PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : *♥* رسيدن فصل رویش دانایی،ماه مهرومهرباني مبارك *♥*



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۴:۵۱
http://www.shiaupload.ir/images/39261694916384061066.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64950478233543638734.gif (http://www.shiaupload.ir/images/39261694916384061066.gif) http://www.shiaupload.ir/images/36377260053821578375.gif (http://www.shiaupload.ir/images/36377260053821578375.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52909698711391965257.gif

*♥* رسيدن فصل مهر و مهرباني مبارك *♥*

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52909698711391965257.gif






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24217368181674815742.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۴:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93404721903355818966.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۵:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32325036693612775309.gif

بوي مهر، بوي مهرباني، بوي لبخند،
بوي درس و مدرسه و شوق كودكانه در پياده روها،
بوي نمره هاي بيست، بوي دفتر حساب
و مشق هاي ناتمام، بوي دوستي و محبت...
پاييز با خود شور مي آورد
و قاصدكها خبر بازگشايي مدارس مي دهند،

درختان آماده مي شوند تا با شوق، برگهاي رنگارنگشان را
چون كاغذهاي رنگي بر سر كودكاني كه مشتاقانه به مدرسه مي روند
بريزند و سارها بر شاخه هاي انبوه درختان صف كشيده اند،
تا آوازهاي گرمشان را بدرقه كنند.

نسيم، نفس هاي معطرش را هر صبح
بر گونه هاي سرخابي كودكانه شان مي دمد
تا خواب را در سايه هاي كوتاه ديوار جا بگذارند
و مشتاقانه تا حياط منتظر مدرسه بدوند.

ديوارهاي آجرنماي مدرسه را سراسر شور و شوق پر كرده است.
كلاسها با آغوش باز در آستانه درها ايستاده اند
تا ميهمانان خود را در آغوش بكشند.

واژه ها بر تخته هاي سياه جان مي گيرند و پروانه مي شوند
تا در نفس هاي هيجان زده كودكان
پرواز كنند و فضاي لرزان كلاس را گرم نمايند.

چه شور و حالي دارد اين روزهاي آغاز مدرسه،
روزهايي سراسر دلهره، شوق و اضطراب، روزهاي مهر و مدرسه،
روزهايي كه خيابانها سرخوش هيجان لبريز صداهاي كودكانه جاري در پياده روهايند.

روزهايي كه عشق هر سحر،
عاشقانه از پشت پنجره كلاس ها سرك مي كشد
تا با بالاآمدن آفتاب، تنشان را در نفس هاي معطر كودكان شست وشو دهند.

روزهايي كه آفتاب به شوق مدرسه رفتن
هر صبح زودتر از آواز خروس ها بيدار مي شود.
روزهايي كه ماه، بالاي سر دفترهاي مشق به خواب مي رود.
امروز اولين روز از ماه مهر و شروع فصل پاييز،
ماه تحصيل، تلاش، مشق و مدرسه است ....

آغاز سال تحصیلی، آغاز سفر
در مسیر دانستن و فهمیدن مبارک

صديقه توانا




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20885970831311515924.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۵:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88652607054139995545.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32449697841818841044.gif



مهر که می آید، پاییز آغاز می شود.
برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند،
شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند.

در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند
تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها.
کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق،
بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان.

مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛
ماه میزبانی نیمکت های عاشق درس و مدرسه،
ماه شکوفایی نیلوفران در دعای نم نم باران های عاشقانه پاییز.
مهر، ماه مدرسه است.

سال تحصیلی که آغاز می شود،
همه ی آبشارها با کودکان کلاس اولی،
صدای آب را می کشند و بادها،
صدای ابرها را با باران بخش می کنند.

نسیم، عطر پرواز را از سطرهای مقدس کتاب ها،
همراه با صدای کودکان سر خوش مدرسه،
به آسمان هفتم می رساند.

فرشته ها از پشت پنجره های کلاس سرک می کشند
به تماشای کودکانی که مشتاق ، به درس های معلمی
که زندگی را به آنان می آموزد، گوش سپرده اند.
هوا در این فضای مقدس نفس می کشد تا معطر شود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32449697841818841044.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۵:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85186806471759476581.gif


خاطرات كودكی زیباترند

یادگاران كهن مانا ترند

درس های سال اول، ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

ای دبستانی ترین احساس من

درس پند آموز روباه و کلاغ

روبه مكار و دزد دشت و باغ

روز مهمانی كوكب خانم است

ای دبستانی ترین احساس من

سفره پر، از بوی نان گندم است

ای دبستانی ترین احساس من

كاكلی گنجشككی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

ای دبستانی ترین احساس من

تا درون نیم كت، جا می شدیم

ما پراز تصمیم كبری می شدیم

پاك كن هایی ز پاكی داشتیم

یك تراش سرخ لاكی داشتیم

ای دبستانی ترین احساس من

كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ كاه بود

ای دبستانی ترین احساس من

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

همكلاسی های من یادم كنید

ای دبستانی ترین احساس من

بازهم در كوچه فریادم كنید

همكلاسی های درد و رنج و كار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دكه ی خوراك سرد

كودكان كوچه اما، مرد مرد

ای دبستانی ترین احساس من

كاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

كاش می شد باز كوچك می شدیم

لا اقل یك روز كودك می شدیم

ای دبستانی ترین احساس من

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ ها كه بودش روی دوش

ای معلم یاد و هم نامت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد، این مشق ها را خط بزن


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39194960799451172082.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۵:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41933295619944297266.gif


فصل شکوفایی

صدای قدم هایی نرم، رخوت خیابان را بر هم می زند؛
قدم هایی که با گام های پاییز هم نوا شده است.

طنین ضربان قلب هستی در گام های کوچک
اما بلند کودکان، ضرب می گیرد.

این ضرب آهنگ حیات متعالی بشریت است.
این صدای بلند حیات فرهنگی است.
این صدای زندگی است.

این آوای زنگ بیداری است که تمام شهر را
به پویشی تازه می خواند.

دوباره عدالت، بخش می شود؛
محبت، ضرب و عشق به توان می رسد.
دوستی، جمع می شود
و نفرت نه نفرتی وجود نخواهد داشت.

صدای جیرجیر نیمکت ها
چقدر خاطره انگیز است.

... صدای پای کسی می آید
کسی عطش تشنگان دانش را فرو خواهد نشاند؛

معلم را می گویم. برپا!

علی خالقی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74047423426148983939.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86824645754162934956.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gifنیایشhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gif


بارالها! به سوی تو آمده ام تا دریابی ام،
در این بی سر و سامانْ بازار دنیا. به سوی تو آمده ام
تا از تو مدد جویم؛ یاری طلبم و بخواهم
که مرا به خود وانگذاری؛ که من پوچم بی تو!

اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم
و سال علم آموزی جدیدی پیش روست،
از تو می خواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم
که مروّج علم و آیین تو باشم.

یاری ام کن تا همواره در آموختن،
حریص باشم و در ترویج آموخته هایم، سخی.

یاری ام ده تا بیاموزم آنچه را تو می پسندی
و دوری جویم از آنچه ناپسند توست.

کمکم کن قلم که در دست می گیرم،
به یاد تو باشم و آنچه می نگارم،مورد رضای تو باشد.

بر صفحه تاریک دلم با قلم الهی ات نقشی بزن که تا زنده ام،
به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بی پایانت بوده ام، به خود ببالم.

در این ماه مهر، از مهر بی کران خویش باز هم به من ببخش
و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن.

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/4bkliwqu4ljmk8xm4kja.gifبه لطف و کرمت، یا ارحم الراحمین!http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/4bkliwqu4ljmk8xm4kja.gif


منصوره نرگسی



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00483070259115389413.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۵:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98265725995788898019.jpg



زنگ انشاء



صبح یک روز سرد پائیزی
روزی از روز های اول سال





بچه ها در کلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال








بچه ها غرق گفتگو بودند
بازهم در کلاس غوغا بود





هریکی برگ کوچکی در دست!
باز انگار زنگ انشاءبود





تا معلم ز گرد راه رسید گفت
با چهره ای پر از خنده






باز موضوع تازه ای داریم
آرزوی شما در آینده








شبنم از رو برگ گل برخواست
گفت میخواهم آفتاب شوم





ذره ذره به آسمان بروم
ابر باشم دوباره آب شوم



دانه آرام بر زمین غلتید رفت
و انشای کوچکش را خواند





گفت باغی بزرگ خواهم شد
تا ابد سبز سبز خواهم ماند




غنچه هم گفت گرچه دل تنگم
مثل لبخند باز خواهم شد





با نسیم بهار و بلبل باغ
گرم راز و نیاز خواهم شد




جوجه گنجشک گفت میخواهم
فارغ از سنگ بچه ها باشم






روی هر شاخه جیک جیک کنم
در دل آسمان رها باشم





جوجه کوچک پرستو گفت:
کاش با باد رهسپار شوم





تا افق های دور کوچ کنم
باز پیغمبر بهار شوم





جوجه های کبوتران گفتند:
کاش میشد کنار هم باشیم





زنگ تفریح را که زنجره زد
باز هم در کلاس غوغا شد








هریک از بچه ها بسویی رفت
ومعلم دوباره تنها شد





با خودش زیر لب چنین میگفت:
آرزوهایتان چه رنگین است









کاش روزی به کام خود برسید!
بچه ها آرزوی من اینست



سروده زنده یاد قیصر امین پور


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94839618453532161095.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۲۳:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35182890780652298211.gif

پشت پلک هایت شور بیدار شدن، آواز می خواند.
خیابان ها مشتاق قدم های کوچک تو نشسته اند.
کوچه ها، بی قرار هیجان های کودکانه شمایند.

بوی مهر بوی مهربانی بوی لبخند بوی درس و مدرسه
بوی شوق کودکانه پیاده روها بوی نمره های بیست
بوی دفتر حساب بوی مشق های ناتمام
بوی دوستی مهربانی مدام بوی... .

پاییز با خود شور می آورد. قاصدک ها،
خبر بازگشایی مدارس می دهند.
درختان آماده می شوند تا با شوق،
برگ های رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی،
بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند،
بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند
تا آوازهای گرمشان را بدرقه راهشان کنند.

نسیم، نفس های معطرش را هر صبح،
بر گونه های سرخابی کودکانه شان می دمد
تا خواب را در سایه های کوتاه دیوارها جا بگذارند
و مشتاقانه تا حیاط منتظر مدرسه بدوند.

دیوارهای آجرنمای مدرسه را
سراسر شور و شوق پر کرده است.

کلاس ها، با آغوش باز در آستانه درها ایستاده اند
تا مهمانان کوچک خود را در آغوش بکشند.

تخته های سیاه، بی صبرانه منتظرند
تا دست های صمیمی معلمی مهربان،
لبریز واژه های دوستی شان کند تا عشق،
با لبخندی ناگزیر، بر لب های کوچک دانش آموزان بنشیند.

واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند و پروانه می شوند
تا در نفس های هیجان زده کودکان، پرواز کنند
و فضای لرزان کلاس را گرم کنند.

چه شور و حالی دارد روزهای آغاز مدرسه.
روزهایی سراسر دلهره و هیجان و شوق و اضطراب،
روزهای مهر و مدرسه، روزهایی که خیابان ها
سر خوشِ هیجان لبریز صداهای کودکانه جاری در پیاده روهایند.

روزهایی که عشق، هر سحر عاشقانه
از پشت پنجره کلاس ها سرک می کشد تا با بالا آمدن آفتاب،
تنشان را در نفس های معطر کودکان شست وشو دهند.
روزهایی که آفتاب، به شوق مدرسه رفتن،
هر صبح زودتر از آواز خروس ها بیدار می شود.

روزهایی که ماه، بالای سر دفترهای مشق،
به خواب می رود!

یاد آن روزهای مهربان به خیر!
چه حسی دارد دوباره کودکانه تا حیاط مدرسه دویدن!
عباس محمدی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48682846252094604389.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۲:۳۰
نقطه آغاز سفر به ماه

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55765230006266036627.gif


مهر نقطه آغاز سفر به ماه است.

مهرِ مدرسه که در دل ها خانه می کند، آن ها را آماده می کند برای سفر به ماه مهربانی، سفری پر جاذبه در باغ مدرسه. باغی که خاک مساعد و هوای تازه اش، کمک می کند تا درخت دانایی زودتر در آن قد بکشد و به آسمان برسد.

ماه مهر، روز تولد همه آدم هاست؛ تولدی که خاطره اش برای همیشه می ماند. شیرین و دوست داشتنی. هر چند در هفت سالگی، با اشک های کودکانه، آذین شده باشد.

کلاس اولی ها گریه می کنند؛
می ترسند بی گدار به آب زده باشند ...، گریه اولین عکس العمل بچه هاست
در برابر چیزهایی که واقعاً از آن ها می ترسند.

مادرها، دست اولی ها را می کشند به طرف مدرسه، برای زودتر رسیدن و
آن ها پا به زمین می کشند برای نرسیدن یا دیرتر رسیدن.
پدر و مادرها، نهال وجود بچه ها را امانت می دهند به دستان باغبان های مدرسه، تا زودتر بزرگ شوند و یاد بگیرند بزرگ شدن با هم را، در کنار هم.

معلم، نُه ماه سایه بان نهال ها می شود؛ هر روز دست هایش با برف گچ سفید می شود و سیاه های پر کلاغی، دانه دانه از روی سرش می پرد تا نهال خوب رشد کند.

مدرسه یک فرصت است، یک فرصت چند ساله، برای هر کسی که بخواهد زودتر بزرگ شود، تا روزی او هم باغبان شود. بهترین دنیا، دنیایی است که باغبان های زیادی دارد. آن وقت هیچ جوانه ای، گرفتار علف های هرز نخواهد شد.

ماه مهر با مهربانی، پرورش باغبان می دهد.
باغبان هایی برای فردای زمین.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91437153726209645608.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۲:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24217368181674815742.gif
بوی مهر بوی مهربانی بوی لبخند بوی درس و مدرسه
بوی شوق کودکانه پیاده روها بوی نمره های بیست
بوی دفتر حساب بوی مشق های ناتمام
بوی دوستی مهربانی مدام بوی... .
پاییز با خود شور می آورد.

آغاز سال تحصیلی جدید مبارک
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48682846252094604389.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۸:۰۸
وداع با خواب تابستانی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55765230006266036627.gif

صبح زودتر از همیشه به اشتیاق دیدار هم کلاسی ها از خواب بیدار می شوی و با خواب تابستانی وداع می کنی. بیدار می شوی تا بار دیگر شاهد تولدی دیگر در خود باشی. بیدار می شوی تا دوباره علم را در رگ های حیات خود به کار اندازی تا الفبای زندگی ات را که هنوز ناتمام مانده است، بیاموزی.

دلتنگ تر از همیشه راهی می شوی، البته این بار بدون اضطراب و تأخیر، بدون امتحان و پرسش می روی تا متولد شوی، سبز شوی، شکوفا شوی!

می روی برای ساختن فردایی بهتر و محکم تر چرا که فردا از آن توست. می روی تا پلی بسازی برای عبور از آن برای رد شدن به سوی آینده.

می روی زودتر از همیشه با گام های استوار و جویای حقیقت از کوچه پس کوچه های جهل و غفلت تا از الفبای زندگی را خود را با شکستن سدهای جهل و نادانی پیدا کنی. می روی تا آن را که زیباست بیاموزی!

می روی تا «آ» را بیاموزی تا کلماتی همچون آرامش و آسایش و آب را یاد بگیری تا عطش وجودت را سیراب کنی.

می روی تا «ب» را یاد بگیری تا کلماتی مثل بردباری، برادری، برابری را با تمام وجودت لمس نمایی و با یاد گرفتن نون، برکت زندگی را درمی یابی. در حیاط مدرسه وارد می شوی، بوی اسپند فضا را معطر کرده است.

بوی یار مهربان می آید، بوی عطر معلم و هم کلاسی، بوی نیمکت و تخته تو را به سرزمین آرزوهایت می کشاند. دست های خود را دراز می کنی. تو منتظر دست های گرم و مهربان معلمی تا تو را از دالان های وحشت زای تاریکی و تنهایی جهل و غفلت با چراغ نور و معرفت به قله های وسیع سعات برساند و اندیشه اش تو را از حضیض ذلت برهاند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91437153726209645608.gif

معصومه عبدالحسینی

عطیه سادات
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۹:۲۸
:Rose:للّهُمَّ انْفَعْنا بِالْعِلْمِ، وَزَیِّنّا بِالْحِلْمِ، وَجَمِّلْنا بِالْعافِیَةِ، وَکَرِّمْنا بِالتَّقْوى، اِنَّ:Rose:

:Rose:خدایا ما را به علم و دانش سود ده و به حلم زیور بخش و به تندرستى زینت ده و به پرهیزکارى گرامى دار براستى:Rose:

:Rose:وَلِیِّىَ اللهُ الَّذى نَزَّلَ الْکِتابَ، وَهُوَ یَتَوَلَّى الصّالِحینَ
:Rose:سرپرست من خدایى است که کتاب را فرو فرستاد و او صالحان را دوست دارد.:Rose:

ونوس313
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۰:۱۲
باز پایـــیـــزاســـــــــــت ــــــــــــــ

انـــدکـــــی ازمــــــــــــــــــــــ ـهـــــــر پـــیـــداســـــتــــــــ ـ...

حــــــتــی در ایـــنــــــ دوران بـــی مـــــــــــــــهــــــــ ـــر ی , بـــاز
هـــمــــــ

پـــــــایـــــیـــــز زیـــــبــــــاســـــــــ ـــــتــــــــــــــــ...

مــــهـــــرتـــــ افــــزونـــ

پــــــا یـــــیــــــز تـــا ن مـــبــارکــــــ...

ونوس313
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۰:۱۳
هفته اول مهر
موضوع انشاء:
تابستان را چگونه گذراندید؟
به نام خدا
در فیس بوک!!!!!:Graphic (18):

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۱۲:۴۶
خاطره

دبیر زبان انگلیسی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55765230006266036627.gif

روز اول مهر بود که با لباس روحانی به دفتر دبیرستان رفت و خود را دبیر زبان انگلیسی معرفی کرد و حیرت همکارانش را برانگیخت. چند لحظه بعد، زنگ کلاس به صدا درآمد. روز اول مهر، دانش آموزان، شاد و خندان به کلاس ها رفتند و معلم ها نیز به دنبال آنها وارد کلاس شدند.

او هم طبق برنامه، برای تدریس به یکی از کلاس ها رفت. وقتی درِ کلاس باز شد، دانش آموزان با یک روحانی جوان و بلندبالا رو به رو شدند و به احترام او از جا برخاستند. او سلامی کرد و از بچه ها خواست سرِ جایشان بنشینند و خودش نیز در صندلی مخصوص معلم نشست. برای چند لحظه سکوت سنگینی بر کلاس حاکم شد تا اینکه او با نام خدا سخن آغاز کرد و شروع سال تحصیلی را به دانش آموزان تبریک گفت.

در این هنگام یکی از دانش آموزان رو به او کرد و گفت: آقا! اجازه! شما دبیر دینی هستید؟ او با لبخندگفت: خیر! دانش آموز دیگری گفت: آقا! پس حتماً دبیر عربی هستید؟ او باز هم با تبسم پاسخ داد: خیر!

دیگری گفت: پس شما دبیرِ چی هستید؟
او پاسخ داد: دبیر زبان انگلیسی!

با این پاسخ، شگفتی در میان بچه ها موج زد چند هفته بعد دانش آموزان با او خو گرفتند و دل بسته اخلاق و رفتار و شیوه تدریس «آیت الله دکتر سید محّمد بهشتی» شدند که تا آن زمان، سابقه نداشت.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91437153726209645608.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۰۷:۵۴
داستان

تقلب، دزدی پنهان

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55765230006266036627.gif


ـ آبرویم رفت، آخر این چه کاری بود کردی؟ دیدی! دیدی! زری خانم چطوری نگاهم کرد؟

ـ دیگر چطوری سرم را جلوی در و همسایه بالا بگیرم، .....!!!!

دیدی مش مهدی چه پوزخندی به من می زد؟ دوپینگ دیگر چه کوفتیه؟ این کارها را از کی یاد گرفتی؟

ـ ما اصلاً توی فامیل از این کارها نداشتیم، مردی، با زور خودت کشتی بگیر.

نگاه کردم، سرم را زیر انداختم و گفتم: شما یادم دادید.

دستم را روی لپ سرخ شده ام گذاشتم.

نبضش تند تند می زد، اشکی که از درد توی چشمم حلقه زده بود پایین افتاد.

بینی ام را بالا کشیدم و گفتم: اولین بار که تقلب کردم یادتونه، گفتید: چطور کسی نفهمید؟

این بچه نابغه است.

خیلی حَرفه تو این سن عقلش رسیده، زرنگه، خندیدید، به من نگفتید این کار یعنی حق کُشی.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91437153726209645608.gif

سیده راضیه حسینی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۰۷:۵۸
نکته و داستان طنز

مدرسه و برنامه درسی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55765230006266036627.gif

از آن جا که هر نظام برای دست یابی به هدف معیّن، نیازمند برنامه ریزی صحیح و اصولی است، نظام آموزشی کشور نیز از این قاعده مستثنا نیست.

از جمله موضوعات مهم پس از بازگشایی مدارس، تنظیم برنامه هفتگی مدارس برای دانش آموزان است. تحقیقات آماری در این زمینه، ما را به چنین نکته قابل تأملی رهنمون می سازد که: افزایش درصد میزان یادگیری و بازده آموزشی به یک برنامه ریزی جامع و کامل و دقیق بستگی دارد.

مطلب مهم دیگر آنکه: پس از گنجاندن دروس در ساعات خاص خود، به منظور رسیدن به آن هدف، شأن و جایگاه هر درس از سوی معلمان و دانش آموزان باید به طور کامل حفظ شود و به هیچ درسی به دیده حقارت نباید نگریست. داستان طنز پیش رو به همین مطلب می پردازد.


معلم ریاضیات: مبصر! برنامه هفتگی آماده شده؟
مبصر: بله! آقای مدیر آماده ش کردن.
معلم: خب ... حالا بلند بلند بخون ببینم!

مبصر: آقا اجازه، شنبه: فارسی، تاریخ، دیکته، زنگ آخر هم ریاضیات.
معلم: نفهمیدم! چی؟ ریاضیات، زنگ آخر؟ یعنی چه؟ ریاضیات این قدر خاک بر سرش شده که باید بره زنگ آخر؟ ادامه بده ببینم ...

مبصر: یکشنبه: علوم، ورزش، ریاضیات، اجتماعی.
معلم: به حق چیزهای ندیده! از کی تا حالا علوم و ورزش مهم تر از ریاضی شدن؟ (رو به بچه ها). درست می گم یا نه؟
بچه ها: بعله!

معلم: خب پس چرا هیچکدوم اعتراض نکردین؟ لال شده بودین؟ می رفتین و می گفتین نه! حالا هم دیر نشده. شما برین بگین. منم با مدیر حرف می زنم ... یعنی چه؟ خب دوشنبه چی؟

مبصر: آقا اجازه، هنر، ریاضیات ...
معلم: هنر، ریاضیات؟ این طرف ریاضیات گل و بوته کاشتن؟! (رو به بچه ها): زبون که داشتین؟ اعتراض می کردین خُب. هنر چیکار داره به ریاضی.؟

دیگه نمی خواد بخونی. اینکه نشد برنامه ... زنگ اول هنر، زنگ آخر ریاضی! رنگ اول فارسی، زنگ سوم ریاضی! از کِی تا حالا این قدر ریاضی خورده توی سرش! تا بوده، ریاضی زنگ اول بوده! حالا دیگه ریاضی «اَخ» شد؟

مبصر: آقا اجازه گفتن برنامه رو نمی شه عوض کرد. ... آخه برنامه معلم ها به هم می خوره.
معلم: بی خود! هیچ طوری هم نمی شه ... همین که می گم زنگ اول ریاضی، بعدش هنر و اونای دیگه... درست می گم یا نه؟

بچه ها (با بی تفاوتی): بَع ... له!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91437153726209645608.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۰۵
del.askquran14h0ualy1p6bfatauute.jpg


کاش، جای پاییز؛

تو با «مهر» می‌ آمدی ...!

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۴:۰۵
بوی خوش مهر



http://img.tebyan.net/big/1389/06/2041124327613637321711755889142243152.jpg




بچه كه بودیم این روزها حال و هوای دیگری داشتیم‌. سر در گم بین احساسات ضد و نقیض‌. از یك‌طرف کمی دلخور بودیم كه تعطیلات تابستان تمام‌ شد‌، از طرف دیگر كه انصافا" كفه‌اش سنگین‌تر هم بود خوشحال بودیم كه یك‌ سال تحصیلی دیگر شروع می‌شود‌. بعد از سه‌چهار ماه دوری قرار بود دوست‌ها و همكلاسی‌ها را ببینیم و یك‌دنیا حرف برای هم داشتیم.

برای خرید كیف و كفش و لباس نو از صبح با بابا و مامان از این خیابان به آن خیابان و از این مغازه به آن مغازه. بعد هم تا روز اول مهر بارها و بارها همه لباس‌ها را می‌پوشیدیم و جلوی آینه خودمان را برانداز می‌كردیم‌. همه اینها یك طرف. خرید لوازم تحریر هم یك طرف که همیشه می گشتیم تا قشنگ‌ترین‌ها را پیدا كنیم. همه چیز نو می شد. حتی قول و قرارهایی که برای سال جدید در دلمان با خدای خود می گذاشتیم.
کمتر کسی روز اول مهر غیبت می کرد. همه در آن روز هیجان داشتند. اینكه در كدام كلاس افتادیم. از دوستهایمان جدا شدیم یا نه. معلممان كیست؟ كلاسمان كجاست؟

روزهای اول سال همیشه انگشتهایم زخم بود. هربار كه دستم را داخل کیف می كردم تا كتابی در بیاورم ورقهای نوی كتاب انگشتهایم را می برید. كتاب ها را با ذوق فراوان با یک لایه كاغذ كادو و یك لایه پلاستیك جلد می كردیم و یادم هست كه چقدر جستجو می کردیم تا قشنگ‌ترین كاغذ كادو را پیدا كنیم. با نهایت دقت و سلیقه كتابها را جلد می كردیم. مامان با خط قشنگ اش اسم مان را روی جلد كتاب می نوشت. مدادها را تیز می كردیم و همه چیز مرتب و منظم پیش به سوی مدرسه.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48682846252094604389.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۴:۰۷
http://img.tebyan.net/big/1388/11/916610663104725414736234193691789694145.jpg









حال سالهاست که از روزهای خوب مدرسه برای خیلی ها گذشته. اما تب و تاب بازگشایی مدارس همچنان در فضای شهر استشمام میشود و همه را حتی آنها که سالهاست با نیمکتهای مدرسه خداحافظی کرده‌اند را سر ذوق می آورد.
عده ای به دنبال كیف و كفش و لباس مدرسه اند و عده ای هم كتاب های درسی و لوازم‌التحریر را در مغازه ها جست وجو می كنند. خلاصه اول مهر در راه است.
دوباره نسیم مهر داخل حیاط مدرسه ها به انتظار نشسته تا با آغاز سال تحصیلی جدید بر صورت هزاران شكوفه باغ دانش بوزد و آغاز سال تحصیلی جدید را بر آنها تبریك گوید.

بوی خوش مهر، مداد پاك كن، نیمكت‌های چوبی و دفاتر جدید بیش از هر كسی كودكان را مجذوب كرده است و دل صدها پدر و مادری که كودكان شان را روانه مدرسه می كنند به تب و تاب انداخته است.
شور و شوق این روزها شاید بیشتر در چشمان نوآموزانی باشد كه برای قرار گرفتن در پشت میزهای چوبی كوچك سر از پا نمی‌شناسند.
با خوشحالی همراه پدر و مادرشان كلیه وسایل مدرسه را خریده و بی‌تابانه در انتظار بازگشایی مدارس‌اند.
پس یک دنیا تبریک به بزرگی دنیای تمام قلم و کاغذها به همه بچه‌مدرسه‌ای‌هایی که اول مهر راهی مدرسه می شوند. و با شنیدن زنگ اول مهر, زنگ زندگی و حیات نیز در جان آنها نواخته می شود.

بعد از سه ماه تعطیلی دوباره فریاد دانش آموزان پنجره های كلاس را می لرزاند. هیجان بچه ها سکوت سه ماهه مدارس را می شکند و آنها باذوق و شوق این روز را آغاز می كنند. دوباره پشت نیمكت‌ها می روند و سال تحصیلی جدید آغاز می شود.

و شاید آنها که سالیانی اندک و یا بسیار است که دوران مدرسه را سپری کرده اند دلشان بخواهد که پاییز آنها هم با اول مهر و آغاز مدارس رنگ و بوی دیگری به خود بگیرد, باز صبح روز اول مهر قلبشان تاپ تاپ كند. مضطرب دوستی‌هایی شوند كه قرار است شكل بگیرد. دلهره این را داشته باشند كه معلم شان خوش اخلاق است یا بداخلاق. درس جدید چیست؟ دو به علاوه دو چند؟ كی برف می آید و مدرسه تعطیل می شود؟ كی زنگ می خورد؟ و خیلی چیزهای دیگر.

مهری دیگر از راه می رسد و صدای زنگ مدرسه با همه شور و شوق خود شاید رنگی از حسرت را هم بر دل برخی بنشاند.....

سایت سازمان تبلیغات اسلامی
گروه خانواده و زندگی تبیان - تنظیم :نداداودی




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48682846252094604389.gif