PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩ ** ۩ نگاهی به ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن مجید ۩ ** ۩



*صافات*
۱۳۹۰/۱۱/۳۰, ۲۱:۱۶
del.askquranssdwll82rwxf5z80wjj6.gif


del.askquranh5gt3s34kukcsxmh07o.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28878769654905625817.gifنگاهی به ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن مجیدhttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63279161824939043809.gif

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif
نویسنده : رضا رستمی زاده
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif

*صافات*
۱۳۹۰/۱۲/۰۷, ۰۵:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

چکیده :





ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن کریم یکی از مهم‏ترین و موفق‏ترین ترجمه ‏های فارسی قرآن در عصر جدید است که به دور از گرایش‏های خاص و افراطی به فارسی روان و امروزی نگاشته شده است. مترجم در این ترجمه اصل را بر روانی و خوشخوانی نهاده و ترجمه ‏ای خوانا و شایسته به‏دست داده است. درستی و دقتی که در این ترجمه دیده می‏شود تا حدود بسیاری مرهون سختگیری و مدیریت علمی ناشر این ترجمه است. این ترجمه را چند تن از فضلای قرآن شناس حوزه علمیه قم در مدتی افزون بر 2 سال ویرایش و اصلاح کرده‏ اند. این اثر، ترجمه ‏ای مبسوط و گاه تفسیرآمیز از قرآن کریم است که سطح علمی و تحقیقی آن درخور اعتناست. این ترجمه با همه محاسن و ارزش‏هایش همانند دیگر ترجمه ‏ها و نوشته ‏های اندیشمندان درخور نقد و بررسی است و درباره برخی از قسمت‏های آن بررسی‏هایی صورت گرفته است (بینات ش 5، بهار 1374؛ نشریه حوزه و دانشگاه، ش 3، تابستان 1374). در این مقاله از ابعاد گوناگونِ صرفی، نحوی و ادبی، این ترجمه را بررسی کرده ‏ایم.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۰/۱۲/۱۳, ۱۸:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif


کلمات کلیدی :

مترجم، ترجمه، آداب، محاسن، اختلاف، قرآن.



مقدمه


ترجمه قرآن از دیرباز معرکه آرای فقهای اسلام خاصه فقهای اهل سنت بوده است، این بحث برای اولین ‏بار از مسئله جواز قرائت حمد و سوره به زبان‏های غیرعربی آغاز شد؛ بعضی از فقهای اهل سنت همچون ابوحنیفه به جواز قرائت فارسی حمد و سوره در نماز فتوا داده ‏اند و برخی دیگر با استدلال بر عدم امکان ترجمه قرآن، نمازِ بدون قرائت قرآنی آن را باطل دانسته ‏اند (فصلنامه مترجم، س 3، ش 10، ص 89) در قرون معاصر به ‏ویژه سده اخیر به‏ سبب ضرورت امر تبلیغ دین، مسئله ترجمه قرآن و لزوم آن را شیخ مصطفی مراغی مطرح کرد که با مخالفت شدید برخی از علمای الأزهر مصر روبه ‏رو گردید و اینان پس از جلسات و شوراهای مکرر رأی بر جواز ترجمه تفسیری قرآن دادند (همان، 101).
به هر صورت ترجمه قرآن برای فهم معانی لغوی آیات و درک بهتر کلام خدا برای آنان که به زبان عربی آشنایی ندارند یا چندان مسلط نیستند، صورت می‏گیرد تا انگیزه ‏ای شود که با خواندن آن به تدبر در متن اصلی قرآن بیشتر راغب شوند و این کاری بس دشوار است و باید با دقت و توجه به مقدمات و شرایط و آداب خاص آن انجام گیرد. از جمله این که مترجم باید در برخورد با قرآن و ترجمه آن مسلط به زبان مبدأ و مقصد باشد و نکات و دقایق هر دو زبان را بداند و با آگاهی از وجوه و نظایر لغات بهترین معنای کلمات را برگزیند و از به کارگیری لغات نامأنوس پرهیز کند، و اصول و لطائف فصاحت و بلاغت را که در «حد اعجاز در قرآن» وجود دارد درنظر بگیرد. افزون بر این، مترجم بایستی توان و استعداد نویسندگی داشته، غیر از ترجمه، خود صاحب اثر باشد نه این که چون نمی‏تواند بنویسد به ترجمه روی آورده باشد. و در ضمن با مراجعه به منابع ارزشمند و رعایت نظم و آگاهی از پیوستگی آیات از اطاله کلام خودداری کند. جان کلام آن که مترجم باید با قرآن انس کامل داشته با رعایت امانت در ترجمه کلام خداوند نهایت کوشش خود را ــ در عین متصّف بودن به اصل تقوی و پاکدلی ــ به کار گیرد؛ زیرا درک و دریافت عالمانه و عارفانه حقایق و دقایق والای قرآنی جز در دسترس پـاکدلان و پاک اندیشان اهل توحید نیست (واقعه 79ـ77). اگر مترجم این شرایط را در خود فراهم آورد و به اخلاق و آداب و احکام الهی پایبند باشد و به لطف و عنایت خداوند امیدوار شود، مسلما می‏تواند ترجمه‏ ای خداپسندانه ارائه کند.
در عصر حاضر و مخصوصا در دو دهه اخیر توجه به قرآن کریم و به ‏تبع آن توجه و اهتمام به ترجمه فارسی آن افزایش یافته است. در این مدت بیش از ده ترجمه فارسی از قرآن انتشار یافته و چند ترجمه دیگر در دست انتشار است. از جمله ترجمه ‏های منتشر شده می‏توان به ترجمه عبدالمحمد آیتی، سید جلال ‏الدین مجتبوی، بهاءالدین خرمشاهی و محمد مهدی فولادوند اشاره کرد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۰/۱۲/۱۹, ۱۲:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif


1. استاد فولادوند و ترجمه ایشان

دکتر محمد مهدی فولادوند، استاد بازنشسته دانشگاه تهران از فرانسه ‏دانان برجسته ایران و صاحب آثاری اعم از نظم و نثر به زبان فرانسه است، که از جمله می‏توان به ترجمه زیبا و شیوا از رباعیات خیام از فارسی به فرانسه و برگردان فارسیِ آثار بزرگانی چون آلبرت شوایت سر اشاره کرد. وی آموختن زبان عربی را در ایران نزد مرحوم تارا و فرامرزی و شیخ علی خوانساری آغاز کرد و در اقامت بیش از ده ساله‏ای که در فرانسه داشت با رژی بلاشر و استادانی از مصر چون انورلوقا و عبداللطیف کار کرد و از آکادمی اسلامی پاریس دیپلم عالی زبان‏شناسی عربی را گرفت.
آقای فولادوند ترجمه قرآن را در سال 1331 آغاز کرد و در دومین گام، ترجمه 22 سوره را با عنوان «گل‏هایی از قرآن کریم» منتشر کرد که مورد پسند صاحب‏نظران قرار گرفت و مقارن پیروزی انقلاب اسلامی ترجمه کل قرآن را به پایان رسانید، اما بی ‏آن که عجله ‏ای برای انتشار ترجمه خود داشته باشد سال‏ها و بارها آن را بازخوانی و با دیگر ترجمه ‏های فارسی مقایسه و مقابله کرده، پیوسته آن را محک و بازنویسی می ‏کند و سرانجام متن منقّح خود را که مورد توجه آیة‏الله سید احمد خوانساری قرار گرفته بود برای طبع و نشر به دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی در قم واگذار می ‏کند. در آن‏جا نظر به کمال اهمیت و حساسیت ترجمه قرآن کریم و با موافقت مترجم، هیئتی از علما و فضلای قرآن پـژوه حوزه علمیه قم که با «دارالقرآنِ آیة‏الله العظمی گلپایگانی» همکاری علمی دارند برای مقابله و ویرایش این ترجمه گردهم می ‏آیند و این ترجمه را به شیوه آهسته و پیوسته با همکاری هیئت شش نفره به مدت سه سال با مراجعه مداوم به منابع قرآن پژوهی و در درجه اول تفاسیر معتبر و ترجمه‏ های نو و کهنِ فارسی ویرایش می‏ کنند.
مترجم دست آخر این ترجمه ویراسته و پیراسته را برای بازنگری نهایی نزد آقای خرمشاهی می‏برد. بهاءالدین خرمشاهی می ‏گوید: «بنده پـس از خواندن چند صفحه از این ترجمه، از شیوایی و روشنی و سادگی و صلابت و نیز صحت و دقت ترجمه استاد فولادوند که به هفت آب ویرایش و تنقیح و تهذیب علمی و نیز ربّانی شسته شده بود، شاد و شگفت ‏زده شدم و به ایشان تبریک گفتم و اعلام کردم که این ترجمه مهذّب و متین نیاز به ویرایش مجدد و نهایی من ندارد؛ ولی ایشان گفتند: در ترجمه قرآن هرقدر احتیاط و صرف وقت و هزینه شود جای دوری نمی‏ رود، لذا پذیرفتم. بنده در مقام ویراستار دست‏ کم سه ترجمه قرآن را ویرایش کرده ‏ام اما تاکنون ترجمه ‏ای تا این حد دقیق و در عین حال خوشخوان و غیرتحت ‏اللفظی ندیده ‏ام. ترجمه استاد فولادوند ترجمه ‏ای است به فارسی امروز و سر راست و ساده و بدون سبک؛ یعنی فاقد گرایش‏های خاص و افراطی است، نه فارسی‏ گرایی مفرط دارد و نه عرب‏ گرایی بسیار نامفهوم، بیان ترجمه قابل فهم است و عبارات پیچیده نیست و از همه مهم‏تر کمال مطابقت را با متن مقدس قرآن کریم دارد» (همان، 132).


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۰/۱۲/۲۱, ۰۹:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

2. بررسی ترجمه


در نخستین نگاه به این ترجمه درمی‏ یابیم که مترجم مقدمه خود را درباره چگونگی این ترجمه، آخر قرآن آورده است که مسلم است منظورش هرچه باشد یکی‏اش این است که نهایت تواضع و فروتنی خود را در برابر قرآن نشان دهد. کلک فولادوند در این مقدمه آفرینش هنری خاصی را به نمایش گذاشته و خودش این همه را الهاماتی از درگاه حمایت حق می‏داند.1 آری قدرت و استعداد هر زبان مربوط به هنر و لیاقت و امکانات اهل آن زبان است که هرچه میدان فعالیتشان بیشتر و همتشان بلندتر و ضمیرشان حوصله‏دارتر و فکرشان تابناک‏تر باشد، حاصل کارشان پررونق‏تر است.
مترجم در این ترجمه ــ چنان که خود گوید ــ نهایت تلاش خود را در استحکام ادبی و لغوی آن به کار برده است و همان طور که از ظاهر ترجمه پیداست انصافا از بسیاری ترجمه‏های فارسیِ معاصر دقیق‏تر است. مترجم، این برگردان خود را با دیگر ترجمه‏های قرآن به زبان‏های فرانسه و انگلیسی و هندی و اروپایی مطابقت داده است و لغات، ضمائر، حروف مؤکده و مقدره و روابط ترکیبی کلمات را در نظر داشته و مطابق و مساوی با اصلِ متن، در ترجمه آورده است والحق معنی و مقصود بلند این کتاب آسمانی را باز نموده و منتقل کرده است.
هرجا که در برگردان فارسی نیاز به توضیح، لازم و ضروری می‏نماید اشاراتی را داخل [ ](کروشه) آورده است.2 مثلاً در برخی موارد با یک کلمه که در [ ] آورده گوشزدی به شأن نزول آیه می‏کند:
«سوگند به اختر [ = قرآن] چون فرود می‏آید.» (ص 526)، «پس آیا آن کسی را که [از جهاد [روی برتافت دیدی» (ص 527).
افزون بر این، با آن که مطالب داخل [ ] برای رساندن معنی واژه‏ها و جملاتِ قرآنی است، با این همه در برخی موارد مجبور به پانوشت درباره توضیح و ترجمه آیه و واژه‏های آن شده و گویی با این کار ترجمه را از تفسیر جدا ساخته است: «سوگند به پدری [چنان] و آن کسی را که به وجود آورد.» (ص 594) که درپانوشت آورده است: «مقصود حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل است.» (ص 594).
ـ در برخی موارد در پانوشت به وجوه قرائات و معانی آیات بر طبق آن وجوه اشاره دارد:
وله الجوار المنشآت (ص 532) ـ در پانوشت چنین آورده است: «در آیه 24 اگر «منشآت» را به «کسرشین» بخوانیم معنی چنین می‏شود: «و جریان‏های کوه آسایی که در دریا پدید می‏آید از آنِ اوست» (ص 532)
ـ مترجم که خود زبان‏شناس است، در برخی پانوشت‏ها به معادل لاتین آن واژه نیز اشاره دارد:
راعنا... (ص 86) راعنا از ریشه رَع = شر عبری برابر با واژه «بد» در انگلیسی به معنی our bad one است.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۰/۱۲/۲۴, ۱۲:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

2.1. نگاهی به برگردان واژه ‏های قرآنی


مترجم در برخی موارد یک واژه را که در آیات متعدد به یک صورت آمده است به چند شکل ترجمه کرده است. هرچند که می‏توانست از یک واژه شخصی در برگردان فارسی سود بگیرد. البته شاید بتوان گفت که این روش بر اساس معنای هرجمله و فضای بحث مقبول است ولی درباره کلماتی که صفات خدا را بازگو می‏ کند و معانی آن‏ها ثابت است این روش چندان توجیهی ندارد. مثلاً کلمه «عزیز» را در جایی به «ارجمند» و در جایی دیگر به «نیرومند» و در مواردی به «توانا» ترجمه کرده است یا لفظ «حکیم» را به «سنجیده ‏کار» و «فرزانه» و در مواردی همان لفظ حکیم را در ترجمه آورده است؛3 یا لفظ «امّی» و «اُمیّیّن» را به چهار معنای مختلف آورده است:
الف) مشرکان: «به کسانی که اهل کتابند و به مشرکان بگو...» (ص 52)؛
ب) درس نخوانده: «همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده... پیروی می ‏کنند.» (ص 170)؛
ج) بی‏سوادان: «اوست که در میان بی‏سوادان فرستاده ‏ای از خودشان برانگیخت.» (ص 553)؛
د) آنان که کتاب آسمانی ندارند: «آنان [به پندار خود] گفتند: در مورد کسانی که کتاب آسمانی ندارند بر زیان ما راهی نیست... .» (ص 59)
ـ مورد دیگر: ذالک بما قدّمت یداک : «این [کیفر] به ‏سزایی چیزهایی است که دست‏های تو پیش فرستاده است.» (ص 333)
ما قدّمت یداک اصطلاحی است که در ظاهر «آنچه دست‏های تو پیش فرستاد» معنا می‏ دهد اما منظور از این عبارت همه اعمال آدمی در دنیاست خواه با دست انجام شده باشد خواه با دیگر اعضاء و جوارح. به ‏همین سبب این اصطلاح ــ که کاربرد زیادی در قرآن دارد4 ــ در ترجمه‏ های روان به صورت تحت ‏اللفظی ترجمه نمی‏ شود. پس شایسته ‏تر آن است که چنین ترجمه شود: «این [کیفر به ‏سزای] چیزهایی است که از پیش فرستاده ‏ای...» افزون براین کلمه «سزای» بر اساس روش مترجم باید داخل [ ]قرار گیرد، چون از جانب مترجم اضافه شده است.
ـ آنچه در سرتاسر این ترجمه به چشم می‏خورد این است که بسیاری از واژه‏ های عربی به همان صورت در ترجمه آمده است. به این ترجمه‏ ها دقت کنید:
« این ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتک] حرمت‏ها قصاص دارد. پس هرکس بر شما تعدی کرد همان گونه که بر شما تعدی کرده بر او تعدی کنید...» (ص 30)؛
«آن گاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم پس آن علقه را [به ‏صورت] مضغه گرداندیم و آن گاه مضغه را استخوان‏هایی ساختیم... .» (ص 342)
«خدا [چیزهای ممنوعی از قبیل:] بَحیره و سائبه و وصیله و حام قرار نداده است» (ص 124)
«و بر ما تصدق کن» (ص 246)
«[که] از صلب مرد و میان استخوان‏ها سینه زن بیرون می‏آید.» (ص 591)
و از این نمونه ‏ها در این ترجمه فراوان است. البته این ایراد در واقع بر کار مترجم وارد نیست بلکه به این سبب همان لفظ عربی آورده شده است که معادل فارسی آن یافت نمی‏شده و اگر مترجم می‏خواست به صورت توضیحی ترجمه کند، از حالت ترجمه خارج می‏شد و رنگ تفسیر به خود می‏گرفت و یا این که آن واژه ‏های فارسیِ معادل کلمات عربی، چندان مأنوس نبوده و توان رساندن معنای آیه یا واژه قرآنی را نخواهد داشت.5 و این گونه موارد در همه ترجمه ‏های قرآن یافت می‏شود و بیانگر این نکته مهم است که «در حقیقت قرآن کریم ترجمه ‏پذیر نیست.»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۱/۱۰, ۱۹:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

2.2. نگاهی به نثر فارسی ترجمه


بزرگ‏ترین هنر هر مترجمی آن است که بتواند در ترجمه و برگردان از زبان اصلی به زبان فارسی (مثلاً) درعین حفظ امانت، نثر روان و همه فهمی ارائه دهد و حتی المقدور از واژه ‏های خشک و ادبیاتی محض یا غریب دوری کند. حال به نثر این ترجمه نگاهی می‏ افکنیم:
«روزی که شما را برای روز گردآوری، گرد می‏آورد، آن [روز]، روز حسرت [خوردن] است» (ص 556)؛
«... رهنمونیتان کرده است... .» (ص 28)؛
«... به او فرا آموخت... .» (ص 526)؛
«... پروردگارت فراخ آمرزش آمرزش است... .» (ص 527)؛
«... روزی که داعی حق به سوی امری دهشتناک دعوت می‏کند... .» (ص 528)؛
«... در درخت سبزه فام اخگر نهاد... .» (ص 445)؛
«... پاسخگر شماست... .» (ص 98)؛
«... گفته شد با ماندگان بمانید... .» (ص 194)؛
«... و برای ماه منزل‏هایی معین کرده‏ ایم، تا چون شاخک خشک خوشه خرما برگردد. [به قصد شفاعت]... .» (ص 442).
و از این نمونه‏ ها بسیار است که مترجم در این موارد یا دیگر عبارت‏های مشابه از واژه‏ هایی که جنبه ادبیاتی آن بیشتر مدّنظر است ــ و تا حدی سنگین و نزدیک به ترجمه‏ های تحت اللفظی ــ استفاده کرده است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۲/۱۲, ۱۷:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif
2.3. نگاهی به نکات صرفی و نحوی


یکی از مهم‏ترین اصول و شرایطی که در ترجمه قرآن مورد توجه قرار می‏گیرد این است که مترجم باید بدان حد به اسلوب و خصوصیات زبان متن آگاه باشد که حتی‏المقدور معنا و شکل و صیغه اسماء و افعال و حروف را درعین حفظ نقش آن‏ها در ترجمه مطابق با متن اصلی رعایت کند تا معنا و مقصود وحی الهی را بدون ابهام و اشکال منتقل کند. اما در مواردی از این ترجمه می‏بینیم که برخی نکات صرفی و نحوی چندان رعایت نشده است. مثلاً در صفحه 60 در ترجمه ثم جاءکم رسول... . چنین آورده است: «... سپس شما را فرستاده‏ای آمد... .» جاءَ از فعل‏های لازم است «شما را» چندان روان نیست، زیرا فعل را به متعدی شباهت می‏دهد و اگر چنین ترجمه می‏شد بهتر بود: «... سپس سوی شما فرستاده‏ای آمد... .» زیرا «کُم» منصوب به «نزع خافض» است [ در اصل چنین بوده است: جاء الیکم] از این‏رو، اگر در ترجمه حروف جرّ محذوف آشکار شود بهتر است. در ذیل به مواردی از این قبیل می‏پردازیم:
أفغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض... (ص 60)
«آیا جز دین خدا را می‏جویند؟ با آن که هر که در آسمان‏ها و زمین است... سر به فرمان او نهاده است...» «واو» در «و له اسلم» حالیه است و «حال آن که» ترجمه شود به قید حالت نزدیک‏تر است. و فعل «اسلم» ماضی ساده است و «سر به فرمان او نهاد» معنا می‏دهد و بقیه را باید داخل [ ] قرار دهد.
و نرید ان نمن علی الذین.... (ص 385) «و خواستیم بر کسانی که... منت نهیم...» «نرید» فعل مضارع است و به «می‏خواهیم» ترجمه شود بهتر است. ممکن است گفته شود مترجم از زمینه فعل ماضی در آیه قبل بهره جسته و به «خواستیم» ترجمه کرده است. اما چون این آیه اشاره به یک سنت ایده‏آل الهی دارد که تحقق نهایی آن مایه امید مستضعفان است پس به همان شکل مضارع آن در ترجمه بیاید زنده‏تر است.
«... ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.... (ص 554): «... اگر بدانید این برای شما بهتر است» مترجم در این آیه و در بسیاری موارد مشابه آن اسم اشاره «ذلک» را به «این» ترجمه کرده است که با اصل آن سازگار نیست و «آن» ترجمه شود بهتر است. البته شاید منظور این باشد که مراد قرآن از «ذالک» اشاره به نزدیک و به معنی «هذا» است. در صورتی که خداوند در عین این که می‏داند که «هذا» به‏معنای «این» و اشاره به نزدیک است از واژه «ذلک» ــ که در اصل برای اشاره به دور به کار می‏رود ــ بهره جسته است، پس منظور خاصی از این کاربرد داشته است و اگر «ذلکم» به «آن» ترجمه شود هم با اصل منطبق است و هم آدمی را به تأمل وامی‏دارد. اشکال دیگر این ترجمه آن است که مترجم کنتم تعلمون را، در این آیه و موارد مشابه آن که باید به شکل ماضی استمراری ترجمه شود، به صورت مضارع مؤکد ترجمه کرده است و گویا مترجم چندان توجهی به این قانون که «فعل کان با فعل مضارع معنای ماضی استمراری می‏دهد» ندارد یا موردنظرش نیست.6
والفلک تجری فی البحر بامره... «و کشتی‏ها در دریا به فرمان او روانند» (ص 340).
در این عبارت الفلک به صورت مرفوع و به‏عنوان مبتدا ترجمه شده و در نتیجه کل عبارت حالت جمله معترضه و جدا از جمله قبل به خود گرفته است و این کاملاً مخل به معناست و خلاف منظور خداوند است، زیرا کلمه «الفلک» منصوب و عطف بر مفعول فعل «سخّر» ــ که پیش از آن آمده ــ است و چنین ترجمه می‏شود: «آیا ندیده‏ای که خدا آنچه را در زمین است و کشتی‏ها را که در دریا به فرمان او روانند به‏نفع شما رام گردانید.»

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۲/۱۲, ۱۷:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

و اذا تتلی علیهم ایاتنا بینات... «چون آیات روشنِ ما بر آنان خوانده می‏ شود...» (ص 340) در این ‏جا بینات به‏عنوان نَعْت و در معنای صفت ساده آمده و ترجمه شده است در صورتی که این واژه معنای صفت فاعلی می ‏دهد و در این‏جا از نظر نقش آن در جمله قید حالت است و «نعت» نیست و اگر به گونه‏ای ترجمه می ‏شد که از «نعت» متمایز شود بهتر بود مثلاً چنین می‏ آورد: «... و آن هنگام که آیات ما درعین روشنگری بر آنان خوانده می ‏شود....».
هر جا که همزه استفهام با «فاء» یا «واو» عاطفه آمده است، این دو حرف ـ واو، فاء ـ در ترجمه نیامده است و در مواردی که «فاء» جزاء به جای جملات شرطیه ذکر شده در ترجمه به آن توجهی نشده است حتی «فاء« و «واو» در جملات خبریه که در متن آمده در برگردان فارسی به آن توجهی نشده است:
او عجبتم ان جاءکم... «آیا تعجب کردید که...» (ص 158)
فتنا زعوا امرهم بینهم... «[ساحران] میان خود در باره کارشان به نزاع پرداختند...» (ص 315) در صورتی که «فاء» حالت ترتیب یا سببیت و جزاء را منعکس می‏ کند7 برگردان آن را به فارسی ضروری می ‏نماید. ممکن است در نگاه اول چنین اشکالی وارد نباشد و به شکلی تطبیق با زبان و نگارش فارسی به‏عنوان توجیه ذکر شود. لیکن در حقیقت آوردن «فاء» و «واو» آن هم در کلام خدا زائد نیست بلکه در برگیرنده معنا و مفهوم خاصی است و دقت در همین موارد ظریف است که یک ترجمه را مستحکم می ‏کند.
ولیعلمنّ الله الذین آمنوا و لیعلمن المنافقین... «قطعا خدا کسانی را که ایمان آورده‏ اند می ‏شناسد و یقینا منافقان را [نیز] می ‏شناسد.» (ص 397)
مترجم در برگردان این آیه توجه به «لام» و «ن» تأکید و تکرار «لیعلمن» دارد و مفهوم آیه را به شایستگی رسانده است. حال به صفحه 396 برمی‏ گردیم که در آن نیز همان «لام» و «ن» تأکید و تکرار فعل آمده است در صورتی که ترجمه بسیار متفاوت است: فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین... «تا خدا آنان را که راست گفته ‏اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد...» (ص 396) در برگردان این آیه خبری از تأکید دوبار «ن» و «لام» نیست و درضمن «لام» تأکید را با «لام» تعلیل اشتباه گرفته است که در این‏جا «تا» ترجمه شده است. و در ترجمه «یعلم» به جای «می‏ شناسد» جمله «معلوم دارد» را آورده است در دو مفهوم متفاوت را می ‏رساند...
به طور کلی می‏ توان گفت هرچند مترجم در ترجمه خود نسبت به رعایت نکات دستوری و ادبی سعی داشته، در برخی موارد از ظرافت‏های ادبی و صرفی و نحوی غافل شده است.9

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۲/۲۹, ۱۹:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif


2.4. چند نکته

الف) آنچه در کروشه [ ] آمده است جهت توضیح آیه و واژه ‏هاست که معنی و مقصود را بهتر برساند و از طرف مترجم اضافه شده است. پس اگر در جایی برای توضیح آیه و واژه احتیاج به اضافه کردن حرف یا کلمه یا جمله‏ای باشد باید داخل [ ] قرار گیرد؛ حال آن که در بسیاری موارد می‏ بینیم که مترجم توضیحات اضافی را بدون آوردن [ ] در ترجمه آیه ذکر کرده است یا بالعکس ترجمه واژه‏ای از آیه را که مربوط به خود آیه است یا نیازی به آوردن کلمه و توضیح اضافی نبوده است داخل [ ] قرار داده است. برای نمونه:
الم تران الله انزل من السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفا الوانها (ص 437) «آیا ندیده ‏ای که خدا از آسمان آبی فرود آورد و به [وسیله] آن میوه ‏هایی که رنگ‏ های آن ‏ها گوناگون است بیرون آوردیم!» کلمه [وسیله [همان معنی حرف جر «باء» در معنای استعانت است و نیازی به قرار دادن آن در [ ]نبود، در صورتی که واژه مختلفا حال مفرد است و ترجمه به صورت جمله نیاز به [ ] دارد که فروگذاری شده است. بدین صورت که: «میوه‏هایی که رنگ‏ های آن ‏ها گوناگون [است] و از همین نمونه است: قالوا أقررنا... «گفتند: آری اقرار کردیم.» ص 60 کلمه آری از جانب خود مترجم است و [باید [داخل کروشه [ ] قرارگیرد.
و لاالظل و لاالحرور «و نه سایه و گرمای آفتاب» (ص 437) که بر طبق روش مترجم می ‏توانست این گونه ترجمه شود: «و نه سایه و نه گرما[ی آفتاب]»
ان هی الااسماء... «[این بتان] جز نام‏ هایی بیش نیستند» (ص 526) بهتر این بود چنین ترجمه می ‏شد: «این [بتان [جز نام‏ هایی [بیش] نیستند.»
ثم خلقناالنطفة علقة... «... آن گاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم...» (ص 342) این آیه ‏ای است که در آن واژه «ثم» و «خلقنا» چند مرتبه آمده است و در ترجمه آن بر طبق دأب مترجم کلمه «به صورت» داخل کروشه [ ] قرار بگیرد بهتر است کما این که در عبارت ‏های بعدی و قبلی آن چنین کرده است همچنین کلمه «آن گاه» نیز در کروشه [ ]باشد بهتر است و اگر گفته شود که «آن گاه» ترجمه «ثم» باشد باز جای اشکال است.
ذلک بانهم قالوا لیس علینا... «این بدان سبب است که آنان [به پندار خود[ گفتند» اگر مطلبِ داخلِ کروشه [ ] هم نباشد، ترجمه ابهامی ندارد و مطلب روشن است.
یقول له کن فیکون... «می ‏گوید موجود شو پس بی ‏درنگ موجود می ‏شود...» (ص 307) اگر کلمه «بی ‏درنگ» داخل کروشه [ ] باشد به روش این ترجمه نزدیک ‏تر است.
به هر حال، کمتر صفحه ‏ای می ‏توان یافت که این موارد در آن یافت نشود با آن که دأب مترجم این است که در ترجمه هر آنچه غیرواژه‏ های قرآنی است داخل کروشه [ ] قرار گرفته است حتی اگر: [لی] ص 483 یا [و] یا [در] یا [ست که] ــ دیگر صفحات ترجمه، باشد.
ب) نام سوره‏ ها به فارسی ترجمه نشده است. حداقل می‏ توانست در کنار آن اسم سوره، ترجمه و معنای آن را داخل کروشه [ ] بیاورد مثلاً: سوره عصر [= زمان]. چرا که اگر بحث از ترجمه کل قرآن است، ترجمه عنوان سوره‏ ها هم ــ بجز مواردی که اسامی خاص و اعلام است ــ جزو ترجمه قرآن به حساب می ‏آید و همین درک عنوان سوره ‏ها نیز برای خواننده می ‏تواند مؤثر باشد.
ج) به این آیه و ترجمه آن دقت کنید:
یعلم مایلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها (ص 538)
«آنچه در زمین درآید و آنچه از آن برآید و آنچه در آن بالا رود [همه را] می‏ داند.»
دو نکته در این ترجمه قابل ذکر است: نخست آن که قسمتی از متن آیه در برگردان فارسی اصلاً ترجمه نشده است و آن و ما ینزل من السماء است که خطای فاحشی است و حتما باید اصلاح گردد. دوم آن که یَلجُِ به معنای «داخل شدن» و «وارد شدن با سختی» است (راغب اصفهانی [بی ‏تا]: 532) و کلمه «درآید» برای نشان دادن این معنا چندان رسا نیست زیرا از «درآید» معمولاً «بیرون آید» فهمیده می ‏شود (عمید 1362: 487) نه واردشدن و داخل شدن به سختی.
د) به این آیه و ترجمه آن دقت کنید:
ثمّ الی ربکم مرجعکم فینبئکم بما کنتم فیه تختلفون (ص 150)
«آن گاه بازگشت شما به سوی پروردگارتان خواهد بود پس ما را به آنچه در آن اختلاف می ‏کردید آگاه خواهد کرد.» دو نکته در این ترجمه درخور ذکر است: نخست آن که «فینبئکم» را به «فینئنا» ترجمه کرده است، یعنی باید چنین ترجمه شود: «پس شما را به آنچه اختلاف می ‏کردید» که می‏ توان آن را اشتباه چاپی به حساب آورد. دوم آن که جمله الی ربکم مرجعکم اسمیه است و برگردان «خواهد بود» برای آن، جمله را به فعلیه و زمان آینده شباهت داده است.

3. سخن پایانی
یکی از دریچه ‏های اعجاز قرآن کریم، ترکیب حیرت ‏انگیز بیانی و تلفیق دقیق معانی و تطبیق آن با حالات گوناگون نفسانی انسان است که حقا عالی ‏ترین جلوه گفتار خداست. قرآن درعین معجزه جاوید و وحیانی بودن، اثری در اوج کمالات هنری است. کلمات قرآن ‏چنان خوب و شایسته، به هم پیوسته است که استماع آن از لحاظ هماهنگی و روانی، گویی نغمه فرشتگان است و جان را به شور می ‏آورد و این وجد و طرب که مستمعان قرآن از آن می ‏یابند نتیجه همین ترکیب عجیب است. جمال معانی و جلال بیانی قرآن حالتی است دریافتنی نه گفتنی. این کمالِ جمال را در کلمات عادی ریختن در طاقت ابنای بشر نیست. به همین سبب ترجمه ‏ای بی ‏غلط از قرآن آرزویی است بس دوردست و دیریاب و شاید دست نایافتنی.
بس نکته غیرحسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب ‏نظر شود
اما اگر با بیان انسانی وصف جمالِ این اعجوبه خلقت یزدانی نتوان کرد، لامحاله چیزی گفتن از هیچ نگفتن بهتر است. و هدف اساسی در ترجمه قرآن مجید آن است که آدمی با خواندن آن، به خواندن متن اصلی قرآن بیشتر راغب شود تا از آن نهر عظیم جان‏بخش الهی کفی برگیرد و تهی ‏دست بازنگردد. با این نگاه، ترجمه محمد مهدی فولادوند اثری ارزشمند می‏ نماید و چون همتش بلند و حاصل کارش پررونق ‏تر شده است و امید است که آن هدف اساسی از ترجمه را نیز برآورده سازد. ان شاءالله.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۲/۲۹, ۱۹:۱۱
پی نوشت‏ها

1. صفحه دوم و سوم از مقدمه نویسنده و مترجم. [انتهای ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن کریم].
2. مترجم خود به این روش در مقدمه اشاره کرده است. [انتهای ترجمه محمد مهدی فولادوند از قرآن کریم]
3. الف) نمونه برای ترجمه «عزیز» به «توانا» و «حکیم» به همان لفظ: ص 44: سوره بقره آیه 260.
ج) نمونه برای ترجمه «عزیز» به «ارجمند» و «حکیم» به «فرزانه»: ص 553 سوره حشر. در همه این موارد لفظ عزیز و حکیم به‏عنوان دو صفت بدون حرف عطف و متصل به هم در قرآن آمده است ولی در ترجمه گاه به حرف عطف «واو» می‏آید و گاه بدون حرف عطف آمده است. چنین حالتی ممکن است از جهت تنوع و جلوگیری از تکرار و یکسانی مفید باشد ولی در ترجمه‏ای که بخواهد قوام و استواری را نشان بدهد چندان مطلوب نیست؛ مگر این که بگوییم مترجم در هر مورد بر طبق مقتضیات جملات و کلمات یکسانِ آیاتِ مختلف را به واژه‏ای خاص برگردانده است. والله‏اعلم
4. این اصطلاح در قرآن 14 مرتبه به کار رفته است (المعجم‏الفهرس، ص 538).
5. مانند واژه «علقه» که مترجم در برگردان از واژه «آویزک» یاد کرده است. ص 597.
6. و از همین نمونه است: صفحه 9، آیه 59 سوره بقره ــ ص 554 آیه 2، سوره منافقون ــ ص 551 آیه 11 صف.
7. اگر «واو» و «فاء» با «هل» استفهامیه آمده باشد آن را در فارسی نیز ذکر کرده و برگردانده است مثلاً ص 312.
8. از مواردی که تأکید مذکور در آیات را در ترجمه نیاورده باشد زیاد به چشم می‏خورد مثلاً: ص 405، 396.
9. و از همین نمونه است ترجمه آیه 10 از سوره حج: ص 333.
منابع و مآخذ
عمید، حسن (1362) فرهنگ فارسی، تهران انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم.
فصلنامه مترجم، سال سوم، شماره 10.
راغب اصفهانی [بی‏تا] مفردات، بیروت، دارالمعرفه.
فواد عبدالباقی، محمد (1360)، المعجم الفهرس لالفاظ القرآن الکریم، افست، تهران، انتشارات اسماعیلیان.

*صافات*
۱۳۹۱/۰۳/۰۲, ۱۷:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28878769654905625817.gifنگاهي ديگر به ترجمه قرآن استاد فولادوندhttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63279161824939043809.gif

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif
نویسنده : مجيد فلاح‏ پور
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۳/۰۲, ۱۷:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

چكيده


در طي عمر دراز دامن ترجمه قرآن كريم، ترجمه ‏هاي زيادي به رشته تحرير درآمده كه در برخي صحت و دقت موردنظر بوده و در برخي شيوايي و رواني غلبه داشته است. در شماري از آنها نيز به حق، هم صحت و هم شيوايي، هر دو با هم وجهه همت بوده است.
از مهمترين عوامل شكوفايي ترجمه‏ هاي دقيق و شيوا، تيزبيني نقّادانِ ژرف ‏نگري است كه با نقد بدون غرض و متعهدانه خويش بازار ترجمه ‏هاي صحيح و دقيق را رونق مي‏بخشند. ضرورت و اهميت نقد هنگامي آشكار مي‏شود كه بدانيم هنوز هيچ ترجمه صد درصد صحيح و بي ‏غلط و در عين حال شيوا و روان نوشته نشده است و ترجمه‏ هاي موجود با چنين ترجمه ‏اي فاصله زيادي دارد.
يكي از بهترين ترجمه‏ هاي پس از انقلاب شكوهمند اسلامي، كه دقت و صحت همراه با شيوايي و رواني در آن مشهود است، ترجمه استاد محمدمهدي فولادوند است كه اين ترجمه نيز پس از انتشار در معرض نقد ناقدانِ تيزبين قرار گرفت. اما طبيعي است كه هر ناقدي تنها به بخشي از اين ترجمه پرداخته، مجال نقد و نظر براي ديگران نيز همچنان باز باشد.
در اين نوشته نيز كوشش شده است بخشي از اين ترجمه، يعني سوره انبيا از جزء هفدهم قرآن مورد بررسي و نقد و نظر قرار گيرد؛ به اين اميد كه ترجمه‏ هاي آينده از صحت و دقت و رسايي و شيوايي بيشتر برخوردار باشد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۰۸:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif



مقدمه


ترجمه بي ‏غلط قرآن كريم آرزويي دوردست و ديرياب و بلكه دست‏ نايافتني است كه فارسي ‏زبانانِ عاشقِ قرآن با بيش از هزار سال سابقه پرداختن به ترجمه قرآن، همچنان آن را در سر مي ‏پرورانند. گو اينكه هيچ ‏يك از مترجمانِ پيشين و پسين، ادعايِ دست يافتن به چنين امري را نداشته ‏اند، در عين حال در نتيجه همت هاي والا و تلاشهاي بي ‏دريغ اين بزرگان، قطعا ترجمه ‏هاي كم‏ غلط‏تري تهيه شده است؛ به گونه‏ اي كه مي‏ توان گفت با تلاشهاي جدي‏ تر و كوششهاي جمعي هر چه بيشتر به اين آرزوي بعيدالمنال نزديك و نزديكتر مي‏شويم كه برخي رؤياها صادقانه1 است.
مترجمان ارجمندي در دوران معاصر به ترجمه قرآن به زبان فارسي اقدام كرده كه هر كدام به سهم خويش در نشر معارف قرآني توفيق داشته‏ اند. البته در ميان مترجمان معاصر تعداد كمي پيش از انقلاب به اين مهم دست زده ‏اند ولي بعد از انقلاب كه زمينه گسترش و ترويج فراگير معارف اسلامي و قرآني فراهم شد، انديشمندان بيشتري، ترجمه ‏هاي بسيار ارزشمندي از اين معجزه جاويدان ارائه كرده‏اند.
يكي از ارزشمندترين و دقيقترين ترجمه‏ هاي فارسي معاصر توسط استاد محمدمهدي فولادوند انجام گرفته است كه هيأت علمي دارالقرآن الكريم «دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي»، آن را تحقيق، بررسي و ويرايش كرده و به دست استاد بهاءالدين خرمشاهي نيز ويرايش فني و نهايي شده است. اين ترجمه به گواهي پنج تن از محققان نخبه حوزه و دانشگاه از حيث صحت و امانت و رواني و شيوايي در ميان ترجمه‏ هايي كه در پنجاه سال اخير، انجام گرفته، بهترين ترجمه فارسي است2.
البته در اين ترجمه، مترجم محترم يا ويراستاران از تجربه‏ ها و تلاش هاي بي‏ دريغ ساير مترجمان نيز استفاده جدي و گسترده‏اي كرده ‏اند3، اما با همه دقت و ارزشمندي، بي‏ غلط و بي‏اشكال نيست و با ترجمه كاملاً بي‏ غلط بسي فاصله‏ ها دارد4. از اين رو با اعتراف به ارزشمندي و دقت در اين ترجمه، بايد در نظر داشت كه هنوز مجال تلاش و كوشش براي قرآن‏ پژوهان و مترجمان دانشمند قرآن كريم همچنان باقي است تا با توفيقات الهي به ترجمه‏ اي كاملاً بي ‏غلط و دقيق نزديكتر شويم.
در چند سال اخير و پس از انتشار اين ترجمه توسط نقادان تيزبين، نقدهايي در نشريات قرآن ‏پژوهي بويژه فصلنامه بيّنات منتشر گرديد كه در اين مقاله نيز از آنها استفاده شده است؛ ولي با توجه به گستردگي ترجمه كل قرآن مجيد، به طور طبيعي هر ناقدي تنها به بخش كوچكي از اين ترجمه مي ‏تواند، بپردازد و از بخش اعظم آن بازمي ‏ماند.
از اين رو در اين نوشته به بررسي و نقد تنها جزء هفدهم قرآن مجيد، آن هم فقط سوره انبياء از ترجمه استاد فولادوند پرداخته شده و مواردي به عنوان اشكال يا كم ‏دقتي در اين ترجمه مطرح گرديده است كه اميد مي ‏رود در چاپ هاي بعدي اصلاح گردد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۳/۱۷, ۲۱:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif


جزء هفدهم ـ سوره انبياء


1ـ در ترجمه «بسم الله الرحمن الرحيم» آورده‏اند: به نام خداوند رحمتگر مهربان.
در اين ترجمه، مترجم محترم به قصد ترجمه دقيقتر، كلمه رحمتگر را در ترجمه «رحمان» آورده و در ترجمه «رحيم» همان كلمه مهربان، ترجمه مرسوم را ذكر كرده‏اند. به نظر مي‏رسد نه تنها اين ترجمه دقيقتر نيست، بلكه اشكالات ديگري دارد كه شايد ساير ترجمه‏هاي معمول نيز داراي اين اشكالات نباشد. اولاً كلمه «رحمتگر» كلمه‏اي مأنوس و معمول نيست. ثانيا اگر كلمه مأنوسي هم بود، ترجمه دقيق و صحيح «رحمان» نمي‏تواند باشد؛ بلكه براي ترجمه كلمه «رحيم» مناسبتر است، زيرا صفت رحمان ويژه خداي تعالي است و حتي گاه به جاي لفظ جلاله «الله» نيز به كار مي‏رود؛ به عبارت ديگر «رحمان» صفت ويژه خداي تعالي است كه گاهي به ذات باري‏تعالي نيز اطلاق مي‏شود و در واقع يكي از نامهاي خداي تعالي است. در قرآن كريم نيز آمده است: «قل ادعواالله اوادعوا الرحمن» اسراء / 110. ثالثا ترجمه «رحمان» به رحمتگر اساسا شيوا و روان نيست، چون تنها يك پسوند «گر»كه نشانه صفت فاعلي است بر كلمه عربي «رحمت» افزوده، و كلمه «رحمتگر» ساخته شده است كه هم مأنوس نيست و هم ترجمه عربي به فارسي روان نمي‏شود؛ چون به جاي يك كلمه عربي، كلمه عربي ديگري را با تركيب ريشه همان كلمه با يك پسوند فارسي، معادل‏سازي كرده‏ايم كه معناي آن كلمه اصلي را نيز نمي‏رساند؛ چرا كه در معناي رحمان گفته‏اند: آن كه داراي رحمت واسعه و فراگير است كه رحمتش همگان را شامل مي‏شود. از اين رو گفته شده كه «رحمان»، رحمتش هم شامل مؤمن و هم شامل كافر مي‏شود ولي «رحيم»، رحمتش تنها شامل مؤمنان مي‏گردد. لذا كلمه رحمان را صيغه مبالغه و بر وزن فعلان و رحيم را صيغه مبالغه و بر وزن فعيل دانسته‏اند كه مبالغه كلمه «رحمان» از «رحيم» بيشتر است5.
علامه طباطبايي در اين زمينه مي‏گويد: «كلمه رحمان صيغه مبالغه است كه بر كثرت رحمت دلالت مي‏كند، ولي كلمه رحيم صفت مشبهه است كه ثبات و بقا و دوام را مي‏رساند، پس خداي رحمان معنايش خداي كثيرالرحمه و معناي خداي رحيم، خداي دائم‏الرحمه است. از اين رو رحمان دلالت مي‏كند بر رحمت كثيري كه شامل حال عموم موجودات و انسانها اعم از مؤمنان و كافران مي‏شود ... و رحيم بر نعمت دائمي و رحمت ثابت و باقي او دلالت مي‏كند؛ رحمتي كه تنها شامل مؤمنين مي‏شود6: «و كان بالمؤمنين رحيما» احزاب / 43.
نكته ديگر اينكه در معني كلمه «رحمت» دو عنصر نهفته است: يكي فضل و احسان و نعمت و ديگر رأفت و دوستي و مهرباني است7.
از سوي ديگر روشن است كه در ترجمه دقيق واژگان، بايد معادلهايي انتخاب شود كه بار معنايي واژگان اصلي را داشته باشد. اما معادلهاي فارسي مرسوم در ترجمه‏هاي رحمان و رحيم به هيچ وجه بار معنايي آنها را دربرندارد. از همين رو بايد اعتراف كرد كه برخي الفاظ زبان فارسي در رساندن معاني كلمات قرآني ناتوان و نارساست. ولي به هر حال شايد ترجمه مرسوم «به نام خداي بخشاينده مهربان» يا «به نام خداوند بخشنده مهربان» از ترجمه آقاي فولادوند در معناي «بسم‏الله الرحمن الرحيم» مناسبتر باشد. ترجمه آقاي دكتر ابوالقاسم امامي نيز خصوصا از كلمه «رحمان» جالب و مناسب است. او در ترجمه «بسم الله الرحمن الرحيم» آورده است: به نام خداوند مهرگستر مهربان8. اما مناسبتر و دقيقتر از ترجمه‏هاي مزبور، ترجمه آقاي دكتر بي‏آزار شيرازي است كه در ترجمه «بسم الله الرحمن الرحيم» آورده‏اند: به نام خدايي كه رحمتش گسترده و مهرش پيوسته است9.
البته ناگفته نماند كه در ترجمه اخير عنصر تفسير به كمك ترجمه آمده و در واقع ترجمه با تفسير آميخته شده است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۳/۲۰, ۱۷:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif


2ـ آيه 4 جمله «فليأتنا بآية كما ارسل الاولون» ترجمه شده است: پس همان ‏گونه كه براي پيشينيان هم عرضه شد، بايد براي ما نشانه‏ اي بياورد.
به طوري كه ملاحظه مي ‏گردد، كلمه «الاولون» كه به پيشينيان ترجمه شده، به معني مردم و مخاطبان پيامبران آورده شده است؛ در حالي كه در اينجا منظور مردم نبوده ‏اند، بلكه منظور خود پيامبران هستند كه به سوي مردم با آيات و معجزات فرستاده شده‏ اند10. به لحاظ نحوي نيز «الاولون» نايب فاعلِ فعل مجهول «اُرسِلَ» است. «ارسل» نيز از ريشه رسالت است. از اين رو بديهي است كه انبيا فرستاده مي ‏شدند و نه مردم. لذا ترجمه صحيح چنين خواهد بود: پس بايد براي ما نشانه ‏اي [معجزه‏ اي] بياورد، همان گونه كه پيشينيان [پيامبران پيشين با معجزات] فرستاده شده‏اند.
بنابراين ترجمه آقاي دكتر مجتبوي11 و مرحوم الهي قمشه ‏اي12 صحيح است.
3ـ در آيه 6 كلمه «قريه» به شهر ترجمه شده است كه ترجمه دقيقي نيست؛ زيرا شهر اخص از قريه است و با اينكه هر شهري قريه است ولي هر قريه ‏اي شهر نيست؛ همان ‏گونه كه در فرهنگهاي لغات آمده است، قريه به هر آبادي كه داراي خانه‏ هاي نزديك هم و به هم پيوسته باشد، اطلاق مي‏شود13. در اين صورت قطعا شهر، قريه است ولي هر قريه‏اي لزوما شهر نيست؛ به طوري كه در عرف هم قريه به هر آبادي و روستايي اطلاق مي‏ گردد. راغب اصفهاني نيز در معني قريه گفته است: قريه نامي است براي جايي كه مردم در آنجا اجتماع مي ‏كنند14. صاحب الرائد نيز در معني قريه مي ‏گويد: به سرزميني كه داراي مزارع و اشجار و آباداني، و از شهر كوچكتر است، قريه گفته مي ‏شود15.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۳/۲۱, ۰۵:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

4ـ در آيه 7 عبارت «اهل ‏الذكر» به پژوهندگان كتابهاي آسماني، ترجمه شده است كه قطعا ترجمه دقيق و درستي نيست. اگر هم منظور از «اهل الذكر» پژوهندگان كتابهاي آسماني باشد، در اين صورت ترجمه نيست و تفسير خواهد بود و لازم بود در ميان كروشه آورده مي‏ شد كه با تفسير آميخته نشود.
شيخ طوسي در التبيان اقوال گوناگون را در اين باره جمع كرده است و مي ‏گويد: در معني «اهل ‏الذكر» مفسران اختلاف نظر دارند و درباره آن اقوالي ذكر شده است:
1ـ از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده كه آن حضرت فرمود: «اهل الذكر ما هستيم». از آن رو كه خداوند، پيامبر خود را در آيه «ذكرا رسولاً» طلاق / 10، «ذكر» ناميده است. آيه كريمه نيز شاهد بيان اميرالمؤمنين (ع) است.
2ـ حسن بصري و قتاده گفته ‏اند كه منظور، اهل تورات و انجيل هستند.
3ـ ابن زيد گفته است كه منظور اهل قرآن بوده است؛ براي اينكه خداي تعالي قرآن را در آيه «انا نحن نزلناالذكر و انا له لحافظون» ذكر ناميده است.
4ـ گروهي نيز گفته‏ اند: «و اسألوا اهل الذكر» يعني از اهل علم به اخبار گذشتگان سؤال كنيد16.
ظاهرا شيخ طوسي قول اول را قبول دارد كه از قرآن هم در تأييد آن شاهد آورده و مقدم بر همه اقوال ذكر كرده است.
شيخ طبرسي نيز عينا سخن شيخ طوسي را در مجمع ‏البيان آورده و تنها به دنبال روايت اميرالمؤمنين (ع) اظهار مي ‏كند كه از امام باقر (ع) نيز حديثي مشابه حديث اميرالمؤمنين (ع)، روايت شده است. ظاهرا شيخ طبرسي نيز در ترجيح قول اول ترديد ندارد و لذا روايت ديگري را شاهد روايت اميرالمؤمنين (ع) مي ‏داند.
اكنون آنچه از نظر مترجم قرآن كريم نبايد دور بماند، اين است كه همه اين اقوال در تفسير «اهل ‏الذكر» بيان شده است و عنصر تفسير نيز نبايد با ترجمه درهم ‏آميزد، لذا اگر مترجم تنها يك قول تفسيري را پذيرفت، بهتر است در داخل قلاب يا پاورقي ذكر كند تا از ترجمه جدا شود.
از اين رو به نظر مي ‏رسد كه در ترجمه «اهل الذكر» بايد خود اهل ذكر آورده شود و نظر تفسيري را از ترجمه جدا كرد؛ چنانكه آقاي مجتبوي در ترجمه خويش چنين كرده ‏اند17.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۴/۱۴, ۰۷:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

5ـ در ترجمه آيه 17 «لو اردنا ان نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا ان كنا فاعلين» آمده است: اگر مي‏خواستيم بازيچه‏ اي بگيريم، قطعا آن را از پيش خود اختيار مي‏كرديم.
همان‏گونه كه ملاحظه مي‏شود، در اين آيه شريفه عبارت «ان كنا فاعلين» اساسا ترجمه نشده و بكلي در ترجمه جا افتاده و لذا ترجمه آيه ناقص شده است.
6ـ در ترجمه آيه 20 «يسبحون الليل والنهار لايفترون» مترجم محترم آورده‏ اند: شبانه‏ روز، بي‏ آنكه سستي ورزند، نيايش مي‏كنند.
اشكال مهم اين است كه ترجمه «يسبحون» به نيايش مي‏كنند، دقيق و رسا نيست؛ براي اينكه نيايش به معني دعا، آفرين، ستايش و پرستش آمده است، ولي تسبيح نوعي ستايش با پرستشِ خاصي است كه صرفا به تنزيه و پيراستن نقايص و كاستيها از خداي تعالي اطلاق مي‏شود؛ آن گونه كه شيخ طبرسي در تفسير جوامع ‏الجامع در معني «يسبّحون» گفته است: يعني خداي تعالي را از آنچه سزاوار صفاتش نيست، تنزيه مي‏كنند18. بنابراين لفظ نيايش در معني تسبيح رسا نيست و از اين جهت ترجمه آقاي مجتبوي دقيقتر است كه در ترجمه «يسبحون» آورده است: به پاكي مي‏ستايند19.
7ـ آيه 21 «ام اتخذوا آلهة من الارض هم ينشرون» ترجمه شده است: آيا براي خود خداياني از زمين اختيار كرده ‏اند كه آنها [مردگان را] زنده مي‏كنند؟
در اين ترجمه دو اشكال وجود دارد: يكي اينكه در ترجمه، كلمه «براي خود» آمده است كه در متن آيه شريفه چيزي به معني «براي خود» وجود ندارد؛ لذا در چنين مواردي عبارت توضيحي بايد در ميان قلاّب قرار گيرد تا از ترجمه جدا شود، ولي در اينجا چنين نشده است.
اشكال دوم و مهمتر اين است كه جمله به وسيله «آيا» سؤالي شده است؛ در حالي كه اساسا جمله سؤالي نيست. به طوري كه در متن آيه ملاحظه مي‏گردد، آيه شريفه با «ام» عاطفه منقطعه كه به معني بلكه است، شروع شده است20. بنابراين در اينجا «ام» را بايد «بلكه» ترجمه كرد.
البته اگر استفهامي هم در كار باشد بايد به جمله مقدري بازگردد كه قبل از اين آيه، مقدّر گرفته شود، لذا اگر در ميان قلاب استفهام را همراه با جمله مقدر ذكر كنند، اشكال نخواهد داشت. گرچه برخي بدون جدا كردن ترجمه از تفسير، جمله مقدر را با ترجمه اين آيه با هم ذكر كرده‏ اند21.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۴/۱۸, ۲۰:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif


8ـ در ترجمه آيه 22 «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون» آمده است: اگر در آنها [= زمين و آسمان] جز خدا، خداياني [ديگر] وجود داشت، قطعا [زمين و آسمان] تباه مي‏شد. پس منزّه است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف مي‏كنند.
در ترجمه اين آيه چند اشكال وجود دارد؛ نخست اينكه ضمير مثناي «هما» به صورت جمع يعني «آنها» ترجمه شده است. اگرچه ما در زبان فارسي براي صيغه مثنا ضمير مستقلي نداريم و ممكن است كلمه «آنها» هم براي مثنا به كار رود، به هر حال اين ترجمه دقيقي نيست و اگر معادل فارسي، ضميري به طور مشخص وجود ندارد، بايد به صورت مرسوم ترجمه شود، يعني كلمه «آن دو» را جايگزين كنيم تا معناي تثنيه در ترجمه لحاظ گردد.
اشكال دوم اين است كه در ترجمه «لفسدتا» ضمير تثنيه يعني «ا» اساسا ترجمه نشده و فعل به صورت مفرد ترجمه شده است كه قطعا دقيق نيست. بنابراين ترجمه صحيح «لفسدتا» مي‏شود: قطعا آن دو تباه مي‏شدند؛ در اين صورت ديگر نيازي هم نبود كه در ميان قلاب دوباره زمين و آسمان ذكر شود، چرا كه قبلاً ذكر شده بود.
جمله آخر آيه شريفه نيز كاملاً تحت‏اللفظي ترجمه شده كه بهتر است فعل اصلي جمله در آخر جمله آورده، و چنين ترجمه گردد: پس خداوند، پروردگار عرش، از آنچه توصيف مي‏كنند، پاك و منزّه است.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۶/۰۶, ۰۵:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

9ـ آيه 24 «ام اتخذوا من دونه آلهة قل هاتوا برهانكم هذا ذكر من معي و ذكر من قبلي بل اكثرهم لايعلمون الحق فهم معرضون» چنين ترجمه شده است: آيا به جاي او خداياني براي خود گرفته ‏اند؟ بگو: «برهانتان را بياوريد» اين است يادنامه هر كه با من است و يادنامه هر كه پيش از من بوده. [نه!] بلكه بيشترشان، حق را نمي‏شناسند و در نتيجه از آن روي گردانند.
در ترجمه اين آيه، دو اشكالي كه در ترجمه آيه 21 وجود داشت، عينا تكرار شده است؛ يعني اولاً جمله سؤالي نيست و «ام» به معني «بلكه» است كه در اينجا به معني «آيا» ترجمه شده است. ثانيا در متن آيه چيزي معادل «براي خود» وجود ندارد و اگر آوردن آن لازم باشد، بايد در ميان قلاب قرار گيرد كه از ترجمه متن آيه جدا شود.
البته در ترجمه اين آيه، اشكالهاي ديگري نيز وجود دارد: يكي اينكه عبارت «من دونه» ترجمه شده: به جاي او؛ اين ترجمه نيز درست نيست، زيرا «دون» به معني غير است؛ از اين رو «من دونه» در اينجا «به غير او» يا «به جز او» بايد ترجمه شود و به جاي او، معادل دقيقي براي «من دونه» نيست.
اشكال ديگر در ترجمه «ذكر» است كه به يادنامه ترجمه شده است كه معادل دقيق و مناسبي نيست، لذا بهتر است در اينجا «ذكر» به ياد كرد، ترجمه شود؛ چنانكه آقايان مجتبوي و خرمشاهي در ترجمه قرآنِ خود چنين كرده ‏اند.
اشكال بعدي اين است كه در ترجمه «هذا ذكر من معي و ذكر من قبلي» آمده است: اين است يادنامه هر كه با من است و يادنامه هر كه پيش از من بوده. به طوري كه مشاهده مي‏شود، جمله با صفت مفعولي به پايان رسيده و فعل ربطي «است»، حذف شده است.
دو اشكال ديگر در ترجمه قسمت آخر آيه وجود دارد كه در ترجمه اين قسمت «بل اكثرهم لايعلمون الحق فهم معرضون» آمده است: بلكه بيشترشان حق را نمي‏شناسند و در نتيجه از آن روي‏گردانند. به طوري كه ملاحظه مي‏گردد، در ترجمه «لايعلمون الحق» آمده است: حق را نمي‏شناسند. درصورتي كه حق را نمي‏شناسند، ترجمه «لايعرفون الحق» است. از اين رو ترجمه صحيح و دقيق اين است كه : حق را نمي‏دانند.
اشكال ديگر اين است كه در ترجمه «فهم معرضون» آمده است: و در نتيجه از آن روي‏گردانند. چنانكه مشهود است اولاً در اين ترجمه، ضمير «هم» ترجمه نشده است. ثانيا «از آن» ترجمه هيچ كلمه‏ اي نيست، بلكه توضيح است كه بايد در ميان قلاب قرار گيرد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۶/۰۷, ۱۷:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif


10ـ مترجم محترم در ترجمه آيه 30 «اولم يرالذين كفروا ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناها و جعلنا من الماء كل شي‏ء حي افلا يؤمنون» آورده ‏اند: آيا كساني كه كفر ورزيدند، ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏ اي را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم] ايمان نمي‏آورند؟
در معناي رتق و فتق آسمانها و زمين در اين آيه دو احتمال جدي وجود دارد: يكي اينكه اين آيه به نظريه‏ هاي دانشمندانِ جديد درباره پديد آمدن آسمانها و زمين اشاره مي ‏كند كه كهكشانها در آغاز به هم پيوسته بودند و بتدريج از يكديگر جدا شدند و همچنين ستارگان و سيارات نيز به يكديگر پيوسته بودند كه به مرور در اثر انفجارهاي عظيمِ سماوي از يكديگر جدا شدند و به مرورِ زمان، طي ميليونها سال به صورت كنوني درآمده ‏اند. مطابق اين نظريه‏ ها زمين و ساير سياراتِ منظومه شمسي نيز جزئي از خورشيد بوده‏ اند كه در اثر برخورد با يك ستاره عظيمِ ديگر، انفجارِ بزرگي رخ داده و سيارات منظومه شمسي، از جمله زمين از خورشيد، جدا شده و به مرور به صورت كنوني درآمده است. بنابراين احتمال، رتق آسمانها و زمين، به هم پيوستگيِ آنها، و فتق آنها جدايي و گسستگي آنها از يكديگر است.
معناي ديگري كه مفسران براي رتق و فتق آسمانها و زمين بيان كرده ‏اند، اين است كه منظور از رتق آسمانها، بسته بودن و نباريدن از آنها، و معناي فتق، گشوده شدن و باريدن از آنها، و منظور از رتق زمين، فراهم نبودن شرايط حيات و رشد و نمو گياهان و حيوانات، و منظور از فتق، گشوده شدن زمين و رشد و نمو گياهان و حيوانات در آن است.
اين دو احتمال را مؤلف الميزان مطرح كرده است و حتي احتمال دوم را با ادامه آيه «و جعلنا من الماء كل شي‏ء حيّ» را سازگار و متناسب مي‏داند22.
سيدرضي نيز احتمال نخست را مطرح نموده و احتمال دوم را به صورت روايتي از اميرالمؤمنين علي (ع) اين چنين نقل كرده است: «علي بن ابي طالب عليه‏السلام در معني آن فرمود: يعني اينكه آسمان باران نمي ‏باريد و زمين چيزي نمي ‏رويانيد، پس خداوند آسمان را با باراني ساختن و زمين را با رويانيدن نباتات، گشود23.
علامه طباطبايي نيز روايتي مشابه اين روايت از امام باقر عليه ‏السلام به نقل از احتجاج طبرسي در بحث روايي الميزان، نقل كرده است24.
اشكالي كه در ترجمه اين آيه وجود دارد، اين است كه مترجم محترم تنها احتمال نخست را مسلم، فرض، و بر اين اساس ترجمه كرده ‏اند: آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم. ولي در متن آيه چنين آمده است: «ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناها». به طوري كه مشهود است در جمله نخستِ ترجمه عبارت «هر دو به هم» و در جمله دوم آن «آن دو را از هم»، ترجمه‏ اي است كه در متن آيه معادلي ندارد. البته اگر اين عبارت قرآني تنها همين احتمالِ تفسيري را داشت، باز هم تفسير بود و از متن ترجمه آيه بايد جدا مي‏شد. از اين رو بهتر است در معني رتق «بسته» ترجمه كنيم تا چنين مشكلي پيش نيايد؛ يعني متن آيه را ترجمه نماييم و اگر يك رأي تفسيري را برگزيده ‏ايم، حتما در ميان قلاب قرار دهيم تا عنصر تفسير با ترجمه در هم نياميزد و حداقل، احتمالات قوي و راجحِ تفسيري از ترجمه قابل برداشت باشد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۸/۰۶, ۰۵:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif



11ـ آيه 35 «كل نفس ذائقة‏الموت و نبلوكم بالشر و الخير فتنة و الينا ترجعون» چنين ترجمه شده است: هر نفسي، چشنده مرگ است و شما را از راه آزمايش به بد و نيك خواهيم آزمود و به سوي ما بازگردانيده مي‏شويد.
لفظ «نفس» كلمه ‏اي عربي است كه معاني مختلفي دارد و در قرآن مجيد نيز در معاني گوناگون به كار رفته است كه برخي از آن معاني در زبان فارسي، رايج و برخي ديگر رايج نيست.
در اين آيه شريفه، كلمه «نفس» به معني شخص آدمي است، ولي در زبان فارسي كلمه نفس به اين معنا رايج و متداول نيست؛ از اين رو آوردنِ خود نفس در ترجمه فارسي در اينجا رسا نيست. لذا پيشنهاد مي‏شود در ترجمه نفس در اين آيه، كلمه «شخصي» به جاي «نفسي» آورده شود و در مقابلِ آن داخلِ قلاب [از انسان] ذكر شود كه منظور آيه كريمه از كلمه «نفس» در اينجا معلوم شود؛ يعني منظور، شخص انسان است.
اشكال ديگري كه در ترجمه اين آيه وجود دارد در ترجمه «و نبلوكم بالشر و الخير فتنة» است كه مترجم محترم در ترجمه آن آورده‏ اند: و شما را از راه آزمايش به بد و نيك خواهيم آزمود.
در اين ترجمه به طوري كه مشاهده مي‏شود، عبارتِ «از راه آزمايش» بكلي اضافي است و هيچ معادل عربي در متن آيه براي آن وجود ندارد. بديهي است كه در صورتِ ضرورتِ توضيح، عبارت توضيحي يا تفسيري بايد از ترجمه متن آيه جدا، و در داخل قلاب آورده شود. البته ممكن است مترجم محترم در ترجمه كلمه «فتنة» عبارتِ از راه آزمايش، را آورده باشند؛ اما كلمه «فتنة» مفعول مطلق تأكيدي از غير لفظ فعل است25 كه براي تأكيد معني فعل است و ترجمه آن، از راه آزمايش، نمي‏شود.
12ـ در ترجمه آيه 44 عبارتِ «افلا يرون انا نأتي الارض ننقصها من اطرافها أفهم الغالبون» آمده است: آيا نمي‏ بينند كه ما مي‏آييم و زمين را از جوانب آن فرو مي‏كاهيم؟ آيا باز هم آنان پيروزند؟
اشكالي كه در ترجمه اين آيه وجود دارد، اين است كه فعل «نأتي» لازم تلقي شده و «مي‏آييم»، ترجمه شده است؛ در حالي كه اين فعل متعدي است و كلمه «الارض» مفعول‏به آن است26؛ فخر رازي نيز عبارت «نأتي الارض» را به معني «اتيان الارض» يعني آوردنِ زمين گرفته كه در نظر او نيز «الارض» مفعول‏به است27. در تفسير جلالين28 و همچنين تفسير علامه شبّر29 نيز «نأتي الارض» را به معني «نقصد الارض» گرفته ‏اند كه يعني ما به زمين مي‏پردازيم، بنابراين فعل «نأتي» قطعا متعدي است و كلمه «الارض» مفعول‏به آن است.
بنابراين ترجمه صحيح عبارت «انا نأتي الارض ننقصها من اطرافها» مي‏شود: ما به زمين مي‏پردازيم و از اطرافِ آن فرو مي‏كاهيم.
نكته ديگر اين است كه اگر ترجمه مترجم محترم صحيح هم باشد، با توجه به موهم جسمانيتِ خداي تعالي و متشابه بودن اين آيه شريفه، لااقل لازم بود كه در داخل قلاب يا پاورقي، توضيح داده شود تا رفع تشابه گردد و توهم جسمانيت از ساحت ربوبي پيراسته شود. آقاي دكتر سيدعبدالوهاب طالقاني نيز اين آيه را جزء آياتي آورده ‏اند كه در آنها نكات و اشاراتي هست كه ترجمه بدون شرح و تفسير آنها، شبهاتي ايجاد مي‏كند30.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif