PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : شأن نزول برخی آیات وسوره ها



شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۱۱:۱۸
آنچه در مورد شأن نزول گفته ميشود، مربوط به آيات است و در مورد سوره ها شأن نزول كمتر ذكر شده؛ زيرا معمولاً آيات در زمانها و موارد مختلف نزول شده است به خصوص آن كه در بعضي از سوره ها

بعضي از آيات آن در مكه و برخي در مدينه نازل شدهاند؛ بنابراين چنين سورههايي اصولاً شأن نزول واحدندارند، مگر آن كه از سوره هاي كوچك باشند كه در يك زمان و به يكباره نازل شده باشند. در اين صورت ميتوان به دنبال شأن نزول بود. يا اين كه مقصود از شأن نزول سوره، شأن نزول آيات اوليه آن باشد
با این مقدمه اگر شأن نزولی سراغ دارید در این جا قرار دهید.


شأن نزول و محتواي سوره فجر (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25515&postcount=2)

شأن نزول آيه بقيه الله خير لكم إن كنتم مؤمنين (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25516&postcount=3)

شأن نزول آيه تطهير (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25517&postcount=4)

شأن نزول آيات 1ـ10 سورة مباركه عبس (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25618&postcount=8)

‌‌‌‌‌شان نزول آیه مباهله
(http://www.askquran.ir/showpost.php?p=29514&postcount=9)
شان نزول ( اسباب نزول ) (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=29524&postcount=10)

شأن نزول سوره کوثر (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=65631&postcount=11)

شأن نزول آیات سوره مبارکه تبت (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=65635&postcount=12)

شأن نزول سوره توحيد ( قل هو الله ) (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=65636&postcount=13)

شان نزول آیه 9 سوره مبارکه حشر (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=66832&postcount=14)

شان نزول آیات هجرت در سوره نساء (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=86129&postcount=15)

شأن نزول آیه 35 سوره احزاب (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=173753&postcount=16)

شأن نزول "يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ" (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=174349&postcount=17)

شأن نزول آیه 97 سوره بقره (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=182767&postcount=18)

شأن نزول آیه 26 سوره آل عمران (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=198710&postcount=19)

شأن نزول سوره مباركه فرقان آيات 7 الي 10 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=203842&postcount=20)

شان نزول آيه 82 سوره مباركه واقعه (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=208211&postcount=21)

شأن نزول « أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ » (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=209394&postcount=22)


شان نزول سوره عاديات (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=209772&postcount=23)

شأن نزول آیه 19 سوره نساء: ( یا أیّها الّذین آمنوا لا یحلّ لکم أن ترثوا النّساء کرهاً ... ) (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=210806&postcount=24)

شأن نزول آیه 26 سوره بقره (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=210852&postcount=25)

شأن نزول آیه 95 سوره توبه (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=213125&postcount=26)

شأن نزول آیه 99 سوره نساء (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=213961&postcount=27)

شأن نزول آیه 24 سوره فتح (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=215469&postcount=28)

شأن نزول « وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً » (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=232009&postcount=30)

شأن نزول « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسان‏ ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=232480&postcount=31) »

شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۱۱:۲۰
سورة فجر در مكه بر پيامبر نازل شده. اين سوره داراي آيه هايي كوتاه اما تكان دهنده و با انذارهاي بسيار مي باشد.در ابتداي سوره به قسم هاي متعددي بر مي خوريم كه بي سابقه است. اين نوع قسم ها مقدمه اي براي تهديد انذار طاغوتيان به عذاب الهي مي باشد.
بخش ديگري از اين سوره به بعضي از اقوام عصيان گر پيشين، چون قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شديد خداوند از آنان، اشاره كرده است، تا موجب عبرت ديگران شود.
در بخش سوم آن اشارة كوچكي به امتحان و آزمايش انسان شده است و از كوتاهي او در اعمال نيك و خير انتقاد مي شود.
بالاخره در قسمت انتهايي سوره سخن از معاد و سرنوشت كافران، نيز پاداش مؤمناني است كه به نفس مطمئنّه رسيده اند.
پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: كسي كه سورة فجر را در شب هاي دهگانه (ده شب اوّل ذي الحجه) بخواند، خداوند گناهان او را مي بخشد و كسي كه در ساير بخواند، نور و روشنايي براي روز قيامتش خواهد بود.[1]
سورة والفجر به خاطر دو مشخصه مورد سؤال قرار مي گيرد:

1- نفس مطمئنه؛

2- شب هاي ده گانه.

در بعضي تفاسير امام حسين(ع) مصداق بارز و روشن نفس مطمئنه است. معرفي اين سوره به عنوان سورة حسين بن علي(ع) ممكن است به خاطر اين باشد كه مصداق روشنِ نفس مطمئنه كه در آخرين آيات اين سوره مخاطب واقع شده، حسين بن علي(ع) است. همان گونه كه در حديثي از امام صادق(ع) ذيل همين آيات آمده است.[2] در عين حال نفس مطمئنه مي توان مصاديق ديگري غير از حضرت داشته باشد، چون ديگر اولياي الهي، پيامبران، حتي علما و فقهاي بزرگي كه هوي و هوس به درونشان راه نيافت. دربارة ليالي عشر (شب هاي دهگانه) تفاسير و تعابير متفاوت است كه مشهور ترين آن شب هاي دهگانة اوّل ذي حجه تا دهم آن است كه عمل حج در آن انجام مي شود، كه از اهميت خاصي برخوردار است.[3] در عين حال عشر تفاسير ديگري نيز دارد كه به ده شب آخر ماه رمضان و ده شب اوّل ماه محرم نيز تعبير شده است.[4]

[1] تفسير نمونه، ج 26، ص 438.

[2] تفسير نمونه، ج 26، ص 439.

[3] همان.

[4] تفسير الميزان، ج 20، ص 655.

شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۱۱:۲۲
آية مذكور در سورة هود به دنبال توصيه ها و امر به معروف و نهي از منكر هايي است كه حضرت شعيب به قوم خويش دارد. ابتدا از آنان مي خواهد به وحدانيت خدا در حين عمل و عبادت اعتقاد داشته باشند و در خريد ها و فروش ها و امور اقتصادي، خدا و قوانين حيات بخش او را مدنظر قرار دهند تا به هم ريختگي نظام اقتصادي، سرچشمة فساد اجتماعي نگردد.

بر اين اساس هر گاه انسان به خاطر جلب رضايت خدا و اطاعت زنان او، به سود حلال (اگر چه اندك) اكتفا كند، نعمت هاي الهي در دنيا با بركت مي شود و بقا و دوام خواهد داشت. مهم تر اين كه فعاليت هاي اقتصادي و غير اقتصادي او همراه ثواب و پاداش هاي معنوي مي گردد كه تا ابد باقي خواهد ماند، هر چند دنيا و آن چه در آن است،فاني شود. قيد إن كنتم مؤمنين به اين نكته اشاره دارد، كه اين واقعيت را تنها كساني درك مي كنند كه ايمان به خدا و حكمت او و فلسفة فرمان هايش داشته باشد.

فرد و جامعه اي كه به حقيقت ايمان به خدا دارد و در همة عرصه ها او را مي پرستد و اطاعت مي كند، آن گونه مي انديشد و اين گونه عمل مي كند.

درست است كه در اين آيه، مخاطب قوم شعيب اند و منظور از بقيت الله يا دانش هاي معنوي الهي يا سود و سرمايه حلال است، ولي هر موجود نافع كه از طرف خدا براي بشر باقي مانده و ماية خير و سعادت انسان است، بقيت الله محسوب مي شود. تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ بقيت الله اند.

در روايات متعددي بقيت الله به وجود مبارك امام زمان(ع) و بعضي از امامان تفسير شده است، ولي از آن جا كه مهدي موعود آخرين پيشوا و بزرگ ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام(ص) است، يكي از روشن ترين مصاديق بقيت الله مي باشد و از همه به اين لقب شايسته تر است.

امام محمد باقر(ع) مي فرمايد: وقتي امام مهدي قيام كرد، نخستين سخني كه مي گويد، تلاوت آية بقيه الله خيرٌ لكم است، سپس مي گويد: أنا بقيه الله و حجته و خليفته عليكم فلا يسلم عليه مسلمٌ إلاّ قال: السلام عليك يا بقيه الله في أرضه؛ منم بقيت و حجت و خليفة او ميانشما. پس از آن هر مسلماني بر او سلام مي كند و مي گويد: السلام عليك يا بقيه الله في ارضه.[5]

[5] تفسير نمونه، ج 9، ص 203 -204.

شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۱۱:۲۴
پيامبر اكرم(ص) روزي در مدينه به منزل حضرت فاطمه(س)تشريف برده، فرمودند: دخترم عباي مرا بر بدنم بينداز تا قدري استراحت كنمبعد از مدتي حضرت علي(ع)، امام حسن و حسين(ع)، فاطمه(س) كنار آنحضرت جمع شدند. جبرئيل از طرف خدا آيه تطهير را بر آن حضرت آورد.
خداوند در اين آيه ميفرمايد: اي پيامبر! خداوند اداره كرده است تاپليدي و ناپاكي و آلودگي ظاهري و باطني(گناه) را از شما بردارد و شما را پاكو منزه قرار داده است. از اين آيه استفاده ميشود كه آنان معصوم اند و در تمام عمر از هر گونه آلودگي و خطا پاك ميباشند

mohajer
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۱۲:۴۰
پيامبر اكرم(ص) روزي در مدينه به منزل حضرت فاطمه(س)تشريف برده، فرمودند: دخترم عباي مرا بر بدنم بينداز تا قدري استراحت كنمبعد از مدتي حضرت علي(ع)، امام حسن و حسين(ع)، فاطمه(س) كنار آنحضرت جمع شدند. جبرئيل از طرف خدا آيه تطهير را بر آن حضرت آورد.


خداوند در اين آيه ميفرمايد: اي پيامبر! خداوند اداره كرده است تاپليدي و ناپاكي و آلودگي ظاهري و باطني(گناه) را از شما بردارد و شما را پاكو منزه قرار داده است. از اين آيه استفاده ميشود كه آنان معصوم اند و در تمام عمر از هر گونه آلودگي و خطا پاك ميباشند


بیشتر توضیح بده . دلیل معصوم بودن چیست؟ امام برای چیسیت؟ آنکه معصوم است آیا اشتباه نمیکند؟

شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۱۲:۵۹
آنکه معصوم است آیا اشتباه نمیکند؟


مصونيّت از اشتباه مولود نوع بينش امامان است. اشتباه همواره از آنجا رخ ميدهد كه انسان به وسيلة يك حسّ دروني يا بيروني با واقعيّتي ارتباط پيدا ميكند و يك سلسله صورتهاي ذهني از آنها در ذهن خود تهيّه ميكند و با قوّة عقل خود آن صورتها را تجزيه و تركيب ميكند و انواع تصرْفات در آنها نمينمايد؛ آنگاه در تطبيق صورتهاي ذهني به واقعيّتهاي خارجي و در ترتيب آن صورتها گاه خطا و اشتباه رخ ميدهد. اما آنجا كه انسان مستقيماً با واقعيّتهاي عيني به وسيلة يك حسّ خاص مواجه است و ادراك واقعيّت عين اتّصال با واقعيّت است نه صورتي ذهني از اتّصال با واقعيت، ديگر خطا و اشتباه معني ندارد. پيامبران الهي از درون خود با واقعيّت هستي ارتباط و اتّصال دارند.

شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۱۳:۰۱
بیشتر توضیح بده . دلیل معصوم بودن چیست؟

مـعـصوم بودن پيامبران و امامان ( دور بودن از گناه و خطا و اشتباه ) از كمالات معنوي و روحي پيامبران و امامان سرچشمه مي گرفت . تـرديـدي نـيست كه منشا اعمال خوب و يا بد , حالات روحي و معنوي انسان است , حالات روحي پليدي چون جهل , عدم عقيده به مبدا و معاد , طغيان تمايلات سركش و ماننداينها , منشا انحراف و گـنـاه و آلـودگـي مـي گردد , همان طور كه علم و دانش , ايمان و اعتدال تمايلات و نيروي پرهيزكاري , از گناه و آلودگي باز مي دارد و منشا يك سلسله اعمال نيك و انساني مي گردد . پـيـامـبـران و امـامـان از نـظر روحي و معنوي , از نيروي ايمان فوق العاده و علي ودانش سرشار بهره مند بودند و بيش از هر چيز اين دو عامل روحي بود كه عوامل گناه و انحراف را در وجود آنها محكوم نموده بود وقتي يك انسان به زشتي گناه وعواقب وخيم آن نسبت به سعادت ابدي خود كـامـلا آگاه باشد و از طرفي نيروي ايمان وپرهيزكاري در او به اندازه اي باشد كه عوامل بروني و درونـي گـنـاه نتوانند در وجوداو موثر باشند , چنين فردي در هنگام عمل ممكن نيست مرتكب گناه شود . در اينجا جاي اين سوال باقي مي ماند كه اين حالات روحي كه سرچشمه معصوم بودن است از كجا و چـگـونـه در وجود پيامبران و امامان پيدا مي شد ؟بايد توجه داشت پيدايش اين كمالات روحاني مـعلول چند عامل عمده و اساسي بوده است :1 - وراثت در علم زيست شناسي به ثبوت رسيده كه اسـتـعـداد و آمـادگي روحي براي كسب فضايل وكمالات انساني و حتي پاره اي از خود صفات و كـمالات , از راه وراثت از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود , خانداني كه پيامبران و امامان در آن مـتـولـد مي شدند عموماخانداني پاك و اصيل بودند كه با گذشت زمان كمالات و فضايل روحي بـرجـسته اي در آنهامتراكم شده , نسل به نسل به حكم وراثت در خاندان آنها جريان داشته است تاريخ در موارد زيادي اين واقعيت اساسي را نشان مي دهد , مثلا در مورد خاندان پيامبراسلام صلي اللّه عليه و آله و سلم تاريخ نشان مي دهد كه آن حضرت در اصيل ترين خاندان عرب ( قريش ) و در مـيـان قـريـش هـم از شـريفترين تيره ( بني هاشم ) متولدشد اين خاندان به راستي و درستي , شـجاعت , مهمان نوازي , غيرتمندي ,دادخواهي , پاك و امانت معروف بودند و به همين جهت در ميان قبايل مختلف عرب ازاحترام مخصوصي برخوردار بودند . پدران پيامبر اسلام تا آنجا كه تاريخ اسم آنهاضبط نموده , عموما افرادي برجسته و شريف و با ايمان بودند . بنابر اين , مساله وراثت زمينه يك آمادگي و استعداد خاصي را براي دريافت كمالات روحي در پـيـامـبران و امامان ايجاد نموده بود و اين زمينه به منزله اساسي بود كه مي شد با ضميمه نمودن عوامل ديگري چون تربيت عالي و روحاني فضايل رادر وجود اين افراد بارور ساخت . 2 - انتقال فضايل و كمالات روحي از راه تربيت عامل دوم در پيدايش كمالات روحي براي پيامبران و امامان همان بود كه از آن به تربيت تعبير مي كنيم . كمالات و فضايلي در خاندان پيامبران وجود داشت كه قهرااز راه تربيت به آنها نيز منتقل مي شد و مـكمل استعداد وراثتي آنها براي كسب كمالات روحي مي گرديد , آنها در خاندان خويش افرادي كاملا با ايمان , امانتدار ,با هوش , شجاع و با كمال بار مي آمدند . 3 - يـك رشـتـه عـلل ناشناخته علم روانشناسي و زيست شناسي در تحقيق علل شخصيت روحي افـراد - غـير از وراثت وتربيت - به يك سلسله علل ناشناخته معتقد شده است كه اين علل گاهي تـاثـير خاصي درذرات نطفه ژنها ي تشكيل دهنده افراد مي گذارد و موجب بسياري از حالات ونـيـروهاي فوق العاده روحي در آنها مي گردد پاره اي از روانشناسان و زيست شناسان معتقدند ايـن عـلل جهشهايي است كه در نطفه رخ مي دهد و نتيجه اين جهشها حالات فوق العاده اي است كه در افراد پيدا مي شود و اين حالات به آنها از نظر روحي امتيازات خاصي مي بخشد . 4 - موهبت مخصوص الهي در ماوراي اين عوامل سه گانه , عامل مهم ديگري وجود دارد كه همان فيض و عنايت مخصوص الهي در حق پيامبران و امامان است . عـوامـل گـذشته به شخص معصوم اين شايستگي و آمادگي را مي دهد كه مشمول فيض و توجه خاصي از طرف خداوند شود . درپرتو اين فيض رباني و الهي نيروهاي روحي موجود او شديدتر و موثرتر مي گردد . ايـن افـاضـه , كمالات روحي او را تقويت مي كند و كمالات تازه اي هم به آن اضافه مي نمايد اين لطف خاص الهي موجب تشديد ايمان و دانش و بصيرت شخص پيامبرمي گردد و دو عامل ايمان قوي و دانش فوق العاده كه گفتيم موجب محكوميت عوامل گناه در وجود معصوم است , حالت فـوق العاده اي پديد مي آورد و به اين ترتيب بادست به دست دادن عوامل متعدد , شخص معصوم , از آلودگي به گناه و انحراف مصون مي ماند . نكته قابل توجه اين كه در تمام اين مراحل , شخص معصوم از آزادي اراده برخوردار است و معصوم بودن او يك حالت كاملا اختياري است .

شهيدان
۱۳۸۷/۰۴/۰۶, ۲۲:۵۰
در شأن نزول اين آيات آمده است: شخصي كه چهره در هم كشيد، مردي از سران بنياميه بود كه نزد پيامبر6 نشسته بود. وقتي عبدالله بن امّ مكتوم وارد شد و نگاه آن شخص به عبدالله بن امّ مكتوم افتاد، خود را جمع كرد مثل اينكه ميترسيد آلوده شود از سر تكبر كه گويي كسر شأن او بود شخصي عادي نزد وي بنشيند، قيافه را درهم كشيد و صورت خود را برگردانيد. آنگاه مورد عتاب خدا واقع شد. اين شأن نزول را اغلب مفسران شيعه از جمله مرحوم علامه طباطبايي و... پذيرفتهاند.(ر.ك: تفسير الميزان، ج 20، ص 204، نشر اسماعيليان، بحث روايي ذيل آيه / تفسير نمونه ، ج 26، ص 124، دارالكتب الاسلامية.)

با توجه به اين شأن نزول عبوس بودن، ناراحت شدن و روي برگرداندن را آن شخص اموي انجام داده ولي حضرت با توجه به گفتگويي كه با عدهاي از سران قريش داشت و اميدوار بود كه سخنانش در آنها تأثير گذارد ـ كه مسلماً اگر اينگونه افراد مسلمان شوند، عدهاي ديگر نيز مسلمان ميشوند ـ توجهي به ابن امّ مكتوم نكرد اين آيات براي نكوهش او (شخص اموي) و احترام عبدالله نازل شده است.

آنچه بيان شد، شأن نزول پذيرفته شده است. در اين باره شأن نزول ديگري نيز نقل شده كه ميتوانيد به كتابهاي تفسيري مراجعه كنيد

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۹, ۲۲:۵۷
‌‌‌‌‌شان نزول آیه مباهله
آیة مباهله در سورة آل عمران، است: "فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم ...؛ هر گاه بعد از دانشی که (دربارة مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیر برخیزند، به آنان بگو: بیایید فرزندان خود را دعوت کنیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را، شما هم زنان خویش را، ما نفوس خود و شما هم از نفوس خود دعوت کنید، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم".[1]
پیامبر(ص) به موازات مکاتبه با سرات دولت ها و مراکز مذهبی، نامه ای به اسقف نجران (ابوحارثه) نوشت و ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت نمود.
منطة نجران حدود هفتاد دهکده و در نقطة مرزی حجاز و یمن قرار گرفته بود. ساکنان نجران به عللی دست از بت پرستی کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند.
وقتی نامة پیامبر به رؤسای نجران رسید، جلسه ای تشکیل دادند. یکی از افراد به نام شرحبیل که بسیار عاقل بود گفت: مکرّر از پیشوایان مذهبی خود شنیده ایم که روزی منصب نبوّت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت. هیچ بعید نیست که محمد از اولاد اسماعیل، پیامبر موعود باشد.
شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیأت نمایندگی بجران به مدینه بروند تا از نزدیک با حضرت محمد تماس گرفته و دلائل نبوت او را بررسی کنند. شصت تن از ارزنده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند که در رأس آنان سه تن پیشای مذهبی قرار داشت: ابوحارثه بن علقمه (اسقف اعظم) و عبد المسیح (رئیس هیئت نمایندگی) و "أیْهم" که فردی کهنسال و محترم بود. این هیأت طرف عصر در حالی که لباس ها تجملی ابریشمی بر تن و انگشتر های طلا بر دست و صلیب ها بر گردن داشتند،‌ وارد مسجد پیامبر در مدینه شده، به ایشان سلام کردند، ولی وضع نامناسب آنان پیامبر را ناراحت نمود. آنان احساس کردند پیامبر ناراحت شده، فوراً با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف که سابقة آشنایی با آنان داشتند صحبت کردند. آنان اظهار داشتند که حلّ این گره به دست علی بن ابی طالب است. به علی(ع) مراجعه کردند. در پاسخ گفت: شما باید لباس های خود را تغییر دهید و با وضع ساده بدون زر و زیور به حضور پیامبر بیایید. نمایندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا به محضر پیامبر(ص) رسیدند و سلام کردند. پیامبر با احترام خاص پاسخ آنان را داد و برخی از هدایای آنان را پذیرفت.
سپس پیامبر فرمود: "من شما را به آیین توحید و پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می کنم‌". سپس آیاتی را برای آنان خواند.
گفتند: ما به خدای یگانه اعتقاد داریم. پیامبر(ص) فرمود: "چگونه می گویید که خدای یگانه را پرستش می کنید، در صورتی که صلیب را می پرستید و از خوردن گوشت خوک پرهیز نمی کنید و برای خدا فرزند معتقدید؟
نمایندگان نجران گفتند: ما عیسی را خدا می دانیم، چون او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید و از گِل پرنده ساخت و آن را به پرواز در آورد و این ها علامت خدایی است.
پیامبر(ص) فرمود: "او بندة خدا و مخلوق او است که وی را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده است".
یک نفر از نمایندگان گفت: او فرزند خدا است زیرا مادر او بدون این که با کسی ازدواج کند او را به دنیا آورد، پس پدر او خدای جهان بود.
در این حال آیه نازل شد: "عیسی مانند آدم آفریده شد که او را بدون پدر و مادر به دنیا آورد".
نمایندگان نجران گفتند: گفته های شما ما را قانع نمی کند. راه این است که در وقت معیّنی با یکدیگر مباهله کنیم و بر دروغگو نفرین کنیم و از خدا بخواهیم که دروغگو را هلاک کند. دراین موقع جبرئیل نازل شد و آیة مباهله را نازل کرد: "(ای پیامبر) هر کس بعد از روشن شدن مطالب با تو مجادله کند بگو: بیایید فرزندان و زنان و نزدیکان خود را گرد آوریم و تضرع و زاری به درگاه خدا آوریم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار بدهیم".
طرفین به فیصله دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار شد که فردا همگی برای مباهله حاضر شوند. پیامبر فقط چهار نفر از بستگان خود را انتخاب کرد: علی بن ابی طالب(ع) و فاطمه و حسن و حسین، زیرا میان مسلمانان افرادی پاکتر و با ایمان تر از آنان وجود نداشت. او فاصلة منزل تا نقطه ای را که قرار بود در آن جا مراسم مباهله انجام بگیرد، با وضع خاصی طی نمود. در حالی که حسین را در آغوش و دست حسن را گرفته بودو فاطمه به دنبال پیامبر و علی(ع) پشت سر پیامبر حرکت می کردند، به راه افتادند. سران نجران پیش از آن که با پیامبر رو به رو شوند، به یکدیگر گفتند: اگر دیدید که محمد افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان داد، در این صورت او فردی غیر صادق است و اعتمادی به نبوت او نخواهد بود، ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به میدان آمد، بدانید که او راستگو است. در این حال دیدند که پیامبر با حالت خضوع و خشوع هویدا شد.
اسقف نجران گفت: من چهره هایی را می بینم که اگر دست به نفرین و دعا برداند، بزرگترین کوه ها را از جا می کند. هرگز صحی نیست ما با این قیافه های نورانی و با این افراد با فضلیت مباهله نماییم، زیرا بعید نیست که همة ما نابود شویم. ممکن است دامنة عذاب گسترش پیدا کند و همة مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین یک مسیحی باقی نماند.
اهالی نجران هر سال دو هزار لباس به حکومت اسلامی بپردازند... و هرگاه آتش جنگ شعله ور گشت باید به عنوان همکاری با دولت اسلامی 30 زره، 30 اسب و 30 شتر در اختیار ارتش اسلام بگذارند و پذیرایی نمایندگان پیامبر در سرزمین نجران به مدت یک ماه به عهدة آنان است.
داستان مباهله از بزرگ ترین فضائل پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) در تاریخ ثبت شده است.[2]
توضیح: گاهی از کلمة مباهله برای اثبات ادعای حقانیت خود استفاده می شود که بیشتر جنبة سیاسی یا اجتماعی دارد.

[1] آل عمران (3) آیة 61.
[2] جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 812،‌با تلخیص؛ قاموس قرآن، ج 1، مادة بهل.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۹, ۲۳:۰۴
شان نزول ( اسباب نزول )

شـنـاخـت شان يا اسباب نزول همانند شناخت مكى و مدنى , ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه از علوم و معارف قرآنى است و قرآن پژوهان و مفسران و مترجمان قرآن , به آن نيازمندند. آيات قرآن به دو دسته عمده تقسيم مى شود. قـسمى كه بخش اعظم را تشكيل مى دهد , آياتى است كه به اراده الهى بدون هيچ گونه انگيزه و ملاحظه ديگر بر حضرت رسول (ص ) وحى شده است . قسم ديگر و كمتر آياتى است كه به دنبال حادثه اى يا پرسشى پيش آمده است . سـبـب نـزول يا شان نزول عبارت از سؤال يا رويدادى است كه در عصر رسالت پيامبر (ص ) پيش آمده و انگيزه نزول آيه يا آياتى شده است . و چـه بـسـيـار آيـه هـاى قـرآن هـست كه با كلماتى چون يسئلونك ( و مشتقات ديگر آن ) و يستفتونك از پيامبر (ص ) حكم يا حكمت الهى پرسيده شده است . اگر معرفت به سبب نزول نباشد , بسيار موارد هست كه خواننده از ظاهر آيه يا آيات قرآن , راه به حاق معناى واقعى آيه نمى برد. مـثـلا از و للّه المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه اللّه ( بقره , 115 ) ( مشرق و مغرب خداى راست , پس به هر جا كه روى آوريد , رو به سوى خداوند است ) , چنين گمان مى برد كه در نماز استقبال يعنى رو به قبله بودن واجب نيست و مى توان به هر سو نماز خواند. ( براى تفصيل ـ مباحث فى علوم القرآن , 131 ; تاريخ قرآن , راميار , 628 ). يـا از ايـنـكه گفته مى شود بر كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند در آنچه در گذشته خورده اند , گناهى بر آنان نيست . ( مـائده , 93 ) , چه بسا استنباط شود كه خوردن خمر هم در گذشته بى اشكال بوده است و در آينده هم بى اشكال است . يا آنجا كه گفته مى شود : ( صفا و مروه از شعائر الهى است , چون كسى حج يا عمره بگزارد , بر او گناهى نيست كه بين آن دو را بپيمايد. ( بقره , 158 ) ممكن است چنين استنباط شود كه سعى بين صفا و مروه مكروه است يعنى ترك آن اولى است . حال آنكه اين عمل جزو شعائر و مناسك حج و انجام آن واجب است . علت اينكه با تعبير نفى جناح ( گناهى و عيب و ايرادى ندارد ) بيان شده اين است كه در محل تـپـه هـاى صفا و مروه در عصر جاهليت دو بت بوده است و مسلمانان انديشناك بوده اند كه مبادا سعى بين صفا و مروه يادآور خاطره بت پرستى جاهليت و لذا ناروا باشد. پـس پـى بـردن به حكمت تشريع و يافتن استنباط درست فقهى بدون اعتنا و اتكا به سبب نزول , امكان ندارد. همه قرآن پژوهان اهل سنت و شيعه برآنند كه معرفت به شان نزول راهى جز نقل و روايت صحيح , يعنى احاديث و اخبار صحيح مروى از پيامبر (ص ) و صحابه يا معصومين عليهم السلام ندارد. يعنى علمى است على الاصول نقلى و تاريخى . اصوليان و قرآن پژوهان برآنند كه خصوص سبب , مانع عموم لفظ يا معنى نمى گردد . يـعـنـى بـا آنكه ممكن است شان نزول يك آيه يا گروهى از آيات ناظر به مورد خاصى باشد , ولى مـحـدود و مقيد به همان مورد نمى شود , و با آنكه مورد و مصداق خاص است ( خصوص سبب ) , لفظ يا معناى آن قابل تسرى و تعميم به موارد ديگر هم هست ( عموم لفظ يا معنى ). نـظـيـر آيه ظهار , يا لعان يا كلاله يا آيه حد قذف ( در داستان افك ) كه ناظر به مورد خاص بوده است ولى براى همه مسلمانان سارى و صادق است . و اين بيشتر در آيات الاحكام و فقه القرآن پيش مى آيد. از آنجا كه شان نزول كاملا روايى - تاريخى است , لذا مفسران و مترجمان و قرآن پژوهان براى آنكه پـى بـبـرنـد كه آيا هر آيه يا گروه آيات , اسباب نزولى دارند يا نه , بايد به مظان و منابع خاص آن مراجعه كنند. اين منابع عبارتند از 1 ) مجموعه هاى حديث 2 ) تفسيرهاى قرآن , مخصوصا تفسيرهاى روايى كه سرشار از احاديث و ماثورات هستند. 3 ) كتبى كه مستقلا درباره شان نزول تدوين شده كه معتبرترين و معروفترين آنها اسباب النزول اثر واحدى , و لباب النقول فى اسباب النزول اثر سيوطى است . قـرآن پـژوهـان شيعه در عصر جديد , سه اثر در اين زمينه تدوين كرده اند : الف ) شان نزول آيات قرآن , تاليف صدرالدين محلاتى شيرازى , ب ) آيات بينات در شان نزول آيات , تاليف دكتر محمد باقر محقق , ج ) اسباب النزول تاليف حجة الاسلام دكتر سيد محمد باقر حجتى .

askari110
۱۳۸۷/۰۸/۱۱, ۰۸:۵۱
در شأن نزول سوره کوثر میخوانیم: «عاص بن وائل» که از سران مشرکان بود، پیغمبر اکرم(ص) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات کرد و مدتی با حضرت گفت و گو نمود، گروهی از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده کردند، هنگامی که «عاص بی وائل» وارد مسجد شد به او گفتند: با که صحبت میکردی؟ گفت: با این مرد ابتر.
این تعبیر را به خاطر این انتخاب کرد که «عبد الله» پسر پیغمبر اکرم (ص) از دنیا رفته بود و عرب کسی را که پسر نداشت «ابتر» یعنی بلاعقب مینامید. و لذا قریش این نام را بعد از فوت پسر پیغمبر برای حضرت برگزیده بود. سوره کوثر نازل شد و پیامبر اکرم را به نعمت‏های بسیار و کوثر بشارت داد و دشمنانِ او را ابتر خواند.

askari110
۱۳۸۷/۰۸/۱۱, ۰۸:۵۵
فرمان خداوند مبني بر دعوت آشکار مردم، به پيامبر گرامي اسلام ابلاغ شد. اينک رسول خدا وظيفه سنگين تري بر دوش دارد. فضاي شهر مکه به گونه اي بود که اگر کسي با انديشه هاي پليد و شرکت آميز کافران مخالفت مي کرد، به شدت مورد تنفر قرار مي گرفت. چه رسد به اين که کسي بخواهد آشکارا از توحيد و ترک بت پرستي سخن بگويد.
پيامبر اسلام (ص) از اين موانع نمي هراسيد. به همين منظور ، کوه «صبا» را که مشرف به شهر مکه بود، براي دعوت آسماني خود انتخاب کرد و مردم را به آن مکان فرا خواند. سپس دعوت آسماني خويش را اعلام کرد. همهمه جمعيت زياد شد و هر کس به گونه اي مخالفت خود را نشان مي داد. سران بت پرست از جمله ابولهب، بيش از همه عصباني شدند و با تحقير و ريشخند کردن پيامبر، مخالفت و بيزاري خود را از اين سخنان نشان دادند. ابولهب که عموي پيامبر نيز بود، خطاب به پيامبر با جمله اي تنفر آميز گفت : مرگ بر تو باد. خبر مهمي که ما را براي شنيدن آن گرد آوردي، همين بود؟ چگونه به خودت اجازه مي دهي به خدايان ما اهانت کني؟ ما تو را «امين» مي شناختيم. ولي از اين پس بهتر است تو را «مجنون» بناميم. عده اي از مردم براي نشان دادن موافقت خود با ابولهب، هر يک سخني مي گفتند و عمل پيامبر را رد مي کردند. عده اي نيز سکوت کرده و به فکر فرو رفته بودند و با رجوع به ضمير حقيقت جوي خود در دل، سخن امير را تأييد مي کردند، ولي جرأت نمي کردند و دم بر نمي آوردند. در اين جا آيه هاي 1 تا 5 سوره تبت نازل شد و عمل ابولهب را محکوم کرد و براي او جايگاهي بدتر از بت پرستان ديگر مشخص کرد:
بريده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد ﴿1﴾دارايي او و آن چه اندوخت ، سودش نکرد ﴿2﴾به زودي در آتشي پر زبانه در آيد ﴿3﴾و زنش ، آن هيمه کش آتش افروز ﴿4﴾برگردن طنابي از ليف خرماست ﴿5﴾

askari110
۱۳۸۷/۰۸/۱۱, ۰۸:۵۷
«عبدالله بن سلام» از دانشمندان يهود وقتي آوازه و دعوت پيامبر را شنيد ، به مکه رفت تا او را ببيند و با نشانه هايي که از او در تورات آمده است، تطبيق کند. وقتي نزد رسول خدا آمد، پيامبر از او پرسيد که آيا وصف وي را در تورات ديده است و او را به خداوند سوگند داد که حقيقت را بگويد. عبدالله بن سلام اندکي تأمل کرد و گفت: اي محمد ، اول تو خدايت را براي من توصيف کن تا تو را بهتر بشناسم، آن گاه آنچه را خواستي به تو مي گويم.در اين هنگام سوره توحيد نازل شد و پيامبر آن را براي عبدالله بن سلام قرائت فرمود. عبدالله سلام نيز به پيامبري او يقين کرد و ايمان آورد، ولي از ترس ، تا مدتي مسلمان شدن خود را از يهوديان پنهان مي کرد تا در فرصتي مناسب در شرايطي اثرگذار، ايمان خود را آشکار کند و اين گونه عده بيشتري از يهوديان مسلمان شوند. وقتي پيامبر از مکه به مدينه مهاجرت کرد. عبدالله اسلام خود را آشکار ساخت؛ گرچه از جمع يهوديان رانده شد و کسي از آنان به پيامبر ايمان نياورد. خداوند در سوره توحيد، کوتاه و کامل خود را معرفي مي کند :
بگو : او خدايي است يکتا ﴿1﴾ خداي صمد﴿2﴾ نه کس را زاده و نه زاييده از کس ﴿3﴾و او را هيچ همتايي نباشد. ﴿4﴾

askari110
۱۳۸۷/۰۸/۱۳, ۰۹:۰۶
آیه :وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَ الْايمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يحُِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيهِْمْ وَ لَا يجَِدُونَ فىِ صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ يُؤْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بهِِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ترجمه: و براى كسانى است كه در اين سرا [سرزمين مدينه‏] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مى‏دارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‏كنند و آنها را بر خود مقدّم مى‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‏اند رستگارانند

شان نزول: مردي نزد رسول خدا آمد و از شدت گرسنگي مي ناليد، پيامبر براي تهيه غذا کسي را به خانه همسران خود فرستاد. آن شخص خبر آورد که جز آب آشاميدني، در خانه پيامبر هيچ يافت نمي شود. پيامبر به ياران خود فرمود: من اين گرسنه را سير خواهم کرد. سپس به خانه اش آمد و به دخترش فاطمه فرمود: آيا غذايي يافت نمي شود، علي از فاطمه خواست دختر را گرسنه بخواباند و غذاي او را به شخص فقير بدهد.سفره را پهن کردند و براي اين که ميهمان از جريان با خبر نشود، چراغ را خاموش کردند و خود نيز بر سر سفره نشستند. آنان بي آنکه غذايي بخورند، دهان خود را تکان مي دادند. ميهمان گمان مي کرد آنان نيز همراه او غذا مي خورند . او با خيال راحت و به اندازه کافي غذا خورد و سير شد. خانواده علي (ع) آن شب را گرسنه خوابيدند. صبح روز بعد خدمت پيامبر آمدند و بي آنکه سخني بگويند، پيامبر به آنان نگاهي افکند و لبخند زد. در اين جا آيه 9 سوره حشر نازل شد و ايثارگري اين خانواده را ستود. از اين آيه به خوبي استفاده مي شود که ترک بخل و حرص ، انسان را به رستگاري مي رساند، در حالي که آلودگي به اين صفت ناپسند، کاخ سعادت انسان را ويران مي سازد

yekshakhegol
۱۳۸۷/۰۹/۲۳, ۰۱:۰۶
شان نزول آیات هجرت در سوره نسا
إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا﴿97﴾
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلًا﴿98﴾
فَأُوْلَئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا﴿99﴾
كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده‏اند وقتى فرشتگان جانشان را مى‏گيرند مى‏گويند در چه حال بوديد پاسخ مى‏دهند ما در زمين از مستضعفان بوديم مى‏گويند مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد پس آنان جايگاهشان دوزخ است و آن بد سرانجامى است (97) مگر آن مردان و زنان و كودكان مستضعفی كه چاره‏جويى نتوانند و راهى نيابند. (98) پس آنان [كه عذرى دارند] باشد كه خدا از ايشان درگذرد كه خدا همواره خطابخش و آمرزنده است (99)
شان نزول آیه :
عمروبن دینار از عکرمه روایت کرده که در مکه افراد بسیاری ایمان آورده بودند و استطاعت هجرت نداشتند. هنگامیکه آیه تهدید درباره هجرت نازل شد و نوشته آن به مستضعفین رسید " جندع بن ضمره " به پسرانش گفت هر چند من پیر و بیمارم اما از جمله مستضعفانی نیستم که حق تعالی به آنان اشاره کرده و گناهشان را پذیرفته و رخصت ترک هجرت فرموده است . چون من میتوانم بروم و راه مدینه را هم میدانم ، ولی میترسم که ناگهان و در راه بمیرم و به خاطر ترک هجرت ایمان من خلل پذیرد ، پس مرا با همین تخت که بر آن خوابیده ام بیرون ببرید .
فرزندانش هم او را برداشته و به طرف مدینه رهسپار شدند چون به منزل تنعیم رسیدند آثار موت بر جندع ظاهر شد ، او دست راست خود را بر دست چپ گذاشت و گفت : خدایا این دست از آن تو و این دست از آن رسول تو، بیعت میکنم با تو بر آنچه بیعت کرده رسول تو با تو. این جملات را گفت و درگذشت . وقتی این خبر به مدینه رسید بعضی از اصحاب گفتند که اگر به مدینه می رسید اسلام او کاملتر و مزد ایمانش بیشتر می بود چون جزء مومنان مهاجرمیشد و مزد مهاجران می یافت . خداوند آیه زیر را در اینباره نازل فرمود :
وَمَن يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يَجِدْ فِي الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿100﴾
و هر كه در راه خدا هجرت كند در زمين اقامتگاه‏هاى فراوان و گشايشها خواهد يافت و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پيامبر او از خانه‏اش به درآيد سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است (100)

مجیب
۱۳۸۸/۰۶/۰۳, ۰۹:۴۵
« و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظيما»[1]
«و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار ، مردان پاك‌دامن و زنان پاك‌دامن و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‌كنند، خداوند براي همه‌ي آنان مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است.»‌
برخي مفسران گفته‌اند كه آيات فوق پس از سؤال « اسماء بنت عميس» همسر جعفر بن ابي طالب نازل شده است. او هنگامي كه با همسرش از حبشه برگشت به ديدن همسران پيامبر (ص) آمد و از آنان پرسيد كه آيا چيزي از قرآن درباره‌ي زنان نازل شده است؟ آنها گفتند:‌نه و اسماء خدمت پيامبر (ص) رسيد و عرض كرد: جنس زن گرفتار خسران و زيان است و پيامبر (ص) فرمود: چرا؟ ‌او گفت :‌چون در اسلام و قرآن فضيلتي درباره‌ي آنها همانند مردان نيامده است و اينجا بود كه آيات فوق نازل شد.[2]

[1] احزاب /35.
[2] تفسير نمونه،‌ج 17،‌ص 307.

مجیب
۱۳۸۸/۰۶/۰۴, ۰۸:۳۹
"يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ"

از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه يكى از يارانش پرسيد آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟! فرمود: نه به خدا سوگند، هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش مى‏آيد اظهار ناراحتى مى‏كند، فرشته مرگ مى‏گويد: اى ولى خدا ناراحت نباش! سوگند به آن كس كه محمد (صلي الله عليه و آله) را مبعوث كرده من بر تو مهربان‏ترم از پدر مهربان، درست چشمهايت را بگشا و ببين، او نگاه مى‏كند، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و امير مؤمنان (عليه السلام) و فاطمه (عليه السلام) و حسن و حسين (عليهما السلام) و امامان از ذريه او (عليه السلام) را مى‏بيند، فرشته به او مى‏گويد نگاه كن اين رسول خدا و امير مؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان (عليهم السلام) دوستان تواند. او چشمانش را باز مى‏كند و نگاه مى‏كند، ناگهان گوينده‏اى از سوى پروردگار بزرگ ندا مى‏دهد، و مى‏گويد: "يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ" اى كسى كه به محمد و خاندانش اطمينان داشتى! بازگرد به سوى پروردگارت، در حالى كه تو به ولايت آنها راضى هستى، و او با ثوابش از تو خشنود است، داخل شو در ميان بندگانم يعنى محمد و اهل بيتش (عليه السلام) و داخل شو در بهشتم، در اين هنگام چيزى براى انسان محبوبتر از آن نيست كه هر چه زودتر روحش از تن جدا شود و به اين منادى بپيوندد!.

مجیب
۱۳۸۸/۰۶/۱۸, ۱۱:۱۰
قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿97﴾
بگو كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست] چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى] پيش از آن و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است (97)
سوره مباركه بقره



هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به مدينه آمد، روزى يكى از علماى يهود به نام ابن صوريا، با جمعى از يهود فدك نزد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) آمدند، و سؤالات گوناگونى از حضرتش كردند، و نشانه‏هايى را كه گواه نبوت و رسالت او بود جستجو نمودند، از جمله گفتند: اى محمّد! خواب تو چگونه است؟ زيرا به ما اطلاعاتى درباره خواب پيامبر موعود داده شده است؟ فرمود: "تنام عيناى و قلبى يقظان!" چشم من به خواب مى‏رود، اما قلبم بيدار است." گفتند: راست گفتى اى محمد! و پس از سؤالات متعدد ديگر، ابن صوريا گفت: يك سؤال باقى مانده كه اگر آن را صحيح جواب دهى به تو ايمان مى‏آوريم و از تو پيروى خواهيم كرد، نام آن فرشته‏اى كه بر تو نازل مى‏شود چيست؟ فرمود: جبرئيل است. ابن صوريا گفت: او دشمن ما است، دستورهاى مشكل درباره جهاد و جنگ مى‏آورد، اما ميكائيل هميشه دستورهاى ساده و راحت آورده، اگر فرشته وحى تو ميكائيل بود به تو ايمان مى‏آورديم!

مجیب
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۲:۴۵
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (26)
بگو: خداوندا، اى مالك حقيقى هر مملوك، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را بازمى‏گيرى، و هر كه را خواهى عزت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقيقت) خير در دست توست، حقّا كه تو بر هر چيزى توانايى (26)
سوره مباركه آل عمران


در تفاسير مى‏خوانيم كه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله پس از آنكه مكّه را فتح نمود، وعده‏ى فتح ايران وروم را به مسلمانان داد. در آن موقع منافقان با تعجّب به يكديگر نگاه مى‏كردند كه اين آيه نازل شد. گروهى از مفسّران، نزول آيه را در موقع حفر خندق دانسته‏اند. آن زمان كه پيامبرصلى الله عليه وآله كلنگ را بر سنگ زد واز آن جرقه‏اى برخاست، فرمود: من در اين جرقه‏ها فتح كاخ‏هاى مدائن ويمن را از جبرئيل دريافت كردم. منافقان با شنيدن اين سخن، لبخند تمسخر مى‏زدند كه اين آيه نازل شد.

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۳:۵۶
سوره مباركه فرقان آيات 7 الي 10
دررواياتى از امام حسن عسگرى(ع) هست كه فرمود :از پدرم امام دهم سوال كردم :آيا پيامبراسلام صلى الله عليه و آله با يهود و مشركان در برابر سرزنش ها و بهانه گيرى هايشانبه بحث و گفتگو و استدلال مى پرداخت .
پدرم فرمود :آرى ، بارها چنين شد، از جمله اين كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه خدا نشسته بود،عبدالله بن ابى اميه مخزومى در برابر او قرار گرفت و گفت :اىمحمد! تو ادعايى بزرگى كرده اى ، و سخنان وحشتناكى مى گويى !
تو چنين مى پندارىكه رسول پروردگار عالميانى ، اما پروردگار جهانيان و خالق همه مخلوقات شايسته نيست، رسولى مثل تو و انسانى مانند ما داشته باشد، تو همانند ما غذا مى خورى ، و همچونما در بازار راه مى روى !
پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشت :بار پروردگارا! تو همه سخنان را مى شنوى و به هر چيز عالمى ، آن چه را بندگان تو مى گويند مى دانى (خودت پاسخ آنها را بيان فرما)؛ در اين هنگام ، اين آيات نازل شد و بهانه گيرى هاىآنها پاسخ داد.

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۲۰, ۰۹:۰۴
در شان نزول آيه 82 سوره مباركه واقعه ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در يكى از سفرها همراهان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گرفتار تشنگى شديدى شدند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سيراب شدند، ولى در اين ميان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) شنيد كه مردى مى گويد: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گرديد! (در عصر جاهليت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقيده داشت همراه ظهور هر يك از اين ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبير مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((اين باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و اين يكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اينكه در بعضى از روايات نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كمتر آيات را تفسير مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسير نمود همين آيه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون اين است كه بجاى شكر روزيهايتان ، تكذيب مى كنيد)).


وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ﴿82﴾
و تنها نصيب خود را در تكذيب [آن] قرار مى‏دهيد (82)

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۲:۴۳
أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (202)
آنها هستند كه از دستاوردشان نصيبى خواهند داشت و خدا در حسابرسى، سريع است
(سوره مباركه بقره)

امام باقر (عليه السلام) فرمود: در ايام جاهليت هنگامى كه از مراسم حج فارغ مى‏شدند، در آنجا اجتماع مى‏كردند و افتخارات نياكان خود را بر مى‏شمردند و از ايام گذشته آنها و جود و بخشش فراوانشان ياد مى‏كردند. و افتخارات موهومى براى خود و نياکان خود برمى‏شمردند. اين آيات نازل شد و به آنها دستور داد كه به جاى اين كار (نادرست)، ذكر خدا گويند و از نعمتهاى بى دريغ خداوند و مواهب او ياد كنند و با همان شور و سوز مخصوصى كه در افتخار و مباهات به‏ پدران خود در جاهليت داشتند نعم الهى را ياد كنند بلكه بيشتر و برتر. چنانکه از ابن عباس نيز نقل شده كه اهل جاهليت بعد از مراسم حج، مجالسى تشكيل مى‏دادند براى تفاخر به پدران و شرح امتيازات آنها و يا در بازارهايى همچون بازار عكاظ، ذى المجاز، مجنه كه تنها جاى داد و ستد نبود، بلكه مركز ذكر افتخارات (موهوم) نياكان بود جمع مى‏شدند و به اين كار مى‏پرداختند.

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۰۸:۰۵
شان نزول سوره عاديات

اين سوره بعد از جنگ" ذات السلاسل" نازل شد و ماجرا چنين بود: در سال هشتم هجرت به پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خبر دادند كه دوازده هزار سوار در سرزمين" يابس" جمع شده و با يكديگر عهد كرده‏اند كه تا پيامبر (صلي الله عليه و آله)و على (عليه السلام) را به قتل نرسانند و جماعت مسلمين را متلاشى نكنند از پاى ننشينند! پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جمع كثيرى از ياران خود را به سركردگى بعضى از صحابه به سراغ آنها فرستاد، ولى بعد از گفتگوهايى بدون نتيجه بازگشتند، سرانجام پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) على (عليه السلام) را با گروه كثيرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت، آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حركت كردند و شبانه راه مى‏رفتند، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذيرفتند هنوز هوا تاريك بود كه به آنها حمله كردند و آنان را درهم شكستند، عده‏اى را كشتند و زنان و فرزندانشان را اسير كردند، و اموال فراوانى به غنيمت گرفتند. سوره" و العاديات" نازل شد در حالى كه هنوز سربازان اسلام به مدينه باز نگشته بودند، پيغمبر خدا (صلي الله عليه و آله) آن روز براى نماز صبح آمد، و اين سوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پايان نماز اصحاب عرض كردند: اين سوره‏اى است كه ما تا به حال نشنيده بوديم!. فرمود: آرى، على (عليه السلام) بر دشمنان پيروز شد و جبرئيل ديشب با آوردن اين سوره به من بشارت داد. چند روز بعد على (عليه السلام) با غنائم و اسيران به مدينه وارد شد. بعضى معتقدند كه اين يكى از مصاديق روشن آيه است نه شان نزول.

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۹:۱۱
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا(19)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، براى شما حلال نيست كه زنان را به اكراه ارث بريد و آنان را زير فشار مگذاريد تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏ايد [از چنگشان به در] بَريد، مگر آنكه مرتكب زشتكارى آشكارى شوند، و با آنها بشايستگى رفتار كنيد و اگر از آنان خوشتان نيامد، پس چه بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد.
(سوره مباركه نساء)

1-از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه اين آيه در باره كسانى نازل گرديده كه همسران خود را بدون اين كه همچون يك همسر با آنها رفتار كنند، نگه مى‏داشتند، به انتظار اين كه آنها بميرند و اموالشان را تملك كنند.
2-از ابن عباس نقل شده كه اين آيه در باره افرادى نازل شده كه همسرانشان مهر سنگين داشتند و در عين اين كه تمايل به ادامه زناشويى با آنها را نداشتند، بخاطر سنگين بودن مهر حاضر به طلاق آنها نمى‏شدند، و آنها را تحت فشار قرار مى‏دادند تا مهرشان را ببخشند و طلاق گيرند.

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۱۱:۴۴
إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ
بى‏ترديد خداوند شرم نمى‏كند از اينكه مثلى بزند هر مثلى كه باشد، پشه و فراتر از آن يا فروتر از آن، اما كسانى كه ايمان آورده‏اند (به واسطه تأمل و درك مقصود، يا تعبّد و تسليم) مى‏دانند كه آن حق و به جا از جانب پروردگارشان است، و اما كسانى كه كفر ورزيده‏اند گويند: خداوند از اين مثل چه اراده كرده است؟! (آرى خدا با بيان يك حقيقت) بسيارى را بدان گمراه مى‏كند (سبب گمراهى اختيارى آنها مى‏شود) و بسيارى را بدان هدايت مى‏نمايد، و جز فاسقان را بدان گمراه نمى‏سازد

شان نزول آیه


جمعى از مفسران از ابن عباس نقل كرده‏اند: هنگامى كه خداوند در آيات گذشته پيرامون منافقين، دو مثال براى آنها بيان كرد (مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً ...- و- أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ ...) منافقين گفتند خداوند برتر و بالاتر از اين است كه چنين مثالهايى بزند و از اين راه در وحى بودن قرآن اظهار ترديد كردند. در اين موقع آيه 26 نازل شد و به آنها پاسخ گفت. بعضى ديگر گفته‏اند: هنگامى كه در آيات قرآن، مثلهايى به "ذباب" (مگس) و "عنكبوت" نازل گرديد، جمعى از مشركان اين موضوع را بهانه قرار داده زبان به انتقاد گشودند و مسخره كردند كه اين چگونه وحى آسمانى است‏ كه سخن از "عنكبوت" و "مگس" مى‏گويد؟ آيه فوق نازل شد و با تعبيراتى زنده به آنها جواب داد.




سوره : البقرة آیه : 26

مجیب
۱۳۸۸/۰۹/۰۱, ۱۸:۲۳
سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ(95)
وقتى به سوى آنان بازگشتيد، براى شما به خدا سوگند مى‏خورند تا از ايشان صرفنظر كنيد. پس، از آنان روى برتابيد، چرا كه آنان پليدند، و به [سزاى‏] آنچه به دست آورده‏اند جايگاهشان دوزخ خواهد بود(95)
سور مبارکه توبه


اين آيات درباره گروهى از منافقان كه تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر مى‏شد نازل گرديد زيرا به هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) از تبوك بازگشت دستور داد هيچكس با آنها مجالست نكند و سخن نگويد و آنها كه خود را در فشار شديد اجتماعى ديدند در مقام عذر خواهى برآمدند، آيات فوق نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.

مجیب
۱۳۸۸/۰۹/۰۴, ۰۴:۰۹
فَأُوْلَـئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا (99)
پس آنان [كه فى الجمله عذرى دارند] باشد كه خدا از ايشان درگذرد، كه خدا همواره خطابخش و آمرزنده است(99)
سوره مباركه نساء


قبل از آغاز جنگ بدر، سران قريش اخطار كردند كه همه افراد ساكن مكه كه آمادگى براى شركت در ميدان جنگ دارند، بايد براى نبرد با مسلمانان حركت كنند و هر كس مخالفت كند، خانه او ويران و اموالش مصادره مى‏شود. به دنبال اين تهديد، عده‏اى از افرادى كه ظاهرا اسلام آورده بودند، ولى به خاطر علاقه شديد به خانه و زندگى و اموال خود حاضر به مهاجرت نشده بودند، نيز با بت‏پرستان به سوى ميدان جنگ حركت كردند، و در ميدان نبرد در صفوف مشركان ايستادند. از كمى نفرات لشکر مسلمانان خود دچار شك و ترديد شدند و سرانجام در اين ميدان كشته شدند. خداوند با نزول اين آيات، سرنوشت شوم آنها را شرح داد.

مجیب
۱۳۸۸/۰۹/۰۸, ۰۹:۳۵
وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا(24)
و اوست همان كسى كه در دل مكّه- پس از پيروزكردن شما بر آنان- دستهاى آنها را از شما و دستهاىِ شما را از ايشان كوتاه گردانيد، و خدا به آنچه مى‏كنيد همواره بيناست(24)
سوره مباركه فتح


مشركان" مكه" چهل (يا هشتاد) نفر را در جريان حديبيه براى ضربه زدن به مسلمانان به طور مخفيانه بسيج كردند كه مي خواستند از كوه" تنعيم" با استفاده از تاريکي به هنگام نماز صبح به مسلمانان يورش ببرند. که با هوشيارى مسلمانان توطئه آنها نقش بر آب شد، مسلمين همگى را دستگير كرده خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) آوردند و پيامبر (صلي الله عليه و آله) آنها را رها كرد.
بعضى نيز گفته‏اند در آن هنگام كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) در سايه درخت نشسته بود تا پيمان صلح را با نماينده قريش تنظيم كند، و على (عليه السلام) مشغول نوشتن بود، 30 نفر از جوانان مكه با اسلحه به او حمله‏ور شدند كه به طرز معجزه آسايى توطئه آنها خنثى گشت، و همگى دستگير شدند. البته بعداً حضرت آنها را آزاد فرمود.

فاطمه ایمانی
۱۳۸۸/۱۰/۳۰, ۲۲:۳۷
شأن نزول و محتواي سوره فجر (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25515&postcount=2)

شأن نزول آيه بقيه الله خير لكم إن كنتم مؤمنين (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25516&postcount=3)

شأن نزول آيه تطهير (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25517&postcount=4)

شأن نزول آيات 1ـ10 سورة مباركه عبس (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=25618&postcount=8)

‌‌‌‌‌شان نزول آیه مباهله
(http://www.askquran.ir/showpost.php?p=29514&postcount=9)
شان نزول ( اسباب نزول ) (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=29524&postcount=10)

شأن نزول سوره کوثر (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=65631&postcount=11)

شأن نزول آیات سوره مبارکه تبت (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=65635&postcount=12)

شأن نزول سوره توحيد ( قل هو الله ) (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=65636&postcount=13)

شان نزول آیه 9 سوره مبارکه حشر (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=66832&postcount=14)

شان نزول آیات هجرت در سوره نساء (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=86129&postcount=15)

شأن نزول آیه 35 سوره احزاب (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=173753&postcount=16)

شأن نزول "يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ" (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=174349&postcount=17)

شأن نزول آیه 97 سوره بقره (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=182767&postcount=18)

شأن نزول آیه 26 سوره آل عمران (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=198710&postcount=19)

شأن نزول سوره مباركه فرقان آيات 7 الي 10 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=203842&postcount=20)

شان نزول آيه 82 سوره مباركه واقعه (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=208211&postcount=21)

شأن نزول « أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ » (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=209394&postcount=22)


شان نزول سوره عاديات (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=209772&postcount=23)

شأن نزول آیه 19 سوره نساء: ( یا أیّها الّذین آمنوا لا یحلّ لکم أن ترثوا النّساء کرهاً ... ) (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=210806&postcount=24)

شأن نزول آیه 26 سوره بقره (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=210852&postcount=25)

شأن نزول آیه 95 سوره توبه (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=213125&postcount=26)

شأن نزول آیه 99 سوره نساء (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=213961&postcount=27)

شأن نزول آیه 24 سوره فتح (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=215469&postcount=28)

شأن نزول « وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً » (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=232009&postcount=30)

شأن نزول « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسان‏ ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=232480&postcount=31) »

فاطمه ایمانی
۱۳۸۸/۱۱/۰۱, ۰۶:۴۹
شأن نزول « وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً » :

مفسران نقل كرده‏اند: جمله « وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً » در باره دو نفر از اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله است كه رفيقشان « سلمان » را غيبت كردند، زيرا او را خدمت پيامبر فرستاده بودند تا غذائى براى آنها بياورد، پيامبر سلمان را سراغ «اسامة بن زيد » كه مسؤول «بيت المال» بود فرستاد.

«اسامه» گفت: الآن چيزى ندارم، آن دو نفر از « اسامه » غيبت كردند و گفتند:

او بخل ورزيده و در باره « سلمان » گفتند: اگر او را به سراغ چاه سميحه ( كه چاه پر آبى بو د) بفرستيم آب آن فروكش خواهد كرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد « اسامه » بيايند، و در باره موضوع كار خود تجسس كنند.

پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمود: من آثار خوردن گوشت را در دهان شما مى‏بينم.

عرض كردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده‏ايم!

فرمود: آرى گوشت «سلمان» و «اسامه» را مى‏خورديد.

آيه نازل شد و مسلمانان را از غيبت نهى كرد.


************************
برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 503

فاطمه ایمانی
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۱۱:۴۰
هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسان‏ ... ( سوره انسان )

در مجمع نقل نموده كه روايات خاصه و عامّه موافق شده بر نزول آيات اين سوره از انّ الابرار يشربون تا كان سعيكم مشكورا درباره امير المؤمنين علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنين علیهما السلام و فضّه خادمه ايشان عليهم السّلام؛

و آنكه اجمال اين قصّه آن است كه حسنين عليهما السلام مريض شدند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وجوه اصحاب از آن دو عيادت نمودند و به حضرت امير گفتند خوب است براى شفا دو فرزند خود نذرى فرمائى و او سه روز روزه نذر فرمود و حضرت زهرا و فضه خادمه هم به آنحضرت در نذر تأسى نمودند و خداوند آن دو را شفا داد و حضرت امير آن ايّام چيزى نداشت سه صاع جو كه هر صاعى قريب به يك من تبريز است از يك نفر يهودى قرض كرد و در بعضى از روايات است كه گرفت و بنا شد در عوض براى او پشم ببافد و آورد آن جو را نزد حضرت زهرا و او يك صاع از آن را آرد فرمود و نان پخت و چون امير المؤمنين عليه السّلام از نماز مغرب فارغ شد خدمت او آورد كه افطار نمايند ناگاه فقيرى آمد و سؤال نمود پس نان ها را به او دادند و با آب افطار نمودند و چون روز دوم شد صاع ديگر را آرد كرد و نان پخت و در وقت افطار حاضر نمود پس يتيمى آمد و درخواست نمود و ايشان نان ها را به او دادند و با آب افطار كردند و چون روز سوّم شد بقيّه جو را حضرت زهرا آرد فرمود و نان پخت و در وقت افطار خدمت امير عليه السّلام حاضر نمود پس اسيرى آمد و طلب نمود و ايشان نان ها را به او دادند و با آب افطار نمودند و چون روز چهارم شد و از نذر فارغ شده بودند ، حضرت امير با حسنين عليهما السلام خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدند با آنكه ضعيف شده بودند پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گريه كرد و جبرئيل سوره هل اتى را نازل نمود.

**********************
تفسير روان جاويد، ج‏5، ص: 316

فاطمه ایمانی
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۰:۳۷
لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصيباً مَفْرُوضا

براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان [آنان‏] بر جاى گذاشته‏اند سهمى است و براى زنان [نيز] از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان [آنان‏] بر جاى گذاشته‏اند سهمى [خواهد بود]- خواه آن [مال‏] كم باشد يا زياد- نصيب هر كس مفروض شده است.


( نساء / 7 )

در سبب نزول آيه اختلاف است:

« قتاده » و « ابن جريج » و « ابن زيد » گويند عرب جاهليت به پسران ارث مى دادند و به زنان و دختران ارث نمی دادند اين آيه براى رد روش آنان نازل گرديد.

در تفسير « ابوالشيخ » و كتاب « الفرائض » از « ابن حبان » از « كلبى» او از « ابوصالح » او از « ابن عباس » روايت كنند كه در جاهليت به دختران ارث نمى دادند و نيز به صغار تا قبل از بلوغ ارث نمی دادند يكى از انصار به نام « اوس بن ثابت » مرده بود و دو دختر و دو پسر صغير از وى باقيمانده بود. دو پسر عموى اوس ميراث او را تصاحب كرده بودند زوجه اوس نزد سول خدا آمد و از او چاره جوئى كرد. پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود : « در اين خصوص چيزى نمی دانم. » ؛ سپس اين آيه نازل گرديد .

« زجاج » گويد عرب به كسى ارث نمى داد مگر اينكه شمشير زن و جنگى باشد و يا به تواند از حريم و دارائى خود دفاع كند.

در تفسیر نمونه آمده است : اعراب با رسم غلط و ظالمانه‏اى كه داشتند زنان و فرزندان خردسال را از حق ارث محروم مى‏ساختند، آيه روى اين قانون غلط خط بطلان كشيده‏.

فاطمه ایمانی
۱۳۸۸/۱۱/۰۶, ۱۳:۲۱
سوره قلم ـ آیه 51 :

وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُون‏

ترجمه : و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى‏گفتند: « او واقعاً ديوانه‏اى است.»

شأن نزول :

كفار خواستند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم را به وسيله چشم زخم آسيب رسانند ، لذا قومى از قريش آمدند و در مقابل او ايستادند و گفتند ما مثل اين مرد از حيث فصاحت و بلاغت و هم از لحاظ اظهار بينه و دلائل كسى را نديده ايم و اينان قوم « بنی اسد » بودند كه معروف به بد چشمى شده بودند و به هر چيزى اگر چشم مى انداختند و از آن تعريف زياد مى كردند به آن آسيبى مى رسيد ؛

لذا به يكى از آنها گفته بودند از تو مى خواهيم كه به « محمد » چشم زخم بزنى. اين مرد چنين كرد و چشم خود را به پيامبر افكند و شروع به تعريف و توصيف رسول خدا نمود و سخت ، چشم خود را به پيامبر دوخت در حالتى كه رسول خدا به قرائت قرآن مشغول بود و اين نگاه و نظاره قريب يك ساعت به طول انجاميد و پيش خود تصور مى كرد كه چشم او تاثيرى در رسول خدا خواهد نمود سپس اين آيات به رسول خدا نازل شد : « وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ ...‏ »

( تفسير «روض الجنان» يا « روح الجنان » )

مجیب
۱۳۸۸/۱۱/۱۲, ۲۰:۴۸
وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین
همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.

(51 و 52 سوره مبارکه قلم)

کفار از شنیدن آیات مجذوب میشدند و تحت تأثیر قرار میگرفتند. از طرفی چون نمیتوانستند دست از عقاید خود بردارند، جذابیت و زیبایی قرآن را ناشی از ساحر بودن پیامبر دانستند و پیامبر را متهم به ساحر بودن کردند و یا او را متهم به جنون کردند. بالاخره به سبب جذابیت و زیبایی قرآن میخواستند به پیامبر چشم زخم بزنند. آیه میفرماید: "نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را از تو میشنوند، تو را با چشمان خود هلاک کنند و میگویند: او دیوانه است، در حالی که این رآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست".
تفسیر نمونه، ج 24، ص 424.

فاطمه ایمانی
۱۳۸۸/۱۱/۱۷, ۱۴:۱۶
آیه 44 سوره بقره :


أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُون‏

آيا مردم را به نيكى فرمان مى‏دهيد و خود را فراموش مى‏كنيد، با اينكه شما كتاب [خدا] را مى‏خوانيد؟ آيا [هيچ‏] نمى‏انديشيد؟

شأن نزول :

دانشمندان يهود، قبل از بعثت پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله، مردم را به ايمان آوردن به آن حضرت دعوت مى‏كردند و بشارت ظهور حضرت را مى‏دادند، امّا هنگام ظهور، خودشان ايمان نياوردند و حتّى بعضى از آنان به بستگان خود كه اسلام آورده بودند، توصيه مى‏كردند كه مسلمان بمانند، ولى خودشان اسلام نمى‏آوردند. «1»

در روايات آمده است:

دانشمندى كه ديگران را به بهشت دعوت كند، ولى خودش اهل جهنّم باشد، بزرگترين و سخت‏ترين حسرت‏ها را خواهد داشت. «2»

_______________________
(1). نمونه، ج 1، ص 214.
(2). بحار، ج 2، ص 37.


*****************
تفسير نور، ج‏1، ص: 103

مجیب
۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۱۰:۰۶
خداوند در آیه 97 سوره "بقره" می فرماید:
" بگو هر کس دشمن جبرئیل است (بداند که) جبرئیل، آن (قرآن) را بر دل تو نازل کرده است و آن تصدیق کننده کتابهایی است که پیشاپیش آن است و این قرآن راهنما و مژده بخش مومنان است."

درباره سبب نزول این سوره نقل شده است که روزی "ابن صوریا" (یکی از بزرگان یهود) و عده ای از یهود ساکن در منطقه "فدک" نزد پیامبر اسلام (ص) آمدند و از وی سوالاتی کردند و نشانه هایی پرسیدند که گواه نبوت و رسالت او باشد؛ و پی از دریافت پاسخ هر یک از سوالهایشان، صحت جواب را تصدیق کردند.

آخرین سوالشان این بود که فرشته ای که وحی برای تو می آورد، چه نام دارد؟
ابن صوریا اضافه کرد: "اگر این را هم درست پاسخ دهی، ایمان می آورم."

رسول اکرم (ص) در پاسخ فرمودند:
"نام او جبرئیل است."

ابن صوریا، با اینکه جواب را صحیح یافت، گفت:
جبرئیل دشمن ماست؛ چون او همیشه دستور جهاد و دستورهای سخت می آورد و ما را دچار مشکلاتی می کند، ولی میکائیل همیشه آسانی و راحتی را با خود می آورد.

اگر فرشته وحی میکائیل بود، ما به تو ایمان می آوردیم."

مجیب
۱۳۸۹/۰۱/۲۳, ۱۳:۰۶
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلًا بَعِيدًا ﴿۱۳۶﴾
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خدا و پيامبر او و كتابى كه بر پيامبرش فرو فرستاد و كتابهايى كه قبلا نازل كرده بگرويد و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است (۱۳۶)
سوره مباركه نساء

از ابن عباس نقل شده كه اين آيه درباره جمعى از بزرگان اهل كتاب ؛ مانند عبدالله بن سلام و اسد بن كعب و برادرش ‍ اسيد بن كعب و جمعى ديگر نازل گرديد؛ زيرا آنها در آغاز خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و گفتند: ما به تو و كتاب آسمانى تو و موسى و تورات ايمان مى آوريم ولى به ساير كتاب هاى آسمانى و همچنين ساير انبياء ايمان نداريم . آيه نازل شد و به آنها تعليم داد كه بايد به همه ايمان داشته باشند.

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۱۹, ۱۴:۴۱
فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً (88)

88- چرا در باره منافقين دو دسته شده‏ايد؟ (بعضى جنگ با آنها را ممنوع و بعضى مجاز مى‏دانيد) در حالى كه خداوند به خاطر اعمالشان (افكار) آنها را به كلى وارونه كرده است، آيا شما مى‏خواهيد كسانى را كه خداوند (بر اثر اعمال زشتشان) گمراه كرده هدايت كنيد؟! در حالى كه هر كس را خداوند گمراه كند راهى براى او نخواهى يافت.
( سوره مباركه نساء )


شان نزول:
مطابق نقل جمعى از مفسران از ابن عباس، عده‏اى از مردم مكه ظاهرا مسلمان شده بودند، ولى در واقع در صف منافقان قرار داشتند، به همين دليل حاضر به مهاجرت به مدينه نشدند، و عملا هوادار و پشتيبان بت پرستان بودند، اما سرانجام مجبور شدند از مكه خارج شوند (و تا نزديكى مدينه بيايند و شايد هم به خاطر موقعيت ويژه‏اى كه داشتند براى هدف جاسوسى اين عمل را انجام دادند) و خوشحال بودند كه مسلمانان آنها را از خود مى‏دانند و ورود به مدينه طبعا براى آنها مشكلى ايجاد نخواهد كرد.
مسلمانان از جريان آگاه شدند، ولى بزودى درباره چگونگى برخورد با اين جمع در ميان مسلمين اختلاف افتاد، عده‏اى معتقد بودند كه بايد اين عده را طرد كرد، زيرا در واقع پشتيبان دشمنان اسلامند، ولى بعضى از افراد ظاهر بين و ساده دل با اين طرح مخالفت كردند و گفتند: عجبا! ما چگونه با كسانى كه گواهى به توحيد و نبوت پيامبر ص داده‏اند بجنگيم؟ و تنها به جرم اينكه هجرت ننمودند خون آنها را حلال بشمريم؟ آيه فوق نازل شد و دسته دوم را در برابر اين اشتباه ملامت و سپس راهنمايى كرد «1».


(1) در باره اين آيه و آيات بعد شان نزولهاى ديگرى گفته شده از جمله اينكه بعضى آن را مربوط به جريان غزوه احد دانسته‏اند در حالى كه آيات بعد كه اشاره به مسئله مهاجرت مى‏كند با آن سازگار نيست و مناسب شان نزولى است كه در بالا ذكر كرديم.

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۰۹:۵۱
إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلى‏ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً (90)

90- مگر آنها كه با كسانى كه با شما هم پيمانند، پيمان بسته، يا آنها كه به سوى شما مى‏آيند و از پيكار با شما يا پيكار با قوم خود ناتوان شده‏اند (نه سر جنگ با شما دارند و نه توانايى مبارزه با قوم خود) و اگر خداوند بخواهد آنها را بر شما مسلط مى‏كند تا با شما پيكار كنند، بنا بر اين اگر از شما كناره‏گيرى كردند و با شما پيكار ننمودند (بلكه) پيشنهاد صلح كردند خداوند به شما اجازه نمى‏دهد كه متعرض آنان شويد.
( سوره مباركه نساء )


شان نزول:
از روايات مختلفى كه در شان نزول آيه وارد شده و مفسران در تفاسير گوناگون آورده‏اند چنين استفاده مى‏شود كه دو قبيله در ميان قبائل عرب به نام" بنى ضمره" و" اشجع" وجود داشتند كه قبيله اول با مسلمانان پيمان ترك تعرض بسته بودند و طايفه اشجع با بنى ضمره نيز هم پيمان بودند.
بعضى از مسلمانان از قدرت طايفه بنى ضمره و پيمان شكنى آنها بيمناك بودند، لذا به پيغمبر اكرم ص پيشنهاد كردند كه پيش از آنكه آنها حمله را آغاز كنند مسلمانان به آنها حمله‏ور شوند، پيغمبر ص فرمود:
كلا فانهم ابر العرب بالوالدين و اوصلهم للرحم و اوفاهم بالعهد
:" نه، هرگز چنين كارى نكنيد، زيرا آنها در ميان تمام طوائف عرب نسبت به پدر و مادر خود نيكوكارترند، و از همه نسبت به اقوام و بستگان مهربانتر، و به عهد و پيمان خود از همه پايبندترند"! پس از مدتى مسلمانان با خبر شدند كه طايفه اشجع به سركردگى" مسعود بن رجيله" كه هفتصد نفر بودند به نزديكى مدينه آمده‏اند، پيامبر ص نمايندگانى نزد آنها فرستاد تا از هدف مسافرتشان مطلع گردد آنها اظهار داشتند آمده‏ايم قرار داد ترك مخاصمه با محمد ص ببنديم، هنگامى كه پيامبر ص چنين ديد دستور داد مقدار زيادى خرما به عنوان هديه براى آنها بردند، و سپس با آنها تماس گرفت و آنها اظهار داشتند ما از يك طرف توانايى مبارزه با دشمنان شما را نداريم، چون عدد ما كم است، و نه قدرت و تمايل به مبارزه با شما را داريم، زيرا محل ما به شما نزديك است لذا آمده‏ايم كه با شما پيمان ترك تعرض ببنديم، در اين هنگام آيات فوق نازل شد و دستورهاى لازم در اين زمينه به مسلمانان داد.
از پاره‏اى از روايات استفاده مى‏شود كه قسمتى از آيه درباره طايفه " بنى مدلج" نازل شده است كه خدمت پيامبر ص رسيدند و اظهار داشتند كه ما نه با شما همصدا هستيم و نه بر ضد شما گام بر مى‏داريم و پيامبر ص پيمان ترك مخاصمه با آنها بست.

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۰۹:۵۹
وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً (93)
و هر كسى فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏كند و از رحمتش او را دور مى‏سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است.
(‌سوره مباركه نساء )


شان نزول‏
" مقيس بن صبابه كنانى" كه يكى از مسلمانان بود، كشته برادر خود" هشام" را در محله" بنى النجار" پيدا كرد، جريان را به عرض پيامبر ص رسانيد، پيامبر ص او را به اتفاق" قيس بن هلال فهرى" نزد بزرگان" بنى النجار" فرستاد و دستور داد كه اگر قاتل" هشام" را مى‏شناسند، او را تسليم برادرش" مقيس" نمايند و اگر نمى‏شناسند، خونبها و ديه او را بپردازند آنان هم چون قاتل را نمى‏شناختند، ديه را به صاحب خون پرداختند و او هم تحويل گرفت و به اتفاق" قيس بن هلال" به طرف مدينه حركت كردند در بين راه بقاياى افكار جاهليت" مقيس" را تحريك نمود و با خود گفت: قبول ديه موجب سرشكستگى و ذلت است، لذا هم سفر خود را كه از قبيله" بنى النجار" بود به انتقام خون برادر كشت و به طرف مكه فرار نمود و از اسلام نيز كناره گيرى كرد.
پيامبر ص هم در مقابل اين خيانت خون او را مباح نمود، و آيه فوق به همين مناسبت نازل شد كه مجازات قتل عمد در آن بيان شده است.

Moamma
۱۳۹۰/۰۳/۰۲, ۱۲:۵۸
یارب:Gol:

سوره البقرة آيه 41



وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ (41)



ترجمه:



41- و به آنچه نازل كرده‏ام (قرآن) ايمان بياوريد كه نشانه‏هاى آن با آنچه در كتابهاى شما است كاملا مطابقت دارد، و نخستين كافر به آن نباشيد، و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد (به خاطر در آمد مختصرى نشانه‏هاى قرآن و پيامبر اسلام را كه در كتب شما موجود است پنهان نكنيد) و تنها از من (و مخالفت دستور من) بترسيد (نه از مردم).

شان نزول:

بعضى از مفسران بزرگ از امام باقر ع در شان نزول نخستين آيات مورد بحث چنين نقل كرده‏اند كه:" حيى بن اخطب، و كعب بن اشرف، و جمعى ديگر از يهود، هر سال مجلس ميهمانى (پر زرق و برقى) از طرف يهوديان براى آنها ترتيب داده مى‏شد، آنها حتى راضى نبودند كه اين منفعت كوچك به خاطر قيام پيامبر اسلام ص از ميان برود، به اين دليل (و دلائل ديگر) آيات تورات را كه در زمينه اوصاف پيامبر ص بود تحريف كردند، اين همان" ثمن قليل" و بهاى كم است كه قرآن در اين آيه به آن اشاره مى‏كند «1».

(1) مجمع البيان ذيل آيات مورد بحث.

مجیب
۱۳۹۰/۰۳/۰۲, ۱۹:۵۵
" انا أعطیناک الکوثر . فصل لربک وانحر. ان شانئک هو الأبتر

از دیدگاه بسیاری از مفسران سوره کوثر در شأن فاطمه زهرا و فرزندان او نازل شده است .
" انا أعطیناک الکوثر . فصل لربک وانحر. ان شانئک هو الأبتر.
محققا ما به تو خیر کثیر (فاطمه ) دادیم . پس به شکرانه اش برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن . و بدان که محققا شماتت گوی و دشمن تو ابتر و بلا عقب است ."
در تفسیر نمونه آمده است که فخر رازی مفسر اهل سنت در تفسیر کبیر نوشته است: " قـول سوم این است که این سوره به عنوان رد بر کسانی نازل شده که عدم وجود اولاد را بر پیغمبر اکـرم خرده می گرفتند، بنابراین معنی سوره این است که خداوند به او نسلی می دهد که در طـول زمـان باقی می ماند ... هزاران هزار از فرزندان فاطمه در سراسر جهان پخش شدند، در میان آنها نویسندگان و فقها و مـحـدثان و مفسران والامقام و فرماندهان عظیم بودند که با ایثار و فداکاری در حفظ آیین اسلام کوشیدند. "
بسیاری از بزرگان عـلـمای شـیعه یکی از روشنترین مصداقهای آن را وجود مبارک فاطمه دانـسـتـه اند چرا که شأن نزول آیه می گوید: آنها پیغمبر اکرم را متهم می کردند که بلاعقب است، قرآن ضمن نفی سخن آنهامی گوید: « ما به تو کوثر دادیم ».
از ایـن تـعـبیر استنباط می شود که این خیر کثیر همان فاطمه زهرا است زیرا نسل و ذریه پـیـامـبـر بـه واسطه همین دختر گرامی در جهان انتشار یافت، نسلی که نه تنها فرزندان جـسـمـانی پیغمبر بودند بلکه آیین او و تمام ارزشهای اسلام را حفظ و به آیندگان ابلاغ کردند .

Moamma
۱۳۹۰/۰۳/۰۳, ۱۲:۱۸
یارب:Gol:

شأن نزول آیات (78 ـ 79) سوره «بقره»

کتمان بشارت هاى تورات به ظهور پیامبر(صلى الله علیه وآله)


78. وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لایَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ
79 . فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ

و پاره اى از آنان عوامانى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى دانند; و تنها به پندارهایشان دل بسته اند.
پس واى بر آنها که نوشته اى با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند: «این، از طرف خداست». تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند; و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى آورند!


شأن نزول:
جمعى از دانشمندان یهود، اوصافى را که براى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در «تورات» آمده بود تغییر دادند و این تغییر به خاطر حفظ موقعیت خود و منافعى بود که همه سال از ناحیه عوام به آنها مى رسید.
هنگامى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مبعوث شد، و اوصاف او را با آنچه در «تورات» آمده بود مطابق دیدند، ترسیدند در صورت روشن شدن این واقعیت منافع آنها در خطر قرار گیرد، لذا به جاى اوصاف واقعى مذکور در تورات، صفاتى بر ضد آن نوشتند.
عوام یهود که تا آن زمان کم و بیش صفات واقعى او را شنیده بودند، از علماى خود مى پرسیدند: «آیا این همان پیامبر موعود نیست که بشارت ظهور او را مى دادید»؟
آنها آیات تحریف شده «تورات» را بر آنها مى خواندند تا به این وسیله قانع شوند.(1) - (2)

1. این شأن نزول را به طور اجمال در «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث، و به طور تفصیل در آیات مناسب دیگر آمده است; «بحار الانوار»، ج 2، ص86، ح 12 .
2-شأن نزول آیات قرآن، ص 27.

Moamma
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۳:۲۴
یارب:Gol:

شأن نزول آیات (89 ـ 90) سوره «بقره»

یهود قبل از بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بعد از بعثت!


89 . وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکافِرینَ.
90 . بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَبائُوا بِغَضَب عَلى غَضَب وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهینٌ.

و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هائى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى دادند با این همه، هنگامى که این (کتاب، و پیامبرى) را که (از قبل) شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند; لعنت خدا بر کافران باد.
ولى آنها در مقابل بهاى بدى، خود را فروختند; که به ناروا، به آیاتى که خدا فرستاده بود، کافر شدند. و معترض بودند، چرا خداوند به فضل خویش، بر هر کس از بندگانش بخواهد، آیات خود را نازل مى کند؟! از این رو به خشمى بعد از خشمى (از سوى خدا) گرفتار شدند. و براى کافران مجازاتى خوارکننده است.


شأن نزول:
از امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیات چنین نقل شده: «یهود در کتاب هاى خویش دیده بودند هجرت گاه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بین کوه «عیر» و کوه «اُحد» (دو کوه در دو طرف «مدینه») خواهد بود، یهود از سرزمین خویش بیرون آمدند و در جستجوى سرزمین مهاجرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) پرداختند،دراین میان به کوهى به نام«حداد»رسیدند.
گفتند: «حداد» همان «اُحد» است در همانجا متفرق شدند و هر گروهى در جایى مسکن گزیدند.

بعضى در سرزمین «تیما».
و بعضى دیگر در «فدک» و عده اى در «خیبر».

آنان که در «تیما» بودند میل دیدار برادران خویش را نمودند، در این اثنا عربى عبور مى کرد، مرکبى را از او کرایه کردند، وى گفت: من شما را از میان کوه «عیر» و «اُحد» خواهم برد، به او گفتند: هنگامى که بین این دو کوه رسیدى ما را آگاه نما.

مرد عرب هنگامى که به سرزمین «مدینه» رسید اعلام کرد: «اینجا همان سرزمین است که بین دو کوه «عیر» و «اُحد» قرار گرفته است. سپس اشاره کرده گفت: این عیر است و آن هم اُحد.
یهود از مرکب پیاده شدند و گفتند: ما به مقصود رسیدیم دیگر احتیاج به مرکب تو نیست، و هر جا مى خواهى برو.

نامه اى به برادران خویش نوشتند که ما آن سرزمین را یافتیم، شما هم به سوى ما کوچ کنید.
آنها در پاسخ نوشتند ما در اینجا مسکن گزیده ایم، خانه و اموالى تهیه کرده ایم و از آن سرزمین فاصله اى نداریم، هنگامى که پیامبر موعود به آنجا مهاجرت نمود به سرعت به سوى شما خواهیم آمد!

آنها در سرزمین «مدینه» ماندند و اموال فراوانى کسب نمودند این خبر به سلطانى به نام «تُبَّع» رسید، با آنها جنگید، یهود در قلعه هاى خویش متحصن شدند، وى آنها را محاصره کرد، سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند «تُبَّع» گفت: من این سرزمین را پسندیده ام و در این سرزمین خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: این چنین نخواهد شد; زیرا این سرزمین هجرتگاه پیامبرى است که جز او کسى نمى تواند به عنوان ریاست در این سرزمین بماند.

تُبَّع گفت: بنابراین من از خاندان خویش کسانى را در اینجا قرار خواهم داد تا آن زمانى که پیامبر موعود بیاید وى را یارى نمایند، لذا او دو قبیله معروف «اوس» و «خزرج» را در آن مکان ساکن نمود.

این دو قبیله هنگامى که جمعیت فراوانى پیدا کردند به اموال یهود تجاوز مى نمودند، یهودیان به آنها مى گفتند: هنگامى که محمّد(صلى الله علیه وآله)مبعوث گردد شما را از سرزمین ما بیرون خواهد کرد!

هنگامى که محمّد(صلى الله علیه وآله)مبعوث شد، اوس و خزرج که به نام انصار معروف شدند به او ایمان آوردند و یهود وى را انکار نمودند این است معنى آیه «وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا».(1)
آرى، همان جمعیتى که با عشقوعلاقه مخصوص براى ایمان به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)آمده بودند و در برابر اوس و خزرج افتخارشان این بود که پیامبرى مبعوث خواهد شد و آنها یاران خاص وى خواهند بود، بر اثر تعصب، لجاج و دنیاپرستى در صف دشمنان او قرار گرفتند در حالى که دور افتادگان گرد او را گرفته و به یارانش پیوستند.(1)

1. «کافى»، ج 8، ص 308 و 309، ح 481; «بحار الانوار»، ج 15، ص 225 و 226، ح 49; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

Moamma
۱۳۹۰/۰۴/۲۲, ۱۱:۱۳
یارب:Gol:

شأن نزول آیه (104) سوره «بقره»



104 . یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ

اى افراد با ایمان! (هنگامى که از پیغمبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى کنید) نگوئید: «راعنا»; بلکه بگوئید: «انظرنا». (زیرا کلمه اوّل، هم به معنى «ما را مهلت بده!»، وهم به معنى «ما را تحمیق کن!» مى باشد;) و بشنوید! و براى کافران عذاب دردناکى است.


شأن نزول:
ابن عباس، مفسر معروف نقل مى کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى کرد، گاهى از او مى خواستند کمى با تأنّى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته هاى خود را نیز مطرح نمایند، براى این درخواست جمله «راعنا» که از ماده «الرعى» به معنى مهلت دادن است، به کار مى بردند.
ولى یهود همین کلمه «راعنا» را از ماده «الرُّعونة» که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى کردند (در صورت اوّل مفهومش این است «به ما مهلت بده» ولى در صورت دوم این است: «ما را تحمیق کن»!)
یعنى براى یهود دستاویزى پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله اى که مسلمانان مى گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کنند.
آیه فوق نازل شد و براى جلوگیرى از این سوء استفاده، به مؤمنان دستور داد به جاى جمله «راعنا»، جمله «انظرنا» را به کار برند که همان مفهوم را مى رساند، و دستاویزى براى دشمن لجوج نیست.(1)
بعضى دیگر از مفسران گفته اند: جمله «راعنا» در لغت یهود یک نوع دشنام بود و مفهومش این بود «بشنو که هرگز نشنوى» این جمله را تکرار مى کردند و مى خندیدند!(2)
بعضى از مفسران نیز نقل کرده اند: یهود به جاى «راعنا»، «راعینا» مى گفتند که معنیش «چوپان ما» است، و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)را مخاطب قرار مى دادند و از این راه استهزاء مى کردند.
این شأن نزول ها با هم تضادى ندارد و ممکن است همه صحیح باشد.(3)

1. «تفسیر قرطبى» و «تفسیر المنار» و «تفسیر کبیر فخر رازى» و «تفسیر ابوالفتوح رازى»، و «مجمع البیان» ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66، 67 و 332، ح 18; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص 477، 478 و 479 .
2 و 3 . «تفسیر قرطبى» و «المنار» و «تفسیر کبیر فخر رازى» و «تفسیر ابوالفتوح رازى»، و «مجمع البیان» ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66، 67 و 332، ح 18; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص 477، 478 و 479 .
3. شأن نزول آیات قرآن، ص 32.

Moamma
۱۳۹۰/۰۴/۲۴, ۱۷:۵۱
یارب:Gol:

شأن نزول آیه (108) سوره «بقره»

پرسش و درخواست هاى غیرمنطقى

108 . أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاْیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ
آیا مى خواهید از پیامبر خود، همان تقاضا (ى نامعقولى) را بکنید که پیش از این، از موسى کردند؟! (و با این بهانه جوئى ها، از ایمان آوردن سر باز زدند.) کسى که کفر را به جاى ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل و فطرت) گمراه شده است.


شأن نزول:
در کتب تفسیر، شأن نزول هائى براى این آیه ذکر کرده اند که از نظر نتیجه تقریباً همه یکسانند:
نخست این که از «ابن عباس» نقل شده: «وهب بن زید» و «رافع بن حرمله» نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده گفتند: از سوى خدا نامه اى به عنوان ما بیاور تا آن را قرائت کنیم، سپس ایمان بیاوریم! و یا نهرهائى براى ما جارى فرما تا از تو پیروى کنیم!(1)

بعضى دیگر گفته اند: گروهى از عرب از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)همان تقاضائى را کردند که یهود از موسى(علیه السلام) داشتند، گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده تا با چشم خود ببینیم و ایمان بیاوریم!(2)

بعضى دیگر نوشته اند: آنها از پیامبر (صلى الله علیه وآله) تقاضا کردند براى آنان بتى از درخت مخصوص «ذات انواط» قرار دهد تا آن را پرستش کنند، همان گونه که جاهلان بنى اسرائیل به موسى(علیه السلام) گفتند: اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ: «براى ما بتى قرار ده همان گونه که بت پرستان دارند»!(3)-(4)
آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(5)

1. «بحار الانوار»، ج 9، ص67; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
2. همان مدرک.
3. اعراف، آیه 138.
4. «بحار الانوار»، ج 9، ص67; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
5-شأن نزول آیات قرآن، ص 34.

مجیب
۱۳۹۰/۰۸/۲۹, ۲۱:۵۶
,شان نزول آیه مباهله,

فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (61)

هيات مسيحيان نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند، خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده‏اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه "إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ ..." نازل شد و هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) آنها را به مباهله دعوت كرد. ("مباهله" در اصل به معنى رها كردن و قيد و بند را از چيزى برداشتن است، و "ابتهال" در دعا به معنى تضرع و واگذارى كار به خدا است. و اگر آن را گاهى به معنى هلاكت و لعن و دورى از خدا گرفته‏اند نيز به خاطر اين است كه رها كردن و واگذار كردن بنده به حال خود اين نتائج را به دنبال مى‏آورد. اما از نظر مفهوم متداول، به معنى نفرين كردن دو نفر به يكديگر است بدين ترتيب كه افرادى كه با هم گفتگو درباره يك مساله مهم مذهبى دارند در يك جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع كنند و از او بخواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند.) به هر حال آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به‏ شخصيتهاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت: شما فردا به محمد (صلي الله عليه و آله) نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد، با او مباهله كنيد. زيرا چيزى در بساط ندارد. فردا كه شد پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب (عليه السلام) را گرفته بود و حسن و حسين (عليه السلام) در پيش روى آن حضرت راه مى‏رفتند و فاطمه (عليها السلام) پشت سرش بود. نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود. هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوب‏ترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على (عليه السلام) هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه (عليها السلام) است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك‏ترين افراد به قلب او است ... سيد به اسقف گفت: براى مباهله قدم پيش گذار. گفت: نه، من مردى را مى‏بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‏كند و من مى‏ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمى‏گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد. اسقف به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) عرض كرد: اى ابو القاسم! ما با تو مباهله نمى‏كنيم بلكه مصالحه مى‏كنيم. با ما مصالحه كن. پيامبر (صلي الله عليه و آله) با آنها مصالحه كرد كه دو هزار حله (يك قواره پارچه خوب لباس) كه حد اقل قيمت هر حله‏اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه‏اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر (صلي الله عليه و آله) ضامن اين عاريتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‏اى در اين زمينه نوشته شد. و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت: من صورتهايى را مى‏بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوه‏ها را از جا بركند چنين خواهد كرد. هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين‏ نخواهد ماند.

مجیب
۱۳۹۰/۱۰/۲۴, ۲۱:۱۷
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه يكى از يارانش پرسيد آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟! فرمود: نه به خدا سوگند، هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش مى‏آيد اظهار ناراحتى مى‏كند، فرشته مرگ مى‏گويد: اى ولى خدا ناراحت نباش! سوگند به آن كس كه محمد (صلي الله عليه و آله) را مبعوث كرده من بر تو مهربان‏ترم از پدر مهربان، درست چشمهايت را بگشا و ببين، او نگاه مى‏كند، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و امير مؤمنان (عليه السلام) و فاطمه (عليه السلام) و حسن و حسين (عليهما السلام) و امامان از ذريه او (عليه السلام) را مى‏بيند، فرشته به او مى‏گويد نگاه كن اين رسول خدا و امير مؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان (عليهم السلام) دوستان تواند. او چشمانش را باز مى‏كند و نگاه مى‏كند، ناگهان گوينده‏اى از سوى پروردگار بزرگ ندا مى‏دهد، و مى‏گويد: "يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ" اى كسى كه به محمد و خاندانش اطمينان داشتى! بازگرد به سوى پروردگارت، در حالى كه تو به ولايت آنها راضى هستى، و او با ثوابش از تو خشنود است، داخل شو در ميان بندگانم يعنى محمد و اهل بيتش (عليه السلام) و داخل شو در بهشتم، در اين هنگام چيزى براى انسان محبوبتر از آن نيست كه هر چه زودتر روحش از تن جدا شود و به اين منادى بپيوندد!.

مجیب
۱۳۹۰/۱۱/۱۰, ۰۹:۲۴
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (256)


مردى از اهل مدينه به نام" ابو حصين" دو پسر داشت؛ برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى‏كردند، هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند. "ابو حصين" از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد: آيا مى‏تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟ آيه 256 نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه: "در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست".
در تفسير" المنار" نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند. "ابو حصين" به پيامبر عرض كرد: من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن‏ باشم؟ آيه 256 به همين منظور نازل شد.

مجیب
۱۳۹۱/۰۳/۱۲, ۲۱:۱۰
«ولاتقولوالمن يقتل فى سبيل‏اللّه امواتٌ بل احياءٌ ولكن لاتشعرون»
و كسانى را كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده نخوانيد؛ بلكه زنده‏اند، ولى شمادرنمى‏يابيد







شأن نزول اين آيه شريفه‏
از ابن عبّاس نقل كرده‏اند كه: اين آيه شريفه درباره كشته‏شدگان در پيكار «بدر»فرود آمد؛ و جريان آن بدينصورت بود كه در جنگ بدر گروهى به‏شهادت رسيدند. درميانشهدا، شش تن مهاجر و هشت نفر انصار بودند. بعد از خاتمه پيكار، هرگاه ياد و نامآنان در مدينه بميان مى‏آمد، از آنان به مرده تعبير مى‏شد؛ و مى‏گفتند: آنانمرده‏اند. پس، اين آيه شريفه فرود آمد و مردم را با صراحت از مرده‏خواندن آنانبازداشت و آنان را زندگان حقيقى يا شهيدان راه حقّ و فضيلت ناميد.(293)

مجیب
۱۳۹۱/۰۴/۲۲, ۲۰:۳۹
یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَسَْلُواْ عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ إِن تَسَْلُواْ عَنهَْا حِینَ یُنزََّلُ الْقُرْءَانُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنهَْا وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ(101)قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُواْ بهَِا كَافِرِینَ(102)
(سوره مبارکه مائده)
در شان نزول آیات فوق در منابع حدیث و تفسیر اقوال مختلفى دیده مى‏شود، ولى آنچه با آیات فوق و تعبیرات آن سازگارتر است شان نزولى است كه در تفسیر مجمع البیان از على بن ابى طالب ع نقل شده است كه" روزى پیامبر ص خطبه‏اى خواند و دستور خدا را درباره حج بیان كرد شخصى بنام عكاشه- و بروایتى سراقه- گفت آیا این دستور براى هر سال است، و همه سال باید حج بجا بیاوریم؟
پیامبر ص به سؤال او پاسخ نگفت، ولى او لجاجت كرد، و دو بار، و یا سه بار، سؤال خود را تكرار نمود، پیامبر ص فرمود: واى بر تو چرا اینهمه اصرار مى‏كنى اگر در جواب تو بگویم بلى، حج در همه سال بر همه شما واجب مى‏شود و اگر در همه سال واجب باشد توانایى انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت كنید گناهكار خواهید بود، بنا بر این ما دام كه چیزى به شما نگفته‏ام روى آن اصرار نورزید زیرا (یكى از) امورى كه باعث هلاكت (بعضى از) اقوام گذشته شد این بود كه لجاجت و پر حرفى مى‏كردند و از پیامبرشان زیاد سؤال مى‏نمودند، بنا بر این هنگامى كه به شما دستورى مى‏دهم به اندازه توانایى خود آن را انجام دهید (اذا امرتكم من شى‏ء فاتوا منه ما استطعتم) و هنگامى كه شما را از چیزى نهى مى‏كنم خوددارى كنید" آیات فوق نازل شد و آنها را از این كار باز داشت.

مجیب
۱۳۹۱/۰۵/۰۲, ۲۱:۳۳
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّيفَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِيوَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186)
وهر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را-به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى‏كنم، پس [آنان‏] بايد فرمان مرا گردن نهند و بهمن ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
(سوره مبارکه بقره)

در شأن نزول اين آيه شريفه، دو روايت رسيده است كه اندكى با هم تفاوت دارند، امّا در اصل به يك حقيقت بازمى‏گردند:
1. مردى از خداجويان و خداپرستان به پيشگاه پيامبر (ص) شرفياب شد و پرسيد: اى پيامبر خدا! آيا خدا به ما نزديك است ومن مى‏توانم آهسته و آرام با او به نيايش و راز و نياز بپردازم، يا دور است وناگزير بايد با صداى بلند و رسا او را بخوانم؟
پيامبر گرامى (ص) لب به سخن نگشوده بود كه اين آيه شريفه بر قلب مصفّاى او فرود آمد و پاسخ آن انسان خداجو و همه خداجويان عصرها و نسلها را داد.

2. گروهى از خداجويان به حضور پيامبر(ص) شرف ياب شدند و پرسيدند: اى پيامبر خدا! شما كه پيام‏آور خداوند و آموزگار ماهستى، به ما بگو كه به‏هنگام نيايش و راز و نياز، پروردگار خويش را چگونه بخوانيم؟آهسته و نيايشگرانه يا با صداى رسا؟
و آنگاه بود كه در پاسخ آنان، اين آيه شريفه فرود آمد.

مجیب
۱۳۹۱/۰۵/۰۸, ۰۹:۵۴
وَ لا تَهِنُوا فى ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِن تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً(104)
و از تعقيب دشمن سست نشويد (چه اينكه ) اگر شما درد و رنج مى بينيد آنها نيز همانند شما درد و رنج مى بينند، ولى شما اميدى از خدا داريد كه آنها ندارند و خداوند دانا و حكيم است .
(سوره مبارکه نسا)

در برابر هر سلاحى سلاح مشابهى
از ابن عباس و بعضى ديگر از مفسران چنين نقل شده كه پس از حوادث دردناك جنگ احد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه احد رفت و ابو سفيان نيز بر كوه احد قرار گرفت و با لحنى فاتحانه فرياد زد: اى محمد! يك روز پيروز شديم و روز ديگر شما يعنى اين پيروزى ما در برابر شكستى كه در بدر داشتيم ) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مسلمانان فرمود: فورا به او پاسخ گوئيد (گويا مى خواهد به ابوسفيان اثبات كند كه پرورش ‍ يافتگان مكتب من همه آگاهى دارند) مسلمانان گفتند:
((هرگز وضع ما با شما يكسان نيست شهيدان ما در بهشتند و كشتگان شما در دوزخ )) ابو سفيان فرياد زد و اين جمله را به صورت يك شعار افتخار آميز گفت :
لنا العزى و لا عزى لكم .
(ما داراى بت بزرگ عزى هستيم و شما نداريد) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود شما هم در برابر شعار آنها بگوئيد:
الله مولينا و لا مولى لكم
((سرپرست و تكيه گاه ما خدا است و شما سرپرست و تكيه گاهى نداريد)) ابو سفيان كه خود را در مقابل اين شعار زنده اسلامى ناتوان مى ديد، دست از بت ((عزى )) برداشت و به دامن بت ((هبل )) در آويخت و فرياد زد اعل هبل ! ((سربلند باد هبل .))
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد كه اين شعار جاهلى را نيز با شعارى نيرومندتر و محكمتر بكوبند و بگويند الله اعلى و اجل !:
((خداوند برتر و بالاتر است )) ابو سفيان كه از اين شعارهاى گوناگون خود بهره اى نگرفت فرياد زد: ميعادگاه ما سرزمين بدر صغرى است .
مسلمانان از ميدان جنگ با زخمها و جراحات فراوان بازگشتند در حالى كه از حوادث دردناك احد سخت ناراحت بودند در اين هنگام آيه بالا نازل شد و به آنها هشدار داد كه در تعقيب مشركان كوتاهى نكنند و از اين حوادث دردناك ناراحت نشوند، مسلمانان با همان حال به تعقيب دشمن برخاستند و هنگامى كه خبر به مشركان رسيد با سرعت از مدينه دور شدند و به مكه بازگشتند.
اين شان نزول به ما مى آموزد كه مسلمانان بايد هيچيك از تاكتيكهاى دشمن را از نظر دور ندارند و در برابر هر وسيله مبارزه اعم از مبارزه جسمى و روانى وسيله اى محكمتر و كوبنده تر فراهم سازند، در برابر منطق دشمنان ، منطقهاى نيرومندتر، و در برابر سلاحهاى آنها سلاحهاى برتر و، حتى در برابر شعارهاى آنها شعارهاى كوبنده تر فراهم سازند و گرنه حوادث به نفع دشمن تغيير شكل خواهد داد.
و بنابراين در عصرى همچون عصر ما بايد به جاى تاسف خوردن در برابر حوادث دردناك و مفاسد وحشتناكى كه مسلمانان را از هر سو احاطه كرده به طور فعالانه دست به كار شوند، در برابر كتابها و مطبوعات ناسالم ، كتب و مطبوعات سالم فراهم كنند، و در مقابل وسائل تبليغاتى مجهز دشمنان از مجهزترين وسائل تبليغاتى روز استفاده كنند، در مقابل مراكز ناسالم ، وسائل تفريح سالم براى جوانان خود فراهم سازند و در مقابل طرحها و تزها و دكترين هائى كه مكتبهاى مختلف سياسى و اقتصادى و اجتماعى ارائه مى دهند طرحهاى جامع اسلامى را به شكل روز در اختيار همگان قرار دهند، تنها با استفاده از اين روش است كه مى توانند موجوديت خود را حفظ كرده و به صورت يك گروه پيشرو در جهان در آيند.

مجیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۲۰:۰۳
مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَينِ فى جَوْفِهِ وَ مَا جَعَلَ أَزْوَجَكُمُ الَّئِى تُظهِرُونَ مِنهُنَّ أُمَّهَتِكمْ وَ مَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِى السبِيلَ(4)
سوره مبارکه احزاب



((خداوند براى هيچكس دو قلب در درون وجودش ‍ قرار نداده است ))! (ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه ).
جمعى از مفسران در شان نزول اين قسمت از آيه نوشته اند، كه در زمان جاهليت مردى بود بنام ((جميل بن معمر)) داراى حافظه بسيار قوى ، او ادعا مى كرد كه در درون وجود من ((دو قلب ))! است كه با هر كدام از آنها بهتر از محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فهمد! لذا مشركان قريش او را ((ذو القلبين ))! (صاحب دو قلب ) مى ناميدند.
در روز جنگ بدر كه مشركان فرار كردند، جميل بن معمر نيز در ميان آنها بود، ابو سفيان او را در حالى ديد كه يك لنگه كفشش در پايش بود و لنگه ديگر را به دست گرفته بود و فرار مى كرد، ابو سفيان به او گفت : چه خبر؟! گفت : لشكر فرار كرد، گفت : پس چرا لنگه كفشى را در دست دارى و ديگرى را در پا؟! جميل بن معمر گفت : به راستى متوجه نبودم ، گمان مى كردم هر دو لنگه در پاى من است
(معلوم شد با آنهمه ادعا چنان دست و پاى خود را گم كرده كه به اندازه يك قلب هم چيزى نمى فهمد - البته منظور از قلب در اين موارد عقل است ).

مجیب
۱۳۹۱/۰۸/۰۲, ۲۱:۰۸
وَ مَا أَرْسلْنَا قَبْلَك مِنَ الْمُرْسلِينَ إِلا إِنَّهُمْ لَيَأْكلُونَ الطعَامَ وَ يَمْشونَ فى الاَسوَاقِ وَ جَعَلْنَا بَعْضكمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصبرُونَ وَ كانَ رَبُّك بَصِيراً(20)
ما هيچيك از رسولان را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه غذا مى خوردند و در بازارها راه مى رفتند، و بعضى از شما را، وسيله امتحان بعض ديگر قرار داديم ، آيا صبر و شكيبائى مى كنيد؟ (و از عهده امتحانات بر مى آئيد) و پروردگار تو بصير و بينا بوده و هست .



جمعی از مفسران در شان نزول نخستين آيه از آيات فوق چنين آورده اند كه جمعى از سران مشركان خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: اى محمد تو از ما چه مى خواهى ؟ اگر رياست مى طلبى ما تو را سرپرست خود مى كنيم ، و اگر علاقه به مال دارى از اموال خود براى تو جمع مى كنيم ، اما هنگامى كه ديدند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر اين پيشنهادهايشان تسليم نشد به بهانه جوئى پرداختند و گفتند تو چگونه فرستاده خدا هستى با اينكه غذا مى خورى و در بازارها توقف مى كنى ؟!
آنها پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خوردن غذا سرزنش كردند چرا كه مى خواستند او فرشته باشد، و به راه رفتن در بازارها ملامت كردند چرا كه آنها كسراها و قيصرها و پادشاهان جبار را ديده بودند كه هرگز گام در بازارها نمى گذاردند، در حالى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با مردم در بازارها حشر و نشر داشت و با آنها مانوس بود، و امر و نهى الهى را به آنها ابلاغ مى كرد، بهانه جويان ايراد كردند و گفتند: او مى خواهد حكمران ما شود، در حالى كه روش او مخالف سيره پادشاهان است !
آيه فوق نازل شد و اين حقيقت را روشن ساخت كه روش پيامبر اسلام روش همه پيامبران پيشين بوده است .

مجیب
۱۳۹۱/۰۸/۱۸, ۲۱:۲۵
ایه مبارکه مباهله

﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾
پس هر که در این (باره) پس از دانشی که تو را (حاصل) آمده با تو محاجه کند بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۶۱)


گفته اند كه اين آيه و آيات قبل از آن درباره هيات نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است ، آنها خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه ((ان مثل عيسى عند الله ...)) نازل شد و هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنها را به مباهله دعوت كرد.
آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه ، شخصيتهاى نجران ، اسقف (روحانى بزرگشان ) به آنها گفت : شما فردا به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانوادهاش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد، زيرا چيزى در بساط ندارد، فردا كه شد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب (عليه السلام ) را گرفته بود و حسن و حسين (عليهماالسلام ) در پيش روى او راه ميرفتند و فاطمه (عليهاالسلام ) پشت سرش بود، نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با آن چند نفر آمدند، درباره آنها سؤ ال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوبترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على (عليه السلام ) هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه (عليهاالسلام ) است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك ترين افراد به قلب او است ...
سيد به اسقف گفت : براى مباهله قدم پيش گذار.
گفت : نه ، من مردى را ميبينم كه نسبت به مباهله با كمال جرات اقدام مى كند و من ميترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نميگذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد.
اسقف به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كرد: اى ابو القاسم ! ما با تو مباهله نميكنيم بلكه مصالحه ميكنيم ، با ما مصالحه كن ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با آنها مصالحه كرد كه دوهزار حله (يك قواره پارچه خوب لباس ) كه حد اقل قيمت هر حلهاى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره ، و سى شاخه نيزه ، و سى راءس اسب ، در صورتى كه در سرزمين يمن ، توطئه اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ضامن اين عاريتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامهاى در اين زمينه نوشته شد.
و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت : من صورتهائى را ميبينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوهها را از جا بركند چنين خواهد كرد هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند.

Moamma
۱۳۹۱/۱۲/۰۵, ۱۲:۴۱
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ( 77)

وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَ نَسىِ‏َ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَامَ وَ هِىَ رَمِيمٌ(78)

قُلْ يحُْيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ(79)

الَّذِى جَعَلَ لَكمُ مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ(80)

أَ وَ لَيْسَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلىَ أَن يخَْلُقَ مِثْلَهُم بَلىَ‏ وَ هُوَ الخَْلَّاقُ الْعَلِيمُ(81)

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيًْا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ(82)

فَسُبْحَانَ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(83)

شأن نزول:

در غالب تفاسیر نقل شده است: مردى از مشرکان، به نام «ابى بن خلف» یا «امیة بن خلف» و یا «عاص بن وائل» قطعه استخوان پوسیده اى را پیدا کرد و گفت: با این دلیل محکم، به مخاصمه با محمّد(صلى الله علیه وآله) برمى خیزم، و سخن او را درباره معاد ابطال مى کنم، آن را برداشت و نزد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمد (و شاید مقدارى از آن را در حضور پیامبر نرم کرد و به روى زمین ریخت) و گفت: چه کسى مى تواند این استخوانهاى پوسیده را از نو زنده کند (و کدام عقل آن را باور مى کند).

آیات فوق پاسخ منطقى و دندان شکنى به او و همفکران او داد.

Moamma
۱۳۹۲/۰۴/۳۰, ۱۴:۰۰
یارب:Gol:

شان نزول:سورة عبس‏



اين آيات اجمالا نشان مى‏دهد كه خداوند كسى را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر اينكه فرد يا افراد غنى و ثروتمندى را بر نابيناى حق‏طلبى مقدم داشته است ، اما اين شخص مورد عتاب كيست ؟
در آن اختلاف نظر است : مشهور در ميان مفسران عامه و خاصه اين است كه : عده‏اى از سران قريش مانند عتبة بن ربيعه ، ابو جهل ، عباس بن عبد المطلب ، و جمعى ديگر ، خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) بودند و پيامبر مشغول تبليغ و دعوت آنها به سوى اسلام بود و اميد داشت كه اين سخنان در دل آنها مؤثر شود ( و مسلما اگر اينگونه افراد اسلام را مى‏پذيرفتند گروه ديگرى را به اسلام مى‏كشاندند و هم كارشكنيهاى آنها از ميان مى‏رفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود ) در اين ميان عبد الله بن ام مكتوم كه مرد نابينا و ظاهرا فقيرى بود وارد مجلس شد ،و از پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) تقاضا كرد آياتى از قرآن را براى او بخواند و به او تعليم دهد ، و پيوسته سخن خود را تكرار مى‏كرد و آرام نمى‏گرفت ، زيرا دقيقا متوجه نبود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) با چه كسانى مشغول صحبت است.

او آنقدر كلام پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) را قطع كرد كه حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) ناراحت شد ، و آثار ناخشنودى در چهره مباركش نمايان گشت و در دل گفت : اين سران عرب پيش خود مى‏گويند پيروان محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) نابينايان و بردگانند ، و لذا رو از عبد الله برگرداند ، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد .

در اين هنگام آيات فوق نازل شد ( و در اين باره پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) را مورد عتاب قرار داد ) رسول(صلى‏الله‏عليه‏وآله وسلّم‏) بعد از اين ماجرا عبد الله را پيوسته گرامى مى‏داشت ، و هنگامى كه او را مى‏ديد مى‏فرمود : مرحبا بمن عاتبنى فيه ربى : مرحبا به كسى كه پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد و سپس به او مى‏فرمود : آيا حاجتى دارى آنرا انجام دهم ؟ و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسل م‏) دو بار او را در غزوات اسلامى در مدينه جانشين خويش قرار داد.

شان نزول دومى كه براى آيات فوق نقل شده اين است كه اين آيات درباره مردى از بنى اميه نازل شده كه نزد پيامبر نشسته بود ، در همان حال عبد الله بن ام مكتوم وارد شد ، هنگامى كه چشمش به عبد الله افتاد خود را جمع كرد ، مثل اينكه مى‏ترسيد آلوده شود و قيافه درهم كشيده و صورت خود را برگردانيد ، خداوند در آيات فوق عمل او را نقل كرده ، و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است ، اين شان نزول در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است .
محقق بزرگ شيعه مرحوم سيد مرتضى اين شان نزول را پذيرفته است.

از امام صادق (http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82) علیه‌السلام نیز نقل است كه آیه درباره مردى از بنى‌امیه است.
علامه طباطبایى[1] و نیز جعفر مرتضى عاملى[۲] به تحلیل تاریخى، كلامى و اخلاقى درباره شأن نزول این آیات پرداخته‌اند كه برآیند آن، نفى ارتباط آن‌ها با رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله است.




المیزان، ج‌20، ص‌203.
الصحیح من سیرة النبى، ج‌3، ص‌155 به بعد.