PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۲:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74756978170022735207.gif

۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
{ویژه نامه روز پنجم محرم}
روزمنتسب به عبدالله فرزند خردسال آقا امام حسین مجتبی
علیه السلام ,حبیب بن مظاهر و زهیربن قبن بن قیس

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06583536204723596664.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56008928041317667481.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۲:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif


عبدالله بن الحسن علیه السلام

پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله می‏باشد . عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود و چون عمویش حسین ( علیه السلام) را زخمی و بی‏یاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمی‏شوم‏» .

در آن هنگام شمشیری به طرف امام حسین ( علیه السلام) روانه شد . عبدالله دست‏ خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان‏» !

حسین ( علیه السلام) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می‏کند . ناگاه حرمله بن کاهل تیری بر او زد و او در دامان عمویش حسین ( علیه السلام)، به شهادت رسید . وی نوجوانی یازده ساله بود .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۲:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif


بس كه خونبار است چشم خامه‏ ام‏
بوى خون آید همى از نامه ‏ام‏

ترسمش خون باز بندد راه را
سوى شه نابرده عبدالله را

آن نخستین سبط را دوم سلیل‏
آخرین قربانى پور خلیل

قامتش سروى ولى نو خاسته
تیشه كین شاخ او پیراسته

خاك بار اى دست بر سر خامه ‏را
بو كه بندد ره به خون این نامه ‏را

سر برد این قصه جانكاه را
تا رساند نزد مهر آن ماه را

دید چون گلدسته باغ حسن
شاه دین را غرق گرداب فتن‏

كوفیان گردش سپاه اندر سپاه‏
چون به دور قرص مه شام سیاه‏

تاخت سوى حربگه نالان و زار
همچو ذره سوى مهر تابدار

شه به میدان چشم خونین باز كرد
خواهر غمدیده را آواز كرد

كه مهل اى خواهر مه روى من
كاید این كودك ز خیمه سوى من

ره به ساحل نیست زین دریاى خون
موج طوفان زا و كشتى سرنگون‏

بر نگردد ترسم این صید حرم
زین دیار از تیر باران ستم

گرك خونخوار است وادى سر به سر
دیده راحیل در راه پسر

دامنش بگرفت زینب با نیاز
گفت جانا زین سفر بر گرد باز

از غمت اى گلبن نورس مرا
دل مكن خون داغ قاسم بس مرا

چاه در راه است و صحرا پر خطر
یوسف از این دشت كنعان كن حذر

از صدف بارید آن در یتیم
عقد مرواریدتر بر روى سیم


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۲:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif


گفت عمه و اهلم بهر خدا
من نخواهم شد ز عم خود جدا

وقت گلچینى است در بستان عشق
در مبندم بر بهارستان عشق‏

بلبل از گل چون شكیبد در بهار
دست منع اى عمه از من باز دار

نیست شرط عاشقان خانه سوز
كشته شمع و زنده پروانه هنوز

عشق شمع از جذبه‏هاى دلكشم
او فكنده نعل دل در آتشم‏

دور دار اى عمه از من دامنت
آتشم ترسم بسوزد خرمنت

دور باش از آه آتش زاى من
كاتش سود است سر تا پاى من

بر مبند اى عمه بر من راه را
بو كه بینم بار دیگر شاه را

باز گیر از گردن شوقم طناب
پیل طبعم دیده هندوستان بخواب

عندلیبم سوى بستان مى ‏رود
طوطیم زى شكرستان مى ‏رود

جذبه عشقش كشان سوى شهش‏
در كشش زینب به سوى خرگهش

عاقبت شد جذبه‏هاى عشق چیر
شد سوى برج شرف ماه منبر

دید شاه افتاده در دریاى خون
با تن تنها و خصم از حد فزون

گفت شاها نك بكف جان آمدم
بر بساط عشق مهمان آمدم

آمدم ایشان من این ‏جا قنق
اى تو مهمان دار سكان افق

هین كنارم گیر و دستم نه بسر
اى به روز غم یتیمان را پدر

خواهران و دختران در خیمه گاه
دوخته چون اختران چشمت براه

كز سفر كى باز گردد شاه‏ها
باز آید سوى گردون ماه ما

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۲:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif


خیز سوى خیمه ‏ها مى ‏كن گذار
چشم‌ها را وارهان از انتظار

گفت شاهش الله ‏اى جان عزیز
تیغ مى‏بارد در این دشت ستیز

تو به خیمه باز گرد اى مهوشم‏
من بدین حالت كه خود دارم خوشم

گفت شاها این نه آئین وفاست
من ذبیح عشق و این كوه مناست‏

كبش(1) املح(2) كه فرستادش خدا
سوى ابراهیم از بهر فدا

تو خلیل و كبش املح نك منم
مرغزار عشق باشد مسكنم

نز گران جانى بتأخیر آمدم
كوكب صبحم اگر دیر آمدم

دید ناگه كافرى در دست تیغ‏
كه زند بر تارك شه بى دریغ‏

نامده آن تیغ كین شه را به سر
دست خود را كرد آن كودك سپر

تیغ بر بازوى عبدالله گذشت
وه چه گویم كه چه زان بر شه گذشت‏

دست افشان آن سلیل ارجمند
خود چو بسمل در كنار شه فكند

گفت دستم گیر اى سالاركون
اى به بی‌دستان بهر دو كون عون‏

پایمردى كن كه كار از دست رفت
دستگیرم كاختیار از دست رفت

شه چو جان بگرفت اندر بر تنش
دست خود را كرد طوق گردنش

ناگهان زد ظالمى از شست كین
تیر دل دوزش به حلق نازنین

گفت شه كى طایر طاوس پر
خوش بر افشان بال تا نزد پدر

یوسفا فارغ ز رنج چاه باش‏
رو به مصر كامرانى شاه باش‏

مرغ روحش پر به رفتن باز كرد
همچون باز از دست شه پرواز كرد


پی نوشتها:

1- گوسفند.
2- سپید سیاهی آمیخته.

منبع:"دیوان آتشكده، نیر تبریزى" (پایگاه امام حسین علیه السلام)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33802214379711858455.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۳:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/34580999327874892052.gif



پیر میدان دار عشق حبیب بن مظاهر

نام اصلی «حبیب بن مظاهر» «حبیب بن مظهر» (1) است، بزرگمردی از طایفه با شرافت و افتخارآفرین! «بنی اسد» و از صحابه رسول گرامی اسلام(ص) می باشد، وی یک سال پیش از بعثت پیامبر اسلام به دنیا آمد; دوران کودکی او همزمان با سالهایی بود که پیامبر(ص) در مکه مکرمه مردم را به توحید و خداپرستی دعوت می نمود، فیض دیدار پیامبر، توفیقی بود که حبیب را، از همان اوان جوانی با معارف دینی و سرچشمه زلال تعالیم اسلام، آشنا ساخت.

چهره بارز «حبیب » همیشه در تاریخ مانند خورشیدی تابان، درخشیده و می درخشد; چرا که او از اصحاب پیامبر گرامی اسلام به حساب می آمد، و از آن حضرت حدیثهای زیادی شنیده بود از سوی دیگر، شرکت او در سن 75 سالگی، در نهضت نورانی کربلا و دفاع از حریم ولایت از صحنه های پرشکوه و نورانی زندگی سرشار از معنویت او می باشد.

بنابراین حبیب از جمله کسانی است که به فیض دیدار پنج امام معصوم، نائل آمده است. چهره اش زیبا و جمال معنوی او به حد کمال رسیده بود. (2) به طوری که در عبادت، شجاعت، علم، زهد و در دفاع از حریم ولایت زبانزد دیگران شده بود.
حبیب بن مظاهر مورد علاقه پیامبر اسلام(ص)

نقل شده که: پیغمبر خاتم(ص) روزی با جماعتی از اصحابش، از جایی عبور می کردند; ناگهان دیدند چند نفر از بچه ها، با یکدیگر بازی می کنند. پیامبر اکرم(ص) جلو رفتند و نزدیک یکی ازبچه ها نشست، و دست نوازش بر سر او کشید، سپس پیشانی او را بوسید. و با ملاطفت و مهربانی، او را پهلوی خود نشاند!

اصحاب، از این عمل حضرت سؤال کردند. حضرت فرمود: روزی دیدم، که این طفل با حسینم بازی می کرد، و در حین بازی، خاک زیر پای «حسین » را برمی داشت و به صورت و چشمهایش می مالید. پس; من هم او را دوست می دارم. چون او فرزند مرا دوست می دارد، و جبرئیل خبر داده: او در واقعه کربلا از انصار و یاران حسینم خواهد بود. (3)
در تقریرات، «مرحوم حاج شیخ جعفر تستری » احتمال داده که، آن طفل «حبیب بن مظاهر» بوده است.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۳:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif


علم حبیب

پس از وفات جانسوز رسول گرامی(ص) حبیب بن مظاهر با حضرت علی(ع) بیعت نمود، و در خط ولایت علی بن ابیطالب(ع) قرار گرفت. چون بارها، از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) شنیده بود: «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد المدینة فلیات الباب ». یعنی «من شهر علمم و علی در آن شهر است، هر کس که علم می خواهد از در آن وارد شود»، لذا محضر حضرت علی(ع) را مغتنم شمرده و در شمار یاران خالص و حواریون و شاگردان ویژه حضرت قرار گرفت (4) و دانشهای گرانبها و فراوانی از حضرت علی(ع) آموخت.

او در جمیع علوم و فنون، همچون فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت تا آنجا که مایه اعجاب و شگفتی دیگران بود. (5) یکی از دانشهای او «علم بلایا و منایا» بود. یعنی: پیشگویی حوادث و خبر داشتن از وقایع آینده، و تاریخ.

شجاعت حبیب

«حبیب بن مظاهر» مردی شجاع، باصلابت و با قدرت بود، به طوری که در تمام جنگهایی که در دوران حکومت حضرت علی(ع) رخ داد; حضوری فعال و چشمگیر داشت، و در آن زمان بعنوان یکی از شجاعان بزرگ کوفه در زمره یاران امام(ع) بود. (6)

در روز عاشورا نیز با شجاعت تمام، در مقابل لشگر عمر سعد ایستاد; و شروع به نصیحت و اندرز کرد. بلکه، آن خفتگان و اسیران هوای نفس را، بیدار کند. خلاصه، «حبیب » شخصی بود که تنها از خدا می ترسید و با تمام وجود و شجاعت بسیار، کمر همت، به یاری و دفاع از حریم ولایت و امامت، بسته بود.

عبادت حبیب

حبیب مردی عابد و پارسا بود. تقوی و حدود الهی را رعایت می کرد. حافظ کل قرآن کریم بود، و هر شب به نیایش و عبادت خدا می پرداخت. (7)
به فرموده امام حسین(ع) در هر شب یک ختم قرآن می کرد. (8)
مردی بود که حتی آخرین شب عمر خود را (شب عاشورا)، به نیایش با پروردگار سپری کرد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۳:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif


زهد حبیب

او حلال و حرام الهی را رعایت می نمود. زندگی پاک و ساده ای داشت. آن قدر به دنیا بی رغبت بود و زهد را، سرمشق زندگی خود قرار داده بود، که هر چقدر به او پیشنهاد امان و پول فراوان شد; نپذیرفت، و گفت: «ما نزد رسول خدا(ص) عذری نداریم که زنده باشیم، و فرزند رسول خدا(ص) را مظلومانه به قتل برسانند». (9)

به تحقیق می توان گفت: «حبیب بن مظاهر» از جمله افرادی است که امیرالمؤمنین(ع) در باره آنان فرموده است:

«ارادتهم الدنیا فلم یریدوها» (10) یعنی: دنیا به آنان روی می آورد ولی آنها به دنیا پشت کرده، و با بی رغبتی و بی اعتنایی از کنار آن می گذرند.
چهره حبیب از آغاز نهضت حسینی تا شهادت

بعد از شهادت امام حسین(ع) شیعیان به امام حسین نامه نوشته، آن حضرت را به قیام علیه معاویه دعوت کردند، نخستین نامه در خانه «سلیمان بن مریم خزاعی » - که از شیعیان مخلص بود - نوشته شد. این دعوتنامه با امضای چهار تن از بزرگان کوفه، توسط «عبدالله بن مسمع همدانی » و «عبدالله بن وال » به مکه ارسال شد; که «حبیب بن ظاهر» یکی از امضاکنندگان این نامه بود. (11)

بنابراین می بینیم که حبیب، از همان اول فعالیت خود را برای این نهضت الهی شروع می کند، و همراه «مسلم بن عوسجه » که به طور پنهانی در کوفه برای «مسلم بن عقیل » از مردم بیعت می گرفتند; و در این راه از هیچ اقدامی کوتاهی نمی کردند. (12)

حبیب بن مظاهر این پیرمرد عارف و آگاه، مصمم بود که به هر قیمتی شده، خود را به کاروان کربلا برساند; شب به راه می افتاد و روز استراحت می کرد تا در بند ماموران «ابن زیاد» اسیر نشود. سرانجام روز هفتم ماه محرم، در کربلا، به کاروان امام حسین(ع) پیوست. (13)

به محض رسیدن به کربلا، مجددا وفاداری خود را نسبت به امام(ع) در میدان عمل به نمایش می گذارد. همین که مشاهده نمود یاوران امام اندک و دشمنان او بسیارند، به امام حسین(ع) عرض کرد: «در این نزدیکی، قبیله ای از «بنی اسد» هستند، اگر اجازه دهید پیش آن ها رفته، آنان را به یاری شما دعوت کنم، شاید خداوند هدایتشان کند.» بعد از اینکه حضرت اجازه داد، با عجله خود را به آنان رسانید و شروع به نصیحت و موعظه کرد. (14)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۳:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif


شهادت

او، عاشق شهادت بود. دلش برای شهادت می طپید. شب عاشورا را به عبادت و مناجات با معبود خویش مشغول بود، و لحظه شماری می کرد تا روز عاشورا فرا رسد و در رکاب مولا و سرور خویش، شربت شهادت را بنوشد.

بالاخره، نوبت جان فشانی فرا رسید. آن مجاهد پیر و عاشق که روحیه ای جوان و شاداب داشت; با شمشیری بران به میان سپاه دشمن نفوذ کرده، آنان را از دم تیغ می گذراند. و این گونه رجز می خواند:

«من حبیب، پسر مظاهر، زمانی که آتش جنگ برافروخته شود، یکه سوار میدان جنگم، شما گرچه از نظر نیرو و نفر از ما بیشترید، لیکن ما از شما مقاومتر و وفادارتریم، حجت و دلیل ما برتر، منطق ما آشکارتر است و از شما پرهیزکارتر و استوارتریم.» (15)

حبیب بن مظاهر، با آن سن زیاد همچون یک قهرمان شمشیر می زد، و 62 نفر از افراد دشمن را به درک واصل کرد.

تشنگی و خستگی بر او چیره شده بود، ناگهان، در این هنگام «بدیل بن مریم عقفانی » به او حمله کرد و با شمشیری بر فرق او زد، دیگری با سر نیزه به او حمله کرد، تا اینکه حبیب از اسب بر زمین افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس «بدیل بن مریم » سر مطهرش را از تن جدا کرد.

شهادت این پیر عاشق، بر یاران امام(ع) و خود امام(ع) بسیار گران بود. حضرت خود را به بالین او رسانید. چنان شهادت «حبیب » در امام اثر گذاشته بود که فرمود:

«احتسب نفسی و حماة اصحابی »: پاداش خود و یاران حامی خود را، از خدای تعالی انتظار می برم. (16) ای حبیب! مردی با فضیلت بودی که در یک شب قرآن را ختم می کردی. (17)

سرانجام «حبیب بن مظاهر اسدی » یار باوفای اباعبدالله الحسین(ع) در سن 75 سالگی، در تاریخ دهم محرم الحرام، سال 61 هجری قمری، در سرزمین مقدس کربلا به فیض شهادت نائل آمد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۳:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif


خاتمه

تاریخ، معلم انسان هاست، بنابراین نباید تنها به مطالعه تاریخ بماهو تاریخ اکتفا کرد، بلکه باید از مطالعه زندگی بزرگان درس گرفته و آن را به کار بست.

درسی که از تاریخ زندگی این صحابی و یار دلاور امام حسین(ع) می توان گرفت در چند سظر به طور خلاصه بیان می کنم:

چرا افرادی همانند «حبیب » تا آخرین قطره خون از حریم ولایت دفاع می کنند و تمام هستی خود را، در راه هدفشان، نثار می نمایند؟ علت این است که:

«افراد امثال حبیب، عاشق حقیقی و واقعی اهل بیت (علیهم السلام) بوده اند، اراده آنها تنها زبانی نبود; بلکه سعی می کردند در عقیده و افکار، اخلاق، بینش سیاسی، زندگی فردی و اجتماعی به گونه ای رفتار نمایند که ائمه (علیهم السلام) دستور داده اند.

خداوند ما را جزء دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) قرار دهد.»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۳:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif


پی نوشتها:
1- تقی الدین الحسن بن علی بن داود حلی ، الرجال .
2- قاضی نورالله ، مجالس المؤمنین ، ص 308 . السید محن الامین ، اعیان الشیعه ، ج 4 ، ص 554 .
3- علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 10 ، حاج محمد هاشم خراسانی ، منتخب التواریخ ، ص 278 .
4- السید محن الامین ، المجالس السنیه فی مناقب و مصائب العتره النبویه ، ج 1 .
5- امالی منتخبه ، ص 49 .
6- محمد بن طاهر سماوی ، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص 56 .
7- السید محن الامین ، اعیان الشیعه ، ج 4 ، ص 554 .
8- ترجمه نفس المهموم ، شیخ عباس قمی ، ص 343 .
9- کشی، رجال.
پدید آورنده : مصطفی غلام حسینی
10- سید رضی، نهج البلاغه، خطبه همام.
11- شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 35 - 34.
12- السید محسن الامین، اعیان الشیعه، ج 4، ص 554.
13- همان.
14- محمد بن طاهر سماوی، ابصار العین فی انصار الحسین، ص 57.
15- تاریخ طبری، ج 7، ص 347.
16- السید محسن الامین، مجالس السنیة، ج 1; تاریخ طبری، ج 7، ص 349.
17- حاج شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ص 430; حاج شیخ عباس قمی، ترجمع نفس المهوم، ص 343.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۳:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87546402645249226440.gif



زهیر بن قین بن قیس

زهیر از شخصیتهاى برجسته کوفه بود.وى نخست از طرفداران عثمان بود. اما در بازگشت از زیارت خانه خدا، در میانه راه به کاروان حسین (ع ) برخورد نمود و با عنایت الهى از یاران آن حضرت گشت .
وى با همسرش با کاروان حسین (ع ) به کربلا آمد.
در شب عاشورا از جا برخواست و گفت : به خدا سوگند اگر هزار بار کشته شوم و زنده گردم هرگز از یارى حسین (ع ) و جوانانش دست بر نخواهم داشت .
او فرمانده جناح راست سپاه حسین (ع ) بود.
وى در روز عاشورا پس از اقامه نماز با امام حسین (ع )، به میدان نبرد رفته و به شهادت رسید.

ان شاء‌الله دوستان درمورد ماجرای پیوستن ایشان به سپاه آقا ابا عبدالله الحسین و نحوه شهادت ایشان مطالب کامل تری خواهند نوشت







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/92678825940815277268.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۴:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


زهیر بن قین بجلی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%87%DB%8C%D8%B1+%D8%A8%D9% 86+%D9%82%DB%8C%D9%86) از هواداران عثمان (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8% A8%D9%86+%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%86) بود و همزمان با امام حسین علیه السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5) مراسم حج را به جا آورده بود و به کوفه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87) باز می گشت.

جماعتی از قبیله بنی فزاره و بجیله چنین نقل کرده اند:
ما با زهیر بن قین از مکه باز می گشتیم و در راه همراه با حسین علیه السلام و همراهانش راه می پیمودیم. هرگاه حسین علیه السلام در محلی توقف می‌کرد، ما حرکت می کردیم و در جای دیگری توقف می‌کردیم، ولی در منزل‌گاه زَرود ناچار شدیم با کاروان امام توقف کنیم.
با زهیر نشسته بودیم و غذا می خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه السلام وارد شد و سلام کرد و گفت:« ای زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله بن الحسین به سوی تو فرستاده. به دیدارش برو.» ما همه دست از غذا کشیدیم و سکوت کردیم.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۴:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

همسر زهیر - که دیلم (یا دلهم)، دختر عمرو بود - گفت:« سبحان الله! فرزند پیامبر کسی را به دنبالت فرستاده و تو را فرا خوانده و تو از رفتن خودداری می کنی؟! چه می‌شود اگر نزد او بروی و سخن او را بشنوی!»
زهیر از جا برخاست و به سوی خیمه ی امام رفت. طولی نکشید که با چهره‌ای درخشان و شادمان باز گشت. فرمان داد خیمه را برچینند و بار و بنه را برداشته، در جوار اردوی امام علیه السلام خیمه بزنند. بعد به همسرش گفت:« تو را طلاق دادم؛ زیرا فقط خوبی تو را می‌خواهم. من تصمیم گرفته‌ام همراه حسین علیه السلام باشم و جانم را فدای او کنم.»

سپس همسر خود را با مقداری آذوقه و مال و با چند تن از عمو زاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند.
همسر زبیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت:« خداوند یار و مددکار تو باشد و این سفر را برای تو به خیر کند. روز قیامت، این از خود گذشتگی مرا به جدّ حسین علیه السلام یادآوری کن.»




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۴:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


زهیر بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت:« هر کس از شما دوست دارد با من بیاید وگرنه این آخرین دیدار ماست!»
بعد نقل کرد که:« ما در نواحی دریای خزر (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C+%D8% AE%D8%B2%D8%B1) جنگ می‌کردیم؛ خداوند ما را پیروز کرد و غنائمی به دست آوردیم. سلمان باهری به ما گفت:« آیا از این پیروزی و کسب غنائم خوشحالید؟»
گفتیم:« آری!»
گفت:« (از پیامبر اکرم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87) شنیدم که فرمود) در آینده، به جنگ در کنار سرور جوانان آل محمد (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A2%D9%84+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8% AF+-+%D8%B5-+%C2%AB+%D8%A2%D9%84+%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B3%D9%8 8%D9%84+%C2%BB) (حسین علیه السلام) و یاری او و غنائمی که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید!»
من هم اکنون شما را به خدا می سپارم.»

ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بود روایت کرده است که امام به زهیر فرموده بود:« من در کربلا کشته خواهم شد و سرم را زحر بن قیس به امید جایزه نزد یزید (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF+%D8%A8%D9% 86+%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87) خواهد برد ولی یزید چیزی به او نخواهد داد.»

منابع:

قصه کربلا، ص 178.
حیاه الامام الحسین، ج 3، ص 66.
ابصار العین، ص 95
اللهوف، ص 30.
مراصد الاطلاع، ج 1، ص 220.
اثبات الهداه، ج 2، 588.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۴:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

زهير بن قين بجلى
زهير بن قين بن قيس بن قين بجلى از مشهورترين و صميمى ترين ياران امام حسين (ع) بود كه در راه بازگشت از مكه به سوى موطن خويش كوفه به امام حسين (ع) پيوست نوشته اند كه او عثمانى بود و چون هم زمان با كاروان حسينى مكه را ترك كرده بود ، براى آنكه با امام حسين (ع) روبه رو نشود ، همواره از امام و يارانش فاصله مى گرفت. ابومخنف از سدى به نقل از مردى از بنى فراز كه با زهير بن قين هنگام بازگشت او از مكه همراه بوده است ، آورده است كه چون در يكى از منازل ميان راه فرود آمديم و با فاصله اى از امام حسين (ع) چادر زديم ، ناگهان فرستاده اى از سوى حسين بن على بر زهير وارد شد و به او گفت كه اباعبدالله الحسين مرا فرستاده است تا تو را نزد او برم. زهير در آغاز از رفتن به نزد حسين بن على امتناع داشت ، اما چون همسرش او را به اجابت دعوت پسر فاطمه تشويق كرد ، زهير نيز عازم خيمه هاى امام حسين (ع) شد. كمى بعد زهير نزد ما بازگشت ، اما با چهره و حالتى دگرگون شده. وى بى درنگ نزد همسر خويش رفت و خطاب به او گفت كه تو اكنون آزادى. نزد خويشاوندانت برو كه من آهنگ پيوستن به حسين را دارم. پس بى درنگ خيمه خويش را جمع كرد و به سوى امام حسين (ع) و يارانش رفت.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۴:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


پيش از اين اشاره كرديم كه چون كاروان حسينى در محاصره قواى حر بن يزيد رياحى قرار گرفت ، زهير كه مى دانست بزودى امام حسين (ع) و يارانش در چنگ قواى فزون ترى از كوفيان قرار خواهند گرفت ، پيشنهاد كرد تا از طريق نبرد با حر كاروان حسينى را از محاصره نجات دهند .
اما امام حسين (ع) آن پيشنهاد را نپذيرفت و در ادامه راه وارد كربلا گشت و در شب عاشورا چون امام با قليل ياران خويش به گفتگو نشست و از آنان خواست تا با توجه به مرگ قطعى در صبح روز بعد ، راه خويش برگرفته و امام را ترك كنند .
زهير صميمانه ترين سخنان را با امام گفت ، و تاكيد كرد كه : (( سوگند به خدا اگر در راه تو كشته شوم و ميسر باشد كه هزار بار زنده گردم دوست داشتم كه تمام هزار مرتبه زندگى خويش را تقديم تو كنم و باز هم كشته شوم )). صبح روز عاشورا چون امام حسين (ع) ياران خويش را سازمان داد ، به دليل كفايت نظامى زهير او را در فرماندهى ميمنه قواى خود قرار داد.
زهير در اين روز پيش از شروع نبرد كوشيد تا با كوفيان سخن گفته و آنان را از كشتن فرزند فاطمه نهى كند. چون اين تلاش بى نتيجه بود و شمر پس از آغاز حمله عمومى ، كوشيد تا همراه تعدادى از كوفيان به خيمه هاى امام حسين (ع) نزديك شود ، زهير به مقابله آنان رفت و با دليرى تمام با كشتن تعدادى از همراهان پسر ذى الجوشن ، شمر را به عقب نشينى واداشت. زهير پس از اين بارها به ميدان نبرد رفت. با شجاعت تمام جنگيد. رجز او را در هنگام نبرد چنين نوشته اند:
انا زهير و انا ابن القين
اذودهم بالسيف عن حسين



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۴:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


بنا به روايت ابو مخنف از محمد بن قيس در ميانه روز عاشورا و پس از شهادت حبيب بن مظاهر ، حر بن يزيد رياحى و زهير به يارى يكديگر با نبردى دلاورانه با كوفيان ادامه مى دادند. هر گاه يكى از آنان در شرايط دشوارى قرار مى گرفت ، ديگرى يارى اش مى كرد. كمى بعد چون حر به شهادت رسيد و امام حسين (ع) به نماز ايستاد ، زهير با شجاعت و تلاش افزون ترى به جنگ ادامه داد تا امام بتواند نماز خويش را اقامه كند. محمد بن قيس افزوده است كه زهير از شدت عشق و علاقه به امام حسين (ع) ، به دنبال حمله اى به دشمن ، به سوى امام باز مى گشت. پس از دست زدن به شانه امام ، چنين مى گفت :
اقدم هديت هاديا مهديا
فاليوم تلقى جدك النبيا
و حسنا و المرتضى عليا
و ذا الجناحين الفتى الكميا
و اسد الله الشهيد الحيا
پس از پايان نماز امام ، در حالى كه زهير همچنان با شجاعت مى جنگيد ، سرانجام كثير بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر زهير حمله برده و توانستند او را به شهادت رسانند
(رجال الطوسى ، ص101 )


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۵:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


یکی از راویان لشگر عمر بن سعد (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%85%D8%B1+%D8%A8%D9%86+%D8 %B3%D8%B9%D8%AF) به نام « کثیر بن عبدالله شعبی » نقل می کند که صبح عاشورا، زهیر بن قین (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%87%DB%8C%D8%B1+%D8%A8%D9% 86+%D9%82%DB%8C%D9%86) در حالی که سوار بر اسب بود و لباس جنگ بر تن داشت، به سوی لشگر عمر بن سعد آمد و خطاب به آنان گفت:
ای کوفیان! از عذاب خدا بترسید. حق مسلمان بر مسلمان این است که برادرش را نصیحت کند. ما اکنون برادریم و تا پیش از جنگ، بر یک دین و آیین هستیم.
اما وقتی کار به جنگ بکشد، شما یک امت و ما امت دیگری خواهیم بود. خدا ما را به وسیله خاندان رسولش در آزمونی بزرگ قرار داده و ما را خواهد آزمود.
من شما را به یاری این خاندان و ترک یاری یزید (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF+%D8%A8%D9% 86+%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87) و عبیدالله بن زیاد فرا می خوانم؛ زیرا شما در حکومت اینان جز سوء رفتار و قتل و کشتار و به دار آویختن حافظان قرآن همانند « حجر بن عدی (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%AC%D8%B1+%D8%A8%D9%86+%D8 %B9%D8%AF%DB%8C) » و اصحاب او و « هانی بن عروه (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%A8%D9% 86+%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%87) و امثال او ندیده اید.

سپاهیان عمر بن سعد به زهیر ناسزا گفتند و عبیدالله را مدح و دعا کردند. سپس گفتند:
ما از این جا نمی‌رویم تا حسین (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5) و یارانش را بکشیم، یا آنها را نزد عبیدالله ببریم.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۵:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif



زهیر گفت:
ای بندگان خدا، فرزند فاطمه (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%81%D8% A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7+%D8% B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85 ) به محبت و یاری شما سزاوارتر از پسر سمیّه (عبیدالله بن زیاد) است. اگر او را یاری نمی‌کنید، دست خود را به خون او آلوده نکنید. رهایش کنید تا یزید هر گونه می‌خواهد با او رفتار کند. به جان خودم سوگند، یزید بدون کشتن حسین نیز از شما خشنود خواهد بود.
در این هنگام، شمر (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%D9%85%D8%B1+%D8%A8%D9%86+%D8 %B0%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%88%D8%B4%D9%86) تیری به سوی زهیر پرتاب کرد و گفت:« ساکت باش! خدا صدای تو را فرو نشاند، ما را خسته کردی بس که سخن گفتی!»

زهیر در پاسخ گفت:
من با تو سخن نمی‌گویم، تو حیوانی بیش نیستی! من گمان ندارم حتی دو آیه از کتاب خدا را بدانی. مژده باد تو را رسوایی روز قیامت و عذاب دردناک الهی!
شمر گفت:« خدا تو و امام تو را پس از ساعتی خواهد کشت.»

زهیر گفت:
مرا از مرگ می ترسانی؟! به خدا سوگند شهادت با حسین علیه السلام در نظر من از زندگانی جاودانه با شما بهتر است.

آن گاه رو به مردم کرد و با صدایی بلند گفت:
ای بندگان خدا، این مرد درشتخوی، شما را نفریبد. به خدا سوگند، شفاعت (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%AA) رسول خدا (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87) هرگز به گروهی که خون فرزندان و خاندان او را بریزند و یاران آنها را بکشند، نخواهد رسید.

آن گاه مردی از یاران امام بانگ برداشت:
ای زهیر! باز گرد. امام می فرماید: به جان خودم سوگند، همان گونه که مؤمن آل فرعون (http://217.218.177.31/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86+%D8%A2%D9% 84+%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86) قومش را نصیحت کرد، تو نیز در نصیحت این گمراهان وظیفه‌ات را انجام دادی و در دعوت آنها به راه مستقیم پافشاری کردی، اگر سودی داشته باشد.

منابع:

قصه کربلا، ص 265.
کامل ابن اثیر، ج 4، ص 63.
نفس المهموم، ص 243 و 123.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۵:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

بزرگترین شهید کربلا حبیب بن مظاهر
سابقه در دين و خدمت به اسلام و درك محضر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ از افتخارات حبيب بن مظاهر بود. حبيب بزرگمردي از طايفه ي افتخار آفرين «بني اسد» بود. او يك سال پيش از بعثت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دنيا آمد. كودكي‌اش همزمان با سالهايي بود كه پيامبر در مكه مردم را به توحيد دعوت مي‌كرد، و جواني‌اش هم عصر با دوران حكومت اسلامي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مدينه و آن سالهاي جهاد و حماسه و فداكاري در راه دين خدا بود.
فيض ديدار پيامبر، توفيقي بود كه حبيب بن مظاهر را از همان، آغاز با معارف دين و حكمت‌هاي متعاليه و سرچشمه ي زلال و جوشان تعاليم جاودان اسلام آشنا ساخت. صحابي بودن اين چهره ي عظيم الشأن تاريخ اسلام(1) مقام و موقعيت او را والاتر ساخته بود و شركت او در سن 75 سالگي در نهضت كربلا و دفاع مسلحانه‌اش از حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ از صحنه‌هاي پرشكوه و سرشار از معنويتي است كه فقط در جبهه‌هاي نوراني مؤمنان حق پرست يافت مي‌شود. آري، حبيب بن مظاهر قهرمان عابد و عارفي است كه نامش آشناست و با كربلاي حسين و عاشوراي شهادت پيوندي ناگسستني دارد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۵:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif



پس از آن كه حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ تن به بيعت با يزيد نداد و از مدينه به مكه هجرت فرمود دعوتنامه‌هايي از سوي كوفيان براي امام ارسال گرديد كه محتواي آنها اعلام حضور داوطلبانه در مبارزه در ركاب امام بود. نخستين دعوتنامه به امضاي چهارتن از بزرگان كوفه براي امام نوشته شد و به مكه ارسال شد. امضاء كنندگان عبارت بودند از: سليمان بن صرد، مسيب بن نجبه، رفاعة‌ بن شدّاد و حبيب بن مظاهر.(2)
حبيب بن مظاهر يكي از فعالترين كساني بود كه پس از آمدن مسلم بن عقيل به كوفه به طور پنهاني براي او از مردم بيعت مي‌گرفت و خود را تمام وقت، وقف نهضتي كرده بود كه بنا بود به رهبري امام حسين ـ عليه السّلام ـ انجام گيرد.
امّا با حاكميت ابن زياد به كوفه و ايجاد محدوديت‌هاي شديد او توسط قبيله و عشيره‌اش پنهان گرديد تا از گزند خون آشامان ابن زياد در امان بماند.(3)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۵:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


ابا عبدالله الحسين ـ عليه السّلام ـ هنگام حركت به كوفه طي نامه‌اي براي حبيب بن مظاهر نوشت:
امّا بعد، اي حبيب! تو خويشاوندي و نزديكي ما را به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌داني و ما را بهتر از هر كس‌ مي‌شناسي، تو كه صاحب اخلاق نيكو و غيرت مي‌باشي، پس در فدا كردن جان در راه ما دريغ مكن، تا جدّم رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاداش آن را در قيامت به تو عطا كند.(4)
حبيب بن مظاهر علي رغم اين كه مأموران ابن زياد براي جلوگيري از پيوستن كوفيان به كاروان امام حسين ـ عليه السّلام ـ راه‌هاي ورودي و خروجي كوفه را در كنترل داشتند مصمّم شد خود را به حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ برساند، لذا شبها راه مي‌رفت و روز استراحت مي‌كرد تا اين كه سرانجام در هفتم محرم در كربلا به كاروان آن حضرت پيوست.(5)
حبيب بن مظاهر در ظهر عاشورا در حالي كه به ميان سپاه دشمن نفوذ كرده بود و آنان را از دم تيغ مي‌گذراند، اين گونه رجز مي‌خواند:
«من حبيب، پسر مظاهرم و زماني كه آتش جنگ برافروخته شود، يكه سوار ميدان جنگم، شما اگر چه از نظر نيرو و نفر از ما بيشتريد، ليكن ما از شما مقاومتر و وفادارتريم، حجت و دليل ما برتر، و منطق ما آشكارتر است و از شما پرهيزكارتر و استوارتريم».(6)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۵:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif




حبيب بن مظاهر با كهنسالي شمشير مي‌زد و دشمنان را مي‌كشت تا اين كه شمشيري بر فرق او اصابت كرد و يكي هم با سرنيزه به او حمله كرد و حبيب بر زمين افتاد و موهاي سفيد صورتش از خون رنگين شد.(7)
داغ اين شهيد، بر ياران حسين ـ عليه السّلام ـ بسيار گران بود، حسين بن علي خود را به بالين اورساند، تا شهادتش را تبريك گويد و لذا چنين فرمود: «پاداش خود و ياران حامي خود را از خداي تعالي انتظار مي‌برم».(8)


پاورقی:
1. سماوی،محمدبن طاهر، ابصار العين في انصار الحسين، ص 56.
2. مفيد، ارشاد، ص 203.
3. امین سید محسن ،اعيان الشيعه، ج 4، ص 554. ابصار العين في انصار الحسين، ص 57.
4. دربندی،فاضل،اسرارالشهاده، ص 390.
5. امین محسن، همان، ج 4، ص 554.
6. طبری ،محمدبن جریر، تاريخ طبري، ج 7، ص 347. قمي، عباس، نفس المهموم، ص 145.
7. طبری،همان، ج 7، ص 348.
8. سماوی، همان، ص 60. امین،همان، ج 4، ص 555.








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۵:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

ای یار ما به روز غم و ابتلا، حبیب
چشم انتظار آمدنت کربلا، حبیب

محبوب تو حسین و حبیب حسین تو
تو یا حسین گفتی و او گفت: یا حبیب!

زهرا دهد ندات که اهلا و مرحبا
زینب کند به خیمه برایت دعا، حبیب

امروز تو حبیب و امامت بود غریب
خوش یاور غریب شدی، مرحبا حبیب!

ای کوفه با تلاوت قرآنت آشنا
ای جان نثار عترت و قرآن، بیا حبیب

قرآن بخوان که برده صدایت دل از حسین
قرآن بخوان که محو شدی در خدا حبیب

قرآن بخوان که صورتت از خون شود خضاب
قرآن بخوان که رأس تو گردد جدا حبیب

قرآن بخوان که گشته دلم تنگ بر صدات
قرآن بخوان که ما تو شدیم و تو ما حبیب

امشب تو را صداست به قرآن بلند و من
فردا شوم تو را سر نی هم صدا حبیب

تو می شوی فدایی فرزند فاطمه
"میثم" به خاک راه تو گردد فدا حبیب

غلامرضا سازگار


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۸:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif


نـام مـرا حبیب نهاده است مادرم
پرورده بـا محبت آل پیمبرم

بی‌دوست بر نیاورم از سینه یک نفس
گـردد هزار بـار گر از تن جدا سرم

در آستان خویش غبارم کن ای حسین!
بنشان به روی خاک، قدم‌های اکبرم

بـا زخم سینه، ناز شهادت کشیده‌ام
شاید که وقت مرگ بگیری تو در برم

مقتل بهشت و زخم بدن، بوستانِ گل
حوریه مرگ و خون گلو آب کوثرم

بـا آنکه پیرمردم و سنم بــود فزون
انگار کــن فـداییِ ششماهه اصغـرم

مثل دو چوب خشک مجسم بوَد مدام
لب‌های خشک کـودک تـو در برابرم

مـن زنـده باشم و پسر فاطمه غریب
ای کـاش از نخست نـمي زاد مــادرم

بـر سنگ قبـر مـن بنویسید دوستان
مـن جـان‌نثـار یوسف زهرای اطهرم

«میثم» تو یاد می‌کنی از من به نظم خویش
مـن نیـز دستگیر تـو در روز محشرم

شاعر : حاج غلامرضا سازگار


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

شروع دوباره
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۰۸:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif


«حبیب» فرزند «مظهر بن رئاب بن اشتر بن جخوان» است.(1) برخی به جای «مظاهر» او را «مظهّر» خوانده‎اند. ایشان از اشراف و چهره‎های سرشناس، مورد احترام و اعتماد کوفه و از قبیله «بین اسد» بوده است. (2)

پیامبر خدا صلی الله علیه واله وحبیب

به گزارش کلبی «حبیب» صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را درک کرده است.(3) همه تاریخ نگاران نگاشته‎اند که او در دوران امام علی علیه السلام مقیم کوقه شده است.


امام علی علیه السلام و حبیب

تاریخ نگاران گفته‎اند که حبیب در دوران امام علی علیه السلام در کوفه سکونت کرد و او همیشه را همراهی کرده است.(4) او از یاران امام علی علیه السلام بود و در تمام جنگ‎ها در خدمت حضرت مولی شمشیر می‎زده است. «حبیب» چنان به امام خود نزدیک بود که از اصحاب سرّ امیرالمومنین و از حاملان علوم آن بزرگوار به شمار آمده است. (5)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۱:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif


مصیبت عبدالله بن حسن علیه السلام

روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد، عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام که کودکی بیش نبود، از خیمه‌ی زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود، امام حسین علیه السلام، رفت. زینب سلام الله علیها که نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند.
اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت:« به خدا از عمویم جدا نخواهم شد.»
آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت:« ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟» و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت.
عبدالله فریاد زد:« عموجان!»
حسین علیه السلام، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود:
« فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار. خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند.»
در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند.

منابع:
لهوف سید بن طاووس، ص 146.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۱:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

سختى زخمها امام حسین(ع) را بر زمین نشانده بود و سپاهیان او را از هر سوى در میان گرفته بودند.
عبداللّه بن حسن كه در آن زمان یازده سال بیشتر نداشت عموى خود را نگریست كه دشمن او را از هر سوى در میان گرفته است . یاراى دیدن بیشتر این منظره را نداشت . بى اختیار به سوى عمو دوان شد.
عمّه اش زینب خواست عبدالله را بگیرد، امّا او از چنگ عمّه گریخت و خود را به عمو رساند.
در این هنگام بحربن كعب شمشیر را بلند كرد تا بر حسین فرود آورد. عبداللّه فریاد زد: اى ناپاك، آیا مى خواهى عمویم را بكشى؟
بحر ضربه خود را فرود آورد و عبداللّه دست خویش سپر كرد. شمشیر دست عبداللّه را
برید و دست به پوست آویزان ماند. یادگار امام مجتبى علیه السلام فریاد زد: یا عمّاه .
آنگاه خود را در دامن عمو انداخت. عمو او را به خود فشرد و فرمود: پسر برادر، بر آنچه بر تو نازل شده است صبر كن و اجر خود را از خداوند بخواه، كه خداوند تو را به پدران پاكت ملحق كند.
در همین حال كه عبدالله بر دامن عمو بود حرملة بن كاهل تیر به سوى او افكند و او را به شهادت رساند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۱:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif



روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5) به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد، عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام که کودکی بیش نبود، از خیمه‌ی زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود، امام حسین علیه السلام، رفت. زینب سلام الله علیها که نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند.
اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت:« به خدا از عمویم جدا نخواهم شد.»
آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت:« ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟» و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت.
عبدالله فریاد زد:« عموجان!»
حسین علیه السلام، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود:« فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار. خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند.»
در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89161711842918902886.gif

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 146.

نوسفر
۱۳۹۱/۰۸/۳۰, ۱۲:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75615837975758866102.gif

روز پنجم محرم مزین به نام یتیم امام مجتبی (علیه السلام)،عبدالله ابن الحسن (علیه السلام)



روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد،
عبدالله بن حسن بن علی علیهما السلامکه کودکی ۱۱ ساله بیش نبود، از خیمه‌ی زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود،
امام حسین علیه السلام، رفت.زینب سلام الله علیها که نگرانش بود،خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند.
اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت:« به خدا از عمویم جدا نخواهم شد.»
آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت:
« ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟» و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت.
عبدالله فریاد زد:« عموجان!»
حسین علیه السلام، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود:
« فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار. خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند.»
در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75615837975758866102.gif


ای عمو تا ناله هَل مِن مُعینَت را شنیدم
از حرم تا قتلگاه با شور جانبازی دویدم

آن چنان دل برد از من بانگ هَل مِن ناصِر تو
کآستینم را ز دست عمه ام زینب کشیدم

فرصتی نیکو ز هَل مِن ناصِرَت آمد به دستم
تو کرم کردی که من در قُلزم خون آرمیدم

جای تکبیر اذان ظهر در آغوش گرمت
بانگ مادر مادرِ زهرا در این صحرا شنیدم

کس نداند جز خدا کز غصه مظلومی تو
با چه حالی از کنار خیمه در مقتل رسیدم

دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد
سر چه باشد تیر عشقت را به جان خود خریدم

تا برون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد
تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بریدم

جای بابایم امام مجتبی خالی است این جا
تا ببیند من به قربان گاه تو آخر شهیدم

ناله ای از سوز دل کردم به زیر تیغ قاتل
شعله ها در نظم عالم سوز «میثم» آفریدم

استاد سازگار

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75615837975758866102.gif