PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : *** بیان تمامی وقایع مهم تاریخی اسلام در سه دهه ماه محرم***



ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۲۶, ۰۹:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49881589911337224618.gif

(اللهم عجل لولیک الفرج)
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


اول محرّم الحرام



1- آغاز ایام حزن آل محمد (علیهم السلام)

2- حادثه ی شعب ابی طالب

3- اولین جمع آوری زکات

4- جنگ ذات الرقاع

5- کاروان حسینی در منزل قصر بنی مقاتل

6- قیام مردم مدینه بر ضد یزید

7- وفات محمد بن حنفیه فرزند امیرالمؤمنین (علیه السلام)

ادامه دارد...

ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۲۱:۵۶
1- آغاز ایام حزن آل محمد (علیهم السلام)


اول محرم، اولین روز از ماه اندوه اهل بیت (علیهم السلام) است که در آن تمامی پیامبران و ملائکه و پیروان و دوست داران آنان محزونند. در روایتی آمده است که: «همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره ی سیدالشهداء (علیه السلام) را از عرش خدا می آویزند و اندوه، همه عالم را فرامی گیرد». (1)


----- محرم در کلام امام رضا (علیه السلام)-----

ریان بن شبیب می گوید: «روز اول محرم خدمت امام رضا (علیه السلام) مشرف شدم. حضرت در ضمن سخنانی به من فرمودند: "ای پسر شبیب! مردم عرب زمان جاهلیت، جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند؛ ولی این امت، احترام ماه محرم را از بین بردند و حرمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رعایت نکردند. در این ماه خون ما را حلال دانستند و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند، و سراپرده ی ما را آتش زده، اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را درباره ی ما ننمودند. همانا روز عاشورا، پلکهای ما را مجروح و اشک های ما را جاری ساخت؛ دل ما را سوزاند و عزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد و نزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. گریه کنندگان بر حسین (علیه السلام) بگریند که گریه بر او، گناهان بزرگ را از بین می برد.
ای پسر شبیب! اگر خواستی بر چیزی گریه کنی بر حسین بن علی (علیه السلام) گریه کن؛ چرا که آن حضرت را کشتند همان گونه که گوسفند را ذبح می کنند! با آن حضرت هیجده تن از اهل بیت او را به شهادت رساندند که روی زمین شبیه و نظیری نداشتند و آسمان های هفت گانه و زمین ها در شهادت آن ها گریستند.
روز عاشورا چهار هزار ملک برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده است؛ لذا پریشان و غبارآلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند تا حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کنند و از یاران او شوند و با شعار «یا لثارات الحسین» به یاری حضرتش بشتابند.
ای پسر شبیب! اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی، در غم و حزن ما محزون و در شادی ما شاد باش. بر تو باد دوستی و محبت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خداوند متعال فردای قیامت او را با همان سنگ محشور می کند"». (2)


2- حادثه ی شعب ابی طالب


در اولین روز محرم سال پنجم بعثت، در پی افزایش روزافزون قدرت و نفوذ اسلام، کفار قریش تصمیم گرفتند با هم دستی یکدیگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قتل برسانند.
حضرت ابوطالب (علیه السلام) پس از آگاهی از این تصمیم شوم، برای حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنی هاشم را به همراه زن و فرزندانشان به درّه ای که به «شعب ابی طالب» معروف بود، منتقل کردند. آن بزرگوار و فرزندان گرامی اش، شبانه روز پروانه وار بر گرد شمع وجود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گردیدند. همت والای آنان، کفار قریش را از قتل پیامبر ناامید ساخت؛ لذا در دارالندوه جلسه ای برگزار کردند و در آن جا پیمان نامه ای نوشتند. در این پیمان نامه هر گونه معامله، داد و ستد، ازدواج، هم نشینی و حتی صحبت کردن با مسلمانان را ممنوع ساختند و خلاصه آنان را به هر روش ممکن زیر فشار گذاشتند تا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای کشتن به آنان تحویل دهند.
در مدتی که مسلمانان در شعب ابی طالب محاصره بودند بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران ایشان بسیار دشوار گذشت؛‌ به طوری که شب ها ساکنان اطراف شعب صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را می شنیدند.
پس از دو سال و چند ماه به فرمان خدا موریانه پیمان نامه را به جز اسم خداوند که در آن بود از بین برد. حضرت ابوطالب (علیه السلام) این اعجاز را به مشرکان خبر داد و آنان ناگزیر شدند از محاصره و آزار مسلمانان دست بردارند و در نتیجه مسلمانان به خانه های خویش بازگشتند. (3)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۲۲:۰۲
3- اولین جمع آوری زکات

در این روز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نخستین بار، مأمورانی را برای جمع آوری زکات به اطراف مدینه فرستادند. (4) این حرکتی بود در راه احیای روح گذشت و هم دردی و هم دلی در توان گران و نسیم امیدی برای درماندگان و جاماندگان.

4- جنگ ذات الرقاع

در سال چهارم هجری کفّار قریش، قبایل اطراف مدینه را برای محاصره ی آن شهر تحریک کردند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه چهارصد نفر (یا به نقلی هفتصد و نود نفر) از مدینه به قصد مقابله با آن ها خارج شدند و به مدت سه روز با آنان به جنگ پرداختند تا شر آنان دفع شد. آن حضرت در این غزوه نماز خوف خواندند. (5)

5- کاروان حسینی در منزل قصر بنی مقاتل

به نقل تاریخ در روز اول محرم سال 61 ه‍ . ق کاروان حسینی در راه کربلا به قصر بنی مقاتل رسیدند و در آن جا امام حسین (علیه السلام) با عبیدالله بن حر جعفری ملاقات و از او دعوت به یاری نمودند. او دعوت حضرت را نپذیرفت اما همیشه در آتش شرمندگی و پشیمانی می سوخت تا از این عالم، رخت بربست. (6)


6- قیام مردم مدینه بر ضد یزید

در سال 63 ه ‍. ق مردم مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله بر ضد دستگاه یزید شوریدند و افراد اموی ساکن مدینه را بیرون کردند. لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به آن شهر هجوم بردند و فاجعه ی دردناک حَرّه اتفاق افتاد. (7)

7- وفات محمد بن حنفیه فرزند امیرالمؤمنین (علیه السلام)

محمد بن حنفیه در اول محرم سال 81 ه‍ . ق در دوران خلافت عبدالملک بن مروان وفات نمود و در بقیع به خاک سپرده شد. او در آن هنگام 65 سال داشت. بعضی گفته اند که وی در اواخر عمر، برای فرار از فتنه ی عبدالله بن زبیر، به طایف رفت و در آن جا درگذشت.
در بعضی روایات آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به میلاد محمد بشارت دادند و نام و کنیه خود را به او عطا کردند.
محمد بن حنفیه مردی عالم، شجاع و نیرومند بود. نقل شده که وقتی تعدادی زره به خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آوردند، یکی از آن زره ها از اندازه ی معمولی بلندتر بود. حضرت دستور دادند کمی از پایین آن زره را قطع کنند. محمد پایین زره را جمع کرد و از آن جا که پدرش علامت نهاده بود، گرفت و مانند پیراهن حریر، دامن آن زره آهنی را از هم درید. (8)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۲۲:۰۴
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


دوم محرّم الحرام


ورود کاروان حسینی به کربلا


بنابر مشهور در روز دوم محرم سال 61 ه‍ . ق حضرت سید الشهداء (علیه السلام) با اهل بیت (علیهم السلام) و اصحابش وارد کربلای معلی شدند. در روایتی آمده است که اسب حضرت از حرکت ایستاد. امام (علیه السلام) پرسیدند: «نام این سرزمین چیست؟»
پاسخ دادند: «غاضریه».
- نام دیگری ندارد؟
- شاطئ الفرات.
حضرت از نام دیگرش سؤال فرمودند:
پاسخ شنیدند: «کربلا».
در این لحظه سید الشهداء (علیه السلام) از دل آهی کشیدند و گریستند و فرمودند:
«اللهم إنی اعوذ بک من الکرب و البلاء». به خدا قسم! زمین کربلا همین جاست. به خدا سوگند! در این مکان مردان ما را می کشند و زنان و کودکان ما را به اسیری می برند. . . ای جوان مردان، فرود آیید که محل قبرهای ما این جاست. (9)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۲۲:۰۸
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


سوم محرّم الحرام


1- دعوت جهانی اسلام توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

2- نامه ی امام حسین (علیه السلام) به اهل کوفه

3- ورود سپاه عمر بن سعد به سرزمین کربلا

4- خریداری قسمتی از سرزمین کربلا توسط امام حسین (علیه السلام)


http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif



1- دعوت جهانی اسلام توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
پس از تثبیت اسلام در مدینه و نواحی اطراف آن، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)در سوم محرم سال هفتم هجری به منظور اعلام ظهور اسلام و دعوت جهانی به این دین مبین، با ارسال نامه به پادشاهان و امپراتوران کشورهای مختلف، رسماً دعوت به اسلام را آغاز کرد. تاریخ نویسان تعداد آن ها را بین 12 تا 26 نامه شمرده اند. (10)


2- نامه امام حسین (علیه السلام) برای اهل کوفه
در این روز امام حسین (علیه السلام) نامه ای در پاسخ به نامه های اهل کوفه نوشتند که در آن ضمن یادآوری نامه ها و دعوت های مکررشان، از آنان خواستند تا بر بیعت خود ثابت باشند و آن حضرت را یاری نمایند و به قیس بن مسهّر صیداوی دستور دادند تا آن ها را به کوفه برساند، اما مأموران در بین راه او را بازداشت کرده، در نهایت به شهادت رساندند. (11)



3- ورود سپاه عمر بن سعد به سرزمین کربلا
پس از آن که حرّ بن یزید، امام حسین (علیه السلام) و یارانش را در سرزمین کربلا محاصره کرد و مانع از حرکت آنان به سمت کوفه گردید، عبیدالله بن زیاد فرماندهی سپاه یزید را برعهده ی عمر بن سعد گذاشت. عمر بن سعد در روز جمعه سوم محرم الحرام سال 61 قمری به همراه شش هزار نفر یا نه هزار نفر نیروی جنگی وارد سرزمین کربلا شد. (12)



4- خریداری قسمتی از سرزمین کربلا توسط امام حسین (علیه السلام)
در روز سوم محرم سال 61 ه ‍. ق امام حسین (علیه السلام) قسمتی از سرزمین کربلا را که مرقد مطهرشان در آن واقع شده است، از اهل نینوا و غاضریه به مبلغ شصت هزار درهم خریداری و با آن ها شرط کردند که مردم را برای زیارت قبرشان راهنمایی و زایران او را تا سه روز میهمانی کنند. (13)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۲۲:۰۹
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


چهارم محرّم الحرام


سخنرانی عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه


عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه برای این که مردم را از یاری امام حسین (علیه السلام) باز دارد، در روز چهارم محرم سال 61 ه ‍. ق سخنرانی بسیار تندی کرد و آن ها را در صورت یاری امام حسین (علیه السلام) به قتل و اعدام تهدید نمود. هم چنین فتوای شریح قاضی مبنی بر مباح بودن خون امام حسین (علیه السلام) را قرائت و دستور داد تمامی راه های ورودی و خروجی کوفه را مسدود نمایند. (14)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۹:۳۲
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


ششم محرّم الحرام



1- یاری خواستن حبیب بن مظاهر از بنی اسد

2- اولین محاصره ی آب فرات


1- یاری خواستن حبیب بن مظاهر از بنی اسد
در این روز حبیب بن مظاهر با اجازه ی حضرت امام حسین (علیه السلام) برای یاری طلبی از قبیله ی بنی اسد به میان آن ها رفت و جمعی از آنان را برای کمک راهی کربلا نمود؛ اما با کارشکنی جاسوسان عمر بن سعد، بین آن ها و قبیله ی بنی اسد درگیری رخ داد و جمعی از بنی اسد شهید و بقیه ناچار به فرار شدند. (15)


2- اولین محاصره ی آب فرات
بنابر نقلی به دستور عمر بن سعد، شبث بن ربعی همراه سه هزار نفر، فرات را به محاصره درآوردند. (16)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۹:۳۴
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif

دست من و تو نیست اگر عاشقش شدیم

خیلی حسین زحمت مارا کشیده است

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۲, ۱۵:۲۳
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


هفتم محرّم الحرام



ممنوعیت استفاده از آب فرات برای کاروان امام حسین (علیه السلام)


بعد از آن که عبیدالله بن زیاد، سپاهیان فراوانی برای نبرد با امام حسین (علیه السلام) به کربلا گسیل کرد و آن حضرت را کاملاً در محاصره لشکریان خود قرار داد، نامه ای به عمر سعد نوشت و به او دستور داد تا میان حسین (علیه السلام) و آب فرات فاصله بیندازد و اجازه ندهد سپاه وی از آن آب استفاده کند (همان طور که به زعم وی عثمان بن عفان از آب منع شد!!) لذا ابن سعد بلافاصله عمرو بن حجاج زبیدی را با پانصد سوار مأمور کرد تا مانع استفاده امام حسین (علیه السلام) و یارانش از آب فرات گردند. این واقعه ی ناجوانمردانه سه روز پیش از شهادت آن بزرگوار بود. (17)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41376601418660388742.gif

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا



بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41376601418660388742.gif

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۲, ۱۸:۴۸
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


هشتم محرّم الحرام


ملاقات امام حسین (علیه السلام) با عمر بن سعد در کربلا


امام حسین (علیه السلام) به هیچ وجه راضی به وقوع جنگ نبودند و تلاش فراوان می کردند تا از ایجاد این درگیری جلوگیری کنند؛ به همین جهت با عمر بن سعد ملاقات و ضمن هدایت او، توافق کردند که یا آن حضرت بدون بیعت با یزید به همان مکان که از آن جا آمده اند، بازگردند؛ یا به یکی از مرزهای کشور اسلامی بروند و همانند مسلمانان زندگی کنند. عمر بن سعد نتیجه ی ملاقاتش را طی نامه ای به عبیدالله نوشت. عبیدالله ضمن توبیخ شدید عمر بن سعد، به او دستور داد که اگر امام حسین (علیه السلام) و یارانش حاضر به بیعت با یزید نشدند با آنان وارد جنگ شود. (18)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۲۳:۵۰
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


نهم محرّم الحرام

1- محاصره ی خیمه های امام حسین (علیه السلام) در کربلا

2- رد امان نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)

3- درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین (علیه السلام)

4- خطابه خواندن امام حسین (علیه السلام)

5- حفر خندق در اطراف خیمه های امام حسین (علیه السلام)

6- غسل شهادت


1- محاصره ی خیمه های امام حسین (علیه السلام) در کربلا


امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «تاسوعا روزی بود که حسین (علیه السلام) و اصحابش را در کربلا محاصره و سپاهیان شام بر کشتن آن حضرت اجتماع کردند و پسر مرجانه و عمر بن سعد به دلیل کثرت سپاه و لشکری که برای آن ها جمع شده بود، خوشحال شدند، و آن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری برای او نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را یاری نخواهند نمود». سپس فرمودند: «پدرم فدای آن کسی که او را غریب و تنها گذاشتند، و در تضعیف او کوشیدند!». (19)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۰:۴۳
2- رد امان نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)


در روز تاسوعا شمر ملعون برای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) و برادرانش امان نامه آورد.
هنگامی که شمر به خیمه های امام حسین (علیه السلام) رسید، بانگ برآورد که: «پسران خواهر ما کجایند؟ آن بزرگواران جواب ندادند. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «جواب او را بدهید اگرچه فاسق است».
حضرت عباس (علیه السلام) در جواب او فرمودند: «چه می گویی؟»
شمر گفت: «من از جانب امیر عبیدالله برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را برای حسین (علیه السلام) به کشتن ندهید».
حضرت عباس (علیه السلام) با صدای بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد. ما امان داشته باشیم در حالی که پسر دختر پیامبر خدا در امان نباشد؟!» (20)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif



3- درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین (علیه السلام)


عصر روز نهم محرم عمر بن سعد رو به لشکریان خود کرد و فریاد زد: «ای سپاه خدا! سوار شوید و شاد باشید که به بهشت می روید!!» و با این فرمان لشکریان او به سمت خیمه های امام حسین (علیه السلام) حرکت نمودند. امام در جلوی خیمه ی خویش نشسته بود و به شمشیر خود تکیه داده و سر بر زانو نهاده بود. پس در این هنگام سر مبارک خویش را بلند کرد و به حضرت ابوالفضل (علیه السلام) فرمودند: «ای عباس! جانم فدای تو باد! بر اسب سوار شو و از آن ها بپرس برای چه به این جا آمده اند؟»
حضرت ابوالفضل (علیه السلام) به همراه بیست تن از اصحاب به سمت سپاه دشمن رفتند و علت این حرکت را جویا شدند. عمر بن سعد در پاسخ گفت: «یا بیعت با یزید یا آماده ی نبرد خونین!!»
حضرت به آنان گفت: «صبر کنید تا پیام شما را به امام حسین (علیه السلام) برسانم. » چون پیام آنان را به امام رساند، آن حضرت فرمودند: «برادرم ابوالفضل! به نزد سپاه دشمن برگرد، بلکه همین امشب از آنان مهلت بگیری تا ما مشغول نماز و راز و نیاز با خدا باشیم؛ خداوند می داند که من به نماز و قرائت قرآن و دعا کردن، عشق می ورزم». به این صورت جنگ به تأخیر افتاد. (21)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۰:۵۱
4- خطبه خواندن امام حسین (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند: «پدرم امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا اصحاب خویش را نزد خود فراخواندند. من نیز در حالی که بیمار بودم به نزد ایشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پس پدرم به اصحاب و یاران خویش فرمودند:
"خدای را ستایش می کنم به بهترین ستایش ها و او را سپاس می گویم در خوشی و ناخوشی؛ بار خدایا! تو را سپاس گزارم که ما را به نبوت گرامی داشتی و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا نمودی. پس ما را از زمره ی سپاس گزاران قرار بده.
اما بعد، به درستی که من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمان بردارتر و به صله ی رحم پای بندتر از اهل بیتم نمی شناسم؛ خدا شما را به سبب یاری من جزای خیر دهد. من می دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من بیعت خود را از شما برمی دارم و اجازه می دهم تا از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را برای شما مقرر دارد. این مردم مرا می خواهند و چون بر من دست یابند با شما کاری ندارند"».
پس از این فرمایش امام، اهل بیت و اصحاب آن حضرت یکی پس از دیگری برخاستند و با سخنانی بر فداکاری و وفاداری خود تا مرز شهادت نسبت به امام (علیه السلام) پافشاری نمودند. (22)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


5- حفر خندق در اطراف خیمه های امام حسین (علیه السلام)

امام حسین (علیه السلام) به یاران خویش فرمان داد تا اطراف خیمه ها را خندق بکنند و آن را از تیغ و نی پر کنند تا در هنگام حمله دشمن، آن ها را آتش زنند و راه ارتباطی دشمن با خیمه ها قطع شود و فقط از یک قسمت که یاران امام مستقر بودند، جنگ صورت پذیرد. (23)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۰:۵۳
6- غسل شهادت

امام حسین (علیه السلام) حضرت علی اکبر (علیه السلام) را با سی نفر سواره و بیست نفر پیاده فرستادند تا از شطّ فرات آب بیاورند. پس از آن که آنان، مشک های آب را به خیمه ها آوردند، امام رو به اصحاب خود نمودند و فرمودند: «برخیزید و آب بنوشید که این آخرین توشه ی شماست؛ وضو گرفته، غسل کنید و لباس های خود را بشویید تا کفن شما باشد!» (24)
نقل شده که عبدالرحمن و بریر بن خضیر بر درِ خیمه ای که به منظور استحمام و نظافت بود به نوبت ایستاده بودند تا داخل شده خود را نظافت کنند. بریر با عبدالرحمن مزاح می کرد! عبدالرحمن به او گفت: «حال وقت مزاح نیست!» بریر گفت: «خویشان من می دانند که هرگز نه در جوانی و نه در کهولت، اهل شوخی نبوده ام؛ ولی چون به من بشارت سعادت و بهشت داده شده است، سر از پا نمی شناسم و فاصله ی میان خود و بهشت را جز شهادت نمی دانم». (25)
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif

پی‌نوشت‌ها:

1. الخصایص الزینبیه: ص 49.
2. عیون اخبار الرضا (علیه السلام): ج 2، ص 268- بحارالانوار: ج 44، ص 285.
3. منتهی الآمال: باب اول، فصل ششم، ص 74.
4. الوقایع و الحوادث: ج 2، ص 42.
5. کامل ابن اثیر: ج 2، ص 174.
6. الارشاد: ج 2، ص 81.
7. الوقایع و الحوادث: ج 2، ص 49.
8. منتهی الآمال: باب سوم، فصل ششم، ص 263.
9. لهوف: ص 97- فیض العلّام: ص 142.
10. روز شمار قمری: ص 3.
11. الارشاد: ج 2، ص 38- بحارالانوار: ج 44، ص 381.
12. الارشاد: ج 2 ص 84- معالی السبطین: ج 1، ص 301.
13. مجمع البحرین: ج 5 ص 461، «ماده ی کربل».
14. الوقایع و الحوادث: ج 2، ص 123.
15. از مدینه تا مدینه: ص 368.
16. همان منبع: ص 360.
17. الارشاد: ج 2، ص 86.
18. سفینه البحار ج 2، ص 270، ماده «عمر».
19. سفینه البحار: ج 2، ص 123، ماده «تسع».
20. أنساب الاشراف: ج 3، ص 184.
21. مقتل الخوارزمی: ج 1، ص 249- لهوف: ص 106- الارشاد: ج 2، ص 89.
22. کامل ابن اثیر: ج 4، ص 57،- الارشاد: ج 2، ص 91.
23. الامام الحسین (علیه السلام) و اصحابه: ص 257.
24. امالی شیخ صدوق: ص 221، مجلس 30.
25. الامام الحسین (علیه السلام) و اصحابه، ص 259.


http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif




منبع:



[*=center]روز شمار تاریخ اسلام
[*=center] سایت راسخون

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۴:۲۷
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


دهم محرّم الحرام

1- عاشورای حسینی
2- وفات حضرت ام سلمه (علیهاالسلام)
3- هلاکت عبیدالله بن زیاد
4- قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)



1- عاشورای حسینی

مناجات امام حسین (علیه السلام)
پیشوای شهیدان (علیه السلام) سپیده دم عاشورا با اصحاب وفادارش نماز صبح را اقامه نمودند و پس از آن دست های مبارکشان را به سوی آسمان بلند و این گونه با پروردگار خود مناجات کردند:
«خداوندا! تو در دشواری ها همواره پناه، و در سختی ها امید من هستی؛ در آن چه بر من نازل شود پناه و یاورم هستی؛ پروردگارا! از زخم های رنج آوری که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروایی داشته و طعن دشمن را به همراه دارد، به تو شکایت می کنم که امید داشتن به تو، بی نیازی از دل دادن به دیگری است؛ پس درهای بسته را بگشای و روزنه های امید را بنمای که همه ی نعمت ها و تمام خوبی ها از آنِ توست، و تو تنها مقصود آرزوهایی». (1)
صف آرایی سپاه امام حسین (علیه السلام)
حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) پس از نماز صبح، پیشاپیش خیمه ها، سپاه خویش را که متشکل از 32 سواره و 40 پیاده بود، آراستند و آن را به سه دسته تقسیم کردند. دسته ی اول را در طرف راست به فرماندهی «زهیر بن قین» و دسته ی دوم را در جانب چپ به فرماندهی «حبیب بن مظاهر» و دسته ی سوم را در میان آن دو قرار دادند و خود نیز در وسط دو دسته مستقر شدند و پرچم را به دست برادرشان حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) سپردند. (2)
خطبه ی امام حسین (علیه السلام)
امام حسین (علیه السلام) برای پیش گیری از نبرد و خون ریزی، تلاش های بسیار فرمودند؛ سپاه دشمن را چندین بار نصیحت کردند و اندرز دادند تا شاید دل های سخت آن ها تکانی بخورد و وجدان های خفته ی شان بیدار گردد:
«ای مردم! سخن مرا بشنوید و در جنگ شتاب نکنید تا شما را به چیزی که انجام دادن آن بر من واجب و حق شما بر من است، موعظه کنم و حقیقت امر را به شما بگویم. اگر انصاف دادید، سعادت مند خواهید شد و اگر نپذیرفتید و از مسیر عدل و انصاف کنار رفتید، تصمیم خود را عملی سازید و با ما بجنگید. خدای بزرگ صاحب اختیار من است؛ همان خدایی که قرآن را نازل فرمود و اختیار نیکوکاران به دست اوست.
نسب مرا به یاد آرید و ببینید که کیستم؟ و به خود آیید و خود را ملامت کنید؛ بنگرید که آیا کشتن و شکستن حرمت من رواست؟! آیا من پسر دختر پیامبر شما و فرزند جانشین و پسر عموی او نیستم؟! همان کسی که پیش از همه، ایمان آورد و رسول خدا را به آن چه از جانب خدای آورده بود تصدیق کرد؟! آیا حمزه سید الشهداء عموی من نیست؟! و آیا جعفر طیّار که خداوند دو بال به او کرامت فرمود تا در بهشت به پرواز درآید عموی من نیست؟! آیا نمی دانید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی من و برادرم فرمود: "این دو سَرور جوانان اهل بهشتند؟»"
اگر سخنم را نمی پذیرید و در درستی گفتار من تردید دارید، به خدا سوگند از زمانی که دانستم خداوند دروغ گویان را دشمن می دارد، هرگز سخنی به دروغ نگفته ام. در میان شما افرادی هستند که به درستی و راستی مشهورند و گفتار مرا تأیید می کنند. از جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و سهل بن سعد انصاری و سهل بن سعد ساعدی و زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا برای شما آن چه را که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده اند، باز بگویند تا راستی گفتار من برای شما ثابت شود. آیا این گواهی ها مانع از ریختن خون من نمی شود؟!» (3)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۴:۳۰
2- وفات حضرت امّ سلمه (علیهاالسلام)

در روز دهم محرم سال 62 ه‍ . ق ام سلمه (علیهاالسلام)، همسر بزرگوار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وفات نمود. نامش هند، و پدرش ابی أمیه و مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بود. شوهر اول او ابوسلمه بن عبدالاسد بن مغیره، پسر خاله اش بود که چون به شرف اسلام مشرف گردید با همسرش ام سلمه به حبشه، هجرت کرد که پس از بازگشت از حبشه بر اثر زخمی که در جنگ احد دید پس از مدتی به شهادت رسید. بعد از این که عدّه ی ام سلمه (علیهاالسلام) در وفات شوهرش سر آمد، ابوبکر و عمر هر کدام جداگانه به خواستگاری او رفتند که او قبول نکرد. سرانجام در سال چهارم ه‍ . ق رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از او خواستگاری کرد و او پذیرفت. (4)
روی هم رفته ام سلمه (علیهاالسلام) زن بسیار با فضیلتی بود که همواره با دلی پر از ارادت و محبت نسبت به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حمایت از ساحت مقدس ولایت برمی خاست که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1- بارها و بارها عایشه را با ذکر مناقب و فضایل حضرت علی (علیه السلام) نصیحت می کرد تا از علی بن ابی طالب (علیه السلام) پیروی نماید و پرچم طغیان و جنگ با آن حضرت را نیفرازد؛ ولی او هرگز قبول نکرد.
2- شهادت داد که عایشه دشمن امیرمؤمنان (علیه السلام) است.
3- حدیث «نحن معاشر الانبیاء لا نورّث. . . » را که ابوبکر آن را به دروغ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت می داد، تکذیب نمود.
4- هنگامی که امیرمؤمنان (علیه السلام)برای جنگ جمل حرکت کردند، پسرش عمر بن ابی سلمه را برای یاری آن حضرت فرستاد و به آن حضرت پیغام داد: «اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همسرانش را به ملازمت خانه ها امر نفرموده بود، می آمدم و در یاری شما کوتاهی نمی کردم».
5- بعد از رحلت حضرت خدیجه کبری (علیهاالسلام) به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مراقبت از حضرت زهرا (علیهاالسلام) را که با فاطمه بنت اسد (علیهاالسلام) بود، پس از ایشان بر عهده گرفت.
6- شنید که یکی از آزاد شده هایش امیرمؤمنان (علیه السلام) را ناسزا گفته است. آن شخص را فراخواند و آن قدر از فضایل و مناقب آن حضرت که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود برای او بازگو نمود، تا او توبه کرد.
7- هنگام حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه آمد و خبر شهادت آن حضرت را که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود با اندوهی فراوان بازگو کرد. امام حسین (علیه السلام) محل شهادت و موضع قبر خود و اصحابش را به طور معجزه به ایشان نشان دادند و سپس مقداری از خاک زمین کربلا را به ام سلمه دادند که تا روز عاشورا در نزد ایشان بود. ام سّلمه پس از واقعه عاشورا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با حالتی گردآلود و ژولیده در خواب دیدند و عرض کردند: «یا رسول الله! این چه حالتی است که در شما مشاهده می کنم؟!» پیامبر فرمودند: «ای ام سلمه، حسین مرا کشتند و دیشب برای او و اصحابش قبر می کندم!!» هنگامی که ام سلمه از خواب بیدار شد دید خاکی که امام حسین (علیه السلام) به او داده به خون تبدیل شده است. (5)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۴:۴۳
3- هلاکت عبیدالله بن زیاد

در روز دهم محرم سل 67 ه‍ . ق شش سال پس از واقعه ی کربلا، درست همان روزی که سپاهیان یزید به فرمان عبیدالله بن زیاد فاجعه ی خونین و مصیبت جانکاه کربلا را در عاشورای سال 61 ه‍ . ق به وجود آوردند. (6) لشکریان عبدالملک بن مروان به فرماندهی عبیدالله بن زیاد، و سپاهیان مختار بن ابی عبیده ثقفی به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر در کنار «نهر خاذر» در چهار فرسخی شهر «موصل» با هم جنگیدند و سرانجام لشکریان شام با از دست دادن هفتاد هزار تن، شکست را پذیرفتند که در این جنگ عبیدالله بن زیاد با یک ضربت شمشیر ابراهیم بن مالک اشتر از کمر به دو نیم شد و به هلاکت رسید.
نقل شده مختار سر نحس عبیدالله بن زیاد را برای امام سجاد (علیه السلام) فرستاد. در آن هنگام حضرت مشغول غذا خوردن بودند لذا سجده ی شکر به جای آوردند و فرمودند: «روزی که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا می خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذای خود مشاهده کنم، هم چنانی که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا می خورد. خداوند به مختار جزای خیر دهد که خون خواهی ما را نمود». سپس حضرت به اهل بیت خویش امر فرمودند تا همه شکر خدا را به جای آورند. (7)
به هلاکت رسیدن عبیدالله بن زیاد آن چنان دل محزون و سراسر اندوه بنی هاشم را مرهم نهاد و خوشحال نمود که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) یک زن هم از بنی هاشم سرمه در چشم نکشید و حنا نبست و دود از آشپزخانه ی بنی هاشم برنخاست تا پس از پنج سال که عبیدالله بن زیاد کشته شد». (8)



4- قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

در روایتی چنین آمده است که حضرت بقیه الله الاعظم حجه بن الحسن العسکری - ارواحنا لتراب مقدمه الفداه - در روز عاشورا قیام خواهند کرد. (9)




پی‌نوشت‌ها:
1. الارشاد، ج 2، ص 96.
2. همان، ص 95.
3. بحارالانورا: ج 45، ص 6.
4. أعلام الوری: ج 1، ص 277.
5. ریاحیان الشریعه: ص 283 - 305.
6. البدایه و النهایه: ج 8، ص 310.
7. رجال کشی: ج 1، ص 241 - تتمه المنتهی: ص 117.
8. تتمه المنتهی: ص 118.
9. العدد القویه: ص 65 - بحارالانوار: ج 95، ص 190.

منبع:




[*=center](تاریخ نشر: 1384 ه.ش)، روز شمار تاریخ اسلام
[*=center]سایت راسخون

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۷:۰۳
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/13/0026426.JPG



http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


یازدهم محرّم الحرام


1- حرکت کاروان اسیران از کربلا
2- برگزاری مجلس ابن زیاد ملعون


1- حرکت کاروان اسیران از کربلا

عمر بن سعد ملعون روز یازدهم محرم سال 61 هـ .ق تا ظهر در زمین کربلا ماند و بر کشتگان سپاه خود نماز خواند و آنان را به خاک سپرد؛ در حالی که بدن امام حسین (علیه السلام) به همراه 72 تن از اصحاب گران قدرش بدون کفن بر زمین گرم کربلا مانده بود. چون روز به نیمه رسید، عمر بن سعد دستور داد تا اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را بر شترها سوار کردند. حضرت زین العابدین (علیه السلام) را در حالی که بیمار بود نیز با غل و زنجیر بر اشتری سوار نمودند. (1) هنگام حرکت کاروان اسرا از کنار قتلگاه، صدای شیوه و گریه ی بانوان بلند شد که به یک باره غوغایی در کربلا به پا شد.
حضرت زینب (علیهاالسلام) با چشمی خون فشان رو به بدن مطهر برادر کردند و فرمودند: «به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد! به فدای آن کس که ریسمان خیامش را قطع کردند! به فدای آن کس که نه غایب است تا امید بازگشتش باشد و نه مجروح است که امید بهبودش باشد! به فدای آن کس که جان من فدای او باد! به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی عطشان او را شهید کردند! به فدای آن کس که از محاسنش خون می چکید». (2)
نکته ی قابل توجه در این فرمایش حضرت زینب (علیهاالسلام) آن است که شهادت امام حسین (علیه السلام) و غارت خیمه های آن حضرت را روز دوشنبه بیان فرموده اند در حالی که بنا به گفته ی تمام تاریخ نویسان روز عاشورا، روز جمعه یا شنبه بوده است. از این رو باید گفت که این کلام بلند آن حضرت، به روز دوشنبه ای اشاره دارد که غاصبان خلافت در سقیفه ی بنی ساعده دور هم جمع شدند تا سنگ بنای انحراف و گمراهی میلیون ها مسلمان را بگذارند؛ پس در همان جا واقعه ی کربلا را نیز که ثمره ی این فتنه ی ننگین بود، طراحی نمودند و در حقیقت خنجری که شمر ملعون در عصر عاشورا بر گلوی نازنین امام حسین (علیه السلام) قرار داد، غاصبان خلافت در سال 11 هـ .ق آن را از غلاف بیرون آورده و برای کشتن امام حسین (علیه السلام) آماده کرده بودند.


آن که طرح بیعت شورا فکند

خود همان جا طرح عاشورا فکند

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۷:۰۶
2- برگزاری مجلس ابن زیاد ملعون

عمر بن سعد روز یازدهم محرم به کوفه آمد و عبیدالله بن زیاد، با برگزاری مجلس باشکوهی، اذن عمومی داد تا مردم در مجلسش حاضر شوند. آن گاه سر مقدس امام حسین (علیه السلام) را مقابل او گذاشتند و او به آن نگاه و تبسم می نمود و با چوبی که در دست داشت جسارت می کرد. در این هنگام زید بن ارقم برخاست و در حالی که می گریست، فریاد زد: «چوبت را از لب و دندان حسین (علیه السلام) بردار که من با چشم خود دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) لبان مبارک خویش را بر همین لب و دهان گذارده بود!» ابن زیاد ملعون به او گفت: «اگر پیرمردی سال خورده نبودی و عقل خود را از دست نداده بودی، گردنت را می زدم!» پس در این هنگام زید از جا برخاست و روانه ی خانه اش شد. (3)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۱۸:۴۰
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


دوازدهم محرّم الحرام


1- دفن شهدای کربلا

2- ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه

3- شهادت امام سجاد (علیه السلام)


1- دفن شهدای کربلا

روز دوازدهم محرم سال 61 هـ .ق عده ای از قبیله ی بنی اسد برای دفن بدن مطهر امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان به کربلا آمدند. اما از آن جا که بدن ها معمولاً سر نداشتند و بیش تر آن ها بر اثر ضربات شمشیر پاره پاره شده بود و قابل شناسایی نبودند، بنی اسد متحیر شده بود. در این هنگام امام سجاد (علیه السلام) به معجزه ی الهی تشریف آوردند و بدن ها را یک به یک به آنان معرفی نمودند و خود آن حضرت نیز بدن مطهر پدر بزگوارش را در حالی که به شدت می گریستند به خاک سپردند. سپس روی قبر مطهر چنین نوشتند: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشاناً غریباً». (4)

2- ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه

در صبح روز دوازدهم محرم سال 61 هـ .ق کاروان اُسرای اهل بیت (علیهم السلام) وارد کوفه شدند. سرهای مقدس شهدا را در جلوی محمل ها حرکت می دادند تا این که این کاروان را در تمام کوچه و بازارهای شهر گرداندند.
راوی در بیان گوشه ای از این جریان، چنین می گوید: «دیدم مردم کوفه به کودکان گرسنه ای که در محمل ها نشسته بودند، نان و خرما می دادند که در این اثنا حضرت ام کلثوم (علیهاالسلام) با مشاهده ی این رفتار، فریاد برآوردند: «ای مردم کوفه! صدقه بر ما خاندان حرام است!»؛ و نان و خرما را از دست کودکان می گرفتند و پس می دادند. صدای شیون و گریه ی مرد و زن بلند شده بود که دوباره حضرت ام کلثوم (علیهاالسلام) فرمودند: «ای مردم کوفه! مردانتان ما را می کشند و زنانتان به حال ما می گریند؟! میان ما و شما، خدا در روز قیامت داوری می کند.» در این هنگام حضرت زینب (علیهاالسلام)، حضرت فاطمه صغری (علیهاالسلام)، حضرت ام کلثوم (علیهاالسلام) و امام زین العابدین (علیه السلام) هر کدام خطبه های جداگانه ای ایراد فرمودند که در این خطبه ها، علاوه بر بیان فضایل اهل بیت (علیهم السلام)، مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان و بی وفایی و بیعت شکنی مردم کوفه را یادآور شده و به افشاگری دستگاه حکومت یزید پرداخته شده است. (5)

3- شهادت امام سجاد (علیه السلام)

بنابر روایتی شهادت امام سجاد (علیه السلام) در روز دوازدهم محرم سال 94 هـ .ق در 57 سالگی واقع شد.
حضرت زین العابدین (علیه السلام) در دوران خفقان و مظلومیت شیعه به سر می بردند؛ از این رو مجال حضور فعال در جامعه را نداشتند. با وجود این اوضاع و احوال، به نشر احکام و مسایل دین اسلام به هر نحو ممکن می پرداختند. از آن جمله بسیاری از مسایل مهم اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی و... را در قالب دعا برای شیعیان بیان می فرمودند. مدت امامت آن بزرگوار 34 سال بود که سرانجام به دست ولید بن عبدالملک مسموم شدند و به شهادت رسیدند و پیکر پاکشان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. (6)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۱۸:۴۳
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


سیزدهم محرّم الحرام


1- اسرای اهل بیت (علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد

2- نامه عبیدالله بن زیاد به یزید

3- شهادت عبدالله بن عفیف


1- اسرای اهل بیت (علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد

در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق بعد از آن که سرهای مقدس شهدای کربلا را به همراه اسرای اهل بیت (علیهم السلام) در شهر کوفه گرداندند، اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را وارد دارالاماره ی ابن زیاد کردند. آن ملعون دستور داد تا سر مقدس اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را پیش رویش قرار دهند؛ آن گاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد (علیه السلام) در حالی که با طناب بسته بودند، وارد مجلس او نمودند و در برابر آن ملعون ایستاده نگاه داشتند.
نقل شده است که حضرت زینب (علیهاالسلام) به صورت ناشناس و در حالی که لباس های کهنه ای در برداشتند، وارد مجلس شدند و گوشه ای از قصر در کنار زنان نشستند. ابن زیاد سؤال کرد: «این که بود در آن جا با گروهی از زنان نشست؟!» حضرت زینب (علیهاالسلام) پاسخ ندادند. ابن زیاد برای بار دوم و سوم سؤال خود را تکرار کرد. تا این که یکی از کنیزان گفت: «این بانو دختر فاطمه (علیهاالسلام)، دختر رسول خداست».
ابن زیاد روی به جانب حضرت زینب (علیهاالسلام) نمود و گفت: «خدای را سپاس که شما را رسوا کرد و کشت! و گفته های شما نادرست از کار درآمد!»
حضرت زینب (علیهاالسلام) فرمودند: «خدای را سپاس که ما را به پیامبر خود، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گرامی داشت و از پلیدی ها پاک گردانید. فاسق، رسوا می شود و نابکار دروغ می گوید و چنین فردی، ما نیستیم بلکه دیگری است».
ابن زیاد ملعون گفت: «کار خدا را با برادر و اهل بیت خود چگونه دیدی؟!»
حضرت زینب (علیهاالسلام) فرمود: «چیزی جز نیکی و زیبایی از جانب خداوند ندیدم. آنان گروهی بودند که خداوند شهادت را بر ایشان مقدّر فرموده بود که به سوی جایگاه ابدی خویش شتافتند و در آن آرمیدند».
عبیدالله بن زیاد از پاسخ های کوبنده ی آن حضرت بسیار خشمگین شد و تصمیم به قتل ایشان گرفت ولی عمر بن حریث گفت: «او زن است و زن را بر سخنش ملامت نمی کنند».
هم چنین در برابر جواب های کوبنده ی حضرت سجاد (علیه السلام) اراده ی قتل آن حضرت را نمود که با وساطت حضرت زینب (علیهاالسلام) از قصد پلیدش منصرف شد. (7)
پس از برگزاری این مجلس شوم، عبیدالله دستور داد تا اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را در زندان کوفه نگه دارند و نیز قاصدان خبر قتل امام حسین (علیه السلام) را در همه جا منتشر کنند. (8)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۱۸:۴۷
2- نامه ی عبیدالله بن زیاد به یزید

در روز سیزدهم محرم سال 61 هـ .ق عبیدالله به یزید نامه ای نوشت و او را از شهادت امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت آن حضرت با خبر ساخت. چون نامه به دست یزید رسید و از مضمون آن آگاه شد، در جواب نوشت تا سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) و سایر شهدا را به همراه اسیران به سمت شام بفرستد. (9)

3- شهادت عبدالله بن عفیف

عبدالله بن عفیف ازدی یکی از اصحاب بزرگوار امیرمؤمنان (علیه السلام) بود که در جنگ های جمل و صفین در رکاب آن حضرت جنگید و دو چشم خویش را از دست داد و از آن پس مدام به عبادت مشغول بود. او در سیزدهم محرم الحرام سال 61 هـ .ق به دستور عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید. جریان شهادت عبدالله بن عفیف چنین بود:
او در مسجد کوفه حاضر بود و سخنان عبیدالله بن زیاد را گوش می کرد. آن گاه که ابن زیاد گفت: «حمد خدایی را که حق و اهل حق و حقیقت را پیروز کرد و یزید و پیروانش را نصرت داد و کذّاب پسر کذّاب را بکشت!!»،‌ او با تمام شجاعت و دلیری از جا برخاست و گفت: «ای پسر مرجانه! کذّاب تویی و پدرت و آن کس که تو و پدرت را بر این جایگاه و سِمَت قرار داد. ای دشمن خدا! فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از دم شمشیر می گذرانی و این چنین جسورانه بر منبر مؤمنان سخن می گویی؟!
عبیدالله بن زیاد که انتظار چنین پیش آمدی را نداشت با شدت عصبانیت فریاد زد: «او را نزد من بیاورید». مأموران از هر طرف هجوم آوردند تا او را بگیرند اما حمایت شدید افراد قبیله ی عبدالله بن عفیف آنان را ناکام گذاشت. شب هنگام مأموران پلید ابن زیاد به خانه او ریختند و آن بزرگوار را از خانه خارج کردند و با ضربات شمشیر به شهادت رساندند. آن گاه ابن زیاد ملعون دستور داد تا سر از بدنش جدا کرده، بدنش را در کوفه به دار آویزند. (10)

پی‌نوشت‌ها:
1. لهوف: ص 189 - بحارالانوار: ج 45، ص 107.
2. لهوف: ص 152.
3. أعلام الوری: ج 1، ص 471.
4. حیاه الامام الحسین (علیه السلام): ج 3، ص 324 - نفس المهموم: ص 388.
5. لهوف: ص 192 - بحارالانوار: ج 45، ص 109.
6. منتهی الآمال: باب ششم، فصل ششم، ص 718.
7. الارشاد: ج 2، ص 115.
8. امالی شیخ صدوق: ص 229 - تاریخ طبری، ج 5، ص 234.
9. لهوف: ص 207 - بحارالانوار: ج 45، ص 124.
10. لهوف: ص 203 - بحارالانوار: ج 45، ص 119.



منبع:
(تاریخ نشر: 1384 ه.ش)، روز شمار تاریخ اسلام، قم
سایت راسخون

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۲۴, ۱۲:۵۴
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


نوزدهم محرّم الحرام

حرکت کاروان اسیران کربلا از کوفه به طرف شام یزید ملعون در جواب نامه عبیدالله بن زیاد به او دستور داد تا کاروان اُسرای کربلا
را به همراه سرهای مطهر شهدا به شام بفرستد.از این رو در روز نوزدهم محرم سال 61 هـ .ق. این کاروان از کوفه به طرف شام حرکت کرد.(2)
البته برخی نقل کرده‌انـد که ابن زیاد زن‌ های غیر هاشمیه در کاروان اُسرا را با شفاعت اقوامشان آزاد کرد و فقط زن‌های هاشمیه برای اسارت به شام برده شدند.(3)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۲۴, ۱۲:۵۵
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


بیستم محرّم الحرام

مراسم عروسی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

بنا بر قول مشهور شب بیست و یکم محرم سال دوم هجری شب عروسی زینت زنان بهشت، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امیرمؤمنان علی‌(علیه السلام) است.
در روایتی از امام صادق‌(علیه السلام) آمده است که: «اگر خداوند متعال، علی‌(علیه السلام) را برای زهرا (سلام الله علیها) نمی‌آفرید، در سراسر زمین از آدم گرفته تا انسان‌های بعدی، همسر و همتایی برای حضرت فاطمه(سلام الله علیها) وجود نداشت».(4)
در مورد جریان این مراسم چنین نقل شده است که در این شب، پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه و اله) پارچه ای طلبیدند و بر پشت استر خود که «شهبا» نام داشت، افکندند و به حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) فرمودند: «بر آن سوار شو» پس فاطمه سوار شد.
سلمان فارسی، صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، زمام استر را گرفت و رسول خدا‌ در پشت سر حرکت می‌کردند. در مسیر راه جبرئیل و میکائیل با هفتاد هزار فرشته حضرت زهرا(سلام الله علیها) را همراهی می‌کردند و تکبیر می‌گفتند. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نیز تکبیر می‌گفت، و به این ترتیب تکبیرگفتن در عروسی‌ها سنت گردید. پس از آنکه پیامبر(صلی الله علیه و اله) آنها را تا خانه زفاف بدرقه نمودند، در آن خانه برای آن دو بزرگوار دعا کردند و سپس از خانه بیرون آمدند.(5)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۲۴, ۱۲:۵۸
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


بیست و پنج محرّم الحرام

1ـ شهادت سیّد الساجدین علی بن الحسین‌(علیه السلام)

2ـ قتل «محمد امین» به دستور برادرش «مأمون»



1ـ شهادت سیّد الساجدین علی بن الحسین‌(علیه السلام)

بنا بر روایت مشهور امام سجاد(علیه السلام) در 25 محرّم الحرام سال 94 هـ .ق. به شهادت رسیدند. آن حضرت پس از گذراندن عمری پر برکت که در یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ اسلام واقع شد، ویژگی‌های مهمی در بین مردم داشتند؛ زیرا فضایل و مکارم اخلاقی آن حضرت در هر مجلس و محفلی بیان می‌شد و امام در دل‌ها و عواطف مردم جا گرفته بود. این وضع بر امویان بسیار سخت بود و آنها را می‌رنجاند و از همه کس بیشتر ولید بن عبدالملک، کینه امام را در دل داشت که بارها می‌گفت: «من تا وقتی علی بن الحسین‌(علیه السلام) در دنیا باشد راحت نیستم».
از این رو وقتی ولید زمام سلطنت را به دست گرفت، مصمم شد امام را مسموم کند؛ لذا زهر کشنده‌ای برای کارگزارش در مدینه فرستاد و به او دستور داد تا آن را به امام بخوراند و آن نانجیب نیز دستور ولید ملعون را عملی کرد. زهر در بدن نازنین امام کارگر شد و بدین صورت حضرت سید الساجدین، علی بن الحسین‌(سلام الله علیها) در 57 سالگی در مدینه طیبه به شهادت رسیدند.
از پیکر پاک امام سجاد‌(علیه السلام) در شهر مدینه تشییع بی‌نظیری شد. توده‌های مردم از مناطق مختلف بر جنازه آن حضرت حاضر شدند و همگی با دل‌های پریشان و شکسته در هاله‌ای از اشک با امام مظلوم خویش وداع کردند. امام باقر(علیه السلام) بدن مطهر پدر گرامیشان را در قبرستان بقیع در کنار قبر عمویشان حضرت مجتبی‌(علیه السلام) به خاک سپردند.(6)



2ـ قتل «محمد امین» به دستور برادرش «مأمون»

هارون الرشید در زمان حیات خود، پسر خویش محمد امین را که مادرش زبیده بود، جانشین خویش قرار داد و پسر دیگرش عبدالله مأمون را که بزرگتر از امین بود، ولیعهد امین قرار داد.
پس از مرگ هارون، امین به مدت پنج سال خلافت کرد و برادرش را از ولیعهدی خلع نمود.
مأمون که در خراسان امارت داشت به کمک ایرانیان بر ضد برادرش قیام کرد و سرانجام طاهر بن حسین ذوالیمینین را با سپاهی عظیم به بغداد فرستاد و در جنگی که بین دو سپاه مأمون و امین در گرفت، سپاه امین شکست خورد و طاهر، فرمانده سپاه مأمون، در 25 محرم سال 198 هـ .ق. امین را کشت و سرش را به مرو منتقل کرد و بدین گونه خلافت عباسی به مأمون منتقل شد.(7)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۲۴, ۱۳:۰۵
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


بیست و شش محرّم الحرام


1ـ شهادت علی بن الحسن المثلث‌

2ـ محاصره شهر مکه و سنگ باران کعبه توسط سپاه یزید



1ـ شهادت علی بن الحسن المثلث‌

در بیست و ششم محرم سال 146 هـ .ق. علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی (علیه السلام) در 45 سالگی در زندان منصور که در آن روز و شب تشخیص داده نمی‌شد، در حالیکه غل و زنجیر بر دست و پای مبارکش بود به درجه والای شهادت نایل شد.(8)



2ـ محاصره شهر مکه و سنگ باران کعبه توسط سپاه یزید

بعد از شهادت سید الشهداء‌(علیه السلام) و یارانشان در کربلا و اسارت اهل بیت آن حضرت چهره یزید بن معاویه بیش از پیش برای همه مسلمانان بی اعتبار و بی‌مقدار شد و همچنین فساد و بی‌بندوباری دربار یزید، مردم را به شورش بر ضد حکومت یزید واداشت. به همین علت شورش‌هایی بر ضد یزید در سال 63 هـ .ق. در حجاز به وجود آمد که از آن جمله اهالی مکه اقدام به مخالفت علنی و درگیری مسلحانه با سپاهیان و عاملان یزید در آن شهر کردند و توانستند مکه را از دست عامل یزید بیرون آورند. پس از انتشار این خبر، سپاهیان شام به مکه هجوم بردند و در 26 محرم سال 64 هـ .ق. آن شهر را محاصره نمودند و بر اهالی آن بسیار سخت گرفتند. آنها بر بلندیهای اطراف مکه، منجنیق‌های بزرگی نصیب کرده بودند و به وسیله آنها مکه را سنگ‌باران می‌کردند. مردم شهر به مسجدالحرام پناه بردند ولی حَصین بن نُمِیر دستور داد تا مسجدالحرام و کعبه را نیز نشانه گیرند و این محاصره و تهاجم به مکه تا 45 روز ادامه داشت.(9)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۲۴, ۱۴:۰۵
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


بیست و هفت محرّم الحرام


1- رحلت حذیفه بن یمان

2- ورود کاروان اسرای اهل بیت (علیهم السلام) به بعلبک

3- تبعید امام جواد (علیه السلام) به بغداد



1- رحلت حذیفه بن یمان

حذیفه بنیمان یکی از اصحاب بزرگوار رسول گرامی اسلام و از خواص امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بود. حذیفه یکی از هفت نفری بود که بر جنازه ی مطهر حضرت صدیقه ی طاهره، فاطمه ی زهرا (علیهاالسلام) نماز خواند.
در جریان توطئه ی قتلی که منافقان پس از واقعه ی غدیرخم چیدند و می خواستند در بازگشت از غدیرخم در مسیر اهی که از میان کوه می گذشت شتر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بترسانند تا برمد و حضرت به دره سقوط کند، که جبرئیل این نقشه را به اطلاع رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسانید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چون به محل مورد نظر رسید، منافقان با چهره های بسته هر کدام ظرفی که داخل آن پر از سنگ ریزه بود، رها کردند و شروع به سر و صدا و فریاد نمودند؛ اما عمار، مهار ناقه ی رسول خدا را محکم گرفته و حذیفه هم در کنار آن حضرت بود که سرانجام توطئه ی پلید آن منافقان کور دل نقش بر آب شد. پیامبر اکرم منافقان را یک به یک به جناب حُذیفه معرفی نمود که آن ها عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، ابوعبیده، معاذ بن جبل، سالم، معاویه، عمرو بن العاص، طلحه، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوموسی اشعری، مغیره بن شعبه و ابوهریره، که حذیفه همه را به خاطر سپرد و به همین دلیل غاصبان خلافت بعد از آن واقعه از حذیفه می ترسیدند که مبادا آن ها را به مردم معرفی کند. (10)
حذیفه سال ها والی مداین بود و چهل روز پس از آن که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به خلافت رسیدند، در آن جا رحلت فرمود و به خاک سپرده شد. او قبل از رحلت به دو فرزندش، صفوان و سعید، وصیت کرد که همیشه ملازم امیرمؤمنان (علیه السلام) باشند و ایشان هم به وصیت پدر عمل نمودند تا در جنگ صفین به شهادت رسیدند. (11)



2- ورود کاروان اسرای اهل بیت (علیهم السلام) به بعلبک

بنابر نقلی، کاروان اسرای اهل بیت علیهم السلام در بیست و هشتم محرم سال 61 هـ .ق در مسیر شام وارد شهر بعلبک شدند که مردم جاهل این شهر به استقبال نیزه داران و مأموران حکومتی رفتند و از آن پذیرایی مفصلی نمودند. حضرت ام کلثوم (علیهاالسلام) با دیدن این منظره در حق آنان نفرین کردند. (12)



3- تبعید امام جواد (علیه السلام) به بغداد

در 28 محرم سال 220 هـ .ق امام جواد (علیه السلام) به دستور معتصم از مدینه به بغداد تبعید شد. (13)
معتصم برای اینکه امام جواد (علیه السلام) را بیشتر زیر نظر داشته باشد و ارتباطات شیعیان را با آن حضرت کنترل و محدود کند، دستور داد تا امام از مدینه به بغداد هجرت نماید.

پی‌نوشت‌ها:

1. روز شمار قمری: ص 15.
2. الوقایع و الحوادث: ج 4، ص 114.
3. ابصار العین فی انصار الحسین (علیه السلام): ص 133.
4. اصول کافی: ج 1، ص 461.
5. امالی، شیخ طوسی: ص 464 - بحارالانوار: ج 43، ص 104.
6. تحلیلی از زندگانی امام سجاد (علیه السلام)، باقر شریف قرشی: ج 2، ص 716.
7. کامل ابن اثیر: ج 6، ص 287.
8. منتهی الآمال: باب چهارم، فصل ششم، ص 363.
9. کامل ابن اثیر: ج 4، ص 124.
10. ارشاد القلوب: ج 2، ص 195 - بحارالانوار: ج 28، ص 99.
11. منتهی الآمال: باب اول، فصل دهم، ص 171.
12. قلائد النحور: جلد محرم و صفر، ص 332.
13. الارشاد: ج 2، ص 295.


منبع:
(تاریخ نشر: 1384 ه.ش)، روز شمار تاریخ اسلام
سایت راسخون