PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩~*~۩ کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود{شرح دوران اسارت-ویژه نامه دهه دوم محرم}۩~*~۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۱:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49682658050648822918.gif
۩ کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود۩
شرح دوران غمبار اسارت آل الله
{ویژه نامه دهه دوم محرم}
http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/muharam.ask26.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۱:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82006679406222545457.gif

خيمه ها مي سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بيماريم ،آتش پرستارم شده

ما كه خود از سوز دل،آتش به جان افتاده ايم
از چه ديگر شعله ها ،يار دل زارم شده

پيش از اين سقاي ما بودي ، اي علمدار حسين
امشب اما جاي او ،آتش علمدارم شده

اي فلك جان مرا هر چند مي خواهي بسوز
مدتي هست از قضا،دل سوختن كارم شده

جز غم ،امشب پيش ما يار وفاداري نماند
در شب تنهائيم ،تنها همين يارم شده

من كه شب را تا سحر ،بيخواب و سوزانم چو شمع
از چه ديگر شعله ها ،شمع شب تارم شده

بس كه اشك آيد به چشمم ،خواب شب را راه نيست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده

جز دو چشمم هيچكس ،آبي بر اين آتش نريخت
مردم چشمان من ،تنها و فادارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ، ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد ، حسان
آتشش از این جهت ابیات اشعارم شده



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51192559432930048354.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۱:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05904902559597630579.gif


پس از شهادت امام حسین علیه السلام


خورشيد گريخت..

و تن زراندودش را در افقي خون رنگ فرو برد

و ماه با ديدگاني فرو افتاده

در كاسه‌اي از سرشك خون گريان سر برآورد..

گردباد قبايل هم‌چنان بر پيكر خيمه‌ها مي‌وزد.

.در آن آتش بر مي‌افروزد

و زبانه‌هاي آتش هم چون دهان‌هايي گرسنه

كه به مرز جنون رسيده است،

كام مي‌گشايد و همه چيز را مي‌بلعد..

گرگ‌ها زوزه مي‌كشند ..

شيطان‌ها با فرشتگان درگير مي‌شوند..

و پژواك فريادهايي طنين مي‌افكند:

-هيچ يك از آنان را وانگذاريد.

نه كوچك و نه بزرگ..

گرگ‌ها خيمه‌اي را در كام مي‌گيرند..

در آن جواني بيمار است..

نمي‌تواند برخيزد..

مرد پيس شمشير از نيام بر كشيد..

هم‌چنان تشنة خون است..

مردي از قبايل سرزنش‌كنان گفت:

-چرا كودكان را مي‌كشي؟!

او كه كودكي بيمار بيش نيست؟!

-ابن زياد دستور قتل اولاد حسين را داده است.

و زينب با شجاعت پدرش خروشيد:

- كشته نمي‌شود تا اين كه من بدون او كشته شوم..




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۱:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif



و منادي‌اي بانگ به تقسيم غنائم بلند كرد..

و قبايل را بر سر آن سرها نزاع درگرفت..

براي تقرب به ابن زياد..

ستم‌ران آن شهر بي‌وفا..

سرهاي بريده شده را بر نيزه‌ها بر افراشتند..

كارواني از هيكل‌مندان كه سر فرزندزاده واپسين پيامبران،

پيشاپيششان ره مي‌سپرد..

مرد پيس آن را حمل مي‌كند..

هفتاد سر يا بيشتر

كه جز بر آستان درگاه الهي پيشاني نسودند..

اينك بر روي نيزه‌ها مي‌تابند..

و پيشاپيشش سر واپسين فرزندزادگان است..

جوان بيمار خود را براي مرگ آماده مي‌سازد..

آه‌ناله عمه‌اش زينب ديوارهاي زمان را مي‌شكافد :

-مرا چه شده است كه تو را مي‌بينم

براي مرگ مهيا مي‌شوي! ‌

اي باقيمانده جدم و پدرم و برادرم،.

و الله اين عهدي است از الله به جد تو و پدرت

و به راستي كه الله تعالي از مردماني كه فرعون‌هاي زمين،

آنان را نمي‌شناسند

و حال آن كه آن‌ها در اهل آسمان‌ها شناخته شده و معروفند،

‌پيمان گرفته است تا آن‌ها اين اعضاي جدا شده

و بدن‌هاي پاره پاره شده را جمع كنند

و سپس پنهانشان نمايند.

در اين برهوت نشاني را براي قبر پدرت برافرازند

كه اثرش پوسيده نشده

و نشانه آن بر گذشت شب‌ها و روزها پاك نخواهد شد.

هر چه پيشوايان كفر و پيروان گمراهي

در محو و از بين بردن آن تلاش كنند،

پس جز بر اثر‌ آن افزوده نمي‌شود..




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۱:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif




منظره خون،

پاره پيكرهاي خفته بر زمين،

‌شمشيرهاي شكسته

و تيرهاي كاشته در شن‌ها..

همه از راز معركه‌اي خوفناك سخن مي‌گويند..

آفريده مرداني كه شرنگ خشمشان را

بر كام مرگ فرو ريخته‌اند

و از قلبشان چشمه حيات رويانده

و نقاب از راز جاودانگي برافكنده‌اند..

بانويي كه غبار خستگي پنجاه ساله

بر سيمايش نشسته بود به جانب پيكري خراميد

كه آن را مي‌شناخت،

‌پيكري كه نوباوگي‌اش را مي‌پاييد،

بالندگي‌اش را مي‌نگريست

و اينك پاره‌هاي تني در زير سم‌كوبه‌هاي اسباني مست..

زينب بر مشهد واپسين فرزندزادگان دو زانو نشست؛

بدني شرحه شرحه آرام و خاموش..

و اكنون آن روح سترگي كه قبايل را ذليل نمود،

از اين كالبد سفر كرده است..

زينب دستانش را به زير پيكر برادرش برد..

چشمانش را به آسمان برافراشت..

به سوي خدا و با چشماني اشك‌بار زمزمه كرد:

-از ما اين قرباني را بپذير ...

‌اي الله من..

و سكينه خودش را بر ‌اندام سترگ پدرش ‌انداخت

و او را در آغوش گرفت..

از خود بي‌خود شد

و در خلسه‌اي شگرف فرو رفت..

به آوايي گوش مي‌سپرد

كه از ژرفناي شن‌ها بيرون مي‌تراويد..

همهمه‌اي آسماني

و شگفت شبيه صداي پدر سفر رفته‌اش..

- شيعه من، ‌اي پيروانم،

هر گاه آبي‌گوارا نوشيديد مرا ياد كنيد

- يا اگر غريبي‌ را شنيديد يا شهيدي را،

بر من ندبه و زاري كنيد




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۱:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif





قبايل خواري و ذلت خود را جمع نمود..

و اينك ننگ ابدي قبايل مي‌خواهد به كوفه باز گردد..

و سكينه هم‌چنان بر سينه در خون خفته،

سر نهاده و جدا نمي‌شود..

باديه‌خوياني از قبايل هجوم آورده

و خشمناك سكينه را مي‌كشيدند

و مي‌كوشيدند با نيزه از خروشش بكاهند

تا بر ناقه‌اش جاي گيرد..

بيست بانوي عزادار، ‌

جواني بيمار و نوباوگاني يتيم و هراسان؛

همين، تمام آن غنيمتي بود

كه قبايل در طولاني‌ترين روز تاريخ برگرفتند..

ولي سرها را..‌

سواران براي مژدگاني ارقط،

ستمران شهر مشهور نيرنگ و غدر،

از يكديگر پيش مي‌گيرند.

.قبايل از كرانه‌هاي فرات گذشت..

آن را تنها رها نمود

تا چون اژدري سرگشته

در صحرا هم‌چنان به خود در پيچد..

كجاوه‌هاي اسيران نيز آنجا را ترك نمود

و با چشماني‌ اندوه‌بار به پيكرهاي فرو خفته

در جاي جاي شن‌ها، ‌

چون ستارگاني خاموش

بر پهناي آسمان، مي‌نگريست..

تا آنجا كه از ديده نهان شد

و سكوتي خوفناك بال گسترد..

سكوتي درآميخته با ناله‌هايي آرام

از ژرفناي آن زمين آغشته با ارغوان زندگي......



وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۲:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14653345480430794900.gif




شب و روز یازدهم عاشورا و مصائب خاندان امام حسین علیه السلام

پس از تهاجم سپاهیان عمر سعد در عصر عاشورا به خیمه‌های حرم حسینی و فجایعی که قلم از نوشتن آن شرم دارد و هتک حرمت بازماندگان حضرت سید الشهدا علیه السلام ( از جمله آتش‌زدن خیمه‌ها و فراری دادن زنان و کودکان به بیابان‌ها) شب یازدهم محرم فرا رسید.

مصائب زنان و کودکان:
با مصیبت شهادتِ همه محارم و نزدیکان و اصحاب روبرو شده بودند.
از سویی مورد تعدی و ظلم شقی‌ترین افراد قرار گرفته بودند و خیمه‌ها و اموال‌شان به آتش کشیده شده بود.
بی‌پناهی و بی‌سرپناهی‌شان و نگرانی از اینکه مبادا دشمن دوباره حمله کند، آن شب را برایشان شبی سخت و سنگین کرده بود.

در چنین وضعیتی زینب کبری از همه‌ی این بازماندگان مراقبت کرد و به پرستاری از امام سجاد علیه السلام نیز ادامه داد.به هرحال این شب دردناک نیز گذشت و فردای آن روز امام سجاد علیه السلام با مصیبت جانکاه دیگری مواجه شد که :

وداع با بدن قطعه‌قطعه‌ی پدر و سایر ارحام و اصحاب از یک سو و روبرو شدن با ناجوانمردی عمر سعد و اصحابش از سوی دیگر بود.
عمر سعد دستور داد بر جنازه‌های سپاه یزید نماز بخوانند و آنها را به خاک بسپرند، اما جنازه مطهّر امام حسین علیه السلام و سایر شهدا را بدون کفن در زیر آفتاب سوزان کربلا رها کرد و رفت.

با این حال چون بر بدن هر امامی باید امام دیگری نماز بخواند، خداوند متعال امام سجاد علیه السلام را به کربلا باز گرداند تا بر جنازه‌ی گلگون پدر نماز بخواند و او را به خاک بسپرد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63973021122678822079.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۲:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63973021122678822079.gif




عبور از قتلگاه ، بی تابی امام سجادعلیه السلام و تسلای حضرت زینب سلام الله علیها به وی

در عصر روز یازدهم، اسراء را آوردند و سوار کردند بر مرکبهایی (شتر یا قاطر یا هر دو) که پالانهای چوبین داشتند و مقید بودند که اسراء، پارچه ای روی پالانها نگذارند برای اینکه زجر بکشند. بعد اهل بیت خواهشی کردند که پذیرفته شد. آن خواهش این بود: «قلن بحق الله الا مامررتم بنا علی مصرع الحسین» گفتند شما را به خدا حالا که ما را از اینجا می برید، ما را از قتلگاه حسین عبور بدهید برای اینکه می خواهیم برای آخرین بار با عزیزان خودمان خداحافظی کرده باشیم (بحار الانوار ج 45 ص 58، اللهوف ص 55، و نظیر این عبارت در مقتل الحسین مقرم ص 396 و مقتل الحسین خوارزمی ج 2 ص 39 آمده است که تماما از حمیدبن مسلم روایت می کنند).

در میان اسراء تنها امام زین العابدین بودند که به علت بیماری پاهای مبارکشان را زیر شکم مرکب بسته بودند، دیگران روی مرکب آزاد بودند. وقتی که به قتلگاه رسیدند، همه بی اختیار خودشان را از روی مرکبها به روی زمین انداختند. زینب سلام الله علیها خودش را می رساند به بدن مقدس اباعبدالله، آن را به یک وضعی می بیند که تا آن وقت ندیده بود، بدنی می بیند بی سر و بی لباس.

با این بدن معاشقه می کند و سخن می گوید «بابی المهموم حتی قضی، بابی العطشان حتی مضی؛ پدرم به فدای محزونی که در حالت حزن جان داد، پدرم فدای کسی که با لب تشنه از دنیا رفت» (بحار الانوار ج 45 ص 59، اللهوف ص 56، مقتل الحسین مقرم ص 396) آنچنان دلسوز ناله کرد که «فابکت و الله کل عدو و صدیق» یعنی کاری کرد که اشک دشمن جاری شد، دوست و دشمن به گریه در آمدند» (همان مأخذ).

مجلس عزای حسین را برای اولین بار زینب ساخت ولی در عین حال از وظایف خودش غافل نیست. پرستاری زین العابدین به عهده اوست، نگاه کرد به زین العابدین دید حضرت که چشمش افتاده به این وضع آنچنان ناراحت است کانه می خواهد قالب تهی کند، فورا بدن اباعبدالله را گذاشت آمد سراغ زین العابدین، «یابن اخی!» پسر برادر! چرا ترا در حالی می بینم که می خواهد روح تو از بدنت پرواز بکند؟

عمه جان! چطور می توانم بدنهای عزیزان خودمان را ببینیم و ناراحت نباشم. زینب در همین شرایط شروع می کند به تسلیت خاطر دادن به زین العابدین. "ام ایمن" زن بسیار مجلله ای است که ظاهرا کنیز خدیجه علیهاسلام بوده و بعدا آزاد شده و سپس در خانه پیغمبر و مورد احترام پیغمبر بوده است. کسی است که از پیغمبر حدیث روایت می کند. این پیرزن سالها در خانه پیغمبر بود.

روایتی از پیغمبر را برای زینب نقل کرده بود ولی چون روایت خانوادگی بود یعنی مربوط به سرنوشت این خانواده در آینده بود، زینب یک روز در اواخر عمر امام علی علیه السلام برای اینکه مطمئن بشود که آنچه ام ایمن گفته صددرصد درست است، آمد خدمت پدرش گفت: یا ابا! من حدیثی این چنین از ام ایمن شنیده ام، می خواهم یکبار هم از شما بشنوم تا ببینم آیا همین طور است؟ همه را عرض کرد، پدرش تایید کرد و فرمود درست گفته ام ایمن، همین طور است.

زینب در آن شرایط این حدیث را برای امام زین العابدین روایت می کند. در این حدیث آمده است این قضیه فلسفه ای دارد مبادا در این شرایط خیال بکنید که حسین کشته شد و از بین رفت. پسر برادر! از جد ما چنین روایت شده است که حسین علیه السلام همین جا که اکنون جسد او را می بینی، بدون اینکه کفنی داشته باشد، دفن می شود و همین جا، قبر حسین، مطاف خواهد شد.

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

آینده را که اینجا کعبه اهل خلوص خواهد بود، زینب برای امام زین العابدین روایت می کند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63973021122678822079.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۲:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63973021122678822079.gif



حضرت زینب سلام الله علیها وارث و حافظ خون حسین علیه السلام

بعد از ظهر روز یازدهم بود عمر سعد با لشکریان خودش ماند برای دفن کردن اجساد کثیف افراد خود. ولی بدنهای اصحاب اباعبدالله، همانطور ماندند. بعد اسراء را حرکت دادند، شب دوازدهم یکسره از کربلا تا نجف که تقریبا دوازده فرسخ است ترتیب کار را اینچنین داده بودند که روز دوازدهم، اسراء را به اصطلاح با طبل و شیپور و با دبدبه به علامت فتح وارد کنند و به خیال خودشان آخرین ضربت را به خاندان پیغمبر بزنند. اینها را حرکت دادند و بردند در حالی که زینب شاید از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته. سرهای مقدس را قبلا برده بودند. نمی دانم چه ساعتی از روز بوده (تقریبا دو سه ساعت از طلوع آفتاب گذشته) در حالی که اسراء را وارد کوفه می کردند، دستور دادند سرهای مقدس را ببرند به استقبال آنها که با یکدیگر بیایند. وضع عجیبی است غیر قابل توصیف. دم دروازه کوفه (دختر علی، دختر فاطمه، اینجا تجلی می کند) این زن با شخصیت که در عین حال زن باقی ماند و گرانبها، خطابه ای می خواند. راویان چنین نقل کرده اند که در یک موقع خاصی، زینب موقعیت را تشخیص داد و قداومات دختر علی یک اشاره کرد.

عبارت تاریخ این است: «و قد اومات الی الناس ان اسکتوا فارتدت الانفاس، و سکنت الاجراس» (بحار الانوار ج 45 ص 108، مقتل الحسین مقرم ص 402، مقتل الحسین خوارزمی ج 2 ص 40، اللهوف ص 62) یعنی در آن هیاهو و غلغله که اگر دهل می زند صدایش به جایی نمی رسید، گویی نفسها در سینه حبس شد و صدای زنگها و هیاهوها خاموش گشت، مرکبها هم ایستادند (آدمها که می ایستادند قهرا مرکبها هم می ایستادند). خطبه ای خواند. راوی گفت: «و لم ار والله خفره قط انطق منها» (همان مأخذ) این خفره خیلی ارزش دارد خفره یعنی زن باحیا. این زن، نیامد مثل یک زن بی حیا حرف بزند. زینب آن خطابه را در نهایت عظمت القاء کرد. در عین حال دشمن می گوید: «ولم ار والله خفره قط انطق منها» یعنی آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت علی با حیای زنانگی در هم آمیخته بود.

در کوفه که بیست سال پیش علی علیه السلام خلیفه بود و در حدود پنج سال خلافت خود خطابه های زیادی خوانده بود، هنوز در میان مردم خطبه خواندن علی علیه السلام ضرب المثل بود. راوی گفت گویی سخن علی از دهان زینب می ریزد، گویی که علی زنده شده و سخن او از دهان زینب می ریزد. وقتی حرفهای زینب که مفصل هم نیست (ده دوازده سطر بیشتر نیست) تمام شد، می گوید مردم را دیدم که همه، انگشتانشان را به دهان گرفته و می گزیدند. این است نقش زن به شکلی که اسلام می خواهد. شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم. تاریخ کربلا به این دلیل مذکر مؤنث است که در ساختن آن هم جنس مذکر عامل مؤثری است ولی در مدار خودش، و هم جنس مؤنث در مدار خودش. این تاریخ به دست این دو جنس ساخته شد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63973021122678822079.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۰۲:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89284868982404521418.gif

سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ‌ماند اگر زينب نبود


چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود


چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان
در كوير تفته جا مي‌ماند اگر زينب نبود


زخمهء زخمي‌ترين فرياد در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مي‌ماند اگر زينب نبود


در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوي چشمها مي‌ماند اگر زينب نبود


ذوالجناح دادخواهي بي‌سوار و بي‌لگام
در بيابان ها رها مي‌ماند اگر زينب نبود


در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه جا مي‌ماند اگر زينب نبود



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


روز یازدهم محرم


بدانکه چون روز عاشورا عمر سعد از کار قتل امام حسین بپرداخت سر مبارک آنحضرت را به خولى و حمید بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ایشان را بنزد ابن زیاد روانه کرد و بقیه سرها را نیز در میان قبائل پخش کرد تا بنزد ابن زیاد برند و بسوى او تقرب جویند .

خولى بتعجیل تمام حرکت کرد ، شب یازدهم بکوفه وارد شد ، چون در آن وقت شب ، ممکن نبود ملاقات پسر زیاد ، لاجرم بخانه خود رفت و سر پسر پیغمبر را در زیر اجانه جاى داد .

از آنطرف عمر سعد شب یازدهم را در کربلا بماند و روز یازدهم تا وقت زوال نیز در کربلا اقامت کرد و بر کشتگان سپاه خویش نماز گذاشت و همگى را بخاک سپرد و چون روز از نیمه بگذشت ، امر کرد که دختران پیغمبر را بر شتران بى وطا ، سوار کردند و ایشان را چون اسیران ترک و روم روان داشتند . چون ایشان را بقتلگاه عبور دادند زنها را که نظر بر جسد امام حسین و کشتگان افتاد ، لطمه بر صورت زدند و صدا بصیحه و ندبه بر داشتند .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


چه بر مقتل رسیدند آن اسیران
بهم پیوست نیسان و حزیران

یکى مویه کنان گشتى بفرزند
یکى شد موکنان بر سوک فرزند

یکى از خون بصورت غازه میکرد
یکى داغ على را تازه مى کرد

بسوک گلرخان سرو قامت
بپا کردند غوغاى قیامت

نظر افکند چون دخت پیمبر
بنور دیده ساقى کوثر

بنا گه نعره هذا اخى زد
بجان خلد نار دوزخى زد




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


در حدیث معتبر کامل الزیاره است که حضرت سید سجاد به زائده فرمود :

همانا چون روز عاشورا رسید بما آنچه رسید از دواهى و مصیبات عظیمه و کشته گردید پدرم و کسانیکه با او بودند از اولاد و برادران و سایر اهل بیت او . پس حرم محترم و زنان مکرم آنحضرت را بر شتران سوار کردند براى رفتن بجانب کوفه .


پس من نظر کردم بسوى پدر و سایر اهل بیت او که در خاک و خون آغشته گشته و بدنهاى طاهره ایشان بر روى زمین است و کسى متوجه دفن ایشان نشده ، سخت بر من گران آمد و سینه من تنگى گرفت و حالتى مرا عارض شد که همى خواست جان از تن من پرواز کند .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif




عمه ام - زینب کبرى - چون مرا بدین حال دید ، پرسید :

این چه حالت است که در تو مى بینم اى یادگار جد و پدر و برادر من ! مى نگرم ترا که مى خواهى جان تسلیم کنى .

گفتتم : اى عمه ! چگونه جزع نکنم و اضطراب نداشته باشم و حال آنکه مى بینم سید و آقاى خود و برادران و عمو ها و عموزادگان و اهل و عشیرت خود را که آغشته بخون در این بیابان افتاده اند و تن ایشان عریان و بى کفن است و هیچکس بر دفن ایشان نمى پردازد و بشرى متوجه ایشان نمى گردد ، گویا ایشان را مسلمان نمی دانند .

عمه ام گفت : از آنچه مى بینى دلگران مباش و جزع مکن . بخدا قسم که این عهدى بود از رسول خدا بسوى جد و پدر و عم تو صلوات الله علیهم اجمعین و رسول خدا مصائب هر یک را بایشان خبر داد و بتحقیق که حق تعالى در این امت پیمان گرفته از جماعتى که فراعنه ارض ایشان را نمى شناسد لکن در نزد اهل آسمان ها معروفند که ایشان این اعضاى متفرقه و جسد هاى در خون طپیده را جمع کنند و دفن نمایند و در ارض طف بر قبر پدرت سید الشهداء علامتى نصب کنند که اثر آن هرگز بر طرف نشود و بمرور ایام و لیالى محو و مطموس نگردد و هر چند که سلاطین کفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعى و کوشش نمایند ظهورش زیاده گردد و رفعت و علوش بالاتر خواهد گرفت و بقیه این حدیث از جاى دیگر اخذ شود .





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


پس از شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و ارسال سرهای شهیدان به کوفه ، عمر بن سعد در روز یازدهم محرم ، بر کشته های خویش نماز گزارد و آنان را دفن نمود، ولی بدن مقدس شهیدان را در بیابان کربلا رها کرد.

آنگاه دستور داد زنان ، کودکان و بازماندگان واقعه عاشورا را اسیر کرده و به کوفه ببرند.
هنگام خروج از سرزمین کربلا به خواسته اسیران و یا به دستور عمر بن سعد جهت تازه کردن داغ اسیران و عزیز از دست دادگان ، آنان را از کنار پیکرهای شهیدان عبور دادند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif




چون کجاوه های بی محمل به قتلگاه رسیدند، اسیران مظلوم اهل بیت علیه السلام از فراز کجاوه ها خود را به زمین انداختند و به سوی شهیدان غرقه به خون خویش شتافتند .

هر کس بدن شهیدی را در برگرفت و بر او مویه و سوگواری کرد و سپس از او خداحافظی نمود، ولی سوگواری و گریستن سکینه بر پدرش امام حسین علیه السلام و نحوه خداحافظی اش ، سنگ خاره را آب می کرد.

هم چنین عمه اش زینب کبری علیهاالسلام با اندوه و دل شکسته از شهیدان ، به ویژه بدن مقدس برادرش امام حسین علیه السلام خداحافظی کرد. این آخرین دیدار آنان با بدن عزیزانشان بود .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



راوی گفت :
به خدا سوگند فراموش نمی کنم زینب دختر علی علیه السلام را آن هنگام که بر برادرش مویه می کرد و با صدای غمگین و دلی داغدار، خطاب به جدش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله می گفت :

ای محمد، کروبیان بر تو درود فرستادند! این حسین توست که با اعضای پاره در خون خویش آغشته است . این دختران تواند که آنان را اسیر کرده اند. ای محمد، این حسین توست که به دست زادگان زنا کشته شده و پیکر مطهرش بر روی خاک افتاده است و باد صبا بر او خاک و غبار می افشاند. ای محمد، این حسین توست که سرش را از قفا بریده اند و عمامه و ردای او را ربوده اند و …





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گريه بر ملايک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئي از دشت پا کشيد
هرجا که بود طايري از آشيان فتاد

شد وحشتي که شور قيامت بباد رفت
چون چشم اهل بيت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهاي کاري تيغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيکر شريف امام زمان فتاد

بي اختيار نعره ي هذا حسين زد
سر زد، چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدينه کرد که يا ايهاالرسول


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


اين کشته فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

اين نخل تر کز آتش جان سوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست

اين ماهي فتاده به درياي خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست

اين غرقه محيط شهادت که روي دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست

اين خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمين شده جيحون حسين توست

اين شاه کم سپاه که با خيل اشک و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست

اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست

چون روي در بقيع به زهرا خطاب کرد
وحش زمين و مرغ هوا را کباب کرد


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


کاي مونس شکسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بي کس و بي آشنا ببين

اولاد خويش را که شفيعان محشرند
در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين

در خلد بر حجاب دو کون آستين فشان
واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين

ني ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين

تنهاي کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين

آن سر که بود بر سر دوش نبي مدام
يک نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين

آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ي کربلا ببين

يا بضعةالرسول ز ابن زياد داد
کو خاک اهل بيت رسالت به باد داد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



پس از آن اسیران را به کوفه و از کوفه به شام بردند تا بدین صورت ، قدرت نمایی کرده و پیروزی خود را به مردم بنمایانند، لیکن غافل از این که انقلاب امام حسین علیه السلام از دو بخش تشکیل یافته بود، بخشی که به وسیله امام حسین علیه السلام و یاران فداکارش تا عصر عاشورا به پایان رسید و بخشی دیگر از سوی امام زین العابدین علیه السلام ، زینب کبری علیهاالسلام و دیگر اسیران می بایست اجرا شود .

بخش دوم نیز، همانند بخش اول بسیار موفقیت آمیز بود، زیرا حقانیت و مظلومیت اهل بیت علیه السلام و جنایت بنی امیه و عوامل ستم پیشه آنان ، از طریق اسیران با اطلاع ملت خواب زده رسید و آنان را از خواب غفلت بیدار و به وظایفشان آشنا کرد، بذر حقیقت جویی را در سراسر عالم اسلامی افشاند و همگان را برای احقاق حق و زدودن باطل فرا خواند .




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif




حوادث پس از عاشورا

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشك، امان را می‌برد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از این كه امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.
آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.(1)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.
بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


اسب راندن بر پیکر مهطر آقا اباعبدالله الحسین به دستور عمرسعد ملعون

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4)
سپس كشته‌های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.(5)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و ... داشته‌اند.
عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه كوچ می‌دهند.(6)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:
"یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى‌رسانند!!(7)
در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.(8)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



(گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif





پی‌نوشت‌ها:
1- ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن كامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380.
2- سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، ص180.
3- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم (در كربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 485/ اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349.
4- شیخ عباس قمی، همان، ص486، و شیخ عباس قمی، ص 351.
5- شیخ عباس قمی، همان، ص492/ اولین مقتل، پیشین، ص353.
6- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر كسره‌ای، انتشارات جمكران، ص490/ ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ص 351.
7- لهوف سید بن طاووس .
8- در كربلا چه گذشت، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، ص 306.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


حرکت کاروان اسرا از کربلا

عمر بن سعد ملعون شب یازدهم را تا ظهر روز یازدهم در کربلا ماند و بر کشته شدگان خود نماز خواند و آنها را به خاک سپرد. بعد از ظهر دستور داد: دختران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را بر شتران بى جهاز سوار کنند و غل بر گردن امام سجاد(علیه السلام) بزنند. آنها را مثل اسیران بردند و از قتلگاه عبور دادند.
وقتى چشم زنان به شهداء افتاد فریاد کشیدند و اشک ریزان خود را از شتران به زمین انداختند.
زینب کبرى(علیها السلام) چون نظرش به بدن مبارک امام افتاد، فرمود: السلام علیک یا ذبیحاً من القفا و سپس نعش برادر را به سینه خود چسبانید، عرض کرد: اختک لک الفداء یا بن محمد المصطفى و یا قرّة عین فاطمة الزّهراء بعد با صوتى حزین و قلبى دردناک گفت: یا محمداه صلّى علیک ملیک السّمآء این حسین توست که با اعضاى پاره پاره در خون خویش آغشته است، اینها دختران تواند که اسیر شده اند، این حسین توست که بدنش بر روى خاک افتاده.
حضرت سکینه جسد پدر را در بر گرفت، ناله زد و عرض نمود: پدر جان قتل تو چشم دشمنان را روشن و دلشان را شاد کرد، پدر جان بنى امیّه مرا در کوچکى یتیم کرد، بابا زمانى که شب مى شود چه کسى مرا حمایت مى کند؟ بابا گوشواره هایم را غارت و عبایم را ربودند.
کفعمى نقل مى کند که حضرت سکینه(علیها السلام) فرموده است: چون بدن نازنین پدرم را در آغوش گرفتم حالت اغماء به من رخ داد، در آن حال شنیدم که پدرم مى فرمود:
شیعتى مهما شربتم ماء عذب فاذکرونى *** او سمعتم بغریب او شهید فاندبونى.(1)


1-حوادث الایام، صفحه 39.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


حرکت اهل بیت امام حسین(علیه السلام) به کوفه

عصر روز یازدهم اها بیت(علیهم السلام) را با حالت اسارت به طرف کوفه حرکت دادند. شبانه به کوفه رسیدند و آن بزرگواران داغدار و مصیبت زده را تا صبح پشت دروازه هاى کوفه نگه داشتند. هنگام صبح عمر سعد ملعون از کوفه خارج شد و مثل فرماندهى که از فتوحات خود خوشحال است همراه اسراء وارد کوفه شد.(1)


1-تقویم شیعه، صفحه 30




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


تشکیل مجلس ابن زیاد

روز یازدهم عمر سعد به کوفه آمد .ابن زیاد اذن عمومی داد تا مردم در مجلس حاضر شوند. سپس رأس مطهر امام حسین علیه السلام را نزد او گذاشتند و او نگاه می کرد و تبسم می نمود و با چوبی که در دست داشت جسارت می نمود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif




خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست
آه انگار نه انگار عزاداری هست

آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد
این طرف در تب شعله تن بیماری هست

...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه
که به پا خیزد اگر دست علمداری هست

همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد
از فرات سخنش ناله سرشاری هست :

مبریدم که در این دشت مرا کاری هست
گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

ساربانا مزن این همه آواز رحیل
آخر این قافله را قافله سالاری هست

به امیدی شوم از کشته مظلوم جدا
که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست











http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23456690550094643918.gif






وقايع روز دوازدهم محرم الحرام




دفن شهداء کربلا(رحمهم الله)


مرحوم «شیخ مفید» در صفحه 258 ارشاد مى فرماید: عمر بن سعد در سال 61 هجرى قمرى از کربلاء به سمت کوفه روانه شد، جماعتى از بنى اسد که در اراضى غاضریه منزل داشتند، به مقتل آن حضرت آمدند و بر اجساد شهداء نماز خواندند و حضرت را در همان موضعى که معروف است دفن کردند و حضرت على ابن الحسین(علیه السلام) را در پایین پاى حضرت دفن نمودند و براى سایر شهدا حفره اى در پایین پاى حضرت کندند و آنها را در آن دفن کردند.

اما شیعه براین عقیده است که حضرت زین العابدین(علیه السلام) به کربلاء آمد و نماز خواند و آنها را دفن نمود. چنانکه امام رضا(علیه السلام) در جواب گروه واقفیّه تصریح نموده که در صفحه 104 انصار الحسین توضیح داده شده و در صفحه 225 بصائر الدرجات در ضمن حدیثى از امام صادق(علیه السلام) استفاده مى شود که در مواقع دفن سرور شهیدان امام حسین(علیه السلام)پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)و حضرت على(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) و ملائکه حضور داشتند و یارى مى نمودند.(1)

پی نوشت :
1-حوادث الایام، صفحه 42.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96077899967863787409.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۱:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83985449521201792206.gif


ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه
چون به ابن زیاد خبر رسید که اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه نزدیک شده اند امر کرد سرهاى شهداء را که عمر بن سعد از پیش فرستاده بود خارج کرده و نزد اهل بیت(علیهم السلام) برند و در کوچه و بازار بگردانند تا سلطنت یزید بر مردم معلوم شود.

مردم کوفه چون از ورود اهل بیت(علیهم السلام) خبردار شدند از کوفه بیرون آمدند و اهل بیت(علیهم السلام) را سوار بر شتران وارد کوفه نمودند در حالى که زنان کوفه براى تماشا بالاى بامها رفته بودند. زنى از بام صدا زد: من اىّ الاسارى انتنّ شما از کدام مملکت و قبیله هستید؟ گفتند: نحن اسارى آل محمد(صلى الله علیه وآله). چون آن زن این را شنید هر چه چادر و مقنعه داشت درآورد و بر ایشان پخش نمود. مخدّرات گرفتند و خود را با آنها پوشانیدند.

به روایت مسلم گچکار قریب به چهل محمل روى چهل شتر قرار داشت که زنان و اطفال بر آن سوار بودند و امام سجّاد(علیه السلام) در حالى که مریض بودند و خون از رگهاى گردنشان جارى بود، بر شترى برهنه سوار بودند.

سهل گوید: چون وارد کوفه شدم، دیدم بوق مى زدند و پرچمها را افراشته بودند که ناگاه لشکر وارد شد، و سرهاى شهداء را که بر فراز نیزه نصب کرده بودند، آوردند.
امام در نوک نیزه آیه مبارکه را تلاوت مى نمود:(اَمْ حَسِبْتَ أَنّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الْرَقیمِ کانُوا مِنْ ایاتِنا عَجَباً)
سهل گوید: گریه کنان گفتم: یا ابن رسول اللّه رأسک اعجب یعنى تکلّم رأس شریف تو از قصه اصحاب کهف و رقیم عجیب تر است. سپس حضرت زینب(علیها السلام) مردم را امر به سکوت نمود و شروع به خواندن خطبه اى نمود.(1)

پی نوشت :
1-حوادث الایام، صفحه 42.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83985449521201792206.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۲:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت
زینب غروب بود ولی انتها نداشت

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد
شهر نزول بود اگرچه حرا نداشت

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود
زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

زینب اگر نبود حسینی نمیشدیم
زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت

زینب هر آنچه گفت تماما حسین بود
اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت

زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم
باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

جایی پریده است که پیدا نمی شود
حتی عروج اینهمه بالا نمی شود

دیدند صبح آمده اما در آسمان
خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

یا ایها الرسول چرا آفتاب صبح
در آسمان شهر تماشا نمی شود

فرمود :زینب آینه ی روی دخترم
آنکه مقام بی حدش املا نمی شود

چون بی نقاب آمده بیرونِ ز حجره اش
امروز آفتاب هویدا نمی شود




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

جنات
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۶:۲۷
http://img.tebyan.net/big/1389/09/20101205154340797_moharram-07.jpg




وقایع روز سیزدهم محرم الحرام


اسراى اهل بیت(علیهم السلام) در مجلس ابن زیاد


پس از آنکه اسرا و سرهاى مقدس شهدا را در کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین(علیه السلام) را در برابرش گذاشتند. آنگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد(علیه السلام) در حالیکه به طناب بسته بودند، وارد مجلس نموده و در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگاه داشتند و درباریان آن ملعون به تماشا ایستاده بودند.(1)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

جنات
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۰۶:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif


2. اسراي اهل بيت (ع) در زندان كوفه

پس از مجلس سوم ابن زياد، اهل بيت (ع) را با غل و زنجير وارد زندان كوفه كردند.

3. خبر شهادت امام حسين (ع) در مدينه و شام

ابن زياد به مدينه و شام، نامه نوشت و خبر شهادت امام حسين (ع) را منتشر ساخت.

4. شهادت عبدالله بن عفيف

"عبدالله بن عفيف ازدي" از اصحاب اميرالمومنين (ع) بود كه در جنگ‌هاي جمل و صفين دو چشم خويش را از دست داده و از آن پس مشغول عبادت بود.

او هنگامي كه شنيد پسر زياد به اميرالمومنين و امام حسين عليهم السلام نسبت كذب و دروغگويي مي‌دهد، از ميان جمعيت برخاست و گفت:

"ساكت باش اي پسر مرجانه، دروغگو تويي و پدر تو كه به تو اين مقام را داد. اي دشمن خدا، فرزندان پيامبر (ص) را مي‌كشي و در منابر مومنين اين چنين سخن مي‌گويي؟"

ماموران خواستند متعرض او شوند كه با كمك قبيله‌اش به خانه رفت، ولي بعد آمدند و خانه او را محاصره كردند. پس از رشادت‌هاي او و دخترش، دستگير شده و همان‌طور كه از خدا خواسته بود به دست بدترين خلق يعني ابن زياد به شهادت رسيد.

منبع:

- تقويم شيعه، عبدالحسين نيشابوري، انتشارات دليل ما، 1387


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۱۳:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif


دوازدهم محرم


سه روز است که این بیابان نمی داند بر خود ببالد که پاره ی تن رسول الله را در بر گرفته یا شرم کند که اینگونه این بدن های مطهر را با خاک گرم سوزانده است
سه روز است آفتاب در سرگردانی است که چگونه بتابد و چگونه نتابد و از امروز است که بیابان های عالم خاک بر سر می ریزند که چگونه قطعه های بهشتی را اینگونه سوزاندند و از امروز است که تا قیامت خورشید آتش در دل می افکند که چگونه شرم نکرد و سه روز بر بدنهای عریان آل الله تابید .
این ها بدن نیستند . اینها تمام میراث خداوندند که اینگونه بر جای مانده اند و اکنون این ندای قدسی من و تو را فرا می خواند که میراث بر خاک مانده خدا را بر دست گیریم و چونان گنجی در خاک پنهان کنیم به امید آنروز که میراث دار اصل خداوند از راه فرا رسد .



http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0102-300x225.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۱۳:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0103-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0103.jpg)عکس ۰۳


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0104-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0104.jpg)عکس ۰۴

بچه های هیئت ساعت های متوالی بدون استفاده از قرص یا آمپول مسکن در این هوای سرد بدون کوچکترین حرکتی می خوابند تنها به خاطر عشق به مولایشان حسین
http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0105-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0105.jpg)عکس ۰۵


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0106-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0106.jpg)عکس ۰۶


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0107-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0107.jpg)عکس ۰۷


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0108-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0108.jpg)عکس ۰۸


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0109-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0109.jpg)عکس ۰۹


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0113-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0113.jpg)عکس

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۱۳:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif



و اما قوم بنی اسد و تشییع پیکر شبه شهدای کربلا
http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0114-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0114.jpg)عکس ۱۱


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0115-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0115.jpg)عکس ۱۲


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0116-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0116.jpg)عکس ۱۳


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0117-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0117.jpg)عکس ۱۴


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0118-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0118.jpg)عکس ۱۵


http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0119-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0119.jpg)عکس ۱۶




http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0120-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0120.jpg)عکس ۱۷




http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0121-300x225.jpg (http://komeit.com/wp-content/uploads/2010/12/0121.jpg)

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۱۳:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif


دفن شهدای کربلا
دوازدهم محرم،روز دفن بدن‌های مطهر سیدالشهداء (ع) و اهل بیت (ع) و اصحاب آن حضرت، توسط امام سجاد (ع) به یاری جمعی از قبیله بنی اسد است، البته برخی از منابع تاریخ دفن شهدای کربلا را در سیزدهم محرم نیز ذکر کرده‌اند.
البته باید به این نکته توجه داشت از آنجایی که پیکر یک معصوم (ع) پس از ارتحال باید توسط یک معصوم دیگر دفن شود و همچنین سر از پیکر بسیاری از شهدای کربلا نیز جدا شده بود و کسی نبود تا آن‌ها را شناسایی کند، امام زین العابدین (ع) طی الارض کرده و نسبت به دفن آن پیکر‌ها مبادرت ورزیدند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۱۳:۳۴
مرحوم «شیخ مفید» در صفحه 258 ارشاد مى فرماید: عمر بن سعد در سال 61 هجرى قمرى از کربلاء به سمت کوفه روانه شد، جماعتى از بنى اسد که در اراضى غاضریه منزل داشتند، به مقتل آن حضرت آمدند و بر اجساد شهداء نماز خواندند و حضرت را در همان موضعى که معروف است دفن کردند و حضرت على ابن الحسین(علیه السلام) را در پایین پاى حضرت دفن نمودند و براى سایر شهدا حفره اى در پایین پاى حضرت کندند و آنها را در آن دفن کردند. اما شیعه براین عقیده است که حضرت زین العابدین(علیه السلام) به کربلاء آمد و نماز خواند و آنها را دفن نمود. چنانکه امام رضا(علیه السلام) در جواب گروه واقفیّه تصریح نموده که در صفحه 104 انصار الحسین توضیح داده شده و در صفحه 225 بصائر الدرجات در ضمن حدیثى از امام صادق(علیه السلام) استفاده مى شود که در مواقع دفن سرور شهیدان امام حسین(علیه السلام)پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)و حضرت على(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) و ملائکه حضور داشتند و یارى مى نمودند. (حوادث الایام، صفحه 42.)

شهید هدایت
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۱۷:۳۵
شهادت امام زين العابدين عليه السلام .
درباره تاريخ شهادت امام زين العابدين عليه السلام ، گر چه تمام مورخان و سيره نگاران ، اتفاق دارند بر اين كه در ماه محرم واقع شد ولى در روز و سال وقوع آن ، ميان آنان اتفاقى نيست .
برخى از آنان ، از جمله امين الاسلام طبرسى گفته اند كه شهادت آن حضرت در روز دوازدهم محرم سال 95 قمرى واقع شده است . (90) (http://www.ghadeer.org/site/dowran/adyan/mohar/footnt01.htm#link90)
برخى ديگر روز 18 محرم (91) (http://www.ghadeer.org/site/dowran/adyan/mohar/footnt01.htm#link91) و عده اى نيز 25 محرم (92) (http://www.ghadeer.org/site/dowran/adyan/mohar/footnt01.htm#link92) را ذكر كرده اند. هم چنين صاحب كشف الغمه ، سال شهادت آن حضرت را 94 قمرى دانسته است . (93) (http://www.ghadeer.org/site/dowran/adyan/mohar/footnt01.htm#link93)
سبب شهادت امام زين العابدين عليه السلام بنا به روايت اكثر مورخان ، زهرى بود كه به دستور وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيده و وى را مسموم نمودند و برا اثر مسموميت به شهادت رسيد

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۲۰:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif



**ورود اهل بیت (ع) به کوفه

روز دوازدهم روز ورود اهل بیت (ع) با حالت اسارت به کوفه است. در این روز «ابن زیاد» فرمان داد که احدی حق ندارد با اسلحه از خانه بیرون آید و ده هزار سوار و پیاده بر تمام کوچه‌ها و بازار‌ها موکل گردانید، که احدی از شیعیان امیرالمومنین (ع) حرکتی نکنند.


چون به ابن زیاد خبر رسید که اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه نزدیک شده اند امر کرد سرهاى شهداء را که عمر بن سعد از پیش فرستاده بود خارج کرده و نزد اهل بیت(علیهم السلام) برند و در کوچه و بازار بگردانند تا سلطنت یزید بر مردم معلوم شود. مردم کوفه چون از ورود اهل بیت(علیهم السلام) خبردار شدند از کوفه بیرون آمدند و اهل بیت(علیهم السلام) را سوار بر شتران وارد کوفه نمودند در حالى که زنان کوفه براى تماشا بالاى بامها رفته بودند. زنى از بام صدا زد: من اىّ الاسارى انتنّ شما از کدام مملکت و قبیله هستید؟ گفتند: نحن اسارى آل محمد(صلى الله علیه وآله). چون آن زن این را شنید هر چه چادر و مقنعه داشت درآورد و بر ایشان پخش نمود. مخدّرات گرفتند و خود را با آنها پوشانیدند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۲۱:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif


دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده
مانند پاره پیرهنی نخ نما شده


دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت
بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده


دارم به روی گردن خود دست می کشم
دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده


با یاد شام سینۀ من تیر می کشد
این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده


وای از کمان و حرمله و نیش خند او
وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده


دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را
زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده


مانند خواهرم کمرم درد می کند
گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده


شاعر : مسعود اصلانی
منبع : حسینیه

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۷, ۲۱:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif


زبان حال زینب کبری(س)-مصائب عمه سادات


ارباَ اربا بدنت،قلب مرا از جا کند
زخمِ صد پاره تنت، قلب مرا از جا کند

با شتاب آمدم از تل سوی مقتل ،ای وای
خنجری در دهنت، قلب مرا از جا کند

کهنه پیراهنی هم روی تنت نیست چرا؟
غارت پیرُهنت ، قلب مرا از جا کند


بوریا گشته مقدّر ز برایت ،صد حیف
بدن بی کفنت، قلب مرا از جا کند

قاتلت همسفرم هست ،عزیزم چه کنم
دشمنِ بس لجنت، قلب مرا از جا کند

خیزران هست به دستش که جسارت بِکند
بر لب و آن دهنت، قلب مرا از جا کند

شمس رویت ز نوک نیزه قمر را دیده
وَ تبسّم زدنت، قلب مرا از جا کند

جان عبّاس بگو از سرِ نیزه چه خبر؟
روی نی پر زدنت، قلب مرا از جا کند

طفل بی تاب تو، هر لحظه پدر می خواهد
اشک این یاسمنت، قلب مرا از جا کند

تو که رفتی، ولی ای کاش نمایی نظری
دائماً این مِحنت، قلب مرا از جا کند

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۱:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif


وقایع روز دوازدهم محرم سال 61

صاحب كتاب كامل بهائي نقل كرده كه عمر بن سعد روز شهادت را در كربلا بود تا روز ديگر به وقت زوال و جمعي پيران و معتمدان را بر امام زين العابدين و دختر اميرالمومنين عليهم السلام و ديگر زنان موكل كرد و جمله بيست زن بودند. و امام زين العابدين عليه السلام آنروز بيست و دو ساله بود و امام محمد باقر عليه السلام چهار ساله و هر دو در كربلا حضور داشتند و حق تعالي ايشان را حراست فرمود.


چون عمر سعد از كربلا رحلت كرد قومي از بني اسد كوچ كرده مي‌رفتند چون به كربلا رسيدند و آن حالت را ديدند امام حسين عليه السلام را تنها دفن كردند و علي بن الحسين عليه السلام را پايين پاي او نهادند و حضرت عباس عليه السلام را بر كنار فرات جائي كه شهيد شده بود دفن كردند و باقي را قبر بزرگ كندند و دفن كردند و حربن يزيد را اقرباء او در جائي كه به شهادت رسيده بود دفن نمودند. و قبرهاي شهداء معين نيست كه از آن هر يك كدام است الا اينك لاشك حائر محيط است بر جمله انتهي.


و شيخ شهيد در كتاب دروس بعد از ذكر فضائل زيارت حضرت ابوعبدالله عليه السلام فرموده و هرگاه زيارت كرد آن جناب را پس زيارت كند فرزند علي بن الحسين عليهماالسلام را و زيارت كند شهداء‌ (ع) را و برادرش حضرت عباس عليه السلام را و زيارت كند حربن يزيد عليه السلام را الخ. اين كلام ظاهر بلكه صريح است كه در عصر شيخ شهيد قبر حر بن يزيد در آنجا معروف و نزد آن شيخ جليل به صفت اعتبار موصوف بوده و همينقدر در اين مقام ما را كافي است.


وصلٌ: مستور نماند كه موافق احاديث صحيحه كه علماي اماميه به دست دارند بلكه موافق اصول مذهب امام را جز امام نتواند متصدي غسل و دفن و كفن شود، پس اگرچه به حسب ظاهر طايفه بني اسد حضرت سيدالشهداء عليه السلام را دفن كرد چنانكه حضرت امام رضا عليه السلام در احتجاج با واقفيه تصريح نموده بلكه از حديث شريف بصائر الدرجات مروي از حضرت جواد عليه السلام مستفاد مي‌شود كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله در هنگام دفن آن حضرت حاضر بوده و همچنين اميرالمؤمنين و امام حسن و حضرت سيدالعابدين با جبرئيل و روح و فرشتگان كه در شب قدر بر زمين فرود مي‌آيند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۱:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif



در مناقب از ابن عباس نقل شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله را در عالم رؤيا ديد بعد از كشته شدن سيدالشهداء عليه السلام در حالي كه گردآلود و پابرهنه و گريان بود. وَ قَدْ ضَمَّ حِجْزَ قَميصِه اِلي نَفْسِهِ يعني دامن پيراهن را بالا كرده و بدل مبارك چسبانيده مثل كسي كه چيزي در دامن گرفته باشد و اين آيه تلاوت مي‌فرمود:


وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمُونَ.


و فرمود رفتم به سوي كربلا و جمع كردن خون حسينم را از زمين و اينك آن خونها را در دامن من است و من مي‌روم براي آنكه مخاصمه كنم با كشندگان او نزد پروردگار. روايت شده از سلمه: گفت داخل شدم براي سلمه رضي الله عنها در حالي كه مي‌گريست، پس پرسيدم از او كه براي چه گريه مي‌كني؟ گفت براي آنكه ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله را در خواب و بر سر و محاسن شريفش اثر خاك بود گفتم يا رسول الله براي چيست شما غبارآلود هستيد؟ فرمود در نزد حسين بودم هنگام كشتن او و از نزد او مي‌آيم.

در روايت ديگر است كه صبحگاهي بود كه ام سلمه مي‌گريست، سبب گريه او را پرسيدند خبر شهادت حسين عليه السلام را داد و گفت نديده بودم پيغمبر (ص) را در خواب مگر ديشب كه او را با صورت متغير و با حالت اندوه ملاقات كردم سبب آن حال را از او پرسيدم فرمود امشب حفر قبور مي‌كردم براي حسين و اصحابش.

از جمع ترمذي و فضايل سمعاني نقل شده كه ام سلمه پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله را در خواب ديد كه خاك بر سر مبارك خود ريخته، عرضه داشت كه اين چه حالتست فرمود از كربلا مي‌آيم. و در جاي ديگر است كه آن حضرت گردآلود بود و فرمود از دفن حسين فارغ شدم. و معروفست كه اجساد طاهره سه روز غيرمدفون در زمين باقي ماندند. و از بعضي كتب نقل شده كه يك روز بعد از عاشورا دفن شدند، و اين بعيد است زيرا كه عمرو بن سعد روز يازدهم در كربلا بود براي دفن اجساد خبيثة لشكر خود. و اهل غاضريه شب عاشورا از نواحي فرا كوچ كردند از خوف عمر سعد و به حسب اعتبار به اين زودي جرئت معاودت ننمايند.


از مقتل محمد بن ابيطالب از حضرت باقر از پدرش امام زين العابدين عليهماالسلام روايت شده: مردمي كه حاضر معركه شدند و شهداء را دفن كردند بدن جون را بعد از ده روز يافتند كه بوي خوشي مانند مشك از او ساطع بود. و مؤيد اين خبر است آنچه در تذكره سبط است كه زهير با حسين (ع) كشته شد، زوجه‌اش با غلام زهير گفت برو و آقايت را كفن كن، آن غلام رفت به كربلا پس ديد حسين عليه السلام را برهنه،‌با خود گفت كفن كنم آقاي خود را و برهنه بگذارم حسين (ع) را! نه به خدا قسم، پس آن كفن را براي حضرت قرار داد و مولاي خود زهير را در كفن ديگر كفن كرد. از امالي شيخ طوسی (ره) معلوم مي‌شود در خبر ديزج كه بامر متوكل براي تخريب قبر امام حسين عليه السلام آمده بود، كه بني اسد بوريائي پاره آورده بودند و زمين قبر را با آن بوريا فرش كرده و جسد طاهر را بر روي آن بوريا گذارده و دفن نمودند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۰۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif




ورود اهلبيت اطهار عليه السلام به كوفه و ذكر خبر مسلم حصاص

چون ابن زياد (ملعون) را خبر رسيد كه اهلبيت (ع) به كوفه نزديك شده‌اند، امر كرد سرهاي شهدا را كه ابن سعد (لعين) از پيش فرستاده بود باز برند و پيش روي اهلبيت سر نيزه‌ها نصب كنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهلبيت به شهر درآورند و در كوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت يزيد (پليد) بر مردم معلوم گردد و بر هول و هيبت مردم افزوده شود، و مردم كوفه چون از ورود اهل بيت عليهم السلام آگهي يافتنتد از كوفه بيرون شتافتند.




در شهر كوفه ناله كنان نوحه‌گر شدند
در پيش روي اهل حرم جلوه‌گر شدند

جمع از پي نظاره به هر رهگذر شدند
بر عترت پيمبر پيمبر خود پرده در شدند

هر دم نمك فشان به جفاي دگر شدند
چون بيكسان آل نبي دربدر شدند

سرهاي سروان همه بر نيزه و سنان
از ناله‌هاي پردگيان ساكنان عرش

بي‌شرم امتي كه نترسيد از خدا
دست از جفا نداشته بر زخم اهلبيت


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif




از مسلم گچكاز روايت كرده‌اند كه گفت عبيدالله بن زياد مرا به تعمير دارالاماره گماشته بود هنگامي كه دست در كار بودم ناگاه صيحه و هياهوئي عظيم از طرف محلات كوفه شنيدم، پس به آن خادمي كه نزد من بود گفتم كه اين فتنه و آشوب در كوفه چيست؟

گفت همين ساعت سر مردي خارجي كه بر يزيد خروج كرده بود مي‌آورند و اين انقلاب و آشوب به جهت نظاره آنست. پرسيدم كه اين خارجي كه بوده، گفت حسين بن علي (ع) چون اين شنيدم صبر كردم تا آن خادم از نزد من بيرون رفت آن وقت لطمه سختي بر صورت خود زدم كه بيم آن داشتم دو چشمم نابينا شود، آن وقت دست و صورت را كه آلوده بگچ بود شستم و از پشت قصرالاماره بيرون شدم تا به كناسه رسيدم پس در آن هنگام كه ايستاده بودم و مردم نيز ايستاده منتظر آمدن اسيران و سرهاي بريده بودند كه ناگاه ديدم قريب به چهل محمل و هودج پيدا شد كه بر چهل شتر حمل داده بودند و در ميان آنها زنان وحرم حضرت سيدالشهداء عليه السلام و اولاد فاطمه بودند، و ناگاه ديدم كه علي بن الحسين عليه السلام را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجير خون از رگهاي گردنش جاري است و از روي اندوه و حزن شعري چند قرائت مي‌كند كه حاصل مضمون اشعار چنين است:


اي امت بدكار خدا خير ندهد شما را كه رعايت جد ما در حق ما نكرديد و در روز قيامت كه ما و شما نزد او حاضر شويم چه جواب خواهيد گفت؟ ما را بر شتران برهنه سوار كرده‌ايد و مانند اسير مي‌بريد گويا كه ما هرگز به كار دين شما نيامده‌ايم و ما ناسزا مي‌گوئيد و دست بر هم مي‌زنيد و به كشتن ما شادي مي‌كنيد، واي بر شما مگر نمي‌دانيد كه رسول خدا و سيد انبياء صلي الله عليه و آله جد من است


اين واقعه كربلا اندوهي بر دل ما گذاشتي كه هرگز تسكين نمي‌يابد.


مسلم گفت كه مردم كوفه را ديدم كه بر اطفال اهلبيت رقت و ترحم مي‌كردند و نان و خرما و گردو براي ايشان مي‌آوردند آن اطفال گرسنه مي‌گرفتند ام كلثوم آن نان پاره‌ها و گردو خرما را از دست و دهان كودكان مير بود و مي‌افكند، پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود: يا اَهْلَ الْكُوفَهِ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلَيْنا حَرامٌ.
دست از بذل اين اشياء بازگيريد كه صدقه بر ما اهلبيت روا نيست.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif



زنان كوفيان از مشاهده اين احوال زار زار مي‌گريستند ام كلثوم سر از محمل بيرون كرد، فرمود اي اهل كوفه مردان شما ما را مي‌كشند و زنان شما بر ما مي‌گريند. خدا در روز قيامت مابين ما و شما حكم فرمايد.

هنوز اين سخن در دهان داشت كه صداي ضجه و غوغا برخاست و سرهاي شهداء را بر نيزه كرده بودند آوردند، و از پيش روي سرها سر حسين عليه السلام را حمل مي‌دادند و آن سري بود تابنده و درخشنده، شبيه‌ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله و محاسن شريفش مانند شبه مشگي بود و بن موها سفيد بود زيرا كه خضاب از عارض آن حضرت جدا شده بود و طلعتش چون ماه مي‌درخشيد و باد محاسن شريفش را از راست به چپ جنبش مي‌داد، زينب(س) را چون نگاه بسر مبارك افتاد جبين خود را بر چوب مقدم محمل زد چنانچه خون از زير مقنعه‌اش فرو ريخت و از روي سوز دل با سر خطاب كرد و اشعاري فرمود كه صدر آن اين بيت است:






غالَهُ خَسْفُهُ فَاَبْدي غروباً (الخ)

يا هِلالاً لَمَّا اِسْتَتَمَّ كَمالاً







مؤلف گويد: كه ذكر محامل و هودج در غير خبر مسلم حصاص نيست،‌و اين خبر را گرچه علامه مجلسي نقل فرموده لكن مأخذ نقل آن منتخب طريحي و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن حديث مخفي نيست، و نسبت شكستن سر به جناب زينب سلام الله عليها و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخده كه عقيله هاشميين و عالمه غيرمعلمه و رضيعة‌ ثدي نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است.


و آنچه از مقاتل معتبره معلوم مي شود حمل ايشان بر شتران بود كه جهاز ايشان پلاس و روپوش نداشته بلكه در ورود ايشان به كوفه موافق روايت حذام بن ستير كه شيخان نقل كرده‌اند به حالتي بود كه محصور ميان لشكريان بوده‌اند چون خوف فتنه و شورش مردم كوفه بوده چه در كوفه شيعه بسيار بوده و زنهائي كه خارج شهر آمده بودند گريبان چاك زده و موها پريشان كرده بودند و گريه و زاري مي نمودند و روايت حذام بعد از اين بيايد.

و بالجمله فرزندان احمد مختار و جگرگوشه حيدر را چون اسراي كفار با سرهاي شهداء وارد كوفه كردند، زنهاي كوفيان بر بالاي بامها رفته بودند كه ايشان را نظاره كنند. همين كه ايشان را عبور مي‌دادند زني از بالاي بام آواز برداشت:


مِنْ اَيّ الاساري اَنْتُنّ شما اسيران از اسيران كدام مملكت و كدام قبيله‌ايد؟ گفتند ما اسيران آل مُحَمَّديم، آن زن چون اين بشنيد از بام به زير آمد و هر چه چادر و مقنعه داشت جمع كرد و بر ايشان بخش نمود، ايشان گرفتند و خود را به آنها پوشانيدند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif




مؤلف گويد: كه شيخ عالم جليل القدر مرحوم حاج ملا احمد نراقي عطرالله مرقده در كتاب سيف الاُمّه از كتاب ارمياي پيغمبر نقل كرده كه در اخبار از سيدالشهداء عليه السلام در فصل چهارم آن فرمود آنچه خلاصه‌اش اينست كه چه شد و چه حادثه‌اي روي داد كه رنگ بهترين طلاها تار شد، و سنگهاي بناي عرش الهي پراكنده شدند و فرزندان بيت المعمور كه به اولين طلا زينت داده شده بودند و از جميع مخلوقات نجيب‌تر بودند چون سفال كوزه‌گران پنداشته شدند در وقتي كه حيوانات پستانهاي خود را برهنه كرده بچه‌هاي خود را شير مي‌دادند. عزيزان من در ميان امت بيرحم دل سخت چوب خشك شده در بيانان گرفتار مانده‌اند، و از تشنگي زبان طفل شيرخواره به كامش چسبيده، در چاشتگاهي كه همه كودكان نان مي‌طلبيدند چون بزرگان آن كودكان را كشته بودند كسي نبود كه نان به ايشان دهد.



آناني كه در سفره عزت تنعم مي‌كردند در سر راهها هلاك شدند. پس واي بر غريبي ايشان، برطرف شدند عزيزان من به نحوي كه برطرف شدن ايشان از برطرف شدن قوم سدوم عظيم‌تر شد، زيرا كه آنها هر چند برطرف شدن اما كسي دست به ايشان نگذاشت، اما اينها با وجود آنكه از راه پاكي و عصمت مقدس بودند و از برف سفيدتر و از شير بي‌غش‌تر و از ياقوت درخشانتر. رويهاي ايشان از شدت مصيبتهاي دوران متغير گشته بود كه در كوچه‌ها شناخته نشدند زيرا كه پوست ايشان به استخوانها چسبيده بود.



فقير گويد: كه از اين فقره از كتاب آسماني كه ظاهراً اشاره به همين واقعه در كوفه باشد معلوم شد سر سوال آن زن مِن اَيّ الاُساري اَنْتُنّ والله العالم.
شيخ مفيد و شيخ طوسي از حذلم بن ستير روايت كرده‌اند كه گفت من در ماه محرم سال شصت و يكم وارد كوفه گشتم و آن هنگامي بود كه حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام را با زنان اهلبيت به كوفه وارد مي‌كردند و لشكر ابن زياد برايشان احاطه كرده بودند و مردم كوفه از منازل خود به جهت تماشا بيرون آمده بودند چون اهلبيت را بر آن شتران بي‌روپوش و برهنه وارد كردند، زنان كوفه به حال ايشان رقت كرده گريه و ندبه آغاز نمودند.

در آن حال علي بن الحسين عليه السلام را ديدم كه از كثرت علت و مرض رنجور و ضعيف گشته و غل جامعه بر گردنش نهاده‌اند و دستهايش را به گردن مغلول كرده‌اند و آن حضرت به صداي ضعيفي مي‌فرمود كه اين زنها بر ما گريه مي‌كنند پس ما را كه كشته است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif


و در آن وقت حضرت زينب سلام الله عليها آغاز خطبه كرد و به خدا قسم كه من زني با حيا و شرم افصح و انطق از جناب زينب دختر علي عليه السلام نديدم كه گويا از زبان پدر سخن مي‌گويد و كلمات اميرالمومنين عليه السلام از زبان او فرو مي‌ريزد، در ميان آن ازدحام و اجتماع كه از هر سو صدائي بلند بود به جانب مردم اشارتي كرد كه خاموش باشيد، در زمان نفسها به سينه برگشت و صداي جرسها ساكت شد آنگاه شروع در خطبه كرد و بعد از سپاس يزدان پاك و درود بر خواجه لولاك فرمود:


اي اهل كوفه اي اهل خديعه و خذلان آيا بر ما مي‌گرئيد و ناله سر مي‌دهيد هرگز بازنايستد اشگ چشم شما، و ساكن نگردد ناله شما، جز اين نيست كه مثل شما مثل آن زني است كه رشته خود را محكم مي‌تابد و باز مي‌گشود چه شما نيز رشته ايمان را ببستيد و بازگسستيد و به كفر برگشتيد، نيست در ميان شما خصلتي و شيمتي جز لاف زدن و خودپسندي كردن و دشمن داري و دروغ گفتن و به سبك كنيزان تملق كردن و مانند اعدا غمازي كردن، مثل شما مثل گياه و علفي است كه در مزبله روئيده باشد يا گچي است كه آلايش قبري به آن كرده باشد پس بد توشه‌اي بود كه نفسهاي شما از براي شما در آخرت ذخيره نهاد و خشم خدا را بر شما لازم كرد و شما را جاودانه در دوزخ جاي داد از پس آنكه ما را كشتيد بر ما مي‌گرييد.

سوگند به خدا كه شما بگريستن سزاواريد، پس بسيار بگرئيد و كم بخنديد چه آنكه ساحت خود را به عيب و عار ابدي آلايش داديد كه لوث آن به هيچ آبي هرگز شسته نگردد و چگونه توانيد شست و با چه تلافي خواهيد كدر كشتن جگرگوشه خاتم پيغمبران و سيد جوانان اهل بهشت و پناه نيكوان شما و مفرغ بليات شما و علامت مناهج شما و روشن كننده محجه شما و زعيم و متكلم حجج شما كه در هر حادثه به او پناه مي‌برديد و دين و شريعت را از او مي‌آموختيد.

آگاه باشيد كه بزرگ وزري براي حشر خود ذخيره نهاديد، پس هلاكت از براي شما باد و در عذاب به روي درافتيد و از سعي و كوشش خود نوميد شويد و دستهاي شما بريده باد و پيمان شما مورث خسران و زيان باد، همانا به غضب خدا بازگشت نموديد و ذلت و مسكنت بر شما احاطه كرد، واي بر شما آيا مي‌دانيد كه چه جگري از رسول خدا (ص) شكافتيد و چه خوني از او ريختند و چه پردگيان عصمت او را از پرده بيرون افكنديد، امري وقيع و داهيه عجيب بجا آورديد كه نزديكست آسمانها از آن بشكافد و زمين پاره شود و كوهها پاره گردد و اينكار قبيح و ناستوده شما زمين را گرفت، آيا تعجب كرديد كه از آثار اين كارها از آسمان خون باريد؟

آنچه در آخرت بر شما ظاهر خواهد گرديد از آثار آن عظيم‌تر و رسواتر خواهد بود پس بدين مهلت كه يافتيد خوشدل و مغرور نباشيد چه خداوند به مكافات عجلت نكند، و بيم ندارد كه هنگام انتقام بگذرد و خداوند در كمينگاه گناهكاران است.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif




راوي گفت پس آن مخدره ساكت گرديد و من نگريستم كه مردم كوفه از استماع اين كلمات در حيرت شده بودند و گريستند و دستها به دندان مي‌گزيدند.
و پيرمردي را همي ديدم كه اشگ چشمش بر روي و مو مي‌دويد و مي‌گفت:





اِذا عُدَّ نَسْلٌ لايَخيبُ وَلايَخْزي






كُهُولُهُم خَيْرُالْكُهُولِ وَ نَسْلُهُمْ





و به روايت صاحب احتجاج در اين وقت حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود اي عمه خاموشي اختيار فرما و باقي را از ماضي اعتبار گير و حمد خداي را كه تو عالمي مي‌باشي كه معلم نديدي، و دانائي باشي كه رنج دبستان نكشيدي، و مي‌داني كه بعد از مصيبت جزع كردن سودي نمي‌كند، و به گريه و ناله آنكه از دنيا رفته باز نخواهد گشت. و از براي فاطمه دختر امام حسين عليه السلام و ام كلثوم نيز دو خطبه نقل شده لكن مقام را گنجايش نقل نيست.


سيد بن طاوس بعد از نقل آن خطبه فرموده كه مردم صداها به صيحه و نوحه بلند كردند و زنان گيسوها پريشان نمودند و خاك بر سر ريختند و چهره‌‌ها بخراشيدند و طپانچه‌ها بر صورت زدند و ندبه بويل و ثبور آغاز كردند و مردان ريشهاي خود را همي كندند و چندان بگريستند كه هيچگاه ديده نشد كه زنان و مردان چنين گريه كرده باشند.


پس حضرت سيد سجاد عليه السلام اشارت فرمود مردم را كه خاموش شويد و شروع فرمود به خطبه خواندن پس ستايش كرد خداوند يكتا را و درود فرستاد محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را پس از آن فرمود كه:


ايهاالناس هر كه مرا شناسد شناسد و هركس نشناسد بداند كه منم علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب (عليه السلام)، منم پسر آنكس كه او را در كنار فرات ذبح كردند بي ‌آنكه از او خوني طلب داشته باشند، منم پسر آنكه هتك حرمت او نمودند و مالش را به غارت بردند و عيالش را اسير كردند، منم فرزند آنكه او را به قتل صبر كشتند و همين فخر مرا كافي است.

اي مردم سوگند مي‌دهم شما را به خدا آيا فراموش كرديد شما كه نامه‌ها به پدر من نوشتيد چون مسئلت شما را اجابت كرد از در خديعت بيرون شديد، آيا ياد نمي‌آوريد كه با پدرم عهد و پيمان بستيد و دست بيعت فرا داديد آنگاه او را كشتيد و مخذول داشتيد پس هلاكت باد شما را براي آنچه براي خود به آخرت فرستاديد، چه زشت است رأيي كه براي خود پسنديديد، با كدام چشم به سوي رسول خدا (ص) نظر خواهيد كرد گاهي كه بفرمايد شماها را كه كشتيد عترت مرا و هتك كرديد حرمت مرا و نيستيد شما از امت من.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif



چون سيد سجاد عليه السلام سخن بدينجا آورد صداي گريه از هر ناحيه و جانبي بلند شد، بعضي را مي‌گفتند هلاك شديد و ندانستيد، ديگر باره حضرت آغاز سخن كرد و فرمود:
خدا رحمت كند مردي را كه قبول كند نصيحت مرا و حفظ كند وصيت مرا در راه خدا و رسول خدا و اهلبيت او چه ما را با رسول خدا (ص) متابعتي شايسته و اقتدائي نيكو است.
مردمان همگي عرض كردند كه يابن رسول الله ما همگي پذيراي فرمان توئيم و نگاهبان عهد و پيمان و مطيع امر توئيم و هرگز از تو روي نتابيم و بهرچه امر فرمائي تقديم خدمت نمائيم و حرب كنيم با هر كه ساخته حرب تست و از در صلح بيرون شويم با هر كه با تو در طريق صلح و سازش است تا گاهي كه يزيد را مأخوذ داريم و خونخواهي كنيم از آنانكه با تو ظلم كردند و بر ما ستم نمودند. حضرت فرمود:


هيهات هيهات اي غداران حيلت اندوز كه جز خدعه و مكر خصلتي بدست نكرديد ديگر من فريب شماها را نمي‌خورم مگر باز اراده كرده‌ايد كه با من روا داريد آنچه با پدران من بجا آوريد، حاشا و كلا بخدا قسم هنوز جراحاتي كه از شهادت پدرم در جگر و دل ما ظاهر گشته بهبودي پيدا نكرده چه آنكه ديروز بود كه پدرم با اهلبيت شهيد گشت، و هنوز مصائب رسول خدا (ص) و پدرم و برادرانم مرا فراموش نگشته و حزن و اندوه بر ايشان در حلق من كاوش مي‌كند و تلخي آن در دهانم و سينه‌ام فرسايش مي‌نمايد، و غصه آن در راه سينه من جريان مي‌كند،‌ من از شما همي خواهم كه نه با ما باشيد و نه بر ما، و فرمود:




قَدْ كانَ خَيْراً مِنْ حُسَيْنِ وَ اَكْرَما


اَصيبَ حُسَيْنٌ كانَ ذلشكَ اَعْظَما
جَزاءُ الَّذي اَرْادهُ نارُجَهَنَّما








لا غَرْر اَنْ قُتِلَ الحُسَيْنُ فَشَيْخُهُ
فَلا تَفْرحُوا يا اَهْلَ كُوفان بالّذي
قَتيلٌ بِشَط النَّهْرِ رُوحي فَداؤهُ





ثُمَّ قالَ رَضينا مِنْكُمْ رَأساً بِرَأسٍ فَلايّوْمٌ لَنا وَلايَوْمٌ عَلَيْا





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif



ورود اهل بيت (ع) به درالاماره


عبيدالله زياد چون از ورود اهلبيت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادي انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از ديدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضيبي در دست بود كه بعضي آنرا چوبي گفته‌اند و جمعي تيغي رقيق دانسته‌اند، سر آن قضيب را به دندان ثناياي امام حسين عليه السلام مي‌زد و مي‌گفت حسين را دندانهاي نيكو بوده.

زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده در اين وقت پيرمردي گشته در مجلس آن ميشوم حاضر بود، چون اين بديد گفت اي پسر زياد قضيب خود را از اين لبهاي مبارك بردار سوگند به خداوندي كه جز او خداوندي نيست كه من مكرر ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر اين لبها كه موضوع قضيب خود كرده‌اي بوسه مي‌زد، اين بگفت و سخت بگريست.

ابن زياد (ملعون) گفت خدا چشمهاي ترا بگرياند اي دشمن خدا آيا گريه مي‌كني كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ اگر نه اين بود كه پير فرتوت (سالخورده و خرف شده) گشته‌اي و عقل تو زايل شده مي‌فرمودم تا سر ترا از تن دور كنند. زيد كه چنين ديد از جا برخاست و به سوي منزل خويش بشتافت. آنگاه عيالات جناب امام حسين عليله السلام را چون اسيران روم در مجلس آن ميشوم وارد كردند.


راوي گفت كه داخل آن مجلس شد حضرت زينب (ع) خواهر امام حسين (ع) متنكره و پوشيده بود پست‌ترين جامه‌هاي خود را و به كناري از قصرالاماره رفت و آنجا بنشست و كنيزكان در اطرفش درآمدند و او را احاطه كردند.


ابن زياد (لعين) گفت اين زن كه بود كه خود را كناري كشيد، كسي جوابش نداد، ديگرباره پرسيد پاسخ نشنيد، تا مرتبه سيم يكي از كنيزان گفت اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است ابن زياد لعين چون بنشيند رو به سوي او كرد و گفت حمد خدا را كه رسوا كرد شما را و كشت شما را و ظاهر گردانيد دروغ شما را جناب زينب سلام الله عليها فرمود حمد خدا را كه ما را گرامي داشت به محمد صلي الله عليه و آله پيغمبر خود و پاك و پاكيزه داشت ما را از هر رجسي و آلايشي همانا رسوا مي‌شود فاسق و دروغ مي‌گويد فاجر و ما به حمدالله از آنان نيستيم و آنها ديگرانند.


ابن زياد (ملعون) گفت چگونه ديدي كار خدا را با برادر و اهلبيت تو?

حضرت زينب عليها السلام فرمود نديدم از خدا جز نيكي و جميل را چه آل رسول جماعتي بودند كه خداوند از براي قربت محل و رفعت مقام حكم شهادت بر ايشان نگاشته بود لاجرم به آنچه خدا از براي ايشان اختيار كرده بود اقدام كردند و به جانب مضجع خويش شتاب كردند ولكن زود باشد كه خداوند ترا و ايشان را در مقام پرسش بازدارد و ايشان با تو احتجاج و مخاصمت كنند، آنوقت ببين غلبه از براي كيست و رستگاري كراست، مادر تو بر تو بگريد اي پسر مرجانه.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif






ابن زياد (لعين) از شنيدن اين كلمات در خشم شد و گويا قصد اذيت يا قتل آن مكرمه كرد. عمرو بن حريث كه حاضر مجلس بود انديشة او را به قتل زينب سلام الله عليها دريافت از در اعتذار بيرون شد كه اي امير او زني است و بر گفته زنان مؤاخذه نبايد كرد، پس ابن زياد (خبيث) گفت كه خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغي تو و متمردان اهل بيت تو.

جناب زينب (ع) رقت كرد و بگريست و گفت بزرگ ما را كشتي و اصل و فرع ما را قطع كردي و از ريشه بركندي اگر شفاي تو در اين بود پس شفا يافتي، ابن زياد (لعين) گفت اين زن سجاعه است يعني سخن به سجع و قافيه مي‌گويد: و قسم به جان خودم كه پدرش نيز سجاع و شاعر بود. حضرت زينب سلام الله عليها جواب فرمود كه مرا حالت و فرصت سجع نيست.



و به روايت ابن نما فرمود كه من عجب دارم از كسي كه شفاي او بكشتن ائمه خود حاصل مي‌شود و حال آنكه مي داند كه در آن جهان از وي انتقام خواهند كشيد.


اين وقت آن ملعون به جانب سيد سجاد عليه السلام نگريست و پرسيد اين جوان كيست؟

گفتند: علي فرزند حسين است، ابن زياد (لعين) گفت مگر علي بن الحسين نبود كه خداوند او را كشت، حضرت فرمود كه مرا برادري بود كه او نيز علي بن الحسين نام داشت لشكريان او را كشتند، ابن زياد (لعين) گفت بلكه خدا او را كشت، حضرت فرمود اَللهُ يَتَوفيّ الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها خدا مي‌ميراند نفوس را گاهي كه مرگ ايشان فرا رسيده، ابن زياد (ملعون) در غضب شد و گفت ترا آن جرأتست كه جواب به من دهي و حرف مرا رد كني بيائيد او را ببريد و گردن زنيد.


حضرت زينب سلام الله عليها كه فرمان قتل آن حضرت را شنيد سراسيمه و آشفته به آن جناب چسبيد و فرمود اي پسر زياد كافي است ترا اين همه خون از ما ريختي دست به گردن حضرت سجاد عليه السلام در آورد و فرمود به خدا قسم كه از وي جدا نشوم اگر مي‌خواهي او را بكشي مرا نيز با او بكش.


ابن زياد (ملعون) ساعتي به حضرت زينب و امام زين العابدين عليهماالسلام نظر كرد و گفت: عجبست از علاقه رحم و پيوندي خويشاوندي به خدا سوگند كه من چنان يافتم كه زينب از روي واقع مي‌گويد و دوست دارد كه با او كشته شود، دست از علي بازداريد كه او را همان مرضش كافي است.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif




و به روايت سيد بن طاوس حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه خاموش باش تا من را جواب گويم. و به ابن زياد فرمود كه مرا بكشتن مي‌ترساني مگر نمي‌داني كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگواري ما است.
نقش شده كه رباب دختر امرء القيس كه زوجه امام حسين عليه السلام بود در مجلس ابن زياد سر مطهر را بگرفت و در برگرفت و بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت:





اًقصَدتْهُ اَسِنَّهُ الاَدْعِياءِ

لاسَقَي الله جانِبَيْ كَرْبَلاء





و احُسَيْنا فَلا نَسيتُ حُسَيْناً
غادَرُوهُ بِكَر‌ْبَلاءِ صَريعا




حاصل مضمون آنكه واحسيناه من فراموش نخواهم كرد حسين را و فراموشي نحواهم نمود كه دشمنان نيزه‌ها بر بدن او زدند كه خطا نكرد، و فراموش نخواهم نمود كه جنازه او را در كربلا روي زمين گذاشتند و دفن نكردند، و در كلمه لاشقي الله جانبي كربلاء اشاره به عطش آن حضرت را فراموش نكرد چنانچه در فصل آخر معلوم خواهد شد.
راوي گفت پس ابن زياد (ملعون) امر كرد كه حضرت علي بن الحسين (ع) را با اهلبيت بيرون بردند و در خانه‌اي كه در پهلوي مسجد جامع بود جاي دادند. حضرت زينب (س) فرمود كه به ديدن ما نيايد زني مگر كنيزان و مماليك چه ايشان اسيرانند و ما نيز اسيرانيم. قُلْتُ وَ يُنناسِبُ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَذْكُرَ شِعْرَاَبي قَيْسِ بْنِ الاسْلَتِ الاَوْسي:






وَ تَعْتَلُّ عَنْ اِتْيا نِهِنَّ فَتُعْذَرُ

وَلِكنَّها مِنْهُنَّ تَحْيي وَ تَخفْرُ





وَ يُكرِمُها جاراتُها فَيَزُرْتَها
وَ لَيْس لَها اَنْ تَسْتَهينَ بِجبارَهٍ




پس امر كرد ابن زياد (ملعون) كه سر مطهر را در كوچه‌هاي كوفه بگردانند.











http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28116990739931067756.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70669435506960902753.gif



روز سيزدهم محرم- سال شصت و يکم هجري قمري

شهادت عبدالله بن عفيف ازدي به دست دژخيمان عبيدالله بن زياد.

يزيد بن معاويه و خاندان بني اميه و هواداران آنها از جمله عبيدالله بن زياد، عامل يزيد در کوفه و بصره و عنصر اصلي جنايت واقعه کربلا، پس از شهادت امام حسين عليه السلام و ياران فداکارش در کربلا، بر اين باور بودند که کار مخالفان بني اميه و دشمنان يزيد پايان يافته و آنان براي هميشه سرکوب گرديدند.

آنان گمان کردند که با خاموش کردن نور حسيني، براي هميشه انوار طيبه اهل بيت عليه السلام را خاموش کردند. ولي غافل از اينکه شهادت امام حسين عليه السلام آغاز راهي است که ادامه آن، حکومت ننگين بني اميه را بر فنا خواهد داد.

بي ترديد قيام اباعبدالله الحسين عليه السلام آثار و نتايج سنگيني براي خاندان ستم پيشه بني اميه و عاملان نابکار آنان به بار آورد و آنها را در معرض اعتراض ها و قيام هاي متعدد مردمي قرار داد و سرانجام در سال 132 قمري، درست 71 سال بعد، اين خاندان جنايت کار را با قيام سراسري مسلمانان مواجه ساخت و حکومت هزار ماهه آنان را براي هميشه به وادي نيستي و نابودي سپرد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif



نخستين اعتراض آشکار نسبت به جنايات عبيدالله بن زياد در شهادت امام حسين عليه السلام، از سوي يکي از شيعيان کوفه، به نام عبيدالله بن عنيف ازدي برخاست.

عبيدالله بن زياد، پس از آن که اسيران واقعه کربلا را در مجلس خود با کلمات درشت و خشن، مورد اذيت و آزار قرار داد و آنان را سرزنش کرد و پاسخ دندان شکن و کوبنده اي از امام زين العابدين عليه السلام و زينب کبري عليه السلام شنيد، براي نشان دادن قدرت ظاهري خويش و گرفتن زهره چشم از مخالفان بني اميه و هواداران اهل بيت عليه السلام، دستور داد مردم کوفه در مسجد اعظم گرد آيند تا براي آنان سخنراني کند.

وي در جمع اهالي کوفه با تکبر و غرور، چنين گفت: الحمدلله الذي اظهر الحق و اهله، و نصر اميرالمؤمنين يزيد و حزبه و...؛ سپاس ‍ خداي را که حق را آشکار و اهل حق را روسفيد کرد و يزيد و لشکريانش را ياري نمود و دروغ گو و دروغ گو زاده و ياران او را نابود ساخت و از ميان برد.
از سخنان خشن و خارج از نزاکت وي بسياري از حاضران خشمگين و متنفر گرديدند ولي نمي توانستند خشم خويش را آشکار سازند. اما عبدالله بن عفيف که از شيعيان دلير اميرمؤمنان و از زاهدان و عبادت پيشه گان کوفه بود و چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفين از دست داد و نابينا شده بود و پيوسته ملازم مسجد اعظم کوفه و اوقات خود را به صوم صلوات مي گذرانيد، همين که نعره هاي نفرت انگيز عبيدالله را شنيد، به خشم آمد و با صداي بلند بانگ زد که اي دشمن خدا، دروغ گو تويي و پدرت زياد بن ابيه و اميرت يزيد بن معاويه که تو را حکومت داده است، دروغ گويند.

اي پسر مرجانه! فرزندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را مي کشي و بر فراز منبر و مقام صديقين مي نشيني و کلمات کفرآميز مي گويي

عبيدالله بن زياد که انتظار چنين پيش آمدي را نداشت و خيال مي کرد که ديگر نفس در سينه هاي دوستان اهل بيت عليه السلام حبس شده است، با تکبر و خودخواهي تمام دستور داد او را دستگير کرده و به نزدش ببرند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif



مأموران حکومتي به سوي عبدالله بن عفيف هجوم آورده و او را دستگيرش کردند ولي وي مردان طايفه خود، يعني «ازد» را به ياري طلبيد. بي درنگ 700 تن از مردان ازدي از داخل و خارج مسجد به ياري او شتافته و او را از دست دژخيمان عبيدالله رهانيدند. ابن زياد براي خاموش ‍ کردن جنبش ازديان به رهبري عبدالله بن عفيف، آن روز را تامل کرد و با خشم و کينه و سرافکندگي به دارالاماره برگشت. ولي چون شبانگاه فرا رسيد و مردم پراکنده شده و در خانه هاي خويش آرميدند، مأموران عبيدالله به سوي خانه عبدالله بن عفيف هجوم آورده و او را از خانه اش به بيرون کشيده و با ضربات شمشير به شهادت رسانيدند.

جنايتکاران حکومتي، سرش را از بدن جدا کرده و تن او را در محله سبخه به درا آويختند.

بدين گونه نخستين جرقه اي که مي رفت کوفه را بار ديگر به حرکت درآورد و جنبش عظيمي را پي افکند، به دست مزدوران پليد اموي به خاموشي گراييد.

ولي شش سال بعد، شيعيان کوفه و دوستداران اهل بيت عليه السلام انتقام خويش را از عاملان جنايت کربلا گرفتند و آنان را به دست مختار بن ابي عبيده ثقفي به اشد مجازات رسانيدند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif




ذكر مقتل عبدالله بن عفيف ازدی رحمه الله تعالی

شيخ مفيد (ره) فرموده پس ابن زياد (لعين) از مجلس خود برخاست و به مسجد رفت و بر منبر برآمد و گفت حمد و سپاس خداوندي را كه ظاهر ساخت حق و اهل حق را و نصرت داد اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه (عليهما العنه) و گروه او را و كشت دروغگوي (نعوذ بالله) پس دروغگو را و اتباع او را. اين وقت عبدالله بن عفيف ازدي كه از بزرگان شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام و از زهاد و عباد بود و چشم چپش در جنگ جمل و چشم ديگرش در صفين نابينا شده بود و پيوسته ملازمت مسجد اعظم مي‌نمود و اوقات را به صوم و صلوه بسر مي‌برد،

چون اين كلمات كفرآميز ابن زياد (لعين) را شنيد بانگ بر او زد كه اي دشمن خدا دروغگو توئي و پدر تو زياد بن ابيه است و ديگر يزيد (پليد) است كه ترا امارت داده و پدر اوست اي پسر مرجانه. اولاد پيغمبر را مي‌كشي و بر فراز منبر مقام صديقين مي‌نشيني و از اين سخنان مي‌گوئي؟

ابن زياد در غضب شد بانگ زد كه اين مرد را بگيريد و نزد من آريد، ملازمان ابن زياد برجستند و او را گرفتند، عبدالله طايفه ازد را ندا در داد كه مرا دريابيد هفتصد نفر از طايفه ازد جمع شدند و ابن عفيف را از دست ملازمان ابن زياد بگرفتند.

ابن زياد را چون نيروي مبارزت ايشان نبود صبر كرد تا شب درآمد آنگاه فرمان داد تا عبدالله را از خانه بيرون كشيدند و گردن زدند، و امر كرد جسدش را در سبحه بدار زدند. و چون عبيدالله اين شب را به پايان برد روز ديگر شد امر كرد كه سر مبارك امام عليه السلام را در تمامي كوچه‌هاي كوفه بگردانند و در ميان قبايل طواف دهند.

از زيد بن ارقم روايت شده كه گاهي كه آن سر مقدس را عبور مي‌دادند من در غرفه خويش جاي داشتم و آن سر را بر نيزه كرده بودند چون برابر من رسيد شنيدم كه اين آيه را تلاوت مي‌فرمود: اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَبَجاً.

سوگند با خداي كه موي بر اندام من برخاست و ندا در دادم كه يابن رسول الله امر سر مقدس تو والله از قصه كهف و رقيم اعجب و عجيبتر است.

روايت شده كه به شكرانه قتل حسين عليه السلام چهار مسجد در كوفه بنيان كردند. نخستين را مسجد اشعث خوانند، دوم مسجد جرير، سيم مسجد سماك، چهارم مسجد شبث بن ربعي لعنهم الله، و بدين بنيانها شادمان بودند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif


نامه ابن زياد به يزيد و رسیدن خبر شهادت امام (ع) به مدینه

عبيدالله زياد چون از قتل و اسر و نهب بپرداخت و اهلبيت را محبوس داشت نامه به يزيد نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست كه با سرهاي بريده و اسراي مصيبت ديده چه عمل آورد، و مكتوبي ديگر به امير مدينه عمروبن سعيد بن العاص رقم كرد و شرح اين واقعه جانسوز را در قلم رقم كرد و شرح اين واقعه جانسور را در قلم آورد، و شيخ مفيد متعرض مكتوب يزيد نشده بلكه فرموده:

بعد از آنكه سر مقدس حضرت را در كوچه‌هاي كوفه بگردانيدند ابن زياد (ملعون) او را با سرهاي سايرين به همراهي زحر بن قيس براي يزيد (لعين) فرستاد.

بالجمله پس از آن عبدالملك سلمي را به جانب مدينه فرستاد و گفت به سرعت طي مسافت كن و عمروبن‌سعيد را به قتل حسين بشارت ده. عبدالملك گفت كه من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدينه شتاب كردم و در نواحي مدينه مردي از قبيله قريش مرا ديدار كرد و گفت چنين شتاب زده از كجا مي‌رسي و چه خبر مي‌رساني، گفتم خبر در نزد امير است خواهي شنيد آنرا، آن مرد گفت:

اناالله و انا اليه راجعون به خدا قسم كه حسين عليه السلام كشته گشته.

پس من داخل مدينه شدم و به نزد عمروبن‌سعيد رفتم، عمرو گفت خبر چيست؟

گفتم خبر خوشحالي است اي امير، حسين كشته شد.

گفت بيرون رو در مدينه ندا كن و مردم را به قتل حسين خبر ده. گفت بيرون آمدم و ندا به قتل حسين در دادم.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif




زنان بني‌هاشم چون اين ندا را شنيدند چنان صيحه و ضجه از ايشان برخاست كه تاكنون چنين شورش و شيون و ماتم نشنيده بودم كه زنان بني هاشم در خانه‌هاي خود براي شهادت حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعيد رفتم، عمرو چون مرا ديد بر روي من تبسمي كرد و شعر عمرو بن معديكرب را خواند:

كَعَجيجِ نِسْوَتِنا غَد اهَ الاَرْيَب
عَجَّتْ نِساءُ بَني زِيادٍ عَجَّهً

آنگاه عمرو گفت هذه واعيه بواعيه عثمان يعني اين شيونها و ناله‌ها كه از خانه‌هاي بني هاشم بلند شد به عوض شيونها است كه بر قتل عثمان از خانه‌هاي بني اميه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسين عليه السلام آگهي داد. { البته که بنی هاشم جز دفاع از خلیفه مقتول کاری انجام نداند .}

و موافق بعضي روايات عمرو بن سعيد ( ل ) كلماتي چند گفت كه تلويح و تذكره خون عثمان مي نمود، و اراده مي كرد اين مطلب را كه بني هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را كشتند حسين نيز به قصاص خون عثمان كشته شد. آنگاه براي مصلحت گفت به خدا قسم دوست مي داشتم كه حسين زنده باشد و احياناً ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود، اما چه كنم با كسي كه شمشير بر روي ما كشد و اراده قتل ما كند جز آنكه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم { ای دروغ گو ! }.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif


پس عبدالله بن سايب كه حاضر مجلس بود برخاست و گفت اگر فاطمه زنده بود سر فرزند خويش مي‌ديد چشمش گريان و جگرش بريان مي‌شد، عمرو گفت ما با فاطمه نزديكتريم از تو اگر زنده بود چنين كه مي‌گوئي، لكن كشنده او را كه دافع نفس بود ملامت نمي‌فرمود.

آنگاه يكي از موالي عبدالله بن جعفر خبر شهادت پسران او را به او رسانيد عبدالله گفت اٍنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ. پس بعضي از مواليان او و مردم بر او داخل شدند و او را تعزيت گفتند، اين وقت غلام او ابواللسلاس گفت:

هذا ما لقينا من الحسين بن علي.

يعني اين مصيبت كه به ما رسيد سببش حسين بن علي بود.
عبدالله چون اين كلمات را شنيد در خشم شد و او را با نعلين بكوفت و گفت:

يَابْنَ اللَّخْناءِ اَلْلِحُسَيْن تَقُولُ هذا.

اي پسر كنيزكي گنديده بو آيا در حق حسين چنين مي‌گوئي، به خدا قسم من دوست مي‌داشتم كه با او بودم و از وي مفارقت نمي‌جستم تا در ركاب او كشته مي‌گشتم، به خدا سوگند كه آنچه بر من سهل مي‌كند مصيبت فرزندانم را آنست كه ايشان مواسات كردند با برادر و پسر عمم حسين عليه السلام و در راه او شهيد شدند. اين بگفت و رو به اهل مجلس كرد و گفت سخت گران و دشوار است بر من شهادت حسين عليه السلام لكن الحمدلله اگر خودم حاضر نبودم كه با او مواسات كنم فرزندانم به جاي من در ركاب او سعادت شهادت يافتند.

رواي گفت چون لقمان دختر عقيل قصه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام را شنيد با خواهران خود ام هاني و اسماء و رمله و زينب بيهوشانه با سر برهنه دويد و بر كشتگان خود مي‌گريست و اين اشعار را مي‌خواند:

ماذا فَعَلْتُم وَ‌اَنتُم‌ْ اخِرُ الاُمَمِ
مِنْهُمْ اُساري وَ قَتْلي ضُرّجُوابِدَمٍ
اَنْ تَخْلُفُوني بِسُوء في ذَوي رَحِ
ماذا تقُولونَ اِذْ قالَ النَّبِيُّ لَكُمْ
بِعِتْرَتي وَ باَهْلي بَعْدَ مُفْتَقَدي
ما كانِ هذا جَزائي اِذْ نَصَحْتُ لَكُم

خلاصه ‌مضمون آنكه اي كافران بيحيا چه خواهيد گفت در جواب سيد انبياء‌ هنگامي كه از شما بپرسد كه چه كرديد با عترت و اهلبيت من بعد از وفات من ايشان را دو قسمت كرديد قسمتي را اسير كرديد و قسمتي ديگر را شهيد و آغشته به خون نموديد، نبود اين مزد رسالت و نصيحت من شماها را كه بعد از من با خويشان و ارحام من چنين كنيد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۲:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif


شيخ طوسي (ره) روايت كرده كه چون خبر شهادت امام حسين عليه السلام به مدينه رسيد اسماء بنت عقيل با جماعتي از زنهاي اهلبيت خود بيرون آمد تا به قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله رسيد پس خود را به قبر آن حضرت چسبانيد و شهقه زد و رو كرد به مهاجر و انصار و گفت:

يُوْمَ الْحِسابِ وَ صِدْقُ الْقَولِ مَسْمُوعٌ
وَالْحَقُّ عِنْدَ وَلِيّ الاَمْرِ مَجْمُوعٌ
مِنْكُمْ لَهُ الْيَوْمَ عِنْدَاللهِ مَشْفُوع
ماذا تَقُولُونَ اِذْ قالَ النبَّيُّ لَكُمْ
خَذَلْتُمُ عِتْرتي اَوْكُنْتُمُ غَيَباً
اَسْلَمْتَمُوهُمْ بِاَيْديِي الظّالِمينَ فَما
راوي گفت نديدم روزي را كه زنها و مردها اينقدر گريسته باشند مثل آنروز پس چون به پايان رسيد اهل مدينه در نيمة‌شب نداي هاتفي شنيد و شخصش را نمي‌ديدند كه اين اشعار را مي‌گفت:

اَبْشِرُو بِالْعَذابِ وَالتَّنْكيلِ
مِنْ نَبِي وَ مُرسَلٍ وَ قَبيلٍ
وَ مُوسي وَ صاحِبِ الانْجيلِ



لعنت الله علی القوم الظالمین و الکافرین


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96617846345908962918.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۳:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10870381947624252809.gif


از جان خود اگر چه گذشتم به راحتی
دل كنده ام ولی ز تنت با چه زحمتی

می خواستم به پات سرم را فدا كنم
اما به خواهر تو ندادند مهلتی

كی گفته قطعه قطعه شدن درد آور است؟
مُردن به عشق تو كه ندارد مشقتی

بهتر نبود جای تو من كشته می شدم؟
بی تو چگونه صبر كنم.... با چه طاقتی؟

از بس برای زخم لبت گریه كرده‌ایم
چشمی ندیده‌ام كه ندیده جراحتی

تو رفتی و غرور حریمت شكسته شد
هنگام غارت حرم، آن هم چه غارتی

آتش زدند خیمۀ ما را و بعد از آن
دزدیده شد تمامی اشیاء قیمتی

این بچه ها تمامی شان لطمه خورده‌اند
با من ولی به شكوه نكردند صحبتی

غصه نخور حقیر نشد خواهرت حسین
از فتح شام آمده‌ام با چه هیبتی

شرمنده‌ام رقیۀ تو در خرابه ماند
لطفی كن و سراغ نگیر از امانتی

عباس اگر نبود اسارت چه سخت بود
ممنونم از حمایت آن چشم غیرتی

مصطفی متولی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10870381947624252809.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۸, ۰۵:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10870381947624252809.gif


رخدادهاي سيزدهم ماه محرم سال 61 ه- ق در ادامه مي‌آيد:


1. اسراي اهل بيت(ع) در مجلس ابن زياد پس از آن‌كه اسرا و سرهاي مقدس شهداي كربلا را در شهر كوفه گردانيدند، ابن زياد در كاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسين (ع) را در برابرش گذاشتند. آن‌گاه زنان و كودكان آن حضرت را به همراه امام سجاد(ع)، در حالي كه به طناب بسته بودند وارد مجلس كرده، در برابر تخت آن ملعون ايستاده نگاه داشتند.

2. اسراي اهل بيت (ع) در زندان كوفه پس از مجلس سوم ابن زياد، اهل بيت (ع) را با غل و زنجير وارد زندان كوفه كردند.
3. خبر شهادت امام حسين (ع) در مدينه و شام ابن زياد به مدينه و شام، نامه نوشت و خبر شهادت امام حسين (ع) را منتشر ساخت.
4. شهادت عبدالله بن عفيف "عبدالله بن عفيف ازدي" از اصحاب اميرالمومنين (ع) بود كه در جنگ‌هاي جمل و صفين دو چشم خويش را از دست داده و از آن پس مشغول عبادت بود. او هنگامي كه شنيد پسر زياد به اميرالمومنين و امام حسين عليهم السلام نسبت كذب و دروغگويي مي‌دهد، از ميان جمعيت برخاست و گفت: "ساكت باش اي پسر مرجانه، دروغگو تويي و پدر تو كه به تو اين مقام را داد. اي دشمن خدا، فرزندان پيامبر (ص) را مي‌كشي و در منابر مومنين اين چنين سخن مي‌گويي؟" ماموران خواستند متعرض او شوند كه با كمك قبيله‌اش به خانه رفت، ولي بعد آمدند و خانه او را محاصره كردند. پس از رشادت‌هاي او و دخترش، دستگير شده و همان‌طور كه از خدا خواسته بود به دست بدترين خلق يعني ابن زياد به شهادت رسيد.

منبع: - تقويم شيعه، عبدالحسين نيشابوري، انتشارات دليل ما، 1387


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10870381947624252809.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۱:۳۳
http://www.nasimjamkaran.xzn.ir/up/pictures/rshm/rshm-13-s.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۱:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63907413931911954317.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63907413931911954317.gif)



نماز، دلتنگ عبادت اوست و خاک، دلواپسِ سجده‏ هایش...

دعا منتظر ترنّم اوست و صحیفه سجادیه، در انتظار تبسم دست‏هایش...

شام غریبان، دلواپس ناله‏های عاشورایی اوست و «زینب سلام‌الله‌علیها»، دل نگران زخم دلش...

عاشورا منتظر حضور اوست و کربلا منتظر ادامه نگاهش؛ نگاهی که نورانی دیدن و نورانی اندیشیدن را به نسل‏های خاموش بیاموزد...

امروز روز پر کشیدن مردی است که در سالیان دراز، غم عظیم عاشورا را لابه لای بغض‌های مناجات، به آسمان هدیه کرده است.

سجاده‌ات را به وسعت تمام هستی گسترده‌ای تا هرچه عبادت و راز و نیاز است سهم تو باشد. هرکس را از دنیا بهره‌ای است، و بهره‌ی تو، سجده‌های طولانی و استغاثه‌هایی است که در برابر محبوب و معبودت داشتی و چه اندوخته‌ای بالاتر از این است؟

سهم تو، مناجات و راز و نیازهایی است که انسان را به خدا می‌رساند و بال‌های پروازی است که خاک را به افلاک پیوند می‌زند.

آن حضرت به «زین‌العابدین» یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور بود. امام سجاد (علیه‌السلام) در طول زندگی‌شان چنان اهل عبادت و تضرع به درگاه خداوند بودند که امام باقر (علیه‌السلام) در این‌باره می‌فرمایند: «از عبادت به جایی رسیده بود که کسی نرسیده بود. از شب‌زنده‌داری رنگش زرد، و از گریه چشمانش سرخ، و از سجده پیشانی‌اش برجسته، و از ایستادن در نماز، پاهایش دچار ورم شده بود.» (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 148؛ ارشاد، مفید، ص 255)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۱:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70669435506960902753.gif

هرگز نگذاشــت تا ابــد شــب باشد

او ماند که در کنار زینـــــب باشد

سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست

تدبیــر خدا بـــود که در تب باشد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05904902559597630579.gif


فرستادن جواب نامه ابن زياد از طرف يزيد

چون نامه ابن زياد به يزيد رسيد و از مضمون آن مطلع گرديد در جواب نوشت كه سرها را با اموال ايشان به شام بفرست.

ابوجعفر طبري در تاريخ خود روايت كرده كه چون سيدالشهداء عليه السلام شهيد شدند و اهلبيتشان را اسير كردند و به كوفه نزد ابن زياد (لعين) آوردند ايشان را در حبس نمود در اوقاتي كه در محبس بود، روزي ديدند كه سنگي در زندان افتاد كه با او بسته بود كاغذي و در آن نوشته بود كه قاصدي در امر شما به شام رفته نزد يزيد بن معاويه (عليهم االلعنه و الهاويه) در فلان روز، و او فلان روز به آنجا مي‌رسد و فلان روز مراجعت خواهد كرد. پس هرگاه صداي تكبير شنيدند بدانيد كه امر قتل شما آمده و به يقين شما كشته خواهيد شد، و اگر صداي تكبير نشنيدند پس امان براي شما آمده انشاءالله.

پس دو يا سه روز پيش از آمدن قاصد باز سنگي در زندان افتاد كه با او بسته بود كتابي و تيغي و در آن كتاب نوشته كه وصيت كنيد و اگر عهدي و سفارشي و حاجتي به كسي داريد به عمل آوريد تا فرصت داريد كه قاصد در باب شما فلان روز خواهد آمد. پس قاصد آمد و تكبير شنيده نشد و كاغذ از يزيد آمد كه اسيران را به نزد من بفرست، چون اين نامه بابن زياد رسيد آن ملعون مخفربن ثعلبه عائذي را طلبيد كه حامل سرهاي مقدس او بوده باشد با شمر بن ذي الجوشن (عليه اللعنه) و به روايت شيخ مفيد سر حضرت را با ساير سرها به حربن قيس داد و ابوبردة‌ازدي و طارق بن ابي ظبيان را با جماعتي از لشكر كوفه همراه زحر نمود.

بالجمله بعد از فرستادن سرها تهيه سفر اهلبيت را نمود و امر كرد تا سيد سجاد عليه السلام را در غل و زنجير نمودند و مخدرات سرادق عصمت را به روش اسيران بر شترها سوار كردند و مخفر بن ثعلبه را با شمر (عليهم االلعنه) برايشان گماشت و گفت عجلت كنيد و خويشتن را به زحربن قيس رسانيد، پس ايشان در طي راه سرعت كردند و به زحر بن قيس پيوسته شدند.
مقريزدي در خطوط و آثار گفته كه زنان و صبيان را روانه كرد و گردن و دستهاي علي بن الحسين عليه السلام را در غل كرد و سوار كردند ايشان را بر اقتاب.

در كامل بهائي است كه امام و اهل البيت به چهارپايان خود به شام رفتند زيرا كه مالها را غارت كرده بودند اما چهارپايان با ايشان گذارده بودند، و هم فرموده كه شمر بن ذي الجوشن (ملعون) و مخفر بن ثعلبه (لعين) را بر سر ايشان مسلط كرد و غل گران بر گردن امام زين العابدين عليه السلام نهاد چنانكه دستهاي مباركش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد و ثناي خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و هرگز با هيچكس سخن نگفت الا با عورات اهل البيت عليهم السلام انتهي.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70852277575984531361.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif



بالجمله آن منافقان سرهاي شهدا را بر نيزه كرده و در پيش روي اهلبيت رسول خدا (ص) مي‌كشيدند و ايشان را شهر به شهر و منزل به منزل با تمام شماتت و ذلت كوچ مي‌دادند و بهر قريه و قبيله مي‌بردند تا شيعيان علي (ع) پند گيرند و از خلافت آل علي (ع) مايوس گردند و دل بر طاعت يزيد (ملعون) بندند، و اگر هر يك از زنان و كودكان بر كشتگان مي‌گريستند نيزه‌داراني كه برايشان احاطه كرده بودند كعب نيزه بر سر ايشان مي‌زدند و آن بي‌كسان ستمديده را مي‌آزردند تا ايشان را بدمشق رسانيدند.

چنانچه سيد بن طاوس ره در كتاب اقبال نقلاً عن كتاب مصابيح النور از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه پدرم حضرت باقر عليه السلام فرمود كه پرسيدم از پدرم حضرت علي بن الحسين عليه السلام از بردن او را به نزد يزيد، فرمود سوار كردند مرا بر شتري كه لنگ بود بدون روپوشي و جهازي و سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام بر نيزة‌ بلندي بود و زنان ما پشت سر من بودند بر استران پالاندار وَالْفارِطَهُ خَلْفَنا وَ حَوْلَنا.

فارطه يعني آن جماعتي كه از قوم پيش پيش مي‌روند كه اسباب آب خود را درست كنند، يا آنكه مراد آن جماعتي است كه از حد درگذشتند در ظلم و ستم و بهر معني باشد يعني اين نحو مردم پشت سر ما و گرد ما بودند با نيزه‌ها، هرگاه يكي از ما چشمش مي‌گريست سر او را به نيزه مي‌كوبيدند تا آنگاه كه وارد دمشق شديم، و چون داخل آن بلده شديم فرياد كرد فرياد كننده‌اي كه:يا اهل الشّام هُولاء سَبايا اَهْلِ الْبَيْتِ الْمَلعُون (نَعُوذُ بِاللهِ).

و از تِبْرِ مذاب و غيره نقل شده: عادت كفاري كه همراه سرها و اسيران بودند اين بود كه در همه منازل سر مقدس را از صندوق بيرون مي‌آوردند و بر نيزها مي‌زدند و حمل مي‌كردند و در اكثر منازل مشغول شرب خمر مي‌بودند و در جمله از آنها بود: مخفر بن ثعلبه و زحر بن قيس و شمر و خولي و ديگران لَعَنَهُمُ اللهُ جَميعاً.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif



مؤلف گويد كه: ارباب مقاتل معروفه معتمده ترتيب منازل و مسافرت اهلبيت عليهم السلام را از كوفه به شام مرتب نقل نكرده‌اند الا وقايع بعضي منازل را ولكن مفردات وقايع در كتب معتبره مضبوطست.

و در كتاب منسوب بابي مخنف اسامي منازل را نامبرده و گفته كه سرها و اهلبيت عليهم السلام را از شرقي حَصّاصه بردند و عبور دادند ايشان را به تكريت پس از طريق بريه عبور دادند ايشان را بر اعمي پس از آن بر دير اَعور پس از آن بر صليتا و بعد به وادي نخله و در اين منزل صداهاي زنهاي جنيه را شنيدند كه نوحه مي‌خواندند و مرثيه مي‌گفتند براي حسين عليه السلام، پس از وادي نخله از طريق ارمينا رفتند و سير كردند تا رسيدند به لبا و اهل آنجا از شهر بيرون شدند و گريه و زاري كردند و بر امام حسين و پدرش و جدش صلوات الله عليهم صلوات فرستادند و از قتل آن حضرت برائت جستند و لشكر را از آنجا بيرون كردند.

پس عبور كردند به كَحيلْ و از آنجا بجُهَنْيَه و از جُهَنيهَ به عامل موصل نوشتند كه ما را استقبال كن همانا سر حسين با ما است. عامل موصل امر كرد كه شهر را زينت بستند و خود با مردم بسيار تا شش ميل به استقبال ايشان رفت، بعضي گفتند مگر چه خبر است؟

گفتند سر خارجي مي‌آورند به نزد يزيد (ملعون) برند، مردي گفت اي قوم سر خارجي نيست بلكه سر حسين بن علي (عليهما السلام) است همين كه مردم چنين فهميدند چهارهزار نفر از قبيلة اوس و خزرج مهيا شدند كه با لشكر جنگ كنند و سر مبارك را بگيرند و دفن كنند، لشكر يزيد كه چنين دانستند داخل موصل نشدند و از تل اعفر عبور كردند پس به جبل سنجار رفتند و از آنجا به نصيبين وارد شدند و از آنجا به عين الورده و از آنجا به دعوات رفتند و پيش از ورود كاغذي به عامل دعوات نوشتند كه ايشان را استقبال كند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif


عامل آنجا ايشان را استقبال كرد و به عزت تمام داخل شهر شدند و سر مبارك را از ظهر تا به عصر در رجبه نصب كرده بودند، و اهل آنجا دو طايفه شدند يكي طايفه خوشحالي مي‌كردند و طايفه ديگر گريه مي‌كردند و زاري مي‌نمودند. پس آن شب را لشكر يزيد (عليهم اللعنه) به شرب خمر پرداختند روز ديگر حركت كردند و به جانب قنسرين رفتند.

اهل آنجا به ايشان راه ندادند و از ايشان تبري جستند و آنها را هدف لعن و سنگ ساختند. لاجرم از آنجا حركت كردند و به مَعره النعمان رفتند و اهل آنجا ايشان را راه دادند و طعام و شراب براي ايشان حاضر كردند، يك روز در آنجا بماندند و به شيزر رفتند و اهل آنجا ايشان را راه ندادند، پس از آنجا به كفر طاب رفتند واهل آنجا نيز به ايشان راه نداد و عطش بر لشكر يزيد غلبه كرده بود و هر چه خولي (لعين) التماس كرد كه ما را آب دهيد گفتند يك قطره آب به شما نمي‌چشانيم هم چنانكه حسين و اصحابش را (عليهم السلام) لب تشنه شهيد كردند.

پس از آنجا رفتند به سيبور جمعي از اهل آنجا به حمايت اهل بيت عليهم السلام با آن كافران مقاتله كردند جناب ام كلثوم در حق آن بلده دعا فرمود كه آب ايشان گوارا و رخ اجناسشان ارزان باشد و دست ظالمين از ايشان كوتاه باشد پس از آنجا به حماه رفتند اهل آنجا دروازه‌ها را ببستند و ايشان را راه ندادند. پس از آنجا به حمص رفتند و از آنجا به بعلبك اهل بعلبك خوشحالي كردند و دف و ساز زدند جناب ام كلثوم بر ايشان نفرين نمود به عكس سبور، پس از آنجا به صومعه عبور كردند و از آنجا به شام رفتند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif


اين مختصر چيزيست كه در كتاب منسوب بابي مخفف ره ضبط شده، و در اين كتاب و كامل بهائي و روضه الاحباب و روضه الشهداء و غير قضايا يا وقايع متعدده و كرامات بسيار از اهلبيت عليهم السلام و از آن سر مطهر در غالب اين منازل نقل شده، و چون نقل آنها به تفصيل منافي با اين مختصر است ما در اينجا چند قضيه قناعت كنيم اگرچه ابن شهر آشوب در مناقب فرموده:

وَ منْ مَناقِبِهِ ما ظَهَرَ مِنَ الْمَشاهِدِ الَّذي يُقالُ لَهُ مَشْهَدُ الرَّاْسِ مِنْ كَرْبَلاءِ اِلي عَسْقَلانِ وَ ما بَيْنَهُما وَ الْمُوصِلَ وَ نَصيبيْن وَ حَمْاَهِ وَ حِمْص وَ دَمِشْق وَ غَيْرِ ذالِكَ. و از اين عبارت معلوم مي‌شود كه در هر يك از وقايع و كرامات آن چيزي است كه در روضه الشهداء فاضل كاشفي مسطور است كه چون لشكر يزيد (عليهم اللعنه) نزديك موصل رسيدند و به آنجا اطلاع دادند اهل موصل راضي نشدند كه سرها و اهلبيت وارد شهر شوند در يك فرسخي براي آنها آذوقه و علوفه فرستادند و در آنجا منزل كردند و سر مقدس را بر روي سنگي نهادند قطره خوني از حلقوم مقدس به آن سنگ رسيد و بعد از آن همه ساله در روز عاشورا خون تازه از آن سنگ مي‌آمد و مردم اطراف آنجا مجتمع مي‌شدند و اقامة تعزيه مي‌كردند و همچنين بود تا زمان عبدالملك مروان كه امر كرد آن سنگ را از جا كندند و پنهان نمودند و مردم در محل آن سنگ گنبدي بنا كردند و آنرا مشهد نقطه نام نهادند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif



و ديگر وقعه حران است كه در جمله از كتب و هم در كتاب سابق مسطور است كه چون سرهاي شهداء را با اسراء به شهر حران وارد كردند و مردم براي تماشا بيرون آمدند از شهر، يحيي نامي از يهودان مشاهده كرد كه سر مقدس لب او حركت مي‌كند نزديك آمد، شنيد كه اين آيت مبارك تلاوت مي‌فرمايد:
وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون.

از اين مطلب تعجب كرد، داستان پرسيد براي وي نقل كردند. ترحمش گرفت عمامه خود را به خواتين علويات قسمت كرد و جامه خزي داشت با هزار درهم خدمت سيد سجاد عليه السلام داد،‌ موكلين اسراء او را منع كردند او شمشير كشيد و پنج تن از ايشان بكشت تا او را كشتند بعد از آنكه اسلام آورد و تصديق حقيقت مذهب اسلام نمود و قبر او در دروازه حران است و معروف به قبر يحيي شهيد است و دعا نزد قبر او مستجابست.

و نظير وقعه يحيي است وقعه زرير در عسقلان كه شهر را مزين ديد و چون شرح حال پرسيد و مطلع شد جامه‌هائي براي حضرت علي بن الحسين و خواتين اهلبيت عليهم السلام آورد و موكلين او را مجروح كردند.

و هم از بعض كتب نقل شده كه چون به حماه آمدند اهل آنجا از اهلبيت عليهم السلام حمايت كردند، جناب ام كلثوم (ع) چون بر حمايت اهل حماه مطلع شد فرمود:
ما يُقالً لِهذِهِ الْمَدينَهِ قالُوا حَمْاهَ قالَتْ حَماها اللهُ مِنْ كُلّ ظالِم.

يعني آن مخدره پرسيد كه نام اين شهر چيست گفتند حماه، فرمود: نگهدار خداوند او را از شر هر ستمكاري. و ديگر واقعه سقط جنين است كه در كنار حلب واقع شده.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif



حموي در معجم البلدان گفته است جوشن كوهي است در طرف غربي حلب كه از آنجا برداشته مي‌شود مس سرخ و آنجا معدن او است لكن آن معدن از كار افتاده از زماني كه عبور دادند از آنجا اسراي اهلبيت حسين بن علي عليهم السلام را زيرا كه در ميان آنها حسين را زوجه‌اي بود حامله، بچه خود را در آنجا سقط كرد. پس طلب كرد از عمله جات در آن كوه خبزي يا آبي؟ ايشان او را ناسزا گفتند و از آب و نان منع نمودند پس آن زن نفرين كرد بر ايشان پس تا به حال هر كه در آن معدن كار كند فائده و سودي ندهد و در قبله آن كوه مشهد آن سقط است و معروفست به مشهدالسّقط و مشهدالدّكه و آن سقط اسمش محسن بن حسين (ع) است.

مؤلف گويد كه : من به زيارت آن مشهد مشرف شده‌ام و به حلب نزديك است و در آنجا تعبير مي‌كنند از او به شيخ محسن به فتح حاء و تشديد سين مكسوره و عمارتي رفيع و مشهدي مبني بر سنگهاي بزرگ داشته لكن فعلاً خراب شده به جهت محاربه‌اي كه در حلب واقع شده. و صاحب نسمه السحر از ابن طي نقل كرده كه در تاريخ حلب گفته كه سيف الدوله تعمير كرد مشهدي را كه خارج حلب بود، به سبب آنكه شبي ديد نوري را در آن مكان هنگامي كه در يكي از مناظر خود در حلب بود، پس چون صبح شد سوار شد به آنجا رفت و امر كرد آنجا را حفر كردند پس يافت سنگي را كه بر آن نوشته بود كه اين محسن بن حسين بن علي بن ابيطالب است پس جمع كرد علويين و سادات را و از ايشان سوال كرد. بعضي از ايشان گفتند كه چون اهلبيت را اسير كردند لشکر يزيد آنها را از حلب عبور مي‌دادند يكي از زنهاي امام حسين عليه السلام سقط كرد بچه خود را پس تعمير كرد سيف الدوله آنرا.

فقير گويد كه: در آن محل شريف قبرهاي شيعه واقع است، و مقبره ابن شهر آشوب و ابن منبر و سيد عالم فاضل ثقه جليل ابوالمكارم بن زهره در آنجا واقعست بلكه بني زهره كه بيتي شريف بوده‌اند در حلب تربت مشهوري در آنجا دارند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif


واقعه دیر راهب
ديگر واقعه ‌ايست كه در دير راهب اتفاق افتاده و اكثر مورخين و محدثين شيعه و سني در كتب خويش به اندك اتفاقي نقل كرده‌اند و حاصل جميع آنها آنست كه چون لشكر ابن زياد ملعون در كنار دير راهب منزل كردند سر حضرت حسين عليه السلام را در صندوق گذاشتند و موافق روايت قطب راوندي آن سر را بر نيزه كرده بودند و بر دور او نشسته حراست مي‌كردند، پاسي از شب را به شرب خمر مشغول گشتند و شادي مي‌كردند آنگاه خوان طعام بنهادند و به خورش و خوردني بپرداختند ناگاه ديدند دستي از ديوار دير بيرون شد و با قلمي از آهن اين شعر را بر ديوار دير با خون نوشت:

شَفاَْهَ جَدّهِ يَوْمَ الْحِسابِ
اَتَرْجُوا اُمَّهٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً

يعني آيا اميد دارند امتي كه كشتند حسين (ع) را شفاعت جد او را در روز قيامت. آن جماعت سخت بترسيدند

و بعضي برخاستند كه آن دست و قلم را بگيرند ناپديد شد، چون بازآمدند و بكار خود مشغول شدند ديگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و اين شعر را نوشت:

وَ هُمْ يَوْمَ الْقيمَهِ فيِ الْعَذابِ
فَلاوَاللهِ لَيْسَ لَهُمْ شَفيعٌ

يعني به خدا قسم كه شفاعت كننده نخواهد بود قاتلان حسين عليه السلام را بلكه ايشان در قيامت در عذاب باشند،

بازخواستند كه آن دست را بگيرند همچنان ناپديد شد چون باز به كار خود شدند ديگر باره بيرون شد و اين شعر را بنوشت:

وَ خالَفَ حُكْمُهُمْ حُكْمَ الْكِتابِ
وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَيْنَ بِحُكْمِ جَوْرٍ

يعني چگونه ايشان را شفاعت كند پيغمبر (ص) و حال آنكه شهيد كردند فرزند عزيز ايشان حسين (ع) را به حكم جور و مخالفت كرد حكم ايشان با حكم كتاب خداوند.

آن طعام بر پاسبانان آن سر مطهر آن شب ناگوار افتاد و با تمام ترس و بيم بخفتند. نيم شب راهب را بانگي به گوش رسيد چون گوش فرا داشت همه ذكر تسبيح و تقديس الهي شنيد، برخاست و سر از دريچة دير بيرون كرد ديد از صندوقي كه در كنار ديوار دير نهاده‌اند نوري عظيم به جانب آسمان ساطع مي‌شود و از آسمان فرشتگان فوجي از پس فوج فرود آمدند و همي گفتند:

اَلسَّلامُ عَلًيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ اَلَّسلام عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ صَلَواتُ وَ سَلامُهُ عَلَيْكَ.

راهب را از مشاهده اين احوال تعجب آمد و جزعي شديد و فزعي هولناك او را گرفت ببود تا تاريكي شب برطرف شد و سفيده صبح دميد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif



پس از صومعه بيرون شد و به ميان لشكر آمد و پرسيد كه بزرگ لشكر كيست؟ گفتند خولي اصبحي (عليه اللعنه) است.
به نزد خولي (لعين) آمد و پرسش نمود كه در اين صندوق چيست؟ گفت سر مرد خارجي (نعوذبالله) است و او را در اراضي عراق بيرون شد و عبيدالله بن زياد او را به قتل رسانيد.
گفت نامش چيست؟ گفت حسين بن علي بن ابيطالب (عليهم االسلام).

گفت نام مادرش كيست؟ گفت فاطمه زهراء دختر محمد المصطفي (صلي الله عليه و آله)

راهب گفت هلاك باشد شما را بر آنچه كرديد، همانا احبار و علماي ما راست گفتند كه مي‌گفتند هر وقت اين مرد كشته شود آسمان خون خواهد باريد و اين نيست جز در قتل پيغمبر و وصي پيغمبر.

اكنون از شما خواهش مي‌كنم كه ساعتي اين سر را با من گذاريد آنگاه رد كنم، گفتند ما اين سر را بيرون نمي‌آوريم مگر در نزد يزيد بن معاويه (عليه اللعنه) تا از وي جايزه بگيريم، راهب گفت جايزه تو چيست گفت بدره‌اي كه ده هزار درهم داشته است، گفت اين مبلغ را نيز عطا كنم گفت حاضر كن. راهب همياني آورد كه حامل ده هزار درهم بود، پس خولي (ملعون) آن مبلغ را گرفت و صرافي كرده و در دو هميان كرد و سر هر دو را مهر نهاد و به خزانه دار خود سپرد و آن سر مطهر را تا يك ساعت به راهب سپرد.

پس راهب آن سر مبارك را به صومعه خويش برد و با گلاب شست و با مشك و كافور خوشبو گردانيد و بر سجاده خويش گذاشت و بناليد و بگريست و به آن سر منور عرض كرد يا ابا عبدالله به خدا قسم كه بر من گران است كه در كربلا نبودم و جان خود را فداي تو نكردم، يا ابا عبدالله گاهي كه جدت را ملاقات كني شهادت بده كه من كلمه شهادت گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم. پس گفت: اَشْهَدُ اَنْ لا اِله اِلاَّ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ وَ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِياً وَليُّ اللهِ. پس راهب سر مقدس را رد كرد و بعد از اين واقعه از صومعه بيرون شد و در كوهستان مي‌زيست و به عبادت و زهادت روزگاري به پاي برد تا از دنيا بيرون رفت.

پس لشكريان كوچ دادند و در نزديكي دمشق كه رسيدند از ترس آنكه مبادا يزيد (لعين) آن پولها را از ايشان بگيرد جمع شدند تا آن مبلغ را پخش كنند خولي (لعين) گفت تا آن دو هميان را آوردند چون خاتم برگرفت آن درهمها را سفال يافت و بر يك جانب هر يك نوشته بود: لا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِِمُونَ. و بر جانب ديگر مكتوب بود. وَ سَيَعْلَمُ الذينَ ظَلَمُو اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. خولي (لعين) گفت اين راز را پوشيده داريد و خود گفت: اِنّا لِلّهِ راجِعُونَ خَسِرَ الدُّنْيا وَالاخِرَهِ. يعني زيانكار دنيا و آخرت شدم و گفت آن سفالها را در نهر بردي كه نهري بود در دمشق ريختند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif


ورود اسراء و رؤس شهداء به شام

شيخ كفعمي و شيخ بهائي و ديگران نقل كرده‌اند كه در روز اول ماه صفر سر مقدس حضرت امام حسين عليه السلام را وارد دمشق كردند، و آن روز بر بني‌اميه عيد بود، و روزي بود كه تجديد شد در آن روز احزان اهل ايمان، قُلتُ وَ يَحقُ اَن يُقال:

اَمَوِيَّهٌ بِالشّام مِنْ اَعْيادِها
كانَتْ مَاتِمُ بِالْعِراقِ تَعُدُّها

سيد ابن طاوس (ره) روايت كرده كه چون اهلبيت رسول خدا صلي الله عليه و آله را با سر مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السلام از كوفه تا دمشق سير دادند چون نزديك دمشق رسيدند جناب ام كلثوم (ع) نزديك شمر (ملعون) رفت و به او فرمود مرا با تو حاجتي است،‌ گفت حاجت تو چيست؟ فرمود اينك شهر شام است، چون خواستي ما را داخل كن كه سرهاي شهدا را از بين محامل بيرون ببرند و پيش دارند تا مردم به تماشاي آنها مشغول شوند و به ما كمتر نگاه كنند چه ما رسوا شديم از كثرت نظر كردن مردم به ما. شمر (ملعون) كه مايه هر شر و شقاوت بود چون تمناي او را دانست برخلاف مراد او ميان بست، فرمان داد تا سرهاي شهدا را بر نيزه‌ها كرده و در ميان محامل و شتران حرم بازدارند و ايشان را از همان دروازه ساعات كه انجمن رعيت و رعايت بود در آوردند تا مردم نظاره بيشتر باشند و ايشان را بسيار نظر كنند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif




علامه مجلسي (ره) در جلاء العيون فرموده كه در بعض از كتب معتبره روايت كرده‌اند كه سهل بن سعد گفت من در سفري وارد دمشق شدم. شهري ديدم در نهايت معموري و اشجار و انهار بسيار و قصور رفيعه و منازل بيشمار و ديدم كه بازارها را آئين بسته‌اند و پرده‌ها آويخته‌اند و مردم زينت بسيار كرده‌اند و دف و نقاره و انواع سازها مي‌نوازند.

با خود گفتم مگر امروز عيد ايشان است، تا آنكه از جمعي پرسيدم كه مگر در شام عيدي هست كه نزد ما معروف نيست؟

گفتند اي شيخ مگر تو در اين شهر غريبي؟

گفتم من سهل بن سعدم و به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيده‌ام.

گفتند اي سهل ما تعجب داريم كه چرا خون از آسمان نمي‌بارد و چرا زمين سرنگون نمي‌گردد.

گفتم چرا؟ گفتند اين فرح و شادي براي آن است كه سر مبارك حسين بن علي عليهم االسلام را از عراق براي يزيد (پليد) به هديه آورده‌اند.

گفتم سبحان الله سر امام حسين عليه السلام را مي‌آورند و مردم شادي مي‌كنند! پرسيدم كه از كدام دروازه داخل مي‌كنند؟

گفتند از دروازه ساعات. من به سوي آن دروازه شتافتم چون به نزديك دروازه رسيدم ديدم كه رايت كفر و ضلالت از پي يكديگر مي‌آورند، ناگاه ديدم كه سواري مي‌آيد و نيزه در دست دارد و سري بر آن نيزه نصب كرده‌ است كه شبيه‌ترين مردم است به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله پس زنان و كودكان بسيار ديدم بر شتران برهنه سوار كرده مي‌آورند، پس من رفتم به نزديك يكي از ايشان و پرسيدم كه تو كيستي؟

گفت من سكينه دختر امام حسين عليه السلامم. گفتم من از صحابه جد شمايم، اگر خدمتي داري به من بفرما.

جناب سكينه (ع) فرمود كه بگو به اين بدبختي كه سر پدر بزرگوارم را دارد از ميان ما بيرون رود و سر را پيشتر برد كه مردم مشغول شوند به نظاره آن سر منور و ديده از ما بردارند و به حرمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اينقدر بي‌حرمتي روا ندارند.

سهل گفت من رفتم به نزد آن ملعون كه سر آن سرور را داشت، گفتم آيا ممكن است كه حاجت مرا برآوري و چهارصد دينار طلا از من بگيري؟ گفت حاجت تو چيست؟ گفتم حاجت من آن است كه اين سر را از ميان زنان بيرون بري و پيش روي ايشان بروي آن زر را از من گرفت و حاجت مرا روا كرد.

و به روايت ابن شهر آشوب چون خواست كه زر را صرف كند هر يك سنگ سياه شده بود و بر يك جانبش نوشته بود: وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمونَ.

و بر جانب ديگر: وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif


قطب راوندي از منهال بن عمرو روايت كرده است كه گفت به خدا سوگند كه در دمشق ديدم سر مبارك امام امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش روي آن جناب كسي سوره كهف مي‌خواند چون به اين آيه رسيد:

اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَجَباً.

به قدرت خدا سر مقدس سيدالشهداء عليه السلام به سخن درآمد و به زبان فصيح گويا گفت امر من از قصه اصحاب كهف عجيبتر است و اين اشاره است به رجعت آن جناب براي طلب خون خود.

پس آن كافران حرم و اولاد سيد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاي اسيران بود بازداشتند، و مرد پيري از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت الحمدلله كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد و يزيد (ملعون) را بر شما مسلط گردانيد. چون سخن خود را تمام كرد امام زين العابدين عليه السلام فرمود كه اي شيخ آيا قرآن خوانده‌اي گفت بلي فرمود كه اين آيه را خوانده‌اي:

قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّهَ فِي الْقُرْبي.

گفت بلي.
آن جناب فرمود آنها مائيم كه حق تعالي مودت ما را مزد رسالت گردانيده است،

باز فرمود كه اين آيه را خوانده‌اي؟ وَاتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ.

گفت بلي.
فرمود كه مائيم آنها كه حق تعالي پيغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند،

باز فرمود آيا اين آيه را خوانده‌اي؟ وَ اعْلَمْوا اَنَّما غَنْمِتُمْ مِنْ شَيء فًاِن لِلّهِ خًمُسَهُ وَ للرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي.

گفت بلي .
حضرت فرمود كه مائيم ذوي القربي كه اقرب قرباي آن حضرتيم.

وباز فرمود آيا خوانده‌اي اين آيه را. اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيْذْهِبَ عَنْكُمٌ الرّجْس اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهّرِكُمْ تَطْهيراً.

گفت بلي.
حضرت فرمود كه مائيم اهلبيت رسالت كه حق تعالي شهادت به طهارت ما داده است.

آن مرد پير گريان شد و از گفته‌هاي خود پشيمان گرديد و عمامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانيد و گفت خداوندا بيزاري مي‌جويم به سوي تو از دشمنان آل محمد از جن و انس، پس به خدمت حضرت عرض كرد كه اگر توبه كنم آيا توبه من قبول مي‌شود فرمود بلي، آن مرد توبه كرد چون خبر او به يزيد (پليد) رسيد او را به قتل رسانيد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif


از حضرت امام محمد باقر (ع) مرويست كه چون فرزندان و خواهران و خويشان حضرت سيدالشهداء عليه السلام را به نزد يزيد پليد بردند بر شتران سوار كرده بودن بيعماري و محمل، يكي از اشقياي اهل شام گفت ما اسيران نيكوتر از ايشان هرگز نديده بوديم، سكينه خاتون عليهاالسلام فرمود اي اشقياء مائيم سبايا و اسيران آل محمد (ص).

شيخ جليل و عالم خبير حسن بن علي طبري كه معاصر علامه و محقق است در كتاب امام حسين عليه السلام به شام گفته كه اهلبيت را از كوفه به شام ده بده سير مي‌دادند تا به چهار فرسخي از دمشق رسيدند بهر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ايشان مي‌كردند، و بر در شهر سه روز ايشان را باز گرفتند تا شهر بيارايند و هر حلي و زيوري و زينتي كه در آن بود به آئينها بستند به صفتي كه كسي چنان نديده بود.

قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها و اميران ايشان با طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص كنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند، جمله اهل ولايت دست و پاي خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده به شهر رفتند از كثرت خلق گوئي كه رستخيز بود چون آفتاب برآمد ملاعين سرها را به شهر درآوردند از كثرت خلق به وقت زوال به در خانه يزيد لعين رسيدند.

يزيد (ملعون) تخت مرصع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسيهاي زرين و سيمين راست و چپ نهاده حجاب بيرون آمدند و اكابر ملاعين را كه با سرها بودند به پيش يزيد (ولدالزنا) بردند و احوال بپرسيد، ملاعين گفتند به دولت امير دمار از خاندان ابوتراب درآورديم و حالها باز گفتند و سرهاي اولاد رسول را (عليهم السلام) آنجا بداشتند و در اين شصت و شش روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشري بر ايشان سلام كردن نتوانست.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif


و هم نقل كرده از سهل بن سعد الساعه كه من حج كرده بودم به عزم زيارت بيت المقدس متوجه شام شدم چون به دمشق رسيدم شهري ديدم كه پرفرح و شادي و جمعي را ديدم كه در مسجد پنهان و نوحه مي‌كردند و تعزيت مي‌داشتند، و پرسيدم شما چه كسانيد؟ گفتند ما از مواليان اهلبيتم و امروز سر امام حسين عليه السلام و اهلبيت او را به شهر آوردند. سهل گويد كه به صحرا رفتم از كثرت خلق و شيهه اسبان و بوق و طبل و كوسات و دفوف رستخيزي ديدم تا سواد اعظم برسيد، ديدم كه سرها مي‌آورند بر نيزه‌ها كرده.

اول سر حضرت عباس عليه السلام را آوردند و در عقب سرها عورات حسين عليه السلام مي‌آمدند. و سر حضرت امام حسين عليه السلام را ديدم با شكوهي تمام و نوري عظيم از او مي‌تافت با ريش مدور كه موي سفيد با سياه آميخته بود و به وسمه خضاب كرده و سياهي چشمان شريفش نيك سياه بود و ابروهايش پيوسته بود و كشيده بيني بود، و تبسم كنان به جانب آسمان، چشم گشوده بود به جانب افق و باد محاسن او را مي‌جنبانيد به جانب چپ و راست، پنداشتي كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام است.

عمرو بن منذر همداني گويد: جناب ام كلثوم عليهاالسلام را ديدم چنانكه پنداري فاطمه زهرا عليهاالسلام است چادر كهنه بر سر گرفته و روي بند بر روي بسته، من نزديك رفتم و امام زين العابدين عليه السلام و عورات خاندان را سلام كردم مرا فرمودند: اي مؤمن اگر بتواني چيزي بدين شخص ده كه سر حضرت حسين (ع) را از میان نسوان بیرون برد که از نظاره‌ کنندگان ما را زحمت است، من صد درهم بدادم بدان لعين كه سر داشت كه سر حضرت حسين عليه السلام را پيشتر داد و از عورات دور شود بدين منوال مي‌رفتند تا نزد يزيد پليد بنهادند.




اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41818031625718750060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۰۳:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59595473119261427607.gif


السلام ای دختر شاه نجف
السلام ای صابر صحرای طف

السلام ای چادر زهرا به سر
السلام ای نور خورشید و قمر

السلام ای مقتدای عالمین
السلام ای خواهر خوب حسین

السلام ای بانوی ماتم زده
صبر تو صبر جهان بر هم زده

السلام ای تار و پود فاطمه
دختر صورت کبود فاطمه

السلام ای مظهر شور و شعور
پای تا سر عشق سر تا پا حضور

السلام ای کربلا در کربلا
ای به ایمان برادر مبتلا

السلام ای خطبه خوان شهر شام
خواب را کردی به بدخواهان حرام

السلام ای چشم زیبا بین عشق
زینب کبری و زهرای دمشق


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59595473119261427607.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۱۸:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59595473119261427607.gif


کاروان اسرای کربلا از کدام منازل گذشتند + نقشه

از نظر تاریخی بعد از واقعه عاشورا اخبار چندانی از ماجرای سفر کاروان اسرا در دسترس نیست. مرحوم شیخ عباس قمی در «نفس المهموم» نیز بدین نکته تصریح می‌کند. در چند نقل آمده است که کاروان اسرا روز اول صفر به شام رسیده‌اند، اما اینکه دقیقاً چند روز در راه بوده‌اند و از چه مسیری خود را به شام رسانده‌اند، مشخص نیست.بر این اساس، بین شام و کوفه حداقل سه مسیر اصلی وجود داشته است و احتمالاً کاروان اسرا از یکی از این سه مسیر خود را به شام رسانیده‌اند. کوتاه‌ترین مسیر موجود، مسیر «بادیة‌الشام» است که تقریباً 800 کیلومتر است.مسیر دوم مسیر کناره فرات است که به آب نیز دسترسی داشته و حدود یک‌هزار و 200کیلومتر مسافت آن بوده است. اما طولانی‌ترین مسیر، یک‌هزار و 600 کیلومتر درازا دارد و از شهرهایی مثل تکریت، موصل، نصیبین و حلب عبور می‌کند. در واقع اگر نقشه امروزی این مسیر را ملاحظه کنیم از چندین کشور عبور می‌کند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59595473119261427607.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۰۹, ۱۸:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59595473119261427607.gif


با توجه به اینکه روایات اندکی از مواجهه مردم با کاروان اسرا نقل شده، به احتمال قوی «بادیة‌الشام» مسیر عبور کاروان بوده است. اگر بنا را بر این بگذاریم که اسرا برای اربعین به کربلا رفته باشند، مسیر برگشت بادیه نزدیک به دو برابر می‌شود. درباره اربعین بین علما اختلاف است. عده‌ای با وجود مسیر طولانی امکان حضور کاروان اسرا در کربلا در روز اربعین را منتفی می‌دانند. عده‌ای نیز این امکان را میسر دانسته و معتقدند اگر کاروان اسرا روز اول صفر در شام بوده باشد، می‌توانسته از مسیر بادیه خود را در اربعین به کربلا برساند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59595473119261427607.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۰۸:۰۸
دل سوزان بود امروز گواه من و تو
کز ازل داشت بلا چشم ، به راه من و تو
من به تو دوخته ام دیده تو برمن، از نی
یک جهان راز، نهفته به نگاه من و تو


اُسرا با من و راس شهدا با تو به حق
چشم تاریخ ندیده ست سپاه من و تو
روی تو ماه من و ماه تو عباس امّا
ابر خون ساخته پنهان رخ ماه من و تو
آیه خواندن ز تو، تفسیر ز من تا دانند
که به جز گفتن حق نیست گناه من و تو
هر دو نستوه چو کوهیم بر سیل امّا
عشق، دلگرم شد، از سردی آه من و تو
مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما
بی خبر زآن که غروبست پگاه من و تو


شاعر:حاج علی انسانی

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05904902559597630579.gif

وقایع روز پانزدهم محرم



ورود اهل بيت (ع) به مجلس يزيد پليد

سخنان حضرت زینب (س) در مجلس یزید

يزيد ملعون چون از ورود اهل بيت طاهره عليهم السلام به شام آگهي يافت مجلس آراست و به زينت تمام بر تخت خويش نشست و ملاعين اهل شام را حاضر كرد، از آن سوي اهل بيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله را با سرهاي شهداء عليهم السلام در باب دالاماره حاضر كردند در طلب رخصت باز ايستادند. نخستين زحر بن قيس (لعنه) كه مأمور بردن سر حضرت حسين عليه السلام بود رخصت حاصل كرده بر يزيد (پليد) داخل شد، يزيد (لعنه) از او پرسيد كه واي بر تو خبر چيست؟

گفت يا اميرالمؤمنين بشارت باد ترا كه خدايت فتح و نصرت داد همانا حسين بن علي با هيجده تن از اهلبيت خود و شصت نفر از شيعيان خود بر ما وارد شدند ما بر او عرضه كرديم كه جانب صلح و صلاح را فرو گذارد و سر به فرمان عبيدالله بن زياد فرود آورد و اگرنه مهياي قتال شود ايشان اطاعت عبيدالله بن زياد را قبول نكردند و جانب قتال را اختيار نمودند.

پس بامدادان كه آفتاب طلوع كرد با لشكر برايشان بيرون شديم و از هر ناحيه و جانب ايشان را احاطه كرديم و حمله گران افكنديم و با شمشير تاخته بر ايشان بتاختيم و سرهاي ايشان را موضع آن شمشيرها ساختيم، آن جماعت را هول و هرب پراكنده ساخت چنانكه بهر پستي و بلندي پناهنده گشتند بدانسان كه كبوتر از باز هراسنده گردد، پس سوگند با خدا يا اميرالمؤمنين به اندك زماني كه ناقه را نحر كنند يا چشم خوابيده به خواب آشنا گردد تمام آنها را با تيغ درگذرانديم و اول تا آخر ايشان را مقتول و مذبوح ساختيم.

اينك جسدهاي ايشان در آن بيابان برهنه و عريان افتاده با بدنهاي خون آلوده و صورتهاي بر خاك نهاده همي خورشيد بر ايشان مي‌تابد، و باد خاك و غبار برايشان مي‌انگيزاند و آن بدنها را عقابها و مرغان هوا همي زيارت كنند در بيابان دور.

چون آن ملعون سخن به پاي آورد يزيد (ملعون) لختي سر فرو داشت و سخن نكرد پس سر برآورد و گفت اگر حسين را نمي‌كشتيد من از كردار شما بهتر خوشنود مي‌شدم و اگر من حاضر بودم حسين را معفو مي‌داشتم و او را عرصه هلاك و دمار نمي‌گذاشتم.

بعضي گفته‌اند كه چون زحر (لعين) واقعه را براي يزيد (پليد) نقل كرد آن ملعون بسيار متوحش شد و گفت ابن زياد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم كشت و عطائي به زحر نداد و او را نزد خود بيرون كرد.

و اين معجزه بود از حضرت سيدالشهداء عليه السلام چه آنكه در اثناء آمدن به كربلا به زهير بن قين خبر داد كه زحر بن قيس سر مرا براي يزيد خواهد برد به اميد عطا و عطائي به وي نخواهد كرد، چنانچه محمد بن جرير طبري نقل كرده.








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51192559432930048354.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif





پس مخفربن ثعلبه كه مأمور به كوچ دادن اهلبيت عليهم السلام بود از در دارالاماره درآمد و ندا در داد و گفت: هذا مَحْفَر بْن ثَعْلَبَه اَتي اَميرَالْمُؤمِنينَ بالِلئامِ الْفَجَره.

يعني من مخفر بن ثعلبه هستم كه لئام فجره را به درگاه اميرالمؤمنين يزيد (پليد) آورده‌ام. حضرت سيد سجاد عليه السلام فرمود آنچه مادر مخفر زائيده شريرتر و لئيم‌تر است. و به روايت شيخ ابن نما اين كلمه را يزيد جواب مخفر داد و شايد اين اولي باشد چه آنكه حضرت امام زين العابدين عليه السلام با اين كافران كه از راه عناد بودند كمتر سخن مي‌كرد.

شيخ مفيد (ره) فرموده در بين راه شام با احدي از آن كافران كه همراه سر مقدس بودند تكلم نكرد، و گفتن يزيد اين نوع كلمات را گاهي شايد از بهر آن باشد كه مردم را بفهماند كه من قتل حسين را نفرمودم و راضي به آن نبودم و جمله از اهل تاريخ گفته‌اند كه در هنگامي كه خبر ورود اهلبيت عليهم السلام به يزيد رسيد آن ملعون در قصر جيرون و منظر آنجا بود و همينكه از دور نگاهش به سرهاي مبارك بر سر نيزه‌ها افتاد از روي طرب و نشاط اين دو بيت انشاد كرد:

تِلْكَ الشُّمُوسُ عَلي رُبي جَيْروُنٍ
فَلَقَدْ قَضَيْتُ مِنَ الَْغريمِ دُيُوني
لَمّا بَدَتْ تِلْكَ الْحُمُولُ وَ اَشْرَقَتْ
نَعْبَ الْغُرابِ قُلْتَ صِحْ اَوْلا تَصِحْ

مراد آن ملحد اظهار كفر و زندقه و كيفر خواستن از رسول اكرم صلي الله عليه و آله بوده يعني رسول خدا (ص) پدران و عشيرة مرا در جنگ بدر كشت من خونخواهي از اولاد او نمودم، چنانچه صريحاً اين مطلب كفرآميز را در اشعاري كه بر اشعار ابن زبعري افزود در مجلس ورود اهلبيت عليهم السلام خوانده:

وَعَدَ لْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلَ
قَد‎ْ قَتَلْنَا الْقَوْمَ مِنْ‌ ساداتِهِمْ

بالجمله چون سرهاي مقدس را وارد آن مجلس شوم كردند سر مبارك حضرت امام حسين عليه السلام را در طشتي از زر به نزد يزيد (لعين) نهادند و يزيد (پليد) كه مدام عمرش به شرب مدام مي‌پرداخت اين وقت از شرب خمر نيك سكران بود و از نظارة سر دشمن خود شاد و فرحان گشت، و اين اشعار را گفت:

يَلْمَعُ في طَستٍ مِنَ اللّجَيْنٍ
كَيْفَ رَاَيْتَ الضَّرْبَ يا حُسَيْنُ
يا لَيْتَ مَنْ شاهَدَ فيِ الْحُنَيْنِ
يا حُسْنُهُ يَلْمَعُ بِالْيَدَيْنِ
كاَنَّما حُفّ بِوَرْ دَنَيْنِ
شَفَيْتُ غِلّي مِنْ‌دَمِ الْحُسَيْنِ
يَرَوْنَ فِعْلِي الْيَوْمَ بِالْحُسَيْنِ

و شيخ مفيد (ره) فرمود كه چون سر مطهر حضرت را با ساير سرهاي مقدس در نزد او گذاشتند يزيد ملعون اين شعر گفت:

عَلَيْنا وَهُمْ كانُوا اَعَقَّ وَاَظْلَما
نُفَلّقُ هاماً مِنْ رِجالِ اَعِزَّهٍ

يحيي بن حكم كه برادر مروان بود و با يزيد در مجلس نشسته بود اين دو شعر قرائت كرد:

مِن ابْنِ زيادِ الْعَبْدِ ذي النَّسَبِ الْوَغْل
وَ بِنْتُ رَسُول اللهِ لَيْسَتْ بِذي نَسْلٍ
لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفّ اَذْني قِرابَهً
سُميَّه اَمْسي نَسْلُها عَدَدَ الْحَصي

يزيد (پليد) دست بر سينه‌ او زد و گفت ساكت شو يعني در چنين مجلس جماعت آل زياد را شناعت مي كني و بر قلت آل مصطفي دريغ مي‌خوري.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


بالجمله چون سرهاي مبارك را بر يزيد (ملعون) وارد كردند، اهلبيت عليهم السلام را نيز درآوردند در حالتي كه ايشان را به يك رشته بسته بودند و حضرت علي بن الحسين عليه السلام در غل جامعه بود و چون يزيد (ملعون) ايشان را به آن هيئت ديد گفت خدا قبيح و زشت كند پسر مرجانه را اگر بين شما و او قرابت و خويشي بود ملاحظه شماها را مي‌نمود و اين نحو بدرفتاري با شما نمي‌نمود و به اين هئيت و حال شما را براي من روانه نمي‌كرد.

و به روايت ابن نما از حضرت سجاد عليه السلام دوازده تن ذكور بودند كه در زنجير و غل بودند، چون نزد يزيد (خبيث) ايستادند، حضرت سيد سجاد عليه السلام رو كرد به يزيد و فرمود آيا رخصت مي‌دهي مرا تا سخن گويم؟ گفت بگو ولكن هذيان مگو. فرمود من در موقفي مي‌باشم كه سزاوار نيست از مانند من كسي كه هذيان سخن گويد، آنگاه فرمود اي يزيد ترا به خدا سوگند مي‌دهم چه گمان مي‌بري با رسول خدا صلي الله عليه و آله اگر ما را بدين حال ملاحظه فرمايد؟ پس حضرت فاطمه دختر حضرت سيدالشهداء فرمود اي يزيد دختران رسول خدا (ص) را كسي اسير مي‌كند! اهل مجلس و اهل خانه يزيد از استماع اين كلمات گريستند چندانكه صداهاي گريه و شيون بلند شد، پس يزيد (لعين) حكم كرد كه ريسمانها را بريدند و غلها را برداشتند.

شيخ جليل علي بن ابراهيم القمي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه چون سر مبارك حضرت سيدالشهداء را با حضرت علي بن الحسين و اسراي اهلبيت عليهم السلام بر يزيد (لعين) وارد كردند علي بن الحسين عليه السلام را غل در گردن بود يزيد (ملعون) با او گفت اي علي بن الحسين حمد مرخدائي را كه كشت پدرت را حضرت فرمود كه لعنت خدا بر كسي باد كه كشت پدر مرا. يزيد (پليد) چون اين بشنيد در غضب شد و فرمان قتل آن جناب را داد، حضرت فرمودند هرگاه بكشي مرا پس دختران رسول خدا (ص) را كه برگرداند به سوي منزلگاهشان و حال آنكه محرمي جز من ندارند يزيد (ملعون) گفت تو بر مي‌گرداني ايشان را به جايگاه خودشان.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



پس يزيد (پليد) سوهاني طلبيد و شروع كرد به سوهان كردن غل جامعه كه بر گردن آن حضرت بود، پس از آن گفت اي علي بن الحسين آيا مي‌داني چه اراده كردم بدين كار؟ فرمود بلي، خواستي كه ديگري را بر من منت و نيكي نباشد، يزيد (لعين) گفت اين بود به خدا قسم آنچه اراده كرده بودم. پس يزيد (خبيث) اين آيه را خواند:

ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فبما كَسَبَتْ اَيْديكُمْ وَ يَعْفُوعَنْ كَثيرٍ.

حاصل ترجمه آنست كه گرفتاري ها كه به مردم مي ‌رسد به سبب كارهاي خودشان است و خدا در گذشت كند از بسياري. حضرت فرمودند چنين است كه تو گمان كرده‌اي اين آيه درباره ما فرود نيامده بلكه آنچه درباره ما نازل شده اين است:

ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فِي الاَرْضِ وَلا في اَنْفُسِكُمْ اِلاَّ في كتابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرِاَها الايه.

مضمون آيه آنكه نرسد مصيبتي به كسي در زمين و نه در جانهاي شما آدميان مگر آنكه در نوشته آسماني است پيش از آنكه خلق كنيم او را تا افسوس نخوريد بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشويد براي آنچه شما را آمده. پس حضرت مائيم كساني كه چنين هستند.

بالجمله يزيد (ملعون) فرمان داد تا آن سر مبارك را در طشتي در پيش روي او نهادند و اهلبيت عليهم السلام را در پشت سر او نشانيدند تا بسر حسين (ع) نگاه نكنند، سيد سجاد عليه السلام را چون چشم مبارك بر آن سر مقدس افتاد بعد از آن هرگز از سر گوسفند غذا ميل نفرمود.

و چون نظر حضرت زينب سلام الله عليها بر آن سر مقدس افتاد بي‌طاقت شد و دست برد گريبان خود را چاك كرد و با صداي حزيني كه دلها را مجروح مي‌كرد ندبه آغاز نمود و مي‌گفت يا حسينا واي حبيب رسول خدا واي فرزند مكه و مني، اي فرزند دلبند فاطمه زهراء و سيدة نساء، اي فرزند دختر مصطفي. اهل مجلس آن لعين به گريه درآمدند و يزيد خبيث پليد ساكت بود.

وَ يَتْرُكُ زَنْدَ الْغَيْظِ فيِ الصَّدر واريا
بِحالٍ بِها تَشْجينَ حَتَّي الاَعادِيا
وَ مِمّا يُزيلُ الْقَلْبَ عَنْ مُمْتَقِرّها
وُقوُفُ بَناتِ الْوَحيِ عِنْدَ طَليقِها

پس صداي زني هاشميه كه در خانه يزيد (پليد) بود به نوحه و ندبه بلند شد و مي‌گفت: يا حبيباه يا سيد اهلبيتاه يان محمداه، اي فريادرس بيوه زنان و پناه يتيمان، اي كشته تيغ اولاد زناكاران. بار دگر حاضران كه آن ندبه را شنيدند گريستند و يزيد (پليد) بي‌حيا هيچ از اين كلمات متأثر نشد و چوب خيزراني طلبيد و به دست گرفت و بر دندانهاي مبارك آن حضرت مي‌كوفت و اشعاري مي گفت كه حاصل بعضي از آنها آنكه اي كاش اشياخ بني اميه كه در جنگ بدر كشته شدند حاضر مي‌بودند و مي‌ديدند كه من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان كشيدم و خوشحال مي‌شدند و مي‌گفتند اي يزيد (ولدالزنا) دستت شل نشود كه نيك انتقام كشيدي.

چون ابوبرزة‌ اسلمي كه حاضر مجلس بود و از پيش يكي از صحابه حضرت رسول (ص) بوده نگريست كه يزيد (خبيث) چون بر دهان مبارك حضرت حسين عليه السلام مي‌زند گفت اي يزيد (لعين) واي بر تو آيا دندان حسين را به چوب خيزران مي‌كوبي گواهي مي‌دهم كه من ديدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دندانهاي او را و برادر او حسن (عليه السلام) را مي‌بوسيد و مي‌مكيد و مي‌فرمود شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خدا بكشد كشنده شما را و لعنت كند قاتل شما را و ساخته كند از براي او جهنم را. يزيد (ملعون) از اين كلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمين كشيدند و از مجلس بيرون بردند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



اين وقت حضرت زينب دختر اميرالمؤمنين عليهم االسلام برخاست و خطبه خواند كه خلاصه آن به فارسي چنين مي‌آيد:

حمد و ستايش مختص يزدان پاك است كه پروردگار عالميان است و درود و صلوات از براي خواجه لولاك رسول او محمد و آل او صلوات الله عليهم اجمعين است. هر آينه خداوند راست فرمودند هنگامي كه فرمودند:

ثُمَّ كانَ عاقِبَه الّذيَ اَساؤُ السُّوي اَنْ كَذَّبْوا بِاياتِ اللهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهزِؤُنَ.

حضرت زينب سلام الله عليها از اين آيه مباركه اشاره فرمود كه يزيد و اتباع او (لعنهم الله) كه سر از فرمان خداي برتافتند و آيات خدا را انكار كردند بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روي با يزيد (پليد) آورد و فرمود:

هان اي يزيد (لعين) آيا گمان مي كني كه چون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت و مكانت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي و قربت خود را در حضرت يزدان به زيادت كردي كه از اين جهت آغاز تكبر و تنمر نمودي و بر خويشتن بيني بيفزودي و يك باره شاد و فرحان شدي كه مملكت دنيا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافي گشت، نه چنين است.

اي يزيد (لعين) عنان بازكش و لختي به خود باش مگر فراموش كردي فرمايش خدا را كه فرموده:البته گمان نكنند آنانكه كفر ورزيدند كه مهلت دادن ما ايشان را بهتر است از براي ايشان همانا مهلت داديم ايشان را تا بر گناه خود بيفزايند و از براي ايشانست عذابي مهين. آيا از طريق عدالت است اي پسر طلقا كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده‌داري و دختران رسول خدا (ص) را چون اسيران شهر به شهر بگرداني همانا پرده حشمت و حرمت ايشان را هتك كردي و ايشان را از پرده برآوردي و در منازل و مناهل به همراهي دشمنان كوچ دادي و مطمح نظر هر نزديك و دور و ضيع و شريف ساختي در حالتي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبود .

چگونه اميد مي‌رود كه نگاهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را بخايد و از دهان بيفكند و گوشتش به خون شهيدان برويد و نمو كند، كنايه از آنكه از فرزند هند جگرخواره چه توقع بايد داشت و چه بهر توان يافت و چگونه درنگ خواهد كرد در دشمني ما اهلبيت كسي كه بغض و كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه به نظر دشمني ما را نظر كرده پس بدون آنكه جرم و جريرتي بر خود داني و بي‌آنكه امري عظيم شماري شعري بدين شناعت مي‌خواني:

ثُمَّ قالوُا يا يَزيُد لاتَشَلْ
لاَ هَلّووُا وَ اسْتَهَلّوُا فَرِحاً

و با چوبي كه در دست داري بر دندانهاي ابوعبدالله عليه السلام سيد جوانان بهشت مي‌زني و چرا اين بيت را نخواني و حال آنكه دلهاي ما را مجروح و زخمناك كردي و اصل و بيخ ما را بريدي از اين جهت كه خون ذريه پيغمبر (ص) را ريختي و سلسلة آل عبدالمطلب را كه ستارگان روي زمينند گسيختي و مشايخ خود را ندا مي‌كني و گمان داري كه نداي تو را مي‌شنوند، و البته زود باشد كه به ايشان ملحق شوي و آرزو كني كه شل بودي و گنگ بودي و نمي‌گفتي آنچه را كه گفتي و نمي‌كردي آنچه را كه كردي، لكن آرزو سودي نكند




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



آنگاه حق تعالي را خطاب نمود و عرض كرد بار الها بگير حق ما را و انتقام بكش از هر كه با ما ستم كرد و نازل گردان غضب خود را بر هر كه خون ما ريخت و حاميان ما را كشت.

پس فرمود: هان اي يزيد (پليد) قسم به خدا كه نشكافتي مگر پوست خود را و نبريدي مگر گوشت خود را، و زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل باشي وزر ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را در هنگامي كه حق تعالي جمع مي‌كند پراكندگي ايشان را و مي‌گيرد حق ايشان و گمان مبر البته آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه ايشان زنده و در راه پروردگار خود روزي مي‌خورند و كافي است ترا خداوند از جهت داوري، و كافي است محمد صلي الله عليه و آله ترا براي مخاصمت و جبرئيل براي ياري معاونت او.

زود باشد كه بداند آن كسي كه تو را دستيار شد و بر گردن مسلمانان سوار كرد و خلافت باطل براي تو مستقر گردانيد و چه نكوهيده بدلي براي ظالمين هست و خواهيد دانست كه كدام يك از شما مكان او بدتر و ياور او ضعيفتر است و اگر دوراهي روزگار مرا بازداشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم همانا من قدر ترا كم مي‌دانم و سرزنش ترا عظيم و توبيخ ترا كثير مي‌شمارم چه اينها در تو اثر نمي‌كند و سودي نمي‌بخشد، لكن چشمها گريان و سينه‌ها بريان است چه امري عجيب و عظيم است.

نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء كه لشكر شيطانند كشته گردند و خون ما از دستهاي ايشان بريزد و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و بنوشد و آن جسدهاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان به نوبت زيارت كنند و آن تنهاي مبارك را مادران بچه كفتارها بر خاك بمالند. اي يزيد (لعين) اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود بادشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه پيش فرستادي و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده و در حضرت او است شكايت ما و اعتماد ما.

اكنون هر كيد و مكري كه تواني بكن و هر سعي كه خواهي به عمل آور و در عداوت ما كوشش فرو مگذار و با اين همه به خدا سوگند كه ذكر ما را نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد، و با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و عار كردار خود را از خويش نتواني دور كرد و رأي تو كذب و عليل و ايام سلطنت تو قليل و جمع تو پراكنده و روز تو گذرنده است كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران است. سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا بر ما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را و از خدا سوال مي‌كنم كه ثواب شهداي ما را تكميل فرمايد و هر روز بر اجر ايشان بيفزايد و در ميان ما خليفه ايشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد كه اوست خداوند رحيم و پروردگار ودود، و كافي است در هر امري و نيكو وكيل است.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



يزيد (پليد) را موافق نمي ‌افتاد كه حضرت زينب (ع) را بدين سخنان درشت و كلمات شتم آميز مورد غضب و سخط دارد، خواست كه عذري بتراشد كه زنان نوائح بي هشانه سخن كنند، و اين قسم سخنان از جگر سوختگان پسنديده است لاجرم اين شعر را بگفت:

ما اَهْوَنَ الْمَوْتُ عَليَ الّوائِح
يا صَيْحَه تُحْمَدُ مِنْ صَوائح

آنگاه يزيد (ملعون) با حاضرين اهل شام مشورت كرد كه با اين جماعت چه عمل نمايم آن خبيثان كلام زشتي گفتند كه معني آن مناسب ذكر نيست و مرادشان آن بود كه تمام را با تيغ در گذران. نعمان بن بشير كه حاضر مجلس بود گفت اي يزيد ببين تا رسول خدا (ص) با ايشان چه صنعت داشت آن كن كه رسول خدا (ص) كرد.

و مسعودي نقل كرده: وقتي كه اهل مجلس يزيد (پليد) اين كلام را گفتند حضرت باقر عليه السلام شروع كرد به سخن، و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود پس حمد و ثنا گفت خداي را پس رو كرد بيزيد (لعين) و فرمود اهل مجلس تو در مشورت تو رأي دادند به خلاف اهل مجلس فرعون در مشورت كردن فرعون با ايشان در امر موسي و هرون چه آنها گفتند ارجه و اخاه و اين جماعت رأي دادند بكشتن ما و براي اين سببي است. يزيد (پليد) پرسيد كه سببش چيست؟ فرمود اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و اين جماعت اولاد حلال نيستند و نمي‌كشد انبياء و اولاد ايشان را مگر اولادهاي زنا، پس يزيد (لعين) از كلام باز ايستاد و خاموش گرديد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


اين هنگام به روايت سيد و مفيد از مردم شام مردي سرخ رو نظر كرد به حضرت فاطمه دختر حضرت امام حسين عليه السلام پس رو كرد به يزيد (ولدالزنا) و گفت يا اميرالمؤمنين هب لي هذه الجاريه يعني اين دخترك را به من ببخش حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود چون اين سخن بشنيدم بر خود بلرزيدم و گمان كردم كه اين مطلب از براي ايشان جايز است. پس به جامه عمه‌ام حضرت زينب (ع) چسبيدم و گفتم عمه يتيم شدم اكنون بايد كنيز مردم شوم !

جناب زينب (ع) روي با شامي كرد و فرمود دروغ گفتي والله و ملامت كرده شدي، به خدا قسم اين كار براي تو و يزيد صورت نبندد و هيچيك اختيار چنين امري نداريد. يزيد (ملعون) در خشم شد و گفت سوگند با خداي دروغ گفتي اين امر براي من روا است و اگر خواهم بكنم مي‌كنم.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمود نه چنين است به خدا سوگند حق تعالي اين امر را براي تو روا نداشته و نتواني كرد مگر آنكه از ملت ما بيرون شوي و ديني ديگر اختيار كني. يزيد (لعين) از اين سخن خشمش زيادتر شد و گفت در پيش روي من چنين سخن مي‌گوئي همانا پدر و برادر تو از دين بيرون شدند (نعوذبالله).

جناب زينب عليهاالسلام فرمود به دين خدا و دين پدر و برادر من، تو و پدر و جدت هدايت يافتند اگر مسلمان باشي. يزيد (پليد) گفت دروغ گفتي اي دشمن خدا.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمودند: اي يزيد اكنون تو امير و پادشاهي و هر چه مي‌خواهي از روي ستم فحش و دشنام مي‌دهي و ما را مقهور مي‌داري. يزيد (پليد) گويا شرم كرد و ساكت شد، آن مرد شامي ديگرباره سخن خود را اعاده كرد، يزيد گفت دور شو خدا مرگت دهد، آن مرد شامي از يزيد پرسيد ايشان كيستند؟

يزيد (پليد) گفت: آيا فاطمه دختر حسين و آن زن دختر علي است، شامي گفت حسين پسر فاطمه و علي پسر ابوطالب؟ يزيد گفت بلي، آن مرد شامي گفت لعنت كند خداوند ترا اي يزيد (پليد) عترت پيغمبر خود را مي‌كشي و ذريه او را اسير مي‌كني به خدا سوگند كه من گمان نمي‌كردم ايشان را جز اسيران روم، يزيد (لعين) گفت به خدا سوگند ترا نيز بايشان مي‌رسانم و امر كرد كه او را گردن زدند ره.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


شيخ مفيد (ره) فرمود پس يزيد (خبيث) امر كرد تا اهلبيت را با علي بن الحسين عليهم السلام در خانه عليحده كه متصل به خانه خودش بود جاي دادند و به قولي ايشان را در موضع خرابي حبس كردند كه نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنانكه صورتهاي مباركشان پوست انداخت، و در اين مدتي كه در شام بودند نوحه و زاري بر حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند.

و روايت شده كه در اين ايام در ارض بيت المقدس هر سنگي كه از زمين برمي‌داشتند از زيرش خون تازه مي‌جوشيد. و جمعي نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) امر كرد سر مطهر امام عليه السلام را بر در قصر شوم او نصب كردند و اهلبيت (ع) را امر كرد كه داخل خانه او شوند، چون مخدرات اهلبيت عصمت جلالت عليهم السلام داخل خانه آن لعين شدند زنان آل ابوسفيان زيورهاي خود را كندند و لباس ماتم پوشيدند و صدا به گريه و نوحه بلند كردند و سه روز ماتم داشتند و هند دختر عبدالله بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود و پيشتر در حباله حضرت امام حسين عليه السلام بود پرده را دريد و از خانه بيرون دويد و به مجلس آن لعين آمد در وقتي كه مجمع عام بود گفت اي يزيد سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر در خانه من نصب كرده‌اي!

يزيد (ملعون) برجست و جامه بر سر او افكند و او را برگردانيد و گفت اي هند نوحه و زاري كن بر فرزند رسول خدا و بزرگ قريش كه پسر زياد لعين در امر او تعجيل كرد و من به كشتن او راضي نبودم.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


سخنان حضرت امام زین العابدین (ع) در مجلس یزید

علامه مجلسي (ره) در جلاء العيون پس از آنكه حكايت مرد سرخ روي شامي را نقل كرده فرموده پس يزيد (لعين) امر كرد كه اهلبيت رسالت عليهم السلام را به زندان بردند، حضرت امام زين العابدين عليه السلام را با خود به مسجد برد و خطيبي را طلبيد و بر منبر بالا كرد، آن خطيب (ملعون) ناسزاي بسيار به حضرت اميرالمؤمنين و امام حسين عليهماالسلام گفت و يزيد و معاويه عليهمااللعنه را مدح بسيار كرد، حضرت امام زين العابدين عليه السلام ندا كرد او را كه:

وَيْلَكَ اَيُّهَا الْخاطِبُ اشتريت مَرْضاه الْمَخْلوُقِ بِسَخطِ الخالِقِ فَتَبَّوء مَقْعَدُكَ مِنَ النّار.

يعني واي بر تو اي خطيب كه براي خوشنودي مخلوق خدا را به خشم آوردي جاي خود را در جهنم مهيا بدان.

پس حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود كه اي يزيد مرا رخصت ده كه بر منبر بروم و كلمه چند بگويم كه موجب خوشنودي خداوند عالميان و اجر حاضران گردد، يزيد (لعين) قبول نكرد، اهل مجلس التماس كردند كه او را رخصت بده كه ما مي‌خواهيم سخن او را بشنويم، يزيد گفت اگر بر منبر برآيد مرا و آل ابوسفيان را رسوا مي كند، حاضران گفتند از اين كودك چه برمي‌آيد، يزيد (لعين) گفت او از اهل بيتي است كه در شيرخوارگي به علم و كمال آراسته‌اند.

چون اهل شام بسيار مبالغه كردند يزيد (لعين) رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي الهي ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهي و اهلبيت او فرستاد و خطبه‌اي در نهايت فصاحت و بلاغت ادا كرد كه ديده‌هاي حاضران را گريان و دلهاي ايشان را بريان كرد.

قُلْتُ اِنّي اُحِبُّ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَتَمَثَّلَ بِهذهِ الاَبْياتِ الَّتي لايَسْتَحِقُّ اَنْ يُمْدَحَ بِها اِلاّ هذَا الاِمامُ عَلَيْه السَّلام.

ذاكَ الدُّجي وَ انْجابَ ذاك الْعَثيرُ
يُؤُمي اِلَيْكَ بِها وَ عَيْنٌ تَنْظُرُ
مِنْ اَنْعُمِ الله الَّتي لاتُكفرُوا
لِلّهِ لايُزْهي وَلايَتَكَبَّرُ
في وُسْعِه لَمَشي اِلَيْكَ الْمِنْبَرُ
تُنْبي عَنِ الْحَقّ الْمُبينٍ وَ تُخْبِرُ
حَتّي اَنَرْتَ بِضَوْءِ وَجْهِكَ فَانْجَلي
فَافْتَنَّ فيكَ النّاظِروُنَ فَاَصْبَعٌ
يَجدُونَ رُؤْيَتَكَ الَّتي فازُوابِها
فَمَشَيْتَ مَشْيَهَ خاضِع مُتَواضِع
فَلَوْ اَنَّ مُشْتاقاً تَكَلَّفَ فَوْقَ ما
اَبْدَيْتَ مِنْ فَصِلْ الْخِطابِ بِحِكْمَهٍ



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif


پس فرمود كه:

ايها الناس !حق تعالي ما اهلبيت رسالت را شش خصلت عطا كرده است و به هفت فضيلت ما را بر ساير خلق زيادتي داده، عطا كرده است به ما علم و بردباري و جوانمردي و فصاحت و شجاعت و محبت در دلهاي مومنان. و فضيلت داده است ما را به آنكه از ما است نبي مختار محمد مصطفي صلي الله عليه و آله، و از ما است صديق اعظم علي مرتضي عليه السلام، و از ما است جعفر طيار كه با دو بال خويش در بهشت با ملائكه پرواز مي‌كند، و از ما است حمزه شير خدا و شير رسول خدا (ص)، و از ما است دو سبط اين امت حسن و حسين عليهماالسلام كه دو سيد جوانان اهل بهشتند. هر كه مرا شناسد شناسد و هر كه مرا نشناسد من خبر مي‌دهم او را به حسب و نسب خود.

ايها الناس ! منم فرزند مكه و مني، منم فرزند زمزم و صفا و پيوسته مفاخر خويش و مدائح آباء و اجداد خود را ذكر كرد تا آنكه فرمود: منم فرزند فاطمه زهراء عليهاالسلام،‌ منم فرزند سيدة نساء، منم فرزند خديجه كبري، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحراي كربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و عنا، منم فرزند آنكه بر او نوحه كردند جنيان زمين و مرغان هوا، منم فرزند آنكه سرش را بر نيزه كردند و گردانيدند در شهرها، منم فرزند آنكه حرم او را اسير كردند اولاد زِنا، مائيم اهلبيت محنت و بلا، مائيم محل نزول ملائكه سماء و مهبط علوم حق تعالي.

پس چندان مدائح اجداد گرام و مفاخر آباء عظام خود را ياد كرد كه خروش از مردم برخاست و يزيد (ملعون) ترسيد كه مردم از او برگردند مؤذن را اشاره كرد كه اذان بگو، چون مؤذن الله اكبر گفت، حضرت فرمود از خدا چيزي بزرگتر نيست چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاًّ اللهُ حضرت فرمودند كه شهادت مي‌دهند به اين كلمه پوست و گوشت و خون من، چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ حضرت فرمودند كه اي يزيد (لعنه الله) بگو اين محمد (ص) كه نامش را به رفعت مذكور مي‌‌سازي جد من است يا جد تو، اگر مي‌گوئي جد تست دروغ گفته باشي و كافر مي‌شوي، و اگر مي‌گوئي جد من است پس چرا عترت او را كشتي و فرزندان او را اسير كردي؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif



مؤلف گويد كه: آنچه از مقاتل و حكايات رفته يزيد (خبيث) با اهلبيت عليهم السلام ظاهر مي‌شود آن است كه يزيد از انگيزش فتنه بيمناك شد و از شماتت و شناعت اهلبيت خوي بگردانيد و في الجمله به طريق رفق و مدارا با اهلبيت رفتار مي‌كرد و حارسان و نگاهبانان را از مراقبت اهلبيت عليهم السلام برداشت و ايشان را در حركت و سكون به اختيار خودشان گذاشت و گاهگاهي حضرت سيد سجاد عليه السلام را در مجلس خويش مي‌طلبيد و قتل امام حسين عليه السلام را بابن زياد نسبت مي‌داد و او را لعنت مي‌كرد بر اينكار و اظهار ندامت مي‌كرد و اين همه به جهت جلب قلوب عامه و حفظ ملك و سلطنت بود نه اينكه در واقع پشيمان و بدحال شده باشد.

زيرا كه مورخين نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) مكرر بعد از قتل حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحيه و الثناء موافق بعضي مقاتل در هر چاشت و شام سر مقدس آن سرور را بر سر خوان خود مي‌طلبيد و گفته‌اند كه مكرر يزيد (ملعون) بر بساط شراب بنشست و مغنيان را احضار كرد و ابن زياد (لعين) را به جانب دست راست خود بنشانيد و روي به ساقي نمود و اين شعر را قرائت كرد:

ثُمَّ مِلّ فَاْسقِ مَثْلَها ابْنَ زيادٍ
وَ لِتسَريدِ مَغنَمي وَ جَهادي
وَ مُبيدَ الاعْداءِ وَ الحُسّادِ
اَسقِني شَرْبَه نُزَوّي مُشا شي
صاحِبَ السِرّ وَ الاَمانَهِ عِندي
قاتِلَ الخارِجِي اَعْني حُسَيناً





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64803312367569998295.gif



داستان فرستاده پادشاه روم در مجلس يزيد

سيد ابن طاوس (ره) از حضرت سيد سجاد عليه السلام روايت كرده است كه از زماني كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را براي يزيد آوردند يزيد (لعين) مجالس شراب فراهم مي‌كرد و آن سر مطهر را حاضر مي‌ساخت و در پيش خويش مي‌نهاد و شرب خمر مي‌كرد.

روزي رسول سلطان روم كه از اشراف و بزرگان فرنگ بود در مجلس آن مي‌شوم حاضر بود از يزيد (پليد) پرسيد كه اي پادشاه عرب اين سر كيست؟ يزيد (خبيث) گفت ترا با اين سر حاجت چيست؟ گفت چون من به نزد ملك خويش باز شوم از هر كم و بيش از من پرسش مي‌كند مي‌خواهم تا قصه اين سر را بدانم و به عرض پادشاه برسانم تا شاد شود و با شادي تو شريك گردد.

يزيد (ولدالزنا) گفت اين سر حسين بن علي بن ابيطالب است. گفت مادرش كيست؟ گفت فاطمه دختر رسول خدا (ص).

نصراني گفت اف بر تو و بر دين تو، دين من از دين شما بهتر است چه آنكه پدر من از نژاد داود پيغمبر است و ميان من و داود پدران بسيار است و مردم نصاري مرا با اين سبب تعظيم مي‌كنند و خاك مقدم مرا به جهت تبرك برمي‌دارند و شما فرزند دختر پيغمبر خود را كه با پيغمبر يك مادر بيشتر واسطه ندارد به قتل مي‌رسانيد! پس اين چه دين است كه شما داريد پس براي يزيد (لعين) حديث كنيسه جافر را نقل كرد. يزيد (ملعون) فرمان داد كه اين مرد نصاري را بكشيد كه در مملكت خويش مرا رسوا نسازد.

نصراني چون اين بدانست گفت اي يزيد (پليد) آيا مي‌خواهي مرا بكشي گفت بلي، گفت بدانكه من در شب گذشته پيغمبر شما را در خواب ديدم مرا بشارت بهشت داد من در عجب شدم اكنون از سر آن آگاه شدم، پس كلمه شهادت گفت و مسلمان شد پس برجست و آن سر مبارك را برداشت و بر سينه چسبانيد و مي‌بوسيد و مي‌گريست تا او را شهيد كردند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64803312367569998295.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۱۱:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64803312367569998295.gif


و در كامل بهائي است كه در مجلس يزيد (ملعون) ملك التجاره روم كه عبدالشمس نام داشت حاضر بود گفت يا امير قريب شصت سال باشد كه من تجارت مي‌كردم، از قسطنطنيه به مدينه رفتم و ده برد يمني و ده نافه مشك و دو من عنبر داشتم به خدمت حضرت رسول (ص) رفتم او در خانه‌ام سلمه بود، انس بن مالك اجازت خواست من به خدمت او رفتم و اين هدايا را كه مذكور شد نزد او بنهادم از من قبول كرد و من مسلمان شدم.

مرا عبدالوهاب نام كرد ليكن اسلام را پنهان دارم از خوف ملك روم، و در خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله بودم كه حسن و حسين عليهماالسلام درآمدند و حضرت رسول صلي الله عليه و آله ايشان را ببوسید و بر ران خود نشانيد، امروز تو سر ايشان را از تن جدا كرده‌اي قضيب به ثناياي حسين عليه السلام كه بوسه گاه رسول خدا (ص) است مي‌زني!

در ديار ما دريائي است و در آن دريا جزيره‌اي و در آن جزيره صومعه‌اي و در آن صومعه چهار سم خر است كه گويند عيسي عليه السلام روزي بر آن سوار شده بود آنرا بزر گرفته در صندوق نهاده سلاطين و امراي روم و عامه مردم هر سال آنجا به حج روند و طواف آن صومعه كنند و حرير آن سمها را تازه كنند و آن كهنه را پاره پاره كرده به تحفه برند، شما با فرزند رسول خود اين مي‌كنيد.

يزيد (ملعون) گفت بر ما تباه كرد، گفت تا عبدالوهاب را گردن زنند. عبدالوهاب زبان بر گشود به كلمه شهادت و اقرار به نبوت حضرت محمد (ص) و امامت حسين (ع) كرد و لعنت كرد بر يزيد (پليد) و آباء و اجداد (عليهم اللعنه) و بعد از آن او را شهيد كردند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64803312367569998295.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۱۰, ۲۲:۰۶
http://s0.sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/h.zeinab/03.jpg



بخش هایی از خطبه حضرت زینب(س) در کوفه

حضرت زینب(س) در کوفه دو خطبه خواند، حذیم بن شریک اسدی‏می‏گوید: «به زینب(س) نگاه کردم، سوگند به خدا تا آن روز بانوی پوشیده ونجیبی را همانند او ندیده بودم که آن چنان شیوا، قاطع و شیرین سخن بگوید،گویی سخنانش از زبان حضرت علی(ع) فرو می‏بارید، به مردم اشاره کرد که ساکت‏باشید، با این اشاره نفس‏ها در سینه‏ها حبس شد، زنگ‏هایی که در گردن اسب‏ها واسترها بود از حرکت‏باز ایستاد، آن گاه خطبه را با حمد و سپاس خدا و درود به‏پیامبر(ص) و خاندانش شروع کرد.»
آن چنان خطبه زینب(س) مردم را تحت تاثیرقرار داد که صدای گریه و شیون آنها بلند شد، آنها در ماتم عمیق فرو رفتند،حیران و بهت زده، اظهار پشیمانی می‏کردند که چرا به یاری امام حسین(ع)نشتافته‏اند.
در بخشی از این خطبه چنین می‏خوانیم: «یا اهل الختل والغدر والخذل‏اتبکون؟...
انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا; ای‏نیرنگ‏بازان و بی‏وفایان و پراکندگان! آیا به حال ما گریه می‏کنید؟... مثل شمامثل آن زنی است که به شدت رشته‏های خود را پس از تابیدن باز می‏کرد، شما نیزعهد شکنی کردید.»
و در فراز دیگر فرمود: «ویلکم یا اهل الکوفه اتدرون ای‏کبد لرسول الله فریتم، و ای کریمه له ابرزتم...؟;
ای مردم کوفه! وای بر شما،آیا می‏دانید که چه جگری از رسول خدا(ص) را بریدید؟
و چه افراد پوشیده ازحجاب را از حرمش بیرون کشیدید؟ و چه خونی را از او ریختید؟ و چه احترامی رااز او هتک کردید؟.... آیا برای شما شگفت‏آور است که آسمان برای این ماجرا خون‏ببارد؟
همانا شکنجه و عذاب جهان آخرت ننگین‏تر خواهد بود، و کسی شما را یاری‏نکند، و به مهلتی که به شما داده شده است‏بهره‏مند نخواهید شد...»
زینب(س) در قسمت آخر خطبه، برای مصائب جان‏سوز برادرش حسین(ع) اشعاری خواند و گریه‏کرد، در این حال به قدری منقلب شد و پراحساس می‏گریست و سخن می‏گفت که امام‏سجاد(ع) او را این چنین تسلی خاطر داد: «... و نت‏بحمدالله عالمه غیرمعلمه، فهمه غیر مفهمه... ;
تو به حمدالله دانشمند بدون استاد، و دانای خودساخته هستی، بدان و تحمل داشته باش که گریه و ناله، رفتگان را بازنمی‏گرداند.» حضرت زینب(س) به سخن امام سجاد احترام کرد و سکوت نمود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۱۲:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_samen-_58_a.jpg



گوشه ‏هایی از خطبه زینب(س) در برابر یزید

در مجلس یزید، همه چیز در ظاهر به‏نفع یزید بود، اما آن هنگام که زینب(س) خطبه خواند به راستی همه چیز رادگرگون کرد، و شام یزیدی را به شام غریبان تبدیل نمود، و هم چون صاعقه سوزان‏و رگبار شدید سرزنش بر همه زندگی ننگین یزید بود در این جا نظر شما را به‏چند بخش از آن خطبه جلب می‏کنم:
«و کیف یرتجی مراقبه ابن من لفظ فوه اکباد الازکیاء، و نبت لحمه من دماءالشهداء; به راستی چگونه توقع و امید دل‏سوزی از پسر آن کسی باشد که دهانش‏جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان رویید.»
یزید قبل‏از این خطبه افتخار کرده بود که از فرزندان خندف است، که با سیزده واسطه به‏او می‏رسید، و خندف در عصر خود به عنوان بانوی خیراندیش معروف بود،
زینب(س) در این مورد با یزید مقابله به مثل کرد گویی به او فرمود: به جده سیزدهم خودمناز، بلکه به جده نزدیک خود «هند» مادر معاویه را بنگر که در جنگ احد جگرحضرت حمزه را درآورد و به دهان کشید و به خون آشامی معروف بود، چرا راه دورمی‏روی؟!
«فوالله ما فریت الا جلدک، و لا جزرت الا لحمک...; سوگند به خدا جزپوست‏خود را ندریدی، و جز گوشت‏خود را نبریدی، و قطعا با همین باری که ازریختن خون خاندان رسالت، و هتک حرمت آنان بر دوش داری، نزد رسول خدا(ص) واردمی‏گردی، در آن هنگام که خداوند همه را جمع می‏کند، و حق آنان را بازمی‏گیرد.»
«حسبک بالله حاکما، و بمحمد خصیما، و بجبرئیل ظهیرا، و سیعلم من‏سول لک و مکنک رکاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا; و همین عذاب تو را بس که دردادگاه خدا، خداوند حاکم و داور است، و محمد(ص) از جانب ما مدعی ما است، وجبرئیل پشتیبان ما می‏باشد، و به همین زودی آن کس که تو را فریب داد و برگرده مردم سوار کرد (یعنی معاویه) خواهد فهمید که برای ستمگران عوض بدی‏خواهد بود.»
«و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغر قدرک; اگرچه‏حوادث روزگار مرا به سخن گفتن با تو کشانده، ولی ارزش تو از نظر من ناچیزاست.»
«الا فالعجب کل العجب بقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء;آگاه باش که مایه تعجب و بسی شگفتی است که افراد باشخصیت از حزب خدا، در جنگ‏با افراد حزب شیطانی که بردگان آزاد شده هستند کشته می‏شوند.»
«فکد کیدک،واسع سعیک، و ناصب جهدک، فوالله لاتمحوا ذکرنا و لاتمیت وحینا، و لاتدرک‏امدنا...; هر نیرنگی خواهی بزن، و هر اقدامی که توانی بکن، و از هر کوششی‏دریغ منما، که سوگند به خدا نه می‏توانی نام ما را محو کنی، و نه می‏توانی وحی‏ما را خاموش کنی و به منتهای مقام ما برسی، و هرگز نتوانی ننگ این ستم را ازخود بزدایی، رای تو سست، و شماره ایام دولتت اندک است، و جمعیت تو متلاشی وپراکنده شود، تا آن روز (قیامت) فرا رسد که منادی حق فریاد زند; آگاه باشیدلعنت‏خدا بر ستمگران باد.»
خطبه حضرت زینب(س) به طور کلی مجلس یزید، بلکه‏وضع شام را تغییر داد، و همه چیز را دگرگون ساخت، منطق قوی و نفس قدسی فوق‏العاده زینب(س) باعث‏شد که آن چنان رعب و وحشت در یزید و یزیدیان ایجادگردید که یزید نتوانست‏شعله سخن را در ذهن زینب(س) خاموش سازد، چرا که می‏دیدمجلس و مجلسیان در چنبره کلام آتشین حضرت زینب(س) قرار گرفته است. از آن پس،سیاست ظاهری یزید عوض شد، او در ظاهر اظهار پشیمانی می‏کرد، و گناه را به‏گردن ابن زیاد می‏انداخت.
یزید دستور داد تا با نرمش و اخلاق نیک با اهل بیت‏امام حسین(ع) رفتار شود، و آنها را محترمانه به مدینه باز گردانند، وهودج‏های شترها را با پارچه‏ های پرزرق و برق آراسته کنند، زینب(س) که ازهوشیاری و قاطعیت و تدبیر بالایی برخوردار بود،
دریافت که یزید می‏خواهد بااین گونه ظاهرسازی، خون شهیدان را لوث کند، بی‏درنگ با قاطعیت فرمود:
«هودج‏ها را سیاه‏پوش کنید تا مردم بدانند که ما در سوگ شهادت فرزند زهرا(س)به سر می‏بریم.» این سخن شور و هیجان شدیدی در مردم ایجاد کرد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05902068170320024715.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۱۳:۰۳
http://www.shiaupload.ir/images/34602416517698871345.jpg


روز 16 محرم - سال 14 هجرى قمرى

هجوم مسلمانان به دمشق

مسلمانان پس از پيروزهايى كه در نبرد با مسيحيان و سپاهيان روم در جبهه هاى شرقى شام مانند اجنادين ، بصرى و مرج صفر به دست آورده بودند، نيروهاى خويش را برى نبرد با مدافعان شهر تاريخى دمشق (مركز كشور سوريه كنونى ) متمركز كردند. سپاه مسلمانان در آغاز زمين هاى سرسبز و هموار دمشق مانند و مرج صفر و كليساهاى آن را با قدرت تصاحب كردند و پس از 15 روز اقامت در اين منطقه ، به سوى دمشق رهسپار شدند. آنان در شانزدهم محرم سال 14 هجرى به دمشق هجوم آورده و آن را از چند سو به محاصره خويش درآوردند.
مدافعان شهر، تمام درهاى شهر را به روى مسلمانان بسته و در داخل شهر سنگربندى كردند.
خالد بن وليد به فرماندهى پنج هزار رزمجو در سمت شرقى دمشق آماده نبرد شد. وى علاوه بر اين گروه ، فرماندهى كل نيروها را نيز بر عهده داشت . اما در همان هنگام عزل وى از فرماندهى كل صادر گرديد و اين مقام به ابوعبيده جراح واگذار شد.

عمرو بن عاص در باب توما، شر حبيل در باب فراديس ، ابوعبيده در باب جابيه ، يزيد بن ابى سفيان ، در باب الصغير و ابو دردا در برزه با انبوه سپاهيان خويش ، دژهاى استوار دمشق را در محاصره گرفته بودند.

اسقف بزرگ شهر، چون اوضاع را خطرناك و وحشت آورديد، به بالاى دژى كه در مقابل خالد بن وليد بود آمد و وى را به صلح و سازش دعوت كرد. خالد پذيرفت و وارد دژ شد و پس از گفت و گوهاى طرفين ، صلح نامه اى نوشته شد طرفين امضا كردند. متن صلح نامه چنين است :






http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۱۳:۰۵
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg





بسم الله الرحمن الرحيم . هذا ما اعطى خالد بن الوليد اهل دمشق اذا دخلها اعطاها امانا على انفسهم ، و اموالهم ، و كنائسهم ، و سور مدينتهم لايهدم ، و لا يسكن شيى من دورهم ، لهم بذلك عهدالله ، و ذمة رسوله صلى الله عليه و آله و سلم و الخلفاء و المؤ منين ، لا يعرض لهم الا خيرا اذا اعطوا الجزية .

به نام خداوند بخشاينده مهربان . اين ، چيزى است كه خالد بن وليد به اهل دمشق اعطا مى كند. به اين كه هنگامى وارد شهر دمشق گرديد به مردم اين شهر آسيبى نرساند و از جهت جانشان ، دارايى شان و كليساهاى آنان تاءمين دهد و ديوارها و دژهاى شهر را تخريب نكند و در خانه هاى مردم ، كسى را ساكن نگرداند. اين تعهدى است الهى و بر ذمه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خلفا و مؤ منان است براى اهالى دمشق كه با اين مردم جز به نيكى رفتار نشود مادامى كه به وظيفه خود در پرداخت جزيه (ماليات اهل كتاب ) عمل نمايند.

اما دسته سربازان ابوعبيده جراح كه در باب جابيه ، كمين كرده بودند، بدون اطلاع از سازش خالد بن وليد، به داخل دژها نفوذ كرده و وارد شهر شدند و ميان آنان و مدافعان شهر نبردى سنگين درگرفت .

مسلمانان مهاجم ، مدافعان دمشق را وادار به شكست و عقب نشينى نمودند و به پيش روى خويش ادامه دادند، تا اين كه در محله ((مقسلاط)) (بازار مسگرها) با نيروى خالد بن وليد كه پيش از اين بدون جنگ وارد شده بودند، تلاقى نمودند.

اسقف دمشق به فرمان دهان و سپاهيان مسلمان كه از سوى ديگر هجوم آورده بودند، پيام داد كه ما با خالد بن وليد مصالحه كرده ايم . با اين حال چگونه دسته ها و گروه هاى ديگرى از سربازان مسلمان در شهر ما تاخت و تاز مى كنند؟

سربازان مسلمان پاسخ دادند كه فرماندهاى سپاه با ابوعبيده جراح است ، نه خالد بن وليد، و مصالحه وليد براى ما ارزشى ندارد. اما ابوعبيده جراح كه متوجه مصالحه خالد بن وليد با اسقف دمشق شده بود، به سربازان مسلمان دستور داد كه نبرد را متوقف كرده و به صلح نامه پاى بند باشند.





http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۱۳:۰۶
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg





آن روزى كه مسلمانان وارد دمشق شده و اين شهر بزرگ را گشودند، روز عيد مسيحيان بود. مسيحيان ، آن روز را بنا بر جشن و شادمانى داشتند كه با ورود مسلمانان ، جشن آنان تبديل به اندوه و شرمسارى گرديد.

لازم به يادآورى است كه از هنگام هجوم مسلمانان به دمشق تا تصرف آن ، چندين ماه طول كشيد. زيرا آنان به مدت شش ماه اين شهر را از چهار طرف در محاصره خويش داشتند. پس از تصرف دمشق از سوى مسلمانان ، بسيارى از مسيحيان از اين شهر كوچ كرده و به))انطاكيه(( نقل مكان نمودند و خانه هاى خالى آنان در اختيار مسلمانان قرار گرفت .

فتح خلدون ، فتح دمشق را در ماه رجب همان سالى مى داند كه عمر بن خطاب به خلافت رسيده بود. بنا به گفته وى ، نخستين كار عمر پس از تصاحب خلافت ، عزل خالد بن وليد از فرماندهى شام و نصب ابوعبيده جراح به جاى وى بود. ولى ابوعبيده ، امارت خويش را تا پايان فتح دمشق نگه مى داشت .

ابو عبيده از اين طريق ، مانع از هم پاشيدگى سپاه مسلمانان و ضعف احتمالى آنان در برابر سپاهيان روم گرديد.




http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۱۳:۰۶
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg








روز 16 محرم - سال 16 هجرى قمرى

تدوين تاريخ اسلامى

در عصر خليفه دوم برخى از استانداران و برخى از دورانديشان مدينه لزوم انتخاب تاريخى ويژه اى براى مسلمانان را به اطلاع خليفه رسانيدند.

عمر بن خطاب كه دو سال و نيم از خلافتش مى گذشت ، تصميم گرفت براى مسلمانان تاريخ ويژه اى ترتيب دهد.

به همين جهت تعدادى از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرد آورد و با آنان درباره تدوين تاريخ اسلامى مشورت و گفت و گو كرد.

امير مؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام نيز كه در آن جمع حضور داشت ، پيشنهاد كرد: به خاطر اهميت هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه منوره ، هجرت آن حضرت را مبداء تاريخ قرار بدهند. غير از آن حضرت ، برخى از حاضران تولد پيامبر صلى الله عليه و آله ، برخى سال بعثت آن حضرت ، برخى سال رحلت آن حضرت را پيشنهاد كرده بودند. هم چنين بعضى ها تاريخ رومى (ميلادى(و عده اى هم تاريخ فارس (فرس ‍ قديم ) را پيشنهاد نمودند. ولى عمر بن خطاب پيشنهاد اميرمؤ منان على بن ابى طالب را اصلح دانست و همان را تاييد كرد و بنا گذاشت كه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله مبداء تاريخ اسلامى باشد.

پس از آن درباره ابتداى سال قمرى كه از چند ماهى آغاز گردد، گفت و گو شد. در اين باره هم نظرهاى گوناگونى ارائه گرديد. برخى به خاطر اهميت ماه رمضان ، ابتداى رمضان را و برخى به خاطر اهميت حج، اول ذى حجه را و برخى ماه رجب را كه در عصر جاهليت اهميت ويژه اى در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان ، ماه محرم را به خاطر اين كه نخستين ماه حرام است ، پيشنهاد نمودند. عمر بن خطاب پيشنهاد عثمان را پذيرفت و دستور داد كه نخستين ماه سال قمرى را از محرم آغاز كنند.

لازم به يادآورى است كه اول محرم نخستين سال قمرى (دو ماه پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله ) مصادف بود با نخستين روز فروردين (عيد نوروز) سال 33 حكومت خسرو پرويز ساسانى .






http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۱۴:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10870381947624252809.gif


قرآن بخوان از روي نيزه دلبرانه
ياسين و الرحمان بخوان پيغمبرانه

قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگيرد
همچون درخت روشني در هر کرانه

بايد بلرزاني وجود کوفيان را
قرآن بخوان با آن شکوه حيدرانه

خورشيد زينب شام را هم زير و رو کن
قرآن بخوان با لهجه اي روشنگرانه

کوثر بخوان تا رود رود اينجا ببارم
در حسرت پلک کبودت خواهرانه

قرآن بخوان شايد که اين چشمان هرزه
خيره نگردد سوي ما خيره سرانه

اما چه تکريمي شد از لب هاي قاري
تشت طلا و بوسه هاي خيزرانه

گل داده از اعجاز لب هاي تو امشب
اين چوب خشک اما چرا نيلوفرانه

در حسرت لب هاي خشکت آب مي‌شد
ريحانه ات با التماسي دخترانه

آن شب که مي‌بوسيد چشمت را سه ساله
خم شد ز داغت نيزه هم ناباورانه

از داغ تو قلب تنور آتش گرفته
تا صبح با غمناله هايي مادرانه


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10870381947624252809.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۱۷:۲۹
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg


امروز برابر است با شانزدهم محّرم سال 61 ه.ق، اسارت خاندان عترت در بند ابن زياد همچنان ادامه دارد.


ابن زياد در نهايت بي شرمي موج اهانت به اهل بيت(ع) داغدار و دلشكسته مخصوصا امام سجاد(ع) راا دامه مي‌دهد، اما اين خاندان با فضيلت همچون ستوني استوار در برابر ظلم ايستاده اند و از رسالت كربلا صيانت مي‌كنند.

گفتني است؛ اين اهانت‌ها از سوي مردم با روشنگري‌هاي امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) با انتقادات تندي مواجه شده و همچنان ادامه دارد.




http://www.yjc.ir/files/fa/news/1391/9/10/576184_520.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۲۰:۵۱
http://s0.sibtayn.com/fa/images/stories/baqer/ahlebeyt/h.zeynab_haram/12.jpg
اگر حضرت زينب سلام الله علیها نبود...


در کتاب قاموس اللغه آمده است که اصل کلمه زينب همان «زين اب » يعني زينت پدر است.
همه مورخان نوشته اند که فرشته والامقام وحي، حضرت جبرائيل اين نام را از سوي خدوند براي او برگزيد و چه نيکو انتخابي!
آيا تا به حال به اين نکته فکر کرده ايد که اگر اين زينت و شرافت پدر، اين نمونه بي کاستي و آيينه تمام نماي مادر و اين يار پايدار تزلزل ناپذير برادر نبود، چه اتفاقي در تاريخ اسلام مي افتاد؟ چه تغييري در مسير حرکت اسلام رخ مي داد؟!
چه ميشد اگر زينب نبود؟
اگرزينب نبود, سلسله امامت به دست شقي ترين آدمي زادگان در نخستين روزهاي امامت چهارمين امام شيعيان مي گسست و رسالت الهي امامان _عليهم السلام_ در تبيين صحيح و راستين دين محمد _صلي الله عليه و آله_ ناتمام مي ماند .
عباس محمود عقاد، در روايت شاعرانه خويش از کربلا، مي نويسد:
«و آن گاه که حضرت زينب _عليها السلام_ با شنيدن فرمان ابن زياد در به قتل رسانيدن علي بن حسين _عليه السلام_ بي درنگ و قدرتمند خود را به برادرزاده عزيزش و امام معصوم زمانش رسانيد, او را در آغوش کشيد و فرياد مخالفت سرداد و آن چنان ابن زياد و مأمورانش را حيرت زده و مبهوت ساخت که ناخودآگاه دست از تصميم پليدش کشيد. بدون شک اگر فداکاري زينب نبود، نزديک بود از تنها بر جاي مانده از نسل حسين _عليه السلام_ نيز فقط نشاني از نام او بر زبان ابن زياد ملعون باقي بماند».
حضرت زينب _عليها السلام_ آمد تا امروز ما امام زماني حاضر و ناظر داشته باشيم.
نخستين فضيلت در خلاصي امام چهارم _عليه السلام_ از آن زينب است؛ زيرا زينب بود که در کربلا و کوفه تيغ شمر و ابن زياد را از او دور ساخت. آن گاه که به سختي دامان زين العابدين _عليه السلام_ را چسبيد و گفت: «سوگند به پروردگار او را مفارقت نخواهم کرد . اگر او را مي کشي مرا هم با او بکش»
محمد جواد مغنيه, متفکر صاحب نام لبناني مي نويسد:
«علي _عليه السلام_ علوم رسول خدا _صلي الله عليه و آله_ را که مستقيماً از فرستاده الهي دريافت کرده بود، به ذريه و اولاد خويش سپرد و اين علوم از طريق آل و ذريه او به دست ما رسيد».
اين حقيقت بر امويان نيز پوشيده نبود. از اين رو خواستند ذريه علي _عليه السلام_ را نابود کنند و از نسل او زنده اي باقي نگذارند تا همه آثار امام را از هستي ساقط سازند .بهترين دليل اين سخن گفته شمربن ذي الجوشن است که «فرمان امير عبيدالله بر اين صادر شده است که همه اولاد حسين کشته شوند».
شمر اين سخن را وقتي گفت که جهت قتل امام زين العابدين _عليه السلام_ شمشير برکشيده بود. همان هنگام زينب، عمه امام سجاد _عليه السلام_ در ميان آنان قرار گرفت و گفت : «کشته نخواهد شد مگر اين که من نيز کشته شوم».
از اين سخن شمر مي توان دانست که چرا حتي طفل شيرخوار حسين _عليه السلام_ را نيز به قتل رساندند. امويان دو سرور اهل بهشت, حسن و حسين _عليهما السلام_ را به قتل رسانيدند و فرزندان حسين _عليه السلام_ را نابود ساختند و از ميان آنان جز زين العابدين _عليه السلام_ از چنگال مرگ نجات نيافت.
نخستين فضيلت در خلاصي امام چهارم _عليه السلام_ از آن زينب است؛ زيرا زينب بود که در کربلا و کوفه تيغ شمر و ابن زياد را از او دور ساخت. آن گاه که به سختي دامان زين العابدين _عليه السلام_ را چسبيد و گفت:
«سوگند به پروردگار او را مفارقت نخواهم کرد . اگر او را مي کشي مرا هم با او بکش».



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63973021122678822079.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۲۰:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14653345480430794900.gif


زينب (س) ضامن بقاي اسلام

آري، وجود زينب _عليها السلام_ ضامن بقاي اسلام و علوم نبوي و علوي بود و حضورش سلسله ولايت و امامت را از گزند حوادث تلخ و نابودگر مصون داشت. اگر زينب نبود، در زمان بيماري و بستري گشتن امام سجاد _عليه السلام_ مردم چگونه حلال و حرام خدا را مي شناختند و گره از مشکلات شرعي خويش مي گشودند؟!
راستي در زمان اختفاي مصلحت آميز امام چهارم _عليه السلام_ هدايت جامعه به سوي ناب ترين فرامين اسلامي به عهده چه کسي جز زينب _عليها السلام_ بود؟!
شيخ صدوق مي نويسد: «حضرت زينب _عليها السلام_ نيابت خاصي از طرف امام حسين _عليه السلام_ داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه مي کردند. از او مي پرسيدند تا اين که حضرت سجاد _عليه السلام_ بهبود يافت».
علامه مامقاني در کتاب شريف تنقيح المقال، آورده است: «زينب _عليها السلام_ مانند امام _عليه السلام_ داراي مقام عصمت بوده و کسي را نمي رسد که انکار کند و نپذيرد و اگر چنين نبود، هر آينه امام حسين _عليه السلام_ مقدار و پاره اي از بار سنگين امامت و پيشوايي روزگار را زماني که امام سجاد _عليه السلام_ بيمار بود بر او حمل و واگذار نمي نمود و پاره اي از وصايا و سفارش هاي خود را به او وصيت نمي کرد و امام سجاد _عليه السلام_ او را در بيان احکام و آن چه که از آثار و نشانه هاي ولايت و امامت است، نايبه به نيابت خاصّه و جانشين خود نمي گردانيد».
اگر زينب نبود, عاقبت حادثه عاشورا چه مي شد؟ اين حادثه چگونه به حماسه مبدل مي گشت؟ آيا در کندوکاو داستان کربلا از نيم روز عاشورا به بعد, صدايي رساتر از صداي زينب _عليها السلام_ و فريادي افشاگرانه تر از فرياد او يافته اي؟!


سرّ ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود******* کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود

عمروبن سعدالاشراق, والي مدينه در زمان حکومت يزيد, پس از بازگشت کاروان اسرا به مدينه به يزيد چنين نوشت: «همانا که وجود او زينب _عليها السلام_ در ميان مردم مدينه اذهان را مي آشوبد. او زني سخنور و عاقل و خردمند است و عزم کرده تا با هوادارانش انتقام خون حسين _عليه السلام_ را بگيرد»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۱۱, ۲۰:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

در کتاب «احتجاج» طبرسي چنين روايت شده است:
«چون زينب _عليها السلام_ دختر علي _عليه السلام_ به جانب مردم اشاره کرد که ساکت شوند با همان اشاره، نفس ها در سينه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد. پس شروع به سخن کرد... .
مردم، با شنيدن اين سخنانِ ملامت انگيز، حيرت زده و مبهوت گريستند و دست هاي خود را از حسرت و اندوه به دندان مي گزيدند».
اين حقيقت چنان آشکار بود که کارگزاران ستم پيشه آن زمان نيز زبان به اعتراف گشودند.
عمروبن سعدالاشراق, والي مدينه در زمان حکومت يزيد, پس از بازگشت کاروان اسرا به مدينه به يزيد چنين نوشت: «همانا که وجود او زينب _عليها السلام_ در ميان مردم مدينه اذهان را مي آشوبد.
او زني سخنور و عاقل و خردمند است و عزم کرده تا با هوادارانش انتقام خون حسين _عليه السلام_ را بگيرد».
و نتيجه آن شد که از شدت احساس خطر از نشر و تبليغ انديشه عاشوراي حسين _عليه السلام_ تصميم به تبعيد حضرت زينب _عليها السلام_ از مدينه گرفتند.
کمال السيد، در کتاب «زني به نام زينب _عليها السلام_» مي نويسد: «زني به نام زينب _عليه السلام_ که در سينه اش قلب علي _عليه السلام_ مي تپيد و در چشمانش فروز زندگي حسين _عليه السلام_ موج مي زد، به کاخ يزيد وارد شد با گام هايي استوار... در برابر اين همه صلابت و سترگي, يزيد و ابن زياد از تخت هايشان فرو افتادند.... .
يزيد در مقابل منطق سرخ زينب _عليها السلام_ مثل مگس کوچک و ناچيز شده بود و شايد براي نخستين بار بود که باور کرد حسين _عليه السلام_ هنوز زنده است. هنوز در کربلا مي جنگد و نزديک است که به دروازه هاي دمشق برسد».

منبع : شیعه نیوز



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14623941065721316910.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۲, ۱۲:۳۶
http://shiaupload.ir/images/49fkiyho1nqj0wqocz3.jpg


امام حسین(ع)



» مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ «

هر که خدا را ، آن‌گونه که سزاوار اوست، بندگی کند، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند









http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۲, ۱۲:۵۳
http://shiaupload.ir/images/lipahxrmr4hwfsibi6v.jpg



هفدهم محرم (سال عام الفیل) روز نزول عذاب بر اصحاب فیل

اَبرهه يكى از سرداران لشكر نجاشى در صنعا كليسائى زير نظر معماران با تجربه بنا كرد و قليس نام نهاد و مردم را از زيارت كعبه منع و به زيارت كليسا دعوت مى كرد عربى از قبيله مصر شب در آن خانه اجازه گرفت و ماند در و ديوار خانه را به نجاست آلوده كرد و بوى كثافت در فضاى خانه استشمام مى شد.
بعض مورّخين نوشته اند: جماعتى از اهل مكه به حبشه براى تجارت رسيدند و به كليسائى كه مال عيسويان بود داخل شدند و آتشى روشن كردند براى گرم شدن و غذا پختن و موقع رفتن آتش را خاموش نكردند باد وزيد آتش به كليسا سرايت نمود و آنچه در آنجا بود سوخت .
به ابرهه گزارش دادند ابرهه تصميم گرفت در عوض خانه كعبه را ويران كند لشكر جمع كرد و از نجاشى كمك خواست و آن هم لشكر با چند فيل جنگى و يك فيل عظيم الجثه فرستاد.
ابرهه با لشكر حركت كرد و روز اول محرم به مكه وارد شدند دستور داد تمام احشام اهل مكه را كه در چراگاه جمع نموده به لشكرگاه ابرهه آوردند و بقيّه موضوع در روز 17 محرم خواهد آمد.
لشكر ابرهه نزديك خانه خدا رسيد و در جلو فيل عظيم الجثّه را نگه داشتند اين فيل بر جاى ماند و حركت نكرد بالاخره آنرا كنار زدند لشكر حركت كرد.

از درگاه خداوند متعال مرغان گروه گروه ماءموريت يافتند كه همه لشكر را نابود كنند و هر يك حامل سه عدد گل پخته مانند سنگ يكى در منقار و دو عدد ديگر در پاها يكى در پاى راست و ديگرى در پاى چپ بود كه با هدف گيرى خيلى دقيق هر يك سنگ بر فرق يك نفر از لشكر ابرهه فرود مى آورد و نابود مى كرد بالاخره همه لشكر هلاك شدند و ابرهه فرار كرد و نزديك نجاشى آمد قضيه را گفت و سر بلند كرد ديد يكى از همان مرغان بالاى سر اوست به نجاشى نشان مى داد كه اين مرغان بودند هنوز سخنش ‍ تمام نشده بود هدف گِل آن مرغ قرار گرفت و هلاك شد.

خداوند متعال قضيه اصحاب فيل را در سوره فيل به پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) بيان مى فرمايد.
بسم الله الرحمن الرحيم الم تر كيف فعل ربّك باصحاب الفيل....
يعنى آيا نمى دانى پروردگارت باصحاب فيل چه كرد، آيا اراده زشت آنها را از بين نبرد، فرستاد خداوند بر آنها مرغ ابابيل را كه سنگى از گل پخته بر ايشان مى انداخت و آنها را مثل كاه (يا برگ ) ماءكول قرار مى داد.





http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۲, ۱۲:۵۵
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg



روزهفدهم محرم سال 953 قمری مصادف با ولادت شیخ بهائی

تولد فاضل نحرير و متبحّر حاوى فنون شيخ الاسلام محمد بن حسن عاملى مشهور به شيخ بهائى در بعلبك از قراء جبل عامل 953 ق
ايشان از والد بزرگوارش كه شاگرد شهيد ثانى بود و از ساير اساتيد از جمله ملا عبدالله يزدى و ملا فضل كاشى و ملا على مذهب تلمّذ نمودند تا اينكه در تمام علوم سرآمد فضلاى عصر خود گشت در ميدان مسابقه علوم گوى سبقت از افاضل ربود و مرحوم شيخ شاگردانى مثل ملا محسن فيض و فخر الدين طريحى و غير هما داشتند و نسب شريف مرحوم به حارث همدانى مى رسيد كه از اصحاب حضرت على (عليه السلام) بود اين بزگوار تآليف كثيره داشت از جمله خلاصة الحساب - حبل المتين - كشكول - صمديّه - تهذيب - تشريح الافلاك - وجيزه و جامع عباسى و غيرها كه مجموعا 94 كتاب مى شود و بعضى از مورخين تولد مرحوم شيخ را در 17 ذيحجه نوشته اند.




http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۱۲, ۲۰:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gifسخنى با حسین (علیه السلام)‏http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gif


به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد



http://img.tebyan.net/big/1388/09/58161237111499918515929106106513822165134.jpg



‏«حسین ! اى پرچم خونین حق بر دوش،
حسین ! اى انقلابى مرد
حسین ! اى رایت آزادگى در دست،
در آن صحراى سرخ و روز آتشگون‏
قیام قامتت در خون نشست، اما
پیام نهضتت برخاست‏
از آن طوفان «طف» در روز عاشورا، ‏
به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد
ولى ...‏
مرغ شباهنگ حقیقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى‏افتد».‏
سلام بر تو ، اى حسین !‏
سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را،
اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام،
‏سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد ،
تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند
و چشم تاریخ را بر ‏این صحنه همیشه خونین بدو زد
و گوش زمان را از آن فریادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.‏
اى حسین ... اى عارف مسلّح !‏
كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو،
حضور همیشگى در همه زمان‏ها ‏و زمین‏ها بود.‏






http://askquran.ir/gallery/images//4260/1_Ashura_Muharram_emza__3_.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۹/۱۲, ۲۰:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_Untitled-25.png
اى حسین » ...‏

تو كلاس فشرده تاریخى .‏كربلاى تو، مصاف نیست‏
منظومه بزرگ هستى است ، ‏
طواف است.‏
پایان سخن ‏
پایان من است ‏
تو انتهاى ندارى ...



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۱۷
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg




روز هجدهم محرم الحرام

روز تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه


پيامبر اکرم (ص)‏ در مدت سيزده سال پس از بعثت در مکه و چند ماه بعد از هجرت در مدينه، به امر خداوند متعال به سوى بيت ‏المقدس عبادت مى ‏کردند و نماز مي خواندند (بيت ‏المقدس زادگاه حضرت عيسى و قبله يهود و نصارا بود) در حالى که مردم و اهالي شهر مکه در آن زمان براي کعبه اهميت بسياري قائل بوده و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۲۰
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg


هنگاميکه پيامبر اکرم (ص) به مدينه آمدند و به طرف بيت ‏المقدس نماز خواندند، يهوديان ساکن در مدينه شروع به بهانه جويى و اعتراض و تبليغ بر عليه مسلمين کردند مبنى بر اينکه اينان از خود استقلال ندارند و اينکه به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند و اين مطلب دليل بر حقانيت ماست .

تمامي اين مسائل، دستاويزى براى سرزنش پيامبر اکرم (ص) شده بود.

پيامبر (ص) از اين موضوع بسيار رنج مي برد و شبها به انتظار وحى (در اين مورد) به آسمان چشم مي دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏کرد. سرانجام يک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئيل(ع) مأمور شد که به وي وحي الهي را نازل کند. وي بازوى پيامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واين آيه شريفه را از سوي پروردگار به وي ابلاغ کرد:

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحي و تغيير قبله بنگريم و البته روي تو را به قبله اي که بدان خشنود شوي بگردانيم پس روي کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمين نيز هر کجا باشيد در نماز روي بدان جانب کنيد و گروه اهل کتاب به خوبي مي دانند که اين تغيير قبله به حق و راستي از جانب خدا و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نيست . "

سوره بقره ، آيه 144


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۲۱
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg


مسجدي به يادبود مسجد قديمي در مدينه احداث شده و يادآور لحظات شکوهمند تغيير قبله مسلمين از بيت المقدس به کعبه است. لحظاتي براي خود يادگار دارد که پيامبر عظيم الشأن پس از نزول وحي بر ايشان، در حالي که نصف نماز را به قبله بيت المقدس اقامه کرده بودند، نصف ديگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمين ادا فرمودند و بدين ترتيب بود که قبله مسلمين در همان مکان و در همان زمان تغيير کرد و حکمت نامگذاري اين مسجد به مسجد ذوقبلتين بر همين مبناست.


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۲۲
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg


بعد از تغيير قبله ، يهوديان ناراحت شده و تبليغات منفى خود را به شکل ديگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پيشين انبيا اعراض کنند، پس يا کار سابقشان باطل بوده و يا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آيه ياد شده جواب آنها را چنين مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، بايد بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نيست.

" مردم سفيه بي خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمين از قبله اي که بر آن بودند ( بيت المقدس ) روي به کعبه آوردند بگو اي پيغمبر مشرق و مغرب خدايراست و هر که را خواهد او به راه راست هدايت کند ."

سوره بقره ، آيه 142


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۲۳
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg


قبله مدينه طيبه، از معجزات رسول الله ( ص) است که بدون اعمال آلات نجومي و قواعد هندسي و يا در دست داشتن زيج و ديگر منابع طول و عرض جغرافيايي، آن را در غايت دقت و استوا تعيين کرده و به سوي کعبه ايستاد و فرمود:"محرابي علي الميزان"

مدينه و مکه تقريباً در سطح يک دايره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکي طول مدينه از مکه بيشتر و عرض مدينه نيز قريب چهار درجه بيشتر از مکه است و قبله مدينه اندکي از جنوب به سوي مغرب منحرف است و جالب اين است که ناودان کعبه نيز در جانب غربي آن قرار دارد .


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۲۴
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg


رسول الله (ص) هنگاميکه در مکه به سوي بيت المقدس نماز مي خواند خانه کعبه را بين خود و بيت المقدس قرار مي داد ولي اين عمل در مدينه ميسر نبود زيرا اگر کسي در مدينه مواجه مکه باشد، ناچار بايد بيت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه مي تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوي کعبه باشد و هم به سوي بيت المقدس.

چنانچه ناصر خسرو علوي در سياحت نامه گويد «مدينه شهري است بر کناره صحرايي نهاده و آنجا قبله، سوي جنوب افتاده است "

فرهاد ميرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را 21 درجه و 33 دقيقه شمالي و طول آن را از گرينويچ (رصد خانه لندن) 40 درجه و 10 دقيقه شرقي، و عرض مدينه منوره را 25 درجه شمالي و طول آن را 39 درجه و 55 دقيقه آورده است که تفاوت ميان دو نصف النهار مکه و مدينه 15 دقيقه است و در اطلس لاروس مکه و مدينه را تقريباً در يک خط نصف النهار ترسيم کرده است.



http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۲۵
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg



فلسفه تغيير قبله

پيامبر اکرم( ص) وقتى در مکه بودند چون مي خواستند صفوف مسلمين از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى‏ورزيدند جدا گردد، لذا به بيت ‏المقدس متوجه شدند و همين که به مدينه آمدند،در مرحله اول به طرف بيت ‏المقدس نماز ‏خواندند ولي خواستار تغيير قبله شدند که اين امر به واسطه اين بود که يهوديان مسئله قبله را به عنوان دستاويزي قرار داده بودند و از اين امر سوء استفاده مي کردند و اين در حالي بود که يهود و نصارا در کتابهاى دينى خود خوانده بودند که پيامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان که قرآن نيز به اين مساله اشاره دارد.


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۰۸:۲۷
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg


براى آزمايش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسليم نرسيده بودند اطاعت از اين دستور بسيار کار دشوارى بود و در قرآن کريم نيز به اين مسئله اشاره شده است:
" ... و اي پيغمبر ما قبله اي که بر آن بودي نگردانيديم مگر براي اينکه بيازمائيم و جدا سازيم گروهي را که از پيغمبر خدا پيروي کنند از آنانکه به مخالفت او برخيزند و اين تغيير قبله بسي گران بود جز در نظر هدايت يافتگان به خدا و خداوند اجر پايداري شما را در راه ايمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست ."

سوره بقره ، آيه 143

قبله مدينه آن چنان که پيغمبر اکــــرم( ص) به سوي آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقي است و دانشمندان رياضي به نام با قواعد رياضي قبله مدينه را چنان يافتند که رسول الله بدون آن ها يافت و اين ممکن نيست مگر به وحي و الهام ملکوتي زيرا از مدينه تا مکه به مسافت قريب صد فرسنگ است وهيچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد رياضي و آلات نجومي توسل جسته باشد.

(http://ghoba-tehran.womenhc.com/?cat=313)(سیره اهل بیت)

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taranombaran/18m.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۱۵:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04904019963379884304.jpg



تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مکه

18 محرم 1428 هجري قمري سالروز تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مکه معظمه است .

پيامبر اکرم (ص)‏ در مدت سيزده سال پس از بعثت در مکه و چند ماه بعد از هجرت در مدينه، به امر خداوند متعال به سوى بيت ‏المقدس عبادت مى ‏کردند و نماز مي خواندند (بيت ‏المقدس زادگاه حضرت عيسى و قبله يهود و نصارا بود) در حالى که مردم و اهالي شهر مکه در آن زمان براي کعبه اهميت بسياري قائل بوده و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

هنگاميکه پيامبر اکرم (ص) به مدينه آمدند و به طرف بيت ‏المقدس نماز خواندند، يهوديان ساکن در مدينه شروع به بهانه جويى و اعتراض و تبليغ بر عليه مسلمين کردند مبنى بر اينکه اينان از خود استقلال ندارند و اينکه به طرف قبله ما نماز مى ‏خوانند و اين مطلب دليل بر حقانيت ماست .

تمامي اين مسائل، دستاويزى براى سرزنش پيامبر اکرم (ص) شده بود.

پيامبر (ص) از اين موضوع بسيار رنج مي برد و شبها به انتظار وحى (در اين مورد) به آسمان چشم مي دوخت و ساعت ‏شمارى مى ‏کرد. سرانجام يک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئيل(ع) مأمور شد که به وي وحي الهي را نازل کند. وي بازوى پيامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واين آيه شريفه را از سوي پروردگار به وي ابلاغ کرد:

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحي و تغيير قبله بنگريم و البته روي تو را به قبله اي که بدان خشنود شوي بگردانيم پس روي کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمين نيز هر کجا باشيد در نماز روي بدان جانب کنيد و گروه اهل کتاب به خوبي مي دانند که اين تغيير قبله به حق و راستي از جانب خدا و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نيست . " سوره بقره ، آيه 144

مسجدي به يادبود مسجد قديمي در مدينه احداث شده و يادآور لحظات شکوهمند تغيير قبله مسلمين از بيت المقدس به کعبه است. لحظاتي براي خود يادگار دارد که پيامبر عظيم الشأن پس از نزول وحي بر ايشان، در حالي که نصف نماز را به قبله بيت المقدس اقامه کرده بودند، نصف ديگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمين ادا فرمودند و بدين ترتيب بود که قبله مسلمين در همان مکان و در همان زمان تغيير کرد و حکمت نامگذاري اين مسجد به مسجد ذوقبلتين بر همين مبناست.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۱۵:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif



بعد از تغيير قبله ، يهوديان ناراحت شده و تبليغات منفى خود را به شکل ديگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پيشين انبيا اعراض کنند، پس يا کار سابقشان باطل بوده و يا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آيه ياد شده جواب آنها را چنين مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، بايد بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نيست.

"مردم سفيه بي خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمين از قبله اي که بر آن بودند (بيت المقدس) روي به کعبه آوردند بگو اي پيغمبر مشرق و مغرب خدايراست و هر که را خواهد او به راه راست هدايت کند ." سوره بقره ، آيه 142

قبله مدينه طيبه، از معجزات رسول الله (ص) است که بدون اعمال آلات نجومي و قواعد هندسي و يا در دست داشتن زيج و ديگر منابع طول و عرض جغرافيايي، آن را در غايت دقت و استوا تعيين کرده و به سوي کعبه ايستاد و فرمود:"محرابي علي الميزان"

مدينه و مکه تقريباً در سطح يک دايره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکي طول مدينه از مکه بيشتر و عرض مدينه نيز قريب چهار درجه بيشتر از مکه است و قبله مدينه اندکي از جنوب به سوي مغرب منحرف است و جالب اين است که ناودان کعبه نيز در جانب غربي آن قرار دارد .

رسول الله (ص) هنگاميکه در مکه به سوي بيت المقدس نماز مي خواند خانه کعبه را بين خود و بيت المقدس قرار مي داد ولي اين عمل در مدينه ميسر نبود زيرا اگر کسي در مدينه مواجه مکه باشد، ناچار بايد بيت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه مي تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوي کعبه باشد و هم به سوي بيت المقدس.

چنانچه ناصر خسرو علوي در سياحت نامه گويد «مدينه شهري است بر کناره صحرايي نهاده و آنجا قبله، سوي جنوب افتاده است "

فرهاد ميرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را 21 درجه و 33 دقيقه شمالي و طول آن را از گرينويچ (رصد خانه لندن) 40 درجه و 10 دقيقه شرقي، و عرض مدينه منوره را 25 درجه شمالي و طول آن را 39 درجه و 55 دقيقه آورده است که تفاوت ميان دو نصف النهار مکه و مدينه 15 دقيقه است و در اطلس لاروس مکه و مدينه را تقريباً در يک خط نصف النهار ترسيم کرده است.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۱۵:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif



فلسفه تغيير قبله

پيامبر اکرم(ص) وقتى در مکه بودند چون مي خواستند صفوف مسلمين از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى ‏ورزيدند جدا گردد، لذا به بيت ‏المقدس متوجه شدند و همين که به مدينه آمدند،در مرحله اول به طرف بيت ‏المقدس نماز ‏خواندند ولي خواستار تغيير قبله شدند که اين امر به واسطه اين بود که يهوديان مسئله قبله را به عنوان دستاويزي قرار داده بودند و از اين امر سوء استفاده مي کردند و اين در حالي بود که يهود و نصارا در کتابهاى دينى خود خوانده بودند که پيامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى ‏خواند، همچنان که قرآن نيز به اين مساله اشاره دارد.

براى آزمايش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسليم نرسيده بودند اطاعت از اين دستور بسيار کار دشوارى بود و در قرآن کريم نيز به اين مسئله اشاره شده است:

" ... و اي پيغمبر ما قبله اي که بر آن بودي نگردانيديم مگر براي اينکه بيازمائيم و جدا سازيم گروهي را که از پيغمبر خدا پيروي کنند از آنانکه به مخالفت او برخيزند و اين تغيير قبله بسي گران بود جز در نظر هدايت يافتگان به خدا و خداوند اجر پايداري شما را در راه ايمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست ." سوره بقره ، آيه 143

قبله مدينه آن چنان که پيغمبر اکــــرم(ص) به سوي آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقي است و دانشمندان رياضي به نام با قواعد رياضي قبله مدينه را چنان يافتند که رسول الله بدون آن ها يافت و اين ممکن نيست مگر به وحي و الهام ملکوتي زيرا از مدينه تا مکه به مسافت قريب صد فرسنگ است وهيچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد رياضي و آلات نجومي توسل جسته باشد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۱۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif



همه جا رو به سوی كعبه كنید

"قد نری تقلب وجهك فی السماء فلنولینك قبلة ترضها فول وجهك شطرالمسجد الحرام و حیث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره و انّ الذین اوتوا الكتاب لیعلمون انه الحق من ربهم و ما الله بغافل عما یعملون." (بقره/144)

نگاههای انتظار آمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهائی) می بینیم، اكنون تو را به سوی قبله ای كه از آن خشنود باشی، باز می گردانیم، روی خود را به جانب مسجد الحرام كن، و هر جا باشید روی خود را به جانب آن بگردانید، و كسانی كه كتاب آسمانی به آنها داده شده به خوبی می دانند این فرمان حقی است كه از جانب پروردگارشان صادر شده (و در كتابهای خود خوانده اند كه پیغمبر اسلام به سوی دو قبله نماز می خواند) و خداوند از اعمال آنها( در مخفی داشتن آیات) غافل نیست.

همانگونه كه قبلاً اشاره شد، بیت المقدس قبله نخستین و موقت مسلمانان بود، لذا پیامبر صلی الله علیه و اله انتظار می كشید كه فرمان تغییر قبله صادر شود، به خصوص این كه یهود پس از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند، و مرتباً مسلمانان را سرزنش می كردند كه اینها استقلالی از خود ندارند اینها پیش از آن كه ما به آنها یاد دهیم اصلا از امر قبله سردر نمی آوردند! قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ماست! و مانند اینها...

در آیه مورد بحث به این امر اشاره شده و فرمان تغییر قبله در آن صادر گردیده است:

" ما نگاههای انتظارآمیز تو را به آسمان( مركز نزول وحی) می بینیم"(قد نری تقلب وجهك فی السماء).

"اكنون تو را به سوی قبله ای كه از آن راضی خواهی بود باز می گردانیم"(فلنولینك قبلة ترضها).

"هم اكنون صورت خود را به سوی مسجد الحرام و خانه كعبه باز گردان"( فول وجهك شطرالمسجد الحرام)

نه تنها در مدینه، "هر جا باشید، روی خود را به سوی مسجد الحرام كنید"( و حیث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره).

می دانیم این تغییر قبله - طبق روایات - در حال نماز ظهر بود، و در یك لحظه حساس و چشمگیر انجام گرفت، پیك وحی خداوند بازوان پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفت و از بیت المقدس به سوی كعبه بر گردانید، و فوراً مسلمانان صفوف خود را تغییر دادند، حتی در روایتی می خوانیم كه زنها جای خود را به مردان و مردان جای خود را به زنان دادند (باید توجه داشت كه بیت المقدس تقریباً در سمت شمال بود، در حالی كه كعبه درست در سمت جنوب قرار داشت).





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۱۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif


تغییر قبله یكی از نشانه های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود كه در كتب پیشین ذكر شده بود؛ چه یهودیان خوانده بودند كه او به سوی دو قبله نماز می خواند " یصلی الی القبلتین".

لذا در آیه فوق بعد از این فرمان اضافه می كند: "كسانی كه كتاب آسمانی به آنها داده شده است، می دانند این فرمان حقی است از ناحیه پروردگارشان" (وان الذین اوتوا الكتاب لیعلمون انه الحق من ربهم).

به علاوه همین امر كه پیامبر اسلام تحت تأثیر عادات محیط خود قرار نگرفت و كعبه را كه مركز بت ها و مورد علاقه عموم عرب بود در آغاز كنار گذاشت، و قبله یك اقلیت محدود را به رسمیت شناخت خود دلیلی بر صدق دعوت او و الهی بودن برنامه هایش به شمار می رفت.

و در پایان اضافه می كند: "خداوند از اعمال آنها غافل نیست" (و ما الله بغافل عما یعملون).

یعنی آنها به جای این كه تغییر قبله را به عنوان یك نشانه صدق او كه در كتب پیشین آمده معرفی كنند، حقیقت را كتمان كردند و به عكس برسر آن جنجال به راه انداختند؛ خدا، هم از اعمالشان و هم از نیاتشان آگاه است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188602320852201938.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۱۶:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69151083557952489023.gif

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت
هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است
چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها
در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان
راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم
شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود
اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدس قرآن کربلا
جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69151083557952489023.gif

ابدیت
۱۳۹۱/۰۹/۱۳, ۱۸:۲۲
گاهى گفته مى‏شود: فقهاى شيعه شرايطى را براى امر به معروف و نهى از منكر ذكر كرده‏اند كه از آن جمله: ايمنى از ضرر بر جان و مال و ناموس است. پس شهادت حسين (علیه السلام) چگونه امر به معروف و نهى از منكر و يا برانگيزاننده بر آن است؟


در جواب بايد گفت:


گاهى اوقات انسان با مسئله‏ اى مواجه مى‏شود كه ناچار است بين از خود گذشتگى براى نجات دين و ميهن از نابودى و هلاكت، و به زندگى خويش پرداختن و دين و وطن را رها كردن، يكى را انتخاب كند. و ترديدى نيست كه او بايد شهادت و از خودگذشتگى را اختيار كند. تا عمل كرده باشد به دو قاعده قطعى: «تقديم اهم بر مهم» و «دفع ضرر اشد به ضرر اخف». و چنانكه مى‏دانيم كه در زمان خلافت يزيد به جايى رسيده بود كه قيام امرى واجب و تكليف الهى بود، اگر چه منجر به شهادت حسين (علیه السلام) و اسارت خاندانش گردد. و اگر ايمنى از ضرر، يك واجب مطلق بود و قيدى نداشت، هرگز جهاد در راه خدا بر مسلمانان واجب نمى‏گشت بلكه شهادت در راه خدا معصيت محسوب مى‏شد! و حال آنكه چنين نيست.

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif




استاد شهيد مطهرى (ره) در اين باره مى‏ فرمايد:


«امر به معروف و نهى ازمنكر در مسائل بزرگ مرز نمى‏ شناسد، هيچ چيزى، هيچ امر محترمى نمى‏تواند با امر به معروف و نهى از منكر برابرى كند. نمى‏تواند جلويش را بگيرد. اين اصل داير مدار اين است كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر چيست. اينجاست كه مى‏ بينيم حسين بن على (علیه السلام) ارزش امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر، ارزش نهضت حسينى را بالا برد، چون حسين بن على (علیه السلام) فهماند كه انسان در راه امر به معروف و نهى از منكر به جايى مى‏رسد كه مال و آبروى خودش را بايد فدا كند، ملامت مردم را بايد متوجه خودش كند؛ همانطور كه حسين كرد». (حماسهء حسينى , شهيد مطهرى , ج 2 ص 130)

آرى، به بركت وجود مقدس حسين و نهضت حياتبخش وى و شهادت مظلومانه و در عين حال رسواگر او، حقيقت اسلام تفسير شد و امر به معروف و نهى از منكر احيا گرديد.

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۰۴:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

از امام سجاد (ع) روایت شده که فرمود :

وقتی سر بریده ی امام حسین (ع) را نزد یزید آوردند ، او مجلس شراب خواری تشکیل داده ، سر امام حسین (ع)
را مقابل خود می گذاشت و مشغول می خوارگی می گشت .
روزی فرستاده ی پادشاه روم که خود از اشراف و بزرگان روم بود ، در مجلس یزید حضور داشت .
او به یزید گفت : ای پادشاه عرب ، این سر کیست ؟
یزید گفت : تو را با این سر چه کار ؟
او گفت : وقتی من به نزد پادشاهمان می روم ، او درباره ی تمامی چیزهایی که دیده ام سؤال می کند ، به همین خاطر دوست دارم که او را از قصه ی این سر و صاحب آن باخبر سازم تا در شادی و سرور تو شریک گردد .
یزید - که خداوند او را لعنت کند - گفت :این سر متعلق به حسین بن علی بن ابی طالب (ع) است .
فرستاده ی رومی گفت : مادر او کیست ؟ یزید گفت : فاطمه دختر پیامبر خدا (ص) .
فرستاده ی رومی که شخصی مسیحی مذهب بود گفت :
اف بر تو و دین تو ! دین من بهتر از دین توست .

همانا پدرمن از نوادگان داوود(ع) است و پدران زیادی بین من تا آن حضرت هستند ، اما با این حال ، مسیحیان
مرا تعظیم نموده و از آنجا که من ، از نوادگان حضرت داوود هستم ، خاک پایم را به عنوان تبرک بر می دارند
و شما فرزند دختر پیامبرتان را می کشید با این که بین او و پیامبرتان ، فقط یک مادر فاصله است .
این چه دین و مذهبی است که شما دارید ؟
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif


لهوف /ص 227

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/15/1390091503500695_PhotoL.jpg
سپس گفت : آيا داستان كليساي حافر را شنيده‌اي؟
يزيد: نه، بگو تا بشنوم
سفير روم: بين عمان بندري در كنار درياي يمن و هند و چين، دريايي وجود دارد كه طول مسير آن در شش ماه(با وسائل آن عصر) پيموده مي‌شود، در ميان اين دريا تنها يك شهر در وسط آن به مساحت هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ وجود دارد. در سراسر زمين، شهري بزرگتر از اين شهر نيست، كافور و ياقوت از اين شهر صادر مي‌شود، درخت هايش از عود وعنبر است، اين شهر در اختيار مسيحيان است، و هيچ يك از پادشاهان- جز مسيحيان- ملكي در آنجا ندارد، در اين شهر كليسا هاي زيادي وجود دارد كه بزرگترين آنها (( كليساي حافر)) مي‌باشد، درمحراب اين كليسا حقّه طلا آويزان شده، در ميان آن حقّه سُمي( ناخني) وجود داردكه مي گويند: سم الاغ حضرت عيسي (ع)پيامبرشان است كه بر آن سوار مي شده‌است، اطراف آن حقه را با طلا وابريشم آراسته‌اند، در هر سال جمعيت بسياري از مسيحيان به زيارت آن مي‌آيند، و به گرد آن طواف مي‌كنند،آن را مي‌بوسند، و در كنار آن،نيازهاي خود را از درگاه خدا مي‌طلبند. اين برنامه هميشگي مسيحيان نسبت به ناخن الاغي است كه گمان مي‌كنند ناخن الاغ حضرت عيسي پيامبرشان است كه بر آن سوار مي‌شده، اما شما پسر دختر پيامبرتان را مي‌كشيد، خداوند شما را و دينتان را مبارك نكند.
يزيد خشمگين شد و به مأموران جلادش گفت: اين نصراني را بكشيد، تا مبادا در كشورش مرا رسوا كند. وقتي كه سفير روم احساس خطر كرد، به يزيد گفت: آيا مي خواهي مرا بكشي؟ يزيد گفت: آري.
سفير روم: بدان كه من شب گذشته پييامبر شما را در خواب ديدم به من فرمود: اي نصراني تو از اهل بهشت هستي از سخن پيامبر (ص) تعجب كردم، و اكنون گواهي مي‌دهم كه معبودي جز خداي يكتاو بي‌همتا نيست، همانا محمد رسول خدا است.
در اين هنگام آن سفير تازه مسلمان از جاي خود جست و سر مقدس امام حسين (ع)را برداشت و به سينه اش چسبانید، آن را مي‌بوسيد و گريه مي‌كرد تا اينكه يزيد دستور داد او را بكشند و كشته شد و به اين ترتيب به شهادت رسيد.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۰۴:۲۴
گوهر شناس
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif


چوب حراج زد به عقيق لب شما

يك ضربه و دو ضربه وباقي ضربه ها....

هرچه گذشت،هيچ كسي مشتري نشد!
بي قيمت است،گوهر گنجينه ي خدا

گوهرشناس واقعي قصر زينب است
تخمين زده است ارزش در كبود را

با ديدن جلال وشكوهت سفير روم
انگشت بر دهان تعجب گرفته تا....

مانده سر دو راهي فرياد يا سكوت!
آيا قدم جلو بگذارد؟ و اينكه يا؟


افتاد ياد خواب شب قبل كه نبي
فرمود بود: اهل بهشتي كنار ما

دل رابه آبهاي خروشان عشق زد
سر رابغل گرفت، و شد راز بر ملا

پيغمبرو مسيح برايش گريستند
وقتي سفير خنده كنان شد سرش جدا

از پله هاي قصر سرش غلت خورد وگفت:
در راه دوست جان چقدر هست بي بها!

پايين پاي حضرت زهرا رسيد وبعد
با خون خود نوشت كه الوعد الوفا

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76663150502833153742.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02396325207497094896.gif



نوزدهم محرم؛ورود کاروان اسيران کربلا به شام

محرم از جمله ماههايي است که تاريخ روزانه آن به واسطه قيام امام حسين(ع) و وقوع نهضت عاشورا از اهميت خاصي برخوردار است، به همين دليل تا پايان اين ماه مهمترين وقايع روزانه را مرور مي کنيم.

اهل بيت امام حسين (ع) در حالى به شام منتقل شدند که بر فراز شتران در غل و زنجير کشيده شده و آفتاب داغ سيماى آنان را دچار سوختگى کرده بود، دست‏ها بر گردن‏ها بسته و در بازارها گردانيده مى ‏شدند.

يزيد در انتظار رسيدن اسيران بود. نماينده جنايتکارش عبيدالله بن زياد برنامه اش را خوب انجام داده بود. يزيد دستور داد تا شهر شام را آذين بندى کرده و خاندان حسين بن على (ع) را در کوچه و بازار بگردانند.

کاروان اسيران را سه روز در پشت "دروازه ساعات" نگهداشتند تا کار جشن کامل شود. آن دروازه، يکى از دروازه هاى شرقى شام بود که راه "حلب" و "کوفه" به آن ختم مى شد. شهر را با زيورها، ديبا و زر و سيم و انواع جواهر آراستند. سپس مردان، زنان، کودکان، بزرگسالان، وزيران، اميران، يهود، مجوس، نصارا و همه اقوام، با طبل، دف، شيپور، سرنا و ديگر ابزار لهو و لعب براى شادى و تفريح بيرون آمدند. چشمها را سرمه کشيده، دستها را حنا بسته و بهترين لباس ها را پوشيده و خود را آراسته بودند.

در چنين وضعى سر مطهر امام حسين (ع) را که بالاى نيزه بود وارد شهر کرده و به دنبال آن، اسيران اهل بيت را به شهر آوردند. مردم به شادمانى و پايکوبى و طبل زنى مشغول بودند. اين برنامه، حاصل تلاشهاى معاويه بود. او بيش از سى سال در شام حکومت کرد.

مردم شام، با تلاشهاى معاويه با حضرت على (ع) و خاندانش دشمنى مى ورزيدند و رفتار مردم شام با اسيران کربلا نشان دهنده آن بود. سالها بود که در قنوت نمازشان بر حضرت على (ع) لعنت مى فرستادند. علاوه بر اينها، يزيد، براى موجه جلوه دادن کار خود، امام حسين (ع) را "شورشى" معرفى و خود را سرکوب کننده شورش ضد حکومت اسلامى مى دانست.

اسيران را از قسمتهاى مختلف شهر عبور دادند، از جمله "بازار شام". جمعيت زيادى از مردم براى ديدن اسيران خاندان محمد (ص) در دو طرف بازار صف کشيده بودند. در انتهاى بازار "مسجد اموى" قرار داشت و اسيران را از همين مسير وارد مسجد کردند. فشار جمعيت حرکت را کند کرده بود. خونبارترين برگهاى تاريخ در حال نوشتن بود. سخنان امام حسين (ع) و خاندانش در قيام تاريخى کربلا، همه بيانگر اين بود که قيام، براى دين و مبارزه با ستم و کفر است. اهل بيت (ع) همواره خود را خاندان و وارثان پيامبر معرفى مى کردند و بر اين مهم تأکيد داشتند، تا پرده هاى غفلت و خاموشى را کنار بزنند.
قصر يزيد که آن را "دار الخلافه" مى ناميدند، نزديک مسجد جامع اموى بود. يزيد براى اينکه پيروزيش را به رخ مردم بکشد، اجازه داد تا همه وارد دارالخلافه شوند و از اين رو قصر پر از جمعيت شد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37919723473091034525.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29645384479129415332.gif


امام سجاد (ع) در مجلس يزيد

يـزيـد مـجـلـسـى ترتيب داده و اشراف شام را دعوت کرده بود، سپس دستور داد اسراى اهل بيت را که با طناب و زنجير آنان را به هم بسته بودند با وضعى توهين آميز وارد مجلس جشن يزيد کردند. حضار به آنها مى نگريستند امام سجاد (ع) رو به روى يزيد قرار گرفت و چند شعر خواند که بيزارى و نفرت او را از يزيد نشان مى دهد:

"انتظار نداشته باشيد که شما به ما اهانت کنيد و ما احترامتان کنيم، يا شما دائماً ما را آزار دهيد و مـا دسـت از آزار شـمـا برداريم. خدا مى داند که ما شما را دوست نداريم پس شما را از اينکه ما را دوست نداريد، سرزنش نمى کنيم."

آنگاه حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستايش خداى به جا آورد، آنگاه خطبه اى خواند که قلبها را لرزاند و چشمها را گرياند. بخشى از بيانات آن حضرت اين است:

" اى مـردم بـه مـا شـش چيز داده شده و با هفت چيز ديگر بر ساير مردم برترى يافته ايم: به ما علم، بـردبـارى، سـخـاوت، فـصـاحـت، شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنين را داده اند و سر آمد ديگرانيم، زيرا محمد پيامبر (ص) برگزيده از ماست، صديق اين امت، على (ع) از ماست، جعفر طيار از ماست، حمزه شير خدا و رسول از ماست، فاطمه بتول، بانوى زنان عالم از ماست و دو سبط اين امت آقاى جوانان بهشتى از ما هستند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62846552996280511813.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62846552996280511813.jpg



هر کسى مرا مى شناسد، مى شناسد و هر کسى نمى شناسد حـسـب و نـسـبم را برايش مى گويم:

من فرزند مکه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند کـسـى هستم که زکات را با رداى خويش حمل مى کرد، من پسر بهترين کسى هستم که در جهان لباس پوشيد، من پسر بهترين کسى هستم که با کفش يا پاى برهنه راه رفت، من پسر بهترين کسى هـسـتـم کـه طـواف کرد و سعى به جا آورد.

من پسر بهترين کسى هستم که حج گزارد و لبيک گفت، من پسر کسى هستم که با براق به هوا برده شد، من پسر کسى هستم که از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـى بـرده شـد، من پسر کسى هستم که جبرئيل او را تا سـدرة الـمـنتهى برد.

من پسر کسى هستم که نزديک و نزديکتر شد تا به اندازه دو کمان يا کمتر فـاصـلـه داشت، من پسر کسى هستم که امام جماعت فرشتگان آسمان شد، من پسر کسى هستم کـه خـداى بـزرگ بـه او وحى فرستاد، من پسر محمد مصطفايم، من پسر على مرتضايم.

من پسر کـسـى هـستم که در راه احياى لا اله الا الله مبارزه کرد، من پسر کسى هستم که در رکاب رسول خدا با دو شمشير جنگيد، با دو نيزه نبرد کرد، دو بار هجرت کرد، دو بار بيعت کرد، به دو قبله نماز آورد، در بـدر و حـنـين جنگيد و يک لحظه کفر نورزيد.

من پسر بهترين مؤمنين و وارث پيامبران کـوبـنده کافران، سيد و سالار مسلمانان و مجاهدين، زنيت عابدين، تاج سر گريه گنندگان (از خوف خدا) صبورترين مردم، برترين پيشوا از آل ياسين و از خاندان رسول پروردگار عالميانم."



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62846552996280511813.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62846552996280511813.jpg


يـزيـد ملعون گـفت: اى على! پدرت با من قطع رحم کرد، حق مرا نديده گرفت و بر سر منصبم با من جنگيد، خدا هم با او چنان کرد که ديدى.

در جواب، حضرت اين آيه را خواند: اما هر مصيبتى که در زمين يا از ناحيه جانشان به شما برسد، قبل از آن که به صحنه وجود آيد، در کتابى ثبت شده است. اى پـسر معاويه و هند و صخر! قبل از آن که تو متولد شوى هميشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است. در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من على بن ابيطالب بود، در حـالى که جد و پدر تو پرچم هاى کفار را به دوش مى کشيدند. واى بر تو اى يزيد، اگر بدانى چه کـرده اى و نـسـبت به پدر و اهل بيت و برادران و عموزادگان من چه گناهى مرتکب شده اى، به کـوهـهـا مى گريزى و سر بر خاکهاى بيابان مى گذارى و به حال خود شيون و زارى مى کنى، اين سـزاوار است که سر حسين پسر على و فاطمه بر دروازه شهرتان نصب شود، در حالى که او وديعه رسول خداست؟ اى يزيد منتظر باش که در روز قيامت قرين ندامت و خوارى شوى.

سر مطهر امام حسين را داخل "طشت طلا" گذاشتند و نزد يزيد آوردند. يزيد در حالى که مى خنديد با چوب خيزران بر لبهاى امام زد و با غرور و سرمستى خواند: «بنى هاشم با حکومت بازى مى کردند، نه خبرى (از آسمان و غيب) آمده و نه وحى نازل شده است...».

يزيد آرزو کرد کاش نياکانش که در جنگ بدر کشته شدند زنده بودند و خونخواهى و انتقام او را مى ديدند. اين جملات، نشان دهنده کفر قلبى و کينه يزيد به پيامبر خدا (ص) بود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62846552996280511813.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90374865117305901350.gif



خطبه زينب کبرى (س) در مجلس يزيد

پس از سخنان کفرآميز يزيد، هـنـگـامـى کـه وي حـقيقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بين امام حسين (ع) و يزيد جنگ بين دين و کفر بوده است، حضرت زينب به پا خاست و سخنرانى تاريخى اش را با اين آيه شروع کرد، فرمودند:

"سرانجامِ بدکاران، آن شد که آيات الهى را تکذيب و مسخره کردند." در ادامه سخنرانى اش باز هم از قرآن کمک گرفت: "کافران مپندارند که اگر به آنان مهلت مى دهيم، برايشان خوب است، بلکه گناهانشان افزوده مى شود و براى آنان عذاب خوارکننده اى است."

سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد. خداى سبحان فرمودند:

عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند، بسيار زشت است که آيات خدا را تکذيب کردند و به استهزا گرفتند.

اى يزيد گمان مى کنى اکنون که اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى که ما را برده وار به هر سو مى کشند، ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و اين پيروزى به خاطر ارزشى است که نزد خدا دارى که تکبر مى ورزى و باد به بـينى انداخته اى، از اينکه روزگار به کام توست و کارهايت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختيار گرفته اى، شادمان و خوشحالى؟ اندکى آهسته تر، آيا فراموش کرده اى که خداى تعالى مى فرمايند: "کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى که به ايشان مى دهيم به نفع آنهاست، اين مهلت را فقط براى آن مى دهيم که گناه بيشتر مرتکب شوند و آنان را عذابى دردناک است." (آل عمران / 178).



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71105549036904281181.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71105549036904281181.gif



هـمـيـن بـرايت بس که خداوند حاکم است و محمد (ص) خصم تو و آن کسى که کار را براى تو ساخته و پرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمين مسلط نمود، به زودى خواهد فهميد که پاداش ستمگران بد پاداش نيست و آگاه مى شود که کدام يک از شما پست تر و لشکر کدام يک ضعيف تر است. اگـر مصائب دنيا باعث شده که من با تو سخن بگويم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و کوبيدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم، ولى چشم گريان است و دل بريان. اگر امروز ما را به عنوان غنيمت گرفته اى، به زودى در آنجا که جز عمل خود را نيابى، ما به زيان تو خواهيم بود و خدا به بندگان خود ستم نمى کند.

بـه خـدا شـکـايـت مى کنم و بر او تکيه دارم، پس هر حيله که دارى به کار گير و هر چه مى توانى تـلاش کن و هر چه مى خواهى کوشش کن، به خدا نمى توانى ما را از خاطره ها محو کنى و وحى ما را بـمـيرانى و به نهايت ما نمى رسى و ننگ اين ستم را نمى توانى از خويش پاک کنى. رأى تو بسيار سـسـت و ايـام دولـت انـدک و آن روز کـه مـنادى فرياد مى زند: "لعنت خدا بر ستمکاران باد"، جمعيت ات به پريشانى مى گرايد.

سـپـاس خـدا را کـه کار پيشينيان ما را با سعادت و مغفرت پايان برد و کار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا مى خواهم که ثوابشان را کامل کند و بيفزايد و خودش براى ما خلفى نيکو باشد که او مهربان و رحيم است و او براى ما کافى و بهترين وکيل است.

و بدين گونه سخنرانى حضرت زينب (س) بيانگر خروج يزيد از اسلام و بى اعتقادى او به دين و اثبات کفر و انجام کارهاى زشت و ناپسند اوست. در حقيقت، واقعه با عظمت کربلا، کفر پنهان بنى اميه را ظاهر و چهره اصلى آنها را براى مردم روشن کرد. تبليغات بنى اميه وانمود کرده بود که بر دشمنان اسلام و بر شورشيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده اند، اما حضرت زينب و امام زين العابدين با سخنرانى هاي خود "جشن" را به "عزا" تبديل و پيروزى را بر کام يزيد تلخ کردند .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71105549036904281181.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37481565847665080034.gif


خرابه شام

بعد از سخنرانى حضرت زينب (س) در مجلس جشن يزيد، که وضع را بر ضد او تغيير داد، يزيد خاندان امام حسين (ع) را در خرابه اى بى سقف جاى داد. اهل بيت، چند روز در آن خرابه بودند و براى امام حسين (ع) و شهداى کربلا عزادارى مى کردند.

در مدتى که خاندان امام حسين (ع) در شام اسير بودند، چند نوبت آنها را به قصر يزيد بردند. يزيد به هيچ وجه حيله اش عملى نشد و هر بار نتيجه معکوس گرفت. او ناچار شد خاندان پيامبر(ص) را به مدينه بفرستد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۰:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41896847177537228287.jpg


گفتگوی جانسوز حضرت رقیه سلام الله علیها
با پدرش اقا اباعبدالله الحسین علیه السلام

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت
عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود

جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي زدند
ذره ای رحم و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتی عدو مي زد تو را برگو مگر
حضرت سجاد زین العابدین آنجا نبود

جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم زجر هم مي زد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

جان بابا ابر سیلی دیده ام را بسته بود
ورنه از تو لحظه ای غافل دلم بابا نبود

غلامرضا سازگار



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76160690208916492662.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif



روز نوزدهم محرم الحرام

حرکت اسراى کربلا به سوى شام



در صفحه 99 امالى صدوق آمده که:
ابن زیاد لعین اهل بیت(علیهم السلام) را در کوفه زندانى کرد و نامه اى براى یزید فرستاد که با سرهاى بریده و اسرا چه کند.
یزید در جواب نوشت:
اهل بیت و سرها را به شام بفرست. ابن زیاد لعین روز نوزدهم سال 61 هجرى قمرى طبق دستور یزید اسراى کربلا و سرهاى مقدس را به سوى شام روانه کرد.(1)خ

(-حوادث الایام، صفحه 48.)

2-مسموم شدن امام حسن(علیه السلام)

بنا به روایت صدوق، امام حسن(علیه السلام) را جُعده ملعونه در روز نوزدهم محرم مسموم کرد و حضرت پس از چهل روز رحلت کردند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۱۸
http://www.yjc.ir/files/fa/news/1391/9/14/589770_508.jpg



از این رو در روز نوزدهم محّرم اين كاروان از كوفه به طرف شام حركت كرد،
البته برخي نقل كرده‌انـد كه ابن زياد زن‌هاي غير هاشميه در كاروان اُسرا را با شفاعت اقوامشان آزاد کرد
و فقط زن‌هاي هاشميه براي اسارت به شام برده شدند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

روایت امام سجاد(ع) از نحوه انتقال اسرا به شام

روایتی که امام سجاد(ع) از چگونگی سفر کاوران اسرا به دمشق بیان کرده‌اند، به خوبی بازگو کننده شرایط سخت اسارت است.

1373 سال پیش در چنین روزی اهل‌بیت سیدالشهدا(ع) را از کوفه به سوی شام حرکت دادند و در کتاب «دانشنامه امام حسین» درباره حرکت کاروان آل‌الله به سوی دمشق چنین آمده است: پیکى از سوى یزید بن معاویه آمد که به عبیدالله فرمان مى‌داد تا اثاث حسین(ع) و باقى‌ماندگان خاندان و فرزندان و زنان او را به سوى یزید، روانه کند.

پس از آن عبیدالله فرمان داد که زنان حسین(ع) و کودکانش را آماده کنند و على بن الحسین(ع) را تا گردن در زنجیر کنند، سپس آنان را با مُحفِّز بن ثَعلَبه عائِذى (از تیره عائذه قریش) و شمر بن ذى‌الجوشن، روانه کرد، آن دو، کاروان را آوردند تا نزد یزید آمدند، امام سجاد(ع) در طول راه، با آن دو، کلمه‌اى سخن نگفت تا [به شام] رسیدند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif


اما اینکه آیا سرهای شهدا همراه کاروان بوده است، بر پایه گزارش تاریخ طبرى، تاریخ دمشق و الإرشاد مفید، پس از واقعه کربلا، ابتدا سر مقدّس سیّدالشهدا(ع) و سایر شهیدان را به شام فرستادند و پس از آن، اسیران را اعزام کردند؛ لیکن طبق شمارى دیگر از گزارش‌ها، سرهاى شهدا، همراه با اسیران به شام فرستاده شده‌اند، برخى گزارش‌ها هم حاکى از آن است که سرهاى شهیدان، همراه اسیران اعزام شدند؛ ولی سر مقدّس سیّد الشهدا(ع)، پیش از کاروان به دمشق رسید.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif



امام زین‌العابدین(ع) درباره نحوه انتقال کاروان اسرا به دمشق فرمودند:

«مرا بر شترى لَنگ و بدون جهاز، سوار کردند و سر امام حسین(ع) بر بالاى عَلَمى بود و زنانمان، پشت سرِ من بر اَسترانى بدون پالان، سوار بودند، کسانى که ما را مى‌بردند، از پشت سر و گرداگردمان، با نیزه ما را احاطه کرده بودند و آزار مى‌دادند،
اگر اشکى از دیده یکى از ما فرو مى‌چکید، با نیزه به سرش مى‌کوبیدند
تا آنکه وارد شام شدیم، جارچى جار زد:
اى شامیان! اینان، اسیران اهل‌بیتِ ملعون‌اند».


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

سلمان فارسی
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۲۷
گریه جبرئیل بر مصائب حضرت زینب(س)
روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض كرد: اين دختر (زينب) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود.
به گزارش 598 به نقل از عقیق، روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س) ، حسين (ع) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: خداوند به من خواهرى عطا كرده است .

پيامبر(ص) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع) پرسيد: براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟

پيامبر(ص ) فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.

تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض كرد: اين دختر (زينب) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.

پيامبر (ص) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بيان كرد.
حضرت زهرا (س ) پرسيد: اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س) گريه كند چیست؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند.

منبع: کتاب200 داستان از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع)

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif



روز نوزدهم محرم الحرام
جبرئيل به نزديك آن تابوت كه سر مطهر حضرت امام حسین(علیه السلام) در آن بود رفته و آن را بيرون آورد و بر سينه خود چسبانيد و بوسيد
ساير انبياء(عليهم السّلام) هم مانند جبرئيل، آن سر مبارك را زيارت مى كردند و
حضرت رسول(صلى الله عليه و آله وسلم) به محض ديدن سر نازنين حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام) گريه مى نمود
و انبياء(عليهم السّلام) به او تعزيت مى گفتند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif


جبرئيل به خدمتش عرضه داشت :
يا محمد(ص)! به درستى كه خداوند عزوجل مرا امر فرموده كه مطيع فرمانت باشم به آنچه كه در حق امت خود بفرمايى به جا آوردم؛
اگر مى فرمايى زمين را به زلزله در آورم تا سطح زمين از زير ايشان برگردانم چنانكه بر قوم لوط چنين كردم .

رسول خدا(صلى الله عليه و آله وسلم) فرمود:
جنين منما؛ زيرا مرا با امت و عده گاهى است در روز قيامت در حضور پروردگار عالميان.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif



در كتبا ((تذييل)) محمد بن نجار شيخ المحدثين بغداد ديدم كه در ذكر حالات على بن نصر شبوكى، به اسناد خود
همين روايت را ذكر نموده بود زيادتى اين الفاظ كه مذكور مى گردد كه گفت:
چون حضرت امام حسین(علیه السلام) به درجه شهادت نائل آمد، سر مطهر آنحضرت را به سوى شام خراب، مى بردند
و در هر منزلى كه فرود مى آمدند، حمل كنندگان آن سر مقدس، مى نشستند و شراب زهر مار مى كردند و بعضى از ايشان سر انور حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام) را به نزد بعضى ديگر مى آورد،
پس ‍ در آن حين دستى از غيب بيرون آمد و با قلم آهنى اين شعر را بر ديوار نوشت:


اءَتَرْجُو اءُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْنا
شَـفاعَةَ جـَدِّهِ يَوْمَ الْحِسابِ


يعنى: آيا امتى كه حضرت امام حسین(علیه السلام) را كشتند؛ در روز قيامت اميد شفاعت جد او را دارند؟!



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

راوى گويد: گماشتگان ابن زياد، اسيران و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السّلام)
و سر مبارك حضرت امام حسین(علیه السلام) را به سمت شام شوم حركت دادند همين كه به نزديك دمشق رسيدند،
حضرت ام كلثوم(عليهاالسّلام) به شمر بن ذى الجوشن، فرمود: مرا به تو حاجتى است.
شمر گفت : حاجت چيست ؟

حضرت ام كلثوم(عليهاالسّلام) فرمود:
چون ما را داخل شهر مى نماييد از دروازه اى ببريد كه تماشا چيان و تردد كنندگان در آن كم باشند؛ و
به لشكريان خود بسپار كه سرها را از ميان محمل ها و كجاوه ها بيرون آوردند و اندكى از ما دور ببرند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

آن نانجيب از راه بغض و عدوان و كفر و طغيان بر ضد خواهش آن مكرمه دوران، امر نمود
که سرها را بر بالاى نيزه زدند و در وسط محمل ها نگاه داشتند و آل رسول(صلوات الله علیهم اجمعین) را بر
همين حال از راهى وارد دمشق نمودند كه ازدحام خلق در آن بسيار بود.
سپس ايشان را بر در مسجد جامع نگاه داشتند، در آن مكانى كه اسيران كفار را نگاه مى داشتند!



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۷:۴۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif


روايت شده است كه يكى از فضلاى تابعين اصحاب رسول(صلى الله عليه و آله وسلم) چون سر مطهر حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام) را در ميان آن جمع مشاهده كرد، مدت يك ماه از اهل و اولاد و اصحاب خود متوارى گشته و پنهان شد؛ چون او را يافتند و علت اختفايش را پرسيدند، گفت: آيا نمى بينيد كه چه خاكی بر سر ما ريخته شد و چه مصيبت بزرگى بر ما نازل گرديد!
بعد از آن اشعارى را انشاء نمود:


جاؤُابِرَاءْسِكَ يَابْنَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ
مُـتـَرَمـِّلا بــِدِمــائــِهِ تــَرْمـيـلا

وَ كَاءَنَّما بِكَ يَابْنَ بِـنْتِ مُحَمَّدٍ
قَـتَلُوا جِهارا عامـِدينَ رَسولا

قَـتَلُوكَ عَطْشانا وَ لَمّا يَتَرَقَّبُوا
فى قَـتْلِكَ التّـَنْزيلَ وَ التَّاءْويلا

وَ يُكَبِّرُونَ بِاءَنْ قُتِلْتَ وَاءِنَّما
قَـتَلُوا بِكَ الـتَّـكْـبـيرَ وَالتَّهْليلا
كه معنى اش چنين است:
اى دختر زاده رسول خدا! مردم سر نازنين به خون آغشته ات را آوردند و اين عمل، چنان است كه آشكارا و از روى عمد
، رسول خدا(صلى الله عليه و آله وسلم) را كشته باشند؛ تو را با لب تشنه شهيد نمودند
که نه ظاهر قرآن را در حق تو رعايت كردند و نه باطن آن را. (۲)
اينك مردم براى اظهار شادى در كشتن تو، الله اكبر مى گويند در حالى كه با كشتن تو،
قول الله اكبر والا اله الا الله را كشته اند و اثرى از آن باقى نگذاشته اند.



سوگنامه کربلاء، ترجمه لهوف سيدبن طاووس؛ مسلك سوم؛ در بيان امورى است كه پس از شهادت خامس آل عباء حضرت سيدالشهداء(عليه آلاف التحية و الثناء) واقع گرديده.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95200789830555618803.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۴, ۱۸:۳۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95259902192050819148.gif

خبر آمد که ز معشوق خبر می آید
ره گشایید که یارم ز سفر می آید

کاش می شد که ببافند کمی مویم را
آب و آیینه بیارید پدر می آید

نه تو از عهده ی این سوخته بر می آیی
نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

جگرت بودم و درد تو گرفتارم کرد
غالبا درد به دنبال جگر می آید

راستی گم شده سنجاق سرم، پیش تو نیست!
سر که آشفته شود حوصله سر می آید

هست پیراهنی از غارت آن شب به تنم
نیم عمامه از آن بهر تو در می آید

به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم
غیر من از پس کار تو که برمی آید؟

راستی!هیچ خبر دار شدی تب کردم؟
راستی! لاغری من به نظر می آید؟

راستی!هست به یادت دم چادر گفتی
دختر من!به تو چادر چقدر می آید

سرمه ای را که تو از مکه خریدی، بردند
جای آن لخته ی خونم ز بصر می آید

***محمد سهرابی***



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95259902192050819148.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۰۳:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30519959396536528930.gif


بیستم محرم - دفن بدن جون در کربلا

بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جون غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود وسپس او را دفن کردند.

جون کسی بود که امیر المؤمنین علیه السلام او را به 150دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی علیه السلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.

هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین علیه السلام آمد وبرای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست .حضرت فرمودند:در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.

جون خود را به قدم های مبارک امام حسین علیه السلام انداخت و بوسید گفت: ای پسر رسول خدا ، هنگامی که شما در راحتی وآسایش بودید من کاسه لیس شما بودم ،حالا که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم؟

جون با خود فکر کرد :من کجا و این خاندان کجا؟! لذا عرضه داشت:آقای من ،بوی من بد است وشرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است.یا ابا عبدالله ،لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم.نه آقای من ،از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد.جون می گفت وگریه می کرد به حدی که امام حسین علیه السلام گریستند و اجازه دادند.

با آنکه جون پیرمردی90 ساله بود،ولی بچه ها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمه ها برای خداحافظی وطلب حلالیت آمد،که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هریک را به زبانی ساکت و به خیمه ها فرستاد ومانند شیری غضبناک روی به آن قوم ناپاک کرد.او جنگ نمایانی کرد،تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم های فراوانی به او وارد کردند. هنگامی که روی زمین افتاد ،امام حسین علیه السلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشیدو فرمود:"الهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد علیهم السلام. بارالها رویش را سپید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام. محشورش نما.

از برکت دعای حضرت روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید. چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27750598637529121091.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۰۳:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13922226117162594529.gif




همنشيني با تهيدستان

قرآن، تقوا را معيار ارزشمندي و کرامت انسان‏ها را در برخورداري هرچه بيشتر از آن مي‏داند و با انديشه اصالت قدرت و ثروت، مبارزه گرده و آن را در نظام ارزشي خويش مُلغي ساخته است. قرآن کريم مي‏فرمايد:

«وَاصْبِرْ نفسَکَ مَعَ الّذين يَدعُون ربَّهُم باِلْغَداوة وَالْعشِيِّ يُريدون وَجْهَهُ و لاتَعْدُ عيناک عَنْهُمْ تُريدُ زينةَ الحيوةِ الدُّنْيا وَ لاتُطِعْ مَنْ اَغْفَلنا قَلْبَهُ عَن ذِکرنا وَاتَّبَعَ هَويهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطاً»
با کساني باش که پروردگار خود را صبح و شام مي‏خوانند و تنها رضاي او را مي‏طلبند و هرگز به خاطر زيورهاي دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير و از کساني که قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم. اطاعت مکن؛ همان‏ها که از هواي نفس پيروي کردند و کارهايشان افراطي است.

مفسّران در شأن نزول آيه، نوشته ‏اند که:

عدّه‏اي از ثروتمندان مغرور به حضور پيامبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ و سلم رسيدند و در حالي که به «اصحاب صفّه» و تهي‏دستان پاک‏سيرت همانند سلمان، ابوذر، عمّار و صهيب اشاره مي‏کردند، گفتند:

اگر تو در بالاي مجلس بنشيني و اين‏گونه افراد را که بدني بدبو و جامه‏هايي پشمينه برتن دارند، از خود دور کني با تو همراه خواهيم شد و به سخنانت گوش خواهيم داد. تنها وجود اين افراد است که مانعي عمده براي حضور ما در مجلس شما شده است.

در اين زمان آيه فوق نازل شد و جايگاه متعالي صفّ ه‏نشينان تهي‏دست را که قلبي مالامال از عشق و اخلاص داشتند، بيان داشت. پس از آن پيامبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ و سلم به جست‏وجوي آنان برخاست و در حالي‏که آنان را در آخر مسجد يافت، فرمود:

«الحمدللّه الّذي لم يَمُتْني حتّي اَمَرَني اَنْ اَصْبِرَ نفسي مع رجالٍ من امّتي معکم المحيا و معکم الممات ؛
حمد خدا را که مرا نميراند تا اين که به من دستور داد با شما باشم. زندگي‏ام باشما و مردنم نيز با شما خواهد بود.»





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۰۴:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif




گذشتگانِ اين مستکبران نيز همين ايراد را با نوح پيامبر (ص) در ميان گذاشتند که قرآن مي‏فرمايد:

«اشراف کافر قومش (در پاسخ نوح) گفتند: ما تو را جز بشري همچون خودمان نمي‏بينيم و کساني را که از تو پيروي کرده‏اند، جز گروهي پست و ساده‏لوح مشاهده نمي‏کنيم و براي شما فضيلتي نسبت به خود نمي‏بينيم؛ بلکه شما را دروغگو تصوّر مي‏کنيم».

سپس قرآن کريم پاسخ نوح عليه ‏السلام را بيان مي‏کند و مي‏فرمايد:

«وَ ما انَا بِطارِد الّذين آمنوا اِنّهم مُلاقوا ربّهم»

من آنها را که ايمان آورده‏اند، از خود دور نمي‏کنم، چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد. (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قيامت خصم من خواهند بود.)

در راستاي همين تفکّر مادّي جمعي از بني ‏اسرائيل پس از برگزيده شدن طالوت به فرماندهي، گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند با اين‏که ما از او شايسته ‏تريم و او ثروت زيادي ندارد؟! قرآن کريم پاسخ اشموئيل پيامبر عليه‏ السلام را اين‏چنين بيان مي‏دارد: «قالَ اِنَّ اللّهَ اصْطَفيهُ عَلَيْکُمْ و زادَهُ بِسْطَةً فيِ‏الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» .

گفت: خداوند او را بر شما برگزيده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشيده است.

با دقت در سيره اخلاقي ابي‏ عبداللّه عليه ‏السلام نيز همين جلوه‏هاي متعالي و مفاهيم بلند را مشاهده مي‏کنيم که دو نمونه از آن ذکر مي‏شود:

الف) انسان‏هاي وارسته از هر طبقه و نژاد، گرد هم آمده‏اند تا عاشقانه‏ ترين نظام عزّت وکرامت انساني را در کربلا تجسّم بخشند. يکي از آنها «جون» است که قبلاً غلام ابي‏ذرغفاري بوده است. با گوهر محبت و ولايت در کربلا حضور يافته است و بي ‏اعتنا به تحقير دنياگرايان، عزّت خويش را در همراهي سيدالشهدا عليه ‏السلام ديده است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۰۴:۰۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif




هريک از ياران ابي ‏عبداللّه عليه‏ السلام به سوي نبرد حرکت مي‏کند و مدتي نمي‏گذرد که بدنش نقش زمين مي‏شود و به ملکوت اعلي پر مي‏کشد. او نيز خود را آماده مي‏کند تا در صف بلاجويان دشت کربلا قرار بگيرد؛ پس به حضور امام حسين عليه ‏السلام مي‏رسد و مي‏گويد:

بدنم بدبو و رنگم سياه و بي‏ بهره از نسب و قبيله هستم؛ امّا شوق بهشت، بي ‏تابم کرده است. پس بهشت را ارزاني من‏دار تا بوي بدنم خوش و حسب و نسب من شرافت يابد و صورت من سفيد گردد. به خدا سوگند! از شما جدا نخواهم شد تا خون من با خون پاک شما مخلوط گردد.

سپس از امام حسين عليه ‏السلام رخصت طلبيد و به ميدان شتافت؛ مبارزه‏ اي شگفت نمود تا اين‏که بر زمين افتاد. اگرچه سراسر وجودش عشق و محبّت به امام بود و تنها آرزوي او از اين دنيا، اين بود که يک‏بار ديگر نگاهش بر چهره پرمهر ابي ‏عبداللّه عليه ‏السلام نقش بندد، اما تصوّرات پيشين او، که در پيشگاه حضرت آن را اظهار کرد، به او اجازه نمي‏دهد که از ابي ‏عبداللّه عليه‏ السلام بخواهد تا بربا لينش حاضر گردد. ولي بر خلاف اين تصوّرات، مشاهده مي‏کند که امام بر بالين او حاضرگشته و دعاي خويش را بدرقه راه آخرتش مي‏نمايد و مي‏فرمايد:

«اللّهُمَّ بِيِّضْ وَجْهَهُ، و طَيِّبْ ريحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَبْرارِ و عَرِّفْ بَيْنَه و بَيْنَ محمّد و آل محمّد [5] ؛
بارالها! روي او را سفيدگردان و بوي او را خوش کن و بين او و محمد و آل محمد آشنايي و شناسايي ده.»

اکنون او ظهور قرآن ناطق را با ديدگان خويش مشاهده نموده و عزّت و افتخار انساني خويش را در پناه او، متحقّق ديده و خويش را در کارواني از نور مي‏بيند که دور از امتيازات مادّي و فخر فروشي‏هاي ناپسند، به سوي کمال انساني گام مي‏نهد و در استمرار حرکت بلال، جُوَيبر، سلمان و صُهيب، خود را با جامعه برين که اينک رهبرش سيدالشهدا عليه ‏السلام است، رو به رو مي‏بيند.

ب) روزي امام حسين عليه ‏السلام از کنار جمعي از فقرا گذشت، که عباي خود را پهن و نان خشکي را بر آن نهاده و مي‏خوردند. چون آن حضرت را ديدند، او را دعوت کردند، حضرت نزد ايشان نشست و فرمود: اگر اين مال صدقه نبود، آن را مي‏خوردم. سپس فرمود: برخيزيد به سوي خانه من آييد. آنان را با خود به خانه برد و ميهمان کرد و لباس به آنها هديه کرد و دستور داد تا پول نيز به آنان بدهند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۲۳:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif




روز بيستم ماه محرم مصادف است با روزي که در سال 61 هجري قمري پس از گذشت مدت‌ها از شهادت امام حسين(ع) و ياران آن حضرت، بدن خدمتکار امام حسين(ع) به نام «جون» توسط گروهي که براي دفن پيکر شهدا در صحراي کربلا حاضر شده بودند دفن شد.

به گزارش پايگاه خبري پليس، در رخداد روز بيستم محرم سال 61 ه - ق پيرامون واقعه کربلا در اين‌باره مي‌خوانيم:
بعد از 10 روز از واقعه عاشورا جمعي از قبيله «بني اسد» بدن شريف "جون" غلام ابي‌ذر غفاري را پيدا کردند در حالي که صورتش نوراني و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند.

«جون» کسي بود که اميرالمومنين(ع) او را به 150 دينار خريد و به ابوذر بخشيد. هنگامي که ابوذر را به منطقه «ربذه» تبعيد کردند اين غلام براي کمک به او به آن‌جا رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدينه مراجعت کرد و در خدمت اميرالمومنين(ع) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبي(ع) و سپس به خدمت امام حسين(ع) رسيد و همراه آن حضرت از مدينه به مکه و از مکه به کربلا آمد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۲۳:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif



هنگامي که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسين(ع) آمد و براي ميدان رفتن و دفاع از حريم ولايت و امامت اجازه خواست.
حضرت فرمودند:
در اين سفر به اميد عافيت و سلامتي همراه ما بودي، اکنون خويشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.
«جون» خود را بر قدم‌هاي مبارک امام حسين(ع) انداخت و بوسيد و گفت:
اي پسر رسول خدا، هنگامي که شما در راحتي و آسايش بوديد من کاسه‌ليس شما بودم و حال که به بلا گرفتار هستيد شما را رها کنم؟

«جون» با خود فکر کرد:
من کجا و اين خاندان کجا؟! بنابراين گفت: آقاي من، بوي من بد است و شرافت خانوادگي هم ندارم و نيز رنگ من سياه است. يا اباعبدالله، لطف فرموده مرا بهشتي نماييد تا بويم خوش گردد و شرافت خانوادگي به دست آورم و رو سفيد شوم. نه آقاي من، از شما جدا نمي‌شوم تا خون سياه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون مي‌گفت و گريه مي‌کرد به حدي که امام حسين(ع) گريستند و اجازه دادند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۲۳:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif





با آن‌که جون پيرمردي 90 ساله بود، ولي بچه‌ها در حرم با او انس فراواني داشتند. او به کنار خيمه‌ها براي خداحافظي و طلب حلاليت آمد، که صداي گريه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر يک را به زباني ساکت کرد و به خيمه‌ها فرستاد و مانند شيري غضبناک روي به آن قوم ناپاک کرد. او جنگ نماياني کرد، تا آن‌که اطراف او را گرفتند و زخم‌هاي فراواني به او وارد کردند.

هنگامي که روي زمين افتاد، امام حسين(ع) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گريست و دست مبارک خود را بر سر و صورت جون کشيد و فرمود: « بارالها، رويش را سفيد و بويش را خوش فرما و با خاندان عصمت (ع) محشورش نما».

از برکت دعاي حضرت، روي غلام مانند ماه تمام درخشيدن گرفت و بوي عطر از وي به مشام رسيد. چنان‌که وقتي بدن او را بعد از 10 روز پيدا کردند صورتش منور و بويش معطر بود.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13473306694488959801.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۲۳:۲۰
http://img.tebyan.net/big/1386/10/741752221132491351020571321561921312222524.jpg
روز بیستم محرم الحرام
هلاکت معتصم عباسی و پایان دولت بنی عباس

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۵, ۲۳:۲۱
http://www.lailatolgadr.ir/images/stories/014akhbar/kalamroz/k0001-emam-hosein.gif



شاعر تمام دفتر خود را مرور کرد
بعدش نشست و قافیه را جفت و جور کرد


اذنی گرفته است دوباره برای شعر
خوشحال از این عنایت و حس غرور کرد


اول نوشت "مادرم اما..." و بعد از آن
از روضه های سخت مدینه عبور کرد:


"قدش هلال و دست بر کمر گرفته بود..."
قلبش شکست و عمه به ذهنش خطور کرد


"او می دوید و..." روضه ی مقتل که می نوشت
"او می کشید و..." یاد نگاه صبور کرد


خواهر به شوق عشق به روی تل آمد و
سر را به روی نیزه... نگاهی به نور کرد


باشد اگر چه صحنه ی محشر به پا شده ست
باشد اگر چه روح امین نفخِ صور کرد


"چیزی بجز جمال و قشنگی ندیده بود..."
مافوق صبر عالم و آدم ظهور کرد


یحیی نژاد سلامتی


http://www.lailatolgadr.ir/images/stories/014akhbar/kalamroz/k0001-emam-hosein.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۰۴:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06610537723978738898.gif




سکینه دختر امام حسین (ع) بانوی ادب وشجاعت

حضرت سکینه، دختر امام حسین(ع) که ما معمولاً وى را به صورت شخصى خردسال مى شناسیم. افزون بر حضور در نهضت کربلا از آغاز تا پایان، تلاش هاى زیادى در صحنه هاى اجتماعى، فرهنگى و سیاسى سال هاى بعد نیز داشته است که در این مقاله بدان مى پردازیم.

نگاهى به زندگانى وى این نکته را روشن خواهد کرد که دستگاه خلافت اموى تا آنجا که توان داشته نسبت به خاندان علوى سختگیر و مشکل آفرین بوده است. مناسب مى دانم قبل از ذکر برخى فضائل و سیره این بانوى گرامى سخن مرحوم نمازى را که در حدیث و رجال تحقیقاتى دارد و کلامى است جامع در معرفى سکینه نقل مى کنیم.

وى مى نویسد: سکینه عقیله بنى هاشم و داراى سیره اى نیکو بود، او صاحب فضل و دانش و فضیلت و کرم فراوان و عقل کامل و مکارم اخلاق بزرگوارانه و مناقب عالى و افتخارآمیز بوده است. او سرور زنان عصر خویش و زیباترین، ظریفترین و با اخلاق ترین آنان بود. سکینه در واقعه کربلا پانزده یا دوازده سال داشت که با پسر عمویش عبداللّه بن حسن(ع) که در کربلا شهید شد ازدواج کرده بود....(1)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۰۴:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


موقعیت علمى جناب سکینه

جناب سکینه نه تنها در زمینه شعر و ادب توانمند بود بلکه جزو راویان حدیث و ناقلان اخبار نیز بوده است گرچه اندکى از روایت هاى وى را ذکر کرده اند اما اخبار نشان مى دهد که او توجه زیادى به قرآن و فقه داشته است. و به عنوان راوى حدیث در کتاب هاى رجالى و حدیثى مطرح است. برابر نقل طبرانى وى حدیثى را که عبارت آن در مجامع روائى با سندهاى دیگر نیز گزارش شده از سکینه نقل کرده است. فائده غلام عبیداللّه بن ابى رافع نقل کرده که سکینه دختر امام حسین بن على(ع) از پدرش نقل مى کرد که رسول خدا(ص) فرمود: «حملة القرآن عرفاء اهل الجنة یوم القیامة؛ حاملان قرآن(2) سروران اهل بهشتند در روز قیامت.»

اگر عرفاء را به معناى مصطلح بدانیم کار آنان نمایندگى مردم نزد حاکمان بوده است و حاکمان دستورات خود را از طریق آنان به مردم مى رساندند در نتیجه حاملان قرآن واسطه بین مردم و خداوند در روز قیامت خواهند بود. در مجمع البحرین آمده است که عرفاء جمع عریف است و او مسئول قبیله یا جماعتى است. همچنین از ابن عباس نقل شده که در معناى حدیث گفته است یعنى آنان رئیسان اهل بهشت هستند.(3)

ابن حیان در کتاب ثقات خود به معرفى جناب سکینه پرداخته و مى نویسد: او از اهل بیت خود روایت مى کند و از او اهل کوفه روایت مى نمایند.(4)

در کتاب هاى فقهى از جمله در کتاب هاى علامه حلى گزارشى از سیره جناب سکینه در رمى جمرات نقل شده و مورد بررسى قرار گرفته است.(5)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۰۴:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


موقعیت ادبى سکینه

گزارش هاى حضرت سکینه از واقعه کربلا که نقل شده در موارد متعدد همراه با شعر بوده است و این به جهت قریحه ادبى وى بوده است و همچنین از جناب سکینه در زمینه هاى گوناگون اشعارى نقل شده است که بیانگر توانمندى وى در عرصه ادبیات است. موقعیت ادبى سکینه به آنجا رسید که شاعران براى ارزش گزارى اشعار خود نزد او مى آمدند و او را به عنوان ادیبى توانا و داورى منصف مى شناختند و این موضوعى است که نمى توان آن را انکار کرد، گرچه برخى گزارش ها در اینباره ممکن است از برساخته هاى دستگاه اموى باشد که در ادامه به کینه توزى آنان نسبت به اهل بیت(ع) و سکینه و دفاع وى از امام على(ع) اشاره خواهیم کرد.

شاعران توانمند و مشهور آن زمان به خبرویت وى در شعر معترف بودند و او را حکم قرار مى دادند تا درباره اشعار آنان داورى کند زیرا به عقل و هوش و آگاهى هاى وى از شعر اعتماد داشتند.(6)

ابن جوزى در منتظم مى نویسد: در مهمانى سکینه دختر امام حسین(ع) جریر، فرزدق، کُثیَر، جمیل و نصیب از شاعران شرکت مى نمودند، آنان چند روز در مدینه توقف کردند تا به آنها اجازه ورود داده شد و آنها بر سکینه وارد شدند سکینه در جائى نشست که آنها را مى دید ولى آنان او را نمى دیدند، سکینه سخنان آنان را شنید، سپس خدمت کار وى که اشعار و احادیث را روایت مى کرد آمد، و نظر سکینه را درباره اشعار آنان اعلام کرد.(7) این گزارش به خوبى موقعیت ادبى و علمى سکینه و توانایى ها و دقت هائى که درباره شعر و شیوه داورى داشته است را نشان مى دهد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۰۴:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


بخشندگى سکینه

سخاوت و بخشندگى از ویژگى هاى خاندان اهل بیت عصمت و طهارت بود امام سجاد(ع) در خطبه خود در شام یکى از خصوصیات برجسته خاندان علوى را بخشش آنان ذکر کرده است. آنچه نقل مى شود این مطلب را نشان مى دهد.

بخشش به دیگران از ویژگى هاى جناب سکینه بود او در هنگام داورى درباره اشعار به شعرا صله مى داد در نقلى وى یک میلیون صله داده است.(8) افزون بر این درباره بخشش وى نوشته اند برادرش على بن الحسین امام سجاد(ع) قصد سفر حج و عمره داشت او هزینه سفر را به مقدار هزار درهم براى امام(ع) ارسال کرد حضرت وقتى که به حدود حره رسید و از مرکز شهر مدینه فاصله گرفت دستور داد آن پول ها را بین فقراء و مساکین حاشیه شهر تقسیم کنند.(9)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۰۴:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


سکینه و مبارزه با خلافت امویان

او در طول زندگى اش با دستگاه خلافت اموى مخالفت مى کرد و کینه اى خاص نسبت به شامیان داشت زیرا بسیارى از مشکلات را از ناحیه آنان مى دانست. نوشته اند روزى به رئیس شهربانى مدینه خبر داد که یک مرد شامى به خانه ما وارد شده است پاسبان ها را بفرست تا از ما حمایت کنند او نیز جمعى را فرستاد وقتى آمدند، سکینه در را گشود و رو به کنیزان خود دستور داد که یک حشره اى را که در خانه بود بیاورند و گفت: این مرد شامى است که از او شکایت داریم! آنها خندیدند و رفتند.(33)

در دوره سخت و سیاه بنى امیه که سب على(ع) در سرتاسر جهان اسلام رایج بود وى با کسانى که در مدینه در حضور وى على(ع) را سب مى کردند به مبارزه مى پرداخت. نوشته اند وقتى مروان بن حکم على(ع) را سب مى کرد سکینه هم او را و پدرش را دشنام مى داد.(34) در زمانى که در روزهاى جمعه ابن مطیر حاکم اموى در خطبه هاى جمعه على(ع) را شتم مى کرد سکینه و کنیزانش در پیش حاکم، او را شماست و سرزنش مى کردند. ابن مطیر نیز به محافظان خود مى گفت: کنیزان سکینه را کتک بزنند.(35)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۰۴:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


درگذشت سکینه

سکینه در پنجم ماه ربیع الاول سال 117 در مدینه درگذشت خلیفه در شام هشام بن عبدالملک بود و حاکم مدینه ابن مطیر، خالد بن عبدالملک بن الحارث بن حکم. پس از درگذشت سکینه حاکم مدینه پیام داد که او را دفن نکنید تا بر او نماز بخوانم و پیش از ظهر از مدینه خارج و به جنگل هاى اطراف رفت نماز ظهر خوانده شد نیامد، نماز مغرب را خواندن، وى نیامد جنازه را در بقیع قرار داده بودند که بر اثر گرما نگران بودند که جسد دچار بوى بد شود از این رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه او دود کنند.

محمد بن عبداللّه پسر خواهرش فاطمه دختر امام حسین(ع)، سى دینار بخور خرید و در کنار نعش دود کردند بعد از نماز عشا حاکم مدینه آمد و به شیبة بن نصاح دستور داد بر جنازه نماز بخواند.(36) این نشانه کینه وى نسبت به جناب سکینه است که به عمد این گونه عمل کرد تا از وى انتقام بگیرد. زیرا در برابر سب على(ع)، با شجاعت و بدون ترس و هراس از حکام ستمگر اموى مروانى او را سب مى کرد.

برخى نیز گفته اند وقتى که سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان که در مصر بود ازدواج کرد و از مدینه به طرف مصر حرکت کرد و در دمشق درگذشت.(37) از این رو در قبرستان باب الصغیر، قبرى منسوب به سکینه است ولى قول اول درست مى باشد. رحمت خدا بر او باد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۰۴:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


پى نوشتها :

1.مستدرکات علم الرجال، ج8، ص580، شماره 18091.

2. معجم الکبیر، طبرانى، ج3، ص132، ح2899.

3.مجمع البحرین، واژه عرف.

4.ثقات، ج4، ص352.

5.تذکرة الفقهاء، ج8، 215؛ چاپ قدیم، ج1،ص 376؛ منتهى المطلب، ج2، ص 730؛ المغنى، ابن قدامه، ج3، ص 446.

6. عیون الاخبار، ابن قتیبه، ج 1، ص 312، تاریخ مدینه دمشق، ج 69، ص 218.

7.المنتظم، ج7، ص178.

8.الوافى بالوفیات، ج15، ص183؛ اعیان الشیعه، ج3، ص493.

9.الوافى بالوفیات، ج15، ص183؛ اعیان الشیعه، ج3، ص493.

10.اعلام النساء، ج2، ص222.

11.الوافى بالوفیات، ج15، ص 183.

12.اعلام النساء، ج2، ص223.

13.انساب الاشراف، ج1، ص298.

14.مختصر تاریخ دمشق، ج1، ص112.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۱۸:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95259902192050819148.gif

امشب آمد به برم آفتاب سحرم
همه بیدار شوید که رسیده پدرم
ای دو چشمان پر از اشک تو آیینه ی من
من روی خاک نشستم تو روی سینه ی من
ماه خاکستریم همرهت می بریم

آه از بی پدری چه مبارک سحری
من به چشمت نگرم تو به اشکم نگری
کی روا بود مرا قاتلت آواره کند
فرق تو بشکند و گوش مرا پاره کند
ماه خاکستریم همرهت می بریم

روی تو خون آلود روی من گشته کبود
یابن زهرا تو بگو جرم ما و تو چه بود
هیچ دانی چه رسیده به تن عمه ی من
جای سالم نبود بر بدن عمّه ی من
ماه خاکستریم همرهت می بریم

شامیان رقصیدند اشک ما را دیدند
هم به ما سنگ زدند هم به ما خندیدند
همه از حکم خدا یکسره سر باز زدند
ما به صورت زده آن سنگ دلان ساز زدند
ماه خاکستریم همرهت می بریم

از غمت بیمارم کاش طاقت آرم
که سر پاک تو را از طبق بردارم
قاتلت دید که من دختر زهرا هستم
کعب نی زد به روی شانه و روی دستم
ماه خاکستریم همرهت می بریم

عمّه ی ممتحنم تا نبیند بدنم
و دعا کن که شود کفنم پرهنم
تو دعا کن بر آید نفس آخر من
مثل زهرا دل شب دفن شود پیکر من
ماه خاکستریم همرهت می بریم

شاعر: غلامرضا سازگار




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95259902192050819148.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۰۱:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56010765943157377552.gif


روز 22 محرم - سال 37 هجرى قمرى

ورود اميرمؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام به سرزمين صفين جهت نبرد با معاويه

پس از آن كه امام اميرمؤ منان عليه السلام در مدينه با اصرار و تاكيد روز افزون امت اسلام و درخواست مهاجران و انصار، خلافت اسلامى را پذيرفت ، براى اصلاح جامعه بيمار و برداشتن تبعيض ها و بى عدالتى هاى موجود اقدام بايسته اى به عمل آورد.

نخستين اقدام آن حضرت براى استقرا عدالت اجتماعى ، بركنارى استان داران و فرماندهان نالايق و انتصاب افراد صالح و شايسته به جاى آنان بود.

معاوية بن ابى سفيان كه از زمان عمر بن خطاب و پس از او در تمام دوازده سال خلافت عثمان بن عفان بر منطقه شامات ، امارت داشت از جمله استان داران نالايق و ستم پيشه اى بود كه بنا به نظر مبارك اميرمؤ منان عليه السلام مى بايست از كار بركنار شده و امارت شام به شخص صالحى سپرده شود.

ولى او كه همانند پدرش ابوسفيان با دين اسلام و خلافت اسلامى اساسا مخالف بود و پيروى اش از خلفاى پيشين ، تنها پوشش براى دست يابى به رياست و حكومت بود، مسئله كشتن عثمان بن عفان در مدينه را بهانه قرار داد و اهالى شام را بر ضد اميرمؤمنان عليه السلام تحريك كرد و نه تنها از فرمان آن حضرت سرپيچى و نافرمانى نمود، بلكه براى استمرار حكومت و امارت خويش ، مردم شام آماده مبارزه و جنگ با حضرت على عليه السلام كرد.

ارسال نامه هاى هشدار دهنده و اندرزهاى اميرمؤ منان عليه السلام در معاويه تاءثير مطلوبى بر جا نگذاشت. معاويه با استقبال از شكست خوردگان جنگ جمل و پذيرايى از مخالفان اميرمومنان عليه السلام ، سپاهى سنگين از شام تجهيز كرد و به سوى عراق هجوم آورد. وى از همراهى و مشورت هاى عمرو بن عاص - كه يكى از معروف ترين حيله گران عرب است - برخوردار بود در اكثر موارد كه با مشكلى خاص روبرو مى شد، از نظرهاى كارساز وى استفاده مى كرد.

از آن سو، امام على عليه السلام كه به تازگى از فتنه ناكثان و برپاكنندگان نبرد جمل فراغت حاصل كرده و مقر حكومت خويش را در شهر ))كوفه (( قرار داده بود، اعلام بسيج عمومى كرد و مردم را براى سركوبى فتنه هاى معاويه و سپاهيان شام ترغيب و تجهيز نمود.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۰۱:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif




طلايه داد سپاه امام على عليه السلام ، مالك اشتر بود كه با سپاهى ظفرمند و مبارز به سوى دشمن شتافت . طلايه دار سپاه معاويه ))ابوالاءعور سلمى (( بود كه زودتر از مالك اشتر به رود فرات در سرزمين صفين رسيد. به همين جهت ، حاشيه هموار و راه هاى آسان برداشت آب از رود فرات را تصاحب نمود و از استفاده سپاهيان امام على عليه السلام ممانعت به عمل آورد.

مالك اشتر نخعى كه از جانب امام على عليه السلام دستور داشت كه در برابر شاميان ، آغاز نبرد نكند و پيش از جنگ ، آنان را به صلح و عدم خون ريزى مسلمانان دعوت نمايد، در آغاز كار با رفتار غير انسانى ابوالاءعورسلمى روبروشد وبراى اجراى فرمان مولايش امام على عليه السلام سپاهيان خويش را امربه شكيبايى و خويشتن دارى نمود و در حالى كه همه آنان تشنه و نيازمند آب بودند، صبر را پيشه كرده و ناظر عملكردهاى ناجوانمردانه دشمن بودند، تا اين كه در غروب هان روز، دشمن شكيبايى سپاهيان مالك اشتر را حمل بر ترس و ضعف آنان نمود و بى مهابا بر آنان حمله آورد.

در اين هنگام كه مالك اشتر، حجت را تمام شده يافته بود و چاره اى جز نبرد نمى ديد، دستور دفاع و نبرد را به سپاهيان خويش صادر كرد.
سپاهيان مالك اشتر در همان ساعات نخست چنان ضرباتى بر سپاهيان معاويه وارد آوردند كه آنان را نه تنها از پيش روى بازداشته ، بلكه از حاشيه رود فرات نيز به عقب راندند و آنان را از دسترسى به آب فرات محروم كردند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۰۱:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif





در اين نبرد تعداد زيادى از سپاهيان شام ، كشته و زخمى گرديدند و در ميان كشته شدگان جنازه ((عبدالله بن منذر تنوخى (( پيدا شده بود كه از دلاوران و ناموران رزمى شاميان بود و به دست جوان نورسى از سپاه مالك اشتر به نام ))ظبيان بن عماره تميمى (( به هلاكت رسيده بود. اين شكست ، مايه ننگ و عار شاميان گرديد و بارها براى جبران آن اقدام كردند ولى با هشيارى و مديريت رزمى مالك اشترى و ديگر فرماندهان حضرت على عليه السلام جز شكست چيز ديگرى نصيب آنان نگرديد.

پس از ورود طلايه داران و پيش مبارزان به فرماندهى مالك اشتر، حضرت على عليه السلام در راس سپاهى به استعداد يكصد هزار نفر عازم صفين گرديد و در 22 محرم سال 37 قمرى وارد اين سرزمين شد و در همين ماه ، معاويه نيز با سپاهيان خود به صفين وارد شد و به طلايه داران سپاه خود به فرماندهى ابوالاءعور سلمى پيوست.
امام على بن ابى طالب عليه السلام به حرمت ماه محرم ، در اين مبارزه و نبرد با شاميان امتناع نمود حتى براى رعايت حال سپاه دشمن ، دستور داد آب فرات را بر روى آنان بازگذاشته و طرفين به طور آزاد از اين آب استفاده كنند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۰۱:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif






پس از پايان يافتن ماه محرم ، نبرد ميان طرفين آغاز گرديد و مدت زيادى ادامه يافت و بنا به روايت تاريخ نگاران ، هيجده ماه استمرار يافت .
اين نبرد، بزرگترين و طولانى ترين جنگى بود كه تا آن روز در ميان عرب ها به وقوع پيوسته بود. در اين جنگ از دو طرف تعداد زيادى كشته و زخمى گرديدند ولى تلفات شاميان چند برابر شهدا و زخميان شهدا حضرت على عليه السلام بود.

در صفين با اين كه برخى از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله و ياران ويژه امير مومنان عليه السلام ، مانند عمار ياسر و اويس قرنى به شهادت رسيدند، ولى در اكثر عمليات ، پيروزى با ياران امام على عليه السلام بود. به ويژه عمليات هايى كه فرماندهى آنها را خود اميرمومنان عليه السلام و يا مالك اشتر نخعى و يا امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام بر عهده داشتند.


و بدین سان، این قلب متوکل و مطمئن از کار ایستاد، تا قلبهاى جهانیان را به تپش و حرکت به سمت معبود وا دارد.



سرانجام سپاه دشمن با دسيسه هاى معاويه و عمرو بن عاص در واپسين مراحل جنگ ، قرآنها را بر روز نيزه كرده و خواستار صلح و حكميت شدند. با اين كه حضرت على عليه السلام و مالك اشتر و ديگر ياران فداكار آن حضرت ، اصرار بر ادامه جنگ و پايان دادن فتنه قاسطين داشتند، گروهى از فريب خوردگان سپاه آن حضرت ، دست از جنگ برداشته و خواستار آتش ‍ بس و حكميت قران گرديدند!

به هر حال ، اين نبرد بزرگ كه مى رفت به نتيجه شيرين و مطلوبى دستيابد، با مكر و حيله هاى دشمن و حماقت و كج فهمى هاى خود بدون اين كه پيروزمندى داشته باشد، پايان يافت . سرنوشت نهايى آن به حكميت واگذار گرديد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۰۱:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif




بر شما امید بسته ام

داشـتـن تـکـیـه گـاهـى قـدرتـمـنـد و اسـتـوار در شـدایـد و حـوادث، عـامـل ثـبـات قـدم و نـهـراسـیـدن از دشـمـنـان و مـشـکـلات اسـت.توکل، تکیه داشتن بر نیروى الهى و نصرت و امداد اوست.قـرآن کـریـم دستور مى دهد که مؤمنان تنها بر خدا تکیه کنند و در روایات اسلامى آمده است که هر کسی به غیر خدا اتکاء و پشت گرمى داشته باشد، خوار و ضعیف مى شود.

امـام حـسـیـن (علیه السلام) در آغـاز حـرکـت خـویـش از مـدیـنـه، تـنـهـا بـا تـوکـّل بـر خـدا ایـن راه را بـرگـزیـد و هـنـگـام خـروج از مکه به سوى کوفه، اگر چه براى پاسخگویى به دعوتنامه هاى کوفیان، آهنگ آن دیار کرد؛ ولى باز هم تکیه گاهش خدا بود؛ نه نامه‌ها و دعوت هاى مردم کوفه.

ایـن روحیه توکل بر خدا، هم در آغاز بیرون آمدن از مدینه در وصیت نامه اش به محمد حنفیه به چـشـم مـى خـورد، هـم در واپـسـیـن لحـظـات حـیـات در قـتـلگـاه.تـوکـّلى مداوم در طـول ایـن راه و حتی در اوج شـدایـد و بـحـرانـهـاى پـیـش آمـده ...در عـیـن حال، همه مقدّمات لازم و تمهیدات شایسته را نیز در جریان نهضت فراهم ساخته بود تا توکلش جـداى از عـمـل و اسـتـفـاده از امـکـانـات در راه هـدف نـبـاشـد و ایـن اسـت مـفـهـوم راسـتـیـن توکل.

امـام حـسـیـن (علیه السلام)بـه هـمـیـن جـهـت نـیـز وقـتـى مـیـان راه، خـبـر بـى وفـایـى مـردم و شـهـادت مـسـلم بـن عقیل(سفیرش در کوفه) را شنید، باز نگشت و چون در انجام تکلیف، توکلش بر خدا بود، راه را ادامه داد.در طول راه نیز در برخورد با ضحّاک بن عبدالله مشرقى، وقتى وى آمادگى کوفیان را براى جنگ با او اعلام کرد، تنها پاسخ امام این بود: "خدا براى من بس است وخوب پشتیبان وتکیه گاهى است."

حـتـى تـوکـّلش بـر یـاران هـمـراه هم نبود. از این رواز آنان خواست که هر کسی مى خواهد، بر گـردد. بـا ایـن تـوکـّل بـود کـه هـیـچ پـیـش آمـدى در عـزم او خلل وارد نمى کرد. در وصیتى که به برادرش محمد حنفیه در آغاز حرکت از مدینه داشت، ضمن بیان انگیزه و هدف خویش از این قیام، در پایان فرمود: "توفیق من جز به واسطه خداوند نیست، بر او تکیه کردم و به سوی او باز می‌گردم." در یکی دیگر از مـنازل میان راه، در یـک سخنرانى که خطاب به اصحاب خود و سربازان حرّ انجام داد، ضمن انـتـقاد از پیمان شکنى کوفیان و نیرنگ آنان که به او نامه نوشته بودند، فرمود: "خداوند مرا از شما بی نیاز خواهد نمود." و از نصرت آنان اظهار بى نیازى کرد و چشم به خداوند دوخت.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۰۱:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif






صبح عاشورا با شروع حمله ی دشمن به اردوگاه امام (علیه السلام)، آن حضرت در نیایشى به درگاه خدا، این اتّکال و اعتماد به پروردگارش را در هر گرفتارى و شدّت و پیشامد سخت، چنین بیان کرد:"خداوندا! شما تکیه گاه من در هر محنتی و شما امید من در هر شدتی و شما پشت گرمی و وسیله من در هر پیشامد هستید." و خـدا را، هـم بـعـنـوان عـامل پشت گرمى واطمینان نفس )ثقه( و هم نیروى حمایتگر و پشتیبان خویش )عـُدّه (خـوانـد.

همچنین امـام حـسـیـن (علیه السلام) در سخنرانیهاى دیگرى که خطاب به سپاه کوفه داشت، با تلاوت آیاتى کـه مـتـضـمـن ولایـت و نـصـرت الهـى نـسـبـت بـه صـالحـان اسـت، تـوکـل خـویـش را بـر خـدا، این گونه ابـراز نـمـود: "بدرستى که ولى من خداست، آن کسى که کتاب را فرو فرستاده است و او ولایت صالحان را دارد" و در خـطـبـه اى در روز عـاشـورا، جـمله: "همانا من بر خداوند که پروردگار من و شماست، توکل نمودم." را بیان کرد که شاهد دیگرى بر این روحیه و باور است.

ایـن خـصلت برجسته در آخرین لحظات حیات امام (علیه السلام) نیز همراه او بود:

وقتى چهره اش از شوق شهادت بر افروخته شد، خسته و تشنه، از جنگ ایستاد تا دمى بیاساید. تـیـرى بـر سـیـنـه اش نـشـسـت و خـون آن قلب رئوف و شجاع، فوران زد. آنگاه تـوانش بـه پایان رسید و همچون نگینى بر زمین افتاد.

سید الشهدا (علیه السلام) همچنان در آخرین لحظات زندگی و در مـنـاجـاتی بـلنـد و عـارفـانـه بـا مـعـبـود خـویـش، از ایـن توکل بر ذات قادر متعال دم می‌زد:

"با ناتوانى از تو یارى مى خواهم و بر تو، توکل مى کنم؛ در حالى که تو را کافى مى دانم ..."




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/86069443663393168444.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۰۱:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif



چشمش گریست دشت به آتش کشیده را
بی تـاب گشت ســـــرخی حلـــق بریده را

آرام بر لبــــان عطشـــناک بوســـــــه زد
در بر گرفـت قامـــــــت در خون تپیــــده را

زینب ! عمود خیـــمه عالم شکسته شد
وقتی که کوفه بر تو فرو بســـت دیده را

زینب ! به گوشه گوشه صحرا صبور باش
گلهای نوشکفتـــــه از شاخه چیـــده را

پیراهنــــی که بوی حسین تو می دهد
زینب ! صبـــــور باش دو دست بریـده را

آنک بگو به پســـــتی و نامردمـــی بگو
آن سینه سرخهای به مقصد رسیده را

زینب بگو به پستــــی و نامردمـی بگو
این گرگــــهای وحشی یوسف دریده را

زینب بگو که از پس این شام می رسد
یک دست مهـــربان که بر آرد سپیده را





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۱۴:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif


کوفه شهری ست پر از فتنه و آشوب و بلا
صحنه ای از کرب و بلا
خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوی شهر
گروهی به جگر سوز و گروهی
به بصر اشک و گروهی زخوارج همه خشنود
ز خشم احد قادر معبود
همه منتظر عترت پیغمبر اسلام
به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ایام
رسیدند به آیین اسارت حرم الله
به عز و شرف و جاه،
به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا،
که ببینند اسیران شه کرب و بلا را


در آن هلهله و شور، گروهی شده محزون و گروهی شده مسرور
گروهی زخدا دور، در آن عرصه ی محشر صدف بحر ولایت
ثمر نخل ولا، دخت علی، شیر خدا جلوه ی مصباح، هدا
شیرزن کرب و بلا، زینب کبرا، به همان شیوه ی حیدر
به همان عزّت مادر، به بلندای مقام دو برادر
به فصاحت، به بلاغت، به شهامت، به شجاعت، چو یکی کوه مقاوم
به خروش دل دریا، به نهیبی که صلای علوی داشت
به نام احد قادرمنان به چنین خطبه سخن گفت که دیدند به نطق اش نفس شیر خدا را


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۱۴:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif




بعد حمد احد و نعت محمد همه دیدند که آن عصمت دادار ندا داد
که ای وای بر احوال شما مردم غدارِ ستم پیشه ی مکارِ جنایت گرِ بی عار
عجیب ست که دارید بدین ننگ به دل ناله به رخ اشک
الهی نشود اشک شما خشک و بگریید به این ننگ که بر دامن آلوده نهادید
شما آن زنی استید که بگسیخت همه رشته ی خود را و شما سبزی فاسد شده در مزبله هایید
شما همچو گچ روی مزارید
ندارید به جز زشتی و پستیّ و دورویی که خود آراسته مانند زنان در اجنبیانید
بگریید که پستید نخندید که مستید همین لکه ی ننگی که نهادید به دامن
به خدایی خدا پاک به صد بحر نگردد، نتوان شست به آب دو جهان ننگ شما را


وای بر حال شما مردم کوفه
به جگر پاره ی پیغمبر اسلام چه کردید که از آن
جگرِ ختمِ رسل پاره شد و سوخت
بدانید که از آتش بیداد شما سوخت دل فاطمه آن بضعه ی پیغمبر اکرم
به خود آیید و ببینید چه خون های شریفی زِ دم تیغ شما ریخته بر خاک
چه تن های لطیفی که ز شمشیر شما شد همه صد چاک
چه بی باک کشیدید به آتش حرم آل نبی را و کشاندید به صحرا و در و دشت
زن و دختر و اطفال صغیری که نهادند سر از کثرت وحشت به بیابان و دویدند
روی خار مغیلان و زدید از ره بیداد به کعب نی و سیلیّ ستم در حرم آل علی فاطمه ها را
به خدا پیش تر از این ستم و ظلم و جنایت چه به مکّه چه مدینه
چه سر کوچه و بازار ندیدند ندیدند قد و قامت ما را



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۱۴:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif


گر از این ظلم و ستم ابر شود آتش و باران همه خون گردد و چون سیل ببارد
به زمین یا که سماوات شوند از همه سو پاره و ریزند ز افلاک
به روی کره ی خاک و یا باز شود کام زمین و بکشد در دل پر آتش خود خلق جهان را
عجبی نیست، شما نامه نوشتید که فرزند پیمبر به سوی کوفه بیاید
در رحمت به سوی خلق گشاید
همه گفتید که باید پسر فاطمه بر ما ره توحید نماید
به چه تقصیر کشیدید به رویش ز ره کینه و تزویر همه نیزه و شمشیر
گه از سنگ و گهی تیر
کجا رفت جوانمردی و قدر و شرف و غیرت و مردانگی افسوس که کشتید
پس از کشتن هفتاد و دو تن مثل علی اکبر و عباس نهادید به نی رأس امام شهدا را



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۱۴:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif



کوفه رفته ست فرو یکسره در ننگ
از این خطبه شده زاده ی مرجانه دگر شیشه ی عمرش هدف سنگ
که ناگاه سر یوسف زهرا به سرِنیزه عیان گشت
همان رو به روی محمل زینب همه گفتند امان از دل زینب
به جبین خون و به رخ زخم و به لب آیه ی قرآن
چه دل انگیز صدایی، چه ندایی
چه نوایی که زمام سخن از زینب مظلومه گرفته
نه همین برد دل خواهر خود را که دل دشمن خود را
نه دل دشمن خود را که دل قاتل خود را همه گشتند
در آن جلوه گری محو جمالش
همه مبهوت جلالش
همه دادند به انگشت نشانش
نگه او به روی زینب و زینب نگه افکند به رویش که هلالم
چه قَدَر زود غروبِ تو سیه کرد همه ارض و سما را


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۱۷, ۱۴:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif



گل احمد، گل حیدر، گل زهرا
همه ی آرزوی من به سر و صورت خونین و به پیشانی بشکسته و لب های
به خون شسته و چشمان خدا بین و به اشکی که روان ست ز چشمت
به رگ پاره و خونی که روان ست ز رگ های گلویت
نگهم کن، نگهم کن، نگهم کن که دلم پاره شد از نغمه ی قرآنِ سرت بر سر نیزه
عجبا فاطمه می گفت به من قصه ی داغ تو
نمی گفت که روزی به سر نیزه سر پاک تو بر محمل من سایه کند
لب بگشا ای به لبت آیه ی قرآن نه به من با گل نورسته خود حرف بزن
در تب و در تاب شده، بر تو دلش آب شده
تا ز تنش روح نرفته ست بخوان بار دگر آیه ی قرآن و بگو ذکر خدا را

شاعر: غلامرضا سازگار


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14271334220920858317.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۱, ۰۱:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20299546679761131380.gif



روز 25 محرم - سال 198 هجرى قمرى

كشته شدن امين به دست ماءمون عباسى

هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسى ) پيش از مرگ خويش ، براى سه فرزندش ولايت عهدى را سفارش كرد و پيمان نامه اى نوشت و آن را در خانه خدا قرار داد تا پس از او، ابتدا محمد امين سپس عبدالله ماءمون آن گاه قاسم مؤتنم كه ازپسران ديگر وى بزرگتر بودند، يكى پس از ديگرى بر تخت خلافت تكيه زنند.

هارون در سال 193 قمرى در خراسان به هلاكت رسيد. در آن هنگام خراسان در شرق عالم اسلام در اختيار فرزندش مامون بود، ولى فرزند ديگرش امين ، در غياب پدرش در بغداد به سر مى برد. به همين جهت پس ‍ از هلاكت هارون ، طبق وصيتش با امين به عنوان ششمين خليفه عباسى در بغداد بيعت شد.

زبيد مادر امين از نژاد عرب ومراجل باد غيسى مادر مامون از نژاد عجم و خراسانى بودند. به همين سبب سپاهيان و فرماندهان ايرانى و عجم نژاد از لشكر هارون ، رابطه و علاقه بيشترى با مامون داشته و به همراه وى در خراسان بودند.

مامون در خراسان و شرق عالم اسلام كه پدرش هارون در سال 182 قمرى از همدان تا سرحدات شرقى عالم اسلام را در اختيارش گذاشته بود، حكومت مى كرد و پس از مرگ پدرش با اين كه به طور رسمى برادرش امين ، خليفه بود، توجه چندانى به وى نداشت و خودسرانه در اين منطقه بزرگ به رتق و فتق امور مى پرداخت .

از آن سو، عراق ، شام ، حجاز و يمن و آفريقا و سراسر عالم اسلام غير از خراسان و شرق ايران كه در استيلاى مامون بود و كشور اندلس در اروپا كه در استيلاى امويان بود

در اختيار خليفه وقت،امين عباسى قرار داشت و مسلمانان از اوبه عنوان خليفه، اطاعت مى كردند. امين به تحريك فضل بن ربيع از حاجيان و نزديكان هارون و امين، پيمان نامه پدر را از كعبه گرفت و آن را سوزانيد و از سفارش پدر سرباز زد و پسر خردسالش موسى را وليعهد خود نمود. وى دستور داد در خطبه هاى نماز جمعه ، پس از نام او، ابتدا نام موسى و آن گاه نام مامون و مؤ تمن را بخوانند.

هم چنين به مامون در خراسان نامه اى نوشت و او را به بغداد فرا خواند و برادر ديگرش مؤ تمن را از حكومت منطقه جزيره عزل و به امارت قنسرين وعواصم منصوب كرد. وى بان اين گونه رفتارها و كردارها خويش در صدد تضعيف موقعيت برادرانش برآمد، تا از جانب آنها خطرى براى فرزندش موسى ، پديد نيايد.

اين كارها و عوامل پنهان و آشكار ديگرى كه در ميان دو برادر از پيش وجود داشت و پس از مرگ پدرشان، تشديد شده بود، موجب بروز اختلافات و صف آرايى دو برادر، يعنى امين و مامون گرديد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37495397851707447229.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۱, ۰۱:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37495397851707447229.gif




سرانجام، كاسه صبر مامون لبريز شد و با گردآورى نيروهاى رزمى و جنگى آماده نبرد با امين گرديد. مامون سپاهى سنگين از ايرانيان و مسلمانان عجم تبار به فرماندهى فضل بن سهل جهت نبرد با سپاهيان برادرش امين به سوى غرب ايران گسيل داشت. از آن سو، امين به تكاپو افتاد و براى از بين بردن شورش هاى مامون و سركوبى لشكريانش، سپاهى عظيم به فرماندهى على بن عيسى بن ماهان به سوى ايران عازم كرد.

دو سپاه در پنج فرسنگى رى به هم رسيدند و نبردى سخت ميانشان درافتاد. تعدادى بى شمار از طرفين كشته و زخمى گرديدند و در اين ميان، على بن عيسى بن ماهان به دست نيروهاى مامون كشته شد و خبر كشته شدنش به اطلاع همگان رسيد. اين امر، موجب تقويت روحيه رزمى سپاهيان مامون و تضعيف و سستى امين گرديد. بدين جهت سپاهيان امين با سرافكندگى و خوارى ناچار به عقب نشينى شدند ولى فضل بن سهل با تعقيب آنان ، درصدد نابودى كامل آنها برآمد. بدين طريق نخستين شكست بزرگ سپاهيان امين را به ارمغان آورد.

امين براى جبران شكست سپاه خويش و جلوگيرى از پيش روى فضل بن سهل ، چند بار ديگر نيز عازم نيروهاى تازه نفس به جنگ فضل بن سهل پرداخت ولى در تمام آنها شكست خورد و مناطق ديگرى را از دست داد.

از جانب ديگر برخى از عاملان و حاكمان امين در شهرهاى عرب نشين، از جمله داوود بن عيسى، حاكم مكه و مدينه از ضعف امين استفاده كرده و به مامون اعلان وفادارى و پيروى كردند. فضل بن سهل كه هم در دانش و هم در رزم و كارزار، مرد كارايى بود و به همين جهت مامون وى را لقب ذوالرياستين اعطا كرده بود، وضعيت را چنان بر امين تنگ گرفت كه از سوى وى را تحت فشار قرار داد و مستاءصل نمود.

به تحريك جاسوسان و نفوذيان فضل بن سهل، سپاهيان امين از نبرد امتناع كرده و خواهان مواجب خويش مى شدند و در برخى از مناطق سر به شورش زدند و اوباش بغداد از اين وضعيت بهره جسته و به قتل و غارت و ناامنى در بغداد، پايتخت امين پرداختند. در بغداد نيز بسيارى از صاحب منصبان كشورى و لشكرى در پناهان با فضل بن سهل رابطه برقرار كرده و با وى اعلان وفادارى نمودند و در كار امين، اختلال به وجود مى آوردند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37495397851707447229.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۱, ۰۱:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37495397851707447229.gif



امين براى بقاى خود تلاش فراوانى نمود. از اين جمله اين كه دو فرزند مامون را كه در بغداد زندگى مى كردند به گروگان گرفت و مال هاى فراوانى ميان سپاهيان خويش بذل و بخشش كرد و هيچ يك از اين كارها نتوانست او را در برابر سپاه بنيان كن و سيل آساى فضل بن سهل رهايى بخشد.

فضل بن سهل به بغداد نزديك شد و شهر را از چند سو در محاصره خويش ‍ گرفت و با مدافعان شهر وهواداران امين به شدت نبرد مى كرد و تسليم شدگان را مى پذيرفت .

سرانجام در شب 25 محرم سال 198 قمرى ، سپاهيانش دژها را يكى پس از ديگرى گشودند و وارد شهر بغداد گرديدند و اين شهر را به تصرف خويش ‍ درآوردند.

امين، در اين واقعه به دست نيروهاى فضل كشته شد و سربازان، سرش را از بدن جدا كرده و در منظر مردم نصب نمودند و پس از مدتى سرش را براى برادرش مامون در خراسان ارسال كردند.

ازآن تاريخ براى مامون درسراسر مناطق تحت نفوذ خلافت، بيعت گرفتند وبه نام اوخطبه خواندند.

مامون، پس از كشت برادر خود امين، بر اوضاع سياسى، نظامى و اجتماعى مسلمانان استيلاى كامل يافت و مخالفان خود را با ترفندهاى گوناگون از سر راه خويش برداشت و همانند پدرش هارون، حكومت مقتدرانه اى بوجود آورد.

وى پس از كشتن امين ، به مدت20سال و هفت ماه خلافت كرد و سرانجام در 48سالگى در شهر طرسوس در غرب شام، كه هم اكنون طرطوس ناميده مى شود، در رجب سال 218 قمرى وفات يافت.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37495397851707447229.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۱, ۰۱:۵۱
http://www.shiaupload.ir/images/68427266526629555080.jpg


ورود اسرا به کوفه و نخوردن نان وخرماهای صدقه

مسلم جصاص می گوید: به تعمیر فرمانداری کوفه اشتغال داشتم که ناگهان صدای فریادهای فراوانی از اطراف کوفه به گوشم رسید. از مستخدمی که به خدمت مشغول بود پرسیدم: چه خبر است و این صداها و فریادها برای چیست؟!

گفت: همین الآن سر طغیانگری را که بر یزید خروج کرده است وارد کوفه کرده اند. گفتم آن خروج کننده اسمش چیست؟ گفت: حسین بن علی!!

هنگامی که مستخدم بیرون رفت، بر سر و صورت زنان، دستهایم را شستم و از درب پشت فرمانداری خارج شدم و خود را به کُناس دروازه ورودی کوفه رساندم.

در آن حال که آنجا ایستاده بودم و مردم در انتظار آمدن اسرا بودند، چهل شتر که زنان اهل بیت و اولاد فاطمه بر آنها سوار بودند وارد شدند ... و اهل کوفه شروع کردند به کودکانی که بر محملها سوار بودند تکه هایی از نان، خرما و گردو بدهند. ام کلثوم فریاد زد:

«یا اهل الکوفة! ان الصدقة علینا حرام» ای اهل کوفه صدقه بر ما حرام است.

و شروع کرد نان و خرماها را از دست و دهان اطفال برگیرد و به زمین بیندازد.»(7)

اگر این حادثه و گرسنگی بچه ها و خوردن نان و خرما و عمل حضرت ام کلثوم را کنار عمل دیگری که باز در کوفه اتفاق افتاد و اسرا چادر و مقنعه های اعطایی را قبول کردند بگذاریم، شاید حقیقت بیشتر روشن شود، داستان از این قرار است:




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39788232985724299954.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۱, ۰۱:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39788232985724299954.gif



اسرای اهل بیت و قبول کردن چادرها و مقنعه های اعطایی

سید بن طاووس نقل می کند که عمر بن سعد اسرای اهل بیت را به کوفه برد. هنگامی که نزدیک کوفه رسیدند، اهل کوفه برای تماشای اسرا اجتماع کردند. یکی از زنان کوفی که بر سطحی ایستاده و بر آنان مشرف بود، پرسید:

«مِنْ أیِّ الأساری اَنْتُنَّ؟»

شماها از کدامین اسرا هستید؟

جواب دادند: «نحن اساری آل محمد»

ما اسرای آل محمد هستیم.

زن از سطح پایین آمد و هر چه چادر، مقنعه، روسری و پارچه ای که داشت جمع کرد و به آنان داد و آنان خود را پوشانیدند.»(8)

سؤال مهم و قابل تأملی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا اهل بیت با آنکه گرسنه بودند نان و خرما را قبول نکردند و حتی از دهان اطفالی که تکلیف هم ندارند، آنها را بیرون کشیدند و بر زمین انداختند ولی چادر و مقنعه ها را قبول کردند؟ آیا نمی خواهند بفهمانند که حجاب اهمیتش بسیار زیاد است و حتی می توان عطیّه ها، بخششها و یا حتی صدقه های دیگران را قبول کرد و با آن خود را از دید نامحرم حفظ کرد؟!

آیا اینها زنان ما را به رعایت حجاب در هر حال و هر موقعیت و با هر وسیله دعوت نمی کند؟!

پرواضح است که حجاب نشانه کرامت و ارجمندی زن مسلمان است و زنان عاشورایی و زینب گونه که پیامبران حریت و آزادگی و آیات عصمت و عفت بوده و هستند حفظ کرامت و شخصیت خود را بر همه چیز مقدم می دارند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39788232985724299954.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۱, ۰۲:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51192559432930048354.gif


ای پیامت انتشار کربلا
خطبه‌ات آیینه‌دار کربلا

خطبه تو کرده ویران شام را
زنده کرده مکتب اسلام را

ای که صوتت هست چون صوت على
گشته از نور تو دل‌ها منجلى

شام شد از خطبه تو غرق درد
خون به رگ‌های ستمگر گشت سرد

یادگار حضرت زهرا تویى
اسوه دین‌، زینب کبری تویی

آسمان مأنوس شد با چشم تو
واژگون شد کاخ شام از خشم تو

کربلا زان خطبه در بزم یزید
جاودان گشت و حقیقت شد پدید

زاده آزاده زهرا تویى
حامیِ بر حقّ عاشورا تویى

وارث خون دل حیدر تویى
منتهای صبر پیغمبر تویی

منیره سادات هاشمى


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51192559432930048354.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۲, ۱۳:۱۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif



روز 26 محرم - سال 64 هجرى قمرى

محاصره مكه و سنگ باران كعبه از سوى سپاهيان يزيد

يزيد بن معاويه پس از شهادت اباعبدالله الحسين عليه السلام و يارانش در كربلا و اسير نمودن اهل بيت و بازماندگان آنان ، خود را در نزد مسلمانان بى مقدار و بى اعتبار كرد. از سوى ديگر، افشاگرهاى خاندان عصمت و طهارت و طرفداران اهل بيت عليه السلام ، مردم را بر ضد حكومت يزيد وادار به قيام نمود. به همين جهت در سال 63 قمرى شورش ها و جنبش هايى بر ضد يزيد در حجاز به وجود آمد.

سرانجام اهالى مكه و مدينه اقدام به مخالفتهاى علنى و درگيرى مسلحانه با سپاهيان و عاملان يزيد نمودند. در مدينه به رهبرى عبدالله بن حنظله و در مكه به رهبرى عبدالله بن زبير آتش قيام شعله ور گرديد. يزيد براى خاموش كردن قيام هاى مردمى حجاز، سپاهى گران به فرماندهى مسلم بن عقبه مرى از شام به سوى حجاز گسيل داشت .

سپاهيان يزيد در آغاز با مبارزان مدينه به نبرد برخاسته و آنان را در سرزمين حره با شكست مواجه نمودند و آن گاه شهر مدينه را مجددا به تصرف خويش درآورده و جنايت هاى غير قابل توصيفى در اين شهر مرتكب گرديدند. مسلم بن عقبه ، سه روز شهر مدينه را بر سپاهيان خويش مباح كرد و سپاهيان بى نزاكت شامى دست به هر اقدام ناشايستى زدند و از جمله بيش از چهار هزار نفر از مردم را قتل عام كردند.

سپس براى از بردن شورشهاى عبدالله بن زبير و هواداران او، عازم مكه گرديدند. اما پيش از رسيدن به مكه معظمه ، در مكانى به نام قديه مسلم بن عقبه در چنگال مرگ گرفتار آمد و به عذاب الهى دچار شد.

پس از هلاكت مسلم بن عقبه ، بنا به سفارش وى، حصين بن نمير كه از عاملان جنايت در واقعه كربلا و واقعه حره بود به فرماندهى سپاه شام رسيد.

عبدالله بن زبير در مكه معظمه خود را به العائذ بالبيت ملقب ساخته و ملتزم خانه خدا بود و با پرداختن به عبادت و مخالفت با يزيد بن معاويه ، مردم را به گرد خود جمع كرد و به تدريج قوت يافته بود و توانست شهر مكه را از دست عامل يزيد بيرون آورد و خود بر آن استيلا يابد.
سپاهيان شام به مكه هجوم آورده و آن را در محاصره خويش قرار دادند و بر اهالى آن بسيار سخت گرفتند.

آنان بر بلندى هاى اطراف مكه، منجنيق ها و سنگ اندازهاى بزرگى نصب كرده و به وسيله آنها شهر را سنگ باران كردند.

عبدالله بن زبير و بسيارى از مردم به مسجدالحرام پناه آورده تا از شدت سنگ باران دشمن در امان باشند، ولى حصين بن نمير دستور داد كه مسجدالحرام و كعبه را نشانه گرفته و زير ضربات خويش قرار دهند.

علاوه بر سنگ اندازى، گروهى از لشكريان حصين بن نمير ماموريت يافتند كه نفت اندازى كنند و با پرتاب بسته هاى نفت به داخل شهر، بسيارى از خانه هاى مردم و اماكن مذهبى را دچار آتش سوزى نمايند.

اين واقعه تاسف بار، بنا به روايت طبرى و برخى از مورخان ديگر از 26 محرم و بنا به روايت صاحب وقايع الاءيام از 27 محرم تا سوم ربيع الاول سال 64 قمرى ادامه يافت . ولى سپاهيان يزيد با اين اعمال ننگين خود كارى از پيش نبرده و متقابلا موجب تقويت عبدالله بن زبير و قيام او گرديدند. سرانجام يزيد در ربيع الاول همان سال به هلاكت رسيد و نيروهاى شامى به شام بازگشت نمودند و عبدالله بن زبير زمام امور حجاز را به دست گرفت .





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۲, ۱۳:۱۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif





روز 26 محرم - سال 146 هجرى قمرى

شهادت على بن الحسن مثلث در زندان منصور دوانقى .

على فرزند حسن مثلث ، فرزند حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام از عابدان و زاهدان علوى در عصر خويش بود. وى كه به على الخير وعلى العابد معروف بود، در عبادت و بندگى ، به ويژه در نماز، حالت خشوع و حضور قلب كامل داشت .

روايت شده است : هنگامى كه در راه مكه ، در جايى مشغول نماز بود، يك افعى ، داخل لباس او شد. اطرافيان ، بهت زده بانگ برداشتند كه : اى على ، خودت را درياب ، افعى در ميان جامه هايت قرا گرفته است .

على اعتنايى به اضطراب و بانگ اطرافيان نداشت و بدون هيچ گونه ترس و واهمه اى به نمازش ادامه داد، تا اين كه افعى بدون زيان رساندن به وى ، از جامه اش خارج گرديد.

على بن حسن ، بسان ساير بنى الحسن عليه السلام مورد خشم منصور دوانقى دومين خليفه عباسى قرار گرفت و به دستور وى به شهادت رسيد.

در اواخر حكومت مروانيان ، جنبش هاى مردمى بر ضد بنى اميه و حكومت طاغوتى آنان در سراسر جهان اسلام بالا گرفت . در بيشتر اين حركتها، دو گروه بنى عباس و بنى الحسن عليه السلام كه هر دو از طايفه بنى هاشم بودند، رهبرى قيام ها را بر عهده داشتند.

سرانجام ، حكومت مروانيان سرنگون شد و بنى عباس ، قدرت را به دست گرفته و خلافت عباسيان را پايه گذارى كردند و با بنى الحسن عليه السلام كه رقيب سياسى آنان بودند، به تدريج بناى بدرفتارى در پيش گرفتند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۲, ۱۳:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif




بنى الحسن عليه السلام از خود واكنش نشان داده و بناى مبارزات خويش را استمرار بخشيدند و به فروپاشى حكومت بنى اميه قانع نشدند بلكه خواستار برگشت حكومت به خاندان خويش بودند. به همين جهت، محمد معروف به نفس ذكيه و ابراهيم فرزندان عبدالله بن الحسن مثنى، در مدينه ، بصره و برخى از مناطق ديگر اسلامى دست به قيام خونين بر ضد خلفاى عباسى زدند. برادران و عموزادگان آنان و بسيارى از نوادگان امام حسن مجتبى عليه السلام همراه آن دو بوده و قيام آن ها را تاييد مى كردند.

ولى در برابر عاملان خليفه در مدينه و بصره ، متحمل شكست شده و در اين راه ، آن دو و برخى از بنى الحسن عليه السلام و بسيارى از ياران آنان جان باختند و ساير مبارزان دستگير و يا به شهرها و مناطق ديگر اسلامى متوارى و پراكنده شدند.

منصور دوانقى ، از آن پس نسبت به نوادگان امام حسن عليه السلام سخت گيرهاى شديدى اعمال نمود و بسيارى از آنان را دستگير و در سياه چال هاى مخوف زندانى نمود.

منصور در سال 140 قمرى وارد مدينه شد و عبدالله بن الحسن مثنى را دستگير و او را مجبور به آشكار ساختن پنهان گاه فرزندانش محمد و ابراهيم نمود. چون عبدالله بن الحسن مثنى ، سرسختى و مقاومت كرد، او را در خانه مروان بن حكم در مدينه زندانى نمود و پس از او، بسيارى از نوادگان امام حسن مجتبى عليه السلام را كه مظنون به همكارى و تاييد قيام بودند، جهت تحت فشار دادن آنان براى معرفى محمد و ابراهيم دستگير و زندانى كردند. اسامى برخى از دستگير شدگان عبارت است از: حسن ، ابراهيم و ابوبكر برادران عبدالله بن الحسن مثنى حسن بن جعفر بن الحسن مثنى ، عبدالله ، على و عباس پسران داوود بن الحسن مثنى، محمد و اسحاق پسران ابراهيم بن الحسن مثنى، عباس و على عابد پسران حسن مثلث و على فرزند محمد نفس ذكيه .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۲, ۱۳:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif





دستگير شدگان به مدت سه سال در مدينه زندانى بودند. در سال 144 قمرى ، محمد ديباج برادر مادرى عبدالله بن الحسن مثنى را بر آنان افزوده و بر بدنش تازيانه زدند كه لباسش با پوست بدنش درهم آميخت .

در اين سال ، همه آنان را در بندهاى آهنين كرده و با وضعيت رقت بارى به سوى عراق حركت دادند. به دستور منصور، آنان را در زندان هاشميه (در حوالى كوفه) در سردابى تاريك زندانى نمودند و بر آنان بسيار سخت گرفتند.

آن سرداب تاريك و مخوف ، بلاى جان نوادگان امام حسن عليه السلام گرديد، به طورى كه آنان از شدت تاريكى ، شب و روز را تشخيص ‍ نمى دادند و اوقات نماز پنج گانه را با تقسيم قرائت قرآن ، تعيين مى كردند و يا با ذكر تسبيح و اوراد على عابد، اوقات نماز را به دست مى آوردند. على بن حسن در شكيبايى و بردبارى ، مقام تام داشت و براى ساير بنى الحسن عليه السلام اسوه و الگو بود. روزى عبدالله بن الحسن مثنى به على بن حسن گفت : اى برادرزاده ، ابتلا و گرفتارى ما را مى بينى ، آيا از خدا نمى خواهى كه ما را از زندان رهايى بخشد؟

على بن حسن ، زمانى دراز پاسخ عمويش را نداد، تا اين كه در وقت مناسب ، به وى گفت :

اى عمو جان ، همانا براى ما در بهشت درجه اى است كه به آن نمى رسيم مگر با تحمل اين بلاها و يا بزرگتر از اين بلاها.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۲, ۱۳:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif




در مقابل براى منصور در جهنم ، مرتبه اى است كه به آن نمى رسد مگر آن چه را كه مى بينى و بر ما روا داشته است . اگر مى خواهى بر اين شدايد، صبر كنيم ، صبر مى كنيم ، زيرا به همين زودى راحت مى شويم چه اين كه مرگ به ما نزديك شده است . و اگر خواسته باشى دعا كنم ، دعا مى كنم تا همگى رهايى يابيم ، وليكن منصور به آن مرتبه از جهنم نخواهد رسيد.
بنى الحسن عليه السلام گفتند: ما تا كنون تحمل كرديم ، از اين پس نيز صبر خواهيم كرد. از آن روز، سه روز بيشتر فاصله نشد كه على بن حسن از شدت درد و رنج زندان ، جان سپرد و روحش به جنان پرواز كرد.

وى در حالى از دنيا رفت كه سرش بر سجده عبادت بود. على بن حسن ، در هنگام شهادتش ، چهل و پنج سال سن داشت و داراى پنج پسر و چهار دختر به اين نام ها بود: محمد، عبدالله ، عبدالرحمن ، حسن ، حسين ، رقيه ، فاطمه ، ام كلثوم و ام الحسن . مادر همه آنان ، زينب دختر عبدالله بن الحسن مثنى بود.

پنجمين فرزندش حسين ، همان شخصيتى است كه دليرانه بر ضد بنى عباس قيام كرد و رهبرى واقعه فخ را بر عهده داشت و در ميدان نبرد همانند امام حسين عليه السلام مظلومانه به شهادت رسيد و اهل بيتش به اسارت درآمدند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/79966199294202711437.gif




وقایع روز بیست و هشتم محرم

روز ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به شهربعلبک

هجده روز از زمان اسارت اهل بيت (ع) پس از واقعه عاشورا مي گذرد ...بيست و هشتم ماه محرم سال 61 هجري قمري بنا بر نقلي مصادف است با ورود اسراي كربلا به شهر بعلبك.




بنا بر نقلي ورود اسراي اهل بيت (ع) به شهر بعلبك و استقبال مردم آن شهر از نيزه‌داران با شكر و سويق (آرد پخته يا بو داده شده) و آذوقه و ... در اين روز بوده است، كه حضرت ام كلثوم (س) با ديدن اين منظره در حق آنان نفرين كردند.


منبع: تقويم شيعه، عبدالحسين نيشابوري، انتشارات دليل ما، 1387






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/79966199294202711437.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71180276025884604425.gif


روز 28 محرم - سال 220 هجرى قمرى تبعید امام جواد به بغداد

ورود امام محمد تقى عليه السلام به بغداد بنا به درخواست معتصم عباسى .

امام محمد تقى عليه السلام معروف به جوادالاءئمه در 10 رجب و به روايتى در 19رمضان سال 195 قمرى در مدينه ديده به جهان گشود و جهان هستى را با نور خويش درخشان كرد.

پدرش ، حضرت امام رضا عليه السلام و مادرش سبيكه عليه السلام است كه امام رضا عليه السلام وى را))خيزران (( ناميده بود. اين بانوى پرهيزكار و زاهد، از اهالى ))نوبه(( در سرزمين مصر و از خاندان قبطيه (همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله) بود.

امام محمد تقى عليه السلام كه يگانه فرزند ذكور امام رضا عليه السلام است ، از دوران طفوليت در مكتب عدالت پرورى و حقيقت جويى پدرش ‍ بهره هاى وافر يافت و از كودكى ، جامع تمام فضايل انسانى و اسلامى بود.

پدرش امام رضا عليه السلام در سال 200 قمرى ، در حالى كه امام محمد تقى عليه السلام تنها شش سال بيشتر نداشت ، به اجبار و اكراه مامون عباسى عازم خراسان گرديد و فرزند خردسال خويش را در مدينه جانشين خود نمود و همگان را امر به پيروى از او كرد. امام محمد تقى عليه السلام در هشت سالگى، پس از شهادت پدر مهربانش به دست مامون عباسى، امامت شيعيان را بر عهده گرفت .
آن حضرت در طول عمر با بركت و كوتاه مدت خويش، دوباره به بغداد مسافرت نمود، كه هر دو بار، مصادف با ماه محرم بود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58408539676101137282.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58408539676101137282.gif



بار نخست، بنا به دعوت مامون عباسى (پس از شهادت امام رضا عليه السلام در خراسان و بازگشت مامون در بغداد) عازم عراق گرديد و در محرم سال 215 قمرى وارد بغداد شد. در همين هنگام مامون درصدد تجهيز نيروى نظامى عظيم براى نبرد با روميان بر آمده بود.

مامون ، هنگامى كه به مقام علمى ، حكمت ، ادب و فضايل انسانى امام محمد تقى عليه السلام آگاهى پيدا كرد، از وى به گرمى استقبال نمود و او را بر سايران ، اعم از عباسيان و علويان ترجيح و برترى داد و حتى دختر خود، ام الفضل را به عقد ازدواج آن حضرت درآورد.

عباسيان و درباريان مامون كه از تصميم وى در ازدواج دخترش با امام محمد تقى عليه السلام آگاهى يافته بودند. جملگى اقدام به سعايت و ايجاد بدگمانى نموده و مامون را از آينده اين امر برحذر داشتند. آنان به مامون گفتند: پيش از اين ، ولايت عهدى را به پدرش على بن موسى عليه السلام واگذار كردى و اگر عمرش دوام مى يافت ، پس از مرگ تو، خلافت از عباسيان به علويان منتقل مى گرديد. حال كه پدرش از دنيا رفته است و عباسيان از آن دغدغه خاطر رهايى يافته اند، بار ديگر علويان را بر ما مسلط مگردان ! و محمد بن على عليه السلام را به دامادى خود انتخاب نكن و دامادى ديگر براى خويش برگزين . مامون كه به گفتار بى اساس آنان اعتقادى نداشت و از سوى ديگر آگاهى كامل به كمالات و فضايل انسانى امام جواد عليه السلام داشت ، در عين مخالفت عباسيان و درباريان خلافت ، دختر خود را به عقد آن حضرت درآورد.

وى براى نشان دادن شايستگى آن حضرت ، جلسه مناظره علمى تشكيل داد و آن حضرت را با عالم ترين و مشهورترين فقيه درباره عباسيان ، يعنى ((يحيى بن اكثم)) به مناظره و مباحثه علمى وادار كرد و از اين راه ، موقعيت علمى و فضيلت علمى و فضيلت هاى ناشناخته آن حضرت را بر همگان اثبات نمود.

مامون در حد مطلوب از آن حضرت تكريم و احترام نمود ولى آن حضرت ، تمايلى به زندگى اشرافى و معاشرت با آنان نداشت و به دنبال فرصتى بود كه خود را از آن محيط خارج گرداند.

امام جواد عليه السلام به بهانه زيارت خانه خدا از بغداد عازم مكه معظمه گرديد و پس از مراسم حج ، به مدينه رفت و در همان جا ماندگار شد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58408539676101137282.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58408539676101137282.gif



ام الفضل ، همسر امام جواد عليه السلام كه در دربار خلافت پرورش يافته و از زندگى اشرافى برخوردار بود، تحمل زندگى زاهدانه و بى آلايش خاندان عصمت و طهارت را نداشت . به همين جهت از آغاز ورود به مدينه منوره ، بناى ناسازگارى در پيش گرفت و اصرار به بازگشت به بغداد را مى نمود.

ام الفضل ، چند بار در نزد پدرش مامون ، از امام جواد شكايت و گلايه نمود كه آن حضرت ، توجه چندانى به وى ندارد و به همسران ديگر خود بهاى بيشترى مى دهد. مامون ، به اظهار نگرانى و شكوائيه هاى دخترش اعتنايى نمى كرد و وى را توصيه به زندگى مسالمت آميز با همسرش امام جواد عليه السلام مى كرد.

مامون تا زنده بود از احترام و تكريم امام جواد عليه السلام كوتاهى نكرد و از اين كه آن حضرت ، دامادى وى را پذيرفته است ، افتخار مى نمود.

سرانجام ، مامون در هفدهم رجب سال 218 قمرى در طرطوس شام بدرود حيات گفته و برادرش(معتصم عباسى)جانشين وى گرديد و زمام امور خلافت را بر عهده گرفت .

معتصم با اين كه در ظاهر براى امام جواد احترام و اكرام قائل بود. ولى در باطن نسبت به مقام و منزلت آن حضرت و شايستگى وى براى رهبرى مسلمانان ، رشك مى برد و درصدد تحقير و نابودى آن حضرت برآمد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58408539676101137282.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58408539676101137282.gif


معتصم براى كنترل و مراقبت بيشتر آن حضرت ، وى را به بغداد طلبيد. گر چه در ظاهر خواسته اش ، صورت دعوت را داشت ولى در حقيقت ، آن حضرت را به اكراه و اجبار به بغداد طلبيد و وى را در آن جا تبعيد نمود.

امام محمد تقى عليه السلام به ناچار عازم بغداد شد. آن حضرت فرزندش امام على نقى عليه السلام معروف به هادى را در مدينه جانشين خود كرد و به همراه همسرش ام الفضل به بغداد رفت . ورود آن حضرت به بغداد، دو روز مانده به آخر محرم سال 220 قمرى بود.

معتصم در باطن ، نسبت به آن حضرت و تمام خاندان عصمت و اهل بيت عليه السلام و شيعيان آنان دشمنى داشت و با بهانه هايى ، محدوديت هاى تازه اى براى آنان قائل مى شد. امام محمد تقى عليه السلام در اين سفر، چند ماهى بيشتر در بغداد زندگى نكرد و سرانجام در آخر ذى قعده همين سال (220) به وسيله زهرى كه همسرش ام الفضل به تحريك برادرش جعفر بن مامون و به دستور عمويش معتصم عباسى به آن حضرت خورانيد، مسموم گرديد و پس از چندى به شهادت رسيد و در مقابر قريش بغداد، در كنار جدش امام موسى كاظم عليه السلام كه هم اكنون معروف به كاظمين است ، دفع گرديد.

امام جواد عليه السلام در ميان دوازده امام معصوم (عليهم السلام) از نظر سنى ، زودتر از همه به امامت نايل گرديد و از نظر سال هاى عمر، از همه كم سن تر بود.

آن حضرت در هشت سالگى به امامت رسيد و در25سالگى به شهادت نايل آمد.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58408539676101137282.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif





وفات حذيفه بن يمان


حذيفه از بزرگان اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و از خواص اميرالمؤمنين علي عليه السلام بود، پدر حذيفه در جنگ احد اشتباهاً به وسيله يكي از مسلمانان كشته شد.



حذيفه يكي هفتت نفري بود كه بر صديقه طاهره نماز خواندند، او صحابه منافق را مي شناخت. منافقيني كه پس از غدير خم توطئه قتل پيامبررا چيدند و مي خواستند در راه بازگشت از غدير خم در راهي كه از كوه مي گذشت شتر حضرت را بترسانند تا برمد و حضرت به دره سقوط كند و به قتل برسد، امام جبرئيل اين نقشه را به سمع مبارك نبوي رسانيد.


پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم چون به محل مورد نظر رسيدند منافقين با چهره هاي بسته هر كدام ظرفي كه داخل آن سنگريزه بود از بالا رها نموده و شروع به داد و فرياد و نعره زدن كردند امام عمار مهار ناقه را گرفته بود و حذيفه هم در كنار آن حضرت بود و سرانجام نقشه آن كوردلان نقش برآب شد.
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم آن منافقين را به حذيفه معرفي نمودند كه عبارت بودند از اولي و دومي و سومي و ابو عببيده و معاذ بن جبل و سالم و معاويه و پدرش ابوسفيان و عمرو عاص و طلحه و زبير و سعدبن ابي وقاص و عبدالرحمن بن عوف و ابوموسي اشعري و مغيرة بن شعبه و ابوهريره و اوس بن الحدثان و ابوطلحه و ابوقتاده انصاري و ابو مسعود.



و حذيفه همه را به خاطر سپرد، به همين دليل بود كه غاصبين خلافت، بعد از آن واقعه از حذيفه مي ترسيدند كه مبادا انان را به مردم معرفي كند.



لذا حذيفه بر جنازه هر كس حاضر نمي شد ديگران مي فهميدند كه ميت از منافقين بوده است. نكته جالب آنجا بود كه حذيفه بر ابوبكر نماز نخواند، و دومي براي سرپوش گذاشتن بر نفاق خويش و تبرئه خود، از حذيفه مي پرسيد: اگر اين شخص از منافقين است بگو تا من بر او نماز نخوانم.



اين بزرگوار چهل روز پس از خلافت ظاهري اميرالمؤمنين در مدائن از دنيا رحلت فرمود، او قبل از رحلت به دو فرزندش صفوان و سعيد وصيت كرد كه هميشه ملازم اميرالمؤمنين عليه السلام باشند و ايشان هم به وصيت پدر عمل كردند تا در جنگ صفين به شهادت رسيدند.










http://askquran.ir/gallery/images//5405/1%5F08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۵:۳۶
http://shiaupload.ir/images/14673306280566610638.jpg (http://shiaupload.ir/images/14673306280566610638.jpg)

مرحبا اي خاک پاک کربلا

مرحبا اي خاک پاک کربلا
از حرم برتر ز عزو اعتلا

مرحبا اي گلستان خوش شميم‌
اي به رتبت برتر از عرش عظيم‌

آستانت قبله اهل جهان
آستان بوست همه کرّ و بيان‌

بر غبار و رويت روح الامين ‌
از سر تعظيم مي‌سايد جبين‌

محفل ديدار و خلوتگاه عشق‌
خوابگاه ناز شاهنشاه عشق‌

مي‌رسد اينک زره سلطان دين
راز دارد خلوت حق اليقين‌

خاص تو شد اين شرافت اي زمين‌
کز تو تا بد نور رب العالمين‌


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21070600538086256818.gif

nekuee
۱۳۹۱/۰۹/۲۳, ۱۸:۰۴
http://www.emam12.com/dl/pic/salavat.gif