PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞



صفحه ها : [1] 2

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۴, ۰۱:۴۲
http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif


http://shiaupload.ir/images/qv0hr575dvpmujzlm58o.gifhttp://www.eteghadat.com/Files/user1/besm/b_054_1.pnghttp://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gif


http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif


۞۩۞ اي كاروان آهسته ران.....(محرمنامه1)۞۩۞



http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif

فرا رسيدن محرم، ايام سوگوارى و شهادت عزيز زهرا
اقا اباعبدالله الحسين وهفتاد دو شقايق پرپرشده دشت کربلا ٬
ماه مصيبت و اسارت آل الله٬ برعزادارن حسينى تسليت باد

http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif





http://www.askquran.ir/upload/files/hazpvlqu0v2g3as4lp_askquran.ir.swf (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/81097705856585976265.jpg)





http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif

اشک حسینى سرمایه مومن

امام حسین علیه السلام فرمودند:

من کشته اشکم هیچ مؤمنى مرا یاد نمى ‏کند مگر آنکه گریان مى‏شود.

( به نقل از بحارالانوار ج 44 )


http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۰:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-14.png

سلام من به محرم

سلام من به محرم محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجیبش

به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم به حال خسته زینب

به بینهایت داغ دل شكسته زینب

سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل

به ناامیدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زیر نیزه و خنجر

سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم

سلام من به محرم به گهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم به احترام سكینه

به آن ملیكه كه رویش ندیده چشم مدینه

سلام من به محرم به عاشقی زهیرش

به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش

سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش

به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش

سلام من به محرم به زنگ محمل زینب

به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب

سلام من به محرم به انتظار رقیه

به پای آبله بسته به چشم تار رقیه

سلام من به محرم به شور و حال عیانش

سلام من به حسین و به اشك سینه زنانش

سلام من به محرم به حزن نغمه هایش

به پرچم و به سیاهی به خیمه های عزایش


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64jkl.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۰:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam2.jpg

مختصري از زندگينامه امام حسين ( عليه السلام)

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه: ابو عبد اللّه
لقب: خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر: حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت: شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت: مدينه
مدت عمر: 57 سال
علت شهادت: پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت: جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا
شش سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.

خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد.

پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.

پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.

در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.

عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.

واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد.

خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.

امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Pars20Graphic20233a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۰:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam7.jpg


علل قيام عاشورا از زبان امام حسين(ع)

باني قيام عاشورا حضرت اباعبدالله الحسين(ع)است.
ضمن گراميداشت نام و ياد شهداي كربلا و فرستادن درود فراوان بر روح سترگ حضرت امام حسين(ع) مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:


اهميت دلايل شكل گيري نهضت

قيام امام حسين(ع) داراي ابعاد مختلفي است كه در اين ميان زمينه ها و دلايل شكل گيري اين نهضت عظيم از اهميت ويژه اي برخوردار است. تبيين علت هاي قيام عاشورا همواره الهام بخش مسلمانان و به ويژه شيعيان در اعصار متمادي بوده است.


براي بررسي دلايل قيام حضرت سيدالشهدا(ع) بايستي ويژ گي هاي دوره امامت آن حضرت مورد توجه قرار گيرد، آنچه مسلم است دوران امامت حسين بن علي(ع) را مي توان به دو بخش: دوره حاكميت معاويه و حكومت يزيد تقسيم كرد.


«در حقيقت در زمان امام حسين(ع) انحراف از اصول و موازين اسلام كه پس از رحلت رسول خدا(ص)آغاز و در زمان عثمان خليفه سوم گسترش يافته بود به اوج خود رسيد.

در اين دوره معاويه كه سالها به عنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعيت خود را كاملاً تثبيت نموده، به نام خليفه مسلمين سرنوشت و مقدرات كشور اسلامي را در دست گرفته و حزب اموي را بر امت اسلام مسلط ساخته بود.»






http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4-1a.jpg
(http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۱:۰۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Ghorob3_copy.jpg



چرا سيدالشهداء(ع) در دوره معاويه قيام نكرد ؟

«امام حسين(ع) اگر در زمان معاويه قيام مي كرد، معاويه مي توانست از پيمان صلحي كه با امام حسن(ع) امضاء كرده بود، براي متهم ساختن امام حسين(ع) بهره برداري كند، زيرا همه مردم مي دانستند كه امام حسن و امام حسين(ع) متعهد شده اند تا زماني كه معاويه زنده است سكوت كنند.

البته لازم به يادآوري است كه امام حسين(ع) معاهده با معاويه را پيماني لازم الوفاء نمي دانست، زيرا اين عهدنامه تحت فشار و اجبار و در شرايطي صورت گرفته بود كه بحث و گفت و گو فايده اي نداشت، به علاوه معاويه خود آن را نقض كرده بود و محترم نمي شمرد. اما با وضعيت آن روز جامعه اسلامي اگر امام حسين(ع) عليه معاويه قيام مسلحانه مي كرد، معاويه مي توانست از آن به عنوان يك شورش غير موجه و برخلاف مفاد پيمان سوء استفاده كند.

عامل ديگري كه مانع قيام حضرت در زمان معاويه بود، ظاهرسازيهاي اين خليفه اموي است. اگر چه معاويه عملاً اسلام را تحريف كرده بود، اما اين مطلب را به خوبي درك مي كرد كه چون به نام دين و خلافت اسلامي حكومت مي كند، بايد به اعمال خود رنگ ديني داده و مردم را فريب بدهد.

با اين حال امام حسين(ع) به رغم موانعي كه ذكر شد در دوره حكومت معاويه نيز چندين بار به صورت علني در برابر رفتارهاي اين حاكم جائر بني اميه ايستاد و مبارزه كرد.

معاويه در اواخر عمر خود كوشيد تا با بيعت گرفتن از بزرگاني همچون حسين بن علي(ع)و ابن عباس مسئله وليعهدي يزيد را تثبيت كند، وي در ديداري كه باامام حسين(ع) در مدينه داشت اين مسئله را مطرح كرد كه حضرت در سخناني به شدت با آن مخالفت كرده و با برشمردن خصوصيات زشت يزيد، وي را فاقد صلاحيت حكومت مي داند.

از ديگر اقدامات حضرت در برابر معاويه، سخنراني افشاگرانه در مراسم حج است. دراين خطبه كه يك يا دو سال پيش از مرگ معاويه و در حضور بزرگاني از صحابه و تابعين ايراد شده است، امام(ع) اينچنين در برابر معاويه موضع مي گيرد:

«... ديديد كه اين مرد زورگو و ستمگر (معاويه) با ما و شيعيان ما چه كرد؟ من در اينجا مطالبي را با شما در ميان مي گذارم، اگر درست بود آنرا تصديق و اگر دروغ بود تكذيب كنيد. سخنان مرا بشنويد و گفتار مرا بنويسيد،

وقتي كه به شهرها و ميان قبايل خود برگشتيد با افراد مورد اطمينان و اعتماد در ميان بگذاريد و آنان را به رهبري ما دعوت كنيد، زيرا مي ترسم اين موضوع (رهبري امت توسط اهل بيت) به دست فراموشي سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»

سخناني كه حضرت دراين خطبه مطرح مي كند اگر چه در زمان معاويه است اما در حقيقت مي تواند موضع امام(ع) را در برابر حاكم اموي مشخص كند، زيرا حضرت صريحاً حكومت را حق خود و اهل بيت ذكر مي كند.

اقدام ديگر امام(ع) در دوره معاويه ضبط اموال كاروان بيت المالي بود كه از يمن به سوي شام حركت مي كرد. حضرت اموال ضبط شده بيت المال را ميان مستمندان تقسيم كرد و در نامه اي به معاويه از سياست هاي وي به شدت انتقاد كرد.

به هرحال دوران معاويه به پايان مي رسد و با روي كارآمدن يزيد وضع تغيير مي كند. قيام و نهضت عظيم امام حسين(ع) در دوره اي آغاز مي شود كه يزيد به حكومت رسيده و با ارايه چهره اي زشت، شرايط خاصي را ايجاد كرده است.
مرحوم شيخ مفيد(ره) در كتاب ارشاد وضعيت پس از مرگ معاويه را اينگونه توصيف مي كند:

«پس از مرگ معاويه و پايان دوره سازشي كه اجازه نمي داد امام حسين(ع) اظهار امامت نمايد و پرده از روي كار ولايت خود بردارد، حسين(ع) به اندازه اي كه ممكن بود اظهار دعوت كرد و هر وقتي كه موقعيتي به دست مي آورد حق الهي خود را براي آنها كه بي خبر بودند آشكار مي ساخت، تا اينكه ياراني پيدا كرد و بعداز اين مردم را به جهاد در راه خدا دعوت نمود و خود را براي قتال با دشمنان حق آماده ساخت...»





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_38935753868823685489.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation8.jpg



فساد علني دستگاه حكومت يزيد

يزيد كه جواني ناپخته، شهوتران و هوسباز و بيخرد و خوشگذران و فاقد هرگونه صلاحيتي براي اداره امور مسلمين بود، پس از اينكه به قدرت رسيد به صورت علني تظاهر به فسق و فجور مي كرد و مقدسات و احكام اسلامي را به راحتي زيرپا مي گذاشت. به قدرت رسيدن يزيد زمينه را براي قيام امام حسين(ع) فراهم كرد و جاي هيچ گونه ترديد را باقي نگذاشت.

براي روشن شدن دلايل و علل قيام امام حسين(ع) مي توان به بيانات و تقريرات آن حضرت در مقاطع مختلف رجوع كرد.

امتناع از بيعت با خليفه فاسق

يزيد در نامه اي به وليد بن عتبه فرماندار مدينه از او مي خواهد كه از امام حسين(ع) براي وي بيعت بگيرد و
در غير اينصورت سر از بدن حسين(ع) جدا كند. حضرت در پاسخ به خواسته وليد گفت: ما از خاندان نبوت و رسالتيم، خانداني كه خانه آنها محل رفت و آمد فرشتگان است و خداوند به خاطر ما همه چيز را آغاز كرد و همه چيز را پايان مي بخشد. اما يزيد، مردي فاسق و شرابخوار و قاتل است و آشكارا جنايت و گناه مي كند و مثل من با مثل او بيعت نخواهد كرد.

امام حسين(ع) درجاي ديگر هنگامي كه مروان از حضرت مي خواهد تا با يزيد بيعت كند، در پاسخ به وي مي فرمايد:

ديگر بايد بر اسلام سلام داد (و بايد با آن وداع كرد) زيرا امت دچار زمامداري همانند يزيد گرديده است! و من از جدم رسول خدا(ص) شنيدم كه مي فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_301b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۱:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam6.jpg

امام معصوم شايسته رهبري جامعه

در همين راستا حضرت در مراحل مختلف سفر خود علاوه بر اينكه به ظلم و ستم بني اميه اشاره مي كند، رهبري جامعه را شايسته اهل بيت(ع) مي داند، حضرت در مواجهه با سپاه حر در نزديكي كربلا پس از اقامه نماز عصر خطبه اي به اين مضمون مي خواند:

«اي مردم اگر از خدا مي هراسيد و حق را براي صاحب حق مي دانيد كاري كنيد كه هرچه بهتر و بيشتر خشنودي خدا را بدست آوريد و ما آل محمد(ص) شايسته تريم بر امر ولايت (مردم) از عده اي كه مدعي امامت و ولايت بر شما هستند، زيرا آنان جز ستم و دشمني كار ديگري با شما نمي كنند و اگر از امامت ما بر خود كراهت داريد و حق ما را نشناخته و اكنون رايتان بر خلاف اظهارنامه ها و فرستادگانتان مي باشد من از تصميم خود منصرف مي شوم.»

البته در اينجا به نظر مي رسد منظور حضرت از انصراف، به واقع منصرف شدن از حركت به سوي كوفه است و نمي توان اينگونه برداشت كرد كه امام (ع) از تصميم خود بر قيام عليه حكومت فاسد يزيد منصرف شده است، زيرا سخنان حضرت درباره لزوم امر به معروف ونهي از منكر و پرداختن به حق، گواهي بر اين مدعاست.

امام حسين (ع) در كربلا نيز حقانيت خود و باطل بودن دشمنان را در سخناني تصريح مي كند، آنجا كه خطاب به سپاه ابن زياد مي فرمايد:

«چه شده عليه من قيام كرده و دشمنان مرا ياري مي نماييد؟ سوگند به خدا اگر مرا بكشيد، حجت خدا را كشته ايد و بدانيد در ميان جابلقا و جابرسا (در روايت آمده خداوند اين دو شهر را در شرق و غرب عالم خلق نموده است) به جز من پسر پيغمبري كه حجت خدا برخلقش باشد، وجود ندارد.»




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_84716974537188146333.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۱:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation24.jpg
(http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/31041732962270913095.jpg)
ايستادگي در برابر ظالم

حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام درمنزلي به نام بيضه خطاب به اصحاب خود و سپاهيان حر، انگيزه قيام خود را لزوم مقابله با حكومت ظالم وجائر مي داند و اظهار مي دارد:

اي مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر كس (مسلماني) سلطان ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال شمرده و عهد خدا را مي شكند، خلاف سنت رسول خدا رفتار ميكند و در ميان بندگان خدا به گناه و ستم عمل مي كند، ولي او (شخص مسلمان) سكوت اختيار كند ونه از راه كردار و نه از راه گفتار او (سلطان ستمگر) را سرزنش نكند و در مقام انكار و عيب گويي بر نيايد، بر خداوند است كه او (مسلمان سكوت اختيار كرده) را به كيفر و سزاي همان ستمگر (آتش جهنم) محكوم كند.

آگاه باشيد كه اين طائفه ستمگر و حكام جائر بني اميه، پيوسته از شيطان پيروي نموده و طاعت او را بر خود لازم دانستند و اطاعت رحمان را ترك گفتند وزشتي و فساد را ظاهر نمودند و حدود خدا را تعطيل كردند و غنائم و في ء را كه متعلق به همه مسلمين است اختصاص به خود دادند و حرام خدا را حلال شمردند و حلال خدا را حرام شمردند، و من از غير خودم سزاوار ترم (به جلوگيري از اين امور و نهي كردن از آنها و زمام امور مسلمانان را به دست گرفتن، تا به احكام قرآن و سنترسول الله عمل شود)»


نكته مهم خطبه فوق اين مطلب است كه حضرت علاوه بر نهي نمودن و بر حذر داشتن مردم از سكوت در برابر ظلم و ستم (كه محور اصلي خطبه است) براي چندمين بار در سخنان خود به فساد و تباهي حكومت بني اميه و حق امام (ع) بر حاكميت و ولايت مسلمين تاكيد دارد و در حقيقت سه دليل مهم از مجموع دلايل قيام عاشورا در اين خطبه تشريح شده است.
امام (ع) از ابتداي حركت از مكه به سوي كوفه همراهان و اصحاب خود را براي جانفشاني آماده ساخته بود، حضرت در سخنراني مشهوري كه پيش از خروج از مكه ايراد فرمود حاضران را از عزم خود مبني بر ايستادگي مقابل ظلم تا پاي جان باخبر ساخت امام حسين(ع) فرمود:
مرگ همچون گردن بند برگردن دختران جوان كشيده و بسته شده است و من به ديدار نياكان خود مشتاقم آن چنان اشتياقي كه يعقوب به ديدار يوسف داشت.

از قبل براي من قتلگاهي انتخاب شده كه بايد به آنجا برسم. گويا مي بينم بند بند بدنم را گرگ هاي بيابان بين نواويس و كربلا از هم جدا مي كنند و شكم هاي گرسنه خود را سير و انبان هاي خالي خود را پر مي نمايند. از آنچه با قلم تقدير و سرنوشت نوشته شده است، گريزي نيست. ما خاندان رسالت به آنچه موجب رضا و خشنودي حق است راضي هستيم. و در برابر امتحانات و بلاهاي او شكيبا و صابريم و خدا پاداش صابرين را به صورت كامل به ما عنايت خواهد كرد. هرگز پاره هاي تن رسول خدا از او جدا نمي گردد، بلكه در بهشت برين و حظيره القدس گرداگرد او جمع مي شوند، و چشم رسول به ديدار آنها روشن مي شود و وعده او بوسيله خاندانش تحقق مي پذيرد. حال هر يك از شما كه آماده جانبازي و فداكردن خون خويش در راه ما است و خود را براي ديدار خداوند آماده كرده است با ما همسفر شود كه من ان شاءالله صبحگاهان حركت خواهم كرد.»






http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_13976097231809784726.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۱:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Moharam_20b.jpg



ذلت و فرمانبرداري فرومايگان ممنوع

حضرت در روز عاشورا نيز مساله ايستادگي در برابر ظالم را بدين شكل بيان مي دارد: «آگاه باشيد زنازاده پسر زنازاده مرا بين دو كار مخير گردانيد: شمشير كشيدن يا خواري چشيدن، و دور باد كه به ذلت تن دهيم كه خدا و رسولش و مؤمنان بر ما نمي پسندند، و دامن هاي پاك و پاكيزه و سرهاي پرحميت و جان هاي والايي كه فرمانبرداري فرومايگان را بركشته شدن با افتخار ترجيح ندهند. بدانيد كه من با اين خانواده ام با اين كه تعداد كمي هستند و ياوري ندارم با شما مي جنگم»

و باز هم حضرت پس از شهادت جمعي از ياران خود در ميدان جهاد مي فرمايد: «... خشم الهي بر امتي كه براي كشتن
فرزند پيامبر خود متحد و هماهنگ شدند، شدت گرفته است. سوگند به خدا خواسته آنان را نخواهم پذيرفت تا آن هنگام كه به خون خويشتن خضاب كنم و با اين حال خداي خود را ملاقات نمايم.»
رجزهاي امام(ع) در هنگام نبرد نيز گوياي همين مطلب است، حضرت در اين جايگاه نيز ذلت در برابر ظالمان را برنمي تابد آنچنانكه فرياد مي زند:
القتل اولي من ركوب العار. كشته شدن از زندگي با ننگ و عار بهتر است.»






http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_032.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۲:۰۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_03.jpg




اصلاح امور امت اسلام

يكي از مهمترين مستنداتي كه مي توان در بررسي اهداف قيام امام حسين(ع) به آن مراجعه نمود وصيتنامه حضرت است.

در روايت آمده كه امام(ع) هنگاميكه مي خواستند از مدينه منوره به سوي مكه حركت كنند، وصيت نامه اي نوشته و آن را به مهر خود ممهور نمودند و سپس آن را به برادر خود محمدبن حنفيه تسليم كردند، وصيت نامه مذكور چنين است:

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما أوصي به الحسين بن علي بن ابي طالب الي اخيه محمد المعروف بابن الحنفيه:... اني لم أخرج أشراً و لابطراً و لامفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي محمد صلي الله عليه وآله، أريد أن آمربالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيره جدي و سيره أبي علي بن ابي طالب عليه السلام. »




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2_bigharar_ir-112a4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۳:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam__57_.jpg



احياي سنت نبوي و از بين بردن بدعت ها

پس از پيامبر اسلام(ص) بدعت هاي بسياري وارد جامعه اسلامي شد و در مقابل بخش قابل توجهي از سنن نبوي به دست فراموشي سپرده شد.

امام حسين(ع) علاوه بر اينكه در وصيت نامه خود بر مسأله عمل به سنت پيامبر و علي(ع)تأكيد دارد، محو و نابودي بدعت هاي ايجاد شده را نيز امري ضروري مي داند، آنجا كه پس از ورود به مكه نامه اي به سران قبائل بصره فرستاد و طي آن چنين نوشت:

«... اينك پيك خود را با اين نامه به سوي شما مي فرستم، شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مي كنم، زيرا در شرايطي قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلي از بين رفته و بدعت ها زنده شده است، اگر سخن مرا بشنويد، شما را به راه راست هدايت خواهم كرد.»

احياي احكام الهي و ياري ستمديدگان

از ديگر خطبه هاي چند بعدي امام حسين(ع) در اين خصوص، خطبه اي است كه در لمعات الحسين علامه طهراني(ره) از تحف العقول نقل مي كند. حضرت در اين خطبه علاوه بر اصلاح جامعه (كه به آن پرداخته شد) و احياي سنت پيامبر(ص) چند دليل ديگر را نيز براي قيام خود ذكر مي كند.

در اين خطبه چنين آمده است: بار پروردگارا تو مي داني كه آنچه از ما تحقق يافته (از ميل به قيام و اقدام و امر به معروف و نهي از منكر و نصرت مظلومان و سركوبي ظالمان) به جهت ميل و رغبت رسيدن به سلطنت و قدرت مفاخرت انگيز و مبارات آميز نبوده است و نه از جهت درخواست زياديهاي اموال و حطام دنيا، بلكه به علت آنست كه نشانه ها و علامت هاي دين تو را ببينم و در بلاد و شهرهاي تو صلاح و اصلاح ظاهر سازيم، تا اينكه ستمديدگان از بندگانت در امن و امان بسر برند و به واجبات تو و سنت ها و احكام تو رفتار گردد.

پس هان اي مردم! اگر شما ما را ياري ندهيد و از در انصاف با ما در نياييد؛ اين حاكمان جائر و ستمكار بر شما چيره مي گردند و قواي خود را عليه شما بكار مي بندند و در خاموش شدن نور پيغمبرتان مي كوشند...»






http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_59690881848194781089.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۳:۲۴
http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/monasebat/moharam/moharam/pic3/pic45.jpg



گرايش به حق

امام(ع) پس از مواجهه با سپاهيان حر، خطبه اي در ميان اصحاب خود ايراد مي كند كه اهميت بسياري دارد.
حضرت مي فرمايند:
اي ياران من! مي بينيد كه چگونه بلا و شدت بر ما وارد گرديده. همانا راه و رسم روزگار وارونه شد و صورت كريه و زشت آن پديدار گرديد، و از نيكويي و معروف چيزي مگر بسيار ناچيز و فريبنده بر جاي نمانده است و بر اين برگشتگي خود ادامه داد، زيستن در اين روزگار سخت ناگوار است. آيا نمي بينيد كه كسي به حق عمل نمي كند و براي باطل انتهايي نيست؟

در چنين وضعي يك مرد خدا بايد طالب مرگ باشد و بدون ترديد لقاي پروردگار خود را آرزو كند و من در اين شرايط مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران و ناپاكان را جز ذلت و ننگ نمي بينم.

همانگونه كه مشاهده مي كنيم حضرت در اين سخنراني عمل نكردن به حق و پيشتازي باطل را سخت و ناگوار مي داند. علاوه بر اين همچون ديگر خطب حضرت، در اينجا نيز مسايل ديگري مورد اشاره قرار گرفته كه مقاومت در برابر ستمكاران تا جاي ممكن (كه همان مرگ است) در راس قرار دارد.

در پايان مي توان گفت خطابه ها، تقريرات و روايات نقل شده از امام حسين(ع) در رابطه با قيام عاشورا به اندازه اي است كه مي تواند زمينه ها و انگيزه هاي اين حركت عظيم را روشن كند، گو اينكه ممكن است بسياري ديگر از سخنان حضرت به دليل شرايط خاص آن دوره به دست ما نرسيده باشد.

زمينه ها و اهداف قيام عاشورا در كلام امام حسين(ع) محورهاي متعددي همچون لزوم مقابله با ظالمان، احياي سنت پيامبر (ص) و ائمه (ع)، امر به معروف و نهي از منكر، اصلاح امور مسلمين، عمل به حق، فساد دستگاه حكومتي و شخص يزيد بن معاويه را دربرمي گيرد. امام (ع) در برخي خطبه ها چندين دليل و انگيزه را مطرح مي سازد و در برخي روايات نيز محور قيام را بر مساله اي خاص استوار مي سازد.

مساله مهم ديگري كه مي توان به آن پرداخت، مقوله دعوت مردم كوفه از امام حسين(ع) است. در تاريخ آمده كه اهل كوفه پس از اينكه از بيعت نكردن امام با يزيد و خروج آن حضرت از مدينه مطلع شدند نامه ها و پيك هاي خود را به سوي مكه روانه ساختند، ضمن اينكه حضرت پيش از دريافت دعوت نامه هاي كوفيان حركت انقلابي خود را با امتناع از بيعت و عزيمت به سوي مكه آغاز نمودند و علاوه بر آن وصيت نامه امام حسين(ع) كه حاوي مباحث مهمي از دلايل قيام ايشان است پيش از دعوت كوفيان نوشته شده است. بنابراين عامل دعوت اهل كوفه اهميت كمي داشته و استاد شهيد مطهري نيز در حماسه حسيني بر اين مساله تاكيد دارد.

حضرت همچنين هنگام حركت به سمت مكه، كه خبري از نامه هاي كوفيان نبود، آيه اي از سوره قصص را تلاوت مي كند كه مي تواند از آغاز حركتي انقلابي خبر دهد. حضرت اين آيه را تلاوت مي كند: «فخرج منها خائفاً يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين»

موسي از شهر خارج شد در حالي كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه اي، عرض كرد پروردگارا مرا از اين قوم ظالم رهايي بخش.»

شرايط دوران امامت حضرت سيدالشهدا(ع) به شكلي بود كه تمامي زمينه هاي لازم براي قيامي اينچنين مهيا بود و حضرت نيز توانست از اين شرايط بهترين استفاده و نفع را براي اسلام به ارمغان بياورد. آنگونه كه پس از قيام عاشورا، نهضت هاي متعددي شكل گرفت و ديري نپاييد كه حكومت بني اميه نابود شد.

مساله مهم ديگري كه در اين ميان مطرح است و مي تواند مورد توجه قرار گيرد، اين است كه حضرت چندين مرتبه در سخنان خود به حق امام معصوم در اداره جامعه اشاره مي كند و خود را شايسته تر از هر كس بر رهبري امت اسلام مي داند.

به واقع بايد گفت شكل گيري حكومت اسلامي با رهبري امام معصوم (ع) مي توانست زمينه ساز بهره مندي بيشتر جامعه ا سلامي از نتايج اين قيام باشد، عليرغم اينكه پيامدها و دستاوردهاي اين نهضت خونين در تاريخ اسلام بي نظير است.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_175b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۰۱:۰۹
http://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gifhttp://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gif


كربلا را خون عاشق بيمه كرد
خون مگر شمشيرها را نيمه كرد!


اين سياهي ها كه بر ديوارها است
رمز استمرار در پيكارها است



اين سيه پوشان گريان غمين
نوحه خوانان شقايق زار دين


از فرات آب عطشان آمدند
مست و سيراب از مي جان آمدند



اين محرم نامه ها احيا گرند
نوحه ها بيداد را رسوا گرند


سينه زن ها محو عترت مي شوند
غرق درياي محبت مي شوند


http://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gif http://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۰۷:۵۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/61968127752083770922.jpg

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif آثار و نتایج نهضت عاشورا http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


شهادت مظلومانه سید الشهدا و یارانش در کربلا،تأثیر بیدارگر و حرکت آفرین داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاریخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بیت نیز تأثیرات سیاسى این حادثه در اندیشه‏هاى مردم آشکار شد.گروهى از اسرا را که به شام مى‏بردند، چون به تکریت رسیدند،مسیحیان آنجا در کلیساها جمع شدند و به نشان اندوه بر کشته شدن حسین«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لینا»نیز رسیدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسین و دودمانش سلام و درود فرستادند و امویان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بیرون کردند.چون خبر یافتند که مردم«جهینه»هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«کفر طاب»رفتند،به آنجا نیز راهشان ندادند.به حمس که وارد شدند،مردم تظاهرات کردند و شعار دادند:«اکفرا بعد ایمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگیر شدند و تعدادى را کشتند.(۱)
برخى از تأثیرات حماسه عاشورا از این قرار است:
۱ـقطع نفوذ دینى بنى امیه بر افکار مردم‏
۲ـاحساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر یارى نکردن حق و کوتاهى در اداى تکلیف‏
۳ـفرو ریختن ترسها و رعبها از اقدام و قیام بر ضد ستم‏
۴ـرسوایى یزیدیان و حزب حاکم اموى‏
۵ـبیدارى روح مبارزه در مردم‏
۶ـتقویت و رشد انگیزه‏هاى مبارزاتى انقلابیون‏
۷ـپدید آمدن مکتب جدید اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوین عاشورایى و حسینى)
۸ـپدید آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه کربلا
۹ـالهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهایى بخش و حرکتهاى انقلابى تاریخ‏
۱۰ـتبدیل شدن«کربلا»به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شیعه‏
۱۱ـبه وجود آمدن پایگاه نیرومند و عمیق و گسترده تبلیغى و سازندگى در طول تاریخ،بر محور شخصیت و شهادت سید الشهدا«ع»
از نهضتهاى شیعى پس از عاشورا،مى‏توان«انقلاب توابین»،«انقلاب مدینه»،«قیام=مختار»،«قیام زید»،و...حرکتهاى دیگر را نام برد.براى توضیح بیشتر،به مدخل خاصهر یک از این نهضتها در همین مجموعه مراجعه شود.تأثیر حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى که در طول تاریخ،بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ایران و چه در کشورهاى دیگر،نباید از یاد برد.«فرهنگ شهادت»و انگیزه جهاد و جانبازى که در انقلاب اسلامى ایران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از این تأثیر پذیرى است.شعار«نهضت ما حسینیه،رهبر ما خمینیه»که در مبارزات ملت مسلمان ایران بر ضد طاغوت طنین افکن بود و نیز شور حسینى جبهه‏هاى رزم ایران،گواه روشن تأثیر گذارى کربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.
یکى از نویسندگان محقق، نتایج نهضت کربلا را عبارت مى‏داند از:
۱ـپیروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏
۲ـهزیمت امویان از عرصه فکرى مسلمین‏
۳ـشناخت اهل بیت بعنوان نمونه‏هاى پیشوایى امت‏
۴ـتمرکز شیعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏
۵ـوحدت صفوف شیعه در جبهه مبارزه‏
۶ـایجاد حس اجتماعى در مردم‏
۷ـشکوفایى موهبتهاى ادبى و پدید آمدن ادبیات عاشورایى ۸ـمنابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسیله آگاهانیدن مردم‏
۹ـتداوم انقلاب بصورت زمینه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(۲) حادثه کربلا،گشاینده جبهه اعتراض علیه حکومت امویان و سپس عباسیان شد،چه به صورت فردى که روحهاى بزرگ را به عصیان و افشاگرى واداشت،و چه به شکل مبارزه‏هاى گروهى و قیامهاى عمومى در شهرى خاص یا منطقه‏اى وسیع.(۳)
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد(۴)



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/67452474592678772805.gif

_____________________________________
۱ـعاشورا فى الأدب العاملى المعاصر،ص ۵۴ به نقل از منتخب طریحى و مقتل ابى مخنف.
۲ـبراى تفصیل آن ر.ک:«حیاه الامام الحسین»،باقر شریف القرشى،ج ۳،ص ۴۳۶،(معطیات الثوره) .
۳ـدر این زمینه‏ها ر.ک:«الانتفاضات الشیعیه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مکتبى»،محمد تقى مدرسى.
۴ـکلیات اقبال لاهورى،ص .۷۵
فرهنگ عاشورا صفحه‏۲۱
جواد محدثى‏

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۰۸:۳۲
سخنى با حسین (علیه السلام)‏

http://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gifبه دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتادhttp://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gif
http://img.tebyan.net/big/1388/09/58161237111499918515929106106513822165134.jpg


‏«حسین !
اى پرچم خونین حق بر دوش،
حسین !
اى انقلابى مرد
حسین !
اى رایت آزادگى در دست،
در آن صحراى سرخ و روز آتشگون‏
قیام قامتت در خون نشست، اما
پیام نهضتت برخاست‏
از آن طوفان «طف» در روز عاشورا، ‏
به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد
ولى ...‏
مرغ شباهنگ حقیقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى‏افتد».‏
سلام بر تو ، اى حسین !‏
سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، ‏سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد ، تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر ‏این صحنه همیشه خونین بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.‏
اى حسین ...
اى عارف مسلّح !‏
كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمان‏ها ‏و زمین‏ها بود.‏
اى حسین ...
اى شراره ایمان !‏
اى حسین...
اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!‏
در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهكار ، مردانه در آویختى.‏
عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» اندیشه‏ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار ‏در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید.‏
چه مى‏گویم؟ ...
تو تاریخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏هاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت ‏گشودى . لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمین‏ها را كربلا...‏
خفته بودیم و بى خبر ... اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و ‏افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت ، به فریاد و هجوم و شجاعتمان ‏رساندى و پاى كوفته و پر آبله ما را، تا بام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى. ‏
‏«اى حسین » ...‏

تو كلاس فشرده تاریخى .‏
كربلاى تو، مصاف نیست‏
منظومه بزرگ هستى است ، ‏
طواف است.‏
پایان سخن ‏
پایان من است ‏
تو انتهاى ندارى ...
http://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gif

seyed yasin
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۰۸:۴۴
باز از راه محرم غم رسيد
بر زمين و آسمان ماتم رسيد

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۰۹:۰۲
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifعزت نفس حسین علیه السلام http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1386/10/1391772141217424016274232156237134981131217.jpg
یكى از خـصوصیات و امتیازات بارز حسین بن على علیه السلام كه او را از همه مجاهدان تـاریخ بشریت ممتاز ‏ساخته است اباء از ضیم است . تا آنجا كه ملقب به (اتى الضیم )1 گـشتـه كه این لقـب از مـشهورتـرین ‏القـاب است بلكه حسین مثل اعلاى این عنوان و مصداق بارز آن به حساب آمده است .
مـورخ مـشهور یعقوبى حسین علیه السلام را به (شدیدالعزه ) توصیف كرده ، و ابن ابى الحدید مى گوید: ‏حسین سید اهل اباء است كه حمیت و غیرت را به مردم جهان آموخت و فرمود: كشته شدن با شمشیر، ‏زندگى است لیكن زندگى با ذلت مرگ است .
چنانكه یكى از شعراى سرشناس (عبدالغربن نباته سعدى ) درباره اش ‍مى گوید:‏

والحسین الذى راى المـوت فـى العـز ‎ ‎

‎ ‎ للّه حیاة و العـیش فـى الذل‎ ‎قتلا


‏« حسین كسى است كه مرگ با عزت را حیات و زندگى ذلت بار را مرگ مى داند. »
مصعب بن زبیر مى گوید: ‏
یعـنى «حسین مرگ با شرافت را بر زندگى ذلت بار ترجیح داد»، سپس به این بیت متمثل مى شود:‏
یعـنى : «مـردان بزرگى از آل هاشم در كربلا در برابر ظلم مقاومتى به خرج دادند كه براى بزرگان تاریخ سنت و ‏الگو شد.»
سخنان حسین علیه السلام در روز عاشورا عالیترین و برترین بیان در مورد حفظ حیثیت و عزت نفس مى باشد:
‏« همـانا زنازاده پـسر زنازاده مـرا مـیان دو امـر مـخیر ساخته كشته شدن با شمشیر یا پـذیرش ذلت چـه دور ‏است ذلت از مـا، كه خدا و رسولش و مؤمنین ذلت را براى من نمى پسندند بلكه پدران و مادرانى كه در دامن ‏پاكشان مرا پرورش داده اند و مردان غیور و با حمیت و انسان هایی كه امتناع مى ورزند از اینكه طاعت ‏انسانهاى پست را بر كشته شدن ترجیح دهند.»‏
این عـزت نفـس حسین است كه نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده ‏بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون كوه در برابر سپاه كوفه مى ایستد و ‏بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى كشد:
و الله لا اعـطیكم بیدى اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید انى عذت بربّى و ربّكم ان ترجمون .
‏« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى كنم و تنها به خداى خود ‏و خداى شما پناه مى برم از اینكه خون مرا بریزید. »
شعراى اهل بیت در ترسیم و تنظیم این صفت ممتاز حسین علیه السلام به مسابقه پرداخته و بهترین اشعار را ‏در این زمینه سروده اند كه از جمله اشعار ابو تمام است :‏
‏1 ـ « انسانیكه از پـذیرش ذلت در روز جنگ آنچـنان خـود را دور مى دارد كه گویا پذیرش ذلت كفر است یا كفر از ‏آن بهتر است . »
‏2 ـ « پاى خود را در باتلاق مرگ محكم كرد و به آن خطاب كرد در روز قیامت از زیر چنین قدمى باید محشور ‏شد.»
‏3 ـ « لباس سرخ مـرگ را بر تـن كرد امـا هنوز شب نشده به سندس سبز بهشتى تبدیل گردید. »
سید حیدر حلى نیز در این زمینه چنین سروده است:
http://img.tebyan.net/big/1386/10/7255236431734229243872353459187372.jpg
‏1 ـ «حكومـت بین امـیه طمـع كرد كه حسین را خوار سازد لیكن خدا و شمشیر از آن امتناع دارد»
‏2 ـ «آخر چگونه گردنى كه جز براى خدا خم نشده در برابر ناكسان خم گردد. »
‏3 ـ «جز زندگـى با عـزت را نمـى پـذیرد حتـى اگـر در این ره جان خـود را از كف بدهد. »
آرى بنى امیه میخواستند كه حسین در برابر ظلم و جور حكومت خودكامه آنان تسلیم گردد و زبان به اعـتـراض ‏نگـشاید و از ایراد و انتـقـاد لب فـرو بندد، و چـون این عـمل براى حسین سرور آزادگان ذلت و خوارى در برداشت ‏كه نه خدا بر آن رضایت داشت و نه با عزت نفس حسین سازگار بود و حسین از جد و پدر آموخته بود كه جز در ‏برابر اراده خـدا و حق در برابر هیچ قـدرتـى نباید گـردن كج نمـود لذا از مرگ و شهادت استـقـبال مى كند كه ‏عزتش در آن است امام تسلیم خواسته هاى آنان نمى شود كه همراه با ذلت است. 2
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/67452474592678772805.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۰۹:۰۳
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


اباة الضیم كیانند؟


اباة الضیم یعنى كسانى كه هرگز زیر بار ظلم و ذلت و خوارى نرفته اند در تاریخ گـذشتـگـان مـخـصوصا تاریخ ‏اسلام و به ویژه تاریخ شیعه كه پس از وقوع حادثه جانگـداز كربلا و شهادت امـام حسین عـلیه السلام شیعیان ‏و پیروان آنحضرت از آن بزرگوار الگو برداشته و راه آن حضرت را دنبال كردند نام افراد زیادى ثبت شده است .
پـیشگام در این خصلت و امتیاز در تاریخ اسلام حضرت مولاى متقیان امیر مؤمنان على علیه السلام است كه ‏پس از ورود به صفین و قرار گرفتن شریعه در اختیار سپاه شام و منع آب از سپـاهیان عـلى عـلیه السلام آن ‏حضرت با این جملات یارانش را براى تصرف شریعه تحریك نمود:
‏« سپاه شام جنگ را بر شما تحمیل كردند در این مورد یا مى باید ذلت و عقب ماندگى را بپذیرید یا شمشیرها ‏را از خونها سیراب كنید، كه مرگ شما در حیات شما است در حالیكه سرافكنده اید، لیكن حیاة و زندگى در مرگ ‏شما است در صورتیكه مرگ شرافتمندانه را اخـتـیار كنید، همـانا مـعـاویه عـده اى از ستـمـكاران و گـمـراهان را ‏گـسیل كرده كه چون حقیقت بر آنها پوشیده است گلوهایشان را هدف تیرهاى شما قرار داده اند.»
از جمـله اباة الضیم یزید بن مهلب است و دیگر زید بن على بن الحسین علیهماالسلام و مـحمد و ابراهیم ‏پسران عبدالله محض كه بحمدالله در كتاب شاگردان مكتب امام مكتوب است و همـچـنین یحیى بن زید و سایر ‏سادات از نسل امیرالمؤمنین علیه السلام كه ابن ابى الحدید در جلد اول شرح نهج البلاغـه از صفـحه 300 ذیل ‏خطبه یاد شده حالات بیشتر آنان را ذكر نموده است.3


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/67452474592678772805.gif




پی نوشت ها:
‏1- ابى الضیم یعنى كسى كه هرگز تن به ذلت نمیدهد و زیر بار ظلم و زور نمیرود جمع آن اباة الضیم است .
‏2- حیاة الحسین ج 1 / ص 113- ابن ابى الحدید ج 1 ص 113- بلاغة الحسین ص 45 و 49.
‏3- شرح ابن ابى الحدید ج 1 طبع بیروت ص 300- نهج البلاغه خطبه 51.‏

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۰۹:۵۸
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

بشنو از نی چون حکایت ها کند
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
از سر ببریده ای هر دم حکایت ها می کند
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بشنو از نی چون شکایت ها کند
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
وز لب خشکیده ای هر دم حکایت ها کند

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بشنو از نی در ره دلدادگی

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
در زه دلدادگی فرزانگی
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بشنو از نی آن به غایت راستین
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
حامل راس حسین اندر زمین
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بشنو از نی از زمین کربلا
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ناله و نفرین و آه و نینوا


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بشنو از نی چون حکایت ها کند
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
از بدی های زمین هر دم شکایت ها کند
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


بشنو از نی از زبان اهل دل
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
راستگویان در سرای اهل دل

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بشنو از نی واقعه از کربلا
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
کاروان کی میرسد در نینوا ؟

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بشنو از نی ، آن زمان سلطان حسین

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بی بدن قرآن قرائت می کند راس الحسین


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

baran_n
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۱۱:۴۸
http://img.tebyan.net/big/1386/10/178411311425717621134247298785222110238.jpg

كلمات قصار امام حسين (عليه السلام)
::هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.







http://www.ziaraat.com/images/husain13.jpg

baran_n
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۱۱:۵۲
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/sajdeh/800px-Kerbela_Hussein_Moschee.jpg


کربلا شگفت‌ترین؛ ژرف ترین و رازناک ترین حادثه عالم است که تاریخ تاکنون به چشم خود دیده است . کربلادیدنی‌ترین منظره هستی است با جلوه‌ها و شگفتی‌های نو به نو که با هر نگاهی، رازی از رازهای‌آن گشوده می‌شود؛ ولی با این وجود هرگز اسرار آن،تمام شدنی نیست .

و عاشورا خواندنی‌ترین کتاب آفرینش است که تا کنون خوانده شده است .
عاشورا غنیمت نیست ؛ قیمت است .
عاشورا ابتدای عشق است در پایانه تشنگی با بادبانی برافراشته از خون.
عاشورا بی‌نوایی نیست؛ جهانی نی است و نوا.
عاشورا غریب نیست در سایه شعله‌ها ؛شمشیر افتاده‌ای‌ست ایستاده‌ در انتهای زمان با لبخندی آشنا.
عاشورا تماشا نیست ؛طاقت است و قیامت غیرت بر قامت زمین .
عاشورا چشم نیست ؛اشک است در رقص آبی آزادگان ،بی حضور باران سرخ تشنگان.
عاشورا شناسنامه من است با نام تو ؛که در خروش خون تو ، شمشیر می شود.
عاشورا زمانه خون و ایثار و اربعین بهانه تبلیغ و پیمان است ، عاشورا روزى است که امام حسین(ع) با تاریخ سخن گفت و اربعین روزى که تاریخ ،پاى درس امام حسین (ع) مى نشیند.
عاشورا روز کشت خون خدا در کویر جامعه ظلم زده و و اربعین آغاز برداشت اولین ثمره آن است . اربعین فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .
و از عاشورا تا اربعین نقطه اوج عشق به امام حسین(ع) است و در این چهل روز، تنها سخن محافل و مجالس اوست، تا در طول عمر انسان بهانه بیدارى ظلم ستیزى باشد.


التماس دعا . به اميد زيارت كوي حسين (عليه السلام)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۱۳:۲۷
http://www.miadgah.ir/moharam/images/moharam/images/moharam_hosein.jpg


محرم، اشک، دخیل
بوی نامت باز می پیچد خیالم را به هم،
بس که زیبا، شعرهایم خو گرفته با تو ای عطر گلابستان عشق!
... از راه می رسی و من باز هم عاشق خواهم شد؛ عاشقِ اشک، عاشق اندوه، عاشق ناله های نینوایی و عاشق نغمه های کربلایی.
«باز این چه شورش است ...»
باز محرمی دیگر و شوری دیگر، چشم ها، عاشقانگی از سر می گیرند و دست ها، به تمنای عشق باز می شوند.
محرم، ماهِ باز کردن عقده های دل، در برابر عشق.
محرم، ماهِ دخیل بستن دل، به سقاخانه های اشک.
محرم، ماه طوافِ عرفانی، در حریم هفتاد و دو نام آسمانی.
محرم، ماه مرثیه های عاشورایی اشک؛ اشکی که با یاد امام حسین علیه السلام ، جلوه ای آسمانی به خود می گیرد.
محرم، ماه ناله؛ ناله های نینوایی، ناله هایی که طنین مویه ی تاریخ، در عمق صدایش نشسته است.
محرم، ماه گریه، گریه های کربلایی؛ گریه هایی که نوایش، طاقت از دل عرش می رباید.
محرم، ماه، گهواره جنبانیِ حضرت علی اصغر علیه السلام ، ماه تماشای قامت زیبای حضرت علی اکبر علیه السلام ، ماهِ آرزوهای قشنگ حضرت قاسم علیه السلام و ماه عروج دست های آب آور حضرت عباس علیه السلام .
محرم، ماهِ زخم، ماه وداع، ماه شام غریبان، ماهِ کوفه، ماه شام، ماه غمبار اسیران، ماه نیزه، ماه نِی و ماه خونبار شهیدان است.
مولای من، ای زنده ترین که دست های شفا بخشت، دردهای بشر را التیام می بخشد! غربت دیرینه ی ما را که آکنده از اندوهان تو است، بپذیر
عطر نامت، از کربلای دل ها به مشام می رسد و کوچه های تخیّل را به مرثیه خوانی دعوت می کند، مولای من، یا اباعبداللّه !


محرم است و زیادت دوباره لبریزم

کَرَم نما و ببین، عاشقانه های مرا


سیاه، مثل شبی بی ستاره، در باران

احاطه کرده غمی، حجم شانه های مرا


ترا قسم به غمِ عشق و اشکِ بی پایان زمن مگیر، همین پشتوانه های مرا
مولاجان! قسم به مرثیه های عاشورایی، قسم به اشک های دخیل بسته و قسم به شام غریبان زینب علیهاالسلام ! که اگر نبود عشق تو، زندگی بیهوده بود.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/95916187391151461331.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۱۵:۳۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza4.jpghttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam6.jpg


به سر غیر از تو سودایی ندارم
یا حسین جان ،
به دل جز تو تمنایی ندارم
یا حسین جان ،
خدا داند که در بازار عشقت ،
به جز جان هیچ کالایی ندارم
یا حسین جان



http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_avala_zalemen.jpghttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۱۹:۲۳
http://shiaupload.ir/images/rz5yd41tjpjiorqpmd9.jpghttp://www.eteghadat.com/Files/user1/besm/b_173_2.pnghttp://shiaupload.ir/images/rz5yd41tjpjiorqpmd9.jpg



http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif

پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا....

http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif




http://www.askquran.ir/upload/files/3zo26d0wxygt4r9qjgny_askquran.ir.swf (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/81097705856585976265.jpg)




http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif


قالَ الاْ مامُ ابُوعَبْدِاللّهِ الْحُسَيْن ، صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ:


1 - إ نَّ قَوْما عَبَدُواللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالتُّجارِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالْعَبْيدِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُكْرا فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْاءحْرارِ، وَهِيَ اءفْضَلُ الْعِبادَةِ.


فرمود: همانا، عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود.و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد.و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت ، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند؛ و اين نوع ، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.



http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۱۹:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/12_Untitled-2.png

باز طوفانی شده دریای دل
موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت
بر زمین نقشی ز ماتم میزند

باز جام دیده ها لبریز شد
باز زخم سینه ها سر باز کرد

در میان ناله و اندوه و اشک
حنجرم فریادها آغاز کرد

می نویسم شرح این غم نامه را
داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست
کرد حیران تیغه شمشیر را

گوئیا با آن همه بیگانگی
آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی
اشک آب و دیده ها پیمانه بود

تیغ ناپاکان برآمد از نیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین
کآسمان تشنه را سیراب کرد

می شود خورشید را انکار کرد؟
زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را
از درون سینه هامان پاک کرد؟

گر نشان عشق را گم کرده ایم
در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم
حق همینجا حق به روی نیزه هاست

گریه ها بر حال خود باید کنیم
او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم
....او برای قرنها فریاد شد

بازهم در ماتم روی حسین
باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را
وامدار خون سرخ لاله ایم



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۱۹:۵۱
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/59616096422643801981.jpg

حرکت ابن زياد به سمت کوفه

ابن زياد به سوي كوفه حركت كرد و ب رادرش را موقتاً حاكم بصره گماشت.
ابن زياد با 500 نفر وارد كوفه شد، در حال ورود به كوفه خود را طوري نشان داد كه مردم او را با حسين (ع) اشتباه گرفتند و مردم استقبال با شكوهي از او نمودند (با ذكر الله اكبر ، لا اله الاالله و … ) چون ابن زياد شبانه وارد شهر شد و اين يكي از شاهكارهاي مهم سياسي ابن زياد است كه خود را به جاي حسين به مردم كوفه جا زد تا اينكه وارد دارالاماره شد، به پشت قصر دارالاماره كه رسيد نعمان بن بشير درب را به سوي او و يارانش بسته بود يكي از همراهان ابن زياد گفت درب را بگشا.

نعمان هم فكر كرد حسين (ع) است، گفت: تو را به خدا دور شو من جنگي با تو ندارم. ولي وقتي فهميد درب را به سوي ابن زياد باز كرد. نماز صبح ابن زياد بالاي منبر رفت و بعد از حمد و ثناي خداوند گفت: يزيد مرا والي شهر شما كرده و مرز و دارايي شما را به من سپرده و امر كرده به فرمانبران نيكي كنم و به عاصيان سختگيري كنم، من فرمان او را اجرا مي كنم.

سپس گفت: به مسلم بن معقل بگوئيد تا از خشم من بر حذر باشد. سپس از منبر پائين آمد. مسلم بن عقيل گفته هاي او را شنيد و از منزل مختار به سوي خانه هاني بن عروه مرادي رفت و شيعيان از آن به بعد با كمال احتياط به منزل هاني مي رفتند و مردم با او بيعت مي كردند تا اينكه شماره آنها به بيست و پنج هزار نفر رسيد.

ابن زياد يكي از غلامان خود را به نام معقل خواست و گفت اين سه هزار درهم بگير و مسلم ابن عقيل و يارانش را جستجو كن و اين مال را به آنها بده و خود را از آنها وانمود كن. آن مرد به مسجد رفت و ديد كه مسلم ابن عوسجه براي حسين(ع) بيعت مي گيرد، نزد او رفت و گفت: من مردي شامي هستم و سه هزار درهم دارم، اين وجه را بگير و مرا نزد مسلم ببر تا با او بيعت كنم .

معقل بعد از چند روز اصرار و رفت وآمد بالاخره توانست مسلم بن عوسجه را قانع كند و مسلم بن عوسجه هم او را به نزد مسلم بن عقيل برد. ابن زياد، محمد بن اشعث بن قيس (اشعث دشمن قسم خورده اهل بيت (ع)و محمد(ص) و جعده فرزندان او بودند) را خواند و به او گفت: برو منزل هاني و حالش را بپرس.

محمدبن اشعث به هاني گفت: ابن زياد حال تو را پرسيد، بيا به كاخ برويم تا او به تو خشم نكند. هاني قبول كرد و به كاخ رفت و اوضاع را خيلي بد ديد (معقل كه جاسوس ابن زياد بود معقل همان شخصي بود كه با سه هزار درهم منزل اخفاء مسلم بن عقيل را شناخت- مسلم بن عوسجه سه هزار درهم را به ابوثمامه صائدي داد،

ابوثمامه صائدي هم جاسوس بود و شيعيان از وجود دو جاسوس بي خبر بودند اين دو جاسوس خطرناك در منزل هاني اسرار را به ابن زياد رساندند و اين دو نفر موجب شدند كه انقلابي كه زحمت ها برايش كشيده شده بود و از كوفه تا مكه گسترش داشت از هم گسيخته شود و دو ستون آن كه مسلم بن عقيل و هاني بودند منهدم گردد و بدين گونه زمينه براي كشته شدن امام حسين (ع) مساعد شد.

ابن زياد وقتي چشمش به هاني افتاد، گفت: خائن به پاي خودش آمد. ابن زياد به هاني گفت: اين چه فتنه اي است كه در خانه خود جاي دادي چرا مسلم را به خانه خود بردي ؟ آيا فكر كردي بر من پوشيده مي ماند. هاني انكار كرد، ابن زياد غلامش معقل را آورد و گفت: هاني او را مي شناسي؟

گفت: آري. و فهميد كه او جاسوس بوده است، هاني به ابن زياد گفت: باور كن من او را دعوت نكردم بلكه خودش آمد لذا من هم او را راه دادم و حمايت او بر من لازم است، اگر مي خواهي او را تحويل مي دهم در قبالش وثيقه بده. ابن زياد گفت: بخدا اگر او را نياوري، تو را مي كشم. ابن زياد كمي او را كتك زد و دماغش شكست.

خبر به ياران و قبيله هاني رسيد كه هاني را كشته اند لذا كاخ را محاصره كردند، ابن زياد به شريح قاضي گفت: برو هاني را ببين و به آنها اعلام كن كه هاني زنده است. هاني به شريح گفت: به قبيله ام برسان اگر ده تن از آنها وارد شوند مرا نجات مي دهند و اگر برگردند مرا خواهند كشت. شريح با ديده باني كه ابن زياد او را همراه شريح كرده بود بيرون رفتند و شريح گفت با چشم خود هاني را زنده ديدم.

بعدا شريح گفت: اگر ديده بان همراهم نبود پيغام هاني را به قبيله اش مي رساندم (براي اينكه گناه خود را توجيه كند.) تا اينكه جريان به مسلم بن عقيل رسيد، مسلم ياران هاني را خبر كرد و جمعاً 4 هزار نفر كاخ را محاصره كردند (اگر اتحاد داشتند كار كوفه و ابن زياد يكسره مي شد، ولي واقعاً كوفيان وفا ندارند) ابن زياد در قصر از روي ترس متحصن شد.

در كاخ فقط 30 نفر محافظ و 20 نفر از اشراف بودند لذا ابن زياد نيرنگي زد و به محمدبن اشعث بن قيس و شمر بن ذي الجوشن و چند نفر ديگر گفت داخل مردم برويد و آنها را از مسلم دور كنيد خلاصه وعده و وعيدهاي دروغ موجب شد آن سپاه 4 هزار نفري در مقابل 50 نفر شكست بخورند، كار بجايي رسيد كه زنان مي آمدند و پسر و برادران و شوهران خود را مي بردند و به آنها مي گفتند تو برگرد مردم ديگر هستند.

هنگام نماز مغرب كه شد مسلم فقط با 30 نفر در مسجد ماند و نماز مغرب را با همان 30 نفر خواند و بعد از نماز همه او را تنها گذاشتند.




http://www.ayehayeentezar.ir/image.php?type=sigpic&userid=284&dateline=1291635724

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۲۰:۳۳
http://www.shiaupload.ir/images/55148838711603443445.jpghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam8-1.jpghttp://www.shiaupload.ir/images/12788633514668121904.jpg



«پیچیده درحریر بهشتی»
آهنگ رقصیدن دارد مدینه امروز؛ آهنگ پرواز.
این اشتران مست، این درخت‏های دست افشان، این پرندگان آفتابی و این آسمان، امروز میهمان قدم‏های کسی می‏شود که همه آب‏ها را به میهمانی طهارت بی‏انتهای خود خواهد بُرد.
... و عشق در آغاز با حسین علیه‏السلام نام گرفت و آدم از خاک کربلا فهمید که چشم‏هایش را فدیه‏ای عظیم باید به خون بنشاند.
آه، حوای سپیدپوش! این آخرین نواده بی سر تو نیست؛ اما بی تردید، خورشید از او چنان رو می‏گیرد که ملکوت، از خداوند.
این خدای عاشقی است که می‏آید، پیچیده در حریر بهشتی، در عطر کوثر و آیه طاها.
این همه هستی عشق است، همه زندگی زهرا علیهاالسلام ، همه امید علی علیه‏السلام و همه قصه‏های آب را بلد است. حسین علیه‏السلام ، نامی که برازنده مهربان‏ترین ستاره‏هاست.
عشقی که بی‏دلیل پذیرفت.
اندوهی که باید تا ابد، سینه‏زن نگاهش باشی. او که می‏آید، عشق تازه می‏فهمد که خدا دوستش دارد؛ چون حسین را دوست دارد.... عشق تازه برادر گم شده خویش.
سال دلتنگی‏های مدینه، کودکی می‏آید که لبخند را به صورت‏ها بر می‏گرداند.
اندوه را فانی می‏کند.
شعر را می‏جوشاند... آب را... آب را... از آب رد می‏شوم که خنده‏ای برای این همه زُلال بی‏رحم ندارم؛ خنده‏ای برای فردای کودکی که شاعرانه‏ترین شناسنامه آب را برای دنیا خواهد نوشت. از لبخند می‏گویم که چشم‏های علی است امروز.
از لبخند می‏گویم که دل فاطمه است این ساعت.
... و فاطمه علیهاالسلام چه‏قدر نور دارد امروز!
و فاطمه علیهاالسلام نور را در بغل می‏گیرد.
فاطمه علیهاالسلام خورشید را به دنیا تقدیم می‏کند... بخند، فاطمه!
بخند، علی! این سُلاله همه بهارهاست که در آغوش توست.
این بهانه همه تغزل‏های فرداست.
این سرود بی بدیل ملکوت است.
این صدای نغمه‏های قدسی جبریل است.
یعنی چشم‏های عرش است.
این همه واژه‏های مقدس صبح و درختان بهار است.
این خود بهار است که می‏آید؛ خود بهار.
این زیباترین بیت کتاب عاشقی است، زیباترین عاشق...
امیر مرزبان

http://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gifhttp://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gifhttp://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gifhttp://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/54642816409291002272.jpg

http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۲۰:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam8.jpg


حرکت امام حسين (ع) از مکه به سمت کوفه

چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام در سوّم ماه شعبان سال 60 از هجرت از بيم آسيب مخالفان مكه معظمه را به نور قدوم خود منور گردانيده در بقيه آن ماه و رمضان و شوال و ذي القعده در آن بلدة محترمه به عبادت حق تعالي قيام داشت و در آن مدت جمعي از شيعيان از اهل حجاز و بصره نزد آن حضرت جمع شدند، و چون ماه ذي الحجه درآمد حضرت احرام به حج بستند، و چون روز ترويه يعني هشتم ذي الحجه شد عمروبن سعيد بن العاص با جماعت بسياري به بهانه حج به مكه آمدند، و از جانب يزيد مأمور بودند كه آن حضرت را گرفته به نزد او برند يا آن جناب را به قتل رسانند.

حضرت چون بر مكنون ضمير ايشان مطلع بود احرام حج به عمره عدول نموده و طواف خانه و سعي مابين صفا و مروه به جا آورد و محل شد و در همان روز متوجه عراق گرديد و از ابن عباس منقولست كه گفت حضرت امام حسين عليه السلام را پيش از آنكه متوجه عراق گردد و بر در كعبه ايستاده بود و دست جبرئيل در دست او بود، و جبرئيل مردم را به بيعت آن حضرت دعوت مي‌كرد و ندا مي‌داد كه:

هُلُمّوا اِلي بَيعَهِ الله.

بشتابيد اي مردم به سوي بيعت خدا.

و سيد بن طاوس روايت كرده است كه چون آن حضرت عزم توجه به عراق نمود از براي خطبه خواندن به پاي خاست پس از ثناي خدا و درود بر حضرت مصطفي صلي الله عليه و آله فرمود كه مرگ بر فرزندان آدم ملازمت قلاده دارد مانند گلوبند زنان جوان و سخت مشتاقم ديدار گذشتگان خود را چون اشتياق يعقوب ديدار يوسف را، و اختيار شده است

از براي من مصرع و مقتلي كه ناچار بايدم ديدار كرد، و گويا مي‌بينم مفاصل و پيوندهاي خودم را كه گرگان بيابان: يعني لشكر كوفه پاره پاره نمايند در زميني كه مابين نواويس و كربلا است، پس انباشته مي‌كنند از من شكمهاي آمال و انبانهاي خالي خود را چاره و گريزي نيست از روزي كه قلم قضا بر كسي رقم رانده و ما اهل بيت رضا به قضاي خدا داده‌ايم و بر بلاي او شكيبا بوده‌ايم و خدا به ما عطا خواهد فرمود مزدهاي صبر كنندگان را، و دور نمي‌افتد

از رسول خدا صلي الله عليه و آله پاره گوشت او و با او مجتمع خواهد شد در حظيرة قدس يعين در بهشت برين، روشن مي‌شود چشم رسول خدا صلي الله عليه و آله بدووراست مي‌آيد وعدة‌ او. اكنون كسي كه در راه ما از بذل جان نينديشد، و در طلب لقاي حق از فداي نفس نپرهيزد بايد با من كوچ دهد چه من بامدادان كوچ خواهم نمود انشاءالله تعالي.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_31241630834199892894.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۲۰:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_52846497290880969197.jpg



ايضا به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است: در شبي از حضرت سيدالشهداء عليه السلام عازم بود كه صباح آن از مكه بيرون رود محمد بن حنفيه به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد اي برادر همانا اهل كوفه كساني هستند كه دانسته چگونه با پدر و برادر تو غدر كردند و مكر نمودند من مي‌ترسم كه با شما نيز چنين كنند، پس اگر رأي شريفت قرار گيرد كه در مكه بماني كه حرم خدا است عزيز و مكرم خواهي بود و كسي معترض جناب تو نخواهد شد.

حضرت فرمود اي برادر من مي‌ترسم كه يزيد مرا در مكه ناگهان شهيد گرداند و به اين سبب حرمت اين خانه محترم ضايع گردد.

محمد گفت اگر چنين است پس به جانب يمن برو يا متوجه باديه شو كه كسي بر تو دست نيابد، حضرت فرمود كه در اين باب فكري كنم.

چون هنگام سحر شد حضرت از مكه حركت فرمود، چون خبر به محمد رسيد بيتابانه آمد و مهار ناقة آن حضرت را گرفت عرض كرد اي برادر به من وعده نكردي در آن عرضي كه ديشب كردم تأمل كني؟
فرمود بلي، عرض كرد پس چه باعث شد شما را كه به اين شتاب از مكه بيرون روي فرمود كه چون از نزدم رفتي پيغمبر صلي الله عليه و آله نزد من آمد و فرمود كه اي حسين بيرون رو همانا خدا خواسته كه ترا كشته راه خود ببيند، محمد گفت:

اِنّآ للهِ وَ اِنّا اِلّيهِ راجِعُونَ

به عزم شهادت مي‌روي پس چرا اين زنها را با خود مي‌بري فرمود كه خدا خواسته آنها را اسير ببيند پس محمد با دل بريان و ديدة گريان آن حضرت را وداع كرده برگشت.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_301b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۲۰:۵۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_43515275270049273198.jpg




و موافق روايات معتبره هر يك از عبادله آمدند و آن حضرت را از حركت كردن به سمت عراق منع مي‌كردند و مبالغه در ترك آن سفر مي‌نمودند حضرت هر كدام را جوابي داده و وداع كردند و برگشتند.

و ابوالفرج اصهباني و غير او روايت كرده كه چون عبدالله بن عباس تصميم عزم امام را بر سفر عراق ديد مبالغه بسيار نمود در اقامت به مكه و ترك سفر عراق و برخي مذمت از اهل كوفه كرد و گفت كه اهل كوفه كساني هستند كه پدر ترا شهيد كردند و برادرت را زخم زدند و چنان پندارم كه با تومكر كنند و دست از ياري تو بردارند و جناب ترا تنها گذارند، فرمود اين نامه‌هاي ايشان است در نزد من و اين نيز نامه مسلم است نوشته كه اهل كوفه در بيعت من اجتماع كرده‌اند.

ابن عباس گفت: الحال كه رأي شريفت بر اين سفر قرار گرفته پس اولاد و زنهاي خود را بگذار و آنها را با خود حركت مده و يادآور آن روز را كه عثمان را كشتند و زنها و عيالاتش او را بدان حال ديدند چه بر آنها گذشت پس مبادا كه شما را نيز در مقابل اهل و عيال شهيد كنند و آنها ترا به آن حالت مشاهده كنند .

حضرت نصيحت او را قبول نكرد و اهل بيت خود را با خود به كربلا برد. و نقل كرده بعضي از كساني كه در كربلا حاضر بود در روز شهادت آن حضرت كه آن جناب نظري به زنها و خواهران خود افكند ديد كه به حالت جزع و اضطراب از خيمه‌ها بيرون مي‌آيند و بر كشتگان نظر مي‌كنند و جزع مي‌نمايند و آن حضرت را به آن حالت مظلوميت مي‌بينند و گريه مي‌كنند، آن حضرت كلام ابن عباس را ياد آورد و فرمود:

للهِ دَرَّ ابْنُ عَبّاسٍ اَشارَ عَلَيَّ بِهِ.

و بالجمله چون ابن عباس ديد كه آن حضرت به عزم سفر عراق مصمم است و به هيچ وجه منصرف نمي‌شود چشمان خويش به زير افكند و بگريست و با آن حضرت وداع كرد و برگشت، و چون آن حضرت از مكه بيرون شد ابن عباس عبدالله بن زبير را ملاقات كرد و گفت يابن زبير حسين بيرون رفت و ملك حجاز از براي تو خالي و بيمانع شد و به مراد خود رسيد، و خواند از براي او:

يا لَكِ مِنْ قُنْبَرَه بِمعْمَرٍ
وَ نَقِري ما شِئتِ اَنَ ِتِنَقّري

خَلاّلّكِ الْجَوُّ فَبيضي وَاصْفِري
هذاالْحُسَيْنُ خارِجٌ فاستبشري




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_49b.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۲۱:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_41017885661251853895.jpg


و بالجمله چون حضرت امام حسين عليه السلام از مكه بيرون رفت عمرو بن سعيد بن العاص برادر خود يحيي را با جماعتي فرستاد كه آن حضرت را از رفتن مانع شود، چون به آن حضرت رسيدند عرض كردند كجا مي‌رويد برگرديد به جانب مكه حضرت قبول برگشتن نكرد و ايشان ممانعت مي‌كردند از رفتن آن حضرت، و پيش از آنكه كار به مقاتله منتهي شود دست برداشتند و برگشتند و حضرت روانه شد،

و چون به منزل تنعيم رسيد شترهاي چند ديد كه بار آنها هديه چند بود كه عامل يمن براي يزيد فرستاده بود، حضرت بارهاي ايشان را گرفت زيرا كه حكم امور مسلمين با امام زمان است و آن حضرت به آنها احق است آنها را تصرف نموده و با شتربانان فرمود كه هر كه با ما به جانب عراق مي‌آيد كراية او را تمام مي‌دهيم و با او احسان مي‌كنيم و هر كه نمي‌خواهد بيايد او را مجبور به آمدن نمي‌كنيم كرايه تا اين مقدار راه را به او مي‌دهيم پس بعضي قبول كرده با آن حضرت رفتند و بعضي مفارقت اختيار كردند.


شيخ مفيد روايت كرده كه بعد از حركت جناب سيدالشهداء عليه السلام از مكه عبدالله بن جعفر پسرعم آن حضرت نامه‌اي براي آن جناب نوشت بدين مضمون:
اما بعد، همانا من قسم مي‌دهم شما را به خداي متعال كه از اين سفر منصرف شويد به درستي كه من بر شما ترسانم از توجه به سمت اين سفر مبادا آنكه شهيد شوي و اهل بيت تو مستاصل شوند، اگر شما هلاك شويد نور اهل زمين خاموش خواهد شد، چه جانب تو امروز پشت و پناه مؤمنان و پيشوا و مقتداي هدايت يافتگاني، پس در اين سفر تعجيل مفرمائيد و خود هم از عقب نامه ملحق خواهم شد.

پس آن نامه را با دو پسر خويش عون و محمد به خدمت آن حضرت فرستاد و خود رفت به نزد عمروبن سعيد و از او خواست كه نامه امان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام بنويسيد و از او بخواهد كه مراجعت از آن سفر كند.
عمرو خط امان براي آن حضرت نوشته و وعدة صله و احسان داد كه آن حضرت برگردد و نامه را با برادر خود يحيي بن سعيد روانه كرد و عبدالله بن جعفر با يحيي همراه شد بعد از آنكه فرزندان خويش را باز پيش روانه كرده بود چون به آن حضرت رسيدند نامه را به آن جناب دادند و مبالغه در مراجعت از آن سفر نمودند.

حضرت فرمود كه من پيغمبر صلي الله عليه و آله را در خواب ديده‌ام مرا امري فرموده كه در پي امتثال آن امر روانه‌ام، گفتند آن خواب چيست؟ فرمود تا به حال براي احدي نگفته‌ام و بعد از اين هم نخواهم گفت تا خداي خود را ملاقات كنم.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/27774292531101841454.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۲۱:۲۷
http://shiaupload.ir/images/bmsib2w1tvbbf7wtt9p.jpg

پس چون عبدالله مأيوس شده بود فرمود فرزند خود عون و محمد را كه ملازم آن حضرت باشند و در سير و جهاد در ركاب آن جناب باشند و خود با يحيي بن سعيد در كمال حسرت برگشت و آن حضرت به سمت عراق حركت فرمود و به سرعت شتاب سير مي‌كرد تا در ذات عرق منزل فرمود.
و موافق روايت سيد در آنجا بشر بن غالب را ملاقات فرمود كه از عراق آمده بود آن حضرت از او پرسيد كه چگونه يافتي اهل عراق را عرض كرد آنها با شما است و شمشيرهاي ايشان با بني اميه است و فرمود راست گفتي همانا حق تعالي بجا مي‌آورد آنچه مي‌خواهد و حكم مي‌كند در هر چه اراده مي‌فرمايد.

و شيخ مفيد روايت كرده كه چون خبر توجه امام حسين عليه السلام بابن زياد رسيد حصين ابننمير را با لشكر انبوه بر سر راه آن حضرت به قادسيه فرستاد و از قادسيه تا خفان و تا قطقطانيه از لشكر ضلالت اثر خود پر كرد و مردم را اعلام كرد كه حسين (ع) متوجه عراق شده است تا مطلع باشند پس حضرت از ذات عرق حركت كرد به حاجر (براء مهمله كه موضعي است از بطن الرمه) رسيد، پس قيس بن مسهر صيداوي و به روايتي عبدالله بن يقطر برادر رضاعي خود را به رسالت به جانب كوفه فرستاد و هنوز خبر شهادت جناب مسلم ره به آن حضرت نرسيده بود و نامه‌اي به اهل كوفه قلمي فرمود بدين مضمون.

بسم الله الرحمن الرحيم اين نامه ‌ايست از حسين بن علي به سوي برادران خويش از مؤمنان و مسلمان و بعد از حمد و سلام مرقوم داشت: به درستي كه نامه مسلم به عقيل به من رسيده و در آن نامه مندرج بود كه اتفاق كرده‌ايد بر نصرت ما و طلب حق از دشمنان ما، از خدا سوال مي‌كنم كه احسان خود را بر ما تمام گرداند و شما را بر حسن نيت وخوبي كردار عطا فرمايد بهترين جزاي ابرار، آگاه باشيد كه من به سوي شما از مكه بيرون آمدم در روز سه شنبه هشتم ذيحجه چون پيك من به شما برسد كمر متابعت بر ميان بنديد و مهياي نصرت من باشيد كه من در همين روزها به شما خواهم رسيد و اَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ الله وَ بَرَكاتُةُ.

و سبب نوشتن اين نامه آن بود كه مسلم (ع) بيست و هفت روز پيش از شهادت خود نامه‌اي به آن حضرت نوشته بود و اظهار اطاعت و انقياد اهل كوفه نموده بود، و جمعي از اهل كوفه نيز نامه‌ها به آن حضرت نوشته بودند كه در اينجا صدهزار شمشير براي نصرت تو مهيا گرديده است خود را به شيعيان خود برسان.

چون پيك حضرت روانه شد به قادسيه رسيد حصين بن تميم او را گرفت، و به روايت سيد خواست او را تفتيش كند قيس نامه را بيرون آورد و پاره كرد، حصين او را به نزد ابن زياد فرستاد، چون به نزد عبيدالله رسيد آن لعين از او پرسيد كه تو كيستي؟ گفت مردي از شيعيان علي و اولاد او مي‌باشم، ابن زياد گفت چرا نامه را پاره كردي گفت براي آنكه تو بر مضمون آن مطلع نشوي، عبيدالله گفت آن نامه از كي و براي كي بود گفت از جناب امام حسين عليه السلام به سوي جماعتي از اهل كوفه كه من نامهاي ايشان را نمي‌دانم، ابن زياد در غضب شد و گفت دست از تو بر نمي‌دارم تا آنكه نامهاي ايشان را بگوئي يا آنكه بر منبر بالا روي و بر حسين و پدرش و برادرش ناسزا گوئي و گرنه ترا پاره پاره خواهم نمود.

پس بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي حق تعالي را ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت و درود بسيار بر حضرت اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام فرستاد و ابن زياد و پدرش و طاغيان بني اميه را لعنت كرد پس گفت اي اهل كوفه من پيك جناب امام حسينم به سوي شما و او را در فلان موضع گذاشته‌ام و آمده‌ام هر كه خواهد ياري او نمايد به سوي او بشتابد چون خبر بابن زياد رسيد امر كرد كه او را از بالاي قصر به زير انداختند و به درجه شهادت فايز گرديد.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__54_.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۶, ۲۲:۳۹
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza4.jpghttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
الا... ای‌ کربلا،
ای‌ قبله‌ دل‌های‌ حقجویان‌ آزاده‌،
الا... ای‌ مظهر تابان‌ و جاوید شهادت‌ها،
نشان‌ عشق‌ و ایمان‌ و نثار جان‌،
تجلیگاه‌ شورانگیز فکر امتی‌ آگاه‌
الا...
ای‌ کربلای‌ خون‌،
الا...
ای‌ شوق‌ جانبازان‌ دین‌ را، بهترین‌ کانون‌،
تو، مغناطیس‌ میلیون‌ها دل‌ روییده‌ از خونی‌،
تو نبض‌ زندگی‌ را، بهترین‌ معیار و قانونی‌،



http://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gifhttp://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gifhttp://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۰:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_53059193598827305442.jpg



و به روايت ديگر چون از قصر به زير افتاد استخوانهايش درهم شكست و رمقي در او بود كه عبدالملك بن عمير لحمي او را شهيد كرد.
مؤلف گويد: كه قيس بن مسهر صيداوي اسدي مردي شريف و شجاع و در محبت اهل بيت عليهم السلام قدمي راسخ داشت. و بعد از اين بيايد كه چون خبر شهادتش به حضرت امام حسن عليه السلام رسيد بي‌اختيار اشگ از چشم مباركش فرو ريخت فرمود: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ الخ.
و كميت بن زيد اسدي اشاره به او كرده و تعبير از او به شيخ بني الصيدا نموده در شعر خويش: وَ شَيْخِ بَني الصَّيْداء قَدْ فاظَ بَيْنَهُمْ. (فاظ اي مات).
و شيخ مفيد ره فرموده كه حضرت امام حسين عليه السلام از حاجر به جانب عراق كوچ نمودند به آبي از آبهاي عرب رسيدند، عبدالله بن مطيع عدوي نزديك آن آب منزل نموده بود چون نظر عبدالله بر آن حضرت افتاد و به استقبال او شتافت و آن حضرت را در بر گرفته و از مركب خود پياده نمود و عرض كرد پدر و مادرم فداي تو باد براي چه به اين ديار آمده‌اي حضرت فرمود چون معاويه وفات كرد چنانكه خبرش به تو رسيده و دانسته‌اي اهل عراق به من نوشتند و مرا طلبيدند. ابن مطيع گفت ترا به خدا سوگند مي‌دهم كه خود را در معرض تلف در نياوردي و حرمت اسلام و قريش و عرب را برطرف نفرمائي زيرا كه حرمت تمام به حرمت تو بسته است به خدا سوگند كه اگر اراده نمائي كه سلطنت بني اميه را از ايشان بگيري ترا به قتل مي‌رسانند و بعد از كشتن تو از قتل هيچ مسلماني پروا نخواهد كرد و از هيچكس نخواهند ترسيد، پس زنهار كه به كوفه مرو و متعرض بني اميه مشو. حضرت معترض سخنان او نگرديد و از آنچه از جانب حق تعالي مأمور بود تقاعد نورزيد اين آيه را قرائت فرمود:

لَنْ يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللهُ لَنا

و از او گذشت.
و ابن زياد از واقصه كه راه كوفه است تا راه شام و تا راه بصره را مسدود كرده بود و خبري بيرون نمي‌رفت و كسي داخل نمي‌توانست شد و كسي بيرون نمي‌توانست رفت، و حضرت امام حسين عليه السلام بدين جهت از اخبار كوفه به ظاهر مطلع نبود و پيوسته در حركت و سير بود تا آنكه در بين راه جماعتي رسيد و از ايشان خبر رسيد گفتند به خدا قسم ما خبري نداريم جز آنكه راهها مسدود است و ما رفت و آمد نمي‌توانيم كرد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34104475546943573528.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۰:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34841160967833819084.jpg


و روايت كرده‌اند جماعتي از قبيلة فزاره و بجليه كه ما با زهيربن قين بجلي رفيق بوديم در هنگام مراجعت از مكه معظمه و در منازل حضرت امام حسين عليه السلام مي‌رسيديم و از او دوري مي‌كرديم، زيرا كه كراهت و دشمن مي‌داشتيم سير با آن حضرت را، لاجرم هرگاه امام حسين عليه السلام حركت مي‌كرد زهير مي‌ماند، و هرگاه حضرت منزل مي‌كرد زهير حركت مي‌نمود

تا آنكه در يكي از منازل كه آن حضرت در جانبي منزل كرد ما نيز از باب لابدي در جانب ديگر منزل كرديم و نشسته بوديم و چاشت مي‌خورديم كه ناگاه رسولي از جانب امام حسين عليه السلام آمده و سلام كرد و با زهير خطاب كرد كه اباعبدالله الحسين عليه السلام ترا مي‌طلبد، ما از نهايت دهشت قلمه‌ها را كه در دست داشتيم افكنديم و متحير مانديم به طريقي كه گويا در جاي خود خشك شديم و حركت نتوانيم كرد.

زوجة زهير كه دلهم نام داشت با زهير گفت كه سبحان الله فرزند پيغمبر خدا ترا مي‌طلبد وتو در رفتن تأمل مي‌نمائي؟

برخيز برو ببين چه مي‌فرمايد.
زهير به خدمت آن حضرت رفت و زماني نگذشت كه شاد و خرم با صورت برافروخته برگشت و فرمود كه خيمه او را كندند و نزديك سراپرده‌هاي آن حضرت نصب كردند و زوجه خود را گفت كه تو از قيد زوجيت من يله و رهائي ملحق شو به اهل خود كه نمي‌خواهم به سبب من ضرري به تو رسد.
و موافق روايت سيد به زوجه خود گفت كه من عازم شده‌ام با امام حسين عليه السلام مصاحبت كنم و جان خود را فداي او نمايم پس مهر او را داده و سپرد او را به يكي از پسران عم خود كه او را به اهلش برساند.

گفت جفتش الفاق اي خوش خصال
گفت ني ني الوصال است الوصال
گفت آنرويت كجا بينيم ما
گفت اندر خلوت خاص خدا

زوجه‌اش با ديده گريان و دل بريان برخاست و با او وداع كرد و گفت خدا خير ترا ميسر گرداند از تو التماس دارم كه مرا در روز قيامت نزد جد حضرت حسين عليه السلام ياد كني.

پس زهير با رفيقان خود خطاب كرد هر كه خواهد با من بيايد و هر كه نخواهد اين آخرين ملاقات من است با او، پس به آنها وداع كرده و به آن حضرت پيوست. و بعضي ارباب سير گفته‌اند كه پسر عمش سلمان بن مضارب ابن قيس نيز با او موافقت كرده و در كربلا بعدازظهر عاشورا شهيد گرديد.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/35074827358055761954.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۰:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_62688198271548201702.jpg


خبر شهادت مسلم بن عقيل

شيخ مفيد روايت كرده است از عبدالله بن سليمان اسدي و منذربن مشمعل اسدي كه گفتند چون ما از اعمال حج فارغ شديم به سرعت مراجعت كرديم و غرض ما از سرعت و شتاب آن بود كه به حضرت حسين عليه السلام در راه ملحق شويم تا آنكه ببينيم عاقبت امر آن جناب چه خواهد شد.
پس پيوسته به قدم عجل و شتاب طي طريق مي‌نموديم تا به زرود كه نام موضعي است نزديك ثعلبيه به آن حضرت رسيديم چون خواستيم نزديك آن جناب برويم ناگاه ديديم كه مردي از جانب كوفه پيدا شد و چون سپاه آن حضرت را ديد راه خود را گردانيد و از جاده به يكسوي شد و حضرت مقداري مكث فرمود تا او را ملاقات كند چون از او مأيوس شد از آنجا گذشت.

ما با هم گفتيم كه خوبست برويم اين مرد را ببينيم و از او خبر بپرسيم چه او اخبار كوفه را مي‌داند، پس ما خود را به او رسانديم و بر او سلام كرديم و از او پرسيديم از چه قبيله مي‌باشي؟
گفت از بني اسد.
گفتيم ما نيز از همان قبيله‌ايم پس اسم او را پرسيده و خود را به او شناسانيديم.

پس از اخبار تازة‌ كوفه پرسيديم، گفت خبر تازه آنكه از كوفه بيرون نيامدم تا مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را كشته ديدم كه پاهاي ايشان را گرفته بودند در بازارها مي‌گردانيدند .

پس از آن مرد گذشتيم و به لشكر امام حسين عليه السلام ملحق شديم و رفتيم تا شب درآمد به ثعلبيه رسيديم حضرت در آنجا منزل كرد، چون آن زبدة اهل بيت عصمت و جلال در آن جا نزول اجلال فرمود، ما بر ان بزرگوار وارد شديم و سلام كرديم و جواب شنيديم پس عرض كرديم كه نزد ما خبري است اگر خواسته باشيد آشكارا گوئيم و اگر نه در پنهاني عرض كنيم،

آن حضرت نظري به جانب ما و به سوي اصحاب خود كرد فرمود كه من از اين اصحاب خودم چيزي پنهان نمي‌كنم آشكارا بگوئيد، پس ما آن خبر وحشت اثر را كه از آن مرد اسدي شنيده بوديم در باب شهادت مسلم و هاني بر آن حضرت عرض كرديم آن جناب از استماع اين خبر اندوهناك گرديد و مكرر فرمود:

اّنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُونَ، رَحْمَهُ اللهِ عَلَيْهِما

خدا رحمت كند مسلم و هاني را پس ما گفتيم يابن رسول الله اهل كوفه اگر بر شما نباشند از براي شما نخواهند بود و التماس مي‌كنيم كه شما ترك اين سفر نموده و برگرديد، پس حضرت متوجه اولاد عقيل شد و فرمود شما چه مصلحت مي‌بينيد در برگشتن، مسلم شهيد شده، گفتند به خدا قسم كه بر نمي‌گرديم تا طلب خون خود نمائيم يا از آن شربت شهادت كه آن غريق بحر سعادت چشيده ما نيز بچشيم، پس حضرت رو بما كرد و فرمود بعد از اينها ديگر خير و خوبي نيست در عيش دنيا.

ما دانستيم كه آن حضرت عازم برفتن است گفتيم خدا آنچه خير است شما را نصيب كند، و آن حضرت در حق ما دعا كرد پس اصحاب گفتند كه كار شما از مسلم بن عقيل نيك است اگر كوفه برويد مردم به سوي جناب تو بيشتر سرعت خواهند كرد، حضرت سكوت فرمود و جوابي نداد، چه خاتمت امر در خاطر او حاضر بود.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/19643679308301405571.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۰:۲۹
http://shiaupload.ir/images/sec1xapv0bnzmlacdsd.jpg


اتمام حجت امام حسين عليه السلام با اصحابش


و سيد بن طاوس نيز نقل كرده كه آن حضرت در وقت نصف النهار به ثعلبيه رسيد در آن حال قيلوله فرمود، پس از خواب برخاست و فرمود در خواب ديدم كه هاتفي ندا مي‌كرد كه شما سرعت مي‌كنيد و حال آنكه مرگهاي شما شما را به سوي بهشت سرعت مي‌دهد، حضرت علي بن الحسين عليه السلام گفت اي پدر آيا ما بر حق نيستيم فرمود بلي ما بر حقيم به حق آن خداوندي كه بازگشت بندگان به سوي او است.

پس علي (ع) عرض كرد اي پدرالحال كه ما بر حقّيم پس از مرگ چه باك داريم حضرت فرمود كه خدا ترا جزاي خير دهد اي فرزند جان من پس آن حضرت آن شب را در آن منزل بيتوته فرمود .

چون صبح شد مردي از اهل كوفه او را اباهرة ازدي مي‌گفتند به خدمت آن حضرت رسيد و سلام كرد گفت يابن رسول الله چه باعث شد شما را كه از حرم خدا و از حرم جد بزرگوارت رسول خدا صلي الله عليه و آله بيرون آمدي حضرت فرمود اي اباهره بني اميه مالم را گرفتند صبر كردم و هتك حرمتم كردند صبر نمودم و چون خواستند خونم بريزند از آنها گريختم، و به خدا سوگند كه اين گروه ياغي طاغي مرا شهيد خواهند كرد و خداوند قهار لباس ذلت و خواري وعار برايشان خواهد پوشانيد و شمشير انتقام برايشان خواهد كشيد و برايشان مسلط خواهد گردانيد كسي را كه ايشان را ذليل‌تر گرداند از قوم سبا كه زني فرمانفرماي ايشان بود و حكم مي‌كند به گرفتن اموال و ريختن خون ايشان.

و به روايت شيخ مفيد و غيره چون وقت سحر شد جوانان انصار خود را فرمود كه آب بسيار برداشتند و بار كردند و روانه شد تا به منزل زباله رسيدند و در آنجا خبر شهادت عبدالله بن يقطر به آنجناب رسيد چون اين خبر موحش را شنيد اصحاب خود را جمع نمود كاغذي بيرون آورد و براي ايشان قرائت فرمود بدين مضمون:

بسم الله الرحمن الرحيم

اما بعد به درستي كه به ما خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و عبدالله بن يقطر رسيده و به تحقيق كه شيعيان ما دست از ياري ما برداشته‌اند پس هر كه خواهد از ما جدا شود بر او حرجي نيست پس جمعي كه براي طمع مال و غنيمت و راحت و عزت دنيا با آن جناب همراه شده بودند از استماع اين خبر متفرق گرديدند و اهل بيت و خويشان آن حضرت و جمعي كه از روي يقين و ايمان اختيار ملازمت آن سرور اهل ايقان نموده بودند ماندند.

پس چون سحر شد اصحاب خود را امر فرمود كه آب بردارند آب بسيار برداشتند و روانه شدند تا در بطن عقبه نزول نمودند، و در آنجا مرد پيري از بني عكرمه را ملاقات فرمودند آن پيرمرد از آن حضرت پرسيد كه كجا اراده داريد؟

فرمودند كوفه مي‌روم آن مرد عرض كرد يابن رسول الله تو را سوگند مي دهم به خدا كه برگردي، به خدا سوگند كه نمي‌روي مگر رو به نوك نيزه‌ها و تيزي شمشيرها. و از اين مقوله با آن حضرت تكلم كرد آن جناب پاسخش داد كه اي مرد آن چه تو خبر مي‌دهي بر من پوشيده نيست وليكن اطاعت امر الهي واجب است و تقديرات رباني واقع شدني است.

پس فرمود به خدا سوگند كه دست از من بر نخواهند داشت تا آنكه دل پرخونم از اندرونم بيرون آورند و چون مرا شهيد كنند حق تعالي برايشان مسلط گرداند كسي را كه ايشان را ذليلترين امتها گرداند. و از آنجا كوچ فرموده و روانه شد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Pars20Graphic20233a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۱:۵۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_Untitled-36.png



جعد مشکین طره عنبر گشا دارد حسین
حُسن یکتا را ببین زلف دو تا دارد حسین

شورش امکان اگر طرح محیط دهر ریخت
بر دو عالم سایه بال هما دارد حسین

نیست بی عشق حسینی ذره ای در ذات دهر
در حقیقت تکیه بر ارض و سما دارد حسین

می کند هر قطره اش ایجاد گلزار شهید
دست همت بر سر شاه و گدا دارد حسین

ای طبیعت مردگان غوغای محشر بر کنید
چون به خاک قربتش آب شفا دارد حسین

جنس مردان خدا را از شهادت باک نیست
در کف پای جنون رنگ حنا دارد حسین

خیمه هل من معین را لشکر امداد کو؟
تا قیامت برکف بانگ رسا دارد حسین

عالم از اوغوطه در طوفان خون خواهد زدن
بحر اگر توفد به وسع دیده جا دارد حسین

سیر این وادی نما در خویشتن گر عارفی
خویشتن هم زانکه شوق کربلا دارد حسین

"احمد" از خُمخانه شاه شهیدان مست شد
بی دلان عشق را زیرا هوا دارد حسین
"احمد عزیزی"



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۷:۴۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34104475546943573528.jpg
ورود به سرزمین کرب وبلا



بدان كه در روز ورود آن حضرت به كربلا خلاف است واصح اقوال آن است كه ورود آن جناب به كربلا در روز دوم محرم الحرام سال شصت و يكم هجرت بوده و چون به آن زمين رسيد پرسيد كه اين زمين چه نام دارد؟ عرض كردند: كربلا مى نامندش ، چون حضرت نام كربلا شنيد گفت : اَللّهُمَ اِنّى اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَربِ وَ الْبَلاء ِ!
پس فرمود كه اين موضع كَربْ و بَلا و محل محنت و عنا است ، فرود آئيد كه اينجا منزل و محل خِيام ما است ، و اين زمين جاى ريختن خون ما است . و در اين مكان واقع خواهد شد قبرهاى ما، خبر داد جدّم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم به اينها. پس درآنجا فرود آمدند.
و حرّ نيز با اصحابش در طرف ديگر نزول كردند و چون روز ديگر شد عمر بن سعد (ملعون ) با چهار هزار مرد سوار به كربلا رسيد و در برابر لشكر آن امام مظلوم فرود آمدند.
ابو الفرج نقل كرده پيش از آنكه ابن زياد عمر سعد را به كربلا روانه كند او را ايالت رى داده و والى رى نموده بود چون خبر به ابن زياد رسيد كه امام حسين عليه السّلام به عراق تشريف آورده پيكى به جانب عمر بن سعد فرستاد كه اوّلاً برو به جنگ حسين و او را بكش و از پس آن به جانب رى سفر كن . عمر سعد به نزد ابن زياد آمده گفت : اى امير! از اين مطلب عفونما. گفت : ترا معفوّ مى دارم و ايالت رى از تو باز مى گيرم عمر سعد مردّد شد ما بين جنگ با امام حسين عليه السّلام و دست برداشتن از ملك رى لاجرم گفت : مرا يك شب مهلت ده تا در كار خويش تامّلى كنم پس ‍ شب را مهلت گرفته ودر امر خود فكر نمود، آخر الا مر شقاوت بر او غالب گشته جنگ سيّد الشهداء عليه السّلام را به تمنّاى ملك رى اختيار كرد، روزى ديگر به نزد ابن زياد رفت وقتل امام عليه السّلام را بر عهده گرفت ، پس ابن زياد بالشكر عظيم او را به جنگ حضرت امام حسين عليه السّلام روانه كرد.(1)
سبط ابن الجوزى نيز قريب به همين مضمون را نقل كرده ، پس از آن محمّد بن سيرين نقل كرده كه مى گفت : معجزه اى از اميرالمؤمنين عليه السّلام در اين باب ظاهر شد؛ چه آن حضرت گاهى كه عمر سعد را در ايّام جوانيش ملاقات مى كرد به او فرموده بود: واى بر تو يابن سعد! چگونه خواهى بود در روزى كه مُردّد شوى ما بين جنّت و نار و تو اختيار جهنّم كنى .(2)
بالجمله ؛ چون عمرسعد وارد كربلا شد عُروة بن قيس اَحمسى را طلبيد و خواست كه او را به رسالت به خدمت حضرت بفرستد واز آن جناب بپرسد كه براى چه به اين جا آمده اى و چه اراده دارى ؟ چون عُروه از كسانى بود كه نامه براى آن حضرت نوشته بود حيا مى كرد كه به سوى آن حضرت برود و چنين سخن گويد، گفت : مرامعفوّدار واين رسالت را به ديگرى واگذار، پس ابن سعد به هر يك از رؤ ساى لشكر كه مى گفت به اين علّت ابا مى كردند؛ زيرا كه اكثر آنها از كسانى بودند كه نامه براى آن جناب نوشته بودند وحضرت را به عراق طلبيده بودند پس كثيربن عبداللّه كه ملعونى شجاع و بى باك و بى حيائى فتّاك بود برخاست وگفت كه من براى اين رسالت حاضرم واگر خواهى ناگهانى اورا به قتل در آورم ، عمر سعد گفت : اين را نمى خواهم وليكن برو به نزد او وبپرس كه براى چه به اين ديار آمده ؟پس آن لعين متوجّه لشكرگاه آن حضرت شد. اَبُوثُمامه صائدى را چون نظر برآن پليد افتاد به حضرت عرض كرد كه اين مرد كه به سوى شما مى آيد بدترين اهل زمين و خونريزترين مردم است اين بگفت و به سوى (كثير) شتافت و گفت : اگربه نزد حسين عليه السّلام خواهى شد شمشير خود را بگذار وطريق خدمت حضرت راپيش دار. گفت : لاوَاللّه ! هرگز شمشير خويش را فرو نگذارم ، همانا من رسولم اگر گوش فرا داريد ابلاغ رسالت كنم و اگر نه طريق مراجعت گيرم . اَبُوثُمامه گفت : پس قبضه شمشير ترا نگه مى دارم تاآنكه رسالت خود را بيان كنى و برگردى . گفت : به خدا قسم نخواهم گذاشت كه دست بر شمشير گذارى . گفت : به من بگو آنچه دارى تا به حضرت عرض كنم ومن نمى گذرم كه چون تو مرد فاجر وفتّاكى با اين حال به خدمت آن سرور روى ، پس لختى با هم بد گفتند وآن خبيث به سوى عمر سعد بر گشت وحكايت حال را نقل كرد، عُمر، قُرّة بن قيس حَنْظَلى را براى رسالت روانه كرد. چون قُرّة نزديك شد حضرت با اصحاب خود فرمود كه اين مرد رامى شناسيد؟ حبيب بن مظاهر عرض كرد: بلى مردى است از قبيله حَنْظَله و با ما خويش است ومردى است موسوم به حُسن راءى من گمان نمى كردم كه او داخل لشكر عمر سعد شود! پس آن مرد آمد به خدمت آن حضرت وسلام كرد وتبليغ رسالت خود نمود، حضرت در جواب فرمود كه آمدن من بدين جا براى آن است كه اهل ديار شما نامه هاى بسيار به من نوشتند وبه مبالغه بسيار مرا طلبيدند، پس اگر از آمدن من كراهت داريد برمى گردم ومى روم پس حبيب رو كرد به قُرّه وگفت : واى بر تو! اى قرّة ، از اين امام به حق رومى گردانى و به سوى ظالمان مى روى ؟ بيا يارى كن اين امام را كه به بركت پدران او هدايت يافته اى ، آن بى سعادت گفت : پيام ابن سعد را ببرم وبعد از آن باخود فكر مى كنم تا ببينم چه صلاح است . پس برگشت به سوى پسر سعد وجواب امام را نقل كرد، عمر گفت : اميدوارم كه خدا مرا از محاربه و مقاتله با او نجات دهد. پس نامه اى به ابن زياد نوشت وحقيقت حال را در آن درج كرده براى ابن زياد فرستاد .(3)
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/27774292531101841454.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۷:۴۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_Untitled-36.png
حسّان بن فائد عَبَسى گفته كه من در نزد پسر زياد حاضر بودم كه اين نامه بدو رسيد چون نامه را باز كرد وخواند گفت :
شعر : اَلاَّْنَ اِذْ عُلِقَتْ مَخاِلبُنا بِه
يَرجُوالنَّجاةَ وَلاتَ حِيْنَ مَناصٍ
يعنى الحال كه چنگالهاى ما بر حسين بند شده در صدد نجات خود بر آمده و حال آنكه مَلْجاء و مَناصى از براى رهائى او نيست . پس در جواب عمر نوشت كه نامه تو رسيد به مضمون آن رسيدم ،پس الحال بر حسين عرض كن كه او و جميع اصحابش براى يزيد بيعت كنند تا من هم ببينم راءى خود را در باب او بر چه قرار خواهد گرفت و السّلام (4)
پس چون جواب نامه به عمر رسيد آنچه عبيداللّه نوشته بود به حضرت عرض نكرد ؛ زيرا كه مى دانست آن حضرت به بيعت يزيد راضى نخواهد شد. ابن زياد پس از اين نامه ، نامه ديگرى نوشت براى عمر سعد كه يابن سعد حايل شوميان حسين و اصحاب او و ميان آب فرات و كار را بر ايشان تنگ كن و مگذار كه يك قطره آب بچشند چنانكه حائل شدند ميان عثمان بن (5) عّفان تقىّ زكىّ و آب در روزى كه او را محصور كردند.
پس چون اين نامه به پسر سعد رسيد همان وقت عمر بن حجّاج را با پانصد سوار بر شريعه موكّل گردانيد و آن حضرت را از آب منع كردند، و اين واقعه سه روز قبل از شهادت آن حضرت واقع شد و از آن روزى كه عمر سعد به كربلا رسيد پيوسته ابن زياد لشكر براى او روانه مى كرد، تا آنكه به روايت سيّد تا ششم محّرم بيست هزار نزد آن ملعون جمع شد.( 6)
و موافق بعضى از روايات پيوسته لشكر آمد تا به تدريج سى هزار سوار نزد عمر جمع شد،و ابن زياد براى پسر سعد نوشت كه عذرى از براى تو نگذاشتم در باب لشكر بايد مردانه باشى و آنچه واقع مى شود درهر صبح و شام مرا خبر دهى .
پس چون حضرت آمدن لشكر را براى مقاتله با او ديد به سوى ابن سعد پيامى فرستاد كه من با تو مطلبى دارم و مى خواهم ترا ببينم پس شبانگاه يكديگر را ملاقات نموده و گفتگوى بسيار با هم نمودند پس عمر به سوى لشكر خويش برگشت و نامه به عبيداللّه بن زياد نوشت كه اى امير خداوند آتش برافروخته نزاع ما را با حسين خاموش كرد و امر امّت را اصلاح فرمود، اينك حسين عليه السّلام با من عهد كرده كه بر گردد به سوى مكانى كه آمده يا برود در يكى از سرحدّات منزل كند و حكم او مثل يكى از ساير مسلمانان باشد در خير و شرّ يا آنكه برود در نزد امير يزيد دست خود را در دست او نهد تا او هر چه خواهد بكند. و البته در اين مطلب رضايت تو و صلاحيّت امّت است .
مؤ لف گويد: اهل سِيَر و تواريخ از عُقْبَهِ بن سِمْعان غلام رباب زوجه امام حسين عليه السّلام نقل كرده اند كه گفت : من با امام حسين عليه السّلام بودم از مدينه تا مكّه و از مكّه تا عراق و از او مفارقت نكردم تا وقتى كه به درجه شهادت رسيد، و هر فرمايشى كه در هر جا فرمود اگر چه يك كلمه باشد خواه در مدينه يا در مكه يا در راه عراق يا روز شهادتش تمام را حاضر بودم و شنيدم اين كلمه را كه مردم مى گويند آن حضرت فرمود دست خود را در دست يزيد بن معاويه گذارد، نفرمود.
فقير گويد: پس ظاهر آن است كه اين كلمه را عمر سعد از پيش خود در نامه درج كرده تا شايد اصلاح شود و كار به مقاتله نرسد؛ چه آنكه عمر سعد از ابتداء جنگ با آن حضرت را كراهت داشت و مايل نبود.
و بالجمله : چون نامه به عبيداللّه رسيد و خواند گفت : اين نامه شخصى ناصح مهربانى است با قوم خود و بايد قبول كرد. شِمر ملعون برخاست و گفت : اى امير! آيا اين مطلب را از حسين قبول مى كنى ؟ به خدا سوگند كه اگر او خود را به دست تو ندهد و در پى كار خود رود، امر او قوّت خواهد گرفت و ترا ضعف فرو خواهد گرفت اگر خلاف كند دفع او را ديگر نتوانى كرد، لكن الحال به چنگ تو گرفتار است و آنچه رَاءيت در باب او قرار گيرد از پيش مى رود. پس امر كن كه در مقام اطاعت و حكم تو بر آيد، پس آنچه خواهى از عقوبت يا عفو در حقّ او و اصحابش به عمل آور. ابن زياد حرف او را پسنديد و گفت : نامه اى مى نويسم در اين باب به عمر بن سعد و با تو آن را روانه مى كنم و بايد ابن سعد آن را بر حسين و اصحابش عرض نمايد اگر قبول اطاعت من نمود، ايشان را سالماً به نزد من بفرستد و اگر نه با ايشان كارزار كند و اگر پسر سعد از كارزار با حسين اِبا نمايد تو امير لشكر مى باش و گردن عمر را بزن و سرش را براى و سرش را براى من روانه كن .
پس نامه اى نوشت به اين مضمون :
اى پسر سعد! من ترا نفرستادم كه با حسين رفق و مدارا كنى و در جنگ او مسامحه و مماطله نمائى و نگفتم سلامت و بقاى او را متمنّى و مترجّى باشى و نخواستم گناه او را عذر خواه گردى و از براى او به نزد من شفاعت كنى ، نگران باش اگر حسين و اصحاب او در مقام اطاعت و انقياد حكم من مى باشند پس ايشان را به سلامت براى من روانه نما ؛ و اگر اباء و امتناع نمايند با لشكر خود ايشان را احاطه كن و با ايشان مقاتلت نما تا كشته شوند و آنها را مُثلْه كن ، همانا ايشان مستحق اين امر مى باشند و چون حسين كشته شد سينه و پشت او را پايمال ستوران كن ؛ چه او سركش و ستمكار است و من دانسته ام كه سُم ستوران مردگان را زيان نكند چون بر زبان رفته است كه اگر او را كشم اسب بر كشته او برانم اين حكم بايد انفاذ شود. پس اگر به تمام آنچه امرت كنم اقدام نمودى جزاى شنونده و پذيرنده به تو مى دهم و اگر نه از عطا محرومى و از امارات لشكر معزول و شِمر بر آنها امير است و منصوب والسلام . آن نامه را به شمر داد و به كربلا روانه نمود.( 7)
http://shiaupload.ir/images/bmsib2w1tvbbf7wtt9p.jpg

پی نوشت:

1- (مقاتل الطالبيين ) ابوالفرج اصفهانى ص 112.
2- (تذكرة الخواص ) سبط ابن جوزى ص 223.
3-(ارشاد)شيخ مفيد 2/84 و 86
4-(ارشاد) شيخ مفيد 2/86.
5- مكشوف باد كه عثمان بن عفّان را مصريان در مدينه محاصره كردند و منع آب از وى نمودند خبر به اميرالمؤ منين عليه السّلام كه رسيد آن جناب متغيّر شدند و از براى او آب فرستادند و شرح قضيّه او در تواريخ مسطور است .
دست آويز ديرينه خود قرار دادند و به مردم اظهار داشتند كه عثمان كشته شده با حال تشنگى بايد تلافى نمود و به گمان مردم دادند كه شورش مردم بر عثمان به صوابديد حضرت امير عليه السّلام بوده ، در اين باب فتنه و بغى و نواصب خونريزيها از مسلمانان كردند تا وقعه كربلا سيد، اول حكم كه ابن زياد نمود منع آب از عترت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله شد و از زمانى كه حكم منع آب شد عمر بن سعد در صدد اجراى اين حكم بر آمد و به همراهان و لشكر خود سپردكه نگذاريد اصحاب امام حسين از شريعه فرات آب بردارند اگرچه فرات طويل و عريض بود لكن اصحاب حضرت درمحاصره بودند و مكرّر ابن زياد در منع آب تاءكيد كرد عمر بن سعد، عمرو بن حجّاج زبيدى را با پانصد سوار ماءمور كرد كه مواظب شرايع فرات باشند و تشنگى سخت شد در اصحاب حضرت .
قب ) نقل شده كه سه شبانه روز ممنوع بودند، گاهى چشمه حفر كردند و آن جماعت بى حيا پر كردند، گاهى چاه كندند براى استعمال آب غير شرب و گاهى شبانگاه حضرت ابوالفضل عليه السّلام تشريف برد و آبى آورد. و در روايت (امالى ) از حضرت سجّاد عليه السّلام مروى است كه در على اكبر عليه السّلام با پنچاه نفر رفت در شريعه و آب آورد و حضرت سيدالشّهداء عليه السّلام به اصحاب فرمود: برخيزيد و از اين آب بياشاميد و اين آخر توشه شما است از دنيا و وضو بگيريد و غسل كنيد و جامه هاى خود را بشوئيد تا كفن باشد براى شما و از صبح عاشورا ديگر م رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برسد و معلوم است كه هواى گرمسير در يك ساعت تشنگى چه اندازه كار سخت مى شود و قدر معلوم از تواريخ و اخبار آن است كه كشته شدند ذريّه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با لب تشنه پس چقدر شايسته باشد كه دوستان آن حضرت در وقت آشاميدن آب يادى از تشنگى آن سيّد مظلومان نمايند.
و از (مصباح كفعمى ) منقول است كه هنگامى كه جناب سكينه در مقتل پدر بزرگوار خود آمد جسد آن حضرت را در آغوش گرفت و از كثرت گريستن مدهوش شد و اين شعر را از پدر بزرگوار در عالم اغماء شنيد:
شيعَتي ما اِنْ شَرِبْتُمْ رَىَّ عَذْبٍ فَاذْكُرُوني
اَوْسَمِعْتُمْ بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبوني مصباح كفعمى ص 967
و ظاهر اين است بقيّه اشعارى كه به اين رديف اهل مراثى مى خوانند از ملحقات شعرا باشد نه از خود حضرت و نيكو ارداف نموده اند.
در کامل بهائى است كه ابن زياد به مسجد جامع رفت و گفت منادى ندا كرد كه مردان جمله با سلاح شهر بيرون بروند از براى جنگ با امام حسين و هر مردى كه در شهر باشد او را بكشند و هم نوشته كه در كوفه و حوالى آن هيچ مردى نمانده بود الاّ كه ابن زياد طوعا و كرها رانده بود و غيره كار حسين و اصحابش را تمام كند و گفته كه راويان احوال ايشان حُمَيْد بن مسلم كِندى كه در لشكر ملاعين بود و زينب خواهر امام حسين عليه السّلام و علىّ زين العابدين عليه السّلام اند و حُمَيْد از جمله نيك مردان بود لكن او را به اكراه و اجبار آنجا حاضر كرده بودند. (كامل بهائى ) 2/279.(شيخ عبّاس قمى رحمه اللّه ).
6-(سوگنامه كربلا) ترجمه لهوف سيّد ابن طاوس ص 157.
7- (ارشاد) شيخ مفيد 2/88 و 89.

منبع: بنیاد دعبل خزاعی

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۷:۵۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/74168629974254499119.jpg


یاران امام حسین علیه السلام در کربلا


ابوثمامه صائدی (صیداوی)

عمر بن عبدالله، معروف به ابوثمامه، از چهره های سرشناس شیعه در کوفه بودند که در شجاعت و اسلحه شناسی زبان زد خاص و عام بود. وقتی مسلم بن عقیل برای بیعت گرفتن از مردم وارد کوفه شدند، ابوثمامه را مسئول دریافت کمک های مالی و تهیه اسلحه کردند. وی پس از پراکنده شدن مردم از دور مسلم بن عقیل و پیش از شروع درگیری های کربلا، خود را از کوفه به کربلا رساند و در زمره یاران امام حسین علیه السلام قرار گرفت. نقل می کنند در روز عاشورا نزدیک ظهر خود را به امام حسین علیه السلام رساند و به آن حضرت گفت: «جانم فدای تو دشمنان لحظه به لحظه به ما نزدیک تر می شوند. دوست دارم مانع حرکت آنها به سوی شما باشم، هرچند در این راه کشته شوم، اما قبل از شهادت می خواهم نماز ظهر را با تو بخوانم». امام علیه السلام نگاهی به آسمان کردند و فرمودند: «نماز را به یاد ما آوردی؛ خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد». آن گاه ابوثمامه و جمعی دیگر با امام علیه السلام به نماز ایستادند. او پس از نماز به میدان رفته، به شهادت رسید.
عمروبن قرظه انصاری

قرظه انصاری از اصحاب باوفای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود که در جنگ احد شرکت کرد و از مکتب نوپای اسلام دفاع کرد. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در کوفه سکونت گزید و در جنگ های جمل و صفین و نهروان در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام به جهاد پرداخت. قرظه انصاری پسری داشت به نام عمرو که به همراه امام حسین علیه السلام در کربلا حضور یافت و محافظت از جان حضرت را عهده دار شد و هر تیر و شمشیری که به طرف امام حسین علیه السلام پرتاب می شد، به جان خود می خرید. او در ماجرای حمله به لشکر عمرسعد این رجز را می خواند: «سپاه انصار باور دارند که من از اهل حرم دفاع می کنم. ضربت من ضربت جوانی سربلند و پیش آهنگ است. جان و مالم فدای حسین باد!» نقل می کنند وقتی در جنگ بر بدنش زخم بسیار وارد شد، در لحظات آخر ناگهان چشم باز کرد و به امام حسین علیه السلام عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، آیا شرط جان بازی به جای آوردم؟» حضرت فرمودند: «آری، سلام مرا به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برسان...».
بکیر بن حرّ بن یزید ریاحی

وقتی حرّ بن یزید ریاحی متوجه شد که عمرسعد مصمم است با امام حسین علیه السلام به جنگ بپردازد، به فرزند خود «بکیر» گفت: «پسرم، بدن پدرت طاقت تحمّل آتش جهنم را ندارد. اگر با من موافقی به طرف حسین بن علی علیه السلام برویم». بکیر با پدر موافقت کرد و در فرصت مناسب از لشکر عمر سعد کناره گیری کردند و خود را به اردوگاه امام حسین علیه السلام رساندند. آن گاه که امام علیه السلام آن دو را پذیرفتند، حرّ به فرزند خود گفت: «الحمدالله که خداوند ما را از مصاحبت با این قوم ستم کار نجات داد. اکنون بر این قوم ظالم حمله کرده، از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دفاع کن». به دنبال پیشنهادِ پدر، او از امام حسین علیه السلام اجازه گرفت و با سپاه عمر سعد به جنگ پرداخت تا به درجه شهادت نایل آمد. وقتی حرّ بالای سر فرزند آمد، چنین گفت: «خدای را سپاس که شهادت در رکاب مولایمان حسین علیه السلام را روزی تو ساخت».
جَون بن خویّ

جون خدمت گزار ابوذر غفاری بود. وی پس از رحلت ابوذر در ربذه به مدینه برگشت و خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بود. او مردی آگاه به اسلحه شناسی و تعمیر ادوات جنگی بود. پس از شهادت علی علیه السلام در خدمت امام حسن علیه السلام قرار گرفت. وقتی مسئله حرکت امام حسین علیه السلام به مکه پیش آمد، به همراه آن حضرت از مدینه تا مکه و از آن جا تا کربلا آمد و لحظه ای از آن حضرت جدا نشد. در روز عاشورا به حضور امام حسین علیه السلام آمد و اجازه جهاد خواست. امام علیه السلام به او فرمودند: «ای جون، تو گرچه همیشه با ما همراه بودی، اما اکنون اجازه داری که بروی و از این خطری که ما را تهدید می کند خود را نجات دهی». جون گفت: «ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، من در روزهای خوشی و راحتی در کنار شما بودم. آیا شایسته است که به هنگام روی آوردن سختی ها از شما دست بردارم؟» و بدین سان پای به میدان شهادت نهاد و مردانه در راه خدا جان داد.
مسلم بن عَوسجه اسدی

مسلم بن عَوسجه از شجاعان نامی روزگار بود. هنگامی که مسلم بن عقیل از طرف امام حسین علیه السلام به کوفه آمد، مسلم بن عوسجه در گرفتن بیعت از مردم و گردآوری کمک های مالی مردم وکیل مسلم بود. نقل می کنند در شب عاشورا وقتی امام حسین علیه السلام فرمود: «من بیعت خود را از گردن شما برداشتم، از پیش من بروید»، او عرض کرد: «ای پسر پیامبر آیا دست از تو برداریم و برویم؟! نه به خدا سوگند من از خدمت تو دور نمی شوم. اگر در یاری تو کشته شوم و باز زنده ام کنند و دوباره بکشند و جسدم را آتش زنند هم چنان همین کار را می کنم و هرگز از تو جدا نمی شوم». پس از جنگ با دشمن وقتی بر زمین افتاد، حبیب بن مظاهر به او گفت: «اگر بعد از تو زنده بودم دوست داشتم وصیت می کردی تا آنچه می خواهی انجام دهم. ولی می دانم که من هم ساعتی بعد به تو ملحق خواهم شد». مسلم بن عوسجه گفت: «تنها وصیت من این است که تا جان در بدن داری دست از یاری حسین برنداری».
عَمرو بن جُناده

پس از آن که جنادة بن حارث به شهادت رسید، همسر وی از پسرش عمرو خواست که او نیز چون پدرش از خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دفاع کند. عمرو در پی درخواست مادر به حضور امام حسین علیه السلام آمد و از آن حضرت اجازه خواست تا به میدان برود. امام علیه السلام اجازه ندادند و فرمودند: «شهادت پدرت برای مادر تو بسیار سخت است. اگر برای تو مشکلی پیش آید یقینا مادرت بیش از حد ناراحت می شود». عمرو گفت: «یا اباعبداللّه، مادرم مرا به حضورتان فرستادند تا اجازه جنگ از شما بگیرم». نقل کرده اند وقتی این جوان به شهادت رسید دشمن سر او را از تن جدا کرده به سوی مادرش که ناظر جنگ فرزند بود انداخت. آن مادر فداکار سر او را از زمین برداشت و خون از چهره او پاک کرد و گفت: «ای نور دیده ام، ای آرامش دلم، آفرین بر تو که به وظیفه ات خوب عمل کردی» و سپس آن سر را به طرف لشکر دشمن انداخت و گفت: «ما وقتی چیزی در راه خدا تقدیم کردیم آن را هرگز پس نمی گیریم».
عبداللّه بن مسلم بن عقیل

در روز عاشورا پس از شهادت همه اصحاب امام حسین علیه السلام ، جوانان بنی هاشم آماده نبرد با دشمن شدند. اوّلین کسی که پیش امام علیه السلام آمد عبدالله بن مسلم بود. وقتی از امام حسین علیه السلام اجازه خواست آن حضرت فرمودند: «هنوز از شهادت پدرت مسلم زمان زیادی نمی گذرد. اگر تو به جنگ بروی مادرت ناراحت می شود. بهتر آن است که دست مادرت را بگیری و از این جا بروی». عبدالله گفت: «پدر و مادرم فدایت من هرگز زندگی دنیای بی ارزش زودگذر را به حیات جاودان ترجیح نمی دهم. از تو خواهش می کنم که این جان ناقابل مرا قبول کنی که در راه خدا قربانی کنم». سرانجام پس از اجازه اباعبدالله علیه السلام به میدان رفته، پس از جنگی جوان مردانه در راه خداوند به شهادت رسید.
بشر بن عَمرو حَضرمی

بشر از اهالی «حضرموت» یمن و از یاران امام حسین علیه السلام در کربلا بود. نقل کرده اند در روز عاشورا وقتی جنگ درگرفت و او مشغول دفاع از امام حسین علیه السلام بود، به وی خبر رسید که پسرش را در مرزِ ری به اسیری گرفته اند. او در ابراز عواطف و احساساتش گفت: دوست ندارم پسرم را اسیر کنند و من زنده باشم. وقتی امام حسین علیه السلام این سخنان را شنیدند به او فرمودند: «من بیعت از تو بر می دارم. تو آزادی که بروی و فرزندت را از اسیری نجات دهی». بشر در جواب امام علیه السلام عرض کرد: «ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، بدنم طعمه درندگان بیابان شود اگر تو را در این حال تنها بگذارم. به خدا سوگند، محال است تو و خانواده ات را رها کنم. جان من و اهل و عیالم فدای تو باد!».
وهب بن وهب

او قبلاً مسیحی بود. به دست امام حسین علیه السلام به دین اسلام گروید و به همراه مادر و همسرش در کربلا حاضر شد. نقل می کنند در روز عاشورا که حدود هفده روز از ازدواج او و همسرش می گذشت همسر او گفت: حالا که مصمم شده ای که از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مقابل دشمنانش دفاع کنی، یقینا اگر در این راه شهید شوی وارد بهشت خواهی شد. باید در حضور امام علیه السلام با من عهد کنی که روز قیامت مرا فراموش نکنی. آن گاه هر دو به حضور امام حسین علیه السلام می آیند و همسر وهب خواسته خود را مطرح می کند، به گونه ای که آن حضرت به شدت متأثر می شوند و گریه می کنند. وقتی که وهب به میدان می رود و با شجاعت به جنگ می پردازد و عده ای از دشمنان امام حسین علیه السلام را به قتل می رساند، به سوی مادر و همسر بر می گردد و به مادرش می گوید: آیا اکنون از من راضی هستی؟ مادر به او می گوید: اگر تا زنده ای با دشمنان امام حسین به مبارزه نپردازی، از تو راضی نمی شوم.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85061039850939986113.jpg

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۲:۵۹
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/tablo-ashoora.jpg







اول محرم، اولین روز از ماه اندوه اهل بیت(علیهم السلام) است که در آن تمامی پیامبران و ملائکه و پیروان و دوستداران آنان محزونند. در روایتی آمده است که: «همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیّدالشهداء(علیه السلام) را از عرش خدا می‌آویزند و اندوه، همه عالم را فرا می‌گیرد». ...

ـ محرم در کلام امام رضا‌ (علیه السلام)

ریّان بن شبیب می‌گوید: «روز اول محرم خدمت امام رضا(علیه السلام) مشرف شدم. حضرت در ضمن سخنانی به من فرمودند: "ای پسر شبیب! مردم عرب زمان جاهلیت، جنگ را در ایام محرم حرام می‌دانستند؛ ولی این امّت، احترام ماه محرم را از بین بردند و حرمت پیامبر (صلی الله علیه و اله)را رعایت نکردند. در این ماه خون ما را حلال دانستند و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند، و سراپرده ما را آتش زده، اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را درباره ما ننمودند. همانا روز عاشورا، پلکهای ما را مجروح و اشک‌های ما را جاری ساخت؛ دل ما را سوزاند و عزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد و نزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. گریه کنندگان بر حسین(علیه السلام) بگریند که گریه بر او، گناهان بزرگ را از بین می‌برد.
ای پسر شبیب! اگر خواستی بر چیزی گریه کنی بر حسین بن علی(علیهما السلام) گریه کن؛ چرا که آن حضرت را کشتند همان گونه که گوسفند را ذبح می‌کنند! با آن حضرت هیجده تن از اهل بیت او را به شهادت رساندند که روی زمین شبیه و نظیری نداشتند و آسمان-های هفت¬گانه و زمین¬ها در شهادت آنها گریستند.
روز عاشورا چهار هزار ملک برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده است؛ لذا پریشان و غبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مامور شدند تا حضرت قائمr ظهور کنند و از یاران او شوند و با شعار «یا لثارات الحسین» به یاری حضرتش بشتابند.
ای پسر شبیب! اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی، در غم و حزن ما محزون و در شادی ما شاد باش. بر تو باد دوستی و محبت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خداوند متعال فردای قیامت او را با همان سنگ محشور می کند"» .



http://bahar22.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/133.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۳:۳۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Moharam_20b.jpg




قاسم بن حسن علیه السلام


قاسم بن حسن علیه السلام نوجوانی بود که با اصرار از امام حسین علیه السلام اجازه خواست که به میدان جنگ برود.


ابتدا امام علیه السلام راضی نشدند که او عازم میدان شود، ولی هنگامی که با اصرار بیش از حد او مواجه شدند اذن جهاد در راه خدا را به او دادند. او نیز پس از رشادت های بسیار در میدان نبرد به شهادت رسید.


نقل می کنند وقتی قاسم بن حسن علیه السلام عازم میدان شد این اشعار را می خواند:
«اگر مرا نمی شناسید پس بدانید من فرزند امام حسن علیه السلام و نوه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هستم و این حسین علیه السلام است که اکنون در محاصره شماست. خداوند شما را سیراب نسازد».


وقتی قاسم به زمین افتاد عموی خود را صدا زد و امام حسین علیه السلام فورا خود را به او رساندند. وقتی سر او را به دامن گرفتند فرمودند:


«از رحمت خدا دور باشند قومی که تو را کشتند! به خدا سوگند بر عمویت بسیار سنگین است که صدایش کنی و او پاسخ تو را ندهد یا اگر پاسخ داد فایده ای برای تو نداشته باشد».




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/77659696587684671026.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۴:۳۴
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

السلام ای وادی کرببلا
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_62688198271548201702.jpg
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85061039850939986113.jpg
ای‌ حسین‌ جان‌
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ای‌ خون‌ یزدان‌!
واژگان‌ در چکامه‌ شور تو ناتوان‌،
شعر گویان‌ در ستایش‌ صبر تو حیران‌، و ادیبان‌ دربیان‌ ایثار تو سرگردان‌.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۸:۳۹
http://shiaupload.ir/images/bmsib2w1tvbbf7wtt9p.jpg
خون خدا


"السلام عليك يا ثارالله"


‌ ثاره به معني خون خواهي است.سلام بر تو، اي كسي كه خون خواه تو خداونداست. چون حضرت سيدالشهدا با كمال اخلاص جان و همه چيز خود را در راه اعلاي كلمه توحيد و مخالفت با كفر و فسق فدا كرد، خون او را نسبت به خدا مي دهند و مي گويند:‌اي ثارخدا، يعني اي كسي كه وليّ دم و خون خواهد خدا است.

اگر خون خدا گفته شود براي تقدس و شرافت بخشيدن به خون مقدس امام حسين(ع) است و به اصطلاح( اضافه تشريفي) است، نه اضافه حقيقي، زيرا همة شيعيان و پيروان اباعبدالله(ع) مي دانند كه خدا جسم نيست تا خون داشته باشد.
اضافه تشريفي در عرف شرع و قرآن رايج است كه براي بيان شرافت و عظمت چيزي آن را به خدا نسبت مي دهند مثل خانة خدا و ماه خدا در حالي كه روشن است خداوند نه جسم است و نه نيازي به خانه دارد.
پس چنان چه براي بيان شرافت كعبه معظمه بيت الله الحرام گفته مي شود، براي بيان عظمت و قداست و شرافت خون پاك امام حسين(ع) خون خدا گفته مي شود و احدي از پيروان ايشان يافت نمي شود كه از اين عبارت معني حقيقي خون خدارا بفهمد،‌ چون هر مسلماني از ابتداي تكليف دانسته و يقين كرده يكي از صفاتي كه خدا ندارد، جسم بودن او است.

نه مركّب بود و و جسم، نه مريي و نه محل بي شريك است و معاني،‌تو غني دان خالق[1]

پس در موقع گفتن يا شنيدن "ثارالله" يقين دارد بر سبيل حقيقت نيست بلكه از باب تشريف و تعظيم است.

[1] عبدالحسين دستغيب، ص 82، پرسش 87.
منبع:وبلاگ مسیر عشق

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34104475546943573528.jpg

RUYA
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۹:۲۵
محل دفن حضرت عباس ( ع)( حتما بخونید...)

سلام

امروز داشتم دنبال یه عکس مذهبی از محرم برای پشت زمینه کامپیوتر می گشتم چشمم به مطلبی افتاد که حیفم اومد تو سایت نذارم چون وقتی می خوندم اشک از چشمام جاری شد واسه همین پیشنهاد می کنم حتما شما هم بخونین


محل دفن حضرت عباس


قبرحضرت عباس(ع) نزديک محل شهادتش کنار شريعه فرات است،حضرت ابوالفضل(ع) لحظه شهادت سي وچهار سال سن داشت. حسين عمادزاده نويسنده متبحري است که رحلت نمودند، ايشان کتابي مخصوص حضرت عباس(ع) مي نويسد و زمانيکه جناب عمادزاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل(ع) از ديدنشان(بخاطر کتابي که راجع به حضرت عباس(ع) نوشته است) خوشحال مي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي او باز کند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند.

خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي کنيم و اين جايزه توست که براي حضرت عباس(ع) زحمت کشيدي.




http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/abalfazliha/5.jpg



وقتي عمادزاده به کنار قبر مي رود چاله اي را کنار مرقد حضرت مي بيند که داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است که درونش را آب گرفته است؟ خدام گفتند: مرقدحضرت کنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي کنديم تا داخل قبر را آب نگيرد. ببينيد چقدر دردناک است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا کنار حضرت مي آيد ولي داخل قبر نمي تواند برود.

سپس عمادزاده مي گويد: حالا که لطفي شامل حال من شده است، دو رکعت نماز هم کنار قبر حضرت بخوانم که رکعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي که داشته چقدر مرقد کوچکي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند) لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم.


نمي دانم اين چه رابطه اي است که بعد از قرنها ذکر کربلا، حضرت ابا عبدالله(ع) و اباالفضل العباس(ع) و ... اشک از رخسارمان سرازير مي گردد؛وقتي دست ميوه دل علي(ع) (وجود مقدس ابالفضل(ع)) را قطع مي کنند، دشمنان جرات مي يابند و به سوي ايشان حمله مي کنند، تيري به چشم مبارکش مي زنند و آقا ديگر نمي بيند، از طرفي هم دست ندارد که تير را بيرون بياورد؛ زانوها و پاهايش را جمع مي کند و تير را از چشم خود خارج مي کند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جايي را نمي بيند، دشمنان به او شمشير مي زنند حضرت که هيچوقت مولايش را برادر صدا نمي کرد فرياد مي زند: يا اخا ادرک اخا لا يوم کيومک يا ابا عبدالله(ع) ...

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۰:۱۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/99762072536350658673.jpghttp://shiaupload.ir/images/lofoil6oyq64iick8wqk.pnghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70937207824481018957.jpg
http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif
پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا....
http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif





http://www.askquran.ir/upload/files/qqv97sp0cmg2fxv7wkoe_askquran.ir.swf









http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif
قالَ الامام الحسين عليه السّلام :


إِنَّ اءجْوَدَالنّاسِ مَنْ اءعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إ نَّ اءعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَةٍ، وَ إ نَّ اءَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.


همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است .و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد گذشت نمايد.صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان ، آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است .



http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۱۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_Untitled-25.png

به نال ای دل که دیگر ماتم آمد
بگری ای دیده ایام غم آمد

گل غم سرزد از باغ مصیبت
جهان را تازه شد داغ مصیبت

جهان گردید از ماتم دگرگون
لباس تعزیت پوشیده گردون

ز باغ غصه کوه از پا فتاده
زمین را لرزه بر اعضا فتاده

فلک تیغ ملامت بر کشیده
ز ماه نو الف بر سر شیده

ازین غم آفتاب از قصر افلاک
فکنده خویش را چون سایه بر خاک

عروس مه گسسته موی خود را
خراشیده به ناخن روی خود را

خروش بحر از گردون گذشته
سرشک ابر از جیحون گذشته

تو نیز ای دل چو ابر نوبهاری
به بار از دیده هر اشگی که داری

که روز ماتم آل رسول است
عزای گلبن باغ بتول است

عزای سید دنیا و دین است
عزای سبط خیرالمرسلین است

عزای شاه مظلومان حسین است
که ذاتش عین نورونور عین است

دمی کز دست چرخ فتنه پرداز
ز پا افتاد آن سرو سرافراز

غبار از عرصه‌ی غبرا برآمد
غریو از گنبد خضرا برآمد

ملایک بی‌خود از گردون فتادند
میان کشتگان در خون فتادند

مسلمانان خروش از جان برآرید
محبان از جگر افغان برآرید

درین ماتم بسوز و درد باشید
به اشگ سرخ و رنگ زرد باشید

بسان غنچه دلها چاک سازید
چو نرگس دیده‌ها نمناک سازید

ز خون دیده در جیحون نشینید
چو شاخ ارغوان در خون نشینید

به ماتم بیخ عیش از جان برآرید
به زاری تخم غم در دل بکارید

که در دل این زمان تخم ملامت
برشادی دهد روز قیامت

خداوندا به حق آل حیدر
به حق عترت پاک پیامبر

که سوی محتشم چشم عطا کن
شفیعش را شهید کربلا کن

محتشم کاشانی
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_baner-poster-moharam-1387-by-erfan.jpg


سوم محرم سال شصت و يکم هجري (ورود عمر بن سعد و سپاهيانش به کربلا)

عبيدالله بن زياد براي مقابله با امام حسين (ع) و مجبور کردن وي به پذيرفتن بيعت با يزيد«عمربن سعد ابن ابي وقاص‌» را در رأس چهار تا شش هزار نفر (به اختلاف منابع‌) به کربلا فرستاد .

عمر در روز سوم محرم سال 60 هجري وارد کربلا شد و بلافاصله مذاکرات خود را با امام آغاز کرد عمر، حسين (ع) را خوب مي‌شناخت و مي‌دانست که او مرد سازش نيست‌، ولي بيشتر مايل بود تا کار بدون جنگ و با مصالحه به پايان برسد.

بنابراين پس از آنکه نخستين گفتگو بين او و امام صورت گرفت‌، نامه‌اي به ابن زيادنوشت که خدا را شکر که فتنه آرام گرفت و جنگ برنخاست‌، چراکه من از حسين پرسيدم که چرا به اينجا آمده‌اي‌؟

گفت‌: مردم اين شهر از من دعوت کرده‌اند که نزد آنها بيايم‌، حالا که شما نمي‌خواهيد برمي گردم‌»

اما ابن زياد در پاسخ نامه ابن سعد نوشت‌: کار را برحسين سخت گير و آب را بر او و يارانش ببند، مگر اينکه حاضر شوند با شخص من به نام يزيد بيعت کند.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85061039850939986113.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۱۵
http://www.shiaupload.ir/images/79222359276547133835.jpg


عزاداري چيست؟

با توجه به آغاز ايام عزاداري سيد الشهدا عليه السلام و بدعت هايي که اين روزها شاهد بروز و حضور و ظهور آنها در مراسم هاي مختلف عزاداري هستيم لازم ديدم که در اين تاپيک به اين مقوله مهم بپردازيم

عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.

شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.

يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.

غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي. ..



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/73551429127879050378.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__87_.jpg

ارزش و نقش عزاداری

موضوع زيارت قبور مطهر و مقدّس معصومين (عليهم السلام) و اولياي دين و نيز توسل به ايشان و سوگواري در ايّام شهادت، همچنين بزرگداشت ايّام ميلادشان و يا ايّامي كه به نحوي به آن انوار طيبه مربوط است، به خصوص در مورد سيّد الشهدا(ع) ، از مهمترين موضوعاتي است كه در فرهنگ اسلام و البته در عقايد شيعي، جايگاه بسيار رفيعي دارد.

هيچ عملي به اندازهء برپايي عزاداري براي امام حسين(ع) در حفظ دين از انحرافات و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي دين و همچنين توسعه فرهنگ ديني مؤثر نبوده و نيست. مي توان چنين مجالسي را مهمترين "وسيله" براي صيانت از كيان دين و جامعه اسلامي و نيز بسط روح دين و دينداري دانست. چه زيبا فرمود رهبر كبير انقلاب، امام خميني (ره) :

امام حسين (ع) نجات داد اسلام را، ما براي يك آدمي كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز بايد گريه كنيم، ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاري سيّدالشهدا (ع) است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است.

عزاداري ها با همهء اهميّت و جايگاه مهمي كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه اين "وسيله" مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.


هيچ ديني و هيچ ملّتي در جهان، چنين "وسيله" قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد.
با وجود بيان فلسفه عزاداري و نيز شرح زيارت عاشورا در مجالس عزاداري، به نظر مي رسد هنوز نتوانسته ايم از اين "وسيله" با عظمت استفاده كافي و لازم را براي پيشبرد اهداف مقدّس دين و مبارزه با دشمنان خونين آن بنماييم، باشد كه با درك صحيح از اين موضوع گامهايي سازنده در جهت پيشرفت اهداف فرهنگ شيعي برداريم و به اين فرمايش نوراني اميرالمؤمنين (عليه السلام) عمل كرده باشيم كه:

اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَاردْ ما يَكونُ:

هر گاه آنچه را مي خواهي نيست پس آنچه را كه هست بخواه

(غررالحكم، ج3، ص135)
(صحيفه نور، ج 8، ص 69)




http://shiaupload.ir/images/38105140905617484409.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۲۵
http://shiaupload.ir/images/7nsc8fueko2dr0yfpp38.jpg

مراتب سير و سلوك عزادار

عزاداران، همانند مؤمنان داراي درجات و مراتب مختلفي هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاه عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز ميزان قرب او را به سيّدالشهدا (ع) نشان مي دهد.البته تمامي درجات عزاداري داراي اجر و ثواب الهي است و هر مرتبه خير و ثوابي را نصيب عزادار مي كند.

مراتب عزاداري

مرتبه اول عزاداري

مرتبه دوم عزاداري

مرتبه سوم عزاداري

مرتبه چهارم عزاداري

مرتبه پنجم عزاداري ( آخرين مرتبه)




http://shiaupload.ir/images/87301097035882726677.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam__42_.jpg

مرتبه اول عزاداري

در اين مرتبه عزادار فقط در قلب خود از مصيبت وارده بر سيّدالشهدا(ع) غمگين و ناراضي است؛ بدون اينكه غم و نارضايتي خود را معمولاً بروز دهد.

اين مرتبه كمترين درجه عزاداري است؛ و پايين تر از آن، مرتبهء دشمنان حضرت است يعني مرتبه اي كه شخص به مصيبت هاي حسيني اگاه شود و ناراحت نگردد و به آن راضي باشد. درباره اين گروه در زيارت وارث چنين مي خوانيم:

لَعَنَ اللهُ اَمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللهُ اُمّةً سَمِعَتْ بِذلكَ فَرَضِيَتْ بهِ

خداوند لعنت كند امّتي را كه تو را كشتند و به تو ظلم كردند؛ و خداوند لعنت كند امّتي را كه خبر چنين جنايتي را شنيدند و به آن راضي شدند
(مفاتيح الجنان)

كساني كه در مرتبه اول عزاداري هستند، از هر دين و آييني كه باشند به خاطر اندوه قلبي شان براي مصيبت امام حسين(ع) در نزد خداوند از ثواب و پاداشي به تناسب عقيده شان برخوردار مي شوند. عظمت مقام اهل بيت (عليهم السلام) به قدري است كه كوچكترين كاري كه براي آنها صورت گيرد، با پاداش هاي بزرگي از ناحيه آنها جبران خواهد شد.

حال اگر يك كافر هم خدمتي به آنها كند يا ادبي را نسبت به آنها رعايت نمايد، چون شخص كافر در آخرت اهل نجات نيست، پاداش او را در دنيا به او مي دهند و اگر شخص، كوچكترين سنخيت و آمادگي را داشته باشد، چه بسا پاداش اهل بيت(عليهم السلام) موجب هدايت او نيز مي شود.



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza8.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۲۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__2_.jpg

مرتبه دوم عزاداري

در اين مرتبه عزادار غم و نارضايتي خود را به شكل هاى گوناگون از قبيل گرفتگي چهره،گرفتن حالت بغض و گريه(تباكي)، گريه كردن، پوشيدن لباس عزا، به سينه و سر زدن و ... بروز مي دهد و در اين كار گاهي تنها و گاهي به همراه ديگران عزاداري مي كند.
عزادار در اين مرتبه نوعي انس و الفت و نيز نوعي كشش و نياز به آن حضرت پيدا مي كند و همين يافت دروني و نيز انس غريب، او را وادار مي كند كه براي آن حضرت گريه كند و در عزاداري ايشان شركت كند.

گرايش عزاداران كليمي، مسيحي و پيروان ساير مذاهب ـ كه براي امام حسين(ع) گريه مي كنند ـ همچنين احساسي كه نسبت به آن حضرت دارند، نشان دهنده اين حقيقت است كه حضرت براي آنها يك "غريب آشنا" است.


معمولاً نفوذ اين "غريب آشنا" به درون قلب عزادار و ايجاد محبت و شدت گرفتن آن، رفته رفته او را به سوي مرتبه سوم عزاداري مي كشاند.



http://www.shiaupload.ir/images/37020536639153702591.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__104_.jpg

مرتبه سوم عزاداري

در اين مرتبه كه شيعيان حضرت بيشترين اعضاي آن را تشكيل مي دهند، عزادار تنفّر و اعتراض خود را به املين مصيبت و جنايتكاران در حق سيدالشهدا (ع) و يارانش و بطور كلي همه اهل بيت(عليهم السلام) اظهار مي كند و بر آنها لعن و نفرين نثار مي كند؛ آنچه موجب شده كه عزادار از مرتبه دوم به مرتبه سوم ترقي كند،

شناخت و معرفتي است كه عزادار به وجود مقدس سيدالشهدا (ع) پيدا كرده و اعتقاد بالاتري است كه نسبت به مقام آن حضرت و فهم محدود و نسبي درباره قيام ايشان در برابر يزيد و يزيديان يافته است.

همچنين علاوه بر موارد ذكر شده، شدت يافتن محبت به آن حضرت، عواطف عزادار را رقيق تر نموده است تا جائي كه عزادار در درون خود از يك سو به عنايت حضرت و از سوي ديگر به گريه و آه و سوز براي ايشان و نيز اعلان برائت از قاتلان او احساس نياز بيشتري مي كند. در اين مرتبه عزاداري به نيّت كسب ثواب، برآورده شدن حاجات و عرض ادب صورت مي گيرد.

عزادار در مرتبه سوم با تجليات گوناگوني از عظمت امام حسين (ع) و خاندان و اصحابش آشنا مي شود. در اين حال احساس مي كند كه ماندن در مرتبه سوم او را اشباع و راضي نمي كند و به همين خاطر در اين مزتبه عطش و ظرفيت بيشتري براي درك عظمت محمد و آل محمد (عليهم السّلام) و به خصوص سيّدالاشهدا (ع) در خود احساس مي كند، كه ديگر توجيه ها و توضيح هاي مداحان و بعضي گويندگان و نويسندگان كه خود نيز در مرحله سوم قرار دارند، روح تشنه او سيراب و قانع نمي كند، چرا كه هركس به اندازهء فهم خود از امام حسين و ساير معصومين (عليهم السّلام) مي گويند و مي خوانند ولي عزادار به خوبي احساس مي كند كه حقيقت، بالاتر از چيزي است كه آنها مي گويند.



http://shiaupload.ir/images/86161798397931153313.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۳۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__68_.jpg

مرتبه چهارم عزاداري

اساساً آنچه عزادار را از مرتبه سوم كه مرتبه "مشترك" بين مسلمين و غيرمسلمين است، بالاتر مي برد و در گروه عزاداران و شيعيان حقيقي معصومين (عليهم السلام) وارد مي سازد، صفاي باطن و بالا رفتن ميزان محبت و معرفت او نسبت به حقايق جهان است.
چگونه ممكن است درباره وجود با عظمت اين انوار طيّبه (عليهم السلام) آن طور كه شايسته است بگويند و بنويسند.

هيچكس به جز خداوند عظيم و اعلي نمي تواند وجود معصومين (عليهم السلام) را آن طور كه شايسته است معرفي و توصيف نمايد. بنابراين پس از مدتي كه از سلوكش در مرتبه سوم مي گذرد و مجهولات و پرسشهايش به اوج مي رسد، و او را تحت فشار قرار مي دهد، به سراغ خداوند تبارك و تعالي كه خالق محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) است و نيز به سراغ خود ايشان مي رود تا او را به معرفت جديد برسانند و عطش او را برطرف كنند.

او پس از جستجو و پرهيز از كسالت و تلاش پيگير و نيز مشورت با اهل علم و دانش، به خصوص روحانيّت و علماي دين، كه آشناترين مردم به خدا و دين خدا و معصومين (عليهم السلام) هستند ـ و خود مراتب چهارم و پنجم را طي كرده اند ـ به منابع معرفتي و اطلاعاتي مهمي دست مي يابد.





http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_wedb21.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__70_.jpg

مهمترين منابع شناخت معصومين (عليهم السلام) :

قرآن كريم، زيارت عاشورا، جامعه كبيره، زيارت ناحيه مقدسه

عزاداري در اين مرتبه وسيله اي براي احيا و حفظ ازرش هاي مقدّس است كه اهل بيت (عليهم السلام) به خاطر آنها به شهادت رسيدند. اين مراسم از دروغ، حرام، تحريف و اختلافات به دور است و مردم با شركت در اين مجالس بيش از پيش با دين و وظايف خود آشنا مي شوند.

همچنين، مجالس عزاداري در اين مرتبه محل "شناخت و نيز پيدا كردن روح انتقام" است.مراسم عزاداري در اين مرحله، رنگ و بوي سيدالشهدا (ع) دارد. روح و حقيقت سيدالشهدا (ع) بر آن حاكم است. اين نوع مجالس از طرفي مردم را با حقيقت و جايگاه سيدالشهدا (ع) آشنا مي كند و از طرفي همان كاري را مي كند كه ايشان در كربلا كردند؛ يعني آثار وجوديحضرت (نجات مردم از جهالت و خروج از گمراهي و تاريكي، مهمترين توصيه بزرگان دين به برپائي مجالس عزاي حسيني) را منتقل مي كند و بين مردم و حضرت شباهت بوجود مي آورد.

گريه براي عزادار در اين مرتبه صرفاً يك عمل احساسي نيست؛ بلكه وسيله اي براي زنده نگه داشتن پيام عاشورا براي نسل امروز، بالا بردن سطح معرفت مردم و پيوندشان با اهل بيت (عليهم السلام) ، تبعيت از گريه هاي حضرت زهرا(س) (گريه اي سياسي و جهت دار) و آزار و تهديد غاصبين خلافت و دشمنان اميرالمؤمنين است.به فرموده شهيد مطهّري كه خود بسيار اهل گريه و عزاداري حقيقي بود؛ " گريه بر شهيد شركت در حماسه او است" .




http://askquran.ir/gallery/images//2716/1_1_emza17.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__71_.jpg

مرتبه پنجم عزاداري

عزادار در اين مرتبه که کامل شدهء مرتيه چهارم است از صفاي باطن بالاتر و معرفتي عميق تر برخوردار است، به مودّت نسبت به اهل بيت (ع) و نيز به برائت از دشمنان ايشان دست يافته است و بيشتر به " عمل " روي مي آورد؛ در اين مرحله عزادار ، نه تنها بر آنچه در کربلا بر حسين بن علي (ع) و يارانش گذشته است متأثر ،گريان و .... مي باشد بلکه در اعمالش آنچه را که دين مبين اسلام و اهل بيت(ع) براي کمال انساني بيان کرده اند در وجود خويش بالفعل مي سازد، گويي همگام با امامش در کربلا و روز عاشورا در برابر ظلم ، فساد و جهل زمانه به پا مي خيزد و مراحل سه گانه احياي خون امام حسين (ع):

1 ) لعن و برائت زباني ، از آنجا که قطع يا ضعيف کردن رابطهء انسان ها با خداوند و معصومين عليهم السلام بزرگترين جنايت و خيانت در زندگي آدميان است ، تمامي کساني که در طول تاريخ تاکنون در اين جنايت دست داشته اند ، مورد لعن خداوند و فشته هاي الهي و پيامبران قرار مي گيرند.

معاني لعن :

1) دور بودن از رحمت و هدايت الهي و جدا بودن از راه خوشبختي
2) طلب عذاب و نفرين براي عاملين چنين ظلمي

در زيارت عاشورا سه گروه از دشمنان ، مورد لعن و برائت زباني قرا گرفته اند که عبارتند از:

1) دشمناني که با تغيير مسير خلافت و غصب آن، ظلم هاي بعدي از جمله جنايات در روز عاشورا را پايه گذاري کردند.
2) دشمناني که امام حسين (ع) و اصحابش را به شهادت رساندند و يا مقدّمه آن جنايت را با سکوت و يا همکاري با لشکر دشمن فراهم کردند.
3) دشمناني که بعد از عاشورا به وجود خواهند آمد تا روز قيامت.

2 ) لعن و برائت عملي: دوري از فرهنگ تسلط و تسلطِ فرهنگي دشمنان اسلام و پرهيز از اخلاق و عقايد آنان .
امام صادق (ع) فرمودند : دروغ مي گويد کسي که ادعاي دوستي ما را مي کند و از دشمنان ما برائت نمي جويد.

بحار الانوار،ج 27 ، ص 58

3 ) جهاد با دشمنان اسلام و اهل بيت عليهم السّلام و حداقل، محدود کردن قدرت آنان تا نابودي کاملشان ؛ دفاع از حق فطري انسانها ـ که همان توحيد است ـ لازم و مبارزه با عامل کفر و شرک ضروري است. در آيات قرآن نيز وجوب جهاد در برابر کساني که درصدد خاموش کردن نور الهي هستند مورد توجه قرار گرفته است ( سوره توبه، آيه 32 ـ سوره انعام ، آيه 26 و ...).

در اين مرحله، عزادار با نگاه ابدي و صحيحي که به انسان از يک طرف، و به دين و رهبران معصوم (ع) از سوي ديگر دارد و در سايه آگاهي دقيق نسبت به زمان خود ، دشمنان حيات انساني و ابدي انسان ها و موانع حقيقي رشد و سعادت آنها را مي شناسد و جهادي مبتني بر محبت هميشگي به انسان ها را براي نابودي آفات و موانع حيات الهي و انساني ، آغاز مي نمايد.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharramz.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۲:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__64_.jpg


پيوند عزادار حقيقي با منتقم خون امام حسين (ع)

دو عامل عاطفي و معرفتي که در وجود عزادار در اين مرحله ، شدت گرفته است، در او کششي مستمر به سوي وجود مقدّس امام زمان (عج) ايجاد مي کند؛ چرا که انتقام خون امام حسين (ع) جز با ظهور منتقم اصلي ممکن نخواهد بود و عزادار به يکي از مهم ترين و بالاترين مقاماتي که ممکن است يک انسان به آن برسد ، نايل مي شود و آن مقام " انتظار" است.و اينجاست که براي عزادار " کلّ يوم عاشورا و کلّ ارض کربلا " معنا پيدا مي کند؛

بدان معني که در هر مکان و زماني از گناه، ظلم و ... دوري مي جويد و با ظالم و مفسد مبارزه مي کند. از سپيده دم تا شامگاهان در انديشهء احوال بشريت بوده و آزادگي را سرلوحهء حيات خويش قرار مي دهد.



http://shiaupload.ir/images/dg5n9jf0jmce383suhl.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۰۰:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_Untitled-39.png


كربلا را خون عاشق بيمه كرد


خون مگر شمشيرها را نيمه كرد!


اين سياهي ها كه بر ديوارها است


رمز استمرار در پيكارها است


اين سيه پوشان گريان غمين


نوحه خوانان شقايق زار دين


از فرات آب عطشان آمدند


مست و سيراب از مي جان آمدند


اين محرم نامه ها احيا گرند


نوحه ها بيداد را رسوا گرند


سينه زن ها محو عترت مي شوند


غرق درياي محبت مي شوند




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Pars20Graphic20233a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۰۷:۵۳
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نحوه عزاداری صحیح
عزاداری یا خودآزاری؟!
http://img.tebyan.net/big/1386/11/1398525221643661140220672184101721555.jpg


الف – سخن با کسانی که به خرافات رو آورده‎اند.
1- انسان موظف به مراقبت و محافظت از خود است
2- همدردی با حضرت زینب علیهاالسلام
3- درک مصیبات وارده به امام حسین علیه السلام
4- سیره ائمه اطهار در عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه السلام
5- سینه‎خیز رفتن به سمت حرم ائمه اطهار از کجا آمده است؟
6- امام نیازی به «سگ» ندارد، شیعه می‎خواهد
ب- سخنی با دشمنان اسلام
ج- وظایف و رسالت علما


راز سعادت انسان در این است که از نعمت جاذبه و دافعه‎ای که خداوند در وجودش به ودیعه نهاده در مسیر صحیح که بر مبنای وحی می‎باشد استفاده کند.
جذب و دفع امری بدیهی است که در نهاد انسان وجود دارد و انبیاء مبعوث شده‎اند تا استفاده صحیح از آنها را به انسان آموزش دهند.
جذب و دفع ابزار است و زمانی انسان را به سعادت می‎رساند که از آنها بر اساس وحی الهی استفاده شود وگرنه کافران و منافقان و شیاطین هم این ابزار را دارند.
در این بین کسانی هستند که نمی‎گذارند انسان به سعادت برسد که هوا و هوس از درون و ابلیس و شیاطین و منافقان از برون دست به دست هم داده‎اند برای ممانعت از رسیدن انسان به سعادت حقیقی. چرا که همه اینها ابزار منفی هستند برای مقابله با جذب و دفع واقعی. و انسان را به مسیری سوق می‎دهند که چیزی را جذب کنند و به سمت چیزی بروند که خواست خدا نمی‎باشد و چیزی را دفع کنند که رضایت خدا در جذب آن می‎باشد. و این بالعکس عمل کردن باعث گمراهی و نرسیدن به سعادت انسان می‎شود.
خداوند خود می‎فرماید که این شیاطین قصد اطفاء نور الهی را دارند
. «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. (1)
یعنی دشمنان تلاش می‎کنند نور الهی خاموش شود که کسی به سوی آن هدایت نشود اما خداوند هم کامل کننده نور خویش است و انبیاء و ائمه کسانی هستند که نور خدا را روشن می‎دارند و انسان را به سوی آن که رمز سعادت حقیقی انسان می‎باشد رهنمون می‎دهد.
در روز قیامت که روز حساب و کتاب است و گمراه شدگان و فریب خوردگان شیطان، از شیطان شکایت می‎کنند، شیطان می‎گوید: من وعده دادم، خدا نیز به شما وعده داد ولی وعده من دروغ و وعده خدا صادق بود، خودتان دنبال وعده من آمدید. من کار دیگری نکردم. و این واقعیتی است که انسان دچار آن می‎شود.
پس دشمن؛ اعم از درونی و بیرونی در صدد برنامه‎ای است که انسان در جذب و دفع بر اساس وحی عمل نکند و در نتیجه منحرف شود و به سعادت نرسد. یعنی قصد دارند مقیاس جذب و دفع صحیح را که بر اساس وحی الهی می‎باشد را از انسان بگیرند.
تمام اعمال انسان در دو شاخه اصلی جذب و دفع می‎گنجد که اگر درست عمل کند به سعادت می‎رسد و در غیر این صورت راه خسران و گمراهی را طی می‎نماید. فلسفه بعثت انبیاء نیز اینست که جذب و دفع انسان را بر اساس وحی آموزش دهند.
http://img.tebyan.net/big/1386/11/10765183807155691641911642132501320153210.jpg
در آیه فعل «یریدون» مضارع است که استمرار را می‎رساند یعنی دشمن هیچگاه از این تلاش دست بر نمی‎دارد حتی زمانی که انسان در خواب است او در تلاش برای برنامه‎ریزی و به بیراهه کشاندن انسان می‎باشد که نور الله را اطفاء کند. چرا که نور وسیله تشخیص موضوعات است و اگر نور نباشد چیزی قابل تشخیص نمی‎باشد. برای همین است که دشمن قصد اطفاء نورالله را دارد که انسان «حق» را تشخیص ندهد. در آیه بحث دشمن‎شناسی هم مطرح شده است که ای انسان مراقب باش که دشمن هرگز از تلاش برای گمراه کردن تو دست بر‎نمی‎دارد.
همه مشکلات بشر از عدم جذب و دفع مطلوب است یعنی حرکت برخلاف مبنای وحی می‎باشد. حبّ و بغض‎ها و حق و باطل کردن‎های بشر از همین جذب و دفع است که اگر صحیح عمل شود سعادتمند می‎شود.
حال پس از ارائه این مقدمه دریافتیم که شیاطین درونی و بیرونی در تلاش‎اند که انسان را به سمت جذب و دفع نامطلوب بکشانند. یکی از این موارد عزاداری برای حضرت سیدالشهداء می‎باشد که متاسفانه تحریفات و خرافات بسیاری در این مسئله جای گرفته است.
شیاطین مسائلی را چنان جلوه داده‎اند که برخی به صورت ناصحیح جذب آن شده‎اند و به بیراهه رفته‎اند و عظمت و هدف اصلی عزاداری برای امام حسین علیه السلام را خدشه‎دار نموده است. این مقاله در سه بخش به طرح موضوعاتی می‎پردازد که امید روشنگری دارد.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۰۸:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__81_.jpg

سينه زني از مراسم سنتي عزاداري براي سيد الشهداء(ع) و ديگر ائمه مظلوم است كه همراه با نوحه خواني و با آهنگ خاصي بر سر و سينه زدن همراه است. اصل اين سنت به ويژه درميان عربها رواج داشته و بعدها به صورت موجود در آمده است. اين امر در دوران صفويه توسعه يافت و در عصر قاجاريه بيش‏تر رواج پيدا كرد.{جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، ص 237}.

فلسفه اینگونه عزاداری:

خداي متعال انسان را به گونه اي آفريده است كه هنگامي كه چيزي را مي‌بيند يا مناظري را مشاهده مي كند، تأثيري مي پذيرد كه هيچ گاه گفته ها، شنيده ها و دانسته ها، آن اثر را ندارد. هرگاه صحنه‌هايي را بسازيم و بازسازي كنيم، خواه در قالب سنّتي و يا با استفاده از روشهاي جديد و به صورت نمايش و فيلم، به گونه اي كه جريان عاشورا را براي مردم مجسّم كند، بازسازي آن صحنه ها و نشان دادن آنها اثري دارد كه گفتن و دانستن آنها نمي توانند آن اثر را داشته باشند.

نمونه اين مسأله را خود شما بارها تجربه كرده ايد. مكرراً حوادث عاشورا را شنيده ايد و در ذهن شما جاي گرفته است. مي‌دانيد امام حسين( روز عاشورا چگونه به شهادت رسيد، اما آيا دانسته هاي شما اشك شما را جاري مي كند؟ وقتي در مجالس شركت مي كنيد و مرثيه خوان مرثيه مي خواند، مخصوصاً اگر لحن خوبي هم داشته باشد و به صورت جذابي داستان كربلا را براي شما بيان كند، آنگاه مي بينيد كه بي اختيار اشك شما جاري مي شود.

اين شيوه مي تواند در تحريك احساسات شما تأثيري داشته باشد كه خواندن و دانستن چنان اثري را ندارد. به همين نسبت آنچه ديده مي شود به مراتب مؤثرتر از شنيدني ها است. منظور از اين توضيحات آن بود كه ما علاوه بر اينكه بايد بدانيم چرا اباعبدا...( قيام كرد، و بدانيم كه چرا مظلومانه شهيد شد، بايد اين مطلب به گونه اي بازسازي شود تا حتي المقدور بهتر بشنويم و ببينيم تا عواطف و احساسات ما بيشتر برانگيخته شود. هر اندازه اينها در برانگيخته تر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشد، حادثه عاشورا در زندگي ما مؤثرتر خواهد بود. بايد صحنه هايي در اجتماع به وجود آيد كه مردم را تحريك كند. مردم همين كه صبح از خانه بيرون مي آيند مي بينند شهر سياه پوش شده است، پرچم هاي سياه نصب شده است، خود اين تغيير حالت، دلها را تكان مي دهد، گرچه مردم مي دانند فردا محرم است، اما ديدن پرچم سياه اثري را در دل آنها مي گذارد كه دانستن اين كه فردا اول محرم است آن اثر را نمي گذارد. راه انداختن دسته هاي سينه زني با آن شور و هيجان خاص خود مي تواند آثاري را به دنبال داشته باشد كه هيچ كار ديگر آن آثار را ندارد.

نمونه چنين تأثيري را مي توانيد در زندگي فردي و اجتماعي خود بيابيد. به خصوص در اين سي ـ چهل سال اخير كه حركت حضرت امام(ره) عليه دستگاه طاغوت و كفر شروع شد. ملاحظه كرديد كه در ايام محرم و صفر نام سيدالشهداء(ع) و عزاداريسيدالشهداء(ع) مردم را به حركت وادار مي كرد. اين شور و هيجان جز در ايام عاشورا پيدا نمي شود. و جز با همين مراسم سنّتي عزاداري يانظير آن حاصل نمي شود، بايد عمل كرد و رفتاري نشان داد كه احساسات و عواطف مردم را تحريك كند، آن گاه اثربخش خواهد بود. اينجاست كه متوجه مي شويم چرا امام( بارها مي فرمود : "آنچه داريم از محرم و صفر داريم."(1) چرا اين همه اصرار داشت كه عزاداري به همان صورت سنّتي برگزار شود.(2) چون در طول سيزده قرن تجربه شده بود كه اين امور نقش عظيمي در برانگيختن احساسات و عواطف ديني مردم ايفا مي كند و معجزه مي آفريند.(3)

منابع و مآخذ :
1. صحيفة نور، ج15، ص201
2. همان
3. آذرخشي ديگر از آسمان كربلا، استاد محمد تقي مصباح يزدي
حماسه خميني، ج1،ص23



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_hussan03.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۰:۱۳
ادامه..

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
الف – سخن با کسانی که به خرافات رو آورده‎اند.

1- انسان موظف به مراقبت و محافظت از خود است.

یکی از امانت‎هایی که خداوند به انسان سپرده است همین جسمی است که انسان موظف است از آن به خوبی مراقبت کند و ضرری به آن وارد ننماید چرا که در قبال این جسم باید پاسخگو باشد. نباید به عمد حتی خراشی بر آن وارد کرد و خونی از آن جاری نمود.
خداوند در سوره مائده می‎فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ یَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» (2)

البته این مراقبت فقط جسم را شامل نمی‎شود بلکه روح و جان را نیز در برمی‎گیرد. که در اینجا بحث مراقبت جسم مربوط به بحث ما می‎شود. پس در این آیه یکی از وظایف انسان مراقبت از خود مطرح شده است.
خدای متعال در آیه دیگری می‎فرماید:
«وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا» (3)؛ هر کس مومنی را به عمد بکشد، کیفر او جهنم است که در آن همواره خواهند بود و خدا بر او خشم گیرد و لعنتش کند و برایش عذابی بزرگ آماده سازد.
«مومن در این آیه دو مفهوم دارد: اول هر کس که مومن باشد؛ دوم خود فرد هم که مومن است. پس چه مومنی کشته شود و چه خود را بکشیم شامل این آیه و لعنت و عذاب الهی می‎شویم.
بر اساس این آیات مشخص شد که انسان حق ندارد تعمداً کوچکترین آسیبی به خود برساند. بلکه موظف است از خود محافظت نماید. به همین دلیل است که خودزنی و خودکشی حرام می‎باشد. حال سوالی مطرح می‎شود که افرادی که به قمه‎زنی رو می‎آورند چگونه این آیات الهی را توجیه کرده و بر خلاف آن عمل می‎نمایند؟!
http://img.tebyan.net/big/1386/11/110197194874204131113114213104497168138229.jpg
مسلمان حق ندارد که خون خود را بدون دلیل شرعی و عقلی بریزید مگر در دفاع از دین، ناموس، آبرو و وطن . ما در هیچ جایی از قرآن و سنت نداریم که می‎توانیم در عزای امام حسین و دیگر ائمه علیهم‎السلام آسیبی به خود رسانده و خونی جاری نمائیم. این چه تجلیلی از عزای امام حسین علیه‎السلام است که باعث ضایع شدن آیات قرآن می‎شود؟ آیا چنین عزاداریی که باعث بی‎توجهی به آیات الهی می‎شود ارزشی دارد؟!

2- همدردی با حضرت زینب علیهاالسلام

عده‎ای معتقدند که برای همدردی با زینب کبری قمه‎زنی می‎کنیم چرا که ایشان پس از شهادت برادر بزرگوارشان سر مبارک خود را به محمل زده که باعث شکسته شدن آن شد.
آخر ظلم و تحریف در مورد اهل‎بیت پیامبر اکرم علیهم السلام تا چه حد؟!
چگونه ممکن است که زینب کبری که در خانه وحی متولد گشته و در دامان پر برکت امیرمؤمنان علی علیه‎السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام و در کنار امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تربیت شده باشد به آیات الهی عامل نبوده و به گونه‎ای خودزنی نماید؟!این نشانگر عدم معرفت این افراد نسبت به خاندان وحی می‎باشد که تصور می‎کنند ایشان به آیات الهی عامل نیستند حال آن که تنها کسانی که دقیقاً نسبت به فرامین و آیات الهی عامل‎اند این خاندان می‎باشند. و این قضیه در مورد زینب کبری علیهاالسلام تحریفی بیش نیست که در مقاتل نیز ذکر نشده و متاسفانه مرثیه‎سرایان در اشعار و روضه‎های خود ذکر می‎کنند و محضر مبارک عمه سادات، ظلم می‎نمایند.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۱:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//43506/1_343694_aNoW7Tco.jpg

عمه، بابایم کجاست؟

اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»
لحظه های بی قرار

این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد.
گل نازدانه پدر

رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!
رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.
رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.
غربتِ خرابه

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!
باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.
آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2838/2838541xq9k3h960w.gif

seyed yasin
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۲:۳۱
امام حسین (ع) : ایمان بنده مومن کامل نمیشود مگر اینکه در او چهار خصلت باشد : 1.اخلاقش نیکو باشد ، 2.بخشنده باشد ، 3.از گفتن حرفهای زیادی خودداری کند ، 4.زیادی مالش را انفاق کند
ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 454

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۲:۵۵
به حريم محرم راهم بده آقا. اما اينبار محرمم كن آقاي تشنه لبم دوباره ماه عشقبازي اومده ميدونم مثل هميشه بازم هممون رو با همه روسياهيمون ميخري ميدونم داري دونه دونه دعوتمون ميكني حس ميكنم اومدي دنبالم و الا از همين حالا دلم نميگرفت از همين حالا نگران عمه جان نميشدم حضرت مادر كمكم كن نذار ايندفعه محرم برام تموم شه يه كاري كن براي هميشه دلم تو محرم بمونه و الا محرم نميشم. اونقدر حرف تو اين دلم دارم قسمتم كني بيام تو روضه هات اونجا باهات حرف ميزنم آقا اينجا نميتونم حرف بزنم.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_165b1.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۴:۱۲
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

3- درک مصیبات وارده به امام حسین علیه السلام

عده‎ای دیگر در توجیه عمل قمه‎زنی خود می‎گویند برای این که مصیبات وارده به امام حسین علیه السلام را درک نمائیم قمه می‎زنیم و به خود جراحاتی وارد می‎نمائیم.
آخر این چه منطق بی استدلالی است که برخی برای خود گزیده‎اند؟! مگر امام، خود آن ضربات را بر پیکر مطهرش وارد کرده است؟
اگر نحوه درک کردن مصیبات ائمه و خصوصاً امام حسین علیه السلام مبتلا نمودن خود به آن مصیبت‎هاست پس چند پیشنهاد ارائه می‎شود:
- برای درک بیشتر مصیبات وارد به امام پس از قمه‎زنی و وارد کردن جراحات بر خود، بر زمین بخوابید و اسبانی را که از قبل نعل نو زده و آماده کرده‎اید را بر خود بتازانید تا درک کنید که چگونه پیکر مطهر امام زیر سم اسبان ماند.
- برای درک مصیبت شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در شب شهادت ایشان شمشیری را زهرآلود کرده و بر فرق خود فرود آورید.
- برای درک مصیبت شهادت امام کاظم علیه السلام که به نقل از تاریخ هفت الی چهارده سال در زندان بوده‎اند؛ در ایام شهادت ایشان فقط یک هفته خود را در سیاهچالی زندانی نماید.
- برای درک مصیبت شهادت امام رضا علیه السلام که با سم به شهادت رسیدند در ایام شهادت ایشان زهر نوش جان نمایید.
آخر مگر برای درک مصیبت باید خود را به مصیبت مبتلا سازیم؟ این چه منطق مضحکی است که برخی برای خود عَلَم کرده‎اند؟!
در ضمن مگر قرار است با عزاداری برای شهادت ائمه اطهار به این درک برسیم که ایشان چه مصیباتی را متحمل شده‎اند و یا هدف؛ زنده نگه داشتن اهداف والای ایشان است؟!
زنده نگه داشتن واقعه عاشورا برای اینست که بیاموزیم که از دین تحت هر شرایطی باید محافظت نمود حتی اگر به چنان مصیباتی که خاندان اهل‎بیت مبتلا شدند؛ گرفتار شویم. این است معرفت و این است چیزی که امام از ما می‎خواهد.
عزاداری امام حسین علیه السلام باید شایسته آن امام بزرگوار باشد و موجب وهن و تضعیف اسلام و مذهب شیعه نشود، بلکه همانند قیام آن حضرت باعث بقاء و عزت اسلام شود.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۴:۱۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://img.tebyan.net/big/1386/11/1711021211686514124211901152012045512524348.jpg
4- سیره ائمه اطهار در عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین روزهای عمر خویش حدیثی را قرائت فرمودند که به حدیث ثقلین معروف می‎باشد. در آن حدیث ایشان فرمودند که دو چیز گرانبها برایتان به ودیعه می‎گذارم قرآن و عترتم. که این دو هیچگاه از هم جدا نمی‎شوند. تا وقتی که در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند.
در قسمت اول به آیاتی از قرآن کریم استدلال کرده و به این نتیجه رسیدیم که این عمل جائز نمی‎باشد بلکه حرام است اما حال به سیره ائمه اطهار علیهم السلام در عزاداری امام حسین علیه السلام می‎پردازیم.
- هیچ کس نمی‎تواند ادعا کند که معرفتش نسبت به امام حسین علیه السلام بیشتر از ائمه اطهار علیهم‎السلام می‎باشد.
- هیچ کس نمی‎تواند ادعا کند که به تبع معرفت، محبتش نسبت به حضرت سیدالشهدا علیه السلام بیشتر از ائمه اطهار می‎باشد.
- هیچ کس نمی‎تواند ادعا کند که بیشتر از ائمه اطهار به قرآن کریم اشراف دارد و به آیات آن عامل می‎باشد.

پس چگونه است که پس از شهادت امام حسین علیه السلام، ائمه‎ی پس از ایشان در عزاداری‎های خود هیچ یک از این اعمال را انجام نداده‎اند؟!
در تاریخ آمده است که پس از واقعه کربلا، امام سجاد علیه السلام با این که خود شاهد آن واقعه‎ی تلخ بودند و پدر و برادران و عزیزان خود را از دست داده بودند ولی هیچگاه به صورت غیرمنطقی عزاداری نکرده‎اند. ایشان از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن خاطره عاشورا استفاده کرده و واقعه را تعریف می‎نمودند. نقل شده که هنگام نوشیدن آب به شدت گریه می‎کردند و وقتی با پرسش اطرافیان در این باره مواجه می‎شد، پاسخ می‎داد: «چگونه گریه نکنم در حالی که آبی را که پرندگان و جانواران وحشی از آن آزادانه استفاده می‎کردند، بر پدرم منع نمودند؟! (4)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که امام سجاد علیه السلام پس از شهادت پدر تا آخرین لحظات زندگی بر مصیبت پدرش گریه می‎کرد و هرگاه می‎خواست دست به طعام ببرد و یا آب بنوشد گریه می‎نمود، تا جایی که یکی از خدمتگزاران به ایشان گفت: یابن رسول الله، چقدر گریه می‎کنید؟! می‎ترسم خود را هلاک کنید! حضرت در جواب فرمود: همانا اندوه و غصه‎ام را به خدا شِکوه می‎کنم و می‎دانم از خدا آنچه را که شما نمی‎دانید.(5) ایشان در پاسخ یکی دیگر از کسانی که به گریه‎های شدید ایشان معترض بود، فرمود: وای بر تو یعقوب پیامبر، دوازده فرزند داشت که خدا یکی را از چشم پدر دور کرد. یعقوب در فراق یوسف به قدری گریه کرد که دو چشمش نابینا و سفید شد و کمرش از غصه یوسف خمیده گشت، در حالی که فرزندش زنده و سالم بود. ولی من با دو چشمم دیدم که پدر و برادر و عموهایم و هفده تن از اهل‎بیت در کنارم کشته شدند، چگونه می‎توانم گریه نکنم؟! (6)
خوب این سیره امام سجاد علیه السلام در نحوه عزاداری امام حسین علیه السلام بود.
در زمان امام باقر و خصوصاً امام صادق علیهماالسلام که فضای سیاسی و فرهنگی کمی بازتر شده بود و امکان بسط و گسترش فرهنگ بود. ایشان روایات بسیاری از بزرگداشت واقعه کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش نقل فرمودند.
در تاریخ ثبت شده که در عصر امام صادق علیه السلام عده‎ای از هاشمیات در عزای امام حسین علیه‎السلام در حالت بی‎قراری به صورت خود می‎زدند، لباس مشکی و پشمینه به تن می‎کردند و غذای پخته نمی‎خوردند. این نهایت چیزی است که در عزای امام حسین علیه السلام در عصر اهل بیت علیهم السلام ذکر شده و در تاریخ ثبت شده است.
قال الصادق علیه السلام:
"و قد شَققنا الجُیوب و لَطَمنا الخَدود الفاطِمیات علی الحسین بن علی علیهماالسلام و علی مِثله تَلطُم الخَدود و تَشق الجُیوب ." (7)
سیره ایشان در عزاداری، برگزاری مجلس روضه در رثای شهدای کربلا بود که نقل شده است که امام صادق علیه‎السلام چنان اشک می‎ریختند که محاسن مبارکشان خیس می‎شد.
امام در مراسم روضه از شعرا دعوت می‎کردند که در مورد واقعه کربلا شعر بسرایند و نیز خود ایشان واقعه تاریخی را نقل می‎کردند.
جلوتر که می‎آئیم می‎رسیم به زمان امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام که نقل شده: همین که محرم فرا می‎رسید، دیگر کسی خنده‎ای بر لب امام کاظم علیه السلام نمی‎دید و همواره اندوهگین بود تا دهه محرم بگذرد و چون روز عاشورا فرا می‎رسید، این روز، روز نهایت غم و مصیبت بود و می‎فرمود: اینست آن روزی که جدم حسین علیه السلام در آن کشته شد. (8)
در مورد نحوه عزاداری امام رضا علیه السلام نیز در تاریخ مطالبی نقل شده است. ریّان بن شبیب نقل می‎کند که روز اول محرم بر امام رضا علیه السلام وارد شدم. حضرت به من فرمود: اگر می‎خواهی در درجات بهشت با ما باشی، برای اندوه ما اندوهناک و در خوشحالی ما شادمان باش. (9)
دعبل خزاعی، شاعر معروف اهل‎بیت علیهم السلام، روایت کرده است: در ایام عاشورا خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. دیدم آن حضرت با اصحاب خود ملول و محزون نشسته‎اند. چون مرا دید، فرمود: "مرحبا به تو ای دعبل! مرحبا به یاری کننده ما به دست و زبان خود." پس مرا طلبید و نزد خود نشاند و فرمود: ای دعبل! دوست دارم که شعری برای من بخوانی که این ایام، ایام حزن ما اهل‎بیت و ایام سرور دشمنان ما، به خصوص بنی‎امیه بوده است.
آنگاه برخاست و بین ما و اهل خانه پرده‎ای زد و خانواده در پشت پرده نشستند تا در مصیبت جد خود بگریند. سپس به من فرمود: ای دعبل برای حسین علیه السلام مرثیه بخوان.
و گاه امام در مجالسی واقعه کربلا را نقل کرده و اشک می‎ریختند.
و بالاخره در این عصر که عصر غیبت امام زمان(عج) آخرین ذخیره الهی است، قرار داریم. امام در زیارت ناحیه مصیبات وارده بر حضرت سیدالشهدا و خاندان ایشان را مطرح کرده و حزن و اندوه خود را اینگونه بیان می‎فرمایند: (یا جداه) اگر روزگاران مرا به تاخیر انداختند و تقدیر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نبودم تا با آنان که با تو جنگیدند، بجنگم؛ هر صبح و شام بر تو ندبه و زاری می‎کنم و بر تو به جای اشک، خون گریه می‎نمایم، از روی حسرت بر تو و از سوز و تاسف بر مصیبت‎هایی که بر تو وارد گشت تا آن زمان که در اثر سوز جانفرسای مصیبت و غصه جانگاه و اندوه فراوان، جان سپارم.
این است سیره ائمه اطهار علیهم السلام در عزاداری امام حسین علیه السلام، ضمن این که هیچ روایتی دال بر این که در عزاداری بر خود صدمه‎ای وارد کنیم به ما نرسیده است. و بر اساس آیات قرآن و فقه مبین شیعه، رساندن صدمه بر خود در صورت تعمد حرام می‎باشد.
حال کسانی که عمل قمه‎زنی را انجام می‎دهند بنابر چه استدلالی این عمل را انجام می‎دهند؟! وقتی که خبرگزاری‎های دنیا از آن همه عظمت در عزاداری سیدالشهدا علیه‎السلام فقط بخش قمه‎زنی را آن هم که توسط عده‎ای قلیل انجام می‎شود را به تصویر می‎کشد و شانتاژ خبری می‎دهد، قمه‎زنان چه پاسخی در این مورد دارند؟! آیا با این کار می‎خواهند برای شیعه آبروداری کنند یا آبروریزی؟!
مگر این روایت امام حسن عسکری علیه السلام را نخوانده‎اند که: «کُونوا زَیناً و لا تکونوا شَیناً جَرُّوا اِلینا کُلَّ مَودةٍ وادفعوا عَنّا کُلَّ قَبیح؛ زینت ما باشید؛ نه مایه ننگ ما. با رفتار خود همه محبت‎ها را به سوی ما جلب کنید و (با رفتار مناسب خود) هر (نسبت) ناروایی را از ما دور کنید. (10)
این دسته از افرادی که به بدعت‎هایی ناروای وارد بر مکتب شیعه، عمل می‎کنند آیا می‎پندارند با این عمل، زینت اهل‎بیت علیهم السلام می‎باشند؟! آیا با این رفتار، محبت‎ها را به سوی اهل‎بیت جذب می‎کنند؟! آیا با این عمل هر نسبت ناروایی را از اهل‎بیت دور می‎نمایند؟!
آیا ایشان به خاطر رضایت و شادی اهل‎بیت این کار را انجام می‎دهند و یا به خواهش دل و نفس خود این کار را می‎کنند؟!
آیا بهتر نیست که این افراد تجدید نظری روی کار خود داشته باشند؟

عزاداری باید متناسب با روح اسلام و ارزش‎های متعالی مکتب اهل‎بیت عصمت و طهارت باشد و با احکام و تعالی حقه آنان منافات نداشته باشد.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۶:۴۷
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1386/11/2832195512125782160584631731952080238.jpg

5- سینه‎خیز رفتن به سمت حرم ائمه اطهار از کجا آمده است؟

متاسفانه دیده می‎شود که عده‎ای وقتی به زیارت حرم امام حسین و یا امام رضا علیهماالسلام می‎روند از فاصله‎ای دورتر به صورت سینه‎خیز به سوی حرم حرکت می‎کنند.
این هم تحریفی است که متاسفانه در سالیان اخیر در اعتقادات تشیع ایجاد شده است. حال این که در قرآن و سنت ما چنین چیزی وجود ندارد. نحوه زیارت امام صادق علیه السلام در تاریخ ذکر شده است که با احترام و ادب و تواضع به سمت قبر مطهر می‎رفتند و زیارت‎نامه می‎خواندند.
و نیز در روایات متعدد آداب زیارت قبور مطهر اهل‎بیت علیهم السلام ذکر شده است و در هیچ یک از آنها سینه‎خیز رفتن مطرح نشده و حال آن که این عمل نشانه‎ای از ادب نیست.
در مکتب تشیع به آزادگی و آزادمردی و حفظ شخصیت انسان بسیار توجه شده است و این اعمال دور از آزادگی است و ائمه اطهار نیز هیچ سفارشی به این کار نکرده و حتی مخالف آن می‎باشند.

نقل شده است که وقتی حضرت علی علیه السلام از جنگ صفین برمی‎گشتند به شهر انبار - که الان یکی از شهرهای عراق است و از شهرهای قدیم ایران بوده که ایرانیان در آنجا ساکن بودند - رسید؛ عده‎ای از کدخداها و بزرگان به استقبال خلیفه آمده بودند. و در جلوی مرکب امام شروع به دویدن کردند. حضرت فرمود: چرا این کار را می‎کنید؟
گفتند: این احترامی است که ما به بزرگان و سلاطین خود می‎گذاریم.
امام فرمود: این کار را نکنید چرا که شما را پست و ذلیل و خوار می‎کند. چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه‎تان هستم خوار و ذلیل می‎کنید؟ من هم مانند شما هستم. (11) ببینید امام در زمان زنده بودنشان با خوار و پست و ذلیل نمودن مخالف بودند و به تبع همه ائمه نیز با این کار مخالفت می‎کردند، چگونه ممکن است که پس از شهادتشان با این کار مخالف نباشند. هر کاری که موجب خواری و ذلت انسان شود جایز نیست.
6- امام نیازی به «سگ» ندارد، شیعه می‎خواهد

برخی نیز در بین دسته‎جات خود را «سگ» امام حسین و یا دیگر ائمه علیهم السلام می‎نامند و یا در اشعار از سگ بودن خود یاد می‎کنند و گاهی قلاده به گردن می‎بندند و به صورت چهار دست و پا راه می‎روند. ایشان با این کار فلسفه بعثت انبیاء علیهم السلام را زیر سوال می‎برند. چرا که انبیاء مبعوث شدند تا انسان را به تکامل و کمال انسانیت رهنمون دهند. وگرنه حیوانات که بودند و انسان هم که به صورت جاهلی حضور داشت و می‎‎توانستند نقش حیوانات را برای انبیاء و ائمه اطهار بازی کنند دیگر چه نیازی به این همه مشقت و خون دل خوردن برای تربیت بشر وجود داشت؟! که حال پس از گذشت این همه سال دوباره به آن حالات، سیر قهقرایی داشته باشند.
غرض این که ائمه اطهار برای انسان‎سازی آمده‎اند نه سگ‎پروری که برایش امکان هیچ رشد و تعالی وجود ندارد.
آن افراد وقتی خود را سگ می‎نامند؛ انسان را از مقام شامخ انسانیت به زیر کشیده، به حیوانیت و پستی و دنائت می‎کشاند و این جائز نیست و بر خلاف آزادگی و آزادمردی است که هدف نهضت و قیام مقدس عاشورا بوده است. لذا تحقیر و پست شمردن انسان، از سوی هیچ کس حتی خود فرد، جایز نیست و موجب عقاب اخروی است.
سیره نظری و عملی پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام حاکی از احترام و ارزش فراوان به انسان‎ها و بندگان خدا در هر لباس و با هر رنگ و مذهب است.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۶:۴۸
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


ب- سخنی با دشمنان اسلام

متاسفانه در پی انجام اعمالی نادرست از سوی برخی از شیعیان، رسانه‎های غربی، تصاویر و اخباری را از آنها تهیه و ارائه می‎دهند که تفکر شیعه را وحشی‎گری و همراه با جمود و جهل نشان دهند و بدین وسیله بر ضد شیعه تبلیغ می‎نمایند که لازم است مواردی به ایشان تذکر داده شود:
1- برای شناخت مکتب و یا دینی باید به اولین لایه‎ها و سرچشمه آن رجوع نمود. آب وقتی از سرچشمه‎ای جاری می‎شود پاک و زلال و خالص است و وقتی جریان می‎یابد لاجرم در بین مسیر دچار آلودگی‎هایی می‎شود و از زلالی آن کاسته می‎گردد.
دیگران برای شناخت مکتب تشیع و دین مبین اسلام باید به شناخت پیامبر اسلام و ائمه اطهار مبادرت نمایند و سیره گفتاری و رفتاری ایشان را مورد مطالعه قرار دهند. نه این که رفتار برخی از مسلمانان را ملاک معرفی مکتب شیعه و دین اسلام قرار دهند.
و نیز آیا آنها هیچگاه دیده‎اند که یکی از علما و مراجع شیعه، چنین اعمالی را انجام داده باشند؟ چرا معیار و ملاک معرفی شیعه را رفتار و گفتار علمای جلیل القدر قرار نمی‎دهند؟! و رفتار عده قلیلی از شیعیان را به نام مکتب تشیع معرفی می‎کنند؟!
2- رسانه‎های غربی، خبری را انتشار داده‎اند که عده‎ای از مسیحیان در روز به صلیب کشیدن شدن حضرت مسیح علیه السلام عزاداری خاصی انجام می‎دهند.
حال سخن‎مان اینست که مگر شیعه با دیدن این تصاویر، این رفتارها را از کل مسیحیت می‎بیند یا عده‎ای از آنان؟
مکتب شیعه می‎داند که دین مسیحیت یک دین الهی است که با هدف انسان‎سازی، توسط حضرت مسیح ابلاغ شده است. پس این اعمال که غیرانسانی و وحشیانه است را جزء دین مسیحیت نمی‎داند. بلکه نشأت گرفته از جهل و جمود عده‎ای از مسیحیان می‎داند.
بهتر است که دشمنان اسلام کمی منطقی به مسائل نگاه کنند چرا که قطعاً در نظر انسان‎های متفکر و منصف وجهه خود را پلید جلوه می‎دهند.

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۶:۴۹
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ج- وظایف و رسالت علما

نقطه انحراف در هر حرکت، زمانی صورت می‎پذیرد که بی‎سوادان و نادانان جای فرزانگان و دانایان را بگیرند. کسانی که خود را بی‎نیاز از مطالعه و تدبر می‎دانند و فکر می‎کنند چون به هر علتی مورد توجه و استقبال برخی عوام قرار گرفته‎اند، حتی می‎توانند نظریه دینی هم صادر کنند، ولی با این همه، این مسئله چیزی از وظیفه بزرگ خردمندان و عالمان نمی‎کاهد. حضرت علی علیه السلام می‎فرماید: خدا از مردم نادان عهد نگرفت که بیاموزند، ولی از دانایان عهد گرفت که آموزش دهند. (12)
اصل برپایی مراسم عزاداری برای اهل‎بیت عصمت و طهارت امری است ممدوح و لازم ولی همانگونه که امیرمومنان علی علیه السلام می‎فرماید هر عملی نیاز به شناخت و معرفت دارد. «هیچ حرکتی نیست، مگر آن که در آن نیازمند شناخت هستی.»(13) که دادن این معرفت به مردم از وظایف علما می‎باشد.
در این میان رسالت علما و دانایان و اهل فضل و فکر و مطالعه، رسالتی است بی‎بدیل، از طرفی وظیفه آگاه‎سازی و حرکت و خط دهی بر اساس اسلام ناب و سیره اهل‎بیت علیهم السلام، همراه با عقلانیت ممدوح، پیش رو می‎باشد و از طرف دیگر دستگاه عزای حسینی، دستگاهی است که با ابعاد مختلفی اعم از شعر و شور و شعور گره خورده است و این حساسیت خطیر، کج سلیقگی و آزمون و خطا را برنمی‎تابد.
خدای متعال در آیه کریمه‎ای می‎فرماید:
«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللهَ وَ كَفَى بِاللّهِ حَسِیبًا؛ کسانی که پیام‎ها و فرامین خداوند را ابلاغ می‎کنند و می‎رسانند و از او می‎ترسند و از هیچ کس جز او نمی‎ترسند، خدا برای حساب کردن اعمالشان کافی است.(14)
http://img.tebyan.net/big/1386/11/202132202064312611844197249254116289220180.jpg
این آیه خطاب به رسول خدا و به تبع آن ائمه اطهار و سپس علما می‎باشند که می‎فرماید: پیامبران پیشین کسانی بودند که رسالت‎های الهی را تبلیغ می‎کردند و از او می‎ترسیدند و از هیچ کس جز خدا واهمه نداشتند. تو نیز در تبلیغ فرامین و پیام‎های خداوند نباید کمترین وحشتی از کسی داشته باشی.
یعنی علما از این که در مقابل بدعتی بایستند و سنت صحیح را ارائه دهند؛ ترس و وحشتی نداشته باشند که همه چیز در نزد خداوند حساب می‎شود و چیزی نادیده گرفته نمی‎شود.
در آیه 67 سوره مائده نیز خداوند امر می‎فرماید که ای پیامبر آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان.
این آیات نشانگر وظایف علما است که باید اعمال رحمانی و شیطانی را به مردم معرفی کنند. ایشان باید حق و حقیقت را به مردم برسانند. بدعت‎ها یکی از مواردی است که علما به جهت شناختی که به دین عزیز اسلام دارند می‎توانند شناسایی کنند که کدام عمل بدعت و نوآوری در دین است. از آن جهت علما در معرفی و مقابله با بدعت‎ها نقش بسزایی را باید ایفا نمایند. حتی سکوت هم نباید بکنند چرا که گاهی از سکوت ایشان به عنوان رضایت برداشت می شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمینه بدعت و وظایف علما می‎فرماید:
«اذا ظهرت البدع فی امتی، فلیظهر العالم علمه، فمن لم یَفعل فعلیه لعنة الله؛ وقتی در بین امت من بدعت‎ها آشکار شوند، باید عالم، علم خود را آشکار کند، و هر کس این کار را نکند لعنت خدا بر او باد.(15)
در این روایات وظیفه علما در زمینه بدعت به خوبی بیان شده است که اگر بدعتی در دین ایجاد شد این عالم است که به وسیله علم خود باید آن را آشکار کند و با آن مقابله نماید و بر اساس فرمایش صریح رسول خدا اگر این کار را نکند مورد لعنت الهی قرار می‎گیرد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن روایت دیگری وظیفه علما را مطرح فرموده است که:
«صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی، و اذا فسدا فسدت امتی.
قیل: یا رسول الله و مَن هما؟ قال: الفقهاء و الاُمراء؛ دو گروه از امت من هستند که هر گاه اصلاح شوند، امت من اصلاح می‎شوند و هر گاه فاسد شوند، امت من فاسد می‎شوند. پرسیده شد آن دو گروه کدامند یا رسول الله؟ فرمود: فقیهان و حاکمان.(16)
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۶:۵۰
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


بنابر روایت رسول خدا فقیهان و علما و حاکمان جامعه نقش اساسی را در از بین بردن بدعت‎ها دارند. ایشان باید اولا دین حقیقی را به مردم معرفی کنند و در ثانی اگر بدعتی در دین به وجود آمد با آن به شدت مقابله کنند که در غیر این صورت آبرو و حیثیت دین به خطر می‎افتد و علما در حفظ و صیانت حیثیت دین نقش سنگینی بر عهده دارند.
حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه‎های خود وظایفی برای امام و جانشینان ایشان که علما هستند برمی‎شمارد که این حساسیت وظیفه ایشان را می‎رساند:
«انّهُ لَیسَ عَلی الامام الاّ ما حُمِّلَ مِن اَمر رَبّهِ:
الابلاغُ فِی الموعِظَةِ، وَالاجتهادُ فی النَّصیحَةِ، والاِحیاءُ لِلسُّنَةِ، و اقامَةُ الحُدوُدِ عَلی مُستَحِقیها، وَ اصدارُ السُّهمانِ عَلی اَهلها.»
به تحقیق بر امام وظیفه‎ای قرار داده نشده مگر قیام به آنچه پروردگارش به او امر کرده و آن پنج چیز است: ابلاغ موعظه (فرمایش پیغمبر اکرم) و کوشش نمودن در پند و اندرز دادن، و احیای سنت (رفتار بر اساس احکام رسول خدا) و اجرای حدود بر آن کسی که سزاوار است و بیت المال را به اهلش رسانیدن.(17)
پس از ذکر آیات و روایاتی در باب رسالت علما و دانشمندان در می‎یابیم که ایشان وظیفه خطیری دارند که اگر به آن عمل نکنند به دین ضربه‎های اساسی وارد می‎شود. امید که خداوند ایشان را در راه اعتلای معارف و احکام دین توفیق دهد و یاری رساند.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

پی‎نوشت‎ها:
1- صف/ 8، توبه / 32 .
2- مائده/ 105.
3- نساء / 93.
4- البدایة و النهایة، ج 9، ص 107.
5- امالی، شیخ صدوق، مجلس 29، ص 141.
6- کامل الزیارات، جعفربن محمد بن قولویه، باب 32، ص 115.
7- تهذیب الاحکام، ج 8، ص 325، چاپ دارالکتب الاسلامیه.
8- امالی، شیخ صدوق، مجلس 27.
9- امالی، شیخ صدوق، مجلس 27.
10- بحارالانوار، ج 75، ص 372.
11- کتاب آزادی معنوی، مرتضی مطهری، ص 23.
12- نهج البلاغه، حکمت 478 .
13- تحف العقول .
14- احزاب/ 39 .
15- اصول کافی، ج1، کتاب فضل العلم، باب بدعتها، ص 94.
16- الخصال، شیخ صدوق، ترجمه و توضیح یعقوب جعفری، ج1، ص 60.
17- نهج البلاغه، خطبه 104، بند 10، ص 311، ترجمه فیض الاسلام .

توحید صمدی
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۹:۰۳
حسین هنوز مظلوم است...

حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
ستار ……… صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يك ماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه دیگر هم سرشان شیره! حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
آقای ……. تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌هاي عزاداری نزدیک... اسفند دود می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
حاج ……… مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می‌گیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
کربلایی ……… رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و به جبرانش ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
حاج آقا ........، ۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
هیت امنای مسجد ......علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم می‌رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد




www.nooshe-jan.blogfa.com

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۰:۳۱
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/72272170394007075767.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/21460026847555814383.pnghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/72272170394007075767.gif


http://www.shiaupload.ir/images/31658816180353054591.gif


پرزنيم تا ملکوت افق عاشورا ....


http://www.shiaupload.ir/images/31658816180353054591.gif


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam4ask.jpg


http://www.shiaupload.ir/images/31658816180353054591.gif


قالَ الامام الحسين عليه السّلام :
النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَالدّينُ لَعِبٌ عَلى اءلْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإ ذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّيّانُونَ.
افراد جامعه بنده و تابع دنيا هستند و مذهب ، بازيچه زبانشان گرديده است و براى إمرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند و سنگ اسلام را به سينه مى زنند .
پس اگر بلائى همانند خطر - مقام و رياست ، جان ، مال ، فرزند و موقعيّت ، ... انسان را تهديد كند، خواهى ديد كه دين داران واقعى كمياب خواهند شد.


http://www.shiaupload.ir/images/31658816180353054591.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۰:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora-_17_.gif



الا خورشيد عالمتاب ،ارباب
قرار هر دل بي‌تاب، ارباب

نه تنها من که ديدم آفرينش
تو را مي‌خواندت ارباب، ارباب

به هر ابري که افتد چشم مستت
از او بارد شراب ناب، ارباب

تو آن بودي که هر شب در بر تو
گدايي مي‌کند مهتاب ،ارباب

من آن در را که غير از او دري نيست
کنم با قلب دق‌الباب، ارباب

بياد چشم تو بيمارم امشب
طبيبا بر سرم بشتاب، ارباب

اگرچه ريزه خوارم بازگويم
بيا امشب مرا درياب ،ارباب

به بيداري اگر قابل نباشم
مرا امشب بيا در خواب، ارباب

چو شمعي در هواي کربلايت
دلم شد قطره قطره آب، ارباب

ز چشمانم از اين چشم انتظاري
چکد هم اشک هم خوناب، ارباب

حاج حيدر توکلي

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۰:۴۳
http://shiaupload.ir/images/40045146392762104572.jpg


اسارت و شهادت طفلان حضرت مسلم

چون ذكر شهادت مسلم شد مناسب ديدم كه شهادت طفلان او را نيز ذكر كنم اگر چه واقعة شهادت آنها بعد از يك سال از قتل مسلم گذشته واقع شده شيخ صدوق به سند خود روايت كرده از يكي از شيوخ اهل كوفه كه گفت چون امام حسين عليه السلام به درجه رفيعة شهادت رسيد اسير كرده شد از لشكرگاه آن حضرت دو طفل كوچك از جناب مسلم بن عقيل و آوردند .

ايشان را نزد ابن زياد آن معلون طلبيد زندانبان خود را و امر كرد او را كه اين دو طفل را در زندان كن و برايشان تنگ بگير و غذاي لذيذ و آب سرد به ايشان مده آن مرد نيز چنين كرده و آن كودكان را در تنگناي زندان بسر مي‌بردند و روزها روزه‌ مي‌داشتند، و چون شب مي‌شد دو قرص نان جوين با كوزة آبي براي ايشان پيرمرد زنداني مي‌آورد و به آن افطار مي‌كردند

تا مدت يك سال حبس ايشان به طول انجاميد، پس از اين مدت طويل يكي از آن دو برادر ديگري را گفت كه اي برادر مدت حبس ما به طول انجاميد و نزديك شد كه عمر ما فاني و بدنهاي ما پوسيده وبالي شود پس هرگاه اين پيرمرد زندانبان بيايد حال ما را براي او نقل كن و نسبت ما را به پيغمبمر صلي الله عليه و آله به او بگو تا آنكه شايد بر ما توسعه دهد .

پس گاهي كه شب داخل شد آن پيرمرد به حسب عادت هر شب آب و نان آن كودكان را آورد، برادر كوچك او را فرمود كه اي شيخ محمد صلي الله عليه و آله را مي‌شناسي؟

گفت بلي چگونه نشناسم و حال آنكه آن جناب پيغمبر من است. گفت: جعفربن ابيطالب را مي‌شناسي؟ گفت بلي جعفر همان كسي است كه حق تعالي دو بال به او عطا خواهد كرد در بهشت با ملائكه طيران كند.

آن طفل فرمود كه علي بن ابيطالب را مي‌شناسي؟ گفت: چگونه نشنااسم او پسرعم و برادر پيغمبر من است.

آنگاه فرمود اي شيخ ما از عترت پيغمبر تو مي‌باشيم، ما دو طفل مسلم بن عقيليم اينك در دست تو گرفتاريم اينقدر سختي بر ما روا مدار و پاسخ حرمت نبوي را در حق ما نگه دار.

شيخ چون اين سخنان را بشنيد بر روي پاهاي ايشان افتاد و مي‌بوسيد و مي‌گفت جان من فداي جان شما اي عترت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله اين در زندانست گشاده بر روي شما بهر جا كه خواهيد تشريف ببريد.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_173b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۰:۵۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_07.jpg

پس چون تاريكي شب دنيا را فرا گرفت آن پيرمرد آن دو قرص جوين را با كوزه آب به ايشان داد و ايشان را ببرد تا سر راه و گفت اي نور ديدگان شما را دشمن بسيار است از دشمنان ايمن مباشيد پس شب را سير كنيد و روز را پنهان شويد تا آن كه حق تعالي براي شما فرجي كرامت فرمايد. پ

س آن دو كودك نورس در آن تاريكي شب راه مي‌پيمودند تا گاهي به منزل پيرزني رسيدند پيرزن را ديدند نزد در ايستاده از كثرت خستگي ديدار او را غنيمت شمرده نزديك او شتابيدد و فرمودند اي زن ما دو طفل صغير و غريبيم و راه به جائي نمي‌بريم چه شود بر ما منت نهي و ما را در اين تاريكي شب در منزل خود پناه دهي چون صبح شود از منزلت بيرون شويم و به طريق خود رويم.

پيرزن گفت اي دو نور ديدگان شما كيستيد كه من بوي عطر از شما مي‌شنوم كه پاكيزه‌تر از آن بوئي به مشامم نرسيده؟

گفتند: ما از عترت پيغمبر تو مي‌باشيم كه از زندان ابن زياد گريخته‌ايم آن زن گفت اي نور ديدگان من مرا دامادي است فاسق و خبيث كه در واقعه كربلا حضور داشته مي‌ترسم كه امشب به خانه من آيد و شما را در اينجا ببيند و شما را آسيبي رساند.

گفتند شب است و تاريكيست و اميد مي‌رود كه آن مرد امشب اينجا نيايد ما هم بامداد از اينجا بيرون مي‌شويم .

پس زن ايشان را به خانه درآورد و طعامي براي ايشان حاضر نمود و كودكان طعام تناول كردند و در بستر خواب بخفتند. و موافق روايت ديگر گفتند ما را به طعام حاجتي نيست از براي ما جا نمازي حاضر كن كه قضاي فوائت خويش كنيم پس لختي نماز بگذاشتند و بعد از فراغ به خوابگاه خويش آرميدند.

طفل كوچك برادر بزرگ را گفت كه اي برادر چنين اميد مي‌رود كه امشب راحت و ايمني ما باشد بيا دست به گردن هم كنيم و استشمام رايحه يكديگر نمائيم پيش از آنكه مرگ مابين ما جدائي افكند. پس دست به گردن هم درآوردند و بخفتند.

چون پاسي از شب گذشت از قضا داماد آن عجوزه نيز به جانب منزل آن عجوزه آمد و در خانه را كوبيد.

زن گفت كيست؟ آن خبيث گفت منم زن پرسيد كه اين ساعت كجا بودي گفت در باز كن كه نزديكست از خستگي هلاك شوم،

پرسيد مگر ترا چه روي داده گفت دو طفل كوچگ از زندان عبيدالله فرار كرده‌اند و منادي امير ندا كرد كه هر كس يك تن از آن دو طفل بياورد هزار درهم جايزه بگيرد و اگر هر دو تن را بكشد دو هزار درهم عطاي او باشد و من به طمع جايزه تا به حال اراضي كوفه را مي ‌گرديدم و بجز تعب و خستگي اثري از آن دو كودك نديدم.

زن او را پند داد كه اي مرد اين خيال بگذر و بپرهيز از آنكه پيغمبر (ص) خصم تو باشد، نصايح آن پيرزن در قلب آن ملعون مانند آب در پرويزن مي‌نمود بلكه از اين كلمات برآشفت و گفت تو حمايت از آن دو طفل مي‌نمائي شايد نزد تو خبري باشد برخيز برويم نزد امير همانا امير ترا خواسته.

عجوزة مسكين گفت امير را با من چكار است و حال آنكه من پيرزني هستم در اين بيابان بسر مي‌برم، مرد گفت در را باز كن تا داخل شوم و في الجمله استراحتي كنم تا صبح شود به طلب كودكان برايم،

پس آن زن در را باز كرد و قدري طعام و شراب براي او حاضر كرد، چون مرد از كار خوردن بپرداخت به بستر خواب رفت يك وقت از شب نفير خواب آن دو طفل را در ميان خانه بشنيد مثل شتر مست برآشفت و مانند گاو بانگ مي‌كرد و در تاريكي به جهت پيدا كردن آن دو طفل دست بر ديوار و زمين مي‌ماليد تا گاهي كه دست نحسش به پهلوي طفل صغير رسيد.

آن كودك مظلوم گفت تو كيستي,؟ گفت: من صاحب منزلم شما كيستيد؟

پس آن كودك برادر بزرگتر را بيدار كرد كه برخيز اي حبيب من، از آنچه مي‌ترسيديم در همان واقع شديم.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41241346003636649152.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۱:۰۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_202237971082024712765151542331451061748651.jpg

پس گفتند اي شيخ اگر ما راست گوئيم كه كيستيم در امانيم؟
گفت: بلي،

گفتند در امان خدا و پيغمبر؟
گفت بلي،

گفتند :خدا و رسول شاهد و وكيل است براي امان ؟
گفت بلي،

بعد از آنكه امان مغلظ از او گرفتند. گفتند اي شيخ ما از عترت پيغمبر تو محمد صلي الله عليه و آله مي‌باشيم كه از زندان عبيدالله فرار كرده‌ايم گفت از مرگ فرار كرده‌ايد و به گير مرگ افتاده‌ايد و حمد خداي را كه مرا بر شما ظفر داد.

پس آن ملعون بيرحم در همان شب دو كتف ايشان را محكم ببست و آن كودكان مظلوم به همان حالت كه آن شب را به صبح آوردند، همين كه شب به پايان رسيد آن ملعون غلام خود را فرمان داد كه آن دو طفل را ببرد در كنار نهر فرات و گردن بزند .

غلام حسب الامر مولاي خويش ايشان را برد به نزد فرات چون مطلع شد كه ايشان از عترت پيغمبر مي‌باشند اقدام در قتل ايشان ننمود و خود را در فرات افكند و از طرف ديگر بيرون رفت.

آن مرد اين امر را به فرزند خويش ارجاع نمود آن جوان نيز مخالفت حرف پدر كرده و طريق غلام را پيش داشت.

آن مرد كه چنين ديد شمشير بركشيد به جهت كشتن آن دو مظلوم به نزد ايشان شد.

كودكان مسلم كه شمشير كشيده ديده اشگ از چشمشان جاري گشت و گفتند: اي شيخ دست ما را بگير و ببر بازار و ما را بفروش و به قيمت ما انتفاع ببر و ما را مكش كه پيغمبر دشمن تو باشد.

گفت چاره نيست جز آنكه شما را بكشم و سر شما را براي عبيدالله ببرم و دو هزار درهم جايزه بگيرم.

گفتند اي شيخ: قرابت و خويشي ما را با پيغمبر خدا (ص) ملاحظه نما.
گفت:‌شما را با آن حضرت هيچ قرابت نيست.
گفتند پس ما را زنده ببر به نزد ابن زياد تا هر چه خواهد در حق ما حكم كند.
گفت من بايد بريختن خون شما در نزد او تقرب جويم.
گفتند پس بر صغر سن و كودكي ما رحم كن.
گفت: خدا در دل من رحم قرار نداده.
گفتند: الحال كه چنين است، ولابد ما را مي‌كشي پس ما را مهلت بده كه چند ركعت نماز كنيم.
گفت هر چه خواهيد نماز كنيد اگر شما را نفع بخشد.
پس كودكان مسلم چهار ركعت نماز گذاردند پس از آن سر به جانب آسمان بلند نمودند و با حق تعالي عرض كردند:

يا حَيُّ يا قَيُّومُ يا حَليمُ يا اَحْكَمَ الْحاكمينَ اُحْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ بِالْحَقّ.






http://img39.picoodle.com/img/img39/9/8/3/f_flower26m_a8e1766.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۱:۰۱
http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m10/13861026151.jpg


آنگاه آن ظالم شمشير به جانب برادر بزرگ كشيد و آن كودك مظلوم را گردن زد و سر او را در توبره نهاد .

طفل كوچك كه چنين ديد خود را در خون برادر افكند و مي‌گفت به خون برادر خويش خضاب مي‌كنم تا به اين حال رسول خدا (ص) را ملاقات كنم.
آن ملعون گفت الحال ترا نيز به برادرت ملحق مي‌سازم پس آن كودك مظلوم را نيز گردن زد و سر از تنش برداشت و در توبره گذاشت و بدن هر دو تن را به آب افكندو سرهاي مبارك ايشان را براي ابن زياد برد.

چون به درالاماره رسيد و سرها را نزد عبيدالله بن زياد نهاد، آن ملعون بالاي كرسي نشسته بود و قضيبي بر دست داشت چون نگاهش به آن سرهاي مانند قمر افتاد بي‌اختيار سه دفعه از جاي خود برخاست و نشست و آنگاه قاتل ايشان را خطاب كرد كه واي بر تو در كجا ايشان را يافتي؟
گفت در خانه پيرزني از ما ايشان مهمان بودند،
ابن زياد را اين مطلب ناگوار آمد گفت حق ضيافت ايشان را مراعات نكردي؟
گفت بلي مراعات ايشان نكردم.
گفت وقتي كه مي‌خواستي ايشان را بكشي با تو چه گفتند؟
آن ملعون يك يك سخنان آن كودكان را براي ابن زياد نقل كرد تا آنكه گفت آخر كلام ايشان اين بود كه مهلت خواستند نماز خواندند پس از نماز دست نياز به درگاه الهي برداشتند و گفتند:

يا حُيّ يا عَلُيم يا حَليمُ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ اُحْكُمْ بَيْنَا وَ بَيْنَهُ بِالْحقّ.





http://moharram113.jeeran.com/mohremeshgh/19.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۱:۰۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_WwW_Mohamadmehdibeiky_Blogfa_CoMDSC06828.jpg

عبيدالله گفت احكم الحاكمين حكم كرد. كيست كه برخيزد و اين فاسق را بدرك فرستد؟
مردي از اهل شام گفت اي امير اين كار را به من حوالت كن.
عبيدالله گفت كه اين فاسق را ببر در همان مكاني كه اين كودكان در آنجا كشته شده‌اند گردن بزن و مگذار كه خون نحس او به خون ايشان مخلوط شود و سرش را زود به نزد من بياور.
آن مرد نيز چنين كرده و سر آن ملعون را بر نيزه زده و به جانب عبيدالله كوچ مي‌داد.
كودكان كوفه سر آن ملعون را هدف تير دستان خويش كرده و مي‌گفتد اين سر قاتل ذرية پيغمبر صلي الله عليه و آله است.

مؤلف گويد: كه شهادت اين دو طفل به اين كيفيت نزد من مستبعد است لكن چون شيخ صدوق كه رئيس محدثين شيعه و مروج اخبار و علوم ائمه عليهم السلام است آنرا نقل فرموده و در سند آن جمله‌اي از علماء و اجلاء اصحاب ما واقع است لاجرم ما نيز متابعت ايشان كرديم و اين قضيه را ايراد نموديم.
والله تعالي العالم.




http://img03.picoodle.com/img/img03/4/4/19/f_goldswirll1m_67cb8c5.jpg

nekuee
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۳:۵۵
چهل حديث نوراني درباره امام حسين (ع)

پيامبر اسلام (ص) فرمود: كربلا پاك‌ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگ‌ترين بقعه‌ها است و الحق كه كربلا از بساط‌هاى بهشت است.

شخصيت، قيام و نهضت امام حسين (ع) هميشه در كلام معصومين (ع) وجود داشته است و عجب آنكه حتي معصومين پيش از امام حسين (ع) نيز اشاراتي به اين واقعه و سرزميني كه در آن مصائب عاشورا رخ داد، داشته‌اند. در اين نوشتار 40 حديث در باره امام حسين (ع) كه در سايت آيت‌الله محمدتقي بهجت آمده، منتشر مي‌شود.

1- حريم پاك
عن النبى (ص) قال: ... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (1)
پيامبر اسلام (ص) در ضمن حديث بلندى مى‌فرمايد: كربلا پاك‌ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگ‌ترين بقعه‏‌ها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.

2- سرزمين نجات
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يقبر ابنى بأرض يقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التى عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح فى الطوفان. (2)
پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مى‏شود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنانكه خدا ياران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.

3- مسلخ عشق‏
قال على عليه السلام: هذا ... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم ولا يلحقهم من كان بعدهم. (3)
حضرت على (ع) روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‏رسند.

4- عطر عشق‏
قال على عليه السلام: واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب. (4)
اميرالمومنين (ع) خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوش‌بويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بى‌درنگ به بهشت روند.

5- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسين عليه السلام: تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيدالشهداء و سيد شباب اهل الجنة. (5)
امام سجاد (ع) فرمود: زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.

6- كربلا وبيت المقدس‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: الغاضرية من تربة بيت المقدس. (6)
امام صادق (ع) فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است.

7- فرات و كربلا
قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى... (7)
امام صادق (ع) فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.

8- كربلا كعبه انبياء
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس نبى فى السموات والارض و الا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (8)
امام صادق (ع) فرمود: هيچ پيامبرى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين (ع) مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند.

9- كربلا، مطاف فرشتگان‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس من ملك فى السموات والارض إلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (9)
امام صادق (ع) فرمود: هيچ فرشته‏اى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين (ع) مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند.

10- راه بهشت‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: موضع قبرالحسين عليه السلام ترعة من ترع الجنة. (10)
امام صادق (ع) فرمود: جايگاه قبر امام حسين (ع) درى از درهاى بهشت است.

11- كربلا حرم امن‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً. (11)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد. (شايان ذكر است منظور از اين روايت درعالم بالا است كه قبل از مكه، كربلا حرم امن الهي قرار گرفت)

12- زيارت مداوم‏
قال الصادق عليه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خير أولاد الانبياء ضمنته... (12)
امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است.

13- بارگاه مبارك‏
قال الصادق عليه السلام: «شاطى‏ء الوادى الايمن» الذى ذكره الله فى القرآن،( قصص/30) هو الفرات و «البقعة المباركة» هى كربلا. (13)
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و «بارگاه با بركت» نيز كربلا است.

14- شوق زيارت‏
قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (14)
امام باقر (ع) فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين (ع) است از شوق زيارت مى‏مردند.

15- حج مقبول و ممتاز
قال ابوجعفرعليه السلام: زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبرالحسين بن على عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله عليه و آله. (15)
امام باقر (ع) فرمودند: زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين بن علی (ع) معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

16- تولدى تازه‏
عن حمران قال: زرت قبرالحسين عليه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على عليه السلام ... فقال عليه السلام ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبيه حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه. (16)
حمران مى‏گويد هنگامى كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقر (ع) به ديدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‌دهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر (ص) باشد، از گناهانش بيرون مى‏آيد مانند روزى كه مادرش او را زاده است.

17- زيارت مظلوم‏
عن ابى جعفر و ابى عبدالله عليهماالسلام يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم. (17)
از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‏خواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم ـ امام حسين (ع) ـ را ترك نكند.

18- شهادت و زيارت‏
قال الامام الصادق عليه السلام: زوروا قبرالحسين عليه السلام ولا تجفوه فانه سيد شباب أهل الجنة من الخلق و سيد شباب الشهداء. (18)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين (ع) را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است.

19- زيارت، بهترين كار
قال ابوعبدالله عليه السلام: زيارة قبرالحسين بن على عليهماالسلام من أفضل ما يكون من الأعمال. (19)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين بن علی (ع) از بهترين كارهاست كه مى‏تواند انجام يابد.

(http://www.rajanews.com/detail.asp?id=72192)

nekuee
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۳:۵۸
20- سفره‏هاى نور
قال الامام الصادق عليه السلام: من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوارالحسين بن على عليهماالسلام. (20)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين بن علی (ع) باشد.

21- شرط شرافت‏
قال الصادق عليه السلام: من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوارعلى و فاطمه عليهم السلام فلا يدع زيارة الحسين عليه السلام. (21)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مى‏خواهد در همسايگى پيامبر (ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند.

22- زيارت، فريضه الهى‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن على عليهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسين فريضة من الله تعالى واجبه على كل مسلم. (22)
امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين بن علی (ع) را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق امام حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

23- كربلا كعبه كمال‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام حتى يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها. (23)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين‌تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.

24- از زيارت تا شهادت‏
قال ابوعبدالله عليه السلام: لا تدع زيارة الحسين بن على عليهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك يمدالله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك‏ الله سعيدا ولا تموت الا شهيدا. (24)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين (ع) را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميرى مگر با شهادت.

25- حديث محبت‏
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته. (25)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت امام حسين (ع) و زيارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم امام حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مى‏اندازد.

26- نشان شيعه بودن‏
قال الصادق عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة. (26)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.

27- سكوى معراج‏
قال الصادق عليه السلام: من اتى قبرالحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل فى اعلى عليين. (27)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر امام حسين (ع) نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت مى‏كند.

28- مكتب معرفت‏
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام: أدنى ما يثاب به زائر ابى عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (28)
حضرت امام موسى كاظم (ع) فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين (ع) در كرانه فرات داده مى‏شود اين است كه تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد.

29- همچون زيارت خدا
قال الرضا عليه السلام: من زار قبرالحسين عليه السلام بشط الفرات كان كمن زار الله. (29)
امام رضا (ع) فرمود: كسى كه قبر امام حسين (ع) را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى است كه خدا را زيارت كرده است.

30- زيارت عاشورا
قال الصادق عليه السلام: من زارالحسين عليه السلام يوم عاشورا وجبت له الجنة. (30)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين (ع) را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب مى‏شود.

(http://www.rajanews.com/detail.asp?id=72192)

nekuee
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۰:۰۱
31- بالاتر از روسپيدى
قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا. (31)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين (ع) سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين (ع) كشته شده باشد.

32- نشانه‌هاى ايمان‏
قال ابو محمدالحسن العسكرى عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم. (32)
امام حسن عسكرى (ع) فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است: 1 ـ پنجاه ركعت نماز (نماز يوميه و نمازهاي نافله) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.

33- رواق منظر يار
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة عليهم السلام من ولده. (33)
پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست.‏

34- تربت و تربيت‏
قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين عليه السلام فإنها امان. (34)
امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت امام حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مى‏كند.

35- بزرگترين دارو
قال ابوعبدالله عليه السلام: فى طين قبرالحسين عليه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر. (35)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر امام حسين (ع) است و همان است كه بزرگ‌ترين داروست.

36- تربت و هفت حجاب‏
قال الصادق عليه السلام: السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع. (36)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت امام حسين (ع)حجاب‌هاى هفتگانه را پاره مى‏كند.

37- سجده بر تربت عشق‏
كان الصادق (ع) لا يسجد الا على تربة الحسين (ع) تذللا لله و إستكانة اليه. (37)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بود كه: جز بر تربت امام حسين (ع) به خاك ديگرى سجده نمى‏كرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏كرد.

38- تسبيح تربت
قال الصادق (ع): السجود على طين قبرالحسين (ع) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها ... (38)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر امام حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مى‏كند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع)را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.

39- تربت شفا بخش
عن موسى بن جعفرعليه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا. (39)
حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبر مى‏داد، فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم امام حسين بن علی (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.

40- يكى از چهار نياز
قال الامام موسى الكاظم (ع): لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبدالله عليه السلام ... (40)
حضرت امام موسى بن جعفر (ع) فرمود: پيروان ما از چهار چيز بى‏نياز نيستند: 1 ـ سجاده‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد 3 ـ مسواكى كه با آن دندان‌ها را مسواك كنند 4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع)

------------------------------------------------------------
پي نوشت ها:
1- بحارالانوار، ج 98، ص 115/ كامل الزيارات، ص 264.
2- كامل الزيارات، ص269، باب 88، ح 8 .
3- تهذيب، ج 6، ص73 / بحارالانوار، ج 98، ص 116.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169.
5- ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268.
6- كامل الزيارات، ص 269، باب 88، ح7 .
7- بحارالانوار، ج 98، ص 109/ كامل الزيارات، ص 269 .
8- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
9- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
10- كامل الزيارات، ص 271، باب 89، ح 1.
11- كامل الزيارات، ص 267/ بحارالانوار، ج 98، ص 110.
12- كامل الزيارات، ص 269.
13- بحارالانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذيب. ‏
14- ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات.
15- مستدرك الوسائل، ج 1 ص 266/ كامل الزيارات، ص 156.
16- امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 28، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج 98، ص 20.
17- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 253.
18- مستدرك الوسائل ج 10، ص 256 / كامل الزيارات ، ص 109.
19- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 311.
20- وسائل الشيعه، ج 10، ص 330/ بحارالانوار، ج 98، ص 72.
21- وسائل الشيعه، ج 10، ص 331، ح 39.
22- وسائل الشيعه، ج 10، ص 333.
23- وسائل الشيعه، ج 10، ص 335.
24- وسائل الشيعه، ج10، ص335.
25- وسائل الشيعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76 .
26- كامل الزيارات، ص 193/ بحارالانوار، ج 98، ص 4.
27- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص581.
28- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138.
29- مستدرك الوسائل، ج 10، ص250؛ به نقل از كامل الزيارات.‏
30- اقبال الاعمال، ص 568.
31- وسائل الشيعه، ج 10، ص 372.
32- وسائل الشيعه، ج 10، ص 373 / التهذيب، ج 6، ص 52 .
33- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 335.
34- وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
35- كامل الزيارات، ص 275 / وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
36- مصباح التمهجد، ص 511/ بحارالانوار، ج 98، ص 135.
37- وسائل الشيعه، ج 3، ص 608.
38- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268/ وسائل الشيعه، ج 3 ص 608.
39- جامع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص 533.
40- تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75.

نفل از: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=72192 (http://www.rajanews.com/detail.asp?id=72192)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۱:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_ya-ziinab-sa1.jpg


فرزندان حضرت زينب سلام الله عليها


در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند.

حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی هاشم است. او نائبة الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیة راه حسین (علیه السلام) کرده ، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.


مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص“ را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود:


این عبارت ”کهیعص“ رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد.
بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید - کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت - دائی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.


پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد:


اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ
قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ
قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ
و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ
وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ


” به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند . نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است راترک کردند“
و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.
پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد:


اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ
شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر
یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ
کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ


”اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.“
و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_95885661698180665967a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۱:۲۱
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/01%20esfand/02/0009037%20%287%29.jpg






بارگاه فرزندان حضرت زينب سلام الله عليها


شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.










شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)




پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.

در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.

ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:

?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?

جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.

بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:

?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.?

نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.

منقول است حضرت زینب(س) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.


منبع:راسخون به نقل از kimiayeghalam.blogfa.com







http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_174b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۱:۳۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/59154671156621827057.jpg

دوتا گل شقايق

دو تا گل شقایق برا حسین می آرم
برای هدیه کردن پیشِ پاهات می زارم

هم عون و هم محمد غنچه های بهارند
ببین برای رفتن مثلِ بارون می ربارند

تو قطره اشک چشما هزار تا رمز و رازه
به زیر لب چی می گن دایی بده اجازه

خدا بدون براشون چه غصه ها کشیدم
خودم به دور هر دو شال و زره پیچیدم

حسین من قبول کن زینب مگه چی داره
هر چی که داشته باشه به پای تو می ذاره

می دونم از غریبی خون شده این دلِ تو
نداره هدیه های زینبی قابلِ تو

نذر نگاهِ خسته ات هر دو تا غنچه هایم
قربون بی کسیت شم هم من و بچه هایم


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Pars20Graphic20233a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۹:۳۱
http://img39.picoodle.com/img/img39/9/8/3/f_flower26m_a8e1766.gif
فرزندان مسلم بن عقيل


فرزندان مسلم در واقعه عاشورا در ركاب سالار شهيدان جنگيدند و به شهادت رسيدند.
دو فرزند كوچك ديگر او كه در كاروان اسراى اهل‏بيت‏بودند، به دستور عبيدالله زياد، زندانى شدند. در زندان به آن دو كودك، سخت مى‏گرفتند. يك سال در زندان ماندند. عاقبت، خود را به پيرمردى كه متصدى زندانشان بود، معرفى كردند. پيرمرد كه از علاقه‏مندان به اهل‏بيت پيامبر بود به شدت متاسف شد و در زندان را به روى آنان گشود. آن دو كودك از زندان گريختند. شب، خود را به منزلى رسانده و مهمان پيرزنى شدند كه خود را علاقه‏مند به خاندان رسول معرفى مى‏كرد.
داماد نابكار آن زن، كه از هواداران ابن‏زياد بود و براى دريافت جايزه براى پيدا كردن اين دو زندانى فرارى، بسيار گشته و خسته شده بود، آن شب عبورش به خانه زن افتاد و پس از سخنهاى بسيار، تصميم گرفت كه شب را همان جا بخوابد. نيمه شب، متوجه حضور آن دو كودك در خانه شد،برخاست و جستجو كرد. وقتى شناخت كه آن دو فرارى اززندان،همين هايند، با بى‏رحمى تمام، دستهايشان را بست و سحرگاه به همراه غلامش آن دو كودك را برداشت و به كنار فرات برد. نه غلام و نه پسر آن مرد،هيچ يك حاضر نشدند فرمان او را در كشتن اين دو كودك بى‏گناه مسلم‏بن عقيل اجرا كنند و خود را به آب زدند و شناكنان از چنگ او گريختند. اما اين دو فرزند معصوم ماندند و آن سنگدل زرپرست و دنيا زده.
كودكان برخاستند و به درگاه خدا چهار ركعت نماز خواندند و با پروردگار مناجات كردند و گفتند:«ياحى يا حكيم. يا احكم الحاكمين.
احكم بيننا و بينه بالحق‏» آن جلاد، سر آن كودكان را بريد و بدنشان را در فرات انداخت و سرهاى مطهرشان را براى گرفتن جايزه نزد عبيدالله زياد برد.
آرى،وقتى دنيا و ثروت، چشم دنياخواهان را كور كند،
براى درهم و دينار و مقام و قدرت، غيرانسانى‏ترين كارها را هم انجام مى‏دهند.
سلام خدا و فرشتگان و پاكان بر روح بلند «مسلم بن عقيل‏» باد، كه شرط وفا و جوانمردى را ادا نمود و جان خويش را فداى رهبر و مولايش سيدالشهدا«ع‏» كرد.
و... درود بر همه ادامه دهندگان راه او، كه راه «حق‏» و «آزادى‏» است.
http://img39.picoodle.com/img/img39/9/8/3/f_flower26m_a8e1766.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۹:۳۹
http://shiaupload.ir/images/lbftsqapukiw9w78648e.jpg

تحريفات در واقعهء تاريخي کربلا 1

معني تحريف و انواع آن

تحريف در زبان عربي ازمادّه حرفبه معني منحرف كردن چيزي از مسير اصلي خود که داشته است و يا بايد داشته باشد. به عبارت ديگر تحريف نوعي تغيير و تبديل است، ولي تحريف مشتمل بر چيزي است که کلمهء تغيير و تبديل نيست. شما، اگر کاري کنيد که جمله اي، نامه اي، شعر و عبارتي آن مقصودي را که بايد بفهماند، نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند، مي گويند شما اين عبارت را تحريف کرده ايد. قرآن كلمه تحريف را به خصوص در مورد يهوديان به كار برده و اگر تحقيقي جامع انجام بدهيم، بيشتر خبرگزاريهاي تبليغاتي جهان در دست يهوديان بوده و يا خط دهنده آنها به طريقي با يهوديان در تماس است مانند آسوشيتدپرس براي يونايتدپرس .
تحريف انواعي دارد که مهمترين آنها عبارت است از:

1- تحريف لفظي
2- تحريف معنوي.

تحريف لفظياين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند يعني از يك جمله گفتاري حذف يا اضافه شود يا جملات را پس و پيش كنند.

تحريف معنوياين است كه ظاهر مطلب را عوض نمي كنند يعني در لفظ تصرف نمي شود ولي آنرا طوري معنا مي كنند كه خلاف گوينده مطلب را بيان مي كند، بعبارتي ديگر طوري تفسير مي كنند كه با بيان و عمل آن فرق مي كند لذا تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از لفظي است.

مانند:
در روزي كه مسجد مدينه را بنا كردند جناب حضرت عمار فوق العاده زحمت صادقانه مي كشيد پيامبر(ص) هم در حق او فرمودند:
يا عَمّار، تقتلك الفئة الباغية؛
اي عمار تو را گروهى طاغي و سركش به شهادت مي رسانند.

لذا وقتي عمار در صفين در سپاه حضرت علي(ع) بود وزنه بزرگي براي حضرت محسوب مي شد، افراد ضعيف الايمان هم كه سخن رسول خدا(ص) را شنيده بودند تا وقتي عمار شهيد نشده بود هنوز مطمئن نبودند جنگي را كه در ركاب علي (ع) مي كنند به حق است يا نه؟

وقتي هم كه عمار شهيد شد ناگهان فرياد از همه بلند شد كه حديث پيامبر صادق آمد و مثل آفتاب روشن بود كه گروه طاغي سپاه معاويه است.
با استناد به آيه نهم سوره حجرات
( وَ اِن طائفَتان … اِلي اَمْرالله)
پس به نصّ قرآن بايد به نفع لشگريان حضرت علي (ع) عليه سپاه معاويه وارد جنگ شد.

اين قضيه تزلزلي در لشكر معاويه ايجاد كرد. معاويه كه هميشه با حيله كار خود را پيش مي برد به يك تحريف معنوي دست زد. چون كه گفتار پيامبر(ص) را نمي شد تحريف لفظي كرد زيرا اقلاً پانصد نفر در آن زمان اين مطلب را از پيامبر(ص) شنيده بودند و شهادت مي دادند كه فرمايش پيامبر را شنيده ايم.

عدّه اي از سپاه معاويه به معاويه اعتراض كردند كه عمار را ما كشتيم، معاويه به آنها گفت اشتباه نكنيد، عمار را علي(ع) آورده و او موجب كشته شدن عمار شده است.

عمر و عاص ملعون دو پسر داشت يكي مانند خودش دنياپرست و فاسق بود ولي ديگري نستباً مؤمن كه عبدالله نام داشت، در جلسه اي كه عبدالله حاضر بود همين مغلطه معنوي را به كار بردند.
عبدالله گفت: اين چه حرفي است كه مي زنيد عمار در لشگر علي(ع) بوده پس علي(ع) او را كشته است، بنابراين حمزه سيدالشهداء عموي پيامبر كه در احد به شهادت رسيد، پيامبر او را كشته است؟
معاويه به عمر وعاص مي گويد: چرا جلوي پسر بي ادبت را نمي گيري؟



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ImamHosein_www_IslamicWallpaper_ir_2a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۹:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__84_.jpg


مثلاً گفته اند:
1ـ ليلا مادر علي اكبر(ع) نذر كرده كه اگر فرزندم سالم بماند از كربلا تا مدينه ريحان خواهم كاشت، بعدها علما با سند ردنمودند اولاً حضرت در كربلا حضور نداشته، ثانياً منطقه فيمابين كربلا و مدينه براي كشت ريحان بلا امكان است، ثالثاً مسافت بين آن دو شهر سيصد فرسنگ است.
2ـ گفته اند امام حسين(ع) در كربلا سيصد هزار نفر را كشته است، اگر فرض شود هر ثانيه يك نفر را بكشد براي اين تعدادهشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت لازم است.

داستانى است كه بد نيست آن را بگويم . يك نفر از علماء نقل مى كرد كه در ايام جوانيش مداحى از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهرشاد يا در صحن مى ايستاد و شعر مى خواند , مديحه مى خواند . از جمله غزل معروف منسوب به حافظ را مى خواند : اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش { پيوسته در حمايت لطف اله باش قبر امام هشتم سلطان دين رضا { از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش.
اين آقا براى اينكه او را دست بيندازد , رفته بود و به او گفته بود آقا چرا اين شعر را غلط مى خوانى ؟ بايد اين طور بخوانى : قبر امام هشتم سلطان دين رضا { از جان ببوس و بر در آن , بار كاه باش يعنى وقتى به در حرم رسيدى همان طور كه يك بار كاه را از روى الاغ بزمين مى اندازند , تو هم فورا خودت را بزمين بينداز .
از آن پس هر وقتى مداح بيچاره اين شعر را مى خواند , بجاى بارگاه مى گفت بار كاه و خود را هم بزمين مى انداخت . اين را مى گويند تحريف .
در همين جا اين مطلب را بگويم كه تحريف از نظر موضوع نيز فرق مى كند . يك وقت است كه تحريف در يك سخن عادى است . مثل اينكه دو نفر در نقل قول و گفتار يكديگر تحريف كنند . يك وقت هم هست كه تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعى است , مثل تحريف در شخصيت ها . شخصيت هايى هستند كه قول و عملشان براى مردم حجت است , خلقشان براى مردم نمونه است . مثلا كسى سخنى را به على عليه السلام نسبت مى دهد كه نگفته است , يا مقصودش چيز ديگرى بوده , اين خيلى خطرناك است . خلق و خوئى را به پيغمبر , به امام نسبت مى دهد , در صورتى كه خلق او طور ديگرى بوده است . يا در يك حادثه بزرگ , در يك حادثه تاريخى كه از نظر اجتماع يك سند اجتماعى و يك پشتوانه اخلاقى و تربيتى است , تحريف بوجود آوردند . اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات , چه تحريف لفظى و چه تحريف معنوى در موضوعاتى صورت بگيرد كه موضوع عادى نيستند . ي
ك وقت كسى در شعر حافظ تحريفى مى كند يا مثلا در كتاب موش و گربه دست مى برد اين چندان اهميتى ندارد . البته نبايد در يك كتاب ادبى با ارزش كسى تحريف بكند .

يك وقتى يكى از استادها مقاله اى درباره كتاب موش و گربه كه از نظر ادبى بسيار كتاب با ارزشى است نوشته بود و ثابت كرده بود كه بقدرى مردم در آن دست برده و شعرها را كم و زياد و كلمه ها را عوض كرده اند كه حد ندارد .
بعد نوشته بود كه به نظر من قومى در دنيا به اندازه قوم ايرانى بى امانت نيست كه اين همه در آثار خودش دخل و تصرفها و تحريفهاى بى جا بكند .
در مورد مثنوى هم همين طور , آنقدر شعر الحاقى در مثنوى اضافه كرده اند كه خدا مى داند . مثلا يك شعر عالى راجع به اثر محبت در مثنويهاى اصل بوده است كه مى گويد : از محبت تلخها شيرين شود { وز محبت مسها زرين شود كه حرف حسابى است . محبت مثل چيزى است كه تلخها را شيرين مى كند , محبت حكم كيميا را دارد كه مس وجود انسان را تبديل به زر مى كند . بعد ديگران آمدند و بدون اينكه تناسبى وجود داشته باشد اشعارى به آن افزودند .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_42a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۹:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__74_.jpg



مثلا گفتند : از محبت مار مورى مى شود , و يا از محبت مثلا سقف ديوار مى شود و يا از محبت خربزه هندوانه مى شود كه اينها ديگر ربطى به موضوع ندارد . البته اينها نبايد بشود ولى اين تحريف ها به حيات و سعادت اجتماع ضربه نمى زند , در مسير اجتماع انحرافى ايجاد نمى كند , اما تحريف در چيزهائى كه بستگى به اخلاق و تربيت و دين مردم دارد خطرناك است , و واى به آنجا كه در اسناد و پشتوانه هاى زندگى بشر تحريف صورت بگيرد .

حادثه كربلا براى ما مردم , خواهى نخواهى يك حادثه بزرگ اجتماعى است . يعنى در تربيت ما , در خلق و خوى ما اين حادثه اثر دارد .

حادثه اى است كه خود بخود بدون اينكه هيچ قدرتى ما مردم را مجبور كرده باشد , ميليون ها نفر و قهرا ميليون ها ساعت از وقت خودمان را براى استماع قضاياى مربوط به آن صرف مى كنيم , ميليون ا تومان در اين راه خرج مى كنيم . اين قضيه بايد همان طورى كه بوده است بدون كم و زياد بيان شود و اگر كوچكترين داخل و تصرفى از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد , حادثه را منحرف مى كند و بجاى اينكه ما از اين حادثه استفاده بكنيم قطعا ضرر خواهيم كرد .

حالا بحث من اين است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا , ما هزاران تحريف وارد كرده ايم ! هم تحريف هاى لفظى , يعنى شكلى و ظاهرى كه راجع به اصل قضايا , راجع به مقدمات قضايا , راجع به متن مطلب و راجع به حواشى مطلب است , و هم تحريف در تفسير اين حادثه .
با كمال تاسف اين حادثه , هم دچار تحريف هاى لفظى شده و هم دچار تحريف هاى معنوى . گاهى از اوقات تحريف هايى كه مى شود لااقل با اصل مطلب هماهنگى دارد , , ولى گاهى وقت ها تحريف , كوچكترين هماهنگى كه ندارد هيچ , قضيه را هم مسخ مى كند قضيه را به كلى واژگون مى كند و به شكلى در مى آورد كه به صورت ضد خودش رمى آيد .
باز هم با كمال تاسف بايد بگويم تحريفهايى كه بدست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پائين آوردن و مسخ كردن قضيه بوده است , در جهت بى خاصيت و بى اثر كردن قضيه بوده است . و در اين قضيه , هم گويندگان و علماى امت , و هم مردم تقصير داشته اند كه همه اينها را انشاء الله توضيح خواهم داد .

من نمونه هايى از بعضى تحريف هايى كه در لفظ ظاهر , يعنى در شكل قضيه بوجود آورده اند و چيزهايى كه نسبت داده اند را ذكر مى كنم . مطلب آنقدرزياد است كه قابل بيان كردن نيست , آنقدر زياد است كه اگر بخواهيم روضه هاى دروغى را كه مى خوانند جمع آورى كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه اى بشود ! من فقط براى نمونه عرض مى كنم :

مرحوم حاج ميرزا حسين نورى اعلى الله مقامه , استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمى و مرحوم حاج شيخ على اكبر نهاوندى در مشهد و مرحوم حاج شيخ محمد باقر بيرجندى محدث كه مرد بسيار فوق العاده اى بوده است , محدثى است كه در فن خودش فوق العاده متبحر بوده و حافظه اى بسيار قوى داشته است . مرد باذوق و سيار باشور و حرارت و با ايمانى بوده است . گو اينكه بعضى از كتاب هايى كه اين مرد نوشته در شان او نبوده و علماى وقت هم ملامتش كردند , ولى معمولا كتاب هايش خوب است , مخصوصا كتابى در موضوع منبر نوشته است بنام لئلو مرجان كه با اينكه كتاب كوچكى است ولى فوق العاده خوب است .

در اين كتاب راجع به وظايف اهل منبر سخن گفته است . همه اين كتاب در دو فصل است , يك فصل آن درباره اخلاص , يعنى خلوص نيت است كه يكى از شرايط گوينده , خطيب , واعظ , روضه خوان اين است كه خلوص نيت داشته باشد . منبر كه مى رود , روضه كه مى خوان د , به طمع پول نباشد و چقدر عالى در اين موضوع بحث كرده است كه من وارد بحث آن نمى شوم .

شرط دوم , صدق و راستى است , و در اينجاست كه موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشريح شده و انواع دروغ ها را چنان بحث كرده كه من خيال نمى كنم در هيچ كتابى درباره دروغ و انواع آن به اندازه اين كتاب بحث شده باشد و شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود نداشته باشد .
عجيب اين مرد تبحر از خودش نشان داده است . اين مرد بزرگ در همين كتاب نمونه هايى از دروغهايى را كه معمول است و به حادثه تاريخى كربلا نسبت مى دهند , ذكر مى كند . آنچه كه من مى گويم غالبا يا همه آن , همان هايى است كه مرحوم حاجى نورى هم از آنها ناله كرده است , و حتى صريحا اين مرد بزرگ مى گويد :

امروز بايد عزاى حسين را گرفت اما براى حسين در عصر ما يك عزاى جديدى است كه در گذشته نبوده است و آن اينهمه دروغ هائى است كه درباره حادثه كربلا گفته مى شود و هيچكس جلوى اين دروغها را نمى گيرد . براى مصيبت حسين بن على بايد گريست , ولى نه براى شمشيرها و نيزه هايى كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد , بلكه به خاطر دروغها .

و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماى هندوستان نامه اى به من نوشته و از روضه هاى دروغى كه در هندوستان خوانده مى شود شكايت كرده و از من خواهش كرده است كه كارى بكنم و كتابى بنويسم كه جلوى روضه هاى دروغ در آنجا گرفته شود .

بعد مرحوم حاجى مى نويسد : اين عالم هندى خيال كرده است كه روضه خوانها وقتى به هندوستان مى روند دروغ مى گويند , نمى داند كه آب از سرچشمه گل آلود است و مركز روضه هاى دروغ , كربلا و نجف و ايران يعنى همين مراكز تشيع است .

حالا , من بطور نمونه تحريفاتى را بيان مى كنم كه بعضى از اينها مربوط به وقايع قبل از عاشورا , بعضى مربوط به وقايع بين راه , بعضى مربوط به ايام اقامت در ماه محرم , بعضى مربوط به ايام اسارت و بعضى هم مربوط به ائمه بعد از قضاياى كربلا , و اغلب مربوط به روز عاشورا است .

حال براى هر كدام دو نمونه مى آورم . يك مطلب را لازم است قبلا بگويم كه در همه اينها مردم مسئولند . يعنى شما مردمى كه در روضه خوانى ها شركت مى كنيد , هيچ خيال نمى كنيد كه در اين قضيه مسئول هستيد , بلكه فكر مى كنيد كه مسئول فقط گويندگان هستند .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_032.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۰۹:۵۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__80_.jpg


دو مسئوليت بزرگ مردم

دو مسئوليت بزرگ مردم دارند , يكى اينكه نهى از منكر بر همه واجب است . وقتى مى فهمند و مى دانند كه اغلب هم مى دانند كه دروغ است , نبايد در آن مجلس بنشينند كه حرام است و بايد مبارزه كنند .

و ديگر از بين بردن تمايلى است كه صاحب مجلسها و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد , بايد كربلا شود . روضه خوان بيچاره مى بيند كه اگر هر چه مى گويد راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلس نمى گيرد و همين مردم هم دعوتش نمى كنند , ناچار يك چيزى اضافه مى كند .

مردم بايد اين انتظار را از سر خودشان بيرون كنند و با رفتارشان آن روضه خوانى را كه مى ميراند و مجلس را كربلا مى كند تشويق نكنند . كربلا مى كند يعنى چه ! مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان , سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد , يعنى با روح حسين بن على هماهنگ شد و در نتيجه اشكى ولو ذره اى , از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگى است . اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد .

با كمال تاسفتحريفات زيادى در حادثه عاشورا وارد شده كه موجب مسخ كردن وكم اثر كردنقضيه شده استو متأسفانه به قول شهيد استادمطهري:

براي مصيبت امام حسين (ع) و اهل بيتش (س) به خاطر آنهمه زجرهاي روحي و جسمي و ضربات شمشيرها نبايد گريست بلكه بايد به خاطر مظلوميت و دروغ پردازيهايي گريست كه مقام حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) را متنزّل مي كند

برگرفته از كتاب حماسه حسيني - نوشته استاد شهيد مرتضي مطهري




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41241346003636649152.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۴:۱۴
http://www.ashoora.ir/images/stories/article_pictures/ashoora/azadari/56.jpg



مداحی و نقش آن در مکتب حسینی


مداحان اهل بيت،كه با ذكر مصيبت و ذكر فضايل خاندان وحى، مجالس حسينى راگرم و اشك عاشقانه شيعيان آل الله را جارى مى‏سازند،از عوامل مهم بقاء فرهنگ‏عاشورايند.
مداح،در اصطلاح شيعى،به كسانى گفته مى‏شود كه در ايام ولادتها وشهادتهاى ائمه‏«ع‏»در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى در فضايل و مناقب محمد وآل محمد،يا در مظلوميت آنان مى‏پردازند.ولى اغلب،به مرثيه خوانان حسينى گفته‏مى‏شود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت،اهل مجلس را مى‏گريانند.
«مداح: روضه‏خوانى كه ايستاده در پيش منبر به شعر،مدايح اهل بيت و مصائب آنان را خواند،آنكه‏ايستاده در كنار منبر در مجالس روضه خوانى،يا روان در كوى و بازار،اشعار مدايح‏اهل بيت را به آواز بخواند.» (1)
مداحى اهل بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان،از جمله كارهايى است كه حادثه‏عاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نيز از مداحان و ذاكران، تقدير و تشويق مى‏كردند،صله مى‏دادند،دعا مى‏كردند و براى اين كار،فضيلت و ثواب بسيار مى‏شمردند. امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى‏لنا»، (2)
خدا را سپاس كه در ميان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مى‏آيند و ما رامدح و مرثيه مى‏گويند.و حضرت رضا«ع‏»در تشويق دعبل به مرثيه خوانى در ايام عزاى‏حسينى فرمود:«يا دعبل!احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينااهل البيت‏» (3) اى دعبل،دوست دارم برايم شعر بسرايى و بخوانى،چون اين روزها،روزهاى اندوه ما اهل بيت است.همين گونه مجالس و برنامه‏ها،آن شهادت عظيم و حادثه‏شگفت را با مرور اينهمه سال،همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نيز،دين واحساسات دينى و انس و آشنايى مردم با خط اهل بيت زنده مانده است.
به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«روضه سيد الشهدا،براى حفظ مكتب سيد الشهدا است...اين گريه‏ها و اين روضه‏ها حفظ كرده مكتب را.» (4) مداحى،نوعى الگو دادن به مخاطبان و شخصيت‏پردازى اجتماعى و الگويى براى جامعه ارزشى است،سنگرى براى پراكندن و نشرفضيلتها در قالبى مؤثر و فراگير نسبت‏به همه است و مداحان به خاطر اهميت كارشان درجامعه و در شكل دهى افكار و عواطف،نقش مهمى دارند و فلسفه اساسى مداحى،ترويج‏خوبيها و تبيين روحيه‏هاى والاى شهيدان كربلا و دميدن روح تعهد و حماسه درشيعه است و يك عشق و ايمان است،نه يك حرفه و شغل.به تعبير آية ا...خامنه‏اى:
«جامعه مداح و ذاكر و ستايشگران اهل بيت،طبقه‏اى هستند كه در سايه اين روش،بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند...قضيه،فقطقضيه شعر خوانى نيست.مساله،مساله پراكندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كه‏براى همه شنوندگان،قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثير بگذارد.» (5)
مداحان،به لحاظ آنكه كارشان بر عنصر«صدا»،«شعر»،«اجرا»و«م خاطب‏» متكى‏است ، بايد هر چه بيشتر نسبت‏به آموزش ديدنهاى لازم،پختگى اجرا،تمرين پيوسته،گزينش شعرهاى خوب و پر معنى و زيبا و بديع و ولايى،مطالعه مقتلهاى معتبر و منابع‏تاريخى،تكيه روى اشعار و مطالب اخلاقى،فكرى و عقيدتى،پرهيز از غلو و مبالغه وگفتن حرفهاى اغراق آميز و غير قابل قبول كه اثر منفى دارد، اهتمام ورزند،از دروغ وتصنع و بازارگرمى بپرهيزند،خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نكنند،نوكرى‏ابا عبد الله الحسين و اخلاص نسبت‏به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا كه شعر خوب‏از نظر مضمون،قالب و تعبير،در دلها و افكار، تاثير ماندگار مى‏گذارد،در شناخت ومطالعه و انتخاب شعرهاى پخته و عميق و زيبا بكوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت، به‏ترسيم چهره الگوهاى كمال و اسوه‏هاى پاكى،يعنى معصومين‏«ع‏»بپردازند و خود نيزالگوى اخلاق و تعهد باشند. رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از:
· استفاده شايسته از عواطف پاك مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاكى وتهذيب و تقوا.
· -تعميق محبتها و عشقهاى درونى به انسانهاى اسوه و پاك.
· -روشنگرى افكار جامعه و هدايت‏به ارزشها و خوبيها و تقويت ايمان مردم.
· -حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداى كربلا و شهداى انقلاب وجنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبرى و مسؤوليتهاى‏اجتماعى.
پی نوشتها :
1- لغت نامه،دهخدا.
2- وسائل الشيعه،ج 10،ص 469.
3- جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567.
4- صحيفه نور،ج 8،ص 69.
5- ستودگان و ستايشگران،ص 30 و 31.اين كتاب كه مجموعه‏اى برگرفته از سخنان آية ا...خامنه‏اى در ديدارهاى‏ مكرر با وعاظ و مداحان و شاعران و...است،بر محور مداحى و روضه خوانى و مرثيه سرايى و...است و براى مداحان‏و ذاكران و شاعران اهل بيت،نكات بسيار سودمندى دارد،نشر«حوزه هنرى‏»،1372.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_37119913736739091469.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۷:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_08-0.jpg
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_174b1.jpg
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_24539610238399177943.jpg
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۰:۰۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_202237971082024712765151542331451061748651.jpg

حارث

قاتل طفلان مسلم بن عقيل.وقتى دو فرزند حضرت مسلم به نامهاى محمد و ابراهيم‏به كمك‏«مشكور»زندانبان از زندان ابن زياد گريختند،شب را به خانه زنى پناه آوردند.
شوهر آن زن،حارث بود و براى پيدا كردن دو كودك،بسيار گشته و خسته شده بود.شب‏كه به خانه آمد و فهميد دو كودك فرارى در خانه اويند،صبح آن دو را شهيد كرد و بدنشان‏را به فرات افكند و سرشان را پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد.ابن زياد هم دستور دادگردن خود او را در همان محلى كه طفلان مسلم را كشته بود.از سر جدا كنند

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۰:۳۲
طفلان مسلم بن عقیل (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31707.html#00)


چون حسین بن على علیه‏السلام شهید گردید، دو پسر كوچك از لشكرگاهى اسیر شدند(48) و آنها را نزد عبیدالله آوردند، او زندانبان را احضار كرد و به او گفت: این دو كودك را به زندان ببر و خوراك خوب و آب سرد به آنها مده و بر آنها سخت‏گیرى كن.

این دو كودك در زندان روزها روزه مى‏گرفتند و شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند. یك سال بدین منوال گذشت، یكى از آنها به دیگرى مى‏گفت: اى برادر! مدتى است ما در زندانیم و عمر ما تباه و تن ما رنجور شده است، امشب كه زندانبان آمد ما خود را به او معرفى مى‏كنیم شاید دلش به حال ما بسوزد و ما را آزاد كند.

شب هنگام كه زندانبان پیر نان و آب آورد، برادر كوچكتر به او گفت: اى شیخ! آیا محمد صلى الله علیه و آله و سلم را مى‏شناسى؟

جواب داد: چگونه نشناسم؟! او پیامبر من است.

گفت: جعفر بن ابى طالب را مى‏شناسى؟

در جواب گفت: چگونه جعفر را نشناسم؟! او پسر عمو و برادر پیامبر من است.

گفت: ما از خاندان پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم و فرزندان مسلم بن عقیل بن ابى طالب هستیم كه یك سال است در دست تو اسیریم و در زندان به ما سخت مى‏گیرى.

زندانبان پیر به شدت ناراحت شد و براى جبران بى مهری هاى خود، بر پاى آن دو بوسه مى‏زد و مى‏گفت: جانم به قربان شما اى عترت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم، این در زندان به روى شما باز است هر كجا كه مى‏خواهید بروید. و دو قرص نان جو و یك كوزه آب در اختیار آنها قرار داد و بعد راه فرار را به آنها نشان داد و گفت: شب ها راه رفته و روزها پنهان شوید تا خدا اسباب نجات شما را فراهم سازد.

آن دو كودك(49) از زندان بیرون آمده و به در خانه پیرزنى رسیدند، پس به او گفتند: ما دو كودك غریب و ناآشنائیم، امشب ما را میهمان كن و چون صبح شود خواهیم رفت.

پیرزن گفت: عزیزانم! شما كی هستید كه از هر گلى خوشبوترید؟

گفتند: ما از خاندان پیغمبریم كه از زندان عبیدالله بن زیاد گریخته‏ایم.

پیرزن گفت: عزیزانم! من داماد بدكارى دارم كه در واقعه كربلا به طرفدارى از این زیاد حضور داشته و مى‏ترسم شما را ببیند و پس از شناختن به قتل برساند.

گفتند: ما همین امشب را نزد تو خواهیم بود و صبح به راه خود ادامه مى‏دهیم.

پیر زن براى آنها شام آورد و آن دو پس از خوردن شام، خوابیدند، برادر كوچك به برادر بزرگتر گفت: بیا امشب پیش هم بخوابیم، مى‏ترسم مرگ، ما را از هم جدا كند!

پاسى از شب گذشته بود كه داماد آن پیرزن در خانه را به صدا درآورد، پیرزن پرسید: كیستى؟

گفت: داماد تو.

گفت: چرا اینقدر دیر آمدى؟

گفت: واى بر تو، پیش از آن كه از خستگى از پاى در افتم در را باز كن.

پرسید: مگر چه اتفاق افتاده؟!

گفت: دو كودك از زندان عبیدالله گریخته‏اند و امیر فرمان داده است به هر كس كه سر یكى از آنها را بیاورد هزار درهم جایزه بدهند، و براى دو سر، دو هزار درهم خواهد داد. و من خیلى تلاش كردم تا آنها را پیدا كنم ولى متأسفانه نتوانستم!

پیرزن گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بترس كه در روز قیامت دشمن تو باشد.

گفت چه مى‏گویى؟ باید دنیا را به دست آورد!

گفت: دنیاى بى آخرت به چه دردى مى‏خورد؟

گفت: تو از آنها طرفدارى مى‏كنى مثل این كه از آنها اطلاع دارى، باید تو را نزد امیر ببرم.

گفت: امیر از من پیرزن كه در گوشه بیابان زندگى مى‏كنم چه مى‏خواهد؟!

گفت: در را باز كن تا امشب را استراحت كرده و صبح به جستجوى آنها برخیزم.

پیرزن در را به روى او باز كرد و او وارد خانه شد و پس از خوردن شام به استراحت پرداخت. نیمه شب بود كه صداى آن دو كودك به گوشش خورد، از جا جست و در تاریكى شب به جستجوى آنها پرداخت و چون به نزدیكى آنها رسید، پرسیدند: كیستى؟ گفت: من صاحب خانه‏ام شما كیستید؟ برادر كوچكتر كه زودتر بیدار شده بود، برادر بزرگتر را بیدار كرد و به او گفت: از آنچه مى‏ترسیدیم به سراغمان آمد، سپس به او گفتند: اگر با تو به راستى سخن گوییم، در امان تو خواهیم بود؟

گفت: آرى.

گفتند: امانى كه خدا و رسولش محترم مى‏دارند؟

گفت: آرى.

گفتند: بر امان خود، خدا و رسول را گواه مى‏گیرى؟

گفت: آرى.

گفتند: ما از عترت پیامبر تو هستیم كه از زندان عبیدالله گریخته‏ایم.

او كه از فرط خوشحالى سر از پاى نمى شناخت گفت: از مرگ گریخته و به مرگ گرفتار شدید! سپاس خداى را كه شما را به دست من اسیر كرد. سپس آن دو كودك یتیم را محكم بست تا فرار نكنند.

در سپیده دم، غلام سیاهى را كه «فلیح» نام داشت، صدا كرد و گفت: این دو كودك را گردن بزن و سر آنها را برایم بیاور تا نزد ابن زیاد برده و دو هزار دینار درهم جایزه بگیرم!

غلام، شمشیر برداشت و آنها را جلو انداخت تا در كنار فرات ایشان را به شهادت برساند، و چون از خانه دور شدند یكى از آنها گفت: اى غلام سیاه! تو به بلال مؤذن پیغمبر شباهت دارى.

گفت: به من دستور داده شده تا گردن شما را بزنم، شما مگر كیستید؟!

گفتند: ما از خاندان پیامبریم و از ترس جان از زندان ابن زیاد گریخته و این پیرزن ما را میهمان كرد و اینك دامادش مى‏خواهد ما را بكشد.

ن غلام سیاه دست و پاى آنها را بوسید و گفت: جانم به قربان شما اى عترت پیامبر؛ سپس شمشیر را به دور انداخت و خود را به فرات افكند و گریخت، و در پاسخ اعتراض صاحب خود گفت: من به فرمان توام تا تحت فرمان خدا باشى، و چون نافرمانى خدا كنى من از تو اطاعت نمى كنم.

داماد پیرزن بعد از این جریان پسرش را خواست و گفت: من اسباب آسایش تو را از حلال و حرام فراهم مى‏كنم و دنیاى تو را آباد خواهم كرد، فوراً این دو كودك را گردن بزن و سرهاى آنها را بیاور تا نزد عبیدالله بن زیاد برده جایزه بگیرم. فرزندش شمشیر بر گرفت و كودكان را جلو انداخت و به طرف فرات روانه گشت، یكى از آنها گفت: اى جوان! من از عذاب دوزخ براى تو بیمناكم.

گفت: شما كیستید؟

گفتند: ما از عترت پیامبر محمد رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، پدرت مى‏خواهد ما را بكشد.

آن پسر هم پس از آگاهى، آنان را بوسید و همانند غلام سیاه شمشیرش را به دور انداخت و خود را به فرات افكند، پدرش فریاد زد: تو هم نافرمانى كردى؟ گفت: فرمان خدا بر فرمان تو مقدم است.

آن مرد گفت: جز خودم كسى آنها را نكشد؛ شمشیر بر گرفت و آن دو كودك را به كنار فرات برده تیغ بر كشید و چون چشم كودكان به شمشیر برهنه او افتاد گریسته و گفتند: اى مرد! ما را در بازار بفروش و مخواه كه روز قیامت پیامبر خدا دشمن تو باشد.

گفت: سر شما را براى ابن زیاد مى‏برم و جایزه مى‏گیرم.

گفتند: خویشى ما با رسول خدا را نادیده مى‏گیرى؟

گفت: شما با رسول خدا پیوندى ندارید!

گفتند: اى مرد! ما را نزد عبیدالله ببر تا خودش درباره ما حكم كند.

گفت: من باید با ریختن خون شما خود را به او نزدیك كنم.

گفتند: اى مرد! به كودكى ما رحم كن!

گفت: خدا در دلم رحمى نیافریده است.

گفتند: پس بگذار ما چند ركعت نماز بخوانیم.

گفت: به حال شما سودى ندارد، بخوانید.

آنها چهار ركعت نماز خوانده و چشم به آسمان گشودند و فریاد بر آورند كه: یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین میان ما و او به حق حكم كن.(50)

سپس آن مرد برخاست و اول گردن برادر بزرگتر را زد و سرش را در پارچه‏اى گذارد؛ پس برادر كوچك، خود را در خون برادر بزرگتر غلطاند و گفت: مى‏خواهم رسول خدا را ملاقات كنم در حالى كه آغشته به خون برادرم باشم. آن مرد گفت: عیب ندارد، تو را هم به او مى‏رسانم! او را هم كشت و سرش را در همان پارچه گذاشت و بدن هر دو را به آب فرات انداخت و سر آن دو را نزد ابن زیاد برد.


http://askquran.ir/gallery/images//45970/medium/1_bb6d684e-aef3-466c-8f6e-f1efd0494cea.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_bb6d684e-aef3-466c-8f6e-f1efd0494cea.jpg)

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۰:۳۴
ابن زیاد بر تخت نشسته و عصاى خیزرانى به دست داشت، سرها را جلوى ابن زیاد گذاشت، ابن زیاد همین كه چشمش به آنها افتاد، سه بار برخاست و نشست و گفت: واى بر تو! كجا آنها را پیدا كردى؟!

گفت: پیرزنى از خویشان من آنها را میهمان كرده بود.

گفت: از میهمان بدینگونه پذیرایى كردى؟

سپس از او پرسید: به هنگام كشته شدن با تو چه گفتند؟ و آن مرد تمامى جریان را براى ابن زیاد بازگو كرد.

ابن زیاد پرسید: چرا آنها را زنده نیاوردى تا به تو چهار هزار درهم جایزه دهم؟

گفت: دلم راه نداد جز آن كه با خون آنها خود را به تو نزدیك كنم.

ابن زیاد گفت: آخرین حرف آنان چه بود؟

گفت: دست ها را به طرف آسمان برداشتند و گفتند: یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین! میان ما و این مرد به حق حكم كن.

ابن زیاد گفت: خدا در میان تو و آن دو كودك به حق حكم كرد. پس رو به حاضران در مجلس كرده گفت: كیست كه كار این نابكار را بسازد؟

مردى شامى از جاى برخاست و گفت: من!(51)

عبیدالله گفت: او را به همان جایى كه این دو كودك را كشته ببر و گردن بزن، ولى خون او را مگذار كه با خون آنها در هم آمیزد، و سر او را نزد من بیاور.

آن مرد شامى فرمان برد و طبق دستور ابن زیاد آن مرد را در كنار فرات به سزاى عمل ننگینش رسانید و سرش را براى ابن زیاد برد.

نوشته‏اند كه: سر او را بر نیزه كرده و در كوچه‏ها مى‏گرداندند و كودكان با پرتاب سنگ و تیر آن را نشانه مى‏رفتند و مى‏گفتند: این است كشنده عترت رسول خدا.(52)

حجم خسارات و تلفات دشمن به غایت سنگین و زیاد بود. یاران امام علیه‏السلام با وجود كمى تعدادشان دشمن را تار و مار كرده و ضربات مهلكى بر آنها وارد آورده بودند به گونه‏اى كه بعضى از مورخین گفته‏اند: خانه‏اى در كوفه نبود مگر آن كه از آن صداى نوحه و گریه بلند بود. در بعضى از مقاتل تعداد كشتگان لشكر عمر بن سعد را هشت هزار و هشتاد نفر ذكر نموده‏اند.(53) البته با توجه به شجاعت فوق العاده امام علیه‏السلام و برادران و فرزندان و دیگر عزیزان او، و نیز ایثار و فداكارى اصحاب آن حضرت، این تعداد مبالغه‏آمیز به نظر نمى رسد، به عنوان نمونه تنها امام علیه‏السلام یك هزار و نهصد و پنجاه تن را به قتل رسانیده است(54)؛ همچنین حضرت عباس بن على علیه‏السلام وقتى یك تنه حمله نمود به شریعه كه از آن چهار هزار نفر محافظت مى‏نمودند همه از هم گسیختند و تعداد زیادى از آنان به خاك مذلت غلطیدند(55) كه تعداد مقتولین را قبل از ورود به شریعه بر حسب آنچه روایت شده است هشتاد نفر ذكر كرده‏اند(56)؛ و لشكر دشمن در برابر حضرت على اكبر علیه‏السلام ناتوان و حیران مانده بود و با آن كه تشنه كام بود صد و بیست نفر را به قتل رساند(57)، كه بعضى این تعداد را دویست نفر ذكر كرده‏اند.(58) و همینطور دیگر عزیزان از اهل بیت و اصحاب شجاع و فداكار امام علیه‏السلام.

درباره سن آن بزرگوار گفته شده است كه در روز شهادت پنجاه و هشت سال داشت كه هفت سال در كنار جدش رسول خدا و سى سال با پدرش امیرالمؤمنین و ده سال نیز با برادرش امام حسن علیه‏السلام و مدت امامت و خلافت حضرت بعد از برادرش یازده سال بوده است.(59)

عمر بن سعد، سر مقدس امام علیه‏السلام را در همان روز (روز عاشورا) به وسیله خولى بن یزید اصبحى و حمیدبن مسلم ازدى نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد(60) پس خولى بن یزید با آن سر مقدس به كوفه آمد و به جانب قصر عبیدالله رفت، چون در قصر را بسته یافت به سوى خانه خود آمد و آن سر مقدس را زیر طشتى قرار داد!

هشام مى‏گوید: پدرم براى من از نوار، دختر مالك (همسر خولى) نقل كرد كه گفت: شب هنگام دیدم خولى چیزى را به خانه آورد زیر طشت پنهان مى‏كند، از او سؤال كردم این چیست؟

گفت: چیزى براى تو آوردم كه همیشه بى نیاز باشى! اینك سر حسین در سراى توست. نوار گفت: به او گفتم: واى بر تو! مردم زر و سیم به خانه مى‏آورند و تو سر پسر دختر پیامبر؟! به خدا سوگند هرگز با تو در یك خانه زندگى نمى كنم، و از بستر برخاستم و به صحن خانه رفتم، به خدا سوگند كه نورى را دیدم همانند ستون از آسمان تا آن طشت پیوسته بود و مرغان سفیدى را نیز دیدم كه برگرد آن طشت تا بامداد مى‏چرخیدند، و چون صبح شد خولى آن سر را نزد عبیدالله بن زیاد برد.(61)

به خولى گفت آن زن پارسا را باز از پا در آورده‏اى؟! كه در این دل شب چو غارتگران برایم زر و زیور آورده‏اى به همراهت امشب چه بوى خوشى ستمگر بار مشك‏تر آورده‏اى؟! چنان كوفتى در، كه پنداشتم ز میدان جنگى، سر آورده‏اى؟! چو دانست آورده سر، گفت: آه! كه مهمان بى پیكر آورده‏اى چو بشناخت سر را، بگفت: اى عجب! سرى با شكوه و فرآورده‏اى بمیرم، در این نیمه شب از كجا سر سبط پیغمبر آورده‏اى؟! چه حقى شده در میان پایمان كه تو رفته‏اى داور آورده ‏اى؟! گل آتش ست این، كه از كوه طور تو با خاك و خاكستر آورده‏اى (نگارنده)! با گفتن این رثا خروش از ملایك بر آورده‏ اى.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/medium/1_244751292013624511313151197219121619925183.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۰:۵۴
http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41217174973018843539.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41217174973018843539.gif)http://shiaupload.ir/images/09553981190036570957.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/20845653313031434724.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/20845653313031434724.gif)
http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif


پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا .....


http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_roghaye-ask.gif


http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام :
لاتَقُولَنَّ فى اءخيكَ الْمُؤ مِنِ إ ذا تَوارى عَنْكَ إ لاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ
اءنْ يَقُولَ فيكَ إ ذا تَوارَيْتَ عَنْهُ.
فرمود: سخنى كه ناراحت كننده باشد پشت سر دوست و برادر خود مگو،
مگر آن كه دوست داشته باشى كه همان سخن پشت سر خودت گفته شود.


http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۰۶
طفلان‌ زينب‌ (ع) سيدمحمدميرهاشمي‌


بنگريد آئينه‌ اسرار را طالبان‌ لحظة‌ ديدار را
راهيان‌ قله‌هاي‌ معرفت‌ فاتحان‌ قامع‌ الكفار را
شاهدان‌ محفل‌ پر شور عشق‌ اختران‌ آسمان‌ يار را
دو دلاور زادة‌ عالي‌ نسب‌ وارثان‌ حيدر كرار را
گفت‌ زينب‌ بگذرم‌ از هستي‌ام‌ تا به‌ حيرت‌ آورم‌ ادوار را
جمع‌ كردم‌ من‌ توان‌ خويش‌ را پهن‌ كردم‌ سفرة‌ ايثار را
دو بسيجي‌ بهر تو پرورده‌ام‌ دو حسيني‌ مذهب‌ عيار را
نزد عباس‌ هر دوشان‌ آموختند يا اخا زير و بم‌ پيكار را
از گلاب‌ خونشان‌ رخصت‌ بده‌ تا معطر سازم‌ اين‌ گلزار را
حال‌ مي‌گيرم‌ به‌ دست‌ رزمشان‌ انتقام‌ سيلي‌ اشرار را
سرخي‌ خون‌ دو طفلان‌ مي‌برد از دلم‌ آن‌ خاطرات‌ تار را
چون‌ شكافد نيزه‌اي‌ پهلويشان‌ ياد آرم‌ سينه‌ و مسمار را
ياد آرم‌ از شرار داغشان‌ آتش‌ بين‌ در و ديوار را
بشكنم‌ امروز با اين‌ دستها دست‌ آن‌ سيلي‌ زن‌ قهار را
فاصله‌ انداخت‌ دشمن‌ بينشان‌ برد سويي‌ هر يكي‌ سردار را
خواند دشمن‌ پيش‌ روي‌ هركدام‌ لشگر مردان‌ نيزه‌ دار را
نيزه‌ها ازجسمشان‌ خون‌ مي‌مكيد ديده‌ حق‌ اين‌ صحنة‌ غمبار را
از حرم‌ بيرون‌ نيامد خواهرش‌ تا نبيند خجلت‌ دلدار را



http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIFhttp://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIF

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۰۸
http://shiaupload.ir/images/53730652362834674030.jpg



يکي بود يکي نبود...




یکی بود یکی نبود

به زیر گنبد کبود
یه دختر سه ساله ای
که نام اون رقیه بود






شب ها به یاده مادرش

دوریو هی بهونه کرد
بابا حسین آروم آروم
موهاشو هی شونه می کرد






به دخترش می گفت عزیز ،

به درد بابا مرحمی
شبیه مادر منی
با تو نمی مونه غمی ،





می گفت که دختر بابا

بزار چشمات رو بوس کنم





آرزوم عزیزه من ،

یه روزه تو رو عروس کنم





لباسشو عوض می کرد ،

اونو رو شونش می گذاشت
هر کجا می رفت اون رو می برد ،
هیچ کجا تنهاش نمی گذاشت






تا که یه روز به دخترش ،

گفت که می خواد بره سفر
رقیه به بابا می گفت منـم ببر
منم ببـــــــــــــــــــــــ ـــــــر






دخترک قصه ی ما

باباشو رو خیلی دوست می داشت
دلش نمی خواست که بره
یا اون رو تنها می گذاشت






شیرین زبونی کرد وگفت

برای من سوغات نخر
من التماست می کنم
دخترت رو با خود ببر






دل بابا طاقت نداشت ،

گریه هاشو نگاه کنه ،
بغض بکنه ، آه بکشــــــه ،
زندگشون تباه کنه





تمام اهله خونه رو ،

برد با خودش سو بلا ،
رفت به زمینی که حالا
بهش می گن کربلا






توی اون زمین آدم بدا

جمع شده بودن واسه جنگ ،
یه مشت حسود کینه ای ،
یه عده نامرد دو رنگ






تا که یه روز ظهر بابا

گفت دختر ناز و با وفا
بیا بشین روی پاهام
دارم می رم پیش خدا






گوش بده حرف پدرو

دختر خوب و مهربون ،
من که دارم می رم ولی
تو پیشه عمه ات بمون






با گریه گفت بابا حســـین ،

می یام تو رو هم می برم ،
موقع اومدن برات ،
گوشواره سوغات می یارم






بابا حسین رفت آسمون ،

دیگه به پیشش برنگشت
دختر قصه مونده بود ،
تنها و بی کس توی دشت






بعد بابا اون آدما

خیمه ها رو آتیش زدن
رقیه هی کتک می خورد
می گفت بابا اینا بـدن






آدما بدا به دخترت

می زدن و می خندیدن
بسته بودن دسته اونو
به یک طناب می کشیدن






دختره خسته توی راه

پای برهنه می دوید
یکی از اون آدم بدا
اومدو موهاشو کشید






به عمه می گفت انگاری

بابام منو دوست نداره
خودش گفت می یام پیشم
برام گوشواره می یاره






اومد بابا ولی چه سود

یه سر که دیگه تن نداشت
موهاشو پاک کردو آروم
اونو رو دامنش گذاشت






حرفشو گفت پیشه بابا

آروم آروم باهاش داشت می شکست
بابا رو توی بغلش می گرفت
بعد چشماشو با حس می بست






دخترک قصه ی ما

فرشته بودو پر کشید
با پدرش رفت آسمون
رفت تا که به خدا رسید







صلي الله عليک ايتهاالشهيدة الصغيرة المظومه




شهادت حضرت رقیه (ص) را به امام زمان (عج) و تمامی شیعیان دنیا تسلیت عرض مینماییم.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/00064920077614514246.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۱۰
طفلان‌ زينب‌ : محمدسهرابي‌

آن‌ شد امروز كه‌ ما را به‌ تو كاري‌ افتاد كارما در گرو چشم‌ نگاري‌ افتاد
بي‌ نياز از همه‌ و خلق‌ گرفتار غمش‌ گرچه‌ در خلق‌ كسي‌ نيست‌ سزاوار غمش‌
ليك‌ با من‌ سر و سِرّ دگري‌ داشت‌ حسين‌ نيم‌ قرن‌ از من‌ دلخون‌ خبري‌ داشت‌ حسين‌
گردش‌ چرخ‌ ببين‌ روي‌ به‌ دلبر زده‌ام‌ دست‌ بر دامن‌ عرفاني‌ داور زده‌ام‌
يا حسين‌ بن‌ علي‌ دست‌ من‌ و دامن‌ تو تا ابد باد پر از جسم‌ تو پيراهن‌ تو
به‌ دعايم‌ برهاني‌ ز غم‌ خود نفسي‌ يسراللّ'ه‌ طريقاًبك‌ يا ملتمسي‌
به‌ مناي‌ تو من‌ آن‌ صاحب‌ ذبح‌ ازلم‌ كمتر از نجمه‌ ني‌ ام‌ مادر شهد و عسلم‌
به‌ تمناي‌ تو از بسكه‌ شدم‌ شهرة‌ مهر شدم‌ انگشت‌ نما همچو مه‌نو به‌ سپهر
تو مپندار كه‌ از غم‌ دل‌ من‌ خواهد ريخت‌ يا كه‌ در آتش‌ غم‌ حاصل‌ من‌ خواهد ريخت‌
دختر شيرم‌ و شيرم‌ اثر شير دهد ذكر لالايي‌ من‌ جرأت‌ شمشير دهد
دينم‌ امروز به‌ اكمال‌ رسد مي‌دانم‌ آية‌ روز غدير است‌ كه‌ من‌ مي‌خوانم‌
من‌ كه‌ در راه‌ تو از جان‌ نكنم‌ پروايي‌ خواهشم‌ هست‌ كه‌ اتمام‌ نعم‌ فرمايي‌
چرخ‌ بر هم‌ زنم‌ ار غير مرادم‌ گردد زينب‌ آن‌ نيست‌ كه‌ با دست‌ تهي‌ برگردد
گر تو خواهي‌ كه‌ نريزم‌ به‌ هم‌ اين‌ چرخ‌ دني‌ سعي‌ كن‌ دست‌ ردي‌ بر من‌ مسكين‌ نزني‌
سالها پيش‌ كه‌ با حكم‌ رسول‌ متعال‌ نهي‌ فرمود خداوند زنان‌ را ز قتال‌
به‌ تو سوگند كه‌ جانم‌ به‌ لبم‌ آمده‌ بود تب‌ اين‌ حكم‌ خدا، فوِ تبم‌ آمده‌ بود
لاجرم‌ تا كه‌ كنم‌ عشق‌ ترا ترويجي‌ خواستم‌ محض‌ رضاي‌ تو كنم‌ تزويجي‌
تا خداوند دو شمشير زنم‌ بفرستد دو علي‌ زاده‌ دو سيمين‌ بدنم‌ بفرستد
حاليا سيم‌ تنانم‌ دو كفن‌ پوش‌ توأند سائل‌ گرمي‌ يك‌ لحظة‌ آغوش‌ توأند
دو غلامند به‌ دربار علي‌ اكبر تو دو اسيرند به‌ چشمان‌ علي‌ اصغر تو
دو علي‌ طينت‌ و جعفر صفت‌ و حمزه‌ نسب‌ دو نبي‌ صولت‌ و زهرا دل‌ و عباس‌ ادب‌
دو ملك‌ جلوه‌ و قديس‌ رخ‌ و نوراني‌ دو فدك‌ وارث‌ و تسبيح‌ دل‌ و عرفاني‌
به‌ كمر كرده‌ حمايل‌ علوي‌ تيغ‌ و نيام‌ هر دو بر عشق‌ تو مايل‌ به‌ كمال‌ و به‌ تمام‌
سرمه‌ از خاك‌ كف‌ پاي‌ تو بر داشته‌اند ز شفا بخشي‌ اين‌ خاك‌ خبر داشته‌اند
قصه‌ كوتاه‌ ذبيح‌ تو دو طفلان‌ منند تحفة‌ مور به‌ دربار سليمان‌ منند

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIFhttp://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIFhttp://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIF

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۱۳
طفلان‌ زينب‌ : جوادحيدري‌


پي‌ آسايش‌ و راحت‌ ني‌ام‌ من‌ مست‌ و شيدايم‌ گرفتم‌ جان‌ خود در دست‌، تقديم‌ تو بنمايم‌
اگر من‌ زنده‌ام‌ بهر تماشاي‌ جمال‌ توست‌ كه‌ چيزي‌ را نمي‌بينم‌ بجز تو يار زيبايم‌
مگو تنها شدي‌، زينب‌ نمرده‌ دلبر زينب‌ به‌ گيسوي‌ پريشانم‌ گره‌ از كار بگشايم‌
اگر اذنم‌ دهي‌ پهلوي‌ خود بر تو سپر سازم‌ كه‌ من‌ از نسل‌ زخم‌ سينة‌ پر خون‌ زهرايم‌
دلم‌ خواهد كه‌ نام‌ من‌ شود امّ الشهيد اي‌ دوست‌ بده‌ رخصت‌ دو طفلم‌ را بقربان‌ تو بنمايم‌
مخور غصه‌ اگر طفلان‌ من‌ خونين‌ بدن‌ گردند كه‌ يك‌ لحظه‌ به‌ ديدار عزيزانم‌ نمي‌آيم‌
دلم‌ خواهد كه‌ حتي‌ روي‌ ني‌ دنبال‌ تو باشند كه‌ زيباتر شود بر نيزه‌ها گلهاي‌ زيبايم‌



http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIFhttp://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIFhttp://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIF

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۱۷
دو طفلان‌ حضرت‌ زينب‌ (ع)

بنما دوا یا حسین دردم،من دسته گل بهرت آوردم
اين‌ دو گرفتار تو هستند، با جان‌ خود يار تو هستند
***
بنگر كه‌ اين‌ دو كفن‌ پوشند، بهر رضاي‌ تو مي‌كوشند
اميد لطف‌ تو را دارند، تا جان‌ براي‌ تو بسپارند
***
پروردة‌ خواهرت‌ هستند ،قرباني‌ اصغرت‌ هستند
يا اذن‌ خود از تو مي‌گيرند، يا بين‌ اين‌ خيمه‌ مي‌ميرند


http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIFhttp://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIFhttp://askquran.ir/gallery/images//45970/1_slimi-news.GIF

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۲۱
عون بن عبدالله: پدرش، عبدالله و مادرش حضرت زينب ( عليها السلام) است . او در اوائل راه مکه به کربلا، در «وادى عقيق‏» به امام حسين ( عليه السلام) پيوست . او در روز عاشورا به ميدان نبرد تافت و شمشير زد تا به شهادت رسيد . مي‏نويسند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسيد، گفت: «به خدا قسم، شهادت پسرم در رکاب حسين ( عليه السلام) مصيبت مرا آسان مي‏کند ...»

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۲۲
http://img.tebyan.net/big/1387/10/2515518019610424721581841972419410016210110.jpg

وقت غزل سرایی طفلان زینب است (http://samee3vom.parsiblog.com/1831871.htm)

تقدیم به بانوی صبر:




این جان فشانی از تن بی جان زینب است




وقت غزل سرایی طفلان زینب است




آلاله ها تشنه ی شهد شهادتند




این شاهکار شوکت دامان زینب است..




سر ها به زیر تیغ و بدن ها اسیر تیر




چشم حسین مضطر و حیران زینب است




زینب میان خیمه و شرمنده ی حسین..




که آه....فقط دو طفل به دامان زینب است




جان ها فدای یک سر مویت برادرم.




جان کمترین هدیه ی شیران زینب است




دیگر نمانده برادر چیزی ولی بدان




یک آن فدای توآنی که آن زینب است




بگذار تا که بفهمد روزگار ظلم




حسین شاه عالم و سلطان زینب است




http://dle.shiaha.com/images/oq7jv5r56kca912udgru.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۳۶
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/01%20esfand/02/0009037%20%287%29.jpg



http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نذر نگاهِ خسته ات هر دو تا غنچه هایم
قربون بی کسیت شم هم من و بچه هایم
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۳:۰۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/87306020990868327291.jpg


شهادت حضرت رقيه

تاریخ شهادت:5 صفر سال 61 هجری قمری

شناسنامه حضرت رقیه

حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته‏ هاي بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقیه(عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيش‏تر همسر امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه‏السلام) به عقد امام حسين (عليه‏السلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست.


خواهران حضرت رقیه علیه السلام


در تعداد دختران امام حسین و نامهای آنها اختلاف وجود دارد. آنچه از منابع بدست می آید امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر بنامهای فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است.

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است.

لهوف سید ابن طاووس و حضرت رقیه

يکي از کتاب‏هاي کهن که در زمينه حضرت رقیه مطالبي نقل نموده، کتاب اللهوف از سيدبن طاووس است. وي مي‏نويسد: «شب عاشورا که حضرت سيدالشهداء (عليه ‏السلام) اشعاري در بي وفايي دنيا مي‏خواند، حضرت زينب (عليهاالسلام) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (عليه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو اي زينب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد و خويشتن دار باشيد.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/17884954847077184415.jpg

EbruGundes
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۳:۰۷
می خواهم چشم هایم را یاد عاشورا بیندازم. روی کاغذ، نقشه ای رسم می کنم. سمت چپ کاغذ را سیاه می کنم؛ سیاه کم رنگ؛ یعنی این جا سپاه عمربن سعد قطار شده است. سمت راست کاغذ را سپید می کنم، سپید پر رنگ؛ یعنی این جا یاران امام حسین در صف شهادت ایستاده اند. پشت سر هر کدام از سیاهی و سپیدی کاغذم، راه درازی می کشم. معلوم نیست شاید یک روز این راه را به خانه تک تک افراد میدان وصل کنم، شاید هم ته راه را برای همیشه باز بگذارم. یکی از راه ها را جاده بخیلان می نامم و آن دیگری را جاده بخشندگان، جاده بخیلان را پر از سنگریزه هایی با نقش کمرنگ می کنم. جاده بخشندگان را هم از سنگریزه پر می کنم.
این ها ابزار مقایسه است. می خواهم به یک شناسایی بزرگ دست بزنم. هر جا که خوبی هست، این احتمال ناخوشایند وجود دارد که بدی بیاید و کاسه و کوزه خوبی را به هم بزند. می خواهم سر وقت خوبی ها و بدی ها بروم و تصویری به دو رنگ سیاه و سپید خلق کنم.
اهالی سپاه عمربن سعد می ترسند که مبادا خودشان یا فرزندانشان گرسنه بمانند. می ترسند اگر با عبیدالله بن زیاد مخالفت کنند او زندگی شان را از چنگشان درآورد. می ترسند عبیدالله، عمرشان را چپاول کند پس پیش دستی می کنند؛ پیش از آن که به تاراج روند خودشان هجوم می برند البته نه به عبیدالله، آنها چون راه دعا را گم کرده اند به امام خود می تازند.
حالا که خصمانه می تازند من هم یکی از آن سنگریزه های کم رنگ جاده بخیلان را پر رنگ می کنم و کنارش ریز می نویسم «ترس». یاران امام حسین، بعضی پس از عمره مفرده و بعضی پس از حج تمتع دنبال او ریسه می شوند. ترس برایشان مفهوم ندارد. تا وقتی خدای یکتا با آن هاست دلشان قرص است.
ترس، کسانی را همراهی می کند که چندین خدا دارند و تمام خدایانشان هم به مفت گران هستند.
پس زود سری به جاده بخشندگان می زنم و یکی از سنگریزه های آن را پاک می کنم.
به وعده خداگریزان، دل خوش می دارند. عبیدالله می گوید این را می دهم آن را می دهم، اگر نجنگید این را می گیرم آن را می گیرم، و باور می کنند. ولی وعده و وعیدهای خداوند در قرآن را هیچ می دانند. می نشینند و با خود می گویند یک تیر دو نشان می کنیم. به جنگ که می رویم هم خلیفه را خشنود می کنیم و هم پولی به جیب می زنیم و مرغ بریان سر سفره مان می گذاریم! دنیاطلبان بخت برگشته به سوی دنیا می دوند و دست دورگردن آن می اندازند و بوسه بر پیشانی اش می زنند. غافلند که آتش را می بوسند.
سزای این بوسه است که سنگریزه دیگری بر جاده بخیلان پررنگ کنم. دنیاطلبی آن قدر جرم بزرگی است که علاوه بر سنگریزه، یک بوته بزرگ خار نیز در میان آن جاده می کشم طوری که یک سرش در سمت راست جاده باشد و سر دیگرش سمت چپ. از کجا معلوم، شاید روزی کسانی را به خود سرگرم کند و بخشندگان فرصت یابند بیش تر در راه خدایشان ببخشند. در مقابل به سراغ جاده بخشندگان می روم. آن جا چیزی جز تبسم بر رضای امام نمی بینم آن جا اثری از دنیا نیست. جیب های آنها پاک پاک است. پس با دستم دو سنگریزه را از میان جاده آنان برمی دارم و شاخه گلی سپید کنار سینه جاده می کشم. چه عطری!
قصد دارند عقلشان را همین طور دست نخورده با خود به آن دنیا ببرند. امامان می ایند تا گنجینه مدفون عقل آنان را کشف کنند اما آنها گستاخانه خودشان را پشت حصار جهالت پنهان می کنند. نمی پرسند آن طرف میدان چه کسی ایستاده است. عقلشان را به کار نمی اندازند تا بفهمند رسولی که خود را مطیعش می دانند، فرمود اهل بیتم را نزد شما به امانت می گذارم.
بشر، رنج بزرگی را باید تحمل کند اگر دست از سر جهالتش برندارد. خوب است سنگریزه ای دیگر را بر جاده بخیلان، سیاه تر رنگ کنم و در گوشه اش بنویسم «نادانی»، باید خودم نیز عبرت بگیرم.
از عقل یاران امام حسین می پرسی؟ اگر عاقل نباشند به امر خدا نخواهند بود و سپس رسول و بعد از آن امام. عقل به آنان فرمان همراهی می دهد وگرنه کیست که از جنگیدن و کشته شدن دل خوشی داشته باشد. اصلاً در این سپاه، کسی هست که عقیله بنی هاشم است و او زینب کبری است؛ خواهر امام حسین، کسی که همانند رسول، حسن و حسین، عطر بهشت دارد.
یک راست به سراغ سنگریزه بعدی می روم و به سرعت از جاده بخشندگان پاکش می کنم طوری که اصلاً اثری از آن نماند.
سپاه عمربن سعد، شورش را درمی آورد. بی حیایی هم اندازه ای دارد. روز روشن زل می زنند به چشم های امامی که جان تمام عالمیان است و قلبش را می شکنند و راحت حاضر می شوند تیغه تیز شمشیر را بر گلویش کشند و ردّ عمیقی از آن جنآیت بر جای گذارند. حیا نمی کنند و انگار همین دنیا کفآیتشان می کند که بیم معاد ندارند وبی خیال بهشت می شوند. خب تقدیرشان همین است که به اسلافشان ملحق گردند. مگر پدرانشان چه تاجی بر سر اسلام گذاشتند؟ چه نحس است سنگریزه بی حیایی! که هم اکنون به طرفش می روم و آن را به رنگ دل های سپاهیان عمربن سعد درمی آورم. بخلشان نمی گذارد دست از دنیا بردارند و لحظه ای برای آخرت، نفس بکشند و هوا که نباشد آدم، سیاه می شود.
وقتی سنگریزه ای را از وسط جاده بخشندگان به نرمی برمی دارم. فرصت می یابم در عطر نازک بهشت تنفس کنم.
شکمشان از روز اول گرسنه بود، تا ابد هم سیر نخواهند شد با این که خود را در به در یک لقمه نان می کنند، نان فایده ای به حالشان ندارد. گرسنه بمانند بهتر از این است که شکمشان را از لقمه های حرام پر کنند. نان رشوه خورده اند که این طور چاق شده اند. و افسوس! شکم پرستی به دهانشان مزه کرده است که سلسبیل را با عطرش و شراب طهور را با طعم زنجبیلش به کناری می گذارند و سراغ کیسه ای گندم یا جو می روند. انگار باد دیوانه بر اندک عقلشان وزید که سندس و استبرق را به زمین انداخته دنبال مشتی زر زمینی می دوند. چیزی که عاقبتش را یک بچه هم می تواند حدس بزند.
شکم این شکم پرستان را باید به سنگ پر کرد، پس سنگریزه دیگری سر راهشان پر رنگ می کارم و می نویسم «شکم پرستی».
لذت می برم وقتی چشمم را به سمت یاران امام حسین می چرخانم. چه نوازش ماهرانه ای می شوند برای چشمان ملتمس من! چه آرامشی دارد خون در رگ هایشان، چه آسود ه اند این ثابت قدمان! چه بخت بلندی، چه پیشانی های سپیدی! سه روز آب نمی نوشند اما همانند کوه سرافرازی می کنند، چه استقامتی دارد روحشان، انگار از فرات گذشته به آب حیات می اندیشند!
از انصاف به دور است که فقط سنگریزه از جاده آنان بردارم، باید تخم گل بر زمینشان بپاشم.
به خودم می آیم انگار نقشه ام تکمیل شده است. سرم را از روی کاغذ بلند می کنم و کاغذ را روبروی صورتم می گیرم، می بینم که یک سمت کاغذم سیاه سیاه است، آن جا پر شده از سنگ های کوچک و بزرگ و کلوخ و خار و خاشاک. شیطان سر راه آنها چه قدر دانه پاشیده است! بی خود نیست که به دنیا مشغولند.
سمت دیگر کاغذم سپید‍ سپید است، آن جا پر شده از مرواریدهای غلتان. راه که می روی، مروارید سپید است که کف پایت را قلقلک می دهد. این جا انگار خود بهشت است.
بهشت محبت حسین. من به دنبال همین بهشت تا این جا آمده ام.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۳:۱۶
http://usera.imagecave.com/r_mirsadeghi/3saleye-karbala.jpg

سن حضرت رقیه و تاریخ شهادت ایشان

مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.

چگونگی شهادت

بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسير کرد. ميان اين اسرا، يک دختر کوچک هم ديده می ‏شد. اين دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسين عليهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه ‏اش زينب و اسرای ديگر به طرف شام می ‏رفت.

از داخل خرابه های شام، صدای یک کودک به گوش می ‏رسيد. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که اين صدای رقیه دختر کوچک امام حسين است. رقیه از خواب بيدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت. گویا خواب پدرش را ديده بود. در این حال يزيد، دستور داد سر امام حسين عليه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه عليهاالسلام سر بريده پدرش امام حسين عليه‏ السلام را ديد، با فرياد و ناله خودش را روی سر بريده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.

مرقد مطهر حضرت رقیه

مرقد مطهر حضرت رقیه علیها السلام در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب علیها السلام است.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/76687656231959515481.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۳:۴۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_moharram-6-askquran2.jpg



فرزندان امام حسين(ع)

با ملاحظه كتب و اقوال گوناگون، مجموع فرزنداني كه به ‌آن امام مظلوم نسبت داده شده هشت دختر است، كه فاطمه كبري و فاطمه صغري وزبيده و زينت و سكينه و ‌آن دختر كه در خرابه وفات كرد ( كه بعضي نامش را زبيده و بعضي رقيه گفته‌اند ) و ام كلثوم و صفيه باشند .

وسيزده پسر: اول علي اكبر، دوم علي اوسط، سوم علي اصغر، چهارم محمد، پنجم جعفر، ششم قاسم، هفتم عبدالله، هشتم محسن، نهم ابراهيم، دهم حمزه، يازدهم عمر، دوازدهم زيد، و سيزدهم عمران بن الحسين(ع).
زياده بر اين نيز نسبت داده‌اند كه قولي بسيار ضعيف است.

مرحوم آيه الله حاج ميراز حبيب الله كاشاني(ره) پس از ذكر مطالب فوق مي‌گويد: اعتقاد مولف ‌آن است كه بر تقدير صحت ماخذ،اين تعدد در اسم بوده نه در مسمي، زيرا كه ‌آن حضرت به قلت اولاد معروف بوده‌است، پس تواند بود كه دو اسم يا زيادتر از اسامي مذكور، براي يك تن باشد و نيز محتمل است كه بعضي از اينها نبيره هاي آن بزرگوار باشند .

چنانكه محتمل است كه بعضي از آنها منسوبان او از بني هاشم باشند . چه، آن مظلوم، پدر يتيمان و متكفل امر ايشان بود. آن دختري كه در خرابه شام از دنيا رحلت فرموده و شايد اسم شريفش رقيه(ع) بوده و از صباياي خود حضرت سيدا الشهدا(ع) بوده چون مزاري كه در خرابه شام است منسوب است به اين مخدره و معروف است به مزارست رقيه(ع).




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34104475546943573528.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۰۰:۰۵
http://kenzo1368.persiangig.com/image/YaRoghayye.jpg


سوال و جواب پدر و دختر سه ساله

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود



جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ کس در گوشه ویران به یاد ما نبود



دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تورا
ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود



جان بابا هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ، جز سیلی اعدا نبود



دخترم وقتی که دشمن زد تورا زینب چه گفت ؟
عمه آیا در کنارت بود بابا یا نبود ؟



جان بابا هم مرا ، هم عمه ام را می زدند
ذرّه ای رحم و مرّوت در دل آنها نبود



دخترم وقتی عدو می زد تو را بر گو مگر
سیّد سجاد زین العابدین آنجا نبود ؟



جان بابا بود اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین یار آن مولا نبود



دخترم من از فراز نی نگاهم بر تو بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود ؟



جان بابا ابر سیلی دیده ام را بسته بود
ورنه یک لحظه دل من غافل از بابا نبود


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/158jkl.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۰۰:۱۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/44176586158403774378.jpg


زبان حال حضرت رقيه سلام الله عليها

مراکه سوخته جانم شراره لازم نیست
بیاکناریتیمت ,کناره لازم نیست

بیا که دردل این آسمان ظلمانی
چوماهروی تو باشدستاره لازم نیست

بیابرای گلکوچکت بخوان لالا
فقط همین شب آخر ,دوباره لازم نیست

بیاوقصه مارا خودت تماشا کن
که شرح غربت مارااشاره لازم نیست

بگو به مردم این شهر خالی از احساس
برای اذیت گل سنگ خاره لازم نیست

بگو به مردم این شهرما عزاداریم
برای دیدن ما جشنواره لازم نیست

زمان شمارش معکوس مرگ می خواند
به مرده متحرک شماره لازم نیست

عزیز نیزه نشیم چرا نمی آئی؟
برای مقصد خیر استخاره لازم نیست...

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29136663266702811224.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۰۰:۴۱
http://bacheshia.persiangig.com/pic/wallpaper/sh-h-rgh/sh-h-rgh%283%29.jpg (http://deborah.mihanblog.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۰۰:۴۱
http://velayatmadaran.ir/m/photos/get_image/file/d0cefd4e5af9d78c3abe04f3b7cfd445.jpg




کرامات حضرت رقیه سلام الله عليها

زن فرانسوی درکنار قبر حضرت رقیه(س)

جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی( واعظ ) صاحب تالیفات کثیره، درکتاب توسلات یا راه امیدواران صفحه 161، چاپ پنجم چنین مینویسد:

یکی ازدوستانم که خود اهل منبر بوده و در فن وخطابه وگویندگی از مشاهیر است ومکرر برایزیارت قبر حضرت رقیه بنت الحسین (ع) به شام رفته است، روی منبر نقلمی‌کرد:

درحرمحضرت رقیه (ع) زن فرانسوی رادیدند که دوقالیچه گران قیمت به عنوان هدیه به آستانه مقدسه آورده است مردم که می‌دانستند او فرانسوی و مسیحی است از دیدن این عمل درتعجب شدند و با خود گفتند که چه چیز باعث شده که یک زن نامسلمان به این جا آمده وهدیه قیمتی آورده است.

چنین موقعی است که حس کنجکاوی درافراد تحریک می‌شود. روی همین اصلاز او علت این امر را پرسیدند و او در جواب گفت :

همان گونه که می‌دانید من مسلمان نیستم،ولی وقتی که از فرانسه به عنوان ماموریت به این جا آمده بودم در منزلی که مجاور این آستانه بود مسکن کردم. اول شبی که می‌خواستم استراحت کنم صدای گریه شنیدم . چون آن صداها ادامه داشت وقطع نمی‌شد،‌پرسیدم این گریه وصداازکجاست ؟

در جواب گفتند : این گریه‌ها از جوار قبر یک دختری است که د راین نزدیکی مدفون شده است . من خیال می‌کردم که آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است که پدرومادروسایر بازماندگان وی نوحه سرایی می ‌کنند . ولی به من گفتند الان متجاوز ازهزار سال است که از مرگ ودفن او می‌گذرد.

برشگفتی من افزوده شد و با خود گفتم که چرا مردم بعد از صدها سال این گونه ارادت به خرج می‌دهند ؟

بعدمعلوم شد این دختر با دختران عادی فرق دارد:او دختر امام حسین (ع) است که پدرش رامخالفین ودشمنان کشته‌اند وفرزندانش رابه این جا که پایتخت یزید بوده به اسیری آورده‌اند و این دختر درهمین جا از فراق پدر جان سپرده ومدفون گشته است .

بعد ا زاین ماجرا روزی به این جا آمدم. دیدم مردم ا زهر سو عاشقانه می‌آیند ونذر می‌کنند وهدیه می‌آورند ومتوسل میشوند. محبت او چنان دردلم جا کرد که علاقه زیادی به وی پیداکردم.

پس از مدتی به عنوان زایمان مرا به بیمارستان وزایشگاه بردند. پس از معاینه به من گفتند کودک شماغیرطبیعی به دنیا می‌آید وما ناچاراز عمل جراحی هستیم.

همین که نام عمل جراحی راشنیدم دانستم که دردهان مرگ قرارگرفته‌ام . خدایا چه کنم،‌ خدایا ناراحتم ، گرفتارم چه کنم،‌ چاره چیست ؟ واندیشیدم که،چاره‌ای بجز توسل ندارم،‌وباید متوسل شوم.....

به ناچاردستم را به سوی این دختر دراز کرده وگفتم خدایا،‌ به حق این دختری که دراسارت کتک و تازیانه خورده است وبه حق پدرش که امام برحق ونماینده رسولت بوده است و او را ازطریق ظلم کشته‌اند قسم می‌دهم مرا از این ورطه هلاکت نجات بده.

آنگاه خود این دختر رامخاطب قرارداده و گفتم : اگر من از این ورطه هلاکت نجات یابم 2 قالیچه قیمتی به آستانه‌ات هدیه می‌کنم.

خدا شاهد است پساز نذر کردن ومتوسل شدن،‌طولی نکشید برخلاف انتظار اطبا ومتصدیان زایمان،‌ناگهان فرزند به طور طبیعی متولد شدواز هلاکت نجات یافتم . اینکه نیز به عهد ونذرم وفا کرده وقالیچه‌ها راتقدیم می‌کنم.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15355001803261768314.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۰۰:۴۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/69835425776634808563.jpg

به طفل خانه بدوش خانه لازم نيست



مـــرا کــه دانه اشک است دانه لازم نیست
بـه نالــه انس گرفتـــم ، ترانـه لازم نیسـت



ز اشـــک دیــده بــه خاک خرابــــه بنوشتــم
به طفل خانــه به دوش ، آشیانه لازم نیست



نشان آبله و سنـگ و کعب نى کافى است
دگـر به لالــــه رویـــم نشانـــه لازم نیست



بـــه سنـــگ قبـر مـــن بى گنــــاه بنویسید
اسیــر سلسلـــه را تازیانــــه لازم نیســت



عــــدو بهانـــه گرفت و زد و بـــه او گفتــــم
بـزن مـــرا کـــه یتیمـم ، بهانــه لازم نیسـت



مــرا زملک جهان گوشه خرابــه بس است
بـه بلبلى کــه اسیــر است لانه لازم نیست



محبتـت خجلــم کرده ، عمـــه دست بــــدار
براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نیست



به کودکى که چراغ شبش سر پدر است
دگـر چـراغ بـــه بزم شبانــــه لازم نیست



وجود سوزد از این شعله تا ابــد (میثـم )
سرودن غــــم آن نازدانــه لازم نیســــت


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/80186344873281367059.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۰۷:۱۲
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifپرچم اسیری http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


مجنون صفت به دشت وبیابان دویده ام


اکنون به کوی عشق تو جانا رسیده ام


در راه عشق تو شده پایم پر از آبله


از بس که روی خار مغیلان دویده ام


تنها نشد از داغ تو موی سرم سفید


همچون هلام از غم عشقت خمیده ام


دیوانه وار بر سر کویت گر آمدم


منعم مکن که داغ روی داغ دیده ام


من پرچم اسرم ، وبار غم تو را


از کوفه تا به شام به دوشم کشیده ام


عمرم تمام گشته عزیزم در این سفر


دست از حیات خویش حسینم بریده ام


گاهی چو بلبل از غم عشق تو در نوا


گاهی چو جغد گوشۀ ویران خزیده ام


دیدی به پای تخت یزید از جفای او


چون غنچه ، پیرهن به تن خود دریده ام


گنج تو را به گوشۀ ویرانه گذاشتم


چون اشک اوفتاد رقیّه ز دیده ام


می گفت ومی گریست (رضایی ) ز سوز دل


اشکم ، به خاک پای شهیدان چکیده ام
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/80186344873281367059.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۱:۴۶
عبدالله بن الحسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام)




http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_baner.jpg


«عبدالله» کودک چند ساله امام مجتبی(علیه السلام) است. مادر عبدالله دختر «شلیل بن عبدالله بجلّی» بوده است. (1)
شیخ مفید چنین نقل می‌کند: پس از آن که «مالک بن نسر کندی» با شمشیرش به سر مبارک امام حسین(علیه السلام) زد، امام پارچه‌ای درخواست فرمود و با آن سر مبارکش را محکم بست و عمامه‌ای بر کلاه خود بست. شمر و دیگران هم به جایگاه خود بازگشتند. زمانی گذشت تا امام بار دیگر به میدان بازگشت و آنها هم بازگشتند و آن حضرت را محاصره کردند.
عبدالله پسر امام مجتبی(علیه السلام) هنوز به حد بلوغ نرسیده بود و در خیمه‌گاه با زنان به سر می‌برد. هنگامی که متوجه حمله دشمن به جانب امام شد، از خیمه‌گاه بیرون دوید. او سراسیمه و شتابان رو به جانب امام حسین(علیه السلام) رفت و در کنار عمویش ایستاد. حضرت زینب (علیهاالسلام) او را دنبال کرد و به او رسیده بود. او تلاش کرد که آن کودک را نگه دارد. امام حسین(علیه السلام) به خواهرش فرمود: «احبسیه یا اخیه؛ ای خواهرم! او را نگهدارید.» آن کودک از این که بازداشته شود، سخت امتناع می‌ورزید. او به عمه‌اش گفت: «والله لا افارق عمّی(2)؛ سوگند به خدا، از عمویم جدا نمی‌شوم.»


پی‌نوشت‌ها:
1- ابصار العین، ص 73 .
2- الارشاد، ج 2، ص 110 .



http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_452391226054146120513215270118143940106.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۱:۴۹
نحوه شهادت عبدالله بن الحسن(علیه السلام)



http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_thumb_rooz.JPG


ناگاه «ابجر بن کعب» شمشیر خود را به سوی امام پایین آورد. عبدالله فریاد زد: «ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا می‌خواهی عمویم را بکشی؟» بَحر قصد ضربه زدن به امام را داشت.ناگاه عبدالله دستش را پیش آورد تا ضربه را از امام دور سازد. ولی دست مبارکش تا پوست قطع شد و دست آویزان گشت.
کودک فریادش بلند شد: «یا امّاه؛ ای مادرم!» حسین(علیه السلام) او را در بر گرفت و به سینه چسبایند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار؛ چرا که خداوندا تو را به پدران صالحت ملحق خواهد کرد.»(3)
امام دست خود را به آسمان بلند کرد: «پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها باز دار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهره‌مند می‌سازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند.» (4)
ابوالفرج گوید: در نهایت عبدالله به دست «حرملة بن الکاهل الاسدی» به شهادت رسید.(5) در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی» و سپس بر قاتل او به نام «حرملة بن کاهل الاسدی» نفرین شده است. (6)

پی‌نوشت‌ها:
3- الارشاد، ج 2، ص 110 .
4- همان، ص 111 .
5- مقاتل الطالبیین، ص 89 .
6- اقبال الاعمال، ج 3، ص 75 .
برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_20363.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۴:۴۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/80186344873281367059.jpg
این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم
من هر چه می بینم به خواب انگار دیدم
شکر خدا اکنون درون تشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم
بابا خودت گفتی شبیه مادرم باش
من مثل زهرا مادرت ازار دیدم
یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است
سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم
احساس کردم صورتم آتش گرفته
خود را میان یک در و دیوار دیدم
مجموع درد خارها بر من اثر کرد
من زیر پایم زخم یک مسمار دیدم
(سوغات مکه)توی گوشم بود بردند
کوفه همان را داخل بازار دیدم


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۴:۵۷
خوش آمدی ای پدر

یار سفر کرده‌ی من از سفر آمده

خرابه را زینت کنم که پدر آمده ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏


تو کعبه ای و من نماز آورم سوی تو
با اشک خود شویم غبار از گل روی تو ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏


قدم قدم به زخم دل نمکم می زدند
پدر پدر می گفتم و کتکم می زدند ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏


جان پدر کبودی صورتم را ببین
شبیه مادرت شدم، قامتم را ببین‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏


نفس درون سینه ام شده تاب و تبم ‏


من بوسه گیرم از گلو تو زلعل لبم ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏


چرا عذار لاله گون بَرِ من آورده‌ای
محاسن غرقه به خون بَر من آورده‌ای ‏

خوش آمَدی ای پدر! مرا به همره ببر‏


ای عمه‌ها و خواهران! دست حق یارتان
رفتم به همراه پدر، حق نگهدارتان‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏


http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_YaRoghayye.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۰۱
بوی گل


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ



طایر گلزار وحی! کجاست بال و پرت؟
که با سرت سر زدی به نازنین دخترت



ز تندباد خزان شکفته تر می شوی
می شنوم هم چنان بوی گل از حنجرت




به گوشه ی دامنم اگر چه خاکی بُوَد
اذن بده تا غبار بگیرم از منظرت




تو کعبه من زائرت، خرابه ام حائرت
حیف که نتوان کنم طواف دور سرت




ببین اسیرم، پدر! زعمر سیرم، پدر!
مرا به همره ببر به عصمت مادرت




فتح قیامت منم، سفیر شامت منم

تویی حسین شهید، منم پیام آورت



منم که باید کنم گریه برای پدر

تو از چه گشته روان، اشک زچشم تَرَت



خرابه شأن تو نیست، نگویم اینجا بمان
بیا مرا هم ببر مثل علی اصغرت



پیکر رنجور من گرفته بود التیام
اگر بغل می گرفت مرا علی اکبرت



این همه زخمت که هست بر سر و روی و جبین
نیزه و شمشیر و تیر چه کرده با پیکرت



اگر چه میثم نبود به دشت کرب و بلا

به نظم جان سوز خود گشته پیام آورت

شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم)
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_Picture68365.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۰۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__96_.jpg


علل قیام امام حسین از دیدگاه استاد مطهری


قرن هاست قیام امام حسین (ع) برای شیعه منبعی الهام بخش ، نیرو دهنده و راهنماست . قرن هاست شیعه در عزای امامش سیاه می پوشد و به عزا می نشیند . قرن هاست شیعه به برکت عاشورا و حسین (ع) حفظ شده . طبیعی است که اگر فردی ادعای پیروی از کسی رادارد باید آن شخص را درست بشناسد . باید با راه وروش او آشنا باشد. باید بتواند دنیا را از دریچه نگاه او ببیند تا بتواند در غیاب او همان کاری را کند که اگر او بود همان می کرد . امامان شیعه در طول تاریخ همیشه همین خط را دنبال کرده اند یعنی عمل و قول آنها همیشه برای شیعه حامل پیام بوده است ، به گونه ای که شیعه بتواند همیشه راه خود را بیابد و در پرتو نور وجود این ستارگان تابناک حرکت کند . امامان ما وظیفه خود را به بهترین شکل انجام داده اند و امروز وظیفه ماست که راه آن ها را بشناسیم و عملشان را چراغ راه قرار دهیم . هدف از این مقاله آن است که بتوانیم شناخت دقیق تری از یکی از درخشان ترین برهه های تاریخ تشیع یعنی قیام عاشورا داشته باشیم .


برای شناخت یک نهضت لازم است که آن را از جهات مختلف بررسی کنیم . باید علل و موجبات آغاز قیام را بررسی کرد، اهداف آن را شناخت ودر سیر تاریخی وقایع و اتفاقات نهضت کنکاش کرد . تمرکز این نوشتار بیشتر بر روی علل قیام امام (ع) و بررسی اهمیت آن ها در پرتو افکار و اجتهاد استاد شهید مطهری است .
لازم است قبل از ورود به بحث این نکته را متذکر شویم که در اسلام هر اقدامی که می خواهد انجام شود باید صد در صد آگاهانه و از روی تصمیم و انتخاب باشد. اسلام انجام هیچ کاری بدون آگاهی و بدون شناخت را نمی پسندد و اجازه نمی دهد . گاهی اوقات ممکن است فردی یا گروهی از افراد از شدت ظلمی که به آن ها می رود،یا از شدت تنگناهایی که در آن گرفتارند، بدون هدف و بدون این که بدانند واقعا چه می خواهند دست به انقلاب بزنند. بی شک قیام امام حسین(ع) چنین قیامی نبود . این مسئله نه تنها در باره کل قیام امام صادق است، بلکه امام می کوشد عمل و قیام تک تک اصحابش عالمانه ، آگاهانه و آزادانه باشد چرا که چنین عملی است که ارزشمند است و اثر گذار .شاید توجه به این نکته راز این مسئله را روشن کند که چرا امام می خواهد به هر بهانه ای اصحابش را مرخص کند ؟ مدام به آ نها می گوید که اگر می خواهید بروید من بیعت خود را از شما برداشتم . آیا رهبری که می خواهد از ناراحتی و نا رضایتی و یا جهالت مردم استفاده کند ، چنین با یا رانش صحبت می کند ؟در واقع همین نکته است که به شهدای کربلا ارزش می دهد . همراهان و یاران حسین (ع) در کمال آزادی انتخاب کردند ، در نهایت آگاهی و بدون این که کوچکترین احساس اجباری از ناحیه دوست یا دشمن بکنند .
بنابراین تمام اقدامات امام (ع) و یارانش از روی آگاهی و با علم کامل بوده است . پسس ذکر این مقدمه به بیان علل قیام امام (ع) می پردازیم . از دیدگاه استاد شهید مطهری علل قیام امام را می توان در سه مورد ذکر کرد .


1 - عامل تقاضای بیعت از سوی یزید
یزید بعد از آن که بر تخت خلافت تکیه زد، از امام تقاضای بیعت کرد. بیعت امام در آن شرایط نه تنها صحه گذاشتن برخلافت آدم ننگینی مانند یزید است ، بلکه امضا کردن سنتی است که معاویه سعی داشت برای اولین بار آن را پایه گذاری کند و آن این که فرزند خلیفه جانشین او شود و در واقع خلافت به سلطنت تبدیل شود. این بدعتی بود که نه سنی قبول دارد نه شیعه. در قبال این تقاضا ماهیت قیام امام عکس العملی به صورت منفی است. یعنی مقاومت در برابر درخواست یزید. سنخ کار امام از روی تقوا است . لذا امام در برابر تقاضای نا به حقی که از او شده و انجامش صد در صد به خسران برای دین می انجامد، ایستادگی می کند.


2- عامل دعوت مردم کوفه
مردم کوفه بعد از مرگ معاویه از امام برای ایجاد حکومت دعوت می کنند. انبوه نامه های دعوت کنندگان به مکه می رسد، دعوت کنندگانی که مدعی هستند ما از سر وجان و دل آماده ایم تا تو را همراهی کنیم در اینجا پاسخ امام چه باید باشد ؟ پاسخ امام در برابر دعوت عده ای از مسلمین که آمادگی خود را برای تشکیل حکومت اعلام کرده اند چه می تواند باشد ؟ طبیعی است که حجت بر امام تمام شده است عکس العمل مثبت و ماهیتش تعاون است .
در تاریخ است که ابن عباس به امام پیشنهاد می کند که به کوهستان های یمن برود و زندگی کند تا جانش را حفظ کند. چرا امام نپذیرفت ؟ اگر امام به کوهستان پناه می برد از بیعت با یزید خودداری می کرد ولی در برابر دعوت مردم کوفه که او را می خواندند چه پاسخی به خدا می داد ؟ این بود که امام نپذیرفت و به ندای مردم کوفه پاسخ داد هر چند امام از همان اول در خطبه ها و سخنرانی ها به سست بودن رای و اراده مردم کوفه اشاره می کند، ولی این آگاهی از امام سلب مسوولیت نمی نماید .
نکته مهم این است که از لحاظ زمانی و تاریخی عامل اول بر دوم مقدم است ، یعنی این گونه نبوده که امام با پشتوانه دعوت مردم کوفه از بیعت با یزید خود داری کند . در واقع دعوت مردم کوفه حداقل یک ماه بعد از آن که امام از بیعت سر باز زد آغاز شد . امام قبل از آن که اصولا دعوتی از سوی مردم کوفه باشد اعلام کردند که حاضر به بیعت نیستند حتی اگر در همه زمین یک نقطه برای زندگی وی وجود نداشته باشد .


3- عامل امر به معروف و نهی از منکر
امام از همان آغاز قیام در مدینه و قبل از دعوت مردم کوفه اعلام می کند که من شرعا موظم در برابر حکومت قیام کنم ، چرا که دنیای اسلام را منکرات فرا گرفته است . در واقع در منطق امام حتی اگر یزید از امام تقاضای بیعت نمی کرد ، حتی اگر دعوتی از سوی مردم کوفه نبود ، باید به حکم شرع و در برابر خطر بزرگی که اسلام را تهدید می کند قیام کرد و به حکومت وقت هجوم برد. لذا نقش امام در این جا نقش هجومی است . توجه به دو نکته زیر اهمیت این عامل در دیدگاه امام را نشان می دهد .



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_38935753868823685489.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۰۳
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/87/03/images/236251103126177441444632572151225082199118.jpg


دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود

گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود
جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی

هیچ‌کس در گوشه ویران به یاد ما نبود
دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را

ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود
جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب

پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود
دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت

عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود
جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي‌زدند

ذره‌ای رحم و مروت در دل آنها نبود
دخترم وقتی عدو مي‌زد تو را برگو مگر

حضرت سجاد زین‌العابدین آنجا نبود
جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود

کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود
دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس

مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود
جان بابا من دویدم زجر هم مي‌زد مرا

آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود
دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود

تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود
جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود

ورنه از تو لحظه‌ای غافل دلم بابا نبود
دخترم شورها بر شعر میثم داده‌ایم

ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود
جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت

ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود


شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم)

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_dey87_20_9_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۰۶
گوشه ویرانه



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ



هجر تو ای پدر جان مرا دیوانه کرده

دختر تو مکان گوشةِ ویرانه کرده

مانده بر پیکرم بابا نشانه

جای سیلی و نقشِ تازیانه

ای حسین جان، حسین جانم حسین جان (2)



صورتم را ببین ای پدر گردیده نیلی

گشته رُخساره ی من سیه از ضرب سیلی

مانده بر پیکرم بابا نشانه

جای سیلی و نقش تازیانه

ای حسین جان حسین جانم حسین جان (2)



مَنِ خونین جگر میوه ی قلب رسولم

پاره ای از تن و جانِ زهرای بتولم

مانده بر پیکرم بابا نشانه

جای سیلی و نقش تازیانه

ای حسین جان حسین جانم حسین جان (2)



نوحه های حاج مهدی خرازی
http://askquran.ir/gallery/images//45970/2_top.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۰۸
نماز شب


زینب، نهال غم، چه به ویرانه می نشاند

می ریخت خاک و آب هم از دیده می فشاند

آن کوه استقامت و، آن معدن وقار

در ماتم رقیه، دگر طاقتش نماند

زینب که تا سحر، همه شب در قیام بود

آن شب دگر، نماز شبش را نشسته خواند

شاعر:حبیب چایچیان


http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_1_055.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_4vhj5ky.gif

الف - امام قبل از ترک مدینه و دعوت مردم کوفه در وصیتنامه خود خطاب به محمد بن حنفیه می گوید که (( قیام من قیام اصلاح طلبی است . من به حکم امر به معروف و نهی از منکر قیام می کنم ))

ب - امام بعد از اطلاع از شکست کوفه و سستی اراده کوفیان نه تنها قیام خود را پایان یافته نمی داند، نه تنها با یزید بیعت نمی کند، بلکه داغترین خطبه ها و شور انگیز ترین و پر هیجان ترین سخنان بعد از شکست کوفه از امام شنیده میشود . امام به صراحت می گوید راه من راه مسلم و نتیجه کار من شهادت است . اگر برای امام تنها بیعت نکردن با یزید مسئله بود بی شک خاندان و یاران خود را از قیام معاف می کرد و می گفت شرعا جایز نیست که شما جان خود را به خطر بیاندازید. آنها با من کار دارند ، من هم بیعت نمی کنم شما چرا می خواهید جان خود را به خطر بیاندازید ؟

ولی امام این کار را نمی کند . چرا که منطق امام منطق شهید است امام به حکم دین قیام کرده ، امام به حکم واجب شرعی امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده ، امام می خواهد موجی بیافریند و با آن موج جامعه اش را بیدار کند، هر چه این موج وسعت داشته باشد بهتر است . آری امام با خون خود و یارانش پیامی را بر روی دلها حک کرد که برای همیشه تاریخ به جای ماند و راز این ماندگاری آگاهانه بودن و صادقانه بودن این پیام است

جان کلام این که امام در وهله اول به حکم امر به معروف و نهی از منکر قیام می کند، عامل بعد از حیث اهمیت در نگاه امام تقاضای نا مشروع یزید برای بیعت است و نهایتا دعوت مردم کوفه . لذا اگر دعوتی نبود و تقاضایی برای بیعت ، باز هم قیام امام به وقوع می پیوست .
بی شک قیام امام حسین (ع) برای ما حجتی است روشن ، ولی فراموش نکنیم که در سیره امامان ما همیشه قیام و خروج بر ضد نا اهلان حاکم نبوده ، گاه هم صلح بوده و بیعت ! سر این تفاوت ها در متغیر بودن شرایط زمان و مکان است شرایطی که شناخت آن مقدم بر هراقدامی است عدم شناخت شرایط می تواند منجر به اشتباهات فاحشی شود و بدون هیچ گونه تردیدی بهترین راه برای اطمینان از درستی عمل حرکت در زیر سایه ولایت است .



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2_bigharar_ir-112a4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۴۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/97391135399410539380.jpg

من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم




غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم




هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن




تاابدحاجـــت روا گردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم




پاک سوزدهرکه خواندسطری ازشرح کتابــم




دلبرومحبوبــــــــــــه ی محبوب دلبرآفرینـــــم




کربــــلا درروزعاشورابـــــلاانــــ ـــدربــــــــلابـود




دوربـــــابـــــایم بگردم،مبتـــــــلادرمبتــ لابـــود




من هم آخـــرنازنینــــم،نازنینـ ـــم،نازنینـــــــم




نوگــــــل آن عشقبـــــازاولیـــــــن وآخرینـــــم


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/00064920077614514246.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۶:۳۳
ستاره دمشق(حضرت رقیه علیها السلام)


جبريل امين خادم و دربان رقيه


گرديد فلك و اله و حيران رقيه
گشته خجل او از رخ تابان رقيه


آن زهره جيينى كه شد از مصدر عزت
جبريل امين خادم و دربان رقيه

هم وحش و طيور و ملك و عالم و آدم
هستند همه ريزه خور خوان رقيه


خواهى كه شود مشكلت اندر دو جهان حل
دست طلب انداز به دامان رقيه


جن و ملك و عالم و آدم همه يكسر
هستند سر سفره احسان رقيه


كو ملك يزيد و چه شد آن حشمت و جاهش
اما بنگر مرتبت و شان رقيه


يك شب ز فراق پدرش گشت پريشان
عالم شده امروز پريشان رقيه


ديدى كه چسان كند ز بن كاخ ستم را
در نيمه شب آن دل سوزان رقيه

ابدیت
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۲۰:۴۷
متن زیارت عاشورا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِالْمُؤْمِنين ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ

عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسٰاءِ الْعٰالَمينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَاللهِ وَابْنَ ثارِەِ ، وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى

حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلاٰمُ اللهِ اَبَداً مٰا بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ،يا اَباعَبْدِاللهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ

الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلىٰ جَميعِ اَهْل ِالْاِسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمٰوٰاتِ عَلىٰ جَميعِ اَهْلِ السَّمٰوٰاتِ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً

اَسَّسَتْ اَسٰاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ ، وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللهُ

فيهٰا ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ ، وَ لَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُم ، بَرِئْتُ اِلَى اللهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ ، وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ

اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِيٰائِهِمْ ، يا اَباعَبْدِاللهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ،وَ لَعَنَ اللهُ آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ،وَ

لَعَنَ اللهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللهُ ابْنَ مَرْجٰانَةَ ، وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللهُ شِمْراً ، وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ ، بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى ، لَقَدْ عَظُمَ مُصٰابى بِكَ ، فَاَسْئَلُ اللهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ ، وَاَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ

اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، اَللّٰهُمَّ ٱجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ ،

يا اَبا عَبْدِاللهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللهِ وَ اِلىٰ رَسُولِهِ ، وَاِلىٰ اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلىٰ فاطِمَةَ ، وَاِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ ، وَبِالْبَرائَةِ

مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ ، وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَسٰاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ ،مِمَّنْ اَسَسَّ

اَسٰاسَ ذٰلِكَ وَبَنىٰ عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرىٰ فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِہِ عَلَيْكُمْ وَعَلىٰ اَشْيٰاعِكُمْ ،بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ ثُمَّ

اِلَيْكُمْ بِمُوٰالاتِكُمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ ،وَبِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر ائَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ ، اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عادٰاکُمْ ، فَاَسْئَلُ اللهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَوْلِيٰائِكُمْ

،وَرَزَقَنِى الْبَرائَةَ مِنْ اَعْدائِكُمْ ، اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَ الْاٰخِرَةِ ، وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَ

اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ، وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثاریکُم مَعَ اِمامٍ مَهْدیٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ ، وَ

اَسْئَلُ اللهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَەُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ ،اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ،مُصيبَةً مٰا اَعْظَمَهٰا

وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمٰوٰاتِ وَالْاَرْضِ،اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هٰذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

،اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيٰاىَ مَحْيٰا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَ مَمٰاتى مَمٰاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اَللّهُمَّ اِنَّ هٰذا يَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آکِلَةِ

الْاَکْبٰادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ ، عَلىٰ لِسٰانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللهُ

عَلَيْهِ وَآلِهِ ، اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعٰوِيَةَ ،وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ ، عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ، وَهٰذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زيٰادٍ وَآلُ

مَرْوانَ ، بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ،اَللّٰهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ [الاَْليمَ] ، اَللّٰهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى

هٰذَالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هٰذا وَ اَيّامِ حَيٰوتى بِالْبَراَّئَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ ، وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ پس

مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى

جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰا

عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ

مِنّى لِزِيٰارَتِكُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن پس مى

گوئى : اَللّٰهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ،ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللهِ

بْنَ زِيٰادٍ وَابْنَ مَرْجٰانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى

گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاكِرينَ لَكَ عَلٰى مُصابِهِمْ ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلٰى عَظيمِ رَزِيَّتى ، اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ

يَوْمَ الْوُرُودِ ، وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْن ،ِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ.
یارَبَّ الحُسَینِ ، بِحَقِّ الحُسَینِ ، اشفِ صَدرَالحُسَینِ ، بظُهورِالحُجَّة

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۲۱:۲۴
http://www.shiaupload.ir/images/55148838711603443445.jpghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_058.pnghttp://www.shiaupload.ir/images/12788633514668121904.jpg



http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif


پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا ....


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif



http://www.askquran.ir/upload/files/cjhc8dyqwlun70lx3ksd_askquran.ir.swf



http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif



قالَ الامام حسين عليه السّلام :


يا بُنَىَّ إ يّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِرا إ لاّ اللّهَ.


فرمود: بپرهيز از ظلم و آزار رساندن نسبت به كسى كه ياورى غير از خداوند متعال نمى يابد.



http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۲۲:۳۴
http://sl.glitter-graphics.net/pub/5/5869rboy8ytrb1.gif
http://kenzo1368.persiangig.com/image/YaRoghayye.jpg
http://sl.glitter-graphics.net/pub/5/5869rboy8ytrb1.gif



http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



به کودکى که چراغ شبش سر پدر است
دگـر چـراغ بـــه بزم شبانــــه لازم نیست


http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15355001803261768314.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۲۳:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Ghasem_S.jpg

احلي من عسل

شبیه بارش فریادها با ذکر « یا رب » ها
عطش می ریخت بر روی زمین از خشکی لب ها

زمین می سوخت در تب ، عاشقان در تاب بی تابی
تماشایی است طرز سوختن در تاب ها تب ها

چه دشتی بود : غرق داغ ، غرق درد ، غرق خون
تمام دشت وصف گوشه ای از حال زینب ها

جهان با آخ های استخوان ها زیر و رو می شد
چه قاسم ها که افتادند زیر پای مرکَب ها

عسل ها مات از شیرینی شهد شهادت ها
که « احلی من عسل » ها عاجزند از شرح مطلب ها

قلم ها سال ها نام تو را دارند می گریند
فدای مُصحف خونین تو خون مُرکّب ها...

صادق کریمی

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/158jkl.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۰:۵۵
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifروایت کربلا از زبان دختر سه سالهhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

صلی الله علیک یا بنت الحسین(ع) یا رقیه
آن هنگام که خورشید وجودت در گودی قتلگاه به خون نشست و لحظاتی بعد در افق کربلا طلوع کرد، آسمان تیره و تار شد.
صدای برادرم علی بن الحسین(علیه السلام) را می‌شنیدم که به عمّه‌ام زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) فرمود : این همان لحظه‌ای است که همه ارکان هستی، از زمان هبوط آدم(علیه السلام) تا قیامت کبری بر آن گریسته‌اند.
زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامنهایشان آتش گرفته بود و از گوشهایشان خون می‌چکید و من در آن میان مأمن و مأوایی جز دامن عمّه‌ام نداشتم. زمان به سختی می‌گذشت.قرار بر رفتن نداشتم. دوست داشتم که بیشتر نزدت می‌ماندم. اماّ مگر داغ تازیانه ها‌ بر جان کوچکم امان داده بود؟ کربلا جهنّم دشمنان تو شده بود و بهشت تو و یارانت. نمی‌توانستم چشم از چشمان به خون نشسته‌ات بردارم.
مرا به زور می‌کشیدند. چقدر سخت بود جدا شدن از پاره‌پاره‌های وحی.
کاش مانده بودم و غبار از چهره‌ات برمی‌گرفتم. کاش پروانه وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم. قرار بر رفتن نبود. از پا‌های آبله دارم بپرس که در این مسیر چقدر دویدم و الآن که سر زیبای تو در دامنم به میهمانی آمده؛ در گوشه‌ی این خرابه، در شهری که مردمانش بویی از مردانگی نبرده‌اند، به برکت آمدنت آرام گرفته ام.
من بهشت را در آغوش گرفتم، من به وصال محبوبم رسیدم.
اماّ ای کاش زودتر می‌آمدی چون رقیّه‌ات دیگر توانی در جان خسته و رنجورش ندارد.
دختر سه‌ساله‌ای که گرمی چشمانت او را متعالی می‌کرد.
می‌گویند من رقیّه‌ام1،کسی که جهتش به سوی تعالی است. آری، از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم؛ من دختر تو شدم و تو بابای من، رفعت گرفتم و بال‌و پر برای پرواز در آوردم و برای عروج آماده شدم.
من در کربلا دیدم که ملائکه به تو و اهل بیتت غبطه می‌خوردند. خودم صدای شیون آن‌ها را هنگامی که بر سرنیزه بودی شنیدم.
خودم دیدم که دسته‌دسته جنیان و ملائکه از برای یاری تو آمدند و در برابرت زانو زدند.
خودم دیدم که از مقتل تو آیه والشّمس‌وضحِها تفسیر شد، خودم دیدم که خداوند تأویل آیه‌ی «یا ایها النفس المطمئنّه اِرجِعی اِلی رَبِّكِ راضیه مَرضیّه فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»2 را در قیام تو و یارانت به ظهور رسانید.
چه لذّتی دارد هم کلام شدن با تو. چه شیرین است لحظه‌ی وصال. جانم دیگر طاقت ماندن ندارد. دستان کوچکم را بگیر و با خودت ببر تا در محضر تو، باب‌الحوائجیم امضا شود.
می‌خواهم مانند علی‎اصغر و علی‌اکبر(علیهمالسلام)، نزد جدّمان رسول خدا حاضر شوم و بگویم دشمنانت با تو و فرزندانت چه کرده‌اند.
پی نوشت ها:
1.اشاره به معنای کلمه رقیّه که به معنی صعود به طرف بالا و ترقّی است. می‌توانید به کتاب‌های لغت در زبان عربی مانند مفردات راغب اصفهانی رجوع‌ نمایید.
2.در تفسیرهای روایی آمده که شأن نزول آیات آخر سوره فجر، امام‌حسین(علیه السلام) هستند.

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15355001803261768314.jpg
نویسنده: ف . بهمنی

منبع:سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۵:۵۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/66767254663578165752.jpg


مختصرى از زندگينامه حضرت قاسم ‏عليه السلام

حضرت قاسم بن الحسن ‏عليه السلام فرزند امام حسن مجتبى ‏عليه السلام است در مورد تاريخ ولادت ايشان اطلاع دقيقى در دست نيست ولى عموما در پنجم رمضان شهرت يافته است.

مادر او بانويى بزرگوار به نام ام ولد است كه نام ايشان نجمه بوده است. حضرت قاسم‏عليه السلام

حدود 2-3 سال قبل از شهادت پدر بزرگوارش ديده به جهان گشود. از اين رو با عموى مهربان

خويش حضرت اباعبدالله الحسين‏ عليه السلام خو گرفته بود. و در دامان امام حسين ‏عليه السلام پرورش يافت




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_56267753622925526313.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۶:۰۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_pic47.jpg

درخواست به ميدان رفتن قاسم بن الحسن علیه السلام

در آن شب،بعد از آن اتمام حجت‏ها وقتی که همه یکجا و صریحا اعلام وفاداری کردندو گفتند:ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد،یکدفعه صحنه عوض شد.امام علیه السلام فرمود:

حالا که این طور است،بدانید که ما کشته خواهیم شد.
همه گفتند:الحمد لله،خدا راشکر می‏کنیم برای چنین توفیقی که به ما عنایت کرد،این برای ما مژده است، شادمانی است.

طفلی در گوشه‏ای از مجلس نشسته بود که سیزده سال بیشتر نداشت.این طفل پیش خودششک کرد که آیا این کشته شدن شامل من هم می‏شود یا نه؟از طرفی حضرت فرمود:تمام شماکه در اینجا هستید،ولی ممکن است من چون کودک و نا بالغ هستم مقصود نباشم.
رو کرد بهابا عبد الله و گفت:«یا عماه!»عمو جان!«و انا فی من یقتل؟ »آیا من جزء کشته شدگان فردا خواهم بود؟

نوشته‏اند ابا عبد الله در اینجا رقت کرد و به این طفل که جناب قاسم بن الحسن است جوابی نداد.از او سؤالی کرد،فرمود: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.

اول بگو: «کیف الموت عندک؟»
مردن پیش تو چگونه است،چه طعم و مزه‏ای دارد؟

عرض کرد: «یا عماه احلی من العسل‏»
از عسل برای من شیرین‏تراست،تو اگر بگویی که من فردا شهید می‏شوم، مژده‏ای به من داده‏ای.

فرمود:بله فرزندبرادر،«اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم‏»
ولی بعد از آنکه به درد سختی مبتلا خواهی شد،بعد از یک ابتلای بسیار بسیار سخت.گفت:خدا را شکر،الحمد لله که چنین حادثه‏ای رخمی‏دهد.

حالا شما ببینید با توجه به این سخن ابا عبد الله،فردا چه صحنه طبیعی عجیبی به وجود می‏آید.

بعد از شهادت جناب علی اکبر،همین طفل سیزده ساله می‏آید خدمت ابا عبدالله در حالی که چون اندامش کوچک است و نابالغ و بچه است،اسلحه‏ای به تنش راست نمی‏آید.زره‏ها را برای مردان بزرگ ساخته‏اند نه برای بچه‏های کوچک.کلاه خودها برای سر افراد بزرگ مناسب است نه برای سر بچه کوچک.

عرض کرد:عمو جان!نوبت من است،اجازه بدهید به میدان بروم.(در روز عاشورا هیچ کس بدون اجازه ابا عبد الله به میدان نمی‏رفت.هر کس وقتی می‏آمد،اول سلامی عرض می‏کرد: السلام علیک یا ابا عبد الله،بهمن اجازه بدهید.)

ابا عبد الله به این زودیها به او اجازه نداد.او شروع کرد به گریه کردن .قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن .نوشته‏اند: «فجعل یقبل یدیه ورجلیه‏» (1)
یعنی قاسم شروع کرد دستها و پاهای ابا عبد الله رابوسیدن.

آیا این[صحنه]برای این نبوده که تاریخ بهتر قضاوت کند؟او اصرار می‏کند و اباعبد الله انکار.

ابا عبد الله می‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر می‏خواهی بروی برو،اما با لفظ به او اجازه نداد،بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت: بیا فرزندبرادر،می‏خواهم با تو خداحافظی کنم.قاسم دست‏به گردن ابا عبد الله انداخت و ابا عبدالله دست‏به گردن جناب قاسم . نوشته‏اند این عمو و برادر زاده آنقدر در این صحنه گریه کردنداصحاب و اهل بیت ابا عبد الله ناظر این صحنه جانگداز بودند که هر دو بی حال واز یکدیگر جدا شدند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__54_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۶:۰۱
http://www.iec-md.org/farhangi/images/taaziyeh_1.jpg

به میدان رفتن حضرت قاسم بن الحسن(ع)

قاسم به میدان مى ‏رود.چون کوچک است،اسلحه‏اى که با تن او مناسب باشد،نیست.ولى در عین حال شیر بچه است،شجاعت‏به خرج مى‏دهد،تا اینکه با یک ضربت که به فرقش وارد مى‏آید از روى اسب به روى زمین مى‏افتد.حسین با نگرانى بر در خیمه ایستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اینکه انتظار مى‏ کشد. ناگهان فریاد«یا عماه‏»در فضا پیچید،عموجان من هم رفتم،مرا دریاب!

مورخین نوشته‏اند حسین مثل باز شکارى به سوى قاسم حرکت کرد.کسى نفهمید با چه سرعتى بر روى اسب پرید و با چه سرعتى به سوى قاسم حرکت کرد.
عده زیادى از لشکریان دشمن(حدود دویست نفر)بعد از اینکه جناب قاسم روى زمین افتاد،دور بدن این طفل را گرفتند براى اینکه یکى از آنها سرش را از بدن جدا کند.یکمرتبه متوجه شدند که حسین به سرعت مى‏آید.مثل گله روباهى که شیر را مى‏بیند فرار کردند و همان فردى که براى بریدن سر قاسم پایین آمده بود،در زیر دست و پاى اسبهاى خودشان لگدمال و به درک واصل شد.

آنقدر گرد و غبار بلند شده بود که کسى نفهمید قضیه از چه قرار شد. دوست و دشمن از اطراف نگران هستند.«فاذن جلس الغبره‏»تا غبارها نشست،دیدند حسین بر بالین قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.فریاد مردانه حسین را شنیدند که گفت:

«عزیز على عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک‏»

فرزند برادر!چقدر بر عموى تو ناگوار است که فریاد کنى و عموجان بگویى و نتوانم به حال تو فایده‏اى برسانم،نتوانم به بالین تو بیایم و یا وقتى که به بالین تو مى‏آیم کارى از دستم بر نیاید.چقدر بر عموى تو این حال ناگوار است (۱) راوى گفت:در حالى که سر جناب قاسم به دامن حسین است،از شدت درد پاشنه پا را محکم به زمین مى‏کوبد.در همین حال‏«فشهق شهقه فمات‏»فریادى کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.یک وقت دیدند ابا عبد الله بدن قاسم را بلند کرد و بغل گرفت.دیدند قاسم را مى‏کشد و به خیمه‏گاه مى‏آورد.خیلى عظیم و عجیب است:وقتى که قاسم مى‏خواهد به میدان برود،از ابا عبد الله خواهش مى‏کند.

ابا عبد الله دلش نمى‏ خواهد اجازه بدهد.وقتى که اجازه مى‏دهد،دست‏به گردن یکدیگر مى‏اندازند،گریه مى‏کنند تا هر دو بیحال مى‏شوند. اینجا منظره بر عکس شد،یعنى اندکى پیش،حسین و قاسم را دیدند در حالى که دست‏به گردن یکدیگر انداخته بودند ولى اکنون مى‏بینند حسین قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهایش به پایین افتاده است چون دیگر جان در بدن ندارد.

و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آله الطاهرین.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__63_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۶:۰۹
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQBjDeiazKMPB00JkX12ewxrkCJngolc yXBBBJN8DABq57rtKoP

بعد از آن قاسم (ع)مقابل باعمو
اذن میدانش نداده روبه رو

مضطرب این سو و ان سو بی قرار
مادرش امد کند درمان کار

نامه بابا برایش خوانده است
چون ژدر اذنش به میدان داده است

نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر دمان

بند کفشی بسته ان دیگر رها
رو به سوی خیمه ان مه لقا

السلام مولای من بابا عمو
قاسم این سو وا ه حسین است روبه رو

نامه را داد ودگر خاموش بود
از دل وجان او سراپا گوش بود

چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید

با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم اغاز کرد

مرگ در کامت چگونه در سر است؟
از عسل ای جان جان شیرین تر است

نوجوان قاسم (ع)در آغوشش نشست
از عموصد بوسه بر رویش نشست

بر تنش ایا زره اندازه بود؟!!
نه رفیقان قاسمم دردانه بود

داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان ان سو کشیدند هلهله

با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس اهنگ میدان ساز کرد

تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب اقا در فراقش می شتافت

حمله ور غرید بر اعدای دون
نعره زن چون شیر غران غرق خون

گفت لشکر قاسمم ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن

کوفیان اماده ام بر جنگتان
حق کند لعنت بر این نیرنگتان

او رجز میخواند و در لشکر تنید
هر کسی از روبه رویش می دوید

یکنفر فریاد زد سنگش زنید
همچو بابا تیر بارانش کنیند

چون کمان داران نشستند بر زمین
گشت بر پا در فلک صوتی حزین

تیرها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد

مهر عشقی بر تنش سم ستور
زیر تیغ و مشت کین و درد و زور

شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد ای عمو جان!ای عمو

قاسمت روی زمین افتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است

استخوانم با هزاران زمزمه
خرد شد چون استخوان فاطمه

بر زمین افتاده و ارام بود
چون سرش در دامن مه کام بود

جسم پاره پاره بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت...

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/158jkl.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۶:۱۳
http://shiaupload.ir/images/77428777522831902570.jpg



شرح به ميدان رفتن قاسم بن الحسن به روايت ديگر

این طفل فورا سوار بر اسب خودش شد.راوی که در لشکر عمر سعد بود می‏گوید:یک مرتبه ما بچه‏ای را دیدیم که سوار اسب شده و به سر خودش به جای کلاه خود یک عمامه بسته است و به پایش هم چکمه‏ای نیست،کفش معمولی است و بند یک کفشش هم باز بود و یادم نمی‏رود که پای چپش بود،و تعبیرش این است:
«کانه فلقة القمر» (2)

گویی این بچه پاره‏ای از ماه بود،اینقدر زیبا بود.همان راوی می‏گوید: قاسم که داشت می‏آمد،هنوز دانه‏های اشکش می‏ریخت.رسم بر این بود که افراد خودشان را معرفی می‏کردند که من کی هستم . همه متحیرند که این بچه کیست؟ همین که مقابل مردم ایستاد، فریادش بلند شد:

ان تنکرونی فانا ابن الحسن سبط النبی المصطفی المؤتمن
مردم!اگر مرا نمی‏شناسید،من پسر حسن بن علی بن ابی طالبم.
هذا الحسین کالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن(3)

این مردی که اینجا می‏بینید و گرفتار شماست، عموی من حسین بن علی بن ابی طالب است

جناب قاسم به میدان می‏رود.ابا عبد الله اسب خودشان را حاضر کرده و[افسار آنرا]به دست گرفته‏اند و گویی منتظر فرصتی هستند که وظیفه خودشان را انجام بدهند. من نمی‏دانم دیگر قلب ابا عبد الله در آن وقت چه حالی داشت.منتظر است،منتظر صدای قاسم که ناگهان فریاد«یا عماه‏»قاسم بلند شد.راوی می‏گوید:ما نفهمیدیم که حسین با چه سرعتی سوار اسب شد و اسب را تاخت کرد.

تعبیر او این است که مانند یک باز شکاری خودشرا به صحنه جنگ رساند.نوشته‏اند بعد از آنکه جناب قاسم از روی اسب به زمین افتاده بود در حدود دویست نفر دور بدن او بودند و یک نفر می‏خواست‏سر قاسم را از بدن جداکند ولی هنگامی که دیدند ابا عبد الله آمد،همه فرار کردند و همان کسی که به قصد قتل قاسم آمده بود،زیر دست و پای اسبان پایمال شد.از بس که ترسیدند،رفیق خودشان را زیرسم اسبهای خودشان پایمال کردند.جمعیت زیاد،اسبها حرکت کرده‏اند، چشم چشم رانمی‏بیند.به قول فردوسی:

ز سم ستوران در آن پهن دشت
زمین شد شش و آسمان گشت هشت

هیچ کس نمی‏داند که قضیه از چه قرار است.«و انجلت الغبرة‏» (4) همینکه غبارها نشست، حسین را دیدند که سر قاسم را به دامن گرفته است.

(من این رافراموش نمی‏کنم،خدا رحمت کند مرحوم اشراقی واعظ معروف قم را،گفت:یک بار من در حضورمرحوم آیت الله حائری این روضه را که متن تاریخ است،عین مقتل است و یک کلمه کم وزیاد در آن نیست-خواندم.به قدری مرحوم حاج شیخ گریه کرد که بی تاب شد.بعد به منگفت:فلانی! خواهش می‏کنم بعد از این در هر مجلسی که من هستم این قسمت را نخوان کهمن تاب شنیدنش را ندارم).در حالی که جناب قاسم آخرین لحظاتش را طی می‏کند و از شدتدرد پاهایش را به زمین می‏کوبد(و الغلام یفحص برجلیه) (5) شنیدند که اباعبد الله چنین می‏گوید:

«یعز و الله علی عمک ان تدعوه فلا ینفعک صوته‏» (6)

پسر برادرم!چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنی یا عماه،ولی عموی تو نتواند به تو پاسخ درستی بدهد، چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم امانتوانم کاری برای تو انجام بدهم.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین


پی‏نوشت‏ها:
1) این عبارت در مقاتل به این صورت است:«فلم یزل الغلام یقبل یدیه و رجلیه حتیاذن له‏»(بحار الانوار،ج 45/ص 34).
2) مناقب ابن شهر آشوب،ج 4/ص‏106.
3) بحار الانوار ج 45/ص 34.
4) همان،ص 35.5 و 6) مقتل الحسین مقرم،ص 332




http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_032.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۶:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1___________________________.jpg


مرقد مطهر قاسم ابن الحسن

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۶:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1642314299252185168801674181384719323365.jpg

سوگ و سوز

http://shiaupload.ir/images/31d10b6m16rm680hwme4.gif

http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgطا هري عمو جان من گلي بي باغبانمhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/6-amojan-mangoli-bibaghebanam-taheri1.zip) Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/6-amojan-mangoli-bibaghebanam-taheri1.wma)

http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgطا هري بر روي خاک جسمم صد چاک شدهhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/6-barroyekhak-jesmam-sad-chak-taheri2.zip)Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/6-barroyekhak-jesmam-sad-chak-taheri2.wma)

http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي اني انا القاسم من نسل عليhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-karimi-hametaropodeman.zip) Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/g-karimi-hametaropodeman.wma)

http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgسي ب سرخي قاسم بن الحسنhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/6-ghasem-ey-gole-hasan-taheri3.zip)Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/6-ghasem-ey-gole-hasan-taheri3.wma)

http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg سيب سرخي اي گل ياسمنhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-sib-ghasemebnelhasani.zip) Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/g-sib-ghasemebnelhasani.wma)


http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgار ضي انا المجنون الحسينhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-karimi-enianalghasemmennasleali.zip) Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/g-karimi-enianalghasemmennasleali.wma)


http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي همه تار و پودمhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-karimi-hosseinjanam.zip) Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/g-karimi-hosseinjanam.wma)


http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي حسين جانhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-sib-eygoleyasaman.zip) Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/g-sib-eygoleyasaman.wma)


http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgمر و اي گل حسنhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
Download (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-arzi-analmajnonolhossein.zip) Play (http://snd.tebyan.net/1383/11/g-arzi-analmajnonolhossein.wma)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_58825149934595614710.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۶:۴۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/13426423762451628003.jpg

روز عاشورا ...

روز عاشورا حسن را نور عین
در حضور زاده زهرا حسین
با ادب خم شد به صد جوش و خروش
بوسه زد بر دست پیر میفروش
چون صدف لعل لبش را باز کرد
با عمو سوز دلش را ساز کرد
گفت ای آئینه دار شهر نور
شهد جانم ده تو از جام بلور
زان می نابی که اکبر نوش کرد
با نبی همراه و هم آغوش کرد
تشنه ام من بهر دیدار حبیب
جرعه ای زان می مرا هم کن نصیب
بر یتیمان دلنوازی لازم است
بهر قاسم سرفرازی لازم است
نامه از سوی پدر آورده ام
سر خط ایثار سر آورده ام
مادرم بر من کفن پوشیده است
شهد صهبای حسن نوشیده است
دوست دارم در رهت فانی شوم
در منای قرب قربانی شوم
دوست دارم زیر سم اسب ها
پیکرم گردد عمو جان توتیا
چون جهاد من جهاد اکبر است
مرگ بهرم از عسل شیرین تر است
دوست دارم خویش تن را حر کنم
جای خای پدر را پر کنم
گر ببرند بند بند از بندم عمو
من به مرگ خویش می خندم عمو
من به خون از حق حمایت می کنم
جان به قربان ولایت می کنم
مست مستم کن که شیدایی کنم
با عدو جنگ تماشایی کنم
در رکاب تو اگر گردم شهید
نزد زهرا رو سپیدم رو سپید
حاج علی انسانی


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4-1a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۸:۰۶
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQiibvoxhHP1uqsc6XeFQLJj9t5YDIjB giXJrBuWACU9ccGJAtF



قاسم به نزد شاه دین با چشم گریان
آمادة یاری شده بر عزم میدان آمده




نوباوة باغ حسن در نزد عم خویشتن
با چهرچون رشگ چمن با قلب سوزان آمده




چون دید عم خویش را بی یاور و بی آشنا
از بهر یاری از وفا افتان و خیزان آمده




گردید از شه ملتمس بگرفت اذن جنگ بس
گردید راکب بر فرس بر جنگ عدوان آمده




چون جاگزین شد روی زین پس گفت بن سعد لعین
با آن سپاه مشرکین یک شیر یزدان آمده




مانند جد خود علی با صوت تکبیر جلی
چون شیر غاب از پردلی باروی رخشان آمده




ار جوزه های جنگ را برخواند آنسان از دغا
کش خصم ملعون دغا بهرش ثنا خوان آمده






http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۹:۵۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1149328vh07ofmens.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ذكر شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام‏

http://img.tebyan.net/big/1385/11/1991832421123691132146173213412122224112425.jpg

قاسم آن نو باوه باغ حسن‏
گوهر شاداب دریاى محن‏(1)
شیر مست جام لبریز بلا
تازه داماد شهید كربلا
چارده ساله جوان نونهال‏
برده ماه چارده شب را به سال‏
قامتش شمشاد باغستان عشق
روش مرآت نگارستان عشق‏
در حیا فرزانه فرزند حسن‏
در شجاعت حیدر لشگر شكن
با زبان لابه نزد شاه شد
خواستارم عزم قربانگاه شد
گفت شه كاى رشك بستان ارم‏
رو تو در باغ جوانى خوش به چم(2)‏
همچو سرو از باغ غم آزاد باش‏
شاد زى و شاد بال و شاد باش‏
مهلا اى زیبا تذر و خوش خرام‏
این بیابان سر به سر بند است و دام‏
الله ‏اى آهوى مشگین تتار(3)
تیر بارانست دشت و كوهسار
بوى خون می‌آید از دامان دشت‏
نیست كس را زان امید بازگشت‏
چون تو را من دور دارم از كنار
اى مرا تو از برادر یادگار
كى روا باشد كه این رعنا نهال‏
گردد از سم ستوران پایمال‏
كى روا باشد كه این روى چو ورد
غلطد اندر خون به میدان نبرد
گفت قاسم كاى خدیو مستطاب‏
اى تو ملك عشق را مالك رقاب‏
گرچه خود من كودك نو رسته‏ام
لیك دست از كامرانى شسته‏ام‏
من به مهد عاشقى پرورده‏ام‏
خون به جاى شیر مادر خورده‏ام
كرده در روز ولادت كام من
باز، با شهد شهادت مام من‏
گرچه در دور جوانى كام‏ها است‏
كام من رفتن به كام اژدها است‏
كام عاشق غرقه در خون گشتن است‏
سر به خاك كوى جانان هشتن است‏
ننك باشد در طریق بندگى‏
بر غلامان بى شهنشه زندگى‏
زندگى را بى تو بر سرخاك باد
كامرانى را جگر صد چاك باد
لابه‏هاى آن قتیل تیر عشق
مى ‏نشد پذرفته نزد پیر عشق‏
بازگشت آن نو گل باغ رسول
از حضور شاه نومید و ملول‏
شد به سوى خیمه آن گلگون عذار
از دو نرگس بر شقایق ژاله بار
چون نگردد گفت سیر از زندگى
آن كه نپسندد شهش بر بندگى‏
چون ز بى قدرى نكردت شه قبول‏
رخت بر بند از تن اى جان ملول‏
سر كه فتراكش نبست آن شهسوار
گور سر خود گیر و بر سر خاكبار
سر به زانوى غم آن والا نژاد
كآمدش ناگه ز عهد باب یاد
كه به هنگام رحیل آن شاه فرد
هیكلى بر بازویش تعویذ كرد
گفت هر جا سخت گردد بر تو كار
نامه بگشا و نظر بر وى گمار
هر كجا سیل غم آرد بر تو رو
این وصیت باز كن بنگر در او
گفت كارى سخت‏تر زین كار نیست‏
كه به قربانگاه عشقم بار نیست‏
یا چه غم زین بیش‏تر كه شاه راد
ره به خلوتگاه خاصانم نداد
نامه را بگشود و دیدش كش پدر
كرده عهدش كاى همایون رخ پسر
اى تو نور چشم عم و جان باب
وى مرا تو در وفا نایب مناب‏
من نباشم در زمین كربلا
بر تو بخشیدم من این تاج ولا
چون ببینى عم خو را بى معین
در میان كارزار اهل كین‏
زینهار اى سرو رعناى سهى
لابه‏ها كن تا به پایش سر نهى‏
جهد كن فردا نباشى شرمسار
در حضور عاشقان جان نثار
جان به شمع عشق چون پروانه زن
خود بر آتش چابك و مردانه زن
بر قد موزون كفن مى‏كن قبا
اندر آن صحرا قیامت كن بپا
شاهزاده خواند چون عهد پدر
با ادب بوسید و بنهادش به سر
مى‏نگنجد از خوشى در پیرهن
حجله داماد شد بیت الحزن
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1149328vh07ofmens.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۹:۵۴
ادامه...
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1149328vh07ofmens.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

عقدهاى مشكلش گردید حل
وان همه اندوه به شادى شد بدل‏
از شعف چون غنچه خندان شگفت‏
شكر ایزد را به جاى آورد و گفت
اى همایون قرعه اقبال من‏
كآیه لاتقنط آمد فال من
شكر لله كافتتاح این مثال‏
كوكب به ختم بر آورد از وبال‏
در فضاى عشق بال افشان شدم
لایق قربانى جانان شدم‏
عهده نامه برد شادان نزد شاه‏
با تضرع گفت كاى ظل اله
سوى درگاهت به كف جان آمدم
نك ز شه در دست فرمان آمدم‏
مگر خط امضا ده این منشور را
وز جسارت عذر نه مامور را
دید چون شاه آن خط مینو نگار
شد بسیم(4) از جزع مروارید بار
گفت كاى صورت نگار خوب و زشت‏
جان فداى دست توكاین خط نوشت
جان فداى دست تو اى دست حق
كه گرفته بر همه دستى سبق‏
این بگفت و راند سوى رزمگاه‏
با تعنت گفت به امیر سیاه‏
كاسب خود را داده‏ئى آب اى لعین‏
گفت آرى گفت ویحك شرم بین
اسب تو سیراب و فرزند رسول
نك زتاب تشنگى از جان ملول‏
سر به زیر افكند از شرم آن عنید
كه به پاسخ حجتى در خور ندید
شامئى را گفت ساز جنگ كن‏
سوى روزم این صبى آهنك كن‏
گفت شامى ننك باشد در نبرد
كافكند با كودكى پیكار مرد
خود تو دانى كه مرا مردان كار
یك تنه همسر شمارد با هزار
دارم اینك چار فرزند دلیر
هر یكى در جنگ ز اوى شیر گیر
نك روان دارم یكى بر جنگ او
با همین از چهره شویم ننك او
گفت اینان زادگان حیدرند
در شجاعت وارث آن سرورند
خردسال از بینیش خرده مگیر
كه ز مادر شیر زاید زاد شیر
از طراز چرخ بودى جوشنش
گر بخردى تن بر این دادى تنش
این شررها كن نژاد آتشند
خرمنى هر لحظه در آتش كشند
نسل حیدر جملگى عمر و افكنند
كه به نسبت خوشه آن خرمنند
آن كه از پستان شیرى خورد شیر
گرچه خرد آمد شجاع است و دلیر
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1149328vh07ofmens.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۰۹:۵۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1149328vh07ofmens.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
گر نبودى منع زنجیر قضا
تنگ بودى بر دلیریشان فضا
داد شامى از سیه بختى جواز
پور را بر حرب آن ماه حجاز
شاهزاده راند باره سوى او
یافت ناگه دست بر گیسوى او
مركشان بربود از زین پیكرش
داد جولان در مصاف لشگرش‏
آنچنانش بر زمین كوبید سخت
كاستخوان با خاك یكسان گشت و پخت‏
هم یكایك آن سه دیگر زاد وى
رو به میدانگه نهاد او را ز پى‏
در نخستین حمله آن میر راد
پاى پیكارش نماند و سر نهاد
ساكنان ذوره عرش برین‏
ز آسمان خواندند بر وى آفرین‏
شامى آمد با رخ افروخته
دل ز داغ سوگوارى سوخته‏
اهرمن چون با فرشته شد قرین‏
كرد رو بر آسمان سلطان دین‏
كای مهین یزدان پاك ذوالمنن‏
این فرشته چیره كن بر اهرمن‏
لب بهم ناورده شه سبط كریم‏
كرد شامى را به یك ضربت دو نیم‏
زان چنان دعوت نبود این بس عجیب‏
بود عاشق صوت داعى را مجیب‏
اى خوش آن صوتى كه او جوایاى اوست‏
رأى این در هر چه خواهد رأى اوست‏
نى معاذالله خطا رفت اى عجیب‏
صوت داعى بود خود صوت مجیب‏
داند آن كز سرّ عشق آگه بود
كاین همه آوازها از شه بود
رو حدیث كنت سمعه باز خوان‏
تا بیابى رمز این سر نهان‏
شد چو از تیغش دو نیم آن رزم كوش‏
مرحبا آمد ز یزدانش به گوش‏
تافت شهزاده عنان از رزمگاه
شكوه بر لب از عطش تا نزد شاه‏
دید چون خوشیده یاقوت ترس‏
بر دهان بنهاد شاه انگشترش‏
در صدف گفتى نهان شد گوهرى‏
یا هلالى شد قرین مشترى‏
كرد آگاهش ز رمز عشق شه
بر دهانش مهر زد یعنى كه صه(5)
چشمه ‏جوشید از آن چو سلسبیل‏
زندگى بخش دو صد خضر دلیل‏
چون لب لعلش از او سیراب شد
تشنه دیدار جد و باب شد
تاخت سوى رزمگه با صد شتاب‏
باد یا چون تشنه مستعجل بر آب‏
شیر بچه تیغ مرد افكن به مشت‏
كشت از آن رو به مردان آنچه كشت‏
حیدرانه تیغ در لشگر نهاد
پشته‏ها از كشته‏ها ترتیب داد
ظالمى زد ناگهش تیغى به فرق‏
تن ز زین برگشت در خون گشت غرق‏
كرد رو با شیر حق كى داورم‏
وقت آن آمد كه آئى بر سرم‏
شاه دین آمد به بالین حبیب‏
دید دامادى دو دست از خون خضیب‏
سر بریدن را ستاده بر سرش‏
قاتلى در دست خونین خنجرش
دست او افكند با تیغى ز دوش‏
لشگر از فریاد او آمد به جوش‏
زد به لشگر شاه دین با تیغ تیز
گرم شد هنگامه جنگ و گریز
پیكر آن تازه داماد گزین‏
شد لگدكوب ستور اهل كین‏
شه چو آمد بار دیگر بر سرش‏
دید با حالى دگرگون پیكرش‏
برك برك نو گل باغ هدى‏
از سموم كین شده از هم جدا
گفت با صد حسرت و خون جگر
كاى همایون فال و فرخ رخ پسر
قاتلانت در دو عالم خوار باد
خصم شان پیغمبر مختار باد
سخت صعب آید به عمت زندگى
كه تواش خوانى گهِ درماندگى‏
بهر یارى تو بر ناید فرود
یا نه بخشد بر تو آن یاریش سود
پس كشیدش بر كنار از لطف شاه‏
برد نالانش به سوى خیمه گاه‏
گفت مهلا ای عزیزان گزین
كه هوان واپسین ماست این
یارب این قوم سیه دل خوار باد
بر جبینشان داغ ننگ و عار باد
اى جهان داور ملیك هفت و چار
وا نمان دَیّار از ایشان در دیار
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1149328vh07ofmens.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
پی‌نوشت‌ها:


1- اندوه و محنت.
2- خرام، راه رفتن با ناز .
3- مشک خوشبوی .
4- گشاده روی.
5- خاموش باش .
"آتشكده، نیرّ تبریزى"

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۱:۳۸
شهادت جناب قاسم بن الحسن بن علی بن ابيطالب عليه السلام






سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن
رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن
نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن



ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن
ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد
گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال

قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بي‌تواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حَتّي غٌشِي عَلَيْهِما، پس قاسم گريست و دست و پاي عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش به صورت جاري بود و مي‌فرمود:



سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن
بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ



اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ
هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن

پس كارزار سختي نمود و به آن صغر سن و خردسالي سي و پنج تن را به درك فرستاد. حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم پسري ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پاره ماه است و پيراهن و ازاري در برداشت و نعليني در پا داشت كه بند يكي از آنها گيسخته شده بود و من فراموش نمي‌كنم كه بند نعلين چپش بود، عمرو بن سعد ازدي گفت: به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله مي‌كنم و او را به قتل مي‌رسانم، گفتم سبحان الله اين چه اراده است كه نموده‌اي؟ اين جماعت كه دور او را احاطه كرده‌اند از براي كفايت امر او بس است ديگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شريك كني؟ گفت به خدا قسم كه از اين انديشه برنگردم، پس اسب برانگيخت و رو برنگردانيد تا آنگاه كه شمشيري بر فرق آن مظلوم زد و سر او شكافت پس قاسم به صورت بر روي زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عماه چون صداي قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السلام رسيد تعجيل كرد مانند عقابي كه از بلندي به زير آمد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو (لعين) قاتل جناب قاسم رسيد، پس تيغي حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پيش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صيحه عظيمي زد. لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السلام بربايند همينكه هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و كشته شد. پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست ديدند امام عليه السلام بالاي سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندنست و پاي به زمين مي‌سايد و عزم پرواز به اعلي عليين دارد و حضرت مي‌فرمايد سوگند با خداي كه دشوار است بر عم تو كه او را بخواني و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودي نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند. هذا يَوْم وَاللهِ كَثُرَواتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.


(http://www.emamhossein.com/shahadate%20ghasem.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB %8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)

آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده مي‌شد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين عليه السلام در ميان كشتگان اهلبيت خود جاي داد، آنگاه گفت بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.

آنگاه فرمود اي عموزادگان من صبر نمائيد اي اهلبيت من شكيبائي كنيد و بدانيد بعد از اين روزخواري و خذلان هرگز نخواهيد ديد.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-6.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۱:۴۲
مخفي نماند كه قصه دامادي جناب قاسم عليه السلام در كربلا و تزويج او با فاطمه بنت الحسين (ع) صحت ندارد چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسيده و به علاوه آنكه حضرت امام حسين عليه السلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده، يكي سكينه كه شيخ طبرسي فرمود: سيدالشهداء عليه السلام او را تزويج عبدالله كرده بود و پيش از آنكه زفاف حاصل شود عبدالله شهيد گرديد. و ديگر فاطمه كه زوجه حسن مثني بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسين عليه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غير معتبره گفته شود كه جناب امام حسين عليه السلام را فاطمه ديگر بوده گوئيم كه او فاطمه صغري است و در مدينه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن عليهماالسلام بست و الله تعالي العالم.

شيخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقاي حاج ميرزا حسين نوري نور الله مرقده در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضاي تمام كتب معتمده سالفه مولفه در فن حديث و انساب و سير نتوان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام دختر قابل تزويج بي‌شوهري پيدا كرد كه اين قضيه قطع نظر از صحت و سقم آن به حسب نقل و قولش ممكن باشد. اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاك ري و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده، پس از آن خيالات واهيه است كه بايد در پشت كتاب رموز حمزه و ساير كتابهاي معجوله نوشت، و شواهد كذب بودن آن بسيار است، و تمام علماي انساب متفقند كه قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد انتهي كلامع رفع مقامه.



(http://www.emamhossein.com/shahadate%20ghasem.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB %8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)


بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه بعد از شهادت جناب قاسم عليه السلام بيرون شد به سوي ميدان عبدالله بن الحسن عليه السلام و رجز خواند:



ضْرغامُ اجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه
اَكيلُكُمْ بِالسًّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَهِ


اِنْ تُنْكِرُوني فَانَا ابْنُ حَيْدَرَه
عَلَي الاَعادي مِثْلَ ريحٍ صَرْصَرَهٍ

و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هاني بن ثبيت خضرمي بر وي تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سياه گشت. و ابوالفرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرموده كه حرمله بن كاهل اسدي او را به قتل رسانيد.





برگرفته از کتاب منتهی الامال ، اثر حاج شیخ عبّاس قمی

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora-_17_.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۱:۴۸
حضرت عبدالله بن الحسن (علیه السلام) (http://tishehayeashk.parsiblog.com/1832003.htm)




حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه
شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه
چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته
روی خاک تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته
دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال
نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال
اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه
مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه
میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید
سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید
از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد
جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد
توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم
اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم
خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت
مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت
خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن
پای نیزه ی ابالفضل، به اسیری مون می خندن
***محسن عرب خالقی***

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_e3ed516ae9074731988e.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۵:۱۹
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/730/20374.jpg
قاسم بن حسن (ع)؛ اسوه نوجوانان
اشاره


حماسه خونین نورستگان وارسته‏ای چون قاسم بن حسن انسان‏ها را ازلاک غفلت‏بیرون می‏آورد و به آنان راه و رسم از خودگذشتگی وفداکاری می‏آموزد و با ارج نهادن و زنده نگاه داشتن یاد مقدس‏چنین در خون خفتگان و پرتوافشانی نوجوانانی چون قاسم دلهاطراوت یافته و قلب‏ها جرعه‏های روان‏بخشی را دریافت می‏کنند. قاسم با این که در دشت کربلا هم چون نگینی در محاصره مخالفان ودشمنان دیانت قرار گرفت اما با اراده‏ای آهنین و مصمم هم چون‏صلابت کوه زیر اشعه سوزان آفتاب کربلا با لب‏های تشنه و بدن زخم‏خورده ایستاد و شهادت را با آغوش باز پذیرفت تا زیر بار ذلت وستم نرود و کشته شدن با عزت را از حلاوت شیرین‏ترین غذا یعنی‏عسل برتر دانست. این روح با صلابت‏به نوجوانان درس فداکاری،معنویت و آزادی می‏دهد و آشنایی با زندگی و مبارزاتش می‏تواندالگویی برای نوجوانان تشنه ارزش‏ها باشد. معرفی قهرمانی که‏برای ارتقای خوبی‏ها رنج توان فرسایی را متحمل شد برای‏انسان‏های تشنه فضیلت چشمه آرامش را جاری خواهد ساخت. از سوی‏دیگر در روح و روان جوانان احساسات زودگذری وجود دارد که بایدآن‏ها را به نیکوترین وجه هدایت کرد و حس غرور و نشاطی که به‏طور فطری و غریزی در وجودشان نهفته است‏به سوی اسوه‏های اصیل وقهرمانان میدان فضیلت معطوف داشت تا جاذبه تقوا و دیانت را به‏خوبی درک کنند و با روی آوردن به قله‏های کمال و کرامت ازدره‏های سقوط و مرداب‏های متعفن رهایی یابند و از ظلم، جهل وهرگونه ناروایی تنفر جویند.


شمیم شکوفایی


رمله یا نفیله کنیز خوش‏خویی بود که در بیت‏حضرت امام حسن‏مجتبی(ع) روزگار می‏گذرانید او بوی عطر معنویت را از این مکان‏استشمام می‏کرد و خدا را شاکر بود که این لیاقت را به دست‏آورده که در چنین بوستان باصفایی به خدمت‏گزاری مشغول شود و درخانه ریحانه جهان، سید جوانان بهشت و دومین فروغ امامت چون‏پروانه می‏چرخید. خلق و خوی آن امام همام، چون اشعه‏ای فروزان‏بر وی گرما و روشنایی می‏بخشید. نفیله جزو آن کنیزانی بود که‏نمی‏خواست از خانه امام برود و چنین سعادتی را از دست‏بدهد،حتی اگر آزادش هم می‏کردند چنین تمایلی نداشت.او به این واقعیت رسیده بود که با وجود میزانی چون امام که‏پیش روی او است می‏تواند جنبه‏های تقوا را از راه تزکیه درون به‏دست آورد و با استمداد از نصایح و اندرزهای سودمند آقایش حضرت‏امام حسن مجتبی(ع) شالوده یک زندگی حقیقی را استوار نماید. نفیله رفته رفته مسیر پارسایی را طی می‏کرد و سازندگی خود رااز طریق عبادت پی گرفت و سرانجام این افتخار را به دست آوردکه به عنوان ام ولد (مادر فرزند) برای حضرت امام حسن(ع)پسرانی آورد که همه اهل رزم و حماسه‏آفرینی بودند و در قیام‏شکوه‏مند کربلا از خود رشادت‏های قابل تحسین بروز دادند. نفیله‏در سال 46 ه. ق و به نقلی در سال 47 ه.ق باردار گردید و دریکی از شب‏های این سال که مدینه در آرامش شبانه سر بر بسترنهاده بود. درد زایمان بر تمام وجودش مستولی گردید تا آن که ‏فجر صادق آغاز گشت و شب به سحرگاه دل‏پذیر روز دیگر پیوست.اینک نوزادی دیده به جهان گشود که سیمایش چون ماه شب چهاردهم ‏می‏درخشید. اشک شوق بر صورتش دوید و مادرانه به آن کودک خوش‏سیما نگریست. کودک را در قنداق سفیدی پیچیدند و در دامن حضرت ‏امام حسن(علیه السلام) نهادند. آن حضرت وی را در آغوش کشید و در گوش‏راست او اذان و در گوش دیگرش اقامه گفت و در واقع با این سنت‏وی را تقدیس نمود. در روز هفتم سر کودک را تراشیده و به وزن‏مویش نقره صدقه دادند. امام به یاد فرزند جدش که قاسم نام‏ داشت این کودک را قاسم نام نهاد و از آن تاریخ نفیله را ام‏ قاسم صدا می‏زدند. این نام هم هویت کودک را روشن می‏کرد و هم ‏یادآور نخستین طفل رسول اکرم(ص) بود. قاسم از لحاظ سیما به‏ پدر شباهت زیادی داشت و نیز کشیدگی قامت و حسن خلق امام راداشت. این کودک از همان ماه‏های نخستین ولادت با صدای فرح‏بخش‏ پدر و نوازش‏های آن حضرت آشنا گردید و به تدریج رشد نمود و با اطرافیان انس و ارتباط برقرار کرد.

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۵:۲۰
ادامه..

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

در فراق پدر


جعده دختر اشعث‏بن قیس -همسر امام حسن(علیه السلام)- با تحریکات‏معاویه و بر حسب خصومتی که با آن حضرت داشت. ماده سمی را در ظرف شیر امام دوم شیعیان ریخت و آن حضرت چون‏روزه‏اش را با این نوشیدنی گشود، حالش منقلب گشت و کوزه را برکناری نهاد و درد شدیدی در خود احساس کرد و به جعده فرمود:خدا تو را هلاک کند که مرا کشتی. سوگند به حق که پس از من‏ بهره‏ای از اولاد و آسایش نصیبت نخواهد شد. چون اهل خانه از این وضع باخبر شدند آشفته گردیدند. در این‏ میان قاسم بیش از همه ناراحت ‏بود و از این بابت لحظه‏ای قرار وآرام نداشت. تمام وجودش التماس به اطرافیان بود که پدرش را ازآن وضع برهانند. اما گویا آن سم خطرناک اثر خود را بخشیده بود و پس از خوردن زهر، امام متجاوز از یک ماه بر بستر بیماری ‏لحظات پرمشقتی را گذرانید و در آن شرایط ناگوار چون به امام‏عرض کردند: چرا به معالجه مبادرت نمی‏ورزی ، فرمودند: مرگ درمانی ندارد وسپس به موعظه آنان اقدام فرمود. قاسم چون متوجه گردید که این‏بیماری به شهادت والدش منجر خواهد گشت، در موجی از حزن واندوه فرو رفت و گویی دنیا در نظرش تیره و تار گشت، آخر او تازه با پدر بزرگوارش انس برقرار کرده بود و جای بوسه‏های آن‏حضرت را بر گونه‏های خویش حس می‏کرد. گوهر گران‏بهایی را از دست‏ می‏داد. چرا ناراحت نباشد طفلی که از خو گرفتن به پدرش مدتی‏کوتاه می‏گذرد، حق دارد از این وضع اسف‏انگیز اندوهگین باشد. به تدریج نفس امام به شماره افتاد و گویا لحظات مفارقت فرارسید. حضرت امام حسین(ع) خود را بر روی بستر برادر انداخت وگویا آن دو ستاره درخشان آسمان امامت آهسته با یکدیگر مطالبی‏ می‏فرمودند. قاسم در لابلای گریه و زاری مراقب بود که از گفت وگوی پدر و عمو سر در بیاورد اگر چه متوجه مضمونی از آن عبارات‏ نشد، ولی با حال و هوای کودکی چنین استنباط کرد که لحظات‏جدایی از پدر فرا رسیده و به زودی غبار یتیمی بر چهره‏اش خواهدنشست. حضرت امام حسن(ع) در فرازی از وصیت‏خویش به برادرفرمود: تو را سفارش می‏کنم ای حسین(ع) به بازماندگان از خاندان‏و فرزندان که از خطا کارشان درگذری و از نیکوکارانشان بپذیری‏ و برای آن‏ها جانشین و پدری مهربان باشی... برخی مورخان به این موضوع اشاره کردند که حضرت امام حسن(علیه السلام)، قاسم نورسته‏اش را وصیتی نمود و تعویذی بر بازویش بست و فرمود: هرگاه رنج و المی بر تو وارد شد آن را بازگشوده و قرائت نما وبر محتوایش عمل کن و از آن‏چه دستور داده شده پیروی نما. با رحلت امام که در آخر صفر سال 49 ه.ق روی داد، فریاد دردناک مصیبت از خاندان بنی‏هاشم برخاست و ضجه و ناله‏های‏جگرسوز فرزندانش به آسمان رفت. قاسم خود را بر روی بدن امام‏انداخت و زنان و دختران بنی هاشم هرچه کوشیدند نتوانستند او را از پدرش جدا کنند او دست کوچک خود را برگونه‏های پدر می‏کشید و در حالی که چهره‏اش با اشک مرطوب بود، می‏گفت: مرا به که‏می‏سپاری و قصد داری به کجا بروی؟ امام حسین(ع) وی را از بدن‏برادر جدا کرد و فرمود: قاسم‏جان، گریه نکن. من به جای پدرت‏هستم و چون فرزندانم عزیز می‏باشی، اما هم چنان غریو ناله کودک‏یتیم در فضا پراکنده می‏شد. بر طفلی سه‏ساله بسیار گران است که‏پدر را ببیند و قادر نباشد با او سخن بگوید و امام دیگرنمی‏توانست او را در آغوش بگیرد و غرق در بوسه‏اش سازد، با دیدن‏بازی‏های کودکانه‏اش تبسم نماید و او را به جاهای مختلف مدینه‏ببرد و با اصحاب و یارانش آشنا نماید. با رحلت امام پرونده‏همه این عواطف و ارتباطهای سرشار از محبت و مودت که با رایحه‏معنویت و نسیم فرحزای روحانیت آمیخته بود، بسته گردید.

پرورش در بیت امامت


نفیله در این وضع حساس نمی‏توانست ‏به گونه‏ای موضع بگیرد که قاسم‏احساس بی‏پدری نکند و چنین نشانی روانش را مخدوش نکند، از این‏جهت کوشید تا قاسم با کودکان هم سن خود بیش از گذشته مانوس‏شود و تلاش کرد تا این فرزندش نیکوروش و خوش‏خو به بار آید،زیرا وی فرزند امامی است که به شهادت رسیده و باید فضایل وملکات او بر تقوای پدر و اصالت و شرف خانوادگی استوار باشد.او به خوبی می‏دانست که محبت‏حقیقی به همسر شهیدش را می‏توان درقالب ایجاد فضایل امام، در وجود نسل او بروز داد. قاسم بایدبه موقعیتی ارتقا یابد که بتواند از خود و خاندان خویش دفاع‏کند و در این راه لازم است جرات او تقویت‏شود و چون نفیله به‏تنهایی از عهده وظایف محوله در رابطه با تربیت این کودک برنمی‏آمد، از عموی قاسم حضرت امام حسین(ع) استمداد طلبید. چون‏قاسم نیاز به وجودی داشت که بر اثر وابستگی به او در خوداحساس عزت و امنیت می‏کرد. احساس تعلق به عمویش به خوبی‏می‏توانست این نیاز را برطرف کند، به علاوه حضرت امام حسن(ع) دروصیت‏به برادرش تاکید نموده بود که سرپرستی و پرورش کودکانش‏را بپذیرد بدین گونه، در پی شهادت دومین امام، چهره حماسه‏آفرین‏سومین پیشوا به مایوسان امید و به محرومان حرمت و به‏مظلومان نوید عدالت داد و این خورشید آسمان ولایت، وصی امام‏مجتبی(ع) گردید تا در کنار وظیفه سنگین امامت جامعه مسلمین ودفاع از جبهه حق و افشای باطل، ولی فرزندان برادر باشد. حسین(ع) این مظهر عطوفت و چشمه جوشان صفا و مهربانی قاسم راچون فرزندش گرامی داشت و نیکوترین احترام‏ها را به او ارزانی‏نمود و از طرق گوناگون اسباب شادمانی وی را تامین ساخت.به گونه‏ای که فقدان پدر بزرگوار او را بی‏تاب و نگران نسازد.قاسم نیز عمویش را عاشقانه دوست می‏داشت و در تکریم آن فروغ‏امامت از هیچ گونه کوششی دریغ نمی‏کرد. با وجود رسالت‏بزرگ وحساس بودن زمان، حضرت امام حسین(ع) نسبت‏به فرزندان برادرش‏عنایت ویژه‏ای از خوش بروز می‏داد و نهال‏های این بوستان را به‏شکوفایی واداشت. برنامه‏های تربیتی و دقت‏های پرورشی آن حضرت‏سبب گردید تا قاسم از همان دوران صباوت ارزش‏ها را تقدیس نموده‏و تمام وجودش را بارقه‏ای معنوی فراگیرد.بدین منوال قاسم که‏نشانه‏هایی از خصال نیکوی پدر بزرگوارش را دربرداشت‏برخی صفات‏برجسته اخلاقی را از محضر حیات‏بخش عمویش فرا گرفت و در خودبروز داد. این فرزند دلیر اسلام که مبارزه با سیاهی و تباهی را از پدرفراگرفت، درس حماسه، فداکاری و ستم‏ستیزی را نزد عمویش آموخت وبر اساس تربیت‏های خانوادگی و شایستگی‏های ذاتی با وجود صغر سن‏توانست‏حق را از باطل تمیز دهد و چنین نگرشی وجودش را مشحون‏نفرت از پلیدی و شیفتگی نسبت‏به حقیقت‏ساخته بود. آن یادگاردومین خورشید تابناک تاریخ تشیع ناظر فضیلت کشی و جهالت پروری‏و اشاعه منکرات توسط امویان بود. بدین سان قاسم بن حسن(ع)دوران کودکی را تا رسیدن به سنین نوجوانی تحت مراقبت و تربیت‏سرشار از معنویت عمویش سپری کرد و کسی پرورش او را عهده‏دار بود که از نظر زهد، تقوا و عبودیت، یگانه روزگار محسوب می‏گشت ‏و اسوه پایداری در برابر ستم و حمایت از حقانیت آیین نبوی به‏شمار می‏رفت، شخصیت‏بی‏بدیلی که در وجودش هدف الهی و راز قدسی وپرتو علوی نهفته و شبستان سیاه بشری را به گونه‏ای روشن کرده که‏این پرتو افکنی تا همیشه تاریخ استمرار دارد. قاسم جرعه‏هایی‏از فضایل این امام همام را به کام جان خویش ریخت و به عنوان ‏نوجوانی پاک‏طینت و باصفا به مقتضای تربیت در بیت امامت واشتیاق به معرفت، مدینه فاضله‏ای را در کربلا پدید آورد.

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۵:۲۱
ادامه...

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

عرصه ایثار


شب عاشورا است، اصحاب چون پروانه بر گرد وجود امام حسین(ع)حلقه زده‏اند. حضرت این آخرین شب را از لشکر عبیدالله بن زیادفرصت گرفته است تا بر محمل نیاز بنشیند و با محبوب راز گوید.هم‏چنین بیعت را از اصحاب بر می‏دارد و راه را برای انتخاب بازمی‏گذارد. زیرا شهادت عرصه عشقی عالی است و گام نهادن در آن‏اندیشه می‏طلبد و در این وادی عقل راکب وجود است تا زمانی که‏او را به کرانه عشق برساند. آن گاه باید پای از آن بیرون کشید و دل به دریای محبت‏سپرد وبلا را در عرصه عظیم‏ترین ابتلائات به جان خرید تا رخصت پرواز توان یافت. امام اصحاب را نزدیک خیمه‏ای جمع کرد و آن خطابه ‏بسیار معروف شب عاشورا را برای آن‏ها بیان فرمود. با کمال‏اطمینان روحی و قدرت قلب با یاران خویش سخن گفت و به آنان‏ تذکر داد که فردا روز فداکاری و شهادت است و اصرار می‏ورزید که‏در رفتن یا ماندن مختارید و تاکید فرمود که چون شب درآید شما که یاران من هستید هر یک دست‏برادری و فرزندی از آن من بگیرید و بروید. از این تاریکی شب بهره گیرید; زیرا مقصود این جماعت‏کینه‏توز من می‏باشم و چون مرا یابند به شما تعرضی نرسانند. همه‏ خاموش بودند. چشم‏ها از ورای حصار پلک‏ها آرام و شرمسارانه سرک می‏کشیدند و یک‏آسمان بهت، بر دلها سنگینی می‏کرد. مورخین گزارشی از رفتن ‏اصحاب ننوشته‏اند و جز اظهار فداکاری و پایداری از یاران امام‏چیزی نقل ننموده‏اند. و چون یاران و اصحاب بر آمادگی برای‏حماسه‏سازی و شهادت تاکید نمودند. امام سر برداشت و با آهنگی‏که گرمی و نرمی در آن آمیخته بود، به ترسیم حادثه بزرگ عاشوراپرداخت و فرمود هر کس می‏ماند بداند فردا چیزی جز شهادت نیست.قاسم بن حسن در این جمع نورانی حضور داشت از گفت و شنودهای‏بین عمو و اصحابش بر خود می‏بالید و شور و التهاب سراسر وجودش‏را فرا گرفت. با خود نجوا کرد. آیا من هم مشمول این وصال‏خواهم شد؟ امکان دارد چون نابالغ هستم مقصود امام نباشم. ازجای برخاست و از میان صفوف خدا دوستان و حق‏باوران گذشت زبانش‏به سختی او را یاری می‏داد. رو به ابا عبد الله علیه السلام کرده ‏عرض کرد عمو جانم آیا من هم در زمره کشته‏شدگان خواهم بود؟ همه‏چشم‏ها به طواف این قامت کوچک، اما شکوه‏مند ایستاد. در سخن این‏نوجوان و یادگار ارزشمند دومین امام، نشانی از هراس و تشویش‏دیده نمی‏شد طنین شگفت و آهنگی عجیب بر سخنش حاکم بود. حضرت‏امام حسین(ع) اندکی سکوت نمود، اما مگر می‏شد بیش از این پرسش‏بزرگ و قاطع قاسم را بدون پاسخ گذاشت.از این جهت‏با سؤالی فرزند برادر را نخست امتحان فرمود و ازوی پرسید مرگ در نظرت چگونه است. چشم‏ها لب‏های این نوجوان راکاوید، جان دادن در پیکار فردا شوخی نبود، اما قاسم لحظات‏اضطراب و سکوت انتظار را شکست و عرض کرد: من مرگ را شیرین‏تر وگواراتر از شهد دلنشین و زندگی‏بخش می‏بینم و زیباتر ازگردن‏بندی که دختران را آذین می‏بندد و اگر به من بگویید جزوشهیدان فردا هستم مژده‏ای داده‏اید که از شنیدن آن سراسر وجودم‏شور و نشاط می‏گردد. امام، درنگی کرد و دیدگان خود را به رخسارروشن قاسم دوخت و چندین بار برادر را در آن چهره شکفته وشاداب مرور کرد و از درون شعله‏ورتر شد و فرمود: عموجان، فرداهمه به شهادت خواهند رسید. دشمن را نشانی از عاطفه و ترحم‏نمی‏باشد. آن شب آخرین شب زندگی قاسم بود.نه روز از ماه محرم می‏گذشت. ماه دهمین شب رنگ‏پریده و نگران‏به تماشای دشت نینوا مشغول بود. دورتر از خیام امام در محوطه‏پهناوری ستمگران اموی چون گرگ‏های وحشی خفته بودند تا بامدادروز عاشورا به ستیز با فرزند پیامبر و یارانش برخیزند و پنجه‏به خون جوانان بنی هاشم بیالایند. قاسم به خوبی این قوم را می‏شناخت و از سست‏پیمانی و خیانت‏آنان نسبت‏به پدر و عمویش اطلاع داشت. با خود زمزمه کرد: ای‏شقاوت‏پیشگان فردا در صحنه نبرد چون مور و ملخ شماها را برروی هم می‏ریزم. چون شیر غران بر شما یورش می‏آورم و تار ومارتان می‏کنم. بعد در گوشه‏ای نشست و به این سوی صحرا نگریست،یک دنیا صفا دید. یارانی را ملاحظه کرد که حق را شناخته و رضای‏پروردگار را به صدق دل گردن نهاده بودند.آمده بودند تا در راه حق جان دهند و از امام خویش برای احیای‏ارزش‏ها و زنده کردن سنت رسول الله دفاع کنند.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۵:۲۱
ادامه...

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

رخصت رزم


منابع متعددی چون ارشاد شیخ مفید، ابصار العین مرحوم سماوی، سرائر ابن ادریس حلی و کتاب تاریخ طبری، نخستین شهید هاشمی را علی اکبر(ع) ذکر کرده‏اند. آن حضرت پس از آن که از پدر خویش اذن‏ رزم گرفت‏ به عرصه نبرد شتافت و هماورد طلبید و شمشیر در سپاه‏شب نهاد و جفا پیشگان را به خاک هلاکت افکند. صدای قاسم بود که‏ در صحرا پیچید و پسر عمو را تشویق می‏کرد. هر سیه‏روزی که با تیغ حضرت علی اکبر بر زمین می‏افتاد طنین تکبیر قاسم و دیگرجوانان هاشمی فضای کربلا را پر می‏کرد. سرانجام با ضربت ‏یکی از اشقیا آن شبیه نبوت و فرزند امامت‏ به‏ شهادت رسید. کشته شدن علی اکبر، قاسم را بی‏طاقت نمود و دیگرموسم آن فرا رسیده بود که رخصت جهاد گیرد و در رکاب عمویش جان ‏ناقابل خویش را فدای حقیقت کند. این زمان مقارن با وقتی بودکه تمامی یاران امام و تنی چند از عزیزان و خاندانش شربت ‏شهادت نوشیده بودند. از سوی دیگر، امام به فرزند برادر علاقه‏دارد و در اذن دادن به قاسم قدری درنگ می‏نماید و طبق روایات‏ به وی فرمود: ای یادگار برادر، با حضور تو تسلی می‏جویم شاید امام از آن حیث که این نوجوان هنوز سن بلوغ را به طور کامل ‏درک نکرده بود. از رخصت دادن برای به میدان رفتن وی اکراه‏داشت. قاسم که برای رفتن به میدان نبرد در پوست‏ خود نمی‏گنجیداز این وضع ناراحت‏شد و در گوشه‏ای نشست و با حالاتی از حزن واندوه بنای گریستن نهاد.به ناگاه از جای برخاست و برق نشاط از چشمانش هویدا شد، زیرابه یادش آمد که پدرش او را توصیه‏ای نموده و دعایی بر بازوی‏راستش بسته است و وی را تذکر داده که به هنگام تالم خاطر می‏تواند با عمل بر محتویاتش از تاثری که برایش رخ داده خودرا برهاند. نوشته را باز کرد و بوسید و شتابان به سوی عموی‏خویش رسید و آنچه پدرش بر آن تاکید فرموده بود به عرض آن‏حضرت رسانید. چون امام توصیه برادر را مطالعه کرد به شدت‏منقلب شد و گریست، و فرمود: آیا با پای خود به سوی مرگ خواهی‏رفت؟ قاسم عرض کرد: چگونه چنین نباشد. روحم فدایتان و جانم‏نثار وجودتان.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۵:۲۲
ادامه..

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

تحریفی آشکار


در برخی منابع غیر مستند که متاسفانه عده‏ای بر آنها اعتمادکرده و به پاره‏ای متون تاریخی و مقاتل کربلا راه یافته ومرثیه‏سرایان و تعزیه‏نویسان آنها را ماخذ و منبع خویش قرارداده‏اند، آمده است: وقتی حضرت امام حسین(ع) از وصیت امام‏حسن(علیه السلام) نسبت‏به قاسم اطلاع یافت و آن را مشاهده فرمود خطاب به‏قاسم فرمود: من در باره تو نیز از پدرت وصیتی دارم و می‏خواهم‏به آن جامه عمل بپوشانم و بدین گونه مقدمات عروسی حضرت قاسم بافاطمه دختر امام حسین(علیه السلام) در آن صحرای غم و پس از آن همه مصیبت‏فراهم آمد. شگفت آن که طبق نقل این منابع مخدوش بر ماجرای‏ناکامی و داماد نشدن حضرت علی اکبر(علیه السلام) خیلی تاکید شده است. ماجرا آن قدر شگفت‏انگیز جلوه می‏نماید که قاسم می‏گوید در حالی‏که پیکر شهیدان بنی‏هاشم پاره پاره گشته و بر زمین قرار گرفته‏است، راه انداختن بساط عیش و عروسی روا نمی‏باشد. جمع متضاد دراین داستان مشاهده می‏گردد، زیرا خواهری که در سوگ شهادت برادرخود می‏خروشد و ناله سر می‏دهد در برابر پیکر غرق به خون حضرت‏علی اکبر(علیه السلام) آماده عروسی می‏گردد. نقل می‏کنند علامه حاج شیخ‏جعفر شوشتری که از علمای طراز اول عصر خویش به شمار می‏آمد ازوضع شبیه‏خوانی به خاطر راه یافتن این گونه داستان‏های موهوم به‏آن ناراضی بود و از دست‏اندرکاران خواست موارد وهن‏انگیز وخرافی را از تعزیه‏ها حذف کنند و اگر این کارها میسر نمی‏باشد،حداقل از اجرای تعزیه عروسی قاسم که خیلی مستهجن است، جلوگیری‏کنید. علامه مجلسی می‏نویسد: قصه دامادی حضرت قاسم را در کتب معتبرندیده‏ام، محدث نوری صاحب آثاری چون مستدرک الوسائل در اثرمعروفی که پیرامون آداب اهل منبر به نگارش درآورده در این‏باره اظهار داشته است: از اخبار موهونه و کتب غیر معتمده که‏بزرگان علمای گذشته به آنها اعتنا نکردند و مراجعه ننمودند...قصه زعفر جنی و عروسی قاسم است که هر دو در روضه کاشفی موجوداست و قصه عروسی قبل از روضه، از عصر شیخ مفید تا تالیف کتاب‏فوق در هیچ کتابی دیده نشده است، چگونه می‏شود قضیه‏ای به این‏عظمت و قصه‏ای چنین آشکار محقق و مضبوط باشد و به نظر تمام این‏جماعت نرسیده باشد. مرحوم محدث قمی هم خاطر نشان نموده است.قصه دامادی قاسم در کربلا و تزویج فاطمه بنت الحسین برای اوصحت ندارد. به علاوه حضرت امام حسین(علیه السلام) را دو دختر بوده یکی‏حضرت سکینه(س) و دیگری فاطمه(س) نام داشته است. اولی راسید الشهداء(ع) به عقد ازدواج عبد الله درآورد که شوهرش در کربلابه شهادت رسید. و دومی همسر حسن مثنی است که در کربلا حاضر بودشهید آیت الله قاضی طباطبائی داستان عروسی قاسم را فاقداعتبار می‏داند و می‏افزاید علامه مامقانی در کتاب تنقیح‏المقال‏می‏گوید: آن‏چه در کتاب منتخب طریحی از قصه تزویج قاسم نقل شده‏ من و سایر اهل تتبع در کتاب‏های سیره، تاریخ و مقاتل با اعتباربر آن اطلاع نیافتیم، بسیار دور از اعتبار است که چنین قضیه‏ای ‏روز عاشورا با آن اوضاع و احوال و شدت بلایا اتفاق افتد. به‏نظر می‏رسد که قصه عروسی قاسم که هنوز به حد بلوغ نرسیده بود اشتباه شده و داستان عروسی حسن مثنی بدین صورت در افواه‏اشتهار یافته است. مقام معظم رهبری حضرت آیة الله العظمی‏خامنه‏ای فرمودند: «نباید بوی ذلت و خاک‏ساری نسبت‏به ائمه(ع)و شجاعان کربلا در اشعار استشمام شود، بعضی از روضه‏هایی که خلاف‏واقعه است و مشکوک است، انسان باید حتی المقدور از خواندن‏آنها خودداری کند، برای مثال روضه دامادی حضرت قاسم(ع) چیزی‏است که قطعا یا به احتمال زیاد رد آن ثابت‏شده است... دخترامام حسین(ع) به نام فاطمه مشخص است که چه کسی است. چند سال‏عمر کرده. چند فرزند داشته و پدرش هم مشخص بود. سادات ابن حسن‏هم مشخص هستند و چیز مبهمی در تاریخ وجود ندارد، حال بیاییم وپسر سیزده ساله امام حسن(ع) را در کربلا داماد کنیم. این چیزی‏است که غیر قابل قبول است...» شهید آیت الله مرتضی مطهری دراین باره می‏گوید: «... در همان گرماگرم روز عاشورا که‏می‏دانید مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خوف خواند و باعجله هم خواند، حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپرقرار دادند که امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند...ولی گفته‏اند در همان وقت امام فرمود: حجله عروسی راه بیندازید ، من می‏خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در این جا لااقل‏شبیه آن هم که شده ببینم! یکی از چیزهایی که از تعزیه‏خوان‏های‏ما هرگز جدا نمی‏شد عروسی قاسم نوکدخدا; یعنی نوداماد بود. درصورتی که این در هیچ کتابی از کتاب‏های تاریخی معتبر وجودندارد.»
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۵:۲۸
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


حکایت‏حماسه


قاسم بار دیگر اذن میدان خواست عمو را خطاب قرار داد و عرض‏کرد: پس از علی اکبر(ع) تاب ماندنم نیست‏به جان بابا بگذاریدبروم و بعد گریه به او مجال نداد سخنش کامل شود. چون نظر امام‏بر قاسم افتاد که گریستن آغاز کرده است از چشمان آن حضرت نیزاشک جاری شد و هر دو آن قدر گریستند تا حالت غش به آنان دست‏داد. امام آغوش گشود بوی قاسم در کوچه رگ‏های عمو پیچید و باانتشار عطر قاسم عمویش به هوش آمد. بار دیگر قاسم رخصت نبرد با اشقیا را خواست و چون امام به وی‏اجازه نمی‏داد قاسم خود را بر روی دست و پای حضرت انداخت و آن‏قدر بر دستان مبارک و پاهای عمویش بوسه زد تا امام را راضی‏کرد. از آن جا که قاسم به لحاظ اندام حالت کودکی را داشت،زره‏ای که متناسب با وی باشد در میان لباس‏های رزم نیافتند وجامه معمولی بر تن نمود، عمامه‏ای بر سر گذاشت و با بخشی از آن‏جلو صورت را پوشانید. قاسم در حالی که اشک بر دوگونه‏اش جاری‏بود، از خیمه بیرون آمد و جان برکف، سوار بر اسب گردید و رفت‏تا سینه خود را آماج پیکان دشمن نماید. حمید بن مسلم که راوی لشکر عمر سعد بود می‏گوید: یک مرتبه‏بچه‏ای را دیدیم که سوار اسب شده و به سر خود به جای کلاه خود،عمامه بسته است و به پایش چکمه‏ای نیست، کفش معمولی است و بندیکی از کفش‏ها باز بود و فراموش نمی‏کنم که پای چپش بود، این‏نوجوان به قدری زیبا بود که چون پاره‏ای از ماه به سوی مامی‏آید. قاسم در حال آمدن اشک می‏ریخت قاسم در آن هنگامی که به‏تاختن در میدان مشغول بود، رجزی را خواند که متن آن را شاعری‏به نظم درآورده است: منم قاسم آن سرو باغ حسن مهین سبط پیغمبر موتمن حسین است این پادشاه وحید که شد دستگیر گروه عنید مثال اسیری بود مرتهن میان همه گروهی پر فتن بر این فرقه گمره پرجفا مباراد باران رحمت‏خدا سپس قاسم بر آن لشکر مخالف بتاخت و با شمشیر برنده خویش باوجود خردسالی چنان کشتار کرد که بر حسب برخی روایات و نقل‏مقاتل مستند 70 نفر را کشته است و گروهی از ستمگران را بدین‏منوال از مرکب حیات پیاده نمود و با صدای بلند گفت: به درستی‏که من قاسم هستم از نسل علی(علیه السلام) به خدا سوگند که ما به پیامبرسزاوارتریم از شمر بن ذی الجوشن و یا از آن زاده زنا. از شدت‏تشنگی و خستگی ضعف بر او غالب گردید و ناگزیر گشت‏به سوی‏خیمه‏گاه برود تا شاید جرعه آبی بیابد. که این کار میسر نگردیدو البته برخی نقل کرده‏اند که امام قاسم را از انگشتر خویش که‏در دهانش گذاشت ‏سیراب نمود. ارباب مقاتل نقل کرده‏اند که حمید بن مسلم گفته است: عمر بن سعدبن نفیل ازدی اظهار داشت: سوگند به خداوند بر قاسم حمله می‏کنم‏و خونش را بر زمین می‏ریزم و بعد از این گفته این مرد شقی اسب‏برانگیخت و با شمشیری فرق مبارک قاسم را شکافت. به دلیل این‏ضربت آن نوجوان بی‏طاقت گردید و از زین اسب بر زمین قرار گرفت‏و عمو را به کمک طلبید. امام حسین(ع) بدین سوی شتافت و شمشیرخویش را به سوی قاتل قاسم فرود آورد. آن ملعون دست‏خود را سپرکرد که تیغ دستش را از مرفق جدا ساخت. لشکریان ستم از هر طرف‏به سوی امام یورش آوردند تا شاید آن سفاک را از دست امام ‏برهانند. حضرت مهاجمان را در هم فرو ریخت. گروه زیادی از آنهادر حال فرار عمر بن سعد (قاتل قاسم) را زیر سم اسبان له‏نمودند. البته گروهی از مورخین نوشته‏اند قاسم زیر سم ستوران ‏پاره پاره گشت و بدین‏گونه حضرت قاسم به شهادت رسید و امام‏حسین(ع) بدن غرقه در خون او را به سوی خیمه‏گاه انتقال داد. آری دلاوری نوجوان و سلحشوری کوچک در سرزمین قهرمان‏پرور کربلا حماسه‏ای بزرگ و در خور ستایش آفرید و در دفاع از آرمان مقدس‏اسلام خون خویش را نثار کرد.باشد که مشتاقان معنویت از زندگی این نوجوان هاشمی درس گرفته‏ و او را اسوه خویش قرار دهند.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

منبع:
مجله ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 9
راسخون...

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۰:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_58825149934595614710.jpg


«به قدر تشنگی»

گاه، عطش آنقدر در عمق جان نفوذ می‏کند که پیاله ‏های پی در پی نیز آتش دل را خاموش نمی‏کند؛
بلکه بر سوز سینه شرری تازه‏تر می‏زند؛
تا آنجا که گویی از خاکستر وجودت نیز دود برمی‏خیزد و ناله سر می‏زند.
اینجا دیگر تشنگی با آب، هم‏قافیه نیست!
اگر تمام دریاهای عالم را هم یک‏باره سر بکشی، آتشفشان عطش درونت به سردی نمی‏نشیند.
آتش عشق را جز با خون نمی‏توان فرونشاند؛
آن هم خونی که به خون حضرت ثاراللّه‏ علیه‏ السلام در هم‏آمیزد.
عطش، آن‏گاه فرو می‏نشیند که خون فوران کند و جاری شود.
هر کس به قدر تشنگی‏اش حسین علیه‏ السلام را می‏طلبد و به اندازه طلب و خواستنش،
از خود می‏گذرد و حیات خویش را فدای او می‏کند.
و حسین علیه‏ السلام ـ سرسلسله تشنگان عالم ـ به عطش کسانی پاسخ می‏گوید که او را بیشتر از جان خود دوست دارند.
نزهت بادی



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4-1a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۰:۴۳
http://shiaupload.ir/images/nwxkj25sj5ka871rrp54.jpghttp://img26.picoodle.com/img/img26/3/12/24/f_God3m_4bfb1e9.gifhttp://shiaupload.ir/images/s0dyu9lrscukfsjzyg21.jpg



http://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA5.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA3.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA7.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA4.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA1.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA6.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA8.gif


پرزنيم تا ملکوت افق عاشورا .....
http://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA5.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA3.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA7.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA4.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA1.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA6.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA8.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/tbmbqdlrz20z5i6dx9qy_askquran.ir.swf


http://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA5.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA3.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA7.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA4.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA1.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA6.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA8.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام :

اءنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إ لاّ اِسْتَعْبَرَ.

من كشته گريه ها و اشك ها هستم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند

مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.




http://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA5.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA3.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA7.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA4.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA1.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۱:۱۵
http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/hoseyn/ghasem.jpg


حماسه خونین نورستگان وارسته ای چون قاسم بن حسن انسان ها را ازلاک غفلت بیرون می آورد و به آنان راه و رسم از خودگذشتگی وفداکاری می آموزد و با ارج نهادن و زنده نگاه داشتن یاد مقدس چنین در خون خفتگان و پرتوافشانی نوجوانانی چون قاسم دلهاطراوت یافته و قلب ها جرعه های روان بخشی را دریافت می کنند.

قاسم با این که در دشت کربلا هم چون نگینی در محاصره مخالفان ودشمنان دیانت قرار گرفت اما با اراده ای آهنین و مصمم هم چون صلابت کوه زیر اشعه سوزان آفتاب کربلا با لب های تشنه و بدن زخم خورده ایستاد و شهادت را با آغوش باز پذیرفت تا زیر بار ذلت وستم نرود و کشته شدن با عزت را از حلاوت شیرین ترین غذا یعنی عسل برتر دانست.

این روح با صلابت به نوجوانان درس فداکاری،معنویت و آزادی می دهد و آشنایی با زندگی و مبارزاتش می تواندالگویی برای نوجوانان تشنه ارزش ها باشد. معرفی قهرمانی که برای ارتقای خوبی ها رنج توان فرسایی را متحمل شد برای انسان های تشنه فضیلت چشمه آرامش را جاری خواهد ساخت. از سوی دیگر در روح و روان جوانان احساسات زودگذری وجود دارد که بایدآن ها را به نیکوترین وجه هدایت کرد و حس غرور و نشاطی که به طور فطری و غریزی در وجودشان نهفته است به سوی اسوه های اصیل وقهرمانان میدان فضیلت معطوف داشت تا جاذبه تقوا و دیانت را به خوبی درک کنند و با روی آوردن به قله های کمال و کرامت ازدره های سقوط و مرداب های متعفن رهایی یابند و از ظلم، جهل وهرگونه ناروایی تنفر جویند





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4-1a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۱:۱۶
http://media.farsnews.com/Media/8810/Images/jpg/A0786/A0786172.jpg

سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن

رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن

نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن

ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن

ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد


گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_08803707674359865848.gif

مریم
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۲:۴۱
http://www.aftabnews.ir/images/docs/000069/n00069162-r-b-001.jpg

از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است.

در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند.

سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید «یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.

ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله (ع) کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این «وقفنامه » به امضای حسین (ع) رسیده است.

صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم.

زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشام ما می رسد.

توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!

سر سفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهای «یا حسین » می کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان می پاشد، به دهان که می رسد، قند و نمک در کاممان می آمیزد و این محلول شور و شیرین با درمان عشق ماست و ما نمک گیر سفره حسین می شویم و این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین (ع) بر نمی داریم.

آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسل، ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم.

در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است!

خدایا!... ما را به چشمه کربلا تشنه تر کن!

به قلم :جواد محدثی

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۳:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Muharram-Ashura__16_.png

ای علیِ اصغرم

در جهان هر نو گلی که پرپر است
پرپر از داغ علی اکبر است

غنچه ی نشکفته باشد هر کجا
دارد از بهر علی اصغر عزا

شبنم گل می چکد بر ماتمش
اشک می نالد ز اندوه و غمش

بر لب هر غنچه این آوازه است
داغ اصغر تا قیامت تازه است

وای اگر در گوشه ی گلزارها
حنجر گل بشکفد با خارها

خارهای بی حیای خوشه چین
از سر کینه نشیند در کمین

خارها تیر بلای خصم بود
کز تن گلها پذیرایی نمود

غنچه را تیر سه شعبه ناز کرد
تا ز دست باغبان پرواز کرد

خون سرخش شد نصیب آسمان
تا بهشت از خون او گیرد نشان

آسمان رنگ شقایق ها شده
تا ابد سرمست عاشق ها شده

باغبان دارد به زیر لب ندا
پیش چشمم گشته ای پرپر چرا

ماتم و هجرت مرا هم می کشد
جمع گلها را همین غم می کشد

رفتی و با نعش تو جا مانده ام
بعد تو تنهای تنها مانده ام

کربلا از ماتمت آکنده شد
تک تک گلبرگ هایت کنده شد

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ckyip0l25.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۳:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Muharram-Ashura__5_.jpg



شناسنامه حضرت علی اصغر علیه السلام

عبدالله بن حسین علیه السلام که به علی اصغر معروف است فرزند امام حسین علیه السلام است. مادرش رُباب دختر اِمْرَءُ الْقَیْس و خواهرش سکینه می ‏باشد. عبداللّه‏ در مدینه متولد شد. (1) (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=34353)
در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين کودک شهيد، آمده است: «السلام علی عبدالله بن الحسين، الطفل الرضيع، المرمی الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فی السماء، المذبوح بالسهم فی حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن کاهل الأسدی». و در يکی از زيارتنامه‏ های عاشورا آمده است:«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به» از اين کودک،با عنوانهای شيرخواره،شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمی است که در ارتباط با او آورده می ‏شود.

باب الحوائج بزرگترین سند مظلومیت

«علی اصغر، يعنی درخشانترين چهره کربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت ...چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏ای را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينی نديده است.» علی اصغر را«باب الحوائج» می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست. (2) (http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=40202)

چگونگی شهادت

علی اصغر يکی از فرزندان امام حسين«ع» است که شير خوار بود و از تشنگی، روز عاشورا بی تاب شده بود امام، خطاب به دشمن فرمود:از ياران و فرزندانم، کسی جز اين کودک نمانده است. نمی ‏بينيد که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ در«نفس المهموم»آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل» در حال گفتگو بود که تيری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را دريد. امام حسين«ع» خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشيد. (3) (http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=40202)

مرقد مطهر حضرت علی اصغر علیه السلام

مرقد مطهر حضرت علی اصغر در کربلا نزدیک قبر امام حسین علیه السلام در کنار شهدای دیگر کربلا است.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCA5ILOI81.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۳:۳۲
http://www.iran-newspaper.com/1381/810727/html/092556.jpg (http://www.iran-newspaper.com/1381/810727/html/back.htm#s163215)

در بيان شهادت حضرت علی اصغر (ع)

هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد:
«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث یرجوا الله باغثتنا».
:«آیا حمایت کننده ای هست تا از حرم رسولخدا صلی الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟».

پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:

وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ
فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً

پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.
سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:

بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.

اي قوم براي چه خون مرا حلال مي‌دانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.

هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مي‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي مي‌گريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:

يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايه‌ايست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت:





اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_wallpaper1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۳:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Muharram-Ashura__23_.png

زبان حال امام حسين عليه السلام
به هنگام شهادت علي اصغرعليه السلام

ماندم و قنداقه ی خونین تو
صحنه ای از خنده ی شیرین تو

آخرین لبخند تو روی لب است
روزم از این منظره همچو شب است

کی رود از خاطرم این منظره
یک سه شعبه بوسه زد بر حنجره

گوش تا گوش تورا در درم برید
کس به عالم این چنین ذبحی ندید

رمله ی آن دشمن بیگانه ام
حنجرت را دوخته با شانه ام

راس تو آویزه ای بر پوست شد
هدیه ای خونین به راه دوست شد

نمیه جان از ماتمت ای مهلقا
می برم نعش تو را تا خیمه ها

چون به پشت خیمه قبرت می کنم
ان که میمیرد زاندوهت منم

هیچ کس تا که جهان آمد پدید
قبری از قبر تو کوچکتر ندید

تا که جسمت در میان خاک شد
قلب من از داغ تو صد چاک شد

اشک می ریزد به حالت چشم آب
در پی ات باشد روان چشم رباب

دیده اش بر حلق سرخت دوخته
قلب مادر درعزایت سوخته

اصغرم ای چشمه پاک حیات
اشک می ریزم برایت یک فرات

صحنه ای دل را به غم پیوند زد
اصغرم در خاک هم لبخند زد

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCA1TD3WQ1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۳:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Muharram-Ashura__15_.png

بس کن رباب ....

بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده

با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود

ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود
از روی نیزه راس عزیزت رها شود

یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده

با خنده خواب رفته تماشا نمی کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی کند

بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده

دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود

***حسن لطفی***


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_71896540176092700596.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۳:۴۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/84886603351122727610.jpg

در زیارت ناحیه مقدسه،درباره این کودک شهید،آمده است:

«السلام علی عبد الله بن الحسین،
الطفل الرضیع،المرمی الصریع،
المشحط دما،المصعد دمه فی السماء،
المذبوح بالسهم فی حجر ابیه،
لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الأسدی».(2)

و در یکی از زیارت نامه‏های عاشورا آمده است:
«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به»

از این کودک،با عنوانهای شیرخواره،ششماهه،باب الحوایج،طفل رضیع و...یاد می‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می‏شود.

طفل ششماهه تبسم نکند،پس چه کند
آنکه بر مرگ زند خنده،علی اصغر توست‏

«علی اصغر،یعنی درخشانترین چهره کربلا،بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت ...چشم تاریخ،هیچ وزنه‏ای را در تاریخ شهادت،به چنین سنگینی ندیده است.»(3) علی اصغر را«باب الحوائج»می‏دانند،گر چه طفل رضیع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.

در گلخانه شهادت را
می‏ گشاید کلید کوچک ما


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/39484442298183645287.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۰۰:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_15502999357527534861.jpg




کیفیت شهادت علی اصغر(ع)

وَلَمّا رَأی الحُسین علیه السلام مَصارِعَ فَتَیانِهُ وَاَحَِبَّته عَزَمَ علی لِقاءِ الْقَوم بِمُهجَته و نادی هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله، هَل مِن مُوحِّد یَخافُ الله فینا، هَل مِن مُغیثٍ یُغیثُنا یَرجُو الله بِاِ غاثَتِنا هَل مِن مُعین
یَرجوا ما عِندِ الله فی اعانَتِنا ، فَارْتَفعت اَصوات النِّساء بِالعَویل فَتَقَدَّم اِلی بابِ الْخَیمه و قال لِزینَبَ ناوِلینی وَلَدیَ الصَّغیرَ حَتّی اُوَدِّعه فَأخَذَه واَو ما اِلَیه لِیُقَبِّله فَرَماهُ حَرمَلهُ بنُ الکاهِلِ الاَسَدی لَعنَه الله تعالی بِسَهم فَوقع فی نَحرِه فَذَبَحَهُ، فَقال لِزِیْنَب خُذیهِ ثُمَّ تَلَقّی الدَّمَ بِکَفَّیه فَلما اِمْتَلأتا رَمی بِالدَّمِ نَحْوَ السَّماءِ ثُم قالَ هَوَّن علی ما نَزَلَ بی اَنَّهُ بِعَین الله.

با به شهادت رسیدن جوانان بنی هاشم ویاران حضرت حسین علیه السلام، امام خود، با تمام وجود برای رزم با دشمن، به سویشان رفت در حا لیکه با نگ می زد:آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع گند؟آیا موحدی هست که به خا طرما از خدا بترسد؟ آیا فریاد رسی هست که با امید به خدا به فریادما برسد؟آیا یاوری هست که با امید به آنچه در نزد خداست به یاری ما بشتابد؟ در این هنگام از میان بانوان در خیمه شیونی بر خاست پس امام علیه السلام به کنار خیمه رفته وخطاب به زینب فرمود کودکم را بیاور تا با او خدا حا فظی کنم

حضرت کودک را گرفت تا ببوسد در این زمان حرمله بن کاهل اسدی لعنه الله علیه به سوی او انداخت تیر به گلویش نشست وآن را برید پس حضرت به زینب فرمود او را بگیر. سپس خون را در هردودست جمع کرده و به سوی آسمان پاشید وفرمود:آنچه بر من وارد آمد برایم آسان است، چون در محضر خدا است.


قالَ الْباقِرُ عَلیه السلام :

فَلَم یَسقُط مِن ذلکَ الدَّمِ قَطرَه الی الارض

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: که قطره ای از آن خون بر زمین نیفتادووقال اِبنُ نما: ثُم حَمَلَه فَوَضَعه مَعَ قَتلی اَهْلبَیته
سپس امام علیه السلام علی اصغر را برده ودر کنار شهدای بنی هاشم قرار داده.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/31882142022847729440.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۰۰:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ckyip0l24.png


شهادت علی اصغر به روایت ابی مخنف


زمانیکه حضرت امام حسین (ع) با ام کلثوم در باره علی اصغر سخن می گفت او عرض کرد قدری آب برایش تهیه کن

حضرت طفل را گرفت وسوی مردم بردوفرمود:شما برادرم و فرزندا نم ویارا نم را کشتید وغیر از این طفل کسی با قی نمانده ، او مثل ما هی از آب جدا شده می ماند شربتی از آب به وی بدهید.

طفل از این گوش تا آن گوش گلویش بریده شد آنگاه طفل را بر گرداندو خون بر سینه اش جاری بود، در خیمه گذاشت و مطالبی فرمود که حاکی از شکایت مردم به خداوند متعال بود.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين کودک شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن کاهل الاسدى‏". و در يکى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:

" و على ولدک على الاصغر الذى فجعت به"

منبع:بنیاد دعبل خزاعی




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_29103889970491889505.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۰۰:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Muharram-Ashura__29_.png

مسیح عترت

ای به اکبر کرده همدوشی علی
برده سر در جیب خاموشی علی

تو مسیح عترتی و ز مرتبت
کرده با قرآن هماغوشی علی

اصغرم قنداقه ات شد غرقه خون
زود بودت این کفن پوشی علی

چون تو سربازی و گر نائل نگشت
بر سر دوشم بسر دوشی علی

خواستم از گریه خاموشت کنم
می که تا سر حد بیهوشی علی


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ckyip0l3.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۰۸:۰۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/38636072181106087239.jpg

محمد حسام شجاع
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۰۸:۱۱
تصاویر تکان دهنده ای از آقا حضرت علی اصغر داشتید خیلی قشنگ بود ممنون

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۰۹:۴۱
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ckyip0l25.png
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://usera.imagecave.com/r_mirsadeghi/Ali-Asqar-6.jpg

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۲:۴۰
http://www.al-asghar.com/persian//images/at_234.jpg


حرمله ابن كاهل اسدى كیست؟


وى یكى از سران جنایتكار سپاه شام بود كه با بى‏رحمى تمام به‏قتل و غارت خاندان وحى در كربلا كوشید و با جنایات خود، روى‏جنایتكاران تاریخ را سفید كرد.

او سرانجام به دست مختار افتاد. وقتى یقین كرد كه كشته مى‏شودچنین لب به سخن گشود:

اى امیر! در كربلا سه تیر سه شاخه داشتم كه آن‏ها را با زهرآمیخته كرده بودم. با یكى از آن‏ها گلوى على اصغر را كه درآغوش پدرش بود. دریدم. با دومى هنگامى كه امام‏حسین(ع)پیراهنش را بالا زد تا خون پیشانى‏اش را پاك سازد. قلبش‏را نشانه گرفتم و با سومى گلوى عبدالله بن حسن(ع)را كه‏دركنار عمویش بود. شكافتم.

مختار كه جنایات حرمله را از زبان خودش شنیده بود تصمیم گرفت‏كه او را به سخت‏ترین شكل مجازات كند. براى روشن شدن چگونگى‏مجازات او حدیث زیر را مى‏خوانیم:

«منهال بن عمرو كه از اهالى كوفه بود، مى‏گوید: براى انجام‏حج‏به مكه رفتم. بعد از انجام مناسك حج‏به مدینه رفته به حضور امام سجاد(ع)شرفیاب شدم. حضرت پرسید: حرمله بن كاهل اسدى چه‏كار مى‏كند؟

گفتم: او زنده است و در كوفه سكونت دارد. امام دست‏هاى خود را به آسمان بلند كرد و فرمود: «اللهم اذقه‏حر الحدید، اللهم اذقه حر النار» ; خدایا! داغى آهن را به اوبچشان. خدایا! داغى آتش را به او بچشان.

به كوفه بازگشتم. مختار ظهور كرده و بر اوضاع مسلط شده بود. بعد از چند روز، به دیدار مختار شتافتم. او را در بیرون خانه‏اش‏ملاقات كردم. به من گفت: اى منهال! چرا نزد ما و زیر پرچم مانمى‏آیى و به ما تبریك نمى‏گویى و در قیام ما شركت نمى‏كنى؟

گفتم: به مكه رفته بودم. باهم گرم صحبت‏شدیم تا به میدان‏«كناسه‏» كوفه رسیدیم. در آن‏جا مختار توقف كرد. فهمیدم كه درانتظار كسى است. زمانى نگذشت كه چند نفر نزد او آمده گفتند: اى‏امیر! بشارت باد كه حرمله دستگیر شد. سپس دیدم چند نفر دیگرحرمله را كشان كشان نزد مختار آوردند. مختار با دیدن حرمله‏گفت: سپاس خداوندى را كه مرا بر تو مسلط نمود.

سپس فریاد زد: الجزار الجزار; (یعنى آى قطع كننده)جزار حاضر شد. مختار به او روكرد و گفت: دست‏هاى حرمله را قطع‏كن. او چنین كرد. آنگاه فریاد زد: پاهایش را نیز قطع كن. جزار چنین كرد. سپس صداى مختار بلند شد: آتش بیاورید. آتش بیاورید.

طولى نكشید كه با جمع كردن نى‏ها آتشى شعله‏ور شعله‏هاى آتش‏زبانه مى‏كشید. حرمله را با دست و پاهاى بریده داخل آتش‏افكندند.

با دیدن این منظره گفتم: سبحان الله! مختار كه به شگفتى من‏پى برده بود گفت: ذكر خدا خوب است ولى چرا تسبیح گفتى؟!

گفتم: در سفر حج‏به محضر امام سجاد(ع)رسیدم. حضرت جویاى حال‏حرمله شد. وقتى برایش گفتم كه او در كوفه زنده است، دست‏به‏آسمان بلند نموده، فرمود: خدایا داغى آهن و آتش را به اوبچشان. اكنون شاهد به اجابت رسیدن دعاى امام هستم. مختارپرسید: آیا به راستى این سخن را از امام سجاد(ع)شنیدى؟ گفتم: آرى به خدا سوگند شنیدم. مختار از مركب خود به زیر آمد و دوركعت نماز بجا آورد و سجده‏هاى طولانى انجام داد. آن‏گاه فرمود: على بن‏الحسین(ع) نفرین‏هایى كرد و خداوند نفرین‏هاى او را به دست‏من اجرا نمود.

به نقل از سایت الشیعه

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۵:۰۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/43164629862873936350.jpg

خواست تا ترکند از چشمه کوثر کامش

خواست تا در صف عشاق نویسندش تک

خواست آن طفل بیاورد به بزم معشوق

گفت شه آخر قربانی ما این طفلک

قطرة آب زکامش منمائید دریغ

کز عطش لب بدهن میمکد اندک اندک

دانی آن تیر بلا گشت ز دست که رها

آنکه بنمود از اول بجهان غصب فدک

شاه خون علی اصغر بسما میپاشید

یعنی عاشق من و معشوق تو و این سنگ محک

گفت با ناله که ای بلبل خوش الحانم

بسوی باغ جنان میروی الله معک

گرچه پابسته و دلخسته ز دستم رفتی

لیک آسوده شدی از ستم جور فلک

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/82936898023853612640.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۷:۳۰
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ckyip0l25.png
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



لاله خونين رخ اين آتشين صحرا منم

غنچه عطشان که سوزد بر لب دريا منم

مي‌برد همراه قرآن ، سوي ميدانم پدر

چون که عترت را ، بقرآن ، مختصر معني منم

اشک ريزد مادرم ، از ديدن لبخند من

غنچه خندان که شد پرپر درين صحرا منم

من که يا رب مي‌شدم سيراب ، از يک جرعه آب

کشتة لب تشنة بي شير عاشورا منم

آنکه در دست پدر ، جان داده در ميدان جنگ

پيش چشم مادر غمديده اش ، تنها منم

ختم شد با نام من ، طومار اصحاب حسين

چون به اسناد شهادت ، مختصر امضاء منم

مي‌رود برني سرم ، تا شام ، همراه رباب

اصغرم ، با اکبر اما همره و همپا منم

کس نکشته کودک ششماهه معصوم را

در شهادت ، يادگار محسن زهرا منم

قلب ثاراله منم ، ز آن قبر من شد سينه اش

آنکه دارد مدفني والاتر از والا منم

هر کسي گريد ( حسانا ) از غم امروز من

خود رهائي بخش او ، از آتش فردا منم

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۸:۳۴
http://upload1.imgdl.ir/images/880MAHDIADEL.IR_975.jpg



آنقدر توان در بدن مختصرت نیست



آنقدر که حال زدن بالو پرت نیست



بر شانه بینداز خودترا که نیفتی



حالا که توانایی ازاین بیشترت نیست



فرمود : حسینم ، بهخدا مسخره کردند



گفتند : مگر صاحب کوثرپدرت نیست



گفتی که مکش منت اینحرمله ها را



حیف از تو و دریایغرور پسرت نیست



حالا که مرا می بریاز شیر بگیری



یک لحظه ببین مادر منپشت سرت نیست ؟



تو مثل علی اکبری وجذب خدایی



آنقدر که از دور وبرت هم خبری نیست



آنقدر در ان لحظه سرتگرم خدا بود



که هیج خبر دار نگشتیکه سرت نیست




این بار نگه دار سرترا که نیفتد



حالا که توانایی ازاین بیشترت نیست



شاعر : علی اکبر لطیفیان


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ckyip0l3.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۸:۳۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/83479330037457845393.jpg


حرمله چه میکند ؟

«منهال بن عمرو» می‌گوید سالها پس از واقعه جانسوز کربلا در سفر حج به دیدار حضرت سید الساجدین امام زین‌العابدین علیه‌السلام رفتم. حضرت پرسیدند: «حرمله چه می‌کند؟»
گفتم در کوفه او را زنده دیدم و به زندگی خویش ادامه می‌دهد. پس امام علیّ بن حسین علیه‌السلام دستهای خود را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود:
«اللهمّ اذقه حرّ الحديد، اللّهم اذقه حرّ الحديد، اللّهم اذقه حرّ النّار.»
خدایا! حرارت آهن را به او بچشان! خدایا! حرارت آهن را به او بچشان! خدایا! حرارت اتش را به او بچشان!
و چون به کوفه بازگشتم مختار قیام کرده بود. نزد او رفتم. ناگهان دیدم عده‌ای می‌دوند و نزد مختار می‌آیند و می‌گویند:
«بشارت ای امیر! حرمله دستگیر شد!» به دستور مختار، دست و پایش را بریدند و سپس در آتش افکندند.»
«منهال بن عمرو» می‌گوید:
ماجرای دیدار خود را با امام زین‌العابدین علیه‌السلام و دعای آن حضرت را نسبت به حرمله به مختار بیان کردم. مختار از اینکه خواسته و دعای امام به دست او تحقّق یافته است بسیار مسرور و خوشحال گشت.
شیخ طوسی ـ رحمه‌الله علیه ـ در «امالی» می‌گوید:
«حرمله کسی است که امام حسین علیه‌السلام را حمل می‌کرد.»
در کتاب «امام الشّهداء» آمده است که:
«حرمله را نزد مختار آوردند، مختار به او گفت: ای دشمن خدا! الحمدلله که خداوند مرا بر تو مسلط نمود. سپس فرمان داد تا جزّار (قصاب) بیاید؛ و چون جزّار آمد، به او گفت: دست و پای او را قطع کن! سپس مختار امر کرد که آتش بیاورند و چون آتش آوردند، میلی از آهن در آن قرار داد تا سرخ شد و سپس سفید گشت و در همان حال به گردن حرمله گذارد که بر اثر آن گردن او می‌جوشید. حرمله استغاثه می‌کرد تا این که گردن او قطع شد و هلاک گردید.»
از امام محمد باقر علیه‌السلام روایت شده است که به «عقبه بن بشراسدی» فرمودند:
«ما در میان شما بنی‌اسد خونی داریم»
عقبه گوید: عرض کردم: ای اباجعفر! رحمت خدا بر شما باد! گناه من چیست و آن خون کدام است؟
حضرت فرمودند: «کودکی از امام حسین علیه‌السلام را نزد او آوردند و در دامنش نهادند. یکی از شما بنی‌اسد تیری زد و او را ذبح نمود».
حضرت امام حسین علیه‌السلام در آن هنگام فرمودند:
« ربّ ان‌ كنْت‌َ حبسْت‌َ عنّا النّصرِ من السّماء، فاجعَل‌ْ ذلك لِما هو خير و انْتَقِم لنا من هولاءِالظّالمين»
پروردگارا! اگر در این وقت مصلحت در یاری ما ندانستی، ما را پاداشی عنایت فرما و از این ستمکاران انتقام ما را بگیر.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/95725616759375235405.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۸:۳۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/71896540176092700594.jpg


در زیارت مبارکه «آل یس» می‌خوانیم:


«شما خاندان از نظر آفرینش بر همه مقدّم هستید. خداوند بزرگ ارواح طیّبه و بدن‌های طاهره شما را قبل از هر موجودی آفریده است و آخرین کسان هم که از بندگان خاص و فرستادگان خدا از این جهان می‌رود، شمایید. و گواهی می‌دهم که رجعت و بازگشت شما خاندان عصمت و طهارت ـ سلام‌الله علیکم ـ متعاقب امر فرج و ظهور شما حق است و جای هیچ‌گونه تردید و شکی نیست...»
علامه مجلسی (ره) در کتاب «رجعت» می‌نویسد:
«چون رجعت ابی‌عبدالله علیه‌السلام می‌شود، حضرت در حالی که به خون خود خضاب است وارد می‌شود و یاران و عزیزان و اصحاب گرد آن حضرت حلقه زده‌اند و او را همراهی می‌کنند. در میان شهیدانی که همراه ایشان هستند، طفل شش ماهه حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام نیز می‌باشد و چون نگینی می‌درخشد و سندی از اسناد مظلومیت و حقانیت اوست.»
در پایاین این فصل از کتاب امید آن داریم تمامی عاشقان و دلباختگان آن حضرت در روز محشر مورد شفاعت حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام و باب‌الحوائج حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام قرار بگیرند.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/31882142022847729440.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۲:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_41586400477192431103.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۲:۳۰
http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/01/246087_orig.jpg

غم مخور ای اخرین سرباز من
غم مخور ای بهترین هم راز من
غم مخور ای کودک خاموش من
قتلگاهت میشوداغوش من
غم مخور ای کودک دردی کشم
من خودم تیر از گلویت میکشم
در حرم زاری نکن از بهر اب
که خجالت میکشم من از رباب
میبرم تا انکه سیرابت کنم
با خدنگ حرمله خوابت کنم

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ckyip0l3.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۰:۰۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/22015896522183028141.jpghttp://www.shiaupload.ir/images/59074177480064584659.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/10776638364942869093.jpg


(http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif)
http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif
http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif


پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا.....

(http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif)http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif
http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif

http://www.askquran.ir/upload/files/z9oejnhifiiimgdj8hyf_askquran.ir.swf

http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif
http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif



قالَ الامام حسين عليه السّلام :


إنّى لااءرى الْمَوْتَ إلاّ سَعادَة ، وَلاَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلاّ بَرَما.


فرمود: به درستى كه من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بينم
و همچنين زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.

(http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif)http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif
http://www.shiaupload.ir/images/02782766784306418036.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۰:۴۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/16541631581702803036.jpg

به نام عشق
«قتل الله قوماْ قتلوک»

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

سید حمید رضا برقعی

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_aliakbar2.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۰:۵۷
http://shiaupload.ir/images/rdj0ninxwgaltbbvmekv.jpg


هشتم محرم الحرام

در اين روز هشتم محرم سال ۶۱ هجري قمري آب در خيمه هاي سيد الشهدا(ع) ناياب شد.

"خوارزمي" در مقتل الحسين و "خياباني" در وقايع الايام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسين عليه‏السلام و اصحابش از تشنگي سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراين امام عليه‏السلام كلنگي برداشت و در پشت خيمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمين را كَند، آبي گوارا بيرون آمد و همه نوشيدند و مشك ها را پر كردند سپس آن آب ناپديد شد و ديگر نشاني از آن ديده نشد.

هنگامي كه خبر اين ماجرا به عبيداللّه‏ بن زياد رسيد، پيكي نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسيده است كه حسين چاه مي‏كَند و آب به دست مي‏آورد. به محض اينكه اين نامه به تو رسيد، بيش از پيش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسين عليه‏السلام و يارانش سخت بگير. عمر بن سعد دستور وي را عمل نمود.

در اين روز "يزيد بن حصين همداني" از امام عليه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: اي مرد همداني! چه چيز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نيستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداري پس چرا بر عترت پيامبر شوريده و تصميم به كشتن آنها گرفته‏اي و آب فرات را كه حتي حيوانات اين وادي از آن مي‏نوشند از آنها مضايقه مي‏كني؟

عمر بن سعد سر به زير انداخت و گفت: اي همداني! من مي‏دانم كه آزار دادن به اين خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسي قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم بايد چه كنم؛ آيا حكومت ري را رها كنم، حكومتي كه در اشتياقش مي‏سوزم؟ و يا دستانم به خون حسين آلوده گردد، در حالي كه مي‏دانم كيفر اين كار، آتش است؟ اي مرد همداني! حكومت ري به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بينم كه بتوانم از آن گذشت كنم.

يزيد بن حصين همداني بازگشت و ماجرا را به عرض امام عليه لسلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ري به قتل برساند.

امام عليه‏السلام مردي از ياران خود بنام "عمرو بن قرظهٔ" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتي داشته باشند. شب هنگام امام حسين عليه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسين عليه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نيز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقيه را مرخص كرد.

در اين ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام عليه‏السلام كه فرمود: آيا مي‏خواهي با من مقاتله كني؟ عذري آورد. يك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام عليه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگيرند!
فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالي كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زياد بيمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشير بگذراند.

حضرت هنگامي كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصميم خود باز نمي‏گردد، از جاي برخاست در حالي كه مي‏فرمود: تو را چه مي ‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگيرد و تو را در قيامت نيامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهي خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است. پس از اين ماجرا، عمر بن سعد نامه‏اي به عبيداللّه‏ نوشت و ضمن آن پيشنهاد كرد كه حسين عليه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه يا به حجاز برمي‏گردم يا به مملكت ديگري مي‏روم.

عبيداللّه‏ در حضور ياران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذي الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبيداللّه‏ با پيشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.

در اين روز، سنه 686، وفات كرد بدرالدين محمد بن محمد بن مالك اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفيه پدرش و صاحب شرح كافيه و غيره .




http://www.ayehayeentezar.ir/image.php?type=sigpic&userid=284&dateline=1291635724

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۰۵
http://www.shiaupload.ir/images/14264701372870386543.jpg (http://www.shiaupload.ir/images/14264701372870386543.jpg)




علي اکبر حسين (عليه السلام) اولين شهيد کربلا


علي ابن الحسين « علي اکبر » و ويژگيها

« علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب »، در اوايل خلافت عثمان بن عفان به دنيا آمد. وي از جدش علي بن ابي طالب عليه السلام روايت نموده است: مادرش« ليلي» دختر« ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي » است.

علي اکبر، در گفتار و وجاهت و تناسب اندام و خلق و خوي همانند جدش رسول خدا بوده است.

روزي معاويه از اطرافيان خود پرسيد: به نظر شما چه کسي سزاوارتر است به خلافت؟

اطرافيان پاسخ دادند: تو.

معاويه گفت: نه سزاوارترين مردم به خلافت علي بن الحسين است؛ چرا که جدش رسول خداست و در وي شجاعت بني هاشم، سخاوت بني اميه و زيبايي ثقيف موج مي زند.

کنيه آن حضرت « ابوالحسن » و لقبش علي اکبر است. زيرا بنابر صحيح ترين اقوال درباره سن آن حضرت، وي بزرگترين فرزند امام حسين عليه السلام است. برخي سن مبارک ايشان در هنگام شهادت بيست و پنج سال نوشته اند. ولي اين قول مشهورتر است .

از بني هاشم علي اکبر اولين کسي است که در کربلا به شهادت رسيده است.

خواب امام حسين عليه السلام و پرسش علي اکبر

در توقفگاه قصر بني مقاتل، امام حسين عليه السلام به جوانان خاندان خود دستور داد آب بردارند و سپس در آخر شب به کاروان دستور حرکت داد. امام همچنان که بر روي اسب بود، اندک خوابي او را فرا گرفت و پس از اين که بيدار شد، چند بار گفت:« انالله و انا اليه راجعون و الحمدلله رب العالمين »

فرزندش علي اکبر پيش آمد و گفت:
« اي پدر، چرا حمد خدا به جا آوردي و « انا لله و انا اليه راجعون » گفتي؟ »

فرمود:« پسرم. لحظه‌اي به خواب رفتم و در خواب، اسب سواري را ديدم که مي‌گفت:« اين گروه مي‌روند و مرگ نيز به سوي آنها مي رود.»

دانستم که او همان جان ماست که خبر مرگ ما را مي‌دهد.»
علي اکبر گفت:« پدر جان! خداوند براي ما بدي پيش نياورد. مگر ما بر حق نيستيم؟»

فرمود:« چرا، سوگند به آن خدايي که بازگشت بندگان به سوي اوست، ما بر حق هستيم.»

علي اکبر گفت:« پس باکي نداريم از اين که بر حق بميريم.»
امام حسين عليه السلام به او فرمود:

« خدايت بهترين پاداشي که فرزند از پدر خود مي برد به تو عنايت کند.»



مرگ اگر مرد است گو نزد من آي

تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

من از او عمري ستانم جاودان

او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_271MAHDIADEL_IR_989a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_6.jpg

مبارزات حضرت علي اکبر در روز عاشورا

علي اکبر در روز عاشورا پس از آن که از پدرش اجازه مبارزه گرفت، به سپاه کوفه حمله کرد، و چنين رجز خواند:

« من علي، پسر حسين فرزند علي هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزديک تريم. آن قدر با نيزه با شما بجنگم که نيزه ام خم شود.

از پدرم حمايت مي کنم و با شمشير بر شما ضربتي فرود مي آورم که زيبنده جوان هاشمي علوي است. پسر زياد کجا و حکم‌کردن درباره ما کجا.»

وي چندين بار بر سپاه دشمن تاخت و بسياري از سپاهيان کوفه را کشت.

روايت شده است که آن بزرگوار با اين که تشنه بود، 120 نفر را کشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالي که زخم هاي زيادي برداشته بود، گفت:

« اي پدر، عطش مرا کشت و سنگيني سلاح مرا به زحمت انداخت. آيا جرعه آبي هست که توان ادامه رزميدن با دشمنان را پيدا کنم؟»

امام عليه السلام گريست و فرمود:«آه، پسرم! اندکي ديگر به مبارزه خود ادامه بده. ديري نمي گذرد که جد بزرگوارت، رسول خدا، را زيارت کني، و او تو را از آبي سيراب کند که هرگز احساس تشنگي نکني.»

برخي از مورخان نوشته اند امام عليه السلام به او فرمود:« پسرم! زبان خود را نزديک بيار!» و سپس زبان او را در دهان گرفت و مکيد، آن‌گاه انگشتري خود را به او داد وفرمود:« آن را در دهان بگذار و به سوي دشمن بازگرد. اميدوارم که هنوز روز به پايان نرسيده، جدّت رسول خدا جامي به تو بنوشاند که هر گز تشنه نگردي.»

علي اکبر به ميدان بازگشت و اين رجز را خواند:« جنگ است که جوهر مردان را آشکار مي سازد. درستي ادعاها پس از جنگ ظاهر مي‌شود. به خداي عرش سوگند، که از شما جدا نگردم مگر آن که تيغ‌هاي شما غلاف شود.»

و همچنان رزميد تا آن که تعداد افرادي که به دست او به هلاکت رسيدند به 200 نفر رسيد.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_442MAHDIADEL_IR_987a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_3.jpg

کيفيت شهادت حضرت علي اکبر

پس از حملات پي در پي علي اکبر به سپاه دشمن و کشته شدن بسياري از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمده بود.

لشگريان عمر بن سعد از کشتن علي بن الحسين پرهيز مي کردند، ولي « مرة بن منقذعبدي » که از دلاوري هاي او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم!

پس علي اکبر به او رسيد در حالي که بر آن سپاه حمله ور بود. مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نيزه اي او رااز اسب بر زمين انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشير پاره اش کردند!

بعضي نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نيزه به پشت او زد و بعد با شمشير ضربتي به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولي اسب که ظاهراً خون روي چشمانش را گرفته بود او را در ميان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.

در اين هنگام بود که فرياد زد: السلام عليک يا ابتاه! اين جدم رسول خداست که مرا سيراب کرد و او امشب در انتظار توست.

تو را سلام مي رساند و مي گويد: در آمدنت به نزد ما شتاب کن. و آن گاه فرياد زد و به شهادت رسيد.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Ya_Ali_Asghar1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۲۶
http://www.shiaupload.ir/images/86652395522761603073.jpg (http://www.shiaupload.ir/images/86652395522761603073.jpg)


امام حسين و خاندانش در سوگ حضرت علي اکبر

روز عاشورا پس از شهادت علي اکبر، امام حسين عليه السلام بر بالين فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:
« خدا بکشد گروهي را که تو را کشتند، گستاخي را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنيا باد!»

صداي گريه امام بلند شد، به گونه اي که کسي تا آن زمان نشنيده بود.

آن گاه سر علي را بر دامان گرفت و در حالي که خون از دندان‌هايش پاک مي‌کرد، بر صورتش بوسه زد و گفت:« فرزندم! تو از محنت دنيا آسوده شدي و به سوي رحمت جاودانه حق رهسپار گشتي. پدرت پس از تو تنها مانده است، ولي به زودي به تو ملحق خواهد شد.»

در اين هنگام زينب کبري با شتاب از خيمه بيرون آمد، در حالي که فرياد مي زد:

« اي برادرم، و اي پسر برادرم!»

و خود را بر روي علي اکبر افکند.

امام حسين عليه السلام او را بلند کرد و به خيمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علي را از ميدان بيرون ببرند. آنان پيکر علي اکبر را در برابر خيمه اي که در مقابل آن مبارزه مي کردند بر زمين نهادند.

امام حسين عليه السلام محزون و دلشکسته به خيمه بازگشت. سکينه پيشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکينه در حالي که فريادمي‌زد، خواست از خيمه خارج شود. امام حسين عليه السلام اجازه نداد و فرمود:

« اي سکينه! تقواي خدا پيشه کن و شکيبا باش!» سکينه گفت:« اي پدر! کسي که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!»





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_442MAHDIADEL_IR_987b.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_48632318018110053802421964913916123145106.jpg


مصیبت حضرت علی اکبر (ع)

بنشینم و از سوز جگر ناله برآرم
بر صورت خونین تو صورت بگذارم

بردار خدا را از خاک و دعا کن
تا من به سر کشته تو جان بسپارم

رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند
من لاله به غیر از شرر لاله ندارم

از بس به تنت زخم روی زخم رسیده
ممکن نبود زخم تنت را بشمارم

با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده
جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم

در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت
بگذار ز لب های تو یکی بوسه بر آرم

فریاد دلم سر زند از سینه (میثم)
گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_aliakbar3.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۳۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/22082983496173580417.jpg

در بيان شهادت حضرت علی اکبر(ع)

مادر آنجناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروفين است و او را مثل صاحب يس و شبيه‌ترين مردم به عيسي بن مريم گفته‌اند. و علي اكبر عليه السلام جواني خوشصورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله.

شجاعت از علي مرتضي عليه السلام داشت، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايام خلافت خويش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست؟

گفتند جز تو كسي را سزاوارتر ندانيم، معاويه گفت نه چنين است بلكه سزاوارتر براي خلافت علي بن الحسين عليه السلام است و جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله است، و جامع است شجاعت بني هاشم و سخاوت بني اميه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را.

بالجمله آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد. علي عليه السلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:

اي پروردگار من گواه باش بر اين قوم هنگامي كه به مبارزت ايشان مي‌رود جواني كه شبيه‌ترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق مي‌شديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان مي‌كرديم، خداوندا بازدار از ايشان بركات زمين را و ايشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بيفكن ايشان را و واليان را از ايشان هرگز راضي مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روي ما كشيدند.

آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صيحه زد كه چه مي‌خواهي از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرمايد بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسي را كه ترا در فراش بكشد براي آنكه قطع كردي رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلي الله عليه و آله مراعات نكردي، پس به صوت بلند اين آيه مباركه را تلاوت فرمود:

اِنَّ اللهَ اصْطفي آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهيمَ وَ الَ عِمرانَ عَلي العالمينَ ذُرِيّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَميعٌ علَيمٌ.
و از آن سوي جناب علي اكبر عليه السلام چون خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پيغمبر (ص) خبر مي‌داد منور كرد.

ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِيَّ فَهَلَّلوُا
فَافْتَنَّ فيهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ

لَمّا بَدا بَيْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا
يُوْمي اِلَيْه بِها وَ عَيْنَ تَنْظُروُا

اَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيًّ
اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّ يَنْثَي

وَلا يَزالُ الْيَوْمَ اَحْمي عْنَ اَبي
نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ اَوْلي بِالنَّبِي

ضَرْبَ غُلامٍ هاشِميِ عَلوِيّ
تَاللهِ لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعي




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41514896340487798354.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_111.jpg



همي حمله كرد و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمه شمشير آتشبار خود گردانيد. بهَر جانب كه روي مي‌كرد گروهي را به خاك هلاك مي‌افكند، آنقدر از ايشان كشت تا آنكه صداي ضجه و شيون از ايشان بلند شد، و بعضي روايت كرده‌اند كه صد و بيست تن را به خاك هلاك افكند.

اين وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت جراحت و سنگيني اسلحه او را به تعب درآورد، علي اكبر عليه السلام از ميدان به سوي پدر شتافت. عرض كرد كه اي پدر تشنگي مرا كشت و سنگيني اسلحه مرا به تعب عظيم افكند آيا ممكن است كه بشربت آبي مرا سقايت فرمايي تا در مقاتله با دشمنان قوتي پيدا كنم؟

حضرت سيلاب اشك از ديده باريد و فرمود واغوثاه اي فرزند مقاتله كن زمان قليلي پس زود است كه ملاقات كني جدت محمد صلي الله عليه و آله را پس سيراب كند ترا به شربتي كه تشنه نشوي.

هرگز و در روايت ديگر است كه فرمود اي پسرك من بياور زبانت را پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.

فَاِنّي اَرْجُو انّضك لاتُمْسي حَتّي يَسْقيكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/86725882630554114965.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۴۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_pgallery-64.jpg


پس جناب علي اكبر عليه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به ميدان برگشت و اين رجز خواند:

الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقايِقُ
وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ
وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق
جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ

پس خويشتن را در ميان كفار افكند و از چپ و راست همي زد و همي كشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد، اين وقت مره بن منقذعبدي لعين فرصتي به دست كرده شمشيري بر فرق همايونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق روايتي مره بن منفذ چون علي اكبر عليه السلام را ديد كه حمله مي‌كند و رجز مي‌خواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور اين جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزايش نشانم، پس همينطور كه جناب علي اكبر عليه السلام حمله مي‌كرد به مره به منقذ برخورد مره لعين نيزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد. و به روايت سابقه پس سواران ديگر نيز علي (ع) را به شمشيرهاي خويش مجروح كردند تا يك باره توانائي از او برفت دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از اين سوي بدان سوي مي‌برد و بهر بيرحمي كه عبور مي‌كرد زخمي بر علي (ع) مي‌زد تا اينكه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند.

وَ قالَ اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ يَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّي رُمِيَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ في حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ يَنْقَلِبُ في دَمِهِ.

و به روايت ابوالفرج همينطور كه شهزاده حمله مي‌كرد بر لشكر تيري به گلوي مباركش رسيد و گلوي نازنينش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در ميان خون خويش مي‌غلطيد و در اين اوقات تحمل مي‌كرد، تا آنگاه كه روح به گودي گلوي مباركش رسيد و نزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد:

يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ هذا جَدّي رَسُولُ اللله يَقْرَؤُكَ السَّلام وَ يَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَيْنا. يا اَبَتاه هذا جَديّ رَسُولُ اللهِ صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قَدْسَقاني بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ هُوَ يَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّي تَشْرِيَهَا السّاعَه.

يعني اينك جد من رسول خدا صلي الله عليه و آله حاضر است و مرا از جام خويش شربتي سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و مي‌فرمايد: اي حسين تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براي تو ذخيره كرده‌ام تا در اين ساعت بنوشي پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام بالاي سر آن كشته تيغ ستم و جفا آمد، به روايت سيد بن طاوس صورت بر صورت او نهاد: شاعر گفته:

چهر عالمتاب بنهادش به چهر
شد جهان تار از قرآن ماه و مهر
سر نهادش بر سر زنواي ناز
گفت كاي باليده سر و سرفراز
اين بيابان جاي خواب ناز نيست
كايمن از صياد تيرانداز نيست
تو سفر كردي و آسودي ز غم
من در اين وادي گرفتار الم




http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_33.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۵۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_4.jpg


و فرمود خدا بكشد جماعتي را كه ترا كشند، چه چيز ايشان را جري كرده كه از خدا و رسول نترسيدند و پرده حرمت رسول را چاك زدند، پس اشگ از چشمهاي نازنينش جاري شد و گفت: اي فرزند

عَلَي الدُنيا بَعَدَكَ العفَا

بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا.

شيخ مفيد ره فرموده اين وقت حضرت زينب سلام الله عليها از سراپرده بيرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوي نعش جناب علي اكبر مي‌شتافت و ندبه بر فرزند برادر مي‌كرد، تا خود را به آن جوان رسانيد و خويش را بر روي او افكند، حضرت سر خواهر را از روي جسد فرزند خويش بلند كرد و به خيمه‌اش بازگردانيد و رو كرد به جوانان هاشمي و فرمود كه برداريد برادر خود را پس جسد نازنينش را از خاك برداشتند و در خيمه‌اي كه در پيش روي آن جنگ مي‌كردند گذاشتند.

مؤلف گويد: كه در باب حضرت علي اكبر عليه السلام دو اختلافست.
يكي آنكه در چه وقت شهيد گشته، شيخ مفيد و سيد بن طاوس و طبري و ابن اثير و ابوالفرج و غيره ذكر كرده‌اند كه اول شهيد از اهل بيت عليهم السلام علي اكبر بوده و تاييد مي‌كند كلام ايشان را زيارت شهداء معروفه

السَّلامُ عَليكَ يا اَوّل قَتيل مِن نَسْلِ خَير سَليل

ولكن بعضي از ارباب مقاتل اول شهيد از اهل بيت را عبدالله بن مسلم گفته‌اند و شهادت علي اكبر را در اواخر شهداء ذكر كرده‌اند.
دوم اختلاف در سن شريف آن جنابست كه آيا در وقت شهادت هيجده ساله يا نوزده ساله بوده، و از ‍حضرت سيد سجاد عليه السلام كوچكتر بوده يا بزرگتر و به سن بيست و پنچ سالگي بوده؟ و مابين فحول علماء در اين باب اختلاف است، و ما در جاي ديگر اشاره باين اختلاف و مختار خود را ذكر كرديم و بهر تقدير اين مدتي كه در دنيا بود عمر شريف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساكين و اكرام وافدين وسعه در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدي كه در مدحش گفته شده:

لَمْ تَرَعَيْنُ نَظَرَتْ مِثْلَهُ مِنْ‌ مُحْتَفٍ يَمْشي وَلاناعِلٍ

و در زيارتش خوانده مي‌شود:

اَلسَّلامَ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصّدّيقُ وَ الشَّهيدُ الْمُكَرَّمُ وَ السَّيّدُ المُقَدَّمُ الّذَي عاشَ سَعيداً وَ ماتَ شَهيداً وَ‌ذَهَبَ فَقيداً فَلَمْ تَتَمَتَّعْ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ بِالْعَمَلش الصّالِحِ وَ لَمْ تَتَشاغَلْ اِلاّ بِالْمَتْجَرش الرّابِحِ.

و چگونه چنين نباشد آن جواني كه اشبه مردم باشد به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و اخذ آداب كرده باشد از دو سيد جوانان اهل جنت، چنانچه خبر مي‌دهد از اين مطلب عبارت زيارت مرويه معتبره آن حضرت

اّلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ

و آيا والده آن جناب در كربلا بوده يا نبوده؟ ظاهر آنست كه نبوده و در كتب معتبره نيافتم در اين باب چيزي. و اما آنچه مشهور است كه بعد از رفتن علي اكبر عليه السلام به ميدان، حضرت حسين عليه السلام نزد مادرش ليلي رفت و فرمود برخيز و برو در خلوت دعا كن براي فرزندت كه من از جدم شنيدم كه مي‌فرمود دعاي مادر در حق فرزند مستجاب مي‌شود الخ به فرمايش شيخ ما تمام دروغست.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4p2jo6q65_jpg.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۷:۵۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Ya_Ali_Asghar.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Ya_Ali_Asghar.jpg


درسوگ شهادت حضرت علي اكبر حسين عليه السلام

یارب این لاله ی لیلا که سپردی به منش
این بنی هاشمیان سوی کجا می برنش؟

دیدم آن شبه پیمبر که مرا طاقت بود
زره اش پاره و گلگون شده این پیرهنش

دیدم آن لحظه جوانم که به خود می پیچید
دشمنان از همه جا تیر و سنان می زدنش

دیدم آن دم که دو چشمان علی غرق به خون
بسترش خاک شد و نقش زمین پاره تنش

دیدم آن آهوی مستم که خرامی می رفت
لاله گون گشته خزان، شبنم خون بر چمنش

دیدم آن جا که لبش خشک و دهانش بی آب
قاب انگشتر من بود مرادِ دهنش

هر کجا از بدنش را که به کف می گیرم
می خورد روی زمین جای دگر از بدنش

آخر ای دار فنا خون به دلم افشاندی
که به دستم بکُنم غنچه ی خود در کفنش

فطرس آید به جنون از غم عظمای علی
که حسین از غم او چاک زند پیرهنش


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_aliakbar3.jpg

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۱۲
گریه پیامبران بر مصیبت امام حسین علیه السلام



http://img.tebyan.net/big/1384/11/92522196114224143251251402029013120155229.jpg


گریه حضرت آدم بر امام حسین علیه السلام

صاحب كتاب درالیمین در تفسیر این آیه مباركه از قرآن كریم "فتلقی آدم من ربه كلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم" می فرماید: خلاصه معنی چنان است كه آدم (ع) در ساق عرش كلمه چند نگریست، جبرئیل او را بیاموخت كه بدان كلمات كه اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن كند:
قال: "یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منك الاحسان."
خدا را بدین كلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسید آتش از قلبش برانگیخت و آب از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد كه در ذكر پنجم قلب من بشكافت و اشک من جاری شد؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود كه همه مصیبت‌ها در نزد او كوچك باشد. گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟
قال: یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً، لیس له ناصر ولا معین و لو تراه یا آدم و هو یقول وا عطشاه وا قله ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء كالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف و شرب الحتوف، فیذبح ذبح الشاه من قفاه و ینهب رحله اعدائه و تشهر رؤسهم، هو و انصاره فی البلدان و معهم النسوان، كذالك سبق فی علم الواحد المنان.
گفت: كشته می شود در حالتی كه تشنه باشد و بی كس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی كه می گوید: "وا عطشاه وا قله ناصراه" تا گاهی كه از تشنگی چشمش چنان تاریك می شود كه آسمان را نتواند دید و هیچ كس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ . پس، او را می‌كشند چنانكه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت می برند و سر او و اصحاب او را بر سنان‌ - نیزه‌ها - می كنند و در شهرها می گردانند و اهل‌بیت او را اسیر می گیرند. و این صورتی است كه از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است.
چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.


اطلاع یافتن حضرت نوح (ع) از شهادت امام حسین(ع)

هنگامی كه حضرت نوح(ع) بر كشتی سوار شد و روی زمین را گردش نمود و به زمین كربلا رسید، زمین كربلا كشتی او را نگاه داشت. حضرت نوح از خطر غرق شدن ترسان شد و گفت:
الهی طفت جمیع الدنیا و ما اصابنی فزع مثل ما اصابنی فی هذه الارض؛ پروردگارا، من جمیع دنیا را گردش كردم و در هیچ موضعی نظیر این زمین خوفناك ندیدم .
فنزل جبرئیل و قال: " یا نوح فی هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمد(ص) خاتم الانبیاء وابن خاتم الاوصیاء؛ در این موقع جبرئیل نازل شد و گفت: اینجا مكانی است كه سبط خاتم انبیاء و فرزند خاتم اوصیاء كشته خواهد شد .
نوح گفت: قاتل او كیست؟
جبرئیل گفت: قاتل او كسی است كه اهل هفت آسمان و زمین او را لعنت می كنند .
پس، لعنت كرد او را نوح چهار مرتبه. پس كشتی حركت كرد تا كوهی ظاهر شد و بر آن قرار گرفت.


حضرت ابراهیم(ع) و گذر او از قتلگاه امام حسین علیه السلام

هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟
جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.
حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟
گفت: آن كسی است كه اهل آسمان‌ها و زمین او را لعنت خواهند كرد.



حضرت موسی(ع) و عبور از كربلای امام حسین علیه السلام

روایت شده موقعی كه حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون به زمین كربلا عبور كردند بند نعل حضرت موسی (ع) پاره شد و خاری به پای آن بزرگوار خلید و خون جاری شد. گفت: پروردگارا، مگر چه گناهی از من صادر شده كه بدین كیفر گرفتار شدم؟
فاوحی الیه ان هنا یقتل الحسین(ع) و هنا یسفك دمه فسال دمك موافقه لدمه.
خطاب رسید: خون حسین(ع) در این موضع ریخته خواهد شد. خون تو نیز برای این كه با خون آن حضرت موافقت كند جاری گردید.
موسی(ع) گفت: حسین كیست؟
خطاب رسید: حسین سبط محمد مصطفی و فرزند علی مرتضی است.
موسی گفت: كشنده آن حضرت كیست؟
وحی شد: كشنده او كسی است كه ماهیان دریا و وحوش صحرا و پرندگان هوا او را لعنت خواهند كرد.
موسی (ع) هم بر یزید لعنت كرد .


حضرت سلیمان (ع) و مقتل حسین علیه السلام

مروی است كه سلیمان(ع) بر بساط خویش جای داشت و در هوا عبور می كرد. ناگاه روزی از زمین كربلا خواست درگذرد، باد بساط او را به دوران انداخت، چنان كه سلیمان بیمناك شد تا مبادا او را به خاك افكند. در این وقت باد از وزیدن بایستاد و بساط او به خاك در افتاد .
فقال سلیمان للریح لم سكنت؟ فقالت ان هنا یقتل الحسین(ع) .
فرمود: ای باد تو را چه افتاد كه ساكن گشتی؟ گفت: مقتل حسین بن علی اینجاست.
سلیمان گفت: كشنده او چه كسی است؟
گفت: لعین اهل سماوات و الارض، یزید.
پس سلیمان دست برداشت و او را لعن فرستاد و به دعای بد یاد كرد. در این وقت جن و انس ایمن گشتند و باد وزیدن گرفت و بساط طریق سلامت سپرد.


گریه حضرت زكریا بر امام حسین علیه السلام

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید: حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت. روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟
خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص) .
كاف اسم كربلا، هاء هلاكت خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .
زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟


حضرت عیسی (ع) و كربلای حسین علیه السلام

در خبر است كه عیسی(ع) را با حواریون گذر به اراضی كربلا افتاد، ناگاه شیری را نگریستند كه طریق را بر روندگان مسدود ساخته بود. شیر به سوی عیسی(ع) پیش آمد و فرمود:
انی لم ادع لكم الطریق حتی تلعنوا یزید قاتل الحسین (ع) .
نمی گذارم شما درگذرید الا آن كه یزید را كه كشنده حسین(ع) است لعن كنید.
عیسی فرمود: حسین كیست؟
قال: سبط محمد النبی الامی و ابن علی الولی ؛ سبط پیامبر و فرزند علی ولی الله است .
عیسی (ع) پرسید: قاتل او كیست؟
گفت قاتل او یزید ملعون است كه وحوش بیابانها و درندگان صحراها خاصه روزهای عاشورا او را لعن كنند .
پس عیسی دست برداشت و لعن كرد بر یزید و نفرین فرستاد بر او. در این وقت شیر از طریق كناری رفت و حواریون ایمن شدند و به جانب مقصود عبور كردند .


حضرت محمد (ص) و تربت امام حسین علیه السلام

ابوبصیر گوید امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل بر رسول خدا(ص) فرود آمد. در آن هنگام حسین(ع) نزد حضرتش به بازی مشغول بود. پس جبرئیل او را آگاه ساخت كه امتش این فرزند را می كشند. رسول خدا(ص) گریست و سپس جبرئیل عرض كرد: آیا تربتی را كه بر روی آن كشته می شود به شما نشان دهم؟
امام ادامه دادند: ناگاه فاصله میان محل نشستن رسول خدا(ص) و قتلگاه حسین(ع) در زمین فرو رفت، به طوری كه دو مكان به هم متصل شدند و جبرئیل مشتی از آن خاك برگرفت. سپس در كمتر از یك چشم بر هم زدن دو مكان از هم دور شدند و به حالت اول خود بازگشتند. سپس جبرئیل خارج شد در حالی كه می فرمود: خوشا به حال تو ای خاك و خوشا به حال آن كه در اطراف تو كشته می شود.
البته گفتنی است در این زمینه روایات دیگری نیز درباره سایر پیامبران مانند حضرت اسماعیل موجود است كه طالبان می‌توانند به بحارالانوار مرحوم شیخ محمدباقر مجلسی (ره) ، جلد 44 و كتاب خصائص الحسینیه، مراجعه نماید .


http://sl.glitter-graphics.net/pub/152/152925u1psxc4jwm.gif

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۱۶
علل پدید آمدن عاشورا



http://img.tebyan.net/big/1384/11/1821420514172124176174240122173101419020789.jpg


عاشورا، تقابل اندیشه و كردارناب، با دل هایی كه چراگاه بیگانه ها بودند.
رسول خدا(ص) فرمود:
اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم می‌دیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.
آنان كه گوششان به هر حرفی باز است، بیگانه از وحی خدا و سنت نبوی را به حریم دل آنان راه است و اعتقاد و اطاعتشان به یك ترجمه و یك نظریه، سست می شود و پندار خود را بر وحی خدا می بندند، چراگاه دلشان را به روی هر چرنده‌ای گشوده‌اند، و لذا نه چشمشان می‌بیند و نه گوششان حق را می شنود. دل خوش كنندگان به اصطلاح‌ها، مگر این حدیث را نشنیدند كه ملاك صحت كلام معصوم، قرآن است و اگر به آن عرضه كردند و با آن راست نیامد، لایق كوبیدن به دیواراست؟ تا چه رسد به كلام غیرمعصوم.
مگر نشنیدند كه مردی سال‌ها در خانه به روی خود بست، در قرآن فرو رفت، كتابی از تناقض‌های قرآن آراست و در ‌اندیشه بود كه آن را نشر دهد و از این همه یافته‌های خود، در پوست نمی گنجید. قضا را دیدارش با امام صادق(ع) افتاد و حضرت به او فرمود:
"آیا ممكن است آنچه تو از قرآن فهمیده ای و ضد و نقیضش دانسته ای، آن نباشد كه خدای متعال اراده فرموده است؟"
این جمله حضرت، جان او را بیدار كرد؛ دانست كه در این سالیان دراز، بر خوشایند نفس و زینت شیطان رفته است. كتابی را كه فخر خود می دانست، به آتش بیداری سوزاند.

عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. و او را چه سعادت بود كه با این جمله بیدار شد، وگرنه چه كسانی كه جمله‌ها هیچ تاثیری در آنان نكرد چون: خوارج، اصحاب جمل، كاخ نشینان شام و غاصبان غدیر.
همواره آنان كه باب اخلاص را به روی تردیدها، شبهه ها و شریك‌ها گشوده اند، به نفاق پنهان و آشكار مبتلا گشته‌اند. آن جا كه مرزهای اندیشه مسلمانان در شام به روی رومیان گشوده می شود و سلوك، سیاست و فرهنگ آنان خوشایند نخبگان و خواص حكومت واقع می شود، چه انتظار از پایبندی به اعتقادها و پای فشردن بر سیره رسول خداست؟ آن بزرگ انسان عالم خلق، رسول اكرم(ص)، در میان مردم، چون آنان می زیست. دارالخلافه‌اش مسجد بود، سلوكش هرگز به امیران و رهبران روزگارش شبیه نبود و تمام پندارها را از رهبری دگرگون ساخته بود، اما امروز در مرزهای گشوده! و رفاقت اعتقادی! و دلهای چراگاه وحوش، این شیوه بسنده نیست. كبكبه ای می خواهد و كاخی، دست به سینه ها و چاكرانی، بیت المال گشوده ای و اختیار بی حساب و كتابی، سیاستش كه نیرنگ اساس آن باشد و فرهنگی كه فریب، رنگ و لعاب آن، و زیركی آن چنانی كه در معاویه سراغ است، نه در علی(ع)، چرا كه علی متعصب است به احكام الله و معاویه آزاد از تقید به آنها، و سیاست اموی را این لازم است، نه آن!!
در تمثیل قرآن هست كه آن كس كه چیزی را تمام دارد، بهتر است یا آن كس كه چیزی را شریك دارد؟ پذیرش وحی، اعتقاد به توحید و انجام هر عملی، باید خالص برای خدا باشد. اگر چنین شد، حاصلش رستگاری است والا چه بسیار كسانی كه گفتند لااله الاالله و رستگار نشدند. آیا در كلام رسول حق، خدشه ای بود كه فرمود قولوا لااله الاالله تفلحوا؟ یا آنان كه (اله) را طرد نكردند و(الله) را به كمال برنگرفتند تا به رستگاری دست یابند؟
علی(ع) كه در میدان نبرد با پهلوان عرب، از سینه خصم برمی خیزد تا خشم فرو نهد و تنها به خاطر رضای حق، جان او را بگیرد، شایسته صفت "موحد" می گردد و برای هدایت مردم برگزیده می شود. او كه پیام برائت رسول خدا را برمی گیرد و بی هیچ ملاحظه ای - نه برای مراعات جان و نه خوشایند و بدایند كفار و مشركین - تنها به انجام تكلیف كه قرائت برائت خدا و رسول او از مشركان است، می اندیشد، صلاحیت می یابد كه سكان جامعه مسلمین را در دست گیرد.
اینان كه امروز در برابرزاده رسول خدا صف آراسته اند، مرزهای دل خود را به روی هر چرنده ای گشوده اند و لذاست كه گفتار حق حسین (ع) و یارانش در دل آنان فرو نمی رود و چشمهایشان حسین(ع) را بر دوش پیامبر نمی بیند.
اینان، بارها اطاعت خدا و رسول او را در پای خوش آمدها و ملاحظه های قومی، منطقه ای و جهانی قربانی كرده‌اند، كه امروز حجت خدا را قربانی امیال خود می كنند.
اینان، مكرر ملاك ارزیابی حق و باطل را زیر پا نهادند تا امروز ملاكشان فرمان یزید است.
اینان، قبلا بر منبر رسول خدا پذیرای غاصبان، كج اندیشان و بداندیشان شده‌اند كه امروز یزید را بر آن مسند، امیرالمومنین می دانند و حكمش را حكم خدا!؟
اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون، دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.

اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-26.gif
ادامه دارد ....

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۲۲
چرا حسین(ع) هدف قیام خود را، احیای سنت جدش، پیامبراكرم معرفی کرد؟ سنت پیامبر، دستخوش چه بدعتها، مرزشكنی‌ها و اندیشه‌های ناصوابی قرار گرفته بود كه حسین(ع) جان خود و یاران و اسارت خاندانش را برای اصلاح آن به میدان آورد؟
كربلا، میدان مقابله این دو گروه است، گروهی كه سنگر اندیشه وعمل خود را به روی بیگانه گشوده است و میزان را تنها عقل خود قرار داده اند. عقلی كه با اطاعت ناب خدا و رسول پیراسته نگردیده و آلوده انحراف و طغیان گشته است. با گروهی كه اندیشه و عمل خود را در زلال كوثر ولایت از هر بیگانه ای پاس داشته و سنگربان بیداری چون حسین(ع) را میزان صحت و سقم اندیشه و عمل خود قرار داده اند.
اخلاصی كه در سعادت و كمال انسان، آن قدر حائز اهمیت است و بدون آن، اعمال انسانی، هبا منثوراست، و چون گردی، با كوچكترین رویكرد دنیا پراكنده می شود، آن چنان كه اثری از آن نماند، اوج جلوه نقش خود را در كربلا به میدان آورد.
اندیشه‌ها و باورهای پاك، خالص و ناب كه در جهاد مستمر با نفس، از آلودگی‌ها صیانت شده بود، در صف حسین(ع) به استقبال شهادت ایستادند و همایش ابدی، برای بیداری انسانها آفریدند، كه تا دنیا باقی است، آن كه رنگ خدایی دارد و مهر اخلاص بر كردار و اندیشه اش خورده است، در این صف در مقابل ناكسان و دین به دنیا باختگان بایستد و آن كه رنگ غیرخدایی دارد، چه رنگ غربی و چه رنگ شرقی، یعنی رنگ غیر ولایت به خود گرفته باشد، در صف دنیا طلبان در مصاف با حسینیان زمان قرارگیرد.
حسین(ع) با یاران نابش در میدان كربلا ایستاد تا دل‌های گشوده به روی هر چرنده ای را رسوای تاریخ كند.
ایستاد تا آنان كه بر خوشآمد غیر خدا دل خوش كرده‌اند، به سراب پندارشان، حسرتی جگرسوز و به كردار زشتشان، پایانی دردناك رقم زنند. ایستاد تا مرزهای عقیده وعمل، تا پایان دنیا با رنگ خون، معین و مشخص باشد. مرزها مقدسند و دل‌ها حریم كبریا، و نامحرمان متجاوز به مرزها و حریمها را چه عاقبت، جز ننگ و شكست و این درس عاشوراست كه :
كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا

تقابل دو تفکر در عاشورا
عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.
یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. آن جا كه "شریح قاضی" عالم مدعی، به فتوای قتل حسین بن علی(ع) می‌نشیند یا "ابوموسی اشعری" در مقام حكمیت، به عزل علی(ع) لب می گشاید، چه فربهی در معرفت دینی آنان حاصل شده است؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا، معرفت دینی را فربه می سازد، این نتیجه آن فربهی است و نتیجه با مقدمه كاملا همخوان است. جایی كه "ابوسفیان" و امویانی چون "مروان" و "ولید"، آن تبعیدیان مادام العمر توسط رسول خدا، در صف شریعت خواهان و حاكمان دینی ظاهرمی شوند و حكم در دست می گیرند و اجتهاد می‌كنند، چه بسطی در شریعت صورت گرفته است؟ اجتهاد اموی در برابر نص نبوی وعلوی، نه آن بسطی كه میوه اش این است؟

رسول خدا(ص) فرمود:اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم می‌دیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید. مجلسی كه در آن خلیفه، جانشین رسول الله!! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند و رقاصان به رقص، آن هم در دارالخلافه، چه تسامح و تساهلی در احكام دین و سنت نبوی صورت گرفته است كه توجیه و گذشتن از كنار هتك حرمات الله، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ مگر دربار شام، خالی از صحابی و مومنان به دین بود؟ نه، بلكه آنان در جریان تفكر تغذیه شده از آزادشدگان رسول خدا و جذب شده به اسلام توسط غنایم مسلمین، به باوری از دین رسیده‌اند كه چنین محرماتی را عین اقتضای زمان و عقل معاش و تدبیر امت می‌دانند! اگر در كاخ معاویه و یزید، مشاوران غیرمسلمان، تدبیر سیاست و حكومت به امیرمومنان!! می‌آموزند، چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته كه مرزها چنین مخدوش شده اند؟
مدارای در دین، به هر مفهومی باشد، اگر منتهی به زیر پا گذاشتن یك حكم از احكام الهی شود، مخدوش است و القای ستمگرانی است كه حقانیت دین را دشمن دارند و طالب برچیده شدن قدم به قدم دین از صحنه اجتماعند.
اگر امام یا فقیهی عادل و با تقوا، در جهت مصلحت مسلمین، چند صباحی حكمی را تعطیل نماید، نه از باب مدارا و تسامح است، كه برای حفظ قدرت اسلام و تقویت مسلمین می باشد."تقیه" در این دیدگاه، سلاح است نه تسلیم، خود یك حكم الهی است نه نفاق، و یك تدبیرعقلانی و شرعی است، نه یك ضعف. علی(ع)، اگر پس از انحراف ولایت در"سقیفه"، شمشیر در نیام می كند، كسی او را به جبن و ترس و نفاق متهم نمی نماید، بلكه او را می ستاید كه برای وحدت امت اسلام و تقویت آن، نفس خود را در رضایت الهی محبوس می نماید تا چراغ هدایت حق برافروخته بماند. اما مدارا و تدبیری كه از اسلاف یزید و خود او دیده می شود، هتك حریم احكام الله است و شكستن مصلحت و قوام و دوام مسلمین. مگر كسی می تواند تدبیر امت اسلام و حفظ قوت وعزت آن را بنماید، اما خود از اسلام وعزتش بی بهره و كم نصیب باشد؟
آن جا كه علی در صفین، حاضر نشد لشكریان معاویه را به محاصره اقتصادی كشد و شریعه آب را به روی آنان ببندد، ولی معاویه چنین كرد، تفاوت تدبیر روشن گشته بود. علی(ع) بر احكام خدا پای می فشارد، و برای رسیدن به دنیای آباد، بر سر دین خدا معامله نمی كند و متعصبانه بر باور دینی پای می فشارد، ولی معاویه همه چیز را مباح می داند و فرق این دو درهمین معناست.
وقتی‌ از علی(ع) خواستند تا چند صباحی معاویه را بر استانداری شام به رسمیت بشناسد، چیزی به (طلحه) و (زبیر) بدهد و آنان را راضی روانه بصره كند تا قدرتش استوار گردد و بعد آنچه خواهد، انجام دهد، این‌ پیشنهاد، جز مدارا، تسامح و تساهل با اهل باطل و زیاده طلبان بود؟ چرا علی(ع) زیر بار نصیحت یاران غافل خود نرفت؟ مدارا در این جا، شكستن اسلام است. شكستنی كه جبران آن ممكن نیست. اگر به دست ولی امر مسلمین، چنین‌ شكافی در اسلام پدید آید، چه دستی توان پر كردن آن را خواهد داشت؟علی(ع) چه باك دارد از این كه او را مدبر بخوانند یا نخوانند؟ چه بیم دارد از این كه شكست بخورد یا پیروز شود؟ مدحش كنند یا مذمتش نمایند؟ پیروی‌اش كنند یا مقابلش بایستند؟ او برای این چیزها زمام حكومت مسلمین را به دست نگرفته است كه امروز دغدغه از دست دادن آن را با تدبیرها و تسامح های این چنینی جبران كند. او برای خدا به میدان هدایت امت آمده است و ذره‌ای كردار و گفتار خلاف هدایت از او صادر نخواهد شد. او به رضایت حق نظر دارد و اطاعت او را آویزه گوش خود كرده است، نه دشمنان خدا را، پس نه چیزی می گوید و نه كاری می‌كند كه دشمنان خشنود شوند. امروز هم حسین(ع) و یزید ادامه همان پیكار علی(ع) و معاویه هستند. یكی در اندیشه رضای حق و اطاعت از او كه پایبندی بر شریعت است و جریان آن به مصلحت، عزت و كرامت مسلمین؛ و دیگری در فكرخوش آمد سلیقه ها و اندیشه های مختلف كه در اثر بردباری، تسامح و تساهل، گردهم آمده، دربار شام را مركز خود ساخته‌اند و دغدغه عیش و نوش فراهم شده از این فربهی معرفت دینی، دین ابوسفیانی، آنان را وادار به هر كاری می كند. عدم پایبندی یزید و مشاوران و نزدیكان او به دین و احكام خدایی، معرفتشان را برای سنخیت با جهنم فربه می‌ساخت، آن چنان كه شكمشان با بلعیدن بیت المال مسلمین فربه می شد و رنگ رخسارشان، سرخی آتش به خود می گرفت.
و در آن سوی میدان، تفكر علوی، پیرو قرآن و سنت نبوی، در اندیشه جریان احكام الله در جامعه، خوش به رضایت خدای تبارك و تعالی، پشت به رضایت دنیاداران و افسارگسیختگان وادی تطمیع و ارعاب، نه در قبض (تحجر و گوشه نشینی)، تا در گوشه عزلت، چون برخی نامداران زمانه، از رویارویی تمام كفار با تمامی اسلام چشم بپوشند و به ذكر بی فكر بپردازند و از پاسخگویی به نیازهای زمانه باز مانند، و نه در بسط (تسامح و تساهل نسبت به حدود الهی) كه یزید را در مسند امیرالمومنین پذیرا گردند و دست در دست كفر اموی بگذارند و زر و قدح آنان را به رضوان الهی ترجیح دهند. اینان بر سر احكام خدا، غیرتمندانه ایستاده‌اند و بر سر آن حاضر به بردباری و معامله نیستند، اگر چه جان، سودای این ایستادگی شود و زنان و فرزندانشان به اسارت دینداران فربه شده درآیند. تفكر آنان از دین، در ولایت جهت یافته است و زنگار جاهلیت اموی و تبلیغات گسترده آنان، در دل آكنده از محبت آنان به اهل‌بیت(ع) بی تاثیراست. آنان اسب سركش نفس و سوسوی علم وعقل را در دست‌های با كفایت ولایت، در میدان ظلمات كفر و ضلالت جهل، به مركبی رام و چراغی فروزان بدل كرده‌اند. آن چنان كه برای همیشه، كشتی نجات، چراغ هدایت خلایق گشته‌اند و راه خدا را برای همیشه بر دزدان معرفت دینی بسته و بر تشنگان هدایت ولایی، باز و هموار باقی گذاشته اند.



http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-26.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۰۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_14264701372870386543.jpg
مصیبت حضرت علی اکبر (ع)
بنشینم و از سوز جگر ناله برآرم
بر صورت خونین تو صورت بگذارم
بردار خدا را از خاک و دعا کن
تا من به سر کشته تو جان بسپارم
رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند
من لاله به غیر از شرر لاله ندارم
از بس به تنت زخم روی زخم رسیده
ممکن نبود زخم تنت را بشمارم
با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده
جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم
در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت
بگذار ز لب های تو یکی بوسه بر آرم
فریاد دلم سر زند از سینه (میثم)
گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_pgallery-64.jpg


http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif
امید
الا خورشید بی تو شب می آید
ز مرگت جان من بر لب می آید

ز جا برخیز ای امیدِ بابا
که اکنون عمه ات زینب می آید

http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif


http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_33.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۷:۲۲
http://www.shiaupload.ir/images/86652395522761603073.jpg (http://www.shiaupload.ir/images/86652395522761603073.jpg)

خزان

علیِ اکبرم عمرم تو هستی
چرا ای یاورم از پا نشستی

تو رفتی و خزان کردی دلِ من
ز داغت قامت بابا شکستی

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/22015896522183028141.jpghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/22015896522183028141.jpghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/22015896522183028141.jpghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/22015896522183028141.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۲۲:۳۰
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


ای پیمبرم لیلی حرم مه خیمه ها اکبر



میوه ی دلم همه حاصلم می کشی مرا اکبر



ستاره سحرم عصاره جگرم



به ناله دل من جوابی ای پسرم



علی علی اکبرم



سخنی بگو محض خاطرم شوی چاره دردم



تا دیدم تنت پاشیده ز هم دست و پامو گم کردم



با چه مکافاتی پیکرتو بردم



اگه نبود زینب همین جا می مردم



علی علی اکبرم



همه ی عبا پر شده خدا از تن گل لیلا



با قدی کمون می گردم تو خون دنبالش تو این صحرا



مدد کن عباس من بردارمش از زمین



تیکه های پیکرو کنار هم تو بچین



علی علی اکبرم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۰:۱۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/78220858705537236315.pnghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_177_2.pnghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/57232238160240373897.png


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

پرزنيم تا ملکوت افق عاشورا (محرمنامه 9)
ويژه نامه تاسوعاي حسيني

http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/gihbqyow9elhknd6qe_askquran.ir.swf


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام:



إِنَّ اءجْوَدَالنّاسِ مَنْ اءعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ،
وَ إ نَّ اءعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَةٍ،

وَ إ نَّ اءَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.


همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد

به كسى كه اميدى به وى نداشته است.
و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه نسبت به ظلم ديگرى
با آن كه توان انتقام دارد گذشت نمايد.
صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان ،
آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است.


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۰:۳۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora__17_.jpg


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

نهم محرم مطابق با تاسوعای حسينی را به عموم
آزادگان جهان به ويژه دوستداران و عاشقان حضرت
اباعبدالله الحسين وماه بني هاشم آقا اباالفضل العباس
عليهم السلام وعاشقان و منتظران صاحب
الزمان تسليت عرض مي کنيم

http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۰:۳۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-17.png


جرعه جرعه وفا، محبت، عشق
مشك نه اين سبوي ساقي بود
تو گمان مي‌كني كه آب ولي
همه‌ي آبروي ساقي بود


پر گشودي دوباره سوي حرم
تيرها نيز پر درآوردند
تا كه از راز تشنگيّ تو و
مشك لب تشنه سر درآوردند


ناگهان بغض مشك سر وا كرد
يك سه شعبه رسيده بود از راه
چشم‌هاي تو بوسه باران شد
در هجوم سه شعبه‌ها ناگاه


حاجت دست‌هاي پاك تو را
زودتر از خودت روا كردند
دست هاي گره گشاي تو را
يك به يك از تنت جدا كردند


سنگ‌ها گرم استلام لبت
حج سرخت چه زود كامل شد
نيزه ها در طواف پيكر تو
بر سر تو عمود نازل شد


رمق از زانوان آقا رفت
بغض أدرك أخا كه سر وا كرد
از روي اسب، پرپر و بي‌دست
سجده‌ات را كه او تماشا كرد


تو به آغوش زخم‌ها رفتي
سايه‌ات از سر حرم كم شد
كمر كوه از غم تو شكست
قامت آسمان دگر خم شد


چشم‌ها در غروب تو مي‌سوخت
دشت از داغ تو لبالب بود
تكيه گاه حرم! فراق تو
اول بي‌كسي زينب بود


بي‌پناهي خيمه‌ها، بي تو
هر دلي را پُر از محن مي‌كرد
همه ديدند بعد تو ارباب
كهنه پيراهني به تن مي‌كرد



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_25159124241714651210221511951847851701240-300x225.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۰:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__41_.jpg




ماه بني هاشم

حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم امير المؤمنين عليه السلام و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود،

چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم مي‌گفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه بر نشستي پاي مباركش بر زمين مي‌ كشيدي.

او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود. ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد.

بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد اي برادر آيا رخصت مي‌فرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند.

ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينه‌ام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.

حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي‏‏، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب، پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد.

لاجرم حضرت عباس عَلَيْه السًَلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر ديد به عرض برادر رسانيد.

كودكان اين بدانستند بناليدند و نداي العطش العطش در آوردند، جناب عباس عَلَي‍‍ْه السًَلام بي تابانه سوار بر اسب شده و نيزه بر دست گرفت و مشگي برداشت و آهنگ فرات نمود شايد كه آبي به دست آورد.

پس چهار هزار تن كه مو كل بر شريعة فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تيرها به چلة كمان نهاده و به جناب او انداختند، جناب عباس عَلَيْه السًَلام كه از پستان شجاعت شير مكيده چون شير شميده بر ايشان حمله كرد و زجز خواند:



لا اَرْهَبُ الْمُوْتَ اِذشا الْمَوتُ زَقَا
نَفْسي لِنَفْس الًمُصطَفَي الطُّهرْوَقا
وَ لا اَخافُ الشَّرَ يَو‎ْمَ الْمُلْتَقي
حَتّي اُوراي فِي الْمَصاليتِلِقا
اِنّي اَنَا الْعّباسُ اَغْدُوا بِالسَّقا


http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_165b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۰:۵۶
http://shiaupload.ir/images/93512832865459199572.jpg (http://shiaupload.ir/images/93512832865459199572.jpg)




...هنوز هم آب تشنه لبهاي تشنه توست يا ابا الفصل



و از هر طرف كه حمله مي كرد لشكر را متفرق مي ساخت تا آنكه به روايتي هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد چون از زحمت گير و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبي به لب خشك تشنة خود رساند دست فرا برد و كفي از آب برداشت تشنگي سيدالشهداء عَلَيْه السلام و اهلبيت او را ياد آورد ‌آب را از كف بريخت:

پر كرد مشگ و پس كفي از آب برگرفت
مي ‌خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار

شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شد سوار

آمد به يادش از جگر تشنة حسين (ع)
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار

كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضي
يك شير در ميانه گرگان بيشمار

يك تن كسي نديده و چندين هزار تير
يك گل كسي نديده و چندين هزار خار






مشگ را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شريعه بيرون شتافت تا مگر خويش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگي برهاند. لشكر كه چنين ديدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شير غضبان بر آن منافقان حمله مي‌كرد و راه مي‌پيمود.

ناگاه نوفل الارزق و به روايتي زيدبن ورقاء كمين كرده از پشت نخلي بيرون آمد و حكيم بن طفيل او را معين گشت و تشجيع نمود پس تيغي حواله آن جناب نمود آن شمشير بر دست راست آن حضرت رسيد و از تن جدا گرديد.
حضرت ابوالفضل عليه السلام جلدي كرد و مشك را بدوش چپ افكند و تيغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و اين رجز خواند



وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ يَميني
اِنيّ اُحامي اَبَداً عَنْ‌ديني
وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقين
نَجْلِ النَّبّي الطّاهِرِ الاَمينِ


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_58222076197913066545.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۱:۰۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__26_.jpg



شهادت حضرت عباس بن علي عليه السلام

پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، ديگر باره نوفل (لعين) و به روايتي حكيم بن طفيل لعين از كمين نخله بيرون تاخت و دست چپش را از بند بينداخت، جناب عباس عليه السلام اين رجز خواند:

يا نَفْسُ لاتَخْشي منَ الْكُفّارِوَ‌ اَبْشِري بِرحْمَهِ الْجَبّارِ
مَعَ النَّبِيّ السَّيّدِ الْمُختارِقَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَساري
فَاَصْلِهِمْ يا رَبّ حّر َّ النّار

و مشگ را به دندان گرفتو همت گماشت تا شايد آب را به آن لبان تشنگان برساند وناگاه تيري بر مشگ آب آمد و آب آن بريخت و تير ديگر بر سينه‌اش رسيد و از اسب در افتاد.

عَمُّوهُ بِالنَّبْلِ وَالسَّمْرِ الْعَواسِلفَخَرّض لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْيَديْنِ لَهُ
وَالْبَيْضِ الْفَواصِلِ مِنْ فَرْق اِلي قَدَممِنْ كُلّ مَجْدٍ يمينٌ غَيْرَ مُنْجَذِمٍ

پس فرياد برداشت كه اي برادر مرا درياب، به روايت مناقب ملعوني عمودي از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به رياض جنت پرواز كرد. چون جناب امام حسين عليه السلام صداي برادر شنيد، خود را به او رسانيد ديد برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاي مقطوع بگريست و فرمود:

اَلانَ اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلَّتْ حيلَت
اكنون پشت من شكست و تدبير و چاره من گسسته و به روايتي اين اشعار انشاء فرمود:

تَعَدَّيْتُمُ ياشَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيكُمْوَ خالَفْقُمُوا دينَ النًّبِيّ مُحَمدٍ
اَما كانِ خَيْرُ الرُّسْلِ وَصّاكُمُ بنااَما نَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِيّ الْمُسَدَّدِ
اَما كانَتِ الزَّهْرآءُ اُمّيَ دُونَكُمْاَما كانِ مِنْ خَيْرِ الْبَريَّهِ اَحْمَدِ
لَعِنْتُم وَ‌اُخْزيتُمْ بِماقَدْ جَنَيْتُمُفَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّ نارٍ تُوَقَّدُ

در حديثي از حضرت سيد سجاد عليه السلام مرويست كه فرمودند خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادر را بر خود ايثار كرد و جان شريفش را فداي او نمود تا آنكه در ياري او دو دستش را قطع كردند و حق تعالي در عوض دو دست او دو با ل به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مي‌كند و از براي عباس عليه السلام در نزد خدا منزلتي است در روز قيامت كه مغبوظ جميع شهداء است و جميع شهداء را آرزوي مقام اوست.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCA0C1P4M.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ashoora-poster14.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ashoora-poster14.jpg)

اشعار حضرت ام البنين سلام الله عليها
در وصف فرزندش حضرت عباس عليه السلام

نقل شده كه حضرت عباس عليه السلام در وقت شهادت سي و چهار ساله بود و آنكه ام البنين مادر جناب عباس عليه السلام در ماتم او و برادران اعياني او بيرون مدينه در بقيع مي‌شد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه مي‌كرد كه هر كه از آنجا مي‌گذشت گريان مي‌گشت، گريستن دوستان عجيبي نيست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمني بود خاندان نبوت را چون ام البنين عبور مي‌كرد از اثر گريه او گريه مي‌كرد.
اين اشعار از ام البنين در مرثيه حضرت ابوالفضل عليه السلام و ديگر پسرانش نقل شده:

يا مَنْ رَاَي العَبّاسَ كَرَّعَلي جَماهيرِ النَّقَدِ
وَ وَراهُ مِنْ‌اَبْنآءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذي لَبَدٍ
انُبتُ اَنّص ابْني اُصيبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ
وَيْلي عَلي شِبْلي اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْ كانَ سَيْفُكَ في يَدَيْكَ لَمادضني مِنْهُ اَحَدٌ

وَلَها ايْضاً:

لا تَدْعُونّي وَيْكِ اُمّ الْبنَينَ
تًذَكّريني بِلُيوُثِ الْعَرينِ
كانَتْ بَنُونَ لي اُدعي بِهمْ
وَالْيَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنينِ
اَرْبَعَه مِثْلُ نسُورُ الرُّبي
قَدْ و اصَلوُا الْمَوْت بِقَطْعِ الوتينِ
تَنازَعَ الْخِرصانُ اَشْلائهُمْ
فَكُكُّهُمْ اَمْس صريعاً طَعينِ
يا لَيْتَ شِعْري اَكْما اَخُبرَوُا
بِاَنَّ عَبّاساً قَطيعُ اليَمينِ

شعری ديگر در مرثية حضرت ابوالفضل سلام الله عليه:

وَ مازالَ في حَرْب، الطُّغاهِ مُجاهِداً
اِلي اَنْ هَوي فَوْقَ الصَّعيدِ مُجَدَّلاً
وَ قَدْ رَشَقوُهَ بالنّبالِ وَ خَزَّقوُا
لَهُ قِرْبَه الْمآءِ الَّذي كان قَدْملاً
فنادي حُسَيْناً وَالدّمُوُعُ هَوايلٌ
اَيّا بْنَ اَخي قَدْخابَ ما كُنْتُ امِلاً
عَلَيْكَ سَلامُ اللهش يَابْنَ مُحَمَّدٍ
عَلَي الزَّعْمِ مِنّي يا اَخي نَزَلَ الْبَلا
فَلَمّا رَاهُ السّبْطُ مُلْقيً عَلَي الثَّري
يُعالِجُ الْمَوْت وَ الدَّمْعُ اَهْمَلا
فَجآءَ اِلَيْهِ وَالْفُؤادُ مُقَرَّحٌ
وَ نادي بَقَلْبٍ بالْهُمُوم قَدِ امْتَلا
اخي كَنْتَ عَوْني في الاُمُورِ جَميعِها
اَبَالْفَضْلش يا مَنْ‌كانَ لِلنَّفْس باذلاً
يَعِزُّ عَلَيْنا اَنْ نَراكَ عَلَي الثَّري

طريحاً وَ مِنْكَالوجُه اَضْحي مُرَمَّلاً


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_87097370770762753426__.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_87097370770762753426__.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCAJBNFMF.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCAJBNFMF.jpg)





مدفن مطهر حضرت عباس بن علي عليه السلام

قبرحضرت عباس(ع) نزديك محل شهادتش كنار شريعه فرات است ، حضرت ابوالفضل(ع) لحظه شهادت سي و چهار سال سن داشت.






حسين عمادزاده نويسنده متبحّري است كه رحلت نمودند، ايشان كتابي مخصوص حضرت عباس(ع) مي نويسد و زمانيكه جناب عماد زاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل (ع) از ديدنشان (بخاطر كتابي كه راجع به حضرت عباس(ع) نوشته است خوشحال مي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي او باز كند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند. خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي كنيم و اين جايزه توست كه براي حضرت عباس(ع) زحمت كشيدي.



وقتي عمادزاده به كنار قبر مي رود چاله اي را كنار مرقد حضرت مي بيند كه داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است كه درونش را آب گرفته است؟ خدام گفتند: مرقدحضرت كنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي كنديم تا داخل قبر را آب نگيرد. ببينيد چقدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنار حضرت مي آيد ولي داخل قبر نمي تواند برود. سپس عمادزاده مي گويد: حالا كه لطفي شامل حال من شده است، دو ركعت نماز هم كنار قبر حضرت بخوانم كه ركعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي كه داشته چقدر مرقد كوچكي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند).


نمي دانم اين چه رابطه اي است كه بعد از قرنها ذكر كربلا، حضرت ابا عبدالله(ع) و اباالفضل العباس(ع) و ... اشك از رخسارمان سرازير مي گردد؛ وقتي دست ميوه دل علي(ع) (وجود مقدس ابالفضل(ع) را قطع مي كنند، دشمنان جرأت مي يابند و به سوي ايشان حمله مي كنند، تيري به چشم مباركش مي زنند و آقا ديگر نمي بيند، از طرفي هم دست ندارد كه تير را بيرون بياورد؛ زانوها و پاهايش را جمع مي كند و تير را از چشم خود خارج مي كند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جايي را نمي بيند، دشمنان به او شمشير مي زنند حضرت كه هيچوقت مولايش را برادر صدا نمي كرد فرياد مي زند:

يااخا ادرك اخا لا يوم كيومك يا ابا عبدالله(ع) ...

لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCA6X5K2A.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCA6X5K2A.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora__10_.jpg




روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza20.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora__20_.jpg (http://shiaupload.ir/images/20166257192754250654.jpg)



امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام



شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.
ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.

حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.
ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟
امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است :

در ميان سپاه عمربن سعد، فردى بود به نام (عبدالله بن ابى محل بن حزام) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش (كزمان) براى آنان ارسال كرد.

او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.






http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam39a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_35807318225273353681.jpg



وقايع تا روز تاسوعا و ورود شمر ملعون

چون روز پنجشنبه نهم محرم الحرام رسيد شمر ملعون با نامه ابن زياد لعين در امر قتل امام عليه السلام به كربلا وارد شد و آن نامه را به ابن سعد نمود، چون آن پليد از مضمون نامه آگه گرديد خطاب كرد به شمر و گفت مالك وَيْلَكَ خداوند ترا از آبادانيها دور افكند و زشت كند چيزي را كه تو آورده‌اي، سوگند با خداي چنان گمان مي‌كنم كه تو بازداشتي ابن زياد را از آنچه من بدو نوشتم و فاسد كردي امري را كه اصلاح آن را اميد مي ‌داشتم والله حسين آنكس نيست كه تسليم شود و دست بيعت به يزيد دهد چه جان پدرش علي مرتضي در پهلوهاي او جا دارد.

شمر گفت اكنون با امر امير چه خواهي كرد؟ يا فرمان او بپذير و با دشمن او طريق مبارزت گير و اگرنه دست از عمل بازدار و امر لشكر را با من گذار، عمر سعد گفت لا وَلا كَرامَهَ لَكَ من اينكار را انجام خواهم داد تو همچنان سرهنگ پيادگان باش و من امير لشكرم، اين بگفت و در تهيه قتال با جناب سيدالشهداء عليه السلام شد.

شمر چون ديد كه ابن سعد مهياي قتال است به نزديك لشكر امام عليه السلام آمد و بانگ زد كه كجايند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس چه آنكه مادر اين چهار برادر ام البنين از قبيله بني كلاب بود كه شمر ملعون نيز از اين قبيله بوده جناب امام حسين عليه السلام بانگ او را شنيد برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهيد اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خويشي دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقي گفتد چه بود كارت؟ گفت اي فرزندان خواهر من شماها در امانيد با برادر خود حسين رزم ندهيد از دور برادر خود كناره گيريد و سر در طاعت اميرالمؤمنين يزيد (ملعون) درآوريد.

جناب عباس بن علي عليه السلام بانگ بر او زد كه بريده باد دستهاي تو و لعنت باد بر اماني كه تو از براي ما آوردي، اي دشمن خدا امر مي‌كني ما را كه دست از برادر و مولاي خود حسين بن فاطمه عليه السلام برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعينان درآوريم آيا ما را امان مي‌دهي و از براي پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله امان نيست؟ شمر از شنيدن اين كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خويش بازگشت.

پس ابن سعد لشكر خويش را بانگ زد كه يا خليل الله اركبي و بالجّنه ابشري اي لشكرهاي خدا سوار شويد و مستبشر بهشت باشيد، پس جنود نامسعود او سوار گشته و رو به اصحاب حضرت سيدالشهداء عليه السلام آوردند در حالي كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام در پيش خيمه شمشير خود را برگرفته بود و سر به زانوي اندوه گذاشته و به خواب رفته بود و اين واقعه در عصر روز نهم محرم الحرام بود.

شيخ كليني از حضرت صادق عليه السلام روايت فرموده كه آن جناب فرمود روز تاسوعا روزي بود كه امام حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه اهل شام بر قتال آن حضرت اجتماع كردند، و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند به سبب كثرت سپاه و بسياري لشكر كه براي آنها جمع شده بودند و حضرت امام حسين عليه السلام و اصحاب او را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياوري از براي آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد، پس فرمود پدرم فداي آن ضعيف و غريب .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_17780657038757763160.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۳۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/36940744362740514051.jpg


و بالجمله چون جناب زينب سلام الله عليها صداي ضجه و خروش لشكر را شنيد نزد برادر دويد و عرض كرد برادر مگر صداهاي لشكر را نمي‌شنويد كه نزديك شده‌اند، پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه اي خواهر اكنون رسول خدا (ص) را در خواب ديدم كه به من فرمود تو به سوي ما خواهي آمد، چون حضرت زينب سلام الله عليها اين خبر وحشت اثر را شنيد طپانچه بر صورت زد و صدا را به واويلا بلند كرد.

حضرت فرمود كه اي خواهر ويل و عذاب از براي تو نيست ساكت باش خدا ترا رحمت كند. پس جناب عباس عليه السلام به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد برادر لشكر روي به شما آورده حضرت برخاست و فرمود اي برادر عباس سوار شو جانم فداي تو باد و برو ايشان را ملاقات كن و بپرس چه شده كه ايشان رو به من آورده‌اند.

جناب عباس عليه السلام با بيست سوار كه از جمله زهير و حبيب بودند به سوي ايشان شتافت و از ايشان پرسيد كه غرض شما از اين حركت و غوغا چيست؟

گفتند از امير حكم آمده كه بر شما عرض كنيم كه در تحت فرمان او در آئيد و اطاعت او را لازم دانيد و اگرنه با شما قتال و مبارزت كنيم، جناب عباس عليه السلام فرمود پس تعجيل مكنيد تا من برگردم و كلام شما را با برادرم عرضه دارم.

ايشان توقف نمودند جناب عباس (ع) به سرعت تمام به سوي آن امام انام شتافت و خبر آن لشكر را بر آن جناب عرضه داشت. حضرت فرمود به سوي ايشان برگرد و از ايشان مهلتي بخواه كه امشب را صبر كنند و كارزار به فردا اندازند كه امشب قدري نماز و دعا و استغفار كنم چه خدا مي‌داند كه من دوست مي‌دارم نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را، و از آن سوي اصحاب عباس در مقابل آن لشكر توقف نموده بودند و ايشان را موعظه مي‌نمودند تا جناب عباس (ع) برگشت و از ايشان آن شب را مهلت طلبيد.

سيد فرموده كه ابن سعد خواست مضايقه كند عمرو بن الحجاج الزبيدي گفت به خدا قسم اگر ايشان از اهل ترك و ديلم بودند و از ما چنين امري را خواهش مي‌نمودند ما اجابت مي‌كرديم ايشان را، تا چه رسد به اهل بيت (صلي الله عليه و آله).

و در روايت طبري است كه قيس بن اشعث گفت اجابت كن خواهش ايشان را و مهلتشان ده لكن به جان خودم قسم است كه اين جماعت فردا صبح با تو مقاتله خواهند كرد و بيعت نخواهند نمود.

عمر سعد گفت به خدا قسم اگر اين بدانم امر ايشان را به فردا نخواهم افكند پس آن منافقان آن شب را مهلت دادند، و عمر سعد رسولي در خدمت جناب عباس (ع) روان كرد و پيام داد براي آن حضرت كه يك امشب را به شما مهلت داديم بامدادان اگر سر به فرمان درآوريد شما را به نزد پسر زياد كوچ خواهيم داد و اگر نه دست از شما برنخواهيم داشت و فيصل امر را بر ذمت شمشير خواهيم گذاشت، اين هنگام دو لشكر به آرامگاه خود باز شدند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCA65TELT.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۳۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/30368671320558915694.jpg

عصر تاسوعا

اينک زمين در سفر آسمانی خويش به عصر تاسوعا رسيده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند.

ديگر تا آن نباء عظيم، اندک فاصله ای بيش نمانده است و زمين و آسمان در انتظارند.

فرات تشنه است و بيابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر.

فرات تشنهء مشکهای اهل حرم و بيابان تشنهء خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ امّا نه آن تشنگی که با آب سيراب شود ... او سرچشمه تشنگی است و می دانی، رازها را همه، در خزانهء مکتومی نهاده اند که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود.

امام سر چشمه راز است و بيابان طف، عرصه ای که مکنونات حجاب تکوين را بی پرده می نماید.

مگر نه اينکه اينجا را عالم شهادت می نامند؟ و مگر از اين فاش تر هم می توان گفت؟




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/01243654728780539827.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۴۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_53122233745051322645.jpg



فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.



آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:


منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_12311239443801696065.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۲:۵۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_Untitled-40.png

دلشوره گرفت آب و از خواب افتاد
از موج صدای پات در تاب افتاد

آرام گرفت چشمه و زد لبخند
تصویر بلند ماه در آب افتاد

قطره، قطره ز مشک می‏آویزند
قطره خون‏ها که از سرت می‏ریزند

یک روز به خون‏خواهی تو می‏دانم
دستان بریده تو برمی‏خیزند

نه نام و نه نان و نه نشان می‏خواهد
نه کنگره‏ای از این جهان می‏خواهد

با غیرت بی‏مثال خود آمده است
یک مشت فرات تشنه جان می‏خواهد


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/25493660197577698675.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۰۹
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک،
علیک منی سلام الله ابداً مابقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم،
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

*******

" السلام علیک یا ابالفضل العباس، یا قمر بنی هاشم، السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلاء، یا باب الحوائج "
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_379815099.jpg

* تقدیم به پیشگاه ساقی تشنگان کربلاء و علمدار باوفای امام حسین (ع) :

دریـا کشیـد نعـره، صـدا زد مرا بنوش * غیرت نهیب زد که بـه دریا بگو خموش
وقـتی کـه آب را بـه روی آب ریـخت * آمد چو موج در جگر بحر خون به جوش
گفتـا بــه آب، آب، چـه بی‌غیرتی، برو * بی‌آبـرو بــه ریـختن آبــرو مکــوش
آوردمــت بــه نـزد دهان تا بگویمت * بشنو که العطش رسد از خیمه‌ها به گوش
بـر کام خشک یوسف زهرا شدی حرام * با آنکه خوردن تو حلال است بر وحوش
تـو مـوج می‌زنـی و علی‌اصغر از عطش * گاهی به هوش آید و گاهی رود ز هوش
از بس کـه « آب، آب » شنیـدم ز تشنگان * دیگر نفس به سینه تنگم شده خـروش
در آب پـا نهـادم و بـر خود زدم نهیب * گفتم بسـوز از عطش و آب را ننـوش
بــالله بـوَد ز رشتــه عمـرم عزیزتر * این بند مشک را که گرفتم به روی دوش
« میثم » هزار بار اگرت سر ز تن بُرند * چشم از محبت علی و آل او مپوش

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_shrine_abbas_karbala.jpg

در مشک تشنه، جرعه آبی هنوز هست * اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا * وقتی کنار درک تو، کوه از کمر شکست.
تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت * سنگی زدند و کوزه لب تشنگان شکست!
شد شعله های العطش تشنگان، بلند * باران تیر آمد و بر چشم ها نشست
تا گوش دل شنید، صدای الست دوست * سر شد بلی ی تشنه لبان می الست
ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد * پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست
باران می گرفت و سبوها كه پر شدند * در موج تشنگی چه صدف ها كه در شدند.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_154291409081199162159333187451842117882.jpg

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ؛ اکشف کربنا بحق اخیک الحسین

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۱۴
حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع)
رواق‏ها
گنبد خانه حرم حضرت عباس(ع) را چهار رواق دربرگرفته كه سقف و ديوارهاي هر يك از داخل با كاشي و آينه كاري تزيين شده است. اين رواق عبارتند از:
رواق شمالي:
اين رواق از رواق شرقي و غربي جدا شده و قبلا ميان دو قسمت آن ديواري وجود داشته كه بعدها برداشته شده است .
در ضلع شمالي اين رواق ، حجره‌اي است كه دري نقره‌اي دارد و به راهرواي زير زميني گشوده مي‌شود كه به قبر حضرت ابوالفضل(ع) مي رسد. گفته‌اند : اين جا بر نهر علقمي مشرف بوده است . در جوار اين حجره ، حجره ديگري است كه مقبره آل‌نواب را تشكيل مي دهد . پس از آن به ترتيب كتابخانه حرم حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس(ع) ، مقبره مرحوم سيد ميرزا وكيل و مقبره مرحوم حاج محمد رشيد جلبي صافي ، شهردار سابق ، واقع است . دو مقبره ديگر هم وجود دارد كه درهاي آنها از صحن گشوده ميشود . اين دو مقبره عبارتند از مقبره علامه سيد كاظم بهبهاني كه در گوشه شمال شرق حرم واقع شده و مقبره مرحوم حاج حسين حلاوي كه در گوشه شمال غرب واقع است.
پيشتر در ضلع غربي حرم چاه آبي وجود داشته و مخزني كه در يكي از غرفه‌ها بوده و در جريان شست وشوي حرم از آن استفاده مي‌شده ، با آب اين چاه پر مي‌شده است. اين غرفه همان است كه بعد‌ها به مقبره سيد ميرزا وكيل تبديل شد. با توجه به اين كه پيشتر ميان رواق شمالي و حرم ديواري وجود داشته و اين ديوار را برداشته‌اند، درهايي كه آن جا بوده يكي به مقبره سيد عباس سيد حسين ضياءالدين عموي توليت حرم حضرت ابوالفضل(ع) بالا سر واقع است و ديگري به مقبره هنود برده است.
هنگامي كه حاج‌رئيس ، وزير شيخ خزعل خوزستاني فرمانرواي خرمشهر پمپ آبي بر روي نهر حسينيه نصب كرد، از آنجا به حرم امام حسين (ع) و حرم حضرت عباس(ع) لوله‌‌كشي كرد و پس از آن چاه واقع در حرم را پر كرد و حوض را نيز از ميان برد.
رواق غربي:
در دو سوي اين رواق دو در قرار دارد: دري كه در سمت جلو است و به صحن گشوده مي‌شود ((سباب‌الرواق‌)) نام دارد و كفشداري واقع در كار اين در از آن ورثه شيخ محمود كشوان است. در دوم، در 26 فوريه 1942 ميلادي به سمت ضلع شمال غرب گشوده شده و نام آن ((باب‌المراد)) است و به توليت حرم تعلق دارد. مقبره هنود و مقبره عمومي توليت در فاصله ميان همين دو در قرار دارد.
رواق شرقي:
اين رواق پنج مقبره را در بر گرفته است: نخست مقبره حريري ،كه مرحوم سيد محسن سيد محمد علي آل طعمه در آن به خاك سپرده شده است. دوم مقبره مرحم سيد حسون‌النائب از آل ضياءالدين كه فرزند او سيد علوان‌النائب نيز در آن مدفون است. سوم مقبره متوليان حرم ابوالفضل العباس (ع) كه سيد مرتضي و فرزندش سيد محمد حسن آل ضياءالدين در آن به خاك سپرده شده اند. چهارم مقبره‌اي كه سيد علي سيد جواد آل طعمه توليت حرم و نيز فرزندش دكتر عبدالجواد كليدار در آن دفن شده‌اند، و پنجم مقبره‌اي كه مدفن سيد نوري سيدمهدي سيدصالح آل طعمه و قبر برخي از عموزادگان اوست .
رواق جنوبي:
اين رواق همان است كه با سه دهنه در، به ايوان طلا متصل ميشود. در اول همان است كه در سمت شرق ايوان قرار دارد و به كشيكخانه باز مي شود. در دوم در ايوان طلاست كه سيد عباس خطيب فرزند سيد‌محمد مهدي آل توليت پيشين حرم حضرت ابوالفضل (ع) در آستانه آن به خاك سپرده شده است. سومين در نيز در سمت چپ ايوان واقع است و به كشيكخانه گشوده مي‌شود. در سال 1367 حاج حسين حجار باشي به سنگفرش كردن كف حرم بع باقي‌مانده سنگ‌هاي تراشيده شده براي قصر گلستان در تهران اقدام كرد. هزينه اين كار در آن زمان بيش از 15 هزار تومان برابر با 1100 دينار عراقي بر‌اورد شده است.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_shrine_abbas_karbala.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۱۵
گنجينه حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع)
در حرم حضرت عباس (ع) گنجينه‌اي است كه اشياي ارزشمند غير قابل قيمت‌گذاري در خود جاي داده است. از آن جمله مي‌توان به قالي هاي نفيس ، قالي‌هاي بافته شده به نخ‌هاي زر يا نگين‌هاي قيمتي ، چلچراغ‌هاي طلايي ، شمشير‌هاي مرصع ، ساعت‌هاي ديواري طلايي ، ساعت‌هاي ساخته شده از چوب آبنوس و همانند آن اشاره كرد.
در اين گنجينه ، همچنين مجموعه‌اي از مجسمه‌هاي طلايي كشتي‌هاي مسافربر كه يك ناوگان را تشكيل مي‌دهد، صندوقي آهني دربردارنده چند مهر امضاي تصويري حقيقي از سرمبارك امام حسين(ع) كه از ايتاليا آورده شده است، مصحفي خطي منسوب به اميرمؤمنان(ع) و تعدادي نسخه خطي وجود دارد كه شماره آنها 109 نسخه ميرسد و بيشتر آنها نيز قرآن خطي به خط كوفي است.
در شناسنامه اي كه از نسخه هاي خطي اين گنجينه به دست آورده ام نوشته بود: اين مجموعه دربردارنده 109 نسخه و همه نيز قرآن خطي است. به هر روي، آنچه درباره قدمت و ارزش هنري و تاريخي اشيا و نفايس موجود در گنجينه حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) هم مي توان گفت.
مخطوطات موجود در اين گنجينه داراي فهرست چاپ نشده اي است كه نگارنده تنها نسخه اي ماشين نويسي شده از آن رويت كرده است. استاد ناصر نقشبندي در نوشته اي بدين مطلب اشاره كرده كه در حرم حضرت ابوالفضل(ع) سه نسخه قديم قرآن خطي كه به خط كوفي نوشته شده است نگهداري مي شود.
محل گنجينه زماني در حجره اي واقع در زاويه رواق جنوبي قرار داشت كه پيش از آن مقره مرحوم شيخ حسين بن احمد بن شيخ علي توليت حرم حضرت عباس(ع) بوده است.
اين گنجينه در حال حاضر به محل مقبره آل خيرالدين كه درش از صحن گشوده ميشود انتقال يافته است. در سال 1265 هجري قمري هياتي ويژه با حضور سعيدالسيد آل سلطان توليت فعلي و سيدحسين سيدحسن وهاب توليت پيشين حرم از مجموعه اشيا و نفايس گنجينه حرم حضرت عباس(ع) فهرستي تهيه و آن را مهر و موم كرد. اين فهرست كه ارزش مجموعه اشياي مذكور در آن هزار ليره طلايي تركي تخمين زده شده به شرح زير است.
ـ يك نسخه قرآن با قطع بزرگ به خط كوفي و تذهيب شده.
ـ 16 نسخه قرآن هاي ديگر در قطع بزرگ.
ـ دو مصحف به خط كوفي در قطع كوچك.
ـ دو چلچراغ طلايي، يكي بزرگتر به وزن 417 مثقال و ديگري متوسط با وزن 40 مثقال.
ـ دو چلچراغ كوچك ساخته شده از آميخته طلا و نقره هر يك به وزن 15 مثقال.
ـ دو چلچراغ بزرگ نقره، هر يك به وزن 1800 مثقال.
ـ 97 چلچراغ نقره متوسط در اندازه هاي مختلف با وزن 200 تا 300 مثقال.
ـ 2 چلچراغ مسي در اندازه متوسط.
ـ 3 چلچراغ بزرگ بلورين.
ـ يك شمعدان طلاي كوچك به وزن 9 مثقال.
ـ سه شمعدان كوچك نقره.
ـ 47 شمعدان مس و برنز در اندازه هاي متفاوت.
ـ سه دسديش (شكل دست) از جنس طلا، كه يكي 29 مثقال و دو عدد ديگر هر كدام 6 مثقال وزن دارند.
ـ سه دسديس نقره كه يكي 134 مثقال و دو تاي ديگر هر كدام 110 مثقال وزن دارند.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_379815557.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۱۸
درهاي حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع)
حرم حضرت عباس(ع) (رواق ها و گنبدخانه ها) داراي شش باب در است كه پنج تاي آنها به رواق ها گشوده مي شود و يكي دو قسمت بالا سر قرار دارد.
دو باب از اين درها در غرب قرار دارند.
يكي از اين دو در جوار كفشداري متعلق به توليد حرم واقع شده، جنس آن از نقره و داراي دو لنگه است. بر بالاي آن كتيبه اي است و در آن كتيبه نوشته است: كتبه محمدعلي القزويني الحائري سنت 1288 هجري قمري. بر لنگه هاي در نيز اين نوشته‌ها به چشم ميخورد:
بر لنگه در راست، اين ابيات از شاعر كربلايي سيدحسين علوي نقش بسته است:
قد تولي بالطف سقي العطاشي ولا عدائه المنون سقاه
قام للحق ناصرا و المانايا بشبا عضبه تشب لظاها
هي باب لمرقد ضم بدر لبني هاشم و لين و غاها
و علي العلقي شيد صرحق صرت عنه رفعت جوزاها
جدد المرتضي له الباب فخر ولافعاله الاله تباهي
فيك باب النجاه جدد ارخ حق بالله لم يخب من اتاها
او در سرزمين طف آبرساني به تشنگان را بر عهده گرفت و البته به كام دشمنان شربت مرگ ريخت، او برخاست و حق را ياري داد و با لبه شمشير خويش طوفان مرگ بر اردوي دشمن وزاند.
اين در مرقدي است كه ماه بني هاشم و شير بيشه پيكار اين خاندان را در خود جاي داده است.
و بر كنار نهر علقمي كاخي ساخته شد بلند كه آسمان نيلگون به بلندي آن نرسد.
مرقفي براي آن دري ديگر ساخت و اين مايه افتخار اوست كه خداوند كارهايش را مايه فخر قرار دهد.
اي ابوالفضل بر آستانه تو باب نجات حياتي ديگر يافته است، تاريخ آن بگوي: اين به خداوند سوگند دري است كه هر كس قصد آن كند نوميد و ناكام نشود.
گفتني است مصراع آخر اين شعر يعني عبارت (حق بالله لم يخب من اتاها) ماده تاريخ است اين در است كه در حساب ابجد با عدد 1356 برابر است و سال ساخت را نشان ميدهد.
بر لنگه چپ نيز ابيات ديگري از همان شاعر است:
هي باب النجاة للحق طر حيث جاء الكتاب في ذكراها
قائلا باب حطة من اتاه و حمي من جهنم و لظاها
وباعتابها الملائك تهوي فاز بالامن فليفر من اتاها
و علي الشهب قد تسامت مقامابجلال و رفعة لا تضاهاي
يا ثري العلقمي قد صرت حصنابخضوع تشم طيب ثراها
لابي الفضل جددت باب قدس ملا الخافقين، فخر علاها
اين باب نجاتي است كه حق آن را به تمامي گشوده است آن جا كه كتاب در كتاب خدا از آن نام برده است جايي كه ميگويد (باب حطه) كه هر كس بر اين در بيايد گناه او آمرزيده شود و سپرد براي او در برابر دوزخ و زبانه هاي آن باشد.
بر آستانه اين در فرشتدگان بايستند. اين در، باب امن است. هر كه آهنگ آن كند رستگاري يابد.
بر كوههاي بلند نيز به جلال و رفعتي برتري و بلندي دارد كه آن را همانند نيست.
اي خاك علقمي تو با سر تسليم نهادن به زير گام هاي عباس دژي استوار شده‌اي و هم جا بوي خوش تو به مشام رسد،‌ براي مرقد ابوالفضل دري نو ساخته شد، براي مرقدي پاك كه آوازه شكوه آن خاور و باختر را پر كرده است.
اين در، ساخت محمد حسن نقاش فرزند مرحوم شيخ موسي است.
در دوم نيز از نقره و داراي دو لنگه است و اين ابيات از كربلايي سيدحسين علوي شاعر بر آن نقش بسته است:
فتبدي بالصبح مذ جدوده بعنان السماء منه الضياء
(حسن) الندب بالسدانة فيه نال فضلا عنت له الفضلاء
نصرالدين عن بصيرة امر صابرا للذي اراد القضاء
فعلي قبره الملائك طافت و اليه قد زارت الانبياء
وغدا باب قدسه للبراي كهف امن به المني والرجاء
بطل نال في الطفوف مقام عبطته بنيله الشهداء
قد حباء اللوا حسين افتخار والي مثله يحث اللواء
نار موسي ام باب قدس تجلي لابي الفضل نوره ام ذكاه؟
ام غدا العلقمي طور التجلي و به الارض اشرقت و السماء؟
مذ حوي مرقدا لشبل علي من له الفضل ينتمي و العرء
آن هنگام كه اين را نوسازي كردند در صبحگاهان از آن نوري به آسمان برخاست.
حسن آن كه داوطلبانه توليت قبر او را عهده‌دار شد افتخاري از آن خود كرد كه همه مفتخران در برابر آن سر فرود آوردند، او (عباس) ازسر آگاهي دين را ياري داد و در برابر خواست آنكه قضا و تقدير از آن اوست صبر كرد، پس برگرد قبر او،‌فرشتگان به طواف آمدند و قبر او را، پيامبران زيارت كردند، و آستانه بارگاه قدس او براي همه مردمان پناهگاه امني شد كه امان و آرزوي خود آنجا بيابند، او قهرماني است كه در كربلا به چنان جايگاهي دست يافت كه همه شهيدان ديگر بر آن حسرت بردند، حسن افتخار پرچمداري را به او داد و البته همانند او را اين پرچم سزاست، اينجا آتش مومي است يا باب قدسي است كه نور و روشني ابوالفضل(ع) در آن تجلي كرده است؟ يا آن كه نهر علمقي طور تجلي شده و آسمان از اين تجلي نوراني گشته است؟ از آن زمان كه مرقد، پسر علي را در برگرفت همان كه فضل و وفا را به او نسبت دهند.


http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_379815109.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۱
در مورد ماده تاريخ نوسازي اين نيز دو بيت گفته شد است:
قد جددوا باب باب حمي للمبين بنوره اشرق للسائلين
مذ تمّ ارّخ مجملا قولن باب الهدي والرشد العالمين
دري از درهاي اين حرم روشنگر و اين پناهگاه مردمان كه به نور خود بر گدايان اين در روشني بخشيده است نوسازي كردند، از آن هگام كه اين بنا به پايان رسيد، ماده تاريخي برايش بگذارد. چكيده سخن ما آن كه اين در براي همه جهانيان باب راهيابي و هدايت است.
شايان ذكر است كه عبارت (مجملا قولنا باب الهدي و الرشد في العالمين) در حساب ابجد با عدد 1219 برابري مي كند و اين سال را مي نماياند.
شايان ذكر است كه اين در مشرف بر كفشداريي است كه به واژه شيخ محمد كشوان تعلق دارد.
سومين در همان است كه در قسمت بالا سر قرار دارد و به جايي گشوده نميشود. چهارمين در سمت پايين پا، يعني در مشرق واقع است و به رواق گشوده مي شود. پنجمين در كه آن نيز به رواق گشوده ميشود داراي دو لنگه است؛ بر يك لنگه، اين ابيات نقش بسته است:
مررت بقبر للشهيد بكربل ففار عليه من دموعي غزيره
فمازلت ارثيه وابكي لرزئه ويسعد عيني دمعها و زفيرها
و لا برح الوفاد زوار قبره يفوح عليه مسكها و عبيرها
سلام عليك با اباالفضل كلم تمر شمالات النسيم و موره
مولانا طاهر سيف الدين
بر قبر شهيدي در كربلا گذر كردم و اشك از ديدگانم فرو ريخت. همچنان او را را رثا مي گويم و بر مصيبت و اندوه او مي گريم و ديده ام نيز مرا به اشك و سينه‌ام مرا به ناله همراهي ميكند، همچنان قاصدان كوي او به زيارت قبرش مي‌آيند و بوي مشك و عبير دراين مرقد مي‌پراكند.
اي ابوالفضل، سلام بر تو تا آن زمان كه نسيم پگاه و شامگاه بوزد.
وقف: سرمان سيف‌الدين طاهر، سال 1351 هجري قمري
بر لنگه ديگر نيز اين ابيات به چشم مي خورد:
عباس يا باب الحوائج للوري الفضل جاري منك للاطياب
تهديك افئدة الكرام بشوقهم بمقامك العالي لكسب ثواب
يقضي حوائج من يلوذ ببابه رب العلي و مسبب الاسباب
و يفوز زائره بنيل مرامه و له النعيم غدا يغير حساب
قصر البيان عن المديح لبابه طوبي لحجاب و حسن مآب

عباس اي باب الوائج مردمان واي كه فضل و نيكي‌ات ب همه پاكان جاري است، دلهاي بزرگان شوق تو دارد و مقام بلند تو را براي رسيدن به پاداش الهي به پيشوايي ميگيرد، هر كس بر دو در او پناه آورد، خداوند آسمان سبب‌ساز هستي حاجت او را برآورده مي‌آورد.
هر كس او را زيارت كند به خواسته خويش ميرسد و كامياب ميگردد و در فرداي قيامت نيز او را نعمتي بي‌حساب خواهد بود،‌ بيان از مديحه‌سرايي بر آستانه او كوتاه است خوشا كسي را كه پاسبان آن در است و اين خوش فرجامي است.
اما ششمين در نيز در ناحيه شمال حرم واقع است و همان اشعاري بر آن نقش بسته كه بر پنجمين در هست، با اين تفاوت كه در ميانه لنگه دوم اين كتيبه نيز ديده ميشود: (الباني محمد جعفر خلف المرحوم الحاج عبدالحميد التاجر الاصفهاني 1341 هجري كتبه علي بن الحسين الموسوي البهبهاني).

ايوان طلا
ايوان طلا ايواني است وسيع كه در جلوي گنبدخانه حرم و مشرف بر صحن شريف است و 320 متر مربع مساحت دارد. از آجرهاي مسي رنگ و طلاكاري شده در نماي آن استفاده شده است. بر پيشاني ايوان قطعه‌اي مستطيل شكل ديده مي شود كه چند بيت به زبان تركي و با خطي زيبا بر آن نوشته است. يكي از بيت ها اين است:
يازدي خلوصي برله تاريخ كلك فيض ايتدي بوبار گاهي سلطان حميد تجديد
اين بيت گوياي آن است كه ايوان در دوره حكومت سلطان عبدالحميدعثماني تجديد بنا شده است. در كتاب مدينة الحسين آمده است:
ديوار جلويي ايوان، از كف تا ارتفاع دو متر، با سنگهاي مسي رنگ و طلاكاري شده تزيين يافته و آن گونه كه از نوشته‌هاي چپ و راست پيشاني ايوان و مجاور در مياني حرم پيداست، در سال 1309 هجري قمري احترام الدوله همسر ناصرالدين شاه به طلاكاري ايوان اقدام كرده و پس از او آصف محمد علي شاه لكنهوي به پوشش طلاي قسمت هاي باقيمانده جلو ايوان پرداخته است. مساحت ايوان نزديك به مساحت ايوان حرم امام حسين(ع) است و در زير اين ايوان در قسمت مياني دري مسي گشوده ميشود كه سه متر طول و دو متر عرض دارد و بر آن اين عبارت نوشته است:
(رجب علي الصائغ ابن المرحوم فتح الله الشوشتري عام 1355 ه.ق صاغها النقاش محمد حسن ابن المرحوم الشيخ موسي كتبها محمدجواد الخطاط). ظاهرا همين شخص دو در نقره‌اي ديگر نيز ساخته كه در جلوي ايوان و در دو ضلع شرقي و غربي آن به سمت داخل گشوده ميشود).
بر ايوان طلا و درهايي كه از آن يا از مجاورت آن گشوده ميشود،‌ شش كفشداري وجود دارد كه سه تاي آنها درچپ ايوان قرار گرفته است: اولين كفشداري از آن ورثه سيد سليمان سيد جعفر سيد مصطفي آل طعمه و در اجاره شيخ حسين معله نجفي است.
دومين كفشداري از آن ورثه برخي از افراد آل لطيف آل قنديل و آل صخني و فعلا در دست عبدالحسين، جعفر و حاج صادق فرزندان محمد علي بن مرزة بن محمد كشوان است و سومين كفشداري ديگر هم كه در سمت شرق ايوان قرار گرفته همه از آن ورثه سيد امين سيد مصطفي آل طعمه است. سيد محمد حسن آل ضياءالدين توليت حرم نيز دو كفشداري براي خود ايجاد كرده است يكي در شرق و ديگري درغرب ايوان.
از اين ايوان دو در گشوده ميشود كه يكي در وسط آن قرار گرفته است و به رواق راه دارد. در اول؛ اين در از جنس نقره است و ابيات زير از شاعر محمدعلي يعقوبي بر آن نقش بسته است:
لذ باعتاب مرقد قد تمنت ان تكون النجوم من حصباه
وانتشق من ثري ابي الفضل نشر ليس يحكي الضلال نشر شذاه
غاب فيه من هاشم اي بدر فيه ليل الضلال يمحي دجاه
هو يوم الطوف ساقي العطاشي فاسق من فيض مقلتيك ثراه
واسل عنده البكاء ففيه قد اطال الحسين شجوا بكاه
لايضاهيه ذوالجناحين لم قطعت في شبا الحسام يداه
هوب باب الحسين ما خاب يوم وافد جاه لائذا بحماه
قام دون الهدي يناضل عنه و كفاه ذاك المقام كفاه
فاديا سبط احمد كابيه حيدر من فدي النبي اخاه
جدد (المرتضي) له باب قدس من لجين يغشي العيون سناه
انه باب حطة ليس يخشي كل هول مستمسك في عراه
قف به داعيا و فيه توسل فيه المرء يستجاب دعاه

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۲
به آستانه بارگاهي پناه جوي كه ستارگان آرزو كنندكاش ريگهاي زمين آن باشند.
خود را از بوي خوشي كه از آن جا از مضجع ابوالفضل مي‌وزد و هيچ بويي ديگر ان را همانندي نكند برخوردار كن، در اين خاك بدري از خاندان بني هاشم پنهان شده است، چه بدري كه همه سياهي‌ها و ظلمتها را از ميان برد، او در روز عاشورا سقاي تشنگان بود تو نيز از سرشك ديدگانت خاك او را سيراب كن.
آن جا فراوان گريه كن كه حسين(ع) از اندوه او بسيار غمگين گشت و گريست.
آنگاه كه بر لبه شمشير دو دست او از تن جدا شد جعفر طيار نيز نتواند به رتبه او رسد و او را همانندي كند؛
او باب حسين است و آن كه به حرم و پناهگاه او پناه آورد، هيچگاه ناكام و نوميد نشد،
او به دفاع از امام هدايت برخاست، پيشاپيش او پيكار كرد و دو دستش سپر بلاي او ساخت،
او سبط احمد را فدا شد، آن سان كه پدرش علي فدايي برادر خود پيامبر خدا گشت (و به شب هجرت در بستر او خوابيد).
مرتضي براي او دري كه باب قدس است نوسازي كرد و با نقره‌اي كه فروغش ديدگان را خيره كند آراست. اين در،‌ باب آمرزش گناهان است كه با چنگ آويختن به حلقه‌اش هيچ بيمي نيست.
بر اين درگاه به دعا و توسل بايست كه در اين جا و به حرمت اين بارگاه، دعاي كسان مستجاب مي شود.
در وسط اين در كتيبه اي با عبارت: قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: انا مدينة‌ العلم و علي بابها اين بيت شعر ديده مي شود:
نلت المني فقل به مؤرخا باب نجاة المذنبين جدد
بدين بارگاه به آرزوي خود رسيدي، آن را ماده تاريخ گوي: باب نجات گنهكاران نوسازي شده است.

گفتني است مصراع اخير باب نجاة المذنبين جددا به حساب ابجد نمايانگر عدد 1354 است كه سال ساخت او دو را نشان مي دهد.
در دوم؛ اين در نيز از نقره است كه به حرم گشوده ميشود و دو لنگه دارد.
بر لنگه نخست، چند بيت شعر از مرحوم سيدمحمد جمال هاشمي به چشم ميخورد. متن آن ابيات چنين است:
يا ابا الفضل انت للّه باب رفعت للسماء منك القباب
كعبة المومنين حجت اليه عاطفات فيها الولاء مذاب
ووفود الاملاك تهبط شوق المقام للّه فيها اقتراب
كم صلاة للّه نعرج فيه ودعاء في ظله يستجاب
انت باب الحسين دنيا و اخري فله منك جيئة و ذهاب
من يزره من غير بابك الغي حاجزا حوله يقوم حجاب
منك يجري علي الولاء ثواب بك ينفي عن الموالي عقاب
انت سر القبول في العمل المقبول لا ما اتت به الاتعاب
فتحت للجنان باسمك باب اشيعة الحق والوسيلة باب
صنعته باصفهان فامسي تحفة يحتفي بها الاعجاب
حملته اليك تطوي الفيافي بولاء تضج منه الشعاب
وتناهت بنصبه باحتفال فيه للدين نصرة و اكتساب
يا اباالفضل انّ بابك اسم يمن يحطّ حدّه و فيه الحساب
يا شهيد الايمان يومك فخر للهدي فيك تزدهي الاحقاب

1388 هجري

اي ابوالفضل تو باب خدايي كه آسمان به يمن تو گنبدي بلند افراشته است.
تو كعبه مومناني و دلها و عاطفه‌هايي به اين كعبه حج گزارده‌اند كه به ولا و سرسپردگي درآميخته‌اند،
فرشتگان گروه گروه و به شوق اين بارگاه فرود مي‌آيند و اين جا توان به بارگاه خداند تقرب يافته، چه بسيار نمازها كه از زير اين گنبد به آسمان فرستاده و چه بسيار دعاها كه در سايه اين سراي اجابت ميشود،
تو در اين سراي و آن سراي باب حسيني كه از رهگذر تو توان به او رسيد،
هر كس از غير طريق تو آهنگ زيارت او كند، پرده‌اي سنگين بر گرد خويش افكنده است،
از دست فيض تو به سرسپردگان پاداش دهند و به نام تو از بردگان اين كوي كيفر بردارند،
تو را از پذيرفته شدن هر كار پذيرفته‌اي، نه آن كه راز اين پذيرش رهاورد سختي و تلاش باشد،
شيعيان كه طايفه حقند، براي اين بوستان به نام تو دري ساخته‌اند و البته اين در بهانه است،
آن را در اصفهان ساخته‌اند و ارمغان آورده اند، ارمغاني كه هزاران شگفت برانگيزد،
شيعيان اين در را از كوه و بيابان گذرانده و بدين جاي آورده اند، با عشق و لايي كه آوازه آن در كوه و دره پيچيده است،
نصب آن را با مجلسي به پايان رساندند و اين ياري دين و مايه به دست آوردن پاداش الهي شد،
اي ابوالفضل، در بارگاه تو پرآوازه‌ترين دري است كه بر آن گناه با همه آن كه حسابي دارد فرو ريخته شود،
اي شهيد ايمان، آن روز پرافتخار پايداري تو مايه افتخار راه هدايت است و نسل‌ها بر آن مباهات كنند.
در پايين اين شعر نيز عدد 1388 هجري قمري كه نشان دهنده سال ساخت اين در است ديده ميشود.
در ميان لنگه دوم دايره اي است و در آن چنين نوشته است: انا مدينة العلم و علي بابها العبد الجاني ابن شمس الدين محمد الاصفهاني محمد علي الحسيني الطباطبايي غفر ذنوبه 1259 هجري قمري.
من شهر دانشم و علي آن را دروازه است. بنده گنهكار فرزند شمس‌الدين محمد اصفهاني محمد علي حسن طباطبايي كه خداي از گناه او درگذرد، 1259 هجري قمري.

در سمت غرب اين ايوان، دري كوچك مشرف به كشيكخانه وجود دارد و بر لوح‌هايي مسين كه بر اين در نصب شده بيت زير نوشته است:
بذلت يا عباس نفسا نفيسة لنصر حسين عز بالجد من مثل
اي عباس،‌ تو جاني گرانبها براي ياري حسين فدا كردي و اين چه ناياب مثلي براي فداكاري است.
به سال 1355 هجري قمري (1936 م) سيد محمد حسن آل ضياءالدين توليت حرم عباس(ع) دري يگر از جنس نقره براي حرم حضرت ساخت. شيخ محمد حسن ابوالحب أبيات زير را در اين باره سروده است:
شيدت يا ابن المرتضي باب علا بها البرايا قد لوت رقابها
فقف عليها خاضعا مسلم ملتثما من ادب اعتبها
الا تري الاملاك فيها احدقت اضحت علي ابوابه حجابها
باب ابي الفضل سليل حيدر من فاق ابناء العلي انجهابه
اي پسر مرتضي، تو دري از درهاي عظمت و سربلندي ساختي كه بندگان همه بر آستانه‌اش سر فرود آورده اند.
پس تو اي زاير، بر ين در بايست، سلام ده و آستانه از روي ادب ببوس.
آيا نمي بيني كه فرشتگان بر اين بارگاه حلقه زده اند و درباناني اين جا ايستاده‌اند؟
اين باب ابوالفضل فرزند حيدر است؛ كسي كه فرزندانش بر همه مهتران برتري دارند.
سيد محمد بن سيد حسن حلي هم در اين باره شعري گفته و در اين شعر ماده تاريخي به حساب جمل آورده است:
اقول لمن رام باب الرج و رام لري الحشا موردا
الا اقصد ابا الفضل فهو المراد لكل كئيب غدا مقصدا
وفيه و منه بلوغ المني و في حرم القبر تلقي الندا
و من رام اذ ارخوا قصده فبابا ابي الفضل قد جددا

1355 هجري

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۳
هر كس را كه باب اميد مي‌جويد و هر كس را كه بر جگر تشنه خود آبي مي‌طلبد ميگويم،
هلاث آهنگ ابوالفضل كن كه او مراد و مقصد فرداي هر دل آزرده است،
در اين جا و از اين جاست كه به آرزوي خود رسند و در اين حرم است كه ندايي مي‌شنوي:
(چونان كه ماده تاريخ مي گويم) هر كه آرزويي دارد قصد اين آرامگاه كند كه درهاي حرم ابوالفضل را از نو ساخته‌اند.
گفتني است عبارت قصده فبابا ابي الفضل قد جددا به حساب ابجد با عدد 1355 برابري مي‌كند و اين سال را مي‌نماياند.
شاعر كربلايي، سيد مرتضي وهاب نيز چند بيتي در ماده تاريخ ساخت در حرم آورده است:
قف بباب الله واستشفع إليه بفتي في كربلا واسي الحسين
باب خلدا حيث في تاريخه (شيدوا باب ابي الفضل لجينا)

1374 هجري
بر درگاه خداوند بايست و به آن جوانمردي كه در كربلا حسين را همراهي كرد شفاعت جوي،
اين در باب خلد و جاودانگي است كه در تاريخ آن گفته شده است: در بارگاه ابوالفضل را از نقره ساختند.
گفتني است عبارت: شيدوا باب ابي الفضل لجينا به حساب ابجد، عدد 1374 را مي‌نماياند.
در كفشداري مقابل دفتر توليت حرم حضرت ابوالفضل(ع) نيز اين دو بيت از شاعر زنده‌ياد سيدحسين علوي به چشم مي خورد:
لذ باعتاب ابي الفضل الذي كابيه المرتضي يحمي حماه
واخلع النعلين وادخل صاغر وانتزع من قدسه طيب شذاه
به آستانه ابوالفضل پناه جوي كه چون پدرش علي(ع) از ناموس دين دفاع كرد.
پاي افزار بكن و فروتنانه به درون و از جايگاه قدس اين حرم خوش آن را بياب.


http://www.iec-md.org/monasebatha/digar/images/hazrat_abbas_shrine.jpg


صحن ها و درهاي آن
در گذشته، هنگامي كه از باب قبله مي گذشتيد، به صحني كوچك و مربع شكل وارد مي‌شديد كه در شرق آن يك حجره و يك سقاخانه قرار داشت و بر ديوارهاي آن اشعاري به زبان فارسي و حديثي نبوي و در پايان اين نوشته، تاريخ 1304 هجري قمري به چشم مي‌خورد. سپس هنگامي كه مي‌خواستيد به صحن بزرگ برويد، از سالني مربع شكل مي‌گذشتيد كه در غرب آن مقبره مرحوم حاج محمد صادق يكي از متوليان نوسازي حرم و در شرق آن نيز مقبره راجه محمدجعفر هندي قرار مي‌گرفت. هنگام احداث خياباني كه صحن شريف را دربرمي‌گيرد نصف صحن قبله از قسمت غير مسقف تا اول سالن پيشگفته از ميان رفت و باقيمانده اين صحن نيز بعدها در گنجينه حرم ادغام شد. اين محل زماني مسجد و رواق بود و بعدها در سال 1383 هجري قمري (1963 م) كتابخانه ابوالفضل العباس نام گرفت.
مگر در پاره‌اي موارد، اصولا همه كساني كه به نوسازي حرم مطهر امام حسين(ع) پرداختند، حرم حضرت عباس(ع) را نيز نوسازي كردند. سيدعبدالحسين كليددار مي‌گويد:
تاريخ بناي صحن و حرم حضرت عباس (ع) با تاريخ بناي حرم امام حسين(ع) در روزگاران مختلف همپاي و همراه است و بيشتر كساني كه افتخار نوسازي و تزيين در حرم امام حسين(ع) به دست آورده‌اند، به اقداماتي همانند، حرم حضرت عباس(ع) نيز توفيق يافته‌اند.
به هر روي،‌مساحت صحن جامع حرم حضرت ابوالفضل(ع) 9300 متر مربع و مساحت بناي حرم؛ اعم از رواقها و گنبدخانه و ايوان 4370 متر مربع است.
ايوان‌هاي صحن بزرگ: صحن بزرگ داراي چهار ايوان وسيع است. سقف ايوان‌ها داراي مقرنس‌‌كاري و طاق و قوس‌هاي هندسي زيباستو در هر كدام نيز حجره‌اي وجود دارد كه براي مباحثه يا تدريس علوم ديني از آن استفاده مي‌شده است.
اين ايوان‌ها عبارتند از:
1. ايوان بالاسر؛ اين ايوان در غرب صحن قرار دارد و بر بالاي آن اين كتيبه به چشم مي‌خورد: قال الله تعالي: (بسم الله الرحمن الرحيم، إذا جاء نصر الله والفتح و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توّابا).
خداوند فرموده است: بسم الله الرحمن الرحيم، چون ياري خداوند و گشايش بيايدو مردمان را بيني كه گروه گروه به آيين خدا درآيند خداي خود را ستايش و تسبيح گوي و از او آمرزش بخواه كه او توبه‌‌پذير است (سوره نصر) سال 1304 هجري قمري.
در وسط اين ايوان هم كتيبه‌اي است كه اشعاري به زبان فارسي بر آن نوشته است.
گفتني است در اين ايوان درويش‌ها در دهه محرم مجلس عزاداري برپا مي‌داشتند وايوان را سياهپوش مي‌كردند و از ديوارهاي آن شمشيرها و كشكول‌هاي گوناگوني مي‌آويختند. اين گروه را درويش‌هاي حرم حضرت عباس(ع) مي‌ناميدند، در برابر درويش‌هاي ديگري كه در حرم امام حسين(ع) بودند.
2. ايوان شرقي؛ اين ايوان در ضلع شرقي صحن قرار دارد و باب الرضا (باب العلقمي) در زير همين ايوان است. در بالاي ايوان كتيبه‌اي است كه سوره حمد و تاريخ 1304 هجري قمري بر آن نوشته است. اين كتيبه درماه رمضان 1304 هجري قمري نوشته شده و يكي از كاشي‌كاران به نام محمدنادر توكلي درهمان سال اين ايوان را تجديد بنا كرده است.
3. ايوان شمالي؛ در قسمت بالاي اين ايوان كتيبه‌اي است كه تاريخ 1304 هجري قمري بر آن نقش بسته است.
4. ايوان قبله: اين ايوان در مدخل باب القبله است و بر آن كتيبه‌اي به تاريخ 1304 هجري قمري و اثر محمد حسين يزدي به چشم مي‌خورد بر بالاي اين ايوان نيز ساعت زنگدار بزرگي نصب شده است.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۵
اين بارگاه شاه جهان حقيقت است
اينجا حريم پاك علمدار كربلاست

اين آستان قدس شهيد ره خداست
اينجا حريم حضرت حضرت باب الحوائج است

دولت در مقام و كشايش در اين سراست
اينجا بود مقام شهيدي كه تا ابد

خاكش حيات بخش و هوايش عبير زاست
اين بارگاه شاه جهان حقيقت است

اين جايگاه جلوه انوار كبرياست
اين خاك مشك بيزكه دارالشفا بود

هر ذره‌اش به چشم ملايك چو توتياست
اين جاست جايگاه شهيدي كه تا به حشر

دين خدا و پرچم اسلام از او بپاست
اين جاست جايگاه اميري كه در كرم

كان سخا و ابر عطاويم وفاست
اين جاست جايگاه علمدار لشكري

كز بهر حق عليه ستمگر به پاي خاست
دريادلي غنوده در اين جا كه همچو نوح

در بحر دين به كشتي توحيد ناخداست
سقاي اهل بيت، حسين علي بود

اين تشنه لب كه خاك درش چشمه بقاست
گردد مس وجود تو چون زر در اين مقام

اين بارگاه خشت وجود زكيمياست
آيينه تمام‌نماي حقيقت است

هر دل كه با ولاي ابوالفضل آشناست
حاتم كه گشت شهره آفاق از سخ

در آستانه كرمش كمترين گداست
آن كس كه سر زفخر بسايد بر آسمان

اين جا كه مي رسد ز ادب قامتش دوتاست
آب فراتتا به ابد شرمگين بود

از تشنه‌اي كه ساقي و سقاي كربلاست
در روز حضر فاطمه گردد شفيع خلق

در دست وي دو دست بود كز بدن جداست
از اين مصيبتي كه به آل نبي رسيد

تا روز رستخيز به پا پرچم عزاست
امروز هر كه خدمت آل علي كند

فردا شفيع او به صف حشر مرتضاست
بر طبق امر آيت حق (حضرت حكيم)

آن كس كه حكم او به همه شيعيان رواست
شد اين ضريح ساخته در شهر اصفهان

شهري كه اگر جهان هنر خوانمش سزاست
تاريخ اين ضريح (طلايي) چنين سرود

عباس ميرجنگ و علمدار نينواست

درهاي قديمي صحن



در قديم، صحن حرم حضرت عباس (ع) داراي شش در بوده و هر يكي از اين درها بر حسب جايي كه در آن قرار گرفته، نام مشخصي داشته و هر كدام به يكي از محله‌هاي قديمي شهر باز مي‌شده است. جنس اين درها از چوب مرغوب بوده است . شيخ جعفر الهي درباره تاريخ ساخت اين درها چنين شعري آورده است :
صحن ابي الفضل رفيع الذريقد فاخر العرش علا فارتفع
فيه قباب للفخار ضربتبفخرها خازنها قد رفع
أبوابها أمست رجاء المرتجي و مستجاب دعوة لمن دع
الق العصا مؤرخا (باب مجد أذن الله أن يرفعا)
صحن حرم ابوالفضل، پناهگاه و حرمي والاست كه بر عرش تفاخر كرده و بر آن بلندي يافته است،
بر اين بنا گنبد افتخاري استوار گرديده و نگهبان اين حرم به چنين افتخاري كه نصيبش شده سزامند مباهات ورزيدن است،
درهاي اين صحن درگاه اميد آرزومندان است و جايي است كه در آن دعاي دعاكنندگان اجابت مي‌شود،
عصاي خود بيفكن و اين درها را تاريخ بنا بگوي،
اين باب مجدي است كه خداوند بلندي و عظمت را برايش خواسته است.
گفتني است عبارت: باب مجد اذن الله له أن يرفعا به حساب أبجد نمايانگر عدد 1287 است و نشان ميدهد درها در اين سال ساخته شده است.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۵
به هر روي،‌ اين درها عبارتند از:
1.باب القبله؛ از آن روي كه در سمت قبله است بدين نام خوانده‌اند. در قسمت جلو آن فراخنايي به وسعت 16 متر وجود دارد كه آن را صحن صغير (صحن كوچك) ناميده‌اند. بر فراز ايوان اين دو دو گلدسته كوچك است. طول اين در به 5/4 متر و عرض آن به 3 متر ميرسد. اين در به روزگار اشغال عراق از سوي انگلستان در سال 1337 هجري قمري و به دست محمدخان بهادر، معاون حكمران انگليسي عراق،‌كاپيتان بري، گشوده شده است. يكي از شاعران ماده تاريخ بنا را در اين شعر مي‌آورد:
يا سائلي ارخ (تجد فتح الطريق محمد)
اي كه از من مي‌پرسي،‌ خود ماده تاريخ بگوي: مي‌يابي كه اين را ه را محمد گشوده است.
عبارت تجد فتح الطريق محمد به حساب ابجد نمايانگر 1337 است و سال بنا را به تاريخ هجري قمري نشان مي دهد.
بر اي دو كتيبه است كه علي بن حسين موسوي بهبهاني آنها را به سال 1340 هجري قمري نوشته است. در پيشاني درگاه نيز صفحه‌اي مسين، لوزي شكل و تذهيب شده وجود دارد كه بر آن نوشته است: (سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين)، (بر شما درود پاك و پيراسته‌ايد بدان در آييد و در آن جلودانه بمانيد).
هنگامي كه دولت عراق در 17 جمادي‌الثاني سال 1373 هجري قمري، 2 فوريه 1953 م. خيابان اطراف صحن را احداث كرد، اين درگاه ويران شد و قسمتي از بناي آن نيز در خيابان قرار گرفت. در نصب شده در آنجا نيز به باب صاحب الزمان در غرب صحن انتقال يافت. در همان زمان يكي از زائران در گران قيمتي كه نقش‌هايي بديع بر آن تراشيده شده بود، به حرم اهدا كرد و اين در، در محل باب القبله نصب شده بر هر يك از لنگه‌هاي اين در، يك بيت شعر و در زير آن نام واقف نوشته شده است.
بر لنگه نخست اين عبارت است:
بباب ابي الفضل اعتصم متمسكافما الفضل إلا منم أبي الفضل يرتجي
يا مفتح الابواب الواقف خالق زادگان
در حلقه در بارگاه ابوالفضل چنگ زدن كه فضل و بخشش تنها از ابوالفضل توان آرزو داشت. اي گشاينده درها، وقف كننده، خالق زادگان.
بر لنگه ديگر نيز اين عبارت است:
و من كان بابا للحسين بنا به له الله باب أن يسدّ‌ و يرتجي
واليه المرجع والماب الواقف خالق زادگان
آن كسي كه باب حسين بوده، خداوند خود او را باب است كه به گاه بسته بودن بر آن اميد باز شدن است بازگشت همه به سوي اوست واقف: خالق‌ زادگان.
2. باب القبلة الصغير (باب قبله كوچك): اين در سال 1304 هجري قمري در شرق باب القبله گشوده شده؛ ارتفاع آن سه متر و عرض آن نيز سه متر است و حاج محمدصادق شوشتري آن را ساخته است.
3. باب البركة: در شرق صحن قرار دارد، ارتفاع آن 5 متر و عرض آن 3 متر و از درهاي قديم است كه بر نهري كهن منشعب شده از نهر علقمي كه آن را نهر العباس مي‌ناميده‌اند مشرف بوده است. آثاري از اين نهر تا نيمه سده دوازدهم هجري قمري وجود داشته و از آن تاريخ اين آثار هم از ميان رفته است. ما اطلاع چنداني از چگونگي از ميان رفتن اين نهر و آثار آن را نداريم و همين اندازه مي‌دانيم كه در جلوي اين درگاه فراخنايي به نام (البركه) وجود داشته و زايران در آن جا آب برمي‌داشتند و براي آب دادن درختها و نخلهاي موجود در صحن حرم از آبي كه آن جا بوده استفاده مي‌شده است. در سال 1345 هجري قمري در آستانه جنوبي صحن حرم حضرت ابوالفضل(ع) پنج اصله نخل وجود داشته كه بعدها از ميان رفته است. بر دري كه اينجا نصب بوده كتيبه‌اي وجود داشته و بر آن كتيبه اين عبارت به چشم مي خورد. باني التعمبر الحاج محمدصادق الاصفهاني سنه 1308 هجري قمري به سال 1376 هجري قمري(1956 م) و در جريان احداث خيابان پيراموني حرم باب البركه برداشته و به جاي آن چند باب دستشويي به هزينه حاج علي تقي غياثي بنا شد. اين دستشويي‌ها، ورودي‌اش از بيرون صحن بود، پس از احساس خطر نشست آلودگي از آنه به حرم بسته شد. در سال 1389 هجري قمري (1969 م) حاج جعفر كاظمي صباغ به جاي اين دستشو‌يي‌ها، دستشويي‌هاي جديدي با رعايت معيارهاي بهداشتي و تدبيرهاي لازم به هدف جلوگيري از نشست آلودگي به پايه‌ها و ديوارهاي صحن احداق شده كه اكنون نيز باقي است.
گفتني است در 1/1/1957 به جاي باب البركه دري ديگر از صحن گشوده شد.
4. باب السدره؛ اين دروازه در ضلع شما ل غرب صحن قرار گرفته و به دليل وجود درخت سدري در آن جا به اين نام خوانده شده است. ارتفاع اين در به 4 و عرض آن به 3 متر مي‌رسد و بر روي ان اين كتيبه به چشم مي‌خورد: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم، قال الله تعالي: إنّ المتقين في جنّات و عيون ادخلوها بسلام آمنين، ولاية علي بن ابي طالب حصني و من دخل حصني آمن من عذابي. سنة 1308 هجري.
ترجمه آيه ها : بيات يلمان پرهيزگاران در باغها و چشمه‌ها سارانند به آنان گويند: با سلامت و ايمن در آنجا داخل شويد. ترجمه حديث: ولايت علي بن ابي طالب دژ من است؛ هر كه به اين دژ درآيد از كيفر من در امان ماند.
5. باب صاحب الزمان(ع): اين در كه به تاريخ او ذي القعده 1368 هجري قمري (25 آگوست 1949 م) گشوده شده، درسمت غرب صحن واقع است و طول آن به 5/4 و عرض آن به 3 متر ميرسد. بر اين در، اين كتيبه ديده ميشود:
(بسم الله الرحمن الرحيم،‌ إنا انزلناه في ليلة القدر، و ما أدراك ما ليلة القدر، ليلة القدر خير من الف شهر، تنزّل الملائكة والرّوح فيها بإذن ربّهم من كل امر، سلام هي حتي مطلع الفجر) سنة 1308 هجري قمري.
(به نام خداوند رحمتگر مهربان. ما آن را در شب قدر نازل كرديم، و از شب قدر چه آگاهت كرد، شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است. در آن شب فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براي هر كاري كه مقدر شده است، فرود آيند، آن شب تا دم صبح صلح و سلام است).
در ميانه پيشاني اين در، لوحي لوزي شكل است و عبارت (يا مولاي يا صاحب‌الزمان صلوات الله عليك) بر آن نوشته است. در مدخل اين در نيز اتاقي است كه از آن براي مركز نيروي برق استفاده مي‌شود.
6. باب السوق؛ در جنوب غربي باب صاحب‌الزمان و در فاصله 16 متري آن قرار گرفته و مشرف بر بازاري است كه به حرم امام حسين(ع) ميرسد. طول اين در به 5/4 و عرض آن به 5/3 متر ميرسد و بر مدخل آن اين كتيبه كاشي به چشم مي‌خورد:
(يا أيّها الذين آمنوا لاتدخلوا إلّا بيوت النّبيّ ان يؤذن لكم)
(اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، به خانه‌هاي پيامبر درنياييد مگر آن كه شما را اجازه دهند).
(فاخلع نعليك إنّك بولواد المقدّس طوي)، سنة 1309 هجري قمري.
(پاي افزار بيرون آور كه تو در وادي مقدس طوي هستي).
در جلوي اين در فراخنايي كوچك و مربع شكل وجود داشته كه پيشتر حوضي براي آب خوردن وجود داشته و همچنين در آن جا چاه آبي و بر پيرامونش نيز شيرهاي آبي براي وضو بوده است .
در دوران مرحوم سيد مرتضي آل‌ضياءالدين توليت حرم حضرت ابوالفضل (ع) اين مكان دستخوش تغييراتي شد تا كتابخانه عمومي حرم احداث شود . البته سيد مرتضي اين در را بست ، به جاي آن ، دري ديگر در مدخل باب صاحب‌الزمان گشود، حضور را تخريب كرد، چاه را نيز پر كرد و از اين مكان به عنوان دفتر طرح آبرساني كه امتياز آن را براي جود گرفته بود، بهره جست . اين دفتر بعدها محل استقرار ترانس‌هاي برق حرم و صحن شد.
پيش‌تر گفتيم كه در دوره‌هاي اخير دو در ديگر از صحن حرم حضرت عباس(ع) گشوده شده است. اين دو در عبارتند از:
7. باب العلقمي؛ در مقابل خيابان معروف به شارع علقمي و در شرق صحن قرار دارد. به سال 1375 هجري قمري گشوده شده و بر آن كتيبه‌هايي نو ساخت. با تاريخ 1374 هجري قمري (1955 م) بعدها به نام باب الرضا معروف شده است.
8. باب الحسن؛ اين دروازه به سال 1373 هجري قمري (1954 م) گشوده شده و در غرب صحن واقع است.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۷
صحن مقدس
يارب اين بارگه كيست كه خورشيد سما
هر سحرگه كند از خاك درش كسب ضيا
يا رب اين مرقد پرنور مطهر از كيست؟
كه به تعظيم درش پشت فلك گشته دو تا
ياربت اين اختر تابان زكدامين برج است
كه منور بود از راي منيرش بيضا
يارب اين گوهر رخشان زكدامين درج است
كزنظرها همه چون گنج بود ناپيدا
يارب اين صحن و رواق و حرم از حضرت كيست
كه از خاك در او كون و مكان يافت بها
صحن جانبخش ابوالفضل كه در رتبه او
عقل و وهمند دو حيرت زده چون من شيدا
اين همان صحن شريف است كه از فرط شرف
خادمش را به سر چرخ برين باشد پا
اين همان بارگه عرش مثال است كه نيست
گر كني هندسه جز عرش برينش همتا
گوهر درج امامت، شه جمشيد غلام
اختر برج ولايت مه خورشيد لقا
ماه تابان بني هاشم عباس علي
كز غلاميّ درش فخر كند بر دارا
اندرين صحن مقدس كه بود كعبه جان
سعي كن تا كه مقامي به كف آري به صفا
اين همان منظر پاك است كه سرگردان است
چرخ از بهر طواف در او صبح و مسا
از سر شوق اگر پاي در اين صحن نهي
دستت از غيب بگيرند به هر رنج و عنا
گر تو را رنج به جان باشد اين جاست علاج
گر تو را درد به دل باشد اين جاست دوا
درهاي جديد صحن
آنچه گذشت، فهرست و مشخصات درها و ورودي‌هاي قديم صحن حرم حضرت ابوالفضل(ع) بود. اما درها و ورودي‌هاي جديد كه به سال 1394 هجري قمري (1974 م) سامان يافته،‌ از اين قرار است:
1. باب القبله؛ در جنوب صحن واقع شده و در سال 1382 هجري قمري به همت سيد بدرالدين آل ضياء توليت وقت حرم و نيز همراهي برخي از عالمان، از جمله حجةالاسلام سيدعباس حسيني كاشاني بر مدخل اين كتابخانه عمومي حضرت عباس(ع) احداث گرديده است. در ماه مبارك رمضان در اين كتابخانه جلسه‌هاي بحث و گفتگوي علمي، به هدف تقويت حركت علمي ـ ادبي كربلا برگزار شده است.
طول اين در،‌ 4 متر و عرض آن 5/3 متر است و بر بالاي آن اين آيات نوشته است:
(بسم الله الرحمن الرحيم، الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجة عند الله و اولئك هم الفائزون، يبشرّهم ربّهم برحمة منه و رضوان و جنّات لهم فيها نعيم مقيم خالدين فيها ابدا إنّ الله عنده اجر عظيم)
(كساني كه ايمان آورده و هجرت كرد و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند،‌ نزد خدا مقامي هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند.
پروردگارشان آنان را از جانب خود به رحمت و خشنودي و باغهايي در بهشت كه بر آنجا نعمت‌هايي پايدار دارند، مژده ميدهد).
(خدا از مؤمنان جان و مالشان را به بهاي اين كه بهشت براي آنان باشد خريده است).
از بيرون صحن به بنگريد بر پيشاني درگاه اين كتيبه ديده ميشود:
قال تعالي: (بسم الله الرحمن الرحيم، من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلا، ليجزي الله الصّادقين بصدقهم و يعذّب المنافقين إن شاء او يتوب عليهم إنّ الله كان غفورا رحيما)
(از ميان مؤمنان مرداني‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه و وفا كردند. برخي از آنان به شهادت رسيدند و برخي از آنان در همين انتظارند و هيچ عقيده خود را ديگرگون نكردند).
بر فراز ايوان اين درگاه،‌ ساعت زنگ‌دار بزرگي نصب شده و در زير اين ساعت نيز از منظر بيرون صحن عبارت: (السّلام عليك يا ابا الفضل العبّاس)، به چشم مي‌خورد.
2. باب الامام الحسن(ع): در غرب صحن و بر گذار زائران به سمت صحن امام حسين(ع) واقع بود. طول آن 4 و عرض آن 3 متر است و بر بالاي بر دايره‌اي و در آين دايره آيه: (إنّا فتحنا لك فتحنا مبينا) (ما براي تو فتحي آشكار پديد آورديم). در ميان نقش و نگارهايي بر روي كاشي نوشته است. از بيرون صحن بر بالاي درگاه، اين ديده ميشود:
(بسم الله الرحمن الرحمن الرحيم، يا ايّها الّذين آمنوا لاتدخلوا بيوت النّبيّ إلّا ان يؤذن لكم) صدق الله العليّ العظيم.
(اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، به خانه‌هاي پيامبر درنياييد مگر آنكه شما را اجازه دهند).
3. باب الامام الحسين(ع)؛ در كنار باب الامام الحسن قرار گرفته، طول آن 4 و عرض آن 3 متر است و بر بالاي در دايره‌اي است كه در نوشته است:
قال الله : (سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين)، (بر شما درود پاك و پيراسته‌ايد بدان درآييد و جاودانه بمانيد).
بلافاصله بر بالاي اين دايره كتيبه‌اي است و در آن اين آيات نقش بسته است:
(بسم الله الرحمن الرحيم، إنّ المتّقين في جنّات و عيون ادخلوها بسلام آمنين، صدق الله العليّ العظيم).
پرهيزگاران در باغها و چشمه سارانند به آنان گويند: با سلامت و ايمني در آنجا داخل شويد).
بر بالاي اين نيز لوحي است كه عبارت:
(السّلام عليك يا ساقي عطاشي كربلا)، (درود بر تو اي آبرسان تشنگان كربلا).
نقشه بسته و اطراف آن با نقشهاي گل و گياه بر روي كاشي تزيين يافته است.
4. باب صاحب الزمان(ع): در كنار باب الام الحسين(ع) واقع است و به خجستگي و ياد و نام امام عصر بدين نام خوانده شده، ارتفاع آن به 4 متر و عرض آن نيز به 5/3 متر ميرسد. بر بالاي در، كتيبه‌اي با نقشهاي گل و گياه بر روي كاشي و در ميان آن عبارت: (باب صاحب الزمان) به چشم مي‌خورد. از منظر بيروني، كتيبه‌اي بر اين سر در است و متن آن چنين است:
(بسم الله الرحمن الرحيم، إنّا انزلناه في ليلة القدر، و ما ادراك ما ليلة القدر، ليلة القدر خير من الف شهر، تنزّل الملائكة والرّوح).
(ما آن را در شب قدر نازل كرديم از شب قدر چه آگاهت كرد، شب قدر از هزاران ما ارجمندتر است،‌ در آن شب فرشتگان با روح فرود مي‌آيند).
در سمت چپ اين در،‌ سقاخانه‌اي است و بر بالاي اين آبخورگان نقشها و تزيين‌ها و مقرنس‌هايي است و در ميان اين نقشها و تزيين‌ها بيت شعر زير و هچنين عبارت: (سلام اللّه علي الحسن و الحسين) به چشم ميخورد:
اشرب الماء هنيئاً يا محبواذكر السبط الشهيد المحتسب
(اي دوستدار، آب بنوش كه آورايات باد و سبط شهيد صبور و پايدار را ياد كن).
پيشاني اين درگاه داراي سه بخش و دربردارنده قوس‌هايي است كه نقش‌هاي گل و گياه بر روي كاشي،‌ آنها را در ميان گرفته و در داخل اين گل و بوته نيز بيت شعر زير از شيخ محسن ابوالحب كلبي نقش بسته است:
إذا كان ساقي الناس في الحشر حيدر فساقي عطاشي كربلاء ابوالفضل
اگر سقاي مردم در روز رستاخيز علي(ع) است آبرسان تشنگان كربلا نيز ابوالفضل است.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۷
5. باب الامام موسي بن جعفر عليهما السلام؛ در زاويه غربي صحن قرار گرفته، طول آن 4 و عرض آن آن 5/3 متر است و از منظر بيروني بر بالاي سر در، كتيبه‌اي بر روي كاشي است و متن آن كتيبه چنين است:
(بسم اللّه الرّحمن الرحيم، سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبي الدّار) صدق الله العليّ العظيم).
(درود بر شما به پاداش آنچه صبر كرديد، راستي چه نيكوست فرجام آن سراي!).
6. باب الامام محمد الجواد(ع): (باب امام جواد(ع) )؛ در شمال صحن قرار گرفته،‌طول آن 4 و عرضش 3 متر است. در بالاي اين درگاه سقفي هلالي است كه با كاشي‌هاي زيبا آراسته شد و بر اين كاشي‌ها اشكال گل و بوته و همچنين اشكال هندسي بر زمينه بنفش تيره نقش بسته است. بر بالاي در بلافاصله كتيبه‌اي است كه آيه زير بر آن به چشم مي‌خورد:
(بسم الله الرحمن الرحيم، الله نور السّموات و الارض مثل نوره كمشكاة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزّجاجة كانّها كوكب دريّ يوقد من شجرة مباركة زينوتة لا شرقيّة و لا غربيّة يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للنّاس والله بكلّ شيء عليم، صدق الله العلي العظيم).
خدا نور آسمانها و زمين است. حكايت نور او چون چراغداني است كه در آن چراغي، و آن چراغ در شيشه‌اي است. آن شيشه گويي اختري درخشان است كه از درخت خجسته زيتوني كه نه شرقي است و نه غربي افروخته ميشود نزديك است كه روغنش هرچند بدان آتشي نرسيده باشد، روشني بخشد. روشني بر روشني است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت كند.
اين درگاه به ديواري متصل است كه خود به باروي صحن پيوسته است. بر بالاي اين درگاه نيز متن كامل سوره قدر نقش بسته است.
درسمت راست اين درگاه، صفّه‌اي است مسقف، مشرف بر خيابان و در امتداد ديوار بيروني. بر بالاي آن نيز سوره حمد بر كاشي نقش بسته است:
(بسم الله الرحمن الرحيم، قد افلح من تزكّي، وذكر اسم ربّه فصلّي)
پس از بسم الله الرحمن الرحيم، رستگار آن كسي است كه خود را پاك گردانيد و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گذارد).
7. باب الامام علي الهادي(ع)؛ اين درگاه در زاويه شمال شرق صحن واقع است، طول آن به 4 وعرضش به 5/3 متر ميرسد و تازه احداث شده است.
8. باب الفرات؛ در شرق صحن واقع است، طول آن به 4 و عرض آن به 5/3 متر ميرسد. بر بالاي آن سقفي هلالي است كه به كاشي‌هاي زيبا و تزيين‌هاي از گل و بوته بر زمينه بنفش تيره آراسته شده است. بر بالاي در، كتيبه‌اي به خط كوفي به چشم مي‌خورد كه سوره انشراح بر آن نقش بسته است.
سقف متصل است به ديوار بيروني كه مشرف بر خيابان است و بر پيشاني اين سر پوشيده،‌ كتيبه‌اي به خط ثلث است كه اين آيات بر آن نقش بسته است:
(بسم الله الرحمن الرحيم، و سيق الذين اتّقوا ربّهم إلي الجنّة زمرا حتّي إذا جاءوها وفتحت ابوابها و قال بهم خزنتها سلام عليكم طبتم فادخلوا خالدين).
(و كساني كه از پروردگارشان پروا داشته‌اند، گروه گروه به سوي بهشت سوق داده شوند تا چون بدان رسند و درهاي آن به رويشان گشوده شود و نگهبانان آن به ايشان گويند: سلام بر شما، خويش آمديد، در آن درآييد و جاودانه بمانيد).

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۸
ضلع‌هاي صحن


صحن داراي چهار ضلع است و در هر يك از اين ضلع‌ها حجره‌هاي كوچكي است كه شمار آنها به 75 مورد مي رسد. در جلو هر حجره نيز ايواني كوچك وجود دارد. در ميانه هر ضلع از سمت بيروني ايواني است بزرگ و به ارتفاعي افزون بر دو طبقه از طبقه‌هايي كه حجره‌ها در آنها جاي گرفته‌اند. اين ايوان‌ها داراي نقش و نگارهايي از گل و بوته، اشكال هندسي و آيات قرآن كريم است و در پايين برخي از آنها عبارت: (حرّره محمد حسين بن محمد ابراهيم، سنة 1304 هجري قمري)، (اين را محمد حسين بن محمد ابراهيم به سال 1304 هجري قمري تحرير كرد به چشم مي خورد).
ضلع شمالي: در اين ضلع چند مقبره واقع است: مقبره آن نصرالله، مقبره آل‌خياط و مقبره آل طيف كه قبلا مكتبخانه مرحوم شيخ علي ابوكفانه (پدر شيخ جواد ابو كفانه خطاط و عبدالمهدي ابوكفانه شاعر) بوده است. پس از اين مقبره‌ها به ايوان بزرگي كه در اين ضلع است ميرسيم و پس از آن نيز به مقبره آل ضياءالدين، مقبره شيخ محسن ابوالحسب (خطيب كربلا و درگذشته به سال 1369 هجري قمري) و فرزندش دكتر ضياءالدين، مقبره آل تاجر، مقبره شيخ محمدعلي محمود كشوان و پس از آن به باب الامام موسي بن جعفر(ع) برمي‌خوريم.
ضلع غربي: اين ضلع به ترتيب، آبخورگاه عمومي، مقبره سيدمحمد نقاش، مقبره نصرالله،‌ سپس ايوان بزرگ تكيه درويشان كه امروز به (باب صاحب الزمان) نامور است، مقبره خطاط و شاعر عراق شيخ فليح حسون رحيم جشعمي، مقبره آل سيبويه، مقبره ديگري از آن آل نصرالله، باب الامام الحسين، مقبره‌اي از آل ضياء الدين و سرانجام باب الامام الحسن(ع) را دربرگرفته است.
ضلع جنوبي: مقبره آل قزويني در اين ضلع است و دفتر توليت حرم حضرت عباس(ع) نيز در جوار آن است. اين دفتر حجره حجره‌اي است كه مسئولان حرم و بزرگان در آنجا گرد مي‌آيند. پس از آن ايوان بزرگي است و در مدخل ايوان هم دو مقبره است: يكي مدفن سيدمحمدرضا اصفهاني باني صحن است و در مقابل آن نيز مقبره راجه‌هاي هندي قرار دارد.
در سمت راست ايوان نخست به مقبره آل خيرالدين ميرسيم كه يكي از عالمان به نام سيدمحمدعلي خيرالدين و همچنين سيدمرتضي وهاب شاعر در آن به خاك سپرده شده‌اند و پس از آن هم به گنجينه نفايس حرم ميرسيم.
ضلع شرقي: باب الامير (اميرالمؤمنين علي(ع) ) در اين ضلع است و پس از آن مقبره‌اي كه سيد محمدسعيد و برادرش سيد محمدكاظم؛ از فرزندان سيد محمدحسن آل طعمه و همچنين سيد يوسف سيد احمد وهاب در آن به خاك سپرده شده‌اند. پس از آن به ترتيب مقبره‌هاي آل نصرالله، آل طويل، خاندان تطوه،‌ آل عواد و آل ماميشه قرار گرفته‌اند.
مقبره اخير زماني مكتبخانه شيخ عبدالكريم كربلايي ملقب به ابومحفوظ بوده است ايوان بزرگ مشهور به ايوان علقمعي، پس از اين مقبره‌هاست. آنگاه به باب الفرات و پس از آن هم به مقبره‌هاي ماجد، آل عوج، علامه سيد علي قطب و آل معالي و سرانجام باب الامام علي الهادي(ع) مي‌رسيم.

به خاك سپرده شدگان حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع)
سيدعبدالرزاق مقرم در كتاب خود (قمر بني هاشم) به بررسي دفن شدگان حرم حضرت عباس(ع) پرداخته، در اين باره مي گويد: از جمله اين بزرگان مي‌توان از كساني ياد كرد كه علامه آقا بزرگ در كتاب الذريعه الي تصانيف الشيعه، (ج2، ص 199) نامبرده است. آنجا كه ميگويد:
(حاج سيد محمد بن محسن زنجاني به سال 1355 هجري در زنجان درگذشت و پيكر او را بنابر وصيتش،‌ براي خاكسپاري به حرم حضرت عباس(ع) آوردند.
همچنين در اين كتاب (ج 2، ص 323) آمده است: شيخ علي بن زين العابدين بارجيني يزدي حائري، صاحب كتاب الزام الناصب من احوال الغائب در حرم حضرت عباس(ع) به خاك سپرده شده است.
علامه شيخ علي اكبر يزدي بفروئي از شاگرثان برجسته اردكاني در فراخنايي كه در مقابل حرم است،‌ به خام سپرده شده است.
سيد كاظم بهبهاني از شاگردان آيت الله سيد هاشم قزويني در حرم ابوالفضل(ع) مدفون است. علامه سيد عبدالله كشميري از شاگردان اردكاني، در چهارمين حجره از سمت گوشه جنوب شرقي صحن دفت شده است.
شيخ ملاعلي يزدي مشهور به سيبويه و برادرش علاعباس اخفش كه هر دو در تدريس جايگاهي در خود داشته‌اند، در حجره‌اي اختصاصي، در جوار باب صاحب‌الزمان به خاك سپرده شده‌اند.
شيخ كاظم الهر، داراي مراتبي از علم و ادب و شاگرد شيخ صادق فرزند علامه شيخ خلف در آ خرين حجره شمال شرقي صحن به خاك سپرده شده است.
گفتني است بخش قابل توجهي از ديوارهاي صحن، با آيات قرآن كريم تزيين يافته، از آن جمله مي‌توان از سوره دهر و سوره عمّ نام برد. همچنين سيد ابراهيم نقاش بر اين ديوارها رنگ‌هايي روشن به گونه‌اي بديع در هم آميخته است كه كمتر هنرمندي مي‌تواند همانندي براي آن بيافريند.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۲۹
گنبد
بر فراز حرم حضرت ابوالفضل(ع) گنبدي است به قطر 12 متر و با شكلي متمايز از ديگر گنبدها. گنبدي نيم كروي با نوك تيز و ساقه‌اي نسبتا بلند است و از آن، پنجره‌هايي با قوس‌هاي كمان ابرويي و نوك تيز به بيرون گشوده مي‌شود.
نماي داخل گنبد در قسمت ساقه كمربندي با زمينه بنفشه تيره است كه آياتي از قرآن كريم به رنگ سفيد برآن نقش بسته است.
چنان كه بر قسمتي از گنبد ثبت شده،‌ به سال 1305 هجري آن را از كاشي‌كاري‌‌‌هاي بديعي برخوردار ساخته‌اند. اما در سال 1375 هجري قمري (1955م) اين گنبد طلاكاري شد. در اين سال علامه شيخ محمد خطيب طي تلگرامي به نخست وزير وقت عراق، محمد فاضل جمالي، درخواست كرد گنبد را طلاكاري كنند. بنابراين درخواست، طلاكاري گنبد انجام يافت و بر پايه اسناد موجود در مديريت اوقاف كربلا، 6418 خشت طلا بر پوشش گنبد به كار رفت. در قسمت پايين گنبد آياتي از قرآن همراه با آ‌يينه‌كاري نقش بسته است. ارتفاع گنبد از روي زمين 39 متر است.
شاعر كربلايي،‌سيد مرتضي وهاب، به مناسبت طلاپوش كردن گنبد، شعري عربي گفته و در آن ماده تاريخ نيز آوردهاست. متن شعر وي چنين است:
شع ثغر الفجر نورا وانجلي عن سما الدنيا رداء الغيهب
مستطيلا من ذكا راد الضحي يخطف الابصار غيلا طفح
وغزال الشرق مجدا سبحاو من الايات اوحي جمل
انشرت موجتها في المغبر
بكر الطير لي انواره زاحفا في الروض من او كاره
وانتشي البلبل من ازهارهو علي الاغصان بالشدو و عل
باغاريد الهوي و الطرب
سابحا وسط حشايم عميقمن خيال حالم فيه غريق
كلما يظما سلسال رحيقيجتني ثغر الاقاحي قبل
فائزا منها ببنت الحسب
سحر الطرف بياض السحر محلا للسمع لحن الوتر
(ما لعيني عشيت بالنظر) اطلي الكاس تجلت ام طلي
قبّة صيغت بغالي الناشب
خلتها بالتبر لما برقت نار موسي جانب الطور بدت
ام سنا الشمس جلالا سجدت ام غريض الماء يشفي العلل
سال مشفوها بنهر سرب
انتشار الورد في الارض انتشر فتراءي كاللائي للبشر
ام تري ادركت الشمس القمر ام جلال الله بالقدر جل
فتجلي للوري عن كثب
قبّة بالتبر لما طليت شرف التبر بها مذ حليت
فوق طود للمعالي بنيت من له و غي في كربل
خالد رغم مرور الحقب
من بوجه الشمس فردا غبر و اذاق القوم موتا احمر
فاتحا نحو الفرات انحدرا غرف الماء و عنه عدل
ذكر السبط و لما يشرب
قبّة فوق الثريا ارتفعت و علي الافاق بدرا طلعت
من ابي الفضل بنور سطعت وحكي تاريخها (صدقا علي
مرقد العباس تاج الذهب)
(سپيدي صبح از كرانه آسمان شكفت و آسمان دنيا جامه سياهي شب وانهاد.
آنگاه پرتوهاي خورشد بلندتر شد و بر زمين گسترد و به سرمستي و دلربايي ديدگان را در ربود.
و پرتو آفتاب چاشتگاهان درخاور گسترد و آياتي از زيبايي و نشانهايي از عظمت الهام كرد.
و موج اين پرتو در باختر نيز گسترد
آنگاه پرنده از لانه به بيرون پر زد و در زير اين نور صبحگاهي، در باغ و چمن به پروار درآمد.
بلبل از بوي گلهاي صبحگاهان، بوي خوش شنيد و عطر اين گلها بر شاخه‌ها پراكند.
و اين همه با سرودهاي سرخوش و شادي همراه گشت
بلبل در ميان دريايي ژرف از خيالهاي رؤيايي شناور و در آن غرق مي‌شود.
هرگاه تشنه مي‌شود او را شرابي ناب است. و در اين جهت مگوي بابونه نيز بوسه مي‌چيند.
و او از اين باغ و بستان گلهاي معطر را از آن خود مي‌كند
سپيدي سحرگاهان ديده را سحر كرد و آهنگ خوش چنگ گوش را به خود دوخت.
ديده مرا چه شده است كه نيك نمي‌بيند، آيا اين زيبايي جام است كه رخ نموده يا اين پوششي است كه:
گنبدي ساخته به گران‌ترين زيورها را پوشانده است
چون اين گنمبد به پوشش طلايش درخشيد، گمان بردم اين آتش موسي است كه در طور تجلي كرده است.
يا اين پرتو خورشيد است كه سر عظمت فرود مي‌آورد يا اين صداي خوش آبي است فرونشاننده تشنگي كه از نهري جاري جوشيده و آن را تشنه‌اي تا سركشد.
بوي گل در همه جاي زمين پراكنده است و گويا اين مرواريدي است كه اينك براي آدميان مي‌درخشد يا گمان مي‌كني خورشيد است كه به ماه رسيده است و يا جلال خداوند است كه در شب قدري آشكار شده.
و از نزديك بر آدميان تجلي كرده است.
اين گنبدي است كه از آن روز به طلا آراسته شد طلا از آن افتخار يافت.
گنبدي است ساخته بر فراز بنياني بلند، كه مرقد شير بيشه شجاعت در كربلاست.
مردي جاودانه كه به رغم گذشت روزگاران همچنان ياد و نام او و حماسه‌اش باقي است.
مردي كه يكّه و يك تنه چونان گرد و خاكي از پيكار به پا كرد كه پرده آفتاب شد،‌ و آن مهاجمان را طعم مرگي تلخ چشاند.
فاتحانه به سوي فرات پيش رفت و آنگاه مشتي آب براي نوشيدن برداشت و از آن نيز صرف نظر كرد.
او حسين را به ياد آورد كه هنوز آبي ننوشيده است
گنبدي است كه بر فراز اين كره خاكلي افراشته و بدري است كه بر كرانه افقها دميده است.
اين جلوه نور الوافضل است كه درخشيده، و تاريخ خويش بازگفت است: به راستي كه:
مرقد عباس تاجي از طلاست
گفتني است عبارت (صدقا علي مرقد العباس تاج الذهب) به حساب ابجد با عدد 1955 برابري مي‌كند و نمايانگر آن است كه نوسازي و طلاكاري گنبد به سال 1955 ميلادي انجام پذيرفته است.
سيد محمد بن سيد حسن حلي نيز در شعري ماده تاريخ نوسازي گنبد را به تاريخ قمري آورده ا ست:
قبّة العباس لما ذهبت شرف الابريز منها المراقد
لم‌تزد فخرا به من بعد ما شرف اذ حلّ فيها الاسد
قلت مذ شعت نضارا وغد البدر منه خجلا و الفرقد
لم‌تنر بالتبر لا بل ارخو بابي الفضل انار العسجد
(گنبد عباس است كه چون طلاكاري شد،‌ طلا از آن شرافت يافت اين مرقدي است كه:
از آن پس كه شير خدا عباس در آن به خاك سپرده شده و بدين سان شرافت يافته ديگر هيچ افتخاري افزون بر آن نيابيده است.
آن دم كه نور اين مرقد تابيده و ماه و ستاره قطب از آن خجل شد، گفتيم:
اين گنبد نورانيت خويش از طلا نگرفته است. چنين نيست. تاريخ آن بگوي: بلكه اين طلاست كه به ابوالفضل نورانيت يافته است).
گفتني است در اين شعر، عبارت: (بابي الفضل انار العسجدا) به حساب ابجد نمايانگر عدد 1376 است كه تاريخ قمري طلاكاري گنبد را نشان مي‌دهد.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۳۰
گلدسته‌ها
در گوشه ايوان طلا و در مجاورت ديوار حرم، دو گلدسته است؛ نيمه بالاي هر يك از اين گلدسته‌ها به طلاي خالص روكش شده و مجموع خشت‌هاي طلاي به كار رفته بدين منظور 2016 عدد است. نيمه پايين گلدسته‌ها نيز تركيب آجر و صفحه‌هاي كاشي است و از خشت‌هاي كاشي كه به صورت حصير بافي در كنار هم چيده شده‌اند. كلمه‌هاي (الله)، (محمد)، (رسول) و (عباس) به خط كوفي پديد آمده است. در قسمت بالايي هر يك از گلدسته‌‌ها اتاقكي است مسقّف كه بر لبه‌هايي بنا شده و در زير سقف نيز مقرنس‌كاري است. سر گلدسته‌ها نيز نيم كره نوك‌تيز و داراي شيارهاي عمودي نصف النهار مانندي است. گلدسته‌ها بلند هستند و ارتفاع آنها به 44 متر مي‌رسد. شاعر هراتي شيخ محمد حسين فرزند حاج جواد به دقت شعري درباره گلدسته‌ها گفته و در آن ماده تاريخي هم براي نوسازي يا بناي گلدسته‌ها آورده است:
بحضرة‌ القدس و غاية الامل مئذلة زانت لعباس البطل
فقل لبانيها سعدت فبذ احبطت نسرا ويغوثا وهبل
وقل لمن يرقي بها مكبرا ارّخ (فقل حيّ علي خير العمل)
در اين بارگاه قدس و با همه اميدها و آرزوها، بر حرم عباس قهرمان مئذنه‌اي آراسته است.
به باني آن بگو: چه خوشبختي و سعادتي به چنگ آورده‌اي و بدين كار همه بتان نسر و يغوث و هبل را نگونسار ساخته‌اي؛ بدان كس كه براي اذان بر فراز اين مناره‌ها مي‌رود بگو: (اين را ماده تاريخ گوي: بگو به سوي برترين كار بشتاب).
گفتني است عبارت (فقل حيّ علي خير العمل) در حساب ابجد نمايانگر عدد 1319 است كه تاريخ قمري بنا را بيان مي‌كند.
چونان كه از نوشته پايين گلدسته‌ها پيداست،‌مرحوم محمد حسين صدر اعظم به سال 1221 هجري قمري به نوسازي و كاشي‌كاري آنها اقدام كرده است.
در زيربناي حرم راهرويي زيرزمين است كه در آن از يكي از رواق‌ها باز مي‌شود و به مدفن امام(ع) مي‌رسد. اين راهرو نشاني از دقت و عظمت معماري آن روزگار است.

متوليان حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع)
از آغاز سده چهارم هجري، حاجبان و درباناني بر مرقد امام حسين(ع) و مرقد ابوالفضل العباس(ع) گماشته شدندتا حرمت اين دو بارگاه را پاس بدارند و آنجا خدمت گزارند. معمولا (سادن) يا همان توليت حرم، از بزرگان خاندان‌هاي علوي و گاه غير علوي عراق بوده و در بيشتر اوقات يكي از عالمان عهده‌دار اين قسمت شده است.
توليت از سمت‌هاي مهمي است كه از روزگار آل بويه تا روزگار صفويان جايگاه درخور توجهي داشته و در عصر صفويان به طور خاص از رشد و عظمت دو چنداني برخوردار شده است. از سده دهم هجري قمري به اين سوي، برخي از خاندان‌هاي ساكن كربلا فرمان‌هايي از پادشاه صفوي دارند كه توليت را به آنان واگذاشته است. در دوران سلطه امپراتوري عثماني بر عراق، نام‌هاي برخي از متوليان و خدمتگزاران حرم امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) در دفتر ويژه‌اي در اوقاف ثبت شد و آنان به موجب همين فهرست، حقوقي ماهيانه دريافت مي‌كردند.
اكنون نيز چنين است و خاندان‌هايي كه توليت را در اختيار دارند آن را براي فرزندان خود به ارث مي‌گذارند. البته گاه كه توليت از سادات است وي نقابت و پيشوايي علويان را نيز در اختيار مي‌گيرد و در نتيجه حكمران كربلا مي‌شود و گاه تنها توليت را در اختيار دارد و نقابت علويان با كسي ديگر است. تنها در اواخر حكومت صفويه و اوايل دوران سلطه عثماني بر عراق، متولياني غير از علوي توليت را عهده‌دار شده‌اند.
معمولا توليت حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) جزو وظايف متوليان حرم امام حسين(ع) بوده و آنان با بر عهده داشت اين مسئوليت، فردي شايسته را در خصوص اداره حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) به نيابت مي‌گماشته‌اند.
اينك فهرستي از متوليان حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) را فراروي داريد كه بر پايه اسناد و مدارك كهن فراهم شده است:
1. محمد بن نعمة الله؛ چونان كه از مهر وي بر وقفنامه (فدان الساده) پيداست در سال 1025 حرمدار بوده است.
2. شيخ حمزه؛ از خاندان سلالمه، عالمي فاضل كه در فاصله سال‌‌‌هاي 1091 تا 1106 هجري قمري عهده‌دار حرم بود و يادداشت‌هاي ارزشمندي نيز درباره تاريخ كربلا از خود بر جاي گذاشت. فرزندي از او نمانده است.
3. شيخ محمد شريف؛ چنان كه از مهر وي بر اوراق معلمچي به دست مي‌آيد، وي به سال 1161 هجري قمري متولي حرم بوده استو
4. شيخ احمد خازن؛ به سال 1187 هجري قمري توليت حرم را بر عهده داشته و گردآورنده ديوان سيد نصرالله حائري، او را (اديب فرهيخته ستوده) خوانده است.
5. شيخ علي بن عبدالرسول؛ از سال 1188 تا 1222 هجري قمري عهده‌دار اين سمت بوده است.
6. عبدالجليل طعمه؛ در سال 1224 هجري قمري توليت حرم را بر عهده داشته است.
7. سيد محمد علي بن درويش بن محمد بن حسين آل ثابت؛ از سال 1225 تا 1229 هجري قمري عهده‌دار اين سمت بوده است.
8. سيد ثابت بن درويش بن محمد بن حسين آل ثابت؛ در سال 1232 هجري قمري عهده‌دار حرم شده و در سال 1238 هجري قمري و زماني پس از آن نيز در همين سمت بوده است.
9. سيد حسين بن حسن بن محمد علي بن موسي؛ جدّ بزرگ آل وهاب؛ در چهارم شوال 1240 هجري قمري و در پي بركناري سيد ثابت متولي پيشين حرم، اين سمت را بر عهده گرفته است.
10. سيد وهاب بن محمد علي بن عباس آل طعمه؛ در آغاز متولي حرم امام حسين(ع) بود و پس از آن درسال 1243 هجري قمري توليت حرم ابوالفضل(ع) را بر عهده گرفت.
11. سيد محمد بن جعفر بن مصطفي بن احمد آل طعمه؛ به سال 1250 هجري قمري توليت حرم بوده است.
12. سيد حسين بن حسن بن محمد علي بن موس وهاب؛ در پي عزل سيد محمد بن جعفر متولي پيشين به موجب فرمان مورخ 25 جمادي الاولي سال 1254 هجري قمري توليت حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) به او سپرده شد و در سال 1256 هجري قمري از اين سمت بركنار گرديد. در فاصله سالهاي 1256 تا 1259 هجري قمري دفتر سيد محمد جعفر،‌متولي اسبق، عهده‌دار توليت حرم بود و پس از اين تاريخ مجددا خود او به توليت حرم رسيد و تا سال 1265 هجري قمري در اين سمت ماند.
13. سيد سعيد بن سلطان بن ثابت بن درويش آل ثابت؛ به سال 1265 هجري قمري دو دوره زماني جداي از هم، عهده‌دار سمت توليت شده و در اين مدت به انجام كارهاي بزرگي توفيق يافته است، از جمله اين كه با دربار عثماني وارد گفت و گو شد و از آنان خواست افراد خاندان‌هاي متولي حرم امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) را از پرداخت حق دفت در حرم معاف بدارد و به آنان حقوقي هم بدهد. دربار عثماني اين درخواست را پذيرفت و براي حرم امام حسين(ع) و حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) هر كدام 15 خدمتگزار گماشت تا ماهانه از صندوق اداره اوقاف حقوق دريافت كنند.
14. سيد حسين معروف به نائب التوليه؛ فرزند سيد سعيد بن سلطان آل ثابت؛ چون در هنگام به ارث بردن سمت توليت خردسال بود،‌ به نيابت از او سيد حسين بن سيد محمد علي آل ضياء الدين عهده‌دار امور حرم شد، تا آن كه ناصرالدين شاه در سفر خود به كربلا، سيد حسين نايب التوليه را عزل كرد و رسما اين سمت را به سيد حسين آل ضياءالدين سپرد. در پي اين اقدام، سيد حسين آل ثابت ناگزير به استانبول رفت تا به كمك حكومت عثماني سمت خود را باز پس گيرد. اما در اين كار توفيقي نيافت و در نيتجه راهي ايران شد و در آنجا به تلاش‌هايي دست زد. شاه ايران در نتيجه اين تلاش‌ها،‌ توليت حرم امام رضا(ع) را به او سپرد.
15. سيد حسين بن محمد علي بن مصطفي بن محمد بن شرف الدين بين ضياءالدين بن يحيي بن طعمه (طعمه اول)؛ به سال 1282 هجري قمري عهده‌دار توليت شد و تا پايان زندگي، يعني سالي 1288 هجري قمري در اين سمت ماند.
16. سيد مصطفي بن سيد حسين بن محمد علي ضياءالدين؛ پس از درگذشت پدرش سيد حسين متولي پيشگفته، اين سمت را در اختيار گرفت و تا سال 1297 هجري قمري آن را عهده‌دار بود.
17. سيد محمد مهدي بن محمد كاظم بن حسين بن درويش بن احمد آل طمعه؛ پس از درگذشت توليت پيشين در سال 1297 هجري قمري بدين سمت گماشته و به سال 1298 يعني سال بعد بركنار شد. او كه خطيبي فاضل بود و به سال 1334 هجري قمري درگذشت، نيكوكاري‌هاي فراواني داشت. از آن جمله اقدامي است كه روزنامه الزوراي بغداد آن را چنين گزارش مي‌كند: (سيد محمد مهدي آل طعمه كليددار حرم حضرت ابوالفضل مبلغ 125000 قرش كمك به ساخت كتابخانه رشيد در بغداد كمك كرد).

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۳۲
18. سيد مرتضي بن مصطفي بن حسن آل ضياء الدين؛ چون در هنگام به ارث رسيدن توليت به وي،‌هنوز خرسال بود،‌او سيد محمد مهدي توليت پيشگفته در رديف 17، اين سمت را در اختيار گرفت تا هنگامي كه نزد حكومت بغداد از او بدگويي كردند. هنگامي كه حكمران بغداد به زيارت كربلا آمد، از نزديك اطمينان يافت. سيد مرتضي توانايي اداره حرم را داراست. از همين روي،‌ به سال 1298 هجري قمري دربار عثماني فرمان توليت او را صادر كرد. از اين زمان تا هنگام رسيدن سيد مرتضي به سنّ‌ بلوغ، عمويش سيد عباس سيد حسين آل ضياء الدين به نيابت از او امور حرم را عهده‌دار بود. در روز پنج‌شنبه 18 ربيع الاول سال 1357 هجري قمري (17 ماه مه 1938 م) درگذشت. از اقدامات شايسته او مي‌توان از طرح آبرساني كربلا ياد كرد.
19. سيد محمد حسين بن سيد مرتضي آل ضياءالدين؛ پس از درگذشت پدرش به سال 1357 هجري قمري توليت حرم را در اختيار گرفت. او كه از شخصيت‌هاي برجسته و فرهيخته و داراي صفات برجسته‌اي بود، اقدامات و مواضع شايسته‌اي داشت كه از جمله است: اهداي هديه تشكر ارزشمندي به عباس محمود عقاد به مناسبت تأليف كتاب ابوالشهداء، برقراري صلح ميان مردم كاظمين و نجف در شب عاشوراي 1946م، بازداشتن پليس از ورود به حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) در خلال قيام مردمي در اكتبر 1952 م. او در روز 16 ربيع الثاني سال 1372 هجري قمري برابر با سال 1953م. درگذشت و در چهلم درگذشتش مجلس بي‌همانندي ترتيب دادند و شاعران و اديبان او را رثا گفتند.
20. سيد بدرالدين بن سيد محمد حسن آل ضياءالدين؛ در سال 1372 هجري قمري عهده‌دار توليت و به سال 1385 هجري قمري از اين سمت بركنار شد و در روز پنجشنبه 4 شوال 1406 هجري قمري درگذشت.
پس از بركناري‌اش در سال 1385 هجري قمري،‌سيد حسن سيد صافي آل ضياءالدين به جاي وي اداره حرم را در دست گرفت.
21. سيد محمد حسين بن مهدي آل ضياءالدين؛ از سال 1402 تا 1411 هجري قمري عهده‌دار توليت بود. اين كار را با درست‌انديشي و تدبير به انجام رساند.

آرامگاه مطهر قمر بني هاشم(ع) در طول تاريخ
از تواريخ به دست مي‌آيد كه قبر مطهر قمر بني‌هاشم(ع) از دوره اموي به بعد، داراي آثار و قبر و درب ورودي و روضه و سرداب بوده است.
مثلا، بر پايه نقل كفعمي در بلدالامين ـ كه مجلسي هم در مزار بحار آورده است ـ در روايت صفوان بن مهران كه شيخ مفيد نقل كرده هر كجا دستور توقف بيرون درب براي اول دخول هست، براي حضرت عباس(ع) هم همان دستور صادر شده كه معلوم مي‌‌شود در قرن اول تا دوره امام صادق(ع) قبر آن حضرت روضه و درب ورودي داشته است.
مرحوم آيت الله سيد حسن صدر (قدس سره) در رساله‌اي كه در اين زمينه نوشته آورده است: در روز 11 محرم 61 هجري، كه خبر شهادت امام حسين(ع) و ياران با وفايش به كوفه رسيد، زنان كوفه جمع شدند به حدي كه تعداد آنان به ده هزار نفر رسيد و از آنجا كه عمال ابن زياد مانع تجمع مردها مي‌شدند و ضمنا زنان نيز از اين فاجعه عظمي سخت ناراحت بودند، با هم قرار گذاشتند كه در ششمين روز شهادت امام(ع) همه با هم به طرف كربلا حركت كنند تا كسي نتواند جلو آنها را بگيرد.
بديهي است،‌با حرمتي كه بويژه اعراب به زن مي‌گذراند، جلوي يك زن را نمي‌توان به آساني گرفت، چه رسد به ده هزار نفر زن. آنان در هفتمين روز شهادت امام حسين(ع) در كربلا حاضر شدند و در خلال حركت اين گروه كثير، زنان ناظر و شام و كوفه و قبايل و عشاير اطراف نينوا و قادسيه و كربلا نيز به آنها پيوستند و جمع بسيار انبوهي را تشكيل دادند كه تعداد آنها را تا صد هزار نفر گفته‌اند. زنان مزبور بر سر قبر سيدالشهداء وحضرت عباس(ع) سايباني و به عزاداري پرداختنمد و هيچ نيرويي نتوانست از آنها جلوگيري كند. آنان از همان روز هفتم بر مزار سيدالشهداء(ع) و اصحاب و ياران وي سايبان و اثر قبري پديد آوردند و يك هفته به عزاداري مشغول شدند.
بر پايه اين نقل تاريخي معلوم ميِ‌شود كه از همان دوران اموي آثار قبر شوده و شدت بروز احساسات پاك و جريحه‌دار شده مردم به حدي بوده كه امر و ابن زياد هم قادر بر منع و جلوگيري از تجمع چنين جمعيتي نبوده‌اند.
در خصوص قبر ابوالفضل(ع) بايد گفت كه علاوه بر زنان در آل محمد(ص) قبيله بني كلاب هم ـ كه ام البنين از آنها بود ـ و قبيله بني اسد و براي آبادي و عمران اين روضه و بارگاه كوشا بودند و بني اميه نيز به سبب دوستي كه با طايفه ام البنين داشتند، اگر در بناي قبر و روضه حضرت عباص(ع) نمي‌كردند مخالفتي هم نمي‌كردند. بناي بين 64 تا 72 را تكميل نموده و در سال منتصر عباسي براي جلب توجه علويين ساختمان مختصري در مزارات كربلا و براي پنجمين بار،‌ زيد داعي، مبالغي هنگفت براي ساختمان قبّه حضرت عباس اختصاص داد و روضه را تعمير كرد. پس از وي ديالمه در سال 371 هجري به فرما عضدالدوله ديلمي قبور شهداي كربلا و قبر ابوالفضل العباس(ع) را تجديد و سلطان رسما اعلان تشيع داد.
پس از ديلميان،‌ سلطان جلاير ايلكاني قبّه و بارگاه را تجديد بنا كرد 373 ق تا 907 ق، كه آغاز عصر صفوي است، يعني قريب 534 سال‌، بنا و سال مزبور مورد زيارت سياحان و زوار بوده است. در دوره صفويه، سال 32، ايلكاني تكميل و تعمير و مرمت و نوسازي شد. تا در عصر افشاريه نادرشاه به زيارت كربلا رفت و در سال 1155 حرم حضرت عباس(ع) آيينه‌كاري و گنبد مطهر ايشان مجددا كاشي‌كاري گرديد.

گنبد 2
چنانكه همه محدثين و مورخين مي‌دانند قمر بني‌هاشم(ع) خود را خدمتگزاران برادرش، حضرت سيدالشهداء امام حسين(ع) مي‌دانست و از برجسته‌ترين ويژگيهاي او به شمار مي رود. گويي تقدير الهي از همان آغاز برگرفت كه به پاداش اين خضوع و ادب،‌حضرت قمر بني هاشم(ع) در ميان شهداي كربلا تشخص ويژه‌اي يافته و مرقد با شكوه و مستقلي يابد و به مرور نيز اين شكوه و تشخص، بارزتر گردد.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۳۲
از دوران آل بويه كه قبّه و بارگاهي براي قمر بني‌هاشم(ع) ساختند، مزار او مستقل، و داراي قبه و بارگاهي جداگانه بود. نوشته‌اند: در دوره نادرشاه، كه گنبد امام حسين(ع) را طلا گرفتند، وي خواست گنبد قمر بني هاشم(ع) را طلا كند، خواب ديد كه حضرت به وي فرمود: (بگذار كاشي باشد)، تا مقام خدمتگزاري و حمايت و فداكاري او از امام مشخص گردد.
مرحوم عمادزاده در مقدمه كتاب خصايص العباسيه مي‌نويسد: گنبد آن حضرت سالها كاشي بود، تا اينكه در سال 1337 هجري به دولت وقت گزارش دادند كه هداياي مردم به حضرت ابوالفضل(ع) به حدي است كه انبارها از طلا و نقره و مس و غيره پر شده، و از دولت وقت عراق اجازه خواستند كه آنها را به فروش برسانند و گنبد را طلا نمايند. آن مرحوم اضافه مي‌كند كه: نيك در ياد دارم رئيس دولت به كربلا آمد و دستور داد هداياي مردم به جاي خودش باشد و از 5% درآمد نفت گنبد را طلا نمايند و از آن سال گنبد قمر بني هاشم(ع) طلا شد و صحن و تكيه و رواق هم توسعه يافت.

عمارت آستانه ابوالفضل العباس(ع)
آستان مقدس حضرت ابوالفضل(ع) تاريخ مشتركي با آستانه سيدالشهداء ابي‌عبدالله‌الحسين(ع) دارد و يكي از مهمترين زيارتگاههاي شيعيان جهان است. حضرت ابوالفضل العباس(ع)، كه به امر برادرش سيدالشهداء(ع) به منظور تهيه آب براي خيمه‌گاه خانمدان نبوت به آبشخور فرارت رفته بود، در يك جنگ دليرانه در كنار نهر علقمي به شهادت رسيد و به علت دوري محل شهادت وي از خيمه‌گاه سيدالشهداء(ع) و ميدان نبرد و نيز شدت يافتن جنگ، پيكر مطهر او در همان محل باقي ماند و سپس همانجا نيز به خاك رفت. بني‌اسد، اولين كساني بودند كه قب مطهر آن حضرت را به شكلي بارز و برجسته بنا كرند كه آثار آن از بين نرود. اولين زائران اين آستانه مطهر نيز نخست عبيدالله فرزند حرّ جعفي،‌ از برجستگان شيعه در كوفه و سپس در بيستم صفر سال 62 ق صحابي مشهور جابر بن عبدالله انصاري بودند.
عمارت اول: مختار ثقفي در سال 66 قمري، با كمك جمعي از اعراب و نيز ايرانيان كه از شيعيان علي بن ابيطالب(ع) بودند؟ به خونخواهي سيدالشهداء(ع) قيام كرد و در دوران قدرت و حكومت او (توسط خود وي يا ديگر شيعيان) اولين عمارت آستانه بنا گشت و اين عمارت و به طور كلي تمام شهر كربلا كم كم رو به آباداني نهاد، ولي هارون الرشيد در سال 170 قمري دستور خراب كردن آن را داد.
عمارت دوم: مأمون، كه در سال 198 قمري قدرت را به دست گرفت، بر خلاف سياست پدر خود و براي جلب رضايت و كمك شيعيان خراسان، برخورد دوستانه‌اي با شيعيان در پيش گرفت، لذا محبان خاندان عصمت و طهارت اين فرصت تاريخي را مغتنم شمردده و بدينگونه، عمارت دوم آستانه در عصر مأمون انجام گرفت. در سال 232 قمري متوكل عباسي بر مسند خلافت نشست. وي كه نسبت به شيعيان و آل ابي طالب عناد خاصي داشت، دستور داد و آستانه حضرت سيدالشهداء(ع) و ابوالفضل العباس(ع) بلكه تمامي شهر كربلا را خراب كردند و پس از تخريب، تمامي منطقه را شخم زدند و به آن آب بستند.
عمارت سوم: المنتصر، خليفه عباسي، بر خلاف سياست پدر خود ـ متوكل ـ با شيعيان روش دوستانه و صميمانه‌اي داشت. وي اموال زيادي بين علويين تقسيم كرد و حكم به تعمير بناي شهر كربلا و آستانه ابوالفضل العباس(ع) داد. در نتيجه، كربلا در عصر او رونق يافت و زائرين آن بقاع مطهر از اطراف و اكناف به سوي اين شهر مقدس سرازير گشتند.
عمارت چهارم: در سال 367 قم عضدالدوله ديلمي وارد بغداد شد، سپس به زيارت كربلا و نجف شتافت و دستور داد مرقد عظيم و با شكوهي براي حضرت ابي‌الفضل‌العباس(ع) بنا كنند. بناي مزبور در سال 367 قمري آغاز شد و در سال 372 پايان يافت و عمارت امروزه آستانه مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع) از عضدالدوله است كه از شكوه و عظمت خاصي برخوردار است.
در عصر جلايريان: پس از تاسيس دولت جلايريان در ايران و به قدرت رسيدن شيخ حسن ايلكاني در سال 740 قمري، سلطان اويس (فرزند شيخ حسن) تعميرات را در اين آستانه مطهر شروع نمود كه در عصر فرزندش، سلطان احمد، در سال 786 پايان يافت و هداياي زيادي از ايران به آستانه مزبور ارسال شد.
در عصر صفويه: شاه اسماعيل صفوي بنيانگذار حكومت شيعي صفويه، روي 25 جمادي الثاني 914 قمري فاتحانه وارد بغداد گشت و مورد استقبال بي‌نظير شيعيان قرار گرفت. وي سپس در روز بعد، يعني 26 جمادي الثاني، به سمت كربلا حركت و يك شبانه روز در حرم ابي عبدالله الحسين(ع) معتكف گشت، آنگاه به آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) شتافت و دستور تعميرات وسيعي را در آن آستانه صادر و دوازده قنديل از طلاي خالص به نام دوازده امام را كه با خود آورده بود به حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) اهدا كرد و تمامي حرم مطهر و رواقها را با فرش گرانبهاي ابريشم‌بافت اصفهان مفروش نمود و خدمه مخصوصي نيز براي نگاهداري و روشنايي قنديل آستانه استخدام كرد كه تبار آن امروزه با عنوان (آ‎ل قنديل) در كربلا شهرت دارد. اسماعيل صفوي، همچنين دستور كاشي‌كاري گنبد صادر كرد كه تا سال 1302 قمري كاشي‌كاري باقي بود.

در عصر نادرشاه افشار: در سال 1153 قمري نادرشاه هداياي زيادي به آستانه حضرت عباس(ع) ارسال داشت و تعميرات وسيعي در آن بارگاه ملكوتي انجام گرفت.
در عصر وهابيان: در 18 ذي الحجة الحرام سال 1216 قمري، كه انبوه مردم براي درك زيارت عيد غدير از كربلا به نجف اشرف رفته بودند، سعود بن عبدالعزيز وهابي فرصت را مغتنم شمرده و با لشگري عظيم به شهر كربلا حمله برد و حكم به تاراج تمامي شهر داد و آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) را نيز خراب كرد و تمامي هداياي سلاطين و ملوك صفويه و نادرشاه و قنديل‌هاي طلا و نقره و غيره را به يغما برد.
در عصر قاجاريه: پس از حمله وهابيهاي سعودي به كربلا و رسيدن خبر اين جنايت وحشتناك به ايران، مردم خير ايران با همراهي و همدلي دولت وقت ايران (زمان فتحعلي شاه قاجار) كمك‌هاي سخاوتمندانه‌اي به اين شهر ماتم‌زده نمودند و تمامي خرابي‌هاي وارده را ترميم كردند. آستانه حضرت عباس(ع) نيز به شكل احسن تعمير گشت و از جمله اين تغييرات، نصب ضريح نقره اهدايي فتحلي‌شاه قاجار بود كه در سال 1227 قمري انجام گرفت. تعميرات آن آستانه مقدسه در طول دوران قاجاريه قطع نشد و ناصرالدين شاه كاشي‌كاري گنبد را تجديد كرد (در سال 1304 قمري كاشي‌كاري صحن شريف، و در سال 1305 قمري كاشي‌كاري گنبد مطهر انجام يافت). همچنين، شيخ عبدالحسين تهراني، معروف به شيخ العراقين، با استفاده از ثلث ميرزاتقي خان اميركبير ـ صدر اعظم مشهور ايران ـ تعميرات وسيعي در آستانه مزبور انجام داد.
در عصر حاضر: آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) درحدود سيصد و پنجاه متري شمال شرقي آستانه سيدالشهداء ابي عبدالله الحسين(ع) قرار دارد و در يك ميدان بزرگ هر دو آستانه را دربرگرفته است. قبر مطهر در وسط حرم شريف واقع شده و بر روي آن صندوق خاتم نفيس اهدايي قرار دارد كه با گذشت زمان تعميراتي روي آن انجام شده است. روي صندوق را ضريح نقره‌اي پوشانده كه به همت بزرگ مرجع جهان تشيع، مرحوم آيت الله العظمي سيد محسن حكيم (قدس سره) و با دست هنرمندان ايراني در اصفهان با به كار بردن چهارصد هزار مثقال نقره خالص و هشت هزار مثقال طلا پس از سه سار كار مداوم در سال 1385 قمري در حرم مطهر نصب گشته است. چهار طرف حرم شريف داراي چهار رواق قرينه است كه ابهت خاصي به حرم بخشيده و به يكديگر منتهي مي‌گردند. سقف و تمامي ديوارهاي حرم مطهر و رواقها به دست هنرمندان ايراني آينه‌كاري شد و بر فراز ضريح يك گنبد بزرگ بنا شده كه در سال 1375 قمري طلاكاري آن انجام يافته است. در دو طرف ايوان جنوبي حرم، دو مأذنه (مناره) به شكل زيبايي سر به فلك كشيده است. در قسمت جنوبي حرم يك ايوان سرتاسري سرپوشيده واقع شده است كه در وسط آن يك در طلايي ميناكاري ساخت اصفهانو در سمت شرق و غرب آن نيز دو در كوچك ديگر واقع است كه هر سه در به داخل رواق جنوبي منتهي مي‌شود.
آستانه حضرت ابوالفضل العباس(ع) داراي يك صحن چهارگوش است كه حرم مطهر در وسط آن واقع شده و در چهار طرف صحن حجراتي بنا گشته كه در آن جمع كثيري از علماي اماميه و سلاطينو امراي شيعه دفن شده‌اند و كاشي‌كاري موجود در تمامي صحن آستانه، مربوط به عصر قاجاريه و بعد از آن است. صحن شريف داراي هشت در بزرگ ورودي و خروجي است: در قسمت جنوب صحن، در قبله و يا درب‌الرسول(ص) و در قسمت شمال درب امام محمد جواد(ع) قرار دارد. قسمت غرب صحن داراي چهار درب مي‌باشد: 1. درب امام حسن(ع) 2. درب امام حسين(ع) 3. درب امام صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) 4. درب امام موسي بن جعفر(ع). قسمت شرقي صحن نيز داراي دو درب به نامهاي درب امام اميرالمؤمنين(ع) و درب امام علي بن موسي الرضا(ع) مي‌باشد. مساحت آستانه ابوالفضل العباس(ع) بالغ بر 4370 متر مربع مي‌باشد و از نظر نقشه و سبك معماري مانند آستانه سيدالشهداء ابي‌عبدالله‌الحسين (ع)، منتها كوچكتر از آن است.

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۷:۳۲
سقاخانه‌ها
در صحن حضرت ابوالفضل(ع) دو سقاخانه عمومي وجود داشته است:
1. يكي از اين آبخورگاه‌ها در ضلع شرقي صحن و در مقابل مقبره راجه قرار داشته و بهره هند (طايفه‌اي از اسماعيليان) آن را نوسازي كرده بودند و در جوار آن نيز دو درخت ميوه و يك درخت سدر بوده است.
2. ديگري در ضلع غربي،‌ در جوار باب السوق بوده و در نزديك آن دو درخت خرما وجود داشته است. البته امروزه از اين آبخورگاه‌ها و همچنين از درختان نخل و سدر اثري نيست.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_hadhrat_abbas_haram_4.jpg



اطلاعات جديدي از ضريح حضرت ابوالفضل العباس(ع)كه در اصفهان ساخته شد
طبق دستور حضرت آيةالله العظمي آقاي حاج سيد محسن حكيم شروع به ساختن ضريح جهت مرقد حضرت ابوالفضل(ع) مي‌گويد: به طور تقريب مبلغ 00/000/10 ريال هزينه آن گرديد كه در حدود 6% آن را حضرت آيةالله حكيم شخصا پرداخت نمودند و 40% آن نيز از شهرهاي مختلف ايران مجددا توسط حضرت آيةالله حكيم و يا به حساب مخصوص در بانك بازرگاني در اصفهان ريخته شد.
ضريح مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع)، به طروي كه در عكس مشاهده مي‌شود، بسيار ظريف و زيبا و با دقت هنرمندان بنام اصفهاني ساخته شده است. زرگري ضريح توسط (آقاي حسين پرورش)، قلمزني آن توسط آقايان (سيد اسدالله خسرواني) و (احمد نيازي)، و ميناكاري نيز توسط (آقاي شكرالله صنيع‌زاده) انجام گرفته است. ضمنا اسكلت چوبي ضريح را هم آقايان (اخوان خالق زادگان) اهدا كرده‌اند. اين ضريح از طلا و نقره و ميناكاري به طرزي جالب و ديدني ساخته شده و مدت 18 ماه تعداد زيادي از استادان مشغول ساختن آن بوده‌اند. ضريح مذكور را پس از ساخته شدن مدتي در مسجد شاه اصفهان به معرض زيارت و تماشاي آن مي‌رفتند.
به دستور حضرت آيةالله حاج سيد محسن حكيم، حجةالاسلام ـ آقاي حاج سيد ابراهيم طباطبايي داماد آقاي حكيم ـ و آقايان حاج سيد محمد افضل و حاج ميرزا حسن كلاهدوزان در اين مورد همكاري وكوشش و نظارت كلي داشتند.
ضمنا يك جفت درب از طلا و نقره و ميناكاري جهت حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع) از طرف آقايان حاج حسن واحد و محمود و ابوالقاسم جليليان به سرپرستي آقاي حاج سيد محمد افضل به اتمام رسيد كه آن هم با ضريح مطهر حمل گرديد.
همچنين يك زوج درب منبت‌كاري بسيار زيبا از طرف اخوان خالق‌زادگان جهت درب قبله صحن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) ساخته شده است.
بسيار باعث مسرت و خشنودي است كه توسط شيعيان ايراني، بالاخص اهالي اصفهان، براي تحكيم مباني دين مبين اسلام بخصوص حفظ شعائر مذهبي چنين اقدامات مفيد و مؤثري به عمل مي‌آيد.
بامداد روز پنجشنبه بيست و هفتم آبان ماه: بدرقه‌كنندگان ضريح از قزوين به همدان و كرمانشاه رفتند و پس از صرف شام در كرمانشاه عازم مرز خسروي شدند.
كاروان حامل ضريح روز جمعه وارد خانقين شد و بامداد شنبه طي مراسمي از خانقين عازم بغداد گرديد.

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۸:۱۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifراز مقام عباس بن علی علیهماالسلامhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1388/10/4117722511401414012722213502151271391393.jpg
قال الله تعالی فی کتابه : ما خلقتُ الجن و الإنس إلا لیعبدون.1
السلام علیک أیهاالعبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین. 2

ای علمـدار کربلا عباس

مرد میدان هـر بلا عباس

به تو سرمایه ادب دادند

عبد صالح تو را لقب دادند


چه شد که حضرت اباالفضل علیه السلام جایگاه خاصی پیدا کرد که هم در زمان حیاتش و هم بعد از آن معصومین علیهم السلام از او تجلیل کردند؟ تا جایی که در روایتی از امام سجاد علیه السلام آمده است: إن للعباس عندالله تبارک وتعالی لمنزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه . یعنی عباس نزد خداوند متعال منزلتی دارد که روز قیامت تمام شهیدان ( نمی فرماید انسانهای عادی) به مقام او غبطه می خورند. 3 می گویند ما کجا عباس کجا؟
انسانها در مشکلات و امتحانهای روزگار شناخته می شوند و قدر و منزلت خود را هم به خود و هم دیگران به اثبات می رسانند. آیه شریفه هدف خلقت انسانها را بیان می کند؛ می فرماید: ما جن و انس را تنها برای عبادت خلق کردیم. باید دید عبادت به چه معناست؟ آیا عبادت یک سری اعمال و حرکات است که در آن قصد قربت و نزدیکی به معبود هستی نیست؟ اگر اینگونه باشد ابلیس یکی از عابدترین موجودات عالم است. زیرا به فرموده امیرالمؤمنین در نهج البلاغه شش هزار سال عبادت ظاهری کرد.
پس عبادت به چه معناست؟ عبادت از عَبَدَ است. عبد یعنی بنده؛ بنده در مقابل مولای خود اختیاری نمی بیند. بنده باید در بست مطیع مولایش باشد و از دستورات او سرپیچی نکند.
بنابراین هدف از خلقت انسان بندگی بوده است. و اینکه انسانها در دنیا مورد آزمایش قرار می گیرند. همین است که تمرین بندگی کنند؛ در برابر دستورات الهی چشم بگویند به اصطلاح بله قربان گو باشند. این مطلب در آیات و روایات بسیاری عنوان شده است.
امام کاظم علیه السلام از کوچه ای رد می شدند از درون خانه ای صدای ساز و آواز به گوش می رسید در همان لحظات کنیز خانه برای گذاشتن زباله ها بیرون آمد امام به کنیز فرمودند: صاحب این خانه کیست؟ بنده است یا آزاد ؟ کنیز منظور امام را نگرفت عرضه داشت آزاد است آزاد! من و یک عده دیگر خدمتکار اوییم. امام کاظم علیه السلام فرمود: بله آزاد است اگر بنده بود چنین نمی کرد! کنیز بعد از این پرسش و پاسخ به درون خانه رفت. صاحبش به علت تأخیر او را مورد مؤاخذه قرار داد. کنیز ماجرا را تعریف کرد. گفت: سرورم، آقایی از من سؤالی کرد مجبور شدم کمی مکث کنم. صاحبش کنجکاو شد و گفت : مگر او از تو چه پرسید؟ او گفت صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ من در جواب گفتم او آزاد است. دیگر حرفی نزد ؟ چرا گفت بله آزاد است اگر بنده بود چنین نمی کرد. تا این حرف از زبان کنیز بیرون آمد بُشر لحظه ای به خود آمد که ای وای... دوان دوان پا برهنه از خانه خارح شد و خود را به حضرت رساند در حالیکه صدا می زد: آقا جان من بنده ام بنده! 4
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۸:۱۹
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

این است بندگی خدا، با حرف انسان بنده خدا نمی شود.
http://img.tebyan.net/big/1387/10/1191801762229824586173291555823541468453.jpg
اما چرا حضرت اباالفضل مقامی ویژه دارد سر مطلب همین است که در زیارتنامه اش که از امام صادق علیه السلام رسیده آمده است: السلام علیک أیها العبد الصالح... سلام بر تو ای بنده صالح خدا؛ یعنی عباس علیه السلام به مقام بندگی آن هم در حد اعلی بنده صالح رسیده بود. در ادامه زیارت توضیح می دهند بنده کیست : المطیع لله کسی که فرمانبردار دستورات الهی است؛ تکالیفش را درست انجام می دهد. و لرسوله مطیع پیامبر خدانیز هست، هر آنچه پیامبر امر کرده عمل می کند. او مرد عمل است نه حرف! تا آننجا که می فرماید: و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین. یعنی بعد از پیامبر خدا از چه کسی اطاعت می کند؟ از اولی الأمر از امامان معصوم علیهم السلام از امام زمانش آقا امیرالمؤمنین سپس از آقا امام حسن مجتبی و در آخر از آقا ابی عبدالله الحسین.
مطیع محض امام زمانش بود که به این جایگاه رسید. با امام زمانش از مدینه خارج شد به مکه آمد و از آنجا نیز راهی کربلا... تا عصر تاسوعا که برایش امان نامه آوردند. اما عباس نپذیرفت. فرمود: لا حاجة لنا فی أمان... ما نیازی به امان شما نداریم امان خدا بهتر است از امان فرزند سمیه. 5 شب عاشورا هم وقتی امام حسین صلوات الله علیه اصحاب را مرخص کرد در حالی که خطاب به یارانش می فرمود: اکنون از تاریکی شب استفاده کنید ... از این محل متفرق شوید و مرا با این قوم تنها بگذارید زیرا اینان فقط با من کار دارند؛ ناگهان عباس از جا بلند شد عرضه داشت: و لِمَ نفعل ذلک؟ ما چنین کاری نمی کنیم لنبقی بعدک؟ آیا بعد از تو زنده بمانیم؟ لا أرانا الله ذلک أبدا، خدا چنین روزی را نیاورد. 6
و اوج اطاعت پذیری از امام زمانش در آخرین ساعات عاشوراست. زمانیکه همه اصحاب به شهادت رسیده اند. اجازه میدان می خواهد، حضرت سیدالشهداء می فرماید: أنتَ یا أخی صاحبُ لوائی. برادرم تو علمدار منی.7 عرضه می دارد سینه ام تنگ شده از زندگی دنیا سیر شده ام می خواهم از این قوم منافق انتقام بگیرم. عباس منتظر است تا امامش لب تر کند و دستور حمله بدهد اما، حسین علیه السلام دستور دیگری می دهد می فرماید: حال که چنین است مقداری آب برای بچه ها بیاور.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۸:۲۰
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

ای روی تـــو مــــاه آل هــاشم

ای پشت و پناه آل هاشم

سقای همیشه مشک بر دوش

سـردار سپــاه آل هاشم

سردار سپــاه و مشک بر دوش

تــاریـخ کجا کنـد فراموش



عباس مرد جنگ است و الان زمان، زمان جنگیدن است ولی چون دستور امام زمانش حسین علیه السلام چیز دیگری است بدون معطلی و بدون آنکه اعتراضی بکند مشک آب را بدوش می گیرد. اینجاست که پا روی نفس خود می گذارد و بجای کارزار بسوی شریعه فرات می رود. برای او مهم عمل به دستور امامش است چه جنگیدن باشد و چه سقایی. باید خواست حسین علیه السلام اجرا شود، دیگر عباس اراده ای ندارد و او خواسته ای جز خواسته حسین علیه السلام ندارد. و این است یکی از رازهای مقام عباس بن علی بن ابی طالب علیهم السلام.
السلام علیک یا ابا الفضل العباس ابن امیرالمؤمنین المواسی أخاه بنفسه، الأخذ لغده من أمسه، الفادی له الوافی الساعی إلیه بمائه، المقطوعة یداه. 8


1.آیه 56 سوره ذاریات
2.منتهی الامال ج1 ص 571
3. نفس المهموم ص333
4. داستان راستان ج 1 ص 177
5. اعیان الشیعه ج 7 ص430
6.ترجمه مقتل مقرم ص 339
7. نفس المهموم ص 336
8. بحارالانوار ج 45 ص 66
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۸:۳۲
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسقا نظر کن ‏http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1387/10/2372131336139251717541872825017687173.jpg
سقا نظر کن تشنه ام طاقت ندارم
طفلِ صغیرم بر عطش عادت ندارم
آبی بیاور سینه ام آرام گیرد
خشکیده لب هایم ز مشکت کام گیرد
رفتی عمو باشد خدا پشت و پناهت
چشمان اهل این حرم مانده به راهت
ما منتظر بر درگه خیمه بمانیم
انجام وعده از عمو را جمله دانیم
اما پدر آمد عموی ما نیامد
یاربّ چرا آرامشِ دلها نیامد
بابا کمر بگرفته از داغ جدایی
گوید برادر جان ابالفضلم کجایی؟
دانم عمویم کشته ی این خاک گردید
روحش روانه در دلِ افلاک گردید
آید عمویم من دگر حرفی نگوییم
من جز عمو در این حرم چیزی نجویم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

ensi
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۹:۳۲
سلام دوست عزیز امیدوارم خداوند حافظ و نگهبان شما در تمام مراحل زندگی باشد و باب الحوائج حاجت روایتان گرداند ممنوع از مطالب زیبایتان. التماس دعا:Bye:

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۰۹:۴۹
عباسم و خون حسین در بدن دارم
صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
اگر شود نشان تیر چشم خونبارم
دست از حسین ابن علی برنمی‌دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
دریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلباران
پیشانیم را بشکنید ای ستمکاران
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
سقّایم و جاری بود خون ز کام من
در محضـر زهـرا بود این کلام من
با حسینم (http://damsaz.com/)تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد
تصویر لبهای حسین روی آب افتاد
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
بر کام خشک تشنگان میکنم زاری
اشک سکینه گشته از چشم من جاری
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
با آنکه در دریای آب لب نکردم تر
خجلت ز اصغر می‌کشم تا صف محشر
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m11/13861103051.jpg

RUYA
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۰:۲۶
جلسه شب هشتم محرم89 با نواي مهدي سلحشور

روضه قسمت اول (http://www.4shared.com/audio/tIVhKBIY/13890922_mohaream89_shab8_001_.html)
روضه قسمت دوم (http://www.4shared.com/audio/HuWRXF71/13890922_mohaream89_shab8_002_.html)
روضه قسمت سوم (http://www.4shared.com/audio/2rBbG2GH/13890922_mohaream89_shab8_003_.html)
زمینه (http://www.4shared.com/audio/5bhdCrHq/13890922_mohaream89_shab8_004_.html)
نوحه (http://www.4shared.com/audio/y558kUpC/13890922_mohaream89_shab8_005_.html)
سنگين (http://www.4shared.com/audio/6p7MFoAH/13890922_mohaream89_shab8_006_.html)
دودمه (http://www.4shared.com/audio/vF9AdpxQ/13890922_mohaream89_shab7_008_.html)
شور (http://www.4shared.com/audio/Y8ZZRCDe/13890922_mohaream89_shab8_008_.html)
سرود پایانی (http://www.4shared.com/audio/KlXH-_i5/13890922_mohaream89_shab8_008_.html)

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۱:۴۰
اشخاصی در میان اصحاب امام حسین - سلام اللّه علیه - هستند که بر دیگران امتیاز دارند که در رأس آنان قمر بنی هاشم و علی اکبر و قاسم بن الحسن و حضرت مسلم بن عقیل علیهم السلام می باشند، امتیاز اباالفضل العباس، هم در کلام امیرالمؤمنین و هم در کلام امام حسین و هم در کلام امام سجّاد و هم در کلام امام صادق - علیهم الصلاة و السلام - به چشم می خورد و حتی تاریخ هم برای او امتیاز قائل است که یک روز را به آن بزرگوار اختصاص داده است، یعنی روز تاسوعا به هر نقطه از کشورهای اسلامی سر بزنیم، فریاد یا اباالفضل به گوش می رسد، بلکه باید بگوییم این خداست که آن بزرگوار را امتیاز بخشیده است، زیرا او بود که با حجت خدا در روز عاشورا مواسات نمود که این تعبیر درباره هیچ یک از شهدای کربلا صادر نگشته است جز قمر بنی هاشم اباالفضل العباس - روحی له الفداء -، این معنا را - یعنی امتیازی که همگان برای او قائل بودند - ، دشمن هم فهمیده بود که با یک تبانی شیطانی، امان نامه ای را ترتیب دادند که اباالفضل را از امام حسین علیهماالسلام جدا کنند، امّا معرفت و ایمان آن جوانمرد تاریخ مشت محکمی شد به دهان شیاطین زمان که: «تبت یداک ولُعِنَ ما جئت به یا عدوّ اللّه اتأمرنا أن نترک اخانا وسیدنا حسین بن فاطمة وندخل فی طاعة اللعناء وأولاد اللعناء أتؤمننا وابن رسول اللّه لا أمان له؛ یعنی دو دستت بریده باد، لعنت بر امان نامه ات، ای دشمن خدا، تو می خواهی ما را وادار کنی که دست از اطاعت برادر و آقای خود حسین فرزند فاطمه برداریم و تحت اطاعت لعنت شده ها و فرزندان آنها درآییم؟ آیا به ما امان می دهی، امّا فرزند پیغمبر خدا در امان نباشد؟ أءترک مَن خلقنی اللّه لأجله؟ آیا ترک کنیم کسی را که خدا ما را بخاطر او خلق کرده است؟».
و از مقاتل استفاده می شود که دو بار برای ابوالفضل علیه السلام امان نامه آمد. حضرت اباالفضل علیه السلام مناصبی داشت یکی از آنها سقایی حرم بود، و این لقب چه بسا از ناحیه پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام به او داده شد، زیرا روزی از روزها در مسجد نشسته بودند، ابوالفضل علیه السلام متوجه شد که برادرش امام حسین علیه السلام تشنه است، فوراً به منزل رفته و به مادرش فاطمه ام البنین علیهاالسلام عرض کرد: برادرم حسین علیه السلام تشنه است، مادرش ظرف آبی بر سر فرزندش عباس گذاشت که به مسجد ببرد، یک وقت امیرالمؤمنین علیه السلام دیدند عباس آن قدر با شتاب آمده که مقداری از آبها روی شانه هایش ریخته است، پس مولا علی علیه السلام صدا زد: «عباس! أنت ساقی عطاشی کربلا؛ ای عباس! تویی ساقی تشنگان کربلا». این لقب برای عباس بن علی علیهماالسلام ثبت شده است.
خدا عالم است که چندین بار ابوالفضل علیه السلام برای تشنگان حرم آب آورده است تا آنکه در آخرین بار در این راه فداکاری را به اوج خود رساند. او هم از اصحاب و هم از اهل بیت بود، او هم وفاداری را نسبت به امام خود ثابت کرد و هم صله رحم را به اعلا مرتبه خود نشان داد. با اینکه در این راه از دست و سر و چشم مایه گذاشت، بلکه آن قدر تیر به بدنش اصابت کرده بود که مانند خارپشت، تیرها بدن نازنینش را پرکرده بود.
اگر این بار سقا نتوانست آب را به تشنگان حرم برساند خود هم با لب تشنه جان داد.
کربلا کعبه عشّاق و منم در احرام * شد در این کعبه عشّاق دوتا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد * چشم من داد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی * تا که مقبول شود حجّ من و تقصیرم.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_379815108.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۱:۵۵
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_117924_orig.jpg


ازالقاب حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)
قمر بنى‏هاشم: بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى
سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.



باب الحوائج: کريمى از دودمان کريمان که چون حاجتمندى سوى او
روى کند، خواسته‏ هايش را برآورده مى ‏سازد.




طيار: بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و
بهشت جاودان است.

الشهيد: شهادت، که نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره
حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

سقا : دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آبرسانى به تشنگان،
سبب اين لقب شد.

سپه سالار: صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت

نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

پرچمدار و علمدار: يادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است.
علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.





از ديگر لقبهاى حضرت ابوالفضل(ع)

ابوقربه (صاحب مشک)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت
‏خدا)، صابر(شکيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)،
مواسى (جانباز و مدافع حق) و مستعجل (تلاشگرى مهربان در
برآوردن حاجات ديگران)می باشد

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۲:۰۶
مقام دست راست حضرت ابوالفضل(ع)

والله إنْ قطعتمُ یمینی

إنّی أُحامی أبداً عن دینی

و عن إمامٍ صادقٍ الیقین

نجل النبیّ الطّاهر الأمین

چنان که از نامش پیداست محلّی است که دست راست قمر منیر بنی‌هاشم در آنجا از تن جدا شده و امروزه میان محلّه باب بغداد و محلّه باب الخان قرار گرفته و دارای صندوقی از برنز است.



http://zarih.ir/uploads/posts/2010-04/thumbs/1271921960_kaff-aysar.jpg (http://zarih.ir/uploads/posts/2010-04/1271921960_kaff-aysar.jpg)


5 . مقام دست چپ حضرت ابوالفضل(ع)

یا نفس لاتخشی من الکفّار

و ابشری برحمه الجبّار

مع النّبیّ السیّد المختار

قد قطعوا ببغیهم یسار

فأصلهم یا ربّ حرّ النار

در فاصله 50 متری درِ قبله صحن حضرت ابوالفضل(ع) و در نزدیکی دهانه بازار باب الخان، مقامی قرار دارد که می‌گویند دست چپ علمدار کربلا، ابوالفضل العباس در آنجا افتاد و دارای صندوق کوچکی است که با قطعات کوچک آیینه‌کاری شده و از برنز می‌باشد.

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۲:۰۷
قصه ی مشک پاره


http://img.tebyan.net/big/1386/11/1272321349623514313822076412018592147230235.jpg



آقا به حقِ چشمی، که غرقِ خون ز تیره
هر ساله تو تاسوعا دلم برات می گیره


پر می زنه دلِ من به علقمه دمادم
لحظه ی جون دادنت آقا می آد به یادم


وقتی می آد به یادم که مرغ دل رها شد
لحظه ای که یا عباس دستِ شما جدا شد


وقتی می آد به یادم که ناله سر می دادی
از روی زینِ اسبت سر رو زمین نهادی


وقتی می آد به یادم ز مشکت آب می ریخت
سرشک تو برای طفلِ رباب می ریخت


وقتی می آد به یادم که با نوای خسته
نقش زمین شدی و فرقِ سرت شکسته


خاک پر از خون و اشک، علقمه بسترت بود
ناله ای رو شنیدی که آه مادرت بود


می گفت منم فاطمه مادر تو یاسِ من
قربون قد و بالات حضرتِ عباسِ من


چرا قدت شکسته همچو قدِ کمانم
قصه ی مشک پاره از تو چشات بخوانم


بعد تو روز حرم تاریک دیگه چون شب
وای از حسین تنها وای از نگاه زینب

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam39a.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۲:۰۹
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1__D9_85_D8_AD_D8_B1_D9_85.gif

السلام علیک یا باب الحوائج
السلام علیک یا قمر بنی هاشم
السلام علیک یا علمدار حسین
السلام علیک یا سپهسالار کربلا
السلام علیک یا سقّای طفلان
السلام علیک یا فرزند غضب آلود علی مرتضی
سلام بر تو ای سمبل وفا، صفا، صداقت، شجاعت، مردانگی، دلیری، جوانمردی و .....
السلام علیک یا ابوالفضل العباس

نهم ماه محرم، روز تاسوعا، منتسب به غیرت و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است، تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار، ادب و دلاوری بزرگ مردی است که با گذشت بیش از هزار و چهارصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.

آن سردار فداکار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، اما جوانمردی و وفایش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و کودکان تشنه کام باشند، لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به کودکان برساند.
دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی در تاریخ شد.
در این روز علاوه بر شهادت حضرت ابوالفضل(ع) وقایع دیگری نیز که متصل به حماسه عاشورا هستند، رخ داده است که یکی از آنها ورود شمر به کربلا است.

شمر بن ذی الجوشن که در دشمنی به اهل بیت پیش قدم تر از دیگران بود و با حرارت ویژه ای در واقعه کربلا حضور یافت، نامه شدید اللحن عبیدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رساند و او را از منظور عبیدالله باخبر کرد.
پسر سعد که نسبت به صلح با امام حسین خوشبین و در این راه تلاش زیادی کرده بود، یک باره در برابر نامه عبیدالله قرار گرفت و راه گریزی برای خود نیافت. او یا باید با امام حسین نبرد می کرد و یا فرماندهی را از دست می داد و برای همیشه از دستیابی به حکومت ری محروم می شد.

پذیرفتن هر یک از این دو راه برای او دشوار بود، ولی حب ریاست و هوای نفس ، چنان بر وی غلبه یافته بود که بدون در نظر گرفتن قیامت و موقعیت دینی و اجتماعی امام حسین (ع) و قرابت وی با پیامبر، راه نخست را انتخاب کرد و با این نیت که می توان امام حسین را به شهادت رساند ولی پس از آن ، توبه کرد و در پیشگاه جدش محمد درخواست بخشش نمود، ولی اگر حکومت ری را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسید، تصمیم گرفت که فرمان عبیدالله را اجرا و با امام حسین به نبرد بپردازد. به همین جهت سپاهیانش را آرایش داد و آنان را آماده حمله کرد.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_n00002181-b.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۲:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_moharram.jpg


ای امید یوسف زهرا ابوالفضل*** هم تو سردار ، هم تو سقا یا ابوالفضل

یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل

ای فرات از تو خجل ، تو از سکینه*** ای امید دسته گل های مدینه

یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل

مهربان تر از تو آقا کس ندیده *** تشنه لب تر از تو سقا کسی ندیده

یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل

دختران فاطمه چشم انتظارند*** دل به روی خاک خیمه می گذارند

یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل

تا کنار علقمه در خون نشستی*** از غمت پشت برادر را شکستی

یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل ، یا ابوالفضل


http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_abalfazl-medium.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۵:۰۸
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_abalfazl-medium.jpg

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifتک سوار مرکب عشق و وفا http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1388/10/80190892213116011011381767713013076153217.jpg

علامه شیخ عبد الواحد مظفر درباره مقام حضرت قمر بنی هاشم چنین می نویسد:
عباس از فقهای عظام و علمای اعلام بود، او بی تردید، در فقاهت و دانش یگانه است...به دلیل روایت امام سجاد که فرمود:« مقام و منزلت حضرت عباس به اندازه ای است که تمام شهدا روز قیامت به آن غبطه می خورند.»
سخنان رسول خدا(ص) و گفتار امیرالمؤمنین(ع) به سان سروش عالم غیب، دگرگونی چشمگیری در اندیشه عباس ایجاد کرد. او از فرهیختگان بسیاری، واژه های بصیرت بخش پیامبر را آموخته بود که آن حضرت فرموده است:« ای مردم همانا کسی که خداوند عز و جّل را ملاقات کند در حالی که شهادت به یگانگی خدا و یکتایی او بدهد و مخلصانه هیچ معبود دیگری همراه او نپذیرد،پروردگار او را داخل بهشت می برد. اگر کسی هیچ یک از صفات والا را نداشته باشد، ولی با اخلاص خداوند را بخواند برای او بهشت است.
عباس سال های همراهی با پدر را پرفروغ و تابناک از اخلاص و توحیدی می دید. از نبرد خندق و دلاوری خدا باورانه ی پدر خبر داشت. از این رو بیش ترین تلاش خود را در راه کسب اخلاص و نیت پاک به کار می برد. همواره قلبی سالم از بدیها، اعضایی تسلیم در برابر خداوند داشت و از بلندای وجودش آبشار نیکیها و خیرات ریزان بود. چنین بود که امام صادق(ع) صحیفه ای روشنی بخش درباره ی این ویژگیهای عموی بزرگوارش گشوده بودو می فرماید:« خدا لعنت کندکسی را که حق تو را نشناسد و مقام تو را سبک بشمارد.علامه سید عبد الرزاق می فرماید: این فضیلت ها همه از پرتو انوار سید الشهدا بود که عباس بر اثر اطاعت از او کسب کرده و آیینه تمام نمای وجود امام حسین شده بود بی شک حسین و عباس(ع) از مصادیق بارز این آیات قرآن بودند:« والشمس و ضحیها والقمر اذا تلیها: سوگند به خورشید و آن هنگام که فروغ می بخشد و سوگند به ماه آن زمان که دنبال خورشید روان است»
خورشید حسین است و ماه نیز عباس، چرا که عباس نیز هیچ سخنی نمی گفت؛ مگر آن که از برادرش شنیده باشد و هیچ عملی را انجام نمی داد مگر آن که به جهت پیروی از امامش انجام پذیرد.او تمامی مراحل حیاتش چنان به دنبال سید و مولایش امام حرکت کرد که حتی در ظهور جسم شریفش به این عالم شهود نیزگامی از اربابش عقب است. چنان که میلاد امام حسین(ع) سوم شعبان و ولادت عباس چهارم شعبان سال بیست و شش هجری است.
القاب حضرت عباس(ع)
یکی از مهمترین القاب صفات حضرت عباس « باب الحوایج» است. این لقب را از این جهت به حضرت داده اند: که در زندگی حوایج نیازمندان را برآورده می ساخت.
حضرت عباس(ع) با لبابه دختر عبد الله بن عباس عبد المطلب ازدواج کرد. ثمره این پیوند پنج فرزندبه نامهای عبیدالله، فضل، حسن، قاسم، و یک دختر به نام حدائق الأنس بود. فرزندانشان نیز برخی شهره در شهامت و شجاعت گشته تعدادی نیز عالمان راستین در عرصه معارف اهل بیت شدند.
خورشید حسین است و ماه نیز عباس، چرا که عباس نیز هیچ سخنی نمی گفت؛ مگر آن که از برادرش شنیده باشد و هیچ عملی را انجام نمی داد مگر آن که به جهت پیروی از امامش انجام پذیرد.او تمامی مراحل حیاتش چنان به دنبال سید و مولایش امام حرکت کرد که حتی در ظهور جسم شریفش به این عالم شهود نیزگامی از اربابش عقب است
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۵:۰۹
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://img.tebyan.net/big/1387/05/1712042162401917214214347211242175449107167.jpg
ظهر الولایة

یکی از القاب حضرت عباس (ظهر الولایة) یعنی پشت و کمر ولایت می خوانند، زیرا همان گونه که کمر، انسان را راست قامت نگه می دارد و پشتوانه محکمی برای حرکت است حضرت نیز چنین نقشی را برای نگهبانی از حریم ولایت امامت داشت.
از این رو وقتی حضرت به شهادت رسیدامام بر بالینش بود و فرمود« اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد»
سقّا
یکی از القاب مشهور ابا الفضل العباس سقّا و از مهمترین مسئولیتهای آن حضرت در قیام سید الشهدا آبرسانی به تشنگان بود.
قمر بنی هاشم این منصب را از پدران و نیاکان بزرگوار خود به ارث برده بود زیرا سقایی نزد عرب عمل گران قدری محسوب می شد و عهده دار شدن این مقام نشانه شرافت و سیادت و بزرگی است. از این رو اجدادخاتم الانبیا این مسئولیت را عهده دار بودندو از خود به دیگری واگذار می کردندتا این که به عبد المطلب رسید بعد از ایشان ابو طالب منصب سقایت ایشان را بر عهده گرفت. به گونه ای که وی را ساقی حاجیان نام نهادند.حضرت عباس نیز همچون پدران بزرگوار خود به سقایت مشغول بود. قمر بنی هاشم صاحب مشک و گویا همیشه در این اندیشه بود که بایدتشنگان را سیراب سازد از این رو در مسیر حرکت قافله حسینی از مدینه تا کربلا همیشه مشک بر دوش داشت. تشنه لبان را سیراب می کرد.
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


گزیده ای از کتاب هفتاد و درس زندگی از سیره عملی ابو الفضل العباس، نوشته امیر حسین علیقلی

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۷:۰۵
http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/002.jpg


مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.
در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.


امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.





http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/003.jpg

boutimar
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۸:۰۶
حضرت ابوالفضل
ساقی لب تشنگان زادۀ ام‌البنین
دست رشید حسین، بازوی حبل‌المتین
چهرۀ مهتابی و حنجر خشکم ببین
هم جگرم سوخته، هم شده قلبم کباب

عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

با چه گناهی عمو، آب به ما شد، حرام
خون جگر، جای آب، ریخته ما را به جام
می‌مکد انگشت خود، علی‌اصغر مدام
بال زند از عطش، بر روی دست رباب

عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

نفس، ز سوز عطش، شعلۀ آذر شده
جواب این آب‌آب، نیزه و خنجر شده
آل علی از چه رو، بی‌کس و یاور شده؟
نمی‌رود از عطش، دیدۀ طفلان به خواب

عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

آب، گریبان درید، بر لب عطشان ما
مثل دو دریا شده، دیدۀ گریان ما
بحر شده شعله‌ور، از دل سوزان ما
به خیمه هر کودکی، فتاده در التهاب

عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

در گلوی خشک ما، بغض شده زمزمه
رقیّه از دست رفت، در بغل فاطمه
بس‌که گرفته عطش، نور، ز چشم همه
شعلۀ آتش شده، در نظر ما سراب

عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

تو دست دست خدا، تو حیدر حیدری
تو بر پدر،چون علی، برای پیغمبری
تو هم علمدار و هم، ساقی و آب‌آوری
صاعقه خشم شو به سوی دریا شتاب

عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

ای همه پشت سرت، دست دعای حسین
اگر چه لب تشنه‌اند سلاله‌های حسین
برو بیاور عمو، آب برای حسین
قرص مه فاطمه، سوخته در آفتاب

عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

یک ماه خون گرفته 4 - غلامرضا سازگار

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۹:۲۹
http://aftab-e-mehr.persiangig.com/image/monasebatha/abbas.jpg

سوغات تو از علقمه آیا بخورد تیر ؟

یک مشک پر از حسرت لبها بخورد تیر ؟

با دست رشیدت که در آغوش کشیدیش

این آرزوی توست مبادا بخورد تیر

تا چند قدم مانده به بی تابی طفلی

تو آمدی و آمدی .... اما بخورد تیر

حالا که به این خیمه تشنه نرسیدی

تو خواسته ای آن قد و بالا بخورد تیر

تو خواسته ای دست ترت را که بیفتد ...

چشمی که رسیده است به دریا بخورد تیر

تو خواسته ای حال که آبی نرساندی

سرتا سر شرمندگی ات را بخورد تیر

تو خواسته ای تا همه دار و ندارت

پیش قدم حضرت زهرا بخورد تیر

http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_165b1.jpg

parsa
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۹:۳۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-19.png


دو دست مهربان آن سپیدار
کنار رود افتادند انگار
غم آن دست‌ها را منتشر کن
دوبیتی! دست روی دست مگذار



علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما...
تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما...
به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!
کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما...



تو احساس مرا دریاب ای رود
لبم را تر نکن از آب ای رود
تو که دستی نداری تا بیفتد
به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود



برادر با برادر دست می‌داد
برای بار آخر دست می‌داد
چه احساس قشنگی ظهر آن روز
به عباس دلاور دست می‌داد



می من! بادهٔ من! مستی من!
فدای تو تمام هستی من
دل چشم انتظار کودکان را
مبادا بشکند بی دستی من



به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زد
به روی سینه با هر بوسه، می‌زد
به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار
به دستان برادر بوسه می‌زد



به چشمش تیر بود اما نگاهش…
چه رازی داشت با مولا نگاهش؟
بدون دست می‌گیرد در آغوش
تمام خیمه‌ها را با نگاهش



دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه…
گلوگیر است این اندوه جان‌کاه
رباعی باش و بشکن بغض خود را
لا حول ولا قوهٔ إلا بالله



دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفت
به لبیک «عمو بشتاب» می‌رفت
تو دست رود را رد کردی آن روز
اگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت



امــام عـشـق را مــاه مـنـیری
وفــاداران عـالــم را امـــیــــری
دو دستت گرچه افتادند بر خاک
به خاک افتادگان را دست گیری



کسی جز دست تو آب آورش نیست
کسی سقّـای باغ پرپرش نیست
دریــغ از او چــرا کــردنــد آن قــــوم
مگر این آب، مهر مادرش نیست؟



عطش را با نگاه آورده بودند
ولی سرشار آه آورده بودند
تـمـام کودکان تشنه آن روز
به دست تو پناه آورده بودند



من از تو شرم دارم دستِ خود را
تو دادی هم دل و هم دستِ خود را
عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا
علــم کــردی به عالم دستِ خود را

سید حبیب نظاری

http://www.askquran.ir/images/smilies/Graphic/Graphic%20%2861%29.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۲۰:۲۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_054_1.png http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gif


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif

پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه دهم)

ويژه نامه عاشوراى حسينى





http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif

http://www.askquran.ir/upload/files/q08v6zw5savrgzhvu9ql_askquran.ir.swf


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام :


اءنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إ لاّ اِسْتَعْبَرَ.


من كشته گريه ها و اشك ها هستم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند

مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif