PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز (تاسوعا) نهم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۰:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02086239725433950381.gif

۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
{ویژه نامه روز" تاسوعا " نهم محرم}
روزمنتسب به امیر لشگر کربلاعلمدار حسین (ع)
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/61378609408384501443.gif

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.aye20.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80463388860497459349.gif

خبر پیچید که سقا به هم پیچید
کنار خیمه ها آقا به هم پیچید


قمر افتاد و پشتش آفتاب افتاد
همین جا بود عاشورا به هم پیچید


سرش از سر بلندی بود،بالا بود
عمود آن قدرها زد تا به هم پیچید


نه،این مال زمین افتادن او نیست
دو چشمانش همان بالا به هم پیچید


نمی شد با عبا حتی تکانش داد
زبسکه آن قد و بالا به هم پیچید


تمام اتفاقاتی که انجامید
همه یکجا شد و یکجا به هم پیچید


چو آن ثقل عظیم افتاد روی خاك
تمام خاك آن صحرا به هم پیچید


هزاران چشم خیره ، خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید


زخیمه دختری فریاد زد:بابا......
بیا که معجر زنها به هم پیچید!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59730685376367703180.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/34424690727176390494.gif



طعم گوارایِ «وجود» سرخوش می‏کندش.
دست‏های شفا، نسخه ‏ای از نقشه جهان را می‏گستراند
روبروی دردهای انسان.

اقیانوس‏ها همچون آوازهای آبی،
حضورِ تو را به جشن می‏نشینند.
آب‏های پراکنده، مدح جسته و گریخته تواند
و ارثیه آنها همه روشنی است از نام تو.

سفینه ‏هایی از نور را ببین، قطارهایی از غزل؛
غزل‏هایی که با قوافیِ زلال ردیف شده ‏اند.

این چنین است که سر انگشتان باران‏ زایِ شعر و شعور
از نازکای خیال، دسته دسته کرامت می‏آورند.

بنگر که «ایثار» و «وفا» و «غیرت»
به لباس‏های روشن ایمان افزوده شدند
و «فتوّت» و «رشادت» و «ادب»،
کنار کتاب‏های در خور انسان چیده شدند.

چه زیبا و شاعرانه، برگ‏های طنّاز مسرّت،
دور تا دور ستونِ دلیری پیچیده ‏اند
و باید از هم‏اکنون دنیا را به وسعت نظر خاک عادت داد.
از هم اینک باید با خوشخوییِ آب‏ها خو گرفت.

شب چه دارد اگر زیر آفتاب نگاه تو بیتوته نکند؟!
روز چه می‏ارزد اگر برای جوانمردی‏ات برنخیزد؟!

آمدنت جلسه معارفه تمام پاکی‏ها به تمام دنیاست.
از بی ‏لیاقتی است کسی اگر گامی برندارد به سوی تو.
پس رفتگیِ زمانه است که نامت عادی بُرده می‏شود.

یا قمر بنی هاشم!
واژه‏ای که از لبان مقدس تو خارج شود،
دیگر عطشناک نیست.
لحظه‏ ای که آرامش تو در آن وارد شود،
دیگر خطرناک نیست.

دریاها، شط‏هایی که نام تو را زمزمه نکرده ‏اند،
از مقوله پاکی بیرون رفته ‏اند.

تنها قلم‏ هایی که دست‏هایت را ستودند و سرودند،
در قیام روسپیدند.

یا اباالفضل العباس علیه‏ السلام !
این دنیا که من می‏شناسم، یقین که تو را نشناخته.

سلسله جبال اندک زمین،
چه ناتمام، عطش تو را به روایت کشیده است
و به حکایت نشسته است چه بیهوده،
مهربانی تو را، هزار و یک شبِ یلدای زمان!

لب‏های ولایت تو را شناخت که بر اوایلِ دستانت بوسه زد.
و ما همچنان از دریای عطوفت تو
آب بر می‏داریم؛ با تمام محدودیت‏مان.

مقیم آبیِ احساس، عباس
مقامِ گُلچراغ یاس، عباس
بگو با ذرّه‏های تشنه جان
به عشق حضرت عباس،«عباس »
محمدکاظم بدرالدین



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29254237865713781614.gif



ماه بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام

حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين عليه السلام بود و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود،
چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم مي‌گفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه می نشست پاي مباركش بر زمين کشیده می شد. او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود.

ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد :

اي برادر آيا رخصت مي‌ فرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود: اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند.

ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينه‌ام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي‏‏، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب.

پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


لاجرم حضرت عباس عَلَيْه السًَلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر ديد به عرض برادر رسانيد.كودكان اين بدانستند بناليدند و نداي العطش العطش در آوردند، جناب عباس عَلَي‍‍ْه السًَلام بي تابانه سوار بر اسب شده و نيزه بر دست گرفت و مشگي برداشت و آهنگ فرات نمود شايد كه آبي به دست آورد.پس چهار هزار تن كه مو كل بر شريعة فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تيرها به چلة كمان نهاده و به جناب او انداختند، جناب عباس عَلَيْه السًَلام كه از پستان شجاعت شير مكيده چون شير شميده بر ايشان حمله كرد و زجز خواند:



لا اَرْهَبُ الْمُوْتَ اِذشا الْمَوتُ زَقَا


حَتّي اُوراي فِي الْمَصاليتِلِقا
نَفْسي لِنَفْس الًمُصطَفَي الطُّهرْوَقا
اِنّي اَنَا الْعّباسُ اَغْدُوا بِالسَّقا
وَ لا اَخافُ الشَّرَ يَو‎ْمَ الْمُلْتَقي


و از هر طرف كه حمله مي كرد لشكر را متفرق مي ساخت تا آنكه به روايتي هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد چون از زحمت گير و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبي به لب خشك تشنة خود رساند دست فرا برد و كفي از آب برداشت تشنگي سيدالشهداء عَلَيْه السلام و اهلبيت او را ياد آورد ‌آب را از كف بريخت:

پر كرد مشگ و پس كفي از آب برگرفت
مي‌خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شد سوار
آمد به يادش از جگر تشنة حسين (ع)
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار
كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضي
يك شير در ميانه گرگان بيشمار
يك تن كسي نديده و چندين هزار تير
يك گل كسي نديده و چندين هزار خار



مشگ را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شريعه بيرون شتافت تا مگر خويش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگي برهاند. لشكر كه چنين ديدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شير غضبان بر آن منافقان حمله مي‌كرد و راه مي‌پيمود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


ناگاه نوفل الارزق و به روايتي زيدبن ورقاء كمين كرده از پشت نخلي بيرون آمد و حكيم بن طفيل او را معين گشت و تشجيع نمود پس تيغي حواله آن جناب نمود آن شمشير بر دست راست آن حضرت رسيد و از تن جدا گرديد، حضرت ابوالفضل عليه السلام جلدي كرد و مشك را بدوش چپ افكند و تيغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و اين رجز خواند:


وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ يَميني

اِنيّ اُحامي اَبَداً عَنْ‌ديني

نَجْلِ النَّبّي الطّاهِرِ الاَمينِ
وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقين


پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، ديگر باره نوفل (لعين) و به روايتي حكيم بن طفيل لعين از كمين نخله بيرون تاخت و دست چپش را از بند بينداخت، جناب عباس عليه السلام اين رجز خواند:


يا نَفْسُ لاتَخْشي منَ الْكُفّارِ
وَ‌ اَبْشِري بِرحْمَهِ الْجَبّارِ
مَعَ النَّبِيّ السَّيّدِ الْمُختارِ
قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَساري
فَاَصْلِهِمْ يا رَبّ حّر َّ النّار


و مشگ را به دندان گرفت و همت گماشت تا شايد آب را به آن لبان تشنگان برساند وناگاه تيري بر مشگ آب آمد و آب آن بريخت و تير ديگر بر سينه‌اش رسيد و از اسب در افتاد.


عَمُّوهُ بِالنَّبْلِ وَالسَّمْرِ الْعَواسِل
وَالْبَيْضِ الْفَواصِلِ مِنْ فَرْق اِلي قَدَم
فَخَرّض لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْيَديْنِ لَهُ
مِنْ كُلّ مَجْدٍ يمينٌ غَيْرَ مُنْجَذِمٍ


پس فرياد برداشت كه اي برادر مرا درياب، به روايت مناقب ملعوني عمودي از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به رياض جنت پرواز كرد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


چون جناب امام حسين عليه السلام صداي برادر شنيد، خود را به او رسانيد ديد برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاي مقطوع بگريست و فرمود:

اَلانَ اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلَّتْ حيلَتي.
اكنون پشت من شكست و تدبير و چاره من گسسته و به روايتي اين اشعار انشاء فرمود:



تَعَدَّيْتُمُ ياشَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيكُمْ


وَ خالَفْقُمُوا دينَ النًّبِيّ مُحَمدٍ
اَما كانِ خَيْرُ الرُّسْلِ وَصّاكُمُ بنا
اَما نَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِيّ الْمُسَدَّدِ
اَما كانَتِ الزَّهْرآءُ اُمّيَ دُونَكُمْ
اَما كانِ مِنْ خَيْرِ الْبَريَّهِ اَحْمَدِ
لَعِنْتُم وَ‌اُخْزيتُمْ بِماقَدْ جَنَيْتُمُ
فَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّ نارٍ تُوَقَّدُ


در حديثي از حضرت سيد سجاد عليه السلام مرويست كه فرمودند خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادر را بر خود ايثار كرد و جان شريفش را فداي او نمود تا آنكه در ياري او دو دستش را قطع كردند و حق تعالي در عوض دو دست او دو با ل به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مي‌كند و از براي عباس عليه السلام در نزد خدا منزلتي است در روز قيامت كه مغبوظ جميع شهداء است و جميع شهداء را آرزوي مقام اوست.

نقل شده كه حضرت عباس عليه السلام در وقت شهادت سي و چهار ساله بود و آنكه ام البنين مادر جناب عباس عليه السلام در ماتم او و برادران اعياني او بيرون مدينه در بقيع مي‌شد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه مي‌كرد كه هر كه از آنجا مي‌گذشت گريان مي‌گشت، گريستن دوستان عجيبي نيست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمني بود خاندان نبوت را چون ام البنين عبور مي‌كرد از اثر گريه او گريه مي‌كرد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

اين اشعار از ام البنين در مرثيه حضرت ابوالفضل عليه السلام و ديگر پسرانش نقل شده:


يا مَنْ رَاَي العَبّاسَ كَرَّعَلي جَماهيرِ النَّقَدِ
وَ وَراهُ مِنْ‌اَبْنآءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذي لَبَدٍ
انُبتُ اَنّص ابْني اُصيبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ
وَيْلي عَلي شِبْلي اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْ كانَ سَيْفُكَ في يَدَيْكَ لَمادضني مِنْهُ اَحَدٌ

وَلَها ايْضاً:

تًذَكّريني بِلُيوُثِ الْعَرينِ
وَالْيَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنينِ
قَدْ و اصَلوُا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الوتينِ
فَكُكُّهُمْ اَمْس صريعاً طَعينِ
بِاَنَّ عَبّاساً قَطيعُ اليَمين
لاتَدْعُونّي وَيْكِ اُمّ الْبنَينَ
كانَتْ بَنُونَ لي اُدعي بِهمْ
اَرْبَعَه مِثْلُ نسُورُ الرُّبي
تَنازَعَ الْخِرصانُ اَشْلائهُمْ
يا لَيْتَ شِعْري اَكْما اَخُبرَوُا



شعری دیگر در مرثية حضرت ابوالفضل سلام الله عليه، و شايسته است که در اينجا اين چند شعر ذكر شود:


اِلي اَنْ هَوي فَوْقَ الصَّعيدِ مُجَدَّلاً
لَهُ قِرْبَه الْمآءِ الَّذي كان قَدْملاً
اَيّا بْنَ اَخي قَدْخابَ ما كُنْتُ امِلاً
عَلَي الزَّعْمِ مِنّي يا اَخي نَزَلَ الْبَلا
يُعالِجُ الْمَوْت وَ الدَّمْعُ اَهْمَلا
وَ نادي بَقَلْبٍ بالْهُمُوم قَدِ امْتَلا
اَبَالْفَضْلش يا مَنْ‌كانَ لِلنَّفْس باذلاً
طريحاً وَ مِنْكَ الوجُه اَضْحي مُرَمَّلاً

وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۱:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/60782194021745953072.jpg



محل دفن حضرت عباس علیه السلام

قبرحضرت عباس علیه السلام نزديك محل شهادتش كنار شريعه فرات است ، حضرت ابوالفضل علیه السلام لحظه شهادت سي و چهار سال سن داشت.

حسين عمادزاده نويسنده متبحّري است كه رحلت نمودند، ايشان كتابي مخصوص حضرت عباس علیه السلام مي نويسد و زمانيكه جناب عمادزاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل علیه السلام از ديدنشان (بخاطر كتابي كه راجع به حضرت عباس علیه السلام نوشته است) خوشحال مي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي او باز كند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند. خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي كنيم و اين جايزه توست كه براي حضرت عباس علیه السلام زحمت كشيدي.

وقتي عمادزاده به كنار قبر مي رود چاله اي را كنار مرقد حضرت مي بيند كه داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است كه درونش را آب گرفته است؟

خدام گفتند: مرقدحضرت كنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي كنديم تا داخل قبر را آب نگيرد. ببينيد چقدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنار حضرت مي آيد ولي داخل قبر نمي تواند برود. سپس عمادزاده مي گويد: حالا كه لطفي شامل حال من شده است، دو ركعت نماز هم كنار قبر حضرت بخوانم كه ركعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي كه داشته چقدر مرقد كوچكي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند) لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم.

نمي دانم اين چه رابطه اي است كه بعد از قرنها ذكر كربلا، حضرت ابا عبدالله و اباالفضل العباس علیهم السلام و ... اشك از رخسارمان سرازير مي گردد؛ وقتي دست ميوه دل علي علیه السلام ،وجود مقدس ابالفضل علیه السلام را قطع مي كنند، دشمنان جرأت مي يابند و به سوي ايشان حمله مي كنند، تيري به چشم مباركش مي زنند و آقا ديگر نمي بيند، از طرفي هم دست ندارد كه تير را بيرون بياورد؛ زانوها و پاهايش را جمع مي كند و تير را از چشم خود خارج مي كند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جايي را نمي بيند، دشمنان به او شمشير مي زنند حضرت كه هيچوقت مولايش را برادر صدا نمي كرد فرياد مي زند:
يا اخا ادرك اخا
لا يوم كيومك يا ابا عبدالله(ع) ...
برگرفته از منتهی الآمال ، شیخ عباس قمی



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95843345789713297255.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۳:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/53092531651734832903.gif

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده ‏اى

آب از هیبت عباسى تو مى ‏لرزد
بى عصا آمده‏ اى حضرت موسى شده ‏اى

به سجود آمده ‏اى یا که عمودت زده ‏اند
یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏ اى

یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت
کمر خم شده را غرق تماشا شده‏ اى

منم و داغ تو و این کمر بشکسته
تویى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏ اى

سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى
اندکی فکر خودت باش ببین تا شده ‏اى

مانده ‏ام با تن پاشیده ‏ات آخر چه کنم؟
اى علمدار حرم مثل معما شده ‏اى

مادرت آمده یا مادر من آمده است
با چنین حال به پاى چه کسى پا شده ‏اى

تو و آن قد رشیدى که پر از طوبى بود
در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏ اى
علی اکبر لطیفیان



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36729023652538236426.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08021178815381309116.gif





زندگی نامه عباس بن علی (ع)



نويسنده: علامه محقق حاج شيخ باقر شريف قرشي

ولادت و رشــد
پـيـش از پـرداخـتـن بـه ولادت و رشـد ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) به اختصار از دودمـان تـابـنـاك ايـشان كه در ساخت شخصيت و سلوك درخشان و زندگى سراسر حماسه ايشان اثرى ژرف داشتند، سخن مى گوييم .

دودمان درخشان
حـَسـَب و نـَسـَبـى والاتـر و درخـشانتر از نسب حضرت ، در دنياى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است ، يكى از والاترين و شريفترين خاندانهايى كه بـشـريـت در طـول تـاريـخ خـود شـناخته است ، خاندانى تناور و ريشه دار در بزرگى و شرافت كه با قربانى دادن در راه نيكى و سودرسانى به مردم ، دنياى عربى و اسلامى را يـارى كـرد و الگوهايى از فضيلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را بـا روح تقوا و ايمان منوّر ساخت . در اين جا اشاره اى كوتاه به ريشه هاى گرانقدرى كه ((قمر بنى هاشم )) و ((افتخار عدنان )) از آنها بوجود آمد، مى كنيم .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36729023652538236426.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84017308812126896352.gif




پـدر


پـدر بـزرگـوار حـضـرت عـبـاس ( عـليـه السـّلام ) امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، وصـىّ رسـول خـدا( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) در مـديـنـه عـلم نـبـوت ، اوليـن ايـمـان آورنـده بـه پـروردگـار و مـصدق رسولش ، همسر دخت پيامبرش ، همپايه ((هارون )) براى ((موسى )) نـزد حـضـرت خـتـمـى مـرتـبـت ، قـهرمان اسلام و نخستين مدافع كلمه توحيد است كه براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزديكان و بيگانگان جنگيد.
تـمـام فـضـيـلتـهـاى دنـيـا در بـرابـر عـظـمـت او نـاچـيـزنـد و در فـضـيـلت و عمل ، كسى را ياراى رقابت با او نيست . مسلمانان به اجماع او را پس از پيامبراكرم ( صلّى اللّه عـليـه و آله ) داناترين ، فقيه ترين و فرزانه ترين كس مى دانند. آوازه بزرگيش در همه جهان پيچيده است و ديگر نيازى به تعريف و توصيف ندارد.
عـبـاس را هـمـيـن سرافرازى و سربلندى بس كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) است .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36729023652538236426.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51381877395446837621.gif




مادر


مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) بانوى پاك ، ((فاطمه دخت حـزام بـن خالد)) است . ((حزام )) از استوانه هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى رفت و در بـخـشـش ، مـهمان نوازى ، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان اين بانو از خاندانهاى ريـشـه دار و جـليـل القدر بود كه به دليرى و دستگيرى معروف بودند. گروهى از اين خاندان به شجاعت و بزرگ منشى ، نامى شدند، از جمله :
1 ـ عامر بن طفيل :
عـامر برادر ((عمره ))، مادر مادربزرگ ((ام البنين )) بود كه از معروفترين سواران عرب بـه شـمـار مـى رفت و آوازه دلاورى او در تمام محافل عربى و غير آن پيچيده بود تا آنجا كـه اگـر هـيـاءتـى از عـرب نزد ((قيصر روم )) مى رفت در صورتى كه با عامر نسبتى داشت ، مورد تجليل و تقدير قرار مى گرفت وگرنه توجهى به آن نمى شد.
2 ـ عامر بن مالك :
عامر جدّ دوّم بانو ((ام البنين )) است كه از سواران و دلاوران عرب به شمار مى رفت و به سـبـب دليـرى بـسـيارش ، او را ((ملاعب الاسّنة )) (همبازى نيزه ها) لقب داده بودند. شاعرى درباره اش مى گويد:
((عـامـر بـا سـرنـيـزه هـا بازى مى كند و بهره گردانها را يكجا از آن خود ساخته است )). (1)
عـلاوه بـر دلاورى ، از پـايبندان به پيمان و ياور محرومان بود و مردانگى او ضعيفان را دسـتـگـيـر بـود كـه مـورخـان در ايـن بـاب نـمـونـه هـاى مـتـعـددى از او نقل كرده اند.
3 ـ طفيل :
طـفيل پدر عمره (مادر مادر بزرگ ام البنين ) از نامدارترين دلاوران عرب بود و برادرانى از بهترين سواران عرب داشت از جمله : ربيع ، عبيده و معاويه . به مادر آنان ((ام البنين )) گفته مى شد. اين چند برادر نزد ((نعمان بن منذر)) رفتند.
در آنـجـا ((ربـيـع بـن زيـاد عبسى )) را كه از دشمنانشان بود، مشاهده كردند. ((لبيد)) از خشم برافروخته شد و نعمان را مخاطب ساخته چنين سرود:
((اى بخشنده خير بزرگ از دارايى ! ما فرزندان چهارگانه ((ام البنين )) هستيم )).
((ماييم بهترين فرزندان عامر بن صعصعه كه در كاسه هاى بزرگ به ديگران اطعام مى كنيم )).
((در ميدان كارزار، ميان جمجمه ها مى كوبيم و از كنام شيران به سويت آمده ايم )).
((درباره او (ربيع ) از دانايى بپرس و پندش را به كار بند)).
((هـشـيـار باش ! اگر از بدگويى و لعن بيزارى ، با او نشست و برخاست مكن و با او هم كاسه مشو)). (2)
نعمان از ربيع روگردان شد و او را از خود دور كرد و به او گفت :
((از مـن دور شـو و بـه هـر سـو كـه مـى خـواهـى روانـه شـو و بيش از اين با اباطيلت مرا ميازار)).
((چـه راسـت و چـه دروغ ، دربـاره ات چـيزهايى گفته شد، پس عذرت در اين ميان چيست ؟)). (3)
اين كه نعمان فوراً خواسته آنان را برآورد و ربيع را از خود راند، بيانگر موقعيت والاى آنان نزد اوست .
4 ـ عروة بن عتبه :
عـروه پـدر ((كبشه )) نياى مادرى ام البنين و از شخصيتهاى برجسته در عالم عربى بود. بـه ديـدار پـادشـاهـان مـعـاصـر خـود مـى رفـت و از طـرف آنـان مـورد تـجـليـل و قـدردانـى قـرار مـى گـرفـت و پـذيـرايـى شـايـانـى از او بـه عمل مى آمد. (4)
اينان برخى از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل ( عليه السّلام ) هستند كه متصف به صفات والا و گرايشهاى عميق انسانى بوده اند و به حكم قانون وراثت ، ويژگيهاى والاى خود را از طـريـق ام البـنـيـن بـه فـرزنـدان بـزرگـوارش منتقل كرده اند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36729023652538236426.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/50792419759476005110.gif



پيوند امام با ام البنين
هـنـگـامى كه امام اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) به سوگ پاره تن و ريحانه پيامبر اكرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) و بـانـوى زنـان عـالميان ، فاطمه زهرا( عليها السّلام ) نشست ، بـرادرش ((عـقيل )) را كه از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برايش هـمـسـرى بـرگزيند كه زاده دلاوران باشد تا پسر دليرى به عرصه وجود برساند و سالار شهيدان را در كربلا يارى كند. (5)
عـقـيـل ، بـانـو ام البـنين از خاندان ((بنى كلاب )) را كه در شجاعت بى مانند بود، براى حـضـرت انـتخاب كرد. بنى كلاب در شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند ولبيد درباره آنان چنين مى سرود:
((ما بهترين زادگان عامر بن صعصعه هستيم )).
و كـسـى بـر ايـن ادعـا خـرده نـمى گرفت . ((ابوبراء)) همبازى نيزه ها (ملاعب الاسنّه ) كه عرب در شجاعت ، چون او را نديده بود، از همين خاندان است . (6)
امـام ايـن انـتـخـاب را پـسـنـديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام البنين فرستاد. پدر خشنود از اين وصلت مبارك ، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پيوندى هميشگى با مولاى متقيان ، اميرمؤ منان ( عليه السّلام ) بست . حضرت در همسرش ، خـِرَدى نـيـرومـنـد، ايـمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيكو مشاهده كرد و او را گرامى داشت و از صميم قلب در حفظ او كوشيد.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36729023652538236426.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80463388860497459349.gif




ام البنين و دو سبط پيامبر (صلی الله علیه واله )
ام البـنـيـن بـر آن بـود تـا جـاى مـادر را در دل نـوادگـان پـيـامـبـر اكـرم و ريـحـانـه رسـول خـدا و آقـايان جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسين ( عليهما السّلام ) پر كند؛ مادرى كـه در اوج شـكـوفـايـى پـژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسـول خـدا در وجـود اين بانوى پارسا، مادر خود را مى ديدند و از فقدان مادر، كمتر رنج مـى بـردنـد. ام البنين فرزندان دخت گرامى پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) را بر فـرزنـدان خـود ـ كه نمونه هاى والاى كمال بودند ـ مقدّم مى داشت و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
تـاريـخ ، جـز ايـن بـانـوى پـاك ، كـسى را به ياد ندارد كه فرزندان هووى (7) خود را بر فرزندان خود مقدّم بدارد. ليكن ، ام البنين توجّه به فرزندان پيامبر را فريضه اى دينى مى شمرد؛ زيرا خداوند متعال در كتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنـان امانت و ريحانه پيامبر بودند؛ ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و حقّ آنان را ادا نمود.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36729023652538236426.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



اهل بيت و ام البنين
مـحـبـت بـى شـائبـه ام البـنـيـن در حـق فـرزندان پيامبر و فداكاريهاى فرزندان او در راه سيدالشهداء بى پاسخ نماند، بلكه اهل بيت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كـوشـيـدنـد و از قـدردانـى نـسـبـت بـه آنـان چـيـزى فـروگـذار نكردند. ((شهيد)) ـ كه از بزرگان فقه اماميه است ـ مى گويد:
((ام البـنـيـن از زنـان بـافـضـيـلت و عـارف بـه حـق اهـل بـيـت ( عليهم السّلام ) بود. محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كـرده بـود. آنـان نـيـز بـراى او جـايـگـاهـى والا و مـوقـعـيـتـى ارزنـده قايل بودند. زينب كبرى پس از رسيدن به مدينه نزدش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسليت گفت و همچنين در اعياد براى تسليت نزد او مى رفت ...)).
رفتن نواده پيامبر اكرم ، شريك نهضت حسينى و قلب تپنده قيام حسين ، زينب كبرى ، نزد ام البنين و تسليت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنين نزد اهل بيت ( عليهم السّلام ) است .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



ام البنين نزد مسلمانان
ايـن بـانـوى بـزرگـوار، جـايـگـاهـى ويژه نزد مسلمانان دارد و بسيارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهـد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختيها و درماندگى ، اين مادر فداكار را شفيع خود قرار مى دهند.
البـتـه بـسـيـار طـبيعى است كه ام البنين نزد پروردگار مقرب باشد؛ زيرا در راه خدا و استوارى دين حق ، فرزندان و پاره هاى جگر خود را خالصانه تقديم داشت .

مولود بزرگ
نـخـسـتـيـن فـرزنـد پـاك بـانـو ام البـنـيـن ، سـالار بـزرگـوارمـان ابـوالفـضـل العـبـاس ( عـليـه السـّلام ) بـود كـه بـا تـولدش ، مـديـنـه بـه گـُل نـشـسـت ، دنيا پرفروغ گشت و موج شادى ، خاندان علوى را فراگرفت . ((قَمَرى )) تـابـنـاك بـه ايـن خـانـدان افـزوده شـده بـود و مـى رفـت كـه بـا فضايل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گيتى بنگارد.
هـنـگامى كه مژده ولادت عباس به اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) داده شد، به خانه شتافت ، او را در برگرفت ، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجـرا كـرد. در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه گفت . نخستين كلمات ، بانگ روحبخش تـوحـيـد بـود كـه بـه وسـيـله پدرش پيشاهنگ ايمان و تقوا در زمين ، بر گوشش نشست و سرود جاويدان اسلام ، جانش را نواخت :((اللّه اكبر... لا اله الاّ اللّه )). اين كلمات كه عصاره پـيـام پـيـامبران و سرود پرهيزگاران است ، در اعماق جان عباس جوانه زد، با روحش عجين شـد و بـه درخـتـى بـارور از ايمان بدل شد تا آنجا كه در راه بارورى هميشگى آن ، جان بـاخـت و خـونـش را بـه پـاى آن ريـخـت .

در هـفتمين روز تولد نيز بنا به سنّت اسلامى ، حـضرت ، سر فرزند را تراشيد، همسنگ موهايش ، طلا (يا نقره ) به فقيران صدقه داد و هـمـان گـونـه كـه نـسـبـت بـه حـسـنـيـن ( عـليـهـمـا السـّلام ) عمل كرده بود، گوسفندى به عنوان عقيقه ذبح كرد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


سال تولد
برخى از محققان برآنند كه حضرت ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ديده به جهان گشود. (8)

نامگذارى
امـيـرالمـؤ مـنـيـن ( عـليـه السـّلام ) از پـس پرده هاى غيب ، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه هاى پيكار دريافته بود و مى دانست كه او يكى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عـبـاس (دُژم : شـيـر بـيـشـه ) (9) نـامـيـد؛ زيـرا در بـرابـر كـژيـهـا و بـاطـل ، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نيكى ، خندان و چهره گشوده . همان گونه كه پـدر دريـافـتـه بـود، فـرزنـدش در مـيـاديـن رزم و جـنـگـهـايـى كـه بـه وسـيـله دشـمنان اهـل بيت ( عليهم السّلام ) به وجود مى آمد، چون شيرى خشمگين مى غرّيد، گردان و دليران سـپـاه كـفر را درهم مى كوفت و در ميدان كربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آورى كرد. شاعر درباره حضرتش مى گويد:
((هـراس از مـرگ ، چـهـره دشـمـن را درهـم كـشـيده بود، ليكن عباس در اين ميان خندان و متبسم بود)). (10)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



كنيه ها
به حضرت عباس ، اين كنيه ها را داده بودند:
1 ـ ابوالفضل :
از آنـجـا كـه حـضـرت را فـرزنـدى بـه نـام ((فـضـل )) بـود، او را بـه ((ابـوالفـضـل )) كـنـيـه داده بـودنـد. شـاعـرى در سـوگ ايـشـان مـى گـويـد: ((اى ابـوالفـضـل ! اى بـنـيانگذار فضيلت و خويشتندارى ! ((فضيلت )) جز تو را به پدرى نپذيرفت )). (11)
ايـن كـنـيـه بـا حـقـيـقـت وجـودى حضرت هماهنگ است و او اگر به فرض ‍ فرزندى به نام فـضـل نـداشـت ، بـاز بـه راستى ابوالفضل (منبع فضيلت ) بود و سرچشمه جوشان هر فـضـيـلتـى بـه شـمـار مـى رفـت ؛ زيـرا در زنـدگـى خـود بـا تـمـام هستى به دفاع از فضايل و ارزشها پرداخت و خون پاكش را در راه خدا بخشيد.
حـضرت پس از شهادت ، پناهگاه دردمندان شد و هركس با ضميرى صاف او را نزد خداوند شفيع قرار داد، پروردگار رنج و اندوهش را برطرف ساخت .
2 ـ ابوالقاسم :
حضرت را فرزند ديگرى بود به نام ((قاسم ))، لذا ايشان را ((ابوالقاسم )) كنيه داده بـودنـد. بـرخـى از مـورخـان مـعـتـقـدنـد قـاسـم هـمـراه پـدر و در راه دفـاع از ريـحـانـه رسول اكرم در سرزمين كربلا به شهادت رسيد و پدر، او را در راه خدا فدا كرد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


القاب
مـعـمـولاً القـاب ، ويـژگـيـهـاى نـيـك و بـد آدمى را مشخص مى سازد و هر كس را بر اساس خـصـوصـيـتـى كـه دارد لقـبـى مـى دهـنـد. ابـوالفـضل را نيز به سبب داشتن صفات والا و گرايشهاى عميق اسلامى ، لقبهايى داده اند، از آن جمله :
1 ـ قمر بنى هاشم :
حـضـرت عـبـاس بـا رخـسـار نـيـكـو و تـلا لؤ چـهـره ، يـكـى از آيـات كـمـال و جـمـال بـه شـمار مى رفت ، لذا او را قمر بنى هاشم لقب داده بودند. در حقيقت نه تـنـهـا قـمـر خـاندان گرامى علوى بود، بلكه قمرى درخشان در جهان اسلام به شمار مى رفـت كه بر راه شهادت پرتو افشانى مى كرد و مقاصد آن را براى همه مسلمانان آشكار مى نمود.
2 ـ سقّا:
از بـزرگـتـرين و بهترين القاب حضرت كه بيش از ديگر القاب مورد علاقه اش ‍ بود، ((سـقـّا)) مـى بـاشـد. پـس از بـسـتـن راه آب رسـانـى بـه تـشـنـگـان اهـل بـيت ( عليهم السّلام ) به وسيله نيروهاى فرزند مرجانه ، جنايتكار و تروريست ، جهت از پا درآوردن فرزندان رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) قهرمان اسلام ، بارها صفوف دشـمـن را شـكـافـت و خـود را بـه فـرات رسـانـد و تـشـنـگـان اهل بيت و اصحاب امام را سيراب ساخت كه تفصيل آن را هنگام گزارش شهادت حضرت بيان خواهيم كرد.
3 ـ قهرمان علقمى :
((عـلقـمـى )) نام رودى بود كه حضرت بر كناره آن به شهات رسيد و به وسيله صفوف به هم فشرده سپاه فرزند مرجانه ، محافظت مى شد تا كسى از ياران حضرت اباعبداللّه را يـاراى دسـتـيـابـى بـه آب نـبـاشـد و هـمـراهـان امـام و اهـل بـيـت ايـشـان تـشنه بمانند. حضرت عباس با عزمى نيرومند و قهرمانى بى نظير خود تـوانـسـت بـارهـا به نگهبانان پليد علقمى حمله كند، آنان را درهم شكند و متوارى سازد و پـس از بـرداشـتـن آب ، سربلند بازگردد. در آخرين بار، حضرت در كنار همين رود، به شهادت رسيد، لذا او را ((قهرمان علقمى )) لقب دادند.
4 ـ پرچمدار:
از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار (حامل اللواء) است ؛ زيرا ايشان ارزنده ترين پرچمها؛ پرچم پدر آزادگان ؛ امام حسين ( عليه السّلام ) را در دست داشتند.
حضرت به دليل مشاهده تواناييهاى نظامى فوق العاده در برادر خود، پرچم را تنها به ايـشـان سـپـردنـد و از ميان اهل بيت و اصحاب ، او را نامزد اين مقام كردند؛ زيرا در آن هنگام سپردن پرچم سپاه از بزرگترين مقامهاى حساس در سپاه به شمار مى رفت و تنها دلاوران و كارآمدان ، بدين امتياز مفتخر مى گشتند. حضرت عباس نيز پرچم را با دستانى پولادين برفراز سر برادر بزرگوارش به اهتزاز درآورد و از هنگام خروج از مدينه تا كربلا، همچنان در دست داشت . پرچم از دست حضرت به زمين نيفتاد مگر پس از آنكه دو دست خود را فدا كرد و در كنار رود علقمى به خاك افتاد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



5 ـ كبش الكتيبه :
لقبى است كه به بالاترين رده فرماندهى سپاه به سبب حسن تدبير و دلاورى كه از خود نـشـان مى دهد و نيروهاى تحت امر خود را حفظ مى كند، داده مى شود. اين نشان دليرى ، به دليل رشادت بى مانند حضرت عباس در روز عاشورا و حمايت بى دريغ از لشكر امام حسين ( عـليـه السـّلام ) بـدو داده شـده اسـت . ابـوالفـضل در اين روز، نيرويى كوبنده در سپاه بـرادر و صـاعـقـه اى هـولنـاك بـر دشـمـنـان اسـلام و پـيـروان باطل بود.
6 ـ سپهسالار: (12)
لقـبـى است كه به بزرگترين شخصيت فرماندهى و ستاد نظامى داده مى شود. و حضرت را به سبب آنكه فرمانده نيروهاى مسلح برادر در روز عاشورا بود و رهبرى نظامى لشكر امام را بر عهده داشت ، اين گونه لقب داده اند.
7 ـ حامى بانوان :
از القاب مشهور حضرت ابوالفضل ، ((حامى بانوان (حامى الظعينه ))) است . ((سيد جعفر حلى )) در قصيده استوار و زيباى خود در سوگ حضرت به اين نكته چنين اشاره مى كند:
((حـامـى الظـعينه كجا، ربيعه كجا، پدر حامى الظعينه ، امام متقيان كجا و مُكَدَّم كجا)). (13)
بـه دليـل نـقـش حـسـاس حـضـرت در حـمـايـت از بـانـوان حـرم و اهـل بـيـت نـبوت ، چنين لقبى به حضرت داده شده است . ايشان تمام تلاش خود را مصروف بـانوان رسالت و مخدرات اهل بيت نمود و فرود آوردن از هودجها يا سوار كردن به آنهارا به عهده داشت و در طى سفربه كربلا اين وظيفه دشوار را به خوبى انجام داد.
لازم به ذكر است كه اين لقب را به يكى از جنگاوران و دلاوران عرب به نام ((ربيعة بن مـُكـَدَّم .)) كـه در راه دفـاع از هـمـسـرش ، شـجاعت بى نظيرى از خود نشان داد، داده بودند. (14)
8 ـ باب الحوائج :
يـكـى از مشهورترين و آشناترين لقبهاى ابوالفضل (عليه السلام ) در ميان مردم ((باب الحوائج )) است .
آنـان بـه ايـن مـطـلب يقين دارند كه دردمند و نيازمندى قصد حضرت را نمى كند، مگر آنكه خـداونـد حـاجـت او را بـرآورده و درد و اندوهش را برطرف مى سازد و گره مشكلات او را مى گـشـايـد. پـسـرم ((مـحمد حسين )) نيز قصد درِ خانه حضرت كرد و رفع مشكلاتش را از او خواستار شد كه دعايش برآورده شد و خداوند رنج و اندوهش را برطرف ساخت .
ابـوالفـضـل نـسـيـمـى از رحـمـتـهـاى الهـى ، درِ رحـمـتـى از درهـايـش و وسـيـله اى از وسايل اوست و او را نزد خداوند منزلتى والاست . اين موقعيت ، نتيجه جهاد خالصانه در راه خـدا و دفـاع از آرمـانـهـا و اعـتـقـادات اسـلامى و پشتيبانى از سالار شهيدان در سخت ترين شرايط است ؛ دفاع از ريحانه رسول خدا تا آخرين مرحله و جانبازى در راه اهداف مقدسش . ايـنـها برخى از لقبهاى حضرت است كه ويژگيهاى شخصيت بزرگ و صفات نيك و مكارم اخلاق او را بازگو مى كند. (15)







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



شمايل
حضرت آيتى از جمال و زيبايى بود. رخساره اش زيبا، چهره اش پرشكوه ، اندامش متناسب و نـيـرومـنـد بـود كـه آثـار دليـرى و شـجاعت را به خوبى نمايان مى ساخت . راويان او را خـوبـرو و زيبا وصف كرده اند و گفته اند: ((رشادت اندام و قامت ايشان به حدى بود كه بـر اسـب نـيـرومـنـد و بـزرگـى مـى نـشـسـت ، ليـكـن در هـمـان حال پاهايش بر زمين خط مى انداخت )). (16)

به خدا مى سپارمت :
قـلب مـادر آكـنـده از مـحـبت به عباس و از زندگى نزد او عزيزتر و گراميتر بود. مادر از چشم حسودان بر او مى ترسيد كه مبادا به او آسيبى برسانند و رنجورش ‍ كنند، لذا او را در پناه خداوند متعال قرار مى داد و ابيات زير را درباره اش ‍ مى سرود:
((فـرزنـدم را از چـشـم حـسـودان نشسته و ايستاده ، آينده و رونده ، مسلمان و منكر، بزرگ و كوچك و زاده و پدر در پناه خداوند يكتا قرار مى دهم )). (17)






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


با پدر


امام اميرالمؤ منين حال فرزند خود را در كودكى بشدت رعايت مى كرد و عنايتى خاص به او داشـت ، خـصـوصـيـات ذاتـى مـبـتنى بر ايمان و ارزشهاى عميق انسانى خود را به فرزند مـنـتقل مى كرد و در چهره فرزندش قهرمانى از قهرمانان اسلام را مشاهده مى كرد كه براى مسلمانان صفحات درخشانى از سرافرازى و كرامت به يادگار خواهد گذاشت . اميرالمؤ منين پسر را غرق بوسه مى كرد و فرزند، عواطف و قلب پدر را مسخّر كرده بود.
مـورخـان نـقـل مـى كـنـند كه : ((روزى اميرالمؤ منين ، عباس را در دامان خود گذاشت ، فرزند آسـتـيـنهايش را بالا زد و امام در حالى كه بشدت مى گريست به بوسيدن ساعدهاى عباس پرداخت . ام البنين حيرت زده از اين صحنه ، از امام پرسيد:
ـ چرا گريه مى كنى ؟
حـضـرت بـا صـدايـى آرام و اندوه زده پاسخ داد: به اين دو دست نگريستم و آنچه را بر سرشان خواهد آمد به ياد آوردم .
ام البنين شتابان و هراسان پرسيد: چه بر سر آنها خواهد آمد؟
حضرت با آوايى مملوّ از غم و اندوه و تاءثر گفت : آنها از ساعد قطع خواهند شد)).
ايـن كـلمـات چـون صـاعـقه اى بر ام البنين فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با دهشت و به سرعت پرسيد:
ـ ((چرا قطع مى شوند؟))
امـام بـه او خـبـر داد كـه فرزندش در راه يارى اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شريعت الهـى و ريحانه رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) دستانش قطع خواهند شد. ام البنين بـه شـدت گـريـست و زنان همراه او نيز در غم و رنج و اندوهش شريك شدند. (18)
سـپـس ام البـنـيـن بـه دامـن صـبـر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس گفت كه فرزندش فدايى سبط گرامى رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) و ريحانه او خواهد بود.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




رشد


ابـوالفـضـل العـبـاس ، از بالندگى شايسته اى برخوردار بود و كمتر انسانى از چنين امـكـان رشـدى بـرخـوردار مى گردد. حضرت در سايه پدرش ، (پرچمدار عدالت اجتماعى بـر روى زمـيـن ) رشـد كـرد و از عـلوم ، تقوا، گرايشهاى والا و عادات پاكيزه او بهره مند گـشـت ، تا آنكه در آينده نمونه كامل و تصويرى گويا از امام متقيان باشد. مادرش بانو فـاطـمـه نـيـز در تـربـيـت فـرزنـد اهـتـمـامـى شـايـسـتـه داشـت و بـذر هـمـه صـفـات كمال و فضايل و خدادوستى را در زمين بكر وجود فرزند كاشت ، كه بر اثر آن ، حضرت عباس در تمام زندگى خود، طاعت خدا و جلب مرضات او را در سرلوحه كار خود قرار داد.

ابـوالفـضـل ، مـلازم بـرادرانـش ريـحـانـه و دو سـبـط گـرامـى رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) حسن و حسين ( عليهما السّلام ) سروران جوانان بهشت بـود و از آنـان اصـول فـضـيـلت و بـنيادهاى آداب والا را فراگرفت . مخصوصاً هماره با بـرادرش سـيـدالشـهـداء بـود و در سـفـر و حـضر از او جدا نمى شد و از رفتار برادرش بشدت اثر گرفت و الگوهاى رفتارى او را در جان خود استوار ساخت و صفات نيك او را در خود متمثل كرد تا آنجا كه جلوه اى كامل از برادر در خصوصيات و ديدگاههايش شد. امام نـيـز كـه مـحـبـت بـى شـائبـه و جـانـبـازى او را نـيـك دريـافـتـه بـود او را بـر هـمـه اهل بيت خود مقدم مى داشت و خالصانه به او محبت مى ورزيد.

الگـوهـاى تـربـيـتـى والاى ابوالفضل العباس ، او را به سطح مصلحان بزرگ بشريت رساند، مصلحانى كه با جانبازيهاى والا و تلاشهاى مستمر براى نجات بشريت از ذلّت و بندگى و احياى آرمانهاى بلند انسانى ، مسير تاريخ را عوض ‍ كردند.
ابـوالفـضـل از همان آغاز، آموخت كه در راه اعلاى كلمه حق و برافراشتن پرچم اسلام ـ كه خـواهـان آزاد كـردن اراده انسانى و ايجاد جامعه برينى است كه عدالت ، محبت و فداكارى و ازخودگذشتگى بر آن حاكم باشد جان بازى كند. اين اعتقادات بزرگ در جان عباس ريشه داشت و با هستى اش عجين شده بود تا آنجا كه با تمام قوا در راه آنها پيكار كرد. طبيعى بود كه چنين باشد؛ زيرا پدرش ‍ اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) و برادرانش ، حسن و حسين ( عـليـهـمـا السـّلام ) نـهـال ارزشـهـا را در جـانـش ‍ غـرس كـرده بودند؛ بزرگوارانى كه مشعل حرّيت و كرامت را در دست گرفتند و افقهاى روشنى براى ملتهاى روى زمين گشودند، تـا آزادى و كرامت خود را باور كنند و حق و عدالت و ارزشهاى والاى انسانى بر آنان حاكم باشد.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


پي نوشت :

1- يـلاعـب اطـراف الا سـنـة عامر فراح له حظ الكتائب اجمع
2- يـا واهـب الخـيـر الجزيل من سعة نحن بنو ام البنين الاربعة
ونحن خير عامر بن صعصعة المطعمون الجفنة المدعدعة
الضـاربـون الهـام وسـط الحـيـصـعة اليك جاوزنا بلاداً مسبعة
تـخـبـر عـن هـذا خـبـيـراً فـاسـمـعـه مـهـلاً ابـيـت اللعـن لاتاءكل معه
3- شـرّد بـرحـلك عـنـي حيث شئت ولا تكثر علىَّ ودع عنك الاباطيلاً
قـد قـيـل ذلك ان حـقـاً و ان كـذبـاً فـما اعتذارك في شي ء اذا قيلاً
4- قـمـر بنى هاشم ، ص 11ـ13. محقق بزرگ شيخ عبدالواحد مظفر در كتاب خود ((بـطـل العـلقـمـي )) به تفصيل درباره اين خاندان گرامى و باقيات صالحات آنان سخن رانده است .
5- تنقيح المقال ، ج 2، ص 128.
6- تنقيح المقال ، ج 2، ص 128.
7- دو زن كـه يـك شـوهـر داشـتـه بـاشـند هركدام هووى ديگرى ناميده مى شود؛ فرهنگ عميد، ج 2 .
8- قمر بنى هاشم .
9- منتهى الارب .
10- عـبـسـت وجـوه القـوم خـوف المـوت والعباس فيهم ضاحك متبسّم
11- ابـا الفـضـل يـا مـن اسـّس الفضل والابا ابى الفضل الاّ ان تكون له ابا
12- در مـتـن ((فـرهـنـگ عـمـيـد)) آمـده اسـت كـه امـروزه مـعـادل ((سـرتـيـپ )) در فـارسـى اسـت ، لذا ((سـپـهـسـالار)) كـه در عـربـى معادل تقريبى ((لواء)) است ارجح به نظر رسيد ـ م .
13- حـامـى الظـعينة اين منه ربيعة ام اين من علّيا ابيه مُكرم
14- در عـقـد الفـريـد، ج 3، ص 331 چنين آمده است : ((دُرَيد بن الصمه )) همراه گروهى از دلاوران بنى جشم به قصد يورش به بنى كنانه وارد وادى اخرم كه به آنان تـعـلّق داشـت ، شـدنـد. در كناره وادى مردى را با همسرش ديدند، پس ((دريد)) به يكى از يـارانـش دستور داد كه برود و آن زن را بياورد. سوار، خود را به آن مرد رساند و گفت : ((زن را واگذار و جانت را نجات ده )). آن مرد افسار شتر را رها كرد و به زن گفت :
سيرى على رسلك سير الا من
سير دراج ذات جاش طامن
ان التاءنى دون قرنى شائنى
ابلى بلائى فاخبرى وعاينى
((بـا ايـمـنـى و اطـمـيـنـان خـاطـر و دلى اسـتـوار راه خـودت را ادامـه بـده و دل مـشـغـول مـبـاش . كـوتـاه آمـدن در بـرابـر حريفم ننگ آور است ، از اين آزمون سرافراز بيرون خواهم آمد، پس ‍ خبر بگير و بنگر)). سپس به سوار حمله كرد و او را از پا درآورد و اسـبـش را بـه زن داد. ((دريد)) ديگرى را فرستاد تا ببيند چرا سوار اوّلى نيامد و همين كـه بـدانـجـا رسـيـد و صـحنه را مشاهده كرد، آن مرد را صدا زد، او نيز افسار مركب زن را واگذاشت و به سويش ‍ بازگشت در حالى كه ابيات زير را مى خواند:
خل سبيل الحرة المنيعة
انك لاق دونها ربيعة
في كفه خطية منيعة
اولا فخذها طعنة سريعة
والطعن منى فى الورى شريعة
ماذا ترى من شيئم عابس
اءما ترى الفارس بعد الفارس
ارداهما عامل رمح يابس
((راه زن آزاد و پاكدامن را بازبگذار كه قبل از دستيابى بر او، با ربيعه طرف هستى كه در دسـتـش نـيـزه اى بـازدارنـده اسـت . نـخـست ضربتى سريع بگير كه ضربتهاى من در پيكرها فرورونده است ))، بر او حمله كرد و او را نيز از پادرآورد.
چندى كه گذشت ، دريد سومين شخص را براى خبرگيرى از سرنوشت آن دو تن فرستاد. سـوار هـمـيـن كـه به صحنه نبرد رسيد، دو يار از پا افتاده خود را ديد و آن مرد را مشاهده كـرد كـه نـيـزه خـود را بـه دنبال مى كشد. شوهر زن كه سوار را ديده بود، به همسرش ‍ گفت : ((راه خانه ها را پيش بگير))، سپس متوجه سوار شد و گفت :
((از شـيـرى خـشـمـگـين چه انتظارى دارى ؟! آيا سوار را پس از سوار ديگر نمى بينى كه نـيـزه اى خـشـك آنـان را از پا انداخت ؟)) و بر او حمله برد و او را از پا درآورد و نيزه اش ‍ شـكست . دريد در انديشه يارانش فرو رفت و پنداشت آن سه تن ، مرد را كشته و همسرش ‍ را بـا خـود بـرده انـد. پـس به دنبال آنان راه افتاد و به جايى رسيد كه آنان كشته شده بودند. خود را به ربيعه كه در حال نزديك شدن به قبيله اش بود رساند و به او گفت : ((شـخـصى مانند تو نبايد كشته شود و با تو نيزه اى نمى بينم . سواران خشمگين هستند پس نيزه ام را بگير تا من برگردم و ياران را از حمله به تو بازدارم )).
((دريـد)) خـود را بـه يـارانـش رسـانـد و گـفـت : ((صـاحـب زن بـه حمايت از او برخاست ، يارانتان را كشت و نيزه ام را گرفت . ديگر شما را بر او دسترسى نيست ))، آنان نيز راه خود پيش گرفتند. دريد، در اين باره ابيات زير را سرود:
مـا ان رايـت ولاسـمـعـت بـمـثـله
حـامـى الظـعـيـنـة فـارسـا لم يقتل
اردى فـوارس لم يـكـونـوا تـهـزة
ثـم اسـتـمـر كـانـه لم يـفعل
فـتـهـلك تـبـدو اسـرة وجـهـه
مثل الحسام جلته كف الصيقل
يـزجـى طـعـيـنـة ويـسـحـب رمـحـه
مثل البغات خشين وقع الجندل
((چـون او، حـمـايـتـگرى نديده و نشنيده ام اسوارى كه چنين به حمايت همسر بپردازد و زنده بـمـانـد، دلاورانـى نـيـرومـنـد را مـى كـُشـد سـپـس راه خـود را دنـبـال مـى كـنـد گـويـى اتـّفـاقـى نـيـفـتـاده و چـهـره اش چـون شـمـشـيـر صـيـقل داده مى درخشد، رقبايش را چون پرندگانى خرد و بى مقدار كه از جنگ هراس دارند با قدرت به خاك مى اندازد و نيزه اش را پس خود مى كشد)).
15- بـراى حـضـرت تـا شـانـزده لقـب بـرشـمـرده انـد (ر . ك : تـنـقـيـح المقال ، ج 2، ص 128).
16- مقاتل الطالبيين .
17- المنمق في اخبار قريش ، ص 437:
اعـيـذه بـالواحـد مـن عـيـن كل حاسد
قائمهم والقاعد مسلمهم والجاحد
صادرهم والوارد مولدهم والوالد
18- قمر بنى هاشم ، ص 19.

منبع: کتاب زندگانی حضرت ابوالفضل العباس



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51381877395446837621.gif


سردار سر شکستهٔ در خون شناورم!

بعد از تو وای بر دل من... وای بر حرم

حالا، پس از گذشتن چندین و چند سال

باور نداشتم که بخوانی برادرم

با این نگاه زخم مکن التماس من

باشد برای خیمه تنت را نمی برم

تا جا به جا نگشته، سرت را تکان مده

باید که تیر را ز نگاهت درآورم

تا که صدای تو به در خیمه ها رسید

آن جا شکست پشت من و پشت خواهرم

دیگر رباب طفل خودش را تکان نداد

خشکید ابر گریۀ چشمان اصغرم

طفلی دوید بین خیام و به گریه گفت

وای از عدو... وای عمو... وای معجرم

حالا که راحت است خیالاتشان ببین

دشمن رسیده تا بغل گوش دخترم

شاعر:محمد بیابانی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20303104895744291108.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۶
عظمت‏ حضرت عباس (ع) و عزای مادر




چه کم و کسری در زندگی عباس بن علی، همان طوری که مقاتل معتبر نوشته‏اند، وجود دارد؟ قبلا اگر نبود برای ابوالفضل جز همین یک افتخار، با ابو الفضل کسی کاری نداشت. با هیچ کس غیر از امام حسین کاری نداشتند.خود امام حسین هم فرمود اینها فقط به من کار دارند و اگر مرا بکشند به هیچ کس دیگر کاری ندارند.

وقتی که شمر بن ذی الجوشن از کوفه می‏خواهد حرکت کند بیاید به کربلا،یکی از حضاری که در آنجا بود و از طرف مادر[با ابوالفضل علیه السلام]خویشاوندی داشت،به ابن زیاد اظهار کرد که بعضی از خویشاوندان مادری ما همراه حسین بن علی هستند،خواهش می‏کنم امان نامه‏ای برای آنها بنویس.ابن زیاد هم نوشت.شمر خودش هم در یک فاصله دور[با ابو الفضل علیه السلام نسبت داشت،]یعنی از قبیله‏ای بود که قبیله ام البنین با آنها نسبت داشتند.

در عصر عاشورا این پیام را شخص او آورد.حالا عظمت را ببینید،ادب را ببینید! این مرد پلید آمد کنار خیمه حسین بن علی علیه السلام فریادش را بلند کرد:«این بنوا اختنا ، این بنو اختنا» خواهرزادگان ما کجا هستند؟ خواهرزادگان ما کجا هستند؟

ابو الفضل در حضور ابا عبد الله نشسته بود و برادرانش همه آنجا بودند.اصلا جوابش را ندادند تا امام فرمود: «اجیبوه و ان کان فاسقا» جوابش را بدهید هر چند آدم فاسقی است. آقا که اجازه داد ، جواب دادند.آمدند گفتند:«ما تقول؟» چه می‏گویی؟ شمر گفت: مژده و بشارتی برای شما آورده‏ام، از امیر عبید الله برای شما امان آورده‏ام ، شما آزادید ، الآن که بروید جان به سلامت می‏برید.گفتند:خفه شو! خدا تو را لعنت کند و آن امیرت ابن زیاد و آن امان نامه‏ای که آورده‏ای. ما امام خودمان، برادر خودمان را اینجا رها کنیم به موجب اینکه ما تامین داریم؟!



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif



در شب عاشورا اول کسی که نسبت ‏به ابا عبد الله اعلام یاری کرد، همین برادر رشیدش ابوالفضل بود. بگذریم از آن مبالغات احمقانه‏ای که می‏کنند، ولی آنچه که در تاریخ مسلم است، ابوالفضل بسیار رشید ، بسیار شجاع،بسیار دلیر، بلند قد و خوشرو و زیبا بود (و کان یدعی قمر بنی‏هاشم)که او را«ماه بنی‏هاشم‏» لقب داده بودند.اینها حقیقت است.شجاعتش را البته از علی علیه السلام به ارث برده است.

داستان مادرش حقیقت است که علی به برادرش عقیل فرمود:عقیل!زنی برای من انتخاب کن که‏«ولدتها الفحولة‏»از شجاعان به دنیا آمده باشد.«لتلد لی فارسا شجاعا» دلم می‏خواهد از آن زن فرزند شجاع و دلیری به دنیا بیاید. عقیل، ام البنین را انتخاب می‏کند و می‏گوید این همان زنی است که تو می‏خواهی.تا این مقدار حقیقت است.

آرزوی علی در ابوالفضل تحقق یافت. روز عاشورا می‏شود ، بنابر یکی از دو روایت ، ابوالفضل می‏آید جلو، عرض می‏کند برادرجان ، به من هم اجازه بفرمایید، این سینه من دیگر تنگ شده است، دیگر طاقت نمی‏آورم ، می‏خواهم هر چه زودتر جان خودم را قربان شما کنم. من نمی‏دانم روی چه مصلحتی- خود ابا عبد الله بهتر می‏دانست- فرمود: برادرم!حالا که می‏خواهی بروی، پس برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری.

(این را هم عرض کنم: لقب‏«سقا»(آب آور)قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود، چون یک نوبت‏یا دو نوبت دیگر در شبهای پیش ابوالفضل توانسته بود برود،صف دشمن را بشکافد و برای اطفال ابا عبد الله آب بیاورد.این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند،خیر،سه شبانه روز بود که[از آب]ممنوع بودند،ولی در این خلال توانستند یکی دو بار آب تهیه کنند.از جمله در شب عاشورا تهیه کردند، حتی غسل کردند، بدنهای خودشان را شستشو دادند). فرمود: چشم.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif



حالا ببینید چه منظره با شکوهی است، چقدر عظمت است، چقدر شجاعت است، چقدر دلاوری است ، چقدر انسانیت است،چقدر شرف است، چقدر معرفت است،چقدر فداکاری است!یکتنه خودش را به این جمعیت می‏زند. مجموع کسانی را که دور این آب را گرفته بودند چهار هزار نفر نوشته‏اند. خودش را وارد شریعه فرات می‏کند.

اسب خودش را داخل آب می‏برد.این را همه نوشته‏اند:اول، مشکی را که همراه دارد پر از آب می‏کند و به دوش می‏گیرد.تشنه است،هوا گرم است،جنگیده است،همین طوری که سوار است تا زیر شکم اسب را آب گرفته است، دست می‏برد زیر آب،مقداری آب با دو مشت‏خودش تا نزدیک لبهای مقدس می‏آورد.

آنهایی که از دور ناظر بوده‏اند گفته‏اند اندکی تامل کرد،بعد دیدیم آب نخورده بیرون آمد. آبها را روی آب ریخت.آنجا کسی ندانست که چرا ابوالفضل آب نیاشامید،اما وقتی بیرون آمد یک رجزی خواند که در این رجز مخاطب خودش بود نه دیگران.از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید.دیدند در رجزش دارد خودش را خطاب می‏کند،می‏گوید:
یا نفس من بعد الحسین هونی
و بعده لا کنت ان تکونی
هذا الحسین شارب المنون
و تشربین بارد المعین
هیهات ما هذا فعال دینی
و لا فعال صادق الیقین (1)
ای نفس ابو الفضل!می‏خواهم دیگر بعد از حسین زنده نمانی.حسین دارد شربت مرگ می‏نوشد،حسین با لب تشنه در کنار خیمه‏ها ایستاده است و تو می‏خواهی آب بیاشامی؟ !پس مردانگی کجا رفت؟شرف کجا رفت؟مواسات کجا رفت؟همدلی کجا رفت؟مگر حسین امام تو نیست؟مگر تو ماموم او نیستی؟مگر تو تابع او نیستی؟هرگز دین من به من اجازه نمی‏دهد،هرگز وفای من به من اجازه نمی‏دهد.ابوالفضل در برگشتن مسیر خودش را عوض کرد،خواست از داخل نخلستان برگردد(قبلا از راه مستقیم آمده بود)چون می‏دانست همراه خودش یک امانت گرانبها دارد.تمام همتش این است که این آب را به سلامت‏برساند،برای اینکه مبادا تیری بیاید و به این مشک بخورد و آبها بریزد و نتواند به هدف خودش نائل شود




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

در همین حال بود که یکمرتبه دیدند رجز ابوالفضل عوض شد.معلوم شد حادثه تازه‏ای پیش آمده است.فریاد کرد:
و الله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین
به خدا قسم اگر دست راست مرا هم قطع کنید،من دست از دامن حسین بر نمی‏دارم.
طولی نکشید که رجز عوض شد:
یا نفس لا تخش من الکفار
و ابشری برحمة الجبار
مع النبی السید المختار
قد قطعوا ببغیهم یساری (2)
در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است.این گونه نوشته‏اند:با آن هنر فروسیتی که[در او]وجود داشته است،به هر زحمت‏بود این مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت.دیگر من نمی‏گویم چه حادثه‏ای پیش آمد،چون خیلی جانسوز است. ولی اشعاری است از مادرش ام البنین،چون شب تاسوعا معمول است که ذکر مصیبت این مرد بزرگ می‏شود،آن را هم عرض می‏کنم.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif



ام البنین مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولی در کربلا نبود،در مدینه بود.در مدینه بود که خبر به او رسید که در حادثه کربلا قضایا به کجا ختم شد و هر چهار پسر تو شهید شدند.این بود که این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می‏آمد و در آنجا برای فرزندان خودش نوحه‏سرایی می‏کرد.نوشته‏اند اینقدر نوحه‏سرایی این زن دردناک بود که هر که می‏آمد گریه می‏کرد،حتی مروان حکم که از دشمن‏ترین‏دشمنان بود.
این زن گاهی در نوحه‏سرایی خودش همه بچه‏هایش را یاد می‏کند و گاهی بالخصوص ارشد فرزندانش را.ابوالفضل،هم از نظر سنی ارشد فرزندان او بود،هم از نظر کمالات جسمی و روحی.
من یکی از دو مرثیه‏ای را که از این زن به خاطر دارم برای شما می‏خوانم.به طور کلی عربها مرثیه را خیلی جانسوز می‏خوانند.این مادر داغدیده در این مرثیه جانسوز خودش گاهی این گونه می‏خواند،می‏گوید:
یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید
ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد
لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد (3)
می‏گوید ای چشم ناظر،ای چشمی که در کربلا بودی و آن مناظر را می‏دیدی،ای کسی که در کربلا بودی و می‏دیدی،ای کسی که آن لحظه را تماشا کردی که شیر بچه من ابوالفضل از جلو،شیر بچگان دیگر من پشت‏سرش بر این جماعت پست‏حمله برده بودند،ای چنین شخصی، ای حاضر وقعه کربلا،برای من یک قضیه‏ای نقل کرده‏اند،من نمی‏دانم راست است‏یا دروغ، آیا راست است؟به من این جور گفته‏اند،در وقتی که دستهای بچه من بریده بود،عمود آهنین به فرق فرزند عزیز من وارد شد،آیا راست است؟بعد می‏گوید ابوالفضل،فرزند عزیزم! من خودم می‏دانم اگر تو دست می‏داشتی مردی در جهان نبود که با تو روبرو بشود.اینکه آمدند چنین جسارتی کردند برای این بود که دستهای تو از بدن بریده شده بود.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم‏و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif


پي نوشت :

1) بحار الانوار،ج 45/ص 41.
2) همان،ص 40.
3) منتهی الآمال،ج 1/ص‏386.

منبع: مجموعه آثار مرتضی مطهری


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03677782376338504687.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۰۷:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12712425247629285215.gif

هر وقت دلش هوای دریا می کرد
با پرچم یا حسین نجوا می کرد

هر جا گره ای به ریسمانش می دید
با گریه توسلی به زهرا می کرد


خوشبخت ترین عموی دنیا می شد
وقتی که رقیه را تماشا می کرد

تا صورت هم چو ماه او می تابید
جبریل ((و ان یکاد...)) بر پا می کرد

آن روز ولی هوا کمی ابری بود
ابلیس بساط خود مهیا می کرد

مردی که تمام زندگی را یک جا
همراه دو دست نذر مولا می کرد

در پای فرات تشنگی را گم کرد
او حکم شهادت خود امضا می کرد

محبوب ترین عموی دنیا برگرد
فریاد غزل بود که غوغا می کرد

شاعر:سمانه تیموری



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12712425247629285215.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۰:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

دستم را بگیر ... !!

ای امیر بی نظیر کاینات
ای ضلال اشک تو، آب حیات

مادرت گفته به تو، الماس من
جان تو جان حسین ، عباس من

من تمام عمر نامت برده ام
روزی از خان کرامت خورده ام

معرفت پیش تو قد خم میکند
سجده بر سالار عالم میکند

سرو بالا قامتِ ام البنین
در میان نیزه های آتشین

ای به پای مهربانی سوخته
عالمی را درس عشق آموخته

ماه زیبای بنی هاشم، ببین
گشته ام آواره ای خلوت نشین

ای امید لحظه های ناگزیر
ساقی بی دست دستم را بگیر

دست بیدستان گرفتن ، کار توست
دست گیرم بودی از روز نخست

با که گویم شوق و شور من تویی
مهربان، سنگ صبور من تویی

ساقی لب تشنه تا روز ابد
آب از رویت خجالت میکشد

ای که دل در دام عشقت شد اسیر
ساقی بی دست دستم را بگیر ...


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

آساره
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۱:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41376601418660388742.gif
http://www.khandeha.ir/wp-content/uploads/2012/11/smsiha.net-moharam-pishvaz.jpg

علم اگراز دست علمدار زمين نميخورد؛ دگر كسي به زير تازيانه ها نميمردhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
چون كمر بهر طواف عشق بست؛ در طواف اولش افتاد دستhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
دور دوم در مصاف دلبرش ؛از بدن افتاد دست ديگرشhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
دور سوم خون به جاي اشك خورد؛ تير دشمن امد و بر مشك خوردhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
دور چهارم داشت عزم ترك سر؛ كرد پيش تير چشمش را سپرhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
دور پنجم از عمود آهنين؛ گشت سرو قامشت نقش زمينhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
گشت در دور ششم از تيغ تيز؛قطعه قطعه عضو عضوش ريز ريزhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
شد سراپا چشم زخم پيكرش ؛ديد زهرا را به بالاي سرشhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
با زبان حال ميگفتش بتول؛ آفرين عباس من حجت قبولhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
بخوانيد و از عشق احساسيم من؛ ز گهواره تا گور عباسيم من http://blogfa.com/images/smileys/24.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41376601418660388742.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



حضرت عبّاس در کلام و گفتار معصومان عليهم السلام


۱- پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله


در يكي از رؤياهاي صادقه آمده است كه پيامبر(ص) به عباس(ع) فرمود: «خداوند چشمت را روشن گرداند! تو باب الحوائج هستي!‌عز هر كه خواستي، شفاعت كن!»1




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




۲- امام علي عليه السلام


حضرت علي(ع) در شأن فرزندش حضرت ابوالفضل(ع)، در آن هنگام كه در بستر شهادت بود و او را طلبيد و به سينه اش چسبانيد، فرمود:
« به زودي در روز قيامت، چشمم به وسيله وجود تو روشن مي گردد!»2




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


3- حضرت زهرا عليهما السلام


پيامبر(ص) به علي(ع) مي فرمايد: به حضرت زهرا(ع) بگو؛ براي شفاعت و نجات امت چه داري؟ حضرت علي(ع) بعد از ابلاغ اين پيام به حضرت زهرا(ع) چنين پاسخ مي شنود:
« اي اميرمؤمنان! دو دست بريده پسرم عباس(ع) براي ما در مورد مقام شفاعت،‌كافي است.»3




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



۴- امام حسين عليه السلام


امام حسين(ع) در شأن حضرت عباس(ع) گفتارهاي متعددي دارد كه ما از ميان آنها به يك گفتار اشاره مي كنيم:
در عصر تاسوعا، امام حسين(ع) به ابوالفضل(ع) فرمود:
«برادرم! جانم به قربانت! سوار بر اسب شو و نزد دشمن برو و از آنها بپرس براي چه به اينجا آمده اند…»4

در اين عبارت‌، امام حسين(ع) با عالي ترين تعبير؛ يعني «فدايت شوم»، محبت خود را به حضرت عباس(ع) ابراز مي دارد و با چنين گفتاري، كه بيانگر اوج عظمت مقام حضرت عباس(ع) است، او را مي ستايد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




۵- امام سجاد عليه السلام


امام سجاد(ع) وقتي كه روز سيزدهم محرم، همراه بني اسد براي دفن پيكرهاي مطهر شهيدان به كربلا آمد و در كنار بدن بي دست عمويش حضرت ابوالفضل(ع) قرار گرفت، خود را به روي پيكر مطهر آن حضرت انداخت و در حالي كه آن را مي بوسيد، فرمود:
«اي ماه بني هاشم! بعد از تو، خاك بر سر دنيا!» 5





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



6- امام صادق عليه السلام


فرازهاي مهمي از زيارت نامه حضرت عباس(ع) از زبان امام صادق(ع) نقل شده است كه ما در اينجا به فراز آخر آن اشاره مي نماييم:
«اَشهدُ اَنَّكَ لَم تَهِن و لَم تَنكُل وَ اَنَّكَ مَضَيتَ عَلي بصيرةٍ مِن اَمرِكَ، مّقتَدِياً بِالصّالحِينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنّبّيين؛ گواهي مي دهم كه تو اي عباس! در امر دينت هيچ گونه سستي نكردي و در برابر دشمن از مقاومت، باز نايستادي و به راستي با كمال بصيرت و اگاهي به صالحان نمودي و از پيامبران پيروي كردي.»6





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




۷- امام هادي عليه السلام


در فرازي از زيارت نامه امام هادي(ع)، از زبان آن حضرت خطاب هايي با اين مضامين به حضرت عباس(ع) آمده است:
السلام علي ابي الفضل العباس ابن اميرالمؤمنين…؛ سلام بر ابوالفضل العباس پسر اميرمؤمنان عليه السلام:
آنكه با كمال مواسات، ايثار و برادري، جانش را نثار برادرش حسين(ع) كرد.
آنكه دنيا را وسيله آخرت قرار داد.
آنكه خود را فداكارانه فداي برادر نمود.
آنكه نگهبان دين و سپاه حسين(ع) بود.
آنكه تلاشش بسيار براي آب رساني به سوي لب تشنگان بود.
آنكه دو دستش در راه خداوند متعال قطع شد.7-8




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




8- امام زمان عليه السلام



در اينجا بسيار تناسب دارد تعبير جالب امام عصر(ع) از مقام ارجمند حضرت ابوالفضل العباس(ع) را كه درقالب كرامتي از كرامات ايشان وارد شده، بيان نماييم.
حضرت آيه الله مرعشي نجفي قدس سره فرمود: يكي از علماي نجف اشرف كه مدتي به قم آمده بود، براي من نقل كرد: براي رفع مشكلي كه داشتم، به مسجد مقدس جمكران رفتم. درد دلم را در عالم معنا به حضرت ولي عصر - عجل الله تعالي فرجه الشريف – عرض كردم و از او خواستم كه وساطت كرده، از درگاه خدا شفاعت كند تا مشكل من حل شود. براي اين منظور، به طور مكرر به مسجد جمكران رفتم؛ ولي نتيجه اي نگرفتم تا اينكه روزي در آن مسجد در هنگام نماز، دلم شكست و خطاب به امام زمان(ع) عرض كردم:
مولا جان! آيا جايز است كه درمحضر شما باشم و به ديگري متوسل شوم؟شما امام من هستيد! آيا زشت نيست با وجود امام، حتي به علمدار كربلا قمر بني هاشم متوسل شوم و او را نزد خدا شفيع قرار دهم؟
از شدت ناراحتي بين خواب و بيداري بودم؛ ناگهان با چهرة نوراني قطب عالم امكان حضرت حجت – عجل الله تعالي فرجه الشريف – رو به رو شدم. بي درنگ سلام كردم. حضرت جواب سلامم را داد و فرمود:
«نه تنها زشت نيست و ناراحت نمي شوم كه به علمدار كربلا متويل شوي؛ بلكه شما را راهنمايي نيز مي كنم كه هنگام توسل به علمدار كربلا چه بگويي؟! هنگامي كه براي رواي حاجت به آن حضرت متوسل شدي، بگو: يا اباالغوث ادركني؛ اي پدر پناه دهندگان! به فريادم برس و به من پناه ده!»9









http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




1- براي آگاهي از ماجراي مشروح اين موضوع، ر. ك: معالي السبطين، ج ۱، ص ۴۵۳ و پرچمدار نينوا، ص ۲۲۵- ۲۲۳.
2- معالي السبطين، ج ۱، ص ۴۵۴.
3- همان، ص ۴۵۲.
4-ترجمه ارشاد شيخ مفيد، ج ۲، ص ۹۲.
5-معالي السبطين، ج ۲، ص ۶۹.
6- . كامل الزياره، ص ۲۵۸؛ مفاتيح الجنان، ص ۷۷۱؛ بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۲۷۷.
7-. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶۶.
8- . تذكر:۱. برخي از القاب حضرت عباس(ع) از اين فرازها گرفته شده است و در شأن ايشان آمده استۀ ۲. با توجه به تاريخ اين واقعه كه در سال ۲۵۲ ق. و درعصر امامت امام هادي(ع) رخ داده، فهميده مي شود كه منظور از زيارت ناحيه، ناحيه امام هادي(ع) است.
9- چهره درخشان قمر بني هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع)، ج ۱، ص ۴۱۹؛ پرچمدار نينوا، ص ۵۵ و ۵۶؛ كرامات باب الحوائج حضرت ابوالفضل(ع)؛ ص ۴۵ و ۴۶.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۲:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


طلوعي غروب آفرين(شهادت ابا الفضل العباس)

هفتمين روز محرم فرا رسيد و ميزباني نامهربانانه يزيديان شروع شد. فريادي از لابه لاي شمشيرها آخته و نيزه هاي بر افراشته به گوش همه رسيد:
قطره اي آب به سپاه حسين و خاندان او نرسد! بگذاريد عطش، و كار حسين و خاندان و سربازان او را بسازد! اين، در حالي است كه تيغ عطش بر عمق جان كودكان و بانوان حرم فرو رفته بود و صداي العطش نوباوگان به گوش مي رسيد.
ناگاه ناوك نگاه امام به عباس افتاد و با نيم نگاهي پر معنا و تأملي بصيرت آميز مأموريت تهيه آب براي خيمه ها به ابوالفضل(ع) واگذار شد. سي سوار و بيست پياده همراه سقاي كاروان حسين(ع) حركت كردند تا به شريعه فرات دست يابند و به نهر علقمه برسند.
نافع بن هلال، پيشاني حركت كرد و عباس چون شيري ژيان، دلاور و قوي پنجه،‌ خيره سران سپاه اموي را كنار مي زد. عمروبن حجاج با ترفندي شيطاني قصد سيراب سازي سقاي تشنه لب حسين را داشت؛ اما شور حماسه ابوالفضل(ع) و عهد و پيمان والاي او تمامي حيله هاي دشمن راخنثي نمود و ديري نپاييد كه همراهان غيرتمند و پر شور عباس، همانند فرمانده خود، وارد شريعه شدند مشك هاي آب را با قامتي افراشته به سوي امام حركت دادند. تمام تشنگان از دست سقاي لب تشنه سيراب شدند و اين نهضت گران سنگ و جاودان براي هميشه بر بلنداي قله كرامات عباس چون بيرقي درخشان به اهتزاز در آمد.1


علامه مجلسي قدس سره ماجراي شهادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) را چنين نقل مي كند:
وقتي كه عباس(ع) تنهايي برادرش حسين(ع) را ديد، به محضرش رسيد و عرض كرد:يا اَخي هَل مِن رُخصَهً؟
حسين(ع) با شنيدن اين سخن، گريه سختي كرد و چنين فرمود:
يا اَخي اَنت صاحِبُ لِوائي، ‌وَ اِذا مَضَيتَ تَفَرَّقُ عَسكَري!
عباس(ع) عرض كرد: سينه ام تنگ گشته و از زندگي خسته شده و به ستوه آمده ام، مي خواهم انتقام خون شهيدان را از اين منافقان بگيرم!
امام حسين(ع) فرمود: پس برو و براي اين كودكان تشنه، اندكي آب بياور!
عباس(ع) به طرف شريعه فرات روانه شد و در برابر جمعيت دشمن ايستاد، آنها را موعظه كرد و به آنه هشدار داد؛ ولي انذار و هشدار آن حضرت در دل سياه آن كوردلان اثر نكرد. عباس(ع) نزد برادرش بازگشت و موضوع را گزارش داد. د

راين هنگام فرياد العطش كودكان را شنيد. حضرت سوار بر اسب شد، نيزه خود و مشكي را برداشت و به طرف فرات حركت كرد. چهار هزار نفر نگهبان شريعه فرات، سر راه آن حضرت را بستند و آن حضرت را تيرباران كردند، حضرت عباس(ع) با شجاعتي بي بديل بر آنها حمله كرد؛ به طوري كه هشتاد نفر از آنها راكشت. بقيه هم پراكنده شده و عباس(ع) خود را به شريعه فرات رسانيد. حضرت، مشك را پر از آب كرد و بر شانه راستش نهاد و به سوي خيمه ها روانه شد، به اميد آنكه آب را به لب تشنگان برساند. در راه بازگشت، شروع به رجزخواني در ميدان نبرد نمود كه هر فرازي از آنها بيانگر عالي ترين درس هاي شجاعت، ايثار، همت بلند، وفاداري و اخلاص است.


نگهبانان شريعه به حضرت عباس(ع) حمله كردند. او نيز به آنها حمله كرد و همچنان رجزخواني نمود و به جنگ خود ادامه داد و دشمن را پراكنده نمود. در اين هنگاه، زيد بن وقار – كه در پشت نخله خرما كمين كرده بود – با همياري حكيم بن طفيل، شمشير خود را بر دست راست عباس(ع) فرود آورد و دست راست آن حضرت را قطع نمود.حضرت عباس(ع) شمشير به دست چپ گرفت و در اين حال رجزهايي خواند و همچنان به جنگ ادامه داد.

دراين ميان حكيم بن طفيل هم كه درپشت نخله خرما كمين كرده بود، شمشيرش را بر دست چپ آن حضرت فرود آورد كه دست چپش نيز قطع گرديد. عجب اينكه، حضرت عباس(ع) همانند عمويش جعفر طيار، پرچم را به سينه اش چسبانيد و با بازوان قطع شده آن را نگه داشت و دوباره به رجز خواني پرداخت. در آن هنگام ظالمي شقي عمود آهنين بر سرش زد كه آن حضرت از پشت اسب بر زمين افتاد. 2


1-انساب الأشراف، ج ۱؛ ب ۱؛ العباس، سيد عبدالرزاق مقرم، ص ۱۶۴-۱۶۱.
2- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰ و ۴۱ (با اندكي تصرف و تخليص).



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif


ولادت
چهارم شعبان، سال روز ولادت پرچم دار بزرگ کربلا، حضرت عباس بن علی علیه السلام است. عباس بن علی علیه السلام در سال 26 هجری قمری، در مدینه، دیده به جهان گشود. وی در دامان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادر گرامی اش به گونه ای پرورش یافت که به مظهر غیرت، ایثار و شجاعت، بدل گشت. عباس بن علی علیه السلام در طول حیات خویش از محضر پدر و برادرانش، بیشترین بهره را برد و جامع فضایل نیکو گردید. آن بزرگوار آن چه را از محضر آن سه امام معصوم آموخته بود، در کربلا آشکار ساخت و حماسه ساز نام آور عاشورای حسینی شد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



حضرت عباس در گفتار امام صادق (علیه السلام)


امام صادق ( عليه السّلام ) عقل ابداعگر و انديشمند اسلام و چهره بى مانند دانش ‍ بشرى ، هـمـواره از عـمويش عباس تجليل به عمل مى آورد و با درود و ستايشهاى عطرآگين از او ياد مى كرد و مواضع قهرمانانه اش در روز عاشورا را بزرگ مى داشت . از جمله سخنانى كه امام درباره قمر بنى هاشم فرموده است ، بيان زير مى باشد:
((عـمـويـم عـبـاس بـن عـلى ( عـليهما السّلام ) بصيرتى نافذ و ايمانى محكم داشت . همراه برادرش حسين جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمايش بيرون آمد و شهيد از دنيا رفت ...)). 1





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




امام صادق ( عليه السّلام ) از برترين صفات مجسم در عمويش كه مورد شگفتى اوست چنين نام مى برد:


الف ـ ((تيزبينى )):


تـيـزبـيـنـى ، پـيامد استوارى راءى و اصالت فكر است و كسى بدان دست پيدا نمى كند، مـگـر پـس از پـالودگـى روان ، خـلوص نـيـت و از خود راندن غرور و هواهاى نفسانى و عدم سلطه آنها بر درون آدمى .
تـيـزبـينى از آشكارترين ويژگيهاى ابوالفضل العباس بود. از تيزبينى و تفكر عميق بود كه حضرت به تبعيت از امام هدايت و سيدالشهداء امام حسين ( عليه السّلام ) برخاست و بـديـن گـونـه بـه قـله شرف و كرامت دست يافت و خود را بر صفحات تاريخ ، جاودانه سـاخت . پس تا وقتى ارزشهاى انسانى پايدار است و انسان آنها را بزرگ مى شمارد، در بـرابـر شـخصيت بى مانند حضرت كه بر قله هاى انسانيت دست يافته است سر بر زمين مى سايد و كرنش مى كند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif




ب ـ ((ايمان استوار)):


يـكـى ديـگـر از صـفـات بـارز حـضـرت ، ايـمـان اسـتوار و پولادين اوست . از نشانه هاى اسـتـوارى ايـمـان حـضـرت ، جـهـاد در كـنـار بـرادرش ، ريـحـانـه رسـول اكـرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) بـود كـه هـدفـش جـلب رضـايـت پـروردگـار مـتـعـال بـه شـمـار مـى رفـت . و هـمـانـطور كه در رجزهايش روز عاشورا بيان داشت از اين جانبازى كمترين انگيزه مادى نداشت و همين دليلى گوياست بر ايمان استوار حضرت .






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20303104895744291108.gif
طلوع ماه در مدینه
عباس علیه السلام فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام در چهارمین روز از شعبان سال 26 هجری قمری، دیده به جهان گشود. میلاد عباس، نوری دیگر به این هستی بخشید و دل های شیفتگان امیرالمؤمنین علی علیه السلام از شور و عشق، لبریز گشت. چهره ی علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام را شبنم شادی فراگرفته بود و هریک برای دیدار نورسیده ی مولای خویش بر یکدیگر، پیشی می گرفتند. هنگامی که نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید این طفل نیک بخت فرو نشست، امام علی علیه السلام با واژه ای مهرآفرین، نام فرزند خود را عباس نهاد. عباس یعنی شیر بیشه ی شجاعت و قهرمان میدان نبرد.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20303104895744291108.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif





ج ـ ((جهاد با حسين (علیه السلام))):



فـضـيـلت ديـگـرى كه امام صادق ( عليه السّلام ) براى عمويش ، قهرمان كربلا، عباس ( عـليـه السـّلام ) نـام مـى بـرد، جـهاد تحت فرماندهى سالار شهيدان ، سبط گرامى پيامبر اكـرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) و آقـاى جـوانـان بـهـشـت اسـت . جـهاد در راه آرمان برادر، بـزرگترين فضيلتى بود كه حضرت ابوالفضل بدان دست يافت و نيك از عهده آزمايش بـه درآمـد و در روز عـاشـورا قـهـرمانيهايى از خود نشان داد كه در دنياى دلاورى و شجاعت بى مانند است .









http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

دوران کودکی
باید در لحظه لحظه ی دوران کودکی عباس علیه السلام ، به دقت اندیشید؛ زیرا در همه ی این دوران شیرین و حساس زیر نظر و عنایت کانون عصمت و طهارت بوده است. او در دوران کودکی از دانش و زهد و تقوا و ایثار و عبادت و شجاعت پدر ـ که آیت بی همتای همه ی کمال بشری است ـ الهام می گیرد و می کوشد خود را آن گونه بپروراند که ایده آل و مطلوب پدری بزرگوار چون علی است.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

فضایل
پرچم دار کربلا و پاسدار حرم اهل بیت مصطفی صلی الله علیه و آله ؛ حضرت عباس علیه السلام ویژگی ها و فضایل فراوانی دارد که القاب و کنیه های آن حضرت، نشان گر برخی از آن هاست. ماه بنی هاشم، از جمال او حکایت دارد. سقای کربلا، از فداکاری عباس علیه السلام در رساندن آب به اهل بیت علیهم السلام حکایت می کند. قهرمان علقمه و پرچم دار کربلا، شجاعتش را بازگو می کند. پاسدار حرم، گواه جانبازی او در راه اهل بیت علیهم السلام است. باب الحوایج، شکوه او را نزد خداوند، نشان می دهد و سرانجام، عبد صالح، از عظمت معنوی عباس بن علی علیه السلام حکایت دارد.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif
عباس علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام

بزرگی و عظمت مقام عباس بن علی علیه السلام به گونه ای است که امامان معصوم علیهم السلام در موارد متعدد بر فداکاری ها، جانبازی ها و عظمت شخصیت آن بزرگوار تأکید فرموده اند. امام سجاد علیه السلام که خود در کربلا حضور داشت و شاهد فداکاری های عمویش بود، درباره ی حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که با ایثار و جانبازی، در راه برادرش جانبازی کرد تا آن که دست هایش قطع شد و خداوند به جای آن، دو بال به او داد که با آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ همان گونه که برای جعفربن ابوطالب قرار داده شد. عباس را در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت، همه ی شهدا به آن غبطه می خورند».

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

عباس علیه السلام در کلام امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام ، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را به عنوان کسی معرفی می کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان می فرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیه السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید». آن حضرت هم چنین درباره ی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت می دهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی».

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

مظهر شهادت
سلام بر ابوالفضل، فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام ؛ که با جانش با حسین علیه السلام مواسات ورزید، از دنیایش برای آخرت بهره برد و خود را فدای برادر کرد. روزهای آغازین ماه شعبان، ولادت این دو برادر را در خود دارد؛ دو برادر بزرگواری که نام شان در ذهن هر مؤمن شیفته ای، تداعی گر قلّه های بلند حماسه و سرافرازی است. حسین و ابوالفضل علیهماالسلام ، نام های قدسی هستند که چشم اندازی از اخلاص، عبودیت، دلیری و ایثار را پیش دیدگان آدمی می گشایند و در درون او، تواضع و حیرتی وصف ناشدنی را برمی انگیزانند. حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم دار لشکر اخلاص و شهادت، مظهر دلدادگی به معبود، و نمود مجسمی از یک انسان کامل است. او بزرگ مردی حماسه آفرین است که در قیامت، شهیدان بر مقام او رشک می برند. او پرچم داری است که یادمان دلاوری و آزادگی وی، پیوسته در تاریخ جاری است. سلام همه ی صالحان و پاکان، بر روان پاک آن دریا دل باد؛ سلامی تا سپیده دمان ظهور.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

طلیعه ی آگاهی
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم داری است که ولادتش، طلیعه ی آگاهی، ایمان، دلاوری و آزادگی است. او بیرق دار فریادگری است که در دشت نینوا بر شب تاخت و هیمنه ی دروغین تیرگی ها را درهم ریخت. آن والا مرد، برزگر عشق، در دشت خون و رهایی شد. عزیزی که فداکاری ها و ایثارگری هایش، اندیشه های سبز ایثارگران ما را به نور و روشنایی هدایت کرد و باغستان تفکر جانبازان رشید ما را، سرسبزی و طراوتی جاودانه بخشید. ولادت با سعادت قمر بنی هاشم؛ حضرت عباس علیه السلام و روز جانباز را به محضر سید و مولای جانبازان، حضرت آیت اللّه خامنه ای(مدظله العالی) تبریک می گوییم و برای همه ی جانبازان، آرزوی توفیق و سربلندی داریم.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


رزم آوری
حضرت ابوالفضل علیه السلام سواری خوش سیما و تنومندی است که در زیبارویی، «ماه بنی هاشم» خوانده می شد و در تنومندی به گونه ای بود که چون بر قوی هیکل ترین اسبان می نشست، پاهایش بر زمین کشیده می شد. در قدرت و رزم آوری چونان شیر خشمگین بر لشکر کفر و الحاد می تاخت؛ به قدری تار و مارشان کرده بود که دیدن او، دل دشمن را به لرزه می انداخت. گروه گروه افراد با چهره هایی وحشت زده از پیش او می گریختند و دلاوران لشکر آن گروه نامسلمان، به تیغ شمشیرش، رو به جانب دوزخ می نهادند.


سلام بر ابوالفضل علیه السلام ؛ بزرگ مردی که به یُمن نام بلندش، پرواز را می آموزیم و یادش هماره در مینای عشق می درخشد. سلام بر ابوالفضل علیه السلام ، که سرو بلند آزادگی را بر بام تاریخ ما می کارد، آینه های طور و تجلی را در برابر جوانان ما می افرازد و پرچم صلابت و سادگی، صبر و ایستادگی، شهادت و مردانگی را بر ایوان آیین زندگی جانبازان عزیز ما به اهتزاز در می آورد. سلامی ویژه، از هر سپیده دمان، تا هر شام گاهان، هزاران بار!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


پاسدار نام آور
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پاسدار نام آور حماسه ی کربلاست. او فروزان اختر شجاعت و فرزانگی است که پرچم خونین انقلاب حسینی را برای همیشه بر فراز قلل مرتفع تاریخ، به اهتزاز درآورد. و اینک، همه ی کوهنوردان آزادی را به صعود برچکاد مبارزه فرا می خواند و در کلاس عقیده و جهاد، بدانان شور و شعور می آموزد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


ترنّم شگفتن نوگلی معطر
اینک، گلخنده های آسمان و زمین، و زمزمه های شورانگیز بلبلان شیدا، در سال روز میلاد حضرت عباس علیه السلام به گوش می رسد. دریچه ای از شادی بر دل ها گشوده شده و رنگین کمان شوق، فضای زندگی را آراسته است. صدای هلهله ی شادمانه ی عرشیان به گوش می رسد و ترنّم شکفتن نوگلی معطر در باغستان توحید، دل ها را مفتون و مجذوب خویش ساخته است. عباس می آید و صفا و زیبایی و پاکی را به ارمغان می آورد. عباس می آید و کرامت و فضیلت و شهادت را با خود به همراه می آورد. مردی می آید که ابر رحمتِ اندیشه اش، همه ی تشنگان فضیلت راسیراب می کند. آری، اینک هوا عطر آلود و عنبرآمیز است و آبشاری از نور، از خنده های شادمانه ی خورشید، به مهمانی زمین آمده است. عباس بن علی علیه السلام به دنیای خاکی، گام نهاده است؛ هم او که آیه ی روشن کتاب استقامت است؛ بزرگ وارث ایثار و خون، پاسدار ایمان، یگانه ی دوران، وسعت همه ی نیکی ها، فرزند خورشید و مرزبان حماسه ی جاوید.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


دانش ابوالفضل علیه السلام
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، زورق نشین دریای بی کرانه ی معرفت بود. به سان ماه تابان از خورشید وجود پدر، نور می گرفت و با فراستی چشم گیر و دقتی فراوان، خوشه چین خرمن حقایق ولایت بود. علی علیه السلام درباره ی دانش اندوزی فرزند خود چنین می فرماید: «همانا فرزندم عباس، در کودکی علم آموخت و به سان فرزند کبوتر که از مادرش، آب و غذا می گیرد، معارف را از من فرا گرفت».

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



کرامت های ابوالفضل علیه السلام
عباس علیه السلام به برکت ایثار و فداکاری بی مانندش، قبله ی دل هاست. حرم ملکوتی اش، آرام بخش دل عاشقان است. مردم درمانده ای که از همه جا ناامید شده اند، به بارگاه او که تجلی گاه رحمت الهی است، روی می آورند و شاد و خوشحال بازمی گردند. آن خانه ای که هرگز به روی حاجت مندان بسته نمی شود، خانه ی عباس، بنده ی وارسته ی خداست.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۳:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


شمایل
حضرت عباس علیه السلام ، آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره اش زیبا، اندامش متناسب و نیرومند بود و آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می ساخت. راویان، او را خوب رو و زیبا وصف کرده و گفته اند که رشیدی اندام و قامت ایشان به حدی بود که بر اسب نیرومند و بزرگی می نشست، ولی در همان حال، پاهایش بر زمین، خط می انداخت.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۴:۰۲
وفای عباس علیه السلام نسبت به برادر

حضرت ابوالفضل علیه السلام به پیمانی که با خداوند برای حفظ بیعت خود با برادر، راهبر و امامش بسته بود، وفادار ماند. مردمان در طول تاریخ مانند این وفاداری را ندیده اند و زیباتر از این وفاداری در کارنامه ی وفای انسانی به ثبت نرسیده است. وفاداری که هرآزاده ی شریفی را به خود جذب می کند.

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۴:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


تسلیم در برابر حق
عباس علیه السلام ، اسلام خود را در تسلیم خلاصه کرده بود؛ تسلیم در برابر خدا، و در برابر ولیّ امر مسلمانان. او با صدق و خلوص و آگاهی در راه تسلیم، گام نهاد و هرچه درتوان داشت در طَبَق اخلاص، تقدیم راه امام خود کرد و سرافرازانه جان باخت. آری، نتیجه ی آگاهی کامل و ایمان خالص، همین است.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۴:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


خویشتن داری عباس علیه السلام

ابوالفضل علیه السلام در روز عاشورا، عزت نفس و خویشتن داری را با تمام ابعاد و آفاقش مجسم ساخت. امویان به شرط کناره گیری از اردوی برادرش، وعده ی فرماندهی کل قوا به او دادند. ولی وی بر این وعده ی آنان تمسخر زد و با شوق و اخلاص به سوی لشکرگاه حسین علیه السلام شتافت و در راه دفاع از دین و آزادگی، جان خود را فدا کرد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۴:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


جهاد با نفس به راستی که حضرت عباس علیه السلام در ستیز با دشمن، سنگ تمام گذاشت. بدنش مجروح گشت، دست هایش قطع شد، عمود آهنین بر فرقش زدند و تیر به چشم و مشک آب او رسید. کشت و کشته شد. ولی جهاد با نفس او ارزش مندتر است؛ زیرا با لب تشنه، آب را تا نزدیک دهان آورد. آن گاه از لب تشنه ی برادر و کودکان تشنه اش یاد کرد و آب را بر روی شریعه ریخت. و همین نشان دهنده ی جهاد عباس علیه السلام با نفس خویش است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۴:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


زیارت ابوالفضل العباس علیه السلام

زیارت ابوالفضل علیه السلام هم چون قدم گاه معرفت است و در این زیارت، گلواژه های عرشی، رایحه ی قدسی به وجود انسان می بخشند. یکایک واژه های آن، عطری از گلزار فضایل علوی در بردارد و مجموعه ی عبارت های زیارت، ویژگی های انسان کامل، عبدی صالح و رادمردی ملکوتی را نشان می دهد. زیارت او، سنخیتی روحی بین انسان و آن شخصیت ملکوتی پدید می آورد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۵:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

چشمم از آب پر و مشک من از آب تهی
جگرم غرقه خون و تنم از تاب تهی

به روی اسب قیامم , بروی خاک سجود
این نماز ره عشق است از آداب تهی



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۶:۰۵
http://vina.hostpo.net/img/ef03ed0cd586.png

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۸:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

اصلا این آبها که ریخت فدای سرت که ریخت
اصلا فدای ام البنین مادرت که ریخت

گفته خدا دوبال برایت بیاورند
در آسمان علقمه بال و پرت که ریخت

گفتم خدا بخیر کند قامت تورا
این قوم عبض کرده به رو سرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی
برخاک قطره قطره چشم ترت که ریخت

صلی الله علیک یا اباالفضل العباس علیه السلام



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)



اگر شهادت نبود

در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟! دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را.

همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس، موج بر می دارد و دست های تشنه خاک، به تماشای چشمان ماه بنی هاشم، بلند می شود.

آبروی آب، از اوست:
هر آب، که در مشکِ او نیست،
آب نیست، آبرویی است فروهِشته!

ذهن علیل ابلیس، آدم را ـتنها ـ خاک می بیند.
مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.
امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.
دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...


ابوالقاسم حسینجانی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif)

نام تو تشنه می کند

عباس! نام تو تشنه می کند.
نام تو گويی مشکلی می شود بر دوش خسته ی من که کو به کو بچرخم پی آب...
اما

من تشنه کجا و توی نور کجا؟!
که من دريغ آب از لبهای خودم نمی توانم.
عباس!
مرحمتی کن و چشمه ای بجوشان از اين سينه خشک

سيده زهرا برقعی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)




لبان تشنه


يااباالفضل که نامت تداعي کننده بخشش است و ايثار و جان بخشيدن به لبان تشنه بسيار،شکسته ايم در انتظار آفتابي که فقط عطش نبارد و همه طلوع باشد. نشسته ايم با لبهاي زخم بسته و زبان به کام کشيده و جرعه جرعه يادت را مي نوشيم و چشم مي دوزيم به جاده زمان،دست سايبان چشم و دل تپنده از اميد.
مي بينمت که مي آيي،نشسته اي بر اسبي ابلق،با دستاري سبز بر سر و در دست مشکي پرآب.
مي آيي تا آب بقا بخشي،تو که خورشيد لقا هستي و ما که خسته ايم،تب زده ايم.ما که بر پاي خواستن ها و نتوانستن ها شکسته ايم،چندان منتظر مي مانيم که اگر قابل باشيم دست تو عطشمان را فرو نشاند تا مگر که پلک هامان باز شود و ترک لبهامان هموار.
تا مگر به زمزمه يادت سبز شويم و به زنده ماندنمان اميدوار. مهربان برادر، ما آب مي خواهيم نه سراب و امروز در خانه تو بار ديگر يادمان مي آيد که چشمه خورشيد مي زايد و اين خورشيد با مهر بر ما مي تابد و ما قد مي کشيم و بر اين روئيدن بهار مي بارد و اين گونه است که تا بر آسمان ولايت،ستارگان سبز مي تابند و پيوسته کسي هست که برادر را تنها نگذارد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif)



دست هاي تشنه عبّاس
قمر بني هاشم به رود فُرات كه مي زد، آب در پوست خود نمي گنجيد!

در خيال خود گمان مي برد كه از دست هاي تشنه عبّاس، لبريز خواهد شد.



امّا، وقتي كه آب را، تشنه، رها ساخت؛ در همه ی پيچ و تابِ خيالِ فُرات، تنها يك سؤال بود كه موج مي زد:

"آخر، چرا؟!"


ابوالقاسم حسینجانی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif)


راز رشيد ......

به گونه ي ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادريت
با جبل نور
چون آيه هاي جهاد
محكم

***

تو آن راز رشيدی
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمه گاه
در ميان نهاد
و انتظار در بُهت كودكانه ي حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و در كنار درك تو
كوه از كمر شكست
سيد حسن حسيني




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18137574499788642942.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)


علمدار سپاه

شجاعت ‏حضرت عباس عليه السلام در ميان اصحاب امام حسين عليه السلام بى نظير بود، چگونگى شهادت او، و رجزهاى او، و جهاد او با دست بريده، همه بيانگر اوج صلابت و شهامت او است، او تنها به سوى آب فرات رفت، و در برابر چهار هزار نفر تيرانداز قرار گرفت، صف آنها را با كشتن هشتاد نفر از آنها، درهم شكست و خود را به آب فرات رسانيد.
مادرش ام البنين عليها السلام در شهر خطاب به او مى‏گويد:
لو كان سيفك فى يديك لما دنى منه احد
«اگر شمشيرت در دستهايت بود، كسى را جرئت نزديك شدن به شمشيرت نبود». (1)
روايت‏شده: هنگامى كه وسائل غارت شده از شهداى كربلا را به شام نزد يزيد بردند، در ميان آنها پرچم بزرگى بود، يزيد و حاضران ديدند همه پرچم سوراخ و صدمه ديده ولى دستگيره آن سالم است، پرسيد: اين پرچم را چه كسى حمل مى‏كرد؟

گفته شد: عباس بن على عليه السلام آن را حمل مى‏كرد.
يزيد از روى تعجب و تجليل از آن پرچم، دو يا سه بار برخاست و نشست و گفت:
انظروا الى هذا العلم فانه لم يسلم من الطعن و الضرب الا مقبض اليد التى تحمله.
: «به اين پرچم بنگريد،كه بر اثر صدمات و ضربات، هيچ جاى آن سالم نمانده جز دستگيره آن كه پرچمدار آن را با دست ‏حمل مى‏كرده است (يعنى سالم ماندن دستگيره نشان مى‏دهد كه پرچمدار، تيرها و ضرباتى را كه بر دستش وارد مى‏شود تحمل مى‏كرد و پرچم را رها نمى‏ساخته است) ».
سپس يزيد گفت:
ابيت اللعن يا عباس، هكذا يكون وفاء الاخ لاخيه.

: « لعن و ناسزا از تو دور باد (و ناسزا براى تو زيبنده نيست) اى عباس، اين است معناى وفادارى برادر نسبت به برادرش‏». (2)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)


حضرت عباس عليه السلام به سوى دشمن شتافت، آنها را موعظه كرد، و از عاقبت بد ترسانيد، ولى نصايح آنحضرت در آن كوردلان اثر نكرد، عباس نزد برادرش حسين عليه السلام بازگشت، شنيد صداى العطش كودكان بلند است.

در روايتى آمده: خيمه ‏اى مخصوص مشكهاى آب بود، حضرت ابوالفضل داخل آن خيمه شد، ديد اطفال آن مشكهاى خالى را برداشته و شكمهاى خود را بر مشكهاى نم‏دار مى‏ گذاشتند بلكه از عطش آنها كاسته شود، به آنها فرمود: «نور ديدگانم صبر كنيد اكنون مى ‏روم و براى شما آب مى ‏آورم‏». (5) در همين هنگام سوار بر اسب شد و نيزه و مشك خود را برداشت و به سوى فرات رهسپار گرديد.

آرى عباس عليه السلام مشك را پر از آب كرد، ولى از آب نياشاميد و به خود خطاب كرد و گفت:
يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال دينى
«اى نفس! بعد از حسين، زندگى تو ارزش ندارد، و نبايد بعد از او باقى بمانى، اين حسين است كه لب تشنه و در خطر مرگ قرار دارد مى ‏خواهى آب گوارا و خنك بياشامى، سوگند به خدا دين من اجازه چنين كارى را نمى ‏دهد».

و به نقل بعضى، فرمود: به خدا قسم لب به آب نمى زنم در حالى كه آقايم حسين عليه السلام تشنه باشد.
«والله لا اذوق الماء و سيدى الحسين عطشانا». (6)
عقل مى‏ گويد: آب بياشام تا نيرو بگيرى و بتوانى خوب بجنگى، ولى عشق و وفا و صفا مى‏ گويد: برادرت و نور ديدگان برادرت تشنه‏اند، چگونه تو آب بنوشى و آنها تشنه باشند؟

بعضى نقل كرده ‏اند حضرت على عليه السلام در شب 21 رمضان (شب شهادتش) عباس را به آغوش گرفت و به سينه‏اش چسبانيد و فرمود: پسرم، بزودى در روز قيامت بوسيله تو چشمم روشن مى‏ گردد.

«ولدى اذا كان يوم عاشورا، و دخلت المشرعه، اياك ان تشرب الماء و اخوك الحسين عطشان.
«پسرم هنگامى كه روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعه آب وارد شدى، مبادا آب بياشامى با اينكه برادرت تشنه است!». (7)
آنحضرت با همان يك دست‏ حمله بر دشمن كرد، بسيارى از شجاعان دشمن را بر خاك هلاكت افكند. در اين بحران، حكيم بن طفيل از كمين نخله‏اى بيرون جهيد و ضربتى بر دست چپ آنحضرت وارد ساخت، و دستش را از بند (مچ) قطع كرد (فقطع يده من الزند).
آنحضرت مشك را به دندان گرفت و همت مى‏ كرد تا مشك را به خيمه‏ ها برساند كه ناگاه تيرى بر مشگ آب آمد و آب آن ريخت، و تير ديگرى بر سينه‏ اش رسيد و از اسب بر زمين افتاد. (8)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)
ابى مخنف مى ‏نويسد: وقتى كه دستهاى عباس عليه السلام جدا شد، در حالى كه از دو طرف دستش قطرات خون مى‏ ريخت به دشمن حمله كرد تا اينكه ظالمى با گرز آهنين بر سر مباركش زد و آن را شكافت، آن هنگام آن مظلوم به زمين افتاد و در خون خود غوطه ‏ور گرديد و صدا زد:

«يا اخى يا حسين عليك منى السلام‏»: «اى برادرم حسين خدا حافظ‏». (9)
و طبق روايت مشهور، صدا زد:

«يا اخاه ادرك اخاك‏»: «اى برادر، برادرت را درياب‏».
امام حسين عليه السلام مانند شهاب ثاقب به بالين عباس شتافت او را غرق در خون ديد كه پيكرش پر از تير شده و دستهايش از بدن جدا گشته و چشمهايش تير خورده ‏اند.

«فوقف عليه منحنيا و جلس عند راسه يبكى حتى فاضت نفسه‏».
: «با كمر خميده به عباس نگريست و سپس در بالين او نشست و گريه كرد تا عباس به شهادت رسيد».
نيز نقل شده: با صداى بلند گريه كرد و فرمود:
«الان انكسر ظهرى و قلت‏حيلتى و شمت بى عدوى‏».
:«اكنون پشتم شكست، و رشته تدبير و چاره ‏ام از هم پاشيد، و دشمن بر من چيره شد و شماتت كرد». (10 )



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23446416583148694333.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۱۹:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif)

وفادارترين سرباز




اى زصهباى حسينى سرمست
دستگير همه عالم بى‏ دست

ما همه دست بدامان توايم
ميزبان غم و ميهمان توايم

اى علمدار سپه كو علمت
علم و دست زبازو قلمت

چرا اى غرقه خون از خاك صحرا برنمى ‏خيزى
حسين آمد به بالين تو از جابر نمى‏ خيزى

نماز ظهر را با هم ادا كرديم در مقتل
شده وقت نماز عصر آيا بر نمى‏ خيزى

منم تنهاى تنها و عزيزانم به خون غلطان
چرا بر يارى فرزند زهرا بر نمي خيزى

جمال حق ز سر تا پاست عباس
به يكتائى قسم يكتاست عباس

شب عشاق را تا صبح محشر
چراغ روشن دلهاست عباس

خدا داند كه از روز ولادت
امام خويش را ميخواست عباس

اگر چه زاده ام البنين است
وليكن مادرش زهراست عباس

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74716469628995964842.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۱:۱۸
در تاسوعا چه گذشت

http://img.tebyan.net/big/1391/09/13720711139184136781162238210923313238221.jpg


تاسوعا یا همان نهم محرم که یادآور نهمین روز از محرم سال 61 هجری قمری و واقعه کربلاست هر چند به نام قمر بنی هاشم علیه السلام رقم خورده است و عاشقان و شیفتگان آن حضرت با اینکه شهادت آن جناب در روز عاشوراست این روز را به عزاداری آن سقای تشنه لب اختصاص داده اند که سنتی است بس شریف و ارزشمند است؛
اما وقایعی را در بردارد که ارزشمندند و می توان با بازخوانی دوباره آنها به درسها و پیامهای بیشتری از کلاس پُر درس و عبرت عاشورا دست یافت.

روز تاسوعا ، روز محاصره حسین علیه السلام و یارانش‏

مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی به نقل از عبد الملك می نویسد: امام صادق علیه السلام فرمود:
تَاسُوعَاءُ یَوْمٌ حُوصِرَ فِیهِ الْحُسَیْنُ ع وَ أَصْحَابُهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ بِكَرْبَلَاءَ
تاسوعا، روزى است كه حسین و یارانش ـ كه خدا از ایشان، خشنود باد ـ در كربلا، محاصره شدند و سپاه شام[1]، بر گِرداگِرد آنها حلقه زد و آنها را محاصره کرد.
ابن مرجانه و عمر بن سعد از وفور و فراوانىِ سپاهیان، شادمان شدند و در این روز، حسین علیه السلام و یارانش را كه خدا از ایشان خشنود باد، ناتوان شمردند و یقین كردند كه كسى به یارى حسین علیه السلام نخواهد آمد و عراقیان هم به او كمكى نخواهند کرد.
امام صادق علیه السلام بعد از این سخن این جمله را بر زبان جاری ساخت:
بِأَبِی الْمُسْتَضْعَفُ الْغَرِیبُ ؛ یعنی پدرم به فداى غریبی که او را ناتوان شمردند.[2]
عصر تاسوعا ، آهنگ حمله دشمن و آنچه که در خیمه گاه حسین علیه السلام گذشت.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95843345789713297255.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۱:۱۸
http://img.tebyan.net/big/1391/09/225251834171225351805255485763175209177.jpg


تاریخ طبرى به نقل از ابو مِخنَف، در باره حوادث عصر تاسوعا می نویسد:
حارث بن حَصیره از عبد اللّه بن شریك عامرى برایم نقل كرد كه: عمر بن سعد ندا داد: اى لشكر خدا! سوار شوید و بشارتتان باد! آن گاه، خود با مردم، سوار شد و پس از نماز عصر، به سوى آنان (سپاه امام حسین علیه السلام)، حركت كرد. حسین علیه السلام، جلوى خیمه نشسته بود و پاهایش را بر گِرد شمشیرش حلقه كرده بود و سرش بر روى زانوانش گذارده بود كه خواهرش زینب علیهاالسلام، صدا [ى حركت لشكر ابن سعد] را شنید و به برادرش نزدیك شد و عرض کرد: اى برادر من! شما هم صداهایی را که نزدیک می شوند می شنوید؟
حسین علیه السلام، سرش را بلند كرد و فرمود: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم. به من فرمود: تو به سوى ما مى‏آیى.
خواهرش به صورت خود زد و گفت: واى بر من!
حسین علیه السلام فرمود: خواهرم! رحمت خدا بر تو باد! آرام باش.
عبّاس بن على علیه السلام آمد و عرض کرد: اى برادر! دشمن حرکت کرده و به سوی ما می آید.
امام حسین علیه السلام برخاست و فرمود:
یا عَبّاسُ، اركَب بِنَفسی أنتَ یا أخی حَتّى تَلقاهُم. فَتَقولُ لَهُم: ما لَكُم و ما بَدا لَكُم؟ و تَسأَلُهُم عَمّا جاءَ بِهِم؟
«اى عبّاس! اى برادرم! جانم فدایت! سوار شو و با آنان ملاقات كن و بپرس كه در چه حالند و چه شده است و براى چه به سوی ما می آیند؟
عبّاس علیه السلام با بیست سوار، به پیشواز آنان رفت. زُهَیر بن قَین و حبیب بن مُظاهر نیز میان آن بیست تن بودند. عبّاس علیه السلام به آنان گفت: چه شده و چه مى‏خواهید؟
گفتند: فرمان امیر آمده كه به شما پیشنهاد دهیم كه یا به حكمش گردن نهید و یا با شما بجنگیم.
عبّاس علیه السلام گفت: عجله نكنید تا به سوى ابا عبد اللّه باز گردم و آنچه را گفتید به او برسانم.
آنان ایستادند و گفتند: این خبر را به او برسان و پاسخش را برای ما بیاور.
عبّاس علیه السلام با شتاب به سوى حسین علیه السلام بازگشت تا خبر را برساند... هنگامى كه عبّاس بن على علیه السلام نزد امام حسین علیه السلام آمد و پیشنهاد عمر بن سعد را باز گفت، امام علیه السلام به او فرمود: به سوى آنان باز گرد و اگر توانستى، بازشان گردان و [رویارویى با] آنها را تا صبح به تأخیر بینداز.
لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنَا اللَّیلَةَ و نَدعوهُ و نَستَغفِرُهُ، فَهُوَ یَعلَمُ أنّی قَد كُنتُ احِبُّ الصَّلاةَ لَهُ، وتِلاوَةَ كِتابِهِ، وكَثرَةَ الدُّعاءِ وَالاستِغفارِ!
تا امشب براى پروردگارمان نماز بخوانیم، او را بخوانیم و از او طلب آمرزش کنیم، چرا كه او خود مى‏داند كه من، نمازگزاردن براى او، تلاوت كتابش، دعا و آمرزش‏خواهىِ فراوان را دوست دارم.[3]
[بعد از دریافت پاسخ] عبّاس بن على علیه السلام به شتاب بازگشت و به آنها گفت: اى مردم! ابا عبد اللّه، از شما مى‏خواهد كه امشب، باز گردید تا در این باره (قصدی که دارید) بیندیشد ...
طبری به نقل از امام زین العابدین علیه السلام ادامه می دهد: پیكى از سوى عمر بن سعد، نزد ما آمد و به گونه‏اى ایستاد كه سخنش را بشنویم و سپس گفت: ما تا فردا به شما، مهلت مى‏دهیم. اگر تسلیم شدید، شما را به سوى امیرمان عبید اللّه بن زیاد مى‏بریم و اگر خوددارى كردید، شما را رها نخواهیم کرد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59730685376367703180.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۱:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51381877395446837621.gif

درسی مهم از مهلت خواهی روز تاسوعا

مجاهدتهاى سیّد الشهدا علیه السلام و همه شهداى راه حق و فضیلت در طول تاریخ، براى آشنا كردن مردم با خداوند متعال و استقرار یگانه‏پرستى در سایه حكومت دینى در جهان بود. آنچه حسین علیه السلام را می آزرد دوری مردم از روح دین و بندگی خدا بود. امام حسین علیه السلام عصر تاسوعا تا به صبح عاشورا را مهلت گرفت تا در یک کلاس عملی و کاملا واقعی این مبنا و محور قیام خود را به تصویر بکشد به همگان نشان دهد که هدف او از این حرکت عظیم زنده کرده دین و بندگی واقعی خدا است و از دینی که در ظاهر نماز و روزه و قرائت قرآن است ولی امام آن یزید و یزیدیان زمان است بیزار است. و این، درس بزرگى است كه امام حسین علیه السلام براى ارائه آن به عموم مسلمانان، به خصوص پیروان خود، در عصر تاسوعا، از دشمن، یك شب مهلت خواست و بدین سان، شب عاشورا، آخرین شب انس امام حسین علیه السلام و یارانش با انیس ذاكران بود. در منابع تاریخی آمده است:



جاءَ اللَّیلُ، فَباتَ الحُسَینُ علیه السلام تِلكَ اللَّیلَةَ [لَیلَةَ عاشوراءَ] راكِعاً ساجِداً باكِیاً مُستَغفِراً مُتَضَرِّعاً و باتَ أصحابُهُ و لَهُم دَوِیٌّ كَدَوِیِّ النَّحلِ.[4]


شب فرا رسید و حسین علیه السلام، شب عاشورا را به ركوع و سجود و گریه و آمرزش‏خواهى و تضرّع و زارى پرداخت و یارانش در آن شب، زمزمه‏اى مانند آواى زنبور (بدون وقفه) داشتند.


پی نوشت:

1. منظور همان سپاه کوفه است که چون از سوی شام (مقر حکومت یزید) فرماندهی می شدند به در برخی نقلها به سپاه شام نامیده شده اند.

2. کافی 4/147

3. تاریخ طبری 5/416 ؛ الارشاد 2/89

4. الفتوح 1/99

امید پیشگر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86850929020182092740.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۱:۱۸
منزلت غدیر


http://img.tebyan.net/big/1390/04/1221551378117310816516511127249234375212110.jpg


امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد

میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد

دو دست زخمی او ماندو طعنه ی تکبیر

به یــاد مــنــزلت آیــه ی غــدیر افــتــاد

چقدر شدت ضرب عمود سنگین بود!

دوبــاره چند تــرک بر دل کویــر افتاد

نگاه خسته و شرمنده اش به آقا گفت:

ببخش‎‏ْ، مشک حرم بین این مسیر افتاد

چگونـه پیکـر او را بـه خـیـمه هـا ببرد؟

حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد

***

تمام غصه ام این است , پشت پا بخوری

تو هم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری


خـدا کند که به فرقـم نـظر نـینـدازی

هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری!

عـزیز فـاطـمه مـدیون زیـنبت کـــردم

اگر که ثانیه ای غصـه ی مـرا بخـوری

شبیه من جگرت آب می شود وقتی

به زیر تیغ وسنان حرص خیمه را بخوری

خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است

قـرار نیست که از آب کـربلا بـخـوری!

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

وحید قاسمی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۱:۱۹
آزمون وفاداری روسفیدان تاریخ



http://img.tebyan.net/big/1391/09/2824613312254831261521445037119516425155.jpg


برای یاران ابا عبدالله علیه السلام شب عاشورا آخرین شب بود. فردایش روز فداکاری و حماسه آفرینی و روز به اثبات رساندن ادّعای صدق و وفا بود. روز از خود گذشتن، به خدا رسیدن، در راه دین عاشقانه جان دادن و از مرگ نهراسیدن و به‏روی مرگ لبخند زدن.
در آن شب، امام حسین علیه السلام آخرین سخنها و سخن آخر را با یاران در میان نهاد.
همه اصحاب را در خیمه ‏ای گرد آورد و در میان افراد بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و این خطابه را ایراد نمود:
«خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هایش سپاسگزارم.
خدایا! تو را می ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و با دین و آیین آشنایمان ساختی و به ما گوش(حق شنو) و چشم(حق بین) و قلب(روشن) عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندی.
اما بعد، من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد».
آن گاه فرمود:«جدم رسول خدا خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است.
به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند!»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36729023652538236426.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۱:۱۹
http://img.tebyan.net/big/1391/09/1861485624371833319323118022319924817450122.jpg

آخرین آزمایش

امام حسین بن علی(علیهما السلام) که در طول راه از مدینه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خویش را اعلام نموده و به یارانش اجازه مرخصی داده و بیعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و برای آخرین بار نیز این موضوع را با صراحت مطرح نمود که « قد قرب الموعد؛ یعنی هنگام شهادت فرا رسیده است» و من بیعت خود را از شما برداشتم، از تاریکی شب استفاده کنید و راه شهر و دیار خویش را پیش بگیرید.
این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.

حال پاسخ چند تن از این یاران باوفا و اهل بیت صدیق و باصفا:

1- اولین کسی که پس از سخنرانی امام لب به سخن گشود برادرش عباس بن علی علیهماالسلام بود.
او چنین گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم."
2- آن گاه سایر افراد بنی هاشم در تعقیب گفتار حضرت ابوالفضل علیه السلام و در همین زمینه سخنانی گفتند که امام نگاهی به فرزندان عقیل کرد و چنین گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم برای شما بس است، من به شما اجازه دادم بروید."
آنان در پاسخ امام چنین گفتند: در این صورت اگر از ما سۆال شود که چرا دست از مولا و پیشوای خود برداشتید چه بگوییم؟
نه، به خدا سوگند! هیچ گاه چنین کاری را انجام نخواهیم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فدای راه تو می کنیم و تا آخرین مرحله در رکاب تو می جنگیم.
3- یکی دیگر از این سخنگویان، مسلم بن عوسجه بود که چنین گفت: ما چگونه دست از یاری تو برداریم؟ در این صورت در پیشگاه خدا چه عذری خواهیم داشت؟
به خدا سوگند! من از تو جدا نمی شوم تا با نیزه خود سینه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشیری در اختیار من است با آنان بجنگم و اگر هیچ سلاحی نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان می روم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم.
4- یکی دیگر از یاران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنین گفت: به خدا سوگند! ما دست از یاری تو برنمی داریم تا در پیشگاه خدا ثابت کنیم که حق پیامبر را درباره تو مراعات نمودیم.
به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته می شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده می کنند، باز هم هرگز دست از یاری تو برنمی دارم و پس از هر بار زنده شدن به یاری ات می شتابم؛ در صورتی که می دانم این مرگ یک بار بیش نیست و پس از آن نعمت بی پایان خداست.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۱:۱۹
http://img.tebyan.net/big/1390/09/7878532121579194211178115621844912516279.gif


5- زهیربن قین چنین گفت: یابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمایت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو یا یکی از این جوانان بنی هاشم از مرگ نجات یابید.

6- درهمین ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشیر حضرمی(یکی از یاران آن حضرت) به وی رسید. امام به او فرمود: تو آزادی، برو و در آزادی فرزندت تلاش بکن.
محمد بن بشیر گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمی دارم! و این جمله را نیز اضافه نمود: درندگان بیابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خویش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.
امام چند قطعه لباس قیمتی به او داد تا در اختیار کسانی که می توانند در آزادی فرزندش تلاش کنند قرار دهد.
آن گاه که امام حسین بن علی(علیهما السلام) این عکس العمل را از افراد بنی هاشم و صحابه و یارانش دید و آن کلمات و جملاتی که دلیل بر آگاهی و احساس مسۆولیت و وفاداری آنان به مقام امامت بود، شنید در ضمن دعا برای آنان «جزاکم الله خیرا؛ خدا به همه شما پاداش نیک عنایت کند» قاطعانه و صریح فرمود: إنی غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتی قاسم و عبدالله شیرخوار، نیز با من کشته خواهند شد."
همه یاران آن حضرت با شنیدن این بیان یک صدا چنین گفتند: ما نیز از خدای بزرگ سپاسگزاریم که با یاری تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشید. ای فرزند پیامبر! آیا ما نباید خشنود باشیم از این که در بهشت با تو هستیم؟
طبق نقل خرائج راوندی امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و یکایک آنان محل خود و نعمت هایی که در بهشت برایشان مهیا شده است مشاهده نمودند.
فرآوری: فاطمه زین الدینی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

منبع:
کتاب سخنان حسین بن علی علیهما السلام ، از مدینه تا کربلا ، محمد صادق نجمی ،
شب عاشورا نوشته، سید محمد امین رضویان.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۲:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif



مش ک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریارا

تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا درآغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریارا

کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریارا




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۲:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif


علم اگراز دست علمدار زمين نميخورد؛
دگر كسي به زير تازيانه ها نميمرد

چون كمر بهر طواف عشق بست؛
در طواف اولش افتاد دست

دور دوم در مصاف دلبرش
؛از بدن افتاد دست ديگرش

دور سوم خون به جاي اشك خورد؛
تير دشمن امد و بر مشك خورد

دور چهارم داشت عزم ترك سر؛
كرد پيش تير چشمش را سپر

دور پنجم از عمود آهنين؛
گشت سرو قامشت نقش زمين

گشت در دور ششم از تيغ تيز؛
قطعه قطعه عضو عضوش ريز ريز

شد سراپا چشم زخم پيكرش ؛
ديد زهرا را به بالاي سرش

با زبان حال ميگفتش بتول
آفرين عباس من حجت قبول

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70024968654052775681.gif

مجیب
۱۳۹۱/۰۹/۰۴, ۲۲:۵۸
http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/1689/5065886-b.jpg

دریا صدا زد ای لبت عطشان، من آبم
آبی بنوش ای آتشت کرده کبابم

عباس گفت ای آب حاشا کز تو نوشم
آید صدای ناله‎ی اصغر به گوشم

دریا صدا زد ساقی عطشان که دیده؟!
ای بحر را هم داده آب از اشک دیده

عباس گفت ای آب آتش شو به کامم
پیداست در تو عکس لب‎های امامم

دریا صدا زد تا کنی یاریّ عترت
از من دهانی تَر کن ای دریای غیرت

عباس گفت از تشنگان شرمنده هستم
آخر نگاه فاطمه باشد به دستم

دریا صدا زد تو همه هستِ حسینی
نیرو بگیر از من که خود دستِ حسینی

عباس گفتا اوست مولا، من غلامم
بی او بُوَد آب روان آتش به کامم

دریا صدا زد ای زده آتش به هستم
من چون تو بر داغ لب تو تشنه هستم

عباس گفتا تشنه‎تر از تو رباب است
در سینه‎اش آتش به جای شیر ناب است

دریا صدا زد گر نمی‎نوشی ز من آب
آب از چه همره می‎بری با این تب و تاب

عباس گفتا وعده دادم بر سکینه
تا آب آرم بهر گل‎های مدینه

دریا صدا زد ای همه ایثار و صبرت
زیبد که تا محشر بگردم دور قبرت

غلامرضا سازگار

راهیان عشق
۱۳۹۲/۰۸/۲۱, ۱۸:۴۹
زندیگنامه (http://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din/ablofazl-baha-biography.html) حضرت ابوالفضل (http://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din/ablofazl-baha-biography.html)

مجموعه: زندگینامه بزرگان دینی (http://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din.html)
http://www.beytoote.com/images/stories/religious/re233.jpg (http://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din/ablofazl-baha-biography.html)
عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده
و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.امام علی ( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ،با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این
ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان
پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یادغم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر
دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود .وقتی عباس به دنیا آمد،امام علی(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند،نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد . امام گاه گاهی قنداق عباس را در آغوش می گرفت، بازوانش را می بوسید و گریه می کرد .روزی امّ البنین علّت این گریه را پرسید ؛ امام در جواب فرمود : این دست ها در راه کمک به حسین قطع خواهند شد .عباس در خانه علی و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن و حسین (ع) رشد کرد
واز این خاندان پاک درس های بزرگ انسانیت، شهادت و صداقت آموخت .روزی حضرت علی (ع) ، عباس خرد سال را در کنار خود نشاند و به او گفت : بگو یک . عباس گفت : یک . امام فرمود : بگو دو . عباس از گفتن خودداری کرد. وقتی امام علت را جویا شدجواب داد : شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام ، دو بگویم .عباس نه تنها در قامت رشید بود،بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود.او به یقین می دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده و می دانست که برای عاشورا به دنیا آمده است .عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی،زمانی که علی ( ع ) با دشمنان درگیر بود،در برخی از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زیاداجازه جهاد به اوداده نمی شد،ولی درهمان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است:در یکی از روزهای جنگ صفّین،نوجوانی نقابدار از سپاه علی (ع) به میدان آمد.ترس و دلهره سپاه معاویه رادربرگرفت.هر کس ازدیگری می پرسید این نوجوان کیست که این طورشجاعانه پابه میدان جنگ نهاده است ؟ از سپاه معاویه کسی جرأت نکرد پا به میدان بگذارد.معاویه به سردار نامی خود،ابن شعثاء،دستور داد تا به جنگ این نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حریف ده هزار نفردرجنگ می دانند،چگونه مرا به جنگ با کودکی می فرستی؟بهتر استیکی ازپسرانم رابرای کشتن او بفرستیم.معاویه قبول کردو ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را برای جنگ بااین نوجوان به میدان فرستاد.امّا او دریک چشم به هم زدن به دست این نوجوان کشته شد.ابن شعثاء فرزنددوم خودرا فرستاد،او نیز کشته شدو به این ترتیب هرهفت پسراو کشته شدندوخود اوبا عصبانیّت پا به میدان گذاشت وبه آن نوجوان دلاور گفت:تو پسران مرا کشتی ،به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند.ولی خوداونیزدرمدّت کوتاهی به پسرانش پیوست.همه با تعجّب به این نوجوان شجاع نگاه می کردند. امام(ع) اورا پیش خودخواندونقاب او را برداشت وپیشانی اورا بوسید.همه با تعجّب دیدند که او عباس پسر امیرالمؤمنین است.
همچنین درجنگ صفین،زمانی که سپاه معاویه راه آب رابه روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛امام (ع) جمعی رابه فرماندهی امام حسین (ع) جهت باز کردن راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است .عباس چهارده ساله بودکه پدرش درواقعه محراب خونین کوفه دررمضان سال چهلم هجری به شهادت رسید.او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین،شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است.او هرگز توصیه ای راکه پدرش در شب 21 ماه رمضان در آستانه شهادتش به عباس کرد ، از یاد نبرد . آری امام از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسین را تنها نگذارد.
پس از شهادت امام علی (ع) عباس سال های تلخ امامت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد.سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود و بسیاری از یاران وفادار امام علی و امام حسن (ع)،از جمله حجر بن عدی و عمرو بن حمق به شهادت رسیدند.دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی (ع) ناسزا می گفتند .وقتی امام حسن(ع) مسموم و شهید شد . عباس24 سال داشت.شهادت امام حسن بار دیگر بنی هاشم راسوگوار کرد عباس نیز به همراه خاندان پیامبر در غم واندوه ازدست دادن برادرشمتأثّر و اندوهگین شد . عباس چند سال بعد از شهادت پدرش ، در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد . عبداللّه راوی حدیث و از شاگردان لایق و برجسته علی (ع) بود و لبابه در محیطی عرفانی و مذهبی تولدو رشد یافته بود.حاصل ازدواج عباس بالبابه دو فرزند به نامهای عبیداللّه و فضل بود.میگویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل ) دادند. امّا برخی دیگر عقیده دارند عباس به خاطر فضل بی پایانش به این لقب خوانده می شود .عباس درهمه دوران زندگی اش،همراه برادرش امام حسین(ع) بود.او جوانی خودرا صرف خدمت به امام حسین (ع) کرد.او درمیان جوانان بنی هاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانه هایی برگرد شمع عباس حلقه ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند.آنان حدودسی نفر بودند و در رکاب امام حسن و حسین (ع) همواره آماده شهادت و حماسه بودند .پس از مرگ معاویه،هنگامی که حاکم مدینه امام حسین رابه دارالإماره دعوت کردتاپیام یزید را به او تسلیم نماید،عباس به همراه این سی نفردر بیرون ازدارالإماره حاضر بودندو ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند.عباس سرپرستی قافله امام حسین را در کوچ به کربلا بر عهده داشت .او در کربلا حماسه ای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگ های خود ندارد . او با پس زدن امان نامه امویان بزرگترین درس وفاداری به معشوق را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت .در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا ، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار فرزندان امام (ع) ، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگی اش را پس دهد . اورفت و با شجاعت صف دشمن را شکست،خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب ضلال فرات نظاره کرد،جرأت نکرد جرعه ای بنوشد.چون حسین و فرزندانش تشنه بودند و شایسته نبود او قبل از آن ها خود را سیراب کند .دشمن خوب می دانست که تا بازوان عباس بر تن اوست،توان برابری با او را ندارند.به همین علّت بازوان عباس هدف قرار گرفت.عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست دادوبا ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد .امام حسین(ع)خود را به بالین عباس رساندواو در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کوله باری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت.عباس در موقع شهادت 35 سال داشت .امام سجّاد (ع) درباره عمویش عبّاس چنین می فرماید:خداوند،عمویم عباس را رحمت کند که درراه برادرش ایثارو فداکاری کرد و ازجان خود گذشت.چنان فداکاری کردکه دو دستش قطع شد.خداوند نیز به او همانندجعفر بن ابی طالب،درمقابل آن دو دست قطع شده،دو بال عطا کردکه با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند.عباس نزد خدا، مقام و منزلتی داردبس بزرگ،که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می خورند و رشک می برند .