PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ژن و دخالت در خیر و شر



دخان
۱۳۹۱/۰۵/۰۴, ۰۸:۱۷
باسلام و احترام

مطالب ارائه شده در خصوص انتخاب همسر را مطالعه کردم و خیلی مفید بود . یکی از مباحث در مورد انتخاب همسر توجه به خانواده اوست که اگر خودش آدم با ایمانی بود ولی خانواده درستی نداشت نباید با او ازدواج کرد چون ژن در این امر دخیل و برای فرزندان آینده ممکن است ایجاد مشکل کند. مطلبی که ذهن من را مشغول کرده اینکه اگر انسان مختار به شر و خیر پس این بحث ژن دیگه چه ؟ :Motehayer:
با تشکر



کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 8

اندیشمند
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۱۳:۴۹
باسلام و احترام

مطالب ارائه شده در خصوص انتخاب همسر را مطالعه کردم و خیلی مفید بود . یکی از مباحث در مورد انتخاب همسر توجه به خانواده اوست که اگر خودش آدم با ایمانی بود ولی خانواده درستی نداشت نباید با او ازدواج کرد چون ژن در این امر دخیل و برای فرزندان آینده ممکن است ایجاد مشکل کند. مطلبی که ذهن من را مشغول کرده اینکه اگر انسان مختار به شر و خیر پس این بحث ژن دیگه چه ؟
با تشکر

با سلام خدمت شما

ما معتقديم كه چون خداوند عالم , قادر و خيرخواه مطلق است , نظام و جهان هستي را به بهترين وجه خلق كرده است :

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ[1]

آنگاه از آن نطفه ، لخته خونی آفريديم و از آن لخته خون ، پاره گوشتی ، واز آن پاره گوشت ، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم ، بار ديگر او را آفرينشی ديگر داديم در خور تعظيم است خداوند ، بهترين آفرينندگان

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ[2]

ما آدمی را در نيکوتر اعتدالی بيافريديم

عالم ماده به دليل سنخ و ماهيت مخصوص به خود و با توجّه به مرتبه وجودي‏ اش، در نظام هستي داراي احكام ويژه خود است كه اگر اين احكام، قوانين و سنن نباشد، عالم ماده ديگر عالم ماده نخواهد بود. در اين عالم تزاحم، محدوديت، زوال و بطلان هست. جهان طبيعت مملو از قطع‏ها و وصل‏ها، بريدن‏ها و پيوند زدن‏ها است؛ آميخته با نشاط و غم، شادي و رنج، اميد و شكست و ... است. تمامي اين آثار، لازمه ساختمان مخصوص اين عالم است.
به هر روي عالم ماده، به دليل احكام مختص به خود منشأ بلاها، رنج‏ ها، محنت‏ ها، بيماري‏ ها و ... است كه ما از آن به «شرور» ياد مي‏ كنيم. همچنين منشأ خوش وقتي‏ ها، موفقيت‏ ها، شادي‏ ها، پيروزي‏ ها و ... است كه ما از آن به «خيرات» نام مي‏ بريم. گاه در اين شرور و خيرات، اراده آدمي نيز دخيل است؛ يعني، انسان با انتخاب، علم و آگاهي خويش - كه لازمه وجودي او در اين عالم مادي است - به راه غلط گام مي‏گذارد و منشأ شرور مي‏گردد و يا در صراط مستقيم حركت كرده، سرچشمه خيرات متعددي براي خود و جامعه مي‏شود. امّا گاه در اين شرور و خيرات، اراده آدمي دخيل نيست؛ بلكه علل طبيعي و خارج از حيطه اختيار انساني - كه مقتضاي سنن و قوانين عالم مادي است - بعضي از شرور را پديد آورده و يا موجب برخي خيرات مي‏ گردد.[3]

اندیشمند
۱۳۹۱/۰۵/۰۹, ۱۳:۵۱
در اينكه ژن ها در بدن انسان تاثير گذار هستند ترديدي نيست و حتي اين مسئله تنها مربوط به ژن ها نمي شود بلكه عوامل ديگري نيز در انسان تاثير گذار هستند مانند لقمه حرام و محيط اجتماعي و ...
اما نكته اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه مقدار اين تاثير گذاري چقدر است؟آيا به كلي اختيار را از انسان سلب كرده و انسان را موجودي مجبور مي كند كه هيچ اراده اي از خود ندارد؟روشن است كه حتي كساني كه قائل به تاثير گذاري ژن ها هستند چنين ديدگاهي ندارند.

افرادي كه از مادر متولد مي شوند، داراي سرشت متفاوتي هستند. بعضي ميلشان به خوبي ها بيشتر است؛ بعضي ميلشان به بدي بيشتر است. ممكن است افرادي كه وَلَد حيض يا ولد زنا بوده اند، بيشتر ميلشان به بدي ها باشد، امّا خُبث باطني علّت براي فاسد شدن نيست، بلكه زمينة آلودگي در آنان بيشتر است. در عين حال مي توانند خود را از آلودگي حفظ كنند.

در مورد مسائلي همچون تاثير ژن ها و لقمه حرام و يا حرام زادگي اين سخن گفته مي شود كه درست است كه اين عوامل در شخصيت و رفتار انسان ها تاثير گذار هستند اما به كلي اختيار را از انسان سلب نمي كنند بلكه در رفتار انساني نقش علت ناقصه را ايفا مي كنند و زمينه ها و گرايش ها را در انسان تقويت مي كنند .

آدمي به حسب فطرت به سوي حق و معارف حقه كشش دارد و خواهان حق است و اين طور هم نيست كه تاثير چنين عواملي، استعداد انسان را در پذيرفتن حق به كلي از بين ببرد بلكه دل ،پس هر قدر تربيت اوليه فاسد باشد بالاخره دل از قابليت هدايت ساقط نمي شود گرچه شايد بر ايشان سخت باشد و محتاج به رياضت و مجاهدت بيشتر با هواهاي نفساني داشته باشند.اين گونه افراد اگر با سختي و مجاهدت جلوي شرارت باطني خود را بگيرند، ثواب بيشتري دارند.

[1]سوره مباركه مومنون،آيه 14
[2]سوره مباركه تين ، آيه 4
[3] عدل الهي , شهيد مرتضي مطهري , صدرا, قم , چاپ دهم , شهريور 57, صص 169 - 172

جنات
۱۳۹۱/۰۵/۱۰, ۰۱:۵۹
سرشت انسان؛ خیر یا شر؟




http://vista.ir/include/articles/images/b1e08c36917a5bb0dd72fc63a0664f71.jpg● آیا گرایش به شر در سرشت انسان وجود دارد؟
درباره گرایش یا عدم گرایش انسان به شرور، دیدگاه‏های متفاوتی مطرح شده که عبارتند از:
۱) برخی معتقدند که انسان گرایش به خیر و کمال مطلق دارد و هرچند خداوند فجور و تقوا را به او الهام کرده، اما تمایل او به تقواست و او به نیکی‏ها گرایش دارد؛ مگر آن که محیط خانواده و تربیت غلط، او را به سمت فجور بکشانند که این، نوعی انحراف از فطرت و حقیقت است. بنابراین، انسان فطرتاً متمایل به حق است و گرایش به باطل، تحت تأثیر شرایط بر او عارض می‏شود.۱
طبق این دیدگاه، اگر انسان تحت تربیت غلط قرار نگیرد و محیط و خانواده او را به سمت فجور نکشند، انسان به طور فطری، راه خیر و سعادت را طی خواهد کرد و همواره نیکی‏ها را برخواهد گزید.
انسان گرایان (مانند مازلو و راجرز) می‏گویند: انسان، استعداد خوب بودن و خوب شدن را دارد و اگر نیازهای اجتماعی یا تصمیم‏های نادرست او دخالت نکنند، خوبی او، خود را نشان خواهد داد.۲
رمانتیست‏ها (مانند روسو) نیز معتقدند: انسان از بدو تولد، صاحب یک خوبی طبیعی است و هر عمل بدی که انجام می‏دهد، ناشی از شرایط اجتماعی مخرّب است، نه ناشی از چیزی در ذات خود او.۳
۲) عده‏ای دیگر معتقدند که هرچند انسان مورد تکریم خداوند است، اما با این حال، خداوند او را موجودی هلوع، جزوع، منوع، ضعیف و عجول نامیده است و این اوصاف، ذاتی انسان هستند و نه عارض بر او؛ زندگی، اجتماع و محیط، این اوصاف را در او ایجاد نمی‏کنند؛ بلکه او این گونه آفریده شده است. اینان، علاوه بر آیات قرآن، سیر تاریخ طبیعی انسان را گواه مدعای خود می‏دانند و می‏گویند: تاریخ نشان می‏دهد که پرونده انسان، پر از سیاهی، تباهی، کج روی و مخالفت و عصیان در برابر حق می‏باشد.

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۶/۱۷, ۱۱:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)

از سوی دیگر، گرایش به حق، فداکاری، عدالت خواهی و عشق به نیکی ها نیز همواره در نهاد انسان وجود داشته است. با این وصف، نمی توان همه بدی های انسان را معلول محیط، خانواده و جامعه دانست و معتقد شد که انسان، پاک و فرشته خو وارد این عالم می شود؛ اما جامعه او را آلوده می سازد؛ زیرا جامعه، چیزی جز انسان ها نیست و تاریخ، عرصه تجلی طبایع انسانی است؛ هم در جنبه نیکی ها و هم در جنبه شرور.4

مطابق دیدگاه مزبور، انسان دارای دو نوع گرایش می باشد؛ گرایش های متعالی و گرایش های پست و به عبارت دیگر، گرایش به شر و گرایش به خیر.5

برخی از اندیشمندان نیز انسان را دارای دو «من»، یکی «مَن» متعالی و دیگری «من» پست (حیوانی) می دانند و بر همین اساس، گرایش های انسان را به دو قسم گرایش های مقدّس و گرایش های با محوریت «من» تقسیم می کنند. گرایش های مقدّس را همان میل به خوبی، خیر، فضیلت، پرستش، حقیقت و زیبایی می دانند و گرایش های با محوریت «من» را همان غرایز مشترک میان انسان و حیوان می دانند. در این تقسیم بندی، هیچ کدام از گرایش های منفی و ضدارزش وجود ندارند.6


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۶/۱۹, ۰۹:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)


رفتارگرایان (مانند واتسن و اسکینر) معتقدند: انسان دارای شخصیتی خنثی می باشد و ذاتاً خوب یا بد نیست؛ بلکه محیط او را می سازد.

اگزیستانسیالیست ها (مانند سارتر) می گویند: انسان، اساساً خوب یا بد نیست و هر عملی که انسان انجام می دهد، بر جوهرِ سرشت او اثر می گذارد. از این رو، اگر همه آدم ها خوب باشند، سرشت انسان نیز خوب است و به عکس.7

3. اما دیدگاه کاملا متفاوتی نیز در مورد انسان مطرح شده است. در این دیدگاه، انسان موجودی منفعت طلب، لذت جو، شرور و در نهایت، گرگ معرفی شده است. غرایزی مثل غریزه جنسی و پرخاش گری به او سرشتی اهریمنی داده است و تنها قراردادهای اجتماعی و زنجیر قانون، توان مهار کردن او را دارند.8

در این دیدگاه های متضاد، دلایل مدعا عبارتند از: مشاهدات تجربی و تاریخی (در انسان تجربی)، دریافت های شهودی و عقلی (در انسان شناسی عرفانی و فلسفی) و متون مقدّس (در انسان شناسی دینی).


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۶/۲۷, ۰۹:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)

سرشت و شخصیت
بحث از طبیعت و شخصیت انسان، از مباحث مهم، جالب و گره گشا در معارف انسانی است. همچنین اثبات و تبیین تفاوت سرشت ها، علاوه بر حلاوت و جذابیت خاص خود، نتایج علمی و عملی سودمندی در بسیاری از شاخه های علوم انسانی دارد.


این مباحث در انسان شناسی عرفانی و فلسفی، تحت عنوان «طینت» و در انسان شناسی تجربی، با عنوان «شخصیت»، از آن یاد می شود. بین آن چه روان شناسان تحت عنوان «شخصیت» ذکر می کنند و طینت و سرشت مطرح شده در متون دینی و فلسفی، تفاوت هایی وجود دارد. روان شناسان بیشتر به سطوح بیرونی روح آدمی که همان پدیده های روانی مانند ذهن و توانایی های آن است، می پردازند و صفات شخصیتی مانند هیجان پذیری و مردم آمیزی را مورد مطالعه قرار می دهند؛ اما آن چه در متون دینی و فلسفی تحت عنوان «طینت» مطرح می گردد، زوایای عمیق تر روح انسانی است که با کمال و نقص او و احیاناً با سعادت و شقاوت او در ارتباط است؛ مانند کمال خواهی، گرایش به حق، پرستش و گرایش به خیر.

شخصیت مورد مطالعه در روان شناسی، مرتبه نازل طینت می باشد. تفاوت دیگر، این است که ابزار شناخت در روان شناسی تجربی، همان رفتار پیدا و نیمه پیدای آدمی است؛ اما طریقه راه یابی به طینت در مباحث دینی و فلسفی، اندیشه عقلانی و شهود عرفانی و وحیانی است.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۰۸:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)




جنبه هاى متفاوت بحث از سرشت انسان


بحث از سرشت انسان مانند ديگر مباحث انسان شناسى (همچون جبر و اختيار)، از دو جنبه طبيعى و ماوراى طبيعى مورد توجه قرار مى گيرد:


در جنبه طبيعى بحث، به ملاحظه طبيعت انسان و تفاوت هاى روانى و شخصيتى انسان ها پرداخته مى شود; عوامل سازنده شخصيت افراد و تفاوت هاى روانى و علل اين تفاوت ها در شاخه اى از روان شناسى به نام روان شناسى اختلافى يا روان شناسى تفاوت هاى فردى به طور جدّى مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته اند. روش تحقيق نيز علمى و تجربى و بر اساس آزمايش بر روى افراد مى باشد.


اما در جنبه ماوراى طبيعى بحث، انسان به عنوان مخلوق خداوند، داراى روحى مجرّد و متافيزيكى مورد كنكاش قرار مى گيرد و چگونگى تكوين و خلقت سرشت او تأثير عوامل ماوراى طبيعى در ايجاد اختلاف در روحيات و طينت ها مورد توجه قرار مى گيرد.


نكته حايز اهميت اين است كه در اين گونه مباحث مهم انسان شناسى، جنبه طبيعى بحث از جهاتى حسّاس تر و با اهميت تر از جنبه ماوراى طبيعى آن است; چرا كه در جنبه طبيعى بحث، همگان شركت دارند. مربّى، روان شناس، جامعه شناس، قانونگذار و بسيارى ديگر با جنبه طبيعى اين مسئله به نوعى سر و كار دارند و به نحوى از نتايج اين مباحث به عنوان اصول و قوانينى در حيطه تخصص خود استفاده مى كنند. از سوى ديگر، در بسيارى از موارد، راه يابى به جنبه ماوراى طبيعى هم از همين مجرا خواهد بود.9 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#9) به عبارت ديگر، نتايج قطعى حاصل از آزمايش هاى علمى و تجربى و مشاهدات عينى در مورد خصوصيات روانى انسان وسيله اى براى راه يابى ما به مسائل ماوراى طبيعى روح مى گردد و ما را در فهم مطالب مطرح شده در انسان شناسى دينى و فلسفى كمك مى كنند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۷/۲۱, ۱۹:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)

اختلاف سرشت ها از یک منظر، مجموعه خصوصیات انسان ها به سه دسته زیر تقسیم می شوند:


الف) خصوصیات جسمی؛ مانند قد، وزن، رنگ مو و پوست و استخوان بندی.


ب) خصوصیات روانی؛ مانند ادراک، استدلال، هوش، سرعت واکنش، دقت، فعالیت پذیری، هیجان پذیری، میزان مقاومت در برابر عوامل داخلی و خارجی، اراده، حدس، تیزبینی، مردم آمیزی و استعدادهای خاص؛ مثل نقاشی و خط.


ج) خصوصیات روحی؛ مثل حقیقت جویی، کمال خواهی، گرایش به خیر و فضیلت و فضایل اخلاقی؛ مثل صدق، وفا، عفو، احسان و جود.
این خصوصیات سه گانه، تمام تفاوت ها و شباهت های ما انسان ها هستند و به عبارت دیگر، همه آن چه را که ما در آنها با همدیگر مشترک هستیم، در همان ها نیز از یکدیگر متمایزیم؛ مثلا ما در داشتن وزن، هوش، اراده و گرایش به خیر، مشترک هستیم، در عین حال، تفاوت و تمایز ما هم به میزان بهره مندی از این عوامل است.


همان گونه که ما در میزان قد و حافظه با هم متفاوت هستیم، در میزان بهره مندی از اراده، حقیقت خواهی و گرایش به خیر نیز متفاوت هستیم. در برخی افراد، پدیده نظارت «من»، قوی تر است. از این رو، نیروی اختیار در آنها قوی تر است و کمتر تحت تأثیر عوامل مکانیکی درونی و برونی واقع می شوند و در افرادی نیز میزان نظارت «من» کمتر است و افعال اختیاری آنها کمتر و بی اهمیت ترند و انفعال بیشتری از عوامل درونی و برونی دارند.9 در فرهنگ اسلامی نیز درجه کمال انسان ها با میزان بهره مندی از اراده، ارتباط بسیار دارد. از این رو، هر قدر انسان کامل تر باشد، میزان تأثیرپذیری او از عوامل مادی کمتر است.


در قرآن و روایات نیز بر تفاوت سرشت و طینت افراد تأکید شده است. تفاوت افراد در گرایش به هدایت یا ضلالت و تفاوت در بهره مندی از عقل و ایمان، در روایات اهل بیت علیهم السلام به طور مکرّر ذکر شده است.


بر این اساس، در پاسخ به سوءال «گرایش یا عدم گرایش انسان به شرور»، می توان گفت: که انسان ها در میزان این گرایش، متفاوتند و نمی توان حکمی کلی بیان کرد. هرقدر انسان از بعد الهی و ملکوتی خود دور شود و به بعد حیوانی خود نزدیک گردد، گرایش او به شرور، نمود بیشتری پیدا می کند؛ ولی باز فاقد آن گوهر ملکوتی نخواهد بود.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۰۱, ۱۲:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)

عوامل اختلاف سرشت ها


چه عواملی موجب اختلاف انسان ها در خصوصیات سه گانه می باشند؟ در ابتدای ظهور علم روان شناسی، به مدت چند دهه، مسئله «وراثت و محیط»، یکی از بحث انگیزترین موضوعات این علم بود. افرادی مانند گالتون و پیرسون، علاقه فراوانی به اثبات تأثیر کامل وراثت در انسان داشتند و اثرات محیط را جزئی و کم اهمیت جلوه می دادند. پیرسون می گفت: «ما خلق و خو، وجدان، کم رویی، توانایی والدینمان و حتی قامت، سرپنجه و فراخنای سینه آنها را به ارث می بریم.12


از سوی دیگر، عده ای مانند اسکینر، تنها محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانستند. پس از چند دهه افراط و تفریط، اینک روان شناسان به کنش متقابل عوامل وراثتی و محیطی در رفتار و صفات آدمی معتقدند و این مسئله، امروزه به صورت یک اصل مسلّم درآمده است.


امروزه به اثبات رسیده است که علاوه بر خصوصیات جسمی که اساساً در هنگام بسته شدن نطفه تعیین می گردند، هوش و بعضی استعدادهای خاص، مانند استعداد موسیقی و هنر نیز تا حد زیادی به وراثت بستگی دارند و شواهد روزافزون نشان می دهند که ممکن است تفاوت آدمیان از لحاظ پاسخ دهی به هیجان نیز وابسته به وراثت باشد.


البته در میزان تأثیر هر کدام از محیط و وراثت، اظهار نظر قطعی مشکل است. روان شناسان با بررسی میزان همبستگی هوش در افراد دوقلوی یک تخمکی و افراد بدون رابطه خویشاوندی، میزان تأثیر وراثت را از 50 تا حتی 90 درصد تخمین زده اند.13


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۱۵, ۰۹:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)


به نظر می رسد اثبات این مطلب که انسان ها با خصوصیات روحی متفاوتی متولد می شوند، چندان مشکل نیست. همچنین این عقیده که محیط بیرونی در تنزّل یا صعود درجات روحی انسان تأثیر دارد، قابل انکار نمی باشد؛ اما گره اساسی و کور مسئله این جاست که نقش هر کدام و میزان تأثیرگذاری محیط و فطرت، چگونه است؟ چگونه تفاوت طینت ها و سعادت و شقاوت ذاتی را با اختیار و تأثیر محیط و عوامل تربیتی جمع کنیم و اساساً در خصوصیات روحی خود، تا چه اندازه مدیون طینت الهی خود هستیم و تا کجا محصول تلاش و مجاهدت خود ماست؟


اخیراً روان شناسان نظریه جالب و مقرون به واقعی در مورد چگونگی تأثیر و تعامل محیط و وراثت بر افراد، ارائه کرده اند. طبق این نظریه، وراثت، دامنه توانایی ها و خصوصیات شخصی را تعیین می کند و محیط، مکان قرار گرفتن شخص در این دامنه را و به عبارت دیگر، وراثت، نه نوع خاص رفتار، بلکه گستره پاسخ ها و رفتارهای احتمالی شخص را معیّن می کند؛ برای مثال، در مورد میزان هوشبهر افراد، می توان چنین گفت: ژن ها دو حد بالا و پایین هوش یا دامنه توانایی ذهن را تعیین می کنند و تأثیرات محیط، یعنی آن چه در جریان رشد یک فرد روی می دهد، تعیین خواهند کرد که هوشبهر یک فرد، در چه بخشی از این دامنه خواهد بود؛ مثلا، فردی با دامنه هوش بین 90 تا 110 متولد می شود و محیط مناسب یا نامناسب، او را در نقطه ای از این فاصله قرار خواهد داد. دلایل فراوانی این مسئله را در مورد خصوصیات روحی نیز اثبات می کند. بنابراین، می توان گفت: تکوین و خلقت اولیه سرشت انسان، دو حدّ بالا و پایین توانایی روحی اشخاص را معیّن می کند و اراده و اختیار فرد و تأثیرات محیط، جایگاه او در این دامنه را تعیین خواهد کرد. بسیاری از روایات و آیات فراوانی از قرآن کریم، بر این نکته تأکید دارند که بخشی از توانایی های روحی انسان، غیراکتسابی و بخشی نیز اکتسابی می باشند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۰, ۰۹:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31966249367272136706.gif)


هنوز این سوءال باقی است که چرا انسان ها دارای استعدادهای متفاوتی در بدو خلقت هستند. روان شناسان این تفاوت ها را در خصوصیات جسمی و روانی، با وراثت توجیه کرده اند. هر انسانی، حامل ژن هایی از والدین می باشد که دارای صفات ارثی از والدین هستند. برای تبیین تفاوت های افراد، باید دانست که فیض وجودی خداوند، به مقدار استعداد و قابلیت مواد است؛ زیرا که بین ماده و صورت، نوعی ترکیب اتحادی برقرار است و ماده نمی تواند صورتی کامل تر و لطیف تر از مقتضی استعداد خود قبول کند و منشأ اختلاف مواد و اختلاف نطفه ها، تفاوت غذاهای تشکیل دهنده نطفه است؛ چون غذاها در صفا و کدورت، مختلفند و نطفه های حاصله نیز در صفا و کدورت متفاوتند. نطفه های لطیف صورت انسانی لطیف، قبول می کنند و بر عکس. در روایات آمده است که منشأ لطافت و کدورت غذاها، برخی تکوینی است و برخی بر اثر اعمال اختیاری انسان است.


یکی دیگر از دلایل اختلاف صورت ها و نفس های انسانی، به مسائلی مانند مراعات آداب نکاح، مقاربت، بارداری، شیردهی و... باز می گردد و پس از این عوامل، والدین، مربّی، محیط، معلم، همنشین، علوم و ادراکات گوناگون، همه در اختلاف نفوس تأثیر دارند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74519990437903301614.gif)

اندیشمند
۱۳۹۱/۱۰/۲۶, ۱۷:۳۸
پرسش:

باسلام و احترام
یکی از مباحث در مورد انتخاب همسر توجه به خانواده اوست که اگر خودش آدم با ایمانی بود ولی خانواده درستی نداشت نباید با او ازدواج کرد چون ژن در این امر دخیل و برای فرزندان آینده ممکن است ایجاد مشکل کند. مطلبی که ذهن من را مشغول کرده اینکه اگر انسان مختار به شر و خیر پس این بحث ژن دیگه چه ؟
با تشکر

پاسخ:

با سلام خدمت شما

ما معتقديم كه چون خداوند عالم , قادر و خيرخواه مطلق است , نظام و جهان هستي را به بهترين وجه خلق كرده است :

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ[1]

آنگاه از آن نطفه ، لخته خونی آفريديم و از آن لخته خون ، پاره گوشتی ، واز آن پاره گوشت ، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم ، بار ديگر او را آفرينشی ديگر داديم در خور تعظيم است خداوند ، بهترين آفرينندگان

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ[2]

ما آدمی را در نيکوتر اعتدالی بيافريديم

عالم ماده به دليل سنخ و ماهيت مخصوص به خود و با توجّه به مرتبه وجودي‏ اش، در نظام هستي داراي احكام ويژه خود است كه اگر اين احكام، قوانين و سنن نباشد، عالم ماده ديگر عالم ماده نخواهد بود. در اين عالم تزاحم، محدوديت، زوال و بطلان هست. جهان طبيعت مملو از قطع‏ها و وصل‏ها، بريدن‏ها و پيوند زدن‏ها است؛ آميخته با نشاط و غم، شادي و رنج، اميد و شكست و ... است. تمامي اين آثار، لازمه ساختمان مخصوص اين عالم است.
به هر روي عالم ماده، به دليل احكام مختص به خود منشأ بلاها، رنج‏ ها، محنت‏ ها، بيماري‏ ها و ... است كه ما از آن به «شرور» ياد مي‏ كنيم. همچنين منشأ خوش وقتي‏ ها، موفقيت‏ ها، شادي‏ ها، پيروزي‏ ها و ... است كه ما از آن به «خيرات» نام مي‏ بريم. گاه در اين شرور و خيرات، اراده آدمي نيز دخيل است؛ يعني، انسان با انتخاب، علم و آگاهي خويش - كه لازمه وجودي او در اين عالم مادي است - به راه غلط گام مي‏گذارد و منشأ شرور مي‏گردد و يا در صراط مستقيم حركت كرده، سرچشمه خيرات متعددي براي خود و جامعه مي‏شود. امّا گاه در اين شرور و خيرات، اراده آدمي دخيل نيست؛ بلكه علل طبيعي و خارج از حيطه اختيار انساني - كه مقتضاي سنن و قوانين عالم مادي است - بعضي از شرور را پديد آورده و يا موجب برخي خيرات مي‏ گردد.[3]

در اينكه ژن ها در بدن انسان تاثير گذار هستند ترديدي نيست و حتي اين مسئله تنها مربوط به ژن ها نمي شود بلكه عوامل ديگري نيز در انسان تاثير گذار هستند مانند لقمه حرام و محيط اجتماعي و ...اما نكته اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه مقدار اين تاثير گذاري چقدر است؟آيا به كلي اختيار را از انسان سلب كرده و انسان را موجودي مجبور مي كند كه هيچ اراده اي از خود ندارد؟روشن است كه حتي كساني كه قائل به تاثير گذاري ژن ها هستند چنين ديدگاهي ندارند.

افرادي كه از مادر متولد مي شوند، داراي سرشت متفاوتي هستند. بعضي ميلشان به خوبي ها بيشتر است؛ بعضي ميلشان به بدي بيشتر است. ممكن است افرادي كه وَلَد حيض يا ولد زنا بوده اند، بيشتر ميلشان به بدي ها باشد، امّا خُبث باطني علّت براي فاسد شدن نيست، بلكه زمينة آلودگي در آنان بيشتر است. در عين حال مي توانند خود را از آلودگي حفظ كنند.

در مورد مسائلي همچون تاثير ژن ها و لقمه حرام و يا حرام زادگي اين سخن گفته مي شود كه درست است كه اين عوامل در شخصيت و رفتار انسان ها تاثير گذار هستند اما به كلي اختيار را از انسان سلب نمي كنند بلكه در رفتار انساني نقش علت ناقصه را ايفا مي كنند و زمينه ها و گرايش ها را در انسان تقويت مي كنند .

آدمي به حسب فطرت به سوي حق و معارف حقه كشش دارد و خواهان حق است و اين طور هم نيست كه تاثير چنين عواملي، استعداد انسان را در پذيرفتن حق به كلي از بين ببرد بلكه دل ،پس هر قدر تربيت اوليه فاسد باشد بالاخره دل از قابليت هدايت ساقط نمي شود گرچه شايد بر ايشان سخت باشد و محتاج به رياضت و مجاهدت بيشتر با هواهاي نفساني داشته باشند.اين گونه افراد اگر با سختي و مجاهدت جلوي شرارت باطني خود را بگيرند، ثواب بيشتري دارند.

[1]سوره مباركه مومنون،آيه 14
[2]سوره مباركه تين ، آيه 4
[3] عدل الهي , شهيد مرتضي مطهري , صدرا, قم , چاپ دهم , شهريور 57, صص 169 – 172

معز الاولیاء
۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۱۰:۵۵
تفاوت دامنه استعدادها
همان گونه كه گفته شد، وراثت و نوع خلقت و طينت اوليه انسان دامنه توانايى هاى روحى انسان را مشخص مى كند. اما بايد تأكيد كرد: انسان ها در وسعت اين دامنه، باهم متفاوتند. در برخى، اين دامنه بسيار وسيع است. از اين رو، تأثيرات محيط بر آن ها اهميت فراوانى دارد و گاهى ميزان تغييرات مثبت يا منفى محيط بر آن ها بسيار چشمگير است.

روان شناسان در بررسى ميزان هوش افراد، مشاهده كرده اند كه محيط بيشترين تأثير را بر افراد با توانايى بالاتر از حد متوسط دارد و به عبارت ديگر، هرقدر بهره هوشى فرد بالاتر باشد، دامنه جهش يا سقوط او هم بيشتر است. انسان هاى با بهره هوشى پايين (عقب مانده ذهنى) جهش يا سقوط كمترى دارند.25 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#25)
با كمى ترديد، مى توان گفت: هرقدر انسان ها داراى توانايى روحى بالاترى باشند امكان صعود و خطر سقوط بيشترى دارند به عكس، انسان هاى بُله و عامى جهش يا نزول كمترى در طول زندگى دارند. معمولا افرادى كه داراى بهره بيشترى از عقل و سرشت پاك هستند، ميزان صعود و سقوطشان چشمگير است و افعال اختيارى آن ها و تأثير محيط در بالا بردن يا پايين آوردن آن ها بسيار است و به عكس افرادى كه از عقل و ادراكات عميق و ظرفيت كمترى برخوردارند (و به تعبير قرآن، مستضعفين هستند)سقوطوصعود كمترى دارندومعمولا از نظر روحى، نوعى زندگى بدون فراز و نشيب را طى مى كنند.

معز الاولیاء
۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۱۰:۵۶
ثبات شخصيت
مسئله ديگر ثبات شخصيت است. هرچند همسانى شخصيت موضوعى است كه روان شناسان بر سر آن بخث هاى فراوانى دارند، اما يكى از فرضيه هايى كه اساس بيشتر نظريه هاى شخصيت مى باشد، اين است كه مردم در موقعيت ها و زمان هاى گوناگون، رفتارهاى همسانى دارند و به نوعى، داراى ثبات شخصيت مى باشند.26 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#26) آنان دسته اى از صفات را برمى شمرند كه به طرز نسبتاً پايدار و همسانى در اشخاص متفاوتند و انسان ها در شرايط گوناگون، بر اساس اين صفات، رفتارها و واكنش هاى شخصى از خود نشان مى دهند; صفاتى مانند: پرخاشگرى يا آرام بودن، محتاط يا هيجان پذير بودن، اضطراب يا آرامش، و خصومت يا دوستى.
در پژوهش گسترده اى بيش از يكصد آزمودنى طى 35 سال مورد بررسى قرار گرفتند. در طول اين مدت، همسانى شخصيتى در اين افراد مشاهده شد.27 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#27) مردم وقتى به خودشان نگاه مى كنند يا دست كم، وقتى بزرگ سال مى شوند، مى بينند كه در دراز مدت، داراى همسانى شخصيت بوده اند. البته بعضى در سنين پايين به ثبات شخصيت مى رسند. برخى حتى تا ميانه سال هم تغييرات چشمگيرى دارند. به هر حال، به نوعى ثبات و يكسانى در صفات روحى افراد مشاهده مى شود، بخصوص در سنين پس از نوجوانى و در ميان سالى. از اين رو، اگر در موارد متعددى از شخصى صداقت، وفا و ديگر صفات مثبت روحى ديده باشيم، مى توانيم به طور تقريبى، پيش بينى كنيم كه اين صفات در سراسر عمر او نمايان خواهند بود.

معز الاولیاء
۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۱۰:۵۷
در پايان اين نوشتار، ذكر دو نكته ضرورى مى نمايد:

نكته اول: تفاوت انسان ها در سرشت اوليه و ميزان بهره مندى از خصوصيات مثبت يا منفى روحى هيچ منافاتى با اختيار ندارد; چرا كه اختيار و تكليف در همان محدوده بهره مندى و استعدادها مى باشد.
نكته دوم: تمام آنچه در مورد تفاوت سرشت ها بيان شد، تحت قانون «بداء» قرار دارد. و اين قانون بر همه آن ها حاكم است. از اين رو، همان گونه كه روان شناسان تغييرات ناگهانى و پيش بينى نشده در شخصيت افراد و افزايش و كاهش و حتى ايجاد يا زوال استعدادها را پذيرفته اند، هرگونه تغيير ناگهانى در طبيعت و سرشت انسان ها و افزايش يا كاهش توانايى هاى روحى افراد امرى ممكن است. در متون دينى نيز از اين تغييرات سخن به ميان آمده است و حتى يك انسان شقى به انسان سعادتمند مبدّل مى گردد و سرشت او دگرگون مى شود. از اين رو، در ادعيه آمده است: «الهى اِن كنتُ فى امِّ الكتاب شقّياً فاجعلنى سعيد» و از امام صادق(عليه السلام)روايت شده است: «ان كنت كتبتنى فى امِّ الكتاب شقّياً فاكتُبنى عندكَ سعيداً موفّقاً للخير فامحُ اسمَ الشقاءِ عنّى.»28 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#28)

معز الاولیاء
۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۱۰:۵۷
پى نوشت ها




1 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_1)ـ عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن (فطرت در قرآن)، قم، اسراء، 1378، ج 12، ص 43.
2 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_2)و3ـ محمود رجبى، انسان شناسى، قم، مؤسسه امام خمينى، 1379، ص 121.
4 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_4)ـ عبدالكريم سروش، حكمت و معيشت، تهران، صراط، دفتر نخست، ص 46 تا 54.
5 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_5)ـ محمدتقى مصباح، معارف قرآن، قم، مؤسسه امام خمينى، ج (3ـ1) ص 425.
6 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_6)ـ مرتضى مطّهرى، مجموعه آثار، چ چهارم، تهران، صدرا، 1374، ج 3، كتاب فطرت، ص 490.
7 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_7)ـ محمود رجبى، پيشين، ص 121.
8 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_8)ـ تجربه گرايان (هابز)، سودگرايان (بنتام، ميل)، لذت گرايان، فروبندگرايان و... داراى اين ديدگاه منفى نسبت به انسان هستند. ر.ك: همان، ص 119.
9 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_9)و10ـ محمدتقى جعفرى، جبر و اختيار، تهران، مؤسسه تدوين و نشر آثار علّامه، 1379، ص 53 / ص 102.
11 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_11)ـ موريس دوبس، هانرى بيرون، تفاوت هاى فردى (روان شناسى اختلافى)، ترجمه محمدحسين سرورى، ج ششم، تهران، علمى، 1368، ص 11.
12 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_12)ـ حمزه گنجى، روان شناسى تفاوت هاى فردى، تهران، بعثت، 1369، ص 134.
13 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_13)ـ همو، تفاوت هاى فردى كودكان، تهران، پيام نور، 1371، ص 172.
14 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_14)ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى (دو جلدى)، ج 2، ح 1443.
15 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_15)ـ همان، ج 1، ح 389.
16 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_16)ـ ارنست ر. هيلگارد و ديگران، زمينه روان شناسى، ترجمه محمدتقى براهنى و ديگران، چ دهم، تهران، رشد، 1381، ج 2، ص 30.
17 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_17)ـ همان، ص 31. براى توضيحات بيشتر پيرامون منحنى توزيع بهنجار، ر.ك: ج 2، ص 451.
18 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_18)ـ آن آناستازى، تفاوت هاى فردى، ترجمه جواد طهوريان، چ سوم، مشهد، آستان قدس رضوى، 1371، ص 121.
19 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_19)ـ ارنست ر. هيلگارد و ديگران، پيشين، ج 2، ص 75.
20 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_20)ـ آن آناستازى، پيشين، ص 136 و 137.
21 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_21)ـ ارنست ر. هيلگارد و ديگران، پيشين، ج 2، ص 61.
22 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_22)ـ محمدحسين طباطبائى، رسائل توحيدى، ترجمه على شيروانى، تهران، الزهرا، 1370، ص 102.
23 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_23)ـ امام على(عليه السلام) مى فرمايد: آنچه بين آن ها تفاوت به وجود آورده، آغاز سرشت آن هاست; چه اينكه آن ها قطعه اى از زمين شور و شيرين، سفت و سست تركيب يافته اند، و بر حسب نزديك بودن خاكشان، باهم نزديك هستند... افرادى خوش منظر و سست عقلند و بلند قد كم همّت، پاكيزه عمل بد منظر، كوتاه قد خوش فكر، آن ها كه نهادى پاك دارند، اعمالشان نيز پاك است. كسانى كه عقلشان حيران است افكارشان پراكنده است...» ر.ك: نهج البلاغه، صبح صالح، كلام 234، ص 354.
24 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_24)ـ امام خمينى، طلب و اراده، ترجمه و شرح سيد احمد فهرى، تهران، علمى و فرهنگى، 1362، ص 114.
25 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_25)الى 28ـ ارنست ر. هيلگارد و ديگران، پيشين، ج 2، ص 61 / ص 119 / ص 121.
28 (http://marifat.nashriyat.ir/node/1833#_28)ـ سيدبن طاووس، الاقبال، ص 152، دعاى روز يازدهم ماه رمضان.