PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده شبهه در وضو ( به چه شکل وضو بگیریم درست است؟ )



هو الحق
۱۳۹۱/۰۴/۱۶, ۰۹:۳۱
سلام خدمت دوستان

به چه شکل وضو بگیریم درست است ؟

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ...

به ترجمه مکارم شیرازی ایدیکم الی المرافق یعنی دستهايتان را تا آرنج بشوييد پس چرا ما برعکس وضو میگیریم ؟

با تشکر :Gol:


کارشناس بحث : پاسخگوی احکام 2

نور
۱۳۹۱/۰۴/۲۳, ۲۰:۱۴
به چه شکل وضو بگیریم درست است ؟

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ...

به ترجمه مکارم شیرازی ایدیکم الی المرافق یعنی دستهايتان را تا آرنج بشوييد پس چرا ما برعکس وضو میگیریم ؟

با تشکر

با سلام و احترام و تشکر از سوال شما

قرآن کریم در سورۀ مائده می فرماید:
«يا أَيُّهَـا الّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَيديَکُمْ إِلَي المَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤوسِکُمْْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَي الکَعْبَيْنِ».[1] (http://www.askdin.com/thread10790.html#_ftn1)
«اي افراد باايمان هرگاه براي نماز به پا خاستيد، صورت و دست هاي خود را تا آرنج بشوييد و سر و پاها را تا کعبين(دو برآمدگي) مسح کنيد».
در جمله نخست « فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَيديَکُمْ إِلَي المَرافِق» لفظ «أيدي» به کار رفته که جمع «يد» به معني دست است و با در نظر گرفتن دو مطلب روشن مي شود که چرا بايد دست ها را از بالا به پايين شست.

1. کلمه «يد» در زبان عربي استعمالات مختلفي دارد و گاه صرفاً به انگشتان دست، گاه به انگشتان تا مچ، گاه به انگشتان تا آرنج، و بالأخره گاه به کلّ دست از سر انگشتان تا کتف، اطلاق مي شود.
2. مقدار واجب از شستن دست در وضو فاصله ميان مرفق تا سر انگشتان است، لذا قرآن لفظ «إِلَي المَرافِق» را به کار برده تا مقدار واجب را بيان کند.
نتيجه مي گيريم:
چون لفظ «يد» کاربردهاي گوناگوني دارد، کلمه «إلي» در «إِلَي المَرافِق» بيانگر مقداري از اجزاء عضو است که بايد شسته شود يعني بايد دستها تا آرنج شسته شود نه کمتر و نه بيشتر و هرگز ناظر به «کيفيت» غَسل و شستشوي دست (که مثلاً از بالا به پايين صورت گيرد يا از پايين به بالا) نيست، اما کيفيت شستشو چگونه است؟ آن مربوط به عرف وعادت است و معمولاً از بالا به پايين مي شويند.
في المثل اگر پزشک دستور دهد پاي بيمار را تا زانو بشوييد،پاي وي را از بالا به پايين مي شويند، نه بالعکس يا اگر انساني به رنگ کاري بگويد اين اطاق را تا سقف رنگ کن، هيچ گاه از پايين ديوار آغاز نمي کند، بلکه از بالا شروع کرده تا به پايين برسد. ازين روي شيعه اماميه معتقد است که در هنگام وضو صورت و دست ها را بايستي از بالا به پايين شست و خلاف آن را صحيح نمي داند. زيرا کلمه «تا» در زبان فارسي، و يا «إلي» در زبان عربي، در اين موارد، ناظر به بيان مقدار محل عمل است نه کيفيت انجام آن. گذشته از اين سيره ائمه اهل بيت که عِدل قرآنند بيانگر کيفيت شستن است و آنان دست ها را از بالا به پايين مي شستند. (ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 359)

توضیح بیشتر اینکه لفظ إِلَى الْمَرافِقِ قيد است براى «ايديكم» نه براى «فاغسلوا» به عبارت ديگر حد مغسول است نه حد غسل. «يد» در لغت چند معنى دارد يك دفعه مراد از آن چهار انگشت است مثل وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما/ 38، يك دفعه از مچ بپائين است مثل فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مائده/ 6، يك دفعه مراد از آن تا آرنج است مثل آيه مورد بحث و يك دفعه معنى آن از سر انگشتان است تا شانه چنان كه در اقرب الموارد گفته است.
لذا اگر در آيه قيد إِلَى الْمَرافِقِ نبود معلوم نمى‏ شد مراد كداميك از آنها است ولى قيد روشن مى‏ كند كه مراد تا آرنج است، بنابراين آيه ساكت است از اينكه از مرفق شسته شود يا بالعكس. اگر روايات نبود مى‏ گفتيم هر دو جايز است، شيعه كه مى‏ گويد بايد از مرفق شسته شود دليلشان روايات است نه آيه (وسائل ابواب الوضوء باب 15) اهل سنت نيز كه از پائين به بالا مى‏ شويند به آيه استناد نمى‏ كنند بلكه از امثال ابو هريره و غيره نقل مى‏ كنند كه حضرت رسول را ديده‏ اند كه از پائين به بالا مى ‏شويد (سنن ابى داود و غيره) .
اهل سنت بيشتر اهميت مى‏ دهند كه «الى» در آيه به معنى «مع» باشد يعنى دستها را با مرفقها بشوئيد وانگهى اهل سنت نگفته‏ اند اگر از بالا به پائين شسته شود وضو باطل است، طبرسى در مجمع البيان فرموده امت اسلامى اتفاق دارند كه وضو از بالا به پائين صحيح است، پس عمل اهل سنت استحبابى است.
فقهاء شيعه به استناد روايات فتوى داده‏ اند كه شستن از پائين به بالا مبطل است مگر ابن ادريس كه آن را مكروه دانسته و نيز سيد مرتضى در بعضى از فتواهايش گفته: شستن از بالا به پائين مستحبّ است‏(تفسير أحسن الحديث، ج‏3، ص: 28)

هو الحق
۱۳۹۱/۰۴/۲۴, ۰۰:۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدمت شما پاسخگوی عزیز


يا أَيُّهَـا الّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ
فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَيديَکُمْ إِلَي المَرافِقِ وَ
امْسَحُوا بِرُؤوسِکُمْْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَي الکَعْبَيْنِ
ولی از نظر بنده دلایلی که عرض کردید قانع کننده نبود

پس چرا در بخشی که مربوط به مسح کردن است این مواردی که میفرمایید لحاظ نشد و مسح پا را برعکس انجام نمیدهیم ؟ در حالی که همین نظم بیان رعایت شده ؟

أَيديَکُمْ إِلَي المَرافِقِ

أَرْجُلَکُمْ إِلَي الکَعْبَيْنِ

در ضمن خداوند در این ایه نحوه ی وضو گرفتن را بیان فرموده اند که به چه شکل وضو بگیریم حال چه کاریست که نحوه ی وضو گرفتن را ناقص به ما بگوید و انتظار دارد همان چیزی گه مد نظر اوست بدانیم ؟‌(منظور همان جهت شستن دستها )

حال فرض کنیم که واقعا منظور بیان محدوده بوده , بیان محدوده در فصاحت بیان از اخر به اول نیست حال شاید بطور عامه این موضوع رعایت نشود ولی کلام خداوند که عامه نیست و قاعدتا از ابتدا به انتها بیان می شود مثلا اگر در خود همین ایه دقت بفرمایید ترتیب ابتدا تا انتها درست رعایت شده
1 - شستن صورت 2- شستن دستها تا ارنج 3- مسح سر 4- مسح پا تا کعبین
و نفرموده که
1- مسح پا تا کعبین 2- مسح سر 3- ....
این چیزی که شما بیان میکنید از فصاحت بیان کاملا بدور است


يا اگر انساني به رنگ کاري بگويد اين اطاق را تا سقف رنگ کن، هيچ گاه از پايين ديوار آغاز نمي کند، بلکه از بالا شروع کرده تا به پايين برسد

انسان معمولی زمانی که حرفی میزند کلامش را از همه ی جوانب بررسی نمیکند ولی کلام خداوند خللی در آن وجود ندارد در ضمن شما مثالی میزنید که اگر غیر این عمل انجام شود یعنی رنگ را از پایین به بالا بزنیم رنگ دیوار خراب می شود و آن را به عینه می بینیم در حالی که در وضو گرفتن اینچنین نیست و ما چیزی را مشاهده نمیکنیم و فقط از طریق گفتار متوجه ان میشویم!!!
به عبارتی دیگر اصل مثالی که باید میزدید به این شکل بود
انساني به رنگ کاري که تا به حال رنگ کاری نکرده و نحوه ی رنگ کاری بلد نیست بگويد اين اطاق را تا سقف رنگ کن، احتمال دارد که از پایین به بالا زنگ کند
البته خودم برای اولین باری که خواستم رنگ بزنم, خواستم از وسط دیوار شروع کنم به پایین بعد بالا را رنگ بزنم !!!!
شما یک فرد با تجربه را مثال زدید !یعنی کسی که وضو بلد باشد !!!

نور
۱۳۹۱/۰۴/۲۴, ۱۳:۵۷
با سلام و احترام و تشکر از شما کاربر بزرگوار

در پاسخ به سوال،نکات زیر یادآوری می شود:

1.مهم ترین نکته اینکه قران معمولا کلیات را بیان می دارد مثل وجوب نماز و در مقام بیان تعداد رکعات آن نیست و قطعا این امر هم منافاتی با جامعیت قرآن ندارد و به این امر به عنوان نقص نمی توان یاد کرد،ضمن اینکه باید توجه داشت قیاس در احکام کار معصوم(علیم السلام) است در این ایه شریفه نیز بیان کلیات وضو است و بهترین مفسران قران اهل بیت می باشند که در سیره عملی آنها روش صحیح وضو گرفتن به صورت آمده است. (وسائل ابواب الوضوء باب 15)

2.در بیان مثال هم که از باب تقریب به ذهن بود و توضيح بیشتر اينكه اين درست به آن مى ‏ماند كه انسان به كارگرى سفارش مى‏ كند ديوار اطاق را از كف تا يك متر، رنگ كند، بديهى است منظور اين نيست كه ديوار از پائين به بالا رنگ شود، بلكه منظور اين است كه اين مقدار بايد رنگ شود نه بيشتر و نه كمتر.بنا بر اين فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود در آيه ذكر شده، و اما كيفيت آن در سنت پيامبر ص كه بوسيله اهل بيت به ما رسيده است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.در این جا خداوند حد دست را معین کرده، فرموده که دست ها تا آرنج شسته شوند. منظور، تعیین جهت شستن نبوده است؛ همچنان که در حکم مسح پا، "الی" تعیین حدود پا است؛ زیرا در پا هم این ابهام هست و تا مچ یا تا زانو و یا تا باسن را که شامل ران ها هم می شود، پا می گویند.خداوند هنگام اعلام وجوب مسح پا، با آوردن "الی الکعبین"، حد مسح را بیان فرموده است.

3. در مورد مسح پا،علاوه بر آنچه بیان شد،از امام باقر (ع) پرسیدم: از کجا دانستید و گفتید که مسح فقط بعض سر است (بر عکس اهل سنت که مسح همه سر را لازم می دانند)؟
امام(ع) خندید و فرمود: رسول خدا(ص) فرمود و کتاب از جانب خدا به او نازل شده (و او مفسر کتاب است)؛ زیرا خدا فرموده: «فاغسلوا وجوهکم» و می فهمیم که همه صورت باید شسته شود.
بعد خدا فرمود: «و ایدیکم الی المرافق» و دست ها تا مرفق ها را به وجه و صورت، عطف کرد. پس متوجه می شویم باید دست ها تا مرفق ها شسته شود.
بعد بین شستن و مسح، جدایی انداخت و فرمود: «و امسحوا برؤسکم». از این که فرمود: «برؤسکم»، می فهمیم که مسح باید به بعض سر باشد؛ زیرا باء آمده و به معنای بعض است.
بعد پاها را تا کعبین به سر در مسح عطف کرد. همچنان که دست ها را به وجه و صورت عطف کرده بود.از این مطلب می فهمیم که مسح پاها تا کعبین کافی است. رسول خدا آیه را این گونه تفسیر کرده؛ ولی بعضی تفسیر پیامبر را ضایع کردند.

4- بر اساس آنچه ابن هشام در مغنی الادیب می گوید الی 8 معنا دارد."لا تغسلوا" در آیه موجود نیست تا الی غایت آن باشد البته این مطلب صحیح است که الی غایت فاغسلوا نیست.علامه طلاطبایی الی را قید برای ایدیکم دانسته و می نویسد:« دست" سه معنا دارد، 1- از نوك انگشتان تا مچ 2- از نوك انگشتان تا مرفق 3- از نوك انگشتان تا شانه.
و اين اشتراك در معنا باعث شده كه خداى تعالى در كلام خود قرينه‏ اى بياورد تا يكى از اين سه معنا را در بين معانى مشخص كند، و آن قرينه كلمه" إِلَى الْمَرافِقِ" است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو، شستن از نوك انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه‏...از آنچه گذشت روشن گرديد كه جمله" إِلَى الْمَرافِقِ" قيد است براى كلمه" ايديكم"، در نتيجه حكم وجوب شستن به اطلاق خود باقى است و مقيد به آن غايت نيست‏...جمله:" إِلَى الْمَرافِقِ" قيد براى موضوع يعنى" ايديكم" است، نه براى حكم يعنى جمله" فاغسلوا".»

برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به:
1.ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 359
2.کتاب وضوء النبي (ص)من خلال ملابسات التشريع

هو الحق
۱۳۹۱/۰۴/۲۴, ۲۰:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدمت شما دوست عزیز



1.مهم ترین نکته اینکه قران معمولا کلیات را بیان می دارد مثل وجوب نماز و در مقام بیان تعداد رکعات آن نیست و قطعا این امر هم منافاتی با جامعیت قرآن ندارد و به این امر به عنوان نقص نمی توان یاد کرد،ضمن اینکه باید توجه داشت قیاس در احکام کار معصوم(علیم السلام) است در این ایه شریفه نیز بیان کلیات وضو است و بهترین مفسران قران اهل بیت می باشند که در سیره عملی آنها روش صحیح وضو گرفتن به صورت آمده است. (وسائل ابواب الوضوء باب 15)
ولی در این آیه خداوند وضو گرفتن را توضیح میدهد در این غیر صورت فقط می فرمود "وضو بگیرید"
پس اگر خداوند مخاطبش شخصی بود که وضوگرفتن بلد بود نیاز به اینکه از فلان محدوده تا فلان محدوده وضو بگیرید و ... لازم نبود و فقط می فرمود وضو بگیرید .پس مخاطبش شخصی بود که وضو بلد نیست


2.در بیان مثال هم که از باب تقریب به ذهن بود و توضيح بیشتر اينكه اين درست به آن مى ‏ماند كه انسان به كارگرى سفارش مى‏ كند ديوار اطاق را از كف تا يك متر، رنگ كند، بديهى است منظور اين نيست كه ديوار از پائين به بالا رنگ شود، بلكه منظور اين است كه اين مقدار بايد رنگ شود نه بيشتر و نه كمتر.بنا بر اين فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود در آيه ذكر شده، و اما كيفيت آن در سنت پيامبر ص كه بوسيله اهل بيت به ما رسيده است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.در این جا خداوند حد دست را معین کرده، فرموده که دست ها تا آرنج شسته شوند. منظور، تعیین جهت شستن نبوده است؛ همچنان که در حکم مسح پا، "الی" تعیین حدود پا است؛ زیرا در پا هم این ابهام هست و تا مچ یا تا زانو و یا تا باسن را که شامل ران ها هم می شود، پا می گویند.خداوند هنگام اعلام وجوب مسح پا، با آوردن "الی الکعبین"، حد مسح را بیان فرموده است.
دوست عزیز خداوند حد را برای چه مشخص میکند ؟ در صورتی که شخص وضو گرفتن را بقول شما بلد است و از حدیث متوجه ان میشود !!!! پس مخاطب شخصی است که وضو بلد نیست شما هم در مثالتان باید شخصی که بلد نیست رنگ بزند به او بگویید رنگ بزن بعد از ان متوجه میشوید که به چه شکل رنگ میزند !!!!
چون اگر خداوند ما را استاد در وضو گرفتن در نظر میگرفت نیاز نبود محدوده را برای ما مشخص کندو ... و فقط میفرمود وضو بگیرید
پس در مسالی که میزنید شخصی که میخواهید کاری برای شما انجام دهد باید به نحوه ی انجام ان کار اگاه نباشد
ظاهر وضو در اصل با ان چیزی که ابا و اجداد ما انجام میدادند کمی متفاوت است

نور
۱۳۹۱/۰۴/۲۶, ۲۰:۵۳
ولی در این آیه خداوند وضو گرفتن را توضیح میدهد در این غیر صورت فقط می فرمود "وضو بگیرید"
پس اگر خداوند مخاطبش شخصی بود که وضوگرفتن بلد بود نیاز به اینکه از فلان محدوده تا فلان محدوده وضو بگیرید و ... لازم نبود و فقط می فرمود وضو بگیرید .پس مخاطبش شخصی بود که وضو بلد نیست

با سلام و عرض ادب مجدد و تشکر از پیگیری شما

در مورد همین مطلب هم،کلی گویی مصداق می یابد به این صورت که حدود وضو بیان شده است ولی کیفیت و جزئیات آن مطرح نشده است و کیفیت آن با عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشخص شد یعنی چنین نبود که مجهول باقی بماند و بندگان رها شده باشند.


دوست عزیز خداوند حد را برای چه مشخص میکند ؟ در صورتی که شخص وضو گرفتن را بقول شما بلد است و از حدیث متوجه ان میشود !!!! پس مخاطب شخصی است که وضو بلد نیست شما هم در مثالتان باید شخصی که بلد نیست رنگ بزند به او بگویید رنگ بزن بعد از ان متوجه میشوید که به چه شکل رنگ میزند !!!!
چون اگر خداوند ما را استاد در وضو گرفتن در نظر میگرفت نیاز نبود محدوده را برای ما مشخص کندو ... و فقط میفرمود وضو بگیرید
پس در مسالی که میزنید شخصی که میخواهید کاری برای شما انجام دهد باید به نحوه ی انجام ان کار اگاه نباشد
ظاهر وضو در اصل با ان چیزی که ابا و اجداد ما انجام میدادند کمی متفاوت است

بیان نشد که خداوند بندگان را استاد در وضوگرفتن در نظر گرفته است،بلکه منظور این است که تمام جزئیات ذکر نشده است. از آیه،وجوب وضو و حدود آن فهمیده می شود ولی کیفیت و جزئیات آن با سیره معصوم معین شده است و این هم فقط در مورد وضو نیست در سایر احکام هم چنین است از جمله نماز و خمس و...

موفق و موید باشید.

هو الحق
۱۳۹۱/۰۴/۲۷, ۱۵:۵۴
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدمت جناب پاسخگوی محترم


با سلام و عرض ادب مجدد و تشکر از پیگیری شما

در مورد همین مطلب هم،کلی گویی مصداق می یابد به این صورت که حدود وضو بیان شده است ولی کیفیت و جزئیات آن مطرح نشده است و کیفیت آن با عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشخص شد یعنی چنین نبود که مجهول باقی بماند و بندگان رها شده باشند.
دوست عزیز این چه حرفیست که میفرمایید در اینجا کلی گویی شامل نمیشود مثل این است که استادی از شاگردش درسی که به او یاد نداده سوال کند و اگر درست جواب ندهد مجازاتش کند !!!!!!
مثلا استادی به شاگردش نحوه پیچاندن پیچ را آموزش نداده باشد و به او بگوید چطور پیچ را باید بست !!!!
در حالی که نحوه ی پیچاندن پیچ را باید به او یاد دهد و بعد از آن انواع پیچ را که در همان فرم حرکتی هستند به او بدهد و از او بخواهد که انها را ببندد.

مثالی دیگر برای درک بهتر موضوع

مثلا معلمی به شاگردش نحوه ی جمع گردن اعداد را یاد نداده به او بگوید عدد x را با عدد y جمع کن !!!!
y + x
و او را در صورت پاسخ ندادن صحیح مجازات کند !!!!
در حالی که جمع کردن را باید به او یاد دهد بعد هر عدد دیگری را که خواست از او بخواهد که جمع ببندد .

-----
تحلیل مثال :
عمل جمع = همان دستور کلی است که باید توسط خداوند به بنده هایش اموزش داده شود
x و y = اعمالی هستند " که با بکار گیری دستور کلی که توسط خداوند آموزش داده شد " می توان به جواب درست به مسئله ی داده شده رسید

نور
۱۳۹۱/۰۴/۲۹, ۰۶:۰۰
دوست عزیز این چه حرفیست که میفرمایید در اینجا کلی گویی شامل نمیشود مثل این است که استادی از شاگردش درسی که به او یاد نداده سوال کند و اگر درست جواب ندهد مجازاتش کند !!!!!!
مثلا استادی به شاگردش نحوه پیچاندن پیچ را آموزش نداده باشد و به او بگوید چطور پیچ را باید بست !!!!
در حالی که نحوه ی پیچاندن پیچ را باید به او یاد دهد و بعد از آن انواع پیچ را که در همان فرم حرکتی هستند به او بدهد و از او بخواهد که انها را ببندد.

مثالی دیگر برای درک بهتر موضوع

مثلا معلمی به شاگردش نحوه ی جمع گردن اعداد را یاد نداده به او بگوید عدد x را با عدد y جمع کن !!!!
y + x
و او را در صورت پاسخ ندادن صحیح مجازات کند !!!!
در حالی که جمع کردن را باید به او یاد دهد بعد هر عدد دیگری را که خواست از او بخواهد که جمع ببندد .

-----
تحلیل مثال :
عمل جمع = همان دستور کلی است که باید توسط خداوند به بنده هایش اموزش داده شود
x و y = اعمالی هستند " که با بکار گیری دستور کلی که توسط خداوند آموزش داده شد " می توان به جواب درست به مسئله ی داده شده رسید

با سلام خدمت شما کاربر بزرگوار

نکته اساسی که در اینجا باید دقت شود این است که تصور شده طریقه صحیح وضوگرفتن بیان نشده است و خداوند نمی تواند تکلیف بدون بیان بخواهد،در حالی که گذشت از روایات وارده و سیره معصومین(علیهم السلام) نحوه صحیح وضو گرفتن و جزئیات آن به ما رسیده است پس به گونه ای نیست که خداوند درس ناخوانده را از بندگان بخواهد و در واقع سیره و روایات،تکمیل کننده کیفیت وضو می باشند و اشکالی هم نیست در اینکه بخشی از کیفیت از طریق آیه بیان شده باشد و بخشی دیگر با روایات و عمل معصومین(علیهم السلام) که در واقع مفسر قرآن می باشند.

سالم و عاقبت بخیر باشید.

هو الحق
۱۳۹۱/۰۴/۳۱, ۰۰:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت شما پاسخگوی محترم


با سلام خدمت شما کاربر بزرگوار

نکته اساسی که در اینجا باید دقت شود این است که تصور شده طریقه صحیح وضوگرفتن بیان نشده است و خداوند نمی تواند تکلیف بدون بیان بخواهد،در حالی که گذشت از روایات وارده و سیره معصومین(علیهم السلام) نحوه صحیح وضو گرفتن و جزئیات آن به ما رسیده است پس به گونه ای نیست که خداوند درس ناخوانده را از بندگان بخواهد و در واقع سیره و روایات،تکمیل کننده کیفیت وضو می باشند و اشکالی هم نیست در اینکه بخشی از کیفیت از طریق آیه بیان شده باشد و بخشی دیگر با روایات و عمل معصومین(علیهم السلام) که در واقع مفسر قرآن می باشند.

سالم و عاقبت بخیر باشید.
بنده فکر میکنم پاسخگویانی که در این انجمن هستند بیشتر به جای اینکه به دنبال اثبات حقیقت باشند تنها به دنبال اثبات خودشون یا مذهب شیعه هستند و هیچ خطایی تو کارشون نیست
أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ .... اسرا /78نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار ...
اگر به ایه دقت فرمایید ترتیب زمانی که باید در آن نماز بخوانیم درست بیان شده یعنی اول زمان ابتدا تا زمان انتها
یعنی کلمه الی مسیر را نیز مشخص میکند حتی اگر مقصود فاصله ی بین باشد

و نفرموده

اقم الصلاة لغسق اللیل الی دلوک الشمس
نماز را از نهایت تاریکی شب تا زوال آفتاب
چون حتی اگر مقصود فاصله بوده بدور از فصاحت است که اول انتها را بگوید بعد ابتدا را .حال شاید بطور عامه مردم این اتفاق بیفتد.
یا مثالی که در پست شماره 3 (http://www.askquran.ir/thread32145.html#post556513) خدمتتان عرض کردم
و چندین مثال دیگر
ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد. 28 فجر
و .........................

نور
۱۳۹۱/۰۵/۰۵, ۱۴:۳۸
بنده فکر میکنم پاسخگویانی که در این انجمن هستند بیشتر به جای اینکه به دنبال اثبات حقیقت باشند تنها به دنبال اثبات خودشون یا مذهب شیعه هستند و هیچ خطایی تو کارشون نیست
أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِإِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ .... اسرا /78

نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار ...
اگر به ایه دقت فرمایید ترتیب زمانی که باید در آن نماز بخوانیم درست بیان شده یعنی اول زمان ابتدا تا زمان انتها
یعنی کلمه الی مسیر را نیز مشخص میکند حتی اگر مقصود فاصله ی بین باشد

و نفرموده

اقم الصلاة لغسق اللیل الی دلوک الشمس
نماز را از نهایت تاریکی شب تا زوال آفتاب
چون حتی اگر مقصود فاصله بوده بدور از فصاحت است که اول انتها را بگوید بعد ابتدا را .حال شاید بطور عامه مردم این اتفاق بیفتد.
یا مثالی که در پست شماره 3 خدمتتان عرض کردم
و چندین مثال دیگر
ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد. 28 فجر
و .........................

با سلام و عرض ادب و عذرخواهی از تاخیر پاسخ

قطعا آنچه تصور می فرمایید،صحیح نیست زیرا همه کارشناسان در این انجمن تلاش دارند که حقایق دینی اثبات شود و نه اغراض شخصی،اما این نکته را هم مدنظر داشته باشید که در پی اثبات حقیقت باید مسیر صحیح هم طی شود که البته برای استخراج احکام شرعی، این مسیر صحیح، مراجعه به منابع آن یعنی آیات و روایات و عقل و اجماع است و نه فقط آیات به تنهایی! و باید توجه نمود صرف مراجعه هم در بیان حکم شرعی کفایت نمی کند و نیاز به عملیات پیچیده اجتهاد است که نیاز به تخصص لازم دارد و آنچه در اینجا بیان می شود مطابق با نظر فقها و استنباط آنها از منابع شرعی است و نه اغراض شخصی و سلیقه ای!

در مورد آنچه بیان فرمودید پاسخ در ضمن پست های قبلی بیان شد که:


بر اساس آنچه ابن هشام در مغنی الادیب می گوید الی 8 معنا دارد."لا تغسلوا" در آیه موجود نیست تا الی غایت آن باشد البته این مطلب صحیح است که الی غایت فاغسلوا نیست.علامه طلاطبایی الی را قید برای ایدیکم دانسته و می نویسد:« دست" سه معنا دارد، 1- از نوك انگشتان تا مچ 2- از نوك انگشتان تا مرفق 3- از نوك انگشتان تا شانه.
و اين اشتراك در معنا باعث شده كه خداى تعالى در كلام خود قرينه‏ اى بياورد تا يكى از اين سه معنا را در بين معانى مشخص كند، و آن قرينه كلمه" إِلَى الْمَرافِقِ" است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو، شستن از نوك انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه‏...از آنچه گذشت روشن گرديد كه جمله" إِلَى الْمَرافِقِ" قيد است براى كلمه" ايديكم"، در نتيجه حكم وجوب شستن به اطلاق خود باقى است و مقيد به آن غايت نيست‏...جمله:" إِلَى الْمَرافِقِ" قيد براى موضوع يعنى" ايديكم" است، نه براى حكم يعنى جمله" فاغسلوا".»

ترديدى نيست که جزئيات اوقات نمازهاى پنجگانه،هم در قرآن بيان نشده; بلكه بيان جزئيات و شرح آن به پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) سپرده شده است; به همين جهت آيات قرآن در کنار رواياتى که از آن بزرگواران به دست ما مى رسد، زمان نمازهاى پنج گانه را به طور دقيق مشخص مى کند همانطور که در کلمه «إلي» در «إِلَي المَرافِق» بيانگر مقداري از اجزاء عضو است که بايد شسته شود يعني بايد دستها تا آرنج شسته شود نه کمتر و نه بيشتر و هرگز ناظر به «کيفيت» غَسل و شستشوي دست (که مثلاً از بالا به پايين صورت گيرد يا از پايين به بالا) نيست، اما کيفيت شستشو چگونه است؟ آن از سیره معصومین برداشت می شود و همچنین مربوط به عرف وعادت است و معمولاً از بالا به پايين مي شويند. ضمن اینکه ناگفته نماند قیاس در احکام هم فی نفسه صحیح نیست و کار فقیه می باشد.

موفق و موید باشید.

هو الحق
۱۳۹۱/۰۵/۰۶, ۰۰:۳۳
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت پاسخگوی محترم



قطعا آنچه تصور می فرمایید،صحیح نیست زیرا همه کارشناسان در این انجمن تلاش دارند که حقایق دینی اثبات شود و نه اغراض شخصی
ولی چیزی که از بحث ها در اینجا دستگیرم شد چیزی غیر از این نبود. البته قبول دارم تند رفتم . انشاالله همینطور باشد که شما میفرمایید از تمام پاسخگویان عذر خواهی میکنم


اما این نکته را هم مدنظر داشته باشید که در پی اثبات حقیقت باید مسیر صحیح هم طی شود که البته برای استخراج احکام شرعی، این مسیر صحیح، مراجعه به منابع آن یعنی آیات و روایات و عقل و اجماع است و نه فقط آیات به تنهایی!
ولی از نظر بنده منطق و قران برای کشف حقایق کافی می باشد و بقیه چیزها اضافه بر آن است شاید بشود از انها استفاده هایی کرد. ولی اصل منطق و استدلال است نه فقط صرف چند حدیث که توسط قران نقض می شوند به عنوان دلیل قبول کرد !!! بگوید نقض نمیکند و در قران بصورت قرینه آمده است و....
و اگر هم در قران آیه ای بصورت قرینه آمده است باید از خود قران استدلال کرد تا قران یک دست بشود
نه حدیثی که توسط قران نقض می شود و بگویم نقض نمیکند در قران بصورت قرینه آمده است ...

! و باید توجه نمود صرف مراجعه هم در بیان حکم شرعی کفایت نمی کند و نیاز به عملیات پیچیده اجتهاد است که نیاز به تخصص لازم دارد و آنچه در اینجا بیان می شود مطابق با نظر فقها و استنباط آنها از منابع شرعی است
این امکان وجود دارد که معلم از دانش اموز خود مطلبی یاد بگیرد پس هیچ وقت کلام دانش اموز را نباید دست کم یا بی ارزش بگیرد و بگوید نیاز به عملیات پیچیده دارد . بنده حرفم را با چند جمله ساده و منطقی بیان میکنم و هیچ چیز پیچیده ای استفاده نمی کنم


ترديدى نيست که جزئيات اوقات نمازهاى پنجگانه،هم در قرآن بيان نشده; بلكه بيان جزئيات و شرح آن به پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) سپرده شده است;
البته در همین مورد برای بنده سوالاتی بوجود آمده که چرا نماز 5 گانه را 3 گانه انجام میدهیم ولی خوب جای بحث آنها در این تایپک نیست مثل اینکه احادیث اینجا هم دچار تحریف شده و طبق قران نمیباشد انجا هم لابد معنی کلمه " الی" در ایه معنی چیز دیگری داشته و از احادیث متوجه آن موضوع شدید


همانطور که در کلمه «إلي» در «إِلَي المَرافِق» بيانگر مقداري از اجزاء عضو است که بايد شسته شود يعني بايد دستها تا آرنج شسته شود نه کمتر و نه بيشتر و هرگز ناظر به «کيفيت» غَسل و شستشوي دست (که مثلاً از بالا به پايين صورت گيرد يا از پايين به بالا) نيست
دوست گرامی ظاهرا به حرفهای بنده اصلا توجه نمیکنید بنده گفتم حتی اگر مقصود فاصله باشد ابتدا و انتها در جمله باید درست رعایت شود
مثلا از ساعت 8 الی 11 کلاس زبان دارم . درست است که مقصودم 3 ساعت کلاس دارم. ولی بنده نیامدم بگویم از ساعت 11 الی 8 کلاس دارم..... و این برداشت شما از ایه اشتباه است .

ولی ظاهر منظور شما این است که آیه هیچ نقطه ی ابتدایی را مشخص نمیکند و کلمه ی الی محدوده را تنها تعین میکند و هیچ نقش دیگری ندارد .اما به ایات زیر دقت فرمایید

السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما
فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ/ مائده
در این دو آیه بقول شما یک بار مقصود4 انگشت بوده و یک بار مقصود تا مچ درست بوده در حالی که "الی" نیاورده و محدوده را تعیین نکرده پس حتما دلیلی بوده که در آیه ی وضو که مورد بحث است واژه ی "الی" را آورده

نور
۱۳۹۱/۰۵/۱۳, ۱۰:۳۴
با سلام خدمت شما کاربر گرامی


ولی از نظر بنده منطق و قران برای کشف حقایق کافی می باشد و بقیه چیزها اضافه بر آن است شاید بشود از انها استفاده هایی کرد. ولی اصل منطق و استدلال است نه فقط صرف چند حدیث که توسط قران نقض می شوند به عنوان دلیل قبول کرد !!! بگوید نقض نمیکند و در قران بصورت قرینه آمده است و....
و اگر هم در قران آیه ای بصورت قرینه آمده است باید از خود قران استدلال کرد تا قران یک دست بشود
نه حدیثی که توسط قران نقض می شود و بگویم نقض نمیکند در قران بصورت قرینه آمده است ...

این ادعای از ناحیه حضرتعالی غیر منطقی است، همانطور که بسیاری از دانش های بشری ، یقینی و قطعی هستند ، استناد به بسیاری از روایات ائمه اطهار علیهم السلام هم قطعی است و جای هیچ خللی در آن نیست،ضمن اینکه این روایات ناقض آیات نیست بلکه مفسر و موید آیات می باشند.

اما پاسخ بیشتر اینکه :

1- آیات قرآن قطعی است نه فهم ما از قرآن
2- روایات قطعی و متواتری در معانی برخی از آیات وجود دارد .
3- اگر معنای آیه ای طبق فرمایش ائمه علیهم السلام در روایات چیزی باشد و فهم ما چیز دیگری ، قطعا فرمایش امام مقدم است نه فهم ما




البته در همین مورد برای بنده سوالاتی بوجود آمده که چرا نماز 5 گانه را 3 گانه انجام میدهیم ولی خوب جای بحث آنها در این تایپک نیست مثل اینکه احادیث اینجا هم دچار تحریف شده و طبق قران نمیباشد انجا هم لابد معنی کلمه " الی" در ایه معنی چیز دیگری داشته و از احادیث متوجه آن موضوع شدید

برای اطلاع از این بحث،می توانید به تاپیک های زیر مراجعه نمایید:

http://www.askdin.com/thread21134.html#post249407
http://www.askdin.com/thread3917.html
http://www.askdin.com/thread6984.html
http://www.askdin.com/thread500.html
http://www.askdin.com/thread14098.html (http://www.askdin.com/thread14098.html)



این امکان وجود دارد که معلم از دانش اموز خود مطلبی یاد بگیرد پس هیچ وقت کلام دانش اموز را نباید دست کم یا بی ارزش بگیرد و بگوید نیاز به عملیات پیچیده دارد . بنده حرفم را با چند جمله ساده و منطقی بیان میکنم و هیچ چیز پیچیده ای استفاده نمی کنم


مقصود از صحبت حقیر،سبک شمردن فرمایش شما نبود بلکه مقصودم اعتماد بیشتر نسبت به کلام فقها و مفسرین بود و البته این هم به معنی بسته شدن باب مناظره علمی نیست چه اینکه همین مناظرات علمی باعث رشد و پویایی فقه خواهد شد.


دوست گرامی ظاهرا به حرفهای بنده اصلا توجه نمیکنید بنده گفتم حتی اگر مقصود فاصله باشد ابتدا و انتها در جمله باید درست رعایت شود
مثلا از ساعت 8 الی 11 کلاس زبان دارم . درست است که مقصودم 3 ساعت کلاس دارم. ولی بنده نیامدم بگویم از ساعت 11 الی 8 کلاس دارم..... و این برداشت شما از ایه اشتباه است .

ولی ظاهر منظور شما این است که آیه هیچ نقطه ی ابتدایی را مشخص نمیکند و کلمه ی الی محدوده را تنها تعین میکند و هیچ نقش دیگری ندارد .اما به ایات زیر دقت فرمایید

السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما
فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ/ مائده
در این دو آیه بقول شما یک بار مقصود4 انگشت بوده و یک بار مقصود تا مچ درست بوده در حالی که "الی" نیاورده و محدوده را تعیین نکرده پس حتما دلیلی بوده که در آیه ی وضو که مورد بحث است واژه ی "الی" را آورده


پاسخ شما قبلا بیان شد که:الی 8 معنا دارد "لا تغسلوا" در آیه موجود نیست تا الی غایت آن باشد البته این مطلب صحیح است که الی غایت فاغسلوا نیست.علامه طلاطبایی الی را قید برای ایدیکم دانسته و می نویسد:« دست" سه معنا دارد، 1- از نوك انگشتان تا مچ 2- از نوك انگشتان تا مرفق 3- از نوك انگشتان تا شانه.
و اين اشتراك در معنا باعث شده كه خداى تعالى در كلام خود قرينه‏ اى بياورد تا يكى از اين سه معنا را در بين معانى مشخص كند، و آن قرينه كلمه" إِلَى الْمَرافِقِ" است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو، شستن از نوك انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه‏...از آنچه گذشت روشن گرديد كه جمله" إِلَى الْمَرافِقِ" قيد است براى كلمه" ايديكم"، در نتيجه حكم وجوب شستن به اطلاق خود باقى است و مقيد به آن غايت نيست‏...جمله:" إِلَى الْمَرافِقِ" قيد براى موضوع يعنى" ايديكم" است، نه براى حكم يعنى جمله" فاغسلوا".»

نور
۱۳۹۳/۰۷/۲۹, ۱۶:۱۱
پرسش:
به چه شکل وضو بگیریم درست است؟ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْوُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْإِلَى الْمَرَافِقِ...»
به ترجمه آیت الله مکارم شیرازی «ایدیکم الی المرافق» یعنی دست هايتان را تا آرنج بشوييد؛ پس چرا ما بر عکس وضو می گیریم؟

پاسخ:
قرآن کریم در سورۀ مائده می فرماید: «يا أَيُّهَـا الّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُواوُجُوهَکُمْ وَأَيديَکُمْ إِلَي المَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤوسِکُمْْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَي الکَعْبَيْنِ»؛ ای افراد با ايمان، هرگاه برای نماز به پا خاستيد، صورت و دست های خود را تا آرنج بشوييد و سر و پاها را تا کعبين (دو برآمدگی) مسح کنيد.(1)
در جمله نخست « فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَيديَکُمْ إِلَي المَرافِق» لفظ «أيدي» به کار رفته که جمع «يد» به معنی دست است، و با در نظر گرفتن دو مطلب روشن می شود که چرا بايد دست ها را از بالا به پايين شست.

1. کلمه «يد» در زبان عربی استعمالات مختلفی دارد و گاه صرفاً به انگشتان دست، گاه به انگشتان تا مچ، گاه به انگشتان تا آرنج، و بالأخره گاه به کلّ دست از سرانگشتان تا کتف، اطلاق می شود.

2. مقدار واجب از شستن دست در وضو فاصله ميان مرفق تا سر انگشتان است، لذا قرآن لفظ «إِلَي المَرافِق» را به کار برده تا مقدار واجب را بيان کند.

پس نتيجه می گيريم:
چون لفظ «يد» کاربردهای گوناگونی دارد، کلمه «إلي» در «إِلَي المَرافِق» بيانگر مقداری از اجزاء عضو است که بايد شسته شود، يعنی بايد دست ها تا آرنج شسته شود نه کمتر و نه بيشتر، و هرگز ناظر به «کيفيت» غَسل و شستشوي دست (که مثلاً از بالا به پايين صورت گيرد يا از پايين به بالا) نيست؛ اما این که کيفيت شستشو چگونه است؟ آن مربوط به عرف و عادت است و معمولاً از بالا به پايين می شويند. في المثل اگر پزشک دستور دهد پاي بيمار را تا زانو بشوييد، پای وی را از بالا به پايين می شويند، نه بالعکس؛ يا اگر انسانی به رنگ کاری بگويد اين اطاق را تا سقف رنگ کن، هيچ گاه از پايين ديوار آغاز نمی کند، بلکه از بالا شروع کرده تا به پايين برسد.
از اين رو شيعه اماميه معتقد است که در هنگام وضو صورت و دست ها را بايستی ازبالا به پايين شست و خلاف آن را صحيح نمی داند؛ زيرا کلمه «تا» در زبان فارسی، و يا «إلي» در زبان عربی، در اين موارد، ناظر به بيان مقدار محل عمل است نه کيفيت انجام آن.
گذشته از اين سيره ائمه اهل بيت که عِدل قرآنند بيانگر کيفيت شستن است و آنان دست ها را از بالا به پايين می شستند.(2)

توضیح بیشتر این که لفظ «إِلَى الْمَرافِقِ» قيد است براى «ايديكم»، نه براى «فاغسلوا»؛ به عبارت ديگر حد مغسول است نه حد غسل.
«يد» در لغت چند معنى دارد يک دفعه مراد ازآن چهار انگشت است، مثل «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما»(3)، يک دفعه از مچ به پائين است، مثل «فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ»(4)، يک دفعه مراد از آن تا آرنج است، مثل آيه مورد بحث، و يک دفعه معنى آن از سر انگشتان است تا شانه چنان كه در اقرب الموارد گفته است.
لذا اگر در آيه قيد «إِلَى الْمَرافِقِ» نبود معلوم نمى‏ شد مراد كداميک از آن ها است، ولى قيد روشن مى‏ كند كه مراد تا آرنج است. بنا بر اين، آيه ساكت است از اين كه از مرفق شسته شود يا بالعكس.

اگر روايات نبود مى‏ گفتيم هر دو جايز است، شيعه كه مى‏ گويد بايد از مرفق شسته شود، دليلشان روايات است، نه آيه؛ اهل سنت نيز كه از پائين به بالا مى‏ شويند به آيه استناد نمى‏ كنند بلكه از امثال ابو هريره و غيره نقل مى‏ كنند كه حضرت رسول را ديده‏ اند كه از پائين به بالا مى ‏شويد (سنن ابى داود و غيره).
اهل سنت بيشتر اهميت مى‏ دهند كه «الى» در آيه به معنى «مع» باشد، يعنى دست ها را با مرفق ها بشوئيد، وانگهى اهل سنت نگفته‏ اند اگر از بالا به پائين شسته شود وضو باطل است. طبرسى در مجمع البيان فرموده امت اسلامى اتفاق دارند كه وضو از بالا به پائين صحيح است، پس عمل اهل سنت استحبابى است.(5)
فقهاء شيعه به استناد روايات فتوى داده‏ اند كه شستن از پائين به بالا مبطل است(6)، مگر ابن ادريس كه آن را مكروه دانسته، و نيز سيد مرتضى در بعضى از فتواهايش گفته شستن از بالا به پائين مستحبّ است.‏

در ادامه، نکات زیر یادآوری می شود:
1. مهم ترین نکته این که قرآن معمولا کلیات را بیان می کند، مثل وجوب نماز، و در مقام بیان تعداد رکعات آن نیست؛ و قطعا این امر هم منافاتی با جامعیت قرآن ندارد، و به این امر به عنوان نقص نمی توان یاد کرد. ضمن این که باید توجه داشت قیاس در احکام کار معصوم (علیهم السلام) است. در این آیه شریفه نیز بیان کلیات وضو است، و بهترین مفسران قرآن، اهل بیت می باشند که در سیره عملی آن ها روش صحیح وضو گرفتن به این صورت و از بالا به پایین آمده است.

2. بیان مثال از باب تقریب به ذهن بود و اين درست به آن مى ‏ماند كه انسان به كارگرى سفارش مى‏ كند ديوار اطاق را از كف تا يک متر، رنگ كند، بديهى است منظور اين نيست كه ديوار از پائين به بالا رنگ شود، بلكه منظور اين است كه اين مقدار بايد رنگ شود، نه بيشتر و نه كمتر. بنا بر اين فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود در آيه ذكر شده، و اما كيفيت آن در سنت پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه بوسيله اهلبيت به ما رسيده است آمده است، و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.
در این جا خداوند حد دست را معین کرده، فرموده که دست ها تا آرنج شسته شوند. منظور، تعیین جهت شستن نبوده است؛ هم چنان که در حکم مسح پا، "الی" تعیین حدود پا است؛ زیرا در پا هم این ابهام هست و تا مچ یا تا زانو و یا تا باسن را که شامل ران ها هم می شود، پا می گویند.خداوند هنگام اعلام وجوب مسح پا، با آوردن "الی الکعبین"، حد مسح را بیان فرموده است.

3. در مورد مسح پا، علاوه بر آن چه بیان شد، از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: از کجا دانستید و گفتید که مسح فقط بعض سر است (بر عکس اهل سنت که مسح همه سر را لازم می دانند)؟ امام (علیه السلام) خندید و فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود و کتاب از جانب خدا به او نازل شده (و او مفسر کتاب است)؛ زیرا خدا فرموده: «فاغسلوا وجوهکم» و می فهمیم که همه صورت باید شسته شود.
بعد خدا فرمود: «و ایدیکم الی المرافق» و دست ها تا مرفق ها را به وجه و صورت، عطف کرد. پس متوجه می شویم باید دست ها تا مرفق ها شسته شود. بعد بین شستن و مسح، جدایی انداخت و فرمود: «و امسحوا برؤسکم». از این که فرمود: «برؤسکم»، می فهمیم که مسح باید به بعض سر باشد؛ زیرا باء آمده و به معنای بعض است.
بعد پاها را تا کعبین به سر در مسح عطف کرد. هم چنان که دست ها را به وجه و صورت عطف کرده بود. از این مطلب می فهمیم که مسح پاها تا کعبین کافی است. رسول خدا آیه را این گونه تفسیر کرده؛ ولی بعضی تفسیر پیامبر را ضایع کردند.(7)

4. بر اساس آن چه ابن هشام در مغنی اللبیب می گوید «الی» 8 معنا دارد(8)؛ "لاتغسلوا" در آیه موجود نیست تا الی غایت آن باشد، البته این مطلب صحیح است که الی غایت فاغسلوا نیست.
علامه طباطبایی «الی» را قید برای «ایدیکم» دانسته و می نویسد: «دست، سه معنا دارد، 1- از نوك انگشتان تا مچ 2- از نوک انگشتان تا مرفق 3- ازنوک انگشتان تا شانه. و اين اشتراک در معنا باعث شده كه خداى تعالى در كلام خود قرينه‏ اى بياورد تا يكى از اين سه معنا را در بين معانى مشخص كند، و آن قرينه كلمه "إِلَى الْمَرافِقِ" است، تا بفهماند منظور از شستن دست ها در هنگام وضو، شستن از نوک انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه‏... . از آن چه گذشت روشن گرديد كه جمله "إِلَى الْمَرافِقِ" قيد است براى كلمه "ايديكم"، در نتيجه حكم وجوب شستن، به اطلاق خود باقى است و مقيد به آن غايت نيست‏... جمله: "إِلَى الْمَرافِقِ" قيد براى موضوع يعنى "ايديكم" است، نه براى حكم يعنى جمله "فاغسلوا".»(9)

نکته اساسی که در این جا باید دقت شود این است که تصور شده طریقه صحیح وضو گرفتن بیان نشده است و خداوند نمی تواند تکلیف بدون بیان بخواهد، در حالی که از روایات وارده و سیره معصومین (علیهم السلام) نحوه صحیح وضو گرفتن و جزئیات آن به ما رسیده است؛ پس به گونه ای نیست که خداوند، درسِ ناخوانده را از بندگان بخواهد؛ و در واقع سیره و روایات، تکمیل کننده کیفیت وضو می باشند، و اشکالی هم نیست در این که بخشی از کیفیت از طریق آیه بیان شده باشد و بخشی دیگر با روایات و عمل معصومین (علیهم السلام) که در واقع مفسر قرآن می باشند.

__________
(1) مائده/ 6.
(2) ترجمه الميزان، ج ‏5، ص 358.
(3) مائده/ 38.
(4) مائده/ 6.
(5) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏3، ص 253.
(6) وسائل الشیعه، ابواب الوضوء، باب 15.
(7) همان.
(8) ابن هشام الانصاری، مغنی اللبیب، ج 1، ص 27.
(9) ترجمه المیزان، ج 5، ص 356.

جهت مطالعه بیشتر:
1- تفسير أحسن الحديث، ج ‏3، ص 28.
2- کتاب وضوء النبی (ص) من خلال ملابسات التشريع.