PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده ایا فتوحات در زمان پیامبر و بعداز ایشان انجام گرفت با قوانین اسلام تناقض نداشتند



*zohreh*
۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۲:۰۷
سلام و خسته نباشید

میخواستم بدانم فتوحاتی که در زمان پیامبر و حتی بعد از ایشان و با فرماندهی دیگران انجام میشد با قوانین اسلام در تضاد نبودند .

مثلا جنگهایی که پیامبر در ان شرکت نمیکردند و فرماندهی به شخص دیگری محول میشد و یا جنگهایی که در زمان خلافت بی امیه و یا بنی عباس انجام میگرفته و یا جنگهایی که توسط 3خلیفه اول بعد از رحلت پیامبر ص انجام گرفته است .

با سپاس


کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 13

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۰۷, ۲۰:۴۸
سلام و خسته نباشید

میخواستم بدانم فتوحاتی که در زمان پیامبر و حتی بعد از ایشان و با فرماندهی دیگران انجام میشد با قوانین اسلام در تضاد نبودند .

مثلا جنگهایی که پیامبر در ان شرکت نمیکردند و فرماندهی به شخص دیگری محول میشد و یا جنگهایی که در زمان خلافت بی امیه و یا بنی عباس انجام میگرفته و یا جنگهایی که توسط 3خلیفه اول بعد از رحلت پیامبر ص انجام گرفته است .

با سپاس



با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
سوال حضرتعالی بسیار کلی است و باید در این باره بیشتر جزیی نگر بود مثلا باید دید که کدام جنگ منظور است ؟ و یا این که فرماندهی سپاه اسلام با چه شخصی بوده ؟ یا این که منظور شما از قوانین اسلام که در سوالتان فرمودید چیست ؟ و سوالات دیگری که محدوده سوال شما را کمتر کند تا بتوان جواب دقیق تری به این سوال داد ولی فی الجمله اینطور می توان گفت : در جنگهایی که امیرمومنان حضرت علی ع فرماندهی جنگ را به عهده داشتند به دلیل عصمت ایشان قطعا تضادی با قوانین اسلامی پیش نیامده ولی در مورد افراد دیگر باید گفت يقيناً انگيزة نوع خلفا با توجه به ظرفيّت وجودي‌شان همان انگيزه‌هاي نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نمي تواند باشد، اما اگر منظور روح حاكم بر فاتحين مي‌باشد آن هم به طور كلّي ، در اين صورت بايد اشاره نمود كه برخي از افراد انگيزه‌هاي متعالي داشته‌اند و برخی هم خیر .

هدف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از جنگ‌ها، گسترش اسلام و پرستش خدا بوده و مي‌خواست مردم را از چنگ سلاطين جور برهاند (جهاد آزادي‌بخش) تا آزادانه بينديشند و حق را انتخاب كنند. هدف اصلي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نفي شرك و برطرف ساختن موانع گرايش مردم به توحيد بود و مسئله جزيه گرفتن و يا جنگيدن و فتح كردن و غنيمت جمع كردن هدف نبوده است لذا اگر قبيله‌اي بدون جنگ دعوت آن حضرت را مي‌پذيرفت جان و مالش در أمان بود. براي نمونه وقتي مشركان هَمْدان بدون جنگ مسلمان شدند سپاهيان اسلام هيچ تعرضي به آنها نكرده خون و مالشان در أمان ماند.
پس از رحلت نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ به هر حال به طور طبيعي ابعاد جهادي فتوحات كم‌رنگ شد و انگيزه‌هاي مادّي فاتحين افزايش يافت.
در فتح قادسيه دو تن از فرماندهان سپاه اسلام، منذر بن حسان ضبّي (فرمانده هشت هزار نفر از قلب لشكر سعد بن ابي وقاص) با جرير بن عبدالله جبلي (فرماندة قريب به ده هزار نفر از جناح راست لشكر) بر سر تصاحب لباس‌هاي قيمتي يكي از بزرگان سپاه مقابل با يكديگر درگير شدند.
در فتح قنسرين، نزديك حلب سورية كنوني، مردم در پناه قلعه و حصن‌هاي شهر قرار گرفته بودند، پس از مدتي تصميم به صلح گرفته و با خالد بن وليد فرمانده سپاه اسلام صلح كردند، خالد نيز با آنها مصالحه كرد،‌ و از اين رو طبق موازين اسلام و تعهدات معمول انساني ديگر حق حمله و تجاوز به آنان را نداشت ولي پس از مصالحه و خلع سلاح، عهد خود را شكست و شهرشان را ويران كرد. به طور قطع اين عمل ناجوانمردانه با انگيزة الهي گسترش اسلام هيچ سازگاري نداشت . بعضا فاتحين به منظور به دست آوردن غنائم بيشتر دست به چنين اقداماتي مي زدند.
هم چنين در زمان عمر كوفيان و بصريان در جريان فتح تستر و قلعة هرمزان بر سر تقسيم غنائم با يكديگر درگير شده هر يك فتح را به خود نسبت مي‌داد تا غنائم افزون‌تري نصيبش گردد.
همان گونه كه در دوران خلافت عثمان هنگام فتح ارميّه در نبرد شمشاط بين سپاه كوفه و شام براي تصاحب غنائم اختلاف پيش آمد و كار به جايي رسيد كه كساني كه ظاهراً براي نشر وتبليغ اسلام در خارج بلاد اسلامي مي‌جنگيدند براي به دست آوردن اموال به روي يكديگر شمشير كشيدند و سرانجام عراقي‌ها پيروز شدند.
شواهد موجود نشان مي‌دهد وضع فتوحات در دوران سه خليفة اول بهتر از فتوحات دوران بني‌اميّه بوده زيرا در دوران بني‌اميّه فتوحات كاملاً رنگ كشورگشايي‌هاي شاهانه به خود گرفت لذا گزارش‌هايي نشان مي‌دهد اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ به خلفا اوليه در فتوحات كمك فكري داده و در مشاوره‌هايي كه از آنها مي‌خواستند شركت مي‌كردند.
در جمع‌بندي مطالب فوق بايد گفت في‌الجمله اصل فتوحات در دوران خلفاي اوليه همچون فتوحات دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مورد تأييد اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ بوده ولي و به دليل عدم نظارت صحيح بر روند فتوحات و بي‌مبالاتي ،جنبه‌هاي فرهنگي و معنوي سپاهيان اسلام كم‌رنگ و يا مغفول واقع گرديد و از زمان معاويه به بعد، جنبة كشورگشايي پيدا كرد.
در نتیجه باید هر کدام از این جنگها را که قبل از معاویه صورت گرفته مورد به مورد بررسی کرد تا وضع آن به خوبی معلوم شود.

*zohreh*
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۱۴:۵۱
سلام

منظورم هیچ جنگ و شخص خاصی نیست ولی فکر میکردم که در جنگهای بعد از زمان پیامبر برای به اسلام در اوردن افراد دیگر کشورها اقدام به زور و جنگ میکردند .ولی شما نوشتید که پیامبر هم به زور متوسل میشدند و اگر پاسخ مثبتی داده میشد از جنگ و خون ریزی صرف نظر میکردند .
مگر در قران هم نیامده لا اکراه فی دین ولی دعوت اسلام با جنگ بوده و تنها تفاوتی که من از جنگهای پیامبر و جنگهای بعد از پیامبر میبینم تفاوت در نیت بوده است " به این صورت که هدف پیامبر از جنگ گسترش اسلام بوده ولی در بعضی از جنگهای بعد از پیامبر رسیدن به غنیمت و کشور گشایی بوده است .
خوب درست است که همین تفاوت در نیت خیلی مهم است اما در هر دو وجه تشابهی که دیده میشود اقدام به زور وجود دارد حالا چه برای کشور گشایی ، چه برای غنیمت، و چه برای گسترش خدا پرستی و اسلام.
اصلا اقدام به جنگ کردن خودش با انتخاب ازادنه منافات دارد و چون سپاه مقابل احساس ضعف میکرده مجبوری اسلام رو پذیرش میکرده است .
یک سوال دیگه دارم پیامبر و همچنین خلفای بعد از زمان پیامبر برای دعوت دیگر ادیان هم از ابزار جنگ استفاده میکردند و نحوه دعوت کردنشان به صورت جنگ بوده است ؟؟؟؟

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۱۸:۵۷
در جمع‌بندي مطالب فوق بايد گفت في‌الجمله اصل فتوحات در دوران خلفاي اوليه همچون فتوحات دوران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مورد تأييد اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ بوده ولي و به دليل عدم نظارت صحيح بر روند فتوحات و بي‌مبالاتي ،جنبه‌هاي فرهنگي و معنوي سپاهيان اسلام كم‌رنگ و يا مغفول واقع گرديد و از زمان معاويه به بعد، جنبة كشورگشايي پيدا كرد.

با سلام
فكر نميكنم امامان ما و پيامبر اكرم نيز مايل به جنگ براي گسترش اسلام بودند.جنگ در اسلام حالت دفاعي دارد بزرگوار.چه بسا سرعت پيشرفت اسلام بعد از صلح حديبيه بسيار بيشتر از قبلش بود.
به علاوه فرمايشاتتان با روح اسلام مبني بر آزادي وانتخاب اختيار سازگار نيست.



"پروردگارتان را در پنهاني و با تضرع بخوانيد همانا او تجاوزكاران را دوست ندارد در زمين ، پس از اصلاح آن ، دست به فساد نزنيد و خداوند را با بيم و اميد بخوانيد كه همانا رحمت خداوند به نيكوكاران نزديك است ." اعراف 55 و 56

"با کسانی که با شما جنگ می کنند ، در راه خدا بجنگيد و تعدی مکنيد زيرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد" بقره 190

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۲۱:۳۹
با عرض سلام و وقت بخیر
چون بحث جهاد و جنگ یکی از مهمترین مسایل اسلام است و احتیاج به بحث و گفتگو دارد بنده سعی می کنم این بحث را مفصل مطرح کنم و همچنین عذر بنده را از طولانی شدن این بحث پذیرا باشید.

فلسفه و هدف جهاد
يكى از مسائل اين است كه اسلام جهاد را براى چه وضع كرده است؟ بعضى معتقدند اساساً در دين نبايد جهاد و قانون جنگ وجود داشته باشد، چون جنگ بد چيزى است. دين بايد بر ضد جنگ باشد، نه اينكه خودش قانون جنگ وضع كرده باشد؛ و ما مى‏دانيم كه يكى از فروع دين اسلام جهاد است. وقتى از ما مى‏پرسند فروع دين چندتاست، مى‏گوييم: ده تا؛ نماز، روزه، خمس، حج، جهاد، ...

جهاد و آزادى عقيده‏
مى‏گويند اولًا چرا چنين ماده قانونى در دين اسلام وجود دارد و ثانياً مسلمين به واسطه همين اجازه قانونى از طرف اسلام با ملتها وارد جنگ شدند و اسلام را به زور تحميل كردند. جهادهاى اسلامى همه جهاد تحميل عقيده بود، براى اين بود كه اسلام را به زور تحميل كنند و اسلام هم به زور تحميل شد.

چگونگى جنگ‏
در وقتى كه اسلام جنگ را مشروع مى‏كند، به اصطلاح در كيفيت جنگ چه نوع جنگى را جايز مى‏داند و چه نوع جنگى را جايز نمى‏داند؟ به اين معنا كه آيا مثلًا قتل عام را جايز مى‏داند يا جايز نمى‏داند؟ آيا كشتنِ كسانى را كه شمشير برنداشته‏اند- مثل پيرزنها، بچه‏ها، افرادى كه مشغول كار و كسب خودشان هستند- جايز مى‏داند يا جايز نمى‏داند؟ اينها همه مسائلى است كه بايد بحث شود.

مشروعيت جنگ‏
مسئله اول درباره اصل مشروعيت جهاد است، درباره اين كه آيا صحيح است كه در متن يك دين و در متن قانون آن، قانون جنگ وجود داشته باشد يا نه؟
معترض مى‏گويد: نه. چون جنگ بد است و دين هم هميشه بايد مخالف بديها باشد، پس بايد مخالف جنگ يعنى طرفدار صلح باشد. وقتى مى‏خواهد با جنگ مخالف باشد پس نبايد قانون جنگ داشته باشد و هيچ وقت هم نبايد بجنگد. مسيحيها اين‏جور تبليغ مى‏كنند. ولى اين حرف، سست و بى‏اساس است‏

جنگ يا تجاوز؟
آيا جنگ مطلقاً بد است، حتى در مقام دفاع از يك حق، و يا تهاجم و تجاوز بد است؟ پس بايد مورد و منظور جنگ را به دست آورد كه براى چه منظور و هدفى‏ است. يك وقت است كه جنگ تهاجم است، يعنى فرد يا ملتى چشم طمع به حقوق ديگران مثلًا به سرزمين ديگرى مى‏دوزد، چشم طمع به ثروت مردمى مى‏دوزد و يا اينكه تحت تأثير جاه طلبى فراوان و تفوق طلبى و برترى طلبى قرار مى‏گيرد و ادعا مى‏كند كه نژاد من فوق همه نژادها و برتر از همه نژادهاست، پس بر همه نژادهاى ديگر بايد حكومت كند.
اين هدفها هدفهاى نادرست است. جنگى كه به خاطر تصاحب سرزمينى باشد، يا به خاطر تصاحب ثروت مردمى باشد، يا به خاطر تحقير مردمى باشد و براساس اين باشد كه اين مردم جنس پست ترند و ما جنس برتر، و جنس برتر بايد بر جنس پست‏تر حكومت كند، اين را مى‏گويند تهاجم. اين جنگ مسلماً بد است و شك ندارد.

جنگ دفاعى‏
ولى اگر جنگى براى دفع تهاجم باشد؛ ديگرى به سرزمين ما تهاجم كرده است، به مال و ثروت ما چشم دوخته است، به حريت و آزادى و آقايى ما چشم دوخته و مى‏خواهد آن را سلب كند و آقايى خود را به ما تحميل كند، اينجا دين چه بايد بگويد؟ آيا بايد بگويد: جنگ مطلقاً بد است، دست به اسلحه بردن بد است، دست به شمشير بردن بد است، ما طرفدار صلحيم؟! بديهى است كه اين سخن مسخره است.
حريف دارد با ما مى‏جنگد، و ما با كسى كه به ما تهاجم كرده در حالى كه مى‏خواهد ما را بربايد نجنگيم و در واقع از خودمان دفاع نكنيم به بهانه صلح! اين صلح نيست، تسليم است.
ولى البته عرض مى‏كنيم اين تهاجمهايى كه بايد با آنها مبارزه بشود همه به اين شكل نيست كه طرف به سرزمين شما حمله كند. ممكن است تهاجم به اين شكل باشد كه طرف در سرزمين خودش گروهى ضعيف و ناتوان را و به اصطلاح قرآن «مستضعفين» را تحت شكنجه قرار دهد، شما در چنين شرايطى نمى‏توانيد بى تفاوت بمانيد. شما رسالت داريد كه آنها را آزاد كنيد. يا ديگرى فضاى خفقانى ايجاد كرده كه نمى‏گذارد دعوت حق در آنجا نشو كند، سدى ايجاد كرده، ديوارى ايجاد كرده، ديوار را بايد خراب كرد. همه اينها تهاجم است. بايد مردم را از قيد اسارتهاى فكرى و غير فكرى آزاد كنى. در همه اين موارد، جهاد ضرورت دارد و چنين جهادى دفاع و مقاومت در برابر ظلم يعنى تهاجم است. دفاع به معنى اعم يعنى مبارزه با يك ظلم موجود.
جنگ هم به معنى تهاجم به افراد ديگر و به مردمى كه آن مردم نسبت به اين مهاجم كارى ندارند و نسبت به اين اجتماع هم كارى ندارند، تهاجم براى تصرف سرزمينشان و ربودن اموالشان يا براى برده ساختن آنها و زير نفوذ و حكم قرار دادن آنها، شك ندارد كه بد است. آنچه بد است تجاوز است. تجاوز بد است، ولى هر جنگى از طرف هر كسى تجاوز نيست، ممكن است تجاوز باشد و ممكن است جوابگويى به تجاوز باشد، چون جواب تجاوز را گاهى بايد با زور داد يعنى راهى غير از زور براى جواب دادن به تجاوز نيست.
جنگ با توده مردم جايز نيست، توده مردم كه گناهى ندارند، توده مردم بى‏خبرند، ولى آيا با آن رژيم فاسدى كه يك اعتقاد پوسيده‏اى را تكيه گاه خود قرار داده و از آن مانند زنجيرى بر گردن مردم استفاده مى‏كند و مانع نشر دعوت اسلام در ميان آن مردم است جنگيدن جايز است كه اين مانع از سر راه ملت برداشته بشود يا نه؟ و در واقع با اين محيط اختناق، مبارزه كردن جايز است يا جايز نيست؟ از نظر اسلام اين هم جايز است براى اينكه خود اين يك نوع قيام در برابر ظلم است، گو اينكه خود اين مظلوم بسا هست به اين ظلم توجه ندارد، او تقاضا نكرده است. ولى لزومى ندارد تقاضا شده باشد.
دنباله مطلب در پست بعدی ...

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۲۱:۴۱
جنگهاى صدر اسلام‏
بسيارى از جنگهايى كه در صدر اسلام واقع شد تحت همين عنوان بود. مسلمين كه مى‏آمدند بجنگند مى‏گفتند: ما با توده‏هاى مردم جنگى نداريم، با حكومتها مى‏جنگيم براى اينكه توده‏ها را از ذلت و بردگى اين حكومتها نجات بدهيم. رستم فرخزاد از آن عرب مسلمان پرسيد كه هدفتان چيست؟ او گفت: «لِنُخْرِجَ الْعِبادَ مِنْ عِبادَةِ الْعِبادِ الى‏ عِبادَةِ اللَّهِ» هدفمان اين است كه بندگان خدا را، اين مردمى كه شما به لطائف الحيل و به زور در زير يوغ بار بردگى و بندگى خودتان كشيده‏ايد، از بندگى و بردگى شما بيرون بياوريم و آزادشان كنيم و بنده خداى متعال و بنده خالقشان بكنيم نه بنده بشرى مثل خودشان.
پيغمبر اكرم در نامه‏اى كه به اهل كتاب نوشت مخصوصاً اين آيه قرآن راگنجاند:
قُلْ يا اهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا الى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ
بگو به اين اهل كتاب (همين اهل كتابى كه دستور جهاد با آنها آمده است) بياييد به سوى يك سخن كه اين سخن نسبتش ميان ما و شما بالسويه است؛ يعنى نمى‏گويم سخنى را كه به سود ما و مربوط به ماست بپذيريد، مى‏گويم يك چيزى را كه به سود همه و مربوط به همه است بپذيريد.
يك وقت است مثلًا ما به مردمى مى‏گوييم كه بياييد شما زبان ما را بپذيريد. آنها حق دارند بگويند چرا؟ ما خودمان زبانى داريم شما هم زبانى داريد، چرا ما بياييم زبان شما را بپذيريم؟ يا مى‏گوييم شما بياييد رسم و عادت مخصوص ما را بپذيريد.
ممكن است بگويند چرا ما رسم شما را بپذيريم؟ رسم خودمان را مى‏پذيريم. اما يك وقت مى‏گوييم بياييد اين چيزى را بپذيريد كه نه مال ماست نه مال شما، مال همه است، خدايى خداى همه‏مان را بپذيريم. اين كه ديگر مربوط به ما نيست، همان ذات را بپرستيم كه هم خالق شماست و هم خالق ما، نسبتش با شما و با ما مثل يكديگر است. فرمود: تَعالَوْا الى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ جز اللَّه را كه خالق همه ماست نپرستيم. يك سخن ديگر كه براى ما و شما هر دو على السويه است اين است: وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ اينكه بعضى از ما افراد بشر بعضى ديگر را براى خودمان به عنوان رب و ارباب اتخاذ نكنيم، يعنى نظام آقايى و نوكرى ملغى، نظام تساوى ميان افراد بشر برقرار.
اين آيه تصريح مى‏كند كه من اگر مى‏جنگم، براى چيزى مى‏جنگم كه آن چيز نسبتش با همه افراد بشر على السويه است.
پس با این مقدمه معلوم شد كه اگر مردمى در زير بار ظلم يك قومى گرفتار بودند اينجا هم جنگيدن براى آزاد كردن آن مردم جايز مى‏شود.
پذیرش آزادانه دین
يكى جمله‏اى است كه جزء آية الكرسى و معروف است: لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ در كار دين اجبار وجود ندارد، راه حق از راه باطل آشكار است؛ يعنى شما راه را روشن براى مردم بيان كنيد كه حقيقت خودش آشكار است.
ادْعُ الى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَن‏
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَامَنَ مَنْ فِى الْارْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً افَانْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى‏ يَكونوا مُؤْمِنين‏
اين آيات باز نظر اسلام را درباره جهاد روشن مى‏كند كه هدف اسلام از جهاد آن نيست كه برخى مغرضين گفته‏اند كه هدف اسلام اجبار است كه هركس كافر است بايد شمشير بالاى سرش گرفت كه يا اسلام اختيار كن يا كشته مى‏شوى.

مسئله صلح و سازش‏
يك رديف آيات ديگر هم داريم، اين رديف آيات را هم ذكر كنيم. به‏طور كلى اسلام به مسئله صلح اهميت مى‏دهد. در يك آيه تصريح مى‏كند:وَالصُّلْحُ خَيْرٌ
صلح بهتر است. و باید دانست که صلح غير از ذلت و زير بار زور رفتن و تسليم است. در يك آيه مى‏فرمايد: يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا ادْخُلوا فِى السِّلْمِ كافَّةً بنا بر اينكه مقصود از سلم صلح باشد.

ولى از اينها صريحتر اين آيه است: وَ انْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ

اى پيغمبر! اگر مخالفين تو طرفدار صلح بشوند و بال خودشان را براى صلح پهن كنند تو هم آماده صلح باش، يعنى اگر آنها صلح طلب باشند تو هم صلح طلب باش. پس اين آيات نيز نشان مى‏دهد كه اسلام روحش روح صلح است.

مسئله جنگ و جهاد
قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنونَ بِاللَّهِ وَ لابِالْيَوْمِ الْاخِرِ ....
يكى از مباحثى كه در اين موضوع وجود دارد اين است كه ماهيت جهاد از نظر اسلام چيست؟ حقيقت و ماهيت جهاد چيست؟ در اين جهت اختلافى ميان محققين نيست كه ماهيت جهاد دفاع است؛ يعنى در اين جهت كسى ترديد ندارد كه جهاد و هر نوع قتالى و جنگى به عنوان تجاوز يعنى به عنوان جذب كردن مال و ثروت آن طرف و يا ساير نيروهاى آن طرف به خود و به عبارت ديگر جنگ براى استخدام نيروهاى اقتصادى يا انسانى يك قومى به هيچ وجه از نظر اسلام روا نيست. از نظر اسلام اين گونه جنگها نوعى ظلم است. جهاد فقط به عنوان دفاع و در واقع مبارزه با يك نوع تجاوز است و مى‏تواند مشروع باشد. البته شقّ ثالثى هم وجود دارد كه نه براى جذب و استخدام نيروها باشد و نه براى دفاع از خود يا از يك ارزش انسانى، بلكه براى بسط يك ارزش انسانى باشد كه بعداً بحث خواهد شد. بنابراين در اين هيچ اختلافى نيست كه جهاد و جنگ بايد به عنوان دفاع باشد، اختلافى كه هست اختلاف اين است كه‏ دفاع از چه؟
حقوق انسانيت‏
يك مطلب در اينجا وجود دارد و آن اين است: آيا آن چيزى كه دفاع از آن مشروع است منحصر است به اينكه حقوق خودى يك فرد يا حقوق خودى يك ملت از ميان برود، منحصر به همين است يا در ميان امورى كه دفاع از آنها واجب و لازم است بعضى از امور است كه اينها جزء حقوق فرد يا حقوق ملت خاص نيست، بلكه جزء حقوق انسانيت است، پس اگر حق انسانيت در يك موردى مورد تهاجم قرار بگيرد جنگيدن به عنوان دفاع از حقوق انسانيت چه حكمى دارد؟ آيا مشروع است يا غير مشروع؟.
دفاع از حقوق انسانى از دفاع از حقوق فردى و قومى مقدستر است‏
يك سلسله چيزهاست كه اينها از حقوق يك فرد و يا از حقوق يك ملت، برتر است، مقدستر است و دفاع كردن از آنها نزد وجدان بشرى بالاتر است از دفاع از حقوق شخصى، و اينها همان مقدسات انسانيت است. به عبارت ديگر، ملاك تقدس دفاع اين نيست كه انسان بايد از خود دفاع كند بلكه ملاك اين است كه بايد از «حق» دفاع كند. وقتى كه ملاك «حق» است چه فرقى است ميان حق فردى و حق عمومى و انسانى، بلكه دفاع از حقوق انسانى مقدستر است و امروز ولو اسمش را نبرند، در عمل به آن اعتراف دارند.
مثلًا آزادى را از مقدسات بشرى به حساب مى‏آورند. آزادى مربوط به يك فرد و يك ملت نيست. حالا اگر آزادى در جايى مورد تهاجم قرار گرفت اما نه آزادى من و نه آزادى ملت من، بلكه در يك گوشه‏اى از گوشه‏هاى دنيا آزادى كه جزء حقوق عمومى همه انسانهاست مورد تهاجم قرار گرفته، آيا دفاع كردن از اين حق انسانيت به عنوان دفاع از «حق انسانيت» مشروع است يا نه؟ اگر مشروع است پس منحصر به آن فردى كه آزادى او مورد تهاجم قرار گرفته نيست، افراد ديگر و ملتهاى ديگر نيز مى‏توانند بلكه بايد به كمك آزادى بشتابند و به جنگ سلب آزادى و اختناق بروند. در اينجا چه جواب مى‏دهيد؟ گمان نمى‏كنم كسى ترديد كند كه مقدسترين اقسام جهادها و مقدسترين اقسام جنگها جنگى است كه به عنوان دفاع از حقوق انسانيت صورت گرفته باشد.

مقدسترين دفاعها
دنيا مى‏گويد جنگيدن هر وقت كه به عنوان دفاع باشد مقدس است، اگر دفاع از خود باشد مقدس است و اگر دفاع از ملت باشد مقدستر است، چون جنبه شخصى‏ تبديل مى‏شود به جنبه ملى و گسترش پيدا مى‏كند و انسان تنها از خودش دفاع نمى‏كند، از ديگران هم كه همان افراد ملت خودش باشد دفاع مى‏كند، اگر از حدود ملى به حدود انسانى برسد از آن هم يك درجه مقدستر است.
دنباله مطلب در پست بعدی ...

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۲۱:۴۴
امورى كه طبعاً اجباربردار نيست‏
بعضى از مسائل اكراه بردار و اجباربردار است ولى بعضى ديگر از مسائل خودش فى حد ذاته اجباربردار نيست، طبيعتش اين است كه بايد اختيارى باشد.
مثلًا فرض كنيد بيمارى خطرناكى پيدا شده مى‏خواهند واكسنى تزريق كنند.
اينجا مى‏شود افراد را مجبور كرد كه بيايند واكسن بزنند؛ حتى اگر كسى حاضر نشد، بيايند به زور دست و پايش را ببندند و هر چقدر بخواهد دست و پا بزند ولو در حال بيهوشى آمپول را به او تزريق كنند. اين كار اجباربردار است ولى بعضى از چيزهاست كه اجباربردار نيست و جز از طريق اختيار و انتخاب امكان ندارد. مثلًا تزكيه نفس و تربيت عالى اينچنين است. اگر بخواهيم مردمى را به نحو عالى تربيت كنيم يعنى به نحوى تربيت كنيم كه اين مردم فضيلتها را به عنوان اينكه فضيلت است بپذيرند و انتخاب كنند و بديها را به عنوان اينكه بد است و نقص در انسانيت است اجتناب كنند، مثلًا از دروغ تنفر داشته باشند و براى راستى احترام و اهميت قائل باشند، اين كار به زور شلاق نمى‏شود.

تربيت اجباربردار نيست‏
به زور شلاق مى‏شود نگذاشت كسى دزدى كند ولى با زور شلاق نمى‏شود روح كسى را امين كرد و الا اگر كسى مثلًا احتياج داشت به اينكه تهذيب نفس بشود و شخصيت اخلاقى‏اش خيلى عالى بشود مى‏بردندش يكصد شلاق به او مى‏زدند، بعد مى‏آوردند، تربيتش عالى مى‏شد؛ يعنى در مسئله پرورش به جاى همه چيز فقط شلاق مى‏زدند و مى‏گفتند براى اينكه اين آقا در عمرش هرگز دروغ نگويد و از دروغ گفتن بدش بيايد يكصد ضربه شلاق به او بزنيد كه بعد از شلاق خوردن از دروغ گفتن تنفر داشته باشد.
همچنين است دوست داشتن. آيا مى‏شود كسى را با ضرب شلاق وادار كرد كس ديگرى را دوست داشته باشد؟ مهر با زور قابل تحميل نيست. اينها را مى‏گويند امورى كه زورپذير نيست. اگر تمام نيروهاى عالم را جمع كنند و بخواهند محبتى را به زور در دل كسى قرار بدهند يا محبتى را به زور از دل كسى بيرون بكشند ممكن نيست.

ايمان زوربردار نيست‏
حالا كه اين مطلب را دانستيد عرض مى‏كنم مسئله ايمان، قطع نظر از اينكه آيا از حقوق انسانى است يا نه، خودش به طبع خودش زوربردار نيست. فرضاً ما بخواهيم با زور، ايمان به وجود بياوريم خود ايمان با زور درست شدنى نيست. ايمان يعنى اعتقاد و گرايش. ايمان يعنى مجذوب شدن به يك فكر و پذيرفتن يك فكر.
مجذوب شدن به يك فكر دو ركن دارد. يك ركنش جنبه علمى مطلب است كه فكر و عقل انسان بپذيرد، يك ركن ديگر جنبه احساساتى آن است كه دل انسان گرايش داشته باشد، و هيچ كدامش در قلمرو زور نيست، نه جنبه فكرى‏اش و نه جنبه احساساتى‏اش. فكر تابع منطق است. اگر يك مسئله رياضى را بخواهند به يك بچه‏اى ياد بدهند بايد از راه منطق ياد بدهند تا اعتقاد پيدا كند. با شلاق نمى‏شود به او ياد داد، يعنى شلاق كه بزنند او فكرش قبول نمى‏كند. جنبه گرايشى و احساساتى و محبتى هم همين جور است.

آزادى را مى‏شود به زور داد ولى ايمان و آزادگى و آزاديخواهى را، نه‏
بنابراين، اين تفاوت ميان توحيد- ولو توحيد را از حقوق انسانها بدانيم- با غير توحيد، مثلًا آزادى، وجود دارد. آزادى را به زور مى‏شود به مردم داد زيرا جلوى متجاوز را به زور مى‏توان گرفت، طبعاً اينها آزادند. پس ملتى را مى‏شود با زور آزاد كرد چون با زور جلوى متجاوز گرفته مى‏شود. ولى آزادگى و روح‏ آزاديخواهى را نمى‏شود به زور تحميل كرد. نمى‏توانيم كسى را با زور به چيزى معتقد كنيم و ايمان به چيزى را در دل او با زور به وجود بياوريم. اين است معنى لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ در دين اكراه و اجبار نيست. اينكه قرآن مى‏گويد در دين اجبار نيست، نمى‏خواهد بگويد دين را مى‏شود با اجبار تحميل كرد ولى با اينكه مى‏شود با اجبار تحميل كرد شما تحميل نكنيد بگذاريد مردم بدون اجبار ديندار باشند، بلكه از اين باب است كه دين را با اجبار نمى‏شود تحميل كرد. آنكه با اجبار تحميل بشود دين نيست.
مؤيد مدعاى ما اين است كه اسلام در اصول دين تقليد را جايز نمى‏داند و ضرورتاً تحقيق را لازم مى‏شمارد. اصول دين مربوط است به عقيده و ايمان. پس معلوم مى‏شود نظر اسلام اين است كه ايمان از روى فكر آزاد تحصيل مى‏شود؛ از فكر غير آزاد، اعم از اينكه در اسارت تقليد باشد و يا تحت زور و جبر باشد، ايمان و عقيده‏اى كه اسلام طالب آن است حاصل نمى‏شود.
ادامه مطلب در پست بعدی ...

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۲۲:۳۸
جنگ براى آزادى دعوت و رفع مانع از تبليغ‏
حالا از اينجا ما وارد يك مطلب ديگر مى‏شويم و آن مطلب اين است: آيا جنگيدن براى آزادى دعوت جايز است و يا جايز نيست؟ جنگيدن براى آزادى دعوت يعنى چه؟ يعنى ما مى‏گوييم كه ما بايد آزاد باشيم كه عقيده و فكر خاصى را در ميان هر ملتى تبليغ كنيم، تبليغ نه به معناى امروزى كه پروپاكاند كردن است بلكه به اين معنى كه بيان كنيم. چه به عنوان اينكه ما آزادى را يك حق عمومى و انسانى بدانيم و چه به عنوان اينكه توحيد را يك حق عمومى انسانى بدانيم و يا به عنوان اينكه هر دو را يك حق عمومى انسانى بدانيم اين امر جايز است. حالا اگر مانعى براى دعوت ما پيدا شود، ببينيم يك قدرتى آمده مانع مى‏شود و مى‏گويد من به شما اجازه نمى‏دهم، شما مى‏رويد افكار اين مردم را خراب مى‏كنيد (مى‏دانيد كه غالب حكومتها فكر خراب را آن فكرى مى‏دانند كه اگر پيدا بشود مردم، ديگر مطيع اين حكومتها نيستند) آيا با حكومتها كه مانع نشر دعوت در ميان ملتها هستند جايز است جنگيدن تا حدى كه اينها سقوط كنند و مانع نشر دعوت از ميان برود يا نه؟.
بله اين هم جايز است، اين هم باز جنبه دفاع دارد، اين هم جزء آن جهادهايى است كه ماهيت آن جهادها در واقع دفاع است.
بنابراين قرآن جهاد را منحصراً و منحصراً نوعى دفاع مى‏داند و تنها در مورد يك تجاوزى كه وقوع پيدا كرده باشد اجازه مى‏دهد. ولى پیشتر گفتيم نمى‏توان جهاد براى بسط ارزشهاى انسانى را ولو در خطر نيفتاده باشد محكوم كرد؛ و نيز گفتيم مسئله تجاوز مفهوم عامّى است، يعنى تجاوز لازم نيست تجاوز به جان انسان باشد، لازم نيست به مال باشد، لازم نيست تجاوز به ناموس باشد، لازم نيست تجاوز به سرزمين باشد، حتى لازم نيست تجاوز به استقلال باشد، لازم نيست تجاوز به آزادى باشد، اگر يك قوم به ارزشهايى كه آن ارزشها ارزش انسانى به شمار مى‏رود تجاوز كند باز تجاوز است.
پس اينكه عرض مى‏كنيم كه موضوع جهاد دفاع است، مقصودمان دفاع به معنى محدود نيست كه آقا اگر كسى به تو با شمشير و توپ و تفنگ حمله كرد دفاع كن؛ نه، به تو، يا به يكى از ارزشهاى مادى زندگى تو، و يا به يكى از ارزشهاى معنوى زندگى تو و خلاصه اگر به چيزى كه براى بشريت عزيز و محترم است و از شرايط سعادت بشريت به شمار مى‏رود تجاوز شود دفاع كن.
پس اگر در يك قانون آمده باشد كه از توحيد بايد به عنوان يك ارزش انسانى دفاع كرد معنايش اين نيست كه تهاجم جايز است، معنايش اين است كه توحيد يك ارزش معنوى است و دايره دفاع هم آنقدر وسيع است كه شامل اين‏جور ارزشهاى معنوى مى‏شود.
بله در عين حال مطلبى را كه گفتيم دومرتبه تكرار مى‏كنيم: اسلام نمى‏گويد براى اينكه توحيد را تحميل كنيد بجنگيد، چون تحميل شدنى نيست، چون ايمان است، ايمان را بايد تشخيص داد و انتخاب كرد. تشخيص كه زورى نمى‏شود، انتخاب هم زورى نمى‏شود، لا اكْراهَ فِى الدّين يعنى شما كسى را مجبور نكنيد، يعنى ايمان اجباربردار نيست. اما معنى لا اكْراهَ فِى الدّين اين نيست كه شما از حوزه توحيد هم دفاع نكنيد و اگر ديديد لااله الّااللَّه از طرف مردمى به خطر افتاده است شما اين خطر را دفع نكنيد.

مجددا از طولانی شدن مطلب عذرخواهی می کنم و از حسن توجه دوستان سپاسگزارم

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۲۳:۰۷
بحث سر اين موضوع است كه مسلمانان در هيچكدام از فتوحات قصدي جز غنيمت گرفتن و به يوغ بردن ساير ملل نداشتند.

غنيمت هاي بسياري كه در گزارشات تاريخي آمده و همچنين كشتار بسياري از مردم عادي نمونه بارز اين مدعا است(همانطوريكه خودتان در پست هاي قبل از فرماندهان عالي رتبه سپاه اسلام نقل كرديد)

به علاوه دادن آزادگي به ملل بايد با پيش زمينه تبليغاتي باشد نه اينكه يكدفعه حمله كنند و تازه زمانيكه شمشير ميكشند بخواهند اسلام توضيح بدهند.كاريكه مسلمانان بايد مي كردند اين بود كه تا چند سال مبلغين به ملت ها مي فرستادند و به آنها آمادگي ذهني ميدادند و سپس بعد از گرويدن مردم به اسلام در صورت آزار و اذيت مسلمين به آن سرزمين ها براي نجات مسلمين نيرو اعزام مي كردند.

اگر فرض را بر اين بگيريم مردم ايران از حكومت ساساني ناراضي بودند ولي به طبع مردم ايران وقتي سربازان بيگانه را ببينند كه به كشور حمله كرده به دفاع بر ميخيزند.اين طبيعت هر انساني هست كه با وجود مشكلات داخلي در برابر سربازان بيگانه مبارزه كند.

ولي مسلمانان خواستند تازه زمان جنگ مفاهيم اسلامي را براي مردم توضيح دهند كه ديگه خيلي دير شده و مردم زيادي براي دفاع از خانه،سرزمين و ناموسشون كشته شدند.

اگر همين امروزم ساير ملت ها به اين كشور حمله كنند مردم به دفاع بر ميخيزند.

نكته ديگه اينجاست كه مسلمانان بعد از براندازي ساسانيان چرا خودشان حكومت در دست گرفتند؟چرا اين امر را به مردم واگذار نكردند؟
چرا اينقدر با ايرانيان رفتار برتري نژادي داشتند؟

چرا غنيمت هاي كاخ هاي پادشاهي كه حاصل ماليات هاي زياد از دسترنج و زحمت مردم زحمتكش بود را به خود مردم ندادند و بين خودشان در
مدينه تقسيم كردند؟
و سوال شخصيم اينجاست كه با وجود نامشروع بودن اين غنيمت ها چرا امام علي (ع) سهم خود از اين غنيمت ها را پذيرفت؟

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۱۰, ۲۲:۰۱
بحث سر اين موضوع است كه مسلمانان در هيچكدام از فتوحات قصدي جز غنيمت گرفتن و به يوغ بردن ساير ملل نداشتند.
به نقل از کدام تاریخ شما به این صراحت در این مورد صحبت می کنید. به هیچ وجه اینطور نبوده که مسلمانان در زمان رسول خدا تنها برای گرفتن غنیمت جنگ کرده باشند . و البته باید توجه داشت که جنگ های زمان خلفا را نمی توان به پای اسلام و برنامه های متعالی اسلام نوشت. (دقت شود)
و اصلا پیامبر ص در خارج از شبه جزیره عربستان هیچ جنگی نداشتند. در خود عربستان هم وضع مردم طوری نبود که کسی بخواهد به طمع غنیمت جنگ کند.
و درباره جنگ های بعد از پیامبر ص به نقل از گزارشات تاریخی اینطور آمده :
«علت واقعي و محرك اصلي اين هجوم برق آسا و توقف ناپذير اعراب قبل از هر چيز، دين جديد و اعتقادات تازه اي بود كه حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ به آنان ارزاني بخشيده بود ... امروز ديگر جاي ترديد نيست كه دين يكتا پرستي پايدارترين علت و محرّك كشورگشايي تازيان بوده است» (برتولد اشپولر، تاريخ ايران، ترجمه جواد فلاطوري، تهران، شركت انتشارات علمي فرهنگي، چاپ ششم، 1379، ج1، ص7.)



به علاوه دادن آزادگي به ملل بايد با پيش زمينه تبليغاتي باشد نه اينكه يكدفعه حمله كنند و تازه زمانيكه شمشير ميكشند بخواهند اسلام توضيح بدهند.كاريكه مسلمانان بايد مي كردند اين بود كه تا چند سال مبلغين به ملت ها مي فرستادند و به آنها آمادگي ذهني ميدادند و سپس بعد از گرويدن مردم به اسلام در صورت آزار و اذيت مسلمين به آن سرزمين ها براي نجات مسلمين نيرو اعزام مي كردند.

بنده در پست های قبلی راجع به نظر اسلام در مورد صلح و توافق و مدارا صحبت کردم و آیات موید این مطلب را هم آوردم از جمله این آیه که می فرماید :
قُلْ يا اهْلَالْكِتابِ تَعالَوْا الى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ الّانَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَبَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِلطفا دقت کنید. بعد هم در همان پست های سابق گذشت که حکومت ها اجازه تبلیغ به مبلغان اسلامی نمی دادند. تا به قول شما اول مبلغ اعزام کنند و بعد ... همانطور که پس از صلح حديبيه پيامبر اكرم نامه هايي را به سران كشورهاي بزرگ آن روزگار ارسال نمود، از جمله اينها، دربار ايران بود، زماني نامه آن حضرت به خسرو پرويز رسيد كه او مشغول انعقاد قرارداد صلح با دولت روم بوده است، فلذا از دشمن ديرينة غربي خود خيالي آسوده داشت. او به حاكم ايراني خود، باذان، در يمن دستور داد تا پيامبر را دستگير و روانه ايران نمايد و خود از برخورد مستقيم خودداري كرد، تا بدين ترتيب نشان دهد كه دستورات او در داخل شبه جزيره نيز اجرا مي گردد.
اما موقعي كه فرستادگان يمن به مدينه رسيدند پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ خبر قتل خسرو پرويز توسط پسرش را به آنها داد و چون باذان توسط پيك شيرويه، جانشين و پسر خسرو پرويز از صحت گفتار پيامبر آگاهي يافت اسلام آورد و از سوي پيامير اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حكومت يمن ابقاء گرديد.







اگر فرض را بر اين بگيريم مردم ايران از حكومت ساساني ناراضي بودند ولي به طبع مردم ايران وقتي سربازان بيگانه را ببينند كه به كشور حمله كرده به دفاع بر ميخيزند.اين طبيعت هر انساني هست كه با وجود مشكلات داخلي در برابر سربازان بيگانه مبارزه كند.

ولي مسلمانان خواستند تازه زمان جنگ مفاهيم اسلامي را براي مردم توضيح دهند كه ديگه خيلي دير شده و مردم زيادي براي دفاع از خانه،سرزمين و ناموسشون كشته شدند.

اگر همين امروزم ساير ملت ها به اين كشور حمله كنند مردم به دفاع بر ميخيزند.
در سال 627.م خسرو پرويز جايش را به پسرش شيرويه داد، او تمام برادران و برادرزادگان خود را از دم تيغ گذراند با اين وصف دربار سلطنت ساسانيان به هم ريخت به قسمي كه در مدت چهار سال 9 پادشاه اعم از زن و مرد به تخت نشستند. دين رسمي كشور به چندين شعبه تقسيم شده بود و آيين هاي ديگري از قبيل مزدك و ماني پديد آمده بودند. در اين وضع اسفناك بود كه نهضت اسلامي در عربستان رو به توسعه گذاشته بود و مردم ستمديدة ايران و همچنين روم براي تحصيل آزادي و فرار از تعديات فرمانروايان خود به شبه جزيره عربستان پناه مي آوردند.( جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، تهران، امير كبير، چاپ ششم، 1369، ص31)
حقيقت اين است كه مهمترين عامل شكست حكومت ساسانى را بايد ناراضى بودن ايرانيان از وضع دولت و آيين و رسوم اجحاف آميز آن زمان دانست.
اين نكته از نظر مورخين شرقى و غربى مسلّم است كه رژيم حكومت و اوضاع اجتماعى و دينى آن روز به قدرى فاسد و خراب بود كه تقريباً همه مردم از آن ناراضى بودند.
اين نارضايى ناشى از جريانهاى چند سال اخير بعد از خسرو پرويز نبود، زيرا اگر روح مردمى به اساس يك رژيم يا يك آيين خوشبين باشد، نارضايى موقت سبب نمى‏شود كه هنگامى كه دشمن مشترك رو مى‏آورد آن مردم نجنگند. برعكس، اگر روح ملى زنده باشد هرچند اوضاع ظاهر خراب باشد، در اين گونه مواقع ملت خود را جمع و جور مى‏كند، اختلافات داخلى را كنار مى‏گذارد و يكدست به دفع دشمن مشترك مى‏پردازد، همچنانكه نظير آن را در تاريخ زياد ديده‏ايم.
معمولًا هجوم دشمن سبب اتحاد بيشتر و از ميان رفتن اختلافات داخلى مى‏شود، اما اين به شرطى است كه يك روح زنده در آن مملكت- كه از مذهب يا حكومت آنان سرچشمه بگيرد- وجود داشته باشد.
اجتماع آن روز ايران يك اجتماع طبقاتى عجيبى بود با همه عوارض و آثارى كه در اين گونه اجتماعات هست، تا آنجا كه حتى آتشكده‏هاى طبقات مختلف با هم فرق داشت. فرض كنيد كه ميان ما مساجد اغنيا از مساجد فقرا جدا باشد؛ چه روحى در مردم بيدار مى‏شود؟! طبقات بسته بود، هيچ كس حق نداشت از طبقه‏اى وارد طبقه ديگر بشود، كيش و قانون آن روز هرگز اجازه نمى‏داد كه يك بچه كفشدوز و يا كارگر بتواند باسواد بشود؛ تعليم و تعلم تنها در انحصار اعيان زادگان و موبدزادگان بود.
دين زرتشت در اصل هرچه بود، به قدرى در دست موبدها فاسد شده بود كه ملت باهوش ايران هيچ گاه نمى‏توانست از روى صميم قلب به آن عقيده داشته باشد و حتى- آنچنانكه محققين گفته‏ اند- اگر هم اسلام در آن وقت به ايران نيامده بود، مسيحيت تدريجاً ايران را مسخّر مى‏كرد و زرتشتى‏گرى را از ميان مى‏برد.
روشنفكران و باسوادان آن روز ايران و همچنين مراكز علمى و فرهنگى ايران آن روز را مسيحيان تشكيل مى‏داده‏اند نه زردشتيان. زردشتيان آنچنان دچار غرور و تعصبهاى خشك و سنتهاى غلط بودند كه نمى‏توانستند درباره علم و فرهنگ و عدالت و آزادى بينديشند. و در واقع مسيحيت بيش از زردشتى‏گرى از ورود اسلام به ايران زيان ديد، زيرا زمينه بسيار مناسبى را از دست داد.

«اين مسأله (آيا اسلام به زور به ايران تحميل شده يا ايرانيان به رغبت اسلام را پذيرفته‏اند؟)
را پروفسور آرنولد، استاد دارالفنون عليگره در كتاب نفيس خود درباره تعليمات اسلام به وجه بسيار خوبى ثابت نموده است. آرنولد به بى‏تابى موبدان بى‏گذشت زرتشتى اشاره مى‏كند و مى‏گويد موبدان نه تنها نسبت به علماى ساير اديان بلكه در برابر كليه فرق مخالف ايران و مانويان و مزدكيان و عرفاى مسيحى (گنوستيك) و امثالهم تعصب‏ نشان مى‏دادند و بدين سبب به شدت مورد بى‏مهرى و نفرت جماعات زيادى قرار گرفته بودند. رفتار ستمگرانه موبدان نسبت به پيروان ساير مذاهب و اديان سبب شد كه درباره آيين زرتشت و پادشاهانى كه از مظالم موبدان حمايت مى‏كردند، حس بغض و كينه شديد در دل بسيارى از اتباع ايران برانگيخته شود و استيلاى عرب به منزله نجات و رهايى ايران از چنگال ظلم تلقى گردد.»
ادوارد براون چنین می گوید:
«... و مسلّم است كه قسمت اعظم كسانى كه تغيير مذهب دادند، به طيب خاطر و به اختيار و اراده خودشان بود. پس از شكست ايران در قادسيه، فى المثل چهار هزار سرباز ديلمى (نزديك بحر خزر) پس از مشاوره تصميم گرفتند به ميل خود اسلام آورند و به قوم عرب ملحق شوند. اين عده در تسخير جلولا به تازيان كمك كردند و سپس با مسلمين در كوفه سكونت اختيار كردند و اشخاص ديگر نيز گروه گروه به رضا و رغبت به اسلام گرويدند.»



نكته ديگه اينجاست كه مسلمانان بعد از براندازي ساسانيان چرا خودشان حكومت در دست گرفتند؟چرا اين امر را به مردم واگذار نكردند؟
چرا اينقدر با ايرانيان رفتار برتري نژادي داشتند؟
چون حکومت اسلامی حاکم اسلام شناس می خواهد و همچنین حاکم اسلامی بر اساس لیاقت و شایستگی انتخاب می شود نه بر اساس ملاک های مادی و ... همچنان که حکومت اسلامی در زمان حضرت علی ع سلمان فارسی را برای حکومت فارس انتخاب کرد.
در مورد رفتار مسلمانان بعد از فتح ایران با ایرانیان در گزارشات تاریخی اینطور آمده :
اين اولين باري نبود كه مسلمانان با زرتشتيان مواجه مي شدند، بنا به گفتة اشپولر، آناني كه ديده بودند پيامبر خود عملاً در عربستان و در مقابل زرتشتيان آن سرزمين كه از زمان سيادت ايران در بخش هايي از آن سامان در آنجا مي زيسته اند مدارا مي كند. اين مي توانست الگويي در برخورد لشكريان با ملل مغلوبه باشد. چنانچه آورده اند كه روزي عمر بن خطاب گفت: نمي دانم، با اين جمعيت چه رفتاري نمايم. در اين حال عبدالرحمن بن عوف جلو آمد و گفت: من ديدم كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: با زرتشتيان به شيوة اهل كتاب برخورد كنيد.
از اين روست كه زرتشتيان از همان اوايل به اهل كتاب موسوم گشتند. لذا هيچ موردي شناخته نشده است كه آنان به طور منظم و با طرح قبلي، مورد تعقيب واقع گشته باشند (برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين ايران، ترجمة جواد فلاطوري، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349، ج 1،) و يا بر ترك آئين خود، مورد اجبار قرار گرفته باشند.
از قرار معلوم، پس از تسلط مسلمين بر سرزمين هاي زردشتي، كتاب اوستا در دست عموم قرار گرفت و به نام كتاب مقدس آسماني به مسلمانان ارائه گشت. مسلمين هم اين ادعا را پذيرفتند و آن را مورد احترام قرار دارند. لذا از ويراني، آتشكده ها و هر اقدام ديگري بر ضد مقدسات زردشتيان يا كتب ديني آنها به ندرت شنيده مي شود. به همين جهت آتشكده ها تا زمان هاي مديدي پابرجا بودند. مثلا در حوالي بخارا تا سال 91 هجري و نيز در سمرقند و زنجان آتش كده هايي بوده است، حتي برخي جغرافي دانان تا قرن چهارم هجري دين و آداب زرتشيان را در ناحيه فارس مشاهده كرده اند.( برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين ايران، ترجمة جواد فلاطوري، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349، ج 1،)
آنچه گفته شد نمايي از سياست كلي فاتحين بود اما در خلال فتوحات جناياتي كه در گوشه و كنار بر اثر خودسريهاي برخي فرماندهان رخ مي داد نيز قابل تامل است،‌ چنانچه رفتار خالد بن ولید نمونه ای از این رفتارهاست.




چرا غنيمت هاي كاخ هاي پادشاهي كه حاصل ماليات هاي زياد از دسترنج و زحمت مردم زحمتكش بود را به خود مردم ندادند و بين خودشان در
مدينه تقسيم كردند؟
و سوال شخصيم اينجاست كه با وجود نامشروع بودن اين غنيمت ها چرا امام علي (ع) سهم خود از اين غنيمت ها را پذيرفت؟
من در جایی چنین چیزی را ندیدم لطفا مستندات تاریخی خود را بیان کنید .

دوست من خواهشی که از شما دارم این است که این بحث را با گروه تاریخ و برادران پاسخگوی مسائل تاریخی مطرح کنید چون این بحث از حالت اعتقادی بودن خارج شده و جنبه تاریخی به خود گرفته .
با تشکر و عرض پوزش

*zohreh*
۱۳۹۱/۰۵/۱۱, ۲۲:۲۷
سلام
در خصوص پست شماره 8 شما :

از نظر اسلام و فلسفه جنگ اسلامی مثلا در کشور دیگر چه ظلم و ستمی باید وجود داشته باشد ،که جامعه اسلامی خود را موظف بداند برای احقاق حق انها اقدام به جنگ کند ؟؟؟؟
ممکن است در جواب بگویید برای ازادی انها از زیر بار ستم و ظلم و بدست اوردن ازادی به عنوان یک حق معنوی برای تبلیغ

اما این خیلی عادیست کشوری که دارای دین و مذهب و اعتقادات مربوط به خود است اجازه تبلیغ و اشاعه فرهنگ بیگانه را ندهد .و اگر از جانب بزرگان کشوری مانع برای تبلیغ باشد صحیح است و اگر نه هر کسی با هر ادعایی میتواند با این فلسفه تعریفی شما اقدام به تبلیغ کند و عده ای رو فریب و دور خود جمع کند .و اگر کسی هم مانع شود ،اعلام جنگ و شروع به کشت و کشتار نماید .

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۱۱, ۲۳:۵۳
سلام
در خصوص پست شماره 8 شما :

از نظر اسلام و فلسفه جنگ اسلامی مثلا در کشور دیگر چه ظلم و ستمی باید وجود داشته باشد ،که جامعه اسلامی خود را موظف بداند برای احقاق حق انها اقدام به جنگ کند ؟؟؟؟
ممکن است در جواب بگویید برای ازادی انها از زیر بار ستم و ظلم و بدست اوردن ازادی به عنوان یک حق معنوی برای تبلیغ

اما این خیلی عادیست کشوری که دارای دین و مذهب و اعتقادات مربوط به خود است اجازه تبلیغ و اشاعه فرهنگ بیگانه را ندهد .و اگر از جانب بزرگان کشوری مانع برای تبلیغ باشد صحیح است و اگر نه هر کسی با هر ادعایی میتواند با این فلسفه تعریفی شما اقدام به تبلیغ کند و عده ای رو فریب و دور خود جمع کند .و اگر کسی هم مانع شود ،اعلام جنگ و شروع به کشت و کشتار نماید .
با عرض سلام و وقت بخیر
باید توجه داشت که جنگ آخرین راه حل برای اشاعه یک فکر می تواند باشد و نظر اسلام هم در مورد جنگ همین است چنانکه در پست های قبل مطرح شد که به‏طور كلى اسلام به مسئله صلح اهميت مى‏دهد.
و این که منطق اسلام بالاترین منطق هاست و در هر زمان اسلام دعوی گفتگو و تبادل نظر و مناظره دارد کما این که پیامبر ص قبل از هرچیز برای سران کشورهایی از قبیل ایران و روم نامه دعوت به اسلام نوشت و هیچ سخنی از جنگ و حمله در آن نامه نبود.
و این جمله که فرمودید « اگر نه هر کسی با هر ادعایی میتواند با این فلسفه تعریفی شما اقدام به تبلیغ کند و عده ای رو فریب و دور خود جمع کند» درست نیست چون در مرحله اول باید حقانیت ادعا در مباحثات و مناظرات روشن شود کما این که علمای اسلام این ادعا را دارند که (الاسلام یعلو و لا یعلی علیه) و همیشه آماده مناظره و مباحثه هستند پس اگر زمانی منطق اسلام شکست خورده باشد و با این حال سپاهیان اسلام دست به نبرد زده باشند اشتباه کرده اند ولی همانطور که می دانیم منطق اسلام هنوز هم بدون شکست و بدون هماورد باقی مانده و هرچه بیشتر زمان می گذرد این امر بیشتر به اثبات می رسد.
پس در جمع بندی این مطلب می توان گفت :
اگر دعوی حقی در مجامع علمی و مناظرات و مباحثات به اثبات برسد ولی حکام جور و ظالم از اشاعه آن جلوگیری کنند و با منع آن مردم را از فیض رسیدن به آن محروم کنند این یک قاعده کاملا عقلاییست که با آنها مبارزه کرد و ندای حق را به گوش مردم آن سرزمین رساند. و این لطفیست که خداوند به مردم کرده تا با از این راه ندای حق در گوش جان آنان تنین انداز شده و به سعادت ابدی نائل آیند.
کما این که درقرآن کریم هم موید این مطلب وجود دارد.
وَ قاتِلوهُمْ حَتّى‏ لاتَكونَ فِتْنَةٌ وَ يَكونَ الدّينُ كُلُّهُ لِلَّه‏ ( بجنگيد با آنها تا فتنه از ميان برود) سوره بقره 193

ما لَكُمْ لاتُقاتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدان‏
(اى مسلمانان! چرا در راه خدا و در راه آن مردمى كه بيچاره‏اند از مرد و زن و بچه، بيچارگانى كه گرفتار شده‏اند، چرا براى نجات اينها نمى‏جنگيد؟) سوره نساء آیه 75

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۱۴, ۱۵:۲۴
ه نقل از کدام تاریخ شما به این صراحت در این مورد صحبت می کنید. به هیچ وجه اینطور نبوده که مسلمانان در زمان رسول خدا تنها برای گرفتن غنیمت جنگ کرده باشند . و البته باید توجه داشت که جنگ های زمان خلفا را نمی توان به پای اسلام و برنامه های متعالی اسلام نوشت. (دقت شود)
و اصلا پیامبر ص در خارج از شبه جزیره عربستان هیچ جنگی نداشتند. در خود عربستان هم وضع مردم طوری نبود که کسی بخواهد به طمع غنیمت جنگ کند.
با سلام
بنده هم نگفتم در زمان پيامبر جنگي براي غنيمت صورت گرفته است بلكه اگر به نوشته هايم دقت كرده باشيد در نقد فاتحان ايران و روم بود.و نكته ديگر اينكه به اسلام نقدي نكردم بلكه به رفتار فاتحان بعد از رسول خدا ايراد گرفتم همانطور عنوان تاپيك اينست كه "آيا فتوحات در زمان پيامبر و بعد از ايشان انجام گرفت با قوانين اسلام تناقض نداشتند" كه عرض بنده اينست كه فتحي كه براي غنيمت گرفتن مال و اسير و زن صورت بگيرد فتح الله نيست.(خواهش مي كنم دقت كنيد)

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۱۴, ۱۵:۳۰
بنده در پست های قبلی راجع به نظر اسلام در مورد صلح و توافق و مدارا صحبت کردم و آیات موید این مطلب را هم آوردم از جمله این آیه که می فرماید :
قُلْ يا اهْلَالْكِتابِ تَعالَوْا الى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ الّانَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَبَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِلطفا دقت کنید. بعد هم در همان پست های سابق گذشت که حکومت ها اجازه تبلیغ به مبلغان اسلامی نمی دادند. تا به قول شما اول مبلغ اعزام کنند و بعد ... همانطور که پس از صلح حديبيه پيامبر اكرم نامه هايي را به سران كشورهاي بزرگ آن روزگار ارسال نمود، از جمله اينها، دربار ايران بود، زماني نامه آن حضرت به خسرو پرويز رسيد كه او مشغول انعقاد قرارداد صلح با دولت روم بوده است، فلذا از دشمن ديرينة غربي خود خيالي آسوده داشت. او به حاكم ايراني خود، باذان، در يمن دستور داد تا پيامبر را دستگير و روانه ايران نمايد و خود از برخورد مستقيم خودداري كرد، تا بدين ترتيب نشان دهد كه دستورات او در داخل شبه جزيره نيز اجرا مي گردد.
اما موقعي كه فرستادگان يمن به مدينه رسيدند پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ خبر قتل خسرو پرويز توسط پسرش را به آنها داد و چون باذان توسط پيك شيرويه، جانشين و پسر خسرو پرويز از صحت گفتار پيامبر آگاهي يافت اسلام آورد و از سوي پيامير اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حكومت يمن ابقاء گرديد.

توجه كنيد كه خسرو پرويز اجازه تبليغ نداد ولي خليفه اول و دوم نامه اي برا تبليغ نفرستادند(كه ديگر خسرو پرويز پادشاه نبود) و اگر به گزارشات تاريخي توجه كنيد اولين تقابل ها اصلا به قصد تبليغ نبود بلكه ابتدا چند قبيله عرب در مناطق عراق امروزي به مرزهاي ايران و روستا ها حمله كردند و وقتي ضعف مرزداران ايراني را ديدند كم كم تصميم به حمله به مناطق گسترده تر كردند و تنها چيزي كه ملاك نبود قصد الهي بود.
و همانطوريكه مي دانيد در آن زمان هم آيين هاي مزدكي و مانوي داشتند تبليغ مي كردند(آيين هاي داخلي) و هم آيين هاي بودا و مسيحيت(آيين هاي خارجي) پس اسلام هم ميتوانست علمايش را به ايران و روم بفرستد تا با منطق اسلامي به دعوت تبليغ كند.

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۱۴, ۱۶:۰۷
از قرار معلوم، پس از تسلط مسلمين بر سرزمين هاي زردشتي، كتاب اوستا در دست عموم قرار گرفت و به نام كتاب مقدس آسماني به مسلمانان ارائه گشت. مسلمين هم اين ادعا را پذيرفتند و آن را مورد احترام قرار دارند. لذا از ويراني، آتشكده ها و هر اقدام ديگري بر ضد مقدسات زردشتيان يا كتب ديني آنها به ندرت شنيده مي شود. به همين جهت آتشكده ها تا زمان هاي مديدي پابرجا بودند. مثلا در حوالي بخارا تا سال 91 هجري و نيز در سمرقند و زنجان آتش كده هايي بوده است، حتي برخي جغرافي دانان تا قرن چهارم هجري دين و آداب زرتشيان را در ناحيه فارس مشاهده كرده اند.( برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين ايران، ترجمة جواد فلاطوري، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349، ج 1،)
آنچه گفته شد نمايي از سياست كلي فاتحين بود اما در خلال فتوحات جناياتي كه در گوشه و كنار بر اثر خودسريهاي برخي فرماندهان رخ مي داد نيز قابل تامل است،‌ چنانچه رفتار خالد بن ولید نمونه ای از این رفتارهاست.

خواهش ميكنم طوري صحبت نكنيد كه مسلمانان به ايرانيان آزادي دادند بلكه اسلام بود روح آزادگي نداشت نه مسلمانان صدر اسلام.چيزي كه از مسلمانان ديده ميشد علاقه شديد به غنيمت و زن ايرانيان و تبعيض نژادي بي نهايتي بود كه هر گونه سلب مي كرد.وقتي نظر خليفه مسلمين(عمر) اين باشد "ایرانی ها باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت" مدينه البحار صفحه 164ديگر بايد حساب ساير مسلمانان دانست.
(توجه كنيد من با فتح اسلامي كاري ندارم بلكه به رفتار مسلمين و فاتحان نقد دارم كه رفتار اسلامي نداشتندو اينكه چرا امام علي اين غنيمت ها را پذيرفت.)

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۱۴, ۱۶:۱۵
من در جایی چنین چیزی را ندیدم لطفا مستندات تاریخی خود را بیان کنید .
"
بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند . دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند . وصف مداين و فرش بهارستان : مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتخصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند . القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12 هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن امول را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاظر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد "


تمام اين غنيمت ها مال ماليات هاي مردم ايران (كشاورزان ،صنعتگران و ...) بود و بايد بين اين قشر كه حاصل دسترنج خودشان بود پخش مي شد...

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۱۶, ۱۵:۳۳
بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند . دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند . وصف مداين و فرش بهارستان : مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتخصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند . القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12 هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن امول را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاظر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد "


تمام اين غنيمت ها مال ماليات هاي مردم ايران (كشاورزان ،صنعتگران و ...) بود و بايد بين اين قشر كه حاصل دسترنج خودشان بود پخش مي شد...

با سلام
بنده عرض کردم مستندات خودتون رو ذکر کنید همانطور که گفتم این سوالات در تخصص پاسخگویان تاریخ است به ایشان رجوع کنید.

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۱۶, ۱۵:۳۴
خواهش ميكنم طوري صحبت نكنيد كه مسلمانان به ايرانيان آزادي دادند بلكه اسلام بود روح آزادگي نداشت نه مسلمانان صدر اسلام.چيزي كه از مسلمانان ديده ميشد علاقه شديد به غنيمت و زن ايرانيان و تبعيض نژادي بي نهايتي بود كه هر گونه سلب مي كرد.وقتي نظر خليفه مسلمين(عمر) اين باشد "ایرانی ها باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت" مدينه البحار صفحه 164ديگر بايد حساب ساير مسلمانان دانست.
(توجه كنيد من با فتح اسلامي كاري ندارم بلكه به رفتار مسلمين و فاتحان نقد دارم كه رفتار اسلامي نداشتندو اينكه چرا امام علي اين غنيمت ها را پذيرفت.)
بنده اینطور صحبت نکردم بلکه فقط صحبت های پروفسور اشپولر رو نقل کردم
من هم در صدد توجیه اشتباهات خلفا ثلاثه نیستم
در مورد بحث پذیرفتن غنیمت توسط امام علی ع هم مستندی نگفتید.

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۱۶, ۲۰:۲۲
تاريخ طبري جلد 5 ص 1826

تجارب الامم ،مسکویه ، ترجمه امامی ،تهران : سروش ، 1369، ج 1 ص 326- 325

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۱۶, ۲۰:۲۵
در ضمن بزرگوار اين تاپيك ذاتا مطالب تاريخي در خود دارد چون در مورد تطابق فتوحات و رفتار فاتحين با روح اسلام بحث مي كند.:Rose:

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۱۷, ۰۰:۰۴
تاريخ طبري جلد 5 ص 1826
سلام
من گشتم نبود مطمئنید درست آدرس دادید.
گرچه به علت خارج بودن بحث تاریخ از تخصص بنده نه میزان اعتبار تاریخ طبری را می دانم و نه تجارب الامم

در ضمن بزرگوار اين تاپيك ذاتا مطالب تاريخي در خود دارد چون در مورد تطابق فتوحات و رفتار فاتحين با روح اسلام بحث مي كند
ببینید دوست من اصل این مطلب باید از لحاظ تاریخی اثبات بشود تا بعد سر آن بحث کنیم به قول معروف می گویند:«ثبّت الاصل ثمّ انقش» به این علت بنده از شما خواهش کردم که اول این مطلب را از حیث تاریخی مورد بررسی قرار دهید چون ممکن است اصلا چنین چیزی از پایه بی اساس باشد . همانطور که خود شما فرمودید: و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاظر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد " پس نخست باید معلوم شود روایت درست است یا نه بعد به سراغ مطالب بعدی رفت.(در خصوص مطلبی که فرمودید راجع به حضرت علی علیه السلام)

اگر هم در مورد تطابق فتوحات و رفتار فاتحین بحث کنیم باید اول این رفتار و فتوحات را از حیث تاریخی بررسی کرد و آن را اثبات نمود و بعد به ادامه مطلب پرداخت. یعنی همانطور که در پست اولم عرض کردم باید تک تک آنها را مورد بررسی قرار داد نه همه را به عنوان یک مجموعه.

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۱۸, ۰۰:۱۰
سلام
من گشتم نبود مطمئنید درست آدرس دادید.
گرچه به علت خارج بودن بحث تاریخ از تخصص بنده نه میزان اعتبار تاریخ طبری را می دانم و نه تجارب الامم

ببینید دوست من اصل این مطلب باید از لحاظ تاریخی اثبات بشود تا بعد سر آن بحث کنیم به قول معروف می گویند:«ثبّت الاصل ثمّ انقش» به این علت بنده از شما خواهش کردم که اول این مطلب را از حیث تاریخی مورد بررسی قرار دهید چون ممکن است اصلا چنین چیزی از پایه بی اساس باشد . همانطور که خود شما فرمودید: و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاظر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد " پس نخست باید معلوم شود روایت درست است یا نه بعد به سراغ مطالب بعدی رفت.(در خصوص مطلبی که فرمودید راجع به حضرت علی علیه السلام)

اگر هم در مورد تطابق فتوحات و رفتار فاتحین بحث کنیم باید اول این رفتار و فتوحات را از حیث تاریخی بررسی کرد و آن را اثبات نمود و بعد به ادامه مطلب پرداخت. یعنی همانطور که در پست اولم عرض کردم باید تک تک آنها را مورد بررسی قرار داد نه همه را به عنوان یک مجموعه.

چرا بزرگوار هست.البته ممكنه در صفحات 1824 و 1825 جلد 5 كتاب شما باشد.در اين صفحات به سهمي معادل 20 هزاري امام علي(ع) از فروش قطعه اي از آن اشاره مي كند.
پس از اساتيد تاريخي نيز خواهش ميكنم تشريف بيارن تا صحت اين روايت را بررسي كنند و بنده هم نميگم حتما چنين رخدادي صورت گرفته بلكه از كتب معروف تاريخي مسلمين عرض كردم.:Rose:

ولي حالا كه مي فرمايين در زمينه تاريخي تخصص نداريد پس در مورد نفس عمل بررسي كنيد.از نظر اسلامي گرفتن غنيمت كاخ هاي پادشاهي كه از دسترنج و زحمت ماليات كشاورزان و صنعتگران و ساير مردم آن ديار است براي مسلمين عرب جايز است؟

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۱۸, ۲۲:۴۸
ولي حالا كه مي فرمايين در زمينه تاريخي تخصص نداريد پس در مورد نفس عمل بررسي كنيد.از نظر اسلامي گرفتن غنيمت كاخ هاي پادشاهي كه از دسترنج و زحمت ماليات كشاورزان و صنعتگران و ساير مردم آن ديار است براي مسلمين عرب جايز است؟
دوست من شما اول ثابت کن چنین اتفاقی رخ داده بعد به بررسی نفس عمل بپردازیم .

zarif razavi
۱۳۹۱/۰۵/۲۰, ۱۷:۴۵
ببخشيد من ديگه بايد چجوري ثابت كنم؟! تنها اثبات مطالب گذشته كتب هستند و من گفتم چنين چيزي در كتب معتبر تاريخي از جمله تاريخ طبري هست:Motehayer:

شما چرا مدام دور مطالب مي زنيد و با كلمات بازي مي كنيد؟
سوالم واضح است.

از نظر اسلام، گرفتن غنيمت كاخ هاي پادشاهي كه از دسترنج و زحمت ماليات كشاورزان و صنعتگران و ساير مردم آن ديار است براي مسلمين ديگر مناطق جايز است؟يا بايد به همان مردم ستمديده برگرداند؟

محراب
۱۳۹۱/۰۵/۲۰, ۲۳:۰۲
ببخشيد من ديگه بايد چجوري ثابت كنم؟! تنها اثبات مطالب گذشته كتب هستند و من گفتم چنين چيزي در كتب معتبر تاريخي از جمله تاريخ طبري هست
شما چرا مدام دور مطالب مي زنيد و با كلمات بازي مي كنيد؟
سوالم واضح است.
از نظر اسلام، گرفتن غنيمت كاخ هاي پادشاهي كه از دسترنج و زحمت ماليات كشاورزان و صنعتگران و ساير مردم آن ديار است براي مسلمين ديگر مناطق جايز است؟يا بايد به همان مردم ستمديده برگرداند؟

همه این مطالبی که فرمودید در حد یک فرضیه است پس لطفا با کمک پاسخگویان تاریخ آنرا اثبات کنید و بعد بحث اعتقادی آنرا پی گیری فرمایید.

محراب
۱۳۹۴/۰۱/۱۰, ۰۶:۴۰
پرسش:
فتوحاتی که در زمان پیامبر و حتی بعد از ایشان و با فرماندهی دیگران انجام میشد با قوانین اسلام در تضاد نبودند؟ مثلا جنگ هایی که پیامبر در آن شرکت نمی کردند و یا جنگ هایی که بعد از دوره پیامبر توسط خلفای بنی امیه و بنی عباس انجام می گرفت.

پاسخ:
سوال بسیار کلی است و باید در این باره بیشتر جزیی نگر بود مثلا باید دید که کدام جنگ منظور است؟ و یا این که فرماندهی سپاه اسلام با چه شخصی بوده؟ یا این که منظور شما از قوانین اسلام که در سوالتان فرمودید چیست؟
و سوالات دیگری که محدوده سوال شما را کمتر کند تا بتوان جواب دقیق تری به این سوال داد.

ولی فی الجمله اینطور می توان گفت: در جنگ هایی که امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام) فرماندهی جنگ را به عهده داشتند به دلیل عصمت ایشان قطعا تضادی با قوانین اسلامی پیش نیامده.

ولی در مورد افراد دیگر باید گفت يقيناً انگيزه نوع خلفا با توجه به ظرفيّت وجودی شان همان انگيزه‌های نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي تواند باشد، اما اگر منظور روح حاكم بر فاتحين می باشد آن هم به طور كلّی، در اين صورت بايد اشاره نمود كه برخی از افراد انگيزه‌های متعالی داشته‌اند و برخی هم خیر.

هدف پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جنگ‌ها، گسترش اسلام و پرستش خدا بوده و می خواست مردم را از چنگ سلاطين جور برهاند (جهاد آزادی بخش) تا آزادانه بينديشند و حق را انتخاب كنند.
هدف اصلی پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نفی شرك و برطرف ساختن موانع گرايش مردم به توحيد بود و مسئله جزيه گرفتن و يا جنگيدن و فتح كردن و غنيمت جمع كردن هدف نبوده است.

لذا اگر قبيله‌ای بدون جنگ دعوت آن حضرت را می پذيرفت جان و مالش در امان بود. برای نمونه وقتی مشركان هَمْدان بدون جنگ مسلمان شدند سپاهيان اسلام هيچ تعرضی به آنها نكرده خون و مالشان در امان ماند.

پس از رحلت نبی اكرم (صلی الله علیه و آله) و به هر حال به طور طبيعی ابعاد جهادی فتوحات كم‌ رنگ شد و انگيزه‌های مادّی فاتحين افزايش يافت.

در فتح قادسيه دو تن از فرماندهان سپاه اسلام، منذر بن حسان ضبّی (فرمانده هشت هزار نفر از قلب لشكر سعد بن ابی وقاص) با جرير بن عبدالله جبلی (فرمانده قريب به ده هزار نفر از جناح راست لشكر) بر سر تصاحب لباس‌های قيمتی يكي از بزرگان سپاه مقابل با يكديگر درگير شدند.

در فتح قنسرين، نزديك حلب سوريه كنوني، مردم در پناه قلعه و حصن‌های شهر قرار گرفته بودند، پس از مدتی تصميم به صلح گرفته و با خالد بن وليد فرمانده سپاه اسلام صلح كردند، خالد نيز با آنها مصالحه كرد،‌ و از اين رو طبق موازين اسلام و تعهدات معمول انسانی ديگر حق حمله و تجاوز به آنان را نداشت ولي پس از مصالحه و خلع سلاح، عهد خود را شكست و شهرشان را ويران كرد.

به طور قطع اين عمل ناجوانمردانه با انگيزه الهی گسترش اسلام هيچ سازگاری نداشت. بعضا فاتحين به منظور به دست آوردن غنائم بيشتر دست به چنين اقداماتی می زدند.

هم چنين در زمان عمر كوفيان و بصريان در جريان فتح تستر و قلعه هرمزان بر سر تقسيم غنائم با يكديگر درگير شده هر يك فتح را به خود نسبت مي‌داد تا غنائم افزون‌تری نصيبش گردد.

همان گونه كه در دوران خلافت عثمان هنگام فتح ارميّه در نبرد شمشاط بين سپاه كوفه و شام برای تصاحب غنائم اختلاف پيش آمد و كار به جايی رسيد كه كسانی كه ظاهراً براي نشر و تبليغ اسلام در خارج بلاد اسلامی می جنگيدند برای به دست آوردن اموال به روی يكديگر شمشير كشيدند و سرانجام عراقی ها پيروز شدند.

شواهد موجود نشان می دهد وضع فتوحات در دوران سه خليفه اول بهتر از فتوحات دوران بنی اميّه بوده زيرا در دوران بنی اميّه فتوحات كاملاً رنگ كشورگشايی های شاهانه به خود گرفت لذا گزارش‌هايی نشان می دهد اهل‌بيت (عليهم السّلام) به خلفا اوليه در فتوحات كمك فكری داده و در مشاوره‌هايی كه از آنها می خواستند شركت می كردند.

در جمع‌بندی مطالب فوق بايد گفت فی الجمله اصل فتوحات در دوران خلفای اوليه همچون فتوحات دوران پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلّم) مورد تأييد اهل‌بيت (عليهم السّلام) بوده ولی و به دليل عدم نظارت صحيح بر روند فتوحات و بی مبالاتی، جنبه‌های فرهنگی و معنوی سپاهيان اسلام كم‌رنگ و يا مغفول واقع گرديد و از زمان معاويه به بعد، جنبه كشورگشايی پيدا كرد.

در نتیجه باید هر کدام از این جنگ ها را که قبل از معاویه صورت گرفته مورد به مورد بررسی کرد تا وضع آن به خوبی معلوم شود.