PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز سوم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۲:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09091059498391911431.gif

۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
{ویژه نامه روز سوم محرم}
روز دردانه شهیده کربلا حضرت رقیه سلام الله علیها

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.ask10.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188562908928185915.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188562908928185915.gif)


اگرچه زخمی ام امّا کبوترم بابا
در آسمان نگاه تو می پرم بابا

چقدر ناز مرا می کشیدی و حالا
تو ناز می کنی و منکه می خرم بابا

زبان گشا و بگو آنچه را که می پرسم
بگو عزیز دلم از برادرم بابا

بگو که حلق علی را چگونه پاشیدند
بگو برای من از او که خواهرم بابا

فدایت ای سر خونین دو چشم را وا کن
ببین زمانه چه آورده بر سرم بابا

ببین هجوم خزان را به گلشن رویم
گلم ولی به خدا زرد و پرپرم بابا

اگرچه لاغرم امّا عجیب خوشحالم
برای پر زدن امشب سبک ترم بابا

بیا ز خاک خرابه به آسمان بپریم
آگرچه زخمی ام امّا کبوترم بابا


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25531247827312104752.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08533942150166714258.gif



رقیه(س) دردانه سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال 61ه ق در سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت او یادی شود.

حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریده پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است.



برای آشنایی هرچه بیشتر با این لاله بخون خفته بوستان حسینی
توجه شما را به مطالعه مطالب ذیل جلب می کنم:

۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩ (http://www.askquran.ir/thread25125.html)

(*●●* ) پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه علیها السلام (* ●●*) (http://www.askquran.ir/thread29739.html)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23220223735924543766.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif




از كتاب سرور المومنین نقل شده است :
حضرت رقیه علیهاالسلام هر بار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى كرد، و آن حضرت بر روى آن نماز مى خواند. ظهر عاشورا نیز، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.

رقیه علیهاالسلام به او گفت : آیا پدرم را ندیدى؟

شمر بعد از آنكه آن كودك را در كنار سجاده ، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت : این دختر را بزن .

غلام به این دستور عمل نكرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلى به صورت آن نازدانه زد كه عرش خداوند به لرزه در آمد. (1)

لعنت الله علی القوم الظالمین





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


به یاد لب تشنه پدر

عصر عاشورا كه دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 كودك از اهل بیت علیهم السلام را یافتند.به عمر سعد گزارش دادند كه این 23 كودك ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند.عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند.

وقتى كه نوبت به حضرت رقیه علیهاالسلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حركت كرد.یكى از سپاهیان دشمن پرسید: كجا مى روى ؟

حضرت رقیه علیهاالسلام فرمود: بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا كنم و برایش آب ببرم.

او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید كردند!

حضرت رقیه علیهاالسلام در حالیكه گریه مى كرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم . (2)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



همچنین در كتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى آمده است كه ، صالح بن عبدالله مى گوید:
موقعى كه خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت علیهم السلام رو به فرار نهادند، دخترى كوچك به نظرم آمد كه گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه مى گریست و به اطراف مى دوید و اشك مى ریخت . مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم .

همین كه صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش ‍ نمودم و او را دلدارى دادم .

یكمرتبه فرمود: اى مرد، لبهایم از شدت عطش ‍ كبود شده ، یك جرعه آب به من بده .

از شنیدن این كلام رقّتى تمام به من دست داد، ظرفى پر از آب به او دادم .

آب را گرفت و آهى كشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم كجا دارى ؟


فرمود: خواهر كوچكترى دارم كه از من تشنه تر است .


گفتم: مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif




گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود، آیا آبش دادند یا نه ؟
گفتم : اى دختر! نه والله ، تا دم آخر مى فرمود: « اسقونى شربة من الماء ») یك جرعه آب به من بدهید) ، ولى كسى او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند.
وقتى كه آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید، بعضى از بزرگان مى گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیهاالسلام بوده است . (3)


كودكى دامان پاكش شعله آتش گرفت
گفت با مردى بكن خاموش دامان مرا

دامنش خاموش چون شد، گفت با مرد عرب
كن تو سیراب از كرم این كام عطشان مرا

آب داد او را ولى گفتا نخواهم خورد آب
تشنه لب كشتند این مردم عزیزان مرا






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif




حضرت رقیه در کنار پیکرخونین پدر

در كتاب مبكى العیون آمده است :
در شب شام غریبان (شب یازدهم)، حضرت زینب علیهاالسلام در زیر خیمه نیم سوخته ای ، اندكى خوابید. در عالم خواب مادرش ‍ حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را دید. عرض كرد: مادر جان ، آیا از حال ما خبر دارى ؟

حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: تاب شنیدن ندارم .

حضرت زینب علیهاالسلام عرض كرد: پس شكوه ام را به چه كسى بگویم ؟

حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود:
من خود هنگامى كه سر از بدن فرزندم حسین علیه السلام جدا مى كردند، حاضر بودم . اكنون برخیز و رقیه علیهاالسلام را پیدا كن.

حضرت زینب علیهاالسلام برخاست . هر چه صدا زد، حضرت رقیه علیهاالسلام را نیافت.
با خواهرش ام كلثوم علیهاالسلام در حالیكه گریه مى كردند و ناله سر مى دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند، تا اینكه نزدیك قتلگاه صداى او را شنیدند. آمدند كنار بدنهاى پاره پاره ، دیدند رقیه علیهاالسلام خود را روى پیكر مطهر پدر افكنده و در حالیكه دستهایش را به سینه پدر چسبانیده است درد دل مى كند.

حضرت زینب علیهاالسلام او را نوازش داد. در این وقت سكینه علیهاالسلام نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند. در مسیر راه ، سكینه علیهاالسلام از رقیه علیهاالسلام پرسید: چگونه پیكر پدر را پیدا کردی ؟ او پاسخ داد:

آن قدر پدر پدر كردم كه ناگاه صداى پدرم را شنیدم كه فرمود: بیا اینجا دخترکم، من در اینجا هستم .(4)
وسیعلم الذین ای منقلب ینقلبون


پی نوشت:
1) شیخ محمّد محمدى اشتهاردى، سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 26 به نقل از «حضرت رقیه علیهاالسلام»، ص 7.
2) همان، ص 29 به نقل از ثمرات الحیاة، ج 2، ص 38.
3) شیخ على فلسفى، حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 13.
4) سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 27 .
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

منبع : ستاره درخشان شام حضرت رقیه علیهاالسلام، دختر امام حسین علیه السلام، حجة الاسلام شیخ على ربانى خلخالى.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


حضرت رقیه علیهاالسلام جلوه دیگری از شکوه و عظمت حماسه عاشوراست
و حضور این کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسینی،
بی تردید امری مهم و قابل توجه می باشد،
چنانکه هر یک از کسانی که در آن واقعه عظیم حضور داشته اند،
حامل پیامی شگرف بوده‌اند.

رقیه علیهاالسلام دلیلی آشکار بر حقانیت قیام امام حسین علیه السلام
و مظلومیت عترت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله بوده
که اوج توحّش و سنگدلی سیاهکارانی که داعیه جانشینی رسول خدا را سر دادند،
برای همیشه تاریخ اثبات می کند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۳:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37194772043768732431.gif

زرد و کبود و سرخ شد امّا هنوز هم
دارد عزای دیدن بابا هنوز هم

تا تاول دوباره ای از راه می رسد
با گریه آه می کشد آن را هنوز هم

آهسته بغض می کند و خیس می شود...
... زخم کبود گونه اش: «آیا هنوز هم

مهمان چوبدستی شهر جسارتی
من مانده ام به حسرت لبها هنوز هم»

من درد های روسری ام را نگفته ام
با چشمهای غیرت سقّا هنوز هم

از صحبت کنیزی مان گریه می کنم
می لرزم از خجالتش حتّی هنوز هم

مُحرم شدم، طواف کنم، بوسه ها زنم
آنجا که هست کعبه ی دلها هنوز هم

دلتنگ بود و رفت و نگفتید خوب شد
گوش بدون زینت او یا هنوزم هم...؟!


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44223033927467181897.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۴:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


رقیه علیها السلام در عاشورا

در بعضى روايات آمده است :
حضرت سكينه عليها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (كه به احتمال قوى همان رقيه عليه السلام باشد) گفت : بيا دامن پدر را بگيريم و نگذاريم برود كشته بشود(سلام الله علیها).
امام حسين عليه السلام با شنيدن اين سخن بسيار اشك ريخت و آنگاه رقيه عليها السلام صدا زد :
بابا! مانعت نمى شوم . صبر كن تا ترا ببينم (سلام الله علیها) امام حسين عليه السلام او را در آغوش گرفت و لبهاى خشكيده اش را بوسيد. در اين هنگام آن نازدانه ندا در داد كه :
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسيار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . امام حسين عليه السلام به او فرمود : كنار خيمه بنشين تا براى تو آب بياورم آنگاه امام حسين عليه السلام برخاست تا به سوى ميدان برود، باز هم رقيه دامن پدر را گرفت و با گريه گفت : يا ابه اين تمضى عنا؟
بابا جان كجا مى روى ؟ چرا از ما بريده اى ؟ امام عليه السلام يك بار ديگر او را در آغوش گرفت و آرام كرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد .

(وقايع عاشورا سيد محمد تقى مقدم ص 455 و حضرت رقيه عليه السلام تاليف شيخ على فلسفى ص 550)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۴:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



آخرين ديدار امام حسين عليه السلام با حضرت رقيه عليه السلام


وداع امام حسين عليه السلام در روز عاشورا با اهل بيت عليهم السلام صحنه اى بسيار جانسوز بود، ولى آخرين صحنه دلخراش و جگر سوز، وداع ايشان با دخترى سه ساله بود كه ذيلا مى خوانيد:

هلال بن نافع ، كه از سربازان دشمن بود، مى گويد: من پيشاپيش صف ايستاده بودم . ديدم امام حسين عليه السلام ، پس از وداع با اهل بيت خود، به سوى ميدان مى آيد در اين هنگام ناگاه چشمم به دختركى افتاد كه از خيمه بيرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال امام حسين عليه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانيد. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
يا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام

شنيدن اين سخن كوتاه ولى جگر سوز از زبان كودكى تشنه كام ، مثل آن بود كه بر زخمهاى دل داغدار امام حسين عليه السلام نمك پاشيده باشند. سخن او آنچنان امام حسين عليه السلام را منقلب ساخت كه بى اختيار اشك از ديدگانش جارى شد. با چشمى اشكبار به آن دختر فرمود:
الله يسقيك فانه وكيلى .
دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سيراب مى كند، زيرا او وكيل و پناهگاه من است .

هلال مى گويد: پرسيدم اين دخترك كه بود و چه نسبتى با امام حسين عليه السلام داشت ؟
به من پاسخ دادند: او رقيه عليها السلام دختر سه ساله امام حسين عليه السلام است .

(سرگذشت جانسوز حضرت رقيه عليها السلام ص 22 به نقل از الوقايع و الحوادث محمد باقر ملبوبى ج 3 ص
192)






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۴:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


يكى نو غنچه اى از باغ زهرا
بجست از خواب نوشين بلبل آسا
به افغان از مژه خوناب مى ريخت
نه خونابه ، كه خون ناب مى ريخت
بگفت : اى عمه بابايم كجا رفت ؟
بد اين دم دربرم ، ديگر چرا رفت ؟
مرا بگرفته بود اين دم در آغوش
همى ماليد دستم بر سر و گوش
بناگه گشت غايب از بر من
ببين سوز دل و چشم تر من
حجازى بانوان دل شكسته
به گرداگرد آن كودك نشسته
خرابه جايشان با آن ستمها
بهانه ى طفلشان سربار غمها
ز آه و ناله و از بانگ و افغان
يزيد از خواب بر پا شد، هراسان
بگفتا كاين فغان و ناله از كيست
خروش و گريه و فرياد از چيست ؟
بگفتش از نديمان كاى ستمگر
بود اين ناله از آل پيمبر
يكى كودك ز شاه سر بريده
در اين ساعت پدر خواب ديده
كنون خواهد پدر از عمه خويش
و زين خواهش جگرها را كند ريش
چو اين بشنيد آن مردود يزدان
بگفتا چاره كار است آسان
سر بابش بريد اين دم به سويش
چو بيند سر بر آيد آرزويش
همان طشت و همان سر، قوم گمراه
بياورند نزد لشگر آه
يكى سر پوش بد بر روى آن سر
نقاب آسا به روى مهر انور
به پيش روى كودك ، سر نهادند
ز نو بر دل ، غم ديگر نهادند
به ناموس خدا آن كودك زار
بگفت : اى عمه دل ريش افگار
چه باشد زير اين منديل ، مستور
كه جز بابا ندارم هيچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا
كه آن كس را كه خواهى ، هست اينجا
چو اين بشنيد خود برداشت سر پوش
چون جان بگرفت آن سر را در آغوش
بگفت : اى سرور و سالار اسلام
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر، بعد از تو محنتها كشيدم
بيابانها و صحراها دويدم
همى گفتند مان در كوفه و شام
كه اينان خارجند از دين اسلام
مرا بعد از تو اى شاه يگانه
پرستارى نبد جز تازيانه
ز كعب نيزه و از ضرب سيلى
تنم چون آسمان گشته است نيلى
بدان سر، جمله آن جور و ستمها
بيابان گردى و درد و المها
بيان كرد و بگفت : اى شاه محشر
تو بر گو كى بريدت سر ز پيكر
مرا در خردسالى در بدر كرد
اسير و دستگير و بى پدر كرد
همى گفت و سر شاهش در آغوش
به ناگه گشت از گفتار خاموش
پريد از اين جهان و در جنان شد
در آغوش بتولش آشيان شد
خديو بانوان دريافت آن حال
كه پر زد ز آشيان آن بى پر و بال
به بالينش نشست آن غم رسيده
به گرد او زنان داغديده
فغان برداشتندى از دل تنگ
به آه و ناله گشتندى هماهنگ
از اين غم شد به آل الله اطهار
دوباره كربلا از نو نمودار



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۴:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



بعضى گفته اند و شايد اتفاق افتاده باشد كه در شب دفن آن دختر مظلومه اهل بيت اطهار عليه السلام ، جناب ام كلثوم عليه السلام را ديدند كه قرار و آرام ندارد و با ناله و ندبه به دور خرابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى يابد.
از علت اين بيقرارى پرسيدند، گفت : شب گذشته اين مظلومه در سينه من بود، چون بيدار شدم ديدم كه به شدت گريه مى كند و آرام نمى گيرد، از سببش پرسيدم ، گفت : عمه جان ، آيا در اين شهر مانند من كسى يتيم و اسير و دربدر مى باشد؟ عمه جان ، مگر اينها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضايقه مى نمايند و طعام به ما يتيمان نمى دهند؟ اين مصيبت مرا به گريه آورده و طاقت خوابيدن ندارم .

بپيچ اى قلم قصه شهر شام
كه شد صبح عالم ز غصه چو شام

تو شيخا نمودى قيامت پديد
به مردم عيان گشته يوم الوعيد

ز فرط بكا بر حسين شهيد
چو يعقوب شد چشم خلقى سفيد

(مصباح الحرمين ص 371)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۴:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



در كتاب «مبكی العیون» آمده است كه :
در شب شام غریبان حضرت زینب (سلام الله علیها) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندكی به خواب فرو رفت . ناگاه در عالم خواب حضرت زینب(سلام الله علیها) مادر خود حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دید. او به مادر خویش عرض كرد :« مادرجان ! آیا از حال ما خبر داری ؟!»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «من طاقت شنیدن ندارم» . حضرت زینب(سلام الله علیها) عرضه داشت : «پس من شكوه و شكایت خویش را به چه كسی بگویم ؟»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «آن گاه كه سر از تن فرزندم حسين (علیه السلام) جدا كردند ، من حضور داشتم و شاهد این قضیه بودم . اینك از جای برخیز و حضرت رقیه(سلام الله علیها) را پیدا كن» . حضرت زینب(سلاه علیها) از خواب برخواست . رقیه(سلام الله علیها) را صدا می كرد ، اما پاسخی نمی شنید . سرانجام با خواهرش حضرت ام كلثوم در حالی كه گریه می كردند و ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و برای پیدا كردن حضرت رقیه(سلام الله علیها) به راه افتادند . ناگاه در نزدیكی قتلگاه صدای حضرت رقیه(سلام الله علیها) را شنیدند .

جلوترآمدند تا اینكه به پیكرهای آغشته به خون رسیدند . در این هنگام مشاهده كردند كه حضرت رقیه(سلام الله علیها) خود را بر روی پیكر پاك و مطهر پدر بزرگوارش حضرت امام حسین) ع) انداخته و در حالی كه دستهایش را به سینه پدر چسبانده با او درد و دل می كند . حضرت زینب(سلام الله علیها) او را نوازش كرد . در این هنگام حضرت سكینه(سلام الله علیها) آمد و آنها با هم به خیمه گاه برگشتند . در بین راه حضرت سكینه(سلام الله علیها) از حضرت رقیه(سلام الله علیها) پرسید : «چگونه پیكر پدر را در این شب تیره و تار پیدا كردی ؟!» حضرت رقیه(سلام الله علیها) پاسخ داد : «آنقدر پدر را صدا كردم و پدر پدر گفتم تا اینكه صدای پدرم را شنیدم كه فرمود : «اینجا بیا ، من اینجا هستم» .

(200 داستان از فضایل و كرامات حضرت زینب ، ص 113).





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۴:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



سر امام حسين عليه السلام با دخترش - رقيه عليه السلام - سخن مى گويد :


در كتاب بحر الغرائب ، جلد 2، قريب به اين مضامين مى نويسد: حارث كه يكى از لشگريان يزيد بود گفت : يزيد دستور داد سه روز اهل بيت عليه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام كامل شود. حارث مى گويد: شب اول من به شكل خواب بودم ، ديدم دخترى كوچك بلند و نگاهى كرد. ديد لشگر از خستگى راه خوابيده اند و كسى بيدار نيست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر امام حسين عليه السلام كه بر درختى كه نزديك خرابه دم دروازه شام آويزان بود. آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه . آخر الامر زير درخت ايستاد و به سر مقدس امام حسين عليه السلام پايين آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقيه سلام الله عليها گفت : السلام عليك يا ابتاه و امصيبتاه بعد فراقك و اغربتاه بعد شهادتك .

بعد ديدم سر مقدس با زبان فصيح فرمود: اى دختر من ، مصيبت تو و رجز و تازيانه و روى خار مغيلان دويدن تو تمام شد، و اسيريت به پايان رسيد. اى نور ديده ، چند شب ديگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر كن كه جز او مزد او شفاعت را در بردارد. حارث مى گويد: من خانه ام نزديك خرابه شام بود، از اينكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم كى از دنيا مى رود، تا يك شبى شنيدم صداى ناله و فرياد از ميان خرابه بلند است ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقيه عليها السلام از دنيا رفته است .

(نقل از كتاب حضرت رقيه ص 26)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۵:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


هجر تو ای پدر جان مرا دیوانه کرده
دختر تو مکان گوشةِ ویرانه کرده
مانده بر پیکرم بابا نشانه
جای سیلی و نقشِ تازیانه
ای حسین جان، حسین جانم حسین جان (2)

صورتم را ببین ای پدر گردیده نیلی
گشته رُخساره ی من سیه از ضرب سیلی
مانده بر پیکرم بابا نشانه
جای سیلی و نقش تازیانه
ای حسین جان حسین جانم حسین جان (2)

مَنِ خونین جگر میوه ی قلب رسولم
پاره ای از تن و جانِ زهرای بتولم
مانده بر پیکرم بابا نشانه
جای سیلی و نقش تازیانه
ای حسین جان حسین جانم حسین جان (2)


نوحه های حاج مهدی خرازی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۵:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



غم تو
تا شعله هجران تو خاموش کنم
بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم

بسیار بکوشیدم و نتوانستم
یک لحظه غم تو را فراموش کنم

ای کاش، دمی دهد امانم این اشک
تا نقش تو را به دیده منقوش کنم

آخر چه شود، شبی به خوابم آیی
تا جام محبت تو را نوش کنم

بنشینی و در برت، مرا بنشانی
تا زمزمه نوازشت گوش کنم

گر بار دگر مرا در آغوش کشی
صد بوسه بر آن دست و بر و دوش کنم

سجاده تو، که می‌دهد بوی تو را
برگیرم و بوسم و در آغوش کنم

چون درد فراق تو، ز حد درگذرد
زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم

از حمله غارت به دلم آتشهاست
این داغ، عیان، ز لاله ای گوش کنم

گویند به من، یتیم غارت زده ام
زآن چشمه چشم خویش پرجوش کنم

دیگر اگر ای پدر نخواهی برگشت
برخیزم و پیکرم سیه پوش کنم؟

این داغ حسین، جاودان است حسان
هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم
شاعر:حبیب چایچیان


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۷:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



روز سوم محرم الحرام

http://www.awalnews.ir/images/docs/000012/012158/images/h19.jpg

ورود سپاه‌ عمر بن‌ سعد به‌ كربلا

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا یعنی روز سوم محرم با چهارهزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد. بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند که «بنوزهره» که قبیله عمر بن سعد بودند نزد او آمدند و گفتند تو را به خدا سوگند میدهیم از این کار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی هاشم میگردد عمر بن سعد نزد عبیدالله بن زیاد رفت و استعفا کرد، ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم شد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۷:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام:

از وقایعی که در روز سوم ذکر شده است این است که امام علیه السلام قسمتی از زمین کربلا را که قبرش در آن واقع شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز مهمانی نمایند.

هنگامی که عمر بن سعد به کربلا وارد شد، عزرة بن قیس احمسی را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سؤال کند برای چه به این مکان آمده است و چه قصدی دارد؟ چون عزره از جمله کسانی بود که به امام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بود از رفتن به نزد آن حضرت شرم کرد. پس عمر بن سعد از اشراف کوفه که به امام نامه نوشته و او را دعوت به کوفه کرده بودند خواست که این کار را انجام دهند. تمامی آنها از رفتن به خدمت امام حسین علیه السلام خودداری کردند. ولی شخصی به نام کثیر بن عبدالله شعبی که مرد گستاخی بود برخاست و گفت: من به نزد حسین رفته و اگر بخواهی او را میکشم . عمر بن سعد گفت: چنین تصمیمی را فعلا ندارم، ولی به نزد او برو و از او سؤال کن به چه منظوری به اینجا آمده است؟ کثیر بن عبداله به طرف امام حسین علیه السلام رفت، ابوثمامه صائدی که از یاران امام حسین علیه السلام بود چون کثیر بن عبدالله را مشاهده کرد به امام عرض کرد: این شخص که میآید بدترین مردم روی زمین است، پس ابوثمامه راه را بر کثیر بن عبدالله گرفت و گفت: شمشیر خود را بگذار و نزد حسین برو! کثیر گفت: به خدا سوگند که چنین نکنم! من رسول هستم، اگر بگذارید، پیام خود را میرسانم در غیر این صورت برمیگردم. ابوثمامه گفت: من دستم را روی شمشیرت میگذارم تو پیامت را ابلاغ کن. کثیر بن عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز نمیگذارم چنین کاری کنی. ابوثمامه گفت: پیامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم، زیرا تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم به نزد امام بروی. پس ازاین مشاجره و نزاع کثیر بن عبدالله بدون ملاقات بازگشت و جریان را به عمر بن سعد اطلاع داد. عمر بن سعد شخصی به نام قرة‌ بن قیس حنظلی را به نزد خود فرا خواند و گفت: ای قره حسین را ملاقات کن و از علت آمدنش به این سزمین جویا شو. قرة بن قیس به طرف امام حرکت کرد، امام حسین علیه السلام به اصحاب خود فرمود: آیا این مرد را میشناسید؟ حبیب بن مظاهر عرض کرد: آری!‌ این مرد، تمیمی است و من او را به حسن رأی میشناختم و گمان نمکردم او را در این صحنه و موقعیت مشاهده نمایم. آنگاه قرة بن قیس آمد و بر امام سلام کرد و رسالت خود را ابلاغ کرد، امام حسین علیه السلام فرمود مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند و اگر از آمدن من ناخشنودید باز خواهم گشت، قرة چون خواست برگردد حبیب بن مظاهر به او گفت: ای قرة وای بر تو چرا به سوی ستمکاران باز میگردی؟ این مرد را یاری کن که بوسیله پدرانش به راه راست هدایت یافتی. قرة گفت: من پاسخ این رسالت را به عمر بن سعد برسانم، سپس در این امر اندیشه خواهم کرد. پس به نزد عمر بن سعد بازگشت و او را از جریان باخبر ساخت.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۷:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


نامه عمر بن سعد به عبیدالله بن زیاد:

حسان فائد میگوید: من نزد عبیدالله بن زیاد بودم که نامه عمر بن سعد را آوردند و در آن نامه چنین آمده بود: چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم قاصد ی نزد او فرستادم و از علت آمدنش جویا شدم، او در جواب گفت: اهالی این شهر برای من نامه نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت کرده اند، اگر آمدنم را خوش نمیدارید باز خواهم گشت. عبیدالله چون نامه عمر بن سعد را خواند گفت: اکنون که در چنگ ما گرفتار شده امید نجات دارد ولی حالا وقت فرار نیست.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۷:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد:

عبیدالله به عمر بن سعد نوشت: نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم از حسین بن علی بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند اگر چنین کرد ما نظر خود را خواهیم نوشت.

چون نامه به دست عمر بن سعد رسید گفت: میپندارم که عبیدالله بن زیاد خواهان عافیت و صلح نیست. عمر بن سعد نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام نرسانید زیرا میدانست که آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد کرد.

عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا اندیشه سپاه انبوهی را در ذهن میپرورانید.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۷:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


عبیدالله بن زیاد در نخیله:

عبیدالله شخصا از کوفه به طرف نخیله حرکت کرد و کسی را نزد حصین به تمیم که با قادسیه رفته بود فرستاد و او به همراه چهارهزار نفر که با او بودند به نخیله آمده سپس کثیر بن شهاب حارثی و محمد بن اشعث و قعقاع بن سوید و اسماء‌بن خارجه را طلب کرد و گفت: در شهر گردش کنید و مردم را از اطاعت و فرمانبرداری از یزید و من فرمان دهید و آنان را از نافرمای و برپا کردن فتنه برحذر دارید و آنان را به لشکرگاه فرا خوانید.

پس آن چهار نفر طبق دستور عمل کردند و سه نفر از آنها به نخیله نزد عبیدالله بن زیاد بازگشتند و کثیر بن شهاب در کوفه ماند و در میان کوچه ها و گذرگاه ها میگذشت و مردم را به پیوستن به شکر عبیدالله بن زیاد تشویق میکرد و آنان را از یاری امام حسین علیه السلام بر حذر میداشت. عبیدالله گروهی سواره را بین خود و عمر بن سعد قرار داد که هنگام نیاز او وجود آنها استفاده شود و در هنگامی که او در لشکرگاه نخیله بود شخصی به نام عمار بن ابی سلامه تصمیم گرفت که او را ترور کند، ولی موفق نشد به طرف کربلا حرکت کرد و به امام ملحق گردید و شهید شد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۷:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif



نی نامه ای به ساحت شاه جهان رسید
انگار سوز نی به دل خیزران رسید
قرآن نوشت نامه ی نی را به خیزران
پیمان شکست تا که قلم بر دهان رسید
می ریخت اشک تا که لب سوره تر شود
صدها فرات آیه چو آب روان رسید
وقتی قلم نی از دل ((یس)) غزل نوشت
هنگامه ی تلاوت اشک و فغان رسید
الله اکبر، اشهد نی نامه، بوی جنگ
سر روی نیزه بود و صدای اذان رسید
صفین آیه آیه دلش شعله می گرفت
قرآن بسوخت تا که سری بر سنان رسید
نی جای آب روی لبانی که خشک نیست
یس به جای نی به شکوه خزان رسید
نشنیدم این نوا که حکایت ز عشق کرد
نی نامه سوخت تا به لبی مهربان رسید

محمدصالح سلطانی



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۹:۳۷
اثبات اینکه امام حسین (ع) فرزندی به نام رقیه داشته اند از زبان آیت الله میرزا جواد تبریزی(ره)
http://www.ayehayeentezar.com/add/moharam.gif







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31104718302190314312.jpg


اثبات اینکه امام حسین (ع) فرزندی به نام رقیه داشته اند از زبان آیت الله میرزا جواد تبریزی(ره)



زیارت حضرت آیت الله تبریزی (ره) از حرم مطهر حضرت رقیه (س) و مصاحبه ایشان درباره دختر امام حسين عليهماالسلام:



دانلود ویدئو

(http://www.rajanews.com/userfiles/flash/hojjati/moharam91/rooz3/tabrizi.flv)



استاد الفقهاء والمجتهدین میرزا جواد تبریزی (ره):


مزار کنونى حضرت رقیه بنت الحسین(علیهما السلام) در شام، از اول مشهور بوده، گویا حضرت امام حسین(علیه السلام) نشانى را از خود در شام به یادگارى سپرده است، تا فردا کسانى پیدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت(علیهم السلام) و حوادث آن پردازند، این دختر خردسال گواه بزرگى است بر اینکه در ضمن اسیران حتى دختران خردسال نیز بوده اند، ما ملتزم به این هستیم که بر دفن حضرت رقیه(علیها السلام) در این مکان شهرت قائم است، حضرت(علیها السلام) در این مکان جان سپرده و دفن شده است.

ما به زیارتش شتافتیم، و باید احترام او را پاس داشت، (نگویید خردسال است) على اصغر(علیه السلام) که کودک شیرخوارى بود، داراى آن مقامى است که روبروى حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در کربلا دفن گردید، گفته اند که دفن وى در این مکان نشان از آن دارد که در روز حشر حضرت(علیه السلام) این کودک (على اصغر(علیه السلام)) خردسال را به دست خواهد گرفت و نشان خواهد داد. دفن این طفل خردسال (حضرت رقیه(علیها السلام)) در شام گواه بزرگ و نشان قوى از اسارت خاندان طهارت، و ستم روا داشته بر ایشان دارد، آن ستمى که تمام پیامبران از آدم تا خاتم بر آن گریستند، تا آنجا که خدا عزاى امام حسین(علیه السلام)را بر آدم خواند، از این رو احترام این مکان لازم است، به سخنان فاسد گوش فرا ندهید، و به سخنان باطلى که مى گویند: رقیه(علیها السلام)طفلى خردسال بیش نبود، گوش فرا ندهید، مگر على اصغر(علیه السلام)کودک خردسال نیست که در روز قیامت شاهدى خواهد بود، و موجب آمرزش گنهکاران شیعه خواهد شد ان شاء الله تعالى.

بنابراین بر همه واجب است احترام این مکان (محل دفن حضرت رقیه(علیها السلام)) را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بیهوده اى که از گمراهى شیاطین است، گوش فرا ندهند و اعتنایى نکنند. ما با زیارت دختر امام حسین(علیه السلام)(رقیه(علیها السلام)) به خداوند متعال تقرب مى جوییم، آن دخترى که خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند.

نتیجه کلام: مجرد شهرت در ثبوت پاره اى از موضوعات خارجى کافى است و لذا اثبات قبر حضرت رقیه، بنت الحسین(علیهما السلام)، نیازى به اقامه بینه وجود ندارد بلکه صرف شهرت در اثبات آن مکان شریف کافى است.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۰۹:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73539774086252895675.jpg



سوغاتی


كلیم بی كفن كربلای میقاتی


خلیل بت شكن كعبه ی خراباتی



چه فرق می كند آخر به نیزه یا گودال؟


همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی



نخوان كه نور كتاب خدا ندارد راه


به قلب سنگی این مردم خرافاتی



كنار نیزه ی تو گریه می كند یحیی


شنیده معنی ذبح العظیم آیاتی



نگاه لطف تو یك دِیر را مسلمان كرد


مسیح من چِقَدَر صاحب كراماتی!



توان ناقه نشینی به دست و پایم نیست


خدا به خیر كند،... وای عجب مكافاتی!!!



شنیده ام كه سفر رفته ای ولی بابا


برای من نخری گوشواره سوغاتی




وحید قاسمی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۰:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

تقدیم به پیشگاه مقدس حضرت رقیه (سلام الله علیها)
نقش کودکان در بالندگی حماسه عاشورا


حماسه شکوهمند روز دهم سال 61 هجری، نگارینه‏ای از زیباترین طرح‏ها و نقش‏ها را در تاریخ حک نمود. حماسه از سرخی خون برترین رادمردان خدا، خامه گرفت و دست نقاش چیره شهادت که از آستین بزرگ آموزگار آن، حضرت حسین(علیه‏السلام) بیرون آمده بود، بر پرده کربلا، در آن ساعتی که عقربه‏های آفرینش لحظه عروج را نشان می‏دادند، چشم نوازترین تصویر را به نقش کشید.




منشور درخشنده عاشورا که تباناکی خود را از درخشش خورشید کربلا و ستارگانی که گرد منظومه آن نورافشانی می‏کردند. با عرفان و حماسه خود چراغ فرا راه بشر روشن نمودند که تا روز رستاخیز، راه آزاد زیستن و سربلند رهیدن را به بشریت نشان داد.




در این رهگذر، هر یک از آزاد مردان و شیر زنان عاشورا، به سهم خود بر اعتلا و سربلندی این حماسه افزودند اما کربلا از حماسه کودکانی که در این سفر جاودانه، هم پای ایثارگران و جانبازان عاشورا، چکامه حضور سرودند، خاطره‏ها بر لوح سینه دارد. کودکان بی گناهی که طعمه آتش افروزی پست‏ترین آفریدگان خدا شدند. کودکانی که در جنگی نابرابر قربانی زراندوزی و زور مداری حریص‏ترین شغالان بیشه طمع ورزی گشتند. کودکانی که در خون طپیدن پدران و برداران خود را پیش روی خویش دیدند، مبارزه با ستم و فریاد در برابر تفرعن را آموختند و به پدران و برادران خویش اقتدا نمودند. آنان اگر چه نجنگیدند اما حضور و شهادتشان نقش مهمی در عزت و عظمت ابعاد قیام و نیز شتاب بخشیدن در فروپاشی بنیان ظلم و استبداد در جامعه اسلامی گردید.




عاشورا، بالنده‏ترین و پاکترین حماسه‏ای است که در خاطره تاریخ نقش بسته و تابناک‏ترین سرمشقی است که مادر فرتوت تاریخ آن را در کتاب کهن خویش نگاشته است، اما نقش زیبایی را که کودکان عاشورا، بر این کتاب افزودند: نباید از یاد برد. هر یک نمادی بالنده بر این نگار بودند که دختر خورشید کربلا، حضرت رقیه(علیهاالسلام) بهانه‏ای به دست داد تا به دیگر کودکان سربلند عاشورا نیز اشاره‏ای بکنیم و نقش برخی از آنان را در قالب نمادی از آموزه‏های بزرگ تربیتی که در دامان اهل بیت(علیهم‏السلام) فرا آموخته بودند، مورد بررسی قرار می‏دهیم.



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/87/03/images/12525223751701371803997102061201698825124.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۰:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif
نماد مظلومیت


شاید جانسوزترین ساعت واقعه عاشورا، لحظه‏ای است که امام فریاد بر می‏آورد: «هَل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ؛ آیا کسی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا یگانه پرستی هست که از خدا بترسد؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا به ما کمک کند؟ آیا کسی هست که به امید آن چه خدا به او ارزانی خواهد داشت ما را یاری نماید؟»زنان پرده نشین، با شنیدن آوای مظلومیت امام، بر حال او و خود گریستند. آن گاه امام فرمود، کودک شیرخوار من علی(علیه‏السلام) را بیاورید. سپس برای سیراب نمودن او که از تشنگی بی تاب شده بود رو به لشگر دشمن نمود و فرمود: ای مردم! اگر به من رحم نمی‏کنید به این کودک رحم نمایید. در این لحظه تیری توسط حرملة بن کاهل اسدی از سوی دشمن به سوی کودک پرتاب شد و کودک به شهادت رسید. امام فرمود: خدایا! میان ما و این مردم که مرا دعوت کردند تا یاری‏ام کنند و به عوض ما را در خون می‏کشند خود داوری کن1 امام خون او را به آسمان پاشید و گفت: [خدایا] این که تو این صحنه‏ها را می‏بینی تحمل بر من آسان می‏شود.2 امام از اسب پیاده شد و بدن بی جان کودک تشنه را پشت خیمه‏ها برد و با غلاف شمشیر، قبری کوچک حفر نمود و او را دفن کرد.3این صحنه یکی از دردناکترین لحظات روز عاشوراست و این نوزاد کوچک امام، گویاترین سند مظلومیت در پهنه کربلاست. آن سان که با شهادت خود این مظلومیت را به اثبات می‏رساند. چرا که در هیچ آئینی، خواه آسمانی باشد و خواه غیر آسمانی، نوزاد شیرخوار هیچ گناهی ندارد که کسی بخواهد با او دشمنی کند و یا او را بکشد و در هیچ نقطه‏ای از هستی و هیچ اندیشه‏ای کشتن نوزاد بی گناه را بر نمی‏تابد. از این رو با کشته شدن طفلی تشنه، که توان هیچ‏گونه دفاعی از خود نداشت. حجت بر دشمنان امام و عدم رستگاری آنان تمام شد و شهادت علی اصغر(علیه‏السلام) با این وضع دلخراش خونخواری دشمنان و مظلومیت بی شائبه عاشورائیان را به اثبات رسانید.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۰:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

نماد ایستادگی و جانفشانی


خوش رنگ‏ترین نگار عاشورا، ایستادگی و جانفشانی آنان است که از ساعتی که صدای زنگ شتران از مدینه بلند شد در پرده حماسه عاشورائیان ظاهر گردید و از آغاز سفر بر سرلوحه قلبشان نقش بست.

امام حسین (علیه‏السلام) به آنان می‏فرمود: صَبراً بنی الکِرام! فَمَا المَوتُ الاّ قَنطَرَة تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُؤسِ وَ الضَّرّاءِ الَی الجِنانِ الواسِعَةِ و النَّعیِمِ الدّائِمَةِ؛ ای بزرگ زادگان! پایداری کنید که مرگ تنها پلی است که شما را از رنج و سختی به سوی گستره بهشت و جاودانگی نعمت‏ها رهنمون می‏شود.1/
عاشورائیان دریافته بودند که ایستادگی و پایمردی است که آنان را جاودانه می‏کند. این گونه است که در پرده عاشورا، هر یک رنگی از چشم نوازترین پایمردی‏ها را در نقش می‏آورند و سهمگین‏ترین تازیانه‏های نیستی را بر سینه فکار خویش می‏خرند و هر آن، برافروخته‏تر می‏شوند، تا به هستی چنگ زنند. تشنگی بی تابشان نمی‏کند، زخم شمشیر و نیزه‏ها، به زمین شان در نیندازد، سوگ عزیزان، به فریادشان نمی‏آورد، و سنگدلی دشمن و تنهایی در بیابان. غبار از حقد و حقارت بر سیمای شان نمی‏نشاند؛ آمده‏اند که فنا شوند تا به بقا برسند که «لِیَرْغَبُ المَؤمِنُ فِی لِقَاءِ اللّهِ.»2/17

عجب رازی در این رمز نهفته است؛ کربلا آمیزه کرب است و بلا. و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است. و آن تشنگی که کربلائیان کشیده‏اند. تشنگی راز است. و اگر کربلائیان تا اوج آن تشنگی ـ که می‏دانی ـ نرسند. چگونه جانفشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور که شنیده‏ای بهشتیان را می‏خورانند، میکده‏اش کربلاست و خراباتیانش این مستانند که این چنین بی سر و دست و پا افتاده‏اند. آن شراب طهور که شنیده‏ای، تنها تشنگان راز را می‏نوشانند و ساقی‏اش حسین (علیه‏السلام) است، حسین (علیه‏السلام) از دست یار می‏نوشد و از دست حسین (علیه‏السلام).18می‏جنگیدند ولی سرودند:
صبراً عَلَیها لدخول الجنّةصبراً علی الاسیاف و الأسنّة

صبر بر ضربه شمشیر و نیزه‏ها می‏کنم، صبر تا به واسطه آن وارد بهشت شوم.19






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۰:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif





این ویژه آنانی بود که جنگیدند و صبر بر ضربه شمشیر را زبان جانفشانی و ایستادگی خود کردند. اما، ایستادگی و جانفشانی خلاصه در شمشیر به دستان عاشق نمی‏باشد، گروهی دیگر نیز بودند که وسعت سینه و صبر جگرسوز را ترجمان عشق خود کردند و بردبارانه ایستادند و ظرف وجود خود را از شکیبائی پر کردند و آن گاه که ظرف لبریز از شکیبایی و بردباری شان شد، فنا یافتند وبه بقا دست یازیدند.

آنان که ضربه ‏های دردناکِ خنجر دیدند و دم بر نیاوردند، را به جان خریدند و در سکوت و صبر معنا شدند. شمشیر برنده، سنخیتی با گوشت دست آدمی ندارد؛ می‏دَرَد و پاره می‏کند. اما سخت‏تر از ضربه شمشیر هم هست و آن فراق دیدن و آه نکشیدن است ؛ پرپر شدن عزیزان دیدن و کمر خم نکردن است ؛ ناسزا شنیدن و پاسخ نگفتن است؛ تهمت خوردن و تسلیم نشدن است ؛ خارجی خوانده شدن و قرآن خواندن است؛ سر دلبر بر نی دیدن و استوار ایستادن است؛ چوب بر لب و دندان معشوق دیدن و زاری نکردن است؛ سر بریده در طشت طلا دیدن و گلایه نکردن است؛ سر دلدار خاکستری دیدن و بغض فروخوردن است و سر بریده پدر در آغوش گرفتن و خنده دیدار کردن است.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۰:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif




شیخ صدوق می‏نویسد:
یزید دستور داد اهل‏بیت امام حسین(علیه‏السلام) را به همراه امام سجاد(علیه‏السلام) در خرابه‏ای زندانی کنند. آن‏ها در آن‏جا نه از گرما در امان بودند و نه از سرما؛ به‏گونه‏ای که بر اثر نامناسب بودن آن محل و گرما و سرمای هوا، صورت‏های‏شان پوست انداخته بود.20
در میان ناله و اندوهِ بانوان رها شده از زنجیر ستم، کودکان مظلومی به چشم می‏خوردند. آنان در حالی که گرسنه بودند، هر روز عصر با لباس‏های کهنه جلوی در خرابه صف می‏کشیدند و مردم شام را که دست کودکان‏شان را گرفته بودند و با آذوقه به خانه‏های‏شان برمی‏گشتند، غریبانه تماشا می‏کردند و آه حسرت می‏کشیدند. دامان عمه را می‏گرفتند و می‏پرسیدند: «عمه! مگر ما خانه نداریم؟ پدران ما کجا هستند؟» حضرت زینب (علیهاالسلام)نیز برای تسلای دل کوچک و غم‏دیده آنان می‏فرمود: «چرا عزیزانم! خانه شما مدینه است و پدران‏تان به سفر رفته‏اند.» 21
نگاشته‏اند در یکی از شب‏های اقامت اسیران کربلا در خرابه شام، رقیه (علیهاالسلام)پدرش را در خواب می‏بیند و پریشان از خواب برمی‏خیزد. او گریه‏کنان می‏گوید: من پدرم را می‏خواهم! هر چه اهل خرابه خواستند او را ساکت کنند، نتوانستند. داغ همه از گریه او تازه‏تر گردید و همه به گریه و زاری پرداختند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۰:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



مأموران خرابه پرسیدند: چه خبر شده است؟ گفتند:
دختر خردسال امام حسین(علیه‏السلام)پدرش را خواب دیده است و او را می‏خواهد. آنان سر بریده حضرت را در درون طبقی نهادند و روی آن را با پارچه‏ای پوشاندند و جلوی او گذاشتند. شدت ضعف و گرسنگی، کودک را به توهّم انداخته بود. او گریه می‏کرد و می‏گفت: من که غذا نخواستم؛ من پدرم را می‏خواهم. مأموران گفتند: این پدرت است. وقتی رقیه (علیهاالسلام)روپوش را کنار زد، سر بریده پدر را به سینه چسباند و دلسوزانه می‏گفت:


«یَا اَبَتَاه! مَن ذَا الّذِی خَضَبَکَ بِدِمَائِکَ؟ یَا اَبَتَاه! مَن ذَا الَّذِی قَطَعَ وَرِیدَکَ؟ یَا اَبَتَاه! مَن ذَا الَّذِی اَیتَمَنِی عَلی صِغَرِ سِنِّی؟ یَا اَبَتَاه! مَن بَقِیَ بَعدَکَ نَرجُوهُ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلیَتِیمَةِ حَتَّی تَکبرُ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلنِّسَاءِ الحَاسِراتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلاَرَامِل المُسبَیَاتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلعُیُونِ البَاکِیَاتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلضَّایِعَاتِ الغَریبَاتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلشُّعُورِ المَنشُورَات؟ یَا اَبَتَاه! مَن بَعدُکَ؟ وَا خَیبَتَاه مِن بَعدِکَ، وَا غُربَتَاه! یَا اَبَتَاه! لَیتَنِی لَکَ الفِدَاءُ! یَا اَبَتَاه! لَیتَنِی قَبلَ هَذَا الیَومِ عُمیَاءٌ! یَا اَبَتَاه! لَیتَنِی تَوَسَّدتُ التُّرَابِ وَ لا اَری شَیبَکَ مُخضَباً بِالدِّمَاءِ»22



ای پدر! چه کسی صورتت را با خون سرت رنگین کرد؟ چه کسی رگ‏های گلویت را برید؟ چه کسی مرا در این خردسالی یتیم کرد؟ چه کسی بانوان را در پناه خود می‏گیرد؟ چه کسی زنان بیوه شده را آشیان می‏دهد؟ چه کسی اشک از چشم‏های اشک‏بار پاک می‏کند؟ چه کسی زنان آواره را مأوا می‏دهد؟ چه کسی موهای پریشان‏مان را می‏پوشاند؟ پس از تو که... وای بر خواری پس از تو؟ وای از غریبی!کاش پیش از دیدن این روز کور می‏شدم! کاش چهره در خاک می‏بردم و محاسن تو را خونین نمی‏دیدم.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۱:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif



سپس آن‏قدر گریه کرد تا از هوش رفت و ناله‏اش برای همیشه خاموش گردید. صدای گریه بالا گرفت و مصیبتی دیگر بر دل داغدار اهل‏بیت نشست و این‏گونه واپسین شبِ زندگانیِ کوتاه فرشته غم، با غصه سپری شد و بدن مجروح و ستم‏دیده او را در همان خرابه به خاک سپردند. او روز اول صفر به آن ویرانه آمد و پس از چهار شب، در پنجم صفر سال 61 هجری، به سوی پدر شهیدش پر کشید. 23

طاهر دمشقی که از ندیمان دربار یزید بود و شب‏ها، او را با شعر و داستان‏گویی سرگرم می‏کرد، درباره رخدادهای شب وفات حضرت رقیه (علیه‏السلام)می‏گوید: «آن شب من پیش یزید بودم. او به من گفت: «
طاهر! امشب از ترسِ کابوس‏های وحشتناک، قلبم به تپش افتاده است. سرم را روی زانویت بگذار و فجایعی را که من در گذشته کرده‏ام، برایم تعریف کن».من سرش را روی زانو گذاشتم و از گذشته سیاهش برای او گفتم. تا این که پس از ساعتی به خواب رفت. ناگهان دیدم از خرابه، صدای شیون و ناله می‏آید. او در خواب بود و من در اندیشه جنایت‏های او که نگاهم به تشت طلایی افتاد که سر حسین (علیه‏السلام) در آن قرار داشت. گویا دیدم سر بریده، لب‏هایش به حرکت درآمد و گفت: «خداوندا! اینان، فرزندان و جگرگوشه‏های من هستند که این‏گونه از دنیا می‏روند.»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۱:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


چون این منظره را دیدم، حالتی از ترس و غم در دلم افتاد که ناخودآگاه اشکم جاری شد. یزید را رها کردم و به بالای کاخ آمدم. صدای گریه لحظه به لحظه بیشتر می‏شد. از بالای بام به درون خرابه که کنار کاخ بود، نگاه کردم؛ دیدم خرابه‏نشینان دورِ دخترکی را گرفته‏اند و خاک بر سر می‏ریزند و به شدت گریه می‏کنند. یکی از آن‏ها را صدا زدم و پرسیدم: چه خبر شده است؟ گفت: «دختر امام حسین (علیه‏السلام)، پدرش را در خواب دیده است و اکنون از خواب پریده و پدرش را از ما می‏خواهد».
پس از دیدن این صحنه دردناک، پیش یزید برگشتم. دیدم او هم خواب زده شده است و با حالتی عجیب، به سر بریده نگاه می‏کند و از شدت ترس و ناراحتی، دندان‏هایش را بر هم می‏ساید و به خود می‏لرزد. دوباره از سر بریده ندایی برخاست و این آیه را تلاوت کرد: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون»24 به زودی کسانی که ظلم کردند، خواهند فهمید که به چه جایگاهی داخل خواهند شد.
ترس بر وجود یزید چیره گشته بود. در همان حالت ناراحتی از من پرسید: «این صدای گریه از کجاست؟» جریان را برای او گفتم. با عصبانیت فریاد کشید: «چرا سر پدرش را نزد او نمی‏برید؟» نگهبانان بی‏درنگ سر را درون طبقی گذاردند و به خرابه آوردند. دخترک با دیدن سر بریده پدر آن قدر گریست که جان داد.»25
به خوبی روشن است که یزید در این ماجرا قصد تسلّی خاطر اهل خرابه را نداشته، بلکه با این کار می‏خواست آنان را به یاد مصایب‏شان اندازد و آنان را بیشتر آزار دهد.و این‏ها همه، ضربات تازیانه روزگاری غربت، بر بدن مجروح و نازک‏تر از گل دختری سه ساله است. بدنی که هر کبودی‏اش، خاطره‏ای از داغی جگرسوز است و سند گویایی بر عشقی عالم افروز؛ کتابی که تازیانه بر آن مشق نوشته بود و خار مغیلان، پاورقی‏اش زده بود؛ کتابی که کتاب سال نه، کتاب قرن نه، کتاب تاریخ شده بود؛ کتابی برگزیده در ایستادگی و جانفشانی ؛ کتابی به وسعت عاشورا. می‏گویند رقیه (علیهاالسلام) در قاموس تاریخ معنا ندارد! چه غم که رقیه (علیهاالسلام) در لغت نامه سترگ عشق و عاشورا، غمّازترین است.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۱:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


پی نوشت ها
1ـ شیخ عباس قمی، نفس المهموم، تهران، مکتبة‏الاسلامیة، 1368 ه. ق ،ص 216.
2ـ ابوالقاسم، ابوالحسن بن سعد الدین، ابن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه. ق ،ص 168.
3ـ احمدبن علی بن ابی طالب الطبرسی، الإحتجاج، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1416 ه.ق، ج 2، ص 101؛ آغابن عابد الشیروانی، اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات، بحرین، شرکة المصطفی للخدمات الثقافیه، چاپ اول، 1415 ه. ق، ج 2، ص 762.
4ـ محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، مصر، دارالمعارف، 1960 م، ج 5، ص 468؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ص 89.
5ـ نفس المهموم، ص 224.
6ـ تاریخ الطبری، ج 5، ص 450؛ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378 ه. ش، ج 2، ص 165.
7ـ همان، ص 451.
8ـ شیخ عباس قمی، منتهی الامال، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374 ه. ش، ج 1، ص 797.
9ـ اعراف/ 111.
10ـ منتهی الامال، ج 1، ص 798؛ ابوالحسن علی بن الحسین السعودی، اثبات الوصیة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، 1343 ه. ش ،ص 319.
11ـ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه.ق، ج 45، ص 129.
12ـ ر:ک، همان، ص 141.
13ـ ر:ک، همان، ص 140؛ موفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین (علیه‏السلام) للخوارزمی، قم، مکتبة‏المفید، بی تا، ج 2، ص 74.
14ـ مقاتل الطالبین، ص 121.
15ـ عبدالرحمن بن علی ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1412 ه. ق، ج 5، ص 340 ؛ منتهی الامال، ج 1، ص 814.
16ـ سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعة، بیروت، دارالمتعارف للمطبوعات، بی تا، ج 1، ص 612 ؛ سید محسن امین عاملی، لواعج الاشجان، قم، منشورات مکتبة بصیرتی، بی تا، ص 238 ؛ فرهاد میرزا، قمقام زخّار و صمصام بتّار، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، 1377 ه. ق، ص 578 ؛ احمدبن داود ابن قتیبة الدینوری، اخبار الطّوال، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1421 ه. ق، ص 386؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 224.
1/17ـ نفس المهموم، ص 153.
2/17ـ ابوجعفر محمدبن علی، ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالاضواء، بی تا، ج 3، ص 224، بحاالانوار ج 75، ص 117.
18ـ سید مرتضی آوینی، فتح خون، تهران، کانون فرهنگی و هنری ایثارگران، چاپ دوم، 1374 ه .ش، ص 56.
19ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 101.
20ـ الشیخ الصدوق، الامالی، نجف، مطبعة الحیدریة، 1389 ه . ق، مجلس 31، حدیث4؛ قمقام زخار، ص 570؛ بحارالانوار، ج 45، ص 140.
21ـ ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، بی‏تا، ج 3، ص 309.
22ـ نفس المهموم، ص 290.
23ـ عمادالدین محمدبن علی الطبری، کامل بهائی، قم، مؤسسه طبع و نشر، 1334 ه .ش، ج 2، ص 179؛ ریاحین الشریعة، ج 2، ص 309؛ منتهی الامال، ج 1

منبع : سایت حوزه


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۱۱:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif


بیایییید !!
تشییعِ جنازه ی یک بدنه
بیایییید !!
بدن رقیه هم بی کفنه


زن غَسّاله کجا؟!
غسل دادن لاله کجا؟!
کبودی ، رویِ تنِ بچه، سه چهار ساله، کجا؟!


چشمِ پر ابر و ببین
زینب و اون صبر و ببین
دستِ خالی تو خرابه، کندنِ قبر و ببین


زنها صورت می کَنند
بچه ها سینه می زنند
ملائک روضه خوانِ یک بدن بی کفنند


خرابه غوغا شده !
یک تنه، کربلا شده !
قدِّ زینب تویِ تشییعِ جنازه، تا شده


خون شده قلبِ رباب
می ریزه ، رو قبرش آب
هی میگه دخترکم، برو راحت ،تو بخواب


بیایییید !!
تشییعِ جنازه ی یک بدنه
بیایییید !!
بدن رقیه هم بی کفنه


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۲۲:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

روایت کربلا از زبان دختر سه ساله


آن هنگام که خورشید وجودت در گودی قتلگاه به خون نشست و لحظاتی بعد در افق کربلا طلوع کرد، آسمان تیره و تار شد.

صدای برادرم علی بن الحسین(علیه السلام) را می‌شنیدم که به عمّه‌ام زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) فرمود : این همان لحظه‌ای است که همه ارکان هستی، از زمان هبوط آدم(علیه السلام) تا قیامت کبری بر آن گریسته‌اند.
زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامنهایشان آتش گرفته بود و از گوشهایشان خون می‌چکید و من در آن میان مأمن و مأوایی جز دامن عمّه‌ام نداشتم. زمان به سختی می‌گذشت.قرار بر رفتن نداشتم. دوست داشتم که بیشتر نزدت می‌ماندم. اماّ مگر داغ تازیانه ها‌ بر جان کوچکم امان داده بود؟ کربلا جهنّم دشمنان تو شده بود و بهشت تو و یارانت. نمی‌توانستم چشم از چشمان به خون نشسته‌ات بردارم.
مرا به زور می‌کشیدند. چقدر سخت بود جدا شدن از پاره‌پاره‌های وحی.
کاش مانده بودم و غبار از چهره‌ات برمی‌گرفتم. کاش پروانه وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم. قرار بر رفتن نبود. از پا‌های آبله دارم بپرس که در این مسیر چقدر دویدم و الآن که سر زیبای تو در دامنم به میهمانی آمده؛ در گوشه‌ی این خرابه، در شهری که مردمانش بویی از مردانگی نبرده‌اند، به برکت آمدنت آرام گرفته ام.
من بهشت را در آغوش گرفتم، من به وصال محبوبم رسیدم.
اماّ ای کاش زودتر می‌آمدی چون رقیّه‌ات دیگر توانی در جان خسته و رنجورش ندارد.
دختر سه‌ساله‌ای که گرمی چشمانت او را متعالی می‌کرد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۲۲:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif
می‌گویند من رقیّه‌ام1،کسی که جهتش به سوی تعالی است. آری، از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم؛
من دختر تو شدم و تو بابای من، رفعت گرفتم و بال‌و پر برای پرواز در آوردم و برای عروج آماده شدم.
من در کربلا دیدم که ملائکه به تو و اهل بیتت غبطه می‌خوردند. خودم صدای شیون آن‌ها را هنگامی که بر سرنیزه بودی شنیدم.
خودم دیدم که دسته‌دسته جنیان و ملائکه از برای یاری تو آمدند و در برابرت زانو زدند.
خودم دیدم که از مقتل تو آیه والشّمس‌وضحِها تفسیر شد، خودم دیدم
که خداوند تأویل آیه‌ی «یا ایها النفس المطمئنّه اِرجِعی اِلی رَبِّكِ راضیه مَرضیّه فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»2 را در قیام تو و یارانت به ظهور رسانید.
چه لذّتی دارد هم کلام شدن با تو. چه شیرین است لحظه‌ی وصال. جانم دیگر طاقت ماندن ندارد. دستان کوچکم را بگیر و با خودت ببر تا در محضر تو، باب‌الحوائجیم امضا شود.
می‌خواهم مانند علی‎اصغر و علی‌اکبر(علیهمالسلام)، نزد جدّمان رسول خدا حاضر شوم و بگویم دشمنانت با تو و فرزندانت چه کرده‌اند.

پی نوشت ها:
1. اشاره به معنای کلمه رقیّه که به معنی صعود به طرف بالا و ترقّی است. می‌توانید به کتاب‌های لغت در زبان عربی مانند مفردات راغب اصفهانی رجوع‌ نمایید.
2. در تفسیرهای روایی آمده که شأن نزول آیات آخر سوره فجر، امام‌حسین(علیه السلام) هستند.

نویسنده: ف . بهمنی
منبع:سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۲۲:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif
غم تو

تا شعله هجران تو خاموش کنم
بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم

بسیار بکوشیدم و نتوانستم
یک لحظه غم تو را فراموش کنم
ای کاش، دمی دهد امانم این اشک
تا نقش تو را به دیده منقوش کنم
آخر چه شود، شبی به خوابم آیی
تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشینی و در برت، مرا بنشانی
تا زمزمه نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشی
صد بوسه بر آن دست و بر و دوش کنم
سجاده تو، که می‌دهد بوی تو را
برگیرم و بوسم و در آغوش کنم

چون درد فراق تو، ز حد درگذرد
زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم
از حمله غارت به دلم آتشهاست
این داغ، عیان، ز لاله ای گوش کنم
گویند به من، یتیم غارت زده ام
زآن چشمه چشم خویش پرجوش کنم
دیگر اگر ای پدر نخواهی برگشت
برخیزم و پیکرم سیه پوش کنم؟
این داغ حسین، جاودان است حسان
هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم
شاعر:حبیب چایچیان

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۲۸, ۲۲:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif
بزن مرا که یتیمم بهانه لازم نیست

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست
به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست

ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم
به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست

نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست

به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد
اسير سلسله را تازيانه لازم نيست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
بزن مرا كه يتيمم ، بهانه لازم نيست

مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست

محبتت خجلم كرده ، عمه دست بدار
براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نيست

به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست

وجود سوزد از اين شعله تا ابد ((ميثم ))
سرودن غم آن نازدانه لازم نيست

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۱:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif


http://www.askdin.com/gallery/images/2609/1_poster-roghayyeh-s.jpg



...مي گفت چشمهاي ترش درد مي كند



قدش خميده و كمرش درد مي كند






از بسكه سوخت دامن معصوم خيمه ها



حتي نگاه شعله ورش درد مي كند






طوفان تازيانه و باران سنگها !



بيخود كه نيست بال و پرش درد مي كند






مي سوخت غرقِ حسرت خورشيد نيزه ها



خُب پس بگو چرا جگرش درد مي كند






از لطف دستهاي نوازشگري كه بود



ديگر تمام موي سرش درد مي كند






آرام قلب خسته اش از دست رفته بود



چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود






یوسف رحیمی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۱:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif


با امام حسین علیه السلام از مدینه تا کربلا

کربلا
زمان : جمعه سوم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد .
سخن امام حسین (ع) هنگام ورود به کربلا :
اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیاوَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما.... مردم ،بندگان دنیا هستند ودین آنها جز سخن زبانشان نیست . تا آنگاه کا زندگیشان بچرخد ، دنبال دین می روند . وهرگاه بنای امتحان وآزمایش پیش آید ، دینداری بسیار اندک می شود.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۶:۲۵
:::: بحر طویل ::::


به نام عشق


«این صدای تپش قلبم نیست
درحسینهء دل سینه زنی ست»

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15354651804904803622.gif



و این بحر طویل است...


عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم،
زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافتهدر سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟
ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه!
بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی،
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟
تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...


گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی ...
تو کجایی...


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15354651804904803622.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۶:۲۶
http://goftomanedini.com/attachment.php?attachmentid=85843&stc=1&d=1352967834

باذن حضرت رقیه (سلام الله علیها)

توراآورده ام اینجا که مهمان خودم باشی
شب آخرروي زلف پریشان خودم باشی

من ازتاریکی شب هاي این ویرانه می ترسم
توراآورده ام خورشید تابان خودم باشی

فراقت گرچه نابینام کرده بازمی ارزد
که یوسف باشی ودرراه کنعان خودم باشی

پدرنزدیک بودامشب کنیزخانه اي باشم
به توحق می دهم پاره گریبان خودم باشی

اگرچه عمه دلتنگ است اماعمه هم راضی ست
که تواین چندساعت رابه دامان خودم باشی

ازاین پنجاه سال توسه سالش قسمت ما شد
یک امشب رانمیخواهی پدرجان خودم باشی

سرت افتادودستی ازمحاسن ها بلندت کرد
بیاخب میهمان کنج ویران خودم باشی

سرت را وقت قرآن خواندنت برطشت کوبیدند
توبایدبعدازاین قاري قرآن خودم باشی

کنارتوکه ازانگشتروخلخال صحبت کرد
فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی

اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است
تقلامی کنم یک بوسه مهمان خودم باشی

علی اکبر لطیفیان

http://goftomanedini.com/attachment.php?attachmentid=85843&stc=1&d=1352967834

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۶:۲۷
http://goftomanedini.com/attachment.php?attachmentid=85843&stc=1&d=1352967834

ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد، گریه کرد

ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت "هم زد" گریه کرد

با تمام این اسیران فرق داری، قصه چیست؟
هر کسی آمد به احوالت بخندد، گریه کرد

از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش
شاید آن شب "زجر" هم وقتی تو را زد، گریه کرد

وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد
آن زن غساله هم اشکش در آمد، گریه کرد

کاظم بهمنی

http://goftomanedini.com/attachment.php?attachmentid=85843&stc=1&d=1352967834

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۲:۴۳
http://razesorkh.com/i/attachments/1/1353157974475628_large.jpg

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود

گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی

هیچ‌کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را

ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب

پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت

عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود

جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي‌زدند

ذره‌ای رحم و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتی عدو مي‌زد تو را برگو مگر

حضرت سجاد زین‌العابدین آنجا نبود

جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود

کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس

مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم زجر هم مي‌زد مرا

آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود

تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود

ورنه از تو لحظه‌ای غافل دلم بابا نبود

دخترم شورها بر شعر میثم داده‌ایم

ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود

جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت

ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif