PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ●●*^*●●خورشید علقمه [ویژه نامه تاسوعای حسینی]●●*^*●●



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۰۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/78220858705537236315.pnghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_177_2.pnghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/57232238160240373897.png


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


ويژه نامه تاسوعاي حسيني

http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/tasoua.ask_askquran.ir.swf


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۰۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_35807318225273353681.jpg

امام سجاد علیه السلام :

خداوند عمویم عباس بن على را رحمت کند؛ به تحقیق که ایثار و جانبازى کرد،
جنگ نمایانى نمود و خود را فداى برادرش ساخت تا اینکه دستانش قطع شد.
خداوند در برابر این فداکارى به ‏سان عمویش جعفر طیّار دو بال به او عنایت کرد
تا به یارى آنها همراه ملایکه در بهشت پرواز کند.
همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالى مقامى دارد که جمیع شهدا،
در روز قیامت، بر او غبطه مى ‏خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو مى ‏کنند

بطل العلقمى، ج ۲، ص ۱۰۸ – ۱۰۹؛
خصال صدوق، ج ۱، ص ۶۸؛
بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴ .

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam39a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۲۱
http://aftab-e-mehr.persiangig.com/image/monasebatha/abbas.jpg




کنار دل و دست و دریا ابا الفضل
تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل

تو از آب می آمدی مشک بردش
و من در تو غرق تماشا اباالفضل

اگر دست می داد، دل می بریدم
به دست تو از هردو دنیا اباالفضل

دل از کودکی از فرات آب می خورد
وتکلیف شب ، آب ، بابا ،‌اباالفضل

تو لب تشنه پرپر شدی ،‌ شبنم اشک
به پای تو می ریزم اما ابا الفضل چ

فدک مادری می کند کربلا را
غریبی، تو هم مثل زهرا، اباالفضل!

تو را هر که دارد ز غم بی نیاز است
وفا بعد از این نیست تنها اباالفضل

تو با غیرت وآب و دست بریده
قیامت، به پا می کنی؛ یا اباالفضل

ابوالقاسم حسینجانی


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharramz.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۲۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Ghorob3_copy.jpg




نهم محرم مطابق با تاسوعای حسينی را به عموم
آزادگان جهان به ويژه دوستداران و عاشقان حضرت
اباعبدالله الحسين وماه بني هاشم آقا اباالفضل العباس
عليهم السلام وعاشقان و منتظران صاحب
الزمان تسليت عرض مي کنيم

http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora__17_.jpg



ماه بني هاشم



حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم امير المؤمنين عليه السلام و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود،

چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم مي‌گفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه بر نشستي پاي مباركش بر زمين مي‌ كشيدي.

او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود. ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد.

بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد اي برادر آيا رخصت مي‌فرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند.

ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينه‌ام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.

حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي‏‏، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب، پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد.

لاجرم حضرت عباس عَلَيْه السًَلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر ديد به عرض برادر رسانيد.

كودكان اين بدانستند بناليدند و نداي العطش العطش در آوردند، جناب عباس عَلَي‍‍ْه السًَلام بي تابانه سوار بر اسب شده و نيزه بر دست گرفت و مشگي برداشت و آهنگ فرات نمود شايد كه آبي به دست آورد.

پس چهار هزار تن كه مو كل بر شريعة فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تيرها به چلة كمان نهاده و به جناب او انداختند، جناب عباس عَلَيْه السًَلام كه از پستان شجاعت شير مكيده چون شير شميده بر ايشان حمله كرد و زجز خواند:




لا اَرْهَبُ الْمُوْتَ اِذشا الْمَوتُ زَقَا
نَفْسي لِنَفْس الًمُصطَفَي الطُّهرْوَقا
وَ لا اَخافُ الشَّرَ يَو‎ْمَ الْمُلْتَقي
حَتّي اُوراي فِي الْمَصاليتِلِقا
اِنّي اَنَا الْعّباسُ اَغْدُوا بِالسَّقا


http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_165b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۵۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__52_.jpg


حضرت عباس(علیه السلام) در کلام ائمه معصومین(علیه السلام)

حضرت بقیّةالله ارواحنا فداه:
«اَلسّلامُ عَلى الْعَبّاسِ بنْ امیرِالمُؤْمِنینْ اَلْمُواسى‏ اَخاهُ بِنَفْسِه اَلْاخِذُ لِغَدِهْ مِنْ اَمْسِهِ، الفادى‏ لَهُ الْواقى‏.»[۱]
سلام بر عباس فرزند امیر مؤمنان، که جانش را در راه مواسات با برادرش تقدیم کرد، دنیایش را براى تحصیل آخرت صرف کرد و جانش را براى حفظ برادرش فدا کرد.

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گفتار معصومان(علیه السلام) سرآمد سخن انسانهاست. عبارات زرّین شخصیتهاى سترگى که از تابش دانش الهى بهره برده‏اند، از هر افراط و تفریطى پیراسته است و حقیقت را چنانکه باید مى‏نمایاند.
سخنان این قدسیان معصوم پیرامون شخصیت حضرت ابوالفضل(علیه السلام)گستره‏اى وسیع در برابر دیدگان انسان مى‏گشاید و آدمى را به بلنداى عظمت آن سردار دلاور رهنمون مى‏سازد. این فصل نورانى را با آفتاب سخن زهراى مرضیه(سلام الله علیه) آغاز مى‏کنیم تا آفتابى، دلیل بر آفتاب شخصیت او باشد:

در نگاه حضرت زهرا(سلام الله علیه)

پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روز قیامت على(علیه السلام) را طلبیده، مى‏فرماید: نزد فاطمه برو و به او بگو تا آنچه براى شفاعت – گناهکاران – در این روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر کند.
امیر مؤمنان نزد حضرت زهرا(سلام الله علیه) آمده، مى‏فرماید: اى فاطمه، براى چنین روزى چه ذخیره‏اى، جهت شفاعت، آماده کرده‏اى؟
آن پاک بانوى والا مقام در جواب على(علیه السلام) مى‏فرماید:
«یا امیرَالمؤمنین، کَفانا لَاِجْلِ هذا اَلْمَقام اَلْیَدان اَلْمَقَطْوُعَتانِ مِنْ اِبْنى‏ الْعَبّاس»[۲]
اى امیر مؤمنان، دو دست بریده پسرم عباس براى مقام شفاعت من کافى است.
برخى از اندیشمندان شیفته، درباره مقام ابوالفضل نزد حضرت زهرا(علیه السلام)چنین گفته‏اند: یکى از دلباختگان فرزند فاطمه(علیه السلام) هر روز، در سه وقت، به زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) مى‏رفت و در حرم امام حسین(علیه السلام) به مرقد مطهر آن حضرت عرض ارادت مى‏کرد، اما کمتر به زیارت حضرت ابوالفضل(علیه السلام)موفق مى‏شد و گاهى پس از بیست روز به حرم ملکوتى عباس(علیه السلام)مى‏رفت. شبى در عالم رؤیا دخت رسول‏الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دید و به آن بانو سلام کرد، اما بإ؛ه‏ه تعجب بسیار متوجه شد که بى‏بى روى گردانید و به او اعتنا نکرد!
به آن حضرت گفت:
پدرم و مادرم فداى شما باد، آیا خطایى از من سر زده که بى‏اعتنا هستید؟!
فاطمه زهرا(سلام الله علیه) فرمود: به خاطر کوتاهى در زیارت فرزندم!
مرد با حیرت فراوان گفت: من هر روز سه بار به حرم فرزند شما مى‏روم و امام حسین(علیه السلام) را زیارت مى‏کنم.
حضرت فرمود: تو فرزندم حسین را زیارت مى‏کنى، ولى به زیارت پسرم عباس نمى‏روى.[۳]
صحیفه‏اى از کلام امام سجّاد(علیه السلام)
روزى نگاه مهر آفرین حضرت سجّاد(علیه السلام) به عبیداللّه، فرزند حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، افتاد. اشک غم از چشمان مبارک امام(علیه السلام) جارى شد و فرمود:
… خداوند عمویم عباس بن على را رحمت کند؛ به تحقیق که ایثار و جانبازى کرد، جنگ نمایانى نمود و خود را فداى برادرش ساخت تا اینکه دستانش قطع شد. خداوند در برابر این فداکارى – به‏سان عمویش جعفر طیّار – دو بال به او عنایت کرد تا به یارى آنها همراه ملایکه در بهشت پرواز کند.
همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالى مقامى دارد که جمیع شهدا، در روز قیامت، بر او غبطه[۴] مى‏خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو مى‏کنند.[۵]
امام سجّاد(علیه السلام)، که در صحنه‏هاى مختلف، شهامت و جانبازى عمویش را نظاره کرده است، در این بخش از سخن خویش رحمت خداوند را براى عمویش آرزو مى‏کند و به مقام والاى وى در جهان دیگر اشاره مى‏کند؛ مقامى که همه شهیدان آن را آرزو مى‏کنند.
جایگاه کم نظیر عباس(علیه السلام) در آخرت، حضرت را بر آن داشت تا پس از حضور در کربلا خود دفن پدر عزیزش امام حسین(علیه السلام) و عموى فداکارش عباس(علیه السلام) را بر عهده گیرد. آن بزرگوار در پاسخ بنى‏اسد، که از یارى وى در خاکسپارى این دو جسد مطهر سخن به میان آوردند، فرمود:
با من هستند کسانى که یارى‏ام دهند.
این در حالى است که بدن «امام» را تنها باید امام غسل دهد و دفن کند.
آرى آن سخنان آسمانى امام سجّاد(علیه السلام) و این برخورد ملکوتى حضرت با پیکر عموى خویش مقام والاى ابوالفضل(علیه السلام) را نشان مى‏دهد.[۶]




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza20.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۵۱
http://shiaupload.ir/images/93512832865459199572.jpg (http://shiaupload.ir/images/93512832865459199572.jpg)


سپیده سخن امام صادق(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام)، که عظمت جهان افروز مقامش بسیارى از کور باطنان را وادار به تسلیم کرده است، شخصیّت عباس(علیه السلام) را از زاویه‏اى دقیق بررسى کرده، صفات برجسته عمویش را به‏طور گسترده بیان مى‏فرماید. سخنان آن حضرت را مى‏توان به سه بخش تقسیم کرد:
الف) صفات بیست گانه ابوالفضل(علیه السلام) با عبارات مختلف؛
ب) درود و سلام امام به مقام پر ابهّت عباس(علیه السلام)؛
ج) لعن و نفرین به دشمنان ابوالفضل(علیه السلام) و تجاوزگران به حریم شخصیّت او.

اینک بخش اول کتاب معرفت امام صادق(علیه السلام) را مى‏گشاییم و از زبان خلیفه خدا در زمین و امام به‏حق ناطق، صفات ارزشمند عباس(علیه السلام) را در مى‏یابیم. آن بزرگوار فرمود:
عموى ما عباس‏بن على(علیه السلام) چنین صفاتى داشت:
۱- بصیرت نافذ،
۲- بینش عظیم،
۳- ایمان بسیار و شدید،
۴- جهاد در محضر امام حسین(علیه السلام)،
۵- جانبازى و ایثار،
۶- شهادت در راه امام خود.[۷]
امام صادق(علیه السلام) در ادامه زیارت ابوالفضل(علیه السلام) بخشى دیگر از خصوصیات برجسته علمدار کربلا را، با عبارت «شهادت مى‏دهم»، بر مى‏شمارد و مى‏فرماید: شهادت مى‏دهم که تو:
۷- [در برابر جانشین رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)] در مقام تسلیم بودى،
۸- امام حسین(علیه السلام) را تصدیق کردى،
۹- به حجت خدا وفادار ماندى،
۱۰- خیرخواه امام خود بودى.[۸]
امام ششم(علیه السلام) سپس عباس(علیه السلام) را چون جنگاوران و شهداى بدر خوانده، مى‏فرماید:
۱۱- من شهادت مى‏دهم و خدا را نیز گواه مى‏گیرم که تو راه جنگاوران و شهداى بدر را پیمودى.[۹]
آنگاه امام(علیه السلام) از میزان تلاش ابوالفضل(علیه السلام) در راه خشنودى خداوند پرده برمى‏دارد و مى‏فرماید:
۱۲- شهادت مى‏دهم که تو در خیرخواهى تا آخرین حد تلاش کردى و آنچه در توان داشتى به انجام رساندى.
حضرت صادق(علیه السلام) در پایان این فصل از زیارت، به تبیین جایگاه والاى عباس(علیه السلام)مى‏پردازد و مى‏فرماید که، در برابر این فداکاریها، خداوند بزرگ:
۱۳- تو را در جمع شهدا قرار داد،
۱۴- روانت را با ارواح نیکبختان همنشین ساخت،
۱۵- وسیعترین منزل بهشتى و برترین غرفه فردوس را به تو عطا کرد،
۱۶- یادت را در ملأ اعلى بلند ساخت.
ششمین جانشین رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در زیارت نیمه رجب نیز خطاب به شهیدان والا و عموى بزرگوارش مى‏فرماید:
۱۷- اى «هدایت یافتگان»!
۱۸- اى «پاکان از هر پلیدى»!
۱۹- … شما پاک و طیّب هستید و زمینى که در آن دفن گشتید پاک و طیّب شده است.[۱۰]
امام صادق(علیه السلام) در فصلى دیگر از سخنانش به عظمت مقام ابوالفضل(علیه السلام)درود مى‏فرستد و مى‏فرماید:
سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش و سلام پیامبران مرسل و بندگان شایسته الهى و سلام همه شهدا و صدّیقان، سلامهاى پاک و طیّب در صبحگاهان و شامگاهان، بر تو باد اى فرزند امیرالمؤمنین.[۱۱]
در بخشى دیگر از سخنان حضرت صادق(علیه السلام)، شاهد نفرین بر دشمنان بى‏شرم عباس(علیه السلام) هستیم که با عبارات مختلف بیان مى‏شود:
خدا لعنت کند آن را که حق تو را نشناخت و حرمت تو را پاس نداشت.
… خدا لعنت کند کسى را که حق تو را نشناسد و مقام تو را سبک بشمارد.
… خداوند لعنت کند مردمى را که حرامهاى الهى را در شأن تو حلال شمردند و با کشتن تو حرمت اسلام را زیر پا نهادند.[۱۲]




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_171625017198722022266166187193240771962840.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_87097370770762753426__.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__41_.jpg


آفتاب کلام حضرت بقیّةاللّه(علیه السلام)

سخنان آسمانى معصومان را با دُرّ واژه‏هاى یگانه دُردانه الهى حضرت مهدى(علیه السلام)ختم مى‏کنیم. امام عزیزى که در زیارت ناحیه، خطاب به عموى شهید خود حضرت ابوالفضل(علیه السلام) مى‏فرماید:[۱۳]
سلام بر ابوالفضل عباس، پورِ امیرمؤمنان(علیه السلام) کسى که:
جان خود را نثار برادرش کرد،
دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد،
فداى برادرش شد،
نگهبان بود و سعى بسیار کرد تا آب را به لب تشنگان برساند،
دو دستش در جهاد فى سبیل‏اللّه قطع شد،
خداوند قاتلان او یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائى را لعنت کند.[۱۴]
آرى، ماهتاب وجود ابوالفضل(علیه السلام) و آفتاب نگاه امامان معصوم(علیه السلام)چنان ثمرآفرینى کرده که صدها سال است قلوب شیعیان و شیفتگان در سراسر عالم به سوى نام و یاد و صحن و سراى عبّاس پر مى‏کشد. از کودکان خردسال تا انسانهاى کهنسال نام ابوالفضل، عباس و قمربنى‏هاشم را ذخیره صداقت سخنان خود و پشتوانه صحت اعمال خویش مى‏دانند[۱۵] و با قسم به نام فرزند ام‏البنین، خویشتن را از گرداب ابهام و تردید دیگران خلاصى مى‏بخشند. آنان جانها، اموال، فرزندان و زنان خاندان خود را در پرتو این اسم مبارک و مقدس ایمن مى‏دانند، بر این باور الهى روزها و هفته‏هاى خود را مى‏گذرانند و لب به سپاس خداى سبحان مى‏گشایند. از این‏رو دشمنانِ آگاه جرأت، برابرى و مبارزه با چنین باورهاى پاک و آسمانى را در خود نمى‏یابند و پلید پیکران ناآگاه نیز تن به ذلّت و خوارى داده، شکست حقیرانه را بر مى‏گزینند.

پی نوشت‌ :
[۱]- بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۲۷۰ .
[۲]- مولد العباس بن على(علیه السلام)، ص ۸۸٫
[۳]- مولد العباس بن على(علیه السلام)، ص ۸۸ .
[۴]-غبطه: درخواست نعمت براى خود به همراه بقاى آن براى دیگرى.
[۵]- بطل العلقمى، ج ۲، ص ۱۰۸ – ۱۰۹؛ خصال صدوق، ج ۱، ص ۶۸؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴ .
[۶]- بطل العلقمى، ج ۳، ص ۲۲۴ – ۲۳۳؛ سردار کربلا، ص ۲۴۰ .
[۷]- العباس بن على، باقر شریف قرشى، ص ۳۶ – ۳۹ .
[۸]- مولدالعباس‏بن على(علیه السلام)، ص ۹۷؛ العباس بن على، ص ۳۶ – ۴۲ .
[۹]- العباس، ص ۲۱۳؛ مولد العباس بن على(علیه السلام)، ص ۹۸؛ العباس بن على، ص ۴۰ .
[۱۰]- العباس بن على، ص ۴۰ – ۴۱؛ مولد العباس بن على(علیه السلام)، ص ۲۲۰ – ۲۸۵ .
[۱۱]- العباس بن على، ص ۳۸٫
[۱۲]- العباس، ص ۲۱۳ و ۲۲۰ و ۲۲۱٫
[۱۳]- السلام على ابى‏الفضل العباس بن امیرالمؤمنین، المواسى اخاه بنفسه الآخذ لغده من امسه الفادى له الواقى الساعى الیه بمائه المقطوعة یده، لعن‏اللّه قاتله یزیدبن رقاد الجهنى و حکیم بن الطفیل الطائى.
[۱۴]- بطل‏العلقمى، ج ۲، ص ۳۱۱؛ مولد عباس‏بن على(علیه السلام)، ص ۹۸؛ العباس‏بن على، ص ۴۱ – ۴۲ .
[۱۵]- ر.ک: اسرارالشهاده، ص ۳۴۱ .
نویسنده: احمد لقمانى




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_300b.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_814252-b.jpghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_814252-b.jpg


مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی آمد

نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد

از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد

او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد

دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد

از کمین گذر نخلستان
با خبر بود که تنها آمد

کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از ید حادثه امّا آمد

انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد

داشت آماده ی هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد

از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد
علی اکبر لطیفیان

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_09393476163117374136.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۹:۰۱
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_379815109.jpg


هنوز هم آب تشنه لبهاي تشنه توست يا ابا الفصل



و از هر طرف كه حمله مي كرد لشكر را متفرق مي ساخت تا آنكه به روايتي هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد چون از زحمت گير و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبي به لب خشك تشنة خود رساند دست فرا برد و كفي از آب برداشت تشنگي سيدالشهداء عَلَيْه السلام و اهلبيت او را ياد آورد ‌آب را از كف بريخت:


پر كرد مشگ و پس كفي از آب برگرفت
مي ‌خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار

شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شد سوار

آمد به يادش از جگر تشنة حسين (ع)
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار

كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضي
يك شير در ميانه گرگان بيشمار

يك تن كسي نديده و چندين هزار تير
يك گل كسي نديده و چندين هزار خار




مشگ را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شريعه بيرون شتافت تا مگر خويش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگي برهاند. لشكر كه چنين ديدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شير غضبان بر آن منافقان حمله مي‌كرد و راه مي‌پيمود.

ناگاه نوفل الارزق و به روايتي زيدبن ورقاء كمين كرده از پشت نخلي بيرون آمد و حكيم بن طفيل او را معين گشت و تشجيع نمود پس تيغي حواله آن جناب نمود آن شمشير بر دست راست آن حضرت رسيد و از تن جدا گرديد.
حضرت ابوالفضل عليه السلام جلدي كرد و مشك را بدوش چپ افكند و تيغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و اين رجز خواند


وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ يَميني
اِنيّ اُحامي اَبَداً عَنْ‌ديني
وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقين
نَجْلِ النَّبّي الطّاهِرِ الاَمينِ


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/01243654728780539827.jpg

العطش
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۹:۳۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Ghorob3_copy.jpg





نهم محرم مطابق با تاسوعای حسينی را به عموم

آزادگان جهان به ويژه دوستداران و عاشقان حضرت
اباعبدالله الحسين وماه بني هاشم آقا اباالفضل العباس
عليهم السلام وعاشقان و منتظران صاحب
الزمان تسليت عرض مي کنيم


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif




[/QUOTE]

فاطمه جان
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۹:۴۴
http://www.rahpouyan.in/rahpouyan%20%20in/photo/php%20p/imagess/moharam/moharam39.jpg

واعجبا...
پیکر ماه و اینهمه ستاره؟!!
قمری در خون نشسته است...
ملائک گرداگردش به طواف آمده اند....
کیستی ای ماه تر از ماه؟
کیستی ای سقای بی آب؟
کیستی...

فاطمه جان
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۹:۴۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85028928392328129248.jpg



دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت
لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت


کنار علقمه در سجده گاه چشمانش
نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت

اگر چه قطره آبی میان مشک نبود
ولی کرانه چشمش هزار دریا داشت


هدر نرفت ز پرتاب چله ها ، تیری
امیر علقمه ، از بس که قدّ و بالا داشت


درست وقت نزولش ؛ همه نگاه شدند!!!!
رشید بود ، زمین خوردنش تماشا داشت.....

یاس بهشت
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۹:۴۷
مي گويند هر وقت آب مي نوشي بگو يا حسين (ع) ،اين روز ها كه آب مي بيني آهسته بگو يا ابوالفضل

مجیب
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۹:۵۰
کیست این سینه سپر همچو حیدر با وقار
می کند با غرشش دشمن از هر سو فرار
:Sham:
هر زمان با یک رجز با تمامِ قوّتش
در حرم آرامشی می نماید برقرار
:Sham:
با دو چشمانِ ترش لحظه لحظه می زند
بوسه ای بر مشکِ آبِ با فغان و با فکار
:Sham:
کیست این شیرِ غَدَر، پاسبان خیمه ها
بر شهنشاهِ غریب، اوست تنها غمگسار

کیست او زینب دلش هر کجا دنبال اوست
چشم زینب بهرِ او، می شود ابرِ بهار

او که باشد این چنین سوی میدان می رود
لرزه افتد بر دلِ دشمنانِ نابکار
:Sham:
رفته تا آب آورد بهرِ طفلانِ عطش
گر نیاید جان دهد این حرم از انتظار
:Sham:
شاهِ مردی و ادب، عشق و ایمان و وفا
نامش عباسِ علی، کربلا را تکسوار

http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/ABOLFAZL-MOHARRAM.jpg

فاطمه جان
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۹:۵۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/14752143440650093162.jpg





مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا درآغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را




شاعر:حمیدرضا برقعی

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۲۰:۱۱
http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/002.jpg


مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.
در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.


امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد.

سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد .

سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند.

آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.






http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/003.jpg

فاطمه جان
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۲۰:۱۹
http://img.tebyan.net/big/1389/09/12117538170200441068430114182125111418442.jpg

اشکهای مشک زخمی غربتی تا بیکران
شیهه های اسب خونین زوزه ی تیر و کمان
انتظار خیمه ها و دستهایی غرق خون
یک نفر افتاده تنها در هجوم دشمنان
نا جوانمردانه می زد تازیانه آفتاب
روی نعشی پاره پارهروی کوهی نیمه جان

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۲۰:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-17.png


جرعه جرعه وفا، محبت، عشق
مشك نه اين سبوي ساقي بود
تو گمان مي‌كني كه آب ولي
همه‌ي آبروي ساقي بود


پر گشودي دوباره سوي حرم
تيرها نيز پر درآوردند
تا كه از راز تشنگيّ تو و
مشك لب تشنه سر درآوردند


ناگهان بغض مشك سر وا كرد
يك سه شعبه رسيده بود از راه
چشم‌هاي تو بوسه باران شد
در هجوم سه شعبه‌ها ناگاه


حاجت دست‌هاي پاك تو را
زودتر از خودت روا كردند
دست هاي گره گشاي تو را
يك به يك از تنت جدا كردند


سنگ‌ها گرم استلام لبت
حج سرخت چه زود كامل شد
نيزه ها در طواف پيكر تو
بر سر تو عمود نازل شد


رمق از زانوان آقا رفت
بغض أدرك أخا كه سر وا كرد
از روي اسب، پرپر و بي‌دست
سجده‌ات را كه او تماشا كرد


تو به آغوش زخم‌ها رفتي
سايه‌ات از سر حرم كم شد
كمر كوه از غم تو شكست
قامت آسمان دگر خم شد


چشم‌ها در غروب تو مي‌سوخت
دشت از داغ تو لبالب بود
تكيه گاه حرم! فراق تو
اول بي‌كسي زينب بود


بي‌پناهي خيمه‌ها، بي تو
هر دلي را پُر از محن مي‌كرد
همه ديدند بعد تو ارباب
كهنه پيراهني به تن مي‌كرد



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_25159124241714651210221511951847851701240-300x225.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۰۱:۴۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93497488279381823004.jpg


شهادت حضرت عباس بن علي عليه السلام

پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، ديگر باره نوفل (لعين) و به روايتي حكيم بن طفيل لعين از كمين نخله بيرون تاخت و دست چپش را از بند بينداخت، جناب عباس عليه السلام اين رجز خواند:

يا نَفْسُ لاتَخْشي منَ الْكُفّارِوَ‌ اَبْشِري بِرحْمَهِ الْجَبّارِ
مَعَ النَّبِيّ السَّيّدِ الْمُختارِقَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَساري
فَاَصْلِهِمْ يا رَبّ حّر َّ النّار

و مشگ را به دندان گرفتو همت گماشت تا شايد آب را به آن لبان تشنگان برساند وناگاه تيري بر مشگ آب آمد و آب آن بريخت و تير ديگر بر سينه‌اش رسيد و از اسب در افتاد.

عَمُّوهُ بِالنَّبْلِ وَالسَّمْرِ الْعَواسِلفَخَرّض لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْيَديْنِ لَهُ
وَالْبَيْضِ الْفَواصِلِ مِنْ فَرْق اِلي قَدَممِنْ كُلّ مَجْدٍ يمينٌ غَيْرَ مُنْجَذِمٍ

پس فرياد برداشت كه اي برادر مرا درياب، به روايت مناقب ملعوني عمودي از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به رياض جنت پرواز كرد. چون جناب امام حسين عليه السلام صداي برادر شنيد، خود را به او رسانيد ديد برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاي مقطوع بگريست و فرمود:

اَلانَ اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلَّتْ حيلَت
اكنون پشت من شكست و تدبير و چاره من گسسته و به روايتي اين اشعار انشاء فرمود:

تَعَدَّيْتُمُ ياشَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيكُمْوَ خالَفْقُمُوا دينَ النًّبِيّ مُحَمدٍ
اَما كانِ خَيْرُ الرُّسْلِ وَصّاكُمُ بنااَما نَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِيّ الْمُسَدَّدِ
اَما كانَتِ الزَّهْرآءُ اُمّيَ دُونَكُمْاَما كانِ مِنْ خَيْرِ الْبَريَّهِ اَحْمَدِ
لَعِنْتُم وَ‌اُخْزيتُمْ بِماقَدْ جَنَيْتُمُفَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّ نارٍ تُوَقَّدُ

در حديثي از حضرت سيد سجاد عليه السلام مرويست كه فرمودند خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادر را بر خود ايثار كرد و جان شريفش را فداي او نمود تا آنكه در ياري او دو دستش را قطع كردند و حق تعالي در عوض دو دست او دو با ل به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مي‌كند و از براي عباس عليه السلام در نزد خدا منزلتي است در روز قيامت كه مغبوظ جميع شهداء است و جميع شهداء را آرزوي مقام اوست.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/22669776036787948191.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۰۲:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13551472495493802174.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13551472495493802174.jpg)


مکاشفهء عطش و جانبازی

در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟!
دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را.

همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس،
موج بر می داردو دست های تشنه خاک،
به تماشای چشمان ماه نبی هاشم، بلند می شود.

آبروی آب، از اوست:
هر آب، که در مشکِ او نیست،
آب نیست، آبرویی است فروهِشته!

ذهن علیل ابلیس، آدم را تنها خاک می بیند.
مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.


امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.
دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۲:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36252136142467586230.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36252136142467586230.jpg)


عصر تاسوعا

اینک زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است
و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند.

دیگر تا آن نباء عظیم، اندک فاصله ای بیش نمانده است
و زمین و آسمان در انتظارند.

فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر
و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنهء

مشکهای اهل حرم و بیابان تشنهء
خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛
امّا نه آن تشنگی که با آب سیراب شود ...

او سرچشمه تشنگی است و می دانی، رازها را همه،
در خزانهء مکتومی نهاده اند
که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود.

امام سر چشمه راز است و بیابان طف،
عرصه ای که مکنونات حجاب تکوین را بی پرده می نماید.
مگر نه اینکه اینجا را عالم شهادت می نامند؟
و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟
روایت محرم، شهید مرتضی آوینی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98011944490864934321.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98011944490864934321.jpg)

qalbesalim
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۴:۲۸
امروز تاسوعا در شهر ما بوی حرم حسین علیه السلام رو میداد چون پرچم بارگاه امام حسین علیه السلام در میان دسته ی تاسوعایمان بود (همون پرچم سرخی که در محرم و صفر از گنبد پاین میآید و پرچم مشکی جایش را میگیرد)
به عنوان تبرک عکس پرچم رو براتون میزارم


http://s1.picofile.com/file/7203956555/DSCN0240.jpg

التماس دعا

مریم گلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۹:۲۲
امشب شهادتنامه عشاق امضا مى شود
فردا ز خون عاشقان ، اين دشت دريا مى شود
امشب كنار يكديگر، بنشسته آل مصطفى
فردا پريشان جمعشان ، چون قلب زهرا مى شود

امشب بود بر پا اگر، اين خيمه ثار الهى
فردا به سمت دشمنان ، بر كنده از جا مى شود
امشب صداى خواندن قرآن بگوش آيد ولى
فردا صداى الا مان زين دشت بر پا مى شود
امشب رقيه حلقه زرين اگر دارد به گوش
فردا دريغ اين گوشوار از گوش او وا مى شود
امشب به خيل تشنگان ، عباس باشد پاسبآن
فردا كنار علقمه ، بى دست ، سقا مى شود،

امشب كه قاسم زينب گلزار آل مصطفاست
فردا ز مركب سرنگون ، اين سرور عنا مى شود
امشب بود جاى على ، آغوش گرم مادراش
فردا چو گلها پيكرش ، پامال اعداء مى شود
امشب گرفته در ميان ، اصحاب ، ثار الله را
فردا عزيز فاطمه ، بى يار و تنها مى شود
ترسم زمين و آسمان ، زيروز بر گردد (حسان )
فردا اسار تنامه زينب چو اجرا مى شود

كبوتر دل
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۰۷:۴۱
http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif


چه می شد ای خدا مشکم مرا حاجت روا می کرد
به حق هر دو دستانم همه دردم دوا می کرد



به یاد اصغر نالان که عطشان و پریشان است
کمی از آبِ باقی را برای او سوا می کرد



خدایا عاقبت دیدی شدم شرمنده ی اصغر
چه می شد این فراتِ غم مرا در خود فنا می کرد



ز روی کودکان او خجالت می کشم یا ربّ
چه می شد ناله ی زینب دلِ من را رها می کرد



کنار علقمه آید نوای شیون و زاری
شنیدم مادرم زهرا مرا هر دم صدا می کرد



توانِ دیدنِ رویِ رقیه کرده مجنونم
چه می شد دشمنم اکنون سر من را جدا می کرد



به ذکرِ نام مولایم خیالم طفل شش ماهه
دلم هر لحظه با شورِ دل زینب صفا می کرد



نوای یاری عشقم حسین تشنه ی زهرا
قسم بر هر دو چشمانم ز دل صد عقده وا می کرد


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۱:۱۰
چرا حضرت عباس علیه السلام باب‌الحوائج است؟



http://img.tebyan.net/big/1390/04/1221551378117310816516511127249234375212110.jpg


چرا دست زیر آب کردم و تا نزدیک لب‌ها آوردم؟ این بر مُحرم حرام است، چرا که من محرم هستم و کربلا محل احرام می‌باشد، یکی از محرمات احرام…
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1) وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها (2) [1]
سوگند به خورشید و تابندگی‌اش (1)سوگند به مَه چون پی [خورشید] رَوَد.
سخن گفتن در اطراف شخصیت عباس بن علی (علیه السلام ) میدان وسیع و گسترده‌ای می‌طلبد، یکی از بهترین مصادیق آیات تلاوت شده در صدر بحث، حضرت سید الشهدا و برادر بزرگوارش قمر بنی‌هاشم می‌باشد، وجود مقدس امام حسین (علیه السلام ) خورشید ولایت است و قمر بنی‌هاشم ماه تابانی است که به دنبال این خورشید روان است.

* عاشورا یک مکتب است

حادثه کربلا مخصوص یک زمان و جغرافیای خاص نیست، بلکه عاشورا یک مکتب و نمایشگاهی است که همه معارف ناب اسلام به نمایش گذاشته است، یعنی عاشورا عرصه ظهور همه فضائل انسانی و الهی است، اعم از حق محوری و عدالت طلبی، انسانیت و برادری در حادثه عاشورا به نمایش گذاشته شده است، حتی مسائلی مانند حقوق برادری و فرزند و پسری؛ برادر و خواهری و….اگر انسان بخواهد این واقعیت‌ها را در حد اعلای آن مشاهده کند می‌تواند در حادثه کربلا این حقایق را بیابد، امیر المومنین در نهج البلاغه نسبت به خویشان می‌فرماید: « وَ أَکْرِمْ عَشِیرَتَکَ فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُ وَ أَصْلُکَ الَّذِی إِلَیْهِ تَصِیرُ وَ یَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ » [2] امام علی (علیه السلام ) به فرزند دلبندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‌فرماید: خانواده و فامیل خود را تکریم کن و بزرگ شمار که ایشان بال پرواز تو هستند و عشیره باعث عزت هر انسان مسلمانی است، مخصوصا نسبت به برادر.
حق برادری در احادیث و مجامع روایی سفارشات فراوانی شده در میان این همه فامیل و بستگان دست روی کلمه برادر گذاشته است؛ پس معلوم می‌شود، شدت علاقه‌ای بین برادر با برادر است، در تاریخ نقل شده لقمان در سفر بود و خبر دادند خواهر تو از دنیا رفت، گفت:
عورت من مستور شده است؛ گفتند: پدر تو از دنیا رفت گفت: مالک نفس خود شدم؛ اما وقتی گفتند برادر تو از دنیا رفت با تاثر گفت: پشتم شکست.
[3] معلوم می‌شود برادر پشتوانه انسان برای رسیدن به رشد و تکامل و بالندگی است و حادثه عاشورا یک مکتب جامع الاطراف و دربردارنده همه معارف ناب اسلام است، حتی مسائلی چون روابط و حقوق برادر با برادر؛ خواهر و برادر و فرزند و پدر در درجه اعلای آن قابل مشاهد است و درس‌ها و پیام‌های با ارزشی دارد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02619911942348460263.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21947211200774125609.jpg)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02619911942348460263.gif

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۱:۱۱
*عباس دومین شخصیت کربلا

بعد از ابا عبد الله الحسین (علیه السلام )، قمر بنی‌هاشم (علیه السلام ) دومین شخصیت بزرگ و تاثیر گذار در حادثه کربلاییان است، آشناترین نام بعد از حسین نام عباس است، بسیاری از مورخین و علما قائل اند که در حادثه عاشورا بعد از حضرت سید الشهدا مقامی بالاتر از مقام قمر بی‌هاشم نداریم، قمر بنی‌هاشم وارث فضائل و مناقب پدر بزرگوارش علی بن ابیطالب (علیه السلام ) است و پرورش یافته مکتب وحی می‌باشد و شاگرد ممتاز خاندان عصمت و طهارت است، لذا هیچ گوینده و نویسنده متفکری نمی‌تواند ابعاد شخصیتی این سردار رشید کربلا را از نظر جانبازی و فدارکاری تفسیر کند، لذا در بین همه ایثار گران راه توحید، قمر بنی‌هاشم دارای فضائل ممتازی است که زبان و بیان از شمارش آن ناتوان است، مقام رفیعی دارد که همه شهیدان و ایثارگران بر آن مقام غبطه می‌خورند.

عباس آنکه ذاتش مستبعد از رذائل
در مردی و مروت معروف در شمائل
چون بود نزد اقران ممتاز در شمائل
زینگونه شد ملقب به ماه آل‌هاشم


http://img.tebyan.net/big/1390/04/17551201951991092386240372292531184131105.jpg


جد پیامبر عبد المناف را قمر العرب می‌گفتند؛ یعنی ماه تمام عرب؛ عبد الله پدر پیامبر را قمر البطحاء می‌گفتند: یعنی ماه سرزمین مکه؛ با اینکه علی اکبر (علیه السلام ) آقا زاده ابا عبد الله (علیه السلام ) شبیه‌ترین افراد به رسول الله بود [4] و با اینکه درباره قاسم بن الحسن (علیه السلام ) گفته‌اند او ماه پاره بود [5] اما این لقب تنها منتسب به قمر بنی‌هاشم ابوالفضل عباس است، اوست که ماه آسمان بنی‌هاشم است، این بزرگ مرد علم و دین از آنچنان مقام رفیعی برخوردار بوده است که همه شهدا و صدیقین عالم بر او غبطه می‌خورند، امام صادق (علیه السلام ) در آن زیارتی که به ابی حمزه ثمالی تعلیم داده در آن زیارت اینچنین می‌رساند که عباس از آنچنان مقامات عالی معنوی برخودار است که به جز پیامبران اولوالعزم کسی به آن مقام نائل نیامده است و البته شناخت شخصیت قمر بنی‌هاشم بسیار بالاتر از درک و فهم ماست به قول مولوی:
قدر تو بگذشت از درک عقول عقل اندر شرح تو شد بُو الفُضُول
و قبل از آن می‌گوید: در زیارت نامه ابوالفضائل قمر بنی‌هاشم (علیه السلام ) آمده « وَ رَفَعَ ذِکْرَکَ فِی عِلِّیِّینَ » [6] یعنی خدا ذکر تو را در ملا اعلی بالا برد، قمر بنی‌هاشم از عرشیان است.
برجسته‌ترین خصلت‌ها و ویژگی‌های شخصیتی قمر بنی‌هاشم را باید یک شخصیت آسمانی بیان کند، لذاست که رشته بحث را به چشم «آسمان بین» امام صادق (علیه السلام ) می‌دهم، امام به حق ناطق حضرت جعفر صادق (علیه السلام ) در بیان فضائل و کمالات عموی بزرگوارش عباس بن علی (علیه السلام ) برای او ویژگی‌هایی بسیاری بر می‌شمارد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02619911942348460263.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02619911942348460263.gif

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۱:۱۲
* سرّ باب الحوائجی حضرت عباس‌(علیه السلام)

« و أبلی بلاء حسنا » عباس بن علی‌(علیهماالسلام)، مبتلا به آزمون سخت شد و ایثار و جان‌فشانی کرد و سر فراز بیرون آمد در بیان اینکه چرا او «باب الحوائح» الی الله است و هر گرفتار و دردمندی به او متوسل می‌شود و حاجت می‌گیرد، علل مختلفی ذکر کرده‌اند که چرا او باب‌الحوائج الی الله است آیا به خاطر این است که دست خود را از دست داد یا به خاطر این بود که فرقش شکاف برداشته است یا…

«از حسن روی یوسف دست بریده سهل استدر کوی دلبر ما سرها بریده بینی»

در روز عاشورا اصحاب ابا عبد الله واقعاً مردانه ایستادگی کردند، 72 نفر در برابر سی هزار نفر بودند و آنقدر رشادت کردند که این جنگ تا عصر عاشورا طول کشید.
نیزه‌ها بدن‌ها را پاره پاره کرد، اما روح که تسخیر پذیر نیست، آن کرامت‌های اخلاقی قابل تغییر و تحول نبود، ثابت قدم ماندند و به کوی جانان رفتند.
حضرت عباس گرفتار آزمون سخت شد و سربلند از آن بیرون آمد؛ آن حضرت القاب فراوانی دارد یکی از القاب او «عبد صالح» است « السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِح الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُوله » [7] یکی از القاب او «سقاست» و از القاب او «صاحب اللواء» است او پرچمدار کربلاست.
لقب دیگر او باب الجوائح است، بزرگان وجوهی ذکر کرده‌اند که چرا او قبله حاجات ارباب حوائج است.
مرحوم آقای برقعی می‌گفت: اینکه او به مقام باب‌الحوائجی رسیده است، به خاطر این نیست که چون دست یا پای او را قطع کردند و یا چشمش را تیر باران کردند، بلکه علت آن امر دیگری است امتحانی که او پس داد هیچیک از شهدای کربلا این امتحان را پس ندادند.
حضرت ابوالفضل‌(علیه السلام) تشنه بودند و وارد شریعه فرات شدند و موج‌های فرات را دیدند، انسان تشنه‌ایی که سه روز آب نخورده است و مشکش را پر از آب کرده است، کفی ازآب فرات را برداشت و یاد تشنگی برادر نبود و این کف آب را به بالا آورد و هنوز تشنگی برادر را به خاطر ندارد، همین که آب را نزدیک لب‌ها آورد و مماس لب‌های تشنه او شد اینجا بود که «فتذکر عطش اخیه الحسین» [8] یاد تشنگی برادر کرد و این رجز را خواند.

«یا نفسیُ مِنْ بعدِ الحسین هونی وبعده لا کُنتِ أن تکونی
هذا الحسین وارد المنون وتشربین بارد المعین!؟
تا اللّه ما هذا فعال دینی»[9]
خطاب به نفس خود گفت تو سیراب باشی و اطفال ابی عبد الله فریاد تشنگی‌شان به آسمان برسد.
بعد قسم یاد کرد که به خدا این رفتار دین نیست که من با لب سیراب از شریعه بیرون بروم، ولی اطفال حجت خدا تشنه باشند.
با خود گفت، من این را هم بر خودم نمی‌بخشم، چرا دست زیر آب کردم و تا نزدیک لب‌ها آوردم؟ این بر مُحرم حرام است، چرا که من محرم هستم و کربلا محل احرام می‌باشد، یکی از محرمات احرام، نگاه به آیینه است گویا عباس بن علی خطاب به نفسش می‌گوید؛ ای عباس چرا بر آب نکاه کردی و خودت را دیدی! به جرم این محرمات احرام در کربلا، باید این چشم و دست خود را قربانی کنی، تا فدیه این دو عملت باشد.
مرحوم برقعی می‌گفت: غیر از چشم بیدار خدا کسی عباس را نمی‌دید و اگر عباس از شریعه؛ آب می‌خورد کسی خبر نداشت، لکن برای رضای خدا، با نهایت خلوص آب را روی آب ریخت و با برادر مساوات کرد و در کوران حوادث قمر بنی‌هاشم آزمون‌های سختی داد و سربلند بیرون آمد و شهید از دنیا رفت.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02619911942348460263.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41079961883706287227.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02619911942348460263.gif

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۱:۱۲
پی نوشت ها: [1] – سوره شمس آیات 1-2
[2] – نامه 31 نهج البلاغه
[3] – بحارالأنوار ج: 13 ص: 424
قال عبد الله بن دینار قدم لقمان من سفر فلقی غلامه فی الطریق فقال ما فعل أبی قال مات قال ملکت أمری قال ما فعلت امرأتی قال ماتت قال جدد فراشی قال ما فعلت أختی قال ماتت قال سترت عورتی قال ما فعل أخی قال مات قال انقطع ظهری.
[4] – بحارالأنوار ج: 45 ص: 42
قال اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَی هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ به رز إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ کُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَی نَبِیِّکَ نَظَرْنَا إِلَی وَجْهِهِ
[5] – دمع السجوم در ترجمه نفس المهموم، ص: 275
(ابو الفرج، ارشاد و طبری) از ابی مخنف از سلیمان بن ابی راشد از حمید بن مسلم روایت کرده‌اند که گفت: پسری به جنگ ما بیرون آمد گویی رویش پاره ماه بود شمشیری در دست پیراهن و ازاری در بر و نعلین در پای داشت که بند یکی گسیخته بود
[6] – بحارالأنوار ، ج: 98 ، ص: 277
[7] – مفاتیح الجنان بخش زیارات
[8] – بحارالانوار، ج 45، ص 41
[9] – مقتل الحسین علیه السلام، للمقرّم: 268


فرآوری : زهرا اجلالبخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

منابع :
سایت رسالت
کتاب آذرخشی دیگر از آسمان كربلا/محمدتقی مصباح یزدی/موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_Untitled-40.png



آقا به حقِ چشمی، که غرقِ خون ز تیره
هر ساله تو تاسوعا دلم برات می گیره


پر می زنه دلِ من به علقمه دمادم
لحظه ی جون دادنت آقا می آد به یادم


وقتی می آد به یادم که مرغ دل رها شد
لحظه ای که یا عباس دستِ شما جدا شد


وقتی می آد به یادم که ناله سر می دادی
از روی زینِ اسبت سر رو زمین نهادی


وقتی می آد به یادم ز مشکت آب می ریخت
سرشک تو برای طفلِ رباب می ریخت


وقتی می آد به یادم که با نوای خسته
نقش زمین شدی و فرقِ سرت شکسته


خاک پر از خون و اشک، علقمه بسترت بود
ناله ای رو شنیدی که آه مادرت بود


می گفت منم فاطمه مادر تو یاسِ من
قربون قد و بالات حضرتِ عباسِ من


چرا قدت شکسته همچو قدِ کمانم
قصه ی مشک پاره از تو چشات بخوانم


بعد تو روز حرم تاریک دیگه چون شب
وای از حسین تنها وای از نگاه زینب


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/22669776036787948191.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/22669776036787948191.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۲۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/09328566662763274299.jpg



عباس علیه السلام در منظر ائمه علیهم السلام

امام سجاد علیه السلام فرمود:« خدا عمویم عباس را رحمت کند! او خود را فدای برادرش حسین علیه السلام نمود. از جان خود گذشت و هر دو دستش قطع شد. خداوند همانند جعفر طیّار به او دو بال عطا فرمود که در بهشت با فرشتگان پرواز کند، و فرمود: عباس نزد خدای متعال مقامی دارد که تمام شهدا در قیامت به آن غبطه می‌خورند.»

امام صادق علیه السلام فرمود:« عمویم، عباس بن علی، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم و پایدار داشت و در رکاب امام حسین علیه السلام جهادی نیکو کرد تا به شهادت رسید.»


امام حسین علیه السلام در سوگ شهادت حضرت عباس



حضرت عباس علیه السلام آخرین شهید از اصحاب حسین علیه السلام در کربلا بود و بعد از او کودکانی از آل ابیطالب که سلاح نداشتند شهید شدند.
روز عاشورا، پس از شهادت عباس بن علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام به سپاه دشمن حمله کرد و از راست و چپ بر آنان شمشیر می زد و سپاهیان کوفه از مقابلش می گریخت. امام می فرمود:« کجا فرار می کنید؟ شما برادرم را کشتید! کجا فرار می کنید؟ شما بازوی مرا شکستید!»
سپس به خیمه‌ها بازگشت.

سکینه از پدر سراغ عمویش، عباس، را گرفت. امام خبر شهادت او را به سکینه داد. زینب فریاد بر آورد:« آه برادرم! آه عباس!»
همه ی زنان حرم به گریه در آمدند. امام حسین علیه السلام نیز گریست و اشعاری به این مضمون خواند:« برادرم، ای نور چشم و پاره تنم! تو برای من تکیه‌گاهی مطمئن بودی! ای پسر پدرم! خالصانه رزمیدی تا از پیمانه‌ای که در آن رحیق بهشتی است نوشیدی. ای ماه منیر من، تو در تمام مصائب و سختیها یاورم بودی. بعد از تو زندگی برای ما تلخ است. فردا من و تو در کنار همدیگر خواهیم بود. بدان که به خدا شکایت می برم، به خاطر او صبر می کنم و از تشنگی و سختی به او پناه می برم.»

منابع:
منبع:ابصار العین، ص 26
* قصه کربلا، ص 351.
* ابصار العین، ص 30.
* ذریعه النجاة، ص 125.
* مقتل الحسین مقرم، ص 270.
* وسیلة الدارین، ص 273.


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/59105680975667049481.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۲۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/84828432586616607693.jpg



ام البنین در ماتم عباس علیه السلام



نقل شده است که ام البنین، مادر عباس علیه السلام، در ماتم او و برادرانش به بقیع می رفت و در ماتم آنان چنان ندبه و گریه می کرد که هر که از آن جا می گذشت، به گریه می‌افتاد، حتی روزی مروان بن حکم که دشمن خاندان نبوت بود، هنگام گذشتن از آنجا گریه کرد.

از ام البنین در سوگ حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر پسرانش اشعاری به این مضمون نقل شده است:« به من خبر دادند که سر فرزندم مجروح و دستش قطع شد. وای بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد. اگر شمشیر در دست داشتی هرگز کسی به تو نزدیک نمی‌شد.
دیگر مرا ام البنین صدا نزنید، زیرا مرا به یاد آن شیران بیشه می‌اندازید. من فرزندانی داشتم که مردم مرا مادر آنان می خواندند(ام البنین). امروز دیگر مرا فرزندی نیست؛ چهار فرزندم همانند عقاب‌های تیزپرواز بودند و تمام آنها شربت شهادت را نوشیدند.»

منابع:
منتهی الامال ج 1، ص 709.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/73569544828535019498.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36252136142467586230.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36252136142467586230.jpg)




تک سوار مرکب عشق

علامه شیخ عبد الواحد مظفر درباره مقام حضرت قمر بنی هاشم چنین می نویسد:
عباس از فقهای عظام و علمای اعلام بود، او بی تردید، در فقاهت و دانش یگانه است...به دلیل روایت امام سجاد که فرمود:« مقام و منزلت حضرت عباس به اندازه ای است که تمام شهدا روز قیامت به آن غبطه می خورند.»
سخنان رسول خدا(ص) و گفتار امیرالمؤمنین(ع) به سان سروش عالم غیب، دگرگونی چشمگیری در اندیشه عباس ایجاد کرد. او از فرهیختگان بسیاری، واژه های بصیرت بخش پیامبر را آموخته بود که آن حضرت فرموده است:« ای مردم همانا کسی که خداوند عز و جّل را ملاقات کند در حالی که شهادت به یگانگی خدا و یکتایی او بدهد و مخلصانه هیچ معبود دیگری همراه او نپذیرد،پروردگار او را داخل بهشت می برد. اگر کسی هیچ یک از صفات والا را نداشته باشد، ولی با اخلاص خداوند را بخواند برای او بهشت است.
عباس سال های همراهی با پدر را پرفروغ و تابناک از اخلاص و توحیدی می دید. از نبرد خندق و دلاوری خدا باورانه ی پدر خبر داشت. از این رو بیش ترین تلاش خود را در راه کسب اخلاص و نیت پاک به کار می برد. همواره قلبی سالم از بدیها، اعضایی تسلیم در برابر خداوند داشت و از بلندای وجودش آبشار نیکیها و خیرات ریزان بود. چنین بود که امام صادق(ع) صحیفه ای روشنی بخش درباره ی این ویژگیهای عموی بزرگوارش گشوده بودو می فرماید:« خدا لعنت کندکسی را که حق تو را نشناسد و مقام تو را سبک بشمارد.علامه سید عبد الرزاق می فرماید: این فضیلت ها همه از پرتو انوار سید الشهدا بود که عباس بر اثر اطاعت از او کسب کرده و آیینه تمام نمای وجود امام حسین شده بود بی شک حسین و عباس(ع) از مصادیق بارز این آیات قرآن بودند:« والشمس و ضحیها والقمر اذا تلیها: سوگند به خورشید و آن هنگام که فروغ می بخشد و سوگند به ماه آن زمان که دنبال خورشید روان است»
خورشید حسین است و ماه نیز عباس، چرا که عباس نیز هیچ سخنی نمی گفت؛ مگر آن که از برادرش شنیده باشد و هیچ عملی را انجام نمی داد مگر آن که به جهت پیروی از امامش انجام پذیرد.او تمامی مراحل حیاتش چنان به دنبال سید و مولایش امام حرکت کرد که حتی در ظهور جسم شریفش به این عالم شهود نیزگامی از اربابش عقب است. چنان که میلاد امام حسین(ع) سوم شعبان و ولادت عباس چهارم شعبان سال بیست و شش هجری است.
القاب حضرت عباس(ع)
یکی از مهمترین القاب صفات حضرت عباس « باب الحوایج» است. این لقب را از این جهت به حضرت داده اند: که در زندگی حوایج نیازمندان را برآورده می ساخت.
حضرت عباس(ع) با لبابه دختر عبد الله بن عباس عبد المطلب ازدواج کرد. ثمره این پیوند پنج فرزندبه نامهای عبیدالله، فضل، حسن، قاسم، و یک دختر به نام حدائق الأنس بود. فرزندانشان نیز برخی شهره در شهامت و شجاعت گشته تعدادی نیز عالمان راستین در عرصه معارف اهل بیت شدند.
خورشید حسین است و ماه نیز عباس، چرا که عباس نیز هیچ سخنی نمی گفت؛ مگر آن که از برادرش شنیده باشد و هیچ عملی را انجام نمی داد مگر آن که به جهت پیروی از امامش انجام پذیرد.او تمامی مراحل حیاتش چنان به دنبال سید و مولایش امام حرکت کرد که حتی در ظهور جسم شریفش به این عالم شهود نیزگامی از اربابش عقب است



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28100623684754998957.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28100623684754998957.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98272250251279672202.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98272250251279672202.gif)





دریـا کشیـد نعـره، صـدا زد مرا بنوش
غیرت نهیب زد که بـه دریا بگو خموش

وقـتی کـه آب را بـه روی آب ریـخت
آمد چو موج در جگر بحر خون به جوش

گفتـا بــه آب، آب، چـه بی‌غیرتی، برو
بی‌آبـرو بــه ریـختن آبــرو مکــوش

آوردمــت بــه نـزد دهان تا بگویمت
بشنو که العطش رسد از خیمه‌ها به گوش

بـر کام خشک یوسف زهرا شدی حرام *
با آنکه خوردن تو حلال است بر وحوش

تـو مـوج می‌زنـی و علی‌اصغر از عطش *
گاهی به هوش آید و گاهی رود ز هوش

از بس کـه « آب، آب » شنیـدم ز تشنگان *
دیگر نفس به سینه تنگم شده خـروش

در آب پـا نهـادم و بـر خود زدم نهیب
گفتم بسـوز از عطش و آب را ننـوش

بــالله بـوَد ز رشتــه عمـرم عزیزتر
این بند مشک را که گرفتم به روی دوش

« میثم » هزار بار اگرت سر ز تن بُرند
چشم از محبت علی و آل او مپوش


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75940086669600368942.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75940086669600368942.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۲۵
http://aftab-e-mehr.persiangig.com/image/monasebatha/abbas.jpg

يارب اين بارگه كيست كه خورشيد سما
هر سحرگه كند از خاك درش كسب ضيا

يا رب اين مرقد پرنور مطهر از كيست؟
كه به تعظيم درش پشت فلك گشته دو تا

ياربت اين اختر تابان زكدامين برج است
كه منور بود از راي منيرش بيضا

يارب اين گوهر رخشان زكدامين درج است
كزنظرها همه چون گنج بود ناپيدا

يارب اين صحن و رواق و حرم از حضرت كيست
كه از خاك در او كون و مكان يافت بها

صحن جانبخش ابوالفضل كه در رتبه او
عقل و وهمند دو حيرت زده چون من شيدا

اين همان صحن شريف است كه از فرط شرف
خادمش را به سر چرخ برين باشد پا

اين همان بارگه عرش مثال است كه نيست
گر كني هندسه جز عرش برينش همتا

گوهر درج امامت، شه جمشيد غلام
اختر برج ولايت مه خورشيد لقا

ماه تابان بني هاشم عباس علي
كز غلاميّ درش فخر كند بر دارا

اندرين صحن مقدس كه بود كعبه جان
سعي كن تا كه مقامي به كف آري به صفا

اين همان منظر پاك است كه سرگردان است
چرخ از بهر طواف در او صبح و مسا

از سر شوق اگر پاي در اين صحن نهي
دستت از غيب بگيرند به هر رنج و عنا

گر تو را رنج به جان باشد اين جاست علاج
گر تو را درد به دل باشد اين جاست دوا

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/01243654728780539827.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-19.png


در مشک تشنه، جرعه آبی هنوز هست
اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟

برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا
وقتی کنار درک تو، کوه از کمر شکست.

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت
سنگی زدند و کوزه لب تشنگان شکست!

شد شعله های العطش تشنگان، بلند
باران تیر آمد و بر چشم ها نشست

تا گوش دل شنید، صدای الست دوست
سر شد بلی ی تشنه لبان می الست

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد
پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست

باران می گرفت و سبوها كه پر شدند
در موج تشنگی چه صدف ها كه در شدند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67471894402983098040.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67471894402983098040.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-17.png

حضرت ابوالفضل

ساقی لب تشنگان زادۀ ام‌البنین
دست رشید حسین، بازوی حبل‌المتین
چهرۀ مهتابی و حنجر خشکم ببین

هم جگرم سوخته، هم شده قلبم کباب
عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

با چه گناهی عمو، آب به ما شد، حرام
خون جگر، جای آب، ریخته ما را به جام
می‌مکد انگشت خود، علی‌اصغر مدام

بال زند از عطش، بر روی دست رباب
عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

نفس، ز سوز عطش، شعلۀ آذر شده
جواب این آب‌آب، نیزه و خنجر شده
آل علی از چه رو، بی‌کس و یاور شده؟

نمی‌رود از عطش، دیدۀ طفلان به خواب
عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

آب، گریبان درید، بر لب عطشان ما
مثل دو دریا شده، دیدۀ گریان ما
بحر شده شعله‌ور، از دل سوزان ما

به خیمه هر کودکی، فتاده در التهاب
عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

در گلوی خشک ما، بغض شده زمزمه
رقیّه از دست رفت، در بغل فاطمه
بس‌که گرفته عطش، نور، ز چشم همه

شعلۀ آتش شده، در نظر ما سراب
عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

تو دست دست خدا، تو حیدر حیدری
تو بر پدر،چون علی، برای پیغمبری
تو هم علمدار و هم، ساقی و آب‌آوری

صاعقه خشم شو به سوی دریا شتاب
عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب

ای همه پشت سرت، دست دعای حسین
اگر چه لب تشنه‌اند سلاله‌های حسین
برو بیاور عمو، آب برای حسین

قرص مه فاطمه، سوخته در آفتاب
عمو عمو، آب آب عمو عمو، آب آب



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza20.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۴:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72840029104498775444.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72840029104498775444.gif)


ای شب، ای شاهدِ غم، روشنيِ يار چه شد؟
مـاهـــتابِ ســـحرآســايِ شـبِ تــار چــه شد؟

ای نسیــــمِ ســحری آب اجابت نرسيد
ساقيِ تشنه لبِ قافله سالار چه شد؟

يـوسف گـمشدهء فتحِ فُراتم چه شده ست
بوی پيراهنِ آن عشقِ سبکبار چــه شـــد؟

نازم آن يـار کـــه از آب حـذر کـــرده و گـفت:
پس عطشناکيِ گلهای عطشبار چه شد؟

هفت اقليم عطش بر لب ات آوار شده ست
انعکاسِ غم و پــژواکِ تـــو اينبار، چه شـــد؟

ياس ها در تبِ ديــدارِ تو پرپر زده اند
بوی باران زدهء ابرِ سبکبار چه شد؟

ارغــوانــی شــــدنِ روز و شب ام را بـــنگــر
تا بدانی که دلم بی تو در اين کار چه شد؟

لشکرِ تيرهء شب از همه سو آمده است
آن جوانــمردِ بخون خفتهء پيکار چه شد؟

کس بـه پــابـــوسِ غــريــبانـهء آن دل نــرسيد
خون و خاکسترت ای عشق گرانبار چه شد؟

آن طنينی که پُر از صوتِ صنوبر شده است
ديــدی آخــر بــه لبِ لالهء خـونبار چـه شد؟

ای فدايِ تــو دلِ تـا بــه اَبـــد مـــنتظرم
قامتِ سرو و سپيدارِ علمدار چه شد؟

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98011944490864934321.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98011944490864934321.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۴:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91749061034451669546.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91749061034451669546.gif)


بلبلم و زمزمه سر می‌دهم
از گل روی تو خبر می دهم

لاله‌ام و بر دل من داغ تست
هدیه‌ای از خون جگر می‌دهم

عاشقم و كعبه كوی تو را
بوسه به دیوار و به در می‌دهم

شمعم و با هر نفس آتشین
از تب عشق تو خبر می‌دهم

ای تو امید دل من یا حسین
خاك رهت جای به سر می‌دهم

با نظری گر بنوازی مرا
جان به تو پاداش نظر می‌دهم

گر ببریدند یكی دست من
در ره تو دست دگر می‌دهم

عاشق حقم من و در راه دوست
دست و دل و دیده و سر می‌دهم

نیست عجب گر ز دلم خون چكد
باغ گلم، لاله تر می‌دهم

من خجلم، گر كه نیاوردم آب
از مژه‌ات سیل گهر می‌دهم

بسكه شوم داغ ز یاد لب
گرمی خجلت به شرر می‌دهم

چون كه ترا بنده‌ام، از فرط جاه
خط غلامی به قدر می‌دهم

من ز وفاداری و ایثار جان
درس فتوت به بشر می‌دهم

طوطی طبع (شفق) خسته را
از دم جانبخش، شكر می‌دهم

"بهجتی، محمدحسین" شفق

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37062688541741784385.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۶:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41065003183020029393.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41065003183020029393.jpg)



نهر علقمه

کارشناسان امور تاریخی کربلا معتقدند: در این یک هزار و چند صد سال به اندازه‌ای ساخت و ساز و تخریب و جا به جایی در کربلا صورت گرفته است که هیچ نمی‌توان معین کرد، حضرت ابالفضل علیه السلام به طور دقیق برای آوردن آب به کجا رفته است و از کجا آب آورده است؟




تصویری که در بالا می بینید، نهری است که اکنون در بین راه باغ امام صادق (علیه السلام) و در کنار مقام امام زمان (علیه السلام) جاری است، نهر الحسینی نام دارد و از محله‌ای به نام الحسینی در حدود پانزده کیلومتری کربلا از فرات اصلی منشعب شده است، تا زمین‌های زراعی بین راه خود را سیراب سازد و اکنون به خاطر ازدیاد جمعیّت و افزایش مصرف آب در کربلا و بالا آمدن سطح آب‌های زیرزمینی، فاضلاب هتل‌ها و خانه‌های اطراف این نهر بر آن مسلّط شده و در آن می‌ریزد تا با عبور از کنار کربلا یا صرف زراعت شود و یا پسمانده آن دوباره به فرات اصلی ملحق گردد.


با این وجود پلکان سیمانی وسیعی بر حاشیه این نهر ساخته‌اند و مورد استفادة عزاداری برخی از کاروان‌هاست!






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85668001570348685137.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85668001570348685137.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۶, ۰۱:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/38192661153445928475.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/38192661153445928475.gif)


تشنه ام، جانِ فراتِ همه، آبم بدهيد
يا به دريا خـــبر از حالِ خــرابم بـدهيد

چون اباالفضلِ پر از عشق بياييد همه
بين گهوارهء پــرپــر شــده تابـم بـدهيد

تشنه ام، با لب گلگونِ عطش واعطش ام
در دلِ بسترِ خون، رخـصتِ خـوابم بـدهیــد

حــربهء حـــرمله ها با دل و جانم چه نکـرد
خــبر از تــشنگی و حـال خرابــم بـــدهــيد

با نشان دادنِ گلهايِ بخون خفتهء باغ
کـــمتر از ديدنِ اين صحنه عذابم بدهيد

ســاقـيـانِ لــبِ کــــوثر، بشتابيد کـــنون
که از اين تشنه لبی جام شرابم بدهيد

کی می آييد به بالينِ منِ غرقــه به خـون
تا به پاس عطش ام، جرعه ای آبم بدهيد

تـا نبينم غضب و چهرهء ظلمانی شب
با گل و لهجهء خورشيد جوابم بــدهيد

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza14.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۶, ۱۵:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-19.png


دو دست مهربان آن سپیدار
کنار رود افتادند انگار
غم آن دست‌ها را منتشر کن
دوبیتی! دست روی دست مگذار


علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما...
تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما...
به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!
کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما...


تو احساس مرا دریاب ای رود
لبم را تر نکن از آب ای رود
تو که دستی نداری تا بیفتد
به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود


برادر با برادر دست می‌داد
برای بار آخر دست می‌داد
چه احساس قشنگی ظهر آن روز
به عباس دلاور دست می‌داد


می من! بادهٔ من! مستی من!
فدای تو تمام هستی من
دل چشم انتظار کودکان را
مبادا بشکند بی دستی من


به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زد
به روی سینه با هر بوسه، می‌زد
به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار
به دستان برادر بوسه می‌زد


به چشمش تیر بود اما نگاهش
چه رازی داشت با مولا نگاهش؟
بدون دست می‌گیرد در آغوش
تمام خیمه‌ها را با نگاهش


دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه…
گلوگیر است این اندوه جان‌کاه
رباعی باش و بشکن بغض خود را
لا حول ولا قوهٔ إلا بالله



دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفت
به لبیک «عمو بشتاب» می‌رفت
تو دست رود را رد کردی آن روز
اگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت


امــام عـشـق را مــاه مـنـیری
وفــاداران عـالــم را امـــیــــری
دو دستت گرچه افتادند بر خاک
به خاک افتادگان را دست گیری


کسی جز دست تو آب آورش نیست
کسی سقّـای باغ پرپرش نیست
دریــغ از او چــرا کــردنــد آن قــــوم
مگر این آب، مهر مادرش نیست؟


عطش را با نگاه آورده بودند
ولی سرشار آه آورده بودند
تـمـام کودکان تشنه آن روز
به دست تو پناه آورده بودند


من از تو شرم دارم دستِ خود را
تو دادی هم دل و هم دستِ خود را
عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا
علــم کــردی به عالم دستِ خود را

سید حبیب نظاری

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_300b.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۷, ۰۰:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/10_Untitled-8.png

بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود

رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود

خورشید انعکاس وجود نجیب توست

این دایره نباشی اگر سرد می شود

این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب

زنجیر آهنی و پر از درد می شود

دامان کودکانه ی یک دختر نجیب

بی تو اسیر آتش نامرد می شود

بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین

هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود

رفتی و روز روشن ما در مسیر شام

دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود

رضا جعفری


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۷, ۰۰:۴۲
http://img.tebyan.net/big/1386/10/319218211620512731881642322391841272268154.jpg

کربلا ای عاشقان چشم انتظار زینب است
راههای شام و غربت شرمسار زینب است

تا قیامت آسمانیها عزادار حسین
رودها تفسیر اشک بی‏شمار زینب است

نهضت سرخ حسینی گرچه در یک روز بود
همت ابلاغ بر تاریخ کار زینب است

ای علمها سر فرود آرید بهر احترام
رایت عباس اینک بی‏قرار زینب است

این محرّمها که پی‏درپی شکوفا می‏شود
حکمتش تا صبح محشر یادگار زینب است

نهضت سرخ حسینی گرچه در یک روز بود
همت ابلاغ بر تاریخ کار زینب است

اسداللّه‏ خدّامی

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۷, ۰۱:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48007652384971377941.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48007652384971377941.jpg)



گفتنیهایی از ادب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام


سالهای سال پای این سروها نشسته است. هر چهار را به خون جگر آب داده است، پرورده است، بزرگ کرده است برای امروز.و امروز هر چهار را یکجا تقدیم میدان کرده است.ا


ز میان این چهار، عباس سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست.و اما عباس تنها ماه آسمان خانه ام البنین نیست.



ماه آسمان بنی هاشم است؛ بنی هاشمی که همه به زیبایی شهره اند و به رشادت مشهور.ابروانشان پیوسته است، چشمانشان درشت، مشکی، سرشار از صلابت و جذبه و محبت، با سایه بانی بلند از مژگانی سیاه. بدنها همه متناسب و تنومند، قدها همه رشید، دستها همه استوار و اجزای اندام همه موزون و بی عیب و نقص و در میان این همه، برتری یافتن، ممتاز شدن و چون ماه نو مشار الیه همگان قرار گرفتن، کاری سخت است و چیزی افزون می طلبد.و عباس دارنده این افزونی است.



آن قدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدینه، همگان واله و شیدا و خیره می مانند و بعضی بی اختیار "و ان یکاد" می خوانند."ماه بودن" بی همانند عباس، دوست و دشمن را هماره به تواضع واداشته است.



دوست را از سر محبت و دشمن را از سر صلابت، خویش را از سر جمال و بیگانه را از سر جلال.مادرش افتخار زنان بنی هاشم، ام البنین و پدرش برترین پدر عالم علی(ع) استبنابراین عباس برادر حسین (ع) است و هر دو فرزند علی مرتضایند (ع) و طبیعی است که یکدیگر را برادر خطاب کنند و حسین (ع) همیشه او را برادر می خواند و حسن (ع) نیز و زینب و ام کلثوم هم - علیهما السلام.اما عباس هیچ گاه حسین (ع) را برادر خطاب نمی کند و نه آن سه دیگر را برادر و خواهر.در مقابل امام حسین علیه السلام بال می گسترد و هر بار او را به الفاظی چنین می خواند:

- سید من! آقای من! مولای من! امام من! فرزند رسول من!

و در مقابل زینب:بانوی من! سرور من! پیامبرزاده من!

و این یکی از ظرایف و شگفتی های "ادب" عباس است در مقابل حسین برادر، حسین رهبر و اهل بیت پیامبر علیهم السلام.و همیشه در توجیه این ادب ظریف، پاسخی مودبانه تر و ظریف تر در آستین دارد:

امام حسین علیه السلام جانم به فدایش فرزند فاطمه (س) است، دختر پیامبر؛ و من فرزند فاطمه (س) نیستم. اگرچه مفتخرم به فرزندی علی (ع) اما مادر او برترین زن عالم امکان است، فاطمه (س) است. من چگونه او را برادر بخوانم؟!یا باید او را تا خودم پایین بیاورم یا خود را تا او بلند بشمرم و برادر خطابش کنم، حاشا که این دو هر دو خلاف ادب است و جسارت به ساحت مقدس حسین (ع).



راستی فرزندان حسین (ع) سکینه و رقیه هم او را عمو خطاب می کنند و او بال در می آورد از شنیدن این لفظ آن قدر که از فراز دشمنان تا فرات پرواز می کند... ولی او حسین (ع) را برادر خطاب نمی کند.

اما در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط یک جا هست، یک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاری می شود:

- "اخی! ادرک اخاک"

برادر! برادرت را دریاب!

اینجا کجاست؟ این لحظه چه لحظه ای است؟!

این درست است که عباس در این لحظه در نهایت استیصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهمیده است که او قصد جنگیدن ندارد؛ فقط می خواهد مشک آب را با امید به مقصد خیمه ها برساند و این به دشمن جسارت بخشیده است؛ آن قدر که هر دو دست او را بریده اند، عمودی آهنین بر فرقش فرود آورده اند، مشک امیدش را متلاشی کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را غرق تیر و نیزه ساخته اند و او را از اسب به زیر افکنده اند.

اینها همه درست ولی هیچ کدام سبب نمی شود که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسین علیه السلام را برادر بخواند.

تنها یک چیز می تواند در آن لحظه غریب، عباس را مجاز یا وادار به ادای لفظ برادر کرده باشد و آن اینکه:فاطمه - سلام الله علیها - در آن لحظه غریب، در آن محاق مظلومیت با سر و موی آشفته حضور یافته باشد، سر عباس را پیش از آن که به زمین بیفتد بر دامن گرفته باشد و گفته باشد:- فرزندم ! پسرم! عباسم!

مادری فاطمه، فرزندی عباس... جواز ادای لفظ برادر...

- برادر! برادرت را دریاب!

(ادب درکربلا-موسسه همشهری)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70057468544403957559.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70057468544403957559.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۷, ۱۹:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_583emam_housein09_n.jpg


حضرت عباس علیه السلام آئینه شجاعت و کرامت

به گفته صاحب منتهي الارب، عباس را به صيغه مبالغه گفتند و اين به دليل شدت شجاعت و صولت او بود. عباس به معناي شير بيشه نيز هست. از اين رو، بيشتر او را به شير غضبناک در ميدان تعبير کرده اند.

عباس به فتح و تشديد ثاني، به معناي شير درنده است. نام عم پيغمبر هم عباس بود. فرزندحضرت علي (عليه السلام) ، عباس از زني است که بعد از وفات حضرت زهرا (عليها السلام) به نکاح امام علي (عليه السلام) در آمده است.

چون عباس ، شجاعانه و مانند شير غضبناک در جنگ ها حمله مي کرد، او را عباس مي گفتند. عباس را پسري بوده فضل نام که داراي کمالات ظاهري و معنوي بوده است. لقب ابالقربه را هم از آن رو بر او نهاده اند که از کودکي سقايي مي کرد.

يکي از معاني اطلس را شجاعت و درندگي نوشته اند و چون عباس (عليه السلام) شجاع بود و از کثرت شجاعت صفوف دشمنان را مي دريد، به ايشان اطلس گفته اند. همچنين شايد به اين سبب به ايشان اطلس مي گفتند که صورتش، سرخ تيره و بنفش بوده يا صورتش مو نداشته است.

جسارت او نيز مي تواند دليل اين نام گذاري باشد.
به او قمر بني هاشم هم مي گفتند؛ چون صورتش مانند ماه درخشان و وجيه المنظر بوده است.(1)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharramz.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۸, ۰۲:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05990408637894169213.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05990408637894169213.jpg)



حامي بانوان

از القاب مشهور حضرت عباس، «حامي الضعيفه»، حمايت کننده بانوان است. غيرت و مهرباني بسيار حضرت، وي را بر آن داشت تا از بانوان حرم حسيني و خيمه هاي سيدالشهدا غفلت نکند. از آغازين روزهاي هجرت تا واپسين لحظه هاي حيات، همواره مراقب آنان بود و در برآوردن خواسته هايشان مي کوشيد. د

ر پايين آمدن آنان از محمل ها کمکشان مي کرد و محلي براي استراحتشان فراهم مي ساخت. شب ها از خيمه هاي شان پاسداري مي کرد و در آرامش روحي و آسايش جسمي آنان کوشا بود.(2)

سخن زنان و اطفال پس از شهادت عباس (عليه السلام)، نشان دهنده ميزان تلاش و فداکاري هاي آن بزرگوار در اين باره است. سيد جعفر حلي در قصيده اي زيبا، بدين لقب اشاره مي کند. او عباس را برتر از ربيعه-اولين کسي که بدين لقب شهرت يافت- مي داند و مي فرمايد:
حامي بانوان کجا، ربيعه کجا پدر او علي کجا و مکرم (پدر ربيعه) کجا؟ لقبش را نمي گيريم



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19654446616007069936.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19654446616007069936.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۰۰:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36252136142467586230.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36252136142467586230.jpg)



نماي اول (سال 43 هجري)

مرد پريشان و سرگردان بود. خجالت مي کشيد خواسته اش را با امام حسين(عليه السلام) مطرح کند. همسرش فهميد باز هم چيزي نگفته است. گفت: عباس نگفتي. مي گويند هر کس با حسين (عليه السلام) کار دارد، اول به عباس (عليه السلام) مي گويد. عباس، امين حسين(عليه السلام)است.

نماي دوم

مرقد امام حسين (عليه السلام) را زيارت کرد و راهي حرم حضرت عباس (عليه السلام) شد. لحظاتي بعد مردي عرب وارد شد و پسر بچه فلجي را که همراهش بود، به ضريح بست. مدتي نگذشته بود که پسر بچه برخاست و فرياد برآورد:«عباس (عليه السلام)مرا شفا داد».

نماي سوم

يهودي بود و از مطب دکتر بر مي گشت. نظر دکتر مانند ديگر همکارانش بود؛ فرزندش مداوا نمي شد. به سقاخانه رسيد. سقاخانه مانند روزهاي قبل شلوغ بود. بي اختيار گفت: «ياابالفضل! اگر فرزندم را شفا دادي، يک گوسفند قرباني مي کنم.» هنوز صبح نشده، فرزندش خوب شد.(3)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98011944490864934321.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98011944490864934321.jpg)

قاری قرآن
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۲:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91749061034451669546.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91749061034451669546.gif)


دو امان‌نامه به عباس (عليه السلام)

ابومخنف گويد: نامه ابن سعد که گوياي وضع اباعبدالله الحسين(عليه السلام) بود، به ابن زياد رسيد. او هم در پاسخ به او نوشت: «حسين را فرود آور و ... اگر نمي‌تواني فرماندهي سپاه را شمر به دست گرفته، خود عمل خواهد کرد.»
در اين ميان «عبدالله بن ابي محل بن حزّام» که حضرت ام البنين(عليه السلام)، عمه او بود از جاي برخاست و از عبيدالله امان‌نامه‌اي براي عباس(عليه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نيز از جاي برخاست و او را در اين خواسته همراهي کرد. عبيدالله بن زياد هم اماني (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم اين نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(عليه السلام) و برادران او تحويل دهد. او هم اين امان‌نامه را به عباس(عليه السلام) و برادرانش رسانيد. هنگامي که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دايي ما سلام برسان و به او بگو ما نيازي به امان شما نداريم. امان خدا بهتر از امان پسر سميه است» و او بازگشت.
شب نهم محرم بود که شمر نامه‌اي را از طرف ابن زياد آورد و فرياد زد: «اين بنو اختنا؟ پسران خواهر ما کجايند؟ عباس(عليه السلام) و برادرانش عمداً او را پاسخ ندادند. امام فرمود: «اجيبوه، و ان کان فاسقاً؛ گرچه او فاسق است ولي پاسخش دهيد» برادران همگي از او پرسيدند چه مي‌خواهي؟ او گفت: «شما در امن و امان هستيد، خودتان را با حسين به کشتن ندهيد و اطاعت اميرالمومنين يزيد را گردن نهيد.» در پاسخ او قمر بني هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آيا تو ما را امنيت مي‌دهي ولي فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟ چون همه مي‌دانستند هند جگرخوار و فرزندانش همگي مورد لعن پيامبر و اميرالمومنين(عليه السلام) بودند. شمر غضبناک از خدمت عباس (عليه السلام) بازگشت.

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۵:۲۸
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifراز مقام عباس بن علی علیهماالسلامhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1388/10/4117722511401414012722213502151271391393.jpg
قال الله تعالی فی کتابه : ما خلقتُ الجن و الإنس إلا لیعبدون.1
السلام علیک أیهاالعبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین. 2

ای علمـدار کربلا عباس

مرد میدان هـر بلا عباس

به تو سرمایه ادب دادند

عبد صالح تو را لقب دادند


چه شد که حضرت اباالفضل علیه السلام جایگاه خاصی پیدا کرد که هم در زمان حیاتش و هم بعد از آن معصومین علیهم السلام از او تجلیل کردند؟ تا جایی که در روایتی از امام سجاد علیه السلام آمده است: إن للعباس عندالله تبارک وتعالی لمنزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه . یعنی عباس نزد خداوند متعال منزلتی دارد که روز قیامت تمام شهیدان ( نمی فرماید انسانهای عادی) به مقام او غبطه می خورند. 3 می گویند ما کجا عباس کجا؟
انسانها در مشکلات و امتحانهای روزگار شناخته می شوند و قدر و منزلت خود را هم به خود و هم دیگران به اثبات می رسانند. آیه شریفه هدف خلقت انسانها را بیان می کند؛ می فرماید: ما جن و انس را تنها برای عبادت خلق کردیم. باید دید عبادت به چه معناست؟ آیا عبادت یک سری اعمال و حرکات است که در آن قصد قربت و نزدیکی به معبود هستی نیست؟ اگر اینگونه باشد ابلیس یکی از عابدترین موجودات عالم است. زیرا به فرموده امیرالمؤمنین در نهج البلاغه شش هزار سال عبادت ظاهری کرد.
پس عبادت به چه معناست؟ عبادت از عَبَدَ است. عبد یعنی بنده؛ بنده در مقابل مولای خود اختیاری نمی بیند. بنده باید در بست مطیع مولایش باشد و از دستورات او سرپیچی نکند.
بنابراین هدف از خلقت انسان بندگی بوده است. و اینکه انسانها در دنیا مورد آزمایش قرار می گیرند. همین است که تمرین بندگی کنند؛ در برابر دستورات الهی چشم بگویند به اصطلاح بله قربان گو باشند. این مطلب در آیات و روایات بسیاری عنوان شده است.
امام کاظم علیه السلام از کوچه ای رد می شدند از درون خانه ای صدای ساز و آواز به گوش می رسید در همان لحظات کنیز خانه برای گذاشتن زباله ها بیرون آمد امام به کنیز فرمودند: صاحب این خانه کیست؟ بنده است یا آزاد ؟ کنیز منظور امام را نگرفت عرضه داشت آزاد است آزاد! من و یک عده دیگر خدمتکار اوییم. امام کاظم علیه السلام فرمود: بله آزاد است اگر بنده بود چنین نمی کرد! کنیز بعد از این پرسش و پاسخ به درون خانه رفت. صاحبش به علت تأخیر او را مورد مؤاخذه قرار داد. کنیز ماجرا را تعریف کرد. گفت: سرورم، آقایی از من سؤالی کرد مجبور شدم کمی مکث کنم. صاحبش کنجکاو شد و گفت : مگر او از تو چه پرسید؟ او گفت صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ من در جواب گفتم او آزاد است. دیگر حرفی نزد ؟ چرا گفت بله آزاد است اگر بنده بود چنین نمی کرد. تا این حرف از زبان کنیز بیرون آمد بُشر لحظه ای به خود آمد که ای وای... دوان دوان پا برهنه از خانه خارح شد و خود را به حضرت رساند در حالیکه صدا می زد: آقا جان من بنده ام بنده! 4

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۵:۲۹
این است بندگی خدا، با حرف انسان بنده خدا نمی شود.
http://img.tebyan.net/big/1387/10/1191801762229824586173291555823541468453.jpg
اما چرا حضرت اباالفضل مقامی ویژه دارد سر مطلب همین است که در زیارتنامه اش که از امام صادق علیه السلام رسیده آمده است: السلام علیک أیها العبد الصالح... سلام بر تو ای بنده صالح خدا؛ یعنی عباس علیه السلام به مقام بندگی آن هم در حد اعلی بنده صالح رسیده بود. در ادامه زیارت توضیح می دهند بنده کیست : المطیع لله کسی که فرمانبردار دستورات الهی است؛ تکالیفش را درست انجام می دهد. و لرسوله مطیع پیامبر خدانیز هست، هر آنچه پیامبر امر کرده عمل می کند. او مرد عمل است نه حرف! تا آننجا که می فرماید: و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین. یعنی بعد از پیامبر خدا از چه کسی اطاعت می کند؟ از اولی الأمر از امامان معصوم علیهم السلام از امام زمانش آقا امیرالمؤمنین سپس از آقا امام حسن مجتبی و در آخر از آقا ابی عبدالله الحسین.
مطیع محض امام زمانش بود که به این جایگاه رسید. با امام زمانش از مدینه خارج شد به مکه آمد و از آنجا نیز راهی کربلا... تا عصر تاسوعا که برایش امان نامه آوردند. اما عباس نپذیرفت. فرمود: لا حاجة لنا فی أمان... ما نیازی به امان شما نداریم امان خدا بهتر است از امان فرزند سمیه. 5 شب عاشورا هم وقتی امام حسین صلوات الله علیه اصحاب را مرخص کرد در حالی که خطاب به یارانش می فرمود: اکنون از تاریکی شب استفاده کنید ... از این محل متفرق شوید و مرا با این قوم تنها بگذارید زیرا اینان فقط با من کار دارند؛ ناگهان عباس از جا بلند شد عرضه داشت: و لِمَ نفعل ذلک؟ ما چنین کاری نمی کنیم لنبقی بعدک؟ آیا بعد از تو زنده بمانیم؟ لا أرانا الله ذلک أبدا، خدا چنین روزی را نیاورد. 6
و اوج اطاعت پذیری از امام زمانش در آخرین ساعات عاشوراست. زمانیکه همه اصحاب به شهادت رسیده اند. اجازه میدان می خواهد، حضرت سیدالشهداء می فرماید: أنتَ یا أخی صاحبُ لوائی. برادرم تو علمدار منی.7 عرضه می دارد سینه ام تنگ شده از زندگی دنیا سیر شده ام می خواهم از این قوم منافق انتقام بگیرم. عباس منتظر است تا امامش لب تر کند و دستور حمله بدهد اما، حسین علیه السلام دستور دیگری می دهد می فرماید: حال که چنین است مقداری آب برای بچه ها بیاور.

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۵:۳۰
ای روی تـــو مــــاه آل هــاشم

ای پشت و پناه آل هاشم

سقای همیشه مشک بر دوش

سـردار سپــاه آل هاشم

سردار سپــاه و مشک بر دوش

تــاریـخ کجا کنـد فراموش



عباس مرد جنگ است و الان زمان، زمان جنگیدن است ولی چون دستور امام زمانش حسین علیه السلام چیز دیگری است بدون معطلی و بدون آنکه اعتراضی بکند مشک آب را بدوش می گیرد. اینجاست که پا روی نفس خود می گذارد و بجای کارزار بسوی شریعه فرات می رود. برای او مهم عمل به دستور امامش است چه جنگیدن باشد و چه سقایی. باید خواست حسین علیه السلام اجرا شود، دیگر عباس اراده ای ندارد و او خواسته ای جز خواسته حسین علیه السلام ندارد. و این است یکی از رازهای مقام عباس بن علی بن ابی طالب علیهم السلام.
السلام علیک یا ابا الفضل العباس ابن امیرالمؤمنین المواسی أخاه بنفسه، الأخذ لغده من أمسه، الفادی له الوافی الساعی إلیه بمائه، المقطوعة یداه. 8


1.آیه 56 سوره ذاریات
2.منتهی الامال ج1 ص 571
3. نفس المهموم ص333
4. داستان راستان ج 1 ص 177
5. اعیان الشیعه ج 7 ص430
6.ترجمه مقتل مقرم ص 339
7. نفس المهموم ص 336
8. بحارالانوار ج 45 ص 66

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۵:۳۱
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسقا نظر کن ‏http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

سقا نظر کن تشنه ام طاقت ندارم
طفلِ صغیرم بر عطش عادت ندارم
آبی بیاور سینه ام آرام گیرد
خشکیده لب هایم ز مشکت کام گیرد
رفتی عمو باشد خدا پشت و پناهت
چشمان اهل این حرم مانده به راهت
ما منتظر بر درگه خیمه بمانیم
انجام وعده از عمو را جمله دانیم
اما پدر آمد عموی ما نیامد
یاربّ چرا آرامشِ دلها نیامد
بابا کمر بگرفته از داغ جدایی
گوید برادر جان ابالفضلم کجایی؟
دانم عمویم کشته ی این خاک گردید
روحش روانه در دلِ افلاک گردید
آید عمویم من دگر حرفی نگوییم
من جز عمو در این حرم چیزی نجویم

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۰۲:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83071305485649507974.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83071305485649507974.jpg)


نماي پنجم

شفاي جواني را مي خواست. امام حسين (عليه السلام) از سوي خدا به او فرمود:

«زمان زندگي و زنده بودن جوان سرآمده است.»

گفت: پس عنوان باب الحوائج را از من برداريد. خداوند خواسته اش را اجابت کرد و فرمود: «جوان را شفا مي دهيم و لقب باب الحوائج را از عباس (عليه السلام)نمي گيريم».(4)

پي نوشت :

1-محمد علي نورايي،سقاي تشنگان کربلا، صص62 و 63
2-احمد لقماني، سپهسالار عشق، قم، انتشارات بهشت بينش، 1382، چ2.
3-حسين بدرالدين ، قمر بني هاشم؛ ظهور عشق اعلي، تهران، انتشارات مهتاب، 1382، چ2.
4-نک:سپهسالار عشق.

منبع:اشارات ،شماره 123



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56209668011653234614.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56209668011653234614.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۱۶:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76673065226833260462.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76673065226833260462.jpg)



نقش‏آفرینی حضرت عباس(ع) در حماسه عاشورا

آب‏رسانی

روز هفتم محرم، سه روز پیش از شهادت امام، عبیداللّه به عمر سعد نگاشت:

«...به هوش باش! وقتی نامه‏ام به دستت رسید، به حسین(علیه‏السلام) سخت بگیر و اجازه نده از آب فرات حتی قطره‏ای بنوشد و با آنان همان کاری را بکن که آنان با بنده پرهیزگار خدا عثمان بن عفان کردند. والسلام.»1

امام، حضرت عباس(علیه‏السلام) را فرا خواند و سی سوار را به اضافه بیست پیاده با او همراه کرد تا بیست مشکی را که همراه داشتند، پر از آب نمایند و به اردوگاه امام بیاورند.

پانصد سواره‏نظام دشمن در کرانه فرات استقرار یافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس(علیه‏السلام) به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پیاده، مشک‏ها را پر کردند.

وقتی همه مشک ‏ها پر شد، حضرت عباس(علیه‏السلام) دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شکسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.2

از آن پس حضرت عباس(علیه‏السلام) به «سقّا» مشهور شد.3 یکی از شعارهای بنی‏امیه در مقابله اهل‏بیت(علیهم‏السلام)خونخ واهی عثمان بوده است. اما ادعای عبیداللّه در این نامه افترایی بیش نیست؛ زیرا امام علی(علیه‏السلام) و فرزندان او آب را بر عثمان نبستند و این قاتلین عثمان بودند که برای بیرون کشیدن او از خانه‏اش آب را به خانه او بستند و در واقع این امیرمؤمنان(علیه‏السلام)بو که در اعتراض به این حرکت، به امام حسین(علیه‏السلام) دستور داد تا به او و خانواده‏اش آب برساند.4



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16158678247052821277.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16158678247052821277.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۱, ۰۱:۵۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_58376685058880788395.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_3097310087581257896473_360299_watermark.jpg)


نمایندگی و سخنگویی از جانب امام



شب عاشورا یا تاسوعا عمر سعد در برابر لشکر خود ایستاد و فریاد کشید:
«ای لشکریان خدا! سوار مرکب‏ هایتان شوید و مژده بهشت گیرید». امام حسین علیه‏ السلام جلوی خیمه‏ ها بر شمشیر خود تکیه کرده بود.

حضرت عباس علیه‏ السلام با شنیدن سر و صدای لشکر دشمن، نزد امام آمد و عرض کرد:

«لشکر حمله کرده است». امام حسین علیه السلام برخاست و به او فرمود:

«عباس! جانم به فدایت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستی، [حمله] آنان را تا فردا به تأخیر بینداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبی را برای پروردگارمان به نماز بایستیم و او را بخوانیم و از او طلب آمرزش نماییم که او می‏داند من به نماز عشق می‏ورزم و خواندن قرآن و دعای بسیار و طلب بخشایش را دوست می‏دارم».

حضرت عباس علیه ‏السلام به سوی لشکرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخیر بیندازد.5





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35167089639842488679.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35167089639842488679.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۰۱:۳۴
http://www.pic.iran-forum.ir/images/a9ln27z5kxty6hqrra75.gif

بغض بود و اشک وعطش...
وانتظارخیمه ها...
وشرم مشک وعطش...

بغض بود و اشک وآتش ودود...
وانتظارخیمه ها...
وخیمه ای بدون عمود...

بغض بود و جوانی شبیه رسول خدا...
بغض بود و پیکری « إرباً إربا »...

بغض بود و اشک آه و ناله...
بغض بود و طفلی شیرخواره ...
بغض بود و حنجره ای پاره پاره...

بغض بود و تشنگی وحسرت آب...
« هل سُقیَ أبی أو قُتِلَ عطشانا » ...
بغض بود و یک سوال بدون جواب...


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21947211200774125609.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21947211200774125609.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۴, ۱۰:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49485957248712378957.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49485957248712378957.jpg)


گوش کن، گوش بده

قصه گو باید شد

و منم راوی آن قصه ی تلخ

گوش کن قصه ی من

قصه ی بودن نخلیست صبور

که شهادت می داد؛ فاطمه سیلی خورد

و علی فاتح خیبر آن روز

چاه را همدم شد ...

صلح آن روز حسن

خود پیام آور مظلومیتی بود غریب

و دگر باره حسین

که ز خون ساخت وضو

تا ابد کرب و بلا را به دلم محشر ساخت

آه اما اکنون

قصه ام، قصه ی مردیست صبور

گوشه ی کرب و بلا

یک نفر افتاده ست

نه حسین است و نه حر

و علی اکبر نیست

او علمدار سپاه است که یک مشک به دندان دارد

تیر در چشم ابوالفضل نشسته است غریب

آه اما لب او تشنه ی لبیک حسین

دست در پیکر او نیست ولی

او علمدار سپاه است هنوز

اوست فرزند علی

که ز مادر آموخت

دور فرزند علی باید گشت

و برای پسر فاطمه از خویش گذشت

اوست عباس علمدار سپاه

روشنایی بنی هاشم از اوست

اوست فرزند علی

مادرش فاطمه نیست

لیک اما آن روز

روز آن حادثه ی عاشورا

پیکرش فاطمه را ناظر بود

که به مظلومیتش سخت گریست

دست عباس، علمدار سپاه

باب حاجات من است

و خدا می داند آرزویی دگر است

زائر تربت پاکش بودن

یاعباس

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67471894402983098040.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67471894402983098040.jpg)

ward3n
۱۳۹۰/۱۰/۰۲, ۱۵:۳۸
بنده نامه ای در وبلاگم خطاب به امام حسین نوشته ام که دوست دارم آن را اینجا هم بگذارم :



سلام آقا جان می دانم این روز ها سرتان خیلی شلوغه وشاید وقتی برای من نا چیز نداشته باشید ., ولی چه کار کنم که دلم به تنگ آمده است , می خواهم با شما درد دل کنم چون کسی ندارم که حرفهایم را بفهمد دلم می خواهد بلند فریاد بزنم و شما را صدا کنم چه کار کنم که زبانم می گیرد و خجالت می کشم خودم را شیعه شما بنامم . واقعا خجالت منی کشم وقتی به این فکر می کنم اگر در کربلا بودم آیا واقعا به یاری شما لبیک می گفتم یا مثل هزاران هزار به لشکریان خودی می بالیدم و به مبارزه با شما می پرداختم .
وقتی کسانی را می بینم که برای شما سرهای خود را با قمه پاره می کنند و خود را عاشق سینه چاک شما می نامند چرا وقتی ظلم و فساد در میان آنان بی داد می کند ساکتن ؟
آقاجان نمی دانم چرا مردم از اسلام دورتر می شوند , وقتی زندان ها چند برابر ظرفیتشان زندانی دارد دسته های عزاداری شما طولانی تر می شوند ؟ آقاجان می دانم سرتان را درد آورده ام ولی چه کار کنم که دارم با سانسور بسیار می گویم که شما از گفته های من بیشتر از این ناراحت نشوید . در این روز که شمریان , خوارج افراطی و اهل کوفه دلتان می شکنند دارند برای شما در حق النفس خود ظلم می کنند شاید شما هم مانند من به فریاد آمده اید ولی ما گوشهایمان سنگین شده است و صدای یاری خواستن شما ما را نمی شنویم می دانم که شما برای مبارزه با ظلم و فساد قیام کردید برای ظلم در حق النفس هم ناراحت می شوید ولی کیست واقعا شما را یاری کند؟
آقا جان شما خیلی خیلی به خدا نزدیکید لاقل شما از خدا در خواست کنید که درخواست یاری شما را به گوش جهانیان برساند اگر نه لااقل گوش مسلمان باز اگر زیاد است لااقل به گوش شیعیان خود شما برساند که واقعا خیلی تنهایید . می دانم چه می کشید وقتی می بینید که کرور کرور شیعه نما سینه جلو می دهند و از شما دم می زنند ولی کارهایی انجام می دهند که شاید هیچ کافری جرات انجام آن کارها را نداشته باشد . ولی حالا دیگر بس است سکوت که اسلام به داد آمده است به روزي امیدوارم كه واقعا شما از ما راضی باشید .
راستي آقاجان تا یادم نرفته میشه از شما خواهش کنم که پیام مرا به برادر بزرگوارتان برسانید و بگویید اگر امکانش باشد سقائی دریاچه ارومیه ما را بکند که دارد از تشنگی هلاک می شود ولی واقعا کسی نیست که نجاتش دهد .

شیعه ناچیز شما یک ایرانی

آساره
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۱:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41376601418660388742.gif


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83984201773049675628.jpg

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين
و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

شهادت جانسوز حضرت على ‏بن ‏الحسين، زين ‏العابدين(ع)؛
و سيد الساجدين ٬ پيام آور كربلاي حسيني و بازمانده
روزهاي سرخ حماسه عشق و شهادت را تسليت ميگوييم

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41376601418660388742.gif

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۷/۳۰, ۱۳:۴۱
پرچم بارگاه امام حسین علیه السلام

http://s1.picofile.com/file/7203956555/DSCN0240.jpg







مشک برداشت که سیراب کند دریا را

رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا درآغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را



حمیدرضا برقعی

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۷/۳۰, ۱۳:۴۱
کیست این سینه سپر همچو حیدر با وقار
می کند با غرشش دشمن از هر سو فرار

هر زمان با یک رجز با تمامِ قوّتش
در حرم آرامشی می نماید برقرار

با دو چشمانِ ترش لحظه لحظه می زند
بوسه ای بر مشکِ آبِ با فغان و با فکار

کیست این شیرِ غَدَر، پاسبان خیمه ها
بر شهنشاهِ غریب، اوست تنها غمگسار

کیست او زینب دلش هر کجا دنبال اوست
چشم زینب بهرِ او، می شود ابرِ بهار

او که باشد این چنین سوی میدان می رود
لرزه افتد بر دلِ دشمنانِ نابکار

رفته تا آب آورد بهرِ طفلانِ عطش
گر نیاید جان دهد این حرم از انتظار

شاهِ مردی و ادب، عشق و ایمان و وفا
نامش عباسِ علی، کربلا را تکسوار

http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/ABOLFAZL-MOHARRAM.jpg

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۷/۳۰, ۱۳:۴۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85028928392328129248.jpg


دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت
لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت

کنار علقمه در سجده گاه چشمانش
نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت

اگر چه قطره آبی میان مشک نبود
ولی کرانه چشمش هزار دریا داشت

هدر نرفت ز پرتاب چله ها ، تیری
امیر علقمه ، از بس که قدّ و بالا داشت

درست وقت نزولش ؛ همه نگاه شدند!!!!
رشید بود ، زمین خوردنش تماشا داشت.....

رحیل
۱۳۹۴/۰۷/۳۰, ۱۴:۲۹
آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست

سرهایمان جداست ولی بال و پر یکی ست

این ها برای کشتن ما صف کشیده ند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکی ست

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکی ست

حتی به روی اکبر من تیغ می کشند

با اینکه با پیامبر از هر نظر یکی ست

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکی ست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکی ست

عباس من برادر من نور چشم من

طرز مصاف کردن تو با پدر یکی ست

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر، یک نفر و صد نفر یکی ست

چشم انتظار آمدنت از شریعه ند

حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی ست

شمشیرها به دور تنت حلقه می زنند

چون جمع تیغ ها همگی ضربدر یکی ست

بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد ولی خون جگر یکی ست

از بس حروف پیکر پاکت مقطعه ست

پائین پای مرقدو بالای سر یکی ست

غرق ستاره است تن من ولی هنوز

در آسمان بی کسی من قمر یکی ست

احمد علوی

رحیل
۱۳۹۴/۰۷/۳۰, ۱۴:۴۰
بازویت را به زمین میکِشی و میکُشی ام

این چنین پازدنت، پازده بر دلخوشی ام

ای علمدار رشیدم چه به هم ریخته ای!

دست و پا میزنی و غم به دلم ریخته ای

سرو بودی همه ی برگ و برت زرد شدند

تا که دستان تو افتاد همه مرد شدند!

چه کس اینگونه به خود حقِّ جسارت داده؟

به روی قرص قمر ردِّ عمود افتاده

دستت افتاده و یک تیر به چشمت زده اند

نقش بر خاک شدی و همه شان آمده اند

بلبل خوش سخنم بال و پرت ریخته اند

روبهان شیر شدند و به سرت ریخته اند

ماه شب های سیاهم به چه روز افتادی؟

همه ی پشت و پناهم به چه روز افتادی

سرو رعنای برادر چقدر خم شده ای!

شاه شمشاد قدان!خردشدی، کم شده ای

جانِ داداش بیا قلب حرم را نشکن

قوّت زانوی زینب! کمرم را نشکن

آب اگر ریخت عزیزم به فدای سرِ تو

کمر من شد اگر خم به فدای سر تو

تو اگر آب نیاری هم عزیزی عباس

و اگر دست نداری هم عزیزم عباس

هیچ کس آب نمیخواست فقط خیمه بیا

دختر فاطمه تنهاست فقط خیمه بیا

تو بمانی همه ی قوم سرم میریزند

پاشو عباس، نباشی به حرم میریزند

قسمت می دهم ای یار بیا برگردیم

جان شش ماهه!علمدار بیا برگردیم

ترسم این است بمانی تو و تکرار شود

کوچه و سیلی و دیوار... بیا برگردیم

خواهر غم زده ام باز بلا می بیند

می برندش سوی بازار بیا برگردیم

خیمه بی پشت و پناه است رقیه تنهاست

پسر حیدر کرار بیا برگردیم

جان عباس به من رحم کن و خیمه بیا

قسمت می دهم ای یار بیا برگردیم

داوود رحیمی

رحیل
۱۳۹۴/۰۷/۳۰, ۱۴:۵۹
ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد

آزاد شد از قید زمانها و مکانها

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد

بخشید نگاه تو به خونش جریانها

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است

از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید

خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه

این بیت چه باید بکند در غم آنها

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید

این دست رد اوست بر این گونه امانها

محمد سلیمی

رحیل
۱۳۹۴/۰۸/۰۱, ۱۳:۰۰
تیری که از تجلّی تو پر درآوَرد

پس می‌رود ز پشت سرت سر درآوَرد

با تکه تکه کردن جسم تو؛ کوفه خواست

از پا مرا ز داغ برادر درآورد

او قصد آب داشت؛ وگرنه برادرم

با حمله‌ای دمار ز لشگر درآوَرد

تیری که خورده‌است به چشم تو عاقبت

سر از گلوی تشنه‌ی اصغر درآورد

این هلهله ز کشتنت اصلاً عجیب نیست

لشگر جلوتر آمده؛ معجر درآورد

زینب دوید قبل هجوم حرامیان

از پای بانوان؛ همه زیور درآورد

پاشیده‌تر شوی چو بخواهد حسین؛ گر

حتی همین که تیر ز پیکر درآورد

احسان محسنی فر