88%D9%87%D8%A8) می گوید: وقتی زمان زایمانم نزدیک شد، دیدم بال پرنده‌ای سفید بر قلبم کشیده شد و همه ترس و نگرانی‌ها از من دور گردید، نوشیدنی سفید رنگی برای من آوردند و من که تشنه بودم، از آن نوشیدم. نوری مرا در بر گرفت. سپس بانوانی بلند قامت با من سخن گفتند ولی گفتار آنان همانند گفتار انسان‌ها نبود. ناگهان دیدم پارچه ابریشمی سفیدی بین آسمان و زمین را پوشانده است و هاتفی می‌گوید: «از گرامی‌ترین مردم، او را بگیرید.»

مردانی را دیدم که در آسمان ایستاده بودند و در دستان آنان جام‌های آب بود. به شرق و غرب زمین نگاه کردم و پرچمی از سندس (پارچه بافته شده از حریر) دیدم که بر ستونی از یاقوت (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DB%8C%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%AA)مح مد صلی الله علیه و آله و سلم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87) به دنیا آمد در حالی که انگشتان خود را به آسمان بلند کرده بود.
ابر سفیدی از آسمان پایین آمد و او را در بر گرفت. گوینده‌ای گفت:« محمد را در شرق و غرب زمین و دریاها گردش دهید تا همگان او را به نام و صورت و عنوان بشناسند.»
سپس او را باز گرداندند، و دیدمش که در پارچه‌ای سفیدتر از شیر پیچیده شده بود و زیر او پارچه‌ای بود از ابریشم سبز.

سه کلید از جنس مروارید تازه با او بود. هاتفی می‌گفت:« کلیدهای یاری (نصرت)، رحمت و نبوت همیشه با اوست.» پس از آن، ابر دیگری او را فرا گرفت و مدتی بیش از بار اول او را با خود برد. شنیدم که گوینده‌ای می گفت:« محمد را در شرق و غرب بگردانید و او را بر جنیان (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D9%86+%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8% AA%D8%9F) و آدمیان، پرندگان و درندگان نمایش دهید و به او عطا کنید صفای آدم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A2%D8% AF%D9%85+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8% B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، نازک‌دلی نوح (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%86%D9% 88%D8%AD+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8% B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، دوستی ابراهیم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D8% A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85+%D8%B9%D9%84%DB%8 C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، زبان اسماعیل (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D8% B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84+%D8%B9%D9%84%DB%8 C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، کمال یوسف (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%DB%8C%D9% 88%D8%B3%D9%81+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، شادی یعقوب (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%DB%8C%D8% B9%D9%82%D9%88%D8%A8+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8% A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، صدای داود (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%AF%D8% A7%D9%88%D8%AF+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، زهد یحیی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%DB%8C%D8% AD%DB%8C%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85) و کرم عیسی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%B9%DB% 8C%D8%B3%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)

سپس سه نفر را دیدم که صورت آنان همانند خورشید می‌درخشید؛ در دست یکی از آنان جامی نقره ای با مشک بود و در دست دومی ظرف زمرّدین چهارگوشه‌ای بود که در هر گوشه آن مروارید سفیدی قرار داشت. در این وقت هاتفی گفت:« این دنیاست؛ ای حبیب خدا، آن را بگیر.» محمد صلی الله علیه و آله وسلم وسط آن را گرفت.

گوینده‌ای گفت:« محمد صلی الله علیه و آله و سلم کعبه را گرفت.» در دست سومی پارچه ابریشمین سفیدی بود که آن را گشود و از آن مهری خارج کرد که چشم بیننده را به خود جلب می کرد. پس از آن هفت بار از آب همان جام شست و کتف محمد صلی الله علیه و آله وسلم را با آن مهر کرد و آب دهان خود را در دهان مبارک کودک نهاد و او را به سخن گفتن واداشت و چیزهایی گفت که من نفهمیدم، مگر این چند جمله را:« در پناه خدا باشی. من قلب تو را از ایمان و علم و یقین و عقل و شجاعت انباشتم.
تو برترین انسان هستی. آن که از تو پیروی کند سعادتمند است و آن که فرمان تو را نبرد بدبخت.»

این فرشته همان رضوان (نگاهبان بهشت) بود. رفت و پس از مدتی بازگشت و به محمد گفت:« بر تو بشارت باد ای سایه سر بلندی دنیا و آخرت.» سپس نوری از سر محمد صلی الله علیه و آله وسلم تا آسمان درخشید و من کاخ‌های سرزمین شام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%D8%A7%D9%85+%C2%AB%D8%B3%D9% 88%D8%B1%DB%8C%D9%87%C2%BB) را دیدم و در اطراف خود انبوهی از مرغان زیبا را که بالهایشان را گشاده بودند.

بین آسمان و زمین در پشت کعبه بر افراشته بود. پس از آن را.» سپس هاتفی گفت:« همه دنیا در اختیار و قدرت محمد در آمد.» منابع:



بحارالانوار، ج15، ص272 --- مناقب آل ابیطالب
همان، ص287 --- الفضائل


http://i25.tinypic.com/34hudg4.jpg (http://i25.tinypic.com/34hudg4.jpg)



http://shiaupload.ir/images/f76eioa15exa8fyhptia.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۲۲:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/93038340560403817984.gif

http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)


http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)


امام صادق علیه السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1+%D8%B5%D8% A7%D8%AF%D9%82+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85) معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87) آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3) از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.
2- شیاطین دور شدند.
3- تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند.
4- ایوان کسری (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86+%DA% A9%D8%B3%D8%B1%DB%8C) شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.
5- آب دریاچه ساوه خشک شد.
6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8- نوری از سرزمین حجاز (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%B2) بر آمد تا به مشرق رسید.
9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%88%D9%87+%D8%A7%D8%A8%D9% 88%D9%82%D8%A8%DB%8C%D8%B3) ایستاد و با صدایی بلند گفت:« ای مردم مکه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D9%87)! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»


منابع: http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)



بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق

http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)

http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۰۲:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/86302250271465159289.jpg



http://shiaupload.ir/images/nkrynqn9byylit445cyd.gif (http://shiaupload.ir/images/nkrynqn9byylit445cyd.gif)


زمزمه
از دلِ اهلِ آسمان زمزمه آمد
مژده به عاشقان ابالفاطمه آمده
آمد بهارم
زیبا نگارم
دار و ندارم
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)
ستوده خلقت خودش خالقِ سرمد
لحظه‌ی خلقِ گلِ سیمایِ محمد
گفته که احسنت بر این چهره‌ی زیبا
نیست دگر همچو گلِ چهره‌ی احمد
ای عشقِ هستی
ای شور و مستی
بر دل نشستی
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)
جمله فرشتگان همه مستِ نگاهش
دل ببرد ز خالقش آن رخِ ماهش
قلبِ تمامِ انبیاء بر سرِ راهش
بوسه زنند همه بر آن خالِ سیاهش
عالم گدایت
جان ها فدایت
مولا عنایت
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)
شمس و قمر حکایت از هاله‌ی رویش
عالم و آدم همه دیوانه‌ی کویش
بسکه کرم دارد و آقاست محمّد
انس و ملک یکسره بر خوانِ نکویش
ذکرِ زبانم
شور و توانم
روحِ اذانم
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)
غزل
دل عالم، شده مست و غزل عشق می‌خونه
آسمون‌ها، از قدومش به خدا نور بارونه
داره عاشق، زیر لب این، ترانه رو می‌خونه
شده احمد، لیلی دل، دلم اون رو مجنونه
پسر آمنه محمّد
همه جا زمزمه محمّد
یا ابالفاطمه محمّد
یا ابالفاطمه محمّد ـ یا ابالفاطمه محمّد (2)
بده ساقی، می باقی، گشته شادی‌ام حاصل
تا که چشمام، به نظاره‌اش، بشه یک لحظه قابل
رحمت حق، شده امشب بر همه هستی شامل
شده بعد از نیمه‌ی ماه، ماهِ عشقِ من کامل
کهکشان‌ها ستاره بارون
توی دستِ فرشته گلدون
گلاب و عطر و آینه شمعدون
یا ابالفاطمه محمّد ـ یا ابالفاطمه محمّد (2)

نقش
این شبا دل تو سینه نیست عازمِ کوی احمد است
چون که شبِ تولدِ نبیِ ما محمّد است
یا محمّد ـ قدم به چشمِ ما نهادی
یا محمّد ـ فدای تو این همه شادی
ای همه هست فاطمه ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
صدای قلبِ آمنه ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)
یه نقشِ زیبا رو دلم همیشه غوغا می‌کنه
گنبد سبز نبوی دلم رو شیدا می‌کنه
یا محمّد ـ تو هر سرایی پا بذارم
یا محمّد ـ نامِ تو رو تو سینه دارم
تو قبله‌گاه دلمی ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
تو حلّ کنِ مشکلمی ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)
در شبِ میلادِ نبی بوی شقایق اومده
دسته گلِ محمّدی امام صادق اومده
یا محمّد ـ دعای ما همه همینه
یا محمّد ـ جوازِ مکه و مدینه
فدای لطف و کرمت ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
حال و هوای حرمت ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)

بالِ ملک
به روی بالِ ملک حنای سرمدی است
به دستِ آمنه صد گلِ محمدی است
سر زده گلها ـ یا محمد
از دلِ صحرا ـ یا محمد
کعبه به نجوا ـ یا محمد
ای پدر زهرا یا محمد
یا رسول الله یا محمد (4)
چو دیده، دیده تو را، شده شکار رخت
تمام اهل سما، ببین خمارِ رخت
کرده اسیرم ـ رخ ماهش
دل ببرم بر ـ سر راهش
زندگی من ـ به پناهش
حسرت قلبم چشمِ سیاهش
یا رسول الله یا محمد (4)
تمامِ نازِ رخش به خنده منجلی است
که نقش بازوی او ولایتِ علی است
نور خدایی ـ به سرشتت
فدای عمر و ـ سرنوشت
آل علی شد ـ چو بهشتت
تو عشق حیدری و علی عشقت
یا رسول الله یا محمد (4)



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/salavat12.gif (http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/salavat12.gif)



http://shiaupload.ir/images/nkrynqn9byylit445cyd.gif (http://shiaupload.ir/images/nkrynqn9byylit445cyd.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۰۳:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/24433815394540783896.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/24433815394540783896.jpg)

در خلوت‌ حرا

محمد امين‌ كه‌ همچون‌ نياكان‌ پاك‌ سيرت‌ خود، موحد و خداپرست‌ بودو به‌ شدت‌ از بت‌هاي‌ عرب‌ بيزاري‌ مي‌جست‌، در دوران‌ جواني‌ راهي‌ كوه‌نور مي‌شد و همه‌ ساله‌ مدتي‌ را در خلوت‌ غار حرا مأوا مي‌گرفت‌ و با خداي‌خويش‌ نجوا مي‌كرد و در آنجا به‌ اعتكاف‌ و عبادت‌ مشغول‌ بود.

اين‌ كوه‌ در شمال‌ شرقي‌ شهر مكه‌ قرار دارد و در بالاترين‌ نقطه‌، غار حراقرار گرفته‌ است‌. انتهاي‌ غار كاملاً به‌سوي‌ كعبه‌ و دهانه‌ آن‌ تقريباً به‌ سمت‌بيت‌المقدس‌ است‌. به‌طوري‌ كه‌ هنگام‌ طلوع‌ تا غروب‌ آفتاب‌ روشن‌ است‌،ولي‌ گرماي‌ سوزان‌ به‌ درون‌ آن‌ راه‌ نمي‌يابد.

علي‌(ع)، برادرزاده‌ كوچك‌ محمد(ص) كه‌ از كودكي‌ در خانه‌ اوجاي‌ گرفت‌ و در آغوش‌ او بزرگ‌ شد، در اين‌ مورد چنين‌ مي‌فرمايد:

«لَقَدْ ك ان‌َ يُج اوُر فِي‌ كُل‌ِّ سَنَه‌ٍ بِحَراء فَاَر اه‌ُ وَ لا يَراه‌ُ غَيْري‌

«هر سال‌ در حراء خلوت‌ مي‌گزيد. من‌ او را مي‌ديدم‌ و جز من‌ كسي‌ وي‌ رانمي‌ديد».

محمد پس‌ از پايان‌ اعتكاف‌ يك‌ ماهه‌ خود كه‌ گويا در ماه‌ رمضان‌ بوده‌است‌ به‌ مكه‌ باز مي‌گشت‌ و به‌ دور كعبه‌ طواف‌ مي‌كرد و آنگاه‌ به‌ خانه‌اش‌مي‌رفت‌.

در حالات‌ عبادي‌ محمد امين‌(ص) نوشته‌اند، او در دوران‌ جواني‌حدود ده‌ حج‌ را به‌ جاي‌ آورد.




http://upload.tazkereh.ir/images/83551160227486531592.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/83551160227486531592.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۰۳:۳۳
http://upload.tazkereh.ir/images/29701950348670077595.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/29701950348670077595.jpg)


فروتنى آن بزرگوار

اندك اتفاق مى‏افتد فرمانروايان صاحب قدرتىكه زمام امور مردم را به دست دارند، داراى تواضع و فروتنى باشند، به ويژه درزمان‏هاى گذشته كه تكبر و فخر فروشى از صفات بارز حكام و فرمانروايان كشورها به شمار مى‏آمد، ولى حضرت محمد(ص) با آن آداب ورسوم رايج به مخالفت برخاست و تواضع وفروتنى يكى از برجسته‏ترين صفات آن حضرت محسوب مى‏شد و يكى از اهداف رسالت آن بزرگوار، ريشه كن نمودن تكبر و خودپسندى بود كه در جهان گسترش يافته بود.

بيشتراوقات، هواداران خويش را پند و اندرز مى‏داد و مى‏فرمود:

«كسى كه ذره‏اى تكبر در دلاو باشد، هرگز روى بهشت را نخواهد ديد››.
پيامبر(ص) در زندگى خويش منتهاى تواضع وفروتنى را از خود نشان داد. در باب رفتار رسول خدا(ص) آمده است كه آن حضرت در آخر مجلس مى‏نشست و در مورد هر يك از افرادى كه با او نشسته بودند به گونه‏اى يكسانبرخورد مى‏كرد كه شخص تصور نكند ديگرى كه در مجلس نشسته از او بيشتر مورد احترامپيامبر است.

روزى رسول خدا(ص) با تكيه بر عصا نزد اصحاب رفتند، آنان به احترام حضرت از جاى خود برخاستند. وى فرمود: «مانند عجم‏ها نايستيد كه برخى بر بعضى ديگرتعظيم و كرنش مى‏كنند››.

از جمله سخنان حضرت به يارانش اين بود كه فرمود: «شما درمدح و ستايش من مبالغه نورزيد، آن گونه كه مسيحيان درباره فرزند مريم راه افراط پيشگرفته و او را فرزند خدا خواندند، من بنده‏اى از بندگان خدا هستم، لذا به من بندهخدا و فرستاده او بگوييد››.

از نمونه‏هاى تواضع و فروتنى آن حضرت اين بود كه وىكفش خود را پينه و لباسش را وصله مى‏زد و در كارهاى خانه با خانواده‏اش همكارى مى‏كرد، به كمك آنها گوشت خُرد مى‏كرد و با حياترين انسان‏ها بود و به چهره كسى خيره نمى‏شد، به پرسش بَرده و شخص آزاد پاسخ مى‏گفت و به گونه‏اى در جمع يارانشم ى‏نشست كه آخر مجلس واقع شود.

اگر كسى در مورد نيازى كه داشت با او مى‏نشست و سخنبه درازا مى‏كشيد، حضرت حوصله به خرج مى‏داد تا آن فرد خودش سخن را كوتاه كند و كسىكه حاجتى از او مى‏خواست آن را بر آورده مى‏ نمود و يا حداقل در زمينه برآورده شدننيازش با او سخن مى‏گفت.

روز فتح مكه مردى نزد آن حضرت آمد كه از ترس، اندامش مى‏لرزيد، حضرت فرمود: «نترس، من كه پادشاه نيستم، من فرزند بانويى از قريش هستم كه گوشت خشكيده خوراكش بود››.

اگر اهل تحقيق در پى دليل قاطعى بر نبوت او باشند،چنان چه در همين كلمه دقت كنند، قوى ترين دليل بر نبوت و پيامبرى حضرت را خواهنديافت؛ زيرا مى‏بينيم فرمانروايى كه همه سرزمين‏ها تحت استيلاى وى قرار گرفته و حرفاوّل را مى‏زند خويشتن را از تمامى القاب بزرگى و عظمت بر كنار مى‏دارد و او انسانى است كه وصفى جز وصف نبوت در شأن او نيست.




http://upload.tazkereh.ir/images/35144626849224145003.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/35144626849224145003.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۰۳:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/08540581055889702105.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08540581055889702105.jpg)


رأفت و مهربانى پپامبر

اگر ميان ويژگى‏هايى كه انسان از آنبهره‏مند است و صفاتى را كه بدان آراسته مى‏باشد مقايسه نماييم از حيث وارستگى وفضيلت، صفتى را برتر از صفت مهربانى نمى‏يابيم. مهربانى در اسلام صفتى نيك و برجستهاست و يكى از صفات خدايى است كه مسلمانان در عبادت و پرستش، رو به سوى او مى‏آورندچه اين‏كه او «رَحمن و رَحيم» است و «وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَى‏ءٍ».

خداى سبحان، رسول اكرم(ص) را خاصّ اين صفت گرداند و در خطاب به مؤمنين فرموده است:

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ؛

پيامبرىاز بين خودتان به سويتان آمد. وضع پريشانى و جهل شما بر او دشوار مى‏آيد به شمااهتمام دارد و به مؤمنان رئوف و مهربان است.

رأفت و مهربانى پيامبر خدا(ص) دردفع ضرر و زيان از مسلمانان و جلب منافع آنها تجسم يافته بود. اين آيه از قرآن،پيامبر(ص) را مورد مدح و ستايش قرار داده، هم‏چنان كه به اخلاق نكو و پسنديده و قلبمهربانى كه با گرفتارى و زيان و ضرر امتش نگران مى‏شد اشاره كرده است و نيزفرستاده‏اش را اين چنين توصيف فرموده است:

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَلَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ القَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛

خداوند با رحمت خويش تو را با مردم مهربان و خوشخو گرداند و اگر تندخوو سخت دل بودى، مردم از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند.

خداى سبحان او را توصيف نمود، چون با مردم به مهربانى سخن مى‏گفت و اين ملايمت و مهربانى از عطايايى سرچشمه گرفته بود كه خداوند به وى عنايت كرده بود، و اگر او فردى درشتخو و سنگدل ونامهربان بود، مردم از او متنفّر گشته و از اطرافش پراكنده مى ‏شدند .

سراسر زندگى رسول اكرم(ص) رأفت و مهربانى بود، چه در رفتارش با مردم و چه در رهنمودهايى كه بهامت خويش داشت. او كسى بود كه به امت خود سفارش مى‏فرمود:

«به زمينيان مهربانى كنيدتا آن كس كه در آسمان است (خدا) به شما مهر بورزد»؛

«كسى كه با مردم مهربانى نكند،مشمول مهر و محبت الهى نخواهد بود»؛

«مهربانى از دل شقاوتمند سلب مى‏شود››.

مهربانى صفتى است كه به روشنى در انسان‏ها پديدار نمى‏شود، مگر نسبت به كسانى كه از حيث قدرت و مكنت پايين‏تر از او باشند. شما رفتار رسول خدا(ص) را درمورد خدمتكاران وى ملاحظه كنيد؛ يكى از ياران حضرت مى‏گويد: «من هرگز نديدم رسولاكرم(ص) يكى از خدمتكاران خود را كتك بزند››.

مسلم، از أنس روايت مى‏كند كه وىگفت: «ده سال خدمتگزارى رسول خدا(ص) را نمودم، آن حضرت هرگز به من اُف نگفت و كارىرا كه انجام دادم نفرمود چرا انجام دادى و چيزى را كه انجام ندادم، نفرمود چراانجام نداده‏اى››.

از سفارشاتى كه آن حضرت نسبت به بردگان داشتند اين بود كه فرمود: «آنها برادران شما هستند كه زير دستتان قرار دارند. از آنچه مى‏خوريد بدانان نيز بخورانيد و از آنچه مى‏پوشيد آنها را نيز بپوشانيد ، و كارى را كه در توان آنهانيست به آنان محوّل نكنيد، و اگر محوّل كرديد به آنها كمك كنيد».

مهربانى وعطوفت پيامبر(ص) تا آنجا گسترش داشت كه به حيوانات بى‏زبان هم رسيده بود. وى به حيوانات مهربانى مى‏كرد و سفارش مى‏فرمود كه با آنها مهربانى كنند. از جمله سخنانآن حضرت در اين باب اين است:
«هر مسلمانى كه درختى بكارد و يا زراعتى كشت نمايد وپرنده، يا انسان ويا حيوانات از آن بهره‏مند شوند، صدقه به شمار مى‏آيد».

حضرت در اين سخن كسى را كه به حيوانى غذا بدهد ستوده و آن را عمل نيك دانسته است كه انسان به واسطه آن به پيشگاه خداوند تقرب مى‏جويد.

رسول خدا(ص) درباره ثواب كسى كه به حيوان ترحم و مهربانى كند مى‏فرمايد: «مردى در راهى مى‏گذشت، تشنگى بر او چيره شد، چاه آبى ديد و از آن پايين رفت و آب نوشيد و بالا آمد. ناگهان سگى را ديد كه ازشدت تشنگى زبانش بيرون آمده، مرد با خود گفت: تشنگى، قدرت و توان اين سگ را نيز به اندازه من سلب كرده است، از اين رو از چاه پايين رفت و كفش خود را پر از آب نمود وآن را به دهان گرفت و بالا آمد و سگ را سيراب ساخت. خداوند او را مورد ستايش قرارداد و گناهان او را بخشيد».

و نيز پيامبر(ص) فرمود: «زنى در اثر زندانى كردن گربه‏اى كه به او خوراك و آب نداد و آن را رها نساخت تا از حشرات بيابان بخورد،مورد عذاب قرار گرفت».

البته اسلام، كشتن حيوان موذى مانند سگ هار را جايزمى‏داند، ولى در كشتن آن رعايت انصاف را شرط دانسته است و ذبح حيوان حلال گوشت راجايز و روا دانسته، ولى دستور داده در كشتن آن رعايت احسان شود. پيامبر(ص) مى‏فرمايد:

«خداوند بر هر چيزى احسان را لازم شمرده، بنابراين اگر حيوانى را كشتيد،صحيح بكشيد و اگر گوسفندى را ذبح نموديد، به شايستگى ذبح كنيد. وسيله ذبح راتيزكنيد تا گوسفندى را كه ذبح مى‏كنيد به راحتى جان دهد››.

اگر بيم به درازاكشيدن سخن نبود، موارد بسيارى از مهربانى رسول اكرم(ص) را در مورد ضعفا و بيچارگان بر مى‏شمرديم.




http://upload.tazkereh.ir/images/24185115658205483300.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/24185115658205483300.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۰۴:۰۰
http://upload.tazkereh.ir/images/42214296970580032665.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/42214296970580032665.jpg)
(http://upload.tazkereh.ir/images/42214296970580032665.jpg)

بخشش وبردبارى

رسول خدا(ص) در سرشت خود آراسته به بردبارىو عفو و گذشت بود، با اين‏كه قدرت برانتقام داشت، و بدين ترتيب دستور الهى راامتثال كرد كه فرمود:

«خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِالجاهِلِينَ».

در تفسير اين آيه شريفه گفته شده با كسى كه قطع رابطه با تو نموده ارتباط برقرار كنى و به كسى كه تو را از اعطا محروم ساخته است، بخشش نمايى و كسى راكه به تو ستم رواداشته، عفو كنى؛ زيرا اگر با كسى كه قطع رابطه با تو نموده، ارتباط برقرار سازى، درحقيقت او را بخشوده‏اى و اگر به كسى كه تو را از اعطا محروم ساخته بخشش نمايى، كار نيكى را انجام داده‏اى و آن‏گاه كه كسى را كه به تو ستم رواداشته مورد عفو و گذشت قراردهى، درواقع از افراد جاهل و نادان رو گردان شده‏اى.

در قرآن كريم درباره تشويق به عفو و بخشش آمده است:

وَلا تَسْتَوِي الحَسَنَةُ وَلاالسَّيِّئَةُ إِدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِيمٌ؛

خوبى و بدى با هم يكسان نيستند. بدى مردم را هميشه با بهترين عمل پاداش ده تا همان كس كه بين تو و او دشمنى وجود دارد، دوست تو باشد.

درباره متصف بودن رسول اكرم(ص) به اين صفات، اخبار فراوانى وارد شده است از جمله در وصف آن حضرت گفته شده:

«رسولخدا(ص) هرگز براى خود از كسى انتقام نگرفت، مگر در مواردى كه هتك حرمت الهى مى‏شد،كه در آن صورت براى خدا انتقام مى‏گرفت››.

معروف است كه آن بزرگوار به افرادناشناسى كه از آنها جفايى مى‏ديد، صبر و شكيبايى مى‏كرد.

أنس مى‏گويد: «باپيامبر(ص) راه مى‏رفتم. حضرت ردايى نجرانى پوشيده بود كه حاشيه‏اى زبر و خشن داشت. مرد عربى به او برخورد، رداى حضرت را محكم كشيد، من به كتف پيامبر نگريستم و اثرحاشيه ردا را كه مرد عرب به شدت كشيده بود بر آن مشاهده كردم. سپس آن مرد گفت: اى محمد، دستور ده تا از مال خدا كه نزدت هست به من بدهند. پيامبر متوجه او شد و تبسّم فرمود و سپس دستور داد اموالى را بدو بدهند».

يكى از رخدادهايى كه مشمول عفو وبخشش كريمانه حضرت شد و دلالت بر بردبارى بى‏نظير وى داشت، اين بود كه تعداد هشتادتن از اهالى مكه غرق در سلاح از ناحيه كوه تنعيم به سمت رسول خدا و يارانش فرودآمده و آهنگ حمله به رسول اكرم(ص) را داشتند، كه توسط ياران آن حضرت به اسارت درآمدند و سپس پيامبر از خطاى آنها گذشت.

وحشى، قاتل حضرت حمزه عموى پيامبر غلامى حبشى بود كه با عمل خود رسول‏خدا(ص) رابه گريه انداخت و مسلمانان را اندوهگين ساخت. اين فرد درباره خود مى‏گويد: پس از فتح مكه و طائف نزد پيامبر شرفياب شدم، وى ناگهان مرا نزديك خود يافت كه به رسالت او شهادت مى‏دادم، وقتى حضرت مرا ديد فرمودتو وحشى هستى؟

عرض كردم: آرى، اى‏رسول خدا(ص). حضرت فرمود: بنشين و برايم بگو چگونه حمزه را كشتى؟

مى‏گويد: من ماجرا را به عرض رسول خدا(ص) رساندم، وقتى سخنم پايان يافت به من فرمود: واى بر تو، از پيشم برو نمى‏خواهم ديگر تو را ببينم.

وحشى گفت: از آن به بعد هر كجا رسول خدا(ص) حضور داشتند، من خود را از او پنهان مى‏كردم.

شگفتا! پيامبر از برده‏اى حبشى كه اصل و ريشه‏اى ندارد و قاتل عموى پيامبر(ص) است درمى‏گذرد؛ كسى كه منتهاى آرزوى مسلمانان اين بود او را كشته ببينندهمان‏گونه كه قبلاً حمزه را كشته ديده بودند، اين است معناى گذشت و بخشش هنگام قدرتو اين يكى از صفات پيامبر بود كه گوياى بلندى هدف و رفتار پسنديده آن حضرت و پيروزى بر هواى نفس بود.




http://upload.tazkereh.ir/images/31076451261734298188.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31076451261734298188.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۱۱:۱۷
ركوع نرگس‌ها

http://www.upload.tazkereh.ir/images/08540581055889702105.jpg



مانده‏اند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را، لحظه ولادت تو بشمارند؟

كدامين روز را، روز تولد تو نام بگذارند؟

تو كى در وجود آمدى كه ورودت را و زمان آمدنت را جشن بگيرند؟

خورشيد و ماه و ستارگان تا بدانجا كه حافظه‏شان يارى مى‏كند به تو سلام مى‏گفته‏اند.

نرگس‎ها اولين ركوع حيات را بر آستان تو كرده‏ اند.

موج‎ها از ازل سر بر ساحل رسالت تو مى‏ساييده‏اند.

سرسخت‎ترين و بى محاباترين لاله‏ها و آلاله‏ها در بى انتهاترين دشت‎ها، نام تو را هر پگاه فرياد

مى‏كرده‏اند.

پيغمبران و رسولان همه در كلاس تو درس رسالت مى‏خوانده‏اند.

سرو و صنوبران مدام راستاى قامت تو را تداعى مى‏كرده‏اند.

بلبلان و قناريان هر چه ياد دارند، هميشه مدح تو مى‏گفته‏اند.

گل‎هاى محمدى همه با نام تو پر مى‏گشوده‏اند.

قطرات باران، انديشه حيات را وام از تو مى‏گرفته‏اند.

بنفشه‏هاى جان باخته و دل افروخته هميشه در صفحه سينه سوخته خويش تصوير روشنى از تو

مى‏يافته‏اند.

در حافظه جويبارها، جز تكرار نام تو هيچ نيست.

شبنم‏ها هر چه به خاطر دارند بر تو درود مى‏فرستاده‏اند.

پيش از تو را، كسى به ياد ندارد.

بارى، مانده‏اند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را لحظه ولادت تو بشمارند.

موجودات هر چه به گذشته‏ها مى‏نگرند، هر چه در خورجين سوابق خويش جستجو مى‏كنند، هر

چه زمين ماضى را مى‏كاوند، هر چه نگاه در زواياى حافظه مى‏گردانند، جز تو هيچ نمى‏بينند.

راهى بايد جست براى سخن گفتن از ولادت تو.

آنسان كه عرشيان لب به شكوه نگشايند و مقربان گره گلايه بر ابرو نيفكنند.

بدانگونه از تولد تو سخن بايد گفت كه هستى برنياشوبد و حيات بى‎قرارى نكند.

چه، هيچ رشحه‏اى از حيات، تو را پيش از خويش نيافته است.

و چگونه بيابد كه حيات از نور تو در وجود آمده است.

هستى، طفيل آمدن توست.

چنين نبود كه خداوند تو را براى هستى خلق كند.

هستى به افتخار تو آمد.

تو براى عالم نيامدى، عالم براى تو آمد.

مگر نه خداوند، تو را پيش از همه، از نور خويش آفريد و جهان از كرشمه چشم تو موجود شد؟

مگر نه افلاك در التهاب غمزه نگاه تو پديد آمد؟

مگر نه تو مقصود بودى و ماسوا به تبع ؟

آن گنج مخفى كه خداوند بود و دوست داشت كه يافته شود مگر به آفرينش تو يافته نمى‏شد؟

مگر تو برترين شناساى پروردگار خويش نبودى؟

چه كسى مى‏توانست بيايد كه او را بهتر از تو دريابد؟

مگر بناى آفرينش بر عبادت نبود؟

مگر تو عابدترين بنده خدا نبودى؟

مگر با خلق تو آن غايت به تحقق نمى‏نشست؟

مگر با آغاز تو، كار آفرينش پايان نمى‏گرفت؟

آرى، تو همه بودى و با آمدن تو انگيزه‏اى براى خلقت ديگران نبود .

آرى، ولى، تو «رحمة للعالمين» بودى.

و در «رحمة للعالمين» بودن تو همين بس كه عالم و آدم از نور تو آفريده شد و وام حيات از تو

گرفت با آن كه تو خلق كامل و كاملترين خلق بودى.

بارى سخن گفتن از تو و ولادت تو نه سخت و دشوار، بل خطرناك و محال است.

محال از اين رو كه موجودات، پيش از تو نبوده‏اند تا از ولادت تو سخن بگويند، جز خالق، كسى

زمان خلق تو را چه مى‏داند؟

و خطرناك از آن جهت كه تو معشوق خداوندى، تو حبيب و محبوب اويى.

و هيچ عاشقى، غيرتمندتر از خداوند به معشوق خويش نيست.

همو كه تو را سلام كرد و فرمود كه نه فقط خلايق و افلاك را كه بهشت و جهنم را حتى به

خاطر تو مى‏آفرينم. بهشت را محض ياران تو و جهنم را براى مخالفان تو.

آرى، با چنين غيرتمندى عاشق، سخن گفتن از معشوق بس خطر آكنده است.

معشوقى كه پيامبران سلف همه آرزو میكرده‏اند كه از امت او باشند و در ركاب او.

معشوقى كه ملائك تا ابد مأمور صلوات بر او شده‏اند. معشوقى كه راه شناختش جز بر خدا و

ولى او بسته است. چگونه مخلوقى كه از نور او پديد آمده است و نمى‏فهمد كه او از كى، كجا وچگونه بوده است، از او سخن بگويد؟

گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنى است

فكر مشاطه چه با حسن خداداد كند؟


http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif


"سید مهدی شجاعی"

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۱۱:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/58088020948544034619.jpg


http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif (http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif)




فريضه وحدت در قرآن كريم

اساس مذهب تشيع بر حديث شريف ثقلين بنا شده است كه "پيروي از قرآن و اهل بيت(ع)" را يگانه راه هدايت معرفي فرموده است. از اين رو شيعيان در پيروي از اين دو منبع از ساير مذاهب اسلامي پيشروتر و سزاوارترند. تأكيد علماي عاليقدر شيعه درباره "وحدت بين مسلمانان" نيز دقيقاً به همين دو منبع گرانبها مستند مي باشد. در اين مقال تنها با استناد آيات شريفه قرآن كريم نشان مي دهيم كه "وحدت و برادري ميان مسلمانان" از فرايض اجتماعي اسلام به شمار مي رود و هرچه به آن خدشه وارد كند تحت هر عنوان كه باشد با قرآن كريم در تعارض آشكار است.

خداوند متعال در قرآن مسلمانان را به وحدت فراخوانده و از تفرقه نهي كرده است آنجا كه مي فرمايد:« و همگى به ريسمان خدا(قرآن و اسلام] چنگ زنيد، و پراكنده نشويد و نعمتى را كه خدا بر شما ارزانى داشته ياد كنيد كه دشمن [يكديگر] بوديد، پس او ميان دلهاى شما، الفت ايجاد كرد، و به بركتِ نعمتِ او، برادر يكديگر شديد»[سوره آل عمران /103]
در اين آيه الفت و برادري بين مسلمانان امري مطلوب و از الطاف الهي دانسته شده اما تفرقه و دشمني گناهي است كه مسلمانان نبايد مرتكب آن شوند ( ولا تفرقوا )
خداوند در آيه اي ديگر تفرقه و پراكندگي را شديداً نكوهش كرده است؛ آنجا كه به پيامبر خود مي فرمايد:« تو را با آنها كه دين خويش فرقه‏فرقه كردند و دسته‏دسته شدند، كارى نيست. كار آنها با خداست. و خدا آنان را به كارهايشان آگاه خواهد كرد»[سوره أنعام/159]
طبق اين آيه مباركه تفرقه و اختلاف آنچنان زشت و نارواست كه كسانى كه دين خود را فرقه فرقه مي كنند، پيامبر(ص) هيچ گونه پيوندي با آنان ندارد و در پيشگاه خداوند مجازات خواهند شد.
در آيه ديگر درباره اين افراد صريحاً وعده عذاب مي دهد و مي فرمايد :« و مانند كسانى نباشيد با آنكه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسيد پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند و و براى آنان عذابى سهمگين خواهد بود»[آل عمران /105]
مسأله وحدت در ميان امت توحيد از آنچنان اهميت فوق العاده اي برخوردار است كه انبياي الهي گاهي براي حفظ وحدت بر خطاهاي بزرگ برخي از منحرفان صبر مي كردند تنها براي اينكه اختلاف پيش نيايد چنانكه هنگامي كه موسي(ع) از وعده گاه الهي بازگشت و با گوساله پرستي بني اسرائيل مواجه شد و به هارون(ع) كه جانشين ايشان بود در اين باره اعتراض كرد ، هارون در پاسخ گفت : «ترسيدم [اگر با آنها برخورد شديد كنم] بگويى ميان بنى اسرائيل تفرقه انداخته ، سفارش تو را به كار نبسته ام‏»[سوره طه/94]
طبق اين آيه موسي(ع) قبلا هارون(ع) را به حفظ وحدت در ميان خداپرستان توصيه كرده بود و اين سفارش چنان بود كه هارون(ع) بخاطر آن حتي با گوساله پرستان نيز وارد كارزار نشد و به نهي از منكر زباني اكتفا كرد.
خداوند در قرآن اختلاف و فرقه گرايي را از ويژگيهاي مشركان شمرده و تأكيد كرده كه مسلمانان نبايد چنين ويژگي داشته باشند :«و از مشركان نباشيد كه دين خود را پراكنده ساختند و به دسته‏ها و گروه‏ها تقسيم شدند! و (عجب اينكه) هر گروهى به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) دلخوشند!!»[سوره روم بخشي از آيه 30 و 31]
"اتحاد بر محور دين" از توصيه هاي خداوند به انبياي الهي بوده است چنانكه فرمود: « آيينى را براى شما مقرر كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى كرديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن فرقه فرقه نشويد»[سوره شوري/13]
از اين آيه مباركه حتي مي توان لزوم تلاش براي تقريب بين اديان توحيدي را نيز استنتاج كرد تا چه رسد تقريب بين مذاهب اسلامي.
از آنچه گذشت به روشني مي توان فهميد كه بي ترديد وحدت از نظر قرآن ذاتاً مطلوب است و موضوعيت ويژه دارد و تفرقه ذاتا نامطلوب است و عذاب سهمگين الهي را به دنبال خواهد داشت.

راهكار قرآني براي حل نزاع هاي بين گروههاي مسلمان :
طبعاً در هر جامعه بشري ممكن است بر سر مسايل كوچك و بزرگ اختلافات ي پيش آيد كه طبيعت اجتماعات بشري است. جامعه اسلامي نيز از اين اصل مستثنا نيست و ممكن است اختلافات قومي و قبيله اي يا مذهبي ميان آنان روي دهد. در چنين مواردي قرآن كريم به عموم مسلمانان دستور داده كه براي صلح و آشتي بپاخيزند و البته از ديدگاه قرآن هرگونه صلحي بايد بر پايه عدالت باشد :« و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد و هر گاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد»[سوره حجرات/9]
بنابراين عموم مسلمانان وظيفه دارند براي ريشه كن كردن نزاعهاي ميان گروههاي مسلمان تلاش كنند. خداوند در بيان علت و فلسفه اين دستور الهي مي فرمايد: «مؤمنان برادر يكديگرند پس ميان برادران خود صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد»[سوره حجرات/10]
نكته جالب اينست كه خداوند دو گروه از مسلمانان كه ممكن است يكي مقصر و ديگري بيگناه باشد هر دو را برادر ديگري به شمار مي آورد. پيام اين آيه به ما اينست كه به صرف وجود اختلافات بين مسلمانان نبايد احساس بيگانگي در آنان به وجود آيد و همه بايد بدانند اختلافات هرچند عميق باشد باز هم همه بر محور توحيد برادر يكديگرند. نكته ديگر اينست كه در اينجا خداوند هر دو گروه را "مؤمن" مي نامد(و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا) و اين درسي است براي پيروان مذاهب اسلامي كه نبايد به بهانه اختلافات كوچك يا بزرگ يكديگر را "كافر" و "مشرك" قلمداد كنند زيرا اگر هر يك ديگري را كافر بنامند ديگر فرصتي براي آشتي باقي نمي ماند. بنابراين در شرايط اختلاف و نزاع بين فرقه هاي اسلامي نبايد از ادبيات تند و تكفيري استفاده كرد و در چنين مواردي همه بايد تقوا پيشه كنند و از نسبتهاي ناروا يا ناسزا يا هر آنچه كه به اختلاف دامن مي زند پرهيز كنند :«و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد»[سوره حجرات /10]
در حاليكه قرآن كريم حتي از دشنام دادن به بتهاي مشركان نيز نهي كرده است چگونه كساني به خود اجازه مي دهند ادبيات ناسزاگويي و تكفير را در درون جامعه اسلامي ترويج كنند؟!
آنچه از مجموع اين آيات شريفه بدست مي آيد اينست كه يكايك مسلمانان موظفند از هر رفتار يا گفتاري كه كدورت بين پيروان مذاهب اسلامي را بيشتر مي كند پرهيز كنند و براي برقراري الفت بين قلبها بكوشند و هركس سخني بگويد كه كدورتها را بيفزايد در واقع بر خلاف يك اصل قطعي قرآني قدم برداشته و پيوند خود را با پيامبر اعظم(ص) بريده و كيفري سخت در انتظارش خواهد بود.



http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif (http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۱۵:۴۱
http://upload.tazkereh.ir/images/70877400238344563467.jpg



http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif (http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif)


http://shiaupload.ir/images/r2rjskrzld3i83gffir.gif (http://shiaupload.ir/images/r2rjskrzld3i83gffir.gif)پیامبر(ص) و عدالت درباره كودكانhttp://shiaupload.ir/images/r2rjskrzld3i83gffir.gif (http://shiaupload.ir/images/r2rjskrzld3i83gffir.gif)


یكی از نكاتی كه پدران و مادران باید درباره كودكان در نظر داشته باشند، برقراری عدالت در میان كودكان است؛ زیرا فرزندان باید از همان آغاز، طعم عدالت را بچشند، آن را به خوبی لمس كنند، با آن آشنا شوند و آن را لازمه زندگانی خود و جامعه بدانند و از بی­عدالتی و ظلم و تبعیض، گریزان باشند؛ زیرا هیچ چیزی در زندگی كودكان، كوچك نیست؛ از این رو كوچك‌ترین امور نیز در اجرای عدالت لازم به نظر می‌رسد.
امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: «پیامبر مردی را دید كه دو كودك داشت. یكی را بوسید و دیگری را نبوسید. آن حضرت فرمود: «چرا بین آنان با عدالت رفتار نمی‌كنی؟»[26] (http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36711#_ftn26) انس می‌گوید: «مردی نزد رسول خدا(ص) نشسته بود؛ پسرش آمد و پدر، او را بوسید و روی زانوی خود نشاند. سپس دختر آن مرد آمد و بدون اینكه او را ببوسد، وی را كنار خویش نشاند. پیامبر(ص) فرمود: "چرا بین آنان با عدالت رفتار نكردی؟"»[27] (http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36711#_ftn27)



[26] (http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36711#_ftnref26). راوندی كاشانی، فضل الله بن علی؛ نوادر راوندی، ترجمه علیرضا كمالی، نشر نجم الهدی، 1383ش، ص6 و مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ج104، ص‌97.
[27] (http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36711#_ftnref27). الهیثمی، نورالدین؛ مجمع الزوائد، بیروت، نشر دارالكتب العلمیه، 1988م، ج8، ص‌158 و طبرسی، ابی­نصر حسن بن فضل؛ پیشین، ص113.
http://shiaupload.ir/images/nkrynqn9byylit445cyd.gif (http://shiaupload.ir/images/nkrynqn9byylit445cyd.gif)

http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif (http://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۱۶:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/74966144432718177705.jpg

http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif





محمّد وارث پیغمبران است
که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی
محمّد علت خلقِ جهان است


http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۱۷:۴۸
http://upload.tazkereh.ir/images/25814010890633538896.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/25814010890633538896.jpg)


زهد وپارسايى

يكى ازصفات بارز مردم جهان امروز ما كشمكش بر سر دنيا و لذايذ آن است، كشمكش است كه ميان جمعيت‏ها و افراد، اختلاف و درگيرىآفريده است. و آدمى را پيوسته در پى ماديات به مسابقه وا داشته تا از هر طريقى كه شده بدان دست يابد، به همين دليل وى را به خستگى كشانده و اسير و گرفتار اندوه واضطراب نموده و در جستجوى سعادت و خوشبختى است، ولى اثرى از آن نمى‏يابد.

ازديدگاه اسلام، نبايد ماديات انسان را از انجام وظايف او در برابر آفريدگار خود ووظايف انسانى خود در برابر برادران مسلمانش منحرف سازد، هر اندازه انسان در زندگى،اموال و دارايى گرد آورد، سرانجام وى مرگ است و از آنچه گرد آورده بايد دست بشويد. ازاين‏رو خداوند انسان را بدين سرنوشت هشدار داده است:

«أَلْهيكُمُ التَّكاثُرُ * حَتّى‏ زُرْتُمُ المَقابِرَ».

چنان كه خداوند انسان را بدين سرنوشت بر نعمت‏هايى كهدر آنها غوطه‏ور و سرگرم است مورد حسابرسى قرار مى‏دهد، در صورتى كه به‏واسطه آنهاخدا را فراموش كند و در راه حقّ و خير مصرف ننمايد:

«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّيَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ».

لذا خداوند با اين فرموده‏اش پيامبر را به زهد دعوت فرموده است:

«وَلا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاًمِنْهُمْ زَهْرَةَ الحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَخَيْرٌ وَأَبْقى‏››.

خداى سبحان دراين آيه شريفه، پيامبر خود و مؤمنين را از طمع به مال دنيا و روآوردن به زرق و برق آن و انواع لذايذى كه كافران از آن بهره‏مند مى‏شوند، برحذر داشته است،زيرا اين‏گونه لذايذ امتحان و آزمايشى براى آنان است، هدايتى كه خداوند نصيب مؤمنين كرده و آنچه را در آخرت برايشان ذخيره نموده برايشان بهتر و ماندنى‏تر است و اين معنا، دعوتى در جهت انزواگرايى و دست برداشتن از وسايل زندگى و چشم داشتن به اميدديگران نيست، بلكه منظور، گذشتن از اين لذايذ در راه يارى حقّ و دستگيرى مستمندان است.

به همين دليل زهد، يكى از سفارشات رسول اكرم(ص) براى كاستن از طمع ورزى وكشمكش بر سر دنياست، حضرت فرمود:

«به مال دنيا بى‏اعتنا باش تا خداوند تو را دوستبدارد و به آنچه مردم دارند چشم نداشته باش تا مردم تو را دوست داشته باشند».

نبى گرامى اسلام(ص) در زندگى خويش الگوى زهد در دنيا بوده و ازلذايذدنيوى روگردان بود و زهد آن حضرت از دلايل صدق نبوت وى بود. دنيا به آن بزرگوار به‏ويژه پس از فتح مكه روآورده بود ولى شيوه حضرت در خوراك و پوشاك و اثاثيهمنزل تغيير نكرد.

يكى از همسران پيامبر زندگى ساده رسول خدا(ص) را اين گون هتوصيف مى‏كند: «رختخوابى كه رسول اكرم(ص) در آن مى‏خوابيد از پوستى كه با ليف خرماپُر شده بود تهيه گشته بود. گاهى ما به عنوان خانواده رسول خدا(ص) مدت يك ماه براى پختن غذا، آتش روشن نمى‏كرديم و خوراك ما تنها خرما و آب بود، و تا آن زمان كه پيامبر رحلت كرد خانواده وى، دو روز پى در پى از قرص نان جو هم، سير نگشتند».

ازابن عباس روايت شده كه گفت: «رسول اكرم(ص) شب‏ها گرسنه مى‏خوابيد و خود وخانواده‏اش غذا براى شام نداشتند و بيشتر نانى كه استفاده مى‏كردند از جو تهيه شده بود».

البته اين بدين معنا نيست كه پيامبرخدا(ص) در مدت عمر خود از اين گونه غذااستفاده مى‏كردند، بلكه روايت شده كه آن حضرت حلوا و عسل را دوست مى‏داشت و از گوشت و سبزيجات و ميوه تناول مى‏فرمود، ولى براى كمك به تهيدستان امت خود، از خوردن آنهاخوددارى مى‏كرد و جز به مقدارى كه سدّجوع وى نمايد تناول نمى‏فرمود.




http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۲۱:۰۱
نور محمدی (ص)


http://www.upload.tazkereh.ir/images/31380704689840467185.jpg


http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gif

چو تكوین جهان را ساز كردند

نخست از نور او آغاز كردند

محمد (ص) مصطفای آفرینش

محمد (ص) نور چشم اهل بینش

شب اسرا چو در عرش خدا گشت

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

فكان قاب قوسینش سزا گشت

محمد(ص) شافع روز پسین است

محمد(ص) رحمة للعالمین است

محمد(ص) فاتح بدر و حنین است

محمد (ص) مرشد راه حسین است

http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gif

محمد (ص) هم بشیر و هم نذیر است

محمد(ص) در دو عالم بی نظیر است

محمد(ص) محرم اسرار عشق است

محمد (ص) مطلع انوار عشق است

محمد (ص) صاحب دختی چو زهراست

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

محمد (ص) زینت ام ابیـهاسـت

محمد (ص) معجزه خلق الهی است

كه بی نورش سیاهی در سیاهی است

چو دریای وجودش بی كران است

در اوصافش سخن بس ناتوان است.

http://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/83551160227486531592.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۹, ۲۳:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/35450466169002449595.jpg





تماشا
دو چشمِ آمنه بر روی احمد
گره خورده دلش بر موی احمد
گهی خندان گهی محو تماشا
چو می‌بیند خمِ ابروی احمد

http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif)http://upload.tazkereh.ir/images/05304866344678535221.gifhttp://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif)

http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif):Doaa:http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif)
http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif (http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۰۰:۱۸
http://upload.tazkereh.ir/images/47122722420357679132.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/47122722420357679132.jpg)



قال رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: ثَلاثَةٌ اءخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى : اءلضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.

ترجمه :
فرمود: سه چيز است كه از آن ها براى امّت خود احساس خطر مى كنم :


1: گمراهى ، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كرده باشند.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif

2 مشتهيات شكم ، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى .


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif

3 گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۰۲:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/35513478396689667108.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/76169292285061101040.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/60758407414609885741.gifبحر طویل در ولادت حضرت محمدhttp://upload.tazkereh.ir/images/60758407414609885741.gif (http://www.ansaralreza.blogsky.com/1387/12/24/post-162/)




شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی رسد از ارض و سما و ملک و حور و گواهی که شب هجر سر آمد سحر آمد سحر آمد خبر آمد خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه شده چون دامن تفتیده ی صحرای قیامت کف دریاچه ی ساوه خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکده ی فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگره ی کاخ مدائن نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار به امر احد خالق دادار دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.
عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره مهر و مه و سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان ابیض و اسود همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت به خصال و به کمال به جلال و به جمال قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش همه خوانند ثنایش همه مشتاق لقایش همه عالم به فدایش همه مرهون عطایش که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را ملک و جن و بشر را همه ارض و سما را.
چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامه ی ماتم به رخش هاله ای از غم غم عبدالله والا گهرش شوهر نیکو سیرش اشک روان از بصرش اشک نه خون جگرش خون نه که یاقوت ترش بود یکی غنچه از آن لالهی پرپر ثمرش داشت چو جانی به برش بلکه ز جان خوب ترش مونس شام و سحرش تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب که برده است ز گل های دگر آب نظر کرد بر آن لاله ی فرخنده که برگشت یکی قرص قمر گشت به یک لحظه پسر گشت نکوتر ز پدر گشت چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب دلش شد ز شعف آب به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است مه حسن ختام است رسیده مه میلاد گرامی پسرش بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را.
لحظه ها بود بر آن مادر فرخنده ی افراشته اقبال بسی بیشتر از سال شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال که یک بار دگر نیمه شبی خواب ربودش همه شد نور وجودش ز عنایات خداوند ودودش عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید به ناگه در پاکش ز صدف داد ندا کای صدف گوهر یکتای خدا مادر انوار هدی خیز که هنگام فراقت به سر آمد شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجره ی خاموش نه یاری نه قراری تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.
دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش شده انوار خداوند فروزنده ز رویش نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظه ی اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کره ی خاکی یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا همه مبهوت جلالش همه بر دور جمالش همه دیدند مقامش همه گفتند سلامش بگرفتند در آغوش چو جانش زهی از عزت و شانش نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و در مکه جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد مدنی مکی ابوالقاسم و محمود و محمد نبی امی خاتم به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.
بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخنده ی احمد که چو بگذاشت قدم بر کره ی خاک محمد ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت که با جلوه ی ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانت معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همه ی خلق سرآمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی پس از آن مریم عذرا به یکی حله ی زیبای بهشتش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک ترین عبد خداوند نما را.

http://upload.tazkereh.ir/images/76169292285061101040.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۰۸:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/31380704689840467185.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31380704689840467185.jpg)



عبادت حضرت

پيامبر اسلام(ص) بيش ازديگران به عبادتمى‏پرداخت. عشق و علاقه به عبادت در ژرفاى قلبش جاى گرفته بود. وى با خدا مرتبط بوده و خويشتن را در راه او فانى ساخته بود و عبادت و پرستش خدا جزئى از هستى او راتشكيل مى‏داد.

يكى از بزرگ ترين مظاهر عبادت آن حضرت اين بود كه در كليه حالات،تسليم الهى بوده و رو به سوى او داشت و كسى كه با تسليم در برابر حقّ، رو به سوىخدا آرد، بهترين و برترين مظاهر ديانت را به منصه ظهور گذاشته است. خداى سبحان فرمود:

«وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَمُحْسِنٌ››

آن سخن الهى را كه از حيث معنا در بين كتب آسمانى منحصر به فرد بوده و بيانگر چگونگىتسليم خدا شدن است، در قرآن كريم مى‏يابيم كه حضرت محمد(ص) را مخاطب ساخته و فرموده است:

قُلْ إِنَّ صَلاتِى وَنُسُكِى وَمَحْياىَ وَمَماتِى لِلَّهِ رَبِّ العالَمِينَ * لا شَرِيكَ لَهُ وَبِذلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ المُسْلِمِينَ؛

اى پيامبر، بگو نماز و طاعت و زندگى و مماتم براى خداوند پروردگار جهانيان است، شريكىندارد و به همين كارها مأمور شده‏ام و من نخستين كسى هستم كه تسليم امر خدامى‏باشم››.

از اين گفته كمال درجه اخلاص براى خدا بيان گشته است. رسول گرامى درهمه حالات از خداوند بيمناك بود و پيوسته او را ياد مى‏كرد و از وى طلب آمرزشمى‏نمود و عرضه مى‏داشت:

والله إني لأستغفر الله و أتوب إليه في اليوم أكثر منسبعين مرّة؛

به خدا سوگند من هر روز هفتاد بار از خداوند طلب آمرزش نموده و نزدش توبه مى‏كنم.

و نيز آن حضرت با روزه‏دارى و نمازگزاردن و تلاوت قرآن به پيشگاه خداوند تقرب مى‏جست. شب‏ها به عبادت مى‏پرداخت و طبق دستور خدا، سيزده ركعت نماز به جاى مى‏آورد، آنجا كه فرمود:

«وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً››

پيامبر(ص) هنگام نمازگزاردنآن اندازه سرپا مى‏ايستاد كه پاهاى مبارك آن حضرت متورّم مى‏شد. بدو عرض مى‏كردند:
«اى رسول خدا(ص)! شما اين‏گونه عبادت مى‏كنى، در حالى كه خداوند گناهان آينده وگذشته تو را بخشيده است؟! حضرت فرمود: آيا نبايد بنده‏اى شكرگزار باشم».

رسول ا كرم(ص) از هر ماه چند روز، روزه مى‏گرفت، چنان كه خود حضرت فرمود: «اعمال انسان درروز دوشنبه و پنج‏شنبه بر خداى متعال عرضه مى‏شود و من دوست دارم آن‏گاه كه عملم برخداوند عرضه مى‏شود، روزه‏دار باشم››.

در زمينه عبادت رسول خدا(ص) اين نكته قابلذكر است كه آن حضرت ميان برترين مراتب عبادت و بين رهبرى امت خويش را جمع كرده بود. اگر آن حضرت از افراد عادى به‏شمار مى‏رفت و در گوشه‏اى به عبادت مى‏پرداخت درعبادات و پرستش او جنبه‏هايى كه جلب توجه كند، وجود نداشت. بنابراين جمع بين برترينمراتب عبادت و پرستش خدا و بين انجام ضروريات امور زندگى از برجسته‏ترين صفات رسول اكرم(ص) مى‏تواند باشد.

از اَنس بن مالك روايت شده كه گفت: سه تن به منازل همسران پيامبر آمده و از آنان درباره عبادت حضرت پرسش نمودند، وقتى در جريان عبادات پيامبر قرار گرفتند، عبادت‏هاى خويش را ناچيز شمرده و گفتند: عبادات ما كجا وپيامبر كجا؟! در صورتى كه خداوند خطاهاى گذشته و آينده آن حضرت را بخشوده است.

يكى از آنان گفت: من شب را به طور كامل نماز به جا مى‏آورم و ديگرى عنوان كرد: من تمام عمر روزه‏دار هستم و هرگز چيزى نمى‏خورم و شخص سوم گفت: من از زنان كناره‏گيرى كردهو هرگز تن به ازدواج نمى‏دهم، رسول خدا(ص) كه نزد آنان آمد فرمود: «شما بوديد كه چنين و چنان مى‏گفتيد؟ به خدا سوگند من شما را از خداوند بيم داده و مى‏ترسانم، امامن روزه مى‏گيرم و افطار مى‏كنم، نماز به جا مى‏آورم و مى‏خوابم و با زنان ازدواج مى‏كنم و كسى كه از سنّت من سر برتابد از من نيست».

سيماى ديگرى از عبادت رسولخدا(ص)را مشاهده مى‏كنيم كه دلش ارتباط با خدا داشته و در هر حالتى به درگاه او رومى‏آورد؛ اگر قضيه‏اى كه آن را دوست مى‏داشت محقق مى‏گشت عرض مى‏كرد:

سپاس خدايى راكه كارهاى نيك و شايسته، با نعمت‏هايش اتمام مى‏پذيرد

و اگر مى‏خواست كارى انجامدهد عرضه مى‏داشت:

خداوندا آن را برايم خير قرار داده و برايم برگزين.

و اگر اراده مى‏كرد بخوابد عرض مى‏كرد:

بار خدايا، با نام تو به بستر مى‏روم و با يادتبرمى‏خيزم.

و آن‏گاه كه بيدار مى‏شد مى‏گفت:

سپاس خدايى را كه ما را پس ازميراندن زنده ساخت و در قيامت، همه ما در پيشگاه او زنده مى‏شويم.

و اگر لباس نومى‏پوشيد عرضه مى‏داشت:

سپاس خدايى را كه اسباب رفاه و تجمّل مرا در زندگى‏ام فراهم فرمود.

و هرگاه مى‏خواست غذا تناول كند عرض مى‏كرد:

سپاس خدايى را كه به ما غذاداد و سيرابمان ساخت و ما را مسلمان قرار داد.

و آن‏گاه كه به آسمان مى‏نگريست عرضه مى‏داشت:

اى دگرگون كننده دل‏ها، دلم را بر اطاعت و فرمانت ثابت و استوار نگاه‏دار و زمانى كه آهنگ بيرون رفتن از خانه مى‏نمود عرض مى‏كرد:

«بسم الله توكلت على الله، و لاحول و لاقوه الّا بالله، اللهم إني أعوذ بك أن اَضِّلَ أو اُضَلّ، أوأَذل أو أُذل، أو أَظلِم أو أُظلم، أو أَجهل أو يُجهِل عليّ؛

به نام خدا، به اوتوكل مى‏كنم و هيچ حركت و نيرويى جز به يارى پروردگار نيست، خداوندا، به تو پناه مى‏برم از اين كه كسى را گمراه سازم و يا خود گمراه گردم، كسى را خوار كنم يا خوارشوم، به كسى ستم روا دارم، يا مورد ستم واقع شوم، كسى را به نادانى بكشانم و ياخودم به جهل و نادانى گرفتار آيم».

و ديگر دعاهاى فراوانى كه در كتب روايى آمده وما برخى از آنها را ياد آور شديم.



http://upload.tazkereh.ir/images/95338925836462321807.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/95338925836462321807.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۰۸:۴۷
http://upload.tazkereh.ir/images/58174813847131019785.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/58174813847131019785.jpg)




بلاغت وحكمت

رسول اكرم(ص) فصيح‏ترين فرد عرب بود و با عباراتى شيوا و واضح و به شيوه‏اى جامع وسرشار از حكمت و به دور از ابهام سخن مى‏گفت.

سخنان آن حضرت به گونه‏اى ساده وروشن و بى‏زيادت و كاستى بود كه هركس با او مى‏نشست، سخن او را حفظ مى‏كرد.

پيامبرخدا(ص) جز به حق دعوت نمى‏كرد و حكيمانه سخن مى‏گفت. سخنان حكمت‏آميزى كه با شيوه‏اى بليغ در دل‏ها راه مى‏يافت و با سخنان غير بليغ تفاوت داشت و از همين رهگذر است كه سخنان رسول اكرم(ص)در قوم او تأثيرى ژرف داشت كه اين گونه تأثير در سخنان ديگران نبود.

و اكنون نمونه‏هايى ازسخنان آن حضرت را كه با وجود اختصار در اَوج فصاحت و حكمت و هدايت بيان شده‏اند، يادآور مى‏شويم:

- ارزش اعمال بستگى به نيّت دارد و پاداش هر فرد منطبق با نيّت او خواهد بود.

- مؤمن راستين كسى است كه آنچه را براى خود دوست دارد براى ديگران نيز بخواهد

- دين، يعنى پند و اندرزِ خيرخواهانه

- كسى كه امين نباشد، از ايمان برخوردار نيست

- هريك از شما به منزله شبان ديگرى است و در قبال يكديگر مسؤول هستيد.

-وقتى كه از خدا شرم نمى‏كنى هر چه مى ‏خواهى بكن.

-مسلمانِ خوب كسى است كه در آنچه مربوط به او نيست دخالت نكند .

-از آنچه در آن ترديد دارى بگذر و به سوى آنچه باور دارى روى آور، چون كار شايسته، آرامش دل است و شرّ و تبهكارى، شكّ و ترديد.

-دو صفت در مؤمن وجود ندارد : يكى بخل و ديگرى بد اخلاقى .

- هر كجا هستى از خدا بيمناك باش . در پى بدى خوبى بنما، تا بدى را محو و نابود كند و با مردم با اخلاق نكو و پسنديده معاشرت كن .

- منافق سه علامت دارد:

1- هر گاه سخنى بگويد دروغ‏آميز است.

-2هر زمان وعده دهد وفا نمى‏كند.

3- و آن‏گاه كه امين كسى قرار گرفت خيانت مى‏ورزد.

- خدا بيامرزد بنده‏اى را كه سخن نكو گويد و بهره‏اى ببرد و يا سكوت كند و سلامت بماند .

-صبر و شكيبايى تنها در نخستين حادثه دشوار مى‏نمايد.

-انسان دو چهره و منافق، در پيشگاه خدا بى‏آبروست .

-فرد مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمى‏شود .

-انسان سعادتمند و خوشبخت كسى است كه از ديگران پند گيرد.

-خداوند ، سروصداى زياد و پرس و جوهاى فراوان و تباه ساختن مال و دارايى را براى شما نمى‏پسندد.

-براى پرهيز از اطاله كلام ، به همين اندازه بسنده مى‏كنيم وگرنه صدها نمونه ازسخنان آن حضرت را، كه سرشار از بلاغت و ارشاد و هدايت است، برايتان يادآور مى‏شديم.




http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۰۸:۴۸
جان کلام اززبان جانان


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1083/1083306h0hj6supq4.gif


«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

«شجاع‏ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»

«بهترین کسب‏ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»

«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»

«لذت حسود از همه کس کمتر است.»

«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»

«ناتوان‏ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»

«پشیمان‏تر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.»

«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»

«صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.»

«صدقه خشم خداوند را فرو می‏نشاند و از مرگ بد جلوگیری می‏کند.»

«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می‏کند.»

«نخستین چیزی که به حساب آن می‏رسند نماز است.»

«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»

«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»

«استغفار وسیله محو گناهان است.»

«دروغ روزی را کاهش می‏دهد.»

«با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند.»

«پرخوری دل را سخت می‏کند.»

«سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است.»

«کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام می‏دهی.»

«به یکدیگر هدیه بدهید تا رشته محبتتان استوار شود زیرا هدیه موجب افزایش محبت می‏گردد و کینه و کدورت را از میان می‏برد.»

«توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.»

«گشاده‏رویی کینه را می‏برد.»

«بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنی‏ها همراه است.»

«صدقه گناه را از بین می‏برد، چنانکه آب آتش را خاموش می‏کند.»

«حیا ،مایه زینت است.»

«تقوا ،مایه بزرگی است.»

«بهترین برادران شما کسانی هستند که عیوبتان را به شما آشکارا بگویند.»

http://sl.glitter-graphics.net/pub/1083/1083306h0hj6supq4.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۱:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/12351765472939727178.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifخاتميت در قرون اسلاميhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif



سميه براتي


يكي از القاب پيامبر گرامي اسلام «خاتم پيامبران» است، زيرا كمتر مسئله‌اي در اسلام، از نظر وضوح و روشني به پاي مسئله «خاتميت» مي‌رسد. همانطور كه وجود يك رشته وظائف مذهبي مانند نماز و روزه در اسلام، از بديهيات اين دين مي‌باشد، و در تمام جهان مسلماني راستين پيدا نمي‌شود كه از وجوب آن آگاهي نداشته باشد، همچنين است مسئله خاتميت رسول گرامي اسلام (ص) و اينكه او آخرين پيامبر الهي است و كتاب و شريعت او خاتم كتاب‌ها و شرايع آسماني مي‌باشد، از اين جهت همه مسلمانان به خاتميت يقين عيني دارند.
علاوه بر اينكه قرآن مجيد پيامبر اسلام را در آيه 40 سوره احزاب «خاتم النبيين» خوانده است در احاديث و دعاهاي پيشوايان بزرگ اسلام، در اشعار و مدايح شعرا، در خطبه‌ها و سخنراني‌ها از آن حضرت به عنوان خاتم پيامبران ياد شده است و ذكر اين لقب براي پيامبر گرامي در اين چهارده قرن كه از آغاز اسلام مي‌گذرد ادامه داشته است، و در هيچ زمان و دوره‌اي احدي از مسلمانان در خاتميت آن حضرت شك و ترديد نكرده است.
موضوع «خاتميت» پيامبر اسلام در نيمه دوم قرن سيزدهم اسلامي از طرف يك حزب سياسي كه با رنگ ديني آغاز به كار كرد، بر سر زبان‌ها افتاد و عناصر شناخته شده اين حزب، كم كم به اين فكر افتادند كه با يك رشته شبهات سوفطائي و مغالطه‌كاري و با به هم بافتن آسمان و ريسمان، اذهان ساده‌لوحان را نسبت به اين موضوع بديهي و ضروري آلوده سازند، و در نتيجه با پديد آمدن اختلاف و شكاف در ميان مسلمانان، به مقاصد شوم خود جامه عمل بپوشانند و از راه «اختلاف بيانداز و حكومت كن» به آرمان‌هاي بيگانگان كمك نمايند.
عناصر و گردانندگان اين حزب همواره مورد حمايت دولت‌هاي استعمارگر بوده و هستند و كتاب‌ها و نوشته‌هاي نويسندگان مزدور آن و حوادث و رويدادهاي بين‌المللي گواهي مي‌دهد كه هدف از تأسيس اين حزب (آن هم به اسم مذهب) جز ايجاد اختلاف، دو دستگي و تضعيف مذهب كه سد نيرومندي در برابر مطامع غارتگري بين‌المللي است چيز ديگري نبوده است.
«امپرياليسم بين‌المللي» و عوامل بيگانه به خوبي مي‌دانند كه اسلام و گرايش‌هاي مذهبي نيرومندترين عامل در برابر نقشه‌هاي شوم و تجاوزها و غارتگري‌هاي آنان است و استعمارگران به خوبي واقف هستند كه تا همبستگي ديني و مذهبي در ميان ملت مسلمان وجود دارد و تا آئين و برنامه‌هاي اسلامي بر قلوب و افكار ملت مسلمان، حكومت مي‌كند هرگز نمي‌توانند بر منابع طبيعي و سرمايه‌هاي سرشار آنها به آساني دست يابند و بر هستي آنان چوب حراج بكوبند.
بر اين اساس از ديرباز كوشش‌هاي شيطاني آنان همواره متوجه اين نقطه شده است كه با آفريدن مذهب‌هاي جعلي و ساختگي، و با تشديد اختلاف مذهبي و به راه ا نداختن شورش‌هاي ديني از قدرت و عظمت اين عامل بكاهند.
بررسي دقيق گواهي مي‌دهد كه برنامه استعمار در تمام مناطق اسلامي يكي است. اگر مسئله خاتميت در ايران به وسيله يك حزب دست نشانده مورد انكار قرار گرفت، چيزي نگذشت كه در هند همين برنامه به وسيله غلام احمد قادياني كه وابسته رسمي كمپاني شرق انگليس در هند بود، اجرا گرديد و عجيب اينجاست كه او نيز مانند اين حزب مطلب را از ادعاي مهدويت آغاز نموده و كم كم خود را پيامبر آسماني ناميد و صريح مفاد آيه قرآن را كه بر خاتميت رسول گرامي اسلام (ص) گواهي مي‌دهد به همان شكلي كه پايه‌‌گذاران اين حزب آن را تأويل و توجيه كردند، او هم عمل نمود.
معني لغوي خاتم
كلمه «خاتم» در لغت عربي فقط چند لغت هموزن دارد مثل طابَع و خاتَم و چند لغت ديگر. همه اين‌ها به معني ابزار و آلت مي‌باشد. خاتَم يعني «مايختم به»، طابَع يعني مايطبع به. «ما يختم به» يعني چيزي كه به وسيله آن پايان داده مي‌شود. اين آيه را قّراء سبعه از قديم، هم خاتِم النبيين خوانده‌اند و هم خاتَم النبيين. تنها «عاصم» خاتَم النبيين گفته است و غير عاصم همه خاتِم النبيين خوانده‌اند، و مي‌دانيم كه اشكالي ندارد در قرآن يك كلمه را دو جور بخوانيم به شرطي كه هر دو جور هم صحيح باشد. اگر خاتِم النبيين بخوانيم معنايش واضح است: ختم كننده پيغمبران. «خاتِم» اسم فاعل است كه معنيِ «كنندگي» مي‌دهد. خاتِم النبيين يعني پايان دهنده پيغمبران. اما «خاتم» همين معني و مفهوم را مي‌بخشد به علاوه يك مفهوم اضافه‌اي كه در اينجا موضوع رسالت و نبوّت تشبيه شده است به يك نامه‌اي كه پايان مي‌يابد و نويسنده آن نامه، نقش و مهر خود را در پايان آن مي‌زند و در پايان خودش را به وسيله آن مهر معرفي مي‌كند، پس باز هم مفهومش پايان دادن است، اما اين مفهوم اضافه‌تر را هم دارد كه اين مهري است كه با آن اين طومار يا نامه بسته شد.
لفظ «خاتم» در «خاتم النبي»
لفظ ‌«خاتم» را در آيه به چند صورت مي‌توان خواند، ولي اختلاف در تلفظ آن، كوچكترين خللي در معنا و مفهوم آن ايجاد نمي‌كند. اين احتمال‌هاي مختلف عبارتند از:
1- «خاتِم» بر وزن ‌«حافظ» كه به صورت اسم فاعل، و به معني ختم كننده است.
2- «خاتَم» به فتح تا، بر وزن عالم (جهان) و معني آن آخر و آخرين است.
3- «خاتَم» به همان صورت دوم، ولي به معني چيزي كه با آن اسناد و نامه‌ها را مهر مي‌كنند.
4- «خاتَمَ» به فتح تا و ميم بر وزن ضارب، فعل ماضي باب مضاريه، يعني كسي كه پيامبران الهي را ختم كرد.
نتيجه اينكه لفظ «خاتم» را به هر نحو بخوانيم، معناي آيه اين مي‌شود كه محمد (ص) آخرين پيامبر الهي است، و پيامبري و نبوت با آمدن او ختم شده، و پس از او پيامبر، كتاب، شريعت و دين ديگري نخواهد آمد.
در طول چهارده قرن كه از آغاز اسلام مي‌گذرد، در تمام كتاب‌هاي لغت و تفسير كلمه «خاتم» و «خاتم النبيين» همين‌طور كه ذكر شد، تفسير شده و هيچ‌كس در معني آن اختلافي پيدا نكرده است.


http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۱:۲۶
http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif



گفتار دانشمندان در معناي خاتم
1- «ابن فارس» كه يكي از بزرگترين دانشمندان عالم لغت است مي‌نويسد: معناي اصلي «ختم» «به آخرين رسيدن» است، در زبان عربي وقتي مي‌گويند: «ختمت العمل» يعني كار را به آخر رساندم، و هنگامي كه مي‌گويد: «ختم القاريء السورة» يعني قاري قرآن، سوره را به پايان رسانيد، و تا آخر آن را خواند و از همين باب است «ختم» به معناي مهر كردن، همانطور كه براي حفظ بعضي از مواد درب ظرف و شيشه آن را مهر و موم كنند.
«خاتم به فتح و كسر تاء هم از همين باب است، زيرا مرسوم است كه به وسيله «خاتم» يعني «مهر» يا «انگشتري» نامه‌ها و نوشته‌ها را به پايان مي‌رسانند و مهر كردن نامه حاكي از آن است كه نامه به پايان رسيده است.
2- «ابوالبقاء عكبري» دانشمند معروف در ذيل آيه «ولكن رسول الله و خاتم النبيين» مي‌نويسد: خاتم به فتح تاء يا فعل ماضي از باب مفاعله است يعني محمد (ص) پيامبران الهي را ختم كرد. و يا مصدر است (كه بنابراين «خاتم النبيين» به معناي ختم كننده پيامبران خواهد بود زيرا مصدر در اين قبيل موارد به معناي اسم فاعل است). و يا آنطور كه ديگر دانشمندان گفته‌اند: خاتم به فتح تاء اسم است به معناي آخر و آخرين و يا آنطور كه بعضي ديگر گفته‌اند به معناي اسم مفعول است. «خاتم النبيين» يعني «مختوم به النبييون» يعني پيامبران الهي به پيامبر اسلام مهر و ختم شدند.
اين چهار احتمال در صورتي است كه «خاتم» به فتح تاء و يا به كسر تاء خوانده شود چنانكه شش نفر از «قراء سبعه» اين طور قرائت كرده‌اند نيز به معناي «آخر و آخرين» است. خلاصه بنابر هر يك از اين پنج احتمال، معناي آيه اين است كه محمد (ص) آخرين پيامبران الهي است و پس از او پيامبر ديگري نخواهد آمد.
3- «فيروز آبادي» در فرهنگ خود مي‌نويسد: ختم به معناي مهر كردن است و در زبان عربي مي‌گويند: «ختم علي قلبه» يعني قلب و دل او را جوري كرد كه چيزي نفهمد و روحيات بد او از او خارج نشود و باز مي‌گويند: «ختم الشيء» يعني به آخر چيز رسيد.
خِتام بر وزن كتاب به گلي گفته مي‌شود كه به وسيله آن درهاي ظرف و شيشه را مهر مي‌كنند و «خاتم» به آن چيزي گفته مي‌شود كه روي آن گل زده مي‌شود و به معناي «انگشتري» هم آمده است.
4- «جوهري» در لغتنامه خود مي‌نويسد: ختم به معناي رسيدن به آخر «اختتم» در مقابل «افتتح» است يعني افتتاح به معناي شروع كردن، آغاز كردن و باز كردن و اختتام به معناي پايان رساندن، تمام كردن و به آخر رساندن است و «خاتم» به كسر تاء و به فتح تاء هر دو به يك معنا است و «خاتم الشيء» يعني آخر آن چيز و «خاتم الانبياء» از القاب رسول گرامي اسلام است.
5- «ابن منظور» در لغتنامه بزرگ خود مي‌نويسد: «ختام القوم» يعني آخرين فرد قوم و «خاتم» از نام‌هاي رسول گرامي اسلام است و «خاتم النبيين» در آيه «ولكن رسول الله و خاتم النبيين» به معناي آخرين پيامبر است و يكي از نام‌هاي رسول اكرم (ص) «عاقب» است و آن نيز به معناي آخرين پيامبر.
6- ابو محمد دميري در منظومه خود چنين مي‌گويد:
و الخاتم الفاعل قل بالكسر
و ما به يختم فتحاً يجري

http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۱:۲۶
http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif


بيضاوي مفسر معروف مي‌نويسد: خاتم النبيين يعني آخرين پيامبري كه الهي را ختم كرد و به پايان رسانيد و اگر طبق قرائت عاصم به فتح تاء بخوانيم يعني پيامبري كه به وسيله او سلسله پيامبران الهي ختم شدند و به پايان رسيدند (همانطور كه نامه هنگامي كه به پايان مي‌رسد، ختم و مهر مي‌شود).
8- «راغب اصفهاني» در فرهنگ پر ارج خود «مفردات» مي‌نويسد: در زبان عربي مي‌گويند: «ختمت القرآن» يعني قرآن را به آخر رسانيدم، و تا پايان آن را خواندم و به رسول اكرم صلي الله عليه و آله «خاتم النبيين» گفته مي‌شود به جهت اينكه آن حضرت نبوت را ختم كرد يعني با آمدن خود رشته نبوت را به آخر رسانيد.
9- در تفسير جلالين مي‌نويسد: خاتم به فتح تاء به معناي وسيله ختم است يعني چيزي كه با آن نامه و چيزهاي ديگر را مهر مي‌كنند، و معناي جمله «خاتم النبيين» اين مي‌شود: پيامبران الهي به رسول اكرم (ص) ختم شدند.
10- «ابن خلدون» فيلسوف و مورخ مشهور در «مقدمه» مي‌نويسد: مهر كردن نامه‌ها و سندها ميان زمامدارن پيش از اسلام و بعد از اسلام مرسوم و معروف بوده است و بخاري و مسلم در صحيح خود نقل كرده‌اند كه: هنگامي كه رسول خدا مي‌خواست نامه‌اي براي زمامدار روم بنويسد ياران آن حضرت يادآوري نمودند كه زمامداران، نامه‌اي را كه مهر نشده باشد، قبول نمي‌كنند، حضرت دستور داد انگشتري از نقره ساختند و روي آن نقش نمودند «محمد رسول الله» و از آن پس، حضرت نامه‌هاي خود را با انگشتري مهر مي‌كرد.
سپس ابن خلدون مي‌نويسد: در زبان عربي مي‌گويند «ختمت الامر» يعني به آخر آن رسيدم و نيز مي‌گويند: «ختمت القرآن» يعني قرآن را تا آخر آن خواندم. «خاتم النبيين» يعني آخرين پيامبر... و نيز اضافه مي‌كند: مهر كردن نامه به وسيله خاتم و انگشتري علامت تمام شدن نامه و به پايان رسيدن مقصود نويسنده و صحيح بودن آن نوشته و نامه است و اگر نامه يا نوشته و سندي مهر نداشته باشد ناتمام است و اعتبار نخواهد داشت.
خاتميت از ديدگاه قرآن
عنوان ختم نبوّت بر پيغمبر خاتم (صلي الله عليه و آله و سلّم) عنواني است كه خود قرآن‌كريم داده است. قرآن‌كريم او را خاتم النبيين خوانده است و در اين مطلب شبهه‌اي براي يك مسلمان نيست. و يا اينكه آيا بعد از پيامبر ما پيامبر ديگري هم هست يا نيست؟ تصور اينكه بعد از پيغمبر ما پيغمبر ديگري در دنيا بيايد، با ايمان به پيغمبري منافات دارد. اگر بخواهيد اين‌گونه پيش خودتان تصور كنيد، بگوئيد كه من به نبوّت رسول اكرم ايمان دارم، در عين حال حتي اگر بطور احتمال هم بگوئيد شايد پس از او هم پيغمبري آمده است يا پيغمبري خواهد آمد، اين «شايدِ» شما با ايمان به پيغمبري پيغمبر اسلام منافات دارد، معنايش اين است كه شما به پيغمبر اسلام و قرآن ايمان نداريد. همان‌طوري كه اگر كسي بگويد من به قرآن ايمان دارم ولي به توحيد و به خدا ايمان ندارم، مي‌گويند اين تناقض دارد زيرا قرآن كتاب توحيد است و ايمان به آن برابر است با ايمان به وحدانيت خدا، يا اگر كسي بگويد من به قرآن ايمان دارم ولي معاد را قبول ندارم، متناقض است زيرا قرآن كتابي است مملو از اعتقاد به معاد، همين‌طور موضوع ختم نبوت به خاتم الانبياء. علاوه بر اينكه نص قرآن‌مجيد است،‌ اگر فرضاً اين نص قرآني هم نبود، جزء ضروريات دين مقدس اسلام است. بنابراين براي يك مسلمان هرگز اين مسئله مطرح نيست كه آيا پيغمبري بعد از پيغمبر ما خواهد آمد يا نه.
در تمام آيات قرآن كه براي تأييد خاتميت پيامبر گرامي اسلام آمده است، ادله محكمي براي اين موضوع بيان شده است كه بي‌شك متفكرين و متأملين در اين آيات به روشني بدين موضوع پي‌برده و ايمان مي‌آورند، همانطور كه مؤمنين با خواندن اين آيات ايماني استوار آورده‌اند. اين آيات و شهادت‌ها بدين شرح است:
گواه اول: خداوند در سوره مباركه احزاب، آيه 40 مي‌فرمايد:
«ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين» محمد پدر هيچكدام از مردان شما نيست، يعني پدر خوانده كسي نيست، او را با اين صفت نخوانيد، صفتي كه بايد شما او را با آن بخوانيد و بشناسيد اين است كه او فرستاده خدا و پايان دهنده پيغمبران است.
گواه دوم: در سوره مباركه فرقان آيه 1 آمده است:
«تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا» بزرگ است خدايي كه «فرقان» (قرآن) را بر بنده خويش نازل كرد تا بيم رسان جهانيان باشد.
اين آيه آشكارا مي‌رساند كه هدف از نازل شدن قرآن بر پيامبر (ص) اين است كه قرآن يا خود پيامبر، نذير و بيم‌رسان همه مردم از روز نزول قرآن تا روز قيامت باشد.
گواه سوم: در سوره مباركه فصلت آيه 41-42 قرآن كريم آمده است:
«ان الذين كفروا بالذكر لما جائهم و انه لكتاب عزيز، لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد» كساني را كه موقع نزول قرآن به انكار آن برخاستند، مجازات خواهيم كرد، براستي قرآن كتابي ارجمند و عزيز است، باطل هرگز به آن راه ندارد نه از پيش رويش و نه از پشت سرش، و اين كتاب از جانب خداي حكيم و ستوده نازل شده است. در اين آيه شريفه مقصود از «ذكر» قرآن است.
گواه چهارم: قرآن كريم در سوره مباركه انعام آيه 19 آورده است:
«قل اوحي الي هذا القرآن لانذركم به و من بلغ» بگو اين قرآن به من وحي شده است تا شما را و هر كه را قرآن به او مي‌رسد به وسيله اين قرآن بيم دهم و انذار كنم.
مرحوم شيخ طبرسي در تفسير اين آيه مي‌نويسد: يعني اين قرآن به من وحي شده است تا به وسيله آن شما و تمام كساني را كه تا روز قيامت قرآن به آنها مي‌رسد از عذاب الهي بترسانم و از اين رو پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: هر كس از دعوت من به توحيد و خداپرستي با خبر شود قرآن به او رسيده است يعني بر او اتمام حجت شده است حتي بعضي دانشمندان گفته‌اند: هركس قرآن به او برسد مانند آن است كه پيامبر صلي الله عليه و آله را ديده و از شخص آن حضرت معارف و حقائق اسلام را شنيده باشد و اصولاً خود قرآن هركجا باشد مردم را به خداپرستي دعوت مي‌كند و از عذاب الهي مي‌ترساند.
بنابراين از اين آيه هم بخوبي استفاده مي‌شود كه رسالت پيامبر گرامي تا دامنه قيامت ادامه دارد.
گواه پنجم: خداوند در سوره مباركه سبا آيه 28 مي‌فرمايد:
«و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيراً و نذيراً ولكن اكثر الناس لايعلمون» و ما ترا به عنوان بشارت دهنده و بيم رسان براي همه مردم فرستاديم ولي بيشتر مردم نادانند.
آنچه پس از دقت و تأمل در اين آيه معلوم مي‌شود اين است كه «كافة» به معناي «عامة» و «حال» از «الناس» مي‌باشد و تقدير آيه اين است «و ما ارسلناك الاكافة» يعني ما تو را مبعوث نساختيم و نفرستاديم مگر براي همه مردم و اين جمله مساوي است با اينكه گفته شود: رسالت تو عمومي، جهاني و ابدي است زيرا در غير اينصورت پيامبر همه مردم نخواهد بود.


http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۱:۲۷
http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif


خاتميت از نظر احاديث و روايات
قسمتي از احاديث و رواياتي كه در باب «خاتميت رسول گرامي» و «خاتميت دين و شريعت» او از خود رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) جمع‌آوري شده است به شرح ذيل مي‌باشد، البته با تتبع بيشتر دهها روايت ديگر در اين باب جمع‌آوري خواهد شد ولي همين اندازه كه اينجا ذكر مي‌گردد بخصوص «حديث منزلت» كه از احاديث متواتره و يقيني است براي اثبات مدعا و تأييد آياتي كه گواهي بر «خاتميت» مي‌دهند، كافيست:
1- حديث منزلت
هنگامي كه رسول گرامي (ص) با عده‌اي از مسلمان‌ها به «غزوه تبوك» مي‌رفتند علي (ع) درخواست كرد كه در ركاب پيامبر شركت كند رسول گرامي فرمود: نه. علي (ع) در اين موقع به گريه افتاد و گفت: دوست دارم كه خدمت شما باشم. پيامبر گرامي (ص) فرمود:
«اما ترضي ان تكون مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لانبي بعدي» آيا راضي نيستي كه نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي باشي، و همان منزلتي كه هارون نسبت به موسي داشت تو نسبت به من داشته باشي، يعني همانطور كه وقتي موسي در ميان بني‌اسرائيل نبود، هارون جانشين و خليفه او بود، تو هم خليفه و جانشين من هستي، فقط يك فرق بين تو و هارون مي‌باشد، و آن اين كه هارون پيامبر بود و تو پيامبر نيستي، زيرا پس از من پيامبر ديگري نخواهد بود «الا انه لا نبي بعدي».
اين حديث مورد قبول تمام مسلمانان ـ شيعه و سني ـ است و هيچ‌كس در استناد آن به پيامبر گرامي ترديد و شك نكرده است.
2- حديث تمثيل
پيامبر گرامي فرمود: «فانا البنة و انا خاتم النبيين» من آن خشت آخرين و ختم كننده پيامبران هستم.
در اين حديث همه پيامبران الهي به ساختماني زيبا تشبيه شده‌اند كه هركدام از آنان يكي از آجرها و اجزا آن ساختمان را تشكيل مي‌دهند، و پيامبر گرامي (ص) آخرين جز و آخرين آجر آن ساختمان معنوي مي‌باشد.
3- جابربن عبدالله انصاري از رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود: من پيشوا و قائد پيامبران مرسل هستم ولي به اين مقام بر كسي افتخار نمي‌كنم، من آخرين پيامبران الهي هستم ولي فخر نمي‌كنم، «انا خاتم النبيين و لا فخر» .
4- پيامبر گرامي (ص) در ضمن خطبه‌اي كه در «غدير خم» هنگام بازگشت از حج درباره امامت و پيشوايان ايراد كردند، فرمودند:
«بي والله بشر الاولون من النبيين و المرسلين و انا خاتم النبيين و المرسلين و الحجة علي جميع المخلوقين من اهل السموات و الارضين» به خدا سوگند كه پيامبران گذشته به آمدن من بشارت داده‌اند، و من ختم كننده و آخرين آنها و حجت خدا بر همه بندگان او از اهل آسمان‌ها و زمين‌ها هستم.
5- علي عليه السلام از رسول گرامي نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود:
«انا خاتم النبيين و علي خاتم الوصيين» من آخرين پيامبر الهي هستم.
6- در حديثي كه مربوط به «شفاعت» است چنين آمده است:
مردم نزد عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام مي‌آيند و مي‌گويند: براي ما شفاعت كن. عيسي مي‌گويد:
«ائتوا محمداً صلي الله عليه و آله فانه خاتم النبيين» بايد پيش حضرت محمد (ص) برويد زيرا او آخرين پيامبر الهي است.
7- حضرت عيسي بن مريم به بني‌اسرائيل فرمود: «من خودم از ناحيه خدا به سوي شما پيغمبرم، و كتاب گذشته را كه تورات است تأييد و تصديق مي‌كنم، نبوت موسي و كتاب او را تصديق مي‌كنم، و من مبشر و نويد دهنده هستم پيغمبري را كه در آينده خواهد آمد، كه نام او احمد است.»
8- علي عليه السلام در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد:
«الي ان بعث الله محمد صلي الله عليه و آله لا نجاز عدته و اتمام نبوته» خداوند براي محقق ساختن وعده خود، تمام كردن و به پايان رسانيدن نبوت خود، حضرت محمد (ص) را مبعوث ساخت.
9- در جاي ديگر از نهج‌البلاغه علي (ع) مي‌فرمايد:
«ايها الناس خذوها من خاتم النبيين (صلي الله عليه و آله) انه يموت من مات منا و ليس بميت» مردم اين جمله را از خاتم پيامبران بشنويد كه فرمود: كساني كه از خاندان ما بميرند در ظاهر مرده‌اند اما در واقع به حقيقت زنده‌ هستند.
10- و نيز هنگام وفات رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
«بابي انت و امي لقد انقطع بموتك مالم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانبا و الاخبار السماء» پدر و مادرم فداي تو كه با رحلت و وفات تو نبوت و پيامبري تمام شد.
11- در كلمات اميرالمؤمنين است كه صلوات مي‌فرستاد بر وجود مقدس خاتم الانبياء به اين عبارت:
«اجعل شرائف صلواتك و نوامي بركاتك علي محمد عبدك و رسولك» خدايا، شريف‌ترين رحمت‌هاي خودت را و پر خيرترين بركات خودت را، آن بركاتي كه رو به افزايش و رشد و نامي هستند، آن رحمت‌ها و بركات را بفرست بر محمد بنده و پيغمبر خودت الخاتم لماسبق او كه به پايان رساند هرچه كه در پيش بود، نبوت را ختم كرد و «الفاتح لما انعلق» آنكه گشود هر دري را كه تا ‌آن زمان بسته بود و «المعلن الحق بالحق» و آنكه حق را با حق آشكار كرد.
12- در خطبه ديگري مي‌فرمايد:
«انا وارث غلم الاولين و الحجة علي العالمين بعد الانبياء و محمد بن عبدالله خاتم النبيين» من علوم همه گذشتگان را دارا هستم، و پس از پيامبران و آخرين پيامبر الهي حضرت محمد، من حجت خدا بر همه جهانيان مي‌باشم.
13- امام حسن مجتبي عليه السلام در ضمن خطابه‌اي فرمود:
«انا بن نبي الله... انا بن خاتم النبيين و سيد المرسلين» من پسر پيامبر خدا هستم، من پسر آخرين پيامبر الهي و سرور فرستادگان مي‌باشم.
14- امام حسين عليه السلام در دعاي عرفه مي‌گويد:
«الحمدلله حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين و النبيائه المرسلين و صلي الله علي خيرته محمد خاتم النبيين و آله الطاهرين» ستايش از آن خداست، ستايشي كه معادل ستايش فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل او است، و درود بر برگزيده بندگان او، محمد خاتم پيامبران و فرزندان پاك او باد.
15- امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه مي‌گويد:
«اللهم صل علي محمد خاتم النبيين و سيد المرسلين و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين»
16- امام باقر در ضمن روايتي فرمودند:
«لقد ختم الله بكتابكم الكتب و ختم بنبيكم الانبياء» همانا خداوند به كتاب آسماني شما قرآن، كتاب‌هاي آسماني را، و به پيامبر شما پيامبران را ختم كرد.
17- امام صادق عليه السلام در ضمن روايتي مي‌فرمايد:
«حتي جاء محمد فجاء بالقرآن و بشريعته و منهاجه فحلاله حلال الي يوم القيامة و حرامه حرام الي يوم القيامة» تا آنكه پيامبر گرامي (ص) آمد و قرآن و شريعت اسلام را آورد، پس حلال او براي هميشه حلال و حرام او براي ابد حرام است، پيامبر ديگري بعد از او نخواهد آمد و احكام دين او نسخ نمي‌گردد.
18- حضرت رضا (ع) در ضمن حديثي كه مربوط به امامت است مي‌فرمايد:
«فهي في ولد علي عليه السلام خاصة الي يوم القيامة اذلا نبي بعد محمد (ص)» امامت تا روز قيامت فقط در فرزندان علي (ع) خواهد بود زيرا بعد از رسول اكرم (ص) پيامبر ديگري نخواهد بود.


http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۱:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif

خاتميت و جبر تاريخ
كلمه «جبر تاريخ» در ميان طبقه متجدد به اصطلاح همان نقش را كلمه قضا و قدر و سرنوشت در ميان عوام و قديمي‌ها را بازي مي‌كند. مسئله جبر به مفهومي كه متجددين بكار مي‌برند با مسئله خاتميت ارتباط دارد و ارتباط آن اين است كه اساساً خاتميت براساس جاويدان بودن دين است، ما كه قائل به خاتميت هستيم، عقيده ما اين است كه اولاً هميشه خدا ديني در ميان مردم دارد. خود دين حقيقت جاويدي است و از ميان افراد بشر منسوخ نخواهد شد. ثانياً آن ديني كه براي هميشه بايد در اجتماع باقي بماند و آن صلاحيت را دارد كه براي دين اسلام است و يگانه كتابي در دنيا كه اين صلاحيت را دارد كه براي هميشه در ميان افراد بشر زنده بماند، نميرد و منسوخ نشود و هميشه‌ تر و تازه باقي بماند، قرآن است. «انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون.»
پس بحث خاتميت بحث جاويد بودن دين اسلام است. تا صحبت جاويد بودن يك چيزي به ميان بيايد، آن هم چيزي كه مربوط به زندگي و تاريخ بشر است، يك عده‌اي مي‌گويند كه مگر ممكن است با جبر تاريخ، يك چيزي در زندگي و تاريخ بشر جاويد بماند؟! جاويد ماندن خلاف جبر تاريخ است.
جبر تاريخ دو كلمه است: جبر ـ تاريخ. كلمه «جبر» يعني حتميت، اجتناب‌ناپذيري در مفهوم فلسفي غير از مفهوم عرفي است كه معنايش اكراه است. و به تعبير ديگر جبر يعني ضرورت، و در اصطلاح فلاسفه خود ما يعني وجوب. اگر مي‌گويند يك چيزي جبري است، يعني حتمي است و خلافش ناممكن است.
«جبر» به مفهوم فلسفي دو قسم است، يكي جبر در طبيعت است به اصطلاح، در خلقت، و يكي جبر در تاريخ. جبر در خلقت و طبيعت معنايش اين است كه اين دنيايي كه ما در آن هستيم، اين خلقت و آفرينش يك سلسله قوانين قطعي، ضروري، حتمي و غيرقابل تخلق دارد، هرج و مرج نيست، حساب‌هاي منظمي بر عالم حكومت مي‌كند. در اين موضوع فرقي نمي‌كند كه مادي باشيم يا الهي. در صورت اول مي‌گوئيم اين قوانين قائم به ذات است و اگر الهي باشيم مي‌گوئيم مشيت الهي چنين اقتضا كرده است.
اما جبر در تاريخ يعني، همانطوري كه يك پديده طبيعي، يك گياه، يك حشره، يك حيوان، يك دريا، قانون خاصي دارد و با آن قانون خاص به وجود مي‌آيد و از بين مي‌رود، زندگي اجتماعي بشر هم مجموعاً يك قوانين مخصوص به خود دارد. مجموع بشر حكم يك واحد را دارد و افراد بشر به منزله اجزاء اين پيكر هستند.
ضرورت وجود علما در دين خاتم
هر ديني و از آن جمله اسلام خواه ناخواه به يك فرقه، دسته و گروهي نيازمند است كه آنها علما، دانايان و متخصصان آن دين باشند. همه اديان دنيا يك فرقه و طبقه‌اي دارند كه آنها را به نام‌هاي مختلف مي‌خوانند.
اگر ديني عالم ديني نداشته باشد جاهل‌ها چيزي از آن دين باقي نمي‌گذارند. مخصوصاً در اسلام از آن جهت كه دين خاتم است علما و دانشمندان بزرگي به شمار مي‌روند. بسياري از وظايف انبياء را در اين عصر علما بايد انجام بدهند. اما يك مطلب هست كه به آن بايد خيلي توجه كرد. بسياري از شؤون هست كه اسلام آن را براي علما دين گفته است و آن را با آنچه كه در اسلام راجع به علماي دين نپذيرفته است و اگر كسي دقت بكند در آنچه كه اسلام راجع به علماي دين گفته است و آن را به آنچه كه در اديان ديگر است مقايسه كند جزء معجزات اسلام به نظرش خواهد آمد كه چقدر اين دين يك دين منطقي و معقولي است، همين‌طور كه ساير دستورهايش بر ساير اديان مزيت دارد آنچه هم درباره علما گفته است مزيت دارد، ‌معقول و منطقي است.
يك وظيفه علما حفظ مواريث انبياست كه اهميت بسيار دارد و وظيفه ديگر آنان عبارت است از منطبق كردن جزئيات بر كليات، فروع را بر اصول تطبيق دادن و برگردانيدن كه نام آن «اجتهاد» است.
اركان خاتميت
خاتميت چهار ركن و پايه دارد كه توضيح هركدام در ادامه آمده است.

ركن اول: انسان و اجتماع
ركن و پايه اول آن انسان و اجتماع است. از اين نظر كه آيا انسان يك موجود ثابت و جامد و يكنواختي است، از نظر اخلاق، از نظر طرز تربيت و هم از نظر اجتماعي و تشكيلات اجتماعي؟ آيا انسان طرز زندگيش مانند زنبور عسل در تمام زمان‌ها بايد يك جور و يكنواخت باشد؟ يا برعكس، انسان چه از نظر فردي و چه از نظر اجتماعي يك موجود متحول و متكامل و متغيري است؟ اگر انسان صد در صد موجود ثابتي باشد قوانين زندگي او هم بايد صد در صد قوانين ثابت و لا يتغيري باشد؛ و اگر انسان يك موجود صد در صد متغير و متحولي باشد عكس آن قضيه مي‌شود، هيچ قانون ثابت نمي‌تواند داشته باشد، هميشه بايد قوانينش تغيير بكند. يا آنكه فرض سومي هست كه حقيقت همان است و آن اينكه ا نسان داراي جنبه‌هاي ثابت و جنبه‌هاي متغيري است، از يك نظر بايد از يك اصول ثابتي پيروي بكند، ولي در قسمت‌هايي هم بايد از اوضاع متغيري تبعيت نمايد. از اين جهت درست مانند بدن انسان است كه مجموعه‌اي از ميلياردها سلول است، قسمت اعظم آن سلول‌ها دائماً مي‌ميرند و نو مي‌شوند ولي قسمتي از سلول‌ها كه سلسله اعصاب را تشكيل مي‌دهند و فعاليت‌هاي اصلي بدن با آنها است ثابت و جاويدند. قوانين زندگي بشر همين‌طور است. اصول زندگي انسان، طرح‌هاي اولي زندگي و كه زمينه را براي تكامل او فراهم مي‌كنند قوانين ثابت و لايتغيري هستند ولي فروع زندگي تغييرپذير است. پس يك ركن بحث انسان است.
ركن دوم: وضع خاص قانونگزاري اسلام
ركن ديگر خاتميت وضع قانونگزاري اسلام است. اسلام اصول ثابتي دارد و فروع متغيري كه ناشي از همين اصول ثابت است، يعني به موازات انسان، قوانين وجود دارد؛ اسلام براي جنبه‌هاي ثابت و آن چيزهائي كه مدار انسانيت انسان را تشكيل مي‌دهد و بايد ثابت بماند قوانين ثابت آورده است، اما براي ‌آن چيزهايي كه مربوط به مدار انسان نيست، مربوط به نقطه‌اي است كه انسان در مدار قرار گرفته است، هم فروع متغيري دارد ولي در محدوده همان اصول ثابت، و يا اساساً دخالتي نكرده و بشر را مختار و آزاد گذاشته است.
ركن سوم: علم و اجتهاد
علما و مجتهدين واقعي ركن سوم خاتميت بشمار مي‌روند، و در شريعت ختميه سمت مهندسي اداره اين كارخانه عظيم را دارند، نه سمت سازنده آن. آنهايي كه مهندسان اين كارخانه هستند و مي‌توانند بفهمند كه اين كارخانه را چه جور بايد راه انداخت، كساني هستند كه ما در اصطلاح به آنها مجتهد يا فقيه مي‌گوئيم. مجتهد يا فقيه كسي است كه بصير در دين است.
ركن چهارم: وضع خاص موضوعات تفقّه و اجتهاد
ركن چهارم در مسئله خاتميت آن چيزي است كه موضوع تفقّه، تفكر و اجتهاد است، يعني آن چيزي كه تفقّه و اجتهاد بايد روي آن صورت بگيرد. آن، قرآن، سنت، اجماع و عقل است.
ما در دنيا كتاب‌هايي داريم كه به دست بشر تأليف شده است. اين كتب هر اندازه عالي باشد و هر اندازه مشكل باشد بالاخره يك موضوع محدودي است، يك نفر، دو نفر، پنج نفر متخصص كه روي اين‌ها كار كردند مي‌توانند پنبه آنها را كاملاً حلاجي كنند كه ديگر چيزي براي آيندگان باقي نماند. مثلاً گلستان سعدي يك شاهكار است اما يك چيز محدودي است. ولي يك وقت هست كه موضوع مطالعه انسان طبيعت است كه هر چه بشر روي طبيعت كار كند به كشفيات تازه‌اي نائل مي‌شود. چون مطالعات روي طبيعت پايان‌ناپذير است.
و اما قرآن، كتابي است كه از يك طرف نوشته شده و البته سخن است، آن‌طوري كه گلستان سعدي هم سخن است، اما سخني كه گوينده‌اش خدا است نه بشر. از اين جهت مثل طبيعت است. آورنده قرآن آورنده طبيعت است. قرآن خاصيت گلستان سعدي را ندارد، خاصيت طبيعت را دارد كه در هر زماني بشر موظف است روي آن تدبر و تفكر كند و استفاده ببرد. همانطور كه طبيعت متشابهات و محكمات دارد و تدريجاً بايد معماها و مشكلاتش حل شود و بشر تدريجاً بايد خود را با حقايق طبيعت آشنا كند، قرآن هم از اين قبيل است. پس ركن چهارم مسئله خاتميت فياضيت و پايان‌ناپذيري زمينه اجتهاد و استنباط است، جوشاني و تمام ناشدني آن است، چيزي كه هر زمان تازه است.


http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif


منابع:
1- اصول كافي، شيخ كليني، چاپ آخوندي.
2- اقبال سيد طاوس، چاپ رحلي.
3- خاتميت، استاد مرتضي مطهري، چاپ فجر.
4- خاتميت از ديدگاه عقل و قرآن، تأليف جعفر سبحاني، ترجمه رضا استادي، چاپ مشعل آزادي.
5- سليم بن قيس، چاپ نجف.
6- صحيفه سجاديه، چاپ اسلاميه.
7- عيون الاخبار الرضا، شيخ صدوق، چاپ قم.
8- مجمع البيان شيخ طبرسي، چاپ اسلاميه.
9- مسند احمد بن حنبل، چاپ 1313.
10- مقتل خوارزمي، چاپ نجف.
11- نهج‌البلاغه.
12- وافي فيض، چاپ سه جلدي.
13- وسائل الشيعه.

http://upload.tazkereh.ir/images/06423532291320570101.gif



http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/43626374759234401132.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/43626374759234401132.jpg)

جلوه هایی از سیره قرآنی پیامبر

توجه تام رسول اکرم(ص) به قرآن کریم، سیره نورانی آن حضرت را شایسته تأسّی کرده است:

(لقد کان لکم فی رسول الله اٌسوة حسنة).

البته همان گونه که معارف و بطون قرآن دارای درجات است، سیره هایی هم که بر اساس توجه به قرآن شکل گرفته، یکسان نخواهد بود.

چنانکه از سالار شهیدان امام حسین ونیز امام صادق ( علیهما السلام) رسیده است که قرآن بر چهار بخش است:

(علی العبارة ووالإشارة واللطائف و الحقایق، العبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقایق للأنبیاء) ؛

عبارات قرآن بای توده مردم، اشارات قرآن برای خواص، لطایف آن برای اولیای الهی و حقایقش که بالاترین مرتبه قرآن است برای پیامبران می باشد.

هرسیره ای به هر میزان و با هر مرتبه از مراتب قرآن هماهنگی کند به همان اندازه قرآنی است وچون رسول خدا(ص) سیره اش را بر حقایق قرآنی تنظیم کرده است، سیره آن حضرت کاملترین سیره هاست، از این رو در باره رسول اکرم(ص)آمده است :

(کان خلقه القرآن).

برای بهره وری افزونتر از این سیره مبارک، به اجمال به برخی موارد که شاهدی قرآنی نیز در بردارد اشاره می شود:




http://upload.tazkereh.ir/images/12040716395241216196.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/12040716395241216196.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/10085733108166293218.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/10085733108166293218.jpg)


1-عبادت وتهجد

خداوند سبحان، رسول گرامی (ص) رابه شب زنده داری امر فرمود تا از این طریق یه مقام محمود باریابد:

(وم الیل فتجهد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربک مقاما محمودا).

از آن پس، آن حضرت بدان حدّ در اقامه این عبادت به خود زحمت می داد که خداوند فرمود:

(ما أنزلنا علیک القران لتشقی) ؛

قرآن نیامده تا خودرا به زحمت بیندازی.

در کیفیت نماز شب رسول اکرم(ص) آمده است که وی آب وضو و مسواک خود را از قبل مهیا می فرمود ومانند یک رزمنده سنگر نشین خواب ممتد وطولانی نداشت وهمواره پاسدر حرم دل بود تا مبادا غفلت در آن راه پیدا کند.

آن حضرت پس از خوابی کوتاه بیدار می شد، چهار رکعت نماز می خواند وسپس قدری موی خوابید و دوباره برمی خاست و به همین ترتیب عمل می کرد.

ایشان هر بار که بیدار می شدند به آسمانها نگاه کرده، این آیات را تلاوت می کردند:

( إن فی خلق السموات والأرض والختلاف اللیل والنهار لایات لأولی الأباب* الذین یذکرون الله قیاما و قعودا وعلی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار).
این گونه آیات هم انسان را به تفکر در نظام آفرینش تشویق کرده، ضمن بیان برخی اوصاف فرزانگان،دیگران را هم به فرزانه شدن تغیب می کند و هم هدف داری نظام خلقت را گوشزد می کند و هم روش نیایش مسبّحانه در پیشگاه خداوند را برای امن از عذاب دوزخ به سالکان می آموزد.

غرض آن که شب زنده دار واقعی کسی است که عبادت عملی او با عبادت فکری و ی هماهنگ باشد، از این رو پیامبر گرامی(ص) که بر اساس آیات سوره آل عمران ، تفکر در معارف را با شب زنده داری توأم می کرد.




http://upload.tazkereh.ir/images/83551160227486531592.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/83551160227486531592.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/95587896758359906016.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/95587896758359906016.jpg)



2-ساده زیستی و وارستگی از دنیا

رسول گرامی(ص) امور عادی و غیر عبادی زندگی خود را همانند مسایل عبادی بر اساس توجه به قرآن تنظیم می کرد.

چنانکه در باره بی توجهی به دنیا و ساده زیستی آن حضرت، از امام باقر و صادق (علیهما السلام) نقل شده است که مخازن عالم و کلیدهای آن به رسول اکرم(ص) ارائه شد واو را در انتخاب آنها مخیّر کردند بدون این که از مقام آن حضرت کاسته شود.

ولی آن بزرگوار در بیان راز انتخاب زندگی ساده برای خود، و نیز عدم پذیرش آن پیشنهاد، فرمود:

(الدنیا دار من لا دار له ولها یجمع من لا عقل له).

همچنین نقل شده است که بستر خواب رسول اکرم(ص) حصیر زبری بود که هرگاه بر روی آن استراحت می کردند، آثار تار پود درشت و خضن حصیر در صورت مبارک آن حضرت نمایان می شد، به آن حضرت عرض شد: چرا قیصر وکسری باید در چنان آسایشی باشند و شما بر روی چنین حصیر زبری بخوابید تا آن که تار وپودش در رخسارتان اثر گذارد؟

پیامبر گرامی(ص)فرمودند: آیا نمی پسندید که دنیای زود گذر برای آنان باشد و سرای جاویدان آخرت برای ما، شکّی نسیت که من از آنان برترم و نزد خداوند گرامیتر، لیکن مر با تعلقات دنیوی کاری نیست، زیرا زندگی ما در دنیا به مسافری می ماند که لحظاتی در سایه درختی می آرمد و آنگاه که سایه زایل شد آن مسافر بر
خاسته، به سوی مقصد خود رهسپار می شو.

این وارستگی بی رغبتی به مظاهر دنیا، نشان توجه تام رسول اکرم(ص) به معارف قرآنی و از جمله آیاتی است که آن حضرت را به ساده زیستی ترغیب می کند، مانند دو آیه ذیل:

الف: ( فلا تعجبک أموالهم ولا أولادهم).

یعنی دارییها و فرزندان کفّار و متکاثران دنیا زده تو را به شگفت در نیاورد، زیرا خدای سبحان عدّه ای را بامال و فرزند که فتنه اند عذاب می کند:

(إنما أموالکم وأولادکم فتنه).

کسانی که در جمع مال و پیدایش و پرورش اولاد، حدود الهی را رعایت نکنند، گرفتار فتنه اند. از این رو خداوند سبحان به شیطان دستور می دهد تا با آنها در مال و اولادشان شریک باشد:

( وشارکهم فی الأموال و الأولاد).


ب: ( ولا تمدّن عینیک إلی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الدنیا لنفتنهم فیه).

یعنی ای پیامبر چشمانت به سوی متمکنان گشوده نشود، زیرا زرق و برق دنیا در حد شکوفه(زهزة) است و برای کسی میوه نخواهد شد. دنیا مانند منطقة سردسیری است که شکوفه اش به بار نمی نشیند، از این رو اگر کسی به متاعی یا مقامی نایل شود ناچار است بر اثر علل طبیعی، مانند مرض و کهنسال ومرگ، یا علل سیاسی و اجتماعی آن را به دیگری بسپارد.

با ساده زیست، راه مستقیم به آسانی طی خواهد شد، از این رو رسول اکرم(ص) فرمود: ( نجی المخفّون)

سبکباران بهتر به مقصد می رسند واهل نجاتند.

با توجه به این حقیقت است که امیر المؤمنین علی(علیه السلام) می فرماید:

(تخففوا، تلحقوا)

سبکبار شوید تا به واصلان ملحق شده و به مقصد برسید.

سنگین بارها از فضایل اخلاقی بی بهره اند، زیرا دنیا طلبی با آخرت خواهی جمع نمی شود و فاصله آن دو مانند مشرق و مغرب است3 که اگر یک کفّه سنگین شد کفه دیگر سبک می شود.




http://upload.tazkereh.ir/images/24185115658205483300.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/24185115658205483300.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/33224308616297100544.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/33224308616297100544.jpg)



3-شعارها واذکار در میدان نبرد

شعار مسلمانان در میدان جنگ به دستور رسول اکرم(ص) تنظیم می شد، از این رو دارای مضامینی بلند و هدفدار و آموزنده بود، همان طور که شعار مسلمانان به هنگام نماز، اذان واقامه است که کلمات آمزنده دارد بر خلاف ناقوس ترسایان که زنگی بیش نیست.

شعار رزمندگان در بعضی از میدانهای نبر، ( حم لا ینصرون) بود.

این گونه شعارها، دلهای رزمندگان را به قرآن متوجه می کرد.

امیر المؤمنین (ع) در باره تو جه پیامبر گرامی(ص) به قرآن و استفاده از ان در هنگام نبرد، می فرماید:

در جنگ بر که اولین درگیری نظامی مسلمانان با مشرکان بود، رسول خدا را در سجده دیدم که جمله نورانی ( یا حیّ یا قیوم) را تکرار می کرد وباری نزول نصرت غیبی وامداد الهی آن قدر ذکر مزبور را بازگو کرد تا جنگ پیروز شد.

ذکر شریف(یا حیّ یا قیوم) از اسمای حسنایی است که از قرآن استفاد می شود و درآیه الکرسی و مانند آن به صورت:

(هو الحیّ القیّوم) آمده است.





http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۵۰
[/URL]
http://upload.tazkereh.ir/images/54765995032296117167.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/95587896758359906016.jpg)

(http://upload.tazkereh.ir/images/95587896758359906016.jpg)
4- تکریم شهیدان

پس از آیه شریفه( سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار) ، رسول اکرم(ص) هر گاه بر مزار شهدای اٌحد حضور می یافت این آیه را تلاوت می فرمود. یعنی درود خدا و پیامبر بر شما باد که صابر و شکیبا بودید و پایان خوبی در انتظار شماست.

البته هم پیش ار آخرت ، در پاین دنیا زندگی به کام پرهیزکاران است و هم در آخرت:

(والعقبة للتقوی) ،

( والعاقبة للمتقین).

یعنی جامعه بشری در پایان دنیا، شاهد آرمان شهر ومدینه فاضله خواهد بود که در آن مردم پرهیزکار، معزّزند، چنانکه در قیامت نیز مکرّمند.

غرض آن که سیره رسول گرامی(ص) در تجلیل از شهیدان،تلاوت و حی خدا بود. ممکن است دیگران نیز در برابر مزار شهدا تکریمی روا بدارند، اما ادب گرامی داشت را باید همچون رسول حق (ص) از قرآن الهام گرفت.






[URL="http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg"]http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/24185115658205483300.jpg)

(http://upload.tazkereh.ir/images/24185115658205483300.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۵۰
[/URL]
http://upload.tazkereh.ir/images/79863481296559778896.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/54765995032296117167.jpg)

(http://upload.tazkereh.ir/images/54765995032296117167.jpg)
(http://upload.tazkereh.ir/images/95587896758359906016.jpg)


5- خوف و رجای ممدوح

خوف و رجا که دو عامل بازدارنة از تباهی و محرّک به نیکیهاست، در زندگی رسول اکرم(ص) بر اساس قرآن کریم تنظیم شده بود، ازاین رو یکی از آیاتی که آن حضرت مکرّر آن را تلاوت می کرد این آیه بود:

(قل إنی أخاف إن عصیت ربّی عذاب یوم عظیم ).

یعنی اگر من معصیت کنم از عذاب دردناک روز بزرگ هراسناکم؛

تا این که سوره مبارکه فتح نازل شد:

(إنا فتحنا لک فتحنا لک مبینا* لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تأخر)

وخداوند با وعده غفران ، به رسولش تسکین داد . البته باید توجه داشت غفران در باره غیر معصوم،رفع گناه موجود است و در باره معصومان دفع آن است، زیرا و سوسه به حرم امن قلب معصوم، راه پیدا نمی کند.

این نکته نیز روشن است که عصمت با اختیار منافات ندارد، چون حقیقت عصمت به یک ملکه علمی برمی گردد نه جبر، زیرا معصوم به توفیق خداوند سبحان باطن گناه را مشاهده می کند که همچون سمّ است واگر چنین کسی از سم پرهز کرد، با حسن اختیار خود این عمل را انجام داده است، چنانکه اگر مرتکب شد با سوء اختیار خود بوده است.





[URL="http://upload.tazkereh.ir/images/35144626849224145003.jpg"]http://upload.tazkereh.ir/images/35144626849224145003.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg)

(http://upload.tazkereh.ir/images/70040172155783599064.jpg)
(http://upload.tazkereh.ir/images/24185115658205483300.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۵۳
http://upload.tazkereh.ir/images/14363940514261901100.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/92124862319953643555.gif

:Sham::Gol: نور :Gol: :Sham:


عرش را آذین کنند و فرش را جارو زنند
تا که بر بالای شهلای نگار ابرو زنند

حوریان افتاده از تاب و ملائک لب خموش
قطره‌ای از آبِ کوثر بر سیه گیسو زنند

وه چه چشمانی، چه مژگانی، چه برقِ روشنی
پیش چشمش اختران چون ذره‌ای سو سو زنند
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
عرشیان در وقتِ دیدارش همه صف می‌کشند
عاشقان مدهوش و دم از ذکر الاّ هو زنند
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
از سماء پل نوری از سیاره‌های بی شکیب
تا حریم مکّه از شوق و شعف زانو زنند

کعبه دامن را گشوده، دل اسیر و منتظر
تا که هر چه زودتر بلکه صدای او زنند

از زمین و نه فلک آوای احمد می‌رسد
از همه ارکان هستی یا محمّد می‌رسد
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
با وجودش سینه‌ی محزون دلان مسرور شد
حقّ ز یومن خلقتش آخرِ به خود مغرور شد

چون خدا می‌خواست هر دم صحبتی با او کند
جبرئیل آمد برای وحیِ او مأمور شد

عاقبت شیطان که در چارم فلک ره می‌گرفت
از حریم آسمان اوّلین هم دور شد
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
هر چه ظالم بود در اقصی نقاط این زمین
لحظه‌ی میلاد احمد لال گشت و کور شد

طاق کسری بر خودش لرزید از مولود او
هر بتِ بی‌جان برای سجده‌اش مجبور شد

خستگان دیدند از مشرق به مغرب ناگهان
آسمان روشن شد و عالم سراسر نور شد
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
از زمین و نه فلک آوای احمد می‌رسد
از همه ارکان هستی یا محمّد می‌رسد

این پسر محمود و احمد، آخرین پیغمبر است
رحمت للعالمین است و وجودش اطهر است

او بشیر است و نذیر است و بود یاسین و نون
داعی و شمس است و بر هستی بسانِ گوهر است
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
جمله‌ی پیغمبران از او خبر آورده‌اند
او ابوالقاسم محمد، انبیاء را زیور است

هر خطِّ قرآن بود تعریفی از رفتارِ او
او خودش تفسیرِ هر حرفِ کتابِ داور است

در مقام او فقط این جمله‌ را گویند و بس
حق که چون نوری ست، او نورِ خدا را پیکر است
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
گر چه دین های زیادی پیروانی داشتند
دین او اسلام و از ادیان دیگر سر تر است

از زمین و نه فلک آوای احمد می‌رسد
از همه ارکان هستی یا محمّد می‌رسد
:Gol:http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif:Gol:
http://upload.tazkereh.ir/images/92124862319953643555.gif

sh9826716
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۶:۵۵
http://shiaupload.ir/images/65119482093850548187.gif (http://shiaupload.ir/images/65119482093850548187.gif)


خجسته ميلاد برگزيده ترين رسول آسماني
و نويد بخش آزادي جاوداني
حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله
بر شيفتگان خاندان نبوت و امامت مبارك بارد

http://shiaupload.ir/images/65119482093850548187.gif (http://shiaupload.ir/images/65119482093850548187.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۷:۳۹
http://upload.tazkereh.ir/images/40891873571059512507.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/40891873571059512507.jpg)

(http://upload.tazkereh.ir/images/33224308616297100544.jpg)


آيه صلوات و درود

در آيه 56 سوره احزاب مى‏خوانيم:

"ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايهاالذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما"؛

«خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او درود بفرستيد و سلام بگوئيد و در برابر فرمانش تسليم باشيد.»

در اين آيه مقام پيامبر اسلام به عالي‌ترين وجه ترسيم شده است، چرا كه هم خداوند متعال و هم تمام فرشتگان مقرب او بر پيامبر درود مى‏فرستند و هم دستور داده شده است همه مؤمنان بدون استثنا بر او رحمت و درود و سلام بفرستند.

چه مقامى از اين بالاتر؟ و چه عظمتى از اين بيشتر؟

درست است كه در اين آيه، سخنى از آل پيامبر صلي الله عليه و آله به ميان نيامده است، ولى در روايات بسيارى مى‏خوانيم كه وقتى اصحاب و ياران از حضرتش سوال كردند: چگونه درود و صلوات و سلام بر شما بفرستيم، پيغمبر اكرم «آل» را در كنار خود قرار داد و تمام رحمت و درودى كه از خداوند براى او تقاضا مى‏شد، براى «آلش» نيز تقاضا مى‏شد، اين قرينه است بر اين كه صلوات و درود خداوند و ملائكه نيز تعميم دارد، هم شامل پيامبر و هم شامل «آل» او مى‏شود، و اين يك مساله ساده نيست، بلكه نشان مى‏دهد كه آنها مقاماتى دارند تالى پيغمبر و مأموريتى دارند در جهاتى شبيه مأموريت او، وگرنه اين همه مقام تنها به خاطر خويشاوندى، غير ممكن است .

در معروف‌ترين منابع اهل تسنن همچون«صحيح بخارى» از «ابو سعيد خدرى» نقل شده است كه ما عرض كرديم:

«اى رسول خدا! سلام بر تو معلوم است، چگونه صلوات بر تو بفرستيم»؟

فرمود: قولوا اللهم صل على محمد عبدك و رسولك كما صليت على ابراهيم، و آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم؛

«بگوئيد خداوندا درود بفرست بر محمد بنده‏ات و رسولت همان گونه كه درود بر ابراهيم و آل ابراهيم فرستادى، و بركت بفرست بر محمد و بر آل محمد، آن گونه كه بركت فرستادى بر ابراهيم.»

در المستدرك على الصحيحين از ابن ابى ليلى نقل مى‏كند كه «كعب بن عجره» مرا ملاقات كرد و گفت:

آيا هديه‏اى به تو بدهم كه از پيامبر شنيدم؟!

گفتم: آرى هديه كن،

گفت: از رسول خدا صلي الله عليه و آله سوال كرديم: چگونه بر شما اهل‌بيت عليهم‌السلام صلوات بفرستيم؟

فرمود: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم و على آل ابراهيم انك حميد مجيد اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم انك حميد مجيد .
سپس حاكم نيشابورى كه بناى او بر اين است احاديثى را ذكر كند كه در صحيح بخارى و مسلم نيست، مى‏گويد: اين حديث را با همين سند و الفاظ، بخارى از «موسى بن اسماعيل» در كتاب خود نقل كرده، و اگر من آن را در اينجا تكرار كردم به خاطر آن است كه معلوم شود اهل‌بيت و آل همه يكى هستند (بايد توجه داشت كه حاكم اين حديث را بعد از حديث «كساء»كه در آن تصريح شده اهل‌بيت من على و فاطمه حسن و حسين عليهم السلام هستند نقل كرده است).

و اين يك تعبير پر معنى است .سپس «حاكم» به دنبال آن، حديث ثقلين و به دنبال آن، حديث ابوهريره را نقل مى‏كند كه پيامبر نگاه به على و حسن و حسين عليهم السلام كرد و فرمود:

انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم؛

«من با هر كس كه با شما از در جنگ در آيد، اعلان حنگ مى‏دهم، و با هر كس كه با شما در صلح باشد در صلحم.»





http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08260211058403354429.jpg)

(http://upload.tazkereh.ir/images/99591888239826315681.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۱۹:۴۰
http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m01/13860120101.jpg



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif


پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمودند:

خطاها و لغزش هاى مسلمانان را جست و جو نکنید زیرا کسى که چنین عمل زشتى را انجام دهد خدا هم لغزش ها و خطاهایش را جست و جو مى کند و رسوایش مى سازد.

(میزان الحکمه ج2 ص43)



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۲۱:۴۲
http://upload.tazkereh.ir/images/62624073220137976775.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif



رفتار پیامبر ( ص)


رفتارپیامبر (ص ) بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمین و بلکه نمونه عالی همه انسانهاست . پیامبر (ص ) آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشستو در حلقه یاران قرار می گرفت که اگر ناشناسی وارد می شد، نمی دانست پیامبر(ص)کدام است . در عین سادگی ، به نظافت لباس و بدن خیلی اهمیت می داد. همیشه باپیر و جوان مؤدب بود. همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد. یتیمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرارمی داد. به عیادت بیماران و تشیع جنازهمسلمانان زیاد می رفت . مهمان نواز بود. دست مهر بر سر یتیمان می کشید.
از خوابیدن روی بستر نرم پرهیز داشت ومی فرمود: «من در دنیا همچون سواری هستم که ساعتی زیر سایه درختی استراحت کند وسپس کوچ کند» در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمی داد و از همهمسلمانان در جنگ به دشمن نزدیکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قریش در فتح مکهعفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پیامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام رویآوردنداز زر و زیور دنیا دوری می کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بین مردم تقسیم می کرد و با آن که فرمانروا و پیامبر خدا بود، هرگز سهمی بیشتر از دیگران برایخود برنمی داشت .

http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif

:parandeh:

http://upload.tazkereh.ir/images/52152734696212127290.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۰:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/76169292285061101040.gif

حضرت رسول (ص) :

آية المنافق ثلاث : اذا حدث كذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان .


نشان منافق سه چيز است :


1 - سخن به دروغ بگويد .


2 - از وعده تخلف كند.


3 - در امانت خيانت نمايد .




صحيح مسلم ، كتاب الايمان ،ح 89



http://upload.tazkereh.ir/images/76169292285061101040.gif

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۳:۴۶
http://upload.tazkereh.ir/images/18900808891687665291.gif




http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif




گوشه‏اى از اخلاق عظيم پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم



روزهايى بس شيرين و به ‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسان‎هاى ناقص ‏توصيف و تعريف کرد.

او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏ کاملى که تمام افلاک و موجودات را خدا به خاطر او آفريد و اگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاک لما خلقت الافلاک‏» و الا انسانى که تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد که‏ جبرئيل آن ملک مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد و با صراحت ‏به او عرض کرد: اگر يک مو بالاتر روم به نور تجلى ‏بسوزد پرم.

ولى رسول الله رفت و به جايى رفت که نه در خرد آيد و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم و خيال!

اوست کسى که‏ خدايش درباره‏اش فرمود: «و انک لعلى خلق عظيم‏» پس ما به جاى ‏اين که حرفى بزنيم که نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى ‏مى‏رساند چرا که جز آفريده‏اش و برادرش کسى او را نخواهد شناخت: ‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله و انت و ما عرفک الا الله و انا» پس روا است که لب فرو بنديم و سخن کمتر گوئيم.

بيائيم در اين سخن ربانى که پيامبر را داراى منشى سترگ و اخلاقى عظيم معرفى مى‏کند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين ‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به کار بندند و از رسول الله الگوى زندگى بگيرند که قرآن فرمود: «و لکم فى رسول‏الله اسوه حسنه.‏»



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۰۳
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


جمله‏هايى کوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏شود که هم ‏برکت است و پر مايه برکتى است و هم برنامه به زيستى وخداپسندانه:

1- آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود که متن روايت او را «خاضع الطرف‏» مى‏نامد يعنى به زمين نگاه مى‏کرد و سر را کمتر بالا مى‏برد، اين چنين با وقار و متين ... با ادب و فروتن.

چنان ‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود که بيشتر سر فرود مى‏آورد و کمتر سر را بلند مى‏کرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏ديد و لحظه‏اى ‏بلکه کمتر از لحظه‏اى هم از ياد و ذکر خدا غافل نبود.



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۰۶
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


2- يکى ديگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نيکويش اين بود که‏ به هر که مى‏رسيد، پيشقدم در سلام کردن بر او بود، سلام که خود تحيت اسلامى است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش از همه و پيش از همه به آن عمل مى‏کرد و قبل از آن که ديگرى بر او سلام کند، او خود سلام مى‏کرد.

هرگز پيامبر ملاحظه نمى‏کرد که آن ‏فرد بزرگ است ‏يا کوچک، دانشمند است ‏يا بى‏سواد، ثروتمند است ‏يا فقير.

آرى حضرت آنقدر عظمت داشت که بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى ‏ايسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و ... سلام مى‏کرد و او با اين که بزرگترين از هر نظر بود بر کوچکترين انسان‎ها از هر نظر سلام مى‏کرد و بيشتر براى اين که ما را به اين سنت ‏حسنه‏ تشويق کند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يک حسنه.



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۱۱
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


3- پيامبر هرگز بدون جهت ‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت ‏بيشتر جنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف و خيرى امر مى‏کرد و يا از شر و منکرى مردم را باز مى‏داشت.

تمام‏ سخنانش سودمند و يک کلمه، نه بلکه يک حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود، زيرا خوب مى‏دانست که: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»

وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان کامل.

پيامبر کسى ‏است که نخستين آفريده پروردگار، نور مبارکش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور کامل چيزى تراوش نمى‏کند جز نور، و هر چه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏ يوحى.‏»




http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۲۱
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif



4- و پيامبر هرگز از ذکر خدا غافل نمى‏شد.

در روايت است: «ولا يجلس و لايقوم الا على ذکر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذکر و ياد خدا.

پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذکر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس‏ مى‏دانست و اعلام مى‏داشت که اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذکرى ‏از اهل بيت که آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم.

و اگر حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوز نمى‏کرد «جل ضحکه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون ‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به اشرف‏ مخلوقات.




http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۲۷
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


5- يکى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود که هر وقت‏ وارد مجلس مى‏شد، هر جا که جاى خالى بود مى‏نشست، مانند ما خودخواهان يا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال ‏مى‏کنيم که بايد بالا و بالاتر نشست.

اصلا آن جا که انسان والا مى‏نشيند والا است نه آن که انسان والا بايد در جاى والا نشيند.

عزيزانم! قطعا اين از تواضع است که انسان در جايى که خالى ‏است‏ بنشيند و هرگز منتظر نباشد که ديگران در برابرش قد علم ‏کنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند.

اين حالت ‏بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تکبر که بايد زدوده شود و گاهى بلکه بيشتر به خاطر عقده‏هاى درونى و محروميت‏هاى ديرينه ‏است که شخص مى‏خواهد از اين راه خودى را نشان دهد!!



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۳۴
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif



6- پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد و صدا را بلند نمى‏کرد.


و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏ برخوردار بود که عين ادب و تواضع است و کسى در مجلس پيامبر بلند سخن نمى‏گفت. «واغضض من صوتک‏»


و دستور هم همين بود که ‏کسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم‏ فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذا مجلسش بسيار آرام و باوقار بود که حتى صداى به هم زدن بال ‏پرنده به گوش مى‏رسيد.




http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۳۹
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


7- «لايقطع على احد کلامه‏» هرگز سخن کسى را قطع نمى‏کرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام ‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت.

و چنان اصحابش را تربيت کرده‏ بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساکت ‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «کان على رووسهم الطير» و هرگاه ‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آن که سخنانشان با هم تزاحم کند، با هر يک به نوبت ‏حرف مى‏زد.



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۴۲
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif



8- نکته ديگرى که بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرار گيرد اين است که حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يکسان نگاه ‏مى‏کرد «و کان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏»

و بايد سخنگويان محترم اين مطلب را دقت کنند که يکسان و مساوى در حال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه کنند زيرا اين نکته‏ ظريف اخلاقى است که در نگريستن به افراد (هنگام صحبت کردن) انسان‏ فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يک ديد بنگرد که‏ اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يکسان‏نگرى حفظ شود.

راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر که ‏بخواهد بيشتر به پيامبر نزديک گردد، بايد رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزديکتر کند.




http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۴۵
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


9- «و کان يجالس الفقراء و يواکل المساکين‏» پيامبر نه تنها با مالداران و دارايان مجالست مى‏کرد بلکه با فقرا و مستمندان نيز همنشين بود.

بلکه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‏برد و اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏ به خاطر هدايت کردن آنان بود نه چيز ديگر.



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۴۶
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


10- هر گاه پيامبر مى‏خواست ‏به مجلس وارد شود و با مردم ‏برخورد کند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏داد.

يعنى در آينه مى‏نگريست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنين در روايت آمده‏ است «و کان ينظر فى المرآه و يتمشط‏»

و نه تنها حضرت لباس ‏تميز و مرتب مى‏پوشيد و محاسن مبارک را شانه مى‏زد بلکه پيوسته‏ بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد.
بگذريم ‏که خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏کرد، که همواره از عطر نيز استفاده مى‏نمود.

راوى مى‏گويد: قبل از آن که حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شديم زيرا بوى عطرش‏ از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شديم.

خود حضرت نيز مى‏فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان يتهيا لهم و يتجمل‏»؛ خداوند دوست دارد که بنده‏اش هرگاه‏ مى‏خواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و براى آنها آرايش نمايد.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده‎لوحان که با موهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‏آيند و خيال مى‏کنند اين از زهد است. نه! اين از زهد اسلامى کاملا به دور است. زهد اين است که به‏ دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اين که صوفى منشانه زندگى کنيم و ژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۵۰
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


11- پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذيرفت که شخصى همراه و همگام او پياده راه رود. از او مى‏خواست که بر مرکبش در کنارش ‏سوار شود و اگر قبول نمى‏کرد يا امکان نداشت، به او مى‏فرمود:

از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم.

اين چه عظمت ‏و بزرگوارى است که انسان‏ها را سرگردان مى‏کند و به حيرت وامى‏دارد.



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۵۲
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


12- اگر سه روز مى‏گذشت و دوستش يا برادر دينى‏اش را نمى‏ديد از او سؤال مى‏کرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مى‏کرد و اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى‏نمود و به زيارتش مى‏رفت ‏و اگر بيمار بود به عيادتش مى‏شتافت.



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۵۳
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


13- پيامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مى‏کرد که هرگاه کسى بر او وارد مى‏شد، حضرت متکا و مسند خود را به او مى‏داد و اگر نمى‏پذيرفت آنقدر اصرار مى‏کرد تا قبول کند.



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۵۵
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


14- حضرت ضمن اين که بسيار هيبت داشت، براى اين که حاضرين از ديدارش هراس نکنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‏کرد و لطيفه‏اى در حد ميزان شرعى مى‏گفت که هيبتش حاضران را به ‏وحشت نياندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نکند.

به ويژه ‏اگر مى‏يافت که يکى از يارانش ناراحت و غمگين است ‏با او شوخى‏ مى‏کرد تا غمش را بزدايد. و اصلا پيامبر آن گونه با افراد سخن ‏مى‏گفت که مناسب با وضعيت علمى و حالت روانى آنان بود.

در روايت ‏آمده است: «و کان يخاطب جلساءه بما يناسب‏» و به اندازه عقل و درکشان با آنان سخن مى‏گفت و مى‏فرمود: «ما پيامبران ماموريت ‏داريم که با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم.‏»



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۵۸
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


15- مى‏فرمود:

«اکرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا»

برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى که به هم مى‏رسند و مصافحه و دست‏ دادن به يکديگر است هنگامى که با هم ملاقات مى‏کنند.

و لذا هر وقت‏ پيامبر مسلمانى را مى‏ديد فورا با او مصافحه مى‏کرد و به او دست ‏مى‏داد و بر اين امر بسيار تاکيد مى‏نمود.

در روايت است که‏ هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و مصافحه کنند گناهانشان مى‏ريزد مانند برگ درختان (در فصل خزان).



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۵:۰۰
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif


اين بود چند جمله کوتاه ولى پرفايده از سيره و منش ‏پيامبر که براى استفاده عموم عرض شد تا شايد در اين هفته وحدت ‏به کار گيريم و با هم پيوند صلح و صفا بنديم.

و دل‎ها را از رشک و حسد و زيغ پاک کنيم و گذشته‏ها را به خاطر خدا ناديده‏ بگيريم و از لغزش‏هاى برادرانمان بگذريم (که خود نيز بسيار لغزش‏ داريم).

و وحدت را نه در سخن و گفتار که در عمل و کردار اجرا کنيم و قلب‎ها را از کينه و عداوت دور سازيم و با هم چنانکه خدا و رسولش خواهد برادروار زندگى کنيم.

و اگر از ديگرى انتقاد داريم تلاش کنيم که انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه کينه‏توزانه و انتقام‏گرانه.

باشد که روح رسول الله و روح فرزندش‏ روح‏الله از ما خشنود گردد و کشورمان رنگ صفا و محبت‏ به خود گيرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمنى را کنار گذارند و ولى حميم گردند و عهد اخوت و برادرى را دوباره تجديد کنيم.




«والسلام»





- منبع: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 222، محمد جواد مهرى




http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

parsa
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۵:۰۷
http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif



http://upload.tazkereh.ir/images/29777050516356675649.jpg



http://shiaupload.com/images/11591881982789143840.gif

.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۸:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/20717456509742637961.gif

toraj
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۸:۵۰
ولادت با سعادت نبی مکرم اسلام بر تمامی دوست داران ان حضرت مبارک باد

مجیب
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۱:۱۵
هفته ی درس آموزی از كلاس معلم بشریت ، حضرت ختمی مرتبت(ص) است كه به بركت میلادش چهره ی جهان دگرگون شد ، شرك ها به توحید مبدل گشت ، عبادت خدا جای اطاعت از طاغوت ها را گرفت ، نفاق ها به یكرنگی گرائید و خصومت ها و دشمنی های چندین ساله، به " اخوت اسلامی" تبدیل شد ، مهاجر و انصار، برادر شدند و عرب و عجم، یار هم گشتند و سفید و سیاه برابر گردیدند.


http://www.avapress.com/images/docs/000006/n00006337-b.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۲:۱۳
http://upload.tazkereh.ir/images/28289396313458128650.jpg



http://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gifویژگیهای حضرت محمد(ص)http://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif







رسول خدا هرگز مسلمانی را لعنت نکردند و هرگز کینه کسی را به دل نگرفتند و در مسایل شخصی از کسی انتقام جویی ننمودند. ایشان همه بدی ها و آزارهای مشرکان را تحمل می کردند و خشمگین نمی شدند. عفو و گذشت آن حضرت، تا آنجا بود که در کلیه مسائلی که جزو «حدود الله» نبود و برای آن حدّ معین نشده بود، گذشت می کردند. از ابن عباس نقل شده است که پیامبر(ص) در امور خیر، بخشنده ترین مردم بودند و در ماه مبارک رمضان که جبرئیل را ملاقات می کردند، بخشنده تر می شدند و در امور خیر از نسیم هم بخشنده تر می شدند. ایشان در طول زندگی خود، همواره در راه صدق و راستی بودند و هرگز به مکر و حیله روی نیاوردند و درس آزادمردی و آزاد اندیشی را به بشریت عرضه کردند.






تفکر و تدبّرhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






زندگی رسول خدا(ص) بر تفکر و تدبّر استوار بود و هیچ کاری را بدون تفکر، انجام نمی داد.






رسول الله به تمام اصحاب خود نیز توصیه می کرد که در رابطه با دین خود تفکر کنند و بدون فکر، حرفی نزنند و کاری انجام ندهند و همیشه به سرانجام کار بیندیشند و این کار را سرلوحه زندگی خود قرار دهند. ایشان در وصیت خود به حضرت علی(ع) می فرمایند: «هیچ عبادتی مانند تفکر، ارزشمند نیست.»






تواضع و فروتنیhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






یکی از برجسته ترین صفات رسول خدا(ص) تواضع و فروتنی بود. ایشان با این که در اوج مقامات معنوی و الهی بودند اما مانند یک انسان معمولی بدون تشریفات و تجملات زندگی می کردند و در مقابل مردم متواضع بودند و هیچگاه از روی غرور و تکبر صحبت نمی کردند. ایشان کارهای شخصی خود را به تنهایی انجام می دادند و برای کمک به فقراء و محرومین به یاری شان می شتافتند.






شجاعت و رشادتhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






رسول اکرم(ص) در میدان کارزار و در مقابل دشمنان اسلام، مردانه می جنگیدند و با رشادت و شجاعت از کیان اسلام دفاع می کردند. حضرت علی(ع) می فرمایند: «در روز جنگ بدر، من به پیامبر پناه بردم. در حالی که ایشان نزدیک تر از من به دشمن بودند ولی چنان با اراده و استوار بودند که گویی اصلاً در میدانِ جنگ دشمن نیست». حضرت رسول(ص)، در طول سال های مبارزه خود، همیشه قوت قلب و پناه مسلمانان بودند و دشمنان همیشه از هیبت ایشان در ترس به سر می بردند.






سخاوت و بخششhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






رسول خدا(ص) در زمان خود سخی ترین و بخشنده ترین فرد بودند. همگان به این امر اعتراف می کردند که رسول اکرم(ص) هیچگاه به اندوختن مال و ثروت نمی پرداختند و هیچ وقت دینار و درهم پیش ایشان نمی ماند و همه را به مردم نیازمند می دادند و در همه موارد، فقرا را بر خود ترجیح می دادند. هر کس که نیازی داشت، رسول خدا شخصا به سراغ او می رفتند و نیازش را برطرف می ساختند و هیچگاه برای این کار خود بر سر آنها منّت نمی گذاشتند.






خوشرویی و رضایتhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






رسول اکرم(ص) همیشه گشاده رو و خنده رو بودند و هیچگاه در پیش مردم اخم نمی کردند و عصبانی نمی شدند. ایشان کینه کسی را به دل نمی گرفتند و آزار و اذیّت مشرکان و بت پرستان را تحمل می کردند و خم به ابرو نمی آوردند. همین برخورد ایشان باعث شد که بسیاری از مشرکان و بت پرستان از کردار زشت خود دست برداشته و به دین اسلام بگروند و در حلقه یاران واقعی حضرت در بیایند.






خوشرویی ایشان باعث می شد که همگان حضرت را دوست داشته و به حرفهای ایشان توجه نمایند و مهرشان را به دل گیرند. ایشان در طول عمر خود هیچگاه به کسی دشنام ندادند و حرف درشتی به کسی نزدند.






مسواک کردنhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






رسول اکرم(ص) به نظافت دهان و دندان خود فوق العاده اهمیت می دادند و هر شب سه مرتبه مسواک می کردند. ایشان قبل از خواب و قبل از شروع به نماز و بعد از شام مسواک می زدند و می فرمودند: «من کراهت دارم که بمیرم، در حالی که مقداری از غذا در لابلای دندانهایم بماند». ایشان همیشه مسواک خود را که از چوب مخصوص بود، به همراه داشتند.






نشستن پیامبرhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






رسول خدا(ص) همیشه دو زانو و مؤدب می نشستند و دست ها را روی زانو می گذاشتند. مانند هنگامی که رو به قبله برای تشهد می نشینند. در مجالس همیشه مراقب حال خود بودند و هیچگاه در بالای مجلس نمی نشستند و سعی می کردند طوری بنشینند که رو به قبله باشند.






عطر زدنhttp://shiaupload.ir/images/tq4td6xroxhlft6j3v7.gif






رسول الله به عطر علاقه زیادی داشتند و همیشه و در همه حال از عطرهای خوشبو استفاده می کردند و به دیگران نیز سفارش می کردند که هنگام نماز لباسهای خود را عطرآگین نمایند. امام صادق(ع) می فرمایند که رسول خدا در طول عمر خود بیش از هر چیز دیگر، عطریات را انفاق و تعارف می کردند و می فرمودند: استعمال عطر برای تقویت قلب بسیار مفید است.

:fireworks:



http://pennyparker2.com/image358.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۲:۴۹
http://upload.tazkereh.ir/images/98971786431604302950.jpg

http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

:del:




:del:فرمایشات حضرت محمد(ص):del:






«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»






«شجاع ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»






«بهترین کسب ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»






«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»






«لذت حسود از همه کس کمتر است.»






«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»






«ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»






«پشیمان تر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.»






«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»






«صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.»






«صدقه خشم خداوند را فرو می نشاند و از مرگ بد جلوگیری می کند.»






«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می کند.»






«نخستین چیزی که به حساب آن می رسند نماز است.»






«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»






«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»






«استغفار وسیله محو گناهان است.»






«دروغ روزی را کاهش می دهد.»






«با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند.»






«پرخوری دل را سخت می کند.»






«سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است.»






«کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام می دهی.»






«به یکدیگر هدیه بدهید تا رشته محبتتان استوار شود زیرا هدیه موجب افزایش محبت می گردد و کینه و کدورت را از میان می برد.»






«توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.»






«گشاده رویی کینه را می برد.»






«بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنی ها همراه است.»






«صدقه گناه را از بین می برد، چنانکه آب آتش را خاموش می کند.»






«حیا مایه زینت است.»






«تقوا مایه بزرگی است.»






«بهترین برادران شما کسانی هستند که عیوبتان را به شما آشکارا بگویند.»




http://upload.tazkereh.ir/images/92490599490084476081.jpg

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۲:۵۷
http://www.shiaupload.ir/images/66234309726869073118.gif
آمد به زمین صدای پژواک

ای اهلِ جهان ز غصه حاشاک

وقتِ غمِ بی کسی به پایان

اسلام بیاورید بی باک

با حبّ نبی جدا شوید از

هر ناله‌ی دنیویِ این خاک

چون آمده نوری از خداوند

دیگر نشود دلی ز غم چاک

بر دورِ سریرِ شَه نبوّت

صد جانِ فرشته گرمِ چالاک

بر سر درِ آن سریر با زر

بنوشته خط از مرکَبی پاک

این تخت نبوّت است احمد

لولاک لَما خلقتُ افلاک

http://www.shiaupload.ir/images/66234309726869073118.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۳:۱۰
http://img.tebyan.net/big/1388/01/1232132241472261767023118325219818419814271133.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۵:۰۶
http://upload.tazkereh.ir/images/76931169854775723304.jpg

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifبشارت حضرت عیسی (ع) به آمدن حضرت محمد (ص)http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif
http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif به روایت قرآن مجید http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif


"و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد" این قسمت از آیه به قسمت دوم از رسالت آن جناب اشاره دارد، همچنان که جمله"مصدقا لما بین یدی من التوریة"به قسمت اول از رسالتش اشاره داشت.
و این را هم می دانیم که بشارت عبارت است از خبری که شنونده از شنیدنش خوشحال گردد، و معلوم است که چنین خبری چیزی جز از خیری که بشنونده برسد و عاید او شود، نمی تواند باشد، و خیری که از بعثت پیامبر و دعوت او انتظار می رود این است که با بعثتش باب رحمت الهی به روی انسانها باز شود، و در نتیجه سعادت دنیا و عقبایشان به وسیله عقائد حقه، و یا اعمال صالح، و یا هر دو تامین گردد.و بشارت به آمدن پیامبری بعد از پیامبری دیگر با در نظر گرفتن اینکه پیغمبر سابق دعوتش پذیرفته شده، و جا افتاده، و با در نظر داشتن وحدت دعوت دینی در همه انبیاء وقتی تصور دارد و دارای خاصیت بشارت است که پیامبر دوم دعوتی پیشرفته تر، و دینی کامل تر آورده باشد، دینی که مشتمل بر عقائد حقه بیشتر، و شرایع عادلانه تر برای جامعه، و نسبت به سعادت بشر در دنیا و آخرت فراگیرتر باشد، و گرنه انسانها از آمدن پیامبر دوم چیز زائدی عایدشان نمی شود، و از بشارت آمدنش خرسند نمی گردند.
با این بیان روشن گردید که جمله"و مبشرا برسول یاتی من بعدی"هر چند از این نکته خبری نداده، اما معنایش می فهماند که آنچه پیامبر احمد (ص) می آورد پیشرفته تر و کاملتر از دینی است که تورات متضمن آن است، و آنچه عیسی (ع) بدان مبعوث شده در حقیقت واسطه ای است بین دو دعوت.
در نتیجه کلام عیسی بن مریم را این طور باید معنا کرد: "انی رسول الله الیکم مصدقا. .."، من فرستاده ای هستم از ناحیه خدای تعالی به سوی شما تا شما را به سوی شریعت تورات و منهاج آن دعوت کنم"و لاحل لکم بعض الذی حرم علیکم": و بعضی از آنچه را که بر شما حرام شده برایتان حلال کنم، و این همان شریعتی است که خدای تعالی به دست من برایتان آورده، و به زودی آن را با بعثت پیامبری به نام احمد (ص) که بعد از من خواهد آمد تکمیل می کند .
از نظر اعتبار عقلی هم مطلب از این قرار است، چون اگر در معارف الهی که اسلام بدان دعوت می کند، دقت کنیم خواهیم دید که از شریعت های آسمانی دیگر که قبل از اسلام بوده دقیق تر و کاملتر است، مخصوصا توحیدی که اسلام بدان می خواند و یکی از اصول عقائد اسلام است، و همه احکام اسلام بر آن اساس تشریع شده، و بازگشت همه معارف حقیقی بدانست توحیدی است بسیار دقیق که ما در مباحث سابق این کتاب پاره ای مطالب در باره آن گذراندیم.
و همچنین شرایع و قوانین عملی اسلام که در دقت آن همین بس که از کوچکترین حرکات و سکنات فردی و اجتماعی انسان گرفته تا بزرگترین آن را در نظر گرفته، و همه را تعدیل نموده، و از افراط و تفریط در یک یک آنها جلوگیری نموده، و برای هر یک حدی معین فرموده، و در عین حال تمامی اعمال بشر را بر اساس سعادت پایه ریزی کرده و بر اساس توحید تنظیم فرموده است.


منابع مقاله:

ترجمه المیزان، ج 19، علامه طباطبایی ؛ http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/06423532291320570101.gif

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/ky38tcjhxxd9o2vy0kio.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۶:۲۰
http://upload.tazkereh.ir/images/12269770681145032448.jpg



http://upload.tazkereh.ir/images/82151032220716093506.gifخبری از آینده عمارhttp://upload.tazkereh.ir/images/82151032220716093506.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif

منابع مقاله:


زندگانی حضرت محمد (ص)، رسولی محلاتی، سید هاشم؛

عمار در کار ساختمان مسجد بیش از دیگران زحمت می کشید و خشت و سنگ به دوش می کشید، روزی آن قدر خشت بر پشتش بار کردند که به پیغمبر عرض کرد: اینان امروز مرا کشتند!
رسول خدا(ص)با ملاطفت خاصی دست به موهای عمار کشید و گرد و خاک آن را پاک کرده فرمود:
- ای پسر سمیه کشنده تو اینان نیستند، بلکه کشنده تو گروه متجاوز و ستمکارند!







http://shiaupload.ir/images/65119482093850548187.gif (http://shiaupload.ir/images/65119482093850548187.gif)




http://upload.tazkereh.ir/images/49266807705187156489.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/71441387642080141900.jpg




http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif






http://upload.tazkereh.ir/images/62272268822312572736.gifشق القمرhttp://upload.tazkereh.ir/images/62272268822312572736.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/60758407414609885741.gif


منابع مقاله

http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif





درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج3، رسولی محلاتی، سید هاشم؛



شق القمر معجزه ای از معجزات پیامبر(ص)

1-تاریخ وقوع این معجزه


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


در اینکه این معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مکه انجام شده اختلافی در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئله اجماعی است،ولی در مورد تاریخ آن اختلافی در روایات و کتابها بچشم می خورد.
از مرحوم طبرسی در اعلام الوری و راوندی در خرائج نقل شده که گفته اند این داستان در سالهای اول بعثت اتفاق افتاد (1) ولی مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در دو جا ذکر کرده که این ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد (2) و در یک جای آن از پاره ای روایات نقل کرده که:
این داستان در آغاز شب چهاردهم ذی حجه پنج سال قبل ازهجرت اتفاق افتاد.و مدت آن نیز اندکی بیش نبود.
2-چگونگی ماجرا


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


در روایات مختلفی که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته اند:
این معجزه بنا بدرخواست جمعی از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین ترتیب که آنها در یکی از شبها که تمامی ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا(ص)آمده و گفتند:اگر در ادعای نبوت خود راستگو وصادق هستی دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا(ص)
بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟
گفتند:آری،و آنحضرت از خدای خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگی دیدند که ماه دو نیم شد بطوری که کوه حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:
«اشهدوا،اشهدوا»یعنی گواه باشید و بنگرید!
مشرکین که این منظره را دیدند بجای آنکه به آنحضرت ایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!
برخی از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهای دیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران و مردم شهرهای دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم شدن ماه بیان داشتند (3).
و در پاره ای از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولی برخی از شارحین حدیث گفته اند:منظور از دو بار همان دوقسمت شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده باشد. (4) و البته مجموع روایاتی که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطی ودیگران نقل شده.
3-گفتار بزرگان در مورد اجماع و تواتر روایات در این باره


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


عموم محدثین و علمای اسلامی درباره وقوع این معجزه ازرسول خدا(ص)ادعای اجماع و تواتر روایات را کرده اند چنانچه مرحوم طبرسی از علمای شیعه در مقام رد گفتار مخالف گفته:
«المسلمین اجمعوا علی ذلک فلا یعتد بخلاف من خالف فیه...» (5) مسلمانان بر انجام این معجزه اجماع دارند و از اینرو بگفتار مخالف اعتنائی نیست.
و ابن شهر آشوب در مناقب گوید:
«اجمع المفسرون و المحدثون سوی عطاء و الحسن و البلخی فی قوله «اقتربت الساعة...»انه اجتمع المشرکون.و آنگاه داستان را نقل کرده » (6).
و از علمای اهل سنت نیز فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب درتفسیر سوره قمر گوید:
«المفسرون باسرهم علی ان المراد ان القمر حصل فیه الانشقاق...» (7).
مفسران همگی بر این عقیده اند که در ماه انشقاق پدید آمد و دو نیم شد...
و سپس داستان را بهمانگونه که ما نقل کردیم بیان می کند.
و از قاضی در شفاء نقل شده که گفته:
«اجمع المفسرون و اهل السنة علی وقوع الانشقاق ». (8) چنانچه ابن کثیر در سیرة النبویة گوید:
«و قد اجمع المسلمون علی وقوع ذلک فی زمنه علیه الصلاة و السلام و جاءت بذلک الاحادیث المتواترة من طرق متعددة تفید القطع عند من احاط بها و نظر فیها» (9).
-مسلمانان اجماع بر وقوع آن در زمان آنحضرت دارند و حدیثهای متواتره نیز از طرق متعدده در این باره رسیده که برای هر کس که بدانها احاطه داشته ودر آنها نظر افکنده موجب قطع خواهد شد.
و مرحوم علامه طباطبائی از دانشمندان و مفسران معاصر نیزفرموده:
«آیة شق القمر بید النبی(ص)بمکة قبل الهجرة باقتراح من المشرکین مما تسلمها المسلمون بلا ارتیاب منهم ».
-معجزه شق القمر بدست رسول خدا(ص)در مکه پیش از هجرت بنابدرخواست مشرکان از موضوعاتی است که مسلمانها همگی وقوع آنرا مسلم دانسته و تردیدی در آن نکرده اند.
و از دانشمندان معاصر اهل سنت نیز دکتر سعید بوطی نویسنده کتاب فقه السیرة در اینباره گوید:
«و هذا امر متفق علیه بین العلماء انه قد وقع فی زمان النبی(ص)و انه کان احدی المعجزات » (10).
-و این چیزی است که میان علماء مورد اتفاق است که در زمان رسول خدا(ص)اتفاق افتاده و یکی از معجزات اوست.
و این بود نمونه هائی از گفتار علماء و محدثین شیعه واهل سنت در اینباره،و از اینرو بهتر آنست که از ذکر گفته های مخالفان صرفنظر کرده و بدنبال بخش بعدی برویم و انشاء الله تعالی در پایان مقاله به برخی از شبهات آنها پاسخ خواهیم داد.
4-دلیلی از قرآن کریم


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


بجز برخی معدود از اهل تفسیر همانگونه که در خلال بحثهای گذشته گفته شد:عموم مفسران شیعه و اهل سنت گفته اند: آیه مبارکه:
«اقتربت الساعة و انشق القمر،و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحرمستمر».
-قیامت نزدیک شد و ماه شکافت،و اگر معجزه ای ببینند روی بگردانند وگویند جادوئی است مستمر.
درباره همین معجزه شق القمر نازل شده و همان داستان رابازگو میکند که مشرکان درخواست چنین معجزه ای کردند و چون به وقوع پیوست روی گردانده و گفتند:جادوئی است مانندجادوهای دیگر.
تنها از حسن و عطا و بلخی نقل شده که گفته اند:«انشق »در اینجا بمعنای «سینشق »است یعنی بزودی در قیامت ماه دونیم خواهد شد و اینکه بلفظ ماضی آمده بخاطر اینکه محققا واقع خواهد شد،ولی این تفسیر بگفته علامه طباطبائی و دیگران بسیاربی پایه است و دلالت آیه بعدی که می فرماید:«و ان یرو آیة یعرضوا،و یقولوا سحر مستمر»آنرا رد می کند برای اینکه سیاق آن آیه روشن ترین شاهد است بر اینکه منظور از«آیت »معجزه بقول مطلق است،که شامل دو نیم کردن ماه هم میشود،یعنی حتی اگر دو نیم شدن ماه را هم ببینند میگویند سحری است پشت سر هم،و معلوم است که روز قیامت روز پرده پوشی نیست،روزیست که همه حقایق ظهور می کند،و در آنروز همه در بدر دنبال معرفت می گردند،تا بآن پناهنده شوند.و معنا ندارد درچنین روزی هم بعد از دیدن «شق القمر»باز بگویند این سحری است مستمر،پس هیچ چاره ای نیست جز اینکه بگوئیم شق القمرآیت و معجزه ای بوده،که واقع شده،تا مردم را بسوی حق وصدق دلالت کند،و چنین چیزی را ممکن است انکار کنند وبگویند سحر است.
نظیر تفسیر بالا در بی پایگی گفتار بعضی دیگر است که گفته اند:کلمه «آیت »اشاره است بآن مطلبی که ریاضی دانان این عصر بآن پی برده اند،و آن اینستکه کره ماه از زمین جداشده،همانطور که خود زمین هم از خورشید جدا شده،پس جمله «و انشق القمر»اشاره است بیک حقیقت علمی،که در عصرنزول آیه کشف نشده بود،بعد از صدها قرن کشف شد.
وجه بی پایگی این تفسیر اینستکه در صورتی که گفتارریاضی دانان صحیح باشد آیه بعدی که می فرماید:«و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر»با آن نمی سازد،برای اینکه از احدی نقل نشده که گفته باشد خود ماه سحری است مستمر.
علاوه بر اینکه جدا شدن ماه از زمین اشتقاق است،و آنچه درآیه شریفه آمده انشقاق است،و انشقاق را جز بپاره شدن چیزی و دو نیم شدن آن اطلاق نمی کنند،و هرگز جدا شدن چیزی از چیز دیگر که قبلا با آن یکی بوده را انشقاق نمی گویند.
و نظیر وجه بالا در بی پایگی این وجه است که بعضی اختیارکرده گفته اند:انشقاق قمر بمعنای برطرف شدن لمت شب هنگام طلوع آن است،و نیز اینکه بعضی دیگر گفته اند:انشقاق قمر کنایه است از ظهور امر و روشن شدن حق.
البته این آیه خالی از این اشاره نیست،که انشقاق قمر یکی از لوازم نزدیکی ساعت است.


http://upload.tazkereh.ir/images/02024622768428208107.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/02024622768428208107.gif

5-پاسخ از چند اشکال


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


یکی از اشکالهائی که بر وقوع معجزه شق القمر شده و بامعجزه معراج رسول خدا(ص)نیز از این جهت مشترک است اشکالی است که سابق بر این،روی فرضیه بطلمیوس که خرق و التیام را در افلاک محال می دانستند کرده اند و خلاصه فرضیه آنها این بود که افلاک را اجسامی بلورین می دانستند و مجموعه آنها را نیز نه فلک می پنداشتند که همانند ورقه های پیاز روی هم قرار گرفته و ستارگان نیز همچون گل میخی بر آنها چسبیده بود و حرکت ستارگان را نیز با حرکت افلاک می گرفت،یعنی هر فلکی حرکتی داشت و قهرا با حرکت فلک گل میخی هم که بر او چسبیده بود حرکت می کرد،و روی این نظریه می گفتندخرق و التیام-یعنی شکسته و بسته شدن-در آنها محال است،و چون شق القمر-دو نیم شدن ماه-و هم چنین داستان معراج جسمانی رسول خدا مستلزم خرق و التیام در افلاک میشد آنرامنکر شده و یا دست به تاویل و توجیه در آنها می زدند،غافل ازآنکه قرنها قبل از جا افتادن این نظریه غلط،قرآن کریم آنرامردود دانسته و پنبه افلاک پوسته پیازی را زده است،آنجا که درباره خورشید و ماه و فلک گوید:«و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم،و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم،لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون ».
(سوره یس آیه 38-40)
که اولا حرکت و جریان را به خود خورشید و ماه نسبت میدهد،و ثانیا«فلک »را مدار آنها دانسته و ثالثا حرکت آنها رادر این مدار بصورت «شنا»و شناوری بیان فرموده،و فضای آسمان بی انتها را بصورت دریای بیکرانی ترسیم فرموده که این ستارگان همچون ماهیان در آن شناوری میکنند.و علم وکشفیات و اختراعات جدید و سفینه های فضائی و موشکها وآپولوها و لوناها نیز این حقیقت قرآن را به اثبات رسانید،و برهیئت بطلمیوسی خط بطلان کشیده و در زوایای تاریخ دفن کرد. و یا این آیه که در سوره فصلت(آیه 11)آمده که می فرماید:
«ثم استوی الی السماء و هی دخان »که آسمان را همانند دودی دانسته،و آیات دیگر که جای ذکر آنها نیست.
اشکال دیگری که برخی به این معجزه کرده اند اینستکه اگراینطور که میگویند قرص ماه دو نیم شده باشد باید تمام مردم دنیادیده باشند،و رصد بندان شرق و غرب عالم این حادثه را دررصدخانه خود ضبط کرده باشند،چون این از عجیب ترین آیات آسمانی است،و تاریخ تا آنجا که در دست است و همچنین کتب علمی هیئت و نجوم که از اوضاع آسمانی بحث می کندنظیری برای آن سراغ ندارد،و قطعا اگر چنین حادثه ای رخ داده بود اهل بحث کمال دقت و اعتناء در شنیدن و نقل آن را بکارمی بردند،و می بینیم که نه در تاریخ از آن خبری هست و نه درکتب علمی اثری از آن دیده می شود؟
پاسخی که از این اعتراض داده اند خلاصه اش این است که گفته اند:اولا ممکن است مردم آنشب از این حادثه غفلت کرده باشند،زیرا چه بسیار حوادث جوی و زمینی رخ می دهد که مردم از آن غافلند،و اینطور نیست که هر حادثه ای رخ دهد مردم بفهمند،و آنرا نزد خود محفوظ نگهداشته،پشت به پشت و سینه بسینه تا عصر ما به یکدیگر منتقل کنند.
و ثانیا سرزمین حجاز و اطراف آن از شهرهای عرب غیره رصدخانه ای نداشتند،تا حوادث جوی را ضبط کند، رصدخانه هائی که در آن ایام بفرضی که بوده باشد در شرق درهند،و در مغرب در روم و یونان و غیره بوده،در حالیکه تاریخ ازوجود چنین رصدخانه هائی در این نواحی و در ایام وقوع حادثه هم خبر نداده و این جریان بطوریکه در بعضی از روایات آمده دراوائل شب چهاردهم ذی الحجه سال هشتم بعثت یعنی پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاده.
علاوه بر اینکه بلاد مغرب که اعتنائی باینگونه مسائل داشته اند(البته اگر در آن تاریخ چنین اعتنائی داشته بودند)بامکه اختلاف افق داشته اند،اختلاف زمانی زیادیکه باعث میشدآن بلاد جریان را نبینند،چون بطوریکه در بعضی از روایات آمده قرص ماه در آن شب تمام بوده،و در حوالی غروب خورشیدو اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده،و میانه انشقاق ماه و دوباره متصل شدن آن زمانی اندک فاصله شده است،ممکن است مردم آن بلاد وقتی متوجه ماه شده اند که اتصال یافته بوده.
از اینهم که بگذریم،ملت های غیر مسلمان یعنی اهل کلیساو بتخانه را در امور دینی و مخصوصا حوادثی که بنفع اسلام باشد متهم و مغرض می دانیم،و چه بسیار حوادث مهمتر از این رانادیده گرفته و نقل نکرده اند.
اشکال دیگری هم برخی با استناد به پاره ای از آیات کریمه قرآنی کرده اند که مرحوم علامه طباطبائی در ذیل همین آیات سوره قمر نقل کرده و جواب کافی و شافی به آن داده بتفصیلی که هر که خواهد به تفسیر المیزان آنمرحوم مراجعه نماید.
و بطور کلی در پاسخ این گونه اعتراضات و شبهات بایدبگوئیم:
ما وقتی مسئله نبوت را پذیرفتیم و به «غیب »ایمان آورده ومعجزه را قبول کردیم دیگر جائی برای بحث و رد و ایراد و تاویل و توجیه باقی نمی ماند،مگر با کدام تجزیه و تحلیل مادی مسئله شکافتن سنگ سخت با ضربه چوب و بیرون آمدن دوازده چشمه آب گوارا قابل توجیه است (11) ،و با کدام حساب ظاهری حاضرکردن تخت بلقیس در یک چشم برهم زدن از صنعا به بیت المقدس قابل درک و قبول است (12) ،و با کدام وسیله ای-جز معجزه-میتوان عصای چوبی را به اژدهائی بزرگ «ثعبان مبین »تبدیل نمود (13) ،و یا با زدن همان عصای چوبین بدر یا میتوان آنراشکافت،و دوازده شکاف در آن پدیدار کرد، (14) و لشکری عظیم را از آن دریا عبور داد.
اینها و امثال اینها معجزاتی است که در قرآن کریم آمده وروایات صحیحه اثبات آنها را تضمین کرده که از آنجمله است معجزه معراج جسمانی و«شق القمر»و در برابر آنها نمی توان باتئوریها و فرضیه هائی همچون «محال بودن خرق و التیام درافلاک »و هیئت بطلمیوسی که سالها و قرنها بعنوان یک قانون مسلم علم هیئت مورد قبول دانشمندان بوده و امروزه بطلان آن به اثبات رسیده و بصورت مضحکه ای در آمده دست بتاویل و توجیه این آیات و روایات زد،چنانچه برخی در گذشته و یا امروزمتاسفانه اینکار را کرده اند.
و اساس این توجیهات و تاویلات آن است که ظاهرا اینان معنای صحیح «نبوت »و«وحی »و ارتباط انبیا را با عالم غیب و حقیقت جهان هستی ندانسته و یا همه را خواسته اند با فکرمادی و عقل ناقص خود فهمیده و تجزیه و تحلیل کنند،و قدرت لا یزال و بی انتهای آفریدگار جهان را از یاد برده اند و در نتیجه به چنین تاویلاتی دست زده اند و گرنه بگفته «ویلیم جونز» (15):
-آن قدرت بزرگی که این عالم را آفرید از اینکه چیزی از آن کم کند یا چیزی بر آن بیفزاید عاجز و ناتوان نخواهد بود!
و بگفته آن دانشمند دیگر اسلامی «دکتر محمد سعیدبوطی » (16) اطراف وجود ما و بلکه خود وجودمان را همه گونه معجزه ای فرا گرفته ولی بخاطر انس و الفتی که ما به آنها پیداکرده ایم برای ما عادی شده و آنها را معمولی می دانیم درصورتیکه در حقیقت هر کدام معجزه و یا معجزاتی شگفت انگیزاست.
مگر این ستارگان بی شمار،و حرکت این افلاک،و قانون جاذبه زمین و یا ستارگان دیگر،و حرکت ماه و خورشید،و این نظم دقیق و حساب شده،و خلقت اینهمه موجودات ریز و درشت بلکه خلقت خود انسان-که آن دانشمندان بزرگ او را موجودناشناخته نامیده-و گردش خون در بدن،مسئله روح،و مسئله مرگ و حیات،و هزاران مسئله پیچیده و مرموز دیگری که دروجود انسان و خلقت حیوانات و موجودات دیگر بکار رفته وموجود است معجزه نیست!
با اندکی تامل و دقت انسان به اعجاز همگی پی برده و همه را معجزه میداند ولی از آنجا که مانوس و مالوف بوده برای ماصورت عادی پیدا کرده و از حالت اعجازی آنها غافل شده ایم.
یک تذکر پایانی
همانگونه که گفتیم:در مسئله معراج و شق القمر هر چه رابرای ما از نظر قرآن و حدیث صحیح به اثبات رسیده می پذیریم،و اما پاره ای از روایات غیر صحیح و به اصطلاح «شاذ»ی را که درکتابها دیده می شود،مانند آنکه در مسئله شق القمر نقل شده که ماه به دونیم شد و بگریبان رسولخدا رفت و سپس نیمی از آستین راست و نیمی از آستین چپ آنحضرت خارج شد و دوباره به آسمان رفت و بیکدیگر چسبید.نمی پذیریم و بلکه اینگونه نقلهارا مجعول می دانیم.و بگفته ابن کثیر این گفته برخی قصه پردازانی است که هیچ اصلی ندارد و دروغی آشکار است که صحت ندارد (17).
و یا پاره ای از خصوصیات و روایاتی که در داستان معراج ومشاهدات رسول خدا صلی الله علیه و آله در آسمانها و بهشت ودوزخ آمده و روایت صحیح و نقل معتبری آنرا تایید نکرده مانمی پذیریم و اصراری هم به قبول آن نداریم.
پی نوشتها:
1.بحار الانوار-ج 17-ص 354 و 357.
2.المیزان-ج 19-ص 69 و 72.
3.بحار الانوار-ج 17-ص 347-363،سیره ابن کثیر-ج 2-ص 113-121.
4.به صفحه 350 از جلد 17 بحار و پاورقی آن مراجعه شود.
5.مجمع البیان-ج 9-ص 186.
6.بحار الانوار-ج 17-ص 357.
7.مفاتیح الغیب-ج 29-ص 28.
8.بحار الانوار-ج 17-ص 349.
9.سیرة النبویة-ج 2-ص 114.
10.فقه السیره-ص 150.
11.«و اوحینا الی موسی اذا استسقی قومه ان اضرب بعصاک الحجر،فانبجست منه اثنتا عشرة عینا...»(سوره اعراف-آیه 160) .
12.«قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک...»(سوره نمل-آیه 40).
13.«فالقی عصاه فاذا هی ثعبان مبین »(سوره شعرا-آیه 32).
14.به آیات مبارکه سوره بقره-آیه 50 و سوره طه-آیه 77 و سوره شعرا-آیه 63 و سوره دخان-آیه 24 مراجعه شود.
15.و 16.فقه السیره-ص 150-151.
17.سیره النبویه ابن کثیر-ج 2-ص 120-121.


http://upload.tazkereh.ir/images/86621653358077797288.jpg

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۹:۰۲
http://www.eteghadat.com/Files/user3/salavat/7.gif

http://zibasazi02.persiangig.com/www.Pichak.net70.gif
http://zibasazi02.persiangig.com/www.Pichak.net70.gif

يا محمد(ص) اولين و آخرين آيه زندگي تويي


نور عرفان مرد قرآن بهترين انسان تويي


اسم تو نور اميد است و صفاي سينه هاست


يا محمد(ص) نور جاويدان حق مظهر ايمان تويي


يا محمد(ص) غم ندارم


روز ميلادت شدم سرشار از عشق


تا قيامت عشق تو در قلب من زيباترين زيبا تويي


http://zibasazi02.persiangig.com/www.Pichak.net70.gif
http://zibasazi02.persiangig.com/www.Pichak.net70.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۹:۲۶
http://upload.tazkereh.ir/images/90423129865729352854.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/90423129865729352854.gif)


روح مجرد

جامه سيه كرد كفر، نور محمد(ص) رسيد
طبل بقا كوفتند، ملك مخلد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

روى زمين سبز شد، جيب دريد آسمان
بار دگر مه شكافت، روح مجرد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

گشت جهان پر شكر، بست سعادت كمر
خيز كه بار دگر، آن قمرين خد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

دل چو سطرلاب شد، آيت هفت آسمان
شرح دل احمدى، هفت مجلد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

چند كند زير خاك، صبر روانهاى پاك
هين ز لحد برجهيد، نصر مؤيد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

دوش در استارگان، غلغله افتاده بود
كز سوى نيك اختران، اختر اسعد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

عقل در آن غلغله، خواست كه پيدا شود
كودك هم كودك است، گرچه به ابجد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

خيز كه دوران ماست، شاه جهان آن ماست
چون نظرش جان ماست، عمر مؤبد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

رغم حسودان دين، كورى ديو لعين
كحل دل و ديده در چشم مرمد رسيد

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

از پى نامحرمان، قفل زدم بر دهان
خيز بگو مطربا، عشرت سرمد رسيد

**مولانا جلال الدين محمد بلخى**



http://shiaupload.ir/images/s5gcht7rb24k1awmtiua.gif

طلوع1
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۱:۰۳
http://shiaupload.ir/images/jtt1d4a7gkpvtb3ehe5.gif (http://shiaupload.ir/images/jtt1d4a7gkpvtb3ehe5.gif)http://shiaupload.ir/images/v6zpt38bvmi7u8a93z0.gif (http://shiaupload.ir/images/v6zpt38bvmi7u8a93z0.gif) http://shiaupload.ir/images/jtt1d4a7gkpvtb3ehe5.gif (http://shiaupload.ir/images/jtt1d4a7gkpvtb3ehe5.gif)



http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif (http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif)



http://www.porsojoo.com/files/images/vahdat.jpg (http://www.porsojoo.com/files/images/vahdat.jpg)



http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif (http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif)

حضرت محمد (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم) می فرمایند:http://www.goftomanedini.com/images/smilies/l1.gif

*«با هم مخالفت نكنيد كه پيشينيان شما دچار اختلاف شدند و نابود گشتند».

*«هيچ امتى پس از پيامبر خود گرفتار اختلاف نشد، مگر آنكه باطل‏گرايان آن بر حق خواهانش پيروز گشتند».



http://shiaupload.ir/images/fsox7ud6s9o1uy7si4u.jpg (http://shiaupload.ir/images/fsox7ud6s9o1uy7si4u.jpg)


http://pennyparker2.com/image50.gif (http://pennyparker2.com/image50.gif) التماس دعا http://pennyparker2.com/image50.gif (http://pennyparker2.com/image50.gif)


http://shiaupload.ir/images/7it9zkvejszmw6vdjpnz.gif (http://shiaupload.ir/images/7it9zkvejszmw6vdjpnz.gif)

.:تسنیم:.
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۱:۳۳
http://sl.glitter-graphics.net/pub/803/803314kbj7aslnr5.gif
:fireworks::fireworks::fireworks:


صدای بال و پر جبرئیل می آید
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
چرا که معجزه ای بی بدیل می آید


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifمیلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته بادhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

.:تسنیم:.
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۱:۳۷
http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://dl9.glitter-graphics.net/pub/440/440729zwjlrfs491.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifاز مکه فروغ ایزدی پیدا شدhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifسر چشمه فیض سرمدی پیدا شدhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifدر هفدهم ربیع از دخت وهبhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifنو دسته گل محمدی پیدا شدhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://dl9.glitter-graphics.net/pub/440/440729zwjlrfs491.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

.:تسنیم:.
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۱:۴۲
http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://dl6.glitter-graphics.net/pub/1207/1207906t5ef8adzuh.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif



:fireworks:
http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifرویش گل محمدی در بوستان دامان آمنه بر شیفتگان رایحه یhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifآسمانی اش مبارک!http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


http://www.eteghadat.com/Files/user3/madineh/13.jpg


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://dl6.glitter-graphics.net/pub/1207/1207906t5ef8adzuh.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/06277816921783135929.jpg




http://upload.tazkereh.ir/images/81213843110219395547.gifجامعیت وحی محمدی صلی الله علیه و آله به


گستره علم آن حضرت



منابع مقاله:

فصلنامه معرفت، شماره 60، کریمی، مصطفی؛

مقدّمه

رسالت هر پیامبری به گرفتن وحی تشریعی اوست که متن پیام و گوهر رسالت او خواهد بود و نزول هر پیامی به قدر ظرفیت وجودی گیرنده آن است. با توجه به این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کامل ترین انسان ها و شریعتش آخرین مرحله برنامه الهی برای بشر است، قرآن کریم نسبت به دیگر کتاب های آسمانی از جامعیت برخوردار است. حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در بیان آنچه خداوند از میان پیامبران، فقط به او داده است، می فرماید:
اُوْتِیْتُ جَوامِعَ الْکَلِمِ؛(1) به من جوامع دانش (گنجینه های معرفت) داده شد.
قرآن کریم در مورد فضیلت برخی انبیا بر برخی دیگر می فرماید:
«تلکَ الرسلُ فضّلنا بعضَهم علی بعضٍ» (بقره: 253)؛ برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم.
و نیز در مورد برتری قرآن کریم بر کتاب های دیگر می فرماید:
«و اَنزلنا اِلیکَ الکتابَ بالحقِّ مُصدقا لِما بین یَدیهِ من الکتاب و مهیمنا علیهِ» (مائده: 48)؛ و ما این کتاب (قرآن) را بحق به سوی تو فرو فرستادیم، در حالی که تصدیق کننده کتاب های پیشین و حاکم بر آن هاست.
این کتاب الهی متناسب با ویژگی های امّت آخرالزمان می باشد. قرآن در این زمینه می فرماید:
«و لقد اَنزلنا اِلیکم کتابا فیه ذکرُکم افلا تعقلونَ» (انبیاء: 10)؛ در حقیقت، ما کتابی به سوی شما نازل کردیم که شرف شما در آن است. آیا نمی اندیشید؟
گرچه برخی از مفسّران در تفسیر این آیه شریفه بر این باورند که «فیه ذکرکم» یعنی شرف شما در قرآن است اگر به آن عمل کنید،(2) اما چنان که علّامه طباطبائی نیز معتقد است، خدا در این آیه، بر امّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منّت می گذارد و مراد از «ذکرکم» بیان لایق حال آن ها و آخرین مرحله از معارف حقیقی متعالی است که بشر لیاقت درک آن را دارد و آنچه از دین الهی در جامعه امکان اجرا دارد.(3)
بحث تفصیلی از جامعیت قرآن و پرداختن به تمام جوانب، عوامل و ملاک های آن مجال وسیعی را می طلبد. در این مقال پس از بیان آیات مربوط جامعیت قرآن و دسته بندی و ذکر اقوال اندیشمندان اسلامی، نظر مورد قبول و دلایل و تحلیل آن به اختصار، بیان می گردد. تذکر این نکته ضروری است که علی رغم توجه دانشمندان مسلمان به موضوع جامعیت قرآن از صدر اسلام تاکنون، تمام جوانب این مسأله مورد بحث تفصیلی و دقیق قرار نگرفته و پرونده آن همچنان برای تحقیق باز است. در سال 1378، کتابی به نام جامعیت قرآن از آقای سید محمدعلی ایازی منتشر شده است. هنگام مطالعه معلوم شد تمام محتوای این کتاب همان مطالبی است که در سال 1376 به نام جامعیت دین، در مجموعه مقالات کنگره مبانی فقهی حضرت امام خمینی قدس سره (4) چاپ شده است که نشان می دهد در نظر نویسنده محترم جامعیت دین همان جامعیت قرآن است. در حالی که درستی این مطلب متوقف به این است که ثابت شود: اولاً، تمام دین در قرآن آمده است و تمام محتوای قرآن دین است حال آن که این دو مبنای مهم نه تنها اثبات نشده، بلکه سخنی از آن به میان نیامده است. در صفحه 57 کتاب سؤال می شود قرآن تا چه حد به مسائل دین پرداخته است؟ و در صفحه 58 آمده است: آیا قرآن ارائه اطلاعاتش اعم از مسائل دینی و غیردینی است؟ این قبیل سؤالات نشان می دهد دین و قرآن مساوی هم نیستند. حال چگونه جامعیت این دو یکی می باشد، توضیح داده نشده است.


http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۱۷
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif


1. آیات دالّ بر جامعیت قرآن

آیاتی که در بحث از جامعیت قرآن کریم مورد استناد قرار گرفته، عبارتند از:
آیه اول. «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ» (انعام: 38)؛ و هیچ جنبنده ای در زمین و نه هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند، نیست، مگر آن که آن ها نیز گروه هایی مانند شما


هستند. ما هیچ چیز را در کتاب (لوح محفوظ) فرو گذار نکرده ایم. آیه دوّم. «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ» (انعام: 59)؛ و هیچ تر و خشکی نیست، مگر این که در کتابی روشن ثبت است.
آیه سوّم. «أَ فَغَیْرَ اللّهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلاً» (انعام: 114)؛ پس داوری جز خدا جوییم، با این که اوست که این کتاب را به تفصیل به سوی شما نازل کرده است؟
آیه چهارم. «ما کانَ حدیثا یُفتری و لکن تصدیقَ الّذی بین یدیهِ و تفصیلَ کلِّ شی ءٍ و هُدیً و رحمةً لقومٍ یُؤمنون» (یوسف: 111)؛ سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه (از کتاب هایی) است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیزی است و برای مردمی که ایمان می آورند، رهنمود و رحمت است.
آیه پنجم. «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هوءُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ» (نحل: 89)؛ و به یاد آور روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان برایشان برانگیزیم و تو را هم بر این امّت گواه آوریم، و این کتاب را، که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم.
2. اقوال گوناگون درباره جامعیت قرآن

میان مفسّران قرآن اختلاف است که آیا آیات 38، 59 و 114 سوره «انعام» مربوط به قلمرو بیانات قرآن کریم می باشند یا نه. و این اختلاف در مورد آیات 38 و 59 از این جا ناشی می شود که مراد از «کتاب» در این دو آیه، «قرآن کریم» است یا «لوح محفوظ» و «علم خدا»، که اگر مراد قرآن کریم باشد، هم مضمون با دو آیه 111 سوره «یوسف» و 89 سوره «نحل» خواهند بود.(5)
و اختلاف نظر در مورد آیه 114 سوره «انعام» ناشی از این است که «مفصلاً» را به معنای «روشن و غیر مختلط بودن احکام و معارف» آن بگیریم(6) و یا همانند مرحوم طبرسی به معنای «بیان کننده تمام مایحتاج بشر» بدانیم،(7) که در این صورت، این آیه نیز هم مضمون با آیات 89 سوره «نحل» و 111 سوره «یوسف» می شود. اما نسبت به آیه 89 سوره «نحل» و آیه 111 سوره «یوسف»، اتفاق نظر وجود دارد که در باب قلمرو بیانات قرآن است.
اندیشمندان اسلامی و مفسّران قرآن کریم برداشت ها و تفاسیر گوناگونی از این آیات دارند که می توان آن ها را به چند گروه تقسیم کرد:
الف) یک گروه به نحوی اطلاق آیه را قبول دارند. این گروه نظرات گوناگونی ارائه داده اند؛ از جمله:
1 ظاهر اطلاق آیات مراد است؛ یعنی قرآن کریم تمام احکام و معارف و علوم را دربر دارد.
ابن مسعود می گوید: خداوند در قرآن کریم، همه علوم را نازل کرده و هر چیزی را برای ما بیان نموده است؛ زیرا می فرماید: «نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانَاً لِکُلِّ شَی ءٍ.»(نحل: 89)(8)
محی الدین عربی و ابو حامد غزّالی و جلال الدین سیوطی نیز معتقدند که قرآن کریم تمام علوم را دربر دارد و علوم اولین و آخرین از آن منشعب می شوند.(9) ابو حامد غزّالی می گوید: تمام علوم در افعال و صفات خداوند داخل بوده، در قرآن شرح ذات و صفات و افعال خداوند آمده است.(10) 2 قرآن کریم با اشارات بر همه چیز دلالت دارد. مرحوم علّامه طباطبائی معتقد است: قرآن با دلالت لفظی، امور مربوط به هدایت را مطرح می کند؛ چون کتاب هدایت می باشد و ممکن است با اشارات یا امر دیگری، بر همه چیز دلالت کند.(11) 3 قرآن کریم با داشتن باطن، که در روایات متعددی به آن اشاره شده و برخی از آن ها صحیح است،(12) بیانگر همه چیز است و افراد عادی به دلیل تیرگی دل و نداشتن لیاقت لازم، از رسیدن به تمام آن معارف عاجزند(13) و فقط پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام می توانند به تمام آن برسند. آقایان آیة اللّه جوادی آملی، دکتر صادقی و حجج اسلام رجبی و لاریجانی این نظر را پذیرفته اند. برای این نظر، به روایات نیز استشهاد شده است؛ مانند: «حقیقت قرآن را کسی که به آن خطاب شده است، می فهمد.»(14) 4 قرآن به اجمال بیانگر همه چیز است و تفصیلش برعهده پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام می باشد.(15) کسانی همچون شیخ طوسی و زمخشری بر این قول هستند. ب) گروه دیگری از مفسّران و دانشمندان اسلامی اطلاق آیات را نپذیرفته، و به نحوی آن را قید زده اند. این گروه نیز نظرات گوناگونی دارند:
1 جامعیت قرآن مربوط به احکام دینی، یعنی حلال و حرام و اوامر و نواهی الهی، است. این دیدگاه به ابن عباس نسبت داده شده است.(16)
2 جامعیت قرآن در بیان امور مربوط به هدایت می باشد. بیش تر مفسّران و صاحب نظران عصر حاضر و برخی از مفسّران پیشین در باب قلمرو احکام و معارف قرآن، این قول را پذیرفته اند؛ مانند امین الاسلام در مجمع البیان، فخر رازی در تفسیر کبیر، سید محمود آلوسی در روح المعانی، ابوحیان اندلسی در بحر المحیط، سید قطب در فی ظلال القرآن، محمد عبده در المنار، ابن عاشور محمد بن طاهر در التحریر و التنویر، آیة الله مکارم شیرازی و آیة الله معرفت. این گروه از دانشمندان با توجه به قلمرو دین و هدف از نزول قرآن کریم، که آن را مربوط به امور هدایتی و دینی می دانند، اطلاق آیات و جامعیت را قید می زنند.(17) 3 جامعیت قرآن در بیان علوم و معارف مورد نیاز پیامبر و امام علیه السلام (نظر مختار): بدون شک، قرآنی که در دست ماست، با دلالت لفظی، تمام امور دینی وهدایتی را شامل نمی شود، تا چه رسد به این که همه چیز را در برداشته باشد؛ مثلاً، در روایات آمده است که 124 هزار پیامبر از سوی خداوند مبعوث شده اند،(18) اما نام و احوال تعداد اندکی از آن ها در قرآن کریم آمده است. قرآن کریم خود بر این مطلب اشاره دارد:
«و رُسلاً قَد قَصصناهم عَلیکَ مِن قبلُ و رُسلاً لم نقصصُهم علیک» (نساء: 164)؛ و پیامبرانی که آن ها را بر تو نقل کرده ایم و پیامبرانی را (نیز برانگیختیم) که ماجرای آن ها را بر تو حکایت نکرده ایم.
بنابراین، نمی توان پذیرفت که مراد از «کتاب» و «حدیث» در آیات مورد بحث، همین قرآن کریم با دلالت لفظی باشد و به اطلاق آیه نیز اخذ کرد. پس باید از اطلاق آیات دست برداشت، و یا پذیرفت که باطن قرآن یا قرآن موجود در لوح محفوظ مراد می باشد، و یا مراد بیان اجمالی یا دلالت غیر لفظی است.
به نظر می رسد باید تا حد امکان، تلاش شود ظاهر آیه حفظ گردد و اطلاق آن تقیید نشود، به ویژه با توجه به دلالت روایات متعدّد ائمّه اهل بیت علیهم السلام بر جامعیت قرآن نسبت به همه چیز، که برخی قابل اعتمادند،(19) مگر این که نتوان به هیچ وجه این اطلاق را حفظ کرد و مراد از «حدیث» و «کتاب»، قرآن نازل شده باشد.
بنابراین، برای اتخاذ موضع صحیح در مورد تفسیر آیات مربوط به جامعیت قرآن، مسائل متعددی از جمله مطالب ذیل، باید مورد بحث قرار گیرند: 1 مراد از «حدیث» در آیه 111 سوره «یوسف» و «کتاب» در آیه 89 سوره «نحل»، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، یا قرآن موجود در لوح محفوظ و یا علم خداوند؟
2 جامعیت مورد نظر در این آیات کدام است؟
3 احکام و معارف جامع مورد نظر در این آیات، از ظاهر قرآن قابل استفاده است، یا از باطن آن؟
4 دلیل وجود بطن برای قرآن کدام است؟
5 آیا غیر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام کسی می تواند به معانی بطنی جامع قرآن نایل شود؟
ما دو مسأله اول را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم که در ضمن آن، پاسخ سؤالات دیگر نیزروشن می شود.



http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۲۴
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif)



3. مراد از «حدیث» و «کتاب» در آیات مربوط به جامعیت قرآن

چنان که پیش تر گفته شد، اتفاق نظر هست که مراد از «کتاب» در دو آیه 111 سوره «یوسف» و 89 سوره «نحل» قرآن عربی نازل شده و موجود در دست مسلمانان می باشد. و این اتفاق نظر صحیح است؛ زیرا در آیه 111 سوره «یوسف»، سخن از دروغ نبودن قرآن و تصدیق کتاب های دیگر الهی است که در آیات متعددی، این دو مطلب در مورد قرآن کریم آمده است.(20) در یک آیه، این دو وصف با هم آمده است، که می فرماید:
«و ما کانَ هذا القرآنُ اَن یفتری من دونِ اللّه و لکن تصدیقَ الّذی بین یدیهِ و تَفصیل الکتاب لا ریبَ فیهِ من ربِّ العالمینَ.» (یوسف: 37)
اما در آیه 89 سوره «نحل» نیز خود آیه دلالت دارد بر این که مراد از «کتاب»، قرآن نازل شده است، نه آنچه در «امّ الکتاب» یا «لوح محفوظ» می باشد؛ زیرا می فرماید: «نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ.»
4. جامعیت قرآن به گستره علم حضرت صلی الله علیه و آله
پس از آن که ثابت شد مراد از «حدیث» و «کتاب» در آیات مورد بحث، همین قرآن کریم است، حال سؤال این است که آیا همه چیز در این قرآن، موجود است؟
ظاهر «تَفْصِیلَ کُلِّ شَی ءٍ» و «تِبْیانَاً لِکُلِّ شَی ءٍ» این است که قرآن کریم بیان کننده همه چیز است؛ زیرا «تفصیل» و «تبیان» به معنای «بیان» می باشند.(21) و معنای «کل شی ء» هم روشن است. شواهد و دلایلی نیز وجود دارند براین که نمی توان اطلاق آیات مورد بحث را، به امور معنوی، هدایتی و احکام مقیّد ساخت و این بیان ویژه خود پیامبر است که قرآن بر او نازل شده و ائمّه اهل بیت علیهم السلام نیز می توانند به ایشان برسند. این شواهد و دلایل
دو دسته اند: یکی دلایل و شواهدی که بی واسطه بر جامعیت قرآن دلالت دارند، و دیگری دلایل و شواهدی که با ضمیمه امور دیگر، بر این مسأله دلالت می کنند.
الف. شواهد و دلایل نقلی مستقل

سیاق آیه 89 سوره «نحل»: می فرماید: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هوءُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ.»
از این آیه استفاده می شود که مراد بیان جامع است؛ چون در آیه شریفه سخن از شهادت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به اعمال تمام امت هاست و این شهادت در صورتی ممکن است که آن حضرت به حقیقت تمام اعمال انسان ها آگاهی کامل داشته باشد(22) و این آگاهی فقط با اتصال به منبع الهی میسّر می شود. این که قرآن در ادامه می فرماید: «نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانَا لِکُلِّ شَی ءٍ»، گویی این بخش از آیه دلیل بر توانایی حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بر شهادت به اعمال تمام امّت هاست و می خواهد بگوید: به واسطه این کتابی بر که تو نازل شده و بیان هر چیز است، تو می توانی به حقیقت اعمال و نیت همه انسان ها آگاه شده و روز قیامت شهادت بدهی.
مضمون این آیه شریفه در مورد شهادت حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به تمام امت ها، در آیه دیگر نیز آمده است:
«فکیفَ اِذا جئنا مِن کلِّ امّةٍ شهیدا و جئنابِکَ علی هؤلاء شهیداً» (نساء: 41)؛ پس چگونه است حالشان آن گاه که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را بر آنان گواه گیریم؟
در آیه دیگر، علاوه بر شهادت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله بنابه روایاتی که در تفسیر آن آمده، به شهادت ائمّه اهل بیت علیهم السلام نیز اشاره شده است:
«و کذلکَ جعلناکُم امّةً وسطا لِتکونوا شهداءَ علی النّاسِ و یکون الرسولُ علیکم شهیداً» (بقره: 143)؛ بدین گونه، شما را امّت میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.
علاوه بر این که از خود آیه استفاده می شود مراد از «امّت وسط» تمام امّت پیامبر صلی الله علیه و آله نیستند به علت این که این شهادت نیاز به آگاهی ویژه دارد،(23) روایات نیز دلالت دارند بر این که مراد از «امّت وسط»، ائمّه اهل بیت علیهم السلام هستند. حضرت امام باقر علیه السلام در تفسیر «امة وسطا» فرمود: ما امّت وسط و شاهدان خدا بر مردم هستیم.»(24)



http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif)


این که در قرآن کریم آمده است: «فسیریَ اللّهُ عملَکم و رسولُه و المؤمنون»؛ (توبه: 105)؛ به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست.
بر خلاف آنچه گفته شد دلالت ندارند؛ زیرا: اولاً، در روایت آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
«الْمُؤْمِنُونْ هُمْ الْأَئِمَة.»(25)
ممکن است منظور ایشان بیان مصداق انحصاری برای آیه باشد، نه یکی از مصادیق. ثانیا، در این آیه شریفه (توبه: 105) سخنی از شهادت به میان نیامده و خطاب به عده خاصی است، و شاید مراد دیدن افعال منافقان و پی بردن به نفاق آن هاست، ولی آیات شهادت، به ویژه آیه 89 سوره «نحل» مربوط به قیامت و اعمال تمام مردم است.
ثالثا، بر فرض که برخی از مؤمنان بتوانند در قیامت شهادت بدهند، ولی شهادت آن ها بر برخی اعمال بعضی افراد است، نه تمام اعمال همه انسان ها که برای ائمّه اطهار علیهم السلام از آیات شهادت استفاده می شود.
این شهادت گرچه در قیامت صورت می گیرد، ولی تحمّل آن در دنیاست؛ زیرا قرآن کریم در حکایت از حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
«تا وقتی در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیز گواهی.» (مائده: 117)
روایات: روایات متعددی از ائمّه اهل بیت علیهم السلام در مورد قلمرو قرآن کریم و تفسیر آیات مربوط به جامعیت آن در کتب روایی و تفسیری نقل شده که 19 روایت در تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه 89 سوره «نحل» آمده است(26) که 9 تای آن ها در اصول کافی نیز آمده و دست کم پنج تا از آن ها صحیح السند بوده و در مجموع، بر جامعیت قرآن دلالت دارند. این روایات را به سه دسته می توان تقسیم کرد:
دسته اول: روایاتی که فقط از آن ها استفاده می شود خبر گذشته و آینده، بیان همه چیز و یا خبر آسمان ها و زمین در قرآن کریم وجود دارد، ولی در هیچ کدام به عالمان آن اشاره نشده است. از میان 19 روایت موجود در نورالثقلین، روایت 175، 176، 187، 190 از این قسمند؛ مثلاً، در روایت 176 با سند صحیح از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است:
«خداوند بیان همه چیز را در قرآن نازل کرده است. قسم به خدا، چیزی که بندگان به آن نیاز دارند، فروگذار نشده است، تا کسی نگوید: "اگر فلان چیز در قرآن نازل می شد"، مگر اینکه خداوند آن را نازل کرده است.»
دسته دوم: روایاتی که اشاره دارند، همه چیز در کتاب و سنّت آمده است. روایات 178 و 184 که هر دو صحیح السندند از این قسم می باشند. در روایت 184 راوی می گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: آیا واقعا همه چیز در کتاب و سنّت موجود است، یا مردم چنین می گویند؟
حضرت فرمودند: «بله، همه چیز در کتاب خدا و سنّت پیامبرش هست.»
در بحث آینده خواهد آمد که از قراین و دلایل نقلی می توان استفاده کرد که منبع سنّت نیز قرآن است.
دسته سوم: این دسته تعداد بیش تری از روایات را شامل می شود و به نحوی اشاره دارد که بیان همه چیز در قرآن کریم، به ویژه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام است. روایات 172، 173، 174، 177، 179، 180، 181، 182، 183، 185، 186، 187، 189، از این قسم بوده و روایات 182 و 183 صحیح السند هستند؛ مثلاً، در روایت 177 آمده است: هر چیزی که امّت به آن نیاز دارد خداوند در قرآن کریم فرو فرستاده و برای پیامبرش بیان فرموده است.
از این روایت استفاده می شود که جامعیت قرآن علاوه برنزول، نیاز به بیان هم دارد و این بیان مخصوص پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است.
از روایت 183 استفاده می شود ائمّه اهل بیت علیهم السلام نیز به معنای جامع قرآن آشنا هستند. با سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
«خبر گذشته و آینده و تفصیل (وقایع) حال در کتاب خداست و ما آن را می دانیم.عقول مردم به این معارف جامع قرآن نمی رسد.»
و در روایت 189 امام صادق علیه السلام می فرماید:
«اگر از آنچه در قرآن است، برای شما خبر دهم، تعجب می کنید.»
و در بخشی از روایت طولانی از امام کاظم علیه السلام در مورد علم پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و انبیای الهی و ائمّه علیهم السلام که در اصول کافی و بصائر الدرجات نقل شده، آمده است:
«خدا در کتابش می فرماید: "و اگر قرآنی بود که کوه ها روان می شد یا زمین بدان قطعه قطعه می گردید یا مردگان به سخن در می آمدند."(رعد: 31) ما وارث آن قرآن هستیم. علاوه بر آنچه خدا برای پیامبران گذشته اجازه فرموده، (علومی که به آن ها داده است) همه این ها را خدا در قرآن برای ما مقرّر فرموده است. همانا خدا می فرماید: "هیچ نهانی در آسمان ها و زمین نیست، جز این که در کتابی آشکار است." (نحل: 75) و باز می فرماید: "پس این کتاب را بر بندگان خود، که آنان را برگزیده بودیم، به میراث دادیم." (فاطر: 32) و ماییم کسانی که خدای عزّوجل انتخابمان کرده و این کتاب را، که بیان همه چیز در آن است، به ارثمان داده است.»(27)
ب. دلایل و شواهد غیر مستقل

جامعیت علم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السلام : شواهد و دلایل نقلی و عقلی متعددی دلالت دارند بر این که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام از علوم گسترده ای برخوردارند که شامل تمام ممکنات می شود.



http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif)

از جمله آن دلایل عبارتند از:
الف) دلایل نقلی:

آیه اول: «و ما یَعلمُ تأویلَهُ الاّ اللّهَ و الراسخونَ فِی العلمِ» (آل عمران: 7)؛ تأویل قرآن را جز خدا و ریشه داران در علم، کسی نمی داند.
مفسّران در مورد مستأنفه یا عاطفه بودن واو در آیه شریفه، اختلاف نظر دارند. به نظر می رسد واو عاطفه است و فقط طبق همین فرض می توان از آیه برای بحث استدلال آورد. «رسوخ» به معنای «ثبات» است(28) و راسخان در علم کسانی هستند که دانش آن ها ثبات داشته، تزلزل و تبدّل در رأی و علم آن ها مطابق با واقع است و با توجه به این که الف و لام در «العلم» برای جنس است، اینان در تمام قلمرو علم، ثبات رأی داشته، در هیچ بخش از دانش تزلزل ندارند؛ یعنی راسخ در مطلق علم هستند.
در روایات متعددی آمده است که راسخان در علم حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام هستند؛ از جمله از برید بن معاویه از صادقین علیهماالسلام نقل شده که درباره «و ما یعلم تَأْوِیْلَهُ اِلاّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلَمِ» فرموده اند:
«رسول خدا بالاترین ریشه داران در علم است. خداوند همه آنچه فرستاده از تأویل وتنزیل به او تعلیم داده است. خداوند چیزی را که علم تأویل آن را به پیامبر نیاموخته باشد، بر وی فرود نیاورده است و همه آن را اوصیای پس از او می دانند.»(29)
و نیز حضرت علی علیه السلام فرموده اند: «کجایند کسانی که پنداشتند آنان ریشه داران در علم هستند نه ما، چه دروغ و ستمی که بر ما می رانند؟ (زیرا) خداوند ما را بالا برده، آن ها را فرو گذاشته، به ما عطا کرده و آنان را محروم گذاشته، ما را (در حوزه عنایت خود) داخل کرده و آنان را بیرون کرده است.»(30) آیه دوّم: «یقولُ الذینَ کفروا لَست مرسلاً قُل کفی بِاللّه شهیدا بینی و بینکم و مَن عِندهُ علمُ الکتابِ»؛(رعد: 43) و کسانی که کافر شده اند، می گویند: تو فرستاده نیستی. بگو: کافی است خدا و آن که نزد او علم کتاب است میان من و شما گواه باشد. مراد از «کتاب» در این آیه، قرآن است(31) و نیز در روایات متعددی آمده است: مراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» حضرت علی علیه السلام می باشد؛ از جمله در روایت حسن از برید بن معاویه از امام صادق علیه السلام در بیان مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ اَمُّ الْکِتابِ» فرموده اند:
«خدا از مَنْ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ ما را قصد کرده و علی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله اول ما، افضل ما و بهتر ماست.(32)
آیه سوّم: به گواهی آیات قرآن، خداوند پیامبران خویش را به سلاح علم و دانش مجهّز می کرده است؛ از جمله: «و علّم آدم الاسماءَ کُلَّها ثُمَّ عرضَهم علیَ الملائکةِ فقال اَنبئونی بأسماء هؤلاءِ اِن کُنتم صادقینَ...» (بقره: 2132)؛ و [خدا] همه [معانی [نام ها را به آدم آموخت، پس آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید، از اسامی این ها به من خبر دهید.
در مورد این «اسماء»، که علم به آن بزرگ ترین موهبت الهی برای حضرت آدم علیه السلام و منشأ فضیلت و افتخار او و شایستگی برای مقام «خَلیْفَةُ الْلهیِ» شد، مفسّران سخن بسیار گفته اند و پرونده این بحث همچنان گشوده است؛ چنان که بسیاری از مفسّران گفته اند: منظور از «اسم» در این جا مسمّی است؛ یعنی خداوند جمیع علوم مربوط به آنچه در زمین و آسمان است و خواص و منافع آن ها، همه را به حضرت آدم علیه السلام تعلیم داد و بدین سان، آدم علیه السلام به تمام اسرار عالم آشنا شد. امام صادق علیه السلام در مورد اسمائی که خدا به حضرت آدم علیه السلام آموخت، فرموده اند:
«منظور تمام زمین ها، کوه ها، درّه ها و بستر رودخانه است.»
سپس حضرت به فرشی که زیر پایش گسترده بود، نظر افکند و فرمود:
«حتی این فرش هم از اموری بود که خدا به آدم تعلیم داد.»(33)
این تعبیر نشان می دهد که حضرت آدم علیه السلام به تمام حقایق عالم آگاه بوده است. علّامه طباطبائی در تفسیر این آیات شریفه، بیان قابل توجهی دارد که حاصلش چنین است: اولاً، تعبیری که در آیه به کار رفته، مشعر بر این است که «اسماء» یا مسمّاهای اسمائی که خدا به حضرت آدم علیه السلام تعلیم داد، یک سلسله موجودات زنده و صاحب شعور و از نظر پنهان بوده اند. البته آگاهی حضرت آدم علیه السلام بر اسماء مثل اطلاع ما از نام های اشیا نبوده است؛ زیرا در این صورت، فرشتگان هم می دانستند و اطلاع از آن ها فضیلتی به حساب نمی آید، بلکه آن علمی همراه با کشفِ حقیقت آن ها بوده است.


http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۲۶
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif)




ثانیا، این اسماء مفهوم عام و گسترده ای دارد که «کلّها» به آن اشاره می کند.
ثالثا، ذکر ضمیر جمع مذکر دلیل بر این است که تمام آن ها دارای حیات و علم بوده اند و در عین حال، تحت حجاب عالم غیب قرار داشتند. بنابراین، نتیجه می گیریم این ها همان چیزی هستند که در آیه 21 سوره «حجر» آمده اند(34) که می فرماید:
«و اِن مِن شی ءٍ الاّ عندنا خزائنه و ما ننزِّلَه اِلاّ بقدرٍ معلومٍ»؛ خزائن همه چیز نزد ماست و ما جز به مقدار معلومی آن را فرو نمی فرستیم. از این آیات استفاده می شود که خداوند تمام حقایق جهان را به حضرت آدم علیه السلام تعلیم داد. بنابراین، حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، که اشرف مخلوقات است و کتابش خاتم کتب الهی می باشد، باید به تمام این حقایق آگاهی کامل داشته باشد. از خود حضرت نقل شده است که فرمود:
«خداوند بهتر از من و گرامی تر از من، نزد خویش خلق نکرده است.»(35)
در حدیث صحیحی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «خدای متعال چیزی به پیامبران عطا نکرده، مگر آن را به حضرت محمّد داده است.»(36)
در مورد حضرات ائمّه اهل بیت علیهم السلام نیز روایات اشاره دارند که علم حضرت آدم علیه السلام را به ارث برده اند؛ از جمله فضیل بن یسار از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: «علمی که با حضرت آدم پایین آمد، نرفت، بلکه به ما ارث رسید و علی علیه السلام عالم این امّت است. عالمی از ما نمی میرد، مگر این که کسی که همانند او یا آنچه خدا بخواهد می داند، جانشین او می شود.»(37)
و نیز 18 روایت در بصائر الدرجات آمده به این مضمون که ائمّه اطهار علیهم السلام علم تمام پیامبران و فرشتگان را می دانند؛ از جمله امام صادق علیه السلام فرموده است: «خداوند دو علم دارد: علمی که مخفی است و کسی غیر از خودش نمی داند، که بداء از آن است، و علمی که به پیامبران و فرشتگان آموخته است، و ما آن را می دانیم.»(38)
و نیز خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «خداوند علم و فهم مرا به ذریه و اوصیای من داده است.»(39)
آیه چهارم: «آتَیْناهُ حُکْمَاً وَ عِلْمَاً» (یوسف: 22)؛ به او حکم و علم دادیم. با توجه به بیان فضل خداوند برای پیامبر خود و برتری او نسبت به دیگران و نکره بودن حکم و علم در آیه، که دلالت بر بزرگی آن دو دارد، گستردگی دانش پیامبر استفاده می شود.
شبیه این تعبیر در مورد چندین پیامبر در آیات دیگر آمده است؛ از جمله: قصص: 14 در مورد حضرت موسی علیه السلام و انبیاء: 79 در مورد حضرت داود و سلیمان علیهماالسلام و انبیاء: 74 در مورد حضرت لوط علیه السلام و یوسف: 22 در مورد حضرت یوسف علیه السلام و نیز در مورد بعضی از دیگر انبیای الهی با تعبیرهای گوناگون دیگر این حقیقت بیان شده است. طبق روایاتی که قبلاً ذکر شد، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام تمام علوم انبیای الهی را دارا هستند؛ آیاتی که نوعی از علوم را برای انبیای الهی ثابت کرده اند، در مورد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام نیز صدق می کنند.



http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۲۷
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif)


ب) دلایل عقلی

دلیل اول: رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اطهار علیهم السلام اقتضا دارد علوم گسترده ای داشته باشند. گرچه علم آن ها به برخی امور دنیوی به طور مستقیم مربوط به هدف رسالت و امامت نیست، ولی این هدف (رسالت و امامت) فقط با اعتماد مردم به نبی و امامو اعتقاد به حقّانیت هر آنچه می گویند، حاصل می شود؛ زیرا مشاهده هر نوع اشتباهی از پیامبر و امام موجب شک نسبت به اصل رسالت او می شود و چیزی باقی نمی ماند، مگر آن که علامت سؤال روی آن می نشیند و برای مردم این سؤال ایجاد می شود: آیا این تکالیفی که از سوی خداوند حکایت می کند، وظایف واقعی الهی ماست؟ اگر پیامبر در مجالی اشتباه کرد، به چه دلیل در مجال دیگر اشتباه نخواهد کرد؟ این شک و تردید موجب سلب اعتماد مردم به نبی و در نتیجه، نقض غرض بعثت می شود.(40) و نقض غرض از حکیم قبیح است و محال است از خدای حکیم صورت بگیرد.
گرچه تفکیک مصونیت در امر وحی و حکومت با امور دیگر عقلاً ممکن است، ولی این امر فقط برای انسان های واقع بین و صاحب نظر آسان است و عامّه مردم، که بیش تر مخاطبان انبیای الهی را تشکیل می دهند، نمی توانند این دو مجال را از هم جدا نگاه کرده و خطا در یکی را به دیگری سرایت ندهند. پس عقل حکم می کند برای این که هدف بعثت انبیا حاصل شود، باید از پیامبر اشتباهی سر نزند. و این امر در صورتی ممکن است که نبی و امام به نحوی با منبع علم الهی متصل باشند، تا اگر از اموری مورد سؤال واقع شدند، بتوانند جواب صحیح بدهند؛ چرا که جواب ندادن و اظهار عدم آگاهی نسبت به جوابِ سؤال هایی که از نبی و امام می شود، در پذیرش حرف های دیگر آن ها از سوی مردم مؤثر است. در برخی روایات به این مطلب اشاره شده است؛ مثلاً، از امام صادق علیه السلام در روایت صحیحی نقل شده که پس از بیان وجوب اطاعت ائمّه اطهار علیهم السلام فرمودند:
«مپذیرید که خدای تبارک و تعالی اطاعت اولیای خودش را بر بندگان واجب کند، سپس اخبار آسمان ها و زمین را از ایشان بپوشاند و اصول علم را نسبت به سؤالاتی که از ایشان می شود و مایه قوام دین مردم است، از آن ها قطع کند.»(41)
غالب محققان شیعه نیز معتقدند که پیامبر علاوه بر عصمت از گناه، نباید در هیچ امری اشتباه کند. خواجه نصیر الدین طوسی معتقد است: برای این که نسبت به نبی وثوق پیدا شود و غرض بعثت حاصل گردد، لازم است دارای مقام عصمت و هوش و ذکاوت و قوّت رأی بوده و ابدا سهو نکند،(42) به ویژه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله که خاتم پیامبران و کتابش حاکم بر کتاب های دیگر الهی است. دلیل دوم: اضافه بر همه آنچه گفته شد، کمال وجودی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت محمد صلی الله علیه و آله که انسان کامل هستند، شایسته است که چیزی از ممکنات خارج از علم آن ها نباشد.
امام خمینی در این زمینه می نویسند: «درک نبی از حقایق ماورای عالم حسّی و مادی نامحدود و تابع شرایط ویژه است، و خداوند حقایق عالم را طبق آنچه هست، بر پیامبر خودش نشان داده است.»(43)
قرآن منبع علم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السلام : چنان که برخی از مفسّران و علمای اسلامی گفته اند(44) و از روایات نیز استفاده می شود، منبع اصلی احادیث پیامبراکرم و ائمّه اهل بیت علیهم السلام همان قرآن کریم است که با استنطاق ویژه ای، احکام و معارف آن را استنباط کرده، بیان نموده اند. همان گونه که در بررسی روایات جامعیت ذیل آیه 89 سوره «نحل» گذشت، قسم سوم از اقسام سه گانه آن روایات، که بیش ترین تعداد بود، دلالت داشت بر این که ائمّه اطهار علیهم السلام اگر خبر آسمان ها و زمین را می دانند، آن را از قرآن می فهمند. علاوه بر آن ها، روایات دیگری دلالت دارند که منبع انحصاری علم ائمّه اهل بیت علیهم السلام قرآن است.(45) امام باقر علیه السلام فرموده اند: «وقتی در مورد چیزی سخن گفتم، از من بخواهید که از قرآن جواب دهم.»(46) و در روایت دیگری که از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا نزد شما از رسول اکرم صلی الله علیه و آله غیر از وحی چیزی وجود دارد یا نه، حضرت فرمودند: «لا وَالذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلْنَسَمَةَ، اِلاَّ اِنْ یُعْطِی عَبْدَاً فَهْمَاً فِی کِتابِهِ»؛(47) نه، قسم به کسی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مگر این که فهم کتابش به بنده ای داده شود.
علّامه طباطبائی پس از نقل حدیث اخیر می گوید: «این از غرر احادیث است و کم ترین دلالتش این است که آنچه از معارف عجیب صادر از مقام علمی امام علیه السلام که عقل ها را متحیّر می سازد، از قرآن می باشد.»(48)



http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif)



4. باطنی بودن معارف جامع قرآن و اختصاص آن به پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام

چنان که بیان شد، از ظاهر قرآن کریم با دلالت لفظی، تمام احکام و معارف دین قابل استفاده نیست، چه رسد به معارف جامع مورد نظر. بنابراین، جامعیت قرآن مربوط به باطن قرآن است. بدون شک، یکی از ویژگی های قرآن کریم این است که دارای «ظهر» و «بطن» می باشد؛ یعنی افزون بر معانی که از ظاهر واژگان و معانی لغوی آن استفاده می شود، معانی ژرف تر و پنهان تری نیز در عبارت وحی نهفته است:
حرف قرآن را بدان که ظاهری است زیر ظاهر باطن بس قاهری است زیر آن باطن یکی بطن سوم که در او گردد خردها جمله گم بطن چهارم جز نبی خود کس ندید جز خدای بی نظیر و بی ندید ظاهر قرآن چو شخص آدمی است که نقوشش ظاهر و جانش خفی است.(49) در خود قرآن کریم واژه «بطن» یا «باطن» درباره قرآن کریم و مفاهیم آن به کار نرفته است و آیه ای به صراحت، از وجود باطن برای قرآن کریم خبر نمی دهد، ولی از برخی آیات(50) با ضمیمه روایات یا مقدّماتی، می توان استفاده کرد که احکام و معارف آن منحصر در آنچه از ظاهر استفاده می شود، نیست؛ زیرا استدلال به این آیات نیاز به بحث و بررسی تفصیلی دارد. در این جا، تنها به بحث روایی پرداخته می شود: 1. روایات متعددی در کتب روایی شیعی و اهل سنّت از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام نقل شده اند که به خوبی دلالت دارد بر این که آیات قرآن کریم علاوه بر ظاهر، دارای بطونی است. در ذیل به چند نمونه اشاره می شود: از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند:
«از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم، می فرماید: "آیه ای از قرآن نیست، مگر برای آن ظاهر و باطنی است".»(51)
و نیز امام کاظم علیه السلام از آن حضرت نقل کرده اند که درباره قرآن فرمودند: «لَهُ ظَهْرُ وَ بَطْنٌ»؛(52) برای قرآن، ظاهر و باطنی است. از بعضی روایات دیگر استفاده می شود قرآن کریم بطون متعددی دارد. برای نمونه، جابر جُعفی از امام باقر علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «اِنَّ لِلْقُرآنِ بَطْنا وَ لِلْبَطْنِ بَطْنٌ وَ لَهْ ظَهْر وَ لِلظَّهرِ ظَهْرٌ»؛(53) برای قرآن باطنی است و برای باطن، باطنی دیگر، و قرآن ظاهری دارد و ظاهرش ظاهری دیگر.
گرچه در برخی تفاسیر(54) از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است قرآن هفتاد بطن دارد، اما در کتب روایی معتبر، چنین روایتی یافت نشد.
وجود بطن برای قرآن کریم، مورد اتفاق همه مذاهب و اندیشمندان اسلامی است، گرچه در مراد و معنای آن اختلاف است و در روایات نیز معانی مختلفی برای آن ذکر شده. پس می توان اصل وجود بطن برای قرآن را از مسلّمات فرهنگ اسلامی شمرد. تعدد روایاتی که در منابع روایی شیعه و اهل سنّت در این مورد نقل شده، به قدری است که تواتر معنوی دارد(55) و ما را از بررسی سندی روایات بی نیاز می کند.(56)
2. دسته ای از روایات فهم تمام ظاهر و باطن قرآن را منحصر به ائمّه اهل بیت علیهم السلام می کنند؛ از جمله طبق نقل صحیح، امام صادق علیه السلام فرمودند: «غیر از اوصیا کسی نمی تواند مدعی شود که فهم تمام ظاهر و باطن قرآن را جمع کرده است.»(57)
3. از دسته ای روایات استفاده می شود که قرآن کریم دارای مراتبی است که بعضی از آن ها ویژه اوصیا و انبیاست؛ مثلاً، از امام حسین علیه السلام نقل شده است: «معارف کتاب خداوند به چهار گونه بیان شده است: عبارت و اشاره و لطایف و حقایق. عبارت آن برای مردم، و اشارتش برای خواص، و لطایف آن برای اولیا، و حقایق آن برای انبیاست.»(58) 4. در برخی روایت آمده است که اهل بیت علیهم السلام سهم ویژه ای در قرآن دارند؛ از جمله، امام زین العابدین علیه السلام فرموده اند: «نَحْنُ مَخْصُوصُونَ فِی کِتابِ اللّهِ»؛(59) ما ویژگان در مورد کتاب خدا هستیم.
نتیجه: با ضمیمه کردن دلایل دالّ بر جامعیت علم پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام به دلایل مربوط به منبع بودن قرآن برای علم و نیز روایات دالّ بر وجود بطن برای قرآن و اختصاص محتوای آن به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام ، نتیجه می گیریم که جامعیت قرآن کریم که در آیات و روایات به آن اشاره شده، مربوط به باطن قرآن بوده و به گستردگی علوم پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام و ویژه ایشان است. البته نحوه استفاده از این معارف از قرآن کریم توسط آن حضرات چنان اسرارآمیز است که ما هیچ راهی برای فهم آن نداریم، بلکه تعبّدا آن ها را می پذیریم. البته ممکن است بعضی از این علوم بالفعل نباشند و هر وقت که بخواهند، آن را دریابند؛
چنان که امام صادق فرمودند:
«اِنَّ الاْمِامَ اِذا شاءَ اِنْ یَعْلِمَ عَلِمَ»؛(60) امام هر وقت بخواهد بداند، می داند.
بنابراین، جامعیتی که آیات مورد بحث و روایات برای قرآن ثابت می کنند، ویژه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اهل بیت علیهم السلام است.



http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/06994942535649013303.gif)

··· پی نوشت ها

1 محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج4، ص 3202، حدیث 1989
2 ابوعلی فضل بن الحسن طبرسی، مجمع البیان، ج 78، ص 65
3 محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج 14، ص 277
4 مجموعه مقالات کنگره مبانی فقهی حضرت امام خمینی قدس سره ، جامعیت شریعت، ج 10، ص 99221
5 ر.ک: محمد حسین طباطبائی، پیشین، ج 7، ص 81 و 129 / عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ص 224 226 / محمد بن محمد زمخشری، الکشاف فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 21 و 31
6 ر.ک: محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 7، ص 328
7 ر.ک: ابی علی فضل بن الحسن الطبرسی، پیشین، ج2، ص353
8 محمدبن جریرطبری،جامع البیان فی تفسیرالقرآن،ج14،ص 90
9 ر.ک: محی الدین عربی، رحمة من الرحمن فی تفسیر و اشارات القرآن، ج2، ص 77 78 / جلال الدین السیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 4، نوع 65، ص 33
10 ابوحامد غزالی، جواهر القرآن، ص 8؛ اما غزّالی در احیاء العلوم معتقد است که درقرآن کریم به اصول و کلیات علوم اشاره شده است. ر.ک: همو،احیاءالعلوم،ج1، ص 289
11 محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 12، ص 334
12 ر.ک: عبدعلی جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 74 77
13 ر.ک: عبدالله جوادی آملی، پیشین، ج 1، ص 226 / محمد صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنّة، ج 14 ص 448 / محمود رجبی، معرفت، سال دوم، ش 2، مسلسل 6، ص 10 / صادق لاریجانی، انتظار بشر از دین غیر مطبوع، ص 157
14 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 46، ص 349
15 محمدبن حسن الشیخ الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن / محمودبن محمد بن محمد زمخشری، پیشین، ج 2، ص 481 و 516
16 ر.ک: ابوطاهر یعقوب فیروزآبادی، تنویر المقباس عن تفسیر ابن عباس، ص 229؛ جلال الدین سیوطی نیز شبیه همین مطلب را در الدرالمنثور، ج 4، ص 589 دارد.
17 ر.ک: ابی علی فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج 5 - 6، ص 586 / فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب، ج 2، ص 98 / ابوحیّان الاندلسی، بحرالمحیط فی التفسیر، ج 6، ص 582 / محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج 8، 216 / رشید رضا، المنار، ج 7، ص 395 / محمدبن طاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج 1، ص 253 / محمدبن عبدالحق ابن عطیه، المحرّر الوجیز، ج 3، ص 452 / ناصرمکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 11، ص 361 (ولی در ج 10، ص 101 آمده است: هر آنچه مربوط به سعادت بشر است، در قرآن موجود می باشد.) / محمدهادی معرفت، «جامعیّت قرآن کریم نسبت به علوم و معارف بشری»، نامه مفید، ش 6، ص 57
18 ر.ک: محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 4، احادیث 19495 تا 19501
19 ر.ک: عبدعلی جمعة عروسی حویزی، پیشین، ج3، ص7474، که 19 روایت می باشد.
20 در مورد دروغ نبودن قرآن، ر.ک: هود: 13، و به تصدیق بودن قرآن در بیش از16آیه، اشاره شده است:ازجمله: بقره: 41 و 89 / احقاف: 12.
21 ابی علی فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج 6 5، ص 416 و ص 585
22 ر.ک: محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 1، ص 323 334
23 ر.ک: محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 1، ص 323 324
24 حسین بن روح الصفار القمی، بصائر الدرجات، ج 11، ص 63 / عبدعلی جمعه عروسی حویزی، پیشین، ج 1، ص 133 135
25 عبد علی جمعه عروسی حویزی، پیشین، ج 2، ص 262 ح 320
26 همان، ج 3، ص 74 77 / احادیث 172 190 از شماره 176 184 در اصول کافی، ج 1 باب «الردّ الی الکتاب والسنة...» ص 59 60 نیز آمده است.
27 محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، کتاب «الحجة»، باب «ان الائمه ورثوا علم النبی و جمیع الانبیاء و الاوصیاء» ح 7، ص 327
28 احمد بن محمد بن علی المقری الفیوصی، المصباح المنیر، ج 1، ص 274
29 محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، کتاب «الحجة»، باب «انّ الراسخون فی العلم هم الائمه علیه السلام »، حدیث 3
30 نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه 144
31 ر.ک: محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 11، ص 426
32 محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1 کتاب «الحجة»، باب «ما جمع القرآن کله الاّ الائمه علیه السلام »، حدیث 6 ص 333
33 ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج 1، ص 76
34 محمد حسین طباطبائی، پیشین، ج 1، ص 118 117
35 محمد محمدی ری شهری، پیشین، ج 4، ص 3202 حدیث 19813
36 محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج 3، ص 20، ح 5
37 حسین بن روح الصفار قمی، پیشین، ص 116
38 همان، ص109،ح2؛ تمام احادیث باب 21 از جزء 2 قریب به این مضمون هستند.
39 همان، ص 48
40 ر.ک: جعفرسبحانی، الالهیات، ج3، ص20 و173/ همو، منشور جاوید، ج 10، ص 154
41 محمدبن یعقوب، پیشین، ج 1، کتاب «الحجة»، باب «إنّ الائمة یعلمون علم ما هو کان و ما کائن و ما یکون»، ج 4 / در بصائر الدرجات، جزء 3، باب 5 نیز چندین حدیث بر این مضمون آمده است.
42 ر.ک: علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح حسن حسن زاده آملی، ص 349
43 امام خمینی، مصباح الهدایة، ص 61 71 / شبیه این سخن در کتب دیگری نیز آمده است؛ مانند: سیدحیدر آملی، تفسیر محیط الاعظم، ج 1، ص 32 / صدرالمتألّهین، تفسیر القرآن الکریم، ج 2، ص 342 / عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ج 7، ص 245
44 ر.ک: محمّد بن عبدالرحیم النهاوندی، تفسیر القرآن و تبیین الفرقان، ج 1، ص 28 / عبدالله جوادی آملی، کیهان اندیشه، ش 39، سال 7، ص 32؛ در مورد سخنان حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ر. ک: جلال الدین السیوطی، معترک الاقران فی اعجاز القرآن، ص 13 که از قول شافعی آمده است: «جمیع آنچه امّت می گوید شرح سنّت و سنّت شرح قرآن است وتمام آنچه نبی به آن حکم کرده از قرآن کریم فهمیده است.»
45 برای حضرات معصوم علیهم السلام منابع علمی دیگری نیز ذکر شده است، ولی به نظر می رسد قرآن طرق رسیدن به آن منابع است. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 7، مبحث منابع پیامبران/احمد مطهری و غلامرضا کاردان، علم پیامبر و امام در قرآن.
46 عبد علی جمعة عروسی حویزی، پیشین، ج 1، ص 714، حدیث 66
47 محمد بن عبدالرحیم نهاوندی، نفحات الرحمن، ج 1، ص 28
48 محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 3، ص 73
49 جلال الدین مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم
50 مانند «و ما یعلم تأویله الا اللّه والراسخون فی العلم» (آل عمران: 7) با ضمیمه روایتی از امام صادق علیه السلام که تأویل را به بطن تفسیر فرموده اند. ر. ک: حسین الصفار القمی، پیشین، ص 196، ح 7
51 سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 270، ح 6
52 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص 90
53 همان، ج89، ص91؛ ونیزابی نصرمحمّد بن مسعود العیاشی، تفسیر العیاشی، ج 1، ص 12
54 ر.ک: محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 1، ص 7
55 ر.ک: محمد بن حسین صفار قمی، پیشین، ص 216 212 / ابی جعفر بن یعقوب کلینی، پیشین، ج1، کتاب «الحجة» باب «انه لم بجمع القرآن کلّه الّا الائمة علیهم السلام و انّهم یعلمون علمه کلّه»، ح 1 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 89، کتاب القرآن باب «انّ للقرآن ظهرا و بطنا و ان علم کل شی فی القرآن و ان علم ذلک کلُّه عند الائمه علیهم السلام و لا یعلمه غیرهم الّا بتعلیمهم.»
56 برای اطلاع از بررسی روایات بطن، ر.ک: علی اکبر بابائی، «باطن قرآن»، معرفت، سال هفتم، ش 24، پاییز 1377 / محمدکاظم شاکر، روش های تأویل قرآن، ص 8797 / سید حیدر علوی نژاد، «ظاهر و باطن قرآن در گسترده روایات»، فصلنامه پژوهش های قرآنی، 56، (بهار 1375)
57 محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، کتاب «الحجة»، باب «انه لم یجمع القرآن کلّه الا الاوصیاء»، ح 2
58 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 173، روایت 18، باب 1؛ این روایت، از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است.
59 حسین بن روح الصفار القمی، پیشین، ج 4، ص 120
60 محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، کتاب «الحجة» باب «ان الائمه اذا شاؤوا ان یعلموا علموا»، ح 1، ص 38؛ احتمال دیگری در حدیث این است که «علم» مجهول از باب تفعیل باشد. ر.ک: محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 3، ص 118.


http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۲:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/26663784865320427244.jpg


http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gifپيامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق عليه السلام (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm) http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gif (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm)


پيامبر اکرم (ص): وقتي مي خواهي عيوب ديگران را ياد کني ، عيوب خويش را به ياد آور(کنز العمال ، ج 3 ، ص 586)




در طول تاريخ بشريت، کمتر انسانى وجود دارد که مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت ‏شده ‏باشد. خداوند متعال در قرآن ‏با زيباترين عبارات و کاملترين ‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است و مى‏فرمايد: « و اِنّک لَعلي خُلق عَظيم‏» ؛ ( قلم/4) " اي پيامبر! تو بر اخلاقى عظيماستوارهستى.




نيز مى‏فرمايد: « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم. » (فتح/29) محمد(ص) فرستاده خداست و کسانى که با اوهستند در برابر کفار سر سخت و در ميان خود مهربانند. محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند. اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق ، سيماى آن شخصيت ‏بى‏نظير و درُّ يکتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته و به معرفى زندگى، مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.









تولد نورhttp://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif




وامام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اکرم(ص) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خــودش آفريد (1) . همچنين امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص) فرمود: «اى محمد! قبل از اين که آسمان‏ها، زمين، عرش و دريـــا را خلق کنم، نور تو و على را آفريدم...».(2)




ثقه‏الاسلام کلينى(ره) مى‏نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت ‏حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مـــادر گرامى پيامبر) بود. يکى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع که مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت: چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابوطالب گفت:




از تو فرزندى به وجود خواهد آمد که وصى اين نوزاد خواهد بود (3)



http://upload.tazkereh.ir/images/40400874560722559095.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۸:۳۵
خداوند مرا احمد خوانده چون در آسمانها مرا ستايش مى كنند

http://baharpic.persiangig.ir/45.gif

گروهى از يهود خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و سئوال كردند كه به چه سبب تو را محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و احمد و ابوالقاسم و بشير و نذير و داعى ناميده اند؟


http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gif (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm) حضرت فرمود: مرا محمد ناميدند، براى آنكه در زمين من ستايش ‍ شده ام .


http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gif (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm) احمد ناميدند، براى آنكه در آسمان مرا ستايش مى كنند.

http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gif (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm) ابوالقاسم ناميدند، براى آنكه حق تعالى در قيامت بهشت و جهنم را به سبب من قسمت مى نمايد، پس هركس كافر شده است و ايمان به من نياورده است از گذشتگان و آيندگان به جهنم مى فرستم و هركس ايمان آورده و به پيامبرى من اقرار نمايد او را داخل بهشت مى گردانم .


http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gif (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm) بشير ناميد، براى آنكه اطاعت كنندگان را به بهشت بشارت مى دهم .

http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gif (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm) نذير ناميد، زيرا هركس نافرمانى كند از آتش مى ترسانم .

http://upload.tazkereh.ir/images/37189727922089275277.gif (http://lelalamin.parsiblog.com/-118479.htm) داعى ناميد، براى اينكه مردم را به دين خدا دعوت مى كنم

http://baharpic.persiangig.ir/45.gif

جلاء العيون ، ص 33، امالى شيخ صدوق ، ص 158.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۸:۴۳
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در قرآن ده نام دارد

http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif (http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif)


امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در قرآن ده نام دارد.


1 -http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ما محمد الا رسول http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

2، 3 -http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif احمد و رسولhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif
و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد


4 -http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif عبدالله و انه لما قام عبداللهhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


5 - http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifطه طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقىhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


6 - http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifيس يس والقرآن الحكيمhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


7 -http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif نون ن والقلم و ما يسطرون http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

8 -http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif مزمل يا ايهاامزملhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif


9 - http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifمدثر يا ايها المدثرhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

10 - http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif ذكر قد انزلناالله اليكم ذكرا رسولاhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif (http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۸:۵۰
او محمود و من محمد هستم

http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
من شبيه ترين مردم به حضرت ابراهيم (عليه السلام ) هستم و حضرت ابراهيم شبيه ترين افراد به آدم (عليه السلام ) در خلق و خلقت بود، حق تعالى مرا از بالاى عرش پر عظمت و جلال خود به ده نام ناميده و صفت مرا بيان كرده و به زبان هر پيامبرى بشارت مرا به قوم خود داده و در تورات و انجيل نام مرا بسيار ياد كرده و نام مرا از نام بزرگوار خود مشتق نمود.


نام او محمود است و نام مرا محمد نام نهاد و مرا در بهترين قرنها و در ميان نيكوترين امت ها ظاهر گردانيد.


# در تورات مرا ((احيد)) ناميد زيرا كه به توحيد و يگانه پرستى خدا مبعوث شده ام و جسدهاى امت من بر آتش حرام گرديده است .

# در انجيل مرا ((احمد)) ناميد زيرا كه من محمودم در آسمان ، و امت من حمد كنندگانند.


# در زبور مرا ((ماحى )) ناميد، زيرا كه به سبب من از زمين عبادت بت ها را محو مى نمايد.

# در قرآن مرا ((محمد)) ناميد، زيرا كه در قيامت همه امت ها مرا ستايش ‍ خواهند كرد و كسى در قيامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من .

# در قيامت مرا ((حاشر)) خواهند ناميد زيرا زمان امت من به حشر متصل است .

# و مرا ((موقف )) ناميد، زيرا كه من مردم را نزد خدا به حساب مى دارم .

# و نيز مرا ((عاقب )) ناميد زيرا كه من از عقب پيامبران آمده ام و بعد از من پيامبرى نيست .

# و من رسول ((رحمت )) و رسول ((توبه )) و رسول ((ملاحم يعنى جنگ ها)) و منم ((مقفى )) كه از قفاى انبياء مبعوث شده ام و منم ((قسم )) يعنى جامع كمالات .

پروردگارم بر من منت گذاشت و گفت اى محمد من هر پيامبرى را به زبان امتش فرستادم و بر اهل يك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سياهى مبعوث كردم .

تو را به ترسى كه بر دل دشمنان تو افكندم يارى دادم و هيچ پيامبر ديگرى را چنين نكردم .
و غنيمت كافران را بر تو حلال گردانيدم و براى احدى قبل از تو حلال نكرده بودم بلكه مى بايست غنيمت هايى را كه مى گفتند بسوزانند.

و به تو و امت تو گنجى از گنج هاى عرش خود كه آن سوره فاتحه الكتاب و آيات سوره بقره است عطا كردم .


و من همه زمين را براى تو و امت تو محل سجده و نماز گردانيدم بر خلاف امت هاى گذشته كه مى بايست نماز را در معبدهاى خود سجده كنند، و خاك زمين را بر تو پاك كننده گردانيديم و ((الله اكبر)) را به امت تو دادم و ياد تو را با ياد خدا مقرون كردم كه هرگاه امت تو مرا به وحدانيت ياد كنند تو را هم به پيامبرى ياد كنند


((اى محمد خوشا به حال تو و امت تو))


http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۱:۲۰
نامهاي پيامبر
http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif



کلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم(ص) ذکر شده است؟



گفتم: دو يا سه نام.



امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اکرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثــر، رسول‏ و ذکر.



سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود و فرمودند:



«ذکر» يکى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت س) «اهل ذکر»هستيم. کلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال کن.



کلبى مى‏گويد: از ابهت صادق آل محمد(ع‏) به خدا سوگند! تمام‏ قرآن را فراموش کردم و يک حرف به يادم نيامد تا سؤال کنم. (4)


عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله
http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif


جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود که هر گاه ‏نام مبارک حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و کمال رسول ‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، که رنگ چهره‏اش دگرگون مى‏شد، به طورى که آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز ناآشنــا مى‏نمود. (5) امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏ به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب ‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است که تو را نديده‏ام. عرض کردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارک گرداند چه نامى براى او انتخاب‏ کرده‏اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‏ام. امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت ‏مبارکش را به طرف زمين خم کرد، نزديک بود گونه‏هاى مبارکش به‏زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم، فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص) باد! او را دشنام مده! کتک نزن ، بدى به او نرسان ، بدان! در روى زمين‏خانهاى نيست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين که آن ‏خانه در تمام ايام مبارک خواهد بود. (6)

سيماى پيامبر اکرم (ص)
http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif





امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» (7) که در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، درخواست‏ نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف ‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‏ها با عظمت مى‏نمود و در سينه‏ها محبتش وجود داشت . قامتش رسا، مويش‏نه پيچيده و نه افتــــــــاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و کمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى ‏داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و کم ‏گوشت ، دندان هايش باريک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏ رفتن با وقار حرکت مى‏کرد. وقتى به چيزى توجه مى‏کرد ، به طور عميق‏به آن مى‏نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر کس مى‏رسيد سلام ‏مى‏کرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى کسى بود که، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد...» (8)

http://upload.tazkereh.ir/images/40400874560722559095.gif

مجیب
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۱:۴۶
https://www.sharemation.com/amir123/ani32.gif?uniq=bbxyqbhttps://www.sharemation.com/amir123/ani32.gif?uniq=bbxyqbhttps://www.sharemation.com/amir123/ani32.gif?uniq=bbxyqbhttps://www.sharemation.com/amir123/ani32.gif?uniq=bbxyqbhttps://www.sharemation.com/amir123/ani32.gif?uniq=bbxyqbhttps://www.sharemation.com/amir123/ani32.gif?uniq=bbxyqb

فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد

دو خورشيد جهان افروز در دو صبحگاه آمد

دو موسي در دو دريا يا دو يوسف از دو چاه آمد

دو رهرو يا دو رهبر يا دو مشعل دار راه آمد

دو شمع جمع بزم جان دو رکن محکم ايمان

دو بحر رحمت و غفران دو دست قادر منان

دو آدم خو دو يوسف رو دو موسي يد دو عيسي دم

دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها

دو باب الله احسانها دو بسم الله عنوانها

دو سرو باغ و بستانها دو باغ روح و ريحانها

دو واجب جاه امکانها دو مشعل دار کيهانها

دو خالق را نماينده دو قران را سراينده

دو رحمت را فزاينده دو دلها را رباينده

يکي را بر اوليا سادس يکي را بر انبيا خاتم


http://i16.tinypic.com/2vi1p8w.gif http://i16.tinypic.com/2vi1p8w.gifhttp://i16.tinypic.com/2vi1p8w.gifhttp://i16.tinypic.com/2vi1p8w.gifhttp://i16.tinypic.com/2vi1p8w.gif

parvaz
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۲:۲۹
http://deltangihayeadami.persiangig.com/image/mohammad.JPG
دو مولود درخشان كرد نورانى دو عالم را

منور گشت از نورش تمام كوچه و برزن

مصفا كرد گيتى را رخش چون صحنه گلشن

تولايش به حفظ جان نكوتر باشد از جوشن

جهان شد از قدوم صادق آل نبى(صلى الله عليه وآله) روشن

به بام شادمانى ها بزن اى شيعه پرچم را

مه برج امامت سرور ما نجل پيغمبر(صلى الله عليه وآله)

دُرّ درج ولايت، ياور ما، حجّت داور

بلى درياى رحمت، پرورد مانند اين گوهر

ملك تبريك گويد بر فلك اين جشن درهم را

افتابگردان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۲:۳۶
سلام به همگی

منم به همه ی مردم دنیا تبریک میگم.:Rose:

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۳:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/62272268822312572736.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/42034424720303753051.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/62272268822312572736.gif



http://upload.tazkereh.ir/images/62272268822312572736.gif
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif





خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:« الذين ءاتينهم الکتب يعرفونه کما يعرفون ابناءهم و ان فريقاً منهم ليکتمون الحق و هم يعلمون.‏» (14)

کسانى که کتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خود مى‏شناسند ؛ (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه کتمان مى‏کنند.

امام صادق(ع) فرمود:« يعرفونه کما يعرفون ابناءهم.»

زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، بعثت ، مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:« محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم...»( فتح/29)

محمد(ص) فرستاده خداست ؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال ‏رکوع و سجود مى‏بينى، در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... .

امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى که خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث ‏نمود ، اهل کتاب (يهود و نصارى) او را شناختند ؛ اما نسبت‏به اوکفر ورزيدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: « فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به...»

( بقره /89) هنگامى که اين پيامبر نزد آن‏ها آمد که(از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند. (9)

خداوند متعال در قرآن کريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: « و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين.»

( انبياء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانيان ‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد: « " اشداء علي الکفار رحماء بينهم.»

در برابر کفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟









برترين مخلوق
http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif



حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض کردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (10)

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به ‏معراج بردند جبرئيل تا مکانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمى‏کرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى ‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى که هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است (11)

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم که فرمود: يک نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اکرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:

آيا تو برترى يا موسى بن عمران ؛ آن پيامبرى که خدا با او تکلم ‏کرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش ‏دريا را براى او شکافت و به وسيله ابر بر او سايه افکند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست که بنده خود ستايى کند ، ولکن(در جوابت) مى‏گويم که حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه ‏کند، گفت: « اللهم اني اسئلک بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي ‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم که مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت « اللهم اني اسئلک بحق محمد و آل محمد لما انجيتني من الغرق» ‏خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏کنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:« اللهم اني اسئلک بحق محمد و آل محمد لما انجيتني منها. »; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم

که مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: « اللهم اني اسئلک بحق محمد و آل محمد لماانجيتني‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم که مرا ايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:« قلنا لا تخف انک انت الاعلي‏» ( طه /68) نترس. مسلما تو برترى.
اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درک مى‏کرد و به ‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد ، ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت. اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد کرد به نام مهدى(ع) که در ‏زمان خروجش ، عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏ سر اونماز مى‏خواند. (12)


http://upload.tazkereh.ir/images/40400874560722559095.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۶:۰۳
http://upload.tazkereh.ir/images/70580630657963785757.jpg



سياستمدارى پيامبر(ص)





http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif


در عرف جهانى امروز «سياست‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى ‏کسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‏کنند، اما «سياست‏» در لغت، به معناى «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است‏». خداوند متعال پيامبر خاتم(ص) و جانشينان بر حق ايشان ، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است . در زيارت جامعه، در وصف ائمه‏عليهم السلام که پرورش يافتگان مکتب نبوتند، آمده است: « وساسه العباد».




فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم که به بعضى ازاصحاب خويش فرمود: خداوند عزوجل پيغمبرش را تربيت ‏کرد و نيکو تربيت فرمود. چون تربيت او را تکميل نمود، فرمود:




« انک لعي خلق عظيم. ‏» ، تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين ‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به ‏عهده بگيرد، سپس فرمود: « ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا » (حشر/7)، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا کنيد) و از آنچه نهى کرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏ به سياست‏و تدبير خلق ، هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏ شده بود... . (13)



زهد و وارستگى

http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif





حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏ به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان ‏نداد ، به آن توجهى نکرد. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى که محزون‏بود از منزل خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى که کليد گنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‏ کليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين کليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز کن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏ نما. بدون اين که نزد من ذره‏اى از آن‏ها کم شود.








پيامبر(ص) فرمود:« دنيا خانه کسى است که خانه (واقعى) ندارد. کسانى دور آن جمع مى‏شوند که عقل ندارند.» (14)








ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد، درحالى که آن حضرت روى حصيرى نشسته بود که زبرى آن بر بدن آن ‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تکيه نموده بود، که بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالى که ‏جاهاى اثر کرده را مسح مى‏نمود، گفت: کسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبا مى‏خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!








پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى ‏تر هستم. من‏کجا و دنيا کجا! مثال زودگذر بودن دنيا، مثال شخصى است که بردرختى سايه دار عبور مى‏کند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏ مى‏کند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا کوچ مى‏کند و درخت را رها مى‏کند. (15)









به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبه‏اى از آن حضرت در توصيف ‏پيامبر(ص) اکتفا مى‏کنيم.

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif


http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/49495854812191010879.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

http://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۶:۰۹
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)


http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif








« برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شد تا گناهان بزرگ و کارهاى‏ زشت مردم، مانع نشود که دوست‏ ترين و شريف‏ ترين پيغمبرانش، يعنى‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم برگزيند.








محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت ‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان ‏کردند و حکيمان در وصفش انديشه نمودند. او پاکدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مکه بود.








حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، به متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏ شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏ بر او مهر شده بود تا آن ‏گاه که مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحکم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امت‏ پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش، عبدالله، پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم)، شريف‏ ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ ترين شکم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.








خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب کرد ، سپس کليدهاى دانش وسرچشمه‏هاى حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت ‏بربندگان و بهار جهانيان باشد.








خداوند کتابى را بر او نازل کرد، که بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به‏اميد اين که مردم پرهيزکار شوند. آن را براى مردم بيان کرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشکار ساخت . واجباتى ‏را لازم شمرد ، حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان کرد و مردم را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏هاى هدايت ‏به سوى خدا است.








رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ کرد، ماموريتش را آشکار ساخت، بارهاى سنگين نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود.








با برنامه‏ها و انگيزه‏هايى که براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى که نشانه‏هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى کرد و آن‏ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت ‏نسبت ‏به مردم دلسوز و مهربان بود.»(16)







1- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين کاظمى، ص‏126.«خلقتني الله من صفوه نوره...»








2- جلاء العيون. ص 11.








3- همان، ص‏36.








4- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.








5- سفينه البحار، ج 1، ص‏433.








6- بحار الانوار، ج‏17، ص 30.








7- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بودکه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.








8- بحار الانوار، ج‏16، صص 147، 148.








9- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.








10- اصول کافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.








11- همان، ص 321.








12- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366، به نقل از جامع الاخبار،ص 98.








13- اصول کافى،ج 2 صص 5 و 6.








14- بحارالانوار،ج 16 ص 266.








15- بحارالانوار،ج 16 صص 282 و 283.








16- اصول کافى ج2 ، صص332 و 333.

http://upload.tazkereh.ir/images/88549564691485065331.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/88549564691485065331.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/71262870105582690458.jpghttp://upload.tazkereh.ir/images/88549564691485065331.gif

seyed133
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۷:۵۹
ميلاد با سعادت حضرت محمد مصطفي(ص)وفرزندش امام جعفر صادق(ع) بر عاشقان اسلام و شيعيان پيرو راهش مبارك باد



http://www.iums.ac.ir/files/public/fathi/mohammad.gif




السلام يا صادق ال رسول




http://i31.tinypic.com/fbktbn.jpg




http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/03/348076_orig.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۸:۲۳
http://dl4.glitter-graphics.net/pub/658/658954ehiebgl1vq.gifhttp://dl4.glitter-graphics.net/pub/658/658954ehiebgl1vq.gifhttp://dl4.glitter-graphics.net/pub/658/658954ehiebgl1vq.gif

شب است و چراغ هاى آسمان خاموش. بر بلنداى کوه هاى مکه ستاره اى در حال ظهور است. از دوردست ها صداى هلهله مى آید باران نور آن چنان مى بارد که اگر چشم دلى باشد و گوش جانى، غلغله فردوسیان به وضوح شنیده خواهد شد.

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

تلالؤ مرواریدى درخشان، تمام آسمان و زمین را به رقص و دست افشانى کشانده است.

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

آى نو رسیده جنّت! کودک روزهاى روز و مرد تمام فصول! آى ستاره! شکوهت را به تماشا نشسته ایم. بى هراس از افول، در حال لمس مهربان ترین خوشه هاى انسانیت. با تو هر چه اشک به یقین مى رسد و از پس ابرهاى سیاه هر که بجوید و اخلاص صرف کند به رنگین کمان لطیف دین تو خواهد رسید.

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

اى صاحب مکارم الاخلاق! عهده دار دریا دریا شور و شعور و مالک غزل غزل معرفت! به شکرانه آمدنت، هزار مرتبه زمین را آذین بستیم، هزار کاروان دل، هزار مثنوى قاصدک... دست مریزاد رنج فاطمه بنت اسد... امّا ورود مولودى چنین مبارک را هرگز تبریک نتوانیم گفت! زبان قاصر است و قلم همیشه شکسته.

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

پلک هاى آسمان باز است و شبکوران همیشه ناامید. بانگ محمدى ات بر مناره هاى عظیم جهان طنین افکند شده و عطر رأفت و محبت تو دل ها را عطشناک ساخته و حقا که بعد از این همه سال هنوز نوید آسمانى ات به زیبایى دل ها را یکى پس از دیگرى تسخیر مى کند. آن که ایمان آورده در صلوات تو را مى گوید و سیراب مى شود و آن که هنوز به فتح قلّه ایمان نرسیده تو را مى جوید و کرامتت را مى ستاید. اى در نهان و آشکار محبوب قلب ها! بزرگمرد رفیع ترینِ کوه هاى رستگارى!

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

در بهارى ترین روزهاى سال، بهار آمدنت، سبزى دل ها را مضاعف کرده است و حضورت در دل ها همچنان جاوید است.

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

اى آن که همیشه مى خواهیم: اللهم محیا محمد و آل محمد!
اى آن که هر مادرى را آرزوست، مولودش همنام تو باشد.

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

اى آن که هر مسلمى را خواهش است تا ابد همگام تو باشد.
اى در آستانه اردیبهشت زمان، بالانشین قصرهاى بهشتى!

http://dl3.glitter-graphics.net/pub/767/767273fjipnjefwi.gif

سرفرازم که با جرعه اى صلوات به پاى بوسى ات آمده ام:
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.



http://dl4.glitter-graphics.net/pub/658/658954ehiebgl1vq.gifhttp://dl4.glitter-graphics.net/pub/658/658954ehiebgl1vq.gifhttp://dl4.glitter-graphics.net/pub/658/658954ehiebgl1vq.gif

سعیده خلیل نژاد - پایگاه حوزه

گل اتش
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۰۴
خواب عجیب عبدالمطلب جد پیامبر اکرم



http://img.tebyan.net/big/1388/07/2472623010229695751342057024110177244239.jpg


از ابوطالب روایت شده كه عبدالمطلب گفت:
شبى از شب‌ها در حجر اسماعیل خوابیده بودم، ناگاه خواب عجیب و غریبى دیدم، برخاستم در راه یكى از كاهنان مرا دید كه مى‌لرزم چون آثار تغییر در من مشاهده كرد گفت: چه شده كه بزرگ عرب چنین رنگش تغییر كرده؟ آیا حادثه‌اى از حوادث روزگار روى داده است؟
گفتم: بله امشب در حجر اسماعیل خوابیده بودم در خواب دیدم كه درختى از پشت من روئیده شد؛ چنان آن درخت بلند گردید كه سرش به آسمان و شاخه‌هایش مشرق و مغرب را گرفته، نورى از آن درخت ساطع گردید كه هفتاد برابر نور خورشید بود، و عرب و عجم را دیدم كه براى آن درخت سجده مى‌كردند، پیوسته عظمت و نور آن درخت بیشتر مى‌شد اما گروهى از قریش خواستند آن درخت را قطع كنند، چون نزدیك مى‌رفتند جوانى كه از همه نیكوتر و پاكیزه‌تر بود آنها را مى‌گرفت و پشت‌هایشان را مى‌شكست و چشم‌هایشان را مى‌كند. پس دست بلند كردم كه شاخه‌اى از شاخه‌هاى آن را بگیرم آن جوان مرا صدا زد و گفت: تو را از ما بهره‌اى نیست، گفتم: درخت از من است و من از آن بهره‌اى ندارم؟ گفت بهره‌اش از آن گروهى است كه به آن آویخته‌اند، پس هراسان از خواب بیدار شدم .
چون كاهن این خواب را شنید رنگش متغیر شد و گفت: اگر راست بگویى از صلب تو فرزندى بوجود خواهد آمد كه مالك مشرق و مغرب گردد و پیامبر مى‌شود.
پس عبدالمطلب گفت: اى ابوطالب سعى كن آن جوانی كه در خواب یارى او می‌کرد؛ تو باشى .
ابوطالب پیوسته بعد از فوت آن حضرت آن خواب را ذكر مى‌كرد و مى‌گفت: والله آن درخت ابوالقاسم امین است .
مرحوم مجلسى(ره) مى‌فرماید: ظاهرش آن است كه آن جوان تعبیرش امیرالمومنین است.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۲
http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/01043796750332594578.jpghttp://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif


عدالت صحابه در ترازوی تحقیق



منابع مقاله:

مجله رواق اندیشه، شماره 28، نیکزاد، عباس(1)؛


چکیده

نوشتار حاضر به بررسی دیدگاه علمای اهل سنت در مورد صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازد و پس از ارائه ادله چهارگانه کتاب، سنت، اجماع و عقل از نگاه آنها در مورد عدالت همه صحابه، با شیوه کاملا علمی و با استفاده از لیست منابع یاد شده، به نقد این دیدگاه می پردازد . سپس علت ارائه چنین دیدگاه و توجیهاتی را از طرف آنها ناچاری آنها در توجیه رفتارهای ناشایست برخی از صحابه می داند .
مقدمه

در چند سفر به مکه و مدینه که به توفیق الهی نصیب این بنده گردید، در جریان گفتگوهایی که با اهل سنت کشورهای مختلف از جمله وهابیون سعودی پیش می آمد، یکی از اصلی ترین مباحثی که آنها اهتمام و عنایت زیادی نسبت به آن نشان می دادند و در آن موضوع، دیدگاه شیعه را سخت مورد نکوهش قرار می دادند مساله منزلت صحابه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در اسلام بود; ایرادی که بر دیدگاه شیعه دارند این است که شیعه به سب و لعن و تفسیق و تکفیر صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازد; در حالی که در کتاب الهی و سنت نبوی بر روی اعتبار صحابه تصریحات و تاکیدات فراوانی شده است . به همین دلیل شیعه را خارج از سیره و سنت رایج میان مسلمین می دانند . در خلال این مباحثات اهمیت این موضوع برای این جانب روشن شد . به همین علت در این مقاله به نقد و بررسی دیدگاه اهل سنت در این باره می پردازیم .
تعریف صحابه

اولین سؤالی که در این جا مطرح می شود این است که مقصود اهل سنت از صحابه چیست؟ و چه کسانی جزء صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله به حساب می آیند؟ متاسفانه در تعریف صحابه میان علمای اهل سنت اتفاق نظر وجود ندارد; برخی معتقدند هر کس یک ماه یا یک روز یا یک ساعت با پیامبر همراهی و مصاحبت داشته یا آن حضرت را دیده است جزء صحابه پیامبر به حساب می آید . برخی دیگر می گویند هر کس پیامبر را دیده باشد و در زمان او به اسلام گرویده و به آن راضی گردیده باشد، هر چند به مدت یک ساعت از روز، صحابه پیامبر به شمار می آید . (2)
واقدی در صحابه بودن شرط می کند که پیامبر را در زمان بلوغ و یا بعد از آن دیده باشد ولی سیوطی این شرط را لازم نمی داند، از این رو افرادی مانند محمد بن ابی بکر که در زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله سه ماهه بوده است را جزء صحابه می داند . (3)
به نظر محققان اهل سنت بهترین تعریفی که برای صحابه شده این است:
«من لقی النبی صلی الله علیه و آله فی حیاته مسلما و مات علی اسلامه .»
یعنی: کسی که پیامبر را در حال حیاتش ملاقات کرده و در زمان حیات او به اسلام گرویده باشد، و مسلمان از دنیا رفته باشد . (4)
ابن حجر عسقلانی نیز می گوید:
«واصح ما وقفت علیه من ذلک ان الصحابی من لقی النبی صلی الله علیه و آله مومنابه ومات علی الاسلام ...»
یعنی: بهترین تعریفی که در معنای صحابه بدان اطلاع پیدا کردم این است که صحابه کسی است که پیامبر را ملاقات کرده و به او ایمان آورده و با اعتقاد به اسلام از دنیا رفته است .
بنابراین، هم کسانی که مصاحبت آنها با پیامبر طولانی بوده است و هم کسانی که مصاحبت آنها کوتاه بوده است، هم افرادی که از او روایت کرده اند و هم افرادی که روایت نکرده اند، هم اشخاصی که با او در جنگ، همراهی داشته اند و هم اشخاصی که همراهی نداشته اند، هم کسانی که او را دیده اند هر چند مجالستی نداشته اند و هم کسانی که به خاطر عارضه ای مانند نابینایی او را ندیده اند (مثل ابن ام مکتوم) در این تعریف داخل می شوند . (5)
ابن حجر در ادامه می گوید:
این تعریف مبنی است بر قول اصح که مختار محققینی مانند بخاری و استادش احمدبن حنبل و پیروان آن دو است، در این رابطه اقوال دیگری وجود دارد که شاذند . (6)
علمای اهل سنت در مورد شناسایی صحابه پیامبر راه های مختلفی مانندنقل متواتر، شهرت، استفاضه، گواهی یکی از صحابه، ادعای خود شخص به شرط معاصر بودن با پیامبر و عادل بودن را ذکرمی کنند . (7)

http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۳
عقیده اهل سنت درباره صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله

عقیده اهل سنت درباره صحابه پیامبر این است که همه آنها بدون استثنا عادلند و کسی از آنها را نمی توان متهم به فسق و گناه کرد . آنها معتقدند که صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله در موارد متعدد به نظر و اجتهاد خود عمل می کردند; زیرا همه آنها به دلیل مصاحبت با پیامبر، اهل اجتهاد بودند و بعید نیست که در برخی از موارد در اجتهاد خود دچار اشتباه و لغزش هم شده باشند، اما هیچ گاه از سر عمد و علم مرتکب گناه و خلاف نمی شدند . اگر در اجتهاد خود به حقیقت می رسیدند دو ثواب و اگر اشتباه می کردندیک ثواب به آنها داده می شد . بنابراین در نگاه اهل سنت همه صحابه علاوه بر عدالت، دارای اجتهاد نیز بودند .
لازمه عقیده اهل سنت درباره صحابه - همان گونه که خود تصریح می کنند - این است که صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله یک نوع مصونیت دینی دارند; زیرا هر کاری که انجام بدهند نباید آنها را به فسق متهم کرد و هیچ کس حق کمترین اعتراضی را سبت به آنها ندارد، بلکه همگان باید در صدد توجیه و تاویل کارهای آنها باشند و با نگاه خوش بینانه و حسن ظن به عملکردهای آنها نگاه کنند و اگر هم نتوانستند توجیه کنند سکوت کرده و از اظهار نظر چشم پوشی نمایند .
روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند:
«اذا ذکر القدر فامسکوا و اذا ذکر اصحابی فامسکوا .» (8)
یعنی: هنگامی که سخن از قدر به میان آید از سخن گفتن باز ایستید و هنگامی که در مورد اصحاب من سخن به میان آمد از سخن گفتن باز ایستید .
سعد الدین تفتازانی در این رابطه می گوید:
«یجب تعظیم الصحابه و الکف عن مطاعنهم و حمل ما یوجب بظاهره الطعن فیهم علی محامل و تاویلات ...»
یعنی: بزرگداشت صحابه و خودداری از نکوهش و سرزنش آنها و حمل و توجیه کارهایی که ظاهرش ناخوشایند می باشد واجب و لازم است . (9)
ادله اهل سنت درباره عدالت صحابه

اهل سنت برای اثبات عقیده خود (عدالت صحابه) به ادله اربعه; یعنی کتاب، سنت، عقل و اجماع استدلال کرده اند . ما در اینجا به ذکر این ادله و سپس نقد و بررسی آنها می پردازیم .
از کتاب الهی به آیاتی استشهاد کرده اند که مهمترین آنها به قرار زیر است:
الف) محمد فرستاده خداست و یاران او بر کافران بسیار سخت دل و با یکدیگر مشفق و مهربانند . پیوسته آنان را در حال رکوع و سجود می بینی، در حالی که همواره فضل خدا و خشنودی او را می طلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است . (10)
ب) پیشگامان از مهاجرین و انصار و آنانی که به نیکی از آنان پیروی کرده اند خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند و خدا برای آنها بهشتهایی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است مهیا ساخته است که همیشه در آن بسر می برند و این در حقیقت کامیابی بزرگ است . (11)
ج) به تحقیق خداوند از مؤمنانی که زیر درخت (در حدیبیه) با تو بیعت کردند خشنود است . خداوند به آنچه در دلهای آنها می گذشت آگاه بود، پس آرامش و اطمینان را بر آنها نازل کرد و آنان را به فتحی نزدیک پاداش داد . (12)
د) آنان که ایمان آوردند و هجرت گزیدند و در راه خدا جهاد کردند و آنان که مهاجران را منزل دادند و یاری نمودند، به حقیقت اهل ایمانند; برای آنها آمرزش و روزی نیکوی بهشتی است و آنان که بعدا ایمان آوردند و هجرت و جهاد کردند آنان نیز از شمایند . (13)
از سنت نبوی نیز به روایاتی استشهاد کرده اند که برخی از آنها به قرار زیر است:
الف) مثل اصحاب من در میان امت من، مثل ستارگان آسمان است، به هر یک از آنها چنگ زنید هدایت خواهید شد .
ب) مثل اصحاب من در میان امتم، مانند ستارگان است، زمانی که غایب شوند مردم سرگردان خواهند شد .
ج) مثل اصحاب من، مثل نمک در غذاست، که بدون نمک غذا خوشایند نیست .
د) ستارگان برای اهل آسمان امانند، همانگونه که ستارگان از بین بروند بر سر اهل آسمان آنچه که ترسانده شدند می آید، من (پیامبر) برای اصحابم امانم، وقتی از دست بروم بر سر آنها آنچه که ترسانده شدند می آید و اصحاب من برای امت من امانند، وقتی از دست بروند بر سر امتم آنچه ترسانده شدند می آید .
ه) اگر کسی به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و آن را در راه خدا و مساکین و ایتام و بیچارگان انفاق کند تا این که فضیلت یک ساعت یکی از اصحابم را به دست آورد، هرگز موفق نخواهد شد .
و) شما را به خدا در مورد اصحابم! آنها را بعد از من مورد طعن و اتهام قرار ندهید; هر کس آنها را دوست بدارد، به خاطر دوستی با من، آنها را دوست داشته است و هر کس آنها را دشمن بدارد، به خاطر دشمنی با من، آنها را دشمن داشته است، هر کس آنها را اذیت کند مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است و هرکس خدا را بیازارد جا دارد که مورد مؤاخذه قرار گیرد .
ز) نسبت به اصحابم بدگویی و سب نکنید; به خدا سوگند اگر یکی از شما به اندازه کوه احد طلا انفاق کند، نمی تواند به فضیلت انفاق یک مد و یا نصف مد یکی از آنها نایل شود .
ح) هیچ یک از اصحابم در زمینی نمی میرد، مگر این که در قیامت به عنوان پیشوا و نور برای اهل آن زمین مبعوث می شود .
ط) هر کس یکی از اصحابم را سب کرد، او را تازیانه بزنید .
ی) هر کس اصحابم را سب کرد، پس بر او لعنت خدا و ملائکه و همه مردم باد، از او نه جایگزینی و نه فدیه ای می پذیرد . (14)
از عقل نیز اینگونه استدلال کرده اند:
عقل خالی از هوا و تعصب، بر حکمت و رحمت خدا محال می داند که برای حمل شریعت خود امتی را برگزیند که اهل فسق و انحراف و گناه باشند . به همین جهت دفاع از طبقه صحابه در حقیقت دفاع از ناموس الهی، کتاب و سنت است . چنان که متهم دانستن آنها در حقیقت متهم نمودن حکمت بالغه الهی است . (15)
سبب عدم فحص در عدالت صحابه این است که آنها حاملان شریعتند، اگر در روایت آنها تردید و توقف شود شریعت منحصر به عصر پیامبر صلی الله علیه و آله می شود و به سایر اعصار کشیده نمی شود . (16)
از اجماع نیز اینگونه استدلال کرده اند:
اهل سنت اتفاق دارند که جمیع صحابه عادلند و در این مساله جز اندکی از مبتدعه، مخالفت نکرده اند . (17)
ویژگی صحابه این است که عدالت هیچ یک از آنها مورد سؤال واقع نمی شود و این امری است مسلم نزد همه علما; زیرا همه آنها با تصریحات کتاب و سنت تعدیل گردیده اند و اجماع امت (از کسانی که به قول آنها اعتنا می شود) نیز گویای همین امر است . (18)
امام نووی گفته است: به اجماع کسانی که نظرشان معتبر است، همه صحابه عادلند . (19)

http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۴
عقیده شیعه درباره صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

شیعه درباره صحابه معتقد است که هر چند صحابی پیامبر بودن یک افتخار می باشد و هر چند نمی توان خدمات ارزنده، مجاهدات خالصانه و نقش آشکار آنها را در تحکیم و پایداری اسلام منکر شد و نیز نمی توان دلالت و صراحت آیات قرآن کریم در تعریف و تمجید از آنها را نادیده گرفت، اما به هیچ وجه نمی توان همه آنها را در یک سطح واندازه دانست، چنان که نمی توان فضیلت عدالت و اجتهاد را برای همه آنها به نحو عام و مطلق منظور کرد و نیز نمی توان تمجیدات و تعریفات قرآن را بهانه ای برای مصونیت آنها از گناه به ویژه مصونیت دائمی و مادام العمری آنها دانست .
به نظر شیعه، معقول نیست که صرف دیدار پیامبر، همچون کیمیایی، شخص را بر خوردار از عدالت و اجتهاد نماید; چنان که از دیدگاه عقل پذیرفته نیست که پیامبر اسلام مدال ارزشمند عدالت و اجتهاد را بر گردن همه کسانی که او را دیدار کرده اند و اظهار اسلام نموده اند - که تعداد آنها به هزاران و بلکه ده ها هزار تن می رسد - بیاویزد .
شیعه معتقد است عقلا نمی توان زیر بار این ادعا رفت که پیامبر صلی الله علیه و آله همگان را از اظهار نظر نقادانه و پرسشگرانه درباره هزاران نفر صرفا به دلیل این که او را دیدار کرده و اظهار اسلام نموده اند منع کند . این با آموزه های اسلام که بشر را مکرر به تعقل، تفکر، استدلال، گزینش قول احسن و نقادی اقوال دیگران دعوت می کند، منافات دارد . آیا پذیرفته است که اسلام حتی در پذیرش اصول اعتقادی، شناخت خدا و صفات او ما را به تفکر، تدبر، اقامه برهان و استدلال دعوت کند، اما از تفکر درباره جمع کثیری تنها به بهانه دیدار آنها با پیامبر ما را منع کند؟! آیا معقول است که اسلام ما را از پذیرش کورکورانه و مقلدانه معتقدات دیگران بازدارد، اما همزمان ما را توصیه کند یک مجموعه کثیری را بدون تحقیق و بررسی رسما به عدالت و اجتهاد بشناسید و رفتار و گفتار آنها را الگو و سرمشق خود قرار دهید؟!
آیا عقلا پذیرفته است، اسلام همگان را دعوت کند که عقل و فهم خود را درباره صحابه تخطئه کنید و به جای نقادی عملکردها، به توجیه و تاویل همه اقوال و اعمال آنها بپردازید و حتی رذیلانه ترین اعمال آنها همچون قتل، غارت، زنا و فحشا را به نام اشتباه در اجتهاد توجیه کنید و نهایتا در برخورداری از یک ثواب - به دلیل تلاش در اجتهاد - آنها را طلبکار بدانید؟!
پاسخ ادله اهل سنت درباره عدالت صحابه

در پاسخ به آیه اول (فتح/29) باید گفت:
اولا: از این آیه استفاده نمی شود که همه صحابه دارای عدالت بوده اند; زیرا این آیه در صدد بیان ویژگیهای پیامبر اسلام و مؤمنان همراه اوست; اگر وصفی درباره گروهی گفته شود معنایش این است که این مجموعه با توجه به راه و مسیری که در پیش گرفته اند (ایمان و همراهی با پیامبر) دارای این وصف هستند، نه این که تک تک آن گروه لزوما دارای این وصف می باشند; مثلا اگر درباره اهل یک شهر یا افراد یک صنف یا پیروان یک شخص، ویژگیها و اوصافی (چه به مدح و چه به ذم) گفته شود، معنایش این نیست که همه افراد آن شهر یا صنف یا همه پیروان آن شخص لزوما دارای این ویژگیها هستند .
شاهد روشن بر این معنا ذیل همین آیه است که می فرماید:
«وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما»
یعنی: خداوند به کسانی که از میان آنها ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده مغفرت و پاداش عظیم داده است .
این آیه صریح در این است که همه همراهان پیامبر دارای این ویژگیها نبوده اند .
ثانیا: به فرض که آیه مزبور بر وجود این اوصاف در همه اصحاب پیامبر دلالت داشته باشد، به هیچ وجه بر این معنا دلالت ندارد که این ویژگیها برای آنها تا آخر عمر تضمین شده است و هرگز هیچ کس در هیچ شرایطی فاقد این اوصاف نخواهد شد . همه آنچه که در سابق در رد عقیده اهل سنت گفتیم شاهد بر این است که این آیه درصدد بیان چنین تضمینی نیست .
در پاسخ آیه دوم (توبه/100) باید گفت:
اولا: این آیه نیز، همانند آیه پیشین دارای عموم نیست; زیرا قسمت اول آیه تنها ناظر به پیشگامان از مهاجرین و انصار است، نه همه آنها و قسمت دوم آیه نیز قید «اتبعوهم باحسان » را آورده است و این قید نشان می دهد همه آنها دارای این ویژگی نیستند .
ثانیا: دو جواب دیگری که در پاسخ آیه اول بیان شد در اینجا نیز می آید .
در پاسخ آیه سوم (فتح/18) نیز باید گفت:
اولا: این آیه مربوط به گروه خاصی است که در حدیبیه در زیر درخت با پیامبر بیعت نمودند نه همه صحابه، مگر همه صحابه برای انجام عمره همراه پیامبر در سال ششم هجرت شرکت داشته اند که در بیعت شجره با پیامبر بیعت کنند؟
ثانیا: این آیه بیانگر رضایت خداوند از همان کار خاص; یعنی بیعت با پیامبر جهت وفاداری و مقاومت است نه از همه کارهای آنها . تعبیر آیه این است که خداوند از آن مؤمنین به دلیل این که - یا هنگامی که - با تو بیعت کرده اند راضی است .
ثالثا: این رضایت و وعده ای که خداوند به آنها داده است منوط به این می باشد که عهد شکنی و بیعت شکنی نکنند; یقینا کسانی که نقض بیعت و عهد کردند مشمول این آیه نیستند . شاهد بر این معنا، آیه دیگر همین سوره است که می فرماید:
ای رسول خدا! به حقیقت، آنان که با تو بیعت می کنند با خدا بیعت می کنند; دست خدا بالای دست آنهاست; پس هر کس این بیعت را نقض کند بر زیان خویش، آن را نقض کرده است و هرکس به آن وفا کند بزودی خداوند پاداش بزرگ به او خواهد داد . (20)
این آیه بخوبی نشان می دهد وعده ای که در آیه 29 همین سوره داده شده، وعده مشروط بوده است نه وعده تضمینی و همین نکته شاهد خوبی است برمدعایی که در پاسخ آیات دیگر بیان کردیم .

http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۵
در پاسخ آیه چهارم (انفال/75 - 74) نیز باید گفت:
اولا: این آیه مانند آیه پیشین در صدد تمجید از آنها به دلیل عملکردهایی می باشد که در آیه بیان شده است (مانند ایمان آوردن، هجرت، جهاد کردن و ماوا دادن به مهاجران اسلام) نه درصدد تمجید و تعریف از همه عملکردهای آنها .
ثانیا: می توان گفت این آیه درصدد تعریف از گروه مهاجران و انصار است; همانگونه که قبلا گفتیم تعریف و تمجید از گروه و صنف خاص به معنای تعریف از همه افراد آنها نیست .
ثالثا: به فرض این که آیه مزبور درصدد تعریف و تمجید از همه آنها به نحو عام باشد، دلالتی بر تضمین آن تا آخر عمر ندارد و به فرض این که داشته باشد، «ظاهر» است و قابل تقیید .
اهل سنت به آیات دیگری نیز برای اثبات عقیده خود تمسک کرده اند که دلالت آنها ضعیفتر از آیات پیشین است . برای پرهیز از اطاله سخن از نقل و نقد آنها خودداری می کنیم .
در پاسخ روایات مورد استدلال اهل سنت باید گفت:
اولا: آنچه که در روایات اهل سنت آمده است، مدح و ثنا از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، اما منظور و مراد از اصحاب چیست، در این روایات نیامده است; از کجا معلوم که مقصود از اصحاب، همه کسانی باشند که پیامبر را مشاهده یا ملاقات کرده باشند . به نظر ما این تعریف نه با معنای لغوی اصحاب سازگاری دارد و نه با معنای عرفی و محاوره ای آن; اصحاب یک شخص، به کسانی گفته می شود که به دلیل ایمان، وابستگی، سرسپردگی، ملازمت و مصاحبت، در حلقه یاران شخص در آمده باشند . دست کم این است که لفظ اصحاب میان این معنا و معنایی که در کتب اهل سنت آمده است مجمل می باشد و نمی توان در موارد مشکوک به این روایات استدلال کرد .
ثانیا: بسیاری از روایات مورد استدلال، دلالتی بر مدعای اهل سنت (عدالت و اجتهاد اصحاب) ندارد; مثلا روایاتی که از سب و لعن اصحاب نهی کرده است دلالتی بر عدالت آنها ندارد . مگر هر غیر عادلی سب و لعنش جایز است ؟ آیا می توان مؤمن غیر عادل و غیر مجتهد را سب و لعن کرد؟ این روایات می تواند ناظر به این باشد که اصحاب مرا به دلیل وابستگی ای که به من دارند، مورد احترام قرار دهید و از سب و بدگویی آنها که ممکن است بدگویی من تلقی شود پرهیز نمایید . شاهد بر این معنا روایتی است که می گوید: هر کس آنها را دوست بدارد به خاطر دوستی من آنها را دوست داشته است و هر کس آنها را دشمن بدارد به خاطر دشمنی با من آنها را دشمن داشته است و ...
ثالثا: روایاتی که بر مدح و ثنای صحابه دلالت دارد در مقام تعریف از گروه صحابه است نه در مقام تعریف از تک تک آنها; اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از صحابه تعریف می کند، معنایش این نیست که همه آنها بی استثنا - خصوصا طبق این تعریف که همه کسانی که پیامبر را ملاقات کرده اند صحابی به حساب می آیند - اینگونه اند . تعریف از صحابه، شبیه تعریف و تمجیدی است که در پاره ای از آیات و روایات از مؤمنین، مسلمین، مجاهدین، مصلین، صائمین و ... شده است . این گونه تعریفها ناظر به گروه و مجموعه است; گروهی که مشمول آن وصف و عنوان هستند، نه ناظر به تک تک افرادی که در ظاهر در آن دسته و گروه داخلند . آیا می توان گفت براساس روایتی که می گوید اصحاب من اگر از دست بروند مردم متحیر و سرگردان می شوند، هر یک از صحابه که از دنیا می رفتند مردم دچار سرگردانی در امور دین خود می شدند؟!
رابعا: مشکل اصلی، در سند این روایات است; بعضی از این روایات مرسله اند و برخی از آنها دارای راویانی است که یا ضعیف و کذاب یا متهم به کذبند و یا مجهول الحال; به همین جهت، بسیاری از علمای اهل سنت نیز - حتی آنها که در پذیرش روایت چندان هم سختگیر نیستند - زیر بار برخی از این روایات نرفته اند .
ترمذی برخی از این روایات را غریب ویا مرسل می شمارد (21) . قاضی عیاض نیز حدیث «اصحابی کالنجوم » را نقل نموده ومی گوید: دارقطنی در فضائل و ابن عبدالبر گفته اند که اسناد این حدیث حجت نمی باشد (22) . بیهقی نیز می گوید: متن این حدیث، مشهور است ولی سندهای آن ضعیف می باشد; چه این که در اسناد این حدیث، «حارث بن غضین » مجهول الحال و «حمزة ابن ابی حمزه نصیری » که متهم به کذب بوده اند وجود دارند . و نیز ابن حزم گفته است که این حدیث دروغ، ساختگی و باطل است . (23)
خامسا: مضمون بعضی از این روایات با عقل و منطق سازگاری ندارد; زیرا روایتی که می گوید هر یک از اصحاب من مانند ستارگان آسمانند، به هر یک از آنها تمسک کنید هدایت می یابید، معنایش این است که شما در توجه و تمسک به هر یک از اصحاب، جهت هدایت دینی خود مختارید .
چند سؤال در اینجا مطرح می شود: اول این که مگر اصحاب پیامبر که تعداد آنها به ده ها هزار تن می رسد (طبق تفسیری که اهل سنت از اصحاب دارند) در یک حد و اندازه اند؟ اهل سنت تفاضل و اختلاف مراتب را در میان صحابه قبول دارند . برخی از صحابه حتی یک روایت هم از پیامبر نقل نکرده اند; برخی از آنها حتی در یکی از جنگهای زمان پیامبر مشارکت نداشته اند; برخی از آنها شاید حتی یک بار در محافل و مجالس پیامبر شرکت نکرده اند و ... آیا اینگونه صحابه، با صحابه ای که از آغاز رسالت و بلکه قبل از رسالت تا پایان رسالت با پیامبر بوده اند، ملازمت و مصاحبت در همه مراحل، مجالس، اکثر جنگها و مواطن خوف و خطر داشته اند و صدها روایت از او شنیده و نقل کرده اند و به رفتار و سنن او آگاهی پیدا کرده اند برابری می کنند؟! آیا با وجود اینگونه تفاوت و تفاضل شدید، معقول است گفته شود همه آنها به مانند ستارگان آسمانند و به هر یک برای هدایت خویش می توانید تمسک کنید؟! اصولا با توجه به این که بسیاری از صحابه به دلیل کوتاهی مصاحبت با پیامبر از قرآن و سنت پیامبر آگاهی چندانی نداشته اند، چگونه می توان مردم را به مراجعه به آنها توصیه کرد؟ آیا می توان مردم را در امور دینی خویش به ابوسفیان ارجاع داد؟
سؤال دوم این است که با عنایت به این که میان برخی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله اختلافات شدیدی پیش آمد به گونه ای که در دیدگاه ها، مواضع و اصول مقابل هم قرار گرفتند و کارشان به جنگهای خونین، سب و لعن همدیگر منتهی شد و همین اختلافات باعث تفرقه میان مسلمین و تفکیک صفوف امت اسلامی شد، چگونه می توان گفت هر یک از آنها مانند ستاره آسمانند و می توانید جهت هدایت، سعادت و نجات خویش به هر یک از آنها که خواستید تمسک کنید؟! آیا می توان میان دو خط متقابل و متضاد مردم را مخیرکرد و هر یک را، راه نجات معرفی کرد؟ آیا می توان به تعداد صحابه پیامبر راه هدایت و سعادت داشت؟
سوم این که اگر هر یک از صحابه پیامبر مانند ستاره آسمانند و مردم در رجوع کردن به هر یک مختارند، پس چرا نسبت به شیعیان، این همه طعنه و تهمت و بدگویی را روا می دارید؟ چرا به شیعیان این حق را نمی دهید که طبق تشخیص خودشان به برخی از صحابه پیامبر که در راس آنها علی علیه السلام، فاطمه، سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و ... قرار دارند تمسک کنند؟ چرا خلفا به این سخن پیامبر عمل نکردند؟ چرا به مسلمانها اجازه ندادند که به هر یک از صحابه که خود خواستند و تشخیص دادند تمسک کنند و از او هواداری نمایند؟

http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۶
شبیه همین اشکالات در مورد روایاتی که فضایل بی حسابی را برای اصحاب نقل می کنند مطرح می شود; مثلا در مورد روایتی که می گوید: «اگر کسی به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و آن را در راه خدا به ایتام، مساکین و بیچارگان انفاق کند تا این که ضیلت یک ساعت یکی از اصحابم را به دست آورد، هرگز موفق نخواهد شد .» سؤالی که به ذهن هر انسان عاقلی می آید این است که مگر هم صحبتی با پیامبر و یا دیدار و ملاقات با او چه کیمیایی بود که شخص را صاحب این همه ثواب و فضیلت می کرد؟ آیا عقل می تواند زیر بار این گونه روایات برود؟ آیا با عدل الهی چگونه سازگار است که یک شخص با دیدار پیامبر که چه بسا عوامل غیر اختیاری در آن دخالت داشته اند به فضیلت و اجری نایل آید که شخص دیگر با انفاق کوهی از طلا در راه خدا به بیچارگان و ایتام - صرفا به دلیل این که به جبر زمان و مکان نتوانست به دیدار پیامبر نایل آید هر چند مشتاق و آرزومند این دیدار باشد - نتواند حتی به فضیلت یک ساعت یکی از این اصحاب دست پیدا کند؟ و یا به فضیلت انفاق یک مد یا نصف مد صحابه نایل آید؟ اگر ملاک فضیلت، دیدار پیامبر است، این دیدار و ملاقات شامل حال کفار و مشرکین و منافقین هم بوده است! و اگر ملاک فضیلت، ایمان به خدا، رسول و پذیرش رسالت و نبوت اوست، این فضیلت می تواند شامل حال کسانی شود که به دیدار و ملاقات پیامبر نایل نیامده اند .
در نقد دلیل عقلی آنها - عقل خالی از هوا و تعصب، بر حکمت و رحمت خدا محال می داند که برای حمل شریعت خود امتی را برگزیند که اهل فسق و انحراف و گناه باشند ... و متهم دانستن آنها در حقیقت متهم نمودن حکمت بالغه الهی است - باید گفت:
اولا: این دلیل نمی تواند عدالت همه صحابه پیامبر را افاده کند; زیرا همه آنهایی که پیامبر را دیده اند حامل شریعت الهی نیستند; بسیاری از صحابه (آنهایی که پیامبر را دیده اند) حتی یک روایت هم از پیامبر نقل نکرده اند . آنهایی که حاملان شریعت الهی بوده اند عده قلیلی از صحابه بوده اند .
ثانیا: لازمه این دلیل آن است که هر کس در نقل شریعت نقش بیشتری داشته و روایات بیشتری را نقل کرده باشد از دیگران عادلتر باشد، و حال آن که چنین نیست; روایاتی که در منابع اهل سنت از حضرت علی، حضرت زهرا علیها السلام و خلفا نقل شده است به مراتب کمتر از روایات ابو هریره و انس بن مالک می باشد، ولی یقینا نمی توان عدالت و اجتهاد ابو هریره و انس را از دیگران بالاتر دانست .
ثالثا: اگر دلیل عدالت صحابه دلیل عقلی مزبور است، این دلیل در مورد صحابه همه پیامبران دیگر خصوصا پیامبران اولوالعزم نیز قابل طرح می باشد; زیرا صحابه پیامبران دیگر نیز نقش حامل و ناقل شریعت را داشته اند و حال آن که هیچ یک از علمای اهل سنت قائل به عدالت صحابه همه پیامبران پیشین نیستند; چون قرآن کریم، روایات و تاریخ به صورت قطعی برخلاف آن گواهی می دهد .
در نقد اجماع (دلیل چهارم) باید گفت:
اولا: اجماعی از امت اسلامی در کار نیست; زیرا همه شیعیان برخلاف این، عقیده دارند . آنچه از اجماع در نظر اهل سنت معتبر می باشد، اجماع امت است و شیعیان نیز جزء امت اسلامی به حساب می آیند . از این رو نمی توان گفت مخالفت شیعیان مهم و قابل توجه نیست; زیرا هم از جهت کمیت تعداد آنها بسیار قابل توجه است و هم از جهت کیفیت; وجود بزرگان، دانشمندان و حتی صحابه کبار پیامبر مانند حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا علیها السلام، سلمان، ابوذر و غیره در میان آنها قابل توجه است .
ثانیا: در میان علمای اهل سنت نیز اجماع وجود ندارد; زیرا هم در تعریف صحابه پیامبر با هم اختلاف نظر دارند - چنان که قبلا گذشت - و هم در عدالت همه صحابه اتفاق نظر وجود ندارد . ابن حاجب در مختصر الاصول می گوید:
«الاکثر علی عدالة الصحابة و قیل هم کغیرهم و قیل قول ثالث الی حین الفتن و قالت المعتزله عدول الا من قاتل علیا .» (24)
در اینجا ابن حاجب چهار قول را درباره صحابه ذکر می کند:
1 - عدالت همه صحابه که قول اکثر است .
2 - فرقی میان صحابه و غیر صحابه نیست .
3 - عدالت صحابه تا قبل از وقوع فتنه و اختلاف میان خود آنها .
4 - عدالت صحابه جز آنهایی که با علی جنگیدند که این قول، قول معتزله است .
سعدالدین تفتازانی می گوید: میان خود صحابه پیامبر آنچنان که در کتابهای تاریخی آمده است جنگها و مشاجراتی رخ داده است که ظاهرش نشان می دهد برخی از صحابه از راه حق منحرف شده اند و به حد ظلم و فسق رسیده اند و انگیزه و عامل این امر، کینه، دشمنی، حسادت، خصومت، ریاست طلبی و جاه پرستی بوده است . این گونه نیست که هر کس پیامبر را ملاقات کرده ست به خیر و خوبی شناخته شده باشد . البته علما به خاطر حسن ظنی که نسبت به اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله دارند برای مشاجرات و محاربات آنها توجیهاتی ذکر می کنند و آنها را از گمراهی و فسق مبرا می دانند . (25)
با توجه به این که ابن حاجب و سعدالدین تفتازانی از جهت زمانی بر افرادی مانند ابن حجر عسقلانی تقدم دارند، قهرا ادعای آنها در نفی اجماع مقدم بر ادعای ابن حجر در اثبات اجماع است .
انتقاداتی چند بر دیدگاه اهل سنت درباره عدالت صحابه

1 - آیات فراوانی در قرآن کریم (خصوصا در سوره های توبه، احزاب و منافقون) به توبیخ و سرزنش شدید برخی از اطرافیان و همراهان پیامبر اکرم که از فرمان خدا و رسولش تخلف ورزیده اند به عنوان منافقان می پردازد; در این آیات به افشاگری ماهیت منافقان پرداخته می شود و صفات و افعال ناپسند آنها مورد نکوهش قرار می گیرد . (26)
گاهی در پاسخ می گویند: منافقین جزء صحابه پیامبر به حساب نمی آیند . بنابراین، آیات مزبور نمی تواند دلیلی بر رد عقیده اهل سنت به شمار آید . ولی پاسخ آن این است که اولا، به چه دلیل منافقین جزء صحابه پیامبر به حساب نمی آیند؟ مگر تعریف صحابه چه بود که شامل حال آنها نمی شود؟ مگر آنها با پیامبر دیدار نکرده اند و در ظاهر به او ایمان نیاورده بودند؟ ثانیا، اگر منافقین; یعنی، آنهایی که در ایمانشان اهل صدق، صفا و وفا نبودند جزء صحابه به حساب نمی آیند، با توجه به این که همه منافقین افراد شناخته شده ای نبوده اند - چنان که قرآن کریم به صراحت به این امر اشاره دارد - (27) از کجا می توانیم حکم کنیم که چه کسانی صحابه اند و چه کسانی صحابه نیستند؟ با توجه به این که ما برخوردار از علم غیب نیستیم و درباره باطن افراد نمی توانیم داوری کنیم، قهرا نمی توانیم به طور قاطع درباره کسی به صحابه واقعی بودن او حکم کنیم و نیز نمی توانیم کسی را با قاطعیت، برخوردار از عدالت و مصونیت بدانیم . آیا پذیرش این گونه لوازم، نقض غرض به حساب نمی آید؟
ثالثا از برخی روایات استفاده می شود که پیامبر صلی الله علیه و آله منافقین شناخته شده را نیز جزء صحابه خود به حساب می آورد . در صحیح بخاری آمده است: عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواست که منافق معروف «عبدالله بن ابی » را گردن بزند، ولی حضرت فرمود: او را رها کن مبادا مردم بگویند محمد صلی الله علیه و آله اصحابش را می کشد . (28)
2 - بسیاری از آیات قرآن کریم اصحاب پیامبر را مورد نکوهش و سرزنش قرار می دهد و از عملکردهای آنها اظهار ناخشنودی می کند که به عنوان نمونه به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:
ای اهل ایمان چه می شود که وقتی به شما گفته می شود در راه خدا کوچ کنید، بر زمین سنگینی می کنید؟ آیا به زندگانی دنیا به جای آخرت راضی گشته اید؟ همانا بهره زندگی دنیا در برابر آخرت ناچیز است; اگر کوچ نکنید شما را دچار عذابی دردناک می کند و گروه دیگری را جایگزین شما می نماید ... (29)
ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا چیزی را می گویید که به آن عمل نمی کنید؟! بسیار در نزد خدا مبغوض است که چیزی را بگویید و به آن عمل نکنید . (30)
ای پیامبر! بر تو منت می گذارند که اسلام آورده اند . بگو: اسلامتان را بر من منت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منت نهاد که به سوی ایمان هدایتتان کرد، اگر اهل صداقت و راستی باشید . (31)
برخی از آنان دائما پیامبر را اذیت می کنند و می گویند: پیامبر شخص خوش باوری است . بگو این خوش باوری من به نفع شماست; پیامبر به خدا ایمان دارد و (تنها) مؤمنان را تصدیق می کند و برای آنان که از شما ایمان آورده اند رحمت است و آنان که رسول خدا را می آزارند برای آنها عذابی دردناک است . (32)
برخی از آنان در تقسیم صدقات بر تو خرده می گیرند، پس اگر مال زیادی به آنها عطا کنی راضی می شوند و اگر چیزی به آنها داده نشود سخت خشمگین می گردند . (33)
شما همان کسانی هستید که پیش از آن که دستور جهاد برای مسلمانان بیاید آرزوی کشته شدن (شهادت) می کردید، پس اکنون که به جهاد مامور شدید چرا از مرگ نگران می شوید؟ محمد صلی الله علیه و آله نیست مگر پیامبر از جانب خدا که پیش از او نیز پیامبرانی بودند و رفته اند، اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود به گذشته های خویش (دین جاهلیت) بر می گردید؟! اگر کسی مرتد شود و به عقب برگردد به خدا ضرری نخواهد رسید . (34)
در این آیه مؤمنان را هشدار می دهد که مبادا با مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله از آموزه ها و سفارشهای آن حضرت دست بردارید و دوباره به آیین جاهلیت برگردید . آیا همین آیه نشانه نمی دهد که این احتمال (دست برداشتن از دستورات خدا و پیامبر) در مورد صحابه بکلی منتفی نیست؟ و آیا همین نشان نمی دهد آیاتی که در مدح و تمجید یاران پیامبر آمده است، مدح مطلق و دائم العمر نیست؟ چنان که بسیاری از آیات نیز با تعبیرات و قیودی به همین نکته اشاره دارند .

http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۷
بیاد آورید هنگامی که (در جنگ احد، روی به هزیمت گذاشته) از کوه بالا می رفتید و به پشت خود نگاه نمی کردید و پیامبر از شت سر، شما را صدا می زد، سپس اندوه ها یکی پس از دیگری به سوی شما روی آورد ... جمعی از شما در فکر جان خویش بودند; آنها گمانهای نادرست درباره خدا - همانند گمانهای دوران جاهلیت - داشتند و می گفتند: آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می شود؟ . .. آنها در دل خود اموری را پنهان می دارند که برای تو آشکار نمی سازند; می گویند: اگر سهمی از پیروزی داشتیم در اینجا کشته نمی شدیم . (35)
از این دست آیات در قرآن به قدری زیاد است که به هیچ وجه مجال ذکر همه آنها نیست . این آیات همانگونه که صریحا و یا مفهوما دلالت دارند، درباره مؤمنان و مسلمانانی است که در مدینه زندگی می کردند و نه تنها پیامبر را مشاهده کرده بودند بلکه با او در جنگ و در جریانات مختلف همراهی داشته اند و از مصاحبت نزدیک پیامبر بهره مند بوده اند . دلالت این آیات بر عدم عدالت و عدم مصونیت صحابه از گناه و فسق به حدی است که برای هیچ منصفی جای تردید باقی نمی گذارد .
جالب این است که برخی از آیات بصراحت بر فسق برخی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله دلالت دارد . به عنوان نمونه می توان به این آیات اشاره کرد:
ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد، (باور نکنید) پس تحقیق کنید، مبادا از روی جهالت با قومی برخورد کنید، سپس از کارتان پشیمان گردید . (36)
زمخشری در تفسیر این آیه می گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ولید بن عقبه را برای جمع آوری زکات به سوی قوم بنی المصطلق فرستاد و میان او و آنها کینه ای بود . همین که به نزدیک دیار آنها رسید آنها سواره به استقبال او شتافتند، او پنداشت که به قصد جنگ با او آمده اند، برگشت و به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد که آنها مرتد شدند و از دادن زکات امتناع می ورزند . (37)
برخی از آیات بر بی ادبی و کم شعوری برخی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله دلالت دارد:
آنان که تو را از پشت حجره هایت با صدای بلند می خوانند (فریاد یا محمد یا محمد صلی الله علیه و آله سر می دهند) به حقیقت اکثر آنها بی خرد و بی شعورند و اگر آنها (ادب نگه داشته) و صبر می کردند تا تو به جانب آنها بیرون آیی به نفع آنها بود . (38)
از برخی از آیات استفاده می شود که گاهی برخی از اصحاب کلمات کفرآمیز بر زبان جاری می کردند و افکار کفرآمیز در دل آنها رسوخ پیدا می کرد:
به خدا سوگند می خورند که چیزی نگفته اند، ولی به تحقیق، آنها کلام کفر را بر زبان رانده اند و پس از اسلام آوردنشان کافر گشته اند . (39)
3 - روایات فراوانی در منابع اهل سنت وجود دارد که به وضوح بر عدم عدالت برخی از صحابه دلالت دارند، به عنوان نمونه تنها به چند مورد آن بسنده می کنیم:
الف) بخاری در صحیح خودش در «باب فی الحوض » حدود ده روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که همه آنها در ذم صحابه، سرزنش و شکوه از عملکرد اصحاب بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است . به چهار روایت آن اشاره می کنیم:
نبی خاتم فرمود: اقوامی در قیامت در سر حوض بر من وارد می شوند، هم من آنها را می شناسم و هم آنها مرا، سپس بین من و آنها جدایی انداخته می شود و من می گویم: آنها از من هستند . در جواب من گفته می شود: تو نمی دانی که آنها بعد از تو چه کارها کردند (چه بدعتها گذاشتند) . آنگاه من می گویم: دور باد آنان که پس از من در دین تغییر دادند .
من قبل از شما می روم و شاهد و گواه بر کارهای شما هستم ... به خدا سوگند بر شما نمی ترسم که پس از من مشرک شوید، ولی می ترسم که بر سر دنیا رقابت و دعوا کنید .
در قیامت در حالی که من ایستاده ام ناگهان گروهی وارد می شوند و من آنها را می شناسم، ناگهان فردی به آنها می گوید: زودتر بیایید! می گویم: به کجا؟ می گوید: به خدا قسم به سوی جهنم . می گویم: اینها چه کار کرده اند؟ می گوید: پس از تو به اهلیت برگشتند و مرتد شدند . از آنها نمی بینم کسی نجات پیدا کند جز به اندازه چند شتری که از گله شتران جدا شوند . (40)
ب) ابوسعید خدری می گوید: روزی در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودیم که حضرت مشغول تقسیم بود، ناگهان ذوالخویصره که از بنی تمیم است آمد و گفت: یا رسول الله! عدالت را رعایت کن! حضرت فرمود: وای بر تو، اگر من عدالت نورزم چه کسی می خواهد عدالت کند! عمر برخاست و عرض کرد یا رسول الله! اجازه بده که گردنش را بزنم، حضرت فرمود او را رها کن، چرا که او دارای یارانی است که شما نماز خود را در برابر نماز آنان و روزه خود را در برابر روزه آنان کم و بی ارزش می بینید، آنها قرآن می خوانند ولی از گلوهایشان فراتر نمی رود; آنان از دین خارج می شوند چنان که تیر از کمان خارج شود . (41)
ج) احمد بن اشکاب گوید: محمد بن فضیل از علاء بن مسیب از پدرش نقل کرده که گفت: براء بن عازب را ملاقات کردم به او گفتم: خوشا به حالت! با پیامبر هم صحبت بودی و زیر درخت با او بیعت کردی، گفت: فرزند برادرم! تو نمی دانی که ما پس از او چه کارها کردیم و چه انحرافها در دین به وجود آوردیم . (42)
د) علی در یمن بود قطعه هایی از طلا را برای پیامبر فرستاد; حضرت آنها را میان برخی از مردم تقسیم کرد; قریش (مهاجرین) و انصار خشمگین شدند و گفتند: چطور شد که طلاها را به شخصیتهای «نجد» می دهد و به ما نمی دهد؟ پیامبر فرمود: می خواهم دل آنها را به دست آورم و الفتی در میانشان ایجاد نمایم; پس یک نفر آمد و گفت: یا محمد! از خدا بترس! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من بخواهم خدا را نافرمانی کنم چه کسی خدا را اطاعت می کند؟ آیا درست است که مردم اهل زمین مرا قبول داشته باشند و شما مرا خائن بدانید؟ خالد بن ولید اجازه خواست او را بکشد، پیامبر اجازه نداد . (43)
از این دست روایات که بر عدم عدالت صحابه دلالت دارد در منابع اهل سنت فراوان است و ما به همین مقدار بسنده کردیم .

http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۸
4 - رفتار و برخورد صحابه نسبت به همدیگر نشان می دهد که خودشان به عدالت صحابه عقیده ای نداشته اند . در اینجا به عنوان نمونه به برخی از این برخوردها اشاره می کنیم:
الف) مضامین پاره ای از روایات پیشین به وضوح بر عدم اعتقاد صحابه نسبت به عدالت یکدیگر دلالت دارد; مثلا یکی از صحابه (مانند عمر و یا خالد بن ولید) از پیامبر اجازه می خواهد که گردن صحابی دیگر را به خاطر گفتار و یا رفتار ناشایست بزند و یا این که جمعی، جمع دیگر را به نفاق و دو رویی متهم می کنند .
ب) از منابع اهل سنت استفاده می شود که معاویه به سب امام علی علیه السلام می پرداخت و دیگران را نیز به این کار ترغیب و تشویق می کرد; در صحیح مسلم و ترمذی آمده است: معاویه به سعد بن ابی وقاص فرمان داد که علی را سب کند و از او پرسید که چرا علی را سب نمی کنی ؟ او در پاسخ گفت: چون سه چیزی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حق علی فرمود مانع از این می شود که او را سب کنم . (44)
مسعودی می گوید: زمانی که معاویه حج کرد و طواف خانه را به جا آورد به همراه سعد بن ابی وقاص به دارالندوه رفت، او را نیز بر تخت خود نشانید . در این هنگام معاویه شروع به سب، بدگویی و دشنام علی کرد . سعد به او گفت: مرا در کنارت روی تخت نشاندی و شروع به سب علی کردی؟ به خدا سوگند اگر یکی از خصال علی علیه السلام در من بود برایم از آنچه خورشید بر او طلوع می کند و می تابد محبوبتر بود ... به خدا سوگند هرگز تا عمر دارم در خانه تو وارد نمی شوم و از کنار معاویه بلند شد . (45)
زمانی که حسن بن علی علیه السلام رحلت کرد معاویه حج به جا آورد، سپس وارد مدینه شد و تصمیم گرفت بر روی منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله علی را لعن کند، به او گفتند: در اینجا سعد بن ابی وقاص حضور دارد و مطمئن هستیم که او به این کار راضی نیست، پس کسی را به نزد او بفرست و رای او را به دست آور . معاویه کسی را فرستاد و آن شخص پیام معاویه را به او رساند، او در جواب گفت: اگر معاویه چنین کند از مسجد بیرون می روم و برنخواهم گشت . از این رو، معاویه از لعن علی تا موقعی که سعد زنده بود خودداری کرد; همین که او مرد، بر روی منبر، علی را لعن کرد و بر عمال خود نوشت که او را بر روی منابر لعن کنند و آنها نیز چنین کردند . ام سلمه همسر پیامبر بر او نوشت که شما در حقیقت خدا و رسول خدا را در روی منابر خود لعن می کنید، ولی او اعتنایی نکرد . (46)
روایتی که بر سب و لعن حضرت علی علیه السلام از جانب معاویه و همراهان او در منابع اهل سنت وجود دارد بسیار است; علامه امینی در بحثی تحت عنوان «جنایات معاویه » آنها را جمع آوری کرده است . (47)
ج) می دانیم جمع زیادی از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از بلاد مختلف اسلامی به دلیل تخلفات و انحرافات عثمان بر او شوریدند و او را به قتل رساندند و نیز می دانیم که پس از مرگ عثمان، معاویه که خود به نوعی در مرگ عثمان نقش داشت، فرصت را غنیمت شمرده و به خونخواهی عثمان قیام کرد و جمعی از صحابه و در راس آنها حضرت علی علیه السلام را عامل و طراح قتل معرفی کرد و از حضرت علی علیه السلام می خواست همه دست اندرکاران قتل را به او (به عنوان ولی دم) تحویل دهد تا قصاص کند . این حقیقت در کتب اهل سنت فراوان آمده است . حال چگونه می توان این جریانات را با اعتقاد به عدالت صحابه توجیه کرد؟ مگر علی علیه السلام، طلحه، زبیر و نیز کسانی که به قتل عثمان اقدام کردند و نیز عثمان، معاویه، عمروعاص و همراهانش جزء صحابه پیامبر نبودند؟ اگر خودشان به عدالت و اجتهاد صحابه عقیده داشتند آیا هرگز چنین جریاناتی اتفاق می افتاد؟!
د) روایات فراوانی در کتب اهل سنت دلالت بر این معنا دارد که عایشه نه تنها به قتل عثمان راضی بود و به همین خاطر پیکهایی که عثمان برای او جهت پادرمیانی برای نجات جان خود می فرستاد با جواب منفی و بدگویی عایشه نسبت به عثمان مواجه می شدند، بلکه تا حدودی در تحریک مردم هم نقش داشته است; جملات تندی نیز از وی در مورد عثمان نقل شده است مانند: «اقتلوا نعثلا قتله الله فقد کفر .» (48) یعنی: این پیر خرفت را بکشید . خدا او را بکشد که به حقیقت کافر شده است .
ه) میان برخی از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جنگها و کشمکش های خونین اتفاق افتاد; جنگهایی که ده ها هزار نفر را به کام مرگ کشید . نمونه آن جنگها، جنگ صفین، جمل و نهروان است . در همه این جنگها هر دو طرف از صحابه پیامبر بوده اند; اگر صحابه دارای عدالت و مصونیت از گناه و فسق بودند و خود صحابه به این امر واقف، بلکه مؤمن و معتقد بودند، چگونه راضی می شدند خون همدیگر را بریزند و جمع کثیری را بی خانمان و بیچاره کنند؟ عجیب این است که علمای اهل سنت در اینگونه موارد توجیه نامعقولی را مطرح می کنند و می گویند: چون همه آنها برخوردار از اجتهاد بودند، اختلاف در اجتهاد داشتند و خداوند به آنها که در اجتهاد خود به حقیقت رسیدند، دو ثواب و به آنها که دچار اشتباه شدند یک ثواب عطا خواهد کرد و هر دو گروه در نزد خدا ماجور و مغفورند!
ولی آیا عقل سلیم زیر بار اینگونه توجیهات بی اساس می رود؟ آیا می توان به بهانه اجتهاد، هر ظلم، جنایت، قتل، غارت و تهمتی را توجیه کرد؟ سؤال جدی این است که پس این اعتقاد آنها به عدالت و اجتهاد همدیگر در مقام عمل چه ثمره و سودی داشته است؟ اساسا می توان گفت حال که به عدالت و اجتهاد یکدیگر عقیده داشتند با هم این گونه رفتار می کرده اند اگر چنین اعتقادی نسبت به هم نداشتند چه رفتاری با هم می کردند؟! آیا برخوردی ناپسندیده تر از آنچه که اتفاق افتاد قابل تصور است؟!
سؤال دیگر این است که آیا همین برخوردها را برای دیگران (غیر از صحابه) در صورت وجود اجتهاد، قابل قبول می دانید؟ کدام عاقل است که نفهمد دعوای معاویه و عمروعاص با امام علی علیه السلام ناشی از اختلاف در اجتهاد نبوده است، بلکه مقام خواهی، ریاست طلبی، کینه و حسادت عامل اصلی دعوا بوده است .
و) ابوبکر در زمان خلافتش خالد بن ولید را به یمامه به سوی بنی تمیم فرستاد; خالد پس از فریب دادن و بستن دستهای آنها به جرم درنگ در پرداختن زکات گردنشان را زد و مالک بن نویره صحابی جلیل القدر رسول خدا را به قتل رسانده و همان شب با زن او به سر برد و با او زنای محصنه کرد; وقتی خبر به ابوبکر رسید به جای این که به خاطر این اعمال وقیحانه و رذیلانه، خالد را مجازات کند، از او درگذشت و گفت او اجتهاد کرده و اشتباه نموده است! (49)
ز) اباهریره که یکی از صحابه بسیار معتبر در نگاه اهل سنت می باشد، در میان جمعی ازصحابه پیامبر به جعل و وضع حدیث و نسبت آن به پیامبر صلی الله علیه و آله متهم بوده و این مساله درمنابع اهل سنت نیزآمده است .
در صحیح بخاری و برخی دیگر از کتابهای اهل سنت آمده است که ابوهریره در سال هفتم هجرت بعد از فتح خیبر از یمن به مدینه آمد و اسلام را برگزید و در آن زمان بیش از سی سال سن داشته است . بنابراین، تنها سه سال جزء صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است . (50) سؤال جدی ای برای همگان از دیرباز مطرح بوده است که چگونه معقول است شخصی تنها سه سال به مدینه آمده باشد و جزء صحابه پیامبر شده باشد ولی هزاران حدیث از پیامبر آن هم در حوادث و جریانات مختلف، از کلی ترین تا جزئی ترین حوادث نقل کند؟! اجماع اهل حدیث چنان که در شرح حال ابوهریره در الاصابة و غیر آن آمده بر این است که ابوهریره نسبت به همه صحابه بیشترین احادیث را نقل کرده است . مجموع احادیثی که از او مسندا نقل شده است به پنج هزار و سیصد و هفتاد و چهار حدیث می رسد; تنها در صحیح بخاری چهارصد و چهل و شش حدیث از او آمده است . جمیع روایاتی که از خلفای چهارگانه از پیامبر نقل شده است نسبت به مجموع احادیثی که از ابوهریره نقل شده است کمتر می باشند; زیرا روایاتی که از ابوبکر نقل شده است صدو چهل و دو حدیث و از عمر پانصد و نه حدیث و از عثمان صدو چهل و شش حدیث و روایاتی که از امام علی علیه السلام در منابع اهل سنت نقل شده است پانصد و هشتاد و شش حدیث می باشند که مجموعا هزار و چهارصد و یازده حدیث می شود . نسبت این عدد با عدد احادیثی که از ابوهریره نقل شده است بسیار کمتر می باشد . اگر این نکته را بیفزاییم که خلفا از پیشگامان در پذیرش اسلام و همراهی با پیامبر بوده اند و نیز عقل، ادراک، ضبط و درک آنها به مراتب از ابوهریره بیشتر بوده است و در حوادث و جریانات مختلف با پیامبر همراهی داشته اند، بر شگفتی و غرابت این مساله افزوده می گردد . (51) به همین جهت از روایات خود ابوهریره بر می آید که در زمان حیات او نیز در میان مردم به دروغگویی معروف شده بود . (52)
احمد امین مصری می گوید: بعضی از صحابه از فراوانی روایات ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه و آله بر او خرده می گرفتند و گلایه داشتند; چنان که شاهد بر این معنا دو روایتی است که مسلم در صحیح خودش در این رابطه نقل می کند . (53)
نظام به نقل ابن قتیبه می گوید: عمر، عثمان، علی و عایشه، ابوهریره را در نقل احادیث از پیامبر تکذیب کردند . (54)
ابن ابی الحدید معتزلی می گوید: ابوهریره نزد شیوخ ما (معتزله) متهم، فاقد اعتبار و ناپسند در نقل است . عمر او را تازیانه زد و گفت روایات زیادی از پیامبر نقل می کنی و شایسته است که دروغگو نامیده شوی . از علی علیه السلام نقل شده است که گفت: ابوهریره دروغگوترین مردم بر رسول خداست . ابو حنیفه گفته است صحابه عادلند، جز چند نفر که ابوهریره و انس بن مالک از جمله آنها هستند . (55)
سید شرف الدین در کتاب خود درباره تکذیبهایی که از ابوحنیفه شده است بحثی را تحت عنوان «انکار السلف علیه » آورده است . (56)
جالب این است که ابوهریره درباره جریاناتی از پیامبر مستقیما و مسندا نقل روایت می کند که مربوط به قبل از اسلام آوردن او و قبل از ورود او به مدینه از یمن می باشد; اینگونه روایات، علما و محدثین اهل سنت را سخت به تعجب و تکاپو برای توجیه آن واداشته است . (57)
در منابع اهل سنت آمده است که عمر، ابوهریره را از ولایت بحرین عزل کرد و به او گفت: ای دشمن خدا و دشمن کتاب خدا! مال خدا (بیت المال) را دزدیدی؟ این همه اموال را از کجا آوردی؟ عمر این اموال را از چنگ او گرفت (58) .
با توجه به آنچه گذشت ادعای عدالت همه صحابه پیامبر به نظر هر هوشمند منصف، افسانه ای بیش نیست که به هیچ وجه نه با واقعیات تاریخی سازگاری دارد و نه مورد قبول خود صحابه بوده است . متاسفانه اهل سنت برای توجیه برخی حوادث که در صدر اسلام رخ داده است مانند قضیه سقیفه و کنار زدن اهل بیت پیامبر و ... چاره ای ندیدند جز این که به این قول ضعیف تن دهند و همه آنچه که از صحابه اتفاق افتاده است را به نام عدالت و اجتهاد توجیه نمایند .

http://upload.tazkereh.ir/images/50120925191902367520.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۹:۳۹
پی نوشت:
1) مدرس حوزه و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی بابل، محقق و نویسنده .
2) ر . ک .: ابن اثیر، اسد الغابه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج 1، صص 12 - 11; ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، داراحیاء التراث العربی، ج 7، صص 3 - 2 .
3) ر . ک .: یوسف بن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415 ق . ، ج 1، ص 10 .
4) همان، ص 11 .
5) ابن حجر عقسلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج 1، ص 4 .
6) همان، ص 5 .
7) ر . ک .: همان، صص 6 - 5; یوسف بن عبدالبر قرطبی، پیشین، صص 18 - 17; ابن اثیر، جامع الاصول، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ق . ، ج 1، صص 75 - 74 .
8) محب الدین احمد بن عبدالله طبری، الریاض النظره، دارالمعرفة، بیروت، چاپ اول، 1418 ق . ، ج 1، ص 22 .
9) سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج 5، ص 29 .
10) فتح/29: محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراة ... وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما .
11) توبه/100: و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم .
12) فتح/18: لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم و اثابهم فتحا قریبا .
13) انفال/75 - 74: و الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله و الذین آووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق کریم ا و الذین آمنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معکم فاولئک منکم .
14) در ارتباط با آیات و روایاتی که برای عدالت صحابه استدلال شده است می توان به کتب زیر مراجعه کرد:
صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت، ج 4، صص 188 - 183; الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، صص 9 - 7; صحیح بخاری، دارالقلم، بیروت، ج 3، ص 60; سنن ترمذی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1421 ق . ، صص 1006 - 1005; الاستیعاب فی معرفة الصحابة; ج 1، صص 25 - 20; اسدالغابه، ج 1، ص 12; الریاض النضرة، ج 1، صص 22 - 15; ابن حجر، المطالب العالیه، دارالمعرفه، بیروت، 1414 ق . ، ج 4، صص 151 - 146 .
15) یوسف بن عبدالبر قرطبی، پیشین، ج 1، ص 19 .
16) همان، ص 25 .
17) ابن حجر عسقلانی، پیشین، ص 6 .
18) یوسف بن عبدالبر قرطبی، پیشین، ص 19 .
19) همان، ص 25 .
20) فتح/10: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما .
21) سنن ترمذی، صص 1006 - 1005 .
22) قاضی عیاض، شرح الشفاء، ج 2، ص 91 .
23) ر . ک .: سلطان الواعظین شیرازی، شبهای پیشاور، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و یکم، 1352، صص 595 - 594 .
24) ابن حاجب، مختصر الاصول، ج 2، ص 67 .
25) سعدالدین تفتازانی، پیشین، ص 310 .
26) در این رابطه می توان به سوره منافقون و سوره توبه/74، 97، 101 و 102; احزاب/12 و 19 - 18; بقره/10 - 8; نساء/142 مراجعه کرد .
27) توبه/101: «و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردوا علی النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم » یعنی: برخی از بادیه نشینان که در اطراف شما هستند منافقانند و برخی از اهل مدینه در نفاق فرو رفته اند تو آنها را نمی شناسی، ما می شناسیم .
28) صحیح بخاری، ج 3، ص 538 .
29) توبه/39 - 38 .
30) صف/3 - 2 .
31) حجرات/17 .
32) توبه/61 .
33) توبه/58 .
34) آل عمران/146 - 143 .
35) آل عمران/154 - 153 .
36) حجرات/6 .
37) زمخشری، کشاف، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1416 ق . ، ج 4، ص 360: (ولید، برادر مادری عثمان است . همان کسی که در زمان خلافتش او را پس از سعد بن ابی وقاص والی کوفه قرار داد و در حال مستی برای مردم نماز صبح را چهار رکعتی به جا آورد و پس از نماز رو کرد به مردم و گفت آیا می خواهید بیش از این برای شما بخوانم و به همین خاطر عثمان او را عزل کرد).
38) حجرات/5 .
39) توبه/74 و در همین رابطه می توان به آل عمران/153; توبه/45 و احزاب/12 مراجعه کرد .
40) صحیح بخاری، ج 4، باب فی الحوض، ص 503 .
41) همان، ج 3، ص 47 .
42) همان، ص 234 .
43) همان، ج 4، ص 795 .
44) صحیح مسلم، ج 7، ص 120; صحیح ترمذی، ص 980، حدیث 3733 .
45) مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ص 61 .
46) ابن عبدربه مالکی، العقد الفرید، ج 2، ص 301 .
47) محمدحسین امینی، الغدیر، ج 10، ص 257 .
48) در برخی منابع اهل سنت آمده است که نعثل نام یک یهودی ریشدار است که در مدینه زندگی می کرد و شبیه عثمان بود .
49) محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 240; ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 149; تاریخ ابن عساکر، ج 5، صص 112 - 105; ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج 2، ص 414 و ج 3 ص 357 .
50) صحیح بخاری، ج 3، ص 42; ابن حجر عسقلانی، پیشین و نیز در الطبقات الکبری، در ترجمه ابوهریره به این مطلب تصریح شده است .
51) ر . ک .: سید عبدالحسین شرف الدین الموسوی، ابوهریره، دارالزهراء، بیروت، چاپ ششم، 1415 ق . ، ص 5354 .
52) صحیح مسلم، ج 2، ص 217; ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مصر، ج 1، ص 359 .
53) احمد امین، فجر الاسلام، باب ششم، فصل دوم .
54) ابن قتیبه، تاویل مختلف الحدیث، ص 27 .
55) ابن ابی الحدید، پیشین، ص 360 .
56) سید عبدالحسین شرف الدین الموسوی، پیشین، ص 193 .
57) ر . ک .: همان، ص 187 .
58) ابن ابی الحدید، ج 3، ص 104; ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 4، ص 90، ابن حجر عسقلانی، پیشین، شرح حال ابوهریره; یوسف بن عبدالبر قرطبی، پیشین، شرح حال جعفر; ابن عبدربه، پیشین، باب فی ما یاخذ به السلطان من الحزم و العزم .



http://upload.tazkereh.ir/images/24313386458837855104.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۰۸:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



امشب سخن از جان جهان باید گفت


توصیف رسول انس و جان باید گفت


در شام ولادت دو قطب عالم


تبریک به صاحب الزمان باید گفت


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۰۹:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/03988024574012153408.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/03988024574012153408.jpg)


رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در قرآن ده نام دارد:
امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:
رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در قرآن ده نام دارد .
1 - محمد(صلى الله علیه و آله) و ما محمد الا رسول.
2 و 3 - احمد و رسول؛ و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد.
4 - عبدالله و انه لما قام عبدالله.
5 – طه، ما انزلنا علیك القرآن لتشقى.
6 – یس، والقرآن الحكیم.
7 - ن والقلم و ما یسطرون.
8 - مزمل یا ایهاامزمل.
9 - مدثر یا ایها المدثر.
10- ذكر قد انزلنا الله الیكم ذكرا رسولا.
سپس امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:
ذكر از نام‌هاى آن حضرت است و ماییم اهل ذكر كه حق تعالى
در قرآن ذكر كرده است كه هر چه ندانید از اهل ذكر سئوال كنید.
بعضى از علما براى آن حضرت چهارصد نام از قرآن استخراج كرده‌اند.


http://upload.tazkereh.ir/images/67734774481968580565.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/67734774481968580565.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۰:۵۹
http://upload.tazkereh.ir/images/37362638143830472832.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/37362638143830472832.jpg)




اومحمود و من محمد هستم

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من شبیه‌ترین مردم به حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) هستم و حضرت ابراهیم شبیه‌ترین افراد به آدم (علیه‌السلام) در خلق و خلقت بود.

حق تعالى مرا از بالاى عرش پر عظمت و جلال خود به ده نام نامیده و صفت مرا بیان كرده و به زبان هر پیامبرى بشارت مرا به قوم خود داده و در تورات و انجیل نام مرا بسیار یاد كرده و نام مرا از نام بزرگوار خود مشتق نمود.

نام او "محمود" است و نام مرا "محمد" نام نهاد و مرا در بهترین قرنها و در میان نیكوترین امت‌ها ظاهر گردانید.

- در تورات مرا «احید» نامید زیرا كه به توحید و یگانه پرستى خدا مبعوث شده‌ام و جسدهاى امت من بر آتش حرام گردیده است .
- در انجیل مرا «احمد» نامید زیرا كه من محمودم در آسمان، و امت من حمد كنندگانند.

- در زبور مرا «ماحى» نامید، زیرا كه به سبب من از زمین عبادت بت‌ها را محو مى‌نماید.

- در قرآن مرا «محمد» نامید، زیرا كه در قیامت همه امت‌ها مرا ستایش خواهند كرد و كسى در قیامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من .

- در قیامت مرا «حاشر» خواهند نامید زیرا زمان امت من به حشر متصل است .

- و مرا «موقف» نامید، زیرا كه من مردم را نزد خدا به حساب مى‌دارم .

- و نیز مرا «عاقب» نامید زیرا كه من بعد از پیامبران آمده‌ام و بعد از من پیامبرى نیست .

- و من رسول «رحمت» و رسول «توبه» و رسول «ملاحم » ؛ یعنى جنگ‌ها و منم «مقفى» كه از قفاى انبیاء مبعوث شده‌ام و منم «قسم» یعنى جامع كمالات .

پروردگارم بر من منت گذاشت و گفت اى محمد من هر پیامبرى را به زبان امتش فرستادم و بر اهل یك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سیاهى مبعوث كردم .

تو را به ترسى كه بر دل دشمنان تو افكندم یارى دادم و هیچ پیامبر دیگرى را چنین نكردم .

و غنیمت كافران را بر تو حلال گردانیدم و براى احدى قبل از تو حلال نكرده بودم بلكه مى‌بایست غنیمت‌هایى را كه مى‌گفتند بسوزانند.
و به تو و امت تو گنجى از گنج‌هاى عرش خود كه آن سوره فاتحة الكتاب و آیات سوره بقره است عطا كردم.

و من همه زمین را براى تو و امت تو محل سجده و نماز گردانیدم بر خلاف امت‌هاى گذشته كه مى‌بایست نماز را در معبدهاى خود سجده كنند، و خاك زمین را بر تو پاك كننده گردانیدیم و «الله اكبر» را به امت تو دادم و یاد تو را با یاد خدا مقرون كردم كه هرگاه امت تو مرا به وحدانیت یاد كنند تو را هم به پیامبرى یاد كنند.(1)


«اى محمد خوشا به حال تو و امت تو»


1- جلاء العیون، ص 31/ علل الشرایع، ص 127/ معانى الاخبار، ص 50 .
قصص الرسول یا داستان‌هایى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)،
قاسم میرخلف زاده




http://upload.tazkereh.ir/images/80867063091237584523.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/80867063091237584523.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۳:۰۵
http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif) http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif) http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)[/URL]


الله *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.* محمد *..•* *•.¸.*علي *.¸¸.•* *•..*فاطمة *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.*الحسن *.¸¸.•* *•.¸¸.*الحسين *.¸¸.•* *•.¸¸ .* السجاد *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.*الباقر *.¸¸.•* *•.¸¸.* الصادق *.¸¸.•*¨ *•.¸.* الكاظم *.¸¸.•* *•.¸¸.* الرضا *.¸¸.•* *•.¸¸.*الجواد *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.* الهادي*.¸¸.•* *•.¸¸.*العسكري *.¸¸.•* *•.¸¸.* الحجة المهدى


http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)[URL="http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif"]

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۸:۴۸
http://upload.tazkereh.ir/images/03523748031282118423.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/81213843110219395547.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/81213843110219395547.gifصد سخن از کلمات حضرت رسول(ص)http://upload.tazkereh.ir/images/81213843110219395547.gif


1. هر چه فرزند آدم پیرتر می شود، دو صفت در او جوان تر می گردد: حرص و آرزو.
2. دو گروه از امت من هستند که اگر صلاح یابند، امت من صلاح می یابد و اگر فاسد شوند، امت من فاسد می شود: علما و حکّام.
3. شما همه شبان و مسئول نگاهبانی یکدیگرید.
4. نمی توان همه را به مال راضی کرد اما به حُسن خُلق، می توان.
5. ناداری بلاست؛ از آن بدتر، بیماری تن، و از بیماری تن دشوارتر، بیماری دل.
6. مؤمن، همواره در جستجوی حکمت است.
7. از نشر دانش نمی توان جلو گرفت.
8. دل انسانی همچو پری است که در بیابان به شاخه درختی آویزان باشد، از ورزش بادها دایم در انقلاب است و زیر و رو می شود.
9. مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.
10. رهنمای به کار نیک، خود کننده آن کار است.
11. هر دل سوخته ای را عاقبت پاداشی است.
12. بهشت زیر قدم های مادران است.
13. در رفتار با زنان، از خدا بترسید و آنچه در باره آنان شاید، از نیکی دریغ ننمایید.
14. پروردگارِ همه یکی است و پدر همه یکی. همه فرزند آدمید و آدم از خاک است. گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.
15. از لِجاج بپرهیزید که انگیزه آن، نادانی و حاصل آن، پشیمانی است.
16. بدترین مردم کسی است که گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر کسی است که مردم از گزند او در امان و به نیکی او امیدوار نباشند.
17. خشم مگیر و اگر گرفتی، لَختی در قدرت کردگار بیندیش.
18. چون تو را ستایش کنند، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمی دانند بر من ببخش و مرا مسئول آنچه می گویند قرار مده.
19. به صورت متملّقین، خاک بپاشید.
20. اگر خدا خیر بنده ای را اراده کند، نفس او را واعظ و رهبر او قرار می دهد.

http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۸:۵۵
21. صبح و شامی بر مؤمن نمی گذرد مگر آنکه بر خود گمان خطا ببرد.
22. سخت ترین دشمن تو، همانا نفس اماره است که در میان دو پهلوی تو جا دارد.
23. دلاورترین مردم آن است که بر هوای نفس، غالب آید.
24. با هوای نفس خود نبرد کنید تا مالک وجود خود گردید.
25. خوشا به حال کسی که توجه به عیوب خود، او را از توجه به عیوب دیگران باز دارد.
26. راستی به دل آرامش می بخشد و از دروغ، شک و پشیمانی می زاید.
27. مؤمن آسان انس می گیرد و مأنوس دیگران می شود.
28. مؤمنان همچو اجزای یک بنا، همدیگر را نگاه می دارند.
29. مَثَل مؤمنان در دوستی و عُلقه به یکدیگر، مَثَل پیکری است که چون عضوی از آن به درد بیاید، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار می شوند.
30. مردم مانند دانه های شانه، با هم برابرند.
31. دانش جویی بر هر مسلمانی واجب است.
32. فقری سخت تر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفکر نیست.
33. از گهواره تا گور دانشجو باشید.
34. دانش بجویید گرچه به چین باشد.
35. شرافت مؤمن در شب زنده داری و عزت او در بی نیازی از دیگران است.
36. دانشمندان، تشنه آموختن اند.
37. دلباختگی، کر و کور می کند.
38. دست خدا با جماعت است.
39. پرهیزکاری، جان و تن را آسایش می بخشد.
40. هر کس چهل روز به خاطر خدا زندگی کند، چشمه حکمت از دلش به زبان جاری خواهد شد.

http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۸:۵۶
41. با خانواده خود به سر بردن، از گوشه مسجد گرفتن، نزد خداوند پسندیده تر است.
42. بهترین دوست شما آن است که معایب شما را به شما بنماید.
43. دانش را به بندِ نوشتن در آورید.
44. تا دل درست نشود، ایمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود، دل درست نخواهد بود.
45. تا عقل کسی را نیازموده اید، به اسلام آوردن او وقعی نگذارید.
46. تنها به عقل می توان به نیکی ها رسید. آنکه عقل ندارد از دین تهی است.
47. زیان نادانان، بیش از ضرری است که تبهکاران به دین می رسانند.
48. هر صاحب خردی از امت مرا چهار چیز ضروری است: گوش دادن به علم، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل کردن.
49. مؤمن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمی شود.
50. من برای امت خود، از بی تدبیری بیم دارم نه از فقر.
51. خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد.
52. خداوند، مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد.
53. تملّق، خوی مؤمن نیست.
54. نیرومندی به زور بازو نیست؛ نیرومند کسی است که بر خشم خود غالب آید.
55. بهترین مردم، سودمندترین آنان به حال دیگرانند.
56. بهترین خانه شما آن است که یتیمی در آن به عزّت زندگی کند.
57. چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نیک.
58. رشته عمل، از مرگ بریده می شود مگر به سه وسیله: خیراتی که مستمر باشد، علمی که همواره منفعت برساند، فرزند صالحی که برای والدین دعای خیر کند.
59. پرستش کنندگان خدا سه گروهند: یکی آنان که از ترس، عبادت می کنند و این عبادت بردگان است؛ دیگر آنان که به طمعِ پاداش، عبادت می کنند و این عبادت مزدوران است؛ گروه سوم آنان که به خاطر عشق و محبت، عبادت می کنند و این عبادت آزادگان است.
60. سه چیز نشانه ایمان است: دستگیری با وجود تنگدستی، از حق خود به نفع دیگری گذشتن، به دانشجو علم آموختن.

http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۸:۵۷
61. دوستی خود را به دوست ظاهر کن تا رشته محبت محکم تر شود.
62. آفت دین سه چیز است: فقیه بدکار، پیشوای ظالم، مقدس نادان.
63. مردم را از دوستان شان بشناسید، چه، انسان همخوی خود را به دوستی می گیرد.
64. گناه پنهان، به صاحب گناه زیان می رساند؛ گناه آشکار، به جامعه.
65. در بهبودی کار دنیا بکوشید اما در کار آخرت چنان کنید که گویی فردا رفتنی باشید.
66. روزی را در قعر زمین بجویید.
67. چه بسا که از خودستایی، از قدر خود می کاهند و از فروتنی، بر مقام خود می افزایند.
68. خدایا! فراخ ترین روزیِ مرا در پیری و پایان زندگی، کرامت فرما.
69. از جمله حقوق فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر او بگذارد و نوشتن به او بیاموزد و چون بالغ شد، او را همسر انتخاب کند.
70. صاحب قدرت، آن را به نفع خود به کار می برد.
71. سنگین ترین چیزی که در ترازوی اعمال گذارده می شود، خوش خویی است.
72. سه امر، شایسته توجه خردمند است: بهبودی زندگانی، توشه آخرت، عیش حلال.
73. خوشا کسی که زیادی مال را به دیگران ببخشد و زیادی سخن را برای خود نگاه دارد.
74. مرگ، ما را از هر ناصحی بی نیاز می کند.
75. این همه حرص حکومت و ریاست و این همه رنج و پشیمانی در عاقبت!
76. عالم فاسد، بدترین مردم است.
77. هر جا که بدکاران حکمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند، باید منتظر بلایی بود.
78. نفرین باد بر کسی که بار خود را به دوش دیگران بگذارد.
79. زیبایی شخص، در گفتار اوست.
80. عبادت، هفت گونه است که از همه والاتر، طلب روزی حلال است.

http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۸:۵۷
81. نشانه خشنودی خدا از مردمی، ارزانی قیمت ها و عدالت حکومت آنهاست.
82. هر قومی شایسته حکومتی است که دارد.
83. از ناسزا گفتن، به جز کینه مردم، سودی نمی بری.
84. پس از بت پرستیدن، آنچه به من نهی کرده اند، در افتادن با مردم است.
85. کاری که نسنجیده انجام شود، بسا که احتمال زیان دارد.
86. آنکه از نعمت سازش با مردم محروم است، از نیکی ها یکسره محروم خواهد بود.
87. از دیگران چیزی نخواهید گرچه یک چوب مسواک باشد.
88. خداوند دوست ندارد که بنده ای را بین یارانش، با امتیاز مخصوص ببیند.
89. مؤمن، خنده رو و شوخ است، و منافق، عبوس و خشمناک.
90. اگر فال بد زدی، به کار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردی، فراموش کن و اگر حسود شدی، خوددار باش.
91. دست یکدیگر را به دوستی بفشارید که کینه را از دل می برد.
92. هر که صبح کند و به فکر اصلاح کار مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.
93. خوشرویی کینه را از دل می برد.
94. مبادا که ترس از مردم، شما را از گفتن حقیقت باز دارد!
95. خردمندترین مردم کسی است که با دیگران بهتر بسازد.
96. در یک سطح زندگی کنید تا دل های شما در یک سطح قرار بگیرد. با یکدیگر در تماس باشید تا به هم مهربان شوید.
97. هنگام مرگ، مردمان می پرسند از ثروت چه باقی گذاشته؟ فرشتگان می پرسند از عمل نیک چه پیش فرستاده؟
98. منفورترین حلال ها نزد خداوند، طلاق است.
99. بهترین کار خیر، اصلاح بین مردم است.
100. خدایا، مرا به دانش، توانگر ساز و به بردباری، زینت بخش و به پرهیزکاری، گرامی بدار و به تندرستی، زیبایی ده.


http://upload.tazkereh.ir/images/64926181285490492714.jpg

عاشقة امام علي
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۰:۵۳
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد وآل محمد






http://www.jannatalhusain.info/2010/uploads/859620ae3d.gif (http://www.jannatalhusain.info/2010/)



نرفع اسمى التهاني والتبريكات الى مقام الامام الحجة المنتظر
أرواحنا لتراب مقدمه الفداء وجميع مراجعنا العظام
وإلى جميع المسلمين في مشارق الارض ومغاربها بالذكرى العطرة لميلاد~
منقذ البشرية ابي القاسم محمد صلى الله عليه وآله وسلم 00 وحفيده الامام الصادق عليه السلام 0




http://www.jannatalhusain.info/2010/uploads/6d169df162.bmp (http://www.jannatalhusain.info/2010/)





التماس دعاء

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۷:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/57304220400179774322.png

http://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gif




از بام و در کعبه به گردون رسد آواز
کامشب در رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پر پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمه ی توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و در و بحر و برو، جن و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز
هر ذره ی کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطره ی ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبرئیل سر شاخه ی طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبرئیل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده ما کان محمد
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif
این است که برتر بود از وهم کمالش
جز ذات الهی همه مبهوت جلالش
رضوان شده دلداده ی مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش
والله قسم نیست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خلق و خصالش
هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش
بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد
حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش
یوسف ببرد حسن خود از یادگر او را
یک منظره در خاطره افتد ز خیالش
این است همان مهر درخشنده که تا حشر
یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش
گل سبز شود از جگر شعله ی آتش
در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش
چون ذات خدای ازلی لیس کمثله
باید که بخوانیم فراتر زمثالش
ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت
دل های خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرم همه درمانده ی جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانه ی جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
عالم به تو خلاق دو عالم به تو نازد
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۷:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif
صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم
هرجا که نشستیم به بام تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم
ز آن روز که گشتیم ز مادر متولد
از ماذنه ها روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم وصالش طلبیدیم
ز آن باده که در سوره ی زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم
آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمه ی آن کوثر و ساقیش علی بود
روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود نه لوح و نه قلم بود
تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لب های علی هم سخن ذات قدم بود
روزی که گل آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحب دم بود
از خاک قدم های علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبله ی ارباب کرم بود
بر قلب علی علم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود
در بین رسولان که به عالم علم استند
نام نبی و نام علی هر دو علم بود
در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود
بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif
از خالق دادار بپرسید علی کیست
از احمد مختار بپرسید علی کیست
جز شخص علی شخص علی را نشناسد
از حیدر حرار بپرسید علی کیست
شمشیر به دشمن دهد و شیر به قاتل
از قاتل خونخوار بپرسید علی کیست
با دار بلا انس بگیرید و در آن حال
از میثم تمار بپرسید علی کیست
در غزوه ی بدر و احد و خیبر و احزاب
از تیغ شرربار بپرسید علی کیست
از نخله ی خرما و در و دشت و بیابان
از چاه و شب تار بپرسید علی کیست
از حجر و سعید ابن جبیر و ز ابوذر
از مالک و عمار بپرسید علی کیست
جز فاطمه کس محرم اسرار علی نیست
از محرم اسرار بپرسید علی کیست
بگرفت به کف جان و سر و جای نبی خفت
از آن همه ایثار بپرسید علی کیست
میثم چه در اوصاف علی گوید و خواند
جز حق نتواند نتواند نتواند
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif

منبع : سایت مدایح
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/70044980549592160405.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۹:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/19570007462841200142.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif


پيامبر اکرم (ص) به يکي از اصحاب
درباره حضرت مهدي فرمودند:
خوشا به حال کسي که او را ملاقات کند، خوشا به حال کسي که اورا دوست بدارد و خوشا به حال کسي که به او معتقد باشد.

بحارالانوار-ج52-ص309


http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/06423532291320570101.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۲۰:۰۸
http://www.upload.tazkereh.ir/images/90423129865729352854.gif

http://pics2.persiangig.ir/95v4ti.gif

گل سرخ غزل

عشق تا شکوه ز تاریکی این دنیا کرد

دستِ حق پنجره‌ی رحمت خود را وا کرد

ناگهان قافله سالارِ سرآمد، آمد

عشق یکباره چنین گفت: محمد(ص) آمد

آمد آن مرد امینی که خدا یارش بود

و صداقت همه جا تشنه‌ی دیدارش بود

آمد و غنچه‌ی امید شکوفاتر شد

ذهن آئینه پُر از بال و پرِ باور شد

مهربان، آمدی و رازِ خدا را گفتی

کلماتِ پُرِ اعجاز خدا را گفتی

عطر خوشبوی محبت به حجاز آوردی

آدمی را به سجود و به نماز آوردی

هر کسی دید تو را عاشقِ گفتارت شد

"چشم بیمار تو را" دید و گرفتارت شد!

بر لبت زمزمه‌ی روشنِ آگاهی بود

دلِ تو سبزترین شعرِ هوالهی بود

آسمان محوِ تماشای نگاهت می‌شد

ماه دلباخته‌ی رویِ چو ماهت می‌شد

ای سر و جان به فدای تو و خاک قَدَمت

گشته دل‌ها همگی نذرِ حریمِ حَرَمت

از تو و عشق تو هر کس که سخن می‌گوید

در دلِ "حامی" گلِ سرخِ غزل می‌روید

http://pics2.persiangig.ir/95v4ti.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۱۷
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
http://www.shiaupload.ir/images/21453230127633976873.gif http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35244378721936311407.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/21453230127633976873.gif
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

ويژه نامه ميلاد فرخنده پيامبر اعظم ٬ محمد مصطفي
صلوات الله عليه و اله و گراميداشت هفته وحدت
12 تا 17 ربيع الاول







هفته ی وحدت

پبروزی انقلاب اسلامی مان را مدیون " وحدت" امت اسلامی هستیم و به ثمررسیدن خون شهیدان نهضت را در سایه یكپارچگی ملت ایران بر محور " ولایت فقیه" و رهبری امام بزرگوارمان می دانیم، كه ما را در سایه ی اسلام وبر پایه ی ایمان، جمع كرد و هدایت نمود.
گرامی باد هفته ی وحدت، كه درآن میثاق ها تحكیم می شود ، پبمان ها استوارتر می گردد ، خون ها در هم می جوشد ، دست ها وبازوها درهم قرار می گیرد ، چهره ها بر یكدیگر لبخند پبروزی و صفا می زند ، قشرها همه باهمند ، امت، یكپارچه و منسجم است و شیعه و سنی، به یاد سالروز میلاد رسول گرامی اسلام، با هم و در كنار هم، در یك راه و به سوی یك هدف سرود وحدت می خوانند.
قبله ی مشترك، رسول مشترك، كتاب واحد و رهبر واحد، وحدت بخش قشرهای این امت شهید است.
گرامی باد هفته وحدت، سالروز ولادت پبامبر رحمت و مربی انسانها و سفیر گرانقدر الهی به سوی مردم.
گرامی باد هفته وحدت كه در بردارنده ولادت ششمین پبشوای شیعه است. گرامی باد هفته ی وحدت، كه خنثی كننده ی توطئه های دشمنان، درمسیر تفرقه افكنی است.
گرامی باد هفته وحدت، كه هفته نور و سرور، و ایام شادی و همبستگی است.
گرامی باد هفته وحدت كه ملت ما را منسجم تر می كند،
و امتمان را با رهبر خود پبوندی مجدد می زند،
گرامی باد این هفته كه بازوها را با هم گره زده ، توان ها را درجهت واحد و بر ضد دشمن متجاوز به كار می گیرد.
گرامی باد هفته وحدت ، كه پبام" رسالت" و ندای " امامت" رابه گوش متجاوز، به كار می گیرد.
هفته ی وحدت ، چتری مبارك ازایثار و فداكاری بر مردم است.
چشمه ساری از معرفت و شعور، در كام تشنه ی خلق خداست.
سایه ساری آرامش بخش ، دل انگیز و روح پرور برای هموطنان مسلمان ماست.
الهام بخش حركت و انسجام و اخلاص است.
زداینده ی كینه ها ، كدورت ها ، خودخواهی ها ، گروه گرائی ها ، تعصب ها ، ملیت پرستی ها ، فرقه بازی ها و تفرقه جوئی هاست.
هفته ی وحدت، ایام میثاق با خون شهیدان است.
هفته ی پبمان با راه اسلام و خط امام فقیدمان ، حضرت روح الله (ره ) است.
هفته ی درس آموزی از كلاس معلم بشریت ، حضرت ختمی مرتبت(ص) است كه به بركت میلادش چهره ی جهان دگرگون شد ، شرك ها به توحید مبدل گشت ، عبادت خدا جای اطاعت از طاغوت ها را گرفت ، نفاق ها به یكرنگی گرائید و خصومت ها و دشمنی های چندین ساله، به " اخوت اسلامی" تبدیل شد ، مهاجر و انصار، برادر شدند و عرب و عجم، یار هم گشتند و سفید و سیاه برابر گردیدند.
دراین هفته ، رسالتمدار بزرگ، حضرت محمد بن عبدالله (ص) دیده به جهان گشود تا نعمت خدا، بربندگان تكمیل شود ، راه از چاه باز شناخته گردد و مردم در سایه نبوتش ، از ضلالت به هدایت ، از ظلمت به نور و از تفرقه به وحدت برسند.
اكنون نیز، كه هزار و چهارصد و اندی از آن تاریخ می گذرد ، ملت ما ، در سالگرد این میلاد مقدس، پرشكوهترین مراسم ، گرم ترین مجالس و باصفا ترین تجمعات را به پا می دارند تا روح اخوت اسلامی درپبكره ی اجتماع ، بیش از پیش زنده شود.

http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۱۸
http://www.askquran.ir/upload/files/felash.ask_askquran.ir.swf





اسلام به عنوان آخرين و كاملترين دين الهي براي نجات بشريت از گمراهي و جهل، توسط پيامبراكرم(ص) به بشريت عرضه شد. اما از آنجا كه روشنگري و آگاهي بخشي آن موجب مي‌شد تا مردمان از بردگي خلاصي يابند، همواره دشمنان دين براي نابود كردن آن تلاش كرده و با انواع ترفندها، از آغاز نبوت پيامبر تا امروز قصد داشتند با ايجاد تفرقه بين مسلمين از اشاعه و رشد اسلام جلوگيري نمايند. در اين ميان مهم‌ترين و بزرگترين دست آويز مخالفان حقيقت، بحث شيعه و سني و اختلاف ميان اين دو مذهب از مسلمانان است. بنابراين لزوم حفظ وحدت ميان مسلمين از جمله اموري است كه همواره از سوي بزرگان و رهبران مذهبي مسلمان مورد توجه قرار گرفته است. حقيقت مفهوم «وحدت» و به عبارت صحيح‌تر «اتحاد» آن است كه با حفظ عقايد قطعي و مسلم خود، در مقابل دشمن مشترك موضع واحدي داشته و از او غافل نباشيم.[1] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn1) شهيد مطهري(ره) قائل است وحدت اسلامي متوقف بر اين نيست كه فرق و مذاهب از ميان برود.[2] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn2)
با وقوع انقلاب اسلامي در سال 1357، حساسيت دشمنان اسلام براي ايجاد اختلاف و پراكندگي در ميان مسلمانان بيشتر شد. بنابراين حضرت امام خميني(ره) با درك اين موضوع كه دو مذهب تشيع و تسنن كه از پيروان زيادي در سراسر جهان برخوردار هستند، هر اندازه بتوانند ديدگاه‌هاي خود را به يكديگر نزديك كنند، تأثير بسيار مهم و ارزشمندي در اعتلا و عزت و سربلندي مسلمان در جهاني كنوني خواهند داشت و توطئه‌هاي هر روزه آن‌ها را نقش بر آب خواهند كرد، روزهاي دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول را تحت عنوان «هفته وحدت» نام گذاري كردند. و يكي از مهم‌ترين راه‌هاي ايجاد وحدت ميان جامعه مسلمين را عرضه نمودند. در اين خصوص دكتر كريم راستگو مي‌گويد:
«اين هفته از دو منظر قابل توجه است. اول اينكه نامگذاري آن در ايام تولد حضرت ختمي مرتبت كه ابتداي آن به نقل پيروان سني و پايان آن به عقيده شيعيان است، و چون ايام شاد و مباركي است، از نظر روان شناسي نيز بهترين زمان براي بحث در مقوله وحدت مسلمين است. و دوم هم توجه به بافت مذهبي كشور ايران است همانطور كه مي‌دانيم با اينكه مذهب رسمي كشور ما شيعه است و تعداد شيعيان در اينجا بيشتر است، اما اقوام و مردم بسياري نيز مذهب سني را انتخاب كرده و به آن معتقدند، بنابراين وجود اختلاف ميان آن‌ها موجب مي‌شود كه در ايران نيز اختلاف ايجاد شده و حتي امنيت كشور به خطر افتد و لذا حفظ وحدت و قرار دادن ايامي از سوي امام (ره) علاوه بر جنبه مذهبي و شرعي از نظر اجتماعي و امنيتي نيز اقدامي به جا و قابل تأمل است».[3] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn3)

مقام معظم رهبري در خصوص هفته وحدت و لزوم اتحاد مسلمانان مي‌فرمايد:
«اين هفته وحدت، اين هفته مشترك الاحترام بين مسلمين را قدر بدانيد، همه سعي كنند وحدت و اتحاد نيروها و در يك جبهه قرار گرفتن نيروهاي مسلمين را كه رمز سعادت و مايه سربلندي مسلمين و بزرگترين حربه ملت‌ها در مقابل استكبار جهاني است مغتنم بشمارند و قدر بدانند».[4] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn4)

لزوم حفظ اتحاد همواره مورد توجه مسئولان نظام اسلامي در ايران بوده است. امسال نيز از سوي حضرت آيت الله خامنه‌اي به عنوان سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» نام گذاري شده است. شهيد مطهري (ره) در خصوص اهميت وحدت مسلمانان مي‌نويسد:
«چه خوب گفته است علامه فقيه كاشف الغطاء «بني الاسلام علي كلمتين: كلمه التوحيد و توحيد الكلمه» يعني اسلام بر روي دو اصل و دو فكر بنا شده است. يكي اصل پرستش خداي يگانه است، ديگر اصل اتفاق و اتحاد جامعه اسلامي است».[5] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn5)

مسلمانان از نظر اختلافات مذهبي طوري نيستند كه نتوانند وحدت داشته باشند، نتوانند با يكديگر برادر و مصداق «انما المؤمنون اخوه» بوده باشند، زيرا خدايي كه همه پرستش مي‌كنند يكي است. همه مي‌گويند: «لا الله الا الله» همه به رسالت محمد(ص) ايمان دارند و نبوت را به او پايان يافته مي‌دانند و دين او را خاتم اديان مي‌شناسند. همه قرآن را كتاب مقدس آسماني خود مي‌دانند و آن را تلاوت مي‌كنند و قانون اساسي همه مسلمين مي‌شناسند، همه به سوي يك قبله نماز مي‌خوانند و يك بانگ به نام اذان بر مي‌آورند، همه در يك ماه معين از سال كه ماه رمضان است روزه مي‌گيرند، همه روز فطر و اضحی را عيد خود مي‌شمارند، همه مراسم حج را مانند هم انجام مي‌دهند و با هم در حرم خدا جمع مي‌شوند. و حتي همه خاندان نبوت را دوست مي‌دارند و به آن‌ها احترام مي‌گذارند. اين‌ها كافي است كه دل‌هاي آن‌ها را به يكديگر پيوند دهد. و احساسات برادري و اخوت اسلامي را در آن‌ها برانگيزد[6] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn6)
بدون شك هفته وحدت و طرح اين مسئله و ضرورت آن مي‌تواند گام مهمي در راستاي وحدت مسلمانان باشد. تمامي مسلمانان بايد با توجه به موارد اتفاق خويش اتحاد و انسجام خويش را حفظ كنند و با اتحاد خويش توطئه‌هاي دشمنان را نقش بر آب كنند خصوصاً ما شيعيان بايد با الگو قرار دادن ائمه اطهار(ع) بايد ثابت كنيم كه پيرو واقعي آن بزرگواران هستيم. موسي بن جعفر(ع) مي‌فرمايد:
«چنان رفتار كنيد كه هر كس شما را ببيند بگويد: خدا رحمت كند جعفر بن محمد را كه چه خوب يارانش را تربيت كرده است»[7] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn7)

در جاي ديگري مي‌فرمايد:
«شما شيعيان موجب آبرومندي ما باشيد، نه مايه آبرو ريزي ما».[8] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftn8)

[1] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref1)- رضواني، علي اصغر؛‌غدير شناسي، قم، مجمع جهاني اهل بيت (عليه‌السّلام)، بي‌تا، ص 11.

[2] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref2)- مطهري، مرتضي؛ حج، تهران، صدرا، 1380، ص 11.

[3] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref3)- مقاله «وحدت اساس اسلام» محمد حسين فروزان، نشريه راه مردم 3/2/84.

[4] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref4)- همان.

[5] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref5)- مطهري، مرتضي؛ پيشين، ص 19.

[6] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref6)- همان، ص 11-10.

[7] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref7)- خميني، سيد مصطفي؛‌ مستند تحرير الوسيله، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1418، ج1، ص 405، به نقل از وسائل الشيعه، ج8، ص 430.

[8] (http://www.pajoohe.com/25513/index.php?Page=definition&UID=27412#_ftnref8)- شيخ صدوق؛ امالي، قم، مؤسسه البعثه، 1417، ص 484.

http://s18.rimg.info/9f34f19ff1d4bdd8fd59566e04b751f6.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۱۸
کینه های کهنه

بدون شک، نیاز مسلمین به اتحاد و اتفاق، از مبرم ترین نیازهاست، و درد اساسی جهان اسلام، همین کینه های کهنه میان مردم مسلمان است. دشمن همواره از همین شکاف ها سود می جوید. البته مفهوم اتحاد اسلامی که در صد سال اخیر، میان علما و فضلای مؤمن و روشن فکر اسلامی مطرح است، این نیست که فرقه های اسلامی برای ایجاد اتحاد اسلامی از اصول اعتقادی و یا غیر اعتقادی خود صرف نظر کنند و به اصطلاح مشترکات همه فِرَق را بگیرند و مختصات همه را کنار بگذارند؛ زیرا این کار نه منطقی است و نه عملی. از اینرو فرقه های اسلامی، در عین اختلافاتی که در کلام و فقه و غیره با هم دارند، به واسطه مشترکات بیشتری که در میان آنها هست، می توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام، دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشکیل دهند.

http://s18.rimg.info/497891b0b867c74599f307b8f0a58fb4.gif http://s18.rimg.info/497891b0b867c74599f307b8f0a58fb4.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۱۹
گل بانگ وحدت

یکی از زیباترین و والاترین واژه ها، واژه وحدت و برادری است. برادری و وحدتی که پیامبر رحمت در استمرار رسالت دیگر انبیای عظام برای جوامع بشری به ارمغان آورد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مهاجرین و انصار را به میثاق اخوت و عقد برادری فرا خواند و بدین سان گل بانگ وحدت برای نخستین بار در فضای مدینه طنین افکند و دل و جان قرون و اعصار را نوازش داد و عطر دل انگیز آن مسلمانان را مدهوش خویش ساخت. سنگ زیرین بنای اتحاد و همبستگی اسلامی نهاده شد و ارزش های متعالی اسلامی و برادری و اتحاد، جانشین ارزش های پوچ و خیالی جاهلی شد. آری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با استناد به آیات قرآن، جوامع اسلامی رابه اعتصام به حبل متین الهی و پرهیز از تفرقه و تشکیل امت واحده در سایه عبودیت اللّه، دعوت کرد. مسلمانان نیز در پرتو عمل به این دعوت و حرکت در طریق وحدت، متحد شدند و بر دشمنان چیره شدند و دیری نپایید که شاهد فتح و پیروزی را در آغوش کشیدند.

http://s12.rimg.info/06cb4c7198afecdae533147c455d0b47.gifhttp://s12.rimg.info/06cb4c7198afecdae533147c455d0b47.gifhttp://s12.rimg.info/06cb4c7198afecdae533147c455d0b47.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۱۹
اخوت دینی و وحدت اسلامی

اسلام به عنوان مکتب جامع و جاوید، همان گونه که عرصه دعوت خویش را به قوم و ملت خاصی محدود نکرده است، اتحاد امت اسلامی را در صدر برنامه های سیاسی و اجتماعی خویش قرار داده و عقد اخوت دینی را میان فرزندان امت اسلام جاری کرده است. وحدت اسلامی که قوی ترین عامل توانمندی و اقتدار امت اسلام محسوب می شود، از دیرباز دست خوش توطئه های دشمنان قرار گرفته است. استعمارگران خارجی و ایادی داخلی آنان که قوّت خود را در ضعف جوامع اسلامی می جویند، برای غارت منابع و ثروت های ملل اسلامی، سعی در فرو ریختن جوّ اعتماد و فضای برادری حاکم میان ملل اسلامی داشته اند. حضرت امام خمینی رحمه الله با تاکید بر اهمیت این عامل حیاتی، نقش استعمار در از بین بردن آن را چنین بازگو نموده اند: «علما و دانشمندان سراسر جهان، بویژه علما و متفکران بزرگ اسلام، یک دل و یک جهت در راه نجات بشریت از سلطه ظالمانه این اقلیت حیله باز و توطئه گر... بپاخیزند... و این کتاب هایی را که اخیرا با دست استعمار منتشر شده و دامن به اختلاف بین طوایف مسلمین می زنند نابود کنند و ریشه اختلاف که سرچشمه همه گرفتاری های مظلومان است را برکنند و یک دل و یک سو بر این رسانه های گروهی که بیشترِ ساعاتِ شب و روز، به فتنه انگیزی و نفاق افکنی... عمر خود را می گذرانند، پرخاش کنند.

http://s10.rimg.info/d56751025698d4a7d9c03677966f0c5c.gifhttp://s10.rimg.info/d56751025698d4a7d9c03677966f0c5c.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۱۹
اسلام، محور اتحاد (با تکیه بر نظر امام خمینی رحمه الله )

در اندیشه تقریب مذاهب و ملت های اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه الله تمامی محورهایی را که به کلیت و فراگیری امت اسلامی صدمه می زند، رد نموده، اسلام را به عنوان تنها محور اتحاد این امت عظیم مطرح می کند. ایشان خطاب به حجاج بیت اللّه الحرام می فرماید: «از جمله وظایف در این اجتماع عظیم، دعوت مردم و جوامع اسلامی به وحدت کلمه و رفع اختلافات بین طبقات مسلمین است که خطبا، گویندگان و نویسندگان در این امر حیاتی اقدام نمایند و کوشش کنند در به وجود آوردن جبهه مستضعفین که با وحدت جبهه و وحدت کلمه و شعار «لا اله الاّ اللّه»، از تحت اسارت قدرت های شیطانی، و اجانب و استعمارگران و استثمارگران بیرون آیند و با اخوت اسلامی بر مشکلات غلبه پیدا کنند».

http://s12.rimg.info/0136e0efd4d8dd9322f658e4354f4856.gifhttp://s12.rimg.info/0136e0efd4d8dd9322f658e4354f4856.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۰
وحدت اسلامی و تشکیل جبهه مستضعفان (با تکیه بر دیدگاه امام)

تاکید بر ایجاد جبهه واحد مستضعفان در برابر استکبار و قدرت های شیطانی، یکی از محورهای مورد تأکید امام رحمه الله است که جامعه اسلامی را برای نیل به تحقق وحدت اسلامی یاری می رساند. امام، با اعتقاد به پیوند عمیق میان وحدت اسلامی و شکل گیری جبهه مستضعفان، می فرماید: «مستضعفین جهان، چه آنهایی که زیر سلطه آمریکا و چه آنها که زیر سلطه سایر قدرتمندان هستند، اگر بیدار نشوند و دستشان را به هم ندهند و قیام نکنند، سلطه های شیطانی، رفع نخواهد شد و همه باید کوشش کنیم که وحدت بین مستضعفین در هر مسلک ومذهبی که باشند، تحقق پیدا کند.... و آنچه مهم است این است که شما در مذهب خود و ما در مذهب خودمان اخلاص را حفظ کنیم».

http://s12.rimg.info/33e56ad6afa8212ad2d90b86671e78b1.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۰
اتحاد ممالک اسلامی از منظر امام خمینی رحمه الله

امام خمینی رحمه الله با بازگو کردن دیدگاه اسلام و یادآوری تأکید قرآن کریم بر اندیشه برادری دینی، اشاعه این تفکر را به عنوان یکی از راه کارهای شکل گیری وحدت اسلامی و تقریب مذاهب مطرح می کنند. در این باره موضع قاطع و روشن ایشان، در بخشی از بیاناتشان دقیقا مشخص است: «ما برای دفاع از اسلام و ممالک اسلامی و استقلال ممالک اسلامی در هر حال مهیّا هستیم. برنامه ما ـ که برنامه اسلام است ـ وحدت کلمه مسلمین است؛اتحاد ممالک اسلامی است؛ برادری با جمیع فِرَق اسلامی است در تمام نقاط عالم؛ هم پیمانی، با تمام دول اسلامی است در سراسر جهان».

http://s15.rimg.info/971ecec67725da354eda8eb2b37803fb.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۰
امام خمینی و سفارش به برادری بین تشیع و تسنن

حضرت امام رحمه الله که ایجاد تفرقه مذهبی میان شیعه و سنی را محصول دست های پلید استکبار و اجانب می دانند، توسعه اخوت دینی میان پیروان تمامی مذاهب را دنبال نموده و پیروان مذاهب تشیع و تسنن را از اختلاف بر حذر داشته و به برادری و رفتار نیک با همدیگر سفارش فرموده است. آن گرامی خطاب به ملت ایران چنین می فرمایند: «من امیدوارم که تمام برادرهای ما در اطراف ایران، چه برادرهای اهل سنت و چه برادرهای اهل تشیع، و تمام کسانی که در این ملت هستند، از اقلیت های مذهبی، با هم جمع باشند و همه مثل برادر با هم رفتار کنند، تا این که این مملکت به پیش برود».

http://s15.rimg.info/1df1ade796a76105b9f32229ba2b6caf.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۰
پیامدهای تفرقه از دیدگاه امام

بیداری امروز امت اسلامی، بازگشت مسلمین به قرآن و سنت، مطرح شدن ولایت امر و خلافت اسلامی، آزادی خواهی، عزت طلبی و حرکت های وحدت طلبانه مسلمین، بدون شک از ثمرات انقلاب مقدس امام خمینی رحمه الله است. حضرت امام در طول حیات طیبه خویش باعث و بانی تحرکات مهمی در جهان اسلام بودند که یکی از اقدامات مهم ایشان، ایجاد وحدت و اخوت دینی، در میان مسلمین بود. آن فرزانه هم چنین برای تحقق این هدف مقدس و ایجاد وحدت و هم گرایی مسلمانان، در بسیاری از سخنان و نوشته های خود، امت اسلام را از تفرقه بر حذر داشته و آنان را به پیامدهای زیان بار و ناگوار تفرقه و اختلاف توجه داده اند. ایشان در این باره می فرمایند: «امروز اختلاف بین ما، تنها به نفع آنهایی است که نه به مذهب شیعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفی و یا سایر فرق. آنها می خواهند نه این باشد نه آن، راه را این طور می دانند که بین شما و ما اختلاف بیندازند. ما با توجه به این معنی که همه ما مسلمان هستیم و همه ما اهل قرآن و اهل توحید هستیم، باید برای قرآن و توحید زحمت بکشیم و خدمت کنیم».

http://s14.rimg.info/85860e319ab4f5772b828e2a49931473.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۱
حیله های استکبار در اختلاف بین شیعه و سنی

جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی با توطئه های مختلف استکبار جهانی و ایادی فرومایه آن مواجه شد. حیله ها و توطئه های رنگارنگ دشمنان به منظور تضعیف انقلاب اسلامی و رهبری آن، یکی پس از دیگری به مرحله اجرا درآمد. یکی از مهم ترین حیله های استکبار ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی بود که با درایت و دوراندیشی امام راحل رحمه الله خنثی شد. از آن زمان جلوه های راستین وحدت در پرتو رهبری های مصلح کبیر امام خمینی رحمه الله در نظام جمهوری اسلامی آغاز و تحقق یافت و امروز در امتداد رهبری های حکیمانه بزرگ مرد تاریخ مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه ای، مدظله العالی، پرچم پرافتخار توحید به اهتزاز درآمده است.

http://s14.rimg.info/b9b2deac2e1eebbd63aeac654c5f3fc4.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۱
جمهوری اسلامی، پیش گام وحدت اسلامی

وحدت اسلامی ـ که همواره آرزوی اندیشمندان اسلامی بود ـ با مجاهدت و تلاش خالصانه مسئولان جمهوری اسلامی پایه های اساسی آن تحکیم یافته است. تشکیل و تأسیس «مجمع التقریب بین المذاهب» از سوی رهبر معظم انقلاب زمینه را برای گفت وگوی مستقیم اندیشمندان و صاحب نظران برجسته جهان اسلام هموارتر ساخت و همین امر موجب شد تا گام های بسیار مهمی در خصوص وحدت اسلامی برداشته شود. جمهوری اسلامی، بدون شک از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، همواره با تمام توان، آیه های وحدت و همبستگی را برای مسلمانان قرائت نموده و گام های مهم عملی برای تحقق این هدف والا و ارزشمند برداشته است که بر هیچ فردی پنهان نیست.

http://s17.rimg.info/7aa69dac83194fc69a0626e2ebac3057.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۱
وحدت در قرآن

قرآن کریم همبستگی را برای مسلمانان ضروری تلقی کرده است و از آنان می خواهد تا در گسترش این فرهنگ کوشا باشند. قرآن کریم کسانی را که خدای واحد را می پرستند، به سوی یک قبله نماز می گذارند، کتاب آسمانی شان قرآن است و پیامبر والایشان حضرت محمد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله وسلم می باشد، به اتحاد و یگانگی فرا می خواند و همه امت اسلامی را از منازعه و اختلاف باز می دارد؛ چنان که در سوره انفال آیه 46 می خوانیم: «از خدا و رسول خدا اطاعت کنید و منازعه و اختلاف نکنید که سستی بر شما غلبه کرده، هیبتتان از دست خواهد رفت». در جای دیگر قرآن کریم محور وحدت مسلمانان را توحید می داند و می فرماید: «همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید». بدان امید که مسلمانان، رهنمودهای قرآن را همواره سرلوحه زندگی شان قرار داده، با تکیه بر مشترکات عقیدتی خویش، گام های مهمی را برای تحقق وحدت بردارند.

http://s15.rimg.info/7a542bc05003476eac14d402dce1c4e5.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۱
عطر وحدت

چه خوش بود آن روزهایی که اصحاب پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم با همه نظرهای متفاوتی که با یکدیگر داشتند گرداگرد شمع وجود آن نور مقدس حلقه می زدند و از شجره نبوت، نور هدایت را اقتباس می کردند. چه صفابخش بود محفل هایی که در مسجد النبی صلی الله علیه و آله وسلم تحقق بخش اولین مصادیق آیه شریفه «و امرهم شوری بینهم» بود. چه شورانگیز بود پیمان برادری بین مهاجران و انصار که گره زننده آن، رسول رب العالمین و دستاورد آن، ایثارهای صحنه های جنگ و فداکاری های پشت آن صحنه ها شد. چه معطّر بود نسیم وحدت امت در آن عصر که از مُشک وحی بر گلبرگ های پیکر امت می وزید. یاران! اکنون که به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی ایران زمینه گسترش اندیشه تقریب و وحدت سیاسی جهان اسلام بیش از پیش فراهم شده است، بیایید به پیروی از رسول اسلام، دست اخوت به یکدیگر داده، با هم دلی و صمیمیت، بسیاری از مشکلات جهان اسلام را حل کنیم. بیایید همه مان منادیان راستین همبستگی جوامع اسلامی مان باشیم.

http://s19.rimg.info/c6bf986fbb432a5cd43dca8d8cb2766d.gif http://s19.rimg.info/585672affbde86d95fe2123abaf206e4.gifhttp://s19.rimg.info/c6bf986fbb432a5cd43dca8d8cb2766d.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۲
توحید کلمه و کلمه توحید

از آن هنگام که خورشید فروزان اسلام بر سرزمین سرد و تاریک جاهلیت دمید و سپیده صبح امید، افق زندگی جاهلی را گرمی و روشنایی بخشید، نور امید و رهایی در دل بردگان تابیدن گرفت و دیدگانشان به درخششی جاودانه فروغ گرفت. نغمه توحید، کران تا کران را درنوردید و قوم ها و قبیله های پراکنده را با دعوت به اعتصام به حبل متین الهی، متحد و منسجم ساخت. این همه، به برکت میلاد نور، پیام آور توحید، رسول وحدت، حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم بود که با بعثت خویش، شعار برادری و پیمان اخوت را برای جوامع بشری به ارمغان آورد. اکنون که بیش از 1400 سال از آن روزهای پرشکوه و به یادماندنی می گذرد، هنوز هم آن نغمه شورانگیز، قلب و اندیشه مؤمنان را به یکدیگر نزدیک ساخته، آنان را به گزینش برترین راه رهایی ـ که توحید کلمه و کلمه توحید است ـ فرا می خواند.


http://s15.rimg.info/68df66ff9b208b3408b0b902101bfc5e.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۲
جمهوری اسلامی، منادی راستین وحدت

مستکبران و استعمارگران همواره با نقشه ها و توطئه های شوم خویش و به وسیله مزدوران خود در کشورهای اسلامی، مانع شکل گیری وحدت سیاسی جوامع مسلمان شده و با مطرح ساختن فرقه های ساختگی، به ستیز با اندیشه وحدت و تقریب برآمده اند. اما به لطف خداوند متعال، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله ، بار دیگر اندیشه تقریب بین مذاهب و وحدت سیاسی جوامع اسلامی را احیا کرد و با دعوت همه مسلمانان به اتحاد، سربلندی و عزّت مؤمنان را در جهان فراهم آورد. قرار دادن هفته وحدت و تشکیل کنفرانس ها و سمینارهای بین المللی وحدت اسلامی بهترین شاهد گویا بر این مدعا است که تنها جمهوری اسلامی ایران منادی راستین وحدت در جهان است. کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی یکی از بزرگ ترین تجلیگاههای وحدت مسلمانان و ارزنده ترین همایش جهانی دانشمندان و اندیشمندان مذاهب اسلامی است که همه ساله به همت «مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی» در تهران برگزار می شود و تاکنون دستاوردهای مهمی را به همراه داشته است.

http://s15.rimg.info/7deede23f029166130f969002108b038.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۲
اتحاد و الفت، بزرگ ترین دستاورد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

بزرگ ترین دستاورد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ایجاد الفت و اتحاد در میان مردمی متفرق و پراکنده بود؛ مردمی که به واسطه تعصبات جاهلی به جان هم افتاده، در حال سقوط بودند و پیامبر با تعالیم اسلامی همه را متوجه خدای یگانه کرد و امتیازات موهوم از قبیل مال و ثروت و نژاد و رنگ و حسب و نسب و امثال آنها را از میان برداشت و تنها تقوا، علم و مجاهدت را ملاک برتری و فضیلت دانست. علی علیه السلام نیز همواره به اصحابش گوشزد می کرد که قدر این نعمت بزرگ الهی را بدانند، تا پس از الفت و اتحاد به تفرقه و اختلاف گرایش پیدا نکنند. در خطبه 96 نهج البلاغه، آن حضرت با برشمردن برخی از فضایل رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «دل های نیکوکاران شیفته او گشت. عنان دیده ها به سوی او متوجه شد. به برکت وجودش خداوند کینه های دیرینه را دفن کرد، شعله های عداوت را فرو نشاند و مردم را با یکدیگر الفت داد و برادر ساخت».

http://friends18.com/img/divider/0122.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۲
نقش وحدت در تعالی امت

بدون شک عزت و سربلندی و تعالی هر امت در یگانگی و هم بستگی آنهاست. اتحاد و اتفاق بزرگ ترین عامل قدرت و شوکت هر جامعه و امت، و در مقابل، ذلت و سرافکندگی و سقوط هر امت در تفرقه و پراکندگی آن نهفته است. بر همین اساس حضرت علی علیه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه با بیان سرگذشت امت های پیشین، مردم را به عبرت گرفتن از سرنوشت آنها و تفکر در علل تعالی و سقوط آنها، فرا خوانده و بعد از تحلیل این امر، مسلمانان را به کارهایی که موجب عزت و شوکت و قدرتشان می شود، تشویق فرموده است. آن حضرت چنین می فرمایند: «آن اموری که موجب عزت و شوکت امت های گذشته شد، دوری گزیدن از پراکندگی و همت گماشتن و توصیه و ترغیب یکدیگر به رعایت هم بستگی بود. آنها از هر امری که ستون فقرات امتشان را می شکست و قدرتشان را سست می کرد، دوری می گزیدند».

http://friends18.com/img/divider/0121.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۳
وحدت در اندیشه شهید مطهری

اکنون که انقلاب بزرگ اسلامی، این فریاد بلند زمان بر تیرگی های شب تاریخ، طلسم ظلمت را شکست، بر عالمان و متفکران مصلح و متعهد شیعه و سنی است که علیه تعصّب های کور و گرایش ها و فشارهای توده های عوام قیام کنند و صبح وحدت و آگاهی و پیروزی را به امّت اسلام تقدیم کنند. بی تردید، شهید مطهری یکی از این چهره ها و از شیفتگان وحدت اسلامی است. این متفکر بزرگ، راه نجات و سعادت جوامع اسلامی را در وحدت دانسته، می گوید: «وحدت در جهان بینی، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بینش و منش، در معتقدات مذهبی، در پرستش ها و نیایش ها، و در آداب و سنن اجتماعی، به خوبی می تواند از مسلمین امت واحد بسازد و قدرتی عظیم به وجود آورد که قدرت های عظیم جهانی ناچار در برابر آن خضوع نمایند». به راستی با وحدت تمامی گروه های مسلمان است که می توان دست های جنایت کارانه دشمن را قطع و مقاصد شوم آن را خنثی کرد. با توحید کلمه است که می توان در مقابل توطئه های شوم استکبار جهانی، که هدفی جز نابودی اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم ندارد، با صلابت هرچه بیشتر ایستادگی کرد. به امید روزی که اسلام مجد و عظمت حقیقی خویش را در سایه اتحاد مسلمین باز یابد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58222436955103750119.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۵
توحید کلمه، شالوده ادیان آسمانی

در گستره گیتی، واژه دل انگیز وحدت ستاره وار می درخشد و پرتو هستی آفرین آن، زوایای آفرینش را زیب و زینتی خاص می بخشد و گوهر تکامل و عروج به ملکوت و لقای حق را در اختیار انسان می دهد. با گذر و نظر به ژرفنای تاریخ انسان و مروری عبرت آموز بر احوال امت های پیشین، نقش بالنده و نیروی سازنده کلمه توحید و توحید کلمه ـ که شالوده و اساس محکم و استوار ادیان آسمانی است ـ در مجد و عظمت و عزت جوامع بشری به خوبی نمایان می شود. در نقطه مقابل آن، آهنگ شوم افتراق و اختلاف که خشت آغازین بنای کفر و شرک است ارمغانی جز ویرانی و تباهی و مرگ نداشته و ددان و بدانِ آدمی خوار را بر آن داشته است تا از گسیختگی مردمان، بساط عیش و عشرت خویش را رونق بخشند و مایه فقر و سختی و جهل فریب خوردگان نفاق و جدایی را فراهم آورند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13342048474218008620.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۳:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88919070497810387342.jpg






http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gifوحدت در قرآن (1) http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gif




اشاره


گفتگو درباره عوامل و عناصر تشکيل دهنده وحدت، يکي از مبرم ترين نيازهاي جامعه اسلامي است که بايد هم مفهوم از وحدت و هم مراد از عوامل و اهميت و اهداف آن را در قرآن و روايات توضيح داد.بي گمان قرآن کريم در پيش از پنجاه آيه به مسئله وحدت و عواملي که فراهم آورنده اختلاف، پرداخته و راههاي رسيدن به وحدت را نشان داده است.از اين راهها مي توان به رفتار مسالمت آميز با مخالفان، پرهيز ازطرح مسائل اختلاف برانگيز و بي ثمر مذهبي، جلوگيري از تحريک احساسات و توهين به مقدسات، پرهيز از تکفير صاحبان فرقه هاي اسلامي، رعايت حقوق اجتماعي، رعايت اصول اخلاقي، و تعامل علمي ميان دانشمندان و فرهيختگان مسلمان اشاره کرد و تأثير اين عوامل را در تحقق وحدت نشان داد. چنانکه اگر اين اصول از سوي هر يک از عالمان و صاحبان مذاهب رعايت شود، دشمنان اسلام و کساني که آب به آسياب آنها مي ريزند ديگر نمي توانند جنگ و خون ريزي در ميان مسلمانان راه بياندازد و اين گونه جهان اسلام را پراکنده و دسته دسته مانند لشکر شکست خورده سازند تا جايي که بتوانند جهان اسلام را تحقير و به مقدسات و شخصيت پيامبر گرامي و قرآن توهين کنند و کشورهاي مسلمان را در اين گوشه و آن گوشه جهان اشغال و تصاحب کنند.
همچنين حفظ وحدت و همدلي از همان ابتداي ظهور اسلام، در عرصه هاي مختلف مورد تاكيد و سفارش قرار گرفته، اين در حالي است كه دشمنان قسم خورده هميشه درصدد برآمده اند تا در فرصت هاي ايجاد شده اين مهم را مورد هدف قرار دهند تا از اين راه به اميال پليد خود برسند.



http://s18.rimg.info/156d25ca0f85972535224bc1bd443160.gifhttp://s18.rimg.info/156d25ca0f85972535224bc1bd443160.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۳:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76971048284628051911.jpg



شايد اين راهكار را يكي از موفق ترين و مطمئن ترين شيوه هاي پيش روي خود مي ديدند. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران نيز اين مهم همواره مورد تاكيد قرار گرفته است.ايجاد اختلاف بين شيعه و سني، به راه انداختن دعواهاي سياسي و تحريك و دامن زدن به قوميت ها از جمله مواردي است كه مصاديق عيني آن را به وضوح مشاهده كرده ايم؛ هر چند تلاش ها و برنامه ريزي دشمنان اين آب وخاك هرگز پاياني ندارد.در سال ١٣٨٥ شرايطي خاص در جهان اسلام پيش آمد تا رهبر فرزانه و حكيم ايران اسلامي سال ١٣٨٦ را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميدند.شايد بتوان معني مشخصي را براي واژه وحدت و انسجام در لغت نامه ها يافت كه البته همدلي و تلاش براي رسيدن به يك هدف و مقصود و پيروي از يك دستورالعمل مي تواند خلاصه و چكيده مفهومي آن باشد.همان طور كه پيش از اين ذكر شد اسلام بر ضرورت حفظ وحدت و همدلي يا همان اتحاد و انسجام تاكيد دارد اما چگونه است كه گاهي در عمل، اختلافات جاي خود را به اتحاد مي دهد. به راستي اتحاد و انسجام را چگونه بايد به دست آورد و آن را حفظ كرد. شايد پرداختن به نقطه مقابل اتحاد يعني اختلاف و تاريخچه پيدايش آن براساس آيات كريمه قرآن بتواند مبنايي مناسب براي راه گشايي در اين حركت باشد و زمينه ها را براي رسيدن به اتحاد و انسجام در سايه اسلام و قرآن آماده كند.


http://s.rimg.info/ebb6e17bc00f03780d5259c5c003b0a4.gif http://cdn.iconfinder.net/data/icons/glaze/128x128/apps/keditbookmarks.png http://s.rimg.info/ebb6e17bc00f03780d5259c5c003b0a4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۳:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46732765119978623124.jpg




مقدمه

وحدت اسلامي در شرايطي از مبرم ترين نيازهاي جامعه اسلامي مطرح مي شود که جدايي ها و ظهور جرياناتي آتشين کيان جهان اسلام را تهديد مي کند.تقريب مذاهب اسلامي، پيش از دوره اخير در نتيجه تلاش و پايمردي مصلحان بزرگ و آرزومند وحدت اسلامي مطرح گرديد.بي گمان اگر جدايي و تفرقه اي وجود نداشت و خطر تفرقه و نزاع و آتش تعصب هاي مذهبي نبود، و اگر ضرورتي عيني و سرنوشت ساز و سوء استفاده دشمنان نبود اين عالمان آگاه و دلسوز موضوع تقريب را مطرح نمي کردند. درباره تقريب سخن هاي بسيار گفته شده، اما آنچه امروز طرح آن بايسته به نظر مي رسد، طرح عوامل وحدت بخش، راه بردهايي که مي تواند به وحدت و يکپارچگي جهان اسلام بينجامد و زمينه هاي تحريک، درگيري و جنگ هاي فرقه اي را خنثي کند.در قرآن مجيد سخن از وحدت و مذمت اختلاف به ميان آمده و خطرات آن بازگو شده است. با بررسي اين آيات به خوبي عوامل وحدت بخش را مي توان به دست آورد. زادگاه اختلاف از نظر قرآن در ميان حاملان دين و از سوي برخي عالمان بسته انديش است، آنان هستند که گاه به جاي فروکاهش دادن اختلاف ها و نزديک کردن افکار و انديشه، زمينه هاي رويارويي را فراهم مي سازند و با سطحي نگري، طرح موضوعات سست وبي پايه، برگزاري جلسات موهن، استنادبه احاديث ضعيف، همواره هيزم اختلاف راانباشته مي سازند، وبه تعبيرقرآن: ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ.( شوري /۱۴)، باآگاهي به اختلاف دامن مي زنند.
به همين دليل کساني مانند علامه طباطبايي اختلاف در ميان فرقه هاي ديني را بر خلاف فطرت و برخاسته از روح تجاوزگري مي داند.(الميزان، ج۲، ص ۲۴-۱۲۲). تشويق به وحدت و پرهيز از اختلاف در صورتي موثر است، که عوامل اختلاف شناسايي شود و با راه حل هاي مثبت در جهت وحدت گام برداشته شود.



http://s19.rimg.info/0d59eb04a6400a5a801280eee9c6cdd5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49558578912421578419.jpg





مراد از وحدت

منظور از وحدت يکي کردن مذاهب، شيعي کردن سنيان و يا سني کردن شيعيان نيست.منظور حصر مذاهب به يک مذهب و يا حتي گرفتن مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها نيست. بلکه منظور از وحدت و يکپارچگي اين است که با توجه به مشترکاتي که بين همه طوايف و فرقه هاي اسلامي وجود دارد و همگي اعتقاد به خداوند يگانه، پيامبر اسلام و کتاب الهي و قبله مشترک و اعتقاد به معاد و احکام اسلامي مثل نماز، روزه، حج و زکات دارند، با همدلي بايکديگرهمکاري کنند.
اختلاف در بعضي از اعتقادات و احکام واختلاف منابع، که نتيجه طبيعي اجتهاد و تفکر آزاد است، نبايد موجب جدايي و دوري قلبهاي مسلمانان از يکديگر شود، بلکه بايد همه فرقه هاي اسلامي با کمال شرح صدر و وسعت نظر عقايد و افکار يکديگر را درک و تحمل نمايند و در عين حال که در صحنه کاوش و تحقيق و بحث و استدلال در فضاي علمي تلاش مي کنند، در عرﺻﮥ زندگي اجتماعي و تعامل با توجه به مصالح تمام امت اسلامي با سماحت يکديگر را درک و به عناصر مهم تشکيل دهنده وحدت توجه و در راه تحقق آن بکوشند.
بنابراين مراد از وحدت، برداشتن موانع مصنوعي و پيشگيري از اموري است که باعث جدايي، کينه و دشمني ميان مسلمانان مي گردد. از يک طرف دست دشمنان اسلام بر آنان دراز و از طرف ديگر در درون خود گرفتار و از حرکت و پيشرفت و رفع فقر، وجهل وحل مشکلات جامعه بازمانده و به خود مشغول مي گردند، عقل ديني وخردجمعي مي گويد، حفظ آرمانهاي اصلي مهم ترازنزاع هاي بخشي نگراست.



http://s19.rimg.info/89f417a36dfb5ecab08cbbdb1397c06d.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)http://s19.rimg.info/a34b3ccb16835b3c66427a6929914341.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)http://s19.rimg.info/18386cbe281ac35c56468f1900700bff.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05171531028000859269.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05171531028000859269.jpg)



مراد از عوامل وحدت بخش

مراد از اين عنوان، عناصري است که تشکيل دهنده وحدت هستند. اين عناصر، اموري هستند که يا به صورت ايجابي به تقريب و همکاري و تعامل علمي ميان مسلمانان مي انجامد و يا به صورت سلبي باعث کاهش اختلافات مي گردد و جدايي و کينه و متهم کردن يکديگر را از بين مي برد و موجب طرد هر نوع بدبيني و تعصب مي شود، عناصري که وحدت بخش هستند و يا در رفع ضديت بکار گرفته مي شوند، از سوي کساني آگاهانه يا ناآگاهانه نقض مي شود و برخي از آنان را به گفتن و نوشتن سخنان نسنجيده، غيرمنطقي، غيرواقعي، غير فراگير، تند و زننده درباره يکديگر وادار ساخته و فاصله ميان مسلمين را بس زياد مي کند.
طرح عوامل وحدت بخش و بررسي ضرورت بکارگيري آن در ميان جوامع مسلمان، موجب مي شود که به خودآگاهي واقع بينانه برسيم وانديشه وحدت را نهادينه کنيم وصورت عملي ببخشيم و فرصت را ازکساني که آب به آسياب دشمن مي ريزند و زمينه گسترش اختلاف را فراهم مي سازند، بگيريم، وديگرنتوانند به روش گذشته خود ادامه دهند و در انزوا قرار گيرند.



http://s19.rimg.info/be1a57798b58d43c0d5f226302d59dbd.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)http://s19.rimg.info/891a6a371fd8109ea92defbbee1cf57e.gif (http://shabahang20.blogfa.com/) http://s19.rimg.info/4a544e1409dd0469c46ea7f29facc1b6.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15376435328598972230.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15376435328598972230.jpg)



نقش اتحاد ملي وانسجام اسلامي در همگرايي جهان اسلام

هرگاه از وحدت و اتحاد و يكي بودن سخن به ميان مي آيد، ذهن به سمت و سوي پيوندها و مشتركاتي سوق داده مي شود كه به واسطه آنها اين وحدت حاصل مي شود. حال كه بر دو راهبرد و دو مقوله اتحاد ملي و انسجام اسلامي تاكيد شده بايد ديد چه اشتراكات و چه پيوندهايي وجود دارند كه اين اتحاد را در عرصه ملي و انسجام و همبستگي را در عرصه كشورهاي اسلامي موجب مي گردند؟ سابقه طرح مسئله همگرايي و وحدت در ادبيات سياسي جهان اسلام، به پيش از يك قرن قبل باز مي گردد. عوامل دروني و بيروني متعددي، علاقمندان به وحدت جهان اسلام را متوجه ضرورت همگرايي كرده است. عواملي نظير دين و فرهنگ مشترك، تجربه مشترك از حضور استعمار در كشورهاي اسلامي، به ويژه پديده صهيونيسم در سرزمين هاي اشغالي فلسطين از زمينه هاي فرهنگي و سياسي همگرايي ميان كشورهاي اسلامي است. از لحاظ موقعيت جغرافيايي و استراتژيك و پتانسيل هاي اقتصادي، كشورهاي اسلامي زمينه همكاري و همگرايي مناسبي با هم دارند. پژوهشگران جهان اسلام در بين عوامل مختلف، مهمترين زمينه اصلي همگرايي كشورهاي اسلامي را اسلام و فرهنگ عميق و پوياي آن دانسته اند. در جهان اسلام، انديشمندان و مصلحان بزرگي در ادوار مختلف، تلاش هاي زيادي را براي همگرايي در دنياي اسلام انجام دادند كه از آن جمله مي توان به سيدجمال الدين، محمد عبده، اقبال لاهوري، و در قرن بيستم به امام خميني اشاره كرد. آنچه مسلم است دنياي امروز نياز مبرم به همگرايي و اتحاد در عرصه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي، اجتماعي دارد و روند جهاني شدن نيز، ملت هاي دنيا را به سمت همگرايي منطقه اي و جهاني كشانده است، در چنين چرخه اي، بايد جهان اسلام بيشتر از پيش بر همگرايي بين الاسلامي تكيه نمايد. كشورهاي اسلامي يك كل به هم پيوسته هستند از آن جهت كه در رويارويي با جهان جديد، با مسائل كم و بيش مشتركي مواجه مي باشند و نيز از آن جهت كه در پاسخگويي نيز بر نمادها، عوامل و عناصر مشترك برآمده از تمدن و فرهنگ اسلامي تكيه مي كنند. فرهنگ اسلامي در هر يك از مناطق و سرزمين هاي بزرگ جهان اسلام، داراي زمينه ها و مشخصه هاي منطقه مختلف است. راز ماندگاري و جاودانگي آن نيز در همين تمايزهاست. از اين رو، محدودكردن ايده وحدت كشورهاي اسلامي در چارچوب سياسي- اقتصادي به معناي ناديده گرفتن اين پتانسيل و توانايي است. ما مسلمانان در جهان امروز، نيازمند تقويت عوامل و عناصر فرهنگ مشترك خود نيز مي باشيم. ايده نزديكي ميان كشورهاي اسلامي به معناي تجديد يك عرصه فرهنگي مبتني بر گفتگو ميان حوزه هاي مختلف ديني است. اين امر باعث افزايش توانمندي ما در تعامل بيرون از جهان اسلام خواهد شد. پس از جنگ جهاني اول، كشورهاي استعمارگر براي آنكه بتوانند بر منطقه جهان اسلام مسلط باشند، با استفاده از اختلافات قومي و مذهبي، سرزمين هاي اسلامي را به كشورهاي كوچك تجزيه كردند. بدين ترتيب مسلمانان در اين منطقه، درگير يك سري اختلافات ارضي و قومي شدند.



http://s18.rimg.info/9f34f19ff1d4bdd8fd59566e04b751f6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10246339457534309413.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10246339457534309413.jpg)



دولت هاي استعمارگر غربي با بهره برداري از اين اختلافات، پايه هاي سلطه خود را بر منطقه تحكيم كردند. شرايط حاكم بر جهان امروز از يكسو و وضعيت جهان اسلام از سوي ديگر ايجاب مي كند كه كشورهاي اسلامي در جهت نزديكي هرچه بيشتر به يكديگر حركت كنند. برخورداري كشورهاي اسلامي از نقاط مشترك فرهنگي- ديني، وجود مرزهاي جغرافيايي به هم پيوسته و داشتن امكانات و فرصت هاي اقتصادي و سياسي، اين زمينه را براي جهان اسلام فراهم ساخته است. از اين رو جمهوري اسلامي ايران به عنوان ام القراي جهان اسلام و كانون اميد و نگاه مستضعفان و پابرهنگان با قدرت استراتژيك سياسي، اقتصادي و نظامي چه هنگامي كه در گيرو دار شديدترين بحران هاي داخلي بوده و چه در مقطعي كه تحت هجوم ايادي استكبار جهاني هشت سال جنگ تحميلي را پشت سر مي گذراند و يا در برهه اي كه به سازندگي خرابي هاي جنگ مشغول بود و يا اكنون در اوج اقتدار و عزت و به عنوان كانون امنيت در منطقه خاورميانه، يك خط مشي اصولي و غيرقابل تغيير داشته كه عبارت از ايجاد وحدت و انسجام بين ملت ها و دولت هاي مسلمان بوده است. شعار جمهوري اسلامي وحدت كلمه بين مسلمانان بوده است معناي وحدت محدوده و گستردگي به ميزان تك تك مسلمانان در اقصي نقاط عالم دارد و مرز و زبان و نژاد و قبيله نمي شناسد و يك شعار صرف سياسي براي تجمع حكومت هاي كشورهاي اسلامي نيست بلكه يك پيام عميق و اساسي براي اجتماع همه مسلمين بر اصول مشترك مي باشد چنانكه در آيه كريمه «ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون» "انبياء- آيه 92" همه مسلمانان يك ملت اند و دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست كلي خود رابرپايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد.
بدين جهت مي توان گفت ايران اسلامي نقطه ثقل وحدت جهان اسلام بوده است. ابتكار ايران در برگزاري اجلاس هاي متعدد وحدت اسلامي، تلاش براي تبليغات رسانه اي در خصوص وقايع مختلف جهان اسلام (افغانستان، فلسطين، بوسني، عراق و...)، نامگذاري ايام 12 تا 17 ربيع الاول به عنوان هفته وحدت، كمك هاي مادي و معنوي به امت اسلامي در اقصي نقاط جهان، نامگذاري جمعه آخر ماه رمضان به عنوان روز جهاني قدس، تلاش هاي پيگير براي پويايي و تكاپوي سازمان كنفرانس كشور اسلامي، نامگذاري سال 1385 به عنوان سال پيامبر «اعظم» همه و همه در زمره تلاش هاي جمهوري اسلامي ايران براي تعميق پيوندها و انسجام ملل اسلامي بوده اند. تهديدهايي چون تجزيه كشورهاي اسلامي، دامن زدن به اختلافات مذهبي و فرقه اي، سوءاستفاده از مقوله آزادي و حقوق بشر، حمايت از بنيادگرايي خطرناك، پشتيباني و حمايت از تروريست هاي وابسته به غرب كه در كشورهاي اسلامي فعاليت مي كنند، طرح خاورميانه بزرگ، حمايت از رژيم صهيونيستي و برگزاري اجلاسهاي سازشكارانه در حمايت از رژيم نامشروع صهيونيستي و موارد ديگر در زمره عمده ترين مخاطرات آسيب زا براي پيوند و همبستگي جهان اسلام بوده اند كه همواره در مقاطع گوناگون از سوي رهبر انقلاب مورد تاكيد قرار گرفته اند. امروزه هجوم گسترده دشمنان اسلام به منافع مادي و معنوي مسلمانان از هميشه بيشتر شده و بسترهايي مانند تهاجم فرهنگي يا تحريم هاي اقتصادي- تاسيس فرق ضاله و... با حضور نظامي در كشورهاي اسلامي ابعاد و وجوه پيچيده تري پيدا كرده است و لزوم وحدت و يكپارچگي و دوري از تفرقه و اختلاف افكني در بين امت اسلام از هر زمان ديگري بيشتر احساس مي شود. به هر ميزان اتحاد و همگرايي كشورهاي اسلامي پررنگ شود فرصت هاي بي شماري براي اظهار وجود و قدرت نهايي امت اسلامي در برابر زياده خواهي دنياي زر و زور مهيا خواهد شد. اشتراكات اعتقادي و مذهبي و پيوندهاي فرهنگي عميق بين مسلمانان چنان پرقدرت و موثر هستند كه هرگونه اختلاف در روش و شيوه را كم رنگ مي سازند. البته بايد اذعان داشت در مقطع فعلي موج بيداري اسلامي و خيزش فرهنگي و بالندگي دين اسلام در گوشه و كنار دنيا در هيچ دوره اي سابقه نداشته است و بهره گيري از اين فرصت مي تواند احياي انگيزه هاي همگرايانه و اشاعه ارزش هاي اسلامي را در تمام كشورهاي مسلمان نشين در پي داشته باشد.



http://s18.rimg.info/497891b0b867c74599f307b8f0a58fb4.gif http://s18.rimg.info/497891b0b867c74599f307b8f0a58fb4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17946274126596465977.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17946274126596465977.jpg)



اهميت وضرورت وحدت در قرآن

۱- بي گمان نخستين منادي وحدت و امت واحده شدن قرآن کريم است که مي فرمايد:
إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبياء/۹۱)اين دين شما و اين امت شماست، دين يگانه و من پروردگار شمايم، پس مرا بپرستيد.
چنانکه در جايي ديگر: وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ (مومنون/۵۲). با همين تعبير آغاز مي‌کند و مي خواهد که با رعايت يکپارچگي فراگير اسلامي پروا داشته باشندو کاري نکنند که اين يگانگي دچار خلل شود و از آنجا که همه مومنان را يک امت و در يک جهت و با يک هدف خواسته که در آن پرستش خدايي يگانه است، بايد مسلمانان آگاه، به اهميت اين شعار قرآني (امت واحد)پي ببرند و عظمت آن را درک کنند و تفرقه ها را از ميان بردارند و نابود سازند و هرگونه حرکتي که به دوگانگي و تفرقه مسلمانان بينجامد حرکتي خواسته دشمنان و برخلاف دعوت قرآن است.
در اين دعوت، وحدت به مذهب خاصي محدود نشده و معيار امت واحد، اعتقاد به وحدانيت الهي دانسته شده است. از سوي ديگر وحدت امت در رديف توحيد قرار گرفته و پرستش خدا متوقف بر اين يگانگي شده است. وحدت، موعظه و يک پيشنهاد نيست، وظيفه است، يعني همانگونه که موظفند براساس توحيد، خدا را عبادت کنند، وظيفه دارند در تحصيل وحدت بکوشند. وحدت بر اساس اين آيه حقيقت واحدي است که به همه مسلمانان خطاب شده و خواسته شده و آنان به هر نسبت که توان بيشتري از نظر علم، سياست و اقتصاد دارند، در جهت انجام آن، وظيفه بيشتري دارند.
۲- در قرآن کريم آمده است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات /۱۰) در حقيقت مومنان با هم برادرند، پس ميان برادرنتان سازش دهيد و از خدا پروا بداريد. قرآن در اين حصر با" انما" تاکيد مي کندکه مومنان برادر يکديگر هستند و هيچ حيثيتي جز برادري با هم ندارند و مکلفند که مثل برادر با هم رفتار کنند (تفسير امام خميني، ج۵، ص ۱۹۹ ). ممکن است مومنان گاه در اثر سوء تفاهمات و يا منافع مادي و برخي اغراض سياسي دچار بي تفاوتي و احيانا دشمني شوند، اما قرآن با جمله خبري يادآور مي شود که آنان برادر هستند و روشن است منظور از اين برادري، که برادري نژادي نيست، بلکه برادري ديني و ايماني است که تکليف مي آورد. بنابراين آيه مزبور امر مي کند که مومنان با هم برادري و محبت کنند و اگر از هم دورشده خودرا بهم نزديک سازند و اختلاف و نزاع پيشه نکنند واگر چنين اتفاقي افتاد، کساني راه صلح و سازش پيشه کنند و از خدا پروا دارند.



http://s19.rimg.info/8e092fcbb426834ac38fb92340135ce0.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82532321693032335427.jpg


۳- در بيشتر مواردي که در قرآن مجيد از برادري ووحدت سخن گفته و به مذمت اختلاف پرداخته و افزون بر دستور بر اخوت و برادري و دعوت به تعاون بر نيکي و تقوي، اتحاد و همدلي را از نعمت هايي مي داند که به واسطه پذيرش اسلام در رسالت به جامعه اسلامي در عصر پيامبر هديه شده و گويي مي خواهد که اين نعمت پاسداري شود و با تاکيد و سفارش بر وحدت ايماني و اجتماعي، مسلمانان به اختلاف هاي گوناگون توجه نکنند.عبارت هايي همچون و اعتصموا، اصلحوا، رابطوا، تعاونوا، در جهت تشويق به وحدت آمده است، يا حتي دستورهاي اخلاقي اجتماعي مانندحرمت غيبت، سوء ظن وافشاگري در جهت پيشگيري از اختلاف آمده است.به عنوان نمونه در جايي که مي گويد:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ (حجرات /۱۱)، دشنام دادن و ريشخند گرفتن و سرزنش کردن از عوامل جدايي ميان مسلمانان مي گردد و يا ديگران را با نامه هاي زشت و القاب ناپسند يادکردن : وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمان (حجرات /۱۰) راممنوع ساخته است.
به همين دليل رفع اختلاف و حفظ وحدت در جامعه اسلامي اهميت بسيار پيدا مي کند و هر حرکت اختلاف بر انگيز، کينه آور و تحريک کننده احساسات ممنوع مي گردد: وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ (انفال/۴۶) و هرگز راه اختلاف و تنازع نپوييد که قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد.و نيز مي فرمايد: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً (ال عمران/۱۰۳).و همگي به رشته دين خدا چنگ زده و به راههاي متفرق نرويد و بياد آوريد اين نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بوديد و خدا در دلهاي شما الفت و مهرباني انداخت و به لطف خداوند همه برادر ديني يکديگر شويد.
همچنين آيات ديگري که به تجربه امت هاي پيشين اشاره مي کند و مي گويد از اختلاف و تفرقه آنان عبرت بگيريد و ديگر شما مانند آنان اختلاف نکنيد: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا(آل عمران/۱۰۵).و يا مي گويد: دسته بندي ديني درست مي کنندوهرکسي به هردسته و گروه و حزب خود خوشحال مي گردد. مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۲).
در مجموع قرآن در پيش از پنجاه آيه به موضوع اختلاف، وحدت و روش هاي پيشگيري و راههاي به دست آوردن اتحاد اشاره مي کند که همگي نشان مي دهد، اين موضوع از نظر قرآن داراي چه اهميتي است.



http://friends18.com/img/divider/0119.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76008692697609533806.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76008692697609533806.jpg)



اهداف وحدت بخشي

چنانچه گفتيم وحدت اسلامي هدفي است که قرآن بر آن تاکيد دارد و هر مسلماني بايد در پي تحقق آن باشد. اکنون در پي آن هستيم تاروشن کنيم که اين هدف داراي چه مقاصدي است و اگر در گذشته از يکديگر متفرق و پراکنده بوديم، اينک بر اسا س آرمان هايي در صدد تدارک و جبران مافات برآييم و در سايه قرآن واحد و قبله واحد مجتمع شويم، به همين دليل مي توان اهداف وحدت بخشي را در مسائل زير خلاصه کرد:
۱- نخستين هدف براي وحدت بخشي، کاستن تنش ها، اختلافات و از بين بردن کينه ها و پيشگيري ازجنگ ها و کشتارهاي مذهبي است.اين هدف بامشخص کردن مبرم ترين مسائل ديني وتعيين اولويتهاميسر مي گردد.
۲- جلوگيري از گسترش جريانهاي افراطي مذهبي، تشديد تعصب هاي کور و غير منطقي که معمولاً در سايه اختلافات مذهبي شکل مي گيرد و هر چه اين اختلاف ها افزوده مي شود، زمينه رواج غلو، خرافات، افزون مي شود.به جاي تعمق در دين و معنويت، حرکات ظاهري و شعاري افزايش پيدا مي کند و سطح دين از عمق به لايه هاي روبنايي و سطحي تنزل پيدا مي کند، مراسم ورفتارهاي ظاهرگرايانه فراوان مي شود اماازحقيقت دين هيچ خبري نيست، در صورتي که آگاهي از اهميت وحدت و رويکرد به آن، دين منطقي و مستدل و با پشتوانه اعتقاد آگاهانه را فراهم مي سازد.
۳- حفظ هويت اسلامي در جهان با وحدت بخشي به جهان اسلام شکل مي گيرد، حتي هويت شيعي باوحدت بيشترمي گردد، بويژه اگر اين هويت همراه با عمران و آباداني و توسعه اقتصادي و سياسي وسماحت همراه باشد.
۴- تقويت بنيه جامعه اسلامي.عزت و شکوه صدر اسلام هنگامي باز مي گردد که مسلمانان در يک صف قرار گيرند و امکانات و ثروت و قدرت و شکوه آنان رونقي براي اخلاق و معنويت شود.
۵- جلوگيري از تشويش افکار غير مسلمانان و پيشگيري از گريز از دين در جامعه اسلامي.زيرا هرگاه نزاع هاي فرقه اي و مذهبي اوج بگيرد، در داخل جوامع مسلمان سرخوردگي، تنفر و گريز از دين شکل مي گيرد، واسلام به عنوان دين خشونت معرفي مي گردد و طرفداران جنگ تمدنها و آناني که از جنگ هاي صليبي سخن مي گويند، برآمد جنگ هاي مذهبي را ريشه در آموزه هاي ديني اسلام معرفي مي نمايند و اگر مسلمانان در فلسطين و در جاهاي ديگر به حق از خود دفاع مي کنند، به حساب خشونت طلبي اسلام جا مي زنند.
اين است که روشن کردن اهداف وحدت و نشان دادن عوامل موثر بخش، اين فايده را خواهد داشت که روشن کند منظور از وحدت استحاله و از بين بردن مذهبي به نفع مذهبي ديگر نيست، نزاع و اختلاف نکردن وسعه صدر و تحمل ديگران داشتن و کاستن تنش ها و تکفير ها و ايجاد دوستي و محبت در ميان ملل اسلامي است.



http://friends18.com/img/divider/0122.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25962468032016859527.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25962468032016859527.jpg)



عوامل وحدت بخش

در قرآن کريم، آيات بسياري مسلمانان را به اختلاف افکار دسته ها، گروه ها، ملت هاو طبايع بشري توجه مي دهد و اين گونه از چندگانگي را به عنوان يک سنت الهي مي شناسد. يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا.(حجرات/۱۳)اي مردم، ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد.
و يا در جايي ديگر مي فرمايد: وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح/۱۴) شما را به گونه هاي مختلف آفريد.اين تنوع گونه ها، هم به لحاظ ذهني و فکري و استعداد و فهم، وهم به لحاظ شرايط اجتماعي و فرهنگي و موقعيت زندگي و گرايش هاي عقيدتي مي تواند باشد، و نيز اين از مشيت الهي است که انسان ها از جهت هوش، ذکاوت، شجاعت، آرمان خواهي و روحيات علمي و اقتصادي متفاوت باشند: وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ (انعام/۱۶۵) برخي را بر برخي ديگر بالاتر ازديگري گردانيديم تا شما را در اين تفاوت مراتب و درجات بيازماييم و درجايي ديگر مي فرمايد: وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً (مائده/۴۸)اگر خداوند مي خواست همه شما را يک امت قرار مي داد.
از سوي ديگر، اين اختلاف، گاه در طبقه پيامبران شکل گرفته و قرآن به تفاوت درجات آنان اذعان کرده است: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ (بقره/۲۵۳)برخي از اين پيامبران را بر بعضي ديگر فضيلت و برتري داديم، و اين برتري با انتخاب خداوند و بر اساس حکمتي بوده است. وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى‏ بَعْضٍ (اسراء/۵۵).بي گمان برخي از پيامبران را بر برخي ديگر برتري داديم.و اين برتري در مقام رسالت، شريعت و بيان معارف تاثير گذار در جامعه و عقايد و بينش آنان مي گردد و همين زمينه چند فکري را فراهم مي سازد، چنانکه در برابر، جامعه هر چه بخواهد يکدست شود، باز به طور کلي ممکن نيست و اقوامي خواه ناخواه جنگ و اختلاف را دارند. تاييد اين مطلب با اين بيان قرآن است که مي فرمايد: وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ (مائده/۶۳)خداوند بين يهود تا روز قيامت عداوت و دشمني را قرار داده است، در حالي که اگر مسلمانان به دستورات الهي عمل کنند و از نزاع و جنگ بپرهيزند سيادت و آقايي خواهند داشت : وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.( آل عمران/۱۳۹) ترس و حزن به دل راه ندهيد، شما اگر مومن باشيد برتر خواهيد بود.
بنابراين، نفس چندگانگي و چند مذهبي گريز ناپذير است. در مقام قضاوت نيستيم که بگوييم اين مذهب خوب است يا آن مذهب و اين هم ممکن نيست که گفته شود همه مذاهب يکي شوند، چون اين هم عملي نيست و از قرآن استفاده مي شود که همواره اختلاف مذهبي وجود دارد: وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ (هود/۱۱۳)اگر پروردگار تو خواسته بود همه مردم را يک امت قرار مي داد، ولي همواره در اختلاف خواهند بود.پس بايد کاري کرد که اين اختلاف به تشتت، نزاع، درگيري، کينه وکشتار نيجامد و اختلاف سليقه ها، برداشت ها، موجب آثار عملي تنش زا نشود و مهم تر خود را از امت واحد جدا ندانند، چون خداوند با همه اين احوال فرموده است: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً (انبياء/۹۲) اين دين شما و اين امت شما يگانه است.
با اين مقدمه آشکار مي شود که چگونه بايد به سراغ وحدت بخشي رفت و عوامل توجه به وحدت را شناخت. زيرا شناخت عوامل، به شناخت راه کارها مي انجامد و هر مذهب و گروهي مي داند که با واقعيتي به نام اختلاف مذاهب رو برو است و اگر بخواهد به تعاليم قرآن عمل کند، به دنبال يکي کردن نمي رودو به ريسمان الهي چنگ مي زند، چون چاره اي ندارد که اين اختلا ف را از راه ديگري چاره کند، چاره اي که عملي و مثمر ثمر باشد و با تحفظ مذهب خود، زمينه تشتت و نزاع را بر طرف کند.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2060/2060691sm4yddf7wm.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2060/2060691sm4yddf7wm.gif)http://sl.glitter-graphics.net/pub/2060/2060691sm4yddf7wm.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2060/2060691sm4yddf7wm.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32217085515224273389.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32217085515224273389.jpg)


۱- رفتار مسالمت آميز با پيروان مذاهب مخالف

يکي از راههاي وحدت بخش، احترام متقابل پيروان مذاهب مختلف با يکديگر است. زيراهر چند اختلافات مذهبي عميق باشد، امااين اختلافات نبايد آثار عملي خشونت باري بين مسلمانان در پي داشته باشد و حساب اختلاف عقيدتي با حساب رفتار و حقوق اجتماعي مخالفان کاملاً جدا است و اختلاف در مذهب به تنهايي تاثيري در حقوق اجتماعي مسلمانان ندارد. سوکمندانه عمده ترين مشکل در رفتار مسالمت آميز، نگاه فقيهانه به مسئله است، بسياري از مخالفان رفتار مسالمت آميز، با حکم فقهي به سراغ مسئله مي روند، در حالي که نخست موضوع کلامي است تا فقهي و در مرحله بعد موضوع اخلاقي است و سپس حقوقي و در نهايت موضوع فقهي است، به همين دليل بسياري از آراي کلامي متاثر از اجتهادات فقهي ونگاه فقيهانه هستند و هر گونه اشتباه در انديشه، تاثير بسياري در خطاهاي فقهي مي گذارد.
در خصوص مخالفان مذهبي به سراغ قرآن مي رويم و بر مبناي معرفتي آن را از منظر قرآن بررسي مي کنيم.طرد و برخوردهاي خشن با مخالفان عقيدتي از آنجا سرچشمه مي گيرد که فرد اعتقاد خود را صحيح و اعتقاد ديگران را باطل مي داند، تا جايي که به خود اجازه مي دهد براي نابودي آنان قدم بردارد.اما اگر ثابت شود که نگاه قرآن به انسانها بر اين مبنا مي باشد که اعتقاد انسان متکي به عوامل گوناگوني است.محيط تولد، پدر و مادر، احساسات و ادراکات مختلف، شرايط تاريخي و اجتماعي و جغرافيايي و فرهنگي، که همه اينها در عقيده انسان تاثير مي گذارد و به صورت گريز ناپذير شرايطي را به وجود مي آورد که فردي در محيط زندگي تابع اين مذهب و فردي در محيطي ديگر تابع مذهب ديگر مي شود. با چنين تحليلي از درک هاي متفاوت انسانها در فهم حقايق علمي و معارف ديني و اختلاف شرايط و محيط ها، اختلاف ديني طبيعي و به عنوان واقعيتي اجتناب ناپذير تلقي مي گردد. وقتي مطالعه بيشتر و کمتر فرد باعث اختلاف در فهم و تفسير قرآن مي گردد، وقتي شرايط روحي و اخلاقي، باعث اختلاف فهم ها مي گردد، وقتي که عوامل بيروني و محيطي و حتي رفتارهاي حاکمان تاثير گذار در اعتقاد فردي مي گردد، نمي توان همه اختلافات ا عتقادي را به حساب سرکشي، طغيان، عناد وسرپيچي از حق گذاشت. قرآن کريم به هر دو عامل توجه دارد، هم جايي که اختلاف، نتيجه شرايط طبيعي و نکات پيشين است، و هم جايي که در اثر سرکشي، طغيان، عناد و سرپيچي از حق، اما واقعيت آن است که عمده اين اختلاف ها در جوامع ناشي از جحد و انکار حقيقت و از روي سرکشي نيست و ثمره طبيعي و منطقي محيط وتربيت و ازقبيل اختلاف دسته نخست است که به تعبير قرآن : وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ (هود/۱۱۸).همواره در اختلاف هستند و اين اختلاف در علم سابق و ازلي خداوند تعلق گرفته و بر طرف کردن آن به قهر و غلبه ساخته نيست و وقتي خداوند مي گويد : وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لامَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ.(يونس /۹۹) مشيت خداوند تعلق نگرفته که همه در روي زمين ايمان آورند و همه يک گونه مومن باشند و عقيده واحدي داشته باشند و اين انتخاب و اراده در گزينش راه و خصوصيات آن دخالت داشته، بنابراين دليلي ندارد که صاحبان مذاهب بخواهند آثار عملي و خشونت باري ايجاد کنند و رفتار مسالمت آميز با پيروان مذاهب مخالف را به جنگ و نزاع تبديل کنند.
به همين دليل روايات فراواني از اهل بيت رسيده که اين مسالمت را تشويق و ترويج مي کنند.در روايتي از امام صادق رسيده است : اگر مردم بدانند که چگونه خداوند تبارک و تعالي اين خلق را آفريد، هيچ کس ديگري را ملامت نمي کند.(حر عاملي، ج۱۶، باب ۱۴، ص ۱۶۱، حديث ۲۱۲۴۳، آل البيت).
و در حديثي ديگر از ايشان درباره مدارا و مسالمت با مخالفان مي فرمايد: خداوند اسلام را هفت سهم قرار داده، سپس آن را بين مردم تقسيم کرد و به بعضي يک سهم داد و به برخي ديگر دوسهم و... پس برآنکه يک سهم دارد، دو سهم از اسلام را تحميل نکنيد، زيرا بر ايشان سنگين آمده، متنفرشان مي کند، بلکه با ايشان مدارا کنيد و براي ايشان ورود به اسلام و مراتب آن را آسان بگيريد، آنگاه حضرت به شرايط تاريخي عصر خود اشاره مي کنند و مي فرمايند :
اما (علمت)ان اماره بني اميه کانت بالسيف والعسف والجور، وان امامتنا بالرفق والتالف والوقار والتقيه وحسن الخلطه والورع والاجتهاد، فرغبوا الناس في دينکم وفي ماانتم عليه.(همان، ح۲۱۲۴۸، ص۱۶۵).
بني اميه با شمشير و خشونت و ستم بود و رهبري وامامت ما با مدارا و الفت و آرامش و نگهداري و رفتار خوب و خويشتن داري و اجتهاد در راه علم و معرفت است، پس از اين روش مردم را به دين جذب و ترغيب کنيد.



http://askquran.ir/gallery/images//51816/1_Divider47.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28516307067170970826.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28516307067170970826.jpg)


۲- پرهيز از طرح مسائل اختلاف برانگيز و بي ثمر مذهبي

يکي از عوامل وحدت بخش در جامعه اسلامي، پرهيز ازطرح مسائل بي ثمر مذهبي و درگيرکردن جامعه به موضوعاتي است که نه تنها هويت ديني جامعه را تقويت نمي کند و به معنويت و اخلاق اسلامي مدد نمي رساند، بلکه موجب ايجاد افزايش تنش، اختلاف در ميان فرقه هاي مذهبي مي گردد.معمولاً بسياري از مسائل سطحي ديني که گاه شکل شعار به خود مي گيرد و در تقويت معنويت و تعمق دين تاثير ندارد، از سوي کساني طرح مي شودو فضاي آرام جامعه به موضوعاتي درگير مي شود که نه در جهت تقويت فرهنگ اهل بيت است ونه در جهت رونق سنت نبوي.
دراين زمينه چند نکته حائز اهميت است:
۱- روح کلي و جانمايه دعوت قرآن، نهي از جنگ و دشمني و شقاق و قطعه قطعه کردن اجتماع مسلمانان است.بنابراين هر حرکتي که در جهت ضديت همدلي وهمکاري باشد، برخلاف دستورقرآن است: وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/۴۶).
از اختلاف و نزاع در دين بپرهيزيد که سست شويد و مهابت شما ازبين برود.
چنانکه از امام صادق نقل شده است: لا تخاصموا بدينکم فان المخاصمه ممرضه للقلب.براي دين خود با مردم ستيزه نکنيد، زيرا ستيزه جويي بيمار کننده دل است.(مجلسي، ج۲، ص۱۳۳).
۲- ازنظر قرآن، چون تدبر در آيات و معارفش موجب بروز ديدگاههاي مختلف مي گردد، لذا قرآن دستور مي دهدبا شيوه نيکو بحث انجام گيرد وتنهاراه دعوت به خداوند يک راه رسميت دارد و آن برخورد با انديشه از طريق جدال با احسن است:
ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل/۱۲۵)
باحکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن با آنان به شيوه اي که نيکوتر باشد مجادله نما.
نتيجه چنين برداشتي از عرضه دين وبرخورد با ديدگاه مخالف، پرهيز از اموري است که برخلاف جدال با احسن است، يعني چيزهايي که موجب تشديد اختلاف و نتيجه گرفتن از دعوت مي گردد، چون اين آيه در مقام بيان شيوه تبليغ و دعوت مردم به دين و راه الهي است که در آن تنها يک طريق راپيشنهاد مي کند و آن را موفقيت آميز در مقام دعوت ديني مي شماردو آن روش حکمت و موعظه حسنه است که با بحث هاي بي ثمر و جدالهايي که ايجاد کينه مي کنند سازش ندارد.
۳- از لوازم جدال احسن، پرهيز از مسائل اختلاف برانگيز و کاستن تنش ها است.زيرا وقتي فضاي گفتگو و شنيدن فراهم مي گردد که محيط دوستي و آرامش برقرار شود و افراد در پي شنيدن سخن يکديگر و تامل درکلام باشندونه غلبه و تحکم بر ديگري.جدال احسن با تاليف قلوب حاصل گردد و اختلاف برانگيزي تحريک قلوب است و نه تاليف قلوب. قرآن مناظره و بحث را ممنوع نمي کند، اما همين وظيفه را با عنوان تبليغ و رساندن در جايي مي داندکه فضا براي رساندن ايجاد گردد و اگر در جايي هياهو و قيل و قال است و صداهابلند ويا فضاي گفتگو مسموم است، بحث بي ثمر و تبديل به مخاصمه گرديده، مخاصمه ممنوع مي شود.امام باقر درروايتي مي فرمايد : لاتخاصموا الناس فإن الناس لو استطاعوا ان يحبونا لأحبونا.(مجلسي، ج۲، ص۱۳۲، ح۲۱) با مردم( و مخالفان عقيدتي خود)مخاصمه نکنيد، زيرا مردم اگر توان آن داشته که ما را دوست بدارند، دوست خواهندداشت.
اين نکته هم به لحاظ منطقي براي دعوت گران مهم است و هم به لحاظ روان شناسي، بويژه آنکه اگر موضوعات از اموري باشد که در نهايت ثمر ديني و عملي ندارد و جنبه تاريخي دارد، که هم نقل قولها متفاوت است و هم تفسيرهاي آن و اگر طرفدار مذهبي اين نقل را بگيرد، مقابلش نقل ديگر را و اگر اين طرف تحليل و تفسير خاص را به ديگري با تحليل و تفسيري ديگر مقابله مي کند و در نهايت جز آلوده شودفضاي صميميت و دوستي و الفتي که قرآن از ما مي خواهد، چيزي عايد نخواهد شد، و تازه هر يک سر خط اول ايستاده اند.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/2630/2630683p3i5buolxg.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2630/2630683p3i5buolxg.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74543956048496804927.jpg




۳-جلوگيري از تحريک احساسات و توهين به مقدسات

بي گمان يکي از عوامل وحدت بخش، بلکه از مهمترين آن احترام به مقدسات صاحبان مذاهب و مواظبت بر رعايت ادب در گفتار در ذکر نام آنها ست.اين اصل عقلايي است که آنچه را بر خود نمي پسندي بر ديگران مپسند.اگر ما نمي خواهيم به بزرگان، علما و دانشمندان ما بي ادبي شود، ديگران نيز چنين خواسته اي دارند.قرآن کريم اين اصل را حتي درباره بت پرستان و کساني که به جز خدا را مي پرستند مطرح مي کند:
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام /۱۰۸)
و آنهايي راکه جز خدا را مي خوانند، دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشنام خواهند داد.
اين اصل است که خداوند در قرآن مطرح مي کند: لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ.( انعام /۱۰۸) اينگونه براي هر امتي کردارشان آراسته مي گردد و اعتقاد پيدا مي کند. وقتي خداوند درباره غير مسلمانان چنين مي گويد، اين اصل درباره شخصيت هاي مورداحترام درميان مسلمانان بيشتر صادق است که نبايد زمينه اختلاف و کينه و تحريک احساسات را فراهم کرد.
شاهد بر همين معنا، روايت امام رضا عليه السلام است که ابراهيم بن ابي محمود خراساني به آن حضرت مي گويد: من رواياتي را در فضل اهل بيت و مخالفين آنان مي بينم که مانندش را پيش شما نمي شناسم، حضرت پس از توضيحاتي در هدف سازندگان احاديث دروغين و دسته بندي آنها، درباره دشنام به آنان مي فرمايد:
و ثالثها التصريح بمثالب اعداءنا، فاذاسمع الناس الغلو فينا کفروا شيعتنا و نسبوهم الي القول بر بويتنا...واذا سمعوا مثالب اعداءنا باسماءهم و قد قال الله عزوجل: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ.(صدوق، عيون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۴).
و دسته سوم کساني هستند که با صراحت به بدگويي دشمنان ما مي پردازند و آنگاه که مردم غلوهايي که آنان در حق ما ساخته اند را مي شنوند، شيعيان ما را تکفيرمي کنند، وشيعيان ما را کساني مي دانند که قائل به ربوبيت ما هستند...و وقتي بدگويي دشمنان ما را در احاديث ساختگي که به نام و ذکر آنها آمده، مي شنوند [ما را دشنام مي دهند]، در حالي که خداوند فرموده است:و آنهايي که جز خدا را مي خواننددشنام مدهيد که آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشنام خواهند داد.
از اين روايات به خوبي استفاده مي شود، در عصر حيات اهل بيت رواياتي جعلي به نام آنان در جهت آلوده کردن فضاي ديني در ميان مسلمانان ساخته مي شده است و هدف از وضع اين روايات تشديد درگيري و مخالفت و تحريک احساسات و ايجاد دشمني با اهل بيت بوده است و حضرت اين حرکت را محکوم مي کند و به ا ين آيه استشهاد مي کند.بنابراين وقتي قرآن کريم حتي با کساني که رفتار زشت و مخاصمه و جنگ طلبانه دارد مي فرمايد :
وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ. (فصلت/۳۴)
و نيکي با بدي يکسان نيست.بدي را به آنچه خود بهتر است دفع کن، آنگاه کسي که ميان تو و ميان او دشمني است گويي دوستي يکدل مي گردد.



http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1252935841_23150070_21228524_20432231_barra25203ik 21.gif (http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1252935841_23150070_21228524_20432231_barra25203ik 21.gif)http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1252935841_23150070_21228524_20432231_barra25203ik 21.gif (http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1252935841_23150070_21228524_20432231_barra25203ik 21.gif)
http://www.shiaupload.ir/images/73665469390878220183.gif
(http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1252935841_23150070_21228524_20432231_barra25203ik 21.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91436085636718506437.jpg



در فضاي فرهنگي جامعه اسلامي نبايد تقابل باشد، نبايد توهين باشد، در اين آيه خداوند نمي خواهد که شما رقيب را رام کنيد، بلکه مي خواهد دشمني را از بين ببريد، عداوت را طرد کنيد و اين با خوبي کردن و بدي را با نيکي پاسخ دادن است.قرآن مجيد در يک منشور محکم اخلاقي مي گويد:
وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً (اسراء/۵۳). به بندگان من بگو نيکوترين سخن را بگوييد و خوب بزنيد، همانا شيطان در دل ها وسوسه مي کند و از آغاز دشمن آشکار انسان بوده است و تسليم است که ناسزاگويي سبب فتنه و عداوت مي شود.
به همين دليل مرحوم مجلسي از شيخ طوسي از حضرت علي عليه السلام درباره اصحاب پيامبر به ياران خود فرمود:
اوصيکم في اصحاب رسول الله لا تسبوهم، فانهم اصحاب نبيکم وهم اصحابه الذين لم يبتدعوا في الدين شيئا و لم يوقروا صاحب بدعه، نعم اوصاني رسول الله في هولاء.(مجلسي، حياه القلوب، ج۲، ص۲۶۱ و قريب به همين مضمون، بحارالانوار، ج۲، ص۳۰۶) شما رادرمورداصحاب پيامبر خدا سفارش مي کنم، آنان را سب(ناسزا)نکنيد که اينان اصحاب پيامبر شما هستند، اصحابي که در دين بدعتي نگذاشتند و بدعتگذار را احترام نکردند.آري رسول خدا در مورد اصحاب به من سفارش فرمود.
حضرت اين مسئله را در کلامي ديگر درجنگ صفين هنگامي که شنيدعده اي از اصحابش شاميان را دشنام مي دادند، فرمود:اني اکره لکم ان تکونوا سبابين.(نهج البلاغه، خ۲۰۶) من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشيد و در ذيل مي فرمايد:اما اگر کردارشان را ياد آور مي شديد و کارهاي نا شايسته آنان را بر مي شمريد، به راست نزديک و معذورتر بود.شما به جاي دشنام به آنان مي گفتيد:اللهم احقن دماءنا و دماءهم و اصلح ذات بيننا و بينهم.بار پروردگارا خون ما و آنهارا حفظ کن.بين ما و آنها اصلاح نما وآنان را ازگمراهي به راه راست هدايت فرما.
اين شيوه حضرت حتي در مورد کساني که با او جنگيدند و خلافتي که مسلمانان با او بيعت کرده بودند نقض کرده و خون مسلمانان را ريخته بودند، انجام مي گيرد و نشان مي دهد که حضرت چگونه به مسئله ادب درگفتار و ناسزاگويي نکردن پايدار بوده است.و اين شيوه در کنار سيره آن حضرت با خلفا و ارتباط و همکاري با آنان آشکارتر مي شود.ايشان پس از انتخاب خليفه اول، هنگامي که گروهي به سوي خانه امام سرازير شدند تا در مقابل ابوبکر با وي بيعت کنند، بر خلاف انتظار در پاسخ کساني که دست بيعت به سويش دراز کرده بودند چنين فرمود:
شقوا امواج الفتن بسفن النجاه و عرجوا عن طريق المنافره، و صغوا تيجنان المفاخره، افلح من نهض بجناح او استسلم فاراح...(نهج البلاغه، خ۵).اي مردم امواج کوه پيکر فتنه ها را با کشتي هاي نجات (علم، ايمان و اتحاد) در هم بشکنيد، از راه اختلاف و پراکندگي کنار آييد.تاج تفاخر و برتري جويي را از سر بنهيد.دو کس راه صحيح پيمودند.آنکس که با داشتن يارو ياور و نيروي کافي به پاي خاست و پيروز شد و آنکس که با نداشتن نيروي کافي کناره گيري کرد و مردم را راحت ساخت.



http://dl3.glitter-graphics.net/pub/935/935383l92fle31ef.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11898255772446932769.jpg



و لذا با شرافت و بزرگواري درباره يکايک خلفا سخن مي گويد، اگر نقدي دارد در ضمن همکاري باآنان بيان مي کند. او به مناسبت شهادت محمد بن ابي بکر در دوران خلافت خود به ياران خويش خطا به اي خواند و چنين گفت:
چون ابوبکر زمامدار امور شد، به آسان گيري و محکم کاري پرداخت و به مردم نزديک شد و اعتدال به خرج داد، پس باوي از راه نصيحت و خير خواهي مصاحبت کردم و در آن چه خدا را اطاعت مي کرد، با کوشش تمام او را اطاعت نمودم و هيچگاه طمع نکردم که حادثه اي براي او پيش آيد ومن زنده بمانم در زمام امري که باوي گفتگو داشتم به سوي من بازگردد.(ثقفي کوفي، الغارات، ج۱، ص۳۰۷). اين شيوه را عملاً در دوران زمامداري ابوبکر و عمر و عثمان انجام داد و با همکاري خود در جاهاي مختلف از اختلاف و درگيري پرهيز کرد. به عنوان نمونه باارائه نظرهاي مشورتي و راهنمايي در جهت حفظ آنان در صورتي که مدينه را ترک کنند، براي جنگ با روميان در مشورت ابوبکر و براي جنگ با ايرانيان در مشورت عمر مانع از کشته شدن احتمالي آنان شد.(ابن کثير، البدايه والنهايه، ح۱۶، ص۳۱۵، نهج البلاغه، خ۳۴وخ۱۴۶)وحتي به طور کلي در اثر جنگ هاي خليفه دوم به ويژه در جنگ هايي که امر بر وي مشتبه مي گرديد و نيازمند مشاوره با امام علي بود، از مشورت دريغ نمي کرد.به همين دليل در تاريخ آمده است که گاه حضرت علي جانشين خليفه دوم در نبود وي مي شد، چنانکه پس از اينکه امام علي مانع از شرکت مستقيم خليفه دوم در جنگ ها شد، خليفه عمر، تصميم گرفت که سپاه مسلمين را از پشت سر مديريت و تقويت کند.اين امر مستلزم آن بود که خليفه از شهر خارح شود و تا نزديکي ميادين جنگ پيش رود.از اين رو يک بار وقتي قرار شد براي سپاه اسلام در جنگ قادسيه نيروي کمکي فرستاده شود، به همراه لشکريان برود، عملي را که افزون بر منصب قضاوت جانشيني خود در مدينه بگرداند.ابن اثير جزري (م ۶۳۰)در اين باره مي نويسد: و کان علي القضاء فيما ذکر علي بن ابي طالب...ثم جمع وجوه اصحاب رسول الله (و اعلام العرب)و ارسل الي علي وکان استخلفه علي المدينه(الکامل، ج۲، ص۳۰۹، دارالکتب العربي، ط۲، ۱۳۸۷ ق) و علي بر قضاوت شهر حکمراني داشت و اصحاب پيامبر خدا و اعلام بزرگان را گردآوري کرد و به دنبال علي فرستاد و او را جانشين خود در مدينه گردانيد.
و موارد ديگري از همکاري، تعامل ميان اهل بيت پيامبر و خلفاء و صحابه وجود داشته و اگر کساني در فضاي تعارضات مذهبي اين اختلافات را تبديل به ضديت، توهين و خروج از فرهنگ ديني و ادبي جامعه اسلامي کرده، اند، نشان مي دهد که با واقعيات تاريخي سازش ندارد و بر خلاف سيره و مشي امام علي است.
و اين داستان تنها منحصر به يک مورد نيست، موارد ديگري از قبول جانشيني امير مومنان نسبت به خليفه دوم(ر ک ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۳/۳۷)و همکاري با خليفه سوم عثمان بن عفان به اقتضاي شرايط و رعايت مصالح بوده است، که اوج اين همکاري ها در جريا ن حکومت خليفه سوم و مشورت دادن درباره توحيد مصاحف، نظارت بر صحت آنها و در جريان محاصره منزل عثمان مشاهده مي گردد.زماني که خليفه سوم سخت گرفتار است و کمتر يار و ياوري دارد، و شهر مدينه مرکزآشوب و درگيري و افراد در اطراف خانه عثمان گرد آمده اند، درچنين شرايطي امام علي به عثمان کمک کرد و هر چند نسبت به تبعيض ها و حيف و ميل هايي که از سوي اطرافيان و عمال عثمان انجام مي گرفت و حضرت انتقاد مي کرد، اما آن حضرت سعي داشت فتنه را فرو به خواباند و آنگونه که عثمان از امام علي خواست تا با مردم صحبت کند ونگذاردکه بر او بشورند، امام در خواست او را پذيرفت و با مردم صحبت کرد، مشروط بر آنکه عثمان به وعده هايي که مي دهد، عمل کند.(بلاذري، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۱۱).و همه اين موراد باز نشان مي دهد اين تعامل ها تا چه حدي در جهت کاهش دادن اختلاف ها و توجه به وحدت بوده است.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_1422930ug3rsn4d63.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۲۶
http://shiaupload.ir/images/21650792417339396107.gif (http://shiaupload.ir/images/21650792417339396107.gif)


فهرست منابع :
- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ط۲، ۱۳۸۵ق.
- ابن اثير جزري، الکامل في التاريخ، بيروت، دارالکتاب العربي، ط۲، ۱۳۸۷ق.
- ابن کثير دمشقي، البدايه و النهايه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي تا.
- بلاذري، انساب الاشرف، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، بي تا.
- حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، تحقيق موسسه آل البيت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
- سيد رضي، نهج البلاغه، تحقيق تصحيح صبحي صالح، ط۱، ۱۳۸۷ق، افست، قم موسسه بعثت، ۱۳۵۶ش.
- صدوق، محمد بن علي بن بابويه، خصال، بيروت، موسسه الاعلمي، تحقيق علي اکبر غفاري، ط، ۱۴۱۰ق.
- طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ط۲، ۱۳۹۳ ق.
- طوسي، محمد بن حسن، الامالي، تحقيق و تصحيح بهراد جعفري، علي اکبر غفاري، تهران دارالکتب الاسلاميه، ط۱، ۱۳۸۰ش.
- فضل الله، سيد محمد حسين، تفسير من وحي القرآن، بيروت، دارالملاک، ط۲، ۱۴۱۹ق.
- قرطبي، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ط۱، ۱۴۱۶ق.
- قمي، عباس، سفينه البحار، مشهد، بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، ط۱، ۱۴۱۶ه ق.
- کليني، محمد بن يعقوب، الاصول من الکافي، بيروت، دار الصعب، تحقيق علي اکبر غفاري، ط۴، ۱۴۰۱ق.
- مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، دارالوفاء، ط۲، ۱۴۰۳ق.
- متقي هندي، کنز العمال، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ۱۳۹۹ق.
- مسلم نيشابوري، الصحيح، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي تا.
منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

نويسنده:موسي الرضا حيدري(پژوهشگر و متفكر اسلامي)


http://shiaupload.ir/images/21650792417339396107.gif (http://shiaupload.ir/images/21650792417339396107.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۵:۲۲
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif
سرعت محبت ...

http://img.tebyan.net/big/1387/12/247252584520615013812212457155721912720210.jpg

مساله گسترش سریع اسلام ، یكى از مسائل مهم تاریخى جهان است كه درباره علل آن بحث و گفتگو مى شود . اسلام از آن جهت كه از سرزمین خودش خارج شد و افقهاى دیگرى را گشود مانند مسیحیت ؛ چرا كه اسلام در جزیرة العرب ظهور كرد و امروز ما مى بینیم كه در آسیا ، آفریقا ، اروپا ، آمریكا و در میان نژادهاى مختلف دنیا پیروانى دارد . ولى اسلام از نظرگسترش ، خصوصیتى ویژه دارد كه همان سرعت گسترش آن است . اسلام چه در سرزمین عربستان و چه در خارج عربستان ، چه در آسیا ، چه در آفریقا و چه در جاهاى دیگر فوق العاده سریع پیشروى كرده است . . .
لامارتین - شاعر معروف فرانسوى - مى گوید : اگر سه چیز را در نظر بگیریم ، احدى به پای پیامبر اسلام نمیرسد: یكى فقدان وسائل مادى ، دیگری سرعت پیشرفت یا همان عامل زمان و سوم بزرگى هدف . مردى ظهور می كند و دعوتى را ارائه می دهد ؛ در حالى كه هیچ قدرت و نیرویی ندارد و حتى نزدیكترین افراد و خویشاوندان خودش با او به دشمنى بر مى خیزند . او تنها ظهور مى كند و هیچ همكار و همراهی ندارد . اما دعوت او از خودش شروع مىشود و تدریجاافراد دیگر ایمان مىآورند و به او می پیوندند ولی با وجود چه سختیها و مشقتهائی . . . ! اگر اهمیت هدف او را با وجود فقدان وسائل مادی به همراه سرعتى كه به آن هدف رسیده است در نظربگیریم ، پیامبر اسلام به گفته لامارتین در دنیا شبیه ونظیری ندارد . . .
اما سرّ این نفوذ و توسعه پر شتاب در چیست ؟ حقیقت این است كه در بین همه عوامل ، عامل اول نفوذ و توسعه اسلام در هر جا ، خود قرآن و محتوای آن است . ولى از قرآن كه صرف نظر كنیم ، شخصیت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، خلق وخوى و طرز رفتار پیامبر ، سیره رسول خدا و نوع رهبرى ومدیریت آن حضرت ، عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام است . حتى بعد از وفات پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم تاریخ زندگى و سیره آن حضرت ، خود عامل بزرگى براى پیشرفت اسلام بوده است
اما مگر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)چگونه بود ؟ پیامبر در سلوك فردى و در امور شخصی اش، فردی مهربان و در منتهای بردباری بود، ولى در تعهدها ومسؤولیتهاى اجتماعى نهایت درجه صلابت را داشت . به عنوان نمونه :
زمان ، زمانی است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)در مسند رهبری جامعه مسلمین در شهر مدینه قرار دارد. پیامبر مى خواهد در نماز جماعت حاضر شود كه شخصى در كوچه می آید و جلوى پیامبر را مى گیرد و مدعى مى شود كه من از توطلب كارم و طلب مرا همین الان باید بدهى . پیغمبر به او مى گوید : اولا تو از من طلبكار نیستى و بی جهت ادعا مى كنى و ثانیا الان پول همراهم نیست ، اجازه بده تا بروم . اما او یك قدم هم نمی گذارد تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آن طرف تر برود . هر چه پیغمبر با او نرمش نشان مى دهد ، او بیشتر خشونت مى ورزد تا آنجا كه با پیامبر گلاویز مى شود و رداى پیغمبر را دور گردن ایشان مى پیچد و می كشد كه در اثر آن گردن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سرخ می شود .مسلمین به دنبال دیر كردن پیامبر، به دنبال آن حضرت می آیند و مى بینند یك یهودى چنین ادعایى دارد مى خواهند تا با او با خشونت برخورد كنند ، اما رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى گوید كارى نداشته باشید ، من خودم مى دانم با رفیقم چه كنم آنقدر نرمش نشان مى دهد كه یهودى همان جا مى گوید : " اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك رسول الله"و مى گوید تو با چنین قدرتى كه دارى این همه تحمل نشان مى دهى ؟ ! این تحمل ، تحمل یك فرد عادى نیست ، بلكه تحملی پیامبرانه است . . .
اما از سوی دیگر فردی از اشراف قریش(1) دزدى كرده است . وقتى قضیه ثابت و مسلم شد و آن فرد اقرار كرد كه دزدى كرده ام ، باید حكم درباره او اجرا مى شد . اینجا بود كه توصیه ها و وساطتها شروع شد . یكى گفت : یا رسول الله ! اگر مى شود از مجازات او صرف نظر كنید ، این فرد فرزند فلان شخص است كه مى دانید چقدرمحترم است ، با مجازات او ، آبروى یك فامیل محترم از بین مى رود . پدرش آمد ، برادرش آمد و . . . اما هر چه گفتند ، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : محال است ، آیا مى گوئید من قانون اسلام را معطل كنم ؟ !اگر همین شخص یك فردی بى كس بود و وابسته به یك فامیل اشرافى نبود ، همه شما مى گفتید بله دزد است و باید مجازات بشود. لذا ابدا شفاعتها و وساطتها را نپذیرفت .
پس پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسائل اصولى هرگز نرمش نشان نمى داد در حالى كه در مسائل شخصى فوق العاده نرم و مهربان بود و بسیار عفو داشت و به راحتی می گذشت . همین نرم خوئی ، از مهم ترین عوامل گسترش سریع اسلام است .
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif
منبع: كتاب سیره نبوی، تألیف شهید مطهری

1- قریش از بزرگترین و مهمترین قبائل مكه است كه چه در دوران جاهلیت و چه پس از آن در بین مردم از جایگاه بالائی برخوردار بود . قریش طوائف مختلفی داشت و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود از یكی از طوائف آن به نام "بنی هاشم" می باشند

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۲۰:۰۳
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif
عطر صلوات

صلوات سبب شفاعت پیامبران

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند:
پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ علیه ‏و آله بر من وارد شد در حالى كه مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى: اول، ختم قرآن كنى؛ دوم ، پیامبران را شفیعان خود گردانى ؛ سوم ، مؤمنین را از خود خشنود گردانى ؛ چهارم ، حج و عمره كنى. حضرت این را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول ‏الله، مرا به چهار چیزى امر فرمودید كه در این مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم.
پدرم تبسمی كرده، فرمودند: هر گاه سه مرتبه سوره «اخلاص‏» را بخوانى گویا ختم قرآن كرده ‏اى، و هر گاه صلوات بفرستى بر من و پیامبران پیش از من ، همه ما شفیعان تو خواهیم بود و هر گاه براى مؤمنین استغفار كنى پس تمامى ایشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگویى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اكبر» مثل این است كه حج و عمره انجام داده باشى.
بوى عطر
مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة ‏الله‏ علیه ، حكایت نموده ‏اند كه: روزى پیرمردى جهت‏ حساب خمس و زكات نزد من آمد، متوجه شدم كه از آن پیرمرد بوى عطر عجیبى به مشامم مى‏رسد كه تا به حال نظیر آن را استشمام نكرده ‏ام. از او پرسیدم از چه عطرى استفاده مى‏كنى؟ گفت: این بوى خوش، قصه‏ اى دارد كه تا كنون آن را براى احدى نقل نكرده ‏ام. قصه این است كه شبى در عالم خواب پیامبر خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله را زیارت نمودم ، در حالى كه آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم.
حضرت فرمودند: كدام یك از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستید ؟ مى‏خواستم بگویم كه من زیاد صلوات مى‏فرستم، اما ساكت‏ شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم كسى پاسخ نگفت. براى بار سوم حضرت فرمودند: كدام یك از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستد؟ مى‏خواستم بگویم من، كه با خود فكر كردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات مى‏فرستند.پس آنگاه پیامبر اكرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و آله، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستى ، و مرا بوسید. از آن پس این بوی عطر از من استشمام می گردد.
صدقه زبان
پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏وآله فرمودند:
اى مردم ، با اطاعت ‏خدا، به خدا نزدیك شوید تا این كه خداوند شما را به خیر برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازم انفاق كنید. در این حال، مردم بلند شده و عرض كردند اى رسول خدا بدن ما ضعیف است و مال و منالى هم نداریم كه بذل و بخشش كنیم، پس چه كنیم؟
حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهید. باز مردم سؤال نمودند: چگونه صدقه بدهیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى، این است كه محبت‏ خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا و همه كسانى كه براى قیام در راه دین خداوند انتخاب شده ‏اند ( ائمه معصومین علیهم‏السلام) و محبت‏ پیروان آنها و كسانى را كه از دوستداران شیعیان هستند در دلتان ایجاد كنید. اما صدقات زبان، این است كه مشغول به ذكر خداوند باشید و صلوات بر محمد و آلش بفرستید، زیرا خداوند شما را به واسطه این اعمال به بهترین درجات مى‏رساند.
صلوات و رنج ‏شیطان

روزى پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى‏كرد. در راه شیطان را دید كه خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟ گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟ گفت: یا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم . اول این كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى‏كنند. دوم این كه با هم مصافحه - دست دادن- مى ‏كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گویند ، چهارم از این خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى ‏كنند ،پنجم این كه تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏فرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحیم‏» مى‏ گویند.

عاجزترین مردم
پیامبر خدا فرمودند: دوست دارید شما را به بخیل‏ ترین ، كسل ‏ترین ، عاجزترین ، دزدترین و جفاكارترین مردم راهنمایى كنم؟ بخیل‏ترین مردم كسى است كه هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمى‏كند، كسل‏ترین مردم كسى است كه در عین صحت و سلامتى و فراغت ‏خاطر، خداى خود را حمد و ستایش نمى‏ كند، دزدترین مردم كسى است كه از نمازش مى‏ دزدد ،جفاكارترین مردم كسى است كه نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترین مردم كسى است كه قدرت و توانایى دعا كردن را ندارد.
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

برگرفته از كتاب: حكایت هاى شنیدنى از فضائل و آثار صلوات

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۰۱:۱۲
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif
:fireworks::fireworks::fireworks::fireworks:
نیمه شب ، خورشید مى‏تابد ...


زمین و آسمان «مكه‏» آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنیان باد مى‏پیچید، امید زندگى در جان موجودات مى‏جوشید. هوا آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود. شبى مرموز و رؤیایى به شهر«مكه‏» مهد پاك جانان، دختر مهتاب مى‏خندید. شبانگه ساحت «ام القرى‏» در خواب مى‏خندید، ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابى دمادم بس ستاره مى‏شكفت و آسمان پولك نشان مى‏شد. صداى حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ به سوى كهكشان مى‏شد.
دل سیاره‏ها در آسمان حال تپیدن داشت و دست باغبان آفرینش در چنان حالت سر«گل آفریدن‏» داشت.
خانه «ام القرى‏» در انتظار رویدادى بود. شب جهل و ستمكارى به امید طلوع بامدادى بود. سراسر دستگاه آفرینش اضطرابى داشت و نبض كائنات از انتظارى دم به دم مى‏زد كه:
امشب، نیمه شب خورشید مى‏تابد ز شرق آفرینش، اختر امید مى‏تابد.

در آن حال «آمنه‏» در عالم سرگشتگى مى‏دید:
به بام خانه‏اش بس آبشار نور مى‏بارد و هر دم یك ستاره در سرایش می چكد، رنگین و نورانى وزین قدرت نمایی ها نصیب او شگفتى بود و حیرانى. در آن دم مرغكى را دید با پرهاى یاقوتى و منقارى زمرد فام كه سویش پر كشید از بام و در صحن سرا پر زد و پرهاى پرندین را به پهلوى زن درد آشنا سایید، به ناگه درد او آرام شد، آرام به كوته لحظه‏اى گرداند سر را «آمنه‏» با هاله امید تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر«احمد(ص)» را، شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را.


سپس بشنید این گفتار وحى آمیز:
الا،اى «آمنه‏» اى مادر پیغمبر خاتم! سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد، سعادت همره جان تو و جان «محمد» باد.
- بدو بخشیده‏ایم اى «آمنه‏» اى مادر تقوا! صداى دلكش «داود» و حبّ «دانیال‏» و عصمت « یحیی».
- به فرزند تو بخشیدیم: كردار«خلیل‏» و قول «اسماعیل‏» و حسن چهره «یوسف‏» شكیب «موسى عمران‏» و زهد و عفت «عیسی».
- بدو دادیم: خلق «آدم‏» و نیروى «نوح‏» و طاعت «یونس‏» وقار و صولت «الیاس‏» و صبر بى‏ حد «ایوب‏» بود فرزند تو یكتا بود دلبند تو محبوب سراسر پاك سرا پا خوب.
دو گوش «آمنه‏» بر وحى ذات پاك سرمد بود، دو چشم «آمنه‏» در چشم رخشان «محمد» بود كه ناگه دید روى دخترانى آسمانى را به دست این یكى ابریق سیمین در كف آن دیگرى طشت زمّرد بود دگر حورى، پرندى چون گل مهتاب در كف داشت، «محمد» را چو مروارید غلتان شستشو دادند به نام پاك یزدان بوسه‏ها بر روى او دادند.

سپس از آستین كردند بیرون «دست قدرت‏» را زدند از سوى درگاه خداوندى میان شانه‏هاى حضرتش «مُهر نبوت‏» را سپس در پرنیانى نقره ‏گون، آرام پیچیدند و زآنجا «آسمانى دختران‏» بر«عرش‏» كوچیدند.همان شب قصه ‏پردازان ایرانى خبر دادند: كه آمد تك سوارى در«مدائن‏» سوى «نوشروان‏» و گفت: اى پادشه «آتشكده آذرگشسب‏» ما كه صدها سال روشن بود هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش.
به «یثرب‏» یك «یهودى‏» بر فراز قله‏اى فریاد را سر داد:
كه امشب اخترى تابنده پیدا شد و این نجم درخشان اختر فرزند«عبدالله‏» نوین پیغمبر پاك خداوندست و انسانى كرامندست. یكى مرد عرب اما بیابانگرد و صحرایى قدم بگذاشت در«ام القرى‏» وین شعر خوش برخواند:


كه اى یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه كس دید از شما آن روشنان آسمانى را؟
كه دید از «مكیان‏» آن ماهتاب پرنیانى را؟
زمین و آسمان «مكه‏» دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
بیابان بود و تنهایى و من دیدم
كه از هر سو ستاره بر زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم: ماه را از جاى خود كندند
ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوى عود آمد
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایى!
بیابان بود و من، اما چه اخترهاى زیبایى!
بیابان، رازها دارد ولى در شهر، آن اسرار، پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نیست كجا بودید اى یاران؟
كه دیشب آسمانی ها زمین «مكه‏» را كردند گلباران
ولى گل نه، ستاره بود جاى گل
زمین و آسمان «مكه‏» دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.
به شعر آن عرب، مردم همه حالى عجب دیدند به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:
كه اى یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه كس دید از شما آن روشنان آسمانى را؟
كه دید از «مكیان‏» آن ماهتاب پرنیانى را؟
بیابان بود و تنهایى و من دیدم
كه از هر سو ستاره بر زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جاى خود كندند
ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوى عود آمد
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایى!
بیابان بود و من، اما چه اخترهاى زیبایى!
بیابان رازها دارد، بیابان، نقش ها دارد
كه در شهر آشكارا نیست كجا بودید اى یاران؟
كه دیشب آسمانی ها زمین «مكه‏» را كردند
گلباران ولى گل نه، ستاره بود جاى گل
زمین و آسمان «مكه‏» دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود.
روانت شادمان بادا! كجایى اى عرب، اى ساربان پیر صحرایى؟! كجایى اى بیابانگرد روشن راى بطحایى؟!
كه اینك بر فراز چرخ، بینى نام «احمد» را
و در هر موج بینى اوج گلبانگ «محمد» را
«محمد» زنده و جاوید خواهد ماند
«محمد» تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانى نیك مى‏داند كه نامى همچو نام پاك پیغمبر مؤید نیست
و مردى زیر این سبز آسمان همتاى «احمد» نیست

زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر،
اگر بینیم روزى در جهان نام «محمد» نیست.
:fireworks::fireworks::fireworks::fireworks:
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

دلواپس
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۰۹:۴۸
رسول خدا (صلّی‌ الله‌ عليه‌ وآله):
الجَماعَةُ رَحْمَةٌ والفُرْقَةُ عَذابٌ. وحدت مایۀ رحمت و تفرقه موجب عذاب است
(کنز العمّال, ح 20242)



http://dl.kar20.ir/2010/07/25salavat.jpg

"به نام نامي احمد براي هفته وحدت"


خوشا دلي كه بنوشد مي از سبوي محمد
بيفتد از سرمستي، به جستجوي محمد

قدح قدح مي وحدت، بنوشد از خم احمد
كسي كه معتكف آيد به پاي كوي محمد

زتركتازي دوران شود مصون و بخندد
هر آنكه بسته ز جان دل به تار موي محمد

هم آفتاب فلك روشن از جمال منيرش
هم آبروي دو عالم ز آبروي محمد

شود سحر شب هجران، ز يمن مقدم جانان
چو چشم دل بگشايي به ماه روي محمد

زبان الكن ما را به وصف او رمقي كو؟
مگر علي بسرايد ز خلق و خوي محمد

تمام غصه «اميرا» بود از اينكه مبادا
تو دل شكسته بميري در آرزوي محمد

امير عاملي

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۱۲:۱۳
http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/shemshad/71-14.jpg


امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.
2-شیاطین دور شدند.
3- تمامیبت ها بر زمین افتادند.
4-ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.
5- آب دریاچه سماوه خشک شد.
6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.
9-کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم کوه ابو قبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت:« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»

منابع:



بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق


http://s.rimg.info/d68a884a07a572ac85b88e47ab591264.gifhttp://s.rimg.info/d68a884a07a572ac85b88e47ab591264.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۱۴:۰۲
http://i6.glitter-graphics.org/pub/1030/1030626o3xojjw70a.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58398151278694076145.jpg
http://i6.glitter-graphics.org/pub/1030/1030626o3xojjw70a.gif



http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است

تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟

میلاد نبی اکرم(ص) مبارک


http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif http://s7.rimg.info/59a165581f6357bca18db7edc1eefa61.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۱۴:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30699808495073504367.jpg




خداوند مرا احمد خوانده چون در آسمانها مرا ستايش مى كنند


گروهى از يهود خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و سئوال كردند كه به چه سبب تو را محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و احمد و ابوالقاسم و بشير و نذير و داعى ناميده اند؟

حضرت فرمود: مرا محمد ناميدند، براى آنكه در زمين من ستايش ‍ شده ام .
احمد ناميدند، براى آنكه در آسمان مرا ستايش مى كنند.

ابوالقاسم ناميدند، براى آنكه حق تعالى در قيامت بهشت و جهنم را به سبب من قسمت مى نمايد، پس هركس كافر شده است و ايمان به من نياورده است از گذشتگان و آيندگان به جهنم مى فرستم و هركس ايمان آورده و به پيامبرى من اقرار نمايد او را داخل بهشت مى گردانم .




بشير ناميد، براى آنكه اطاعت كنندگان را به بهشت بشارت مى دهم .

نذير ناميد، زيرا هركس نافرمانى كند از آتش مى ترسانم .

داعى ناميد، براى اينكه مردم را به دين خدا دعوت مى كنم



جلاء العيون ، ص 33، امالى شيخ صدوق ، ص 158.




http://s19.rimg.info/691f1f51c998b28662d0da246c1d406e.gif (http://shabahang20.blogfa.com/) http://s19.rimg.info/a0fef6d6faf93c2b45898ba9503dc8d0.gif (http://shabahang20.blogfa.com/) http://s19.rimg.info/a100e323e30a82c1ef7d43a5369606dd.gif (http://shabahang20.blogfa.com/) http://s19.rimg.info/bdba0c3423546e80250422626a14d5c3.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۱۴:۲۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-21.gif


پیامبر اسلام و مبارزه با خرافات

داستانى است كه در كتب حدیث ما آمده است و حتى اهل تسنن هم نقل كرده‏اند.رسول اكرم(ص) از ماریه قبطیه پسرى به نام ابراهیم بن رسول الله دارد.
این پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگى از دنیا مى‏رود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهراً متأثر مى‏شود و حتى اشك مى‏ریزد و مى‏فرماید:
دل مى‏سوزد و اشك مى‏ریزد، اى ابراهیم! ما به خاطر تو محزونیم ولى هرگز چیزى بر خلاف رضاى پروردگار نمى‏گوییم.
تمام مسلمین، ناراحت و متأثر به خاطر این كه غبارى از حزن بر دل مبارك پیغمبراكرم نشسته است. همان روز تصادفاً خورشید منكسف مى‏شود و مى‏گیرد. مسلمین شك نكردند كه گرفتن خورشید، هماهنگى عالم بالا به خاطر پیغمبر بود، یعنى خورشید گرفت‏ براى این كه فرزند پیغمبر از دنیا رفته است. (1)

این مطلب در میان مردم مدینه پیچید و زن و مرد یك زبان شدند كه دیدى! خورشید به خاطر حزنى كه عارض پیغمبراكرم شد گرفت، در حالى كه پیغمبر به مردم نگفته - العیاذ بالله- كه گرفتن خورشید به خاطر این بوده است. این امر سبب شد كه عقیده و ایمان مردم به پیغمبر اضافه شود، و مردم هم در این گونه مسائل بیش از این فكر نمى‏كنند.

ولى پیغمبر چه مى‏كند؟ پیغمبر نمى‏خواهد از نقاط ضعف مردم براى هدایت مردم استفاده كند، مى‏خواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند. پیغمبر نمى‏خواهد از جهالت و نادانى مردم به نفع اسلام استفاده كند، مى‏خواهد از علم و معرفت مردم استفاده كند.
پیغمبر نمى‏خواهد از ناآگاهى و غفلت مردم استفاده كند، مى‏خواهد از بیدارى مردم استفاده كند، چون قرآن به او دستور داده:«ادع الى سبیل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن‏.» (2) وسایلى ذكر كرده است.

[پیغمبر نفرمود] عوام چنین حرفى از روى جهالتشان گفته‏اند، « خذ الغایات و اترك المبادى‏» (3)، بالاخره نتیجه خوب از این گرفته‏اند، ما هم كه به آنها نگفتیم، ما در اینجا سكوت مى‏كنیم. سكوت هم نكرد. آمد بالاى منبر صحبت كرد، خاطر مردم را راحت كرد، گفت: این كه خورشید گرفت ‏به خاطر بچه من نبود.


http://friends18.com/img/divider/0121.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۱۴:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15376435328598972230.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15376435328598972230.jpg)



مردى كه حتى از سكوتش سوء استفاده نمى‏كند، این گونه باید باشد، چرا؟

براى این كه اولاً اسلام احتیاج به چنین چیزهایى ندارد. بگذار كسانى بروند از خواب هاى دروغ، از جعل ها و از این جور سكوت ها استفاده كنند كه دینشان منطق ندارد، برهان و دلیل ندارد و آثار حقانیت دینشان روشن و نمایان نیست.

اسلام نیازى به این جور چیزها ندارد. ثانیاً همان كسى هم كه از این وسایل استفاده مى‏كند، در نهایت امر اشتباه مى‏كند.
مثل معروف:" همگان را همیشه نمى‏توان در جهالت نگاه داشت"، یعنى بعضى از مردم را همیشه مى‏شود در جهالت نگاه داشت، همه مردم را هم در یك زمان مى‏شود در جهالت و بى‏ خبرى نگه داشت، ولى همگان را براى همیشه نمى‏شود در جهالت نگه داشت.
گذشته از این كه خدا اجازه نمى‏دهد [و به عبارت دیگر] اگر این اصل هم در كار نبود، پیغمبرى كه مى‏خواهد دینش تا ابد باقى بماند آیا نمى‏داند كه صد سال دیگر، دویست ‏سال دیگر،هزار سال دیگر مردم مى‏آیند جور دیگرى قضاوت مى‏كنند؟! و بالاتر همین كه خدا به او اجازه نمى‏دهد.

پى‏نوشت ها:
1- البته این مطلب فى حد ذاته مانعى ندارد. به خاطر پیغمبر ممكن است دنیا زیر و رو بشود. اینها مسأله مهمى نیست.

2- نحل/125.[به راه پروردگارت با حكمت(دلایل عقلى) و اندرز نیكو دعوت كن و با بهترین روش با آنان به بحث و مجادله پرداز.]

3-[به هدف ها بپرداز و وسایل را رها كن.]


http://friends18.com/img/divider/0121.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۰:۱۷
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
40 مروارید از اقیانوس کلامی نبی
http://img.tebyan.net/big/1388/12/8140217591576524317231170190641011311627.jpg
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
1- قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) :
لا تُضَیِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ یُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ.([1])
پیامبر مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچیز مشمارید، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضایع گرداند همنشین قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقین در آتش داخل نماید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
2ـ قالَ (صلى الله علیه وآله):
مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَة خَطاها حَتّى یَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.([2])
فرمود: هر كس قدمى به سوى یكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هایش پاك مى شود، همچنین در پیشگاه خداوند ده درجه ترفیع مى یابد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
3ـ بَیْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله علیه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ یُصَلّى، فَلَمْ یُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَیَمُوتُنَّ عَلى غَیْرِ دینی.([3])
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد.
حضرت فرمود: كار این شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمین مى زند، اگر با این حالت از دنیا برود بر دین من نمرده است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
4ـ قالَ (صلى الله علیه وآله) لِعَلىّ(علیه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظیر لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.([4])
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به امام علىّ (علیه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبلیغ و هدایت مى نمایم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظیرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نیست مگر من.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
5ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): یا أباذَر، اَلدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فیها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزینٌ، وَ كَیْفَ لایَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.([5])
http://img.tebyan.net/big/1388/04/214111747691213173130132881439152240155171.jpg
فرمود: اى ابوذر، دنیا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن همیشه محزون و غمگین مى باشد، چرا چنین نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهایش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
6ـ وَ قالَ(صلى الله علیه وآله):یاا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ.([6])
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به امام علىّ (علیه السلام) فرمود: غذاى خود را با (تناول نمودن كمى) نمك شوع نما، همانا كه در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، كه دیوانگى، پیسى، جُذام، درد و ناراحتى هاى حلق، دندان ها; و شكم و معده از آنها مى باشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
7ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیْرِهِ.([7])
فرمود: بدترین افراد كسى است كه آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
8ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): ثَلاثَةٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.([8])
فرمود: در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى كنم:
گمراهى، بعد از آن كه هدایت و معرفت پیدا كرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها.
مشتهیات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
9ـ قالَ (صلى الله علیه وآله): ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ، وَ الْبَغْیُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ.([9])
فرمود : عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قیامت كشانده نمى شود: ایجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نیك دیگران.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
10ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.([10])
فرمود: عاجز و ناتوان ترین افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخیل ترین اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نماید.
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۰:۱۸
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
11ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إذا تَلاقَیْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْلیمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.([11])
فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با یكدیگر سلام و مصافحه نمائید و موقع جدا شدن براى همدیگر طلب آمرزش كنید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
12ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): بَكِرُّوا بِالصَّدَّقَةِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا یَتَخَطاّها.([12])
فرمود: صبحگاهان حركت و كار خود را با دادن صدقه شروع نمائید چون كه بلاها و آفت ها را بر طرف مى گرداند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
13ـ قالَ(صلى الله علیه وآله) :
یُؤْتَى الرَّجُلُ فی قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ یَدَیْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَةُ، وَ إذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَیْهِ دَفَعَهُ مَشْیُهُ إلىَ الْمَسْجِدِ.([13])
فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نیك مانع آن مى باشد. و چنانچه از پائین پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
14ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): عَلَیْكُمْ بِمَكارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَنی بِها، وَ إنَّ مِنْ مَكارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ یَعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یُعْطِیَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ یَعُودَ مَنْ لایَعُودُهُ.([14])
فرمود: بر شما باد رعایت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و ـ بعضى از ـ آن ها عبارتند از:
http://img.tebyan.net/big/1388/10/254164214341402102124214717619717109109174117.jpg
كسى كه بر تو ظلم كند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چیزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به دیدار تو نیاید به دیدارش برو.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
15ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ وَجَدَ كَسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَأكَلَهَا لَمْ یُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى یَغْفِرَاللّهُ لَهُ.([15])
فرمود: هر كس تكّه اى نان یا دانه اى خرما در جائى ببیند، و آن را بردارد و میل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى گیرد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
16ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ.([16])
فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشیده است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
17ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، كانَ لَهُ بِكُلِّ یَوْم صَدَقَةٌ.([17])
فرمود: هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا مى باشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
18ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ فی جِناحِهِ مَكْتُوبٌ بِالِسّرْیانیَّةِ «آلُ مُحَمَّد خَیْرُ الْبَریَّةِ».([18])
فرمود: هیچ پرنده اى به نام هدهد وجود ندارد مگر آن كه روى بال هایش به لغت سریانى نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روى زمین مى باشند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
19ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
یَأتی عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دینِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ.([19])
فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر نمودن در برابر مسائل دین ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
20ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
سَیَأتی زَمانٌ عَلى اُمتَّی یَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما یَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَةِ أشْیاء: الاْوَّلُ: یَرَفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّانی: سَلَّط اللّهُ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلا إیمان.([20])
فرمود: زمانى بر امّت من خواهد آمد كه مردم از علماء گریزان شوند همان طورى كه گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعه اى را به سه نوع عذاب مبتلا مى گرداند:
1 ـ بركت و رحمت خود را از اموال ایشان برمى دارد.
2 ـ حكمفرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مى گرداند.
3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بى ایمان از این دنیا خواهند رفت.
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۰:۱۹
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
21ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
اَلْعالِمُ بَیْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَیْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ یَسْتَغْفِرُلَهُ كُلُّ شَیء حَتّى حیتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِ مُسْلِم.([21])
فرمود: دانشمندى كه بین گروهى نادان قرار گیرد همانند انسان زنده اى است بین مردگان، و كسى كه در حال تحصیل علم باشد تمام موجودات برایش طلب مغفرت و آمرزش مى كنند، پس علم را فرا گیرید چون علم وسیله قرب و نزدیكى شما به خداوند است، و فراگیرى علم، بر هر فرد مسلمانى فریضه است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
22ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ زارَ عالِماً فَكَأنَّما زارَنی، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَكأنَّما صافَحَنی، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَكَأنَّما جالَسَنی، وَ مَنْ جالَسَنی فِى الدُّنْیا أجْلَسْتُهُ مَعى یَوْمَ الْقِیامَةِ.([22])
فرمود: هر كس به دیدار و زیارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زیارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشین دانشمندى گردد مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنیا با من همنشین شود، در آخرت همنشین من خواهد گشت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
23ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأةً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَیْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فیها ما یَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدینِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.([23])
http://img.tebyan.net/big/1388/08/18642222190152861771732311397118317780.jpg
فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نماید، و هر كه با زنى به جهت زیبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد دید، و كسى كه با زنى به جهت دین و ایمانش تزویج نماید خداوند خواسته هاى او را تأمین مى گرداند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
24ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.([24])
فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زیاد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
25ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
لا تُشْبِعُوا، فَیُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.([25])
فرمود: شكم خود را از خوراك سیر و پر مگردانید، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب هایتان مى گردد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
26ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَیَعْلَمُ أنَّهُ لَیْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْیتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.([26])
فرمود: هر كه ریاست و مسئولیتى را بپذیرد و بداند كه أهلیّت آن را ندارد، ـ در قبر و قیامت ـ جایگاه او پر از آتش خواهد شد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
27ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعیفِ الَّذی لادینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّی لا یَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.([27])
فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعیف و بى دین است، سؤال شد:
مؤمن ضعیف و بى دین كیست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگیرى از كارهاى زشت نمى كند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
28ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطیئَةَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعینَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.([28])
فرمود: صدقه اى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مى باشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى كند، همچنین صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى نماید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
29ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَیْفَ لایَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَةَ النّارِ.([29])
فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهمیّت مى دهند تا مبادا مریض شوند ولیكن اهمیّتى نسبت به گناهان نمى دهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
30 ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ یُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما یُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.([30])
فرمود: علاقه نسبت به ریاست و ثروت سبب روئیدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئیدن سبزیجات مى باشند.
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۰:۱۹
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
31ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأة نَظْرَةً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَیْنَیْهِ ناراً.([31])
فرمود: هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بیفكند، خداوند چشم هاى او را پر از آتش مى گرداند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
32ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جیرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّةَ بِغَیْرِ حِساب.([32])
http://img.tebyan.net/big/1388/08/3137157142442173666381139228238206132.jpg
فرمود: رفتار و اخلاق خود را نیكو سازید، نسبت به همسایگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائید، زنان و همسران خود را گرامى دارید تا بدون حساب وارد بهشت گردید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
33ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
اَلْمَرْءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ یُخالِطُ.([33])
فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى یابد و شناخته مى شود، پس متوجّه باشید با چه كسى دوست و همنشین مى باشید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
34ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
اَلصَّدقَةُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِیَةَ عَشَرَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَةَ وَ عِشْرینَ.([34])
فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، ودادن قرض الحسنه هیجده درجه، و انجام صله رحم بیست و چهار درجه افزایش خواهد داشت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
35ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
لا یَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَةٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطایاهُ.([35])
فرمود: هیچ مؤمن و مؤمنه اى مریض نمى گردد مگر آن كه خطاها و لغزش هایش پاك و بخشوده مى شود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
36ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ وَقَّرَ ذا شَیْبَة فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیامَةِ.([36])
فرمود: هر كس بزرگ سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نماید، خداوند او را در قیامت از سختى ها و مشكلات در أمان مى دارد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
37ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
كُلُّ عَیْن باكِیَةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ إلاّ ثَلاثَ أعْیُن: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ ، وَ عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَیْنٌ باتَتْ ساهِرَةً فى سَبیلِ اللّهِ.([37])
فرمود: تمامى چشم ها در روز قیامت گریانند، مگر سه دسته:
1 ـ آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گریه كرده باشد.
2 ـ چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد.
3 ـ چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بیدار بوده باشد
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif.
38ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
سادَةُ النّاسِ فِى الدُّنْیا الأسْخِیاء، سادَةُ النّاسِ فِى الاخِرَةِ الاْتْقِیاء.([38])
فرمود: سرور و سیّد مردم در دنیا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سیّد و سرور انسان ها در قیامت پرهیزكاران مى باشند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
39ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
وَ عَظَنی جِبْرئیلُ(علیه السلام): یا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقیهِ.([39])
فرمود: جبرئیل مرا موعظه و نصحیت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بین تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتیجه و پاداش آنرا خواهى گرفت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
40ـ قالَ(صلى الله علیه وآله):
اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِیَ مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ یَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.([40])
فرمود: پروردگار متعال، مرا به 9 چیز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خوشنودى و خشم، میانه روى در نیاز و توانمندى، بخشیدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، دیدار خویشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و این كه خاموشیم اندیشه و سخنم، یادآورى خداوند; و نگاهم عبرت و پند باشد.
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)





پی نوشت ها :
[1] - وسائل الشّیعة: ج 4، ص 30، ح 4431.
[2] - عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّیعة: ج 5، ص 201، ح 6328.
[3] - وسائل الشّیعة: ج 4، ص 31، ح 4434.
[4] - تأویل الآیات الظاهرة: ص 549، س 5; و تفسیر البرهان: ج 4، ص 184، س 26.
[5] - أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3.
[6] - محاسن برقى: ص 593، ح 110، بحار: ج 63، ص 398، ح 20.
[7] - من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 353، ح 5762 چاپ جامعه مدرّسین.
[8] - أمالى طوسى: ج 1، ص 158، بحارالأنوار: ج 10، ص 368، ح 15.
[9] - أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373، ح 7.
[10] - أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291، ح 11.
[11] - أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4، ح 13.
[12] - أمالى طوسى: ج 1، ص 157، بحارالانوار: ج 93، ص 177، ح 8.
[13] - مسكّن الفؤاد شهید ثانى: ص 50، س 1.
[14] - أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 66، ص 375، ح 24.
[15] - أمالى صدوق: ص 246، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 430، ح 12.
[16] - أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120، ح 7.
[17] - أعیان الشّیعة: ج 1، ص 305، بحارالأنوار: ج 100، ص 151، ح 17.
[18] - أمالى طوسى: ج 1، ص 360، بحارالأنوار: ج 27، ص 261، ح 2.
[19] - أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 28، ص 47، ح 9.
[20] - مستدرك الوسائل: ج 11، ص 376، ح 13301.
[21] - بحارالأنوار: ج 1، ص 172، ح 25.
[22] - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 300، ح 21406.
[23] - تهذیب الأحكام: ج 7، ص 399، ح 5.
[24] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53.
[25] - مستدرك الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646.
[26] - تاریخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285.
[27] - وسائل الشّیعة: ج 16، ص 122، ح 21139.
[28] - مستدرك الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984.
[29] - بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34.
[30] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 264
[31] - مستدرك الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685.
[32] - أعیان الشّیعة: ج 1، ص 301.
[33] - أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12.
[34] - مستدرك الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010.
[35] - جامع الأحادیث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422.
[36] - كافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53.
[37] - ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88.
[38] - أعیان الشّیعة: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1.
[39] - أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54.
[40] - أعیان الشّیعة، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۲۸
همبستگی، ریشه قدرت مسلمانان

همواره به یُمن وجود سراسر جود و برکت مردان الهی که حلقه ارتباط و پیوند خلق و خالقند، رشته الفت و برادری انسان ها و آرمان وحدت گرایی در طول تاریخ پرفرازونشیب خود، حتی در لابلای تعصبات خشک و کور و فضای مسموم و زهرآگینی که وحدت ستیزانِ خلق، ایجاد کرده بودند، نیز درخشش و پرتوافکنی داشته است. آری پیوندو اتصال مردان الهی با کانون توحید و وحی، وسعتی اقیانوس گونه به آنان می بخشد که جویبارهای ناآشنا و نهرها و رودهای متفرق را هم ساز و هم صدا و هم سو می کنند و در پرتو شعاع وجود توحیدی خویش به سرمنزل اتحاد و کمال و عزت رهنمون می گردند. این چنین است که وجود اینان ـ که پرتوی از انوار خداست ـ خورشید آگاهی و نوید و امید محرومان و مستضعفان و پایان بزم و عیش شب پرستانِ نورستیز می باشد. امام خمینی رحمه الله سرسلسله جنبان این خدامردان بودند که مسلمانان را به بیداری فرا خواندند و هم بستگی آنان را ریشه قدرت و عزت مسلمانان دانستند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94764406662513537799.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۲۹
ابتکاری نو

چندین سال است که به ابتکار جمهوری اسلامی ایران، که مورد استقبال مسلمانان دیگر نقاط جهان نیز قرار گرفته، دوازدهم تا هفدهم ربیع الاول سال روز میلاد خجسته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، به عنوان هفته وحدت قرار داده شده است تا به یمن این ایام خجسته، شاهد تحقق انسجام امّت، و تاکید بر اصول مشترک و مورد اتفاق امت اسلامی باشیم.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90752482127931813138.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۳۰
قرآن و مسئله تفرقه

ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد در برابر اندیشه وحدت، اندیشه تفرقه افکنی و ایجاد چنددستگی قرار دارد. همگان جمله معروف «تفرقه بینداز و حکومت کن» را شنیده ایم. شاید باور این نکته چندان آسان نباشد که علی رغم تصور بسیاری از افراد، که این روش را منحصرا ابزار استثمار و استعمار برای سلطه گری بر ملت های عقب مانده وغارت آنها می دانند، به کارگیری آن قدمتی چندین هزارساله دارد. در قرآن کریم آمده است که: «فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل آن را به گروه های مختلفی تقسیم کرد». این شاهد قرآنی، خود مؤید گفته بالاست که استفاده از ابزار تفرقه افکنی پیشینه ای به قدمت طغیان و برتری طلبی انسان و بهره کشی او از هم نوع خود دارد. در نتیجه چرایی دعوت ادیان به وحدت کلمه و اعتصام همگانی به ریسمان الهی و نیز مخالفت طاغوت ها با پیام آوران این دعوت آشکار می شود.

http://img.tebyan.net/big/1384/02/157246301512502271141378810477901476599202.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۳۱
شیاطین

حضرت امام خمینی رحمه الله می فرماید: «پیغمبرها که از اول تا ختم شان آمده اند مردم را به برادری، به دوستی، به اخوت دعوت کرده اند... تمام این مسائل تفرقه افکن از قدرت های بزرگ است و شیطان های بزرگ، که بین ملت ها و بین افراد انسان ها می خواهند تفرقه بیاندازند».
ملاک وحدت

از نظر قرآن ملاک وحدت فراتر از سلیقه ها، برداشت های شخصی، معیارهای رایج و عامه پسندی هم چون نژاد، رنگ، زبان، طبقه اجتماعی است. این کتاب آسمانی ایمان را ملاک برادری می داند. به گفته امام راحل: «اسلام تکیه کرده است بر اخوت با تعبیرهای مختلف. «اِنَّما المُؤمِنوُن اِخْوَةٌ» از آن استفاده می شود که کانّه مؤمنین هیچ شأنی ندارند الاّ برادری. همه چیزشان در برادری خلاصه می شود».
پیوند ایمانی؛ محکم تر از رابطه نژادی

«هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هرچند آنها پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند». به فرموده امام راحل یکی از راه های ایجاد تفرقه در امت اسلامی، دامن زدن به اختلافات نژادی، زبانی و فرقه ای بوده است: «ما دیدیم آنچه در این قرن های آخر واقع شد، خصوصا در این پنجاه سال، از آن طرف با تبلیغات وسیع بین برادرهای اهل سنت و برادرهای اهل تشیع کوشش کردند که تفرقه ای ایجاد کنند... یک شکل آن ملّی گرایی. [بود] آن می گوید ملت فارس، آن می گوید ملت عرب، آن می گوید ملت ترک. این ملی گرایی که به این معناست که هر کشوری، هر زبانی، مقابل کشور دیگر و زبان دیگر بایستند، این آن امری است که اساس دعوت پیغمبرها را به هم می زند».

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49558578912421578419.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۳۲
اندیشه طبقاتی، وحدت شکن است

«اشراف کافر قوم نوح به او گفتند: ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی بینیم، و کسانی را که از تو پیروی کرده اند جز گروهی دون پایه ساده لوح نمی دانیم و برای شما نسبت به خود فضیلتی نمی بینیم».
«[به نوح] گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم درحالی که افراد پست و بی ارزش از تو پیروی کرده اند؟»
این خود برتربینی و تفوق طلبی است که منجر به شکاف میان صفوف و عدم تحقق وحدت کلمه می گردد و چه بسا به کفر و انکار و دشمنی با خدا و خلق بیانجامد. شاید بتوان گفت که برتری طلبان و معتقدان به درجه بندی های اجتماعی، بر اساس معیارهای دنیوی، در عمل به راهی رفته اند که دشمنان خواسته اند.
وحدت با ستمگران، هرگز!

هر تفکری می تواند دیگران را به وحدت با خود فرا خواند. امروزه، هم فرعونیان داعیه وحدت و نظم نوین جهانی دارند و هم صالحان، ملت ها را به اتحاد بر محور مبارزه با کفر و نفاق دعوت می کنند. امّا قرآن اعتماد به ظالمان را جایز نمی داند، تا چه رسد به وحدت با آنها. اعتماد به ظالمان و تکیه بر آنان موجب خذلان و گرفتاری در آتش است: «و بر ظالمان تکیه ننمایید، که آتش شما را فرا می گیرد و در آن حال هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمی شوید».
وحدت با پیروان ادیان دیگر

نگرش قرآن در باب وحدت، به نظر، فراتر از وحدت پیروان یک مذهب یا یک دین است. در قرآن به وحدت کلمه با سایر ادیان توصیه شده است: «بگو: ای اهل کتاب بیایید بر سخنی که میان ما و شما یکسان است [گرد آییم؛ یعنی] جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعض دیگر را ـ غیر از خدای یگانه ـ ارباب خویش قرار ندهند».

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76971048284628051911.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۳۳
چگونگی وحدت

راه کارهای وحدت چیست؟ اساسی ترینِ آنها از دید قرآن نفی طاغوت و عبودیت خداوند است؛ یعنی کلمه توحید: «و ما در هر امتی رسولی برانگیختیم تا خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید». همین مسئله عبودیت پروردگار و نفی طاغوت است که مستکبران را به معارضه با پیامبران و ملل مستضعف برمی انگیزد: «و اشراف قوم فرعون به او گفتند: آیا موسی و قومش را رها می کنی که در زمین فساد کنند تو و خدایت را وا گذارند؟»
وحدت بر اساس ایمان و محبت

از دید قرآن، ایمان و محبت به خدا عامل انسجام و وحدت است: «و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل های شما الفت ایجاد کرد و به نعمت او برادر شدید». آری در سایه ایمان به خدا دل های متفرق انسان ها در کنار هم قرار گرفت.
شرط تحقق وحدت

اراده مردم بر تحقق جامعه مؤمن، عدالت خواه و متحد و منسجم شرط اساسی ایجاد چنین مجتمعی است. در واقع این خود اعضای جامعه ایمانی هستند که باید برای وحدت و عدالت قیام کنند به گونه ای که اگر حتی پیامبر خدا و رهبر جامعه در میان ایشان نبود متفرق نشده، به قهقرا دچار نشوند: «محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به عقب باز می گردید؟»

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88919070497810387342.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۳۴
توصیه های قرآن به جلوگیری از اختلاف

قرآن به مؤمنان توصیه می کند که از اختلاف پرهیز کنند و نتایج شوم تفرقه را به خاطر داشته باشند: «و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید» «و از خدا و پیامبرش اطاعت نمایید و نزاع نکنید که سست شوید و قدرت شما از میان برود». و در جایی که نزاع هست قرآن خیرخواهانه راه علاج و رفع خصومت را نشان می دهد: «ای کسانی که ایمان آورده اید خدا و پیامبر خدا و اولی الامر را اطاعت کنید و هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این برای شما بهتر و پایانش نیکوتر است».
چند توصیه از امام راحل درباره وحدت

ما محتاج وحدت هستیم در سالیان دراز. همیشه، قرآن کریم به ما دستور داده و به مسلمین دستور وحدت داده برای یک سال و ده سال و صد سال نیست؛ برای سرتاسر عالم است. در سرتاسر تاریخ و ما محتاج به این هستیم که عملاً وحدت را محقق کنیم.
برکات وحدت شما در تمام امور است غافل از این وحدت نباشید، غافل از این خط الهی نباشید.
این وحدت همان چیزی است که در قرآن کریم درباره آن سفارش شده است.
در سایه سار وحدت

مردمان یا هم کیشند یا همنوعند و باید به دنبال راهی برای هم راهی و هم یاری بود. دشمنان این را نمی خواهند و بذرهای تفرقه را می پرورند. سفله آن کس که ناخواسته در این کشتزار به بیگاری گرفته شده است، شیعه نام باشد یا مدعی «سنت». در سایه اخوت و برادری است که مصیبت ها آسان می شود. وحدت است که پویایی می آفریند. باید به قرآن بازگردیم. باید هویت گم گشته خویش را بازشناسیم باید به ریسمان الهی چنگ زنیم و از ناملایمات هراسی به دل راه ندهیم که اگر خدا را باور کنیم و دل به آنچه در کتاب او آمده بسپاریم، نه سست خواهیم شد و نه اندوهناک.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46732765119978623124.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۸, ۲۱:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/60810772882190201064.jpg

نگاهي گذرا برزندگي رسول اكرم صلوات الله عليه وآله


جناب عبدالمطلب، پدر بزرگ پيغمبر (ص)، پس از آن که به کمال رشد رسيد و مناصب کعبه به او منتقل گرديد، چيزي نگذشت که فوق العاده عظمت يافته بر مردم مکه و قريش امير و مهتر شد، عبدالمطلب مردي چهار شانه، خوش سيما، اندکي چاق و پرتو جواني در چهره اش ميدرخشيد و مع الوصف تمام موهاي سرش سپيد بود.
عبدالمطلب چنان بزرگي يافت که از بلاد و کشورهاي دور، به نزد او تحف و هدايا ميفرستادند، و هر که او را زنهار ميداد در امان بود، و چون عرب را داهيه اي پيش مي آمد، او را برداشته به کوه خثبير برده قرباني ميکردند، انجام حاجات خود را به بزرگواري او ميشناختند، ديگران خون قرباني خود را بر پيشاني بتها ميماليدند، اما او جز خداي يگانه چيزي را مورد ستايش قرار نميداد ...


عبدالمطلب در آن وقت که حفر زمزم ميکرد، قريش او را استهزا نموده، گفتند: تو خوشبخت بودي اگر بيش از يک پسر داشتي. آنگاه عبد المطلب با خداي خود عهد بست که اگر او را 10 پسر آيد، يک تن را که از همه برگزيده تر باشد در راه او قرباني کند.


چيزي نگذشت که اين موهبت نيز نصيبش گشته داراي ده پسر و شش دختر شد!
اين خزانه پسران بر افتخارات او افزود، وقتي که به صحن مسجد الحرام مي آمد، ده پسر جوان او، که دنبالش بودند، هاله سر افرازي و جلال بر او انداخته، ديده ها به سويش دوخته ميشد!!

او کسي بود که تير دعايش براي داشتن ده پسر به اجابت رسيده بود، اما از اين طرف موقع آن رسيده بود که عبد المطلب به عهد خود وفا نموده، يکي از پسر ها را در راه خدا قرباني کند، ولي گاهي که فکر ميکرد، دل از يکي برکند و مهر او را در نه پسر ديگر قرار دهد در موقع انتخاب عاجز ميماند.


عبد المطلب يک شب تا صبح نخوابيد، تمام آن ده نفر را مقابل نظر خود آورده، سبک و سنگين کرد، راه حلي که به نظرش رسيد اين بود: قرعه به ميان آنها کشد و انتخاب را به خدا وا گذارد.


صبح روز بعد عبدالمطلب پسرها را داخل خانه کعبه نمود و بين آنها قرعه زد. قرعه به نام عبدالله درآمد، پس عبدالله را خوابانيد تا ذبح کند، قريش مانع گشتند، و زنهاي عبدالمطلب شروع به گريه و ناله نمودند، (عاتکه) دختر عبدالمطلب، عرض کرد: پدر، بين شترهايي که در حرم داري و بين عبدالله قرعه بزن، پس او شروع به قرعه زدن نمود، و ده ده زياد کرد، تا به صد شتر که رسيد قرعه به نام شترها برآمد، و بعد عبدالمطلب اين کار را سه بار تکرار کرد، و هر سه بار قرعه به نام شترها افتاد و عبدالله به سلامت ماند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11567749113816958997.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۳
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم


http://img.tebyan.net/big/1386/12/2280215891441181483939200251248976820.jpg
جوانی پیامبر اکرم فصلی دیگر از کتاب زندگی ارزشمند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را ورق زده و به وقایع و مراحل مهمی از آن اشاره می‌کند.
این موارد به ترتیب زیر بررسی خواهند شد:
دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، دوران نوجوانی، سفر به سوی شام و دیدار با دانشمند مسیحی، پیمان جوانمردان، مختصری از زندگی و خصایل نیکوی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) - بانوی گرامی اسلام- و ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با ایشان، ماجرای نصب حجر الاسود و در آخر فرازهایی از خصوصیات اخلاقی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران جوانی.
باشد که با مطالعه این مقاله با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر آشنا شده و بتوانیم که در راه ایشان قدم برداریم.
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۳
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر اکرم
گویند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط سه روز - یا به نقلی هفت روز - از مادر گرامیشان حضرت آمنه (سلام الله علیها) شیر خورده‌اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب برای ایشان دایه انتخاب کردند. در تاریخ این دایه‌ها را دو تن گفته‌اند که به ترتیب زیر می‌باشند:
1- ثُوُیبِه َاسلَمیه؛ که مدتی به پیامبر شیر داد. به خاطر این امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا و همسر گرامیشان حضرت خدیجه علیهاالسلام بود و رسول خدا از شنیدن خبر فوت او متاثر گشتند.
2- حُلیمه سُعدیه؛ دختر ابو ذُؤیب که سه فرزند داشته و یکی از فرزندان او هم از پیامبر پرستاری کرده است.
اعراب به چند منظور فرزندان خود را به دایه‌ها می‌سپردند:
اولا این که فرزندان آنها در محیط صحرا پرورش یابند و در هوای پاک آنجا بدنشان سالم و قوی شود.
ثانیا از آنجایی که مردم صحرا کمتر با ملت‎ها و زبان‎های دیگر برخورد و اختلاط داشتند زبان خالص عربی را به خوبی و درستی یاد بگیرند.
ثالثا این که از بیماری‎ها از جمله وبا که گاه و بیگاه در مکه شایع می‌شد، در امان بمانند.
بعد از چهار ماه از ولادت پیامبر، دایه‌های قبیله بنی‌سعد به مکه آمدند و از آنجایی که پیامبر فقط از سینه حلیمه شیر خورد، ایشان را به حلیمه دادند.
حلیمه می‌گوید از روزی که پیامبر به خانه او رفتند، خیر و برکت هم، به خانه او آمد و روز به روز بیشتر شد و گله و دارایی‌اش فزونی یافت. با وجود این که صحراها و شهرها را خشکسالی فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سیر بوده، شیر داشتند. همچنین درختان خشکیده خانه آنها سرسبز و با طراوت شدند و شتر آنها که شیرش خشک شده بود، شیر بسیاری داشت.
همینطور بیمارانی که به نزد آنها می‌رفتند به برکت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شفا می‌یافتند.
مدت پنج (یا شش سال) پیامبر اکرم در میان قبیله بنی‌سعد بوده و رشد و نمو کافی نمودند و در این مدت حلیمه دو یا سه بار ایشان را نزد مادرشان برده و در مرتبه آخر نیز ایشان را برای همیشه به آمنه (سلام الله علیها) بازگردانید.
گفته می‌شود، هنگامی که پیامبر اکرم با خدیجه کبری ازدواج نمودند، حلیمه نزد آنها رفته و از خشکسالی نزد ایشان شکایت نمود. آن حضرت نیز تعدادی گوسفند و شتر به حلیمه دادند و او نزد خانواده‌اش بازگشت. همچنین بعد از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که حلیمه نزد ایشان آمد و خود و همسرش اسلام آوردند.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/14995212781162253755502064614516321325190.jpg
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۴
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
دوران نوجوانی


هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شش ساله شدند، مادر گرامیشان تصمیم گرفتند که ایشان را برای دیدن اقوام و خویشان، همچنین زیارت قبر پدر، به یثرب ببرند. آنها یک ماه در یثرب ماندند.
در هنگام بازگشت به مکه، حضرت آمنه (سلام الله علیها) بیمار شده و در بین راه درگذشتند. پس از مرگ مادر، عُبّدالمطلّب، جد ایشان که بزرگ قریش بوده، شکوه پادشاهان و هیبت پیامبران را داشت، سرپرستی رسول خدا را به عهده گرفت. گویند در کنار کعبه برای عبدالمطلب فرشی را می‌گستردند که به احترام او هیچ کس بر روی آن جز خود او نمی‌نشست، و فرزندانش در کنار او می‌ایستادند. اما هنگامی که محمد خردسال به جمع نزدیک می‌شد، عبدالمطلب او را در کنار خود روی فرش جای می‌داد و می‌گفت: "به خدا سوگند که او مقامی بس بزرگ و والا دارد. گویی می‌بینم که روزی می‌رسد که او سرور شما خواهد شد."
هنگامی که پیامبر هشت ساله شدند، عبدالمطلب نیز از دنیا رفت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این واقعه بسیار اندوهگین شدند.
پس از آن سرپرستی پیامبر به ابوطالب (علیه السلام) عموی گرامی ایشان و بزرگ قریش رسید. ابوطالب (علیه السلام) نیز پیوسته مراقب و مواظب ایشان بود. با این که ابوطالب (علیه السلام) وضع مالی نسبتا خوبی نداشت، خود و همسر گرامیشان فاطمه بنت اسد (مادر گرامی حضرت علی علیه‎السلام) در خدمت و نگهداری ایشان کوشا بودند.
حضور پیامبر اکرم در خانه عمو عادی نبود. آنجا نیز نشانه‌های بزرگی ایشان همه جا دیده می‌شد و خیر و برکت به خانه ابوطالب (علیه السلام) آمده بود. فاطمه بنت اسد می‌گوید از زمانی که پیامبر به خانه آنها آمده بود، درختی که سالیان سال خشک بود، سبز شده و میوه می‌داد.
همچنین از ابوطالب نقل است در شب‎ها از آن حضرت، سخنان و دعاها و مناجات‎هایی می‌شنیدند.
در رسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشامیدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان سنین طفولیت عادت داشتند که تا نام خدا را نمی‌برند، نمی‌خوردند و نمی‌آشامیدند و هنگامی که از طعام دست می‌کشیدند، شکر خدا را می‌کردند.
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۴
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)


سفر به سوی شام


بازرگانان قریش برای تجارت طبق معمول، هر سال یک بار به سوی شام و یک بار به سوی یمن می‌رفتند. حضرت ابوطالب، شیخ قریش، نیز گاهی در این سفرهای تجارتی شرکت می‌کردند. هنگامی که پیامبر دوازده ساله بودند به همراه عمویشان در یکی از این سفرهای تجارتی شرکت نمودند. (همانطور که گفته شد، پس از مرگ عبدالمطلب، پیامبر تحت کفالت عموی خویش حضرت ابوطالب بودند.)
کاروان هنوز به مقصد خویش نرسیده بود که در بیرون شهر "بّصری" توقف کوتاهی کرد.
سالیان درازی بود که راهبی به نام "بُحیرا" که دانشمند مذهب حضرت مسیح (علیه السلام) بود و اطلاعات وسیع و دقیقی از آن داشت، در صومعه خود در این سرزمین زندگی می‌کرد. بُحیرا هنگام عبور این کاروان برخلاف سالیان گذشته از صومعه خود بیرون آمد و آنها را به غذا دعوت کرد. او در تمام مدت پذیرایی از میهمانان، در جستجوی چیزی بود و سرانجام گمشده خود را در محمد نوجوان (صلی الله علیه و آله و سلم) یافت.
او با دقت فراوان حرکات و اعمال و سیمای ایشان را می‌نگریست و بعد از غذا، هنگامی که همه رفتند، نزد پیامبر آمد و از ایشان سوالاتی در مورد حالات و زندگانی آن حضرت به عمل آورد. آنگاه به پشت شانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کرد، و در میان دو کتف ایشان به جستجوی خالی که بعدها مهر نبوت نام گرفت، پرداخت و آن را بدان شکل که انتظار داشت یافت.
سپس به ابوطالب (علیه السلام) گفت که این نوجوان در آینده شأنی عظیم خواهد یافت. (و در آخر به ابوطالب توصیه کرد که رسول خدا را برای این که از خطر یهودیان در امان بمانند به شهر خویش بازگرداند.)
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۵
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
دوران جوانی:


پیمان جوانمردان
یکی دیگر از وقایع مهم زنگی پیامبر در قبل از بعثت، شرکت ایشان در پیمانی به نام "پیمان جوانمردان" است.
قبیله‌های ساکن در مکه با یکدیگر خویشاوند بودند و پیمان‌هایی در میانشان وجود داشت. به این دلیل و دلایل دیگر، هر قبیله از تعرض قبیله دیگر مصون بود. اما اگر غریبی به شهر می‌آمد و به او ستمی می‌رسید، هیچ مدافع و فریادرسی نداشت.
یکبار مردی از قبیله‎ای کوچک برای تجارت به مکه آمد، در مکه "عاصِ بن وائِل" از او کالایش را خرید، اما بهایش را نپرداخت. مرد غریبه در برابر ظلمی که به او شده بود از قریش یاری خواست، اما هیچ کس به فریادش نرسید.
این حادثه در گروهی از جوانان مکه تاثیر جدی ایجاد کرد، از این رو چند تن از جوانان قریش در خانه یکی از بزرگان خود جمع شدند و پیمانی بستند که به موجب آن نگذارند به هیچ غریبی در شهر مکه ستمی برسد. و در برابر هر ستم آن قدر بایستند تا حق به حق‌دار باز گردد و نام این پیمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این پیمان شرکت کردند (ایشان از اعضای اصلی این پیمان بوده‌اند)، که بعدها از آن به نیکی یاد می‌نمودند.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/7318879761401911535938221711523515024032.jpg
حضرت خدیجه سلام الله علیها
قبل از این که در مورد ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) مطالبی بیان گردد لازم است تا مختصری با آن بزرگوار و خصوصیاتشان آشنا شویم.
حضرت خدیجه اولین بانویی است که دعوت رسول گرانقدر را لبیک گفت و به پیام آسمانی آن حضرت پاسخ مثبت داد.
به نقل از مورخان، ایشان 68 سال پیش از هجرت متولد شده‌اند. (که البته نقل‌های دیگری در این زمینه وجود دارد.) پدر آن حضرت خُوُیلِد بن اسد و مادر ایشان فاطمه دختر زائِده بوده که از جهت پدر با پیامبر نسبت خویشاوندی داشته‌اند.
بنا بر تحقیق پاره‎ای از محققان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تنها دختر ایشان بوده‌اند اما عموم مورخان برای ایشان فرزندان دیگری ذکر می‌کنند.
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از اخلاق پسندیده و صفات برجسته برخوردار بوده و به اندیشمندی و تیز هوشی و پاکدامنی نام و نشان داشته‌اند تا آنجا که در دوران جاهلیت، که در میان مردم رسومی چون دختر‌کُشی رواج داشته و زنان از اهمیت کمی برخوردار بوده و فساد در میان آنان وجود داشت، از آن بانو به عنوان طاهره - یعنی پاک - یاد می‌شد. البته برای ایشان القاب دیگری چون مبارکه و سیده نساء قریش (بانوی زنان قریش) نیز ذکر کرده‌اند.
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که از بزرگترین ثروتمندان قریش به شمار می‌رفتند، به تجارت می‌پرداختند. بدین صورت که افرادی را با اموال خویش به شهرهای دیگر چون یمن می‌فرستادند و آن مردان به داد و ستد پرداخته و در سود این تجارت با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) شریک می‌شدند.
اما با این که تمام بزرگان قریش مایل به ازدواج با آن حضرت بودند، ایشان شخصا از پیامبر که از نظر مالی تفاوت چشمگیری با ایشان داشتند، تقاضای ازدواج کرده و پس از ازدواج با آن حضرت تمام مال و ثروت خویش را در راه نشر حقایق دین در اختیار همسر گرامیش - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)  قرار دادند، تا آنجا که رسول خدا فرمودند:
"ما نَنفَعُنی مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُنی مالُ خَدیجهُ"؛ هیچ مالی چون مال خدیجه مرا سود نبخشید.
در سال ششم بعثت که قریش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و بنی‎هاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شدید قرار داد، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با استفاده از دارایی و نفوذ خویش در میان قریش به یاری محاصره‌شدگان شتافتند و به اندازه‌ای از مال خود بخشیدند که سرانجام خودشان نیز به سختی افتادند و همانطور که در تاریخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چیزی به جا نمانده بود.
مقام و منزلت این بانوی بزرگ اسلام در صدر زنان جهان قرار گرفته و روایت‎های مختلفی ایشان را، هم‎مرتبه حضرت مریم مادر گرامی حضرت عیسی (علیه السلام) دانسته و از آن حضرت به عنوان یکی از چهار زن برتر یاد کرده است. در روایتی از پیامبر است که می‌فرمایند:
«اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ: "خَدیجُهّ بِنتُ خوُیلِد، فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُریمّ بنتُ عِمرانُ و آسیهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ"»؛ "برترین زنان بهشت چهار نفر باشند، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون."
همچنین چندین بار نقل شده که جبرئیل - فرشته وحی - بر پیامبر اکرم نازل شده و از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن حضرت پیام سلام آورده است، که این امر اشاره به عظمت آن بزرگوار دارد زیرا همانطور که در قرآن آمده است خداوند بر انبیا بزرگ خویش سلام فرستاده است.
جبرئیل گفته است: "ای محمد، بر خدیجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان." پس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: "ای خدیجه این جبرئیل است که از پروردگارت بر تو سلام می‌گوید." پس خدیجه گفت: "خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئیل سلام باد."
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از مقام خاصی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخوردار بودند؛ بطوری که تا هنگامی که ایشان زنده بودند، پیامبر ازدواج نکردند. در منزلت آن بانو همین بس که پیامبر سال فوت ایشان را که مصادف با وفات حضرت ابوطالب (علیه السلام) نیز بود، عام الحزن یعنی سال غم یاد کردند.
بعد از فوت ایشان نیز همانطور که در تاریخ روایت شده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان بارها و بارها به نیکی یاد می‌کردند.
از عایشه - یکی از زنان پیامبر - است که گفت: "رسول الله از خانه بیرون نمی‌آمد جز این که خدیجه را یاد می‌کرد و از او به نیکی ستایش می‌نمود."
در نقل دیگری از عایشه است: «هر گاه رسول خدا گوسفندی را ذبح می‌کرد می‌گفت: "آن را برای دوستان خدیجه بفرستید." پس روزی علت این امر را پرسیدم. گفت: "من دوست خدیجه را هم دوست می‌دارم."»
حال پس از ذکر این مختصر و آشنایی با علو مقام حضرت خدیجه به روشنی می‌توان دریافت که از چه رو این افتخار نصیب ایشان گشته تا همسر گرامی رسول خدا و مادر حضرت زهرا (سلام الله علیها) - بانوی بانوان عالم- باشند.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/20080315145432197_741911942501112067524753775.jpg
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۵
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
ازدواج پیامبر اکرم با حضرت خدیجه علیهاالسلام



همانطوری که در قسمت پیشین بدان اشاره شد حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازرگان بودند و از ثروتمندان قریش به شمار می‌رفتند. ایشان گروهی از مردان را برای تجارت به شهرهای مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود این عمل با ایشان سهیم می‌شدند.
چون حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از راستگویی و امانتداری و صفات پسندیده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (که زبانزد خاص و عام بود) اطلاع یافتند به ایشان پیشنهاد دادند که برای تجارت به سوی شام رفته و سهمی بیشتر از تاجران دیگر برگیرند.
پیامبر نیز پذیرفتند و به همراه میسره - غلام مخصوص حضرت خدیجه(سلام الله علیها) - و مقداری کالای گرانبها عازم شام شدند.
هنگامی که به شام رسیدند، حضرتش در سایه درختی نزدیک صومعه یکی از راهبان فرود آمدند.
راهب از میسره پرسید که " آن شخص که زیر این درخت نشسته کیست؟"
میسره پاسخ داد که "ایشان یکی از مردمان قریش و اهل حرم (شهر مکه) است."
راهب گفت "سوگند به خدا که جز پیامبر کسی دیگر زیر این درخت ننشسته است."


پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کالاهایی که با خود آورده بودند را فروخته و آنچه می‌خواستند خریدند و به سوی مکه بازگشتند.
در این سفر همه تجار سود بردند. به خصوص رسول اکرم که از دیگران سود بیشتری نصیبشان گردید. پس از بازگشت هنگامی که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از میسره درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال کردند، میسره پاسخ داد که تمام کارهای ایشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنین او وقایعی که در سفر رخ داده بود را بیان کرده و گفت: هنگامی که یکی از تجار از پیامبر خواسته بود که به "لات "و "عّزّی"، دو بت مشهور در مکه یاد کند، ایشان امتناع کرده و گفته‌اند: "چیزی نزد من پست‌تر از لات و عّزّی نیست."
پس از این که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از این جریانات مطلع گشتند شخصی را نزد رسول خدا فرستاده و توسط او پیغام دادند که به علت شرف و نسب والای پیامبر در میان قومشان و خصایصی چون امانتداری، راستگویی و نیکخویی، مایل به ازدواج با ایشان می‌باشند.
چون پیامبر از این موضوع با خبر شدند، عموهای خویش را خبر کرده و آنها را به خواستگاری حضرت خدیجه فرستادند.
در این مجلس حضرت ابوطالب (علیه السلام) - عموی ایشان - سخن را آغاز کرده و پس از حمد و ثنای الهی و ذکر پاره‌ای از خصوصیات رسول خدا، از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خواستگاری کردند. آن بانو نیز قبول کرده و بدین ترتیب خود را به تزویج پیامبر درآوردند.
در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 25 سال و بنا به گفته اکثر مورخان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) 40 سال داشته‌اند. (البته برای ایشان سنین کمتری هم ذکر کرده‌اند.)
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۵
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
نصب حُجُر الاَسود


حادثه مهم دیگری که پیش از بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داد که موقعیت ایشان را در دیده مردم مکه نشان می‌دهد، داستان نصب حجر الاسود است. همانطور که در تاریخ آمده است قبل از بعثت، خانه خدا - کعبه - مورد احترام و تقدس اعراب بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و برخی اجداد ایشان به دور این مکان طواف می‌کردند.
سالی، سیلی در مکه جاری شد که باعث ویرانی دیوارهای خانه خدا گشت. و قریش که زمامداری کعبه را به عهده داشتند، تصمیم به مرمت آن گرفتند.
آنها دیوارها را بالا بردند و هنگامی که خواستند حجرالاسود که سنگ مقدسی است در سر جای خود نصب کنند، بین این که افتخار نصب این سنگ مقدس نصیب چه قبیله‌ای شود میان آنها اختلاف پیش آمد و کار بالا گرفت تا جایی که نزدیک بود میان آنها جنگ خونینی در بگیرد.
بالاخره پیرمرد سالخورده‌ای که مورد احترام قریش بود، پیشنهاد کرد که هر کسی را که ابتدا از در مسجد وارد شود به داوری بپذیرند که این پیشنهاد مورد استقبال همه قرار گرفت.
در این هنگام بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از در مسجد وارد شدند و بزرگان قریش امانتداری ایشان را تصدیق کرده و داوری ایشان را پذیرفتند.
رسول اکرم نیز دستور دادند تا جامه‌ای روی زمین پهن کنند. سپس ایشان حجرالاسود را میان آن جامه قرار داده و گفتند تا رئیس هر قبیله یک گوشه از جامه را بردارد.
چون جامه را برداشتند و آن را بالا بردند، شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگ را برداشتند و آن را بر جای خود قرار دادند و با این داوری خردمندانه از خونریزی بزرگی جلوگیری می‌کردند.
این حادثه می‌رساند که با این که پیامبر در هنگام وقوع این ماجرا جوانی 35 ساله بودند، تا چه حد مورد احترام قریش و دیگران بوده و همگی به امانتداری و درستکاری و درایت ایشان تصدیق داشتند.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/2251362212541574424313484224157565921174186.jpg
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۰۱:۳۸
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
خصوصیات اخلاقی پیامبر اکرم


با جستجو در زندگی بزرگان و دقت و تأمل در حالات روحی آنها می‌توان به کمالات و خصال برجسته آنها پی برده و آنها را بیشتر شناخت. از این بالاتر با نگاهی به مراحل مختلف زندگی پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر این که با خصوصیات اخلاقی ایشان آشنا می‌شویم؛ از ایشان به عنوان یک نمونه برتر و یک انسان کامل سرمشق و الگو می‌گیریم.
خلاصه زندگی چهل ساله پیش از بعثت ایشان را عفت و پاکدامنی، امانت و صداقت، راستی و درستی، احسان و نیکی به بینوایان و زیردستان، تنفر از پلیدی‎های اخلاقی حاکم بر روزگار و بتان و بت‌پرستان تشکیل می‌دهد.
اخلاق پسندیده و رفتار جوانمردانه و نیکویی که در پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دیده می‌شد و همگان را به ستایش و احترام وامی‌داشت، سبب گردید تا خداوند در قرآن ایشان را ستایش کرده و ایشان را صاحب خلق عظیم بداند.
رسول خدا از همان ابتدای جوانی در میان مردم به لقب «امین» مشهور گشته و مردم اموال خویش را نزد ایشان به امانت می‌گذاشتند.
حتی هنگامی که حضرتش تصمیم به مهاجرت از مکه به مدینه گرفتند، با این که جو دشمنی با ایشان، بر مردم شهر حکومت داشت، هیچ کس در امانتداری و جوانمردی ایشان تردید نداشته و همگان، باز چون دوران قبل از بعثت اموال و اشیاء گرانبهای خویش را نزد ایشان به ودیعه می‌نهادند، لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را جهت پرداخت بدهی‌ها و تحویل اماناتی که از مردم نزد ایشان بود، تعیین فرمودند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز با مردم مکه و بزم‌های شبانه و عیش و نوش‌های آنها همراه نبوده و از وضع موجود رنج می‌بردند، از این رو گاهی مدت‎ها به کوه حرا می‌رفتند و در آنجا تفکر و عبادت می‌پرداختند.
رسول خدا همواره هنگام غذا خوردن نام خدا را به زبان جاری می‌نمودند و از گوشت‎هایی که به طور نامشروع ذبح شده بود خودداری می‌کردند.
ایشان مانند سایر انبیاء قسمتی از دوران نوجوانی خویش را به شبانی می‌پرداختند. پیامبران با این شغل بیشتر از فساد و پلیدی جامعه زمان خود دور شده و صبوری و تحمل و مهربانی را تجربه می‌کردند و سرانجام با دیدن آثار نظم و قدرت خداوند در طبیعت به آخرین درجات یقین و ایمان می‌رسیدند.
در دوران جوانی نیز همانطور که در قسمت "ازدواج پیامبر" نیز به آن اشاره شده ایشان برای مدتی به تجارت پرداخته‌اند، که همانطورکه گفته شد، رفتار و اخلاق و جوانمردی رسول خدا در این دوران باعث شیفتگی حضرت خدیجه نسبت به ایشان و سرانجام پیشنهاد ازدواج با آن حضرت شد.
البته شایان ذکر است که در اینجا به پاره‌ای از خصوصیات آن حضرت اشاره شده و در مطلب "خصوصیات اخلاقی پیامبر" به این موضوع عمیق‌تر می‌پردازیم.
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif (http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif)
منبع:
سایت رشد شیعی

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۱۹:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_251.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gif


:fireworks:محمد می آید:fireworks:

محمد (ص) می آید .
محمد (ص) در ماه «ربیع» می آید.
و همراه با خود، ربیع قلوب و بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد .
محمد (ص) می آید .
از نسل ابراهیم بت شكن، از سلاله پاكان، از دامن «آمنه» عفیف ، از مكه معظمه ، از خانه خدا ... .
با مشعلی از «حق» فرا دست ، كه می بینی آتشكده «آذرگشسب» ، با طلوع حضرتش ، به خاموشی می گراید ، به نشان فرو مردن فروغ دروغین آتش اهورایی ، در جلوه جمال الهی و جلال كبریایی . و این «صبح صادق» رسیدن «روز» را نوید می دهد، پس از شب دیجور و ظلمت ظلم ، پس از قرن ها قساوت و سال ها سفاهت . و با این «میلاد» لرزه و شكاف ، در كاخ «كسری» می افتد ، به نشانه این كه از این پس «كعبه» كوی عشق است ،
و سكوی آزادی .
و بنای یادبود عدالت و برابری و توحید ،
و سمبل قیام مردم و قوام امت
و رمز خضوع ، در برابر فقط «الله» .
نه «جم» ها .
نه «كی» ها ،
و «كسری» ها ،
و «قیصر» ها ،
و «فرعون» ها ...
محمد ( ص ) می آید .

مردی است از تبار پاك ابراهیم ، آخرین حلقه از سلسله نورانی رسولان ، كه همواره مبشران داد و آزادی ، و معلمان اخلاق بودند ، و رابط میان " خالق " و " خلق " . می آید ...
تبر ابراهیم بر دوش ،
عصای موسی ، در دست ،
قلب مسیح در سینه ،
عزم نوح ، در اراده ،
صبر ایوب ، در دل ،
زیبایی یوسف ، در رخسار،
حكمت لقمان ، بر زبان ،
حكومت داود و سلیمان ، در سایه قرآن ... می آید ...
می آید ...
:fireworks:
با «فرقان» ، با «آیات»، با «بینات»، با «نور»، با «ذكر» با «كتاب»، با «هدایت»، با «قرآن» ، با «بشارت» ، با «انذار» ، با «وعد» ، با «وعید» ، ... .
می آید ...
تا خنجر خونین كینه توزی ها و تعصب ها را از دست جاهلان جاهلیت زده برگیرد و «كتاب و حكمت» را ، و «لوح فلاح» و «سلاح صلاح» را به دستشان دهد .
می آید ...
:fireworks:
تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل كند ،
تا دل ها را به هم نزدیك سازد ،
تا پراكندگی ها را به «وحدت» برساند و نیروها و شمشیرها را ، به جای آن كه به روی هم كشیده شود ، برای هم كشیده سازد ، تا به جای «برهم» بودن ، «باهم» باشند .

تا از «دیو» فرشته بسازد ،
و ... از حیوان ، انسان
و از بیگانه ، دوست ،
و از رها ، بنده ،
و از«بنده» آزاده !...
محمد (ص) می آید ، ...
محمد (ص) از بطن تاریخ و عمق زمان ، در«هفدهم ربیع» می آید .
با اخلاقی جذب كننده و برگیرنده و بركشنده و رشد دهنده ،
با رفتاری سرشار از تواضع و فروتنی و خاكساری ،

با نگاهی لبریز از شرم و عفاف ،
با زبانی حقگوی و خداخوان و صداقت و فصیح ،
با بیانی گرم و گیرا و سحار،
با قلبی نورانی كه چشمه زلال «معرفت» است ،
با دستی كه دوست نواز و دشمن كوب است ،
با پایی پویا تر از باد ، نستوه تر از كوه ،
با چهره ای به خندانی صبح و درخشش خورشید و زیبایی ماه و عصمت عشق .
ماه «ربیع الاول» است ... بهار نخستین ، و طلوعی نوین .
و ... محمد ( ص ) می آید ، تا پنجره های گشوده به روی «شب» و «شك» و «شیطان» را ببندد و درهایی را ، فرا روی مردم ، به روی «روز»و «یقین» و «رحمان» بگشاید .
می آید ... می آید ...
تا دست های بسته را باز كند .
تا گام های خسته را به آسایش برساند ،
تا پاهای دربند را برهاند ،
تا گردن های گرفتاران را از زنجیرهای گران آزاد كند ،
تا محرومان موحد را علیه مترفین «شك مدار» بشوراند ،
تا «سبطیان» را بر ضد «قبطیان» بر انگیزد و از آنان ، «موسی» هایی فرعون ستیز بسازد .

می آید ...
:fireworks:
تا دیده های كور را بینا سازد ،
تا خفتگان را بیدار كند ،
تا بندگان «دنیا» را ، سروران «آخرت» نماید ،
تا افق های دوردست تری را در چشم انداز كوته نظران «نقد اندیش» و «نزدیك بین» به تماشا بگذارد. می آید ...

از دیار یار، و كوی وحی می آید ، از سوی خدا می آید ، با دروازه هایی از علم و عرفان ، و مرجان هایی از آیه و سنت .
می آید ، تا درد «جهل» را با داروی «حكمت» درمان كند .
تا بیماری شرك را با پیام توحید ، شفا بخشد .
تا مردم را از«ستم ادیان» تحریف شده ، به «عدل اسلام» بكشانند ،
تا از «اطاعت مخلوق» به «طاعت خالق» دعوت كند ،
تا بذر «فضیلت» را در«مزرعه جان» ها بكارد ،
می آید ...
:fireworks:
و با آمدنش برای ملت ها حیات می آورد ، و برای مشتاقان ، ارمغانی از معنویت و اخلاق .
آری ... می آید ، می آید ، محمد ( ص ) می آید ،
تا قلب های خسته بجوشند
تا دست های بسته بكوشند
تا نسل های تشنه و محتاج
از زمزم حیات ، بنوشند
تا چشمه های اشك ، بخشكد
از چشم و چهره های یتیمان
تا غنچه های خنده بروید
بر ساحل لبان اسیران
تا ...
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_251.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://shiaupload.ir/images/im48fld2wqza4qnhlx0.gifhttp://shiaupload.ir/images/4hgtxxxygej51x5xr1j.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gif

دلواپس
۱۳۸۹/۱۱/۲۹, ۲۰:۴۸
http://img.tebyan.net/big/1386/10/971692411849213248687817517764184827171.jpg

پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از زبان علي علیه السلام



شناخت وجود مقدس نبيّ اعظم (ص) و تأسّي به سيره و روش زندگي حضرت، همواره مورد سفارش پيشوايان معصوم بوده است. در قرآن کريم نيز خداوند وجود مبارک حضرت را، "اسوه حسنه" معرفي نموده، آنجا که مي‌فرمايد: "لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه"(احزاب:21).
اميرالمومنين علي (ع) که به تعبير خويش، نزديکترين افراد به وجود نوراني رسول خدا (ص)
بود، مذمت دنيا و شناختن بدي‌ها و عيب‌هاي آن را، از ثمرات تأسّي به آن حضرت مي‌داند و مي‌فرمايد: "و لَقد کان فى رسول الله (ص) کاف لَک فى الاسوه، و دليل لَک على ذم الدنيا و عيبها و کَثره مخازيها و مساويها اذ قبضت عنه اطرافها و وطئت لغره اکنافها و فطم عن رضاعها؛
براى تو کافى است که راه و رسم زندگى پيامبر اسلام (ص) را اطاعت نمايى، تا راهنماى خوبى براى تو در شناخت بدیها و عيب‏هاى دنيا و رسوايى‏ها و زشتى‏هاى آن باشد، چه اينکه دنيا از هر سو بر پيامبر(ص) باز داشته و براى غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد و از زيورهاى آن فاصله گرفت".
در ادامه حضرت درباره لزوم اقتدا به نبيّ اکرم (ص) مى‏فرمايد: "فتأس بِنبِيک الاطيب الاطهر(ص) فاِن فيه اسوة لمن تَأسى و عزاء لمن تعزى و احب العباد الَى الله المتأسى بِنبيه و المقتص لاثره؛ پس به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتدا کن، که در (راه و رسم) او الگويى است براى الگو طلبان و مايه فخر و بزرگى است براى کسى که خواهان بزرگوارى باشد".

اينکه وجود مبارک نبيّ اکرم (ص)، از سوي خداوند متعال، اسوه و الگو معرفي شده است، از آن جهت است که ايشان از همان دوران کودکي تحت تربيت ويژه الهي بوده‌اند، همان گونه که اميرالمؤمنين علي (ع) مي‌فرمايند: "از همان زمان که رسول خدا (ص) را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‌ترين فرشته از فرشتگان خويش را مأمور ساخت تا شب و روز وي را به راههاي بزرگواري و درستي و اخلاق نيکو سوق دهد".
امام صادق(ع) درباره تربيت ويژه نبي گرامي اسلام(ص) مي‌فرمايد: "ان‌الله ادب محمداً(ص) فاحسن تأديبه؛ خداوند محمد(ص) را ادب نمود و چه خوب او را تربيت کرد".

پايداري و استقامت در راه اهداف و آرمان مقدس رسالت الهي، از صفات بارز نبي گرامي اسلام (ص) است که در نهج‌البلاغه در مواضع متعدد، مورد توجه امام علي(ع) قرار گرفته است. در بخشي از خطبه 116 نهج‌البلاغه چنين آمده است: "ارسله داعيا الي الحق و شاهداً علي الخلق فبلغ رسالات ربه غير وان و لا مقصر و جاهد في‌الله اعداءه غير واهن و لا معذر؛ خداوند پيامبر اسلام (ص) را فرستاد تا به سوي حق دعوت نمايد و گواه اعمال خلق باشد. او بدون سستي و کوتاهي رسالت پروردگارش را رسانيد و در راه خدا با دشمنانش بدون عذر نبرد کرد".

امام علي (ع) در بيان ديگري، درباره استقامت و پايداري رسول خدا (ص) چنين مي‌فرمايند: "خداوندا، گرامي‌ترين درودها و افزون‌ترين برکات خود را بر محمد(ص) بنده و فرستاده‌ات قرار ده. همان فرستاده‌اي که ختم‌کننده وحي و رسالت بود و بازکننده راه بسته سعادت بشري و آشکار کننده دين حق به وسيله حق و برهان و بازدارنده جنب و جوشهاي باطل و شکننده و از ميان‌ برنده هجومهاي گمراهان. همان‌گونه که سنگيني بار رسالت بر عهده او قرار داده شد با تمام قدرت به انجام آن پرداخت و به فرمانت قيام کرد و به سرعت در راه رضا و خشنودي‌‌ات گام برداشت و حتي يک قدم هم عقب‌گرد نکرد و اراده محکمش سست نشد. وحي و رسالت تو را به خوبي دريافت و پيمان رسالتت را حافظ و نگهدار بود. آن‌چنان در اجراي فرمانت کوشش کرد که شعله فروزان حق را آشکار و راه را براي جاهلان و گمراهان روشن ساخت و دلهايي که در فتنه و گناه فرو رفته بودند به واسطه او هدايت گرديدند. پرچمهاي حق را برافراشت و احکام زنده اسلام را برپا نمود".

"رسول رحمت" از جمله اوصافي است که قرآن کريم براي پيامبر اکرم (ص) بيان فرموده است: "و ما ارسلناک الارحمه للعالمين"(انبياء:107).

امام باقر(ع) از اميرالمؤمنين(ع) چنين روايت فرموده است:

"در زمين دو امان و وسيله نجات از عذاب الهي بود که يکي از آنها برداشته شد، دومي را دريابيد و به آن چنگ زنيد. اما اماني که برداشته شد رسول خدا (ص) بود و اماني که باقي مانده استغفار است. خداوند تعالي مي‌فرمايد: خداوند آنها را عذاب نمي‌کند تا تو در ميان آنها هستي و خداوند آنها را عذاب نمي‌کند در حالي که استغفار مي‌کنند". ‏


علی مهدوی

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۳۰, ۱۶:۰۵
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif
رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی
http://s4.rimg.info/4ab1edf74e50e3d6e96edc49f66a16d8.gif
بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستی بی‌بدیلی
http://s4.rimg.info/4ab1edf74e50e3d6e96edc49f66a16d8.gif
بر گزینِ دست یزدان از میان نخبگانی
http://s4.rimg.info/4ab1edf74e50e3d6e96edc49f66a16d8.gif
پیش هر صاحب نظر در صورت و معنا جمیلی
http://s4.rimg.info/4ab1edf74e50e3d6e96edc49f66a16d8.gif
منبع اندیشه رود خروشان حیاتی
http://s4.rimg.info/4ab1edf74e50e3d6e96edc49f66a16d8.gif
شهر علمی، کوهِ حلمی، قُلزم عقل عقیلی
http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۰۷:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10802480084981559649.jpg

صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته

وقتی كه پیامبراكرم صلی الله علیه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می كند و مانند رودی اشك از دیدگان می ریزد.

آن ملك متوجه حضوررسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید ، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد:

یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم .

آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟

ملك عرض كرد، در این لوح نوشته است:

لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علی ولی الله.

سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است.
به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم.

حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می كنم به امت شما.

حضرت باز فرمودند كه امت من احتیاج به نماز تو ندارند.
پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزار سال طاعت تو برتر است.


منبع: آمالی صدوق، ج 3، ص 429/ لئالی الاخبار،ج3، ص 429.



http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif

سوگند
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۰:۱۶
رحمت دو جهان می‏آید


http://s17.rimg.info/26780ec51906261effc09c51a7474204.gifhttp://s17.rimg.info/26780ec51906261effc09c51a7474204.gifhttp://s17.rimg.info/26780ec51906261effc09c51a7474204.gif
عود بسوزانید و کوچه‏های دلتان را مفروش از شکوفه کنید؛ که برترین مخلوقات خداوند، از راه می‏رسد. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏آید؛ با معجزه شق القمر. آسمان، به پیشوازش، خاک جزیرة العرب را ستاره می‏پاشد.
ای همسایگان روشنی و نور! دف بزنید و آستین بیفشانید که رحمت دو جهان، با قدم‏های بهشتی‏اش، زمین را متبرک کرده است. سپیده دم، به مبارک‏باد دریا آمده است و کوه، سرود میلادی بزرگ را به بازتاب برخاسته. او می‏آید و آیین مهربانی، روح بشریت را تسخیر خواهد کرد.

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۱:۴۸
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif
8 اقدام پیامبر برای ساختن جامعه اسلامى

پیامبر اکرم با رفتارهای خود در زمینه های مختلف مثل زهد و ساده زیستی، در نحوه مدیریت و مشورت با افراد، در احترام به شخصیت افراد، در تشویق به کار و کسب روزی، انتقاد پذیری و نظم در کارها توانستنددر آن زمان یک جامعه اسلامی و موفق بسازند.


1. مبارزه با ظلم
http://img.tebyan.net/big/1389/11/228401209220922825319413242507685102189194.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/2264319988915015937208225922118618256190.jpg)
در دوران جاهلیت با گروهى كه آنها نیز از ظلم و ستم رنج مى بردند براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پیمان شد. این پیمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصیتهاى مهم مكه بسته شد و به نام (حلف الفضول) نامیده شد. او بعدها در دوره رسالت از آن پیمان یاد مى كرد و مى گفت : حاضر نیستم آن پیمان بشكند و اكنون نیز حاضرم در چنین پیمانى شركت كنم .(1)
2. تنفر از بیكارى و بطالت
از بیكارى و بطالت متنفر بود؛ مى گفت : (خدایا! از كسالت و بى نشاطى ، از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم ). مسلمانان را به كار كردن تشویق مى كرد و مى گفت : (عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن كسب حلال ).(2)
3. برخورد و معاشرت
در معاشرت با مردم ، مهربان و گشاده رو بود، در سلام به همه حتى كودكان بردگان پیشى مى گرفت پاى خود را جلوى هیچ كس دراز نمى كرد و در حضور كسى تكیه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست . از اصحابش تفقد مى كرد؛ اگر سه روز یكى از اصحاب را نمى دید سراغش را مى گرفت ، اگر مریض بود عیادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مى نمود. در مجالس ، تنها به یك فرد نگاه نمى كرد و یك فرد را طرف خطاب قرار نمى داد، بلكه نگاه هاى خود را در میان جمع تقسیم مى كرد. از این كه بنشیند و دیگران خدمت كنند تنفر داشت؛ از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد. مى گفت : خداوند كراهت دارد كه بنده را ببیند كه براى خود نسبت به دیگران امتیازى قائل شده است .
4. زهد و ساده زیستى
زهد و ساده زیستى از اصول زندگى او بود.(3) ساده غذا مى خورد، ساده لباس ‍ مى پوشید و ساده حركت مى كرد. زیراندازش غالبا حصیر بود، بر روى زمین مى نشست ، با دست خود از بز شیر مى دوشید و بر مركب بى زین و پالان ، سوار مى شد و از این كه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگیرى مى كرد.(4) قوت غالبش نان جوین و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خویش وصله مى كرد. در عین سادگى طرفدار فلسفه فقر نبود؛ مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع لازم مى شمرد، مى گفت :
(نعم المال الصالح للرجل الصالح)(5)
چه نیكوست ثروتى كه از راه مشروع به دست آید براى آدمى كه شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند.
و همچنین مى فرمود:
( نعم العون على تقوى الله الغنى)(6)
مال و ثروت كمك خوبى است براى تقوا.
رسول اكرم صلى الله علیه و آله(7) عنایت داشت كه در مجالس گرد و حلقه به دور هم بنشینند، مجلس بالا و پایین نداشته باشد؛ دستور مى داد و تاكید مى كرد كه هر وقت وارد مجلس مى شوید هر جا كه خالى است همانجا بنشینید، یك نقطه معین را جاى خودتان حساب نكنید و به آن نقطه فشار نیاورید؛ اگر خودش وارد مجلسى مى شد خوشش نمى آمد كه جلوى پایش بلند شوند، و گاهى اگر بلند مى شدند مانع مى شد و مردم را امر مى كرد كه قرار بگیرند و(8) مى گفتند: این، سنت اعاجم است ، سنت ایرانیهاست .
و نیز مى فرمود: هر كس كه وارد شد، در جایى كه خالى است بنشیند، نه این كه افراد مجبور باشند جا خالى بكنند تا كسى بالا بنشیند. اسلام چنین چیزى ندارد.
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۱:۴۸
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif
http://img.tebyan.net/big/1389/11/181631582341942001182371601572532198241226159.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/17318719851637578204561091441661568937192.jpg)
5. رهبرى و مدیریت و مشورت
با این كه فرمایش میان اصحاب بى درنگ اجرا مى شد و آنها مكرر مى گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم ، اگر فرمان دهى كه خود را در دریا غرق كنیم و یا در آتش بیفكنیم مى كنیم ، او هرگز به روش مستبدان ، رفتار نمى كرد. در كارهایى كه از طرف خدا دستور نرسیده بود، با اصحاب مشورت مى كرد و نظر آنها را محترم مى شمرد و از این راه به آنها شخصیت مى داد.
على علیه السلام هم(9) مشورت مى كرد پیغمبر هم مشورت مى كرد. آنها نیازى به مشورت نداشتند ولى مشورت مى كردند براى این كه اولا دیگران یاد بگیرند و ثانیا مشورت كردن شخصیت دادن به همراهان و پیروان است .
آن رهبرى كه مشورت نكرده ولو صد در صد هم یقین داشته باشد تصمیم مى گیرد، اتباع او چه حس مى كنند؟ مى گویند: پس معلوم مى شود ما حكم ابزار را داریم ، ابزارى بى روح و بى جان . ولى وقتى خود آنها را در جریان گذاشتید، روشن كردید و در تصمیم شریك نمودید احساس شخصیت مى كنند و در نتیجه بهتر پیروى مى كنند. ( و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله . )(10)
قبل از تصمیم مشورت ، بعد از تصمیم قاطعیت . همین قدر كه تصمیم گرفتى ، به خدا توكل كن و كار خودت را شروع كن و از خداى متعال هم مدد بخواه .
نرمى(11) و مهربانى پیغمبر، گذشتش ، استغفارهایش براى اصحاب و بیتابى اش براى بخشش گناه امت ، هم چنین به حساب آوردنش ، اصحاب و یاران را، طرف شور قرار دادن آنها و شخصیت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بى نظیر او در جمع اصحابش بود.
6. نظم و انضباط
نظم و انضباط بر كارهایش حكمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم مى كرد و به این عمل توصیه مى نمود. اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت مى كردند. برخى تصمیمات را لازم مى شمرد آشكار نكند و نمى كرد، مبادا كه دشمن از آن آگاه گردد. یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به كار مى بستند، مثلا فرمان مى داد كه آماده باشید، فردا حركت كنیم ؛ همه به طرفى كه او فرمان مى داد همراهش روانه مى شدند، بدون آنكه از مقصد نهایى آگاه باشند؛ در لحظات آخر آگاه مى شدند.
گاه به عده اى دستور مى داد كه به طرفى حركت كنند و نامه اى به فرمانده آنها مى داد و مى گفت : بعد از چند روز كه به فلان نقطه رسیدى نامه را باز كن و دستور را اجرا كن .(12)
7. انتقاد پذیرى و تنفر از چاپلوسی
او گاهى با اعتراضات برخى یاران مواجه مى شد، اما بدون آنكه درشتى كند نظرشان را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق مى كرد.
از شنیدن مداحى و چاپلوسى بیزار بود، مى گفت : به چهره مداحان و چاپلوسان خاك بپاشید. (13)
8. واجد بودن شرایط به رهبرى
شرایط رهبرى از حس تشخیص، قاطعیت، عدم تردید و دودلى، شهامت، اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالى، پیش بینى و دوراندیشى، ظرفیت تحمل انتقادات، شناخت افراد و توانایى هاى آنان و تفویض اختیارات در خور توانایى ها، نرمى در مسائل فردى و صلابت در مسائل اصولى، شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاى عقلى و عاطفى و عملى آنها، پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت كوركورانه، تواضع و فروتنى، سادگى و درویشى، وقار و متانت ، علاقه شدید به سازمان و تشكیلات براى شكل دادن و انتظام دادن به نیروهاى انسانى همه را در حد كمال داشت ، مى گفت : اگر سه نفر با هم مسافرت مى كنید، یك نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب كنید. (14)(15)
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif


پی نوشت ها:
1. وحى و نبوت ، ص 131.
2. همان ، ص 130.
3. همان ، صص 137 136 و هم چنین براى اطلاعات بیشتر ر.ك به : سیرى در سیره نبوى ، ص 110 صص 114 113 و بیست گفتار، ص 141.
4. على علیه السلام هنگامى كه به سوى كوفه مى آمد، وارد شهر انبار شد كه مردمش ایرانى بودند... هنگامى كه مركب على علیه السلام به راه افتاد، آنها در جلو (ى ) مركب على ع شروع كردند به دویدن ... (على علیه السلام به آنها فرمود:) این كار، شما را در دنیا به رنج مى اندازد و در آخرت به شقاوت مى كشاند... به علاوه ، این كارها چه فایده اى به حال آن افراد دارد. نهج البلاغه ، كلمات قصار، شماره 37، (داستان راستان ، ج 2 1، شماره 9، ص 40)
5. محجة البیضاء، ج 6 ص 44.
6. وسائل (الشیع )، ج 12، ص 16.
7. بیست گفتار، ص 141.
8- حماسه حسینى ، ج ، ج 1، صص 254 253 و هم چنین براى اطلاعات بیشتر ر.ك به : داستان راستان ، ج 2 1، شماره 17، صص 70 69.
9. سیرى در سیره نبوى ، ص 143.
10. سوره آل عمران ، آیه 159.
11. وحى و نبوت ، صص 139 138.
12. مغازى و اقدى ، ج 1، صص 14 13. (گردآورنده )
13. وحى و نبوت ، ص 139.
14. وحى و نبوت ، صص 141 140.
15. برگرفته از سیرى در سیره نبوى .

golak
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۳:۳۸
http://salijoon.info/mail/891201/mm/3.jpg

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت



در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .


http://salijoon.info/mail/891201/mm/1.jpg



محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است . . .
میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک
http://askquran.ir/gallery/images//6909/1_9hsvgg.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//6909/1_9hsvgg.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//6909/1_9hsvgg.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۳:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68650884364316484489.jpg


[/URL]معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم
(http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)
امام صادق علیه السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1+%D8%B5%D8% A7%D8%AF%D9%82+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85) معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87)آشکا شد، چنین بر می‌شمارد:


1- ابلیس (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3) از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.
2- [U]شیاطین دور شدند.
3- تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند.
4- ایوان کسری (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86+%DA% A9%D8%B3%D8%B1%DB%8C) شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.
5- آب دریاچه ساوه خشک شد.
6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8- نوری از سرزمین حجاز (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%B2) بر آمد تا به مشرق رسید.
9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10- سحر ساحران باطل شد.


استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%88%D9%87+%D8%A7%D8%A8%D9% 88%D9%82%D8%A8%DB%8C%D8%B3) ایستاد و با صدایی بلند گفت:
« ای مردم مکه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D9%87)! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»



منابع:


بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق


http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)

http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)



http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۳۲
http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)

http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif
http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)


پیامبر از نگاه یار و وصی اش

موفقیّت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله از نگاه حضرت على‏علیه السلام
بهترین فرد براى تبیین موفقیت پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در مبارزه با مفاسد اجتماعى حضرت على(علیه السلام) است .



http://img.tebyan.net/big/1388/12/2311512132717121012362392912625021913010486.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/12/2152435624245127572301721412222065055115233.jpg)
بعد از كلام خدا، بهترین شخصیتى كه مى‏تواند در مقام تبیین موفقیّت‏هاى رسول خداصلى الله علیه وآله سخن بگوید حضرت على‏علیه السلام است. در نهج البلاغه سخنان فراوان و گهربارى از آن حضرت پیرامون این موضوع نقل شده است كه به تعدادى از آن‏ها اشاره مى‏شود.
آن حضرت در قسمتى از خطبه قاصعه مى‏فرماید:
1-«تأملوا أمرهم فی حال تشتتهم و تفرقهم لیالی كانت الأكاسرة و القیاصرة أربابا لهم یحتازونهم عن ریف الآفاق ...»
؛ در احوالات آنها روزگارى كه از هم جدا و پراكنده بودند اندیشه كنید، زمانى كه پادشاهان كسرى و قیصر بر آنان حكومت مى‏كردند، و آنها را از سرزمین‏هاى آباد، از كنارهاى دجله و فرات، و از محیط هاى سرسبز و خرم دور كردند، و به صحراهاى كم گیاه، و بى آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمین‏هایى كه زندگى در آنجاها مشكل بود تبعید كردند، آنان را كه در مكانهاى نامناسب، مسكین و فقیر، هم نشین شتران ساختند، خانه‏هاشان پست‏ترین خانه ملتها، و سرزمین زندگى‏شان خشك‏ترین بیابان‏ها بود، نه دعوت حقى وجود داشت كه به آن روى آورند و پناهنده شوند، و نه سایه محبتى وجود داشت كه در عزت آن زندگى كنند. حالات آنان دگرگون، و قدرت آنان پراكنده، و جمعیت انبوهشان متفرق بود.
در بلایى سخت، و در جهالتى فراگیر فرو رفته بودند دختران را زنده به گور، و بتها را پرستش مى‏كردند، و قطع رابطه با خویشاوندان، و غارت گری هاى پیاپى در میانشان رواج یافته بود. حال به نعمت‏هاى بزرگ الهى كه به هنگامه بعثت پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله بر آنان فرو ریخت بنگرید، كه چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت‏هاى الهى بالهاى كرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهاى آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام بركات آیین حق، آنها را در بر گرفت! در میان نعمت‏ها غرق گشتند، و در خرمى زندگانى شادمان شدند، امور اجتماعى آنان در سایه قدرت و حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتى پایدار آرام گرفتند، و به حكومتى پایدار رسیدند. آن گاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روى زمین گردیدند، و فرمانروایى كسانى شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانین الهى را بر كسانى اجرا مى‏كردند كه مجریان احكام بودند، و درگذشته كسى قدرت در هم شكستن نیروى آنان را نداشت، و هیچ كس خیال مبارزه با آنان را در سر نمى‏پروراند.
2- «مستقره خیر مستقر و منبته أشرف منبت فی معادن الكرامة و مماهد السلامة قد صرفت نحوه أفئدة الأبرار و ...»؛ قرار گاه پیامبر صلى الله علیه وآله بهترین قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شریف‏ترین پایگاه است در معدن بزرگوارى و گاهواره سلامت رشد كرد، دلهاى نیكوكاران شیفته او گشته، توجه دیده‏ها به سوى اوست. خدا به بركت وجود او كینه‏ها را دفع كرد و آتش دشمنى‏ها را خاموش كرد. با او میان دلها الفت و مهربانى ایجاد كرد و نزدیكانى را از هم دور ساخت.
انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزت یافتند و عزیزانى خودسر ذلیل شدند. گفتار او روشنگر واقعیت‏ها و سكوت او زبانى گویا بود.
http://img.tebyan.net/big/1389/03/2072502911212112215713970138105131772411482.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/03/141486651551631661622367012620575231769.jpg)
3- «أرسله بالضیاء و قدمه فی الاصطفاء فرتق به المفاتق و ساور به المغالب و ذلل به الصعوبة و سهل به الحزونة حتى سرح الضلال عن یمین و شمال
»؛خدا پیامبر صلى الله علیه وآله را با روشنایى اسلام فرستاد، و در گزینش، او را بر همه مقدم داشت؛ با بعثت او شكاف‏ها را پر و سلطه گران پیروز را در هم شكست، و سختی ها را آسان و ناهمواری ها را هموار فرمود تا آنكه گمراهى را از چپ و راست تار و مار كرد.
4- «فصدع بما أمر به و بلغ رسالات ربه فلم الله به الصدع و رتق به الفتق و ألف به الشمل بین ذوی الأرحام ...؛ پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله آنچه را كه به او ابلاغ شد آشكار كرد، با پیام‏هاى پروردگارش را رساند. او شكاف‏هاى اجتماعى را به وحدت اصلاح، و فاصله‏ها را به هم پیوند داد و پس از آنكه آتش دشمنى‏ها و كینه‏هاى برافروخته در دلها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگى برقرار كرد.
5- « لقد رأیت أصحاب محمد ص فما أرى أحدا یشبههم منكم لقد كانوا یصبحون شعثا غبرا و قد باتوا سجدا و قیاما ...؛ من اصحاب محمّد صلى الله علیه وآله را دیدم، اما هیچ كدام از شما را همانند آنان نمى‏نگرم، آنها صبح مى‏كردند در حالى كه موهاى ژولیده و چهره‏هاى غبار آلوده داشتند، شب را تا به صبح در حال سجده و قیام به عبادت مى‏گذراندند، و پیشانى و گونه‏هاى صورت را در پیشگاه خدا بر خاك مى‏ساییدند، با یاد معاد چنان ناآرام بودند گویا بر روى آتش ایستاده‏اند. بر پیشانى آنها از سجده‏هاى طولانى پینه بسته بود.)چون پینه زانوهاى بزها( اگر نام خدا برده مى‏شد چنان مى‏گریستند كه گریبان‏هاى آنان‏تر مى‏شد. و چون درخت در روز تند باد مى‏لرزیدند، از كیفرى كه از آن بیم داشتند، یا براى پاداشى كه به آن امیدوار بودند.
نتیجه آن که سخنان امیر المؤمنین در این رابطه در واقع تفسیر آیات نورانى قرآن است و لذا آن حضرت از ایجاد وحدت و تربیت انسانهاى نمونه بعنوان مهم‏ترین موقعیت‏ها نام مى‏برد .
http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)
http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif (http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif)http://shiaupload.ir/images/82680629980370542197.gif
http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif (http://shiaupload.ir/images/uhr2aoxdc0pupm1kera.gif)

منبع:الگوى برتر
شیوه مبارزه پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله با مفاسد اجتماعى/حمدرضا تویسركان

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۰۰:۵۹
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif
عصری که پیامبر در آن می زیست!
پیامبر در عصر جاهلیت و قبل از بعثت سابقه درخشانی در جامعه داشتند. ایشان در آن زمان که جز عده فلیلی همه بت پرست بودند اعتنایی به بتها نداشتند و در اخلاق و منش و رفتار با خانواده و دیگران نمونه بودند و در جامعه همه به صدق و امانت داری ایشان معترف بودند.


http://img.tebyan.net/big/1389/11/152105190023198236116108191191367113132145.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/1351222072333910225325181145161908917839253.jpg)
سوابق قبل از رسالت پیغمبر اكرم چه بوده است؟ در میان همه پیغمبران اكرم یگانه پیغمبرى است كه تاریخ كاملا مشخصى دارد...
الف. در همه آن چهل سال قبل از بعثت، در آن محیط كه فقط و فقط محیط بت پرست بود، او هرگز بتى را سجده نكرد. البته عده قلیلى بوده اند معروف به (حنفا) كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه این كه از اول تا آخر عمرشان ، بلكه بعدا این فكر برایشان پیدا شد كه این كار، كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسیحى شدند. اما پیغمبر اكرم در همه عمرش ، از اول كودكى تا آخر، هرگز اعتنائى به بت نكرد. این ، یكى از مشخصات ایشان است .
ب. پیش از بعثت، براى خدیجه كه بعد به همسرى اش در آمد، یك سفر تجارتى به شام انجام داد. در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت درستكارى اش روشن شد. او در میان مردم آن چنان به درستى شهره شده بود كه لقب (محمد امین ) یافته بود و امانت ها را به او مى سپردند.(1)
پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنى اى كه با او پیدا كردند، باز هم امانت هاى خود را به او مى سپردند؛ از همین رو پس از هجرت به مدینه ، على علیه السلام را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانت ها را به صاحبان اصلى برساند.
در بسیارى(2) از كارها به عقل او اتكا مى كردند. عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پیغمبر اكرم سخت به آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود: آیا شما تاكنون از من سخن خلافى شنیده اید، همه گفتند: ابدا، ما تو را به صدق و امانت مى شناسیم .
یكى از جریان هایى كه نشان دهنده عقل ایشان است ، این است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند (دیوارهاى آن را برداشتند) تا دو مرتبه بسازند، حجرالاسود را نیز برداشتند. هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آن را نصب كنند، این قبیله مى گفت: من باید نصب كنم ، آن قبیله مى گفت : من باید نصب كنم ، و عن قریب بود كه زد و خورد شدیدى روى دهد. پیغمبر اكرم آمد قضیه را به شكل خیلى ساده اى حل كرد.
پ. مسئله دیگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست ، مسئله احساس تاییدات الهى است .(3)
پیغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت ، از كودكى خودش فرمود. از جمله فرمود: من در كارهاى اینها شركت نمى كردم ... گاهى هم احساس مى كردم كه گویى یك نیروى غیبى مرا تایید مى كند. مى گوید: من هفت سالم بیشتر نبود، عبدالله بن جدعان كه یكى از اشراف مكه بود، عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمك دادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه دیگر سنگ حمل مى كردند. من هم مى رفتم همین كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ریختند، دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد. من یك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم ، مثل این كه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت ، حس كردم كه من نباید این كار را بكنم ، با این كه كودكى هفت ساله بودم .(4)
http://img.tebyan.net/big/1389/11/707362996165541021271711562481356310814.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/18915820121113163229244519159011465110185.jpg)
ت. پاره اى از شب، گاهى نصف، گاه ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت . با این كه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمى كاست . او آرامش كامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى یافت . عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود؛ عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى یكى از همسرانش ‍ گفت : تو دیگر چرا آن همه عبادت مى كنى ؟ تو كه آمرزیده اى ! جواب داد: آیا یك بنده سپاسگزار نباشم ؟
بسیار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان ، یك روز در میان روزه مى گرفت . دهه آخر ماه رمضان بسترش به كلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و یكسره به عبادت مى پرداخت ، ولى به دیگران مى گفت : كافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. مى گفت : به اندازه طاقت عبادت كنید؛ بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد.
با رهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترك اهل و عیال مخالف بود؛ بعضى از اصحاب كه چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. مى فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آنها را رعایت كنید. (5)
در حال انفراد، عبادت را طول مى داد؛ گاهى در حال تهجد ساعت ها سر گرم بود، اما در جماعت به اختصار مى كوشید؛ رعایت حال اضعف مامومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى كرد.
ج.در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتى نمى كرد، و این برخلاف خلق و خوى مكیان بود. بدزبانى برخى از همسران خویش را تحمل مى كرد تا آنجا كه دیگران از این همه تحمل رنج مى بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تاكید مى كرد و مى گفت : همه مردم داراى خصلتهاى نیك و بد هستند؛ مرد نباید تنها جنبه هاى ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترك كند؛ هرگاه از یك خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودى اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد.(6)
او با فرزندان و با نوه های خود فوق العاده عطوف و مهربان بود؛ به آنها محبت مى كرد؛ آنها را روى دامن خویش مى نشاند، بر دوش خویش سوار مى كرد؛ آنها را مى بوسید و اینها همه بر خلاف خلق و خوى رایج آن زمان بود. روزى در حضور یكى از اشراف ، یكى از نوه های خویش حضرت مجتبى علیه السلام را مى بوسید؛ آن مرد گفت : من دو پسر دارم و هنوز حتى یك بار هیچ كدام از آنها را نبوسیده ام . فرمود:
( من لا یرحم لا یرحم.(7) ) كسى كه مهربانى نكند رحمت خدا شامل حالش نمى شود.

نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانى مى كرد. آنها را روى زانوى خویش ‍ نشانده ، دست محبت بر سر آنها مى كشید. گاه مادران ، كودكان خردسال خویش را به او مى دادند كه براى آنها دعا كند. (8)

پی نوشت ها:
1. وحى و نبوت ، صص 131 130.
2. سیرى در سیره نبوى ، صص 271 270.
3. سیرى در سیره نبوى ، صص 272 271.
4. امیرالمؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه ، خطبه 234، معروف به قاصعه این مطلب را تایید مى كند و روایاتى چند از امام باقر علیه السلام نیز دال بر این مطلب است . (گرد آورنده )
5. وحى و نبوت ، صص 136 135.
6. وحى و نبوت ، صص 132 131.
7. مسند احمد، ج 2، ص 228.
8. برگرفته از سیرى در سیره نبوى.
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif

پيچك
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۱۱:۵۹
سلام و درود بر بنده ي خوب خدا:Rose:
بر شما هم اين ميلاد بزرگ خجسته باد
التماس دعا:salavat10:

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۱۲:۲۸
http://islammedia.free.fr/image/gifs/shahada/chahada.gif



http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd02.gif http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd04.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۱۵:۳۷
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif

مبارزه با تعصبات نژادى و قومى

برخلاف آنچه متاسفانه ما زياد مي بينيم و آن افتخار به قوم و نژاد است نظر اسلام هميشه برخلاف اين بوده است و برتري افراد را در تقوي بيشتر آنان مي داند و پيامبر اکرم نيز بارها بر اين مسئله تاييد داشته اند.



http://img.tebyan.net/big/1389/11/24463331941341921341232495322431618369196.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/22416102899197215198101471427521618065147.jpg)
به اعتراف همه مورخين، حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در مواقع زياد اين جمله را تذكر مى داد:
" اينها الناس كلكم لادم و ادم من تراب . لا فضل لعربى على عجمى الا بالتقوى . " (1)
«يعنى همه شما فرزندان آدم هستيد و آدم از خاك آفريده شده است ، عرب نمى تواند بر غير عرب دعوى برترى كند مگر به پرهيزكارى .»
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در روايتى افتخار به اقوام گذشته را يك چيز گندناك مى خواند و مردمى را كه بدين گونه از كارهاى خود را مشغول مى كنند به (جعل) (سوسك ) تشبيه مى كند. اصل روايت چنين است :
«آنان كه به قوميت خود تفاخر مى كنند، اين كار را رها كنند و بدانند كه آن مايه هاى افتخار، جز زغال جهنم نيستند و اگر آنان دست از اين كار نكشند، نزد خدا از جعلهايى كه كثافت را با بينى خود حمل مى كنند پست تر خواهند بود.»(2)
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله سلمان ايرانى و بلال حبشى را همان گونه با آغوش باز مى پذيرفت كه فى المثل ابوذر غفارى و مقداد بن اسود كندى و عمار ياسر را، و چون سلمان فارسى توانسته بود گوى سبقت را از ديگران بر بايد به شرف (سلمان منا اهل البيت )(3) نائل شد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله همواره مراقبت مى كرد كه در ميان مسلمين پاى تعصباب قومى كه خواه ناخواه عكس العمل هايى در ديگران ايجاد مى كرد به ميان نيايد. در جنگ احد يك جوانى ايرانى در ميان مسلمين بود. اين جوان مسلمان ايرانى پس از آنكه ضربتى به يكى از افراد دشمن وارد آورد، از روى غرور گفت : (خذها و انا الغلام الفارسى) يعنى اين ضربت را از من تحويل بگير كه منم يك جوان ايرانى . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله احساس كرد كه هم اكنون اين سخن تعصبات ديگران را بر خواهد انگيخت ؛ فورا به آن جوان فرمود: كه چرا نگفتى منم يك جوان انصارى ؛(4) يعنى چرا به چيزى كه به آيين و مسلكت مربوط است افتخار نكردى و پاى تفاخر قومى و نژادى را به ميان كشيدى ؟
در جاى ديگر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
« عربيت پدر كسى به شمار نمى رود و فقط به زبان گويايى است . آن كه عملش نتواند او را به جايى برساند، حسب و نسبش هم او را به جايى نخواهد رساند.»(5)
در روضه كافى مى نويسد: روزى سلمان فارسى در مسجد پيغمبر نشسته بود. عده اى از اكابر اصحاب نيز حاضر بودند. سخن از اصل و نسب به ميان آمد. هر كسى درباره اصل و نسب خود چيزى مى گفت و آن را بالا مى برد. نوبت به سلمان رسيد. به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو. اين مرد فرزانه تعليم يافته و تربيت شده اسلامى به جاى اين كه از اصل و نسب و افتخارات نژادى سخن به ميان آورد، گفت :" انا سلمان بن عبدالله " من نامم سلمان است و فرزند يكى از بندگان خدا هستم ، " كنت ضالا فهدانى الله عزوجل بمحد " گمراه بودم و خداوند به وسيله محمد مرا راهنمايى كرد،" و كنت عائلا فاغنانى الله بمحمد " فقير بودم و خداوند به وسيله محمد مرا بى نياز كرد، " و كنت مملوكا فاعتقنى الله بمحمد " برده بودم و خداوند به وسيله محمد مرا آزاد كرد. اين است اصل و نسب و حسب من .
http://img.tebyan.net/big/1389/11/112142184489619930202907819979115585150.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/1975746018351662331311217659861112168.jpg)
در اين بين ، رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد و سلمان گزارش ‍ جريان را به عرض آن حضرت رساند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله رو كرد به آن جماعت كه همه از قريش بودند و فرمود: «اى گروه قريش، خون يعنى چه؟ نژادى يعنى چه؟ نسب افتخار آميز هر كس دين اوست، مردانگى هر كس عبارت است از خلق و خوى و شخصيت و كاراكتر او، اصل و ريشه هر كس عبارت است از عقل و فهم و ادراك او.»
چه ريشه و اصل نژادى ، بالاتر از عقل ؟! يعنى به جاى افتخار به استخوانهاى پوسيده گنديده ، به دين و اخلاق و عقل و فهم و ادراك خود افتخار كنيد. راستى ، بينديشيد ببينيد سخنى عالى تر و منطقى تر از اين مى توان ادا كرد؟!
تاكيدات رسول اكرم صلى الله عليه و آله درباره بى اساس بودن تعصبات قومى و نژادى اثر عميقى در قلوب مسلمانان بالاخص مسلمانان غير عرب گذاشت. به همين دليل ، هميشه مسلمانان (اعم از عرب و غير عرب ) اسلام را از خود مى دانستند نه بيگانه و اجنبى ، و به همين جهت مظالم و تعصبات نژادى و تبعيضات خلفاى اموى نتوانست مسلمانان غير عرب را به اسلام بدبين كند؛ همه مى دانستند حساب اسلام از كارهاى خلفا جداست و اعتراض آنها بر دستگاه خلافت هميشه بر اين اساس بود كه چرا به قوانين اسلامى عمل نمى شود.(7)
http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif
پي نوشت ها:
1. تحف العقول ، ص 34 و سيره ابن هشام ، ج 2، ص 414.
2. سنن ابى داود، ج 2، ص 624.
3. سفينة البحار، ماده ((سلم )) (؛ بحار الانوار، ج 10، ص 123 و ج 11، ص 148.)
4. سنن ابى داود، ج 2، ص 625
5. بحار الانوار، ج 21، ص 137.
6. روضه كافى ، ج 8، روايت 203.
7.برگرفته از مجموعه آثار، ج 14، صص 75 73.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۱۸:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85104980173477933490.jpg





حضرت محمد در آینه قرآن و اهل بیت



قرآن و اهل بیت (ثقلین) دو آینه گرانبهایی هستند که می توان از آن دو سیمای نورانی حضرت محمد (ص) (http://rasoolnoor.com/) را به بهترین شکل، به نظاره ایستاد.

قرآنی که در وصف نبی اکرم (ص) می فرماید: تو بر خلق عظیم هستی و یا اهل بیتی که در توصیف سیمای حضرت محمد (ص) می فرمایند: در جنگ ها هر وقت کار بر ما مشکل می شد، به رسول الله پناه می بردیم.(فرمایش حضرت علی علیه السلام (http://rasoolnoor.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=51))

این فرمایش شخصی است که خود از پهلوانان عرب بود و شجاعتش زبانزد خاص و عام بود.




http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_251.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_251.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_251.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_251.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۰۱:۱۹
[/URL] (http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd02.gif)
مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد
[URL="http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif"]http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif (http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd04.gif)
مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد
http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif (http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif)
تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری
http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif (http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif)
بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد
http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif (http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif)
مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد
http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif (http://islammedia.free.fr/image/gifs/Mohamed/mohd03.gif)
اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۰۳:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82546729202357368594.jpg

مکارم اخلاق

مکارم اخلاق یعنی بزرگواری‌های اخلاقی و یکی از اهداف بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله، بلکه هدف اصلی و اساسی بعثت او، همین مکارم اخلاق بوده است.
چرا که پیامبر اکرم فرمود:«انی بعثت لا تمم مکارم الاخلاق» (من بر انگخیته شده ام تا مکارم اخلاق را کامل کنم.)
این جمله پیامبر بیانگر این نکته نیز هست که هدف بعثت پیامبران قبل از پیامبر اکرم نیز تقویت و رشد اخلاق بوده است که با بعثت رسول خدا تکمیل شده است.

امامان معصوم نیز به عنوان اوصیا و جانشیان رسول خدا بهترین و کامل‌ترین الگوهای تربیتی هستند. در زیارت جامعه که امام هادی علیه السلام، ویژگی های ائمه معصومین علیهم السلام را بیان می فرماید چنین می‌خوانیم: « عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم»؛ (احسان و نیکی، برنامه همیشگی شما (امامان) است و اخلاق شما، بزرگوارانه و کریمانه است.)

منابع:
مفاتیح الجنان، زیارت جامعه، ص 549. بحار الانوار، ج 71، ص 373.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59648483889846020846.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۱۵:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_99477188240509473723.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_b_97.png
محبوبیت امام حسن نزد پیامبر(علیهماالسلام)

گـاه او را بـا بـرادر كـوچـكـش حـسین علیه السلام به كشتى گرفتن وا مى داشت و در حین كـشـتـى او را تـشـویـق مـى كـرد، و مـى فـرمـود: «مـن حـسـن را تـشـویـق مـى كـنـم، زیـرا جبرئیل حسین را تشویق مى كند.»


http://img.tebyan.net/big/1389/11/21133235177952242391861861761141821210523589.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/69131192601371347116251441229021022879180.jpg)
مـحـبـوبیت امام مجتبى علیه السلام در كودكى نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله براى همه كـس مـشـهـود بـود. پـیـامـبـر او را پـاره تـن، نـور دیـده، مـیـوه دل و گـل خـوشـبـوى بـوسـتـان نبوت مى نامید. پیوسته او را فرزند خود مى خواند و مى فـرمـود:
«هـمـه فـرزندان مادران به پدرشان نسبت مى برند جز اولاد فاطمه ، كه آنان بـه من نسبت مى برند.» از عمق دل به او عشق مى ورزید، دست او را مى گرفت ، بر روى دامـن خـود مـى نـشـانـد و بـه مردم مى گفت :«هر كه این فرزند مرا دوست بدارد مرا دوست داشـتـه ، و هر كه او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است . خداوند دوست بدارد كسى را كه حسن مرا دوست بدارد.»
و گـاه مـى فـرمـود :«خـداونـد مـرا بـه دوستى حسن و حسین فرمان داده است.). و گاه مى فرمود: (من در جنگم با هر كس كه با تو در جنگ باشد.»
پیامبر بـه هـنـگـام گـریـه او، سـر از پـا نـشـنـاخته، از منبر به زیر مى آمد، او را در آغوش مى گـرفـت و آرام مـى كـرد، آن گـاه بـه مـنـبر باز مى گشت. او را در آغوش مى گرفت و مى بویید و مى بوسید و به او مى گفت:« تو آقا، فرزند آقا، و برادر آقایى.»

او در كودكى در سجده نماز بر دوش پیامبر مى نشست و آن حضرت از شدت مهر به او سر از سـجـده بـر نمى داشت تا خود فرود آید، و گاه به نهایت نرمى و عطوفت او را از دوش خود فرود مى آورد. گاهى دیگر او را بر دوش مى نشاند و مى فرمود:
« چه خوب مركبى است مركب تو، و چه خوب سوارى هستى تو!»
پـیـامـبـر در مـراقـبـت و تـربـیـت او سـخت مى كوشید. گاهى او را بر دامن مى نشاند و او را تـشـویق مى كرد كه از سینه مباركش بالا برود و راه رفتن را بیاموزد و مى گفت : حزقة، حزقة، ترق عین بقة (كودك كوچك و نوپاى من ، از سینه ام بالا برو اى كودك ریز نقش من).
گـاه او را بـا بـرادر كـوچـكـش حـسین علیه السلام به كشتى گرفتن وا مى داشت و در حین كـشـتـى او را تـشـویـق مـى كـرد، و مـى فـرمـود:
«مـن حـسـن را تـشـویـق مـى كـنـم ، زیـرا جبرئیل حسین را تشویق مى كند.»

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_99477188240509473723a.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۱۵:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_99477188240509473723.gif
پـیـامـبـر صـلّى اللّه علیه و آله او و حسین را دو گوشواره عرش خدا مى نامید و زینت جهان آفرینش مى دانست. درباره آن دو بزرگوار مى فرمود:« حسن و حسین امامند، خواه قیام كنند و خـواه دست از قیام بردارند.» (1) و مى فرمود:
«حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى اند.»
مردى در زمان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خطایى مرتكب شده بود، خود را از بیم پنهان كرد. روزى امام حسن و امام حسین را در راهى تنها دید، آنان را بر دوش گرفت و نزد پیامبر صـلّى اللّه علیه و آله آمد و گفت : یا رسول اللّه ، من به خداوند و این دو كودك شما پناه آورده ام .
پیامبر خندید و به او فرمود: برو، تو آزادى ....
http://img.tebyan.net/big/1389/11/1715123714117110247606394187561621733127.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/21423595622461332369121810220142124262220.jpg)
پـیـامـبـر تـا آنـجـا بـه شـخصیت او ارج مى نهاد كه در كودكى، امضاى او را پاى برخى قـراردادهـا مـى نـهـاد و بـدیـن وسیله شایستگى او را براى امامت و خلافت روشن مى ساخت. هـنـگـامـى كـه هـیـئتى از طائف به نام هیئت ثقیف آمدند و قراردادى جهت عدم تعرض بسته شد پـیـامبر امام حسن را فرمود تا پاى قرارداد را امضا كند. و نیز در صلح حدیبیه كه پیامبر در زیـر درخـتـى از مـسـلمـانـان بـیـعـت مـجـدد گـرفـت، دو كـودك خـردسـال او حـسـن و حـسـیـن هـم بـیـعـت كـردنـد و پـیـامـبـر فـرمـود:از افـراد خـردسـال كـسى با ما بیعت نخواهد كرد مگر كسى كه از ما خاندان باشد.(2)
محبوبیت نزد امیرمؤمنان علیه السلام
هنگامى كه ابن عباس مردم را به بیعت با آن حضرت فراخواند، مردم سخن او را پذیرفته ، گفتند: راستى كه چقدر حسین بن على نزد ما محبوب است ! بى شك او سزاوار خلافت است.(3)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_99477188240509473723a.gif


پی نوشت ها:
1. منظور از قیام ، قیام به شمشیر است والا همه امامان قائمند و هیچ كدام قاعد نیستند. و قابل توجه است با اینكه این مطلب درباره همه امامان علیه السلام صادق است ، پیامبر آن را درباره این دو امام فرمود، زیرا اختلاف بیشبر درباره روش این دو بزرگوار است .
2. مكاتیب الرسول صلى اللّه علیه و آله 1/273.
3. ترجمه مقاتل الطالبیین / 43.
منبع: حسن بن علی علیهماالسلام ، بیدارترین سردار