PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : صد حکایت تربیتی



صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۰۸, ۱۳:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//16195/medium/1_b_0016.png


تـربـيـت فـرزند, مقوله اى سهل و ممتنع است .


سهل است چون اگر به روال طبيعى و تحت ثاثير فطرت سالم انجام گيرد, نه مشكل خاصى دارد و نه كمبودى .
ممتنع است زيرا با توسعه زندگى شـهـرنشينى , ارتباطات , تكنولوژى , كاناليزه شدن بسيارى از مجارى تربيتى , آموزشى , اقتصادى , سـياسى و...


هزاران معضل وموضوع تازه در مسير تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان حادث شده است وبسيارى از خانواده ها به كانون هاى بحران اخلاقى و تربيتى و عاطفى تبديل گشته اند.


ديـگـر بـى سواد بودن والدين توجيه پذير نيست .


آنها هرگز نمى توانند مشكلات اخلاقى و عاطفى فـرزنـدانشان را تجزيه و تحليل كنند و راهى براى اصلاح بيابند.
اينك پدر و مادر بايد با مقوله هاى تـربـيـتـى و روان شـنـاسى كودك و نوجوان و جوان آشنا باشند.در صورت امكان بايد با مشاوران صاحب نظر گفتگو كنند و چگونگى ارتباط با فرزندان را زير نظر آنها تنظيم نمايند.حداقل كارى كه هر پدر و مادرى بايد انجام دهد آن است كه مسائل ساده وسهل الوصول و كلى را دربـاره تـربـيـت و برخورد با فرزندان خويش فراگيرد و خود رااز فراگيرى و اعمال آنها بى نياز نداند.


شـيـوه پيامبر اسلام (ص ) و ائمه اطهار(ع ) در تربيت و ارتباط با مردم , به ويژه باكودكان , اين امور سـهـل الوصول و كلى و در عين حال مطابق با فطرت و عقل سليم رابه ما مى آموزد.


به عقيده ما آنها به خاطر وصل بودن به منبع وحى و داشتن گوهرعصمت , از خطا و لغزش در امان هستند و لذا شيوه اى را كه در تربيت كودكان توصيه مى كنند سالم ترين و دست يافتنى ترين روش هاست .


در اين مجموعه كه محور آن , شيوه ارتباط والدين با كودكان است روايات وحكايات برگزيده اى از پـيـامـبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) و سالكان راه ايشان ونكته هايى از دوران كودكى بزرگان و...جـمـع آورى شده است كه تا حدى طريقه مواجهه و هماهنگى با دنياى كودكان را تصوير مى كند.اميد است كه مفيد واقع شود.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۰۸, ۱۳:۳۱
1 - توجه به كودك
گروهى از كودكان مشغول بازى بودند.


ناگهان با ديدن پيامبر(ص )كه به مسجد مى رفت , دست از بـازى كـشـيـدنـد و بـه سـوى حـضـرت دويدند و اطرافش را گرفتند.آنها ديده بودند پيامبر اكـرم (ص ),حسن (ع ) و حسين (ع ) را به دوش خود مى گيرد و با آنها بازى مى كند.به اين اميد, هر يك دامن پيامبر را گرفته , مى گفتند: شتر من باش ! پـيامبر مى خواست هر چه زودتر خود را براى نماز جماعت به مسجد برساند, اما دوست نداشت دل پـاك كـودكـان را بـرنـجاند.


بلال درجستجوى پيامبر از مسجد بيرون آمد, وقتى جريان را فهميد خـواسـت بـچه ها را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند.آن حضرت وقتى متوجه منظوربلال شد, به او فرمود: تنگ شدن وقت نماز براى من ازاين كه بخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است .پيامبر از بلال خواست برود و از منزل چيزى براى كودكان بياورد.بلال رفت و با هشت دانه گردو بـرگـشـت .


پـيـامـبـر(ص ) گـردوهـا را بين بچه ها تقسيم كرد و آنها راضى و خوشحال به بازى خودشان مشغول شدند.((1)) (http://library.tebyan.net/newindex.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=15427&Language=1&PageIndex=5#link1) بيان : توجه به نياز و خواسته هاى كودك از اصول اوليه تربيت است .آسان ترين و پسنديده ترين راه , راضـى كـردن كودكان و همان روش متواضعانه پيامبر است كه علاوه بر تامين نياز كودك , به آنها نوعى شخصيت نيز مى بخشد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۰۸, ۱۷:۳۴
2 - مسؤوليت پدران
روزى عده اى از كودكان در كوچه مشغول بازى بودند.


پيامبر(ص )در حين عبور, چشمش به آنها افتاد و خواست نقش بسيار بزرگ پدران و مسؤوليت سنگين آنها را در رشد كودك به همراهانشان گوشزدكند.فرمود:واى بر فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان .اطـرافـيـان پيامبر با شنيدن اين جمله به فكر فرو رفتند.لحظه اى فكركردند شايد منظور پيامبر, فرزندان مشركان است كه در تربيت فرزندانشان كوتاهى مى كنند.
عرض كردند: يا رسول اللّه , آيا منظورتان مشركين است ؟ - نـه , بلكه پدران مسلمانى را مى گويم كه چيزى از فرايض دينى رابه فرزندان خود نمى آموزند و اگـر فـرزنـدانشان پاره اى از مسائل دينى رافراگيرند, پدران آنها,ايشان را از اداى اين وظيفه باز مى دارند.


اطرافيان پيامبر با شنيدن اين سخن , تعجب كردند كه آيا چنين پدران بى مسؤوليتى نيز هستند.پـيامبر كه تعجب آنها را از چهره شان خوانده بود ادامه داد: تنهابه اين قانع هستند كه فرزندانشان از مال دنيا چيزى را به دست آورند.... آنگاه فرمود: من از اين قبيل پدران بيزار و آنان نيز از من بيزارند.((2)) (http://library.tebyan.net/newindex.aspx?pid=102834&ParentID=122822&BookID=15427&Language=1&PageIndex=5#link2) بـيـان : در عـصـر حاضر, دليل دور بودن و ناآگاهى قشر عظيمى ازكودكان و نوجوانان از مسائل مذهبى , بى توجهى والدينشان به اين مساله مهم است .

yanoor
۱۳۹۲/۰۲/۰۸, ۱۹:۳۶
عموما فرزندان آیینه خانواده هستند البته موارد استثناء

مثل فرزند حضرت نوح هم هست اما استثناء است

بنابر این اگر می خواهیم فرزندانی خوب با آینده ای خوب داشته باشیم

اول خانواده سپس مدرسه و دوستان و محیط افراد او باید پاک باشد

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۱۰, ۱۷:۴۸
3 - تبعيض ناروا
سـال هـا از بعثت پيامبر اكرم (ص ) گذشته بود.هنوز افكار دوران جاهليت و تبعيض بين فرزندان وجـود داشت .مردى عرب , آن روزبراى انجام دادن كارى دست دو فرزندش را گرفت و شرفياب محضررسول اكرم (ص ) شد.هنگامى كه نشسته بود, يكى از فرزندان خود رادرآغوش گرفت , به او محبت كرد و او را بوسيد و به فرزند ديگرش توجهى نكرد.پيغمبر كه اين صحنه تاثرانگيز را مشاهده كرد نتوانست طاقت بياورد, پس فرمود: چرا با فرزندان خود به طور عادلانه رفتارنمى كنى ؟ آن مرد عرب جوابى جز سكوت نداشت .
سرش را پايين انداخت وعرق شرم بر پيشانى اش نشست .او در آن روز دريـافت كه كارش اشتباه بوده است و فهميد كه درنگاه كردن نيز نبايد بين فرزندان فرقى گذاشت .

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۱۰, ۱۷:۴۸
4 - تربيت قبل از تولد
مـلامحمدتقى مجلسى از علماى بزرگ اسلام است .وى در تربيت فرزندش اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال , دقت فراوان نشان مى داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشدكند.مـحمدباقر, فرزند ملامحمدتقى , كمى بازيگوش بود.شبى پدربراى نماز و عبادت به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت .آن كـودك نـيـز همراه پدر بود.
محمدباقر در حياط مسجد ماند و به بازيگوشى پرداخت .وى مشك پر از آبى را كه در گوشه حياطمسجد قرار داشت با سوزن سوراخ كرد و آب آن را بـه زمـين ريخت .با تمام شدن نماز, وقتى پدر از مسجدبيرون آمد, با ديدن اين صحنه , ناراحت شد.دست فرزند را گرفت وبه سوى منزل رهسپار شد.رو به همسرش كرد و گفت : مى دانيد كه مـن در تربيت فرزندم دقت بسيار داشته ام .
امروز عملى از او ديدم كه مرابه فكر واداشت .با اين كه در مورد غذايش دقت كرده ام كه از راه حلال به دست بيايد, نمى دانم به چه دليل دست به اين عمل زشت زده است .حال بگو چه كرده اى كه فرزندمان چنين كارى را مرتكب شده است .زن كمى فكر كرد و عاقبت گفت : راستش هنگامى كه محمدباقر رادر رحم داشتم , يك بار وقتى به خانه همسايه رفتم , درخت انارى كه درخانه شان بود, توجه مرا جلب كرد.
سوزنى را در يكى از انارها فروبردم و مقدارى از آب آن را چشيدم .ملامحمدتقى مجلسى با شنيدن سخن همسرش آهى كشيد و به رازمطلب پى برد.((4)) (http://library.tebyan.net/index.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=15427&Language=1&PageIndex=5#link4) بـيان : اگر در روايات اسلامى تاكيد شده كه خوردن غذاى حرام ولواندك در نطفه تاثير سوء دارد به همين جهت است .لذا بزرگان علم تربيت گفته اند: تربيت قبل از تولد شروع مى شود.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۱۰, ۱۷:۴۹
5 - فرزند, نتيجه دعا
عـلـى بـن بـابويه آن مرد بزرگ الهى , در پنجاه سالگى , هنوز صاحب فرزندى نبود.او كه عشق و علاقه وافرى به اهل بيت و ائمه اطهار(ع )داشت , طى نامه اى به يكى از نايبان خاص امام زمان (ع ) از اوخواست كه از محضر حضرت بقية اللّه بخواهد براى او دعا كندتاخداوند فرزندى صالح و فقيه به او عـنـايـت فـرمـايـد.تقاضاى آن مردعارف و خداشناس به محضر امام (ع ) رسيد.
آن حضرت در جـواب فرمود: او از همسر خود صاحب فرزند نخواهد شد, اما به زودى همسرى نصيب وى خواهد گرديد كه از وى داراى دو پسر فقيه خواهدگشت .مطابق وعده حضرت امام زمان (ع ), دوران بى فرزندى سپرى شدوخداوند به او سه فرزند پسر داد كـه دو پـسـرش بـه نـام هـاى محمدوحسين به بركت هوش و حافظه فوق العاده شان به بالاترين مراتب فقاهت رسيدند.
مـحـمـد مـعروف به شيخ صدوق در همان دوران طفوليت صاحب نبوغ و هوش سرشارى بود و اساتيد خود را به شگفتى وامى داشت .

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۱, ۱۰:۴۳
- كودك و تأثيرات محيط




سال‌هاي سال از حادثه مصيبت بار جنگ جهاني گذشته بود.

زني فرانسوي به جراحي مغز احتياج پيدا كرد. با اين كه آن زن آلماني نمي‌دانست، اما وقتي چاقوي جراحي به رگي از مغز وي اصابت كرد،

زن در حال بي‌هوشي شروع به خواندن سرودي به زبان آلماني نمود.

چاقو را كه از رگ برداشتند، خواندن سرود نيز قطع شد. تكرار اين عمل تعجب پزشكان را در پي داشت.

پس از تحقيقات فراوان، پرده از اين راز برداشته شد: هنگام هجوم آلمان به فرانسه، اين زن كه در آن هنگام كودك خردسالي بيش نبوده،

در خيابان شاهد سرودهايي بوده است كه سربازان اشغالگر آلماني مي‌خوانده‌اند. اين سرودها از آن هنگام در ضمير ناخودآگاه وي محفوظ مانده بوده است.[1]

بيان:

موضوع تاثير پذيري در سنين كودكي، در روايات بسياري مورد تاكيد قرار گرفته است و شايد حكمت خواندن اذان و اقامه در گوش راست و چپ كودك بعد از تولد، همين جهت باشد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . خانواده در اسلام، ص172.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۱, ۱۰:۴۴
7- بوسيدن كودك




بسيار ديده مي‌شد كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ حسن ـ عليه السّلام ـ و حسين ـ عليه السّلام ـ را در آغوش مي‌گرفت و مي‌بوسيد.

روزي آن دو را در بغل گرفت و بوسيد. شخصي كه حضور داشت، وقتي علاقه پيامبر و رفتار وي را با اطفال ديد به فكر فرو رفت و پيش خود گفت:

«آيا تا به حال در اشتباه بوده‌ام؟ آيا روش اسلام در تربيت فرزند اين است؟ اگر اين طور است پس من در اين مسأله بسيار كوتاهي كرده‌ام».

به پيامبر نزديك شد و در حالي كه خجالت مي‌كشيد سخن بگويد، عرض كرد:

«يا رسول‌الله من داراي ده فرزند كوچك و بزرگ هستم، اما تا كنون هيچ يك از آنها را نبوسيده‌ام.»

پيامبر از گفته او به قدري ناراحت شد كه رنگ چهره مباركشان تغيير كرد.

ايشان به او فرمود:

«خداوند مهر و محبت را از قلب تو بيرون كرده است. آن كس كه به كودكان ما رحم نمي‌كند و به بزرگ ما احترام نمي‌گذارد، از ما نيست.»[1]

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۱, ۱۰:۴۴
8-پدر خيانتكار



اواخر آن شب زمستاني، مسافراني در ايستگاه اتوبوس به انتظار ماشين ايستاده بودند.

مردي تنومند با چهره‌اي غير عادي، به همراه طفل شش ساله‌اي در كنار ديگر مسافران منتظر آمدن اتوبوس بود.

حالت سرگيجه و تهوع، آن طفل بيچاره را راحت نمي‌گذاشت. تا اين كه حال آن طفل معصوم بدتر شد و در كنار خيابان استفراغ كرد.

همه فكر مي‌كردند غذايي آلوده كودك را مسموم كرده است. كنجكاوي، يكي از مسافران را وا داشت از پدر طفل بپرسد فرزندش چه مرضي دارد.

آن مرد پس از كمي سكوت با صداي درشتي گفت: فرزندم مريض نيست. امشب او را به مجلس عيش و نوش يكي از دوستانم بردم و علي‌رغم ميل كودك، به او مشروب خوراندم![1]

بيان:

فكر مي‌كنيد پرورش اين كودك در چنين خانواده‌اي، چه نتيجه‌اي به دنبال خواهد داشت. آيا خيانتي بالاتر از اين تصور مي‌شود؟

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . گفتار فلسفي(كودك)، ج2، ص52.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۱, ۱۰:۴۵
1- گام اول در تنبيه كودك

خانواده‌اي از دست فرزند شرورشان كلافه شده بودند.

بي‌ادبي فرزند خردسال، پدر و همه اهل منزل را رنج مي‌داد. بيرون از منزل نيز كسي از آزار و اذيت او آسايش نداشت.

پدر نيز هر بار او را به باد كتك مي‌گرفت، به اميد اين كه بر اثر تنبيه، دست از كارهاي زشت بردارد؛ اما فايده‌اي نداشت.

روزي دست فرزند خود را گرفت و نفس زنان، نزد حضرت ابوالحسن ـ عليه السّلام ـ آورد و از وي شكايت كرد.

حضرت نگاهي به آن مرد كرد و خواست راه و روش تربيت كردن را به او بياموزد. فرمود:

«فرزندانت را نزن.» مرد از خودش پرسيد: پس چگونه فرزندم را تربيت كنم.

منتظر بود تا ادامه كلام امام را بشنود. امام ادامه داد: براي ادب كردنش از او دوري و قهر كن.»

مرد گويا دنياي جديدي در تربيت فرزند به رويش گشوده شد.

در همان لحظه تصميم گرفت شيوه قهر و دوري را پيشه خود را سازد و با فرزندش سخني نگويد.

در همين فكر بود كه ادامه كلام امام، او را آگاه‌تر كرد. امام فرمود:

«ولي مواظب باش قهرت زياد طول نكشد و هر چه زودتر با فرزندت آشتي كن.»[1]

بيان:

شيوه تنبيه بدني در تربيت كودك هيچ تاثيري ندارد، بلكه نتيجه عكس دارد. چون علاوه بر عادت به تنبيه، عظمت و ابهت پدر و مادر و يا معلم را نزد كودك خدشه‌دار مي‌كند و راه براي تربيت بعدي نيز بسته مي‌شود.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۳:۴۹
2- كودكان امروز بزرگان فردا



حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ هر از گاهي فرزندان را دور خود جمع مي‌كرد و آنان را نصيحت مي‌نمود.

روزي فرزندان خود و فرزندان برادرش را فرا خواند.

كودكان قبل از شرفياب شدن به حضور امام، نمي‌دانستند ايشان به چه قصدي آنها را دعوت كرده است،

ولي خوشحال بودند كه هر وقت نزد امام مي‌روند، با دست پر باز مي‌گردند.

همه كودكان كه دور امام ـ عليه السّلام ـ گرد آمدند، امام ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«همه شما، كودكان امروز هستيد و اميد مي‌رود كه بزرگان اجتماع فردا نيز باشيد؛ پس دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج2، ص152.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۳:۴۹
3- مجال تحرك كودكان را سلب نكنيد



آن روز پس از تعمير راديو، صداي امام توجه مرا به خود جلب كرد: راديو را كجا مي‌گذاريد؟

عرض كردم: روي ميز، كنار دستتان.

نه، جايي بگذاريد كه دست بچه به آن نرسد و بهتر است روي تاقچه بگذاريد. با كمي تأمل مقصود امام را دريافتم.

حضرت امام براي آن كه هم راديو محفوظ باشد و هم مجبور نباشد مجال تحرك كودك را محدود و سلب نمايد و او را با امر و نهي آزرده خاطر سازد، اين دستور را فرمود.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . در سايه آفتاب، خاطرات حسن رحيميان، ص194.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۴, ۱۳:۵۰
4- مادر و فرزندي پاك


خليفه دوم، گاهي شب‌ها از منزل بيرون مي‌رفت.

شبي صداي زني را شنيد كه از دخترش مي‌خواست شير گوسفندان را براي فروش بيشتر، با آب مخلوط كند، اما دختر از اين كار امتناع مي‌كرد.

وقتي كه مادر از روي تمسخر گفت: «خليفه ما را نمي‌بيند.»

دختر گفت: «خداي خليفه كه ما را مي‌بيند».

خليفه به پسرش«عاصم» گفت: «تحقيق كن تا او را برايت خواستگاري كنيم.»

بعد از تحقيق، متوجه پاك بودن دختر شدند.

ازدواج كه صورت گرفت، خداوند دختري به آنها داد كه«ام عاصم» نام نهاده شد، اين دختر با«عبدالعزيز بن مروان» ازدواج كرد.

خداوند پسري به نام«عمر بن عبدالعزيز» به آنها عطا كرد.

عمر بن عبدالعزيز وقتي به خلافت رسيد، سب اميرالمؤمنين را ممنوع كرد، فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند و وقتي كه به اين كار او اعتراض مي‌كردند مي‌گفت: «حق با حضرت فاطمه عليها‌ السلام است.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج23، ص295.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۵, ۱۶:۵۴
5- كودكان را قرآن بياموزيد

زماني كه«فرزدق»[1] در دوران كودكي، همراه پدرش به حضور امام علي ـ عليه السّلام ـ رسيد،

امام از پدرش سؤال كرد: «اين پسر كيست؟»

جواب داد: «او فرزند من است و همام نام دارد.»

پدر فرزدق در ادامه سخنش گفت: «شعر و كلام عرب را آن چنان به او آموختم كه مهارت كامل در اين فن دارد.»

آن مرد انتظار داشت كه فرزندش مورد تشويق امام ـ عليه السّلام ـ قرار بگيرد، ولي امام ـ عليه السّلام ـ كه افتخار كودك مسلمان را در فراگيري قرآن مي‌دانست فرمود:

«اگر قرآن را به او ياد مي‌دادي برايش بهتر بود.»

فرزدق وقتي اين سخن امام را شنيد به فكر فرو رفت. كلام امام ـ عليه السّلام ـ در قلبش نشست و اين سخن هميشه در خاطرش ماند.

از آن لحظه خودش را مقيد كرد تا وقتي قرآن را حفظ نكند آرام ننشيند. چنين نيز كرد و قرآن را كاملا حفظ نمود.[2]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . از بزرگترين شعراي صدر اسلام است كه اشعاري بلند در مدح ائمه ـ عليهم السّلام ـ نيز دارد.
[2] . ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج10، ص21.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۵, ۱۶:۵۴
6- از حرف تا عمل

در زمان پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ طفلي بسيار خرما مي‌خورد.

هر چه او را نصيحت مي‌كردند كه زياد خوردن خرما ضرر دارد، فايده نداشت.

مادرش تصميم گرفت او را به نزد پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بياورد تا او را نصيحت كند.

وقتي او را به حضور پيغمبر آورد، از پيغمبر خواست تا به طفل بفرمايد كه خرما نخورد، اما آن حضرت فرمود: «امروز برويد و او را فردا دوباره بياوريد.»

روز ديگر زن به همراه فرندش خدمت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حاضر شد. حضرت به كودك فرمود كه خرما نخورد.

در اين هنگام زن، كه نتوانست كنجكاوي و تعجب خود را مخفي كند، از ايشان سؤال كرد: «يا رسول‌الله، چرا ديروز به او نفرموديد خرما نخورد؟»

حضرت فرمود: «ديروز وقتي اين كودك را حاضر كرديد، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصيحت مي كردم، تاثيري نداشت.»

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «به راستي هنگامي كه عالم به علم خود عمل نكرد، موعظه او در دل‌هاي مردم اثر نمي‌كند.

همانطور كه باران از روي سنگ صاف مي‌لغزد و در آن نفوذ نمي‌كند.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . راهنماي سعادت، ص107.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۵, ۱۶:۵۵
7- اثرات پرورش آرزو در كودك

مي‌گويند: زني ديوانه شد و او را به دارالمجانين بردند. براي معالجه‌اش هر كار كردند فايده‌اي نبخشيد.

اين زن هر روز صبح، ديوانه‌ها را دور خودش جمع مي‌كرد و مي‌گفت: «من يك شوهر زيبا دارم.

يك پسر و يك دختر خوشگل دارم. ماشين سواري قشنگي داريم. عصر به عصر كه شوهرم از سر كار مي‌آيد، پشت فرمان ماشين مي‌نشيند و من و بچه‌ها هم عقب ماشين مي‌نشينيم.

از قصرمان كه در شميران است مي‌رويم به ويلايي كه داريم و در آنجا تفريح مي‌كنيم...».

بعد از تحقيقات درباره كودكي اين زن، معلوم شد كه وي در زمان درس خواندن آمال و آرزوهاي عجيبي داشته است، مثلا آرزو داشته است كه شوهر آينده‌اش يك اداري

عالي رتبه و خوش قيافه باشد، بچه‌هاي آنها، قصر و ويلايشان، ماشين و... چنين و چنان باشد.

سال‌ها با اين آرزوها زندگي مي‌كند تا از قضا به همسري مردي عادي، فاقد زيبايي و ثروت در مي‌آيد.

زندگي مشتركشان را در خانه‌اي كوچك و اجاره‌اي آغاز مي‌كنند و صاحب فرزند نيز نمي‌شوند.

عملي نشدن آرزوها، چنان روان زن بيچاره را آزار مي‌دهد تا سرانجام ديوانه‌اش مي‌كند.[1]

بيان:

رؤيايي بار آمدن كودك، بيشتر بر اثر تلقيني است كه از طرف اطرافيان به ذهن او تزريق مي‌شود.

خصوصا پدر و مادر، به فرزند خود وعده‌هايي ندهند كه توان انجام دادن آنرا نداشته باشند تا نتيجه‌اش اين بشود كه او يك عمر در روياهاي خيالي خود پرواز كند

و هيچ وقت دسترسي به آن نداشته باشد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حسين مظاهري، تربيت فرزند در اسلام، ص144.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۵, ۱۶:۵۵
8- تأثير تقواي مادر بر فرزند

شيخ مفيد رحمه‌الله عليه در خواب ديد: فاطمه زهرا عليها سلام در حالي كه دست حسن ـ عليه السّلام ـ و حسين ـ عليه السّلام ـ را دست داشت آمد و رو به او فرمود:

«يا شيخ، به اين دو كودك، فقه را تعليم بده.»

شيخ مفيد از خواب بيدار شد. تعجب كرد از اين كه فاطمه زهرا عليها سلام به همراه حسنين بيايد و بگويد به آنها تعليم بده.

روزي شيخ در جلسه درس نشسته بود. ناگهان زني را ديد كه دست دو پسرش را در دست داشت و در برابرش ايستاده بود.

زن به شيخ مفيد گفت: «يا شيخ به اين دو كودك(سيد رضي و سيد مرتضي)، فقه را تعليم بده.»

شيخ مفيد كه تعبير خوابش را دريافته بود، آن دو كودك را به بهترين وجه پرورش داد تا جايي كه سيد رضي و سيد مرتضي از مفاخر تشيع گرديدند.

روزي شيخ مفيد مقداري سهم امام به اين دو كودك داد كه به مادرشان بدهند.

مادر آنها پول را قبول نكرد و گفت: «سلام مرا به شيخ مفيد برسانيد و بگوييد پدرمان مغازه‌اي به ارث گذاشته است.

مادرمان، مال الاجاره اين مغازه را مي‌گيرد و خرج مي‌كند، لذا احتياج زيادي نداريم و با قناعت زندگي مي كنيم.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تربيت فرزند در اسلام، ص90.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۹, ۱۲:۴۴
1- بهترين نام



چهارمين فرزندم كه به دنيا آمد، او را خدمت حضرت امام بردم تا نامي برايش انتخاب كند. به ايشان عرض كردم:

«تصميم داشتم نامش را علي بگذارم، ولي ترجيح دادم شما نامي براي او انتخاب فرماييد.»


امام لبخند شيريني به لب آورد و فرمود:

«از علي بهتر چيست؟»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . در سايه آفتاب، ص129.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۹, ۱۲:۴۴
2- شيوه تبريك گفتن نوزاد


مردي به هنگام تبريك تولد فرزند يكي از دوستانش، به او گفت: «تولد اين نوزاد كه سوار بر مركب مراد خواهد بود، بر تو مبارك باد.»

حضرت امير ـ عليه السّلام ـ كه حضور داشت به او فرمود: «به هنگام تبريك و شادباش نوزاد چنين بگو: خداي بخشنده را شكر گذار باش و اين بخشش او، بر تو مبارك باد.

اميد كه فرزندت به كمال توانايي برسد و از نيكوكاري‌اش بهره‌مند شوي.»[1]

بيان:

اسلام در هر مورد دستور كاملي دارد كه محور آن گام زدن انسان در مسير توحيد و رسيدن به كمال است.

اين هدف مقدس حتي در محتواي«شادباش نوزاد» از طرف ائمه ـ عليهم السّلام ـ پيشنهاد شده است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . نهج البلاغه، حكمت346.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۹, ۱۲:۴۵
3- دختر، خيلي خوب است



در زمستان 1363، خداوند به من دختري عطا فرمود. او را به خدمت امام بردم. ايشان با ديدن نوزاد. بي‌درنگ دست‌ها را پيش آورد و قنداق كودك را گرفت.

پرسيد: «پسر است يا دختر؟».

گفتم: «دختر است.»

ايشان با شنيدن اين حرف، نوزاد را در آغوش فشرد.

صورتشان را به صورت كودك گذاشت، پيشاني‌اش را بوسيد و سه بار فرمود: «دختر، خيلي خوب است.»

آن گاه از نامش سؤال كرد. گفتم: «دلمان مي‌خواهد شما نامي برايش انتخاب بفرماييد.»

حضرت امام بدون تامل سه بار فرمود: «فاطمه خيلي خوب است.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . در سايه آفتاب، ص126.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۲۹, ۱۲:۴۵
4- بهترين نام براي دختر

از«سكوني» روايت شده است كه بر امام صادق ـ عليه السّلام ـ وارد شدم، در حالي كه خسته و غمگين بودم.

ايشان رو به من كرد و فرمود: «اي سكوني، علت غم و ناراحتي تو چيست؟»

عرض كردم: «خداوند به من فرزندي داده است كه دختر است.»

فرمودند: «اي سكوني، سنگيني او بر روي زمين است و روزي او با خداوند.

او بدون اين كه به تو نياز داشته باشد، زندگي مي‌كند و نيز بدون استفاده از روزي تو، غذا مي‌خورد.»

آنگاه پرسيدند: «اسم او را چه گذاشته‌اي؟»

گفتم: «نامش را فاطمه گذاشته‌ام.»

آن حضرت با شنيدن نام مقدس فاطمه عليها سلام سه بار آه كشيد.

سپس دست بر پيشاني گذاشت و فرمود: «اما اگر اسم او را فاطمه گذاشته‌اي به او فحش نده و او را لعنت نكن.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حر عاملي، وسائل الشيعه، ج15، ص200

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۳۱, ۱۳:۰۵
5- موفقيت در علاقه و استعداد كودك


يكي از نقاشان بزرگ روزگار، در كودكي، هنگامي كه به مدرسه مي رفت، بسيار نامرتب و شلوغ بود.

نه خود درس مي‌خواند و نه مي‌گذاشت ساير شاگردها به درس استاد گوش فرا دهند.

استاد او را به حضور طلبيد تا در خلوت پندش دهد و عاقبت بازيگوشي و سهل انگاري را به او گوشزد نمايد.

در حيني كه شاگرد تنبل را نصيحت مي‌كرد، مشاهده نمود كه وي با قطعه زغالي، روي زمين، تصاوير زيبايي را نقش مي‌زند.

استاد با تجربه به فراست دريافت كه آن كودك براي نقاشي آفريده شده است.

براي همين با پدرش صحبت كرد و او را به تغيير دادن رشته تحصيلي فرزندش ترغيب نمود. بعدها كه آن كودك، نقاش بزرگي شد،

صحت پيش‌بيني آن آموزگار هوشمند، پديدار گرديد. از«اديسون» پرسيدند كه چرا اكثر جوانان به قله‌هاي موفقيت دست پيدا نمي‌كنند؟

وي جواب داد: «چون در مسيري كه استعدادش را دارند گام نمي‌زنند.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . جعفر سبحاني، رمز پيروزي مردان بزرگ، ص4.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۳۱, ۱۳:۰۵
6- جايزه براي نقاشي كودك



حجه‌الاسلام رحيميان نقل مي‌كند:

«يكي از دوستان، همراه با خانواده‌اش به دستبوسي حضرت امام نائل شدند.

او پس از آن به من مراجعه كرد و گفت: اين پسرم كه كلاس پنجم دبستان است،

دفتر نقاشي‌اش را براي نقديم به امام آورده بود كه محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام شدند، براي همين خيلي ناراحت شده است.

من دفتر نقاشي را گرفتم و در روز بعد خدمت امام تقديم كردم.

حضرت امام با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه فرمود و با ديدن تصويري از تانك كه چرخ‌هاي آن را مداد تراش، تنه آن را كتاب، لوله آن را يك مداد

و سرنشين آن را يك طفل دانش آموز تشكيل داده بود، فرمود كه به آن دانش آموز خردسال جايزه‌اي مناسب شود، كه جايزه همراه با نامه‌اي از سوي دفتر امام به او تقديم شد.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . در سايه آفتاب. ص237.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۲/۳۱, ۱۳:۰۶
7- شناخت لياقت‌هاي كودك


مي‌گويند: «انشتين» دانشمند بزرگ و فيزيكدان عصر حاضر، در كلاس‌هاي ابتدايي چهره درخشاني نداشت، ولي در سال‌هاي بعد،

استعداد شگرف و مخفي مانده خود را بروز داد.

به«ملكشاه سلجوقي» خبر رسيد كه«قيصر روم»، در صدد تسخير بغداد است.

ملكشاه با ارتش منظم خود به سوي مرز ايران حركت كرد. «خواجه نظام‌الملك» روزي از ارتش سان مي‌ديد كه ناگاه قيافه سربازي كوتاه قد، توجه او را به خود جلب كرد.

دستور داد كه او را از صف بيرون كنند. او تصور كرده بود كه از آن سرباز كوتاه قد، كاري ساخته نيست.

ملكشاه به خواجه گفت: «چه مي‌داني؟ شايد همين سرباز قيصر را اسير كند.»

اتفاقا مسلمانان در اين نبرد پيروز شدند و قيصر روم به دست همين سرباز اسير گرديد.[1]

بيان: مربي يا پدر و مادر موفق، آنهايي هستند كه از شاگرد و يا كودك خود شناخت خوبي داشته باشند؛

استعدادهاي آنها را بيابند و زمينه شكوفايي آن را فراهم كنند.

چون خداوند در هر كس استعداد خاصي را قرار داده است كه شخص با شكوفايي آن استعداد به توفيق دست خواهد يافت.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رمز پيروزي مردان بزرگ، ص10.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۰۳, ۲۰:۳۳
8- پرورش بلند همتي در كودك



«سعدالدين تفتازاني» از پايه گذاران فن بلاغت در عالم اسلام است.

روزي خواست از اندازه همت فرزند خود، آگاه شود. براي همين به او گفت: «پسرم! هدف تو از تحصيل چيست؟»


پسر گفت: «تمام همت من اين است كه از نظر معلومات به پايه شما برسم.»

پدر از كوتاهي فكر فرزند، متاثر شد و با تاسف گفت: «اگر همت تو همين است، هرگز به نيمي از مراتب علمي من نخواهي رسيد،

زيرا افق فكر تو بسيار كوتاه است. من سعدالدين كه پدر تو هستم آوازه علمي امام صادق ـ عليه السّلام ـ را شنيده و از مراتب دانش او آگاه بودم.

در آغاز تحصيل تمام همّ من اين بود كه به پايه علمي اين شخصيت بي‌همتا برسم.

من با اين همه همت بلند، به اين درجه از علم رسيده‌ام كه مشاهده مي‌كني و مي‌بيني كه هرگز در خور قياس با مقام علمي آن پيشواي بزرگ نيست.

تو كه اكنون چنين همت كوتاهي داري به كجا خواهي رسيد؟»[1]


--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رمز پيروزي مردان بزرگ، ص58.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۰۳, ۲۰:۳۳
1- اثر يك تذكر





بانوي جواني مي‌نويسد: «در دوران كودكي، بسيار حساس و خجالتي بودم.

از طرفي وزنم بيش از حد معمول بود و گونه‌هايم مرا بيش از آنچه بودم، چاق نشان مي‌داد.

هرگز به مجالس ميهماني نمي‌رفتم و تفريحي نداشتم. در مدرسه حتي در ورزش شركت نمي‌كردم.

حس مي‌كردم با ديگران فرق دارم و موجودي نامطلوب و زايد هستم. وقتي بزرگ شدم، با مردي كه چند سال از خودم بزرگ‌تر بود ازدواج كردم

و باز به همان وضع روحي باقي ماندم.

بستگان شوهرم افرادي با وقار و داراي اعتماد به نفس بودند و من هر چه كوشش مي‌كردم مانند آنها شوم نمي‌توانستم.

تمام اين مسائل دست به دست هم داد و مرا به يأس و نا اميدي كشاند تا جايي كه به فكر خودكشي افتادم. اما يك تذكر مرا دگرگون ساخت و نجات داد.

روزي مادر شوهرم درباره طرز پرورش بچه‌هاي خود صحبت مي كرد و مي‌گفت: «من هميشه اصرار دارم بچه‌هايم آن گونه كه هستند و براي آن آفريده شده‌اند باشند.»

اين سخن در من به سختي اثر كرد و دانستم كه هنوز خود را نشناخته‌ام و همه بدبختي‌هايم براي همين است كه مي‌خواهم خود را در قالبي بريزم كه براي آن ساخته نشده‌ام.[1]

بيان:

با ساختن الگوي مناسب از شخصيت‌ها براي كودكان مي‌توان طرز فكر آنها را جهت داد تا امثال اين خانم از راضي نبودن وضع ظاهري، به فكر خودكشي نيفتند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد جعفر امامي، بهترين راه غلبه بر نگرانيها و نا اميديها، ص182.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۰۳, ۲۰:۳۴
2- نتيجه بد اخلاقي معلم






معلمي بود كه شاگردان زيادي داشت، اما وي از نظر اخلاقي فردي تندخو بود و بچه‌ها را اذيت مي‌كرد.

بچه‌ها به همين علت دلخوشي‌شان اين بود كه ولو براي يك روز هم كه شده از دست وي خلاص شوند و درس را تعطيل كنند.

لذا با هم نشستند و نقشه كشيدند.

روز بعد كه به كلاس آمدند، هنگامي كه معلم وارد شد، يكي از بچه‌ها به معلم سلام كرد و گفت: «جناب معلم، خدا بد ندهد. مثل اينكه كسالتي داريد؟»

معلم جواب داد: «نه كسل نيستم. برو بنشين.»

شاگرد ديگر آمد و گفت: «جناب معلم رنگ و رويتان امروز پريده، خداي نكرده كسالتي داريد؟»

اين دفعه معلم يكه خورد و آهسته گفت: «برو بنشين سر جايت.»

بعد يكي ديگر از شاگردها آمد و همان حرف‌ها را تكرار كرد.

معلم ترديد كرد كه شايد من مريض هستم.

سرانجام وقتي چند شاگرد ديگر همان حرف‌ها را با تاثر و تاسف تكرار كردند، امر بر معلم مشتبه شد و گفت: «بله، گويا امروز حالم خوش نيست.»

بچه‌ها وقتي كه اقرار گرفتند كه او ناخوش است گفتند: «آقاي معلم، اجازه بدهيد تا امروز شوربايي برايتان تهيه كنيم و از شما پرستاري نماييم.»

كم‌كم معلم واقعا مريض شد، رفت دراز كشيد و شروع كرد به ناله كردن و به بچه‌ها گفت:

«برخيزيد و به منزل برويد. امروز ناخوش هستم و نمي‌توانم درس بدهم.»

بچه‌ها كه همين را مي خواستند، مكتب را رها كردند و به دنبال تفريح و بازي خودشان رفتند.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص28، 29.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۰۸, ۰۹:۲۸
3- تأثير شير


مرحوم شهيد«آيه‌الله حاج شيخ فضل‌الله نوري» را در زمان مشروطه به دار زدند.

اين مجتهد عادل انقلابي، عليه مشروطه غير مشروعه آن زمان قد علم كرد. با اين كه اول مشروطه خواه بود، اما چون مشروطه در جهت اسلام نبود، با آن مخالفت كرد.

عاقبت او را گرفتند و زنداني كردند. شيخ پسري داشت. اين پسر، بيش از بقيه اصرار داشت كه پدرش را اعدام كنند.

يكي از بزرگان گفته بود، من به زندان رفتم و علت را از شيخ فضل‌الله نوري سؤال كردم. ايشان فرمود: «خود من هم انتظارش را داشتم كه پسرم چنين از كار در آيد.»

چون شيخ شهيد، اثر تعجب را در چهره آن مرد ديد، اضافه كرد: «اين بچه در نجف متولد شد. در آن هنگام مادرش بيمار بود، لذا شير نداشت.

مجبور شديم يك دايه شيرده براي او بگيريم. پس از مدتي كه آن زن به پسرم شير مي‌داد، ناگهان متوجه شديم كه وي زن آلوده‌اي است؛

علاوه بر آن از دشمنان امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نيز بود...». كار اين پسر به جايي رسيد كه در هنگام اعدام پدرش كف زد.

آن پسر فاسد، پسري ديگر تحويل جامعه داد به نام كيانوري كه رئيس حزب توده شد.[1]

بيان:

كودك وقتي كه خون و پوست و گوشت و استخوانش پرورش يافته مادر است، روحيات فرزند نيز جداي از روحيات مادر نخواهد بود.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تربيت فرزند در اسلام، ص89.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۰۸, ۰۹:۲۸
4- منشأ جسارت به پدر


شخصي از جايي عبور مي‌كرد. پسري را ديد كه پدر خود را كتك مي‌زند. به او اعتراض كرد.

پسر در پاسخ گفت: «مگر نه اين است كه فرزند بر گردن پدر حقوقي دارد، از جمله اين كه نام نيك برايش انتخاب كند و او را تربيت نمايد و به او قرآن بياموزد؟»

آن شخص در پاسخ گفت: آري.

پسر گفت: پدرم نام مرا برغوث(كك) گذاشته و در تربيتم كوچك‌ترين كوششي نكرده است، به گونه‌اي كه با وجود رسيدن به سن بلوغ يك كلمه از قرآن را نمي‌دانم.[1]

بيان:

والديني كه در تربيت فرزندانشان اهتمام نمي‌ورزند و فرزندانشان به صورت گياهاني هرزه و خودرو بار مي‌آيند، نيايد از آنها انتظار داشته باشند كه به ايشان احترام و خدمت كنند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد جعفر امامي و محمد رضا آشتياني، ترجمه گويا و شرح فشرده‌اي بر نهج‌البلاغه، ج3، ص557.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۲۰:۳۶
5- احترام به كودك

شبي مرحوم آيه‌الله«محمد تقي خوانساري» در حال بازگشت از نماز جماعت،

در خيابان اطراف حرم مطهر حضرت معصومه عليها سلام كودكي را در حال گريه كردن مي‌بيند.

وقتي علت گريه‌اش را مي‌پرسد، كودك جواب مي‌دهد: «پولي را كه براي گرفتن نان به همراه داشتم گم كرده‌ام.» بي درنگ آن مرجع بزرگ نيمه نشسته،

مشغول جستجو مي‌شود تا اين كه آن دو ريال گمشده را پيدا مي‌كند و به كودك مي‌دهد. ايشان به راحتي مي‌توانستند چند برابر آن پول را به كودك بدهند،

اما براي اين كه او احساس شرمندگي نكند، به اين شكل به او كمك كردند.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . درس اخلاق آيه‌الله مكارم شيرازي، 7/3/72، مدرسه اميرالمؤمنين.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۲۰:۳۶
6- نتيجه تحميل عبادت

مردي با آن كه پدرش از مؤمنان بود، خدا و معاد را انكار مي‌كرد و به هيچ يك از اصول و فروع مذهبي پاي‌بند نبود.

شخصي از او پرسيد: «چه شده است كه با داشتن چنين پدر مومن و با تقوايي، تو چنين از آب در آمدي؟»

مرد جواب داد: «اتفاقا پدرم باعث شده است كه چنين باشم.

يادم مي‌آيد زماني كه هنوز كودك نوپايي بودم، هر سحر، پدرم با زور مرا از خواب بيدار مي‌كرد تا وضو بگيرم و مشغول نماز و دعا شوم.

اين كار او آن قدر بر من سنگين و طاقت فرسا مي‌آمد كه كم‌كم از عبادت و نماز متنفر گرديدم و با آن كه سال‌ها از آن ماجرا مي‌گذرد،

هنوز به هيچ يك از مقدسات و معتقدات مذهبي، علاقه‌اي ندارم.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سيد مهدي شمس‌الدين، اخلاق اسلامي، ص78.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۲۰:۳۷
7- احترام به شاگرد نوجوان

يكي از علماي وارسته، كلاس درسي داشت و از ميان شاگردانش به نوجواني بيشتر احترام مي‌گذاشت.

روزي يكي از شاگردان از آن عالم پرسيد: «چرا بي دليل، اين نوجوان را آن همه احترام مي‌كنيد؟»

آن عالم دستور داد چند مرغ آوردند.

آن مرغ‌ها را بين شاگردان تقسيم نمود و به هر كدام كاردي داد و گفت: «هر يك از شما مرغ خود را در جايي كه كسي نبيند ذبح كند و بياورد.»

شاگردان به سرعت به راه افتادند و پس از ساعتي هر يك از آنها، مرغ ذبح كرده خود را نزد استاد آورد؛

اما نوجوان مرغ را زنده آورد. عالم به او گفت: «چرا مرغ را ذبح نكردي؟»

او در پاسخ گفت: «شما فرموديد مرغ را در جايي ذبح كنيد كه كسي نبيند؛ من هر جا رفتم ديدم خداوند مرا مي‌بيند.»

شاگردان به تيزنگري و توجه عميق آن شاگرد برگزيده پي بردند، او را تحسين كردند و دريافتند كه آن عالم وارسته چرا آن قدر به او احترام مي‌گذارد.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجموعه‌ ورام، ص235.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۶, ۱۷:۴۶
8- نتيجه دوستي با نادان



پهلواني از بياباني مي‌گذشت. خرسي را ديد كه در تله‌اي گرفتار شده بود. پهلوان خرس را نجات داد.

خرس نيز با او دوست شد و پس از آن، همه جا همراه او بود.

روزي حكيمي به پهلوان گفت: «خرس يك حيوان نا اهل است. دوستي با نا اهلان نيز روا نيست. به دوستي خرس دل مبند.»

پهلوان سخن حكيم را گوش نكرد. تا آن كه روزي خرس و پهلوان در گوشه‌اي خوابيده بودند. از قضا مگسي به سراغ خرس آمد.

خرس هر چه با دستش آن مگس را رد مي‌كرد، باز مگس مي‌آمد و او را آزار مي‌داد.

سرانجام خرس برخاست و رفت از كنار كوه، سنگي بزرگ برداشت و آورد.

چون ديد آن مگس روي پهلوان نشسته است، آن سنگ بزرگ را با خشم روي آن مگس انداخت تا او را بكشد؛

در نتيجه سر پهلوان، زير آن سنگ بزرگ كوفته شد و او جان داد. اين بود نتيجه دوستي با خرس كه به«دوستي خاله خرسه» معروف است.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . داستانهاي مثنوي مولانا، دفتر دوم، ص85.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۶, ۱۷:۴۶
1- اهميت درس



«شيخ مرتضي انصاري» كه از بزرگترين اساتيد و فقهاي شيعه است،

از يكي از شاگردانش پرسيد: «چرا ديروز در جلسه‌ درس حاضر نبودي؟»

شاگرد گفت: «كار داشتم.»

شيخ فرمود: «بعد از اين به درس مگو كار دارم، به كار بگو درس دارم.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . گنجينه لطايف، ص36.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۶, ۱۷:۴۷
2- شخصي كه درس خوان نمي‌شود



وقتي«سيد حسن مدرس» در مدرسه«سپهسالار» درس مي‌داد و مسؤول مدرسه بود، يكي از نزديكان وي، شخصي را به عنوان محصل به مدرسه آورد؛

به وي معرفي نمود و گفت: «ايشان مي‌خواهد در خدمت شما درس بخواند.» مدرس نگاهي به داوطلب كرد و گفت: «ايشان درس خوان نمي‌شود.»

مرحوم مدرس وقتي تعجب آن مرد را ديد، ادامه داد: «به دكمه‌هاي قيطاني پيراهنش نگاه كن. تا بخواهد دكمه‌هايش را بيندازد، وقتش تمام شده.

دكمه‌هاي قيطاني نمي‌گذارد دانش آموز درس بخواند. وقتي درس نخواند درايت پيدا نمي‌كند، زندگي‌اش به رفاه طلبي آغشته مي‌شود

و روحيه شجاعت و آزادگي را نيز از دست مي‌دهد.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . غلامرضا گلي زواره، داستانهاي مدرس، ص123.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۸, ۰۸:۰۸
3- اميدواري، شرط پيروزي




«ابو جعرانه» از دانشمندان و علماي بزرگ اسلام است كه در ثبات و استقامت زبانزد مي‌باشد.

وي مي‌گويد: «من درس استقامت را از يك حشره به نام جعرانه فرا گرفتم. در مسجد جامع دمشق، كنار ستوني نشسته بودم.

ديدم كه اين حشره، قصد دارد از روي سنگ صاف بالا برود و بالاي ستون كنار چراغي بنشيند.

من از سر شب تا نزديكي‌هاي صبح، در كنار ستون نشسته بودم و تلاش آن جانور را زير نظر داشتم.

ديدم هفتصد بار تا ميانه ستون بالا رفت و هر بار لغزيد و سقوط كرد.

در حالي كه از تصميم و اراده آهنين اين حشره، بسيار تعجب كرده بودم برخاستم، وضو ساختم و نماز خواندم.

بعد نگاهي به آن حشره كردم و ديدم بر اثر استقامت به آرزوي خود دست يافته و بالاي ستون، كنار آن چراغ نشسته است.[1]


بيان:

اگر كودكان، در راه رسيدن به اهداف، با شكست‌هايي مواجه مي‌شوند، بايد اميد خود را از دست ندهند تا به پيروزي دست يابند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رمز پيروزي مردان بزرگ، ص36.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۸, ۰۸:۰۸
4- تفاوت استعدادها




1. «گاليله» در بچگي به ساختن ماشين آلات ساده علاقه داشت.

پدرش بر خلاف ميل او، وادارش كرد كه طب بخواند. او در اين راه ترقي نكرد.

سپس به آموختن رياضيات و فيزيك پرداخت. در نتيجه نبوغ خود را در نجوم و چيزهايي كه عقربك استعداد او را به حركت در مي‌آورد،

ابراز نمود. گاليله نخستين كسي بود كه اثبات كرد زمين به دور خورشيد مي‌گردد و نخستين كسي بود كه پاندول ساعت را ساخت.

2. «تولستوي» هنوز بچه بود كه به مطالعه علاقه پيدا كرد و كتاب‌هاي فلسفي زيادي را خواند.

او در اين دوران، سعي مي‌كرد مسائل مهم زندگي را مطرح سازد و تا پايان عمر، اين مسائل در قلمرو فكر او جريان داشت.

3. «جرج مورلند» نقاش حيوانات، از شش سالگي، علاقه خود را به نقاشي بروز داد.

او با اين كه در سن 41 سالگي زندگي را بدرود گفت، آثار گرانبهايي در نقاشي از خود به يادگار گذارد.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رمز پيروزي مردان بزرگ، ص7.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۸, ۰۸:۰۹
5- برخورد با فرزندان شهدا





علي ـ عليه السّلام ـ در رهگذر، زني را ديد كه مشك آبي بر دوش گرفته بود و به خانه مي‌برد. براي كمك پيش رفت و مشك آب را از او گرفت و به خانه‌اش رساند.

در ضمن از وضع او سؤال كرد. زن گفت: «علي‌بن ابي طالب، شوهرم را به مأموريتي فرستاد كه در طي آن او كشته شد.

اينك چند كودك يتيم براي من مانده است و قدرت اداره زندگي آنها را ندارم. فقر باعث شده است كه خدمتكاري كنم...».

علي ـ عليه السّلام ـ بازگشت و آن شب را با ناراحتي گذراند. صبح روز بعد، ظرف غذايي را برداشت و به سوي خانه آن زن رفت.

در بين راه عده‌اي خواستند كه ظرف غذا را حمل كنند، اما هر بار حضرت مي‌فرمود: «روز قيامت چه كسي اعمال مرا به دوش مي‌كشد؟»

به خانه آن زن كه رسيد، در زد. زن پشت در آمد و پرسيد چه كسي هستيد؟»

حضرت جواب داد: «كسي كه تو را كمك كرد و مشك آب را برايت آورد. اينك براي كودكانت خواكي آورده‌ام.»

زن در را گشود و گفت: «خداوند از تو راضي باشد و روز قيامت بين من و علي بن ابي طالب حكم كند.»

حضرت وارد شد و به زن فرمود: «نان مي‌پزي يا كودكانت را نگاه‌ مي‌داري؟»

زن گفت: «من در پختن نان تواناترم. شما كودكان مرا نگاه داريد.»

زن آرد را خمير كرد و علي ـ عليه السّلام ـ گوشتي را كه همراه آورده بود كباب كرد و با خرما به اطفال خوراند.

به هر كودكي در كمال مهرباني و با عطوفت پدري لقمه‌اي مي‌داد و مي‌فرمود: «فرزندم، علي را حلال كن.» خمير حاضر شد.

علي ـ عليه السّلام ـ تنور را روشن كرد. اتفاقا زني كه علي ـ عليه السّلام ـ را مي‌شناخت به آن منزل وارد شد.

به محض آن كه حضرت را ديد با عجله خود را به زن صاحبخانه رساند و گفت: «واي بر تو! اين پيشواي مسلمانان علي بن ابي طالب است.»

زن كه از كلمات گله آميز خود سخت شرمنده و پشيمان شده بود، با شرمندگي به آن حضرت گفت: «يا اميرالمؤمنين، از شما خجالت مي‌كشم، مرا عفو كنيد.»

حضرت فرمود: «از اين كه در كار تو و كودكانت كوتاهي شده است، من خجالت مي‌كشم.»[1]--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج9، ص536.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۹, ۲۰:۰۴
6- دخترك دروغگو




«ريموند بيچ» مي‌گويد: دختر جواني را مي‌شناسم كه اكنون يك دروغگوي درمان ناپذير است.

او هنگامي كه هفت سال داشت، هر روز به كلاس درسي مي‌رفت كه در آن بيست و پنج نفر از بچه‌ها تحصيل مي‌كردند.

پرستاري هر روز او را به مدرسه مي‌برد و در پايان درس نيز او را به خانه باز مي‌گرداند.

اين پرستار در ضمن، وظيفه‌ داشت كه از دخترك مراقبت كند تا تكاليفش را انجام دهد و درس‌هايش را بياموزد.

خلاصه اين زن مسؤول تربيت اين كودك بود. در آن زمان، بر حسب روش مرسومي كه آموزش و پرورش امروز آنرا به كلي بي مصرف مي‌داند،

شاگردان كلاس هر روز بر حسب نمره‌هاي امتحانات كتبي، طبقه‌بندي مي‌شدند. دخترك هر روز همين كه كيف به دست از كلاس خارج مي‌شد،

با پرسش يكنواخت و حريصانه پرستارش كه مي‌گفت: «چندم شدي؟» روبه رو مي‌شد.

هر گاه او مي‌توانست بگويد: «اول» يا«دوم»، كار درست بود.

اما سه نوبت پي در پي، اين دختر بي‌گناه شاگرد سوم شد كه البته اين رتبه ميان 25 نوآموز، شايان تحسين است؛

با وجود اين، پرستارش از كساني نبود كه اين حقيقت را درك كند.

او دو نوبت بردباري كرد، اما بار سوم ديگر نتوانست خودداري كند و فرياد زد: «فردا بايد شاگرد اول شوي!»

دخترك روز بعد با تمام تلاشي كه كرد، باز رتبه سوم را به دست آورد. زنگ آخر كه خورد، پرستار جلو در كلاس در كمين ايستاده بود.

همين كه چشمش به او افتاد فرياد زد: «چه خبر؟»

دخترك كه جرات گفتن حقيقت را در خودش نمي‌ديد، پاسخ داد: «اول شدم». و اين چنين دروغگويي او آغاز شد.[1]

بيان: بسياري از پدر و مادرها به همين گونه رفتار مي‌كنند و به اين ترتيب، بار سنگين گناهكاري و مسؤوليت دروغگويي فرزندان خويش را به دوش مي‌گيرند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ريموند بيچ، ما و فرزندان ما، ص61.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۰۹, ۲۰:۰۵
- مهرباني به كودك در حال نماز


روزي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ با جمعي از مسلمانان، در نقطه‌اي نماز مي‌گزارد. موقعي كه آن حضرت به سجده رفت،

حسين ـ عليه السّلام ـ كه آن موقع كودك خردسالي بود، در پشت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ سوار شد و به پاهاي خود حركت داد و هي‌هي مي‌كرد.

وقتي پيغمبر خواست سر از سجده بردارد او را گرفت و كنار خود به زمين گذارد. باز در سجده‌هاي ديگر اين كار تكرار شد تا اين كه نماز به پايان رسيد.

يك يهودي كه ناظر اين صحنه بود، پس از نماز به حضرت عرض كرد: «شما با كودكان خود طوري رفتار مي‌كنيد كه ما هرگز چنين نمي‌كنيم.»

پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در جواب فرمودند: «اگر شما به خدا و رسول او ايمان مي‌داشتيد، با كودكان خود به عطوفت و مهرباني رفتار مي‌كرديد.»

آري مهر و محبت پيغمبر عظيم‌ الشأن اسلام با يك كودك، چنان آن مرد يهودي را تحت تاثير قرار داد كه از صميم قلب، آيين مقدس اسلام را پذيرفت.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج43، ص296.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۲, ۱۲:۱۲
8- تشويق كودك




روزي علي ـ عليه السّلام ـ در منزل بود و فرزندانش عباس و زينب، كه آن زمان خردسال بودند، در دو طرف آن حضرت نشسته بودند.

علي ـ عليه السّلام ـ به عباس فرمود: بگو يك.

يك.

بگو دو.

عباس عرض كرد: حيا مي‌كنم با زباني كه يك گفته‌ام، دو بگويم.

علي ـ عليه السّلام ـ براي تشويق و تحسين وي، چشم‌هايش را بوسيد.

سپس حضرت به زينب كه در طرف چپ نشسته بود، توجه فرمود. زينب عرض كرد: پدر جان، آيا ما را دوست داري؟

حضرت فرمود: بلي، فرزندان ما پاره‌هاي جگر ما هستند. زينب گفت: «دو محبت در دل مردان با ايمان نمي‌‌گنجد: حب خدا و حب اولاد.

ناچار بايد گفت: حب به ما شفقت و مهرباني است و محبت خالص ذات لايزال الهي است.»

حضرت با شنيدن اين حرف به آن دو، مهر و عطوفت بيشتري مي‌فرمود و آنان را تحسين و تمجيد مي‌كرد.

رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «پدري كه با نگاه محبت آميز خود فرزند خويش را مسرور مي كند، خداوند به او اجر آزاد كردن بنده‌اي را عنايت مي‌فرمايد.»[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مسترك الوسائل، ج2، ص626.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۲, ۱۲:۱۲
2- نتيجه نام بد




مردي به نام«شريك بن اعور» كه بزرگترين قوم خود بود و در زمان معاويه زندگي مي‌كرد، شكل‌ بدي داشت.

در يكي از روزهايي كه معاويه در اوج قدرت پوشالي‌اش بود، شريك بن اعور به مجلس او آمد.

معاويه از اسم نا مطبوع وي و پدرش و نيز از شكل بدش استفاده كرد و او را به باد تحقير و اهانت گرفت.

معاويه گفت: «نام تو شريك است و براي خدا شريكي نيست. تو پسر اعوري و سالم از اعور[1]بهتر است.

صورت بد گلي داري و خوشگل بهتر از بدگل است. چرا قبيله‌ات تو را با وجود اين همه نقص و زشتي به سيادت و آقايي خود برگزيده‌اند؟»

شريك در جواب گفت: «به خدا قسم تو معاويه هستي و معاويه، سگي است كه عوعو مي‌كند تو عوعو كردي، پس نامت را معاويه گذاردند.

تو فرزند حربي و صلح از حرب[2] بهتر است.

تو فرزند صخري و زمين هموار از سنگلاخ بهتر است. با اين همه چگونه به مقام زمامداري مسلمانان نائل آمدي؟»

سخنان شريك بن اعور، معاويه را خشمگين ساخت.[3]

در روايات هست كه يكي از حقوق فرزند بر پدر، انتخاب نام نيك است. اگر نام خوب باشد كودك سعي مي‌كند با معناي آن اسم، خود را تطبيق دهد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . كسي كه يكي از چشم‌هايش معيوب باشد.
[2] . حرب: جنگ.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۲, ۱۲:۱۲
4- اثر تربيت در كودك




«سهل شوشتري» از بزرگان عرفاست كه در سن هشتاد سالگي، به سال283 ه.ق از دنيا رفت.

او مي گويد: «من سه ساله بودم كه نيمه‌هاي شبي ديدم دايي‌ام«محمد بن سوار» از بستر خواب برخاسته و مشغول نماز شب است.

يك بار به من گفت: «پسرم، آيا آن خداوندي كه تو را آفريده ياد نمي‌كني؟»

گفتم: «چگونه او را ياد كنم؟»

گفت: شب، هنگامي كه براي خواب در بسترت مي‌آرمي، سه بار از صميم دل بگو: «خدا با من است و مرا مي‌نگرد و من در محضر او هستم.»

چند شب همين گفتار را از ته دل گفتم. سپس به من گفت: «اين جمله‌ها را هر شب هفت بار بگو.» من چنين كردم.

شيريني اين ذكر در دلم جاي گرفت.

پس از يك سال به من گفت: «آنچه گفتم در تمام عمر تا آن گاه كه تو را در گور نهند از جان و دل بگو، كه همين ذكر و معنويتش دست تو را در دو جهان بگيرد و نجات بخشد.»

به اين ترتيب نور ايمان به توحيد، در دوران كودكي در دلم راه يافت و بر سر قلبم چيره شد.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . داستان دوستان، ج5، ص257.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۵, ۱۹:۵۰
5- شخصيت دادن به كودك




علي ـ عليه السّلام ـ مكرر در حضور مردم از فرزندان خود پرسش‌هاي علمي مي‌كرد و گاهي جواب سوال‌هاي مردم را به آنها محّول مي‌فرمود.

يكي از نتايج درخشان اين عمل، احترام به كودكان و بزرگداشت شخصّيت آنان بود.

روزي علي ـ عليه السّلام ـ از فرزندان خود حسن و حسين ـ عليه السّلام ـ در چند موضوع سوال‌هايي كرد و هر يك با عباراتي كوتاه، جواب‌هايي حكيمانه دادند.

آن گاه حضرت متوجه «حارس اعور» كه در مجلس حاضربود گرديد و فرمود:« اين سخنان حكيمانه را به فرزندان خودتان بياموريد،

زيرا موجب تقويت عقل و مآل انديشي و صاحب نظري آنان مي‌گردد.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج 72، ص193.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۵, ۱۹:۵۱
6- نهي از سرزنش




در صدر اسلام، «ابوجهل» همواره مزاحم رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مانع پيشرفت اسلام بود، او به علت سوءنيّت و جاه طلبي، مرتكب جنايت عظيمي شد

و در بين مسلمانان به ناپاكي و خيانت معروف گرديد. فرزندش «عكرمه» چندي پس از مرگ وي، شرفيات محضر رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ شد و اسلام اختيار كرد.

پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ او را پذيرفت، در آغوشش گرفت و به او آفرين گفت. مردم درباره او مي‌گفتند: «اين فرزند دشمن خداوند است.»

عكرمه از ملامت و سرزنش مردم، به رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ شكايت برد. ايشان مردم را از ملامت وي نهي فرمود و در زمينه جمع آوري زكات، شغلي به او داد.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سفينه البحار، ج6، ص 333.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۵, ۱۹:۵۱
7- تأمين زندگي كودك، عبادت است




مردي از انصار فوت كرد، در حالي كه داراي چند طفل صغير بود.

وي اندك سرمايه‌اي را كه داشت، قبل از مرگ، به قصد عبادت و جلب رضاي خداوند خرج كرده بود.

براي همين فرزندانش پس از مرگ او به گدايي افتادند. اين خبر به اطلاع پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد. ايشان پرسيد: «با جنازه اين مرد چه كرديد؟»

فرمودند: «دفنش نموديم.»

فرمودند: «اگر قبلا مي دانستم، نمي‌گذاشتم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد. او مال خود را بدون توجه به فرزندانش از دست داده و آنها را چون گدايان،

بين مردم رها نموده است.»[1]

بيان: البته مسؤوليت پدران، تنها اداره زندگي مادي فرزندان نيست، بلكه بايد به فكر پرورش روحي آنان نيز باشند.

علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «بخشش و تفضل هيچ پدري بهتر از عطيه ادب و تربيت پسنديده نيست.[2]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قرب الاسناد، ص31.
[2] . مستدرك الوسائل، 2، ص625.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۷, ۱۸:۱۴
نام زيبا براي كودك


«عمر» دختري داشت كه نامش«عاصيه» بود. عاصيه يعني گناه‌كار. رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن اسم را تغيير داد و او را«جميله» يعني زيبا ناميد.

«زينب» دختر«ام سلمه»،‌«بره» نام داشت. بره يعني نيكوكار.

از اين كلمه خودستايي و خودپسندي استشمام مي‌شد و كساني درباره آن زن مي‌گفتند كه با اين اسم مي‌خواهد ادعاي پاكي نمايد.

براي اين كه مورد تحقير و بي احترامي مردم واقع نشود، رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اسم او را به زينب تغيير دادند.

«احمد بن ميثم» از علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ سوال كرد: «چرا اعراب فرزندان خود را به نام‌هاي سگ و يوزپلنگ و نظاير آنها نامگذاري مي‌كردند؟»

حضرت در جواب فرمود: «عرب‌ها، مردان جنگ و نبرد بودند. اين اسم‌ها را روي فرزندان خود مي‌گذاردند تا وقت صدا زدن، در دل دشمن ايجاد هول و هراس نمايند.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وسائل الشيعه، ج15، ص123.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۷, ۱۸:۱۵
اثر ايمان در كودك



هنگامي كه حضرت يوسف را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند، مردي با ديدن چهره پاك و معصومانه آن حضرت متاثر شد

و رو به مردمي كه براي خريد و فروش برده جمع شده بودند گفت: «به اين كودك غريب و بي‌گناه رحم كنيد و با او مهربان باشيد.»

حضرت يوسف كه با وجود سن كم، از ايمان و اعتماد به نفس كاملي برخوردار بود، به آن مرد رو كرد و گفت:

«آن كس كه خدا را دارد، گرفتار غربت و تنهايي نمي‌شود.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مجموعه ورام، ج1، ص33.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۷, ۱۸:۱۵
پدري مهربان


در دوران كوتاه حكومت سراسر عدل حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مقدراي عسل به بيت‌المال مسلمين آوردند.

پدر يتيمان دستور داد كودكان بي سرپرست را از گوشه و كنار حاضر كنند. اين خبر به گوش اطفال بي كس رسيد.

آنها از خوشحالي گويي بال در آوردند و سوي پدر مهربان خود شتافتند.

حضرت موقعي كه عسل را بين كودكان تقسيم مي‌نمود، با دست خود آن را به دهان يتيمان مي‌گذاشت.

اطرافيان وقتي اين عمل حضرت را مشاهده كردند، از اين كه امام و خليفه مسلمين چنين با كودكان برخورد مي‌كرد تعجب نمودند.

يكي گفت: «اين عمل در شأن شما نيست.» حضرت فرمود: «امام پدر يتيمان است. عسل به دهان يتيمان مي‌گذارم و به جاي پدران از دست رفته‌شان،

به آنها مهرباني مي‌كنم...!» آن روز، مردم از اين برخورد ملايم و پدرانه امام درس بزرگي گرفتند.[1]
--------------------------------------------------------------------------------

[1] . بحارالانوار، ج41، ص123.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۹, ۲۱:۳۶
تاثير شير دادن كودك در حال وضو




شيخ مرتضي انصاري(متوفي 1281ه.ق.) كه در نجف اشرف مدفون است، از علما و مراجع برجسته قرن سيزدهم بود و كتاب‌هاي درسي«مكاسب»

و«رسائل» كه در حوزه‌هاي علميه تدريس مي‌شود، از تأليفات ايشان مي‌باشد. وي زاهد و عابدي بي مانند بود و از نظر علم و جنبه‌هاي معنوي،

يگانه عصر به حساب مي‌آمد. وقتي به مادرش گفتند: «فرزندت به درجات عالي علم و تقوا رسيده است» وي در پاسخ گفت:

«من در انتظار آن بودم كه فرزندم ترقي بيشتري داشته باشد. زيرا من به او شير ندادم مگر اين كه با وضو بودم و حتي در شب‌هاي سرد زمستان

هم بدون وضو او را شير نمي‌دادم.»[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مرتضي انصاري، زندگاني و شخصيت انصاري، ص57.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۹, ۲۱:۳۶
نقش مادر در تربيت كودك




«محمد حنفيه» فرزند علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ است. البته مادر وي فاطمه عليها سلام نيست.

وي در جنگ جمل، علمدار لشكر بود. علي ـ عليه السّلام ـ به او فرمان حمله داد. محمد حنفيه حمله كرد، ولي دشمن با ضربات نيزه و تير جلو علمدار را گرفت.

در نتيجه محمد از پيشروي باز ماند. حضرت خود را به او رساند و فرمود: «از ضربات دشمن مترس، حمله كن.»

وي قدري دوباره پيشروي كرد، ولي باز متوقف شد.

علي ـ عليه السّلام ـ از ضعف فرزندش سخت آزرده خاطر شد.

نزديك او آمد و با قبضه شمشير به دوشش كوبيد و فرمود: «اين ضعف و ترس را از مادرت به ارث برده‌اي.»

يعني من كه پدر تو هستم ترسي ندارم.[1]

رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مورد انتخاب همسر، كه نقش اساسي در تربيت فرزند دارد مي‌فرمايد:

«موقع انتخاب همسر دقت كن كه فرزندت را در رحم چه شخصي مي‌خواهي قرار دهي.»[2]
--------------------------------------------------------------------------------

[1] . تتمه المنتهي، ص17.
[2] . مستطرف، ج2، ص218.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۱۹, ۲۱:۳۷
استقبال از كودك



رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نشسته بود كه حسن و حسين ـ عليه السّلام ـ وارد شدند.

حضرت به احترام آنها از جاي رخاست و به انتظار ايستاد. كودكان كه هنوز در راه رفتن ضعيف بودند،

آرام پيش مي‌آمدند و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ همچنان منتظر ايستاده بود. سرانجام رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به طرف آنها رفت، بغل باز كرد،

هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد، در حالي كه مي‌فرمود: «فرزندان عزيزم، مركب شما چه خوب مركبي است و شماها چه سواران خوبي هستيد!»[1]

امام رضا ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «لازم است با اطفال و بزرگسالان، مؤدب و محترمانه معاشرت كني.»[2]
--------------------------------------------------------------------------------

[1] . بحارالانورا، ج37، ص87.
[2] . مستدرك الوسائل، ج2، ص67.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۲۷, ۱۱:۲۶
خوشحال نمودن كودك


مردي به نام«يعلي عامري» از محضر رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خارج شد تا در مجلسي كه دعوت داشت شركت كند.

كنار منزل پيامبر، حسين ـ عليه السّلام ـ را ديد كه با كودكان مشغول بازي است. طولي نكشيد رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ با اصحاب خود از منزل خارج شد.

وقتي حسين ـ عليه السّلام ـ را ديد، دست‌هاي خود را باز كرد و از اصحاب فاصله گرفت. به طرف فرزندش رفت تا او را بگيرد.

كودك خنده‌كنان اين طرف و آن طرف مي‌گريخت و رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز خندان از پي او حركت مي‌كرد. وقتي او را گرفت،

دست‌هاي پر محبت خود را زير چانه و پشت گردن او نهاد و لبانش را بوسيد.[1]

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «كسي كه دختر بچه خود را شادمان كند، مانند كسي است كه بنده‌اي از فرزندان اسماعيل ذبيح‌الله ـ عليه السّلام ـ

را آزاد كرده باشد و آن كس كه پسر بچه خود را مسرور كند و ديده او را روشن سازد، مانند كسي است كه ديده‌اش از خوف خداوند گريسته باشد.»[2]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . همان، ص626.
[2] . مكارم الاخلاق. ص221.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۴/۲۷, ۱۱:۲۶
پاكي، شرط رسيدن به كمال


ابوسلمه گويد: «همراه عمربن خطاب» به مكه رفتيم و در مراسم حج شركت نموديم. در مجلسي شخصي نزد عمر آمد و گفت:

«من در حال احرام بيرون آمدم و تخم شتر مرغي را ديدم، آن را برداشتم و شكستم و پختم و خوردم، حال چه چيز به عنوان كفاره بر من واجب است؟»

عمر گفت: در اين باره چيزي به نظرم نمي‌رسد. اين جا بنشين شايد خداوند مشكل تو را به وسيله بعضي از اصحاب رسول خدا حل كند.

در اين هنگام ناگهان علي ـ عليه السّلام ـ همراه حسين ـ عليه السّلام ـ كه كودكي بيش نبود، به آن جا آمد.

عمر به آن شخص گفت: اين علي فرزند ابوطالب است، برخيز و سؤالت را از او بپرس.

اوبرخاست و جريان خود را بازگو كرد. علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: سؤال خود را از اين پسرـ اشاره به حسين ـ بپرس.

مرد گفت: هر كدام از شما، مرا به ديگري حواله مي‌دهد!

مردمي كه در آن جا حاضر بودند اشاره كردند: ساكت باش! اين حسين ـ عليه السّلام ـ فرزند رسول خداست.

آن شخص سؤال خود را بار ديگر از اول تا آخر بيان كرد. امام خسين ـ عليه السّلام ـ به او فرمود: آيا شتر داري؟

او عرض كرد: آري.

فرمود: به تعداد تخم شتر مرغي كه برداشتي و خورده‌اي، شتر نر را با شتر ماده آميزش بده، آنچه از شتر ماده تولد يافت،

آن را به عنوان كفاره به سوي كعبه براي قرباني روانه كن.

عمر گفت: اي حسين، شتر ماده گاهي سقط جنين مي‌كند.

امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرمود: تخم شتر مرغ نيز گاهي فاسد مي‌شود.

حضرت با اين مقايسه پاسخ عمر را داد.

عمر گفت: راست گفتي و نيكو جواب دادي.

علي ـ عليه السّلام ـ برخاست و حسينش را در آغوش گرفت و فرمود: آنها فرزنداني بودند كه از نظر پاكي و كمال،

بعضي از بعضي ديگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و آگاه است.[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج44، ص197.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۵/۰۱, ۱۴:۵۹
منطق تربيتي




يكي از همسران رسول خدا به نام«ماريه قبطيه» فرزندي به دنيا آورد كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نام او را«ابراهيم» نهاد.

اين پسر، مورد علاقه شديد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار گرفت، اما هنوزهيجده ماه از عمرش تگذشته بود كه از دنيا رفت.

پيغمبر كه كانون عاطفه و محبت بود، از اين مصيبت به شدت متاثر شد، اشك ريخت و فرمود: «اي ابراهيم، دل مي‌سوزد و اشك مي‌ريزد و ما محزونيم

به خاطر تو، ولي هزگز بر خلاف رضاي خدا چيزي نمي‌گوييم.»

تمام مسلمانان از اين مصيبت متاثر بودند، زيرا آنها مي‌ديدند كه غباري از حزن و اندوه بر دل پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نشسته است.

آن روز تصادفا خورشيد هم گرفته بود. با مشاهده اين وضع، مسلمانان همگي ابراز داشتند كه گرفتن خورشيد، نشانه هماهنگي عالم بالا با عالم پايين و

رسول خداست و اين اتفاق جز براي فوت فرزند پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دليل ديگري نمي‌تواند داشته باشد. البته اين مطلب مانعي ندارد،

بلكه براي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ممكن است دنيا هم زير و رو شود، اما در آن موقع اين اتفاق به روال طبيعي روي داده بود.

برداشت مسلمانان به گوش پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد. به جاي اين كه آن حضرت، از اين تعبير خوشحال شود و مثل بسياري از سياست بازها

موقعيت را براي تبليغات غنيمت شمرد و حتي از عواطف مردم به نفع اهداف تربيتي خودش استفاده كند، نه تنها چنين نكرد بلكه سكوت را هم جايز ندانست.

به مسجد آمد و به منبر رفت و مردم را آگاه نمود و صريحا اعلام داشت كه خورشيد گرفته است، اما هرگز به علت در گذشت فرزند من نبوده است.[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مرتضي مطهري، سيره نبوي، ص71.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۵/۰۱, ۱۵:۰۰
جنايت تبعيض بين دختر و پسر



«قيس بن عاصم» كه در ايام جاهليت از اشراف و رؤساي قبايل بود، پس از ظهور اسلام، ايمان آورد.

روزي در سنين پيري به منظور جستجوي راه مغفرت الهي و جبران خطاهاي گذشته خود، شرفياب محضر رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ گرديد و

گفت: «در گذشته، جهل و ناداني، بسياري از پدران را بر آن داشت كه با دست خويش، دختران بي‌گناه خود را زنده به گور سازند.

من نيز دوازده دخترم را در مدت اندك زنده به گور كرده‌ام.

همسرم سيزدهمين دخترم را پنهان از من زاييد و شير داد و چنين وانمود كرد كه نوزاد مرده به دنيا آمده است.

سال‌ها گذشت و دخترم نزد خويشان همسرم بزرگ شد. تا روزي هنگامي كه ناگهان از سفري بازگشتم، دختري خردسال را در سراي خود ديدم.

چون شباهتي كامل به فرزندانم داشت، درباره‌اش به ترديد افتادم و بالاخره دانستم دختر من است.

بي‌درنگ دختر را كه زار‌ زار مي‌گريست، كشان‌كشان به نقطه دوري بردم و به ناله‌ها و التماس‌هاي دلخراشش اعتنا نكردم و زنده به گورش نمودم.

قيس پس از نقل ماجراي خود، به انتظار جواب، سكوت كرد،

در حالي كه از ديده‌هاي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ قطره‌هاي اشك فرو مي‌چكيد و با خود زمزمه مي‌فرمود: «آن كه رحم نكند بر او رحم نشود.»

پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ سپس به قيس خطاب كرد و فرمود: «روز بدي در پيش خواهي داشت اي قيس!»

قيس پرسيد: اينك براي تخفيف باز گناهم چه كنم؟

حضرت پاسخ داد: «به عدد دختراني كه كشته‌اي، كنيز آزاد كن.»[1]

بيان: تبعيض بين دختر و پسر در يك خانواده و فرق گذاشتن بين فرزندان، به هر دليلي كه باشد، از جهت تربيتي توجيه نمي‌پذيرد،

اگر چه تبعيض فقط در نگاه كردن باشد، چرا كه كودك عقده‌اي بار مي‌آيد.
--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مصطفي زماني وجداني، داستانها و پندها، ج1، ص15.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۵/۰۱, ۱۵:۰۰
بلند همتي در كودك، بزرگي مي‌آفريند.



«عبدالله مبارك» مي‌گويد: سالي براي حج به مكه رفتم.

در آن سفر، كودكي هفت يا هشت ساله را ديدم كه در كنار كاروان، بدون توشه و مركب حركت مي‌كرد.

نزد او رفتم و گفتم: با چه چيزي اين بيابان و راه طولاني را مي‌پيمايي؟

گفت: با خداي پاداش دهنده.

اين كودك ناشناس، در چشمم بزرگ آمد. گفتم: پسرم، زاد و توشه و مركب تو كجاست؟

فرمود: زاد و توشه‌ام، تقواست و مركبم، دو پايم هست و قصدم خدا مي‌باشد.

وقتي اين سخنان نغز را از آن كودك شنيدم، به نظرم بسيار بزرگ آمد. پرسيدم: از كدام طايفه هستي؟
فرمود: از طايفه مطلب.

گفتم: پسر چه كسي هستي؟

فرمود: هاشمي.

گفتم: از كدام شاخه هاشمي؟

گفت: از علوي فاطمي.

پس از آن ديگر او را نديدم تا اين كه به مكه رسيدم و بعد از انجام دادن مناسك حج، به ابطح(محلي نزديك مكه) رفتم.

ناگهان عده‌اي را ديدم كه دور شخصي حلقه زده‌اند. به پيش رفتم. ديدم همان كودك است.

از جمعيت نامش را جويا شدم. گفتند: اين شخص زين‌العابدين، امام سجاد است.[1]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ابن شهر آشوب، مناقب، ج4، ص155.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۵/۲۰, ۲۳:۰۸
حرف حق نتيجه شجاعت كودك



روزي«هارون‌الرشيد» خليفه عباسي، بهلول را ديد كه بازي مي‌كرد. گفت: بهلول چه كار مي‌كني؟

بهلول گفت: مشغول خانه ساختن هستم.

بهلول گاهي خانه گلي مي‌ساخت و با بچه‌ها بازي مي كرد. هارون گفت: عجب مردي هستي!

بهلول گفت: چه كار كرده‌ام؟

هارون گفت: پشت پا زده‌اي به دنيا و آنچه در دنياست.

بهلول برخاست و گفت: نه، تو عجب مردي هستي!

هارون پرسيد: من براي چه؟

بهلول گفت: چون تو پشت پا زده‌اي به آخرت و زندگي جاودانت وكار من در مقابل كار تو، هيچ است.[1]

بيان: براي انسان رسيدن به هدف از طريق صحيح مهم است كه همانا رضايت خداوند است. رضايت خداوند شكل‌هاي مختلفي مي‌تواند داشته باشد،

از جمله اين كه انساني همچون بهلول كه از شاگردان امام صادق ـ عليه السّلام ـ است براي فرار از قبول مسؤليت در دستگاه ظلم،

همچون بچه‌ها رفتار مي كند. جداي از آن، مربي و پدر و مادر موفق، آن است كه براي تربيت كودكان، خودش را ولو براي لحظه‌اي، در

رديف كودكان قرار دهد تا از راه دوستي و صميميت فكرش را به آنها القا كند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تربيت فرزند در اسلام، ص161.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۵/۲۰, ۲۳:۰۹
پسر هوشمند




شخصي كه به عنوان زاهد در ميان مردم شناخته مي‌شد، روزي مهمان سلطاني شد.

در موقع غذا خوردن، كمتر از معمول غذا خورد، اما نمازش را بيش از معمول طول داد.

زاهد سالوس، بعد از آمدن به خانه، دوباره غذا خورد. پسر زيرك او متوجه شد كه پدرش از غذاي شاه به قدر كافي نخورده است.

وقتي علت را سؤال كرد، زاهد جواب داد: «در حضور شاه زياد نخوردم تا وجهه پارسايي من حفظ شود و روزي به كار آيد.»

پسر گفت: «بنابراين نمازت را قضا كن كه در آن جا نماز درستي نخوانده‌اي تا روزي در درگاه خدا به كار آيد.»[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . گلستان سعدي، حكايت ششم، ص104.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۵/۲۰, ۲۳:۰۹
درخواست فرزند از خداوند




«حارث نضري» روايت مي‌كند كه به امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كردم: يا ابا عبدالله، من از خانداني هستم كه انقراض پيدا كرده‌اند،

به طوري كه كسي از ما باقي نمانده است و من نيز داراي فرزندي نيستم.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ پس از شنيدن سخنان حارث فرمود:

«از خدا درخاست فرزند كن و در دعايت بگو: خدايا به من فرزندي ببخش و مرا در اين دنيا تنها نگذار، چرا كه تو بهترين وارث هستي.»

حارث مي‌گويد: «دستور امام صادق ـ عليه السّلام ـ را عمل كردم و از خدا درخواست فرزند نمودم. خداوند نيز درخواست مرا اجابت فرمود و من صاحب فرزند شدم.»[1]

بيان:

در احاديث داريم كه شما مؤمنين هر چيزي را، ولو كوچك باشد، از خداوند بخواهيد، هر چند كه خداوند بدون درخواست دعا نيز از باب قدرت و لطف حاجت‌ها را برآورده مي‌كند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وسائل الشيعه، ج15، ص106.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۶/۱۰, ۱۸:۰۰
فرزند صالح نجات بخش است



امام صادق ـ عليه السّلام ـ از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي‌كند كه حضرت«عيسي بن مريم» از كنار قبري كه صاحبش در حال عذاب بود

عبور كرد، اما وقتي كه سال بعد از كنار همان قبر گذشت، با شگفتي ديد كه صاحب قبر، اين بار، در حال عذاب نيست.

حضرت عيسي به خداوند عرض كرد: «خدايا چطور سال اول كه از اين جا گذشتم، او در حال عذاب بود، اما امسال كه عبور كردم در حال عذاب نبود.»

به او وحي شد كه: «او داراي فرزند صالحي است كه راه خدا را دنبال مي‌كند و از جمله يتيمي را پناه داده است؛

به سبب اين عمل صالح، از گناه پدرش چشم‌پوشي كرديم و او را بخشيديم.»

آن گاه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «آنچه براي بنده مؤمن پس از مرگش باقي مي‌ماند،

فرزندي است كه بعد از پدر عبادت خدا مي‌كند. آن گاه اين آيه را تلاوت كرد:

رَبِّ هَب لي مِنْ لَدنكَ وَليا يَرثني وَيرِث مِن آلِ يَعقوبَ وَاجعله رَبِّ رَضيا.»[1]

بيان:

فرزند صالح، علاوه بر اين كه فايده اخروي دارد، فايده دنيوي نيز دارد.

بسيار اتفاق افتاده است كه از اخلاق فرزند پي به اخلاق پدر مي‌برند و چنانچه اخلاق فرزند خوب باشد، مردم در حق پدر و مادرش دعا مي‌كنند و

اگر شرور باشد، نفرين حواله‌شان مي‌سازند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وسائل الشيعه، ج15، ص98.

سعادتمند
۱۳۹۳/۰۲/۱۹, ۱۶:۲۰
پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد.درراه بایک ماشین تصادف کرد
وآسیب دید .عابرانی که رد می شدن به سرعت اورا به اولین درمانگاه
رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیر مردراپانسمان کردند.سپس به اوگفتند :
باید از شماعکسبرداری شودتا جایی از بدنت آسیب وشکستگی ندیده باشد
پیر مرد غمگین شدگفت عجله داردونیازی به عکسبرداری نیست پرستاران
ازاو دلیل عجله اش راپرسیدنداو گفت:همسرم در خانه سالمندان است .
هرصبح به آنجا می روم وصبحانه را با او می خورم .ونمی خواهم دیر شود.
اما من که می دانم او چه کس پرستارگفت خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم
او آلزایمر دارد.چیزی را متوجه نخواهد حتی مرا هم نمی شناسدپرستار با
حیرت گفت :وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هرروز برای صرف
صبحانه پیش او می روید ؟پیر مرد با صدایی گرفته وبه آرامی گفت:
اما من که می دانم او چه کسی است.


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-135.gifhttp://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-132.gif

آرامش با یاد خدا
۱۳۹۳/۰۳/۲۹, ۱۲:۳۶
فاصله یک مشکل تا راه چاره آن! http://www.labkhandezendegi.com/Uploads/Posts/2013/03/4544.jpg
روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند:

“فاصله بین دچار مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل آن مشکل چقدراست؟”
استاد اندکی تامل کرد و گفت:
“فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!”
آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند.
اولی گفت: “من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل (http://www.labkhandezendegi.com/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%86/) راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی‌شود.”
دومی کمی فکر کرد و گفت: “اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق‌تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می‌گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می‌دانند. استاد منظور دیگری داشت.”
آن دو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از او معنای جمله‌اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:
“وقتی یک انسان (http://www.labkhandezendegi.com/archives/category/dastan/) دچار مشکل می‌شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می‌زند و از او مدد می‌جوید.
بعد از این نقطه صفر است که فرد می‌تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد.
باز هم می‌گویم فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او، فاصله بین زانوی او و زمینی است که برآن ایستاده است!”