PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۱:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32736311645005655487.gif

۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
{ویژه نامه روز ششم محرم}
روزمنتسب به قاسم بن الحسن علیه السلام
نوجوان شهید دشت کربلا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72512133529118803967.gif

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.ask15.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۱:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89385677681561794238.gif

قاسم آن نو باوه باغ حسن
گوهر شاداب دریاى محن

شیر مست جام لبریز بلا
تازه داماد شهید کربلا

سیزده ساله جوان نونهال
برده ماه چارده شب را به سال

قامتش شمشاد باغستان عشق
روش مرآت نگارستان عشق

در حیا فرزانه فرزند حسن
در شجاعت حیدرلشگر شکن

با زبان لابه نزد شاه شد
خواستار عزم قربانگاه شد

گفت شه کاى رشک بستان ارم
رو تو در باغ جوانى خوش به چم

همچو سرو از باغ غم آزاد باش
شاد زى و شاد بال و شاد باش

مهلا اى زیبا تذر و خوش خرام
این بیابان سر به سر بند است و دام

الله‏ اى آهوى مشگین تتار
تیر بارانست دشت و کوهسار

بوى خون می آید از دامان دشت
نیست کس را زان امید بازگشت

چون تو را من دور دارم از کنار
اى مرا تو از برادر یادگار

کى روا باشد که این رعنا نهال
گردد از سم ستوران پایمال

کى روا باشد که این روى چو ورد
غلطد اندر خون به میدان نبرد

گفت قاسم کاى خدیو مستطاب
اى تو ملک عشق را مالک رقاب

گرچه خود من کودک نورسته ‏ام
لیک دست از کامرانى شسته ‏ام

من به مهد عاشقى پرورده ‏ام
خون به جاى شیر مادر خورده‏ ام

کرده در روز ولادت کام من
باز، با شهد شهادت مام من

گرچه در دور جوانى کام‏ها است
کام من رفتن به کام اژدها است

کام عاشق غرقه در خون گشتن است
سر به خاک کوى جانان هشتن است

ننگ باشد در طریق بندگى
بر غلامان بى شهنشه زندگى

زندگى را بى تو بر سرخاک باد
کامرانى را جگر صد چاک باد


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89385677681561794238.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۱:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89385677681561794238.gif

لابه‏ هاى آن قتیل تیر عشق
مى ‏نشد پذرفته نزد پیر عشق

بازگشت آن نو گل باغ رسول
ازحضور شاه نومید و ملول

شد به سوى خیمه آن گلگون عذار
از دو نرگس بر شقایق ژاله بار

چون نگردد گفت سیر از زندگى
آن که نپسندد شهش بر بندگى

شامئى را گفت ساز جنگ کن
سوى روزم این صبى آهنک کن

گفت شامى ننگ باشد در نبرد
کافکند باکودکى پیکار مرد

خود تو دانى که مرا مردان کار
یک تنه همسر شمارد با هزار

دارم اینک چار فرزند دلیر
هر یکى در جنگ زاوى شیر گیر

نک روان دارم یکى بر جنگ او
با همین از چهره شویم ننگ او

گفت اینان زادگان حیدرند
در شجاعت وارث آن سرورند

خردسال ار بینیش خرده مگیر
که ز مادر شیر زاید زاد شیر

از طراز چرخ بودى جوشنش
گر بخردى تن بر این دادى تنش

این شررها کن نژاد آتشند
خرمنى هر لحظه در آتش کشند

نسل حیدر جملگى عمرو افکنند
که به نسبت خوشه آن خرمنند

آن که از پستان شیرى خورد شیر
گرچه خرد آمد شجاع است و دلیر

گر نبودى منع زنجیر قضا
تنگ بودى بر دلیریشان فضا

داد شامى از سیه بختى جواز
پور را بر حرب آن ماه حجاز

شاهزاده راند باره سوى او
یافت ناگه دست بر گیسوى او

مرکبشان بربود از زین پیکرش
داد جولان در مصاف لشگرش

آنچنانش بر زمین کوبید سخت
کاستخوان با خاک یکسان گشت و پخت

هم یکایک آن سه دیگر زاد وى
رو به میدانگه نهاد او را ز پى

***نیر تبریزی***


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89385677681561794238.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۱:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97755612579112913282.gif


به میدان رفتن حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

قاسم بن الحسن برادر پدر و مادرى همان ابوبكر بن حسن است كه بيش از او كشته شد. ابومخنف به سندش از حميد بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ). روايت كرده كه گفت : از ميان همراهان حسين عليه السلام پسرى كه گويا پاره ما بود به سوى ما بيرون آمد، و شمشيرى در دست و پيراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلينى بر پا كرده بود؟ بند يك از آن دو بريده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل چپش بود.

عمرو بن سعيد بن نفيل (80) ازدى كه او را ديد گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از اين كار چه مى خواهى ؟ همانهايى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفايت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا بايد به او حمله كنم ، اين را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشير را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فرياد زد: عمو جان ! و عموى خود را به يارى طلبيد.

حميد گويد: به خدا سوگند حسين (كه صداى او را شنيد) چون باز شكارى رسيد و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانيد و چون شير خشمناكى حمله افكند و شمشيرش را حواله عمرو بن سعيد كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بيفكند و به يك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهايى آن پست خبيث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشير حسين عليه السلام به يك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمين حركت دهد و زير دست و پاى اسبان لگد كوب گرديد و از اين جهان رخت بيرون كشيد - خدايش لعنت كند و دچار رسوايى محشرش گرداند. (81)

گرد و غبار فرو نشست ، حسين عليه السلام را ديدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمين مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد.

سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، يا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسيار و ياورش اندك است ، سپس قاسم را بر سينه گرفت و از زمين بلند كرد و گويا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمين كشيده مى شد، و همچنان او را بياورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسين افكند. من پرسيدم : اين پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابيطالب بود. صلوات الله عليهم اجمعين .





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۲:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


شهادت حضرت قاسم علیه السلام

قاسم به ميدان مى ‏رود.چون كوچك است،اسلحه‏ اى كه با تن او مناسب باشد،نيست.ولى در عين حال شير بچه است،شجاعت ‏به خرج مى‏ دهد،تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش وارد مى‏ آيد از روى اسب به روى زمين مى ‏افتد.حسين با نگرانى بر در خيمه ايستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اينكه انتظار مى ‏كشد. ناگهان فرياد«يا عماه‏»در فضا پيچيد،عموجان من هم رفتم،مرا درياب!

مورخين نوشته‏ اند حسين مثل باز شكارى به سوى قاسم حركت كرد.كسى نفهميد با چه سرعتى بر روى اسب پريد و با چه سرعتى به سوى قاسم حركت كرد.عده زيادى از لشكريان دشمن(حدود دويست نفر)بعد از اينكه جناب قاسم روى زمين افتاد،دور بدن اين طفل را گرفتند براى اينكه يكى از آنها سرش را از بدن جدا كند.يكمرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت مى ‏آيد.مثل گله روباهى كه شير را مى ‏بيند فرار كردند و همان فردى كه براى بريدن سر قاسم پايين آمده بود،در زير دست و پاى اسبهاى خودشان لگدمال و به درك واصل شد.

آنقدر گرد و غبار بلند شده بود كه كسى نفهميد قضيه از چه قرار شد.دوست و دشمن از اطراف نگران هستند.«فاذن جلس الغبرة‏»تا غبارها نشست،ديدند حسين بر بالين قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.فرياد مردانه حسين را شنيدند كه گفت:

«عزيز على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏»

فرزند برادر!چقدر بر عموى تو ناگوار است كه فرياد كنى و عموجان بگويى و نتوانم به حال تو فايده‏ اى برسانم،نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتى كه به بالين تو مى ‏آيم كارى از دستم بر نيايد.چقدر بر عموى تو اين حال ناگوار است (1)

راوى گفت:در حالى كه سر جناب قاسم به دامن حسين است،از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين مى‏ كوبد.در همين حال‏«فشهق شهقة فمات‏»فريادى كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد.يك وقت ديدند ابا عبد الله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت.ديدند قاسم را مى‏ كشد و به خيمه ‏گاه مى ‏آورد.

خيلى عظيم و عجيب است:وقتى كه قاسم مى‏ خواهد به ميدان برود،از ابا عبد الله خواهش مى‏ كند.ابا عبد الله دلش نمى ‏خواهد اجازه بدهد.وقتى كه اجازه مى‏ دهد،دست‏ب ه گردن يكديگر مى ‏اندازند،گريه مى ‏كنند تا هر دو بيحال مى‏ شوند. اينجا منظره بر عكس شد،يعنى اندكى پيش،حسين و قاسم را ديدند در حالى كه دست‏ به گردن يكديگر انداخته بودند ولى اكنون مى ‏بينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پايين افتاده است چون ديگر جان در بدن ندارد.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۲:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن
رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن

نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن
ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن

ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد
گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال


قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بي‌تواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حَتّي غٌشِي عَلَيْهِما، پس قاسم گريست و دست و پاي عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش به صورت جاري بود و مي‌ فرمود:


سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن
بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ

اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ
هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۲:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



پس كارزار سختي نمود و به آن صغر سن و خردسالي سي و پنج تن را به درك فرستاد. حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم پسري ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پاره ماه است و پيراهن و ازاري در برداشت و نعليني در پا داشت كه بند يكي از آنها گيسخته شده بود و من فراموش نمي‌كنم كه بند نعلين چپش بود، عمرو بن سعد ازدي گفت: به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله مي‌كنم و او را به قتل مي‌رسانم، گفتم سبحان الله اين چه اراده است كه نموده‌اي؟

اين جماعت كه دور او را احاطه كرده‌اند از براي كفايت امر او بس است ديگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شريك كني؟ گفت به خدا قسم كه از اين انديشه برنگردم، پس اسب برانگيخت و رو برنگردانيد تا آنگاه كه شمشيري بر فرق آن مظلوم زد و سر او شكافت پس قاسم به صورت بر روي زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عماه چون صداي قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السلام رسيد تعجيل كرد مانند عقابي كه از بلندي به زير آمد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو (لعين) قاتل جناب قاسم رسيد، پس تيغي حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پيش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صيحه عظيمي زد.
لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السلام بربايند همينكه هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و كشته شد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۲:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست ديدند امام عليه السلام بالاي سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندنست و پاي به زمين مي‌سايد و عزم پرواز به اعلي عليين دارد و حضرت مي‌فرمايد سوگند با خداي كه دشوار است بر عم تو كه او را بخواني و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودي نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند. هذا يَوْم وَاللهِ كَثُرَواتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.

آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده مي‌شد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين عليه السلام در ميان كشتگان اهلبيت خود جاي داد، آنگاه گفت بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.
آنگاه فرمود اي عموزادگان من صبر نمائيد اي اهلبيت من شكيبائي كنيد و بدانيد بعد از اين روزخواري و خذلان هرگز نخواهيد ديد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۲:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


مخفي نماند كه قصه دامادي جناب قاسم عليه السلام در كربلا و تزويج او فاطه بنت الحسين (ع) را صحت ندارد چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسيده و به علاوه آنكه حضرت امام حسين عليه السلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده، يكي سكينه كه شيخ طبرسي فرمود: سيدالشهداء عليه السلام او را تزويج عبدالله كرده بود و پيش از آنكه زفاف حاصل شود عبدالله شهيد گرديد. و ديگر فاطمه كه زوجه حسن مثني بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسين عليه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غير معتبره گفته شود كه جناب امام حسين عليه السلام را فاطمه ديگر بوده گوئيم كه او فاطمه صغري است و در مدينه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن عليهماالسلام بست و الله تعالي العالم.

شيخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقاي حاج ميرزا حسين نوري نور الله مرقده در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضاي تمام كتب معتمده سالفه مولفه در فن حديث و انساب و سير نتوان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام دختر قابل تزويج بي‌شوهري پيدا كرد كه اين قضيه قطع نظر از صحت و قسم آن به حسب نقل و قوعش ممكن باشد. اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاك ري و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده، پس از آن خيالات واهيه است كه بايد در پشت كتاب رموز حمزه و ساير كتابهاي معجوله نوشت، و شواهد كذب بودن آن بسيار است، و تمام علماي انساب متفقند كه قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد انتهي كلامع رفع مقامه.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۲:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه بعد از شهادت جناب قاسم عليه السلام بيرون شد به سوي ميدان عبدالله بن الحسن عليه السلام و رجز خواند:

ضْرغامُ اجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه
اَكيلُكُمْ بِالسًّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَهِ

اِنْ تُنْكِرُوني فَانَا ابْنُ حَيْدَرَه
عَلَي الاَعادي مِثْلَ ريحٍ صَرْصَرَهٍ


و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هاني بن ثبيت خضرمي بر وي تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سياه گشت. و ابوالفرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرموده كه حرمله بن كاهل اسدي او را به قتل رسانيد.

مؤلف گويد: كه مقتل عبدالله را در ضمن مقتل جناب امام حسين عليه السلام ايراد خواهيم كرد انشاء‌الله تعالي.

و ابوبكر بن الحسن (ع) كه مادرش ام ولد بوده و با جناب قاسم عليه السلام برادر پدر مادري بود، عبدالله بن عقبه غنوي او را به قتل رسانيد. و از حضرت باقر عليه السلام مرويست كه عقيه غنوي او را شهيد كرد،‌ و سليمان بن قته اشاره به او نمود در اين شعر:

وَ في اَسَدٍ اُخْري تُعَدُّو تُذْكَرُ
وَ عِنْدَ غَنِيّ قَطْرَه مِنْ دِمائِنا


برگرفته از کتاب منتهی الامال اثر حاج شیخ عبّاس قمی




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۳:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


حضرت قاسم بن الحسن ‏علیه السلام فرزند امام حسن مجتبى ‏علیه السلام است..!در مورد تاریخ ولادت ایشان اطلاع دقیقى در دست نیست ولى عموما در پنجم رمضان شهرت یافته است. مادر او بانویى بزرگوار به نام ام ولد است که نام ایشان نجمه بوده است.حضرت قاسم‏علیه السلام حدود ۲-۳ سال قبل از شهادت پدر بزرگوارش دیده به جهان گشود. از این رو با عموى مهربان خویش حضرت اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام خو گرفته بود و در دامان امام حسین ‏علیه السلام پرورش یافت.ظاهراً شکل و شمایل ظاهرى و خصوصیات دیگر حضرت قاسم ‏علیه السلام شباهت بسیارى به پدر بزرگوارش امام حسن ‏علیه السلام داشته به گونه ‏اى که امام حسین ‏علیه السلام با دیدار او از برادر محبوب خویش یاد مى ‏کرد و فرزند برادرش را در آغوش مى‏گرفت و نوازش مى ‏کردچهره ‏ى آن جناب چنان زیبا و دل ‏انگیز بود که او را به پاره‏ ى ماه یا ستاره‏ ى زیبا (ستاره سهیل) تشبیه کردند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



آمد از خیمه همچو قرص قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بند نعلین او را اگر باز است




کربلا با نسیم گلبرگش
رنگ و بوی گلاب می گیرد
حسنی زاده است? حق دارد
چهره اش را نقاب می گیرد



آخر او ماهپاره می باشد
مثل خورشید عرشه ی زین است
آن گلی که به چشم می آید
زودتر در نگاه گلچین است



قامت سبز و قد کوتاهش
بوی کامل ترین غزل دارد
اینکه شوق زبان زد عشق است
سیزده شیشه ی عسل دارد




جشن دامادی و بلوغش بود
که به تکلیف خود عمل می کرد
مثل یک غنچه زیر مرکبها
داشت خود را کمی بغل می کرد
*
سینه گاهش کمی تحمل داشت
آن هم از دست نعلها وا شد
معجزه پشت معجزه آمد
نونهالی شبیه طوبی شد
*

گر عمو را شکسته می خواند
گر کلامی به لب نمی آرد
در مسیر صدای بی حالش
استخوان مزاحمی دارد



قامت او کمی بزرگ شده است
یا عمو قامت خمی دارد؟!
رد پای کشیده ی او تا
وسط خیمه لاله می کارد




بر سر گیسوی پریشانش
رنگ خونابه نیست? رنگ حناست
آخر این نوجوان بی حجله
تازه داماد سیدالشهدا ست



(علی اکبر لطیفیان)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif





ذکر مصیبت‏ حضرت قاسم (ع)



نويسنده: مرتضی مطهری

تواریخ معتبر این قضیه را نقل کرده‏اند که در شب عاشورا امام علیه السلام اصحاب خودش را در خیمه‏ای‏«عند قرب الماء» جمع کرد.

معلوم می‏شود خیمه‏ای بوده است که آن را به مشکهای آب اختصاص داده بودند و از همان روزهای اول آبها را در آن خیمه جمع می‏کردند.امام اصحاب خودش را در آن خیمه یا نزدیک آن خیمه جمع کرد.آن خطابه بسیار معروف شب عاشورا را در آنجا امام القاء کرد،که حالا آزادید(آخرین اتمام حجت‏به آنها).

امام نمی‏خواهد کسی رودربایستی داشته باشد،کسی خودش را مجبور ببیند،حتی کسی خیال کند به حکم بیعت لازم است‏بماند،خیر، همه‏تان را آزاد کردم،همه یارانم،همه خاندانم، حتی برادرانم، فرزندانم، برادر زادگانم، اینها هم جز به شخص من به کسی کاری ندارند، امشب شب تاریکی است، اگر می‏خواهید،از این تاریکی استفاده کنید بروید و آنها هم قطعا به شما کاری ندارند.

اول از آنها تجلیل می‏کند: منتهای رضایت را از شما دارم، اصحابی از اصحاب ‏خودم بهتر سراغ ندارم ، اهل بیتی از اهل بیت‏خودم بهتر سراغ ندارم. در عین حال این مطالب را هم حضرت به آنها می‏فرماید. همه‏شان به طور دسته جمعی می‏گویند: مگر چنین چیزی ممکن است؟! جواب پیغمبر را چه بدهیم؟ وفا کجا رفت؟ انسانیت کجا رفت؟ محبت و عاطفه کجا رفت؟ آن سخنان پر شوری که آنجا گفتند ،که واقعا انسان را به هیجان می‏آورد.


یکی می‏گوید مگر یک جان هم ارزش این حرفها را دارد که کسی بخواهد فدای مثل تویی کند؟! ای کاش هفتاد بار زنده می‏شدم و هفتاد بار خودم را فدای تو می‏کردم. آن یکی می‏گوید هزار بار.یکی می‏گوید: ای کاش امکان داشت‏بروم و جانم را فدای تو کنم ، بعد این بدنم را آتش بزنند ، خاکستر کنند،خاکسترش را به باد بدهند ، باز دو مرتبه مرا زنده کنند ، باز هم و باز هم.
......






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif




اول کسی که به سخن در آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد همه بنی هاشم ، همینکه اینها این سخنان را گفتند،آنوقت امام مطلب را عوض کرد، از حقایق فردا قضایایی گفت ، فرمود:

پس بدانی که قضایای فردا چگونه است.آنوقت‏به آنها خبر کشته شدن را داد.
درست مثل یک مژده بزرگ تلقی کردند.آنوقت همین نوجوانی که ما اینقدر به او ظلم می‏کنیم ، آرزوی او را دامادی می‏دانیم، تاریخ می‏گوید خودش گفته آرزوی من چیست. یک بچه سیزده ساله معلوم است در جمع مردان شرکت نمی‏کند، پشت ‏سر مردان می‏نشیند. مثل اینکه پشت‏سر نشسته بود و مرتب سر می‏کشید که دیگران چه می‏گویند؟

وقتی که امام فرمود همه شما کشته می‏شوید،این طفل با خودش فکر کرد که آیا شامل من هم خواهد شد یا نه؟با خود گفت آخر من بچه‏ام،شاید مقصود آقا این است که بزرگان کشته می‏شوند، من هنوز صغیرم.یک وقت رو کرد به آقا و عرض کرد:

«و انا فی من یقتل؟»آیا من جزء کشته شدگان هستم یا نیستم؟
حالا ببینید آرزویش چیست؟


.....



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif




آقا جوابش را نداد، فرمود: اول من از تو یک سؤال می‏کنم جواب مرا بده ، بعد من جواب تو را می‏دهم.شاید(من این طور فکر می‏کنم)آقا مخصوصا این سؤال را کرد و این جواب را شنید،خواست این سؤال و جواب پیش بیاید که مردم آینده فکر نکنند این نوجوان ندانسته و نفهمیده خودش را به کشتن داد،دیگر مردم آینده نگویند این نوجوان در آرزوی دامادی بود،دیگر برایش حجله درست نکنند،جنایت نکنند.

آقا فرمود که اول من سؤال می‏کنم.عرض کرد: بفرمایید.فرمود:
«کیف الموت عندک‏»؟
پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو مردن،کشته شدن در ذائقه تو چه طعمی دارد؟

فورا گفت:
من «احلی من العسل‏»از عسل شیرین‏تر است،

در رکاب تو کشته بشوم، جانم را فدای تو کنم؟ اگر از ذائقه می‏پرسی(چون حضرت از ذائقه پرسید) از عسل در این ذائقه شیرین‏تر است، یعنی برای من آرزویی شیرین‏تر از این آرزو وجود ندارد. ببینید چقدر منظره تکان دهنده است!



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



اینهاست که این حادثه را یک حادثه بزرگ تاریخی کرده است که تا زنده‏ایم ما باید این حادثه را زنده نگه بداریم، چون دیگر نه حسینی پیدا خواهد شد نه قاسم بن الحسنی.

این است که این مقدار ارزش می‏دهد که بعد از چهارده قرن اگر یک چنین حسینیه‏ای (1) به نامشان بسازیم کاری نکرده‏ایم، و الا آن که آرزوی دامادی دارد،که همه بچه‏ها آرزوی دامادی دارند، دیگر این حرفها را نمی‏خواهد، وقت صرف کردن نمی‏خواهد، پول صرف کردن نمی‏خواهد،برایش حسینیه ساختن نمی‏خواهد، سخنرانی نمی‏خواهد.

ولی اینها جوهره انسانیت‏اند ، مصداق انی جاعل فی الارض خلیفة (2) هستند، اینها بالاتر از فرشته هستند. فرمود:
بله فرزند برادرم، پس جوابت را بدهم ،کشته می‏شوی‏«بعد ان تبلؤ ببلاء عظیم‏»اما جان دادن تو با دیگران خیلی متفاوت است، یک گرفتاری بسیار شدیدی پیدا می‏کنی.(چون مجلس آماده شد این ذکر مصیبت را عرض می‏کنم.)

این آقا زاده اصلا باک ندارد.روز عاشوراست. حالا پس از آنکه با چه اصراری به میدان می‏رود ، بچه است،زرهی که متناسب با اندام او باشد وجود ندارد،خود مناسب با اندام او وجود ندارد ، اسلحه و چکمه مناسب با اندام او وجود ندارد. لهذا نوشته‏اند همین طور رفت، عمامه‏ای به سر گذاشته بود«کانه فلقة قمر»همین قدر نوشته‏اند به قدری این بچه زیبا بود ، مثل یک پاره ماه.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



.این جمله‏ای است که دشمن در باره او گفته است.گفت:
بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت
برگ گل سرخ را باد کجا می‏برد


راوی گفت نگاه کردم دیدم که بند یکی از کفشهایش باز است،یادم نمی‏رود که پای چپش هم بود.معلوم می‏شود که چکمه پایش نبوده است.
حالا آن روح و آن معنویت چه شجاعتی به او داد،به جای خود، نوشته‏اند که امام[کنار]در خیمه ایستاده بود.لجام اسبش به دستش بود، معلوم بود منتظر است.یک مرتبه فریادی شنید.

نوشته‏اند مثل یک باز شکاری-که کسی نفهمید به چه سرعت امام پرید روی اسب-حمله کرد.می‏دانید آن فریاد چه بود؟ فریاد یا عماه ، عموجان! عموجان! وقتی آقا رفت ‏به بالین این نوجوان ، در حدود دویست نفر دور او را گرفته بودند.

امام که حرکت کرد و حمله کرد،آنها فرار کردند.یکی از دشمنان از اسب پایین آمده بود تا سر جناب قاسم را از بدن جدا کند، خود او در زیر پای اسب رفقای خودش پایمال شد.آن کسی که می‏گویند در عاشورا در زیر سم اسبها پایمال شد در حالی که زنده بود،یکی از دشمنان بود نه حضرت قاسم.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif




حضرت خودشان را رساندند به بالین قاسم، ولی در وقتی که گرد و غبار زیاد بود و کسی نمی‏فهمید قضیه از چه قرار است.

وقتی که این گرد و غبارها نشست، یک وقت دیدند که آقا به بالین قاسم نشسته است،سر قاسم را به دامن گرفته است.این جمله را از آقا شنیدند که فرمود:
«یعز علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک‏»
یعنی برادر زاده! خیلی بر عموی تو سخت است که تو بخوانی، نتواند تو را اجابت کند ، یا اجابت کند و بیاید اما نتواند برای تو کاری انجام بدهد.

در همین حال بود که یک وقت فریادی از این نوجوان بلند شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم‏و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، باسمک العظیم الاعظم‏الاعز الاجل الاکرم یا الله...
خدایا عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما!ما را به حقایق اسلام آشنا کن!این جهلها و نادانیها را به کرم و لطف خودت از ما دور بگردان!توفیق عمل و خلوص نیت‏به همه ما عنایت‏بفرما!حاجات مشروعه ما را بر آور!اموات همه ما ببخش و بیامرز!



پی نوشتها:

1) حسینیه ارشاد
2) بقره .30
منبع:مجموعه آثار ج 17





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


چون گل باغ حسن از خیمه گاه آمد برون
از میان ابر گفتی قرص ماه آمد برون


تا ببیند وقت رفتن روی ماهش را تمام
همچو خورشیدی ز برج خیمه گاه آمد برون


زینب غمدیده بهر دیدن خورشید و ماه
از حرم با ناله و فریاد و آه آمد برون


از پی نوشیدن جام شهادت ، آن یتیم
چون دُر خونین ز دریای سیاه آمد برون


سوی میدان تاخت قاسم چون صدای العطش
از خیام کودکانِ بی گناه آمد برون

قاسم رسا


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

نهال اهل حرم طعمه تبر شده است
تنت چقدر سزاوار بال و پر شده است


میان نیزه و شمشیر و خون حلالم کن
برات عشق من اینقدر درد سر شده است


دوباره داغ دلم تازه شد که می بینم
تن تو از تن بابات زخم تر شده است


به عمه ات چه بگویم اگر تو را پرسید
قدش خمیده ببین دست بر کمر شده است


صدای مادرت از خیمه ها بلند شده
ز انچه بر سرمان آمده خبر شده است


در این دقایق کوتاه قد بلند شدی
چه کرده اند قدت اینقدر شده است


عمو چه خوب نبودی نظر کنی به تنم
برای تاخت اسبانشان گذر شده است

یوسف رحیمی



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89385677681561794238.gif


«اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ»





ای کوفیان عهد شکن!


اگر مرا نمی‌شناسید، امّا من شما را خوب می‌شناسم. شما هم سیرتان کسی هستید که، در کوچه‌ی بنی‌هاشم، صورت مادرمان(سلام‌الله‌علیها) را به کبودی نشانید.


پدرم حسن بن علی(علیه‌السلام) از حادثه کوچه بنی هاشم بود که زود به پیری نشست و موهایش در جوانی سفید شد. آخر دستان او در دستان مادرمان فاطمه بود که نانجیب سیلی به صورتش زد. و اگر پدرم نبود سیّده‌ی زنان عالم راه به خانه گم کرده بود.


اینک این منم قاسم بن الحسن(ع)، فرزند پیامبر برگزیده خدا که نفسش از برای رفتن و شهادت در را ه امام زمانش بی‌تابی می‌کند.


و این حسین(علیه‌السلام) است که همچون اسیر، گروگان میان مردمی است که هرگز مباد از آب سیراب شوند.


به نوجوانی و سنّ کمم نگاه نکنید. آمده‌ام تا برای عموجانم، جان ناقابلم را تقدیم کنم.
آمده‌ام به نیابت از پدرم حسن مجتبی(علیه‌السلام).
آمده‌ام تا انتقام صورت سیلی خورده‌ی زهرا(سلام‌الله‌علیها) بگیرم.
آمده‌ام تا با ضربه ضربه‌ی شمشیرم فریاد بزنم که فرزند حیدر کرّارم.
صف‌هایتان را می‌شکنم و با شهادتم نقاب از چهره‌ی ذلّتتان بر می‌دارم.
خداوند می‌داند که شما دعوتمان کردید تا یاریمان کنید ولی دشمنان خدا و اولیاء او را یاری کردید. خداوند باران آسمان را از شما دریغ دارد و از برکات خودش محرومتان نماید.
خدا پراکنده‌تان سازد و گروه گروهتان کند و هرگز از شما راضی نباشد.
من می‌روم، امّا چشمان نگرانم را از حسین(علیه‌السلام) بر نداشتم. من می‌روم امّا داستان غریبی مان تا قیام قیامت هر جان زنده‌ای را خواهد لرزانید.
من می‌روم تا به پدرم حسن مجتبی(علیه‌السلام) بگویم که با چشمان خودم دیدم که حسین تنهاست.
یاری می‌طلبد ولی صدای یاری‌کننده‌ای از برای یاریش بلند نمی‌شود.
می‌روم تا از زهرای اطهر بپرسم آیا توانستم به نوبه‌ی خویش، انتقام از قاتلان او بگیرم.
منتظر می‌مانم تا عمویم حسین(علیه‌السلام) را در ورای این عالم تنگ دوباره ملاقات نمایم.
جانم از شدت ضربات شما ناتوان شده امّا این سینه‌ی گرم اباعبدالله است که مرا در آغوش گرفته و صورت به خون نشسته را غرق بوسه می‌کند و مرا به بهتر از این دنیا، بدرقه می‌نماید.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89385677681561794238.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif




در آن شب،بعد از آن اتمام حجت‏ها وقتى كه همه يكجا و صريحا اعلام وفادارى كردند و گفتند:ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد،يكدفعه صحنه عوض شد.امام عليه السلام فرمود:حالا كه اين طور است،بدانيد كه ما كشته خواهيم شد.همه گفتند:الحمد لله،خدا را شكر مى‏كنيم براى چنين توفيقى كه به ما عنايت كرد،اين براى ما مژده است، شادمانى است.طفلى در گوشه‏اى از مجلس نشسته بود كه سيزده سال بيشتر نداشت.


اين طفل پيش خودش شك كرد كه آيا اين كشته شدن شامل من هم مى‏شود يا نه؟از طرفى حضرت فرمود:تمام شما كه در اينجا هستيد،ولى ممكن است من چون كودك و نا بالغ هستم مقصود نباشم.رو كرد به ابا عبد الله و گفت:«يا عماه!»عمو جان!«و انا فى من يقتل؟ »آيا من جزء كشته شدگان فردا خواهم بود؟


نوشته‏ اند ابا عبد الله در اينجا رقت كرد و به اين طفل-كه جناب قاسم بن الحسن است-جوابى نداد.از او سؤالى كرد،فرمود: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.اول بگو: «كيف الموت عندك؟»مردن پيش تو چگونه است،چه طعم و مزه‏اى دارد؟عرض كرد:«يا عماه احلى من العسل‏»از عسل براى من شيرين‏تر است،تو اگر بگويى كه من فردا شهيد مى‏شوم،مژده‏اى به من داده‏اى.فرمود:بله فرزند برادر،«اما بعد ان تبلو ببلاء عظيم‏»ولى بعد از آنكه به درد سختى مبتلا خواهى شد،بعد از يك ابتلاى بسيار بسيار سخت.گفت:خدا را شكر،الحمد لله كه چنين حادثه ‏اى رخ مى ‏دهد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


حالا شما ببينيد با توجه به اين سخن ابا عبد الله،فردا چه صحنه طبيعى عجيبى به وجود مى‏آيد.بعد از شهادت جناب على اكبر،همين طفل سيزده ساله مى‏آيد خدمت ابا عبد الله در حالى كه چون اندامش كوچك است و نابالغ و بچه است،اسلحه‏ اى به تنش راست نمى‏آيد.زره‏ها را براى مردان بزرگ ساخته‏اند نه براى بچه‏ هاى كوچك.


كلاه خودها براى سر افراد بزرگ مناسب است نه براى سر بچه كوچك.عرض كرد:عمو جان!نوبت من است،اجازه بدهيد به ميدان بروم.(در روز عاشورا هيچ كس بدون اجازه ابا عبد الله به ميدان نمى‏رفت.هر كس وقتى مى‏آمد،اول سلامى عرض مى‏كرد: السلام عليك يا ابا عبد الله،به من اجازه بدهيد.)ابا عبد الله به اين زوديها به او اجازه نداد.او شروع كرد به گريه كردن.قاسم و عمو در آغوش هم شروع كردند به گريه كردن.


نوشته ‏اند: «فجعل يقبل يديه و رجليه‏» (1) يعنى قاسم شروع كرد دستها و پاهاى ابا عبد الله را بوسيدن.آيا اين[صحنه]براى اين نبوده كه تاريخ بهتر قضاوت كند؟او اصرار مى‏كند و ابا عبد الله انكار.ابا عبد الله مى‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگويد اگر مى‏خواهى بروى برو،اما با لفظ به او اجازه نداد،بلكه يكدفعه دستها را گشود و گفت: بيا فرزند برادر،مى‏خواهم با تو خداحافظى كنم.قاسم دست‏به گردن ابا عبد الله انداخت و ابا عبد الله دست‏به گردن جناب قاسم.نوشته‏اند اين عمو و برادر زاده آنقدر در اين صحنه گريه كردند-اصحاب و اهل بيت ابا عبد الله ناظر اين صحنه جانگداز بودند-كه هر دو بى حال و از يكديگر جدا شدند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



اين طفل فورا سوار بر اسب خودش شد.راوى كه در لشكر عمر سعد بود مى‏گويد:يكمرتبه ما بچه ‏اى را ديديم كه سوار اسب شده و به سر خودش به جاى كلاه خود يك عمامه بسته است و به پايش هم چكمه ‏اى نيست،كفش معمولى است و بند يك كفشش هم باز بود و يادم نمى‏رود كه پاى چپش بود،و تعبيرش اين است:«كانه فلقة القمر» (2) گويى اين بچه پاره ‏اى از ماه بود،اينقدر زيبا بود.همان راوى مى‏گويد:قاسم كه داشت مى‏آمد،هنوز دانه‏ هاى اشكش مى‏ريخت.رسم بر اين بود كه افراد خودشان را معرفى مى‏كردند كه من كى هستم.همه متحيرند كه اين بچه كيست؟ همين كه مقابل مردم ايستاد،فريادش بلند شد:


ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن



مردم!اگر مرا نمى‏ شناسيد،من پسر حسن بن على بن ابيطالبم.


هذا الحسين كالاسير المرتهن بين اناس لا سقوا صوب المزن (3)



اين مردى كه اينجا مى‏بينيد و گرفتار شماست،عموى من حسين بن على بن ابيطالب است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


جناب قاسم به ميدان مى ‏رود.ابا عبد الله اسب خودشان را حاضر كرده و[افسار آن را]به دست گرفته ‏اند و گويى منتظر فرصتى هستند كه وظيفه خودشان را انجام بدهند. من نمى‏دانم ديگر قلب ابا عبد الله در آن وقت چه حالى داشت.منتظر است،منتظر صداى قاسم كه ناگهان فرياد«يا عماه‏»قاسم بلند شد.


راوى مى‏گويد:ما نفهميديم كه حسين با چه سرعتى سوار اسب شد و اسب را تاخت كرد.تعبير او اين است كه مانند يك باز شكارى خودش را به صحنه جنگ رساند.نوشته‏ اند بعد از آنكه جناب قاسم از روى اسب به زمين افتاده بود در حدود دويست نفر دور بدن او بودند و يك نفر مى‏خواست ‏سر قاسم را از بدن جدا كند ولى هنگامى كه ديدند ابا عبد الله آمد،همه فرار كردند و همان كسى كه به قصد قتل قاسم آمده بود،زير دست و پاى اسبان پايمال شد.از بس كه ترسيدند،رفيق خودشان را زير سم اسبهاى خودشان پايمال كردند.جمعيت زياد،اسبها حركت كرده‏اند، چشم چشم را نمى‏بيند.به قول فردوسى:


ز سم ستوران در آن پهن دشت

زمين شد شش و آسمان گشت هشت


هيچ كس نمى‏داند كه قضيه از چه قرار است.«و انجلت الغبرة‏» (4) همينكه غبارها نشست، حسين را ديدند كه سر قاسم را به دامن گرفته است.(من اين را فراموش نمى‏كنم،خدا رحمت كند مرحوم اشراقى واعظ معروف قم را،گفت:يك بار من در حضور مرحوم آيت الله حائرى اين روضه را-كه متن تاريخ است،عين مقتل است و يك كلمه كم و زياد در آن نيست-خواندم.به قدرى مرحوم حاج شيخ گريه كرد كه بى تاب شد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۴:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



بعد به من گفت:فلانى! خواهش مى‏كنم بعد از اين در هر مجلسى كه من هستم اين قسمت را نخوان كه من تاب شنيدنش را ندارم).در حالى كه جناب قاسم آخرين لحظاتش را طى مى‏كند و از شدت درد پاهايش را به زمين مى‏كوبد(و الغلام يفحص برجليه) (5) شنيدند كه ابا عبد الله چنين مى‏گويد:«يعز و الله على عمك ان تدعوه فلا ينفعك صوته‏» (6) پسر برادرم!چقدر بر من ناگوار است كه تو فرياد كنى يا عماه،ولى عموى تو نتواند به تو پاسخ درستى بدهد، چقدر بر من ناگوار است كه به بالين تو برسم اما نتوانم كارى براى تو انجام بدهم.


و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.


پی نوشت ها:

1) اين عبارت در مقاتل به اين صورت است:«فلم يزل الغلام يقبل يديه و رجليه حتى اذن له‏»(بحار الانوار،ج 45/ص 34).
2) مناقب ابن شهر آشوب،ج 4/ص‏106.
3) بحار الانوار ج 45/ص 34.


4) همان،ص 35.
5 و 6) مقتل الحسين مقرم،ص 332.
كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 375
نويسنده: شهيد مطهرى



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/22154958658399072087.jpg



دل ها همه اسير تو از حال رفته اند
چشمان بي نظير تو از حال رفته اند



آن زلف های مشكي ميراثِ مجتبي...
در خواب دلپذیرِ تو از حال رفته اند



اين آيه هاي تازه ي اكملت دينكم...
در اولين غدير تو از حال رفته اند



روی لبت نشان عمو نیست!... بوسه ها -
در داغي كوير تو از حال رفته اند



از حسرت فراق تو اي شاخه ي جوان
هم رزم هاي پير تو از حال رفته اند



اي ماه بي غروب حسن! كم نبوده اند...
آنان كه در مسير تو از حال رفته اند



احسنت بر تو باد كه بسيار دشمنان
با نيزه ها و تير تو از حال رفته اند



حالا كسي به چشم تو لبخند مي زند
چشمان سر به زير تو از حال رفته اند


وحیده افضلی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



یادگار امام حسن (ع) در روز عاشورا

آن روزی که حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با دیدن چهره برادر، بر او گریست، در پاسخ سوال امام حسن (علیه السلام) که از علت گریه آن حضرت سوال کرد، فرمود: به جهت بلایی که به تو می¬رسد، که حکایت از مسموم کردن مظلومانه امام مجتبی (علیه السلام) داشت. ولی امام حسن (علیه السلام) با شنیدن این پاسخ، مسموم شدن خود را ناچیز شمرد و فرمود:
لا یوم کیومک یا ابا عبدالله
روزی مانند روز تو نیست که سی هزار نفر به سوی تو آیند و همه مدّعی باشند که از امت جدّ تواند ...”

منتهی الآمال – ص 346







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



قاسم (علیه السلام)


در سال 50 ه.ق وقتی کار سمّ جعده ملعونه – همسر امام حسن (علیه السلام) - به آنجا کشید که پاره¬های جگر امام در اثر آن، از دهان مبارکش، بیرون آمد، در لحظه¬های آخر، همه اهل و عیال خود را به امام حسین (علیه السلام) واگذاشت. یکی از فرزندان امام حسن (علیه السلام) که در این لحظات، شاهد ماجرا بود و چشم از چشم عمو، بر نمی¬داشت، قاسم (علیه السلام) بود. کودکی که حدود سه بهار از عمر شریفش سپری نگردیده بود.
با نقشه¬ای که معاویه بن ابوسفیان کشید تا یزید را به جای خود بنشاند، حضرت حسین (علیه السلام)، برای بیعت نکردن با یزید- که جرثومه فساد بود - مجبور به ترک مدینه شد. در قافله ای که به سوی حجاز رهسپار بود، اهل و عیال امام مجتبی (علیه السلام) هم بودند. مکه، برای امام حسین (علیه السلام) امن نبود – که یزیدیان در زیر لباس¬های احرام، شمشیر بسته و قصد کشتن امام را داشتند – بنابراین بر اساس نامه دعوت کوفیان – که مسلم بن عقیل (علیه السلام) هم آن را تایید کرده¬بود – روز هشتم ذیحجه که حجاج، در تدارک رفتن به عرفات بودند، از مکه بیرون آمد.
کار کاروان سرگردان حسینی به کربلا کشید و در محاصره قرار گرفت تا شب عاشورا فرا رسید. اینک قاسم بن الحسن (علیه السلام)، سیزده ساله شده و در مدتی که پدرش را از دست داده¬ بود، امام حسین (علیه السلام) چنان در تربیت قاسم کوشیده و با او انس داشت که او را ”یا بنیّ“ – ای پسرکم - خطاب می-کرد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif




ابوحمزه ثمالی (ره) می¬گوید، از حضرت زین العابدین (علیه السلام) شنیدم که می¬فرمود:
چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن¬ها فرمود:
ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم ، جز من کسی نیست و ...
پس از امتناع آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می-شوم و همه کسانی که با من هستند، نیز کشته خواهند شد. و از شما احدی باقی نخواهد ماند ...
قاسم ابن الحسن (علیه السلام) که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.
امام حسین (علیه السلام) با محبتی پدرانه به او فرمود: یا بنیّ، کیف الموت عندک
پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟ و قاسم، بدون لحظه ای درنگ، پاسخ داد: یا عمّ احلی من العسل
عمو جان از عسل شیرین¬تر است.
امام حسین (علیه السلام) هم فرمود: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید.
روز عاشورا ، پس از آن که نوبت به قاسم ابن الحسن رسید، در خیمه ها ولوله¬ای دیگر بود و میدان رفتن او تماشایی.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif




عاشورا به روایت لهوف


راوی گفت: دیدم جوانی بیرون آمد که صورتش مانند پاره ماه بود، و مشغول جنگ شد.
همين که مقابل مردم ايستاد فريادش بلند شد:
ان تنکروني فانا ابن الحسن/ سبط النبي المصطفي الموتمن
مردم اگر مرا نمي شناسيد ، من پسر حسن بن علي بن ابيطالبم.
هذا الحسين کالاسير المرتهن / بين اناس لاسقوا صوب المزن
اين مردي که اين جا مي بينيد و گرفتار شما است، عموي من حسين بن علي بن ابيطالب است.


ابن فضیل ازدی چنان بر فرقش زد که سرش را شکافت و او با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: عمو جان، به دادم برس.
امام حسین (علیه السلام) مانند باز شکاری از اوج، به کنار او فرود آمد و همچون شیر خشمگین بر دشمنان حمله ور شد، شمیشری بر ابن فضیل زد که دست سپر شده او از آرنج جدا شد، ابن فضیل چنان فریادی زد که همه لشکر شنیدند و برای نجاتش تاختند که باعث شد بدن او زیر سم اسب¬ها بماند و به هلاکت برسد.


گرد و غبار که فرو نشست، امام حسین (علیه السلام) کنار قاسم (علیه السلام) ایستاده بود در حالی که او از شدت درد پای بر زمین می¬سایید.
امام فرمود : از رحمت خدا دور باد گروهی را که تو را کشتند و جدّ و پدرت در روز قیامت از آنان دادخواهی خواهند کرد .
سپس فرمود: به خدا قسم بر عمویت دشوار است که تو او را به یاری بخواهی و او دعوت تو را اجابت نکند یا اجابت کند ولی به حال تو سودی نبخشد. به خدا قسم امروز روزی است که برای عمویت کینه¬جو فراوان است و یاور اندک.
بعد از آن پیکر قاسم (علیه السلام) را به سینه گرفت و با خود به خیمه ها رساند و در میان کشتگان بنی هاشم قرار داد.


سهم امام حسن مجتبی (علیه السلام) - که قبر بی¬ شمع و چراغش در بقیع خاموش است - در کربلای حسینی، قربانی به نامهای: ابی¬بکر، قاسم، عبدالله، عمر، بُشر و احمد (محمد) بن الحسن می-باشد، که در منای عشق خود را فدای عمو کردند. ( کیمیای قلم)
منبع :
لهوف سید بن طاووس
منتهی الامال شیخ عباس قمی




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

ازدواج حضرت قاسم بن الحسن (ع)؛ تحریف تاریخ

قاسم بن الحسن(علیه السلام) در واقعه ‎ی کربلا هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود. طبری می‎گوید: قاسم ده سال داشت و در مقتل ابی‎ مخنف آمده: قاسم در کربلا چهارده ساله بود.[1] علامه مجلسی بر این باور است که ماجرای عروسی قاسم سند معتبری ندارد. منشأ این حکایت دو کتاب است؛ یکی منتخب المراثی، اثر شیخ فخرالدین طریحی ـ نویسنده‎ی مجمع البحرین ـ و دیگری روضة الشهدا، نوشته‎ی ملاحسین کاشفی ـ صاحب انوار سهیلی ـ است. این کتاب اولین مقتلی است که به فارسی نوشته شده است.[2]
در این باره روایت می‎کنند که وقتی امام حسین(ع) مسیر مدینه تا کربلا را طی می‎کرد، حسن بن حسن از عموی خویش، امام حسین(ع)، یکی از دو دختر او را خواستگاری کرد. امام حسین(ع) فرمود: هر یک را که بیشتر دوست داری اختیار کن، حسن خجالت کشید و جوابی نداد، امام حسین(ع) فرمود: من برای تو فاطمه را اختیار کردم که به مادرم دختر رسول خدا، شبیه‎تر است. به این ترتیب وجود فاطمه‎ی نو عروس در کربلا امری مسلم است. اگر فرض کنیم ازدواج قاسم درست باشد، باید گفت: امام حسین(ع) دو دختر به نام فاطمه داشتند که یکی را به حسن تزویج کرده و دیگری را برای قاسم عقد نموده‎اند، یا این که بگوییم: دختری که به عقد قاسم درآمده، نامش فاطمه نبود و نقل تاریخ در این مورد اشتباه است و اگر این داستان را صحیح ندانیم، باید بگوییم راویان نام حسن را از روی اشتباه، قاسم نقل کرده ‎اند.
در هر صورت، بیشتر تحلیل‎گران واقعه عاشورا، عروسی قاسم را نادرست می‎دانند. محدث قمی در منتهی‎الآمال[3] و نفس المهموم،[4] دامادی قاسم را رد می‎کند و می‎گوید: نویسندگان، نام حسن را با قاسم اشتباه کرده‎اند. استاد شهید مرتضی مطهری نیز عروسی قاسم را مردود می‎داند و مستند می‎کند به این که در هیچ کتاب معتبری وجود ندارد و حاجی نوری هم بر این باور است که ملاحسین کاشفی، اولین کسی است که این مطلب را در کتاب روضة الشهدا آورده و اصل قضیه صد در صد دروغ است.[5]
پی نوشتها:

[1]. منتخب التواریخ، حاج محمدهاشم بن محمد علی خراسانی، انتشارات علمیه اسلامیه، ص 266.
[2]. ریاض القدس المسمی بحدائق الانس، مرحوم صدرالدین واعظ قزوینی، ج 2، کتابفروشی اسلامیه، تهران، سال 1374 هـ ق، ص 42.
[3]. منتهی الآمال، محدث قمی، انتشارات هجرت، تابستان 1374، چاپ هشتم، ج 1، ص 700.
[4]. ابوالحسن شعرانی، همان مأخذ.
[5]. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج 1، ص 28، انتشارات صدرا، خرداد 1364.

منبع:درگاه پاسخگویی به مسائل دینی




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


ساحل بحر کرم پُر موج است
میل سیمرغ بقا بر اوج است

علم اعداد ریاضــی برگشت
عدد سیزده امشب زوج است

**

سیــزده بار حزینـــم امشب
با غم و غصه عجینم امشب

به خود عشق قسم، دل شده ی
سیزده سالــه ترینــم امشب

**

سیزده بار ز خود رستم من
سیزده مرتبــه سرمستم من

سیزده بار به آقا سوگنــد
قاسم ابن الحسنی هستم من

**

سیـــزده بار دلــم در محــن است
تا سحر ذکر دلم یا حسن است

آن شهیدی که شب روضه ی اوست
سیزده ساله ترین بی کفن است

**

کوفیان یک دفعه بی تاب شدند
در شگفت از رخ مهتاب شدند

تا که از خیمه خود کرد طلوع
سیزده قـــرص قمر آب شدند

**

چه جمالی کَفَلق لایق اوست
سیزده حور و ملک شایق اوست

بس که دارای کمالات است او
سیزده بار خدا عاشق اوست


سعید توفیقی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif


قاسم بن حسن (ع)؛ اسوه نوجوانان
نويسنده:غلامرضا گلی زواره


اشاره
حماسه خونین نورستگان وارسته‏ای چون قاسم بن حسن انسان‏ها را ازلاک غفلت‏بیرون می‏آورد و به آنان راه و رسم از خودگذشتگی وفداکاری می‏آموزد و با ارج نهادن و زنده نگاه داشتن یاد مقدس‏چنین در خون خفتگان و پرتوافشانی نوجوانانی چون قاسم دلهاطراوت یافته و قلب‏ها جرعه‏های روان‏بخشی را دریافت می‏کنند.

قاسم با این که در دشت کربلا هم چون نگینی در محاصره مخالفان ودشمنان دیانت قرار گرفت اما با اراده‏ای آهنین و مصمم هم چون‏صلابت کوه زیر اشعه سوزان آفتاب کربلا با لب‏های تشنه و بدن زخم‏خورده ایستاد و شهادت را با آغوش باز پذیرفت تا زیر بار ذلت وستم نرود و کشته شدن با عزت را از حلاوت شیرین‏ترین غذا یعنی‏عسل برتر دانست. این روح با صلابت‏به نوجوانان درس فداکاری،معنویت و آزادی می‏دهد و آشنایی با زندگی و مبارزاتش می‏تواندالگویی برای نوجوانان تشنه ارزش‏ها باشد.


معرفی قهرمانی که‏برای ارتقای خوبی‏ها رنج توان فرسایی را متحمل شد برای‏انسان‏های تشنه فضیلت چشمه آرامش را جاری خواهد ساخت. از سوی‏دیگر در روح و روان جوانان احساسات زودگذری وجود دارد که بایدآن‏ها را به نیکوترین وجه هدایت کرد و حس غرور و نشاطی که به‏طور فطری و غریزی در وجودشان نهفته است‏به سوی اسوه‏های اصیل وقهرمانان میدان فضیلت معطوف داشت تا جاذبه تقوا و دیانت را به‏خوبی درک کنند و با روی آوردن به قله‏های کمال و کرامت ازدره‏های سقوط و مرداب‏های متعفن رهایی یابند و از ظلم، جهل وهرگونه ناروایی تنفر جویند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif





شمیم شکوفایی


رمله یا نفیله کنیز خوش‏خویی بود که در بیت‏حضرت امام حسن‏مجتبی(ع) روزگار می‏گذرانید او بوی عطر معنویت را از این مکان‏استشمام می‏کرد و خدا را شاکر بود که این لیاقت را به دست‏آورده که در چنین بوستان باصفایی به خدمت‏گزاری مشغول شود و درخانه ریحانه جهان، سید جوانان بهشت و دومین فروغ امامت چون‏پروانه می‏چرخید.

خلق و خوی آن امام همام، چون اشعه‏ای فروزان‏بر وی گرما و روشنایی می‏بخشید. نفیله جزو آن کنیزانی بود که‏نمی‏خواست از خانه امام برود و چنین سعادتی را از دست‏بدهد،حتی اگر آزادش هم می‏کردند چنین تمایلی نداشت.او به این واقعیت رسیده بود که با وجود میزانی چون امام که‏پیش روی او است می‏تواند جنبه‏های تقوا را از راه تزکیه درون به‏دست آورد و با استمداد از نصایح و اندرزهای سودمند آقایش حضرت‏امام حسن مجتبی(ع) شالوده یک زندگی حقیقی را استوار نماید.

نفیله رفته رفته مسیر پارسایی را طی می‏کرد و سازندگی خود رااز طریق عبادت پی گرفت و سرانجام این افتخار را به دست آوردکه به عنوان ام ولد (مادر فرزند) برای حضرت امام حسن(ع)پسرانی آورد که همه اهل رزم و حماسه‏آفرینی بودند و در قیام‏شکوه‏مند کربلا از خود رشادت‏های قابل تحسین بروز دادند.

نفیله‏در سال 46 ه. ق و به نقلی در سال 47 ه.ق باردار گردید و دریکی از شب‏های این سال که مدینه در آرامش شبانه سر بر بسترنهاده بود. درد زایمان بر تمام وجودش مستولی گردید تا آن که ‏فجر صادق آغاز گشت و شب به سحرگاه دل‏پذیر روز دیگر پیوست.اینک نوزادی دیده به جهان گشود که سیمایش چون ماه شب چهاردهم ‏می‏درخشید. اشک شوق بر صورتش دوید و مادرانه به آن کودک خوش‏سیما نگریست. کودک را در قنداق سفیدی پیچیدند و در دامن حضرت ‏امام حسن(علیه السلام) نهادند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



آن حضرت وی را در آغوش کشید و در گوش‏راست او اذان و در گوش دیگرش اقامه گفت و در واقع با این سنت‏وی را تقدیس نمود. در روز هفتم سر کودک را تراشیده و به وزن‏مویش نقره صدقه دادند

. امام به یاد فرزند جدش که قاسم نام‏ داشت این کودک را قاسم نام نهاد و از آن تاریخ نفیله را ام‏ قاسم صدا می‏زدند. این نام هم هویت کودک را روشن می‏کرد و هم ‏یادآور نخستین طفل رسول اکرم(ص) بود.

قاسم از لحاظ سیما به‏ پدر شباهت زیادی داشت و نیز کشیدگی قامت و حسن خلق امام راداشت. این کودک از همان ماه‏های نخستین ولادت با صدای فرح‏بخش‏ پدر و نوازش‏های آن حضرت آشنا گردید و به تدریج رشد نمود و با اطرافیان انس و ارتباط برقرار کرد.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif






در فراق پدر



جعده دختر اشعث‏بن قیس -همسر امام حسن(علیه السلام)- با تحریکات‏معاویه و بر حسب خصومتی که با آن حضرت داشت. ماده سمی را در ظرف شیر امام دوم شیعیان ریخت و آن حضرت چون‏روزه‏اش را با این نوشیدنی گشود، حالش منقلب گشت و کوزه را برکناری نهاد و درد شدیدی در خود احساس کرد و به جعده فرمود:

خدا تو را هلاک کند که مرا کشتی. سوگند به حق که پس از من‏ بهره‏ای از اولاد و آسایش نصیبت نخواهد شد.

چون اهل خانه از این وضع باخبر شدند آشفته گردیدند. در این‏ میان قاسم بیش از همه ناراحت ‏بود و از این بابت لحظه‏ای قرار وآرام نداشت. تمام وجودش التماس به اطرافیان بود که پدرش را ازآن وضع برهانند.

اما گویا آن سم خطرناک اثر خود را بخشیده بود و پس از خوردن زهر، امام متجاوز از یک ماه بر بستر بیماری ‏لحظات پرمشقتی را گذرانید و در آن شرایط ناگوار چون به امام‏عرض کردند: چرا به معالجه مبادرت نمی‏ورزی ، فرمودند: مرگ درمانی ندارد وسپس به موعظه آنان اقدام فرمود.

قاسم چون متوجه گردید که این‏بیماری به شهادت والدش منجر خواهد گشت، در موجی از حزن واندوه فرو رفت و گویی دنیا در نظرش تیره و تار گشت، آخر او تازه با پدر بزرگوارش انس برقرار کرده بود و جای بوسه‏های آن‏حضرت را بر گونه‏های خویش حس می‏کرد. گوهر گران‏بهایی را از دست‏ می‏داد. چرا ناراحت نباشد طفلی که از خو گرفتن به پدرش مدتی‏کوتاه می‏گذرد، حق دارد از این وضع اسف‏انگیز اندوهگین باشد.

به تدریج نفس امام به شماره افتاد و گویا لحظات مفارقت فرارسید. حضرت امام حسین(ع) خود را بر روی بستر برادر انداخت وگویا آن دو ستاره درخشان آسمان امامت آهسته با یکدیگر مطالبی‏ می‏فرمودند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif





قاسم در لابلای گریه و زاری مراقب بود که از گفت وگوی پدر و عمو سر در بیاورد اگر چه متوجه مضمونی از آن عبارات‏ نشد، ولی با حال و هوای کودکی چنین استنباط کرد که لحظات‏جدایی از پدر فرا رسیده و به زودی غبار یتیمی بر چهره‏اش خواهدنشست.

حضرت امام حسن(ع) در فرازی از وصیت‏خویش به برادرفرمود: تو را سفارش می‏کنم ای حسین(ع) به بازماندگان از خاندان‏و فرزندان که از خطا کارشان درگذری و از نیکوکارانشان بپذیری‏ و برای آن‏ها جانشین و پدری مهربان باشی...

برخی مورخان به این موضوع اشاره کردند که حضرت امام حسن(علیه السلام)، قاسم نورسته‏اش را وصیتی نمود و تعویذی بر بازویش بست و فرمود: هرگاه رنج و المی بر تو وارد شد آن را بازگشوده و قرائت نما وبر محتوایش عمل کن و از آن‏چه دستور داده شده پیروی نما.


با رحلت امام که در آخر صفر سال 49 ه.ق روی داد، فریاد دردناک مصیبت از خاندان بنی‏هاشم برخاست و ضجه و ناله‏های‏جگرسوز فرزندانش به آسمان رفت. قاسم خود را بر روی بدن امام‏انداخت و زنان و دختران بنی هاشم هرچه کوشیدند نتوانستند او را از پدرش جدا کنند او دست کوچک خود را برگونه‏های پدر می‏کشید و در حالی که چهره‏اش با اشک مرطوب بود، می‏گفت: مرا به که‏می‏سپاری و قصد داری به کجا بروی؟ امام حسین(ع) وی را از بدن‏برادر جدا کرد و فرمود: قاسم‏جان، گریه نکن. من به جای پدرت‏هستم و چون فرزندانم عزیز می‏باشی، اما هم چنان غریو ناله کودک‏یتیم در فضا پراکنده می‏شد. بر طفلی سه‏ساله بسیار گران است که‏پدر را ببیند و قادر نباشد با او سخن بگوید و امام دیگرنمی‏توانست او را در آغوش بگیرد و غرق در بوسه‏اش سازد، با دیدن‏بازی‏های کودکانه‏اش تبسم نماید و او را به جاهای مختلف مدینه‏ببرد و با اصحاب و یارانش آشنا نماید. با رحلت امام پرونده‏همه این عواطف و ارتباطهای سرشار از محبت و مودت که با رایحه‏معنویت و نسیم فرحزای روحانیت آمیخته بود، بسته گردید.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۵:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif






پرورش در بیت امامت


نفیله در این وضع حساس نمی‏توانست ‏به گونه‏ای موضع بگیرد که قاسم‏احساس بی‏پدری نکند و چنین نشانی روانش را مخدوش نکند، از این‏جهت کوشید تا قاسم با کودکان هم سن خود بیش از گذشته مانوس‏شود و تلاش کرد تا این فرزندش نیکوروش و خوش‏خو به بار آید،زیرا وی فرزند امامی است که به شهادت رسیده و باید فضایل وملکات او بر تقوای پدر و اصالت و شرف خانوادگی استوار باشد.


او به خوبی می‏دانست که محبت‏حقیقی به همسر شهیدش را می‏توان درقالب ایجاد فضایل امام، در وجود نسل او بروز داد. قاسم بایدبه موقعیتی ارتقا یابد که بتواند از خود و خاندان خویش دفاع‏کند و در این راه لازم است جرات او تقویت‏شود و چون نفیله به‏تنهایی از عهده وظایف محوله در رابطه با تربیت این کودک برنمی‏آمد، از عموی قاسم حضرت امام حسین(ع) استمداد طلبید.

چون‏قاسم نیاز به وجودی داشت که بر اثر وابستگی به او در خوداحساس عزت و امنیت می‏کرد. احساس تعلق به عمویش به خوبی‏می‏توانست این نیاز را برطرف کند، به علاوه حضرت امام حسن(ع) دروصیت‏به برادرش تاکید نموده بود که سرپرستی و پرورش کودکانش‏را بپذیرد .





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۶:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif




این فرزند دلیر اسلام که مبارزه با سیاهی و تباهی را از پدرفراگرفت، درس حماسه، فداکاری و ستم‏ستیزی را نزد عمویش آموخت وبر اساس تربیت‏های خانوادگی و شایستگی‏های ذاتی با وجود صغر سن‏توانست‏حق را از باطل تمیز دهد و چنین نگرشی وجودش را مشحون‏نفرت از پلیدی و شیفتگی نسبت‏به حقیقت‏ساخته بود.

آن یادگاردومین خورشید تابناک تاریخ تشیع ناظر فضیلت کشی و جهالت پروری‏و اشاعه منکرات توسط امویان بود. بدین سان قاسم بن حسن(ع)دوران کودکی را تا رسیدن به سنین نوجوانی تحت مراقبت و تربیت‏سرشار از معنویت عمویش سپری کرد و کسی پرورش او را عهده‏دار بود که از نظر زهد، تقوا و عبودیت، یگانه روزگار محسوب می‏گشت ‏و اسوه پایداری در برابر ستم و حمایت از حقانیت آیین نبوی به‏شمار می‏رفت، شخصیت‏بی‏بدیلی که در وجودش هدف الهی و راز قدسی وپرتو علوی نهفته و شبستان سیاه بشری را به گونه‏ای روشن کرده که‏این پرتو افکنی تا همیشه تاریخ استمرار دارد.

قاسم جرعه‏هایی‏از فضایل این امام همام را به کام جان خویش ریخت و به عنوان ‏نوجوانی پاک‏طینت و باصفا به مقتضای تربیت در بیت امامت واشتیاق به معرفت، مدینه فاضله‏ای را در کربلا پدید آورد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۶:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif



عرصه ایثار

شب عاشورا است، اصحاب چون پروانه بر گرد وجود امام حسین(ع)حلقه زده‏اند. حضرت این آخرین شب را از لشکر عبیدالله بن زیادفرصت گرفته است تا بر محمل نیاز بنشیند و با محبوب راز گوید.

هم‏چنین بیعت را از اصحاب بر می‏دارد و راه را برای انتخاب بازمی‏گذارد. زیرا شهادت عرصه عشقی عالی است و گام نهادن در آن‏اندیشه می‏طلبد و در این وادی عقل راکب وجود است تا زمانی که‏او را به کرانه عشق برساند. آن گاه باید پای از آن بیرون کشید و دل به دریای محبت‏سپرد وبلا را در عرصه عظیم‏ترین ابتلائات به جان خرید تا رخصت پرواز توان یافت.

امام اصحاب را نزدیک خیمه‏ای جمع کرد و آن خطابه ‏بسیار معروف شب عاشورا را برای آن‏ها بیان فرمود. با کمال‏اطمینان روحی و قدرت قلب با یاران خویش سخن گفت و به آنان‏ تذکر داد که فردا روز فداکاری و شهادت است و اصرار می‏ورزید که‏در رفتن یا ماندن مختارید و تاکید فرمود که چون شب درآید شما که یاران من هستید هر یک دست‏برادری و فرزندی از آن من بگیرید و بروید. از این تاریکی شب بهره گیرید; زیرا مقصود این جماعت‏کینه‏توز من می‏باشم و چون مرا یابند به شما تعرضی نرسانند. همه‏ خاموش بودند. چشم‏ها از ورای حصار پلک‏ها آرام و شرمسارانه سرک می‏کشیدند و یک‏آسمان بهت، بر دلها سنگینی می‏کرد. مورخین گزارشی از رفتن ‏اصحاب ننوشته‏اند و جز اظهار فداکاری و پایداری از یاران امام‏چیزی نقل ننموده‏اند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

*عرفانی*
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۰۸:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/43.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/43.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/43.gif




"قـاســـم جـان!"

تو که قدّت کوتاه تر از علی اکبر بود... ، چی شده؟!... چقدر قد کشیدی پسرم!!!...



http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/43.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/43.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/43.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۹/۰۱, ۱۲:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif

روز ششم، روضه ی حضرت قاسم بی الحسن(علیه السلام)


در مقاتل و کتب تاریخی تعداد فرزندان امام حسن(علیه السلام) متقاوت است، اما آنچه اکثر بزرگان شیعه بر آن تفاهم دارند شش آقا

زاده از حضرت در کربلا حضور داشتند،که پنج تن از آنها شهید و حسن بن حسن معروف به حسن مثنی جانباز شدند و سپاه عمر سعد

ملعون به گمان اینکه این آقا زاده هم شهید شده ایشان را رها کردند و بعد از بهبود ایشان،نسل سیدهای حسنی به این آقا زاده بر می

گردد.اما چرا بین شش فرزند امام حسن(علیه السلام)، شب ششم رو به حضرت قاسم(علیه السلام) اختصاص دادن و از دیگر فرزندان

حضرت بیشتر روضه ایشان گفته میشه:دلیلی که اکثر مقاتل مطرح کردند، این بوده که این آقازاده بیشتر از دیگران فزرندان به امام

حسن(علیه السلام) شبیه بوده و هرگاه که عمه جان ما حضرت زینب(سلام الله علیها) و امام حسین(علیه السلام)

دلتنگ برادرشان امام حسن(علیه السلام) می شدند به قد و قامت حضرت قاسم نگاه می انداخنتد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21865024283530938397.gif