PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آئینه خدانما در لاله زارکربلا {ویژه نامه عاشورای حسینی}



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۴:۳۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_054_1.png http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gif


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37180860284911126087.gif

ويژه نامه عاشوراى حسينى
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37180860284911126087.gif

http://www.askquran.ir/upload/files/ashura.ask_askquran.ir.swf

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37180860284911126087.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۴:۳۹
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65046818183316821901.jpg)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20553177033105241607.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20553177033105241607.jpg)


یک جرعه معرفت ازاقیانوس کلام سیدالشهداء‌

قال الامام حسین بن علی علیه السلام

مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ،
وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.

اقا امام حسین علیه السلام فرموده اند:

هرکس رضایت وخوشنودى خداوند را در أمورزندگى طلب نماید
گرچه همه افراد از او رنجیده شوند،
خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود.
و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد
گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد،
خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03635559051183697238.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03635559051183697238.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۴:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02140462375443168085.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02140462375443168085.jpg)

عاشوراي حسيني سالروز شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام
وشهادت عاشقانه هفتاد و دو سرو قامت از اهل بیت و اصحاب و انصارشان
و آغاز دوران پر رنج اسارت آل الله بر امام عصر(عج) وبر عزاداران
و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و جهان تشيع تسليت باد

http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۵:۴۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation17.jpg

عرش مي لرزيد وقتي خاک مي شد بسترت
آسمان واکرد چتري از محبت بر سرت

حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد
تا رسيد آن تيغ بي شرم و حيا بر حنجرت

نخلهاي تشنه از تنهايي ات خم مي شدند
تا شنيدند از لبانت ربناي آخرت

اي همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقي!
رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت

در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد
مرثيه بر آن گلوي تشنه ي از خون ترت

اي خداي زخمهاي آشنا و ناگزير
وحي تو شد "هل من ..." و يک قافله پيغمبرت

کوفه کوفه شرمساري مانده در تاريخ و باز
کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت!



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80466798047025405714.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80466798047025405714.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۶:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation8.jpg


وقایع روز عاشورا

صبح عاشورا و خطبه حضرت

چون شب عاشورا به پايان رسيد و سپيدة روز دهم محرم دميد حضرت سيدالشهداء عليه السلام نماز بگذاشت پس از آن به تعبيه صفوف لشكر خود پرداخت و به روايتي فرمود كه تمام شماها در اين روز كشته خواهيد شد و جز علي بن الحسين (ع) كس زنده نخواهد ماند و مجموع لشكر آن حضرت سي و دو نفر سوار و چهل تن پياده بودند و به روايت ديگر هشتاد و دو پياده، و به رواتي كه از جناب امام محمد باقر عليه السلام وارد شده چهل و پنج نفر سوار و صد تن پياده بودند و سبط ابن الجوزي در تذكره نيز همين عدد را اختيار كرده و مجموع لشكر پسر سعد شش هزار تن و موافق بعضي مقاتل بيست هزار و بيست و دو هزار و به روايتي سي هزار نفر وارد شده است و كلمات ارباب سير و مقاتل در عدد سپاه آن حضرت و عسكر عمر سعد اختلاف بسيار دارد

پس حضرت صفوف لشكر را به اين طرز آراست زهيربن قين را در ميمنه بازداشت، و حبيب بن مظاهر را در ميسرة اصحاب خود گماشت و رايت جنگ را با برادرش عباس عطا فرمود و موافق بعض كلمات بيست تن با زهير در ممينه و بيست تن با حبيب در ميسره بازداشت و خود با ساير سپاه در قلب جا كرد و خيام محترم را از پس پشت انداختند، و امر فرمود كه هيزم و ني‌هائي را كه اندوخته بودند در خندقي كه اطراف خيام كنده بودند ريختند و آتش در آنها افروختند براي آنكه آن كافران را مانعي باشد از آنكه به خيام محترم بريزند.

و از آن سوي نيز عمر سعد لشكر خود را مرتب ساخت ميمنه سپاه را به عمر و بن الحجاج سپرد و شمر ملعون ذي الجوشن را در ميسره جاي داد و عروه بن قيس را بر سواران گماشت و شبث بن ربعي را با رجاله بازداشت، و رايت جنگ را با غلام خود در يد گذاشت.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73010430708718869249.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73010430708718869249.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۶:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__7_.jpg


و روايتست كه امام حسين عليه السلام دست به دعا برداشت و گفت:

اًللهم اَنْتَ ثِقَتي في كُلّ كَرْبٍ وَ اَنْتَ رَجائي في كُلّ شِدَّهٍ وَ اَنْتَ لي في كُلّ اَمْرٍ نَزَلَ بي ثِقَهٌ وَعُدَّه كَمْ مِنْ هَمََّ يَضْعُفُ فيِه الْفُؤادُ وَ َتقِلُّ فيهِ الْحلَيهُ وَ يَخْذُلُ فيهِ الصَّديقُ وَ يَشْمَتُ فيهِ الْعَدُوُّا اَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شكَوْتُهُ اِلَيْكَ رَغَبَهً مِنّي اِلَيْكَ عََّمْن سِواكَ فَفَرَّجْتَهُ عَنّي وّ َكَشْفَتهُ فَاَنْتَ َوِلُّي كُلّ نِعْمَهٍ و صاحِبُ كُلّ حَسَنَهٍ وِ ُمْنَتهي كُلّ رَغْبَهٍ.

اين وقت از آن سوي لشكر پسر سعد جنبش كردند
و در گرداگرد لشکر امام حسين عليه السلام جولان دادند از هر طرف كه مي‌رفتند آن خندق و آتش افروخته را مي‌ديدند.

پس شمر ملعون به صداي بلند فرياد برداشت كه اي حسين پيش از آنكه قيامت رسد شتاب كردي به آتش، حضرت فرمود اين گوينده كيست گويا شمر است، گفتند بلي جز او نيست،

فرمود اي پسر آن زني كه بزچراني مي‌كرده تو سزاوارتري به دخول آتش. مسلم بن عوسجه خواست تيري به جانب آن ملعون افكند آن حضرت رضا نداد و منعش فرمود، عرض كرد رخصت فرما تا او را هدف تير سازم همانا او فاسق و از دشمنان خدا و از بزرگان ستمكاران است و خداوند مرا بر او تمكين داده حضرت فرموده مكروه مي‌دارم كه من با اين جماعت ابتدا به مقاتلت كنم.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_banner_moharram2.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۶:۲۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__47_.jpg



اين وقت حضرت امام حسين عليه السلام راحله خويش را طلبيد و سوار شد و به صوت بلند فرياد برداشت كه مي‌شنيدند صداي آن حضرت را بيشتر مردم و فرمود آنچه حاصلش اينست:

اي مردم به هواي نفس عجلت مكنيد و گوش به كلام من دهيد تا شما را بدانچه سزاوار است موعظت بگويم و عذر خودم را بر شما ظاهر سازم پس اگر با من انصاف دهيد سعادت خواهيد يافت و از در انصاف بيرون شويد، پس آراي پراكنده خود را مجتمع سازيد و زير و بالاي اين امر را به نظر تامل ملاحظه نمائيد تا آنكه امر بر شما پوشيده و مستور نماند پس از آن بپردازيد به من و مرا مهلت مدهيد. همانا ولي من خداوندي كه قرآن را فرو فرستاده و اوست متولي امور صالحان.

راوي گفت كه چون خواهران آن حضرت اين كلمات را شنيدند صيحه كشيدند و گريستند و دختران آن جناب نيز به گريه درآمدند، پس بلند شد صداهاي ايشان حضرت امام حسين عليه السلام فرستاد به نزد ايشان برادر خود عباس بن علي (ع) و فرزند خود علي اكبر را و فرمود به ايشان كه ساكت كنيد زنها را، سوگند به جان خودم كه بعد از اين گريه ايشان بسيار خواهد شد.

و چون زنها ساكت شدند آن حضرت خداي را حمد و ثنا گفت به آنچه سزاوار اوست و درود فرستاد بر حضرت رسول و ملائكه و رسولان خدا عليهم السلام و شنيده نشد هرگز متكلمي پيش از آن حضرت و بعد از او به بلاغت او.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29131605007579386980.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29131605007579386980.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۶:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_Presentation6.jpg


پس فرمود اي جماعت نيك تأمل كنيد و ببينيد كه من كيستم و با كه نسبت دارم آنگاه با خويشتن آئيد و خويشتن را ملامت كنيد و نگران شويد كه آيا شايسته است براي شما قتل من و هتك حرمت من آيا من نيستم پسر دختر پيغمبر شما، آيا من نيستم پسر وصي پيغمبر و ابن عم او و آن كسي كه اول مؤمنان بود كه تصديق رسول خدا صلي الله عليه و آله نمود، به آنچه از جانب خدا آورده بود، آيا حمزه سيدالشهداء عم من نيست؟

آيا جعفر كه با دو بال در بهشت پرواز مي‌كند عم من نيست؟ ايا به شما نرسيده كه پيغمبر صلي الله عليه و آله در حق من و برادرم حسن (ع) فرمود كه ايشان دو سيد جوانان اهل بهشتند؟

پس اگر سخن مرا تصديق كنيد اصابه حق كرده باشيد، به خدا سوگند كه هرگز سخن دروغ نگفته‌ام از زماني كه دانستم خداوند دروغگو را دشمن مي‌دارد، و با اين همه اگر مرا تكذيب مي كنيد پس در ميان شما كساني مي‌باشند كه از اين سخن آگهي دارند، اگر از ايشان بپرسيد به شما خبر مي‌دهند، بپرسيد از جابر بن عبدالله انصاري، و ابوسعيد خدري، و سهل بن سعد ساعدي، و زيد بن ارقم، و انس بن مالك تا شما را خبر دهند، همانا ايشان اين كلام را در حق من و برادرم حسن از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيده‌اند. آيا اين مطلب كافي نيست شما را در آن كه حاجز ريختن خون من شود؟

شمر به آن حضرت گفت كه من خدا را از طريق شك و ريب بيرون صراط مستقيم عبادت كرده باشم اگر بدانم تو چه مي گوئي. چون حبيب سخن شمر را شنيد گفت اي شمر به خدا سوگند كه من ترا چنين مي‌بينم كه خداي را به هفتاد طريق از شك و ريب عبادت مي‌كني، و من شهادت مي‌دهم كه اين سخن را به جانب امام حسن عليه السلام راست گفتي كه من نمي‌دانم چه مي‌گوئي البته نمي‌داني چه آنكه خداوند قلب ترا به خاتم خشم مختوم داشته و به غشاوت غضب مستور فرموده.

ديگر باره جناب امام حسين عليه السلام لشكر را خطاب نموده و فرمود: اگر بدانچه كه گفتم شما را شك و شبهه‌ايست آيا در اين مطلب هم شك مي‌كنيد كه من پسر دختر پيغمبر شما مي‌باشم؟ به خدا قسم كه در ميان مشرق و مغرب پسر دختر پيغمبري جز من نيست،‌خواه در ميان شما و خواه در غير شما، واي بر شما آيا كسي را از شما را كشته‌ام كه خون او را از من طلب كنيد؟ يا مالي را از شما تباه كرده‌ام؟ يا كسي را به جراحتي آسيب زده‌ام تا قصاص جوئيد؟

هيچ كس آن حضرت را پاسخ نگفت، ديگرباره ندا در داد كه اي شبث بن ربعي و اي حجاربن ابجر و اي قيس بن اشعث و اي زيدبن حارث مگر شما نبوديد كه براي من نوشتيد كه ميو‌ه‌هاي اشجار ما رسيده و بوستانهاي ما سبز و ريان گشته است اگر به سوي ما آيي از براي ياريت لشكرها آراسته‌ايم اين وقت قيس بن اشعث آغاز سخن كرد و گفت ما نمي‌دانيم چه مي‌گوئي ولكن حكم بني عم خود يزيد و ابن زياد را بپذير تا آنكه ترا جز به دلخواه تو ديدار نكند، حضرت فرمود لاوالله هرگز دست مذلت به دست شما ندهم و از شما هم نگريزم چنانكه عبيد گريزند. آنگاه ندا كرد ايشان را و فرمود:

عِبادَاللهِ اِنّي عُذْتُ بِرَبّي وَ رَبِكُمْ اَنْ تَرْجُمُونِ وَ اَعُوذُ بِرَبّي وَ رَبكُمّ مِنْ كُلّ مُتَكَبِرً لايُؤمِنُ بَيَوْمِ الْحِسابِ.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02399738280141839834.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02399738280141839834.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۶:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_62688198271548201702.jpg


آنگاه از راحله خود فرود آمد و عقبه بن سمعان را فرمود تا آن را عقال برنهاد.
ابوجعفر طبري نقل كرده از علي بن حنظله بن اسعد شبامي از كثير بن عبدالله شعبي كه:

گفت چون روز عاشورا ما به جهت مقاتله با امام حسين عليه السلام به مقابل آن حضرت شديم، بيرون آمد به سوي ما زهير بن القين در حالي كه سوار بود بر اسبي درازدم غرق در اسلحه، پس فرمود اهل كوفه من انذار مي‌كنم شما را از عذاب خدا، همان حق است بر هر مسلماني نصيحت و خيرخواهي برادر مسلمانش و ماها تا به حال بر يك دين و يك ملتيم و برادريم با هم تا شمشير در بين ما كشيده نشده، پس هرگاه بين ما شمشير واقع شد برادري ما از هم گسيخته و مقطوع خواهد شد و ما يك امت و شما امت ديگر خواهيد بود.

همانا مردم بدانيد كه خداوند ما و شما را ممتحن و مبتلا فرموده به ذريه پيغمبرش تا ببيند ما چه خواهيم كرد با ايشان، اينك من مي‌خوانم شما را به نصرت ايشان و مخذول گذاشتن طاغي پسر طاغي عبيدالله بن زياد را زيرا كه شما از اين پدر، و پسر نديديد مگر بدي، چشمان شما را در آوردند و دستها و پاهاي شما را بريدند و شما را مثله كردند و بر تنة درختان خرما بدار كشيدند و اشراف و قراء شما را مانند حجر بن عدي واصحابش و هاني بن عروه و امثالش را به قتل رسانيدند.
لشكر ابن سعد كه اين سخنان شنيدند شروع كردند به ناسزا گفتن به زهير و مدح و ثنا گفتن بر ابن زياد و گفتند به خدا قسم كه ما حركت نكنيم تا آقايت حسين و هر كه با اوست بكشيم يا آنها را گرفته و زنده به نزد امير عبيدالله بن زياد بفرستيم.

ديگر باره جناب زهير بناي نصيحت را گذاشت و فرمود اي بندگان خدا اولاد فاطمه عليهماالسلام احق و اولي هستند به مودت و نصرت از فرزند سميه هر گاه ياري نمي‌كنيد ايشان را پس شما را در پناه خدا درمي‌آورم از آنكه ايشان را بكشيد، بگذاريد حسين را با پسر عمش يزيد بن معاويه هر آينه به جان خودم سوگند كه يزيد راضي خواهد شد از طاعت شما بدون كشتن حسين عليه السلام. اين هنگام شمر ملعون تيري به جانب او افكند و گفت ساكت شو خدا ساكن كند صداي ترا همانا ما را خسته كردي از بس كه حرف زدي زهير با وي گفت:

يَابْنَ الْبَوّالِ عَلي عَقِبَيْه ما اِيّاكَ اُخاطِبُ اِنَّما اَنْتَ بَهيمَهٌ.

من با تو تكلم نمي‌كنم تو انسان نيستي بلكه حيوان مي‌باشي به خدا سوگند گمان نمي‌كنم ترا كه دو آيه محكم از كتاب الله را دانا باشي پس بشارت باد ترا به خزي و خواري روز قيامت و عذاب دردناك شمر ملعون گفت كه خداوند ترا و صاحبت را همين ساعت خواهد كشت .

زهير فرمود آيا به مرگ مرا مي‌ترساني؟ به خدا قسم مردن با آن حضرت نزد من محبوب‌تر است از مخلد بودن در دنيا با شماها. پس رو كرد به مردم و صداي خود را بلند كرد و فرمود اي بندگان خدا مغرور نسازد شما را اين جلف جاني و امثال او به خدا سوگند كه نخواهد رسيد شفاعت پيغمبر صلي الله عليه و آله به قومي كه بريزند خون ذريه و اهل بيت او را و بكشند ياوران ايشان را.
راوي گفت پس مردي او را ندا كرد و گفت ابوعبدالله الحسين عليه السلام مي‌فرمايد بيا به نزد ما.

فَلَعَمْري لَئِنْ كانَ مُؤمِنُ الِ فِرْعُوْنَ نَصَحَ لِقَوْمِهِ وَ اَبْلَغَ فِي الدُّعاءِ لَقَدْ نَضَحْتَ وَ اَبَلْغتَ لَو نَفَعَ النُّصْحُ وَ الاْبْلاغُ.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48991370842512357783.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48991370842512357783.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۶:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81922003547527124893.jpg




و سيد بن طاوس ره روايت كرده كه :
چون اصحاب پسر سعد سوار گشتند و مهياي جنگ با آن حضرت شدند آنجناب بُريربن خضير را به سوي ايشان فرستاد كه ايشان را موعظتي نمايد، برير در مقابل آن لشكر آمد و ايشان را موعظه نمود. آن بدبختان سيه روزگار كلام او را اصغا ننمودند و از مواعظ او انتفاع نبردند.

پس خود آن جناب بر ناقه خويش و به قولي بر اسب خود سوار شد و به مقابل ايشان آمده و طلب سكوت نمود، ايشان ساكت شدند، پس آن حضرت حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و بر حضرت رسالت پناهي و بر ملائكه و ساير انبياء و رسل درود بليغي فرستاد پس از آن فرمود:

كه هلاكت و اندوه باد شما را اي جماعت غدار و اي بيوفاهاي جفاكار در هنگامي كه به جهت هدايت خويش ما را به سوي خود طلبيديد و ما اجابت شما كرده و شتابان به سوي شما آمديم پس كشيدند بر روي ما شمشيرهائي كه به جهت ما در دست داشتيد و بر افروختيد بر روي ما آتشي را كه براي دشمن ما و دشمن شماها مهيا كرده بوديم پس شما به كين و كيد دوستان خود به رضاي دشمنان خود همداستان شديد بدون آنكه عدلي در ميان شما فاش و ظاهر كرده باشند و بي‌آنكه طمع و اميد رحمتي باشد از شماها در ايشان .

پس چرا از براي شما باد وَيْلها از ما دست كشيدند و حال آنكه شمشيرها در حبس نيام بود و دلها مطمئن و آرام مي‌زيست و رأيها محكم شده و نيرو داشت لكن شما سرعت كرديد و انبوه شديد در انگيزش نيران فتنه مانند ملخها و خويشتن را ديوانه‌وار در انداختيد در كانون نار چون پروانه‌گان .

پس دور باشيد از رحمت خدا اي معاندين امت و شاد و شارد جمعيت و تارك قرآن و محرف كلمات آن و گروه گنه كاران و پيروان وساوس شيطان و ماحيان شريعت و سنت نبوي آيا ظالمان را معاونت مي‌كنيد و از ياري ما دست بر مي‌داريد. بلي سوگند با خداي كه عذر و مكر از قديم در شماها بوده با او بهم پيچيده اصول شما و از او قوت گرفته فروع شما لاجرم شما پليدتر ميوه‌ايد گلوگاه ناظر را و كمتر لقمه‌ايد غاصب را .

الحال آگاه باشيد كه زنا زاده فرزند زنا زاده يعني ابن زياد عليه اللعنه مرا مردد كرده ميان دو چيز:
يا آنكه شمشير كشيده و در ميدان مبارزت بكوشم، و يا آنكه لبسا مذلت بر خود بپوشم و دور است از ما ذلت و خداوند رضا ندهد و رسول نفرمايد و مؤمنان و پروردگار دامنهاي طاهر و صاحب حميت و اربابهاي غيرت ذلت لئام را بر شهادت كرام اختيار نكنند، اكنون حجت را بر شما تمام كردم و با قلت اعوان و كمي ياران با شما رزم خواهم كرد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/22223693211019545017.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۷:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89121324592883933766.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89121324592883933766.jpg)



پس متصل فرمود كلام خود را به شعرهاي فروه بن مسيك مرادي:



وَ اِنْ نُغْلَبْ فَغَيْر مُغَلَّبينا



مَنا يانا وَ دَوْلَهاخِريْنا


كَلا كِلَهُ اَناخَ بِاخَرينا


كَما اَفْنَي الْقروُنَ الاَوَّلينا


وَلَوْ بَقِيَ الْكِرامُ اِذا بَقينا


سَيَلْقَي الشّامِتُونَ كَما لَقين


فَاِنْ نُهْزَمْ فَهَزّاموُنَ قِدْماً


وَ ما اِن طِبُّنا جُبْنٌ وَلَكِن


اِذا مَا الْمَوْتَ رَفَّعَ عَنْ اُناسٍ


فَافَنْي ذلِكُمْ سَرْواتِ قومي


فَلَوْ خَلَدَالْمُلُوكَ اِذاً خَلَدْنا


فَقُلْ لِلشّامِتَيْنِ بِنا اَفيقوُا

آنگاه فرمود سوگند با خداي كه شما بعد من فراوان و افزون از مقدار زماني كه پياده سوار اسب باشد زنده نمانيد، روزگار آسياي مرگ بر سر شما بگرداند و شما مانند ميله سنگ آسيا در اضطراب باشيد اين عهدي است به من از پدر من از جد من، اكنون رأي خود را فراهم كنيد و با اتباع خود همدست شويد و مشورت كنيد تا امر بر شما پوشيده نماند پس قصد من كنيد و مرا مهلت مدهيد همانا من نيز توكل كرده‌ام بر خداوندي كه پروردگار من و شما است كه هيچ متحرك و جانداري نيست مگر آنكه در قبضه قدرت اوست و همانا پروردگار من بر طريق مستقيم و عدالت استوار است جزاي هر كسي را به مطابق كار او مي‌دهد.

پس زبان به نفرين آنها گشود و گفت اي پروردگار من باران آسمان را از اين جماعت قطع كن و برانگيز برايشان قحطي زمان يوسف (ع) كه مصريان را به آن آزمايش فرمودي و غلام ثقيف را برايشان سلطنت ده تا آنكه برساند به كامهاي ايشان كاسه‌هاي تلخ مرگ را زيرا كه ايشان فريب دادند ما را و دست از ياري ما برداشتند و توئي پروردگار ما، بر تو توكل كرديم و به سوي تو انابه نموديم و به سوي تو است بازگشت همه. پس از ناقه به زير آمد و طلبيد مرتجز اسب رسول خدا صلي الله عليه و آله را و بر آن سوار گشت و لشكر خود را تعبيه فرمود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74544941631041698572.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74544941631041698572.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۷:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32417376071399349466.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32417376071399349466.jpg)



طبري از سعد بن عبيده روايت كرده كه :

پيرمردان كوفه بالاي تل ايستاده بودند و براي سيدالشهداء عليه السلام مي‌گريستند و مي‌گفتند:
اَللّهُمَّ اَنْزِلْ نَصْرَكَ
بارالها نصرت خود را بر حسين نازل فرما.

من گفتم اي دشمنان خدا چرا فرود نمي‌آئيد او را ياري كنيد؟ سعيد گفت ديدم حضرت سيدالشهداء عليه السلام كه موعظه فرمود مردم را در حالتي كه جبه‌اي از برد در برداشت و چون رو كرد به سوي صف خويش مردي از بني تميم كه او را عمر طهوي مي‌گفتند تيري به آن حضرت افكند كه در ميان كتفش رسيد و بر جبه‌اش آويزان شد و چون به لشكر خود ملحق شد نظر كردم به سوي آنها ديدم قريب صد نفر مي‌باشند كه در ايشان بود از صلب علي عليه السلام پنج نفر و از بني هاشم شانزده نفر و مردي از بني سليم و مردي از نبي كنانه كه حليف ايشان بود و ابن عمير بن زياد انتهي.

و در بعضي مقاتل است كه چون حضرت اين خطبه مباركه را قرائت نمود فرمود ابن سعد را بخوانيد تا نزد من حاضر شود، اگر چه ملاقات آن حضرت بر ابن سعد گران بود لكن دعوت آن حضرت را اجابت نمود و با كراهتي تمام به ديدار آن امام عليه السلام آمد.

حضرت فرمود اي عمر تو مرا به قتل مي‌رساني به گمان اينكه، ابن زياد (ملعون) زنازاده ترا سلطنت مملكت ري و جرجا خواهد داد، به خدا سوگند كه تو به مقصود خود نخواهي رسيد و روز تهنيت و مبارك باد اين دو مملكت را نخواهي ديد، اين سخن عهديست كه به من رسيده اين را استوار ميدارد و آنچه خواهي بكن همانا هيچ بهره از دنيا و آخرت نبري، و گويا مي‌بينم سر ترا در كوفه برني نصب نموده‌اند و كودكان آنرا سنگ مي‌‌زنند و هدف و نشانة خود كنند. از اين كلمات عمر سعد (لعنه الله عليه) خشمناك شد و از آن حضرت روي بگردانيد و سپاه خويش را بانگ زد كه چند انتظار مي‌بريد، اين تكاهل و تواني به يك سو نهيد و حمله‌اي گران در دهيد حسين و اصحاب او افزون از لقمه‌اي نيست.

اين وقت امام حسين عليه السلام بر اسب رسول خدا «ص» كه مرتجز نام داشت بر نشست و از پيش روي صف در ايستاد و دل بر حرب نهاد و فرياد به استغاثه برداشت و فرمود:
آيا فريادرسي هست كه براي خدا ياري كند ما را؟ آيا دافعي هست كه شر اين جماعت را از حريم رسول خدا «ص» بگرداند؟

برگرفته از کتاب منتهی الامال








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88246327004388549219.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88246327004388549219.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۷:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93247929708799785552.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93247929708799785552.jpg)





مبارزه حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) و شهادت آن مظلوم

از بعض ارباب مقاتل نقل است كه چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظر كرد هفتاد و دو تن از ياران و اهلبيت خود را شهيد و كشته بر روي زمين ديد عازم جهاد گرديد، پس به جهت وداع زنها رو به خيمه كرد و پردگيان سرادق عصمت را طلبيد و ندا كرد كه اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي ام كلثوم.


عَلَيْكُنَّ مِنّي السَّلامُ:
وَاَسْكَنَّ مِنهُ الذَّيلَ مُنتجِباتِ
وَ يا كَهْفَ اَهْلِ الْبَيْتِ في الاْزَماتِوَ يا لَيْتَنا لَمْ
نَمْتَحِنْ بِحَيات
وَ مَنْ لَلْعُذاري عِنْدَ فَقْدِ وُلاه

زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد
ماه وين موكنان بگريه كه شد روز ما تباه

فَقٌمن وَاَرْسَلنَ الدُّموُعَ تَلَهُفّا
اِلي اَيْنَ يَابْنَ الْمُصْطَفي كوْكَبَ الدُّجي
فَيا لَيْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَري
فَمَنْ لِلْيَتامي اِذْ تَهَدَّمَ رُكْنُهُمْ

سرگشته بانوان سراپرده عفاف
آن سر زنان به ناله كه شد حال ما زبون

پس سكينه عرض كرد:
يا اَبَه اَسَتَسْلَمْت لِلْمَوتِ

اي پدر آيا تن به مرگ داده‌اي؟ فرمود چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه ياور و معيني ندارد عرض كرد پس ما را به حرم جدمان بازگردان، حضرت در جواب بدين مثل تمثل جست:

هَيْهاتَ لَوتُرِكَ الْقَطالَنام.

اگر صياد از مرغ قطا دست بر مي‌داشت آن حيوان در آشيانة‌ خود آسوده مي‌خفت. كنايت از آنكه اين لشكر دست از من برنمي‌دارند، و نمي‌گذارند كه شما را به جائي برم، زنها صدا به گريه بلند كردند، حضرت ايشان را ساكت فرمود. و گويند كه آن حضرت رو به ام كلثوم نمود و فرمود.

اوُصيكِ يا اُخَيَّه بِنَفْسِكِ خَيْراً وَ اِنّي بارِرٌ اِلي هؤلاءِ الْقَوْم.

در اثبات الوصيه است كه امام حسين عليه السلام حاضر كرد علي بن الحسين عليه السلام را و آن حضرت بیمار بود پس وصيت فرمود به او به اسم اعظم و مواريث انبياء عليهم السلام و آگاه نمود او را كه علوم و صحف و مصاحف و سلاح را كه از مواريث نبوتست نزد ام سلمه رضي الله عنها گذاشته و امر كرده كه چون امام زين العابدين عليه السلام برگردد به او سپارد.

در دعوات راوندي از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه فرمود پدرم مرا در بر گرفت و به سينه خود چسباند در آن روز كه كشته شد وَالدّمآءُ تَغْلي و خونها در بدن مباركش جوش مي‌خورد، و فرمود اي پسر من حفظ كن از من دعائي را كه تعليم فرمود آنرا به من فاطمه صلوات الله عليه و تعليم فرمود به او رسول خدا صلي الله عليه و آله و تعليم نمود به آن حضرت جبرئيل از براي حاجت و مهم و اندوه و بلاهاي سخت كه نازل مي‌شود و امر عظيم و دشوار و فرمود بگو:

بِحَقّ يس وَالْقُرانِ الْحَكيمِ وَ بِحَقّ طه وَالْقُرانِ الْعَظيم يا مَنْ يَقْدِرُ عَلي حَوائِج السّائِلينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما في الضَّميرِِ يا مُنَفّسَ عَنِ الْمَكروُبينَ يا مُفَرّجَ عَنِ الْمَغْمُومينَ يا ارحِمَ الشَّيْخ الْكبيرِ يا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغيرِ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَي التَّفْسيرِ صَلّ عَلي مُحًّمَدٍ وَ الِ مُحَّمَدٍ وَ افعَلْ بي كَذا وَ كَذا.

در كافي روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام وقت وفات خويش حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به سينه چسبانيد و فرمود اي پسر جان من وصيت مي‌كنم ترا به آنچه كه وصيت كرد به من پدرم هنگامي كه وفاتش حاضر شد و فرمود اين وصيت را پدرم به من نموده فرمود,

يا بُنّيَّ اِيّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلاّض اللهُ.



اي پسر جان من بپرهيز از ظلم بر كسي كه ياوري و دادرسي ندارد مگر خدا.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_37119913736739091469.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85888559323981314844.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85888559323981314844.jpg)




راوي گفت پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام به نفس نفيس عازم قتال شد. امام زين العابدين عليه السلام چون پدر بزرگوار خود را تنها و بيكس ديد با آنكه از ضعف و ناتواني قدرت برداشتن شمشير نداشت راه ميدان پيش گرفت، ام كلثوم از قفاي او ندا در داد كه اي نور ديده برگرد، حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه دست از من بردار و بگذار تا پيش روي پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله جهاد كنم.

حضرت سيدالشهداء عليه السلام به ام كلثوم فرمود كه باز دار او را تا كشته نگردد و زمين از نسل آل محمد عليهم السلام خالي نماند. بالجمله امام حسين عليه السلام در چنين حال از محبت امت دست بازنداشت و همي خواست بلكه تني چند به راه هدايت درآيد و از آن گمراهان روي برتابد.

لاجرم ندا در داد كه آيا كسي هست كه ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله بگرداند؟ آيا خداپرستي هست كه در باب ما از خدا بترسد؟ آيا فريادرسي هست كه اميد ثواب از خدا داشته باشد و به فرياد ما برسد؟ آيا معيني و ياوري هست كه به جهت خدا ياري ما كند؟ زنها كه صداي نازنينش را شنيدند به جهت مظلومي او صدا را به گريه و عويل بلند كردند.


در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت:

اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.

پس امر فرمود آوردند حبره‌اي و آن جامه‌اي است يماني آن را چاك كرد و پوشيد پس با شمشير به سوي كارزار بيرون شد، انتهي. بالجمله چون از كار طفل خويش فارغ شد سوار بر اسب شد و روي به آن منافقان آورد و فرمود:

عَنْ‌ ثَوابِ الله رَبّ الثّقَلَيْنِ
حَسَنَ الْخَيرِ كَريمَ الاَبَوَيْنِ
اُحْشُرُوا النَّاس اِلي حَرْبِ الْحُسَيْنَ
كَفَرَ الْقَوْمُ وَ قِدْماً رَغِبُوا
قَتَلَ الْقَوْمُ عَلِيّاً وَابْنَهُ حَنَقاً
مِنْهُمْ وَ قالُوا اَجْمِعُوا

پس مقابل آن قوم ايستاد و در حالتي كه شمشير خود را برهنه در دست داشت و دست از زندگاني دنيا شسته و يك باره دل به شهادت و لقاي خدا بسته و اين اشعار را قرائت مي‌فرمود:

كَفاني بِهذا مُفْخَرًا حينَ اَفْخَرُ
وَ نَحْنُ سِراجُ اللهِ فيِ الْخَلْقِ يَزْهَرُ
وَ عَمّي يُدْعي ذاالْجَناحَيْن جَعْفَرٌ
وَ فينَا الْهًدي وَ‌الْوَحْيُ بِالْخَيْر يُذْكَرُ
نَسُرُّ بِهاذا في الاَنامِ وَ نَجْهَرُ
بِكَاْس رَسُولِ اللهِ ما لَيْسَ يُنْكَرُ
وَ مُبْغِضُنا يَوْمَ الْقِيامَهِ يَخْسُرُ
اَنَا ابْنُ عِليّ الّطُهْرِ مِنْ‌الِ هاشِمٍ
وَجَدّي رَسُول اللهِ اَكْرَمُ مَنْ مَشي
وَ فاطِمَهُ اَمّي مِنْ سُلالَهِ اَحْمَدَ
وَ فينا كِتابُ اللهِ اُنْزِلَ صادِقاً
وَ نَحْنُ اَمانُ اللهِ لِلناسِ كُلّهمْ
وَ نَحْنُ وَلاهُ الْحُوْضِ نَسْقي وُلاتِنا
وَ شيعَتُنا فيِ النّاسِ اَكْرَمُ شيعَهٍ



پس مبارز طلبيد و هر كه در برابر آن فرزند اسد الله الغالب مي‌آمد او را به خاك هلاك مي‌افكند تا آنكه كشتار عظيمي نمود و جماعت بسيار از شجاعان و ابطال رجال را به جهنم فرستاد، ديگر كسي جرئت ميدان آن حضرت نكرد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_84716974537188146333.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۰۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03465265259810556631.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03465265259810556631.jpg)


پس آن جناب حمله بر ميمنه نمود و فرمود:

وَالْعارُ اَوْلي مِنْ دُخُولِ النّارِ
اَلْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعارِ

پس حمله بر مسيره كرد و فرمود:

الَيْتُ اَنْ لا اَنْثَني
اَمْضي عَلي دين النّبي
انا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِ اَحْمي عَيالاتِ اَبيً

بعض از رواه گفته به خدا قسم هرگز نديدم مردي را كه لشكرهاي بسيار او را احاطه كرده باشند و ياران و فرزندان او را به جمله كشته باشند و اهلبيت او را محصور و مستأصل ساخته باشند شجاعت و قوي القلب‌تر از امام حسين عليه السلام چه تمام اين مصائب در او جمع بود به علاوه تشنگي و كثرت حرارت و بسياري جراحت و با وجود اينها گرد اضطراب و اضطرار بر دامن وقارش ننشست و به هيچگونه آلايش تزلزل در ساحت وجودش راه نداشت و با اينحال مي‌زد و مي‌كشت، و گاهي كه ابطال رجال بر او حمله مي‌كردند و چنان بر ايشان مي‌تاخت كه ايشان چون گله گرگ ديده مي‌رميدند و از پيش روي آن فرزند شير خدا مي‌گريختند، ديگر باره لشكر گرد هم در مي‌آمدند و آن سي هزار نفر پشت با هم مي‌دادند و حاضر به جنگ او مي‌شدند، پس آن حضرت بر آن لشكر انبوه حمله مي‌افكند كه مانند جراد منتشر از پيش او متفرق و پراكنده مي‌شدند و لختي اطراف او از دشمن تهي مي‌گشت. پس از قلب لشكر روي به مركز خويش مي‌نمود و كلمه مباركه لاحَوْلَ وَلاقُو‌ّهَ اِلاّ بِاللهِ را تلاوت مي‌فرمود.

شايسته است در اين مقام كلام (جميز كار كردن) هندوي هندي را در شجاعت امام حسين عليه السلام نقل كنيم:

شيخ مرحوم در لؤلؤ مرجان از اين شخص نقل كرده كه كتابي در تاريخ چين نوشته به زبان اردو كه زبان متعارف حاليه هند است و آنرا چاپ كردند، در جلد دوم در صفحه 111 چون به مناسبتي ذكري از شجاعت شده بود اين كلام كه عين ترجمه عبارت اوست در آنجا مذكور است:

«چون بهادري و شجاعت رستم مشهور زمانه است لكن مرداني چند گذشته كه در مقابلشان نام رستم قابل بيان نيست چنانچه حسين بن علي عليهم السلام كه شجاعتش بر همه شجاعان رتبه تقدم يافته چرا كه شخصي كه در ميان كربلا به ريگ تفته با حالات تشنگي و گرسنگي مردانگي به كار برده باشد به مقابل او نام رستم كسي آرد كه از تاريخ واقف نخواهد بود.

قلم كه را يارا است كه حال حسين عليه السلام برنگارد، و زبان كه را طاقت كه مدح ثابت قدمي هفتاد و دو نفر در مقابله سي هزار فوج شامي خونخوار و شهادت هر يك را چنانچه بايد ادا نمايد، نازك خيالي كجا اينقدر رسا است كه حال و دلهاي آنها را تصوير كند كه بر سرشان چه پيش آمد از آن زماني كه عمر سعد (ملعون) با ده هزار فوج دور آنها را گرفته تا زماني كه شمر (ملعون) سر اقدس را از تن جدا كرد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48845701329769135356.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48845701329769135356.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۰۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/54171378015942679659.jpg


مثل مشهور است كه دواي يك، دو باشد يعني از آدم تنها كار بر نمي‌آيد تا دومي برايش مددكار نباشد. مبالغه بالاتر از آن نيست كه در حق كسي گفته شود كه فلان كس را دشمن تنگ كرده بودند با وجود آن ثابت قدمي را از دست ندادند.

چنانچه از چهار طرف ده هزار فوج يزيد بود كه بارش نيزه و تيرشان مثل بادهاي تيره طوفان ظلمت برانگيخته بودند. دشمن پنجم حرارت آفتاب عرب بود كه نظيرش در زير فلك‌ صورت امكان نپذيرفته، گفته مي‌توان شد كه تمازت و گرمي عرب غير از عرب يافت نمي‌تواند شد.

دشمن ششم ريگ تفيدة ميدان كربلا بود كه در تمازت آفتاب شعله زن و مانند خاكستر تنور گرم سوزنده و آتش افكن بوده بلكه درياي قهاري مي‌توان گفت كه حبابهايش آبله‌هاي پاي بني فاطمه بودند، واقعي دو دشمن ديگر كه از همه ظالمتر يكي تشنگي و دوم گرسنگي مثل همراهي دغاباز ساعتي جدا نبودند.

خواهش و آرزوي اين دو دشمن همان وقت كم مي‌شد كه زبانها از تشنگي چاك چاك مي‌گرديدند. پس كساني كه در چنين معركه هزارها كفار را مقابله كرده باشند بهادري و شجاعت برايشان ختم است».




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_22159004463241013943.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84489343628265342684.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84489343628265342684.jpg)





اين وقت ابن سعد لعين بدانست كه در پهن دشت آفرينش هيچكس را آن قدرت و توانائي نيست كه با امام حسين عليه السلام كوشش كند و اگر كار بدينگونه رود آن حضرت تمام لشكر را طمعه شمشير خود گرداند.

لاجرم سپاهيان را بانگ بر زد و گفت: واي بر شما آيا مي‌دانيد كه با كه جنگ مي‌كنيد و با چه شجاعتي رزم مي‌دهيد اين فرزند انزع البطين غالب كل غالب علي بن ابيطالب عليه السلام است، اين پسر آن پدر است كه شجاعان عرب و دليران روزگار را به خاك هلاك افكنده. همگي همدست شويد و از هر جانب بر او حمله آريد:

فَصَوَّبُوا الرَّايَ لَمّا صَعَّدُوا الْفِكَرا
السَّيْفَ وَ السَّهْمَ وَ الْخِطّيَّ وَالحَجَرا


اَعْياهُمْ اَنْ يَنالوُهُ مَبارَز

اَنْ وَجَّهُوا نَحْوَهُ فِي الْحَرْبِ اَرْبَعَهً


پس آن لشكر فراوان از هر جانب بر آن بزرگوار حمله آوردند و تيراندازان تيرها بر كمان نهادند و بسوي آن حضرت رها كردند.


پس دور آن غريب مظلوم را احاطه كردند و مابين او و خيام اهلبيت حاجز و حائل شدند، و جماعتي جانب سرادق عصمت گرفته. حضرت چون اين بدانست بانگ بر آن قوم زد و فرمود كه اي شيعيان آل ابوسفيان اگر دست از دين برداشتيد و از روز قيامت و معاد نمي‌ترسيد پس در دنيا آزاد مرد و با غيرت باشيد رجوع به حسب و نسب خود كنيد زيرا كه شما عرب مي‌باشيد.


يعني عرب غيرت و حميت دارد شمر (ملعون) بيحيا رو به آن حضرت كرد و گفت چه مي‌گوئي اي پسر فاطمه؟ فرمود مي‌گويم من با شما جنگ دارم و مقاتلت مي‌كنم و شما با من نبرد مي‌كنيد، زنان را چه تقصير و گناه است؟ پس منع كنيد سركشان خود را كه متعرض حرم من نشوند تا من زنده‌ام



شمر صيحه در داد كه اي لشكر از سراپردة اين مرد دور شويد كه كفوي كريم است و قتل او را مهيا شويد كه مقصود ما همين است.


پس سپاهيان بر آن حضرت حمله كردند و آن جناب مانند شير غضبناك در روي ايشان درآمد و شمشير در ايشان نهاد و آن گروه انبوه را چنان به خاك مي‌افكند كه باد خزان برگ درختان را.



و بهر سو كه رو مي‌كرد لشكريان پشت مي‌دادند. پس از كثرت تشنگي راه فرات در پيش گرفت، كوفيان دانسته بودند كه اگر آن جناب شربتي آب بنوشد ده چندان از اين بكوشد و بكشد. لاجرم در طريق شريعه صف بستند و راه آب را مسدود نمودند و هرگاه آن حضرت قصد فرات مي‌نمود و بر او حمله مي‌كردند و او را بر مي‌گردانيدند.



اعور سلمي و عمر و بن حجاج كه با مردانی كماندار نگهبان شريعه بودند بانگ بر سپاه زدند كه حسين را راه بر شريعه مگذاريد، آن حضرت مانند شير غضبان برايشان حمله مي‌افكند و صفوف لشكر را بشكافت و راه شريعه را از دشمن بپرداخت و اسب را به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آن جناب نيز تشنگي را از حد افزون داشت سر به آب گذاشت. حضرت فرمود كه تو تشنه و من نيز تشنه‌ام به خدا قسم كه آب نياشامم تا تو بياشامي، كانه اسب فهم كلام آن حضرت كرد، سر از آب برداشت يعني در شرب آب من بر تو پيشي نمي‌گيرم، پس حضرت فرمود آب بخور من مي‌آشامم و دست فرا برد و كفي آب بر گرفت تا آن حيوان بياشامد كه ناگاه سواري فرياد برداشت كه اي حسين تو آب مي‌نوشي و لشكر به سراپرده‌ات مي‌روند و هتك حرمت تو مي‌كنند.



چون آن معدن حميت وغيرت اين كلام را از آن ملعون شنيد آب از كف بريخت و به سرعت از شريعه بيرون تاخت و بر لشكر حمله كرد تا به سراپردة خويش رسيد معلوم شد كه كسي متعرض خيام نگشته و گوينده اين خبر مكري كرده بوده. پس دگرباره اهلبيت را وداع گفت، اهلبيت همگان با حال آشفته و جگرهاي سوخته و خاطرهاي خسته و دلهاي شكسته در نزد آن حضرت جمع آمدند و در خاطر هيچ آفريده صورت نبندد كه ايشان به چه حالت بودند و هيچكس نتواند كه صورت حال ايشان را تقرير يا تحرير نمايد.



كه تصويرش زده آتش بجان


شنيدن كي بود مانند ديدن


من از تحرير اين غم ناتوانم


ترا طاقت نباشد از شنيدن


بالجمله ايشان را وداع كرد و به صبرو شكيبائي ايشان را وصيت نمود و فرمان داد تا چادر اسيري بر سر كنند و آماده لشكر مصيبت و بلا گردند، و فرمو د بدانيد كه خداوند شما را حفظ و حمايت كند و از شر دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خير كند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نعم و كرم مزد و عوض كرامت فرمايد، پس زبان به شكوه ميگشائيد و سخني ميگوئيد كه از مرتبت و منزلت شما بكاهد، اين سخنان بفرمود و رو به ميدان نمود. شاعر در اين مقام گفته:



بر كودكان نمود به حسرت همي نگاه


آنرا گذاشت بر دل و از دل كشيد آه


وز خيمه‌گاه گشت روان سوي حربگاه


فرياد واخاه شد و بانگ وا اباه


آمد به خيمگاه وداع حرم نمود


اين را نشاند در بر و بر رخ فشاند اش


در اهلبيت شور قيامت بپا نمود


او سوي رزمگاه شد و در فقاي او




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42572027962336611179.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42572027962336611179.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۳۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam2.jpg


پس عنان مركب به سوي ميدان بگردانيد و بر صف لشكر مخالفان تاخت مي‌زد و مي‌انداخت و با لب تشنه و بدن خسته از كشته پشته مي‌ساخت و مانند برگ خزان سرهاي آن منافقان را بر زمين مي‌ريخت و به ضرب شمشير آبدار خون اشرار و فجار را با خاك معركه مي‌ريخت و مي‌آميخت، لشكر از هر طرف او را تيرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تيرها را بر رو و گلو و سينه مبارك خود مي‌خريد و از كثرت خدنگ كه بر چشمه‌هاي زره آن حضرت نشست سينه مباركش چون خارپشت گشت.

در اين وقت حضرت از بسياري جراحت و كثرت تشنگي و بسياري ضعف و خستگي توقف فرمود تا ساعتي استراحت كرده باشد كه ناگاه ظالمي سنگي انداخت به جانب آن حضرت آن سنگ بر جبين مباركش رسيد و خون از جاي او بر چشم و چهره خود را از خون پاك كند تا ناگاه تيري كه پيكانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سينه مباركش و به قولي بر دل پاكش رسيد و از آن سوي سر بدر كرد و حضرت در آنحال گفت:

بِسْمِ اللهِ وَ باللهِ وَ علي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ صَلّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ.

آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو مي‌داني كه اين جماعت مي‌كشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت مي‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان مي‌افشاند و از آن خون شريف قطره‌اي برنمي‌گشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت.

مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:

كه آسايد دمي از زخم پيكار
به پيشاني وجه الله احسن
شكست آيينة‌ ايزد نما را
چه در روز احد روي محمد
نمايان شد ز زير چرخ جوشن
گرفت اندر دل شه جاي تا پر
عيان گرديد زهرآلوده پيكان
ز زهر آلوده پيكان گشت پرخون
كه جنب الله بدريد از سنانش
سمند عشق بار عشق بگذاشت
برو افتاد و مي‌گفت اندر آندم

وَاَيْتَمْتُ الْعيالَ لِكَيْ اَراكا لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلي سِواكا

به مركز باز شد سلطان ابرار
فلك سنگي فكند از دست دشمن
چه زد از كينه آن سنگ جفا را
كه گلگون گشت روي عشق سرمد
دلي روشنتر از خورشيد روشن
يكي الماس وش تيري ز لشگر
كه از پشت و پناه اهل ايمان
مقام خالق يكتاي بيچون
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش
بديدارش دل آرا رايت افراخت
بشكر وصل فخر نسل آدم

تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّافي هَواكا وَلَوْ قَطّعْتَني فِي الْحُبّ اِرْباً

اين وقت ضعف و ناتواني بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك مي‌آمد يا از بيم يا از شرم كناره مي‌كرد و برمي‌گشت. تا آنكه مردي از قبيله كنده كه نام نحسش مالك (لعين) بن يسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتي بر سر مباركش زد كلاهي كه بر سر مقدس آن حضرت بود شكافته شد و شمشير بسر مقدسش رسيد و خون جاري شد به حدي كه آن كلاه از خون پر شد. حضرت در حق او نفرين كرد و فرمود:

با اين دست نخوري و نياشامي و خداوند ترا با ظالمان محشور كند. پس آن كلاه ديگر بر سر گذاشت و عمامه بر روي آن بست. مالك بن يسر آن كلاه پرخون را كه از خز بود برگرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خويش برد و خواست او را از آلايش خون بشويد زوجه‌اش ام عبدالله بنت الحر البدي كه آگه شد بانگ بر او زد كه در خانه من لباس مأخوذي فرزند پيغمبر را مي‌آوري؟ بيرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر كند و پيوسته آن ملعون فقير و بدحال بود و از دعاي امام حسين عليه السلام هر دو دست او از كار افتاد بود و در تابستان مانند دو چوب خشك مي‌گرديد و در زمستانت خون از آنها مي‌چكيد و بر اين حال خسران بود تا به جهنم واصل شد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82379430310785218622.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82379430310785218622.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۳۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Moharam_20b.jpg


و به روايت سيد ره و مفيد (ره) لشكر لحظه از جنگ آن حضرت درنگ كردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه كردند.
اين هنگام عبدالله بن حسن كه در ميان خيام بود و كودكي غيرمراهق بود چون عم بزرگوار خود را بدين حال ديد تاب و توان از وي برفت و به آهنگ خدمت آن حضرت از خميه بيرون دويد تا مگر خود را به عموي بزرگوار رساند.

جناب زينب سلام الله عليها از عقب او بشتاب بيرون شد و او را بگرفت و از آن سوي امام عليه السلام نيز ندا در داد كه اي خواهر عبدالله را نگاه دار مگذار كه در اين ميدان بلاانگيز آيد و خود را هدف تير و سنان بي رحمان نمايد.

حضرت زينب هر چه در منع او اهتمام كرد فايده نبخشيد و عبدالله از برگشتن به سوي خيمه امتناع سختي نمود و گفت به خدا قسم كه از عموي خويش مفارقت نكنم و خود را از چنگ عمه‌اش رهانيد و به تعجيل تمام خود را به عموي خود رسانيد و در اين وقت ابحر (لعين) ابن كعب شمشير خود را بلند كرده بود كه به حضرت امام حسين عليه السلام فرود آورد كه آن شاهزاده رسيد و به آن ظالم فرمود واي بر تو اي پسر زانيه مي‌خواهي عموي مرا بكشي آن ملعون چون تيغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پيش شمشير داد، شمشير دست آن مظلوم را قطع كرد چنانكه صداي قطع كردنش بلند شد و به نحوي بريده شد كه با پوست زيرين بياويخت.

آن طفل فرياد برداشت كه يا ابتاه يا عماه حضرت او را بگرفت و بر سينه خو د چسبانيد و فرمود اي فرزند برادر صبر كن بر آنچه بر تو فرود آيد و آنرا از در خير و خوبي به شمار گير، هم اكنون خداوند ترا با پدران بزرگوارت ملحق خواهد نمود پس حرمله (لعين) تيري به جانب آن كودك انداخت و او را در بغل عم خويش شهيد كرد.
حميد بن مسلم گفته كه شنيدم حسين عليه السلام در آن وقت مي‌گفت:

اَلَلّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ قِطْرِ السَماءِ وَ امْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الاَرْضِ الخ.

شيخ مفيد ره فرمود كه رجاله حمله كردند از يمن و شمال بر كساني كه باقيمانده بودند با امام حسين عليه السلام پس ايشان را به قتل رسانيدند و باقي نماند با آن حضرت جز سه نفر يا چهار نفر. سيد بن طاوس (ره) و ديگران فرموده‌اند كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام فرمود بياوريد براي من جامه‌اي كه كسي در آن رغبت نكند كه آنرا در زير جامه‌هايم بپوشم تا چون كشت شوم و جامه‌هايم را بيرون كنند آن جامه را كسي از تن من بيرون نكند.

پس جامه‌اي برايش حاضر كردند، چون كوچك بود و بر بدن مباركش تنگ مي‌افتاد آنرا نپوشيد، فرمود اين جامه اهل ذمت است جامه از اين گشادتر بياوريد پس جامه وسيعتر آوردند آنگاه در پوشيد. و به روايت سيد ره جامه كهنه آوردند حضرت چند موضع آنرا پاره كرد تا از قيمت بيفتد و آنرا در زير جامه‌هاي خود پوشيد

فَلَمّا قُتِلَ جَرّدَوُهُ مِنْهُ

چون شهيد شد آن كهنه جامه را نيز از تن شريفش بيرون آوردند.


كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش
تني نماند كه پوشند جامه يا كفنش
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش
لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49815387279773234440.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49815387279773234440.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/61194851748651515908.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/61194851748651515908.jpg)




شيخ مفيد (ره) فرموده كه چون باقي نماند با آن حضرت احدي مگر سه نفر از اهلش يعني از غلامانش، رو كرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گرديد، و آن سه نفر حمايت او مي‌كردند تا آن سه نفر شهيد شدند و آن حضرت تنها ماند و از كثرت جراحت كه بر سر و بدنش رسيده بود سنگين شده بود و با اين حال شمشير بر آن قوم كشيده و ايشان را به يمين و شمال متفرق مي‌نمود
شمر (ملعون) كه خمير ماية‌ هر شر و بدي بود چون اين بديدسواران را طلبيد و امر كرد كه در پشت پادگان صف كشند و كمانداران را امر كرد كه آن حضرت را تيرباران كنند،
پس كمانداران آن مظلوم بي‌كس را هدف تير نمودند و چندان تبر بر بدنش رسيد كه آن تيرها مانند خار خارپشت بر بدن مباركش نمايان گرديد. اين هنگام آن حضرت از جنگ باز ايستاد و لشكر نيز در مقابلش توقف نمودند.

خواهرش زينب سلام الله عليها كه چنين ديد بر در خيمه آمد و عمر سعد را ندا كرد و فرمود:

وَيْحَكَ يا عُمرَ اَيُقْتَلُ ابَوعَبْداللهِ وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَيْهِ

عمر سعد جوابش نداد. و به روايت طبري اشگش به صورت و ريش نحسش جاري گرديد و صورت خود را از آن مخدره برگردانيد، پس جناب زينب عليهاالسلام رو به لشكر كرد و فرمود واي بر شما آيا در ميان شما مسلماني نيست؟ احدي او را جواب نداد.

سيد بن طاوس (ره) روايت كرده كه چون از كثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت كارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تير شده بود اين وقت صالح (لعين) بن وهب المزني وقت را غنيمت شمرده از كنار حضرت درآمد و با قوت تمام نيزه بر پهلوي مباركش زد چنانكه از اسب درافتاد و روي مباركش از طرف راست بر زمين آمد و در اين حال فرمود:

بِسْمِ الله وَ باللهِ عَلي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ.


پس برخاست و ايستاد.

فَلَمّا خَلي سَرْجُ الْفَرسِ مِنْ هَيْكَلِ الوَحْي وَ التَّنْزيل وَ هَوي عَلَي الارْضِ عَرْشُ الْمَلِكِ الْجَليلِ جَعَلَ يُقاتِلُ وَ‌ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَفْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقوُلَ فُرسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارِعَنِ الُّرؤُسِ الاَلْبابَ وَ الّلًبَبِ.


حضرت زينب سلام الله عليها كه تمام توجهش به سمت برادر بود چون اين بديد از در خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت كه وا اخاه وا سيداه وا اهلبيتاه اي كاش آسمان خراب مي‌شد و بر زمين مي‌افتاد و كاش كوهها از هم مي‌پاشيد و بر روي بيابانها پراكنده مي‌شد.

راوي گفت كه شمر بن ذي الجوشن (ملعون) لشكر خود را ندا در داد براي چه ايستاده‌ايد و انتظار چه مي‌بريد؟ چرا كار حسين را تمام نمي‌كنيد؟ پس همگي بر آن حضرت از هر سو حمله كردن حصين (لعين) بن تميم تيري بر دهان مباركش زد ابوايوب (ملعون) غنوي تيري بر حلقوم شريفش زد و زرعه (لعين) بن شريك بر كف چپش زد و قطعش كرد و ظالمي ديگر بر دوش مباركش زخمي زد كه آن حضرت بر وي درافتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود كه گاهي به مشقت زياد برمي‌خاست، طاقت نمي‌آورد و بر روي مي‌افتاد تا اينكه سنان ملعون نيز بر گلوي مباركش فرو برد پس بيرون آورده و فرو برد در استخوانهاي سينه‌اش و بر اين هم اكتفا نكرد آنگاه كمان بگرفت و تيري بر نحر شريف آن حضرت افكند كه آن مظلوم درافتاد.
در روايت ابن شهر آشوب است كه آن تير بر سينه مباركش رسيد پس آن حضرت بر زمين واقع شد و خون مقدسش را با كفهاي خود مي‌گرفت و مي‌ريخت بر سر خود چند مرتبه پس عمر سعد (ملعون) گفت به مردي كه در طرف راست او بود از اسب پياده شو و به سوي حسين رو و او را راحت كن.

خولي (لعين) بن يزيد چون اين بشنيد به سوي قتل آن حضرت سبقت كرد دويد چون پياده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعده و لرزشي او را گرفت و نتوانست شمر (ملعون) با وي گفت خدا بازويت را پاره پاره گرداند چرا مي‌لرزي؟ پس خود آن ملعون كافر سر مقدس آن مظلوم را جدا كرد.

سيد بن طاوس (ره) فرمود كه سنان بن انس لعنه الله پياده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشير را بر حلقوم شريفش زد ومي‌گفت والله كه من سر ترا جدا مي‌كنم و مي‌دانم كه تو پسر پيغمبري و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتري پس سر مقدسش را بريد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_43773750793861891171.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۸:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77722067882806984864.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77722067882806984864.jpg)



در روايت طبري است كه هنگام شهادت امام حسين عليه السلام هر كه نزديك او مي‌ آمد سنان بر او حمله مي‌كرد و او را دور مي‌نمود براي آنكه مبادا كس ديگر سر آن جناب را ببرد تا آنكه خود او سر را از تن جدا كرد و به خولي سپرد.

مُجْمَلَهً ذِكْرُها لِمُدَّكَّرٍ
مابَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ
فَاجِعَهٌ اِنْ ارَدْتُ اكْتُبُها
جَرَتْ دُمُوعي وَ حال حائِلُها

پس در اين هنگام غبار سختي كه سياه و تاريك بود در هوا پيدا شد و بادي سرخ وزيدن گرفت و چنان هوا تيره و تار شد كه هيچكس عين و اثري از ديگر نمي‌ديد، مردمان منتظر عذاب و مترصد عقاب بودند تا اينكه پس از ساعتي هوا روشن شد و ظلمت مرتفع گرديد.

ابن قولويه قمي (ره) روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود در آن هنگامي كه حضرت امام حسين عليه السلام شهيد گشت لشكريان شخصي را نگريستند كه صيحه و نعره مي‌زند گفتند بس كن اي مرد اين همه ناله و فرياد براي چيست؟

گفت چگونه صحيه نزنم و فرياد نكنم و حال آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله را مي‌بينم ايستاده گاهي نظر به سوي آسمان مي‌كند و زماني حربگاه شما را نظاره مي‌فرمايد از آن مي‌ترسم كه خدا را بخواند و نفرين كند و تمام اهل زمين را هلاك نمايد و من هم در ميان ايشان هلاك شوم.

بعضي از لشكر با هم گفتند كه اين مردي است ديوانه و سخن سفيهانه مي‌گويد، و گروهي ديگر كه توابون آنها را گويند از اين كلام متنبه شدند و گفتند به خدا قسم كه ستمي بزرگ بر خويشتن كرديم و به جهت خوشنودي پسر سميه سيد جوانان اهل بهشت را كشتيم و همانجا توبه كردند و بر ابن زياد خروج كردند و واقع شد از امر ايشان آنچه واقع شد. راوي گفت فدايت شوم آن صيحه زننده چه كس بود فرمود ما او را جز جبرئيل ندانيم.

شيخ مفيد (ره) در ارشاد فرموده كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام از دنيا رفت در روز شنبه دهم محرم سال شصت و يكم هجري بعد از نماز ظهر آن روز در حالي كه شهيد گشت و مظلوم و عطشان و صابر بر بلايا بود به نحوي كه به شرح رفت و سن شريف آن جناب در آن وقت پنجاه و هشت سال بود كه هفت سال از آنرا با جد بزر گوارش رسول خدا صلي الله عليه و آله بود و سي و هفت سال با پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و با برادرش امام حسين عليه السلام چهل و هفت سال و مدت امامتش بعد از امام حسين عليه السلام يازده سال بود، و خضاب مي‌فرمود با حنا و رنگ در وقتي كه كشته شد خضاب از عارضش بيرون شده بود


وسيعلم الذين اي منقلب ينقلبون


برگرفته از کتاب منتهي الامال




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91092808481982930311.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91092808481982930311.jpg)

parvin_zo
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۱۹:۳۹
خطبه امام حسین (ع) (خطبه منی) در سال آخر زندگی معاویه، یک سال قبل از واقعه کربلا در جمع علما و بزرگان مدینه
هان ای مردم! عبرت بگیرید و پند بیاموزید از آنچه خدا اولیاء خود را با مذمت و سرزنش علماء ((یهود)) پند داده است.آنجا که می فرماید:
«چرا خداشناسان و احبار آنها را از ناسزاگفتن و حرام خوردنشان منع نمی کنند»( مائده آیه 62)
باز می فرماید: «آنان که به کفر گرائیدند از اولاد اسرائیل لعنت شده اند و چه بد بود اعمالی که انجام می دادند.»
وچرا این چنین خدا آنان را سرزنش می کند؟ برای این که آنان ستمگران را می دیدند که چگونه ستم روا می دارند و فساد بر می انگیزند، ولی آنان را از این اعمال نهی نمی کردند تا توسط ستمگران، به نوائی برسند و از گزند آنان در امان باشند؛ در حالی که خداوند می فرماید:
«از مردم نهراسید و فقط از من بیمناک باشید»(مائده 44)
باز هم می فرماید: «مردان و زنان مومن، دوستداران یکدیگرند. بمعروف امر می کنند و از منکر باز می دارند.»( بقره71)
خداوند در این آیه، ((امر به معروف و نهی از منکر )) را اولین فریضه قرار داد؛ زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد، تمام فرائض، چه آسان و چه دشوار، عملی می شود.علاوه بر این ((امر به معروف و نهی از منکر)) دعوت کردن به اسلام است؛ همگام با طرد ستمگریها و مخالفت با ستمگران، و دعوت کردن به تقسیم بیت المال و غنائم و گرفتن مالیات ها از عوامل آن و پرداختن آن به موارد حقیقی شان است.

شما ای بزرگان که درعلم ودانش پرآوازه اید! ودرخیرونیکی زبانزد دیگران ! ودرنصیحت وپند دادن شهره ی این وآنید!؛ بخاطرخدا، دردل مردم عظمت وشکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حساب می آورند؛ وضعیف وناتوانان، شما را گرامی ومحترم می شمارند، کسان خود را برشما ایثارمی کنند که هیچ برتری برآنها ندارید؛ وقتی خواسته ها یشان برآورده نمی شود ازشما شفاعت می جویند وشما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می روید.
آیا این همه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید.

شما آنچه حق خود تصور می کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.

وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانیکه چنین آرزو از خدا دارید؛ می ترسم بر شما عذابی از عذابهای خدا نازل گردد. زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید. چه بسیارند کسانیکه مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا، در میان بندگانش احترام دارید. شما می بینید پیمان های الهی درهم شکسته می شود، ولی هیچ دم نمی زنید؛ و به هراس نمی افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمانهای پدرانتان ناله سر میدهید لیکن شکستن تعهدات و پیمانهای رسول خدا را نادیده میگیرید.کورها، لال ها و فلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.

خدا دستور فرموده است از این اعمال پلید جلوگیری شود؛ ولی شما از آن غافلید، و شما مصیبت بارترین مردم هستید.زیرا از مسئولیت عالمانه و آگاهانه خود دست کشیدید.((زمام امور واجراء احکام باید به دست علماء الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند)) ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است؛ چرا که از محور حق پراکنده شدید؛ و با وجود دلائل روشن، در سنت پیامبر اختلاف کردید. اگر با رنجها و آزارها ،شکیبائی داشتید و سختیهای راه خدا را تحمل می کردید، اجرا امور دین خدا بدست شما می افتاد؛ لیکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود، جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید؛ و آنان به اشتباه عمل می کنند و در شهوات خود گام بر می دارند.(می دانید چرا ستمگران بر امور مسلط شدند؟)چون شما از مرگ فرار کردید، عاشقانه به زندگی گذرا دل نهادید.(در پی این وابستگی) شما ضعیفان و بی نوایان را، بدست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می سازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی می کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد می زند و با صدای بلند سخن می گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی برسر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی ازاین جباران کینه توز، سخت بربی نوایان چیره گشته اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا رامی شناسند ونه به روز معاد عقیده دارند.عجبا..!

وچراتعجب نکنم؟! که زمین را، مردی حیله گر و مکار و فردی تیره روزتصرف کرده وبار مسئولیت مومنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی کند.
خدا دراین نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است ودر نبرد ما با او قضاوت خواهد کرد.

خداوندا... تو خود میدانی عملکرد ما، نه برای آن است که به ریاست وسلطنت دست یابیم ویا از روی دشمنی و کینه توزی، سخن بگوئیم؛ لیکن (پیکارما برای این است که) پرچم آئین ترا برافرشته گردانیم و بلاد بندگان ترا، آبادسازیم وبه ستمدیدگان از بنـدگان تو، امنیـت بخشیـم؛ و احکام و سنـن و فرایـض ترا (درجامعه) پیاده کنیم. و شما اگر ما را یاری و پشتیبانی نکنید، ستمگران بر شما چیره می شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می کوشند ولی بدانید خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت؛ و به سوی او باز خواهیم گشت.

منبع : تحف العقول

مجیب
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۲۰:۳۵
حسین بن علی علیهما‌السلام این سخن را هنگام عزیمت به کربلا می‌فرماید:
«انَّ هذهِ الدُّنیا قَد تَغَیّرَت و تَنَکَّرت واَدبَرَ مَعرُوفُها فَلم یَبقَ مِنها اِلا صُبابَةَ کَصُبابَةُ الاِناءِ و خَسیسُ عَیشٍ کَالمَرعَی الوَبیل...» (1)
با این دیدگاه، شوق آخرت پیدا می‌کند و زندگی دنیا را زیر سلطه جباران و ستمگران مایه دلتنگی و شومی شمرده، آن را «بَرَم» می‌داند «وَ الحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ اِلاّ بَرَماً» همان زندگی تلخ و ناگوار و منحطی که کوردلان و دنیا پرستان، آن را شیرین می‌یابند و برای ادامه‌اش تن به هر خفت و خواری و زبونی می‌دهند. اما زندگی در نظر اولیاء خدا که در عاشورا هم جلوه اعظم آن رخ نمود، جهاد در راه عقیده و مرگ در راه عزت و شرف و شهادت در راه خدا است. اینان به لحاظ درک والاتری از حیات، زندگی ذلیلانه را بَرَم و مایه شکنجه و عذاب و غیر قابل تحمل می‌دانند.

پی‌نوشت‌ها:
1- تحف العقول، ص 245.

كبوتر دل
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۰۶:۲۳
http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif


آیم به قتلگاه که پیدا کنم تو را
امشب وداع هجرت فردا کنم تو را
جویم تو را قدم به قدم بین کشتگان
با شوق و اضطراب تمنّا کنم تو را
در حیرتم که از چه بجویم نشان تو
نی سر ، نه پیرهن ، ز چه پیدا کنم تو را ؟
برگیرمت ز خاک و ببوسم گلوی تو
خود نوحه مادرانه چو زهرا کنم تو را
ریزم به حلق تشنه‌ی تو اشک چشم خویش
سیراب ، تا که ای گل حمرا کنم تو را
دشمن نداد آبت اگر غم مخور حسین
صحرا ز آب دیده چو دریا کنم تو را
ای آن که داغ های جگرسوز دیده ای
اکنون به اشک دیده مداوا کنم تو را
خواهم که سیر بینمت امّا حسین من
کو صبر و طاقتی که تماشا کنم تو را ؟
شمع تو گشته ام که بسوزم برای تو
از عشق خویش قبله‌ی دل ها کنم تو را
هر جا روم لوای عزایت به پا کنم
ماتم سرا ، سراسر دنیا کنم تو را
خون خداست خون تو پامال کی شود ؟
در شام و کوفه محکمه برپا کنم تو را
گوئی حسان که می‌شنوم از گلوی او
هر چیز خواهی از کرم اعطا کنم تو را
***حبیب الله چایچیان***
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29131605007579386980.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29131605007579386980.jpg)

كبوتر دل
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۰۶:۲۹
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif
درس عاشورا درس زندگیست
درس خوبی وفلاحت، بندگیست
اگر چه اندک است طول وقوعش
هزاران درس داد آن با طلوعش

چون خون گلوی اصغرت را دیدی
با دست خودت روبه خدا پاشیدی
یعنی به خدای خالق خوبی ها
ارزنده ترین هدیَه را بخشیدی
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gif

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۰۹:۴۶
http://img.tebyan.net/big/1390/04/4101249226097691692381342069017515113365.jpg

غروب عشق


خورشید گریخت... اندام زرینش را در ورای افقی خونرنگ فروبرد; و ماه با دیدگانی فرو افتاده در کاسه ای از سرشک خون، سربرآورد... گردباد قبایل همچنان بر پیکر خیمه ها می وزید، در آن آتش بر می افروزد، زبانه های آتش هم چون دهانهایی گرسنه که به مرز جنون رسیده است کام می گشاید، و همه چیز را می بلعد. گرگ ها زوزه می کشند... بناگاه برّگانی کوچک و هراسان را فرو می گیرند... شیاطین با ملائکه درگیر می شوند. و پژواک فریادهایی طنین می افکند:

هیچ کدامشان را وانگذارید، نه کوچک و نه بزرگ.
گرگ ها در کام خیمه ای فرو می روند، در آن جوانی بیمار است; نمی تواند برخیزد.. «ابرص» شمشیر از نیام بر کشید. همچنان تشنه خون است. مردی از قبایل ناباورانه:
«چرا کودکان را می کشی؟! او که کودکی بیمار بیش نیست»
ابن زیاد دستور قتل اولاد حسین علیهم السلام را داده است.
و زینب، با شجاعت پدر بر می خروشد: «بدون من کشته نخواهدشد.»


شیعه ی من! هرگاه آبی گوارا نوشیدید مرا یاد کنید یا اگر بر غریبی یا شهیدی سوگی شنیدید بر من ندبه و زاری کنید


جوان بیمار خود را برای مرگ آماده می کند; آه ! ناله عمه اش زینب دیوارهای زمان را می شکافد: « چه شده که می بینم خودت را برای مرگ آماده می سازی؟ ای یادگار جدم و پدرم و برادرم. والله که این عهد از خداوند بر جدّ تو و پدرت استوار گشته است. الله تعالی از مردمانی که فرعون های زمین آنان را نمی شناسند و حال آن که آن ها در میان اهل آسمان ها شناخته شده و معروفند، پیمان گرفته است تا آن ها این اعضای از هم گسسته و بدن های شرحه شرحه را فراهم آرند و آنگاه پنهانشان سازند، و نیز در این برهوت پرچمی برای قبر پدرت نصب کنند که اثرش نپوسد و نشان آن بر گذشت شب و روز پاک نگردد; وهرچه پیشاهنگان کفر و رهروان تباهی بر محو آن تلاش ورزند جز بر علوّ آن افزوده نگردد.»
بانویی که غبار خستگی پنجاه ساله بر سیمایش نشسته بود، جانب پیکری خرامید که آن را می شناخت، پیکری که نوباوگی اش رامی پایید، بالندگی اش را می نگریست و اینک پاره های تنی در کوبه های سم اسبان...
زینب بر مشهد واپسین یادگار نبوت دو زانو نشست; بدنی شرحه شرحه، آرام و خاموش. آن روح سترگی که قبایل بیداد را ذلیل ساخت، از این کالبد سفر کرده است. زینب دستانش را زیر پیکر برادر برد; چشمانش را به آسمان برافراشت... به سوی خدا... و با چشمانی اشکبار زمزمه می کرد:
« خدایا! این قربانی را از ما بپذیر... »
سکینه خودش را بر اندام سترگ پدرش اندخت، او را در آغوش گرفت، از خود بی خود شد و در خلسه ای ژرف فرو رفت. به آوایی گوش می سپرد که از ژرفنای شن ها بیرون می تراوید... زمزمه ای آسمانی وشگفت; شبیه صدای پدر به سفر رفته اش:
«شیعه ی من! هرگاه آبی گوارا نوشیدید مرا یاد کنید یا اگر بر غریبی یا شهیدی سوگی شنیدید بر من ندبه و زاری کنید.»
پیکرهای فروخفته در جای جای شن ها، چون ستارگانی خفته بر پهنای آسمان آرمیده اند... ، گرگها خواری و ذلت خود را جمع کردند... و ناگهان سرهایی که جز بر آستان درگاه ربوبی پیشانی نساییدند، اینک بر فراز نیزه ها می درخشند و سر فرزند زاده برترین پیامبران پیشاپیش آن ها به همراه بانوان خسته و عزادار، جوانی بیمار، و نوباوگانی یتیم و هراسان در بیابان بلا ره می سپارند...
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74544941631041698572.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74544941631041698572.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۰۹:۵۰
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20482239162238236207981784519442147228193.gif


امشب اسیر غصّه فردایی توام
امام حسین
در خیمه ها صدای خدایا بلند شد
زینب برای پرسش آیا ؛ بلند شد
فریاد واحسین ؛ زاعماق سینه اش
تا گشت با خبر زقضایا بلند شد
پرسید غرق ناله که آقا چه می شود ؟‌
تکلیف زینبت شب فردا چه می شود؟‌
سجاده باز کرده ای و ناله می کُنی
باران شدی و توبه صد ساله می کُنی
گاهی خروج می کنی از خیمه گاه خود
خیره نگاه جانب آن چاله می کُنی
انگار این عمل ؛ عمل دل به خواه توست
این تکّه از زمین نکند ؛‌ قتله گاه توست
امشب فضای خیمه پُر از عطر سیب توست
زینب اسیر گریه ؛ زحال عجیب توست
حرفی بزن عزیز دل من که خواهرت
مضطر ترینِ ناله امن یجیب توست
اشکت به من اجازه آوازه می دهد
دل شوره ام خبر ز غمی تازه می دهد
یک لحظه کن نظر به من زار و مضطرت
آری منم که زُل زده ام در برابرت
از بسکه محو ذات خداوند اقدسی
اصلاً‌ محل نمی دهی امشب به خواهرت
از جان من عروج مکن روح پیکرم
حرفی مزن ز رفتن خود ؛ ای برادرم
خون منِ ز خود شده را کم به شیشه کن
زخم فراق ؛‌ کم به دل خسته ریشه کن
یا حرفی از جُدا شدن از خود مگو وَ یا
با من مگو عزیز دلم صبر پیشه کن
امشب دلـم اسیــر مــلال اسـت یـــا حسین
من بی تو ؛‌ عین فرض محال است یا حسین
گریان ترین دیده دریایی توام
امشب اسیر غصّه فردایی توام
گفتی زبسكه یك شبه تغییر می کنی
من نیز ناتوان ز شناسایی تو ام
گفتی به ناله غرق تمنا بکن مرا
زینب بیا و خوب تماشا بکن مرا
گفتی تمام پیکر تو زخم می شود
از پای تا دم سر تو زخم می شود
اذنم دهی به صورت خود لطمه می زنم
بامن مگو که حنجر تو زخم می شود
گفتی سری به روی تنت نیست بعد از این
جز تکه بوریا کفنت نیست بعد از این

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_22159004463241013943.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۲۷
http://shiaupload.ir/images/6vt4iyrk3vvp8otmw74p.jpg


«نقدها را بود آيا که عياری گيرند
تا همه صومعه داران پی کاری گيرند»

و به تاريکی شب ره به کناری گيرند
صادقان زآينة صدق، غباری گيرند



صحنة مشهد ما صحن نگارستان است


امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



گفت عباس که: من از سر جان برخيزم
از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»

«از سر خواجگی کون و مکان برخيزم»
من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم»



اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است


امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زينب
«داشت انديشه فردای يتيمان، زينب»

گفتی از يادِ پريشانی طفلان، زينب
داشت آن شب همه گيسوی پريشان، زينب»



اين چه خوابی است که در خوابگه شيران است؟

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



ظهر فردا، قد رعنای حسين است کمان
باز جويد شه بی يار ز عباس نشان

ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان
«که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»



قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:
صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کی و چند؟

جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند
بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند



دستی اندر خم زلفی که چنين پيچان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



«او سليمان زمان است که خاتم با اوست»
«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»

نفس «همت پاکان دو عالم با اوست»
زخم شمشير و سنان چيست؟ «که مرهم با اوست»



پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



شام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان
در هياهوی رذيلانة آن اهرمنان

پرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان
«که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟»



جگر رود فرات از تف او سوزان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



او که دربانی ميخانه فراوان کرده است
نوش پيمانة خون بر سر پيمان کرده است

اشک را پيرهنِ يوسفِ دوران کرده است
چنگ بر گونه زده موی پريشان کرده است



در دل حادثه مجموعِ پريشانان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

يارب اين شام سيه را به جلالی درياب
بال و پر سوخته را با پر و بالی درياب

«تشنة باديه را هم به زلالی درياب»
جشن دامادی جان را به جمالی درياب



که عروسِ شرف از شوق حنابندان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_90406934534420492194.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84175903262920663903.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84175903262920663903.jpg)





عاشورا كدام روز است؟

در كتاب‌هاى لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانسته‏ اند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده است. (1)

از ابن‏ بزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشایش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال‏» به كار رفته است.
صاحب مجمع‏ البحرین در این ‏باره گفته است: «عاشورا یك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عین حذف مى ‏گردد و "عشورا" تلفظ مى‏ شود». (2)


و نیز گفته ‏اند كه عاشورا كلمه ‏اى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى یهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماه‌هاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانچه در ماه‌هاى یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99871435240124900905.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99871435240124900905.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81645917414573852539.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81645917414573852539.gif)





روایات جعلى در مورد عاشورا



از امور مسلم تردید ناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى این است كه حضرت امام حسین‏ علیه‏ السلام بى‏ن هایت مورد علاقه و محبت ‏خاص جد بزرگوارش پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4)



گروه كثیرى از محدثان اسلامى نقل كرده‏ اند كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
«حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسین را دوست ‏بدارد.» (5)

در محاوره عرب‌ها این چنین است كه وقتى مى‏ خواهند بین خود و دیگرى كمال الفت و یگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبیر را به كار مى ‏برند و مى ‏گویند:« فلان كس از من و من از اویم‏» چنانکه وقتى مى ‏خواهند نفرت و بیزارى خود را نسبت ‏به دیگرى اظهار كنند، مى ‏گویند:«من از او نیستم و او از من نیست‏» شاعر گفته است:
ایها السائل عنهم و عنى لست من قیس ولا قیس منى

پس تعبیر« حسین منى و انا من حسین‏» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منى و انا منه‏» بر محبت‏ شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلى الله علیه و آله و فرزند گرامى‏ اش دلالت مى ‏كند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منى‏» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن « و انا من حسین‏» ارتباط معنوى را مى ‏رساند. توضیح آن كه «حسین منى‏» مى‏فهماند كه امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین‏» مى‏فهماند كه اگر فداكارى و ایثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پیامبر صلى الله علیه و آله به هدر مى‏ رفت و اثرى از اسلام باقى نمى ‏ماند.

در روایات فراوانى آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله آن حضرت را مى ‏بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن‏ علیهماالسلام را مى ‏دید و مناسبت اقتضا مى‏كرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه( شوخی و بازی) مى‏ پرداخت. عده‏اى از راویان نقل كرده‏اند كه رسول خدا یك دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین‏علیه‏السلام قرار مى ‏داد و دهان بر دهانش مى ‏گذاشت. (6) و در برخى از روایات است كه پیامبر صلى الله علیه و آله درباره امام حسین‏ علیه‏ السلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهیم را فداى او كردم‏.» (7)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت‏ سرور شهیدان حسین بن على‏ علیه‏ السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اكرم ‏صلى الله علیه و آله در شدت علاقه و محبت ‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى در مى‏یابیم كه اخبار حاكى از عید بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پیامبر صلى الله علیه و آله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خدا صلى الله علیه و آله روز شهادت ریحانه‏ اش(8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به یاد آن روز گریه مى‏ كرد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21802078541905966429.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21802078541905966429.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74763323767161086521.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74763323767161086521.jpg)




روایات صحیح كه در كتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خدا صلى الله علیه و آله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد.

از ام‏الفضل بنت‏حارث روایت كرده ‏اند كه او گفت: ... من حسین‏ علیه‏ السلام را در دامن پیامبر صلى الله علیه و آله گذاشتم. لحظه‏ اى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبى ‏الله پدر و مادرم قربانت گردد، چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد كه امتم این پسرم را به زودى مى‏ كشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آرى. (10)

لازم است مسلمین از دسایس بنى ‏امیه برحذر باشند، و به رسول خدا صلى الله علیه و آله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشواى عظیم ‏الشان پیروى نمایند و بر اثر روایاتى كه درباریان در زمان سلطنت ‏بنى ‏امیه جعل نموده بودند(12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادى و مبارك قرار دهند.(13)



بر مسلمانان است كه به خود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه كنند و بیندیشند تا آنچه را كه دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین كرده‏اند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مى‏ زند. در هر امرى از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسرى و تقلیدى آن را نپذیرند. (14)


بنى‏امیه با بنى‏هاشم كینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنى ‏هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمى‏ تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.




آنها در اصل به اسلام هیچ‏گونه اعتقادى نداشتند. عقاد نویسنده و متفكر شهیر مصرى مى ‏گوید: ابوسفیان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مى‏ كرد. (16)
هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد مى ‏زد: چرا جنگ نكردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده ‏اش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند.(17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه‏ علیه ‏السلام ایستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروایى با ما جنگیدى كه آن به ما انتقال یافت.(18)
به نظر مى‏ رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام ‏صلى الله علیه و آله اعتقاد نداشت ‏به دلیل آن كه عده‏اى از مصریان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام علیك یا رسول ‏الله‏» ولی او آنان را از این گفتار منع نكرد. (19)

محققان اهل سنت‏ به سندهاى متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الى الذین بدلوا نعمت‏ الله كفرا»،(20) ذكر نموده ‏اند كه مقصود دو طایفه تبهكار بنى ‏امیه و بنى ‏المغیرة است. (21)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91092808481982930311.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91092808481982930311.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07563895179608440770.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07563895179608440770.jpg)



سیاست ‏بنى ‏امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است كه بنى ‏امیه با این پیشینه سیاه و خباثت(22) چون اسلام را با منش و خواسته‏هاى مادى خود موافق نمى‏ دیدند به انحا و وسائل گوناگون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله كه نگهبان و بیان‏ كنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، كوشیدند؛ از جمله آن كه براى پاشیدن گرد فراموشى به واقعه كربلا و آثار آن، به روحانى ‏نمایان دربارى دستور دادند كه روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارك معرفى كنند! و در این‏باره حدیث جعل نمایند.

این حدیث‌ها به گونه ‏اى است كه هر كس اندكى به آنها توجه كند آشكارا مجعول بودن آنها را مى ‏فهمد، مثلا روایت كرده‏ اند كه چون پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه آمد، دید كه یهود روز عاشورا روزه مى ‏گیرند. آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق كرد و موسى و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسى سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد كه آن روز را روزه بدارند.

ساختگى و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقى كه ابوریحان انجام داده است «این كه یهود مى‏گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق كرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یكم نیسن كه هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه روز سه‏شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سى‏ و سه اسكندرى بود كه با روز هفدهم ماه رمضان موافق مى‏شد. روزى كه خداوند فرعون را غرق كرد بیست و سوم ماه رمضان مى‏شود، پس براى این روایت وجهى نخواهد بود.» (23)

ب) در این روایت آمده است كه پیامبر از یهود پرسید كه چرا این روز را روزه مى‏ گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق كرد. ساختگى بودن این روایت از آن جهت آشكار مى ‏گردد كه در آن، نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونه‏ اى كه پس از آگهى یافتن از موضوع و یادآورى یهودیان امرى به فكرش خطور نموده و حكمى بر آن مترتب كرده است! چنان كه معلوم است این‏گونه امور از ساحت قدس پیامبر صلى الله علیه و آله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است:

«قتل حسین بن على بن ابى‏طالب‏ علیه‏ السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه كردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد كه در هیچ امتى حتى با اشرار خلق چنین نكرده‏ اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند.

اما بنى ‏امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور كردند و سرمه به چشم خود كشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانی‌ها و ولیمه‏ ها دادند. و تا زمانى كه ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتى این كه پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقى ماند ولى شیعیان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سیدالشهدا در مدینة‏السلام و بغداد و شهرهاى دیگر گریه و نوحه‏سرایى مى‏كنند و تربت مسعود حسین را در كربلا در این روز، زیارت مى‏ نمایند. و چون خبر كشته ‏شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابى‏ طالب بیرون آمد و این اشعار را خواند:

ماذا تقولون ان قال النبى لكم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم
ابراهیم ‏بن اشتر ناصر و یاور آل رسول‏ الله در این روز كشته شد. و مى ‏گویند در این روز بود كه خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود كه كشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عیسى ‏بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسى و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم بَرد - سرد - و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختى و بیچارگى از ایوب مرتفع گشت.

دعاى زكریا مستجاب شد و یحیى را به او بخشیدند و گفته‏ ند یوم‏ الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را كه در این روز ذكر نموده‏ اند، اگر چه وقوع آن امكان عقلى دارد اما معلوم است كه ناقلان آنها دسته‏اى از عوام محدثان بوده ‏اند. و یا آن كه خواسته ‏اند با اهل كتاب (24) مسالمت كنند.»

ابوریحان به جهت ‏حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نكرده كه این‏گونه روایات مجعول است. بلكه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا براى مسالمت‏ با اهل كتاب آنها را نشر داده‏ اند، در هر صورت نتیجه همان است كه آن روایت‌ها عارى از حقیقت است.

بسیار مناسب است كه آنچه را امام صادق ‏علیه ‏السلام در این‏ باره بیان فرموده است نقل كنیم: عبدالله ‏بن فضل‏ بن هاشمى گفت:«به امام صادق‏ علیه‏السلام عرض كردم چگونه عامه(مردم) روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏ اند؟

در این هنگام آن حضرت گریه كرد. سپس فرمود: وقتى كه (امام) حسین‏ علیه‏السلام كشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب مى‏جستند و حدیث جعل مى‏كردند. و اموالى به عنوان جایزه دریافت مى‏ نمودند، از جمله امور مجعوله این بود كه این روز را روز بركت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرك جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند.» (25) تا مردم آن واقعه حزن‏ انگیز را فراموش كنند و در نتیجه بنى ‏امیه از لعن و نفرین ابدى و پى ‏آمدهاى ناگوار جنایت هولناكى كه انجام داده بودند در امان بمانند.

پس در واقع این نوعى سیاست‏ بود كه دستگاه تبلیغى بنى‏ امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند به واسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جنایاتشان سرپوش بگذارند و براى رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله‏ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود كه شایع كردند امام حسین ‏علیه ‏السلام كشته نشده بلكه انعكاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسى این چنین بود(26) و این سیاست عین همان سیاستى است كه پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله و مشغول ساختن افكار مردم نسبت ‏به جانشین واقعى آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند كه پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (27)

اگر این شایعه ‏پراكنى نبود، قویا احتمال داشت كه عده‏اى به این فكر بیفتند كه چرا وصیت‌ها و سفارش‌هاى پیامبر صلى الله علیه و آله را درباره جانشین واقعى‏اش حضرت على‏ علیه‏السلام كنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نكرده براى امارت و خلافت ‏به گفتگو و اختلاف پرداختند و مى‏خواهند دیگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت ‏بردارند.
بدون شك از نظر روایى آن شایعه از جهت انصراف افكار عمومى و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیرى بسزا داشت، تا در این گیر و دار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان كه بعضى گمان كرده‏ اند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلكه روى نقشه حساب شده طرح شده بود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59212375027106819877.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59212375027106819877.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88989613327869819437.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88989613327869819437.jpg)



عظمت قیام امام حسین‏ علیه‏ السلام

نهضت امام حسین‏ علیه‏السلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاكى، خلوص، بى ‏اعتنایى به دنیا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاه‏طلبى و خودخواهى از ویژگی‌هاى این قیام است.(28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداكارى به مردم داد. (29)

فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله با خون خویش درخت اسلام را كه رو به خشكیدگى گذاشته بود، آبیارى كرد و در تاریكى ظلم و فساد بنى ‏امیه درخششى به وجود آورد كه آن محیط ظلمانى را نور و روشنایى بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان كرد و ابرهاى تیره و تار از آسمان جوامع اسلامى بلكه جوامع انسانى پراكنده شد و چهره اسلام را چنان كه هست ‏بر جهانیان آشكار ساخت(30) به همین جهت است كه سوره«الفجر» سوره «الحسین‏» نامگذارى شده است.

از امام صادق ‏علیه‏السلام نقل شده كه این سوره درباره حسین ‏علیه‏السلام نازل شده و سوره حسین است (31) و چون آن جناب با اخلاص كامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه‏» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق‏ علیه‏ السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه‏» حسین و یاران اوست كه صاحب نفس مطمئنه‏اند كه در روز قیامت رضوان خدا براى ایشان است و خداوند از ایشان راضى است. (32)

او كسى است كه با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگى یافت، به میزانى كه در راه موضوعى فدا و فانى مى‏شود ارزش آن را به خود مى‏گیرد و كسب مى‏نماید.
حسین ‏بن على ‏علیه‏السلام كسى است كه تمام هستى و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا كه اصل و منشا تمام كمالات و تقدس‌هاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نیست كه بگوییم تمام تقدس‌ها و كمالات و جاودانگى به وجود فدا شده‏ اش انتقال یافته است. (33) و نیز بى‏ جهت نیست كه محبت و عشق به آن حضرت در دل‌هاى مؤمنان جایگزین شده به همان‏گونه كه محبت و علاقه به خداوند در آن دل‌ها جاى دارد.

لذا از رسول اكرم ‏صلى الله علیه و آله نقل شده است:"همانا براى شهادت حسین ‏علیه‏السلام حرارتى وجود دارد كه هیچ‏ گاه سرد نمى ‏شود."(34)و نیز فرمود:«براى حسین‏ علیه‏ السلام در دل‌هاى مؤمنان محبتى است‏.» (35)

آرى! حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام كه از روى خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج كمال و قرب رب ذى‏الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا كرده كه صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست ‏خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است كه توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد كه عظمت‏ خداوندى به او نسبت داده مى‏شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این‏ باره حدیثى از امام باقر علیه ‏السلام نقل شده است كه همین معنى را مى‏رساند و مى ‏فهماند كه آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مى ‏رسد كه در فكر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مى‏سازد و آن خصوصیات به او انتقال مى‏یابد:

...ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشى‏ء احب الى مما افترضت علیه و انه یتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنت ‏سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطیته. (36)
حسین بن على‏ علیه‏السلام كه در راه خدا و در راه افكار عالیه‏ اش شهید شد وجود مادى خود را نفى كرد اما به صورت منبع فضیلت و مركز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حكم مى‏كند كه بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست‏ بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا كنیم. به ویژه كه آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداكارى در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است كه در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مى ‏كنند و چنین نیست كه تكریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد؛ مثلا در كشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا مى‏ دارند.(37) و درباره فضایل ایشان قلم‌فرسایى مى ‏كنند و كتاب‌ها و مقاله‏ ها مى‏نویسند. (38)

حسین‏ بن على ‏علیه‏السلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود.(39) و براى احیاى فضیلت و شرافت و برقرارى آزادى و بیدارى بشر قیام كرد. پس سزاوار است كه تمام جوامع انسانى - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم‏الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوك و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت‏ بسیار بزرگوارى است كه تمام مكارم و فضایل را دارا بود به گونه‏اى كه ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (40)
از لحاظ نسب نیز كسى به پایه امام حسین‏ علیه ‏السلام نم ‏رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم‏ النبیین و پدرش على مرتضى سیدالوصیین و مادرش فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبى، و عمویش جعفر طیار و عموى پدرش حمزه سیدالشهدا است.

فكر او بر محور ابدیت و ماوراى محسوسات دور مى‏زد؛ او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و كرامت قداست را بر لئامت اطاعت‏ نابكاران ترجیح داد. (41)
فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده كه نظر همه متفكران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده ‏اند. و هر كس كه درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غیرممكن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبى كه براى نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55786487752039129580.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55786487752039129580.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30292436324864495280.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30292436324864495280.jpg)




عاشورا «یوم‏ الله‏» است


روزهایى كه در آن روزها وقایع مهمى رخ مى‏دهد و مسیر تاریخ در جهت رشد و كمال تغییر مى‏ نماید و سبب مى‏ شود كه تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام‏ الله‏» نامیده مى ‏شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه 5 و سوره الجاثیه آیه 14) ایام‏ الله ذكر شده است.

از ابن ‏عباس روایت‏ شده كه منظور از آن روزهایى است كه در آن روزها در امم پیشین وقایعى مهم رخ داده است. واضح است كه منظور وقایعى (42) است آموزنده كه بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایى یافته‏ اند و دگرگونى در تمام شؤون زندگى‏ شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش در روز عاشورا باعث ‏شد كه حقایق آشكار شود و اسلام تجدید حیات نماید، ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسى در جامعه اسلامى به وجود آید، آن روز «یوم ‏الله‏» به حساب آمد. از پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه و آله روایت ‏شده است كه عاشورا از «ایام‏ الله‏» است. (43) این روز به اندازه‏اى اهمیت داشته كه به امم پیشین نیز معرفى شده تا آنان نیز نتایجى را كه بر این روز عظیم ترتب مى‏یابد درك كنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسى ‏علیه‏السلام آمده است كه حضرت موسى‏ علیه‏ السلام عرض كرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برترى داده‏اى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است كه موجب برترى ایشان شده است. موسى ‏علیه‏ السلام گفت: آنها كدامند تا به بنى ‏اسرائیل دستور دهم كه به آنها عمل كنند. فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسى‏ علیه‏ السلام پرسید: عاشورا چیست؟

فرمود: گریه كردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (44)

از این حدیث ‏بر مى ‏آید كه اهمیت دادن به عاشورا و بهره‏مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاة و صوم و سایر مبانى مهم اسلامى است و این بدان جهت است كه اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله نبود از اسلام واقعى و صلاة و صوم و سایر اركان اسلام اثرى بر جاى نمى ‏ماند.





http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۳۱
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/29510855078456270806.gif




فصلی از حماسه امام حسین(ع)

ای زینت جوانان، ای زیباترین جوان...
چه خوش است از تو سرودن،
چه شیرین است نشستن و از تو گفتن و از تو شنودن.

در کربلا شراب عمرت را به جام حماسه ای ریختن
که با خون نگاشته شده و از آن پس کتاب ها از تو نوشتند.

در گرما گرم شیهه اسبان، نیزه انداختی و نیزه انداختند.

در چکاچک برنده و تیز شمشیرها، تیغ کشیدی و تیغ کشیدند

از هیبت تو صحرا سراسیمه فریاد برآورد،
چنان که گویی طوفانیدر صحرا وزیدن گرفته است.

اما فرو افتادی و افول کردی
و هیچ ستاره ای در افق نماند جز آنکه بر تو گریست
و همچنان اشکش سرازیر است.

تو به ظاهر به خط پایان نرسیدی اما
تا ابد همه سواران در پی نشانه مقصد، چشم به الگوی تو دارند.

سر تو به تیغ از تن جدا شد و سرهای یارانت را بریدند،
که دل کینه به ستم چیره است.

دریغا، آن سرهای بریده و خون چکان بر نیزه ها
نخل هایی سبز را می مانست که خرمای سرخ برآورده اند.

و دخترکان سوگوار که آه نفس هایشان شعله ور بود
و چنان می گریستند که اشک، گونه هایشان را می خراشید.

دل جاده ها بر حالشان می سوخت و چشم بیابان برایشان می گریست
و صلیب دیرهای صحرا به احترامشان خم می شد.

تا اینکه به دربار بیداد رسیدند و پرده ها فرو افتادند
و گمراهی غاصب جنایتکار هویدا شد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74965258382903304409.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74965258382903304409.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_Untitled-34.png

به طاق آسمان امشب گل اختر نميتابد
بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد

به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي
كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد

به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد
كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد

به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم
چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد

فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت
تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد

كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد
كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد

ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد
كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90959529566258277988.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90959529566258277988.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۲:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52209755614779624836.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52209755614779624836.gif)


عاشورا در سیره ائمه اطهار

پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیهم‏السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبى كه بر امام حسین ‏علیه‏السلام وارد شده اندوهگین مى‏شده‏اند و به دیگران هم دستور مى‏داده‏اند كه در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوك و ماتم بنشینند.(45)

هر چند چنین دستورى از جانب معصومان صادر نمى‏شد بر مسلمین لازم بود كه در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان‏طور كه پیشتر اشاره كردیم كسى كه رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممكن است كه به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد، و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند.

واضح است كه اگر فردى در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمى‏دارد؛ زیرا ارتباط معنوى بین دو دوست ایجاب مى‏كند كه در غم و شادى یكدیگر شریك باشند.(46)

پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم، بدون تردید در دوستى‏مان نسبت‏ به رسول اكرم‏ صلى الله علیه و آله و فرزندش كه بسیار مورد تكریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم.(47) در كتب فریقین روایات بسیارى نقل شده كه پیامبر صلى الله علیه و آله بارها بر مصایب امام حسین‏ علیه‏السلام كه جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه كرد. در پیش روایت صحیحى از مستدرك حاكم نیشابورى از ام‏الفضل بنت الحارث در این ‏باره نقل كردیم.

همچنین از كتاب «ذخایر العقبى‏» از ام‏سلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را دیدم در حالى كه بر سر حسین دست مى‏كشید، گریه مى‏كرد. عرض كردم: چرا گریه مى‏كنى؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد كه این پسرم در سرزمینى به نام كربلا كشته مى‏شود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاك همان سرزمین است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشت‏ بدان كه وى كشته شده است. ام سلمه گفت: آن خاك را در شیشه‏اى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مى‏گفتم آن در روز بسیار عظیمى به خون مبدل مى‏شود.(48)
گفتگو درباره بیانات و مطالبى كه از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نیز بررسى روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است كه در این مختصر نگنجد. اما به طور كلى مى‏توان گفت كه آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مى‏پرداختند.

دستور مى‏داده‏اند، مرثیه‏خوانان، شعرا و كسانى كه از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را براى دیگران تشریح كنند و مصایبى را كه در آن روز بر اهل‌بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند.
و مقصودشان این بوده كه آن رویداد به صورت یك مكتب پویا و خط دهنده براى همیشه زنده بماند. لذا تاكید كرده‏اند كه عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقى كه آن حضرت به آن جهت ‏به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است كه احكام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پایه‏گذارى شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسینى این نیست كه تنها براى خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله همدردى و تسلیتى باشد و به قول روضه‏خوان‏ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال كنیم و چنین بپنداریم كه به هر اندازه گریه كنیم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و حضرت فاطمه‏ علیهاالسلام فراهم آورده‏ایم.

اگر عقیده‏مان درباره به پا داشتن مجالس حسینى تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پایین آورده‏ایم. بدون شك تاكید بر این كه مراسم عاشورا و عزاى حسینى فراموش نشود مقصود آن است كه واقعه كربلا به عنوان مكتب تعلیم و تربیت الهى براى همیشه زنده باشد.

آرى به وسیله همین مجالس است كه دین اسلام تبلیغ مى‏شود و بر اثر واقعیاتى كه در آن مجالس بیان مى‏گردد مردم حق را از باطل تشخیص مى‏دهند و راه خود را بازمى‏یابند. بنا به گمان برخى از سیاحان فرانسوى، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امكانات تبلیغاتى و قوه قهریه در این دوره كوتاه مى‏توان گفت كه در یكى دو قرن آینده به لحاظ كمى بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد كرد و سبب آن همین تعزیه‏دارى است كه فرد فرد این فرقه را داعى و مبلّغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه‏اى از نقاط عالم را نمى‏بینیم كه دو نفر شیعه باشند و اقامه عزاى حسینى ننمایند و بذل مال و منال نكنند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif)


(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77084843811859496525.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77084843811859496525.gif)



در كتاب «السیاسة الحسینیة‏» آمده است ‏یك نفر عرب شیعى بحرینى را دیدم كه در هتل یكه و تنها مجلس عزا برپا كرده، كتاب گرفته بر كرسى نشسته، چیزى مى‏خواند و گریه مى‏كرد و سپس آنچه را از ماكول و مشروب براى آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم كرد. (49)

شیخ طوسى از عبدالله ‏بن سنان روایت كرده است كه او گفت: بر سرورم جعفربن محمد علیه‏السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگین در حالى كه اشك‌هایش مانند مروارید افشان فرو مى‏ریخت، ملاقات كردم!

عرض كردم اى پسر رسول خدا چرا گریه مى‏كنى؟ خدا چشم تو را نگریاند .

فرمود: آیا غافلى كه حسین بن على در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت ‏شده)؟

از آن حضرت پرسیدم: سرورم، راى شما درباره روزه این روز چیست؟

فرمود: روزه بگیرید بدون این كه آن را روزه به حساب آورید و افطار كنید بدون این كه آن را موجب خوشحالى و «بركت‏» قرار دهید، و آن را روزه كامل قرار مدهید. یك ساعت پس از نماز عصر با آب افطار كنید. (50)

شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضا علیه‏السلام روایت كرده كه آن حضرت فرمود:« ماه محرم ماهى است كه در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مى‏دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتك گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه‏هاى ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید!

همانا روز قتل حسین‏ علیه‏السلام در صحراى كربلا چشم‌هاى ما را مجروح، اشك ما را جارى، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلاى ما گردید. پس بر همچون حسین ‏علیه‏السلام باید گریه‏كنندگان بگریند. كه گریه بر وى گناهان بزرگ را فرو مى‏ریزد. سپس فرمود: هنگامى كه ماه محرم داخل مى‏شد پدرم خندان دیده نمى‏شد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى كه عاشورا سپرى مى‏گشت و وقتى كه روز عاشورا فرامى‏رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش بود و مى‏فرمود: این همان روزى است كه حسین‏ علیه‏السلام در آن روز به قتل رسید. (51)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75335500792659469256.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75335500792659469256.png)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98523432883555193412.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98523432883555193412.gif)




از ابوالفرج اصفهانى در كتاب «الاغانى‏» نقل شده كه او به سند خودش از على بن اسماعیل تمیمى و او از پدرش بازگو نموده كه وى نزد امام صادق ‏علیه‏السلام بود و خدمتگزارش براى سید حمیرى اجازه ورود به مجلس درخواست كرد.

حضرت دستور داد كه او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سید حمیرى وارد شد، سلام كرد و نشست امام ‏علیه‏السلام از وى خواست در رثاى امام حسین‏ علیه‏السلام شعر بخواند.

او در این ‏باره اشعارى خواند كه اولش این است:

امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزكیة
یا اعظما لا زلت من وطفاء ساكبة رویة

دیدم اشك‌هاى امام صادق‏ علیه‏السلام بر عارضش فرو مى‏ریخت و ناله و فریاد از خانه‏اش برخاست تا این كه دستور داد از ناله و گریه خوددارى كنند و چنین كردند. (52)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسینى و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است كه نقل آنها در خور رساله‏اى است. (53)

اكنون براى رعایت اختصار تنها به ذكر روایتى كه عبدالله ‏بن فضل از امام صادق ‏علیه‏السلام روایت نموده مى‏پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار مى‏دهیم:

عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق‏ علیه‏السلام عرض كردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزى كه رسول خدا قبض روح شد و روزى كه حضرت فاطمه‏ علیهاالسلام از دنیا رفت و روزى كه امیرمؤمنان به قتل رسید و روزى كه حضرت امام حسن به زهر كشته شد، بدین‏گونه نیست كه روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟

امام فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین ‏علیه‏السلام از همه ایام دیگر عظیم‏تر است و این بدان جهت است كه اصحاب كساء كه نزد خداوند گرامى‏ترین خلق‏اند پنج نفر بودند: هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه و آله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین ‏علیهم‏السلام باقى بودند كه مردم به ایشان تسلى و گشایش حاصل كنند.

و وقتى كه حضرت فاطمه از دنیا رفت ‏به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین‏ علیهم‏السلام براى مردم تسلى و گشایش بود و زمانى كه امام حسن ‏علیه‏السلام به شهادت رسید براى مردم به وجود حسین‏ علیه‏السلام تسلى و گشایش بود. اما آن گاه كه آن حضرت‏ علیه‏السلام به قتل رسید هیچ كس از اصحاب كساء نبود كه بعد از او براى مردم به او تسلى و گشایش باشد؛ پس، از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگى ایشان بود، چنان كه ماندن وى در این عالم به منزله ماندن همگى ایشان بود.

بدین جهت است كه روز شهادت او به لحاظ مصیبت ‏برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب كساء به على ‏بن الحسین‏علیه‏السلام تسلى و گشایش نبود. به همان‏گونه كه به پدرانش براى آنان تسلى و گشایش بود؟

فرمود: همانا على بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت ‏بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وى كلامى نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده كرده بودند پس هر وقت ‏به یكى از ایشان نگاه مى‏كردند حال او را نسبت ‏به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد مى‏آوردند.

هنگامى كه ایشان درگذشتند مردم دیدار كسانى را كه در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگى‏شان نبود مگر وقتى كه حسین ‏علیه‏السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است كه روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت ‏بزرگترین ایام است.

عبدالله بن فضل گفت: عرض كردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند. آن حضرت گریه كرد سپس فرمود:

وقتى كه حسین‏ علیه‏السلام به قتل رسید، بدین ‏وسیله گروه‌هاى زیادى به یزید تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و براى این كار اموالى به عنوان جایزه دریافت كردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.
والحمدلله اولا و آخرا



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48845701329769135356.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48845701329769135356.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30725989714910945669.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30725989714910945669.jpg)


پى‏نوشت‌ها و مآخذ
1-رك: دائرة‏ المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ‏».
2-رك: لسان‏العرب و مجمع‏البحرین، ماده «عشر».
3-الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام‏».
4-فضایل الخمسه من الصحاح الستة‏3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25.
5-همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط‏» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب‏».
6-فضایل الخمسه‏3/261. عن جابر: كنا مع رسول‌الله ‏صلى الله علیه و آله فدعینا الى طعام فاذا لحسین ‏علیه‏السلام یلعب فى‏الطریق مع‏ الصبیان فاسرع‏ النبى امام ‏القوم ثم ‏بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا...
7- ...فدیت من فدیته بابنى ابراهیم. اشاره به این موضوع است كه خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله وحى نمود كه یكى از دو فرزندت (حسین‏ علیه‏السلام یا ابراهیم ‏علیه‏السلام) را فداى دیگرى كن و این چنین نیست كه بخواهم هر دو براى تو بمانند. آنگاه پیامبر گریه كرد و این چنین مصلحت دید كه ابراهیم ‏علیه‏السلام را به خاطر فرزندش امام حسین ‏علیه‏السلام (كه فرزند على و زهرا علیهماالسلام نیز مى‏باشند) فدا كند. رك. فضایل الخمسه‏3/257 به نقل از تاریخ بغداد.
8-وسائل الشیعه، 15/97 ط اسلامیه: ریحانتى من الدنیا الحسن و الحسین...
9-فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250.
10- ...فوضعته فى حجره ثم حانت منى التفاتة فاذا عینا رسول‏الله تهریقان من الدموع. قالت قلت‏یا نبى‏الله... رك: فضایل الخمسه‏3/270. این روایت از مستدرك حاكم نقل شده او گفته است این روایت‏ بنابر شرط شیخین صحیح است.
11-لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آیه 21.
12- «اضواء على السنة المحمدیة و دفاع عن الحدیث‏» تالیف محمود ابوریه ط 5 صفحه‏126 به بعد.
13-دائرة المعارف بستانى و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبركت‏ به بنوامیة...»
14-فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه‏ 17 و 18.
15-الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص‏33-32، ط. دارالهلال.
16-همان ماخذ، ص‏21.
17-همان ماخذ، ص‏21.
18-سموالمعنى فى سمو الذات ط 2، ص‏57، تالیف عبدالله علائلى.
19-تاریخ طبرى، ط دارالمعارف مصر، 5/331.
20-تفسیر روح‌البیان، اسماعیل حقى بروسوى، 4/418 ذیل آیه 28 سوره ابراهیم؛ و نیز تفسیر قرطبى، 9/364، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه‏3/303 باب‏26.
21-فضایل الخمسه‏3/303 و 304 و 305.
22-الحسین ابوالشهدا، صص 25-23.
23-الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونى باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام‏». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اكبر دانا سرشت و دائرة‏المعارف بستانى ماده «عشر».
24-الآثار الباقیه باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام‏» و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اكبر دانا سرشت.
25-بحارالانوار، 44/270.
26-همان، 44/271.
27-الكامل فى التاریخ، ذكر احداث سال یازدهم.
28- ...و انى لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى... رك: بحارالانوار، 44/329 و سمو المعنى لسمو الذات، ص‏106،1359.
29- ...الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهى عنه... تاریخ طبرى 5/229 ط - المطبعة الحسینیةالمصریه.
30-سبقت العالمین الى المعالى بحسن خلیقه و علو همة و لاح بحكمتى نورالهدى فى لیال فى الضلالة مدلهمة یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابى الله الا ان یتمه. رك: بحارالانوار 44/194.
31-البرهان فى تفسیر القرآن، سوره فجر.
32-همان.
33-حسین وارث آدم، صفحه 212 به بعد.
34-لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص‏38.
35-همان ماخذ.
36-وسائل الشیعه،3/53 ط اسلامیه.
36-مجله رسالة الاسلام، سال 11، شماره‏3، ص‏264.
38-الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل‏الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله، سوره توبه، آیه 20.
39-سیاسة الحسینیه، ص ‏8 ، و 51 ط زهره.
40-اعیان الشیعه، 1/581... ان الدعى ابن الدعى قد ركز بین اثنتین...
41-تفسیر قرطبى،9/342 ذیل آیه و ذكرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه 54.
42-كنزالعمال، 8/571، ط بیروت مؤسسة الرسالة، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء تركه.
43-مجمع‏البحرین، ماده «عشر» فى حدیث مناجاة موسى و قد قال یارب لم فضلت امة محمد صلى الله علیه و آله على سایر الامم...
44-اعیان الشیعه، 1/586 و587 / بحارالانوار 44/278.
45- ...فجعل طینة شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا... / بحارالانوار67/126.
46-قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى یحببكم الله، آل عمران، آیه 31.
47-فضائل الخمسه،3/285. روایات در این باره بسیار است ‏به همین ماخذ ص 270 رجوع شود.
48-سیاسة الحسینیة، ص‏50، ط سال 1351.
49-اعیان‏الشیعه، 1/586 ط دارالتعارف بیروت.
50-بحارالانوار، 44/283.
51-رك: اعیان‏الشیعه، 1/586.
52-براى آگاهى بیشتر رك: بحارالانوار، 44/278، باب 34.
53-بحارالانوار 44/279.
"دكتر سید مهدى صانعى
استاد دانشگاه فردوسى مشهد"





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30725989714910945669.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30725989714910945669.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_501a.jpg

اى دل و دلدار و دل آراى من



بر رخ تو چشم تماشاى من

در رهت اى شاهد زيباىمن
شمع صفت سوخت سراپاىمن

اى سر من در هوس روى تو
بر سر نى رهسپر كوىتو

گر أرِنِى گوى به طور آمدم
خواستيم تا به حضورآمدم

بِاللّه اگر تشنه ام آبم تويى
بحر من و موج و حبابم تويى

تشنه به معراج شهودآمدم
بر لب درياى وجودآمدم

آينه بشكست و رخ يارماند
اى عجب اين دل شد و دلدارماند

نقش بشد جلوه نقّاش شد
سرّ هُوَ اللّه ز من فاش شد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91891096503935339127.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91891096503935339127.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91891096503935339127.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91891096503935339127.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۳:۳۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/95172270577325130968.jpg



شهید نصرانی و سر امام حسین (ع)
از امام زین العابدین روایت است كه فرمود: چون سر مطهر امام حسین ع را به نزد یزید آوردند، آن ملعون همواره مجلس شراب فراهم مى آورد و آن سر انور را در حضور خود مى نهاد و به شرابخوارى و شادمانى مى پرداخت . روزى سفیر قیصر روم كه از جمله اشراف و بزرگان آن مرز و بوم بود در آن مجلس حاضر شد و به یزید.
گفت : اى پادشاه عرب ! این سر كیست ؟
یزید گفت : تو را با او چه كار است ؟
سفیر گفت : سؤ ال من به این خاطر است كه وقتى به نزد پادشاه خود بر مى گردم از همه امورى كه دیده ام از من پرسش خواهد كرد، چون ذكر حال این سر را در خدمتش برم در فرح و سرور با تو شریك خواهد بود.
یزید لعین گفت : این سر از آن حسین بن على بن ابى طالب است .
رومى گفت : مادرش كیست ؟
یزید گفت : فاطمه دختر رسول خدا ص است .
نصرانى گفت : اف بر تو و دین تو باد!
دین من از دین تو بهتر است ؛ زیرا پدر من از نبیره هاى حضرت داود (ع) بوده و میان من و داود (ع) پدران بسیارى است و جماعت نصارى مرا بسیار تعظیم مى كنند و خاك قدم مرا به تبرك همى گیرند و مشا مسلمانان پسر دختر پیغمبر خویش را مقتلو مى سازید و حال آنكه میان او و پیغمبر شما بجز یك مادر فاصله نیست ؛ پس این چه دینى است كه شما دارید؟!
بعد از آن . مرد نصرانى گفت :
آیا حكایت كنیسه حافر را شنیده اى ؟
یزید گفت : بگو تا بشنوم .
نصرانى گفت : بین عمان و چین ، دریایى است كه عبور از آن یك سال مسافت است و در وسط آن بجز شهرى كه طول و عرض آن هشتاد فرسنگ در هشتاد فرسنگ است ، هیچ آبادانى نیست و بزرگتر از آن شهر در روى زمین ، شهرى نیست و از آن شهر كافور و یاقوت به شهرهاى دیگرى حمل مى نمایند و تمام درختان آن عود و عنبر است و آن شهر كاملا در دست نصارى است و هیچ یك از پادشاهان روى زمین در آن تصرف و دخالتى ندارند.

در ان شهر كلیسا بسیار است و بزرگترین كلیساى آن ، كنیسه حافر است كه در محراب آن حقه اى از طلا نصب گردیده و در آن معلق و آویزان است و جماعت نصارى را اعتقاد چنان است كه در آن حقه ، سم خرى است كه عیسى (ع) بر آن مى گشت و اطراف حقه را با طلا و نقره پارچه حریر زینت داده اند و در هر سالى ، جماعتى از طائفه نصارى همى آیند و بر دور آن طواف مى كنند و آن را میبوسند و حاجتهاى خود را از خداى مى طلبند.

این روش و عادت آنهاست در حق سم الاغى كه به عقیده ایشان همان الاغ حضرت عیسى (ع) ، بوده اما شما فرزند پیغمبرتان را مى كشید و این چنین بى حرمتى مى كنید! خداوند خیر و بركت را از میان شما بردارد و دینتان را بر شما مبارك نگرداند!

یزید چون این سخن بشنید گفت : رشته عمر این نصرانى را باید برید و او را زنده نگذاشت تا مبادا در مملكت خود مرا رسوا گرداند.

نصرانى گفت : اى یزید! اینك مى خواهى مرا به قتل برسانى ؟
یزید: گفت : آرى .

نصرانى گفت : پس گوش كن تا خواب خود را در این باب بر تو بازگو نمایم . شب گذشته حضرت رسول ص را در خواب دیدم ، به من فرمود:
اى نصرانى ! تو از اهل بهشت هستى .

من از فرمایش حضرت محمد ص در تعجب شدم و اینك شهادت مى دهم كه "اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله ".

سپس این تازه مسلمان برخاست و سر مطهر امام شهید را بر داشت و به سینه چسبانید و پیوسته آن را مى بوسید و گریه مى كرد تا اینكه به شهادت نائل آمد.

برگرفته از: لهوف، ابن طاووس



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77787257314460281981.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77787257314460281981.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۴:۱۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation22.jpg



ناخدای کشتی عشق




كاروان محزون نور، در غروب غمگین با پاهای تاول بسته آهسته راه می‌پیماید. آسمان تیره است و با چشمان اندوه بار این كاروان خسته را نظاره می‌كند، خورشید تیره غم‌نامه یك زن قهرمان را مویه كنان مرور می‌كند، زمین سخت آشفته و اوضاع به‌هم ریخته است، هر یك از فرشتگان چندین نیستان ناله دارند زیرا یگانه حجت خدا در روی زمین با آه سوزناكی به سوی سرنوشت محتوم ـ كه همان شهادت در سرزمین كربلا است ـ به پیش می‌رود

ابرها بس كه دلگیرند بی‌قرار و با رنگ خونین از این سو به آن سو می‌دوند، زمین لرزان، و به قضای الهی تن در داده است. وگرنه تحمل چنین اندوه سنگین ناممكن است، و نزدیك است آسمان از جنایتی كه به وقوع می‌پیوندد فروریزد. چگونه می‌توان آن حادثه را به تصویر كشید كه دست یارای نوشتن و قلم توان تحریر آن را ندارد.

این كاروان پر از غصه می‌رود تا در پهنه هستی عشقی بیافریند كه امام حسین علیه السلام خدای آن عشق و زینب پیامبر آن است. ایام حج و قربانی است دیگران رفته‌اند تا سنگ و گل را ببوسند و گوسفندانی را در خانه خدا قربانی كنند اما این ناخدای كشتی عشق می‌رود تا در پای عشقبازی سر و عزیزانش را قربانی محبوب كند و حیات جامعه اسلامی را با خون تامین نماید، زیرا جامعه اسلامی در حال احتضار به سر می‌برد و نیازش به خون است تا دو باره زندگی‌اش را بازیابد، چه كسی باید خون بدهد، اكنون كه كسی برای این قربانی آماده نیست باید طبیب، و آفریدگار عشق، خود و عزیزانش را در راه هدف بزرگ تقدیم كند.

دیگران رفته‌اند تا خانه خدا را طواف نمایند اما امام حسینعلیه السلام آمده است تا در كربلا خدا را ملاقات كند، دیگران رفته اند تا افتخار حاجی شدن را به دست آورند اما او آمده است تا دل را به دست آورد و حركت امام حسینعلیه السلام این پیام را دارد كه با تكیه زدن شخصی همچون یزید بر مسند خلافت، حج فلسفه‌اش را از دست داده است.

قربانگاه امام حسین علیه السلام سرزمین كربلا است، ابراهیم و اسماعیل‌های دیگری به اینجا آمده‌اند تا به ندای حق لبیك گویند، ‌ابراهیم بدون قربانی، مدال افتخار «خلیل» بودن را دریافت، اما از دیدن چنین صحنه انگشت حیرت بر لب نهاده و احسنت گویان حسینعلیه السلام را می‌ستاید، چگونه خدای ابراهیم حسینعلیه السلام را برتر از ابراهیم قرار ندهد درحالی‌كه كودك و جوانش را در قربانگاه آورده است.

روز عاشورا می‌رسد و زمین و زمان بغض در گلو دارند، پیامبر و فاطمه و علی: آغوش گشوده‌اند تا از مهمانان در خون طپیده استقبال نمایند. آه چه دستی بود كه حقیقت را سر برید و چه تیری كه جرات كرد بر گلوی نازك و سپید علی اصغر بنشیند گرچه گلوی كوچك علی اصغر پاره شد اما رشته خونش دامن تاریخ را گلدوزی كرده، زینت آن گشت و این نا جوان مردی تا ابد برای یزید و یزیدیان باقی ماند، گرچه حقیقت بر سر نی شد اما بلند تر از همیشه نمایان گشت.

زینب از این پس تنهاست، با كوهی از مشكلات، هر گلی این همه جفای خار ببیند پژمرده می‌شود اما زینب ام ‌المصائب و دست پرورده زهرا است و از مادر این صبر و رنج كشیدن را به ارث برده است كه این فرموده مادر زینب است:

صبت علیّ مصائب لو انها
صبت علی الایام عدن لیالیا


آنقدر رنج دیده‌ام كه اگر بر روزگار تحمیل می‌شد به شب تیره مبدل می‌گشت.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56934284955326249167.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56934284955326249167.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۴:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31218166255848482194.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31218166255848482194.jpg)





از این پس پیام عاشورا بر دوش زینب است تا بیان كند كه: عاشورا با رنگ خون توأم و با شهادت همزاد است كه اگر شهید كربلا و خون پاكش نبود، چه كسی در دل سنگرها آلاله می‌كاشت، تا عطرش فضا را معطر سازد و اگر خون شهیدان نینوا نبود لاله‌های وحشی بیابان را چه كسی آبیاری می‌كرد و درخت خشكیده عدالت را كه سیراب می‌نمود؟

اگر خون گلوی اصغر نبود صحرای بی‌رونق انسان از چمن خالی بود و نسیم سحر با كدامین گل خوشبوی راز می‌گفت و لب به سخن می‌گشود؟ اگر خون شهیدان دشت حادثه نمی‌بود شمشیر بران ظالم را چه كسی می‌شكست؟

و بالاخره اگر خون نمی‌بود عاشورا از كجا پدید می‌آمد به راستی كه شهید علم مقاومت و شهادت میراث دشنه بردوشان و ابر مردان تاریخ است. شهادت تولدی است زیبا و وصالی كه كابین آن نقد جان است و شهید كبوتر سبكبال وصال است كه شاخه گلی را برای محبوب به ارمغان می‌برد، و سنگر شهید میعادگاهی است كه عاشق از آنجا به سوی آسمان معرفت اوج می‌گیرد، و تا بدانجا می‌رسد كه در وهم نمی‌گنجد.

و خون مایه حیات است كه هرگاه از جریان باز ایستد، باعث مرگ می‌شود در جویبار جامعه‌ای كه در راه ارزش‌ها خون جاری نگردد راكد و فرو بسته خواهد ماند از این روی خونی كه در كربلا ریخت خون خدا نام گرفت تا ارزش آن را به اثبات رساند.

نمی‌دانم از كجا آغاز باید كرد؟ صحنه كوتاه كربلا یك مكتب پیام دارد پیامش همانند پیام نمایش عملی‌ای كربلاست، كربلایی كه تاسیسش: «نه فقط بهر ماتم» بلكه: «دانش سرای مكتب اولاد آدم است»

كربلا سرزمینی است كه حسین علیه السلام در آن «سپهسالار» عشق, و زینب قهرمان آن است, این تاتر مقدس و این نمایشنامه كه هر سال یك بار به نمایش در می‌آید برای چیست؟

آیا برای این است كه كربلا را در خاطره‌ها زنده كند؛ یا جنبه عاطفی آن را به نمایش بگذارد كه چگونه بر اطفال بی‌گناه ظلم شد؟ قطعا نه! بلكه تكرار یك درس است, درس آزاد زیستن، حرفه آدم بودن, و پیامش این است كه: «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا و كل شهر محرم»

این نمایشنامه‌ای كه هر سال تجدید می‌شود، پیامش همان پیام عاشورای سال 61 هجری قمری است. پیامی كه تا انسان هست خواهدبود, پیام آزادی, تجدید میثاق با آزاد مردان, تجدید عهد با پیام عشق, كه می‌توان در هر سرزمین كاشت و از جوانه‌های آن استفاده برد. پیام عاشورا این است كه تا یزید، بیداد، طغیان و ظلم هست, حسین, ظلم ستیزی، دادگری، نیز خواهدبود, و هر روزی كه ظالم و آزاده در افتد، آن روز عاشوراست. و در هر سرزمینی كه آرمان حسینی با اهداف پست یزیدی برخورد, همانجا كربلاست و در هر ماهی كه این پیام، عملی شود همان محرم است كه:

«همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت»


در كربلا مرگ را به تمسخر و بازی گرفتند تا زیستن را به ارمغان آورند. و در آنجا مكتبی تأسیس كردند كه انسان‌ها را به سوی انسانی زیستن فرامی‌خواند, گرچه حسینعلیه السلام را در كربلا به شهادت رساندند ولی از خونش لاله‌های عشق رویید؛ و گرچه پرچم ابالفضل را بر زمین افكندند ولی آزادی با رنگ خون ثبت شد و جهان را تحت پوشش قرارداد.

یزید، امام حسین علیه السلام را نكشت، خود را نابود كرد، زیرا حسینعلیه السلام زنده است, آرمانش بلند، نامش هم‌پای آفتاب، نورانی و در اوج عظمت؛ و مانند آرمانش بلند است. از این رو یاد كربلا و زنده نگهداشتن عاشورا زنده نگهداشتن ارزش‌ها و عشق است.

عاشورا رنگ خون دارد، كه رنگ عصیان، طغیان و پیروزی در برابر طغیان است عاشورا طغیان مقدس است در مقابل بیداد، در برابر طغیان خبیث, عاشورا تقابل دو طغیان است كه منطق یكی خون و عشق و منطق آن دیگر، زر, زور, تزویر, فریب و نیرنگ و طغیان در برابر داد و عدل است, یكی از سلاله ابراهیم و طغیانش در برابر بت و بت گری و آن دیگر از سلاله نمرود و طغیانش بر ضد خدا، توحید, ارزش‌ها و بالاخره هرچه خوبی است

و این دو جریان ادامه دارد كه:




«رگ رگ است این آب شیرین, آب شور
در خلایق می‌رود تا نفخ صور»


باز هم عاشورا رسید كربلاییان كجایید كه درخت پربار ارزش‌ها تشنه است تا با خون سیراب گردد و با شهادت آذین بندی شود؟

محمد عارف صداقت
گروه دین و اندیشه تبیان





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80192764589080727545.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80192764589080727545.jpg)

مجیب
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۵:۰۱
http://pixpatogh.com/image_gallery/Religious/Moharram/nmje28acry4megu74f3.jpg


ظهر عاشور به میدان بلا، معرکه ی کرب و بلا، گشت یکی پیر جوانمرد، رخش بر همه ظاهر، پسر پاک مظاهر، عاشقی طیب و طاهر، که به کف تیغ و به پیکر ز رهش بود، به پیری چو یکی کوه، بدان همّت نستوه، ندا داد بر آن لشکر خونخوار، که ای قوم خطاکار، شمایید همه پست و ستم کار، منم عاشق آن سید ابرار، که بوسیده سراپای ورا احمد مختار، حسین آنکه کند یاری احکام خدا را.


من آن یار غریبم/ حبیبم حبیبم

من حبیبم که حسین ابن علی، داده زلطف و کرمش اذن جهادم، پیرم اما چو یکی شیر ژیانم، که قوی تر ز جوانم، عاشقم عاشق آن فخر زمانم، به تولای حسین آمده ام، سینه به آتش زده ام، پیر منم، شیر منم، عاشق شمشیر منم، این من و این جان و تنم، تیغ کشید از کمر و داد ندای ظفر و ریخت تن و دست و سر و خصم روان در سقر نار شد و کشت بسی قوم دغا را.


من آن یار غریبم / حبیبم حبیبم

ناگهان قامت آن ماه جبین، گشت زبیداد عدو، نقش زمین، گشت فدای ره دین، تاخت حسین ابن علی، جانب میدان و گرفت از ره احسان، سر آن پیر سرافراز به دامان، روح آن حافظ قرآن، به حضور پسر فاطمه، پرواز سوی دار بقا کرد، به عهدش چه وفا کرد، سر و جان را به ره دوست فدا کرد و، در آن قلزم خون دید خدا را.


من آن یار غریبم / حبیبم حبیبم

مجیب
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۷:۵۹
اگر صبح قیامت را شبی است ، آن شب است امشب

طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب

برادر جان یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن

که زینب بی تو چون در ذکر یا رب یا رب است امشب

جهان پر انقلاب و من غریب ، این دشت پر وحشت

تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب

سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم

مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب

صبا از من به زهرا( س) گو بیا ، شام غریبان بین

که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب





http://hamshahrionline.ir/images/position36/2010/12/10-12-16-234332ashoura.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۱۸:۰۸
کلام امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه:

أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ
سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/Graphic%20%2861%29.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/Graphic%20%2861%29.gif
http://1.aseo.hostei.com/images/9cd3843754d2.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۲۰:۴۰
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111203134744175_16.gif

لالایی عاشورا




نزدیك غروب بود.
دیگر صدای فریاد تیر و شمشیر نمی آمد.
تنها صدای ناله های كودكی سه ساله بود از پشت سنگریزه ها، صدای دوان دوان قدم زدن سجاد به سوی قتله گاه و گریه های جانگداز زینب كه فضا را پر كرده بود و دیوار شیشه ای سكوت را می شكست.

اوضاع بسیار آشفته بود. زنان گریه می كردند و اسب امام در میان جمعیت زنان جان می داد و بچه ها با صدای سوزناك پدر خود را صدا می زدند.
زینب از میان آنان بلند شد و به سمت سربریده حسین حركت كرد به دور قتله گاه چرخید مثل ابر بهار بارید و سخن گفت:
حسین من، برادر پرپر شده ام.
بیدار شو با من حرف بزن.
چشمانت را باز كن.
طاقت دوری ات را ندارم.

چشمان امام سایه به سایه زینب حركت می كرد. زینب سرگردان به دنبال آن خورشید زخمی قتله گاه را دور زد تا نشانی از او یابد.
ناگهان قبر كوچكی را دید، به بالای سرش رفت، گریست و در عمق سكوت خاطرات آن طفل را در جلوی چشم خود به تصویر كشید.

یك تیر دیگر بیشتر باقی نمانده بود.
علی اصغر در بغل بابا بود، دستان امام می لرزید و قلبش تند تند می تپید علی با نگاه به پدر در باغ سبز چشمان او گل عاطفه ای كاشت و آن را با اشك التماس آبیاری كرد آب می خواست، ناله می كرد، اشك می ریخت.
اما كسی نبود كه به او آب دهد، او را سیراب كند، قلبش را آرام كند و ناله هایش را ساكت، یكدفعه تیر رها شد و گلوی علی اصغر را تكه تكه كرد.
شكوفه امید در دلش پرپر شد و عشق با نفس باد پرواز كرد. گل عاطفه اش در باغ چشمان پدر پژمرد و تنها گلبرگ های خشكیده آن به جا ماند.
امام خشك شده بود.
همان طور كه به صورت زیبای علی اصغر نگاه می كرد گفت: علی جان ستاره ی امیدم، چرا دیگر بی تابی نمی كنی، بهانه ی تشنگی را نمی گیری علی اصغر آهی كشید و در بغل بابا پرپر شد.
امام سفت در آغوشش گرفت و چند قدم آن طرف تر قبر كوچكی كند تا او را به خاك بسپارد.
اما همان لحظه صدایی غریبی از لابه لای جمعیت سپاه امام به گوش رسید. او رباب بود، مادر دلسوخته ی علی اصغر. امام برگشت تا چشمش به رباب افتاد سر خم كرد و گریست. چرا دیگر صدای علی من نمی آید، او كه بی تاب بود، بی قراری می كرد، چرا دیگر آب نمی خواهد.
امام برگشت تا ستاره ی خاموشش را در قبر بگذارد، همان لحظه رباب گفت: علی من زنده است، با من حرف می زند، از من آب می خواهد، او را كجا می بری، كجا می بری.
قلب امام تكه تكه مثل شمع می سوخت بر گونه هایش می لغزید و بر لبان علی اصغر به زندگی خاتمه می داد رباب علی را در بغل گرفت و برای آخرین بار با كودك خود حرف زد: علی جان به من بگو كه تمام اینها خواب است، یك افسانه است كه بی تو آن را به گورستان فراموشی می سپارم.
آخر علی جان اگر تو نباشی پس من برای چه كسی لالایی بخوانم، دیگر به امید چه كسی زنده باشم. چشمانت را باز كن.
اما چشمان آسمانی و زیبای علی اصغر كه در روبروی افق های خورشید می درخشید، هرگز باز نشد.
رباب به خیمه برگشت. بالای سر ننوی خالی نشست و لالایی خواند و به یاد نگاهش اشك ریخت.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39511911660705973098.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39511911660705973098.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۵, ۲۰:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_Untitled-39.png

لای لای علی اصغرم، لای لای علی اصغرم
لای لای علی جان، لای لای علی جان
زینب قطره قطره معصومانه می گریست و از میدان قتلگاه دور می شد. نزدیك اذان بود، رقیه مثل همیشه سجاده ی بابا را پهن كرده بود تا بابا بیاید، پیشانی تابانش را بر روی مهر بگذارد و چشمان رقیه را از بوسه ی عشق سیراب كند.
اما رقیه هرچه نشست بابا نیامد هرچه بابا را صدا زد جوابی نشیند.
از چادر بیرون رفت، به روبروی غروب خورشید نشست و بابا را صدا كرد، اشك ریخت، سرش را بر روی خاك گذاشت و روح سبز پدر را به آسمانها فرستاد.
مروارید چشمان رقیه بر روی خاك غلت می زدند و به سوی لب تشنه ی حسین راهی می شدند.
شب بود رقیه دیگر توان راه رفتن نداشت.
فقط دوست داشت كه به خاطرات پدرش، عمویش، برادرش و... فكر كند.
ناگهان به یاد آخرین باری افتاد كه پدر را دید.

حضرت آخرین خداحافظی را با افراد باقی مانده از سپاه می كرد، به سراغ زینب رفت تا با او وداع كند:
زینب این دیدار آخر من و توست، مواظب یتیمانم باش، هرگز تنهایشان نگذار، نگذار كه بچه ها اشك بریزند و غم نبود مرا حس كنند.

امام لحظه لحظه از سپاه دور می شد و آرام آرام به میدان نزدیك.
همان زمان كه آمد سوار اسب شود، كسی از پشت لباسش را كشید و گفت: پدر با من خداحافظی نمی كنی.
بله رقیه بود، آن دختر سه ساله. پدر مرا هم با خودت ببر، اگر زخمی شدی بر روی زخمهایت مرحم می گذارم.
ترو خدا مرا با خودت ببر.
امام در حالی كه اشك در چشمانش شعله ور شده بود گفت: نه دخترم، من باید بروم.
میرم و برمی گردم، با آب برمی گردم با آب.
رقیه همین طور چشمانش به درماند تا پدرش همراه آب بیاید.
اما چشمان رقیه نمنمك اشك برداشت اما هرگز او را ندید.
وقتی كه به نزدیكی خیمه رسید دید كه دشمنان برگشتند و در حال آتش زدن خیمه ها هستند.
چادر از سر زنان می كشند و بچه ها را با شلاق می زنند.

جلو رفت و گفت: ای یاغیان از خدا بی خبر، اگر حالا پدرم اینجا بود شما با ما این كار را نمی كردید اگر او اینجا بود شما چادر از سر زنان نمی كشیدید، با یتیمانش، با فرزند مریضش اینگونه نمی كردید.
كاش پدر اینجا بود، كاش...

كاروان امام گریه می كردند و لحظه لحظه از خیمه های آتش زده دور می شدند.
وقتی به شهر شام رسیدند، برای اینكه رقیه را بیشتر عذاب دهند، سر پدر را در یك تشت طلا گذاشتند و به سیاه چالی برند كه طفل در آن زندانی بود.
سر را به جلوی رقیه گذاشتند و گفتند: این سر پدر توست.
می دانی، پدرت اگر اینجا بود نمی گذاشت كه تو كتك بخوری و حتی یك لحظه ریاضت بكشی، اما حال كه نیست پس بخور.

او را اینقدر زدند كه از نفس افتاد، بعد رهایش كردند و تنهایش گذاشتند با سربریده ی پدر.
رقیه بلند شد. نگاهش چشمان زیبای پدرا را می جویید.
گریه كرد و با صورت نورانیش كه فانوس شبهای تاریك قلبهای خسته بود سخن گفت: بابا چرا مرا گذاشتی و رفتی.
اگر آن زمان به التماس های من گوش می كردی، من حال كتك نمی خوردم.
بدنم خونی نمی شد، چشمانم از بس كه گریه كرده ام كم سو و كبود نمی شد. بابا می بینی، مرا می زنند.
گوشهایم را می كشند، موهایم را می كشند، گوشم می زنند. چرا بابا، چرا... چشمان پدر را بوسید.
سر بر زمین گذاشت، گریست و جان داد.

دیگر زینب ماند و سجاد.
همسفر خستگی های زینب دیگر وجود نداشت.

دیگر كسی نبود كه بر روی زخم دل سجاد مرهم بگذارد.
بار خستگی را از روی دوش زینب بردارد.

آنها ماندند و حرفهایی كه اگر مردم نمی فهمیدند، اسلام تا اینجا دوام نمی آورد.
زینب شیرزنی بود كه اگر در آن زمان با برادر، همسفر سرزمین قصه ها شده بود، هیچگاه داستان ناب كربلا به اتمام نمی رسید.



تبیان




منبع:روزنامه کیهان


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48845701329769135356.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48845701329769135356.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۶, ۰۰:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09063657047570535609.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09063657047570535609.gif)

کيست اين آوای کوهستانی داوود با او
هرم صدها دشت با او لطف صدها رود با او

هرکه را گم کرده ای ای عشق در او جستجو کن
شمس بااوقيس بااو نوح بااو هودبا او

نيزه نيزه زخم بااو کاسه کاسه داغ با من
چشمه چشمه اشک بامن خيمه خيمه دودبا او

ای نسيم آهسته پابگذارسوی خيمه گاهش
گوش کن ...انگارنجوا می کند معبودبااو..

هرکه امشب تشنگی را يک سحر طاقت بيارد
می گذاردپابه يک دريای نامحدود بااو

همرهان بارسفر بربسته اند انگاروتنها
تشنگی مانده است دراين ظهر قيراندودبااو

ازچه ای غم قصه ی تنهايی اش را می نگاری
اوکه صدها کهکشان داغ مکرربودبااو

مرگ عمری پا به پايش رفت سرگردان و خسته
تا که زير سايه ی شمشير ها آسودبااو

ظهرامروز کوهساران شاهد ميلاد اويند
سرخی هفتاد ويک خورشيد خون آلود بااو.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63301392020032420726.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63301392020032420726.jpg)

فاطمه جان
۱۳۹۰/۰۹/۱۶, ۱۱:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__47_.jpg

داد زد ها... سر از این خاک کجا بردارد


کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد؟


خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید


یک نفر نیست که بابای مرا بردارد؟


یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد


و بیاید سر بابای مرا بردارد؟


یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد


حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟


یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد


تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد؟


کسی از بین شما داغ برادر دیده ست؟


یا کسی با دل من داغ برابر دارد؟


آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند


خیمه زد روی پدر خیمه که تا بردارد...
:parandeh:

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۶, ۱۴:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg)



عاشورا و نگاهها

چرایى قیام عاشورا، از پگاه شكل‏ گیرى این نهضت ‏سترگ، توجه دانشمندان و احیاگران دینى و مصلحان سیاسى و اجتماعى را به خود معطوف ساخته و در شمار مهم‏ترین پروژه‏هاى پژوهشى تحلیلگران و ژرف اندیشان قرار گرفته است .

این رخداد از جهت انگیزه، ابزارها و شیوه‏هاى به كار گرفته شده در آن، به موضوعى جاودانه براى نظریه‏پردازى مبدل گشته و در طول تاریخ انسان‏هاى حقیقت جو و ژرف اندیش را به كشف ناگفته ‏هاى خود فرا خوانده است تا با توجه به توان علمى و ذوق سلیم خویش به تحقیق در این رویداد پردازند و به نتایجى تازه دست‏ یابند .

از گذشته‏ هاى دور كارهاى نسبتا بزرگ و جالب و آثار تقریبا قابل قبولى درباره قیام عاشورا عرضه شده است; اما این به معناى پایان كار نیست . حادثه كربلا چون سلسله كوه‏هایى است كه حوادث بسیار پشت آن قرار گرفته، از دیدرس انسان‏هاى عادى دور مانده است .

باز شناخت همه دیدگاه‏ها درباره این قیام جاودانه فرصتى فراتر از یك مقاله مى‏جوید . از این رو، نوشتار حاضر به ذكر برجسته‏ترین نظریه‏ها كه عمدتا در چند دهه اخیر ارائه شده، مى‏پردازد . نگارنده در میان این ره یافت‏ ها «انجام تكلیف دینى و تحقق وظیفه شرعى‏» (نظریه 11) را زاویه نگاه خود به قله بلند عاشورا دانسته، مهم‏ترین ره یافت‏ ها درباره نهضت عاشورا عبارت است از:




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48492337580376736186.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48492337580376736186.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۶, ۲۳:۴۱
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111203112656166_23.gif


بار پروردگارا !...

شفاعت حسین(ع) را در قیامت نصیبم فرما.

خداوندا !...
در صدق و صفای با تو، مرا ثابت قدم بدار.

خداوندا !...
مرا در راه خویش ثابت قدم بدار.

خدایا !...
به من نیرو ده تا در راه حسین(ع) استوار باشم.

الهی !...
من را مدد كن تا راه كسانی را كه جانشان را در پیش گاه حسین(ع) تقدیم كردند با قدرت بپیمایم.

السّلام علیك یا ابا عبدالله، اللّهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و و ثبّت لی قدم صدقٍ عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الّذین بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسِینِ علیه السّلام.

ستون خیمه گاه امید

سلام بر تو ...
ای یار همیشه‌ی حسین(ع)
ای هم راه و هم‌ قدم زینب(ع)

سلام بر تو ... ای راد مرد ...

كه قامت مردانه‌ات ستون خیمه‌گاه امید بود و
صلابت حیدری‌ات ضامن اقتدار لشكر مظلومیّت.

ای دلاور ...

سلام بر تو ...
شهادت می‌دهم كه دلاورانه جنگیدی.
شهادت می‌دهم كه مردانه ایستادی.

ای عبّاس،
ای ابوالفضل،

آسمان و كوه، بیابان و صحرا، نخل و رود،
همه بر پای مردی و ایستادگی تو گواهند.

•مقام حضرت عبّاس(ع) و دو بال بهشتی

حضرت زین العابدین امام سجّاد(ع) فرمود: " ... خداوند عمویم عباس(ع) را رحمت كند. او كه جهاد با نفس كرد و در راه برادر، جان بازی‌ها نمود، تا آن كه دو دستش را قطع كردند.
خداوند در عوض آن دو دست، دو بال‌ در بهشت به او عنایت می‌نماید كه با فرشتگان به پرواز در ‌آید، همان ‌گونه كه به جعفر بن ابو طالب(ع)، این موهبت الهی عطا شده است، ولی برای عمویم عباس(ع) در نزد خدا مقامی است كه در روز قیامت، تمام شهیدان از آن مقام ارجمند، حسرت می‌برند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21802078541905966429.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21802078541905966429.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۶, ۲۳:۴۲
http://img.tebyan.net/big/1386/10/319218211620512731881642322391841272268154.jpg

کربلا ای عاشقان چشم انتظار زینب است
راههای شام و غربت شرمسار زینب است

تا قیامت آسمانیها عزادار حسین
رودها تفسیر اشک بی‏شمار زینب است

نهضت سرخ حسینی گرچه در یک روز بود
همت ابلاغ بر تاریخ کار زینب است

ای علمها سر فرود آرید بهر احترام
رایت عباس اینک بی‏قرار زینب است

این محرّمها که پی‏درپی شکوفا می‏شود
حکمتش تا صبح محشر یادگار زینب است

نهضت سرخ حسینی گرچه در یک روز بود
همت ابلاغ بر تاریخ کار زینب است

اسداللّه‏ خدّامی

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۷, ۰۰:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg)



عاشورا و نگاهها

چرایى قیام عاشورا، از پگاه شكل‏ گیرى این نهضت ‏سترگ، توجه دانشمندان و احیاگران دینى و مصلحان سیاسى و اجتماعى را به خود معطوف ساخته و در شمار مهم‏ترین پروژه‏هاى پژوهشى تحلیلگران و ژرف اندیشان قرار گرفته است .

این رخداد از جهت انگیزه، ابزارها و شیوه‏هاى به كار گرفته شده در آن، به موضوعى جاودانه براى نظریه‏پردازى مبدل گشته و در طول تاریخ انسان‏هاى حقیقت جو و ژرف اندیش را به كشف ناگفته ‏هاى خود فرا خوانده است تا با توجه به توان علمى و ذوق سلیم خویش به تحقیق در این رویداد پردازند و به نتایجى تازه دست‏ یابند .

از گذشته‏ هاى دور كارهاى نسبتا بزرگ و جالب و آثار تقریبا قابل قبولى درباره قیام عاشورا عرضه شده است; اما این به معناى پایان كار نیست . حادثه كربلا چون سلسله كوه‏هایى است كه حوادث بسیار پشت آن قرار گرفته، از دیدرس انسان‏هاى عادى دور مانده است .

باز شناخت همه دیدگاه‏ها درباره این قیام جاودانه فرصتى فراتر از یك مقاله مى‏جوید . از این رو، نوشتار حاضر به ذكر برجسته‏ترین نظریه‏ها كه عمدتا در چند دهه اخیر ارائه شده، مى‏پردازد . نگارنده در میان این ره یافت‏ ها «انجام تكلیف دینى و تحقق وظیفه شرعى‏» (نظریه 11) را زاویه نگاه خود به قله بلند عاشورا دانسته، مهم‏ترین ره یافت‏ ها درباره نهضت عاشورا عبارت است از:




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48492337580376736186.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48492337580376736186.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۷, ۰۰:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_hoseyin1.jpg


1 . تشكیل حكومت اسلامى و براندازى نظام ستم پیشه حاكم

در این نگره، استراتژى امامت‏بر دو ركن مهم پایه گذارى شده است:
الف) تبیین ایدئولوژى اسلام ومقابله با برداشت‏ها و نگاه‏هاى تحریفى به دین
ب) به دست گرفتن قدرت اجرایى (حكومت) براى اجراى احكام اسلام
بدون طرح و برنامه، قدرت اجتماعى و سیاسى به نظام اسلامى نمى‏انجامد و داشتن طرح و ایدئولوژى بدون قدرت اجرایى كارى از پیش نمى‏برد .

پس هدف امام دستیابى به حكومت اسلامى بود تا در پرتو آن به اسلام عینیت‏بخشد . بزرگانى چون سید مرتضى، شیخ طوسى، امام خمینى و با اندك تفاوتى ابن خلدون این دیدگاه را پذیرفته‏اند.

البته ابن خلدون بر آن است كه عدم دریافت اطلاعات جامع درباره قدرت حاكم و وضعیت فكرى - سیاسى جامعه به ناكامى نهضت انجامید . (1)

هر چند كه امام خمینى (ره) علاوه بر این این نگرش، بر رهیافت انجام تكلیف دینى و تحقق وظیفه شرعى تكیه داشته و نهضت و انقلاب اسلامى را با همین نگرش آغاز كردند .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02760690679325545820.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02760690679325545820.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۷, ۱۸:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83820499457263903236.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83820499457263903236.jpg)


2 . شهادت‏طلبى و مرگ سرخ گزینى

در این دیدگاه، امام حسین به تجربه‏اى دست زد كه درك آن جز براى كسانى كه آن را لمس كرده‏اند، امكان‏پذیر نیست .

امام (ع) در موقعیتى قرار گرفت كه بتواند از میان انواع مرگ‏ها برترین (مرگ سرخ) را برگزیند . این نوع مرگ بهترین شیوه لقاى پروردگار است و در پرتو آن اندیشه بى هیچ محمل مادى به حیات خویش ادامه مى‏دهد .

حسین (ع) خود را فدا كرد تا دین پیامبر (ص) بماند و چنان پیام داد كه ایده باید بماند هر چند همه طرفدارانش نابود شوند .

رد پاى این تفسیر در آثار پژوهشگرانى چون صافى گلپایگانى، مرتضى مطهرى، محمد تقى شریعتى، على شریعتى، سنایى غزنوى، سید بن طاوس، هاشمى نژاد و اقبال لاهورى مشاهده مى‏شود . (2)

البته بین دیدگاه شهید مطهرى و على شریعتى در این مورد تفاوتى اندك وجود دارد . شریعتى روش امام را پیكار خونین و انقلابى مى‏داند و مطهرى اصلاح اجتماعى از طریق امر به معروف و نهى از منكر .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49036387568571440011.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49036387568571440011.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۸, ۰۱:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27648210208695588837.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27648210208695588837.gif)



3 . تنازع بر سر كسب قدرت

از این منظر، عاشورا تخاصم دو رقیب بر سر قدرت است . البته برخى نظام حاكم را حق مى‏دانند; جمعى امام حسین (ع) را حق مى‏شمارند و دسته اى حق و باطل را ناشناخته دانسته، معتقدند خداوند هرگونه بخواهد میانشان داورى خواهد كرد .

این تحلیل را برخى علماى اهل سنت مانند غزالى، ابن خلدون، ابوبكر بن العربى و خاورشناسانى مثل «لامنس‏» ارائه داده‏اند . (3)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02760690679325545820.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02760690679325545820.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۸, ۱۰:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84175903262920663903.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84175903262920663903.jpg)

«این خون سیدالشهداء است که خون‌های همه ملت‌های اسلامی را به جوش آورد.
ملت ما از طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را در راه خداوند فدا کرد
و این اقتدا به بزرگ مرد تاریخ حضرت سید الشهداء(ع) است...».


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99871435240124900905.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99871435240124900905.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۹/۱۸, ۱۰:۳۵
http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

یقین دارم ز قرآن سر بریدند
هم از دین هم ز ایمان سر بریدند
اگر چه آب مهر مادرت بود
تورا با کام عطشان سر بریدند

http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۱۸, ۲۳:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71339818275354462136.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71339818275354462136.jpg)


4 . منازعه تاریخى قومى

در این دیدگاه، حادثه كربلا با توجه به پیشینه اختلافات قبیله‏اى بنى هاشم و بنى امیه تحلیل مى‏شود و اختلافات تاریخى این دو خاندان عامل اصلى قیام به شمار مى‏ آید .

به عقیده «عباس محمود عقاد» حسین (ع) و یزید دو نمونه از دو خانواده مصداق حق و باطلند و عاشورا دنباله نزاع همیشگى این دو خانواده است . (4)

دكتر شهیدى نیز با مبنا قرار دادن اسناد تاریخى، امام حسین (ع) را نماینده كامل جبهه حق، یزید را مجسمه جبهه باطل و قیام عاشورا را شدیدترین و بارزترین رویارویى حق و باطل مى ‏داند . (5)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80790739439967254739.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80790739439967254739.jpg)

قاری قرآن
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۱:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg)


سری دارم که مجنون حسین است
دلی دارم که دلخون حسین است
تمام دین پیغمبر به والله
همه پاینده از خون حسین است
تمام شور مجلس های روضه
همه از لطف اکنون حسین است
تمام رشته های عشق و مستی
ز تار زلف بیرون حسین است
تمام شافعان هر دو عالم
گدای نقطه ی نون حسین است
تمام بارش ابر دو چشمم
ز لطف ابر بارون حسین است
تمام هستی ام دل باشد ای یار
دلم هم مست و افسون حسین است
تمام گردش منظومه بسته
به ابروی حمایون حسین است
درون قتلگه زینب به گریه
کنار جسم گلگون حسین است

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48492337580376736186.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48492337580376736186.gif)

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۴:۳۶
کربلا، ام القرای عشق و دیار خونبار یار است.
هر کس در سینه‌اش قلبی کربلایی نتپد و شریانش با شریان بریده عاشورا پیوند نخورد از طواف کعبه عشق بازمانده و از قافله بریده است.
کربلا، قتل‌گاه سروهای باغ نبوت است، اما خون سبز رستن از رگ سروها در جویبار رگ‌های تاریخ جریان یافته است.
از کربلا تا امروز کدام شکفتن را می‌شناسیم که از ساحل کربلا سیراب نشده باشد، کدام قیام را می‌شناسیم که بی‌پیوند با عاشورا بماند و بی‌اتصال به کربلا به ربایش دل‌ها و باروری اندیشه‌ها توفیق یابد؟
کربلا، یک آسمان ستاره به افق تاریک خاک بارید.
اگر کربلا نبود امروز در ظلمت دیرپای ستم، یزید قهرمان بود و معاویه اسطوره عدالت و سیاست و جوانمردی!
اگر کربلا نبود حق برای همیشه در محاق بود و امپراطوری بیداد همه مرزهای خاک را در می‌نوردید و تمامی ارزش‌های اصیل را در صرصر نحس خویش به کام می‌کشید و بر باد می‌داد.
اگر کربلا نبود، طوفان انقلاب، شالوده شرارت و شقاوت را فرو نمی‌شکست و عزت امروز رقم نمی‌خورد اگر کربلا نبود، امروز مکه و مدینه و جغرافیای پهناور اسلام ناشناخته و گمنام می‌ماند.
کربلا همه چیز ماست و این کوثر جوشنده پوینده، در بستر زمان، تا خیزش آخرش سفیر، بذرها را به رستن و شکفتن خواهد خواند.

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۱۹, ۱۴:۳۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/11_Untitled-4.png

عشق دو جهان رمز نجات است حسین
سرخی شفق شکفته از « خون حسین»

یعنی که قتیل العبرات است حسین

بی نام خدایی اش ، زمان پژمرده است
سرچشمه ی جوشان حیات است حسین



http://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۰۱:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71763928628029057884.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71763928628029057884.jpg)



5 . حركتى دموكراتیك در پاسخ به خواست مردم

در این نگاه، قیام ماهیتى دموكراتیك دارد كه به خواست مردم آغاز مى‏شود و تا وقتى مردم به خواست‏شان وفا دارند، تداوم مى‏یابد; اما وقتى مردم از خواست‏خود سر برتافتند، عقب مى‏نشیند و رهبرى قیام پیشنهاد ترك مخاصمه مى‏دهد . در این تحلیل، قیام عاشورا از یك شخصیت دموكرات سرزده است . (6)


6 . دفاع از كیان اسلام

نهضت عاشورا از این منظر ماهیتى خدایى دارد; نهضتى كه در راستاى دفاع از كیان اسلام و قوانین قرآن آگاهانه و مسؤولانه و حق محور تحقق یافت و مهم‏ترین شاخصه حقانیت آن جامع‏نگرى دینى است . (7)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32968322381864458814.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32968322381864458814.jpg)

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۱۴:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81922003547527124893.jpg
تا خداییِ خداست، همه جا کرب و بلاست
روزها روز حسین، اشک ها اشک عزاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
اشجع الناس کجاست؟ عشق و احساس کجاست؟
شاخه ی یاس کجاست؟ دست عباس کجاست؟
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
یک طرف اشک پدر، یک طرف خون پسر
یک طرف زخم جگر، یک طرف یا ابتاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
دل من سوختنی است، اشک من ریختنی است
عشق من سینه زنی است، رهبرم خون خداست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
دیده ام سوی حسین، کعبه ام کوی حسین
قبله ام روی حسین، کربلا قبله نماست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
مهر او در گل من، عشق او حاصل من
قبر او در دل من، سینه ام بزم عزاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
منم و اشک دو عین، منم و وای حسین
گریه برمن شده دین، کار من سوز و دعاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
خاک دلدار منم، دیده خونبار منم
تشنه ی یار منم، کوثرم جام بلاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
شمرکافر زجفا، سر ارباب مرا
تشنه لب کرد جدا، تا زمین است و سماست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg)http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۱, ۰۰:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83416635197241532530.gif



لب تشنه مي روي زبرم صبرميكنم
بگذارخون شودجگرم صبر ميكنم

كوه فراق را به سر دوش مي كشم
با غم پرکشیدن تو صبر می کنم

رگهاي پاره پاره تن قطعه قطعه را
در قتلگاه مينگرم صبرميكنم

تسليم محضم و به بلا سپرده ام
غم هرچه اوردبه سرم صبر ميكنم

در شام و كوفه چنگ زنان هر كجا زنان
توهين كنند بر پدرم صبر ميكنم

با يادكام خشك تو تا صبحروز حشر
گر خون رود زچشم ترم صبر ميكنم

بايد كه از توپيرهن پاره پاره اي
ببرم برای مادرم ،‌صبر می کنم





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74965258382903304409.gif

nekuee
۱۳۹۰/۰۹/۲۱, ۲۰:۳۶
del.askquran07q003waljtzby2n28e.jpg
مکن ای صبح طلوع (http://malekolmot.mihanblog.com/post/2669)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۰۰:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75335500792659469256.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75335500792659469256.png)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41079961883706287227.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41079961883706287227.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75335500792659469256.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75335500792659469256.png)




بغض بود و لب های خشکیده...
بغض بود وعمه ای که خمیده...

بغض بود و نافله های نشسته شبانه...
بغض و زخم وصبر و تازیانه...

بغض بود و اشک وآتش ودود...
بغض بود و گونه های کبود...

بغض بود زهرایی سه ساله...
گوشواره های به غارت رفته،
گوش های پاره...

بغض بود و رگ های بریده...
بغض ودختری که داغ پدر دیده...

بغض بود و کنج خرابه...
بغض و یک سوال ساده...
« مَن الذی أیتَمَنی؟ »...


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77939345906782128892.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۹/۲۴, ۰۹:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30305937569331542457.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30305937569331542457.gif)


عهد الست

شنیدستم که در روز ازل آن خالق یکتا

بگفتا: کز می وصلم لبالب ساغری دارم

که می نوشد می وصلم، که می پوید ره عشقم؟

که می گوید که من در سر، عشق داوری دارم؟

تمام انبیاء زآن می به قدر حوصله خوردند

حسین بن علی گفتا: در این سودا سری دارم

ندا آمد دو دست بی گنه از تن جدا خواهم

بگفتا: حضرت عباس میر لشگری دارم

ندا آمد جوانی بایدت صد پاره از خنجر

بگفتا: هیجده ساله علی اکبری دارم

ندا آمد که طفلی را نشان تیر می خواهم

بگفتا: بارالها شیرخواره اصغری دارم

ندا آمد که مطبخ را گلستان می کنی یا نه؟

بگفتا: بارالها بهر آن مطبخ سری دارم

ندا آمد ز سیلی عارض گلنار می خواهم

بگفتا: بارالها یک سه ساله دختری دارم

فاطمه سلیمانی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63120669451878402756.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63120669451878402756.jpg)

neginsabz
۱۳۹۰/۰۹/۲۴, ۱۰:۵۷
نفس بده كه نفس پای این علم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نفس بده كه فقط از حسین دم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
سرم فدای قدمهات آرزو دارم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
كه سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
چه می شود كه سری گوشه ی حرم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
كنار سینه زنان چه می شود ارباب
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
هزار حاجتم اما رسیده ام امشب
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
كه چشم بر قدم صاحب علم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نفس بده كه زشب تا غروب تاسوعا
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
میان نوحه كنانت دوباره دم بزنم


http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33063888949142674151.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33063888949142674151.jpg)

http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif

خلبان کوچولو
۱۳۹۰/۱۰/۱۵, ۲۲:۵۴
بلند مرتبه شاهي ز صدر زين افتاد...


مقبل (شاعر اصفهانی ) در جوانی در نهایت ظرافت و لطافت بود ، در ایام محرم به جمعی رسید كه در عزای سید الشهدا (ع) به سینه زنی مشغول بودند ، وی از روی استهزاء چیزی خواند كه عزاداران ناراحت شدند . مقبل پس از چندی به بیماری جذام مبتلا شد ، بطوری كه مردم از او متنفر شدند و وی در آتشخانه حمام سکونت گرفت .

سال دیگر ، روزی با دلی شكسته در كنار خرابه ای نشسته بود ، جمعی از سینه زنان این شعر را می خواندند:



چه كربلاست امروز چه پر بلاست امروز
ســــرحسین مظلوم از تن جداست امروز
آتش در نهاد مقبل افتاد و با نظر حسرت به آنها نگاه كرد و گفت :



روز عزاست امــروز جان در بلاست امروز
فغان و شـــور محشر در كربلاست امــــروز


مقبل همان شب پیامبر اكرم (ص) را درخواب دید ، ایشان وی را نوازش كردند و از تقصیرش گذشتند. گویند نام او محمد شیخا بود و آن جناب اورا مقبل لقب دادند.
لذا شروع به سرودن قضایای حضرت سید الشهدا(ع) كرد .
مقبل گوید: چون واقعه شهادت را تمام كردم ، شب جمعه بود .چندان خواندم و گریستم تا آنكه در بستر به خواب رفتم . در عالم خواب ، خود را در حرم منور حضرت سید الشهدا(ع) دیدم كه منبری گذارده و جناب خاتم الانبیا(ص) تشریف داشتند، در آن اثنا محتشم را حاضر كردند.
پیامبر (ص) فرمودند: امشب شب جمعه است ، بر منبر برو و درمصیبت فرزندم چیزی بخوان . محتشم به امر آن حضرت بر منبر رفت . خواست در پله اول بنشیند، ولی حضرت فرمودند: بالا برو، چون به پله دوم رفت ،باز فرمودند: بالا برو، و همچنان به او فرمود، تا اینكه بر پله آخر(پله نهم) منبر نشست و اشعاری خواند تا به این بند معروف رسید :

پس با زبان پــــرگله آن بضعه بتـــــول
رو در مــــــــدینـه كــرد كـه ایهـا الــــرسـول
این كشته فتاده به هامون حســــین توست
وین صید دست وپاه زده در خون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون كه هست
زخـم از ستـاره بر تنش افـزون حســــین توست
یک وقت ملائکه گفتند: محتشم بس است. پیغمبر غش کرده است. پیغمبر را به هوش آوردند. پیغمبر عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت.
مقبل گوید :من دلم شکست و با خود گفتم : البته اشعار من مورد قبول آن حضرت قرار نگرفته است، زیرا به من دستور خواندن ندادند.

ناگاه حوریه ای به خدمت حضرت آمد و عرض كرد : حضرت فاطمه الزهرا (س) می گویند : دستور بفرمائید كه مقبل واقعه ای در مرثیه سید الشهدا(ع) بخواند .

پس آن حضرت به من امر فرمودند و بر منبر رفتم و در پله اول ایستادم و چنین خواندم :

روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حركت ذوالجناح وز جــــولان
نه سیــد الشهــــدا بر جــدال طاقـت داشت
نه ذولجنـاح دگر تاب استقامــت داشت
كشید پــا ز ركـــاب آن خلاصه ایجـــــــــاد
به رنگ پرتو خورشید ، بر زمین افتاد
هوا ز جور خـــــالف ، چون قیرگـــون گردید
عــزیز فاطمه از اسب سرنگون گـردید
بلنـــــــد مرتبــه شاهــی زصــدر زین افــتاد
اگــر غلط نكـنم، عـــرش بر زمین افتاد


ناگاه كسی اشاره كردكه فرودآی .دختر پیامبر (ص) بیهوش گشته است . من از منبر فرود آمدم و منتظر عطای حضرت خیرالبریا بودم. ناگاه دیدم ضریح مطهر حضرت سید الشهدا (ص) باز شد و شخص جلیل القدری از آن بیرون آمد . اما زخم سینه اش از ستاره افزون و جراحات بدنش از شمار بیرون است. ایشان خلعت فاخری به من عطا فرمودند . عرض كردم فدایت گردم ، شما چه كسی هستید ؟ فرمودند: من حسین (ع) هستم .




موفق باشید
http://static1.cloob.com//public/images/smiles/1.gif http://static1.cloob.com//public/images/smiles/16.gif

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۸/۰۲, ۰۷:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__47_.jpg

داد زد ها... سر از این خاک کجا بردارد



کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد؟


خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید


یک نفر نیست که بابای مرا بردارد؟


یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد


و بیاید سر بابای مرا بردارد؟


یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد


حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟


یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد


تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد؟


کسی از بین شما داغ برادر دیده ست؟


یا کسی با دل من داغ برابر دارد؟


آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند



خیمه زد روی پدر خیمه که تا بردارد...

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۸/۰۲, ۰۷:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14956901251435218229.jpg)

سری دارم که مجنون حسین است
دلی دارم که دلخون حسین است
تمام دین پیغمبر به والله
همه پاینده از خون حسین است
تمام شور مجلس های روضه
همه از لطف اکنون حسین است
تمام رشته های عشق و مستی
ز تار زلف بیرون حسین است
تمام شافعان هر دو عالم
گدای نقطه ی نون حسین است
تمام بارش ابر دو چشمم
ز لطف ابر بارون حسین است
تمام هستی ام دل باشد ای یار
دلم هم مست و افسون حسین است
تمام گردش منظومه بسته
به ابروی حمایون حسین است
درون قتلگه زینب به گریه
کنار جسم گلگون حسین است

یا ابا صالح*
۱۳۹۵/۰۱/۲۱, ۲۳:۴۸
يعقوب (ع) ندید

که یوسف (ع) را در چاه می اندازند . . .

فقط لباس خونیش را دید . . .

و پس از نابینایی، دیگر آن را هم ندید . . .

می دانست زنده است، فقط دلتنگ بود . . .

ندید که در بازار می فروشندش . . .

ندید کسی سنگ بزند . . .

یا با خیزران . . . . .

زینب (س) اما دید . . .

آنهایی را که یعقوب (ع)، فقط شنیده بود