PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده آیا ما شیعه ایم یا محب اهلبیت « علیهم السلام » ؟



کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۵:۰۰
http://atasheentezar.persiangig.com/بسم%20الله%20الرحمن%20الرحیم2/3.gif





آیا ما شیعه ایم یا محب اهلبیت « علیهم السلام » ؟

بر اساس روایتی برگرفته از تفسیر امام حسن عسگری (ع)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14257659389306306499.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14257659389306306499.gif)

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۲۲:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72050366711573215457.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72050366711573215457.gif)







در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی وارد شده است که آن را ابویعقوب یوسف بن یزیاد و علی بن سیار روایت کرده اند، این دو بزرگوار می گویند:


شبی در خدمت امام عسکری(ع) بودیم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام (ع) تعظیم می کرد و اطرافیان او نیز احترام می نمودند- ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و مردی دست بسته همراه او بود او امام(ع) را که در بالای خانه قرار داشت و از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام از مرکب پیاده شد.


امام عسکری(ع) فرمود:


به جای خود برگرد، و او در حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد:


ای فرزند رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکان صرافی گرفته ام به گمان اینکه می خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند. همین که خواستم او را تازیانه بزنم- و این روش من است متهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود- او به من گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار پدر کسی که به امر خدا قیام می کند می باشم.

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۲۲:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73468323895213617269.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73468323895213617269.gif)






من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد امام(ع) می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو زدم دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او همان طور که ادعا کرده است از شیعیان شما می باشد؟


امام (ع) فرمود:


پناه بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان حضرت علی (ع) است.


حاکم گفت: راحتم کردی، الآن پانصد ضربه به آن می زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید.

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۲۲:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75863583808035772480.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75863583808035772480.gif)







این دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت:


وای بر شما، زمین را می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آندو به یکدیگر زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.


حاکم به آنها گفت: وای بر شما، مگرشما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی که بر زمین افتاده بزنید گفتند:


ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد می شود.

مقداد
۱۳۹۱/۱۱/۱۲, ۲۲:۱۴
برخورد امام رضا(علیه اسلام) با مدعيان تشيع
امام حسن عسکري عليه‏السلام مي‏فرمايد: هنگامي که مأمون حضرت رضا عليه‏السلام را وليعهد خود قرار داد روزي دربان خانه آن حضرت وارد شد و گفت: گروهي آمده‏اند و اجازه ملاقات مي‏خواهند و مي‏گويند ما از شيعيان علي بن ابيطالب هستيم. امام رضا عليه‏السلام فرمود: وقت ندارم، مشغول کارم. آنها را برگردان. دربان پيام امام رضا عليه‏السلام را به آنها رساند و آنها را برگرداند. دو مرتبه آمدند و تقاضاي ملاقات کردند اين بار هم اجازه ملاقات به آنها داده نشد و اين جريان و رفت و آمد آنها و عدم اجازه ملاقات تا دو ماه طول کشيد. تا اين که از ملاقات با امام مأيوس شدند و به دربان گفتند: به مولاي ما امام رضا عليه‏السلام بگو از شيعيان پدرت علي بن ابيطالب هستيم و از اين که شما به ما اجازه ملاقات نداديد مورد شماتت دشمنان قرار گرفتيم، به خاطر همين برمي‏گرديم، در حالي که به خاطر اين پيش آمد، از بازگشت به وطنمان خجالت مي‏کشيم و از طرف ديگر از تحمل شماتت دشمنان ناتوان شده‏ايم.


دربان پيام آنان را به امام رضا عليه‏السلام رساند و امام عليه‏السلام فرمود: به آنها اجازه بده تا وارد شوند. کاروانيان وارد شده و سلام کردند و آداب احترام به جا آوردند. ولي امام رضا عليه‏السلام جواب سلام آنها را نداده و اعتنايي نکرد و اجازه نداد که بنشينند و آنان همانطور سرپا ايستادند. به امام رضا گفتند يابن رسول الله! اين چه جفايي بود که در حق ما روا داشتيد و ما را سبک کرديد. ديگر چه آبرويي بعد از اين براي ما باقي مي‏ماند؟!


امام رضا عليه‏السلام فرمود:اين آيه را بخوانيد:
ما اصابکم من مصيبة فبما کسبت ايديکم و يعفوا عن کثير (شوري: 30)
هر مصيبتي به شما رسد به خاطر اعمالي است که انجام داده‏ايد و بسياري را نيز عفو مي‏کند.


به خدا سوگند من کاري در حق شما انجام ندادم جز آنچه خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و امامان پس‏از او در حق شما انجام داده‏اند. آنان شما را مورد عتاب و بي‏توجهي قرار دادند. من هم در اين کار به آنها اقتدا کردم.

گفتند يابن رسول الله! براي چه؟ فرمود: به خاطر ادعايتان که مي‏گوييد، شيعيان اميرالمؤمنينيم؟ واي بر شما! (اين چه ادعاي بزرگي است که مي‏کنيد) به درستي که شيعيان اميرالمؤمنين حسن عليه‏السلام و حسين عليه‏السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد ابن ابي‏ابکر بودند، همانها که تسليم محض اوامرش بودند و ذره‏اي در عمل به دستوراتش مخالفت و سرپيچي نکردند، ولي شما در بيشتر کارهايتان با او مخالفيد، و در بسياري از واجبات کوتاهي مي‏کنيد و حقوق بزرگ برادران ديني خود را کوچک مي‏شماريد.
در آنجا که تقيه و پرهيز واجب نيست، تقيه مي‏کنيد، و آنجا که تقيه حق و لازم است، ترک تقيه مي‏کنيد. اگر بگوييد و از اولياء و محبان او و دوستدار دوستان او و دشمن دشمنان اميرالمؤمنين هستيد از شما قبول خواهم کرد و منکر حرفتان نخواهم شد لکن اين ادعاي شما که مي‏گوييد شيعه او هستيد ادعاي بزرگ و مرتبه والايي است که اگر عملتان، گفتار و ادعايتان را تصديق و گواهي نکند هلاک و نابود خواهيد، شد مگر آنکه رحمت پروردگار شامل حال شما گردد.


گفتند: يابن رسول الله! بنابراين، از اين ادعاي بزرگ و گفتار، از خدا پوزش مي‏طلبيم و استغفار مي‏کنيم و توبه مي‏نماييم و بدانچه مولايمان به ما تعليم داد قائل مي‏شويم و مي‏گوييم: ما دوستان شما و دوستدار دوستان شما و دشمن دشمنان شما مي‏باشيم.
امام رضا عليه‏السلام فرمود: مرحبا به شما برادران و دوستان من، نزديک شويد. سپس آنان را دور خود گرد آورد و مورد محبت قرار داد و به دربان فرمود: چند بار اجازه ورود به آنها ندادي؟! دربان گفت: شصت بار.


امام رضا عليه‏السلام فرمود: شصت مرتبه پي‏درپي پيش آنها برو و بر آنها سلام کن و سلام مرا هم به آنها برسان چون به سبب توبه و استغفار، گناهانشان محو و نابود شد و به خاطر محبت و دوستي که با ما دارند، مستحق کرامت و بزرگداشت مي‏باشند. از حال آنها و احوال خانواده‏هايشان تفقد کن و به امور آنان برس و در حق آنان خوبي کن و مشکلاتشان را برطرف ساز [تفسيرالإمام‏العسكري، ص 312.] .

mahdi007313
۱۳۹۱/۱۱/۱۷, ۱۶:۲۴
از شهد دوستی علوی مرا نوشاندی "

عاشقم کردی ,

مجنون شدم ,

نور ایمانم نمایاندی ,

راهی شدم ,

در پس اولین گذر ,

اما گم شدم ,

راه می جستم لنگ شدم ,

بی خبر با شیطان همراه شدم ,

در پس پیچ و تاب کوچه ها ,

مستی از سرم برفت ,

آرام آرام بیمار شدم ,

آواره و اسیر هرکسی ,

با هزاران دلواپسی ,

با شیطان , دیگر شیطان شدم ,

میدیدم ,آینه رو به زوالم را ,

از تو دورتر و فرو رفتنم را ,

دیگر از خود بی خود شدم ,

انجا که دیگر نبود شیطان هم ,

تنها من ماندم و گناهان نیز هم ,

تاریکتر از تاریکی کوچه ها شدم ,

من نه آن من بودم , دیگر من این من شدم ,

نه دل بود نه دلداری ,

نه دوست بود و نه دوستداری ,

کوچه در پس کوچه گم شدم ,

هیچم نبود و هیچ نبودم ,

خاطرات عاشقی بود , دیگر اما من من نبودم ,

روزی با گذشته همسفر شدم ,

هر لحظه در پی جای اشتباه ,

هر لحظه در پی اولین گناه ,

در کجای کوچه بود ؟ پیدا شدم ,

آن شعر آن شور و آن مستی ,

آن غلط , خود را شیعه انگاشتن ,

این همان بود و من گم شدم ,

شیعه یعنی حسن یعنی حسین ,

یعنی مقداد و ابوذر یعنی عمار ,

شیعه یعنی پیرو , من کجا آن شدم ؟,

با هزاران گریه و زاری ,

با ناله ها و با بیقراری ,

بازگشتم تا من آن من شدم ,

ما شیعه نیستیم , محبان آل علیم ,

یک قطره ایم , محتاج دریای علیم ,

سپاس خدایی را که من آن شدم ,

این آرزوست مرا در سینه ,

شیعه گردم روزی روم به مدینه ,


******

سلام و عرض ارادت
خدمت
تمامی عزیزان
من این شعر رو تازه سروده ام
وهنوز کاملش نکرده ام
از دوستان اگر در ان مشکلی یا نقصی میبینند
لطف بفرماییند
راهنمایی نمایند

تاکه شایید این جانب نیزهم
درحد توان خیش قدمی برداشته باشم.

درود خدا بر شما

تنهاامید
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۲۳:۲۱
از شهد دوستی علوی مرا نوشاندی "

عاشقم کردی ,

مجنون شدم ,

نور ایمانم نمایاندی ,

راهی شدم ,

در پس اولین گذر ,

اما گم شدم ,

راه می جستم لنگ شدم ,

بی خبر با شیطان همراه شدم ,

در پس پیچ و تاب کوچه ها ,

مستی از سرم برفت ,

آرام آرام بیمار شدم ,

آواره و اسیر هرکسی ,

با هزاران دلواپسی ,

با شیطان , دیگر شیطان شدم ,

میدیدم ,آینه رو به زوالم را ,

از تو دورتر و فرو رفتنم را ,

دیگر از خود بی خود شدم ,

انجا که دیگر نبود شیطان هم ,

تنها من ماندم و گناهان نیز هم ,

تاریکتر از تاریکی کوچه ها شدم ,

من نه آن من بودم , دیگر من این من شدم ,

نه دل بود نه دلداری ,

نه دوست بود و نه دوستداری ,

کوچه در پس کوچه گم شدم ,

هیچم نبود و هیچ نبودم ,

خاطرات عاشقی بود , دیگر اما من من نبودم ,

روزی با گذشته همسفر شدم ,

هر لحظه در پی جای اشتباه ,

هر لحظه در پی اولین گناه ,

در کجای کوچه بود ؟ پیدا شدم ,

آن شعر آن شور و آن مستی ,

آن غلط , خود را شیعه انگاشتن ,

این همان بود و من گم شدم ,

شیعه یعنی حسن یعنی حسین ,

یعنی مقداد و ابوذر یعنی عمار ,

شیعه یعنی پیرو , من کجا آن شدم ؟,

با هزاران گریه و زاری ,

با ناله ها و با بیقراری ,

بازگشتم تا من آن من شدم ,

ما شیعه نیستیم , محبان آل علیم ,

یک قطره ایم , محتاج دریای علیم ,

سپاس خدایی را که من آن شدم ,

این آرزوست مرا در سینه ,

شیعه گردم روزی روم به مدینه ,


******

سلام و عرض ارادت
خدمت
تمامی عزیزان
من این شعر رو تازه سروده ام
وهنوز کاملش نکرده ام
از دوستان اگر در ان مشکلی یا نقصی میبینند
لطف بفرماییند
راهنمایی نمایند

تاکه شایید این جانب نیزهم
درحد توان خیش قدمی برداشته باشم.

درود خدا بر شما


راستشو بخواین من از شعر سردرنمیارم
ولییییی

ی جورایی زندگی منم هست
مخصوصا اینجا:
بی خبر با شیطان همراه شدم ,

منطقی
۱۳۹۲/۰۹/۲۹, ۱۹:۲۵
علامه طباطبایی فرموده اند:
استاد ما مرحوم سید آقا علی قاضی حکایت کرده است که کسی از جنی پرسیده است طایفه جن به چه مذهب اند؟آن جن در جواب گفت:جن مانند انس دارای مذاهب گوناگونند جز اینکه سنی ندارند برای اینکه در میان ما کسانی هستند که در واقعه غدیر خم حضور داشتند و شاهد ماجرا بودند.
«داستانهای شگفت درباره جن از ابراهیم عباسی،،چاپ دوم صفحه 21»

mahla
۱۳۹۲/۰۹/۲۹, ۲۳:۴۰
برخورد امام رضا(علیه اسلام) با مدعيان تشيع
امام حسن عسکري عليه‏السلام مي‏فرمايد: هنگامي که مأمون حضرت رضا عليه‏السلام را وليعهد خود قرار داد روزي دربان خانه آن حضرت وارد شد و گفت: گروهي آمده‏اند و اجازه ملاقات مي‏خواهند و مي‏گويند ما از شيعيان علي بن ابيطالب هستيم. امام رضا عليه‏السلام فرمود: وقت ندارم، مشغول کارم. آنها را برگردان. دربان پيام امام رضا عليه‏السلام را به آنها رساند و آنها را برگرداند. دو مرتبه آمدند و تقاضاي ملاقات کردند اين بار هم اجازه ملاقات به آنها داده نشد و اين جريان و رفت و آمد آنها و عدم اجازه ملاقات تا دو ماه طول کشيد. تا اين که از ملاقات با امام مأيوس شدند و به دربان گفتند: به مولاي ما امام رضا عليه‏السلام بگو از شيعيان پدرت علي بن ابيطالب هستيم و از اين که شما به ما اجازه ملاقات نداديد مورد شماتت دشمنان قرار گرفتيم، به خاطر همين برمي‏گرديم، در حالي که به خاطر اين پيش آمد، از بازگشت به وطنمان خجالت مي‏کشيم و از طرف ديگر از تحمل شماتت دشمنان ناتوان شده‏ايم.


دربان پيام آنان را به امام رضا عليه‏السلام رساند و امام عليه‏السلام فرمود: به آنها اجازه بده تا وارد شوند. کاروانيان وارد شده و سلام کردند و آداب احترام به جا آوردند. ولي امام رضا عليه‏السلام جواب سلام آنها را نداده و اعتنايي نکرد و اجازه نداد که بنشينند و آنان همانطور سرپا ايستادند. به امام رضا گفتند يابن رسول الله! اين چه جفايي بود که در حق ما روا داشتيد و ما را سبک کرديد. ديگر چه آبرويي بعد از اين براي ما باقي مي‏ماند؟!


امام رضا عليه‏السلام فرمود:اين آيه را بخوانيد:
ما اصابکم من مصيبة فبما کسبت ايديکم و يعفوا عن کثير (شوري: 30)
هر مصيبتي به شما رسد به خاطر اعمالي است که انجام داده‏ايد و بسياري را نيز عفو مي‏کند.


به خدا سوگند من کاري در حق شما انجام ندادم جز آنچه خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و امامان پس‏از او در حق شما انجام داده‏اند. آنان شما را مورد عتاب و بي‏توجهي قرار دادند. من هم در اين کار به آنها اقتدا کردم.

گفتند يابن رسول الله! براي چه؟ فرمود: به خاطر ادعايتان که مي‏گوييد، شيعيان اميرالمؤمنينيم؟ واي بر شما! (اين چه ادعاي بزرگي است که مي‏کنيد) به درستي که شيعيان اميرالمؤمنين حسن عليه‏السلام و حسين عليه‏السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد ابن ابي‏ابکر بودند، همانها که تسليم محض اوامرش بودند و ذره‏اي در عمل به دستوراتش مخالفت و سرپيچي نکردند، ولي شما در بيشتر کارهايتان با او مخالفيد، و در بسياري از واجبات کوتاهي مي‏کنيد و حقوق بزرگ برادران ديني خود را کوچک مي‏شماريد.
در آنجا که تقيه و پرهيز واجب نيست، تقيه مي‏کنيد، و آنجا که تقيه حق و لازم است، ترک تقيه مي‏کنيد. اگر بگوييد و از اولياء و محبان او و دوستدار دوستان او و دشمن دشمنان اميرالمؤمنين هستيد از شما قبول خواهم کرد و منکر حرفتان نخواهم شد لکن اين ادعاي شما که مي‏گوييد شيعه او هستيد ادعاي بزرگ و مرتبه والايي است که اگر عملتان، گفتار و ادعايتان را تصديق و گواهي نکند هلاک و نابود خواهيد، شد مگر آنکه رحمت پروردگار شامل حال شما گردد.


گفتند: يابن رسول الله! بنابراين، از اين ادعاي بزرگ و گفتار، از خدا پوزش مي‏طلبيم و استغفار مي‏کنيم و توبه مي‏نماييم و بدانچه مولايمان به ما تعليم داد قائل مي‏شويم و مي‏گوييم: ما دوستان شما و دوستدار دوستان شما و دشمن دشمنان شما مي‏باشيم.
امام رضا عليه‏السلام فرمود: مرحبا به شما برادران و دوستان من، نزديک شويد. سپس آنان را دور خود گرد آورد و مورد محبت قرار داد و به دربان فرمود: چند بار اجازه ورود به آنها ندادي؟! دربان گفت: شصت بار.


امام رضا عليه‏السلام فرمود: شصت مرتبه پي‏درپي پيش آنها برو و بر آنها سلام کن و سلام مرا هم به آنها برسان چون به سبب توبه و استغفار، گناهانشان محو و نابود شد و به خاطر محبت و دوستي که با ما دارند، مستحق کرامت و بزرگداشت مي‏باشند. از حال آنها و احوال خانواده‏هايشان تفقد کن و به امور آنان برس و در حق آنان خوبي کن و مشکلاتشان را برطرف ساز [تفسيرالإمام‏العسكري، ص 312.] .
شنیده بودم
یاد اوربش عالی بودممنون

یا علی کمکمون کن تو راه تو باشیم . ما عاشق توییم ای ولی خدا.چقدر خوشبختیم که محبت تو را در دل داریم. به پهلوی شکسته یاس کبودت قسمت میدیم کمک کن شیعه تو هم باشیم

مقداد
۱۳۹۳/۰۵/۲۲, ۱۵:۴۵
امام حسن عسکری می فرماید: مردی به همسرش گفت: به حضور زهرا علیها السّلام برو و از قول من بر آن حضرت بگو: من از شیعیان شما هستم، آیا شما قبول دارید که من از شیعیان شما هستم ؟همسر او به حضور حضرت فاطمه علیها السّلام آمد و پیام شوهرش را ابلاغ کرد،

فاطمه علیها السّلام به او فرمود: به شوهرت بگو:
(اگر تو آنچه را که ما به تو دستور داده ایم انجام دهی و از آنچه نهی نموده ایم به جا نمی آوردی،پس از شیعیان ما هستی وگرنه از شیعیان ما نیستی. )

همسر نزد شوهرش آمد و گفتار حضرت زهرا علیها السّلام را به شوهرش ابلاغ کرد، شوهر او از این پاسخ محزون گردید و آه و ناله اش بلند شد و می گفت:
وای بر من، کیست که گناه آلوده نباشد، بنا بر این اگر من از گناه پاک نگردم، شیعه نیستم و وقتی که شیعه نبودم، جاودانه در دوزخ خواهم بود وای بر من چه خاکی بر سرم کنم؟...
همسر او وقتی که او را آن گونه آشفته و نگران دید، به حضور حضرت زهرا علیها السّلام آمده و جریان را به عرض او رسانید.

حضرت زهرا علیها السّلام به آن بانو فرمود: به شوهرت بگو: چنین نیست که تو تصور می کنی ، شیعیان ما از افراد نیک اهل بهشت هستند، ولی اگر گناهکار باشند، بر اثر بلاها و گرفتاریها که به سوی آنها رو می آورد، و صدماتی که در صحرای محشر، در روز قیامت و یا در طبقه اعلای دوزخ می بینند گناهانشان ریخته می شود و آنها از گناهان پاک می گردند، و سپس آنها را نجات می دهیم و به سوی بهشت می بریم .1


ای دوستی تو حـرز جان من
وی حبّ تو راحت روان من

در دوســتی تــو و عزیزانت
ثابــت قدمم به جــان جانانت

دانی که به صـدق ادعا دارم
آن را به درت شفیع می آرم

زین راه بســـی امـــــیدوارم مـــن
هر چند ز حد فزون خطا دارم من

یک عمر نموده ام ثنا خوانی
شــــاید بــــرهانیم ز حیرانی


1- عوالم العلوم و الامعارف و الاحوال: ص620، شماره162، دوستان:ج5، ص247.

حدیث 74
۱۳۹۳/۱۲/۱۰, ۱۹:۲۸
موسی بن بکر واسطی می ‏گوید:
امام مـوسی کاظم (ع) به من فرمود:
اگر من شیعـیان خود را بررسی کنم مردمی نخواهم یافت مگر زبان آور،
و چون بـیازمایم شان آنها را نخواهم یافت مگر از دین برگشته،
و اگر در بوته آزمایششان گذارم
از هزار نفر یـک نفر هم سالـم بیرون نـیـایـد،
و اگر غـربالـشان کنم چیزی جز آنچه از من است در غربال نماند
این ها دیر زمانی است که بر بالشها تکیه زده ‏اند و گفته ‏اند:
ما شیعه علی هستیم
و حال آنکه شیعه علی تنها آن کسی است که کردارش گفتارش را تصدیق کند!




بحارالأنوار، مجلسی ج ۶۵ ص ۱۵۷
الکافی، ثقة الإسلام کلینی‏ ج‏۸ ص ۲۲۸



وای به حالمان اگر تنها ادعا داشته باشیم

مقداد
۱۳۹۷/۰۳/۰۵, ۲۱:۴۲
پرسش:
آیا ما شیعه اهل بیت(علیهم السلام) هستیم یا محب و دوستدار آنها هستیم؟

پاسخ:
پاسخ این سوال را با ذکر دو نمونه از روایات که بیانگر سیره معصومین(علیه السلام) و معرفی شیعیان واقعی از زبان آن بزرگواران می باشد،بیان می کنیم:
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: بعد از آن مأمون عباسی ولایت‌عهدی را به حضرت علی بن موسی‌الرضا (علیه السلام) تحمیل کرد روزی دربان حضرت وارد شد و گفت عده‌ ای جلوی درب منزل آمده و اجازه ورود می‌خواهند و می‌گویند که ما از شیعیان امام علی (علیه السلام) هستیم.

حضرت فرمود: من مشغول کاری هستم ایشان را از ورود به منزل برگردان، روز دیگری دوباره آمدند و همانند روز قبل گفتند: ما از شیعیان شما هستیم و دوباره حضرت آن‌ها را نپذیرفتند.

دو ماه بر همین منوال سپری گشت و امام (علیه السلام) اجازه ورود و ملاقات به آن‌ها را نمی‌دادند. وقتی آن‌ها از دیدار امام ناامید شدند به خادم حضرت گفتند: به مولا و سرور ما بگو: ما عده‌ ای از شیعیان پدرت، امام علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) هستیم آمدیم و شما ما را نپذیرفتی مخالفین ما را سرزنش و شماتت خواهند کرد شاید ناچار شویم از محل و دیار خویش کوچ نماییم؛ چرا که از اهالی شرمنده و خجالت‌زده‌ایم.

هنگامی که پیام ایشان به امام رضا (علیه السلام) رسید به دربان خود فرمود به آن‌ها اجازه بده تا وارد شوند موقعی که وارد شدند اجازه نشستن نداد و چون لحظاتی را سر پا ایستادند اظهار داشتند یا ابن رسول الله! این چه رفتاری که نسبت به ما روا داشته‌ای؟! حضرت فرمود: سخن خداوند را بخوانید که فرموده است: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیدیکُمْ وَ یعْفُوا عَنْ کَثیرٍ؛[شوری،آیه30] آنچه از مصائب و سختی‌ها به شما می‌رسد در اثر کردار و گفتار خودتان هست ولی خداوند بسیاری از خطاها را عفو می‌نماید». سپس فرمود: من در آنچه که درباره شما انجام دادم به پروردگارم و جدم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پدرم امیرالمؤمنین علی و دیگر ائمه (علیهم السلام) اقتدا نموده‌ام.

آن‌ها گفتند: یابن رسول الله! مگر ما چه کرده‌ایم و گناه ما چیست حضرت فرمود: «لِدَعواکم أنَّکم شِیعَةُ أمیرِالمُؤمنینَ علی بنِ أبی طالبٍ (ع) وَیحَکم!...» به جهت ادعائی که کردید و اظهار داشتید که از شیعیان امام علی (ع) هستیم. وای بر حال شما! همانا شیعه علی (علیه السلام)، حسن، حسین (علیهما السلام)، ابوذر، سلمان، مقداد، عمار و محمد بن ابوبکر می‌باشند، آن‌هایی که در هیچ موردی از دستورات آن حضرت سرپیچی و تخلف نداشته‌اند؛ ولیکن شما در حالی اظهار شیعه بودن می‌کنید که در بسیاری از واجبات الهی کوتاه می‌نمایید، بسیاری از حقوق مهم برادران دینی خود را سبک دانسته و اهمیتی نمی‌دهید ... .

اگر این چنین گفته بودید: «ما از دوستان و علاقه‌مندان امام علی (علیه السلام) هستیم و دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن می‌داریم» شما را در گفتارتان تکذیب و رد نمی‌کردم؛ چون این موقعیت و منزلتی را که شما ادعا کردید، بسیار عظیم و حساس است ...»

عرضه داشتند: یا ابن رسول الله! ما از گفتار گذشته خویش پشیمان هستیم و به درگاه خداوند یکتا توبه نموده و طلب مغفرت می‌کنیم و می‌گوئیم که از ما دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستیم. در این موقع حضرت آن‌ها را مورد لطف قرار داد و فرمود: مرحبا خوش آمدید: و بعد از آن که احترام شایانی از آن‌ها به عمل آورد به خادم خود فرمود: به تعداد مراحلی که از ورودشان به منزل مانع شدی بر آن‌ها سلام کن؛ چون از کردار خود توبه نمودند. و سپس دستور داد تا از آن‌ها نسبت به مشکلاتشان دلجوئی شود و هدایای قابل توجهی نیز به آن‌ها مبذول نمود.(1)

در روایت دیگری آمده است:
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: مردی به همسرش گفت: به حضور زهرا (سلام الله علیها) برو و از قول من بر آن حضرت بگو: من از شیعیان شما هستم، آیا شما قبول دارید که من از شیعیان شما هستم ؟همسر او به حضور حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آمد و پیام شوهرش را ابلاغ کرد،

فاطمه (سلام الله علیها) به او فرمود: به شوهرت بگو:
اگر تو آنچه را که ما به تو دستور داده ایم انجام دهی و از آنچه نهی نموده ایم به جا نمی آوردی،پس از شیعیان ما هستی وگرنه از شیعیان ما نیستی.

همسر نزد شوهرش آمد و گفتار حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به شوهرش ابلاغ کرد، شوهر او از این پاسخ محزون گردید و آه و ناله اش بلند شد و می گفت:
وای بر من، کیست که گناه آلوده نباشد، بنا بر این اگر من از گناه پاک نگردم، شیعه نیستم و وقتی که شیعه نبودم، جاودانه در دوزخ خواهم بود وای بر من چه خاکی بر سرم کنم؟...
همسر او وقتی که او را آن گونه آشفته و نگران دید، به حضور حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده و جریان را به عرض او رسانید.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آن بانو فرمود: به شوهرت بگو: چنین نیست که تو تصور می کنی ، شیعیان ما از افراد نیک اهل بهشت هستند، ولی اگر گناهکار باشند، بر اثر بلاها و گرفتاریها که به سوی آنها رو می آورد، و صدماتی که در صحرای محشر، در روز قیامت و یا در طبقه اعلای دوزخ می بینند گناهانشان ریخته می شود و آنها از گناهان پاک می گردند، و سپس آنها را نجات می دهیم و به سوی بهشت می بریم .(2)


پی نوشتها:
1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج65، ص 158-159.
2. عوالم العلوم و الامعارف و الاحوال،عبدالله بحرانی،تحقیق محمد باقر موحد ابطحی اصفهانی، ص620، شماره162