PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞۩۩۞۩ ويژه نامه شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها ۩۞۩۩۞۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۲۱:۳۷
http://shiaupload.ir/images/k38qj51rfwr50ffajokh.gifhttp://shiaupload.ir/images/18qd4qdriklj31vx3559.gifhttp://shiaupload.ir/images/3coyzhkk1qmpp4ad4kgo.gif




با گونه‏هایم خنجرت الفت ندارد
سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد


گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد


مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند
چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد


از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد


بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!
پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد



پنجم صفر ؛ سالروزشهادت مظلومانه دخت سه ساله اقا ابي عبدالله الحسين ؛ باب الحوائج ؛ حضرت رقيه سلام الله عليها را به پيشگاه
حضرت مهدي عج الله تعالي ظهوره و شما كاربران و دوستان قرآني تسليت عرض مي كنم


http://www.mo3afa.com/fasel/f56.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۲۱:۴۲
http://shiaupload.ir/images/ahpwhv9ppcqly6udncd0.jpg

رقيه (س) دختر خورشيد است... رقيه (س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است.

رقيه (س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است.

حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني بي هيچ شك و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است، چنانكه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشته‌اند، چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌ گونه رقيه (س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نكته شگفت درباره حضرت رقيه (س)، شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه كه برادر شيرخوارش علي ‌اصغر (ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.


به عبارت ديگر يكي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد كه از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيب‌ بن مظاهر) ختم مي‌گردد.

نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است كه در پديد آوردن اين حماسه بي ‌بديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده، بلكه در كنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد.

مصائب و شدائدي را كه رقيه (س) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل مي‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد. تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان ، اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه‌ هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ...نشانگر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است.

از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا مي‌افزايد، زيرا حضرت امام حسين (ع) با شناخت و پيش‌بيني تمام اين مصائب و شدائد به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود و چنين دشواري‌هايي نتوانست هيچ گونه خللي بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.

رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين (ع) كه تنها كسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد كه مقصدي الهي داشته باشد، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاك پيامبر (ص) و رسواكننده سياهكاراني است كه داعيه جانشيني رسول خدا (ص) را سر دادند و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است براي آن كه اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بني ‌اميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند،

و رقيه (س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ كه حق بر باطل پيروز خواهد شد .

و اينك پس از قرن‌هاي متمادي آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف مي‌شوند به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين كودك سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد درمي‌يابند.



http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۲۱:۴۷
http://shiaupload.ir/images/6n84wdn1saxiwtbpk100.jpg






شناسنامه حضرت رقیه

حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته‏ هاي بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقیه(عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيش‏تر همسر امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه‏السلام) به عقد امام حسين (عليه‏السلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست. (1) (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=19918)

خواهران حضرت رقیه علیه السلام

در تعداد دختران امام حسین و نامهای آنها اختلاف وجود دارد. آنچه از منابع بدست می آید امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر بنامهای فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است. (2) (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=19918)

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است. (3) (http://www.hawzah.net/hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=2346)


لهوف سید ابن طاووس و حضرت رقیه

يکي از کتاب‏هاي کهن که در زمينه حضرت رقیه مطالبي نقل نموده، کتاب اللهوف از سيدبن طاووس است. وي مي‏نويسد: «شب عاشورا که حضرت سيدالشهداء (عليه ‏السلام) اشعاري در بي وفايي دنيا مي‏خواند، حضرت زينب (عليهاالسلام) سخنان ايشان را شنيد و گريست.

امام (عليه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو اي زينب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد [و خويشتن دار باشيد. (4) (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=19918)


سن حضرت رقیه و تاریخ شهادت ایشان

مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است. (5) (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=19918)


چگونگی شهادت

بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسير کرد. ميان اين اسرا، يک دختر کوچک هم ديده می ‏شد. اين دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسين عليهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه ‏اش زينب و اسرای ديگر به طرف شام می ‏رفت.

از داخل خرابه های شام، صدای یک کودک به گوش می ‏رسيد. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که اين صدای رقیه دختر کوچک امام حسين است. رقیه از خواب بيدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت.

گویا خواب پدرش را ديده بود. در این حال يزيد، دستور داد سر امام حسين عليه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه عليهاالسلام سر بريده پدرش امام حسين عليه‏ السلام را ديد، با فرياد و ناله خودش را روی سر بريده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت. (6) (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=39184)


تاریخ شهادت:

5 صفر سال 61 هجری قمری

مرقد رقيه خاتون :

مرقد مطهر حضرت رقیه علیها السلام در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب علیها السلام است. (7) (http://www.hawzah.net/Per/K/Farhang/fr-a12.htm#f17)

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۲۳:۱۱
کی گفته من بابا ندارم
کی گفته من بی کس و کارم؟
بابای من قشنگ ترین بابای دنیاست
حتی اگه تو آسموناست
خوب می دونه رقیه تنهاست

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۲:۰۱
ای وارث رقیه کی میایی؟

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۷:۰۰
جبریل امین خادم ودربان رقیّه

گردید فلک واله وحیران رقیّه
گشته خجل او از رخ تابان رقیّه
آن زهره جبینی که شد از مصدر عزّت
جبریل امین خادم ودربان رقیّه

هم وحش وطیور ومَلَک وعالَم وآدَم
هستند همه ریزه خور خوان رقیّه

خواهی که شود مشکلت اندر دو جهان حل
دست طلب انداز به دامان رقیّه

جن ومَلَک وعالَم وآدم همه یکسر
هستند سر سفره احسان رقیّه

کو مُلک یزید وچه شد آن حشمت وجاهش
امّا بنگر مرتبت وشا ن رقیّه

یک شب زفراق پدر گشت پریشان
عالم شده امروز پریشان رقیّه

دیدی که چسان کَند ز بُن کاخ ستم را
در نیمۀ شب آن دل سوزان رقیّه


السلام علیک یا بنت الحسین .یا حضرت رقیّه

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۷:۴۳
مداحی حاج محمود کریمی درباره حضرت رقیه(س)

به دلم برات شده.... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=104609&postcount=12)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۸:۰۷
:Gol:

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۸:۰۷
زبان حال حضرت زینب کبری( علیه السلام )

:Sham:از دست من گرفته خرابه رقّیّه را

من بی رقیّه سوی عزیزان نمی روم

دارم خجالت از پدر تاجار او

بی طوطی عزیز غزلخوان نمی روم

همره نباشدم من دلخون رقیّه را

بی همسفر رقیّه گریان نمی روم

جان داد در خرابه زبس ریخت اشک غم

با دست خالی سوی شهیدان نمی روم :Sham:


السلام علیک یا بنت الحسین .

السلام علیک یا اخت الحسین .
السلام علیک یا اخ الحسین .

السلام علیک یا ابا عبدالله .

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۸:۰۸
http://shiaupload.ir/images/bumsfiiv4d17d3qhjzm.jpg
می‏چکند از نگاه‏ها، پنهان
اشک‏ها، یادگار دریایند
آسمان هم به گریه می‏آید
وقتی از چشم «کودکی»، آیند
کودکی مانده در دل غربت
خفته امّا درون ویرانه
آن که روزی نگاه زیبایش
شد حدیث هزار پروانه

جرم او را کسی نمی‏دانست
جرم پروانه را نمی‏دانند
آن‏چه مردم شنیده می‏گویند
رسمِ جانانه را، نمی‏دانند

چشم‏ها را گشوده، می‏نالید
در فضای غریبِ ویرانه
مثل شمعی که اشک می‏ریزد
در سکوت حزینِ یک خانه
ناله‏هایش، اگرچه می‏گفتند:
«غربت خانه کرده بی‏تابش»
دور می‏زد درون تاریکی
لحظه لحظه، نگاه بی‏خوابش

جست‏وجوهای او، نشان می‏داد
انتظار کسی، به جان دارد!
سر به بالا گرفته، می‏پرسید:
عمّه، این خانه، آسمان دارد؟!

آسمان را گرفت در آغوش
مثل یک عقده در گلو، افسرد!
آرزوی قشنگِ «بابا» هم!
در همان آخرین نگاهش، مُرد




http://shiaupload.ir/images/tqi1hdys0t2pu6mc1mj4.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۸:۰۹
السلام علی المنحور فی الوراء!


سلام بر او که سرش را از قفا بريدند!


روايت است وقتی ذوالجناح (اسب مخصوص سالارشهيدان) بی سوار برگشت ، حضرت رقيه(س) تا صدای پای اسب پدر راشنيد ، سمت ذوالجناح دويد. ذوالجناح تيرهايی بر بدن داشت وتا نزديک حضرت رقيه (س) رسيد ، آرام شد. سر خود را سمت حضرت رقيه (س) پايين آورد و حضرت رقيه(س) در گوش ذوالجناح مطلبی فرمودند که ذوالجناح سر خود را بر زمين نهاد و مرد.

می دانيد حضرت رقيه (س) چه فرمودند که ذوالجناح توانست با آنهمه زخم و جراحت خود را به خيمه ها رساند ولی با جمله ای از پا افتاد،



حضرت رقيه(س) فقط سوال کردند :


بابا کجاست؟


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۸:۱۸
http://shiaupload.ir/images/yzwsexbe8qe02l94yl7.jpg


نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.4 گویا این اسم لقب حضرتبوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشانهمان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) باشد، وجود دارد.5 در واقع، بعضی از فرزندانامام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشانوجود دارد.
گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتابتاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمهبود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هرفرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچهپسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».6 گفتنیاست سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

نام رقیه در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام(صلی‏الله‏علیه‏وآله ) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه،نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله)) رقیه بود که عمهحضرت عبداللّه‏، پدر پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) به شمار می‏آید.7
نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏وآله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوانیکی از نام‏های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.
امیرالمؤمنین علی (علیه‏السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که ایندختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه‏السلام) درآمد. این روند ادامه یافتتا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه‏السلام)،8 امامحسین (علیه‏السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه‏السلام) نیز رقیه نامیدهشدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغریمی‏نامیدند.9

خاستگاه تربیتی

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در خانواده‏ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن،همگی به عالی‏ترین فضیلت‏های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضایدل‏انگیز شهر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله)، علی (علیه‏السلام) و فاطمه (علیه‏السلام) هنوز در آن جاریبود و مشام جان را نوازش می‏داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده‏ای رشدیافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه‏السلام) بودند؛ خانواده‏ای که ازبزرگ‏ترین اسطوره‏های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)،اباالفضل العباس (علیه‏السلام)، علی بن الحسین (علیه‏السلام)، علی اکبر(علیه‏السلام) و... تشکیل شده بود.
حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژهپدر گرامی‏اش امام حسین (علیه‏السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوانیکی از زیباترین اسطوره‏های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

دیگر دختران امام حسین (علیه‏السلام)

در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه‏السلام) در میان تاریخ نویسان،اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر آنان دو دختر به نام‏های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکرکرده‏اند و برخی دیگر تعداد دختران حضرت را تا هشت نفر نیز برشمرده‏اند. در این جابرخی از دیدگاه‏ها را بیان می‏کنیم.
1. علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلامهستند، از سه دختر به نام‏های سکینه، فاطمه و زینب نام برده‏اند.10
2. میرزا حبیب اللّه‏ کاشانی، شمار پسران حضرت را سیزده تن به نام‏های علی اکبر،علی اوسط، علی اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبداللّه‏، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید وعمران دانسته است و تعداد دختران حضرت را هشت نفر می‏داند؛ به نام‏های فاطمه کبری،فاطمه صغری، زبیده، زینب، سکینه، ام‏کلثوم، صفیه و دختری که در شام از دنیا می‏رودو نامی از او به میان نمی‏آورد. او بر این باور است که این چند گانگی تنها در اسمآن‏ها بوده و بیشتر آنان در مسمّی شریک‏اند؛ زیرا امام حسین (علیه‏السلام) در تاریخبه کمی فرزند معروف بوده‏اند. پس ممکن است بعضی از اولاد ایشان دو اسم داشته باشندیا حتی نام نوه‏های ایشان نیز در ردیف فرزندان شان قرار گرفته باشد و یا به دلیلسرپرستی بعضی یتیمان بنی هاشم مانند فرزندان امام مجتبی (علیه‏السلام) به اشتباه،نام آنان نیز در شمار فرزندان ایشان دانسته شده باشد.11
3. علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّة فی معرفة الائمة،می‏نویسد: امام حسین (علیه‏السلام) شش پسر و چهار دختر داشت. با این حال، او هنگامبرشمردن دختران حضرت، نام سه نفر ـ زینب، سکینه و فاطمه ـ را می‏برد و از نفر چهارمسخنی به میان نمی‏آورد12 که احتمال دارد چهارمین آن‏ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) باشد.

4. علامه حایری، در کتاب معالی السبطین، می‏نویسد: برخی مانند محمد بن طلحهشافعی (از عالمان اهل تسنن) می‏نویسند: امام حسین (علیه‏السلام) ده فرزند داشته کهعبارت بوده‏اند از: شش پسر و چهار دختر. سپس می‏افزاید: دختران او عبارت‏اند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری، و رقیه (علیهاالسلام). آنگاه در مورد رقیه(علیهاالسلام) می‏نویسد: رقیه (علیهاالسلام) پنج یا هفت سال داشت و در شام درگذشتکه مادرش، شاه زنان، دختر یزدگرد است.13
به همین اندک بسنده می‏کنیم و تحقیق بیشتر در این زمینه را به فصل‏های آیندهموکول می‏کنیم


http://kyniem.easyvn.com/daudaxaem/trangchu/line12.gif

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۹:۰۳
پرچم اسیری

مجنون صفت به دشت وبیابان دویده ام

اکنون به کوی عشق تو جانا رسیده ام

در راه عشق تو شده پایم پر از آبله

از بس که روی خار مغیلان دویده ام

تنها نشد از داغ تو موی سرم سفید

همچون هلام از غم عشقت خمیده ام

دیوانه وار بر سر کویت گر آمدم

منعم مکن که داغ روی داغ دیده ام

من پرچم اسرم ، وبار غم تو را

از کوفه تا به شام به دوشم کشیده ام

عمرم تمام گشته عزیزم در این سفر

دست از حیات خویش حسینم بریده ام

گاهی چو بلبل از غم عشق تو در نوا

گاهی چو جغد گوشۀ ویران خزیده ام

دیدی به پای تخت یزید از جفای او

چون غنچه ، پیرهن به تن خود دریده ام

گنج تو را به گوشۀ ویرانه گذاشتم

چون اشک اوفتاد رقیّه ز دیده ام

می گفت ومی گریست (رضایی ) ز سوز دل

اشکم ، به خاک پای شهیدان چکیده ام


شاعر : رضایی


السلام علیک یا سالار شهیدان

السلام علیک یا ثارالله

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۹:۴۶
زيارتنامه حضرت رقيه عليه السلام
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك يا سيدتنا رقيه عليك تحيه و السلام و رحمه الله و بركاته السلام عليك يا بنت اميرالمومنين على بن ابيطالب السلام عليك يا بنت فاطمه الزهرا سيده نساءالعالمين السلام عليك يا بنت خديجه الكبرى ام المومنين و المومنات السلام عليك يا بنت ولى الله السلام عليك يا اخت ولى الله السلام عليك يا بنت الحسين الشهيد السلام عليك ايتها الصديقه الشهيد السلام عليك ايتها الرضيه المرضيه السلام عليك ايتها التقيه النقيه السلام عليك ايتها الزكيه الفاضله السلام عليك ايتها المظلومه البهيه صلى الله عليك و على روحك و بدنك فجعل الله منزلك و ماواك فى الجنه مع آبائك و اجدادك الطيبين الطاهرين المعصومين السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار و على الملائكه الحافين حول حرمك الشريف و رحمه الله و بركاته و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين برحمتك يا ارحم الراحمين

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۰۹:۵۳
ستارۀ در خشان شام ، پدر را در خواب می بیند .

صاحب <مصباح الحرمین > می نوسید : طفل سه سالۀ اما حسین (ع) شبی از شبها پدر را در عالم رویا دید

واز دیدارش شاد گردید ودر ظلّ مرحمتش آرمید وفلک ستیزه جو ، نتوانست این این استراحت را برای آن صغیره ببیند .

چون ان محترمه از خواب بیدار شد وپدر خود را ندید ، شروع به گریه کردن کرد .هر چه اهل بیت (علیه السلام ) او را تسلی دادند آرام نشد .

سبب گریه از او پرسیدند ، آن مظلومه در جواب گفت : إینَ اَبی ایتُو نی بِوالِدی وَ قُرَّة عَینی ، یعنی کجاست پدر من، بیاورید پدر ونور چشم مرا .

پس آن مصیبت زدگان دانستند که آن یتیم خواب پدر را دیده است ، هر چند تسلّی دادند آرام نشد .خود اهل بیت نیز همه با ان صغیره هما وازه گریه وزاری وناله شدند .

صدای گریۀ ایشان چنان بلند شد که به گوش پزیر پلید کافر رسید .

وقتی یزید علت را پرسید و دانست که حضرت بهانه پدر را میگیرد سر ان حضرت را به خرابۀ شام فرستاد .

ملازمان یزید سر سید الشهدائ را برداشته به در خرابه آمدند .چون اهل بیت دانستند که سر امام حسین را اورده اند ، تماما به استقبال آن سر شتافتند .بویژه زینب کبری (سلام الله علیه ) که پروانه وار به دور آن شمع محفل نبّوت می گردید .

چون نظر ان صغیره بر سر مبارک افتاد پرسید : ما هذا الراس ؟ این سر کیست ؟
گفتند : هذا راس ابیک .این ، سر مبارک پدر توست .پس آن مظلومه آن سر مبارک را از طشت بر داشت ودر بر گرفت وشروع به گریستن نمود وگفت " پدر جان ، کاش من فدای تو میشدم .کاش قبل از امروز کور ونابینا بودم ، وکاش میمردم ودر زیر خاک می بودم ونمی دیدم محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است .

پس این مظلومه دهان خود را بر دهان پدر گذاشت وان قدر گریست که بیهوش شد .

وقتی اهل بیت آن صغیره را حرکت دادند ، دیدند که روح مقدّسش از دنیا مفارقت کرده ودر آشیان قدس در کنار جده ّاش فاطمۀ زهرا (سلام الله علیه ) آرمیده است .

السلام علیک یا ام الحسین
السلام علیک یا بنت الحسین

السلام علیک یا اخت الحسین

السلام علیک یا اخ الحسین
السلام علیک یا ابا عبدالله


چه کنم امروز با این داغ .

یا صاحب الزمان ادرکنی .ما ر هم در عزای خود شریک بدانید

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۳:۱۶
چه با آن نوگل بستان زهرا عليه السلام شد، خدا داند

كه رفت از هوش و شد مدفون و آنجا بسترى دارد

حسين بن على عليه السلام در شام ويران دخترى دارد

به كنج شام ويران دختر نيك اخترى دارد

عزيزى ، دلبرى ، شيرين زبانى ، ماه رخسارى

لطيفى ، نازنينى ، گلرخى ، مه پيكرى دارد

به كنج شام و در يك خانه تاريك و ويرانه

در اين ويران سرا گنجى و گنجش گوهرى دارد

سه ساله دختر مظلومه سلطان مظلومان


((رقيه )) رو در آنجا بين چه عالى محضرى دارد


اگر صحن و رواق او ندارد ظاهرا وسعت



ولى اين جاى كوچك در نظر زيب و فرى دارد



چو دربار سلاطين معظم آن همايون فر



به دربار همايونش كتاب و دفترى دارد



ز يك سو جمع باشد گرد هم قنداق و گهواره



به سمت ديگرى كاخ رفيعش منبرى دارد



شهادت مى دهند قنداقه و گهواره بر خرديش



دهد منبر گواهى كو مقام اكبرى دارد



به دقت گر ببينى آستان اقدس او را



گواهى مى دهى كه آنجا رواق منظرى دارد



ضريح و بارگاه قدسى آن دختر والا



به چشم اهل معنى ، معنى والاترى دارد



بگفتا: چيست اين غوغا كه بر جان اخگرى دارد؟



ولى اين دختر مظلومه هم در شام بدفرجام



ز جور شام ويران سرنوشت ديگرى دارد



ز دشت كربلا و كوفه آمد شام و در اين جا



چه آمد بر سر او، قصه حزن آورى دارد



شبى مى پرسد از عمه كه بابايم كجا رفته ؟



سفر هر چند طولانى است ، آن هم آخرى دارد



چو از زينب جواب مثبتى نشنيد آن دختر



ز آه و شيونش آن شب خرابه محشرى دارد



يزيد دون چو بشنيد اين غريو از خواب شد بيدار



بگفتا: چيست اين غوغا كه بر جان اخگرى دارد؟



جوابش داد حاجب كاين هياهو از اسيران است



نوا از دخترى باشد كه حال مضطرى دارد



پدر مى خواهد و از دورى او مى كند شيون



ز فرط غصه و غم جسم زرد و لاغرى دارد



چه با آن نوگل بستان زهرا شد، خدا داند



كه رفت از هوش و شد مدفون و آنجا بسترى دارد



يزيد و بارگاه قدرتش برچيده شد از بيخ



عمل چون بد بود بى شبهه و شك كيفرى دارد



بريزد (پيروى ) از پرده دل خون و مى نالد



ز فقدان ((رقيه )) در دل خود آذرى دارد





http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۴:۰۱
اى عمه بيا تا كه غريبانه بگرييم


دور از وطن و خانه ، به ويرانه بگرييم


پژمرده گل روى تو از تابش خورشيد


در سايه نشينيم و به جانانه بگرييم


نوميد ز ديدار پدر گشته دل من


بنشين به كنارم ، پريشانه بگرييم


گرديم چون پروانه به گرد سر معشوق

چون شمع در اين گوشه كاشانه بگرييم




اين عقده مرا مى كشد اى عمه كه بايد


پيش نظر مردم بيگانه بگرييم


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۵:۰۵
زايرين ، من پيروى از رادمردان كرده ام

پيروى از نهضت شاه شهيدان كرده ام

باب من در كربلا جان داد و دين را زنده كرد

من هم آخر جان فداى امر قرآن كرده ام

من در درياى عصمت دختر شاه شهيد

كاين چنين افتاده ، جا در كنج ويران كرده ام

گرچه خوردم تازيانه از عدو در راه شام

در بقاى دين بحق من عهد و پيمان كرده ام

دخترى هستم سه ساله رنج بى حد ديده ام

كاخ ظلم و جور را با خاك يكسان كرده ام

خورده ام سيلى ز دشمن همچو زهرا مادرم

چون دفاع از حق جدم شاه مردان كرده ام

رنجها بسيار ديدم در ره شام خراب

دين حق ترويج با رنج فراوان كرده ام

من گلى هستم ولى اعداى دين خوارم نمود

آل سفيان را به ناله خوار و ويران كرده ام

در زمين كربلا گرچه خزان شد باغ دين

من به اشك ديده عالم را گلستان كرده ام

مى دويدم بر سر خار مغيلان نيمه شب

اين فداكارى براى نور ايمان كرده ام

با پريشانى و با درد و يتيمى تا ابد

قبر خود آباد و قصر كفر ويران كرده ام

پايدارى كرده ام در امر باب تاجدار

ظاهرا عالم پريشان و حال گريان كرده ام

در نهادم بود رمزى از شه لب تشنگان

واژگون تخت عدو با راز پنهان كرده ام

روز محشر كن شفاعت از من اى آرام جان

عمر خود بيهوده صرف جرم و عصيان كرده ام


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

hamid reza
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۶:۲۷
عماد الدين طبري رحمةالله از كتاب «الحاوية» نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت شهادت پدران را از كودكان پنهان مي داشتند و مي گفتند: پدرانتان به سفر رفته اند.
امام حسين عليه السلام دختري چهار ساله داشت، شبي با حالت پريشاني از خواب بيدار شد و گفت: پدرم حسين عليه السلام كجاست؟ اكنون او را ديدم!
زنان و كودكان از شنيدن اين سخن گريان شدند و شيون از ايشان برخاست.


لینک : ادامه مطلب از سایت شهید آوینی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/shahadat.aspx)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۶:۳۱
http://shiaupload.ir/images/6n84wdn1saxiwtbpk100.jpg


پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (علیهاالسلام)

در واپسین سال‏های عمر معاویه، روزگاری که زیاده‏خواهی‏های او سایه‏ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه‏السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه‏های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین‏اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛

زمانه‏ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم‏های خود نیز اعتماد نداشت.

این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه‏دار، بر قلب امام وارد می‏آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی‏چاره و ذلیل می‏نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی‏هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می ‏گسار و شهوت پرست او بر اریکه‏ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.

در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده‏ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می‏کشید.

اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده‏اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه‏ای به اقیانوس بی‏کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره‏ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد،

اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته‏اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

میلاد کوثر ثانی

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می‏کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه‏ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می‏وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می‏تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه‏ها غلتید و لب‏ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.

غنچه‏ای دیگر، به باغ حسین (علیه‏السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه‏های عاطفه نثار می‏کردند.

رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه‏ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیها السلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.

درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.

مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)

بر اساس نوشته‏های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است.1 مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‏آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.2

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب‏ها، ام‏جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست.

هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیها السلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می‏کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه‏السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه‏السلام) نیز به شمار می‏آید.3

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه‏السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه .ق دانسته‏اند.

از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می‏باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه‏السلام)) است.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/408/408727i48e626jo8.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۶:۳۹
http://shiaupload.ir/images/49l8zkdnsvfcd993iac4.jpg


پژوهشی در دیدگاه‏های تاریخی در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام)


در بعضی کتاب‏های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن‏ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه‏السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب‏ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن‏ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است.

در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در این جا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

طرح بحث

برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می‏کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیها السلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) در کتاب‏های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می‏شود:

1. در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم‏السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری‏ها و... سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می‏شده است.

2. در اثر تاخت و تازها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می‏شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری‏ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

3. تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت‏های شبیه در مورد شخصیت‏های گوناگون تاریخی و گاه وجود ابهام در گذشته‏ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است. همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت‏های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می‏خورد.

4ـ همان گونه که پیش‏تر گفته شد، امام حسین (علیه‏السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی‏شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می‏گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم‏ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه‏السلام) گردیده است.

قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می‏خوانده‏اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد.14

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب‏های تاریخی ، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می‏کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم‏ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد.

در مورد حضرت علی اصغر (علیه‏السلام) نیز به جرأت می‏توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه‏السلام) نیز امروز در بین کتاب‏های معتبر شیعه به چشم نمی‏خورد؛ زیرا تاریخ‏نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن‏ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است.

تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می‏گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه‏ها و مشخصه‏های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می‏باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات‏های دیگر مورد بررسی قرار می‏دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می‏دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند:

«اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛

ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‏ماند؟ ای رقیه و ای ام‏کلثوم! شما امانت‏های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.15

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می‏فرماید، آمده است:

«یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛

خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.16
در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می‏کنیم. مسلم گچ‏کار از اهالی کوفه می‏گوید:

«وقتی اهل بیت (علیهم‏السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می‏بردند. حضرت با دیدن آن سرها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی! ای پاره دلم! گمان نمی‏کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده‏ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.»17

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می‏کند و این مسأله را روشن می‏کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب‏ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

در این جا برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتاب‏های تاریخی و دیدگاه‏های اندیشمندان اسلامی را بررسی می‏کنیم.



http://shiaupload.ir/images/ruzv8y5b5im6jhjs0mv.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۶:۴۷
http://shiaupload.ir/images/1qoajxk6c0fq8knkgwlt.jpg


کامل بهائی

قدیمی‏ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه‏السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می‏داند، همین کتاب است.

این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال 675 هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه‏ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می‏رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می‏گرفته است.

شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می‏کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده‏اند.

این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشارة‏المصطفی (صلی‏الله‏علیه‏وآله) لشیعة المرتضی (علیه‏السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده‏اند، همین کتاب می‏باشد.

او جریانی را از عطیه 18 دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می‏کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه‏السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می‏گردند.

اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی‏آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل‏ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی‏گیرد.19 این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می‏باشد.

اللهوف

یکی دیگر از کتاب‏های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم‏گیر است.

وی می‏نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه‏السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود:

«خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].»20

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین (علیه‏السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه‏السلام)، فریاد برآورد:

«ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: 1294 ه .ق) در کتاب ینابیع المودة از مقتل ابومخنف نقل می‏کند.21

المنتخب للطُریحی

این کتاب را شیخ فخرالدین طیحی نجفی (وفات: 1085 ه .ق) نوشته است. این کتاب در دو جلد تنظیم شده و هر یک از مجلدات آن حاوی ده مجلس پیرامون سوگواری حضرت سیدالشهداء (علیه‏السلام) و روایاتی شامل پاداش سوگواری بر آن امام و نیز مشتمل بر اخباری در گستره رویدادهای روز عاشورا و رویدادهای پس از آن می‏باشد.

اگر چه نگارنده این کتاب از متأخرین بوده و در عصر صفوی زیسته، اما روایات و موضوعات خوبی را در کتاب خود جمع آوری و تنظیم کرده است. وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: 1286 ه.ق) که آثاری هم چون اسرار الشهادة و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است. بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: 1334 ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است.22 هم چنین علامه حایری (وفات 1384 ه .ق) نیز در کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.

الدروس البهیة

علامه سید حسن لواسانی (وفات: 1400 ه . ق) در کتاب الدروس البهیة فی مجمل احوال الرسول و العتره النبویة می‏نویسد:
یکی از دختران امام حسین (علیه‏السلام) به نام رقیه (علیهاالسلام)، از اندوه بسیار و گرما و سرمای شدید و گرسنگی، در خرابه شام از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد .قبرش در آن جا معروف و زیارت گاه است.23

دیگر کتاب‏هایی که در این زمینه سخنی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم از همین منابع نقل کرده‏اند. در این جا به بررسی دیدگاه‏های برخی اندیشمندان اسلامی در این باره می‏پردازیم.

دیدگاه آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)

از آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (ره) در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام) و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه‏ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:

این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.24


پی نوشت‏ها:

1ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی‏تا، ج2، ص216 ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفة، 1399 ه .ق، ص251.
2ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج2، ص200، اعلام الوری، ص251.
3ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، 1363 ه . ش، ج2، ص214.
4ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1416 ه . ق، ج5، ص293.
5ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه . ش، پاورقی ص518.
6ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه . ق، ج44، ص210.
7ـ همان، ج15، ص39.
8ـ الارشاد، ج2، ص22.
9ـ همان، ص343.
10ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن‏علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی‏تا، ج4، ص77.
11ـ تذکرة الشهداء، میرزاحبیب اللّه‏ کاشانی، ص193.
12ـ کشف الغمة، ج2، ص214.
13ـ معالی السبطین، ملاّمحمدمهدی حایری مازندرانی، ج2، ص214.
14ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه . ش، ص 12.
15ـ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه‏السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.
16 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الوری، ص 236،(با اندکی تغییر).
17ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبة‏الاسلامیة، 1368 ه . ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.
18ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه‏السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه‏السلام) از دنیا رفت (ر.ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین،


http://shiaupload.ir/images/7eh7q7fnckl8l0043mx4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۷:۵۹
http://shiaupload.ir/images/5elj3dxmjpk7l5ynftv.jpg


معرفي كتاب در خصوص حضرت رقيه سلام الله عليها


نام کتاب: داستان غم‏انگیز حضرت رقیه(س)


نویسنده: علی شیرازی


ناشر: نشر خرم/چاپ اول/1377


شمارگان: 5000 نسخه


این کتاب به زندگی حضرت رقیه(س) پرداخته و جوانب زندگی آن بزرگوار را از تولد تا شهادت در بر گرفته است. نگارنده با ذکر عناوین و فصولی، به جزییات و حوادث آن روزگار در رابطه با حضرت پرداخته است. عنوانهایی چون حرکت به کربلا، رقیه و لحظه وداع با پدر، رقیه در کنار ذوالجناح، رقیه و نیاشامیدن آب، رقیه در قتلگاه پدر، رقیه در خرابه شام و ...

در بخش «وداع زینب با رقیه» نویسنده چنین روایت می‏کند:

«غم سراسر شام را گرفته است. گریه‏ها بلند می‏باشد. در میان آن سر و صدا، زینب سر از محمل بیرون آورد و با کلمات بسیار جانسوز، فرمود:

ای اهل شام! ما از میان شما می‏رویم، ولی یک دختر خردسال را در میان شما گذاشتیم. او در این شهر غریب است. کنار قبر او بروید. او را فراموش نکنید. گهگاهی آبی بر مزارش بپاشید و چراغی روشن کنید.»

بیشتر فصول کتاب با اشعار نغز و زیبایی مزین شده است که حکایت از درد جانسوز اهل‏بیت(ع) در واقعه کربلا دارد.

در قسمت انتهایی کتاب، به تاریخچه بنا و بازسازی قبر حضرت(س) پرداخته می‏شود و به توسعه حرم از آن زمان تا کنون اشاره می‏گردد:

«ضریح جدید حضرت رقیه، به وزن 5 تن، حاصل 4 سال تلاش بی‏وقفه 40 هنرمند اصفهانی است که به طرز زیبایی ساخته شده است. یک گلدان طلایی بر فراز ضریح نصب شده که بیش از یک متر ارتفاع دارد.
همچنین آیاتی از قرآن مجید و اسماء شریفه بر روی کتیبه‏های ضریح خطاطی شده است.»

در بخش نهایی به کرامات حضرت(س) اشاره شده و نمونه‏هایی در این زمینه نقل گردیده است.


http://shiaupload.ir/images/rbgdyg7ckn8drcrhqh6a.gifhttp://shiaupload.ir/images/u1nk6vj666sb7a7peg.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۸:۰۴
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/roghayah1.jpg

نگاهی به شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها در مقاتل

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif در كتاب «عوالم العلوم» و بعضي كتب ديگر روايت شده است كه در ميان اسيران دختر كوچكي از امام حسين عليه السلام باقي مانده بود، و اسم او بنا بر قولي رقيّه، و از عمر شريفش سه سال گذشته بود، و آن حضرت او را بسيار دوست مي داشت، و آن دخترك بعد از شهادت پدر شب و روز گريه مي كرد، كه از گريه ي او دل اهل بيت مجروح مي شد و دائماً از اهل بيت سؤال مي كرد كه پدر من كجا رفت؟ و چرا از من دوري نمود؟...(1)

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif يكي از مصيبت هايي كه در شام براي اهل بيت عليهم السلام رخ داد، شهادت طفل عزيز، حضرت رقيّه خاتون عليها السلام بود.(2)

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif عماد الدين طبري رحمةالله از كتاب «الحاوية» نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت شهادت پدران را از كودكان پنهان مي داشتند و مي گفتند: پدرانتان به سفر رفته اند.
امام حسين عليه السلام دختري چهار ساله داشت، شبي با حالت پريشاني از خواب بيدار شد و گفت: پدرم حسين عليه السلام كجاست؟ اكنون او را ديدم!
زنان و كودكان از شنيدن اين سخن گريان شدند و شيون از ايشان برخاست.
يزيد از خواب بيدار شد و گفت: چه خبر است؟ جريان را به او خبر دادند.
آن لعين دستور داد سر پدر را براي او ببرند، سر را آوردند و در دامنش گذاشتند.
گفت: اين چيست؟ گفتند: سر پدر توست. آن كودك هراسان شد، ترسيد و فرياد بر آورد، بعد مريض شد و در همان روزها در دمشق از دنيا رفت.(3)



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1400/1400049axa4mb2iu6.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/1400/1400049axa4mb2iu6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۸:۱۱
http://shiaupload.ir/images/4gludqpo67k4ss1dtt2.jpg


http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif در بعضي كتب چنين نقل شده كه:دستمالي روي سر انداختند و آن طبق را جلو آن دختر نهادند. پرده از آن بر گرفت و گفت: اين سر كيست؟
گفتند: سر پدر توست. سر را از ميان طشت برداشت و به سينه گرفت و مي گفت:

«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ! يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ! يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي! يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟ يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر»

«پدر جان، كي تو را با خونت خضاب كرد! اي پدر كه رگهاي گردنت را بريد! اي پدر، كي مرا در كودكي يتيم كرد! پدر جان، بعد از تو به كه اميد وار باشيم؟ پدرجان، اين دختر يتيم را كي نگهداري و بزرگ كند!».
و از اين سخنان با او گفت، تا اينكه لب بر دهان شريف پدر نهاد و سخت بگريست تا غش كرد و از هوش رفت. چون او را حركت دادند از دنيا رفته بود.
اهل بيت چون اين بديدند، صدا به گريه بلند كردند و داغشان تازه شد، و همه از زن و مرد بر آن آگاه شدند و گريستند.(4)

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif چون اولاد رسول و ذراري فاطمه بتول عليها سلام را در خرابه ي شام منزل دادند، آن غريبان ستمديده و آن اسيران داغديده، صبح و شام براي جوانان شهيد خود در ناله و نوحه بودند. عصرها كه مي شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف مي كشيدند، مي ديدند كه مردم شام خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهيّه كرده به خانه هاي خود مي روند.
آن طفلان خسته مانند مرغان پر شكسته دامن عمّه را مي گرفتند كه اي عمّه، مگر ما خانه نداريم؟ مگر بابا نداريم؟
مي فرمود: چرا نور ديدگان، خانه هاي شما در مدينه، و باباي شما به سفر رفته است.
در ميان آنها دختركي بود از امام عليه السلام به نام فاطمه كه درد هجران كشيده، گرسنگي و تشنگي ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر ديده، بر بالاي شتر برهنه راه درازي پيموده، كعب نيزه و تازيانه خورده.
پدر او را خيلي دوست مي داشت، محبّت اين دختر در دل امام عليه السلام منزل گرفته بود، هميشه در كنار پدر مي نشست و دم به دم مانند دسته گل او را مي بوسيد، و شبها هم در بغل امام عليه السلام مي خوابيد...
پيوسته احوال پدر مي پرسيد و گريه مي كرد كه:

«أيْنَ أبي وَ والدي وَ الْمُحامي عَنّي».

به هر نحوي كه بود زنها او را آرام مي كردند، تا آن كه از كربلا به كوفه و از كوفه به شام رسيدند. در بين راه از رنج شتر سواري به تنگ آمده بود، به خواهرش سكينه مي گفت:

«أيا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّيْر مُهْجَتي»

«خواهرم اين شتر بس كه مرا حركت داده دل و جگرم آب شد».
از اين ساربان بي رحم درخواست كن ساعتي شتر را نگاه دارد و يا آهسته راه ببرد كه ما مرديم، از ساربان بپرس كي به منزل مي رسيم...
در يكي از شب ها در آن منزل خرابه، شور ديدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشك مي ريخت، سر روي خاك نهاد آن قدر گريه كرد كه زمين از اشك چشمش گل شد. در اين اثنا به خواب رفت.خواب پدر ديد، از خواب بيدار شد،

فَبَك وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّةَ عَيناهُ، واحُسَيناهُ،

چنان صيحه كشيد كه خرابه نشينان پريشان شدند...
هر چه خواستند او را آرام كنند ممكن نشد. امام زين العابدين عليه السلام پيش آمد و خواهر را در بر گرفت و به سينه چسبانيد و تسلّي مي داد. آن مظلومه آرام نمي گرفت و نوحه مي كرد، آن قدر روي دامن حضرت گريه كرد

«حَتّي غُشيَ عَليهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها»

«تا آن كه غش كرد و نفس او قطع شد».
امام به گريه درآمد. اهل بيت به شيون آمدند

«فَضجُّوا بِالْبُكاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلي رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُيوبَ، وَ قامَ الصِّياحُ».

آن ويرانه از ناله اسيران يك پارچه گريه شد.
دختر بيهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر مي زدند و به سينه مي كوبيدند. خاك بر سر مي كردند گريبان مي دريدند، كه صداي ايشان در قصر به گوش يزيد رسيد.
طاهر بن عبدالله دمشقي گويد: سر يزيد روي زانوي من بود. سر پسر فاطمه هم در ميان طشت بود، همين كه شيون از خرابه بلند شد، ديدم سرپوش از طبق به كنار رفت، سر بلند شد تا نزديك بام قصر، به صوت بلند فرمود:

«أُخْتي سَكِّتي اِبْنَتي»

«خواهرم زينب، دخترم را ساكت كن».
طاهر گويد: ديدم آن سر برگشت رو به يزيد كرد و فرمود: يا يزيد، من با تو چه كرده بودم، كه مرا كشتي و عيالم را اسير كردي؟!
يزيد از اين ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسيد: طاهر چه خبر است؟
گفتم: نمي دانم در خرابه چه اتّفاق افتاده ولي ديدم سر مبارك حسين را كه از طشت بلند شد و چنين و چنان گفت.
يزيد غلامي فرستاد كه خبري بياورد. غلام آمد و واقعه را براي يزيد نقل كرد.
آن ملعون گفت: سر پدرش را براي او ببريد تا آرام گيرد.
آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالي كه پرده بر روي آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد،

«فَانْكَبَّتْ عَليهِ تقَبَّلُهُ و تَبْكي و تَضربُ علي رَأسُها و وَجْهِها حَتّي امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم»
«خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود مي زد تا اينكه دهانش پر از خون شد».(5)


الا لعنت الله علي القوم الظالمين

http://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gifhttp://shiaupload.ir/images/vgiglvhjs6too893fyk.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۸:۱۶
http://shiaupload.ir/images/gl1uf9xw50xo7vgt1nv.jpg



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif و در «منتخب» آمده است كه او پدرش را مخاطب قرار داده مي فرمود:

«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذي خَضبكَ بِدِمائكَ»

«پدر جان، كي صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».

«يا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذي قَطع و ريدَيْكَ!»

«پدر جان، چه كسي رگهاي گردنت را بريده است؟».

«يا أبتاه، منْ ذا الَّذي أيْتمني علي صغر سِنّي»

«پدر جان، كدام ظالم مرا در كودكي يتيم كرده است؟».

«يا أبتاهُ، منْ لِلْيَتيمة حتّي تَكْبُر»

«پدرجان، كي متكفّل يتيمه ات مي شود تا بزرگ شود؟».

«يا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»

«پدر جان، چه كسي به فرياد اين زنان سر برهنه مي رسد؟»

«يا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبيّاتِ»

«پدر جان، چه كسي دادرسي از اين زنان بيوه و اسير مي كند؟».

«يا أبتاهُ، منْ للْعيونِ الْباكياتِ»

«پدر جان، چه كسي نظر مرحمتي به سوي اين چشمهاي گريان (ما كند كه شب و روز در فراق تو گريه) مي كند؟».

«يا أبتاهُ، مَنْ لِلضّايعاتِ الْغريبات»

«پدرجان، كي متوجّه اين زنان بي صاحب، غريب خواهد شد؟»

«يا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»

«پدرجان، كي از براي اين موهاي پريشان خواهد بود؟».

«يا أبتاهُ، منْ بَعْدكَ واخَيْبَتاهُ»

«پدر جان، بعد از تو داد از نا اميدي!».

«يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ»

«پدر جان، بعد ا زتو داد از غريبي و بي كسي!».

«يا أبتاهُ، لَيْتني كُنت لَك الْفِداء»

«پدر جان، كاش من فداي تو مي شدم».

«يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياءَ»

«پدر جان، كاش من پيش از اين روز كور شده بودم، و تو را به اين حال نمي ديدم».

«يا أبتاهُ، لَيْتني وُسدتُ الثَّري و لا أري شَيبكَ مُخضَّباً بِالدّماء»

«پدر جان، كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمي ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد».

آن معصومه نوحه مي كرد و اشك مي ريخت تا آن كه نَفَس او به شماره افتاد و گريه راه گلويش را گرفت، مثل مرغ سركنده، گاهي سر را به طرف راست مي نهاد و مي بوسيد و بر سر مي زد، و زماني به چپ مي گذارد و مي بوسيد...

پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طويلي از سخن افتاد گريست

«فَناديِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إليَّ إليَّ، هَلُمّي فَأنا لَك بِالانْتظار. فغُشيَ عليها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ كوها فَإذا هيَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنيا...»

«آن رأس شريف دختر را صدا كرد كه به سوي من بيا، من منتظرت هستم، او غش كرد و ديگر به هوش نيامد، چون او را حركت دادند متوجّه شدند كه روح شريفش از بدن مفارقت كرده و به خدمت پدر شتافته است».(6)


صلي الله عليك يا دخت الحسين يا شهيدة المظلومه يا رقيه

http://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gifhttp://shiaupload.ir/images/rt0gc9z06tsksmic85m.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۸:۲۱
http://shiaupload.ir/images/abh9rijetj471kvr5f.jpg



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif راوي گويد: وقتي كه خواستند نعش آن يتيم را از خاك خرابه بردارند علمهاي سياه بر پا كرده بودند و مردان و زنان شامي همه جمع شده گريه و ناله مي كردند و سنگ بر سر و سينه مي زدند. او را غسل دادند و كفن نمودند(7) و بر او نماز گزاردند و دفن نمودند، كه الان قبر او معلوم و مشهور است.(8)

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif در كتاب «وقايع الشهور و الأيّام» مرحوم آية الله بيرجندي آمده است كه دختر كوچك امام حسين عليه السلام روز پنجم ماه صفر سال 61 وفات كرد. چنانكه همين مطلب در كتاب «رياض القدس» نيز نقل شده است.

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif و در قصيده ي شيوا و سوزناك سيف بن عَميره (صحابي بزرگ امام صادق و امام كاظم عليهما السلام ) نيز در دو جا از اين نازدانه سخن به ميان آمده:

وَ رقيّة رَقَّ الْحسودَ لِضعْفِها وَ غَدا ليَعْذِرَها الَّذي لَمْ يعْذَر
لَمْ أَنْسها و سكينة و رقيَّة يَبْكينهُ بِتَحسُّرٍ و تَزفُّرٍ(10)

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif از حميد بن مسلم نقل شده كه چون حضرت علي اصغر شهيد شد... دختراني از خيمه بيرون دويدند، و خود را بر روي نعش آن طفل شهيد انداختند... و آن دختران فاطمه و سكينه و رقيّه بودند.(11)

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Roghayah/Shahadat/84/neshaneh.gif چون امام حسين عليه السلام مانع شدند از اينكه امام سجّاد عليه السلام به ميدان برود، فرمودند: فرزندم، تو پاكترين فرزندان من و افضل عترتم مي باشي، و جانشين من بر زنان و كودكانم هستي... آنگاه با صداي بلند فرمود:

اي زينب، و اي اُمّ كلثوم، و اي سكينه و اي رقيّه و اي فاطمه، سخن مرا بشنويد، بدانيد اين پسرم خليفه و جانشين من بر شماست، او امام و پيشوا است كه اطاعتش بر شما واجب است.(12)


پي نوشتها:
1- انوار الشهادة / 242 ف 20
2- در كتاب «اجساد جاويدان» با شواهد و قرائن فراوان اثبات شده كه فرزند سه ساله ي امام حسين عليه السلام «رقيّه» نام داشت.(اجساد جاويدان / 59تا68)
3- كامل بهائي: 2/ 179
4- نفس المهموم / 456
5- رياض القدس: 2/323
6- انوار الشهادة / 244، رياض القدس: 2/326
7- طبق بعضي روايات او را با همان پيراهن كهنه اش كفن كردند.(ستاره درخشان شام / 221 به نقل از خصائص الزينبيّه / 296)
8- انوار الشهادة /246 ف 20
9- مقتل جامعه مقدّم: 2/205
10- سياهپوشي در سوگ ائمّه نور / 320، به نقل از منتخب طريحي: 2/447
11- مهيّج الأحزان / 244 مجلس دهم
12- معالي السّبطين: 2/12 به نقل از الدّمعة السّاكبة



http://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gifhttp://shiaupload.ir/images/ijgqo2ul5g5ezovg7.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۹:۲۹
http://shiaupload.ir/images/6kc7vvsvwkf3nuv15bcq.jpg

كرامات حضرت رقيه سلام الله عليها

مرحوم«آيت ‌الله حاج‌ ميرزا هاشم خراساني» در كتاب«منتخب التواريخ» مي‌نويسد : «عالم جليل، شيخ محمد علي شامي» كه از جمله علماء و محصلين نجف اشرف است به حقير فرمود :

«جدّ امي بلا واسطة من، جناب آقاي«سيدابراهيم‌دمشقي»كه نسب او به«سيدمرتضي علم‌الهدي» منتهي مي‌شود ، سن شريفش بيش از نود سال بود ، و مردي محترم و شريف بود . او صاحب سه دختر بود ، و فرزند پسر نداشت .

يك شب دختر بزرگ او حضرت رقيه(س) ، دختر امام حسين(ع) را در خواب مي بيند. حضرت رقيه (س) به او مي‌فرمايند : « به پدرت بگو به والي خبر دهد كه بين قبر و لحد من آب افتاده ، به همين خاطر بدن من در اذيت است ، بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند . »

دختر خوابش را براي پدر تعريف مي‌كند . اما سيد از ترس اهل تسنن به خواب او ترتيب اثر نمي‌دهد . شب دوم دختر دومي سيد ، در عالم خواب حضرت رقيه (س) را مي بيند كه همين سخنان را به او مي‌گويد . او خواب خود را براي پدرش تعريف مي كند . اما باز سيد از ترس اهل تسنن به خواب او ترتيب اثري نمي‌دهد .

شب سوم دختر كوچك سيد اين خواب را مي‌بيند و براي پدرش بازگو مي‌كند . باز هم پدر آنها كاري نمي‌كند تا اينكه در شب چهارم خود سيد حضرت رقيه (س) را در خواب مي‌بيند . حضرت رقيه (س) با حالت سرزنش‌ باري به او مي‌فرمايد : «چرا والي را خبردار نكردي ؟!»

صبح شد . سيد پيش والي شام آمد و خواب خود را بازگو كرد.

والي به دانشمندان و افراد شايسته و صالح سني و شيعه شهر شام دستور داد كه غسل كرده، لباسهاي تميز بپوشند، سپس قفل در به دست هر كسي كه باز شد ، همان شخص برود و قبر مقدس حضرت رقيه (س) را نبش كند و پيكر مطهره او را درآورد تا قبر را تعمير كنند . بزرگان شيعه و سني شهر شام غسل كاملي را به جاي آوردند، لباسهاي تميز پوشيدند. قفل در به دست هيچكدام از آنها باز نشد ، مگر به دست سيد ابراهيم .

بعد از باز شدن قفل در همه آنها به حرم حضرت رقيه(س) مشرف شدند. اما هر كسي كه به مزار شريف آن حضرت كلنگ مي‌زد ، كلنگ اثر نمي‌كرد . تا اينكه سيد ابراهيم كلنگ را برداشت و بر زمين زد ، قبر كنده شد .

سپس حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند . مشاهده كردند كه بدن نازنين حضرت رقيه (س) ميان لحد قرار دارد و كفن آن مخدره سالم مي‌باشد . لكن آب زيادي در لحد او جمع شده است . سيد ابراهيم بدن شريف حضرت رقيه (س) را از ميان لحد بيرون آورد و بر روي زانوي خود گذاشت .

او سه روز به همين صورت بدن پاك و مطهر حضرت رقيه (س) را بر روي پا نهاده بود و اشك مي‌ريخت تا اينكه سرانجام لحد حضرت رقيه (س) را از نو تعمير كردند . هنگام وقت نماز ، سيد ابراهيم بدن حضرت رقيه (س) را بر روي جاي نظيف و پاكي مي‌گذاشت و نماز مي‌خواند. بعد از خواندن نماز دوباره بدن حضرت رقيه(س) را بر روي پاي خود مي‌گذاشت تا اينكه كار تعمير لحد حضرت تمام شد .

در اين هنگام بود كه سيد ابراهيم بدن حضرت رقيه (س) را به درون مزارش نهاد ،

و از كرامت حضرت رقيه (س)يكي اين بود كه در طي اين سه روز سيد ابراهيم نه آبي خواست و نه نيازي پيدا كرد كه تجديد وضو كند . هنگامي كه مي‌خواستند بدن حضرت رقيه (س) را دفن كنند ،

سيد از خداوند خواست كه پسري به او بدهد . خداوند نيز پسري به سيد ابراهيم داد كه نام او را سيد مصطفي گذاشت . (1)
اين قضيه در سال هزار و دويست و هشتاد هجري رخ داد .


تاثير روضه حضرت رقيه سلام الله عليها

مرحوم حاج ميرزا علي محدث زاده ( متوفاي محرم 1396 ه. ق)،‌ فرزند مرحوم محدث عاليمقام حاج شيخ عباس قميرضوان الله تعالي عليها، از وعاظ وخطباي مشهور تهران بودند. ايشان مي‌فرمود

از حضرت رقيه (ع) ومرقد مطهر آن حضرت،‌در طول تاريخ، كرامات متعددي بروز كرده است . اينك توجه شما را به چند كرامت شگفت جلب مي‌كنيم:

يكسال به بيماري وناراحتي حنجره وگرفتگي صدا مبتلا شده بودم،‌تا جايي كه منبر رفتن وسخنراني كردن براي من ممكن نبود . مسلم،‌ هر مريضي در چنين موقعي به فكر معالجه مي‌افتد، من نيز به طبيبي متخصص و با تجربه مراجعه كردم.

پس از معاينه معلوم شد بيماري من آن قدر شديد است كه بعضي از تارهاي صوتي از كارافتاده و فلج شده و اگر لاعلاج نباشد صعب العلاج است.

طبيب معالج در ضمن نسخه‌اي كه نوشت دستور استراحت داد و گفت كه بايد چند ماه ازمنبر رفتن خودداري كنم وحتي با كسي حرف نزنم واگر چيزي بخواهم و يا مطلبي از زن و بچه‌ام انتظارداشته باشم آنها را بنويسم،‌تا در نتيجه استراحت مداوم واستعمال دارو، شايد سلامتي از دست رفته مجددا به من برگردد.

البته صبر درمقابل چنين بيماري وحرف نزدن با مردم حتي با زن وبچه، خيلي سخت وطاقتفرساست،‌زيرا انسان بيشتر از هر چيز احتياج به گفت وشنود دارد و چطور مي‌شود چند ماه هيچ نگويم وحرفي نزنم وپيوسته در استراحت باشم ؟! آن هم معلوم نيست كه نتيجه چه باشد.

برهمه روشن است كه با پيش آمدن چنين بيماري خطرناكي،‌چه حال اضطراري به بيماردست مي‌دهد اضطرار مي‌اندازد، اين حالت پريشاني است كه انسان اميدش از تمام چاره‌هاي بشري قطع شده و به ياد مقربان درگاه الهي مي‌افتد تا به وسيله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت كرده وا زدرياي بي‌پايان لطف خداوند بهره‌اي بگيرد.

من هم باچنين پيش آمدي،‌ چاره‌اي جز توسل به ذيل عنايت حضرت امام حسين (ع) نداشتم . روزي بعد ازنماز ظهر وعصر،‌حال توسل به دست آمد وخيلي اشك ريختم وسالار شهيدان حضرت اباعبدالله (ع) راكه به وجود مقدس ايشان متوسل بودم مخاطب قرارداده گفتم :

يا بن رسول الله، صبر درمقابل چنين بيماري براي من طاقتفرساست. علاوه بر اين من اهل منبرم و مردم ازمن انتظاردارند برايشان منبربروم.

من از اول عمر تا به حال علي الدوام منبر رفته‌ام و از نوكران شما اهل بيتم،‌ حالا چه شده كه بايد يكباره از اين پست حساس براثر بيماري كنار باشم . ضمنا ماه مبارك رمضان نزديك است،‌دعوتها را چه كنم؟ آقا عنايتي بفرما تا خدا شفايم دهد.

به دنبال اين توسل، طبق معمول كم كم خوابيدم. درعالم خواب،‌ خودم را در اطاق بزرگي ديدم كه نيمي ازآن منور وروشن بود وقسمت ديگر آن كمي تاريك.

درآن قسمت كه روشن بود حضرت مولي الكونين امام حسين (ع ) را ديدم كه نشسته است . خيلي خوشحال وخوشوقت شدم و همان توسلي را كه در حال بيداري داشتم در حال رويا نيز پيداكردم .

بنا كردم عرض حاجت نمودن،‌ ومخصوصا اصرار داشتم كه ماه مبارك رمضان نزديك است و من در مساجد متعدد دعوت شده‌ام،‌ولي با اين حال حنجره ا زكارافتاده چطور مي‌توانم منبر رفته وسخنراني نمايم وحال آنكه دكتر منع كرده كه حتي با بچه‌هاي خود نيز حرفي نزنم.

چون خيلي الحال وتضرع وزاري داشتم،‌ حضرت اشاره به من كردو فرمود به آن آقا سيد كه دم درب نشسته بگو اشك بريزيد،‌ان شاءالله تعالي خوب مي‌شويد. من به درب اطاق نگاه كردم ديدم شوهر خواهرم آقاي حاج آقا مصطفي طباطبائي قمي كه از علما وخطبا و از ائمه جماعت تهران مي‌باشد نشسته است .

امر آقا را به شخص نامبرده رساندم. ايشان مي‌خواست از ذكر مصيبت خودداري كند،‌حضرت سيد الشهدا(ع) فرمود روضه دخترم را بخوان. ايشان مشغول به ذكر مصيبت حضرت رقيه (ع) شد و من هم گريه مي‌كردم و اشك مي‌ريختم،‌ اما متاسفانه بچه‌هايم مرااز خواب بيدار كردند ومن هم با ناراحتي از خواب بيدار شدم ومتاسف ومتاثر بودم كه چرا از آن مجلس پرفيض محروم مانده‌ام،‌ ولي ديدن دوباره آن منظره عالي امكان نداشت.

همان روز، و يا روز بعد، به همان متخصص مراجعه نمودم. خوشبختانه پس از معاينه معلوم شد كه اصلا اثري از ناراحتي وبيماري قبلي در كار نيست . او كه سخت در تعجب بود ازمن پرسيد شما چه خورديد كه به اين زودي وسريع نتيجه گرفتيد؟!

من چگونگي توسل وخواب خودم رابيان كردم. دكتر قلم دردست داشت و سرپا ايستاده بود، ولي بعد از شنيدن داستان توسل من بي اختيار قلم از دستش برزمين افتاد و با يك حالت معنوي كه بر اثر نام مولي الكونين امام حسين (ع) به او دست داده بود پشت ميز طبابت نشست و قطره قطره اشك بررخسارش مي‌ريخت . لختي گريه كرد وسپس گفت : آقا،‌اين ناراحتي شما جز توسل وعنايت و امداد غيبي چاره وراه علاج ديگري نداشت



http://shiaupload.ir/images/viht07846adcq9889u1f.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۳, ۱۹:۳۹
http://shiaupload.ir/images/462970euqurbgesycum.jpg



اين گنج غم كه دردل خاك آرميده است



اين دختر حسين سراز تن بريده است




اين است دختري كه پدر را به خواب ديد



كز‌دشت خون به نزداسيران رسيده است




بيدار شد زخواب وپدررا نديدوگفت



اي‌عمه جان،‌پدرمگر‌از‌من چه ديده است




اين مسكن خراب پسنديده بهر ما



ازبهر خود جوار خدا را گزيده است




زينب به گريه گفت كه باشد برادرم



اندرسفر كه قامتم از غم خميده است




پس ناله رقيه وزنهابلند شد



آن ناله را يزيد ستمگر شنيده است




گفتار برند سوي خرابه سرحسين



آن‌سر كه خون او زگلويش چكيده است




چون ديد راس باب،‌رقيه بدادجان



مرغ روان او سوي جنت پريده است




اين است آن سه ساله يتيمي كه درجهان



جز داغ باب وقتل برادر نديده است




داني گلاب مرقد اين نازدانه چيست



از عاشقان كربلا اشك ديده است




معمورهست تا به ابد قبر آن عزيز



ليك قبر‌يزيد‌‌ را به‌ جهان كس نديده است




http://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpghttp://shiaupload.ir/images/208qn9891puva2qx563.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۰۲:۳۶
(http://shiaupload.ir/images/sffcu2q5bfgm9pey5xkb.jpg)http://shiaupload.ir/images/sffcu2q5bfgm9pey5xkb.jpg


چقدر زود


گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد
.
بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فورانکند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگزده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛ آسودگی‏شانرا صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند.

سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش،خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند... و چقدر زود صدایش خاموش شد!

لحظه‏های بی‏قرار

این جا خرابه‏های شام، منزل‏گاه اهل بیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می‏شوند،

اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست وجوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش‏های پدر را می‏خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه‏السلام است و سر بابا،

امشب ملائک آسمان ازغم دختر حسین علیه‏السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است.

او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می‏آورد و دستان پر مهر او رااحساس می ‏کرد.



http://shiaupload.ir/images/rfjfpk7d9gg08b03wu.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۰۲:۴۵
http://shiaupload.ir/images/49l8zkdnsvfcd993iac4.jpg


گلواژه هاي احساس

گل نازدانه پدر

رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب‏های الفت حسین! ای مظلوم‏ترین فریاد خسته! گلِنازدانه پدر و انیس رنج‏های عمه!

رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه‏های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست‏هایکوچکت هنوز بوی نوازش‏های پدر را می‏داد، و نگاه‏های معصوم و چشمان خسته‏ات، نورامید را به قلب عمه می‏تاباند.

رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی‏تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار رااستشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه،مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.

غربتِ خرابه

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی رامی‏سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله‏های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی برسر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!

باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه‏های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی‏قراری‏هایش،و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی‏قراریِ رقیه علیهاالسلام را می‏دهند و سر حسین علیه‏السلام را نزد او می‏آورند.

آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِبابا چه گفتی؟ چشم‏های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته‏ای کوچک ، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

متاب ای ماه، متاب!

امشب، غم‏گین‏ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می‏کند. آسمان!
چه دل‏گیری امشب! گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می ‏فشرد.
امشب فرشته‏های سیاه‏پوش، بال دربال هم، فوج فوج به زمین می‏آیند و ترانه غم می‏سرایند.
در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می‏کوبند.
امشب چشمه‏های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می ‏بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است.
متاب امشبای ماه، متاب!
هیچ می‏دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفتهاست؟
متاب که دردهای آشکار بسیار است.
متاب که زخم‏های بی‏شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متابکه امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره‏ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه،متاب!
آرام نازنین عمه
آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی‏تابی دختر حسین را بشنوند.
این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش‏های مهربان بابا کجا؟
این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می‏خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی‏قرارت آمده،
بگو از سیلی خوردن‏ها و تازیانه‏ها و آتش خیمه‏های عصر عاشورا.
بگو از دردغربت و محنت غریبی، بگو از صورت‏های نیلی و اسیری و بیابان‏های بی‏رحمی.
بگو ازبی‏شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان،

آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می‏روی. سفر به سلامت!

اندوه هجرت

امشب به وعده‏گاه نخستین باز می‏گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظارتو هستند. امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می‏پاشد.
گریه اما ناهل بیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م را بریده است و عشق از غم این هجران، واندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می‏پژمرد، زار می‏نالد،
آرام وقرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.

تو را چه بنامم

تو را چه بنامم، که ناب‏تر از شبنم‏های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته‏ای. تو راچه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج‏وار، همه دل‏ها را به تلاطم در آورده است.

تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او،غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی.
پس سلام بر تو، روزی که به عالمخاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.




http://irapic.com/uploads/1220508739.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۰۲:۵۵
http://shiaupload.ir/images/9f0orrwx85ubu97q1sn.jpg

رقیه در کربلا

از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه‏ای از پدر جدا نمی‏شد، شریکِ غم ‏ها ومصیبت‏های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می‏سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می‏گوید:

من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه‏السلامبیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت:

ای پدر،به من نگاه کن! من تشنه‏ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چوننمکی بر زخم‏های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی‏اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه‏ علیه‏السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود:

«دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه‏گاه من است.» پس دست کودک را گرفت واو را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

رقیه و سجاده پدر

گاه سجاده امام حسین علیه‏السلام ، با دست‏های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام بازمی‏شد و او به انتظار پدر می‏نشست تا می‏آمد و در آن سجاده به نماز می‏ایستاد ورقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می‏برد. در کربلا نیز رقیه علیها السلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می‏گشود.

ظهر عاشورا به عادته میشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام راکنار سجاده پدر دید که سراغ او را می‏گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.

رقیه در راه شام

کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و بهاسیری از کربلا آورده شده بودند،

در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشارآورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، بهرقیه علیهاالسلام گفت:

ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می‏شوم. آنحضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف‏های زجردهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود:

ای پدر! تو را ازروی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله‏ها، آندشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.

رقیه در خرابه شام

بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه‏السلام به شام، آنان را در خرابه‏ای نزدیککاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب‏ها، سرما به شدت آنان را اذیت می‏کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می‏آمدند، داغی جان سوز بود.

روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه‏های خودبودند، اشاره کرد و ناله‏ای دردناک از دل برآورد و به عمه‏اش گفت: ای عمه، اینانکجا می‏روند؟

آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان رهسپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود:

نه، ما در این جاغریبه هستیم و خانه‏ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.



http://irapic.com/uploads/1216625102.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۰۳:۱۴
http://shiaupload.ir/images/sxxsxudgypnhs2j4s6yf.jpg

رقیه و خواب پدر

سختی‏ های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می‏رنجاند و او یک‏سره بهانه بابارا می‏گرفت.

شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست.

آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر وصدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.

این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت ‏های بی‏شمار اهل بیت را گشود.

پرواز به سوی پدر

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده‏های دل را باز کرد و هر چه می‏خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی ‏نوازش و آغوش گرم. پس لب‏هایش را برلب‏های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگرکسی ناله‏های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می‏گشت، غمی جان‏کاه وجود زینب علیهاالسلام را می‏آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟

نو گلی از بوستان حسین علیه‏السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می‏دهد، رقیه‏ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت. زینب علیهاالسلام بی‏رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟

غم سراسر شام را گرفته و گریه‏ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.

راز دل با پدر

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچکبسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه‏السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟
پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟
پس از مادر از غم فراق او به دامان توپناه می‏آوردم و محبت او را در چشم‏های تو سراغ می‏گرفتم، اکنون پس از تو به دامانکه پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا بهبار بنشیند؟
پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم‏های گریان من خواهد بود؟
پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه‏ها را سوزاندند، طناب بر گردن ماانداختند و بر شتر بی‏حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.

شام، حرم یادگار حسین علیه‏السلام

رقیه کوچک و یادگار حسین علیه‏السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره‏ای به روی قبر بی‏چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد.
حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه‏ است. بوی حسین، از هر گوشه‏اش روح وجان را می‏نوازد. نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می‏کنند و خسته دلان بار سنگیندل را در کنار او می‏گشایند.
زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده‏ای است.



http://shiaupload.ir/images/ahr3ks2srrxm0c7ixc65.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۰۳:۲۰
http://shiaupload.ir/images/tmk9vkx62s4wjzo77y.jpg

نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد
زبان کوفه خیلی حرف‏ها را پشت بابا زد

میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و
به دور از چشم‏هایت زخم سیلی بر رخ ما زد

خودم دیدم دلت پیش دل من بود بابا جان
در آن هنگامه وقتی سینه‏ات را اسب‏ها پا زد

نمی‏دانی چه حالی می‏شوم یادم که می‏افتد
زبان آتش اما با چه خشمی خیمه را تا زد

نمی‏دانی تو بابا! چندبار از فرط نوشیدن
سکینه مشک‏های خالی خود را به لب‏ها زد

لب دریا کویر خشک و شرم آلوده ظلمت
الهی بشکند دستش که بر لب‏های دریا زد!

پدر، این‏ها که هیچ آن جا دل من کنده شد از جا
سرت را روی نیزه روبه‏روی چشم زن‏ها زد

http://www.mo3afa.com/fasel/f63.gif

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۱۰:۳۱
کسي از شاميان ايمان ندارد که پاس حرمت اينان ندارد زآل الله طفلي در خرابه ست مگر اين شهر قبرستان ندارد ؟


صلي الله عليک يا بنت الحسين يا رقيه

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۱۰:۳۴
:Sham::Sham:گفته ام به عمه پيراهنم را برون نيار پهلوي من چو پهلوي زهرا شکسته است.:Sham::Sham:

شهادت نازدانه ي ابي عبدالله بند دل حضرت زينب کبري عارفه ي کامله حضرت رقيه سلام الله عليها را خدمت شما و حضرت صاحب تسليت عرض ميکنم

هديه به روح منوره و مطهره اين بزرگوار صلواتي ختم کنيد .


:Rose:اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم :Rose:

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۱۰:۳۵
ياد داري مدينه موقع خواب دست تو بود بالش سر من ؟

هر زمانت صدا زدم گفتي جان من نازدانه دختر من

صلي الله عليک يا بنت الحسين

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۱۰:۳۶
ياد داري تو روي ني بودي؟
من هم از روي ناقه افتادم
گريه کردي براي من
من هم به تو
از دور بوسه ميدادم

صلي الله عليک يا بنت الحسين

hamid reza
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۱۱:۲۰
از زبان حضرت رقیه


در خرابه های شام:





مراکه سوخته جانم شراره لازم نیست
بیاکناریتیمت ,کناره لازم نیست
بیا که دردل این آسمان ظلمانی
چوماهروی تو باشدستاره لازم نیست
بیابرای گل کوچکت بخوان لالا
فقط همین شب آخر ,دوباره لازم نیست
بیاوقصه مارا خودت تماشا کن
که شرح غربت مارااشاره لازم نیست
بگو به مردم این شهر خالی از احساس
برای اذیت گل سنگ خاره لازم نیست
بگو به مردم این شهرما عزاداریم
برای دیدن ما جشنواره لازم نیست
زمان شمارش معکوس مرگ می خواند
به مرده متحرک شماره لازم نیست
عزیز نیزه نشیم چرا نمی آئی؟
برای مقصد خیر استخاره لازم نیست