PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز چهارم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۲:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37761359647629024423.gif

۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
{ویژه نامه روز چهارم محرم}
روز منتسب به عون و محمد فرزندان
شهید حضرت زینب(س) وحر آزاد مرد کربلا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20520756280289320000.gif

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.ask12.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۲:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62860020593420880930.gif



دو گل آورده بُد از بوستانی با صفا زینب
که تقدیم امیر خود کند در کربلا زینب

دو شیر از بیشه ی شیران اولاد ابو طالب
به ایشان یاد داده رسم جنگ مرتضی زینب

کنار شاه دشت کربلا برد آن دو مه رو را
بزیر لب کلامی گفت با شرم وحیا زینب

برادر گرچه عبدالله زبیماری نشد همره
اگر رخست ندارد بهر تو گردد فدا زینب

برای جانسپاری پیش پایت ای گل نرگس
بیاورده همه داروندار خویش را زینب

سلیمان تحفه ی ناقابل موری تقبل کن
اگر خواهی شود ای ذوالکرم حاجت روا زینب

حسینش گفت: داغ اکبرم بس باشد ای خواهر
مسوزان بیش از این قلب مرا ای باوفا زینب

سکوتی کرد و راضی شد به پرپر گشتن گلها
قسم چون داد آن دور از وطن را بر خدا زینب

پس از چندی همه دیدند زیر تیغ نامردان
صدایی میرسد از کودکان مادر بیا زینب

بیا مادر نما شیر طهورت را حلال ما
که راضی گشت از جانبازی ما مصطفی زینب

حسین فاطمه آورد با خود نعش طفلان را
ولی بیرون نیامد از میان خیمه ها زینب

شاعر:مجید خضرایی



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32384553722704028389.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۳:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


فرزندان حضرت زینب (س) در روز عاشورا


در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند.
حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی هاشم است. او نائبة الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیة راه حسین (علیه السلام) کرده ، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.

مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص“ را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود:

این عبارت ”کهیعص“ رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۳:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif




شهادت محمد بن عبدالله بن جعفر

بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید - کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت دائی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.
پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد:
اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ
قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ
قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ
و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ
وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ
” به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند . نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است راترک کردند“
و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۳:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif




شهادت عون بن عبدالله بن جعفر

پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد:
اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ
شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر
یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ
کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ
”اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.“
و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۳:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif



بارگاه


شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۳:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.ask13.swf

حر می آمد، سربه زیر شرمنده ی تو
با گریه اش آمیخت شکر خنده ی تو

حرّ بود اسیر تا که امیری می کرد
آن لحظه امیر شد که شد بنده ی تو


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52023082808288382489.gif

عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم
گناهی از تمام کوه‎ها سنگین‎تر آوردم

من آن حُرّم کز اول خویش را سد رهت کردم
تو را در این زمین بین هزاران لشگر آوردم

به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما
دلی صد پاره‎تر از لاله‎های پرپر آوردم

نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت
ولی بر حنجر خشکیده‎ات چشم تَر آوردم

غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان
فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم

گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم
قبولش کن که قربانی برای اصغر آوردم

سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد
زبان عذرخواهی بر علیّ اکبر آوردم

همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افکندی
به خود بالیدم و مانند فطرس پر بر آوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست
که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم

چه غم گر جرم من از کوه سنگین تَر بُوَد میثم
که سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif



حر بن یزید ریاحی و شهادت در کربلا


حر بن یزید ریاحی که از سپاه کوفه به سپاه امام حسین علیه السلام ملحق شده و توبه کرده بود، با شادمانی به استقبال شهادت رفت و فرزند پیامبر را یاری کرد.
او نزد امام رفت و گفت:« من اولین کسی بودم که راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولین کشته باشم، به امید اینکه در قیامت با جدت مصافحه کنم.»
امام فرمود:« تو از کسانی هستی که خدا توبه آنها را پذیرفته است.»
پس اولین کسی که جلو افتاد و با سپاه دشمن مبارزه کرد حرّ بود.
او در روز عاشورا دلیرانه می جنگید و رجز می خواند:« من حّر هستم که میزبان میهمان‌هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم.»
حر بن یزید به اتفاق زهیر بن قین با دشمن پیکار می کردند. هر گاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار می گرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب حرّ زخمی شد اما او همچنان سواره پیکار می کرد و رجز می خواند تا این که مردی به نام « یزید بن سفیان » که با حر دشمنی دیرینه داشت به او حمله کرد ولی حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند.
پس از آن فردی به نام «ایوب بن شرح» تیری به اسب حر زد و آن را از پای در آورد. حرّ بناچار از اسب پیاده شد و پیاده رزمید تا بیش از چهل نفر را به قتل رساند. در این هنگام بود که لشگر پیاده نظام عمر بن سعد بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif



امام علیه السلام بر بالین حرّ نشست و خون از چهره او پاک کرد و این جملات را فرمود:« تو حر و آزادی، همان گونه که مادرت بر تو نام «حرَ» را نهاد، تو در دنیا و آخرت حرّ و آزاده هستی.»
یکی از اصحاب امام علیه السلام در رثای حرّ این گونه سرود:« نیکو آزاده‌ای بود حرّ که از قبیله بنی ریاح است. او هنگامی که نیزه ها بر او فرود می آمدند صبور و شکیبا بود. و نیکو حرّی بود؛ چرا که خود را فدای حسین کرد و صبح هنگام جان خود را نثار کرد.»
بعضی این اشعار را به امام حسین علیه السلام نسبت داده اند.
بدن سالم حر پس از صدها سال

شاه اسماعیل صفوی پس از تصرف بغداد، به کربلا آمد و در آنجا از برخی مردم شنید که از حر به دلیل اینکه به امام حسین علیه السلام اجازه‌ی خروج از کربلا را نداده و باعث وقوع حادثه عاشورا شده بد می‌گویند.
شاه اسماعیل فرمان داد قبر او را نبش کنند. آن‌گاه بدن سالم او را دید که شبیه مردی بود که خفته باشد. دستمالی که امام حسین علیه السلام بر سر وی بسته بود، هنوز بر سرش بود. همین که دستمال را باز کردند، خون تازه روان شد و هرچه کردند با دستمال دیگری خون را بند بیاورند ممکن نشد.
با مشاهده‌ی عظمت حر، شاه اسماعیل دستور داد گنبد و بارگاهی برایش بنا کنند.
منابع:

مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 10 »
حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 221.
قصه کربلا، ص 303.
نفس المهموم، ص 141.

منبع: دانشنامه رشد



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)

پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.
در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.
ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:
?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?
جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.
بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:
?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.?
نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.
منقول است حضرت زینب(س) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.
شرح شمع صفحه199



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif



فدا کاری زینب و فرزندانش در کربلا
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/89/04/20355.jpg
زینب الگوی فضایل

بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (سلام الله علیها) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ جزییات آن را برای ما نقل کرده است ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پرثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است. به گوشه‎هایی از فضایل ایشان توجه کنید.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


ایمان راسخ حضرت زینب علیهاالسلام
اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند.
در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود. شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است.

آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.»
این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


قربانگاه فرزندان :
بانوی فداکار کربلا فرزندان خود را برای قربانی به قربانگاه نینوا می‌آورد و در همه جا یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالیقدر این قیام و نهضت مقدس یعنی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و چون عصر عاشورا شد و آن حجت الهی به شهادت رسید، سهم عمده و بار تازه‌ای به دوش این بانوی فداکار نهاده شد که چون کوهی پولادین در برابر دشمنان منحرف ایستاد.

در بعضی مقاتل نوشته‎اند: «در روز عاشورا هنگامی که فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) به شهادت رسیدند، ایشان از خیمه بیرون نیامد و بر بالینشان حاضر نشد. وقتی علت را سوال کردند، پاسخ داد: «تا مبادا برادرم خجالت بکشد.»


در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


جانبازی فرزندان حضرت زینب (س)



پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.
در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.
ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:
به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.
جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۴:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif




بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:

اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.

نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.


منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.
منبع: شرح شمع




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۵:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


حوادث روز چهارم محرم در کوفه

در این روز عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و خود بر منبر رفت و گفت :


ای مردم شما آل سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکوست ، و به زیر دستان احسان میکند و عطایای او بجاست و پدرش نیز چنین بود و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت کنم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید .


سپس از منبر پایین آمد و برای مردم شام نیز عطایایی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند ، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن تمیم و حجار بن ابجر و شیث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا فرستاد تا عمر بن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند .


پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا شمر بن ذی الجوشن اولین فردی بود که چهارهزار نفر سپاهی آزموده برای جنگ با امام حسین علیه السلام اعلام آمادگی کرد و بعد یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر و حصین بن تمیم با چهارهزار نفر و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر و نصر بن حرث با دو هزار نفر که جمعا نوزده هزار نفر میشدند را فرستاد


در تعداد کل لشکریانی که به همراه عمر بن سعد در کربلا حضور پیدا کردند تا با امام حسین ( علیه السلام ) بجنگند ، اختلاف است ولی نکته ای که نباید فراموش کرد این است که تعداد نظامیان جیرخواری که از حکومت وقت ، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگی دریافت می کردند سی هزار نفر بوده است .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۵:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


هجران گرفته دور وبرم را براي چه؟
خون می کنی دو چشم ترم را براي چه؟

وقتی قرار نیست کبوتر کنی مرا
بخشیده اند بال و پرم را براي چه؟


گر نیستی غریب،مگو پس انا الغریب
صد پاره می کنی جگرم را براي چه ؟

دارد سرت براي چه آماده می شود؟
پس آفریده اند سرم را براي چه؟

زحمت کشیده ام که چنین قد کشیده اند
بر باد می دهی ثمرم را براي چه؟

من التماس می کنم و تفره می روي
شاید عوض کنی نظرم را براي چه؟
ا
ز مثل تو کریم توقع نداشتم
اصلا گذاشتند کرم را براي چه؟

باشد نمی روند،ولی جان من! بگو
آورده ام دوتا پسرم را براي چه؟

شاعر:علی اکبر لطیفیان

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


بالی گشوده است و چنان پیش می رود
کز حد کودکانه خود بیش می رود

اصلاً عجیب نیست که غوغا به پا کند
آری حلال زاده به داییش می رود

موج حماسه است که در قلب دشمنش
با هر قدم تلاطم تشویش می رود

مادر دلش گرفته از این خاک کوفه وار
از بس که او شبیه علی پیش می رود

لبخند بر لبش، تن او غرق خون شده
امضا شده است برگ رهاییش ...می رود

شاعر:سید محمد رضا شرافت


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۵:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif


همچون غريبه با من دلخسته تا مكن
طفلان خواهرت ز سر خويش وا مكن

يكبار مي شود كه فداي غمت شوند
حالا كه وقتش آمده چون و چرا مكن



دو نوجوان زينب و اين قتلگاه تو
بي بهره ام ز قافله ي كربلا مكن

يك عمر بوده ام همه جا در كنار تو
سهم مرا ز سفره ي سرخت جدا مكن

يكبار كار من به تو افتاد يا اخا
رد قسم به عصمت خيرالنساء مكن

شاعر:سید حمید رضا برقعی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۹:۵۱
قبر حرّ بن يزيد رياحي






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88034703377646536502.jpg (http://www.shamsa-co.org/gallery/image?format=raw&type=orig&id=256)



حرّ بن يزيد رياحي، آن توبه كننده و هدايت يافته، نخستين كسي بود كه راه را بر سفيران كربلا بست ولي در پايان كار به اوج عزت و شرافت، يعني شهادت در راه حسين(عليه السلام)، دست يافت و خود را براي هميشه در صف آزاد مردان و احرار قرار داد و قبر و نامش را در تاريخ جاودانه كرد.

جنازه آن آزاد مرد را قبيله اش، بن رياح، از ميدان جنگ خارج كرد و در روستايي در نُه كيلومتري غرب كربلا به خاك سپرد. همان جا كه امروزه به سبب وجود قبر او به « روستاي حرّ » معروف است.

آستان مبارك آن شهيد در 370 ق به دستور عضدالدوله ديلمي ساخته شد. در 914 ق شاه اسماعيل صفوي، كه خود به زيارت اين آستان مشرف شده بود، به تجديد بناي آن پرداخت. اين بنا يك بناي ساده در ميان صحرا است كه به صورت يك چهار ديواري آجري و قلعه اي مستحكم به دستور مادر آقاخان محلاتي ساخته شده است.

اين مزار صحن و گنبدي با كاشي آبي و ضريح نقره اي دارد. ناصر الدين شاه، كه آن جا را زيارت كرد، در آن دوران از خرابي و وضع نامطلوب و نگه داري بد آن بقعه به مدحت پاشا، حاكم كربلا، گلايه كرده و براي تعمير و نگه داري بهتر آن سفارش هايي كرده بود.

در 1330 ق تعميراتي در آن آستان انجام گرفت و ايواني در آن تعبيه شد. كتيبه بالاي اين ايوان نشان دهنده باني و تعمير كننده آن است: « قد عمر هذا المكان بهمة آقا حسين خان شجاع السلطان همداني دام ظله الفاني سنه 1330 ق ».

در قسمت شرقي صحن، حجره هايي در دو طبقه جهت سكونت زائران ساخته شده و هنرمندان ايراني در 1396 ق، حرم را آينه كاري كردند.



منبع: عتبات عاليات عراق؛ دكتر اصغر قائدان

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۰۹:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65721639260330259791.jpg



ای کاش فراغتی فراهم می شد


از وسعت دردهای تو کم می شد



این بار مصیبتی که بر شانه ی توست


ایوب اگر داشت قدش خم می شد




میلاد عرفان پور

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۲:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif
این و قربانی شقایق های باغ زینب اند

این و قربانی شقایق های باغ زینب اند



عاشق ثار الله اند عاشق ثار الله اند


گرچه ناقابل ولی چشم چراق زینب اند
گرچه ناقابل ولی چشم چراق زینب اند



عاشق ثار الله اند عاشق ثار الله اند

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۲:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


حر بن یزید ریاحی (http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B1+%D8%A8%D9%86+%DB%8C%D8 %B2%DB%8C%D8%AF+%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AD%DB%8C) که از سپاه کوفه (http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87) به سپاه امام حسین علیه السلام (http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5) ملحق شده و توبه کرده بود، با شادمانی به استقبال شهادت رفت و فرزند پیامبر (http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87) را یاری کرد.
او نزد امام رفت و گفت:« من اولین کسی بودم که راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولین کشته باشم، به امید اینکه در قیامت با جدت مصافحه کنم.»
امام فرمود:« تو از کسانی هستی که خدا توبه آنها را پذیرفته است.»
پس اولین کسی که جلو افتاد و با سپاه دشمن مبارزه کرد حرّ بود.
او در روز عاشورا دلیرانه می جنگید و رجز می خواند:« من حّر هستم که میزبان میهمان‌هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم.»

حر بن یزید به اتفاق زهیر بن قین (http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%87%DB%8C%D8%B1+%D8%A8%D9% 86+%D9%82%DB%8C%D9%86) با دشمن پیکار می کردند. هر گاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار می گرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب حرّ زخمی شد اما او همچنان سواره پیکار می کرد و رجز می خواند تا این که مردی به نام « یزید بن سفیان » که با حر دشمنی دیرینه داشت به او حمله کرد ولی حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۲:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif
شهید والاقدر عاشورا ، حر از خاندان های معروف عراق و از روسای کوفیان بود .
به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فراخوانده شد و به سر کردگی هزار شوار برگزیده گشت .
در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد .
کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد .
حر وقتی فهمید کار جنگیدن با حسین بن علی (ع) جدی است ،
صبح روز عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد به کاروان حسینی پیوست .
توبه کنان کنار خیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد ، سپس اذن میدان طلبید و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید .
حسین بن علی (ع) بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید فرمود : تو همون گونه که مادرت نامت را حر گذاشته است ،
حر و آزاده ای ، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت !
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۲:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


حر بن یزید به اتفاق زهیر بن قین (http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%87%DB%8C%D8%B1+%D8%A8%D9% 86+%D9%82%DB%8C%D9%86) با دشمن پیکار می کردند. هر گاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار می گرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب حرّ زخمی شد اما او همچنان سواره پیکار می کرد و رجز می خواند تا این که مردی به نام « یزید بن سفیان » که با حر دشمنی دیرینه داشت به او حمله کرد ولی حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند.

پس از آن فردی به نام «ایوب بن شرح» تیری به اسب حر زد و آن را از پای در آورد. حرّ بناچار از اسب پیاده شد و پیاده رزمید تا بیش از چهل نفر را به قتل رساند. در این هنگام بود که لشگر پیاده نظام عمر بن سعد (http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%85%D8%B1+%D8%A8%D9%86+%D8 %B3%D8%B9%D8%AF) بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند.
امام علیه السلام بر بالین حرّ نشست و خون از چهره او پاک کرد و این جملات را فرمود:« تو حر و آزادی، همان گونه که مادرت بر تو نام «حرَ» را نهاد، تو در دنیا و آخرت حرّ و آزاده هستی.»



http://danesh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/9/9d/Hore.JPG




یکی از اصحاب امام علیه السلام در رثای حرّ این گونه سرود:« نیکو آزاده‌ای بود حرّ که از قبیله بنی ریاح است. او هنگامی که نیزه ها بر او فرود می آمدند صبور و شکیبا بود. و نیکو حرّی بود؛ چرا که خود را فدای حسین کرد و صبح هنگام جان خود را نثار کرد.»
بعضی این اشعار را به امام حسین علیه السلام نسبت داده اند.


منابع:

[*=right]مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 10 »
[*=right]حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 221.
[*=right]قصه کربلا، ص 303.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۲:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


حر بن یزید ریاحی از همراهان حسین بن علی در واقعه کربلا بود.حر از خاندان معروف عراق و از رؤسای قبایل کوفیان بود.به ‌درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین‏ فراخوانده شد.او به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت. گفته‌اند وقتی از دارالاماره کوفه، با ماموریت بستن راه بر حسین‏ بیرون آمد، ندایی شنید که: «ای حر!مژده باد تو را بهشت ...» در منزل ‏«قصر بنی مقاتل‏» یا «شراف‏»، راه را بر حسین بست و مانع از حرکت او به سوی کوفه شد. کاروان‏ حسین را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و حسین در آنجا فرود آمد. حر وقتی فهمید کار جنگ با حسین بن علی‏ جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین‏ پیوست. توبه کنان کنار خیمه‌های حسین آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید. حر با اذن‏ امام حسین به میدان رفت و در خطابه‏ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین‏ توبیخ‏ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده‏ از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32698937477931339386.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۲:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

نزد حسین ‏بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود:

انی انا الحر و ماوی الضیف اضرب فی اعناقکم بالسیف
عن خیر من حل بارض الخیف اضربکم و لا اری من حیف

که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه‏ بود. حسین بن علی‏ بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته‌است، حر و آزاده‌ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! «انت الحر کما سمتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة‏» و دست بر چهره‌اش کشید.حسین‏ با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی‌تمیم او را در فاصله یک مایلی از حسین‏ دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن‏ «نواویس‏» می‌گفته‌اند.


منبع:ابصار العین، ص ۱۱۵ و ۱۱۶

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم
گناهی از تمام کوه‎ها سنگین‎تر آوردم

من آن حُرّم کز اول خویش را سد رهت کردم
تو را در این زمین بین هزاران لشگر آوردم

به جای دسته گل با دست خالی آمدم
اما دلی صد پاره‎تر از لاله‎های پرپر آوردم

نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت
ولی بر حنجر خشکیده‎ات چشم تَر آوردم

غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان
فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم

گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم
قبولش کن که قربانی برای اصغر آوردم

سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد
زبان عذرخواهی بر علیّ اکبر آوردم

همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افکندی
به خود بالیدم و مانند فطرس پر بر آوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست
که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم

چه غم گر جرم من از کوه سنگین تَر بُوَد میثم
که سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم

"غلامرضا سازگار"
منبع : تبيان




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif




آرام آرام از لشکر سیاهی کناره می‏گرفت و به سوی وادی نور پیش می‏رفت. مصمّم، امّا خجلت زده، در این اندیشه که آیا فرزند فاطمه علیهاالسلام او را می‏پذیرد؟ و اگر نپذیرد، بر کدامین سو راه در پیش گیرد؟ می‏رفت و دستار از سر باز می‏کرد تا شرم چهره‏اش را بپوشاند؛ امّا نگاه مضطربش را چه کند؟! چشم‏هایش را بست: «خدایا! ای خدای توبه‏پذیر!»
گویی، نه مرکب، که جذبه الهی او را می‏کشید، کششی از جنس آتش طور.
فصلی میان او و دیگر کوفیانِ در بند بنی‏امیه بود که به جُرگه آزادگان پیوندش می‏داد؛ او هم حُرّ بود و از هر دو جهان آزاد و هم بنده عشق.
این چند دقیقه راه، از اردوگاه اموی تا حَرم حسینی، یک عمر، سلوک بود و یک عالم، سیْر. شمیم بهشت به مشام جانش رسید. به وادی ایمن وارد شده بود، از حضیض خودخواهی به درآمده بود و به اوج خدا خواهی برآمده بود. بر خود نهیب زد: «حُرّ! تو اکنون به حَرَم قدس حسین وارد شدی؛ از آن‏چه رنگ تعلق پذیرد، خویشتن را آزاد کن».
و چه بدبخت بود «هرثمه فرزند سلیم» که عُذر آورد: «ای حسین! من زن و فرزند خویش باز نهاده‏ام و بر آنان از گزند پسر زیاد، بیمناکم.»
ـ «با مایی یا بر ما؟»
و هرثمه عافیت طلبانه گفت: «نه با توام و نه بر تو». و چه بزرگ بود حسین علیه‏السلام که فرمود: «اکنون از این میدان شتابان بگریز که سوگند به او که جان حسین علیه‏السلام در دست اوست، هیچ کس نیست که امروز تماشاگر کشته شدن ما باشد و به یاریمان نشتابد، مگر این‏که خدا او را در دوزخ افکند». و او به سوی چند صباح، سر در سایه شوم اموی بردن، گریخت.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif




حُرّ به دیدار مولا واصل می‏شد؛ امّا دیده بر زمین دوخته بود و سر به زیر انداخته: «من ... من حُر، پسر یزید ریاحی هستم؛ همو که ... اول بار راه بر تو بست و دل کودکانت را شکست، اکنون به پوزش خواستن آمده‏ام، آیا ... مرا بازگشتی هست؟»
یک آن نگاهش با نگاه امام علیه‏السلام تلاقی کرد. چشم‏های مولا نجیب بود و مهربان. گویی حسین علیه‏السلام به انتظار او بوده است. لب‏های خشک امام علیه‏السلام به سخن باز شد و جان تشنه حُر را سیراب از زلالِ رحمت الهی کرد: «آری، پروردگار آنان را که به سوی او بازگردند، می‏پذیرد».
چه شیرین و سبک بود آن احساس که با ترنّم این کلامِ روح‏فزا در رگ‏های ملتهب حرّ دوید و او را به وجد آورد! بگذار تیغ‏ها او را در برگیرند و تکّه تکّه‏اش کنند. بگذار سینه مالامال از محبت حسینی‏اش را دشنه‏های کینه اموی بدرند. چه باک! این جان و هزاران چون این جان، فدای حسین علیه‏السلام .
ـ «ای فرزند رسول خدا! رخصتم ده تا اولین کسی باشم که از حَرم خدایی‏ات دفاع می‏کنم و به پای تو جان می‏بازم».





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif



و مولایش رخصت رفتن داد. چنان بر مرکب تاخت زد که گویی به دروازه بهشت می‏تازد و خوف آن دارد که راه آسمان را به رویش ببندند. لختی در برابر سپاه تبهکاران ایستاد:
«ای کوفیانِ مادر به عزا نشسته! ای خیانت پیشگان رسوا! حسین را به خود خواندید و به یارای‏اش امید دارید و اکنون دست از او کشیده و به رویش درآمده‏اید؟! بر او چون ددان حلقه زده‏اید و آب فرات را که یهود و نصارا و مجوس از آن می‏نوشند و سگان و خوکان در آن می‏غلطند، بر او و خاندان پاکش حرام کرده‏اید؟! چه بد، حق محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را درباره فرزندان او به جای آوردید! خدای، در روز عطشناکی، سیرابتان نکناد!»
امّا باران تیرهاشان بر سرش فرود آمد. اندکی به سوی خیام حَرم عقب نشست و بار دیگر رجز خوان به سویشان حمله بُرد:
منم حُر جنگ‏آور صف شکن *** که راهست یارای بازوی من؟
به یاری فرزند خیر النّسا زنم تیغ بر گردن اشقیا
و چنان بر فوج دشمن می‏زد که شهابی به سینه شب. چندی کارزار کرد و چندی از تیره روزان به خاک افکنده از نَفَس افتاده بود که گروه نامردان در میانش گرفت و آماج تیر و نیزه و سنانش ساخت. خشنود، با خود می‏اندیشید که «تمام دردها و زخم‏ها را به تن خریدارم تا مولایم حسین را شرط جانبازی به جای آرم.
گرگ‏ها، نیمه جان رهایش کردند، نفس‏هایش به شماره افتاده بود. می‏دانست تا دمی دیگر روحش قالب تهی خواهد کرد. از هر جای تنش زخمی دهان باز کرده بود و به مرگ می‏خندید. سعادتمندم اگر باری دیگر چشمان مهربانش را ببینم». ضرب آهنگِ با وقارِ گام‏هایی را شنید که به سویش می‏آمد. چشم باز کرد حسین علیه‏السلام را دید که بر بالینش نشسته و سرش را به دامن گرفته تا زخمش را با پارچه‏ای ببندد. امام، حرّ را از کوثر تولاّی خویش چنین لبریز کرد:
«خدایت رحمت کناد ای حرّ! تو آزاده‏ای چونان که مادرت نامید. گوارایت باد شربت شهادت در برابر خاندان پاک رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ».
نگاه شکرگزارش را به چشمان آقایش دوخت؛ گو این‏که می‏گوید: «آقای من! رسم آقای تمام کردی که بر بالینم آمدی». می‏خواست، امّا نفسش برنیامد که بگوید «جانم هزار بار فدای تو، یا اباعبداللّه».







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


http://upload.iranvij.ir/image_mordad91/96924898473776137585.jpg



یوسف زهرا! زشما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم

از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم

آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی

حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین

یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر

روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم

دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو

ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم

روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است

مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است

چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟

حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده

با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده

بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست

مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است

بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم

منبع : تبيان


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۷:۳۱
http://www.img.1et.ir/2011/11/18220636265890791068-300x189.jpg

امشب شب دو طفلان حضرت زینب (سلام الله علیها)


جنگاوران دلاور کوچکی که ناله های هل من ناصر ینصرنی امام غریبشان حسین(علیه السلام) را شنیده بودند و در خیمه ها آرام نداشتند.

لیک حضرت از طرفی سن و قدو قامت کوچکشان را می دید و از طرفی هم چون می دانست بر دل زینب (سلام الله علیها) چه قرار است بگذر

به آن دو طفل اذنمیدان نداد. لیک آن دو دلاور کوچک به مادر رجوع کرده و از مادرشان درخواست کمک کردند تا ضمنشان شود نزد امام.

حضرت زینب پیش آن حضرت رسید و خواست اذن میدان دو طفلش را بگیرد که امام (علیه السلام) بسیار طفره رفت تا بالاخره با قسمی که

خواهر بر آن امام دادو پهلوی شکسته مادر را یاد آور شد حضرت اذم میدان این دو دلاور را صادر کرد و آن دو نوجوان کم سن و سال به صف

اول دشمن غصی حضرت هجوم بردند...



http://www.taknaz.ir/upload/15/0.104120001291500703_parcham.GIF

تا صوت قرآن از لب آنها مي آيد
كفرِ تمام نيزه ها بالا مي آيد

دجال هاي كوفه درحال فرارند
دارد سپاه زينب كبري مي آيد

سدّ سپاه كفر را درهم شكستند
تكبيرهاي حضرت سقا مي آيد

انگار كه زخم فدك سر باز كرده
ازهرطرف فرياد يا زهرا مي آيد

خون علي گويان عالم را بريزيد
اي دشنه ها، تازه ترين فتوا مي آيد

آداب جنگ كربلا مثل مدينه است
چون ضربه هاشان سمت پهلوها مي آيد

اي نيزه داران، نيزه هاتان را مكوبيد
روز مبادا،عصرعاشورا مي آيد

خون گلوشان خاك را بي آبرو كرد
آسيمه سربا طشت خود يحيي مي آيد

اي تيغ هاي كند، با تقسيم سرها
چيزي از آنها گيرتان آيا مي آيد؟

اين اولين باريست كه از پشت خيمه
دارد صداي گريه ي آقا مي آيد

زينب بيا از خيمه ها بيرون، كه تنها
با ديدن تو حال آقا جا مي آيد

وحید قاسمی
آی امون از دل زینب
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/Graphic%20%2861%29.gif
http://www.taknaz.ir/upload/15/0.104120001291500703_parcham.GIF

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۷:۳۲
http://hadinet.ir/i/attachments/1/1338967011462318_large.jpg

باذن زینب کبری (سلام الله علیها)

تن من را به هواي تو شدن ریخته اند
علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند

جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند
این حسینی است که در غالب من ریخته اند

ما دو تا آینه روبروي یکدگریم
محو خویشیم اگر محو روي یکدگریم

اي به قربان تو و پیکر تو پیکرها
اي به قربان موي خاکی تو معجرها

امر کن تا که بیفتند بپایت سرها
آه- در گریه نبینند تو را خواهرها

از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داري
مگر از یاد تو رفته است که زینب داري

حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی
خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی

حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی
شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!

تن تو گر که بیفتد تن من می افتد
تو اگر جان بدهی گردن من می افتد

دلم آشفته و حیران شدو...حرفی نزدم
نوبت رفتن یاران شدو...حرفی نزدم

اکبرت راهی میدان شدو...حرفی نزدم
در حرم تشنه فراوان شدو...حرفی نزدم

بگذار این پسران نیز به دردي بخورند
این دو تا شیر جوان نیز به دردي بخورند

نذر خون جگرت باد،جگر داشتنم
سپرسینه ي تو"سینه سپر"داشتنم

خاك پاي پسران تو پسر داشتنم
سر به زیرم مکن اي شاه به سر داشتنم

سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست
خواهري که به فدایت نشود خواهر نیست

راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند
به حرم بر روي بال و پر تو برگردند

له شده مثل علی اکبر تو برگردند
دست خالی اگر از محضر تو برگردند...

دستمال پدرم را به سرم می بندم
وسط معرکه چادر ،کمرم می بندم

تو گرفتاري و من از تو گرفتارترم
تو خریداري و من از تو خریدارترم

من که از نرگس چشمان تو بیمارترم
بخدااز همه غیر از تو جگردار ترم

امتحان کن که ببینی چقدر حساسم
بخداوندقسم شیرتر از عباسم

بگذارم بروي،باز شود حنجرتو؟!
یا به دست لبه اي کند بیفتد سر تو

جان انگشت تو افتد پی انگشترتو
می شودجان خودت گفت به من خواهرتو؟

طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد
ذره ذره به روي نیزه سرت می ریزد

علی اکبر لطیفیان
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

مجیب
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۲۱:۰۹
http://askquran.ir/gallery/images//32939/1_bigharar.ir-037.jpg

مجیب
۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۲۲:۱۰
http://ups.night-skin.com/up-91-08/ya-hussein.jpg


ای گردش چشمان تو سرچشمه هستی
ما محو تو هستیم، تو حیران که هستی؟

خورشید که سرچشمه زیبایی و نور است
از میکده چشم تو آموخته مستی

تا جرعه‌ای از عشق تو ریزند به جامش
هر لاله کند دعوی پیمانه به دستی

از چار طرف محو تماشای تو هستند
هفتاد و دو آیینه توحیدپرستی

وا کرد در مسجدالاقصای یقین را
تکبیرة‌الاحرام نمازی که تو بستی

تا وا شدن پنجره هرگز نزدی پلک
تا خون شدن حنجره از پا ننشستی

ای کاش که گل‌های عطشناک نبینند
در دیده خود خار غمی را که شکستی

یک گوشه چشم تو مرا از دو جهان بس
ای گردش چشمان تو سرچشمه هستی
محمدجواد غفورزاده(شفق

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۰:۱۵
مادر کربلا



http://img.tebyan.net/big/1390/08/20224720419822254912119223247271982144114.jpg


اگر نهایت زن بودن و اوج مقام زن، نیل به مرتبه مردانگی بود، می گفتیم زینب سلام الله علیها اوج مردانگی است ؛
اما چنین نیست ، آسمان پرواز این دو متفاوت است .
تضاد نیست؛ رقابت نیست؛ تفاوت است.
چنین نیست که عالم زن، عالمی باشد پایین تر از عالم مرد، و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد.
عالم زنان نیز مانند عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی، ماهی و ستارگانی. خورشید این آسمان بی تردید زهرا سلام الله علیها است.
و ماه آن، زینب است که پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت و طریق، تاریک و راه، بی رهرو نماند.
مادری اوج مقام زنانگی است و زینب ، سدره نشین مرتبه مادری است.
و اما....
فرزندان زینب سلام الله علیها ،«عون» و«محمد» که هر دو را به میدان کربلا آورده است.
این اگرچه ایثار تمامی دارایی زینب است اما همه مساله این نیست که نگاهی بس عظیم و عمیق می طلبد.
زینب در عاشورا مادر همه ی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه ی کشتگان؛
وقتی علی اکبر علیه السلام از اسب بر زمین می افتد و می غلتد، این زینب است که جامه می درد و روی می خراشد و با فریاد «مادر!مادر!»، خود را بر جنازه او می افکند و اشک مادرانه می ریزد.
وقتی سر و روی قاسم دلاور با خاک آشنا می شود، اولین سایه مهری که بر بالای خویش گسترده می بیند، مهربانی زینب است با نوای آرام بخش: مادرم! عزیزم! فرزندم!
و اولین زلال کوثری که با گونه خویش می چشد، اشک حیات آفرین زینب است با ترانه و ترنّم: پسرم! نازنینم! پاره جگرم!




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۰:۱۵
http://img.tebyan.net/big/1391/03/2112371281862282091975191226110942032081510.gif


و نه فقط علی اکبر و قاسم، که علی اصغر و عبدالله و هر جوان و نوجوان و کودکی که در خاک عاشورا به خون می غلتد، زینب را مادرانه بالای سر خویش می بیند و آخرین رهتوشه مهر را، برای سفر از او می ستاند.

حال دو جوان، دو سرو، دو رعنا، دو ماهی بر خاک می تپند، اما حضور هیچ دست مادرانه ای را حس نمی کنند که از این سو به آن سویشان کند، غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهایشان کنار بزند.
شگفتا! زینب حاضر، زینب ناظر، زینب مادر کجاست؟ مگر ندیده است فرو افتادن این دو نخل را؟
چرا مادری نمی کند؟ چرا رخ نمی نماید؟ چرا چهره نشان نمی دهد؟
مگر کیستند این دو جوان؟ مگر صحابی نیستند؟ مگر هاشمی نیستند؟ پس کجایی زینب؟!
- این هر دو جوان منند؛ عون و محمداند؛ دو هدیه ناقابلند به پیشگاه برادر، به درگاه امام، امام برادر.
آدم هدیه را که به رخ نمی کشد؛ به دنبال قربانی ناقابلش که ضجه و مویه نمی کند؛ من مادر همه هستم.
شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشکش کوچک، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگیختن.
نه، شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود پرسیدن.
عجبا! ادب هنوز با کلاس درس تو فاصله دارد. تو عالی ترین مربی ادبی، و فرهنگ ادب، واژه هایش را زینب!
از تو وام می گیرد.
تو نیامدی، اما ببین! از شکاف این خیمه ها نگاه کن!
این غبار اسب حسین است که بی تاب به سوی این دو جنازه پیش می تازد. این شاهین که بی قرار از آسمان اسب فرود می آید و دو بالش را بستر این دو سرو می کند، حسین است.
ببین! هدیه هایت را چگونه در آغوش می فشرد، ببین!
چگونه با اشک هایش غبار از چهره جوانانت می شوید.
این ترنم لطیف و پدرانه حسین را حتماً در گوش جوانانت می شنوی که:
«پسرم! عزیزم! دردانه ام! پاره جگرم!»

سید مهدی شجاعی



بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47674753080075958801.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۰:۱۵
سپاه زینب كبری


(طفلان حضرت زینب علیهاالسلام)


http://img.tebyan.net/big/1391/03/2112371281862282091975191226110942032081510.gif


تا صوت قرآن از لب آنها می آید
كفر تمام نیزه ها بالا می آید
دجال های كوفه درحال فرارند
دارد سپاه زینب كبری می آید
سد سپاه كفر را درهم شكستند
تكبیرهای حضرت سقا می آید
انگار كه زخم فدك سر باز كرده
ازهرطرف فریاد یا زهرا می آید
- خون علی گویان عالم را بریزید-
ای دشنه ها، تازه ترین فتوا می آید
آداب جنگ كربلا مثل مدینه است
چون ضربه هاشان سمت پهلوها می آید
ای نیزه داران، نیزه هاتان را مكوبید
روز مبادا،عصرعاشورا می آید
خون گلوشان خاك را بی آبرو كرد
آسیمه سربا طشت خود یحیی می آید
ای تیغ های كند، با تقسیم سرها

چیزی از آنها گیرتان آیا می آید!؟
این اولین باریست كه از پشت خیمه
دارد صدای گریه ی آقا می آید
زینب بیا از خیمه ها بیرون، كه تنها

با دیدن تو حال آقا جا می آید
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


وحید قاسمی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19078426325951190088.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۰:۱۶
بشتاب بسوی حسین علیه السلام ...



http://img.tebyan.net/big/1391/08/3324521385142051472047614623436224872243.jpg


کربلا، جغرافیای ایمان، ایثار و پاکبازی و عاشورا، تاریخ حماسه و عشق و حقیقت خواهی است و حق در هیچ تاریخ و جغرافیایی، این همه زیبا و شکوه مند و زلال، چهره ننموده است. حضور در صحنه ای که کشته شدن، فرجام و انجام ناگزیر آن است؛ ماندن در عرصه ای که سی و سه هزار شمشیر و نیزه و تیغ، نیروهایی اندک و محاصره شده را نشانه رفته است و ایستادن در عطش و شماتت و شقاوت، هنر روح های بزرگ و معرفت های ژرف و ایمان های ریشه دار است، تزلزل، هراس و گریز، توجیه و بهانه، مهمان قلب ها و اندیشه های به حق پیوسته نمی شود؛
«ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة...؛ (
فصلت،30) آنان که گفتند پروردگار ما الله است و پایداری و استقامت ورزیدند فرشتگان برایشان فرود می آیند...»
یاران امام حسین علیه السلام، آینه همه فضیلت ها و عظمت ها و عصاره و خلاصه خوبی و پاکی و پارسایی اند و اباعبدالله علیه السلام خود، در توصیفشان فرمودند: «به خدا سوگند، آنان را از خود راندم و آزمودم و آنان را صخره های ستبر و نفوذ ناپذیر کوهستان و شیفتگان به مرگ یافتم؛ آن سان که کودک شیرخوار، شیفته و دل بسته آغوش مادر و نوشیدن شیر اوست.» (فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ترجمه علی مۆیدی، ص 7 ـ 456)
یکی از این یاران که امام حسین علیه السلام به آنها مباهات می کند حر بن یزید ریاحی است.
او آدم کوچکی نبود.
اگر حساب می کردند بعد از عمر سعد شخصیت دوم در این لشکر کیست، غیر از حر بن یزید ریاحی کسی نبود. مرد بسیار با شخصیتی بود.
به درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با امام حسین علیه السلام فراخوانده شد و به سرکردگی هزار سوار منصوب گشت.
در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف، راه را بر امام بست و مانع حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد و صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسینی و جبهه حق پیوست.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۰:۱۷
http://hadinet.ir/i/attachments/1/1338967011462318_large.jpg

انتخاب انقلابی حر

ایمان و شیوه رفتار امام در امر به معروف عملی سبب شد که «حر» وادار به توبه شد و در زمره «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» (توبه/112) قرار گرفت، عاقبت بخیر شد و سرمشق دیگران گردید.

در حقیقت حسین علیه السلام از دل او طلوع کرد.
مانند آتشی که در دل سماور وجود دارد و آن را به جوش می آورد و در نتیجه بخار فشار آورده و سماور را تکان می دهد و می لرزاند، آن آتشی که حسین بن علی علیه السلام از حقیقت در دل این مرد روشن کرده بود، در مقابل جدارهایی که در وجودش بود به او فشار آورده می گوید: برو به سوی حسین بن علی.
ولی از طرف دیگر، آن افکار مادی که در هر انسانی وجود دارد، او را وسوسه می کند:
اگر بروم ساعتی بعد کشته خواهم شد، دیگر زن و فرزندان خود را نخواهم دید، تمام ثروتم از دستم می رود، شاید بعد از من اساسا دشمن تمام ثروتم را مصادره کند، بچه هایم بی سرپرست می مانند، زنم بی شوهر می ماند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78984154945105797716.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۰:۱۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_Untitled-26.png




اینها مانع کشیده شدن او به سوی امام می شود. این دو نیروی مخالف به او فشار می آورد. یک وقت نگاه می کنند می بینند حر دارد می لرزد. کسی از او پرسید: چرا می لرزی؟
تو که مرد شجاعی بودی. خیال کرد لرزشش از ترس او از میدان جنگ است!
گفت: نه، تو نمی دانی من دچار چه عذاب وجدانی هستم! خودم را در میان بهشت و جهنم مخیر می بینم.
نمی دانم بهشت نسیه را بگیرم یا دنبال همین دنیای نقد بروم که عاقبتش جهنم است. مدتی در حال کشمکش و مبارزه با خود بود ولی بالاخره این مرد شریف و به تعبیر امام حسین علیه السلام حرّ و آزاده تصمیم خود را گرفت.

وی پس از توبه با اجازه امام در مقابل مردم ایستاد و گفت:
شما همان کسانی هستید که بوسیله نامه به وی وعده یاری دادید.
پیمان شکنی آنان را زشت و ننگین شمرد و پس از اتمام حجت ها جنگید تا به شهادت رسید و این چنین مورد تفقد حضرت اباعبدالله علیه السلام واقع شد «ونعم الحر حر بنی ریاح » «این حر ریاحی چه حر خوبی است.» (حماسه حسینی، ج 2، ص 112 تا116)

سرگذشتهای مربوط به حر و نقش او در حادثه کربلا، از نخستین برخوردش با کاروان سید الشهدا علیه السلام،
سپس توبه اش و پیوستن به جبهه حق و شهادت در رکاب سالار شهیدان، در همه مقتل ها و کتابهای تاریخ عاشورا نگاشته شده است
و توبه او شاخص ترین بخش نورانی زندگی اوست و البته انتخاب شگفتش و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ، از حر، چهره ای دوست داشتنی و قهرمان ساخت.




http://goftomanedini.com/attachment.php?attachmentid=85843&stc=1&d=1352967834

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۰:۱۸
تو زینب داری


(طفلان حضرت زینب علیهاالسلام)


http://img.tebyan.net/big/1391/03/25229431822411482328119211210472117373381.gif


تن من را به هوای تو شدن ریخته اند
علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند
جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند
این حسینی است که در غالب من ریخته اند
ما دو تا آینه روبروی یکدگریم
محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم
ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها
ای به قربان موی خاکی تو معجرها
امر کن تا که بیفتند به پایت سرها
آه، در گریه نبینند تو را خواهرها
از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری
مگر از یاد تو رفته است که زینب داری
حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی
خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی
حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی
شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!
تن تو گر که بیفتد تن من می افتد
تو اگر جان بدهی گردن من می افتد
دلم آشفته و حیران شدو...حرفی نزدم
نوبت رفتن یاران شدو...حرفی نزدم
اکبرت راهی میدان شدو...حرفی نزدم
در حرم تشنه فراوان شدو...حرفی نزدم
بگذار این پسران نیز به دردی بخورند
این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند
نذر خون جگرت باد، جگر داشتنم
سپرسینه ی تو"سینه سپر"داشتنم
خاك پای پسران تو پسر داشتنم
سر به زیرم مکن ای شاه به سر داشتنم
سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست
خواهری که به فدایت نشود خواهر نیست
راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند
به حرم بر روی بال و پر تو برگردند
له شده مثل علی اکبر تو برگردند
دست خالی اگر از محضر تو برگردند...
دستمال پدرم را به سرم می بندم

وسط معرکه چادر ،کمرم می بندم
تو گرفتاری و من از تو گرفتارترم
تو خریداری و من از تو خریدارترم
من که از نرگس چشمان تو بیمارترم
بخدااز همه غیر از تو جگردار ترم
امتحان کن که ببینی چقدر حساسم
بخداوندقسم شیرتر از عباسم
بگذارم بروی،باز شود حنجرتو؟!
یا به دست لبه ای کند بیفتد سر تو
جان انگشت تو افتد پی انگشتر تو
می شود جان خودت گفت به من خواهر تو؟
طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد
ذره ذره به روی نیزه سرت می ریزد


بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

علی اکبر لطیفیان


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۳:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/add/moharam.gifالسلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسینhttp://www.ayehayeentezar.com/add/moharam.gif

دوستان پیشنهاد میکنم این مداحی فوق العاده زیبا رو دانلود کنید و به هیچ عنوان از دست ندید

اگه آسمون دلتون بارونی شد امام زمان رو فراموش نکنید

http://www.ayehayeentezar.com/add/moharam.gif

قناری غزلخون امشب (http://s2.picofile.com/file/7199402896/Mahmoud_karimi_Emshab_Ghanari_Ghazal_Khonem_128_.m p3.html)