PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سرهاي قدسيان همه برزانوي غم است...اشعار عاشورايي



صفحه ها : [1] 2 3 4 5

khoshnazar
۱۳۸۶/۱۰/۱۶, ۱۸:۱۳
به نام خدا
سلام
از همه ی کاربرای عزیز که شعرهای خوب و مفید و سوزناک که حاوی غلو یا خلاف واقع نباشه اینجا بنویسن همهگی استفاده کنیم.
اجرتون با آقامون امام حسین
:salavat:
:Sham:

elham
۱۳۸۶/۱۰/۱۷, ۰۱:۱۲
شاید بهترین مرثیه همون مرثیه ای باشه که حضرت سکینه بعد از شنیدن خبر شهادت پدرش خواند و کتب روایی ما آن را ثبت کرده اند که :

" شيعتي ما إن شربتم * ماء عذب فاذكروني أو سمعتم بغريب * أو شهيد فاندبوني " .
منابع :


موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع) - ص 621 - 622
المصباح - الكفعمي - ص 741
مستدرك الوسائل - الميرزا النوري - ج 17 - ص 26

askari110
۱۳۸۶/۱۰/۱۷, ۱۰:۲۴
اشعاري از خدا رحمت كرده محمد رضا آقاسي


سلام بر تو و نیزه ای کهحامل توست
به محملی که درونش تمامی دل توست
سلام بر تو بر زلف عنبر افشانت

نگاه غم زده ی زینبپریشانت

----------------------------------------

دشت پر از ناله و فریادبود
سلسله بر گردن سجاد بودفصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرمگرفت
زهره منظومه زهرا حسینکشته افتاده به صحرا حسین
-
دست صبا زلف تورا شانه کرد
بر سر نی خنده مستانه کردچیست لب خشک و ترک خورده ات
چشمه ایاز زخم نمک خورده ات
روشنی خلوت شبهای منبوسه بزن بر تب لبهای من
-
تازغم غربت تو تب کنم
یاد پریشانی زینب کنم
آه از آن لحظه که بر سینهات
بوسه نشاندند لب تیرهاآه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لبتیرها
-
آه از آن لحظه که بر پیکرتزخم کشیدند به شمشیرها
آه از آنلحظه که اصغر شکفت
در هدف چشم کمانگیر هاآه از آن لحظه که سجاد شد
همنفسناله زنجیر ها
-
قوم به حج رفته به حج رفته اند
بی تو در این بادیه کجرفته اند
کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیستآینه ای مثل تو بی رنگ نیست
آینهرهگذر صوفیان
سنگ نصیب گذر کوفیان
-
کوفه دم از مهر و وفا می زدند
شامتو را سنگ جفا می زدند
کوفه اگر آینه ات را شکست

شام از این واقعه طرفینبست

کوفه اگر تیغ و تبرزینشودشام اگر یکسره آذین شودمرگ اگر اسب مرا زین کند
خون مرا تیغ تو تضمینکند
-
آتش پرهیز نبرد مراتیغ اجل نیز نبرد مرا
بی سر و سامان توام یاحسین
دست به دامان تو ام یا حسینجان علی سلسله بندم مکن
گردم از خاکبلندم مکن
-
عاثقبت این عشق هلاکم کنددر گذر کوی تو خاکم کند
تربت توبوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهدمشعر حق عزم منا کرده ایکعبه ی ششگوشه بنا کرده ای
-
تیر تنت را به مصاف آمدست
تیغ سرت را به طوافآمدست
چیست شفابخش دل ریش مامرحم زخم و غم و تشویش ما
چیست به جز یاد گلروی تو
سجده به محراب دو ابروی تو
-
بر سر نی زلف رها کرده ای
با جگرشیعه چه ها کرده ای
باز که هنگامه برانگیختیبر جگر شیعه نمک ریختیکوکفنی تا که بپوشم تنت
تاگیرم دامنه یدامنت

شهيدان
۱۳۸۶/۱۰/۱۷, ۱۰:۳۰
دورباعی قیصرامين پور برای امام حسین و یارانش

آیین

این خاک به خون عاشقان آذین است
این است در این قبیله آیین ، این است
زاین روست که بی سوار برمی گردد
اسب تو که زین و یال آن خونین است





آن حادثه

خود را چو ز نسل نور می نامیدند
رفتند و به کوی دوست آرامیدند
سیراب شدند زآن که در اوج عطش
آن حادثه را به شوق آشامیدند

helen
۱۳۸۶/۱۰/۱۸, ۱۳:۵۵
ایکه بعشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوختگان غمت باغم دل خرمند
هرکه غمت راخرید عشرت عالم فروخت
باخبران غمت بی خبر از عالمند
یوسف مصربقا درهمه عالم تویی
درطلبت مردوزن عقدهگشای همند
تاج سر بوالبشرخاک شهیدان توست
کاین شهدا تا ابد فخر بنی ادمند
درطلبت اشگ ماست رونق مرات دل
کاین درر با فروغ پرتو جام جمند
چون به جهان خرمی جز غم روی تونیست
باده کشان غمت مست شراب غمند
گشت چو در کربلا رایت عشقت بلند
خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند
خاک سر کوی تو زنده کند مرده را
زانکه شهیدان تو جمله مسیحا دمند
هردم ازاین کشتگان گرطلبی بذل جان
درقدمت جان فشان باقدمی محکمند
درغم جسمت فواد اشک نباردچرا
کای قطرات عیون زخم ترا مرهمند

khoshnazar
۱۳۸۶/۱۰/۱۸, ۲۱:۴۵
تضمین غزل حافظ


سبکباران به سوی کربلا بستند محمل ها

در آن وادیّ پر خوف و خطر کردند منزل ها

جوانان بنی هاشم به پا کردند محفل ها

چه محفل کز محبت تار و پودش رشته ی دل ها


زدند آسان و لیکن عاقبت افتاد مشکل ها

شترها زیر بار عشق با وجد و طرب واله

روان بودند در خار مغیلان چون گل و لاله

زنان در محمل عصمت روان از دیدگان ناله

بگرد بانوان نور رسالت حاجب و هاله


فرو بردند سر خورشید و مه در برج و محمل ها

سپاه شاه مظلومان بسوی کربلا عازم

سپهسالار اردو ؛ شمس دین ؛ ماه بنی هاشم

سوار توسن اجلال با وجه حسن قاسم

علی اکبر بذکر یا قدیر و قادر و قائم


که ما رفتیم سوی دوست بشتابید مایل ها

علی اصغر به خواب ناز روی دامن مادر

نگاه مادر مظلومه اش بر صورت اصغر

سکینه بنگرد بر قدر و بالای علی اکبر

رقیه بی خبر از زجر راه و خشت زیر سر


جوانان می روند با پای خود بر سوی قاتل ها

نهنگ قلزم قهر خدا عباس نام آور

غضنفر خسرو گردان حشم فرمانده لشگر

علم افراشته جولان دهد در میمن و میسر

ز سقایی برد ارث البته از ساقی کوثر


الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناول ها

مسلمانان کوفه شاه را کردند مهمانی

و لیکن کافران دارند ننگ از این مسلمانی

نوشته نامه ها آن فرقه ی بدتر ز نصرانی

نمی دانم چه بنوشتند خود نا گفته می دانی


هم آن هایی که می کردند قرآن را حمایل ها

رسید اردو به دشت کربلا شهر حسین آباد

حسین آباد بود آن سرزمین از اول ایجاد

عزیز حضرت باری در آن جا بارها بگشاد

برای نصرت دین اهل عالم را ندا در داد


به جان و دل بلی گفتند کوشیدند از دل ها

شه ملک امانت فیض بخش مومن و کافر

نشسته بر سریر معدلت با صولت حیدر

به پا نعلین شیث ، عمامه ختم رسل بر سر

عصای موسوی در کف ، ردای احمدی در بر


همان که حب ّ و بغضش امتحان حق و باطل ها

صبا عنبر فشان کن گلستان شهادت را

که شاه دین دهد خون از گلو نخل رسالت را

به پایان می رساند حضرتش کار شفاعت را

بزن " ساعی " به چوگان عمل گوی سعادت را


که همچو شمع می سوزند و می گریند ناقل ها


مرحوم چلویی
از سایت تخصصی اما حسین علیه السلام (http://www.emamhossein.com)

askari110
۱۳۸۶/۱۰/۱۹, ۱۵:۱۶
امشب شب اوّْل ماه محرم الحرام است .بياييد با امام زمان در اين ايام هم ناله شويم و موجبات تسلي دل نازنين اين امام را فراهم كنيم .....پس مي گوييم ؛خدايا توفيق بده

اي كه دلها همه از داغ غمت غمگين است
وي كه از خون تو صحراي بلا رنگين است
نرود ياد لب تشنه ات از خاطرها
هركه را مي نگرم از غم تو غمگين است

السلام عليك يا ابا عبدلله

sara.m
۱۳۸۶/۱۰/۱۹, ۱۸:۲۲
پرسیدم از هلال نو ،گفتم چرا قدت خمه
آهی کشید با ناله گفت، ماه غمه، محرمه

elham
۱۳۸۶/۱۰/۱۹, ۲۲:۳۷
عطري که از حوالي پرچم وزيده است
ما را به سمت مجلس آقا کشيده است
از صحن هر حسينيه تا صحن کربلا
صد کوچه وا کنيد محرم رسيده است


السلام عليک يا ثارالله

elham
۱۳۸۶/۱۰/۱۹, ۲۲:۴۰
دشت ميپيچد به خود از سوز درد
هرکه بي درد است اينجا نيست مرد
عشق آمد جمله عين وشين وقاف
خنجري بر گرد راسي در طواف
عشق ترکيبي از قاف وعين وشين
حاميم در ميان ياء وسين
آري عشق آمد ز قاف وشين وعين
عشق يعني يک کلام آن هم حسين



التماس دعا ما را هم فراموش نکنيد

sara.m
۱۳۸۶/۱۰/۲۱, ۱۱:۳۶
حتی خدا میان حسینیه ء غمش
سوگند خورده به ماه محرمش
شبهای قدر محترم و با فضیلت اند
اما نمی رسد به شبهای ماتمش
چشمی که برای تو گریان نمی شود
باید حواله داد به دست جهنمش
:salavat:

elham
۱۳۸۶/۱۰/۲۲, ۱۰:۵۰
از بس که اشک بر رخ تاریخ شیعه ریخت
دنیا تمام چهره ما را ندیده است

چشمان شیعه با همه مهربانیش
رنگی به غیر رنگ عزا را ندیده است

انسان به اوج غربت انسان نمی رسد
تا آسمان کربلا را ندیده است

وقتی زمین به غربت خود چنگ می زند
کور است هر که اشک خدا را ندیده است

مستضعفین ! زمانه به پایان نمی رسد
تا انتقام رنج شما را ندیده است

چشم انتظار رجعت سرخ امامتیم
دنیا حکومت شهدا را ندیده است

سخن آشنا
۱۳۸۶/۱۰/۲۲, ۱۱:۲۳
http://www.neagolg.com/imamhoseen/2_files/yahoseen.gif

http://www.persianupload.com/uploads/a434022ac0.gif


http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم محرم گل زهراhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجیبش

به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش

http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم به غصه و غم مهدیhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم به حال خسته زینبhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

به بینهایت داغ دل شكسته زینب

سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل

به ناامیدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم به قد و قامت اكبرhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

به خشك اذان گوی زیر نیزه و خنجر

سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم

http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم به گهواره اصغرhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم به احترام سكینه

به آن ملیكه كه رویش ندیده چشم مدینه

http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم به عاشقی زهیرشhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش

سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش

به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش

http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم به زنگ محمل زینبhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب

سلام من به محرم به انتظار رقیه

به پای آبله بسته به چشم تار رقیه

http://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gifسلام من به محرم به شور و حال عیانشhttp://www.persianupload.com/uploads/c512820f2e.gif

سلام من به حسین و به اشك سینه زنانش

سلام من به محرم به حزن نغمه هایش

به پرچم و به سیاهی به خیمه های عزایش

http://www.persianupload.com/uploads/a434022ac0.gif


http://www.persianupload.com/uploads/a434022ac0.gif

sara.m
۱۳۸۶/۱۰/۲۳, ۱۰:۴۶
من دوره ديده در نظام ذوالفقارم ، من غنچه گلهاي باغ هشت و چهارم
چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم ، خيبر گشاي ديگري در روزگارم
من اولين جانباز اردوي حسينم ، چون انقلاب كربلا را پاسدارم
من زنده كردم نام جدم مرتضي را ، من اكبرم يا حيدر دلدل سوارم
هرگز ندارم افتخاري بهتر از اين ، من حجله بسته در بهار كار زارم
،

elham
۱۳۸۶/۱۰/۲۳, ۱۴:۱۷
عشق یعنی آتش افروخته
عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی حاجی بیت الحرام
دل بریدن ها وحج ناتمام
عشق یعنی غربت نور دوعین
عشق یعنی گریه برقبر حسین
عشق را گویم فقط در یك كلام
یا اباالفضل وحسین و والسلام

sara.m
۱۳۸۶/۱۰/۲۳, ۱۵:۴۷
او دور من می گشت و من هم دور زهرا
من تشنه بر لبهای او ،او آب دریا

elham
۱۳۸۶/۱۰/۲۳, ۲۰:۴۲
باز باران با ترانه

مي خورد بر بام خانه

يادم آيد كربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش يك روز غمگين

گرم و خونين

لرزش طفلان نالان

زير تيغ و نيزه ها را

*

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه

از فراز گونه هاي زرد و عطشان

با گهرهاي فراوان

مي چكد از چشم طفلان پريشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پيچ و خمي در حسرت لب‌هاي ساقي

چشم در چشمان هم آرام و سنگين

مي چكد آهسته از چشمان سقا

بر لب اين رود پيچان

باز باران

*

باز باران با ترانه

آيد از چشمان مردي خسته جان

هيهات بر لب

از عطش در تاب و در تب

نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب

شش ماهه طفلي

رو به پايان

مرد محزون

دست پر خون مي فشاند

از گلوي نازك شش ماهه

بر لب هاي خشك آسمان با چشم گريان

باز باران

*

باز هم اينجا عطش

آتش شراره جسمها

افتاده بي سر پاره پاره

مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره

شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان

وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق و سيلي

چهره ها از بارش شلاق‌ها گرديده نیلی

دراين صحراي سوزان

مي دود طفلي سه ساله

پر زناله

پاي خسته

دلشكسته

روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان

مي چكد از نوك سرخ نيزه ها

بر خاك سوزان

باز باران باز باران

*

قطره قطره مي چكد از چوب محمل

خاك‌هاي چادر زينب به آرامي شود گل

مي رود اين كاروان منزل به منزل

مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران

آري آري

باز سنگ و باز باران

آري آري

تا نگيرد شعله ها در دل زبانه

تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه

تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي

بر فراز خيمه برگونه ها

بر مشك ساقي

كاش مي باريد باران.


علي اصغر كوهكن

fatememeshkat
۱۳۸۶/۱۰/۲۳, ۲۲:۳۷
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا حسین

fatememeshkat
۱۳۸۶/۱۰/۲۴, ۱۸:۳۰
کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیمابوار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شد
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

fatememeshkat
۱۳۸۶/۱۰/۲۵, ۲۳:۵۲
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید

askari110
۱۳۸۶/۱۰/۲۶, ۲۰:۲۳
http://www.udro.org.ir/fa/images/stories/12243f4865.jpg

فداي لبهاي تشنه ات حسين جان

fatememeshkat
۱۳۸۶/۱۰/۲۹, ۲۲:۵۰
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین از او
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه ازین جهان زده بیرون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

helen
۱۳۸۶/۱۱/۰۱, ۱۱:۵۱
باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت

بر زمین نقشی ز ماتم میزند



باز جام دیده ها لبریز شد

باز زخم سینه ها سر باز کرد

در میان ناله و اندوه و اشک

حنجرم فریادها آغاز کرد



می نویسم شرح این غم نامه را

داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست

کرد حیران تیغه شمشیر را



گوئیا با آن همه بیگانگی

آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی

اشک آب و دیده ها پیمانه بود




تیغ ناپاکان برآمد از نیام

خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین

کآسمان تشنه را سیراب کرد



می شود خورشید را انکار کرد؟

زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را

از درون سینه هامان پاک کرد؟



گر نشان عشق را گم کرده ایم

در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم

حق همینجا حق به روی نیزه هاست



گریه ها بر حال خود باید کنیم

او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم

....او برای قرنها فریاد شد



بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم

saeed623
۱۳۸۶/۱۱/۰۱, ۱۲:۲۵
كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام
شد در اين كعبه عشاق دوتا تقصيرم
دست من خورد به آبي كه نصيب تو نشد
چشم من داد و از آن آب روان تصويرم
بايد اين ديده و اين دست دهم قرباني
تا كه تكميل شود حج من و تقصيرم
:Geryan:

خسته
۱۳۸۶/۱۱/۰۲, ۰۱:۳۲
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...

shams
۱۳۸۶/۱۱/۰۷, ۱۷:۲۴
دلم تنگ شهیدان است امشب
که همرنگ شهیدان است امشب
من از خون شهیدان شرم دارم
که خلقی را به خود سرگرم دارم
زمن پرسید فرزند شهیدی
که بابای شهیدم را ندیدی
به من می گفت مادر که او جوان بود
دلیر وپر توان و جنگ جو بود
نمی دانم چه سودایی به سر داشت
به دوشش کوله باری از سفرداشت
قدم در کوچه باغ عشق می زد
به جان خویش داغ عشق می زد
چه عشقی عشق مولایش خمینی
که بوسد تربت سبز حسینی
به امیدی کزآن گل کام گیرد
بگرید تا دلش آرام گیرد.

کوثر
۱۳۸۶/۱۲/۰۴, ۲۱:۰۱
:Gol:یا ابو الفضل العباس(ع):Gol:
شجاعت را به حق از باب بردی
تو گوی سبقت از مهتاب بردی
نخوردی آب حسرت ماند بر آب
چه زیبا آبروی آب بردی

کوثر
۱۳۸۶/۱۲/۰۴, ۲۱:۰۷
:Rose:مهدی جان:Rose:
:Rose:یا این دل شکسته ما را صبور کن
یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن
با کوله بار غربت واندوه خود بیا
از کوچه های سینه زنی ما عبور کن
امشب بیا که روضه بخوانی برایمان
امشب بساط گریه مان را تو جور کن:Rose:

کوثر
۱۳۸۶/۱۲/۰۴, ۲۱:۱۰
در علقمه کوه صبر واحساس شکست
با سنگ جفا نگین الماس شکست
طوفان شد وشاخه ی گل یاس شکست
ای وای دلم که دست عباس شکست

کوثر
۱۳۸۶/۱۲/۰۴, ۲۱:۱۷
حسین :سلطان عشق
عباس :ساقی عشق
زینب :شاهدعشق
سجاد :راوی عشق
مهدی :معنی عشق
ایام اربعین حسینی بر همه دوستداران خاندان عصمت وطهارت تسلیت باد.

جواد
۱۳۸۶/۱۲/۰۷, ۱۴:۵۴
ياحسين عشق تو آتش مي زند بر جان ودل همچنان كه آتش زند داغ غمت بر جان دل
يك طرف داغ علي اكبر به قلبت مانده بود يك طرف هم داغ علي اصغر قلب تو فرسودبود

fatememeshkat
۱۳۸۶/۱۲/۱۶, ۱۵:۵۳
مهرت به کاينات برابر نمي شود
داغي زماتم تو فزونترنمي شود
از داغ جانگداز تو اي گوهر وجود
سنگ است هر دلي که مکدّر نمي شود
ظلمي که بر تو رفت زبيداد اهل ظلم
بر صفحه خيال مصوّر نمي شود
تنها جنازه تو شد آماج تيرکين
يک ره شد اين جنايت و ديگر نمي شود
بي بهره از فروغ ولاي تو يا حسن
مشمول اين حديث پيمبر نمي شود
فرمود ديده اي که کند گريه بر حسن
آن ديده کور وارد محشر نمي شود
دارم اميد بوسه قبر تو در بقيع
امّا چه مي توان که ميسرّ نمي شود
با اين ستم که بر تو و بر مدفنت رسيد
ويران چرا بناي ستمگر نمي شود
آن را چه دوستي است " موّيد " که ديده اش
از خون دل ز داغ حسن، تر نمي شود
"سيد رضا مويد "
:salavat:

sara.m
۱۳۸۶/۱۲/۱۶, ۱۷:۲۵
اگر يك تبسم، حسن مي شديم
مريد خصال حسن (ع) مي شديم
دل روشنش را ورق مي زديم
و با نور او هم سخن مي شديمز بوي كرامات او چون بهار
شكوفا و گل پيرهن مي شديمبه باغ جمالش، قدم مي زديم
شبي بلبل آن چمن مي شديم
براي پراكندن عطراو
جهانگرد، چون نسترن مي شديم
چو گيسوي عرفان، به دست حسن(ع)
شكن، درشكن، در شكن،مي شديم
براي تماشاي صبر خدا
به گرد حسن (ع)، انجمن مي شديم
ز اومي گرفتيم ، ما مشق نور
به تعليم او، شب شكن مي شديمچو او، بر هوس بانگ "لا" مي زديم
"بلي" گوي عشق كهن مي شديم
حسن (ع)، فصل پيوند دل هاي ماست
بدون حسن (ع) ، " ما " و " من " مي شديمنبوديم اگربسته مهر او
به مولا قسم ، ريشه كن مي شديمحسن سيرتان وارث آدمند
چه خوب است ماهم ، حسن مي شديم رضا اسماعيلي

یا امام حسن مجتبی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۳, ۱۶:۳۷
http://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gif (http://boorghani.persianblog.ir/)



کیست عاشق آن که تا پروانه سان پروا کند
جاى در آتش ز شوق شمع، بى پروا کند
کیست عاشق در جهان چون سرور آزادگان
کو به خون پاک خود اسلام را احیا کند
کیست عاشق آن که با ایثار اکبر چون خلیل‏
راز عشق بى نشان را در جهان افشا کند
کیست عاشق آن که از دریا برآید خشک لب‏
وز غم طفلان ز غیرت دیده را دریا کند
جان به قربان علمدارى که گر دستش فتاد
درگه اعجاز، چون موسى ید بیضا کند
دست عباس دلاور گشت در میدان قلم
تا بدان طومار مردى را به خون امضا کند
در شمار چاکرانش گر در آید «افتخار»
فخرها بر شهر یاران همه دنیا کند

سید جلال الدین میر آفتابی



http://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gif (http://boorghani.persianblog.ir/)

sheitoonak32
۱۳۸۷/۱۰/۰۳, ۱۷:۲۳
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که ز شور قیامت زیاد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره هذا حسین از او

سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعه البتول

رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول

* * *

این کشته فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این خشک لب فتاده و ممنوع از فرات

کز خون او زمین شده گلگون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه ازین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

پس روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

* * *

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را اسیر و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل و فتنه و موج بلا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه کربلا ببین

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۳, ۲۰:۵۷
راه تو همیشه چاره ساز است حسین
خاک حرمت مهر نماز است حسین


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


ای خون تو دشنه بر گلوگاه
از خون تو شیعه سر افراز است حسین



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۴, ۰۶:۳۶
ای که حرمت بهشته اعظمه***نمایشگاه عجایب عالمه
مثلث عشق و جنون عاشقاس***تل زینبیه قتلگه علقمه

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۴, ۰۸:۳۵
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند
به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۵, ۲۰:۵۸
ای خشک لب !
ای ابتدای شعرهای عاشقانه
وی منتهای آرزوی عارفانه
ای خشک لب ! مستغنی از امواج دریا
وی در عطشناکی سروده صد ترانه
ای هفت دریا همچو قطره پیش قدرت
ای بحر نا پیدا ، کران بی کرانه
از بهر گلخند لبان غنچه لبخند
وی بهر آواز تر بلبل ، بهانه
ای سرالاسرار تمام آفرینش
در بهت سرگردانی عرفان نشانه
در خشکی سُکر لبانت راز مستی
کز هرم آن خیزد ز خُمّ می زبانه
ماییم و قلبی پر نیاز و سوز و سازی
در پیشگاه حس ناب شاعرانه
ما را نیاید وصف تو با شعر لالی
هیهات زین سودای خام کودکانه
در قاف قدر شامخت ما را گذر نیست
کانجا بجز عنقا ندارد آشیانه
صد کهکشان چون نقطه ای محو تو هستند
ای خارج از حد تصور در میانه
با تو ازل آغاز گردید و روان شد
تا انتها جاری شد و مانا زمانه
در لامکان بی زمانی عشق جاوید
در بهت "لا ادری" مایی جاودانه
ای "مطلع الانوار" اشراقات شرقی
ای غرب عرفان ابتدای شهر قانه
لاف تجرد می زند صوفی و لیکن
مانند ابجد خوان مکتب ناشیانه
اما به لطف مهر تو گشته مجسم
تصویر تو در شعر چشمانم شبانه
آنک تو و موج عطا ای بحر احسان
اینک گدای عاشقی بر آستانه

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif






محمد علی جعفریان

moridenur
۱۳۸۷/۱۰/۰۵, ۲۱:۲۱
یک نفر از دور می خواند مرا
یک سر پر شور می خواند مرا
یک سوار از دشت خون بیرق به دست
رشته پندارهایم را گسست
باز هم آهنگ صحرا کرده ام
اسب و شمشیری مهیا کرده ام
راهم اما تا کویری بیش نیست
کوله بارم خالی از تشویش نیست
کاشکی صد غنچه بلبل داشتم
کوله باری مملو از گل داشتم
کاش آوازم کمی جانسوز بود
فصل گل همواره هجرانسوز بود
فصل فصل آبی دلدادگی است
موسم بی تابی دلدادگی است
عشق از یک سو که شد درد آور است
عاشقی از هر دو سو زیباتر است
وصل می خواهی و دل دل میکنی؟
هجر شیرین را هلاهل میکنی
از سپیدی حرف دارم گوش کن
روز شد فانوس را خاموش کن
عشق گهگاهی میان بر میزند
بی خبر بر دل تلنگر میزند
آی ضربت خوردگان تیر عشق
کاروان راهی است کوفه یا دمشق؟
...
هجرت خونین عاشق دیدنی است
عاشقی یک کاروان کوچیدنی است
عشق یعنی غوطه ور در خون شدن
در کلاس عشق افلاطون شدن
با سبکبالان پریدن تا خدا
رفتن و رفتن رسدن تا خدا
سوختن از گریه یک مشک آب
رفتن از نزدیک دیدن اشک آب
از تف خون سوختن افروختن
چشم در چشم رهائی دوختن

منظومه باران تشنگی ( مثنوی روایت عاشورا)
شاعر:جلیل واقع طلب

سيد حسن نصرالله
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۰:۴۸
بسم الله الرحمن الرحيم

دشت پر از ناله و فرياد بود

سلسله بر گردن سجاد بود

فصل عزا آمد و دل غم گرفت

خيمه دل بوي محرم گرفت

زهره منظومه زهرا حسين

كشته افتاده به صحرا حسين

دست صبا زلف ترا شانه كرد

بر سر ني خنده مستانه كرد

چيست لب خشك ترك خورده ات

چشمه اي از زخم نمك خورده ات

روشني خلوت شب هاي من

بوسه بزن بر لب تب هاي من

تا ز غم غربت تو تب كنم

ياد پريشاني زينب كنم

آه از آن لحظه كه بر سينه ات

زخم كشيدند به شمشيرها

آه از آن لحظه كه اصغر شكفت

در هدف چشم كمانگيرها

آه از آن لحظه كه سجاد شد

هم نفس ناله زنجيرها

قوم به حج رفته به حج رفته اند

بي تو در اين واديه كج رفته اند

كعبه توئي ، كعبه به جز سنگ نيست

آينه اي مثل تو بيرنگ نيست

آينه رهگذر صوفيان

سنگ نصيب گذر سوفيان

كوفه دم از مهر و وفا ميزدند

شام تو را سنگ جفا ميزدند

كوفه اگر آينه ات را شكست

شام از اين واقعه طرفي نبست

كوفه اگر تيغ و تبر زين شود

شام اگر يكسره آذين شود

مرگ اگر اسب مرا زين كند

خون مرا تيغ تو تضمين كند

آتش پرهيز نبرّد مرا

تيغ اجل نيز نبرّد مرا

بي سر و سامان تو ام يا حسين

دست به دامان تو ام يا حسين

جان علي سلسله بندم مكن

گردم از خاك بلندم مكن

عاقبت اين عشق هلاكم كند

در گذر كوي تو خاكم كند

تربت تو بوي خدا مي دهد

بوي حضور شهدا ميدهد

مشعر حق عزم منا كرده اي

با چگر شيعه چه ها كرده اي

تير تنت را به مصاف آمده است

تيغ سرت را به طواف امده است

چيست شفا بخش دل ريش ما

مرهم زخم و غم و تشويش ما

چيست به جز ياد گل روي تو

سجده به محراب دو ابروي تو

بر سر ني زلف را كرده اي

با جگر شيعه چه ها كرده اي

باز كه هنگامه برانگيختي

در جگر شيعه نمك ريختي

كو كفني تا كه بپوشم تنت

تا كه بگيرم دامنه دامنت

حج تو هر چند كه تاخير داشت

لاكن هفتد و دو تكبير داشت

آري هفتاد و دو تن رنگ رو

عزم وضو كرده به خون گلو

اينان هفتاد و دو قرباني اند

كز اثر باده تو ، فاني اند

همنفسان حج حسيني كنيد

پيروي از راه خميني كنيد

حج حسيني سفري سرخ بود

احرامش بال و پري سرخ بود

حج حسيني سفر كربلاست

نيت آن قربت و رنج و بلاست

صلوات بر محمد

براي شادي مرحوم آقاسي صلوات

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۱
نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود
کاروان می برد نیم دیگر خورشید را
کاروان بودو گلوی زخمی زنگوله ها
ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۲
دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخون ای دل كه صبرم رفته از دست
بخون ای دل محرم اومد از راه
بخون اجر تو با عباس بی دست

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۲
مهدي زهرايم و با اشك غم گل ميگنم
درد تنهايي و غربت را تحمل ميكنم
گر چه خود حبل المتينم ليك وقت مشكلات
من به قنداق علي اصغر توسل ميكنم

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۳
آنانكه به راه عشق سر گردانند
پيچ و خم اين مسير را می‌دانند
از سجده بی ركوعشان پيدا بود
بی دست نماز عاشقی می‌خوانند

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۴
بسته است دخيل ، روح عيسي به حسين
نوح نبي و خليل و موسي به حسين
گر كفر نبود روز و شب ميگفتم
لا حول و لا قوه الا بحسين

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۴
عباس كه فيض نامش اعجاز كند
فرداست كه در بهشت پرواز كند
امروز هم از كار فرو بسته ي ما
با دست بريده صد گره باز كند

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۵
در كلاس عاشقي عباس غوغا ميكند
در دل هر عاشقي عباس ماوا ميكند
هر كسي خواهد رود در مكتب عشق حسين
ثبت نامش را فقط عباس امضا ميكند

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۵
نام زينب در شئون زندگي گل ميكند
در دل عشاق ايجاد تحول ميكند
مهدي زهرا كه خود رمز توسل با خداست
در مقام ذكر با زينب توسل ميكند

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۱۷
آن نخل به خون تپيده را می بوسيد
آن مشک ز هم دريده را می بوسيد

خورشيد كنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بريده را می بوسيد

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۲۸
http://www.rahpouyan.com/images/imamali.jpg

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۶, ۲۳:۳۰
بر روح تمام شیعیان تیغ زدن
بر مردترین مرد زمان تیغ زدند

خورشید به سینه ، ماه به سر می زد
انگار به فرق اسمان تیغ زدند

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۶:۳۲
شد محرم تا درغم جانان/غمخانه غمخانه غمخانه شوی
از شراب غم ،وز می ماتم/دیوانه دیوانه دیوانه شوی
یا اهل العالم یا اهل العالم/قتل الحسین بکربلا عطشانا
عطشانا عطشانا عطشانا/عطشانا عطشانا عطشانا
در عزای حسین، از برای حسین/از بزم سرور تا نفخه ی صور
بیگانه بیگانه بیگانه شوی/بیگانه بیگانه بیگانه شوی
یا اهل العالم یا اهل العالم/قتل الحسین بکربلا عطشانا
عطشانا عطشانا عطشانا/عطشانا عطشانا عطشانا

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۷:۲۰
عالم همه خاک کربلا بایدمان/ پیوسته به لب خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز ابنای یزید/ همواره حسین مقتدا بایدمان


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۷:۳۵
چند تا ترانه مونده تا بشنوی صدامو چند شب دیگه مونده تا ببینی چشامو



******السلام علی الحسین******

****** وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ******

****** وَ عَلَى أَوْلادِالْحُسَيْنِ ******

****** وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْن ******

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۷:۴۶
شاهی، همه عالم، سر سفرت نشستن
آقا، همه عالم، نمک گیر تو هستن
دم میگیره این دل بیقرارم ،اباالفضل
به جز تو من کسی رو دوست ندارم ، اباالفضل
آقام آقام آقام آقام اباالفضل
آقام آقام آقام آقام اباالفضل
بی تو هر کی باشه،حسابی تیره بخته
اما، من مجنون، خیالم تخت تخته
وقتی که مردم، دیگه غم ندارم،اباالفضل
چون مینویسن، به روی مزارم،اباالفضل
آقام آقام آقام آقام اباالفضل
آقام آقام آقام آقام اباالفضل
آقا من عاشق، ز عشق تو هلاکم
دنیا رو میگیرم، با همین،عشق پاکم
داد میزنم از ته دل، میخونم،اباالفضل
عشق تو آتیش میزنه به جونم،اباالفضل
دل میبره پرچم سرخت آقا،اباالفضل
ایشاالله وعدمون، تو صحن سقا،اباالفضل
بگو اگه کارت تو دنیا گیره،اباالفضل
بگو اگه دلت میخواد بمیره،اباالفضل
آقام آقام آقام آقام اباالفضل
آقام آقام آقام آقام اباالفضل

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۸:۰۱
انگاری یه خواهری پر سوز وآه
از تل زینبیه میکنه نگاه
صدای گسستن رگ گلو
هنوز میرسه از میون قتلگاه
هنوز صدای فریاد خواهرش
هنوز صدای بریدن سرش
صدای شکستن استخوناش
داره میرسه از کنار مادرش
ای بی سر،ای زخمی ترین
همچون کشتی به گل نشین
همره دست و پا زدن
گردن،مکوب روی زمین
واویلا، حسین مادر نداره
واویلا، حسین مادر نداره
از این غم و غصه میسوزه سینه
سرت رو دستا، تنت رو زمینه
کمتر بزن دست و پا تو رو خدا
مادر داره جون دادنت رو میبینه
خودت میدونی که شامی ها بدن
برا دیدن خواهر تو اومدن
اما درد من اینه،حسین من
پیش رقیه،سرت رو به نی زدن
وای از تن بی کفنت
وای از دست و پا زدنت
زینب و یه مشت حرامی
زینب و سنگ های شامی
زینب و اشک و شکوفه
زینب و زندان کوفه
ای وای از این غم
حسین حسین حسین

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۸:۲۸
مرا دستی به پیکر باشد و تو ...
دلی سبز و تناور باشد و تو ...
نوشتم «تشنگی» شرط ادب نیست
گلوی دفترم تر باشد و تو ...

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۸:۳۸
الهي آسمان ـ بي ماه گردد
زمين ـ در حسرت و در آه گردد
الهي آنکه زد بر سر ـ عمودت
اسير محنت جانکاه گردد
تنت چون آسمان ـ زخمت ستاره
تو عطشان ـ مشک آبت پاره پاره
بنفسي انت يا عباس ـ عباس

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۹:۱۷
کرب و بلا کاش من مسافرِت بودم/محرمی کاش میشد که زائرت بودم
مسافرت بودم /مسافرت بودم
ذکر حسین این شبها شده گل آهنگم/از حرم اربابم نگو که دلتنگم
من موج فراتم که همش در تب و تابم/ از کربلا برام نگید خیلی خرابم
دل تنگ حسینه بین الحرمینه/دل تنگ حسینه بین الحرمینه
کرب و بلا می دونی چقدر گرفتارم/کبوتر زخمی صحن علمدارم
ببین گرفتارم/ببین گرفتارم
صحن چشام ابری بارون الماسه/روح دل و جون تو کفّ العباسه
دل پیش عباسه/دل پیش عباسه
کاشکی به زیارتش بشم دوباره نائل/دل پر میزنه تا که میگن یا ابوفاضل
ساقی معطر ای حامی زینب/ساقی معطر ای حامی زینب

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۰۹:۲۴
روی زمين افتاده‌ای اما سرت نيست
بال و پرت
بال و پرت
بال و پرت نيست
لبريز کردی مشک را از آب اما
دستی برای بردنش دور برت نيست
آوای سوگی می‌رسد از عرش انگار!
با من بگو اين گريه‌های مادرت نيست؟
پيچيده گويی العطش در پهنه‌ی دشت
عباس! آيا اين صدای لشکرت نيست؟

*سجاد*
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۰:۰۴
باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده

کسی میان این دل، خیمه ماتم زده

باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست

از این همه عاشقی، دوباره ام مست مست

باز محرم رسید، میکده ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند

باز محرم رسید، این من و گریه هایم

رفع عطش می کند، فرات اشک هایم

باز محرم رسید، شهر سیه پوش توست

دل ، نگران رنج خواهر مظلوم توست

باز محرم رسید، مدرسه عشق باز

کلاس درس زینب، کار نموده آغاز

باز محرم رسید، وعده گه بیدلان

فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان

باز محرم رسید، تا سحر آواره ام

میان میخانه ها، مستم و دیوانه ام

باز محرم رسید، عاشقی سوداگریست

گرمی بازار عشق، شور دل زینبیست

سيد حسن نصرالله
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۰:۱۱
نون و‌قلم نبي است و ما‌يسطرون حسين
طاق فلك علي است و عالم‌ستون حسين
خلقت تمام حضرت زهراست، خون حسين
هستي تمام ، ظاهر و ما ‌في‌البطون ، حسين
با يك قيامت است هم‌الغالبون حسين در اين قيام نقطه ي پرگار زينب است!

سردار سر‌سپرده ي جولان عشق كيست؟
تنها امير فاتح ميدان عشق كيست؟
عشق است حسين و گوش به فرمان عشق كسيت؟
روح دميده در تن بي جان عشق كيست؟
علامه ي مفسر قرآن عشق كيست اذن دخول در حرم يار، زينب است!

ذرات و كائنات، همه مرده يا خموش
در احتجاج بود زني يك علم به دوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوي ذوالفقار علي مي‌رسد به گوش در هيبتي زحيدر كرار، زينب است!

پيدا ترين ستاره ي ديباي خلقت است
زيبا ترين سروده ي لب‌هاي خلقت است
زهرا ترين زهره ي زهراي خلقت است
ليلاترين ليلي ليلاي خلقت است
شيواترين سؤال معماي خلقت است گنجينه ي جزيره ي اسرار ، زينب است!

چشم ستاره دربه در جستجوي ماه
بر روي نيزه، ديده ي زينب گرفت راه
مبهوت مي نمود به سرنيزه اي نگاه
آتش كشيد شعله زدل تا كشيد آه
كه اي جانپناه زينب و اطفال بي‌پناه راحت بخواب، چون كه پرستار زينب است!

از ناي من به ناله چو افتاد ناي ني
عالم شنيد از پس آن هاي‌هاي ني
تو برفراز نيزه و من در قفاي ني
آنقدر سنگ خورده‌ام از لابلاي ني
تا اينكه يافتم سرت از رد پاي ني عشق تو است آتش و، نيزار زينب است!

خورشيد روي قله ي ني، آشكار شد
كوچكترين ستاره، سر شير‌خوار شد
ناموس حق ، به ناقه ي عريان سوار شد
هشتاد وچهار خسته به هم، هم‌قطار شد
زيباترين ستاره‌ي دنباله‌دار شد در اين مسير نور، جلودار زينب است!

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۳:۱۱
شعري از حافظ در رثاي اباعبدالله:



زان يار دلنوازم شكريست باشكايت


گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت


بى مزد بود و منت هر خدمتى كه كردم


يارب مباد كس را مخدوم بى عنايت


رندان تشنه لب را آبى نمى دهد كس


گوئى ولى شناسان رفتند ازين ولايت


در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود


از گوشه اى برون آى اى كوكب هدايت


از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود


زنهار ازين بيابان وين راه بى نهايت


اين راه رانهايت صورت كجا توان بست


كش صدهزار منزل بيش است در بدايت


در زلف چون كمندش اى دل مپيچ كانجا


سرها بريده بينى بى جرم و بى جنايت


چشمت به غمزه ما را خون خورد و مى پسندى


جانا روا نباشد خونريز را حمايت


اى آفتاب خوبان مى جوشد اندرونم


يك ساعتم بگنجان در سايه ء عنايت


هر چند بردى آبم ، روى از درت نتابم


جور از حبيب خوشتر كز مدعى رعايت


عشقت رسد به فرياد ار خود بسان حافظ


قرآن ز بر بخوانى در چارده روايت

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۳:۵۳
تو را این تشنگی از پا نینداخت
تو را آزرده کرد اما نینداخت
کسی مثل دو دستت در دوبیتی
ردیف عاشقی را جا نینداخت

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۴:۱۴
تمام عشق ما یک یا اباالفضل
به دستانت قسم سیراب کرده است
دل لب تشنه را یک یا اباالفضل

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۴:۲۷
شدم هوایی زمین شش گوشه*دل منو برده نگین شش گوشه
یا نرم کربلا یا که اگه رفتم * الهی بمیرم پایین شش گوشه
اگه ابوالفضل حیدریه *یا اگه حسن مادریه
همه میدونن تو کربلا * حسین علی اکبریه
عی اکبر تو جوونی منم جوونم*علی اکبر میکنه روضت پریشونم
علی اکبر دعا کن تا دست وصالت*پای ضریحت بگیره جونم
علی علی علی اکبر*علی علی علی اکبر
علی علی علی اکبر*علی علی علی اکبر
مگه چی میخواد آقا یه گدای خسته*آرزوی عمرم به یک نگاه بسته
چی میشه اذان گوی کربلا یک بار*بپیچه تو گوشم اذون گلدسته
دلم میخواد زیبا بمیرم*دل رو بزنم دریا بمیرم
تو حرم مشغول خوندن*زیارت عاشورا بمیرم
علی اکبر بگو نوکر مگه نمیخوای*علی اکبرآقا عاشق دربه در نمیخوای
علی اکبر قربون زائرات بگو آقا*تو حرم رفتگر نمیخوای
علی علی علی اکبر*علی علی علی اکبر
علی علی علی اکبر*علی علی علی اکبر

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۴:۳۸
به حلقه های ضریحت دلم گره خورده*به خدا اگه این گدا رو ولش کنی مرده
غریب و تشنه لب آقا حرف دل من یک کلام*بی تو میرم حسین بی تو میرم حسین
من از تو گر غیر تو بخوام این هوسه آقا*ز دنیای کربلا بدی برام بسه آقا
آبرویی که به من دادی نمیدیدم در خواب*خدا سایتو از سر من کم نکنه ارباب
تا پیرغلام میبینم زیر بال و پر تو*جوونیم رو بیمه کردم به نام اکبر تو
غریب و تشنه لب آقا به کربلایت السلام*بی تو میرم حسین بی تو میرم حسین

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۵:۲۰
دست آن شیخ ببوسید که تکبیرم کرد*محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد
آب کوثر نخورم منت رضوان نبرم*پرتو روی اباالفضل جهانگیرم کرد

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۵:۲۲
ای که حرمِت بهشت اعظمه*نمایشگاه عجایب عالمه
مثلث عشق و جنون عاشقاس*تل زینبیه قتلگه علقمه
وقتی نمیتونم بیام به کربلا* پر میزنم به حرم امام رضا
ازاین حیاط تا اون حیاطش میدوم*انگاری تو بین الحرمینم آقا
تموم لحظه لحظه ها رو میشمارم*تا که یه روزی سر رو ضریح بزارم
اگه منو ارمنی هم حساب کنی * بازم میگم اباالفضلت رو دوست دارم
پرمیزنن فرشته ها گروه گروه *شب جمعه سوی تو ای کشتی نوح
تویی که مامور قبض روح خدا*ضریحت رو میبینه و میشه قبض روح
حضرت فطرس میخوونه چاووش*معتکف تو ضریح شیش گوش
پر میزنه دلم برای قتلگاه *ایوون طلا،صحن و سرا،روضه و آه
هیچوقت نمیره از خیال من حسین*خاطره ی سفر و اولین نگاه
صبوری بسه کربلا میخوام*بهشت نمیام ندی حرم را

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۷, ۱۵:۲۹
شه کُون و مکان ،بین که چشمان برادر
شده لبریز غم و اشک، یکی مشک به او داد
و به لبهاش، دعایی که خدا پشت و پناهت
دل من چشم به راهت، به فدای رخ ماهت
روی اسبش شد و هی زد طرف علقمه
در لشکریان همهمه افتاد و جهان، زمزمه میکرد
امید همه برگرد، امید همه برگرد
مروعلقمه برگرد، مرو علقمه برگرد
به کف باد، رها، طرّه ی گیسو
بکشد عالمیان را ز دم تیغ دو ابرو
نفسش صبح دمادم، نفسش آب، مسیح همه عالم
همه ذرات جهان، محو کمالش
ببرد دل ز همه عالمیان، ماه جمالش
همه گفتند که شیر آمد و ساقی دلیر آمد و فرزند امیر آمد

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۴:۳۸
ســـلام مــن بــه مـحـرم



http://img.tebyan.net/big/1385/11/11812612342137932532319617946193177248543.jpg

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

سيد حسن نصرالله
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۷:۱۱
مي زنم دم ز علمدار رشيد حرم عشق

شه با كرم عشق

‌مه محترم عشق

صفاي قدم عشق

چكد از لب او بر لب پيمانه نم عشق

همان شاه كه باشد سر و رويش علم عشق

نگار دل زارم صفا بخش مزارم

‌بجز از عشق جمالش به دل خويش ندارم

‌قرارم، ‌بهارم،‌ شعارم همه دار و ندارم

كه باشد شب اول قبرم به كنارم

دلم عاشق رويش شدم بنده كويش

دلم بسته به مويش ، ‌قدح نوش سبويش

شتابان دل زارم همه شب جانب كويش

‌چنان برگ خزاني است روان در دل جويش

‌ندارم به خدا جز هوس ديدن رويش

‌مرا كشته به والله علي واري خويش

‌اباالفضل اميرم، امير بي نظيرم

كه جز عشق رخش در دل خسته نپذيرم

چه خوش باشد اگر باز زنده با دو سه تيرم

كه صيدش شوم و و زير قدمهايش بميرم

ز غيرش همه سيرم

‌دل از مهر خدايي اباالفضل نگيرم

‌علمدار اباالفضل، سپه دار (اباالفضل)

‌جهانگير و جهاندار

‌بود دلبر و دلدار

مرا يار و مددكار

‌طپش هاي دل حيدر كرار

‌شده در حرم فاطمه پرگار

زنم جار،‌بود عشق شرر بار

‌بگويد سر ديوانه سردار

سرم پر ز هوايش

‌دلم جاي ولايش

غلامم به سرايش

همه هستي و دينم به فدايش

ربوده ز سر ‌روح الامين عقل صدايش

‌بود محور عرش ازلي دست جدايش

‌حسين بن علي سوره توحيد

بخواند ز برايش

كسي نيست به پايش

به قربان نوايش

به قربان دعايش

دلم گشته خريدار بلايش

‌به قربان گره بند قبايش

لقب باب الحوائج

نسب باب الحوائج

‌خداوند نجابت و ادب باب الحوائج

‌دلم غرق كمالش، پريشان وصالش

دو ابروي هلالش ، جمالش و كمالش

بود زينب كبري همه جا محو جمالش

دلم بنده نامش ، گرفتار مرامش

كه افتاده به دامش

‌نه حاتم نه سليمان و نه لقمان

كه موسي است غلامش

‌حسين است كلامش

‌ببين حسن ختامش

به زهراست سلامش

قيامت متجلي شود از وقت قيامش

‌تمامي بهشت است بنامش

‌زور و بازوي علي باب الحوائج

‌ناصر دين نبي باب الحوائج

‌بچه شير مرتضي باب الحوائج

اي شهيد علقمه باب الحوائج

‌اي عزيز فاطمه باب الحوائج

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۷:۱۷
مه بارقه اي ست در شبستان حسين
شب حادثه اي ز درد پنهان حسين
هر صبح ز دامن افق خون آلود
خورشيد بر آيد از گريبان حسين

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

مرصاد
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۷:۲۹
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله


ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله


از کعبه گِـــل آمده، تـــا کعبه دل می رود


اين کاروان غم فزا، منزل به منزل می رود


يک زن ميان محملی، بر ناقه در تاب و تب است


عبـاس و اکبــر دور او، ايـن زن خدا يا زينب است


لحظه به لحظه می شود درد و غمش در دل فزون


گويـد حسينش زيــر لـب انّا اليه راجعون


نجمه نمی گيـــرد نگــاه از روی ماه قاسمش


با اشک حسرت ميزند شانه به موی قاسمش


در مهد آغوش رباب، رفته علی اصغر به خواب


بوسد گلـــوی نــاز او، امّــا دلــش در اضطراب


وقتی رقيه پــرده محمل بـه بالا می برد


دل می برد از قافله چون نام بابا می برد

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۷:۴۹
خون خدا
آن روز کــه از گلــوی تــو خــون می‌ریخت
خــون از رگ آفــتــاب،گـلــگـون می‌ریخت
ایــن خــون خــدا بــود، کـه از رگ رگ تــو
باجوشش سرخ عشق، بیرون می‌ریخت


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۷:۵۴
زبان آب
هـر چـند ز غربتت گزند آمده بود
زخمت به روان دردمـند آمده بود
گـویند کـه از هیبت دریـای دلـت
آن روز زبـان آب،بــند آمـده بـــود


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۸:۰۶
در سرم پیچیده باری،های وهوی کربلا
می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا

میروم افتان و خیزان، از دل بن بست ها
جاده ای پیداکنم تا جست وجوی کربلا

تشنگی می بارد از ابر سترون، می روم
تا بنوشم جرعه آبی از سبوی کربلا

ترسم این بیراهه ها با خویش مشغولم کنند
"بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"

من نمی دانم کی ام یا از کجایم، هرچه هست
آب رو می آورم از خاک کوی کربلا

مانده در گوشم صدای پای "هل من ناصر"ی
می رود تا حشر در من گفت وگوی کربلا

بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم
باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا

در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟
"بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۸:۰۸
شب بود و هزار خیمه از خاکستر
یک شام که از هزارو یک شب،شب تر
بر نیزه طلوع کرد زیبا و بلند
ماهی که محاق خون گرفتش در بر

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۱۸:۲۸
نام عباس علی،حَیّ و جهانگیر بود*کل عالم به کفش بوده و تسخیر بود
تو بدان گرکه سلیمان دو عالم باشی*کارتو پیش ابوالفضل علی، گیر بود

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۰:۲۹
خواب ديدم خواب اينكه مرده ام
خواب ديدم خسته و افسرده ام
روي من خروار ها خاك بود
واي قبر من چه وحشتناك بود
بالش زير سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود
خسته بودم هيچكس يارم نشد
زان ميان يك تن خريدارم نشد
هر كه آمد پيش ، حرفي راند و رفت
سوره حمدي برايم خواند و رفت
نه شفيقي نه رفيقي نه كسي
ترس بود و وحشت و دلواپسي
آمدند از راه نزدم دو ملك
تيره شد در پيش چشمانم فلك
يك ملك گفتا بگو نام تو چيست؟
آن يكي فرياد زد رب تو كيست؟
اي گنه كار سيه دل بسته پر
نام اربابان خود يك يك ببر
در ميان عمر خود كن جستجو
كار هاي نيك و زشتت را بگو
گفتنم عمر خودت كردي تباه
نامه اعمال تو گشته سياه
ما كه ماموران حق داوريم
نك تو را سوي جهنم مي بريم
ديگر آنجا عذر خواهي دير بود
دست و پايم بسته در زنجير بود
ناگهان لطف الهي آغاز شد
از نهان درياي رحمت باز شد
مردي آمد از تبار آسمان
نور پيشانيش فوق كهكشان
چشمهايش زندگاني مي سرود
درد را از قلب انسان مي زدود
گيسوانش شط پرجوش و خروش
در ركابش قدسيان حلقه به گوش
صورتش خورشيد بود و غرق نور
جام چشمانش پر از شرب طهور
لب كه نه سرچشمه آب حيات
بين دستش كائنات وممكنات
خاك پايش حسرت عرش برين
طره اي از گيسويش حبل المتين
بر سرش دستار سبزي بسته بود
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
در قدوم آن نگار مه جبين
از جلال حضرت عشق آفرين
دو ملك سر را به زير انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حيرت داشتند اين زمزمه
آمده اين جا حسين فاطمه
صاحب روز قيامت آمده
گوئيا بهر شفاعت آمده
سوي من آمد ،مرا شرمنده كرد
مهربانانه به رويم خنده كرد
گفت آزادش كنيد اين بنده را
خانه آبادش كنيد اين بنده را
اين كه اينجا اين چنين تنها شده
كام او با تربت من وا شده
مادرش اورا به عشقم زاده است
گريه كرده بعد شيرش داده است
بارها بر من محبت كرده است
سينه اش را وقف هيئت كرده است
اين كه مي بينيد در شور است و شين
ذكر لالائيش بوده يا حسين
سينه چاك آل زهرا بوده است
چاي ريز مجلس ما بوده است
خويش را در سوز عشقم آب كرد
عكس من را بر دل خود قاب كرد
اسم من راز و نيازش بوده است
خاك من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش مي كشيد
پابرهنه در عزايم مي دويد
اقتدا بر خواهرم زينب نمود
گاه ميشد صورتش بهرم كبود
بارها لعن اميه كرده است
خويش را وقف رقيه كرده است
تا به دنيا بوده از من دم زده
او غذاي روضه ام را. هم زده
اينكه در پيش شما گرديده بد
جسم و جانش بوي روضه مي دهد
نذر عباسم به تن كرده كفن
روز تاسوعاشده سقاي من
گريه كرده چون براي اكبرم
با خود او را نزد زهرا مي برم
هر چه باشد او برايم بنده است
اوبسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نيست او تنها شود
باعث خوشحالي اعدا ء شود
در قيامت عطر و بويش مي دهم
پيش مردم آبرويش مي دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت
ميشود همسايه من در بهشت
آري ، آري هر كه پا بست من است
نامه اعمال او دست من است
حرمت من را به دنيا پاس داشت
ارتباطي تنگ با عباس داشت
تا ميان گور رفتم دل گرفت
قبر كن سنگ لحد را گل گرفت
منبع (http://gole-narges.persianblog.ir/post/79)

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۱:۱۱
http://img.tebyan.net/big/1386/05/85110244231022157451586318711332613174.jpg

دختر خوب
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۱:۱۲
دور حرم دويده ام، صفا و مروه ديده ام
هيچ كجا براي من كرب و بلا نمي شود

كسي كه گشت گرد تو، گرد گنه نميرود
پيروي خط كربلا، اهل خطا نمي شود
جز سر غرق خون تو، كه شد چراغ غافله
رأس بريده بر كسي، راهنما نمي شود
اي بدن تو غرق خون، وي سر و روت لاله گون
با چه خضاب كرده اي، خون كه حنا نمي شود
كوفه و كربلا گذشت، سخت به عترتت ولي
هيچ كجا به سختي شام بلا نمي شود

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۱:۱۲
http://iranvigs.persiangig.com/ashegane/moharam_36.jpghttp://iranvigs.persiangig.com/ashegane/moharam_36.jpghttp://

دختر خوب
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۱:۵۰
روز ازل خورده ام باده زجام حسين
تا كه شدم تا ابد خاك غلام حسين
در دل قبرم اگر هر چه بپرسند باز
يك نفسم بيش نيست تكه كلام حسين
در شب بي صبريت، در تب بي طاقتي
مونس غمهاي توست، بدر تمام حسين
پادشه عالم است، خادم دربار او
كاش كه ما هم شويم پير غلام حسين
آب گوارا اگر، بر لب خود مي زنم
تشنه آبم نه، من تشنه نام حسين
هر چه كه بد ميكني، در عوضش ميدهد
ما همه شرمنده از لطف و عطاي حسين
باز زيارت بخوان، تا نفس آخرت
فاطمه ميخواندت، وقت سلام حسين
در دل ما كربلاست، گرچه به سر نيزه هاست
تا به ابد جاري است، حسن ختام حسين

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۲:۰۶
دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخون ای دل كه صبرم رفته از دست
بخون ای دل محرم اومد از راه
بخون اجر تو با عباس بی دست

طلبه2
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۵:۰۴
قافله سالار

باز از ره مى رسد ماه غم ماه عزا

بر مشامم مى رسد بوى خاك كربلا

آيد از هر جا نواى يا حسين 2

يابن زهرا يا حسين

كاروانى خسته دل آيد از كوى خدا

با دلى لبريز عشق مى رود سوى خدا

قافله سالارشان مولا حسين

يابن زهرا يا حسين

چشمه چشم همه همچو دريا مى شود

غرق در امواج غم قلب زهرا مى شود

ذره تا خورشيد گويد يا حسين

يابن زهرا يا حسين

باغبانى همرهش لاله هاى ارغوان

شيرخواره كودكى بلبل اين كاروان

قبله عشق همه گلها حسين

يابن زهرا يا حسين

آن طرف با بانوان كودكانى دلنواز

در كنار عمه اش يك سه ساله غرق ناز

دائماً دارد به لب بابا حسين

يابن زهرا يا حسين

طلبه2
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۵:۰۶
بسم الله الرحمن الرحیم



یا حسین





اگر كه دين مصطفي هنوز در جهان به پاست‏



از آن سر بريده تو هست و از نواي تو







درس آزادي به دنيا داد رفتار حسين‏



بذر همت در جهان افشاند افكار حسين‏











گر چه از داغ لاله مي‏سوزيم‏
ما همان سر بلند ديروزيم‏



چون به تكليف خود عمل كرديم‏
روز فتح و شكست پيروزيم‏






http://amamali87.blogfa.com/cat-6.aspx (http://amamali87.blogfa.com/cat-6.aspx)

وبلاگ اشعار عاشورایی

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۸:۰۰
خون خدا
ای آفــتــاب، زخــم تنــت را شــمــاره نیست
در کهکشان جسم تو غیر از ستــاره نیست
مــارا بــه زخــم هـای تنت، ازسپــهر چشم
غیر از سـتاره ریختن ای مـــاه، چاره نیست
ای آســمــان چــگــونـه تورادل زغم نسوخت
درســوگ مـهـــر،گردلت ازسنگ خاره نیست
محــمـل ببســت ســوی عراق ازحجازوگفت
"درکــــارخیرحاجت هیـچاستخــــاره نیست"
جــان راسـپــرد دســت خدا، ناخـدای عشق
جــزوصــل یــــــار، بحر وفا را کنــــــاره نیست
صــــــــائم عــروسبـــاور و انـــــدیشه‌ی تورا
غیــر از ولــای خون خدا، طوق و یاره نیست
صائم کاشانی


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۸:۰۳
فصل صبوری


از زمین تا آسمان ، خورشید چیدن سـاده نیست
گرچه بی اذن خدا ، حتی پریدن ساده نیست
هم نشینی با امام عشق ، اوج بودن اسـت
زندگی بعد از شهید حق گزیدن ، ساده نیست
آه ! می فهمم که بی اصغر چه حالی داشتی!
کودک شــش ماهه روی نیزه دیدن ، ساده نیست!!!
... مرد میخواهد بفهمد معنی این درد را
از دیار شام تا کوفه دویدن ، ساده نیست!
عشق یعنی اینکه بعد از یار خود یک سال ... نه!
باورش سخت است ... اینگونه تکیدن ، ساده نیست
باورش سـخت است آنچه دیدی و آنجا گذشت
نیزه ها ؟ تیر سه شعبه ؟ نه! شنیدن ساده نیست!


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۸:۵۲
مـیـان هــمهمـــه تیــری پــریــد آهسته
و از نـــگاه تـــری خــون چکیــد آهسته
وآب دســت بـه دامــان مــاه صحرا شـد
همین که مشک گــریبان دریــد آهسـته
نـگاه مشــک گـریـزان به خیمه ها افتاد
وآب زیـــر لــب آهــی کشــید آهســته
غبار و شیهه‌ی اسبان کمان و تیغ دغا
نســیـم، زیــر علـم، می‌خزید آهسـته
سـوار، خـم شد واز اسب، به زیر افتاد
بـــه‌روی خــــاک بـــلــا آرمــید آهسته
و در میــان هیـاهوی اسـب‌ها، آن مرد
صدای ناله‌ی زهرا (س)، شنید آهسته
و بـــر جنــــازه‌ی او آفــتــاب را دیــــدم
که زیــر بار غمش می خمید ، آهسته
و در جــواب شــهیدان که منتظر بودند
ســتــون خیمــه‌ی او را کشید آهسته

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۸:۵۷
آن لحظه که چاک چاک شد سینه مشک
می برد فرات بر نم چشم تو رشک
از حسرت چشم های جاری شده ات
می سوخت حرم در عطش آتش و اشک

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۰:۴۷
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

معنای کربلا
ای دور مانده از تب صحرای کربلا
همراه من بیا به تماشای کربلا
آنجا که در چگونگی نوع زیستن
بگشود دست عشق معمای کربلا
سیراب می شود جگرتشنه جهان
با جرعه ای شگفت ز مینای کربلا
صورت بنه که گر ننهی دور می شوی
هرلحظه از حقیقت معنای کربلا
باری دریغ و درد که ناکام مانده ایم
در کشف سر وسیرت دنیای کربلا
دریا دلیست گام نخستین که گوهری
بیرون بریم از دل دریای کربلا
خوف خزان چرا که بهار آفرین شدند
هفتاد و دو نهال شکوفای کربلا
امروز گرچه سخت به زینب گذشته است
زین سخت تر رسالت فردای کربلا
بعد از حسین در شب ظلمت ادامه داد
فریاد را سفیر شکیبای کربلا
از خون وارثان زمین موج می زند
در پیچ و تاب واقعه دریای کربلا
شب تا ستاره آمد و من آسمان به دست
رفتم به گوشه گوشه صحرای کربلا
پیچید آسمان و زمین را به یکدگر
در تنگنای معرکه مولای کربلا


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

انسان ز درک واقعه محروم مانده است
این است آن حسین(ع) که مظلوم مانده است

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۰:۵۱
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
کاروان عطش
می بارد از زمین عطش از آسمان عطش
لشکر کشیده است کران تا کران عطش
امروز روح سبز عدالت سپرده است
خود را به تشنه کامی صد کاروان عطش
مانند یک ستاره کوچک گم است آب
در بیکران وسعت صد کهکشان عطش
او را چه نسبتی است مگر با لب حسین
کافکنده خویش را به خطا در میان عطش
اینک کبوتران حسینی چه می کنند
کاتش زده است یکسره بر آشیان عطش
طفلان تمام تشنه لب و در میان دشت
می خیزد از نهاد زمین و زمان عطش
بنگر به خاک تشنه صحرای کربلا
شد در کنار خون شهیدان روان عطش
بر آب خورد مهر قداست از آسمان
تا ره گرفت بر شه لب تشنگان عطش
عباس تشنه کام لب از آب تر نکرد
شد مات آن تحمل و تاب و توان عطش
وقتی که سرو قامت اکبر به خون نشست
آتش گرفت در غم آن نوجوان عطش
جاریست جای آب به یاد لب حسین(ع)
در رودخانه های تمام جهان عطش
بسیار خواندم از عطش عاشقان ولیک
می جوشد از کتابت من همچنان عطش
طفلان و ناتوانی لب تشنگی ؟ خموش
آنجا نگاه کن که ندارد توان عطش

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
دیگر نمانده اشک ازو بیشتر مگو
خورشید را به نیزه ببین و دگر مگو

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۱:۰۱
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
نقش اشک
بر چهره زمین و زمان تا دوید اشک
خون دید چشم جان من اما ندید اشک
در سوگ او به چشم من آرامشی نیافت
بیرون شد و به خاک شد و آرمید اشک
از چشم من که داغ نمی سوزدم نگاه
برتافت گنگ و سوخته و ناامید اشک
ای سوگوار از دو جهان حاجت تو چیست
خوش باد حال تو که به چشمت رسید اشک
همراه با حماسه خون در مسیر عشق
خون گشت و نقش تازه ای از خود کشید اشک
بردم به سوگ تشنه لبان شهید راه
هر جا که ریخت آبی و هرجا چکید اشک
بازار عشق بود مهیای عاشقان
هرتشنه ای به نقد دل خود خرید اشک
امشب به یاد دوست هوایی ست اشک من
ای کاش بال داشت مگر می پرید اشک
غرق سعادتم که ز داغ حسین شد
با هرچه روسیاهی من رو سپید اشک
زینب کنار پیکر خونین آفتاب
آنقدر گریه کرد که در خون تپید اشک
تنها نه چشم آدمیان چشم هر چه هست
ریزد به سوگواری شاه شهید اشک
روز نخست قرعه فال اینچنین فتاد
یعنی به خیل سوخته جانان رسید اشک
خورشید روز واقعه وقتی غروب کرد
از شرق چشم عالم و آدم دمید اشک
تا رودخانه ای بشود در مسیر عشق
از تنگنای تیره زندان رهید اشک

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


از کربلا بگو که در آنجا چه ماجراست
آری بگو که دفتر من وقف کربلاست

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۱:۱۵
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

حریر درد
از عمق دوردست زمان از ضمیر درد
آمد به رنگ خون و شهادت بشیر درد
تا گفت از حسین و لب تشنه حسین
پیچید لحظه های مرا در حریر درد
راهی شدیم همسفر عشق و انتظار
با کاروان سوختگان در مسیر درد
تنها نه آب روح شکیبای تشنگی
همدوش ماست در لحظات خطیر درد
وقتی که ریخت خون مطهر به روی دشت
از عمق خاک تشنه بر آمد نفیر درد
بیدرد هان مباش زمانی که دیدنی است
ذات غریب عشق به چشم بصیر درد
در روزگار شاد سلامت نیافتم
ذوقی که یافتم به شب دلپذیر درد
یک ره به کاروان اسیران نگاه کن
تا سال های سال بمانی اسیر درد
خاموش مانده ام به تماشای اشک خویش
کز او شنیده ام سخن ناگزیر درد
دیگر به بوی هیچ گلی دل نمی دهم
کز لاله های سوخته آمد عبیر درد
اینک زمین و زندگی کوفیانه اش
اینک من و رسالت سرخ سفیر درد

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

بگذار تا بخوانمت آوای درد را
دردی که راه بسته تکاپوی مرد را


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

kabotar
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۳:۰۴
این جا همه برای تو یک دست می شوند
شاهان به پای تخت شما پست می شوند
این جا بهشت سینه زنان محفل غم است
این جا فدائیان حسین مست می شوند

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۳:۲۲
محرم آمد و ماه غم آمد همان ماه سراسر ماتم آمد
محرم ماه عشق و ماه خونست محرم ماه ایثارو جنونست
محرم عالم اندر شور و شین است محرم ماه ایثار حسین است
حسین گفتم دلم بی تاب گشته دو چشمم غرق در خوناب گشته
حسین گفتم دلم در سینه لرزید سرشک غم بروی گونه غلتید
لب عطشان او آمد بیادم بر آمد آه جانسوز از نهادم
به دل گفتم دلا گر می توانی برو تا کربلا کمتر ز آنی
نهادم پلکها را تا که برهم به جسمم کربلا آمد مجسم
به چشم دل بدیدم نینوا را همان دشت پر از رنج و بلا را
دهان کف کرده لب خشکیده دیدم صدای العطش را می شنیدم
بدیدم جامهای باده آنجا همه عاشق همه دلداده آنجا
نمی دانم چه ها در باده دیدند که جام را تا به آخر سر کشیدند
چو دیدم جامها گشتند خالی شدم دیوانه و حالی به حالی
بگفتم باده را چونان فروشند؟ یکی گفتا به نرخ جان فروشند
بپرسیدم بهای باده چونست؟ جواب آمد بهای باده خونست
چو آنجا خویش را دیوانه دیدم حسین شمع و همه پروانه دیدم
نمی دانم چه کردند و چه دیدم چه می گفتند و آنجا من شنیدم
یقین آنان که آنسان می نمودند شهادت نامه امضا کرده بودند
به ناگه دیدم از اعدا یکی خاست صدا آمد حسین فرزند زهراست
چرا آخر به رویش آب بستید دل زهرا و حیدر را شکستید
به سویش می خزید او گفت نالان گناهم را ببخشا ای حسین جان
صدای توبه ، توبه می شنیدم همانسانی که در تعزیه دیدم
زمان را اندکی رفتم جلوتر بدیدم محشری الله و اکبر
عمود خیمه ای افتاده دیدم از آن من بوی یاسی می شنیدم
در آن دم من دلم می کرد احساس که این خیمه بود از آن عباس
به باقی خیمه ها آتش در افتاد بسی دیدم در آنجا ظلم و بیداد
عزیزان حسین در تاب و در تب همه بودند گرداگرد زینب
به سوی قتلگه با سر دویدم کنار القمه ناگه رسیدم
علمداری به خون افتاده دیدم صدای یا اخا ، مولا شنیدم
دو دست از پیکرش دیدم جدا بود میان خون گویی در شنا بود
گرفته مشک آبش را به سینه صدا می زد سکینه جان سکینه
بیامد تیرها بر مشک او آخ! که مشک آب شد سوراخ و سوراخ
گرفت آنگاه مشکش را به دندان که تا شاید رساند نزد طفلان
همی گفتا اخا آبی نخوردم لب عطشان کنار آب مردم
از آنجا رفته ام تا من به میدان بدیدم پیکر بی سر شهیدان
به خاک افتاده دیدم سرو و شمشاد به خون آغشته دیدم تازه داماد
چه کس این قصه در جایی شنیده؟ چه کس داماد در خون خفته دیده؟
شهیدان را چو می کردم شماره بدیدم پیکری من پاره پاره
اگر سر دیدم از پیکر جدا بود بدون سر به چشمم آشنا بود
بدانستم علی اکبر است این شبیه حضرت پیغمبر است این
شهیدان را همی کردم نظاره یکی کودک بدیم شیرخواره
چه کودک! عالمی را نورعین بود گل نشکفته باغ حسین بود
گلوی نازکش را پاره دیدم به ناگه نعره ای از دل کشیدم
به گفتم اصغرا جانم فدایت روا باشد بمیرم گر برایت
لبانش را نگه کردم در آن حال لبش خشکیده بود و بسته تبخال
شمارش چون رسیده تا به هفتاد در آن دم دیده ام من عمق بیداد
به خون افتاده دیدم من شهیدی که من گفتم ،توهم اینجا شنیدی
نمی دانی که زخمش چند و چون بود شمارش از شمارش هم فزون بود
نمی دانی چه دیدم من در آن حال تنی از سم اسبانش لگد مال
سرش را از قفا ببریده بودند به روی نیزه و نی می نمودند
بدانستم تن بی سر حسین است کنون عالم ز داغش شور و شین است
چو کارم تا بدینجا شد سر انجام به همراه اسیران رفته ام شام
زنی دیدم که در محمل نشسته سرش از چوبه محمل شکسته
زنان بگرفته اند دور و برش را به محمل تا نکوبد او سرش را
چنان بر سینه و سر می زد آنجا دو دستش بسته بود از لیف خرما
گروهی پیش پیش ساربان بود تو گویی رهنمای کاروان بود
بسی سر اندر آنجا روی نی بود چنین رسمی کجا دیدی؟ کی بود؟
تمام دیده ها آنجا عجب بود مگر مهمان کشی رسم عرب بود؟
میان کاروان دختی سه ساله ز هجران پدر می کرد ناله
کنار دخترک تشت زری بود میان تشت، نورانی سری بود
که با سرمن شنیدم رازها گفت میان گفتگو خاموش شد، خفت
چو آوردم به کاغذ اینهمه درد قلم احساس می شد گریه می کرد
هر آنچه کرده بودم من مجسم ز صد تا من نود تا گفته ام کم
زبان ((منصور)) دیدی هست الکن بیا دستی به دامان حسین زن





http://irapic.com/uploads/1212744867.gif


((منصور طالشیان))

kabotar
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۳:۴۹
دوباره ماه محرم ، دوباره ماه غم ، دوباره اشکای نم نم
روی پرچم سیاش باز ، اسم شاهزاده ی عالم
شده محزون دل پر خون ، همه مجنون همه حیرون همه ویرون
بوی اسفند می پیچه باز ، توی هر کوی وخیابون
بوی عشق آشنا و ، بوی اشکای خدا و
بوی اون دیوونه ها و عاشقا و
بوی مستا ، بوی دیوونگی پرچم به دستا
بچه هایی که تو رنگا ،
رنگی مشکی حسینو بیشتراز تموم رنگا می پرستن
اون که سینی به دستن ، توی این کوچه اون کوچه می گردن
تا بتونن از منو تو ، هدیه ای برای شیش ماهه بگیرن
توی یک کوچه ی بن بست ، با چادر مشکی پاره یه حسینیه می بندن
که رو سر درش نوشته ، متوسلین به شاهزاده علی اصغر شیر خوار
خادمای لب بی آب علمدار
باورم نمی شه این شهر ، شهریه که تا همین روز گذشته پیرهن سفید می پوشید
رنگ برفو به خودس دید
این چه شوریه که اوفتاده تو این شهر ، روی برفای سفیدو آدما مشکی کشیدن
رقص پرچم ، طبل ماتم ، قطره ی اشکای نم نم
چایی غم ، بوی روضه ی محرم ، پیرمردی که می خونه ای حسین برس به دادم
بوی دسته ی عزا و ، بو طبل بچه ها و ، بوی اشک پیرمردا و جوونا
که همه میشن گداو دست به دست هم میدن تا مجلس روضه ی ارباب جون تازهای بگیره
این حسین است خدایا ، این همان کشته ی تنها ، این همان زاده ی زهرا
این همان قامت رعنا ، این همان یوسف زیبا ، این همان هوی مسیحا
این همان جلوه ی زیبای تولی ، این همان اوج تبری ، این همان مونس بزم حق تعالی
که چنین جلوه فکندست به دنیاو ، غمش افضل غم ها ، ودلم باز حسینیه شده
هر تپش سینه زنی و ضربا ن ذکر حسین ، ودل عاشق دربست و منم نوکر پا بست
که همه هست من از هست حسین هست
وبگویم ایها الناس ، که حسین بر همه تار وپود قلب من نشست
وشکست ، هرچه جز نام حسین است
افتخار من همین است ، که این پیکره قلب مرا
اوست که بگرفته به دست و ، در دلم فقط حسین سخت نشیند


هر تپش سینه زنی ، ضربان ذکر حسین

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۴:۴۰
اگه یه روز آقا حرمت رو ببینم
اگه برات کربلام رو بگیرم
چه خوبه من با تموم بدی هام
کنار ضریح شیش گوشه تو بمیرم
تویی تمام هستی من و می و مستی من
و حسین ارباب باوفایی
چشاتو بستی به پستی من و
تو کنارم نشستی و گفتی خون خدایی
انت فی قلبی حسین بن علی

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۵:۱۵
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
فلسفه شهید
ای روح تشنه این تو واین ساغر شهید
پرواز کن به گستره باور شهید
با هرچه ظلم و هر چه خزان در دل کویر
گل می دهد درخت بهار آور شهید
هر صفحه اش پر از تپش روح تازه ای ست
ترجیع رویش آمده در دفتر شهید
برخیز ای جهان فسرده محرم است
بوی بهار می رسد از پیکر شهید
بعد از قیام کرب و بلا زیر پر گرفت
تاریخ را شکوه جهان گستر شهید
ثبت است نام نامی مردان کربلا
بر تارک حماسه دین پرور شهید
تیغ تمام منطقیان کند می شود
در کارزار فلسفه برتر شهید
بر سرزمین روشن ایثار همچنان
می تابد آفتاب رخ اکبر شهید
تا حشر در مسیر زمان جوش می زند
خون از گلوی پاک علی اصغر شهید
تو خاک دیده ای و ندیدی در آن غروب
شد پرنیان بال ملک بستر شهید
تو نیزه دیده ای و ندیدی فرشتگان
پرواز می کنند به گرد سر شهید


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

در ماتم حسین چه داری محرم است
اندوه جوش می زند آری محرم است

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۵:۱۷
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

اضطراب آب
آمد به گوش ناله جانسوز اب آب
بادا هماره پیکر تو در عذاب آب
دردا فرات ناله ایشان نمی شنید
گویی که رفته بود به دنیای خواب آب
در اضطراب تشنه لبان تا بروز حشر
هرگز رها نمی شود از اضطراب آب
در دیدگان روشن طفلان اهل بیت
افکنده رخت حادثه را جای خواب آب
در سوگ تشنه کامی هفتاد و دو شهید
در هفت بحر دهر خورد پیچ و تاب آب
شرمش ز تشنگان شهید است گر به دشت
اینگونه راه می سپرد پرشتاب آب
در حیرت از شجاعت عباس تشنه کام
باشد هماره دستخوش التهاب آب
بر آب دید چهره خورشید وار او
وانگاه شد ز شدت شرم آفتاب آب
باری بگو دگر چه نشان می دهد به چشم
از ماهتاب نقش بجز ماهتاب آب
آمد تمام تشنگی اش را زمین گذاشت
وز تاب آفتاب نگاهش شد آب آب
هر چند تشنه بود ننوشید آب و گشت
غرق ز خود گذشتگی آن جناب آب
خواندم کتاب کرب و بلا را که ریخته است
از چشم بر ورق ورق این کتاب آب
بر هفت باب چشم گذر کردم و دریغ
دیدم گرفته است به هر هفت باب آب
باری هنوز چشم در آغاز گریه است
چشمی که ریخت در غم او بی حساب آب
خون گریه کن که عالم و آدم در این عزا
بارند خون ز دیده چنان از سحاب آب
چشمم پر آب از غم لب تشنگان تف
وز غم چکیده است از این شعر ناب آب

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

در آن غروب سوخته دیگر چه ها گذشت
آیا چه بر عزیز رسول خدا گذشت


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

kabotar
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۵:۳۱
به جرم اینکه عاشقم ، دیوونه ی شقایقم
می خوان که زنجیرم کنن ، منتظر شقایقم
آقا بذار صدات کنم ، یا جونمو فدات کنم
می گذرم از فقط ، بذار یه بار نگات کنم

ورد زبون من تویی
گروه خون من تویی
دیوونگی کار منه
وج جنون من تویی
تشنه ی بی قراریم ، من از همه فراریم
ساده بگم که دنبال ، یه عکس یادگاریم
یه عکس پا نخلای حسین ، یه عکس تو بین الحرمین
یه عکس یادگاری با ، عباس علمدار حسین
چی میشه زائرت بشم ، یا که مجاورت بشم
یه بار دیگه صدام کنی ، بازم مسافرت بشم
قول دادی تنهام نذاری ، تو عاشقات جام نذاری
قول دادی با دخترت ، پا رو چشمام بذاری
اسم منو زینب گذاشت
یه اسم پر ز شور و شین
تو ثبت احوال دلم
حک شده مجنون الحسین
من از کربلا می خوام فکر می کنم که وقتشه
نبریم به کربلا برا تو خیلی بد میشه

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۵:۳۶
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



امانت آه
عالم به سوگواری اش از دل کشید آه
باری گران نهاد به دوشش خمید آه
این نامه را که هست در او یاد کربلا
تا زودتر به عرش رساند پرید آه
گاهی به پا و گاه به سر در قفای شوق
در فکر آنکه باز نماند دوید آه
می گفت از شهادت مردان کربلا
از فرش تا به عرش به هر جا رسید آه
دانست در عزای شهیدان کربلاست
هر گاه باد صبحدم از من شنید آه
آن سرو سرفراز فتاد از تپش دریغ
وآن نخل سبز فاطمه در خون تپید آه
کروبیان عالم اعلی ز دل کشند
در حسرت مقام بلند شهید آه
در ماتم حسین به جایی نمی رسید
ای بی نشانه ناله و ای نا امید آه
بر قتلگاه می گذرد آهم آتشین
آیا ز درد و داغ در انجا چه دید آه
تنها نه خاک تشنه صحرا که بارها
افلاک در مصیبتش از دل کشید آه


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


در آن غروب سوخته دیگر چه ها گذشت
آیا چه بر عزیز رسول خدا گذشت


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سيد حسن نصرالله
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۵:۵۹
v عشق تو رو در دل من

عشق تو رو در دل من، خداي اعلي گذاشته

‌شور تو رو در سر من حضرت زهرا گذاشته

ذكر تو رو بر لب من زينب كبري گذاشته

‌با تو خدا در كربلا

كعبه اصليشو بنا گذاشته

حسين ارباب بي نظير من

حسين انت نعم الأمير من

زندگي بي غم تو، حال و هوايي نداره

بندگي بي دم تو لطف و صفايي نداره

خونه بي پرچم تو كرب و بلايي نداره

هر كس شود از تو جدا

در پيش فاطمه جايي نداره

حسين،‌ اي ذكر صبح و شام من

حسين اي مسجدالحرام من

حسين ارباب بي نظير من

حسين انت نعم الأمير من

در راه كربلايت غرق بلايم بفرما

تا كه شوم آشنايت عبد خدايم بفرما

بهر غم و روضه هايت اهل صفايم بفرما

اي با صفا تو از وفا

در دل خيمه ات جايم بفرما

حسين آواره تو هستم

حسين بيچاره تو هستم

حسين ارباب بي نظير من

حسين انت الأمير من

حسرت كرب و بلايت

مي كشد آخر گدا را

تا به كي آخر بسوزد

در طلب تو نگا را

كن نظري بر دل مجنون و خرابم خدا را

اي مه جبين، نيزه نشين

‌أدرك يا سيدي اين مبتلا را

حسين يا كاشف البلايا، حسين يا رازق البرايا

حسين ارباب بي نظير من حسين انت الأمير من

سيد حسن نصرالله
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۶:۰۰
v اباالفضل ساقي طفلان حسين

اباالفضل ساقي طفلان حسين

اباالفضل شيرين تر از جان حسين

‌هر كي گرفتاري داره

ذكر اباالفضل مي گيره

‌نداره هيچ راه چاره

‌ذكر اباالفضل ميگيره

‌هر كسي ياري نداره

‌ذكر اباالفضل ميگيره

هر كس شد مجنون او

آخر به درد تنهايي ميميره

‌حسين منتظر بين راهشه

حسن معتكف چشاشه

‌علي پيدا از شونه هاشه

‌اباالفضل ساقي طفلان حسين

‌اباالفضل شيرين تر از جان حسين

‌ذكر اباالفضل العباس،‌ذكر خداي جليله

‌دست اباالفضل العباس تكيه گه جبرئيله

‌جان به فداي جمالش هر كس نسازه بخيليه

عيسي بن مريم در حرم بر كرم اباالفضل دخيله

اباالفضل ساقي طفلان حسين

اباالفضل شيرين تر از جان حسين

‌واويلا مير حرم نيامد

‌واويلا آب آورم نيامد

‌واويلا در خيمه قحط آب

‌واويلا روز مرگ ربابه

‌واويلا رفع عطش ثواب

‌واويلا دست عمو بريده

‌واويلا رنگ بابا پريده

واويلا رنگ زينب پريده

‌واويلا قد بابا خميده

‌واويلا در علقمه چه ديده

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۶:۰۳
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

لاله زار زخم
خم گشت سرو قامت او زیر بار زخم
گل کرد غنچه زار تنش در بهار زخم
بنگر که در میانه میدان شکفته است
بر پیکر مطهر او لاله زار زخم
در خون نشسته دید چو از زخم پیکرش
زآن دم نشسته است جهان بی قرار زخم
آن روز هم به هیات هر روز پرشتاب
می گشت روزگار ولی بر مدار زخم
زآنروز عرش و فرش یکایک نشسته اند
در حسرت شهادت و در انتظار زخم
وقتی سرش به نیزه برآمد ز فرط درد
تاریخ برکشید جهان را به دار زخم
خورشید تیره گشت که می دید روشنند
خورشیدهای تافته در انفجار زخم
موجی ستاره پیکر خورشید را گرفت
کاری شگفت بود شگفتا ز کار زخم
روح کدام عاشق و روح کدام مرد
جاری است در تسلسل دیوانه وار زخم
زخمش مطهر است به آن حد که جبرییل
آمد فرود تا بنشیند کنار زخم
ای ماندگان عافیت افسوس بادتان
هیچ است سکه دلتان بی عیار زخم
بر پیکر مطهر او زخم ها نشست
این است گر که هست مرا اعتبار زخم

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


در سوگ آسمانی او می رسد به گوش
از بند بند جان جهان ناله و خروش

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۷:۰۰
سر سفره حسين(ع)

بازار برده ها ارباب حسين(ع) منو خرید

سر سفره حسين(ع) چه چیزایی به من رسید

عکس تو اندازه قاب دل من شده است

عشق تو قاطی این آب و گل من شده است

صداهای شهداء تو گوش ما هی می خونن

قافله داره میره حسینی ها جا نمونن

زندگی بی شهداء برای ما جهنمه

هرچی از هجر اونا گریه کنیم بازم کمه

چی میشه با زینبت(س) ی شب بیای هیئت ما

به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا

به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم

دلخوشم یه ارباب کریم و باوفا دارم

هر کی ام یا هر چی ام آقا فقط تو رو دارم

این بار رو راست میگم، من بخدا دوستت دارم

کاش می دونستی آقا که من چقدر دوستت دارم

همه شب به عشق تو سر به بیابون می ذارم

دستت رو بذار رو قلبم تا که آروم بگیرم

اگه تو نیای حسين(ع) من بخدا زود می میرم

اسم تو هرجا بیاد همون جا کربلای ماست

اینم از معجزه ارباب باوفای ماست

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۷:۰۴
شور عشق

دلخوشم من چون گدای اين درم

هم گدای فاطمه هم حيدرم

سوی اين در هست دائم دست من

نيست حاجت بر سرای ديگرم

آبرويم از در اين خانه است

زين سبب از خلق عالم برترم

تا که آيد نام زيبای حسين (ع)

اشک آيد از دو چشمان ترم

روضه‌هايش چون به گوشم می‌رسد

می‌زند بر سينه و دل آزرم

کاش می‌شد کربلا باشم شبی

تا به برگيرم مزار دلبرم

ياد دارم کودکی بودم ولی

شور عشقی بود دائم در سرم

تا که آيام محرم می‌رسيد

می‌نمودم رخت ماتم در برم

ياد دارم مانده در گوشم هنوز

گريه‌های بی صدای مادرم

اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين

من فدای کام عطشان حسين

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۷:۰۷
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

بوسه گاه تیغ
ابلیس بر سلاله حیدر کشید تیغ
بر اهل بیت پاک پیمبر کشید تیغ
هر کس که بود دشمن پیغمبر و علی
آن روز بر عزیز پیمبر کشید تیغ
ظلم آمد و به عدل مجسم ستم گرفت
بر منجیان عرصه محشر کشید تیغ
تنها نه خاک را که در آن لحظه عظیم
افلاک را به خاک و به خون در کشید تیغ
در ماتم حسین چو ابر بهاری ام
زیرا خزان به گلشن اکبر کشید تیغ
قاسم امانتی است برای حسین و خصم
بر روی یادگار برادر کشید تیغ
خفاش سیرتی ز کمینگاه تیرگی
بر حنجر سپید کبوتر کشید تیغ
دستی نهان به حیله که از آستین کفر
بر باغ ناشکفته اصغر کشید تیغ
برشمر، لعن خلق جهان جاودانه گشت
وقتی به بوسه گاه پیمبر کشید تیغ
بر دشت سرخ نقش شکوفای عشق را
از مرز درک و وهم فراتر کشید تیغ
با جوهری عجین شده با خون عاشقان
هفتاد و دو کبوتر پرپر کشید تیغ


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

میخانه زمانه به جز خون به خم نداشت
ای کاش ماه واقعه روز دهم نداشت


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۷:۰۷
مقتدا


عالم همه خاك كربلا بايدمان

پيوسته به لب خدا خدا بايدمان

تا پاك شود زمين ز ابنای يزيد

همواره حسين مقتدا بايدمان

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۷:۱۵
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

معبر آسمان
پاشید خون حنجر او تا بر آسمان
شد محو در نگاه علی اصغر آسمان
در گیر و دار واقعه حس می کند هنوز
خود را ، مگر چه دیده از آن حنجر آسمان
در خاک و خون تپید اگر چند پیکرش
شد غرق در شکوه علی اکبر آسمان
خود را به صخره های جنون می زند هنوز
در سوگ این دو تازه گل پرپر آسمان
در اضطراب واقعه همشانه زمین
درمانده است و خسته و ناباور آسمان
آن ابرهای تشنه گناهی نداشتند
جز جوش خون چه داشته در ساغر آسمان
غیر از دریغ خوردن و از غم شکافتن
دیگر چه فکر داشت مگر در سر آسمان
آنک به خون تپید امامی که بوده است
او را به بارگاه خدا معبر آسمان
زینب میان دشت روان است و دیده است
مانند او به صبر و توان کمتر آسمان
در ماتم حسین چه توفان که می کنند
چشمان اشک بار ملایک در آسمان


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

تاریخ شرح واقعه را جار می زند
در پیچ کوچه های جنون زار می زند

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۸:۱۲
با کاروان نیزه

مي آيم از رهي كه خطرها در او گم است
از هفت منزلي كه سفرها در او گم است
از لابه لاي آتش و خون جمع كرده ام
اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است
دردي كشيده ام كه دلم داغدار اوست
داغي چشيده ام كه جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه احلي من العسل
نوشتم ز شربتي كه شكرهادر او گم است
اين سرخي غروب كه همرنگ آتش است
توفان كربلاست كه سرها در او گم است
ياقوت و در صيرفيان را رها كنيد
اشك است جوهري كه گهرها در او گم است

بند اول

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۸:۱۶
جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
نشنيد كس مصيبت از اين جان گدازتر
صبحي دميد از شب عاصي سياه تر
وز پي شبي ز روز قيامت درازتر
بر نيزه ها تلاوت خورشيد ديدني ست
قران كسي شنيده از اين دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم كه شود نيزه ، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توام كشاند بدين جا ، نه كوفيان
من بي نيازم از همه ، تو بي نيازتر
قنداق اصغر است مرا تير آخرين
در عاشقي نبوده ز من پاكبازتر
با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد
باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد

بند دوم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۸:۱۸
فرصت دهيد گريه كند بي صدا، فرات
با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات
گيرم فرات بگذرد از خاك كربلا
باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات
با چشم اهل راز نگاهي اگر كنيد
در بر گرفته مويه كنان مشك را فرات
چشم فرات در ره او اشك بود و اشك
زان گونه اشكها كه مرا هست با فرات
حالي به داغ تازه خود گريه ميكني
تا مي رسي به مرقد عباس، يا فرات
از بس كه تير بود و سنان بود و نيزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خيمه تا فرات
از طفل آب، خجلت بسيار مي كشم
آن يوسف كه ناز خريدار ميكشم

بند سوم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۸:۱۹
بعد از شما به سايه ما تير مي زدند
زخم زبان به بغض گلوگير مي زدند
پيشاني تمامي شان داغ سجده داشت
آنان كه خيمه گاه مرا نيز مي زدند
اين مردمان غريبه نبودند، اي پدر
ديروز در ركاب تو شمشير مي زدند
غوغاي فتنه بود كه با تيغ ابدار
آتش به جان كودك بي شير مي زدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
محرم نگشته تيغ به تقصير مي زدند
در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تكبير مي زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سينه زن
هم ماه و سال، بعد تو زنجير مي زدند
از حلقهاي تشنه ، صداي اذان رسيد

بند چهارم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۸:۲۰
كو خيزران كه قافيه اش با دهان كنند
آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند
از من به كاتبان كتاب خدا بگو
تا مشق گريه را به ني خيزران كنند
بگذار بي شمار بميرم به پاي يار
در هر قدم دوباره مرا نيمه جان كنند
پيداست منظري كه در آن روز انتقام
سرهاي شمر و حرمله را برسنان كنند
يا رب، سپاه نيزه، همه دستشان تهي ست
بي توشه اند و همرهي كاروان كنند
با مهر من، غريب نمانند روز مرگ
آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند
با پاي سر، تمامي شب، راه آمدم
تنهايي ام نبود، كه با ماه آمدم

بند پنجم

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۸:۲۷
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

کوچه های نی
در سوز تشنه کامی او سوخت نای نی
بشنو که نیست غیر شکایت نوای نی
آوای آسمانی آن سبزتر ز سرخ
جاری است در ترنم دردآشنای نی
جز نی که می دهد ز شهیدان نشانه ای
یاد شهید می شکفد در صدای نی
ارواح آسمانی شان چرخ می زند
در باغ های مبهم و بی انتهای نی
من می روم ولی به کجا می کشد مرا
این حس ناشناخته در کوچه های نی
تا از سر بریده او نوحه سر کند
سر می نهیم بر در ماتم سرای نی
رأس حسین(ع) بر سر نی رو به سوی شام
می خواند رازهای نهانی برای نی
قرآن چو خواند بر سر نی ماند جاودان
در دشت خاطرات زمان ردپای نی
می رفت کاروان اسیران اهل بیت
با سینه ای گداخته از ماجرای نی
اینک زبان خواهر و خون برادر است
راهی به شهر جور و جنون پابپای نی


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

خورشید سرخ از افق نی طلوع کرد
معراج بیکرانه خود را شروع کرد

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۴۵
اي زلف خون فشان توام ليله البرات
وقت نماز شب شده، حي علي اصلات
از منظر بلند، ببين صف كشيده اند
پشت سرت تمامي ذرات كائنات
خود، جاري وضوست، ولي در نماز عشق
از مشكهاي تشنه وضو ميكند، فرات
طوفان خون وزيده، سر كيست در تنور؟

بند ششم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۴۷
از دست رفته دين شما، دين بياوريد!
خيزيد، مرهم از پي تسكين بياوريد!
دست خداست، اين كه شكستيد بيعتش
دستي خداي گونه تر از اين بياوريد!
امشب براي خاطر طفل سه ساله ام
يك سينه ريز، خوشه پروين بياوريد!
گودال، تيغ كند، سنانهاي بي شمار
يك ريگزار، سفره چرمين بياوريد!
سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست!
فالي زنيد و سوره ياسين بياوريد!
خاتم سوي مدينه بگو بي نگين برند!
دست بريده، جانب ام البنين برند!

بند هفتم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۴
خون مي رود هنوز ز چشم تر شما
خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما
آن زخمهاي شعله فشان، هفت اخترند
پا زخمهاي نعش علي اكبر شما؟
آن كهكشان شعله ور راه شيري است
يا روشنان خون علي اصغر شما؟
ديوان كوفه از پي تاراج آمدند
گم شد نگين آبي انگشتر شما
از مكه و مدينه، نشان داشت كربلا
گل داد (نور) و (واقعه) در حنجر شما
با زخم خويش، بوسه به محراب مي زديد
زان پيشتر كه نيزه شود منبر شما
گاهي به غمزه، ياد ز اصحاب مي كني
بر نيزه، شرح سوره احزاب مي كني

بند هشتم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۵
در مشك تشنه، جرعه آبي هنوز هست
اما به خيمه ها برسد با كدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ يا اخا
وقتي «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»
تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
سنگي زدند و كوزه لب تشنگان شكست!
شد شعله هاي العطش تشنگان، بلند
باران تير آمد و بر چشمها نشست
تا گوش دل شنيد، صداي (الست) دوست
سر شد (بلي)ي تشنه لبان مي الست
ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست
باران مي گرفت و سبوها كه پر شدند
در موج تشنگي، چه صدفها كه در شدند

بند نهم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۶
باران مي گرفته، به ساغر چه حاجت است؟
ديگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟
آوازه شفاعت ما، رستخيز شد
در ما قيامتي ست، به محشر چه حاجت است؟
كي اعتنا به نيزه و شمشير مي كنيم؟
ما كشته توايم، به حنجر چه حاجت است؟
بي سر دوباره مي گذريم از پل صراط
تا ما بر آن سريم، به اين سر چه حاجت است؟
بسيار آمدند و فراوان، نيامدند
من لشكرم خداستف به لشكر چه حاجتي است
بنشين به پاي منبر من، نوحه خوان، بخوان؟
تا نيزه ها به پاست، به منبر چه حاجت است
در خلوت نماز، چو تحت الحنك كنم
راز غدير گويم و شرح فدك كنم

بند دهم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۷
از شرق نيزه، مهر درخشان برآمده ست
وز حلق تشنه، سوره قرآن برآمده است
موج تنور پيرزني نيست اين خروش
طوفاني از سماع شهيدان برآمده ست
اين كاروان تشنه، ز هر جا گذشته است
صد جويبار، چشمه حيوان برآمده ست
باور نمي كني اگر از خيزران بپرس
كايات نور، از لب و دندان برآمده ست
انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ
انگشتري ز دست شهيدان برآمده ست
راه حجاز مي گذرد از دل عراق
از دشت نيزه، خار مغيلان برآمده ست
چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم
جان را كنار شام غريبان گذاشتيم

بند يازدهم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۸
گودال قتلگاه پر از بوي سيب بود
تنهاتر از مسيح، كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود: بيا اين حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود: بيا، دير مي شود
اخر حيبب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مي رسيد فراوان، ولي دريغ
خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبيب، جوهرش «امن يجيب» بود
يك دشت، سيب سرخف به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود

بند دوازدهم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۹
تو پيش روي و پشت سرت آفتاب و ماه
آن يوسفي كه تشنه برون آمدي ز چاه
جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام
برگشته اي و مي نگري سوي قتلگاه
امشب، شبي ست از همه شبها سياه تر
تنهاتر ازهميشه ام اي شاه بي سپاه
با طعن نيزه ها به اسيري نمي رويم
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!
امشب به نوه خواني ات از هوش رفته ام
از تار واي وايم و از پود آه آه
بگذار شام، جامه شادي به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامه سياه!
بگذار آبي از عطشت نوشد آفتاب
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب

بند سيزدهم

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۶:۰۱
قربان آن ني يي كه دمندش سحر، مدام
قربان آن مي يي كه دهندش علي الدوام
قربان آن پري كه رساند تو را به عرش
قربان آن سري كه سجودش شود قيام
هنگامه برون شدن از خويش، چون حسين(ع)
راهي برود كه بگذرد از مسجدالحرام
اين خطي از حكايت مستان كربلاست
ساقي فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام
اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضه ام تمام
با كاروان نيزه به دنبال، مي روم
در منزل نخست تو از حال مي روم

بند چهاردهم

همسفر
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۶:۵۰
هو
یک نظر بنشین و قران را ببین
یک نظر ایه والعصر را ببین
والعصر از بیان عاشورا بود
این بیان را از لب قران ببین
یک دمی بنشین وخاموش می نگر
این همه شور عشق و صفا را ببین
این دلیریها از مردان حق بود
این همه شور مصفا از جوانمردان راببین
یک نظر بنگر بر عاشقان
این همه مستی بی سرو سامان را ببین
ببین شه وفا را از ساقی دشت بلا
این چه شوریست کودکان تشنه لب را ببین
یک نفس بنشین و ان سر را ببین
ان سر بالای نیزه ان لب قران خوان را ببین
ازاد این شور از دلهاست
تو نشین وساکت حال مستان را ببین
مست یاری به کودک شش ماه راست
این ز شوق لقاحست باحق انها را ببین

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۶:۵۸
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

کربلای شام
با کوهی از دریغ و ملامت برای شام
زینب رسیده است به دروازه های شام
ای غرق ماجرای تپش خیز کربلا
بگذار تا بگویمت از ماجرای شام
داغی عظیم در دل و قصدی عظیم تر
زینب چنین رسید به ظلمت سرای شام
آنان که محو زیستنی کربلایی اند
عادت نمی کنند به آب و هوای شام
در اولین مقابله تشخیص می دهد
بوی هزار توطیه را در فضای شام
زینب سفیر نهضت خونبار کربلا
کوهی است در برابر فرمانروای شام
می گوید از حقیقت و می گوید از حسین
وز خاینان کوفه و ظلم و جفای شام
بگذار فاش گویمت آن خطبه بلیغ
تکرار کربلاست ولی کربلای شام
روحی چنین عظیم و کلامی چنین بلند
آزاد و پاک می رهد از تنگنای شام
امروز از پس گذر قرن ها هنوز
پیداست نقش واقعه در جای جای شام


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

می گویم و حدیث به پایان نمی رسد
انسان به درک واقعه آسان نمی رسد


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۷:۰۷
یکی می سوزد از اندوه هجران
یکی دارد ولی آتش به دامان
صدای کودکی می‌آید از دور:
عمو جانم، عمو جانم، عموجان

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۷:۵۴
مـیـان هــمهمـــه تیــری پــریــد آهسته
و از نـــگاه تـــری خــون چکیــد آهسته
وآب دســت بـه دامــان مــاه صحرا شـد
همین که مشک گــریبان دریــد آهسـته
نـگاه مشــک گـریـزان به خیمه ها افتاد
وآب زیـــر لــب آهــی کشــید آهســته
غبار و شیهه‌ی اسبان کمان و تیغ دغا
نســیـم، زیــر علـم، می‌خزید آهسـته
سـوار، خـم شد واز اسب، به زیر افتاد
بـــه‌روی خــــاک بـــلــا آرمــید آهسته
و در میــان هیـاهوی اسـب‌ها، آن مرد
صدای ناله‌ی زهرا (س)، شنید آهسته
و بـــر جنــــازه‌ی او آفــتــاب را دیــــدم
که زیــر بار غمش می خمید ، آهسته
و در جــواب شــهیدان که منتظر بودند
ســتــون خیمــه‌ی او را کشید آهسته

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۸:۳۳
با زخم چه طعنـه‏ها به شمشیر زدى
مردانــه بـه قلـب آن همه تیر زدى
بر هر چه کــه هست در نمـاز آخر
یک مرتبه هفتــاد و دو تکبیـر زدى


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۸:۴۴
تازه جوان اکبر لیلا
نور دو چشم تر مولا
ای همه ی حاصل من
داغ تو شد بر دل من
رفتن تو قاتل من
یا علی اکبر،علی جان
یا علی اکبر،علی جان
شمع شبستان ولایی اکبر
حیدر دشت کربلایی اکبر
تو ذوالفقار حسینی
باغ و بهار حسینی
دار و ندار حسینی
یا علی اکبر،علی جان
یا علی اکبر،علی جان
لاله ی پرپرم تو هستی بابا
به خون برارم نشستی بابا
باز طلوع کن ای ستاره
پیکر تو پاره پاره
زخم تنت بی شماره
یا علی اکبر،علی جان
یا علی اکبر،علی جان

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۸:۴۴
ای علمدارم، پشت و پناه من
رفتی و پاشید از هم سپاه من
زیبا سقایم، بی تو تنهایم
از کنارت قدکمان تا خیمه می آیم
یا ابوفاضل،یا ابوفاضل

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۸:۵۰
یا حسین ای آرام دلم
ای عشق تو درآب و گِلم
گفتم بیا از تو خجلم
ای معنای همه قرآن
کوفه مَیا حسین جان
یا ثارالله حسین جان
در دل دارم تاب و تب تو
دل شوره های زینب تو
سنگ کینه وچشم ولب تو
همراه خواهر و طفلان
کوفه میا حسین جان
آخ از دل صحرا کن نِگَهَم
که من سرداری بی سِپَهَم
کاخ دشمن شد قتلگهم
جان میدهم لب عطشان
کوفه میا حسین جان
ای حسین جان تو میا کوفه که در تاب و تبم
کاش میشد بنویسند که گرفتار شدم
مثل خور شید گرفتار شب تار شدم
گرد این شهرم و بر پیر زمین مدیونم
این هم از غربت من بود که ناچار شدم
من نمی خواستم باعث دلواپسی
معجر زینب کبری شوم انگار شدم
من بدهکاری خود را به همه پس دادم
به تو اندازه ی یک شهر بدهکارم
من در این خانه تو در خانه ی خولی
تازه با تو همسایه ی دیوار به دیوار شدم

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۹:۰۵
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

کربلای غم
هر جا که راه می برم آنجاست جای غم
جاری است در مسیر زمان کربلای غم
از بطن چار عنصر عالم ز شش جهت
بر شد به هفت گنبد گیتی نوای غم
در خون نشست چشم شفق ، آسمان گریست
وز حد گذشت وسعت جغرافیای غم
جبریل بر زمین مطهر قدم نهاد
افراشت در میان بیایان لوای غم
در خون خویش تشنه لبان شاد خفته اند
ما مانده ایم و غربت بی انتهای غم
اینک غروب ای دل عاشق قدم بزن
با من تمام واقعه را پابپای غم
دل را ز غم تفاوتی اینک نمی نهم
چون غم سزای دل شد و دل شد سزای غم
با غم یگانه باش که عرش خدای نیز
اینک بر آن سر است که افتد بپای غم
در سوگ او سرودم و دیدم که باز هم
در انتهای خویشم و در ابتدای غم
در تنگراه خاطر من راه برده است
شوقی که ریشه ساخته در ژرفنای غم
این است ترس من که به ناگاه بشکند
اینسان که تکیه داده زمین بر عصای غم
خاکیم لیک در غم افلاکی حسین(ع)
پرکرد صحن سینه ما را صفای غم
غم گر غم حسین و شهیدان کربلاست
شادی نخواهم از همه عالم بجای غم
اینک تو ای محدث صحرای کربلا
با ما بگوی شمه ای از ماجرای غم


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

این تشنگان پاک به خون خفته کیستند؟
کز سوگشان تمام ملایک گریستند

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۳:۴۵
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگــــــــــــي
با قلـــم نقش حبـــــابي بر لب دريـــــــــــا كشيد

گفتمش تصويــــري از ليلي و مجنــــــون را بكش
عكس حيـــدر در كنار حضرت زهــــــــــــرا كشيد

گفتمش بر روي كاغـــــذ عشق را تصويــــــر كن
در بيابان بلا تصويـــــري از سقــــــــــــــــا كشيد

گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصــــــــــلم
گريـــه كرد ، آهي كشيد و زينب كبــــري كشيد


http://i2.tinypic.com/sykr5i.jpg

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۴:۱۸
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

آسمان روی زمین افتاد
آفـتاب از شرم خورشید آب شد، باران گرفت
در گــلوی تـشـنه‌ی پروانه‌ها خون جان گرفت
تـیـغ هـم وقـتی که می بوسیـد رگهای تو را
لاجرم خون خــورد و بــوی آیــه‌ی قرآن گرفت
بـاد در دســتـان عـبــاس تــو آرامــش ســرود
لحظه‌ای افتاد دستش بر زمین طوفاـن گرفت
مـن نـمـی‌دانم چه فکری کرد آن لحـظه فرات
کـه رسـیـدن تـا لـب آن کـوه را آســان گرفت
راز مـشـکـش را نمی‌دانم که وقتی پاره شد
آسمــان روی زمــین افــتاد تــا بـاران گــرفـت

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۵:۰۲
اي خون خدا بشكن بشكن به خدا بشكن
در حنجره‌ي تاريخ نيرنگ صدا بشكن
بت‌هاي پليدي را اين تخت يزيدي را
اي وارث ابراهيم با نام خدا بشكن
رنگي كه فراگير است زور و زر و تزوير است
اي آينه‌ي توحيد، تثليث ريا بشكن
با صاعقه‌ي خشمت با گردش يك چشمت
قيلوله ديوان را اي بانگ رها بشكن
رخصت بده طوفان را آزادي انسان را
اين موج خروشان را زنجير ز پا بشكن
بزن آن ضربه كه آشفته كند خواب جهان را
ديگ ديوانه‌ي خون جوش زد اينك هيجان را
رقص تيغ است هماواز جنون كن شريان را
بزن آن ضربه كه آشفته كند خواب جهان را
بزن آن زخمه كه ديگر كند آهنگ زمان را
تپش نبض زمين آمده در ذوق به پايت
عطش حادثه كف مي‌زند از شوق برايت
باز كن بعض فرو خورده‌ي مردان خطر را
كه شبيخون زده آيينه‌ي آيين بشر را
ناله سر كن كه بريدند گلو مرغ سحر را
كعب الاحبار زده جار احاديث و خبر را
شارحان را بهل اين فرقه‌ي شيطان‌زدگان را
چه به عدل علوي سفره‌ي سفيان‌زدگان را
چه كند خالي ميدان هله هيهاي تو بايد
يله بر عزم يلان زخم تمنّاي تو بايد
نفس صاعقه بند آمده غوغاي تو بايد
فصل سرخ گل ني شد تپش ناي تو بايد
تو بخوان گر تو نخواني دگر از عشق كه خواند
تو بمان گر تو نماني دگر از عشق چه ماند



سيد شهاب الدين موسوی


http://www.irannewsagency.com/files/امام-حسین1324.jpg

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۵:۲۵
الا ای تیرها از سر بگیرید
به سوی خاندانم پر بگیرید
اگر با کشتن من عشق برپاست
مرا، شمشیرها! در بر بگیرید

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۵:۵۸
تا زغم غربت تو تب کنم
یاد پریشانی زینب کنم
آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها
آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۶:۱۴
آه از آن لحظه که بر پیکرت
زخم کشیدند به شمشیرها
آه از آن لحظه که اصغر شکفت
در هدف چشم کمانگیر ها
آه از آن لحظه که سجاد شد
همنفس ناله زنجیر ها

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

ازاد
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۶:۳۲
اغاز سال ماه محرم فتنه عرب
پور علي زاده زهرا به نور قلب
در خواست بيعت تسليم ز شاه دين
فوج سپاه خطابه مسموم ز مشركين
بر تصاحب جاه مقام كسب مال
تزوير حيله نيرنگ به قيل قال
هر يك براي جلب رضاي معاويه يزيد
هنگامه كار زار به تاكتيك نو پديد
رهبر دين پور علي امام انس جان
ترويج دين محمد خطاب به مومنان
ترك طواف از عرفات مير عاشقان
با كاروان به عزم عراق شاه عارفان
ايل بني هاشم عباس اصغر حسين
حركت به كربلا قافله سالار دين حسين
اسب شتر زن مرد كودكان
طي طريق سير منازل در ان زمان
فتوا بداده بود شريح سنت شكست حسين
اي دوست پسر فرزند كعبه است حسين
اغفال جاهلان مهيا به عزم جنگ
تاكتيك كارگر شد روبه نكرد درنگ
عاجز به درك حقايق تاكتيك كافران
بستند راه حسين علي جمع ناكسان
فرصت طلب سودجو بود زمان شناس
گيريم انتقام نباشيم خداشناس
تسليم بيعت ذلت نكرده بود قبول
خوارت كنيم به دهر بدين گونه بي اصول
فرموده شاه دين كه خداوند عاشقان
با خون وضو به ديدار دوست عارفان
خواست خدا ايين دين عقل كل
حوران به روز حشر به شهدا بارند برگ گل
چند روز عمر گذرد سير در اين جهان
بابازاده هر روز شب انسان در امتحان

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۶:۳۲
عالم همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز ابنای یزید
همواره حسین مقتدا بایدمان

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۶:۳۶
بر سر نی زلف رها کرده ای
با جگر شیعه چه ها کرده ای
باز که هنگامه برانگیختی
بر جگر شیعه نمک ریختی
کو کفنی تا که بپوشم تنت
تاگیرم دامنه ی دامنت

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۶:۴۶
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


دشت پر از ناله و فریاد بود
سلسله بر گردن سجاد بود
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت
زهره منظومه زهرا حسین
کشته افتاده به صحرا حسین


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


دست صبا زلف تو را شانه کرد
بر سر نی خنده مستانه کرد
چیست لب خشک و ترک خورده ات
چشمه ای از زخم نمک خورده ات
روشنی خلوت شبهای من
بوسه بزن بر تب لبهای من


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


تا زغم غربت تو تب کنم
یاد پریشانی زینب کنم
آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها
آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


آه از آن لحظه که بر پیکرت
زخم کشیدند به شمشیرها
آه از آن لحظه که اصغر شکفت
در هدف چشم کمانگیر ها
آه از آن لحظه که سجاد شد
همنفس ناله زنجیر ها


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

NASIME BEHESHT
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۷:۰۰
:Gol:

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۸:۱۸
سوداي عشق حسيني كند ياري حسين بود نبود گذشته كند جانبازي حسين

نور سروش غيب رهايي ز قيد وبند پيوسته نام دوست هواداري حسين

بهر رضاي دوست تسليم امر حق هستي خويش اقوام فداي حسين

بيعت با حسين پشت به كائنات كند جهاد في سبيل ولايت به خون خواهي حسين

معجون دين براي رضاي محمد علي مد هوش ساقي كوثر كند زاري حسين

دريا دلي زن فرزند جان خود قربان كند به كربلا به غمخواري حسين

مردان اينچنين به ميدان كربلا ببين حر حبيب مسلم عباس سربازي حسين

گل محمدي در خون وضوع به كربلا سر را ز پا نشناسد به دلداري حسين

تاريخ نديد طفلي به ميدان رزم عشق نوشيد جام شهادت به پايداري حسين

بابازاده زرين ورق عشق كربلا نقشش به خون نوشته در استو اري حسين

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۸:۲۰
علمدار صفدر عباس علي قلم عاجز از وصف پور علي

جوانمرد سردا جنگ جهاد وفادار بدين بود نيكو نهاد

چو شير ژيان بود به روز مصاف در اطراف دشمن چون كوه قاف

غضبناك حمله ور به قلب سپاه دل شير لرزد در ان رزمگاه

بزد نعره لرزه بر جان شير به گيتي مادر نزايد چنين نر شيد

ببوسيد ولي الله بازوي او‌ چو باران بباريد سر روي او

سوا كرد مادر ز شير خدا كه اين راز بر گوي ايا مرتضي

بفرمود مولايم اين شير مرد دستش قطع قائم به حق نيك مرد

شود قطع دست هاي مولاي من نگهدار دين است گلهاي من

گلهايم پر پر به كربلا ‌ شناور به درياي خون جنون كربلا

عباسم علمدار سقا بود سپهدار عباس باوفا بود

يورش حمله بر جان اهريمنان گريزان فراري همه كافران

دل شير دارد به هنگام جنگ دشمنان هراسان با قلب سنگ

يا باب الحوايج عباس علي حاجت ها روا كن دل ناس جلي

ابرومند به پيشگاه يزدان پاك اگر چه تن جسم او چاك چاك

عباس رشيد ياور دين حسين جلودار لشكر سپه دار حسين

بابازاده عباس پور علي به ميدان رزم پا جاي پاي علي

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۲۲:۲۱
قاسم آن نو باوه باغ حسن‏

گوهر شاداب دریاى محن‏(1)

شیر مست جام لبریز بلا

تازه داماد شهید کربلا

چارده ساله جوان نونهال‏

برده ماه چارده شب را به سال‏

قامتش شمشاد باغستان عشق

روش مرآت نگارستان عشق‏

در حیا فرزانه فرزند حسن‏

در شجاعت حیدر لشگر شکن

با زبان لابه نزد شاه شد

خواستارم عزم قربانگاه شد

گفت شه کاى رشک بستان ارم‏

رو تو در باغ جوانى خوش به چم(2)‏

همچو سرو از باغ غم آزاد باش‏

شاد زى و شاد بال و شاد باش‏

مهلا اى زیبا تذر و خوش خرام‏

این بیابان سر به سر بند است و دام‏

الله ‏اى آهوى مشگین تتار(3)

تیر بارانست دشت و کوهسار

بوى خون می‌آید از دامان دشت‏

نیست کس را زان امید بازگشت‏

چون تو را من دور دارم از کنار

اى مرا تو از برادر یادگار

کى روا باشد که این رعنا نهال‏

گردد از سم ستوران پایمال‏

کى روا باشد که این روى چو ورد

غلطد اندر خون به میدان نبرد

گفت قاسم کاى خدیو مستطاب‏

اى تو ملک عشق را مالک رقاب‏

گرچه خود من کودک نو رسته‏ام

لیک دست از کامرانى شسته‏ام‏

من به مهد عاشقى پرورده‏ام‏

خون به جاى شیر مادر خورده‏ام

کرده در روز ولادت کام من

باز، با شهد شهادت مام من‏

گرچه در دور جوانى کام‏ها است‏

کام من رفتن به کام اژدها است‏

کام عاشق غرقه در خون گشتن است‏

سر به خاک کوى جانان هشتن است‏

ننک باشد در طریق بندگى‏

بر غلامان بى شهنشه زندگى‏

زندگى را بى تو بر سرخاک باد

کامرانى را جگر صد چاک باد

لابه‏هاى آن قتیل تیر عشق

مى ‏نشد پذرفته نزد پیر عشق‏

بازگشت آن نو گل باغ رسول

از حضور شاه نومید و ملول‏

شد به سوى خیمه آن گلگون عذار

از دو نرگس بر شقایق ژاله بار

چون نگردد گفت سیر از زندگى

آن که نپسندد شهش بر بندگى‏

چون ز بى قدرى نکردت شه قبول‏

رخت بر بند از تن اى جان ملول‏

سر که فتراکش نبست آن شهسوار

گور سر خود گیر و بر سر خاکبار

سر به زانوى غم آن والا نژاد

کآمدش ناگه ز عهد باب یاد

که به هنگام رحیل آن شاه فرد

هیکلى بر بازویش تعویذ کرد

گفت هر جا سخت گردد بر تو کار

نامه بگشا و نظر بر وى گمار

هر کجا سیل غم آرد بر تو رو

این وصیت باز کن بنگر در او

گفت کارى سخت‏تر زین کار نیست‏

که به قربانگاه عشقم بار نیست‏

یا چه غم زین بیش‏تر که شاه راد

ره به خلوتگاه خاصانم نداد

نامه را بگشود و دیدش کش پدر

کرده عهدش کاى همایون رخ پسر

اى تو نور چشم عم و جان باب

وى مرا تو در وفا نایب مناب‏

من نباشم در زمین کربلا

بر تو بخشیدم من این تاج ولا

چون ببینى عم خو را بى معین

در میان کارزار اهل کین‏

زینهار اى سرو رعناى سهى

لابه‏ها کن تا به پایش سر نهى‏

جهد کن فردا نباشى شرمسار

در حضور عاشقان جان نثار

جان به شمع عشق چون پروانه زن

خود بر آتش چابک و مردانه زن

بر قد موزون کفن مى‏کن قبا

اندر آن صحرا قیامت کن بپا

شاهزاده خواند چون عهد پدر

با ادب بوسید و بنهادش به سر

مى‏نگنجد از خوشى در پیرهن

حجله داماد شد بیت الحزن

عقدهاى مشکلش گردید حل

وان همه اندوه به شادى شد بدل‏

از شعف چون غنچه خندان شگفت‏

شکر ایزد را به جاى آورد و گفت

اى همایون قرعه اقبال من‏

کآیه لاتقنط آمد فال من

شکر لله کافتتاح این مثال‏

کوکب به ختم بر آورد از وبال‏

در فضاى عشق بال افشان شدم

لایق قربانى جانان شدم‏

عهده نامه برد شادان نزد شاه‏

با تضرع گفت کاى ظل اله

سوى درگاهت به کف جان آمدم

نک ز شه در دست فرمان آمدم‏

مگر خط امضا ده این منشور را

وز جسارت عذر نه مامور را

دید چون شاه آن خط مینو نگار

شد بسیم(4) از جزع مروارید بار

گفت کاى صورت نگار خوب و زشت‏

جان فداى دست توکاین خط نوشت

جان فداى دست تو اى دست حق

که گرفته بر همه دستى سبق‏

این بگفت و راند سوى رزمگاه‏

با تعنت گفت به امیر سیاه‏

کاسب خود را داده‏ئى آب اى لعین‏

گفت آرى گفت ویحک شرم بین

اسب تو سیراب و فرزند رسول

نک زتاب تشنگى از جان ملول‏

سر به زیر افکند از شرم آن عنید

که به پاسخ حجتى در خور ندید

شامئى را گفت ساز جنگ کن‏

سوى روزم این صبى آهنک کن‏

گفت شامى ننک باشد در نبرد

کافکند با کودکى پیکار مرد

خود تو دانى که مرا مردان کار

یک تنه همسر شمارد با هزار

دارم اینک چار فرزند دلیر

هر یکى در جنگ ز اوى شیر گیر

نک روان دارم یکى بر جنگ او

با همین از چهره شویم ننک او

گفت اینان زادگان حیدرند

در شجاعت وارث آن سرورند

خردسال از بینیش خرده مگیر

که ز مادر شیر زاید زاد شیر

از طراز چرخ بودى جوشنش

گر بخردى تن بر این دادى تنش

این شررها کن نژاد آتشند

خرمنى هر لحظه در آتش کشند

نسل حیدر جملگى عمر و افکنند

که به نسبت خوشه آن خرمنند

آن که از پستان شیرى خورد شیر

گرچه خرد آمد شجاع است و دلیر

گر نبودى منع زنجیر قضا

تنگ بودى بر دلیریشان فضا

داد شامى از سیه بختى جواز

پور را بر حرب آن ماه حجاز

شاهزاده راند باره سوى او

یافت ناگه دست بر گیسوى او

مرکشان بربود از زین پیکرش

داد جولان در مصاف لشگرش‏

آنچنانش بر زمین کوبید سخت

کاستخوان با خاک یکسان گشت و پخت‏

هم یکایک آن سه دیگر زاد وى

رو به میدانگه نهاد او را ز پى‏

در نخستین حمله آن میر راد

پاى پیکارش نماند و سر نهاد

ساکنان ذوره عرش برین‏

ز آسمان خواندند بر وى آفرین‏

شامى آمد با رخ افروخته

دل ز داغ سوگوارى سوخته‏

اهرمن چون با فرشته شد قرین‏

کرد رو بر آسمان سلطان دین‏

کای مهین یزدان پاک ذوالمنن‏

این فرشته چیره کن بر اهرمن‏

لب بهم ناورده شه سبط کریم‏

کرد شامى را به یک ضربت دو نیم‏

زان چنان دعوت نبود این بس عجیب‏

بود عاشق صوت داعى را مجیب‏

اى خوش آن صوتى که او جوایاى اوست‏

رأى این در هر چه خواهد رأى اوست‏

نى معاذالله خطا رفت اى عجیب‏

صوت داعى بود خود صوت مجیب‏

داند آن کز سرّ عشق آگه بود

کاین همه آوازها از شه بود

رو حدیث کنت سمعه باز خوان‏

تا بیابى رمز این سر نهان‏

شد چو از تیغش دو نیم آن رزم کوش‏

مرحبا آمد ز یزدانش به گوش‏

تافت شهزاده عنان از رزمگاه

شکوه بر لب از عطش تا نزد شاه‏

دید چون خوشیده یاقوت ترس‏

بر دهان بنهاد شاه انگشترش‏

در صدف گفتى نهان شد گوهرى‏

یا هلالى شد قرین مشترى‏

کرد آگاهش ز رمز عشق شه

بر دهانش مهر زد یعنى که صه(5)

چشمه ‏جوشید از آن چو سلسبیل‏

زندگى بخش دو صد خضر دلیل‏

چون لب لعلش از او سیراب شد

تشنه دیدار جد و باب شد

تاخت سوى رزمگه با صد شتاب‏

باد یا چون تشنه مستعجل بر آب‏

شیر بچه تیغ مرد افکن به مشت‏

کشت از آن رو به مردان آنچه کشت‏

حیدرانه تیغ در لشگر نهاد

پشته‏ها از کشته‏ها ترتیب داد

ظالمى زد ناگهش تیغى به فرق‏

تن ز زین برگشت در خون گشت غرق‏

کرد رو با شیر حق کى داورم‏

وقت آن آمد که آئى بر سرم‏

شاه دین آمد به بالین حبیب‏

دید دامادى دو دست از خون خضیب‏

سر بریدن را ستاده بر سرش‏

قاتلى در دست خونین خنجرش

دست او افکند با تیغى ز دوش‏

لشگر از فریاد او آمد به جوش‏

زد به لشگر شاه دین با تیغ تیز

گرم شد هنگامه جنگ و گریز

پیکر آن تازه داماد گزین‏

شد لگدکوب ستور اهل کین‏

شه چو آمد بار دیگر بر سرش‏

دید با حالى دگرگون پیکرش‏

برک برک نو گل باغ هدى‏

از سموم کین شده از هم جدا

گفت با صد حسرت و خون جگر

کاى همایون فال و فرخ رخ پسر

قاتلانت در دو عالم خوار باد

خصم شان پیغمبر مختار باد

سخت صعب آید به عمت زندگى

که تواش خوانى گهِ درماندگى‏

بهر یارى تو بر ناید فرود

یا نه بخشد بر تو آن یاریش سود

پس کشیدش بر کنار از لطف شاه‏

برد نالانش به سوى خیمه گاه‏

گفت مهلا ای عزیزان گزین

که هوان واپسین ماست این

یارب این قوم سیه دل خوار باد

بر جبینشان داغ ننگ و عار باد

اى جهان داور ملیک هفت و چار

وا نمان دَیّار از ایشان در دیار

بوعدنان
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۲۲:۴۱
اه ازان ساعت كه سبط مصطفي كشت وارد بر زمين كربلا بس بياران كرد رو سلطاندين كه اي هواداران كقام ماست واين باروبكشاييد وخوش منزل كهيست تا بجنت زين مكان اندك رهي هست اي زمين از عرش اعلا برتري جون مقام زاده بيغمبري خرمي كن اي زمين شاهت رسيد فخر كن بر اسمان ماهت رسيد سوي تو از مكه تازان اومدم خود نه تنها با جوانان اومدم امدوم تا در تو جان فاني كنم در تو هفتادو دو قرباني كنم من شوم قربان نامت يا حسين جان بلا كردان جانت يا حسين از تو جور تو داد اي روزكار نيست يكدل از شاد اي روزكار

بوعدنان
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۲۲:۴۲
كي اي هوداران مقام ماست واين

بوعدنان
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۲۲:۴۴
من غريب كربلايم نام من باشد حسين من شهيد كربلايم نام من باشد حسين من قتيل كربلايم نام من باشد حسين من اسير مبتلايم نام باشد حسين

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۶:۰۸
شوري به اشك مي دهد آواي ياحسين(ع)
امشب شب دعا، شب پرواز تا حسين(ع)
امشب كه ميهمان گل و نور مي كند
لب تشنگان خيمه خورشيد را حسين(ع)
نجواي زينب است در آشوب اشك ها
با پاره هاي آن تن تبدار با حسين(ع)
مي گفت نيزه ها مگر از ياد برده اند
جاري است در وجود تو خون خدا، حسين(ع)
اين سو كبود مي شود از درد، گونه ها
آن سوي دشت زير سم اسب ها حسين(ع)
اين سو كبوتران حرم، تشنه و اسير
آن سو وداع زينب بي يار، با حسين(ع)
فردا، خراب خطبه تقدير كوفه ها
فردا، شكوه جاري فريادها، حسين(ع)
فردا كه روح تازه به پرواز مي دهند
پروانه هاي سوخته در كربلا، حسين(ع)

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۶:۱۰
سلطان كربلا شه عاشق نواز عشق
آن پادشاه كون و مكان، شاهباز عشق
شاهي كه بوده طالب قرب وصال دوست
ماهي كه خواند نزد خدايش نماز عشق
مشتاِ ديدن رخ آن ماه پاره ام
تا درد ما دوا بكند چاره ساز عشق
از جام دوست شهد محبّت چشيده ام
دارم اميد آنكه بسوزم به ساز عشق
آتش گرفت جان و دل من به بزم دوست
جانم فداي شعله هستي گداز عشق
پرواز مرغ جان «شريفي» به سوي اوست
شايد به قرب او برسد برفراز عشق

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۷:۰۴
دريادلي شير صفت از حيدر كرار مادري گيتي نديد شيري چنين ياد دار

نامش حسين مادرش زهرا بود بابش علي مرتضي ام نبي هم سردار

جدش بود ختم رسول احمد مختاربود نامش محمد از قريش عاشق دادار

بوسيد گلوي من محمد سيد سالار بود باشد امام دين حسين ايينه غفار

در روز عاشورا تنها بيكس بي عار يكه سوار در دام ظلم كفار

شهيد يارانش همه در روز عاشورا كوس دهل هلهله باران تير بسيار

اصابت تيغ تيز زخم تنش را فزون با ذوالفقارش عدو هلاك نمود شهريار

با خون وضوي نماز امام دينم حسين الله اكبر ظهر نماز عشق برقرار

مسلم حبيب مومنان امام دين زمان ختم نماز ظهر سقوط رهبر ايين دار

خنجر به حلق حسين مهر شد تيغ شمر بوسيد جدم رسول پس از قفار بي وقار

بابازاده خون حسين ياران نقش كربلا يزيد ظلم ستم خدا نمود تار مار


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

ازاد
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۷:۳۱
ثم اي كاتب حسين من چه شد
كربلا نور دو عين من چه شد
اشقيا اي قوم ملعوم لئين
اكبر عباس حسين من چه شد
روز عاشورا حسين در كربلا
ذوالفقار مظلوم حسين من چه شد
حر عبد الله عون جعفر در كربلا
ذوالجناح جسم حسين من چه شد
اكبر اصغر حبيب قاسمم
شهيد در ميدان حسين من چه شد
ابن سعد شمر ذوالجوشن سپاه
مير سقاي حسين من چه شد
قاسم داماد من اي كربلا
دست عباس حسين من چه شد
عيش را كردي عزا اي كربلا
جسم ياران حسين من چه شد
اتش افروزان در اين دشت بلا
ريش خون الود حسين من چه شد
اتش اندر خيمه گاه بچه ها
ان علي بيمار حسين من چه شد
قفل زنجير بند اطفال حسين
زير سم اسب حسين من چه شد
گومادر كربلا هنگام جنگ
تكه تكه جسم اعضاي حسين من چه شد
بابازاده كربلا كوفيان بي حيا
تيربر حلقوم بر قلب حسي من چه شد

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۷:۵۰
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


آب
زچشم دشمنانت خواب بـــــــردی
تو گوی سبقت از مهتــــاب بردی
نخوردی آب و حسرت ماند برآب
چه زیبا آبـــــــــــروی آب بــردی

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۸:۳۱
گرچه از داغ لاله می سوزیم ما همان سربلند دیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم روز فتح و شکست پیروزیم

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۹:۳۳
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!

تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل!
تو، از آب، می آمدی، مشک بر دوش-

و من، در تو، غرق تماشا؛ اباالفضل!
اگر دست می داد، دل می بریدم

به دست تو، از هر دو دنیا، اباالفضل!
دل- از کودکی- از فرات، آب می خورد

و تکلیف شب:" آب، بابا، اباالفضل."
تو لب تشنه پرپرشدی، شبنم اشک-

به پای تو می ریزم، اما، اباالفضل!
فدک، مادری می کند کربلا را؛

غریبی، تو- هم- مثل زهرا، اباالفضل!
تو را هر که دارد، زغم، بی نیاز است؛

وفا- بعد از این- نیست تنها، اباالفضل!
تو با غیرت و، آب و، دست بریده:

قیامت، به پا می کنی؛ یا اباالفضل!

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۹:۳۵
قرآنِ روی نیزه و سرهایِ روی رف

یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را،
از جوهرة علقمه پر کن قلم‌ات را

جاری شود از دامنه‌اش چشمه‌ای از خون
بر دوش بگیرد اگر الوند غم‌ات را

یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب
دندان به جگر گیر و به پا کن علم‌ات را

آن جا که علی اصغر شش ماهه شهید است
شاعر یله کن قافیة درد و غم‌ات را

بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست
چون باد برآشوب که دشمن همه بید است

بگذار گشایش گر این واقعه باشی
بر علقمه قفلی‌ست و دست تو کلید است

ابروی ترک خوردة عبّاس ... خدایا
شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است

بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟
یا سرخ‌ترین سورة قرآن مجید است؟

روزی که سر از ساقة هر نیزه بروید
در عالم عشّاق عزایی‌ست که عید است

بایست قلم گردد اگر از تو نگوید
دستی که نویسندة این شعر سپید است

شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را
چون قافیة باختة شعر یزید است

چون قافیة باختة شعر یزید است
شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را

یا حضرت عبّاس! قدم رنجه کن، آرام
بگذار به چشمان ملائک قدم‌ات را ...

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۱۰:۲۷
بهار جبهه ي تقواست عباس *به كوي عشق بي همتاست عباس
وفاداري زنامش آبرويافت*به ميدان شرف يكتاست عباس
سرايم با دو صد شور حسيني*بهشت شوق را معناست عباس
بسان شاه مردان شير توحيد*امير عرصه ي هيجاست عباس
سپهدار سپاه عشقبازان* چو حيدر فاتح دلهاست عباس
سراپا غرق در عشق الهي*فروغ ايزد يكتاست عباس
يل اردوي ايثار و شهادت*شفق گون و شفق سيماست عباس
گواه سرفرازي دستهايش*ذبيح مكتب طاهاست عباس
دو دست ازتن جدا خورشيد ايثار*علي ثاني دلهاست عباس
ز نامش شعله شعله عشق خيزد*فروغ ذكر محفلهاست عباس
دو عالم نازد از نام بلندش*حماسه ساز ميدانهاست عباس
مجاهد پهلوان جبهه ي نورسپاه عشق را سقاست عباس
به كوي علم و عرفان و رشادت*بسان حضرت مولاست عباس
بود باب الحوايج در دو گيتي*شفيع محشر عظماست عباس
خدايي پيشگان را يار و ياور*چه در پنهان چه در پيداست عباس
درخشد تا قيامت نام پاكش*چو خورشيد جهان آراست عباس
اگر چه مادرش ام البنين است*كلامش ذكر يا زهراست عباس
بود هفت آسمان آيينه دارش*جهان چون قطره و درياست عباس
مريدش روسپيد هر دو عالم*به كوي عاشقي مولاست عباس
سرايد قنبر ثاني هماره* شه جاويد عاشوراست عباس
محمدرضا كوزه گر كالجي

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۱۰:۳۲
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
بروی سینه ی تو جای بوسه حتی نیست
وزخم خورده تر از پیکر تو این جا نیست


چه فکر می کند این نهرچشم تنگ و خسیس
سراب برکه ی کوچک حریف دریای تو نیست


بروی مشک نوشتی که آب میخواهی
بگوش علقمه گفتی که آب آیا نیست؟


نگاه سرد تو می گفت: ناامید شدی
وخون سرخ تو می گفت: زرد زیبا نیست


چرا فرات به پای تو راه باز نکرد؟
نفوذ حرف تو کمتر ز حرف موسی نیست


چه طور پیش تو آتش به حرف میاید
اگر چه جسم تو کمتر ز ارض سینا نیست


کسی برای دو دست تو ختم می گیرد
کسی که گریه او مثل گریه ی ما نیست

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۱۴:۰۳
کدامين حرف را پيدا نمايم


چه ظرفي را پر از دريا نمايم


کدامين واژه جز زينب بيابم


که عشق و صبر را معنا نمايم؟

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۸:۴۴
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

کشتی نجات
ای آن که در عزای تو آدم گریسته
از داغ تو پیمبر خاتم گریسته
بر پاره های پیکرت ای کشتی نجات
ارواح انبیا همه با هم گریسته
زینب به قتلگاه و ره کوفه تابه شام
با قامت شکسته در این غم گریسته
ترشد زمین ز اشک ملائک به سوگ تو
در آسمان فرشته دمادم گریسته
لب تشنه تا شهید شدی بر لب فرات
شط فرات و کوثر و زمزم گریسته
ای شیعه خون ببار که بر جسم بی سرش
شمشیر آب دیده و مرهم گریسته


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۸:۵۷
عباس یعنى تا شهادت یكه تازى

عباس یعنى عشق یعنى پاكبازى

عباس یعنى با شهیدان همنوازى

عباس یعنى یك نیستان تكنوازى

عباس یعنى رنگ سرخ پرچم عشق

یعنى مسیر سبز پر پیچ و خم عشق

با عشق بودن تا جنون، یعنى ابو الفضل

خورشید در دریاى خون، یعنى ابوالفضل

جوشیدن بحر وفا، معناى عباس

لب تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس

صد چاك رفتن تا حریم كبریائى

صد پاره گشتن در مسیر آشنائى

بى‏ دست‏ با شاه شهیدان، دست دادن

بى ‏سر، به راه عشق و ایمان سرنهادن

بى ‏چشم، دیدن چهره رؤیائى یار

جارى شدن در دیده دریائى یار

بى ‏لب نهادن لب به جام باده عشق

بى‏ کام نوشیدن تمام باده عشق

این است مفهوم بلند نام عباس

در ساحل بى ‏ساحل آرام عباس

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۹:۰۵
از خیمه گاه، شیون خورشید می‌رسد
زخمی است آسمان
باران اگر نگاه کنی شرمسار توست

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۹:۰۸
چنگ در گیسوی نسیم زدی زلف نیزارها پریشان شد
نی نوایی غریب را سر داد هرچه سر بیخود از گریبان شد
شعله بر بند بند نی افتاد، ناله در نای نای وی پیچید
آتش از شرم تا دهان وا کرد جمله هایش شرار عصیان شد
شعله از خاک قد کشید به اوج، اشک از بغض آسمان جوشید
آسمان چشم های خود را بست، پشت دستان دود پنهان شد
سر به سر نی، نوای غم سر داد، شعله سرگرم شد به رقصیدن
چنگ، آتش به پرده ای انداخت که درآن پرده ها نمایان شد ...
آتش از آه نی زبانه کشید تا رگت لب گذاشت بر لب وی
باد در نی دمید آتش ناک، آهش از آن به بعد سوزان شد
شعله بر دامن نی افتاد و پیرهن چاک کرد از غم، ابر
ابرها گرچه سخت باریدند، نای نی خشک تر ز باران شد

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۹:۳۹
دلم کرده هوای کویت یا حسین
خواهم شوم خاک پایت یا حسین
چه گویم از این دل زار مسکین
که می خواهد فدایت شود یا حسین
دانم ندارم لیاقت که شوم خاک پایت
ولی عاشق تو هستم و خاندانت یا حسین
دل دیگر طاقت ندارد از این هجر سوزان
کی خواهی طلبی این گنهکار را یا حسین
خواهم شوم خاک درگه ات ببوسم اصغرت
تا تو قبول کنی نیایش رابر درت ! یا حسین


یا حسین یا حسین


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۰:۰۳
باز طوفانی شده دریای دل
موج سر بر ساحل غم میزند
باز هم خورشید رنگ خون گرفت
بر زمین نقشی ز ماتم میزند

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
باز جام دیده ها لبریز شد
باز زخم سینه ها سر باز کرد
در میان ناله و اندوه و اشک
حنجرم فریادها آغاز کرد

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

می نویسم شرح این غم نامه را
داستان مشک و اشک و تیر را
می نویسم از سری کز عشق دوست
کرد حیران تیغه شمشیر را

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

گوئیا با آن همه بیگانگی
آب هم با تشنگان بیگانه بود
در میان آن همه نامردمی
اشک آب و دیده ها پیمانه بود

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

تیغ ناپاکان برآمد از نیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد
خون خورشید است بر روی زمین
کآسمان تشنه را سیراب کرد

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

می شود خورشید را انکار کرد؟
زیر سم اسبها در خاک کرد؟
می شود آیا که نقش عشق را
از درون سینه هامان پاک کرد؟

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

گر نشان عشق را گم کرده ایم
در میان آتش آن خیمه هاست
گر به دنبال حقیقت میرویم
حق همینجا حق به روی نیزه هاست

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

گریه ها بر حال خود باید کنیم
او که خندان رفت چون آزاد شد
ما سکوت مرگباری کرده ایم
....او برای قرنها فریاد شد

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

بازهم در ماتم روی حسین
باز هم در سوگ آن آلاله ایم
یادتان باشد حیات عشق را
وامدار خون سرخ لاله ایم

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۰:۰۶
ستاره گريد و الماس با من


شب است و بوي زخم ياس با من


تمام حزن زينب را بخوان باز


گلوي زخمي احساس با من!

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۱:۲۳
کشتی نجات


ای آن که در عزای تو آدم گریسته


از داغ تو پیمبر خاتم گریسته


بر پاره های پیکرت ای کشتی نجات


ارواح انبیا همه با هم گریسته


زینب به قتلگاه و ره کوفه تابه شام


با قامت شکسته در این غم گریسته


ترشد زمین زاشک ملائک به سوگ تو


در آسمان فرشته دمادم گریسته


لب تشنه تا شهید شدی بر لب فرات


شط فرات و کوثر و زمزم گریسته


ای شیعه خون ببار که بر جسم بی سرش


شمشیر آب دیده و مرهم گریسته




http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۵:۰۷
سوداي عشق حسيني كند ياري حسين/ بود نبود گذشته كند جانبازي حسين
نور سروش غيب رهايي ز قيد وبند/ پيوسته نام دوست هواداري حسين
بهر رضاي دوست تسليم امر حق /هستي خويش اقوام فداي حسين
بيعت با حسين پشت به كائنات كند/ جهاد في سبيل ولايت به خون خواهي حسين
معجون دين براي رضاي محمد علي /مد هوش ساقي كوثر كند زاري حسين
دريا دلي زن فرزند جان خود/ قربان كند به كربلا به غمخواري حسين
مردان اينچنين به ميدان كربلا ببين/ حر حبيب مسلم عباس سربازي حسين
گل محمدي در خون وضوع به كربلا/ سر را ز پا نشناسد به دلداري حسين
تاريخ نديد طفلي به ميدان رزم عشق /نوشيد جام شهادت به پايداري حسين
بابازاده زرين ورق عشق كربلا/ نقشش به خون نوشته در استو اري حسين



http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۵:۱۸
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

قربان آن ني يي كه دمندش سحر، مدام
قربان آن مي يي كه دهندش علي الدوام
قربان آن پري كه رساند تو را به عرش
قربان آن سري كه سجودش شود قيام
هنگامه برون شدن از خويش، چون حسين(ع)
راهي برود كه بگذرد از مسجدالحرام
اين خطي از حكايت مستان كربلاست
ساقي فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام
اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضه ام تمام
با كاروان نيزه به دنبال، مي روم
در منزل نخست تو از حال مي روم

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۶:۰۷
باز محرم شد و گل جوش کرد
آینه را آه سیه پوش کرد
فصل گل آجین شدن ناله شد
فصل جنون جوشی آلاله شد

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
آگهی آتش و خون می زنند
جارچیان، طبل جنون می زنند
دشت پر از بوی خطر، بوی مرگ
ماه روان تا به فراسوی مرگ
می گذرد اسب عنان بر عنان
بغضی در حنجره آسمان
اسب گذر می کند از آب ها
یاس، عطش سوخته در خواب ها
رود، بلوغ ادب آورده است
نعش کسی را به لب آورده است
آب نفهمید غم یاس را
تشنگی حضرت عباس را
ای گل زخمی ز تن کیستی
لاله خونین کفن کیستی
آب به تنهایی تو اشک ریخت
خون دلت بود که از مشک ریخت
اشک تو عطشانی یک ژاله بود
جسم تو تبدارترین لاله بود
تا به ابد اشک فشانده ست آب
تشنه لب های تو مانده ست آب
معنی فریاد، سکوت تو بود
لاله، سلام ملکوت تو بود
آینه بودند، درختان تو را
سبز سرودند درختان تو را
عشق معمای تو بود و خدا
نسبت زیبای تو بود و خدا
فاصله ای بین خدا و تو نیست
هیچ کسی عین خدا و تو نیست
باز به فریاد سکوتی بساز
از کلمات ملکوتی بساز
صافی دل آینه نیت است
حنجره ات صبح صمیمیت است
آینه ها، لال جمال تواند
محو عطش های زلال تواند
بی تو زمین، آتش و دود آمده
آه تو، آغاز وجود آمده
جامه زده عشق ز سوگت به نیل
سوخته داغ تو پر جبرییل
جاده ز گامت به یقین می رسید
خمس تن تو به زمین می رسید
خیمه و آب و نفس و دود، سرخ
ابر و زمین و عطش و رود، سرخ
بغض تو در حنجره بلبل است
تا به ابد داغ تو سهم گل است
حنجره ات مزرعه ناله هاست
داغ تو آتشکده لاله هاست

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۴:۲۰
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif





شاید من شاعر تو را کم می شناسم


وقتی تو را تنها به ماتم می شناسم


وقتی تمام سال هستم از توغافل


تنها تو را گاه محرم می شناسم


تو روح دریایی پر از جوش وخروشی


اما تو را در حد شبنم می شناسم


تنها تو را در شعر هایم می نویسم


تنها تو را در واژه هایم می شناسم


تنها غمم را با تو می گویم دراین شعر


تنها تو را در شهر محرم می شناسم


افسوس تنها از قیامت العطش را...


افسوس راهت را چه مبهم می شناسم


از دشمنانت دست و خنجر های خونین


از دوستانت قامتی خم می شناسم


من ذره ای هستم که تنها فکرم این است


آیا تو را خورشید عالم می شناسم؟


شادم که شعرم پر شد از لفظ تو ای عشق!


هر چند در معنا تو را کم می شناسم




http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

*سجاد*
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۴:۴۱
خوني چكيد و حنجره خاك جان گرفت
بغضي شكست و دامن هفت آسمان گرفت
آبي كه دست بوس عطش بود شعله زد
آتش سراغ خيمه رنگين كمان گرفت
ابری برای گريه نيامد ولی زسنگ
خون، غنچه غنچه خاک تو را در ميان گرفت
اسبي ز سمت علقمه آمد ،دگر بس است
تيري امام آينه ها را نشان گرفت
مانده است در حكايت اين سوگ،شعر من
چندان كه جسم سوخت و آتش به جان گرفت
از آخرين شراره چنين مي رسد به گوش؛
بايد تقاص عافيت از كوفيان گرفت

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۰۷:۱۰
چشم ها غرق تماشا ، که نیامد عباس
نگران بر لب دریا ، که نیامد عباس
اشک ها همسفر آه ، در آن لحظه ی تلخ
خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس
کودکان منتظر او که مگر بر گردد
آه از این شوق تماشا ، که نیامد عباس؟
بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد
می کند فاش سخن را : که نیامد عباس
کودکی از دل خیمه ، به پدر می گوید :
تو ندیدیش ؟ بگو ، یا که نیامد عباس


سيد علی اصغر موسوی

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۰۹:۲۲
حضرت مسلم علیه‏السلام
اى خدا شب شده و من چه کنم؟
یک تن و این همه دشمن چه کنم؟
اهل کوفه همه پیمان شکنند
خود نمک خوار و نمک دان شکنند
صبح با من همگى پیوستند
شب در خانه به رویم بستند
صبح، من شمع و همه پروانه
شب، بیگانه‏تر از بیگانه
صبح، بر دامن من چنگ زدند
شام از بام مرا سنگ زدند
طوعه امشب تو مرا خانه بده
مرغ پر بسته‏ام و لانه بده

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۰۹:۵۱
نینــــوای عشق
در جهان گـل کرد از نو ، شور عاشورای تو
نی ، نوای عشق می خواند زسوز نـــــای تو
از خجالت آب شد وقتی فرات از شــــرم دید
آقیانوسی که می جوشید از لبهــــــــــــــای تو
رمز عاشورائیت تصویر فریــــــــاد خداست
صور اسرافیـــــــــــــــل دارد وسعت آوای تو
خون تو گلواژه ی فرهنگ سرخ عاشقی ست
از شقایق مـــــــــــوج ها دارد دل دریــای تو
خون پاکت رویش صدهــــا بهار تـــازه است
نقش مـــی بندد گلستـــانها زنقش پــــــــــای تو
شام حسرت بود شام و واژگون شد کــاخ ظلم
بـــــا پیام آتشیــــن زینب کــــــبرای تـــــــــو
چیست بالاتر از این اعجــــاز در تاریخ خاک
می شود سرسبزتر هـــــر سال عـــاشورای تو

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۰:۱۰
با قلب بشر، مونس و دمساز حسين است


در خلوت دل محرم و همراز، حسين است


زهرا و على هر دو چو درياى گهربار


خلقت صدف است و گهر راز، حسين است


سيد محمد نجفى يزدى

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۰:۲۷
ای پاره های زخم فراوان پیکرت
ما را ببر به مشرق آیینه گسترت
خون از نگاه تشنه گل شعله می کشد
داغ است بی قراری گل های پرپرت
با من بگو چگونه در آن برزخ کبود
دیدند زینبی و نکردند باورت
من از گلوی رود شنیدم که آفتاب
می سوزد از خجالت دست برادرت
یک کوفه می دوم، به صدایت نمی رسم
یعنی شکسته اند دو بال کبوترت
ما را ببخش ما که در آن جا نبوده ایم
ای امتداد زخم به پهلوی مادرت

http://i2.tinypic.com/sykr5i.jpg

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۱:۰۸
ماند خاکستر بجا از خيمه‌هاي سوخته
سبز شد بانگ عزا از خيمه‌هاي سوخته
مي‌رود تا آسمان همراه بانگ يا حسين
شعله شور و نوا از خيمه‌هاي سوخته
آب آب کودکان تشنه در ظهر عطش
رفته تا عرش خدا از خيمه‌هاي سوخته
از سفير تير صيادان غزالان حرم
در بيابان شد رها از خيمه‌هاي سوخته
در شرار آتش بيداد روئيد از جگر
شيون آل عبا از خيمه‌هاي سوخته
درغبار آتش و اندوه مي‌آمد برون
سروهاي سر جدا از خيمه‌هاي سوخته
ناله‌ها مي‌داد سر بيمار دشت کربلا
ناله‌هايي جانگزا از خيمه‌هاي سوخته
کس در آن وادي غم جز زينب محزون نبود
تا برون آرد و را از خيمه‌هاي سوخته
از ميان شعله‌هاي مرگ چون آيد برون
اهل بيت مصطفي از خيمه‌هاي سوخته
مي‌تراود عطر مظلوميت خون خدا
تا ابد در کربلا از خيمه‌هاي سوخته

نام شاعر:عباس براتي‌پور

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۱:۲۵
شب تنهایی آل مدینه ست


شب دلتنگی روح الامین است


شب هفتاد ودو پرواز خونین


شب معراج بابا با سکینه ست


:Sham:

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۱:۴۴
گفت محمد که ز دشت بلا
بي‌سر آيند حسين مرا
اي لب تو تشنه‌ترين غنچه‌ها
کرده غمت با دل خونم چه‌ها
دل خوشي و عشق نگردند جمع
شاهد من آتش و اشک است و شمع
طوطي اگر در قفس آئينه داشت
چلچلة ما غم ديرينه داشت
غصه حريف دل مشتاق نيست
هرکه کند شکوه ز عشاق نيست

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۱:۵۳
مسافر سرگردان
باز این چه نواست ، وز کجا می‌آید ؟ کاین نغمه به گوش آشنا می‌آید
یا رب چه غبار دلنشینی است که باز بر لوح دل از خاطره ها می‌آید ؟
این کیست ، که از قصه پر غصه او غمهای دگر ، به انتها می‌آید ؟
این کیست ، که بر پرده دل چنگ زند کز شور غمش ، دل به نوا می‌آید؟
این کیست ، که از شتاب چرخ عمرش گرد غم و طوفان عزا می‌آید ؟
این کیست ، که از شعار آزادی او بر گوش مجاهدان ، ندا می‌آید ؟
این کیست ، که هر کس شنود نامش را با چشم تر و ، نوحه سرا می‌آید ؟
این کیست ، که هر جا گذرد ، همچو بهار بوی گل سرخ ، از فضا می‌آید ؟
این کیست ، که حج خویش ، ناکرده تمام لبیک به لب ، به نینوا می‌آید ؟
خون در دل عاشقان حق ، می‌جوشد یک لاله عذار حق نما می‌آید
از شهر نبی ، مسافری سرگردان با قافله اش ، به کربلا می‌آید
این عاشق سرگشته ، حسین است ، حسین کاینجا به مشیت خدا می‌آید
این ذبح عظیم است ، که از بیت خدا با جمله عزیزان به منا می‌آید
اکبر به شتاب ، از پی ثار الله با قلب حسین ، پا بپا می‌آید
قاسم که درین سفر بجای حسن است آید به نظر که مجتبی می‌آید
عباس به پاس محمل خواهر خویش چون سایة زینب ، ز قفا می‌آید
گر جنگ و ستیز است ، خدایا ، در پیش پس دختر زهرا به کجا می‌آید ؟
کس نیست ( حسانا )خ که بپرسد ز رباب : با اصغر ششماهه ، چرا می‌آید



http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

شهودي
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۲:۳۷
http://i43.tinypic.com/2hz0rah.jpg


ای یاد تو در عالم، آتش زده بر جان ها
هر جا ز فراق تو چاک است گریبان ها
ای گلشن دین سیراب با اشک محبانت
از خون تو شد رنگین هر لاله به بستان ها
بسیار حکایت ها گردیده کهن اما
جانسوز حدیث تو، تازه است ‏به دوران ها
در دفتر آزادی، نام تو به خون ثبت است
شد ثبت ‏به هر دفتر، با خون تو عنوان‏ها
این سان که تو جان دادی، در راه رضای حق
آدم به تو می‏نازد، ای اشرف انسان‏ها
قربانی اسلامی با همت مردانه
ای مفتخر از عزمت همواره مسلمان ها

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۲:۴۲
باز محرّم رسيد ماه عزاي حسين
سينه ما مي‌شود کرب و بلاي حسين
کاش خدا قستم رزق حلالي کند
تا که توانم کنم خرج عزاي حسين
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
تا که بگيرم صفا من ز صفاي حسين
هرکه عزدار اوست شيعه و غمخوار اوست
ناله او مي‌دهد سوز صداي حسين
مادر او فاطمه خوب دعا مي‌کند
هرکه بريزد ز چشم اشک براي حسين
اشک عطاي خداست هديه خيرالنساست
نيست کسي لايقش غير گداي حسين
ماه محرم کند جامعه را زير و رو
جمله جوانان شوند مست ولاي حسين
بهتر از اين گريه‌ها نيست سلاحي به دست
تا که بماند بپا دين خداي حسين

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۴:۱۵
در دشت بلا تير و سنان مي بارد

گويي که فلک خون به زمين مي کارد

اي کاش کسي ز حرمله مي پرسيد

نوزاد ، گلو ، تير ، چه نسبت دارد
:Sham:

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۴:۲۰
آن روز كه آهنگ سفر داشت حسين
از راز شهادتش خبر داشت حسين
اين بود سفينة النجاة و همره
هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسين
نگاه شمع نم نم سينه مى ‏زند
خدا داند كه عالم سينه مى ‏زد
نه تنها خاك آن شب گريه مى ‏كرد
برايت آسمان هم گريه مى‏ كرد

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۴:۲۴
شد در تب و تاب آب !آب! آب عباس
در دست گرفت مشک بي آب عباس
تا آب رسيد و...نه! ننوشيد و گذاشت
يک داغ بزرگ بر دل آب عباس(ع)
:Sham:

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۴:۴۳
عاشقان گريه كنيد محرمه
دل زهرااين روزا غرقِ غمه
پيرهناى مشكى را به تن كنيد
هر كدوم از پيرهنا، يه پرچمه
اين شبا هلال ماه برا حسين
مثل قد مادرش زغم خمه
دل زينب بونه داره اينروزانگاه اون پردرد
وماتمه نگاهش به گلوى برادره
نگاه حسين براش يه مرهمه
غصه زد از دل زينب جوونه
هرچى كه از غصه هاش بگيم كمه
مگه مصطفى نبود جد حسين
اونى كه پيش همه محترمه
پس چرا نور دل پيمبرو
مى‏ كشندتشنه ‏كنار علقمه

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۶:۵۶
عـــــــاشورا و عشق
نقش می بندد به عالم باز عـاشورا و عشق
دلنشین تر می شود دمساز عـاشورا و عشق
می کشد تصویری از اوج خدا تا کــــــربلا
تا حرم دلهایمان پرواز ، عـــاشورا و عشق
شور محشر می شود بزم غریب عــــاشقان
با دل ما می شود همراز ، عاشورا و عشق
می شود بر پا عَلم با دسته هـــــای سینه زن
بار دیگر در جهان آغــاز، عاشورا و عشق
می نوازد بـــــا طنین گریــــــه آهنگ تو را
دلنشین تر زخمه های ساز ، عاشورا و عشق
قبله ی دلهـــای عالم گــر تو باشی ای حسین
تا قیامت می کند اعجــــاز ، عاشورا و عشق

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۶:۵۸
علم در علم واژه سبز و سیاه
کلامم شکسته ست در موج آه
مزامیر، در سینه، غمناله ها
تن نوحه از نیزه غم تباه
غزل، خیمه باران آوارگی
یتیم دوبیتی بی سرپناه!
همه مثنوی های دلخون شده
شب و روز در سوگ خورشید و ماه
شریعه شریعه زمین تشنه تر
محرم محرم زمان در گواه
از این پس زمان، وقت ظهر دهم
تمام زمین گودی قتلگاه

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۷:۰۰
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود
نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ
که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود
مدینه نه که حتی مکه دیگر جای امنی نیست
تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود
فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود
کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود
اگر در کربلا توفان نمی شد کس نمی فهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۷:۳۲
به نال ای دل که دیگر ماتم آمد
بگری ای دیده ایام غم آمد
گل غم سرزد از باغ مصیبت
جهان را تازه شد داغ مصیبت
جهان گردید از ماتم دگرگون
لباس تعزیت پوشیده گردون
ز باغ غصه کوه از پا فتاده
زمین را لرزه بر اعضا فتاده
فلک تیغ ملامت بر کشیده
ز ماه نو الف بر سر شیده
ازین غم آفتاب از قصر افلاک
فکنده خویش را چون سایه بر خاک
عروس مه گسسته موی خود را
خراشیده به ناخن روی خود را
خروش بحر از گردون گذشته
سرشک ابر از جیحون گذشته
تو نیز ای دل چو ابر نوبهاری
به بار از دیده هر اشگی که داری
که روز ماتم آل رسول است
عزای گلبن باغ بتول است
عزای سید دنیا و دین است
عزای سبط خیرالمرسلین است
عزای شاه مظلومان حسین است
که ذاتش عین نور و نور عین است
دمی کز دست چرخ فتنه پرداز
ز پا افتاد آن سرو سرافراز
غبار از عرصه‌ی غبرا برآمد
غریو از گنبد خضرا برآمد
ملایک بی‌خود از گردون فتادند
میان کشتگان در خون فتادند
مسلمانان خروش از جان برآرید
محبان از جگر افغان برآرید
درین ماتم بسوز و درد باشید
به اشگ سرخ و رنگ زرد باشید
بسان غنچه دلها چاک سازید
چو نرگس دیده‌ها نمناک سازید
ز خون دیده در جیحون نشینید
چو شاخ ارغوان در خون نشینید
به ماتم بیخ عیش از جان برآرید
به زاری تخم غم در دل بکارید
که در دل این زمان تخم ملامت
برشادی دهد روز قیامت
خداوندا به حق آل حیدر
به حق عترت پاک پیامبر
که سوی محتشم چشم عطا کن
شفیعش را شهید کربلا کن

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۷:۳۶
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود
نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ
که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود
مدینه نه که حتی مکه دیگر جای امنی نیست
تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود
فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود
کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود
اگر در کربلا توفان نمی شد کس نمی فهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۷:۴۲
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستونشدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگونشدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دونشدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

شهودي
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۷:۵۵
http://i43.tinypic.com/2hz0rah.jpg


داستان پسر هِند مگر نشنيدي؟
كه از او و سه كسِِ او به پيمبر چه رسيد
پدر او دُر دندان پيمبر بشكست
مادر او جگر عَمّ پيمبر بدريد
او به نا حق، حق داماد پيمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
بر چنين قوم تولعنت نكني شرمت باد
لعن الله يزيداً و علي آل يزيد

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۸:۰۰
اى قوم درين عزا بگرييد
بركشته كربلا بگرييد
با اين دل مرده, خنده تا چند
امروز در اين عزا بگرييد
از خون جگر, سرشك سازيد
بهر دل مصطفى بگرييد
وز معدن دل به اشك چون در
بر ((گوهر مرتضى)) بگرييد
با نعمت عافيت به صد چشم
بر اهل چنين بلا بگرييد
دل خسته ماتم حسينيد
اى خسته دلان, هلا بگرييد
در ماتم او خمش مباشيد
يا نعره زنيد و يا بگرييد
تا روح كه متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگرييد
بر جور و جفاى آن جماعتيك دم ز سر صفا بگرييد
اشك از پى چيست تا بريزيد
چشم از پى چيست تا بگرييد
در گريه به صد زبان بناليد
در پرده به صد نوا بگرييد
وزبهر نزول غيث رحمت
چون ابر , گه دعا بگرييد (

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۸:۰۲
علم در علم واژه سبز و سیاه
کلامم شکسته ست در موج آه
مزامیر، در سینه، غمناله ها
تن نوحه از نیزه غم تباه
غزل، خیمه باران آوارگی
یتیم دوبیتی بی سرپناه!
همه مثنوی های دلخون شده
شب و روز در سوگ خورشید و ماه
شریعه شریعه زمین تشنه تر
محرم محرم زمان در گواه
از این پس زمان، وقت ظهر دهم
تمام زمین گودی قتلگاه

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۸:۲۶
آئینه حق نما بود روی حسین
مأمن گه انبیا بود روی حسین
گر کشته شوند خلق عالم یکسر
همسرنشود به یک سرموی حسین

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۸:۳۰
يا ابوالفضل
روضه دست




بدشت لاله زير چترخورشيد *مه رخسار ساقي مي‌درخشيد


زگلبرگ رخش الماس مي‌ريخت*زدرويش جوهر احساس مي‌ريخت


عطش در چشم مستش موج مي‌زد*گل آهش علم بر اوج مي‌زد


روان نازنينش در تعب بود*بياد غنچه‌هاي تشنه لب بود


ردائي داشت از خون بر سردوش*دلش مي‌زد چنان آتشفشان جوش


سراپاي وجودش نور دل بود*درخت شعله بار طور دل بود


به پيش پاي آن قامت قيامت*خميده نخلهاي راستقامت


فرات آيينه دار روي اوبود*عطشناك لب دلجوي اوبود


شعاع روي آن مهرجهانتاب*فرو ميريخت خنجر در دلآب


شميم داغ خون بيدادميكرد*نسيم مويه گر فريادميكرد


زرعد و برق تيغ و طبل طوفان*فرو مي‌ريخت طاق سبزكيوان


ميان گير و دار خنجر وخون*چو شير سرخ شد از بيشه بيرون


چو از شط ساقي عطشان برآمد*زتن آب روان را جان برآمد


برون گرديد چونان گوهر ازآب*دل آب روان گرديدبيتاب


فرات آندم كه جانرا داد ازدست*گره بر چهره از موج بلا بست


خروشان العطش گويان به سرزد*چو مرغ نيم بسمل بال و پرزد


چو يعقوب از فراق يوسفدل*به سر مي‌ريخت با دست عزاگِل


سر از حسرت به سنگ و خاك مي‌زد*دل دشت و دمن را چاك مي‌زد


كف آورده به لب آتشفشان بود*نبوسيده لب ساقي روان بود


زخود چون عاشق بدنام مي‌رفت*عطش آلوده و ناكام مي‌رفت


بدشت لاله زير چترخورشيد*مه رخسار ساقي مي‌درخشيد


ستاره مي‌چكيد از روي ماهش*شرر مي‌زد به دل برق نگاهش


به خاك از سايه آن سر وقامت*فرور مي‌ريخت طرحي ازقيامت


چو شير خشمگين تا مست وبيتاب*قدم بيرون نهاد از دامن آب


زبرقابرق تيغ و بارش خون*زمين و آسمان گرديدگلگون


فضا خوشبو زخون تازه گرديد*كتاب عشق بي شيرازه گرديد


فتاده بيرق بيتاب يكسو*دو دست و تيغ و مشك آب يكسو


دو دستش همچو دست پربرتاك*عقيق خوشه‌اي مي‌ريخت برخاك


عطش از چشم خشك مشك مي‌ريخت*زچشم تيغ عريان اشك مي‌ريخت


علم بر پاي آن شيرغضبناك*جبين خويش مي‌ماليد برخاك


بپاي خويش آن سردارسرمست*حنا از خون دست خويش مي‌بست


چون نخل سرخ آتش بر لب رود*عقيق سرخ لب را بازفرمود


شده چون كوره آتش دل گل*زمرمش در چمن غش كرده بلبل


ز فرط تشنگي‌اي دست خوشنام*گرفت هلاه و گل هر طرف جام


زجا برخيز تيغ و مشك بردار*مرا تنها در اين هنگامه مگذار


اميدم بود همكاري نمائي*در اين وادي مرا يارينمائي


كنون وقت جدائي نيست اي دست*زمان بي‌وفائي نيست اي دست


تواي دست بلند مهر پيوند*چه خوش كردي مرا ازخويش خرسند


بكف گل بيرق عزت گرتي*براه حق زمن سبقت گرفتي


بخون دامن كشيدي پيش ازمن*به وصل حق رسيدي پيش ازمن


تو اي دست بحق پيوسته من*گل افشان شاخه بشكسته من


در اين دشت عطش خيزبلانام*سيه انديشه‌هاي كوفه وشام


از آن تيغ تغافل بركشيدند*تو را از شاخه طوبا،بريدند


كه دست از مكتب قرآن بدارم*امام عشق را تنهاگذارم


من و از حق جدا گشتن شگفتا*بنا حق همصدا گشتن شگفتا


به دست خويش گفت اي دست پربار*چرا هنگام كار افتادي ازكار


چرا اي دست پر بارخدائي*چرا آخر چرا كردي جدائي


تو كه بيعت به شاه عشق كردي*مرا رهپوي راه عشق كردي


تو كه چون صاعقه ظلمت شكاري*مرا مشكل‌گشاي روزگاري


ز تو دستي رساتر نيست اي دست*زتو نور آفرين‌تر كيست اي دست


به پيش تو يد و بيضاي موسي*بود شمعي به پيش شمس رخشا


تو كه در هر دو عالم سرفرازي*علم افراز رزم وتيغ بازي


تو كه صبح از دل در بزم دلبند*دلم را كرده‌اي با مهر پيوند


بگو اي با وفاي نورآئين*چرا گشتي بخون خويشرنگين


هلا، ايدست پيمان بسته باعشق*ز جا برخيز با گلبانگ ياعشق


زمين محراب داغ آفتاب است*لب آلاله‌ها عطشان آب است


دهن واكرده خاك از سوزگرما*زبانه مي‌كشد آتش زدلها


شكسته جام صهباي شقايق*بخون بنشسته سيماي شقايق


من و راه خطا هيهات هيهات*من و ترك وفا هيهات هيهات


صفا رسم صفا آموخت ازمن*وفا درس وفا آموخت ازمن


زمن آموخت غيرت غيرت خويش*گرفته همت از من همت خويش


منم در بيشه دين شيرايمان*وفاجسم است وغيرت جسم ومن جان


جهان را سلسله جنبان عشقم*وزير حضرت سلطان عشقم


مرا مهر و وفا آئين و ديناست*بخون پاك من غيرت عجين است


جدائي كردن از فطرت نشايد*گسستن رشته الفت نشايد


نشايد بگسلم عهدي كه بستم*دلم بيعت بحق كرده نه دستم


برو دست خدا اي دست ايدست*كه دستي جز تو بالاي سرم هست


حسين است احمد و من حيدراو*بود او شهر عشق و من دراو


حسين است عشق ومن اين عشق را دل*كجا گردد زاصل خود جدا دل


جدائي بين عشق و دل روا نيست*حقيقت از وجود حق جدانيست


جدا گردد مرا گر بند از بند*نشايد بگسلم از دوست پيوند


خوشا چون جعفر طيارگشتن*سرافشان ره دلدارگشتن


به ذكر يا احد پر بازكردن*به عرش كبر يا پروازكردن


دگر دست از سرم بردار اي دست*بحال خود مرا بگذاري اي دست


خوشا بار غمش بي دست بردن*به ميدان وفا سرمست مردن

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۸:۵۱
در خلوت دل محرم راز است حسین
بر خلق زمانه چاره ساز است حسین
غافل مشو از سلام او بعد نماز
چون کشته احیای نماز است حسین

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۸:۵۱
از نوحه های بسیار خوب و ارزنده مرحوم سراج
به دلیل طولانی بودن، این شعر را در چند قسمت تقدیم میکنم:
**************************************************
عصمت حق،عفت حق،پاک ناموس الاه
بنت زهرا،شمس کبرا،زینب عفت پناه
آمد اندر قتلگاه*زینب عفت پناه
یابن امی یا حسین*ای ضیاء عالمین
*********
از نبوت آشکار و از ولایت جلوه گر*هر دو را نور بصر
با سعادت هم نیا و با امامت هم پدر* با خدارت هم مقر
عالمه از ما بطون مستحظره از ما ظهر*وز دقایق باخبر
شمس عزت بدر رفعت محور فر بدر جاه*آمد اندر قتلگاه

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۸:۵۳
این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟
این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟
پیراهن محرم من را بیاورید
دارد زمان هیئت من دیر می شود
با روضۀ حسین نفس تازه می کنم
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود
می آیم از کدورت و اشک عزای تو
سرچشمۀ طهارت تصویر می شود
من دستمال گریۀ خود را نشسته ام
چون آب هم به نام تو تطهیر می شود
اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین
چشم من است اینکه چنین پیر می شود
من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم
وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود
ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید
پیغمبری که باعث تکفیر می شود
این قطره نیست آینۀ توست یا علی
در اشک ما حسین تو تکثیر می شود

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۹:۳۷
عین علت قاف قدرت شین شوکت نون نور*سین سینا طأ طور
حور گلشن نور روشن فور مأمن رشک حور*زینب دارالسرور
پاک گوهر پاک جوهر کرده اظهار ظهور*از بطون وز ظهور
نفحه باغ بهشت ورشحه ماء طهور*صفحه لوح ظهور
ستی* ساره کنیز و مریم بلقیس جاه*آمد ادر قتلگاه
**************************************************
ستی*: ششم بانوی بهشتی

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۹:۴۳
جلوه مرآت آیات و صفات کردگار*سایه پروردگار
در روش مریم خصال و در منش هاجر شعار* زهره زهرا عذار
زیر بار عرش و کرسی جیره خوارش مور و مار* خاک راهش شهریار
قهر او اصل خزان و مهر او عین بهار*دوحه عصمت شعار
مهر* شادروان عزت ماه کیوان بارگاه*آمد اندر قتلگاه
************************************************** **
مهر*: خورشید ایوان عزت

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۹:۵۷
مفهوم بلندو ناب احساس عباس
سرچشمه مهرباني و ياس عباس

آن روز فرات مي دويد و مي گفت:
اي تشنه لب شهيد عباس عباس

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۰:۱۱
یک سو تپش مرگ به رگهای حیات

یک سو نفس زخمی بودن،هیهات

شرمنده ی لبهای عطشناک حسین

لب تشنه ی عباس نشسته ست فرات

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۱:۰۰
آن روز تمام عرشيان آزردند

زان قوم که غنچه تو را پژمردند

قنداقه طفل تا نهادي بر خاک

تا پيش خدا فرشتگانش بردند

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۳:۲۹
دريا به طلب از برهوت تو گذشت****يك قافله نعره در سكوت تو گذشت


---------------------------------------------------------


آنروز اگر چه تشنه بودي، اما****صد رشته قنات در قنوت تو گذشت


------------------------


سيد حسن حسيني

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۳:۵۰
سرسبزترين به
ار
شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوي دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود
فرصت نداشت جامة نيلي به تن كند
خورشيد، سر برهنه، لب كوهسار بود
گويي به پيشواز نزول فرشته‌ها
صحرا پر از ستارة دنباله‌دار بود
مي‌سوخت در كوير، عطشناك و روزه‌دار
نخلي كه از رسول خدا، يادگار بود
نخلي كه از ميان هزاران هزار فصل
شيواترين مقدمة نوبهار بود
شن بود و باد، نخلِ شقايق‌تبار عشق
تنديسِ واژگون شده‌اي در غبار بود
مي‌آمد از غبار، غم‌آلود و شرمسار
آشفته يال، و شيهه‌زن و بي‌قرار بود
بيرون دويده دختر زهرا ز خميه‌ها
برگشته بود اسب، ولي بي‌سوار بود!
سعيد بيابانكي

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۴:۰۰
با اين تب و تاب تشنه ي عباس است

مجنون و خراب تشنه ي عباس است

بر دوش گرفته مشک شرمند گي اش

عمريست که آب تشنه ي عباس است

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۵:۰۷
مه بارقه اي ست در شبستان حسين

شب حادثه اي ز درد پنهان حسين

هر صبح ز دامن افق خون آلود

خورشيد بر آيد از گريبان حسين

مشفق کاشانی

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۵:۴۵
شمع محفل

هر شب که اشک دیده بود شمع محفلم

آئینه حریم تو اید مقابلم

از داغ جان گداز تو دل حجله بسته است

یک شب سری بزن به من وشمع محفلم

منّت پذیر لطف توام من تمام عمر

تنها خوشم که در این خانه سائلم

حاشا محبّت تو زجانم رود برون

تا ان زمان که کوه بسازند از گلم

دل آرزوی کرببلای تو کرده است

بستند به اشک ودل به سویت بار محملم

هر گوشه از ضریح تو یک گل دمیده است

شش گل مکان گرفته به شش گوشۀ دلم

روزی که سر زدامن خاک اورم برون

آن لحظه به دیدن روی تو مایلم


شعر از وفائی

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۵:۴۵
چشمه خشکيده‏ي شعر مرا پر آب کن

بيت‏هاي تشنه‏‏‏ و درمانده را سيراب کن



برگ هاي دفترم اين روزها پژمرده اند

لااقل يک برگ را مهمان شعري ناب کن



اي تو مهتابي ترين؛ يک لحظه کوتاه نيز

برکه‏ي شعر مرا آيينه‏ي مهتاب کن



در قنوت يک عطش، بيدار بودم تا سحر

نهر عطشان وجودم را پر از سيلاب کن



با همان لالايي شيرين که اصغر خواب رفت

کودک شش ماهه‏ي شعر مرا هم خواب کن



دستهاي بر زمين افتاده‏ات شد دستگير

تشنگان بر زمين افتاده را سيراب کن



من که امشب بر تمام بيت هايت در زدم

با فقط يک قافيه، يک قطره ، فتح الباب کن

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۵:۴۷
بخوان بلال به تکبير ظهر عاشورا


چه بود داغ نفسگير ظهر عاشورا

مگر به حنجره زخمي تو زنده شود


براي شهر تصاوير ظهر عاشورا

... هزار خيمه ي آتش گرفته و عطش


و خون و نيزه و شمشير و ظهر عاشورا

لباس تيره به تن کرد در عزا خورشيد


و شد شبيه شب تيره ظهر عاشورا
زبان الکن غم مويه هاي من هرگز

نمي رسند به تفسير ظهر عاشورا

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۵:۴۸
نگاه آبي و دريايي من

دل من شروه ي شيدايي من

فداي سيد لب تشنگان باد

دوبيتي هاي عاشورايي من

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۶:۰۶
ستاره گريد و الماس با من
شب است و بوي زخم ياس با من
تمام حزن زينب را بخوان باز
گلوي زخمي احساس با من!
آنسوي افق کبوتري پر پر زد
در پرده عشق نغمه اي ديگر زد
در غربت کوفه پيش چشم زينب
از مشرق نيزه آفتابي سر زد

"صادق رحمان "

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۷:۲۲
عشق يعني آتش افروخته
عشق يعني خيمه هاي سوخته
عشق يعني حاجي بيت الحرام
دل بريدن ها وحج ناتمام
عشق يعني غربت نور دوعين
عشق يعني گريه برقبر حسين
عشق را گويم فقط در يک کلام
يا اباالفضل وحسين و والسلام

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۸:۱۳
صحرای بلا

تابید هلال افق ماه محّرم

گردید دو عالم همه یک خیمۀ ماتم

بر بام جنان گشت بسی رایت غم راست

در باغ جنان سر وقد فاطمه شد خم

سر می کشد از قلب علی شعله به گردون

خون می چکد از دیدۀ پیغمبر اکرم

در نیل عزا غرق شده موسی عمران

بر دار فنا رفته سر عیسی مریم

از هر نفسم نالۀ عاشو ر نمایان

در هر نگهم کرب وبلایی است مجسّم

گردیده به صحرای بلا لشکر شیطان

بر ریختن خون خداوند مصمّم

ای ماه محّرم تو چه ماهی که هلالت

بر آل علی کرب وبلا کرده فراهم

درتابش خورشید تو لب تشنه بریدند

سر از بدن زادۀ پیغمبر خاتم

این غم به که گویم که کریم دو جهان را

کشتند لئیمان به هوای دو سه درهم

بر حنجر وی خنجر بیداد کشیدند

خجلت نکشیدند ز زهرای مکّرم

مزد زحمات نبی این بود که امّت

گشتند به قتل پسر فاطمه ملزم؟

هنگام اذان ریختند خون خدا را

از جمله عبادات شمردند مقّدم

شعر از میثم

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۹:۳۴
خواستم بگويم آب، بيت اول محرم است؛
ولي...
ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است؟
پاسخش نوشت، مرد خنده‌هاي بزمِ عاشقان بُرَير و گفت:
شور نيست؛
شهدي از شهادت است؛
از جناح دشمنان جنايت است؛
از براي دوستان شفاعت است؛

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۲۱:۲۱
محرم آمد و ماه غم آمد همان ماه سراسر ماتم آمد
محرم ماه عشق و ماه خونست محرم ماه ایثارو جنونست
محرم عالم اندر شور و شین است محرم ماه ایثار حسین است
حسین گفتم دلم بی تاب گشته دو چشمم غرق در خوناب گشته
حسین گفتم دلم در سینه لرزید سرشک غم بروی گونه غلتید
لب عطشان او آمد بیادم بر آمد آه جانسوز از نهادم
به دل گفتم دلا گر می توانی برو تا کربلا کمتر ز آنی
نهادم پلکها را تا که برهم به جسمم کربلا آمد مجسم
به چشم دل بدیدم نینوا را همان دشت پر از رنج و بلا را
دهان کف کرده لب خشکیده دیدم صدای العطش را می شنیدم
بدیدم جامهای باده آنجا همه عاشق همه دلداده آنجا
نمی دانم چه ها در باده دیدند که جام را تا به آخر سر کشیدند
چو دیدم جامها گشتند خالی شدم دیوانه و حالی به حالی
بگفتم باده را چونان فروشند؟ یکی گفتا به نرخ جان فروشند
بپرسیدم بهای باده چونست؟ جواب آمد بهای باده خونست
چو آنجا خویش را دیوانه دیدم حسین شمع و همه پروانه دیدم
نمی دانم چه کردند و چه دیدم چه می گفتند و آنجا من شنیدم
یقین آنان که آنسان می نمودند شهادت نامه امضا کرده بودند
به ناگه دیدم از اعدا یکی خاست صدا آمد حسین فرزند زهراست
چرا آخر به رویش آب بستید دل زهرا و حیدر را شکستید
به سویش می خزید او گفت نالان گناهم را ببخشا ای حسین جان
صدای توبه ، توبه می شنیدم همانسانی که در تعزیه دیدم
زمان را اندکی رفتم جلوتر بدیدم محشری الله و اکبر
عمود خیمه ای افتاده دیدم از آن من بوی یاسی می شنیدم
در آن دم من دلم می کرد احساس که این خیمه بود از آن عباس
به باقی خیمه ها آتش در افتاد بسی دیدم در آنجا ظلم و بیداد
عزیزان حسین در تاب و در تب همه بودند گرداگرد زینب
به سوی قتلگه با سر دویدم کنار القمه ناگه رسیدم
علمداری به خون افتاده دیدم صدای یا اخا ، مولا شنیدم
دو دست از پیکرش دیدم جدا بود میان خون گویی در شنا بود
گرفته مشک آبش را به سینه صدا می زد سکینه جان سکینه
بیامد تیرها بر مشک او آخ! که مشک آب شد سوراخ و سوراخ
گرفت آنگاه مشکش را به دندان که تا شاید رساند نزد طفلان
همی گفتا اخا آبی نخوردم لب عطشان کنار آب مردم
از آنجا رفته ام تا من به میدان بدیدم پیکر بی سر شهیدان
به خاک افتاده دیدم سرو و شمشاد به خون آغشته دیدم تازه داماد
چه کس این قصه در جایی شنیده؟ چه کس داماد در خون خفته دیده؟
شهیدان را چو می کردم شماره بدیدم پیکری من پاره پاره
اگر سر دیدم از پیکر جدا بود بدون سر به چشمم آشنا بود
بدانستم علی اکبر است این شبیه حضرت پیغمبر است این
شهیدان را همی کردم نظاره یکی کودک بدیم شیرخواره
چه کودک! عالمی را نورعین بود گل نشکفته باغ حسین بود
گلوی نازکش را پاره دیدم به ناگه نعره ای از دل کشیدم
به گفتم اصغرا جانم فدایت روا باشد بمیرم گر برایت
لبانش را نگه کردم در آن حال لبش خشکیده بود و بسته تبخال
شمارش چون رسیده تا به هفتاد در آن دم دیده ام من عمق بیداد
به خون افتاده دیدم من شهیدی که من گفتم ،توهم اینجا شنیدی
نمی دانی که زخمش چند و چون بود شمارش از شمارش هم فزون بود
نمی دانی چه دیدم من در آن حال تنی از سم اسبانش لگد مال
سرش را از قفا ببریده بودند به روی نیزه و نی می نمودند
بدانستم تن بی سر حسین است کنون عالم ز داغش شور و شین است
چو کارم تا بدینجا شد سر انجام به همراه اسیران رفته ام شام
زنی دیدم که در محمل نشسته سرش از چوبه محمل شکسته
زنان بگرفته اند دور و برش را به محمل تا نکوبد او سرش را
چنان بر سینه و سر می زد آنجا دو دستش بسته بود از لیف خرما
گروهی پیش پیش ساربان بود تو گویی رهنمای کاروان بود
بسی سر اندر آنجا روی نی بود چنین رسمی کجا دیدی؟ کی بود؟
تمام دیده ها آنجا عجب بود مگر مهمان کشی رسم عرب بود؟
میان کاروان دختی سه ساله ز هجران پدر می کرد ناله
کنار دخترک تشت زری بود میان تشت، نورانی سری بود
که با سرمن شنیدم رازها گفت میان گفتگو خاموش شد، خفت
چو آوردم به کاغذ اینهمه درد قلم احساس می شد گریه می کرد
هر آنچه کرده بودم من مجسم ز صد تا من نود تا گفته ام کم
زبان ((منصور)) دیدی هست الکن بیا دستی به دامان حسین زن

((منصور طالشیان))

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۶:۱۹
جلوه مرآت آیات و صفات کردگار*سایه پروردگار
در روش مریم خصال و در منش هاجر شعار* زهره زهرا عذار
زیر بار عرش و کرسی جیره خوارش مور و مار* خاک راهش شهریار
قهر او اصل خزان و مهر او عین بهار*دوحه عصمت شعار
مهر* شادروان عزت ماه کیوان بارگاه*آمد اندر قتلگاه
************************************************** **
مهر*: خورشید ایوان عزت

غره* صبح نشین طره* شام پسین*عروه حبل المتین
در طهارت بی قران و در خدارت بی قرین*زن مرد آفرین
آسمان در آستان و آبگون* در آستین*نور چشم راستین
دختر خیرالنساء و خواهر خیر البنین*عصمت داد آفرین
آفرین بر جانش از جان آفرین بی گاه و گاه
آمد اندر قتلگاه زینب عفت پناه
**************************************************
غره*: سپیدی صبح ازل
طره*: سیاهی پایان عالم
آبگون*: زمین

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۶:۴۶
غزل آتش
خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت
بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت

آبی که دستبوس عطش بود شعله زد
آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت

ابری برای گریه نیامد ولی زسنگ
خون، غنچه غنچه خاک تو را در میان گرفت

" اسبی ز سمت علقمه آمد" دگر بس است
تیری امام آینه ها را نشان گرفت

مانده است در حکایت این سوگ، شعر من
چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت

از آخرین شراره چنین می رسد به گوش:
باید تقاص عافیت از کوفیان گرفت

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۶:۴۷
در حنجره ی زمانه تابید اصغر


هی گریه نکرد!هی ننالید اصغر


دیگر نگران نباش آرام بگیر


آسوده تر از همیشه خوابید اصغر


:Sham:

غلام مهدی(عج)
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۶:۵۶
غره* صبح نشین طره* شام پسین*عروه حبل المتین
در طهارت بی قران و در خدارت بی قرین*زن مرد آفرین
آسمان در آستان و آبگون* در آستین*نور چشم راستین
دختر خیرالنساء و خواهر خیر البنین*عصمت داد آفرین
آفرین بر جانش از جان آفرین بی گاه و گاه
آمد اندر قتلگاه زینب عفت پناه
**************************************************
غره*: سپیدی صبح ازل
طره*: سیاهی پایان عالم
آبگون*: زمین

روح قالب روح عدنان جان محزون و نزار*باغ هاشم را بهار
قلب عبدالله بنت احمد والا تبار*نقش بند نور و یار
دخت حیدر اخت شبّر بانوی عصمت شعار*عمه هر پنج و چهار
جفت عبدالله جعفرطاق اندرروزگارازجلال وافتخار*مادر عون و محمد مطلع خورشید و ماه
آمد اندر قتلگاه

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۶:۵۸
یک سو تپش مرگ به رگهای حیات
یک سو نفس زخمی بودن،هیهات
شرمنده ی لبهای عطشناک حسین
لب تشنه ی عباس نشسته ست فرات

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۷:۴۱
خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت
بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت

آبی که دستبوس عطش بود شعله زد
آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت

ابری برای گریه نیامد ولی زسنگ
خون، غنچه غنچه خاک تو را در میان گرفت

" اسبی ز سمت علقمه آمد" دگر بس است
تیری امام آینه ها را نشان گرفت

مانده است در حکایت این سوگ، شعر من
چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت

از آخرین شراره چنین می رسد به گوش:
باید تقاص عافیت از کوفیان گرفت

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۹:۵۲
باز اين چه آتش است كه بر جان عالم است ؟
باز اين چه شعله غم و اندوه ماتم است ؟
باز اين حديث حادثه جانگذار چيست؟
باز اين چه قصه ايست كه با غصه توام است؟
اين آه جانگزاست كه در ملك دل به پاست‏
يا لشكر عزاست كه در كشور غم است
آفاق پر ز شعله برق و خروش رعد
يا ناله پياپى و آه دمادم است؟
چون چشمه چشم مادر گيتى ز طفل اشك‏
روى جهان چو موى پدر كشته درهم است
زين قصه سر به چاك گريبان كروبيان‏
در زير بار غصه قد قدسيان خم است
‏گلزار دهر گشته خزان از سموم قهر
گويا ربيع ماتم و ماه محرم است
‏ماه تجلى مه خوبان بود به عشق
روز بروز جذبه جانباز عالم است
مشكوة نور و كوكب درى نشأتين
مصباح سالكان طريق وفا حسين‏

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۹:۵۵
بارد چه؟خون!كه؟ديده،چه سان؟روز و شب!چرا؟
از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا!
نامش چه بد؟حسين!ز نسل كه؟از على!
مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفى‏
چون شد؟شهيد شد!به كجا؟دشت ماريه
كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا
شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر
شد از گلو بريده سرش؟نى،نى،از قفا!
سيراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد!
كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا!
مظلوم شد شهيد؟بلى!جرم داشت؟نه!
كارش چه بد؟هدايت!يارش كه بد؟خدا
اين ظلم را كه كرد؟يزيد!اين يزيد كيست؟
زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا
خود كرد اين عمل؟نه،فرستاد نامه‏اى
نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا
ابن زياد،زاده مرجانه بد؟نعم
از گفته يزيد تخلف نمود؟ لا!
اين نابكار كشت‏حسين را به دست‏خويش؟
نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا
مير سپه كه بد؟عمر سعد!او بريد
حلق عزيز فاطمه؟نه،شمر بى‏حيا
خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم؟
كرد،از چه پس بريد؟نپذيرفت از او قضا
بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفيع
شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا
كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن
ديگر كه؟نه برادر!ديگر كه؟اقربا
ديگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟
سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا
ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت
با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا!
تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟
زينب،سكينه،فاطمه،كلثوم بينوا
بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار
بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقيا
بيمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم
بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا
كس بود همدمش؟بلى اطفال بى‏پدر
ديگر كه بود؟تب،كه نمى‏گشت از او جدا
از زينت زنان چه به جا مانده بد؟دو چيز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا!
گبر اين ستم كند؟نه!يهود و مجوس؟نه
هندو؟نه!بت پرست؟نه!فرياد از اين جفا
«قاآنى‏»است قايل اين شعرها؟بلى
خواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۰:۲۷
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگونشدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دونشدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگهسرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمی نرسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال

* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل

* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چونچشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاریتیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پسبا زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهیفتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنینمانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
درورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آنتن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول زابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

* * *
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

* * *
ای چرخغافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بساست که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده استهیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفیو حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجربیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند
:Sham:

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۰:۴۳
اگر از خنجر خونریز لبِ تشنه ببرند سرم را، اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را، اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نوثمرم را، اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را، اگر از چار طرف خصم زند برجگرم تیر، اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر، اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم، اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم، اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم، به خدایی که مرا خواسته با پیکر صدچاک ببیند به تنم زخم دوصد نیزه وشمشیر نشیند، به ستمگر نکنم کرنش و ذلت نپذیرم، اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را

انا مظلوم حسین

منم و عهد الستم، نه گسستم نه شکستم، به خدا غیر خدا را نپرستم، به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم، همه ی دار و ندارم همه هفتاد و دو یارم به فدای ره جانان، منم و سرخی رویم، منم و خون گلویم، منم وحنجر عطشان، منم و داغ جوانان، منم و خاک بیابان، منم و سُمِ ستوران، من و
رگ های بریده، منم و قلب دریده منم وطفل صغیرم، منم و کودک شیرم، منم و دخت اسیرم، منم و حیّ قدیرم، منم و زخم فراوان، منم و آیه ی قرآن، منم و زخم زبان ها، منم و تیغ و سنان ها، همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را

انا مظلوم حسین

به خدا و به رسول و به علی ابن ابی طالب و زهرای بتول و حسن آن سید ابرار، به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زهیرم به طرماح و به جون و وهب پاک سرشتم، به جلال و شرف عابس و عباس و به عثمان و به جعفر، به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبد اللَّه و قاسم، به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش به گل یاس مدینه، به رقیه به سکینه، به دل سوخته ی زینب کبرا و دو فرزند شهیدش، به لب تشنه ی اطفال صغیرم، به تن خسته ی سجاد عزیزم، من از این قوم ستمگر نگریزم، نکنم بیعت و با خصم ستمگر بستیزم، من و ذلت، من و تسلیم، من و خواری و خفت، سر من بر سر نی راه خدا پوید و با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب، نبینم به خدا غیر خدا را

انا مظلوم حسین

:Sham:

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۱:۱۵
او گفت: «اینجاست!»
در موج پررنگ صدایش
زنگ شترها بی‏صدا شد
پای شترها ماند در راه
در کاروان خسته ناگاه
موج هیاهویی به‏پا شد
از خاک صحرا
یک مشت برداشت
آن وقت، آرام
تکرار کرد او گفته‏اش را:
«اینجاست! اینجا
رنج سفر کوتاه شد
چون آخرین منزل همین‏جاست
این خاک ما را می‏شناسد
این آسمان، این خاک تبدار!»
این وسعت دشت...
در چشمهایش اشک لرزید
آرام برگشت:
«هرکس نمی‏خواهد بماند
هرکس نمی‏خواهد بمیرد
در چشم شب، آسوده راه خویش گیرد
شب یار او باد
هرکس که می‏خواهد بماند
باید بداند
فردا صدای نیزه‏ها می‏پیچد اینجا»
فردای آن روز
در چشم سرخ آسمان محشر به‏پا بود
بر سینه دشت
بر خاک گلرنگی که نامش «کربلا» بود
ملیحه مهرپرور

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۱:۱۵
به روی نیزه ذکر یا حبیب است هوا آکنده «أمّن یجیب» است
نه تنها کودکان تو، خدا هم
پس از مرگ غریب تو، غریب است
تو مثل دست خود افتاده بودی
به قدر مهربانی ساده بودی
در آن هنگامه از خود گذشتن
عجب دستی به دریا داده بودی
پریشان یال و بی‏زین و سوارم
غریب کوچه‏های انتظارم
صدای «العطش آقا» بلند است
به خیمه روی برگشتن ندارم
سر خورشید برنی آشیان زد
علم بر بام قلب عاشقان زد
غروب کربلا رنگ فلق بود
مگر خورشید را سر می‏توان زد
بیا و حاجت ما را روا کن
دو دستت را ستون خیمه‏ها کن
به دریا می‏روی یادت بماند
لبی با سوز دریا آشنا کن
نمی‏دانم چرا اکبر نیامد
چراغ خانه مادر نیامد
نمی‏دانم چرا بانگ عطش از
گلوی نازک اصغر نیامد؟
نمی‏دانی چه بی‏تابم عموجان!
غمت را برنمی‏تابم عموجان!
هلاک دیدن روی توام من
که گفته تشنه آبم عموجان؟
مدد کن عشق، دریا یار من نیست
فلک در گردش پرگار من نیست
مدد کن دیده از دنیا ببندم
عموی آب بودن کار من نیست
عموی مهربان من کجایی؟
الهی بشکند دست جدایی
بیا با تشنگی‏هامان بسازیم
عموجان، آب یعنی بی‏وفایی
علم از دست و دست از من جدا شد
و مشک آب از دندان رها شد
قیامت را به چشم خویش دیدم
دمی که قامت خورشید تا شد
کریم رجب‏زاده

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۲:۲۷
نام تو, خواب را بر هم مى زند
آب را توفان مى كند
كلامت قانون است
خرد در مصاف تو جنون
تنها واژه تو خون است; خون
اى خدا گون
مرگ در پنجه تو
زبون تر از مگسى است
كه كودكان به شيطنت در مشت مى گيرند
و يزيد, بهانه اى,
دستمال كثيفى
كه خلط ستم را در آن تف كرده اى
و در زباله تاريخ افكندى
يزيد كلمه نبود
دروغ بود
زالويى درشت
كه اكسيژن هوا را مى مكيد
مخنثى كه تهمت مردى بود
بوزينه اى با گناهى درشت
((سرقت نام انسان))
و سلام بر تو
كه مظلومترينى
نه از آن جهت كه عطشانت شهيد كردند
بل از اين رو كه دشمنت اين است.

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۴:۲۶
این تشنگان پاک به خون خفته کیستند؟
کز سوگشان تمام ملایک گریستند

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

سوگند
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۵:۵۱
حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را
به خون نشانده دل دودمان عالم را
غم تو موهبت کبریاست در دل من
نمیدهم به سرور بهشت این غم را
غبار ماتم تو آبرو به من بخشید
به عالمی ندهم این غبار ماتم را
به نیم قطره ی اشک محبتت ندهم
اگر دهند به دستم تمام عالم را
به یمن گریه برای تو روز محشر هم
خموش میکنم از اشک خود جهنم را
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزار بار بمیرم نبینم آن دم را


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

seiid
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۶:۵۴
کدام آینه اش را برابرت بگذارد
خدا که صاحب خُلق پیمبرت بگذارد ؟


به جلوه می رسی از دست عاشقانه ی لیلی
که پیش عشق ، جنون تا ج بر سرت بگذارد


بزرگ می شوی آنقدر تا علی شوی آنگاه
خدا بنامدت و عشق اکبرت بگذارد


بتاز تا دهن نیزه را به خاک بمالی
مباد تیر ستم لب به پیکرت بگذارد


وضو نداشت وگرنه فرات تشنه لبت بود
نخواست لب به دهان معطرت بگذارد


و مشک خسته به دندان گرفت آب حرم را
که پاک بازی خود را برابرت بگذارد


تنت به سنت تسبیح ،دانه دانه !چگونه
حسین ! در نخ دستان مادرت بگذارد؟


پر از حدیثی و پیشانی ات کتیبه ، چنان سرخ
که نیزه ای بدود سر به منبرت بگذارد


و ابر آمده باران به مشت در دل صحرا
که خون ببارد اگر آه آخرت بگذارد

seiid
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۶:۵۸
لطفی به نگاه خیس و بی‌تابش کن


از شوق زلال خویش سیرابش کن


شش ماهه گناهی که ندارد، ای تیر


بر حنجره‌اش بوسه زن و خوابش کن

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۷:۲۸
سلام من به محرم محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم به حال خسته زينب

به بينهايت داغ دل شكسته زينب

سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر

سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت حنای گيسوی قاسم

سلام من به محرم به گهواره اصغر
به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر
سلام من به محرم به احترام سكينه
به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

سلام من به محرم به عاشقی زهيرش

به بازگشتن حر خروج ختم به خيرش

سلام من به محرم به مسلم و به حبيبش

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش

سلام من به محرم به زنگ محمل زينب
به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب
سلام من به محرم به انتظار رقيه
به پای آبله بسته به چشم تار رقيه

سلام من به محرم به شور و حال عيانش

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

سلام من به محرم به حزن نغمه هايش

به پرچم و به سياهی به خيمه های عزايش

نهان
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۲۱:۰۱
محرّم آمد و نو كرد درد و داغ حسين
گريست ابر خزان هم بباغ و راغ حسين
هزاروسيصد واندى گذشت سال وهنوز
چو لاله بر دل خونين شيعه داغ حسين
بهر چمن كه بتازد سموم باد خزان
زمانه ياد كند از خزان باغ حسين

سپیدارسبز
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۹:۵۴
بیا عاشقی را رعایت کنیم
زیاران عاشق حکایت کنیم
ازآنها که خونین سفر کرده اند
سفر بر مدار خطر کرده اند
ازآنها که خورشیدفریادشان
دمید از گلوی سحر زادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
به هوشیاری عشقبازان فزود
عزای کهنسال را عید کرد
شب تیره را غرق خورشید کرد
حکایت کنیم از تباری شگفت
که کوبید در هم حصاری شگفت
از آنها که پیمانه ی لا زدند
دل عاشقی را به دریا زدند

**:Sham::Sham::Sham:**

مرصاد
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۰:۲۱
ضیافت آب وشعر وروضه



خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛
ولی...
ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟
پاسخش نوشت، مرد خنده‌های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:
شور نیست؛
شهدی از شهادت است؛
از جناح دشمنان جنایت است؛
از برای دوستان شفاعت است؛
البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!!
و بعد از این مزاح مشتیانه‌ی بشر،
الفبای زندگی،
در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سال‌ها خستگی...
مثل پهلوانِ کوچه‌ی بلا،
کربلا!
و کلاس درسمان، واژه‌ای شنید، آشنا.
هان چه شد؟
دل شما شکست...!؟
من هنوز، روضه‌ای نخوانده‌ام که های‌های گریه می‌کنید و می‌روید!!
کجا؟
گفت: رخصتی بده بروم.
فرصتی به وسعت تمامی اسارتم.
آقا ! اجازه هست حُر شوم؟
اجازه هست؟
و کاش این اجازه را حُر نه، حَرمله می‌گرفت...
ناگهان کلاس اخم شد.
آهان.
خیر و شر را به نوبت جلو نرفته‌ام؟
ببخشید، هنوز کلاس اولم.
ولی، باور کنید حرف حرمله سین سه شعبه است.
درست مثل سین سینه‌ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر.
و این بار کلاسِ درس، سیاه شد از این همه عزا.
و هم کلاسی‌ام جویبار اشکِ کربلا.
گفتم:
نه، ببین!
گریه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است.
ما هنوز حرف صبر را نخوانده‌ایم.
عین عباس هم به جای خود.
قاف قصه را چگونه ول کنیم؟
پس، با اجازه‌ی معلمم! دوباره دوره می‌کنم:
الف، آب.
ب ، بریر.
ت، تفنگ.
نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!
همین صبح روز قبل...
کجا؟
غزه، جبل العامل، نینوا.
هویزه، شلمچه، دشت لاله‌ها.
خوب بس است، حاشیه نمی‌روم!!!
و ادامه می‌دهم...
جیم، جَون رو سفید.
ح، حبیب.
خ، خیام سوخته.
دال، دست تشنه‌ی فرات.
ذال، ظلم ظالمان!!!
معلم گفت:
نه، نخوان...!
اشتباه داشتی.
یک غلط گرفته شد.

دقتت کم است، حواست کجاست؟
بخوان.
ر، روز اشک و گریه و جنون.
ز، زهیر، غرق خاک و خون.
سین، سلام تا قیامت قیام.
شین، شمر بر سر عمارت خیام.
صاد ، صبر بانوی حرم، زنیب، آن دلاور خاندان کَرَم.
ضاد، ظلم در غروب روزِ غم. 19...
و باز تذکر معلمم:
صبر کن، نخوان، نخوان.
تو باز هم غلط خوانده‌ای!
ببینم؛
مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده‌ای، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می‌کنی؟
و گفتم:
آقا اجازه!
چرا دیده‌ام.
ولی؛
طا، طلسمِ.
ظا، ظلمِ.
عین، عصرِ کربلا؛
و غین، غارتِ خیام؛
و فا، فتنه زمان.
امانِ قاف این قبیله را بریده است...
اِ.
آقا اجازه هست!
چرا شما، گریه می‌کنید؟
و بغض معلم، امان نداد بگوید برای بچه‌ها.
کاف کربِ والبلا، حکایتی‌ست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنی‌ست...
ولی اندکی بعد؛
بلند و بی‌دریغ گفت:
تو بشین، درس را ادامه می‌دهیم.
بچه‌ها، به یاد می‌آورید، داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟
مبحث من الغریب تا، الی الحبیب روزگار؟
یکی گفت:
تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن!
دیگری ادامه داد:
واوِ وای؛ وای مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پای تخته را هم اشاره کرده‌اید.
سومی دست بالا گرفت و گفت:
و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد:
چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟
و چرا خالی است، حرف حجتی؟
و در غربت است، هـ مثل هادی هدایتِ امتی؟
معلم تشکر نمود و گفت:
بعد ازاین، منتظر ادامه داد راه را با ندای:
یاءِ ، یا حسین، یا فارس الحجاز!
مکث کرد و ادامه داد:
...خوب بچه‌ها؛
تمام شد درس شما.
به آخر، زمان الفبا، رسیده‌ایم.
اما...
گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!!
راه حل چیست؟
و سکوت پر تلاطم کلاس، در پی جواب، اشاره کرد به من، که می‌خواستم بگویم:
آب، بیت اول محرم است.
و گفت: غذای روضه با تو است که شور را شروع نموده‌ای.
حال؛ شیرین، تمام کن!
و گفتم:
گ ،گِلِ محبت وجودتان.
چ ،چای و قند روضه تان.
پ، پلو وَ قیمه‌ی ظهرتان.
ژ، ژرفنای نگاهتان.
و تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!
نویسنده: فاطمه حجازی
منبع:بچه های اهل قلم

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۷:۰۱
انانکه بر سید شهداء شمشیر کشیدند،خود را مسلمان می دانستند.انان که با او به صحنه نیامدند هم.انانکه با او امدند و در میانه راه راهایش کردند،انانکه امدند ولی دیر امدند،انانی که جهاد در راه حق و عدالت را به بهانه سرگرمی به عبادت شخصی رها کردند....همه و همه مسلمان نام داشتند.راستی،امروز،در نبرد میان عدالت و بی عدالتی ها،ما کجای میدان هستیم؟ مدعیان تدین و مدعیان عدالت و مدعیان مردم گرایی، در ازمون های نو به نوست که چهره ی حقیقی خود را نمایان می کنند،در ازمون هایی همچون عاشورای غزه...

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۷:۲۸
سلام به غریب غریبان!

سلام بر شهید شهیدان!

سلام بر شیرخواره کوچک!

سلام بر بدن به غارت رفته!

سلام بر جان ‏هاى بلا دیده!

سلام بر لب ‏هاى خشکیده!

سلام بر گونه به خاک آلوده!

سلام بر آن ستمدیده بى یاور!

سلام بر بدن‏هاى غارت شده!

سلام بر دفن شدگان بی کفن!

سلام بر خون‏ هاى جارى‏شده!

سلام بر دور افتادگان از وطن‏ ها!

سلام بر جسدهاى برهنه‏ مانده!

سلام بر پیکرهاى تغییر رنگ‏ یافته!

سلام بر اعضاى قطعه‏ قطعه‏ شده!

سلام بر سرهاى جدا افتاده از بدن!

سلام بر کسى که خونش مباح شد!

سلام بر کسى که هتک حرمت شد!

سلام بر به خاک افتادگان در بیابان‏ها!

سلام بر گریبان‏ هاى چاک چاک شده!

سلام بر سرهاى به نیزه بالا رفته ‏شده!

سلام بر کسى که شاهرگش بریده شد!

سلام بر کسى که پیمانش شکسته شد!

سلام بر کسى که سرش از قفا بریده شد!

سلام بر کسى که خونش به ستم ریخته شد!

سلام به دندانى که با چوب خیزران کوبیده شد!

سلام بر کسى که جبرئیل به او افتخار می کرد!

سلام بر کسى که جرعه نوش جام نیزه‏ ها شد!

سلام بر کسى که در حمایت از دین بى یاور ماند!

سلام بر کسى که به‏ دست زنازادگان کشته شد!

سلام بر کسى که محاسنش به خون خضاب شد!

سلام بر کسى که فرشتگان آسمان بر او گریستند!

سلام بر کسى که بیابان گردان بدنش را دفن کردند!

سلام بر آن کسى که حرمت خیمه‏ گاهش شکسته شد.

سلام بر کسى که با خون جراحت‏ هایش غسل داده شد!

سلام بر کسى که میکائیل با او در گهواره سخن می گفت!

سلام بر پیکرهایى که در بیابان‏ها برهنه ماند که گرگ‏ هاى تجاوزگر،

تکه و پاره‏

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۹:۲۵
نپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا ازموده اند.صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است،ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا میروی؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند!

a3emoon
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۲۳:۴۳
دانی که چرا مهر جبین خاک حسین است؟
چون قبله ی دل پیکر صد چاک حسین است
دانی که چرا چوب شود قسمت آتش؟
بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است
دانی که چرا آب فراتست گل آلود؟
شرمنده زلعل لب عطشان حسین است
دانی که چرا کعبه ی حق گشته سیه پوش
یعنی که خدا هم عزادار حسین است

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۰۵:۳۹
برخیز و باز بر سر نی آیه ای بخوان
ای من فدای آن سر از تن جدای تو
خورشید و ماه و جن و ملک خون گریستند
وقتی میان برکه خون بود جای تو
اندر منا ذبیح یکی بود و زنده رفت
ای صد ذبیح کشته شده در منای تو
رفتی به پاس حرمت کعبه به کربلا
شد کعبه حقیقی دل کربلای تو
اجر هزار عمره و حج در طواف توست
ای مروه و صفا به فدای صفای تو
با گفتن رضآ بقضائک به قتلگاه
شد متحد رضای خدا با رضای تو
تو هر چه داشتی به خدا دادی ای حسین
فردا خداست جلّ جلاله جزای تو
خون خداست خون تو و جز خدای نیست
ای کشته خدا٬به خدا خونبهای تو
تا با نماز خوف تو گردد قبول حق
شد سجده گاه اهل یقین خاک پای تو
ما را خشوع بندگی آموز چون خداست
در مجلس عزای تو صاحب عزای تو
سائل چو دید کفّ کریم تو گریه کرد
ای کائنات بنده خوان عطای تو
ما را هم ای حسین گدایی حساب کن
آخر کجا رود به جز این درگدای تو؟
آنجا که حدّ ممکن و واجب بود تویی
ای منتهای اوج بشر ابتدای تو
دست دعا بر آر«ریاضی»که شد قبول
در بارگاه قدس حسینی دعای تو