PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز دوم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۲:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07507470085795253125.gif

۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
{ویژه نامه روز دوم محرم}
ورود کاروان عاشورائیان به دشت نینوا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68775349745098207492.gif

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.4.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۲:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05936350736993785961.gif

بحر طویل ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

آه از آن لحظه که آمد به ادب
با دلی از عشق لبالب
به بر ناقه زینب
طرفی قاسم و جعفر
طرفی حضرت اکبر

چه شکوهی چه جلالی چه کمالی
چه قیامی چه مقامی سلامی
همه مبهوت تماشای عملدار سپهدار
که اینبار علم را چو ستونی به زمین کوفت

به پا کرد رکاب و به ادب گفت به خاتون دو عالم
قدم بر سر این خاک گذارید
بیایید از آن محمل عرشی
که فلک دیده ملک فرش شدو با جبروتی
به زمین باز نهادند کف پا را.


گفت ارباب که اینجاست همان وعده گه یار
شفاخانه هر سینه غم بار
بیایید و گشائید ز هر ناقه این قافله محمل
که رسیدیم به منزل به لب تشنه ساحل

همگی بار گشودند و به پا خیمه نمودند
و شیران و بنی هاشمیان چند به چند حلقه زدند
و همه پرده نشینان ز پس پرده فرود آمده و خیمه زدند

و ز دل آه کشیدند تا که شد نوبت آن عمه سادات
که عباس مباهات کنان کرد ستون ، قدم خویش رکابش
به زمین پای نهاد از کرم آن مادر هر غصه و غم
آمد و رو کرد سوی اهل حرم که ای وای از این خاک
که خواهد شدش از اشک من غمناک چه نمناک

از این سوی چنین حالت خواهر و از آن سوی برادر ،
ساربان را بعد الطاف فراوان ز ره لطف بفرمود
که برخیز برو اجر تو مشکور ، برو دور تر از دور
مبادا شنوی ناله من را که غریبانه طلب می کنم
از مقتل خود یار و مدد کار برو راز تو مستور

رفت با با دامنی از هدیه سراسر که گرفته است
ز سرور ولی اندر دل او ماند همان راز که گفت
برو راز تو مستور ، همان وسوسه نفس ستمگر ،


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/60409427254682870335.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۲:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


حركت‌ كاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذي‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ كه‌ به‌ كربلا رسيد،
حركتي‌ بودبراي‌ بيدار نمودن‌ انسان‌هاي‌ تمامي‌ تاريخ‌.

اين‌ كاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ مي‌سپرد
تاآميزه‌اي‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلوميت‌ را بر صفحات‌ تاريخ‌ بنگارد
و سرانجام‌ اين‌ كاروان‌در دهم‌ محرم‌ 61 هجري‌ حماسه‌اي‌ را آفريد،
حماسه‌ عشق‌، حماسة‌ هويت‌ انساني‌،حماسة‌ عاشورا.

روز شمار اين‌ حماسه‌، شمارش‌ لحظاتي‌ است‌
كه‌ انسان‌هايي‌ عاشق‌ از فراز اين‌روزها به‌ معراج‌ رفتند
و در هر منزلي‌ از خود خاطره‌اي‌ به‌ جاي‌ نهادند،
خاطره‌اي‌ كه‌ هرقصه آن‌ درسي‌ از عزت‌ نفس‌
و كرامت‌ ذاتي‌ انسان‌ كامل‌ امام‌ حسين‌ (ع) مي‌باشد


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۲:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


روز دوم محرم - سال 61 هجرى قمرى
ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا.


امام حسين عليه السلام پس از آن كه با دعوت مردم كوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصميم به هجرت از مكه به سوى كوفه گرفت .
با اين كه برخى از آشنايان و بزرگان مدينه ، مانند محمد حنفيه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به كوفه بر حذر كرده بودند و با دلايلى چند، تلاش كردند كه وى را منصرف كنند، با اين حال امام حسين عليه السلام سفر به كوفه را براى خويش تكليف فرض ‍ كرد و به آن اقدام نمود.

امام حسين عليه السلام در روز ذى حجه سال 60 قمرى به قصد كوفه ، از مكه خارج گرديد. قافله امام حسين عليه السلام پس از رسيدن به سرزمين عراق ، در منزلگاه ((شراف )) با سپاه يكهزار نفرى حر بن يزيد رياحى كه از سوى عبيدالله بن زياد براى تعقيب و يا نبرد امام حسين عليه السلام ماءموريت يافته بود، مواجه گرديد و از آن پس ، مسير تاريخ به سوى ديگر كشيده شد.

حر بن يزيد كه در پى نامه هاى روزانه عبيدالله ، امام حسين عليه السلام را كنترل كرده و در مراقبت كامل خويش داشت ، بنا به فرمان عبيدالله بن زياد، آن حضرت را از مسير اصلى به صحراى خشك و غير آباد كشانيد. تا اين كه در روز پنج شنبه ، دوم ماه محرم سال 61 قمرى در سرزمين كربلا، راه را بر امام حسين عليه السلام بست و از ادامه حركت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد.

امام حسين عليه السلام همين كه متوجه شد، آن سرزمين ، كربلا است ، فرمود :اللهم انى اعوذبك من الكرب و البلاء

پس فرمود: اين موضع كرب و بلاء و محل محنت و عنا است ، فرود آئيد كه اينجا منزل و محل خيام ما است . اين زمين جاى ريختن خون ما است و در اين مكان واقع خواهد شد قبرهاى ما. خبر داد مرا جدم رسولخدا (ص ) باين ها.

پس در آنجا فرود آمدند. دستور داد آن جا خيمه گاه و منزلگاه دايمى خويش قرار دهند. چون آن حضرت پيش از اين از جدش محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پدرش اميرمؤمنان عليه السلام شنيده بود كه محل شهادتش در كربلا است .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۲:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



در این روز امام علیه‏ السلام به اهل كوفه نامه‏ ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند را از حضور خود در كربلا آگاه كرد.
حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه ‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند.

زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه ‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."
در اين روز، سنه 605، به قول ابن اثير وفات كرد به حله شيخ زاهد عالم ورام بن ابى فراس صاحب تنبيه الخواطر و او از بزرگان علماى اماميه و از احفاد مالك اشتر و جدامى سيد ابن طاووس است .

قال السيد رحمه الله فى فلاح السائل كان جدى ورام بن ابى فراس قدس الله جل جلاله روحه ممن يقتدى بفعله و قد اوصى ان يجعل فى فمه بعد وفاته فص عقيق عليه اسماء ائمته صلوات الله عليهم .

منابع :

فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سيد تقى واردى




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۳:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



شیخ مفید گوید:
چون صبح شد، امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرود آمد و نماز صبح خواند. دوباره سوار شد و با یاران خود سمت راست را پیش گرفت. می‌خواست یاران خود را از سپاه حر جدا كند، حر نیز می‌آمد و امام و یارانش را مانع می‌شد و می‌خواست آنان را به سمت كوفه برگرداند، آنان هم امتناع می‌كردند.

چنین ادامه یافت تا به نینوا رسیدند، جایی كه حسین علیه السّلام آنجا فرود آمد. ناگهان اسب سواری را دیدند. سلاح بر تن و كمان بر دوش كه از كوفه می‌آمد. همه به انتظار ایستادند. چون به آنان رسید، به حر و یارانش سلام كرد، اما به حسین و اصحاب او سلام نداد.

نامه‌ای از ابن زیاد برای حر آورده بود، با این مضمون:
اما بعد، چون نامه‌ام به تو رسید و فرستاده‌ام آمد، بر حسین علیه السّلام تنگ بگیر و جز در سرزمین بی‌آب و خشك، فرود نیاورد. به فرستاده‌ام دستور داده‌ام همواره همراه تو باشد تا خبر اجرای فرمان به من برسد. والسلام.

چون حر نامه را خواند، گفت: این نامه امیر عبیدالله است. دستور داده هر جا نامه رسید، بر شما سخت بگیرم. این هم فرستاده اوست و مأمور است كه از من جدا نشود تا آنكه فرمان امیر را درباره شما اجرا كنم. یزید بن مهاجر، از همراهان امام به فرستاده ابن زیاد نگریست، او را شناخت و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! چه فرمانی آورده‌ای؟

گفت: مطیع پیشوایم بودم و وفادار به بیعتم. گفت: بلكه پروردگارت را نافرمانی كرده و در هلاك ساختن خویش و كسب ننگ و دوزخ از پیشوای خود اطاعت كرده‌ای. چه بد پیشوایی داری!

خداوند می‌فرماید:« ما آنان را پیشوایانی قرار دادیم كه به دوزخ فرا می‌خوانند، روز قیامت هم یاری نمی‌شوند.»[1] پیشوای تو از آنان است.

حر از آنان خواست در همان جای خشك و بی‌آبادی فرود آیند. امام به او فرمود: وای بر تو! بگذار در این آبادی نینوا و غاضریه یا شفیه فرود آییم. گفت: به خدا نمی‌توانم بگذارم. این مرد را بر من جاسوس فرستاده‌اند. زهیر بن قین گفت: ای پسر پیامبر! من چنین می‌بینم كه كار بعداً سخت‌تر خواهد شد. اكنون جنگیدن با این گروه برای ما آسانتر از جنگ با كسانی است كه پس از اینان می‌آیند و ما توان نبرد با آنان كه می‌آیند را نداریم. امام حسین علیه السّلام ـفرمود: من آغازگر جنگ نخواهم شد. [2]
سپس فرود آمد. آن روز، پنجشنبه دوم محرم سال 61 هجری بود.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۳:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif




نام های كربلا
دینوری گوید:
زهیر به امام حسین علیه السّلام گفت: نزدیكی ما، كنار رود فرات، روستایی است در دل یك قطعه محكم كه فرات آن را احاطه كرده است، مگر از یك طرف. امام پرسید: نامش چیست؟

گفت: عقُر. فرمود: پناه می‌بریم به خدا از عقر (آتش گداخته).

امام حسین علیه السلام به حر گفت: كمی هم برویم آنگاه فرود آییم. با او رفت تا آنكه به كربلا رسیدند. حر و یارانش در مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند و از رفتن بازداشتند و حر گفت: همین جا فرود آی. فرات هم به تو نزدیك است.

امام پرسید: اسم اینجا چیست؟ گفت: كربلا. فرمود: صاحب رنج و بلا. پدرم هنگام عزیمت به صفین، از اینجا گذشت. من با او بودم. ایستاد و از نامش پرسید نامش را گفتند. فرمود: «اینجا محل فرود آمدنشان و اینجاست محل ریخته شدن خونهایشان».
پرسیدند: چه كسانی؟ فرمود: گروهی بزرگ از خاندان محمد اینجا فرود می‌آیند.[3]





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif






بهبهانی به نقل از ابی مخنف نقل می‌كند:
همه حركت كردند تا به سرزمین كربلا رسیدند. روز چهارشنبه بود. اسب امام از حركت باز ایستاد. امام فرود آمد و بر اسب دیگری سوار شد. آن نیز حتی یك گام جلو نرفت. امام، پیوسته اسب عوض كرد، تا هفت اسب همه این گونه بودند.
امام با دیدن این امر شگفت، پرسید: نام این سرزمین چیست؟
گفتند: غاضریه. پرسید: نام دیگری دارد؟ گفتند: نینوا.
فرمود: نام دیگر چه؟ گفتند: ساحل فرات.
پرسیدم: اسم دیگر هم دارد؟ گفتند: كربلا.
آنگاه بود كه نفس عمیقی كشید و فرمود: سرزمین محنت و رنج! فرمود: بایستید و پیش نروید. به خدا كه محل فرود آمدنمان و سرزمین ریخته شدن خونمان همین جاست. اینجاست كه حرمت ما را می‌شكنند، مردانمان و كودكانمان را می‌كشند. قبور ما در همینجا زیارتگاه خواهد شد. جدم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم همین خاك را به من وعده داده و وعده او خلاف نیست. از اسب فرود آمد...[4]






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif





ابن جوزی گوید:
امام پرسید: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: كربلا؛ به آن نینوا هم می‌گویند.
حضرت گریست و فرمود: رنج و محنت! ام سلمه به من خبر داد كه روزی جبرئیل نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بود. تو هم با من بودی. گریه كردی، پیامبر فرمود: فرزندم را رها كن. تو را رها كردم. پیامبر تو را بر دامن خود نشاند.

جبرئیل گفت: آیا دوستش داری؟ فرمود: آری. گفت: امت تو او را خواهند كشت. اگر بخواهی سرزمین شهادتش را نشانت دهم. فرمود: آری.
جبرئیل بال خود را بر كربلا گشود و آن را به پیامبر نشان داد. چون به حسین علیه السلام گفتند كه نام اینجا كربلاست، آن را بویید و گفت: به خدا این همان سرزمینی است كه جبرئیل به پیامبر خدا خبر داد كه من اینجا كشته خواهم شد. [5]

در روایتی است كه مشتی از خاك آن بر گرفت و بویید...
ابن سعد نقل می‌كند: چون علی علیه اسلام در مسیر صفین از كربلا گذشت و رو به روی روستای نینوا بر كرانه فرات قرار گرفت، ایستاد و خدمتكار خود را گفت كه به ابا عبدالله خبر دهد به این سرزمین چه می‌گویند؟
گفت: كربلا. حضرت گریست تا آنكه زمین از اشكهایش‌تر شد.
فرمود: روزی خدمت پیامبر رسیدم كه می‌گریست. سبب گریه را پرسیدم، فرمود: جبرئیل پیش من بود. مرا خبر داد كه فرزندم حسین علیه السلام در كنار فرات در جایی به نام كربلا كشته می‌شود. مشتی از خاك آن را برداشت و داد تا بویش كنم. چشمانم پر از اشك شد.[6]









http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۳:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



امام حسین علیه السلام در كربلا
خوارزمی گوید:
امام حسین علیه السلام روز چهارشنبه یا پنج شنبه دوم محرم سال 61 وارد كربلا شد، برای یاران خود خطبه‌ای خواند و فرمود:
اما بعد، مردم برده دنیایند، دین بر زبانشان است و در پی آنند، تا وقتی زندگی‌شان بگذرد. هرگاه با بلا آموزده شوند، دینداران اندك می‌شوند. سپس پرسید: آیا اینجا كربلاست؟ گفتند: آری. فرمود: اینجا جای محنت و رنج است؛ اینجاست محل فرود آمدن ما و مركبهایمان و ریخته شدن خونهایمان.
همه فرود آمدند، بارها را كنار فرات گشودند، خیمه‌ای برای حسین علیه السلام و خانواده و فرزندان او افراشته شد. خیمه برادران و عموزادگان را اطراف خیمه او زدند. حسین ـ علیه السلام ـ در خیمه‌اش نشست و به اصلاح شمشیرش پرداخت. چون غلام ابوذر نیز با او بود، حضرت، اشعار «یا دَهرُ افًّ لكِ من خلیلٍ...» را می‌خواند.[7]

پی نوشت:

[1] . وَ جَعلنا هُم أئمه یَدعونَ الی النار ... (سوره قصص، آیه 41).
[2] . ارشاد، ص226.
[3] . الاخبار الطوال، ص 252.
[4] . المعه الساكبه، ج 4، ص 254.
[5] . تذكره الخواص، ص 225.
[6] . طبقات، ج 47، ص 274.
[7] . مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 237. مقتل امام حسين(ع)-ترجمه جواد محدثي، ج2، ص101




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۴:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg)


نزول امام حسین علیه‏ السلام به زمین كربلا(1) روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یك بوده است.(2)

در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است كه: امام علیه‏ السلام با یارانش سیر مى‏ كردند تا به بلده‏ اى رسیدند كه در آنجا جماعتى زندگى مى‏ كردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.

پاسخ دادند: «شط فرات» است.
آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟
جواب دادند: «كربلا».
پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین كرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاك این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو كرد و از گریبانش مقدارى خاك بیرون آورد و فرمود: این خاكى است كه جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته كه این خاك از موضع تربت حسین است، پس آن خاك را نهاد و فرمود: هر دو خاك داراى یك عطر هستند!
در تذكره سبط آمده است كه امام حسین پرسید: نام این زمین چیست؟
گفتند: «كربلا». پس گریست و فرمود: كرب و بلأ. سپس فرمود: ام سلمه مرا خبر داد كه جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودى، پس شما گریستى، پیامبر فرمود: فرزندم را رها كن! من شما را رها كردم، پیامبر شما را در امان خودش نشاند، جبرئیل گفت: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى! گفت: امت تو او را خواهند كشت، و اگر مى‏ خواهى تربت آن زمین كه او در آن كشته خواهد شد به تو نشان دهم! پیامبر فرمود: آرى! پس جبرئیل زمین كربلا را به پیامبر نشان داد.

و چون به امام حسین علیه‏ السلام گفته شد كه این زمین كربلاست، خاك آن زمین را بوئید و فرمود: این همان زمین است كه جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد كه من در آن كشته خواهم شد.(3)

سید ابن طاووس گفته است: امام علیه ‏السلام چون به زمین كربلا رسید پرسید: نام این زمین چیست؟ گفته شد: «كربلا».

فرمود: پیاده شوید! این مكان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث كرده است.(4)
گر نام این زمین به یقین كربلا بود اینجا محل رفتن خون ما بود

و در روایتى آمده است كه آن حضرت فرمود: ارض كرب و بلأ، سپس فرمود: توقف كنید و كوچ مكنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى ‏شكنند و كودكان ما را مى‏ كشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.(5)

سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشكر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.(6)


پی‌نوشت‌ها:1- كربلأ: موضعى است كه حسین بن على در آن كشته شد و نزدیك كوفه در طرف بیابان قرار گرفته و در كنار فرات است. (مراصد الاطلاع 3/1154).2- الامام الحسین و اصحابه 194 / البد و التاریخ (ص)/10.
3- الامام الحسین و اصحابه 197.
4- الملهوف 35.
5- الامام الحسین و اصحابه 198/ و در اثبات الهداة 2/586. این عبارت نیز ذكر شده است: «هیهنا و الله محرشنا و منشرنا».
6- كشف الغمه 2/47.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72518536168852914167.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72518536168852914167.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۴:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg)



سخنان امام علیه ‏السلام


امام علیه‏ السلام پس از ورود به سرزمین كربلا به اصحاب خود فرمود:
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.
بحار الانوار 44/383 و 75/116، به نقل از تحف العقول.

مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى كه طعم و مزه داشته باشد، مى ‏انگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مى‏ كنند آن را نگاه مى ‏دارند و هنگامى كه بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندك مى ‏شود.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۸:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



نامه امام حسین علیه ‏السلام به اهل کوفه
امام علیه ‏السلام دوات و کاغذ طلب کرد و خطاب به تعدادى از بزرگان کوفه که مى ‏دانست بر رأى خود استوار مانده ‏اند ، این نامه را نوشت :

" بسم الله الرحمن الرحیم ، از حسین بن على به سوى سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مؤمنین ، اما بعد ، شما مى ‏دانید که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در حیات خود فرمود : هر کس سلطان ستمگرى را ببیند که حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شکسته و با سنت من مخالفت مى‏ کند و در میان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار مى ‏نماید ، و اعتراض نکند قولا و عملا ، سزاوار است که خداى متعال هر عذابى را که بر آن سلطان بیدادگر مقدر مى ‏کند ، براى او نیز مقرر دارد ، و شما مى‏ دانید و این گروه ( بنى امیه) را مى ‏شناسید که از شیطان پیروزى نموده و از اطاعت خدا سرباز زده ، و فساد را ظاهر و حدود الهى را تعطیل و غنائم را منحصر به خود ساخته ‏اید ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده ‏اند .

نامه ‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند و گفتند که شما با من بیعت کرده ‏اید و مرا هرگز در میدان مبارزه تنها نخواهید گذارد و مرا به دشمن تسلیم نخواهید کرد ، حال اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید که راه صواب هم همین است ، من با شمایم و خاندان من با خاندان شما و من پیشواى شما خواهم بود ؛ و اگر چنین نکنید و بر عهد خود استوار نباشید و بیعت مرا از خود برداشتید ، به جان خودم قسم که تعجب نخواهم کرد ، چرا که رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم ، دیده ‏ام ، هر کس فریب شما خورد نا آزموده مردى است . شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را در همراه بودن با من از دست دادید ، هر کس پیمان شکند ، زیانش را خواهد دید و خداوند به زودى مرا از شما بى‌ نیاز گرداند ، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته . "

امام علیه ‏السلام نامه را بست و مُهر کرد و به قیس بن مسهر صیداوى داد تا عازم کوفه شود ، و چون امام علیه ‏السلام از خبر کشته شدن قیس مطلع گردید گریه در گلوى او پیچید و اشکش بر گونه ‏اش لغزید و فرمود : " خداوندا ! براى ما و شیعیان ما در نزد خود پایگاه والایى قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز که تو بر انجام هر کارى قادرى ."



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۸:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


اظهارات یاران امام حسین علیه ‏السلام
پس از سخنان امام ، زهیر بپاخاست و گفت : اى پسر رسول خدا ! گفتار تو را شنیدیم ، اگر دنیاى ما همیشگى و ما در آن جاویدان بودیم ، ما قیام با تو و کشته شدن در کنار تو را بر ماندن در دنیا مقدم مى ‏داشتیم .

سپس بریر برخاست و گفت : یا بن رسول الله ! خدا به وسیله تو بر ما منت نهاد که ما در رکاب تو جهاد کنیم و بدن ما در راه تو قطعه قطعه شود و جد بزرگوارت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در روز قیامت شفیع ما باشد .

و بعد ، نافع بن هلال از جا بلند شد و عرض کرد : اى پسر رسول خدا ! تو مى ‏دانى که جدت پیامبر خدا هم نتوانست محبت خود را در دل‌ هاى همه جاى دهد و چنانچه مى‏ خواست ، همه فرمان ‏پذیر او نشدند ، زیرا که در میان مردم ، منافقانى بودند که نوید یارى مى‏ داند ولى در دل ، نیت بیوفائى داشتند ؛ این گروه ، در پیش روى از عسل شیرین ‏تر و در پشت سر ، از حنظل تلخ ‏تر بودند ! تا خداى متعال او را به جوار رحمت خود برد ؛ و پدرت على علیه ‏السلام نیز چنین بود ، گروهى به یارى او برخاستند و او با ناکثین و قاسطین و مارقین قتال کرد تا مدت او نیز به سر آمد و به جوار رحمت حق شتافت ؛ و تو امروز نزد ما بر همان حالى ! هر کس پیمان شکست و بیعت از گردن خود برداشت ، زیانکار است و خدا تو را از او بى نیاز مى ‏گرداند ، با ما به هر طرف که خواهى ، به سوى مغرب و یا مشرق ، روانه شو ، به خدا سوگند که ما از قضاى الهى نمى ‌هراسیم و لقاى پروردگار را ناخوش نمى ‌داریم و ما از روى نیت و بصیرت هر که را با تو دوستى ورزد ، دوست داریم ، و هر که را با تو دشمنى کند ، دشمن داریم .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۸:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


نامه عبیدالله به امام حسین علیه ‏السلام
به دنبال اطلاع عبید الله از ورود امام علیه ‏السلام به کربلا ، نامه ‏اى بدین مضمون به حضرت نوشت :
" به من خبر رسیده است که در کربلا فرود آمده ‏اى ، و امیرالمؤمنین یزید ! به من نوشته است که سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق کنم ! و یا به حکم یزید بن معاویه باز آیى ! والسلام . "

چون این نامه به امام رسید و آن را خواند ، آن را پرتاب کرده فرمود : رستگار نشوند آن گروهى که خشنودى مخلوق را به چشم خالق خریدند .

فرستاده عبید الله گفت : اى ابا عبدالله ! جواب نامه ؟

امام فرمود : این نامه را جوابى نیست ! زیرا بر عبیدالله عذاب الهى و ثابت است .

چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت و پاسخ امام را بگفت ، ابن زیاد بر آشفت و به سوى عمر بن سعد نگریست و او را به جنگ حسین فرمان داد .

عمر بن سعد که شیفته ولایت " رى " بود ، از قتال با حسین علیه ‏السلام عذر خواست .

عبیدالله گفت : پس آن فرمان ولایت رى را باز پس ده !

عبید الله بن زیاد اندکى قبل از این واقعه دستور داده بود تا عمر بن سعد به سوى دستبى همراه با چهار هزار سپاهى حرکت کند زیرا دیلمیان بر آنجا مسلط شده بودند ، و ابن زیاد فرمان امارت رى را به نام عمر بن سعد نوشته بود ، عمر بن سعد هم در حمام اعین خود را آماده حرکت کرده بود که خبر حرکت امام به سمت کوفه به ابن زیاد رسید و او عمر بن سعد را طلب کرد و گفت : باید به جانب حسین روى و چون از این مأموریت فراغت یافتى ، آنگاه به سوى رى روانه شو !

به همین جهت عمر بن سعد که انصراف از حکومت رى براى او بسیار ناگورا بود به ابن زیاد گفت : امروز را به من مهلت ده تا بیندیشم !

عبیدالله بن زیاد شخصى را به نام سوید بن عبدالرحمن فرمان داد تا در این مسأله ( فرار از جنگ ) تحقیق کند و متخلفان را نزد او برد ، و او یک نفر شامى را که براى انجام امر مهمى از لشکرگاه به کوفه آمده بود ، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامى را از تنش جدا نمایند تا کسى دیگر جرأت سرپیچى از دستورات او را نکند ! نوشته ‏اند که آن مرد شامى براى طلب میراث به کوفه آمده بود !

نوشته ‏اند که : عمر بن سعد از سر شب تا سحر در اندیشه این کار بود و با خود مى ‏گفت :

" اترک ملک الرى و الرى رغبتى ‌ام ارجع مذموما بقتل حسین و فى قتله النار التى لیس دونها حجاب و ملک الرى قوْ عینى . "

سپس با اهل مشورت این مسأله را در میان گذاشت ، همه او را از جنگ با حسین بن على علیه ‏السلام نهى کردند ، و حمزة بن مغیره فرزند خواهرش به او گفت : تو را به خدا از این اندیشه در گذر زیرا مقاتله با حسین ، نافرمانى خداست و قطع رحم کردن است ، به خدا سوگند که اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند بهتر است از آن که به سوى خدا بشتابى در حالى که خون حسین بر گردن تو باشد .

عمر بن سعد گفت : همین کار را انجام خواهم داد انشأ الله !



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۸:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


عمار بن عبدالله عمار بن عبدالله از پدرش نقل کرده است که : بر عمر بن سعد وارد شدم در حالى که عازم به سوى کربلا بود ، به من گفت : امیر ، مرا فرمان داده است به سوى حسین حرکت کنم . من او را از این کار نهى کردم و گفتم : از این قصد باز گرد ! هنگامى که از نزد او بیرون آمدم شخصى نزد من آمد و گفت : عمر بن سعد مردم را به جنگ با حسین فرا مى‏ خواند ؛ به نزد او رفتم در حالى که نشسته بود ، چون مرا دید روى از من گرداند ، دانستم که عازم حرکت است و از نزد او بیرون آمدم .

عمر بن سعد نزد ابن زیاد رفت و گفت : مرا بدین مسئولیت گماردى و در ازاى آن ، ولایت رى را به من اعطا کردى ، و مردم هم از این معامله آگاهند ، ولى پیشنهادى دارم و آن این است که عده‏ اى از اشراف کوفه هستند که در این مقاتله به همراهى آنان نیاز دارم ! آنها را نزد خود فراخوان تا سپاه مرا در این مسیر همراهى باشند . سپس نام تعدادى از اشراف کوه را ذکر کرد ، عبیدالله بن زیاد گفت : ما در این که چه کسى را خواهیم فرستاد ، از تو نظر خواهى نخواهیم کرد ! اگر با این گروه که همراه تو هستند ، از عهده انچام این مأموریت بر مى ‏آیى که هیچ ، در غیر این صورت باید از امارت رى چشم بپوسى !

عمر بن سعد چون پافشارى عبیدالله را مشاهده کرد گفت : خواهم رفت .


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۰۸:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


روز دوم

1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۱:۵۱
http://www.labbaik.ir/fa/occosions/moharram87/Pictures/32.JPG

<<ورودیه کربلا>>

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غم‌زده در چشمم آشناست


این خاک بوی تشنگی و گریه می‌دهد
گفتند:”غاضریه” و گفتند “نینوا” ست


دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: “کربلا” ست


توفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه‌هاست


یحیای اهل بیت در آن روشنای خون
بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست


توفان وزید، قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در “منا”ست


باران تیر بود که می‌آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست


افتاد پرده، دید به تاراج آمده‌ست
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست


برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15354651804904803622.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۴:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg)


پس از آن که والي مدينه، امام حسين(ع) را براي بيعت با يزيد تحت فشار قرار داد، آن حضرت به مکه رفت و پس از مدتي، در روز ترويه يعني هشتم ذيحجّه سال 60 هجري از مکه معظمه به سوي عراق مهاجرت فرمود. در اوايل محرم سال 61 هجري، لشکريان عبيدا... بن زياد به فرماندهي حُر بن يزيد رياحي با آن حضرت مواجه و مانع پيش روي آن حضرت به سوي کوفه شدند. حر و لشکريانش در نماز جماعت امام حسين(ع) شرکت مي کردند و به خطبه هاي دلنشين وي گوش جان مي سپردند؛ بعد از آن که چند روز، اين دو سپاه، بدون هيچ مشکلي در کنار هم بودند، عبيدا... بن زياد که بر جنگ با حضرت اصرار فراوان داشت، نامه اي به حرّ بن يزيد نوشت و وي را مأمور سخت گيري بر امام حسين(ع) کرد. حربن يزيد نيز طبق فرمان، راه را بر امام حسين (ع) و يارانش بست و آنان را به سوي منطقه خشک و بي حاصلي به نام کربلا هدايت کرد و در آنجا آنان را در محاصره خويش قرار داد. قافله امام حسين(ع) چون به سرزمين کربلا رسيد، آن حضرت پرسيد: اين زمين چه نام دارد؟ عرض کردند: کربلا. آن حضرت تا نام کربلا را شنيد، فرمود: «اللهم اني اعوذ بک من الکرب و البلاء. و سپس فرمود: اين، موضِع محل محنت است، فرود آييد که اين جا منزل و محل خيمه هاي ماست و اين زمين، جاي ريختن خون ما است و جدّم رسول خدا (ص) مرا به اين امور خبر داد.» آن حضرت و ياران و اصحابش در روز دوم محرم الحرام سال 61 هجري در آن سرزمين فرود آمدند و حر نيز با سپاهيانش در مقابل آن حضرت، خيمه زد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80162518464281222104.jpg)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۴:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15354651804904803622.gif

در آسمان دو چشم التهاب گل کرده
شب است و بر سرنی آفتاب گل کرده
زبام نی به جهان می‌وزید عطر حضور
و اشک بر رخ دل پر شتاب گل کرده
شمیم آیه به آیه مشام جان خوش کرد
که عشق از سرنی چون کتاب گل کرده
نگاه منتظر دختری به خورشید است
که آه و ناله چنین بی حساب گل کرده
صحابه‌ ها همه گرد وجود او چون شمع
از آن زمان که چنین انتخاب گل کرده
زیارت رخ او آرزوی خواهر بود
شب است وبر سرنی آفتاب گل کرده

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15354651804904803622.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۷:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


سخنان امام حسین ( علیه السلام) هنگام ورود به کربلا

متن سخن :

ما کُنْتُ لاَِبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ(132) ...اَللّهُمَّ اَعُوذُبِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَالْبَلاءِ هاهُنا مَحَطُّ رحالِناوهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا وَهاهُنا وَاللّهِ مَحْشَرُنا وَمَنْشَرُنا وَبِهذا وَعَدَنِى جَدّى رَسُول اللّه صلّى اللّه علیه و آله وَلا خِلافَ لِوَعْدِهِ (133)

ترجمه و توضیح لغات :
مَحَطّ : محل فرود آمدن . رَحْل : اثاثیه مسافر. مَحْشَر: روز و محل مبعوث شدن . مَنْشَر: محل زنده شدن در روز معاد.

ترجمه و توضیح :
قافله امام علیه السلام و به موازات آن سپاهیان حر، به حرکت خود ادامه دادند تا به (نَیْنوا) رسیدند و در اینجا با مردى مسلح که سوار بر اسب تندرو بود مواجه گردیدند و او پیک ابن زیاد و حامل نامه اى از سوى وى به (حر) بود. متن نامه چنین است :

(جَعْجِعْ بِالْحسَیْنِ حینَ تَقْرَاءُ کِتابى وَلا تُنْزِلهُ اِلاّ بِالْعَراءِ عَلى غَیْرِماءٍ وَغَیْرِ حِصْنٍ؛)

با رسیدن این نامه بر حسین بن على فشار وارد بیاور و در بیابانى بى آب و علف و بى دژ و قلعه اى فرودش ‍ آر.

حرنیز متن نامه را براى امام علیه السلام خواند و آن حضرت را در جریان ماءموریت خویش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بیابان نینوا و یا غاضریات یا شفیه فرود آییم .

حر گفت : من نمى توانم با این پیشنهاد شما موافقت کنم ؛ زیرا من دیگر در تصمیم گیرى خود آزاد نیستم چون همین نامه رسان ، جاسوس ابن زیاد نیز مى باشد و جزئیات اقدامات مرا زیر نظر دارد.

در این هنگام زهیر بن قین به امام علیه السلام چنین پیشنهاد نمود که براى ما جنگ کردن با این گروه کم ، آسانتر است از جنگ کردن با افراد زیادى که در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند طولى نخواهد کشید که لشکریان زیادى به پشتیبانى اینها برسد و آن وقت دیگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهیم داشت .

امام در پاسخ پیشنهاد زهیر چنین فرمود: ما کُنْتُ لاَبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ؛

من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود.

آنگاه امام علیه السلام خطاب به حرّ فرمود : بهتر است یک قدر دیگر حرکت کنیم و محل مناسبترى براى اقامت خود برگزینیم . حرّ موافقت نمود و به حرکت خود ادامه دادند تا به سرزمین کربلا رسیدند دراینجا حرّ و یارانش به عنوان اینکه این محل به فرات نزدیک و محل مناسبى است از پیشروى امام جلوگیرى نمودند.

وقتى حسین بن على علیهما السلام تصمیم گرفت در آن سرزمین فرود آید ، از نام آنجا سؤال کرد، پاسخ دادند که : اینجا را "طف " مى گویند.

امام پرسید نام دیگرى نیز دارد؟ عرضه داشتند:" کربلا " هم نامیده مى شود.

امام با شنیدن اسم " کربلا " گفت : اَللهُمَّ اَعُوذُبِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَالْبَلاء؛

خدایا! از اندوه و بلا به تو پناه مى آورم . سپس فرمود : ((اینجاست محل فرودآمدن ما و به خدا سوگند همین جاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگند از اینجاست که در قیامت محشور و منشور خواهیم گردید و این وعده اى است از جدم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و در وعده او خلافى نیست .





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۷:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



آنچه از این گفتار استفاده مى شود

در این گفتار حسین بن على علیهما السلام سه نکته جالب و مهم وجود دارد:

1- همان گونه که بارها اشاره نمودیم و در گفتار امام در موارد مختلف مکرر و با صراحت و گاهى با تلویح و اشاره آمده است ، آن حضرت از جریان حادثه خونین کربلا مطلع و باخبر بود و این مورد نیز یکى از آنهاست که به جزئیات این حادثه و محل وقوع آن که همان سرزمین کربلاست با اتکا به اخبار رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شاره مى کند.

2- و اما نکته دوم ، مساءله راه و روش و برنامه اى است که حسین بن على علیهما السلام در مقام جنگ از آن پیروى مى کند که به قول زهیر بن قین اقدام به جنگ در آن شرایط به نفع آنان و در صورت تاءخیر جریان دقیقا معکوس و هزیمتشان مسلم و حتمى است .

ولى امام در این شرایط خاص برنامه جنگى خویش را چنین اعلام مى کند که : من شروع به جنگ نخواهم کرد .

و این همان برنامه اى است که امیرمؤ منان علیه السلام در جنگ جمل براى یارانش اعلان نمود آنگاه که در مقابل دشمن خون آشام قرار گرفت ، دشمنى که دوبار دست به حمله زده و بهترین مسلمانان و زبده ترین شیعیان على علیه السلام را در شهر بصره به قتل رسانیده است : لا تَبْدَاءُوا الْقَوْمَ بِالْقَتالِ ... شما شروع به جنگ نکنید با شمشیر و نیزه به آنان حمله ننمایید و در خونریزى بر آنان سبقت نجویید، با ملاطفت و مهربانى و با زبان نرم و ملایم با آنان سخن بگویید (تا به جنگ و ستیز وادارشان نکنید(134)

3- هدف پیشوایان و ائمه هدى اصلاح افراد و جلوگیرى از انحراف و به قول حسین بن على علیهما السلام ( امر به معروف و نهى از منکر ) است و این هدف هم با توسل به زور و از راه جنگ و خونریزى امکان پذیر نیست بلکه جنگ ، آخرین حربه اى است که در صورت مسدود شدن تمام راهها باید به آن متوسل گردید.

خلاصه ، پاسخ امام در آن شرایط خاص به زهیر بن قین دلیل دیگرى است بر این که منظور آن حضرت از این حرکت رسیدن به یک پیروزى ظاهرى جنگى نبود بلکه امام در تعقیب هدفى بود مافوق آن و در ابعاد وسیعتر.


پی نوشت ها:
132- طبرى ، ج 7، ص 308. کامل ، ج 3، ص 282. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 234.

133- نورالثقلین ، ج 4، ص 221. بحارالانوار، ج 10، ص 188.

134- مستدرک حاکم ، ج 2، ص 371. کنزالعمال ، ج 6، ص 85، حدیث 1311.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



«نینوا» جایی است که حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد. امام(ع) برای اقامت در محل مناسبتری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید.اسم آنجا را سئوال فرمود؛ تا نام کربلا را در جواب شنید، گریست و فرمود:

« پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست. و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدّم رسول خدا چنین وعده داد.» سپس اصحاب امام(ع) پیاده شدند و بار و اثاثیه را فرود آوردند. سپاه حرّ نیز در ناحیه ی دیگری در مقابل امام اردو زدند.



حضرت(ع) اهل بیت خود را جمع کرده، نظری بر آنها افکند و گریست. سپس فرمود:
« خدایا! ما را از حرم جدّمان راندند، و بنی امیه در حقّ ما ستم روا داشتند. خدایا! حق ما را از ستمگران بستان و بر دشمنان پیروز گردان.»


عبیدالله بن زیاد نامه ای بدین مضمون برای حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسید. من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم و یا به حکم من و حکم یزید بن معاویه باز ایی! والسلام. امام(ع) فرمود:
این نامه را جوابی نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است.* امام حسین(ع) چون نامه ی ابن زیاد را خواند، فرمود:رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند.(خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



نیمه تمام کرده رها حج و منا را
محرم شود به این زمین، کرببلا را

فدا شود به راه حق در عیدقربان
به قصدقربت خواند او به نیزه قرآن

ذبح عظیم کربلا حج تو جاری
باشد به قلب عاشقان حج تو باقی

به کربلا رسیدی
بارون غصه دیدی
آه و واویلا
کرببلا کرببلا
آه و واویلا


برتو پناه از کربلا، یکتا خدایم
در این زمین شویم فدا این ناله دارم

اف بر محبت تو ای زمانه ی ما
اصحاب ما بردی تو از کاشانه ی ما

بوی عطش آید
غصه و غم دارد
هوای صحرا
آه و واویلا
کرببلا کرببلا
آه و واویلا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



شوق شهادت دارد این چشمانت آقا
عرش عروج تو باشد این خاک صحرا؟

دیده به خواب عموی خود با مشک پاره
دیده سراب و دارد او دست اشاره

رقیه چون تو گوید از روز جدایی
ای کاش و من هم می شدم چون تو فدایی

دق می کنم آخر
تو هستی خواهر
مرو تو جانان

قسم تورا به مادر
بیا بریم برادر
از این بیابان
آه واویلا
کرببلا کرببلا
آه و واویلا

امروز اگر باشد غمی به سینه ی من
حس می کنم کنار خود این سایه ی من

حجاب غیرتش باشد پناه خواهر
پشت و پناه خیمه و ساقی لشگر

چه می شود روز دهم غروب آخر
نامحرم و حرمله و من بی برادر

آتش و تازیانه
سیلی بی بهانه
غریبی من
آه واویلا
کرببلا کرببلا
آه و واویلا


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


سخنان امام حسين(ع) از مكه تا كربلا


از مقاطع مهم تاريخ اسلام، جرياني است كه منجر به حادثه عظيم و عبرت‌انگيز كربلا شد و از جهاتي در روز عاشوراي سال 61 هجري جلوه شكوهمندي به خود گرفت.
تاكنون سخنرانان، محققان و نويسندگان و هنرمندان از زواياي گوناگون بدان پرداخته‌اند و تحليل و تفسير و تأويل‌هاي متفاوت از آن ارايه كرده‌اند و اين راه همچنان استمرار خواهد داشت.
نوشته زير به بخش‌هايي از سخنان سيدالشهداء حسين بن علي (ع) در مواجهه با افراد و حوادث در راه مكه تا كربلا به روش تحليلي با چشمداشت ادراك اهداف آن حضرت (ع) توجه دارد.
در اين نوشتار سعي شده است كه حتي‌الامكان به شيوه‌اي روايي و تحليلي، گفت‌و گوهاي امام (ع) با شخصيت‌هاي مهمي چون محمدبن حنفيه، فرزدق، حضرت زينب (س) ، حربن يزيد رياحي و همچنين از سخنراني‌ امام (ع) در منزل شراف و خطبه حضرت سيدالشهدا (ع) پس از ورود به كربلا مورد بررسي قرار گيرند تا بتوان از خلال سخنان بليغ آن امام معصوم، به اهداف ايشان براي خلق حماسه كربلا پي برد.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



ملاقات محمد حنفيه با امام حسين (ع) در هنگام خروج آن حضرت از مكه به سمت كربلا، اولين موضوعي است كه در اين مقاله مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

محمد حنفيه برادر امام حسين (ع) اول بار در مدينه، به ايشان نصيحت كرده بود كه خود را به كشتن ندهد و به سوي مكه يا يمن برود. بار دوم كه محمد براي ايام حج به مكه آمده بود و به شدت بيمار بود، حضرت را موعظه كرد، و او را از رفتن به كوفه برحذر داشت و ايشان را از بي‌وفايي مردم كوفه نسبت به پدر و برادرش بيم داد و ماندن در مكه را پيشنهاد كرد. اما امام حسين (ع) با طرح اين مسأله كه يزيد با ريختن خون او به حرم الهي بي‌حرمتي خواهد كرد، صبح اول وقت تصميم گرفت مكه را ترك كند كه محمد سريعاً خود را به امام (ع) رساند و گفت مگر ديشب نگفتي كه طرح تو را بررسي خواهم كرد، ولي امام حسين (ع) فرمود:« آري ولي پس از آنكه از هم جدا شديم، رسول خدا (ص) را به خواب ديدم كه فرمود حركت كن زيرا خدا خواسته است كه تو را كشته ببيند» محمد پس از استرجاع از امام شنيد كه «خدا خواسته كه زنان و اطفال را اسير ببيند.»



نقطه‌نظرهاي محمدبن حنفيه در جلوگيري از شروع يك فاجعه ديگر، با توجه به شرايط جامعه اسلامي كه معاويه پس از شهادت حضرت علي (ع) بر آن حاكم كرده بود، مانند واجب كردن سب علي (ع) بر منابر شهرهاي اسلامي، رواج افكار جبرگرايانه و تقدير گرايانه مانند مرجئه و جبريه مبني بر خواست خدا در برقراري حكومت بني‌اميه و خستگي مردم از جنگ‌هاي داخلي و خارجي در زمان حضرت علي (ع) و امام حسن (ع) ، كاملاً عاقلانه و سياستمدارانه تلقي مي‌شود.

محمد مانند يك سياستمدار آگاه به شرايط اجتماعي و سياسي، پيشنهاد «وقت كشي» به امام مي‌دهد تا به عبارتي مردم، خودشان حاكم انتخاب كنند و امام براي دعوت به خويش از اين شهر به آن شهر در سفر باشد تا حقانيت خود را ثابت كند. به زعم ديدگاه محمدبن حنفيه، امام بايد براي خود ياراني را گردآورده و سپس دست به قيام بزند. اين سياسي كاري معقول به نظر مي‌رسد كه در تمام ادوار و جوامع كساني كه به دنبال اهداف سياسي بوده‌اند سعي مي‌كنند از منابع خود و ديگران هزينه كنند تا بهتر استفاده سياسي ببرند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif




اما امام حسين (ع) پس از آنكه دانست جامعه تحت تأثير اوضاع و احوال زمان و تأثيرشديد تخدير ديني و بيم از سركوبي مادي و تسليم طولاني در برابر فرمانروايان مستبد قرار گرفته است و ديگر ممكن نيست حتي از راه مناظره و گفت و گو و اقناع آنها، تغييري در مردم حاصل شود، با شتاب زمام كار را به دست گرفت و حركت را آغاز كرد.»

لذا به نصايحي كه از سر صدق و دوستي يا از باب منطق معامله و عقلي و شخصيت‌هاي مانند عبدالله بن عباس و محمدبن حنفيه يا از سر فرصت‌طلبي و بهره‌برداري سياسي افرادي همچون عبدالله بن زبير گوش نسپرد و پاسخ‌هايي به آنان داد كه «خود از هر كس بدان آگاه‌تر بود».


نكته مهم ديگري كه از سخنان امام حسين (ع) در مدينه و مكه قابل فهم است و به عنوان عامل مهم نهضت ايشان شمرده مي‌شود، مسأله «امر به معروف و نهي از منكر» است كه در خصوص اهميت آن در قرآن و سنت پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بحث شده است، از جمله حديثي را پيامبر (ص) فرموده‌اند كه اگر امت من امر به معروف و نهي از منكر را به ديگران واگذارند بايد منتظر عذاب الهي باشند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif




استاد شهيد مطهري در اين باره با استناد به آيه قرآني مي‌نويسد« عذاب الهي نه (اين است كه) فقط از آسمان سنگ ببارد بلكه به اين منظور است كه خداوند قادر است از بالاي سرش عذاب بفرستد، يا از زير پاي شما عذاب بجوشاند، يا شما را دسته دسته كند يا اين كه زيان خودتان را بر خودتان بازگرداند، يعني با همديگر به ستيز و دعوي برانگيزاند».
«عزت نفس» نيز نتيجه مهم ديگر عمل امر به معروف و نهي از منكر است.


پيامبر (ص) فرموده اگر مي‌خواهيد عزت داشته باشيد، امر به معروف و نهي از منكر را داشته باشيد تا دشمن درباره شما حساب كند، اما اگر نداشته باشيد اولين خاصيتش ضعف و پستي شما است، آن وقت دشمن هم درباره شما حساب نخواهد كرد و اگر همانند يك برده و بنده التماس هم بكني جوابت را نخواهد داد.


امام حسين (ع) براي حكومتي كه مي‌خواست بگيرد به ترفندها و روشهاي ماكيا ولي نيازي نداشت. به تعبير دكتر شريعتي «… با شكل كارواني كه حركت مي‌دهد و شكل حركتي كه انتخاب مي‌كند از راه اصلي نه فرعي مكه به عراق نشان مي‌دهد كه امام حسين (ع) براي كار ديگري حركت كرده است، كاري كه نه گريز است، نه انزوا است، نه تسليم است، نه ترك مبارزه سياسي براي آغاز مبارزه فكري و علمي و فقهي و اخلاقي و امور خيريه و نه قيام نظامي است … نه مي‌تواند خاموش بماند كه وقت از دست مي‌رود، دارد همه چيز ريشه كن مي‌شود و زدوده، .. او نمي‌تواند خاموش بنشيند كه مسؤوليت جنگيدن با ظلم را دارد، از طرفي نمي‌تواند بجنگند كه نيروي جنگيدن را ندارد… او تنهاست اما انساني تنها نيز در اين مكتب مسؤول است… زيرا مسؤوليت، از آگاهي و ايمان پديد مي‌آيد نه از قدرت و امكان و هر كس بيشتر آگاه است، بيشتر مسؤول است و از امام حسين (ع) آگاه‌تر كيست؟»


نام نويسي نكردن از مردم براي رفتن به كربلا، عدم اعزام مأموران مخفي به نقاطي مانند يمن و فارس، رها كردن امام حسين (ع) توسط عده‌اي ماجراجو و شهرت طلب، عدم مراجعت از عراق پس از شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل و ادامه راه، از دلايل ديگري است دال بر عزم و جزم امام حسين (ع) براي رسيدن به هدف خويش، اما نه به هر روش و ترفندي.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۸:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif




مؤلف «تشيع در مسير تاريخ» در اين مورد مي‌نويسد:«… اقدامات حسين (ع) از همان ابتدا تا انتها نشان مي‌دهد كه استراتژي او هدفي بالاتر از اين داشت كه فقط به خلافت دسترسي پيدا كند. هيچ مدركي دال بر اين موضوع وجود ندارد كه هنگامي كه آن حضرت در مكه بود، هوادارن فعالش را از ميان افرادي كه در گردش جمع شده بودند نام نويسي كند يا به تبليغ انديشه خود در ميان افرادي زيادي از مردم كه براي حج به مكه مي‌آمدند بپردازد. دليل وجود ندارد كه او مأموران مخفي براي ايجاد شورش در استان‌هايي نظير يمن و فارس كه نسبت به خاندانش هوادار بودند فرستاده باشد، گرچه عده‌اي از اعضاي خاندانش او را به انجام چنين امري نصيحت مي‌كردند.


به هر حال آنچه كه حائز اهميت است روشني مواضع امام حسين (ع) از ابتدا تا انتهاي راه است كه با شهادت خود و خاندانش و اسارت زنان و اطفال كاروانش در تاريخ نمايان است كه براي دنيا طلبي و سياست بازي خود را به خطر نينداخت چرا كه ايشان در صحنه عمل آنچه را كه داشت در طبق اخلاص نهاد، اما برخي ديگر كه فقط به نصيحت و موعظه اكتفا كردند طبق نامه امام حسين (ع) به محمد بن حنفيه و بني هاشم كه «… اگر هر كس رو گرداند پيروزي را نمي‌يابد» چند سالي بيش عمر نكردند. عمري سرشار از اندوه و انزوا و خاموشي و فراموشي.
سخن با فرزدق: «دل‌هاي مردم با شما و شمشيرهايشان عليه شما و مقدرات در دست خداست كه هر طور بخواهد انجام مي‌دهد».
پاسخي است كه به همام بن غالب معروف به فرزدق در منطقه صفاح يا بشربن غالب در منزل ذات عرق نسبت داده شده، علاوه بر اين دو به چهار تن از ياران امام حسين (ع) هنگام فرار از كوفه نيز اين سخن نسبت داده‌اند، وقتي كه امام حسين (ع) مي‌پرسد نظر مردم عراق نسبت به اوضاع چگونه است.


جاسم ريحاني





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif





با سلام خدمت دوستان
در ویژه نامه روز اول ماه محرم اشاره به مسیر ومنزل های سفر کاروان امام حسین علیه السلام و اصحاب و اهل بیتشان کردیم .در اینجا به شرح ماجراهایی که در این منزل ها رخ داده است می پردازیم :



از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء علیه السلام

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين ( علیه السلام ) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه وموضع گيري هاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاه هاي ميان راه روي داده است مي توان يافت .

مدینه
زمان : نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجری

حاکم وقت مدینه ( ولید بن عتیقه ) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین ( ع) برای یزید بیعت بگیرد . حضرت فرمود : (( ... یزید فردی است شرابخوار وفاسق که به ناحق خون می ریزد واشاعه دهنده فساد است ودستش به خون افراد بیگناه آلوده گردیده وشخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی کند .))
وقتی مروان بن حکم بیعت با یزید را از حضرت در خواست کرد امام (ع) فرمود : ای دشمن خدا ! دور شو ، من از رسول خدا شنیدم که فرمود : (( خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید .)) وامت او چنین دیدند وعمل نکردند واینک خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرده است .
امام (ع) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش وبعضی یاران ، پس از وداع باجدش پیامبر (ص) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد .
امام حسین هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می کند :
((... وجز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم . می خواهم امر به معروف ونهی از منکر کرده وبه راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (ع) رفتار نمایم .





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



مکه

زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي شدند.

امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.

امام حسين(عليه السلام) طي نامه هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...

حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.

بخشي از آخرين سخنراني هاي حضرت در مکه:

ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس مي خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


مکه
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذی الحجه 60 هجری

امام (ع) در سوم شعبان به مکه رسید ودر خانه عباس بن عبدالمطلب سکنی گزید .مردم مکه وزائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می شدند.
امام (ع) پس از رسیدن دوازده هزار نامه از جانب کوفیان ، مسلم بی عقیل را در روز 15 رمضان به عنوان نماینده خویش به سوی کوفه فرستاد.
امام (ع) طی نامه هایی به مردم بصره وکوفه ، سزاوارترین مردم برای خلافت وامامت را اهل بیت(ع) معرفی کردو...
حضرت با رسیدن نامه مسلم بن عقیل مبنی بر بیعت مردم کوفه با وی واز سوی دیگر برای حفظ حرمت خانه خدا – که تصمیم به قتل آن حضرت ، در آنجا گرفته بودند – حج را به عمره تبدیل کرد ودر هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسیاری از دوستان به سوی عراق روانه شد .
قسمتی از آخرین سخنرانی های حضرت در مکه :
ما اهل بیت به رضای خداراضی وخشنودیم ... هرکس می خواهد در راه ما جانبازی کند وخون خویش را در راه لقای پروردگار نثار نماید ، آماده حرکت با ما باشد .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



صَفّاح
زمان : چهارشنبه 9 ذی الحجه 60 هجری

امام (ع) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق ، فرمود : ((رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم وباید آن را تعقیب کنم ))
در این منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد ودر جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود ، گفت : دلهای مردم با توست ولیکن شمشیرشان با بنی امیه است .
سخن امام حسین (ع) خطاب به فرزدق در این منزلگاه :
اگر پیش آمدها طبق مراد باشد ، خدا را بر نعمتهایش شکر گوییم . اگر پیش آمدها طبق مراد نبود آنکس که نیتش حق وتقوا بر دلش حکومت می کند ، از مسیر صحیح خارج نشود وضرر نخواهد کرد .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif




ذات عِرق
زمان : دوشنبه 14 ذی الحجه 60 هجری

در این منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر ، همسر زینب (س) امان نامه ای را از استاندار مدینه ((عمروبن سعید))که آن ایام در مکه به سر می برد ، گرفت وبرای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود : من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته واز هلاک تو می ترسم !! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی !
حضرت در جواب چنین فرمود : کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد وبگوید از مسلمانام هستم ، از خدا ورسولش جدا نمی شود ... اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای ، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خویش (عون ومحمد ) را به خدمت در کنار حضرت وجهاد با دشمنان سفارش کرد وخود به سوی مکه بازگشت .
قسمتی از نامه امام به عمربن سعید که در این منزلگاه نوشت :
بهترین امان ،امان خداوند است . از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ماامان بخشد .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



حاجِر
زمان : سه شنبه 15 ذی الحجه 60 هجری

حضرت نامه ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط ((قَیس بن مُسهِر)) فرستاد وچنین نوشت : « نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک وطلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت ویاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند ... هنگامی که فرستاده من قیس بر شما وارد شد در کارتان محکم وکوشا باشید ، من همین روزها به شما می رسم . »
قیس را در میان راه دستگیر کردند . او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی که به حسین (ع) نامه نوشته اند افشا کند ویا در برابر مردم به حسین (ع) و پدر وبرادرش دشنام دهد. او بالای قصر رفته وضمن تمجید از علی (ع) وفرزندانش ومعرفی خویش ، ابن زیاد ویارانش رانفرین کرد وخبر از حرکت حضرت به سوی آنان داد واز مردم خواست دعوت امام حسین (ع) را اجابت کنند . لذا عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند وبدنش قطعه قطعه گردید واین چنین به شهادت رسید .
از سخنان امام حسین (ع) در بین راه مکه تا کربلا:
« فَاِنّی لا اَرَی المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَیاةَ مَع الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً »
من مرگ را جز سعادت نمی بینم وزندگی با ستمگران را جز ننگ نمی دانم .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



خُزَیمِیّه
زمان : جمعه 18 ذی الحجه 60 هجری

حضرت وهمراهان یک روز ویک شب در این منزلگاه توقف کردند ، عده ای پیوستن « زهیر بن قین » به حسین (ع) را در این منزلگاه گفته اند .
امام حسین خطاب به زینب کبری در این منزلگاه می فرماید :
خواهرم ! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته ، همان خواهد شد .





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



زَرُود
زمان : دوشنبه 21 ذی الحجه 60 هجری

زهیر بن قین که دارای عقیده عثمانی بود ، در آن سال مراسم حج را بجای آورده وبه کوفه باز می گشت . ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (ع) بود . هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند . در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود ، حضرت از طریق نماینده ای ،زهیر را به خیمه اش دعوت کرد ، اما او تأملی کرد . همسرش به او گفت : «سبحان الله پسر رسول خدا ترا می خواند وتو اجابت نمی کنی ! » زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت . اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت ، آثار خوشحالی از چهره اش نمایان شد وبه همراهان گفت : « من به حسین ملحق خواهم شد ، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند ، با ما بیاید وهر کس با ما نیست با او وداع می کنم » لذا همسرش نیز او را رها نکرد وتا واقعه عاشوراوشهادت زهیر ، همراه کاروان حسینی بود.
امام حسین(ع) بعد از شهادت زهیر فرمود :
ای زهیر ! خدا تو را از لطف ورحمت خویش دور مدارد وقاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه وخوک لعنت نماید .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



ثَعلَبیّه
زمان : سه شنبه 22 ذی الحجه 60 هجری

حضرت شبانه وارد این منزلگاه شد وخبر شهادت مسلم بن عقیل وهانب بن عروه را به وی دادند
پس از آن حضرت فرمودند : « اِنّا لِلّه وَ اِنّااِلَیهِ راجِعون ... » همه از خدائیم وبه سوی او بازمی گردیم ، پس از اینها زندگی سودی ندارد . آنگاه اشک به صورتش جاری شد وهمراهان نیز گریه کردند .
نوشته اند : امام حسین (ع) با یارانش اتمام حجت کرد . امام گروهی که به طمع مال ومقام دنیا با امام آمده بودند ، پس از این خبر ، از حضرت جدا شدند .
سخن امام حسین (ع ) با مردی از اهل کوفه در این منزلگاه :
به خدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات می کردم ، اثر جبرئیل را در خانه ما ، ونزول او برای وحی به جدم را ، به تو نشان می دادم . ای برادر ! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif




زُباله
زمان : چهارشنبه 23 ذی الحجه 60 هجری

حضرت (ع) در این منزلگاه چنین فرمودند : شیعیان کوفه ما را بی یارویاور گذاشته اند . هر کس از شما بخواهد ، می تواند بازگردد واز سوی ما حقی بر گردنش نیست .
امام حسین (ع) در جواب مردی که از آیه «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس ٍ بَأِمامِهِم» پرسیده بود، فرمود :
پیشوایی مردم را به راه راست دعوت کرد وگروهی اجابت کردند ، وپیشوایی مردم را به گمراهی دعوت کرد وگروهی اجابت کردند . گروه اول در بهشت وگروه دوم در دوزخ خواهند بود .

بَطنُ العَقَبه
زمان : جمعه 25 ذی الحجه 60 هجری

از سخنان امام حسین (ع) در این منزلگاه :
بنی امیه مرا رها نکنند تا جان مرا بگیرند . هرگاه چنین کنند ، خدا بر آنان کسانی مسلط خواهد کرد که آنها را ذلیل وخوار خواهد ساخت .

شَراف (و ذُو حُسَم )
زمان : شنبه 26 ذی الحجه 60 هجری

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته وصبحگاهان حرکت کنند . درمیان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند وامام (ع) با سرعت وقبل از دشمن در منزل « ذُو حَسَم » مستقر شد. آنگاه امام (ع) فرمان داد تا لشکر دشمن ونیز اسبان آنان را سیراب کنند .
لشکر امام (ع) ولشکر دشمن به فرماندهی حُر ، نماز ظهر.عصر را به امامت حضرت خواندند.
امام (ع) سپاه حُر را چنین خطاب فرمود : «...ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت وحکومت بر شما هستیم از مدعیانی که بر اساس عدالت رفتارنمی کنند و در حق شما ستم روا می دارند . ای مردم ! من به سوی شما نیامدم مگر آنکه دعوتم کردید . پس اگر از آمدنم ناخوشنودید ، بازگردم .» تا حضرت (ع) خواست برگردد ، حُر مانع گشت . حضرت فرمود : « مادرت به عزایت بنشیند ! چه می خواهی ؟ حُر گفت : مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم . حال اگر نمی پذیری ، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد ونه به مدینه .
از سخنان حضرت در این منزلگاه :مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی شود. در این حال سزاوار است که مؤمن ، لقای پروردگار را طلب کند .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



بَیَضه
زمان : یکشنبه 27 ذی الحجه 60 هجری

لشکر امام حسین وحر که به موازات ونزدیک همدیگر حرکت می کردند در این محل فرود آمدند . حضرت در این منزلگاه لشکریان حر را مخاطب قرار داده ، چنین فرمود : « بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده وفساد کردند .حدود خدا را اجرا نکرده وبیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال وحلال خدا را حرام کردند .... شما به من نامه ها نوشتید وگفتید که با من بیعت کرده اید ، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانه ای کرده اید که من فرزند دخت پیامبر (ص) واسوه ای برای شما هستم . اگر بیعتتان را بشکنید ، سوگند به جانم ! که از شما هم بعید نیست ،چرا که با پدرم علی (ع) وبرادرم حسن وپسر عمویم مسلم پیمان شکنی کردید بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست داده اید .
از سخنان حضرت در این منزلگاه :
ای مردم ! رسول خدا فرمود : هرکس سلطان ستمگر ، پیمان شکن ، حلال کننده حرامها ومخالف با سنت رسول خدا را ببیند ودر برابر او برنخیزد ، جایگاهش با او در جهنم است .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



عُذَیبُ الهِجانات
زمان : دوشنبه 28 ذی الحجه 60 هجری

چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده واوضاع شهر را چنین توصیف کردند : « به اشراف کوفه رشوه های گزاف داده اند واینک یک دل ویک زبان با تو دشمنی می ورزند وسایر مردم دلشان با توست . امافردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می شود . »
امام در این باره آیه ای را تلاوت فرمودند که :
از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی کرده وبه عهد خویش وفا کردند وبه شهادت رسیدند وبرخی در انتظار شهادت اند....

قصر بنی مُقاتِل
زمان : چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجری

گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند ، حضرت از آنها پرسید : آیا به یاری من می آیید ؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی دهد وبعضی گفتند : ما زنان وفرزندان زیادی داریم ، مال بسیاری از مردم نزد ماست وخبر از سرنوشت این جنگ نداریم ، لذا از یاری تو معذوریم .
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند وشبانه حرکت کنند .
امام حسین (ع ) در این منزل به عبیدالله جعفی جنین فرمود :
پس اگر ما را یاری نمی کنی خدای را بپرهیز واز اینکه جزو کسانی باشی که با ما می جنگند. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما رابشنود وما را یاری نکند،او را به رو در آتش می افکند .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



نینوا ( و کربلا)
زمان : پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجری

نینوا جایی است که حر دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب وعلف وبی دژ وقلعه فرود آورد . امام (ع ) برای اقامت در محل مناسبتری ، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید . اسم آنجا را سوال فرمود ؛ تا نام کربلا را شنید ، پس گریست وفرمود : پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما ومحل قبور ماست ، وهمین جا قبور ما زیارت خواهد شد ، وجدم رسول خدا چنین وعده داد .
عبیدالله بن زیادنامه ای بدین مضمون برای حضرت نوشت : خبر ورود تو به کربلا رسید . من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم ویا بحکم من وحکم یزید بن معاویه باز آیی ! والسلام . امام (ع) فرمود : این نامه را جوابی نیست ! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم وثابت است.
امام حسین (ع) چون نامه ابن زیاد را خواند ، فرمود :
لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند . (خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند )





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


وقایعی بسیاری از ورود اقا امام حسین علیه السلام تا روز عاشورا
روی داده است که ان شاء الله در روزهای آینده ، وقایع هر روز را
در ویژه نامه همان روزشرح خواهیم داد .


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

این زمین، کربُ بلاست، کعبه ی قالوا بلیٰ است

قتلگاه من صفا، مروه ام طشت طلاست

محمل مرانید با من بمانید

اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت


وعده کردم با خدا، تا کنم جان را فدا

بالب عطشان سرم می شود از تن جدا

خون گلویم غسل و وضویم

اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت


نقش خاک این زمین، شاخه ی یاس من است

هدیه در راه خدا، دست عباس من است

او کشته ی یار من بی علمدار

اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت


زخم ما اینجا شود جامه ی احرام ما

می شود با خون ما شستشو اندام ما

حج این چنین است لبیکم این است

اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت


کودک ناخورده شیر، از عطش پر می زند

پیش تیرحرمله، خنده اصغر می زند

طفل صغیرم ذبح کبیرم

اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت


جسم پاک اکبرم اِرباً اِربا می شود

پاره تر از جسم او قلب بابا می شود

دار و ندارم تقدیم یارم

اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت


این زمین در هر قدم حج بیت الله ماست

هم شهادت گاه ما، هم زیارت گاه ماست

داده خدایم چنین ندایم

اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت

غلامرضا سازگار


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



فرود آیید یاران وعده گاه داور است اینجا
بهارستان سرخ لاله های پرپر است اینجا

چه غم گر از منا و وادی مشعر سفر کردی
خدا داند که بهتر از منا و مشعر است اینجا


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۱۹:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

روز دوم محرم

كربلا بر تو مهمان رسيده
وعده‌ي وصل جانان رسيده


كربلا وا كن آغوش خود را
بــر پذيرايي آل طاها

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

مجیب
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۲۱:۵۳
شباهت كربلای حسینی با غدير علوی



در جريان «غدير خونين كربلا»، سنّت و سيرت سالار شهيدان، حسين‌بن‌علی‌بن‌ابيطالب (ع) طوری بود كه انسانمی‌تواند كاملاً جريان "من كنت مولاه فهذا حس يا مولاه" را احساس بكند. اگر بعثت رسول گرامی(ص) در عصری بود كه الحاد از يك سو، تشبيه و تجسيم خدا از سوی ديگر، و شرك از سوی سوّم، جهان را تهديد می‌كرد؛ قيام سالار شهيدان هم به شرح ايضاً. گرچه توحيد در بين برخی از مومنان رایج بود، امّا الحاد و تشبيه و تجسيم و شرك در جهان كم نبود. آن‌ها هم كه مسلمان بودند، به حسب ظاهر اسلام را وسيله قرار دادند برای طغيان‌گری، چه اينكه امويان نمونه بارز اين كار بودند.



همان‌طوری كه وجود مبارك رسول گرامی در مكه، ساليان متمادی به تعليم كتاب و حكمت بسنده كرد، و در مدينه ناچار شد كه دست به دفاع بزند سالار شهيدان، حسين‌بن‌علی‌بن‌ابيطالب هم به شرح ايضاً. ساليان متمادی از راه تعليم كتاب و حكمت نسبت به خواص اقدام كرد، گرچه حوزه علميه و قلمرو تدریسی به آن صورت نداشتند كه جامعه را هدايت كنند! وقتی معاويه رخت بربست، و خواستند بر خلاف آن تعهد و صلح‌نامه رسمی از وجود مبارك حسين‌بن‌علي‌(ع) بيعت بگيرند، حضرت ناچار شد دست به دفاع بزند. اين قيام او و آن نهضت او شبيه كار پيامبر در مدينه بود. بنابراين اگر در غدير خم سخن از "من كنت مولاه فهذا علیا مولاه" مطرح بود، در غدير خونين كبلا"من كنت مولاه فهذا حسین‌ابن‌علي مولاه" مطرح است.



و براي اينكه سالار شهيدان اعلام كند كه همان هدف والایجدّ بزرگوارش را تعقيب می‌كند، خونش را نثار كرد تا بندگان را از جهل علمی و جهالت عملی برهاند. بنابراين جريانكربلا يك غديری است شبيه غدير خم؛ منتها آن غدير آب بود، اين غدير خون.




آيت‌الله جوادی آملی

آساره
۱۳۹۱/۰۸/۲۷, ۲۳:۵۴
علم اگراز دست علمدار زمين نميخورد دگر كسي به زير تازيانه ها نميمرد

http://blogfa.com/images/smileys/24.gifچون كمر بهر طواف عشق بست؛ در طواف اولش افتاد دستhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifدور دوم در مصاف دلبرش ؛از بدن افتاد دست ديگرشhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifدور سوم خون به جاي اشك خورد؛ تير دشمن امد و بر مشك خوردhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifدور چهارم داشت عزم ترك سر؛ كرد پيش تير چشمش را سپرhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifدور پنجم از عمود آهنين؛ گشت سرو قامشت نقش زمينhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifگشت در دور ششم از تيغ تيز؛قطعه قطعه عضو عضوش ريز ريزhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifشد سراپا چشم زخم پيكرش ؛ديد زهرا را به بالاي سرشhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif

http://blogfa.com/images/smileys/24.gifبا زبان حال ميگفتش بتول؛ آفرين عباس من حجت قبولhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifبخوانيد و از عشق احساسيم من؛ ز گهواره تا گور عباسيم من http://blogfa.com/images/smileys/24.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه نهضت حسینی این است:
هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

برخلاف آنچه که تصور می شود:

یاد امام حسین علیه السلام فقط مخصوص یک روز ، یک دهه و یک ماه نیست ...
یک زندگی، او را در قلب و ذهنت داشته باش ؛
بگذار پیام و عطر گل سرخی بی نظیر ، یک عمر معطرت کند ...

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif
در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند
و می گریستند و برای سلامتی و پپروزی امامشان دعا میکردند
اما هیچکدامشان به سمت سپاه امام نرفتند...
چه فرقی میکند که درمقابل امام شمشیر زده باشی
یا دشمن امام را با سکوت یاری کرده باشی؟
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif
کاروان می آید از شهر دمشق
برسرِ خاکِ شهِ سلطان عشق


کاروان با خود رباب آورده است

بهر اصغر شیر وآب آورده است
کاروان آمد ولی اکبرنداشت

ام لیلا شبه پیغمبر نداشت

کاروان آمد ولی شاهی نبود

بربنی هاشم دگر ماهی نبود ...

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

داشتم مطلبی در مورد امام حسین علیه السلام ارسال میکردم، قبل از اینکه دکمه ی ارسال رو بزنم ، گیله مرد گفت : ممکنه متنت رو ببینم.

گفتم : بله البته. نگاهی به متن کرد و پس از خوندن گفت : اجازه هست ؟ گفتم خواهش میکنم بفرمایید .

دست برد روی صفحه کلید کامپیوتر وگفت بگذار ثوابی برده باشم و (ع) رو به " علیه السلام " اصلاح کرد.
و گفت " سین " و به کناری رفت . با تعجب گفتم چی ؟
گفت : منظورم سلام بود ، پس چرا جواب ندادی ؟
به منظورش پی بردم.
ادامه داد که " در سلام و ابراز ادب به محبوب نباید کم گذاشت . "
و من موندم که چی جواب بدم ...



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif