PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زنان و دفاع مقدس در اینه تصویر



seyed133
۱۳۹۰/۰۸/۲۷, ۱۶:۲۹
به نام خدا

http://img.tebyan.net/Big/1390/07/14123417524351542452021232319515320610894147.jpg


یا علی

✿ عاشق قرآن ✿
۱۳۹۰/۰۸/۲۸, ۱۳:۵۳
سلام
تصویر خیلی دیر باز میشه نمیشه تغییر سایزش بدید تا راحت تر استفاده کنیم ممنون میشم:goleroz:

http://www.sajed.ir/new/images/stories/zan-v-defa/zan-v-defa%20%283%29.jpg

seyed133
۱۳۹۰/۰۸/۲۸, ۱۴:۳۰
به نام خدا

];498584]تصویر خیلی دیر باز میشه نمیشه تغییر سایزش بدید تا راحت تر استفاده کنیم ممنون میشم

امید وارم بهتر شده باشه


http://img.tebyan.net/Big/1390/07/183832291161292531942011391001206486107860.jpg (http://img.tebyan.net/Big/1390/07/3213165712026234111210180236420112379124.jpg)

احساس می کنم این بعد" امادگی رزمی" در خواهران گرامی در حال حاضر خیلی کمرنگ شده
درسته که زمانه فرق کرده و باید بیشتر در زمینه جنگ نرم و قلم فعالیت داشت، ولی به این مفهموم نیست که خانم ها روحیه شجاعت در میدان عمل(آمادگی رزمی) رو کاملا فراموش کنند!

یا علی

✿ عاشق قرآن ✿
۱۳۹۰/۰۸/۲۸, ۱۴:۴۴
الان راحت باز شد ولی دفعه ی قبل خیلی به سختی باز شد
تصویر که تغییر اندازه پیدا نکرده ولی عجیبه که الان خیلی راحت تر باز شد!:Gig:

seyed133
۱۳۹۰/۰۸/۲۸, ۱۴:۵۲
به نام خدا

ایا می توان در مورد این عشق حرفی زد؟!

http://img.tebyan.net/Big/1390/07/831971302461455119615222321625142249227243126.jpg (http://img.tebyan.net/Big/1390/07/25448715615082195185661162021221676098113.jpg)

یا علی

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۸/۲۸, ۱۷:۳۹
مدافعان دین و وطن قطعا در دامن زنان استشهادیه زینبی پرورش بافتند

seyed133
۱۳۹۰/۰۸/۲۹, ۱۷:۵۹
به نام خدا





http://img.tebyan.net/Big/1390/07/80208168111712092291412031561949621720328130.jpg



یا علی

seyed133
۱۳۹۰/۰۹/۰۲, ۱۷:۴۸
به نام خدا

هفته بسیج مبارک

http://www.mums.ac.ir/shares/student/khaksarj1/basij/_41097846_basij203ap.jpg

http://www.mums.ac.ir/shares/student/khaksarj1/basij/basij.jpg

یا علی

seyed133
۱۳۹۰/۰۹/۰۲, ۱۸:۱۸
به نام خدا

اولین فرمانده زن سپاه جمهوری اسلامی
بخونید، جالبه


http://www.hipersian.com/uploads/admin/0b5110637001.jpg





مردان تنها نقش آفرینان صحنه های گوناگون سیاسی- اجتماعی در انقلاب نبوده و نیستند؛ زنان نیز در کنار آنها بلکه در مواقعی مقدم بر آنها در پیشبرد اهداف انقلاب و مبارزه با طاغوت سهیم بوده و هستند.پرداختن به نقش سازنده و تأثیر گذار آنها در تاریخ انقلاب اسلامی ضرورتی دو چندان می طلبد. سخن از شیر زنی است که متعالی ترین نمونه‌ی شهامت و دلیری را دارا ست. آری خواهر مرضیه‌ی حدیدچی(دباغ) از خیل آن دسته از زنان مسلمان و پیشرو در مبارزات امت مسلمان ایران اسلامی می باشد که آگاهانه همه‌ی خطرات را به جان خریده و پای در میدان مبارزه می نهد و در این راه سختی ها و ناملایمات بیشماری را که هر کدام می توانست کمر هر مردی را خم کند، بر خود هموار نموده و خم به ابرو نمی آورد. ایشان از معدود فعالان سیاسی است که بدون واهمه از خفقان موجود در حکومت طاغوت به تبلیغ اسلام و مبارزات خود ادامه داده و زندگی وی آمیزه‌ای از مخاطرات و حوادث تلخ و ناگواری است که از همه‌ی آنها سربلند و پیروز بیرون می آید. این پیش قراول مبارزه و جهاد فعالیت های سیاسی خود را از سال 1346 آغاز نموده و تا پیروزی انقلاب حتی پس از آن برای تثبیت این نهال نوپا (با ضد انقلاب و جریان های مخالف آن) به مبارزات خود ادامه داده و به بهانه‌ی تحصیل علوم دینی با جلب رضایت شوهر به فعالیت هایش در راستای تحقق آرمان های والای انقلاب اسلامی شتاب و رونق بیشتری می بخشد و در کسب علم و دانش از محضر استادان بزرگواری چون: حاج شیخ کمال مرتضوی، حاج شیخ علی خوانساری، شهید آیت لله سید محمد رضا سعیدی و شهید سید مجتبی صالحی خوانساری بهره مند می شود. فراگیری علوم دینی تا سطح(شرح لمعه)، پرداختن به فعالیت های مستمر سیاسی در حالی است که وی مادر هشت فرزند می باشد. مبارزات سیاسی خواهر حدیدچی با ورود به تشکیلات شهید سعیدی در مسجد امام موسی بن جعفر(ع) خیلی سازمان یافته ومنسجم تر می شود.ایشان در خصوص تشکیل کلاس های بانوان از سوی استاد و مراد خویش، شهید آیت الله سعیدی، در مسجد موسی بن جعفر(ع) چنین می گوید: «شهید سعیدی به انگیزه‌ی پیشبرد اهداف امام به خیابان غیاثی آمدند و امام جماعت مسجد موسی بن جعفر(ع) شدند. از آنجا شاید بشود گفت واقعاً جرقه‌ی روشنی در زندگی من زده شد. ...تا شهید سعیدی آمدند با یکی دوتا از دوستان خدمت شان رسیدیم...و بعضی از سؤالات را طرح نمودیم و ایشان جواب دادند و این سؤالات و جواب ها به شکل محرمانه و به دور از بقیه‌ی خانم ها و دوستان بود. برایم روشن بود که الحمدلله خدا به من لطف کرده ، من در حال رسیدن به گم شده‌ام هستم.بعضی از سؤال هایم در مورد دیدگاه اسلام به زن بود، فرضاً با این که نظر امام در خصوص رانندگی خانم ها این بود که رانندگی نکنند بهتر است. اما وقتی آیت الله سعیدی به ایشان نامه نوشته و پرسیده بودند که این چنین شخصیتی کارهای سیاسی انجام می دهند و مایلند رانندگی یاد بگیرند امام فرمودند این مسئله را به مرجع دیگر رجوع کنند... ایشان با گرفتن چند امتحان از من در خصوص نترس بودنم که مسائل ساواک را چقدر می توانم تحمل کنم و این که وابستگی های دنیایی و علاقه‌ام به مسائل زندگی و بچه ها تا چه حد است؟مرا کشاندند به مسائل سیاسی جامعه و انقلاب ... جمعاً شانزده نفر از خانم ها... خدمت ایشان تحصیل می کردیم... هر کدام در حد وسع وجودیشان و توانایی هایشان از خرمن علم آیت الله سعیدی توشه برمی داشتند»
...

seyed133
۱۳۹۰/۰۹/۰۲, ۱۸:۲۴
به نام خدا
...

در دورانی که خواهر حدیدچی متأثر از شخصیت علمی و روحیه‌ی انقلابی شهید سعیدی است، با بسیاری از دانشجویان دانشگاه های تهران، ملی(شهید بهشتی)،آریامهر(صنعتی شریف) و علم و صنعت کمال همکاری را دارد. در سال 1352 است که ایشان از سوی ساواک دستگیر و زندانی می شود و در کمیته‌ی مشترک ضد خراب کاری به همراه دختر نوجوانش، رضوانه، شدید ترین و غیر انسانی ترین شکنجه ها را متحمل شده و در نتیجه بیمار می گردد. در زمانی که امید به زنده ماندنش نیست از زندان آزاد می گردد ولی رضوانه‌اش همچنان در زندان است و گرفتار انسان نماهای دد منش و دیو صفت.
ایشان پس از رهایی از زندان در بیمارستان بستری شده و مداوا می گردد لکن چند ماه بعد مجدّداً باز داشت و زندانی می شود. در این دوره از زندان است که این مبارز نستوه در جبهه‌ی اعتقادی و فرهنگی به مقابله با افکار انحرافی و الحادی گروه های چپ و مارکسیستی برخاسته و زنان مسلمان مبارز در بند را پیرامون خود جمع می کند.
خواهر دبّاغ در سال 1353 برای تداوم مبارزات بی امانش به خارج از کشور می رود و تا پیروزی انقلاب اسلامی در هجرت بسر برده و در پایگاه های نظامی واقع در مرز لبنان و سوریه آموزش های رزمی - چریکی را سپری نموده و با گروه روحانیت مبارز خارج از کشور با مسئولیت شهید محمد منتظری همکاری می نماید. محل فعالیت و پایگاه اصلی این گروه کشور های سوریه و لبنان است.ایشان از سوی این تشکل روحانی در قالب مأموریت به کشور های عربستان، انگلیس ، فرانسه، عراق و...رفت و آمد دارد و در راهپیمایی ها، تظاهرات و اعصتابهای خارج از کشور حضوری چشمگیر و پر رنگ داشته وبا هجرت رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله العظمی روح الله الموسوی الخمینی، به کشور فرانسه در اواسط سال 1357 به جمع یاران معظم له پیوسته و امور اندرونی بیت را عهده دار می شود.
خواهر حدیدچی در خارج از ایران با عناوینی چون:خواهر دبّاغ، خواهر زینت احمدی نیلی، خواهر طاهره شناخته می شود. ایشان به دلیل بیماری و بستری گردیدن در بیمارستانی در فرانسه از پرواز انقلاب باز می ماند لذا چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کشور مراجعت می کند.خواهر احمدی نیلی همچنان پیشتاز و پر جنب و جوش است. وی که قبل از انقلاب با ایثار و فدا کاری همه‌ی هم و غمش به ثمر رسیدن و شکوفایی انقلاب اسلامی است؛ در فردای پیروزی انقلاب نیز پای در میدان انقلاب می نهد و برای تثبیت پایه های آن چه تلاشها که نمی کند. فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همدان - علی رغم حساسیت غرب کشور و جو ملتهب آن منطقه‌ بویژه شهر همدان به لحاظ استقرار بیشتر گروه های مخالف انقلاب در این شهر- به این سرباز انقلاب واگذار می گردد. مسئولیت بسیج خواهران، سه دوره نمایندگی مجلس شورای ملی و اسلامی، قائم مقامی جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران از دیگر مسئولیت های ایشان می باشد؛ خواهر دبّاغ مدرّسی دانشگاه، عضویت هیئت منتخب بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران برای ابلاغ نامه ی تاریخی معظم له در مهد اندیشه‌ی کفر و الحاد به میخائیل گورباچف، صدر هیئت رئیسه‌ی اتحاد جماهیر شوروی سابق، را نیز در کار نامه‌ی خود دارد.
این قهرمان عرصه‌ی پیکار و مبارزه با طاغوت، آیت و الگویی است برای مبارزان و فعالان سیاسی قبل از انقلاب و همه‌ی آنهایی که دل در گرو برپایی نظام اسلامی دارند؛ استقامت و پایداری وی در زندان و در روز های سخت ،تنهایی و در برابر شکنجه، تحقیر و توهین مثال زدنی است. رازداری، قاطعیت،صلابت،جذبه و... جزء لاینفک شخصیت این بانوی انقلاب می باشد.این جانباز انقلاب پای در وادی مبارزه می نهد و برای اعتلای کلمه‌ی حق و در یاری رساندن به نهضت پیر و مرادش، امام راحل،در تکاپوست ودر سیاه چال های حکومت پهلوی بارها و بارها تا پای مرگ پیش می رود لکن هر بار بر مرگ خنده می زند؛ شکنجه های متعدد جسمی و روحی را متحمل می شود، سوزن زیر ناخن هایش فرو می کنند؛ نه در خواستی دارد ونه خواهشی. مأموران، بازجوها وشکنجه گران بیشتر از هر چیزی از قدرت تحمل بالا وصبر، بردباری و صلابت اوعصبی و ناراحتند. به طوری که روحیه‌ی بالای وی شکنجه گران را خسته و عصبی نموده و مایه‌‌ي امید،قوت قلب و دل گرمی مبارزین و سایر زندانیان می گردد. این مادر فداکار با دیدن پیکر نیمه جان پاره‌ی تنش، رضوانه، چنان دستانش را به در و دیوار می کوبد که حد و مرزی برای آن متصور نیست. اسطوره‌ی مقاومت درد را به جان می خرد ودر مقابل دشمن سینه‌ی ستبرش را سپر می کند. آثار سوختگی سیگار و زخم ها و جراحت های ناشی از آن، تحمل درد ناخن کشیده شده و... همه و همه سخت و جانفرساست لکن سخت تر وجانفرساتر از آن شکنجه شدن نوجوانش، رضوانه، می باشد. شدت تأثر ایشان فوق العاده است بطوری که بارها طلب مرگ فرزند را می کند. عوارض ناشی از زندان به حدی است که سال ها پس از آن هر از گاهی زخم های مزمن آن دوران سر باز نموده و این قهرمان صبر و پایداری را روانه‌ی بیمارستان می کند. عفونت پاها ، ریه و... با زندگی وی عجین گردیده است. خواهر دبّاغ چون کوه استوار است، از زخم زبانها و تازیانه هایی که خورده، از ناله ها و فریادهایی که سر داده در و دیوار موزه‌ی عبرت شاهدی است صادق بر این مدعا .این حماسه آفرین بی مدعا بی نیاز از معرفی است. آنهایی که باید او را بشناسند می شناسند. اگر هم آشنایی با او ندارند کافی است تقویم انقلاب را ورق بزنند و به سال های آغازین مبارزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی حضرت امام(ره) برگردند. هنگامی که نهضت و انقلاب درخت نوپا و نورسی است، باغبان این بوستان در کنار بزرگ مرجع تقلید شیعیان جهان،‌حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمته الله علیه در کنار تعلیم و تعلم به تبلیغ دین می پردازد و مبارزینی چون خواهر دبّاغ در صحنه حاضراست. او با کارنامه‌ی درخشانی از ایثار ، مقاومت ، پایداری، صبوری، خویشتنداری ، شهامت و... نماد کاملی از انسانی جسور و بی باک و صد البته عاشق دین و وطن است که در راستای محقق شدن رهنمودها و فتاوای مرجع و رهبرش سر از پا نمی شناسد این مجاهد ستم ستیز نمونه‌ی کاملی از زن مسلمان ایرانی است که زینب وار در همه‌ی عرصه های مبارزه حاضر بوده و با عزمی پولادین نشان می دهد که حتی بودن در زندان های مخوف ساواک و سخت ترین شکنجه ها هم قادر نبوده است در اراده ی مستحکم اش کوچکترین خللی وارد نموده و وی را از نیل به اهداف و آرمان های متعالی انقلاب اسلامی باز دارد. بانویی که دوره های متعدد چریکی و نظامی را طی نموده و کار با سلاح های متفاوتی را تجربه می کند. ایشان در باره‌ی نحوه‌ی دستگیری ‌اش این گونه می گوید: «دستگیری من در دو مرحله بود . بار اول دو ماه و گمانم پانزده روز در زندان بودم و بعد به دلیل شدت عفونت بدنم و هم چنین به خاطر این که این ها چیزی از من دستگیر شان نشده بود آزادم کردند ، واقعیت این است که من خودم هم نمی دانستم در ارتباط با کدام گروه دستگیر شده ام. چون هم با بچه های دانشگاه علم و صنعت کار می کردم ، هم با بچه های دانشگاه صنعتی شریف وهم با روحانیت مبارز و آقای منتظری از هر نظر حمایت می کرد و ما را برای سخنرانی به شهرهای مختلف می فرستاد.» خواهر دبّاغ دستگیری مجدد خویش را که پس از بستری شدنش در بیمارستان اتفاق می افتد این چنین باز گو می کند:«بعد از چهار و پنج ماه دوباره دستگیر شدم و دو ماه و چهار و پنج روزی در کمیته‌ی مشترک بودم ، بعد ما را فرستادند زندان قصر. در کمیته‌ی مشترک چیز زیادی از این ها دستگیرم نشد.» درنهایت مادر و فرزند هم زندانی وهم بند می شوند که بعدها آنها را به بند بزهکاران منتقل می کنند.


...

seyed133
۱۳۹۰/۰۹/۰۲, ۱۸:۲۹
به نام خدا
...
در نجف است که خواهر حدید چی به خدمت حضرت امام می رسد و در باره‌ی دیدن دوره های نظامی و چریکی از معظم له کسب تکلیف می کند. حضرت امام(ره) خطاب به ایشان می فرمایند:«این یک تکلیف است اذن و اجازه نمی خواهد.» پادگانی که ایشان در آن آموزش های متعدد را طی می کند مرتبط با امام موسی صدر و شهید چمران می باشد که اداره‌ی آن بدست بچه مسلمان های فلسطینی و لبنانی است.
داستان شهید محمد منتظری در ارتباط با تهیه‌ی گذرنامه(پاسپورت) نیز از زبان هم رزم این شهید والا مقام شنیدنی است:«در مکه بدون آنکه نیازی باشد عده‌ای با خودشان پاسپورت می آوردند. این پاسپورت ها در حرم و اطراف کعبه می افتادند روی زمین و مأمورانی که آنجا بودند بر می داشتند و می گذاشتند روی هر سکویی که هرکس پاسپورتش را گم کرده بیاید بر دارد. ما می رفتیم و پاسپورت های ایرانی را بر می داشتیم و با توجه به سن طرف، عکس روی پاسپورت می زدیم و برایش می فرستادیم. محمد منتظری هم که واقعاً سفارت خانه‌ی جهانی بود. مثلاً من می رفتم می دیدم دارد از حرم حضرت رقیه (س) بیرون می آید می گفتم : من مأموریت دارم و باید سه روز بروم به لیبی و بر گردم می گفت : برویم قهوه خانه چایی بخوریم تا به تو ویزا بدهم می رفتیم و می گفت دوتا چایی و قلیان بیاورید در حالی که قلیان را به دهان می گذاشت با کمال خونسردی از زیر میز پاسپورت مرا می گرفت و همان جا مهر کشور مربوطه را می زد و تحویل می داد. توی جیبش همه جور مهر ویزا پیدا می شد به همین شکل برای همه این کار را می کرد. پاسپورت ها را به این شکل ویزا می زدیم...»
خواهر حدیدچی در ادامه‌ی مبارزه در خارج از کشو برای ماندن یا رفتن به ایران از حضرت امام (ره)کسب تکلیف می کند : «به حضرت امام عرض کردم من هشت فرزندم در ایران مانده‌اند و تکلیفم را نمی دانم. اگر بمانم و یک وقت این بچه ها لطمه بخورند چه اتفاقی می افتد؟ از آن طرف هم نمی دانم که اگر بر گردم اصلاً می توانم دسترسی به بچه ها پیدا کنم یا مرا در مرز فرودگاه دستگیر خواهند کرد. ایشان فرمودند : بمانید ان شاءالله به همین زودی نهضت پیروز می شود.» عاطفه‌ی مادری امر به رفتن می کند لکن تکلیف چیز دیگری حکم می کند، تکلیف می گوید بمان بچه ها هم خدایی دارند فلذا جهت اطمینان بیشتر به امام مراجعه می کند. حضرت امام خیلی محکم و صریح قریب به این مضمون می فرمایند: فتح و ظفر نزدیک است. خواهر دبّاغ در مورد پیش بینی حضرت امام اظهار می دارد:«برای خود بنده که ساواک را دیده بودم و از خفقان سنگین جامعه خبر داشتم ، واقعاً اسباب حیرت بود که امام چطور با این اطمینان خاطر می گویند که بزودی پیروز خواهیم شد. به عنوان کسی که تابع ولی امرش هست در این باره سکوت کردم و به ذهنم رسید که سؤال بعدی را مطرح کنم و عرض کردم حالا که می فرمایید بمانم آیا اجازه می دهید بروم جنوب لبنان و در کنار خواهران و برادران مسلمان فلسطینی و لبنانی آموزش نظامی ببینم؟ فرمودند این یک وظیفه و تکلیف است، اذن و اجازه نمی خواهد به هر کشور اسلامی که هجوم شود برهمه‌ی مسلمانان از زن و مرد و پیر و جوان دفاع از آن کشور لازم است. بروید فتوا لازم ندارد مگر رساله نخوانده‌اید ؟».
خواهر حدید چی از مهجور ماندن حضرت امام (ره)، از دغدغه ها و دلتنگی هایش می گوید:«امام دارد به محجوریت کشیده می شود و هم چنین انقلاب و این درد بزرگی است. من با کیهان مصاحبه‌ای در این زمینه کردم متأسفانه جرأت چاپ آن را نداشتند. در همین 22 بهمن برای سی امین سالگرد پیروزی انقلاب سمیناری برگزار کردند و زندانی های سی سال زندان و پانزده سال زندان و ده سال زندان کشورهای سوریه و لبنان و آفریقای جنوبی را دعوت کردند. رفتم و وارد سالن شدم و دیدم هیچ جا نه عکس امام هست، نه عکس آقای خامنه‌ای و فریادم در آمد و به مسئولین گفتم والله اگر تا ده دقیقه‌ی دیگر این عکس ها در اینجا نباشد اسلحه ندارم ولی با همین عصایی که دارم جلسه را به هم می زنم. آیا در جمهوری اسلامی این درد نیست؟ رفتند و دو تا عکس با عجله معلوم نیست از روی میز چه کسی بر داشتند و آوردند.». این خواهر درد مند در ادامه‌ی صحبت هایش می گوید:«از مسئول اینجا می پرسم چه خبر است؟ و این چه وضعی است؟ می گوید :‌عکسها پشت دکورها مانده !!! مسئله‌ی من عکس نیست. این را به عنوان سمبل و مثال عرض کردم. این محجوریت نیست؟‌ و اگر نگوییم عمد است، آیا جهل نیست و آیا می شود کسانی را که خود را متولی تجلیل از امام و شهدا می دانند به خاطر جهل شان بخشید؟ عمد که جای خود دارد.»
...

seyed133
۱۳۹۰/۰۹/۰۲, ۱۸:۳۳
به نام خدا

...
خواهر دبّاغ از دلتنگی هایش در فراق همرزمان شهیدش: منتظری، چمران ، سعیدی و... می گوید. او از نبود آنها غمی جانکاه بردل دارد.
ایشان روزهایی را به خاطر می آورد که در روستای با صفای نوفل لشاتو افتخار خدمت گذاری در بیت پیر و مرادش،حضرت امام، نصیبش گردیده بود.
خواهر طاهره در حسرت شنیدن صوت دل نشین قرآنی است که وقتی با جسم نحیف و بیرمق رضوانه اش در اثر شکنجه های قرون وسطایی مواجه می شود، فضای زندان را عطر آگین می کند. قرآنی که از سینه‌ی پر سوز و گداز و حلقوم مجاهد کبیر،مرحوم حضرت آیت الله عبدالرحیم ربانی شیرازی، از گوشه‌ی زندان شنیده می شنود و از قبل آن طمأنینه،آرامش وسکینه‌ای برای این مادر فداکار دست می دهد و او را به صبر و صلاه فرا می خواند. آری آوای ملکوتی ، ربانی و حیانی از حلقوم ربانی شیرازی در فضای زندان طنین انداز است که در آن کویر برهوت و لم یزرع برای این مادر رنجور در حکم آب حیاتی است بر کویر خشکیده‌اش.
هرگز یادمان نرود که این انقلاب سهل و آسان بدست نیامده است که براحتی از دست بدهیم. خون های زیادی پای آن ریخته شده است. شهادت، شکنجه، تبعید، آوارگی، در به دری و... واژه هایی نام آشنا برای سربازان انقلاب می باشند.لذا ست اگر خواهر دبّاغ از سر درد فریاد نکشد چه کند. وقتی او می بیند چوب حراج به هستی انقلاب و ارزش های متعالی آن زده می شود ، غم های عالم در سینه‌اش لانه می کند.آه و فغان او بیشتر از خودی های عافیت طلب است.
او به بیست و اندی سال پیش اندیشه می کند و اعتماد امام و مراد خویش بر خود را از ذهنش مرور می دهد اینکه افتخار عضویت هیئت منتخب معظم له جهت ابلاغ نامه‌ی تاریخی اش به گورباچف را با در نظر گرفتن برداشت های متحجرانه وسطحی از جایگاه زن در طول تاریخ بویژه در تاریخ اسلام و ایران و با تبلیغات وسیع مسمومی که در جوامع غربی در برخورد با زن در جمهوری اسلامی ایران می شد برعهده دارد. حضرت امام(ره) به عنوان مرجع تقلید روشن ضمیر با اتکال به کوثر زلال معارف اسلامی به آنچنان درک درستی از نقش و مسئولیت زن مسلمان دست می یابد که تجلی عینی آنرا در احیای هویت زن مسلمان شاهدیم و نماد گویای آن را در ترکیب هیئت اعزامی به اتحاد جماهیر شوروی سابق می توان نظاره گر بود. هیئت به شکل نمادین مرکب از یک روحانی به عنوان عالم دینی، یک استاد دانشگاه به عنوان نماینده‌ی قشر تحصیل کرده‌‌ی دانشگاهی و بالاخره یک زن به عنوان اعلام حضور فعال و پویای قاطبه‌ی زنان کشور می باشد.این هیئت مأموریت دارد افول اردوگاه چپ، کمونیسم، را به جهانیان اعلام نماید.انتخاب و حضور خواهر دبّاغ در وهله‌ی نخست نشان از اهتمام ویژه بنیانگذار جمهوری اسلامی به خنثی نمودن تبلیغاتی است که در خصوص عدم مشارکت زنان در فعالیت های اجتماعی انجام می پذیرد و حاکی از اعتماد عمیق امام به ایشان و ارج نهادن به مجاهدت های بانوان جان برکفی است که هم پای مردان به فعالیت، کار و سازندگی مشغول هستند و حضور این مجاهد نستوه انقلاب اسلامی در این هیئت سه نفره به عنوان نماینده‌ی زن مسلمان ایرانی نگاه های غیر منتظره و متفاوت جهانیان را متوجه پوچ و تو خالی بودن تبلیغات استکباری در باره‌ی مشارکت زن ایرانی در تعیین سرنوشت خویش و فعالیت های اجتماعی‌اش می نماید .
خواهر دبّاغ دیدگاه رهبری معظم انقلاب،حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای، را نسبت به خودش آورده است:«یادم نمی رود آن زمان جنگ که خواهر دباغ مثل شیر می غرید و در این سپاه راه می رفت و امر و نهی می کرد. ایشان رو کردند به دختر حضرت امام ، خانم مصطفوی و فرمودند شما که جمعیت زنان تشکیل داده اید اگر سعی کنید، هفت و هشت و ده تا از این خانم ها مثل خواهر دباغ پرورش دهید و تربیت کنید و ارائه دهید به جمهوری اسلامی کار بسیار بزرگی کرده اید». گذشته‌ی خواهر طاهره یاد آور روز های سخت مبارزه، تلاش حماسه، ایثار و خاطره است. این روز ها این بانوی بزرگوار به دلیل مشکلات ریوی در بستر بیماری است، بیماری‌ی که خانه نشین اش نموده است. همچنان که قبلاً گفته شد ایشان چهره‌‌ای آشنا برای نسل انقلاب و رزمندگان دفاع مقدس می باشد لکن این سرباز انقلاب در گمنامی مشهور تر است. او می توانست از نمد انقلاب برای خود و خانواده‌ی رنج کشیده‌اش کلاهی ببافد ولی با کمال افتخار هنوز هم منش و مشی امام شهیدان را پیشه‌ی خود ساخته است. دستان نیازمند امت حزب الله و قدرشناس ایران به سوی آن بی نیاز بلند است و سلامتی و بهبودی کامل ایشان را از در گاه ایزد منان خواهان است و از آستان ربوبی اش ملتمسانه می خواهند تا این قهرمان بی بدیل عرصه های مبارزه، حماسه و مقاومت را که در کمتر جشنواره، همایش، بزرگداشت و نکوداشت، کنگره، سمینار، گردهمایی‌ و... لوح سپاس در یافت داشته است، برای ادامه‌ی خدمت به اسلام و مسلمین عمری با عزت عطا نماید. بی شک صندوقچه‌ی دل او مملو از ناگفته هایی است که ضرورت دارد برای نسل حاضر و نسل های آ ینده باز گوگردد. این مادر انقلاب لوح افتخار کنیزی و نوکری مادرش حضرت زهرا(س) را با الواح رنگارنگ اهدائی از سوی اجتماعات یاد شده معاوضه نمی کند. دباغ ها در حد واندازه‌‌ای نیستند که چهره شان ماندگار شود. تا وقتی ژاله علوها چهره‌اند وماندگار، دباغ ها محلی از اعراب ندارند و باید از گردونه‌ی داوری داوران نکته سنج و انقلابی خارج گردند!!! صد البته قصد جسارت و اسائه‌ی ادب به ساحت خانم علو را ندارم که او بازیگری است کار بلد در حرفه‌ی خویش لکن نهایت کار او بازیگری است که هنرمندانه بازی می کند. از ماست که بر ماست!!!
در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 1388، خواهر دبّاغ ضمن انتقاد از حضور حلقه‌ای از افراد در اطرف آقای میر حسین موسوی با اظهار ندامت از جانبداری از ایشان اظهار می دارد : «اگر یک در هزار چه من چه خانم مصطفوی[دختر حضرت امام] چه سایر خانم های جمعیت[زنان جمهوری اسلامی ایران] می دانستیم که قضایا به اینجا کشیده خواهد شد به هیچ وجه به آقای موسوی رأی نمی دادیم». به اعتقاد ایشان در جریان انتخابات بحث بر سر این بوده که از افرادی کمک گرفته شود که برخی مشکلات حل و فصل شوند. به باور ایشان مشکلات فرارو در این دوره‌ی ریاست جمهوری [دوره‌ی دهم] حل نخواهد شد. ایشان ریاست جمهوری این و آن فرد را فرع بر اصل نظام می داند:«مسئله‌ی اصلی این نیست که این فرد رئیس جمهور بشود یا نشود ما چهار رئیس جمهور عوض کردیم غیر از بنی صدر که او را رئیس جمهور نمی دانم. بحث این است که ما اصالت انقلابمان را با هیچ چیز عوض نمی کنیم».خواهر دبّاغ به تلاش هایش در راستای خواباندن فتنه در ابتدای شکل گیری آن اشاره می کند:«در آغاز آشوب ها چند پیغام این طرف و آن طرف دادیم که مسائل به شکل اصولی حل شوند ولی دیدیم بحث این است که این یکی می گوید من باشم آن یکی هم همین را می گوید. انسان احساس می کند حالا که دشمن آمده می خواهد پایه‌ی یک طرف قضیه را روی شانه های خود بگیرد. طبیعتاً نباید به این جریان کمک کنیم ». ایشان به حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی تأکید نموده و می گوید اینکه پس از تحمل این همه مصائب انقلاب را به دست کسانی بسپاریم که مورد حمایت امریکا و انگلیس باشد طبیعی است که چنین چیزی را نمی پسندیم. آنچه مهم است پایبندی خواهر دباغ به آرمان های بلند حضرت امام که همانا حفظ اسلام و نظام جمهوری اسلامی واستقرار حکومت عدل اسلامی است و اقتضا می کند که ایشان مواضعی درست و اصولی نسبت به حوادث انتخابات ریاست جمهوری داشته باشد . تا مقطع قبل از رأی گیری ایشان بسان برخی ها که اعتقاد داشتند آقای موسوی نخست وزیر دوران امام بوده و تأیید شورای نگهبان را با خود همراه دارد فلذا می تواند سکان مسئولیت اجرائی کشور را در دست داشته باشد لکن با اتفاقاتی که پیش آمد متأسف از این است که رأی‌اش در مسیر باطلی رفته است و در این راستا با صراحت و شهامت اعتراف می کند که اگر احتمال بسیار اندکی هم می داده است که سر انجام کار آقای موسوی به اینجا می کشد قطعاً به ایشان رأی نمی داد .
خواهر دبّاغ به توطئه ها و ترفند های سال های اخیر دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی اشاره می نماید، این که بعد از گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، گروه هایی که با انقلاب اسلامی به مبارزه بر خاستند و نتوانستند به خواسته هایشان برسند در نهایت مأیوسانه یکی از خائنانه ترین حقه و نیرنگ خود را بر علیه جمهوری اسلامی ایران کلید می زنند و آن توطئه حذف و از میان بر داشتن ولایت فقیه است. ایشان به زنان مبارز توصیه می نمایند که با جنود الهی در برابر آنها مقاومت نمایند.
همچنان که گفته شد در اواخر سال 1389 در خبر ها آمده بود که خانم مرضیه‌ی دباغ در بیمارستان خاتم الانبیا(ص)بستری شد. اگر پزشکان و مجموعه عوامل در مانی بیمارستان در درمان او پس از تلاش وکوشش های معمول نتوانسته باشند توفیق کاملی حاصل نمایند. ائمه‌ی طاهرین(ع) وخود خاتم الانبیا(ص)در بهشت براین زخم های مزمن مادر انقلاب مرهم خواهند نهاد. والسلام.
منابع:
سایت تابناک
سایت حوزه
سایت دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
هفته نامه صبح صادق
نشریه‌ی یاد آور شماره های 4و5 آذر و زمستان 1387، بهار1388
خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ)
نور آبادی، علی ، تاآسمان(زندگی نامه‌ي شهید سعیدی)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381



یا علی

seyed133
۱۳۹۰/۰۹/۰۲, ۱۸:۴۵
به نام خدا



ساواک برای آنکه مقاومت این زن را بشکند، آخر کار رفتند دخترانش را آوردند و جلوی چشم مادرشان شروع به دردناکترین شکنجه‌ها بر روی آنها کردند، همه می‌دانیم شکنجه فرزند جلو چشم مادر چقدر وحشتناک است، اما این کوه صبر لب از لب باز نمی‌کرد، آخر الگویی چون زینب(س) داشت...


http://www.teribon.ir/base/wp-content/uploads/100898717580.jpg


سوزن های ته گرد را زیر انگشتانش نهادند، چشمان زن بسته بود، جائی را نمی‌دید، ناگهان دستانش را به دیوار کوبیدند، سوزن‌ها از زیر ناخن‌ها تا ته فرو رفتند، درد استخوانهای زن را می‌سوزاند، اما لب از لب نمی‌گشود.

خاموش کردن ته سیگار روی بدن زنها از دوران جنگ ویتنام مد شده بود، آمریکائی‌ها کشف کرده بودند زنان “ویت کنگ “تنها با این شیوه لب به سخن باز می‌کنند، ساواکی‌ها زن را روی تخت خواباندند، پس از فحش‌های تکان دهنده و سرگیجه آور حالا سیگارهای خود را روی بدن او خاموش می‌کردند، بی فایده بود. گویی ساواکی ها باید به دنبال راه دیگری می بودند.


زن دیگر جای سالمی برای شکنجه شدن نداشت دخترانش را آوردند، حالا نوبت آنها بود،راضیه و رضوان۱۳-۱۴ساله بودند، آنقدر آنها را زدند و کوفتند و سوختند که زن دعا می‌کرد دخترکانش زودتر بمیرند، تا اینقدر زجر نکشند، زن اما مگر حرف می‌زد، هرگز.


آن زن مرضیه حدیدچی(دباغ) بود…

حدیدچی خیلی بزرگتر از آن است که چون بنده‌ای در وصفش بکوشد.

اگر یکی از توگوشی‌هایی که این زن خورده بود، را امثال زهرا رهنورد خورده بودند، تا الان ادعای راهبری انقلاب را می کردند. ادعا می‌کردند با استقامت‌ترین زن تمام اعصار تاریخ بشریت هستند.الحمدلله که یک قطره خون از دماغ اینها نریخت.

مرضیه حدیدچی بر اثر عارضه ریوی در بیمارستان خاتم الانبیای(ص) تهران بستری شدی خوب که چه؟ شد که شد.

حالا اگر الناز شاکر دوست بستری می‌شد، یک چیزی، کل سینمای ایران می‌خوابید. شونصدتا نشریه زرد آه و ناله سر می‌دادند.اصلا چرا خودمان را گول بزنیم، همین صدا و سیما یک بساطی راه می انداخت.


ساواک برای آنکه مقاومت این زن را بشکند، آخر کار رفتند دخترانش را آوردند و جلوی چشم مادرشان شروع به دردناکترین شکنجه‌ها بر روی آنها کردند، همه می‌دانیم شکنجه فرزند جلو چشم مادر چقدر وحشتناک است ،اما این کوه صبر لب از لب باز نمی‌کرد(آخر الگویی چون زینب(س) داشت).


حدید چی زمانی که مسئول سپاه غرب کشور بود، از افتخاراتش همین بس که به اندازه موهای سر برخی منافق و ضد انقلاب به درک واصل کرده است، اما هیچ‌وقت ادعای ریاست جمهوری نکرده است.


اگر شیرین عبادی به فرض محال یکی از شلاق‌هایی که حدید چی خورده است، را خورده بود الان با «بان کی مون» سر ریاست سازمان ملل متحد دعوا داشت.

حدیدچی نه باند و دفتر و دستکی دارد، نه صاحب ملک و املاک و باغ و ویلائیست، نه بچه هایش در انگلیس هستند که غصه شان را بخورد نه حتی ادعا دارد، یک آلبوم با امام عکس دارد، نه ادعا دارد روشنفکرترین زن ایران است، حدیدچی فقط یک چیز دارد، عفونت پاهایش که بر اثر کشیده شدن ناخن هایش در زمان شاه (معدوم) هنوز رنجش می‌دهند. همین


من مانده‌ام مسئول برگزیدن چهره‌های ماندگار کیست؟ می‌ترسم آخرش احمد پور مخبر چهره ماندگار شناخته شود، مرضیه حدیدچی نشود.نشد هم نشد، اشکالی ندارد، مرضیه حدید چی همین که یکی از چهره های ماندگار پیش حضرت امام است، برایش کافیست. اتفاقا الان که فکر می‌کنم، می‌بینم اگر چهره ماندگار نشود، خیلی بهتر است، چون آنوقت مسئولین خیال می‌کنند دین‌شان را ادا کرده‌اند نسبت به این زینب انقلاب.

خلاصه اینکه حدید چی بستری شده است توی بیمارستان خاتم الانبیاء(ص). اگر پزشکان خاتم الانبیاء از پس درمانش بر نیامدند، خود خاتم الانبیاء(ص) در بهشت بر داغ‌های کهنه شده دلش مرهم خواهد نهاد…
این خبر برای سال 89 است، ایا از وضعیت الان این شیر زن کسی خبر داره؟
یا علی