PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞*۞۩ ویژه نامه شهادت امام علی النقی الهادی(ع) ۩۞*۞۩



Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۴/۱۵, ۱۹:۰۰
اوضاع سياسي زمان امام هادي عليه السلام

زندگي اجتماعي - سياسي امامان عليهم السلام صحنه‌ تامل برانگيز احساس مسئوليت ائمه‌ عليهم السلام در جهت حفظ دين و توسعه‌ آگاهي و شعور است. پايبندي به اصول و مباني دين در کنار توجه به اوضاع و احوال جامعه، سبب شده است تا مطالعه کنندگان تاريخ، مشترکات و تفاوت‌هاي قابل توجهي را در زندگاني آنان شاهد باشند.

پس از شهادت حضرت رضا (عليه السلام)، رويکرد عباسيان نسبت به ائمه در ظاهر نيز روي به تندي و شدت گذاشت. امام جواد (عليه السلام)، به بغداد فراخوانده شد و مأمون به رغم اکراه امام جواد (عليه‌السلام)، با هدف کنترل هر چه بيشتر امام و نيز بازسازي چهره‌ خود در جامعه به عنوان قاتل حضرت رضا (عليه السلام)، دخترش را به عقد امام جواد عليه السلام درآورد و بدين ترتيب شبکه‌ جاسوسي خود را تا عمق خانه‌ امام نفوذ داد.

به گواهي تاريخ امام هادي (عليه السلام)، با زيرکي و دقت نظر الهي خود نه تنها توانست از کمند حيله‌ها در امان بماند، بلکه با سکونت در سامرا، علاوه بر خنثي کردن تبليغات اطرافيان خليفه و نيز با گرفتن فرصت هرگونه بهانه‌جويي از شخص خليفه، توانست در ادامه‌ فعاليت‌هاي امام جواد (عليه السلام)، شبکه‌ ارتباطي وکالت را بيش از گذشته سامان‌دهي، تثبيت و تقويت کند و از طريق بسط تشيع به شيوه‌ مکاتبه‌اي، موجبات آشنايي شيعيان را با شرايطي آتي، خصوصاً شرايط غيبت امام معصوم، فراهم آورد.

در زمان امام هادي (عليه السلام)، اوضاع بغرنج‌تر شده بود. حکومتيان که ديگر نظير گذشته تنها از نژاد عرب نبودند، بر اساس تيره و نژاد به گروه‌هاي قدرت‌طلب درون دولت عباسي تجزيه شده بودند. آشکارترين اثر اين اتفاق، زوال هيبت و عظمت مقام خلافت بود. چنانکه موضوع کشمکش بردگان، ترکان و اعراب در درون حکومت عباسي کاملا روشن شده بود. هم‌زماني و مقارنت دوره‌ کوتاه امامت حضرت هادي (عليه‌السلام)، با زمان خلافت شش خليفه از خلفاي عباسي، مويد تزلزل مقام خلافت و جنگ قدرت درون حاکميت است. همچنين خوش‌گذراني و هوسراني درباريان در اين دوره، شدتي بيش از پيش يافت و بالطبع دو نکته‌ مزبور، ظلم و خودکامگي گسترش يافت و موجبات نارضايتي بيشتر مردم فراهم آمد.

از ميان اين شش تن، متوکل شخصيتي ويژه و استثنايي است. هوش و سياستش، قساوت و شدت عملش، بي‌بندباري و شهوت‌راني‌اش در کنار نفرت و کينه‌اش از حضرت علي (عليه السلام) دوره‌ خلافت او را نه تنها در ميان شش خليفه‌ معاصر امام، بلکه در تمام دوران خلافت عباسيان و حتي امويان، به دوره‌اي حساس تبديل کرده است.

مهمترين نمونه‌هاي دشمني متوکل با اهل بيت عبارت است از:

1- نفرت از حضرت علي (عليه السلام) و تلاش براي تخريب شهرت و شخصيت او با فعاليت‌هاي تخريبي نظير برگزاري نمايش‌هاي مضحک در دربار که حتي با عکس العمل منتصر، فرزندش، روبرو شد.

2- تخريب مرقد امام حسين (عليه السلام) و تبديل آن به زمين کشاورزي، همراه با مجازات زايران آن امام مظلوم و احداث پست‌هاي بازرسي جهت ممانعت از رسيدن زوار به مرقد شريف .

در زمان امام هادي (عليه السلام)، اوضاع بغرنج‌تر شده بود. حکومتيان که ديگر نظير گذشته تنها از نژاد عرب نبودند، بر اساس تيره و نژاد به گروه‌هاي قدرت‌طلب درون دولت عباسي تجزيه شده بودند. آشکارترين اثر اين اتفاق، زوال هيبت و عظمت مقام خلافت بود.

3- محاصره‌ اقتصادي علويان و محبان اهل بيت، آنچنان که موجبات نابودي آنان فراهم شود.

4- تلاش براي ايجاد يک جايگزين ضعيف براي رهبري شيعيان از طريق حمايت از موسي، برادر امام هادي (عليه السلام)، تا ضمن انحراف جريان امامت، فردي دست‌نشانده به رهبري مخالفان گمارده شود.

5- فراخواني امام هادي (عليه السلام)، به سامرا و اسکان ايشان در اين شهر که ماهيتاً شهري نظامي و محل سکونت سپاهيان و لشگريان متوکل بود.

اما به گواهي تاريخ امام هادي (عليه السلام)، با زيرکي و دقت نظر الهي خود نه تنها توانست از کمند حيله‌ها در امان بماند، بلکه با سکونت در سامرا، علاوه بر خنثي کردن تبليغات اطرافيان خليفه و نيز با گرفتن فرصت هرگونه بهانه‌جويي از شخص خليفه، توانست در ادامه‌ فعاليت‌هاي امام جواد (عليه السلام)، شبکه‌ ارتباطي وکالت را بيش از گذشته سامان‌دهي، تثبيت و تقويت کند و از طريق بسط تشيع به شيوه‌ مکاتبه‌اي، موجبات آشنايي شيعيان را با شرايطي آتي، خصوصاً شرايط غيبت امام معصوم، فراهم آورد.

هم‌زماني و مقارنت دوره‌ کوتاه امامت حضرت هادي (عليه‌السلام)، با زمان خلافت شش خليفه از خلفاي عباسي، مويد تزلزل مقام خلافت و جنگ قدرت درون حاکميت است.

ايشان همچنين با حضور در مناظرات علمي که نوعاً در دربار عباسي برگزار مي‌شد، توانست از حوزه‌هاي مختلف انديشه‌ اسلامي، نظير فقه و اعتقادات پاسداري نمايد و با پاسخگويي به مسائل، از بروز و گسترش هر چه بيشتر انحراف در ميان عامه‌ مسلمين جلوگيري کند.
از درخشان‌ترين فراز‌هاي زندگي امامهادي عليه السلام، مي‌توان به مبارزه‌ سخت و قاطع ايشان با غُلات(1) اشاره کرد. مبارزه‌ امام با غُلات و سران آنان، از آنچنان اهميتي برخوردار است که مي‌توان آن را در رديف مبازره‌ حضرت علي (عليه السلام) با خوارج ارزيابي کرد. مبارزه‌اي که به کور شدن چشم فتنه انجاميد و تنها از يک امام معصوم بر‌مي‌آمد.

پي‌نوشت‌:

1- غُلات عده‌اي از افراد سودجو و منحرف بودند که وقتي اقبال مردم به امامان را ديدند، از محصور بودن ائمه در شهرهاي نظامي نظير سامرا سوء استفاده کردند و با ادعاي اعتقاد به خدايي و يا نبوت امامان، در شهرها و بلاد اسلامي، خود را نمايندگان و جانشينان آنان معرفي ‌کرده، خواستار رياست بر مردم شدند و چشم طمع به اموال مردم و وجوهات شرعي دوختند. شدت عمل ائمه در برخورد با اين گروه کم‌نظير است.

منبع: پايگاه اسلامي شيعي رشد با تصرف

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۴/۱۵, ۱۹:۰۵
حضرت علي بن محمد عليهماالسلام ملقب به "هادي"، دهمين امام شيعيان است. ايشان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در "صريا" متولد گشت.

آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهماالسلام به عسكريين شهرت يافتند(1)، زيرا خلفاي بني‌عباس آنها را از سال 233 ه. ق به سامرا(عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند.

امام هادي عليه السلام به لقب‌هاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه‌السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه‌السلام اختصاص يافته است.

متوكل در بحبوحه سختگيري‌هايي كه نسبت به علويان در مدينه داشت به ياد امام هادي(عليه‌السلام) افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدينه بازداشت كنند و به سامرا بياورند. بدين ترتيب مي‌توانست آمد و شدهاي مردم با امام هادي (عليه السلام) را از نزديك تحت نظر در آورد. اين همان سياست مامون بود كه پيش‌تر درباره امام رضا عليه‌السلام اعمال شد و البته ظاهر آن در زمان مامون آراسته‌تر بود.

امامت حضرت هادي عليه السلام

پس از شهادت امام جواد عليه‌السلام در سال 220، فرزندش امام هادي عليه‌السلام كه هنوز بيش از شش سال نداشت، به امامت رسيد. از آنجا كه شيعيان به استثناي معدودي مشكل بلوغ امام را درباره امام جواد(عليه‌السلام) را پشت سر گذاشته بودند، در زمينه امامت امام هادي(عليه‌السلام) ترديد خاصي براي بزرگان آنها به وجود نيامد. به نوشته شيخ مفيد و همچنين نوبختي، همه پيروان امام جواد(عليه‌السلام) به استثناي افراد معدودي، به امامت حضرت هادي(عليه‌السلام) گردن نهادند. آن عده معدود كه از قبول امامت حضرت هادي(عليه‌السلام) سر باز زدند، تنها براي مدت كوتاهي به امامت موسي بن محمد (م 296) معروف به "موسي مبرقع" مدفون در قم معتقد گرديدند؛ ليكن پس از مدتي از امامت وي روي برتافتند و امامت حضرت هادي(عليه‌السلام) را پذيرفتند.(2) سعدبن عبدالله بازگشت اين افراد به امام هادي(عليه‌السلام) را، از آن روي مي‌داند كه خود موسي مبرقع از آنان بيزاري جست و از خود راند. (3)

احضار امام هادي عليه‌السلام به سامرا

متوكل در بحبوحه سختگيري‌هايي كه نسبت به علويان در مدينه داشت به ياد امام هادي(عليه‌السلام) افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدينه بازداشت كنند و به سامرا بياورند. بدين ترتيب مي‌توانست آمد و شدهاي مردم با امام هادي (عليه السلام) را از نزديك تحت نظر در آورد. اين همان سياست مامون بود كه پيش‌تر درباره امام رضا عليه‌السلام اعمال شد و البته ظاهر آن در زمان مامون آراسته‌تر بود.

ابن اثير با اشاره به رفتار خشن متوكل با خاندان علوي، از برخي ناصبيان و نيز همين عبدالله بن محمد هاشمي نام مي‌برد كه مرتب بر آتش خشم خليفه دامن مي‌زدند. اين افراد همواره متوكل را از علويان بيم داده و او را به تبعيد و رفتار خشونت آميز با آنها تحريك مي‌كردند.


در سال 233 عبدالله بن محمد هاشمي، ضمن نامه‌اي به متوكل نوشت: اگر نيازي به حرمين داري علي بن محمد را از آن طرد كن؛ زيرا او مردم را به سوي خود خوانده و جمعيت زيادي به دعوت وي پاسخ مثبت داده‌اند. همسر متوكل نيز نامه تحريك آميزي در همين زمينه به او نوشت. به دنبال همين گزارشها بود كه متوكل براي جلب امام به سامرا، اقدام كرد. (4)

ابن اثير با اشاره به رفتار خشن متوكل با خاندان علوي، از برخي ناصبيان و نيز همين عبدالله بن محمد هاشمي نام مي‌برد كه مرتب بر آتش خشم خليفه دامن مي‌زدند. اين افراد همواره متوكل را از علويان بيم داده و او را به تبعيد و رفتار خشونت آميز با آنها تحريك مي‌كردند. (5)

ابن جوزي پس از اشاره به سعايت و بدگويي برخي افراد بدبين به خاندان رسالت نزد متوكل، مي‌نويسد: متوكل به دليل همين گزارش‌هاي حاكي از ميل مردم به امام هادي (عليه‌السلام)، او را به سامرا احضار كرد. (6)

شيخ مفيد مي‌نويسد: امام هادي(عليه‌السلام) طي نامه‌اي به متوكل، اين گزارش‌ها را تكذيب نمود.(7) و متوكل در پاسخ امام، نامه احترام‌آميزي نوشت و ضمن عزل عبدالله بن محمد هاشمي - كه امور مربوط به نماز و جنگ در مدينه را به عهده داشت - زيركانه از امام هادي (عليه السلام) خواست تا به سامرا(عسكر) حركت كند.

متوكل در اين نامه، با تأكيد بر اين كه شخصيت والاي امام هادي (عليه السلام) را درك مي‌كند و حاضر است هر نوع كمك لازم را در حق وي انجام دهد، خبر عزل عبدالله بن محمد و جانشيني محمد بن فضل به جاي او را به اطلاع امام رساند و افزود كه به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعايت كند و از رأي و فرمان وي سر نتابد. در ادامه نامه متوكل آمده: او مشتاق تجديد عهد با امام است و قصد ديدار او را دارد، بدين جهت لازم است آن حضرت خود به همراهي هر كسي كه مي‌خواهد - در فرصت مناسب و با آرامش كامل - رهسپار سامرا شود و اگر تمايل دارد، يحيي بن هرثمه و سپاهيان همراه وي - كه از فرمان آن حضرت اطاعت خواهند كرد -(8)

در اين سفر او را همراهي نمايند. آنگاه يحيي را خواست و به او دستور داد با سيصد تن نظامي به كوفه رفته و در آنجا بار و بنه را نهاده و از طريق باديه به مدينه رود و علي بن محمد الهادي (عليه‌السلام) را با رعايت احترام نزد او بياورد. (9)

امام هادي عليه السلام به لقب‌هاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه‌السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه‌السلام اختصاص يافته است.

متوكل، برنامه كار خود را از آن روي چنين ريخته بود كه حساسيت مردم برانگيخته نشود و مسافرت اجباري امام، پي‌آمدهاي ناملايمي را به دنبال نداشته باشد، ولي مردم مدينه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند.ابن جوزي در اين باره از يحيي بن هرثمه نقل مي‌كند: من به مدينه رفتم و داخل شهر شدم، مردم بسيار ناراحت و برآشفته شدند و دست به يك سري عكس العمل‌هاي غيرمنتظره و در عين حال ملايم زدند. به تدريج ناراحتي مردم به حدي رسيد كه به طور علني داد و ناله راه انداختند و در اين كار چنان زياده‌روي كردند كه تا آن زمان، مدينه چنين وضعي به خود نديده بود. آنها بر جان امام هادي (عليه‌السلام) مي‌ترسيدند؛ زيرا او افزون بر اين كه به طور مرتب در حق آنها نيكي مي‌كرد، همواره ملازم مسجد بوده و اصلاً كاري به كار دنيا نداشت. در مقابل اين وضع ناچار شدم به مردم اطمينان دهم و آنها را به خويشتن‌داري و حفظ آرامش دعوت كنم. نزد آنها قسم خوردم كه من هيچگونه دستوري مبني بر رفتار خشونت‌آميز با امام هادي(عليه‌السلام) را ندارم و هيچ خطري امنيت آن حضرت را تهديد نمي‌كند.(10)

روشن بود كه امام به ميل خود قصد آمدن به سامرا - كه شهري نظامي و محدود بود را نداشت و فرستاده متوكل مأموريت داشت تا امام را به اجبار به آن ديار بياورد. به همين جهت، همان طور كه در ادامه روايت بالا آمده، به تفتيش منزل امام پرداخت و جز كتبي درباره ادعيه و علم، چيزي نيافت. گفته‌اند كه خود يحيي بن هرثمه، شيفته امام شد و به امامت آن حضرت گرايش قلبي پيدا كرد. (11)

اقامت امام در سامرا

امام هادي عليه السلام به هنگام ورود به سامرا، با استقبال مردم مواجه شد و در خانه خزيمة بن حازم سكني داده شد. (12) يحيي بن هرثمه مي‌گويد: وقتي در سر راهمان وارد بغداد شديم، اسحاق بن ابراهيم طاطري را كه والي بغداد بود ديدم. او درباره امام به من چنين گفت: اي يحيي! اين مرد فرزند رسول خداست؛ با توجه به وضعيت اخلاقي متوكل - كه خود بدان آشنايي كامل داري - اگر درباره او گزارش تحريك‌آميزي به خليفه بدهي او را مي‌كشد؛ و اگر چنين شود، در روز قيامت كارت با رسول خداست. هنگامي كه به سامرا رسيديم نخست فرد تركي را ديدم و خبر ورود امام را به اطلاع وي رساندم. او گفت: اگر يك مو از سر اين مرد كم شود، بازخواست خواهي شد. سپس پيش متوكل رفتم و گزارشي دادم كه حاكي از حسن سيرت و ورع و زهد امام بود و به او گفتم كه در جريان تفتيش از منزل او، چيزي جز چند كتاب علمي و مصحف نيافتم.(13)

امام تا پايان عمر خود - بيش از بيست سال - در اين شهر به سر برد. شيخ مفيد با اشاره به اقامت اجباري امام در سامرا مي‌نويسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام بود، ولي در باطن به وسيله متوكل دسيسه‌هايي عليه آن حضرت مي‌شد كه هيچ يك از اين نقشه‌ها در عمل موفق نبود. (14)

پي‌نوشت ها:

1- الفصول المهمه، ص 277.
2- فرق الشيعه، ص 91.
3- المقالات والفرق، ص 99.
4- بحارالانوار، ج 50، ص 213.
5- الكامل، ابن اثير، ج 7، ص 20.
6- تذكرة الخواص، ص 359.
7- الارشاد، ص 333.
8- الكافي، ج 1، ص 501.
9- بحار الانوار، ج 50، ص 142.
10- تذكرة الخواص، ص 359.
11- مروج الذهب، ج 4، ص 84.
12- اثبات الوصيه، ص 228.
13- مروج الذهب، ج 4، ص 85 .
14- الارشاد، ص 334.

برگرفته از كتاب تحليلي از زندگاني امام هادي عليه السلام،‌ باقر شريف قرشي

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۴/۱۵, ۱۹:۰۹
اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو
خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو

اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام
پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو

اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء
خدمتگذار بر در دولت‌سراى تو

اى عاشر الائمه على النقى كه هست
چشم امید خلق به مهر و وفاى تو

اى پور پاك معنى جود و كرم جواد
حاتم هزار بار خجل از ثناى تو

اى مظهر جلال و جمال خداى فرد
شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو

در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار
در دل هر آن كه داشت فروغ ولاى تو

خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن
در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو

تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى
جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو

زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید
آن گنبد منور و صحن و سراى تو

اى هادى هدایت دین مبین حق
اى آن كه مدح خوان تو باشد خداى تو

"علامه" با بضاعت فكرش كجا سزد
انشا كند چكامه مدح و ثناى تو

"علامه

شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۱۶, ۱۶:۳۲
ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام هادی (ع) ---حکایتی از ایشان را نقل می کنم.
امام هادی علیه السلام و نجات جان یونس نقاش
روزی یونس نقاش با دل ترسان و مضطرب نزد امام هادی علیه السلام رفت و گفت: «ای آقای من، تو را درباره خانواده‌ام سفارش به نیکی می‌کنم.»
امام فرمود: «چه خبر شده؟»
یونس گفت: «تصمیم گرفتم از این جا بروم.»
امام هادی علیه السلام در حالی که تبسمی بر لب داشت فرمود: «چرا؟»
یونس گفت: «موسی بن بغا (یکی از مقامات حکومت بنی‌عباس) نگینی به من سپرد که بسیار ارزشمند و قیمتی است و از من خواست روی آن نقشی حک کنم. موقع کار این نگین دو نیم شد. فردا قرار است آن را تحویل بدهم و در این صورت یا هزار تازیانه می‌خورم یا مرا می‌کشند.»
حضرت هادی علیه السلام فرمود: «به منزلت برگرد. تا فردا جز خیر چیزی نخواهد بود.»
فردا یونس دوباره ترسان و لرزان خدمت امام هادی علیه السلام رسید و اظهار داشت: «مامور آمده و نگین را می‌خواهد.»
امام فرمود: «برگرد که جز خیر نخواهی دید.»
یونس پرسید:«ای آقای من، به او چه بگویم؟»
امام تبسمی کرد و فرمود: «برگرد و به آنچه به تو می‌گوید گوش بده. جز خیر نخواهد بود.» یونس رفت و پس از مدتی با لبان خندان بازگشت. به امام گفت: «ای سید من! مامور می‌گوید کنیزانم با هم اختلاف دارند. آیا می‌توانی این نگین را دو نیمه کنی تا ما نیز تو را بی‌نیاز کنیم؟»
امام هادی علیه السلام خشنود شد و رو به آسمان عرض کرد: «خدایا حمد از آنِ توست که ما را از آن گروهی قرار دادی که تو را ستایش کنند.»

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۴, ۱۰:۱۶
سوم رجب سالروز شهادت پیشوای دهم شیعیان حضرت علی النقی الهادی علیه سلام


http://www.heyatemoheban.ir/site/images/hade.JPG

منبع فياض نور حق
سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم!
سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش. در این روز غم بار و مصیبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش



یــا هــادی الامــم ادرکنــا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif)بزرگداشت امام هادی(ع) واعلام انزجار از هتاکین به ساحت مقدس ائمه علیهم السلام (http://www.askquran.ir/thread31020.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)۩۞۩ ويژه نامه شهادت امام هادي عليه السلام ۩۞۩ (http://www.askquran.ir/thread21786.html#post298779)(سالهای گذشته )

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▌ *๑۩๑ * ▌ ويژه نامه شهادت مشعلدار هدايت ، امام هادي (ع)▌*๑۩๑*▌ (http://www.askquran.ir/thread27163.html)(سالهای گذشته ) (http://www.askquran.ir/thread27163.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▌ *▌ *▌ دل راشراره غم توپرشرار کرد(ناله هاي قلم درسوگ هادي الامم(ع)▌ *▌ *▌ (http://www.askquran.ir/thread27168.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)*♠^♠* پيامک تسليت شهادت علي النقي، امام هادي(ع) *♠^♠* (http://www.askquran.ir/thread27166.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐▬☼▬ ▐گالري تصاويرباموضوع شهادت امام هادي(ع) ▐▬☼▬ ▐ (http://www.askquran.ir/thread27169.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)خورشید سامرا امام هادی (ع) ☻☻ تصاویر ویژه ☻☻ (http://www.askquran.ir/thread27512.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)سامراء ..غریب ترین نقطه عالم(تصاویر حرم مطهر امام هادی و عسگری(ع)) (http://www.askquran.ir/thread23010.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)شهادت امام هادی(ع)(صوت ، تصویر ، فلش)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif مقالات

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)چهل حدیث از امام علی النقی الهادی (ع) (http://www.askquran.ir/thread27194.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)*◄*◄* روشهای تربیتی از دیدگاه امام هادی علیه السلام *►*►* (http://www.askquran.ir/thread29172.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐ ◄* ♥ *►▐ دهمین لاله بوستان امامت و ولایت ▐ ◄* ♥ *►▐ (http://www.askquran.ir/thread29167.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐▬♥▬ ▐شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى علیه السلام (1) ▐▬♥▬ ▐ (http://www.askquran.ir/thread29168.html#post496018)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐▬♥▬ ▐شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى علیه السلام (2) ▐▬♥▬ ▐ (http://www.askquran.ir/thread29169.html#post496021)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)•``::``• ویژگی‏ های‏ اخلاقی‏ امام ‏هادی علیه السلام •``::``• (http://www.askquran.ir/thread29171.html#post496031)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)* ♥ * گوشه ‏ای از کرامات امام هادی (علیه السلام) * ♥ * (http://www.askquran.ir/thread29170.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)دانستنیهای امام هادی علیه السلام (http://www.askquran.ir/thread21882.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)امام هادی(ع) و موضوع خلق قرآن (http://www.askquran.ir/thread24404.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)*ஐ*• فروغی از دانش امام هادی علیه السلام •*ஐ*• (http://www.askquran.ir/thread29173.html)

نسیم حیات
۱۳۸۸/۰۴/۰۴, ۱۱:۴۷
http://www.vefagh.co.ir/images/card/10-2/01.jpg

امام هادی (ع) :

1-اعتبار مردم در دنيا به مال است و در آخرت به عمل.
(بحارالأنوار، ج 78، ص 368، ح3)


2-فروتنی در آن است كه با مردم چنان كنی كه دوست داری با تو چنان باشند .
(المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225 )


3-نارضایتی پدر و مادر ، كم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می كشاند .
(مسند الامام الهادی ، ص 303 )


4-هر كه بر طریق خداپرستی محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبك آید، گر چه تكه تكه شود.
(تحف العقول ، ص 511)



5-اگر همه مردم مسیری را انتخاب كنند و در آن گام نهند ، من به راه كسی كه تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت .
(بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۴, ۱۲:۲۹
عرض تسلیت

زمین آغوش گشوده است تا بار دیگر انسان پاکی از سلاله خاندان پیامبر(ص) را در خود جای دهد و او را به حیاتی برتر از این دنیای دون و در کنار اولیا و انبیا نوید دهد. شهادت جانگداز آن امام همام، امام علی‏النقی(ع) را به عموم شیعیان جهان تسلیت می‏گوییم.



http://www.hawzah.net/Images/Galleries/Pictures/Picture66291.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۴, ۱۳:۳۸
سال غم و اندوه


شهادت امام هادی(ع)، پیشوای دهم شیعیان، در ماه رجب و در 42 سالگی اتفاق افتاد. عروج روح قدسی آن انسان وارسته جهان اسلام را غرق در ماتم و اندوه ساخت. شهادت مظلومانه آن بزرگوار شهر سامرا را پر از شیون و ناله کرد. تمامی دوستداران اهل بیت در غم فقدان گوهری تابناک عزادار شدند و آن سال را سال اندوه شیعه نامیدند



http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/postalCard/Images/L_f9067580-1c50-4b7f-8335-e91180aa7da9.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۴, ۱۴:۴۹
هجران مدینه
خلفای عباسی از توجه مردم نسبت به خاندان رسالت همیشه در هراس بودند و از مشاهده عشق و علاقه قلبی مردم نسبت به خاندان پیامبر احساس خطر می‏کردند. در مدینه، زادگاه امام هادی(ع)، والی مدینه آزار فراوانی نسبت به این شمع تابان الهی روا می‏داشت. از این رو شخصی به نام بریحه عباسی که امام جماعت بود به متوکل نامه نوشت که اگر هنوز تو را به مکه و مدینه نیاز هست، علی بن محمد(ع) را از این دیار تبعید کن؛ چرا که اکثر مردمان این منطقه را تحت نفوذ و اطاعت خویش قرار داده است. بدین ترتیب بود که متوکل با احترام امام را به سامرّا، محل خلافت خویش، دعوت کرد.


http://www2.irib.ir/occasions/Imam-Hadi/imam-hadi-shahadat.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۴, ۱۴:۵۱
توهین متوکل به مقام امام هادی(ع)


متوکل خلیفه عباسی در ظاهر حضرت هادی(ع) را با احترام و تکریم به سامرا آورد ولی همواره در صدد اهانت و آزار حضرت(ع) بود؛ به طوری که هنگام ورود، حضرت را در کاروان‏سرای نامناسبی سکونت داد. شخصی از دوستداران حضرت برای عرض این مطلب به خدمت ایشان آمد. حضرت امام هادی(ع) در جواب فرمودند: کسی که خداوند قدر و منزلتش را بلند سازد با این اعمال کوچک و حقیر نمی‏شود.


http://www.rahpouyan.com/tasvir/bg/sh_emamhadi_1.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۰۰:۰۰
محدودیت امام(ع)


هر اندیشمندی با نگاهی گذرا به زندگی امام هادی(ع) در می‏یابد که آن گرامی در سراسر عمر شریف خویش با محدویت‏های رنج‏آوری روبرو بوده است. متوکل، خلیفه ستمگر عباسی، امام هادی(ع) را به اجبار از مدینه به مرکز خلافتش یعنی سامرا آورد و آن بزرگوار را تحت مراقبت نگه داشت. در عین حال امام با تحمل همه رنج‏ها هرگز از مسئولیت الهی خویش در قبال جامعه انسانی دست نکشید و به کم‏ترین تفاهم و سازشی با ستمگران تن نداد و همواره روشنی‏بخش تاریکی‏های جهل و بی‏ایمانی بود.

http://www.heyatemoheban.ir/site/images/hade.JPG

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۰۰:۰۲
اثر والای امام هادی(ع)

دهمین ستاره آسمان ولایت، امام ابوالحسن هادی(ع) زیارتی به نام «زیارت جامعه» تقدیم دوستداران امامت فرموده است. جان ما خاکیان فدای تربت پاک او باد که با شعاع فروزان سخن خویش ما را با آسمان عظمت و جلال الهی آشنا ساخته است. شیوایی کلام و والایی مضمون و دانش و معرفتی که در آن موج می‏زند خود گویای اصالت این زیارت و معرّف دانش سرشار گوینده ارجمند آن امام هادی(ع) است.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/02/181507_orig.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۰۰:۰۵
عبادت و پارسایی امام هادی(ع)

حضرت امام علی النقی(ع) علاوه بر برخورداری از کمال و فضل و دانش و معنویت، عابدترین و پارساترین مردم زمان خود بود و همچون پدران بزرگوارش شب‏های طولانی رو به قبله می‏نشست و به عبادت خالق یکتا مشغول می‏شد و لحظه‏ای از عبادت دست نمی‏کشید. همیشه بر تن نازنین و مبارکش لباسی از پشم می‏انداخت و سجاده‏اش حصیر بود.


http://rasekhoon.net/_WebSiteData/PhotoGallery/Photos/1b49e621-3647-4f55-9c4e-6db9af3e90d8.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۰۰:۰۹
ایجاد رابطه دوستانه

یکی از مسائل مهم در زندگی انسان برقراری پیوند دوستی و صمیمیت با افراد شایسته است و از موانع اساسی بر سر راه ایجاد دوستی و صمیمیت خودخواهی است. غرور و خودپسندی در افراد مانع تحکیم روابط دوستانه در میان آنهاست. باید به ابراز علاقه دیگران به درستی پاسخ گفت و از مصاحبت و معاشرت آنها بهره‏مند شد. امام هادی(ع) می‏فرمایند: کسی که دوستی و محبت و حسن نظرش را به تو تقدیم کند تو نیز از وی پیروی کن و پذیرای او باش

http://soutalmahdi.persiangig.ir/emam%20hadi.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۰۰:۱۱
اطاعت پروردگار

حضرت امام هادی(ع) که از قهرمانان وادی بندگی است، در مورد اطاعت خالق یکتا می‏فرمایند: کسی که از خدا پروا داشته باشد، دیگران از او پروا خواهند داشت، و کسی که از خدا اطاعت کند از او اطاعت می‏کنند و کسی که از آفریدگار اطاعت کند از خشم خلق باکی ندارد.
به راستی آنان‏که خالصانه و با تمام وجود گام در مسیر بندگی و اطاعت خدا نهاده و با این کلید، درِ سعادتِ جاودان را بروی خود گشوده و به عزّت حقیقی رسیده‏اند و آن‏را بزرگ‏ترین سرمایه و افتخار خود یافته‏اند، خداوند سرپرستی و تدبیر امور آنان را به عهده می‏گیرد و به آنها عزت و سربلندی می‏بخشد.

http://i7.tinypic.com/4qn3x40.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۰۰:۱۳
سلام بر تو ای فرزند پیامبر(ص)، ای منزلگاه فرشتگان الهی و ای خزانه‏دار علم. سلام بر تو ای پیشوای دهم شیعیان. سلام بر تو ای دهمین نور هدایت و امامت. سلام بر تو ای امام هدایت‏گر و چراغ تاریکی‏ها و ای پرچمدار پرهیزگاری. سلام خدا و فرشتگانش بر تو باد

http://s3.tinypic.com/2yjzgk4.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۰۰:۱۴
شهادت محبوب دل ها


زهر سراسر بدن امام هادی(ع) را فرا گرفته بود و حضرت در بستر بیماری آخرین زمزمه‏های قدسی را با معبود خویش نجوا می‏کرد. غم و اندوهی گران بر قلوب مؤمنان سنگینی می‏کرد و چشم‏ها در فراق آن محبوب اشک می‏ریخت. حضرت امام علی النقی(ع)، آن طبیب آلام دردمندان و شفیق دل‏های مجروح مؤمنان، بر اثر زهر کشنده، در سومین روز از ماه رجب سال 254 (ه ) شربت شهادت نوشید.


http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/postalCard/Images/L_f9067580-1c50-4b7f-8335-e91180aa7da9.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۰:۴۲
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/imamaskari/Untitled-1.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۴:۰۳
شراره غم


http://img.tebyan.net/big/1387/04/1567972180143681542542332262061971442788.jpg


دل را شراره غم تو پُر شرار كرد
داغ تو قلب خسته دلان داغدار كرد
اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جارى ز دیده اشك چو ابر بهار كرد
با كشتن تو قاتلت اى هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد
هرگز ندیده دیده‌ی تاریخ تاكنون
چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد
دشمن فكند گوشه زندان ز راه كین
هر كس ز مهر، دوستیت اختیار كرد
رویش سیاه باد كه آن خصم بد منش
روز زمانه تیره‌تر از شام تار كرد
در ماتم تو چاك گریبان خویش را
فرزند داغدار تو با حال زار كرد
بر تربت تو مادر پهلو شكسته‌ات
اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد
اى شمع برافروخته عشق اهل دل
طوف حریم پاك تو پروانه‌وار كرد
باشد گداى خاك نشینت كسى كه او
خود را مقیم درگهت اى شهریار كرد
هر كس غلام كوى تو گردید بى گمان
بر صاحبان تاج و نگین افتخار كرد
از لطف خویش «حافظى» دل شكسته را
یزدان به سفره كرمت ریزه‌خوار كرد



"محسن حافظى"

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۴:۰۷
دهمین مسند نشین

http://img.tebyan.net/big/1387/04/9912315244137463200202311216319920484165.jpg

كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم
گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم
مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم
هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم
پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم
دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم
در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم
صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم
وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم
محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم
در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم
در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم
من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم
زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم
آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم
غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم


"ژولیده نیشابوری"

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۴:۱۲
اندوه امام عسگری علیه السلام در سوگ پدر


http://img.tebyan.net/big/1386/04/27226557510610118123867116245249110129199238.jpg

امام حسن عسگری علیه السلام در مراسم تشییع پیکر مطهر پدرش، امام هادی علیه السلام، گریبان چاک کرد. کسی به نام ابو عون برای او نامه نوشت که: «چه کسی از اولیای خدا را دیده‌ یا شنیده‌ای که در عزای کسی گریبان چاک کرده باشد؟»
امام حسن عسگری علیه السلام در پاسخش نوشت: «ای نادان! تو چه می‌فهمی؟ بدان که موسی علیه‌السلام در عزای برادرش هارون گریبان چاک کرد.»

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۴:۱۴
نگاهی بر زندگى حضرت هادى علیه السلام

http://img.tebyan.net/big/1386/04/12810520623822336711515921212721711360235117.jpg

ویژگی‌هاى زندگى امام هادى علیه السلام


مقام امامت، بعد از امام جواد علیه السلام به پسرشان ابوالحسن، امام على بن محمّد علیه السلام رسید؛ زیرا همه خصلت‌هاى امامت در او جمع بود و وجودش سرشار از فضایل و مناقب بود و هیچ كس جز او نبود كه مقام پدرش به او ارث برسد، به علاوه پدرش امام جواد علیه السلام با تصریح و با اشاره، امامت و جانشینى آن حضرت را بعد از خودش بیان فرمود.
مادر گرامى آن حضرت، "سمانه مغربیه" نام داشت كه از زنان فاضله عصر خود بود و بسیار روزه مستحبى مى‏گرفت.
امام هادى علیه السلام در وصف مادر گرامى خویش فرمودند: "مادرم آشنا به حق من و از اهل بهشت است . شیطان به او نزدیك نمى‏شود و آزار ستمگران به او نمى‏رسد و خداوند حافظ او است.



امام هادى علیه السلام در روستایى به نام "صریّا " نزدیك مدینه در نیمه ماه ذیحجّه سال 213 هجرى، چشم به این جهان گشود و در "سامرّا " در سوم ماه رجب در سال 254 هجرى در حالى كه 41 سال و چند ماه از عمرش مى‌گذشت، چشم از جهان فروبست و به شهادت رسید و پیکر مطهّرش در همان خانه‌اى كه سكونت داشت، به خاك سپرده شد.

متوكّل (دهمین خلیفه عبّاسى) آن حضرت را به وسیله "یحیى بن هرثمة بن اعین" از مدینه به شهر "سامرا " احضاركرد و آن حضرت در سامرا سكونت نمود تا به شهادت رسید.
مدّت امامت آن حضرت 33سال بود.
مادر گرامى آن حضرت، "سمانه مغربیه" نام داشت كه از زنان فاضله عصر خود بود و بسیار روزه مستحبى مى‏گرفت .
امام هادى علیه السلام در وصف مادر گرامى خویش فرمودند: "مادرم آشنا به حق من و از اهل بهشت است . شیطان به او نزدیك نمى‏شود و آزار ستمگران به او نمى‏رسد و خداوند حافظ او است .
نام امام دهم ،"على" و كنیه آن حضرت "ابوالحسن ثالث" است ("ابوالحسن ماضى" نیز گفته شده است) . مشهورترین القاب ایشان "هادى" و "نقى" است .

از آنجا كه ایشان و فرزندشان امام حسن عسكرى - علیهماالسلام- در محله‏اى از سامرا به نام "عسكر" (یعنى لشكر و سپاه) سكونت داشتند (و در حقیقت تحت نظر بودند)، به آن دو بزرگوار لقب "عسكرى" نیز داده بودند .




دو نمونه از فضایل و دلایل امامت حضرت هادى علیه السلام


1- «اسماعیل بن مهران» می‌گوید: هنگامى كه بار اوّل، امام جواد علیه السلام از مدینه به سوى بغداد مى‌رفت، هنگام خروج، به او عرض كردم: فدایت گردم! من در مورد این سفر تو ترسان و نگرانم، امر امامت بعد از تو از آن كیست؟
آن حضرت خندان به من توجّه كرد و فرمود: "آن كه تو گمان كرده‌اى (شهادت) در این سال رخ نمى‌دهد. "
هنگامى كه معتصم عباسى (هشتمین طاغوت عباسى) آن حضرت را از مدینه به بغداد طلبید، هنگام خروج آن حضرت از مدینه به حضورش شتافتم و عرض كردم: فدایت گردم! تو مى‌روى، بعد از تو به چه كسى مراجعه كنیم؟ (امامِ بعد از تو كیست؟) آن بزرگوار گریه كرد به طورى كه محاسنش از اشك چشمش، تَر شد، سپس به من رو كرد و فرمود: در این سفر، نگرانى و خطر وجود دارد «اَلاَْمْرُ مِنْ بَعْدِى اِلى ابْنِى عَلِی؛ مقام امامت بعد از من با پسرم على (امام هادى علیه السلام) است.
نام امام دهم ،"على" و كنیه آن حضرت "ابوالحسن ثالث" است ("ابوالحسن ماضى" نیز گفته شده است) . مشهورترین القاب ایشان "هادى" و "نقى" است .


2- " خیرانى" مى‌گوید پدرم مى‌گفت: من ملازم و خدمتكار خانه امام جواد علیه السلام بودم كه آن حضرت مرا بر آن گماشته بود، احمد بن محمّد بن عیسى اشعرى (از شیعیان) هر شب هنگام سحر نزد من مى‌آمد تا حال امام جواد علیه السلام را كه بیمار و بسترى بود، بپرسد و گاهى "خادم مخصوص" حضرت جواد علیه السلام كه بین او و (پدر) خیرانى رابطه برقرار بود و پیام (خصوصى) امام جواد علیه السلام را براى او مى‌آورد و پیام او را نزد امام جواد علیه السلام مى‌برد، نزد (پدر) خیرانى مى‌آمد، احمد بن محمّد بن عیسى اشعرى بلند مى‌شد و مى‌رفت و آن خادم مخصوص، با (پدر) خیرانى خلوت مى‌كرد (و بین آنان به طور خصوصى، سخنانى ردّ و بدل مى‌شد).
پدر خیرانى مى‌گوید: یك شب آن خادم مخصوص، از حضور امام جواد علیه السلام بیرون آمد و احمد بن محمد بن عیسى (طبق معمول) برخاست و چند قدم رفت و خادم مخصوص با من خلوت كرد و با من همسخن شد، احمد كمى بازگشت و نزدیك ما ایستاد به طورى كه سخن ما را مى‌شنید، خادم مخصوص به من گفت آقایت (امام جواد) سلام مى‌رساند و مى فرماید:
«اِنِّى ماضٍ وَالاَْمْرُ صائِرٌ اِلَى ابْنِى عَلِىٍّ ... ؛ من از دنیا مى‌روم و امر امامت به فرزندم على انتقال مى‌یابد و او بعد از من، همان حق را بر شما دارد كه من بعد از پدرم، آن حق را بر شما داشتم. »
http://img.tebyan.net/big/1386/04/881835521521581179651341298615066668061.jpg

سپس خادم مخصوص رفت و احمد بن محمّد اشعرى، نزد من آمد و گفت: خادم مخصوص به تو چه گفت؟
گفتم: خیر است .
گفت: " آنچه را به تو گفت، من شنیدم" و شنیده خود را براى من بازگو كرد.
به احمد گفتم: خداوند این كارى كه انجام دادى (سخن مخفى ما را شنیدى) بر تو حرام كرده و فرموده است: (وَلا تَجَسَّسُوا ...؛ تجسّس نكنید .)
اینك كه (مرتكب حرام شدى و) سخن (مخفى خادم مخصوص) را شنیدى، آن را براى گواهى دادن در خاطره‌ات نگهدار، شاید ما روزى احتیاج به این گواهى پیدا كردیم و حتما از فاش ساختن آن بپرهیز تا وقتش فرا رسد.
پدر خیرانى در ادامه سخن مى‌گوید: وقتى كه صبح شد، آنچه را خادم مخصوص به من گفته بود (در مورد امامت حضرت هادى) در ده نسخه نوشتم و آنها را مُهر كردم و به ده نفر از بزرگان اصحاب و شیعیان دادم و به آنان گفتم: "اگر قبل از آن كه این نسخه‌ها را از شما بخواهم، مرگ به سراغم آمد، شما آنها را باز كنید و بخوانید و مطابق آن عمل نمایید."
هنگامى كه امام جواد علیه السلام از دنیا رفت، از خانه‌ام بیرون نیامدم تا این كه مطّلع شدم كه بزرگان شیعه در منزل "محمّد بن فرج " به گرد هم آمده‌اند و درباره مساله امامت گفتگو مى‌كنند و محمّد بن فرج براى من نامه‌اى نوشت و در آن نامه مرا از اجتماع بزرگان شیعه در نزدش آگاه كرده و یادآورى كرده بود كه اگر خطر فاش شدن در كار نبود، با هم نزد تو مى‌آمدیم و دوست دارم كه سوار بر مركب شوى و خود را به من برسانى .
خادم مخصوص به من گفت آقایت (امام جواد) سلام مى‌رساند و مى فرماید:
«اِنِّى ماضٍ وَالاَْمْرُ صائِرٌ اِلَى ابْنِى عَلِىٍّ ... ؛ من از دنیا مى‌روم و امر امامت به فرزندم على انتقال مى‌یابد و او بعد از من، همان حق را بر شما دارد كه من بعد از پدرم، آن حق را بر شما داشتم.»



پدر خیرانى مى‌گوید: سوار بر مركب شدم و خود را به خانه "محمّد بن فرج" رساندم، دیدم بزرگان شیعه در نزد او اجتماع كرده‌اند، درباره امامت "امام هادى" با آنان گفتگو كردم، دیدم اكثر آنان در این باره در شك و تردید هستند، به آن ده نفر كه نسخه‌ها را به آنان داده بودم و در مجلس حاضر بودند، گفتم : آن نسخه‌ها را بیرون بیاورید.

نسخه‌ها را بیرون آوردند. گفتم: همین مطلبى را كه در این نسخه‌ها نوشته شده، من به آن مامور هستم و گواهى مى‌دهم .
بعضى از حاضران گفتند: ما مایل بودیم گواه دیگرى با تو وجود داشت تا گواهى تو را تأكید و محكمتر مى‌كرد.
به آنان گفتم: خداوند، خواسته شما را برآورده كرده، این ابوجعفر اشعرى (احمد بن محمّد بن عیسى اشعرى) است كه در اینجا حاضر است گواهى مى‌دهد كه این سخن مذكور در نسخه‌ها را (از خادم مخصوص) شنیده است .
حاضران، متوجّه احمد اشعرى شدند، از او خواستند گواهى دهد، ولى از گواهى دادن امتناع نمود.
پدر خیرانى در ادامه سخن مى‌گوید: من احمد اشعرى را به "مباهله" دعوت كردم، او از شركت در مباهله ترسید و گواهى داد كه آن سخن را شنیده است و گفت: من گواهى مى‌دهم، ولى مى‌خواستم این افتخار به یك فرد عرب برسد نه به من كه از عجم هستم، اما چون پاى مباهله به پیش آمد، دیگر راهى براى كتمان گواهى نمانده است، آنگاه همه حاضران در آن مجلس به امامت حضرت هادى علیه السلام اعتقاد پیدا كردند و رفتند.
روایات در این خصوص بسیار زیاد است و ذكر آنها به طول مى‌انجامد. این که مهم است این كه همه شیعیان بر امامت امام هادى علیه السلام اتفاق راى دارند و در آن عصر، كسى در برابر او ادّعاى امامت نكرد تا موضوع امامت را در دست انداز شبهه قرار دهد، و ما را از نقل نصوص دیگر به طور مشروح در مورد امامت آن حضرت ، بى نیاز مى‌سازد.
بین امام هادى علیه السلام و متوكّل در سامرا، ماجراها و سرگذشت‌هاى بسیار رخ داد كه هر كدام نشانه آشكارى بر امامت آن حضرت بود که به همین مقدار کفایت می‌کنیم.

امام هادى علیه السلام ده سال و چند ماه در سامرا (دور از وطن و تحت نظر) بود تا جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهادت رسید.



منابع:

کتاب گوشه‌ای از زندگانی امام هادی علیه السلام، زیر نظر سید محمدرضا آقامیری
كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام علیهم السّلام، اثر علامه حلّى، ترجمه محمد محمدى اشتهاردى .

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۴:۱۵
صفای حضرت هادی علیه السلام

http://img.tebyan.net/big/1386/04/2048435631732232352062501671524924815295216.jpg

گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى
دُرّ سخن بفشانم به پاى حضرت هادى
نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم
كه بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى
صفا و مروه كجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى
مقربان الهى فرشتگان بهشتى
كشند منت لطف و عطاى حضرت هادى
ز دست رفته شكیبم خدا كند كه نصیبم
شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى
درندگان زمین التجا برند به سویش
پرندگان هوا در هواى حضرت هادى
اگر به سامره‏‌ام اوفتد گذر سر و جان را
كنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى
دلم كه درد گناهش به احتضار كشانده
پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى
مرا چقدر كه گردم گداى خاك نشینش
كه هست خازن جنت گداى حضرت هادى
دهد به روح لطیف ملك، صفا و طراوت
ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى
به خاك عطر بهشتى پراكند اگر آید
نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى
به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیارزد
به لحظه‌‌اى كه كنم جان فداى حضرت هادى
به تیرگى نبرى روى و راه خود نكنى گم
هدایت است به ظلّ لواى حضرت هادى
بخوان زیارت پر فیض جامعه كه برى پى
به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى
مرا رضایت ابن الرضا خوش است كه دانم بود
رضاى خدا در رضایت حضرت هادى

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۴:۱۹
كشته زهر جفا

http://img.tebyan.net/big/1386/04/17420524013159125416914622625413164118119192.jpg

اى ولى امر حق، اى عزیز مصطفى
در ره دین خدا، كشته ی زهر جفا
سامره در ماتم است، سر به سر شور و عزا
یا على ابن جواد، یا امام المتقین
اى امام دهمین، اى شهید راه دین
جان به قربان تو و درد و رنج و آه تو
در نهایت خانه‌ات، گشته قربانگاه تو
تا صف محشر بود، در ادامه راه تو
كشته جور و ستم، در ره دین مبین
اى امام دهمین، اى شهید راه دین
اى ولى امر حق حجت پروردگار
حامى مستضعفان، در نهان و آشكار
برده‌اى در راه دین، رنج و درد بیشمار
از جفاى منتصر، وز عناد مستعین
اى امام دهمین، اى شهید راه دین
زهر معتز عاقبت، قاتل جان تو شد
جان تو قربانى راه جانان تو شد
دیده جن و ملك، جمله گریان تو شد
اى پناه عالمین، رهبر دنیا و دین
اى امام دهمین، اى شهید راه دین


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۱۶:۲۷
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Images/73392286762658627522088515898211746.jpg


فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی


كه هر كجا رود افتد به دام صیادی



به دانه‌ای دُّر یكدانه می‌دهد برباد


نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقّادی


چنان اسیر هوا و هوس شدم كه نپرس


نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی


دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر


مدار از همه عالم امید امدادی


مگر ز قبله حاجات و كعبه مقصود


ملاذ(1) حاضر و بادی(2)علیّ ‌الهادی


محیط كون و مكان نقطه بصیر وجود


مدار عالم امكان مجرّد و مادی


شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»(3)


تو شمع جمع شبستان مُلك ایجادی


صحیفه ملكوتیّ و نسخه لاهوت


ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی


مقام باطن ذات تو قاب قوسین است


به ظاهر ارچه در این خاكدان اجسادی


كشیدی از متوكل شدائدی كه به دهر


ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی


گهی به بركه درندگان(4) گهی زندان


گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی(5)


تو شاه یكّه سواران دشت توحیدی


اگر پیاده روان در ركاب الحادی


ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت


كه بر طریقه آباء و رسم اجدادی





http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif





آیة الله غروی اصفهانی (كمپانی)
پی‌نوشت‌ها:
1- ملاذ: پناه2- حاضر و بادی: حاضر: كسی كه در حضر و در شهر ساكن است. بادی: كسی كه بادیه‌نشین و صحرانشین است.

3- اشاره است به حدیث: «لی مع‌الله وقت لا یسعنی فیه ملك مقرّب ولانبی مرسل: «مرا با خدا وقتی است كه در آن با من نمی‌گنجد هیچ ملك مقرّب یا پیغمبر فرستاده مرسل.» این حدیث منسوب به پیغمبراكرم‌ صلی الله علیه و آله است و منظور از آن مقام استغراق یا محو و فنای در حضرت حق تعالی است. (رك : شرح مثنوی، جلد چهارم، استاد دكتر سید جعفر شهیدی، صفحه286).

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۲۲:۵۷
http://askquran.ir/attachment.php?attachmentid=13639&stc=1&d=1246042614

فالق الاصباح
۱۳۸۸/۰۴/۰۵, ۲۳:۰۶
شهادت دهمين آفتاب امامت ، امام علي ابن محمد بر همه شيعيان جهان تسليت باد

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۰۶, ۰۹:۲۹
http://img.tebyan.net/big/1388/04/20090624132831432_sh_hadi88_01.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090624132831463_sh_hadi88_02.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090624132831494_sh_hadi88_03.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090624132831510_sh_hadi88_04.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090624132831541_sh_hadi88_05.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090624132831572_sh_hadi88_06.jpg


روزگار را نباید فحش داد

حسن به مسعود مى‏گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادى علیه‏السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمى شده و شانه‏ام در اثر تصادف با اسب سوارى صدمه دیده و در یك نزاع غیر مترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتى تمام در حضور آن گرامى گفتم: عجب روز شومى برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادى علیه‏السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِى بِذَنْبِكَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ اى حسن! این [چه سخنى است كه مى‏گویى] با اینكه تو با ما هستى، گناهت را به گردن بى‏گناهى مى‏اندازى! [روزگار چه گناهى دارد!]»
حسن بن مسعود مى‏گوید: با شنیدن سخن امام علیه‏السلام به خود آمدم و به اشتباهم پى بردم. گفتم: آقاى من! اشتباه كردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: اى حسن! روزها چه گناهى دارند كه شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات مى‏شوید، به ایام بدبین مى‏شوید و به روز بد و بیراه مى‏گویید! حسن گفت: اى پسر رسول خدا!، براى همیشه توبه مى‏كنم و دیگر عكس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمى‏دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِى بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛ اى حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش مى‏دهد و عقاب مى‏كند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات مى‏كند.»

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۱, ۰۴:۱۹
http://shiaupload.ir/images/22642556659528074609.pnghttp://shiaupload.ir/images/jvgknzpfb9dfyu6sadul.pnghttp://shiaupload.ir/images/03907375642489797681.png



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99217103460899730045.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99217103460899730045.gif)


ويژه نامه شهادت جانسوزهادي الامم، حضرت

امام محمد تقي عليه السلا م


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99217103460899730045.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99217103460899730045.gif)



http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/sh.emam%20hadi.ask89.swf

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99217103460899730045.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99217103460899730045.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۱:۰۱
http://upload.tazkereh.ir/images/47194628471683057511.png

دوباره از غم و رنج و عذاب يا اللَّه


شده‏است ديده زهرا پرآب يا اللَّه




سخن ز بى كسى يك امام مظلوم است


كه هست غربت او بى حساب يا اللَّه




سخن ز هادى دين قبله ‏كريمان‏است


عزيز فاطمه و بوتراب يا اللَّه




تمام عمربه‏زندان‏چوجد خودموسى


كشيده محنت و درد و عتاب يا اللَّه




براى حفظ وجود اميد مظلومان


نموده غربت و غم انتخاب يا اللَّه




شبيه حضرت حيدر ندارد او ياور


سلام او شده است بى جواب يا اللَّه




ز تربت و حرم مادرش چو دور افتاد


شده است بيت اميدش خراب يااللَّه




غمى كه عسگرى از ياد آن فغان دارد


" امام هادى و بزم شراب يا اللَّه"




به پشت مركب دشمن چنان عرق مى‏ريخت


كه كرد خشم تو را در شتاب يا اللَّه




به غير عسگرى از ماتمش نمى‏گريد


كه هست صاحب غم آن جناب يا اللَّه

http://upload.tazkereh.ir/images/35946453115928242606.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/35946453115928242606.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۱:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/45061338762755461435.jpg







خلاصه ای از زندگانی حضرت امام هادی علیه السلام




«امام ابوالحسن على النقى الهادى» عليه السلام پيشواى دهم شيعيان، در نيمه ذيحجه سال 212 هجرى در اطراف مدينه در محلى به نام «صريا» به دنيا آمد(1).

پدرش پيشواى نهم، امام جواد عليه السلام و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است كه كنيزى با فضيلت و تقوا بود (2).

مشهورترين القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نيز مى‏گويند (3).

امام هادى عليه السلام در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گراميش برمسند امامت نشست و در اين هنگام هشت ساله بود.

مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شريفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسيد.




http://upload.tazkereh.ir/images/89045166621226533116.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/89045166621226533116.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۱:۲۱
http://upload.tazkereh.ir/images/77616020436379446709.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/77616020436379446709.jpg)


اوضاع سياسى، اجتماعى عصر امام

اين دوره از خلافت عباسى ويژگيهاى دارد كه آن را از ديگر دوره‏ها جدا مى‏سازد ذيلاً به برخى از اين ويژگيها اشاره مى‏كنيم:

1 - زوال هيبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى، براى خود هيبت و جلالى داشت، ولى در اين دوره بر اثر تسلط تركان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بين رفت و خلافت همچون گويى به دست اين عناصر افتاد كه آن را به هر طرف مى‏خواستند پرتاب مى‏كردند، و خليفه عملاً يك مقام تشريفاتى بود، ولى در عين حال هر موقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى‏شد خلفا و اطرافيان و عموم كارمندان دستگاه خلافت، در سركوبى آن خطر نظر واحدى داشتند.

2 - خوش گذرانى و هوسرانى درباريان: خلفاى عباسى در اين دوره به خاطر خلاءى كه بر دستگاه خلافت حكومت مى‏كرد، به شب نشينى و خوش گذرانى و ميگسارى مى‏پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاريخ اخبار شب نشينيهاى افسانه‏اى آنان را ضبط نموده است.

3 - گسترش ظلم و بيدادگرى و خودكامگى: ظلم و جور و نيز غارت بيت المال و صرف آن در عياشيها و خوشگذرانيها جان مردم را به لب آورده بود.

4 - گسترش نهضتهاى علوى: در اين مقطع از تاريخ، كوشش دولت عباسى بر اين بود كه با ايجاد نفرت در جلامعه نسبت به علويان، آنها را تارو مارو سازد. هر موقع كوچكترين شبحى از نهضت علويان مشاهده مى‏شود، برنامه سركوبى بى رحمانه آنان آغاز مى‏گشت، و علت شدت عمل نيز اين بود كه دستگاه خلافت با تمام اختناق و كنترلى كه برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپايدار مى‏ديد و از اين نوع نهضتها سخت بيمناك بود.

شيوه علويان در اين مقطع زمانى اين بود كه از كسى نامى نبرند و مردم را به رهبرى «شخص برگزيده‏اى از آل محمد» دعوت كنند، زيرا سران نهضت مى‏ديدند كه امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامى «سامراء» تحت مراقبت و مواظبت مى‏باشند و دعوت به شخص معين مايه قطع رشته حيات او مى ‏گردد.

اين نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى در آن عصر بود و نسبت مستقيمى با ميزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حكومت «منتصر» كه تا حدى به خاندان نبوت و امامت علاقه‏مند بود و در زمان او كسى متعرض شيعيان و خاندان علوى نمى‏شد، قيامى صورت نگرفت.

تواريخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمرى، تعداد 18 قيام ضبط كرده‏اند. اين قيامها نوعاً با شكست روبرو شده و توسط حكومت عباسى سركوب مى‏گشتند.




http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۱:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/43815589161374592843.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/43815589161374592843.jpg)



علل شكست قيامها

علل شكست اين نهضتها و قيامها را از يك سو بايد در ضعف رهبرى و فرماندهى اين نهضتها جستجو كرد و از طرف ديگر در طرفداران و ياران اين رهبران: رهبران نهضتها نوعاً داراى برنامه صحيح و كاملى نبودند و نابسامانيهايى در كار آنها وجود داشت و از طرف ديگر قيام آنها صدر در صد رنگ اسلامى نداشت و از اين جهت معمولاً مورد تاءييد امامان زمان خود قرار نمى ‏گرفتند.

البته گروهى از ياران و طرفداران اين قيامها مردمى مخلص و شيعيان واقعى بودند كه تا سر حد مرگ براى اهداف عالى اسلامى مى‏جنگيدند، ولى تعداد اين دسته كم بود و غالب مبارزين كسانى بودند كه اهداف اسلامى روشنى نداشتند، بلكه در اثر ظلم و ستمى كه بر آنان وارد مى‏شد، ناراحت شده و در صدد تغيير اوضاع برآمده بودند.

اين گروه، در صورت احساس شكست و يا احتمال مرگ، رهبر خود را تنها گذاشته از اطراف او پراكنده مى‏شدند.

چنانكه اشاره شد، اگر بسيارى از اين انقلابها مورد تاءييد امامان قرار نمى‏ گرفت، يا به اين دليل بود كه صد در صد اسلامى نبودند و در اهداف آنها و رهبران آنها انحرافهايى مشاهده مى‏شد و يا طراحى و برنامه ريزى آنها طورى بود كه شكست آنها قابل پيش بينى بود، و لذا اگر امام آشكارا آنها را تاءييد مى‏كرد، در صورت شكست قيام، اساس تشيع و امامت و هسته اصلى نيروهاى شيعه در معرض خطر قرار مى‏گرفت.




http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۱:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/73833201625670646449.jpg


فعاليتهاى مخفى امام

آنگونه كه جدول مدت حكومت خلفاى عباسى نشان مى‏دهد، از ميان آنان متوكل از همه بيشتر با امام هادى معاصر بوده است؛ ازينرو موضعگيرى او را در برابر امام ذيلاً توضيح مى‏دهيم:

متوكل نسبت به بنى هاشم بد رفتارى و خشونت بسيار روا مى‏داشت. او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متهم مى ‏نمود.

وزير او «عبدالله بن يحيى بن خاقان» نيز پيوسته از بنى هاشم نزد متوكل سعايت مى‏نمود و او را تشويق به بد رفتارى با آنان مى‏كرد. متوكل در خشونت واجحاف به خاندان علوى گوى سبقت را از تمامى خلفاى بنى عباس ربوده بود (5).

متوكل نسبت به على عليه السلام و خاندانش كينه و عداوت عجيبى داشت و اگر آگاه مى‏شد كه كسى به آن حضرت علاقه‏مند است، مال او را مصادره مى‏كرد و خود او را به هلاكت مى‏رساند (6).

بر اساس همين ملاحظات بود كه حضرت هادى عليه السلام ، بويژه در زمان متوكل، فعاليتهاى خود را به صورت سرّى انجام مى‏داد و در مناسبات خويش با شيعيان نهايت درجه پنهانكارى را رعايت مى‏كرد. مؤيد اين معنا حادثه‏اى است كه آن را مورخان چنين نقل كرده‏اند:

«محمد بن شرف» مى‏گويد: همراه امام هادى - عليه السلام - در مدينه راه مى‏رفتم. امام فرمود: آيا تو پسر شرف نيستى؟ عرض كردم: آرى. آنگاه خواستم از حضرت پرسشى كنم، امام بر من پيشى گرفت و فرمود: «ما در حال گذر از شاهراهيم و اين محل، براى طرح سؤال مناسب نيست»! (7).

اين حادثه شدت خفقان حاكم را نشان مى‏ دهد و ميزان پنهانكارى اجبارى امام را بخوبى روشن مى‏سازد.

امام هادى عليه السلام در بر قرارى ارتباط با شيعيان كه در شهرها و مناطق گوناگون و دور و نزديك سكونت داشتند، ناگزير همين روش را رعايت مى‏كرد و وجوه و هدايا و نذور ارسالى از طرف آنان را با نهايت پنهانكارى دريافت مى‏كرد. يك نمونه از اين قبيل برخورد، در كتب تاريخ و رجال چنين آمده است:

«محمد بن داود قمى» و «محمد طلحى» نقل مى‏كنند: اموالى از «قم» و اطراف آن كه شامل «خمس» و نذور و هدايا و جواهرات بود، براى امام ابوالحسن هادى حمل مى‏كرديم. در راه، پيك اما در رسيد و به ما خبر داد كه باز گرديم، زيرا موقعيت براى تحويل اين اموال مناسب نيست.

ما باز گشتيم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتيم تا آنكه پس از مدتى امام دستور داد اموال را بر شترانى كه فرستاده بود بار كنيم و آنها را بدون ساربان به سوى او روانه كنيم. ما اموال را به همين كيفيت حمل كرديم و فرستاديم.

بعد از مدتى كه به حضور امام رسيديم، فرمود: به اموالى كه فرستاده‏ايد، بنگريد! ديديم در خانه امام، اموال به همان حال محفوظ است (8).

گرچه روشن نيست كه اين جريان در زمان اقامت امام در مدينه اتفاق افتاده يا در سامراء (چون در سامراء كنترل و مراقبت، شديدتر بود)، اما در هر حال نمونه بارزى از ارتباطهاى محرمانه و دور از ديد جاسوسان دربارخلافت به شمار مى‏رود.




http://upload.tazkereh.ir/images/70350610316664740190.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/70350610316664740190.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۲:۰۵
http://upload.tazkereh.ir/images/77994783442543833300.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/77994783442543833300.jpg)


شبكه ارتباطى وكالت

شرائط بحرانى اى كه امامان شيعه در زمان عباسيان با آن روبرو بودند، آنان را واداشت تا ابزارى جديد براى برقرارى ارتباط با پيروان خود جستجو كنند. اين ابزار چيزى جر شبكه ارتباطى وكالت و تعيين نمايندگان و كارگزاران در مناطق مختلف توسط امام نبود.

هدف اصلى اين سازمان جمع آورى خمس، زكات، نذور و هدايا از مناطق مختلف توسط وكلا، و تحويل آن به امام، و نيز پاسخگويى امام به سؤالات و مشكلات فقهى و عقيدتى شيعيان و توجيه سياسى آنان توسط وكيل امام بود. اين سازمان كاربرد مؤثرى در پيشبرد مقاصد امامان داشت.

امام هادى عليه السلام كه در سامراء تحت نظر و كنترل شديدى قرار گرفته بود، برنامه تعيين كارگزاران و نمايندگان را كه پدرش امام جواد -عليه السلام اجرا كرده بود، ادامه داد و نمايندگان و وكلائى در مناطق و شهرهاى مختلف منصوب كرد و بدين وسيله يك سازمان ارتباطى هدايت شده و هماهنگ به وجود آورد كه هدفهاى ياد شده را تاءمين مى‏ كرد.

فقدان تماس مستقيم بين امام و پيروانش، نقش مذهبى - سياسى وكلا را افزايش داد، به نحوى كه كارگزاران (وكلاى) امام مسئوليت بيشترى در گردش امور يافتند.

وكلاى امام بتدريج تجربيات ارزنده‏اى را در سازماندهى شيعيان در واحدهاى جداگانه به دست آوردند. گزارشهاى تاريخى متعدد نشان مى‏دهد كه وكلا، شيعيان را بر مبناى نواحى گوناگون به چهار گروه تقسيم كرده بودند:


نخستين ناحيه، بغداد، مدائن و عراق (كوفه) را شامل مى‏شد. ناحيه دوم، شامل بصره و اهواز بود. ناحيه سوم، قم و همدان، و بالاخره ناحيه چهارم، حجاز، يمن و مصر را در بر مى‏گرفت.

هر ناحيه به يك وكيل مستقل واگذار مى‏ شد كه تحت نظر او كارگزاران محلى، منصوب مى‏شدند. اقدامات سازمان وكالت را در دستور العملهاى حضرت هادى عليه السلام به مديريت اين سازمان، مى‏توان مشاهده كرد. نقل مى‏شود كه آن حضرت طى نامه‏اى در سال 232 ه.ق، به «على بن بلال»، وكيل محلى خود (در بغداد) نوشت:

«... من ابو على (بن راشد) را به جاى «على بن حسين بن عبدربه» (9) منصوب كردم. اين مسئوليت را بدان جهت به او واگذار كردم كه وى از صلاحيت لازم به حد كافى برخوردار است، به نحوى كه هيچ كس بر او تقدم ندارد. مى‏دانم كه تو بزرگ ناحيه خود هستى، به همين جهت خواستم طى نامه جداگانه‏اى تو را از اين موضوع آگاه كنم.

در عين حال، لازم است از او پيروى كرده و وجوه جمع آورى شده را به وى بسپارى. پيروان ديگر ما را نيز به اين كار سفارش كن و به آنان چنان آگاهى ده كه وى را يارى كنند تا بتواند وظائف خود را انجام بدهد...»(10).





http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۲:۰۶
http://upload.tazkereh.ir/images/22639904485300294079.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/22639904485300294079.jpg)



امام هادى - عليه السلام - در نامه‏اى ديگر به وكلاى خود در بغداد، مدائن، و كوفه نوشت:

«اى ايوب بن نوح! به موجب اين فرمان از برخورد با «ابوعلى» خوددارى كن، هر دو موظفيد در ناحيه خاص خويش به وظائفى كه بر عهده تان واگذار شده عمل كنيد، در اين صورت مى‏توانيد وظائف خود را بدون نياز به مشاوره با من انجام دهيد.

اى ايوب! بر اساس اين دستور هيچ چيز از مردم بغداد و مدائن نپذير، و به هيچ يك از آنان اجازه تماس با من رانده. اگر كسى وجوهى را از خارج از حوزه مسئوليت تو آورد، به او دستور بده به وكيل ناحيه خود بفرستد.
اى ابو على! به تو نيز سفارش مى‏كنم كه آنچه را به ابو ايوب دستور دادم عيناً اجرا كنى» (11).

همچنين امام نامه‏اى توسط «ابو على بن راشد» به پيروان خود در «بغداد»، «مدائن»، «عراق» و اطراف آن فرستاد و طى آن نوشت:

«... من «ابو على بن راشد» را به جاى «حسين بن عبدربه» و وكلاى قبلى خود برگزيدم، و اينك او نزد من به منزله حسين بن عبدربه است. اختيارات وكلاى قبلى را نيز به ابوعلى بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگيرد و او را كه فردى شايسته و مناسب است، براى اداره امور شما برگزيدم و بدين منصب گماشتم.

شما كه رحمت خدا بر شما باد براى پرداخت وجوه نزد او برويد. مبادا رابطه خود را با او تيره سازيد، انديشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازيد. به‏اطاعت خدا و پاك كردن اموالتان بشتابيد. از ريختن خون يكديگر خوددارى كنيد. يكديگر را در راه نيكوكارى و تقوا يارى دهيد و پرهيزگار باشيد تا خدا شما را مشمول رحمت خويش قرار دهد. همگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد.

من فرمانبردارى از او را همچون اطاعت از خودم لازم مى‏دانم و نافرمانى نسبت به او را نافرمانى در برابر خود مى‏دانم، پس بر همين شيوه باقى باشيد كه خداوند به شما پاداش مى‏دهد و از فضل خود وضع شا را بهبود مى ‏بخشد.

او از آنچه در خزانه خود دارد، بخشنده و كريم و نسبت به بندگان خود سخاوتمند و رحيم است. ما و شما در پناه او هستيم. اين نامه را به خط خود نوشتم. سپاس و ستايش بسيار تنها شايسته خدا است» (12).

«على بن جعفر»، يكى ديگر از نمايندگان امام هادى عليه السلام و اهل «همينيا»، از قراى اطراف «بغداد»، بود. گزارش فعاليتهاى او به متوكل رسيده بود، متوكل او را بازداشت و زندانى كرد. او پس از گذراندن دوران طولانى زندان، آزاد شد و به دستور امام هادى رهسپار مكه شد و در آن شهر اقامت گزيد (13).

در شمار نمايندگان امام هادى همچنين بايد از «ابراهيم بن محمد همدانى» نام برد. حضرت هادى طى نامه‏اى به او نوشت:

«وجوه ارسالى رسيد، خدا از تو قبول فرمايد و از شيعيان ما راضى باشد و آنان را در دنيا و آخرت همراه ما قرار دهد...» .

اين نامه بروشنى نشان مى‏دهد كه ابراهيم از طرف امام مسئوليت مالى داشته و احتمالاً غير از وظائف ديگر - موظف بوده وجوه جمع آورى شده از شيعيان را نزد امام بفرستد. امام در ادامه اين نامه، در تقدير از فعاليتها و تاءييد موقعيت وى نوشت:

«نامه‏اى به «نضر» (14) نوشتم و به او سفارش كردم كه معترض تو نشود و با تو مخالفت نكند و موقعيت تو را نزد خويش به وى اعلام كردم. به «ايوب» (15) نيز عيناً همين را دستور دادم. همچنين به دوستداران خود در همدان نامه‏اى نوشته و به آنان تاءكيد كردم كه از تو پيروى نمايند و يادآورى نمودم كه: «ماجز تو وكيلى در آن ناحيه نداريم» (16).

در هر حال نقش سازمان وكالت، بويژه در زمان حكومت متوكل عباسى، نمايان بود. متوكل با جذب و استخدام نظامى افرادى كه بينش ضد علوى داشتند، مى‏كوشيد تا ترتيب كار مخالفان خود را بدهد و فعاليتهاى سازمان يافته زير زمينى علويان بويژه اماميه، را نابود سازد.

او دست به يك رشته عمليات نظامى جهت بازداشت و دستگيرى شيعيان زد و اين برنامه را با خشونت و شدت ادامه داد، به طورى كه بعضى از وكلاى امام در بغداد، مدائن، كوفه و ساير نقاط عراق زير شكنجه در گذشتند و عده‏اى ديگر به زندان افتادند (17).

اين اقدامات لطمه‏هاى جدّى بر پيكر شبكه وكالت وارد كرد، اماحضرت هادى عليه السلام با تلاش پخته خويش، اين شبكه را همچنان فعال و پر ثمر نگه داشت.




http://upload.tazkereh.ir/images/39398633108745233658.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/39398633108745233658.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۴۲
http://upload.tazkereh.ir/images/59820386561324027798.jpg



انتقال امام از مدينه به سامراء

متوكل براى زير نظر گرفتن امام هادى - عليه السلام - از روش نياكان پليد خود استفاده مى‏كرد و در صدد بود به هر وسيله ممكن فكر خود را از طرف حضرت راحت كند. روش ماءمون را در مورد كنترل فعاليتهاى امام پيش از اين ديديم:

او از طريق وصلتى كه با حضرت جواد - عليه السلام - برقرار كرد، توانست كنترل و سانسور را حتى در درون خانه امام بر قرار سازد و تمام حركات و ملاقاتهاى حضرت را زير نظر داشته باشد. پس از شهادت امام جواد - عليه السلام - و جانشينى امام «هادى» به جاى پدر، ضرورت اجراى چنين نقشه‏اى بر خليفه وقت كاملاً روشن بود، زيرا اگر امام در مدينه اقامت مى ‏كرد و خليفه به او دسترسى نمى‏داشت، قطعاً براى حكومت جابرانه او خطر جدى دربر مى‏داشت. اينجابود كه كوچكترين گزارشى درباره خطر احتمالى امام، خليفه را بشدت نگران ساخت و منجر به انتقال امام به سامرا گشت.

توضيح اينكه:
«عبدالله بن محمد هاشمى»، فرماندار وقت مدينه، طى نامه‏اى خليفه را بشدت از فعاليتهاى سياسى امام نگران ساخت و پايگاه اجتماعى آن حضرت را براى متوكل تشريح كرد(18)، ولى حضرت با ارسال نامه‏اى براى متوكل ادعاهاى «عبدالله» را رد كرد و از او به متوكل شكايت كرد .

متوكل مانند اغلب سياستمداران جهان، با يك حركت مزورانه و دو پهلو، از يك طرف «عبدالله بن محمد» را از كار بركنار كرد و از طرف ديگر به كاتب دربار خويش دستور داد نامه‏اى به حضرت بنويسد كه بر حسب ظاهر علاقه متوكل را نسبت به امام - عليه السلام - بيان مى‏كرد، ولى در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت بود و بعداً خواهيم ديد كه متوكل چه فشارها و تضييقاتى براى امام - عليه السلام - فراهم ساخت. نامه بدين مضمون بود:

«بنام خدا، پس از حمد و ثناى خداوند، امير المؤمنين شما را خوب مى‏شناسد، شخصيت، بزرگوارى و نسبت و قرابت شما را با رسول خدا9 رعايت مى‏كند، و تنها هدف او جلب رضايت و خشنودى خداوند و شما است. اكنون دستور دادند كه طبق درخواست شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر، «عبدالله بن محمد»، كه مرتكب خلاف اهانت به شما شده است، بركنار و به جاى او «محمد بن فضل» منصوب شود. او دستور دارد در برابر امر شما مطيع بوده در تكريم و تعظيم شما نهايت سعى و كوشش را به عمل آورد تا بدان وسيله به خدا و رسول او و اميرالمؤمنين (متوكل) تقرب جويد.

امير المؤمنين مشتاق ديدار شما است تا تجديد عهدى صورت گيرد، اگر مايل به زيارت خليفه باشيد و به آن علاقه داريد مى‏توانيد به اتفاق خانواده و دوستان و علاقه‏مندان حركت كنيد. برنامه سفر به اختيار خودتان است، هرجا خواستيد توقف نماييد. در صورت تمايل، خدمتگزار خليفه، «يحيى بن هرثمه»، ملازم ركاب خواهد بود و به خدمتگزارى شما مفتخر خواهد شد، زيرا شما نزد ما محترميد و ما شديداً به شما علاقه‏منديم. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته (19).

بدون ترديد امام از سؤ نيت متوكل آگاه بود، ولى چاره‏اى جز رفتن به سامراء نداشت، زيرا قبول نكردن دعوت متوكل سندى در تاءييد گفتار سعايت كنندگان مى‏شد و باعث تحريك بيشتر متوكل مى‏گرديد و بهانه بيشترى به دست او مى‏داد كه تضييقات و مشكلات فراوانى را براى حضرت فراهم كند.

دليل اينكه امام از نيت شوم متوكل آگاه بود و بناچار به اين سفر اقدام نمود، جملاتى است كه امام بعدها در سامرّآ مى‏فرمود: «مرا از مدينه با اكراه با سامراء آوردند»(20).

در هر حال امام نامه دعوت را دريافت داشت و ناگزير همراه «يحيى بن هرثمه» عازم سامراء گرديد (21).
گزارش فرمانده دژخيمان متوكل
«يحيى بن هرثمه»، كه ماءموريت داشت امام هادى - عليه السلام - را از مدينه به سامراء جلب نمايد، ماجراى ماءموريت خود را چنين شرح مى‏دهد:

وارد مدينه شدم، به سراغ منزل «على» (النقى) رفتم. پس از ورود من به خانه او، و آگاه شدن مردم مدينه از جريان جلب او، اضطراب و ناراحتى عجيبى در شهر به وجود آمد و چنان فرياد و شيون برآوردند كه تا آن روز مانند آن را نديده بودم.

ابتداءا با قسم و سوگند تلاش كردم كه آنان را آرام سازم، گفتم: هيچ قصد سوئى در كار نيست و من ماءمور اذيت و آزار او نيستم. آنگاه مشغول بازديد و جستجوى خانه و اثاثيه آن شدم. در اطاق مخصوص او جز تعدادى قرآن و كتاب دعا چيز ديگرى نيافتم. چند نفر ماءمور، او را از منزل خارج كردند و خود خدمتگزارى او را از منزل تا شهر سامراء عهده دار گشتم.
پس از ورود به «بغداد» ابتداءا با «اسحاق بن ابراهيم طاهرى»، فرماندار بغداد، روبرو شدم. وى به من گفت: يحيى! اين آقا فرزند پيامبر است، اگر متوكل را در كشتن او تحريك و ترغيب نمايى بدان كه خونخواه و دشمن تو، رسول خدا 9 خواهد بود.
در پاسخ گفتم: به خدا قسم، تا به حال جز نيكى و خوبى چيز ديگرى از او نديده‏ام كه به چنين كارى دست بزنم.

(آنگاه به سوى سامراء حركت كردم) و پس از ورود به شهر سامراء جريان را براى «وصيف تركى» (22) نقل كردم، او نيز به من گفت: اگر يك مو از سر او كم شود، مسئول آن تو خواهى بود! از سخنان اسحاق بن ابراهيم و وصيف تركى تعجب كردم و پس از ورود به دربار و ديدار با متوكل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم، ديدم متوكل نيز براى او احترام قائل است (23).





http://upload.tazkereh.ir/images/08010817811585832738.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/64402284729894144674.jpg


ورود امام به سامراء

طبق دستور «متوكل» روز ورود به سامراء به بهانه اينكه هنوز محل اقامت امام آمده نيست! حضرت را در محل پستى كه به «خان الصعاليك» (كاروانسراى گدايان و مستمندان) معروف بود، وارد كردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد. البته هدف از اين كار تحقير موذيانه و ديپلمات مآبانه حضرت بود!(24)

روز بعد، منزلى براى سكونت امام معيّن كردند كه در آنجا استقرار يافت (25).

امام در اين شهر ظاهراً آزاد بود ولى در حقيقت همانند يك زندانى به سر مى‏برد، زيرا موقعيت محل طورى بود كه امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهاى حضرت توسط ماءموران خليفه كنترل مى‏گرديد.

«يزداد»، طبيب مسيحى و شاگرد «بختيشوع»، با اشاره به انتقال اجبارى امام به سامراء مى‏گفت: اگر شخصى علم غيب مى‏داند، تنها اوست. او را به اينجا آورده‏اند تا از گرايش مردم به سوى او جلوگيرى كنند، زيرا با وجود وى حكومت خود را در خطر مى‏بينند(26).

ترس و وحشت متوكل از نفوذ معنوى امام در ميان مردم را مى‏توان از انتخاب محل سكونت حضرت فهميد.

بارى متوكل با همه اين مراقبتها باز هم وجود حضرت را براى حكومت خود خطرى جدى مى‏دانست و مى‏ترسيد ياران و پيروان امام مخفيانه با او تماس گرفته براى قيام و شورش نقشه‏اى طرح كنند و براى زمينه سازى جهت اين كار، پول و سلاح جمع آورى كرده افرادى را آموزش دهند.

اطرافيان خليفه هم گاهى او را از احتمال شورش امام و يارانش بر حذر مى‏داشتند. لذا متوكل هر چند وقت يك بار دستور مى‏داد خانه امام به دقت مورد بازرسى قرار گيرد، و با آنكه ماءموران هر بار با دست خالى بر مى‏گشتند، اما او باز نگران بود و احساس خطر مى‏كرد. به يك نمونه از اين موارد اشاره مى‏كنيم:





http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۵۹
http://upload.tazkereh.ir/images/46926418209647143501.jpg


بزم شراب درهم مى‏ريزد!

يك بار، باز هم از امام هادى نزد متوكل سعايت كردند كه در منزل او اسلحه و نوشته‏ها و اشياى ديگرى است كه از شيعيان او در قم به او رسيده و او عزم شورش بر ضدّ دولت را دارد.

متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولى چيزى به دست نياوردند، آنگاه امام را در اطاقى تنها ديدند كه در به روى خود بسته و جامه پشمين بر تن دارد و بر زمينى مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است .

امام را با همان حال نزد متوكل بردند و به او گفتند: در خانه‏اش چيزى نيافتيم و او را روبه قبله ديديم كه قرآن مى‏خواند.

متوكل چون امام را ديد، عظمت و هيبت امام او را فرا گرفت و بى اختيار حضرت را احترام كرد و در كنار خود نشاند و جام شرابى را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد! امام سوگند ياد كرد و گفت: گوشت و خون من با چنين چيزى آميخته نشده است، مرا معارف دار! او دست برداشت و گفت: شعرى بخوان!

امام فرمود: من شعر كم از بردارم.

گفت: بايد بخوانى؟

امام اشعارى خواند كه ترجمه آن چنين است:

(زمامدارن جهانخوار و مقتدر) بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند در حالى كه مردان نيرومند از آنان پاسدارى مى‏كردند، ولى قله‏ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.

آنان پس از مدتها عزت از جايگاههاى امن به زير كشيده شدند و در گودالها (گورها) جايشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندى!

پس از آنكه به خاك سپرده شدند، فرياد گرى فرياد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟

كجاست آن چهره‏هاى در ناز و نعمت پرورش يافته كه به احترامشان پرده‏ها مى‏آويختند (بارگاه و پرده و دربان داشتند)؟

گور به جاى آنان پاسخ داد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستيزند!

آنان مدت درازى در دنيا خوردند و آشاميدند؛ ولى امروز آنان كه خورنده همه چيز بودند، خود خوراك حشرات و كرمهاى گور شده‏اند!

چه خانه هايى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ كند، ولى سرانجام پس از مدتى، اين خانه‏ها و خانواده‏ها را ترك گفته به خانه گور شتافتند!

چه اموال و ذخائرى انبار كردند، ولى همه آنها را ترك گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند!

خانه‏ها و كاخهاى آباد آنان به ويرانه‏ها تبديل شد و ساكنان آنها به سوى گورهاى تاريك شتافتند!(27).

تاءثير كلام امام چندان بود كه متوكل به سختى گريست، چنانكه ريشش‏تر شد. ديگر مجلسيان نيز گريستند.
متوكل دستور داد بساط شراب را جمع كنند و چهار هزار درهم به امام تقديم كرد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند!(28)




http://upload.tazkereh.ir/images/89025688420600367859.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/89025688420600367859.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۲:۰۵
http://upload.tazkereh.ir/images/37700131620223022996.jpg



امام در زندان متوكل

متوكل كينه عجيبى از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذيب آن حضرت بود و با آنكه امام در سامراء در حقيقت همانند يك زندانى به سر مى‏برد، با اين حال پس از احضار امام از مدينه به سامراء دستور داد مدتى حضرت را زندانى كنند.

«صقر بن ابى دلف» مى‏گويد: هنگامى كه امام هادى - عليه السلام - را به سامراء آوردند، رفتم تا از حال او جويا شوم. «زرّافى» دربان متوكل مرا ديد و دستور داد وارد شوم. وارد شدم. پرسيد: براى چه كار آمده‏اى؟
گفتم: خير است.

گفت: بنشين! نشستم، ولى هراسان شدم و سخت در انديشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه كردم (كه به چنين كار خطرناكى اقدام كردم و براى ديدار امام آمدم).

«زرافى» كار مردم را انجام داد و آنها را مرخص كرد و چون خلوت شد، گفت چه كار دارى و براى چه آمده‏اى؟

گفتم: براى كار خيرى.

گفت: گويا آمده‏اى حال مولاى خود خبر بگيرى، گفتم: مولاى من كيست؟ مولاى من خليفه است!

گفت: ساكت شو، مولاى تو بر حق است، نترس كه من نيز بر اعتقاد تو هستم و او را امام مى‏دانم.

من خدا را سپاس گفتم. آنگاه گفت: آيا مى‏خواهى او را ببينى؟ گفتم: آرى.
گفت: قدرى بنشين تا پستچتى (نامه رسان) بيرون رود. چون وى بيرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت: اين را به اتاقى كه آن علوى در آن زندانى است، ببر و نزد او واگذار و برگرد.

چون به خدمت امام رسيدم، حضرت را ديدم روى حصيرى نشسته و در برابرش قبر حفر شده‏اى قرار دارد، سلام كردم. فرمود: بنشين! نشستم! پرسيد: براى چه آمده‏اى؟

عرض كردم: آمده‏ام از حال شما خبرى بگيرم. در اين هنگام بر قبر نظر كردم و گريستم. فرمود: گريان مباش كه در اين گرفتارى آسيبى به من نمى‏رسد.

من خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معناى حديثى پرسيدم، امام جواب گفت، و پس از جواب، فرمود: مرا واگذار و بيرون رو كه بر تو ايمن نيستم و بيم آن است كه آزارى به تو برسانند (29).

اين حادثه از يك سو خشونت و شدت عمل متوكل را در مورد امام هادى مى‏رساند و از سوى ديگر بيانگر ميزان نفوذ امام در ميان درباريان و ماءموران ويژه خليفه است.

متوكل در آخرين روزهاى عمرش به پيشكار خود، «سعيد بن حاجب»، دستور داد امام را به قتل برساند، ولى حضرت فرمود: بيش از دو روز نمى‏گذرد كه متوكل كشته مى‏شود، و همين جور هم شد! (30)





http://upload.tazkereh.ir/images/70350610316664740190.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/70350610316664740190.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۲:۱۸
http://upload.tazkereh.ir/images/09128985529776543635.png (http://upload.tazkereh.ir/images/09128985529776543635.png)


فتاده مرغ دلم ز آشيان در اين وادي





كه هر كجا رود افتد به دام صيادي







به دانه‌اي دُّر يكدانه مي‌دهد برباد




نه گوش هوش و نه چشم بصير نقّادي







چنان اسير هوا و هوس شدم كه نپرس




نه حال نغمه سرايي نه طبع وقّادي







دلا دل از همه برگير و خلوتي بپذير




مدار از همه عالم اميد امدادي







مگر ز قبله حاجات و كعبه مقصود




ملاذ(1) حاضر و بادي(2) عليّ ‌الهادي







محيط كون و مكان نقطه بصير وجود




مدار عالم امكان مجرّد و مادي







شَها تو شاهد ميقات «لِي مَعَ اللّهي» (3)




تو شمع جمع شبستان مُلك ايجادي







صحيفه ملكوتيّ و نسخه لاهوت




وليّ عرصه ناسوت بهر ارشادي







مقام باطن ذات تو قاب قوسين است




به ظاهر ارچه در اين خاكدان اجسادي







كشيدي از متوكل شدائدي كه به دهر




نديده ديده گردون ز هيچ شّدادي







گهي به بركه درندگان(4) گهي زندان




گهي به بزم مِي و سازِ باغي عادي(5)







تو شاه يكّه سواران دشت توحيدي




اگر پياده روان در ركاب الحادي







ز سوز زهر و بلاهاي دهر جان تو سوخت




كه بر طريقه آباء و رسم اجدادي



http://upload.tazkereh.ir/images/79035263783744343500.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/79035263783744343500.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۲:۱۸
http://upload.tazkereh.ir/images/61135367689735632784.jpg


شاگردان مكتب امام هادى (ع)

گرچه به تفصيلى كه گفتيم عصر زندگى امام هادى عصر اختناق و استبداد بود امام، براى فعاليت فرهنگى در سطح گسترده آزادى عمل نداشت و از اين نظر فضاى جامعه با عصر امام باقر عليه السلام بويژه عصر امام صادق عليه السلام تفاوت فراوان داشت ؛ اما آن حضرت در همان شرائط نامساعد، علاوه بر فعاليتهاى فرهنگى از طريق مناظرات، مكاتبات، پاسخگويى به سؤالها و شبهات، و تبيين بينش درست در برابر مكاتب كلامى منحرف، راويان و محدثان و بزرگانى از شيعه را تربيت كرد و علوم و معارف اسلامى را به آنان آموزش داد و آنان اين ميراث بزرگ فرهنگى را به نسلهاى بعدى منتقل كردند.

شيخ طوسى، دانشمند نامدار اسلام، تعداد شاگردان آن حضرت در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى را 185 نفر مى‏داند (79).

در ميان اين گروه، چهره‏هاى درخشان علمى و معنوى و شخصيتهاى برجسته‏اى مانند:
فضل بن شاذان، حسين بن سعيد اهوازى، ايوب بن نوح، ابوعلى (حسن بن راشد) حسن بن على ناصر كبير، عبدالعظيم حسنى (مدفون در شهر رى) و عثمان بن سعيد اهوازى به چشم مى‏خورند كه برخى از آنان داراى آثار و تاءليفات ارزشمند در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى هستند و آثار و خدمات علمى و فرهنگى آنان در كتابهاى رجال بيان شده است.




http://upload.tazkereh.ir/images/31742702422447796033.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31742702422447796033.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۲:۲۲
http://upload.tazkereh.ir/images/93164715580601927843.jpg


شهادت امام

امام هادى عليه السلام با آنكه در سامراء تحت كنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همه رنجها و محدوديتها هرگز به كمترين سازشى با ستمگران تن نداد.

بديهى است كه شخصيت الهى و موقعيت اجتماعى امام و نيز مبارزه منفى و عدم همكارى او با خلفا، براى طاغوتهاى زمان هراس آور و غير قابل تحمل بود، و پيوسته از اين موضوع رنج مى‏بردند.

سرانجام تنها راه را خاموش كردن نور خدا پنداشتند و در صدد قتل امام برآمدند و بدين ترتيب امام هادى نيز مانند امامان پيشين با مرگ طبيعى از دنيا نرفت، بلكه در زمان «معتزّ»، مسموم گرديد (80)

و در رجب سال 254 هجرى به شهادت رسيد و در سامراء، در خانه خويش به خاك سپرده شد (81).





http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۹:۲۴
http://upload.tazkereh.ir/images/26612393187771957816.jpg

اخلاق و سیره عملی



پيشوايان معصوم عليهم السلام انسانهاى كامل و برگزيده‏اى هستند كه به عنوان الگوهاى رفتارى و مشعلهاى فروزان هدايت جامعه بشرى از سوى خدا تعيين شده‏اند. گفتار و رفتار و خوى و منش آنان ترسيم «حيات طيبه‏» انسانى و وجودشان تبلور تمامى ارزشهاى الهى است.
آنان - به تعبير امام هادى عليه السلام - معدن رحمت، گنجينه داران دانش، نهايت‏بردبارى و حلم، بنيانهاى كرامت و ريشه‏هاى نيكان، خلاصه و برگزيده پيامبران، پيشوايان هدايت، چراغهاى تاريكى‏ها، پرچمهاى پرهيزگارى، نمونه‏هاى برتر و حجتهاى خدا بر جهانيان هستند. (1)
بدون شك، ارتباط با چنين چهره‏هايى و پيروى از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابى به كمال انسانيت و سعادت دو جهان است.
پيشواى دهم عليه السلام يكى از پيشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقى و كمالات نفسانى و الگوى حق جويان و ستم ستيزان است.
امام هادى پيوسته تحت نظر حكومت‏هاى جور بود و سعى مى‏شد آن حضرت با پايگاههاى مردمى و افراد جامعه تماس نداشته باشد، با اين حال آن مقدار از فضائل اخلاقى كه از او بروز كرده، دانشمندان و شرح حال نويسان و حتى دشمنان اهل بيت عليهم السلام را به تحسين و تمجيد آن وجود الهى واداشته است. «ابوعبد الله جنيدى‏» مى‏گويد:
«سوگند به خدا، او بهترين مردم روى زمين و برترين آفريده‏هاى الهى است. » (2)
«ابن حجر» در شرح حال آن حضرت مى‏نويسد:
«و كان وارث ابيه علما و سخاء. » (3)
او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.
«متوكل‏» در نامه‏اى كه براى امام عليه السلام مى‏نويسد خاطر نشان مى‏كند:
«اميرالمؤمنين عارف به مقام شماست و حق خويشاوندى را نسبت‏به شما رعايت مى‏كند و طبق آنچه مصلحت‏شما و خانواده‏تان مى‏باشد عمل مى‏كند». (4)
اينك به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق كريمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‏هايى را يادآور مى‏شويم.


http://upload.tazkereh.ir/images/22350098803104999598.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/22350098803104999598.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۹:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/13255451519119620343.jpg

الف - انس با معبود

پيشوايان معصوم عليهم السلام در بالاترين درجه مقام شناخت‏حق تعالى قرار داشتند و همين درك و بينش عميق، آنان را به ارتباط و انس هميشگى با خدا واداشته و شعله‏هاى آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر مى‏افكند و آرامش را از آنان سلب مى‏كرد.
امام هادى عليه السلام شب هنگام به پروردگارش روى مى‏آورد و شب را با الت‏خشوع به ركوع و سجده سپرى مى‏كرد و بين پيشانى نورانى‏اش و زمين جز سنگ ريزه و خاك حائلى وجود نداشت و پيوسته اين دعا را تكرار مى‏نمود:
«الهى مسى‏ء قد ورد، و فقير قد قصد، لا تخيب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه. » (5)
بارالها! گنهكارى بر تو وارد شده و تهيدستى به تو روى آورده است، تلاشش را بى نتيجه مگردان و او را مورد عنايت و رحمت‏خويش قرار داده و از لغزشش درگذر.
پارسايى و انس با پروردگار، آنچنان نمودى در زندگى امام نقى عليه السلام داشت كه برخى از شرح حال نويسان در مقام بيان برجستگى‏ها و صفات والاى آن گرامى به ذكر اين ويژگى پرداخته‏اند. «ابن كثير» مى‏نويسد:
«كان عابدا زاهدا» (6)
او عابدى وارسته و زاهد بود.
يافعى مى‏گويد:
«كان متعبدا، فقيها، اماما. »
او كمر همت‏به عبادت بسته، فقيه و پيشوا بود.
ابن عباد حنبلى، نيز مى‏گويد:
«كان فقيها، اماما، متعبدا. » (7)


http://upload.tazkereh.ir/images/70809929385667532269.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۹:۳۱
http://upload.tazkereh.ir/images/14490569072701275049.jpg
ب - سخاوت وجود

امامان معصوم عليهم السلام براى مظاهر دنيوى از جمله مال و ثروت ارزش ذاتى قائل نبودند و سعى مى‏كردند به حد اقل آن - كه زندگى معمولى روزانه آنان را تامين كرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظايف فردى و اجتماعى يارى رساند - بسنده كنند و مازاد آن را در راههايى كه موجب خشنودى خداوند بود صرف كنند.
يكى از اين راهها انفاق به افراد تهيدست و نيازمند مى‏باشد. اين سياست‏خدا پسندانه مالى - كه در زندگى همه معصومين عليهم السلام در سطح گسترده‏اى به چشم مى‏خورد - علاوه بر جنبه‏هاى معنوى و آثار اخروى، عامل مهمى در كاهش فقر و فاصله طبقاتى جامعه اسلامى و تاليف قلوب افراد و حفظ شخصيت و علاقه‏مند ساختن آنان به مكتب اهل بيت و جلوگيرى از ارتباط گرفتن و نزديك شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.
در پرتو برخوردارى ائمه عليهم السلام از اين خلق نيكو، وجود آن بزرگواران پيوسته مايه اميد، و خانه‏شان نه تنها مركز نشر دانش، بلكه پناهگاه افراد نيازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهاى مختلف به ويژه آنان كه از راه دور آمده بودند بود. اين مساله هم براى عموم مردم جا افتاده بود، به گونه‏اى كه وقتى فرد نيازمند و درمانده‏اى را مى‏ديدند او را به خانه امامان عليهم السلام راهنمايى مى‏كردند، و هم براى خود افراد درمانده، بدين معنى كه به محض مواجه شدن با مشكلى مستقيما سراغ خانه امامت را مى‏گرفتند.
امام هادى عليه السلام همچون پدر بزرگوارش كانون سخاوت و كرم بود و گاهى مقدار انفاق به حدى از فزونى مى‏رسيد كه دانشمندى مانند «ابن شهرآشوب‏» پس از نقل آن مى‏گويد:
«اين مقدار انفاق، معجزه‏اى است كه جز پادشاهان از عهده كسى ساخته نيست و تا كنون اين مقدار انفاق را از كسى نشنيده‏ايم. » (8)
در كتاب «تاريخ اجمالى پيشوايان‏» به مواردى از جود و بخشش امام عليه السلام اشاره كرديم، در اينجا به ذكر نمونه ديگرى بسنده مى‏كنيم. اسحاق جلاب مى‏گويد:
«براى ابوالحسن گوسفندان زيادى خريدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جاى وسيعى برد كه من آنجا را نمى‏شناختم، سپس تمامى آن گوسفندان را بين كسانى كه آن حضرت دستور مى‏داد، توزيع كردم. » (9)
در روايت ديگر، زمان خريد و توزيع گوسفندان روز «ترويه‏» (10) ذكر شده است. (11)
از اين روايت‏بر مى‏آيد كه آن حضرت در مسائل مالى و انفاقهاى جزئى نيز مسائل امنيتى و حفاظتى را رعايت مى‏كرده و اين بيانگر شدت محدوديت آن حضرت از سوى دستگاه حكومتى است، با اين حال امام اين كار را تحت پوشش قربانى انجام داد تا هر گونه سوء ظنى را نسبت‏به خود از بين ببرد.



http://upload.tazkereh.ir/images/37575067606546567422.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۹:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/35420417846676753806.jpg


ج - حلم و بردبارى


حلم و بردبارى از ويژگيهاى مهمى است كه مردان بزرگ به ويژه رهبران الهى كه بيشترين برخورد و اصطكاك را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو اين خلق نيكو افراد بسيارى را به سوى خود جذب كردند.
امام هادى همچون نياكان خود در برابر ناملايمات بردبار بود و تا جايى كه مصلحت اسلام ايجاب مى‏كرد با دشمنان حق و ناسزاگويان و اهانت كنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردبارى برخورد مى‏كرد.
«بريحه‏» عباسى - كه از سوى دستگاه خلافت‏به سمت پيشنمازى مكه و مدينه منصوب شده بود - از امام هادى عليه السلام نزد متوكل سعايت كرد و براى او نوشت:
«اگر نيازى به مكه و مدينه دارى «على بن محمد» را از اين دو شهر بيرون كن، زيرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زيادى از او پيروى كرده‏اند. »
بر اثر سعايتهاى پى‏درپى «بريحه‏» متوكل امام را از كنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(ص) تبعيد كرد. هنگامى كه امام(ع) از «مدينه‏» به سمت «سامرا» در حركت‏بود «بريحه‏» نيز او را همراهى كرد. در بين راه «بريحه‏» رو به امام(ع) كرد و گفت:
«تو خود مى‏دانى كه عامل تبعيد تو من بودم. با سوگندهاى محكم و استوار سوگند مى‏خورم كه چنانچه شكايت مرا نزد اميرالمؤمنين يا يكى از درباريان و فرزندان او ببرى، تمامى درختانت را (در مدينه) آتش مى‏زنم و بردگان و خدمتكارانت را مى‏كشم و چشمه‏هاى مزرعه‏هايت را كور خواهم كرد و بدان كه اين كارها را خواهم كرد. »
امام عليه السلام متوجه او شد و فرمود:
«نزديك‏ترين راه براى شكايت از تو اين بود كه ديشب شكايت تو را نزد خدا بردم و من شكايت از تو را كه بر خدا عرضه كردم نزد غير او از بندگانش نخواهم برد. »
«بريحه‏» چون اين سخن را از امام(ع) شنيد، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و لابه كرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام(ع) فرمود: تو را بخشيدم. (12)



http://upload.tazkereh.ir/images/70809929385667532269.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۹:۴۲
http://upload.tazkereh.ir/images/32736277376846695774.jpg

ه - رسيدگى به مشكلات و گرفتارى مردم

ائمه عليهم السلام نه تنها در زمينه عبادى و بندگى خدا پيشگام بودند و هيچ كس در اين ميدان گوى سبقت را از آنان نربود، بلكه در زمينه‏هاى اجتماعى و رسيدگى به كمبودها و مشكلات مردم و برطرف كردن گرفتاريهاى آنان نيز پيشگام بودند، به گونه‏اى كه كسى از در خانه آنان نااميد باز نمى‏گشت.
تاريخ، نام افراد زيادى را كه براى حل مشكل و رفع گرفتارى خود به پيشواى دهم عليه السلام مراجعه كرده و از محضر آن حضرت با خشنودى بازگشته‏اند، ثبت كرده است. براى رعايت اختصار تنها يك نمونه آن را ذكر مى‏كنيم.
«محمد بن طلحه‏» نقل مى‏كند:
«امام هادى(ع) روزى براى كار مهمى «سامرا» را به قصد دهكده‏اى در اطراف ترك كرد. در اين فاصله عربى سراغ آن حضرت را گرفت. به او گفته شد: امام(ع) به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهكده حركت كرد. وقتى به محضر امام(ع) رسيد گفت: من اهل كوفه و از متمسكان به ولايت جدت اميرمؤمنان(ع) هستم، ولى بدهى سنگينى مرا احاطه كرده است، چندانكه قدرت تحمل آن را ندارم. و كسى را جز شما نمى‏شناسم كه حاجتم را برآورد.
امام(ع) پرسيد: بدهكارى‏ات چقدر است؟ عرض كرد: حدود ده هزار درهم.
امام(ع) او را دلدارى داد و فرمود ناراحت نباش مشكلت‏حل خواهد شد. دستورى به تو مى‏دهم عمل كن و از اجراى آن سر متاب: اين دستخط را بگير، هنگامى كه به «سامرا» آمدى، مبلغ نوشته شده در اين ورقه را از من مطالبه كن، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در اين باره كوتاهى كنى.
پس از بازگشت امام(ع) به «سامرا»، مرد عرب، در حالى كه عده‏اى از اطرافيان خليفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند - وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام(ع) به آن حضرت، با اصرار، دين خود را مطالبه كرد.
امام(ع) با نرمى و ملايمت و عذرخواهى از تاخير آن، از وى مهلت‏خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت كند، ولى مرد عرب همچنان اصرار مى‏كرد كه هم اكنون بايد بپردازى.
جريان به متوكل رسيد. دستور داد سى هزار دينار به امام(ع) بدهند. امام(ع) پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت: خدا بهتر مى‏داند كه رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد. (15)


http://upload.tazkereh.ir/images/67391773913964965974.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۹:۴۶
http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg)




پى ‏نوشت‏ها:
(1) . . و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهى الحلم و اصول الكرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوة المرسلين. . . ائمة الهدى و مصابيح الدجى و الاعلام التقى. . . و المثل الاعلى. . . و حجج الله على اهل الدنيا و الاخرة و الاولى. «فرازهايى از زيارت جامعه كبيره. »
(2) مآثر الكبراء، ج 3، ص 96 به نقل: «ائمتنا» ج 2، ص 252.
(3) الصواعق المحرقة، ص 207.
(4) الارشاد، ص 333.
(5) ائمتنا، ج 2، ص 257، به نقل از: سيرة الامام العاشر، على الهادى، ص 55.
(6) البداية و النهاية، ج 11، ص 15.
(7) در كتاب تاريخ اجمالى پيشوايان عليهم السلام به نمونه‏هاى ديگرى از عبادت امام هادى عليه السلام اشاره شده است.
(8) مناقب، ج 4، ص 409. مقدار انفاق امام(ع) نود هزار دينار بوده كه به سه نفر از ياران خود هر كدام سى هزار دينار داده است. براى آگاهى بيشتر به تاريخ اجمالى پيشوايان، بخش زندگانى امام هادى(ع) رجوع كنيد.
(9) الكافى، 7، ج 1، ص 498.
(10) روز هشتم ذيحجه را روز «ترويه‏» گويند.
(11) اعيان الشيعه، ج 2، ص 37.
(12) ر. ك. اثبات الوصيه، مسعودى، ص 197 - 196.
(13) ظاهرا نامبرده زيد بن موسى بن جعفر است كه به «زيد النار» معروف است. و بر اساس نقل سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج 7، ص 128 در حدود سال 247 در اواخر حكومت متوكل در گذشته است.
(14) اعلام الورى، ص 347.
(15) بحار الانوار، ج 50، ص 175، نور الابصار، شلنجى، ص 181 و الفصول المهمة، ابن صباغ، ص 278، با اختصار.



كتاب: تحليلى از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت، ص 16.






http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/68253409164172806851.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۹:۵۳
http://upload.tazkereh.ir/images/80205064437552085849.png (http://upload.tazkereh.ir/images/80205064437552085849.png)



اى ماه، مستنير ز نور لقاى تو





خورشيد كسب فيض كند از ضياى تو







اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام




پيوسته فيض از سر خوان عطاى تو







اى جبرييل مير ملك پيك انبياء




خدمتگذار بر در دولتسراى تو







اى عاشر الائمه على النقى كه هست




چشم اميد خلق به مهر و وفاى تو







اى پور پاك معنى جود وكرم جواد




حاتم هزار بار خجل از ثناى تو







اى مظهر جلال و جمال خداى فرد




شد طوطياى چشم ملك خاك پاى تو







در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار




در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو







خوفش ز آفتاب جز اين است بى سخن




در دهر هر كه زيست به تحت لواى تو







تا مدفن شريف تو شد سرّ من رأى




جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو







زد طعنه بر بهشت برين هر كسى كه ديد




آن گنبد منور و صحن وسراى تو







اى هادى هدايت دين مبين حق




اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو







(علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد




انشا كند چكامه مدح و ثناى تو



http://upload.tazkereh.ir/images/11963198265076357986.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۰:۰۲
عرض تسلیت

زمین آغوش گشوده است تا بار دیگر انسان پاکی از سلاله خاندان پیامبر(ص) را در خود جای دهد و او را به حیاتی برتر از این دنیای دون و در کنار اولیا و انبیا نوید دهد. شهادت جانگداز آن امام همام، امام علی‏النقی(ع) را به عموم شیعیان جهان تسلیت می‏گوییم.





http://www.hawzah.net/Images/Galleries/Pictures/Picture66291.jpg

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13329

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۱:۱۵
http://upload.tazkereh.ir/images/76009876569128751621.jpg


امام هادى علیه‏السلام و غلوکنندگان


در هر دین و مذهب و نحله‏اى، ممكن است كسانى یافت شوند كه در بعضى از آموزه‏ها یا اصول آن، جانب گزافه‏گویى و مبالغه را بگیرند و درباره شخصیتهاى دینى دچار غلو گردند
.
متأسفانه در میان شیعیان ـ و یا به اسم شیعه ـ گروهى بودند كه دچار چنین انحرافى شدند. آنان گروهى بودند كه نسبت به ائمه طاهرین علیهم‏السلام غلوّ مى‏كردند و حتى بعضى براى آن حضرات قائل به مقام الوهیت بودند. وجود این عده در زمان امام هادى (علیه‏السلام) پیشینه تاریخى داشت و به دورانهاى قبل از ایشان و حتى به دوران وجود مبارك امیرمؤمنان، على (علیه‏السلام) باز مى‏گشت
.
امام زین العابدین (علیه‏السلام) این چنین از غلات تبرّى مى‏جوید و مى‏فرماید: «إنَّ قَوْما مِنْ شیعَتِنا سَیُحِبُّونا حَتّى یَقُولُوا فینا ما قالَتِ الْیَهُودُ فى عُزَیْرٍ وَ قالَتِ النَّصارى فى عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ؛ فَلا هُمْ مِنّا وَلا نَحْنُ مِنْهُمْ؛1

عده‏اى از شیعیان ما به صورتى به ما دوستى خواهند ورزید كه در مورد ما همان چیزى را مى‏گویند كه یهود در مورد عزیر و نصارى در مورد عیسى بن مریم گفتند. نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان هستیم.»

ائمه اطهار (علیهم‏السلام) همواره به فراخور شرایط با این عده به مبارزه مى‏پرداختند و با گرفتن موضع قاطع در قبال این طرز فكر تا حدّ ممكن نمى‏گذاشتند كه این عده با انتساب خود به شیعه آنان را بدنام كنند.
از امام سجاد (علیه‌السلام) روایت شده است كه فرمودند:

«أَحِبُّونا حُبَّ الاِْسْلامِ فَوَالله‏ِ ما زالَ بِنا ما تَقُولُونَ حَتّى بَغَّضْتُمُونا إلَى النّاسِ؛2

ما را آن چنان دوست بدارید كه اسلام گفته است. سوگند به خدا! پیوسته چیزهایى را در مورد ما مى‏گویید كه در نتیجه آن، دشمنى مردم را متوجه ما مى‏سازید

در اینجا باید متذكر شد كه تفكّر غلوّآمیز به صورتهاى مختلفى ممكن است محقق شود. مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار چنین مى‏گوید: «غلو در مورد نبىّ و امامان به این است كه كسى قائل به الوهیت آنان شود، یا این كه قائل به شریك بودن آنان با خداوند باشد، در این كه مورد عبادت واقع شوند یا این كه آنان در خلق كردن یا روزى دادن با خدا شریك هستند،
یا این كه خداوند در آنان حلول كرده است، یا با آنان یكى شده است، یا این كه كسى قائل باشد كه اینان، بدون وحى یا الهام از جانب خدا، عالم به غیب هستند، یا این كه ائمه (علیهم‏السلام) را انبیا بدانند، یا قائل به تناسخ ارواح بعضى از ائمه در بعضى دیگر باشند، یا قائل به این كه شناخت آنان، انسان را از تمامى طاعات بى‏نیاز مى‏كند و با شناخت و معرفت آنان تكلیفى نیست و نیازى به ترك معاصى نمى‏باشد.»3



http://upload.tazkereh.ir/images/25581373698104450815.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۱:۱۶
http://upload.tazkereh.ir/images/46926418209647143501.jpg


همان‏طور كه ملاحظه مى‏شود، اعتقاد به یكى از این امور، غلوّ است و معتقد به آن غالى به حساب مى‏آید. سپس ایشان مى‏فرماید: «اگر كسى قائل به یكى از این انواع غلوّ باشد، ملحد و كافر است، از دین خارج شده است؛ همان‏طور كه دلیلهاى عقلى و آیات و اخبار پیشین و غیر آنها بر این مسئله دلالت دارد.»4

امام هادى (علیه‏السلام) نیز با توجه به وجود این عده و فعالیت آنان و وجود شخصیتهایى در رأس آنان، سكوت در مقابل این گروه گمراه و گمراه‏كننده را جایز ندانست و به صورتى قاطع و صریح به مبارزه با آنان پرداخت.
سران این گروه منحرف و خطرناك، كسانى چون: على بن حسكه قمى، قاسم یقطینى، حسن بن محمد بن باباى قمى، محمد بن نُصیر فهرى و فارس بن حاكم بودند.5
احمد بن محمد بن عیسى و ابراهیم بن شیبه، هر یك جداگانه نامه‏اى به امام هادى علیه‏السلام نوشته در ضمن آن اشاره به طرز فكر و عقیده غلات در زمان خود مى‏كنند و بعضى از آن معتقدات را بیان كرده و نیز اشاره به دو شخصیت از غالیان زمان خود، على بن حسكه و قاسم یقطینى نموده، از امام كسب نظر و تكلیف مى‏نمایند.

امام صریحا در جواب مى‏نویسد: «لَیْسَ هذا دینُنا فَاعْتَزِلْهُ؛6 چنین چیزى از دین ما نیست، لذا از آن دورى جو!» و در جایى امام هادى (علیه‏السلام) این دو شخص را صریحا لعن مى‏كند.
محمد بن عیسى مى‏گوید: امام هادى (علیه‏السلام) نامه‏اى به من نوشت كه شروع آن چنین بود: «لَعَنَ الله‏ُ الْقاسِمَ الْیَقْطینى وَ لَعَنَ الله‏ عَلِىَّ بْنَ حَسْكَةِ الْقُمىّ، اِنَّ شَیْطانا تَرائى لِلْقاسِمِ فَیُوحى اِلَیْهِ زُخْرُفَ الْقَولِ غُرُورا؛7 خداوند قاسم یقطینى و على بن حسكه قمى را لعنت كند! شیطانى در برابر قاسم نمایان مى‏گردد و با القاى سخنان باطلِ به ظاهر آراسته او را مى‏فریبد.»

نصر بن صبّاح گوید: حسن بن محمد كه معروف است به ابن بابا و محمد بن نصیر نمیرى و فارس بن حاتم قزوینى را امام عسكرى (علیه‏السلام) مورد لعن قرار داده است.8
حتى طبق آنچه كه به ما رسیده است، مسئله تقابل امام هادى (علیه‏السلام) فراتر از دورى جستن و بیزارى و لعن آنان است و گاه دستور قتل بعضى از آنان را صادر نموده است.
محمد بن عیسى مى‏گوید: «إنَّ اَبَا الحَسَنِ العَسْكَرِى علیه‏السلام أمَر بِقَتلِ فارِسِ بْنِ حاتم القَزْوینىّ وَضَمِنَ لِمَنْ قَتَلَهُ الجَنَّةَ فَقَتَلَهُ جُنَیْدٌ؛9 امام هادى (علیه‏السلام) به كشتن فارس بن حاتم قزوینى امر فرمود و براى كسى كه او را بكشد بهشت را ضمانت كرد و جنید او را به قتل رسانید.»
************************************************** ******
1- اختیار معرفة الرجال، طوسى، تصحیح و تعلیق حسن مصطفوى، ص102.
2- الطبقات الكبرى، ابن سعد، دار صادر، ج5، ص214.
3- بحار الانوار، ج25، ص346.
4- همان.
5- پیشوایى، سیره پیشوایان، ص603.
6- اختیار معرفة الرجال (رجال كشى)، صص518 ـ 516.
7- همان، ص518.
8- همان، ص520.
9- همان، ص524.



http://upload.tazkereh.ir/images/37575067606546567422.jpg

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۲:۴۱
باسلام و عرض تسليت
خداوند به ما لياقت بيشتر عطا فرمايد.كه رهايي مرهون آنست.

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۲:۴۸
http://upload.tazkereh.ir/images/15461936870220458188.gif

درسهای ارزشمند وآموزنده
.1يكى از اصحاب حضرتابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه عليه به نام اسحاق بن ابراهيم حكايت كند:
روزىبه محضر مبارك آن حضرت شرفياب شدم ، شخصى را ديدم كه در مجلس حضرت اظهار داشت : مدّتى است كه مبتلا به سردرد شديدى گشته امام عليه السلام فرمود: ظرفى رابا مقدارى آب بردار و اين آيه شريفه قرآن را بر آن بخوان:
أ وَلَمْ يَرَالَّذينَ كَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ الاْ رْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيٍ حَيُّ أ فَلا يُؤْمِنُونَ.(55) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link55)
و سپس آن را بياشام ، كه انشاءاللّه سردردبرطرف خواهد شد.(56) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link56)
حضور داشتند، چنين فرمود: اسم اعظم خداوندمتعال ، داراى هفتاد و سه حرف مى باشد كه آصف بن برخيا - وصىّ حضرت سليمان عليهالسلام - يك حرف از مجموع آن ها را مى دانست و زمين برايش كوچك شد، به طورى كهتوانست در كمتر از يك لحظه عرش بلقيس را نزد حضرت سليمان عليه السلامآورد.
وليكن نزد ما اهل بيت رسالت هفتاد و دو حرف موجود است و يك حرف آن نزدخداوند متعال محفوظ مى باشد.(57) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link57)
.3 هنگامى كهخداوند متعال نوزادى به حضرت ابوالحسن ، امام هادى عليه السلام عطا نمود، عدّه اىاز اصحاب ، خدمت حضرت آمدند تا تهنيت و تبريك گويند.وقتى بر حضرت وارد شدند، اورا شادمان و مسرور نيافتند؛ علّت را جويا شدند؟امام عليه السلام فرمود: بهنوزاد اميدى ندارم ، چون كه او عدّه بسيارى را گمراه مى گرداند.پس پيش گوئىحضرت و علّت ناراحتى آن بزرگوار تحقّق يافت و اين نوزاد همان جعفر كذّاب شد.(58) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link58)
.4 ابوهاشم جعفرى حكايت كند:روزى در محضرشريف امام هادى عليه السلام شرفياب شدم ، كودكى وارد شد و شاخه گلى را تقديم آنحضرت كرد.امام عليه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئيد و بر چشم خود نهاد وبوسيد؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و اظهار داشت :هر كه شاخه گلى را ببويد وبر چشم خويش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال حسناتبى شمارى را در نامه اعمالش ثبت مى نمايد؛ و نيز بسيارى از خطاها و لغزش هايش رامورد عفو قرار مى دهد.(59) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link59)
.5 يكى از اهالى كوفه در شهر سامراء خدمت حضرتابوالحسن ، امام علىّ هادى عليه السلام شرفياب شد و اظهار داشتياابن رسولاللّه ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مى باشم ، و داراى قرضسنگينى هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام.
امام هادى عليهالسلام فرمود: همين جا بِايست تا چاره اى بينديشم .پس از گذشت لحظاتى ، مقدارسى هزار دينار از طرف متوكّل - خليفه عبّاسى - براى حضرت آوردند.
حضرت سلاماللّه عليه آن پول ها را از ماءمور متوكّل گرفت و بى درنگ و بدون آن كه محاسبهنمايد، تمامى آن سى هزار دينار را تحويل آن شخص كوفى داد.پس آن مرد كوفى مقدارده هزار دينار از آن ها را برداشت و اظهار نمود: ياابن رسول اللّه ! من بيش از دههزار دينار نياز ندارم ، چون به همان مقدار بدهكار هستم و براى من همين مقدار كافىاستولى امام عليه السلام از پس گرفتن آن بيست هزار دينار خوددارى و امتناعنمود.لذا آن مرد كوفى تمامى آن هديه را گرفت و گفت : خداوند بهتر مى داند كه چهكسانى را امام و حجّت خود بر انسان ها قرار بدهد، و سپس عازم شهر كوفه شد.(60) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link60)
پی نوشت ها:
55- سوره انبياء: آيه 30.
56- بحارالا نوار: ج 92، ص 51، ح 7.
57- بحارالا نوار: ج 27، ص 26، ح 3.
58- عيون المعجزات : ص 135.
59- كافى : ج 6، ص 525، ح 5، حلية الا برار: ج 5، ص 37، ح 3.
60- ينابيع المودّة : ج 3، ص 128.


http://upload.tazkereh.ir/images/15461936870220458188.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۲:۴۹
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/rajavabim/Recovered_JPEG_16047.jpg


كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم



دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم


گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم



نهمین فرزند دلبند على مرتضایم


مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم



هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم


پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى



هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم


دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم



ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم


در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم



پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم


صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم



چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم


وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى



سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم


محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم



دومین گل از گلستان على موسى الرضایم


در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم



اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم


در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم



حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم



من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم



زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم



آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى



آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم


غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت



شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم





http://i16.tinypic.com/2r5vk3t.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۲:۵۴
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

خانه اخروی


روزی متوکل، امام هادی(ع) را به مجلس خود فرا خواند و جام شرابی را که در دست داشت به ایشان تعارف کرد. امام(ع) فرمود: گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار. متوکل به اصرار از امام خواست تا برایش شعر بخواند، و امام این شعر را خواند: «حاکمان ظالم بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدت ها عزت، از جایگاه های امن به زیر کشیده شدند و در گورها جایشان دادند و چه منزلگاه ناپسندی... آنان مدت زیادی در دنیا خوردند و آشامیدند، ولی اینک خود، خوراک حشرات و کرم های گور شدند.» تأثیر کلام امام چنان بود که متوکل به سختی گریست و دستور داد که بزم شراب را بهم بزنند.»
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۳:۰۲
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

چهل مروارید از صدف وجودامام هادی علیه السلام
:roz:
1- شكر و شاكر

«الشاكِرُ أَسعَدُ بِالشكر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتى أَوجَبَتِ الشكرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشكرُ نِعَم وَ عُقبى.»؛

شخص شكرگزار، به سبب شكر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است. زیرا نعمت، كالاى دنیاست و شكرگزارى، نعمتِ دنیا و آخرت است.


2- جایگاه اجابت دعا

:roz:

«إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعى فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛

همانا براى خداوند بقعه هایى است كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعا كننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام- یكى از آنهاست.


3- خدا ترسى

:roz:

«مَنِ اتقَى الله یُتقى، وَ مَنْ أَطاعَ الله یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ. وَ مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛

هر كس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر كه خدا را اطاعت كند، از او اطاعت كنند، و هر كه مطیع آفریدگار باشد، باكى از خشم آفریدگان ندارد، و هر كه خالق را به خشم آورد، باید یقین كند كه به خشم مخلوق دچار مىشود.


4- اطاعت خیرخواه

:roz:

«مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتكَ.»؛

هر كه دوستى و نظر نهایىاش را براى تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براى او همه جانبه گردان.


5- اوصاف پروردگار

:roz:

«إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ بما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّى یُوصَفُ الَّذى تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدركَهُ وَ الاَْوهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأى فى قربهِ وَ قَرُبَ فى نَأیِهِ، كَیَّفَ الكَیْفَ بِغَیرِ أَن یُقالَ: كَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الكَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛

به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود. كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورات به كُنه او پى نبرند، و در دیده ها نگنجد؟ او با همه نزدیكىاش دور است و با همه دورىاش نزدیك. كیفیت و چگونگى را پدید آورده، بدون این كه خود كیفیت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفریده، بدون این كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. یكتاى یكتاست، شكوهش بزرگ و نام هایش پاكیزه است.


6- اثر بخش خداست، نه روزگار

:roz:

«لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فى حُكم ِالله.»؛

از حدّ خود تجاوز نكن و براى روزگار هیچ اثرى در حكم خدا قرار نده.


7- نتیجه بى اعتنایى به مكر خدا

:roz:

«مَن أَمِنَ مَكرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تكبَّرَ حَتى یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن كانَ عَلى بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛

هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زندگی کند، تكبر پیشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر كه بر طریق خدا پرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وى سبك آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد.


8- تقیّه

:roz:

«لوْ قلتُ إِنَّ تارِكَ التقِیةِ كتارِكِ الصَّلوةِ لكنتُ صادِقا.»؛

اگر بگویم كسى كه تقیّه را ترك كرده، مانند كسى است كه نماز را ترك كرده، راست گفته ام.


9- جبران نقص

:roz:

«لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ بِعَبْد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛

امام على النقى علیه السلام به یكى از دوستانش فرمود: فلانى را توبیخ كن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده اى خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد.[و در صدد جبران نقص خود برآید.]


10- دنیا جایگاه آزمایش

:roz:

«إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوى وَالاخِرَةَ دارَ عُقبى وَ جَعَلَ بَلوَى الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَى الدنیا عِوَضًا.»؛

همانا كه خداوند دنیا را سراى امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سراى رسیدگى قرار داده است، و بلاى دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنیا قرار داده است.
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۳:۰۵
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg



11- ستمكار بردبار

:roz:

«إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَكادُ أَنْ یُعفى علیهِ بحِلمِهِ. وَ إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَكادُ أَنْ یُطفِىءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛

به راستى ستمكار بردبار،چه بسا كه به وسیله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد،چه بسا كه به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش كند.


12- آدم بى شخصیّت

:roz:

«مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛

كسى كه خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.


13- دنیا جایگاه سود و زیان

:roz:

«أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛

دنیا بازارى است كه گروهى در آن سود می برند و دسته اى زیان می بینند.


14- حسد و خودخواهى

:roz:

«أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَى الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛

حسد، نیكویی ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خود پسندى مانع از طلب دانش و خواهان خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسندیده ترین خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشایست است.


15- پرهیز از تملق

:roz:

«قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَكثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلى شَأنِكَ، فَإِنَّ كَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَى الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیكَ فى مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلى حُسْنِ النیَّةِ.»؛

امام هادى علیه السلام به كسى كه در ستایش از ایشان افراط كرده بود فرمودند:از این كار خود دارى كن كه تملقِ بسیار، بد گمانى به بار مىآورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده.


16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ

:roz:

«إِذا كانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتى یَعلَمَ ذلِكَ مِنهُ، وَ إِذا كانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِكَ مِنهُ.»؛

هر گاه در زمانه اى عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانى به دیگرى حرام است، مگر آن كه - آدمى- بدى از كسى ببیند. و هر گاه در زمانه اى ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتى كه - آدمى- خیرى از كسى نبیند، نباید به او خوشبین باشد.


17- بهتر از نیكى و زیباتر از زیبایى

:roz:

«خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راكِبُهُ.»؛

بهتر از نیكى، نیكوكار است، و زیباتر از زیبایى، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدى، عامل آن است، و وحشتناكتر از وحشت، آورنده آن است.


18- توقّع بیجا

:roz:

«لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِكَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِكَ كقَلبِكَ لهُ.»؛

از كسى كه براو خشم گرفته اى ، صفا و صمیمیّت مخواه و از كسى كه به وى خیانت كرده اى ، وفا مطلب و از كسى كه به او بدبین شده اى ، انتظار خیرخواهى نداشته باش، كه دل دیگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست.


19- برداشت نیكو از نعمتها

:roz:

«أَلقوا النعَمَ بِحُسْن مُجاوَرَتِها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشكرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَىْء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَىْء لِما مَنَعْتَ.»؛

نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شكرگزارى افزون كنید، و بدانید كه نفس آدمى رو آورنده ترین چیز است به آنچه به او بدهى و بازدارنده ترین چیز است از آنچه كه از او بازدارى.


20- خشم به زیردستان

:roz:

«أَلغضَبُ عَلى مَنْ تملِكُ لُؤمٌ.»؛

خشم بر زیردستان از پستى است.
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۳:۰۶
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

21- عاقّ والدین

:roz:

«أَلعُقوقُ ثكلُ مَنْ لمْ یَثكَلْ.»؛

نافرمانى فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است.


22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر

:roz:

«إِنَّ الرَّجُلَ لیَكونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَكُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَكونَ قَدْ بَقِىَ مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَكونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛

چه بسا شخصى كه از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند. و چه بسا كسى كه از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند.


23- نتیجه عاقّ والدین

:roz:

«أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّى إِلَى الذلةِ.»؛

نارضایتى پدر و مادر، كمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلت مىكشاند.


24- بىطاقتى در مصیبت

:roz:

«أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛

مصیبت براى صابر یكى است و براى كسى كه بىطاقتى مىكند دوتاست.


25- همراهان دنیا و آخرت

:roz:

«أَلناسُ فِى الدنیا بِالاموالِ وَ فِى الاخِرَةِ بالاعمال.»؛

مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.


26- شوخى بیهوده

:roz:

«أَلهَزلُ فَكاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛

مسخرگى، تفریح سفیهان و كار جاهلان است.
27- زمان جان دادن

:roz:

«أذكُر مَصْرَعَكَ بَینَ یَدَىْ أَهلِكَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُكَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُكَ.»؛

وقت جان دادن خود را نزد خانواده ات به یاد آر كه در آن هنگام طبیبى جلوگیر مرگت و دوستى نفع رسانت نباشد.


28- نتیجه جدال

:roz:

«أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تكونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛

جدال، دوستى قدیمى را تباه مىكند و پیوندِ اعتماد را مىگسلد و كمترین چیزى كه در آن است غلبه بر دیگرى است، كه آن هم سبب جدایى مىشود.
29- حكمت ناپذیرى دل فاسد

:roz:

«أَلحِكمَة لا تنجَعُ فِى الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛

حكمت، اثرى در دلهاى فاسد نمىگذارد.


30- درك لذت

:roz:

«أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعام.»؛

شب بیدارى، سبب لذتبخشى خواب، و گرسنگى سبب خوش خوراكى در طعام ناب است.


http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۳:۰۸
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg
31- اسیر زبان

:roz:

«راكِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛

كسى كه اسیر هواى نفس خویش است؛ گویا بر اسب سركش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است.


32- تصمیم قاطع

:roz:

«أُذكُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛

افسوسِ كوتاهى در انجام كار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران كن.


33- خشم و كینه توزى

:roz:

«أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛

خشم و تندى، كلیدِ گرانبارى است و خشم، شدیدتر از كینه توزى است.


34- ظهور مقدَّرات

:roz:

«أَلمَقادیرُ تریكَ مالا یَخْطُرُ بِبالِكَ.»؛

مقدَّرات، چیزهایى را بر تو نمایان مىسازد كه به فكرت خطور نكرده است.


35- خود خواهان مغضوب

:roz:

«مَن رَضِىَ عَنْ نفسِهِ كَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛

هر كه از خود راضى باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود.


36- تباهى فقر

:roz:

«أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛

فقر، مایه آزمندىِ نفس و سببِ ناامیدى زیاد است.


37- راه پرستش

:roz:

«لو سَلكَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلكتُ وادِىَ رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛

اگر مردم به راه هاى گوناگونى روند، من به راه كسى كه خدا را خالصانه مىپرستد خواهم رفت.


38- آثار گوشتخوارى

:roz:

«مَن ترَكَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَكَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛

كسى كه چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقى پیدا كند، و كسى كه چهل روز پى در پى نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.


39- یگانگى خدا

:roz:

«لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَىءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛

خداوند از ازل تنها بود و چیزى با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و براى خودش بهترین نام ها را برگزید.


40- فروتنى

:roz:

«أَلتواضُعُ أَنْ تعطِىَ الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛

فروتنى آن است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو چنان باشند.

http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/top.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۳:۰۹
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/imamaskari/Untitled-1.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۳:۱۲
شراره غم

http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

http://img.tebyan.net/big/1387/04/1567972180143681542542332262061971442788.jpg


دل را شراره غم تو پُر شرار كرد
داغ تو قلب خسته دلان داغدار كرد

اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جارى ز دیده اشك چو ابر بهار كرد

با كشتن تو قاتلت اى هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد

هرگز ندیده دیده‌ی تاریخ تاكنون
چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد

دشمن فكند گوشه زندان ز راه كین
هر كس ز مهر، دوستیت اختیار كرد

رویش سیاه باد كه آن خصم بد منش
روز زمانه تیره‌تر از شام تار كرد

در ماتم تو چاك گریبان خویش را
فرزند داغدار تو با حال زار كرد

بر تربت تو مادر پهلو شكسته‌ات
اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد

اى شمع برافروخته عشق اهل دل
طوف حریم پاك تو پروانه‌وار كرد

باشد گداى خاك نشینت كسى كه او
خود را مقیم درگهت اى شهریار كرد

هر كس غلام كوى تو گردید بى گمان
بر صاحبان تاج و نگین افتخار كرد

از لطف خویش «حافظى» دل شكسته را
یزدان به سفره كرمت ریزه‌خوار كرد


http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

"محسن حافظى"

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۳:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

چهل حديث گهربار منتخب


قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلواتاللّه و سلامه عليه:

1 مَنِ اتَّقىَ اللّهَ يُتَّقى، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَالْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُالْمَخْلُوقينَ.(62) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link62)
ترجمه
فرمود: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهىباشد، ديگران مطيع او مى شوند.و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنىو عداوت انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود بهغضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد
.2 قالَ عليه السلام : مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ،وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(63) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link63)
ترجمه
فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را اءنيس خود بداند، ازمردم احساس وحشت مى كند.و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است يعنىاز غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن
3 قالَ عليه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِالطَّعامِ.(64) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link64)
ترجمه
فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى درخوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد وهر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود
4 قالَ عليه السلام : لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَمِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إ لَيْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَلَهُ.(65) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link65)
ترجمه
فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى ، صميّميت و محبّت مجوى .
همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى ، نصيحت و موعظه طلب نكن ، چون كهديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

5 قالَ عليه السلام : الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُجالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِوَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.(66) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link66)
ترجمه
فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.تكبّر وخودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.عُجب و خودبينى مانع تحصيل علمخواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.بخيل بودن بدتريناخلاق است ؛ و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد


http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

belher2
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۴:۱۲
بنام خدا.ما پيرو تقي ايم خاك ره نقي ايم محتاج عسكري ايم صل علي محمد صلوات بر محمد (صل الله عليه وآله اجمعين)با عرض تسليت شهادت امام هادي(ع)وتشكر از متنهاي پرمحتواي دوستان علي الخصوص نگين سبز كه بنظرم اگه منابع ومؤاخذ را ذيل احاديث قيد ميكردند كاملتر ميشد.اجوركم الله

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۴:۲۱
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Images/73392286762658627522088515898211746.jpg

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی
كه هر كجا رود افتد به دام صیادی

به دانه‌ای دُّر یكدانه می‌دهد برباد
نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقّادی


چنان اسیر هوا و هوس شدم كه نپرس
نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی


دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر
مدار از همه عالم امید امدادی


مگر ز قبله حاجات و كعبه مقصود
ملاذ(1) حاضر و بادی(2)علیّ ‌الهادی


محیط كون و مكان نقطه بصیر وجود
مدار عالم امكان مجرّد و مادی


شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»(3)
تو شمع جمع شبستان مُلك ایجادی


صحیفه ملكوتیّ و نسخه لاهوت
ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی


مقام باطن ذات تو قاب قوسین است
به ظاهر ارچه در این خاكدان اجسادی


كشیدی از متوكل شدائدی كه به دهر
ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی


گهی به بركه درندگان(4) گهی زندان
گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی(5)


تو شاه یكّه سواران دشت توحیدی
اگر پیاده روان در ركاب الحادی


ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت
كه بر طریقه آباء و رسم اجدادی

آیة الله غروی اصفهانی (كمپانی)
:Sham::Sham::Sham:
پی‌نوشت‌ها:
1- ملاذ: پناه
2- حاضر و بادی: حاضر: كسی كه در حضر و در شهر ساكن است. بادی: كسی كه بادیه‌نشین و صحرانشین است.
3- اشاره است به حدیث: «لی مع‌الله وقت لا یسعنی فیه ملك مقرّب ولانبی مرسل: «مرا با خدا وقتی است كه در آن با من نمی‌گنجد هیچ ملك مقرّب یا پیغمبر فرستاده مرسل.» این حدیث منسوب به پیغمبراكرم‌ صلی الله علیه و آله است و منظور از آن مقام استغراق یا محو و فنای در حضرت حق تعالی است. (رك : شرح مثنوی، جلد چهارم، استاد دكتر سید جعفر شهیدی، صفحه286).
4- بركه درندگان (بركة السباع): محلی بود كه مركز درندگان از قبیل شیر و پلنگ بود و امام بزرگوار را در آن محل خطرناك قرار دادند ولی به امر خداوند متعال درندگان برگرد آن حضرت حلقه زدند و زیانی به آن امام بزرگوار نرساندند.
5- باغی: سركش و طغیان‌ كننده عادی: عداوت كننده و دشمن.

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۵:۰۱
http://upload.tazkereh.ir/images/39232903596498573653.png (http://upload.tazkereh.ir/images/39232903596498573653.png)



امام هادی

اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو

خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو
اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام

پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو
اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء

خدمتگذار بر در دولت‌سراى تو
اى عاشر الائمه على النقى كه هست

چشم امید خلق به مهر و وفاى تو
اى پور پاك معنى جود و كرم جواد

حاتم هزار بار خجل از ثناى تو
اى مظهر جلال و جمال خداى فرد

شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو
در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار

در دل هر آن كه داشت فروغ ولاى تو
خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن

در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو
تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى

جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو
زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید

آن گنبد منور و صحن و سراى تو
اى هادى هدایت دین مبین حق

اى آن كه مدح خوان تو باشد خداى تو
"علامه" با بضاعت فكرش كجا سزد

انشا كند چكامه مدح و ثناى تو

"علامه
"
http://upload.tazkereh.ir/images/86214045754907835882.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۵:۰۲
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/postalCard/Images/L_5d44ac36-a4b3-4ed9-bc40-06199f208fed.jpg


امام هادي(علیه السلام) وفرهنگ دعا و زيارت


اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه شيعه از فرهنگ ادعيه وزيارت بسيار غني برخوردار است ، به طوري كه هيچ يك از فرق اسلامي از اين مقدار ادعيه وزيارات بهره مند نيستند ، اين نشان از چهره معنوي تشيع وعرفاني شيعي است كه خلوص ديني وتزكيه نفس را در جامعه تشيع قوت مي بخشد.
دعا جايگاه والايي در ميان امامان (ع) داشته واز برخي از آنان ادعيه فراواني نقل شده است ، در كارنامه امام هادي (ع) نيز دعا وزيارت از نظر تربيت شيعيان وآشنا ساختن آنها با معارف شيعي ، نقش عمده اي ايفا كرده است .
اين دعا هابجز راز ونياز با خدا ، به صورتهاي مختلف ، به پاره اي از مسائل سياسي – اجتماعي نيز اشاراتي دارد ، اشاراتي كه در حيات سياسي شيعه بسيار مؤثر است وبه طور منظم ، مفاهيم خاصي را به جامعه تشيع القا كرد ه است ، اينك به چند نمونه از مسائل مطروحه در اين دعاها اشاره مي شود :

1- ايجاد پيوند ميان مردم واهل بيت (علیهم السلام)

افزون بر صلواتهاي مكرر بر محمد وآل محمد – كه در اين دعاها وتقريبا تمامي ادعيه ائمه اهل بيت (ع) وجود دارد – نسبت به ارتباط محكم وناگسستني ميان امت وآل محمد (ع) تاكيد خاصي شده است . به عنوان نمونه ، به اين قطعه اي از دعا اشاره مي گردد :

اللهم فصلِّ علي محمد وآله ولا تقطع بيني وبينهم في الدنيا والآخره واجعل عملي بهم متقبلا .

پروردگارا ! درود فرست بر محمد وآل محمد (ع) وارتباط ميان من وايشان را در دنيا وآخرت قطع مفرما واعمال مرا به خاطر ايشان قبول بفرما .


2- تاكيد بر مقام ولايت و رهبري اهل بيت (علیهم السلام)

در زيارتي كه ازامام هادي (ع) روايت شده بطور مكرر بر اين معنا تاكيد شده واهل بيت رسول خدا (ص) به معناي خاص آن كه با تعبيرهائي همچون : معدن الرحمة ، خُزّان العلم ، قادة الامم ، ساسة العباد ، أمناء الرحمان ، ائمة الهدي ، ورثة الانبياء ، وحجج الله علي اهل الدنيا والآخرة والاولي ، وصف شده اند ، همچنين در همين زيارت ، خطاب به ائمة هدي (ع) آمده .

اشهد انكم الائمة الراشدون ، المهديون ، المعصومون ، المكرمون ، المقربون ، المتقون ،الصادقون، المصطفون ، المطيعون لله ....
گواهي مي دهم كه شما امامان مرشد ،هادي ، معصوم ، بزرگوار ، مقرب نزد خدا ، پرهيزگار ، راستگو ، برگزيده ، مطيع خداوند، هستيد .
ادامه اين فقرات، علاوه بر آن كه خصايصي ائمه طاهرين (ع) را بيان كرده ، شيعيان را با تعريف دقيق امام وخصوصياتي كه بايد دارا باشند اشنا مي سازد .


http://upload.tazkereh.ir/images/25581373698104450815.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۵:۰۳
http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png (http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png)




3- تاكيد بر مكتب اهل بيت (علیهم السلام)

در بخشي ديگر به شيعيان مي اموزد كه امامان خود را در جايگاهي بدانند كه در شهادت نسبت به آنها مي گويد :
وجاهدتم في الله حق جهاده حتي اعلنتم دعوته وبينتم فرائضه واقمتم حدوده ونشرتم شرائع احكامه وسننتم سنته .... وفصلُ الخطاب عندكم وآيات الله لديكم وعزائمه فيكم ونوره وبرهانه عندكم وامره اليكم .
(شهادت مي دهم) كه شما آنگونه كه سزاوار بود جهاد كرديد ، تا آنجا كه دعوت خداوند را آشكار نموديد ، احكام الهي را روشن ساخته ، حدود الهي را اقامه كرديد ، شريعت الهي را نشر داديد وسنتهاي خداوندي را استوار نموديد .......فصل الخطاب وآيات الهي نزد شما است وامر خداوند به شما واگذار شده ، بدين ترتيب از ديد امام ، معارف حقه الهي را تنها در مكتب اهل بيت پيامبر (ص) مي توان ياد گرفت ، در اين صورت تنها كساني بر حقند كه پيروي از مكتب وتعليمات اين خاندان پاك كرد ه باشند وگر نه مارق واز جاده حق كنار افتاده ند . فالراغب عنكم مارق واللازم لك لاحق .

4- مبارزه باظلم وستم

از آشكارترين مفاهيم مقبول شيعه ، مبارزه با ستم است . اين مطلب به روشني در دعاهاي رسيده ازامام هادي (ع) به چشم مي خورد دعائي مانند (( دعاء المظلوم علي الظالم )) به طور مستقل دعائي است كه از خداوند بر ضد ستم ستمكاران وجباران استمداد شده است ، اين درست است كه در دعاي مذكور ، از ميان بردن ستم به خدا واگذار شده ، ولي در واقع ، مي تواند هدف از آن را ، آگاه كردن مردم ازوجود ستم ووجوه مختلفه آن در جامعه دانست كه اين خود قدم اساسي براي از ميان بردن آن است اين دعا به دنبال ستم واهانتي كه از طرف متوكل نسبت به امام هادي (ع)روا داشته شد از سوي آن حضرت انشا شد كه آشكار را جنبه سياسي دارد كه متن دعا چنين است:

فها انا ذا ياسيدي مستضعف في يديه مستضام تحت سلطانه مستذل بِعِنائهِ مغلوبٌ مبغى علىَّ مغضوبٌ وَجِلٌ خائفٌ مُرَّوَعٌ مقهور ... فاسئلك يا ناصر المظلوم المبغىِّ عليه إجابةَ دعوتي ، فصلِّ علي محمد وآلِ محمد وخُذهُ منْ مامِنهِ أخْذَ عزيزٍ مقتدر وأفجأهُ فى غفلته مفاجئة مليك منتصرٍ واسلبه نعمته وسلطانه وأفضض عنه جموعه وأعوانَهُ ومزِّق ملكه كلّ ممزق .... وأقصمهُ يا قاصمَ الجبابرة وأهلكه يا مهلك القرون وأبرهُ يا مبيرَ الامم الظالمةِ وأخذلهُ يا خاذلَ الفئات الباغية .

منبع:سایت امام هادی(علیه السلام)


http://upload.tazkereh.ir/images/31742702422447796033.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31742702422447796033.jpg)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۵:۰۹
دهمین مسند نشین


http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

http://img.tebyan.net/big/1387/04/9912315244137463200202311216319920484165.jpg

كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم


گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم


مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم
هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم


پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم


دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم


در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم


صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم


وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم


محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم


در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم


در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم


من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم
زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم


آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم


غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم


http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

"ژولیده نیشابوری"

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۵:۱۲
« اَلسَّلامُ عَلَيکَ يا عَليَّ ابنَ مُحمَّد اَيُّها الهادِيُ الَنَّقي يابنَ رسول الله»
هادي (ع) که غريب و رهبر مظلوم است

چارم علي(ع) از چهارده معصوم(ع)است
خون شد جگرش چو لاله از زهر ستم

چون گل که به پاکدامني محکوم است

:Sham::Sham::Sham:

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۶:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif


.6 قالَ عليه السلام : الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُالْجُهّالِ.(67) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link67)
ترجمه
فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسانهاى نادان مى باشد
.7 قالَ عليه السلام : الدُّنْيا سُوقٌرَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(68) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link68)
ترجمه
فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آنبراى آخرت سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و سارت متحمّل مى شوند
.8 قالَ عليه السلام : النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْ مْوالِ وَ فِىالاَّْخِرَةِ بِالاْ عْمالِ.(69) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link69)
ترجمه
فرمود: مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرتمى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد
.9 قالَ عليه السلام : مُخالَطَةُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِمَنْ يُخالِطُهُمْ.(70) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link70)
ترجمه
فرمود: همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهدبود.
10 قالَ عليه السلام : أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَةِمَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزيارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَيْهِالسَّلامُ بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَريقِهِ قَطْرَةٌ مِنَالسَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(71) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link71)
ترجمه
فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه يكى از روستاهاىحوالى ساوه آمرزيده هستند به جهت آن كه جدّم امام رضا عليه السلام را در شهر طوسزيارت مى كنند.و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا عليه السلام را زيارت كندو در مسير راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام می گرداند


http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۸:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif


.11 عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ: سَاءلْتُأ بَاالْحَسَنِ الْهادى عليه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا يَزْدادُ عَلَىالنَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟
قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَتَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فىكُلِّ زَمانٍ جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى يَوْمِ الْقِيامَةِ.(72) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link72)
ترجمه
يكى ازاصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد: از امام هادى عليه السلام سؤ ال كردم : چراقرآن با مرور زمان و زياد خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود؛ بلكه هميشه حالتىتازه و جديد در آن وجود دارد؟مام عليه السلام فرمود: چون كه خداوند متعال قرآنرا براى زمان خاصّى و يا طايفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلكه براى تمام دوران هاو تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد وبراى جوامع بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد
.12 قالَ عليه السلام :الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُلُؤْمٌ.(73) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link73)
ترجمه:
فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى ،علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او رادارى علامت پستى و رذالت است .
13 قالَ عليه السلام:يَاْتى عَلماءُ شيعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ اءهْلِ وِلايَتِنايَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ.(74) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link74)
ترجمه:
فرمود: علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و ازآن ها رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سردارند و نور از آن ها مى درخشد.
14 قالَ عليه السلام :لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَكْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإ نَّهُ حارُّ فىوَقْتِ الْحَرارَةِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْ وقاتِكُلِّها، جَيِّدٌ عَلى كلِّ حالٍ.(75) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link75)
ترجمه:
به بعضى از غلامان خود فرمود: بيشتر براى مابادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد استو در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است
. 15 قالَ عليه السلام : التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأ سِ، وَيَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِى ءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَوَ الْعَمُورَ.(76) (http://localhost/Paygah.E.F/ghadeer/hadis/40dh-hadi/footnt01.htm#link76)
ترجمه:
فرمود: شانه كردن موها به وسيله شانه عاج ، سبب روئيدن و افزايش مو مىباشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.



http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۱۹:۱۸
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif




16 قالَ عليه السلام : اُذكُرْ مَصْرَعَكَبَيْنَ يَدَىْ اءهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.(77)
ترجمه:
فرمود: بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاءخانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هيچ پزشكى و دوستىو ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

.17 قالَ عليه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لايَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَمااءَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.(78)
ترجمه:
فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كندو زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد اءجر و پاداشى برايش نيست و هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

18 قالَ عليه السلام : اَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ.(79)
ترجمه:
فرمود: حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد

.19 قالَ عليه السلام : مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَالسّاخِطُونَ عَلَيْهِ.(80)
ترجمه:
فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زيادخواهند شد

.20 قالَ عليه السلام : اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِواحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(81)
ترجمه:
فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهدداشت




http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۲۰:۰۶
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif



21 قالَ عليه السلام : اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّاءنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.(82)
ترجمه:
فرمود: براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در آن ها خداخوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين عليه السلام خواهد بود.

22 قالَ عليه السلام : اِنّاللّهَ هُوَ الْمُثيبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاًوَآجِلاً.(83)
ترجمه:
فرمود: همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها را درهمان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود

.23 قالَ عليه السلام : مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.(84)
ترجمه :
فرمود: هركس به خويشتن إ هانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را ازشرّ او در امان ندان .
24 قالَ عليه السلام : اَلتَّواضُعُاءنْ تُعْطَيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.(85)
ترجمه:
فرمود: تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.

25 قالَ عليه السلام : اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(86)
ترجمه:
فرمود: همانا اجسام ، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجودآورنده و تجسّم بخش آن ها است

- 26 قالَ عليه السلام : لَمْيَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً،وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَالاْ سْماء.(87)
ترجمه:
فرمود: خداوند از ازَل ، تنها بود و چيزى با اونبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفريده ، و بهترين نام ها را براى خودبرگزيد

.27 قالَ عليه السلام : اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضىبَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد عليه السلام وَ لا يَسْئَلُالْبَيِّنَةَ.(88)
ترجمه:
فرمود: زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى نمايد؛ همانند حضرت داود عليه السلام كه از دليل و شاهد سؤ ال نمى فرمايد

.28 قالَ عليه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْيُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّبِهِ الْمَخْلُوقينَ.(89)
ترجمه:
فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهدداشت .

29 قالَ عليه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌوَالاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.(90)
ترجمه:
فرمود: علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است ، ادب زيباترين نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه هااست

30 قالَ عليه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِالْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(91)
ترجمه:
فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.




http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۲۱:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif



31 قالَ عليه السلام : لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.(92)

ترجمه:
فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت

32 قالَ عليه السلام : مَااسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(93)
ترجمه:
فرمود: شخص طمّاع و حريص نسبت به اموال و تجمّلات دنيا هيچگاه آسايش و استراحت نخواهد داشت

33. قالَ عليهالسلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(94)
ترجمه:
فرمود: (مواظب باش كه ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و كليد غضب است ،ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه ، ضررهاى خطرناك ترى را در بردارد.

34 قالَ عليه السلام : الْغِنىقِلَّةُ تَمَنّيكَ، وَالرّضا بِما يَكْفيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَشِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إ تّباعُ الْيَسيرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقيرِ.(95)
ترجمه:
متر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى ،وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهميّت داده شود، امّادقّت و توجّه به مسائل ، اهميّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحيح از آنها است ، اگر چه ناچيز و كم باشد

.35 قالَ عليه السلام : الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُالاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(96)
ترجمه:
فرمود: امام و خليفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش مهدى موعود عليهما السلام مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.




http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۲۲:۲۵
http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/001.jpg



ای در سپهر مجد و شرف، رویت آفتاب
در بزم ما بتاب و رخ از دوستان متاب
تو آفتاب عالمی و از افول تو
افتاده است در همه ذرات انقلاب
ای آیت توکل و ای آیه ی رضا
دیدی جنایت از متوکل تو بی حساب
گاهی دهد مکانِ تو در برکة السبّاع
گاهی درون محبس دشمن به پیچ و تاب
تو زاده بزرگ جوانان جنّتی
ای از ستمْ شهید شده در گه شباب
آن شربتی که داد به اجبار دشمنت
گویا شرنگ مرگ شد و آتش عذاب
کآتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
و ز سوز زهرْ جسم تو چون شمع گشت آب

:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham:

محمد طه
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۰۰:۵۵
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Images/9912315244137463200202311216319920484165.jpg

كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم :Sham:
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم:Sham:
گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم :Sham:
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم :Sham:
مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم:Sham:
هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم :Sham:
پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى :Sham:
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم :Sham:
دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم :Sham:
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم :Sham:
در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم :Sham:
پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم:Sham:
صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم:Sham:
چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم :Sham:
وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى :Sham:
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم :Sham:
محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم :Sham:
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم :Sham:
در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم :Sham:
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم :Sham:
در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم :Sham:
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم :Sham:
من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم :Sham:
زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم :Sham:
آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى :Sham:
آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم :Sham:
غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت :Sham:
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم :Sham:





"ژولیده نیشابوری"
برگرفته از سایت aviny

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۰۸:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/92153609839212173045.png (http://upload.tazkereh.ir/images/92153609839212173045.png)


اى ماه، مستنير ز نور لقاى تو


خورشيد كسب فيض كند از ضياى تو




اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام


پيوسته فيض از سر خوان عطاى تو




اى جبرييل مير ملك پيك انبياء


خدمتگذار بر در دولتسراى تو




اى عاشر الائمه على النقى كه هست


چشم اميد خلق به مهر و وفاى تو




اى پور پاك معنى جود وكرم جواد


حاتم هزار بار خجل از ثناى تو




اى مظهر جلال و جمال خداى فرد


شد طوطياى چشم ملك خاك پاى تو




در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار


در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو




خوفش ز آفتاب جز اين است بى سخن


در دهر هر كه زيست به تحت لواى تو




تا مدفن شريف تو شد سرّ من رأى


جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو




زد طعنه بر بهشت برين هر كسى كه ديد


آن گنبد منور و صحن وسراى تو




اى هادى هدايت دين مبين حق


اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو




(علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد


انشا كند چكامه مدح و ثناى تو


http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg)

سوگند
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۰:۰۶
http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

پيشواي دهم (علیه السلام) و آگاهي به زبان ها

دين اسلام سه ويژگي جامع، جهاني و جاويدان دارد. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)) و امامان نيز الگوهاي جامع، جهاني و جاويدانند. هر يك از امامان (علیهم السلام) در عصر خويش برترين شخصيت جهاني بوده اند و همه فضايل و ارزشها را با هم در سطح عالي داشته اند. امام رضا (علیه السلام) همين حقيقت را در تعريف «امام» آورده و فرموده اند: امام يكتاي زمان خود است، هيچ كس به او نمي رسد و هيچ دانشمندي برابرش نيست و نظيري براي او پيدا نمي شود. بي درخواست و اكتسابي همه فضيلتها را دارد واختصاص او به همه فضيلتها، الهي و از جانب خداي فضيلت دهنده بخشنده است. (1)
آن حضرت در ادامه همين حديث درباره دانش انبياء و ائمه نيز فرموده اند: خداوند به پيامبران و امامان (علیهم السلام) از خزانه علم و حكمتش آنچه را كه به ديگران نداده ارزاني داشته است و دانش آنان بالاتر از دانش تمام اهل زمانشان است.(2)
براساس اين حديث رضوي، هر امامي در زمان خود شخصيت بي نظير در همه فضيلتها و امتيازات است. حضرت امام هادي(علیه السلام)، دهمين امام معصوم و خورشيد تابناك از اهل بيت پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)) است. امام هادي (علیه السلام) يگانه دوران در همه فضيلتها و محاسن وعلوم است. آن امام همانند ساير امامان هر چه را خواست و اراده نموده دارا بوده و برخي آثار آن در تاريخ امامت گزارش شده است.
يكي از امتيازات امام دهم كه جلوه هاي آن بر اساس مشاهدات اصحاب امام در زندگاني امام وجود دارد، آگاهي كامل از همه زبانهاي معاصران خويش است.
امام هادي(علیه السلام) مثل ساير امامان بر همه زبانهاي دنيا تسلط كامل داشته اند. امام در گفتگويي با عموم مردم، سخنان هر انساني با هر زباني را به درستي متوجه شده و بدون نياز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش داده اند. در اينجا تنها تعدادي از اين گفتگوهاي امام هادي (علیه السلام) براي روشن شدن اين حقيقت بيان مي شود. ابوهاشم جعفري گفته است: درمدينه، امام هادي(علیه السلام) با «بغا» از نگهبانان متوكل عباسي كه ترك زبان بود، به تركي سخن گفتند. وي از اسب پياده شد و جاي اثر پاي اسب امام را بوسيد. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد بغا پرسيد: هذا نبي؟ اين شخص پيامبر است؟
گفتم: پيامبر نيست. گفت:او مرا با نامي كه در سرزمينهاي ترك نشين در كودكي صدا مي زدند و هيچ كس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد!(3).در اين گفتگوي امام هادي(علیه السلام) با «بغا» به زبان تركي، آگاهي امام از گذشته هاي دور او و خبر غيبي امام، او را به احترام فوق العاده نسبت به شخصيت مقدس الهي امام واداشته است. «علي بن مهزيار» گفته است: به محضر امام شرفياب شدم و امام به فارسي با من سخن گفتند. روزي غلام خود را خدمت امام فرستادم. اوكه سقلابي بود، در هنگام بازگشت بسيار شگفت زده بود، پرسيدم: چه خبر شده است؟گفت:چگونه شگفت زده نشوم! امام هادي(علیه السلام) پيوسته به زبان سقلابي ( اسلاوي) همانند يكي از خود ما سخن مي گفت، به گونه اي كه تصور كردم او سقلابي است و در آنجا بزرگ شده است.(4)
ابوهاشم جعفري گفته است من با متطيب در محضر امام هادي(علیه السلام) به فارسي سخن گفتم. امام روي به من نموده و با تبسم فرمود: گمان مي كني غير از تو كسي فارسي را به خوبي نمي داند؟ متطيب به امام عرض كرد: جانم فداي شما باد! شما فارسي را خوب مي دانيد؟ امام پاسخ دادند؟ آري.(5) وي گفته است: درمحضر امام هادي (علیه السلام) بودم غلامي در خدمت امام بود من با او فارسي سخن گفتم و او نفهميد امام سخنم را به عربي برگردانده و به اطلاع او رساندند(6). مطابق احاديثي كه ذكر شد و در آن برخي نمونه هاي «زبان داني» امام هادي(علیه السلام) گزارش شد، آن حضرت با زبانهاي مردم دنيا آشنا بوده اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاكرات با هر كس با زبان خودش سخن مي گفته اند.
بنابراين هر يك از امامان براي هدايت انسان ها به هر زباني كه خواسته اند، با تسلط كامل سخن گفته و بي نياز از واسطه و مترجم بوده اند. در اين امتياز نيز امامان سرآمد زمان خويش بوده و با زبانهاي متفاوت حقايق الهي و معارف اسلامي را بيان كرده اند.


پی نوشت ها

1- شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ اول، 1405 ه ق، 1363 ه ش، ص 678.
2- كمال الدين و تمام النعمة، ص 680.
3- علامه مجلسي، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، لبنان، بيروت،چاپ سوم، 1403 ه ق، 1983م ج 50، ص 124.
4- بحارالانوار،ج 50،ص 130، صفارقمي،بصائرالدرجات،انتش ارات كتابخانه آية ا... مرعشي نجفي،قم ،چاپ اول،1404ه ق، ص 249333.
5- بحارالانوار،ج50،ص 136137.
6- بحارالانوار،ج50، ص137،بصائرالدرجات،ص338.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۰:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/86214045754907835882.gif

موی از غم سامرایی‌ام گشته سپید
در چهره چروک بی‌کسی گشته پدید

دانی که چرا به سینه و سر بزنیم؟
چون بوالحسن ثالث ما گشته شهید


http://upload.tazkereh.ir/images/86214045754907835882.gif

سوگند
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۰:۱۷
http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif
موضع امام هادى (علیه السلام)

امامان معصوم كه رهبرى انديشه اصيل اسلامى را به عهده داشتند، سكوت در برابر چنين بحث و جدال فكرى را ناروا شمرده، خطّ بطلان بر فكر انحرافى كشيده، انديشه درست را مشخص مى‏كردند و با تبيين موضع اصولى و هدايتگرانه خود، مسلمانان را از وارد شدن در چنين بحث و جدال بيهوده‏اى بر حذر مى‏داشتند.
«ريّان بن صلت» به محضر امام رضا - عليه السلام - عرض كرد: نظر شما درباره قرآن چيست؟ فرمود: قرآن كلام خداست، همين! در اين باره بيش از اين بحث نكنيد كه گمراه مى‏شويد.
سخنى كه در اين زمينه از امام هادى - عليه السلام - نقل شده نسبتاً گسترده و روشن است، امام در پاسخ يكى از شيعيان «بغداد» چنين نوشت (1):
بسم الله الرحمن الرحيم. خداوند ما و تو را از دچار شدن به اين فتنه حفظ كند كه در اين صورت بزرگترين نعمت را بر ما ارزانى داشته است، وگرنه هلاكت و گمراهى است. به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن (كه مخلوق است يا قديم؟) بدعتى است كه سؤال كننده و جواب دهنده در آن شريكند، زيرا پرسش كننده دنبال چيزى است كه سزاوار او نيست وپاسخ دهنده نيز براى موضعى بى جهت خود را به زحمت و مشقت مى‏افكند كه در توان او نمى‏باشد.
خالق، جز خدا نيست و بجز او همه مخلوقند، قرآن نيز كلام خداست، از پيش خود اسمى براى آن قرار مده كه از گمراهان خواهى گشت. خداوند ما و تو را از مصاديق سخن خود قرار دهد كه مى‏فرمايد: (متقيان) كسانى هستند كه در نهان از خداى خويش مى‏ترسند و از روز جزا بيمناكند(2).
اين موضعگيرى امامان باعث شد كه شيعيان از اين درگيريها بدور باشند و گرفتار بدعت و گمراهى نشوند.

پی نوشت :
1- صدوق، التوحيد، تهران، مكتبة الصدوق، 1387 ه'. ق، ص .224
2- الّذِينَ يَخشَونَ رَبّهُمْ بِالغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُون (سوره انبيأ: 49).


http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

سوگند
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۰:۲۱
http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif)
امام هادى و مكتب هاى كلامى‏

در عصر امام هادى - عليه السلام - مكاتب عقيدتى متعددى همچون «معتزله» و «اشاعره» رواج يافته و آرأ و نظريات كلامى فراوانى در جامعه اسلامى پديد آمده بود و بازار مباحثى همچون جبر، تفويض، امكان يا عدم امكان رؤيت خدا، جسميت خدا، و امثال اينها بسيار داغ بود، از اينرو گاه امام در برابر سؤالهايى قرار مى‏گرفت كه پيدا بود از اين گونه آرأ و نظريات سرچشمه گرفته است. نفوذ آرأ و نظريات باطل از اين راه در محافل شيعه، ضرورت هدايت و رهبرى فكرى شيعيان را از سوى امام شدت مى‏بخشيد، از اينرو پيشواى دهم طى مناظرات و مكاتبات خود، بيپايگى مكاتب و آرأ و نظريات باطل همچون جبرگرائى و جسميت خدا و... را با استدلالهاى روشن و قاطع اثبات مى‏نمود و مكتب اصيل اسلام را پيراسته از هر گونه تحريف و تفكر باطل، به جامعه عرضه مى‏كرد، و اين يكى از جلوه‏هاى عظمت علمى آن بزرگوار بود(1)
مطالعه و برسى حيات علمى امام نشان مى‏دهد كه اكثر مناظرات امام هادى - عليه السلام ' پيرامون اين گونه موضوعات كلامى بوده و روايات متعددى از آن حضرت در اين زمينه نقل شده است كه برترى مبانى اعتقادى شيعه را بروشنى ثابت مى‏كند. به عنوان نمونه مى‏توان از نامه مفصل امام ياد كرد كه در پاسخ سؤال مردم اهواز درباره موضوع «جبر» و «تفويض» نگاشته و طى آن با بيان روشن و استلال قاطع، نظريه درست را كه نه جبر است و نه تفويض، اثبات كرده است(2)


پی نوشت
1- شريف القرشى، همان كتاب، ص‏130 - طبرسى، احتجاج، نجف المطبعة المرتضوية، 1350 ه'.ق، ص‏249/
2- حسن بن على بن شعبه، تحف العقول، ط2، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسين، 1404 ه'.ق، ص 458 - 475/



http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۲:۲۷
http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png (http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png)

http://upload.tazkereh.ir/images/84704193677368315742.gif
آه دل

لابه لای آه دلم، یه غصه فریاد می‌كشه

اشكامو مخفی می‌كنم اما چشام داد می‌كشه

زخمی كه توی سینمه، هیچ جوری مرهم نداره

به یاد یك حرم شبا، تا صبح دلم عزاداره

این روزا روضه می‌گیرم، به یاد روضه‌ی غمش

روم نمیشه بگم شده، چه‌ها به صحن و حرمش

خنده‌هامون گریه دارن، فصل عزا و شادیه

دلم خراب حرمه، آقام امام هادیه

قامت گلدسته تو، اگه یه ذره خم شده

كی گفته بغض دشمنت، میون ماها كم شده

سینه‌زنت تا عمر داره، به داشتن تو می‌نازه

پا بده با سرش می‌آد، صحن و سرات و می‌سازه

یه روز می‌آد كه اون حرم، تو گریه جا می‌گیریم

توی طواف سینه‌زنات، شور یا زهرا می‌گیریم

شما امامی و عزیز، اما شكسته حرمت

عرش خدا آتیش گرفت، تو شعله‌های غربتت

گوشه زندان می‌چكه، بارون ز چشمای شما

آقا چرا ورم داره، زیر كف پای شما

تشنگی اذیت می‌كنه، عطش نشسته تو گلوت

میگن جای تازیانس، آقا به روی سر و روت

چند ساله بین زنجیرا، نشسته در تاب و تبی

چند ساله كه عزادار روضه‌ی عمه زینبی

چند ساله كه صحن خونت، پرچم لاله می‌زنی

ناله‌ی غسل كفن، طقل سه ساله می‌زنی

همه می‌دونن خون ما، وصل به رگهای شماست

همه می‌دونن شونمون، زخمی داغ كربلاست

هر جایی بریم آخرش، گریمون توی شور و شین

اینه كه مستی می‌كنیم، فقط با ذكر یا حسین

"روح الله عیوضی
http://upload.tazkereh.ir/images/84704193677368315742.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/11963198265076357986.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۲:۲۸
امام هادی (علیه‌السلام) و زنان پاکدامن



http://img.tebyan.net/big/1388/09/135249592381367613395172157521475820373.jpg


زنان همواره دوشادوش مردان در موقعیت‌های مهم اجتماعی و تاریخی حضور پررنگ و مؤثر خویش را به اثبات رسانیده‌اند ایشان در کنار و پشتیبان مردان الهی کوشیده اند دین مبین اسلام را زنده نگهداشته و از آماج حوادث مصون دارند. از جمله ایشان همسران ائمه معصومین (علیهم‌السلام) است که برخی از ایشان از چنان شخصیت و عظمتی برخوردار بوده‌اند که در عصر خویش کوشیده‌اند امام زمان خود را یار و یاوری حقیقی باشند. گرچه برخی از ایشان همچون همسر امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) خائن به همسر و دین و اسلام بود امّا کم نیستند همسران پاک و معصوم ائمه (علیهم‌‌السلام) که خود مادران امامان بعدی می‌باشند.

امام هادی (علیه‌السلام)و همسر بزرگوارشان
امام هادی(علیه‌السلام) امام دهم شیعیان همسری دارند به نام «حُدَیث» و به قولی سلیل که مادر امام حسن عسکری(علیه‌السلام) هستند. ایشان به لقب «جدّه» معروف می‌باشند. زیرا جدّه(مادربزرگ) حضرت امام زمان(عج) بودند و در واقع شهرتشان بیشتر به اعتبار نوه گرانقدرشان است. البته تنها جدّه بودن ایشان سبب شهرت و اعتبارشان نیست بلکه ایشان صاحب مقام و عظمت و جلالتی است که بعد از امام حسن عسکری ایشان را مفزع الشیعه می‌نامیدند.(1) یعنی ملجأ شیعه این بانوی بزرگوار بود. ایشان در زمان شهادت امام حسن عسکری حدوداً 50-60 ساله بودند.


http://img.tebyan.net/big/1386/10/77174747231146372912530102220951881250.jpg


مردی می‌گوید به خدمت عمه امام عسکری حکیمه خاتون دختر امام جواد رفتم با ایشان صحبت کردم و راجع به عقاید و اعتقادات و مسأله امامت و غیره نظرات ایشان را شنیدم تا رسید به امام حسن عسکری که ایشان فرمودند فعلاً امام من فرزند اوست که الان مستور و مخفی است. گفتم حال که ایشان مخفی هستند اگر ما مشکلی داشته باشیم به چه کسی رجوع کنیم؟ گفتند به جدّه رجوع نمایید! و فرمودند امام حسن عسکری همان کاری را کردند که حسین بن علی(علیهما‌السلام) کردند.

وصی واقعی امام حسین(علیه‌السلام) علی بن الحسین امام زین العابدین(علیه‌السلام) بودند امّا وصایای خود را به خواهرشان زینب(علیهاالسلام) نمودند. وصی واقعی و در باطن امام حسن عسکری نیز فرزندی است که هم اکنون مخفی است ولی در ظاهر(برای حفظ حضرت حجت(عج)) وصی خود را این زن با جلالت قرار دادند. جایگاه و رتبه ایشان بسیار بالا بود و در نهایت صلاح و ورع و تقوا بودند.

بیان امام درباره همسرشان
امام هادی(علیه‌السلام) در مورد ایشان فرمودند: سلیل از هر آفت و هر پلیدی و نجاست بیرون کشیده شد و سپس فرمودند به زودی حق تعالی به تو حجت خود را بر خلق، عطا فرماید که زمین را از عدل پر کند همان طور که از جور پر شده باشد.(که منظور فرزند امام حسن عسکری و حضرت صاحب الزمان(عج) می‌باشد.) 2

امام هادی (علیه‌السلام) و مادر بزرگوارشان
مادر بزرگوار امام هادی(علیه‌السلام) سمانه مغربیه است که معروف به «سیده» می‌باشد. کنیه ایشان مخدوم الفضل بوده است و روایت شده که ایشان همواره روزه داشتند و در زهد و تقوا مثل و مانندی نداشتند.

بیان امام درباره مادرشان
محمدبن فرج و علی بن مهزیار روایت کرده‌اند از حضرت هادی (علیه‌السلام) که فرمودند: مادرم به حق من عالافه است و او از اهل بهشت است. شیطان سرکش به او نزدیک نمی‌شود و مکر جبار عنید به او نمی‌رسد. خداوند نگهبان و حافظ اوست و از امهات صدیقین و صالحین تخلف نمی‌کند.

فرزندان دیگر
ایشان در نیمه ذی الحجه سال 212 در حوالی مدینه در موضعی که آن را حریا گویند امام هادی (علیه‌السلام) را به دنیا آوردند و جهان را از نور ایشان روشن کردند. دیگر فرزندانشان ابواحمد موسی مبرقع، ابواحمد حسین و ابوموسی عمران و دخترانشان فاطمه، خدیجه و ام‌کلثوم و حکیمه بودند.
نسل امام جواد (علیه‌السلام) همسر بزرگوارشان از طریق اولاد ایشان است و از همسر دیگر ایشان که ام الفضل دختر مأمون و قاتل حضرت جواد (علیه‌السلام) است فرزندی نبوده است.3
این چنین زنان با تقوا و اهل ورع و پاکدامنی عهده‌دار پرورش نسل امامان معصوم (علیهم‌‌السلام) در دامان پر مهر خویش بودند که توانستند گوهرهای صدف آفرینش را به خوبی محافظت نمایند. ایشان زنان با جلالت و عظمتی بودند که به راستی کفو و همسرانی شایسته برای امامان معصوم(علیهم‌السلام) بودند.

************************************
رادفر، کارشناس ارشد فلسفه اسلامی
منابع و مآخذ
1- الانوار البهیّه- محدث قمی
2- اثبات الوصیه- مسعودی
3- منتهی الامال
4- سیری در سیره ائمه اطهار- شهید مطهری
5- گلچین احمدی- احمدی گورجی- ج2


http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/99905671542496493816.jpg)

عماد المقاومه
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۲:۴۳
http://all-of-maktab.persiangig.com/audio/Fatemiye%2089/alimi-fatemiye-1389.jpg




ای از غم تو بر جگر سنگ شراره...
http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=17248&stc=1&d=1276677044





ای کعبه ی دل کوی تو یا حضرت هادی(ع)
http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=17249&stc=1&d=1276677044


برای دانلود کلیک کنید... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=302268&postcount=56)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۵:۱۰
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Yadegari/05_S.jpg

اندوه امام عسگری علیه السلام در سوگ پدر

امام حسن عسگری علیه السلام در مراسم تشییع پیکر مطهر پدرش، امام هادی علیه السلام، گریبان چاک کرد.

کسی به نام ابو عون برای او نامه نوشت که: «چه کسی از اولیای خدا را دیده‌ یا شنیده‌ای که در عزای کسی گریبان چاک کرده باشد؟»

امام حسن عسگری علیه السلام در پاسخش نوشت:

«ای نادان! تو چه می‌فهمی؟

بدان که موسی علیه‌السلام

در عزای برادرش هارون گریبان چاک کرد.»


http://upload.tazkereh.ir/images/66668494119401208259.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۵:۱۵
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif




36قالَ عليه السلام : إ ذاكانَ زَمانُ الْعَدْلِ فيهِ أ غْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أ نْ يُظُنَّ بِأحَدٍ سُوءاً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ.(97)
ترجمه:
فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى ، حاكم وغالب بر تباهى باشد، نبايد به شخصى بدگمان بود مگر آن كه يقين و معلوم باشد

.37 قالَ عليه السلام : إ نَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنالَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.(98)
ترجمه:
فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى ) فايق آيند

.38 قالَ عليه السلام : يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.(99)
ترجمه:
فرمود: به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است ، صادق خواهى بود

.39 قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ عليه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَتَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.(100)
ترجمه:
يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود رافرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله باشخصى را داشته باشى

.40 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَجَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيالِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنياعِوَضاً.(101)
ترجمه:
فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرارداد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا راوسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد





http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۵:۱۶
http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif





پی نوشت ها

62- بحارالا نوار: ج 68، ص 182، ح 41، اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39.
63- عُدّة الداعى مرحوم راوندى : ص 208.
64- بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از اءعلام الدين ديلمى .
65- بحار الا نوار: ج 75، ص 369، ح 4، اءعلام الدّين : ص 312، س 14.
66- بحارالا نوار: ج 69، ص 199، ح 27.
67- الدرّة الباهرة : ص 42، س 5، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 20.
68- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، تحف العقول : ص 438.
69- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، بحارالا نوار: ج 17.
70- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 308، ح 14162.
71- عيون اءخبار الرّضا عليه السلام : ج 2، ص 260، ح 22.
72- اءمالى شيخ طوسى : ج 2، ص 580، ح 8.
73- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 11، ح 13376.
74- بحارالا نوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13.
75- كافى : ج 6، ص 373، ح 2، وسائل الشّيعة : ج 25، ص 210، ح 31706.
76- بحارالا نوار: ج 73، ص 115، ح 16.
77- اءعلام الدّين : ص 311، س 16، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 4.
78- كافى : ج 5، ص 125، ح 7.
79- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 23، اءعلام الدّين : ص 311، س 20.
80- بحارالا نوار: ج 69، ص 316، ح 24.
81- اءعلام الدّين : ص 311، س 4، بحارالا نوار: ج 75، ص 369.
82- تحف : ص 357، بحارالا نوار: ج 98، ص 130، ح 34.
83- تحف : ص 358، بحارالا نوار: ج 59، ص 2، ضمن ح 6.
84- تحف العقول : ص 383، بحارالا نوار: ج 75، ص 365.
85- محجّة البيضاء: ج 5، ص 225.
86- بحارالا نوار: ج 57، ص 81، ح 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق .
87- بحارالانوار: ج 57، ص 83، ح 64، به نقل از احتجاج طبرسى .
88- بحارالا نوار: ج 50، ص 264، ح 24، به نقل از مناقب و خرائج .
89- بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.
90- بحارالا نوار: ج 71، ص 324، مستدرك الوسائل : ج 11، ص 184، ح 4.
91- بحارالا نوار: ج 75، ص 369، س 4.
92- بحارالا نوار: ج 75، ص 173، ح 2.
93- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 21، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 336، ح 11.
94- نزهة النّاظر: ص 139، ح 12، بحارالا نوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3.
95- الدّرّة الباهرة : ص 14، نزهة الناظر: ص 138، ح 7، بحار: ج 75، ص 109، ح 12.
96- بحارالا نوار: ج 50، ص 239، ح 4، به نقل از إ كمال الدين صدوق .
97- بحارالا نوار: ج 73، ص 197، ح 17، به نقل از الدّرّة الباهرة : ص 42، س 10.
98- بحارالا نوار: ج 50، ص 215، ح 1، س 18، به نقل از اءمالى شيخ طوسى .
99- وسائل الشّيعة : ج 16، ص 211، ح 21382، مستطرفات السّرائر: ص 67، ح 10.
100- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 138، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 304، ح 17.
101- تحف : ص 358





http://upload.tazkereh.ir/images/48567730593662437160.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۵:۲۵
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Yadegari/07_S.jpg




نمونه‌اى از معجزات امام هادى علیه السلام

" خیران اسباطى" مى‌گوید: در مدینه به حضور امام هادى علیه السلام رفتم، به من فرمود: از واثق (نهمین خلیفه عبّاسى) چه خبر؟
گفتم: او به سلامت است و من نزدیكترین شخصى هستم كه با او دیدار كرده و ده روز بیشتر نیست از او جدا شده‌ام .

امام هادى علیه السلام فرمود: مردم مدینه مى‌گویند او مُرده است.
عرض كردم: دیدار من با واثق از همه نزدیكتر بوده است .
فرمود: مردم مدینه مى‌گویند او مُرده است.
وقتى كه دیدم امام هادى علیه السلام باز از مردم مدینه سخن گفت، دریافتم كه منظور، خودشان مى‌باشد.
سپس فرمود: جعفر چه كرد؟ (یعنى متوكّل دهمین خلیفه عباسى كه پسر معتصم بود چه مى‌كند؟)
گفتم: او در زندان در بدترین حال مى‌باشد.
فرمود: آگاه باش او اینك خلیفه شده است.
سپس فرمود: از "ابن زَیّات" (وزیر واثق) چه خبر دارى؟
گفتم: مردم با او هستند و فرمان، فرمان اوست .
فرمود: آگاه باش كه این منصب براى او نكبت بود .
سپس سكوت كرد، آنگاه فرمود: مقدّرات و احكام الهى واقع خواهد شد، اى خیران! واثق از دنیا رفت و جعفر متوكّل به جاى او نشست و ابن زَیّات نیز كشته شد.
گفتم: فدایت شوم! چه وقت كشته شد؟
فرمود: شش روز بعد از بیرون آمدن تو (از سامرا).
در این راستا، روایات بسیار است و شواهد فراوان مى‌باشد.

منبع:
كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام علیهم السّلام، اثر علامه حلّى، ترجمه محمد محمدى اشتهاردى .




http://upload.tazkereh.ir/images/12983133950712648079.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۶:۴۲
http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif

« حرمت مدافعان ولایت »

امام حسن عسكرى (عليه السلام) نقل می نمایند که: روزی به پدرشان امام هادی (عليه السلام) خبر رسيد مردی از فقهاى شیعه ایشان با يكى از ناصبيان (دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)) سخن گفته و با برهان خود او را شكست داده تا به آنجا که رسواييش را آشكار ساخته است.
آن مرد فقيه به خدمت امام هادی (عليه السلام) آمد، در حالى كه در بالاى مجلس تکیه گاهی بزرگ نهاده بودند و آن حضرت خارج از آن تکیه گاه، بر زمين نشسته بود و گروهی از علويان و بنى هاشم نیز در خدمتش بودند. امام دهم، آن فقيه را پیوسته بالا و بالاتر آورد تا او را بر آن تکیه گاه نشانيد و رو به او نمود. اين كار حضرت، برای آن گروه از اشراف (و سادات) گران تمام شد. علويان سرزنش را به وقتى ديگر موکول کردند، امّا شيخ و بزرگ هاشميان گفت: اى پسر رسول خدا! آیا اين گونه فردى عادی را بر سادات بنى هاشم، اعمّ از فرزندان ابو طالب و فرزندان عباس ترجيح مى‏ دهى؟
امام هادی (عليه السلام) فرمود: «شما را بر حذر مى‏دارم از كسانى باشيد كه خداى تعالى در خصوص آنان فرمود: "آيا نديدى کسانی را كه بهره‏اى از كتاب به آنان داده شد، به سوی كتاب خدا فراخوانده مى‏شوند تا ميانشان داوری كند، پس گروهى از ايشان در حالى كه (از قبول حق) روی گردانند، پشت می كنند."(1) (بنابر این) آيا راضی هستید كه كتاب خدا داور باشد؟
هاشمیان گفتند: آرى.
امام(علیه السلام) فرمود: آيا خداوند نمى‏فرماید: "اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنيد»، پس جاى باز كنيد تا خدا براى شما گشايش حاصل كند،... تا آنجا كه گويد: "و كسانى را كه علم به آنان داده شده، درجات عظيمى مى‏بخشد"؟(2) پس همانند آنکه براى مؤمن به مقامى راضى نمی شود؛ مگر آن كه از مقام غير مؤمن بالاتر باشد، براى مؤمن عالم (نیز) راضى نمى‏شود جز آن كه نسبت به مؤمن غير عالم بالاتر باشد.
به من بگوييد، آیا خدا این گونه فرمود (که):" خدا آنهايى را كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه دانش يافته‏اند به درجاتى بر می افرازد"، يا آنکه فرمود:خدا كسانى را كه به آنان شرافت نسب داده شده است، برمی افرازد؟
و آيا خداوند عزّ و جلّ نگفته است: «آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟!»(3)
پس چگونه برای من ناپسند مى‏شماريد كه این شخص را از آن جهت که خداوند او را بزرگ داشته، بزرگ دارم؟! شكستى كه اين شخص با برهانهاى الهى، كه خدا بدو آموخته، به فلان ناصبى داد، بيگمان از هر شرافت نسبى برتر و والاتر است»...
آری، مقام و جایگاه مدافعان حریم ولایت در نزد خداوند و بواسطه آن در نزد اهل بیت(علیهم السلام) این گونه است. پس خوشا آنانی که راهیان این مسیرند...
(برگرفته از کتاب "احتجاج"، تألیف مرحوم طبرسی)


رجب سالروز شهادت



بنده خالص الهی و پیشوای برگزیده و هادی



امام علی بن محمد الهادی(علیه السلام)



را به تمامی مسلمانان به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می گوید.

پاورقیها:
1-"الم تر الى الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يدعون الى كتاب الله ليحكم بينهم ثم يتولى فريق منهم و هم معرضون "(سوره آل عمران، آیه 23)
2-"يا ايها الذين آمنوا اذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا يفسح الله لكم و اذا قيل انشزوا فانشزوا يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبير "(سوره مجادله، آیه 11)
3-"...هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون..."(سوره زمر، آیه 9)



http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۱۹:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/72557002551853309267.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/72557002551853309267.gif)




دوازده مروارید از صدف وجود امام هادی (ع)


۱- شكر و شاكر

«الشاكِرُ أَسعَدُ بِالشكر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتى أَوجَبَتِ الشكرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشكرُ نِعَم وَ عُقبى.»؛
شخص شكرگزار، به سبب شكر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است. زيرا نعمت، كالاى دنياست و شكرگزارى، نعمتِ دنيا و آخرت است.

2- اثر بخش خداست، نه روزگار

«لا تعْدُ ولا تجعَل لِلايامِ صُنعًا فى حُكم ِالله.»؛
از حدّ خود تجاوز نكن و براى روزگار هيچ اثرى در حكم خدا قرار نده.

3- دنيا جايگاه آزمايش

«إِن الله جَعَلَ الدنيا دارَ بَلوى وَالاخِرَةَ دارَ عُقبى وَ جَعَلَ بَلوَى الدنيا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَى الدنيا عِوَضًا.»؛
همانا كه خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.

4- آدم بى شخصيّت

«مَنْ هانتْ عَليهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛
كسى كه خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.

5- دنيا جايگاه سود و زيان

«أَلدنيا سُوقٌ رَبحَ فيها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛
دنيا بازارى است كه گروهى در آن سود مي برند و دسته اى زيان مي بينند.

6- حسد و خودخواهى
«أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَى الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِيَّة سَيئَةٌ.»؛
حسد، نيكويي ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خود پسندى مانع از طلب دانش و خواهان خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسنديده ترين خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشايست است.

7- توقع بی جا

«لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدَرتَ عَلَيهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِكَ إِلَيْهِ، فَإِنما قَلبُ غَيْرِكَ كقَلبِكَ لهُ.»؛
از كسى كه براو خشم گرفته اى ، صفا و صميميّت مخواه و از كسى كه به وى خيانت كرده اى ، وفا مطلب و از كسى كه به او بدبين شده اى ، انتظار خيرخواهى نداشته باش، كه دل ديگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست.

8- بى طاقتى در مصيبت

«أَلمُصيبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛
مصيبت براى صابر يكى است و براى كسى كه بى طاقتى مى كند دوتاست.

9-همراهان دنیاوآخرت

«أَلناسُ فِى الدنيا بِالاموالِ وَ فِى الاخِرَةِ بالاعمال.»؛
مردم در دنيا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.

10- شوخی بیهوده

«أَلهَزلُ فَكاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛
مسخرگى، تفريح سفيهان و كار جاهلان است.

11- درك لذت

«أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعام.»؛
شب بيدارى، سبب لذتبخشى خواب، و گرسنگى سبب خوش خوراكى در طعام ناب است.

12- اسیر زبان

«راكِبُ الحَرُون أَسيرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسيرُ لِسانِهِ.»؛
كسى كه اسير هواى نفس خويش است؛ گويا بر اسب سركش، سوار است، و نادان، اسير زبان خويش است.


چرا چنین متوكل به ما جفا كردى
شدى به كین، متوسل ستم روا كردى

غم مدینه مرا كم نبود اى ظالم؟
كه طعن و تهمت و تبعید را روا كردى

http://upload.tazkereh.ir/images/72557002551853309267.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۲۲:۰۹
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Yadegari/e-hadi_Wallpaper_S.jpg


ماه در آن سوی آسمان به خواب رفته است
هیچ ستاره ایی روشن نیست
آسمان از نفرت در هم میپیچد
و شیطان
... آن سوتر پشت در های نفرت و نامردی
زهر در کاسه می ریزد
خاک اینهمه غربت دردناک را بر نمی تابد
سامرا آخرین نفس هایش را در فضایی که نفس های مولایش عطر آگین کرده است ، می کشد
و زمین به دستان پلید "معتمد " هایی که اسیر دستان شیطانند
وجهل و نادانی "معتز" ها داغ دار می شود.
نفرین بر آنان که تو را با زهر سیرابت کردند
نفرین بر آنان که در قفس نادانیشان غرق شدند
و آتش اندوه و حسرت را در چشمان ملکوت افروختند
نفرین به شهرشان که در آن حق نمک "زهر" بود
و حق مهربانی ستم.
شهادت مظلومانه ی طلایه دار هدایت امام هادی علیه السلام تسلیت باد






http://upload.tazkereh.ir/images/97594202214721508315.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/97594202214721508315.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۲۳:۰۵
http://upload.tazkereh.ir/images/47021021619025371267.jpg


http://upload.tazkereh.ir/images/96933313251078376475.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83256060131259722071.gif

آغوش
خانه‌ي هادي چو ميدانِ شهادت اي خدا
تا ابد راضي‌ شده او بر رضايت اي خدا
شد به شهرِ سامرا
دردِ او آخر دوا
زير لب گويد غمين
من غريبم اي خدا
اي غريبِ سامرا ـ اي غريبِ سامرا (2)
زهر دشمن برده از مولا قرارش اي خدا
لخته‌هاي خون به دستان جوانش اي خدا
در كنارِ جسمِ او
شد گُلش در گفتگو
اي پدر قربان تو
با حسن حرفي بگو
اي غريبِ سامرا ـ اي غريبِ سامرا (2)
كربلا شد سامرا با اين نظاره اي خدا
ماه خون افتاده آغوشِ ستاره اي خدا
لحظه‌هاي آخر است
حال مولا ديگر است
بي تو يا ابن الجواد
خاك عالم بر سر است
اي غريبِ سامرا ـ اي غريبِ سامرا (2)

http://upload.tazkereh.ir/images/83256060131259722071.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۰۱:۴۱
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Yadegari/07_S.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/72557002551853309267.gif

رویت آفتاب


ای در سپهر مجد و شرف، رویت آفتاب
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب

از پا فتاده‌ایم، ز رحمت تو دست گیر
ما را كه دل ز آتش داغت بود كباب

جمعیم ما و لیك پریشان به یاد تو
وز ما شكسته‌تر دل زهرا و بوتراب

یا هادی المضلـّین، كز مردم ضلال
جسمت در التهاب و روانت در التهاب

تو آفتاب عالمی و از افول تو
افتاده است در همه ذرات انقلاب

ای آیت توكل و آیه‌ی رضا
دیدی جنایت از متوكل تو بی حساب

گاهی دهد مكان تو در بركة السّباع
گاهی درون محبس دشمن به پیچ و تاب

تو زاده بزرگ جوانان جنّتی
ای از ستم شهید شده درگه شباب

آن شربتی كه داد به اجبار دشمنت
گویا شرنگ مرگ بــُد و آتش مذاب

كاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت آب

ای بر درت نثار درود ملائـــكه
امروز بر سلام "مــؤید" بده جواب

"موید
http://upload.tazkereh.ir/images/72557002551853309267.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/13819341634206842332.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/13819341634206842332.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۰۱:۴۲
http://img.tebyan.net/big/1383/05/013618117914916411921010420672117682347156.jpg




دلائل امامت امام هادی (علیه‌السلام)


مرحوم مفید می‌نویسد: امام پس از حضرت جواد (علیه‌السلام) پسرش ابوالحسن علی‌بن محمد (علیه‌السلام) می‌باشد، زیرا اوصاف امامت در او یک جا فراهم شده و در فضیلت به سر حد کمال رسیده بود و وارثی برای جانشینی پدر جز او نبود و نیز نصوص صریح و اشاراتی از پدر بزرگوارش درباره امامت و خلافت او رسیده است.1

اسماعیل‌بن مهران گوید: چون امام جواد (علیه‌السلام) خواست برای نخستین بار از مدینه به بغداد رود، هنگام حرکت به او عرض کردم: قربانت گردم من از این راه برای تو نگرانم، پس از شما امر امامت با کیست؟ حضرت با روی خندان به طرف من برگشته فرمود: آنچه تو گمان می‌کنی امسال نیست (من از این سفر باز می‌گردم).
چون بار دیگر آن حضرت را به سوی معتصم می‌بردند، پیش او رفتم، عرض کردم: قربانت گردم شما می‌روید، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت به قدری گریست که محاسنش‌تر شد، سپس به من متوجه شد و فرمود: این بار برای من نگرانی و خطر هست الامر من بعدی الی ابنی علی پس از من امر امامت با پسرم علی است.2

حِمیَری از محمد بن اسماعیل روایت کرده که گفت: امام جواد (علیه‌السلام) به من فرمود امر امامت بعد از من به امام علی النقی واگذار خواهد شد در صورتی که او بچه هفت ساله‌ای است.

دوباره فرمود: آری کمتر از هفت ساله هم باشد، می‌شود. چنانکه سنّ حضرت عیسی‌بن مریم (از هفت سال کمتر بود و به مقام پیغمبری نائل شد.)3
طبق نقل مرحوم کلینی و مرحوم شیخ مفید چون مرض امام جواد (علیه‌السلام) در بغداد شدت یافت. به شیعیان پیام فرستاد که انی ماض و الامر صائر الی ابنی علی و له علیکم بعدی ما کان لی علیکم بعد ابی: من از دنیا می‌روم و امر امامت به پسرم علی منتقل می‌شود و او بعد از من بر گردن شما همان حقی را دارد که من پس از پدرم بر شما داشتم.
یکی از شیعیان می‌گوید: من آن پیام را در ده نسخه نوشته و سر آنها را مُهر زده و به ده نفر از بزرگان و وجوه شیعه سپردم و به آنان گفتم: اگر پیش از آن که من این نامه‌ها را از شما بخواهم، مرگ من فرا رسید، شما آنها را باز کنید و مضمون آن را به مردم اطلاع دهید

می‌گوید: چون امام جواد (علیه‌السلام) از دنیا رحلت کرد، من از خانه خود بیرون نرفتم تا آگاه شدم که بزرگان شیعه در خانه


http://img.tebyan.net/big/1388/09/23120153178868722225422919410742136932116.jpg


محمد بن فرج جلسه کرده و در امر امامت به گفتگو پرداخته‌اند، پس محمد بن فرج نامه‌ای به من نوشت و مرا از جلسه آنان در منزلش آگاه ساخته و نوشته بود: اگر خوف فاش شدن مطلب نبود من با این گروه به نزد تو می‌آمدم و من علاقه دارم که تو سوار شده پیش من آیی می‌گوید: من سوار شده پیش او رفتم و دیدم مردم پیش او جمع شده‌اند.

من درباره امامت امام هادی با آنان به گفتگو پرداختم دیدم بیشتر آنان شک دارند، من به آن ده نفر که کاغذها همراهشان بود و همه در آن مجلس حضور داشتند گفتم: کاغذها را بیرون آورید و چون بیرون آوردند و به آنان گفتم: این است آنچه من بدان مأمور گشته‌ام (که به شما برسانم) برخی از ایشان گفتند: ما دوست داشتیم که دیگری نیز بر آنچه تو گفتی گواهی می‌داد تا گفته تو را تأیید کند؟ گفتم: خدا خواسته شما را به شما داده و این احمد بن محمد اشعری است که گواه است به این که این پیغام را از امام (علیه‌السلام) شنیده است، از او بپرسید مردم از او پرسیدند ولی او از شهادت دادن امتناع ورزید و حاضر نشد، پس او را به مباهله 4 دعوت کردم، احمد بن محمد از مباهله ترسید و گفت من آن را شنیدم ولی می‌خواستم این افتخار نصیب یک مرد عرب شده باشد و اکنون که پای مباهله به میان آمد راهی بر پوشاندن و کتمان شهادت ندارم، جریان را گفت پس همه آن مردم در همان مجلس معتقد به امامت امام هادی (علیه‌السلام) شدند و از جا برخاستند.5

مرحوم مفید پس از ذکر این روایت می‌گوید: اخبار در این باره زیاد است که اگر بخواهیم همه را در اینجا بیان کنیم، کتابی طولانی می‌شود و همین که شیعیان پس از امام جواد(علیه‌السلام) اجماع بر امامت امام هادی کرده‌اند و کسی در آن زمان جز آن حضرت ادعای امامت نکرد، از ایراد اخبار و نصوص روشن بر امامت آن حضرت ما را بی‌نیاز می‌کند.6

***********************************
1- ارشاد، ص 307.
2- کلینی، اصول کافی، ج1، ص 323/ ارشاد، ص308/ اعلام الوری، ص339 / روضة الواعظین، ج1، ص290.
3- ترجمه اثبات الوصیة، ص 429.
4- مباهله یعنی نفرین به یکدیگر و آن در جایی است که دو نفر بر سخنی با هم اختلاف کنند، پس هر کدام به طرز مخصوص و کلمات معینی برای اثبات گفته خود بر دیگری نفرین کند.
5- کافی، ج1، ص 324/ ارشاد، ص 308.
6- ارشاد، ص308.

http://upload.tazkereh.ir/images/43313561540271058199.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/12983133950712648079.jpg
http://upload.tazkereh.ir/images/43313561540271058199.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۰۱:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png (http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png)

http://upload.tazkereh.ir/images/84704193677368315742.gif
آه دل

لابه لای آه دلم، یه غصه فریاد می‌كشه

اشكامو مخفی می‌كنم اما چشام داد می‌كشه

زخمی كه توی سینمه، هیچ جوری مرهم نداره

به یاد یك حرم شبا، تا صبح دلم عزاداره

این روزا روضه می‌گیرم، به یاد روضه‌ی غمش

روم نمیشه بگم شده، چه‌ها به صحن و حرمش

خنده‌هامون گریه دارن، فصل عزا و شادیه

دلم خراب حرمه، آقام امام هادیه

قامت گلدسته تو، اگه یه ذره خم شده

كی گفته بغض دشمنت، میون ماها كم شده

سینه‌زنت تا عمر داره، به داشتن تو می‌نازه

پا بده با سرش می‌آد، صحن و سرات و می‌سازه

یه روز می‌آد كه اون حرم، تو گریه جا می‌گیریم

توی طواف سینه‌زنات، شور یا زهرا می‌گیریم

شما امامی و عزیز، اما شكسته حرمت

عرش خدا آتیش گرفت، تو شعله‌های غربتت

گوشه زندان می‌چكه، بارون ز چشمای شما

آقا چرا ورم داره، زیر كف پای شما

تشنگی اذیت می‌كنه، عطش نشسته تو گلوت

میگن جای تازیانس، آقا به روی سر و روت

چند ساله بین زنجیرا، نشسته در تاب و تبی

چند ساله كه عزادار روضه‌ی عمه زینبی

چند ساله كه صحن خونت، پرچم لاله می‌زنی

ناله‌ی غسل كفن، طقل سه ساله می‌زنی

همه می‌دونن خون ما، وصل به رگهای شماست

همه می‌دونن شونمون، زخمی داغ كربلاست

هر جایی بریم آخرش، گریمون توی شور و شین

اینه كه مستی می‌كنیم، فقط با ذكر یا حسین

"روح الله عیوضی
http://upload.tazkereh.ir/images/84704193677368315742.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/11963198265076357986.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۰۱:۴۶
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/postalCard/Images/L_5d44ac36-a4b3-4ed9-bc40-06199f208fed.jpg


امام هادي(علیه السلام) وفرهنگ دعا و زيارت


اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه شيعه از فرهنگ ادعيه وزيارت بسيار غني برخوردار است ، به طوري كه هيچ يك از فرق اسلامي از اين مقدار ادعيه وزيارات بهره مند نيستند ، اين نشان از چهره معنوي تشيع وعرفاني شيعي است كه خلوص ديني وتزكيه نفس را در جامعه تشيع قوت مي بخشد.
دعا جايگاه والايي در ميان امامان (ع) داشته واز برخي از آنان ادعيه فراواني نقل شده است ، در كارنامه امام هادي (ع) نيز دعا وزيارت از نظر تربيت شيعيان وآشنا ساختن آنها با معارف شيعي ، نقش عمده اي ايفا كرده است .
اين دعا هابجز راز ونياز با خدا ، به صورتهاي مختلف ، به پاره اي از مسائل سياسي – اجتماعي نيز اشاراتي دارد ، اشاراتي كه در حيات سياسي شيعه بسيار مؤثر است وبه طور منظم ، مفاهيم خاصي را به جامعه تشيع القا كرد ه است ، اينك به چند نمونه از مسائل مطروحه در اين دعاها اشاره مي شود :

1- ايجاد پيوند ميان مردم واهل بيت (علیهم السلام)

افزون بر صلواتهاي مكرر بر محمد وآل محمد – كه در اين دعاها وتقريبا تمامي ادعيه ائمه اهل بيت (ع) وجود دارد – نسبت به ارتباط محكم وناگسستني ميان امت وآل محمد (ع) تاكيد خاصي شده است . به عنوان نمونه ، به اين قطعه اي از دعا اشاره مي گردد :

اللهم فصلِّ علي محمد وآله ولا تقطع بيني وبينهم في الدنيا والآخره واجعل عملي بهم متقبلا .

پروردگارا ! درود فرست بر محمد وآل محمد (ع) وارتباط ميان من وايشان را در دنيا وآخرت قطع مفرما واعمال مرا به خاطر ايشان قبول بفرما .


2- تاكيد بر مقام ولايت و رهبري اهل بيت (علیهم السلام)

در زيارتي كه ازامام هادي (ع) روايت شده بطور مكرر بر اين معنا تاكيد شده واهل بيت رسول خدا (ص) به معناي خاص آن كه با تعبيرهائي همچون : معدن الرحمة ، خُزّان العلم ، قادة الامم ، ساسة العباد ، أمناء الرحمان ، ائمة الهدي ، ورثة الانبياء ، وحجج الله علي اهل الدنيا والآخرة والاولي ، وصف شده اند ، همچنين در همين زيارت ، خطاب به ائمة هدي (ع) آمده .

اشهد انكم الائمة الراشدون ، المهديون ، المعصومون ، المكرمون ، المقربون ، المتقون ،الصادقون، المصطفون ، المطيعون لله ....
گواهي مي دهم كه شما امامان مرشد ،هادي ، معصوم ، بزرگوار ، مقرب نزد خدا ، پرهيزگار ، راستگو ، برگزيده ، مطيع خداوند، هستيد .
ادامه اين فقرات، علاوه بر آن كه خصايصي ائمه طاهرين (ع) را بيان كرده ، شيعيان را با تعريف دقيق امام وخصوصياتي كه بايد دارا باشند اشنا مي سازد .


http://upload.tazkereh.ir/images/25581373698104450815.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۰۱:۴۷
http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png (http://upload.tazkereh.ir/images/89467858694437302693.png)




3- تاكيد بر مكتب اهل بيت (علیهم السلام)

در بخشي ديگر به شيعيان مي اموزد كه امامان خود را در جايگاهي بدانند كه در شهادت نسبت به آنها مي گويد :
وجاهدتم في الله حق جهاده حتي اعلنتم دعوته وبينتم فرائضه واقمتم حدوده ونشرتم شرائع احكامه وسننتم سنته .... وفصلُ الخطاب عندكم وآيات الله لديكم وعزائمه فيكم ونوره وبرهانه عندكم وامره اليكم .
(شهادت مي دهم) كه شما آنگونه كه سزاوار بود جهاد كرديد ، تا آنجا كه دعوت خداوند را آشكار نموديد ، احكام الهي را روشن ساخته ، حدود الهي را اقامه كرديد ، شريعت الهي را نشر داديد وسنتهاي خداوندي را استوار نموديد .......فصل الخطاب وآيات الهي نزد شما است وامر خداوند به شما واگذار شده ، بدين ترتيب از ديد امام ، معارف حقه الهي را تنها در مكتب اهل بيت پيامبر (ص) مي توان ياد گرفت ، در اين صورت تنها كساني بر حقند كه پيروي از مكتب وتعليمات اين خاندان پاك كرد ه باشند وگر نه مارق واز جاده حق كنار افتاده ند . فالراغب عنكم مارق واللازم لك لاحق .

4- مبارزه باظلم وستم

از آشكارترين مفاهيم مقبول شيعه ، مبارزه با ستم است . اين مطلب به روشني در دعاهاي رسيده ازامام هادي (ع) به چشم مي خورد دعائي مانند (( دعاء المظلوم علي الظالم )) به طور مستقل دعائي است كه از خداوند بر ضد ستم ستمكاران وجباران استمداد شده است ، اين درست است كه در دعاي مذكور ، از ميان بردن ستم به خدا واگذار شده ، ولي در واقع ، مي تواند هدف از آن را ، آگاه كردن مردم ازوجود ستم ووجوه مختلفه آن در جامعه دانست كه اين خود قدم اساسي براي از ميان بردن آن است اين دعا به دنبال ستم واهانتي كه از طرف متوكل نسبت به امام هادي (ع)روا داشته شد از سوي آن حضرت انشا شد كه آشكار را جنبه سياسي دارد كه متن دعا چنين است:

فها انا ذا ياسيدي مستضعف في يديه مستضام تحت سلطانه مستذل بِعِنائهِ مغلوبٌ مبغى علىَّ مغضوبٌ وَجِلٌ خائفٌ مُرَّوَعٌ مقهور ... فاسئلك يا ناصر المظلوم المبغىِّ عليه إجابةَ دعوتي ، فصلِّ علي محمد وآلِ محمد وخُذهُ منْ مامِنهِ أخْذَ عزيزٍ مقتدر وأفجأهُ فى غفلته مفاجئة مليك منتصرٍ واسلبه نعمته وسلطانه وأفضض عنه جموعه وأعوانَهُ ومزِّق ملكه كلّ ممزق .... وأقصمهُ يا قاصمَ الجبابرة وأهلكه يا مهلك القرون وأبرهُ يا مبيرَ الامم الظالمةِ وأخذلهُ يا خاذلَ الفئات الباغية .

منبع:سایت امام هادی(علیه السلام)


http://upload.tazkereh.ir/images/31742702422447796033.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31742702422447796033.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۰۲:۱۵
http://upload.tazkereh.ir/images/90866597562447155227.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/69957096102743948489.gif

هوالاعلي
سالروز شهادت حضرت امام هادي (ع) بر رهپويان حضرتش تسليت باد

سلام خدا بر تو اي دهمين پيشواي معصوم! سلام بر درخشندگي کوکب نوراني ات که خورشيد را شرمگين تابش کرد و چشمه هاي آفرينش را لبريز جوشش. در اين روز غم بار و مصيبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غريب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش.



امامابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشوايشيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسکريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسکر) برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيبشهرت داشت و کنيه مبارک ايشان ابوالحسن است. از آنجا که کنيه امام موسيکاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب ازاشتباه، ابوالحسن اول به امام کاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضاعليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.

امام هادي عليه السلام:
بهتر از نيکي، نيکوکار است، و زيباتر از زيبايي، گوينده آن است و برتر از علم ، حامل آن و بدتر از بدي، عامل آن است و وحشتناک تر از وحشت، آورنده آن است



التماس دعا


امام هادي عليه السلام فرمودند :
بي نيازي در کمي آرزو و رضايت به چيزي است که تو را کفايت کند
ارزش مردم در دنيا وابسته به اموال است و در اخرت به اعمالشان
نيکويي صورت زيبايي ظاهر است و نيکي خرد زيبايي باطن
جهل و بخل از بدترين صفات اخلاقي انسان است
التماس دعا

http://upload.tazkereh.ir/images/69957096102743948489.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۰۲:۴۰
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/postalCard/Images/L_5d44ac36-a4b3-4ed9-bc40-06199f208fed.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۱۱:۵۳
http://upload.tazkereh.ir/images/43575393456292162784.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/48582961175089261185.gif


در مجلس مظلوميّت مردِ غريب
بنگر كه دلم ميان غمخانه گم است
اين ناله ز ماتمِ امامِ هادي ست
معصوم دوازدهم امامِ دهم است

http://upload.tazkereh.ir/images/48582961175089261185.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۱۷:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/59653809703939693393.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/22010993591453983257.gif

شمه اى از اخلاق ، صفات و كرامات و معجزات على بن محمّد النقى عليه السلام


ابن طلحه مى گويد: (1074) امّا القاب آن حضرت عبارت است از: ناصح ، متوكل ، فتّاح ، نقىّ و مرتضى و مشهورتر از همه متوكّل است ولى خود آن حضرت آن را مخفى مى داشت و به اصحابش دستور مى داد كه آن را به دليل اين كه در آن هنگام لقب خليفه عباسى ، متوكل بود، آن را به كار نبرند.
طبرسى مى گويد: از جمله القاب آن حضرت ؛ عالم ، فقيه ، امين ، طيب و نقى است (1075) و ديگران غير از ابن طلحه و طبرسى ، هادى را نيز افزوده اند كه در نزد شيعه از همه القاب مشهورتر است .(1076)
ابن طلحه مى گويد: (1077)امّا مناقب آن حضرت ، برخى چنان است كه به منزله گوشواره ، گوشها را زينت مى دهد و مردم از شدت اشتياق به وى چون صدفهايى كه درهاى گرانقيمت را در بردارند او را در ميان مى گرفتند، و شاهد بر عظمت ابوالحسن عليه السلام (امام دهم ) اين كه آن حضرت به ارزنده ترين اوصاف متصف بود و همچون ميوه شجره نبوت از اوج شاخساران و بلنداى آن سر بر آورده بود. - در توضيح مطلب مى گويد - روزى امام عليه السلام از شهر سامرا به خاطر مشكلى كه پيش آمده بود، راهى قريه اى شد مرد عربى به قصد ديدار سراغ آن حضرت را گرفت . گفتند: به فلان جا رفته است ، مرد عرب آهنگ آن جا كرد و وقتى كه به خدمت امام عليه السلام رسيد، آن حضرت ، فرمود: چه حاجتى دارى ؟ گفت : مردى از اهل كوفه هستم ، از متمسكان به ولايت جدت على بن ابى طالب عليه السلام ، وام زيادى بر ذمه دارم كه بر دوشم سنگينى مى كند و كسى را براى اداى آن جز شما نيافتم كه به سراغش بروم . امام عليه السلام فرمود: خوشدل و اميدوار باش ، سپس او را فرود آورد. صبح فردا كه شد، فرمود: من از تو چيزى مى خواهم و تو به خاطر خدا مبادا مخالفت كنى ، مرد عرب گفت : مخالفت نخواهم كرد. امام عليه السلام كاغذى را به خط خويش نوشت و در آن اقرار كرد كه آن مرد مالى را از وى طلبكار است . مقدارى را كه تعيين كرد از وامى كه او داشت بيشتر بود و فرمود: اين نوشته را بگير وقتى كه به سامرا رسيدى نزد من بيا در حالى كه جمعى نزد من هستند، از من مطالبه كن و بر من درشتى كن كه چرا وامت را ادا نكرده اى ، به خاطر خدا مبادا خلاف حرف مرا انجام دهى . آن مرد گفت : اطاعت مى كنم . نوشته را گرفت و وقتى امام عليه السلام به سامرا رسيد در حالى كه جمع زيادى از ياران خليفه و ديگران حاضر بودند، آن مرد حاضر شد و دستخط امام عليه السلام را در آورد و مال تعيين شده را مطالبه كرد و هرچه امام عليه السلام سفارش كرده بود بر زبان آورد. امام عليه السلام با نرمش و مدارا با او سخن گفت و شروع به عذرخواهى كرد و وعده داد كه دين خود را ادا و رضايت او را جلب خواهد كرد. جريان را به خليفه متوكل رسيد، دستور داد، سى هزار درهم خدمت امام عليه السلام ببرند. وقتى كه بردند، گذاشت تا آن مرد آمد، فرمود: اين مال را بگير و مقدار وامت را بردار و دينت را ادا كن و باقيمانده را براى عائله و خانواده ات خرج كن و عذر ما را بپذير. اعرابى گفت : يابن رسول اللّه به خدا سوگند كه من كمتر از يك سوم اين را انتظار داشتم ولى خداوند بهتر مى داند كه رسالتش را كجا قرار دهد. مال را گرفت و از خدمت امام عليه السلام رفت . ابن طلحه مى گويد: اين منقبتى است كه هر كس شنيده باشد به داشتن مكارم اخلاق و منقبتى كه فضيلتش ‍ مورد اتفاق است ، براى آن حضرت حكم خواهد كرد.
امّا كرامات آن حضرت ، خيلى زياد است و ما به نقل بخشى از آن بسنده مى كنيم .
در ارشاد مفيد - رحمه اللّه - از قول وشّاء به نقل از خيران اسباطى آمده است (1078) كه : در مدينه خدمت ابوالحسن على بن محمّد عليه السلام رسيدم ، به من فرمود: از واثق چه خبر دارى ؟ عرض كردم : فدايت شوم ، در وقت آمدن من تندرست بود و من بعد از هر كس او را ديده ام ، ديدار ما ده روز قبل بود. امام عليه السلام فرمود: مردم مدينه مى گويند او مرده است . گفتم : من از همه كسى او را نزديكتر ديده ام . مى گويد: امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود: مردم راست مى گويند: او مرده است . وقتى كه امام فرمود: مردم مى گويند، من دانستم كه مقصود، خود آن حضرت است . سپس ‍ فرمود: جعفر (متوكل ) چه مى كرد؟ عرض كردم : وقت آمدنم او را در بدترين حال زندانى بود. فرمود: او زمام امور را به دست گرفت . سپس پرسيد: ابن زيات چه مى كرد؟ گفتم : مردم با او هستند و فرمان ، فرمان اوست . فرمود: بدان كه فرمانروايى براى او بد يمن بوده است . راوى مى گويد: آنگاه امام عليه السلام سكوت كرد و به من گفت : ناگزير مقدرات و احكام الهى بايد اجرا شود، اى خيران ! واثق از دنيا رفت ، جعفر متوكل به جاى او نشست و ابن زيات كشته شد. پرسيدم : فدايت شوم چه وقت او را كشتند؟ فرمود: شش روز پس از بيرون شدن شما.
از جمله به نقل از على بن ابراهيم و او از ابن نعيم بن محمّد طاهرى روايت كرده ، مى گويد: متوكل مريض شد، دملى در آورد و بيمارى او را به آستانه مرگ كشاند و هيچ كسى جراءت نداشت كه نيشترى به آن برساند. مادرش ‍ نذر كرد كه اگر بهبود يابد مال ارزنده اى از اموال خود را براى ابوالحسن على بن محمّد عليه السلام بفرستد. فتح بن خاقان به متوكل گفت : اگر كسى را نزد اين مرد يعنى ابوالحسن عليه السلام مى فرستادى و از او درخواست مى كردى ، بسا او به چيزى تو را راهنمايى مى كرد كه خداوند به خاطر آن گرفتارى تو را بر طرف مى كرد. گفت : كسى را نزد او بفرستيد، قاصد رفت و برگشت و گفت : روغن گوسفند را با گلاب مخلوط كنيد و روى دمل بگذاريد كه اگر خدا بخواهد، به اذن او سودمند خواهد بود. كسانى كه در كنار متوكل بودند اين سخن را به مسخره گرفتند. فتح بن خاقان به ايشان گفت : گفته او را آزمودن ضررى ندارد، به خدا سوگند كه من اميد بهبودى بدان وسيله دارم .


http://upload.tazkereh.ir/images/22010993591453983257.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۱۷:۲۴
مقدارى روغن آوردند و با گلاب مخلوط كردند و روى دمل گذاشتند، سر باز كرد و آنچه در داخل آن بود بيرون شد به مادر متوكل مژده دادند كه متوكل خوب شد. ده هزار دينار در كيسه گذاشت و با مهر خود ممهور كرد و براى امام عليه السلام فرستاد. چون متوكل از بستر بيمارى برخاست و چند روزى گذشت ، بطحائى از ابوالحسن عليه السلام نزد متوكل سخن چينى كرد و گفت : اموال و اسلحه دارد! متوكل به سعيد حاجب دستور داد شبانه به خانه امام هجوم برد و اموال و اسلحه اى كه نزد اوست بگيرد و به بغداد بفرستد. ابراهيم بن محمّد عليه السلام مى گويد: سعيد حاجب به من گفت : همان شب به منزل ابوالحسن عليه السلام رفتم همراهم نردبانى بود بالاى بام رفتم ، در تاريكى شب چند پله اى پايين آمدم ، نمى دانستم چگونه وارد منزل شوم ، صداى ابوالحسن عليه السلام از داخل منزل بلند شد كه : اى سعيد همان جا بايست تا شمعى بياورند، طولى نكشيد كه شمعى آوردند و من پايين آمدم ، ديدم لباس و كلاهى پشمينه بر تن دارد و جانمازش روى حصيرى در جلواش گسترده و آن حضرت رو به قبله ايستاده است ، رو به من كرد و فرمود: خانه ها را ببين ، رفتم بازرسى كردم ، در آنها چيزى جز يك بدره و يك كيسه ممهور به مهر مادر متوكل نيافتم . ابوالحسن عليه السلام به من فرمود: جانماز را بردار، آن را بلند كردم ، شمشيرى داخل غلاف بود، برداشتم رفتم نزد متوكل ، وقتى كه مهر مادرش را روى برده ديد دنبال مادرش فرستاد و راجع به بدره پرسيد (راوى مى گويد:) يكى از خدمتگزاران ويژه برايم نقل كرد، كه مادر متوكل گفت : من در وقت بيمارى تو نذر كردم كه اگر بهبود يابى ده هزار دينار از مال خودم براى او بفرستم و فرستادم و اين مهر من است كه او بر نداشته است . كيسه ديگر را گشود در آن چهارصد دينار بود، متوكل دستور داد بدره ديگرى نيز ضميمه كنند و به من گفت اينها را براى ابوالحسن ببر و اين شمشير را هم با آن كيسه و موجودى اش نزد او برگردان . آنها را به خدمت امام عليه السلام بردم در حالى كه خجالت مى كشيدم گفتم : سرورم بر من گران است كه بدون اجازه شما وارد منزلتان شدم ولى ماءمور بودم . فرمود: ((و بزودى ستمكاران خواهند دانست كه بازگشت آنها به كجاست .))(1079)
از جمله محمّد بن فرج رخجى مى گويد: ابوالحسن عليه السلام در نامه اى به من نوشت : اى محمّد! كارهايت را جمع و جور كن و آماده شو. محمّد مى گويد: من مشغول سر جمع كردن كارهايم بودم در حالى كه نمى دانستم مقصود از اين نوشته امام عليه السلام چيست . تا اين كه ماءمورى آمد و مرا با غل و زنجير از مصر برد و تمام اموالم را از من گرفتند. هشت سال در زندان ماندم تا نامه اى از آن حضرت در زندان به دستم رسيد. در آن نامه نوشته بود: محمّد، در جانب غربى منزل نكن . من نامه را خواندم و با خود گفتم : با اين كه من در زندانم امام عليه السلام اين طور مى نويسد! چيز عجيبى است ! چند روزى نگذشته بود كه غل و زنجير را برداشتند و آزادم كردند و من به راه خود رفتم . مى گويد: پس از آزادى نامه اى نوشتم و از امام تقاضا كردم از خدا بخواهد املاكم را به من برگردانند. مى گويد: در نامه اى به من نوشت : بزودى املاكت بر مى گردد و اگر برنگردد هم ضررى به حال تو ندارد. على بن محمّد نوفلى مى گويد: محمّد بن فرج رخجى وقتى ميان سپاه برگشت نامه برگشت اموالش را نوشته بودند امّا نامه به دستش نرسيد از دنيا رفت .(1080)
از جمله به نقل از زيد بن على بن حسين بن زيد، مى گويد: مريض شدم شبانه پزشك وارد شد و دارويى را تجويز كرد كه مى بايست آن دارو را در سحر آن روز مصرف كنم . براى من فراهم آوردن آن دارو در آن شب ميسر نبود. همين كه پزشك از در خانه بيرون رفت ، خدمتكار ابوالحسن عليه السلام با كيسه اى وارد شد كه همان دارو بعينه داخل كيسه بود. به من گفت : امام ابوالحسن عليه السلام به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: اين دارو امروز - روز معين - دريافت كن . من گرفتم و نوشيدم پس بهبود يافتم . محمّد بن على مى گويد: زيد بن على به من گفت : اى محمّد! غلاة كجا هستند تا اين داستان را بشنوند.!(1081)
از جمله به نقل از صالح بن سعيد مى گويد: روزى كه ابوالحسن عليه السلام به فرمان متوكل به سامرا وارد شد، به خدمتش رسيدم و عرض كردم : فدايت شوم در هر كارى مى خواهند نور شما را خاموش كنند و محدود سازند تا آن جا كه شما را در بدترين كاروانسراها (( - خان الصعاليك - )) منزل داده اند. فرمود: پسر سعيد تو اين جا را مى بينى ! سپس با دستش اشاره كرد، ناگهان باغهاى زيبا، رودهاى جارى و بوستانهايى با زنان خوشبو و كودكانى چون مرواريد پوشيده ظاهر شد. با ديدن اينها چشم خيره شد و تعجب زيادى كردم . پس رو به من كرد و فرمود: پسر سعيد، هر جا باشيم اين جا، جاى ماست ، ما در (( ((خان الصعاليك )) )) نيستيم .(1082)


http://upload.tazkereh.ir/images/22010993591453983257.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۱۷:۲۶
مفيد - رحمه اللّه - مى گويد: (1083) ابوالحسن عليه السلام مدتى را كه در سامرا اقامت داشت به ظاهر محترم بود، متوكل مى كوشيد تا او را گرفتار كند ولى نتوانست . و داستانهايى با آن حضرت دارد كه مشتمل بر كرامات و معجزات است . آوردن آنها باعث طولانى شدن كتاب و دور شدن از هدف اصلى مى گردد.
در دلايل حميرى به نقل از حسن بن على وشّاء آمده است كه مى گويد: امّ محمّد كنيز حضرت رضا عليه السلام نقل كرد كه روزى ابوالحسن عليه السلام (امام دهم ) آمد و روى دامن مادر پدرش ، دختر موسى بن جعفر عليه السلام نشست . آن بانو از وى پرسيد: تو را چه شده است ؟ فرمود: به خدا سوگند هم اكنون پدرم از دنيا رفت . عرض كرد: اين را بر زبان مياور! فرمود: به خدا قسم همان است كه من مى گويم . پس آن روز را يادداشت كرديم بعدها خبر وفات ابوجعفر عليه السلام آمد كه همان روز از دنيا رفته است .(1084)
از جمله فاطمه بنت هيثم مى گويد: در زمانى كه جعفر به دنيا آمد، من در سراى ابوالحسن عليه السلام بودم ، ديدم اهل خانه از تولد او شادمانند. خدمت امام عليه السلام رفتم اثر شادى در او نديدم ، عرض كردم : سرورم ! شما را ناشاد مى بينم ! فرمود: بر تو سهل است ، امّا اين مولود در آينده جمع زيادى را گمراه خواهد كرد.(1085)
از جمله به نقل از على بن محمّد حجال ، مى گويد: به ابوالحسن عليه السلام نوشتم من در خدمت شما هستم و امّا مرضى در پايم پيدا شده كه نمى توانم از جا بلند شوم تا وظايفم را انجام دهم . اگر صلاح بدانيد از خدا بخواهيد كه بيمارى مرا برطرف كند و مرا در انجام وظيفه و اداى امانت يارى دهد و كوتاهى مرا به حساب عمد از جانب من نگذارد و اگر مالى از طرف من ضايع شود به حساب فراموشكارى من بگذارد و بر من گشايشى ببخشيد و براى من دعا كنيد كه خداوند مرا بر دينى كه براى پيامبرش آن را پسنديده است ثابت قدم بدارد. امام عليه السلام در جواب نوشت : خداوند بيمارى تو و پدرت را بر طرف كرد، پدرم نيز بيماريى داشت كه من در نامه ننوشته بودم ولى امام عليه السلام بدون درخواست من ، براى او دعا فرمودند.(1086)
از كتاب راوندى (1087) نقل است كه جماعتى از مردم اصفهان ، از جمله ابوالعباس احمد بن نضر و ابوجعفر محمّد بن علويه نقل كردند و گفتند: در اصفهان مردى بود، به نام عبدالرحمن كه شيعه بود. پرسيدند، چه باعث شده كه به امامت على النقى عليه السلام معتقد شدى نه به كسى ديگرى از مردم اين زمان ؟ گفت : چيزى مشاهده كردم كه مرا بر اين عقيده واداشت ؛ من مرد تنگدستى بودم ولى زبان آور و با جراءت بودم سالى از سالها مردم اصفهان مرا با گروه ديگرى بيرون كردند و ما به در خانه متوكل جهت تظلم رفتيم و يك روز در خانه متوكل بوديم كه ناگهان ستور جلب على بن محمّد بن الرضا عليه السلام صادر شد. به يكى از حاضران گفتم : اين مردى را كه احضار كرده اند، كيست ؟ گفتند: مردى علوى است كه رافضيان او را امام خود مى دانند، سپس گفتند: ما احتمال مى دهيم كه متوكل او را جلب كرده تا بكشد. با خود گفتم از جايم حركت نمى كنم تا اين مرد را ببينم كه چگونه مردى است . مى گويد: سوار بر اسبى آمد، مردم در دو صف ، طرف راست و چپ راه ايستاده بودند و به او نگاه مى كردند. همين كه او را ديدم مهرش به دلم افتاد و در دل دعا كردم كه خداوند شرّ متوكل را از او دفع كند، در حال عبور از بين مردم به يال گردن اسبش چشم دوخته بود و به مردم نگاه نمى كرد و من همچنان براى او دعا مى كردم . وقتى كه نزديك من رسيد صورتش را به سمت من برگرداند و گفت : خداوند دعاى تو را مستجاب كرد، عمرت را طولانى گرداند و مال و فرزندت را فزونى بخشيد. مى گويد: از شنيدن اين سخنان به خود لرزيدم و ميان همراهانم افتادم . از من پرسيدند: كه تو را چه شده است ؟ گفتم : خير است و آنها را از آنچه در دلم گذشته بود، مطلع نساختم . بعد از آن به اصفهان برگشتم ، خداوند چنان درهاى ثروت را به روى من گشود كه من در خانه ام را براى چيزهايى كه هزار هزار درهم بها داشت مى بستم . غير از مالى كه در خارج از خانه داشتم ، و ده فرزند نصيبم شد و عمرم به هفتاد و اندى سال رسيده من به امامت اين امامى قائلم كه از باطنم خبر داد و خداوند دعاى او را در حق من مستجاب ساخت .
از جمله از يحيى بن هرثمه روايت شده كه : متوكل مرا طلبيد و گفت : سيصد مرد را آنچنان كه مايلى انتخاب كن و به كوفه ببر، بارهاتان را در كوفه بگذاريد و از راه بيابان به مدينه برويد و على بن محمّد بن الرضا عليه السلام را با احترام و عزت نزد من بياوريد. يحيى مى گويد: من اين كار را كردم و حركت كرديم . در ميان همراهانم افسرى از خوارج بود و منشيى داشتم كه اظهار تشيع مى كرد و من خود از حشويّه بودم . در راه آن افسر خارجى با منشى مناظره مى كرد و من براى اين كه راه تمام شود، با آرامش مناظره آنها را گوش مى كردم وقتى بين راه رسيديم آن افسر خارجى به منشى گفت : آيا اين سخن رهبر شما على بن ابى طالب نيست كه گفته است : ((هيچ قطعه اى از زمين نيست مگر اين كه قبرى است يا قبر خواهد شد.)) اكنون بهاين دشت پهناور نگاه كن ، كى كسى در اين دشت مى ميرد تا خدا آن را - مطابق عقيده شما - پر از قبر سازد؟
مى گويد: به منشى گفتم : آيا اين از گفته هاى شماست ؟ گفت : آرى . گفتم : كجا در اين بيابان كسى مى ميرد تا پر از قبر شود. منشى در نزد ما سرافكنده شد و ما ساعتى خنديديم ! رفتيم تا به مدينه رسيديم و آهنگ در خانه ابوالحسن را كرديم . چون وارد شديم ، نامه متوكل را به آن حضرت داديم ، نامه را كه خواند، فرمود: پياده شويد، از طرف من مخالفتى نيست ، وقتى كه فردا شرفياب شديم ، يكى از روزهاى فصل تموز و هوار بسيار گرم بود، ديديم خياطى در نزد او است و جامه مخصوصى از نوع جامه هاى ضخيم براى آن حضرت و غلامانش مى برد. حضرت به آن خياط فرمود: جمعى از دوزندگان را گرد آور و هر كار ديگرى را رها كن و از همين لحظه دست بكار شو. و سپس نگاهى به من كرد و گفت : امروز هر كارى داريد در مدينه انجام دهيد، فردا همين وقت حركت خواهيم كرد. من از نزد امام عليه السلام بيرون آمدم در حالى كه از سخنان آن حضرت و پارچه هاى ضخيم در شگفت بودم و با خود مى گفتم : ما در فصل تموزيم ، با اين گرماى حجاز و ده روز راه تا عراق ، اين جامه ها را براى چه مى خواهد! و با خود گفتم : اين مرد سفر نكرده است ، تصور مى كند كه در هر سفرى به اين جامه ها نياز است . و از شيعيان تعجب مى كردم كه چگونه به امامت اين مرد با اين فهمش ‍ معتقدند! فردا همان وقت كه برگشتم ديدم جامه ها را آماده كرده اند. به غلامانش فرمود: بار كنيد و براى من چند لباده و چند بارانى برداريد. سپس ‍ رو به من كرد و فرمود: يحيى حركت كن ! با خود گفتم : اين دستورهاى امام عليه السلام از اولى بيشتر تعجب دارد! آيا مى ترسد كه بين راه زمستان به سراغ ما بيايد كه با خودش چند لباده و بارانى بر مى دارد. در حالى كه فهم آن حضرت را ناچيز مى شمردم بيرون رفتم و حركت كرديم تا به همان محل مناظره افسر خارجى با كاتب شيعى رسيديم ، ابرى تيره بالا آمد و شروع به رعد و برق كرد تا به بالاى سر ما رسيد، آن گاه تگرگهايى چون پاره سنگ بر سر ما ريخت . امام عليه السلام و غلامانش لباسهاى ضخيم را بر تن خود كردند و لباده ها و بارانيها را پوشيدند. آن حضرت به غلامانش فرمود: يك لباده به يحيى و يك بارانى به آن منشى بدهيد و همه ما را يك جا جمع كرد در حالى كه سرما، ما را فرا گرفته بود به طورى كه هشتاد تن از ياران من مردند، آنگاه سردى بر طرف شد و گرما به حال اول برگشت . پس فرمود: يحيى به بازماندگان اصحابت بگو بمانند و مرده ها را دفن كنند، اين چنين خداوند بيابان را قبرستان مى كند! يحيى مى گويد: خودم را از مركب به زير انداختم و به سمت او دويدم ، پا و ركابش را بوسيدم و گفتم : گواهى مى دهم كه جز خداى يكتا خدايى نيست و محمّد صلى اللّه عليه و اله بنده و فرستاده اوست و شما خلفاى او در روى زمين هستيد، براستى كه من كافر بودم و هم اكنون به دست شما اى مولا اسلام آوردم . يحيى مى گويد: من شيعه شدم و تا آن حضرت از دنيا رفت در خدمتش بودم .(1088)


http://upload.tazkereh.ir/images/22010993591453983257.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۱۷:۴۰
از جمله ، هبة اللّه بن ابى منصور موصلى مى گويد: در سرزمين ربيعه ، مردى نصرانى به نام يوسف بن يعقوب بود كه بين او با پدرم دوستى بر قرار بود. مى گويد: يوسف در سفرى (كه به سامرا مى رفت ) بر پدرم وارد شد، پدرم از او پرسيد، براى چه اين موقع آمده ايد؟ گفت : مرا به دربار متوكل خواسته اند و نمى دانم براى چه خواسته اند جز اين كه من براى حفظ خودم صد دينار در پيشگاه خدا نذر كرده ام و آن را براى على بن محمّد بن الرضا عليه السلام با خود آورده ام . پدرم به او گفت : تو در اين امر موفق هستى . و او نزد متوكل رفت و پس از چند روزى خوشحال و شادمان برگشت . پدرم گفت : داستانت را براى ما نقل كن . گفت : به سامراء كه قبلا هرگز نرفته بودم ، رسيدم در سرايى فرود آمدم و با خود گفتم : اين صد دينار را پيش از رفتنم به دربار متوكل و پيش از آن كه كسى از آمدنم با خبر شود به دست ابن الرضا عليه السلام برسانم و مى دانستم كه متوكل آن حضرت را از رفتن به جايى منع كرده و او خانه نشين است . با خود گفتم : من مردى نصرانى ام چگونه نشانى منزل ابن الرضا عليه السلام را بپرسم . از خطر ايمن نبودم و بيم داشتم كه بيشتر در معرض خطر واقع شوم مى گويد: مدتى فكر كردم ، به دلم افتاد كه بر الاغم سوار شوم و در شهر به راه افتم و جلو الاغ را رها كنم تا هر جا خواست برود. شايد بدون پرسيدن از كسى بتوانم منزل امام را بشناسم . پس پولها را ميان كاغذى گذاشت و داخل آستينم نهادم و سوار بر الاغ شدم و آن حيوان در خيابانها و بازارها هر جا كه مى خواست ، مى رفت تا اين كه بر در سرايى ايستاد، هر چه هى كردم جلوتر نرفت ، به غلام گفتم : بپرس اين خانه از كيست ؟ و او پرسيد، گفتند: سراى ابن الرضاست . گفتم : خدا بزرگترين راهنما و هم او كارساز است ! مى گويد: ناگهان غلام سياهى بيرون آمد و گفت : شما يوسف بن يعقوب هستيد؟ گفتم : آرى . گفت : از مركبت پياده شو. مرا برد، در دهليز خانه نشاند و خود وارد خانه شد. با خود گفتم : اين هم يك نشانه ديگر. او از كجا اسم من و اسم پدرم را مى داند، در اين شهر كسى مرا نمى شناسد و من هرگز به اين شهر نيامده ام . پس غلام از خانه در آمد و گفت : آن صد دينارى را كه داخل كاغذ ميان آستينت گذاشته اى بده . من پولها را دادم و با خود گفتم : اين دليل سوم . دوباره رفت و برگشت و گفت : وارد شو! وارد شدم . امام عليه السلام تنها بود، فرمود: اى يوسف ! چه براى تو روشن شد؟ گفتم : سرورم براى من برهانى ظاهر شد كه براى طالبان دليل ، كفايت است . فرمود: تو هرگز اسلام نخواهى آورد ولى فلان پسرت مسلمان خواهد شد و از شيعيان ما مى شود. اى يوسف ! گروه هايى معتقدند كه ولايت ما براى امثال تو بى فايده است ، به خدا سوگند كه دروغ مى گويند چرا كه سودمند است . اكنون براى كارى كه آمده اى برو كه تو به آنچه مايلى خواهى رسيد. مى گويد: به دربار متوكل رفتم و به آنچه مى خواستم ، رسيدم و برگشتم ، هبة اللّه مى گويد: بعدها پسرش را ديدم كه اسلام آورده و شيعه خوبى شده بود. او به من گفت : كه پدرش به دين نصرانى مرده ولى او پس از مرگ پدرش اسلام آورده است و مى گويد: من به بشارت مولايم ايمان آوردم .(1089)
از جمله ابوهاشم جعفرى مى گويد: مردى از اهالى سامرا مبتلا به پيسى شد و اين بيمارى زندگى را بر او تيره كرد. ابوعلى فهرى پيشنهاد كرد كه بيمارى خود را به ابوالحسن عليه السلام عرضه بدارد و تقاضاى دعا كند. روزى سر راه امام عليه السلام نشست . تا امام عليه السلام را ديد، از جا بلند شد. امام فرمود: از اين جا برو خدا تو را عافيت دهد! با دستش اشاره كرد - سه مرتبه - برو، خدا تو را بهبود بخشد! پس احساس كوچكى كرد و جراءت نكرد كه نزديك شود و برگشت . فهرى را ديد و سخن امام عليه السلام را براى او نقل كرد. فهرى گفت : پيش از اين كه تو درخواست كنى او براى تو دعا كرد، برو كه تو خوب خواهى شد. و رفت و خوب شد.(1090)
از جمله به نقل از زرّافه دربان متوكل مى گويد: شعبده بازى از مردم هند پيدا شد كنه با ظرف كوچكى بازى مى كرد و كسى نظير او را نديده بود. متوكل كه علاقه زيادى به بازى داشت تصميم گرفت كه على بن محمّد عليه السلام را شرمنده كند! اين بود كه متوكل به آن مرد گفت : اگر او را شرمنده سازى هزار دينار جايزه دارى . مرد هندى گفت : دستور بده چند نان لواش سبك بپزند و روى سفره بگذارند و من هم كنار ايشان بنشينم . متوكل مطابق گفته او عمل كرد و چون على بن محمّد عليه السلام براى غذا حاضر شد، براى آن حضرت متكايى گذاشتند كه صورت شيرى را روى آن نقش كرده بودند. و آن شعبده باز كنار متكاى امام عليه السلام نشست . همين كه آن حضرت دست به نان لواش دراز كرد، شعبده باز نان را پرواز داد - تا سه مرتبه اين كار تكرار شد - و حاضران خنديدند پس امام عليه السلام دست مبارك را به آن صورت شير زد و فرمود: بگير اين مرد را! شير از متكا جست و آن مراد را بلعيد و دوباره به متكا برگشت ، حاضران بهت زه شدند و امام عليه السلام از جا برخاست . متوكل گفت : شما را به خدا سوگند بايد بنشينى و او را برگردانى . فرمود: به خدا قسم هرگز او را نخواهيد ديد. آيا ممكن است دشمنان خدا بر دوستانش مسلط شوند! اين را گفت و از نزد متوكل بيرون آمد و ديگر كسى آن مرد شعبده باز را نديد.(1091)
از جمله ابوهاشم جعفرى مى گويد: متوكل خانه اى داشت كه داراى پنجره هايى بود و داخل خانه پرندگان آوازخوانى بودند آنچنان كه اگر كسى به آن خانه وارد مى شد، نه او صداى كسى را مى شنيد و نه كسى صداى او را. امّا وقتى كه امام عليه السلام وارد مى شد همه پرندگان ساكت مى شدند و چون خارج مى شد به حال اول بر مى گشتند.(1092)
از جمله داستان زينب كذابه است كه ما آن را ضمن اخبار امام رضا عليه السلام نقل كرديم امّا راوى از امام هادى عليه السلام نقل كرده است .(1093)
از جمله روايت ابن اورمه است كه مى گويد: زمان خلافت متوكل به سامرا رفتم و بر سعيد حاجب وارد شدم ، متوكل ابوالحسن عليه السلام را به او سپرده بود تا آن حضرت را بكشد. سعيد به من گفت : مايلى تا خدايت را ببينى ؟ گفتم : (( سبحان اللّه ، )) خدا را كه چشمها نمى بيند! گفت : كسى را كه شما امام خود مى پنداريد؟ گفتم : بى ميل نيستم كه او را ببينم . سعيد گفت : من ماءمور قتل او شده ام و فردا اين كار را مى كنم ، پس هرگاه رئيس ديوان بريد بيرون شد، تو وارد شو. فاصله اى نشد كه او بيرون شد و من وارد شدم ديدم امام عليه السلام نشسته و قبرى كنده شده است ! سلام دادم و به شدت گريه كردم . فرمود: چرا گريه مى كنى ؟ عرض كردم : گريه من براى اين وضعى است كه مى بينم . فرمود: گريه نكن كه اينها به مقصودشان نمى رسند، دو روز بيش نخواهد گذشت كه خداوند خون اين شخص و خود رفيقش را خواهد ريخت . به خدا سوگند، دو روز بيش نگذشته بود كه سعيد را كشتند.(1094)


http://upload.tazkereh.ir/images/22010993591453983257.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۱۷:۴۱
از جمله ، ابومحمّد طبرى مى گويد: آرزو داشتم كه انگشترى از امام عليه السلام مال من شود. پس نصر خادم دو درهم براى من آورد و من از آن انگشترى درست كردم . روزى بر گروهى وارد شدم كه باده گسارى مى كردند و مرا وا داشتند يك يا دو كاسه نوشيدم . انگشترى به انگشتم تنگ بود، براى وضو نمى توانستم آن را بچرخانم ، چون آن را از دستم در آوردم ، گم شد. پس به درگاه خدا توبه كردم .(1095)
از جمله ، متوكل بر سپاهيانش نظاره كرد و دستور داد هر سوارى توبره اسبش را پر از خاك كند و همگى يك جا بريزند. آن جا مثل كوهى شد و نامش را (( تلّ المخالى )) (تل توبره ها) گذاشتند، خود با امام عليه السلام بالاى آن تل رفت و رو به آن حضرت كرد و گفت : من تو را طلبيدم تا سپاهيان مرا ببينى . سپاهيان همه زره بر تن داشتند و مسلح بودند و با بهترين آرايش و كاملترى ابزار و بالاترين شكوه از برابر آنان گذشتند. هدف متوكل از اين نمايش شكستن روحيه كسانى بود كه قصد خروج در برابر او را داشتند و مى ترسيد كه ابوالحسن عليه السلام يكى از بستگانش را ماءمور به خروج كند. ابوالحسن عليه السلام فرمود: آيا مايلى كه من هم سپاه خودم را بر تو بنمايانم ؟ گفت : آرى . امام عليه السلام از خداى سبحان خواست ، ناگهان بين آسمان و زمين از خاور تا باختر فرشتگان مسلح ظاهر شدند. متوكل با ديدن آنها از هوش رفت چون به هوش آمد، امام فرمود: ما در امر دنيا با تو مسابقه نمى دهيم ما به امر آخرت مشغوليم ، از آنچه تصور مى كنى ، باكى نداشته باش .(1096)
از جمله به نقل از محمّد بن فرج آورده است كه مى گويد: على بن محمّد عليه السلام به من فرمود: هرگاه سؤ الى داشتى ، آن را بنويس و زير جانمازت بگذار و پس از ساعتى بيرون آور و نگاه كن ، مى گويد: همان كار را كردم ديدم جواب مساءله را نوشته اند.(1097)
از جمله ابوسعيد سهل بن زياد نقل كرده ، مى گويد: در سامراء در خانه ابوالعباس فضل بن احمد بن اسرائيل كاتب بوديم كه نام ابوالحسن به ميان آمد، گفت : اى ابوسعيد چيزى براى تو نقل مى كنم كه پدرم آن را برايم نقل كرده است . گفت : ما همراه منتصر بوديم و پدرم منشى او بود. روزى وارد شديم ، ديديم متوكل روى تخت نشسته است . منتصر سلام داد و ايستاد و من هم پشت سر او ايستادم . عادت چنان بود كه هر وقت منتصر وارد مى شد متوكل خوشامد مى گفت و او را مى نشاند، امّا آن روز ايستادنش ‍ طول كشيد و هر چه پا به پا مى شد، متوكل به او اجازه نشستن نمى داد. ديدم لحظه به لحظه رنگ چهره متوكل تغيير مى كند و به فتح بن خاقان مى گويد: اين همان كسى است كه درباره او حرفهايى مى زنى و سخنان مرا درباره او رد مى كنى ! و فتح او را آرام كرد و مى گفت : به او دروغ بسته اند. ولى متوكل برافروخته و خشمگين مى شد و مى گفت : به خدا سوگند كه اين رياكار بى دين را مى كشم زيرا به دروغ ادعا دارد و به دولت من بدگويى مى كند. آنگاه چهار تن از غلامان ترك بدخو را طلبيد و به هر كدام شمشيرى داد و دستور داد وقتى كه ابوالحسن عليه السلام وارد شد او را بكشند، و گفت : به خدا سوگند كه پس از كشتن بدنش را مى سوزانم . در آن هنگام من پشت سر منتصر ايستاده بودم ، امام عليه السلام وارد شد در حالى كه لبهاى مباركش حركت مى كرد و به آنچه در پيش رو داشت وقعى نمى نهاد و هيچ نگرانى نداشت . همين كه چشم متوكل به آن حضرت افتاد خودش را از روى تخت انداخت و امام را در آغوش گرفت ، پيشانى و دستهاى آن حضرت را بوسه زد و در حالى كه دستى به پهلوى امام عليه السلام داشت ، مى گفت : سرورم ، يابن رسول اللّه ، اى بهترين خلق خدا، پسر عمو، مولاى من ، اى ابوالحسن ! امام عليه السلام مى فرمود: اى اميرالمؤ منين از اين موضوع تو را در پناه خدا قرار مى دهم ، متوكل گفت : سرورم ! در اين موقع چه چيز باعث آمدن شما شد؟ فرمود: فرستاده شما مرا آورد. گفت : اين نابكار زاده دروغ گفته است ، سرورم برگرديد! آن وقت رو به كسانش كرد و گفت : اى فتح ، اى عبداللّه اى منتصر! سرورتان و سرور مرا بدرقه كنيد. وقتى كه چشم غلامان ترك به آن حضرت افتاد، به خاك افتادند، پس متوكل آنها را طلبيد و گفت : چرا دستور مرا درباره او را اجرا نكرديد؟ گفتند: به خاطر شكوه و هيبت زيادش ؛ در اطراف آن حضرت بيش از صد شمشير ديديم كه قدرت انديشه درباره آنها را نداشتيم و ترس و وحشت ما را فرا گرفت ، متوكل گفت : اى فتح اين است دوست تو و لبخندى به روى او زد و گفت : سپاس خدا را كه او را رو سفيد كرد و برهانش را آشكار ساخت .(1098)
طبرسى در اعلام نقل كرده است كه ابوهاشم جعفرى گفت : در روزگار واثق موقعى كه بغاء ترك در جستجوى اعراب بود من در مدينه بودم ، گذرش به مدينه افتاد، ابوالحسن عليه السلام فرمود: ما را ببريد تا تجهيزات اين مرد ترك را ببينيم ، بيرون رفتيم ، تجهيزات بغاء از كنار ما عبور كرد و يك مرد ترك از نزديك ما گذشت ، ابوالحسن عليه السلام با او به زبان تركى حرف زد، او از اسبش پياده شد و سم مركب امام عليه السلام را بوسيد. ابوهاشم مى گويد: از مرد ترك پرسيدم : امام به شما چه گفت : (او پيش از اين كه جواب سؤ ال مرا بدهد) سؤ ال كرد: آيا اين آقا پيغمبر است ؟ گفتيم : خير، گفت : او مرا به نامى خواند كه مرا در كودكى در سرزمين ترك به آن نام مى خواندند و تاكنون هيچ كس آن را نمى دانست .(1099)
و نيز ابوهاشم مى گويد: روزى خدمت ابوالحسن عليه السلام رسيدم با من به زبان هندى صحبت كرد و من نتوانستم جواب بدهم ، مقابل آن حضرت سنگريزه هايى بود چند سنگريزه برداشت و در دهان گذاشت و سه مرتبه مكيد و به من داد و من آنها را در دهانم گذاشتم ، به خدا سوگند كه از نزد آن حضرت بيرون نيامدم مگر آن كه به هفتاد و سه زبان صحبت كردم كه يكى از آنها زبان هندى بود.(1100)


http://upload.tazkereh.ir/images/22010993591453983257.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۷, ۱۷:۴۲
همچنين از او نقل شده كه گفت : همراه امام عليه السلام به بيرون شهر سامراء رفتم تا يكى از طالبيان را ملاقات كنيم . نگهبانان ما را معطل كردند، پس من رو پوش زين را گستردم ، امام عليه السلام روى آن نشست و من هم در مقابل آن حضرت نشستم و وى گفت و گو آغاز كرد، من از تنگدستى ام شكايت كردم ، پس دست دراز كرد به سمت شنهايى كه روى آنها نشسته بود و چند مشت از آنها را به من داد و فرمود: به اين وسيله گشايشى پيدا كن و آنچه را ديدى مخفى بدار. شنها را با خود پنهان داشتم و چون برگشتم نگاه كردم ، ديدم طلاى سرخ همچون آتش برافروخته است زرگرى را به خانه ام طلبيدم و گفتم : اين ها را در قالب بريز و او ريخت و گفت : من طلايى به اين خوبى نديده ام ، مثل شن مى ماند از كجا آورده اى ؟ من بهتر از اين را نديده ام ، گفتم : از قديم اندوخته شده است .(1101)
از جمله ابوطاهر حسين بن عبدالقاهر طاهرى نقل كرده ، مى گويد: محمّد بن حسين اشتر علوى گفت : من كودكى بودم و در ميان انبوهى از طالبيان ، عباسيان و سپاهيان ، در خانه متوكل بوديم و هرگاه ابوالحسن عليه السلام مى آمد همه حاضران سر پا مى ايستادند تا وى وارد شود. روزى به يكديگر گفتند: براى اين نوجوان ديگر سر پا نمى ايستيم ؛ او نه حرمت بيشترى دارد نه سنش بيشتر از ما است ، به خدا سوگند براى او ديگر بلند نمى شويم . ابوهاشم جعفرى گفت : به خدا سوگند همين كه او را ببينيد با احساس ‍ كوچكى بلند خواهيد شد. فاصله اى نشد كه آن حضرت آمد، همگى بلند شدند، ابوهاشم گفت : شما نبوديد كه تصميم داشتيد بلند نشويد، گفتند: به خدا قسم كه بى اختيار از جا بلند شديم .(1102)
از جمله ، يكى از فرزندان خلفا مهمانيى ترتيب داد و ابوالحسن عليه السلام را دعوت كرد، حاضران وقتى كه آن حضرت را ديدند به احترام او ساكت شدند ولى جوانى در مجلس احترام او را نگاه نداشت همچنان حرف مى زد و مى خنديد. امام عليه السلام رو به آن جوان كرد و فرمود: جوان ، زياد مى خندى و از ياد خدا غافل هستى در حالى كه سه روز بعد در زمره مردگانى ! راوى مى گويد: ما با خود گفتيم : اين يك دليل است . ببينيم چه مى شود. پس آن جوان از خنديدن باز ايستاد و از سخن گفتن خوددارى كرد. ما غذا را خورديم و بيرون رفتيم . روز بعد آن جوان بيمار شد و در روز سوم از دنيا رفت و به خاك سپرده شد.(1103)
از جمله مى گويد: سعيد، ما را در مجلس ضيافت يكى از مردم سامراء جمع كرد و ابوالحسن عليه السلام نيز با ما بود. مردى بى اعتنا به آن حضرت شوخى و مزاح مى كرد. امام عليه السلام رو به جعفر كرد و فرمود: اين مرد از اين غذا نخواهد خورد، به همين زودى خبرى از خانواده اش مى رسد كه عيش او را تيره مى كند. جعفر مى گويد: تا هنگام گستردن سفره خبرى نبود، امّا به خدا قسم آن مرد دستش را شسته بود و به طرف غذا دراز كرده بود كه غلامش با گريه و ناله وارد شد و گفت : خودت را به مادرت برسان كه از بام افتاده و در حال مرگ است . جعفر مى گويد: به خدا سوگند كه بعد از آن روز در امامت آن حضرت ترديد نكردم ، بلكه قطع و يقين به امامت او پيدا كردم .(1104)
پاورقى ها :
1074- (( مطالب السؤ ول )) ، ص 88.
1075- (( اعلام الورى ، )) ص 339.
1076- مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ص 401، خرائج ص 209 و 237 چاپ ضميمه اربعين ، و (( كفاية لاثر. ))
1077- (( مطالب السؤ ول ، )) ص 88.
1078- ارشاد مفيد، ص 309.
1079- همان ماءخذ، ص 310.
1080- همان ماءخذ، ص 310.
1081- همان ماءخذ، ص 314.
1082- همان ماءخذ، همان ص .
1083- همان ماءخذ، همان ص .
1084- (( كشف الغمه ، )) ص 295.
1085- (( كشف الغمه ، )) ص 295.
1086- همان ماءخذ، ص 296.
1087- (( الخرائج و الجرائح ، )) ص 209 و 210.
1088- خرائج ، ص 210 و (( كشف الغمه ، )) ص 297.
1089- همان ماءخذ، همان ص 297.
1090- در خرائج ص 210 آمده است : (( آن مرد به خانه رفت و شب را خوابيد، صبح كه شد اثرى از بيمارى را در بدنش نديد)) ولى در (( كشف الغمه )) ص 297 مطابق متن آمده است .
1091- خرائج ص 210، و (( كشف الغمه )) ص 297.
1092- (( كشف الغمه ، ص 298.
1093- (( كشف الغمه ، ص 298.
1094- همان ماءخذ، همان ص .
1095- همان ماءخذ، همان ص .
1096- (( كشف الغمه ، )) ص 298.
1097- همان ماءخذ، همان ص .
1098- همان ماءخذ، همان ص .
1099- (( اعلام الورى )) طبرسى ، ص 343؛ (( كشف الغمه )) ص 298 و 299.
1100- همان ماءخذ، همان ص .
1101- همان ماءخذ، همان ص .
1102- همان ماءخذ، همان ص .
1103- همان ماءخذ و همان ص .
1104- همان ماءخذ و همان ص .


http://upload.tazkereh.ir/images/22010993591453983257.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۳:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52967767240553165379.pnghttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03393603789541893457.pnghttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07614128182301577499.png


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78276385921991940908.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/shahadat.emamhadi.ask1_askquran.ir.swf


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78276385921991940908.gif


امام هادي عليه السلام مي فرمايند :
من کان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر
هر که بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد ، مصائب دنیا
بر وی سبک آید ، گر چه تکه تکه شود .
تحف العقول ، ص 511


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78276385921991940908.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۲۳:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02929151170396289190.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02929151170396289190.png)



دوباره از غم و رنج و عذاب يا اللَّه
شده‏است ديده زهرا پرآب يا اللَّه

سخن ز بى كسى يك امام مظلوم است
كه هست غربت او بى حساب يا اللَّه

سخن ز هادى دين قبله ‏كريمان‏است
عزيز فاطمه و بوتراب يا اللَّه

تمام عمربه‏زندان‏چوجدخودموسى
كشيده محنت و درد و عتاب يا اللَّه

براى حفظ وجود اميد مظلومان
نموده غربت و غم انتخاب يا اللَّه

شبيه حضرت حيدر ندارد او ياور
سلام او شده است بى جواب يا اللَّه

ز تربت و حرم مادرش چو دور افتاد
شده است بيت اميدش خراب يااللَّه

غمى كه عسگرى از ياد آن فغان دارد
" امام هادى و بزم شراب يا اللَّه"

به پشت مركب دشمن چنان عرق مى‏ريخت
كه كرد خشم تو را در شتاب يا اللَّه

به غير عسگرى از ماتمش نمى‏گريد
كه هست صاحب غم آن جناب يا اللَّه





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17457207144462627720.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17457207144462627720.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۲۳:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29578784540775389125.gif


«خدا را پیوسته برای هدایت مردم، حجت‌هاست.
امام هادى(ع)، هادى امت و هدایت‌یافته غیب بود.



فروغی که از خورشید وجودش می‌تابید،
روشن‌گر افکار و راهنمای مردم بیدار بود. ظلمت حاکم،
آن حق مظلوم را به زندان افکند و در حصر نهاد.

ولی آن نور زندانى، پیوسته روشنایی می‌بخشید
و بر دل‌های محبان حکومت داشت؛
نه با سلاح، که با فلاح؛ نه با قدرت نظامى،
که با فضیلت اخلاقى.

سخن‌چینان از جاذبه معنوی و برتری علمی‌اش
در آتش حسد می‌‌سوختند
و حاکمان، او را رقیب حکومت می‌دانستند.

او را از مدینه به سامرا بردند تا مدینه بی‌خورشید بماند
و پروانه‌ها، سرگردان و شیعه، پریشان،
ولی خلفای کوردل عباسى، کورتر از آن بودند
که فروغ جهان‌تاب او را درک کنند.

آنچه او را محبوب دل‌ها ساخته بود، پیوند با خدا،
تکیه بر خالق، غنای از مخلوق، وارستگی از دنیا،
وابستگی به ابدیت و دلدادگی به عبادت بود.

سلام بر جان روشن و ضمیر فروزانش که با نیایش و نجوا
با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر،
گواه یک عمر تهجد و شب‌زنده‌داری‌اش بود».


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17757764330542398962.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17757764330542398962.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۲۳:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12041407211321138945.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12041407211321138945.jpg)

القاب امام هادی علیه السلام عبارت‌اند از:

نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مومن، ناصح،
مفتاح، طیب، متوکل و عسگری. به امام هادی « ابوالحسن ثالث »
و « فقیه عسگری » نیز می‌گویند.

در میان امامان شیعه علیهم السلام، غیر از امیرالمومنین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام سه امام دیگر نیز کنیه ابوالحسن دارند: امام موسی بن جعفر که به او ابوالحسن اول می‌گویند، امام رضا علیه السلام که به او ابوالحسن ثانی (دوم) می‌گویند و امام هادی علیه السلام که به او ابوالحسن ثالث (سوم) می‌گویند.

یکی از القاب امام هادی علیه السلام متوکل بود اما امام علیه السلام این لقب را پنهان می‌کرد و به یارانش دستور داده بود او را به این لقب نخوانند زیرا « متوکل » لقب خلیفه معاصر با امام هادی علیه السلام نیز بود.

شیخ صدوق می گوید:« از اساتید خود شنیدم که می گفتند نام محله ای که امام هادی و امام حسن عسگری علیهماالسلام در سامرا ساکن بودند عسگر بود. به این دلیل به هر یک از این دو امام عسگری می‌گویند.»


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67086736159774195191.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67086736159774195191.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۰:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80164799003575082299.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80164799003575082299.jpg)


سیره اخلاقي امام هادي(ع)

پیشوایان معصوم(ع) انسان هاي کامل و برگزیده اي هستند که به عنوان الگوهاي رفتاري و مشعل هاي فروزان هدایت جامعه بشري از سوي خدا تعیین شده اند.

گفتار و رفتار و خوي و منش آنان ترسیم«حیات طیبه» انساني و وجودشان تبلور تمامي ارزش هاي الهي است.

آنان، به فرموده امام هادي(ع) معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباري و حلم، بنیان هاي کرامت و ریشه هاي نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغ هاي تاریکي ها، پرچم هاي پرهیزگاري، نمونه هاي برتر و حجت هاي خدا بر جهانیان هستند.(1)

بدون شک، ارتباط با چنین چهره هایي و پیروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابي به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است.

پیشواي دهم امام هادي(ع) یکي از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقي و کمالات نفساني و الگوي حق جویان و ستم ستیزان است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83006025241771776601.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83006025241771776601.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۰:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28368989879969553046.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28368989879969553046.jpg)






رشد و نموّ امام(ع)

امام هادي(ع) در خانداني پا به عرصه جهان هستي گشود که اخلاق و انساني مجّسم بودند، ادب و محبت بر سراسر این خانواده سایه گستر بود؛ کودک به بزرگ احترام مي گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به کودک پیش قدم بود.

مورّخان نمونه هاي شگفت انگیزي از ویژگي هاي اخلاقي این خاندان را نقل کرده اند، مثلاً منقول است که:

«امام حسین(ع) در برابر برادر خویش حضرت امام حسن(ع) هرگز سخن نمي گفت و این کار را براي تجلیل و بزرگداشت برادر انجام مي داد.»(2)

یا این که: امام سجّاد(ع) هرگز در حضور مادر یا دایه خویش غذایي نخورد، بخاطر این که مبادا نظر مادر یا دایه قبلاً به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدین وسیله حقوق آنان را ضایع کند و دل ایشان را بشکند(3)

رعایت این گونه موارد اخلاقي، مانند رفتار انبیاست و متخلّقین به آن در همان اوجي پرواز مي کنند که انبیاي الهي مطمح نظرشان بوده است. امام هادي در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقي پدر مأنوس مي گشت و از زلال دانش ایشان سیراب مي شد، هر روز پدر جلوه هایي از روح آتشین خود را بر فرزند عیان مي ساخت و او را براي مسئولیت بزرگ آینده، آماده مي نمود.

پدر آن چنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمي توانست خودداري کند و بارها اعجاب و شگفتي خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان مي داد. نمونه زیر گویاي این مطلب است.

مورّخین نقل مي کنند هنگامي که امام جواد(ع) قصد حرکت به سمت عراق را داشت، امام هادي(ع) را که در آن زمان شش ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسید: دوست داري از عراق چه هدیه اي برایت بیاورم؟

امام هادي(ع) تبسّمي کرده فرمود: «شمشیري چون آتش...». آن گاه امام جواد(ع) رو به فرزند دیگر خود «موسي» نموده از او پرسید: تو چه دوست داري؟

موسي پاسخ داد: «فرش خانه اي....» امام جواد(ع) در حالي که از پاسخ امام هادي مشعوف بود فرمود:
«ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است».

پاسخ امام نشان شجاعت ذاتي و آمال وي بود و این چیز غریبي نیست؛ زیرا همه ائمه اطهار(ع) این خصیصه را در خود داشتند. امام هادي(ع) در همان کودکي از آن چنان نبوغ، زیرکي و هوشیاري برخوردار بود که اطرافیان را مبهوت مي ساخت و مورّخان نمونه هاي متعدّدي از تیزهوشي آن حضرت را نقل کرده اند:

معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد(ع) از عمر بن فرج خواست به مدینه رفته معلمي براي امام هادي(ع) که در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب کند و تأکید کرد که معلم باید از دشمنان اهل بیت و مخالفین آنان باشد! تا امام را با کینه اهل بیت پرورش دهد و ایشان را اعتقادات نواصب بیاموزد و دشمني خاندان نبوت را در دل امام جاي دهد!

عمر بن فرج در اجراي دستورات معتصم به مدینه رفته و ماجرا را با والي شهر در میان گذاشت. او و چند تن دیگر«جنیدي» را به عنوان دشمن دیرینه اهل بیت معرفي کردند. جنیدي پس از اطلاع از موضوع، موافقت خود را اعلام کرد.

براي او حقوقي ماهانه تعیین گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شیعیان با امام گردد. جنیدي کار خود را آغاز کرد، ولي از آن چه مشاهده کرد شگفت زده و مبهوت شد. روزي محمّد بن جعفر، جنیدي را دید و از او پرسید: «این کودک(امام هادي) تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟...»

جنیدي از این تعبیر برآشفته شد و گفت: «مي گویي: این کودک؟! نمي گویي: این پیر! تو را به خدا کسي را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه مي شناسي؟».

محمّد پاسخ داد: «نه». امّا به خدا من بحثي را در ادبیات پیش کشیده و موضوع را آن چنان که گمان مي کنم شایسته است بسط مي دهم، بعد مي بینم او مطالبي را به گفته هایم مي افزاید که من از آن ها استفاده مي کنم و از او مي آموزم. مردم گمان مي کنند من به امام درس مي دهم؛ ولي به خدا این من هستم که از او درس مي آموزم... چند روز بعد دوباره محمّد بن جعفر، جنیدي را دیده از او پرسید: «حال این کودک چگونه است؟».

جنیدي از این حرف برانگیخته شد و گفت: «دیگر این حرف را تکرار مکن به خدا او بهترین مردم روي زمین و فاضل ترین خلق خداست. گاهي مي خواهد وارد اتاق بشود مي گویم اوّل سوره اي از قرآن بخوان و بعد داخل شو. مي گوید: کدام سوره را مي خواهي تا بخوانم؟ و من نام سوره هاي بلند اوّل قرآن را نام مي برم، هنوز نام سوره تمام نشده شروع مي کند به خواندن آن و آن چنان درست و دقیق مي خواند که من درست تر از آن را نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود مي خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز مي داند.

سپس جنیدي گفت: «سبحان اللّه!» این کودک در میان دیوارهاي سیاه مدینه رشد کرده است، پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟». سرانجام همین جنیدي ناصبي و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسي امام هادي، صراط مستقیم را یافت و چنگ به دامن«حبل المتین» الهي زد و در زمره محبّان اهل بیت قرار گرفت و به امامت ائمه هدي اعتراف کرد(4)

البته طبیعي است که تنها توجیه حقیقي این پدیده همان اعتقاد شیعه درباره این خاندان است. شیعیان بر این عقیده اند که خداوند متعال به اهل بیت دانش و حکمتي عنایت کرده است که دیگران از آن بي نصیب مي باشند و در این مورد سن و سال مدخلیّتي ندارد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48075830921577360771.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48075830921577360771.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۰:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63295299586668783914.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63295299586668783914.jpg)





علم و دانش امام(ع)

بدون تردید بعد علمي و آگاهي گسترده ائمه(ع) در همه زمینه ها از پایه هاي اساسي امامت در طول حیات آن بزرگواران به شمار رفته و به عنوان یکي از معیارهاي مطمئن و روشن که در دسترس همگان قرار داشت براي تشخیص امام برگزیده از سوي خدا، از مدّعي امامت، در جامعه اسلامي شناخته شده بود.

حاکمان ستمگر اموي و عبّاسي در رویارویي با پیشوایان حق به هر اقدامي که به گونه اي در تثبیت موقعیّت آنان و تضعیف موقعیّت امامان شیعه مؤثر بود دست زدند، و حتي موفق شدند چهره هاي وابسته و مزدوري را در لباس عالمان دین و فقیهان شریعت به مسلمانان تحمیل کنند، ولي هیچ گاه نتوانستند در میدان علم و دانش بر پیشوایان معصوم پیشي گیرند، و حتي نتوانستند در یک مورد و براي یک بار آنان را محکوم کنند.

با آن که برخي از آنان مانند مأمون براي دستیابي به این هدف تلاش هاي فراواني کرده و سرمایه هاي زیادي صرف نمودند.

اساسي ترین ویژگي علوم ائمه(ع)، خدادادي بودن آن است. آنان در هیچ مکتب و نزد هیچ فردي درس نخواندند، بلکه در پرتو شایستگي ها و لیاقت هایي که داشتند، خداوند چشمه سارهاي زلال دانش و معرفت را در قلب پاکشان به جریان و جوشش انداخت و وجود مبارک شان را به تعبیر امام هادي(ع) گنجینه هاي علم و جایگاه هاي معرفت خویش(5) قرار داد.

امام هادي(ع) در سخني به این دانش گسترده اشاره نموده مي فرماید: اسم اعظم خداوند 73 حرف است و نزد آصف(بن برخیا) تنها یک حرف آن بود که چون خدا را بدان خواند، زمین حد فاصل بین او و(پادشاه) سبا براي او درهم پیچیده شد.

آصف تخت بلقیس را برداشت و آن را نزد سلیمان نبي(ع) برد، سپس زمین کشیده(منبسط) شد(و به حال نخست بازگشت). تمام این ها در کمتر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت؛ ولي نزد ما از اسم اعظم الهي 72 حرف است و یک حرف آن نزد خداست که آن را در(خزانه) علم غیب به خود اختصاص داده است».(6)

بزرگ ترین خیانت زمامداران غاصب اموي و عبّاسي معاصر ائمه(ع) به بشریت، به ویژه مسلمانان این است که با مشکلات و محدودیّت هایي که براي ائمه(ع) به وجود آوردند، مانع نشر و گسترش علوم آنان در جامعه شده و مردم را از آن فیض بزرگ محروم ساختند.

این محدودیّت درباره همه پیشوایان اعمال مي شد، ولي نسبت به«عسکریین» پیشواي دهم و یازدهم(ع) با شدّت بیشتر، به گونه اي که بخش اعظم دوران امامت امام هادي(ع) و تمامي دوران امامت امام عسکري(ع) در«سامرّا» که عنوان پادگان نظامي را داشت تحت نظارت دقیق نیروهاي امنیّتي دستگاه سپري شد و براي مردم امکان دسترسي به آنان و استفاده از محضرشان وجود نداشت.

با این حال، امام هادي از هر فرصتي استفاده کرده و با افاضه شمه اي از علوم خدادادي خود به صورت کتبي یا شفاهي، در قالب سخن گفتن با افراد مختلف به زبان خود آنان، پیشگویي نسبت به حوادث آینده، خبر دادن از نیّت افراد و... انسان ها را از فروغ دانش خود بهره مند و بدین وسیله آنان را به شاهراه حق، رهنمون مي ساخت.(7)

سلاح علم ویژه امامت و به کارگیري آن در قالب ها و پوشش هاي یاد شده، کارسازترین، کوبنده ترین و در عین حال بي خطرترین سلاحي بود که در شرایط حاکمیت جو خفقان آن روز، در اختیار پیشواي دهم(ع) قرار داشت و حکومت، هیچ راه و بهانه اي براي مبارزه با آن نداشت.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48504603992933409988.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48504603992933409988.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۰:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/50875332614943646719.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/50875332614943646719.jpg)




حلم و بردباري امام(ع)

حلم و بردباري از ویژگی هاي مهمي است که مردان بزرگ، به ویژه رهبران الهي که بیشترین برخورد و اصطکاک را با افراد نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاري را به سوي خود جذب کردند.

امام هادي(ع) هم چون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایي که مصلحت اسلام ایجاب مي کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباري برخورد مي کرد.

«بریحه» عباسي که از سوي دستگاه خلافت به سمت پیش نمازي مکّه و مدینه منصوب شده بود از امام هادي(ع) نزد متوکل سعایت کرد و براي او نوشت: «اگر نیازي به مکّه و مدینه داري«علي بن محمّد» را از این دو شهر بیرون کن؛ زیرا او مردم را به سوي خود خوانده و گروه زیادي از او پیروي کرده اند.» بر اثر سعایت هاي پي در پي«بریحه» متوکّل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(ص) تبعید کرد. هنگامي که امام(ع) از«مدینه» به سمت«سامرّا» در حرکت بود «بریحه» نیز او را همراهي کرد.

در بین راه«بریحه» رو به امام(ع) کرد و گفت: «تو خود مي داني که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهاي محکم و استوار سوگند مي خورم که چنان چه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکي از درباریان و فرزندان او ببري، تمامي درختانت را(در مدینه) آتش مي زنم و بردگان و خدمتکارانت را مي کشم و چشمه هاي مزرعه هایت را از بین خواهم برد و بدان که این کارها را خواهم کرد.»

امام(ع) متوجّه او شد و فرمود: «نزدیک ترین راه براي شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.»

«بریحه» چون این سخن را از امام(ع) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضاي بخشش نمود. امام(ع) فرمود: تو را بخشیدم.(8)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25385020187214292904.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25385020187214292904.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۱:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47588585023397416077.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47588585023397416077.jpg)


هیبت و وقار

ائمه اطهار(ع) مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلّیات و انوار خاصّه او هستند.

براین اساس از یک قدرت معنوي فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّي برخوردارند. امام هادي(ع) مانند پدران گرامي خود و انبیاي الهي، از آن چنان هیبت و نفوذ معنوي برخوردار بود که همگان را وادار به کرنش مي کرد و این امر اختصاص به شیعیان حضرت نداشت. این هیبت و عظمت خدادادي را در زیارت جامعه و از زبان امام هادي(ع) چنین مي خوانیم:
«طأطأ کل شریف لشرفکم، و بخع کل متکبّر لطاعتکم، و خضع کل جبار لفضلکم، و ذل کل شيء لکم.»
هر بزرگ و شریفي در برابر بزرگواري و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بیني به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویي در برابر فضل و برتري شما فروتني کرده و همه چیز براي شما خوار و ذلیل گشته است.

در این باره از محمّد بن حسن اشتر علوي نقل شده که گفت: «همراه پدرم با جمعي از مردم عباسي، طالبي و جعفري نزد متوکل عباسي بودیم که ناگهان ابوالحسن، امام هادي(ع)، وارد شد و آهنگ در قصر خلیفه را نمود تمامي حاضران بلا استثناء از مرکب هایشان فرود آمده احترامات لازمه را به عمل آوردند تا حضرت وارد کاخ شد، مردي از آن جمع از این تجلیل و گرامي داشت به خشم آمده لب به اعتراض گشود و گفت: این تشریفات براي کیست؟! چرا براي این جوان این همه احترام بگذاریم؟ او نه از ما بالاتر است و نه بزرگسالتر. به خدا قسم هنگام خارج شدن، دیگر براي او بپا نخواهیم خاست و از اسب فرود نخواهیم آمد.

ابوهاشم جعفري به او چنین پاسخ داد: به خدا سوگند با ذلت و کوچکي به او احترام خواهي گذاشت... لحظاتي بعد امام از قصر خارج شد و بانگ تکبیر و سرود توحید برخاست و همه مردم به احترام امام بپا خاستند، ابوهاشم مردم را مخاطب ساخته گفت: «مگر شما نبودید که تصمیم داشتید به حضرت احترام نگذارید!».

گروهي از آن میان پرده از حالت دروني خود برداشته گفتند: به خدا قسم نتوانستیم خودمان را کنترل مي کنیم و بي اختیار از اسب فرود آمده به ایشان احترام گذاشتیم. (9)

زید بن موسي(10) چندین بار به«عمر بن فرج» گوشزد کرد و از او خواست که وي را بر امام هادي(ع) مقدم بدارد و مي گفت: او جوان است و من عموي پدر او هستم.
«عمر بن فرج» سخن او را براي امام هادي(ع) نقل کرد.

امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد.» روز بعد «عمر» امام هادي(ع) را دع
وت کرد و آن حضرت در بالاي مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام(ع) بر زمین نشست.

چون روز پنجشنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود. امام(ع) داخل شد. هنگامي که چشم زید به امام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخاست و امام را بر جاي خود نشاند و خود در برابر او نشست.(11)

هیبت امام آن چنان قوي و نفوذ ایشان آنقدر نیرومند بود که هنگام آمدن نزد متوکل تمامي درباریان و نگهبانان قصر بي اختیار هنگام حضور امام قیام مي کردند و بدون کمترین بهانه جویي و به انتظار گذاشتن، درها را مي گشودند و پرده ها را کنار مي زدند.(12)

ناگفته پیداست که نیرومندي و هیبت امام ناشي از سلطنت دنیوي یا اندوخته هاي مالي نبود، بلکه سرّ عظمت ایشان در اطاعت خداوند متعال، زهد در دنیا و پایبندي به دین بود. امام خواري و ذلّت عصیان خدا را از خود دور ساخته و از طریق اطاعت پروردگار به اوج عزت و وقار دو جهان رسیده بود.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33355714075350555015.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۱:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04819060483901863110.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04819060483901863110.jpg)


سخاوت و جود امام(ع)

امامان معصوم(ع) براي مظاهر دنیوي، از جمله مال و ثروت ارزش ذاتي قائل نبودند و سعي مي کردند به حد اقل آن که زندگي معمولي روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردي و اجتماعي یاري رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راه هایي که موجب خشنودي خداوند بود صرف کنند. یکي از این راه ها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند مي باشد.

این شیوه خدا پسندانه مالي که در زندگي همه معصومان(ع) در سطح گسترده اي به چشم مي خورد علاوه بر جنبه هاي معنوي و آثار اخروي، عامل مهمي در کاهش فقر و فاصله طبقاتي جامعه اسلامي و تألیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیري از ارتباط و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخورداري ائمه(ع) از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسان هاي مختلف، به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود.

این مسأله هم براي عموم مردم جا افتاده بود، به گونه اي که وقتي فرد نیازمند و درمانده اي را مي دیدند او را به خانه امامان(ع) راهنمایي مي کردند، و هم براي خود افراد درمانده، بدین معني که به محض مواجه شدن با مشکلي به طور مستقیم سراغ خانه امامت را مي گرفتند.

امام هادي(ع)، هم چون پدر بزرگوارش تنها براي جلب رضاي پروردگار، مسکین، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدّم داشته و اطعام آنان را در درجه اوّل اهمیّت قرار مي دادند، تا جایي که غذایي براي خانواده اش باقي نمي ماند و در مورد لباس نیز بدین گونه عمل مي کردند. امام صادق(ع) نیز آنقدر به مستحقّین انفاق مي کرد و لباس مي داد که دیگر براي افراد خانواده اش چیزي یافت نمي شد.(18)

آري، آن حضرت، کانون سخاوت و کرم بود و گاهي مقدار انفاق به حدي از فزوني مي رسید که دانشمندي مانند: «ابن شهرآشوب» پس از نقل آن مي گوید: «این مقدار انفاق، عمل معجزه گونه اي است که جز پادشاهان از عهده کسي ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسي نشنیده ایم».(19)

مورّخان موارد بي شماري از بخشش هاي آن امام همام، نسبت به فقرا و درماندگان را نقل کرده اند که به عنوان نمونه به ذکر چند مورد بسنده مي کنیم:
1ـ هیأتي از شیعیان بلند پایه مرکّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعري قمي و علي بن جعفر به دیدار امام هادي(ع) رفتند، احمد بن اسحاق از وامي که در گردن داشت به حضرت شکایت برد، ایشان به وکیل خود عمرو رو کرده فرمودند: به احمد سي هزار دینار و به علي بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو وکیل حضرت نیز سي هزار دینار بخشیدند.

حضرت براي این بزرگان زندگاني مرفه اي فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان برده بود و طبیعي است که بهترین بخشش، آن است که اثري نیکو و ماندگار از خود بجا گذارد.
2ـ نمونه اي دیگر از کرم حضرت را اسحاق جلاّب چنین نقل مي کند: «در یوم الترویه (هشتم ذیحجّه) براي ابوالحسن هادي(ع) تعداد زیادي گوسفند خریدم و ایشان تمام گوسفندان را در میان خویشان خود تقسیم کردند.»(20)

3ـ مورد دیگر که اعجاب مورّخان را برانگیخته است چنین مي باشد که: «حضرت به قصد روستایي متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند، چندي بعد یکي از بادیه نشینان به در خانه حضرت آمد، خانواده حضرت به آن مرد گفتند که ایشان به زمیني خارج از شهر رفته اند و آن مرد هم متوجّه محل حضرت شده و پس از دیدن ایشان با صدایي ضعیف گفت: یابن رسول اللّه! من مردي از اعراب کوفه و از موالیان و محبّان جدّت علي بن ابيطالب هستم، سنگیني قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره گشایي نمي شناسم ...؛

حضرت متأثر شدند و دیدند وي متمسّک به ولایت علي(ع) است، ولي خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و کمکي از دستش ساخته نبود؛ از این رو، به دست خودشان ورقه اي نوشتند مبني بر آن که: اعرابي از حضرت مبلغ معیني طلبکار است، سپس کاغذ را به او داده گفتند: این کاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت دیدي عده اي نزد من جمع شده اند، برخیز و طلبي را که در این کاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگیر که چرا بدهي ام را نپرداخته ام و تمامي دستورات مرا انجام بده.

اعرابي ورقه را گرفت و هنگامي که حضرت به سامرّا بازگشت عده اي به دیدن او آمدند که در میان آنان جاسوسان و مأموران حکومت عبّاسي هم حضور داشتند، چندي نگذشت که اعرابي از راه رسید و کاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذکور در آن شد، امام به عذرخواهي پرداخت لیکن اعرابي با اصرار خواستار پول خود بود و هم چنان تأکید مي کرد.

حاضرین در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوکل شتابان ماجرا را به گوش خلیفه رساندند او نیز دستور داد تا سي هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتي که اعرابي آمد حضرت پول ها را به او داده فرمودند: «این پول ها را بگیر و بدهي خود را بپرداز و باقي مانده را خرج خانواده ات کن ...»

اعرابي مبلغ را بسیار دیده گفت: یابن رسول اللّه! بدهي من کمتر از یک سوم این مبلغ است ...؛ ولي خداوند بهتر مي داند که رسالت خود را میان چه کساني قرار دهد.(21) و پول ها را برداشته با خشنودي تمام و با خیال راحت به سوي خانواده اش رفت و هم چنان براي امام هادي(ع) که او را از فقر و سختي نجات داده بود دعا مي کرد».




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90687248324200083877.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90687248324200083877.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۱:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28304946860286547457.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28304946860286547457.jpg)


ارشاد و هدایت گمراهان

امام هادي(ع) اهمیت زیادي به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق مي داد و در این راه کوشش خستگي ناپذیري را آغاز کرده بود، از جمله کساني که به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شد«ابوالحسن بصري» معروف به«ملاّح» را مي توان نام برد.

وي«واقفي» بود و پس از امام موسي کاظم امامت هیچ یک از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزي امام هادي(ع) ابوالحسن بصري را دیده به او فرمود: «این خواب غفلت تا کي؟ آیا وقت آن نرسیده است که به خود آیي...»

نفس قدسي آن امام همام(ع)، آن چنان گرم و مؤثر بود که همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت.(22)

امام هادي(ع) اصحاب خود و دیگر مسلمانان را از معاشرت و همنشیني با«صوفیان» برحذر داشته بود؛ زیرا آنان سرچشمه گمراهي و ضلالت هستند و با اظهار پارسایي و تقدّس مآبي به فریب و گمراهي ساده لوحان برمي خیزند.

امام بر دوري و جدایي از صوفیان به شدت تأکید داشت. حسین بن ابي الخطاب نقل مي کند: نزد امام هادي در مسجدالنبي بودم که گروهي از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفري که مردي سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده اي از صوفیان وارد مسجد شده گوشه اي نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبیر و تهلیل پرداختند.

حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند: «به این فریبکاران و هم پیمانان شیطان و ویرانگران بنیادهاي اسلام توجه نکنید، آنان براي آسایش جسم، پارسایي مي کنند و شب زنده داري آنان براي به دست آوردن طعام هاي چرب و شیرین است، عمري را به سختي مي گذرانند تا آن که فرصتي یافته به گناهکاري بپردازند، گرسنگي مي کشند تا آن که به خوان هاي رنگین دست یابند، ذکر آنان فقط براي فریب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شیفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان مي نهند و آنان را در چاه هاي گمراهي مي اندازند.

اوراد آن، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خواني، جز بي خردان و افراد فریب خورده، کسي از آنان پیروي نمي کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشي ندارد، هر کسي به دیدار و زیارت زنده یا مرده آنان برود مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته باشد و هر که به آنان یاري رساند در حقیقت به ابوسفیان، معاویه و یزید یاري کرده است...».

یکي از حاضران پرسید: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه این گونه توهّمات برحذر داشته با بیاني قاطع فرمود:

«این تصوّرات را از خود دور کن، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد، بر خلاف رضاي ما گام برنمي دارد، آیا نمي داني آنان پست ترین طایفه صوفیه هستند و همه فرق صوفیه مخالف ما مي باشند و طریقت آنان با ما مغایر است، آنان نصاري یا مجوس این امت هستند و همیشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدایي را با دهان خود خاموش کنند هر چند خداوند پرتو افشاني چراغ توحید را علي رغم خواست کافران، تضمین کرده است...».(23)

امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفیان و بي دیني آنان با توجّه به صفات و رفتارشان چند نکته را بیان مي فرماید:
- آنان در فریفتن و گمراه کردن مردم هم پیمان شیطان هستند.
- با بدعت هاي خود و آوردن شیوه هایي مغایر روح اسلام و شریعت در صدد ویرانگري پایه هاي این دین مبین برآمدند.
- زهد آنان ریایي است و براي راحت طلبي و جلب منافع مادي مي باشد.
- شب زنده داري و اظهار تقدّس آنان براي رضاي خدا و انجام عبودیت حضرتش نیست، بلکه دام نیرنگي است براي صید مردم و به دست آوردن اموال آنان.
- اوراد آنان، اوراد عبادي نیست، بلکه رقص و پایکوبي است؛ زیرا از قلبي که معتقد به خداست نشئت نگرفته و دعاهاي آنان ترانه و آواز است؛ زیرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالي است و کالبدي است بي جان.
- آن که مهار خرد و اختیار خود را در دست دارد به دنبال این دغلان نمي رود، امّا ساده لوحان، افراد نادان و بي خرد که قدرت تشخیص ندارند، در زمره پیروان آن ها قرار مي گیرند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۱:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96945339192407185987.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96945339192407185987.jpg)


احترام به علماء و دانشمندان

امام هادي(ع) در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان مي کوشید و به آن ها توجّهي خاصّ داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر مي شمرد؛ زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهي در زمین هستند. از کساني که مورد تجلیل امام قرار گرفت فقیهي بود که با یکي از نواصب و مبغضین اهل بیت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندي به زیارت امام آمد، حضرت که از مناظره او با ناصبي خبردار بود از دیدن وي شادمان شده او را در صدر مجلس نشاند و به گرمي با وي به گفتگو پرداخت.

مجلس مملوّ از علویّان و عبّاسیان بود. بني هاشم حاضر در آنجا از این توجّه خاصّ امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند: «چگونه او را بر سادات و بزرگان بني هاشم مقدّم مي داري؟...»

حضرت در پاسخ فرمود: از کساني نباشید که خداوند متعال درباره شان فرمود: «الم تر الي الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الي کتاب اللّه لیحکم بینهم ثم یتولي فریق منهم و هم معرضون»(24)
آیا ندیدي کساني را که بهره اي از کتاب آسماني به آن ها داده شده بود، فراخوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد، ولي گروهي اعراض کرده روي گرداندند.

آیا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول دارید؟... همگي گفتند: «آري، یا بن رسول اللّه».

امام روش خود را به استناد آیات قرآن چنین مدلّل ساخت: آیا خداوند نمي گوید:
«یا أیها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا في المجالس فافسحوا یفسح اللّه لکم... و الذین أوتوا العلم درجات...» (25)
اي کساني که ایمان آورده اید! هنگامي که در مجالسي به شما گفته مي شود جاي باز کنید شما نیز جاي باز کنید تا خداوند براي شما گشایش دهد... تا آن جا که مي گوید: و دانشمندان را درجاتي بالاتر مي دهد».

خداوند متعال همان طور که مؤمن را بر غیر مؤمن مقدّم مي دارد، مؤمن عالم را بر مؤمن غیر عالم برتري داده است. و باز خداوند است که مي فرماید:
«خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتي، برتري مي دهد»

آیا خداوند گفته است: خداوند نجیب زادگان و شریفان نسب دار را رفعت مي دهد! ولي حق تعالي با تأکید مي گوید:
«هل یستوي الذین یعلمون و الذین لا یعلمون»(26)
آیا آنان که مي دانند و آنان که نمي دانند با هم برابرند؟ پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم که مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده اید، شکستي که این مرد به آن ناصبي با دلائل و براهین خدا آموخته داد از هر شرافت مبني بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است.

دلائل و حجّت هاي امام، حاضرین را خاموش کرد، ولي یکي از بني عباس حاضر در جلسه هم چنان بر موضع نادرست خویش پافشاري کرد و گفت:

«یابن رسول اللّه! شما این مرد را بر ما مقدّم داشتي و ما را پایین تر از او به حساب آوردي در صورتي که او مانند ما نسبي چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبي شریف تر داشته باشد بر دیگران مقدّم مي دارند....»

منطق این عباسي، منطقي است سست و بي بنیاد که اسلام بدان کمترین بهایي نمي دهد، اسلام متوجّه ارزش هاي والایي است که هرگز چنین افرادي تصوّر آن را هم ندارند و به گوش شان نخورده است.

از این رو حضرت طبق اصل قرآني: «و جادلهم بالّتي هي احسن»(27) و دستور: «کلّموا الناس علي قدر عقولهم» براي قانع کردن وي راه دیگري در پیش گرفت و فرمود: «سبحان اللّه!» آیا عباس که از بني هاشم بود با ابوبکر تیمي بیعت نکرد؟ آیا عبداللّه بن عباس پدر خلفاي عباسي و از خاندان بني هاشم، کارگزار عمر بن خطاب از بني عدي نبود؟

پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شوراي شش نفره کرد، ولي عباس را که هاشمي و قرشي بود وارد شورا ننمود؟! پس اگر برتر شمردن غیر هاشمي بر هاشمیان نادرست است، باید بیعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزاري عبداللّه بن عباس براي عمر را محکوم کني و اگر آن کار اشکالي نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود....»

معترض، تاب این استدلالات را نیاورد خاموش گشت و دیگر دم نزد.(28) حضرت که دیده بود دلایل قرآني او را قانع نکرد از بیعت جدش عباس با ابوبکر و کارگزاري عبداللّه بن عباس براي عمر در حالي که این دو خلیفه از نظر نسب به پاي عباس و فرزندش نمي رسیدند استفاده کرد و این نمونه کامل«الزموهم بما التزموا به» است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65835298976696303990.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65835298976696303990.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۲:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18106184766327799656.jpg

پي نوشت ها:
1. و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهي الحلم و اصول الکرم...
و عناصر الابرار... و صفوة المرسلین... ائمة الهدي و مصابیح الدجي و الاعلام التقي...
و المثل الاعلي... و حجج الله علي اهل الدنیا و الاخرة و الاولي.
«فرازهایي از زیارت جامعه کبیره».
2. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 401.
3. منتهي الامال، ج 2، ص 8 چاپ جدید.
4. مآثر الکبراء في تاریخ سامرّا، ج 3، ص 96 ـ 95.
5. السلام علیکم یا اهل بیت النبوة... و خزان العلم... السلام علي محال معرفة الله...
«زیارت جامعه».
6. ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 406اصول کافي، ج 1، ص 230، ح 3،
دلائل الامامة طبري، ص 219.
7. «داویت. م. رونلدسن» پس از بحث مفصلي درباره امام هادي(ع) مي نویسد:
گروه زیادي از شهرهاي شیعه نشین، هم چون عراق، ایران و مصر،
براي استفاده از محضر او به سوي مدینه شتافتند.(عقیدة الشیعه، ص 215).
8. ر. ک: اثبات الوصیه، ص 196 ـ 197.
9. بحارالانوار، ج 13،، ص 131؛ اعیان الشیعه، ج4، ص 275، 274.
10. ظاهراً نامبرده زیدبن موسي بن جعفر است که به«زید النار» معروف است.
و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج 7، ص 128
در حدود سال 247 در اواخر حکومت متوکل عباسي درگذشته است.
11. اعلام الوري، ص 347.
12. بحارالانوار، ج 13، ص 129.
13. من لا یحضره الفقیه.
14. ائمتنا، ج2، ص 257 به نقل از سیرة الامام العاشر،
علي الهادي، ص 55.
15. البدایة و النهایة، ج 11، ص 15.
16. وسائل الشیعه، ج4، ص 750.
17. همان، ج5، ص 298.
18. صفوة الصفوة، ج2، ص 98.
19. مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 409.
20. بحارالانوار، ج 50، ص 132 مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 411.
21. شرح شافیه ابي فراس، ج2، ص 167.
22. من لا یحضره الفقیه.
23. روضات الجنات، ج 3، ص 134.
24. سوره آل عمران،آیه 23.
25. سوره مجادله، آیه 10.
26. سوره زمر، آیه 9.
27. سوره نحل، آیه 125.
28. الاحتجاج طبرسي، ج 1 و 2، ص 454.

منبع: سايت حوزه

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18106184766327799656.jpg

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۱:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96945339192407185987.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96945339192407185987.jpg)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifچهل حدیث هادویhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46234119608691960580.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46234119608691960580.gif)
1. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ 1
خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

2. فروتنی

عن الامام الهادی(ع):
التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛2
فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

3. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ 3
امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

4. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛4
همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

5. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً 5
همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۱:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif
6. ستمکار بردبار
اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ 6
به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

7. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ 7
کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.

8. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ 8
حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

9. خدا ترسی


مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق
فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛9
هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

10. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛10
هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

11. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ 11
به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۱:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif
12. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛12
حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

13. خدا، آری. روزگار، نه.
روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».
آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.13

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛14
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

15. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛15
اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

16. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛16
شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.
17. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ 17
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۱:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg)
18. پرهیز از تملق



قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛18
امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛19
هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

20. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛20
بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

21. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛21
از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

22. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22
نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

23. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ 23
خشم به زیردستان از پستی است.

24. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَن لَمْ یثْکَلْ؛ 24
نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

25. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛25
چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۱:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif
26. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛26
نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.
http://img.tebyan.net/big/1386/10/2531711301173112817492472339515157223135199.jpg
27. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛27
مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

28. همراهان دنیا و آخرت


اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ 28
میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

29. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛29
مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

30. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛30
وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

31. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛31
جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

32. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛32
شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

33. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛33
کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

34. تصمیم قاطع


اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛34
افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۱:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif
35. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛35
سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

36. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛36
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

37. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛37
هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

38. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛38
فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

39. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ 39
اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

40. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ 40
آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18106184766327799656.jpg

[۱] . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.
[۲] . الکافی، ج۲، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۳، ح۲۰۴۹۷.
[۳] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک، ج۴، ص۴۷۴، ح۹۵۷۷.
[۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.
[۵] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵.
[۶] . تحف العقول، ص۲۹۸.
[۷] . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.
[۸] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.
[۹] . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.
[۱۰] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵؛ تحف العقول، ص۴۸۳.
[۱۱] . بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳، باب ۴.
[۱۲] همان، ج۶۹، ص۱۹۹.
[۱۳] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۵۶، ص۳.
[۱۴] . تحف العقول، ص۴۸۳.
[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.
[۱۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.
[۱۷] . همان، ج۷۵، ص۳۶۶.
[۱۸] . همان، ج۷۰، ص۲۹۵.
[۱۹] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب ۲۸.
[۲۰] . همان.
[۲۱] . همان.
[۲۲] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب۲۸.
[۲۳] . همان.
[۲۴] . مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹، باب۲۸.
[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.
[۲۶] . همان، ج۷۵، ص۳۱۸، باب۲۸.
[۲۷] . مستدرک، ج۲، ص۴۴۵؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸، باب۲۸.
[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.
[۲۹] . همان، ۳۶۹.
[۳۰] . همان، ص۳۷۰.
[۳۱] . همان، ص۳۶۹.
[۳۲] . همان، ص۳۷۹.
[۳۳] . همان، ص۳۶۹.
[۳۴] . همان، ص۳۷۰.
[۳۵] . همان، ص۳۶۹.
[۳۶] . همان، ص۳۷۹؛ اعلام الدین، ص۳۱۱.
[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.
[۳۸] . همان، ص۳۶۸.
[۳۹] . همان، ج۶۷، ص۱۱۲.
[۴۰] . تحف العقول، ص۴۵۷.

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۲:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04819060483901863110.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04819060483901863110.jpg)
پرستوها برگشته‏اند و ابرهای حجاز، بارش آغاز کرده‏اند در دهمین جشن شکوفایی زمین.
امروز، سکه دولت به نام تو می‏زنند که زبانت، زبان «علی بن ابی‏طالب» است و امتداد رسالت آسمانی‏ات، به خطبه‏های غدیر ختم می‏شود.
تو از پشت سال‏ها رنج و خفقان آمده‏ای؛ از پشت سال‏ها سکوت و تهدید، از پشت سال‏های بی‏پناهی شیعیان.
صدای سم اسب‏های کربلا،
در رنج‏نامه‏های زندگی‏ات هست و حنجره‏ات گواهی می‏دهد به زخم‏های هجرت.
شانه‏هایت، پر از پشته‏های عدالت است که باید ببخشی و در دست‏هایت نامه‏های رسالت است که باید بخوانی.
تو را پیشاپیش صبح فرستاده‏اند تا چشم‏های خواب‏آلود را بیدار کنی و بشارت دهی به دولت عشق.
نوبت از آنِ توست
فصل، فصل آمایش بوستان‏هاست.
نوبت از آنِ توست که بتابی و آفتاب‏گردان‏ها همه به سوی تو برگردند.
نوبت از آنِ توست که بتابی با انوار دانش؛
تا سایه‏های تردید، بگریزند، تا تیرگی‏های جهل فرو بمیرند،
تا یخ‏های پندار آب شوند و شعله‏های یقین جان بگیرند. فصل، فصل فرسایش اندیشه‏هاست.
نوبت از آن توست که توشه‏های معرفت را به دوش بگیری و در مزرعه عشق، بذرهای هدایت بکاری تا خوشه‏های حکمت بروید.
باغ دل‏ها آماده شده است برای شکوفان شدن؛ تنها تو باید بیایی و هرزه‏های وسوسه و آفت‏های ضلالت را بزدایی.
قرآن، با منطق گویای تو به زبان خواهد آمد. ایمان، در مکتب تو آموزش خواهد دید و اسلام، حیاتی تازه خواهد گرفت در مدرسه تعلیم و تربیت تو!
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۷:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76451896531500696165.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76451896531500696165.png)


اى ماه، مستنير ز نور لقاى تو

خورشيد كسب فيض كند از ضياى تو




اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام


پيوسته فيض از سر خوان عطاى تو




اى جبرييل مير ملك پيك انبياء


خدمتگذار بر در دولتسراى تو




اى عاشر الائمه على النقى كه هست


چشم اميد خلق به مهر و وفاى تو




اى پور پاك معنى جود وكرم جواد


حاتم هزار بار خجل از ثناى تو




اى مظهر جلال و جمال خداى فرد


شد طوطياى چشم ملك خاك پاى تو




در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار


در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو




خوفش ز آفتاب جز اين است بى سخن


در دهر هر كه زيست به تحت لواى تو




تا مدفن شريف تو شد سرّ من رأى


جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو




زد طعنه بر بهشت برين هر كسى كه ديد


آن گنبد منور و صحن وسراى تو




اى هادى هدايت دين مبين حق


اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو




(علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد


انشا كند چكامه مدح و ثناى تو

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87730220997587479657.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87730220997587479657.jpg)

boutimar
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۸:۲۹
جای همه دوستان عزیزم خالی .
امسال ایام ولادت بی بی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیها زائر عتبات بودم.
زائر قبر غریب امامیین عسگریین.
زیارت ایوون طلای امیرالمومنین یه طرف
زیارت حرم شش گوشه ارباب یه طرف
زیارت حرم خوشگل آقام ابالفضل یه طرف
زیارت کاظمین یه طرف

غربت سامرا آدمو میکشه...:Graphic (61):
بچه ها امام هادی و امام حسن عسگری علیهم السلام خیلی غریبن.
وقتی مشرف میشی پابوس این دو بزرگوار تازه میفهمی غریب به کی میگن.
به امید نابودی دشمنان تشیع:Doaa:به حق زهرا سلام الله علیها

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۲۲:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74570602732279905100.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74570602732279905100.jpg)



امام هادى علیه‏السلام و غلوکنندگان


در هر دین و مذهب و نحله‏اى، ممكن است كسانى یافت شوند كه در بعضى از آموزه‏ها یا اصول آن، جانب گزافه‏گویى و مبالغه را بگیرند و درباره شخصیتهاى دینى دچار غلو گردند
.
متأسفانه در میان شیعیان ـ و یا به اسم شیعه ـ گروهى بودند كه دچار چنین انحرافى شدند. آنان گروهى بودند كه نسبت به ائمه طاهرین علیهم‏السلام غلوّ مى‏كردند و حتى بعضى براى آن حضرات قائل به مقام الوهیت بودند. وجود این عده در زمان امام هادى (علیه‏السلام) پیشینه تاریخى داشت و به دورانهاى قبل از ایشان و حتى به دوران وجود مبارك امیرمؤمنان، على (علیه‏السلام) باز مى‏گشت
.
امام زین العابدین (علیه‏السلام) این چنین از غلات تبرّى مى‏جوید و مى‏فرماید: «إنَّ قَوْما مِنْ شیعَتِنا سَیُحِبُّونا حَتّى یَقُولُوا فینا ما قالَتِ الْیَهُودُ فى عُزَیْرٍ وَ قالَتِ النَّصارى فى عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ؛ فَلا هُمْ مِنّا وَلا نَحْنُ مِنْهُمْ

عده‏اى از شیعیان ما به صورتى به ما دوستى خواهند ورزید كه در مورد ما همان چیزى را مى‏گویند كه یهود در مورد عزیر و نصارى در مورد عیسى بن مریم گفتند. نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان هستیم.»

ائمه اطهار (علیهم‏السلام) همواره به فراخور شرایط با این عده به مبارزه مى‏پرداختند و با گرفتن موضع قاطع در قبال این طرز فكر تا حدّ ممكن نمى‏گذاشتند كه این عده با انتساب خود به شیعه آنان را بدنام كنند.
از امام سجاد (علیه‌السلام) روایت شده است كه فرمودند:

«أَحِبُّونا حُبَّ الاِْسْلامِ فَوَالله‏ِ ما زالَ بِنا ما تَقُولُونَ حَتّى بَغَّضْتُمُونا إلَى النّاسِ؛

ما را آن چنان دوست بدارید كه اسلام گفته است. سوگند به خدا! پیوسته چیزهایى را در مورد ما مى‏گویید كه در نتیجه آن، دشمنى مردم را متوجه ما مى‏سازید

در اینجا باید متذكر شد كه تفكّر غلوّآمیز به صورتهاى مختلفى ممكن است محقق شود. مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار چنین مى‏گوید: «غلو در مورد نبىّ و امامان به این است كه كسى قائل به الوهیت آنان شود، یا این كه قائل به شریك بودن آنان با خداوند باشد، در این كه مورد عبادت واقع شوند یا این كه آنان در خلق كردن یا روزى دادن با خدا شریك هستند،
یا این كه خداوند در آنان حلول كرده است، یا با آنان یكى شده است، یا این كه كسى قائل باشد كه اینان، بدون وحى یا الهام از جانب خدا، عالم به غیب هستند، یا این كه ائمه (علیهم‏السلام) را انبیا بدانند، یا قائل به تناسخ ارواح بعضى از ائمه در بعضى دیگر باشند، یا قائل به این كه شناخت آنان، انسان را از تمامى طاعات بى‏نیاز مى‏كند و با شناخت و معرفت آنان تكلیفى نیست و نیازى به ترك معاصى نمى‏باشد.»




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65011253055908734503.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65011253055908734503.jpg)

كبوتر حرم معصومه
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۰۷:۲۵
:Sham:شهادت مظلومانه آقا امام هادي عليه السلام بر همه ارادتمندان و دوستداران آن حضرت تسليت باد:Gol:

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۰۹:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

«خدا را پیوسته برای هدایت مردم، حجت‌هاست.
امام هادى(ع)، هادى امت و هدایت‌یافته غیب بود.
(http://www.sibtayn.com/swf/gallery/askari_fa.html)
فروغی که از خورشید وجودش می‌تابید، روشن‌گر افکار و راهنمای مردم بیدار بود. ظلمت حاکم، آن حق مظلوم را به زندان افکند و در حصر نهاد، ولی آن نور زندانى، پیوسته روشنایی می‌بخشید و بر دل‌های محبان حکومت داشت؛ نه با سلاح، که با فلاح؛ نه با قدرت نظامى، که با فضیلت اخلاقى.
سخن‌چینان از جاذبه معنوی و برتری علمی‌اش در آتش حسد می‌‌سوختند و حاکمان، او را رقیب حکومت می‌دانستند. او را از مدینه به سامرا بردند تا مدینه بی‌خورشید بماند و پروانه‌ها، سرگردان و شیعه، پریشان، ولی خلفای کوردل عباسى، کورتر از آن بودند که فروغ جهان‌تاب او را درک کنند.
آنچه او را محبوب دل‌ها ساخته بود، پیوند با خدا، تکیه بر خالق، غنای از مخلوق، وارستگی از دنیا، وابستگی به ابدیت و دلدادگی به عبادت بود.
سلام بر جان روشن و ضمیر فروزانش که با نیایش و نجوا با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر، گواه یک عمر تهجد و شب‌زنده‌داری‌اش بود».
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۰:۴۱
راز استجابت دعای معصوم
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/e.hadi/02.jpg
ابوموسی گوید: روزی نزد امام هادی (علیه السلام) رفته و عرض کردم: متوکل به من ستم می‌کند و اموالی را از من به جرم این که دوستدار شما هستم، گرفته است. اگر برای شما امکان دارد از او بخواهید تا دست از این کارهایش بر علیه من بردارد. امام (علیه السلام) فرمودند: اگر خداوند بخواهد، خواسته‌ات برآورده می‌شود.
هنگام شب شد و چندین بار از طرف متوکل پیغام رسید که باید به نزد او بروم. وقتی به دربار متوکل رسیدم، وزیرش فتح بن خاقان به من گفت: ابوموسی تو چه کرده‌ای که امیر از بس تو را طلبید، مرا به ستوه آورده؟!
نزد متوکل رفتم و او به من گفت: ای ابوموسی! ما از تو غافل شده‌ایم و تو نیز ما را فراموش کرده‌ای، چه چیزی از اموالت در نزد ماست؟ گفتم: فلان چیز و فلان مقدار پول. دستور داد 2 برابر آنها را به من دادند. هنگام خروج از قصر از فتح پرسیدم: آیا علی بن محمد (علیه السلام) به این جا آمده بود؟ گفت: نه. آیا نامه‌ای برای شما نوشته بود؟ پاسخ داد: نه. فتح به دنبال من آمد و گفت: حتماً تو از او خواستی که برایت دعا کند، پس از او خواهش کن که برای من هم دعایی بکند...
فردای آن روز به نزد امام هادی (علیه السلام) رفتم و به ایشان گفتم: سرورم! به من گفته‌اند که شما نه پیش متوکل رفته‌اید و نه درخواستی از او کرده‌اید. پس چگونه...
امام فرمودند: خداوند متعال می‌داند که ما در امور، جز به او پناه نمی‌بریم و در کارها جز به او توکل نمی‌کنیم و ما را عادت داده که از او درخواست کنیم، تا اجابتمان کند ...
عرض کردم: مولایم! فتح بن خاقان به من چنین گفته است. امام فرمودند: او به ظاهر ما را دوست دارد و در باطن از ما کناره می‌گیرد. دعا برای کسی است که پروردگارش را می‌خواند. چون در طاعت خدا خود را خالص کردی و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و به حق ما اهل بیت (علیهم السلام) اعتراف نمودی، آنگاه که از خدای تبارک و تعالی چیزی درخواست کنی، تو را بی‌بهره نمی‌گذارد(1).

پی نوشت:
1- در واقع امام هادی (علیه السلام) در این بیان، ایمان به خدا، خلوص نیت و اعتراف به حق اولیاء او را طریقه اصلی استجابت دعا و بهترین راه دستیابی به آن می‌دانند و طبیعی است که هر کس برای دستیافتن به هر هدفی باید مسیر اصلی آن را بپیماید.
اما اگر کسی در این مسیر قدم نگذارد، طبیعی است که باید دشواری مسیرهای فرعی را که بسیار سخت‌ترند و تا هدف نیز، فاصله‌ای بیشتر دارند، بر خود هموار کند. بنابراین اگر فردی این خصوصیات را نیز دارا نبود، رحمت گسترده الهی مانع آن می‌شود که درب استجابت برای همیشه بر روی او بسته بماند. لذا باز هم شروط دیگری (نظیر حالت اضطرار و ...) وجود دارد که باید برای فرد پیش بیاید تا امکان استجابت دعای او، فراهم شود. اما روشن است که تحقق آنها بسیار دشوارتر است و آنها تا استجابت، راهی طولانی‌تر را به دنبال دارند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

منبع: "زندگی و سیمای امام علی بن محمد النقی (علیه السلام)"،
تألیف: آیت الله سید محمد تقی مدرسی

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۰:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif
امام از عمق دلم خبر داشت

(http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1390/03/921831761382162201865311921531631572376165.jpg)
ائمه اطهار (علیه‌السلام)، خدا را بنده بودند و ایمان و معرفت به خدا، دلشان را آرام بخشیده بود. دوست داشتند در برابر خدا تسلیم باشند و به همین علت خدا نیز با آنان دوستی می‌ورزید و به آنان جایگاهی والا عطا کرد و در پیشگاه پروردگارشان، مورد پسند قرار گرفتند.
کرامت‌هایی که بر دستان ائمه معصومین (علیهم السلام) آشکار شد، چیزی جز نشانه‌ای آشکار برای نمایاندن نهایت محبت خدا به آنان و نتیجتا نهایت میزان محبت آنان به خدا و تسلیم و خشنودیشان بدانچه خداوند برای آنان در نظر گرفته است، نبود.
بر این اساس گرایش و بستگی انسان به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اگر خالص و بی‌شائبه و تنها به خاطر خدا باشد، وسیله‌ای برای هدایت فرد خواهد گشت. ماجرای زیر می‌تواند عمق راستی این حقیقت باشد:
جماعتی از اهل اصفهان روایت کرده‌اند که مردی به نام عبد الرحمن در این شهر سکونت داشت و بر مذهب شیعه بود. از او پرسیدند: "چرا مذهب شیعه را برگزیدی و قائل به امامت امام علی النقی (علیه السلام) شدی؟ "
او پاسخ داد: "به خاطر معجزه‌ای که از وی دیدم. داستان از این قرار بود که من، مردی تنگدست و در عین حال زباندار و پر جرأت بودم. در یکی از سال‌ها، مردم اصفهان مرا با جماعتی برای تظلم و دادخواهی نزد متوکل (خلیفه عباسی) فرستادند. چون ما به نزد متوکل رفتیم، روزی ما بر در سرای او بودیم که دستور داد علی بن محمد امام هادی (علیه‌السلام)) را احضار کنند. من از شخصی پرسیدم: این مرد کیست که متوکل دستور احضار او را داد؟
او پاسخ داد: "آن مرد، یکی از علویان و فرزندان امام علی (علیه السلام)) است که شیعیان او را پیشوای خود می‌دانند." و سپس گفت: "ممکن است متوکل او را احضار کرده باشد تا به قتلش برساند."
من با خود گفتم از جای خود تکان نمی‌خورم تا این مرد علوی بیاید و او را ببینم. ناگهان شخصی سوار بر اسب، پدیدار شد؛ مردم برای احترام در طرف راست و چپ راه او صف کشیدند و به تماشایش مشغول شدند.
چون نگاه من بر او افتاد، مهرش در دلم جای گرفت و شروع کردم در حق وی دعا کردن که خداوند آزار متوکل را از او باز دارد. آن حضرت از میان مردم می‌گذشت، در حالیکه نه به راست می‌نگریست و نه به چپ و نگاهش به یال اسب خویش بود و من نیز همچنان به دعا گویی او مشغول بودم. پس چون به سمت من آمد، به من روی کرد و فرمود: "خدا دعای تو را مستجاب کند و عمرت را دراز و فرزندانت را بسیار گرداند."
http://img.tebyan.net/big/1390/03/6920724571971605635185741195117513211865.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1390/03/1051821442436251112271721622713819913337206.jpg)
چون این سخن را شنیدم، لرزه بر اندامم افتاد و در میان دوستانم افتادم. آنها از من پرسیدند که تو را چه شده؟
گفتم: "خیر است؛ و حال خود را با کسی در میان نگذاشتم."
پس به اصفهان بازگشتم؛ خداوند ثروت بسیار به من ارزانی فرمود و آنچه امروز در خانه دارم، بجز میزان دارائی‌ام در بیرون از خانه، به یک میلیون درهم می‌رسد و 10 فرزند هم (توسط خداوند) به من داده شد و اکنون بیش از هفتاد سال از عمر من گذشته است و قائل به امامت مردی هستم که از دل من خبر داد و دعایش در حق من به اجابت رسید.
البته به عنایت الهی، متوکل نه تنها در آن روز، بلکه تا پایان عمر خویش نیز، هرگز نتوانست گزندی به جان امام (علیهم السلام) وارد سازد؛ اما بدین سان خداوند متعال دعای ولی بزرگوار خویش، امام هادی (علیه‌السلام) را در حق یکی از مردم که او را دوست می‌داشت و از ستم سلطان بر او بیمناک گشته بود، اجابت نمود؛ اگر چه آن مرد تا پیش از این، جزو دوستان و پیروان آن حضرت نبود.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

برگرفته از:
"هدایتگران نور"، تألیف آیت الله سید محمد تقی مدرسی (با اندکی تصرف)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۱:۵۵
شراره غم


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20188598774049834531.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20188598774049834531.png)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif



دل را شراره غم تو پُر شرار كرد

داغ تو قلب خسته دلان، داغدار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جارى ز دیده اشك چو ابر بهار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
با كشتن تو قاتلت اى هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
هرگز ندیده دیده تاریخ تا كنون
چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
دشمن فكند گوشه زندان ز راه كین
هر كس ز مِهر، دوستیت اختیار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
رویش سیاه باد كه آن خصم بد منش

روز زمانه تیره‌تر از شام تار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
در ماتم تو چاك گریبان خویش را
فرزند داغدار تو با حال زار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
بر تربت تو مادر پهلو شكسته‌ات
اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
اى شمع برفروخته عشق، اهل دل
طوف حریم پاك تو پروانه‌وار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
باشد گداى خاك نشینت كسى كه او
خود را مقیم درگهت اى شهریار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
هر كس غلام كوى تو گردید بى گمان
بر صاحبان تاج و نگین افتخار كرد
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
از لطف خویش «حافظى» دل شكسته را
یزدان به سفره كرمت ریزه خوار كرد


"محسن حافظى"

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26153620828202009430.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26153620828202009430.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۲:۰۳
http://www.mobin-group.com/image/reg/images/319312-01_resize.jpg


تمام هستی در خدمت امام معصوم

در دستگاه متوکّل مرد سخنوری بود به نام هریسه، روزی به متوکّل گفت: کاری که دستگاه تو برای امام هادی علیه السلام انجام می‪دهد هیچ‪ کس برای خودت انجام نمی‪دهد، زیرا هرگاه او به این‪ جا می‪آید حتی زحمت کنار زدن پرده را نیز تحمّل نمی‪کند و اطرافیان تو پرده را برایش بالا می‪زنند.

متوکّل اعلان کرد که از این به بعد کسی حقّ ندارد برای علی بن محمّد دست به پرده‪ها بزند، امّا با ورود حضرت، باد پرده‪ها را بالا برد و بعد از ورود حضرت، پرده‪ها به حال خود بازگشت.

این قضیه هنگام مراجعت حضرت نیز تکرار شد، متوکّل احساس کرد که مشکل پیچیده‪تر شد و ادامه این روند بیشتر به ضرر اوست لذا دستور داد: بعد از این که او به این جا آمد پرده را برایش کنار بزنید.(1)

لا یَرضی الحَسودُ عَمّن یَحسُدهُ الاّ بِالمَوتِ اَو بِزَوالِ النِّعمَةِ. (2)
حسود جز به مرگ آن که به دو حسد می‪ورزد و یا زوال نعمت از او راضی نخواهد شد.

حضرت علی علیه السلام


پی‌نوشت‪ها:1- بحارالانوار، ج50، ص 203 .
2- غررالحکم و دررالکلم، ص 301 .
منبع:
جلوه‌های تقوا،محمدحسن حائری یزدی، ج 3.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65011253055908734503.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65011253055908734503.jpg)

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۳:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
ستاره‌ای در پس ستاره و آفتابی در پی آفتاب است.
زمین هیچ‌گاه با ظلمات تنها گذاشته نشد. همیشه خورشیدی شروع به تابیدن کرد و این بار، صریا، مشرق خورشید ولایت شد.

امام هادى(ع)، هدیه پروردگار بود در روزگار نقاب و حباب. در برهه نفس‌گیر بحث‌های انحرافى، خورشید وجودش آن‌چنان تابید که هیچ جا از نور بی‌نصیب نماند.
ابرهای سیاه کوششی بی‌دریغ داشتند، ولی او فراتر از آن بود که به غل و زنجیر کشیده شود. او از میان عسکر می‌تابید و تمام محیط را روشن می‌کرد.
سایه بلند مردی عربی هنوز در خاطره دیوارهای سامرا مانده است. تاریخ چیزی در این شعر جا گذاشته است؛ نامی بزرگ به بلندای علی و انگار هنوز جمعیتی ایستاده‌اند و صدا می‌زنند ابوالحسن.
مدینه هنوز داغ فراقش را در دل دارد و هیچ‌گاه خاطره تلخ تبعید را از یاد نخواهد بُرد.
مدینه دستی به سمت توس و دستی به سمت بغداد دارد. مدینه دلی در سامرا جا گذاشته است و گنجی در عراق. حال کدام فراق را مویه کند، کدام غم را شکوه کند، با که بگوید که اگر می‌شد، با تمام کوچه‌ها و آجرهایش، با تمام نخل‌هایش، فرزند ابن‌الرضا را در آغوش می‌کشید و اجازه رفتن نمی‌داد.
ستاره‌ای در پس ستاره و آفتابی در پی آفتاب است.
زمین هیچ‌گاه یخ‌بندان نخواهد شد. هنوز مردی بوی هدایت می‌دهد؛ مردی که مدینه را، سامرا و بغداد و توس را تسلی داده است؛ مردی از همان نسل؛ از سلاله نور، فرزند حسن و علی همانانی که سالیانی کوشیدند تا آخرالزمان گوهر پنهان خود را قدر بداند.
هنوز در هوایی ابری خورشیدی می‌تابد و سایه مردی عربی روی دیوارهای جهان افتاده است.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۳:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74570602732279905100.jpg
امام هادى(ع)پس از شهادت پدر بزرگوار،در محیطى بسیار سخت‏و در وضع بسیار دشوار مى‏زیست و معاصر حکومت‏«متوکل‏»بود
که به دشمنى‏با امام(ع)و تعقیب یاران وى و در هم شکستن پایگاههاى او زبانزد بود وهر روز درین دژ خوئى‏ها پیشتر مى‏رفت و در دستگاه حاکم نیز این بد رفتاریهاگسترش مى‏یافت تا آنجا که متوکل خطر بحران حکومت‏خویش را احساس‏کرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در یک اقدام،از بحرانى‏تر شدن وضع‏جلوگیرى کند.
۱-حمله بردن به یاران امام(ع)و پایگاههاى او و آزردن آنان واز میان برداشتن آثار شیعیان تا بیش از پیش دچار وحشت گردند و آنان راخوار گرداند.او به این اعمال دست زد و به اندازه‏اى از زشتکارى پیش رفت‏که قبر حضرت امام حسین(ع)را ویران ساخت و آثار آنرا از میان برد (۱).
۲-امام(ع)را از پایگاههاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن‏و پراکندن پایگاههاى او باشد، و سازمانشان را از بین ببرد و آنان را از پیروزى نا امید گرداند.متوکل دریافت که اگر امام هادى(ع)از مراقبت اودور باشد یعنى در مدینه بگذراند،دولت او را خطرى خواهد بود. پس‏دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زیر نظر بدارند تا دور ازپایگاههاى خود در حرکات و سکنات وى نظارت کند.
متوکل به امام(ع)نامه‏اى نوشت و او را دعوت کرد که با هر کس ازخانواده و دوستان خود که بخواهد به سامره آید.متوکل به نحوى به این‏اقدام دست زد که امت بر او نشورد.این روش همان بود که خلیفگان پیش‏از او نیز عمل کردند.مامون با حضرت رضا(ع)همچنین کرد و با حضرت‏جواد(ع)نیز به این روش اقدام نمود و کوشیده بود که آنان در محیط دستگاه‏دولت به سر برند تا زیر نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوکل بوسیله یحیى بن هرثمه،یکى از فرماندهان ارتش خود،نامه‏اى‏به امام فرستاد و گروهى سپاهى با یحیى همراه کرد تا به مدینه روند و فرمان‏داد تا خانه امام را بازرسى کنند و در پى مدرکى باشند که امام را محکوم به‏توطئه و اقدام علیه دولت او کند،سپس او را به سامره آوردند.
وقتى مردم مدینه از موضوع آگاه شدند،سر و صدا راه افتاد و عمل‏«ابن هرئمه‏»را محکوم داشتند تا جائیکه ابن هرثمه کوشید آنان را خاموش‏سازد و نزد آنان سوگند یاد کرد که دستورى که متضمن آسیب رسانیدن به‏امام(ع)باشد ندهد (۲).
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
.

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۳:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20188598774049834531.png
این امر دلیل آگاهى مردم مدینه از سوء نیت‏حکمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه‏»گوید:«سپس سراى او را بازرسى کردم و در آن جز قرآنهاو دعاها و کتب علمى چیزى نیافتم (۳).
امام هادى(ع)همراه فرزند خود«عسکرى‏»نوجوان،با ابن هرثمه، مدینه را به سوى سامره ترک کرد.یکروز پس از رسیدن به سامره،متوکل،امام(ع)را دعوت کرد و یاران متوکل به استقبال او رفتند و متوکل نیزشرایط تعظیم و تکریم بجاى آورد و احترامات خود را به امام(ع)مرعى داشت‏سپس او را به منزلى فرستاد که پیشاپیش براى وى آماده کرده بود.
متوکل با این روش مزورانه،خواست برنامه سیاسى و دشمنى دیرینه‏خود را با امام(ع)زیر پوشش قرار دهد.متوکل با احضار امام(ع)وى رابه اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زیر مراقبت‏شدید کاخ زندگانى‏کند.بارى همه حرکات و سکنات امام(ع)با دقت تمام زیر نظر قرار گرفت.
امام(ع)زیر نظر و مراقبت
در صفحات پیش دیدیم که هدف متوکل از احضار یا دعوت امام(ع)
به سامره نزد خود و نزد یاران خود،محو کردن او در حاشیه دربار خلافت‏بود تا حتى الامکان گوش و چشم او را بپاید و هیچ نکته زندگانى او چه صادر،چه وارد،از نظر دور نماید.
امام با خویشتندارى در برابر آنان تظاهر به این میکرد که آنچه درباره‏وى عمل مى‏کنند مورد قبول اوست و بهر حال با سیاست دولت عباسیان‏موافق است.دعوت به ضیافت را از طرف آنان مى‏پذیرفت و بر خوانشان‏مى‏نشست و در مجالس و مراسم آنان شرکت مى‏جست (۴)
این موضع امام(ع)در برابر دولت،مسامحه یا چشم پوشى یا فروتنى‏نبود.زیرا چنین چیزى با شخصیتى مانند شخصیت امام(ع)مطابقت نداشت.
هر گونه فروتنى امام(ع)در برابر دستگاه به این معنى بود که بر ضد مصالح‏عالى اسلام رفتار کرده است.اگر دولت احساس میکرد که امام(ع)از مواضع خود چشم پوشیده است،بالاترین مقام و موقعیت و جاه و جلال را تقدیم‏وى میکرد،بى آنکه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت‏شدید کند.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۳:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
http://www.mobin-group.com/image/reg/images/319312-01_resize.jpg
امام(ع)توجه داشت که سیاست‏ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروزتندتر و بیشتر مى‏شود تا جائیکه متوکل در پایان حکومت‏خود به علت‏سعایتهاو خبرچینى‏ها بر ضد امام(ع)،او را زندانى کرد.آن اخبار،متوکل را هوشیارمیکرد و شک را در او بیدار مى‏ساخت و وادارش مى‏نمود تا خانه امام(ع)را در مراقبت‏شدید قرار دهد تا آگاه گردد که آن اخبار درست است‏یا خیر.
افتراها و خبر چینى‏ها با شکست روبرو گردید
۱-همه خبرها و افتراها همیشه با شکست روبرو میگردید،بى آنکه‏از نظر کشف اطلاعات درباره حقیقت کار و فعالیتهاى امام(ع)به نتیجه برسد.
جاسوسان خلیفه،همیشه وقتى باز میگشتند تاکید میکردند که در سراى آن‏بزرگوار(ع)، چیزى که مایه شک باشد وجود نداشته است. (۵) این خبر به‏متوکل آرامش میداد و نسبت به حضرت امام(ع)،قدردانى و احترام خاصى‏ابراز میداشت.
امام هادى(ع)،هر بار که خانه‏اش مورد بازدید قرار میگرفت،موفق‏مى‏شد آنچه را که مشکوک بود پنهان سازد زیرا پولها و نوشته‏هائى به حضرتش‏فرستاده مى‏شد که لازم بود از نظر دولت پنهان ماند.هر گاه میخواست کارى‏را که آشکار شدن آن از نظر دولت براى او(ع)،محظورى داشت،پنهان دارد،روش رمز به کار مى‏برد (۶).
۲-هر وقت‏سراى امام(ع)مورد بازرسى قرار میگرفت،با نهایت‏آرامش و سکون،خود را به بى اعتنائى مى‏زد و طورى وانمود مى‏فرمود که‏از بیگناهى خود اطمینان دارد.به پاسبانانى که براى تجسس مى‏آمدند کمک‏میکرد تا ماموریت‏خود را انجام دهند.براى آنان چراغ مى‏افروخت و اطاق،هاى خانه را به آنان نشان میداد تا براى دولتیان ایجاد شبهه نشود که او فعالیت‏غیر عادى دارد.
اگر امام(ع)جز این موضعى اتخاذ مى‏فرمود،با رفتار خود شک‏حکمرانان را در مورد فعالیتهاى خویش بر مى‏انگیخت.بارها خانه امام رابازرسى میکردند و آن در اثر سخن چینیهاى‏«بطحانى‏»نزد متوکل بود که مى‏گفت امام داراى پول و اسلحه مى‏باشد و متوکل بیدرنگ به‏«سعید»حاجب،فرمان میداد به خانه امام(ع)حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست مى‏آوردنزد او آورد.
یک بار«سعید»بوسیله نردبانى از خیابان وارد پشت بام خانه امام(ع)گردید و در تاریکى از نردبان پائین آمد و نمى‏دانست چگونه وارد اتاقها شود.امام(ع)با کمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعید بر جاى‏باش تا شمعى برایت بیاورم‏».سعید گفت:بر جاى ماندم تا شمع آوردند.
در نور شمع پائین رفتم.او را دیدم،عبائى پشمین بر تن و کلاهى از همان جنس‏بر سر داشت و سجاده او به حصیرى در برابرش گسترده،روى به قبله دارد.
پس مرا گفت:«اینک خانه‏ها-یعنى اطاقها-»وارد آن غرفه‏ها شدم‏و بازرسى کردم و چیزى نیافتم‏».
سعید کوشید از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اماامام(ع)این آیه را تلاوت کرد:
و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون .
(زود است که ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (۷)
در رویدادى دیگر به متوکل خبر رسید که از شهر قم که یکى از مراکزطرفداران امام(ع)بود، اموالى به حضرت او فرستاده‏اند.متوکل به وزیرخود«فتح بن خاقان‏»دستور داد که مراقب اوضاع باشد و نتیجه را به او خبردهد.وزیر گماشته خود را که ابو موسى نام داشت بر این گماشت تا جریان رازیر نظر گیرد و به او خبر آورد (۸).
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۳:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
نقش امام(ع)و موضع وى در حوادث
امام در سامره زیر نظر جاسوسان متوکل شب و روز مورد مراقبت بودو میکوشید طبق آن وضع دشوار رفتار کند و کارهاى خود را در آن محیط سخت‏انجام دهد.فعالیتهاى او(ع)در آن دایره پر تشویش محدود میشد و حتى الامکان‏میکوشید بر خوردى روى ندهد.او(ع)با توجه به فشار و مراقبت‏شدیدى که‏متوجه او یاران او بود،حرکت‏خود را در دو زمینه آغاز کرد:
۱-آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ‏گفتن به شبهه‏ها و جواب به پرسشهائى که خلیفه از او میکرد،تا آن امام رادر تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آید.مثلا متوکل از«ابن سکیت‏»
خواست مساله‏اى پیچیده و دشوار در حضور او مطرح کند و از امام(ع)جواب‏آنرا بخواهد. «ابن سکیت‏»،برخى مسائل را که سخت دشوار میدانست ازامام پرسید و امام در آن مبارزه و مباحثه پیروز گردید.
«یحیى بن اکثم‏»،متوکل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسشهاى من‏ازین مرد چیزى پرسیده شود زیرا وقتى آشکار گردد که او دانشمند است رافضیان‏تقویت میگردند» (۹).
امام(ع)پاسخ پرسندگان را میداد و شبهه‏هاى کفر آمیز را که در اجتماع او رایج بود رد میکرد (۱۰).
۲-پشتیبانى از پایگاههاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امکان،نیازشان را برطرف سازد و کوشش در آموزش آنان و تقویت ایمانشان به شخص‏امام(ع)به عنوان اینکه در همه کارها فرمانده عالى آنان است.
امام با کوشش خستگى ناپذیر و فراوان،هم خود را براى تجدید فعالیت‏پیروان خود مصروف میداشت.هر وقت فرصت این کارها دست میداد و امکان‏فعالیت پیش مى‏آمد،پایگاههاى خود را با هر روشى که امکان داشت تقویت‏میکرد تا در برابر مشکلات،نیروهاى پایدارى بدست آورند و مجهز و آماده‏باشند.«براى امام هادى(ع)از راههاى پنهانى و آشکار،و در هر صورت‏ممکن،پولهاى سرشار از قبیل خمس و زکات و خراج مى‏رسید و آنها را درمصالح عمومى اسلام به مصرف مى‏رسانید تا جنبش فرو ننشیند.این فعالیتهاالبته دور از چشم حکمرانان و مرکز حکومت عباسیان بود (۱۱).
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87730220997587479657.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۳:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76451896531500696165.png
موضع عباسیان در برنامه ریزى امام(ع)
اما حکمرانان عباسى براى بدست گرفتن کارهاى امام(ع)و عارى‏کردن برنامه امام از هر گونه تاثیر و لگام زدن بر معارضه او،با روشهاى زیرعمل میکردند:
۱-صف آرایى در برابر امام(ع)و به مبارزه طلبیدن او(ع)از نظرعلمى.
درین مورد،نقشه‏هاى آنها با شکست روبرو گردید زیرا چنانکه گفتیم،امام(ع)پاسخ پرسشها و استفتائات آنان را میداد.
۲-کوشش در جلب امام و کشانیدن او بطرف خود و نزدیک ساختن او به دربار تا افکار وى(ع) بى ثمر و بى تاثیر گردد و از پایگاههاى توده‏اى خوددور افتد.مى‏توان موضع امام(ع)را در پذیرفتن و اظهار موافقت براى حضوریافتن در سامره و همراهى با آنان چنین تفسیر کرد:
الف:حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پیش مى‏آمد و مخالفت وامتناع آشکار امام از حضور یافتن در مجلس متوکل به این نتیجه مى‏رسید که‏حکومت را بر ضد خود تحریک کند و خارج شدن خود را از مدینه،صورت‏دشمنى با آنان دهد.چنان کارهائى،با سیاست گام بگام و مرحله بمرحله‏اى‏که امام در مقابل دولت ترسیم کرده بود وفق نمیداد.
ب:امام(ع)میخواست،سخن چینها و افتراهاى بعضى از جاسوسان‏را که خواستار گرفتارى و آزردن او بودند،بداند.عبد الله بن محمد که درمدینه مسئول سپاه و نماز بود،متوکل را متوجه خطرى کرد که از جانب امام‏او را تهدید مى‏نمود.او معتقد بود که فعالیتهاى امام(ع) در مدینه،علیه سلامت‏و امنیت دولت است.او با سخن چینى و نشر خبر،شایع کرد که در خانه امام(ع)
اسلحه،نیز نامه‏هائى وجود دارد.ازین رو بود که امام(ع)مى‏خواست دربرابر حکام طورى حرکت کند که شک و بیمى در دلها برنینگیزد تا شاید بتواندفرصتى بدست آورد و در زمینه‏هاى لازم به فعالیت پردازد و تحرک و کوشش رادوباره آغاز کند.
ج:امام(ع)شاید با زیستن در محیط طبقات حاکم و با نفوذ دولت‏مى‏خواست به این امر توفیق یابد که در میان آنان سخن حق را رایج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع کند-این احتمال درست نیست-زیرا آنان براى‏شخصیت امام احترام قایل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ میداشتندو مى‏ستودند.امام(ع)،به این جهت مى‏توانست در سطوح بالا،محبت واحترام و توجه آنان را بخود جلب کند.
د-امام در آن هنگام این مساله را میدانست که طبیعت‏حکومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبتها و پیوندهاى خانوادگى ومصالح شخصى و واسطه انگیزى، پایه آن است.امام اندیشید که مى‏توان ازین‏واقعیت به سود اسلام بهره جست و کوشید تا از فشار و ستم نسبت به مردم خودبکاهد و خطرهائى را که به آنجا متوجه است براند.
قیامهاى علویان و دعوت براى رضا از آل محمد(ص)
دیگر از نگرانیها و وحشت فرمانروایان،شورش علویان بود.ازین روبود که عباسیان در برابر آن، موضعى قاطعانه میگرفتند تا پیش از آنکه رشدیابد و گسترش پیدا کند،آنرا در نطفه خفه کنند و بقایاى آنرا تعقیب نمایندتا از دست آن آشوبها رهائى یابند.بدیهى است که این چاره گرى و جلوگیرى،با همه وسایل قهر آمیز و سرکوبى وحشیانه صورت میگرفت.
درین نظرگاه کینه آمیز نسبت به علویان،یعنى حرکت ضد علوى،بین‏خلیفه و فرمانده و وزیر و سایر بندگان و ترکان که در آن اوقات در سامره‏پایتخت عباسیان پر بودند،تفاوتى وجود نداشت.چنانکه طبقه ذینفع وبرخوردار از همه امتیازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان که اعلام‏صلح و جنگ در دست آنان بود نیز در آن حرکت ضد علوى مانند دیگران‏بودند.
در آن هنگام،دولت عباسیان به علت‏سیاست ظالمانه خود دچار ناتوانى‏و پاشیدگى و گسیختگى شده بود و از اندک جنبش علویان به وحشت در مى‏افتادو از سایه آنان نیز بهراس گرفتار مى‏آمد.ازین روى،در مقابل آنان روشى‏خشن پیش مى‏گرفتند و شورشیان را به بدترین عقوبت مى‏آزردند.
شورشیان علوى اگر در خود احساس قدرتى میکردند و پیروانى فراهم‏مى‏آوردند،در مى‏یافتند که باید برنامه‏اى تهیه کنند و نقشه‏اى طرح نمایند تابر ضد حکمرانان فاسد و منحرف خروج کنند.بیشتر شورشها با شعار-«رضا از آل محمد»-مردم را فرا میخواندند و منظورشان از آن شعار،بهترین شخص‏از آل محمد(ص)بود و به اعتقاد آنان کسى بهتر از حضرت امام هادى(ع)وجود نداشت.
شورشیان با آن شعار همه گیر و گسترده،روش جنگى جالبى بکارمى‏بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابیان شکست‏خوردند،امام در برابر دستگاه حاکم،در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگیرد.و خوب‏میدانستند که امام(ع)زیر نظر جاسوسان و خبر چینان دولتى قرار دارد و اگربر ضد حکومت،به ایجاد عصیان و تمرد متهم گردد ممکن است بقتل برسد.
بارها به این حقیقت اشاره کرده‏ایم و به تاکید گفته‏ایم که امامان(ع)،مبارزه مسلحانه و رویاروئى مستقیم را با حکومت وقت به شورشیان علوى‏محول میکردند تا وجدان و اراده امت را بر انگیزند و آنان را بر ضد انحراف‏دولت به مقاومت آموخته کنند.آنان با فداکارى مستمر و پیوسته مى‏کوشیدندتا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند.
امامان(ع)،مخلصان‏و طرفداران خود را پشتیبانى میکردند اما به صورت مستقیم یا از گذرگاه‏تعلیماتى که در دل افراد پایگاههاشان مؤثر واقع میشد و آنان را وادار میکردتا علیه دولت دست به عصیان مسلحانه زنند.
اما به جهت تنگى مجال و مقال نمى‏توان وارد این بحث‏شد که همه‏شورشیان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبیق احکام اسلام و زیر رهبرى‏امام معصوم دست به شورش مى‏زدند یا نه.اما عقیده شایع این بود که هدف‏بیشتر آنان همان بوده است. (۱۲)
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/e.hadi/02.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif
_____________________________
۱- کامل-ج ۵-ص ۳۰۴.
۲- مروج الذهب مسعودى ج ۴ ص ۸۴.
۳- تذکره ابن جوزى و موسوعه ص ۹۳.
۴- تاریخ غیبت ص ۱۴۲.
۵- همان مدرک.
۶- مدرک سابق.
۷- سوره شعرا-۲۲۷-ارشاد ص ۳۱۰ و فصول مهمه ص ۲۹۶.
۸- مناقب ص ۵۱۵.
۹- مناقب ج ۳ ص ۵۰۷.
۱۰- احتجاج ج ۲ ص ۲۵۱-۲۶۰.
۱۱- مناقب ج ۳ ص ۵۱۲.
۱۲- براى تفصیل بیشتر به تاریخ غیبت،نوشته صدر به و مقاتل الطالبین مراجعه شود

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۳/۰۳, ۲۰:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01896636213722774815.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01896636213722774815.gif)
درسوگ خورشید
ویژه نامه شهادت جانگداز دهمین پیشوای شیعیان جهان
امام مظلوم ، اقا علی النقی ، حضرت امام هادی علیه السلام
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81938101299683928904.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81938101299683928904.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/sh.e.hadi.ask.swf

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81938101299683928904.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81938101299683928904.gif)
یــا هــادی الامــم ادرکنــا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif)بزرگداشت امام هادی(ع) واعلام انزجار از هتاکین به ساحت مقدس ائمه علیهم السلام (http://www.askquran.ir/thread31020.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)۩۞۩ ويژه نامه شهادت امام هادي عليه السلام ۩۞۩ (http://www.askquran.ir/thread21786.html#post298779)(سالهای گذشته )

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▌ *๑۩๑ * ▌ ويژه نامه شهادت مشعلدار هدايت ، امام هادي (ع)▌*๑۩๑*▌ (http://www.askquran.ir/thread27163.html)(سالهای گذشته ) (http://www.askquran.ir/thread27163.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▌ *▌ *▌ دل راشراره غم توپرشرار کرد(ناله هاي قلم درسوگ هادي الامم(ع)▌ *▌ *▌ (http://www.askquran.ir/thread27168.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)*♠^♠* پيامک تسليت شهادت علي النقي، امام هادي(ع) *♠^♠* (http://www.askquran.ir/thread27166.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐▬☼▬ ▐گالري تصاويرباموضوع شهادت امام هادي(ع) ▐▬☼▬ ▐ (http://www.askquran.ir/thread27169.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)خورشید سامرا امام هادی (ع) ☻☻ تصاویر ویژه ☻☻ (http://www.askquran.ir/thread27512.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)سامراء ..غریب ترین نقطه عالم(تصاویر حرم مطهر امام هادی و عسگری(ع)) (http://www.askquran.ir/thread23010.html)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif مقالات

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)چهل حدیث از امام علی النقی الهادی (ع) (http://www.askquran.ir/thread27194.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)*◄*◄* روشهای تربیتی از دیدگاه امام هادی علیه السلام *►*►* (http://www.askquran.ir/thread29172.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐ ◄* ♥ *►▐ دهمین لاله بوستان امامت و ولایت ▐ ◄* ♥ *►▐ (http://www.askquran.ir/thread29167.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐▬♥▬ ▐شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى علیه السلام (1) ▐▬♥▬ ▐ (http://www.askquran.ir/thread29168.html#post496018)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)▐▬♥▬ ▐شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى علیه السلام (2) ▐▬♥▬ ▐ (http://www.askquran.ir/thread29169.html#post496021)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)•``::``• ویژگی‏ های‏ اخلاقی‏ امام ‏هادی علیه السلام •``::``• (http://www.askquran.ir/thread29171.html#post496031)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)* ♥ * گوشه ‏ای از کرامات امام هادی (علیه السلام) * ♥ * (http://www.askquran.ir/thread29170.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)دانستنیهای امام هادی علیه السلام (http://www.askquran.ir/thread21882.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)امام هادی(ع) و موضوع خلق قرآن (http://www.askquran.ir/thread24404.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)*ஐ*• فروغی از دانش امام هادی علیه السلام •*ஐ*• (http://www.askquran.ir/thread29173.html)






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39467475179041505426.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39467475179041505426.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۰۲:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39740806045423266653.gif

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر قطره ای باید چشید


http://s18.rimg.info/7b40650af4e68d86c219be186118813e.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)



قطره ای از دریای معرفت کلام امام



http://s18.rimg.info/7b40650af4e68d86c219be186118813e.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)



قال الامام الباقر علیه السلام


اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ
وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید
و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶9


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14888327850904082654.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14888327850904082654.gif)

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۰۶:۱۶
http://images.persianblog.ir/35338_rNhkF1xK.jpg

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۰۶:۱۷
http://s2.picofile.com/file/7354866983/020011.jpg

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۰۶:۲۲
http://weblognews.ir//wp-content/uploads/2012/04/imamhadi-73665_255x185.jpghttp://www.dl2.mobfa.org/Spring91/imam-naghi.jpg

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۰۶:۲۳
http://enfetar.ir/wp-content/uploads/2012/05/e-1000.jpg

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۰۶:۴۴
زيارتنامه حضرت امام علی النقی الهادی علیه السلام
http://weblognews.ir//wp-content/uploads/2012/04/imamhadi-73665_255x185.jpg







آيا داخل شوم ای پيامبر خدا آيا داخل شوم ای اميرالمؤمنين آيا وارد شوم ای فاطمهزهرا بانوی بانوان جهانيان آيا داخل شوم ای سرورم حسن فرزند علی آيا داخل شوم ای

سرورم حسين فرزند علی آيا داخل شوم ای سرورم علی فرزند حسين آيا داخل شوم ای

سرورم محمد بن علي ؟ آيا وارد شوم ای مولای من جعفر بن محمد؟ آيا داخل شوم ای مولای

من موسی بن جعفر؟ آيا داخل شوم ای سرورم علی بن موسي ؟ آيا وارد شوم ای مولای من

محمد بن علي ؟ آيا داخل شوم ای سرورم ای اباالحسن علی بن محمد؟ آيا داخل شوم ای

سرورم ای ابا محمد حسن بن علي ؟ آيا داخل شوم ای فرشتگان خدا و ای نگهبانان اين حريم شريف

خدا بزرگتر است درود بر تو ای اباالحسن علی بن محمد آن پاکيزه راهبر و روشنی

درخشان و رحمت خدا و برکات او درود بر تو ای رشته محکم خدا درود بر تو ای که

در زمره خاندان خدايی درود بر تو ای بهترين منتخب خدا درود بر تو ای برگزيده

خدا درود بر تو ای امين خدا درود بر تو ای شايسته خدا درود بر تو ای دوست خدا

درود بر تو ای روشنی روشنيها درود بر تو ای زيور نيکان درود بر تو ای نژاد و

فرزند خوبان درود بر تو ای عنصر پاکان درود بر تو ای حجت خدای رحمن درود بر تو

ای اصل و اساس ايمان درود بر تو ای سرور مؤمنان درود بر تو ای سرپرست شايستگان

درود بر تو ای پرچم و نشانه هدايت درود بر تو ملازم با پرهيزکاری درود بر تو ای

استوانه دين درود بر تو ای فرزند خاتم پيامبران درود بر تو ای فرزند آقای

جانشينان درود بر تو ای فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهان درود بر تو ای

امانت دار باوفا درود بر تو ای پرچم دار پسنديده درود بر تو از پارسای پرهيزکار

درود بر تو ای حجت و دليل بر همه خلق درود بر تو ای خواننده قرآن درود بر تو ای

بيان کننده حلال و حرام خدا درود بر تو ای سرپرست خيرخواه درود بر تو ای راه

روشن خدا درود بر تو ای ستاره درخشان گواهی مي دهم ای سرورم ای اباالحسن که توئی

حجت خدا بر خلقش خليفه و جانشين او در ميان آفريدگانش و امين او در شهرهايش

و گواه او بر بندگانش گواهم به اينکه تويی کلمه پرهيزگاری و درگاه هدايت و

حلقه محکم و استوار و حجت بر بندگانش هر که در روی زمين است و هر که در زير

خاک است و گواهم که تويی پاک و منزه از گناهان و مبرائی از هر نقص و عيبها و

اختصاص يافته به کرم و بخشش خدا و بخشش هستی به حجت خدا و هبه شده به او

کلمة الله و اساس آنچنانيکه پناهنده شوند به سوی او بندگان و زنده شود به وسيله

او شهرها و گواهم ای سرورم و مولايم به اينکه من نسبت به تو و پدران تو و

فرزندان تو يقين و اقرار دارم و پيرو شمايم در باطن امر و سرشت ذاتم و دستورات

دينيم و سرانجام کردارم و محل برگشتم و جايگاهم و من دوستار آن کسم که شما را

دوست بدارد و دشمنم آنکسم که شما را دشمن بدارد و مؤمنم به پنهان شما و عيان

شما و اول شما و آخر شما پدرم و مادرم فدای شما باد و درود بر تو و رحمت خدا و برکات او

خدايا درود فرست بر محمد و خاندان محمد و درود فرست بر حجت باوفايت و ولی و

نماينده پاکت و امين پسنديده ات و برگزيده راهنمايت و راه راست تو و جاده

بزرگتر و راه ميانه و طريقه معتدل تر و نور و روشنائی دل مؤمنان و نماينده

پرهيزکاران و همدم مردمان با اخلاص خدايا درود فرست بر آقای ما محمد و خاندان

محمد و درود فرست بر علی بن محمد آن رهبر معصوم از لغزش و پاک از هر عيب و

خلل و بريده از خلق و دلداده به درگاه تو با آرزو و مبتلا به همه فتنه ها و آزموده

به رنج محنتها و ابتلاهايی که با همه سختی او را نيکو بود و بردباری در شکايت و

راهنمای به بندگانت و مايه برکت شهرهايت و جايگاه رحمتت و خزانه دار و گنجينه

حکمتت و پيشرو به سوی بهشت تو دانشمند در ميان آفريده ات و راهنمای در بين

خلقت آنکه پسنديدی او را و انتخابش نمودی و اختيار کردی او را در مقام جانشينی

رسولت و در ميان امت خودت و ملزم نمودی او را به نگهداری شريعت او و به

تنهايی بار سنگين جانشينی را به دوش گرفت و بلند کرد او را و از روی توانايی

بدوش کشيد آن را و نلغزيد در مشکلی و درنماند در هيچ امر پيچيده ای بلکه گشود

گره هر غمی را و مسدود کرد هر رخنه ای را و ادا کرد هر وظيفه حتمی را خدايا

چنانچه روشن کردی ديدگان پيامبرت را بدو پس بالا ببر درجه او را و زياد کن در

نزدت پاداش او را و درود فرست بر او و برسان به او از طرف ما تحيت و سلام و

عطا کن بما از نزد خودت در دوستی او فضل و احسان و آمرزش و خوشنودی خود را

زيرا تويی دارای بخشش بزرگ

ای خدای صاحب قدرت همه جانبه و رحمت پهناور و صاحب عطاهايی پی در پی و دارای

نعمتهای پياپی و دنبال هم و نعمتهای بزرگ و بخششهای شايان و زياد درود فرست بر

محمد و خاندان محمد راستگويان و عطا کن بمن درخواستم را و گرد آور پراکندگيم را

و فراهم نما پريشانيم را و پاکيزه گردان کردارم را و منحرف مساز دلم را پس از

آنکه هدايتم کردی و ملغزان گام مرا و وامگذار مرا به خودم به اندازه يک چشم بهم

زدن و هرگز نااميد مساز طمع و آرزوی مرا و آشکار مکن عيوبم را و پرده زشتيهايم

را پاره مکن به هراسم ميانداز و نوميدم مساز و بوده باش نسبت به من رؤوف و

مهربان و هدايت نما مرا و پاک و پاکيزه گردان مرا و صفايم ده و برگزين مرا و

نجات ده مرا و خالص کن مرا از عيوب و آراسته ام نما و به خودم اختصاص ده و

نزديکم کن بدرگاه خودت و دورم مساز از نزد خودت و به من لطف و مهربانی کن و

به من جفا روا مدار و گراميم بدار و خوارم مکن و از تو مي خواهم که دريغ مداری

آنچه را از تو نخواسته ام فراهم آور برای من با رحمت خودت ای مهربانترين

مهربانان و از درگاهت مسک لت دارم به حرمت آبروی کريمت و به حرمت پيامبرت

حضرت محمد درودهايت بر او و بر خاندان او و به حرمت خاندان رسولت اميرمؤمنان

علی و حسن و حسين و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و آن

يادگار بازمانده درودهای تو و برکات تو بر آنان اينکه درود فرستی بر همه آنان و

شتاب کنی فرج قائم آنها را به دستور خودت و ياری کن او را و ياری نما به او

دينت را و قرار ده مرا در زمره نجات يافتگان بوسيله او و مخلصان در طاعتش فرما

و از تو خواهم به حق آنها که اجابت کنی دعايم را و برآورده کنی حاجتم را و

عطا کنی درخواستم را و کفايت کنی امر مهم مرا از امر دنيا و آخرت مرا ای

مهربانترين مهربانان ای روشنی ای حجت قاطع ای تابنده ای بيان کننده ای پروردگار

کفايت کن مرا شر شرها و آفت ها و بلاهای روزگار و از تو مي خواهم رستگاری را روزی

که دميده شود در صور

ای توشه و ذخيره ام در برابر ذخيره ها ای اميد من و مورد اعتمادم و ای پشت و پناه

و تکيه گاهم ای يگانه ای يکتا و ای که گفتی بگو: او خدای يگانه است از تو خواهم

ای خدا به حق کسانيکه آفريدی از خلقت و قرار ندادی در بين خلقت مانند آنها

احدی را درود فرست بر جماعت آنها و با من چنين و چنان کن

مجیب
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۰۹:۲۴
دل را شراره غم تو پُرشرار كرد
داغ تو قلب خسته دلان داغدار كرد
:Sham:
اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جارى ز ديده اشك چو ابر بهار كرد
:Sham:
با كشتن تو قاتلت اى هادى امم
خود را به نزد ختم رسل (http://www.askquran.ir/tags/%d8%b1%d8%b3%d9%84.html) شرمسار كرد
:Sham:
هرگز نديده ديده تاريخ تاكنون
چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد
:Sham:
دشمن فكند گوشه زندان ز راه كين
هر كس ز مهر، دوستيت اختيار كرد
:Sham:
رويش سياه باد كه آن خصم بدمنش
روز زمانه تيره تر از شام تار كرد
:Sham:
در ماتم تو چاك گريبان خويش را
فرزند داغدار تو با حال زار كرد
:Sham:
بر تربت تو مادر پهلو شكسته اتاشك
از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد
:Sham:
اى شمع برفروخته عشق، اهل دل
طوف حريم پاك تو پروانه وار كرد
:Sham:
باشد گداى خاك نشينت كسى كه او
خود را مقيم درگهت اى شهريار كرد
:Sham:
هركس غلام كوى تو گرديد بى گمان
بر صاحبان تاج و نگين (http://www.askquran.ir/tags/%d9%86%da%af%d9%8a%d9%86-.html)افتخار كرد
:Sham:
از لطف خويش «حافظى» دل شكسته را
يزدان به سفره كرمت ريزه خوار كرد
:Sham:
(محسن حافظى)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۱۰:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73678591405314759547.jpg



امام هادى علیه‏السلام و غلوکنندگان

در هر دین و مذهب و نحله‏اى، ممكن است كسانى یافت شوند كه در بعضى از آموزه‏ها یا اصول آن، جانب گزافه‏گویى و مبالغه را بگیرند و درباره شخصیتهاى دینى دچار غلو گردند
.
متأسفانه در میان شیعیان ـ و یا به اسم شیعه ـ گروهى بودند كه دچار چنین انحرافى شدند. آنان گروهى بودند كه نسبت به ائمه طاهرین علیهم‏السلام غلوّ مى‏كردند و حتى بعضى براى آن حضرات قائل به مقام الوهیت بودند. وجود این عده در زمان امام هادى (علیه‏السلام) پیشینه تاریخى داشت و به دورانهاى قبل از ایشان و حتى به دوران وجود مبارك امیرمؤمنان، على (علیه‏السلام) باز مى‏گشت
.
امام زین العابدین (علیه‏السلام) این چنین از غلات تبرّى مى‏جوید و مى‏فرماید: «إنَّ قَوْما مِنْ شیعَتِنا سَیُحِبُّونا حَتّى یَقُولُوا فینا ما قالَتِ الْیَهُودُ فى عُزَیْرٍ وَ قالَتِ النَّصارى فى عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ؛ فَلا هُمْ مِنّا وَلا نَحْنُ مِنْهُمْ؛1

عده‏اى از شیعیان ما به صورتى به ما دوستى خواهند ورزید كه در مورد ما همان چیزى را مى‏گویند كه یهود در مورد عزیر و نصارى در مورد عیسى بن مریم گفتند. نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان هستیم.»

ائمه اطهار (علیهم‏السلام) همواره به فراخور شرایط با این عده به مبارزه مى‏پرداختند و با گرفتن موضع قاطع در قبال این طرز فكر تا حدّ ممكن نمى‏گذاشتند كه این عده با انتساب خود به شیعه آنان را بدنام كنند.
از امام سجاد (علیه‌السلام) روایت شده است كه فرمودند:

«أَحِبُّونا حُبَّ الاِْسْلامِ فَوَالله‏ِ ما زالَ بِنا ما تَقُولُونَ حَتّى بَغَّضْتُمُونا إلَى النّاسِ؛2

ما را آن چنان دوست بدارید كه اسلام گفته است. سوگند به خدا! پیوسته چیزهایى را در مورد ما مى‏گویید كه در نتیجه آن، دشمنى مردم را متوجه ما مى‏سازید

در اینجا باید متذكر شد كه تفكّر غلوّآمیز به صورتهاى مختلفى ممكن است محقق شود. مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار چنین مى‏گوید: «غلو در مورد نبىّ و امامان به این است كه كسى قائل به الوهیت آنان شود، یا این كه قائل به شریك بودن آنان با خداوند باشد، در این كه مورد عبادت واقع شوند یا این كه آنان در خلق كردن یا روزى دادن با خدا شریك هستند،
یا این كه خداوند در آنان حلول كرده است، یا با آنان یكى شده است، یا این كه كسى قائل باشد كه اینان، بدون وحى یا الهام از جانب خدا، عالم به غیب هستند، یا این كه ائمه (علیهم‏السلام) را انبیا بدانند، یا قائل به تناسخ ارواح بعضى از ائمه در بعضى دیگر باشند، یا قائل به این كه شناخت آنان، انسان را از تمامى طاعات بى‏نیاز مى‏كند و با شناخت و معرفت آنان تكلیفى نیست و نیازى به ترك معاصى نمى‏باشد.»3



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۱۰:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09033523771656939195.jpg


همان‏طور كه ملاحظه مى‏شود، اعتقاد به یكى از این امور، غلوّ است و معتقد به آن غالى به حساب مى‏آید. سپس ایشان مى‏فرماید: «اگر كسى قائل به یكى از این انواع غلوّ باشد، ملحد و كافر است، از دین خارج شده است؛ همان‏طور كه دلیلهاى عقلى و آیات و اخبار پیشین و غیر آنها بر این مسئله دلالت دارد.»4

امام هادى (علیه‏السلام) نیز با توجه به وجود این عده و فعالیت آنان و وجود شخصیتهایى در رأس آنان، سكوت در مقابل این گروه گمراه و گمراه‏كننده را جایز ندانست و به صورتى قاطع و صریح به مبارزه با آنان پرداخت.
سران این گروه منحرف و خطرناك، كسانى چون: على بن حسكه قمى، قاسم یقطینى، حسن بن محمد بن باباى قمى، محمد بن نُصیر فهرى و فارس بن حاكم بودند.5
احمد بن محمد بن عیسى و ابراهیم بن شیبه، هر یك جداگانه نامه‏اى به امام هادى علیه‏السلام نوشته در ضمن آن اشاره به طرز فكر و عقیده غلات در زمان خود مى‏كنند و بعضى از آن معتقدات را بیان كرده و نیز اشاره به دو شخصیت از غالیان زمان خود، على بن حسكه و قاسم یقطینى نموده، از امام كسب نظر و تكلیف مى‏نمایند.


امام صریحا در جواب مى‏نویسد: «لَیْسَ هذا دینُنا فَاعْتَزِلْهُ؛6 چنین چیزى از دین ما نیست، لذا از آن دورى جو!» و در جایى امام هادى (علیه‏السلام) این دو شخص را صریحا لعن مى‏كند.
محمد بن عیسى مى‏گوید: امام هادى (علیه‏السلام) نامه‏اى به من نوشت كه شروع آن چنین بود: «لَعَنَ الله‏ُ الْقاسِمَ الْیَقْطینى وَ لَعَنَ الله‏ عَلِىَّ بْنَ حَسْكَةِ الْقُمىّ، اِنَّ شَیْطانا تَرائى لِلْقاسِمِ فَیُوحى اِلَیْهِ زُخْرُفَ الْقَولِ غُرُورا؛7 خداوند قاسم یقطینى و على بن حسكه قمى را لعنت كند! شیطانى در برابر قاسم نمایان مى‏گردد و با القاى سخنان باطلِ به ظاهر آراسته او را مى‏فریبد.»


نصر بن صبّاح گوید: حسن بن محمد كه معروف است به ابن بابا و محمد بن نصیر نمیرى و فارس بن حاتم قزوینى را امام عسكرى (علیه‏السلام) مورد لعن قرار داده است.8
حتى طبق آنچه كه به ما رسیده است، مسئله تقابل امام هادى (علیه‏السلام) فراتر از دورى جستن و بیزارى و لعن آنان است و گاه دستور قتل بعضى از آنان را صادر نموده است.
محمد بن عیسى مى‏گوید: «إنَّ اَبَا الحَسَنِ العَسْكَرِى علیه‏السلام أمَر بِقَتلِ فارِسِ بْنِ حاتم القَزْوینىّ وَضَمِنَ لِمَنْ قَتَلَهُ الجَنَّةَ فَقَتَلَهُ جُنَیْدٌ؛9 امام هادى (علیه‏السلام) به كشتن فارس بن حاتم قزوینى امر فرمود و براى كسى كه او را بكشد بهشت را ضمانت كرد و جنید او را به قتل رسانید.»

1- اختیار معرفة الرجال، طوسى، تصحیح و تعلیق حسن مصطفوى، ص102.
2- الطبقات الكبرى، ابن سعد، دار صادر، ج5، ص214.
3- بحار الانوار، ج25، ص346.
4- همان.
5- پیشوایى، سیره پیشوایان، ص603.
6- اختیار معرفة الرجال (رجال كشى)، صص518 ـ 516.
7- همان، ص518.
8- همان، ص520.
9- همان، ص524.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83006025241771776601.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83006025241771776601.jpg)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۱۰:۴۸
http://askquran.ir/gallery/images//47521/1_imam_hadi_shahadat_88_1.jpg

مجیب
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۲۱:۱۱
http://ww.razavi.tv/razavitv/uploads/ckfinder/images/banner/shahadat_hadi.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۲۳:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20188598774049834531.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20188598774049834531.png)


از امام علی النقی علیه‌السلام چه می‌دانیم



حضرت امام علی النقی علیه السلام در سال 214 هجری قمری و ظاهرا در مدینه به دنیا آمده اند. آن بزرگوار در سن شش سالگی و پس از شهادت پدرشان امام جواد (220 ه ) به امامت رسیدند و تا سال 254 ه – و به مدت 34 سال – عهده دار این منصب سترگ الهی بودند.
مادر ایشان بنابر مشهور سمانه نام دارد. از امام، چهار پسر و یک دختر باقی ماندند:
امام حسن عسکری، حسین ، محمد و جعفر - معروف به کذاب – و عَلیّه. فعلا به این چند سطر درباره حیات شخصی ایشان بسنده می کنم.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26153620828202009430.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26153620828202009430.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۲۳:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20188598774049834531.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20188598774049834531.png)

حکّام زمانه امام دهم


امام هادی در طول دوران امامتشان با 6 نفر از خلفاء عباسی معاصر بودند:
معتصم عباسی (م 227 ه ) واثق(م 232 ه ) متوکل(م 247 ه ) منتصر (م 248 ه ) مستعین(م 251 ه ) معتز (م 255 ه )
که در این میان دوران متوکل عباسی هم به لحاظ طول زمان و هم به لحاظ ثبات حکومت عباسی دارای جایگاه خاصی است.

می دانیم که متوکل دشمنی خاصی با اهل بیت علیهم السلام داشته است و به ویژه نسبت به امیرالمومنین بی ادبی می کرده است.
اساسا تبعید امام هادی علیه السلام از مدینه به سامرا و تحت نظر قراردادن ایشان در آن جا از اقدامات متوکل برای
کنترل حضرت قلمداد میشود. شواهد بسیاری بر این مدعی است، از جمله تصریح سبط ابن جوزی بر این مطلب.
او از قول دانشمندان تاریخ نقل می کند که متوکل به یحیی بن هرثمة گفت:
( اذهب الی المدینة و انظر فی حاله و اشخصه الینا ).

تاریخ انتقال حضرت سال243 بوده است و همانگونه که شیخ مفید تصریح فرموده ده سال و چند ماه در اقامت جبری به سر می بردند.
(هر چند سبط ابن جوزی آن را 20 سال و 9 ماه ذکر کرده است. )




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26153620828202009430.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26153620828202009430.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۲۳:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62839501379817917440.gif

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62839501379817917440.gif)پایگاه اجتماعی امام

مکانت و منزلت معنوی حضرت در جامعه را می توان از داستانی که جناب کلینی در کافی شریف روایت کرده است فهمید. خلاصه آن چنین است که :
« متوکل در اثر یک بیماری در آستان مرگ قرارگرفته بود.
با توصیه پزشکی ایشان (امام هادی علیه السلام)، مشکل متوکل برطرف می شود و مادرش مبلغ ده هزار دینار به حضرت تقدیم می کند.»

از اینجا معلوم می شود که منزلت ایشان حتی در بین نزدیکان خلیفه نیز روشن بوده است.
دنباله قضیه هم جالب و در عین حال تلخ است:

«بعد از چند روز، فردی در نزد متوکل سعایت (و سخن چینی) امام را می کند و مدعی می شود که حضرت اموال و اسلحه جمع کرده است.
متوکل دستور بازرسی شبانه منزل امام را صادر می کنند و اموال را توقیف کرده و می برند اما بعد معلوم می شود که این اموال را مادر خلیفه فرستاده بوده است و مشکل برطرف می شود.
هنگامی که مامور بازرسی برای عذر خواهی خدمت امام بر می گردد ایشان این آیه را خواندند
.(سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون)

قضیه دیگری در این زمینه وجود دارد که نشان دهنده ارج مظلومیت آن حضرت است.
مسعودی در مروج الذهب نقل می کند که در مورد دیگری از امام نزد متوکل بدگوئی می کنند.
او جماعتی از ترکها را مامور کرد امام را بازداشت کنند.
آنان شبانه به منزل حضرت ریختند و امام را در حالیکه مشغول تلاوت قرآن بود دستگیر کرده نزد خلیفه آوردند.
مجلس شراب بود و متوکل جام شرابی در دست داشت.
حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و با کمال وقاحت به ایشان مشروب تعارف کرد.
امام فرمود بخدا قسم هرگز با گوشت و خون من تا کنون مشروبی مخلوط نشده است.
متوکل از امام در خواست خواندن شعر کرد اما امام با خواندن چند بیت شعر آموزنده درباره مرگ از فرصت استفاده کرده و مجلس معصیت را به مجلس تذکر تبدیل نمودند.

از آنجا که ترجمه اشعار حضرت سبب طولانی شدن نوشتار می شود از ذکران آن صرف نظر نمودیم.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39467475179041505426.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39467475179041505426.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۲۳:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39740806045423266653.gif


در هر صورت بی تردید
بخش زیادی از امامت حضرت هادی علیه السلام در شرایط نامناسبی سپری شده است
و امام نمی توانستند آزادانه به فعالیتهای علمی و تربیتی خود بپردازند.


دور امّا نزدیک

با اینکه امام هادی علیه السلام در بخش مهمی از زندگانی خود از حضور در جمع شیعیان و ارادتمندان دور بودند اما با استفاده از دو راه ارتباط خویش را با آنها حفظ کردند:


راه اول : از طریق وکلای خود با شیعیان ارتباط داشتند:

اساسا با گسترش تشیع از زمان امام صادق علیه السلام شبکه وکالت هم توسط ائمه اطهار مورد توجه قرار می گیرد
و شیعیان مناطق دوردست بوسیله نوّاب و وکلا با ائمه ارتباط پیدا می کردند.

امام هادی علیه السلام هم در همین راستا این روش را ادامه دادند.
ایوب بن نوح، جعفر بن سهیل صیقل، علی بن جعفر همانی ،
فارس بن حاتم قزوینی ، علی بن ریان بن صلت قمی، علی بن حسین بن عبد ربه ، ابو علی بن راشد، علی بن مهزیار اهوازی ابراهیم بن مهزیار اهوازی،
ابراهیم بن محمد بن همدانی، محمد بن فرح، خیران احمد بن اسحاق قمی و از همه مهمتر عثمان بن سعید عمری اسامی 14 وکیل امام است که در اختیار داریم.

شرح بیشتر سازمان وکالت را به خواست خدا در جای دیگر خواهیم داد.


راه دوم : از راه مکاتبه و نامه نگاری با ارادتمندان:

آنگونه که مرحوم آیة الله میانجی در کتاب ارزنده مکاتیب الائمة جستجو کرده اند از آن حضرت 266 نامه در موضوعات مختلف به دست ما رسیده است.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14888327850904082654.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14888327850904082654.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۴, ۲۳:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69915037229352861446.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69915037229352861446.gif)



میراثی گرانسنگ


علاوه بر نامه های یاد شده احادیث منقول از آن امام همام بخش دیگری از میراث حضرت را برای ما به یادگار گذاشته اند که یکی از مهمترین و معروفترین آنها زیارت جامعه کبیره است. جناب شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه این زیارت عالی قدر را از آنحضرت روایت کرده اند.
زیارت جامعه یک دوره امام شناسی شیعی را به صورت روشن مطرح نموده است و اگرچه از نظر اعتبار سند محل بحث واقع شده لکن از جمله مواردی است که در اثر قوت متن اعتبار و ارزش بالائی را در میان بزرگان ما پیدا نموده است و آنها متن حدیث را دلیل بر صدور آن می دانند.

امید است که خوانندگان محترم توفیق قرائت و مطالعه این زیارت شریف را که در کتب مختلفی ذکر شده است از دست ندهند و از مضامین آن بیشترین بهره را ببرند.

سید محمد مهدی رفیع پور (مدرس حوزه علمیه قم)



بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان





منابع اصلی مقاله :

1) اصول کافی ، شیخ کلینی
2) الارشاد ، شیخ مفید
3) الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر جزری
4) قاموس الرجال ، شیخ محمد تقی تسقری
5) مکاتیب الائمة ، شیخ احمد میانجی
6) تذکرة الخواص ، سبط ابن الجوزی
7) موسوعة التاریخ الاسلامی ج 8 شیخ محمد هادی یوسفی
8) سازمان وکالت ، محمد رضا جباری



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20540612919371893913.jpg)

neginsabz
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۱:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83006025241771776601.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83006025241771776601.jpg)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifچهل حدیث هادویhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)
1. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ 1
خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

2. فروتنی

عن الامام الهادی(ع):
التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛2
فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

3. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ 3
امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

4. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛4
همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

5. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً 5
همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)

neginsabz
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۱:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)
6. ستمکار بردبار
اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ 6
به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

7. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ 7
کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.

8. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ 8
حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

9. خدا ترسی


مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق
فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛9
هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

10. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛10
هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

11. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ 11
به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83006025241771776601.jpg)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)

neginsabz
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۱:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)
12. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛12
حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

13. خدا، آری. روزگار، نه.

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».
آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.13

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛14
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

15. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛15
اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

16. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛16
شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.
17. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ 17
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)

neginsabz
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۱:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)
18. پرهیز از تملق

http://img.tebyan.net/big/1386/10/8647146137871741941621372537517794194122247.jpg

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛18
امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛19
هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

20. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛20
بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

21. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛21
از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

22. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22
نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

23. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ 23
خشم به زیردستان از پستی است.

24. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَن لَمْ یثْکَلْ؛ 24
نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

25. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛25
چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)

neginsabz
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۱:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)
26. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛26
نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.
http://img.tebyan.net/big/1386/10/2531711301173112817492472339515157223135199.jpg
27. بی‌طاقتی در مصیبت


اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛27
مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

28. همراهان دنیا و آخرت


اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ 28
میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

29. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛29
مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

30. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛30
وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

31. نتیجه جدال


اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛31
جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

32. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛32
شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

33. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛33
کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

34. تصمیم قاطع


اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛34
افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)

neginsabz
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۱:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)
35. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛35
سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

36. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛36
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

37. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛37
هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

38. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛38
فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

39. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ 39
اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

40. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ 40
آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18106184766327799656.jpg

[۱] . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.
[۲] . الکافی، ج۲، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۳، ح۲۰۴۹۷.
[۳] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک، ج۴، ص۴۷۴، ح۹۵۷۷.
[۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.
[۵] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵.
[۶] . تحف العقول، ص۲۹۸.
[۷] . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.
[۸] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.
[۹] . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.
[۱۰] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵؛ تحف العقول، ص۴۸۳.
[۱۱] . بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳، باب ۴.
[۱۲] همان، ج۶۹، ص۱۹۹.
[۱۳] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۵۶، ص۳.
[۱۴] . تحف العقول، ص۴۸۳.
[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.
[۱۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.
[۱۷] . همان، ج۷۵، ص۳۶۶.
[۱۸] . همان، ج۷۰، ص۲۹۵.
[۱۹] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب ۲۸.
[۲۰] . همان.
[۲۱] . همان.
[۲۲] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب۲۸.
[۲۳] . همان.
[۲۴] . مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹، باب۲۸.
[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.
[۲۶] . همان، ج۷۵، ص۳۱۸، باب۲۸.
[۲۷] . مستدرک، ج۲، ص۴۴۵؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸، باب۲۸.
[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.
[۲۹] . همان، ۳۶۹.
[۳۰] . همان، ص۳۷۰.
[۳۱] . همان، ص۳۶۹.
[۳۲] . همان، ص۳۷۹.
[۳۳] . همان، ص۳۶۹.
[۳۴] . همان، ص۳۷۰.
[۳۵] . همان، ص۳۶۹.
[۳۶] . همان، ص۳۷۹؛ اعلام الدین، ص۳۱۱.
[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.
[۳۸] . همان، ص۳۶۸.
[۳۹] . همان، ج۶۷، ص۱۱۲.
[۴۰] . تحف العقول، ص۴۵۷.

مدیر اسبق
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۱:۵۰
به کوری دوچشم آن حقیری
که ازفرط حقارت بد دهان است

به هر دیوار این دنیا نوشتیم
نقی زیباترین نام جهان است



شهادت مظلومانه دهمین سکاندار کشتی هدایت ، حضرت امام هادی علیه السلام بر سوگواران حضرتش تسلیت باد

التماس دعا

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۳:۰۳
http://esmaeily.persiangig.com/image/Shahadat%20Emam%20Hadi/Demo%20Shahadat%20Emam%20Hadii.jpg


ای وای دوباره شام غربت سر زد

چاووش عزا به خانه‌ی دل در زد
در شهرِ جفا، مرد صفا تنها شد
چهارم علی از دیار فانی پر زد
شهادت جانسوز امام علی النقی هادی(ع) تسلیت باد


http://s3.picofile.com/file/7365963545/naghi_hadi_12.jpg

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۳:۰۵
امروز که زمین و آسمان می گرید

از بهر غريب سامرا می گرید

جا دارد اگر كه شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید


غروب غریبانه دهمین آفتاب ولایت امام علی النقی علیه السلام، بر رهروان راه مقدسش تسلیت باد!


http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_3321823712935023558133145231118812919696.jpg

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۳:۰۷
http://img.tebyan.net/big/1391/02/87212254462492461572252422648212249253896.jpg

روزها را شوم ندانیم

امام نقی علیه‏السلام ، هم‏چون پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، در مبارزه با عادت‏ها و سنت‏های باطل جاهلی، تلاش فراوان داشت؛ داستان زیر، نمونه‏ای است از این تلاش‏ها: یکی از اصحاب ایشان به نام «حسن بن مسعود» می‏گوید: روزی انگشتم زخم برداشت و در راه، با مرکبْ سواری بر خورد کردم و شانه‏ام آسیب دید و پس ازآن، وارد جمعیتی شدم و لباس‏هایم پاره گشت. همین که خدمت ابوالحسن، امام نقی علیه‏السلام ، رسیدم، گفتم: خداوند مرا از شر این روز آسوده بدارد، چه روز شومی است! حضرت، از شنیدن این سخن، ناراحت شده و سخنانی فرمودند که دانستم اندیشه‏ام باطل و نادرست است. ایشان در بخشی از این نصیحت‏ها به من فرمودند: «ای حسن! روزگار را چه گناهی است که چون به سزای کردار خویش می‏رسید، آن را شوم می‏شمارید؟... به راه خطا مرو و روزها را مؤثر در احکام الهی ندان و نقشی به عهده آن‏ها مگذار!».

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۳:۰۸
del.askquran30h2ibkppn6ksxjde4gw.jpg

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۳:۱۰
وای بر هتاکان!

(http://doghasedak.blogfa.com/post/73)

http://alkhalilhost.ir/Image/91/91-02/02-31/vay-small.jpg


اگر از آنها بپرسی(: «چرا این اعمال خلاف را انجام دادید؟!»)، می‏گویند:
«ما بازی و شوخی می‏کردیم.


بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره می‏کردید؟!(بگو:)
عذر خواهی نکنید (که بیهوده است؛ چرا که) شما پس از ایمان آوردن، کافر شدید!
اگر گروهی از شما را (بخاطر توبه) مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ زیرا مجرم بودند!


توبه/65،66

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۳:۱۲
ای خسته سلامِ خستگان را بپذیر

بر گنبد زخمی و تنِ مسمومت

السلام علیک یا علی بن محمد النقی ایها الهادی علیه السلام



http://www.shiaupload.ir/images/20507116740553538013.jpg

نوسفر
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۳:۱۴
آرزوی دیدار (http://doghasedak.blogfa.com/post/87)

امام علی النقی الهادي(ع) هنگام شهادت به فرزند بزرگوارشان امام حسن عسکري(ع) فرمودند:

" سلام مرا به عزيز دلم مهدي برسان و بگو جدت در حالي شهيد شد که خيلي آرزوي ديدار شما را داشت..."


http://www.omidvaran.org/uploads/posts/2010-07/1279525630_pic4.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۵:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01345767559169859406.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01345767559169859406.gif)

امام علی النقی علیه السلام :


همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛
و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات ،


پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد
و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.
(تحف العقول، ص 358)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51777792043376567163.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51777792043376567163.jpg)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)

نرگس مهدي
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۹:۳۱
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTnKW41Wc8zNdUmE9CpM4IQqO2n8Mj1B Avao26E0f1mUPJO2U_1jdGbQ_SP (http://www.google.com/imgres?q=%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF+%D8%AA+%D8%A7%D9 %85%D8%A7%D9%85+%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%8A&hl=en&sa=X&biw=1024&bih=604&tbm=isch&prmd=imvns&tbnid=xOsSYKzvS5ww-M:&imgrefurl=http://shahidantatian.blogfa.com/post/24/%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25A7%25D8%25B3%25D9%2585-%25D8%25B4%25D9%2587%25D8%25A7%25D8%25AF%25D8%25AA-%25D8%25A7%25D9%2585%25D8%25A7%25D9%2585-%25D9%2587%25D8%25A7%25D8%25AF%25DB%258C%28%25D8%2 5B9%29&docid=RqayVvmvevN2rM&imgurl=del.askquran6ispokn0bg3ou9819n0x.jpg&w=850&h=1134&ei=pKW_T-CYJYfE0QXdoKGXCg&zoom=1)

نرگس مهدي
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۹:۳۹
http://www.dweb.ir/pic/imamhadi3.jpg (http://www.dweb.ir)

نرگس مهدي
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۹:۴۳
حضرت امام باقر(علیه السلام)فرمودند: دونفر،یکی عابد و دیگری گنهکارواردمسجدشدند،ولی هنگام
خارج شدن از مسجد،گنهکار شخصی شایسته بود،و عابد شخصی گنهکاربود.
زیرا عابد هنگام ورود به مسجد به عبادت خو،مغرورگردید،وفکرش مشغول همین بود،
وفخر می فروخت،
ولی گنهکار درپشیمانی از گناه بود و از درگاه خداوند طلب آمرزش گناهانش را می کرد.
منبع: داستان های صاحبدلان

نرگس مهدي
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۹:۴۶
نگهداری راز (http://etre-yas.ir/post/66)

امام صادق علیه السلام می فرمود،شنیدم که حضرت رسول خدا(ص)فرموده:خوشا به حال بنده گمنامی که خدایش بشناسدولی مردم او رانشناسند،آنانندچراغهای هدایت وسرچشمه های علم.هرفتنه تیره و تاری ازیمن وجودشان برطرف شود.پرده درو پرده بردار رازمردم نیستند.جفاکاری وریا نمی کنند.

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۲۱:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/79208740808142413471.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/79208740808142413471.gif)





امام هادى(ع)، هدیه پروردگار بود در روزگار نقاب و حباب.

در برهه نفس‌گیر بحث‌های انحرافى،

خورشید وجودش آن‌چنان تابید که هیچ جا از نور بی‌نصیب نماند.

ابرهای سیاه کوششی بی‌دریغ داشتند،

ولی او فراتر از آن بود که به غل و زنجیر کشیده شود.

او از میان عسکر می‌تابید و تمام محیط را روشن می‌کرد.

سایه بلند مردی عربی هنوز در خاطره دیوارهای سامرا مانده است.

تاریخ چیزی در این شعر جا گذاشته است؛

نامی بزرگ به بلندای علی و انگار هنوز

جمعیتی ایستاده‌اند و صدا می‌زنند ابوالحسن.

مدینه هنوز داغ فراقش را در دل دارد

و هیچ‌گاه خاطره تلخ تبعید را از یاد نخواهد بُرد.

مدینه دستی به سمت توس و دستی به سمت بغداد دارد.

مدینه دلی در سامرا جا گذاشته است و گنجی در عراق.

حال کدام فراق را مویه کند، کدام غم را شکوه کند،

با که بگوید که اگر می‌شد، با تمام کوچه‌ها و آجرهایش،

با تمام نخل‌هایش، فرزند ابن‌الرضا را

در آغوش می‌کشید و اجازه رفتن نمی‌داد.

ستاره‌ای در پس ستاره و آفتابی در پی آفتاب است.

زمین هیچ‌گاه یخ‌بندان نخواهد شد.

هنوز مردی بوی هدایت می‌دهد؛

مردی که مدینه را، سامرا و بغداد و توس را تسلی داده است؛

مردی از همان نسل؛ از سلاله نور،

فرزند حسن و علی همانانی که سالیانی کوشیدند

تا آخرالزمان گوهر پنهان خود را قدر بداند.

هنوز در هوایی ابری خورشیدی می‌تابد

و سایه مردی عربی روی دیوارهای جهان افتاده است.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95370904663669587376.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95370904663669587376.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۳/۰۶, ۰۹:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76451896531500696165.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76451896531500696165.png)




ای هادی امت!


غرق‏شدگان وحشت ‏زده در دریای بی‏ایمانی، دست نیاز به سوی تو دراز می‏کنند
و موطن امن خویش را در این دهشتناکی عالم، در وجود تو می‏یابند تا به امن‏ترین ساحل‏ها، پهلویشان دهی؛


چرا که ذکر نام تو، ذکر همان پروردگاری است که یادش، دل‏های بی‏قرار و ناآرام را نجات می‏بخشد.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87730220997587479657.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87730220997587479657.jpg)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

*عرفانی*
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۰۰:۳۸
امروز که زمین و آسمان می گرید

از بهر غريب سامرا می گرید

جا دارد اگر كه شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید


غروب غریبانه دهمین آفتاب ولایت امام علی النقی علیه السلام، بر رهروان راه مقدسش تسلیت باد!


http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_3321823712935023558133145231118812919696.jpg







یــا هــادی الامــم ادرکنــا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif)بزرگداشت امام هادی(ع) واعلام انزجار از هتاکین به ساحت مقدس ائمه علیهم السلام (http://www.askquran.ir/thread31020.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)دل راشراره غم توپرشرار کرد(ناله هاي قلم درسوگ هادي الامم(ع) (http://www.askquran.ir/thread27168.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif) پيامک تسليت شهادت علي النقي، امام هادي(ع) (http://www.askquran.ir/thread27166.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)گالري تصاويرباموضوع شهادت امام هادي(ع) (http://www.askquran.ir/thread27169.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)خورشید سامرا امام هادی (ع) ☻☻ تصاویر ویژه ☻☻ (http://www.askquran.ir/thread27512.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)سامراء ..غریب ترین نقطه عالم(تصاویر حرم مطهر امام هادی و عسگری(ع)) (http://www.askquran.ir/thread23010.html)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif مقالات

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)چهل حدیث از امام علی النقی الهادی (ع) (http://www.askquran.ir/thread27194.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)روشهای تربیتی از دیدگاه امام هادی علیه السلام (http://www.askquran.ir/thread29172.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif) دهمین لاله بوستان امامت و ولایت (http://www.askquran.ir/thread29167.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى علیه السلام (1) (http://www.askquran.ir/thread29168.html#post496018)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى علیه السلام (2) (http://www.askquran.ir/thread29169.html#post496021)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)ویژگی‏ های‏ اخلاقی‏ امام ‏هادی علیه السلام (http://www.askquran.ir/thread29171.html#post496031)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)گوشه ‏ای از کرامات امام هادی (علیه السلام) (http://www.askquran.ir/thread29170.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)دانستنیهای امام هادی علیه السلام (http://www.askquran.ir/thread21882.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)امام هادی(ع) و موضوع خلق قرآن (http://www.askquran.ir/thread24404.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif) فروغی از دانش امام هادی علیه السلام (http://www.askquran.ir/thread29173.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98340055779284998561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94817141198598156981.gif)نقش امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی (http://www.askquran.ir/thread34189-2.html)

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۰:۱۴
امام هادي ع
هر كس از خدا فرمان ببرد مردم از او فرمان ميبرند

yanoor
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۱:۲۸
http://www.sibtayn.com/ar/images/vijename/emam-hadi.jpg




http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
زندگی نامه امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=category&id=288&Itemid=922)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
رنجهای امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7418:2009-06-09-07-24-06&catid=289:2009-06-10-15-18-43&Itemid=924)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
احادیث وسخنان امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=category&id=1266:2010-02-08-06-16-13&Itemid=924&layout=default)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
سید محمد بن هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=category&id=1584&Itemid=2153)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
گوشه‏ای از کرامات امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7440:2009-06-09-14-05-32&catid=1267:2010-02-08-06-17-00&Itemid=924)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
سيره اخلاقى امام هادى(علیه السلام) (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7419:2009-06-09-07-34-23&catid=1267:2010-02-08-06-17-00&Itemid=924)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
تلاش‏ها و مبارزات فرهنگی امام هادی علیه ‏السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7405:2009-06-09-06-07-32&catid=1267:2010-02-08-06-17-00&Itemid=924)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
فضايل و كرامات امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=3840:2009-11-30-07-04-16&catid=1267:2010-02-08-06-17-00&Itemid=924)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
احضار امام (علیه السلام) از مدینه به سامراء (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7410:2009-06-09-06-35-01&catid=289:2009-06-10-15-18-43&Itemid=924)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
مقالات در مورد امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=section&id=163&Itemid=924)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
متن ادبی : هادی امت (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=13172:2010-01-14-13-38-11&catid=474:2009-06-03-16-02-45&Itemid=923)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
شعر : مدار عالم امکان (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=13175:2010-01-14-14-06-12&catid=474:2009-06-03-16-02-45&Itemid=923)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
متن ادبی «کشتی هدایت» (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=10794:--l-r&catid=474:2009-06-03-16-02-45&Itemid=923)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
امام هادی علیه السلام در ادب فارسی (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=category&id=474&Itemid=923)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
پیامک شهادت امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=17558&Itemid=2154)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
زیارت امام هادی (ع) با نوای مداحان مشهور فارسی وعربی (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=15558:2010-04-17-14-59-56&catid=1052:2009-11-02-17-06-38&Itemid=1672)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
مداحی شهادت امام هادی علیه السلام (http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=category&id=503&Itemid=1157)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
کارت پستال شهادت امام هادی علیه السلام (http://sibtayn.com/swf/gallery/hadi_shahadat_fa.html)


http://sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
گالری عکس از حرم امام هادی علیه السلام (سامرا) (http://sibtayn.com/swf/gallery/askari_fa.html)








http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7709&Itemid=2217

yanoor
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۱:۳۶
حجت شدن عبدالعظیم
این یک قاعده است که وقتی چیزی با «میزان» موزون شد، خود آن هم تبدیل به «میزان» می‌شود. مثل اینکه خدا فرمان می‌دهد از رسول اطاعت کنید. پس اگر کسی از رسول خدا تبعیت کند: «مَن یطع الرّسولَ فَقد اَطاعَ اللهَ»[10]، از خدا پیروی کرده است. وقتی هم خداوند، خشم و رضای کسی را خشم و رضای خود می‌داند، هم دلیل عصمت اوست، هم حجت، و معیار بودنش را می‌رساند.
در بحث عرضه خود بر حجت معصوم الهی و مورد تایید قرارگرفتن از سوی او نیز، این انطباق با حجت، سبب می‌شود که خود این شخص هم برای دیگران تبدیل به شاخص و معیار حجّت می‌شود و خط درست برای دیگران ترسیم کند.
حضرت عبدالعظیم، پس از دیدار با امام هادی(ع) و عرضه عقاید خویش بر آن حضرت و سخنان امام که فرمود: «آنچه گفتی همه حق و درست است و بر همین عقاید استوار بمان»، به ایران آمد و وارد «ری» شد. ابتدا ناشناس بود و مردم او را نمی‌شناختند. کم کم به شخصیت او پی‌بردند و از محضرش استفاده می‌کردند. در همان دوران، ابوحمّاد رازی که از شیعیان معروف ری بود، با رنج بسیار راه طولانی ری تا عراق را پیمود و در سامرّا به محضر امام هادی(ع) رسید تا سؤالات دینی و شرعی خود را از آن امام بپرسد. هنگام خداحافظی، امام به ابوحمّاد فرمود:
ای ابوحمّاد! هر گاه در منطقه خودتان مسئله‌ای برایت مشکل شد، از عبدالعظیم حسنی بپرس و از من هم به او سلام برسان.[11]

...............................

[11] . معجم الرجال الحدیث، ص49

http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7437:حجت-محوری-و-امام-هادی&catid=1267:سیره-عملی-و-علمی-امام-هادی-ع&Itemid=924

yanoor
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۱:۴۶
گوشه‏ای از کرامات امام هادی (علیه السلام)

..........................


1. صد نگهبان شمشیر به دست
از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه‏السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می‏گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می‏گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می‏داری؟ فتح می‏گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن‏چینها دروغ گفته‏اند. و بدین ترتیب تلاش می‏کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی‏گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می‏شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می‏کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می‏شوراند و می‏خواهد فتنه‏ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.
آن‏گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه‏السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول‏الله! چرا نابهنگام تشریف آورده‏اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می‏بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده‏ام، بلکه به دعوت تو آمده‏ام و پیک تو مرا احضار نموده است.
آن‏گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است.
بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [ اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن‏گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته‏اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.(7)


http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=7440:گوشه‏ای-از-کرامات-امام-هادی-علیه-السلام&catid=1267:سیره-عملی-و-علمی-امام-هادی-ع&Itemid=924

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۴:۵۳
http://dl.aviny.com/voice/marsieh/emam_hadi/karimi-emam-hadi-01.mp3

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۵:۲۹
http://www.askquran.ir/attachments/13571d1245912040-25.jpg

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۲/۱۳, ۰۹:۰۶
شـــراره غــــم


http://askquran.ir/gallery/images/31977/2_Untitled-3.jpg



دل را شراره غم تو پُر شرار كرد
داغ تو قلب خسته دلان داغدار كرد

اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جارى ز دیده اشك چو ابر بهار كرد

با كشتن تو قاتلت اى هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد

هرگز ندیده دیده‌ی تاریخ تاكنون
چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد

دشمن فكند گوشه زندان ز راه كین
هر كس ز مهر، دوستیت اختیار كرد

رویش سیاه باد كه آن خصم بد منش
روز زمانه تیره‌تر از شام تار كرد

در ماتم تو چاك گریبان خویش را
فرزند داغدار تو با حال زار كرد

بر تربت تو مادر پهلو شكسته‌ات
اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد

اى شمع برافروخته عشق اهل دل
طوف حریم پاك تو پروانه‌وار كرد

باشد گداى خاك نشینت كسى كه او
خود را مقیم درگهت اى شهریار كرد

هر كس غلام كوى تو گردید بى گمان
بر صاحبان تاج و نگین افتخار كرد

از لطف خویش «حافظى» دل شكسته را
یزدان به سفره كرمت ریزه‌خوار كرد






"محسن حافظى"

Partofar
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۱:۵۵




« در پی اهانت به ساحت مقدس امام علی النقی علیه السلام »





http://www.aviny.com/images/bargozideha/abbasi-shahadat-emam-hadi.jpg (http://www.aviny.com/Nohe-Shear/special/shahadat-emam-hadi.aspx)http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Tarbiat.aspx)اشعار و سبک های شهادت امام هادی (ع) (http://www.aviny.com/Nohe-Shear/special/shahadat-emam-hadi.aspx)



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Tarbiat.aspx)وای بر هتاکین ! (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/hatakin.aspx)

حکم امام خمینی در مورد سلمان رشدی مرتد را هنوز فراموش نکرده ایم ؛ همینجا به تمام سلمان رشدی های نوین اخطار می دهیم که زندگی را به کامتان تلخ خواهیم کرد ...


http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Tarbiat.aspx)امام نقی ( (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/jaryan.aspx)ع (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/zendeginameh.aspx)) و جریان های انحرافی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/jaryan.aspx)یکی از وقایع برجسته در زمان امام هادی پدیدار شدن گروه های انحرافی بود؛که ایشان با قدرت در مقابل این گروه ها و مبانی تفکری ایستادند و با هدایت حکیمانه شان ذات پلید این گروه ها را برای مردم آشکار کردند...



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Tarbiat.aspx)"نقی" نقش اول سریال "فیس بوک" (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx)ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار گیرند. اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده است...



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Tarbiat.aspx)موج وبلاگی «جانم فدای حضرت هادی(ع)» (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/jonbesh.aspx)ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار گیرند. اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده است...



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif خلاصه ای از زندگانی حضرت امام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/zendeginameh.aspx)نقی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx) علیه السلام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/zendeginameh.aspx)خلفاى معاصر حضرت - اوضاع سياسى، اجتماعى عصر امام - علل شكست قيامها - فعاليتهاى مخفى امام - انتقال امام از مدينه به سامراء - بزم شراب درهم مى‏ريزد! - امام در زندان متوكل - جنايات و سختگيريهاى متوكل در مورد شيعيان - فشارهاى اقتصادى بر شيعيان - كاخها و بزمهاى پر تجمل - يك سند تاريخى - قتل متوكل و خلافت منتصر - امام هادى، روياروى فقيهان دربارى - فتنه خلق قرآن -شاگردان مكتب امام هادى (ع) - شهادت امام...
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif مناظره امام هادي(ع) با متوكل عباسي (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/monazere.aspx)
از امام هادی ـ علیه السلام ـ نزد متوكّل سعایت كردند كه در منزل او اسلحه و نوشته‌های تحریك برانگیز و اشیای دیگر است كه از شیعیان او در قم به او رسیده و او عزم شورش بر ضد دولت دارد. متوكل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد و آن ...





http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif مرثيه و مداحی شهادت امام هادی علیه السلام (http://www.aviny.com/voice/marsieh/emam_hadi/emam_hadi.aspx)(صوتی)http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif زیارت نامه امام (http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/ziarat_01.aspx)نقی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx) (ع) (http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/ziarat_01.aspx) (صوتی)
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif سخنرانی آیت الله جوادی آملی در مورد امام (http://www.aviny.com/Voice/sokhanrani/mozuyi/aemme.aspx)نقی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx) (ع) (http://www.aviny.com/Voice/sokhanrani/mozuyi/aemme.aspx) (صوتی)





http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Images/2465859551861254814320212482239207168102236.jpghtt p://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif (http://www.aviny.com/voice/motahari/motahari.aspx)اشعار شهادت امام هادی علیه السلام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Shear.aspx)
چرا چنین متوكل به ما جفا كردى
شدى به كین، متوسل ستم روا كردى
غم مدینه مرا كم نبود اى ظالم؟
كه طعن و تهمت و تبعید را روا كردى

Partofar
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۱:۵۹
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif فعاليتهاى علمى و فرهنگی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Faaliat.aspx)غلو کننده ها - واقفيه - صوفيه - ديگر تلاشهاى فرهنگى:
از مهمترين و عميق‏ترين آثار فرهنگى پيشواى دهم(ع) رساله ‏اى است كه در پاسخ مردم اهواز در موضوع جبر و تفويض نوشته و در آن، ضمن بحث مستدل و مستندى درباره ثقلين (قرآن و عترت) لزوم تمسك به آن دو و آماده كردن ذهن مخاطبين براى درك و پذيرش حقيقتى كه حضرت در صدد بيان آن است، به بيان موضوع مورد سؤال - يعنى جبر و تفويض - پرداخته و با بيانى روشن و رسا اعتقاد به هر يك از جبر و تفويض را ابطال و «الامر بين الامرين‏» را اثبات كرده است...





http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Yadegari/EmamHadi_s.jpg (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Yadegari/yadegari.aspx)
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif یادگاری: کاغذ دیواری (http://www.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/hadi/page01.aspx)(Wallpaper)
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif (http://www.aviny.com/voice/motahari/motahari.aspx)کتابخانه امام (http://www.aviny.com/Library/ahlebeyt/index12.aspx)نقی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx) علیه السلام (http://www.aviny.com/Library/ahlebeyt/index12.aspx)(متن + دانلود کتاب)
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif اخلاق و سیره عملی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Akhlagh.aspx)
انس با معبود - سخاوت وجود - حلم و بردبارى - هيبت در دلها - رسيدگى به مشكلات و گرفتارى مردم...





http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif فعاليت‏ها و مبارزات امام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Mobarezat.aspx)نقی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx) (ع) در سامراء (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Mobarezat.aspx)متوكل، در اقدام زبونانه ديگرى بر ضد امام (ع) به وزير خود «فتح بن خاقان» دستور سب آن حضرت را داد. وقتى «فتح» اين دستور را به اطلاع امام (ع) رساند. امام (ع) فرمود: «به او بگو «تمتعوا فى داركم ثلاثة أيام..» . (4) سه روز در خانه‏تان (از زندگى) بهره بگيريد (سپس هلاك خواهيد شد) . وقتى «فتح» پيام امام (ع) را به آگاهى متوكل رساند: گفت: به (خاطر اين تهديدش) پس از سه روز او را بكشيد . ولى در روز سوم خود او همراه «فتح بن خاقان» به قتل رسيد...






http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/e-hadi_Wallpaper.jpghttp://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif امام هادى(ع) و جلوه‏ هاى غدير (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Jelve_Ghadir.aspx)
مفسران اهل سنت و شيعه در شان نزول اين آيه به نقل از ابوذرچنين مى‏نويسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خويش ديدم و به دو گوش‏خود شنيدم و چنانچه خلاف آن را نقل كنم، نابينا وناشنوا گردم. كه پيامبر(ص)فرمود: على پيشواى...





http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif فروغى از دانش امام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Tarbiat.aspx)نقی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx) (ع) (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/Tarbiat.aspx)امام در پاسخ نوشت: ابن حسكه دروغ گفته است. لعنت‏ خدا براوباد من او را در شمار دوستان خود نمى‏دانم....
سوگند به خدا، خداوند محمد(ص) و پيامبران پيش از او را جز به‏آيين يكتاپرستى و نماز و زكات و حج و ولايت نفرستاده است. محمد(ص) تنها به خداى يكتاى بى‏شريك دعوت كرده است و ماجانشينان او نيز بندگان خداييم و به او شرك نمى‏ورزيم؛ در صورت‏اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته، چنانچه...





http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/icon.gif چهل حديث منتخب از علی بن محمد الهادی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/40Hadith.aspx)ال (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/40Hadith.aspx)نقی (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/91/naghi.aspx) علیه السلام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/40Hadith.aspx)فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد. تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد. عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد. بخيل بودن بدترين اخلاق است ؛ و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

Partofar
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۲:۱۲
http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/hadi/kamel/08.jpg

شهادت امام هادی صلوة الله علیه را به پیشگاه و حریم الهی حضرت بقیّةالله الاعظم امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف

و حجّة المهدی و نایب عامّه ایشان مقام معظّم و معزّز رهبری و-

به تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۲:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00778735182669173656.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00778735182669173656.gif)



نور نامت برده هادی رونق مهتاب را
سوز قرآن خواندنت می گیرد از سر خواب را


آسمان نزدیک نزدیک است و می بیند زمین
معجزاتی روشن از آن گوهر نایاب را


چشم می بندی.شب است و سامرا بی نور و سرد
چشم را بگشای تا روشن کنی سرداب را


می شناسی مردمان بی مروت را تو خوب
دیده ای با چشم خود صد جعفر کذاب را


یا نقی سلطان مظلومان! نقی مولای صبر
بعد ازین با نام تو پر می کنم هر قاب را


بزم خفاشان مجال نام پر نور تو نیست
شیر کرنش می کند خورشید عالمتاب را!

Partofar
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۳:۱۳
http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/hadi/kamel/03.jpg

یوسف
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۶:۲۵
http://www.beytoote.com/images/stories/fun/hhf249.jpg (http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-imam1-hadi.html)



دل را شراره غم تو پر شرار کرد
داغ تو قلب خسته‌دلان، داغدار کرد
ای سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جاری ز دیده اشک، چو ابر بهار کرد
با کشتن تو قاتلت ای هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار کرد
شهادت جانسوز امام هادی(ع) تسلیت باد

یوسف
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۶:۲۵
http://askdin.com/gallery/images/3554/1_si6dEa.jpg

یوسف
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۷:۰۲
http://www.aboutorab.com/data_file/2677.jpg

یوسف
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۷:۰۲
http://askdin.com/gallery/images//8087/1_Emam_Hadi003.jpg

رحیل
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۷:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96187510812700257074.gif

چشمهايت فرات دلتنگي
اشکهايت تلاطم غمهاست
حال و روز دل شکسته‌ی تو
از نگاه غريب تو پيداست

اي غريب مدينه‌ی دوم
مرد خلوت نشين سامرّا
التماس هميشه‌ی باران
حضرت عشق التماس دعا

کوچه‌ی خاکي محله‌ی غم
در غرور از حضور ساده‌ی توست
ولي افسوس شرمگين تو و
پاي پر پينه و پياده‌ی توست

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73232318806798591025.gif
آه آقا تو خوب مي داني
که دل بيقرار يعني چه
پشت دروازه هاي شهر ستم
آن همه انتظار يعني چه

چه به روز دل تو آوردند
رمق ناله در صدايت نيست
بگو اي نسل كوثر و زمزم
بزم شوم شراب جايت نيست

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73232318806798591025.gif
بي گمان بين آن همه غربت
دل تنگ تو نينوائي شد
روضه هاي كبود طشت طلا
در نگاه ترت تداعي شد

آري آن لحظه ماتم قلبت
بي کسي هاي عمه زينب بود
قاتلت زهر کينه ها ، نه نه !
روضه‌ی خيزراني لب بود

در عزاي تو حضرت باران
که گريبان آسمان چاک است
نه فقط چشم هاي ابري ما
روضه خوانت تمام افلاک است

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32864634279708351382.gif


محسن حنیفی

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۹:۰۰
امام علی النقی (هادی)علیه السلام:

ابوالحسن علی بن محمد بن موسی الهادی النقی العسکری : دهمین امام شیعیان که از وی با عنوان علی النقی ( امام هادی )یاد می کنند . جز هادی معروفترین لقب او نقی است. نام او علی و کنیه اش

ابوالحسن ثالث و از القابش نقی - هادی - امین - طیب - ناصح و مرتضی را ذکر کرده اند .

شیعیان وی را با فرزندش حسن بن علی (امامین عسکریین ) می خوانند.

زیرا در شهر نظامی سامرا ء (عسکر ) زیر نظر خلفای عباسی بودند. زندگی ایشان مصادف با ضعف

عباسیان بود. از او رساله ای در جبر و اختیار و چند زیارت نقل شده است. یا حق.

حدیث 74
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۹:۱۵
امشب که زمین و آسمان می گرید
از بهر غریب سامرا می گرید
جا دارد اگر كه شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید


آجرک الله یا مولانا یا صاحب الزمان (عج) فی مصیبت جدک العلی (ع)
شهادت جانسوز امام غریب علی النقی(ع) تسلیت باد


http://ghasam.ir/images/news/727/thumbs/727.jpg

حدیث 74
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۱۹:۱۶
http://www.askdin.com/gallery/images/2261/3______________________.jpg

رحیل
۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۲۳:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96187510812700257074.gif

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم
از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکماتِ کلماتِ تو مسلمانم کرد
کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است
کلماتی که پر از رایحۀ غار حراست
خط به خط جامعه آیینۀ قرآن خداست
عقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسۀ ظرفیت من پر شده است
همۀ عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو
من که از طبع خودم شِکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانیِ دفتر دارم
شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو
دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد
بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم
​تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران!
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران!
من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتیست حقیر ای باران!
یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران!
نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران!
ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران!
پسر حضرت دریا! دل ما را دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران!
سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران!
بگذارید کمی از غمتان بنویسم
دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم
گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب
بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب...

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32864634279708351382.gif
سید حمیدرضا برقعی

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۲/۰۲, ۰۳:۵۹
ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی

یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینۀ صبح و مسا حضرت هـادی

دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی

بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا؟ حضرت هادی

افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی

افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی

کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی

کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی

بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی

در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی

"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشتۀ بی‌جرم و خطا حضرت هادی

مدیر محتوایی نرم افزارها
۱۳۹۴/۰۲/۰۲, ۰۵:۲۷
امام هادي عليه السلام فرمودند:
ألحِکمَةُ لاتَنجَعُ فِی الطِّباعِ الفاسِدَةِ (1)
حکمت و دانش در دلهای فاسد اثر ندارد.
امام هادي عليه السلام :
عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ
با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند از ما (با عدم رعایت تفوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید. (2)
امام هادي عليه السلام:
مَن کانَت لَهُ اِلَی اللهِ حاجَةٌ فَلیَزُر قَبرَ جَدِّیَ الرِّضا† بِطوُسٍ وَ هُوَ عَلی غُسلٍ وَلیُصَلِّ عِندَ رَأسِهِ رَکعَتَینِ وَلیَسئَلِ اللهَ حاجَتَهُ فی قُنوُتِهِ فَاِنَّهُ یَستَجیبُ لَهُ ما لَم یَسئَل مَأثَماً أو قَطیعَةَ رَحِمٍ
کسی که از خدا حاجتی را می خواهد؛ قبر جدم حضرت رضا† را در طوس با غسل، زیارت کند و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و در قنوت نماز، حاجت خویش را طلب نماید در این صورت حوائج وی مستجاب می شود، مگر آن که انجام گناه و یا قطع رحم را طلب کند. (3)

(1)- بحارالانوار، ج78، ص 370
(2)- وسائل الشیعه، ج15، ص 248
(3)- همان، ج14، ص 569

صادق
۱۳۹۴/۰۲/۰۲, ۰۵:۵۷
امام علی بن محمد الهادی (ع)در نیمه ذی الحجه سال 212ق نزدیک شهر مدینه در روستای صریا، چشم به دنیا گشود و در ماه رجب سال 254ق در سرّ من رأی (سامرا) توسط معتز عباسی به شهادت رسید. ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند.(1)
نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه بود(2)؛ البته مدنب، حدیث و غزال هم گفته اند.(3)
لقب های آن حضرت را نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی و... ذکر کرده اند. کنیه اش ابوالحسن است و به ایشان ابوالحسن ثالث می گویند.(4)
امام از آغاز امامت در مدینه حضور داشتند و در مدت اقامت در این شهر نقش بسیار مهمی در رهبری شیعیان ایفا کردند؛ به طوری که حکومت عباسی از موقعیت ممتاز امام احساس خطر کرده و حضور ایشان در مدینه را به صلاح ندانست، متوکل برای کنترل بیش تر امام تصمیم گرفت ایشان را از مدینه به سامرا منتقل کند. در سال 233 ق بنابه گزارش هایی که جاسوسان از فعالیت های امام داده بودند، متوکل به یحیی بن هرثمه مأموریت داد تا این انتقال را انجام دهد. با ورود یحیی بن هرثمه به مدینه، مردم که سخت مشتاق و شیفته امام خود بودند، اعتراض خود را علنی کردند؛ به طوری که یحیی بن هرثمه اعلام کرد که کاری به امام ندارد و هیچ خطری امام را تهدید نمی کند. پس از مدتی به بهانه این که در منزل امام علیه حاکم عباسی سلاح جمع آوری می شود به خانه امام حمله بردند، ولی چیزی جز قرآن و ادعیه نیافتند.(5)
متوکل دستور داد ایشان را در محلی که مخصوص گداها بود و به «خان الصعالیک» شهرت داشت، وارد کنند. بعد از استقرار امام در سامرا، تمامی رفت و آمدها و ارتباطات امام تحت کنترل بود. در طول مدت حضور امام در سامرا هر روز بر عظمت و محبوبیت حضرت افزوده می گشت و همه ناخواسته در برابر امام متواضع و خاشع بودند و سخت محترمش می داشتند.(6)
متوکل وقتی در اقدامات خود علیه امام ناکام ماند، به نزدیکان خود اعلام کرد که در کار امام درمانده شده است؛ از این رو به محدودیت و فشار اکتفا نکرد و تصمیم به کشتن امام گرفت و حتی اقداماتی هم انجام داد؛ اما پیش از آن که موفق شود، خود به هلاکت رسید.(7)
برخی از اقدامات امام :

فراهم کردن زمینه ورود شیعه به عصر غیبت، از اقدامات اساسی امامان بود، که همواره شیعیان را متوجه این امر می کردند. در این راستا امام هادی (ع) اقداماتی انجام داد:
ا) بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت؛
ب) بشارت به ولادت حضرت حجت و مخفی بودن ولادت و هشدار این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد؛
ج) کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ به طوری که در سامرا مسائل شیعیان از طریق نامه یا نمایندگان حضرت پاسخ داده می شد؛ تا از قبل برای شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمادگی داشته باشند؛(8)
د) تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه.
ه) ارجاع سؤالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسش های شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز.
مبارزه با انحرافات
غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم را تا مقام خدایی بالا می بردند. امام هادی (ع) آنان را از گروه شیعه نمی دانست حتی در نامه های مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام می نمود.(9)
گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام می ایستادند. امام شیعیان را از نزدیک شدن آنان برحذر می داشت.(10)
تربیت نیرو و افراد شایسته
یکی از اقدامات و فعالیت های ائمه پرورش شاگردان و افراد شایسته بود . امام هادی (ع)نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند ،شناسایی کرده و آنان را جهت پیشبرد اهداف اسلامی تربیت می کرد. برخی از این افراد کسانی هستند که وکالت حضرت را عهده دار بودند. برجسته ترین این افراد عبارتند از:
1. عبدالعظیم حسنی (ره)،
2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی .
3. عثمان بن سعید عمری.
تقویت سازمان وکالت.
با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهم تر با توجه به این که امام در حصر و تحت نظارت و کنترل بود، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر می بردند. به همین علت سازمان وکالت که به صورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق (ع)فعالیت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادی (ع)نیاز به تمهیدات بیشتری داشت. (11)
این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.
5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه در زمان امام هادی (ع) باید معرفی می گردید؛ چون ائمه و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می رفت. امام هادی پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می کرد. مجموعه زیارات و ادعیه به عنوان یک دائره المعارف شیعه به حساب می آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام می باشد.
امام هادی در این زیارت شاخصه ها و پایه های اصلی شیعه را بیان فرمود.(12)
پی نوشت ها :
1 . شیخ مفید، ارشاد، ص327.
2 . همان، ص307.
3 . حسینی، تاریخ اهل البیت (ع)، ص123.
4 . مناقب آل ابی طالب (ع)، ج4، ص401، به کوشش محمدحسین دانش آشتیانی و سید هاشم رسولی محلاتی.
5 . ابن جوزی، تذکره الخواص، ص359.
6 . اربلی، کشف الغمه، ج2، ص398؛ تحقیق سید هاشم رسولی.
7 . ابن طاووس، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، ص27 (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص292).
8 . محمد جواد طبسی،حیاه الامام العسکری (ع)، ص325-316 (با اندکی تصرف و تلخیص).
9 . اختیار معرفه الرجال، ص519، به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294.
10 . خوانساری، روضات الجنات، ص 135 ـ 134، به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294.
11 . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص513.
12 . مزارالبحار، به نقل از باقر شریف قرشی.

nekuee
۱۳۹۴/۰۲/۰۲, ۱۱:۳۲
http://upload7.ir/uploads//f5c2a2e716e94e6feec00bc8fda5c903c1f2b342.jpg

nekuee
۱۳۹۴/۰۲/۰۲, ۱۱:۳۴
http://upload7.ir/uploads//32387e32a8783fa21df38f4a71c1c69baa7f4d62.jpg