PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سانحه هواپیمای c-130 هفتم مهرماه 1360



گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۰۰:۴۷
پس از پايان موفقت‌آميز عمليات ثامن‌الائمه، پنج تن از فرماندهان رده بالاي ارتش و سپاه جهت تقديم گزارش
به امام خميني (ره) بوسيله يک فروند هواپيما ي سي ـ 130 عازم تهران شدند.
هواپيما درساعت 19:59 روز هفتم مهرماه در جنوب غربي کهريزک دچار سانحه مي‌شود و به علتي نامشخص
هرچهار موتور هواپيما همزمان خاموش مي‌شود . خلبان تلاش مي‌کند هواپيما را در همان منطقه به زمين بنشاند.
چرخ‌هاي هواپيما بوسيله دستگيره دستي باز مي‌شود و هواپيما در زمين ناهموار فرود مي‌آيد اما پس از طي مسافتي،
در نقطه‌اي متوقف و بال چپ هواپيما به زمين اصابت مي‌کند. هواپيما آتش مي‌گيرد و 49 نفر سرنشين آن از جمله 5 تن از سرداران رشيد اسلام به درجه شهادت نائل آمدند. اين 5 شهيد بزرگوار که در حال خدمت به ميهن اسلامي به جوار رحمت حق تعالي شتافتند عبارت بودند از:
1ـ سرلشکر فلاحي (رييس ستاد مشترک ارتش) 2ـ سرلشکر سيد موسي نامجو (وزير دفاع) 3ـ سرلشکر يوسف کلاهدوز (قائم مقام سپاه پاسداران) 4ـ‌ سرلشکر فکوري (‌مشاور جانشين رييس ستاد مشترک ارتش) 5ـ سرلشکر جهان‌آرا (‌فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر و آبادان)‌



http://askquran.ir/gallery/images//71903/medium/1_image177.gif (http://askquran.ir/gallery/images//71903/1_image177.gif)

سلمان فارسی
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۰۹:۴۳
سلام!!!
كساني كه دستي در تحقيقات جنگ وهمچنين در آن برهه ي زماني بودند مي دانند كه اين قضيه يك سوء قصد موفق بود كه باعث به شهادت رسيدن 5 نفر از بهترين ومتفكرترين افراد جنگ بود.
به طور مثال:زماني كه آمريكا به عراق حمله كرد 9 نفر از بهترين وزبده ترين طراحان واستراتژيك ترين فرماندهان نظامي گارد رياست جمهوري عراق در اتاق جنگ بغداد جمع مي شوند تا نقشه ها وطرح هاي خود را براي مقابله با آمريكا وهمپيمانانش را عملي كنند اما به يكباره در همان روز خبري منتشر شد كه همه آن فرماندهان در اتاق جنگ بغداد با تير خلاص كشته شده اند!!!اين يعني چي؟؟؟؟
تا قبل از كشته شدن اين افراد آمريكا بعد از دو هفته حمله به عراق هنوز نتوانسته بود وارد خاك عراق شود!!!

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۱۳:۰۹
من هم بر مطلب جناب سلمان صحه می گذارم.همان روزها خبری غیر رسمی مبنی بر خرابکاری توسط منافقین ،منتشر شد.
این هواپیما علاوه بر فرمانده هان ارشد نظامی ارتش و سپاه،حامل مجروحین و شهدای عملیات پیروزمند ثامن الائمه(ع) نیز بود.و طبق این گزارش_که هیچگاه رسما تأیید و یا رد نشد_،در یک یا چند تابوتی که حامل اجساد مطهر شهدا بوده مواد منفجره ای با قدرت قابل ملاحظه،تعبیه شده بود که انفجار حاصل از آن،موجب این خسارت عظیم و جبران ناپذیر شد.
من افتخار می کنم که برادرم در این سانحه به خیل یاران شهیدش شتافت.البته من سالها بعد او به دنیا آمدم و از فیض وجود او بی بهره بوده ام.هرچند شهدا زنده اند و ما از برکات آنان استفاده می کنیم حتی اگر خودمان متوجه نباشیم.
یاد همه آن سرو قامتان را گرامی می داریم.:Sham:

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۱۳:۴۶
مختصری از زندگی نامه شهید سرتیپ خلبان سید موسی نامجو


http://askquran.ir/gallery/images//71903/medium/1___________.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//71903/1___________.jpg)
وی در سال 1317 در بندر انزلی به دنیا آمد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه به تحصیل در دانشکده افسری ادامه داد. وی در سال 1349 ازدواج کرد. ثمره این وصلت پاك 3 فرزند(2 پسر و یك دختر) است. دو فرزند شهید نامجو پزشك هستند. از سال 1350 فعالیت های سیاسی خودش را در ارتش شروع کرد به گونه ای که اگر انقلاب نمی شد اعدامش حتمی بود. با پیروزی انقلااب اسلامی زندگی خود را وقف انقلاب کرد. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به اتفاق شهید محمد منتظری و شهید کلاهدوز و تعداد دیگری از دوستانش اقدام به تاسیس سپاه پاسداران کردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مسئولیت هایی چون عضو هیئت علمی و فرماندهی دانشکده افسری و همچنین در دوره ی ریاست جمهوری شهید رجائی در تاریخ 26/6/1360 به سمت وزیر دفاع منصوب گردید.
وی سرانجام در شامگاه هفتم مهرماه 1360 در حادثه هواپیمایی C130 به دیدار معبود شتافت و به آرزوی دیرینه اش نائل آمد.

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۱۴:۰۸
مختصری از زندگی نامه شهید سرلشگر ولی الله فلاحی

http://askquran.ir/gallery/images//71903/medium/2___________.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//71903/2___________.jpg)
او در سال 1310 در طالقان متولد شد.در سال 1330 در دانشگاه افسری مشغول به تحصیل شد.از سال 1351 تا اواسط سال1353 شمسی با درجه سرهنگ دومی به همراه گروهی از افسران ایرانی به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس ویتنام،به آن کشور اعزام شد.شهید فلاحی به علت اعتقادات مذهبی از نظر ضد اطلاعات ارتش،مظنون بود و به همین جهت به او فقط مشاغل یا ماموریتهای فرهنگی محول می شد.ارتقای درجه امیری او هم به شرطی پذیرفته می شد که به وی شغل فرماندهی لشکر داده نشود.پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی،سرتیپ فلاحی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.
امیر فلاحی پس از پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان،بخصوص بحران و تشنج در منطقه کردستان که به دست ضد انقلاب وابسته صورت می گرفت و همچنین پس از موفقیت در تحکیم نظم و انضباط و مقررات و سازماندهی نیروی زمینی،در تاریخ 28 مرداد 1358 شمسی به ریاست ستاد مشترک ارتش برگزیده شد.
با شروع جنگ عراق با ایران،شهید فلاحی همواره د مناطق جنوب یا غرب کشور حضور داشت و از نزدیک ناظر طرح های مختلف عملیاتی و لجستیکی بود.
وی هفته ای 48 ساعت در ستاد مشترک حضور می یافت،جلسه ای تشکیل می داد و پس از اعلام دستورهایی جهت تسریع در امور و ایجاد هماهنگی با ارگان های ستادی و سایر نیروها پس از ارائه گزارشی مستقیم به حضرت امام خمینی(ره)،بار دیگر به مناطق عملیاتی عزیمت می کرد.آخرین حضور او در منطقه،همزمان با عملیات ثامن الائمه(شکست حصر آبادان)بود.در هفتم مهر ماه سال 1360 پس از اتمام این عملیات و هنگامی که هواپیمای حامل ایشان و شهید فکوری،شهید کلاهدوز،نامجوی،جهان آرا و تعدادی از رزمندگان و مجروحان عملیات به تهران بازمیگشت دچار سانحه شد و همراه با یاران خود به شرف شهادت نایل آمد.

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۱۴:۳۹
مختصری از زندگی نامه شهید سرتبپ خلبان جواد فکوری





http://askquran.ir/gallery/images//71903/medium/1___________.JPG (http://askquran.ir/gallery/images//71903/1___________.JPG)

دریکی از روزهای سرد زمستان دی ماه سال 1317 در محله چرنداپ شهر تبریز در یک خانواده مذهبی متولد شد.پس از مهاجرت خانواده به تهران به تحصیل پرداخت.او با موفقیت در کنکور پزشکی سال1338قبول شدولی به خاطر علاقه زیادی که به خلبانی داشت، با انصراف دادن از تحصیل در دانشگاه در مهر ماه همین سال وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد.
خلبانی جنگنده اف-۴ را در ایران و آمریکا (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7)آموزش دید.
او در سال 1343 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج 2 فرزند پسر و یک دختر است. فکوری در تمام دوران خدمتش در ارتش، به عنوان فردی مذهبی و قاطع شناخته می‌شد و به همین علت پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم او به ترتیب به عنوان فرمانده پایگاه هوایی تبریز، فرمانده منطقه هوایی مهرآباد، معاونت عملیات نیروی هوایی و به علت جدیت در کار و مسئولیت های محوله، در هفتم خرداد سال 1359 به عنوان فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
فکوری به عنوان وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی، مسئولیت سختی در زمان جنگ داشت. به طوری که بعد از شروع جنگ 20 روز فرصت پیدا نکرد به منزل شان سر بزنند. سرتیپ خلبان جواد فکوری، مردی بزرگ و وارسته بود که در برهه ای از زمان پا در رکاب رزم نهاد و با طرح ها و ابتکارات خود ضربه شستی به دشمن نشان داد، که دیگر نامردانه یا دزدانه به حریم مقدس ایران پای نگذارد.
او در طراحی عملیات کمان ۹۹ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DA%A9%D9%85% D8%A7%D9%86_%DB%B9%DB%B9) و عملیات اچ-۳ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%DA%86-%DB%B3) و عملیات اوسیراک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%88% D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DA%A9) شرکت داشت.




پس از فرار خائنانه بنی صدر رئیس جمهور معزول و رجوی رهبر سازمان منافقین به وسیله یک فروند هواپیمای 707 نیروی هوایی در سال 1360 از ایران، سیل اتهامات به سوی فکوری سرازیر شد و تا جایی پیش رفت که منجر به استعفای او از وزارت دفاع و نیروی هوایی شد. البته پس از این ماجرا سرلشکر فلاحی با حکمی از سوی امام خمینی (ره) ایشان را به سمت مشاور ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد.
سرانجام در شامگاه هفتم مهر 1360 در سانحه هوایی C_130 به دیدار معبود شتافت

سلمان فارسی
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۱۵:۱۲
من افتخار می کنم که برادرم در این سانحه به خیل یاران شهیدش شتافت.
سلام!!!
خداوند متعال برادر شما وهمه كساني كه در اين دفاع مقدس هركه را از دست داده اند را غريق رحمت بي منتهاي خويش گرداند واز فيوضاتش بهره مند گرداند.:Rose:

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۲۰:۰۴
مختصری از زندگی نامه سرلشگر پاسدار شهيد يوسف كلاهدوز



http://askquran.ir/gallery/images//71903/medium/1________________.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//71903/1________________.jpg)
«يوسف كلاهدوز» در اول ديماه 1325 در شهر «قوچان» متولد شد. از همان ابتداي كودكي، از هوش و حافظه سرشاري برخوردار بود. دوران ابتدايي و دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت. استعدادهاي فراواني از خود نشان داد و به آگاهيهاي اجتماعي، علمي و ديني خود وسعت بخشيد و به فعاليتهاي جمعي و اجتماعي خود نيز افزود.

«شهيد يوسف كلاهدوز»، پس از دريافت ديپلم، علي‌رغم انتظار نزديكانش، وارد دانشكدة افسري شد. در واقع مي‌خواست از اين طريقن نيروهاي مذهبي و مستعد ارتش را جذب و عليه رژيم شاه از آنان استفاده، كند او با تيزهوشي در فعاليتهاي مخفيانة مذهبي و سياسي، توانست خود را به گارد شاهنشاهي منتقل كند.

شهيد يوسف كلاهدوز، با چند واسطه، با حضرت امام(ره) ارتباط برقرار مي‌كرد. طراحي به رگبار بستن دهها نفر از افراد عالي رتبة گارد در «پادگان لويزان» و از كار انداختن تانكهاي رژيم پهلوي در شب 21 بهمن 1357، كه قرار بود محل استقرار حضرت امام(ره) و چند نقطه حساس شهر تهران را تصرف كنند، از جمله كارهاي انقلابي اين شهيد بزرگوار است.

از جمله اقدامات وي پس از انقلاب، شركت در تشكيل كميته نظامي در مدرسه علوي (اقامتگاه حضرت امام خميني(ره))-تشكيل سپاه پاسداران به فرمان حضرت امام(ره) و راه‌اندازي واحدهاي آموزشي سپاه و توسعة آنهاست. همچنين ايشان در تدوين اساسنامه سپاه نقش اساسي داشت. آخرين مسؤوليت وي، قائم مقامي فرماندهي سپاه بود. شهيد كلاهدوز در كنار اين وظيفه حساس، در شورايعالي دفاع نيز نقش مؤثري را بر عهده داشت.



سرانجام در روز هفتم مهر ماه 1360 هنگامي كه با ديگر همرزمانش، با هواپيما از جبهه‌هاي جنوب بازمي‌گشت، بر اثر سانحة غمبار هوايي، به درجه رفيع شهادت رسيد.

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۲۰:۱۱
گزارشی از سانحه هوایی به نقل از وبلاگ نیروی هوایی ایران




شامگاه هفتمین روز مهر ماه سال 1360، بعد از شکسته شدن حصر آبادان به فرمان امام (ره) و توسط رزمندگان اسلام، سرداران تصمیم می گیرند که گزارش فتح و پیروزی را به اطلاع امام خمینی (ره) برسانند.

هواپیمای سی 130 که از تهران برای انتقال مجروحان به اهواز آمده بود به زمین می نشیند. پس از انتقال مجروحین، خلبان از تیمسار فلاحی می خواهد به دلیل این که می خواهد در اسرع وقت مجروحان را برساند، او و همراهان با پروازی دیگر به تهران بیایند که فلاحی موافقت می کند.
بعد از انتقال مجروحان به داخل هواپیما، خلبان متوجه می شود که فلاحی، نامجو، فکوری، کلاهدوز و جهان آرا نیز سوار بر هواپیما شده اند.
خلبان مجددا نزد فلاحی می رود و او به خلبان می گوید چون هواپیمای دیگری فعلا نمی تواند پرواز کندف ما با شما می آئیم.
هواپیما به سمت تهران حرکت می کند، همه چیز تا 70 مایلی تهران نرمال است. هواپیما با سرعت 200 نات در ارتفاع 24000 پایی درحال پرواز است که ناگهان صدای انفجار مهیبی در قسمت راست هواپیما روی می دهد. در پی این انفجار برق هواپیما قطع می شود و هواپیما هر چهار موتور خود را از دست می دهد.
در این لحظه هواپیما در وضعیت بدی قرار دارد و با سرعت درحال کم کردن ارتفاع می باشد. خلبان بلافاصله از کادر پرواز می خواهد که چرخ های هواپیما را باز کنند تا در موقع برخورد باز زمین ضربه کم تر باشد. چرخ های سمت راست باز می شود ولی چرخ های سمت چپ ...
فکوری با شنیدن صدای انفجار، سراسیمه به داخل کابین هواپیما می رود و علت را جویا می شود. خلبان با چراغ قوه تمامی علائم کابین را که بر روی صفر بود به فکوری نشان می دهد. که فکوری می گوید:
- همه چیز تمام شد، امیدی نیست، به خدا توکل کنید.
او کابین را ترک می کند و در کنار دیگر سرداران می نشیند و قرآن کوچک جیبی خود را باز کرده و شروع به تلاوت قرآن می کند.
خلبان در آخرین لحظات از طریق باتری هواپیما با برج مراقبت تماس می گیرد و تاکید می کند:
- هیچی ندارم، هیچی ندارم.
لحظاتی بعد از مخابره این پیام، هواپیما به سختی با زمین برخورد می کند و بر اثر برخورد، چرخ قسمت راست هواپیما کنده می شود. خلبان و کمک به سختی و از پنجره کوچک کابین خارج می شوند، در این هنگام کپسول اکسیژن کابین منفجر می شود و کابین خلبان را منهدم می کند.
قسمت دم و بال چپ هواپیما آتش می گیرد و درنتیجه آن تمامی مسافرینی که در این قسمت بودند در دم شهید می شوند و حفره ای در کنار هواپیما ایجاد می شود که خلبان و کمک خلبان، موفق می شوند تعدادی از مسافرین را نجات بدهند.
به دلیل وجود تابوت شهدا در هواپیما و درست بسته نشدن آنها، تعدادی از تابوت ها با مسافرین برخورد کرده و آنها را بیهوش می کنند که این خود باعث سوختن تعدادی در آتش می شوند.

fatemeh...
۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۲۱:۱۰
روحشان شاد
و یادشان گرامی

دايي حسن
۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۰۴:۲۱
:Gol:روحشان شاد:Gol:

:Gol:و یادشان گرامی:Gol:
:Gol:

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۲۲:۵۰
سانحه ی C -130 از زبان کمک خلبان :





هفتم مهر ماه مصادف است با شهادت چند تن از سرداران اسلام ( شهید فلاحی ، شهید نامجو ، شهید کلاهدوز ، شهید فکوری ، شهید جهان آرا و شهید شاهچراغی ) که همراه با عده ای از رزمندگان ، در سانحه ی سقوط هواپیمای ارتشی در سال 1360 به شهادت رسیدند .و اینک این حادثه را از زبان محمود خرم دل ، کمک خلبان این هواپیمای سانحه دیده،می خوانیم :
http://img.tebyan.net/big/1388/07/1776091715180641701142291121692421767.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/07/176251101771061602182291452222406625020121772.jpg)
هفتم مهرماه سال 1360 بود ما در منطقه (پایگاه مهرآباد) آماده بودیم . ساعت 9 صبح ، خبر دادند که یک پرواز تهران - بوشهر- اهواز، و برگشت به تهران داریم . برای انجام بازرسی های اولیه ی هواپیما رفتیم . همه چیز عالی بود و هرکولس C-130 سیار ، قبراق و سرپا به نظر می رسید. پس از بازرسی و تماس با برج ، از پست فرماندهی خبر دادند که استارت نزنید چون قرار است چند نفر از اشخاص مهم (VIP) را با این هواپیما به اهواز منتقل کنید. به همین دلیل آغاز پرواز تا بعد از ظهر به تعویق افتاد. گروه پنج نفره (VIP) شامل رئیس مالی سپاه خراسان و همراهانشان و یک پیک سیاسی بود. البته این پیک سیاسی در بوشهر پیاده می شد. مسیر اصفهان ، شیراز، بوشهر را پیمودیم و همه چیز خوب پیش می رفت. در فرودگاه بوشهر پیک را پیاده کردیم و به سمت اهواز ادامه پرواز دادیم . همین که از باند پرواز بلند شدیم از تهران تماس گرفتند کهچون وضعیت اهواز قرمز است به اهواز نروید و برگردید شیراز. ما نیز مسیرمان را به سمت شیراز عوض کردیم . پس از طی مسیر رفته رفته داشتیم آماده فرود در باند شیراز می شدیم که دوباره از تهران تماس گرفتند و گفتند باید بروید اهواز پروازتان عملیاتی است. مانیز اطاعت امر کردیم و حدود ساعت 19 به اهواز رسیدیم . به برج اعلام کردم تا برای چند لحظه چراغ های باند را برایمان روشن کند . نشستیم دور زدیم و هواپیما را رو به قسمت سوختسان نگه داشتنیم .
در محوطه فرودگاه امیران ، فلاحی و فکوری (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=24238) قدم زدند و رو بروی در سالن نیز گروه VIP شامل سردارانی همچون : نامجو، کلاهدوز، جهان آرا و محافظانشان بودند . سریع مسافران ، مجروحان و شهدا را سوار کردیم . در گوشه سالن روی چند پالت 6 متری اجساد شهدا برای انتقال به تهران قرار داشتند که آنها را روی درب بارگیری گذاشته و در را بستیم .54 نفر مجروح ،22 شهید ،33 نفر مسافر و 9 خدمه پروازی در هواپیما بودند .4 نفر را هم که نمی توانستند راه بروند به وسیله برانکاردهای متصل به بدنه ی هواپیما حمل می کردیم.


از تیمسار فلاحی خواستیم که داخل کابین خلبان بنشیند . وی تبسم کرد و گفت:((نه ! در آن صورت محافظان ناراحت می شوند)).



http://askquran.ir/gallery/images//71903/1_image177.gif

پس از اتمام کار مسافر گیری ، اهواز را به مقصد تهران ترک کردیم . شیراز و اصفهان را پشت سر گذاشتیم و در نزدیکی تهران در خواست ارتفاع پایین نمودم و به ارتفاع 22000 پا رسیدیم ( از ارتفاع 2600 پا) حدود ساعت 20 در کوههای حسن آباد قم بودیم و برای نخستین بار بدهکار شده بودم . پسرم نیز تازه به دنیا آمده بود. از پنجره به بیرون نگاه کردم گفتم : خدایا ! من برای نخستین بار بدهکار شدم ، نکند نتوانم بدهی مردم را پرداخت کنم .توی همین فکرها بودم که یک لحظه تمام برق ها ی هواپیما قطع شد ! ظلمات کامل .
یک لحظه احساس کردم هواپیما ایستاده ، موتورها به طور کامل خاموش شدند . به کمک چراغ قوه بیرون را نگاه کردم دیدم ملخ ها فقط با نیروی باد می چرخند . فرامین را تکان دادم از آنجا که سیستم فرامین C-130 هیدرولیک است اگر موتورها خاموش شوند فرامین هم خود به خود از کار خواهد افتاد .
12500 پاوند وزن هواپیما ،100 مسافر ،22 شهید ، ارتفاع 2200 پا ، قطع شدن کامل برق و 4 موتور خاموش !
شرایط بسیار سخت و هولناکی بود ! نخستین کاری که کردم از ساک پرواز چراغ قوه را در آوردم دیدم دور موتور به 10 تا 15 رسیده است.

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۲۲:۵۲
یک ناوبر به اسم محمدی و سه مهندس پرواز(2 معلم مهندس پرواز که برای چک پروازی و سروان تهرانی که حدود 23 - 24 سال داشت) نیز در کابین حضور داشتند. تهرانی ، کارت عروسی اش را روز قبل پخش کرده بود و می خواست دو روز بعد ازدواج کند. پس از چند لحظه امیر فکوری به کابین آمد و به خدمه گفت: "خونسرد باشید ! قطعی کامل در سیستم الکترونیکی به وجود آمده است. تا تهران 20 دقیقه بیشتر راه نداریم."ظلمات و سکوت کامل بود . فقط سمت حرم شاه عبدالعظیم چند تا چراغ دیدم . وی چراغ قوه را از دست من گرفت ، اول به دورسنج موتور و بعد به خود موتورها نگاه کرد احساس کردم متوجه شده که مشکل فقط الکترونیکی نیست . وی با سرعت از کابین خارج شد و با یکی از مهندسین پرواز رفتند تا چرخها را به صورت دستی باز کنند . من به تهران خبر دادم و اعلام وضعیت اضطراری کردم . اما از عملیات به ما گفتند: "موتور بده!" من گفتم موتورم رفته . آنها فکر می کردند که بحث هواپیما ربایی است و برای همین هم برای کمک به جای بالگرد ، دو تا f-4 را فرستادند.من هر وقت ارتفاع و مسیر را عوض می کنم برای اطمینان بیشتر که اگر دستم را از روی فرامین بردارم باز هم هواپیما به مسیرش ادامه می دهد ، به اصطلاح هواپیما را تریم می کنم ! این بار نیز پیش از خاموش شدن موتورها این کار را کرده بودم ! پس از خبر دادن به تهران چندین بار استارت زدم و هر کاری که می توانستم برای روشن کردن دوباره موتورها انجام دادم ولی نشد!

http://askquran.ir/gallery/images//71903/medium/1_image177.gif (http://askquran.ir/gallery/images//71903/1_image177.gif)
برایم مسجل شد که می خوریم زمین ، ولی شانس بیاوریم هواپیما بیشتر با وزنش می آمد و پرواز سرشی انجام نمی داد ولی چون تریم کرده بودم روی بال نرفت و کله نکرد! وقتی که فهمیدم داریم می خوریم زمین با لحنی عاشقانه به خدا گفتم : خدایا ! الان گفتم کمکم کن ! اینطوری کمک می کنی ؟!هواپیما داشت با وزنش پایین می آمد ! آنجا یک رودخانه بود و در 15 متری آن یک تپه قرار داشت که در فاصله تپه تا رودخانه چند حلقه چاه قنات بودند.هواپیما پس از اصابت به زمین ،11 متر کشیده شد و یکی از چرخها (چرخ سمت چپ) چون قفل نشده بود. جمع شد و دوباره بالا رفت و به همین دلیل بال سمت چپ پایین آمد و موتور شماره 1 به همین دهنه چاه قنات برخورد کرد و در اثر شکستن ملخ ، بنزین روی دماغه هواپیما پاشیده شد و شیشه جلوی ما آتش گرفت. پای من بین صندلی و کنسول مرکزی هواپیما گیر کرده بود و آتش جلوی ما شعله می زد! کمربندم را باز نمودم . ضامن پنجره اضطراری را کشیدم و آن را باز کردم . پایم به آهن کنسول مرکزی پایین گیر کرده بود و آهن آن ، پوست و استخوانم را تراشیده بود. با سختی خودم را از پنجره کشیدم بالا و از ارتفاع 3 متری به پایین پرت شدم.

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۲۲:۵۶
وقتی روی زمین افتادم ،دیدم زیر بال یک نفر افتاده ، و صورتش پر از خاک و خون بود و یک پایش قطع شده بود.او را از هواپیما دور کردم کمی بعد یک نفر را در حال قدم زدن در محوطه سقوط دیدم . اول ترسیدم ! بعد رفتم دیدم لباس بیمارستان پوشیده جالب اینکه وی از جمله مجروحانی بود که در حالت عادی نمی توانست راه برود . پیش از سانحه خود را از سوراخی که به واسطه شکستن استرات چرخ سمت راست در بدنه ایجاد شده بیرون کشیده بود. جالب اینجاست که وی به قدری مجروح بود که مادرش در فرودگاه از من خواسته بود که چون امید زیادی به زنده ماندنش نیست ، او را به یک بیمارستان خوب بفرستیم.18 مسافر و چهار نفر از خدمه توانستند از این سانحه جان سالم به در ببرند . کمی بعد مخزن مرکزی منفجر شد و منطقه بزرگی را آتش فرا گرفت . هواپیما در لحظه انفجار حدود 8000 پاوند سوخت داشت. هواپیماهای f-4 که آمده بودند ، وضعیت ما را گزارش کردند و حدود 45 دقیقه بعد یک بالگرد بل -214 برای نجات ما آمد.

آساره
۱۳۹۱/۰۷/۰۸, ۰۰:۴۹
گلپر جان خیلی جالبه برام

و بهتون تبریک میگم به خاطر داشتن همچین برادری که باعث افتخارتون بوده ...

آجی من منتظر بقیه ماجرا هستم...ادامه بده

گلپر
۱۳۹۱/۰۷/۰۸, ۱۲:۱۴
قربونت عزیزم:Gol:
کمک خلبان از بقیه ماجرا و اتفاقی که برای بقیه افتاده اطلاعی نداشته.فقط اونچه که خودش دیده رو تعریف کرده.
ممنونم که پیگیر هستی:Gol: