PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49682658050648822918.gif
۩`✾` ۩ وادی پربلا و جفای شام ۩`✾` ۩

در این منزلگاه چه بر دل پرخون زینب سلام الله علیها
و اهل بیت آقاامام حسین علیه السلام گذشت
تنها خدا میداند و بس.

آنچه می خوانید شرحی مختصر از دیده ها و شنیدهایی ست
از مصائب زینب کبری و خرابه نشینی در این وادی شوم
که با زبان الکن تاریخ بیان شده است
و هرگز حاکی از عمق مصائبی که بر روح و جان
حضرت زینب و حضرت سجاد علیهم السلام و اهل بیت
آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام وارد شده نیست

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82977092877182813881.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13290962568446313150.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20230279110896770623.png)


به درياي پر از غم، امان از دلِ زينب
به عمري همه ماتم، امان از دلِ زينب

کشيده غم دنيا به سوزِ دل و سينه
از آن شهرِ مدينه، امان از دلِ زينب

نظر کرده به مادر ميانِ در و ديوار
همان قصه‌ي مسمار، امان از دلِ زينب

از آن سيلي ملعون، که شد قاتلِ زهرا
همان غربت کبري، امان از دلِ زينب

ز داغ و غمِ کوفه به قلبش شرر افتاد
به يادِ پدر افتاد، امان از دل زينب

چو يارِ حسنش بود از آن طشت جگر گون
دلش گشته پر از خون، امان از دلِ زينب

چو شد کرب و بلايي به آن قدِ خميده
بديد رأس بريده، امان از دلِ زينب

نمک پاشِ دلش بود، همان دشمن ايمان
کتک زد به يتيمان، امان از دلِ زينب

پرستارِ ولايت در آن خيمه‌ي آتش
بسوزد دلِ ماهش، امان از دلِ زينب

به شام آمد و بشیند چو دشنام و جسارت
بناليد از اسارت، امان از دلِ زينب

به بالاي ني‌اش ديد، سر زاده‌ي زهرا
به چوبه زده سر را، امان از دلِ زينب

در آن کنجِ خرابه، شده بانوي ناله
ز هجران سه ساله، امان از دلِ زينب

اگر خون بفشاند، ز چشمِ بني آدم
بگويد دلِ عالم، امان از دلِ زينب



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47107490699747451724.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42438897249455228799.gif


اشاره

از جمله دردناک ترین برهه های زندگانی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) دوران اسارت آن بزرگواران در شهر شام بود. آ

نان در دوران اسارت خود در شام سختی ها و مصایب فراوانی متحمل شدند که رنج آن کمتر از رنج میدان نبرد کربلا نبود. هم چنان که آمده است پس از ماجرای کربلا، شخصی از حضرت سجاد (علیه السلام) پرسید که دشوارترین مصیبت شما در کجا رخ داد؟

حضرت سه بار فرمود: «الشام! الشام! الشام!».

این گفتار کوتاه به خوبی گویای عمق مصایب آنان در این سرزمین است. این نوشته کوتاه در صدد بیان قطره ای از دریای بیکران درد و رنج آنان است.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



1. ورود اسیران از شلوغ ترین دروازه به شام

بیشتر تاریخ نویسان بر این عقیده اند که اهل بیت (علیهم السلام) در روز اول ماه صفر وارد شام شده اند، ولی شهید مطهری «ره» تاریخ ورود اسیران را به دمشق، روز دوم ماه صفر می داند. یزید دستور می دهد که دروازه ها را به روی اسیران بسته و سه روز شهر را آذین بندی کنند. کاروان اسیران را از شلوغ ترین دروازه شهر، به نام دروازه ساعات وارد می کنند؛ در شهر، شادی عمومی اعلام شده و مردم لباس های نو پوشیده و صدای مردم به هلهله و شادی بلند می شود. زنان دف می زنند و اسیران از میان شلوغی ها، می گذرند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif


2. بی احترامی به سرهای بریده شهیدان کربلا

ساربانان برای سوزاندن دل اهل بیت (علیهم السلام)، سرها را پیشاپیش محمل ها می برند. جلوتر از همه، سر علمدار کربلا جلوه گری می کند و بنا بر بعضی نقل ها، سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) را پشت سر محمل ها وارد می کنند تا مردم به اشتباه بیفتند و احدی از دوست داران، آنان را نشناسد و عیش مردم را بر هم نزند.

هتاکی ها شروع می شود؛ پیر زنی به سر بریده حضرت سنگ می زند و مردم که مست هوسرانی و ولنگاری هستند، از او تقلید می کنند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



3. گردانیدن اسیران در شهر

با این که از دروازه ساعات (محل ورود اسیران) تا کاخ یزید فاصله زیادی نبود، ولی کاروان را هنگام طلوع آفتاب وارد کردند، اما هنگام رسیدن به کاخ یزید، خورشید دیگر در حال غروب کردن بود.

یزید بالای کاخش می رود تا وضع کاروان و شادی مردمان را تماشا کند. در این هنگام، کلاغی بانگ برداشت و یزید شعری به این مضمون خواند:

لَمَّا بَدَت تِلکَ الحُمُولُ وَ أشْرَقَت

تِلکَ الشُّموسُ عَلَی رَبی جَیْرُون

نَعَبَ الغُرَابُ أقُولُ لَهَا صَحْ اَوْ لا تَصَح

فَلَقَد قَضِیتُ مِنَ الغَرِیمِ دُیُونِی؛

«وقتی که نور سرها بر برج قصر جیرون بتافت، کلاغ بانگ برداشت. من هم به آن می گویم: تو بانگ بر آری یا بر نیاری، من کار خودم را کردم و طلبم را از شکست خوردگان گرفتم».




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



4. ورود به مجلس یزید

پادشاهی می گسار، ورود اسیرانی آزاده را به انتظار نشسته است؛ پادشاهی که هم پیاله اش، میمونی است که جرعه ای خود می نوشد و جرعه ای به او می دهد؛ پادشاهی که هنگام مردن آن میمون، در شهر عزای عمومی اعلام می کند و برای او مراسم غسل و کفن و دفن بر پا می دارد؛ پادشاهی که کمتر هُشیار دیده می شود و بیت المال را به رامش گران و آوازه خوانان اختصاص داده است.

اهل بیت (علیهم السلام) که با ریسمان به هم بسته شده بودند، وارد مجلس یزید شدند. یزید لباس های نو پوشیده بود و شراب می نوشید. او سر بریده حضرت را میان تشتی از طلا گذاشته بود و برای باز داشتن زینب (علیهاالسلام) و امام سجاد (علیه السلام) از سخن گفتن، با چوب به چهره تابناک امام حسین (علیه السلام) می زد.

امام رضا (علیه السلام) در این باره فرمود: «وقتی سر مقدّس حضرت حسین بن علی (علیه السلام) را به شام آوردند، یزید دستور داد سفره غذا بگسترند. ابتدا به همراه اطرافیان خود، مشغول خوردن غذا و نوشیدن شراب شد. سپس دستور داد تا سر مقدّس امام را داخل تشتی از طلا بگذارند و بیاورند. او سر امام را زیر تختی که بر آن نشسته بود قرار داد. وی هم چنان شراب می نوشید. پس از مدتی دستور داد تا شطرنج بیاورند. آنگاه مشغول بازی شطرنج شد و شروع به مسخره کردن امام حسین (علیه السلام)، پدر و جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نمود و در همین حین هرگاه از حریف خود در بازی می بُرد، جامی از شراب سر می کشید و ته مانده آن را داخل تشت می ریخت. پس بر شیعیان ماست که از شراب و شطرنج (قمار) دوری کنند و هرگاه شراب و شطرنج می بینند، [مصایب[ امام حسین (علیه السلام) را به یاد آرند و بر دشمنان او؛ یزید و آل زیاد لعنت فرستند تا خداوند متعال، گناهان آنان را بیامرزد؛ حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان باشد.»

با این حال ساعتی نگذشته بود که سخنان کوبنده امام سجاد (علیه السلام) و زینب کبری (علیهاالسلام) چنان رسوایی ای برای یزید و یزیدیان به بار آورد که طعم پیروزی شان به تلخی گرایید. از این رو، یزید برای نشان دادن هیبتِ بر باد رفته اش، اسیران بی دفاع را روانه خرابه شام ساخت.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



5. جای دادن اسیران در ویرانه شام

پس از آن که حضرت زینب (علیهاالسلام) با خطبه پر شکوه و بلند آوازه خود در مجلس یزید از فاجعه روز عاشورا پرده برداشت، وجدان های غافل و خواب آلوده، اندکی به خود آمدند و جوش و خروشی در مردم پدیدار گشت. سخنان روشن گرانه زینب (علیهاالسلام) و امام سجاد (علیه السلام)، اساس تفکر در حادثه کربلا را در ذهن ها بنا نهاد و حاضران مجلس، تا اندازه ای حقیقت را دریافتند. یزید با دیدن اوضاع نابسامان دربارش، آزادگان را از کاخ بیرون راند و در خرابه ای جای داد که سقفی نداشت و دیوار آن ترک برداشته بود، به گونه ای که اهل بیت (علیهم السلام) می ترسیدند دیوار بر سرشان خراب شود. روزها از شدت گرما و شب ها از سوز سرما، در آن خرابه آرامش نداشتند و تشنگی و گرسنگی، آن ها را تهدید می کرد.

اسیران عزادار، روزها به عزاداری و گریه بر مصیبت های خود می پرداختند و این گونه، مردم را از فجایع کربلا آگاه می ساختند و از چهره کریه عاملان آن فجایع هولناک، پرده بر می داشتند.

شیخ صدوق «ره» نوشته است: «یزید دستور داد اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را به همراه امام سجاد (علیه السلام) در خرابه ای زندانی کنند. آن ها در آن جا نه از گرما در امان بودند و نه از سرما؛ به گونه ای که بر اثر نامناسب بودن آن محل و گرما و سرمای هوا، صورت هایشان پوست انداخته بود.»

در میان ناله و اندوهِ بانوان اسیر شده از زنجیر ستم، کودکان مظلومی به چشم می خوردند. آنان در حالی که گرسنه بودند، هر روز عصر با لباس های کهنه جلوی در خرابه صف می کشیدند و مردم شام را که دست کودکان شان را گرفته بودند و با آذوقه به خانه های شان بر می گشتند، غریبانه تماشا می کردند و آه حسرت می کشیدند. دامان عمه را می گرفتند و می پرسیدند: «عمه! مگر ما خانه نداریم؟ پدران ما کجا هستند؟» حضرت زینب (علیهاالسلام) نیز برای تسلای دل کوچک و غم دیده آنان می فرمود: «چرا عزیزانم! خانه شما در مدینه است و پدران تان به سفر رفته اند.»

امام سجاد (علیه السلام) در مورد ویرانه شام می فرمود: «در مدت اسارتمان در خرابه شام، چه رنج ها و مصیبت هایی که ندیدیم! روزی دیدم عمه ام زینب (علیهاالسلام) دیگی را روی آتش گذاشته است. پرسیدم: عمه! در این دیگ چیست؟ پاسخ داد: دیگ خالی است، ولی چون کودکان گرسنه اند، برای این که آنان را ساکت کنم، وانمود کردم که می خواهم برای شان غذا بپزم تا با این بهانه آنان را خواب کنم».

نقل شده است که کودکان گرسنه پیوسته پیش حضرت می آمدند و از گرسنگی ناله می کردند تا آن جا که دل زنان شام به رحم می آمد و برای آنان آب و غذا می آوردند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif




6. ترس و ناامنی اسیران

امام صادق (علیه السلام) از زبان امام سجاد (علیه السلام) نقل فرموده است: «وقتی اهل بیت (علیهم السلام) را در ویرانه جای دادند، یکی از آنان با دیدن وضع ناهنجار و دیوارهای ترک خورده گفت: این ها ما را در این خرابه جای داده اند تا این دیوارها بر سرمان خراب شود و ما را بکشند. پاسبانان خرابه به زبان رومی به هم می گفتند: این ها را ببینید که از خراب شدن دیوارها بر سرشان می ترسند با آن که فردا آن ها را بیرون خواهند کشید و خواهند کشت. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: جز من، هیچ یک از اهل خرابه زبان رومی نمی دانست».

در خرابه شام چنین وضع اسفناکی حکم فرما بود. حتی در بعضی منابع تاریخ آمده است برخی از کودکان از شدت سرما و گرما و گرسنگی در خرابه جان باختند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



7. صدقه دادن به اسیران اهل بیت (علیهم السلام)

شامیان با دیدن وضع رقت بار کودکانِ خرابه، به آنان تَرحم می کردند. روزی زنی که از جلوی خرابه می گذشت، دریافت یکی از کودکان از تشنگی گریه می کند. زن بی درنگ رفت و ظرف آبی آورد و به حضرت زینب (علیهاالسلام) عرض کرد: «ای اسیر! تو را به خدا قسم می دهم که اجازه دهی من این کودک را با دست خودم سیراب کنم؛ زیرا محبت کردن به یتیمان، خواسته های انسان را برآورده می کند. شاید با این کار خداوند حاجت مرا نیز برآورد». حضرت زینب (علیهاالسلام) پرسید: چه حاجتی داری؟ گفت: من در دوران جوانی ام، خدمت گزار حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) بودم، ولی چرخش زمانه مرا از مدینه و خدمت کاری ایشان دور ساخت و از این شهر سر درآوردم. مدت ها است که از او و فرزندانش بی خبرم. من کودکیِ فرزندان او را دیده ام و با آن ها بوده ام. از خداوند خواسته ام حتی برای یک بار هم که شده، فرزندان او را زیارت کنم و خادم آنان باشم. شاید خدا به واسطه این یتیم نوازی، حاجت مرا برآورد و بار دیگر به خدمت آن خانواده درآیم و بقیه عمر را در محضر آنان باشم».

حضرت زینب (علیهاالسلام) تا این سخنان را شنید، آهی سوزناک از سینه پر دردش کشید و فرمود: «ای کنیز خدا! حاجت تو برآورده شده، من زینب دختر فاطمه (علیهاالسلام) هستم و آن سر که بالای قصر یزید آویزان است، سر برادرم حسین (علیه السلام) است. این کودکان نیز که می بینی، یتیمان اویند که مدتی است سایه پدر از سرشان کوتاه شده و این گونه گرد و غبار یتیمی و اسیری بر رخسارشان نشسته است».




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



8. قرار دادن اسیران در معرض دید عموم

نسیمی از مدینه برخاسته و بعضی که محبت خاندان وحی را در دل داشتند، در مسیر این نسیم قرار می گرفتند و می شکفتند. یکی از اینان، هند؛ زن یزید، دختر عبداللّه بن عامر بود. وقتی پدر هند از دنیا رفت، او در خانه امیر المؤمنین (علیه السلام) ماند و همان جا به خدمت خانواده او در آمد.

نقل شده است؛ وی در کودکی بر اثر یک بیماری، فلج گردید و هر چه او را درمان کردند، اثری نداشت. سرانجام به چشمه زلال امامت، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) متوسل شدند و شفایش را از حضرت خواستند. حضرت فرمود: طبیب دل های شیعیان، - حسین (علیه السلام) - بیاید. وقتی امام حسین (علیه السلام) آمد، امام ظرفی را پر از آب کرد و به جگر گوشه اش فرمود تا دستش را داخل آب بزند. سپس آب را به بدن هند پاشید. پس از مدتی، وی از آن بیماری هلاک کننده نجات یافت. هند به شکرانه این کرامت در خانه امیر المؤمنین علی (علیه السلام) به خدمت مشغول شد تا دین خود را به این خانواده ادا کند. خانواده او نیز با دیدن این معجزه، اسلام آوردند و از آیین یهودیت دست برداشتند. هند در محضر ائمه اطهار (علیهم السلام) پرورش یافت تا این که در زمان امام حسن (علیه السلام)، معاویه وی را به ازدواج پسر خود یزید درآورد. از آن روز، میان او و اهل بیت (علیهم السلام) جدایی افتاد تا آن که پس از مدت ها، در خرابه شام با دلبردگان واقعی اش دیدار کرد.

در آن شبی که کاروان اسرا به شام وارد می شدند، هند در رؤیا می بیند دری از آسمان گشوده شده و فرشتگان دسته دسته بر سر امام حسین (علیه السلام) که بر بالای کاخ یزید آویزان شده بود، نازل می شوند، و به او سلام می دهند. او در خواب می بیند مردانی خوش سیما از آسمان فرود می آیند و گرد سر بریده حلقه می زنند. یکی از آنان جلو می آید و آن را می بوسد و می فرماید: پسرم! تو را کشتند، حق تو را نشناختند و تو را از آب روان منع کردند... او سراسیمه از خواب بیدار می شود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



گفتنی است به دلیل خارجی خوانده شدن اسیران، دوست داران اهل بیت (علیهم السلام) آنان را نمی شناختند و مانند دیگران به شادی های پوچ و ننگین خود سرگرم بودند.

پس از ورود اهل بیت (علیهم السلام) به خرابه، یکی از کنیزانِ هند به او گفت: جمعی اسیر را در خرابه جای داده اند، خوب است ما هم برای تفریح به تماشای آنان برویم. هند پذیرفت و لباس های گران قیمتی پوشید و دستور داد صندلی مخصوصش را همراه او آوردند.

وقتی به خرابه آمد، حضرت زینب (علیهاالسلام) بی درنگ وی را شناخت و خود را معرفی کرد.

هند فریادی کشید و حجاب از سر افکند، و پای برهنه به کاخ یزید رفت و فریاد زد: ای یزید! نفرین بر تو باد که سر پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را جدا کرده ای و اهل بیتش را در مقابل نگاه های مردم قرار داده ای! در حالی که زنان خودت در حرم سرایت دور از نظرها هستند.

یزید سر آسیمه، قبایش را درآورد و سر هند را پوشانید! این کار، اوج سنگ دلی و بی رحمی یزید ملعون را نشان می داد که از هیچ آزاری نسبت به خانواده پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرو گذار نکرده بود. استبداد همراه با عشرت طلبی، او را به گرداب فسادها و زشتی ها افکنده بود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



9. وفات یکی از دختران امام

شبی یکی از دختران امام، پدرش را در خواب می بیند و پریشان از خواب بر می خیزد. او گریه کنان می گوید: من پدرم را می خواهم! هر قدر اهل خرابه خواستند او را ساکت کنند، نتوانستند.

داغ همه از گریه او تازه گردید و همه به گریه و زاری پرداختند. مأموران خرابه پرسیدند: چه خبر شده است؟

گفتند: دختر خردسال امام حسین (علیه السلام) پدرش را خواب دیده است و او را می خواهد. آنان سر بریده حضرت را درون طبقی نهادند و روی آن را با پارچه ای پوشاندند و جلوی او گذاشتند. شدت ضعف و گرسنگی، کودک را به توهّم انداخته بود.

او گریه می کرد و می گفت: من که غذا نخواستم؛ من پدرم را می خواهم. مأموران گفتند: این پدرت است. وقتی دخترک، روپوش را کنار زد، سر بریده پدر را به سینه چسباند و با سوز دل می گفت:

یَا اَبَتَاه! مَن ذَا الَّذِی خَضَبَکَ بِدِمائِکَ؟ یَا اَبَتاه! مَن ذَا الَّذِی قَطَعَ وَ رِیدَکَ؟ یَا اَبَتاه! مَن ذَا الَّذی اَیتَمَنِی عَلَی صِغَرِ سنِّی؟ یَا اَبَتَاه! مَن بَقِیَ بَعدَکَ نَرجُوهُ؟ یَا اَبَتاه! مَن لِلیَتِمَةِ حَتَّی تَکبُر؟ یَا اَبَتاه! مَن لِلنِّساءِ الحَاسِراتِ؟ یَا اَبَتاه! مَن لِلارَامِل المُسبَبَاتِ؟ یَا اَبَتاه! مَن لِلعُیُونِ البَاکِیَاتِ؟ یَا اَبَتاه! مَن لِلضَّایِعَاتِ الغَریبَاتِ؟ یَا اَبَتاه! مَن لِلشُّعُورِ المَنشُورَات؟ یَا اَبَتَاه! مَن بَعدُکَ؟ وَ اخیبّتَاه مِن بَعدِکَ، وَا غُربَتَاه! یَا اَبَتاه! لَیتَنِی لَکَ الفِدَاءُ! یَا اَبَتاه! لَیتَنِی قَبلَ هَذَا الیَومِ عُمیّاءُ! یَا اَبَتاه! لَیتَنِی تَوَسَّدتُ التُّرَابَ وَ لا أری شَیبَکَ مُخضَبا بِالدِّمَاءِ».

سپس آن قدر گریه کرد تا از هوش رفت و ناله اش برای همیشه خاموش گشت. صدای گریه ها بالا گرفت و مصیبتی دیگر بر دل داغدار اهل بیت نشست و این گونه واپسین شبِ زندگانیِ کوتاه فرشته غم، با غصه سپری شد. بدن معصوم و ستم دیده اش را در همان خرابه به خاک سپردند. نام این دختر را رقیه (علیهاالسلام) ذکر کرده اند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif


10-بیان مصائب از زبان امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا پایان بی سابقه بود: ساربانان با کعب نی و تازیانه، ما را از میان جمعیت مطرب گذراندند. نیزه داران با سرها بازی می کردند و نیزه هاشان را در هوا می چرخاندند.

گاهی سرها از بالای نیزه ها روی زمین و زیر دست و پای مردم و مرکب ها می افتاد. زنان شامی از بالای بام ها روی سر ما آتش و خاکستر داغ می ریختند که تکه ای از آن روی عمامه ام افتاد و چون دست هایم را با زنجیر به گردنم بسته بودند، عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید. از طلوع آفتاب تا غروب ما را در کوچه ها می گردانیدند و می گفتند:

«این نامسلمان ها را بکشید!» ما را با یک رشته طناب به هم بسته بودند و از دهلیز خانه یهودیان و مسیحیان می گذراندند و به آنان می گفتند:

این ها قاتلان پدران و فرزندان شما هستند، انتقام خودتان را بگیرید!

آنان همگی در این لحظه به سوی ما سنگ و چوب پرتاب کردند. افزون بر آن، ما را به بازار برده فروشان برده و ما را در معرض فروش قرار دادند.

همچنین ما را در خرابه ای جای دادند که روزها از گرما و شب ها از سرما آسایش نداشتیم».




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۲:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif



پی نوشت ها:

1. آیت الله فشارکی، عنوان الکلام، ص 118.

2. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، ص 177.

3. ذبیح الله محلاتی، فرسان الهیجاء، ص 285.

4. علامه سید محسن امین عاملی، لواعج الاشجان، ص 220.

5. فرسان الهیجاء، ص 285.

6. تذکرة الشهداء، ص 410.

7. عرب، صدای کلاغ را به فال بد می گیرد.

8. ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 261؛ لواعج الاشجان، ص 218.

9. مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 72.

10. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 1، ص 616؛ لواعج الاشجان، ص 223؛ المنتظم، عبدالرحمن بن علی بن الجوزی، ج 5، ص 342.

11. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 21؛ قمقام زخّار و صمصام بنّار، فرهاد میرزا، ص 568؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 1، ص 790، فرسان الهیجاء ص 289.

12. بحار الانوار، ج 45، ص 140؛ تذکرة الشهداء، ص 412.

13. شیخ صدوق، الامالی، مجلس 31، حدیث 4؛ قمقام زخار، ص 570؛ بحار الانوار، ج 45، ص 140.

14. ریاحین الشریعة، ج 3، ص 309.

15. همان، ج 3، ص 186.

16. همان، ج 3، ص 187.

17. بحار الانوار، ج 45، ص 140؛ قمقام زخار، ص 570.

18. ملا هاشم خراسانی، منتخب التواریخ، ص 229.

19. ریاحین الشریعة، ج 3، ص 188.

20. نک، بحار الانوار، ج 45، ص 196.

21. محمد تقی سپهر، ناسخ التواریخ، ج 3، ص 171؛ بحار الانوار، ج 45، ص 196؛ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 189؛ نفس المهموم، ص 289.

22. بحار الانوار، ج 45، ص 140؛ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 191؛ ناسخ التواریخ، ج 3، ص 171؛ نفس المهموم، ص 289.

23. نفس المهموم، ص 290.

24. معالی السبطین، ج 2، ص 171.

25. عماد الدین الطبری الامامی، کامل بهایی، ج 2، ص 179؛ ریاحین الشریعة، ج 2، ص 309؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 807؛ معالی السبطین، ج 2، ص 171.

26. تذکرة الشهداء، ص 412.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۰۳:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58206609290492030727.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58206609290492030727.gif)






زینب آمد شام را شام غریبان کرد و رفت



گنجی اندر گوشه ویرانه پنهان کرد و رفت





نوگلی از گلشن دین کرد زیر خاک لیک




شوره زار شام را همچون گلستان کرد و رفت





کرد اگر در ثمینش را در آن ویرانه خاک



دشمن دین خدا را خانه ویران کرد و رفت





لاله سان زین غم دل آن دخت حیدرگر بسوخت



لیک آتش در بناء آل سفیان کرد و رفت





لحظه شد میهمان رأس حسین بر دخترش




میزبان را میهمان بر خویش مهمان کرد و رفت





بلبل از دیدار گل شور و نوا دارد ولی




دید این بلبل چو آن گل ترک افغان کرد و رفت





عاشق از هجران دهد جان لیک آن طفل یتیم




چون بوصل باب نائل شد بدرجان کرد و رفت





رفت از داغ پدر جانش برون از تن ولی



عالمی را همچو موی خود پریشان کرد و رفت





آن گل خندان زهرا زین جهان پر زخار



رو سوی باغ جنان با چشم گریان کرد و رفت





رنجی اندر باغ گیتی سالها مانند نوح



نوحه بر آن نوگل شاه شهیدان کرد و رفت




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif)

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۲:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif






اول صفر ، ورود کاروان اسرای کربلا به شهر شام

همه جا تزیین شده است، بسیاری از رهگذران لباس نو پوشیده‌اند و به یکدیگر تبریک می‌گویند،
این‌ها را حاکم وقت به مردم حکم کرده است و این در ادامه تبلیغات ایام طولانی گذشته است...
جارچیان احکام حاکم را با صدای بلند در سطح شهر شام جار می‌زنند...
روز اول صفر است، قرار است اسرای واقعه کربلا را از دروازه کوفه، وارد شهر کنند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif)

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۲:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif)





وارد کردن سر مطهر امام حسین (ع) به شام
بنی‌امیه این روز را به خاطر ورود سر مطهر امام حسین (ع‌) به شام عید قرار داد.

ورود اهل بیت (ع) به شام

با رسیدن خبر نزدیک شدن اسرای اهل بیت (ع) به دمشق، یزید دستوراتی صادر کرد از جمله آن‌که:

1.تاجی جواهر نشان و تختی مرصع به سنگ‌های قیمتی آماده کنند.
2.بزرگان هر صنف با کمک یکدیگر شهر را در کمال زیبایی زینت کنند.
3.تمام اهل شهر لباس‌های زینتی بپوشند و خود را بیارایند.
4.همگی در معابر رفت‌و‌آمد کرده، به یکدیگر تبریک بگویند.
5.پس از آمادگی کامل با طبل و شیپور به استقبال اسرا بروند.
6.جارچیان در شهر جار بزنند "سرهای بریده و زنان و اطفال کسانی به شهر وارد می‌شوند، که به قصد براندازی حکومت عازم عراق بوده‌اند، ولی عامل خلیفه یعنی "ابن زیاد" آنها را کشته است. هر کس خلیفه را دوست دارد امروز شادی کند".
شامیان نیز کوتاهی نکرده و بر فراز بام‌های خانه‌ها بیرق‌های رنگارنگ برافراشتند و در هر گذری بساط شراب پهن کردند.
نغمه آوازه خوانان بلند بود و مردم دسته دسته به سوی دروازه کوفه در دمشق می‌رفتند و عده‌ای از شهر خارج شده بودند. این در حالی بود که اهل بیت(ع) مصیبت زده و داغدار پیامبر (ص) را - که جبرئیل امین پاسبان حریم محترمشان بود- همراه با نیزه‌داران تازیانه به دست و بی‌رحم وارد دروازه ساعات کردند. شامیان همین که اسرا را دیدند زبان به جسارت گشودند.


منبع:
- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری،


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif)

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۲:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91114586806189846845.gif




جایگاه اسرای کربلا در شام


فاطمه، دختر امام حسین علیه السلام، فرمود:
«یزی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF+%D8%A8%D9% 86+%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87)د ما را در مکانی روباز جای داد. آفتاب مستقیم به ما می تابید و پوست تنمان را می‌سوزاند.»

مردم شام وقتی از ستم یزید نسبت به خاندان پیامبر آگاه شدند، او را لعن و نفرین کردند.
یزید با دیدن این خبر، رفتار خود را نسبت به اهل بیت تغییر داد، به طوری که طبری نقل می‌کند که:
« یزید لب به غذا نمی‌زد، مگر این که علی بن الحسین را دعوت می‌کرد و او را بر سر سفره اش می نشاند.»

منابع:

قصه کربلا، ص 516.
امالی شیخ صدوق، مجلس 31، حدیث 4 2
تاریخ طبری، ج 5، ص 232





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70945515053492866038.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/81038145437264839389.gif




خطبه کوبنده امام سحاد علیه السلام در شهر شام

حساس ترين سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه در طول اقامت در شام ايراد شده است و تحولى عظيم در محيط سياسى شام و بينش مردم نسبت به دستگاه اموى ايجاد كرد و معادلات يزيد را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بيت كاملا تغيير داد، خطبه اى است كه آن حضرت در جمع مردم و رجال سياسى و دينى شام ايراد كرد.

از كتاب هاى تاريخى چنين استفاده مى شود كه اين خطبه در مسجد جامع دمشق ايراد شده و از حوادثى كه در كاخ يزيد رخ داده و سخنانى كه در محفل خصوصى تر وى ردو بدل شده جداست .

اين خطبه را بايد اوج موفقيت امام سجاد (عليه السلام ) در رسالت تبليغ عاشورا و تداوم خط شهيدان كربلا دانست . اگر اين خطبه ايراد نشده بود، چه بسا ماهيت نهضت حسينى براى ساليان دراز و يا براى هميشه بر اهل اسلام مخفى مى ماند .

در شام يزيد براى استفاده بيشتر از شهادت حسين بن على (عليه السلام ) و اسارت خاندان وى در جهت تحكيم پايه هاى حكومتش تصميم گرفت تا از سخنوران دربارش در مذمت خاندان على و توجيه فجايعى كه صورت داده بود، بهره جويد. يزيد از خطيب دربار خواست تا بر منبر رود و نقش خويش را در آن جمع حساس ايفا كند. خطيب در بلندى جاى گرفت و زبان به هتّاكى و بى حرمتى به اهل بيت گشود. امام سجاد از گستاخى و زشتگويى خطيب برآشفت و فرمود:خداوند جايگاهت را آتش دوزخ قرار دهد.

وقتى سخنان خطيب دربار پايان يافت ، امويان خود را فاتح مى ديدند و مسايل راحل شده مى پنداشتند. اما على بن الحسين - تنها مرد جوان قافله اسيران - با اندامى كه آثار رنج و اسارت از آن پيدا بود از جاى برخاست و به يزيد گفت : خطيب شما آن چه خواست به ما نسبت داد و با مردم گفت ، آيا اجازه مى دهى من هم با مردم سخن بگويم ؟

يزيد رضايت نمى داد، اما اطرافيان و حاضران مجلس و يكى از فرزندان خليفه اصرار ورزيدند تا يزيد پيشنهاد على بن الحسين (عليه السلام ) را پذيرد. زيرا در وضع و حال او نمى ديدند كه بتواند سخنى هم پاى سخنور گزيده دربار بگويد!يزيد ناگزير اجازه داد.

امام سجاد (عليه السلام ) از پلكان منبر بالا رفت . در برابر چشمان مردم قرار گرفت وآنچه تا آن روز بر مردم شام پوشيده مانده بود، افشا شد.حساس ترين سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه در طول اقامت در شام ايراد شده است و تحولى عظيم در محيط سياسى شام و بينش مردم نسبت به دستگاه اموى ايجاد كرد و معادلات يزيد را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بيت كاملا تغيير داد، خطبه اى است كه آن حضرت در جمع مردم و رجال سياسى و دينى شام ايراد كرد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif




امام زين العابدين (عليه السلام ) نخست سپاس خداى گفت و خطبه را آغاز كرد.

سخنان آغازين خطبه آن چنان تحول آفرين بود كه اشك چشمان مردم را فرو ريخت و عواطف آنان را بشدت تحت تاءثير قرار داد.

در ادامه آن سخنان ، امام فرمود:

اى مردم ! شش نعمت به ما عطا گرديده و هفت فضيلت از سوى خدا به ما داده شده است .

ما از علم ، حلم ، بزرگوارى و بخشش ، فصاحت ، شجاعت و محبوبيت اجتماعى درميان مؤ منان ، برخورداريم .

فضيلت ها و شرافت هاى ما عبارتند از اين كه : پيامبر خاتم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ما خاندان است و على بن ابى طالب - صادق ترين يار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) - جعفر طيار، حمزه - شير شجاع خدا و رسول - و حسن و حسين - دو سبط اين امت - نيز از خاندان ما هستند.

آنان كه مرا مى شناسند، از توضيح بى نيازند ولى آنان كه مرا نمى شناسند گوش فرا دهند تا خويش را به ايشان بشناسانم .
اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ،

من فرزند زمزم و صفايم .

من فرزند آنم كه حامل ركن است .

من فرزند بهترين انسانى هستم كه بر كره خاك جامه وجود پوشيده است .

من فرزند برترين موحدى هستم كه برگرد كعبه طواف كرده و گام در مسير صفا و مروه نهاده و حج به جا آورده و خداى را لبيك گفته است .

من فرزند آن پيامبرم كه بر مركب آسمانى - براق - سوار گشت و جبرئيل او را به بلند جايگاه هستى - سدرة المنتهى - رسانيد. به قرب خدا رسيد؛

آنجا كه فاصله قاب قوسين و يا كمتر بود!

من فرزند آنم كه فرشتگان آسمان با او نمازگزاردند و به او اقتدا كردند.









http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif






من فرزند دريافت كننده وحي ام . فرزند محمد مصطفايم .

من فرزند على مرتضايم . آن كسى كه بر صورت مستكبران نواخت تا ايمان آوردند - در برابر شعار ((لااله الا الله )) و پيام توحيد سر فرود آورند و دست از عناد بردارند .-

من فرزند آن كسى هستم كه پيشاپيش رسول خدا، با دو شمشير و دو نيزه مى جنگيد.

دو هجرت كرد، دو بار با پيامبر بيعت نمود، در بدر و حنين رزمنده بود و حتى يك لحظه - يك چشم برهم زدن - به خداوند كفر ورزيد.

من فرزند صالح ترين مؤ منان ، وارث پيامبران ، نابودگر ملحدان ، پيشواى مسلمانان ، نور جهادگران ، زينت عبادت كنندگان ، سرآمد گريه كنندگان - از خوف خدا اشتياق به لقاى حق - شكيباترين شكيبايان ، برترين قيام كنندگان خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ).

من فرزند كسى هستم كه از سوى جبرئيل و ميكائيل مورد تاءييد و يارى بود. - على (عليه السلام ) - حمايتگر از حريم مسلمانان ، كشنده مارقين و ناكثين و قاسطين ((طاغيان صفين و نهروان و جمل ))، ستيزنده با دشمنان لجوج .

- على (عليه السلام ) پرافتخارترين مرد از ميان تمامى قريش ، اولين كسى به خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پاسخ مثبت گفت و ايمان آورد. پيشتاز پيشتازان راه دين ، شكننده متجاوزان ، نابود كننده مشركان ، تيرى از تيرهاى خدا بر منافقان ، زبان گوياى حكمت نيايشگران ، ياور دين خدا، ولى سرپرست امر الهى - حافظ و مجرى قوانين پروردگار...


آرى او جدم ((على بن ابى طالب )) است .







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif



سپس امام چنين ادامه داد:

من فرزند فاطمه زهرايم .

من فرزند سرور زنان عالمم .

اى يزيد اين ((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ))) كه هم اكنون نامش را مؤ ذن بر زبان آورد و به پيامبرى او گواهى داد، آيا جد توست يا جد من است !
اگر بگويى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد توست دروغ گفته اى و كفر ورزيده اى !

و اگر باور دارى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد من است پس ‍ چرا و به چه جرمى خاندان او را كشتى !



امام همچنان به معرفى خويش ادامه داد، تا آن جا كه صداى مردم به گريه بلند شد، و يزيد از تاءثير سخنان امام (عليه السلام ) در قلب مردم سخت بيمناك گرديد.

هراس يزيد از اين بود كه مردم در همان محفل عليه او بشورند! از اين رو براى قطع كردن سخنان امام سجاد (عليه السلام ) به مؤ ذن دستور داد اذان بگويد!





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif




مؤ ذن از جاى برخاست و با صدايى كه به همه مى رسيد گفت :

الله اكبر، الله اكبر.
امام (عليه السلام ) در ادامه سخنان پيشين خود و براى همنوايى با نداى اذان فرمود:

آرى هيچ چيز بزرگتر و ارجمندتر از خدا نيست .

مؤ ذن گفت : اشهد ان لا اله الا الله .

امام فرمود:

تمامى وجودم - پوست و خون و گوشتم - به يگانگى خدا شهادت مى دهند.

مؤ ذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ).

امام كه هنوز بر بالاى منبر قرار داشت در اين هنگام چهره اش را از مردم به سوى يزيد برگرداند و فرمود:
اى يزيد اين ((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )))كه هم اكنون نامش را مؤ ذن بر زبان آورد و به پيامبرى او گواهى داد،آيا جد توست يا جد من است !

اگر بگويى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد توست دروغ گفته اى و كفر ورزيده اى !

و اگر باور دارى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد من است پس ‍ چرا و به چه جرمى خاندان او را كشتى !
امام سجاد (عليه السلام ) تا بدين جا رسالت خويش را به شايستگى ايفا كرد و آن مجلس با وضعى آشفته و نگران كننده براى يزيد پايان يافت.(1)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif





سخنان امام سجاد علیه السّلام در کاخ یزید (لعنت الله علیه)

هر چه زمان مى گذرد، شرايط جسمى و روحى اهل بيت (عليه السلام ) دشوارتر مى شود. سختي هاى راه ، سختگيري هاى ماءموران ، شماتت هاى مردم و گذشتن از ميان بازارهاى شلوغ شام ، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بيت در معرض نگاه بيگانگان و اكنون ورود به مجلس جشن يزيد!

اين كه آيا در شام دو مجلس برگزار شده است ، يكى در مسجد جامع دمشق و ديگرى در كاخ يزيد و يا اين كه تمامى رخدادهاى اسف انگيز شام و سخنان حضرت زينب و امام سجاد (عليه السلام ) در يك مجلس اظهار شده ، دلايل قطعى در دست نيست و البته تعيين اين موضوع تاءثير مهمى در اصل بررسى آن حوادث ندارد.

آن چه مورخان درباره ورود اهل بيت (عليه السلام ) به مجلس يزيد نوشته اند، مفصل و جان كاه است . هنگام ورود به مجلس يزيد على بن الحسين (عليه السلام) فرمود:

انشدك الله يا يزيد ما ظنك برسول الله لورا ناعلى هذه الحالة .يعنى ؛ سوگند به خدا، اى يزيد، چه گمان دارى به رسول خدا اگر ما را بر اين حال مشاهده كند.
امام با كوتاه ترين جمله ها، پيامدارترين مفاهيم را به شنودگان منتقل مى كند. زيرا به او اجازه سخنرانى نخواهند داد. هنوز بسيارى از شاميان او را بدرستى نمى شناسند، تنها نقطه مشترك ميان او و جمع پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است . آن جمع اگر هيچ چيز از معارف دين و تاريخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيده اند و _هر چند به شكلى صورى_ به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقمند هستند.

شخص يزيد اجرى براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) قايل نيست ، چنان كه در شعارش بعدها به آن اشاره كرد. اما مردم ناآگاه شام ، به عنوان خليفه رسول الله به يزيد نگاه مى كنند و براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) احترام قايلند.

هر چه زمان مى گذرد، شرايط جسمى و روحى اهل بيت (عليه السلام ) دشوارتر مى شود. سختي هاى راه ، سختگيري هاى ماءموران ، شماتت هاى مردم و گذشتن از ميان بازارهاى شلوغ شام ، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بيت در معرض نگاه بيگانگان و اكنون ورود به مجلس جشن يزيد!







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif



وقتى امام سجاد (عليه السلام ) نام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را به ميان مى آورد، همه از خود مى پرسند: مگر ميان اين كاروان اسيران با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبتى هست ؟

اين پرسش به قدرى جدى است كه يزيد نمى تواند خود را بى تفاوت نشان دهد. ناگزير مى شود: زنجيرها را از على بن الحسين (عليه السلام ) بردارد! يزيد با اين كار، مى خواهد رحمت و عطوفت خود را به حاضران بنماياند. غافل از اين كه پذيرش اعتراض امام سجاد (عليه السلام ) آغاز افشا شدن ماهيت زشت حكومت اوست و فرو افتادن غل و زنجيرها از اندام على بن الحسين (عليه السلام ) به معناى فرو شكستن نخستين حصارهايى است كه او - يزيد - خود را در پشت آنها مخفى داشته است .اهل بيت در مجلس يزيد جاى مى گيرند و ماءموران سر مقدس سيد الشهدا را پيش مى آورند و در مقابل يزيد مى گذارند.
يزيد شعر مى خواند:

يفلقن هاما من رجال اعزة
علينا و هم كانوا اعق واظلما

يعنى ؛ شمشيرها، سرمردانى را مى شكافند كه نزد ما گرامى هستند ولى چه مى توان كرد كه آنان در دشمنى و ستم پيشدستى كرده اند!

على بن الحسين (عليه السلام ) كه در ميان اسيران قرار داشت ، فرمود:

اى يزيد! بهتر است به جاى شعرى كه خواندى ، اين آيه از قرآن را بشنوى كه خداوند مى فرمايد:

ما اصابكم من مصبية فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراءها ان ذلك على الله يسير. لكيلا تاءسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور. (3)

يعنى ؛ هيچ مصيبتى در زمين و يا در بدن متوجه شما نمى شود مگر اين كه قبل از آن ، از سوى ما«خداوند» در كتابى پيش بينى شده و رقم خورده باشد، و اين بر خدا آسان است . تا بر آنچه از دست مى دهيد اندوهگين نباشيد و به آنچه به دست مى آوريد شادمانى نكنيد و خداوند هيچ متكبر خودستايى را دوست ندارد.

آنچه امام سجاد (عليه السلام ) از اين آيه مى جويد اين است كه به يزيد يادآورى كند اگر ما عزيزانى را از دست داده ايم ، جاى شماتت و ملامت ندارد و اگر تو احساس مى كنى چيزى به دست آورده اى ، مجال خوشى و سرمستى نخواهد داشت . و تو با اين فخر فروشى و بزرگ نمايى منفور درگاه خدا هستى .





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif


یزيد كه منظور امام و پيام آيه را دريافته بود، بشدت خشمگين شد و گفت :

آيه ديگرى هم در قرآن هست كه آن آيه درباره شما مناسبتر است :

و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير. (4)
يعنى ؛ هر بلا و مصيبتى كه به شما مى رسد، نتيجه دستاوردهاى خود شماست .

آن جمع اگر هيچ چيز از معارف دين و تاريخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيده اند و هر چند به شكلى صورى به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقمند هستند.

يزيد با اين آيه مى خواهد بگويد كه اگر شما در برابر خلافت من سر تسليم و سازش فرود مى آوريد، با اين حوادث روبرو نمى شديد. پس اين شما هستيد كه قدم در اين راه گذاشته ايد.(5) اما امام سجاد (عليه السلام ) به او مى گويد:


لا تطعموا ان تهينونا ونكرمكم
و ان نكف الاذى عنكم و تؤ ذونا

فالله يعلم انا لا نحبكم
و لا نلومكم ان لم تحبونا


يعنى ؛ شما انتظار داريد كه ما را مورد اهانت قرار دهيد ولى ما شما را اكرام كنيم ! ما را مورد آزار و شكنجه قرار دهيد ولى ما دست از شما برداريم ! خدا مى داند كه ما هرگز شما را دوست نمى داريم و البته شما را ملامت نخواهيم كرد بر اين كه دوست دار ما نيستيد.

يزيد مى گويد: در اين جا حق با شماست ولى اصولا پدر و جد تو پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تلاش كردند تا قدرت را به كف آورند و امير باشند و با ما به نزاع و درگيرى پرداختند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif



على بن الحسين (عليه السلام ) در پاسخ او فرمود:

اى پسر معاويه و هند! قبل از اين كه تو به دنيا بيايى ، پيامبرى و حكومت از آن جد و نياكان من بوده است . روز بدر، احد و احزاب پرچم پيروزمند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست پدر من على بن ابى طالب (عليه السلام ( بود در حالى كه پدر و جد تو پرچم كفر را در دست داشتند!

سخن كه به اين جا انجاميد، چنان يزيد به بن بست رسيده بود كه چاره اى جز سكوت نداشت . البته اگر اين سخنان در محفلى خصوصى رد و بدل شده بود چه بسا يزيد، بيش از اين ها ناشكيبايى مى كرد و امام على بن الحسين (عليه السلام ) را خاموش مى كرد و مى كشت .اما يزيد در آن محفل عمومى گام در ميدان مناظره و اثبات حقانيت خويش ‍ گذارده و اكنون مجلس در وضعيتى قرار گرفته است كه او ناچار به ادامه آن وضع است .امام سجاد (عليه السلام ) كه شرايط دگرگون شده مجلس را شاهد بود و نفوذ سخنانش را در حاضران احساس مى نمود، آهنگ سخن را از شيوه استدلالى به روش عاطفى تغيير داد. نه براى متاءثر ساختن يزيد! بلكه براى بيدار ساختن وجدان ها و عواطفى كه اكنون با سخنان و استدلال هاى او شعورشان رو به بيدارى نهاده است . امام فرمود:

اى يزيد! اگر درك مى كردى و مى دانستى كه چه كرده اى و با پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان ما چه رفتارى داشته اى و اگر براستى قادر بودى عمق اين فاجعه را بشناسى به كوه ها مى گريختى بر ريگها مى خفتى و آرام نمى گرفت.

امام نگاهى هم به مردم دارد، به حاضران مجلس يزيد! و مى فرمايد:

ماذا تقولون اذ قال النبى لكم
ماذا فعتلتم و انتم آخر الامم

بعترتى و باهل بعد مفتقدى
منهم اسارى و منهم ضرجوا بدم (6)

يعنى ؛ چه پاسخ خواهيد داشت آن گاه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به شما بگويد: شمايان كه سرآمد امت ها هستيد، با عترت من و خاندان ، بعد از رحلت من چه كرديد! برخى را به اسارت كشانديد و گروهى را به خون شان آغشته ساختيد! (7)






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif



پی نوشت ها:

1- ترجمه مقتل ابى مخنف 193-196؛ مقاتل الطالبين 2/121؛ احتجاج طبرسى 2/310-311؛ مقتل خوارزمى 2/69؛ احقاق الحق 2/126-128؛ مثير الاحزان 54؛ بحارالنوار 138-139؛ نفس ‍ امهموم 242؛ مقتل الحسين 352.
2- امام سجاد(ع)- احمد ترابي
3- حديد 23-22
4- شورى /30
5- تاريخ طبرى7/376
6-بحار الانوار 45/131
7- امام سجاد(ع)، احمد ترابي
منبع: سایت تبیان





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82344293311110868192.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/43305962064514659198.gif




شيخ صدوق از بزرگان بنى‌هاشم و ديگران روايت مى‌كند:

چون امام سجاد عليه السلام و اهل بيت بر يزيد وارد شدند و سر امام حسين عليه السلام را آورده، جلو يزيد در تشتى گذاشتند، با چوبى كه در دست داشت، شروع به زدن بر دندانهاى آن حضرت کرد و اين اشعار را مى‌خواند: (لعبت‌هاشم بالملك...)

"بنى‌هاشم با حكومت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است.

كاش اجدادم كه در بدر شاهد بودند كه قوم خزرج از فرود آمدن تيغهاى تيز مى‌ناليدند، از خوشحالى چهره افروخته مى‌شدند و می‌گفتند: اى يزيد! دستانت شل مباد!
كيفر بدر را داديم و بدرى ديگر آفريديم و حساب، برابر شد.

از خندف نيستم اگر از فرزندان احمد، انتقام كارهايشان را نگيرم!"

چون زينب آن صحنه را ديد، گريبان چاك زد و با صدايى سوزناك صدا زد: "يا حسين! اى حبيب پيامبر! اى فرزند مكه و منا! اى زاده فاطمه زهرا! اى پسر محمد مصطفى! "وهمه را گرياند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif



يزيد ساكت بود. سپس زینب (ص) به پا ايستاد و نگاهى به مجلس افكند و شروع به خطابه كرد و در آغاز، كمالات پيامبر را اظهار كرد و اعلام نمود كه: ما به رضاى الهى صابريم، نه از روى بيم و وحشت.

آنگاه چنين خطبه خواند:
حمد براى پروردگار جهانيان. درود بر جدم سرور انبيا. راست فرمود خداى سبحان كه: (سرانجام آنان كه بد كردند، آن شد كه آيات الهى را تكذيب كردند و به مسخره گرفتند.

اى يزيد! آيا همين كه زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسيران به زنجير كشيدى و بر ما مسلط گشتى، پنداشتى كه اين مايه خوارى ما در پيشگاه خدا و كرامت و منت خداوند بر توست و تو را نزد خدا احترام و منزلتى است؟

از اين رو باد به دماغ افكندى و مغرورانه به ما نگاه انداختى و شادمانه و غافلانه بر مسند نشستى، چون ديدى كه دنيا به كام تو و كارها برايت سامان يافته است و حكومتى را كه از آن ماست براى تو فراهم گشت!

آرامتر! اين قدر جاهلانه متاز! آيا سخن خدا را فراموش كردى كه فرمود:

(كافران مپندارند كه چون مهلتشان داديم، براى آنان نيك است، بلكه تا بر گناهشان بيفزايند، و براى آنان عذابى خوار كننده است.)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif



اى فرزند آزادشدگان! آيا از عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده‌ها جا داده اى و دختران پيامبر را به اسيرى گرفته مى‌گردانى، پرده‌هاى حرمتشان را دريده و چهره‌هاشان را آشكار ساخته اى و دشمنان، آنان را شهر به شهر مى‌گردانند و مردم بيابانى و كوهستانى به آنان مى‌نگرند و دور و نزديك و غايب و حاضر و شريف و پست به چهره آنان چشم مى‌دوزند؛ نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از حاميانشان كسى هست.

اين همه از روى طغيان تو بر خدا و انكارت نسبت به پيامبر و دين خداست و از تو شگفت نيست. چگونه مى‌توان به مراقبت و دلسوزى كسى اميد داشت كه دهانش، جگر شهيدان را دندان زده و دور افكنده و گوشتش از خون سعادتمندان روييده و پيوسته در ستيز با سرور رسولان، لشكر آراسته و به جنگ برخاسته و به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله شمشير كشيده است؛ كسانى كه در انكار حق و پيامبر سر سخت تر و در دشمنى آشكارتر و نسبت به پروردگار، سر كشترند! اينها نتيجه كفر و كينه اى است كه از كشتگان بدر در دل داشته اند.

پس در دشمنى با ما خاندان درنگ نمى‌كند كسى كه نگاهش به ما دشمنانه و كين توزانه است و كفر خود را به پيامبر آشكار مى‌سازد و بر زبان مى‌آورد و از روى خوشحالى نسبت به كشتن فرزندان پيامبر و اسير كردن فرزندان او، گستاخانه و بى شرم، پدران خود را صدا مى‌زند كه شادى كنند و به او دست مريزاد گويند!

بر دندانهاى ابا عبدالله كه بوسه گاه پيامبر بود، چوب مى‌زند و شادى در چهره اش آشكار است.

به جانم سوگند اى يزيد! با ريختن خون سرور جوانان بهشت، بر زخم ديرين نيشتر زدى و ريشه ما را بر آوردى و با ريختن خون وى به نياكان مشركت تقرب جستى و پدرانت را صدا زدى به گمان آنكه صدايت را مى‌شنوند و بزودى آرزو خواهى كرد كه كاش دستانت شل و قطع مى‌شد و مادرت تو را نمى‌زاييد، وقتى كه ببينى به سوى خشم الهى مى‌روى و دشمنت رسول خدا صلى الله عليه و آله است.

خدايا! حق ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بر ما بگير و خشم خود را بر آنان ببار كه خون ما را ريختند و آبروى ما را ريختند و حاميان مارا كشتند و حرمت ما را شكستند. اى يزيد! كار خود را كردى، ولى جز پوست خود را ندريدى و جز گوشت خود را نبريدى.

بزودى با همين گناه كه از كشتن فرزندان پيامبر بر دوش دارى و حرمتشان را شكسته و خون عترتش را ريخته اى به حضور پيامبر خدا وارد خواهى شد؛ آنگاه كه خداوند همه را جمع مى‌كند و پراكندگى‌هاشان را سامان مى‌بخشد و از ظلم كنندگان به ايشان انتقام مى‌گيرد و حقشان را از دشمنانشان مى‌ستاند.

پس با كشتن آنان شادمان مباش (و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شدند، مرده اند، بلكه نزد پروردگارشان زنده اند و روزی مى‌خورند و به پاداشى كه خداوند از فضل خود به آنان داده است شادمانند. خدا براى تو بس است كه ولى و حاكم باشد و پيامبر خدا دشمنت باشد و جبرئيل، پشتيبان.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۵, ۱۶:۳۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




اينكه از قدر تو مى‌كاهم نه از آن روست كه خطاب درباره تو سودمند است، پس از آنكه چشمهاى مسلمانان را گريان و دلهايشان را داغدار ساختى. آن دلها كه داريد سخت شده و جانها طغيان كرده و بدنها آكنده از خشم خدا و لعنت پيامبر است و شيطان در آنها لانه كرده و جوجه پرورده است.

شگفت آنكه پايان و پيامبرزادگان و نسل اوصيا به دست آزاد شدگان پليد و دودمان تبهكار فاسد كشته مى‌شوند؛ به دست آنان كه خون ما از پنجه‌هايشان مى‌چكد و دندان در گوشتهاى ما فرو برده اند. آن شهيدان پاك جسدهايشان طعمه گرگهاى درنده گشته و در زير چنگال كفتارها به خاك آلوده شده است.

اگر امروز ما را غنيمتى براى خويش مى‌شمارى، خواهى ديد كه مايه زيان و خسران توايم ؛ آن روز كه جز عملهاى خويش چيزى نخواهى يافت و خداوند نيز به بندگان هيچ ستمى‌نمى‌كند.

شكايت نزد خدا مى‌برم و تكيه ام بر اوست و اميد و آرزويم خدا ست. پس ‍ هر چه نيرنگ دارى به كار بند و هر چه مى‌توانى بكوش.

سوگند به خدايى كه با وحى و قرآن شرافتمان بخشيده و با نبوت و برگزيدگى ما را گرامى ‌داشته است، نام و ياد ما هرگز محو نابود نمى‌شود و ننگ كشتن ما نيز از دامان تو شسته نمى‌گردد و مگر جز آن است كه انديشه ات باطل و دوران حكومتت محدود و اجتماعت پراكنده است؛ آن روز كه منادى ندا مى‌دهد: هلا! لعنت خدا بر ستمگر تجاوز كار!

خدا را سپاس كه براى دوستان خود سعادت را رقم زد و فرجام برگزيدگانش ‍ را شهادت قرار داد؛ به وسيله رسيدن به آنچه اراده اش بود، آنان را به رحمت و رضوان، و آمرزش خويش منتقل ساخت و با كشتن آنان كسى جز تو بد بخت نشد و كسى جز تو به آنان آزموده نگشت.

از خدا مى‌خواهيم كه پاداشمان را كامل و ثواب و ذخيره آخرتمان را سرشار سازد. از او مى‌خواهيم كه جانشينى خوب و بازگشتى شايسته برايمان مقرر دارد كه او مهربان و با محبت است.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




هنده

زن يزيد كه سالهاى پيش در خانه عبدالله بن جعفر زير دست عليا مخدره زينب (س ) كاملا تربيت شده بود، روزگار او را به شام خراب انداخته و از جايى خبر ندارد. يك وقت بر سر زبانها افتاد كه جماعتى از اسيران خارجى به شام آمده اند. اين زن از يزيد درخواست كرد به ديدار آنها برود يزيد گفت شب برو.چون شب فرا رسيد، فرمان كرد تا كرسيى در خانه نصب كردند. بر كرسى قرار گرفت و حال رقت بار آن اسيران او را كاملا متاءثر گردانيد سؤ ال كرد: بزرگ شما كيست ؟ عليا مخدره را نشان دادند. گفت :
ای زن اسير، شما از اهل كدام دياريد؟ فرمود: از اهل مدينه .
آن زن گفت عرب همه شهرها را مدينه گويد؛ شما از كدام مدينه هستيد؟ فرمود: از مدينه رسول خدا (ص ) آن زن از كرسى فرود آمد و به روى خاك نشست .
علیا مخدره سبب سؤ ال كرد، گفت : به پاس احترام مدينه رسول خدا (ص ) اى زن اسير، تو را به خدا قسم مى دهم آيا هيچ در محله بنى هاشم آمد و شد داشته اى ؟
علیا مخدره فرمود: من در محله بنى هاشم بزرگ شده ام . آن زن گفت : اى زن اسير، قلب مرا مضطرب كردى . تو را به خدا قسم مى دهم ، آيا هيچ در خانه آقايم اميرالمؤ منين (ع ) عبور نموده و هيچ بى بى من عليا مخدره زينب (س ) را زيارت كرده اى ؟ حضرت زينب (س ) ديگر نتوانست خوددارى بنمايد، صداى شيون او بلند شد فرمود: حق دارى زينب را نمى شناسى ، من زينبم !




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif





بگفت اى زن ، زدى آتش به جانم

كلامت سوخت مغز استخوانم

اگر تو زينبى ، پس كو حسينت

اگر تو زينبى كو نور عينت

بگفتا تشنه او را سر بريدند

به دشت كربلا در خون كشيدند

جوانانش به مثل شاخ ريحان

مقطع گشته چون اوراق قرآن

چه گويم من ز عباس دلاور

كه دست او جدا كردند ز پيكر

هم عبدالله و عون و جعفرش را

به خاك و خون كشيدند اكبرش را

دريغ از قاسم نو كد خدايش

كه از خون گشته رنگين دست و پايش

ز فرعون و زنمرود و ز شداد

ندارد اين چنين ظلمى كسى ياد

كه تير كين زند بر شير خواره

كند حلقوم او را پاره پاره

زدند آتش به خرگاه حسينى

به غارت رفت اموال حسينى

مرا آخر زسر معجر كشيدند

تن بيمار را در غل كشيدند

حكايت گر ز شام و كوفه دارم

رسد گفتار تا روز شمارم


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif





زینب(س) فرمود: ای زن ، از حسين پرسش مى كنى ؟! اين سر كه در خانه يزيد منصوب است از آن حسين است .
آن زن از استماع اين كلمات دنيا در نظرش تيره و تار گرديد و آتش در دلش ‍ افتاد. مانند شخص ديوانه ، نعره زنان ، بى حجاب ، با گيسوان پريشان ، سر و پاى برهنه به بارگاه يزيد دويد. فرياد زد:
ای پسر معاويه ((راءس ابن بنت رسول الله منصوب على باب دارى ))؛ سر پسر دختر پيغمبر (ص ) را در خانه من نصب كرده اى با اينكه وديعه رسول خداست ، ((واحسيناه ، واغريباه ، وامظلوماه ، واقتيل اولاد الادعياء، والله يعز على رسول الله و على اميرالمؤ منين )).




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif






ىزید یک باره دست و پای خود را گم كرد، ديد فرزندان و غلامان و حتى عيالات او بر او شوريدند. از آن پس چنان دنيا بر او تنگ شد و زندگى بر او ناگوار افتاد كه مى رفت در خانه تاريك و لطمه به صورت مى زد و مى گفت : ((ما لى و لحسين بن على )). لذا چاره اى جز اين نديد كه خط سير خود را نسبت به اهل بيت عوض ‍ كند، لذا به عيال خود گفت :
برو آنان را از خرابه به منزلى نيكو ببر. آن زن به سرعت ، با چشم گريان شيون كنان ، آمد زير بغل عليا مخدره زينب (س ) را گرفت و گفت :

ای سیده من ، كاش از هر دو چشم كور مى شدم و تو را به اين حال نمى ديدم . اهل بيت (ع ) را برداشت و به خانه برد و فرياد كشيد: اى زنان مروانيه ، اى بنات سفيانيه ، مبادا ديگر خنده كنيد! مبادا ديگر شادى بكنيد! به خدا قسم اينها خارجى نيستند، اين جماعت اسيران ذريه رسول خدا و فرزندان فاطمه زهرا و على مرتضى على (ع ) و آل يس و طه مى باشند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




يزيد، جنايت را به گردن امراى لشگر انداخت !

فضاحت فاجعه كربلا به حدّى رسيد كه يزيد (لعين ) امراى لشگر نينوا را احضار نمود. شبث بن ربعى ، مصائب بن وهيبه ، شمر بن ذى الجوشن ، سنان بن انس ، خولى بن يزيد، قيس بن ربيع و چند تن ديگر نزد وى حاضر شدند. وى نخست متوجّه شبث بن ربعى شد و گفت : تو كشتى حسين عليه السلام را؟ وى چنين پاسخ داد لعنت خدا بر آن كسى كه حسين عليه السلام را كشت ، من او را نكشتم .يزيد گفت : پس قاتل حسين عليه السلام كيست ؟! گفت : مصائب . يزيد او را مورد خطاب قرار داده همان سؤ ال را تكرار كرد، و همان جواب را شنيد. به همان ترتيب همه امرا را مورد پرخاش و سؤ ال قرار داد، و همه شديدا انكار نمودند، تا نوبت به خولى رسيد. وى در جواب متحيّر مانده بود و همه سرهنگان با حالت وحشت و نگرانى چشم به صورت او دوخته بودند و در فكر جواب قاطع بودند. يك مرتبه همه گفتند قاتل حسين قيس بن ربيع بود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




يزيد با سخنان درشت خود به وى حمله كرد و گفت : تو كشتى حسين را؟! قيس در جواب گفت : من قاتل اصلى را خوب مى شناسم ولى بدون امان از طرف امير نخواهم گفت . يزيد به وى امان داد. سپس چنين گفت : اى امير، قاتل حسين آن كسى است كه پرچم جنگ را برافراشت و سپاه را فوج فوج به جنگ او روانه ساخت . يزيد گفت : آن كس كدام است ؟
قيس در جواب وى گفت : اى امير، تو كشتى حسين را! يزيد از جاى برخاست و به سراى خويش رفت و سر حسين را به طشت طلا گذاشت و در پارچه اى پيچيد و در حجره مخصوص خود نگاه داشت . پس از آن همى به صورت خود لطمه مى زد و مى گفت : (مالى و قتل الحسين ): من چه كارى داشتم به كشتن حسين .
ملا حسين كاشفى در روضه الشهداء چنين آورده كه امام زين العابدين عليه السلام از يزيد خواست قاتل پدر او را به وى تحويل دهد تا قصاص ‍ نمايد. قاتلان سيّدالشهدا همگى اين عمل را به گردن ديگرى مى انداختند تا نوبت به شمر رسيد، و او هم يزيد را متّهم نمود.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif



قصه زنى از مردم شام


از بحرالمصائب نقل مى كنند كه در خرابه شام هيجده صغير و صغيره در ميان اسيران بود كه به آلام و اسقام مبتلا، و هر بامداد و شامگاه از جناب زينب سلام الله عليه آب و نان طلب مى كردند و از گرسنگى و تشنگى شكايت مى نمودند. يك روز يكى از اطفال طلب آب نمود. زنى از اهل شام فورا جام آبى حاضر نمود و به عليا مخدره زينب سلام الله عليه عرض كرد كه اى اسير، ترا به خدا قسم مى دهم كه رخصت فرمايى من اين طفل را به دست خويش آب دهم ، لان رعايه الا يتام يوجب قضاء الحوائج و حصول المرام ، شايد خداى تعالى حاجت مرا برآورد. عليا مخدره فرمود: حاجت تو چيست و مطلوب تو كيست ؟





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif





عرض كرد من از خدمتكاران فاطمه زهرا سلام الله عليه بودم ، انقلاب روزگار به اين ديارم افكند. مدّتى دراز است كه از اهل بيت اطهار خبرى ندارم و بسيار مشتاقم كه يك مرتبه ديگر خدمت خاتون خود عليا مخدره زينب برسم و مولاى خود امام حسين را زيارت كنم .

شاید خداوند متعال به دعاى اين طفل حاجت مرا برآورد و بار ديگر ديدة مرا به جمال ايشان روشن بفرمايد و بقيه عمر را به خدمت ايشان سپرى كنم . زينب سلام الله عليه چون اين سخن را شنيد ناله از دل و آه سرد از سينه بركشيد و گفت اى امه الله حاجت تو برآورده شد. ها اءنا زينب بنت اميرالمؤ منين و هذا راءس ‍ الحسين على باب دار يزيد:

من زينب دختر اميرالمؤ منينم ، و اين نيز سر حسين است كه بر درب خانه يزيد آويخته است . آن زن با شنيدن اين مطلب همانند شخص صاعقه زده مدّتى خيره خيره به عليا مخدّره زينب نظر كرد و سپس ناگهان نعره اى زد و بيهوش بر روى زمين بيفتاد. چون به هوش آمد چنان نعره واحسيناه ، واسيداه ، وااماماه ، واغريباه ، و واقتيل اولاد على از جگر بركشيد كه آسمان و زمين را منقلب كرد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif





خواب حضرت سكينه در دمشق


شيخ ابن نما گويد: سكينه سلام الله عليه در دمشق خواب ديد كه گويى پنج شتر از نور به طرف او آمدند، و بر هر شترى ، پيرمردى نشسته است و فرشتگان گرد آنها را گرفته اند و خادمى با آنها راه مى رود. پس شتران بگذشتند و آن خادم به طرف من آمد و نزديك من رسيد و گفت : اى سكينه ، جدّ تو بر تو سلام مى فرستد. گفتم : سلام بر او باد، اى فرستاده رسول خدا، تو كيستى ؟ گفت : خادمى از بهشتم . گفتم : اين پيرمردان شترسوار كيستند؟ گفت : اوّلى آدم صفوه الله است ، دومى ابراهيم خليل الله ، سومى موسى كليم الله و چهارمى عيسى روح الله . گفتم : آن كه دست بر محاسن دارد و افتان و خيزان است كيست ؟ گفت جدّ تو رسول الله است . گفتم : به كجا خواهند رفت ؟ گفت : سوى پدرت حسين . پس رو به طرف او كرده و دويدم تا آنچه ستمكاران پس از وى با ما كردند با او بگويم . در اين ميان پنج كجاوه از نور را ديدم كه مى آيند و در هر كجاوه زنى است . گفتم : اين زنان ، كيستند؟ گفت : اولى حوّا امّالبشر است ، دومى آسيه بنت مزاحم ، سومى مريم بنت عمران ، چهارمى خديجه بنت خويلد، و پنجمى نيز كه دست بر سر نهاده و افتان و خيزان است جدّه تو فاطمه بنت محمد و مادر پدرت مى باشد. گفتم : به خدا قسم ، به او مى گويم كه با ما چه كردند. پس به او پيوستم و گريان پيش او ايستادم و گفتم : اى مادر، به خدا حق ما را انكار كردند. اى مادر، به خدا جمعيّت ما را پريشان ساختند. اى مادر، به خدا حريم ما را مباح شمردند. اى مادر، به خدا پدر ما حسين عليه السلام را كشتند. گفت : ديگر مگوى اى سكينه كه جگر مرا آتش زدى و بند دلم را پاره كردى . اين پيراهن حسين است كه با من است و از من جدا نشود تا به لقاى پروردگار رسم .پس از خواب بيدار شدم و خواستم اين خواب را پوشيده دارم ، ولى با كسان خودمان گفتم و ميان مردم شايع شد






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




http://www.ayehayeentezar.com/images/ayeha/ca_evo_baj/misc/progress.gif http://www.ayehayeentezar.com/clear.gifنقل قول (http://www.ayehayeentezar.com/newreply.php?do=newreply&p=192931)

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۷:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif



سر امام حسين عليه السلام با دخترش - رقيه عليه السلام - سخن مى گويد:



در كتاب بحر الغرائب ، جلد 2، قريب به اين مضامين مى نويسد:

حارث که يكى از لشگريان يزيد بود گفت : يزيد دستور داد سه روز اهل بيت عليه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام كامل شود. حارث مى گويد: شب اول من به شكل خواب بودم ، ديدم دخترى كوچك بلند و نگاهى كرد. ديد لشگر از خستگى راه خوابيده اند و كسى بيدار نيست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر امام حسين عليه السلام كه بر درختى كه نزديك خرابه دم دروازه شام آويزان بود. آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه . آخر الامر زير درخت ايستاد و به سر مقدس امام حسين عليه السلام پايين آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقيه سلام الله عليها گفت : السلام عليك يا ابتاه و امصيبتاه بعد فراقك و اغربتاه بعد شهادتك
بعد ديدم سر مقدس با زبان فصيح فرمود: اى دختر من ، مصيبت تو و رجز و تازيانه و روى خار مغيلان دويدن تو تمام شد، و اسيريت به پايان رسيد. اى نور ديده ، چند شب ديگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر كن كه جز او مزد او شفاعت را در بردارد. حارث مى گويد: من خانه ام نزديك خرابه شام بود، از اينكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم كى از دنيا مى رود، تا يك شبى شنيدم صداى ناله و فرياد از ميان خرابه بلند است ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقيه عليه السلام از دنيا رفته است .
نيز حجت الاسلام صدر الدين قزوينى در جلد دوم كتاب شريف ثمرات الحيوه ، به سند خود آورده است : حضرت رقيه عليه السلام لب خود را بر لب پدرش امام حسين عليه السلام نهاد و آن حضرت فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لك بالانتظار. يعنى اى نور ديده بيا بيا به سوى من ، كه من چشم به راه تو مى باشم ، و در اينجا بود كه ديدند حضرت رقيه عليه السلام از دنيا رفت.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۸:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




رقيه بنت الحسين عليه السلام


محدث خبير، مرحوم حاج شيخ عباس قمى ((قدس سره )) از كامل بهائى (ج 2 ص 179) نقل مى كند كه :
زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند بر پسران و دختران ايشان پوشيده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند.
دختركى بود چهار ساله ، شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين عليه السلام كجاست ؟ اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود. زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست .
يزيد خفته بود، از خواب بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنين است . آن لعين در حال گفت : بروند سر پدر را بياورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدس را بياوردند و دركنار آن دختر چهار ساله نهادند.
پرسيد اين چيست ؟ گفتند: سر پدر توست .
آن دختر بترسيد و فرياد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.سپس محدث قمى (ره ) مى فرمايد: بعضى اين خبر را به وجه ابسط نقل كرده اند و مضمونش را يكى از اعاظم رحمه الله به نظم در آورده و من در اين مقام به همان اشعار اكتفا مى كنم .








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۸:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




يكى نو غنچه اى از باغ زهرا
بجست از خواب نوشين بلبل آسا

به افغان از مژه خوناب مى ريخت
نه خونابه ، كه خون ناب مى ريخت

بگفت : اى عمه بابايم كجا رفت ؟
بد اين دم دربرم ، ديگر چرا رفت ؟

مرا بگرفته بود اين دم در آغوش
همى ماليد دستم بر سر و گوش

بناگه گشت غايب از بر من
ببين سوز دل و چشم تر من

حجازى بانوان دل شكسته
به گرداگرد آن كودك نشسته

خرابه جايشان با آن ستمها
بهانه ى طفلشان سربار غمها

ز آه و ناله و از بانگ و افغان
يزيد از خواب بر پا شد، هراسان

بگفتا كاين فغان و ناله از كيست
خروش و گريه و فرياد از چيست ؟

بگفتش از نديمان كاى ستمگر
بود اين ناله از آل پيمبر

يكى كودك ز شاه سر بريده
در اين ساعت پدر خواب ديده

كنون خواهد پدر از عمه خويش
و زين خواهش جگرها را كند ريش

چو اين بشنيد آن مردود يزدان
بگفتا چاره كار است آسان

سر بابش بريد اين دم به سويش
چو بيند سر بر آيد آرزويش

همان طشت و همان سر، قوم گمراه
بياورند نزد لشگر آه

يكى سر پوش بد بر روى آن سر
نقاب آسا به روى مهر انور

به پيش روى كودك ، سر نهادند
ز نو بر دل ، غم ديگر نهادند




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۸:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




به ناموس خدا آن كودك زار
بگفت : اى عمه دل ريش افگار

چه باشد زير اين منديل ، مستور
كه جز بابا ندارم هيچ منظور

بگفتش دختر سلطان والا
كه آن كس را كه خواهى ، هست اينجا

چو اين بشنيد خود برداشت سر پوش
چون جان بگرفت آن سر را در آغوش

بگفت : اى سرور و سالار اسلام
ز قتلت مر مرا روز است چون شام

پدر، بعد از تو محنتها كشيدم
بيابانها و صحراها دويدم

همى گفتند مان در كوفه و شام
كه اينان خارجند از دين اسلام

مرا بعد از تو اى شاه يگانه
پرستارى نبد جز تازيانه

ز كعب نيزه و از ضرب سيلى
تنم چون آسمان گشته است نيلى

بدان سر، جمله آن جور و ستمها
بيابان گردى و درد و المها

بيان كرد و بگفت : اى شاه محشر
تو بر گو كى بريدت سر ز پيكر

مرا در خردسالى در بدر كرد
اسير و دستگير و بى پدر كرد

همى گفت و سر شاهش در آغوش
به ناگه گشت از گفتار خاموش

پريد از اين جهان و در جنان شد
در آغوش بتولش آشيان شد

خديو بانوان دريافت آن حال
كه پر زد ز آشيان آن بى پر و بال

به بالينش نشست آن غم رسيده
به گرد او زنان داغديده

فغان برداشتندى از دل تنگ
به آه و ناله گشتندى هماهنگ

از اين غم شد به آل الله اطهار
دوباره كربلا از نو نمودار




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۶, ۰۸:۰۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif



بعضى گفته اند و شايد اتفاق افتاده باشد كه در شب دفن آن دختر مظلومه اهل بيت اطهار عليه السلام ، جناب ام كلثوم عليه السلام را ديدند كه قرار و آرام ندارد و با ناله و ندبه به دور خرابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى يابد.

از علت اين بيقرارى پرسيدند، گفت : شب گذشته اين مظلومه در سينه من بود، چون بيدار شدم ديدم كه به شدت گريه مى كند و آرام نمى گيرد، از سببش پرسيدم ، گفت : عمه جان ، آيا در اين شهر مانند من كسى يتيم و اسير و دربدر مى باشد؟ عمه جان ، مگر اينها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضايقه مى نمايند و طعام به ما يتيمان نمى دهند؟ اين مصيبت مرا به گريه آورده و طاقت خوابيدن ندارم.
بپيچ اى قلم قصه شهر شام كه شد صبح عالم ز غصه چو شام
تو شيخا نمودى قيامت پديد به مردم عيان گشته يوم الوعيد
ز فرط بكا بر حسين شهيد چو يعقوب شد چشم خلقى سفيد





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۷, ۱۸:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82977092877182813881.gif



خرابه جایی است بی سقف وحصار،درکنارکاخ یزید که پیداست بعدازاتمام بنای کاخ، معطل مانده است.نه درمقابل سرمای شب، حفاظی دارد ونه درمقابل آفتاب طاقت سوز روز،سرپناهی.

تنهادرگوشه ای ازآن،سقفی درحال فروریختن هست که جای امنی برای اسکان بچه هانیست.

وقتی یکی ازکودکان بادیدن سقف،متوحش می شودوبه احتمال فروریختن آن اشاره می کند،مأمور می خنددوبه دیگری می گوید:«اینهارانگاه کن!قرار است فرداهمگی کشته شوندوامروز نگران فروریختن سقف اند.»

طبیعی است که این کلام،رعب ووحشت بچه هارابیشترکند اماحرفهای امام تسلی وآرامششان می بخشد:

-عزیزانم!مطمئن باشیدکه ماکشته نخواهیم شد.مابه مدینه عزیمت می کنیم وشمابه خانه های خودبازمی گردید.

دلهای بچه هابه امیدآینده آرام می گیرد.اما به هرحال، خرابه، خرابه است وجای زندگی کردن نیست.

چهره هایی که آسمان هرگز رنگ رویشان راندیده، بایددرهجوم سرمای شب بسوزند ودرتابش مستقیم آفتاب ظهرپوست بیندازند.

انگار که لطیف ترین گلهای گلخانه ای رابه کویری ترین نقطۀ جهان تبعید کرده باشند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۷, ۱۸:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif



توهنوز زنها وبچه هارادر خرابه اسکان نداده ای،هنوزاشکهایشان رانسترده ای،هنوزآرامشان نکرده ای وهنوزگردوغبار راه راازسرورویشان نگرفته ای که زنی باظرفی ازغذا واردخرابه می شود. به توسلام می کندوظرف غذا راپیش رویت می نهد.

بوی غذای گرم درفضای خرابه می پیچد وتوجه کودکانی راکه مدتهاست جزگرسنگی نکشیده اندوجزنان خشک نچشیده اند، به خودجلب می کند.

توزن رادعا می کنی وظرف غذا راپس می زنی وبه زن می گویی:

«مگرنمی دانی که صدقه برماحرام است؟»

زن می گوید:«به خداقسم که این صدقه نیست،نذری است برعهدۀ من که هرغریب واسیری راشامل می شود.»

تومی پرسی:«این چه عهدونذری است؟»

واوتوضیح می دهدکه:«درمدینه زندگی می کردیم ومن کودک بودم که به بیماری لاعلاجی گرفتارشدم.پدرومادرم مرابه خانه فاطمه بنت رسول الله بردند تااو وعلی برای شفای من دعاکنند. دراین هنگام پسری خوش سیماواردخانه شد. اوحسین فرزندآنها بود.

علی اوراصداکرد وگفت: حسین جان! دستت رابرسراین دخترقرار ده وشفای اورااز خدابخواه.

حسین دست برسرمن گذاشت ومن بلافاصله شفایافتم وآنچنان شفایافتم که تاکنون به هیچ بیماری مبتلا نشده ام.

گردش روزگار،مراازمدینه وآن خاندان دورکرد ودراطراف شام سکنی داد.

من ازآن زمان نذرکرده ام که برای سلامتی آقاحسین به اسیران وغریبان،احسان کنم تامگرجمال آن عزیز رادوباره ببینم.»

توهمین راکم داشتی زینب! که ازدل صیحه بکشی وپاره های جگرت رااز دیدگانت فروبریزی.

وحالا این سجاداست که بایدتو راآرام کند واین کودکانند که بایدبه دلداری توبیایند.

درمیان ضجه هاو گریه هایت به زن می گویی:«حاجت رواشدی زن! به وصال خودرسیدی.» من زینبم،دختر فاطمه وعلی وخواهرحسین واین سرکه برسر دارالاماره نصب شده،سرهمان حسینی است که توبه دنبالش می گردی واین کودکان،فرزندان حسین اند. نذرت تمام شدو کارت به سرانجام رسید.»

زن نعره ای ازجگر می کشدوبیهوش برزمین می افتد.

توپیش پیکرنیمه جان اوزانومی زنی واشکهای مدامت رابرسروصورت اومی پاشی

زن به هوش می آید،گریه می کند،زارمی زند،گیسوانش رامی کند،برسروصورت می کوبد.ودوباره ازهوش می رود.

بازبه هوش می آید،خودرابرخاک می کشد،برپای کودکان بوسه می زند،خاک پایشان رابه اشک چشم می شویدوبازاز هوش می رود. آنچنانکه توناگزیر می شوی دست ازتعزیت خودبرداری وبه تیمار این زن غریب بپردازی.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۷, ۱۸:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif



توهنوز خودرابازنیافته ای وکودکان هنوز ازتداعی این خاطره جگرسوز فارغ نشده اند که زنی دیگر باکوزۀ آبی دردست واردخرابه می شود.

توهنوز خودرابازنیافته ای وکودکان هنوز ازتداعی این خاطره جگرسوز فارغ نشده اند که زنی دیگر باکوزۀ آبی دردست واردخرابه می شود.

چهرۀ این زن،اما برای توآشناست.او تورابه جانمی آورد اماتو خوب اورابه یادمی آوری.

چهرۀ اوازدوران کودکی ات به یادمانده است.زمانی که به خانۀ مادرت زهرامی آمد وبرای کمک به کارهای خانۀ مادرت التماس می کرد. او دخترکوچک ودوست داشتنی وشیرینی رادرذهن دارد به نام زینب که هربار به خانۀ فاطمه می رفته، سراپای اوراغرق بوسه می کرده واورادرآغوش می گرفته وقلبش التیام می یافته. آنچنانکه تاسالها کمک به کارخانه رابهانه می کرده تابامحبوب کوچک خود،تجدید دیدارکند وازآغوش اووام التیام بگیرد.

اوواله وسرگشته زینب شده، اماحوادثی اورا ازمدینه دورکرده و دست نگاهش را ازجمال زینب، کوتاه ساخته.وبرای اینکه خداعطش اشتیاق اورابه زلال وصال زینب فروبنشاند،عهد کرده که عطش غریبان واسیران ودر راه ماندگان رافروبنشاند.

اوباورنمی کند که توزینبی! وچگونه ممکن است که آن عقیله، آن دردانه وعزیزکرده قوم وقبیله،اکنون ساکن خرابه ای درشام شده باشد؟! چگونه ممکن است که بانوی بانوان عالم،رخت اسیری برتن کرده باشد؟!

انکاراو ونقل خاطرات اوتنها کاری که می کند،مشتعل کردن آتش عزای تو وبچه هاست.

خرابه تانیمه های شب،نه خرابه ای درکنارکاخ یزید که عزاخانه ای است درسوگ حسین وبرادران وفرزندان حسین.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۲۷, ۲۰:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif




دقایق سنگینی بود.




سنگ بود که می‏بارید.




نیزه بود که خون می‏چکاند.




و شلاق‏ها که می‏چرخیدند و زخم می‏شدند .




و ناله‏ها که می‏روییدند و خون می‏شکفتند




و چشم‏ها که آوار می‏شدند و شعله می‏زاییدند




خدا نخواست از این بیشتر، بی‏پناهی‏ات را ببیند




آسمان نتوانست بیش از این حوصله کند.




زمین نتوانست از این بیشتر، شاهد رنج تو باشد.




باران خون، کوچه‏ها را درنوردید.




سیل اشک، پنجره‏ها را در هم کوبید.




توفان، پنجه بر گیسوان شام انداخت.




تاریکی از در و دیوار بالا رفت.




مصیبت، زمین را مچاله کرد.




شام غریبی بود.




شام سنگدلی‏ها و شقاوت ها




شام دربدری‏ها و مصیبت‏ها




شام دل آزاری ها




شلاق‏ها، احترام تورا نگه نداشتند




کوچه‏های شقی، انگشتان به خار خلیده‏ات را نادیده گرفتند




خرابه‏ها، کفش‏های سه‏سالگی‏ات را طعنه زدند.




تازیانه‏ها، پیش پایت سر خم نکردند




دهان‏های تهمت، از چشم‏های معصومت شرم نکردند.




دندان‏های تیز و گرسنه، روشنان گیسوانت را دریدند




رگبارهای شب و تازیانه، کوتاه نیامدند.




مردان شقاوت، کودکی‏ات را رحم نکردند.




شامِ بی‏حرمتی بود.




شامِ بی‏خبری بود.




شامِ گرسنگی دروغ بود.




شامِ سیری دیوسیرتی بود.




شامِ حیوان سیرتی بود.




شامِ درنده خویی بود.




کوچه‏ها، زخمه آتش می‏زدند.




لبخنده‏ها، مست متولد می‏شدند.




چشم‏ها، مست به بار می‏نشستند.




شامِ دل گرفتگی مداوم بود؛




شامِ دست‏های نیازمندِ حریص.




شامِ تالارهای سیاه‏بخت.




شامِ دریچه‏های تاریک اشرافی.




شامِ پنجره‏های فروبسته.




تو بودی و زنی صبور که آواز گوشواره‏هایت را در گوش باد می‏خواند.




تو بودی و کفش‏های سه سالگی که بر شانه‏های کاروان رها بودند.




تو بودی و دستان کوچکی که پرندگی مشق می‏کرد.




تو بودی و گونه‏های سرخی که شادی می‏پراکند.




شام ساده‏لوحی بود.




شام فخر فروشی بود




شام فریادهای جگرخراش!




کوچه‏ها، گرگ می‏شدند




مرگ در ویرانه‏ها، پناه می‏گرفت




دهان‏ها، به لکنت می‏افتادند




کاروان بر مرگ فایق می‏آمد




زنجیرها را در هم می‏شکست




تشنگی دیدار پدر بر تو غلبه می‏کرد.




شراره شمشیر بود و ضربه‏های مهلک تازیانه




و سنگبارانِ بدن‏های معصوم




و دقایق بی‏رغبتِ اندوه




و صدای روشن کودکانه‏ات:




پدر! چه کسی تو را به خاک و خون کشید؟




پدر! چه کسی رگ‏های تو را برید؟




پدر! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟




پدر....




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06653848258141496768.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۸, ۰۰:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33386107009775444105.gif


ای شام!
ای پیچیده در حرارت عصیان!
محکم‏تر بزن این تازیانه‏ های پی در پی را
که فردا از جای تازیانه‏ ها، هزاران بهار جوانه خواهد زد.
خرابه‏ هایت، آرامگاه ملائکه ‏یست
که بر دیواره ‏های ویرانِ شرم سر می‏ کوبند
می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏ گذاری.
اندوهت را بر صورت خرابه می‏ پاشی
و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33386107009775444105.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۲۸, ۰۰:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/43830485657372258500.gif

چه گذشت در شام بر رقیه خدا می داند و بس

يه دختري مي گفت من در 5سالگي بابامو از دست دادم
سه روز بي حال بودم،وانگار جسم بي روح باشم به اين ور واون ور ميبردند،
خيلي برايم سنگين بود تصور كنم دختر سه ساله ابا عبد الله الحسين آن صحنه كربلا را ديد،
من فكر ميكنم در مسير حركت هنوز اين دختر بي حال بوده ،
چطور تا شام زنده ماند خدا مي داند
براي من كه قابل تصور نيست چنين مصائب ودردها،
چيزي كه اين سختيها را باعث ميشود به جان خريد،عشق يار است وبس


آنچه را در خواب شيرين خواست ديد
درد و دل ها گفت و پاسخ ها شنيد



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80797764959891264564.gif