PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز هشتم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44913615573151240281.gif

۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
{ویژه نامه روز هشتم محرم}
روزمنتسب به رعناجوان دلاور کربلا
حضرت علی اکبربن الحسین

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10317122528440311856.gif

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.ask19.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70018512057583547332.gif

...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را روی عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

سید حمید رضا برقعی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94526696876261114995.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71372853348139218717.gif


نکاتی از حیات و شهادت حضرت علی اکبر(ع)

"علی بن الحسین" در زیارت عاشورا کیست؟
حضرت علی‎اکبر(ع) شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش امام علی(ع) به ارث برده بود، اهل بیت(ع) هرگاه که دلتنگ پیامبر می شدند به چهره او می نگریستند.

حضرت علی اکبر(ع) فرزند اباعبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامیشان امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.
درسنّ شریف حضرت علی اکبر به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست وهشت ساله بود. اما بر اساس منابع تاریخ و حدیثی حضرت علی اکبر از امام زین العابدین(ع)بزرگتر بودند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



در تاریخ نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می برد، در آخر والی مدینه از علی اکبر سؤال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سؤال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی. آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، نام همه فرزندانش را علی می گذارد. این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه آنها را «علی» می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا نماید نام همه آنها را نیز «فاطمه» می گذارم.

درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شده که وی جوانی خوش چهره، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود.

حضرت علی اکبر(ع) روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:

«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه...».




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر(ع) و رزم‌آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلى کرد. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى می ‏گوید این کاروان به سوى مرگ می ‏رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین» پس باکى از مرگ در راه حق نداریم!

در روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند، حضرت علی اکبر(ع) بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان می ‏رفت، امام حسین (ع) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: «قتل الله قوما قتلوک...».



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:

السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین(ع) هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم. »



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


امام حسین(ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت. حضرت على اکبر (ع)، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین«ع» دفن شده است. مدفن او پایین پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسین«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد و در سلام زیارت عاشورا منظور از «... وعلی علی ابن الحسین» حضرت علی اکبر(ع) است.

با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثقیف نکرد، بلکه هاشمی بودن و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی
نحن بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی
ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی
تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



حضرت علی اکبر(ع) در نبرد روز عاشورا 200 تن از سپاه عمرسعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجام «مرّه بن منقذ عبدی» بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آنگاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.

امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود: «ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا». فرزندم علی، دیگر بعد از تو اف بر این دنیا...

خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۱:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76875885129792634761.gif


تولد و سن حضرت علی اکبر (ع)

مرحوم مقرّم مي نويسد: علي اكبر در روز يازدهم شعبان(1) سال 33هجري- دو سال قبل از كشته شدن عثمان(2) به دنيا آمد. و اين موافق است با قول ابن ادريس(ره) در « سرائر » كه فرموده: حضرت علي اكبر در خلافت عثمان چشم به دنيا گشود.

پس در روز عاشورا آن بزرگوار 27ساله بوده و تاييد مي شود به اتفاق مورّخين و علماء علم نسب كه حضرت علي اكبر از امام سجّاد (ع) بزرگتر بوده، و امام سجّاد (ع) در روز عاشورا 23سال داشته اند، و اينكه بعضي سن آن جناب را 17يا 19سال نقل كرده اند، با اين اتفاق مغاير است، مضافاً بر اينكه شاهدي بر قول خود ندارند.(3)

ابن شهر آشوب (ره) مي نويسد: علي اكبر هيجده سال داشت، و گفته شده 25سال بوده است.(4)

محدّث قمي (ره) گويد: در سن علي اكبر اختلافي عظيم است،ابن شهر آشوب و محمّد بن ابي طالب گويند؛ 18ساله بوده، و شيخ مفيد او را 19ساله دانسته (5)، بنابراين از امام زين العابدين (ع) كوچك تر بوده است. و بعضي گويند 25ساله بوده و غير از اين هم گفته اند. پس علي اكبر از برادرش امام سجاد (ع) بزرگتر بود و اين اصلح و اشهر اقوال است. از شيخ اجل ابن ادريس در خاتمه كتاب حج نقل مي كند كه حضرت علي اكبر بزرگتر بوده، و آن جناب در زمان خلافت عثمان متولد شده است، و از جدّش اميرالمؤمنين(ع) روايت كرده است، و شعراء‌ در مدح او اشعار سروده اند.

ابن ادريس در رد كساني كه مي گويند علي اكبر كوچك تر بوده مينويسد:‌ دراين باب بايد به خبرۀ‌ اين فن كه علماء‌ نسب و تاريخ و اخبارند، مانند زبير بن بكار رجوع نمود، و نام جمعي را مي برد كه همگي علي اكبر (ع) را بزرگتر مي دانند و بر اين قول اتفاق دارند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85271427861242003105.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۲:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12867349987119839051.gif



سپس محدّث قمي(ره) مي فرمايند: دراينجا گفتار ابن ادريس كه فارس اين ميدان است، وبا تتبّع كافي به صراحت سخن گويد، كافي است، و مضمون اشعاري كه در مدح او وارد شده، و گفتار معاويه ملعون در حقّ او مؤيّد است. (5)

مرحوم ملا هاشم مي نويسد:‌ آن حضرت 25ساله بوده كه دو سال از حضرت زين العابدين(ع) بزرگتر بوده، و احتمالاً اين قول اقوي مي باشد.

مرحوم مقرّم و بسياري از مورّخين نقل كرده اند:‌كه حضرت علي اكبر (ع) از امام سجاد (ع) بزرگتر است. (6)

عدّه اي چون شيخ مفيد(ره) در « ارشاد» و طبرسي(ره) در«اعلام الوري» مي گويند:‌امام سجّاد (ع) بزرگتر بوده بدون اينكه شاهدي بياورند. (7)

بعضي چون ابن شهر آشوب در« مناقب »‌و ابن طلحه شافعي در «مطالب السؤول » و ابن صبّاغ در «‌ فصول المهمة »‌ تصريح كرده اند كه حضرت حسين (ع) سه پسر داشته اند:‌علي اكبر ، علي اوسط و علي اصغر .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12684295900448417953.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۲:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17211511618068308307.gif

ای مرا آشفته کرده حال تو
دیده و جان و دلم دنبال تو

عزم وصل حق تعالی کرده‎ای
ترک جان یا ترک بابا کرده‎ای

روح من با این شتاب از تن مرو
ای تمام عمر من بی من مرو

کم ز هجر خویش قلبم چاک کن
باز گرد از دیده اشکم پاک کن

راه غم بر قلب تنگم باز شد
غربتم با رفتنت آغاز شد

ای دل صد پاره‎ام پیراهنت
اشک ثارالله وقف دامنت

می‎روی این قوم سنگت می‎زنند
گرگ‎های کوفه چنگت می‎زنند

صبر کن بابا تماشایت کنم
سِیر حسن و قدّ و بالایت کنم

بعدِ عمری حاصل من داغ توست
جان بابا قاتل من داغ توست

عهد من با دوست عهدی محکم است
هر چه بینم داغ در این ره کم است

عهد بستم تا که قربانت کنم
غرق خون تقدیم جانانت کنم

عهد بستم تا که در راه خدا
عضو عضوت را کنند از هم جدا

زخم تو مشکل گشایی می‎کند
مرگ از تو دلربایی می‎کند

من خلیل الله، تو اسماعیل من
داغ تو تسبیح من تهلیل من

جسم مجروحت گلستان من است
فرق خونین تو قرآن من است

خون گلاب و خاک صحرا مُشک توست
آبروی من دهان خشک توست

زخم ما را خنده بر شمشیرهاست
چشم ما چشم انتظار تیرهاست

گرچه خشک از تشنگی لب‎های توست
رو که جدم مصطفی سقای توست

ما به راه دوست هستی باختیم
بعد از آن در قلب دشمن تاختی

"غلامرضا سازگار"



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55989633863041769345.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


به میدان رفتن حضرت علی‏اکبر (ع)






نوشته‏اند تا اصحاب زنده بودند،تا یک نفرشان هم زنده بود،خود آنها اجازه ندادند یک نفر از اهل بیت پیغمبر،از خاندان امام حسین،از فرزندان،برادر زادگان، برادران،عموزادگان به میدان برود.می‏گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه‏مان را انجام بدهیم،وقتی ما کشته شدیم خودتان می‏دانید.

اهل بیت پیغمبر منتظر بودند که نوبت آنها برسد.آخرین فرد از اصحاب ابا عبد الله که شهید شد،یکمرتبه ولوله‏ای در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد.همه از جا حرکت کردند.نوشته‏اند:

«فجعل یودع بعضهم بعضا»شروع کردند با یکدیگر وداع کردن و خدا حافظی کردن،دست‏به گردن یکدیگر انداختن،صورت یکدیگر را بوسیدن.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از ابا عبد الله کسب اجازه کند، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود ابا عبد الله در باره‏اش شهادت داده است که از نظر اندام و شمایل،اخلاق،منطق و سخن گفتن،شبیه‏ترین فرد به پیغمبر بوده است.

سخن که می‏گفت گویی پیغمبر است که سخن می‏گوید.آنقدر شبیه بود که خود ابا عبد الله فرمود:خدایا خودت می‏دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می‏شدیم،به این جوان نگاه می‏کردیم.آیینه تمام نمای پیغمبر بود.این جوان آمد خدمت پدر،گفت:
پدر جان!به من اجازه جهاد بده.

در باره بسیاری از اصحاب،مخصوصا جوانان،روایت‏شده که وقتی برای اجازه گرفتن نزد حضرت می‏آمدند،حضرت به نحوی تعلل می‏کرد(مثل داستان قاسم که مکرر شنیده‏اید)ولی وقتی که علی اکبر می‏آید و اجازه میدان می‏خواهد، حضرت فقط سرشان را پایین می‏اندازند.جوان روانه میدان شد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



نوشته‏اند ابا عبد الله چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود:«ثم نظر الیه نظر ائس‏» (1) به او نظر کرد مانند نظر شخص ناامیدی که به جوان خودش نگاه می‏کند.

ناامیدانه نگاهی به جوانش کرد،چند قدمی هم پشت‏سر او رفت.اینجا بود که گفت:
خدایا! خودت گواه باش که جوانی به جنگ اینها می‏رود که از همه مردم به پیغمبر تو شبیه‏تر است.

جمله‏ای هم به عمر سعد گفت،فریاد زد به طوری که عمر سعد فهمید:

«یابن سعد قطع الله رحمک‏» (2)
خدا نسل تو را قطع کند که نسل مرا از این فرزند قطع کردی.

بعد از همین دعای ابا عبد الله،دو سه سال بیشتر طول نکشید که مختار عمر سعد را کشت.پسر عمر سعد برای شفاعت پدرش در مجلس مختار شرکت کرده بود.سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالی که روی آن پارچه‏ای انداخته بودند،و گذاشتند جلوی مختار.حالا پسر او آمده برای شفاعت پدرش.یک وقت‏به پسر گفتند:
آیا سری را که اینجاست می‏شناسی؟وقتی آن پارچه را برداشت،دید سر پدرش است.بی اختیار از جا حرکت کرد.مختار گفت:او را به پدرش ملحق کنید.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



این طور بود که علی اکبر به میدان رفت.مورخین اجماع دارند که جناب علی اکبر با شهامت و از جان گذشتگی بی نظیری مبارزه کرد.
بعد از آن که مقدار زیادی مبارزه کرد،آمد خدمت پدر بزرگوارش-که این جزء معمای تاریخ است که مقصود چه بوده و برای چه آمده است؟-گفت:پدر جان‏«العطش‏»!تشنگی دارد مرا می‏کشد،سنگینی این اسلحه مرا خیلی خسته کرده است،اگر جرعه‏ای آب به کام من برسد نیرو می‏گیرم و باز حمله می‏کنم.این سخن جان ابا عبد الله را آتش می‏زند،می‏گوید:

پسر جان!ببین دهان من از دهان تو خشکتر است،ولی من به تو وعده می‏دهم که از دست جدت پیغمبر آب خواهی نوشید.این جوان می‏رود به میدان و باز مبارزه می‏کند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



مردی است‏به نام حمید بن مسلم که به اصطلاح راوی حدیث است،مثل یک خبرنگار در صحرای کربلا بوده است.البته در جنگ شرکت نداشته ولی اغلب قضایا را او نقل کرده است.می‏گوید:

کنار مردی بودم.وقتی علی اکبر حمله می‏کرد،همه از جلوی او فرار می‏کردند.او ناراحت‏شد،خودش هم مرد شجاعی بود،گفت:
قسم می‏خورم اگر این جوان از نزدیک من عبور کند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت.

من به او گفتم:تو چکار داری، بگذار بالاخره او را خواهند کشت.
گفت:خیر.

علی اکبر که آمد از نزدیک او بگذرد، این مرد او را غافلگیر کرد و با نیزه محکمی آنچنان به علی اکبر زد که دیگر توان از او گرفته شد به طوری که دستهایش را به گردن اسب انداخت،چون خودش نمی‏توانست تعادل خود را حفظ کند.در اینجا فریاد کشید:
«یا ابتاه!هذا جدی رسول الله‏» (3) پدر جان!الآن دارم جد خودم را به چشم دل می‏بینم و شربت آب می‏نوشم.

اسب، جناب علی اکبر را در میان لشکر دشمن برد،اسبی که در واقع دیگر اسب سوار نداشت. رفت در میان مردم.اینجاست که جمله عجیبی نوشته‏اند:«فاحتمله الفرس الی عسکر الاعداء فقطعوه بسیوفهم اربا اربا» (4).






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


و لا حول و لا قوة الا بالله
پى نوشت ها:

1 و 2) اللهوف،ص 47.
3) بحار الانوار،ج 45/ص 44.
4) مقتل الحسین مقرم،ص 324.

منبع:مرتضی مطهری (مجموعه آثار ج 17)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71372853348139218717.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


دور عیش و کامرانی شد تمام
وقت مرگ است ای پدر بادت سلام


ای پدر اینک رسول داورم
داد جامی از شراب کوثرم


تا ابد گردم از آن پیمانه مست
جام دیگر بهر تو دارد به دست


شه ز خیمه تاخت باره با شتاب
دید حیران اندر آن صحرا عقاب


با همان آهن دلی گریان بر او
چشم خونین اشک جوشن مو به مو


چهر عالم تاب بنهادش به چهر
شد جهان تار از قِران ماه و مهر


سر نهادش بر سر زانوی ناز
گفت کای بالنده سرو سر فراز


ای بطرف دیده خالی جای تو
خیز تا بینم قد و بالای تو


این بیابان جای خواب ناز نیست
کایمن از صیاد تیر انداز نیست


خیز تا بیرون از این صحرا رویم
اینک بسوی خیمه ی لیلا رویم


رفتی و بردی ز چشم باب خواب
اکبرا بی تو جهان بادا خراب


***نیر تبریزی***




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



شبه پیامبر در روز عاشورا





فرزند بزرگ سيد الشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد.مادر على اكبر، ليلا دختر ابى مره بودكنيه اش ابوالحسن ، مادرش ليلى دختر ابى مرة بن مسعود ثقفى ، و مادر ليلى ميمونه دختر ابوسفيان بود، و مادر ميمونه دختر ابى العاص بن اميه بوده است .

على اكبر نخستين كسى بود كه از بنى هاشم در معركه كربلا به شهادت رسيد. محمد بن محمد بن سليمان به سندش از مغيره براى من حديث كرد كه روزى معاويه به اطرافيان خود گفت :
چه كسى در اين زمان سزاوارتر به خلافت است ؟
گفتند: تو معاويه
گفت : نه سزاوارترين مردم به خلافت على بن الحسين است كه جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله است و در او گرد آمده شجاعت بنى هاشم ، سخاوت بنى اميه ، زيبائى قبيله ثقيف .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



يحيى بن حسن علوى و ديگر از طالبين گفته اند:

آن على بن الحسين كه در كربلا كشته شد مادرش كنيزى بود. ام ولد و آنكه مادرش ليلى بود فرزند ديگر حضرت بود و او جد يحيى بن الحسن و ساير كسانى است كه نسبشان به حسين بن على عليه السلام مى رسد..
علی در كربلا حدود 25 سال داشت.سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته‏اند.او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود.(1) على اكبر شباهت بسيارى به پيامبر داشت،هم در خلقت،هم در اخلاق و هم در گفتار.به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين«ع»چهره به آسمان گرفت و گفت:
«اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...»(2)شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او،در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد.سخنان،فداكاريها و رجزهايش دليل آن است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif




وقتى امام حسين از منزلگاه«قصر بنى مقاتل»گذشت،روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى«انا لله و انا اليه راجعون»گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد.على اكبر وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،حضرت فرمود:
در خواب ديدم سوارى مى‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود.
پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم؟
فرمود: چرا.
گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين»پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!(3)

روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام،اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند او بود.گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود ، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود.وقتى به ميدان مى‏رفت،امام حسين«ع» در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد.

على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ،اين رجز را مى‏خواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عميق اوست:
انا على بن الحسين بن على‏
نحن و رب البيت اولى بالنبى‏
تالله لا يحكم فينا ابن الدعى‏
اضرب بالسيف احامى عن ابى‏
ضرب غلام هاشمى عربى(4)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif



پيكار سخت، او را تشنه‏تر ساخت. به خيمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.
قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.
پيكر على اكبر با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد. وقتى امام بر بالين او رسيد كه جان باخته بود .صورت بر چهره خونين على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد:
«قتل الله قوما قتلوك...» و تكرار مى‏كرد كه:
«على الدنيا بعدك العفا».
و جوانان هاشمى را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند.(5)
على اكبر، نزديكترين شهيدى است كه با حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين«ع» قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام ، شش گوشه دارد.(6)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


الگوى شجاعت و ادب،اكبر
در دانه فاطمى نسب،اكبر


فرزند يقين ز نسل ايمان بود
پرورده دامن كريمان بود


آن يوسف حسن،ماه كنعانى‏
در خلق و خصال،احمد ثانى‏


آن شاهد بزم،سرو قامت بود
دريا دل و كوه استقامت بود


آن دم كه لباس رزم مى‏پوشيد
از كوثر عشق،جرعه مى‏نوشيد


از فرط عطش فتاده بود از تاب‏
گرديد ز دست جد خود سيراب‏


در راه خدا ذبيح دين گرديد
بر حلقه عاشقان نگين گرديد


داغش كمر حسين را بشكست‏
با خون سرش حناى خونين بست‏


ديباچه داستان حق،اكبر
قربانى آستان حق،اكبر

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66890141121666965240.gif

منابع:
1- الامام الحسين،ج 3،ص 245 و مقاتل الطالبيين.
2ـ بحار الأنوار،ج 45،ص .43
3ـ اعيان الشيعه،ج 8،ص .206
4ـ همان،ص 207
5 ـ حياة الامام الحسين،ج 3،ص 248
6ـ از جمله براى شرح حال او ر.ك:«على الاكبر»از عبد الرزاق الموسوى،چاپ 1368 قمرى،نجف،146 صفحه.
حوزه


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

ماهم فتاده بر خاک با جسم پاره پاره
ای اشک ها بریزید بر دیده چون ستاره


جز من که همچو خورشید افروختم در این شب
کی پاره پاره دیده اندام ماه پاره


ماهم فتاده بر خاک دیدم که خصم ناپاک
با تیغ زخم میزد بر زخم او دوباره


در پیش چشم دشمن بر زخمت ای گل من
جز اشک نیست مرحم جز آه نیست چاره


خندید قاتل تو بر اشک دیده من
با آنکه خون بر آمد از قلب سنگ خاره


وقتی لبت مکیدم آه از جگر کشیدم
جای نفس برون ریخت از سینه ام شراره


ای جان رفته از دست بگشا دو دیده از هم
جانی بده به بابا حتی به یک اشاره


دشمن چنین پسندد استاده و بخندد
فرزند دیده بندد بابا کند نظاره


چون ماه نو خمیدم با چشم خویش دیدم
خورشید غرقه خون را در یک فلک ستاره


دردا که پیش رویم در باغ آرزویم
افتاد برگ یاسم با زخم بی شماره


جسم عزیز جانم چون دامن زره شد
از زخم هر پیاده از تیغ هر سواره


افتاده جسم صد چاک جان حسین بر خاک
(میثم) بر آن پاک خون گریه کن هماره


***استاد حاج غلامرضا سازگار(میثم)***


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۴:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
تاكنارت با دوزانو اومدم عزيز ليلا
جلوي چشماي بابا دست وپا نزن مسيحا


اي عصاي پيري من واسه چي تورو شكستن
چرا با دستاي نيزه چشماي نازت وبستن

الهي هيچكسي اين جور داغ بچه شونبينه
بابايي نياد كنار بدن گلش بشينه


علي اكبر 4

وقتي پيشم راه مي افتي سينه م وسپرميكردم
نميدوني با چه عشقي به قدت نظرميكردم

حالا من موندم و جسمي كه برام خيلي عزيزه
همه ي ترسم ازاينه كه تنت به هم بريزه

با يه حسرتي كنارگل پرپرم ميشينم
با يه زحمتي تنت رو روي يك عبا ميچينم

علي اكبر4


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۵:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


علی اکبر (ع)؛ اولین شهید کربلا





علی ابن الحسین « علی اکبر » و ویژگیها


« علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب »، در اوایل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمد. وی از جدش علی بن ابی طالب علیه السلام روایت نموده است: مادرش« لیلی» دختر« ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی » است.
علی اکبر، در گفتار و وجاهت و تناسب اندام و خلق و خوی همانند جدش رسول خدا بوده است.

روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: به نظر شما چه کسی سزاوارتر است به خلافت؟ اطرافیان پاسخ دادند: تو. معاویه گفت: نه سزاوارترین مردم به خلافت علی بن الحسین است؛ چرا که جدش رسول خداست و در وی شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی ثقیف موج می زند.
کنیه آن حضرت « ابوالحسن » و لقبش علی اکبر است. زیرا بنابر صحیح ترین اقوال درباره سن آن حضرت، وی بزرگترین فرزند امام حسین علیه السلام است. برخی سن مبارک ایشان در هنگام شهادت بیست و پنج سال نوشته اند. ولی این قول مشهورتر است .
از بنی هاشم علی اکبر اولین کسی است که در کربلا به شهادت رسیده است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۵:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


امام حسین و خاندانش در سوگ حضرت علی اکبر
روز عاشورا پس از شهادت علی اکبر، امام حسین علیه السلام بر بالین فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:
« خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، گستاخی را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنیا باد!»
صدای گریه امام بلند شد، به گونه ای که کسی تا آن زمان نشنیده بود.
آن گاه سر علی را بر دامان گرفت و در حالی که خون از دندان‌هایش پاک می‌کرد، بر صورتش بوسه زد و گفت:

«فرزندم! تو از محنت دنیا آسوده شدی و به سوی رحمت جاودانه حق رهسپار گشتی. پدرت پس از تو تنها مانده است، ولی به زودی به تو ملحق خواهد شد.»
در این هنگام زینب کبری با شتاب از خیمه بیرون آمد، در حالی که فریاد می زد:
« ای برادرم، و ای پسر برادرم!» و خود را بر روی علی اکبر افکند.

امام حسین علیه السلام او را بلند کرد و به خیمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علی را از میدان بیرون ببرند. آنان پیکر علی اکبر را در برابر خیمه ای که در مقابل آن مبارزه می کردند بر زمین نهادند.
امام حسین علیه السلام محزون و دلشکسته به خیمه بازگشت. سکینه پیشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکینه در حالی که فریاد می‌زد، خواست از خیمه خارج شود. امام حسین علیه السلام اجازه نداد و فرمود:« ای سکینه! تقوای خدا پیشه کن و شکیبا باش!»
سکینه گفت:« ای پدر! کسی که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!»


منابع:
قصه کربلا، ص 332
مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31
نفس المهموم، ص 308
ابصار العین، ص 21
لهوف، ص 48
ذریعه النجاة، ص 128
ارشاد مفید، ج 2، ص 107
الدمعه الساکبه، ج 4، ص 332.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۵:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


در رزمگاه عشق نه فرق پسر شکست
گویی درست، شیشه عمر پدر شکست

پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نشد
پشت حسین بود و ز داغ پسر شکست



تا شد سپر به تیغ، سر شبه مصطفی
سر شد دو تا و ،‌ رونق شق القمر شكست

شد تا سر شکسته ز زین سرنگون و لیک
با آن شکست، داد به بیدادگر شکست

سر سبز شد به اشک نهالم و لیک خصم
تا خواست این درخت برآرد ثمر، شکست

مادر در انتظار، و زین بی خبر که تیغ
از تو سر و ازو دل و از من کمر شکست

آن دست بشکند که سرت را شکست و یافت
پای امید مادر خونین جگر شکست

صیاد دون به داغ تو او را ز پا فکند
از مرغ دل شکسته، چرا بال و پر شکست

با اشك چشم، ریخته شد طرح این رثاء
زان این سروده قیمت درّ و گهر شكست

شاعر:علی انسانی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۰
http://img.tebyan.net/big/1387/10/7396234125621343395220931484619812047.jpg




حضرت علي اكبر عليه السلام


کنيه «علي اکبر» را «ابوالحسن» دانسته‌اند؛(1) ابوالحسن علي اکبر، در يازدهم ماه شعبان سال سي و سه هجري ولادت يافت. در حادثه کربلا حدود بيست و هفت سال داشت.(2) اين نقل با سخن «ابن ادريس» و نقل دانشمندان تاريخ‌نگار و نسب‌شناس همخواني دارد. آنان گفته‌اند:

«علي بن الحسين عليه السلام در اوائل خلافت عثمان بن عفان به دنيا آمده و از جد بزرگوارش حضرت علي بن ابيطالب(عليه السلام) نقل حديث فرموده است.»(3)
در بين علماي اهل نسب و تاريخ مشهور از وي با لقب اکبر و بزرگترين فرزند امام حسين (عليه السلام) گزارش نموده‌اند.(4) ولي برخي علماي شيعه وي را کوچکتر از امام سجاد(عليه السلام) دانسته‌اند(5) که اين نظر توسط مرحوم تستري مورد نقد واقع شده است.(6)
مادر آن بزرگوار را «ليلا» دانسته‌اند. پدر ليلا، «ابي مرّة» بوده که او خود پسر «عروة بن مسعود ثقفي» است. (7) «عروة بن مسعود» يکي از بزرگان در قومش بوده(8) و او را شبيه‌ترين مردم به حضرت عيسي عليه السلام دانسته‌اند.(9) مادر ليلا، «ميمونة» دختر «ابي‌سفيان» پسر «حرب» پسر «اميّه» مي‌باشد.(10) از امام رضا(عليه السلام) نقل شده که علي اکبر، کنيزي را به همسري برگزيده بود.(11)

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

ويژگي‌هاي علي اکبر(عليه السلام)

به شهادت و اقرار امام حسين (عليه السلام)، علي اکبر (عليه السلام) آينه تمام‌نماي ظاهر و باطن رسول الله (صلي الله عليه و آله) بوده است.(12) بنابراين، او بسيار خوش‌چهره و خوش خُلق بوده است.(13)
درباره دوران کودکي علي اکبر، روايتي نقل شده که گوياي اعجاز و کرامت و تربيت او در دامان حسين بن علي (عليهماالسلام) است. در کتاب «ضياء العالمين» از «زفير بن يحيي» و او از «کثير بن شاذان» گزارش کرده که گفت: «خودم شاهد بودم که علي اکبر در غير فصل مناسب، از پدر بزرگوارش انگور طلب کرد. ناگاه امام حسين(عليه السلام) با دست به کناره ديوار مسجد زد که انگور و موزي از آن خارج شد. پس فرزند خود را از آن خورانيده و فرمود: «ما عندالله لاوليائه اکثر؛ از آنچه نزد خداي تعالي است به اوليائش بيشتر مي‌رسد.»(14)
«ابوالفرج اصفهاني» از مغيره نقل کرده که روزي معاويه از اطرافيان خود پرسيد: «به نظر شما چه کسي سزاوار خلافت است؟» اطرافيان در پاسخ گفتند: «خود شما.» او گفت: «نه، به اعتقاد من سزاوارترين کس بر خلافت علي بن الحسين است؛ هم او که آينه‌ي جدش رسول خدا و داراي صفات ممتازي چون شجاعت بني‌هاشم و سخاوت بني‌اميه، زيبايي چهره و فخر و فخامت ثقيف است.» آري، دشمني چون معاويه، علي اکبر را اينگونه وصف مي‌کند!(15)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
حق از ديدگاه علي اکبر عليه السلامابي مخنف از عقبة بن سَمْعان گزارش کرده، کاروان حسيني به «قصر بني مقاتل» رسيده بود، در آخر شب ناگاه امام جوانانش را فراخواند و فرمان حرکت داد. کاروان در شب آرام آرام سير مي‌کرد. زمزمه آرام امام در حالي که کلمات«انّا لله و انّا اليه راجعون و الحمدلله ربّ العالمين» را تکرار مي‌فرمود، به گوش مي‌رسيد. اين عبارت بيانگر واپسين روزهاي عمر امام بود. علي اکبر از آن حضرت علت انتخاب آن گفتار را سؤال کرد. گفت و گوي امام با او و پرسش‌هاي ديگر او چنين است:

پسرم! مرا خواب ربود و چشمم گرم شد، ناگاه شنيدم سواري مي‌گويد: اين قوم حرکت مي‌نمايد و مرگ، آنها را تعقيب مي‌کند، از اين گفتار فهميدم که مرگ ما فراخواهد رسيد. علي اکبر گفت: پدر جان! خداوند بر شما بدي نبيند، مگر ما بر حق نيستيم؟ امام فرمود: آري، به حق آن کسي که همه بندگان به سوي او باز مي‌گردند.
با شنيدن اين کلام امام، علي اکبر گفت: اي پدر! در هنگامي که بر حق استوار باشيم از مرگ ابائي ندارم. امام در حق علي دعاي خير فرمود: خداوند بهترين اجر و پاداش فرزندي را از جانب پدر به فرزند خويش به تو عنايت فرمايد.»(16)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
درسي که مي‌توان گرفت:
خواب اولياي الهي به سبب فراغت نفس از تمنيات و تمايلات دنيوي به حقيقت تعبير مي‌شود و راهگشاي آينده آنهاست. يا اين که به واقع اين حالت امام، خواب نبوده است. بلکه حالت مناميّه سالکان الي الله تعالي است که در حالت بيداري پرده از چشمان آنها زدوده مي‌شود و حقايق را آشکارا مي‌بينند.

حق‌گرايي حضرت علي اکبر (عليه السلام)، پاسخگوي اين اشتباه فاحش دوران نومدرن است که امروزه گاه حق را برنمي‌تابند و مي‌گويند: دوست نداريم! آري بيان علي اکبر، جست و جوي جدي براي يافتن حقيقت است. امام فرمود: آري ما بر حقيم و علي اکبر بيان داشت: پس از مرگ باکي نداريم، چون بر حق استواريم.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
حرکت علي اکبر(عليه السلام) به سوي ميدان

از زيارات ناحيه مقدسه اينگونه برمي‌آيد که «علي اکبر» (عليه السلام) نخستين ياور امام از اهل بيت رسالت است که عازم ميدان رزم شده است. چنانچه در آن زيارت اينگونه آمده است: «السلام عليک يا اوّل قتيلٍ، من نسل خير سليلٍ من سلالة ابراهيم(17)؛ سلام بر تو، اي اول کشته از نسل بهترين دودمان ابراهيم خليل.»

علاوه بر زيارت ناحيه مقدسه، ابوالفرج اصفهاني نيز پس از ياران امام حسين(عليه السلام) اولين شهيد را علي اکبر (عليه السلام) دانسته است.(18)

پس از ظهر بود که با شهادت ياران امام حسين (عليه السلام) علي اکبر با همگان وداع کرد. در اين هنگام اهل حرم و همه بستگان، دور تا دور او را گرفته مي‌گفتند: «اِرحَم غُربَتَنا لا طاقَةَ لَنا عَلي فِراقِکَ؛ به غربت ما رحم کنيد، ما تحمل و فراق و دوري تو را نداريم.»

حضرت علي اکبر مي‌ديد چگونه امام زمان او از هر طرف تحت فشار قرار گرفته است و دشمنان براي ريختن خون پاک او اجتماع کرده‌اند؛ بدين سبب به زن‌ها و گفته‌هايشان چندان توجهي نداشت. آخرالامر به خدمت پدر بزرگوار رسيد و اجازه ميدان خواست و بر اسبي که «لاحق» ناميده مي‌شد و متعلق به امام بود سوار شد.(19) آن اسب را برخي «ذوالجناح» نيز ناميده‌اند.(20)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


حمايت علي اکبر از امام

در روز عاشورا هنگامي که علي اکبر وارد ميدان کربلا شد. مردي فرياد برآورد: «اي علي! تو با اميرالمؤمنين (يزيد) نسبت خويشاوندي داري و ما قصد ملاحظه و مراعات حال خويشان او را داريم، اگر بخواهيد شما را امان مي‌دهيم.» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ قَرابَةَ رَسولِ اللهِ اَحَقُّ اَنْ تُرعي(21)؛ مرآعات خويشاوندي رسول خدا به حقيقت نزديک‌تر است.»


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۷
شعار حماسي علي اکبر عليه السلام

پس از آن که علي اکبر (عليه السلام) امان‌نامه سپاه ابن سعد را با بي‌اعتنايي رد کرد، حملات پي در پي خود به آن قوم را با اين شعار آغاز کرد:

«انا علي بن الحسين بن عليّ نحن و بيت الله اولي بالنّبي
تالله لايحکم فينا ابن الدّعي اضرب بالسّيف اُحامي عن ابي
ضرب غلامٍ هاشميٍّ قرشي؛(22)
من علي فرزند حسين، فرزند علي هستم، به خانه خدا (کعبه) قسم، ما به پيامبر سزاوارتريم؛ سوگند به خداوند اين زنازاده نمي‌تواند بر ما حکم راند، با شمشير شما را مي‌کشم و از پدرم حمايت مي‌کنم؛
آن هم شمشير زدن نوجواني از تبار هاشم و قريش.»

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
درسي که مي‌توان گرفت

در شعارهاي حماسي علي اکبر، نکاتي چند نهفته است:

1. او نخست خود را معرفي فرموده است؛
2. پيوند با پيامبر را بر خود اولي ديده تا پاسخي به امان آورندگان باشد؛
3. آن حرامزاده (ابن زياد) را زشت شمرده است؛
4. اعلام مي‌کند که هرگز تحت فرمان ابن زياد نخواهد رفت؛
5. اعلام مي‌کند که با ابن زياد جنگ و جهاد خواهد کرد؛
6. اعلام مي‌کند که از پدرش حمايت خواهد کرد؛
7. فخر خود را انتساب به پيامبر، قبيله بني‌هاشم و قريش دانسته تا حساب خود را از بني‌اميه جدا سازد.
علي اکبر (عليه‌السلام) پس از ديدار با امام، براي حمله دوم وارد رزمگاه شده و اينگونه شعار حماسي خود را فراخواند:
«الحرب قد بانت لها الحقائق و ظهرت من بعدها مصادق
والله ربّ العرش لا نفارق جموعکم او تغمد البوارق(23)؛
در اين جنگ، حقايق و تعصبات جاهلي آشکارا شد، و پس از آن افراد صادق، شناخته شدند؛ به خدا - پروردگار عرش - سوگند، شما را رها نکنيم تا شمشيرها در نيام شوند.»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

سخن امام حسين درباره حضرت علي اکبر(عليهماالسلام)

امام حسين(عليه السلام) نظاره‌گر حماسه‌سازي علي اکبر بود که ناگاه منقلب شد و اشک از چشمان مبارکش سرازير شد.(24) امام فرياد برآورد: «يابن سعد، قطع الله رحمک کما قطعت رحمي و لم تحفظني في رسول الله (صلي الله عليه و آله)(25)؛ اي ابن سعد! خداوند نسل تو را قطع کند، همانگونه که تو نسل مرا قطع کردي و خويشاوندي مرا با رسول الله (صلي الله عليه و آله) مراعات نکردي، خداوند کسي را بر تو مسلط کند تا سرت را در بسترت از تن جدا سازد.»(26)
سپس امام حسين(عليه السلام) محاسن شريفش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم اشهد علي هؤلاء فقد برز اليهم اشبه النّاس برسولک محمّد خَلقاً و خُلقاً و منطقاً(27)؛ پروردگارا! تو را بر اين قوم شاهد مي‌گيرم، در برابر اينها شخصي به رزم آمده که او شبيه‌ترين مردم در خلقت ظاهري و اخلاق باطني و گفتار به رسول تو – محمد صلي الله عليه و آله – است.»
ديگر اين که فرمود: «و کُنّا اِذا اشتقنا الي رُؤيةِ نَبيّکِ نَظرنا اِليهِ(28)؛ آري (پروردگارا) هرگاه ما شيفته ديار (جمال) پيامبر تو بويدم، به او (علي اکبر) نظر مي‌انداختيم.»
همچنين امام فرمود: «خداوندا! برکات زمين را از آنها منع کن و بين آنها تفرقه بينداز، و آنها را سخت از هم جدا کن و در فرقه‌هاي مختلف قرارشان ده،(29) هرگز واليان و سردمداران را از آنان خشنود مساز، در واقع آنها ما را دعوت کردند تا ياري کنند، سپس با ما دشمني کردند و به جنگ ما در آمدند.»
سپس امام اين آيه را تلاوت کرد: «إنّ الله اصطفي آدم و نوحاً و آل إبراهيم و آل عمران علي العالمين . ذرّيّةً بعضها من بعضٍ والله سميعٌ عليمٌ(30)؛ خداوند، آدم، نوح، آل ابراهيم، و آل عمران را بر جهانيان برگزيد، نژادي را از ديگر نژاد، البته خداوند شنوا و عالم است.»(31)
در سخن امام حسين(عليه السلام) تنها سيماي زيباي علي اکبر مورد توجه نيست؛ بلکه اخلاق و گفتار او که از همه شبيه‌تر به رسول گرامي بود، مدنظر است. سخن امام، نوعي شهادت به عصمت علي اکبر نيز هست. امتياز هر انساني بسته به کمالات ظاهري و باطني اوست. درجه پيشرفت انسان در رفتار، گفتار، منطق و اخلاق او معرف نزديک بودن او به خداي تعالي است. امام فرزند خود را شبيه‌ترين خلق خدا به رسول خدا که والاترين مخلوق خداوند است، معرفي کرد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
نخستين جهاد علي اکبر(عليه السلام)
فرزند حسين در حمله نخست به سپاه دشمن گاه به جناح راست و گاه چپ و گاه به قلب سپاه کوفه حمله مي‌برد. هيچ گروهي تاب مقاومتش را نداشت. گفته‌اند در اين درگيري صد و بيست سوار را به خاک انداخت. ديگر تشنگي توان او را برده بود. براي تجديد قوا به سوي پدر بازگشت تا از ديدار آن حضرت بهره‌اي گيرد و از تشنگي خود، پدر را با خبر سازد.

امام به محض اطلاع از وضعيت علي، به گريه افتاد و فرمود: «زبانت را بياور و سپس زبان علي را مکيد [ممکن است كه امام با اين كار مي‌خواستند به فرزندش بفهماند که؛ علي جان لب‌هاي بابايت نيز خشکيده است و تشنه است] و سپس نگين انگشترش را به علي داد و فرمود: «اين نگين را بگير و در دهانت بگذار، اميدوارم به زودي جدت را ملاقات کني و آن حضرت شما را به کاسه‌اي سيراب خواهد فرمود که بعد از آن هرگز تشنگي نباشد.»(32)
امام جان‌نثاري و گذشت علي در راه ولايت را بي پاداش ننهاد و زبان در دهان او نهاد. اين بدان سبب بود که علي از شيره جان مقام ولايت بنوشد تا از علم الهي آن ولي خدا بهره‌مند شود؛ در گذشته پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) زبان در دهان امام علي عليه السلام نهاد و اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «هزار باب علم بر من گشوده شد که از هر بابي، هزار باب ديگر را يکجا دريافت کردم»(33) ترديدي نيست که علم الهي(لدني) با علوم رسمي فرق دارد و راه دستيابي به آن بسته به خواست اولياي الهي است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gifدومين جهاد علي اکبر
علي بن الحسين (عليه السلام) امام را زيارت کرد و با خوشحالي و خرسندي فراوان از بشارت امام به ملاقات با پيامبر، به ميدان بازگشت. در اين مرتبه نيز، علي با همان قوت اولين حمله با اهل کوفه پيکار کرد. گرد و غبار همه جا را فرا گرفته بود؛ مردم درمانده شده بودند. آيا علي مرتضي (عليه السلام) نيست که بار ديگر به ميدان رزم آمده است؟ تعداد کشتگان اهل کوفه لحظه به لحظه بيشتر مي‌شود. گويند در اين حمله «علي» حدود دويست نفر از اهل کوفه را به خاک انداخت.(34) با اين همه، اهل کوفه چندان رغبتي در قتل علي اکبر از خود نشان نمي‌دادند.(35)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهادت علي اکبر عليه السلام

هنگامي که علي اکبر با آن حملات شجاعانه بر دشمن مي‌تاخت، ناگاه چشم «مُرّةُ بن مُنقذ عبدي» به جناب علي افتاد؛ او گفت: «گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزاي او ننشانم.»(36) ناگهان «مُرة بنُ مُنقذ بن نعمان عبدي» شمشيري بر فرق علي زد. علي از آن ضربه بي تاب شد. ديگران نيز بر او حمله‌ور شدند و با شمشير او را قطعه قطعه کردند.(37)

«علي» دست به يال اسب خويش انداخت تا از آن معرکه او را بيرون کشد.(38) آن قوم از هر طرف آن سلاله زهرا (عليهاالسلام) را زخمي مي‌زدند. هنوز رمقي در تن داشت که فرياد برداشت: «يا أبتاه! عليک منّي السّلام هذا جدي رسول الله يقرئک السلام و يقول: عجّل القدوم إلينا و شهق شهقةً فارق الدنيا(39)؛ اي پدر! سلام بر تو باد، اين جدم رسول خداست، او به جامي لبريز مرا سيراب کرد، او همي گويد: به سوي ما شتاب کن، و سپس نفسي کشيد و به ديدار باقي شتافت.»


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

پس از شهادت علي اکبر

پس از سلام علي بود که امام به بالين فرزند خود آمد. گفته‌اند: «وَ اَنکبَ عليهِ و اَصفا خَدَّهُ عَلي خَدِّهِ؛ و خود را روي علي انداخت و گونه بر گونه فرزند نهاد.»(40) بدن قطعه قطعه شده‌ي علي، چنان امام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرين کرد: «قتل الله قوماً قتلوک(41)؛ خداوند بکشد قومي که تو را کشت.» سپس فرمود: «يا بنيّ ما اجراهم علي الرّحمن و علي انتهاک حرمة الرّسول؛ اي پسرم! اينها نسبت به خدا چه گستاخ و بي شرم‌اند و هتک حريم رسول خدا مي‌کنند.»

در آن حال اشک از چشمان مبارک امام سرازير شد و فرمود: «علي الدّنيا بعدک العفا؛ پس از تو اي پسرم! افّ بر اين دنيا باد.»(42) و نيز فرمود: «يعزّ علي جدّک و ابيک ان تدعوهم فلا يجيبوک، تستغيث بهم فلا يغيثوک؛ بر جد و پدرت گران است که تو آنها را بخواني، ولي آنها تو را پاسخ نگويند، و به آنها پناه بري ولي پناهي ندهند.»(43)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
پي‌نوشت‌ها:

1. مقاتل الطالبين، ص 80 .

2. مقتل الحسين مقرم، ص 318؛ ابن شهر آشوب «علي اکبر» را هجده و بيست و پنج سال نيز دانسته است. مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 109.
3. ابصار العين، ص 49؛ کتاب السرائر، ج 1، ص 655 .
4. تسمية من قتل مع الحسين عليه السلام، ش 8؛ طبقات ابن سعد، ج 5، ص 211؛ تاريخ الامم الملوک، ج 5، ص 446؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 361 .
5. الارشاد، ج 2، ص 114؛ رجال شيخ طوسي، ص 76 .
6. قاموس الرجال، ج 7، ص 420 – 419 .
7. الارشاد، ج 2، ص 106 .
8. الاصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 406 .
9. اسدالغابة، ج 3، ص 529 .
10. مقاتل الطالبين، ص 80 .
11. اصول الکافي، ج 5، ص 361 .
12. در آينده به بيان امام در اين زمينه به تفصيل خواهيم پرداخت.
13. ابصار العين، ص 51 .
14. ذخيرة الدارين، ص 259 .
15. مقاتل الطالبيين، ص 80؛ ابصار العين، ص 49؛ منتهي الآمال، ج 1،ص 689 .
16. تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 408 – 407؛ ابصارالعين، ص 51-50.
17. اقبال الاعمال، ج 3، ص 73 .
18. مقاتل الطالبين، ص 114 .
19. مقتل الحسين مقرم، ص 320 .
20. ابصار العين، ص 51؛ اللهوف، ص 49 .
21. ترجمة الحسين ابن عساکر، ص 227 .
22. مقتل الحسين مقرم، ص 321؛ الارشاد، ج 2، ص 106.
23. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 31.
24. مثير الاحزان، ص 68 .
25. ابصار العين، ص 51 .
26. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 30 .
27. مثير الاحزان، ص 68 .
28. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص30: اللهوف، ص 49 .
29. واجعلهم طرايق قدداً .
30. آل عمران، 33 و 34 .
31. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 30 .
32. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 31؛ همين عبارت با قدري اختلاف از سيد بن طاووس نقل شده است: «واغوثاه، قاتل يا بنيّ قليلاً واصبر. فما اسرع الملتقي بجدّک محمد صلي الله عليه وآله فيسقيک بکاسه الاوفي شربةً لا نظمؤ بعدها ابداً». اللهوف، ص 49.
33. رسائل المرتضي، ج 1، ص 317؛ کتاب سليم بن قيس، ص 211؛ کتاب سليم بن قيس، ص 211؛ بحارالانوار، ج 14، ص 411.
34. مقتل الحسين مقرم، ص 323.
35. الارشاد، ج 2، ص 106.
36. الارشاد، ج 2، ص 106؛ تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 449.
37. مقاتل الطالبيين، ص 115؛ الارشاد، ج 2، ص 106.
38. ابصار العين، ص 52 .
39. مقاتل الطالبين؛ ص 115؛ اللهوف، ص 49؛ بحارالانوارف ج 45، ص 44.
40. اللهوف، ص 4.
41. الارشاد، ج2، ص 106.
42. مقاتل الطلبين؛ اللهوف، ص 49؛ الارشاد، ج 2، ص 106.
43. مقتل الحسين مقرم، ص 324.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
یک گل ز گلزار حسین در بزم جانان میرود


از بهر جانبازی حق اکبر بمیدان میرود

چون دید بابش بی معین گردیده در آن سرزمین

بهر قتال مشرکین با لعل عطشان میرد

آن سر و قد نوجوان چون شد بسوی دشمنان

بابش بدنبالش روان با چشم گریان میرود

جان پدر بود آن پسر با چهرة همچون قمر

گوئی که در چشم پدر آن جسم چون جان میرود

آن اکبر فرخنده خو، آن گلعذار مشگبو

بر عزم هیجا با عدو چون شیر غرّان میرود

از قبّه کرب و بلا ار آن بود عرش خدا

فریاد آل مصطفی تا عرش رحمان میرود

طوطی بکن ورد زبان بر عارفان حق بخوان
یک گل زگلزار حسین در بزم جانان میرود
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
هر آن مادر اندر دل غم مرگ پسر دارد


زحال ام لیلای جوان مرده خبر دارد

نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر

خصوص آن مادر در زندگانی یک پسر دارد

اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود

یقین آه جگرسوزش بهر قلبی اثر دارد

میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا

نمیدانم چرا لیلی بسر قصد سفر دارد

ندارد قدرت رفتن زخود لیلای افسرده

برای یاریش اکنون بهر سوئی نظر دارد

به دشواری جدا شد از سرنعش علی اکبر

زدرد این مصیبت تا قیامت چشم تر دارد

به هر زحمت جوانش را نموده هجده ساله

بامیدی که در پیری نهال او ثمر دارد

دگر موی سر لیلا سفید از داغ اکبر شد

مدام اندر دلش نفرین بچرخ حیله گر دارد

شد شوریده سر لیلا چومجنون در بیابانها

بسان چشمة زمزم سرشک اندر بصر دارد

شده صبر و شکیبائی ز دست او دگر بیرون ازین ماتم اخوت را بجنت نوحه گر دارد
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
نوگلا، گردیدنت پرپر بدینسان زود بود


دریم خون خفتنت از جور عدوان زود بود

ای علی ، ای بلبل گلزار باغ مصطفی

این چنین خاموشیت جانا بدوران زود بود

طایر قدس آشیان از تیر صیاد جفا

بی پر و بی بالیت در این بیابان زود بود

همچو مرغ بسملی بینم ترا در خاک و خون

توتیاسان جسمت از سم ستوران زود بود

خاک بر فرق جهان و زندگانی بعد تو

رفتنت زین دار ای سرو خرامان زود بود

خیز ای رعنا جوان بین گشتم از داغ تو

پیرفرقتت از بهر من ای ماه تابان زود بود

بین جوانان بنی هاشم به بالینت غمین

داغت اندر قلب این رعنا جوانان زود بود

با دوصد افغان برم بر خیمه گاه اما فسوس

محنتت بر مادر گیسو پریشان زود بود

اشگ میریزد بصیر از چشم گوید این چنین ماتم اکبر برای شاه خوبان زود بود
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۰۸:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif
من اولین مصراع نظم کربلایم


من اولین جانباز دشت نینوایم

نامم علی اکبر و در خلق و منطق

شبه ترین چهره به ختم الانبیائم

من اولین پیمانه نوش جام اشکم

چون رفته تا معراج دل صوت صدایم

من اولین گلواژه شعر حسینم

یا اولین قربانی کوی منایم

من شیر سرخ بیشه های الغدیرم

در خیبر فتح المبین خیبر گشایم

من کربلا را کربلا آباد کردم

در عشق و مستی کربلا بیداد کردم

من با عطش تا اوج آزادی پریدم

عطشان ترین لبهای عالم را بوسیدم

شهدی که من نوشیدم از پیمانه عشق

شیرین تر از آن در همه هستی ندیدم

زینب لبم را بوسه میزد من ز دستش

او دل به من میدادو من دل میبریدم

او دور من می گشت و من هم دور زهرا

من تشنه بر لبهای او او آب دریا

من غنچه تکبیر لبهای حسینم

من یوسف کنعان زیبای حسینم

چون خال سبز هاشمی دارم به صورت

من نکهت شب بوی گلهای حسینم

دارم به چهره نور سبز فاطمیه

من خط و خال روی سیمای حسینم

ای اهل عالم من نوای نینوایم

چون که اذان گوی مصلای حسینم

در خلق و خلق و منطق و خیبر گشائی

گلواژه دست تولای حسینم

چون ذوالفقار حیدری دارم به دستم

در صحنه میدان علی را ناز شستم

من شیر سرخ بیشه های کربلایم

من لافتای حیدر خیبر گشایم

ای اهل عالم من اذان گوی حسینم

چون رفته تا اوج فلک موج صدایم

شمع حیسنی را من که من پروانه بودم

خوشکل ترین پروانه از پروانه هایم

من نسخه پیچ اشک درمانگاه عشقم

من مهر هر نسخه در دارالشفایم

جدم علی حلال کل مشکلات است

من هم علی اکبر مشکل گشایم

ارم مدال فاطمی چون روی سینه

من اشبه الناسم به زهرای مدینه

من روی قلبم عکس آزادی کشیدم

شهد شهادب را به آزادی چشیدم

دل را به دلبر دادم و از دلبرم دل

با عشق از بازار آزادی خریدم

من بلبلی هستم که در گلخانه اشک

شهد گل از لبهای آزادی مکیدم

من جان زینب را به یک لحظه گرفتم

چون خون به پای نخل آزادی چکیدم

زینب صدایم می زدو من می دویدم

تا اینکه در مقتل به دلدارم رسیدم

من کربلا را کربلا آباد کردم

ویرانه کاخ جهل و استبداد کردم

من حجله شادی کنار دجله بستم

گل دسته در گلدسته ها بنیاد کردم

من هم بلال و هم اذان گوی حسینم

در عشقبازی کربلا بیداد کردم

من رهبر یک نسل و فرهنگی جوانم

در نینوا دانشکده ایجاد کردم

من هستیم را در خم یک گوشه دادم

با نخل دین را با خلوصم شاد کردم

بر لوح قلبم رهبر عرفان نوشته

ای عاشقان این کربلا شهر بهشته

من دوره دیده در نظام ذوالفقارم

من غنچه گلهای باغ هشت و چهارم

چون ذوالفقار حیدری دارم به دستم

خیبر گشای دیگری در روزگارم

من اولین جانباز اردوی حسینم

چون انقلاب کربلا را پاسدارم

من زنده کردم نام جدم مرتضی را

من اکبرم یا حیدر دلدل سوارم

هرگز ندارم افتخاری بهتر از این
من حجله بسته در بهار کار زارم

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۱۷:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif


فتح خون

گفته اند آنگاه كه حُر بن یزید ریاحی از لشكریان عمرسعد كناره می گرفت تا به سپاه حق الحاق یابد ، « مهاجر بن اوس» به او گفت : « چه می كنی؟ مگر می خواهی حمله كنی ؟ » ... و حُر پاسخی نگفت ، اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت. مهاجر حیرت زده پرسید : «والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من می پرسیدند كه شجاع ترین اهل كوفه كیست، تو را نام می بردم. اما اكنون این رعشه ای كه در تو می بینم از چیست؟»

راوی

تن چهره ای است كه جان را ظاهرمی كند ، اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان كه روح را مركبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند كه چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی كرانه نَمی بیش ندارد، و اگر داشت كه آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.

محتضران را دیده ای كه هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را كه از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می كشاند كه نمی توان دید... اما تن را از آن همه ، جز رعشه ای نصیب نیست . این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... موتوا قبل ان تموتوا. اینجا دیگر این حُر است كه جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت. پیش چشم سٌرادقات مصفای عشق است، گسترده به پهنای آسمان ها و زمین، نورٌ علی نور تا غایت الغایات معراج نبی؛ و در قفا ، گور تنگی تنگ تر از پوست تن ، آن سان كه گویی یكایك ذرات تن را در گوری تنگ تر از خود بفشارند.

حُر بن یزید ، لرزان گفت :« والله كه من نفس خویش را درمیان بهشت و دوزخ مخیر می بینم و زنهار اگر دست از بهشت بدارم، هر چند پاره پاره شوم و هر پاره ام را به آتش بسوزانند!» ... و مركب خویش را هِی كرد و به سوی خیمه سرای حسین بن علی بال كشید.

راوی

حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حُرّ وارد نماز عشق شد و این نماز ، دائم است و آن كه درآن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد: الذین هم علی صلاتهم دائمون... و خود جان خویش را گرفت . حُر آن كسی است كه حق اذن جان گرفتن را به خود او می سپارد و این اكرم الموت است : قتل در راه خدا. و مگر آزاده كرامت مند را جز این نیز مرگی سزاوار است؟ احرار از مرگ در بستر به خدا پناه می برند.قدم صدق هرگز بر صراط نمی لرزد؛ حُر صادق بود و از‌ آغاز نیز جز در طریق صدق نرفته بود... احرار را چه بسا كه مكر لیل و نهار به دارالاماره كوفه بكشاند، اما غربال ابتلائات هیچ كس را رها نمی كند و اهل صدق را، طوعاً یا كرهاً ، از اهل كذب تمییز می دهد ... مكاری چون ضحاك بن عبدالله نیز نمی تواند از چشم ابتلای دهر پنهان شود... و فاش باید گفت ، این محضر عظیم حق جایی برای پنهان شدن ندارد.

ضحاك بن عبدالله خود گفته است:« چون دیدم كه اصحاب حسین همه كشته افتاده اند و جز «سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی» و « بشیر بن عمرو حضرمی» دیگر كسی نمانده است، به او گفتم : یا بن رسول الله ، می دانی آن عهدی را كه بین من و توست ، من شرط كرده بودم كه در ركاب تو تا آنگاه بمانم كه جنگجویی با تو هست. اكنون كه دیگر كسی نمانده است ، آیا مرا حلال می داری كه از تو انصراف كنم؟ و حسین اذن داد كه بروم... اسبی را كه از پیش در یكی ازخیمه ها پنهان داشته بودم سوار شدم و به دامنِ دشت كه پر از دشمن بود زدم و گریختم...»

راوی

تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا كه بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » كرم ابریشمی است كه در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین ... و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود، اما زنهار كه لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!



تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بنده پروری داند



اگرنه ،آن شرط تعلقی است که حجاب راه میشود و تو را از پیوستن به جمع احرار باز می دارد. آن شرط قلاده ای است که شیطان بر گردن تو انداخته است و با آن تور ا از صحرای کربلا و از رکاب حسین (علیه السلام) می رباید.ضحاک همه روز را جنگیده بود ،اما شهادت همه روز را از او گریخته بود... دهر نیز همه لوازم را جمع آورده بود تا بتواند از آن معرکه بگریزد. معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای از خاتم انگشتر... نه! صُدفه را در کار خلقت راهی نیست و سر انجام کارما، بلااستثنا،انعکاس چهره باطن ماست در آیینه دهر.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42388490480525310765.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۱۷:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55989633863041769345.gif

روز هشتم محرم به نام شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)


ذكر مصيبت حضرت علي اكبر(علیه السلام)

حضرت علي اكبر (علیه السلام)فرزند امام حسين عليه السّلام است كه مادرش [ليلي دختر مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي] است.
كه عروه در حال گفتن اذان با تيري كه از خويشاوندش به وي اصابت كرد كشته شد زيرا خويشاوندانش را به اسلام دعوت مي كرد.

سيّد بن طاووس (رحمة الله علیه)در كتاب[لهوف] آورده است كه:

كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسينِ عَلَيهِما السّلام :مِن اَصبَحِ النّاسِ وَجهاً وَاَحسَنَهُم خُلقاً
حضرت علي اكبر از نظر صورت زيباترين افراد و از نظر اخلاق نيز بهترين آنها بود

او از پدرش اجازه خواست تا به رزم دشمنان بپردازد.حضرت به وي اجازه داد .

ثُمَّ نَظَرَ اِليهِ نَظَرَ آيسٍ مِنهُ وَ اَرحي عَليهِ السَّلام عَينَيهُ وَ بكي،
بعد نگاهي مأيوسانه به فرزند خود كرد و چشم به زير افكند و اشك از ديدگانش جاري شد

آنگاه انگشت سبّابه خود را به سوي آسمان بلند كرد و به روايتي محاسن(موي صورت)خود را روي دست گرفت و گفت:

اَللّهُمَّ اشهَد عَلي هؤلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَيهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً و مَنطِقاً بِرَسولِكَ،كُنّا اِذا اشتَقنا الي نَبِيِّكَ نَظَرنا الي وَجهِه
خدايا بر اين مردم گواه باش،جواني كه در ظاهر و باطن وگفتار شبيه ترين مردم به رسولت بود
به سوي آنها رفت ما هر گاه مشتاق پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي كرديم.

رجز خواندن حضرت علي اكبر(علیه السلام)حضرت علي اكبر عليه السّلام وقتي كه به ميدان كارزار قدم نهاد اينچنين رجز خواند:


اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ
نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ
مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِيّ
اَضرِبُكُم بِالسَّيفِ حَتّي يَنثَني
ضَربُ غُلامٍ هاشِميٍّ عَلَوِيٍّ
و لا اَزالُ الـيومَ اَحـمي اَبي
تااللهِ لا يَحكُمُ فينا اِبنُ الدَّعِيّ


من علي پسر حسين پسر علي (علیه السلام)هستم ،به خانه خدا سوگند،كه ما به نبّي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزديكتر و اولي هستيم،
تا شبث و شمر فرومايه ،آنقدر با شمشير به شما مي زنم تا شمشير تاب بردارد،شمشير زدن جوان هاشمي علوي.
بخدا قسم پيوسته امروز از پدرم حمايت ميكنم.تا فرزند زنا زاده در ميان ما حكومت نكند.
بازگشت به سوي پدرحضرت علي اكبر عليه السلام پس از مدتي جنگيدن،با بدن مجروح نزد پدر باز گشت و گفت:

يا اََبَه،العَطَشُ قَد قَتَلَني و ثِقلُ الحَديدِ اَجهَدَني فَهَل الي شَربَهٍ مِن ماءٍ سَبيل اَتَقَوّي بِها عَلَي الاعداء
پدرم تشنگي مرا كشت و سنگيني آهن توانم را گرفت،آيا قدري آب هست تا براي جنگيدن با دشمن توانا شوم؟

مطلب شايان توجه

شايان توجه است كه حضرت علي اكبر (علیه السلام)مي دانست در خيام آب نيست پس چرا از پدر آب خواست؟
مرحوم محدث قمي (رحمة الله علیه)از كتاب مدينه المعاجز آورده كه عبيدالله بن الحرّگفت ديدم:
علي اكبر در كودكي از پدر خود انگور خواست و حال آنكه فصل انگور نبود حضرت دست بر ستون مسجد زد و انگور و موز بيرون آمد و فرمود:
آنچه نزد خداست براي دوستانش بيش از اين است ،روي همين اصل از خدا آب خواست،حضرت فرمود:
زبان خود را نزديك بياور زبان پسر را در دهن گرفت و مكيد و انگشتري به او داد و فرمود در دهان بگير و برگرد.
و يا امام عليه السلام با حركتي به او فهماند كه پدر تو از تو تشنه تر است و فرمود:
به ميدان برگرد تا از دست جدت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سيراب گردي،كنايه از اينكه شهادت نزديك است.
اشعار آموزنده هنگام بازگشت به ميدان رزموقتي كه به ميدان بازگشت ،اشعاري را به اين مضمون مي خواند كه:


اَلـحَـربُ قَد لَـهـا الـحـَقـايِقُ
و ظَهَرَت مِن بَعدِها مَصادِقُ
واللهِ رَبِّ العرشِ لا نُفارِقُ
جُـمـوسعَكُم اَو تُغمَدُ البَوارقُ


جنگ گوهر مردم را آشكار مي كند ،و درستي ادعاها پس از جنگ آشكار مي گردد،به خدا،
به پروردگار عرش قسم كه سپاهيان شما را ترك نمي كنم تا اينكه شمشيرها از حركت بازايستند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55989633863041769345.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۳, ۲۰:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55989633863041769345.gif


بنشینم و از سوز جگر ناله برآرمبر صورت خونین تو صورت بگذارم


بردار دو دستت زکف خاک و دعا کن
تا من به سر کشته تو جان بسپارم


رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند
من لاله به غیر از شرر لاله ندارم


از بس به تنت زخم روی زخم رسیده
ممکن نبود زخم تنت را بشمارم


با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده
جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم


در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت
بگذار ز لب هات یکی بوسه بر آرم


فریاد دلم سر زند از سینه خدایا
گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55989633863041769345.gif