PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : واکنش ابوسفیان از به خلافت رسیدن عثمان چه بود؟



محجوب
۱۳۹۱/۰۸/۱۲, ۱۴:۰۵
سلام و خسته نباشید

واکنش ابوسفیان از به خلافت رسیدن عثمان چه بود؟
ممنونم


کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 3

عماد
۱۳۹۱/۰۸/۲۱, ۰۸:۴۵
ابوسفیان که از اول ایمانش ظاهری بود و در جریان فتح مکه مسلمان شده بود ، حتی در زمان ابوبکر وعمر کینه خود از اسلام را فراموش نکرده بود ولی پس از اینکه خلافت به پسر عمویش عثمان رسید خطاب به عثمان گفت:
«صارَتْ إِلَیْکَ بَعْدَ تَیْم وَ عَدِیٍّ فَأَدِرْها کَالْکُرَةِ، وَاجْعَلْ أَوْتادَها بَنِی أُمَیَّةَ، فَإِنَّما هُوَ الْمُلْکُ وَ لاَ أَدْرِی ما جَنَّةٌ وَ لا نارٌ»; (این خلافت پس از قبیله تیم (ابوبکر) و عدى (عمر) به تو رسیده است. اکنون آن را همچون توپ (میان قبیله خودت) بگردان و پایه هاى آن را بنى امیّه قرار ده! (این نکته را بدان که) فقط مسأله، فرمانروایى است (نه خلافت اسلامى) من که بهشت و دوزخى را نمى شناسم!).
در کتاب تاریخ دمشق آمده است: ابوسفیان، پس از آن که نابینا شده بود، بر عثمان وارد شد و گفت: آیا جاسوسى در میان ما هست؟ عثمان به او گفت: نه. ابوسفیان گفت: اى عثمان! این پادشاهى، همان پادشاهى جاهلى است. پس، بنى امیّه را از بزرگان زمین قرار بده(1)
مسعودی در مروج الذهب می نویسد: چون با عثمانْ بیعت شد، ابو سفیان (صخر بن حرب) به خانه عثمان رفت و چون نابینا شده بود، پرسید: «آیا بیگانه اى میان شما هست؟». گفتند: نه. ابوسفیان گفت: «اى بنى امیّه! این(خلافت) را همچون گوى بازى بقاپید،سوگند به کسى که ابو سفیان به او سوگند مى خورَد، پیوسته امید داشتم که آن به شما برسد و ارث فرزندان شما شود(2).
همچنین طبری در کتاب تاریخ خود می نویسد:از جمله چیزهایى که مخالفى در آن نیست، چیزى است که راویان از ابو سفیان روایت مى کنند که به عثمان و اطرافیانش گفته است: اى بنى عبد مناف! آن (خلافت) را همچون گوىِ بازى بقاپید، که بهشت و دوزخى به کار نیست(3).
همچنین در تاریخ آمده است در همان ایّام، ابوسفیان به قبر جناب حمزه(علیه السلام) لگد زد و گفت: «اى ابوعماره! مسأله اى که دیروز بر سر آن شمشیر کشیده بودیم، امروز به دست کودکان ما رسیده و با آن بازى مى کنند»؛ (یا أَبا عُمارَةِ! إِنَّ الاَمْرَ الَّذِی اجْتَلَدْنا عَلَیْهِ بِالسَّیْفِ، أَمْسى فِی یَدِ غِلْمانِنَا الْیَوْمَ یَتَلَعَّبُونَ بِهِ).(4)

1.تاریخ دمشق: ج 23، ص 471. الأغانی: ج 6، ص 370، عن أنس و فیه «اللّهُمّ اجعل الأمر أمر جاهلیّة ، والملک ملک غاصبیّة ، واجعل أوتاد الأرض لبنی اُمیّة» بدل «إنّ الأمر ...».
2 - مروج الذهب: ج 2، ص 351.
3 - تاریخ الطبری: ج 10، ص 57، الأغانی: ج 6، ص 371، الاستیعاب: ج 4، ص 241 الرقم 3035 و فیهما ذیله، شرح نهج البلاغة: ج 15، ص 175، ح 27 نحوه. راجع: ج 5، ص 330 (بلاغ تعمیمی للمعتضد العبّاسی).
4.عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص132.