PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سالروز رحلت امام خمینی(ره)



baquran
۱۳۸۶/۰۳/۱۴, ۰۸:۲۸
فرارسیدن رحلت جانگدار بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران تسلیت باد...
در این تاپیک حول شخصیت بی بدیل آن پیشوای بزرگ خواهیم نوشت...

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۰
بنام خدا
در طول تاریخ پس از اسلام براساس آموزه های مکتب تشیع مردم ایران همواره بویژه در دوران غیبت امام عصر(عج ) مطیع علمای دین و مراجع تقلید بودند. تشکیل حوزه های دینی در شهرهای ایران به خصوص شهر قم و حوزه کهن و ریشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در این حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بیشتر مردم با مراجع , زمینه ای را فراهم کرد تا مومنان آزاده رهبران دینی مورد اعتماد خود را مهم ترین مرجع حل وفصل مسائل خویش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمایند و حتی برای یک روز هم حاکمیت ستمگران را نپذیرند و از همین نقطه به راهنمایی روحانیون و الهام از آرمانهای اسلامی قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانکه در انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره ) اتفاق افتاد. انقلابی که زلزله ای در جهان معاصر ایجاد نمود و جهانیان را به شگفتی واداشت .رهبری این انقلاب را مردی برعهده داشت که شخصیتش در مکتب فقه و فقاهت « فیضیه » شکل گرفته بود. فقیهی فرزانه , عارفی آگاه , فیلسوفی شجاع , ادیبی عمیق , مفسری بینا و سیاستمداری دانا بود. او سیاست و سیاستداری را پیشه خود نمی دانست بلکه آن را وظیفه خود می دانست . کلامی جذاب و فکری پویا داشت .

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۲
بنام خدا
در طول تاریخ پس از اسلام براساس آموزه های مکتب تشیع مردم ایران همواره بویژه در دوران غیبت امام عصر(عج ) مطیع علمای دین و مراجع تقلید بودند. تشکیل حوزه های دینی در شهرهای ایران به خصوص شهر قم و حوزه کهن و ریشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در این حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بیشتر مردم با مراجع , زمینه ای را فراهم کرد تا مومنان آزاده رهبران دینی مورد اعتماد خود را مهم ترین مرجع حل وفصل مسائل خویش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمایند و حتی برای یک روز هم حاکمیت ستمگران را نپذیرند و از همین نقطه به راهنمایی روحانیون و الهام از آرمانهای اسلامی قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانکه در انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره ) اتفاق افتاد. انقلابی که زلزله ای در جهان معاصر ایجاد نمود و جهانیان را به شگفتی واداشت .رهبری این انقلاب را مردی برعهده داشت که شخصیتش در مکتب فقه و فقاهت « فیضیه » شکل گرفته بود. فقیهی فرزانه , عارفی آگاه , فیلسوفی شجاع , ادیبی عمیق , مفسری بینا و سیاستمداری دانا بود. او سیاست و سیاستداری را پیشه خود نمی دانست بلکه آن را وظیفه خود می دانست . کلامی جذاب و فکری پویا داشت .
ذهن و زندگیش جامع علم و عمل بود هر آنچه را بر زبان می راند و به هر میزان که از مردم می خواست خود پیش و بیش از دیگران به آن عمل می کرد , اعتقادش چون صخره های سخت , و همتش به بلندای قله ها بود , چون شجره طیبه اندیشه اش از آبشخور فرهنگ قرآن سیراب می شد.شاید بتوان گفت اولین و مهم ترین پیامی که منادی انقلاب و رهبر فرزانه مان به گوش جهان و جهانیان رسانید , چیزی جز خدامحوری و رهایی بی قید و شرط از سلطه شوم استکبار جهانی بویژه آمریکا نبود که این آوای جانبخش بر دلهای آزاداندیشان و مجاهدانی که دردآشنای غربت اسلام و تاریکی انحطاط اندیشه بودند نشست و همچون آهن ربایی جذاب , افکار و اندیشه ها را معطوف به خود ساخت . امام راحل همواره حکومت را برای مردم , با مردم و در خدمت مردم می خواستند و تاکید فراوان بر استقلال و خودباوری داشتند , زیرا مهم ترین عامل موثر در جهت قطع ایادی شرق و غرب و دستیابی به حاکمیت و استقلال چیزی جز خودباوری نیست و این روحیه وقتی بوجود خواهد آمد که تحولی عظیم را در جان و درون خود بوجود آوریم .

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۳
پروفسور«میخاییل لمشف‏» نویسنده روس:
امام خمینى (ره) برخلاف رهبران سیاسى قرن حاضر که هر یک داراى استعدادى خاص در یکى از زمینه‏هاى اقتصادى، سیاسى، علمى، فرهنگى، دینى یا حقوقى بوده اند ، توانایى سازماندهى امور در همه حوزه‏ها را داشت پروفسور«میخاییل لمشف‏» افزود: امام خمینى (ره) سیاست را بخش لاینفک دین مى‏دانست و با اراده دینى و الهى علیه ستمگران بپاخاست امام راحل، در تمامى سطوح حیات اجتماعى و سیاسى جامعه، اسلام را به عنوان عامل تعیین کننده در تحولات انقلابى و حمایت کننده ارزش هاى انسانى مطرح کرد .

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۴
پروفسور«میخاییل لمشف‏» نویسنده روس:

امام خمینى (ره) برخلاف رهبران سیاسى قرن حاضر که هر یک داراى استعدادى خاص در یکى از زمینه‏هاى اقتصادى، سیاسى، علمى، فرهنگى، دینى یا حقوقى بوده اند ، توانایى سازماندهى امور در همه حوزه‏ها را داشت پروفسور«میخاییل لمشف‏» افزود: امام خمینى (ره) سیاست را بخش لاینفک دین مى‏دانست و با اراده دینى و الهى علیه ستمگران بپاخاست امام راحل، در تمامى سطوح حیات اجتماعى و سیاسى جامعه، اسلام را به عنوان عامل تعیین کننده در تحولات انقلابى و حمایت کننده ارزش هاى انسانى مطرح کرد .



نلسون ماندلا :
رهبرى منحصر به فرد امام (ره) بود که توانست ‏با دست ‏خالى ، انقلاب اسلامى ایران را به پیروزى برساند
رئیس جمهورى سابق آفریقاى جنوبى ، ضمن تمجید از شخصیت استثنایى امام خمینى(ره) تأکید نمود: «من با دقت آن روزهاى حساس را دنبال مى‏کردم‏».


دکتر «فرانسیسکو اسکودرو بداته‏» رئیس فدراسیون جوامع اسلامى اسپانیا:
«چهره حیات بخش امام خمینى در جهان اسلام، امرى غیر قابل اغماض مى‏باشد و ایشان یکى از بزرگترین شخصیت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند. وى افزود: انقلاب اسلامى ایران، به رهبرى امام خمینى سبب بروز تحولات و دگرگونی هاى عظیم در جهان اسلام شد و وى چهره جدیدى از اسلام را ارائه کرد. انقلاب ایران ، درس مبارزه علیه بى عدالتى و مقابله با حکومت هاى دیکتاتورى و غیر انسانى را آموخت. »

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۵
نلسون ماندلا :
رهبرى منحصر به فرد امام (ره) بود که توانست ‏با دست ‏خالى ، انقلاب اسلامى ایران را به پیروزى برساند
رئیس جمهورى سابق آفریقاى جنوبى ، ضمن تمجید از شخصیت استثنایى امام خمینى(ره) تأکید نمود: «من با دقت آن روزهاى حساس را دنبال مى‏کردم‏».


دکتر «فرانسیسکو اسکودرو بداته‏» رئیس فدراسیون جوامع اسلامى اسپانیا:
«چهره حیات بخش امام خمینى در جهان اسلام، امرى غیر قابل اغماض مى‏باشد و ایشان یکى از بزرگترین شخصیت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند. وى افزود: انقلاب اسلامى ایران، به رهبرى امام خمینى سبب بروز تحولات و دگرگونی هاى عظیم در جهان اسلام شد و وى چهره جدیدى از اسلام را ارائه کرد. انقلاب ایران ، درس مبارزه علیه بى عدالتى و مقابله با حکومت هاى دیکتاتورى و غیر انسانى را آموخت. »


دکتر «فرانسیسکو اسکودرو بداته‏» رئیس فدراسیون جوامع اسلامى اسپانیا:

«چهره حیات بخش امام خمینى در جهان اسلام، امرى غیر قابل اغماض مى‏باشد و ایشان یکى از بزرگترین شخصیت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند. وى افزود: انقلاب اسلامى ایران، به رهبرى امام خمینى سبب بروز تحولات و دگرگونی هاى عظیم در جهان اسلام شد و وى چهره جدیدى از اسلام را ارائه کرد. انقلاب ایران ، درس مبارزه علیه بى عدالتى و مقابله با حکومت هاى دیکتاتورى و غیر انسانى را آموخت. »

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۷
دکتر «فرانسیسکو اسکودرو بداته‏» رئیس فدراسیون جوامع اسلامى اسپانیا:


«چهره حیات بخش امام خمینى در جهان اسلام، امرى غیر قابل اغماض مى‏باشد و ایشان یکى از بزرگترین شخصیت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند. وى افزود: انقلاب اسلامى ایران، به رهبرى امام خمینى سبب بروز تحولات و دگرگونی هاى عظیم در جهان اسلام شد و وى چهره جدیدى از اسلام را ارائه کرد. انقلاب ایران ، درس مبارزه علیه بى عدالتى و مقابله با حکومت هاى دیکتاتورى و غیر انسانى را آموخت. »

احمد جبرئیل دبیر کل جبهه خلق آزادی فلسطین هم درباره امام عزیزمان می گوید:
امام خمینى (ره)، کرامت و عزت را به مسلمانان بازگرداند. امام خمینى (ره) با انقلاب اسلامى خود، روحیه انقلابى را به اسلام و عزت و کرامت را به مسلمانان بازگرداند بنیانگذار جمهورى اسلامى، اسلام را از انزوا نجات داد . دیدگاه مرتجعانه، نسبت ‏به این دین مبین را که دشمنان در طول صدها سال ارائه کرده بودند، از میان برد و مقوله"دین افیون ملت ها " را منسوخ کرد و اسلام را در سطح بین المللى به عنوان یک نیاز انسانى در زمینه‏هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، مادى و معنوى، مطرح کرد امام خمینى (ره) توانست جهان اسلام را از خواب بیدار کند ، به مسلمانان حیات جدیدى ببخشد امام راحل ثابت کرد که اسلام قادر است ملت هاى مستضعف و محروم را آزاد کرده ، آنان را در برابر کشورهاى استکبارى و طغیانگر به حرکت درآورد امام خمینى ، نشان داد که اسلام در زمان کنونى ، یک عنصر اصلى در تحرک و مقابله مردمى با حکومت هاى ستمگر و فاسد است.

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۸
احمد جبرئیل دبیر کل جبهه خلق آزادی فلسطین هم درباره امام عزیزمان می گوید:
امام خمینى (ره)، کرامت و عزت را به مسلمانان بازگرداند. امام خمینى (ره) با انقلاب اسلامى خود، روحیه انقلابى را به اسلام و عزت و کرامت را به مسلمانان بازگرداند بنیانگذار جمهورى اسلامى، اسلام را از انزوا نجات داد . دیدگاه مرتجعانه، نسبت ‏به این دین مبین را که دشمنان در طول صدها سال ارائه کرده بودند، از میان برد و مقوله"دین افیون ملت ها " را منسوخ کرد و اسلام را در سطح بین المللى به عنوان یک نیاز انسانى در زمینه‏هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، مادى و معنوى، مطرح کرد امام خمینى (ره) توانست جهان اسلام را از خواب بیدار کند ، به مسلمانان حیات جدیدى ببخشد امام راحل ثابت کرد که اسلام قادر است ملت هاى مستضعف و محروم را آزاد کرده ، آنان را در برابر کشورهاى استکبارى و طغیانگر به حرکت درآورد امام خمینى ، نشان داد که اسلام در زمان کنونى ، یک عنصر اصلى در تحرک و مقابله مردمى با حکومت هاى ستمگر و فاسد است.

مفتى قزاقستان :
امام خمینى به همه جهانیان تعلق داشت.‏ ایشان نه به ایران و دنیاى اسلام ، بلکه به کلیه جهان تعلق داشت .
وقتى عالمى مى‏ میرد، در واقع جهانى مرده است .

وی امام خمینى (ره) را یک چهره برجسته دینى و سیاسى جهان دانست و گفت: دنیا به نیک از وى یاد کرده و خواهد کرد؛ زیرا او را نه تنها دنیاى اسلام ، بلکه تمام جهان مى‏شناسند . من نیز به عنوان یک انسان و روحانى دینى ، براى او ارزش و احترام فوق العاده ای قائلم ......

مليكا
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۰:۴۳
سخني از امام عزيز (ره)

داشتن مال، داشتن خانه، داشتن چیز، اینش مهم نیست. مهم این است که قلب انسان را اینها تسخیر کنند. اینکه مال اندوزی و ثروت اندوزی مذموم است برای این است که این مال اندوزی و ثروت اندوزی و امثال اینها و زرق و برق دنیا دل انسان را می کشاند به طرف غیر خدا و از آن ضیافتهای خدا محروم می کند.

مليكا
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۰:۵۳
خاطره از امام خميني
حاج احمد آقا نقل می کرد، در مسأله شهادت حاج آقا مصطفی حادثه ای پیش آمد که بیانگر روح تبعید حضرت امام نسبت به مسائل شرعی و احکام خداوند بود. در آن روز خانواده حضرت امام قصد داشتند از طریق تلفن منزل با تهران تماس بگیرند. اما ایشان حتی در آن موقعیت که فرزند خود را از دست داده بودند، صریحاً به خانواده خود گفتند: تلفن بیت از بیت المال است و خواسته شما برای استفاده از آن، امری شخصی است. بنابراین تماس از طریق تلفن جایز نیست.:Sham:

unas120
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۱:۱۴
در اواخر اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با دى و بهمن ماه که پاریس هم به اوج سرماى خود مى‏رسید بعلاوه اینکه برف و باران هم پیوسته مى‏بارید. به همین دلیل براى اقامه نماز چادرى بر-پا شده بود.

در ایران به پیشنهاد رحیمى فرمانده هوانیروز تصمیم به ترور امام گرفته بودند. این خبر بلافاصله به نوفل لوشاتو رسید. روز عجیبى بود بیشتر شبکه‏هاى خبرى جهان در آنجا جمع شده بودند. نیروهاى پلیس فرانسه نیز به‏خاطر حفظ پرستیژ سیاسى خود با تجمع در اقامتگاه مى‏خواستند جلوى سؤ قصد احتمالى را بگیرند، لذا براى امام پیغام فرستادند که امروز براى نماز جماعت و سخنرانى از خانه بیرون نیایند. اما امام اعلام کردند امروز با روزهاى دیگر فرقى ندارد و من نماز را میان مردم به جماعت‏برگزار خواهم کرد.

ملاقات کنندگان فاصله خانه تا مصلا را با دست‏به هم دادن راهرویى ساختند تا امکان سؤ قصد به حداقل برسد. امام از خانه بیرون آمد به اتفاق حاج احمد آقا در کمال خونسردى فاصله را پیمودند تا به چادر نماز رسیدند، وقتى امام براى اقامه نماز برخواست، تعدادى از نیروهاى پلیس با لباس شخصى که وارد چادر شدند - جالب است که در میان آنها یک پلیس زن وجود داشت که با روسرى وارد اقامتگاه شده بود - امام به آنها اشاره کردند که از چادر بیرون بروند تا نماز اقامه شود. اصرار پلیس‏ها براى ماندن و حفاظت از جان امام به جایى نرسید و آنها از چادر بیرون رفتند.

خونسردى و مقاوم بودن امام حتى در برابر خطر سؤ قصد که ناشى از اعتقادات و ایمان قوى او بود، امید پیروزى انقلاب را در دل همگان افزایش داد و نیز ایمان و اعتقادات مذهبى گروه زیادى را فزونى بخشید.

unas120
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۱:۳۰
جهت مشاهده پايگاه اطلاع رساني امام خميني بر روي لينك زير كليك كنيد.

http://www.imam-khomeini.com (http://www.imam-khomeini.com/)

مليكا
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۴:۰۵
http://www.imam-khomeini.com/sher.gif

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۶:۳۵
دکتر «فرانسیسکو اسکودرو بداته‏» رئیس فدراسیون جوامع اسلامى اسپانیا:</span>
«چهره حیات بخش امام خمینى در جهان اسلام، امرى غیر قابل اغماض مى‏باشد و ایشان یکى از بزرگترین شخصیت هاى قرن حاضر محسوب مى‏شوند. وى افزود: انقلاب اسلامى ایران، به رهبرى امام خمینى سبب بروز تحولات و دگرگونی هاى عظیم در جهان اسلام شد و وى چهره جدیدى از اسلام را ارائه کرد. انقلاب ایران ، درس مبارزه علیه بى عدالتى و مقابله با حکومت هاى دیکتاتورى و غیر انسانى را آموخت. »

روزنامه جمهوری اسلامی، 5/7/78

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۶:۳۷
بنام خدا
از همان زمان صدر اسلام که مردم ایران با اندیشه های عدالت طلبانه و روشهای عادلانه حکومت عدل اسلامی آشنا شدند و بدون مقاومت در برابر سپاهیان توحید , در مقابل ارزشهای آئین آسمانی اسلام تمکین کردند , حکومت از نظر آنها وسیله ای برای تامین عدالت اجتماعی و ابزاری موثر برای رسیدن به ارزشهای الهی در جامعه بود.دل دادگان به آئین محمدی تداوم اسلام اصیل را در چهره علی (ع ) و خاندانش دیدند زیرا عدالت در خانه علی و فاطمه (س ) ساکن شده بود و صدای آزادی از سرزمین کربلا به گوش می رسید و این بود که ایرانیان به تدریج به سوی تشیع کشیده شدند و درطول تاریخ با الهام از اسلام اصیل و خون پاک شهدای تشیع بویژه درس آموزی از سرور و سالار شهیدان حسین بن علی (ع ) در برابر زورگویی های حکام مسلمان نما و ظالم به مقابله و مقاومت برخاستند.در طول تاریخ پس از اسلام براساس آموزه های مکتب تشیع مردم ایران همواره بویژه در دوران غیبت امام عصر(عج ) مطیع علمای دین و مراجع تقلید بودند. تشکیل حوزه های دینی در شهرهای ایران به خصوص شهر قم و حوزه کهن و ریشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در این حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بیشتر مردم با مراجع , زمینه ای را فراهم کرد تا مومنان آزاده رهبران دینی مورد اعتماد خود را مهم ترین مرجع حل وفصل مسائل خویش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمایند و حتی برای یک روز هم حاکمیت ستمگران را نپذیرند و از همین نقطه به راهنمایی روحانیون و الهام از آرمانهای اسلامی قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانکه در انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره ) اتفاق افتاد.

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۶:۳۸
بنام خدا
از همان زمان صدر اسلام که مردم ایران با اندیشه های عدالت طلبانه و روشهای عادلانه حکومت عدل اسلامی آشنا شدند و بدون مقاومت در برابر سپاهیان توحید , در مقابل ارزشهای آئین آسمانی اسلام تمکین کردند , حکومت از نظر آنها وسیله ای برای تامین عدالت اجتماعی و ابزاری موثر برای رسیدن به ارزشهای الهی در جامعه بود.دل دادگان به آئین محمدی تداوم اسلام اصیل را در چهره علی (ع ) و خاندانش دیدند زیرا عدالت در خانه علی و فاطمه (س ) ساکن شده بود و صدای آزادی از سرزمین کربلا به گوش می رسید و این بود که ایرانیان به تدریج به سوی تشیع کشیده شدند و درطول تاریخ با الهام از اسلام اصیل و خون پاک شهدای تشیع بویژه درس آموزی از سرور و سالار شهیدان حسین بن علی (ع ) در برابر زورگویی های حکام مسلمان نما و ظالم به مقابله و مقاومت برخاستند.در طول تاریخ پس از اسلام براساس آموزه های مکتب تشیع مردم ایران همواره بویژه در دوران غیبت امام عصر(عج ) مطیع علمای دین و مراجع تقلید بودند. تشکیل حوزه های دینی در شهرهای ایران به خصوص شهر قم و حوزه کهن و ریشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در این حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بیشتر مردم با مراجع , زمینه ای را فراهم کرد تا مومنان آزاده رهبران دینی مورد اعتماد خود را مهم ترین مرجع حل وفصل مسائل خویش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمایند و حتی برای یک روز هم حاکمیت ستمگران را نپذیرند و از همین نقطه به راهنمایی روحانیون و الهام از آرمانهای اسلامی قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانکه در انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره ) اتفاق افتاد.
بنام خدا
انقلابی که زلزله ای در جهان معاصر ایجاد نمود و جهانیان را به شگفتی واداشت .رهبری این انقلاب را مردی برعهده داشت که شخصیتش در مکتب فقه و فقاهت « فیضیه » شکل گرفته بود. فقیهی فرزانه , عارفی آگاه , فیلسوفی شجاع , ادیبی عمیق , مفسری بینا و سیاستمداری دانا بود. او سیاست و سیاستداری را پیشه خود نمی دانست بلکه آن را وظیفه خود می دانست . کلامی جذاب و فکری پویا داشت . ذهن و زندگیش جامع علم و عمل بود هر آنچه را بر زبان می راند و به هر میزان که از مردم می خواست خود پیش و بیش از دیگران به آن عمل می کرد , اعتقادش چون صخره های سخت , و همتش به بلندای قله ها بود , چون شجره طیبه اندیشه اش از آبشخور فرهنگ قرآن سیراب می شد.شاید بتوان گفت اولین و مهم ترین پیامی که منادی انقلاب و رهبر فرزانه مان به گوش جهان و جهانیان رسانید , چیزی جز خدامحوری و رهایی بی قید و شرط از سلطه شوم استکبار جهانی بویژه آمریکا نبود که این آوای جانبخش بر دلهای آزاداندیشان و مجاهدانی که دردآشنای غربت اسلام و تاریکی انحطاط اندیشه بودند نشست و همچون آهن ربایی جذاب , افکار و اندیشه ها را معطوف به خود ساخت . امام راحل همواره حکومت را برای مردم , با مردم و در خدمت مردم می خواستند و تاکید فراوان بر استقلال و خودباوری داشتند , زیرا مهم ترین عامل موثر در جهت قطع ایادی شرق و غرب و دستیابی به حاکمیت و استقلال چیزی جز خودباوری نیست و این روحیه وقتی بوجود خواهد آمد که تحولی عظیم را در جان و درون خود بوجود آوریم .

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۶:۳۹
بنام خدا
انقلابی که زلزله ای در جهان معاصر ایجاد نمود و جهانیان را به شگفتی واداشت .رهبری این انقلاب را مردی برعهده داشت که شخصیتش در مکتب فقه و فقاهت « فیضیه » شکل گرفته بود. فقیهی فرزانه , عارفی آگاه , فیلسوفی شجاع , ادیبی عمیق , مفسری بینا و سیاستمداری دانا بود. او سیاست و سیاستداری را پیشه خود نمی دانست بلکه آن را وظیفه خود می دانست . کلامی جذاب و فکری پویا داشت . ذهن و زندگیش جامع علم و عمل بود هر آنچه را بر زبان می راند و به هر میزان که از مردم می خواست خود پیش و بیش از دیگران به آن عمل می کرد , اعتقادش چون صخره های سخت , و همتش به بلندای قله ها بود , چون شجره طیبه اندیشه اش از آبشخور فرهنگ قرآن سیراب می شد.شاید بتوان گفت اولین و مهم ترین پیامی که منادی انقلاب و رهبر فرزانه مان به گوش جهان و جهانیان رسانید , چیزی جز خدامحوری و رهایی بی قید و شرط از سلطه شوم استکبار جهانی بویژه آمریکا نبود که این آوای جانبخش بر دلهای آزاداندیشان و مجاهدانی که دردآشنای غربت اسلام و تاریکی انحطاط اندیشه بودند نشست و همچون آهن ربایی جذاب , افکار و اندیشه ها را معطوف به خود ساخت . امام راحل همواره حکومت را برای مردم , با مردم و در خدمت مردم می خواستند و تاکید فراوان بر استقلال و خودباوری داشتند , زیرا مهم ترین عامل موثر در جهت قطع ایادی شرق و غرب و دستیابی به حاکمیت و استقلال چیزی جز خودباوری نیست و این روحیه وقتی بوجود خواهد آمد که تحولی عظیم را در جان و درون خود بوجود آوریم .

بنام خدا
منظور ایشان از استقلال در تمام جنبه ها و شئون بود. در عین حال خودباختگی را مانعی در راه استقلال می دیدند و خودباوری و خودکفایی را شرط استقلال حتی استقلال فکری می دانستند. ایشان در سخنان خود در دیدار با وزیر و کارکنان آموزش و پرورش وقت در سال 1360 می فرمایند :« ما باید سالهای طولانی زحمت و مشقت بکشیم یا از فطرت ثانی خود متحول شویم و خود را بیابیم و روی پای خویش بایستیم و مستقل گردیدم و دیگر احتیاجی به شرق و غرب نداشته باشیم و... اگر این مهم را انجام دادیم , مطمئن باشید که هیچ کس و هیچ قدرتی نمی تواند به ما ضربه بزند. اگر ما از نظر فکری مستقل باشیم آنها چگونه می توانند به ما ضربه بزنند » .امام خمینی (ره ) با دم مسیحایی خود روح اعتماد به نفس و خودباوری را در کالبد ملت ایران دمید و این ملت را به نقطه غرورمند خودباوری رسانید , او در فرازی از سخنان خود فرمود :« اطمینان داشته باشید اگر بخواهید می شود. اگر بیدار بشوید می خواهید , شما بیدار بشوید و بفهمید این معنا را که نژاد ژرمن از نژاد آریا بالاتر نیست و غربی ها از ما بالاتر نیستند » .در بخش دیگری از رهنمودهای خویش فرمود : « اساس , باور این دو مطلب است : باور ضعف و سستی و ناتوانی ـ و باور قدرت و قوه و توانایی . اگر ملت این باور را داشته باشد که ما می توانیم در مقابل قدرتهای بزرگ بایستیم , این باور اسباب این می شود که توانایی پیدا می کنند و در مقابل قدرتهای بزرگ ایستادگی می کنند. این پیروزی که شما به دست آوردید برای اینکه باورتان آمده بود که می توانید ... » .

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۳, ۱۵:۴۶
بنام خدا
منظور ایشان از استقلال در تمام جنبه ها و شئون بود. در عین حال خودباختگی را مانعی در راه استقلال می دیدند و خودباوری و خودکفایی را شرط استقلال حتی استقلال فکری می دانستند. ایشان در سخنان خود در دیدار با وزیر و کارکنان آموزش و پرورش وقت در سال 1360 می فرمایند :« ما باید سالهای طولانی زحمت و مشقت بکشیم یا از فطرت ثانی خود متحول شویم و خود را بیابیم و روی پای خویش بایستیم و مستقل گردیدم و دیگر احتیاجی به شرق و غرب نداشته باشیم و... اگر این مهم را انجام دادیم , مطمئن باشید که هیچ کس و هیچ قدرتی نمی تواند به ما ضربه بزند. اگر ما از نظر فکری مستقل باشیم آنها چگونه می توانند به ما ضربه بزنند » .امام خمینی (ره ) با دم مسیحایی خود روح اعتماد به نفس و خودباوری را در کالبد ملت ایران دمید و این ملت را به نقطه غرورمند خودباوری رسانید , او در فرازی از سخنان خود فرمود :« اطمینان داشته باشید اگر بخواهید می شود. اگر بیدار بشوید می خواهید , شما بیدار بشوید و بفهمید این معنا را که نژاد ژرمن از نژاد آریا بالاتر نیست و غربی ها از ما بالاتر نیستند » .در بخش دیگری از رهنمودهای خویش فرمود : « اساس , باور این دو مطلب است : باور ضعف و سستی و ناتوانی ـ و باور قدرت و قوه و توانایی . اگر ملت این باور را داشته باشد که ما می توانیم در مقابل قدرتهای بزرگ بایستیم , این باور اسباب این می شود که توانایی پیدا می کنند و در مقابل قدرتهای بزرگ ایستادگی می کنند. این پیروزی که شما به دست آوردید برای اینکه باورتان آمده بود که می توانید ... » .

بنام خدا
حضرت امام خمینی (ره ) آزادی را بالاترین نعمتی می دانستند که از سوی خالق باریتعالی به بشریت عطا شده است . انسان را مختار و آزاد آفرید تا او را در بستر حیات و زندگی بیازماید. آزادی به عنوان ارمغانی بزرگ از سوی دین مبین اسلام به انسانهای آزاداندیش پیش کش شد و آنانکه با همه توان فکری خود به میدان آمدند تا دین و آزادی را در مقابل یکدیگر قرار بدهند امام راحل (ره ) فرمود : « در اسلام دمکراسی مندرج است و مردم آزاد هستند به بیان عقاید خود بپردازند و بدان عمل کنند تا زمانی که توطئه ای در کار نباشد و مسائلی مطرح نشود که نسل ایران را به انحراف بکشاند » .
آنچه که در اندیشه سیاسی حضرت امام (ره ) قابل طرح است , پیدایش نهال نوپای دمکراسی دینی در انقلاب اسلامی بود , دمکراسی به معنای تحقق عینی حق تعیین سرنوشت دنیایی و دین به معنای حضور حق در حیات فردی و جمعی است . از نظر ایشان انسان موجودی است که می تواند با اتکا بر خصلت وجودی خویش (اراده ) , به معنای وجودی خویش (کمال ) تحقق بخشد و به مفهوم کلیدی در فلسفه اخلاق امام خمینی (ره ) همانا عمل صالح است و مبارز سیاسی مصداقی است از مصادیق عمل صالح . دشمن شناسی و استکبارستیزی از مهم ترین عناصر فرهنگ و تمدن در حیات اجتماعی است . جاودانگی و استمرار این اندیشه بیش از هر چیز مرهون سعی و تلاش رادمردان و بزرگان و فرزانگانی است که با همت والای خویش گام در این راه نهادند و همچون نوری در دنیای ظلمانی جوامع بشری را هدایتگری کردند و مردم را به قسط و عدالت , سعادت و آزادی و استقلال فراخواندند. امام خمینی خود یکی از این دشمن ستیزان , آگاه و بلندآوازه بود که با تکیه بر روح ذلت ناپذیری و ستم ستیزی فریاد « هیهات منا الذله » را که برگرفته از اسلام ناب محمدی (ص ) بود سردادند و این فریاد که از عمق ایمان او نشات می گرفت لرزه بر پیکره بیگانگان و بیگانه پرستان افکند. از کلام و کلماتش کرامت می بارید و مشعل امید را در دلهای سرد و فرسوده برمی افروخت و همچون اکسیری ناب , مس دلها را مبدل به طلای خالص می ساخت نهیبش صاعقه ای بود برای نوکران استکبار و حرکتی پر از جوشش بود توکل و تقوایش بارقه ای بود برای جذب عدالت جویان و رسانیدن آنان به ساحل نجات .

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۳, ۱۵:۴۷
بنام خدا
حضرت امام خمینی (ره ) آزادی را بالاترین نعمتی می دانستند که از سوی خالق باریتعالی به بشریت عطا شده است . انسان را مختار و آزاد آفرید تا او را در بستر حیات و زندگی بیازماید. آزادی به عنوان ارمغانی بزرگ از سوی دین مبین اسلام به انسانهای آزاداندیش پیش کش شد و آنانکه با همه توان فکری خود به میدان آمدند تا دین و آزادی را در مقابل یکدیگر قرار بدهند امام راحل (ره ) فرمود : « در اسلام دمکراسی مندرج است و مردم آزاد هستند به بیان عقاید خود بپردازند و بدان عمل کنند تا زمانی که توطئه ای در کار نباشد و مسائلی مطرح نشود که نسل ایران را به انحراف بکشاند » .
آنچه که در اندیشه سیاسی حضرت امام (ره ) قابل طرح است , پیدایش نهال نوپای دمکراسی دینی در انقلاب اسلامی بود , دمکراسی به معنای تحقق عینی حق تعیین سرنوشت دنیایی و دین به معنای حضور حق در حیات فردی و جمعی است . از نظر ایشان انسان موجودی است که می تواند با اتکا بر خصلت وجودی خویش (اراده ) , به معنای وجودی خویش (کمال ) تحقق بخشد و به مفهوم کلیدی در فلسفه اخلاق امام خمینی (ره ) همانا عمل صالح است و مبارز سیاسی مصداقی است از مصادیق عمل صالح . دشمن شناسی و استکبارستیزی از مهم ترین عناصر فرهنگ و تمدن در حیات اجتماعی است . جاودانگی و استمرار این اندیشه بیش از هر چیز مرهون سعی و تلاش رادمردان و بزرگان و فرزانگانی است که با همت والای خویش گام در این راه نهادند و همچون نوری در دنیای ظلمانی جوامع بشری را هدایتگری کردند و مردم را به قسط و عدالت , سعادت و آزادی و استقلال فراخواندند. امام خمینی خود یکی از این دشمن ستیزان , آگاه و بلندآوازه بود که با تکیه بر روح ذلت ناپذیری و ستم ستیزی فریاد « هیهات منا الذله » را که برگرفته از اسلام ناب محمدی (ص ) بود سردادند و این فریاد که از عمق ایمان او نشات می گرفت لرزه بر پیکره بیگانگان و بیگانه پرستان افکند. از کلام و کلماتش کرامت می بارید و مشعل امید را در دلهای سرد و فرسوده برمی افروخت و همچون اکسیری ناب , مس دلها را مبدل به طلای خالص می ساخت نهیبش صاعقه ای بود برای نوکران استکبار و حرکتی پر از جوشش بود توکل و تقوایش بارقه ای بود برای جذب عدالت جویان و رسانیدن آنان به ساحل نجات .


بنام خدا
آن پیر روشن ضمیر , در هر شرایط مناسبی , به روشنگری می پرداخت و اهداف شوم دشمنان را برملا می ساخت او در تاریخ 29/4/67 مسلمانان را به پاسداری از هویتهای الهی توصیه کرد و تصمیم شیطانی دشمن را نسبت به غارت ارزشهای اسلامی گوشزد نموده و فرمود :
« نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم اینست که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند به یقین آنان مرزی جز عدول از همه خوبیها و ارزشهای معنوی و الهیمان نمی شناسند و به گفته قرآن کریم , هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی دارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند . »
از مهمترین محورهای بحث احیاگری و اصلاح طلبی امام خمینی (ره ) در اندیشه هایشان : اعتقاد آن حضرت به احیای اندیشه حکومت اسلامی و رهبری دینی است . زمانی که حضرت محمد(ص ) از مکه به مدینه هجرت نمودند در مدینه پایه های حکومت اسلامی را بنیان نهادند و ده سال آخر عمر گهربار خویش را به تقویت و تحکیم آن پرداختند , در تاریخ اسلام از آغاز تاکنون شاهد حرکتهای اصلاحی جهت احیای اندیشه حکومت اسلامی بوده ایم و می توان به نمونه هایی همچون , سیدجمال الدین اسدآبادی , محمد عبده , جنبش اخوان المسلمین و در ایران نهضت فدائیان اسلام و جنبش جنگل اشاره کرد.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۴۷
امام خمینی از ولادت تا رحلت...
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۴۸
هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى
اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۴۹
امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام
روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۵۰
تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق
روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۵۰
امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )
نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریكـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم
امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى كرد .

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۵۱
هجرت امام خمینى از عراق به پاریس
در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمینى به ایران پس از 14 سال تبعیـد
اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنید اشك شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۵۲
رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۵۳
زندگى امام به روایت امام


متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۵۳
روز شمار برخی مبارزات و تبعیدهای حضرت امام خمینى (ره)


16 مهرماه سال 1341
جلسه مهم حضرت امام خمینى (ره) با مراجع قم در رابطه با انجمنهاى ایالتى و ولایتى

11 آذر ماه سال 1341
لغو تصویبنامه ساختگى انجمنهاى ایالتى و ولایتى به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینى (ره) و صدور پیام حضرت امام خمینى (ره) در مورد ختم این غائله

2 بهمن سال 1341
تحریم رفراندوم غیر قانونى و قلابى شاه از سوى حضرت امام خمینى (ره)

2 فروردین ماه سال 1342
فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه

15 خرداد سال 1342
دستگیرى شبانه حضرت امام خمینى (ره) . قیام تاریخى ملت ایران در اعتراض به دستگیرى حضرت امام (ره)

4 تیرماه سال 1342
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از پادگان قصر به سلولى در عشرت آباد.

21 فرودین سال 1343
سخنرانى تاریخى حضرت امام خمینى (ره) در مسجد اعظم قم پس از آزادى از حبس و حصر.

4 آبان 1343
سخنرانى كوبنده حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت طرح اسارتبار كاپیتولاسیون.

13 آبان 1343
بازداشت و تبعید حضرت امام خمینى (ره) به تركیه

21 آبان سال 1343
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از آنكارا به بورساى تركیه

13 مهرماه سال 1344
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از تركیه به بغداد

16 مهرماه 1344
حركت امام خمینى (ره) از سامرا به كربلا بعد از تبعید به عراق

23 مهرماه 1344
ورود و استقرار حضرت امام خمینى در نجف بعد از تبعید به عراق

23 آبان 1344
شروع درسهاى حوزه‏اى حضرت امام خمینى در نجف پس از تبعید به عراق

12 اردیبهشت 1356
پیام حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت چهلم شهداى قم

2 مهرماه 1357
محاصره منزل حضرت امام خمینى (ره) توسط نیروهاى بعثى عراق

10 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به سوى كویت

13 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357
بازگشت امام خمینى (ره) به میهن اسلامى پس از 15 سال تبعید.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۱:۵۹
خاطرات ناطق نوری از ورود امام به میهن

اختلاف بر سر نحوه‌ی استقبال از امام
در نوفل لوشاتو برنامه‌ریزی کرده بودند که اداره‌ی مراسم به دست مجاهدین خلق باشد و آن‌ها تریبون‌دار باشند و مادر رضایی و پدر ناصر صادق و حنیف‌نژاد نیز به امام خیرمقدم بگویند و صحبت کنند. وقتی از این برنامه خبردار شدیم در تلفن خانه ی مدرسه‌ی رفاه، آقای مطهری و کروبی و انواری و معادیخواه و بنده جمع شدیم. همه عصبانی بودیم که اگر فردا این‌ها بهشت زهرا بیایند و تریبون دست این‌ها بیفتد چه می‌شود؟ آقای کروبی تلفن زد به احمد آقا در پاریس و با احمد‌آقا با عصبانیت صحبت کرد و نسبت به این کار اعتراض کرد و تلفن را با عصبانیت پرت کرد و قهر کرد. سپس آقای معادیخواه گوشی تلفن را برداشت و با حاج احمدآقا صحبت کرد. ایشان هم عصبانی شد و گوشی را زمین زد. توی این ها تنها کسی که عصبانی نمی‌شد، بنده بودم. گوشی را برداشتم و یک خرده صحبت کردم که اگر این‌ها بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضع داخل زندانشان، اداره‌ی امور را بگیرند، دیگر نمی‌شود جلوی آن‌ها را گرفت. در همین لحظه، آقای مطهری فرمود: « تلفن را به من بده» ایشان تلفن را گفت و با عصبانیت (علامت عصبانیت مرحوم مطهری حرکت زیاد سر ایشان بود) به حاج احمد آقا گفت: «آقای حاج احمد آقا این که من می‌گویم ضبط کن و ببر به آقا بده». احمد آقا گویا به ایشان گفته بود ما داریم حرکت می‌کنیم. امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است.
مرحوم مطهری گفت:«من نمی‌دانم، این جمله‌ای را که من می‌گویم را به امام بگو». احمد آقا گفت: «چیست؟» گفت:« به امام بگو مطهری می‌گوید اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما کاری نخواهم داشت.» تا این جملات را شهید مطهری گفت، حاج احمد آقا جا خورد و ایشان خطاب به مرحوم مطهری گفت: «آقا هرکاری شما کردید قبول است. فردا تریبون را خود شما اداره کنید». بعد از این ماجرا تمام بساط مجاهدین خلق را به هم ریختیم و تریبون ار از دست آنان گرفتیم و آقای بادامچیان و معادیخواه جزو گردانندگان تریبون شدند و‌ آقای مرتضایی فر هم قرار شد شعار بدهد. من جزو برنامه ی آنجا نبودم و بعدا در آن جا قرار گرفتم.
● ورود امام
توزیع کارت استقبال بیشتر دست بچه‌های نهضت آزادی بود که با روحانیت خوب نبودند. یک عدد کارت مثل همه‌ی مهمانان به من دادند. من هم صبح با ماشین پیکان آبی خود راه افتادم و جلوی بیمارستان امام خمینی آمدم که جای پارک ماشین در آن‌جا نبود. ماشین را در کوچه‌ای داخل آن خیابانی که منتهی به بیمارستان امام خمینی می‌شود، پارک کردم. با اتوبوس‌هایی که تدارک دیده شده بود، مثل همه‌ی مردم به فرودگاه رفتم. در سالن فرودگاه ، هر قسمتی را برای اصناف و گروه‌های مختلف در نظر گرفته بودند. درست مثل نمایشگاه اقلیت‌های مذهبی، خانم‌ها، کارمندان دولت، روحانیت، اصناف هر کدام یک قسمت فرودگاه بودند. وقتی هواپیمای حامل امام در فرودگاه نشست، مرحوم مطهری از طرف جامعه‌ی روحانیت به عنوان خیرمقدم به امام، داخل هواپیما رفت. از باند فرودگاه تا سالن، امام را با یک بنزی آوردند. در عکس‌های مربوط به استقبال، آقای صباغیان دیده می‌شود. این آقایان همه جا را قبضه کرده بودند، لذا پریدم و تریبون را گرفتم و با بلندگو مردم را هدایت کردم تا امام بتواند صحبت کند و سپس گروه سرودی که توسط آقای اکبری (۱) آموزش دیده بودند در طبقه دوم سالن سرود خودشان را اجرا کردند.
بعد از پایان مراسم، وقتی امام خواست تا سوار بلیزر شود، دید یکی از این آقایان، نمی‌دانم یزدی یا صباغیان، داخل ماشین نشسته است. امام خطاب به او فرمود که بفرمایید پایین. هوشیاری و دقت امام در مسایل، خیلی عجیب و غریب بود. آدم احساس می‌کرد که امام قبلا یک دوره در عالم، رهبری کرده بودند و این دومین باری است که رهبری می‌کند. امام به عنوان کسی که چندین سال در خارج کشور در تبعید بوده، حالا به عنوان فاتح وارد کشور شده بود و همه‌ی هم و غم ایشان این بود که چطور اوضاع را جمع و جور کند. این آقا به امام گفت: «ما باید مراسم را اداره کنیم».
امام فرمود: «تشریف بیاورید پایین.» لذا امام جلوی بلیزر نشست و احمد آقا هم عقب و آقای رفیق‌دوست هم به عنوان راننده در کنار ایشان قرار گرفت تا عده‌ای نتوانند از قرار گرفتن کنار امام استفاده‌ی ابزاری و بهره‌برداری بکنند. امام که حرکت کردند،‌ دیدم وضعیت غیرعادی است لذا من هم سوار ماشین جیپ توانیر که بی‌سیم هم د اشت شدم و به سمت ماشین امام حرکت کردم. فاصله‌ی ما با ماشین امام یک ماشین بود و آن هم ماشین فیلمبرداری تلویزیون بود. جمعیت در طول مسیر مانند اقیانوس موج می‌زد. برنامه این بود که امام بیاید جلوی دانشگاه آن‌جا سخنرانی کند و سپس ادامه‌ی مسیر بدهد. وقتی که نزدیک دانشگاه شدند، دیدند اصلا سخنرانی و برنامه‌های سابق عملی نیست؛ بنابراین برنامه بهم ریخت. ماشین در اثر هجوم جمعیت جلوی دانشگاه، توقف زیادی کرد و خیلی معطل شدیم.
● از بهشت زهرا تا بیمارستان امام خمینی (ره)
به خیابان ولیعصر و امیریه که آمدیم. مردم تمام خیابان‌ها را آب و جارو کرده و گل چیده بودند تااین که به راه‌آهن رسیدیم. اطراف راه‌آهن را مرمد خیلی زیبا تزیین کرده بودند. واقعا اگر بگویم بعضی از جوانان از فردگاه تا بهشت‌زهرا دستشان به دستگیره‌ی ماشین امام بود و فریاد می‌کشیدند، حقیقت دارد. نزدیکی بهشت زهرا از طریق بی‌سیم سؤال کردیم که جلو چه خبر است؟ خب ردادند که اوضاع خوب است بیایید جلو. معنای آن این بود که صف درست شده، ماشین می‌تواند عبور کند. انتظامات کمیته‌ی استقبال هفتاد هزار نیروی انتظاماتی در منزل مرحوم پوراستاد (۲) سازماندهی کرده بود. ماشین امام از در شرقی و رسمی وارد بهشت زهرا شد. کی خرده که جلو آمدیم ماشین تلویزیون میان جمعیت گیر کرد. از ماشین پایین پریدم، دیدم اصلا ماشین امام د رمیان جمعیت دیده نمی‌شود. این همه نیرو که کمیته‌ی استقبال سازماندهی کرده بودند، به کار نیامد. اصلا ماشینی در آن کار نبود. کوهی از آدم بود که هم دیگر را هل می‌دادند.
امام داخل ماشین با دست تکان دادن به مردم اظهار محبت می‌کرد و به دنبال آن مردم بیشتر تحریک می‌شدند. آقای رفیق دوست می‌گفت که در آن هنگام امام می‌خواست از ماشین پیاده بشود. ولی من قفل مرکزی ماشین را زده بودم هر چه امام تلاش می‌کرد در ماشین را باز کند، نمی‌توانست . هجوم جمعیت باعث نگرانی من شده بود تا این که شما را روی کاپوت ماشین دیدم و پس از آن مقداری خیالم راحت شد.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۰۱
خاطرات ناطق نوری از ورود امام به میهن(2)

در نتیجه فشار جمعیت، ماشین امام خراب شده بود. استارت نمی‌خورد، جوش آورده بود. این ماشین شده بود یک تکه آهن قراضه و نمی‌شد ماشین را هل داد. اصلا یک سناریوی عجیبی بود . یک وقت دیدیم یک هلی‌کوپتر آمد و نزدیک ما نشست. چون در کمیته‌ی استقبال بحث آماده کردن هلی‌کوپتر مطرح بود لذا من منتظر بودم که هلی‌کوپتر بیاید و در واقع هلی کوپتر جزو برنامه بود . فاصله‌ی ماشین امام تا هلی‌کوپتر حدود ۱۰۰ متر بود. شاید یکساعت و نیم طول کشید تا با هل دادن، ماشین حامل امام به نزدیک هلی‌کوپتر رسید. علت آن هم این بود که به پشت سری‌ها داد می‌زدیم که به جلو هل بدهند جلویی‌ها هم به عقب هل می‌دادند. در نتیجه ماشین جای اولش بود. آقای محمدرضا طالقانی (۳) از کشتی‌گیران خوب در این موقع آن جا بود. او خیلی کمک کرد تا از این مخمصه نجات پیدا کردیم.
نکته‌ی جالب این بود که من روی بلیزر بودم و پروانه‌ی هلی‌کوپتر هم کار می‌کرد. هیچ حواسم نبود که ممکن است هلی‌کوپتر سرم را ببرد. به هرحال ماشین امام به نحوی در کنار هلی‌کوپتر، در سمت راننده بغل هلی‌کوپتر واقع شد. آقای رفیق دوست در را که باز کرد در اثر ضربه‌ای که خورد بی‌هوش شد. او را بردند و بنده تا مدتی آقای رفیق دوست را ندیدم. امام هم طرف شاگرد نشسته بود و نمی شد که پیاده بشود لذا پریدم داخل هلی‌کوپتر، دست امام را گرفتم و از پشت فرمان همین طوری امام را کشیدم به داخل هلی‌کوپتر و گفتم: «ببخشید آقا چاره‌ای دیگر نیست». احمد آقا هم پرید داخل هلی‌کوپتر. از خصوصیات ایشان این بود که در هیچ شرایطی امام را تنها نمی‌گذاشت آقای محمدرضا طالقانی هم سوار شد. جمعیت هم ریختند که سوار شوند که نگذاشتیم.
خلبان هم سرگرد سیدین از نیروی هوایی بود. نه ما او را می‌شناختیم نه او ما را می‌شناخت. به این دلیل که هلی‌کوپتر جزو برنامه بوده است مطمئن بودیم.
هلی‌کوپتر می‌خواست بپرد، امام مردم به آن آویزان شده بودند. وضعیت خیلی خطرناک بود خلبان گفت: «ممکن است هلی‌کوپتر منفجر بشود، نمی توانم بپرم. امام مگر می‌شود بگویی مردم آویزان نشوید.» گفتم: «‌آقا ببین هر کاری که خودت می‌خواهی بکن ما که بلد نیستیم». خلاصه با زحمت هلی‌کوپتر پرید. امام و احمد آقا و آقای محمد طالقانی و بنده داخل‌ هلی‌کوپتر بودیم. بعد از این که آمدیم روی آسمان، نمی‌دانستیم چه کار کنیم و برنامه‌ای هم نداشتیم. خلبان یک دوری بالای قطعه‌ی ۱۷ جایگاه سخنرانی زد و گفت: «خیلی شلوغ است، نمی‌شود بنیشینیم. می‌شود به مدرسه‌ی رفاه برویم.» گفتم: «آقا امام اصلا از فرانسه به خاطر شهدای ۱۷ شهریور این جا را انتخاب کرده، حالا تو می‌گویی نمی‌توانم بنشینم برویم رفاه! چاره‌ای دیگر نیست باید بنشینی». چند بار دور زد و مردم هم نگاه می‌کردند و نمی‌أانستند که چه کسی داخل هلی‌کوپتر است.
سرانجام هلی‌کوپتر در محوطه‌ای باز نشست. به امام عرض کردم: « شما پیاده نشوید.» خودم پیاده شدم؛ در حالیکه نه عمامه داشتم و نه عبا. نیروهای انتظامات ریختند و گفتند که آقای ناطق جریان چیست؟ گفتم:« یک جو غیرت می‌خواهم غیرت به خرج بدهید. دست‌هایتان را به هم بدهید تا به شما بگویم که جریان چیست.» در همین لحظه در هلی‌کوپتر باز شد. یک دفعه مردم حضرت امام را دیدند و ریختند که شلوغ کنند، لذا از مسیری که تعیین شده بود امام را نبردم. از زیر یک داربستی رفتیم و به جایی رسیدیم که باید خم می‌شدیم لذا به امام عرض کردم:« آقا خم شوید باید از زیر برویم چاره‌ای نداریم.» موقع ورود امام (ره) به جایگاه، مشکل خاصی نداشتیم، امام در جایگاه قرار گرفت، مرحوم شهید مطهری یک سخنرانی کوتاهی کرد. امانی، پسر شهید امانی، به عنوان فرزند شهید، برنامه‌ای اجرا کرد و حضرت امام سخنرانی تاریخی خود را شروع کرد. من هم بدون عمامه و عبا تلاش می‌کردم تا مردم ساکت شوند. حتی احمد آقا گفت:«بدون عمامه و عبا بغل دست امام هستی بد است». گفتم:«مرد حسابی در این کشمکش از کجا عمامه و عبا پیدا کنم.» آقایان مرحوم شهید صدوقی، مرحوم شهید مفتح، شهید دانش منفرد و آقای معادیخواه و بادامچیان و حمیدزاده و انواری در جایگاه حضور داشتند. سخنرانی امام که تمام شد به آقایان گفتم: «یک دالان درست کنید تا به طرف هلی‌کوپتر برویم.»
هنوز به هلی‌کوپتر نرسیده بودیم که هلی‌کوپتر بلند شد، این جا نه راه پیش داشتیم و نه راه پس. در اثر کثرت جمعیت به جایگاه هم نمی‌توانستیم برگردیم. به قول معروف جنگ مغلوبه شد، هر کس زورش بیشتر بود دیگری را پرت می‌کرد. آقایان مفتح و انواری حالشان بد شد و افتادند. من و حاج احمد آقا ماندیم. پهلوانان زیادی آن جا بودند، هر کدامشان عبای امام را می‌گرفتند و به سمت خودشان می‌کشیدند. عمامه‌ی امام ا زسرش افتاد. یک عکس قشنگی از امام از این جا گرفته شد که چشم‌های امام به طرف آسمان است و بنده می‌فهمم که امام دیگر تسلیم حق و تن به قضای الهی داده بود. آقای رفیق دوست می‌گفت که در طی مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا د راثر ازدحام جمعیت خیلی نگران امام شدم. امام فرمود: «نگران نباش هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌دهد». در این لحاظت حساس از بس که مردم را هل می‌دادم مچ‌های دستم ا زکار افتاد و یقین حاصل کردم که امام زیر پای جمعیت از دنیا می‌رود و مأیوسانه فریاد می‌کشیدم:« رها کنید، امام را کشتید».
کار از دست همه خارج شده بود. یک وقت دیدم امام به جایگاه برگشت. هنوز برایم مبهم است که در این شلوغی چطور شد که ایشان به جایگاه بازگشت. واقعا عنایت خدا و دست غیب ایشان را از داخل جمعیت برداشت و در جایگاه گذاشت‌!‌ خودم را به جایگاه رساندم. دیدم امام نشسته و در اثر خستگی عبایش را روی سرش کشیده و بی‌حال سرش را به طرف پایین برده شاید ۲۰ دقیقه امام دراین حالت بود، حالا ماندیم چه کار کنیم. یک آمبولانس مربوط به شرکت نفت ری آن جا بود.
گفتیم: «آمبولانس را بیاورید دم جایگاه» عقب آمبولانس سمت جایگاه واقع شد. احمد آقا دست امام را گرفت و سوار آمبولانس شدند. باز هم عبای امام گیر کرد عبا را کشیدم و فگتم: «آقا عبا نمی‌خواهید». عبای امام را زیر بغلم گرفتم و خیلی سریع بغل راننده نشستم و گفتم: «برو» گفت: «کجا؟» گفتم: « از بهشت زهرا بیرون برو.» کمک ماشین را زد و از پستی و بلندی سنگ‌های قبر ماشین حرکت کرد و آژیر می‌کشید و از بلندگوی آمبولانس می‌گفتم: «بروید کنار حال یکی ا زعلما به هم خورده ، باید او را به بیمارستان برسانیم». اگر می‌فهمیدند امام داخل آمبولانس است، آمبولانس را تکه تکه می‌کردند.
از بهشت زهرا که بیرون آمدیم بدنه‌ی ماشین از بس که به این نرده و سنگ‌ها خورده بود له شده بود. یک مقداری که به سمت تهران آمدیم، هلی‌کوپتر از بالا آمبولانس را دیده بود و در یک فرعی که واقعا گل بود نشست، ماهم با آمبولانس خودمان را به هلی کوپتر رساندیم. مجددا جمعیت به ما هجوم آورد؛ ولی با زحمت توانستیم امام را سوار هلی کوپتر کنیم. درحین حرکت می‌گفتیم، کجا برویم؟ و احمد آقا گفت:«برویم جماران». چون جماران نزدیک کوه بود و درخت زیاد داشت، هلی کوپتر نمی‌توانست بنشیند. خلبان برگشت با یک شوقی گفت: «آقا برویم نیروی هوایی». گفتم «می‌خواهی ما را داخل لانه‌ی زنبور ببری». گفت:«پس کجا برویم؟» یک دفعه به ذهنم زد، صبح که آمدم ماشین را نزدیک بیمارستان امام خمینی پارک کردم و حالا از آسمان پایین بیایم و در زمین تصمیم بگیریم که کجا برویم.
به خلبان گفتم:« جناب سرگرد می‌توانی بیمارستان هزار تخت خوابی بروی؟» گفت: «هر جا بگویی پایین می‌روم.» گفتم:«پس برویم بیمارستان» خلبان گفت:«اتفاقا این بیمارستان به اسم خود آقاست»

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۰۳
خاطرات ناطق نوری از ورود امام به میهن(3)

فرودگاه در بیمارستان امام خمینی
هلی‌کوپتر در محوطه‌ی بیمارستان نشست. در اثر صدای تق تق هلی‌کوپتر تمام پزشک‌ها و پرستارها بیرون دویدند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است. تصور می‌کردند درگیری و کشتاری شده و عده‌ای را آورده‌اند. وقتی پیاده شدم پزشکان می‌پرسیدند: « چه اتفاقی افتاده است؟» من سریعا درخواست آمبولانس کردم. یکی از پزشکان گفت: « این جا بیمارستان است آمبولانس برای چه می‌خواهی؟ « گفتم : «خیر نمی‌شود بیمار ما این جا باشد، باید او را را ببریم.» آقایان رفتند یک برانکارد آوردند من آن را پرت کردم و گفتم: «ما آمبولانس می‌خواهیم، شما برانکارد می‌آورید؟ پزشکی به نام دکتر صدیقی گفت:« آقا من یک ماشین پژو دارم، بیاوریم ؟« گفتم:« بیاور.» ایشان ماشین را آورد نزدیک هلی‌کوپتر در هلی کوپتر را که باز کردیم. تا پرستارها و پزشکان امام را دیدند همه فریاد کشیدند و با هجوم آن‌ها بساط ما به هم ریخت. خانمی دست امام را گرفته بود و می‌کشید و گریه می‌کرد. با زحمت خانم را جدا کردیم. امام و احمد آقا و آقای محمد طالقانی سوار شدند و ماشین حرکت کرد. من خودم را روی سقف پرت کردم و ماشین تند می‌رفت. گفتم:« آقا این قدر تند نروید.» احمد آقا که فکر می‌کرد جا مانده‌ام، گفت: «تو هستی؟!» گفتم: «پس چه؟ من که رها نمی‌کنم.» راننده ماشین را نگه داشت و سوار شدم. پس از مدتی رسیدیم به بن‌بستی که صحب ماشینم را پارک کرده بودم. از آقای دکتر عذرخواهی و تشکر کردیم. امام را سوار ماشین پیکانم کردم. دیگر خودم راننده بودم و احمد آقا هم پهلوی من نشست. سه نفری در خیابان‌های تهران راه افتادیم. همه جا خلوت بود، چون همه در بهشت زهرا دنبال امام بودند؛ اما امام داخل پیکان در خیابان‌های خلوت تهران بود. احمد آقا گفت:«برویم جماران». امام فرمود: «خیر» عرض کردم: «آقا برویم منزل ما». فرمود: «خیر» سؤال کردیم:«پس کجا برویم؟» امام فرمود: «منزل آقای کشاورز» من قبلا یک منبری برای این خانواده رفته بودم و معروف بود که این ها را فامیل‌های امام هستند. آدرس منزل ایشان را نیز نداشتیم. فقط احمد آقا می‌دانست که در جاده قدیم شمیران و خیابان اندیشه زندگی می‌کند. به جاده قدیم شمیران جلوی سینمای صحرا آمدیم. ماشین را کنار زدم. امام هم داخل ماشین بودند. احمد آقا دنبال آدرس منزل کشاورز رفت. بالاخره پرسان پرسان جلوی منزل آقای کشاورز در خیابان اندیشه آمدیم. احمد آقا گفت: « همین خانه است». در منزل را زدیم، پیرزنی در را باز کرد، پیرزن اصلا داشت که سکته می‌کرد و باورش نمی‌شد خواب می‌بیند یا بیدار است و قصه چیست؟
وارد منزل شدیم. امام داخل آشپزخانه رفت و جویای احوال تمام فامیل‌ها بود. از شدت خستگی زیر چشم‌های امام کبود شده بود. ما نمازظهر و عصر را با امام به جماعت خواندیم. یک غذای ساده‌ای این پیرزن آورد. در موقع غذا خوردن امام برگشت به احمد آقا گفت: «این آقای ناطق فامیل ماست.» احمد آقا گفت: «چه فامیلی؟» امام گفت: «ایشان داماد آقای رسولی است.» (۵) حواسش خیلی جمع بود که پس از چند سال تبعید می‌دانست چه کسی با کی ازدواج کرده است.
پس از صرف غذا امام فرمودند: «یک عبایی برای من پیدا کنید.» لذا من رفتم جماران منزل آقای امام جمارانی و سه عبا گرفتم؛ یکی برای خودم، یکی برای احمد آقا و یکی هم برای امام آوردم. جالب این جاست که همه‌ی اقایان علما و اعضای کمیته‌ی استقبال امام را گم کرده بودند و خیلی نگران بودند که امام را با هلی‌کوپتر کجا برده‌اند. نگران بود که رژیم آقا را برده باشد. هیمن نهضت آزادی‌ها از طریق دولت پیگیری کرده بودند. ساواک جواب داده بودند که بیمارستان هزار تخت خوابی و سوار شدن ایشان بر یک پژوی نقره‌ای را خبر داریم ، اما بعد رد آن‌ها را گم کرده‌ایم. این خیلی عجیب است که ساواک هم رد ما را گم کرده بود، لذا احمد آقا به کمیته‌ی استقبال تلفن زد و گفت:«حسین آقا را بگویید بیاید تلفن را بردارد.» حسین آقا نیز آمده بود و احمد اقا از خوف این که ممکن است تلفن در کنترل ساواک باشد، به حسین آقا گفت: «ما منزل کسی هستیم که در بهشت زهرا بغل دست تو ایستاده بود.» احمد آقا آقای کشاورز را در بهشت زهرا بغل دست حسین آقا دیده بود. سه ربعی نگذشته بود که آقای پسندیده هم آمد. من هم در اثر خستگی و فشارهای زیاد نزدیک غروب به منزل رفتم . شب ، مرحوم عراقی و دیگر آقایان هم آمده بودند و امام را از منزل آقای کشاورز به مدرسه ی رفاه بردند. فراموش نمی‌کنم مرحوم حاج احمد آقا بعد از فوت امام به من گفت: «آقای ناطق، شما هم در زمان ورود امام همراه ایشان بودید و در میان ازدحام جمعیت عمامه از سرتان افتاد، هم در فوت و دفن امام حضور داشتید و در این ا هم عمامه از سرتان افتاد.»

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۰۷
من امام(ره) را زنده می دانم
روایت آخرین لحظات در گفت وگو با سرپرست تیم پزشکی امام(ره)

دکتر عارفی، پزشک و همدم یازده سال حضور امام خمینی (ره) در ایران، مهمترین ویژگی بنیانگذار جمهوری اسلامی را نترس بودن ایشان دانست و گفت: وقتی صدای سوت پایانی قلب امام (ره) را شنیدم، احساس می کردم همدم، یارم و رهبرم از این دنیا رفته است. اما اینکه من می گویم را شاید دیگران حس نکنند، من هنوز حس نکردم، امام فوت کرده است. من قبول نکردم که ایشان رحلت کرده است. من ایشان را زنده می دانم.
دکتر سید حسن عارفی در گفت وگو با ایسنا به بیان روزها و خاطراتی که با امام (ره) داشته پرداخت و اظهار کرد: من از ابتدای بازگشت امام (ره) به ایران در سال ۵۷، در تیم پزشکی استقبال از امام (ره) حضور داشتم، بعد هم که ایشان مریض شدند، در بیمارستان های شریعتی و شهید رجایی نیز در محضر امام بودم، بعد هم که بیماری ایشان بیشتر شد، تیم تشکیل دادم و مسوول تیم پزشکی ایشان نیز بودم.
دکتر عارفی همه صحنه های حضور با امام را برای خود خاطره انگیز دانست و اظهار داشت: ممکن است، کسی امتحان نداده باشد و وقتی امتحان خود را می دهد، بگوید این بزرگترین امتحان من بود مثل یک ورزشکار که در جاهای مختلف شرکت کرده است و حالا راه به المپیک پیدا کرده است و آن را بزرگترین خاطره خود می داند اما چون امام، همه اش خاطره بود و هر کدام برای ما درسی بود، نمی توان بین خاطره ها چیزی را انتخاب کرد. هر کدام از صفحات کتاب خاطرات من درباره امام (ره) با نام «طبیب دلها» یک درس است. به طور مثال حاج احمد آقا می گفت که آقا کف اتاق خوابیده بود و یک بالش زیر سرش گذاشته بود، مرحوم حاج آقا مصطفی می آید و می پرسد، "آقا به چه فکر می کنی؟ "می گوید: "آن که قدر مسلم است، بد فکر نمی کنم." این درسی است که هر کسی آن را اجرا کند، زندگی داخلی و اجتماعی او، نقصی ندارد.
وی افزود: زیرا اگر من خوشبین باشم و بد فکر نکنم، زندگی خود و محیط من گلستان است. ممکن بود، امام بگوید راجع به سیاست، آینده، دین و... فکر می کنم زیرا زمانی هم که این حرف را زده است، زمان طاغوت بوده است و مسایل جدی مطرح بوده است اما امام جمله ای می گوید که جامع همه چیز است.
وزیر علوم دولت شهید رجایی در ادامه خاطرنشان کرد: من به یاد دارم، دانشجوی سال دوم پزشکی بودم، سال ۴۲، امام وقتی مسایل مملکتی را مطرح می کرد و به عنوان یک روحانی در جریان قرار می گرفت و مخالفت می کرد مثل کاپیتولاسیون، ما می فهمیدیم که ایشان تمام مسایل سیاسی دنیا و ایران را زیر ذره بین دارد و با آن چیزی که مغایرت و مخالفت با شئونات اسلامی و انسانی و ملی ما داشت، مخالفت می کردند.
وی افزود: آن زمان مرسوم بود که می گفتند از سه نفری که با هم نشستند، دو نفر حتما ساواکی هستند یعنی وحشت عجیبی ایجاد کرده بودند که در جایی شما حق ندارید، مخالفت کنید و هیچ جمله ای مخالف شاه و روش سیاست کلی مملکت بگویید. ایشان در آن شرایط بالای منبر رفت و سخنرانی های خود را ارائه کرد. این برای ما در آن سن جوانی، نشان دهنده این بود که امام خیلی نترس است.
استاد قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی تهران تصریح کرد: ما قبل از انقلاب، امام (ره) را در قم دیده بودیم که به شاه دستور می داد و یکبار هم گفته بود "من بیرونت می کنم"; باید آدم خیلی قدرتمند باشد که با آن حالتی که ساواک قدرت داشت و خفقان ایجاد کرده بود، چنین صحبت کند. بعدا هم با ایشان تماس گرفتیم، دیدیم ایشان همین طور است. به همین دلیل هم جذب ایشان شدیم، چون وقتی تشریف آوردند ایران، دیدم ایشان یک آدم کاملا صادق است و با محیط اطراف و دور و بری های خود صادق است. هیچ چیز پنهانی و پشت پرده ندارد. همان طوری عمل می کند که فکر می کند و بعدا در طول یازده سالی که در خدمتشان بودم، دیدم ایشان آدمی غیور و نترس است که فقط از خدا می ترسد و کاملا خود را مسوول می داند و مسوولیت حس می کند. حکمی که می دهد و صحبتی که می کند یا دستوری که می داد، احساس مسوولیت می کرد. بعد هم که انقلاب به ثمر رسید، باز از کسانی بودم که در مدرسه رفاه بودم.
وی افزود: ساواک اعلام حکومت نظامی کرده بود و گفته بود که از ساعت یک کسی بیرون نیاید، ایشان با شهامت بیش از حدی دستور داد که بریزند در خیابان ها یعنی کاملا مخالف آن چیزی که رژیم اعلام کرده بود. رژیم، ارتش و تجهیزات داشت و وقتی به خیابان ها آمدیم، دیدیم نظامیان عبور می کنند ولی مردم در خیابان ها هستند. مردم در خیابان ها ریختند و راه ها را بستند تا کسی اصلا نتواند عبور کند و با همین کار انقلاب پیروز شد. این نشان می داد که ایشان قبل از اینکه حرکتی را شروع کند، در وجود خود یک حالت انقلابی، اصلاحی و نترسی وجود داشت و کسی هم که تنها از خدا بترسد و از هیچ موجودی روی زمین نترسد، پیروز می شود و این درس بزرگی بود که به همه عملا داد.
عارفی با اشاره به مطالعات خود قبل از انقلاب گفت: وقتی جوان بودیم، می گفتند که دین افیون ملت هاست یعنی خاموش کننده حرکت هاست و نمی گذارد ممالک حرکت کنند و اوج بگیرند و انقلاب کنند. ایشان کاملا این تفکر را شکست و بعد از اینکه انقلاب شد، همه می گفتند که امام ثابت کرد که این غلط است و دین محرک ملت هاست نه افیون ملت ها. دین، انقلابی مثل انقلاب اسلامی ایجاد می کند. جوان ها در خیابان ها جمع می شدند. در حالی که پلیس و ارتش هم آماده دستگیر کردن آنها بودند. من به یاد دارم که به بیمارستانی در خیابان حافظ می رفتم که دیدم بیست نفر بر سر یک چهار راه شعار می دادند;"زنده باد شاه" در ادامه می گفتند "شاه نجف، خمینی" و تا نیروها حمله می آوردند، متفرق می شدند و به راهی می رفتند و هیچ جای پایی هم نمی گذاشتند و هیچ کس هم نمی توانست اینها را بگیرد و اگر هم می خواستند بگیرند، متفرق می شدند.
پزشکی که یازده سال همراه امام خمینی (ره) بود در ادامه تشریح کرد: دو روز ۲۱ و ۲۲ بهمن من در بیمارستان ها بودم و کشتار عظیمی را می دیدم که در آن مردم با هدف، حرکت می کردند و این افراد انقلابی بودند و برای دین خود اقدام می کردند. به یاد دارم که سال ۴۲ امام را تبعید کردند. من جوان بودم، در ناصرخسرو مردمی که به شکل دسته راه می افتادند، شعار خمینی سر می دادند و دائما شعارهای آتشین می دادند. مثلا می گفتند "خمینی خمینی خدا نگهدار تو، بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو"، این دشمن هم شاه بود، این شعار را زمانی می دادند که شاه در این مملکت بود ولی مردم دسته راه انداخته بود و به جای شعارهای مذهبی عادی، این شعارها را می دادند. بعد مردم را به گلوله بستند و یک زخمی از آنها به بیمارستان سینا آمد که گلوله در سینه اش رفته بود و سوراخ آن معلوم بود و خونریزی داشت ولی دائما می گفت;" یاحسین!" یعنی این نشان می داد که به خاطر دین رفته بود و «یا حسین» شعار داده بود و با «یا حسین» هم زنده بود.
وی افزود: منظورم این است که امام خمینی، آدمی بود که علاوه بر اینکه غیور و شجاع بود، اما چون از خدا می ترسید، ترس داشت که یک وقت موضوعی را که باید بگوید، نگوید، یا کاری که باید بکند را نکرده باشد. بنابراین آن کاری که فکر می کرد باید انجام بدهد را انجام می داد و از مرگ نمی ترسید، تنها از خدا می ترسید.
استاد بازنشسته دانشگاه تهران در ادامه گفت: در همه انقلاب ها برداشت های اشتباه از افکار رهبری وجود دارد. هر انقلابی را که نگاه کنیم، عده ای ممکن است به دنبال منافع شخصی خودشان و اهداف شان باشند و ممکن است این عده اعمال و رفتاری کنند که با هدف اصلی مغایرت داشته باشد.
وزیر علوم دولت شهید رجایی یادآور شد: حوادثی که ما فکر می کردیم، امام (ره) را تحریک می کند و بر سلامتی ایشان اثر می گذارد، اثرگذار نبود زیرا من شخصا حس می کنم، ایشان می دانست که زمانی که جنگ می کنیم قرار نیست همه اش پیروزی باشد; در جنگ قرار نیست که تنها ما پیروز باشیم و کسی از ما کشته نشود، بلکه ممکن است ما هم شکست بخوریم، به هر حال منطق جنگ است. این وضعیت را امام پذیرفته بود در صورتی که ما به این آ گاه نبودیم.
دکتر عارفی اظهار داشت: وقتی حزب جمهوری را بمب گذاری کردند، شهید رجایی به من اطلاع داد که زود خودت را برسان چون من وزیر علوم بودم. من هم به عنوان طبیب به آنجا رفتم، نه به عنوان وزیر علوم و تا صبح آنجا بودم و خیلی هم موثر بود، برای اینکه قبل از اینکه من برسم، کسانی که از زیر آوار بیرون می آمدند و می دیدند حالشان خوب نیست را رها می کردند اما من که رسیدم گفتم هر کسی از زیر آوار بیرون آمد، چه زنده چه مرده، یک سرم و یک ماسک اکسیژن به او وصل کنید و یک نوار بگیرید. تیم هایی هم آماده کردم و خیلی از کسانی که علایم حیاتی نداشتند با همین روش ماساژ خوب شدند و زنده ماندند و من تا صبح آن جا بودم، تا ساعت ۴ صبح که به منزل رفتم، باز به من اطلاع دادند که ۶ صبح هیات دولت هست، در هیات دولت ۹ نفر از ما شهید شده بودند و بعد هم صحبت کردیم و عیادت زندگان رفتیم و من یادم آ مد که امام (ره) را ندیدم، نکند که نگران باشند. آن موقع به راننده گفتم که به جماران برود.
وی افزود: رفتم پیش امام، سلام کردم، فشارشان را گرفتم، دیدم خوب است. ضربانشان هم خوب است. احساس کردم آرامش ایشان از آگاهی ایشان است. امام برای این آرام بود که می دانست در یک انقلاب و حرکت بالاخره یک عده هم کشته می شوند. ممکن است صدماتی بخوریم ولی هیچ انقلابی در دنیا نیست که بدون مبارزه و درگیری باشد. این اتفاقات تاثیر منفی روی امام نمی گذاشت.
عارفی، تنها حادثه اثرگذار بر روی سلامتی امام را اختلافات داخلی دانست و افزود: تنها یک چیز روی امام اثر می گذاشت و آن زمانی بود که احساس می کرد اختلافات داخلی وجود دارد و شدیدا ایشان را ناراحت می کرد. برای نمونه در جاهایی ذکر کردم که حضرت امام وقتی که مسایلی با آقای منتظری به وجود آمد، ما کما بیش از موضوع دور بودیم، ایشان با امام ملاقات می کرد، شب به آن جا می رفت و ما نبودیم، اگر امام مشکل پزشکی داشت من می رفتم، نمی رفتم آن جا بنشینم گوش بزنگ باشم که چه کسی می آید و می رود.
وی تشریح کرد: ولی بعدا هر یک شب در میان، قفسه سینه امام درد می گرفت که من یادم است، دو بار اتفاق افتاد و فکر کردیم به خاطر بیماری است اما وقتی رفتم آن جا، دیدم این واقعه تکرار می شود. یک شب قبل و دو شب قبل بوده است و امشب هم هست. پرس و جو کردم تا علت را پیدا کنم، گفتند مگر نمی دانی این موضوع آقای منتظری و امام، ایشان را نگران کرده است. ما فهمیدیم که مسایلی مثل حزب جمهوری، جنگ و بمب انداختن بر امام تاثیری ندارد. چون اینها را طبیعی می داند ولی آن چیزی که تاثیر می گذارد، اختلافات داخلی است و آن مساله، امام را خیلی زجر می داد یا مسایل احساسی بر ایشان همین اثر را می گذاشت; مثلا یک روز شنبه من امام را ملاقات کردم، فشارشان را گرفتم، معمولا هم بعد می آمدم بیمارستان شریعتی کارهای علمی ام را انجام بدهم، به من زنگ زدند، گفتند: بیا، امام درد قفسه سینه دارد.
عارفی افزود: من زود رفتم و گفتم که آقا من ساعت ۸ این جا بودم، شما خوب بودید، چطور شد نیم ساعت بعد حالتان بد شده است. گفتند یک خانمی آمده است که مادر یک شهید بوده و پلیوری آورده و به امام داده گفته که من هر دانه ای را که بافتم یک صلوات فرستادم یا یک دعایی کردم و امام تحت تاثیر این قرار گرفته و احساس ناراحتی کرده و درد قفسه سینه پیدا کرده بود که دارو دادیم و خوب شدند و به سر کارمان برگشتیم. منظورم این است که مسایل احساسی و اختلافات داخلی ایشان را ناراحت می کرد. ایشان هم که دائما می گفت متحد باشید، از دشمن نمی ترسید و همیشه می گفت که اگر شما خودتان با هم متحد باشید، اختلافات نداشته باشید، دشمن را به زانو در می آورید و درست هم می گفتند تا آخر عمرشان هم به همه مسوولین همین را می گفتند.
وی افزود: بروز درد قلبی برای حضرت امام که اکثرا معلول مسایل اجتماعی و سیاسی بود، روح لطیف و حساس حاج احمد آقا را سوهان می زد ولی به علت مصالح اجتماعی و انقلابی نمی توانست عکس العمل طبیعی در مقابل دردها و فشارها نشان دهد و در درون می ریخت و می سوخت و می ساخت.
عارفی در ادامه هر لحظه با امام بودن را درسی بزرگ دانست و گفت: بنابراین امام را نمی توان در یک یا دو جمله خلاصه کرد. خاطرات من کتابی قطور است و آخر آن کتاب احساس کردم شاید من انجام وظیفه نکردم و امام را نتوانستم معرفی کنم و در کتاب مثلا گفتم امام منظم بود، در سلام پیشی می گرفت ولی این خصوصیات اخلاقی و روش زندگی است، اما آنچه در ایشان وجود داشت، ترس از خدا بود و می دانست و باور داشت که خدا همیشه هست و بر اعمالش نظارت دارد. اگر یک جمله می گفت یا حرکتی می کرد، فکر می کرد خدا او را می بیند، احساس می کرد. بنابراین به هیچ وجه خلاف عمل نمی کرد و همان طور که گفتم، بد فکر نمی کرد.
عارفی در ادامه اظهار داشت: من بعدا به این نتیجه رسیدم که اگر کسی بخواهد امام را بشناسد باید دیوان امام را بخواند، شعر ایشان را بخواند. آن جا امام خودش را نشان داده است که چه کسی است بنابراین، آن می تواند کمی کمک کند.
وی افزود: من الان هم با خانواده امام در تماس هستم و پزشک آنها نیز هستم و مشکلی در خانواده نیست. خانم حضرت امام که مسن هستند، مشکلی ندارند. من از قبل با امام و خانواده ایشان همراه بودم و بعد از امام هم رابطه حفظ شد. من به خاطر سن خودم، خانواده را کاملا می شناختم.
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: بیمارستان جماران را خودم ساختم. ایده من بود، به حاج احمد آقا گفتم که ما باید جایی درست کنیم که اگر آقا حالشان بد شد، بتوانیم این جا بیاوریم شان، بیرون از جماران نمی توان ایشان را منتقل کرد. من در اتاق بیمارستان دوربین مداربسته گذاشتم، در آن ایام تمام مراحل را فیلم و عکس گرفتم. این ابتکار من بود و هیچ کسی در دنیا این کار را نکرده بود. همه فیلم ها را داریم. امام اجازه نمی داد کسی در زمان نمازشان فیلم و عکس بگیرد ولی یک دوربین سری گذاشتم که در همه حالات فیلم می گرفت و الان از تلویزیون پخش می شود. همه می پرسیدند چرا، من می گفتم از جهت تاریخی لازم است و بعدا هم معلوم شد که فکرم درست بوده است.
وزیر علوم دولت شهید رجایی در ادامه تصریح کرد: اگر مریضی داشته باشم که منظم باشد یاد امام می افتم، زیرا ایشان در کمال نظم و اطاعت از دستورات طبیب بود. اما تنها یک بار که خسته شده بود، اعتراض کرد و آن روز هم ما ایشان را اذیت کرده بودیم. از نظر پزشکی ساعت ۷/۳۰ دقیقه صبح عکس مری و معده گرفتیم، بعد آندوسکوپی کرده بودیم، بعد من برای ادامه کارم وقتی فهمیدم که زخم وجود دارد، خواستم قلب را ببینیم که توان دارد تا کار دیگر بکنیم و به ایشان گفتم. امام گفت "خسته شدم" و ما کوتاه آمدیم و بعدا ایشان از من عذرخواهی کرد. من هم از ایشان معذرت خواهی کردم. عکس هایی از این لحظه هست که من ایستادم و کفش امام آن سوی تخت است و وقتی رفت کفش را بپوشد، برگشت و از من عذرخواهی کرد.
دکتر عارفی در ادامه بیان کرد: امام گفتند "این امکاناتی که برای من به کار می برید، باید کوشش کنید برای آحاد مردم این کار را کنید"، این را در همان اوایل که در بیمارستان شهید رجایی بودم گفته و نوار ضبط شده اش هست. ما از جهت کار پزشکی مان تصمیم داشتیم با امام مثل یک بیمار معمولی رفتار کنیم ولی از جهت زمینه های قبلی مان که امام را می شناختیم که فرد غیوری است و از کسی جز خدا نمی ترسد، برای ما یک رهبر بود.
پزشک امام یادآور شد: حضرت امام در ساعت چهار بعدازظهر /۶ /۱ ۶۵ در حالی که برای ریختن چای به آشپزخانه تشریف برده بودند، احساس ضعف کرده و بعد کلیه علایم حیاتی مثل تنفس، ضربان قلب و هوشیاری از بین رفته بود و به لطف خداوند منان و تهمیداتی که قبلا پیش بینی شده بود توسط آقای دکتر پورمقدس پزشک کشیک آن روز و پرستاران و خانواده محترم حیات دوباره یافتند.بعد از آن حادثه با امکانات مجهز فراهم شده آماده پذیرایی بودیم، کنترل ضربان منظم و نامنظم قلب از راه دور به مدت سه سال و سه ماه منحصر به فردترین روشی بود که برای ایشان انجام دادیم.
وی افزود: من ایشان را آقاجون صدا می کردم، ایشان هم به من آقای دکتر می گفت. در واقع رابطه ما مثل یک پدر و فرزند بود. وقتی امام (ره) در بیمارستان شهید رجایی بود، عیدی به من قرآنی هدیه کرد که روی آن نوشتند; "از جناب آقای دکتر عارفی باید تشکر کنم، چون فرزندی عزیز از پدر پیرش پذیرایی کرد." ایشان علاوه بر مریض به صورت یک رهبر، یک پدر، یک پیشوا و یک مرجع تقلید بود و با این دید ما او را می دیدیم.
دکتر عارفی خاطر نشان کرد: دستمان نمی لرزید چون از خود او یاد گرفته بودیم. گاهی اوقات هم اگر دستمان می لرزید، ایشان ما را تسکین می داد. چون می فهمید ما ناراحتیم، ما را تسکین می داد و می گفت "اتکا به خدا کنید، کارتان را انجام بدهید." باز آن جا هم یار ما بود. چند بار ایشان حس کرد که سیمای ما نشان می دهد که نگرانیم، ما را دلداری می داد تا ما ناراحت نشویم و کارمان را انجام دهیم، به هر جهت دوست و پدر خوبی بود.
وی افزود: پدر من وقتی در آمریکا بودم فوت شد، من وظیفه فرزندی ام را نسبت به پدر خودم داشتم، منتها پدر من روحانی، رهبر و مرجع تقلید نبود.
وزیر علوم دولت دوم جمهوری اسلامی ایران گفت: من در جایی این را نگفتم; آمریکا که بودم کراوات می زدم و وقتی هم محضر امام (ره) بودم، کراوات داشتم. اتفاقا وقتی امام (ره) را از قم به تهران آوردند به خانم گفتم کراوات من را بیاور تا کسی فکر نکند تا قبل از اینکه با ایشان بودم، کراوات می زدم حالا دیگر نمی زنم، مخصوصا پیراهن را عوض کردم، کراوات زدم و عکس هایم با ایشان همه اش با کراوات است و ایشان هم یک بار به من نگفت کراوات نزن. بعدا با اجازه ایشان مکه رفتم و دیگر نزدم. امام (ره) وقتی می خواستم مکه بروم جمله خوبی گفتند. هر کسی به مکه می رود همه سفارش می کنند فلان جا برای من دعا کن، امام به من جمله ای گفت که بسیار مهم بود.
وی تشریح کرد: وقتی رفتم و گفتم می خواهم بروم، گفتند: "رفتی آن جا در مسجد النبی و مسجد الحرام، پیروزی انقلاب را از خدا بخواه"; اگر کسی دیگر بود می گفت برای سلامتی من دعا کن، اما امام جمله ای از من خواست که برای من خیلی ارزش داشت. این حرکت ها درس است. اگر کسی خیلی متدین هم باشد می گوید عاقبت به خیری من را بخواه ولی ایشان چنین حرفی نزدند.
عارفی در تشریح روزهای آخر زندگی و حضور امام (ره) در بیمارستان از ۲۸ اردیبهشت تا ۱۴ خرداد ماه ۱۳۶۸ گفت: ساعت ۱۰/۳۰ شب، مورخ /۱ /۳ ۶۸ حضرت امام خمینی برای آماده شدن جهت عمل جراحی معده در صبح روز بعد در بیمارستان بقیه الله الاعظم شماره ۲ بستری شدند. با اینکه چندین بار به علت کسالت های مختلف در این بیمارستان بستری شده بودند ولی عکس العمل معظم له در آستانه در ورودی بیمارستان با حاج احمد آقا خمینی حاکی از معنی و آینده نگری دیگری بود زیرا امام عزیز در بدو ورود به بیمارستان به طور غیرمنتظره و ناگهانی حاج احمد آقا را در آغوش گرفتند و گردن ایشان را بوسیدند.
وی افزود: به تاریخ /۲ /۳ ۶۸ در ساعت /۴۵ ۶ دقیقه حضرت امام جهت گذاشتن پیس میکر موقت به لابراتور کاتتریراسیون منتقل شدند و بعد از گذاشتن پیس میکر موقت توسط آقایان دکتر پورمقدس و دکتر محبی در حدود ساعت ۸ صبح به اتاق عمل انتقال یافتند. در این لحظه اعضای محترم خانواده و دفتر حضرت امام، آیت الله خامنه ای، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله اردبیلی، مهندس موسوی و اغلب مسوولان بالای مملکتی حضور داشتند و جریان رفتن به اتاق عمل و عمل جراحی را از طریق تلویزیون مداربسته مشاهده می کردند.
استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران خاطرنشان کرد: وقتی امام از اتاق عمل بیرون آمد، حالش خوب بود. هوش آمد و مشکلی نداشت. بعد از مدتی هم شروع به غذا خوردن کرد ولی بیماری امام (ره)، مساله دیگری بود. سرطان، امام را آزار می داد; اول به شکل سرطان معده ظاهر شد ولی بعدا به شکل سرطان خون بود که آن سرطان خون او را آزار می داد.
این پزشک و مرید امام، لحظات آخر زندگی امام خمینی (ره) را برای خبرنگار ایسنا تشریح کرد: امام گه گاه چشمان خود را باز و به اطراف نگاه می کردند. برای آنکه حضرت امام حس کند حتی در لحظات آخر ما تیم پزشکی به خصوص حقیر از نظر خدمات پزشکی در خدمت ایشان بوده و هستیم، دست راست مبارک ایشان را در بین دستهایم گرفتم. حضرت امام درک کردند که در لحظات آخر عاطفه ها، محبت ها و احساسات پاک پدر و فرزندی و مقلد و مرید و مرادی مبادله شده است.
وی افزود: از این لحظه به بعد دست های مرا به هیچ وجه رها نکردند و من هم که می دانستم در لحظات آخر عمر، بیمار را به هر نحوی که شده نباید تنها گذاشت، چشمانم به صفحه تلویزیونی بود که ضربان قلب امام عزیز را نشان می داد و دست هایم دست مبارک امام عزیز را به آرامی می فشرد. فشار خون شریانی حضرت امام عزیز از طریق شریان رادیال کنترل می شد و این فروغ دل ها در افق آمال به خاموشی می گرایید.
عارفی اضافه کرد: سقوط تدریجی فشار خون شریانی و نامنظم و سریع شدن ضربان و عدم جواب مناسب به درمان دقیق وخامت حال حضرت امام را نشان می داد و هر لحظه انتظار حادث شدن فاجعه ای دردناک می رفت. به همین دلیل افراد تیم پزشکی ثابت و برادران جراح و پرستاران با مجهزترین و مدرن ترین امکانات پزشکی در کنار تخت امام عزیز حاضر برای انجام اقدامات پزشکی لازم ایستاده بودند که ناگهان در ساعت ۳/۵۸ دقیقه انتقال الکتریسیته از دهلیز به طرف بطن متوقف شد و به دنبال آن به فیبریلاسیون بطنی منجر و فشار خون به صفر رسید.
وی خاطر نشان کرد: در ساعت ۳/۵۸ بعدازظهر مطابق نوار قلبی، قلب از حرکت باز ایستاد ولی با آمادگی کامل تیم پزشکی با الکترو شوک های مکرر و با قرار دادن پیس میکر خارجی روی قفسه صدری (باطری) و با گذاشتن لوله داخل مجرای تنفس و متصل کردن به دستگاه تنفس مصنوعی موقتا ضربان قلب و تنفس ولو مصنوعی شروع به کار کرد; ولی امام عزیز ما بیهوش بود. برای گذاشتن پیس میکر از راه ورید به داخل کت لب انتقال داده شدند و پیس میکر موقت از راه ورید گذاشته شد و ما می دانستیم سلول های سرطانی همه جا پخش شده و به جای سلول های طبیعی در اندام ها و اعضای مختلف سلول های سرطانی جایگزین شده است.
عارفی گفت: در ساعت ۲۳/۱۰ دقیقه قلب امام عزیزمان با زدن آخرین ضربه برای همیشه باز ایستاد و عاشقان و شیفتگان خود را در غم سوگ خود فرو برد.
پزشک ۱۱ سال از عمر ۸۷ ساله امام (ره) خاطرنشان کرد: وقتی صدای سوت پایانی قلب امام را شنیدم، احساس می کردم همدم، یارم و رهبرم از این دنیا رفته است. اما اینکه من می گویم را شاید دیگران حس نکنند، من هنوز حس نکردم که امام رفته است. من قبول نکردم که ایشان رحلت کرده است. من ایشان را زنده می دانم، زنده کیست، زنده آن کسی است که کارهایی که او انجام می داد و دستورات او را همه انجام دهد و هدف های او را همه پیروی کنند. در اجتماع ممکن است که نقایصی وجود داشته باشد یا چند نفر انگشت شمار باشند که به اشتباه بروند اما در کل روند مثبت است.
وی در ادامه گفت: در سال ۵۹، ۶۵، ۶۷ که امام بیماری جدی داشتند و حتی در سال ۶۵ در اتاق و خارج از انظار دیگران دچار ایست قلبی شدند، چون خواست خدا بود حضرت امام نجات یافتند و دفعه سوم علی رغم همه تمهیدات و آمادگی قبلی و حضور همه زبدگان پزشکی مملکت کاری از پیش نرفت و در فاصله ای که حضرت امام در حالت اغما بودند و همه اطرافیان غم زده و افسرده، حاج احمدآقا با متانت و وقار کامل، مسوولان مختلف کشوری و دوستان و آشنایان را بر بالین حضرت امام هدایت می فرمودند تا برای آخرین بار آن حضرت را عیادت کنند و در همین حالت خانم زهرا مصطفوی و همسر حاج احمدآقا خانم طباطبایی بر بالین پدر بزرگوار خود مرتب دعا می کردند.
وی افزود: از همه مهم تر پس از رحلت جانگداز آن مرشد همگی از خرد و کلان، پزشک و پرستار و اعضای دفتر و مسوول و غیرمسوول بر سر و روی خود می زدند و با آه و فغانی وصف ناپذیر ناله هایی دلسوز سر می دادند ولی این یادگاران بزرگوار حضرت امام رضوان الله تعالی علیه (حاج احمدآقا و خانم زهرا مصطفوی و همچنین خانم طباطبایی) هر کدام نقش تسلی دادن و آرام کردن دیگران را بر عهده داشتند و با درایتی غیرقابل انتظار در آن شرایط حساس همه را آرام و افرادی را مامور جمع آوری وسایل حضرت امام (ره) و خواندن قرآن و مراسم تغسیل و تکفین و تدفین و غیره نمودند که به نظر حقیر همگی درس بود و از پدری آنچنان، فرزندانی اینچنین شایسته است.
عارفی در ادامه اظهار داشت: وقتی امام (ره) فوت کرد، همه گرد امام بودند. من، فرزندان، خانواده و همه بودند. همه ناراحت بودند، آن موقع آقایان خامنه ای، رفسنجانی، میرحسین موسوی و آقای موسوی اردبیلی بودند. دوستان دفتری و خانواده، مرحوم حاج احمد آقا حضور داشتند. مسوولین دیگر هم بودند. ما کارهایمان را در لحظات آخر انجام می دادیم و افراد هم برای ملاقات می آمدند. در همان ایامی که امام مریض بود، آقای رفسنجانی و خامنه ای و فکر می کنم آقای موسوی و اردبیلی آمدند و هر چهار نفر که مسوولین جاهای مختلف بودند، خدمت امام رسیدند، امام به آنها گفت "با هم باشید کسی نمی تواند به شما غلبه کند"، یعنی اتحاد را به آنها متذکر شدند. هر جمله امام پند بود. این اتحاد می تواند در منزل یا در کار یا در مملکت باشد.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۰۹
ناشنیده ای از امام خمینی

هر روز که می گذرد بیشتر از پیشتر ابعاد ناشناخته و ناگفته های جالب و درس آموزی از سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی بر ما آشکارتر می شود.
در هفته های گذشته که مرجع گرامی حضرت آیت الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی با مدیرعامل و جمعی از مسولان خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در قم دیداری داشتند ضمن بیان نظرات و نگرانیهای خود که در بعضی از رسانه ها و سایتهای خبری منعکس گردید به خاطره ای از یکی از دیدارهای مسئولین نظام چنین اشاره نمود: در دوره نخست وزیری آقای میرحسین موسوی نان خیلی ارزان بود و گفته می شد نان به این ارزانی را مردم فکر می کنند مجانی است و می خواستند یک مقدار قیمت نان را گران کنند قرار شد آقای سیدحسین موسوی با امام صحبت کند. تا او این صحبت را شروع کرد امام آن چنان عصبانی شد و گفت شما آمده اید نان مردم را گران کنید؟ آیا انقلاب یعنی نان مردم را گران کردن؟ امروز نان را گران می کنید فردا سایر چیزها را گران می کنید. این نمی شود. ما در آن زمان با این برخورد امام فهمیدیم راه گران کردن بسته است و این کار با وجود مخالفت امام انجام نخواهد شد. (روزنامه ایران ۹/۲/۸۷)
با اندک تاملی در متن این روایت تاریخی که به صورت خاطره در آمده روشن می شود مراد و منظور حضرت امام از مخالفت با گران شدن نان تنها به جنبه اقتصادی آن – که البته در جای خود مهم و قابل توجه است – مربوط نمی شود آنچه از این خاطره کوتاه اما پر معنی به ذهن می رسد آن است که امام در ورای پدیده گرانی با عبور از حیطه اقتصادی آن به جهات معنوی و روانی و آسیب های حاصله از آن توجه دقیقی داشته و بر این باور بوده اند که این پدیده تاثیر منفی غیر قابل انکاری بر باورهای مردم نسبت به اصل و نتیجه انقلاب شکوهمند اسلامی خواهد گذاشت و لذا با مخالفت خود خواسته اند در برابر این رخنه روانی و بنیان برافکن سدی ایجاد نمایند و با عتاب خود راه را بر دیگر پیشنهادهای آتی مبنی بر گران شدن سایر اقلام مایحتاج عمومی مردم برای همیشه مسدود نمایند.
به عبارت بهتر امام با ابراز این مخالفت به افزایش یک یا دو ریالی نرخ نان و توان یا ناتوانی قشر یا اقشاری از مردم در پرداخت هزینه بالاتر از خود عکس العمل نشان نداده اند هر چند این جنبه هم از نظر ایشان که همواره دلسوز قشر محروم و مستضعف و پابرهنه بودند فاقد حساسیت و اهمیت لازم نبوده است . امام به این نکته مهم توجه داشته اند که با گران شدن نان و پس از آن اقلام دیگر این ذهنیت در ذهن جامعه نقش خواهد بست که انقلاب دارد از اهداف خود فاصله می گیرد و مسولان با گران کردن مایحتاج مردم دیگر مانند ماهها و سالهای نخستین پیروزی انقلاب آنگونه که باید و شاید به فکر و امنیت روانی آنها در مقابل پدیده گرانی و سختی معاش و معیشت نبوده و نیستند و این خسارت کمی نیست چه با سست شدن رشته های ارتباط با مردم و گسیخته شدن حلقه ای بهم چسبیده آنان در دفاع و حمایت و پشتیبانی از انقلاب و نظام مقدس اسلامی دیگر سرمایه ای برای این انقلاب باقی نمی ماند و در صورت تداوم ریزش نیروهای وفادار به انقلاب در اثر پدیده گرانی ، تداوم ناامنی های اجتماعی و سلب آزادی های حریم و حقوق شخصی اشخاص قطعا انقلاب اسلامی در مراحل آینده رشد تکاملی خویش دچار بحران هایی جدی خواهد گردید که عبور سرافرازانه و پیروزمندانه از هریک از این بحران ها که نه در ارتباط با عنصر و عوامل خارجی بلکه مرتبط با متن و توده مردم است کاری بس مشکل و طاقت فرساست .
امید که مجلسیان عزیز و دولتمردان خدوم به پی آمدهای زیان بار و بنیان برافکن سیاستهای نادرست اقتصادی که منجر به پدید آمدن پدیده شوم گرانی شده و می شود بیش از پیش توجه داشته و در برابر آسیب های غیر قابل جبرانی که از این رهگذر بر پیکره انقلاب وارد می آید تدابیر لازمه را بیندیشند

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۱۰
امام خمینی، خانه و خانواده

امام خمینی(ره) به عنوان ولی فقیه و رهبر جامعه اسلامی همواره تأکید داشتند اصلاح جامعه بدون مهیا کردن زمینه تربیتی مناسب و پرورش نسلی خود ساخته و خداجو امکان ناپذیر است.
از همین رو، در نظام تربیتی امام خمینی(ره)، خانواده به عنوان محملی برای تربیت و پرورش فکر و تعالی روح انسانی، از ارزش ویژه ای برخوردار است زیرا مبنای بروز و ظهور عواطف انسانی و رکن عمده جامعه است.(۱)
ولی در بین نقشهای گوناگون والدین و دیگر اعضای خانه، این مادر است که سهم اصلی و اساسی را در تربیت کودک ایفا می کند تا بدان جا که هیچ کس دیگر، حتی پدر، به پای او نمی رسد. همچنین، دیگر کارگزاران پرورشی همچون: معلم و مربی به هنگام مقایسه با نقش مادر، جنبه ثانویه پیدا می کنند. ایشان در این باره می فرمایند:«دامن مادر، بزرگترین مدرسه ای است که بچه در آن تربیت می شود. آنچه از مادر می شنود، غیر از آن چیزی است که از معلم می شنود.(۲)
در بیانی دیگر امام (ره) می فرمایند: «مادرها بیشتر مسؤول هستند و مادرها اشرف هستند. شرافت مادری، از شرافت پدری بیشتر است.»
از نظر امام(ره)، زن هنگامی می تواند بیرون از خانه کار کند، که به خانواده اش آسیبی وارد نشود. اگر چه پدر مسؤول شرعی فرزند است و اگر بچه ناصالح و خلافکار بار بیاید در پیشگاه خداوند مؤاخذه می شود، اما امام(ره) نقش مادر را بسیار تعیین کننده می دانستند و به تربیت بچه ها به وسیله مادران اهمیت می دادند.
گاهی که اطرافیان به شوخی به امام(ره) می گفتند چرا زن باید در خانه بماند؟ امام(ره) جواب می دادند خانه را دست کم نگیرید. تربیت بچه ها کم نیست.
اگر کسی بتواند فردی را پرورش دهد، خدمت بزرگی به جامعه کرده است، عاطفه در زن قویتر است و قوام و دوام خانواده، براساس محبت شکل می گیرد.
به همین دلیل است که امام(ره) توجه به مادرها را به این نکته جلب می کنند: «مادرها باید توجه به این معنا کنند که بچه ها را خوب تربیت کنند، پاک تربیت کنند. دامن هایشان یک مدرسه علمی و ایمانی باشد.»(۳)
نعیمه اشراقی، نوه امام در این باره می گوید: «امام همیشه به مادرم توصیه می کردند بهترین عبادت برای مادر، نگهداری از فرزندان و تربیت آنان است.»
- خانم (همسر آقا) تعریف می کردند وقتی دکمه ای از پیراهن امام(ره) می افتاد، می گفتند: می شود این را بدهید بدوزند؟ نمی گفتند: خودت بدوز! و احیاناً اگر روز بعد دوخته نشده بود، نمی گفتند: چرا ندوخته اید؟ بلکه می گفتند: کسی نبود بیاید بدوزد؟
امام(ره) تا آخر عمرشان هرگز به خانم نگفتند: «یک لیوان آب به من بده.» امام خود مکرراً این کار را برای خانم انجام می دادند.
فرزندانشان تعریف می کردند که امام(ره) با آنها بازی می کردند، یعنی بعد از تمام شدن درس، ساعتی را به بازی با بچه ها اختصاص می دادند و بدین ترتیب به خانم در کار تربیت بچه ها کمک می کردند.
امام این گونه به پسر و نوه هایشان آموختند که از زنانشان انتظار کار نداشته باشند و اگر کاری کرده اند محبت کرده اند. البته به دخترها نیز توصیه می کردند کار کنند.
در ابتدای عقد نصیحت می کردند که: «سعی کنید با هم رفیق باشید. اگر مرد هستی و در بیرون از خانه هزار مسأله داری، وقتی به خانه می آیی، ناراحتی هایت را پشت در بگذار و سعی کن با لطف و مهربانی داخل خانه شوی.» از طرف دیگر به زن هم توصیه می کردند: «تو هم ممکن است در خانه خیلی کار کرده و خسته باشی، ولی نباید خستگی خود را به شوهرت منتقل کنی، به استقبالش برو و زندگی گرمی برای خودتان درست کنید.»(۴)
● آرامش در کنار خانواده
نعیمه اشراقی نوه امام خمینی(ره) در این باره می افزاید: یک زمانی، هم آقا بیمار بودند و هم همسرشان، ما معمولاً دو سه نفر بودیم. اگر یکی از ما نزد امام می ماند، بی درنگ می گفتند: من کسی را نمی خواهم، بروید پیش مادرتان!
امام(ره) قرار گذاشته بودند سالی یک بار همسرشان به تهران بروند و سه ماه تابستان را در تهران بگذرانند.
خودشان هم به خمین می رفتند. این برنامه همیشه بود و حتی تا بزرگ شدن ما نیز ادامه داشت. از روزی که خانم به مسافرت می رفتند، اخمهای امام درهم بود تا خانم برگردد. امام(ره) موقع ورود همسرشان به منزل می خندید و این یکی از راه های ابراز علاقه امام(ره) به خانم بود. (۵)
● پدری مهربان
نعیمه اشراقی در این ارتباط یادآور می شود: «حضرت امام(ره) خیلی با عاطفه و مهربان بودند. نسبت به بچه ها خیلی علاقه مند بودند. با یک بچه کوچک مثل همان بچه رفتار می کردند همه عاشق ایشان بودند. نسبت به بچه ها علاقه خاصی داشتند، چون بچه ها را خیلی پاک می دیدند. بچه ها را به فطرت خودشان نزدیکتر می دیدند. بچه های شهدا را در ردیف بچه های خودشان دوست داشتند و خدا می داند که در حق این کودکان چه دعاهایی می کردند و چه سفارشهایی که داشتند.»
وی ادامه می دهد: «صبح شنبه (آخرین روز) حال امام خمینی(ره) نسبتاً خوب بود، با سختی گوشه چشمشان را باز کردند و با اشاره فرمودند: علی (نوه کوچک امام) را بیاورید که ببوسمش.» و این آخرین بار بود که امام(ره) با نوه عزیزش وداع کرد.
خانم صدیقه مصطفوی دختر امام(ره) نیز اظهار می کند: «من اولین فرزند بودم و خیلی به من علاقه داشتند و فوق العاده احترام به من می گذاشتند. توی اتاق ایشان که می رفتم می نشستم اگر مثلاً آب می خواستند یا یک دارویی می خواستند به من نمی گفتند.
یک وقت می دیدم آقا بلند شده و می رفتند لیوان آب یا دارویشان را می آوردند، من ناراحت می شدم می گفتم آقا به من بگویید.
اما احترام می گذاشتند. عقیده شان این بود که من دیگر سنم بالا است، مادر چندین اولاد هستم، بنابراین به من احترام می گذاشتند، البته آقا همه اولادشان را یکسان دوست داشتند هر کدام که به دیدارشان می رفتند عقیده شان این بود که او را از همه بیشتر دوست دارد این اخلاق را نداشتند که فرق بگذارند. (۶)

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۱۲
امام خمینی (رحمه الله) از نگاه دیگران

در توصیف چهار رهبر انقلابی برجسته قرن بیستم، اگر از لنین با عنوان «تجسم روشنفکر رادیکال» یاد می کند، مائورا «نابغه غرق نشدن» و نلسون ماندلا را «مردی که مغرور نمی شود» می داند، «مهارت حیرت انگیز رهبری» آیت الله خمینی را مورد ستایش قرار داده و از او تحت عنوان «مردی که تحقیرها را تلافی کرد» یاد می کند. به عقیده نویسنده این مجله آمریکایی (میلتون ویروست) آیت الله خمینی به نحوی درخشان ساقط کردن رژیمی زخم خورده را رهبری کرد چراکه او زیرک و قاطع بود. پارسایی و دینداری کاملاً آشکار او، مهارت حیرت انگیز او را در درک کردن و شکل دادن به سیاست پیچیده ایران، تکمیل کرد و از همه مهم تر او می دانست که چگونه از احساسات نارضایتی میهن دوستانه ای که شاخص آن دوران بود، سود جوید.
● امام از نگاه رهبری
شخصیت ها و رویدادهای تاریخی صرف نظر از بار ارزشی آنها، همواره یکی از مسایل مورد توجه مخاطبان برای بازکاوی یا به نوعی بازسازی آنها بوده است. در این میان شخصیت های کاریزماتیک از اهمیت و برتری خاصی برخوردار بوده و همان گونه که «ماکس وبر» (جامعه شناس مشهور آلمانی) گفته است رهبر کاریزمای مورد بحث، خصوصیت شخصیتی موعود باورانه برای پیروان خود دارد و قادر است هنجارهای اجتماعی نوین بنهد.
به باور «وبر» مردم او را به دلیل انطباقش بر سنت یا وضع موجود پیروی نمی کنند بلکه به این دلیل از او پیروی می کنند که وی شخصیتی است که مورد عنایت خاص قرار گرفته و بر هستی آنان اختیار تام دارد. شاید براساس همین الگو بود که میشل فوکو (روشنفکر برجسته فرانسوی) در مواجهه با انقلابی که آیت الله خمینی سلسله جنبان آن بود از این انقلاب تحت عنوان «روح یک جهان بی روح» یاد می کند. همچنین جانشین ایشان (آیت الله خامنه ای) نیز در موارد متعدد به این ویژگی (کاریزماتیک) آیت الله خمینی اشاره کرد و ایشان را با عناوینی همچون «شخصیت اساطیرگونه»، «مصلح واحیاگر بزرگ»، «روشنی بخش و احیاگر»، «قلب ملهم به الهامات»، «شخصیت دست نیافتنی»، «آیه رحمت» و «احیاگر اسلام ناب محمدی» خطاب کرده اند.
به گفته آیت الله خامنه ای، «امام خمینی شخصیتی آن چنان بزرگ بود که در میان بزرگان و رهبران جهان و تاریخ به جز انبیا و اولیای معصومین (علیهم السلام) به دشواری می توان کسی را با این ابعاد و خصوصیات تصور کرد و الحق شخصیت آن عزیز یگانه، شخصیتی دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیرگونه بود.» (روزنامه جمهوری اسلامی مورخه
۲/۳/۱۳۶۸). یا در جای دیگر در این خصوص می گویند: «او آن روح الله بود که با عصا و یدبیضای موسوی و بیان فرمان مصطفوی به نجات مظلومان کمر بست. نخست فرعون های زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور امید روشن ساخت.» (روزنامه اطلاعات مورخه ۲۴/۴/۱۳۶۸). و در کتاب «جلوه های نور» صفحه بیست و چهارم می نویسد: « امام عزیزمان حقیقتاً قلب او در مواردی ملهم از الهامات غیبی بود و کلمات او گویی در مواردی کلمات متکی به وحی است.»
رهبر انقلاب در صفحه بیست و هفتم کتاب مزبور همچنین می نویسد: «هیچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن مردی از دودمان پیامبران و به شیوه آنان با دستی پرمعجزه چون آیه رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان حق نشانید و تا عرش عزت و عظمت پرکشید.»
● روایت علمای حوزه علمیه
زمانی که آیت الله سیدجلال الدین آشتیانی برای تحصیل وارد حوزه علمیه قم شد، آیت الله خمینی متجاوز از بیست سال بود که در این حوزه، «شرح منظومه» و «اسفار» را تدریس می کردند. آشتیانی در خاطرات خود، آنجا که به استادش مربوط می شود، می نویسد: «عباراتی که ایشان با زبان روشن و بیان محکم تقریر می فرمودند، از جاذبه ای حیرت آور برخوردار بود و در بیان و تقریر و تحریر و عبارات نمی گنجد. بیان او در مطالب دقیق علمی، بلیغ و فصیح بود. حضرت امام خیلی خوش بیان بودند. سرتاپا ذوق بودند. بسیار عالی مطالب را تقریر می کردند و به خوش بیانی معروف بودند.» آشتیانی ادامه می دهد: «امام قبل از ورود به میدان مبارزه،عملاً مورد تصدیق همگان بودند و منکر نداشتند. چنانچه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی روزی به من فرمودند که حاج آقا روح الله چشم و چراغ حوزه اند.»
آیت الله مهدی حائری یزدی اما از وجه دیگری با این مساله برخورد می کند. به اعتقاد یزدی درس «اسفار» آیت الله خمینی بیشتر از هرچیز جاذبه عرفان داشت. یزدی در خاطرات خود می نویسد: «امام خمینی علاقه ای به فلاسفه مشاء و منطق نداشت. درس اسفار ایشان بیشتر جاذبه عرفان داشت. عرفان را هم پیش آقای شاه آبادی به خوبی خوانده بودند و دائماً هم مشغول مطالعه کتب ابن عربی و... بودند لذا به اسفار هم از نگاه ابن عربی نگاه می کردند نه از نظر ابن سینا و فارابی. به کلمات ابن سینا و فارابی که می رسیدند به کلی ناراحت و با توان سرشار عرفانی از تنگناهای فلسفه خارج می شدند. روزی که من ایرادی اظهار کردم، ایشان در جواب گفتند: شما از این گونه سخنان ابن سینا استبرا شوید.»
در این میان آیت الله محمدفاضل لنکرانی از علاقه مندی آیت الله خمینی به مطالعه و بحث ریشه ای مسایل می گوید. لنکرانی در بخشی از خاطرات خود در این مورد می نویسد: «امام قبل از آغاز مبارزه، هیچ مشغله ای غیر از مساله مطالعه و تدریس و نوشتن نداشتند و تمام وقت خود را در این رابطه صرف می کردند. گاهی مدت درس ایشان، مخصوصاً درس فقه، به یک ساعت و نیم می رسید بدون اینکه خودشان احساس خستگی کنند یا شاگردان احساس خستگی داشته باشند. درس های حوزه به طور معمول یک ساعت به طول می کشید. ایشان با اینکه حداکثر استفاده را از وقت می کردند بیشتر از یک ساعت درس می دادند.»
(برگرفته از کتاب عصر امام خمینی از میراحمدرضا حاجتی)
● امام از نگاه هاشمی رفسنجانی
حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در اولین نمازجمعه پس از رحلت آیت الله خمینی در دانشگاه تهران دوران زندگی ایشان را به سه دوره تقسیم کرد و گفت: «دوره اول، دوران تحصیلی ایشان بود که دورانی پرکار و بانشاط بود تا می رسد به دوران حضرت آیت الله العظمی بروجردی که مرجعیت در قم متمرکز می شود. ایشان وارد دستگاه آیت الله العظمی بروجردی می شوند. امام با روح بلندش شرایط اطراف مرجعیت را که در هر دستگاه ریاستی وجود دارد تحمل نکرد و خانه نشین شد. این دوران در ساخت شخصیت امام بسیار مهم بود و چون امام زمینه کامل از لحاظ علمی داشت، در شرایط خاص خانه نشین شد که بسیار برای ایشان ارزنده بود»
به گفته رفسنجانی، آیت الله خمینی حدود ۱۵ سال انزوایی که داشتند، پشتوانه خاص رهبری را به دست آوردند. رفسنجانی در توصیف این دوران می گوید: «در این دوران هرکس از انسان های وارسته و غیرآلوده به امام نزدیک می شد مانند آهن ربا وی را جذب می کرد و آدم نمی توانست مرید نباشد. در این دوران، امام انسان های خوبی با جاذبه خاص خودشان جذب کردند و بعد ایشان با این شخصیت وارد مبارزه شدند و از حدود سال ۱۳۴۲ این مبارزه آغاز شد و آن زمینه و شخصیت و غنای وجودی ایشان همه عواملی بود که مساله را با سرعت پیش برد و شاید در تاریخ کم باشد که انقلابی در مدت ۱۵ سال در شرایطی مثل ایران به نتیجه برسد و پیروز شود و به اولین اهداف خودش برسد.»
● امام از منظر مهدی کروبی
حجت الاسلام والمسلمین حاج مهدی کروبی اولین ویژگی آیت الله خمینی را حرکت، قیام و موضع گیری ایشان برای خدا می داند و می گوید: «امام براساس وظیفه سخن می گفت یا سکوت می کرد. امام مانند یک سیاستمدار معمولی و متداول دنیا نبود که اوضاع و احوال را بنگرد و سیاست های جهانی را بررسی و از تضادها استفاده کند. برای امام انجام وظیفه والا و ادای مسوولیت الهی و رضای حق اصل بود اما هیچ گاه نسبت به مسائلی که به آنها اعتقاد نداشت، تسلیم روز نمی شد و نیز هیچ گاه براساس سیاست های متداول دنیا عمل نمی کرد.»
به گفته کروبی امتیاز دیگر آ یت الله خمینی این بود که لبه تیز حمله را متوجه دشمن اصلی کرد و ریشه و اساس ضدانقلاب و ضداسلام را پیدا کرد چرا که ایشان هم دیدگاه و بینشی درست داشت که دشمن را خوب تشخیص دهد و هم شهامت حمله به این دشمن را دارا بود.
کروبی در این خصوص می گوید: «امام حمله را در آن زمان متوجه شخص شاه و نظام سلطنتی کرد و گفت دولت آلت دستی بیش نیست وآنکه مایه همه این بدبختی ها و ستم ها و تبعیض هاست نظام سلطنتی است که باید نابود شود و در همان حال و در همان شرایط امام مردم را به شناخت چهره کریه آمریکا و خیانت های آمریکا سوق داد و گفت تمام گرفتاری های ما از آمریکا و اسرائیل است.»
وی ادامه می دهد: «امام در دو زمینه تشدید ترفند از سوی دشمن و عقب نشینی تاکتیکی او که شیوه متداول قدرت های استکباری در سرکوب حرکت های مردمی است مواظب و مراقب بودند. در حالت اول یعنی تشدید فشارها و کشتارها و توطئه های دشمن در قبل و بعد از انقلاب مردم را دلگرم و مطمئن می ساختند و در عقب نشینی تاکتیکی دشمن هم مراقب بودند که سر مردم کلاه نرود.»
● پزشک امام از ایشان می گوید
دکتر سیدحسن عارفی که از هنگام بازگشت امام به ایران، به عنوان پزشک متخصص داخلی و عروق و قلب در کمیته استقبال از ایشان داوطلب شد در تمام مدت حیات آیت الله خمینی معالجات ایشان توسط وی و تیم همراهش انجام می شد.عارفی در خاطرات خود از آخرین روزهای آیت الله خمینی و عمق تاثیر ایشان در میان مردم در آن زمان می گوید: «وقتی که حضرت امام در بیمارستان شهید رجایی فعلی بستری بودند جالب بود که یک عده آمدند و فکر می کردند بیماری امام یک بیماری است که باید قلب را برداشت و عوض کرد. یعنی پیوند قلب کرد و یک نامه ای آمد که فردی با ظرافت خیلی خاص نوشته بود در سینه من قلبی هست که ۳۶ سال از بهار زندگیش گذشته، یک قلب دیگر نیز هست که ۲۸ سال از پاییزش گذشته و قلب دیگری وجود دارد که ۱۱ سال از تابستان آن گذشته و یک قلب دیگر هست که بهار امسال اولین سالش را می گذراند، منظورش خود و خانواده اش بود. نوشته بود شما هر کدام از اینها را می خواهید ما حاضریم که هدیه کنیم برای سینه حضرت امام تا زنده بماند.»
عارفی در بخش دیگری از خاطرات خود می نویسد: «ما یک روز صبح بود. ساعت هشت. معمولاً ساعت هشت خدمت امام می رسیدیم، معاینه می کردیم فشار می گرفتیم و احوالپرسی می کردیم و آنهایی که کشیک نبودند می رفتند. آن روز کشیک من نبود من کشیکم را تحویل دیگران دادم و رفتم. به بیمارستان که رسیدم دیدم سیستم پیچینگ به من اطلاع داد که سریعاً به شماره فلان تماس بگیر. من هم با ماشین که در اختیارم بود سریع خدمت امام آمدم دیدم ایشان درد قفسه صدری و قلبی گرفته البته درمان ها شروع شده بود. درمان را ادامه دادیم و ایشان الحمدالله خوب شدند. هر وقت ایشان ناراحتی پیدا می کرد در جست وجوی علت بودیم. بالاخره فهمیدیم که ساعت ۸ صبح که من خدمت ایشان بودم و بعد از خدمت ایشان مرخص شدم، بعد از من نامه ای به ایشان داده می شود به علاوه یک پولیور بافتنی و امام نامه را می خوانند و می بینند یک خانمی نوشته که من هر باری که این دانه ها را روی این پولیور زدم یک صلوات فرستادم و یک دفعه امام را دعا کردم.
امام وقتی این نامه را می خوانند تحت تاثیر عاطفی شدید قرار می گیرند و همان باعث می شود که ایشان درد قفسه صدری بگیرند.»
اما سیدمحمد خاتمی، آیت الله خمینی را بزرگ ترین اصلاح طلب می داند که توانستند از دل انقلاب قانون اساسی و جمهوری اسلامی را بیرون بیاورد.خاتمی می گوید: «در قانون اساسی ما، آزادی، امنیت و تمامیت ارضی در کنار هم مطرح شده و می توان مرز آزادی را امنیت و تمامیت ارضی دانست. اما تفکری وجود دارد که اصلاحات اصیل را نیز براندازی قلمداد می کند و هرگونه تحول خواهی را الحاد

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۱۴
چند خاطره از امام خمینی (رحمه الله)



ساده زیستی و پرهیز از تشریفات

در اوایل سال ۱۳۶۲، اعضای تیم پزشکی حضرت امام(ره) و بعضی از مسوولین و در راس آنها مرحوم حاج سید احمد خمینی، به دلایل سیاسی، امنیتی و تضمین سلامتی حضرت امام تصمیم به تاسیس یک مرکز مجهز و پیشرفته پزشکی در
نزدیکی محل اقامت ایشان گرفتند. اما از آنجا که با روحیه ساده زیستی و پرهیز از تجملات حضرت امام(ره) آشنایی کامل داشتند، مطلب را با ایشان در میان نگذاشتند و بدون هماهنگی ایشان این امر صورت گرفت و در سال ۱۳۶۳ بیمارستان ساخته شده و از نظر پرسنل و تجهیزات پزشکی مجهز گردید.
تا اینکه در تاریخ ۶۵/۱/۶ حضرت امام در منزل دچار ایست قلبی شدند که به دلیل حضور پزشکان متخصص و کادر پرستاری مجرب و آماده بلا فاصله اقدامات لازم صورت گرفت و قلب حضرت امام دوباره شروع به تپیدن نمود. در این لحظه شادی به جمع حاضران و تیم پزشکی حضرت امام برگشت و بلا فاصله ایشان را به مرکز درمانی منتقل نمودند.
پس از بستری شدن حضرت امام در بیمارستان، مرحوم حاج احمدآقا به اتفاق خانواده روزی ۲-۳ مرتبه به ملاقات ایشان می آمدند تا اینکه یک روز امام به تصور اینکه در بیمارستان قلب شهید رجایی در خیابان ولیعصر (عج) بستری هستند; به مرحوم حاج احمدآقا فرمودند خانواده را هر روز این همه راه می آوری خسته می شوند، هفته ای یک بار بیایند کافیست. که در اینجا مرحوم حاج احمدآقا برای اولین بار به ایشان می گویند این بیمارستان در ۲۰ قدمی منزل می باشد و هیچ زحمتی نیست.
امام حدودا دو ماه در آن تاریخ در بیمارستان بستری بودند و با توجه به رعایت کامل مسائل اطلا عاتی و امنیتی امکان شایع شدن خبر بیماری ایشان در شرایط بحرانی و حساس جنگ و بهره برداری دشمنان به صفر رسید که بعدها امام (ره) از این موضوع اظهار خشنودی کردند و در آن زمان و شرایط ساخت این مرکز درمانی را مورد تائید قرار دادند، اما شرط می کنند که این بیمارستان فقط مختص من نباشد و مردم عادی به ویژه افراد محروم و مستضعف هم بتوانند از این امکانات استفاده کنند که این امر در زمان حیات ایشان تحقق یافت.


تقید به احکام شرعی

... حضرت امام هر زمان در بیمارستان بستری می شدند تاکیدداشتند که تخت ایشان روبه قبله باشد به همین دلیل در تمام تصاویری که از تلویزیون پخش می شود تخت ایشان به شکل نامناسب وسط اتاق قرار دارد و علت آن همین موضوع است که تخت باید روبه قبله باشد.
... روز ۶۸/۳/۳ دومین روز بعد از عمل جراحی، پزشکان معالج تصمیم داشتند برای ایشان سوندفولی (سوند ادراری) تعبیه کنند، قبل از انجام کار از ایشان اجازه گرفتند که ما تصمیم داریم این کار را برای شما انجام بدهیم.
ایشان سوال کردند که اگر این کار را انجام بدهید بول خارج می شود؟
پزشکان گفتند بله، سپس فرمودند پس تخت را از قبله برگردانید. با توجه به این که بعد از عمل تجهیزات پزشکی متعددی به همراه پایه سرم های مختلف در کنار تخت قرار داشت با سختی تخت را کمی چرخاندند و مجددا سوال کردند اجازه می دهید کارمان را انجام بدهیم، حضرت امام در حالی که هنوز در حالت هوشیاری و بهبودی کامل قرار نداشتند نگاه کردند گفتند خیر کافی نیست تخت را بیشتر بچرخانید

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۱۵
چند خاطره از امام خمینی (رحمه الله)



عشق به مردم

... روز ۶۸/۳/۷ ششمین روز بعد از عمل حال عمومی حضرت امام بسیار بهتر از روزهای قبل بود به طوری که درخواست تلویزیون نمودند. وقتی برای ایشان آوردیم مشغول تماشای اخبار شدند که در ضمن خبرهایی که از عمل ایشان پخش می شد تصاویری از نماز شب خواندن ایشان قبل از عمل جراحی از تلویزیون پخش شد که امام از این تصاویر هم تعجب کردند و هم ناراحت شدند زیرا ایشان معتقد بودند که در هنگام عبادت خلوت کنند و کسی در محل عبادتشان حضور نداشته باشد تا چه رسد به فیلمبردار، بلا فاصله مرحوم حاج احمدآقا خدمت حضرت امام (ره) رسیدند و برای ایشان توضیح دادند که این فیلم ها توسط دوربین هایی که خارج از اتاق کنترل می شوند گرفته شده است و چون مردم نگران حال شما بودند ما این تصاویر را پخش کردیم تا نگرانی مردم کاسته شود و باز هم چون نام مردم آمد حضرت امام راضی شدند و مطلبی نگفتند.


منزلت امام

آقای خمینی (ره) نزد آقای بروجردی (ره) منزلت زیادی داشت. یک روز دو نفر از حکمای انگلستان به محضر آقای بروجردی (ره) آمده بودند و چند سوال فلسفی مطرح کرده بودند، آقای بروجردی (ره) آنها را به آقای خمینی (ره) که آن زمان معروف به «حاج آقا روح الله» بود ارجاع داده بود. آقای خمینی(ره) هم در بیت آقای بروجردی (ره) در اطاق دیگری مشغول پاسخگویی به سوالا ت آنها شدند. اتفاقا من هم رسیدم. آقای فاضل قفقازی ۱ که عمده امور مهم آقای بروجردی (ره) به دست ایشان انجام می شد و با من خیلی رفیق بود و می دانست که من از شاگردان آقای خمینی (ره) هستم تا مرا دید به ترکی فرمود: «آقا شیخ عزیزالله! به این اطاق بیا.» مرا به آن جلسه برد. جلسه جالبی بود. مترجم سوالا ت را برای آقا و پاسخ آقا را هم برای آنها ترجمه می کرد و آنها به نشانی قبولی سرشان را تکان می دادند. پس از پایان بحث، یکی از آنها به مترجم گفت: «ما این سوالا ت را با فلا سفه مختلف در کشورهای اسلا می و غیراسلا می و حتی در تهران مطرح کردیم; ولی در هیچ جا این گونه که این آقا فرمودند قانع نشده بودیم. اگر ایشان قبول کنند و به انگلستان تشریف بیاورند، ما حاضریم جمع کثیری از فلا سفه اروپا را به محضر ایشان بیاوریم تا از وجود ایشان استفاده بیشتری شود و ما می دانیم که در آنجا بیش از این جا مفید واقع می شوند.»
وقتی پیشنهاد آنان ترجمه شد، ما منتظر بودیم ببینیم آقای خمینی (ره) چه می فرمایند. آقای خمینی (ره) با حالتی خاص رو به مترجم فرمودند: «به این آقایان بگو من یک ساعت محضر درس آقای بروجردی (ره) را به حکومت انگلستان نمی دهم.» این را فرمود و برخاست.
آقای خمینی (ره) پس از تدریس خودشان هر روز در درس آقای بروجردی (ره) شرکت می کردند

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۱۸
رحلت بزرگمرد تاریخ روح الله، خمینی کبیر(رحمه الله)

اکنون پس از سالهای دراز ، باز سالگرد رحلت حضرت امام خمینی (ره) سر رسید و مردم ایران و ملل جهان وداع با خمینی کبیر را به یاد آوردند ، امام خمینی حکومت بر دلها و قلبها می کرد ، همه از جان و دل عاشق امام بودند و امام نیز عاشق خدا بود ؛ عشق به خداوند و بنده مخلص او بودن افتخاری بزرگ برای امام به شمار می رفت ، بی توجه به همه جا و همه کس ، فقط متوجه پروردگار بود ، رضای پروردگار هدف او بود و والسلام. در طول حیات خویش کاری بجز عبادت خداوند نکرد و این رمز موفقیت و پیروزی او بشمار می رفت. حضرت امام خمینی (ره) رهبری ایران را زمانی در دست گرفت که جهان به بین دو ابرقدرت تقسیم شده بود ، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و آمریکای امپریالیستی ، هر رهبری و هر ملتی باید انتخاب می کرد و یکی را به عنوان دوست و دیگری را به عنوان دشمن . حضرت امام خمینی (ره) را می توان به عنوان یکی از پایه گذاران جهان سوم در جهان نامید چراکه ایشان جهانی دیگر ساخت بنام اسلام که فقط تبعیت از خدا داشت و بس. مردم شریف ایران از صمیم دل حضرت را دوست داشتند و برای او و خانواده معظم اش احترام خاصی قائل بودند و هستند ، چندی پیش شاهد بی احترامی یکی از سایتهای اینترنتی به محضر مبارک خانواده ایشان بودیم که واقعا فاجعه عظیمی بود و به شدت نیز با آن بر خورد شد. امام بزرگوار نه طالب مقام بود و نه علاقه ای به ثروت داشت و از قدرت متنفر ، طبق قولی که داده بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی به قم رفت و زندگی عادی خویش را از سر گرفت ، اما شرایط مملکتی و خیانتهای بنی صدر ملعون و گروهک منافقین و برخی جریانات و جنگ تحمیلی باعث شد که امام خمینی (ره) به تهران رجعت کنند. امام اول عمل می کرد ، سپس به دیگران توصیه می فرمود، در شجاعت نظیر نداشت ، فتوای حکم سلمان رشدی مرتد جزو همین اقدامات وی بود. هرچه بگوییم از ایشان کم است و ما را لیاقت این نیست که در وصف ایشان قلم فرسایی کنیم. امام خمینی (ره) رهبری بود که غرور خدشه دار شده ما ایرانیان را برگرداند و طعم عزت و افتخار را که طی سالیان دراز از یاد برده بودیم به ما چشاند ، با قدرت جنگ را پیش برد و ذره ای از خاک ایران را به احدی واگذار نکرد، به صدام گفت که تنها راهش خودکشی است اما ای کاش می بود و می دید که این فرد کثیف حتی قدرت خودکشی هم نداشت و همچون موشی کثیف از سوراخی بیرون کشیده شد و بدار آویخته شد. همه ما امام بزرگوار را دوست داریم و همیشه پیرو راه ایشان خواهیم بود ، پیرویت از امام خمینی بسیار مشکل و دشوار است ، چراکه باید خدایی بود و خدایی اندیشید ، در مسلک امام خمینی (ره) ، تقلب ، ریا کاری ، حذف رقیبان ، تهمت ، تخریب و .... جایی نداشت. اگر حرفی داشت می زد و اگر دلیلی داشت می فرمود ، با اینکه می دانست بنی صدر فردی نالایق است، اما به رای ملت احترام گذارد و حکم ریاست جمهوری را تنفیذ نمود. ایشان در اوج قدرت و عظمت فرمود : میزان رای ملت است ، و این سخن خود بیانگر روح بزرگ ایشان است. حضرت عمر خویش ، جوانی خویش ، خانواده خویش را فدای اسلام کرد و ذره ای تسلیم و مصالحه در ایشان دیده نشد، با عزت آمد و با عزت رفت، امام بزرگوار دموکراسی را پس از سالیان دراز به ایران آورد و مردم سالاری حقیقی دینی را در جهان ممکن ساخت ، همه کسانی که اکنون سنشان به آن دوران می رسد ، از آن ایام به نیکی و خوشی یاد می کنند و حسرت ایام را دارند. جا دارد از فرزند بزرگوار امام خمینی (ره) هم یادی بکنیم ، حاج احمد آقا یادگار امام ، فرد بزرگی بود ، انسان کامل و شایسته ای بود ، خداوند روحش را شاد و قرین رحمت خویش گرداند. امام فرمود : " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" ، و الان پس از چندین دهه از آن سخن، ما می بینیم که حرف امام راست بود و تنها ستونی که می شود با خیال راحت بدان تکیه کرد ستون الهی است ، وقتی نامه به سران شوروی داد ، همه را شگفت زده کرد ، و نیز وقتی که شوروی از هم پاشید همه حیران نامه امام شدند. ایشان نه کاخی داشت و نه ثروتی ، آنچه که ایشان از مال دنیا برای خود برداشت همان خانه محقر اجاره ای بود و بس . در سال ۶۸ که با وی وداع گفتیم ، باور نداشتیم که بی او باید چه کنیم ، اما به حول و قوه پروردگار بزرگ اکنون ما هستیم و زنده ایم و در حال رشد. امام عزیز همیشه یادش در تاریخ و در ذهن ما باقی خواهد ماند و همه ما در هر زمانی و در هز شرایطی به او درود خواهیم فرستاد و انشا الله طبق نظر ایشان از ریاکاری ، تهمت زنی ، خرافه گرایی ، عوام فریبی ، اصراف ، تخریب نیروهای شایسته ، حذف بی دلیل رقبا ، حذف نیروهای انقلابی ، دورویی ، دروغ ، حیف و میل بیت المال ، کم کاری ، مقصر جلوه دادن دیگران و عدم پذیرش شکست ، دوری کنیم و شایسته سالاری را در کشورمان ایران حاکم کنیم. خدمت به مستضعفین را از یاد نبرده و مکتب او را حفظ کنیم و این سخن امام را همیشه به یاد داشته باشم که فرمود: ملی گرایی اساس بدبختی مسلمیت است. خدایا تو رهبری به بزرگی امام ارزانی ما داشتی ، پس این لیاقت را در ما قرار ده که پیرو راستینش باشیم. خداوند روح پاک امام شهیدان را شاد و ایشان را قرین رحمت خویش فرماید، درود سلام خداوند و فرشتگان و صالحان بر روح پاکش

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۲۱
خاطرات پزشک و همدم امام (ره) از یازده سال حضور در جماران

دکتر عارفی، پزشک و همدم یازده سال حضور امام خمینی (ره) در ایران در گفتگوی مفصلی با ایسنا به بیان بخش هایی از خاطرات بیش از یک دهه حضور خود در جوار امام به عنوان پزشک مخصوص پرداخته است. عارفی که از نزدیک با روحیات امام (ره) اشنایی دارد و تا آخرین لحظه حیات امام با او بوده است، مهمترین ویژگی بنیانگذار جمهوری اسلامی را نترس بودن ایشان می داند و می گوید: وقتی صدای سوت پایانی قلب امام (ره) را شنیدم، احساس می کردم همدم، یارم و رهبرم از این دنیا رفته است. اما اینکه من می گویم را شاید دیگران حس نکنند، من هنوز حس نکردم، امام فوت کرده است. من قبول نکردم که ایشان رحلت کرده است. من ایشان را زنده می دانم.بخش هایی از گفتگوی دکتر سید حسن عارفی که استاد بازنشسته قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی تهران و وزیرعلوم کابینه شهید رجایی بوده است را با هم می خوانیم:
من از ابتدای بازگشت امام (ره) به ایران در سال ۵۷، در تیم پزشکی استقبال از امام (ره) حضور داشتم، بعد هم که ایشان مریض شدند، در بیمارستان های شریعتی و شهید رجایی نیز در محضر امام بودم، بعد هم که بیماری ایشان بیشتر شد، تیم تشکیل دادم و مسئول تیم پزشکی ایشان نیز بودم.امام، همه اش خاطره بود و هر کدام برای ما درسی بود، نمی توان بین خاطره ها چیزی را انتخاب کرد. هر کدام از صفحات کتاب خاطرات من درباره امام (ره) با نام «طبیب دلها» یک درس است. به یاد دارم، دانشجوی سال دوم پزشکی بودم، سال ۴۲، امام وقتی مسایل مملکتی را مطرح می کرد و به عنوان یک روحانی در جریان قرار می گرفت و مخالفت می کرد مثل کاپیتولاسیون، ما می فهمیدیم که ایشان تمام مسایل سیاسی دنیا و ایران را زیر ذره بین دارد و با آن چیزی که مغایرت و مخالفت با شئونات اسلامی و انسانی و ملی ما داشت، مخالفت می کردند.
● امام ثابت کرد که دین، محرک ملت هاست
وقتی جوان بودیم، می گفتند که دین افیون ملت هاست یعنی خاموش کننده حرکت هاست و نمی گذارد ممالک حرکت کنند و اوج بگیرند و انقلاب کنند. ایشان کاملا این تفکر را شکست و بعد از اینکه انقلاب شد، همه می گفتند که امام ثابت کرد که این غلط است و دین محرک ملت هاست نه افیون ملت ها. یاد دارم که به بیمارستانی در خیابان حافظ می رفتم که دیدم بیست نفر بر سر یک چهار راه شعار می دادند;"زنده باد شاه" در ادامه می گفتند "شاه نجف، خمینی" و تا نیروها حمله می آوردند، متفرق می شدند و هیچ جای پایی هم نمی گذاشتند و هیچ کس هم نمی توانست اینها را بگیرد. سال ۴۲ امام را تبعید کردند. من جوان بودم، در ناصرخسرو مردمی که به شکل دسته راه می افتادند، شعار خمینی سر می دادند و دائما شعارهای آتشین می دادند. مثلا می گفتند "خمینی خمینی خدا نگهدار تو، بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو"، این شعار را زمانی می دادند که شاه در این مملکت بود. بعد مردم را به گلوله بستند.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۲۲
خاطرات پزشک و همدم امام (ره) از یازده سال حضور در جماران(2)

● امام و منطق جنگ
حوادثی که ما فکر می کردیم، امام (ره) را تحریک می کند و بر سلامتی ایشان اثر می گذارد، اثرگذار نبود زیرا من شخصا حس می کنم، ایشان می دانست که زمانی که جنگ می کنیم قرار نیست همه اش پیروزی باشد، بلکه ممکن است ما هم شکست بخوریم، به هر حال منطق جنگ است.این وضعیت را امام پذیرفته بود در صورتی که ما به این آ گاه نبودیم. وقتی حزب جمهوری را بمب گذاری کردند، شهید رجایی به من اطلاع داد که زود خودت را برسان چون من وزیر علوم بودم. من هم به عنوان طبیب به آنجا رفتم، من که رسیدم گفتم هر کسی از زیر آوار بیرون آمد، چه زنده چه مرده، یک سرم و یک ماسک اکسیژن به او وصل کنید و یک نوار بگیرید.
تیم هایی هم آماده کردم و خیلی از کسانی که علایم حیاتی نداشتند با همین روش ماساژ زنده ماندند و من تا صبح آن جا بودم، ۹ نفر از اعضای دولت شهید شدند. یادم آ مد که امام (ره) را ندیدم، نکند که نگران باشند. آن موقع به راننده گفتم که به جماران برود. رفتم پیش امام، سلام کردم، فشارشان را گرفتم، دیدم خوب است. ضربانشان هم خوب است. احساس کردم آرامش ایشان از آگاهی ایشان است. ● اختلافات داخلی امام را ناراحت می کرد
امام برای این آرام بود که می دانست در یک انقلاب و حرکت بالاخره یک عده هم کشته می شوند. ممکن است صدماتی بخوریم ولی هیچ انقلابی در دنیا نیست که بدون مبارزه و درگیری باشد. این اتفاقات تاثیر منفی روی امام نمی گذاشت. تنها یک چیز روی امام اثر می گذاشت و آن زمانی بود که احساس می کرد اختلافات داخلی وجود دارد و شدیدا ایشان را ناراحت می کرد. برای نمونه در جاهایی ذکر کردم که حضرت امام وقتی که مسایلی با آقای منتظری به وجود آمد، ما کما بیش از موضوع دور بودیم، ایشان با امام ملاقات می کرد، شب به آن جا می رفت و ما نبودیم، اگر امام مشکل پزشکی داشت من می رفتم، نمی رفتم آن جا بنشینم گوش بزنگ باشم که چه کسی می آید و می رود.
وی تشریح کرد: ولی بعدا هر یک شب در میان، قفسه سینه امام درد می گرفت که من یادم است، دو بار اتفاق افتاد و فکر کردیم به خاطر بیماری است اما وقتی رفتم آن جا، دیدم این واقعه تکرار می شود. یک شب قبل و دو شب قبل بوده است و امشب هم هست. پرس و جو کردم تا علت را پیدا کنم، گفتند مگر نمی دانی این موضوع آقای منتظری و امام، ایشان را نگران کرده است.ما فهمیدیم که مسایلی مثل حزب جمهوری، جنگ و بمب انداختن بر امام تاثیری ندارد. چون اینها را طبیعی می داند ولی آن چیزی که تاثیر می گذارد، اختلافات داخلی است و آن مساله، امام را خیلی زجر می داد یا مسایل احساسی بر ایشان همین اثر را می گذاشت. ایشان دائما می گفت متحد باشید، دشمن را به زانو در می آورید و درست هم می گفتند تا آخر عمرشان هم به همه مسئولین همین را می گفتند.
● درد قلب حضرت امام و نگرانی های حاج احمدآقا
بروز درد قلبی برای حضرت امام که اکثرا معلول مسایل اجتماعی و سیاسی بود، روح لطیف و حساس حاج احمد آقا را سوهان می زد ولی به علت مصالح اجتماعی و انقلابی نمی توانست عکس العمل طبیعی در مقابل دردها و فشارها نشان دهد و در درون می ریخت و می سوخت و می ساخت. بیمارستان جماران را خودم ساختم. ایده من بود، به حاج احمد آقا گفتم که ما باید جایی درست کنیم که اگر آقا حالشان بد شد، بتوانیم این جا بیاوریمشان، بیرون از جماران نمی توان ایشان را منتقل کرد. من در اتاق بیمارستان دوربین مداربسته گذاشتم، در آن ایام تمام مراحل را فیلم و عکس گرفتم. این ابتکار من بود و هیچ کسی در دنیا این کار را نکرده بود. همه فیلم ها را داریم. امام اجازه نمی داد کسی در زمان نمازشان فیلم و عکس بگیرد ولی یک دوربین سری گذاشتم که در همه حالات فیلم می گرفت و الان از تلویزیون پخش می شود. همه می پرسیدند چرا، من می گفتم از جهت تاریخی لازم است و بعدا هم معلوم شد که فکرم درست بوده است.
ما از جهت کار پزشکی مان تصمیم داشتیم با امام مثل یک بیمار معمولی رفتار کنیم ولی از جهت زمینه های قبلی مان که امام را می شناختیم که فرد غیوری است و از کسی جز خدا نمی ترسد، برای ما یک رهبر بود. حضرت امام در ساعت چهار بعدازظهر /۶ /۱ ۶۵ در حالی که برای ریختن چای به آشپزخانه تشریف برده بودند، احساس ضعف کرده و بعد کلیه علایم حیاتی مثل تنفس، ضربان قلب و هوشیاری از بین رفته بود و به لطف خداوند منان و تهمیداتی که قبلا پیش بینی شده بود توسط جناب آقای دکتر پورمقدس پزشک کشیک آن روز و پرستاران و خانواده محترم حیات دوباره یافتند.بعد از آن حادثه با امکانات مجهز فراهم شده آماده پذیرایی بودیم، کنترل ضربان منظم و نامنظم قلب از راه دور به مدت سه سال و سه ماه منحصر به فردترین روشی بود که برای ایشان انجام دادیم.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۲۳
خاطرات پزشک و همدم امام (ره) از یازده سال حضور در جماران(3)

● ایشان را آقاجون صدا می کردم
من ایشان را آقاجون صدا می کردم، ایشان هم به من آقای دکتر می گفت. در واقع رابطه ما مثل یک پدر و فرزند بود. وقتی امام (ره) در بیمارستان شهید رجایی بود، عیدی به من قرآنی هدیه کرد که روی آن نوشتند; "از جناب آقای دکتر عارفی باید تشکر کنم، چون فرزندی عزیز از پدر پیرش پذیرایی کرد." ایشان علاوه بر مریض به صورت یک رهبر، یک پدر، یک پیشوا و یک مرجع تقلید بود و با این دید ما او را می دیدیم.دستمان نمی لرزید چون از خود او یاد گرفته بودیم. چند بار ایشان حس کرد که سیمای ما نشان می دهد که نگرانیم، ما را دلداری می داد تا ما ناراحت نشویم و کارمان را انجام دهیم، به هر جهت دوست و پدر خوبی بود.
پدر من وقتی در آمریکا بودم فوت شد، من وظیفه فرزندی ام را نسبت به پدر خودم داشتم، منتها پدر من روحانی، رهبر و مرجع تقلید نبود. من در جایی این را نگفتم; آمریکا که بودم کراوات می زدم و وقتی هم محضر امام (ره) بودم، کراوات داشتم. اتفاقا وقتی امام (ره) را از قم به تهران آوردند به خانم گفتم کراوات من را بیاور تا کسی فکر نکند تا قبل از اینکه با ایشان بودم، کراوات می زدم حالا دیگر نمی زنم، مخصوصا پیراهن را عوض کردم، کراوات زدم و عکس هایم با ایشان همه اش با کراوات است و ایشان هم یک بار به من نگفت کراوات نزن. بعدا با اجازه ایشان مکه رفتم و دیگر نزدم. امام (ره) وقتی می خواستم مکه بروم جمله خوبی گفتند.
هر کسی به مکه می رود همه سفارش می کنند فلان جا برای من دعا کن، امام به من جمله ای گفت که بسیار مهم بود. وی تشریح کرد: وقتی رفتم و گفتم می خواهم بروم، گفتند: "رفتی آن جا در مسجد النبی و مسجد الحرام، پیروزی انقلاب را از خدا بخواه"; اگر کسی دیگر بود می گفت برای سلامتی من دعا کن، اما امام جمله ای از من خواست که برای من خیلی ارزش داشت.
● روزهای آخر
ساعت ۳۰:۱۰ شب، اولخرداد ۶۸ حضرت امام خمینی برای آماده شدن جهت عمل جراحی معده در صبح روز بعد در بیمارستان بقیه الله الاعظم شماره ۲ بستری شدند. با اینکه چندین بار به علت کسالت های مختلف در این بیمارستان بستری شده بودند ولی عکس العمل معظم له در آستانه در ورودی بیمارستان با حاج احمد آقا خمینی حاکی از معنی و آینده نگری دیگری بود زیرا امام عزیز در بدو ورود به بیمارستان به طور غیرمنتظره و ناگهانی حاج احمد آقا را در آغوش گرفتند و گردن ایشان را بوسیدند. وی افزود: به تاریخ /۲ /۳ ۶۸ در ساعت /۴۵ ۶ دقیقه حضرت امام جهت گذاشتن پیس میکر موقت به لابراتور کاتتریراسیون منتقل شدند و بعد از گذاشتن پیس میکر موقت توسط جناب آقایان دکتر پورمقدس و دکتر محبی در حدود ساعت ۸ صبح به اتاق عمل انتقال یافتند.
در این لحظه اعضای محترم خانواده و دفتر حضرت امام، آیت الله خامنه ای، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله اردبیلی، مهندس موسوی و اغلب مسئولان بالای مملکتی حضور داشتند و جریان رفتن به اتاق عمل و عمل جراحی را از طریق تلویزیون مداربسته مشاهده می کردند. استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران خاطرنشان کرد: وقتی امام از اتاق عمل بیرون آمد، حالش خوب بود. هوش آمد و مشکلی نداشت. بعد از مدتی هم شروع به غذا خوردن کرد ولی بیماری امام (ره)، مساله دیگری بود. سرطان، امام را آزار می داد; اول به شکل سرطان معده ظاهر شد ولی بعدا به شکل سرطان خون بود که آن سرطان خون او را آزار می داد. این پزشک و مرید امام، لحظات آخر زندگی امام خمینی (ره) را برای خبرنگار ایسنا تشریح کرد: امام گه گاه چشمان خود را باز و به اطراف نگاه می کردند.
برای آنکه حضرت امام حس کند حتی در لحظات آخر ما تیم پزشکی به خصوص حقیر از نظر خدمات پزشکی در خدمت ایشان بوده و هستیم، دست راست مبارک ایشان را در بین دستهایم گرفتم. حضرت امام درک کردند که در لحظات آخر عاطفه ها، محبت ها و احساسات پاک پدر و فرزندی و مقلد و مرید و مرادی مبادله شده است.از این لحظه به بعد دست های مرا به هیچ وجه رها نکردند و من هم که می دانستم در لحظات آخر عمر، بیمار را به هر نحوی که شده نباید تنها گذاشت، چشمانم به صفحه تلویزیونی بود که ضربان قلب امام عزیز را نشان می داد و دست هایم دست مبارک امام عزیز را به آرامی می فشرد. فشار خون شریانی حضرت امام عزیز از طریق شریان رادیال کنترل می شد و این فروغ دل ها در افق آمال به خاموشی می گرایید.
سقوط تدریجی فشار خون شریانی و نامنظم و سریع شدن ضربان و عدم جواب مناسب به درمان دقیق وخامت حال حضرت امام را نشان می داد و هر لحظه انتظار حادث شدن فاجعه ای دردناک می رفت. به همین دلیل افراد تیم پزشکی ثابت و برادران جراح و پرستاران با مجهزترین و مدرن ترین امکانات پزشکی در کنار تخت امام عزیز حاضر برای انجام اقدامات پزشکی لازم ایستاده بودند که ناگهان در ساعت ۵۸:۳ دقیقه انتقال الکتریسیته از دهلیز به طرف بطن متوقف شد و به دنبال آن به فیبریلاسیون بطنی منجر و فشار خون به صفر رسید.
در ساعت ۵۸:۳ بعدازظهر مطابق نوار قلبی، قلب از حرکت باز ایستاد ولی با آمادگی کامل تیم پزشکی با الکترو شوک های مکرر و با قرار دادن پیس میکر خارجی روی قفسه صدری (باطری) و با گذاشتن لوله داخل مجرای تنفس و متصل کردن به دستگاه تنفس مصنوعی موقتا ضربان قلب و تنفس ولو مصنوعی شروع به کار کرد; ولی امام عزیز ما بیهوش بود. برای گذاشتن پیس میکر از راه ورید به داخل کت لب انتقال داده شدند و پیس میکر موقت از راه ورید گذاشته شد و ما می دانستیم سلول های سرطانی همه جا پخش شده و به جای سلول های طبیعی در اندام ها و اعضای مختلف سلول های سرطانی جایگزین شده است.

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۲۳
بنام خدا
اقداماتی که توسط امام خمینی (ره ) بعنوان رهبر و بنیانگذار این حرکت صورت گرفته است بصورت « محوری » بوده است . ایشان در گفته ها , سخنرانیها و آثار مکتوب خویش همواره نظر به ضرورت تبیین حکومت اسلامی داشتند. ابتدا به تبیین نظری و سپس به تبیین عملی و تشکیل حکومت اسلامی اقدام نمودند. به گونه ای تلاش ایشان باعث جلب نظر شخصیتها و اندیشمندان دینی به سیاست و امور سیاسی شد که در این زمینه آثار گرانبهایی از خود برجای گذاشتند.
زمانی که امام راحل به احیای ایده حکومت اسلامی مبادرت ورزیدند مهمترین راه اصلاح این ایده را تقویت نظریه عدم جدایی دین از سیاست می دانستند. هرچند در تاریخ کشور ایران « مدرس » ازجمله پیشگامان مبارزه با اندیشه جدایی دین از سیاست بود و سخن معروف وی که « دیانت ما عین سیاست ما , و سیاست ما عین دیانت ماست » همواره دلنشین , عمیق و به یادماندنی است , اما اولین کسی که این نظریه را عینیت بخشید امام خمینی بود و همواره بر این باور بود که : « اسلام دین سیاست است , دینی است که در احکام آن در مواقف آن سیاست بوضوع دیده می شود » . به طور خلاصه می توان گفت محورهای احیاگری اندیشه حکومت اسلامی امام خمینی : « مبارزه با اندیشه جدایی دین از سیاست , تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلامی و ماهیت اصول و اهداف این حکومت و تبیین الگوی رهبری در حکومت اسلامی » از مهمترین اقدامات حضرت امام در این عرصه بوده است که به انجام رسانیدند. امام در رابطه با تشکیل و اداره حکومت بر این باور بود که تشکیل حکومت از وظایف مهم و اصلی علمای اسلام است و آن هم بدین معنا که اداره صحیح امور مردم و محو ظلم باید توسط حاکمیت و حاکمان انجام پذیرد : « عهده دارشدن حکومت فی حد ذاته شان و مقامی نیست , بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است ... » .

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۲۴
خاطرات پزشک و همدم امام (ره) از یازده سال حضور در جماران(4)

● امام زنده است
در ساعت ۱۰:۲۳ دقیقه قلب امام عزیزمان با زدن آخرین ضربه برای همیشه باز ایستاد و عاشقان و شیفتگان خود را در غم سوگ خود فرو برد. پزشک ۱۱ سال از عمر ۸۷ ساله امام (ره) خاطرنشان کرد: وقتی صدای سوت پایانی قلب امام را شنیدم، احساس می کردم همدم، یارم و رهبرم از این دنیا رفته است. اما اینکه من می گویم را شاید دیگران حس نکنند، من هنوز حس نکردم که امام رفته است. من قبول نکردم که ایشان رحلت کرده است.
من ایشان را زنده می دانم، زنده کیست، زنده آن کسی است که کارهایی که او انجام می داد و دستورات او را همه انجام دهد و هدف های او را همه پیروی کنند. در اجتماع ممکن است که نقایصی وجود داشته باشد یا چند نفر انگشت شمار باشند که به اشتباه بدوند، اما در کل روند مثبت است.در سال ۵۹، ۶۵، ۶۷ که امام بیماری جدی داشتند و حتی در سال ۶۵ در اتاق و خارج از انظار دیگران دچار ایست قلبی شدند، چون خواست خدا بود حضرت امام نجات یافتند و دفعه سوم علی رغم همه تمهیدات و آمادگی قبلی و حضور همه زبدگان پزشکی مملکت کاری از پیش نرفت و در فاصله ای که حضرت امام در حالت اغما بودند و همه اطرافیان غم زده و افسرده، حاج احمدآقا با متانت و وقار کامل، مسئولان مختلف کشوری و دوستان و آشنایان را بر بالین حضرت امام هدایت می فرمودند تا برای آخرین بار آن حضرت را عیادت کنند و در همین حالت خانم زهرا مصطفوی و همسر حاج احمدآقا خانم طباطبایی بر بالین پدر بزرگوار خود مرتب دعا می کردند.
پس از رحلت جانگداز آن مرشد یادگاران بزرگوار حضرت امام رضوان الله تعالی علیه (حاج احمدآقا و خانم زهرا مصطفوی و همچنین خانم طباطبایی) هر کدام نقش تسلی دادن و آرام کردن دیگران را بر عهده داشتند و با درایتی غیرقابل انتظار در آن شرایط حساس همه را آرام و افرادی را مامور جمع آوری وسایل حضرت امام (ره) و خواندن قرآن و مراسم تغسیل و تکفین و تدفین و غیره نمودند که به نظر حقیر همگی درس بود و از پدری آنچنان، فرزندانی اینچنین شایسته است.

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۲:۳۳
بنام خدا
اقداماتی که توسط امام خمینی (ره ) بعنوان رهبر و بنیانگذار این حرکت صورت گرفته است بصورت « محوری » بوده است . ایشان در گفته ها , سخنرانیها و آثار مکتوب خویش همواره نظر به ضرورت تبیین حکومت اسلامی داشتند. ابتدا به تبیین نظری و سپس به تبیین عملی و تشکیل حکومت اسلامی اقدام نمودند. به گونه ای تلاش ایشان باعث جلب نظر شخصیتها و اندیشمندان دینی به سیاست و امور سیاسی شد که در این زمینه آثار گرانبهایی از خود برجای گذاشتند.
زمانی که امام راحل به احیای ایده حکومت اسلامی مبادرت ورزیدند مهمترین راه اصلاح این ایده را تقویت نظریه عدم جدایی دین از سیاست می دانستند. هرچند در تاریخ کشور ایران « مدرس » ازجمله پیشگامان مبارزه با اندیشه جدایی دین از سیاست بود و سخن معروف وی که « دیانت ما عین سیاست ما , و سیاست ما عین دیانت ماست » همواره دلنشین , عمیق و به یادماندنی است , اما اولین کسی که این نظریه را عینیت بخشید امام خمینی بود و همواره بر این باور بود که : « اسلام دین سیاست است , دینی است که در احکام آن در مواقف آن سیاست بوضوع دیده می شود » . به طور خلاصه می توان گفت محورهای احیاگری اندیشه حکومت اسلامی امام خمینی : « مبارزه با اندیشه جدایی دین از سیاست , تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلامی و ماهیت اصول و اهداف این حکومت و تبیین الگوی رهبری در حکومت اسلامی » از مهمترین اقدامات حضرت امام در این عرصه بوده است که به انجام رسانیدند. امام در رابطه با تشکیل و اداره حکومت بر این باور بود که تشکیل حکومت از وظایف مهم و اصلی علمای اسلام است و آن هم بدین معنا که اداره صحیح امور مردم و محو ظلم باید توسط حاکمیت و حاکمان انجام پذیرد : « عهده دارشدن حکومت فی حد ذاته شان و مقامی نیست , بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است ... » .

« ائمه و فقهای عادل موظف اند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صرف حکومت برای آنان جز رنج و زحمت چیزی ندارد منتها چه بکنند مامورند انجام وظیفه کنند. موضوع « ولایت فقیه » ماموریت و انجام وظیفه است » .آن بزرگوار مشروعیت همه ارکان نظام را بسته به رای و خواست مردم در چارچوب معیارهای دینی می دانستند. امروز در اغلب کشورهای دنیا مردم حکومت و حاکمان را تعیین می کنند. امام راحل نیز همین کار را کرد حتی در تعیین ارکان نظام از رهبری گرفته تا سایر مراکز قدرت مردم نقش تعیین کننده خود را با انتخاب چهره های مورد نظر ایفا کردند اگرچه انتخاب در نظام اسلامی و ولایی با انتخاب در نظامهای دموکراسی لیبرال تفاوت های فراوانی دارد. امام خمینی با اعتقاد به عینیت دیانت و سیاست اعتقاد به « سیاست اسلامی » داشتند یعنی اسلام بایستی به عنوان هدف و سیاست به عنوان روش و وسیله نیل به هدف مورد توجه قرارگیرد نه اینکه اسلام به عنوان ابزاری سیاسی مورد سواستفاده برخی از سوداندیشان واقع شود. از این رو فرهنگ استکبارستیزی و دشمن شناسی و داشتن خودباوری و استقلال که برگرفته از اندیشه امام راحل مان است باید سرلوحه افکار و اعمالمان قرار دهیم و همواره درصدد دفاع از شرف و اقتدار ملی خود برآئیم و بر سخن هوشمندانه و جهت بخش مقام معظم رهبری در این رابطه تاکید ورزیم که فرمود : « هر ملتی اگر تسلیم سلطه قدرتهای بزرگ عالم شد , از دست رفته است , هر ملتی اگر حاضر شد از شرف ملی , اقتدار ملی و اراده ملی خود چشم بپوشد در ورطه بی پایان وادی ای که آخر آن معلوم نیست لغزیده است » .

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۸:۳۵
http://www.shareh.com/persian/imam/images/CB.gif

عبادى
1 ـ ايمـان راسخ و خلل نـاپذيـر به مبدا و معاد.
2 ـ دست يـابـى به تـوفيقـات بزرگ از جـانب خـداوند.
3 ـ اخلاص و نيت خـالص در تمـامـى اعمال.
4 ـ دورى از ريـا كـارى و زهـد فـروشـى.
5 ـ تقيـد به نمـاز اول وقت و نمـاز شب و نوافل.
6 ـ تـوسل به ائمه اطهار(عليهم السلام)
7 ـ دست يابى به قله عرفان.
8 ـ محبـوبيت در قلب تـوده هـا و حكـومت بـر دل هـا.
9 ـ شخصيتـى هميشه پيـروز و شكست نـاپذيـر.
10 ـ انفاق در راه خدا.
11 ـ تـرك مكـروهـات و تـوجه به مستحبات.
12 ـ دورى كـردن از غيبت و نفـرت و بـى زارى از آن.
13 ـ تـوجه عميق و هميشگـى به دعا و نيايـش و مسالت از خداوند.
14 ـ داشتـن وجهه و چهره نـورانى و الهى و جذاب.
15 ـ عمل به تكليف و وظيفه ى الهى و نـاديـده گـرفتـن غيـــر آن.

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۸:۳۷
http://www.shareh.com/persian/imam/images/34-3.jpg



http://www.shareh.com/persian/imam/images/CB.gif

اخلاقى
16 ـ سعه صـدر و تحمل و استقـامت در راه هـدف.
17 ـ اطمينـان به نفـس و تـوكل به خدا.
18 ـ نمـونه اعلاى صبـر و استقـامت و پـايـدارى.
19 ـ شجاعت و شهامت بى نظير.
20 ـ خشـونت بـا ستمگـران و كـافـران و زورگـويان.
21 ـ همت والا و بلند.
22 ـ ايثـار و از خـود گذشتگـى در راه هـدف.
23 ـ دورى از امـور ذلتآميز و حفظ عزت و سـرافرازى.
24 ـ دورى از تملق و پـرهيز از مطـرح شـدن.
25 ـ قـاطعيت در تصميـم گيـرى و دورى از شك و تـرديـد.
26 ـ طمانينه و آرامش روح.
27 ـ خلق و خـوى نـرم بـا اطـرافيان.
28 ـ پـرهيز كـامل از اسـراف و افـراط و تفـريط.
29 ـ تقدم جستن در سلام.
30 ـ جاذبه و دافعه در حد اعلى.
31 ـ نظافت و آراستگـى ظاهـرى واستعمـال بـوىخـوش.
32 ـ بيـان و قلـم و كلام و نگـاه نـافذ و مـوثر.
33 ـ تواضع و فروتنى در حد والا.
34 ـ محافظت در حفظ سلامت و صحت.
35 ـ كم حرفى و سنجيده گويى.
36 ـ رفتـار خـوب بـا همسـر و فـرزنـدان و كـودكان.
37 ـ بـاز بـودن در منزل به روى همگان.
38 ـ دورى از تكلف و داشتـن زنـدگـى سـاده.
39 ـ تحميل نكـردن امـور شخصـى خـود به ديگران.
40 ـ نظم چشـم گيـر و دقيق در تمـامـى امـور.
41 ـ دقت كـامل در مصـرف بيت المال.
42 ـ تكـريـم و دل جـويـى فـرزنـدان شهدا و ايتام.
43 ـ تكـريـم و بزرگ داشت استـادان و علمـاى هـم عصـر خود.
44 ـ خـدمت گزار اسلام و مسلميـن و افتخار به آن.
45 ـ اغتنـام از فـرصت و دقـايق عمــر.
46 ـ فـرامـوش نكـردن دوستـان و بـرادران دينى.
47 ـ پـرهيز از جـدال و مـرا و ستيزه جـويى.
48 ـ روحيه ى اجتمـاعى و پـرهيز از انزوا و گـوشه گيرى.
49 ـ كـوشـش وجـديت وپـى گيـرى جـدىامـور و دورى از بطالت.
50 ـ دورى از كبـر و غرور و خـودپسنـدى.
51 ـ عفـو و اغمـاض و نـاديـده گـرفتـن بـدىهـا.
52 ـ ديـدن محـاسـن و روحيه سپاس گزارى.
53 ـ جهاد اكبر و تهذيب نفس.
54 ـ واقع بينى و اغراق گريزى.
55 ـ ياس زدايى و اميدبخشى.
56 ـ جامعيت و همه سو نگرى.
57 ـ عدم اعتنا به ملامت ها و سرزنـش بـد خـواهان يا ساده لـوحان.
58 ـ تـوجه زيـاد به نيـروهـا و اقشـار متفكـر جـامعه.

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۸:۳۸
http://www.shareh.com/persian/imam/images/CB.gif

سياسى
59 ـ روشـن گـرى و بيـدار نمـودن افكار خفته.
60 ـ حـريت و آزادمنشـى و آزادىخـواهـى.
61 ـ بينـش عميق سيـاسـى و آشنـايـى به اوضـاع و تحـولات زمـان.
62 ـ دقت در تـاييـد افـراد و صـدور اجـازات.
63 ـ دوست شناسى و دشمن شناسى.
64 ـ احيـاى آرمـان هـاى مقـدس حسينى.
65 ـ منادى مظلوميت شيعه.
66 ـ پايه گزار ركـن ولايت فقيه. ـ پاىبندى و تقيد به قـوانيـن و مصوبات.
67 ـ تـوجه و رسيـدگـى و جـانب دارى از فقـرا و مستضعفيـن.
68 ـ بى زارى و نفرت از سرمايه داران بـى ايمان و مستكبران زمان.
69 ـ بـرخـورد سـازنـده و هـدايت گـر بـا مخـالفـان.
70 ـ مـديـريت, تـدبيـر و دور انـديشـى بسيـار قـوى.
71 ـ مـايه اميـد محـروميـن ومظلـومان جهان.
72 ـ صـراحت در گفتـار و بـى پـروايـى در بيان حق.
73 ـ احيـاى اسلام و عظمت بخشيـدن به ديـن خـدا.
74 ـ به وحشت افكنـدن هـر دو ابـر قـدرت و قـدرت هـاى شيطـانى.
75 ـ افشاى كامل اسلام امريكايى.
76 ـ تبييـن اركـان اسلام نـاب محمـدى(ص).
77 ـ احياى شعائر اسلامى و الهى.
78 ـ شهادت طلبـى و عدم تـرس از مـرگ.
79 ـ پاس دارى از قداست و ارزش شهادت و ترويج فرهنگ شهادت طلبـى.
80 ـ نجـات قـرآن از انزوا و غربت.
81 ـ تلاش در جهت وحـدت امت اسلامـى.
82 ـ ايجـاد روحيه بسيجـى و جهادى در مـومنـان.
83 ـ مخـالفت دايمـى بـا تز جـدايـى ديـن از سيـاست.

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۸:۳۹
http://www.shareh.com/persian/imam/images/34-3.jpg



http://www.shareh.com/persian/imam/images/CB.gif

علمى
84 ـ مـرجعيت بـا قبـول اعلميت ايشـان از سـوى قـاطبه علما.
85 ـ تـربيت شـاگـردان انقلابـى و مخلص .
86 ـ تـرسيـم پـويـايـى اجتهاد در عيـن تكيه به فقه سنتى.
87 ـ احيـاى عزت روحـانيت و حـوزه هاى علميه.
88 ـ اشـراف به مسـائل حكـومتـى و مستحـدثه.
89 ـ قـدرت در تصميـم گيرى سـريع و دقيق و مطابق با زمان و مكان در فتاوا

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۸:۴۱
http://www.shareh.com/persian/imam/images/CB.gif

قرآني
90 ـ ايمان راسخ
91 ـ تقوى و پرهيزكارى(خداترسى)
92 ـ اخلاص در عمل و پشت پـا زدن به غيـر خـدا
93 ـ امـر به معروف و نهى از منكـر
94 ـ توكل
95 ـ توسل
96 ـ استقـامت و پـايـدارى در عمل به تكليف. (كـوتـاه نيـامـدن)
97 ـ تواضع و فروتنى
98 ـ حسن خلق
99 ـ قاطعيت در تصميم و عزم راسخ
100 ـ رافت و مهربـانـى و گشـاده رويـى
101 ـ نظم و دقت در كار(داشتـن برنامه و استفاده از فرصت و عمر)
102 ـ تعبد و ترس از خدا
103 ـ شجـاعت و عدم تـرس از غيـر خـدا
104 ـ قـدرت روحـى و اطمينـان(طمـانينه خـاطـر) و عدم تزلزل
105 ـ ساده زيستـى و پـرهيز از تشريفات (قناعت و بـى اعتنايـى به دنيا و مظاهر آن)
106 ـ مقاومت در مقابل ناحق و نفـوذ ناپذيرى (عمل به وظيفه بدون رودربايست)
107 ـ سنت شكنـى و تسليـم نشـدن در مقـابل آداب و رسـوم غلط
108 ـ حتـرام به ديگـران (خصـوصـا علمـا و ذوى الحقـوق)
109 ـ هوش مندى و زيركى و تيزبينى
110 ـ دورانديشى و آينده نگرى
111 ـ شادابى و آراستگى ظاهر
112 ـ اميـدواراز فضل و رحمت الهى
113 ـ خستگى ناپذيرى
114 ـ فداكارى و گذشت
115 ـ سخاوت و كرامت
116 ـ احتيـاط در تصـرف بيت المـال و عدم استفـاده ى شخصــى از آن
117 ـ رعايت حقوق ديگران

منبع :سایت شارح

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۳:۰۶
بسم‌الله الرحمن‌ الرحيم

قالَ رسولُالله ـ صلَّي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثّقلَينِ كتابَ اللهِ و عترتي‌ اهلَ بيتي‌؛ فإِنَّهُما لَنْ يفْتَرِقا حَتّي‌ يرِدَا عَلَي الْحَوضَ.

الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علي‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذي‌ تجلّي‌ فيه‌ الاَحديه بِجميعِ أسمائكَ حتّي‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذي‌ لايعْلَمُهُ غَيرُك‌؛ و اللَّعنُ علي‌ ظالِميهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبيثه.

و بعد، اينجانب‌ مناسب‌ مي‌دانم‌ كه‌ شمه‌اي‌ كوتاه‌ و قاصر در باب‌ «ثقلين‌» تذكر دهم‌؛ نه‌ از حيث‌ مقامات‌ غيبي‌ و معنوي‌ و عرفاني‌، كه‌ قلم‌ مثل‌ مني‌ عاجز است‌ از جسارت‌ در مرتبه‌اي‌ كه‌ عرفان‌ آن‌ بر تمام‌ دايرة‌ وجود، از ملك‌ تا ملكوت‌ اعلي‌ و از آنجا تا لاهوت‌ و آنچه‌ در فهم‌ من‌ و تو نايد، سنگين‌ و تحمل‌ آن‌ فوق‌ طاقت‌، اگر نگويم‌ ممتنع‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ بر بشريت‌ گذشته‌ است‌، از مهجور بودن‌ از حقايق‌ مقام‌ والاي‌ «ثقل‌ اكبر» و «ثقل‌ كبير» كه‌ از هر چيز اكبر است‌ جز ثقل‌ اكبر كه‌ اكبر مطلق‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ گذشته‌ است‌ بر اين‌ دو ثقل‌ از دشمنان‌ خدا و طاغوتيان‌ بازيگر كه‌ شمارش‌ آن‌ براي‌ مثل‌ مني‌ ميسر نيست‌ با قصور اطلاع‌ و وقت‌ محدود؛ بلكه‌ مناسب‌ ديدم‌ اشاره‌اي‌ گذرا و بسيار كوتاه‌ از آنچه‌ بر اين‌ دو ثقل‌ گذشته‌ است‌ بنمايم‌.

شايد جملة‌ لَنْ يفْتَرِقا حتّي‌ يرِدا عَلَي الْحَوض‌ اشاره‌ باشد بر اينكه‌ بعد از وجود مقدس‌ رسول‌الله ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هرچه‌ بر يكي‌ از اين‌ دو گذشته‌ است‌ بر ديگري‌ گذشته‌ است‌ و مهجوريت‌ هر يك‌ مهجوريت‌ ديگري‌ است‌، تا آنگاه‌ كه‌ اين‌ دو مهجور بر رسول‌ خدا در «حوض‌» وارد شوند. و آيا اين‌ «حوض‌» مقام‌ اتصال‌ كثرت‌ به‌ وحدت‌ است‌ و اضمحلال‌ قطرات‌ در دريا است‌، يا چيز ديگر كه‌ به‌ عقل‌ و عرفان‌ بشر راهي‌ ندارد. و بايد گفت‌ آن‌ ستمي‌ كه‌ از طاغوتيان‌ بر اين‌ دو وديعة‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ گذشته‌، بر امت‌ مسلمان‌ بلكه‌ بر بشريت‌ گذشته‌ است‌ كه‌ قلم‌ از آن‌ عاجز است‌.

و ذكر اين‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ حديث‌ «ثقلين‌» متواتر بين‌ جميع‌ مسلمين‌ است‌ و (در) كتب‌ اهل‌ سنت‌ از «صحاح‌ ششگانه‌» تا كتب‌ ديگر آنان‌، با الفاظ‌ مختلفه‌ و موارد مكرره‌ از پيغمبر اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ طور متواتر نقل‌ شده‌ است‌. و اين‌ حديث‌ شريف‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ بر جميع‌ بشر بويژه‌ مسلمانان‌ مذاهب‌ مختلف‌؛ و بايد همة‌ مسلمانان‌ كه‌ حجت‌ بر آنان‌ تمام‌ است‌ جوابگوي‌ آن‌ باشند؛ و اگر عذري‌ براي‌ جاهلان‌ بيخبر باشد براي‌ علماي‌ مذاهب‌ نيست‌.

اكنون‌ ببينيم‌ چه‌ گذشته‌ است‌ بر كتاب‌ خدا، اين‌ وديعة‌ الهي‌ و ماترك‌ پيامبر اسلام‌ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ مسائل‌ أسف‌انگيزي‌ كه‌ بايد براي‌ آن‌ خون‌ گريه‌ كرد، پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) شروع‌ شد. خودخواهان‌ و طاغوتيان‌، قرآن‌ كريم‌ را وسيله‌اي‌ كردند براي‌ حكومتهاي‌ ضد قرآني‌؛ و مفسران‌ حقيقي‌ قرآن‌ و آشنايان‌ به‌ حقايق‌ را كه‌ سراسر قرآن‌ را از پيامبر اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ دريافت‌ كرده‌ بودند و نداي‌ اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثقلان‌ در گوششان‌ بود با بهانه‌هاي‌ مختلف‌ و توطئه‌هاي‌ از پيش‌ تهيه‌ شده‌، آنان‌ را عقب‌ زده‌ و با قرآن‌، در حقيقت‌ قرآن‌ را ـ كه‌ براي‌ بشريت‌ تا ورود به‌ حوض‌ بزرگترين‌ دستور زندگاني‌ مادي‌ و معنوي‌ بود و است‌ ـ از صحنه‌ خارج‌ كردند؛ و بر حكومت‌ عدل‌ الهي‌ ـ كه‌ يكي‌ از آرمانهاي‌ اين‌ كتاب‌ مقدس‌ بوده‌ و هست‌ ـ خط‌ بطلان‌ كشيدند و انحراف‌ از دين‌ خدا و كتاب‌ و سنت‌ الهي‌ را پايه‌گذاري‌ كردند، تا كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ قلم‌ از شرح‌ آن‌ شرمسار است‌.

و هرچه‌ اين‌ بنيان‌ كج‌ به‌ جلو آمد كجيها و انحرافها افزون‌ شد تا آنجا كه‌ قرآن‌ كريم‌ را كه‌ براي‌ رشد جهانيان‌ و نقطة‌ جمع‌ همة‌ مسلمانان‌ بلكه‌ عائلة‌ بشري‌، از مقام‌ شامخ‌ احديت‌ به‌ كشف‌ تام‌ محمدي‌(ص‌) تنزل‌ كرد كه‌ بشريت‌ را به‌ آنچه‌ بايد برسند برساند و اين‌ وليدة‌ «علم‌ الاسما ء » را از شرّ شياطين‌ و طاغوتها رها سازد و جهان‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ رساند و حكومت‌ را به‌ دست‌ اوليا ء الله، معصومين‌ ـ عليهم‌ صلوات‌ الاولين‌ و الا´خرين‌ ـ بسپارد تا آنان‌ به‌ هر كه‌ صلاح‌ بشريت‌ است‌ بسپارند ـ چنان‌ از صحنه‌ خارج‌ نمودند كه‌ گويي‌ نقشي‌ براي‌ هدايت‌ ندارد و كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ نقش‌ قرآن‌ به‌ دست‌ حكومتهاي‌ جائر و آخوندهاي‌ خبيثِ بدتر از طاغوتيان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ اقامة‌ جور و فساد و توجيه‌ ستمگران‌ و معاندان‌ حق‌ تعالي‌ شد. و مع‌الاسف‌ به‌ دست‌ دشمنان‌ توطئه‌گر و دوستان‌ جاهل‌، قرآن‌ اين‌ كتاب‌ سرنوشت‌ساز، نقشي‌ جز در گورستانها و مجالس‌ مردگان‌ نداشت‌ و ندارد و آنكه‌ بايد وسيلة‌ جمع‌ مسلمانان‌ و بشريت‌ و كتاب‌ زندگي‌ آنان‌ باشد، وسيلة‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ گرديد و يا بكلي‌ از صحنه‌ خارج‌ شد، كه‌ ديديم‌ اگر كسي‌ دم‌ از حكومت‌ اسلامي‌ برمي‌آورد و از سياست‌، كه‌ نقش‌ بزرگ‌ اسلام‌ و رسول‌ بزرگوار صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ و قرآن‌ و سنت‌ مشحون‌ آن‌ است‌، سخن‌ مي‌گفت‌ گويي‌ بزرگترين‌ معصيت‌ را مرتكب‌ شده‌؛ و كلمة‌ «آخوند سياسي‌» موازن‌ با آخوند بي‌دين‌ شده‌ بود و اكنون‌ نيز هست‌.

و اخيراً قدرتهاي‌ شيطاني‌ بزرگ‌ به‌ وسيلة‌ حكومتهاي‌ منحرفِ خارج‌ از تعليمات‌ اسلامي‌، كه‌ خود را به‌ دروغ‌ به‌ اسلام‌ بسته‌اند، براي‌ محو قرآن‌ و تثبيت‌ مقاصد شيطاني‌ ابرقدرتها قرآن‌ را با خط‌ زيبا طبع‌ مي‌كنند و به‌ اطراف‌ مي‌فرستند و با اين‌ حيلة‌ شيطاني‌ قرآن‌ را از صحنه‌ خارج‌ مي‌كنند. ما همه‌ ديديم‌ قرآني‌ را كه‌ محمدرضا خان‌ پهلوي‌ طبع‌ كرد و عده‌اي‌ را اغفال‌ كرد و بعض‌ آخوندهاي‌ بيخبر از مقاصد اسلامي‌ هم‌ مداح‌ او بودند. و مي‌بينيم‌ كه‌ ملك‌ فهد هر سال‌ مقدار زيادي‌ از ثروتهاي‌ بي‌پايان‌ مردم‌ را صرف‌ طبع‌ قرآن‌ كريم‌ و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآني‌ مي‌كند و وهابيت‌، اين‌ مذهب‌ سراپا بي‌اساس‌ و خرافاتي‌ را ترويج‌ مي‌كند؛ و مردم‌ و ملتهاي‌ غافل‌ را سوق‌ به‌ سوي‌ ابرقدرتها مي‌دهد و از اسلام‌ عزيز و قرآن‌ كريم‌ براي‌ هدم‌ اسلام‌ و قرآن‌ بهره‌برداري‌ مي‌كند.

ما مفتخريم‌ و ملت‌ عزيز سرتاپا متعهد به‌ اسلام‌ و قرآن‌ مفتخر است‌ كه‌ پيرو مذهبي‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد حقايق‌ قرآني‌، كه‌ سراسر آن‌ از وحدت‌ بين‌ مسلمين‌ بلكه‌ بشريت‌ دم‌ مي‌زند، از مقبره‌ها و گورستانها نجات‌ داده‌ و به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ نسخة‌ نجات‌ دهندة‌ بشر از جميع‌ قيودي‌ كه‌ بر پاي‌ و دست‌ و قلب‌ و عقل‌ او پيچيده‌ است‌ و او را به‌ سوي‌ فنا و نيستي‌ و بردگي‌ و بندگي‌ طاغوتيان‌ مي‌كشاند نجات‌ دهد. و ما مفتخريم‌ كه‌ پيرو مذهبي‌ هستيم‌ كه‌ رسول‌ خدا مؤسس‌ آن‌ به‌ امر خداوند تعالي‌ بوده‌، و اميرالمؤمنين‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، اين‌ بندة‌ رها شده‌ از تمام‌ قيود، مأمور رها كردن‌ بشر از تمام‌ اغلال‌ و بردگيها است‌. ما مفتخريم‌ كه‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌ كه‌ بعد از قرآن‌ بزرگترين‌ دستور زندگي‌ مادي‌ و معنوي‌ و بالاترين‌ كتاب‌ رهايي‌بخش‌ بشر است‌ و دستورات‌ معنوي‌ و حكومتي‌ آن‌ بالاترين‌ راه‌ نجات‌ است‌، از امام‌ معصوم‌ ما است‌.

ما مفتخريم‌ كه‌ ائمة‌ معصومين‌، از علي‌ بن‌ ابيطالب‌ گرفته‌ تا منجي‌ بشر حضرت‌ مهدي‌ صاحب‌ زمان‌ ـ عليهم‌ آلاف‌ التحيات‌ والسلام‌ ـ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند قادر، زنده‌ و ناظر امور است‌ ائمة‌ ما هستند. ما مفتخريم‌ كه‌ ادعية‌ حياتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد» مي‌خوانند از ائمة‌ معصومين‌ ما است‌. ما به‌ «مناجات‌ شعبانية‌» امامان‌ و «دعاي‌ عرفات‌» حسين‌ بن‌ علي‌ ـ عليهما السلام‌ ـ و «صحيفة‌ سجاديه‌» اين‌ زبور آل‌ محمد و «صحيفة‌ فاطميه‌» كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالي‌ به‌ زهراي‌ مرضيه‌ است‌ از ما است‌.

ما مفتخريم‌ كه‌ «باقرالعلوم‌» بالاترين‌ شخصيت‌ تاريخ‌ است‌ و كسي‌ جز خداي‌ تعالي‌ و رسول‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ و ائمة‌ معصومين‌ عليهم‌السلام‌ ـ مقام‌ او را درك‌ نكرده‌ و نتوانند درك‌ كرد، از ما است‌. و ما مفتخريم‌ كه‌ مذهب‌ ما «جعفري‌» است‌ كه‌ فقه‌ ما كه‌ درياي‌ بي‌پايان‌ است‌، يكي‌ از آثار اوست‌. و ما مفتخريم‌ به‌ همة‌ ائمة‌ معصومين‌ ـ عليهم‌ صلوات‌الله ـ و متعهد به‌ پيروي‌ آنانيم‌.
ما مفتخريم‌ كه‌ ائمة‌ معصومين‌ ما ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ عليهم‌ ـ در راه‌ تعالي‌ دين‌ اسلام‌ و در راه‌ پياده‌ كردن‌ قرآن‌ كريم‌ كه‌ تشكيل‌ حكومت‌ عدل‌ يكي‌ از ابعاد آن‌ است‌، در حبس‌ و تبعيد به‌ سر برده‌ و عاقبت‌ در راه‌ براندازي‌ حكومتهاي‌ جائرانه‌ و طاغوتيان‌ زمان‌ خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ مقاصد قرآن‌ و سنت‌ را پياده‌ كنيم‌ و اقشار مختلفة‌ ملت‌ ما در اين‌ راه‌ بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته‌، جان‌ و مال‌ و عزيزان‌ خود را نثار راه‌ خدا مي‌كنند.

ما مفتخريم‌ كه‌ بانوان‌ و زنان‌ پير و جوان‌ و خرد و كلان‌ در صحنه‌هاي‌ فرهنگي‌ و اقتصادي‌ و نظامي‌ حاضر، و همدوش‌ مردان‌ يا بهتر از آنان‌ در راه‌ تعالي‌ اسلام‌ و مقاصد قرآن‌ كريم‌ فعاليت‌ دارند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ دارند، در آموزش‌ نظامي‌ كه‌ براي‌ دفاع‌ از اسلام‌ و كشور اسلامي‌ از واجبات‌ مهم‌ است‌ شركت‌، و از محروميتهايي‌ كه‌ توطئة‌ دشمنان‌ و ناآشنايي‌ دوستان‌ از احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ بر آنها بلكه‌ بر اسلام‌ و مسلمانان‌ تحميل‌ نمودند، شجاعانه‌ و متعهدانه‌ خود را رهانده‌ و از قيد خرافاتي‌ كه‌ دشمنان‌ براي‌ منافع‌ خود به‌ دست‌ نادانان‌ و بعضي‌ آخوندهاي‌ بي‌اطلاع‌ از مصالح‌ مسلمين‌ به‌ وجود آورده‌ بودند، خارج‌ نموده‌اند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ ندارند، در خدمت‌ پشت‌ جبهه‌ به‌ نحو ارزشمندي‌ كه‌ دل‌ ملت‌ را از شوق‌ و شعف‌ به‌ لرزه‌ درمي‌آورد و دل‌ دشمنان‌ و جاهلان‌ بدتر از دشمنان‌ را از خشم‌ و غضب‌ مي‌لرزاند، اشتغال‌ دارند. و ما مكرر ديديم‌ كه‌ زنان‌ بزرگواري‌ زينب‌گونه‌ ـ عليها سلام‌الله ـ فرياد مي‌زنند كه‌ فرزندان‌ خود را از دست‌ داده‌ و در راه‌ خداي‌ تعالي‌ و اسلام‌ عزيز از همه‌ چيز خود گذشته‌ و مفتخرند به‌ اين‌ امر؛ و مي‌دانند آنچه‌ به‌ دست‌ آورده‌اند بالاتر از جنات‌ نعيم‌ است‌، چه‌ رسد به‌ متاع‌ ناچيز دنيا.

و ما و ملتهاي‌ مظلوم‌ دنيا مفتخريم‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و دستگاههاي‌ تبليغات‌ جهاني‌، ما و همة‌ مظلومان‌ جهان‌ را به‌ هر جنايت‌ و خيانتي‌ كه‌ ابرقدرتهاي‌ جنايتكار دستور مي‌دهند متهم‌ مي‌كنند.و ملت‌ ما بلكه‌ ملتهاي‌ اسلامي‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند به‌ اينكه‌ دشمنان‌ آنان‌ كه‌ دشمنان‌ خداي‌ بزرگ‌ و قرآن‌ كريم‌ و اسلام‌ عزيزند، درندگاني‌ هستند كه‌ از هيچ‌ جنايت‌ و خيانتي‌ براي‌ مقاصد شوم‌ جنايتكارانة‌ خود دست‌ نمي‌كشند و براي‌ رسيدن‌ به‌ رياست‌ و مطامع‌ پست‌ خود دوست‌ و دشمن‌ را نمي‌شناسند. و در رأس‌ آنان‌ امريكا اين‌ تروريست‌ بالذات‌ دولتي‌ است‌ كه‌ سرتاسر جهان‌ را به‌ آتش‌ كشيده‌ و هم‌ پيمان‌ او صهيونيست‌ جهاني‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مطامع‌ خود جناياتي‌ مرتكب‌ مي‌شود كه‌ قلمها از نوشتن‌ و زبانها از گفتن‌ آن‌ شرم‌ دارند؛ و خيال‌ ابلهانة‌ «اسرائيل‌ بزرگ‌»! آنان‌ را به‌ هر جنايتي‌ مي‌كشاند. و ملتهاي‌ اسلامي‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند كه‌ دشمنان‌ آنها حسين‌ اردني‌ اين‌ جنايت‌ پيشة‌ دوره‌گرد، و حسن‌ و حسني‌ مبارك‌ هم‌ آخور با اسرائيل‌ جنايتكارند و در راه‌ خدمت‌ به‌ امريكا و اسرائيل‌ از هيچ‌ خيانتي‌ به‌ ملتهاي‌ خود رويگردان‌ نيستند. و ما مفتخريم‌ كه‌ دشمن‌ ما صدام‌ عفلقي‌ است‌ كه‌ دوست‌ و دشمنْ او را به‌ جنايتكاري‌ و نقض‌ حقوق‌ بين‌المللي‌ و حقوق‌ بشر مي‌شناسند و همه‌ مي‌دانند كه‌ خيانتكاري او به‌ ملت‌ مظلوم‌ عراق‌ و شيخ‌نشينان‌ خليج‌، كمتر از خيانت‌ به‌ ملت‌ ايران‌ نباشد.

و ما و ملتهاي‌ مظلوم‌ دنيا مفتخريم‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و دستگاههاي‌ تبليغات‌ جهاني‌، ما و همة‌ مظلومان‌ جهان‌ را به‌ هر جنايت‌ و خيانتي‌ كه‌ ابرقدرتهاي‌ جنايتكار دستور مي‌دهند متهم‌ مي‌كنند. كدام‌ افتخار بالاتر و والاتر از اينكه‌ امريكا با همة‌ ادعاهايش‌ و همة‌ ساز و برگهاي‌ جنگي‌اش‌ و آنهمه‌ دولتهاي‌ سرسپرده‌اش‌ و به‌ دست‌ داشتن‌ ثروتهاي‌ بي‌پايانِ ملتهاي‌ مظلوم‌ عقب‌افتاده‌ و در دست‌ داشتن‌ تمام‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌، در مقابل‌ ملت‌ غيور ايران‌ و كشور حضرت‌ بقية‌الله ـ ارواحنا لمقدمه‌ الفدا ء ـ آنچنان‌ وامانده‌ و رسوا شده‌ است‌ كه‌ نمي‌داند به‌ كه‌ متوسل‌ شود! و رو به‌ هر كس‌ مي‌كند جواب‌ رد مي‌شنود! و اين‌ نيست‌ جز به‌ مددهاي‌ غيبي‌ حضرت‌ باري‌ تعالي‌ ـ جلَّت‌ عظمتُه‌ـ كه‌ ملتها را بويژه‌ ملت‌ ايران‌ اسلامي‌ را بيدار نموده‌ و از ظلمات‌ ستمشاهي‌ به‌ نور اسلام‌ هدايت‌ نموده‌.

من‌ اكنون‌ به‌ ملتهاي‌ شريف‌ ستمديده‌ و به‌ ملت‌ عزيز ايران‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ از اين‌ راه‌ مستقيم‌ الهي‌ كه‌ نه‌ به‌ شرقِ ملحد و نه‌ به‌ غربِ ستمگرِ كافر وابسته‌ است‌، بلكه‌ به‌ صراطي‌ كه‌ خداوند به‌ آنها نصيب‌ فرموده‌ است‌ محكم‌ و استوار و متعهد و پايدارْ پايبند بوده‌، و لحظه‌ [اي‌ ] از شكر اين‌ نعمت‌ غفلت‌ نكرده‌ و دستهاي‌ ناپاك‌ عمال‌ ابرقدرتها، چه‌ عمال‌ خارجي‌ و چه‌ عمال‌ داخلي‌ بدتر از خارجي‌، تزلزلي‌ در نيت‌ پاك‌ و ارادة‌ آهنين‌ آنان‌ رخنه‌ نكند؛ و بدانند كه‌ هرچه‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ عالم‌ و قدرتهاي‌ شيطاني‌ غرب‌ و شرق‌ اشتلم‌ مي‌زنند دليل‌ بر قدرت‌ الهي‌ آنان‌ است‌ و خداوند بزرگ‌ سزاي‌ آنان‌ را هم‌ در اين‌ عالم‌ و هم‌ در عوالم‌ ديگر خواهد داد. «إنَّه‌ ولي النِّعَم‌ و بِيدِه‌ ملكوتُ كلِّ شي‌ ء ٍ».

و با كمال‌ جِد و عجز از ملتهاي‌ مسلمان‌ مي‌خواهم‌ كه‌ از ائمة‌ اطهار و فرهنگ‌ سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌، نظامي‌ اين‌ بزرگ‌ راهنمايان‌ عالم‌ بشريت‌ به‌ طور شايسته‌ و به‌ جان‌ و دل‌ و جانفشاني‌ و نثار عزيزان‌ پيروي‌ كنند. از آن‌ جمله‌ دست‌ از فقه‌ سنتي‌ كه‌ بيانگر مكتب‌ رسالت‌ و امامت‌ است‌ و ضامن‌ رشد و عظمت‌ ملتها است‌، چه‌ احكام‌ اوليه‌ و چه‌ ثانويه‌ كه‌ هر دو مكتب‌ فقه‌ اسلامي‌ است‌، ذره‌اي‌ منحرف‌ نشوند و به‌ وسواس‌ خناسان‌ معاند با حق‌ و مذهب‌ گوش‌ فرا ندهند و بدانند قدمي‌ انحرافي‌، مقدمة‌ سقوط‌ مذهب‌ و احكام‌ اسلامي‌ و حكومت‌ عدل‌ الهي‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ از نماز جمعه‌ و جماعت‌ كه‌ بيانگر سياسي‌ نماز است‌ هرگز غفلت‌ نكنند، كه‌ اين‌ نماز جمعه‌ از بزرگترين‌ عنايات‌ حق‌ تعالي‌ بر جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ مراسم‌ عزاداري‌ ائمة‌ اطهار و بويژه‌ سيد مظلومان‌ و سرور شهيدان‌، حضرت‌ ابي‌عبدالله الحسين‌ ـ صلوات‌ وافر الهي‌ و انبيا و ملائكة‌الله و صلحا بر روح‌ بزرگ‌ حماسي‌ او باد ـ هيچ‌گاه‌ غفلت‌ نكنند. و بدانند آنچه‌ دستور ائمه‌ ـ عليهم‌السلام‌ ـ براي‌ بزرگداشت‌ اين‌ حماسة‌ تاريخي‌ اسلام‌ است‌ و آنچه‌ لعن‌ و نفرين‌ بر ستمگران‌ آل‌ بيت‌ است‌، تمام‌ فرياد قهرمانانة‌ ملتها است‌ بر سردمداران‌ ستم‌پيشه‌ در طول‌ تاريخ‌ الي‌ الابد. و مي‌دانيد كه‌ لعن‌ و نفرين‌ و فرياد از بيداد بني‌اميه‌ لعنة‌الله عليهم‌ـ با آنكه‌ آنان‌ منقرض‌ و به‌ جهنم‌ رهسپار شده‌اند، فرياد بر سر ستمگران‌ جهان‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ اين‌ فرياد ستم‌شكن‌ است‌.

و لازم‌ است‌ در نوحه‌ها و اشعار مرثيه‌ و اشعار ثناي‌ از ائمة‌ حق‌ ـ عليهم‌ سلام‌الله ـ به‌طور كوبنده‌ فجايع‌ و ستمگريهاي‌ ستمگران‌ هر عصر و مصر يادآوري‌ شود؛ و در اين‌ عصر كه‌ عصر مظلوميت‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دست‌ امريكا و شوروي‌ و ساير وابستگان‌ به‌ آنان‌ و از آن‌ جمله‌ آل‌ سعود، اين‌ خائنين‌ به‌ حرم‌ بزرگ‌ الهي‌ ـ لعنة‌الله و ملائكته‌ و رسله‌ عليهم‌ ـ است‌ به‌ طور كوبنده‌ يادآوري‌ و لعن‌ و نفرين‌ شود. و همه‌ بايد بدانيم‌ كه‌ آنچه‌ موجب‌ وحدت‌ بين‌ مسلمين‌ است‌ اين‌ مراسم‌ سياسي‌ است‌ كه‌ حافظ‌ ملّيت‌ مسلمين‌، بويژه‌ شيعيان‌ ائمة‌ اثني‌ عشرـ عليهم‌ صلوات‌ الله و سلم‌ [ است‌ ]. و آنچه‌ لازم‌ است‌ تذكر دهم‌ آن‌ است‌ كه‌ وصيت‌ سياسي‌ ـ الهي‌ اينجانب‌ اختصاص‌ به‌ ملت‌ عظيم‌الشأن‌ ايران‌ ندارد، بلكه‌ توصيه‌ به‌ جميع‌ ملل‌ اسلامي‌ و مظلومان‌ جهان‌ از هر ملت‌ و مذهب‌ مي‌باشد.

از خداوند ـ عزوجل‌ ـ عاجزانه‌ خواهانم‌ كه‌ لحظه‌اي‌ ما و ملت‌ ما را به‌ خود واگذار نكند و از عنايات‌ غيبي‌ خود به‌ اين‌ فرزندان‌ اسلام‌ و رزمندگان‌ عزيز لحظه‌ [ اي‌ ] دريغ‌ نفرمايد.

روح‌ الله الموسوي‌ الخميني‌

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۳:۱۹
بسم‌الله الرحمن‌ الرحيم‌

اهميت‌ انقلاب‌ شكوهمند اسلامي‌ كه‌ دستاورد ميليون ها انسان‌ ارزشمند و هزاران‌ شهيد جاويد آن‌ و آسيب‌ديدگان‌ عزيز، اين‌ شهيدان‌ زنده‌ است‌ و مورد اميد ميليونها مسلمانان‌ و مستضعفان‌ جهان‌ است‌، به‌ قدري‌ است‌ كه‌ ارزيابي‌ آن‌ از عهدة‌ قلم‌ و بيان‌ والاتر و برتر است‌. اينجانب‌، روح‌الله موسوي‌ خميني‌ كه‌ از كرم‌ عظيم‌ خداوند متعال‌ با همة‌ خطايا مأيوس‌ نيستم‌ و زاد راه‌ پرخطرم‌ همان‌ دلبستگي‌ به‌ كرم‌ كريم‌ مطلق‌ است‌، به‌ عنوان‌ يك‌ نفر طلبة‌ حقيركه‌ همچون‌ ديگر برادران‌ ايماني‌ اميد به‌ اين‌ انقلاب‌ و بقاي‌ دستاوردهاي‌ آن‌ و به‌ ثمر رسيدن‌ هرچه‌ بيشتر آن‌ دارم‌، به‌ عنوان‌ وصيت‌ به‌ نسل‌ حاضر و نسلهاي‌ عزيز آينده‌ مطالبي‌ هر چند تكراري‌ عرض‌ مي‌نمايم‌. و از خداوند بخشاينده‌ مي‌خواهم‌ كه‌ خلوص‌ نيت‌ در اين‌ تذكرات‌ عنايت‌ فرمايد.

اسلام‌ و حكومت‌ اسلامي‌ پديدة‌ الهي‌ است‌ كه‌ با به‌ كار بستن‌ آن‌ سعادت‌ فرزندان‌ خود را در دنيا و آخرت‌ به‌ بالاترين‌ وجه‌ تأمين‌ مي‌كند و قدرت‌ آن‌ دارد كه‌ قلم‌ سرخ‌ بر ستمگريها و چپاولگريها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به‌ كمال‌ مطلوب‌ خود برساند.

1) ما مي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ انقلاب‌ بزرگ‌ كه‌ دست‌ جهانخواران‌ و ستمگران‌ را از ايران‌ بزرگ‌ كوتاه‌ كرد، با تأييدات‌ غيبي‌ الهي‌ پيروز گرديد. اگر نبود دست‌ تواناي‌ خداوند امكان‌ نداشت‌ يك‌ جمعيت‌ 36 ميليوني‌ با آن‌ تبليغات‌ ضداسلامي‌ و ضد روحاني‌ خصوص‌ در اين‌ صد سال‌ اخير و با آن‌ تفرقه‌افكنيهاي‌ بيحساب‌ قلمداران‌ و زبان‌ مُزدان‌ در مطبوعات‌ و سخنرانيها و مجالس‌ و محافل‌ ضداسلامي‌ و ضدملي‌ به‌ صورت‌ مليت‌، و آنهمه‌ شعرها و بذله‌گوييها، و آنهمه‌ مراكز عياشي‌ و فحشا و قمار و مسكرات‌ و مواد مخدره‌ كه‌ همه‌ و همه‌ براي‌ كشيدن‌ نسل‌ جوان‌ فعال‌ كه‌ بايد در راه‌ پيشرفت‌ و تعالي‌ و ترقي‌ ميهن‌ عزيز خود فعاليت‌ نمايند، به‌ فساد و بي‌تفاوتي‌ در پيشامدهاي‌ خائنانه‌، كه‌ به‌ دست‌ شاه‌ فاسد و پدر بي‌فرهنگش‌ و دولتها و مجالس‌ فرمايشي‌ كه‌ از طرف‌ سفارتخانه‌هاي‌ قدرتمندان‌ بر ملت‌ تحميل‌ مي‌شد، و از همه‌ بدتر وضع‌ دانشگاهها و دبيرستان ها و مراكز آموزشي‌ كه‌ مقدرات‌ كشور به‌ دست‌ آنان‌ سپرده‌ مي‌شد، با به‌ كار گرفتن‌ معلمان‌ و استادان‌ غربزده‌ يا شرقزدة‌ صددرصد مخالف‌ اسلام‌ و فرهنگ‌ اسلامي‌ بلكه‌ ملي‌ صحيح‌، با نام‌ «مليت‌» و «ملي‌گرايي‌»، گرچه‌ در بين‌ آنان‌ مرداني‌ متعهد و دلسوز بودند، لكن‌ با اقليت‌ فاحش‌ آنان‌ و در تنگنا قرار دادنشان‌ كار مثبتي‌ نمي‌توانستند انجام‌ دهند و با اينهمه‌ و دهها مسائل‌ ديگر، از آن‌ جمله‌ به‌ انزوا و عزلت‌ كشيدن‌ روحانيان‌ و با قدرت‌ تبليغاتْ به‌ انحراف‌ فكري‌ كشيدن‌ بسياري‌ از آنان‌، ممكن‌ نبود اين‌ ملت‌ با اين‌ وضعيت‌ يكپارچه‌ قيام‌ كنند و در سرتاسر كشور با ايدة‌ واحد و فرياد «الله اكبر» و فداكاريهاي‌ حيرت‌آور و معجزه‌آسا تمام‌ قدرتهاي‌ داخل‌ و خارج‌ را كنار زده‌ و خودْ مقدرات‌ كشور را به‌ دست‌ گيرد. بنابراين‌ شك‌ نبايد كرد كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ از همة‌ انقلابها جدا است‌: هم‌ در پيدايش‌ و هم‌ در كيفيت‌ مبارزه‌ و هم‌ در انگيزة‌ انقلاب‌ و قيام‌. و ترديد نيست‌ كه‌ اين‌ يك‌ تحفة‌ الهي‌ و هدية‌ غيبي‌ بوده‌ كه‌ از جانب‌ خداوند منان‌ بر اين‌ ملت‌ مظلوم‌ غارتزده‌ عنايت‌ شده‌ است‌.

2) اسلام‌ و حكومت‌ اسلامي‌ پديدة‌ الهي‌ است‌ كه‌ با به‌ كار بستن‌ آن‌ سعادت‌ فرزندان‌ خود را در دنيا و آخرت‌ به‌ بالاترين‌ وجه‌ تأمين‌ مي‌كند و قدرت‌ آن‌ دارد كه‌ قلم‌ سرخ‌ بر ستمگريها و چپاولگريها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به‌ كمال‌ مطلوب‌ خود برساند. و مكتبي‌ است‌ كه‌ برخلاف‌ مكتبهاي‌ غيرتوحيدي‌، در تمام‌ شئون‌ فردي‌ و اجتماعي‌ و مادي‌ و معنوي‌ و فرهنگي‌ و سياسي‌ و نظامي‌ و اقتصادي‌ دخالت‌ و نظارت‌ دارد و از هيچ‌ نكته‌، ولو بسيار ناچيز كه‌ در تربيت‌ انسان‌ و جامعه‌ و پيشرفت‌ مادي‌ و معنوي‌ نقش‌ دارد فروگذار ننموده‌ است‌؛ و موانع‌ و مشكلات‌ سر راه‌ تكامل‌ را در اجتماع‌ و فرد گوشزد نموده‌ و به‌ رفع‌ آنها كوشيده‌ است‌. اينك‌ كه‌ به‌ توفيق‌ و تأييد خداوند، جمهوري‌ اسلامي‌ با دست‌ تواناي‌ ملت‌ متعهد پايه‌ريزي‌ شده‌، و آنچه‌ در اين‌ حكومت‌ اسلامي‌ مطرح‌ است‌ اسلام‌ و احكام‌ مترقي‌ آن‌ است‌، بر ملت‌ عظيم‌الشأن‌ ايران‌ است‌ كه‌ در تحقق‌ محتواي‌ آن‌ به‌ جميع‌ ابعاد و حفظ‌ و حراست‌ آن‌ بكوشند كه‌ حفظ‌ اسلام‌ در رأس‌ تمام‌ واجبات‌ است‌، كه‌ انبياي‌ عظام‌ از آدم‌ ـ عليه‌ السلام‌ ـ تا خاتم‌النبيين‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ در راه‌ آن‌ كوشش‌ و فداكاري‌ جانفرسا نموده‌اند و هيچ‌ مانعي‌ آنان‌ را از اين‌ فريضة‌ بزرگ‌ بازنداشته‌؛ و همچنين‌ پس‌ از آنان‌ اصحاب‌ متعهد و ائمة‌ اسلام‌ ـ عليهم‌ صلوات‌ الله ـ با كوششهاي‌ توانفرسا تا حد نثار خون‌ خود در حفظ‌ آن‌ كوشيده‌اند. و امروز بر ملت‌ ايران‌، خصوصاً، و بر جميع‌ مسلمانان‌، عموماً، واجب‌ است‌ اين‌ امانت‌ الهي‌ را كه‌ در ايران‌ به‌ طور رسمي‌ اعلام‌ شده‌ و در مدتي‌ كوتاه‌ نتايج‌ عظيمي‌ به‌ بار آورده‌، با تمام‌ توان‌ حفظ‌ نموده‌ و در راه‌ ايجاد مقتضيات‌ بقاي‌ آن‌ و رفع‌ موانع‌ و مشكلات‌ آن‌ كوشش‌ نمايند. و اميد است‌ كه‌ پرتو نور آن‌ بر تمام‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ تابيدن‌ گرفته‌ و تمام‌ دولتها و ملتها با يكديگر تفاهم‌ در اين‌ امر حياتي‌ نمايند، و دست‌ ابرقدرتهاي‌ عالمخوار و جنايتكاران‌ تاريخ‌ را تا ابد از سر مظلومان‌ و ستمديدگان‌ جهان‌ كوتاه‌ نمايند.

اينجانب‌ كه‌ نفسهاي‌ آخر عمر را مي‌كشم‌ به‌ حسب‌ وظيفه‌، شطري‌ از آنچه‌ در حفظ‌ و بقاي‌ اين‌ وديعة‌ الهي‌ دخالت‌ دارد و شطري‌ از موانع‌ و خطرهايي‌ كه‌ آن‌ را تهديد مي‌كنند، براي‌ نسل‌ حاضر و نسلهاي‌ آينده‌ عرض‌ مي‌كنم‌ و توفيق‌ و تأييد همگان‌ را از درگاه‌ پروردگار عالميان‌ خواهانم‌.
الف- ‌ بي‌ترديد رمز بقاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ همان‌ رمز پيروزي‌ است‌؛ و رمز پيروزي‌ را ملت‌ مي‌داند و نسلهاي‌ آينده‌ در تاريخ‌ خواهند خواند كه‌ دو ركن‌ اصلي‌ آن‌: انگيزة‌ الهي‌ و مقصد عالي‌ حكومت‌ اسلامي‌؛ و اجتماع‌ ملت‌ در سراسر كشور با وحدت‌ كلمه‌ براي‌ همان‌ انگيزه‌ و مقصد.
از توطئه‌هاي‌ مهمي‌ كه‌ در قرن‌ اخير، خصوصاً در دهه‌هاي‌ معاصر، و بويژه‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ آشكارا به‌ چشم‌ مي‌خورد، تبليغات‌ دامنه‌دار با ابعاد مختلف‌ براي‌ مأيوس‌ نمودن‌ ملتها و خصوص‌ ملت‌ فداكار ايران‌ از اسلام‌ است‌.

اينجانب‌ به‌ همة‌ نسلهاي‌ حاضر و آينده‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ اگر بخواهيد اسلام‌ و حكومت‌ الله برقرار باشد و دست‌ استعمار و استثمارگرانِ خارج‌ و داخل‌ از كشورتان‌ قطع‌ شود، اين‌ انگيزة‌ الهي‌ را كه‌ خداوند تعالي‌ در قرآن‌ كريم‌ بر آن‌ سفارش‌ فرموده‌ است‌ از دست‌ ندهيد؛ و در مقابل‌ اين‌ انگيزه‌ كه‌ رمز پيروزي‌ و بقاي‌ آن‌ است‌، فراموشي‌ هدف‌ و تفرقه‌ و اختلاف‌ است‌. بي‌جهت‌ نيست‌ كه‌ بوقهاي‌ تبليغاتي‌ در سراسر جهان‌ و وليده‌هاي‌ بومي‌ آنان‌ تمام‌ توان‌ خود را صرف‌ شايعه‌ها و دروغهاي‌ تفرقه‌افكن‌ نموده‌اند و ميلياردها دلار براي‌ آن‌ صرف‌ مي‌كنند. بي‌ انگيزه‌ نيست‌ سفرهاي‌ دائمي‌ مخالفان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ به‌ منطقه‌. و مع‌الاسف‌ در بين‌ آنان‌ از سردمداران‌ و حكومتهاي‌ بعض‌ كشورهاي‌ اسلامي‌، كه‌ جز به‌ منافع‌ شخص‌ خود فكر نمي‌كنند و چشم‌ و گوش‌ بسته‌ تسليم‌ امريكا هستند ديده‌ مي‌شود؛ و بعض‌ از روحاني‌ نماها نيز به‌ آنان‌ ملحقند.
امروز و در آتيه‌ نيز آنچه‌ براي‌ ملت‌ ايران‌ ومسلمانان‌ جهان‌ بايد مطرح‌ باشد و اهميت‌ آن‌ را در نظر گيرند، خنثي‌ كردن‌ تبليغات‌ تفرقه‌ افكنِ خانه‌ برانداز است‌. توصية‌ اينجانب‌ به‌ مسلمين‌ و خصوص‌ ايرانيان‌ بويژه‌ در عصر حاضر، آن‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ اين‌ توطئه‌ها عكس‌ العمل‌ نشان‌ داده‌ و به‌ انسجام‌ و وحدت‌ خود، به‌ هر راه‌ ممكن‌ افزايش‌ دهند و كفار و منافقان‌ را مأيوس‌ نمايند.

ب‌- از توطئه‌هاي‌ مهمي‌ كه‌ در قرن‌ اخير، خصوصاً در دهه‌هاي‌ معاصر، و بويژه‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ آشكارا به‌ چشم‌ مي‌خورد، تبليغات‌ دامنه‌دار با ابعاد مختلف‌ براي‌ مأيوس‌ نمودن‌ ملتها و خصوص‌ ملت‌ فداكار ايران‌ از اسلام‌ است‌. گاهي‌ ناشيانه‌ و با صراحت‌ به‌ اينكه‌ احكام‌ اسلام‌ كه‌ 1400 سال‌ قبل‌ وضع‌ شده‌ است‌ نمي‌تواند در عصر حاضر كشورها را اداره‌ كند، يا آنكه‌ اسلام‌ يك‌ دين‌ ارتجاعي‌ است‌ و با هر نوآوري‌ و مظاهر تمدن‌ مخالف‌ است‌، و در عصر حاضر نمي‌شود كشورها از تمدن‌ جهاني‌ و مظاهر آن‌ كناره‌ گيرند، و امثال‌ اين‌ تبليغات‌ ابلهانه‌ و گاهي‌ موذيانه‌ و شيطنت‌آميز به‌ گونة‌ طرفداري‌ از قداست‌ اسلام‌ كه‌ اسلام‌ و ديگر اديان‌ الهي‌ سر و كار دارند با معنويات‌ و تهذيب‌ نفوس‌ و تحذير از مقامات‌ دنيايي‌ و دعوت‌ به‌ ترك‌ دنيا و اشتغال‌ به‌ عبادات‌ و اذكار و ادعيه‌ كه‌ انسان‌ را به‌ خداي‌ تعالي‌ نزديك‌ و از دنيا دور مي‌كند، و حكومت‌ و سياست‌ و سررشته‌داري‌ برخلاف‌ آن‌ مقصد و مقصود بزرگ‌ و معنوي‌است‌، چه‌ اينها تمام‌ براي‌ تعمير دنيا است‌ و آن‌ مخالف‌ مسلك‌ انبياي‌ عظام‌ است‌! و مع‌الاسف‌ تبليغ‌ به‌ وجه‌ دوم‌ در بعض‌ از روحانيان‌ و متدينان‌ بيخبر از اسلام‌ تأثير گذاشته‌ كه‌ حتي‌ دخالت‌ در حكومت‌ و سياست‌ را به‌ مثابة‌ يك‌ گناه‌ و فسق‌ مي‌دانستند و شايد بعضي‌ بدانند! و اين‌ فاجعة‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ اسلام‌ مبتلاي‌ به‌ آن‌ بود.

گروه‌ اول‌ كه‌ بايد گفت‌ از حكومت‌ و قانون‌ و سياست‌ يا اطلاع‌ ندارند يا غرضمندانه‌ خود را به‌ بي‌اطلاعي‌ مي‌زنند. زيرا اجراي‌ قوانين‌ بر معيار قسط‌ و عدل‌ و جلوگيري‌ از ستمگري‌ و حكومت‌ جائرانه‌ و بسط‌ عدالت‌ فردي‌ و اجتماعي‌ و منع‌ از فساد و فحشا و انواع‌ كجرويها، و آزادي‌ بر معيار عقل‌ و عدل‌ و استقلال‌ و خودكفايي‌ و جلوگيري‌ از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود و قصاص‌ و تعزيرات‌ بر ميزان‌ عدل‌ براي‌ جلوگيري‌ از فساد و تباهي‌ يك‌ جامعه‌، و سياست‌ و راه‌ بردن‌ جامعه‌ به‌ موازين‌ عقل‌ و عدل‌ و انصاف‌ و صدها از اين‌ قبيل‌، چيزهايي‌ نيست‌ كه‌ با مرور زمان‌ در طول‌ تاريخ‌ بشر و زندگي‌ اجتماعي‌ كهنه‌ شود. اين‌ دعوي‌ به‌ مثابة‌ آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود قواعد عقلي‌ و رياضي‌ در قرن‌ حاضر بايد عوض‌ شود و به‌ جاي‌ آن‌ قواعد ديگر نشانده‌ شود. اگر در صدر خلقت‌، عدالت‌ اجتماعي‌ بايد جاري‌ شود و از ستمگري‌ و چپاول‌ و قتل‌ بايد جلوگيري‌ شود، امروز چون‌ قرن‌ اتم‌ است‌ آن‌ روش‌ كهنه‌ شده‌! و ادعاي‌ آنكه‌ اسلام‌ با نوآوردها مخالف‌ است‌ ـ همان‌ سان‌ كه‌ محمدرضا پهلوي‌ مخلوع‌ مي‌گفت‌ كه‌ اينان‌ مي‌خواهند با چهارپايان‌ در اين‌ عصر سفر كنند ـ يك‌ اتهام‌ ابلهانه‌ بيش‌ نيست‌. زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن‌ و نوآوردها، اختراعات‌ و ابتكارات‌ و صنعتهاي‌ پيشرفته‌ كه‌ در پيشرفت‌ و تمدن‌ بشر دخالت‌ دارد، هيچ‌گاه‌ اسلام‌ و هيچ‌ مذهب‌ توحيدي‌ با آن‌ مخالفت‌ نكرده‌ و نخواهد كرد بلكه‌ علم‌ و صنعت‌ مورد تأكيد اسلام‌ و قرآن‌ مجيد است‌. و اگر مراد از تجدد و تمدن‌ به‌ آن‌ معني‌ است‌ كه‌ بعضي‌ روشنفكران‌ حرفه‌اي‌ مي‌گويند كه‌ آزادي‌ در تمام‌ منكرات‌ و فحشا حتي‌ همجنس‌بازي‌ و از اين‌ قبيل‌، تمام‌ اديان‌ آسماني‌ و دانشمندان‌ و عقلا با آن‌ مخالفند گرچه‌ غرب‌ و شرقزدگان‌ به‌ تقليد كوركورانه‌ آن‌ را ترويج‌ مي‌كنند.

و اما طايفة‌ دوم‌ كه‌ نقشة‌ موذيانه‌ دارند و اسلام‌ را از حكومت‌ و سياست‌ جدا مي‌دانند. بايد به‌ اين‌ نادانان‌ گفت‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ و سنت‌ رسول‌الله ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ آنقدر كه‌ در حكومت‌ و سياست‌ احكام‌ دارند در ساير چيزها ندارند؛ بلكه‌ بسيار از احكام‌ عبادي‌ اسلام‌، عبادي‌ ـ سياسي‌ است‌ كه‌ غفلت‌ از آنها اين‌ مصيبتها را به‌ بار آورده‌. پيغمبر اسلام‌(ص‌) تشكيل‌ حكومت‌ داد مثل‌ ساير حكومتهاي‌ جهان‌ لكن‌ با انگيزة‌ بسط‌ عدالت‌ اجتماعي‌. و خلفاي‌ اول‌ اسلامي‌ حكومتهاي‌ وسيع‌ داشته‌اند و حكومت‌ علي‌بن‌ ابيطالب‌ ـ عليه‌السلام‌ ـ نيز با همان‌ انگيزه‌، به‌ طوروسيعتر و گسترده‌تر از واضحات‌ تاريخ‌ است‌. و پس‌ از آن‌ بتدريج‌ حكومت‌ به‌ اسم‌ اسلام‌ بوده‌؛ و اكنون‌ نيز مدعيان‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ پيروي‌ از اسلام‌ و رسول‌ اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ بسيارند.

اينجانب‌ در اين‌ وصيتنامه‌ با اشاره‌ مي‌گذرم‌، ولي‌ اميد آن‌ دارم‌ كه‌ نويسندگان‌ و جامعه‌شناسان‌ و تاريخ‌نويسان‌، مسلمانان‌ را از اين‌ اشتباه‌ بيرون‌ آورند. و آنچه‌ گفته‌ شده‌ و مي‌شود كه‌ انبيا ـ عليهم‌السلام‌ ـ به‌ معنويات‌ كار دارند و حكومت‌ و سررشته‌داري‌ دنيايي‌ مطرود است‌ و انبيا و اوليا و بزرگان‌ از آن‌ احتراز مي‌كردند و ما نيز بايد چنين‌ كنيم‌، اشتباه‌ تأسف‌آوري‌ است‌ كه‌ نتايج‌ آن‌ به‌ تباهي‌ كشيدن‌ ملتهاي‌ اسلامي‌ و باز كردن‌ راه‌ براي‌ استعمارگران‌ خونخواراست‌، زيرا آنچه‌ مردود است‌ حكومتهاي‌ شيطاني‌ و ديكتاتوري‌ و ستمگري‌ است‌ كه‌ براي‌ سلطه‌جويي‌ و انگيزه‌هاي‌ منحرف‌ و دنيايي‌ كه‌ از آن‌ تحذير نموده‌اند؛ جمع‌آوري‌ ثروت‌ و مال‌ و قدرت‌طلبي‌ و طاغوت‌ گرايي‌ است‌ و بالاخره‌ دنيايي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از حق‌ تعالي‌ غافل‌ كند. و اما حكومت‌ حق‌ براي‌ نفع‌ مستضعفان‌ و جلوگيري‌ از ظلم‌ و جور و اقامة‌ عدالت‌ اجتماعي‌، همان‌ است‌ كه‌ مثل‌ سليمان‌ بن‌ داوود و پيامبر عظيم‌الشأن‌ اسلام‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ و اوصياي‌ بزرگوارش‌ براي‌ آن‌ كوشش‌ مي‌كردند؛ از بزرگترين‌ واجبات‌ و اقامة‌ آن‌ از والاترين‌ عبادات‌ است‌، چنانچه‌ سياست‌ سالم‌ كه‌ در اين‌ حكومتها بوده‌ از امور لازمه‌ است‌. بايد ملت‌ بيدار و هوشيار ايران‌ با ديد اسلامي‌ اين‌توطئه‌ها را خنثي‌ نمايند. و گويندگان‌ و نويسندگان‌ متعهد به‌ كمك‌ ملت‌ برخيزند و دست‌ شياطين‌ توطئه‌گر را قطع‌ نمايند.

ج‌ - و از همين‌ قماش‌ توطئه‌ها و شايد موذيانه‌تر، شايعه‌هاي‌ وسيع‌ در سطح‌ كشور، و در شهرستانها بيشتر، بر اينكه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ هم‌ كاري‌ براي‌ مردم‌ انجام‌ نداد. بيچاره‌ مردم‌ با آن‌ شوق‌ و شعف‌ فداكاري‌ كردند كه‌ از رژيم‌ ظالمانة‌ طاغوت‌ رهايي‌ يابند، گرفتار يك‌ رژيم‌ بدتر شدند! مستكبران‌ مستكبرتر و مستضعفان‌ مستضعف‌تر شدند! زندانها پر از جوانان‌ كه‌ اميد آتية‌ كشور است‌ مي‌باشد و شكنجه‌ها از رژيم‌ سابق‌ بدتر و غيرانسانيتر است‌! هر روز عده‌اي‌ را اعدام‌ مي‌كنند به‌ اسم‌ اسلام‌! و اي‌ كاش‌ اسم‌ اسلام‌ روي‌ اين‌ جمهوري‌ نمي‌گذاشتند! اين‌ زمان‌ از زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ بدتر است‌! مردم‌ در رنج‌ و زحمت‌ و گراني‌ سرسام‌آور غوطه‌ مي‌خورند و سردمداران‌ دارند اين‌ رژيم‌ را به‌ رژيمي‌ كمونيستي‌ هدايت‌ مي‌كنند! اموال‌ مردم‌ مصادره‌ مي‌شود و آزادي‌ در هر چيز از ملت‌ سلب‌ شده‌! و بسياري‌ ديگر از اين‌ قبيل‌ امور كه‌ با نقشه‌ اجرا مي‌شود. و دليل‌ آنكه‌ نقشه‌ و توطئه‌ در كار است‌ آنكه‌ هرچند روز يك‌ امر در هر گوشه‌ و كنار و در هر كوي‌ و برزن‌ سر زبانها مي‌افتد؛ در تاكسيها همين‌ مطلب‌ واحد و در اتوبوسها نيز همين‌ و در اجتماعات‌ چند نفره‌ باز همين‌ صحبت‌ مي‌شود؛ و يكي‌ كه‌ قدري‌ كهنه‌ شد يكي‌ ديگر معروف‌ مي‌شود. و مع‌الاسف‌ بعض‌ روحانيون‌ كه‌ از حيله‌هاي‌ شيطاني‌ بيخبرند با تماس‌ يكي‌ ـ دو نفر از عوامل‌ توطئه‌ گمان‌ مي‌كنند مطلب‌ همان‌ است‌. و اساس‌ مسأله‌ آن‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از آنان‌ كه‌ اين‌ مسائل‌ را مي‌شنوند و باور مي‌كنند اطلاع‌ از وضع‌ دنيا و انقلابهاي‌ جهان‌ و حوادث‌ بعد از انقلاب‌ و گرفتاريهاي‌ عظيم‌ اجتناب‌ناپذير آن‌ ندارند چنانچه‌ اطلاع‌ صحيح‌ از تحولاتي‌ كه‌ همه‌ به‌ سود اسلام‌ است‌ ندارند ـ و چشم‌ بسته‌ و بيخبر امثال‌ اين‌ مطالب‌ را شنيده‌ و خود نيز با غفلت‌ يا عمد به‌ آنان‌ پيوسته‌اند.

اينجانب‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ قبل‌ از مطالعة‌ وضعيت‌ كنوني‌ جهان‌ و مقايسه‌ بين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ با ساير انقلابات‌ و قبل‌ از آشنايي‌ با وضعيت‌ كشورها و ملتهايي‌ كه‌ در حال‌ انقلاب‌ و پس‌ از انقلابشان‌ بر آنان‌ چه‌ مي‌گذشته‌ است‌، و قبل‌ از توجه‌ به‌ گرفتاريهاي‌ اين‌ كشور طاغوتزده‌ از ناحية‌ رضاخان‌ و بدتر از آن‌ محمدرضا كه‌ در طول‌چپاولگريهايشان‌ براي‌ اين‌ دولت‌ به‌ ارث‌ گذاشته‌اند، از وابستگيهاي‌ عظيم‌ خانمانسوز، تا اوضاع‌ وزارتخانه‌ها و ادارات‌ و اقتصاد و ارتش‌ و مراكز عياشي‌ و مغازه‌هاي‌ مسكرات‌ فروشي‌ و ايجاد بي‌بندوباري‌ در تمام‌ شئون‌ زندگي‌ و اوضاع‌ تعليم‌ و تربيت‌ و اوضاع‌ دبيرستانها و دانشگاهها و اوضاع‌ سينماها و عشرتكده‌ها و وضعيت‌ جوانها و زنها و وضعيت‌ روحانيون‌ و متدينين‌ و آزاديخواهان‌ متعهّد و بانوان‌ عفيف‌ ستمديده‌ و مساجد در زمان‌ طاغوت‌ و رسيدگي‌ به‌ پروندة‌ اعدام‌ شدگان‌ و محكومان‌ به‌ حبس‌ و رسيدگي‌ به‌ زندانها و كيفيت‌ عملكرد متصديان‌ و رسيدگي‌ به‌ مال‌سرمايه‌داران‌ و زمينخواران‌ بزرگ‌ و محتكران‌ و گرانفروشان‌ و رسيدگي‌ به‌ دادگستريها و دادگاههاي‌ انقلاب‌ و مقايسه‌ با وضع‌ سابق‌ دادگستري‌ و قضات‌ و رسيدگي‌ به‌ حال‌ نمايندگان‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و اعضاي‌ دولت‌ و استاندارها و ساير مأمورين‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ آمده‌اند و مقايسه‌ با زمان‌ سابق‌ و رسيدگي‌ به‌ عملكرد دولت‌ و جهاد سازندگي‌ در روستاهاي‌ محروم‌ از همة‌ مواهب‌ حتي‌ آب‌ آشاميدني‌ و درمانگاه‌ و مقايسه‌ با طول‌ رژيم‌ سابق‌ با در نظر گرفتن‌ گرفتاري‌ به‌ جنگ‌ تحميلي‌ و پيامدهاي‌ آن‌ از قبيل‌ آوارگان‌ ميليوني‌ و خانواده‌هاي‌ شهدا و آسيب‌ديدگان‌ در جنگ‌ و آوارگان‌ ميليوني‌ افغانستان‌ و عراق‌ و با نظر به‌ حصر اقتصادي‌ و توطئه‌هاي‌ پي‌ در پي‌ امريكا و وابستگان‌ خارج‌ و داخلش‌ (اضافه‌ كنيد فقدان‌ مبلّغ‌ آشنا به‌ مسائل‌ به‌ مقدار احتياج‌ و قاضي‌ شرع‌) و هرج‌ و مرجهايي‌ كه‌ از طرف‌ مخالفان‌ اسلام‌ و منحرفان‌ و حتي‌ دوستان‌ نادان‌ در دست‌ اجرا است‌ و دهها مسائل‌ ديگر، تقاضا اين‌ است‌ كه‌ قبل‌ از آشنايي‌ به‌ مسائل‌، به‌ اشكالتراشي‌ و انتقاد كوبنده‌ و فحاشي‌ برنخيزيد؛ و به‌ حال‌ اين‌ اسلام‌ غريب‌ كه‌ پس‌ از صدها سال‌ ستمگري‌ قلدرها و جهل‌ توده‌ها امروز طفلي‌ تازه‌پا و وليده‌اي‌ است‌ محفوف‌ به‌ دشمنهاي‌ خارج‌ و داخل‌، رحم‌ كنيد. و شما اشكالتراشان‌ به‌ فكر بنشينيد كه‌ آيا بهتر نيست‌ به‌ جاي‌ سركوبي‌ به‌ اصلاح‌ و كمك‌ بكوشيد؛ و به‌ جاي‌ طرفداري‌ از منافقان‌ و ستمگران‌ و سرمايه‌داران‌ و محتكران‌ بي‌انصاف‌ از خدا بيخبر، طرفدار مظلومان‌ و ستمديدگان‌ و محرومان‌ باشيد؛ و به‌ جاي‌ گروههاي‌ آشوبگر و تروريستهاي‌ مفسد و طرفداري‌ غيرمستقيم‌ از آنان‌، توجهي‌ به‌ ترور شدگان‌ از روحانيون‌ مظلوم‌ تا خدمتگزاران‌ متعهد مظلوم‌ داشته‌ باشيد؟

من‌ با جرأت‌ مدعي‌ هستم‌ كه‌ ملت‌ ايران‌ و تودة‌ ميليوني‌ آن‌ در عصر حاضر بهتر از ملت‌ حجاز در عهد رسول‌الله ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ و كوفه‌ و عراق‌ در عهد اميرالمؤمنين‌ و حسين‌ بن‌ علي‌ ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ عليهما ـ مي‌باشند.

اينجانب‌ هيچ‌ گاه‌ نگفته‌ و نمي‌گويم‌ كه‌ امروز در اين‌ جمهوري‌ به‌ اسلام‌ بزرگ‌ با همة‌ ابعادش‌ عمل‌ مي‌شود و اشخاصي‌ از روي‌ جهالت‌ و عقده‌ و بي‌انضباطي‌ برخلاف‌ مقررات‌ اسلام‌ عمل‌ نمي‌كنند؛ لكن‌ عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ قوة‌ مقننه‌ و قضاييه‌ و اجراييه‌ با زحمات‌ جانفرسا كوشش‌ در اسلامي‌ كردن‌ اين‌ كشور مي‌كنند و ملتِ دهها ميليوني‌ نيز طرفدار و مددكار آنان‌ هستند؛ و اگر اين‌ اقليت‌ اشكالتراش‌ و كارشكن‌ به‌ كمك‌ بشتابند، تحقق‌ اين‌ آمال‌ آسانتر و سريعتر خواهد بود. و اگر خداي‌ نخواسته‌ اينان‌ به‌ خود نيايند، چون‌ تودة‌ ميليوني‌ بيدار شده‌ و متوجه‌ مسائل‌ است‌ و در صحنه‌ حاضر است‌، آمال‌ انساني‌ ـ اسلامي‌ به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ جامة‌ عمل‌ به‌ طور چشمگير خواهد پوشيد و كجروان‌ و اشكالتراشان‌ در مقابل‌ اين‌ سيل‌ خروشان‌ نخواهند توانست‌ مقاومت‌ كنند.

من‌ با جرأت‌ مدعي‌ هستم‌ كه‌ ملت‌ ايران‌ و تودة‌ ميليوني‌ آن‌ در عصر حاضر بهتر از ملت‌ حجاز در عهد رسول‌الله ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ و كوفه‌ و عراق‌ در عهد اميرالمؤمنين‌ و حسين‌ بن‌ علي‌ ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ عليهما ـ مي‌باشند. آن‌ حجاز كه‌ در عهد رسول‌الله ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ مسلمانان‌ نيز اطاعت‌ از ايشان‌ نمي‌كردند و بابهانه‌هايي‌ به‌ جبهه‌ نمي‌رفتند، كه‌ خداوند تعالي‌ در سورة‌ «توبه‌» با آياتي‌ آنها را توبيخ‌ فرموده‌ و وعدة‌ عذاب‌ داده‌ است‌. و آنقدر به‌ ايشان‌ دروغ‌ بستند كه‌ به‌ حسب‌ نقل‌، در منبر به‌ آنان‌ نفرين‌ فرمودند. و آن‌ اهل‌ عراق‌ و كوفه‌ كه‌ با اميرالمؤمنين‌ آنقدر بدرفتاري‌ كردند و از اطاعتش‌ سر باز زدند كه‌ شكايات‌ آن‌ حضرت‌ از آنان‌ در كتب‌ نقل‌ و تاريخ‌ معروف‌ است‌. و آن‌ مسلمانان‌ عراق‌ و كوفه‌ كه‌ با سيدالشهدا ـ عليه‌السلام‌ ـ آن‌ شد كه‌ شد. و آنان‌ كه‌ در شهادت‌ دستْ آلوده‌ نكردند، يا گريختند از معركه‌ و يا نشستند تا آن‌ جنايت‌ تاريخ‌ واقع‌ شد. اما امروز مي‌بينيم‌ كه‌ ملت‌ ايران‌ از قواي‌ مسلح‌ نظامي‌ و انتظامي‌ و سپاه‌ و بسيج‌ تا قواي‌ مردمي‌ از عشاير و داوطلبان‌ و از قواي‌ در جبهه‌ها و مردم‌ پشت‌ جبهه‌ها، با كمال‌ شوق‌ و اشتياق‌ چه‌ فداكاريها مي‌كنند و چه‌ حماسه‌ها مي‌آفرينند. و مي‌بينيم‌ كه‌ مردم‌ محترم‌ سراسر كشور چه‌ كمكهاي‌ ارزنده‌ مي‌كنند. و مي‌بينيم‌ كه‌ بازماندگان‌ شهدا و آسيب‌ ديدگان‌ جنگ‌ و متعلقان‌ آنان‌ با چهره‌هاي‌ حماسه‌آفرين‌ و گفتار و كرداري‌ مشتاقانه‌ و اطمينان‌ بخش‌ با ما و شما روبه‌رو مي‌شوند. و اينها همه‌ از عشق‌ و علاقه‌ و ايمان‌ سرشار آنان‌ است‌ به‌ خداوند متعال‌ و اسلام‌ و حيات‌ جاويدان‌. در صورتي‌ كه‌ نه‌ در محضر مبارك‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هستند، و نه‌ در محضر امام‌ معصوم‌ ـ صلوات‌ الله عليه‌. و انگيزة‌ آنان‌ ايمان‌ و اطمينان‌ به‌ غيب‌ است‌. و اين‌ رمز موفقيت‌ و پيروزي‌ در ابعاد مختلف‌ است‌. و اسلام‌ بايد افتخاركند كه‌ چنين‌ فرزنداني‌ تربيت‌ نموده‌، و ما همه‌ مفتخريم‌ كه‌ در چنين‌ عصري‌ و در پيشگاه‌ چنين‌ ملتي‌ مي‌باشيم‌.

و اينجانب‌ در اينجا يك‌ وصيت‌ به‌ اشخاصي‌ كه‌ به‌ انگيزة‌ مختلف‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ مخالفت‌ مي‌كنند و به‌ جوانان‌، چه‌ دختران‌ و چه‌ پسراني‌ كه‌ مورد بهره‌برداري‌ منافقان‌ و منحرفان‌ فرصت‌ طلب‌ و سودجو واقع‌ شده‌اند مي‌نمايم‌، كه‌ بيطرفانه‌ و با فكر آزاد به‌ قضاوت‌ بنشينيد و تبليغات‌ آنان‌ كه‌ مي‌خواهند جمهوري‌ اسلامي‌ ساقط‌ شود و كيفيت‌ عمل‌ آنان‌ و رفتارشان‌ با توده‌هاي‌ محروم‌ و گروهها و دولتهايي‌ كه‌ از آنان‌ پشتيباني‌ كرده‌ و مي‌كنند و گروهها و اشخاصي‌ كه‌ در داخل‌ به‌ آنان‌ پيوسته‌ و از آنان‌ پشتيباني‌ مي‌كنند و اخلاق‌ و رفتارشان‌ در بين‌ خود و هوادارانشان‌ و تغيير موضعهايشان‌ در پيشامدهاي‌ مختلف‌ را، با دقت‌ و بدون‌ هواي‌ نفس‌ بررسي‌ كنيد، و مطالعه‌ كنيد حالات‌ آنان‌ كه‌ در اين‌ جمهوري‌ اسلامي‌ به‌ دست‌ منافقان‌ و منحرفان‌ شهيد شدند، و ارزيابي‌ كنيد بين‌ آنان‌ و دشمنانشان‌؛ نوارهاي‌ اين‌ شهيدان‌ تا حدي‌ در دست‌ و نوارهاي‌ مخالفان‌ شايد در دست‌ شماها باشد، ببينيد كدام‌ دسته‌ طرفدارمحرومان‌ و مظلومان‌ جامعه‌ هستند.

برادران‌! شما اين‌ اوراق‌ را قبل‌ از مرگ‌ من‌ نمي‌خوانيد. ممكن‌ است‌ پس‌ از من‌ بخوانيد در آن‌ وقت‌ من‌ نزد شما نيستم‌ كه‌ بخواهم‌ به‌ نفع‌ خود و جلب‌ نظرتان‌ براي‌ كسب‌ مقام‌ و قدرتي‌ با قلبهاي‌ جوان‌ شما بازي‌ كنم‌.

من‌ براي‌ آنكه‌ شما جوانان‌ شايسته‌اي‌ هستيد علاقه‌ دارم‌ كه‌ جواني‌ خود را در راه‌ خداوند و اسلام‌ عزيز و جمهوري‌ اسلامي‌ صرف‌ كنيد تا سعادت‌ هر دو جهان‌ را دريابيد. و از خداوند غفور مي‌خواهم‌ كه‌ شما را به‌ راه‌ مستقيم‌ انسانيت‌ هدايت‌ كند و از گذشتة‌ ما و شما با رحمت‌ واسعة‌ خود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوند همين‌ را بخواهيد، كه‌ او هادي‌ و رحمان‌ است‌.

و يك‌ وصيت‌ به‌ ملت‌ شريف‌ ايران‌ و ساير ملتهاي‌ مبتلا به‌ حكومتهاي‌ فاسد و دربند قدرتهاي‌ بزرگ‌ مي‌كنم‌؛ اما به‌ ملت‌ عزيز ايران‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ نعمتي‌ كه‌ با جهاد عظيم‌ خودتان‌ و خون‌ جوانان‌ برومندتان‌ به‌ دست‌ آورديد همچون‌ عزيزترين‌ امور قدرش‌ را بدانيد و از آن‌ حفاظت‌ و پاسداري‌ نماييد و در راه‌ آن‌، كه‌ نعمتي‌ عظيم‌ الهي‌ و امانت‌ بزرگ‌خداوندي‌ است‌ كوشش‌ كنيد و از مشكلاتي‌ كه‌ در اين‌ صراط‌ مستقيم‌ پيش‌ مي‌آيد نهراسيد كه‌ إن‌ تَنْصرواالله ينْصُرْكم‌ و يثَبِّتْ اَقدامَكم‌ . و در مشكلات‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ با جان‌ و دل‌ شريك‌ و در رفع‌ آنها كوشا باشيد، و دولت‌ و مجلس‌ را از خود بدانيد، و چون‌ محبوبي‌ گرامي‌ از آن‌ نگهداري‌ كنيد.

و به‌ مجلس‌ و دولت‌ و دست‌اندركاران‌ توصيه‌ مي‌نمايم‌ كه‌ قدر اين‌ ملت‌ را بدانيد و در خدمتگزاري‌ به‌ آنان‌ خصوصاً مستضعفان‌ و محرومان‌ و ستمديدگان‌ كه‌ نور چشمان‌ ما و اولياي‌ نعم‌ همه‌ هستند و جمهوري‌ اسلامي‌ رهاورد آنان‌ و با فداكاريهاي‌ آنان‌ تحقق‌ پيدا كرد و بقاي‌ آن‌ نيز مرهون‌ خدمات‌ آنان‌ است‌، فروگذار نكنيد و خود را از مردم‌ و آنان‌ را از خود بدانيد و حكومتهاي‌ طاغوتي‌ را كه‌ چپاولگراني‌ بي‌فرهنگ‌ و زورگوياني‌ تهي‌ مغز بودند و هستند را هميشه‌ محكوم‌ نماييد، البته‌ با اعمال‌ انساني‌ كه‌ شايسته‌ براي‌ يك‌ حكومت‌ اسلامي‌ است‌.

و اما به‌ ملتهاي‌ اسلامي‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ از حكومت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و از ملت‌ مجاهد ايران‌ الگو بگيريد و حكومتهاي‌ جائر خود را در صورتي‌ كه‌ به‌ خواست‌ ملتها كه‌ خواست‌ ملت‌ ايران‌ است‌ سر فرود نياوردند، با تمام‌ قدرت‌ به‌ جاي‌ خود بنشانيد، كه‌ ماية‌ بدبختي‌ مسلمانان‌، حكومتهاي‌ وابستة‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ مي‌باشند. و اكيداً توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ به‌ بوقهاي‌ تبليغاتي‌ مخالفان‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ گوش‌ فرا ندهيد كه‌ همه‌ كوشش‌ دارند كه‌ اسلام‌ را از صحنه‌ بيرون‌ كنند كه‌ منافع‌ ابرقدرتها تأمين‌ شود. من‌ براي‌ آنكه‌ شما جوانان‌ شايسته‌اي‌ هستيد علاقه‌ دارم‌ كه‌ جواني‌ خود را در راه‌ خداوند و اسلام‌ عزيز و جمهوري‌ اسلامي‌ صرف‌ كنيد تا سعادت‌ هر دو جهان‌ را دريابيد.

د- از نقشه‌هاي‌ شيطاني قدرتهاي‌ بزرگ‌ استعمار و استثمارگر كه‌ سالهاي‌ طولاني‌ در دست‌ اجرا است‌ و در كشور ايران‌ از زمان‌ رضاخان‌ اوج‌ گرفت‌ و در زمان‌ محمدرضا با روشهاي‌ مختلف‌ دنباله‌گيري‌ شد، به‌ انزواكشاندن‌ روحانيت‌ است‌؛ كه‌ در زمان‌ رضاخان‌ با فشار و سركوبي‌ و خلع‌ لباس‌ و حبس‌ و تبعيد و هتك‌ حرمات‌ و اعدام‌ و امثال‌ آن‌، و در زمان‌ محمدرضا با نقشه‌ و روشهاي‌ ديگر كه‌ يكي‌ از آنها ايجاد عداوت‌ بين‌ دانشگاهيان‌ و روحانيان‌ بود، كه‌ تبليغات‌ وسيعي‌ در اين‌ زمينه‌ شد؛ و مع‌الاسف‌ به‌ واسطة‌ بيخبري‌ هر دو قشر از توطئة‌ شيطاني‌ ابرقدرتها نتيجة‌ چشمگيري‌ گرفته‌ شد. از يك‌ طرف‌، از دبستانها تا دانشگاهها كوشش‌ شد كه‌ معلمان‌ و دبيران‌ و اساتيد و رؤساي‌ دانشگاهها از بين‌ غربزدگان‌ يا شرقزدگان‌ و منحرفان‌ از اسلام‌ و ساير اديان‌ انتخاب‌ و به‌ كار گماشته‌ شوند ومتعهدان‌ مؤمن‌ در اقليت‌ قرار گيرند كه‌ قشر مؤثر را كه‌ در آتيه‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ مي‌گيرند، از كودكي‌ تا نوجواني‌ و تا جواني‌ طوري‌ تربيت‌ كنند كه‌ از اديان‌ مطلقاً، و اسلام‌ بخصوص‌، و از وابستگان‌ به‌ اديان‌ خصوصاً روحانيون‌ و مبلغان‌، متنفر باشند. و اينان‌ را عمال‌ انگليس‌ در آن‌ زمان‌، و طرفدار سرمايه‌داران‌ و زمينخواران‌ و طرفدار ارتجاع‌ و مخالف‌ تمدن‌ و تعالي‌ در بعد از آن‌ معرفي‌ مي‌نمودند. و از طرف‌ ديگر، با تبليغات‌ سو ء ، روحانيون‌ و مبلغان‌ و متدينان‌ را از دانشگاه‌ و دانشگاهيان‌ ترسانيده‌ و همه‌ را به‌ بي‌ديني‌ و بي‌بند و باري‌ و مخالف‌ با مظاهر اسلام‌ و اديان‌ متهم‌ مي‌نمودند. نتيجه‌ آنكه‌ دولتمردانْ مخالف‌ اديان‌ و اسلام‌ و روحانيون‌ و متدينان‌ باشند؛ و توده‌هاي‌ مردم‌ كه‌ علاقه‌ به‌ دين‌ و روحاني‌ دارند مخالف‌ دولت‌ و حكومت‌ و هر چه‌ متعلق‌ به‌ آن‌ است‌ باشند، و اختلاف‌ عميق‌ بين‌ دولت‌ و ملت‌ ودانشگاهي‌ و روحاني‌ راه‌ را براي‌ چپاولگران‌ آنچنان‌ باز كند كه‌ تمام‌ شئون‌ كشور در تحت‌ قدرت‌ آنان‌ و تمام‌ ذخاير ملت‌ در جيب‌ آنان‌ سرازير شود، چنانچه‌ ديديد به‌ سر اين‌ ملت‌ مظلوم‌ چه‌ آمد، و مي‌رفت‌ كه‌ چه‌ آيد.

اكنون‌ كه‌ به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ و مجاهدت‌ ملت‌ ـ از روحاني‌ و دانشگاهي‌ تا بازاري‌ و كارگر و كشاورز و ساير قشرها ـ بند اسارت‌ را پاره‌ و سد قدرت‌ ابرقدرتها را شكستند و كشور را از دست‌ آنان‌ و وابستگانشان‌ نجات‌ دادند، توصية‌ اينجانب‌ آن‌ است‌ كه‌ نسل‌ حاضر و آينده‌ غفلت‌ نكنند و دانشگاهيان‌ و جوانان‌ برومند عزيز هر چه‌ بيشتر باروحانيان‌ و طلاب‌ علوم‌ اسلامي‌ پيوند دوستي‌ و تفاهم‌ را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشه‌ها و توطئه‌هاي‌ دشمن‌ غدار غافل‌ نباشند و به‌ مجرد آنكه‌ فرد يا افرادي‌ را ديدند كه‌ با گفتار و رفتار خود در صدد است‌ بذر نفاق‌ بين‌ آنان‌ افكند او را ارشاد و نصيحت‌ نمايند؛ و اگر تأثير نكرد از او روگردان‌ شوند و او را به‌ انزوا كشانند و نگذارند توطئه‌ريشه‌ دواند كه‌ سرچشمه‌ را به‌ آساني‌ مي‌توان‌ گرفت‌. و مخصوصاً اگر در اساتيد كسي‌ پيدا شد كه‌ مي‌خواهد انحراف‌ ايجاد كند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و كلاس‌ خود طرد كنند. و اين‌ توصيه‌ بيشتر متوجه‌ روحانيون‌ و محصلين‌ علوم‌ ديني‌ است‌. و توطئه‌ها در دانشگاهها از عمق‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌ و هر قشر محترم‌ كه‌ مغز متفكر جامعه‌ هستند بايد مواظب‌ توطئه‌ها باشند.

ه- از جمله‌ نقشه‌ها كه‌ مع‌الاسف‌ تأثير بزرگي‌ در كشورها و كشور عزيزمان‌ گذاشت‌ و آثار آن‌ باز تا حد زيادي‌ به‌ جا مانده‌، بيگانه‌ نمودن‌ كشورهاي‌ استعمار زده‌ از خويش‌، و غربزده‌ و شرقزده‌ نمودن‌ آنان‌ است‌ به‌ طوريكه‌ خود را و فرهنگ‌ و قدرت‌ خود را به‌ هيچ‌ گرفتند و غرب‌ و شرق‌، دو قطب‌ قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ‌ آنان‌ را والاتر و آن‌ دوقدرت‌ را قبله‌گاه‌ عالم‌ دانستند و وابستگي‌ به‌ يكي‌ از دو قطب‌ را از فرائض‌ غيرقابل‌ اجتناب‌ معرفي‌ نمودند! و قصة‌ اين‌ امر غم‌انگيز، طولاني‌ و ضربه‌هايي‌ كه‌ از آن‌ خورده‌ و اكنون‌ نيز مي‌خوريم‌ كشنده‌ و كوبنده‌ است‌. و غم‌انگيزتر اينكه‌ آنان‌ ملتهاي‌ ستمديدة‌ زير سلطه‌ را در همه‌ چيز عقب‌ نگه‌داشته‌ و كشورهايي‌ مصرفي‌ بار آوردند و به‌قدري‌ ما را از پيشرفتهاي‌ خود و قدرتهاي‌ شيطاني‌شان‌ ترسانده‌اند كه‌ جرأت‌ دست‌ زدن‌ به‌ هيچ‌ ابتكاري‌ نداريم‌ و همه‌ چيز خود را تسليم‌ آنان‌ كرده‌ و سرنوشت‌ خود و كشورهاي‌ خود را به‌ دست‌ آنان‌ سپرده‌ و چشم‌ و گوش‌ بسته‌ مطيع‌ فرمان‌ هستيم‌. و اين‌ پوچي‌ و تهي‌ مغزي‌ مصنوعي‌ موجب‌ شده‌ كه‌ در هيچ‌ امري‌ به‌ فكر و دانش‌ خود اتكا نكنيم‌ و كوركورانه‌ از شرق‌ و غرب‌ تقليد نماييم‌ بلكه‌ از فرهنگ‌ و ادب‌ و صنعت‌ و ابتكار اگر داشتيم‌، نويسندگان‌ و گويندگان‌ غرب‌ و شرقزدة‌ بي‌فرهنگ‌، آنها را به‌ باد انتقاد و مسخره‌ گرفته‌ و فكر و قدرت‌ بومي‌ ما را سركوب‌ و مأيوس‌ نموده‌ و مي‌نمايند و رسوم‌ و آداب‌ اجنبي‌ را هر چند مبتذل‌ و مفتضح‌ باشد با عمل‌ و گفتار و نوشتار ترويج‌ كرده‌ و با مداحي‌ و ثناجويي‌ آنها را به‌ خورد ملتها داده‌ و مي‌دهند. في‌المثل‌، اگر در كتاب‌ يا نوشته‌ يا گفتاري‌ چندواژة‌ فرنگي‌ باشد، بدون‌ توجه‌ به‌ محتواي‌ آن‌ با اعجاب‌ پذيرفته‌، و گوينده‌ و نويسندة‌ آن‌ را دانشمند و روشنفكر به‌ حساب‌ مي‌آورند. و از گهواره‌ تا قبر به‌ هرچه‌ بنگريم‌ اگر با واژة‌ غربي‌ و شرقي‌ اسم‌گذاري‌ شود مرغوب‌ و مورد توجه‌ و از مظاهر تمدن‌ و پيشرفتگي‌ محسوب‌، و اگر واژه‌هاي‌ بومي‌ خودي‌ به‌ كار رود مطرود و كهنه‌ و واپسزده‌ خواهد بود. كودكان‌ ما اگر نام‌ غربي‌ داشته‌ باشند مفتخر؛ و اگر نام‌ خودي‌ دارند سر به‌ زير و عقب‌ افتاده‌اند. خيابانها، كوچه‌ها، مغازه‌ها، شركتها، داروخانه‌ها، كتابخانه‌ها، پارچه‌ها، و ديگر متاعها، هرچند در داخل‌ تهيه‌ شده‌ بايد نام‌ خارجي‌ داشته‌ باشد تا مردم‌ از آن‌ راضي‌ و به‌ آن‌ اقبال‌ كنند. فرنگي‌ مآبي‌ از سر تا پا و در تمام‌ نشست‌ و برخاستها و در معاشرتها و تمام‌ شئون‌ زندگي‌ موجب‌ افتخار و سربلندي‌ و تمدن‌ و پيشرفت‌، و در مقابل‌، آداب‌ و رسوم‌ خودي‌، كهنه‌پرستي‌ و عقب‌ افتادگي‌ است‌. در هر مرض‌ و كسالتي‌ ولو جزئي‌ و قابل‌ علاج‌ در داخل‌، بايد به‌خارج‌ رفت‌ و دكترها و اطباي‌ دانشمند خود را محكوم‌ و مأيوس‌ كرد. رفتن‌ به‌ انگلستان‌ و فرانسه‌ و امريكا و مسكو افتخاري‌ پر ارزش‌ و رفتن‌ به‌ حج‌ و ساير اماكن‌ متبركه‌ كهنه‌پرستي‌ و عقب‌ماندگي‌ است‌. بي‌اعتنايي‌ به‌ آنچه‌ مربوط‌ به‌ مذهب‌ و معنويات‌ است‌ از نشانه‌هاي‌ روشنفكري‌ و تمدن‌، و در مقابل‌، تعهد به‌ اين‌ امور نشانة‌ عقب‌ماندگي‌ و كهنه‌ پرستي‌ است‌.

و بدانيد كه‌ نژاد آريا و عرب‌ از نژاد اروپا و امريكا و شوروي‌ كم‌ ندارد و اگر خودي خود را بيابد و يأس‌ را از خود دور كند و چشمداشت‌ به‌ غير خود نداشته‌ باشد، در درازمدت‌ قدرت‌ همه‌ كار و ساختن‌ همه‌ چيز را دارد.اينجانب‌ نمي‌گويم‌ ما خود همه‌ چيز داريم‌؛ معلوم‌ است‌ ما را در طول‌ تاريخِ نه‌ چندان‌ دور خصوصاً، و در سده‌هاي‌ اخير از هر پيشرفتي‌ محروم‌ كرده‌اند و دولتمردان‌ خائن‌ و دودمان‌ پهلوي‌ خصوصاً، و مراكز تبليغاتي‌ عليه‌ دستاوردهاي‌ خودي‌ و نيز خودْ كوچك‌ديدنها و يا ناچيزديدنها، ما را از هر فعاليتي‌ براي‌ پيشرفت‌ محروم‌ كرد. وارد كردن‌ كالاها از هر قماش‌ و سرگرم‌ كردن‌ بانوان‌ و مردان‌ خصوصاً طبقة‌ جوان‌، به‌ اقسام‌ اجناس‌ وارداتي‌ از قبيل‌ ابزار آرايش‌ و تزئينات‌ و تجملات‌ و بازيهاي‌ كودكانه‌ و به‌ مسابقه‌ كشاندن‌ خانواده‌ها و مصرفي‌ بار آوردن‌ هر چه‌ بيشتر، كه‌خود داستانهاي‌ غم‌انگيز دارد، و سرگرم‌ كردن‌ و به‌ تباهي‌ كشاندن‌ جوانها كه‌ عضو فعال‌ هستند با فراهم‌ آوردن‌ مراكز فحشا و عشرتكده‌ها، و دهها از اين‌ مصائب‌ حساب‌ شده‌، براي‌ عقب‌ نگهداشتن‌ كشورهاست‌. من‌ وصيت‌ دلسوزانه‌ و خادمانه‌ مي‌كنم‌ به‌ ملت‌ عزيز كه‌ اكنون‌ كه‌ تا حدود بسيار چشمگيري‌ از بسياري‌ از اين‌ دامها نجات‌ يافته‌ و نسل‌ محروم‌ حاضر به‌ فعاليت‌ و ابتكار برخاسته‌ و ديديم‌ كه‌ بسياري‌ از كارخانه‌ها و وسايل‌ پيشرفته‌ مثل‌ هواپيماها و ديگر چيزها كه‌ گمان‌ نمي‌رفت‌ متخصصين‌ ِ ايران‌ قادر به‌ راه‌ انداختن‌ كارخانه‌ها و امثال‌ آن‌ باشند و همه‌دستها را به‌ سوي‌ غرب‌ يا شرق‌ دراز كرده‌ بوديم‌ كه‌ متخصصين‌ آنان‌ اينها را به‌ راه‌ اندازند، در اثر محاصرة‌ اقتصادي‌ و جنگ‌ تحميلي‌، خود جوانان‌ عزيز ما قطعات‌ محل‌ احتياج‌ را ساخته‌ و با قيمتهاي‌ ارزانتر عرضه‌ كرده‌ و رفع‌ احتياج‌ نمودند و ثابت‌ كردند كه‌ اگر بخواهيم‌ مي‌توانيم‌.
بايد هوشيار و بيدار و مراقب‌ باشيد كه‌ سياست‌بازان‌ پيوسته‌ به‌ غرب‌ و شرق‌ با وسوسه‌هاي‌ شيطاني‌ شما را به‌ سوي‌ اين‌ چپاولگران‌ بين‌المللي‌ نكشند؛ و با ارادة‌ مصمم‌ و فعاليت‌ و پشتكار خود به‌ رفع‌ وابستگيها قيام‌ كنيد.

و بدانيد كه‌ نژاد آريا و عرب‌ از نژاد اروپا و امريكا و شوروي‌ كم‌ ندارد و اگر خودي خود را بيابد و يأس‌ را از خود دور كند و چشمداشت‌ به‌ غير خود نداشته‌ باشد، در درازمدت‌ قدرت‌ همه‌ كار و ساختن‌ همه‌ چيز را دارد. و آنچه‌ انسانهاي‌ شبيه‌ به‌ اينان‌ به‌ آن‌ رسيده‌اند شما هم‌ خواهيد رسيد به‌ شرط‌ اتكال‌ به‌ خداوند تعالي‌ و اتكا به‌ نفس‌، و قطع‌ وابستگي‌ به‌ ديگران‌ و تحمل‌ سختيها براي‌ رسيدن‌ به‌ زندگي‌ شرافتمندانه‌ و خارج‌ شدن‌ از تحت‌ سلطة‌ اجانب‌. و بر دولتها و دست‌ اندركاران‌ است‌ چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهاي‌ آينده‌ كه‌ از متخصصين‌ خود قدرداني‌ كنند و آنان‌ را با كمكهاي‌ مادي‌ و معنوي‌ تشويق‌ به‌ كار نمايند و از ورود كالاهاي‌ مصرف‌ساز و خانه‌ برانداز جلوگيري‌ نمايند و به‌ آنچه‌ دارند بسازند تا خود همه‌ چيز بسازند. و از جوانان‌، دختران‌ و پسران‌، مي‌خواهم‌ كه‌ استقلال‌ و آزادي‌ و ارزشهاي‌ انساني‌ را، ولو با تحمل‌ زحمت‌ و رنج‌، فداي‌ تجملات‌ و عشرتها و بي‌ بند و باريها و حضور در مراكز فحشا كه‌ از طرف‌ غرب‌ و عمال‌ بي‌وطن‌ به‌ شما عرضه‌ مي‌شود نكنند؛ كه‌ آنان‌ چنانچه‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ جز تباهي‌ شما و اغفالتان‌ از سرنوشت‌ كشورتان‌ و چاپيدن‌ ذخائر شما و به‌ بند استعمار و ننگ‌ وابستگي‌ كشيدنتان‌ و مصرفي‌ نمودن‌ ملت‌ و كشورتان‌ به‌ چيز ديگر فكر نمي‌كنند؛ و مي‌خواهند با اين‌ وسايل‌ و امثال‌ آن‌ شما را عقب‌مانده‌، و به‌ اصطلاح‌ آنان‌ «نيمه‌ وحشي‌» نگه‌ دارند.

و از توطئه‌هاي‌ بزرگ‌ آنان‌، چنانچه‌ اشاره‌ شد و كراراً تذكر داده‌ام‌، به‌ دست‌ گرفتن‌ مراكز تعليم‌ و تربيت‌ خصوصاً دانشگاهها است‌ كه‌ مقدرات‌ كشورها در دست‌ محصولات‌ آنها است‌. روش‌ آنان‌ با روحانيون‌ و مدارس‌ علوم‌ اسلامي‌ فرق‌ دارد با روشي‌ كه‌ در دانشگاهها و دبيرستانها دارند. نقشة‌ آنان‌ برداشتن‌ روحانيون‌ از سر راه‌ و منزوي‌ كردن‌ آنان‌ است‌؛ يا با سركوبي‌ و خشونت‌ و هتاكي‌ كه‌ در زمان‌ رضاخان‌ عمل‌ شد ولي‌ نتيجة‌ معكوس‌ گرفته‌ شد؛ يا با تبليغات‌ و تهمتها و نقشه‌هاي‌ شيطاني‌ براي‌ جدا كردن‌ قشر تحصيلكرده‌ و به‌ اصطلاح‌ روشنفكر كه‌ اين‌ هم‌ در زمان‌ رضاخان‌ عمل‌ مي‌شد و در رديف‌ فشار و سركوبي‌ بود؛ و در زمان‌ محمدرضا ادامه‌ يافت‌ بدون‌ خشونت‌ ولي‌ موذيانه‌.

و اما در دانشگاه‌ نقشه‌ آن‌ است‌ كه‌ جوانان‌ را از فرهنگ‌ و ادب‌ و ارزشهاي‌ خودي‌ منحرف‌ كنند و به‌ سوي‌ شرق‌ يا غرب‌ بكشانند و دولتمردان‌ را از بين‌ اينان‌ انتخاب‌ و بر سرنوشت‌ كشورها حكومت‌ دهند تا به‌ دست‌ آنها هرچه‌ مي‌خواهند انجام‌ دهند. اينان‌ كشور را به‌ غارتزدگي‌ و غربزدگي‌ بكشانند و قشر روحاني‌ با انزوا و منفوريت‌ و شكست‌ قادر بر جلوگيري‌ نباشد. و اين‌ بهترين‌ راه‌ است‌ براي‌ عقب‌ نگهداشتن‌ و غارت‌ كردن‌ كشورهاي‌ تحت‌ سلطه‌، زيرا براي‌ ابرقدرتها بي‌زحمت‌ و بي‌خرج‌ و در جوامع‌ ملي‌ بي‌سر و صدا، هر چه‌ هست‌ به‌ جيب‌ آنان‌ مي‌ريزد. پس‌ اكنون‌ كه‌ دانشگاهها و دانشسراها در دست‌ اصلاح‌ و پاكسازي‌ است‌، بر همة‌ ما لازم‌ است‌ با متصديان‌ كمك‌ كنيم‌ و براي‌ هميشه‌ نگذاريم‌ دانشگاهها به‌ انحراف‌ كشيده‌ شود؛ و هر جا انحرافي‌ به‌ چشم‌ خورد با اقدام‌ سريع‌ به‌ رفع‌ آن‌ كوشيم‌. و اين‌ امر حياتي‌ بايد در مرحلة‌ اول‌ با دست‌ پرتوان‌ خود جوانان‌ دانشگاهها و دانشسراها انجام‌ گيرد كه‌ نجات‌ دانشگاه‌ از انحراف‌، نجات‌ كشور و ملت‌ است‌.

و اينجانب‌ به‌ همة‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ در مرحلة‌ اول‌، و پدران‌ و مادران‌ و دوستان‌ آنها در مرحلة‌ دوم‌، و به‌ دولتمردان‌ و روشنفكران‌ دلسوز براي‌ كشور در مرحلة‌ بعد وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ در اين‌ امر مهم‌ كه‌ كشورتان‌ را از آسيب‌ نگه‌ مي‌دارد، با جان‌ و دل‌ كوشش‌ كنيد و دانشگاهها را به‌ نسل‌ بعد بسپريد. و به‌ همة‌ نسلهاي‌ مسلسل‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ براي‌ نجات‌ خود و كشور عزيز و اسلامِآدم‌ ساز، دانشگاهها را از انحراف‌ و غرب‌ و شرقزدگي‌ حفظ‌ و پاسداري‌ كنيد و با اين‌ عمل‌ انساني‌ ـ اسلامي‌ خود دست‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ را از كشور قطع‌ و آنان‌ را نااميد نماييد. خدايتان‌ پشتيبان‌ و نگهدار باد. از مهمات‌ امور، تعهد وكلاي‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ است‌. ما ديديم‌ كه‌ اسلام‌ و كشور ايران‌ چه‌ صدمات‌ بسيار غم‌انگيزي‌ از مجلس‌ شوراي‌ غيرصالح‌ و منحرف‌، از بعد از مشروطه‌ تا عصر رژيم‌ جنايتكار پهلوي‌ و از هر زمان‌ بدتر و خطرناكتر در اين‌ رژيم‌ تحميلي‌ فاسد خورد؛ و چه‌ مصيبتها و خسارتهاي‌ جانفرسا از اين‌ جنايتكاران‌ بي‌ارزش‌ و نوكرمآب‌ به‌ كشور و ملت‌ وارد شد. در اين‌ پنجاه‌ سال‌ يك‌ اكثريت‌ قلابي‌ منحرف‌ در مقابل‌ يك‌ اقليت‌ مظلوم‌ موجب‌ شد كه‌ هرچه‌ انگلستان‌ و شوروي‌ و اخيراً امريكا خواستند، با دست‌ همين‌ منحرفانِ از خدا بيخبر انجام‌ دهند و كشور را به‌ تباهي‌ و نيستي‌ كشانند. از بعد از مشروطه‌، هيچ‌ گاه‌ تقريباً به‌ مواد مهم‌ قانون‌ اساسي‌ عمل‌ نشد ـ قبل‌ از رضاخان‌ با تصدي‌ غربزدگان‌ و مشتي‌ خان‌ و زمينخواران‌؛ و در زمان‌ رژيم‌ پهلوي‌ به‌ دست‌ آن‌ رژيم‌ سفاك‌ و وابستگان‌ و حلقه‌ به‌ گوشان‌ آن‌.

اكنون‌ كه‌ با عنايت‌ پروردگار و همت‌ ملت‌ عظيم‌الشأن‌ سرنوشت‌ كشور به‌ دست‌ مردم‌ افتاد و وكلا از خود مردم‌ و با انتخاب‌ خودشان‌، بدون‌ دخالت‌ دولت‌ و خانهاي‌ ولايات‌ به‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ راه‌ يافتند، و اميد است‌ كه‌ با تعهد آنان‌ به‌ اسلام‌ و مصالح‌ كشور جلوگيري‌ از هر انحراف‌ بشود. وصيت‌ اينجانب‌ به‌ ملت‌ در حال‌ و آتيه‌ آن‌ است‌ كه‌ با ارادة‌ مصمم‌ خود و تعهد خود به‌ احكام‌ اسلام‌ و مصالح‌ كشور در هر دوره‌ از انتخابات‌ وكلاي‌ داراي‌ تعهد به‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ كه‌ غالباً بين‌ متوسطين‌ جامعه‌ و محرومين‌ مي‌باشند و غير منحرف‌ از صراط‌ مستقيم‌ ـ به‌ سوي‌ غرب‌ يا شرق‌ ـ و بدون‌ گرايش‌ به‌ مكتبهاي‌ انحرافي‌ و اشخاص‌ تحصيلكرده‌ و مطلع‌ بر مسائل‌ روز و سياستهاي‌ اسلامي‌، به‌ مجلس‌ بفرستند. و به‌ جامعة‌ محترم‌ روحانيت‌ خصوصاً مراجع‌ معظم‌، وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ خود را از مسائل‌ جامعه‌ خصوصاً مثل‌ انتخاب‌ رئيس‌ جمهور و وكلاي‌ مجلس‌، كنار نكشند و بي‌تفاوت‌ نباشند. همه‌ ديديد و نسل‌ آتيه‌ خواهد شنيد كه‌ دست‌ سياست‌بازان‌ پيرو شرق‌ و غرب‌، روحانيون‌ را كه‌ اساس‌ مشروطيت‌ را با زحمات‌ و رنجها بنيان‌ گذاشتند از صحنه‌ خارج‌ كردند و روحانيون‌ نيز بازي‌ سياست‌بازان‌ را خورده‌ و دخالت‌ در امور كشور و مسلمين‌ را خارج‌ از مقام‌ خود انگاشتند و صحنه‌ را به‌ دست‌ غربزدگان‌ سپردند؛ و به‌ سر مشروطيت‌ و قانون‌ اساسي‌ و كشور و اسلام‌ آن‌ آوردند كه‌ جبرانش‌ احتياج‌ به‌ زمان‌ طولاني‌ دارد. اكنون‌ كه‌ بحمدالله تعالي‌ موانع‌ رفع‌ گرديده‌ و فضاي‌ آزاد براي‌ دخالت‌ همة‌ طبقات‌ پيش‌ آمده‌ است‌، هيچ‌ عذري‌ باقي‌ نمانده‌ و از گناهان‌ بزرگ‌ نابخشودني‌، مسامحه‌ در امر مسلمين‌ است‌.

هركس‌ به‌ مقدار توانش‌ و حيطة‌ نفوذش‌ لازم‌ است‌ در خدمت‌ اسلام‌ و ميهن‌ باشد؛ و با جديت‌ از نفوذ وابستگان‌ به‌ دو قطب‌ استعمارگر و غرب‌ يا شرقزدگان‌ ومنحرفان‌ از مكتب‌ بزرگ‌ اسلام‌ جلوگيري‌ نمايند، و بدانند كه‌ مخالفين‌ اسلام‌ و كشورهاي‌ اسلامي‌ كه‌ همان‌ ابرقدرتان‌ چپاولگر بين‌ المللي‌ هستند، با تدريج‌ و ظرافت‌ در كشور ما و كشورهاي‌ اسلامي‌ ديگر رخنه‌، و با دست‌ افراد خودِ ملتها، كشورها را به‌ دام‌ استثمار مي‌كشانند. بايد با هوشياري‌ مراقب‌ باشيد و با احساس‌ اولين‌ قدمِ نفوذي‌ به‌ مقابله‌ برخيزيد و به‌ آنان‌ مهلت‌ ندهيد. خدايتان‌ يار و نگهدار باشد.
و از نمايندگان‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ در اين‌ عصر و عصرهاي‌ آينده‌ مي‌خواهم‌ كه‌ اگر خداي‌ نخواسته‌ عناصر منحرفي‌ با دسيسه‌ و بازي‌ سياسي‌ وكالت‌ خود را به‌ مردم‌ تحميل‌ نمودند، مجلس‌ اعتبارنامة‌ آنان‌ را رد كنند و نگذارند حتي‌ يك‌ عنصر خرابكار وابسته‌ به‌ مجلس‌ راه‌ يابد.
و به‌ اقليتهاي‌ مذهبي‌ رسمي‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ از دوره‌هاي‌ رژيم‌ پهلوي‌ عبرت‌ بگيرند و وكلاي‌ خود را از اشخاص‌ متعهد به‌ مذهب‌ خود و جمهوري‌ اسلامي‌ و غيروابسته‌ به‌ قدرتهاي‌ جهانخوار و بدون‌ گرايش‌ به‌ مكتبهاي‌ الحادي‌ و انحرافي‌ و التقاطي‌ انتخاب‌ نمايند. و از همة‌ نمايندگان‌ خواستارم‌ كه‌ با كمال‌ حسن‌ نيت‌ و برادري‌ با هم‌ مجلسان‌ خود رفتار، و همه‌ كوشا باشند كه‌ قوانين‌ خداي‌ نخواسته‌ از اسلام‌ منحرف‌ نباشد و همه‌ به‌ اسلام‌ و احكام‌ آسماني‌ آن‌ وفادار باشيد تا به‌ سعادت‌ دنيا و آخرت‌ نايل‌ آييد.

و از شوراي‌ محترم‌ نگهبان‌ مي‌خواهم‌ و توصيه‌ مي‌كنم‌، چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهاي‌ آينده‌، كه‌ با كمال‌ دقت‌ و قدرت‌ وظايف‌ اسلامي‌ و ملي‌ خود را ايفا و تحت‌ تأثير هيچ‌ قدرتي‌ واقع‌ نشوند و از قوانين‌ مخالف‌ با شرع‌ مطهر و قانون‌ اساسي‌ بدون‌ هيچ‌ ملاحظه‌ جلوگيري‌ نمايند و با ملاحظة‌ ضرورات‌ كشور كه‌ گاهي‌ با احكام‌ ثانويه‌ و گاهي‌ به‌ولايت‌ فقيه‌ بايد اجرا شود توجه‌ نمايند. و وصيت‌ من‌ به‌ ملت‌ شريف‌ آن‌ است‌ كه‌ در تمام‌ انتخابات‌، چه‌ انتخاب‌ رئيس‌ جمهور و چه‌ نمايندگان‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و چه‌ انتخاب‌ خبرگان‌ براي‌ تعيين‌ شوراي‌ رهبري‌ يا رهبر، در صحنه‌ باشند و اشخاصي‌ كه‌ انتخاب‌ مي‌كنند روي‌ ضوابطي‌ باشد كه‌ اعتبار مي‌شود مثلاً در انتخاب‌ خبرگان‌ براي‌ تعيين‌ شوراي‌ رهبري‌ يا رهبر، توجه‌ كنند كه‌ اگر مسامحه‌ نمايند و خبرگان‌ را روي‌ موازين‌ شرعيه‌ و قانون‌ انتخاب‌ نكنند، چه‌ بسا كه‌ خساراتي‌ به‌ اسلام‌ و كشور وارد شود كه‌ جبران‌پذير نباشد. و در اين‌ صورت‌ همه‌ در پيشگاه‌ خداوند متعال‌ مسئول‌ مي‌باشند.

و بايد بدانيم‌ كه‌ اگر رئيس‌ جمهور و نمايندگان‌ مجلس‌، شايسته‌ و متعهد به‌ اسلام‌ و دلسوز براي‌ كشور و ملت‌ باشند، بسياري‌ از مشكلات‌ پيش‌ نمي‌آيد.از اين‌ قرار، عدم‌ دخالت‌ ملت‌ از مراجع‌ و علماي‌ بزرگ‌ تا طبقة‌ بازاري‌ و كشاورز و كارگر و كارمند، همه‌ و همه‌ مسئول‌ سرنوشت‌ كشور و اسلام‌ مي‌باشند؛ چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهاي‌ آتيه‌؛ و چه‌ بسا كه‌ در بعض‌ مقاطع‌، عدم‌ حضور و مسامحه‌، گناهي‌ باشد كه‌ در رأس‌ گناهان‌ كبيره‌ است‌. پس‌ علاج‌ واقعه‌ را قبل‌ از وقوع‌ بايد كرد، و ال كار از دست‌ همه‌ خارج‌ خواهد شد. و اين‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ بعد از مشروطه‌ لمس‌ نموده‌ايد و نموده‌ايم‌. چه‌ هيچ‌ علاجي‌ بالاتر و والاتر از آن‌ نيست‌ كه‌ ملت‌ در سرتاسر كشور در كارهايي‌ كه‌ محول‌ به‌ اوست‌ برطبق‌ ضوابط‌اسلامي‌ و قانون‌ اساسي‌ انجام‌ دهد؛ و در تعيين‌ رئيس‌ جمهور و وكلاي‌ مجلس‌ با طبقة‌ تحصيلكردة‌ متعهد و روشنفكر با اطلاع‌ از مجاري‌ امور و غيروابسته‌ به‌ كشورهاي‌ قدرتمند استثمارگر و اشتهار به‌ تقوا و تعهد به‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ مشورت‌ كرده‌، و با علما و روحانيون‌ با تقوا و متعهد به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ نيز مشورت‌ نموده‌؛ و توجه‌ داشته‌ باشند رئيس‌ جمهور و وكلاي‌ مجلس‌ از طبقه‌اي‌ باشند؛ كه‌ محروميت‌ و مظلوميت‌ مستضعفان‌ و محرومان‌ جامعه‌ را لمس‌ نموده‌ و در فكر رفاه‌ آنان‌ باشند، نه‌ از سرمايه‌داران‌ و زمينخواران‌ و صدرنشينان‌ مرفه‌ و غرق‌ در لذات‌ و شهوات‌ كه‌ تلخي‌ محروميت‌ و رنج‌ گرسنگان‌ و پابرهنگان‌ را نمي‌توانند بفهمند.

و بايد بدانيم‌ كه‌ اگر رئيس‌ جمهور و نمايندگان‌ مجلس‌، شايسته‌ و متعهد به‌ اسلام‌ و دلسوز براي‌ كشور و ملت‌ باشند، بسياري‌ از مشكلات‌ پيش‌ نمي‌آيد؛ و مشكلاتي‌ اگر باشد رفع‌ مي‌شود. و همين‌ معني‌ در انتخاب‌ خبرگان‌ براي‌ تعيين‌ شوراي‌ رهبري‌ يا رهبر با ويژگي‌ خاص‌ بايد در نظر گرفته‌ شود؛ كه‌ اگر خبرگان‌ كه‌ با انتخاب‌ ملت‌ تعيين‌ مي‌شوند از روي‌ كمال‌ دقت‌ و با مشورت‌ با مراجع‌ عظام‌ هر عصر و علماي‌ بزرگ‌ سرتاسر كشور و متدينين‌ و دانشمندان‌ متعهد، به‌ مجلس‌ خبرگان‌ بروند، بسياري‌ از مهمات‌ و مشكلات‌ به‌ واسطة‌ تعيين‌ شايسته‌ترين‌ و متعهدترين‌ شخصيتها براي‌ رهبري‌ يا شوراي‌ رهبري‌ پيش‌ نخواهد آمد، يا با شايستگي‌ رفع‌ خواهد شد. و با نظر به‌ اصل‌ يكصد و نهم‌ و يكصد و دهم‌ قانون‌ اساسي‌، وظيفة‌ سنگين‌ ملت‌ در تعيين‌ خبرگان‌ و نمايندگان‌ در تعيين‌ رهبر ياشوراي‌ رهبري‌ روشن‌ خواهد شد، كه‌ اندك‌ مسامحه‌ در انتخاب‌، چه‌ آسيبي‌ به‌ اسلام‌ و كشور و جمهوري‌ اسلامي‌ وارد خواهد كرد كه‌ احتمال‌ آن‌، كه‌ در سطح‌ بالاي‌ از اهميت‌ است‌ براي‌ آنان‌ تكليف‌ الهي‌ ايجاد مي‌كند.

و وصيت‌ اينجانب‌ به‌ رهبر و شوراي‌ رهبري‌ در اين‌ عصر كه‌ عصر تهاجم‌ ابرقدرتها و وابستگان‌ به‌ آنان‌ در داخل‌ و خارج‌ كشور به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و در حقيقت‌ به‌ اسلام‌ است‌ در پوشش‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و در عصرهاي‌ آينده‌، آن‌ است‌ كه‌ خود را وقف‌ در خدمت‌ به‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ و محرومان‌ و مستضعفان‌ بنمايند؛ و گمان‌ ننمايند كه‌ رهبري‌ في‌نفسه‌ براي‌ آنان‌ تحفه‌اي‌ است‌ و مقام‌ والايي‌، بلكه‌ وظيفة‌ سنگين‌ و خطرناكي‌ است‌ كه‌ لغزش‌ در آن‌ اگر خداي‌ نخواسته‌ با هواي‌ نفس‌ باشد، ننگ‌ ابدي‌ در اين‌ دنيا و آتش‌ غضب‌ خداي‌ قهار در جهان‌ ديگر در پي‌ دارد. از خداوند منان‌ هادي‌ با تضرع‌ و ابتهال‌ مي‌خواهم‌ كه‌ ما و شما را از اين‌ امتحان‌ خطرناك‌ با روي‌ سفيد در حضرت‌ خود بپذيرد و نجات‌ دهد و اين‌ خطر قدري‌ خفيفتر براي‌ رؤساي‌ جمهور حال‌ و آينده‌ و دولتها و دست‌اندركاران‌، به‌ حسب‌ درجات‌ در مسئوليتها نيز هست‌ كه‌ بايد خداي‌ متعال‌ را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارك‌ او بدانند. خداوند متعال‌راهگشاي‌ آنان‌ باشد.

ح‌ ـ از مهمات‌ امور مسألة‌ قضاوت‌ است‌ كه‌ سر و كار آن‌ با جان‌ و مال‌ و ناموس‌ مردم‌ است‌. وصيت‌ اينجانب‌ به‌ رهبر و شوراي‌ رهبري‌ آن‌ است‌ كه‌ در تعيين‌ عاليترين‌ مقام‌ قضايي‌ كه‌ در عهده‌ دارند، كوشش‌ كنند كه‌ اشخاص‌ متعهد سابقه‌دار و صاحبنظر در امور شرعي‌ و اسلامي‌ و در سياست‌ را نصب‌ نمايند. و از شورايعالي‌ قضايي‌ مي‌خواهم‌ امر قضاوت‌ را كه‌ در رژيم‌ سابق‌ به‌ وضع‌ أسفناك‌ و غم‌انگيزي‌ درآمده‌ بود با جديت‌ سر و سامان‌ دهند؛ و دست‌ كساني‌ كه‌ با جان‌ و مال‌ مردم‌ بازي‌ مي‌كنند و آنچه‌ نزد آنان‌ مطرح‌ نيست‌ عدالت‌ اسلامي‌ است‌ از اين‌ كرسي‌ پراهميت‌ كوتاه‌ كنند، و با پشتكار و جديت‌ بتدريج‌ دادگستري‌ را متحول‌ نمايند؛ و قضات‌ داراي‌ شرايطي‌ كه‌، ان‌شا ء الله با جديت‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ مخصوصاً حوزة‌ مباركة‌ علمية‌ قم‌ تربيت‌ و تعليم‌ مي‌شوند و معرفي‌ مي‌گردند، به‌ جاي‌ قضاتي‌ كه‌ شرايط‌ مقررة‌ اسلامي‌ را ندارند نصب‌ گردند، كه‌ ان‌شا ء الله تعالي‌ بزودي‌ قضاوت‌ اسلامي‌ در سراسر كشور جريان‌ پيدا كند. و به‌ قضات‌ محترم‌ در عصر حاضر و اعصار آينده‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ با درنظر گرفتن‌ احاديثي‌ كه‌ از معصومين‌ ـ صلوات‌الله عليهم‌ ـ در اهميت‌ قضا و خطر عظيمي‌ كه‌ قضاوت‌ دارد و توجه‌ و نظر به‌ آنچه‌ دربارة‌ قضاوت‌ به‌ غير حق‌ وارد شده‌ است‌، اين‌ امر خطير را تصدي‌ نمايند و نگذارند اين‌ مقام‌ به‌ غير اهلش‌ سپرده‌ شود. و كساني‌ كه‌ اهل‌ هستند از تصدي‌ اين‌ امر سرباز نزنند و به‌ اشخاص‌ غير اهل‌ ميدان‌ ندهند؛ و بدانند كه‌ همان‌ طور كه‌ خطر اين‌ مقامْ بزرگ‌ است‌ اجر و فضل‌ و ثواب‌ آن‌ نيز بزرگ‌ است‌. و مي‌دانند كه‌ تصدي‌ قضا براي‌ اهلش‌ واجب‌ كفايي‌ است‌.

ط - وصيت‌ اينجانب‌ به‌ حوزه‌هاي‌ مقدسة‌ علميه‌ آن‌ است‌ كه‌ كراراً عرض‌ نموده‌ام‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ كه‌ مخالفين‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ كمر به‌ براندازي‌ اسلام‌ بسته‌اند و از هر راه‌ ممكن‌ براي‌ اين‌ مقصد شيطاني‌ كوشش‌ مي‌نمايند، و يكي‌ از راههاي‌ با اهميت‌ براي‌ مقصد شوم‌ آنان‌ و خطرناك‌ براي‌ اسلام‌ و حوزه‌هاي‌ اسلامي‌ نفوذ دادن‌ افراد منحرف‌ و تبهكار در حوزه‌هاي‌ علميه‌ است‌، كه‌ خطر بزرگ‌ كوتاه‌ مدت‌ آن‌ بدنام‌ نمودن‌ حوزه‌ها با اعمال‌ ناشايسته‌ و اخلاق‌ و روش‌ انحرافي‌ است‌ و خطر بسيار عظيم‌ آن‌ در درازمدت‌ به‌ مقامات‌ بالا رسيدن‌ يك‌ يا چند نفر شياد كه‌ با آگاهي‌ بر علوم‌ اسلامي‌ و جا زدن‌ خود را در بين‌ توده‌ها و قشرهاي‌ مردم‌ پاكدل‌ و علاقه‌مند نمودن‌ آنان‌ را به‌ خويش‌ و ضربة‌ مهلك‌ زدن‌ به‌ حوزه‌هاي‌ اسلامي‌ و اسلام‌ عزيز و كشور در موقع‌ مناسب‌ مي‌باشد. و مي‌دانيم‌ كه‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ چپاولگر در ميان‌ جامعه‌ها افرادي‌ به‌ صورتهاي‌ مختلف‌ از مليگراها و روشنفكران‌ مصنوعي‌ وروحاني‌ نمايان‌ كه‌ اگر مجال‌ يابند از همه‌ پرخطرتر و آسيب‌رسانترند ذخيره‌ دارند كه‌ گاهي‌ سي‌ ـ چهل‌ سال‌ با مشي‌ اسلامي‌ و مقدس‌ مآبي‌ يا «پان‌ايرانيسم‌» و وطن‌پرستي‌ و حيله‌هاي‌ ديگر، با صبر و بردباري‌ در ميان‌ ملتها زيست‌ مي‌كنند و در موقع‌ مناسب‌ مأموريت‌ خود را انجام‌ مي‌دهند. و ملت‌ عزيز ما در اين‌ مدت‌ كوتاه‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ نمونه‌هايي‌ از قبيل‌ «مجاهد خلق‌» و «فدايي‌ خلق‌» و «توده‌اي‌»ها و ديگر عناوين‌ ديده‌اند، و لازم‌ است‌ همه‌ با هوشياري‌ اين‌ قسم‌ توطئه‌ را خنثي‌ نمايند و از همه‌ لازمتر حوزه‌هاي‌ علميه‌ است‌ كه‌ تنظيم‌ و تصفية‌ آن‌ با مدرسين‌ محترم‌ و افاضل‌ سابقه‌دار است‌ با تأييد مراجع‌ وقت‌. و شايد تز «نظم‌ در بي‌نظمي‌» است‌ از القائات‌ شوم‌ همين‌ نقشه‌ريزان‌ و توطئه‌گران‌ باشد.

در هر صورت‌ وصيت‌ اينجانب‌ آن‌ است‌ كه‌ در همة‌ اعصار خصوصاً در عصر حاضر كه‌ نقشه‌ها و توطئه‌ها سرعت‌ و قوّت‌ گرفته‌ است‌، قيام‌ براي‌ نظام‌ دادن‌ به‌ حوزه‌ها لازم‌ و ضروري‌ است‌؛ كه‌ علما و مدرسين‌ و افاضل‌ عظيم‌الشأن‌ صرف‌ وقت‌ نموده‌ و با برنامة‌ دقيق‌ صحيح‌ حوزه‌ها را و خصوصاً حوزة‌ علمية‌ قم‌ و ساير حوزه‌هاي‌ بزرگ‌ و با اهميت‌ را در اين‌ مقطع‌ از زمان‌ از آسيب‌ حفظ‌ نمايند. و لازم‌ است‌ علما و مدرسين‌ محترم‌ نگذارند در درسهايي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ فقاهت‌ است‌ و حوزه‌هاي‌ فقهي‌ و اصولي‌ از طريقة‌ مشايخ‌ معظم‌ كه‌ تنها راه‌ براي‌ حفظ‌ فقه‌ اسلامي‌ است‌ منحرف‌ شوند، و كوشش‌ نمايند كه‌ هر روز بر دقتها و بحث‌ و نظرها و ابتكار و تحقيقها افزوده‌ شود؛ و فقه‌ سنتي‌ كه‌ ارث‌ سلف‌ صالح‌ است‌ و انحراف‌ از آن‌ سست‌ شدن‌ اركان‌ تحقيق‌ و تدقيق‌ است‌، محفوظ‌ بماند و تحقيقات‌ بر تحقيقات‌ اضافه‌ گردد. و البته‌ در رشته‌هاي‌ ديگر علوم‌ به‌ مناسبت‌ احتياجات‌ كشور و اسلام‌ برنامه‌هايي‌ تهيه‌ خواهد شد و رجالي‌ در آن‌ رشته‌ تربيت‌ بايد شود. و ازبالاترين‌ و والاترين‌ حوزه‌هايي‌ كه‌ لازم‌ است‌ به‌ طور همگاني‌ مورد تعليم‌ و تعلم‌ قرار گيرد، علوم‌ معنوي‌ اسلامي‌ ] است‌ [ ، از قبيل‌ علم‌ اخلاق‌ و تهذيب‌ نفس‌ و سير و سلوك‌ الي‌ الله ـ رزقنا الله و اياكم‌ ـ كه‌ جهاد اكبر مي‌باشد.

ي‌ از اموري‌ كه‌ اصلاح‌ و تصفيه‌ و مراقبت‌ از آن‌ لازم‌ است‌ قوة‌ اجراييه‌ است‌. گاهي‌ ممكن‌ است‌ كه‌ قوانين‌ مترقي‌ و مفيد به‌ حال‌ جامعه‌ از مجلس‌ بگذرد و شوراي‌ نگهبان‌ آن‌ را تنفيذ كند و وزير مسئول‌ هم‌ ابلاغ‌ نمايد، لكن‌ به‌ دست‌ مجريان‌ غير صالح‌ كه‌ افتاد آن‌ را مسخ‌ كنند و برخلاف‌ مقررات‌ يا با كاغذبازيها يا پيچ‌ و خمها كه‌ به‌ آن‌ عادت‌ كرده‌اند يا عمداً براي‌ نگران‌ نمودن‌ مردم‌ عمل‌ كنند، كه‌ بتدريج‌ و مسامحه‌ غائله‌ ايجاد مي‌كند. با پشتيباني‌ مردم‌ خصوصاً طبقات‌ محروم‌ بود كه‌ پيروزي‌ حاصل‌ شد و دست‌ ستمشاهي‌ از كشور و ذخائر آن‌ كوتاه‌ گرديد. و اگر روزي‌ از پشتيباني‌ آنان‌ محروم‌ شويد، شماها كنار گذاشته‌ مي‌شويد و همچون‌ رژيم‌ شاهنشاهي‌ستمكار به‌ جاي‌ شما ستم‌ پيشگان‌ پستها را اشغال‌ مي‌نمايند.

وصيت‌ اينجانب‌ به‌ وزراي‌ مسئول‌ در عصر حاضر و در عصرهاي‌ ديگر آن‌ است‌ كه‌ علاوه‌ بر آنكه‌ شماها و كارمندان‌ وزارتخانه‌ها بودجه‌اي‌ كه‌ از آن‌ ارتزاق‌ مي‌كنيد مال‌ ملت‌، و بايد همه‌ خدمتگزار ملت‌ و خصوصاً مستضعفان‌ باشيد، و ايجاد زحمت‌ براي‌ مردم‌ و مخالف‌ وظيفه‌ عمل‌ كردن‌ حرام‌ و خداي‌ نخواسته‌ گاهي‌ موجب‌ غضب‌ الهي‌ مي‌شود، همة‌ شما به‌ پشتيباني‌ ملت‌ احتياج‌ داريد. با پشتيباني‌ مردم‌ خصوصاً طبقات‌ محروم‌ بود كه‌ پيروزي‌ حاصل‌ شد و دست‌ ستمشاهي‌ از كشور و ذخائر آن‌ كوتاه‌ گرديد. و اگر روزي‌ از پشتيباني‌ آنان‌ محروم‌ شويد، شماها كنار گذاشته‌ مي‌شويد و همچون‌ رژيم‌ شاهنشاهي‌ ستمكار به‌ جاي‌ شما ستم‌ پيشگان‌ پستها را اشغال‌ مي‌نمايند. بنابر اين‌ حقيقت‌ ملموس‌، بايد كوشش‌ در جلب‌ نظر ملت‌ بنماييد و از رفتار غير اسلامي‌ ـ انساني‌ احتراز نماييد. و در همين‌ انگيزه‌ به‌ وزراي‌ كشور در طول‌ تاريخ‌ آينده‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ در انتخاب‌ استاندارها دقت‌ كنند اشخاص‌ لايق‌، متدين‌، متعهد، عاقل‌ و سازگار با مردم‌ انتخاب‌ نمايند، تا آرامش‌ در كشور هرچه‌ بيشتر حكمفرما باشد. و بايد دانست‌ كه‌ گرچه‌ تمام‌ وزيران‌ وزارتخانه‌ها مسئوليت‌ در اسلامي‌ كردن‌ و تنظيم‌ امور محل‌ مسئوليت‌ خود دارند لكن‌ بعضي‌ از آنها ويژگي‌ خاص‌ دارند؛ مثل‌ وزارت‌ خارجه‌ كه‌ مسئوليت‌ سفارتخانه‌ها را در خارج‌ از كشور دارند. اينجانب‌ از ابتداي‌ پيروزي‌ به‌ وزراي‌ خارجه‌ راجع‌ به‌ طاغوتزدگي‌ سفارتخانه‌ها و تحول‌ آنها به‌ سفارتخانه‌هاي‌ مناسب‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ توصيه‌هايي‌ نمودم‌، لكن‌ بعض‌ آنان‌ يا نخواستند يا نتوانستند عمل‌ مثبتي‌ انجام‌ دهند. و اكنون‌ كه‌ سه‌ سال‌ از پيروزي‌ مي‌گذرد اگرچه‌ وزير خارجة‌ كنوني‌ اقدام‌ به‌ اين‌ امر نموده‌ است‌ و اميد است‌ با پشتكار و صرف‌ وقت‌ اين‌ امر مهم‌ انجام‌ گيرد.

و وصيت‌ من‌ به‌ وزراي‌ خارجه‌ در اين‌ زمان‌ و زمانهاي‌ بعد آن‌ است‌ كه‌ مسئوليت‌ شما بسيار زياد است‌، چه‌ در اصلاح‌ و تحول‌ وزارتخانه‌ و سفارتخانه‌ها؛ و چه‌ در سياست‌ خارجي حفظ‌ استقلال‌ و منافع‌ كشور و روابط‌ حسنه‌ با دولتهايي‌ كه‌ قصد دخالت‌ در امور كشور ما را ندارند. و از هر امري‌ كه‌ شائبة‌ وابستگي‌ با همة‌ ابعادي‌ كه‌ دارد به‌ طور قاطع‌احتراز نماييد. و بايد بدانيد كه‌ وابستگي‌ در بعض‌ امور هر چند ممكن‌ است‌ ظاهر فريبنده‌اي‌ داشته‌ باشد يا منفعت‌ و فايده‌اي‌ در حال‌ داشته‌ باشد، لكن‌ در نتيجه‌، ريشة‌ كشور را به‌ تباهي‌ خواهد كشيد. و كوشش‌ داشته‌ باشيد در بهتر كردن‌ روابط‌ با كشورهاي‌ اسلامي‌ و در بيدار كردن‌ دولتمردان‌ و دعوت‌ به‌ وحدت‌ و اتحاد كنيد كه‌ خداوند با شماست‌. و وصيت‌ من‌ به‌ ملتهاي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ انتظار نداشته‌ باشيد كه‌ از خارج‌ كسي‌ به‌ شما در رسيدن‌ به‌ هدف‌ كه‌ آن‌ اسلام‌ و پياده‌ كردن‌ احكام‌ اسلام‌ است‌ كمك‌ كند؛ خود بايد به‌ اين‌ امر حياتي‌ كه‌ آزادي‌ و استقلال‌ را تحقق‌ مي‌بخشد قيام‌ كنيد. و علماي‌ اعلام‌ و خطباي‌ محترم‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ دولتها را دعوت‌ كنند كه‌ از وابستگي‌ به‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ خارجي‌ خود را رها كنند و با ملت‌ خود تفاهم‌ كنند؛ در اين‌ صورت‌ پيروزي‌ را در آغوش‌ خواهند كشيد. و نيز ملتها را دعوت‌ به‌ وحدت‌ كنند؛ و از نژادپرستي‌ كه‌ مخالف‌ دستور اسلام‌ است‌ بپرهيزند؛ و بابرادران‌ ايماني‌ خود در هر كشوري‌ و با هر نژادي‌ كه‌ هستند دست‌ برادري‌ دهند كه‌ اسلام‌ بزرگ‌ آنان‌ را برادر خوانده‌. و اگر اين‌ برادري‌ ايماني‌ با همت‌ دولتها و ملتها و با تأييد خداوند متعال‌ روزي‌ تحقق‌ يابد، خواهيد ديد كه‌ بزرگترين‌ قدرت‌ جهان‌ را مسلمين‌ تشكيل‌ مي‌دهند. به‌ اميد روزي‌ كه‌ با خواست‌ پروردگار عالم‌ اين‌ برادري‌ و برابري‌حاصل‌ شود.

و وصيت‌ اينجانب‌ به‌ وزارت‌ ارشاد در همة‌ اعصار خصوصاً عصر حاضر كه‌ ويژگي‌ خاصي‌ دارد، آن‌ است‌ كه‌ براي‌ تبليغ‌ حق‌ مقابل‌ باطل‌ و ارائة‌ چهرة‌ حقيقي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ كوشش‌ كنند. ما اكنون‌، در اين‌ زمان‌ كه‌ دست‌ ابرقدرتها را از كشور خود كوتاه‌ كرديم‌، مورد تهاجم‌ تبليغاتي‌ تمام‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ وابسته‌ به‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ هستيم‌. چه‌ دروغها و تهمتها كه‌ گويندگان‌ و نويسندگان‌ وابسته‌ به‌ ابرقدرتها به‌ اين‌ جمهوري‌ اسلامي‌ نوپا نزده‌ و نمي‌زنند. مع‌الاسف‌ اكثر دولتهاي‌ منطقة‌ اسلامي‌ كه‌ به‌ حكم‌ اسلام‌ بايد دست‌ اخوت‌ به‌ ما دهند، به‌ عداوت‌ با ما و اسلام‌ برخاسته‌اند و همه‌ در خدمت‌ جهانخواران‌ از هر طرف‌ به‌ ما هجوم‌ آورده‌اند. و قدرت‌ تبليغاتي‌ ما بسيار ضعيف‌ و ناتوان‌ است‌ و مي‌دانيد كه‌ امروز جهان‌ روي‌ تبليغات‌ مي‌چرخد. و با كمال‌ تأسف‌، نويسندگان‌ به‌ اصطلاح‌ روشنفكر كه‌ به‌ سوي‌ يكي‌ از دو قطب‌ گرايش‌ دارند، به‌ جاي‌ آنكه‌ در فكر استقلال‌ و آزادي‌ كشور و ملت‌ خود باشند، خودخواهيها و فرصت‌طلبيها و انحصارجوييها به‌ آنان‌ مجال‌ نمي‌دهد كه‌ لحظه‌اي‌ تفكر نمايند و مصالح‌ كشور و ملت‌ خود را در نظر بگيرند، و مقايسة‌ بين‌ آزادي‌ و استقلال‌ را در اين‌ جمهوري‌ با رژيم‌ ستمگر سابق‌ نمايند و زندگي‌ شرافتمندانة‌ ارزنده‌ را توأم‌ با بعض‌ آنچه‌ را كه‌ از دست‌ داده‌اند، كه‌ رفاه‌ و عيشزدگي‌ است‌، با آنچه‌ از رژيم‌ ستمشاهي‌ دريافت‌ مي‌كردند توأم‌ با وابستگي‌ و نوكرمآبي‌ و ثناجويي‌ و مداحي‌ از جرثومه‌هاي‌ فساد و معادن‌ ظلم‌ و فحشا بسنجند؛ و از تهمتها و نارواها به‌ اين‌ جمهوري‌ تازه‌ تولد يافته‌ دست‌ بكشند و با ملت‌ و دولت‌ در صف‌ واحد بر ضد طاغوتيان‌ و ستم‌پيشگان‌ زبانها و قلمها را به‌ كار بگيرند.

و مسئلة‌ تبليغ‌ تنها به‌ عهدة‌ وزارت‌ ارشاد نيست‌ بلكه‌ وظيفة‌ همة‌ دانشمندان‌ و گويندگان‌ و نويسندگان‌ و هنرمندان‌ است‌. بايد وزارت‌ خارجه‌ كوشش‌ كند تا سفارتخانه‌ها نشريات‌ تبليغي‌ داشته‌ باشند و چهرة‌ نوراني‌ اسلام‌ را براي‌ جهانيان‌ روشن‌ نمايند؛ كه‌ اگر اين‌ چهره‌ با آن‌ جمال‌ جميل‌ كه‌ قرآن‌ و سنت‌ در همة‌ ابعاد به‌ آن‌ دعوت‌ كرده‌ از زير نقاب‌ مخالفان‌ اسلام‌ و كج‌فهميهاي‌ دوستان‌ خودنمايي‌ نمايد، اسلامْ جهانگير خواهد شد و پرچم‌ پرافتخار آن‌ در همه‌ جا به‌ اهتزاز خواهد آمد. چه‌ مصيبت‌ بار و غم‌انگيز است‌ كه‌ مسلمانان‌ متاعي‌ دارند كه‌ از صدر عالم‌ تا نهايت‌ آن‌ نظير ندارد، نتوانسته‌اند اين‌ گوهر گرانبها را كه‌ هر انساني‌ به‌ فطرت‌ آزاد خود طالب‌ آن‌ است‌ عرضه‌ كنند؛ بلكه‌ خود نيز از آن‌ غافل‌ و به‌ آن‌ جاهلند و گاهي‌ از آن‌ فراري‌اند!

ك‌ - از امور بسيار با اهميت‌ و سرنوشت‌ساز مسئلة‌ مراكز تعليم‌ و تربيت‌ از كودكستانها تا دانشگاهها است‌ كه‌ به‌ واسطة‌ اهميت‌ فوق‌العاده‌اش‌ تكرار نموده‌ و با اشاره‌ مي‌گذرم‌. بايد ملت‌ غارت‌ شده‌ بدانند كه‌ در نيم‌ قرن‌ اخير آنچه‌ به‌ ايران‌ و اسلام‌ ضربة‌ مهلك‌ زده‌ است‌ قسمت‌ عمده‌اش‌ از دانشگاهها بوده‌ است‌. اگر دانشگاهها و مراكز تعليم‌ و تربيتِ ديگر با برنامه‌هاي‌ اسلامي‌ و ملي‌ در راه‌ منافع‌ كشور به‌ تعليم‌ و تهذيب‌ و تربيت‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ و جوانان‌ جريان‌ داشتند، هرگز ميهن‌ ما در حلقوم‌ انگلستان‌ و پس‌ از آن‌ امريكا و شوروي‌ فرو نمي‌رفت‌ و هرگز قراردادهاي‌ خانه‌ خراب‌كن‌ بر ملت‌ محروم‌ غارتزده‌ تحميل‌ نمي‌شد و هرگز پاي‌ مستشاران‌ خارجي‌ به‌ ايران‌ باز نمي‌شد و هرگز ذخائر ايران‌ و طلاي‌ سياه‌ اين‌ ملت‌ رنجديده‌ در جيب‌ قدرتهاي‌ شيطاني‌ ريخته‌ نمي‌شد و هرگز دودمان‌ پهلوي‌ و وابسته‌هاي‌ به‌ آن‌ اموال‌ ملت‌ را نمي‌توانستند به‌ غارت‌ ببرند و در خارج‌ و داخل‌ پاركها و ويلاها بر روي‌ اجساد مظلومان‌ بنا كنند و بانكهاي‌ خارج‌ را از دسترنج‌ اين‌ مظلومان‌ پر كنند و صرف‌ عياشي‌ و هرزگي‌ خود و بستگان‌ خود نمايند. اگر مجلس‌ و دولت‌ و قوة‌ قضاييه‌ و ساير ارگانها از دانشگاههاي‌ اسلامي‌ و ملي‌ سرچشمه‌ مي‌گرفت‌ ملت‌ ما امروز گرفتار مشكلات‌ خانه‌برانداز نبود. و اگر شخصيتهاي‌ پاكدامن‌ با گرايش‌ اسلامي‌ و ملي‌ به‌ معناي‌ صحيحش‌، نه‌ آنچه‌ امروز در مقابل‌ اسلام‌ عرض‌ اندام‌ مي‌كند، از دانشگاهها به‌ مراكز قواي‌ سه‌گانه‌ راه‌ مي‌يافت‌، امروز ما غير امروز، و ميهن‌ ما غير اين‌ ميهن‌، و محرومان‌ ما از قيد محروميت‌ رها، و بساط‌ ظلم‌ و ستمشاهي‌ و مراكز فحشا واعتياد و عشرتكده‌ها كه‌ هر يك‌ براي‌ تباه‌ نمودن‌ نسل‌ جوان‌ فعال‌ ارزنده‌ كافي‌ بود، در هم‌ پيچيده‌ و اين‌ ارث‌ كشور بر باد ده‌ و انسان‌ برانداز به‌ ملت‌ نرسيده‌ بود. و دانشگاهها اگر اسلامي‌ ـ انساني‌ ـ ملي‌ بود، مي‌توانست‌ صدها و هزارها مدرس‌ به‌ جامعه‌ تحويل‌ دهد؛ لكن‌ چه‌ غم‌انگيز و اسفبار است‌ كه‌ دانشگاهها و دبيرستانها به‌ دست‌ كساني‌اداره‌ مي‌شد و عزيزان‌ ما به‌ دست‌ كساني‌ تعليم‌ و تربيت‌ مي‌ديدند كه‌ جز اقليت‌ مظلوم‌ محرومي‌ همه‌ از غربزدگان‌ و شرقزدگان‌ با برنامه‌ و نقشة‌ ديكته‌ شده‌ در دانشگاهها كرسي‌ داشتند؛ و ناچار جوانان‌ عزيز و مظلوم‌ ما در دامن‌ اين‌ گرگان‌ وابسته‌ به‌ ابرقدرتها بزرگ‌ شده‌ و به‌ كرسيهاي‌ قانونگذاري‌ و حكومت‌ و قضاوت‌ تكيه‌ مي‌كردند، و بر وفق‌ دستور آنان‌، يعني‌ رژيم‌ ستمگر پهلوي‌ عمل‌ مي‌كردند.

اكنون‌ بحمدالله تعالي‌ دانشگاه‌ از چنگال‌ جنايتكاران‌ خارج‌ شده‌. و بر ملت‌ و دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌ در همة‌ اعصار، كه‌ نگذارند عناصر فاسد داراي‌ مكتبهاي‌ انحرافي‌ يا گرايش‌ به‌ غرب‌ و شرق‌ در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراكز تعليم‌ و تربيت‌ نفوذ كنند و از قدم‌ اول‌ جلوگيري‌ نمايند تا مشكلي‌ پيش‌ نيايد و اختيار از دست‌ نرود. و وصيت‌ اينجانب‌ به‌ جوانان‌ عزيز دانشسراها و دبيرستانها و دانشگاهها آن‌ است‌ كه‌ خودشان‌ شجاعانه‌ در مقابل‌ انحرافات‌ قيام‌ نمايند تا استقلال‌ و آزادي‌ خود و كشور و ملت‌ خودشان‌ مصون‌ باشد.

ل‌ - قواي‌ مسلح‌، از ارتش‌ و سپاه‌ و ژاندارمري‌ و شهرباني‌ تا كميته‌ها و بسيج‌ و عشاير ويژگي‌ خاص‌ دارند. اينان‌ كه‌ بازوان‌ قوي‌ و قدرتمند جمهوري‌ اسلامي‌ مي‌باشند و نگهبان‌ سرحدات‌ و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره‌ نگهداران‌ امنيت‌ و آرامش‌بخشان‌ به‌ ملت‌ مي‌باشند، مي‌بايست‌ مورد توجه‌ خاص‌ ملت‌ و دولت‌ و مجلس‌ باشند. و لازم‌ است‌ توجه‌ داشته‌ باشند كه‌ در دنيا آنچه‌ كه‌ مورد بهره‌برداري‌ براي‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ و سياستهاي‌ مخرب‌، بيشتر از هر چيز و هر گروهي‌ است‌، قواي‌ مسلح‌ است‌. قواي‌ مسلح‌ است‌ كه‌ با بازيهاي‌ سياسي‌، كودتاها و تغيير حكومتها و رژيمها به‌ دست‌ آنان‌ واقع‌ مي‌شود؛ و سودجويان‌ دغل‌ بعض‌ سران‌ آنان‌ را مي‌خرند و با دست‌ آنان‌ و توطئه‌هاي‌ فرماندهان‌ بازي‌ خوردة‌ كشورها را به‌ دست‌ مي‌گيرند، و ملتهاي‌ مظلوم‌ را تحت‌ سلطه‌ قرار داده‌ واستقلال‌ و آزادي‌ را از كشورها سلب‌ مي‌كنند. و اگر فرماندهان‌ پاكدامن‌ متصدي‌ امر باشند، هرگز براي‌ دشمنان‌ كشورها امكان‌ كودتا يا اشغال‌ يك‌ كشور پيش‌ نمي‌آيد و يا اگر احياناً پيش‌ آيد، به‌ دست‌ فرماندهان‌ متعهد شكسته‌ و ناكام‌ خواهد ماند. و در ايران‌ نيز كه‌ اين‌ معجزة‌ عصر به‌ دست‌ ملت‌ انجام‌ گرفت‌، قواي‌ مسلح‌ متعهد و فرماندهان‌ پاك‌ و ميهن‌دوست‌ سهم‌ بسزايي‌ داشتند. و امروز كه‌ جنگ‌ لعنتي‌ و تحميلي‌ صدام‌ تكريتي‌ به‌ امر و كمك‌ امريكا و ساير قدرتها پس‌ از نزديك‌ به‌ دو سال‌ با شكست‌ سياسي‌ و نظامي‌ ارتش‌ متجاوز بعث‌ و پشتيبانان‌ قدرتمند و وابستگان‌ به‌ آنان‌ روبه‌رو است‌، باز قواي‌ مسلح‌ نظامي‌ و انتظامي‌ و سپاهي‌ و مردمي‌ با پشتيباني‌ بيدريغ‌ ملت‌ در جبهه‌ها و پشت‌ جبهه‌ها اين‌ افتخار بزرگ‌ را آفريدند و ايران‌ را سرافراز نمودند؛ و نيز شرارتها و توطئه‌هاي‌ داخلي‌ را كه‌ به‌ دست‌ عروسكهاي‌ وابسته‌ به‌ غرب‌ و شرق‌ براي‌ براندازي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ بسيج‌ شده‌ بودند با دست‌ تواناي‌ جوانان‌ كميته‌ها و پاسداران‌ بسيج‌ وشهرباني‌ و با كمك‌ ملت‌ غيرتمند درهم‌ شكسته‌ شد. و همين‌ جوانان‌ فداكار عزيزند كه‌ شبها بيدارند تا خانواده‌ها با آرامش‌ استراحت‌ كنند. خدايشان‌ يار و مددكار باد.

پس‌ وصيت‌ برادرانة‌ من‌ در اين‌ قدمهاي‌ آخرين‌ عمر بر قواي‌ مسلح‌ به‌ طور عموم‌، آن‌ است‌ كه‌ اي‌ عزيزان‌ كه‌ به‌ اسلام‌ عشق‌ مي‌ورزيد و با عشق‌ لقا ء الله به‌ فداكاري‌ در جبهه‌ها و در سطح‌ كشور به‌ كار ارزشمند خود ادامه‌ مي‌دهيد، بيدار باشيد و هوشيار كه‌ بازيگران‌ سياسي‌ و سياستمداران‌ حرفه‌اي‌ غرب‌ و شرقزده‌ و دستهاي‌ مرموز جنايتكاران‌ پشت‌پرده‌ لبة‌ تيز سلاح‌ خيانت‌ و جنايتكارشان‌ از هر سو و بيشتر از هر گروه‌ متوجه‌ به‌ شما عزيزان‌ است‌؛ و مي‌خواهند از شما عزيزان‌ كه‌ با جانفشاني‌ خود انقلاب‌ را پيروز نموديد و اسلام‌ را زنده‌ كرديد بهره‌گيري‌ كرده‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ را براندازند؛ و شما را با اسم‌ اسلام‌ و خدمت‌ به‌ ميهن‌ و ملت‌ از اسلام‌ و ملت‌ جدا كرده‌ به‌ دامن‌ يكي‌ از دو قطب‌ جهانخوار بيندازند؛ و بر زحمات‌ و فداكاريهاي‌ شما با حيله‌هاي‌ سياسي‌ و ظاهرهاي‌ به‌ صورت‌ اسلامي‌ و ملي‌ خط‌ بطلان‌ بكشند. وصيت‌ اكيد من‌ به‌ قواي‌ مسلح‌ آن‌ است‌ كه‌ همان‌ طور كه‌ از مقررات‌ نظام‌، عدم‌ دخول‌ نظامي‌ در احزاب‌ و گروهها و جبهه‌ها است‌ به‌ آن‌ عمل‌ نمايند؛ و قواي‌ مسلح‌ مطلقاً، چه‌ نظامي‌ و انتظامي‌ و پاسدار و بسيج‌ و غير اينها، در هيچ‌ حزب‌ و گروهي‌ وارد نشده‌ و خود را از بازيهاي‌ سياسي‌ دور نگه‌ دارند. در اين‌ صورت‌ مي‌توانند قدرت‌ نظامي‌ خود را حفظ‌ و از اختلافات‌ درون‌ گروهي‌ مصون‌ باشند. و بر فرماندهان‌ لازم‌ است‌ كه‌ افراد تحت‌ فرمان‌ خود را از ورود در احزاب‌ منع‌ نمايند. و چون‌ انقلاب‌ از همة‌ ملت‌ و حفظ‌ آن‌ بر همگان‌ است‌، دولت‌ و ملت‌ و شوراي‌ دفاع‌ و مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ وظيفة‌ شرعي‌ و ميهني‌ آنان‌ است‌ كه‌ اگر قواي‌ مسلح‌، چه‌ فرماندهان‌ و طبقات‌ بالا و چه‌ طبقات‌ بعد، برخلاف‌ مصالح‌ اسلام‌ و كشور بخواهند عملي‌ انجام‌ دهند يا در احزاب‌ وارد شوند كه‌ ـ بي‌اشكال‌ به‌ تباهي‌ كشيده‌ مي‌شوند ـ و يا در بازيهاي‌ سياسي‌ وارد شوند، از قدم‌ اول‌ با آن‌ مخالفت‌ كنند. و بر رهبر و شوراي‌ رهبري‌ است‌ كه‌ با قاطعيت‌ از اين‌ امر جلوگيري‌ نمايد تا كشور از آسيب‌ در امان‌ باشد.

و من‌ به‌ همة‌ نيروهاي‌ مسلح‌ در اين‌ پايان‌ زندگي‌ خاكي‌، وصيت‌ مشفقانه‌ مي‌كنم‌ كه‌ از اسلام‌ كه‌ يگانه‌ مكتب‌ استقلال‌ و آزاديخواهي‌ است‌ و خداوند متعال‌ همه‌ را با نور هدايت‌ آن‌ به‌ مقام‌ والاي‌ انساني‌ دعوت‌ مي‌كند، چنانچه‌ امروز وفاداريد در وفاداري‌ استقامت‌ كنيد كه‌ شما را و كشور و ملت‌ شما را از ننگ‌ وابستگيها و پيوستگيها به‌ قدرتهايي‌ كه‌ همة‌ شما را جز براي‌ بردگي‌ خويش‌ نمي‌خواهند و كشور و ملت‌ عزيزتان‌ را عقب‌ مانده‌ و بازار مصرف‌ و زير بار ننگين‌ ستم‌پذيري‌ نگه‌ مي‌دارند نجات‌ مي‌دهد. و زندگي‌ انساني‌ شرافتمندانه‌ را ولو با مشكلات‌ بر زندگاني‌ ننگين‌ بردگي‌ اجانب‌ ولو با رفاه‌ حيواني‌ ترجيح‌ دهيد؛ و بدانيد مادام‌ كه‌ در احتياجات‌ صنايع‌ پيشرفته‌، دست‌ خود را پيش‌ ديگران‌ دراز كنيد و به‌ دريوزگي‌ عمر را بگذرانيد قدرت‌ ابتكار و پيشرفت‌ در اختراعات‌ در شما شكوفا نخواهد شد. و به‌ خوبي‌ و عينيت‌ ديديد كه‌ در اين‌ مدت‌ كوتاه‌ پس‌ از تحريم‌ اقتصادي‌ همانها كه‌ از ساختن‌ هرچيز خود را عاجز مي‌ديدند و از راه‌ انداختن‌ كارخانه‌ها آنان‌ را مأيوس‌ مي‌نمودند، افكار خود را به‌ كار بستند و بسياري‌ از احتياجات‌ ارتش‌ و كارخانه‌ها را خود رفع‌ نمودند. و اين‌ جنگ‌ و تحريم‌ اقتصادي‌ و اخراج‌ كارشناسان‌ خارجي‌، تحفه‌اي‌ الهي‌ بود كه‌ ما از آن‌ غافل‌ بوديم‌. اكنون‌ اگر دولت‌ و ارتش‌ كالاهاي‌ جهانخواران‌ را خود تحريم‌ كنند و به‌ كوشش‌ و سعي‌ در راه‌ ابتكار بيفزايند، اميد است‌ كه‌ كشور خودكفا شود و از دريوزگي‌ از دشمن‌ نجات‌ يابد.

و هم‌ در اينجا بايد بيفزايم‌ كه‌ احتياج‌ ما پس‌ از اينهمه‌ عقب‌ماندگي‌ مصنوعي‌ به‌ صنعتهاي‌ بزرگ‌ كشورهاي‌ خارجي‌ حقيقتي‌ است‌ انكارناپذير. و اين‌ به‌ آن‌ معني‌ نيست‌ كه‌ ما بايد در علوم‌ پيشرفته‌ به‌ يكي‌ از دو قطب‌ وابسته‌ شويم‌. دولت‌ و ارتش‌ بايد كوشش‌ كنند كه‌ دانشجويان‌ متعهد را در كشورهايي‌ كه‌ صنايع‌ بزرگ‌ پيشرفته‌ را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند بفرستند؛ و از فرستادن‌ به‌ امريكا و شوروي‌ و كشورهاي‌ ديگر كه‌ در مسير اين‌ دو قطب‌ هستند احتراز كنند، مگر ان‌شا ء الله روزي‌ برسد كه‌ اين‌ دو قدرت‌ به‌ اشتباه‌ خود پي‌برند و در مسير انسانيت‌ وانساندوستي‌ و احترام‌ به‌ حقوق‌ ديگران‌ واقع‌ شوند؛ يا ان‌شا ء الله مستضعفان‌ جهان‌ و ملتهاي‌ بيدار و مسلمانان‌ متعهد، آنان‌ را به‌ جاي‌ خود نشانند. به‌ اميد چنين‌ روزي‌.

م‌ راديو و تلويزيون‌ و مطبوعات‌ و سينماها و تئأترها از ابزارهاي‌ مؤثر تباهي‌ و تخدير ملتها، خصوصاً نسل‌ جوان‌ بوده‌ است‌. در اين‌ صد سال‌ اخير بويژه‌ نيمة‌ دوم‌ آن‌، چه‌ نقشه‌هاي‌ بزرگي‌ از اين‌ ابزار، چه‌ در تبليغ‌ ضد اسلام‌ و ضد روحانيت‌ خدمتگزار، و چه‌ در تبليغ‌ استعمارگران‌ غرب‌ و شرق‌، كشيده‌ شد و از آنها براي‌ درست‌ كردن‌ بازار كالاها خصوصاً تجملي‌ و تزئيني‌ از هر قماش‌، از تقليد در ساختمانها و تزئينات‌ و تجملات‌ آنها و تقليد در اجناس‌ نوشيدني‌ و پوشيدني‌ و در فرم‌ آنها استفاده‌ كردند، به‌ طوري‌ كه‌ افتخار بزرگِ فرنگي‌ مآب‌ بودن‌ در تمام‌ شئون‌ زندگي‌ از رفتار و گفتار و پوشش‌ و فرم‌ آن‌ بويژه‌ در خانمهاي‌ مرفه‌ يا نيمه‌ مرفه‌ بود، و در آداب‌ معاشرت‌ و كيفيت‌ حرف‌ زدن‌ و به‌ كار بردن‌ لغات‌ غربي‌ در گفتار و نوشتار به‌ صورتي‌ بود كه‌ فهم‌ آن‌ براي‌ بيشتر مردم‌ غيرممكن‌، و براي‌ همرديفان‌ نيز مشكل‌ مي‌نمود! فيلمهاي‌ تلويزيون‌ از فرآورده‌هاي‌ غرب‌ يا شرق‌ بود كه‌ طبقة‌ جوان‌ زن‌ و مرد را از مسير عادي‌ زندگي‌ و كار و صنعت‌ و توليد و دانش‌ منحرف‌ و به‌ سوي‌ بيخبري‌ از خويش‌ و شخصيت‌ خود و يا بدبيني‌ و بدگماني‌ به‌ همه‌ چيز خود و كشور خود، حتي‌ فرهنگ‌ و ادب‌ و مآثر پر ارزشي‌ كه‌ بسياري‌ از آن‌ با دست‌ خيانتكار سودجويان‌، به‌ كتابخانه‌ها و موزه‌هاي‌ غرب‌ و شرق‌ منتقل‌ گرديده‌ است‌. مجله‌ها با مقاله‌ها و عكسهاي‌ افتضاح‌ بار و أسف‌انگيز، و روزنامه‌ها با مسابقات‌ در مقالات‌ ضدفرهنگي‌ خويش‌ و ضداسلامي‌ با افتخار، مردم‌ بويژه‌ طبقة‌ جوان‌ مؤثر را به‌ سوي‌ غرب‌ يا شرق‌ هدايت‌ مي‌كردند. اضافه‌ كنيد بر آن‌ تبليغ‌ دامنه‌دار در ترويج‌ مراكز فساد و عشرتكده‌ها و مراكز قمار و لاتار و مغازه‌هاي‌ فروش‌ كالاهاي‌ تجملاتي‌ و اسباب‌ آرايش‌ و بازيها و مشروبات‌ الكلي‌ بويژه‌ آنچه‌ از غرب‌ وارد مي‌شد. و در مقابل‌ صدور نفت‌ و گاز و مخازن‌ ديگر، عروسكها و اسباب‌ بازيها و كالاهاي‌ تجملي‌ وارد مي‌شد؛ و صدها چيزهايي‌ كه‌ امثال‌ من‌ از آنها بي‌اطلاع‌ هستيم‌. و اگر خداي‌ نخواسته‌ عمر رژيم‌ سرسپرده‌ و خانمان‌ برانداز پهلوي‌ ادامه‌ پيدا مي‌كرد، چيزي‌ نمي‌گذشت‌ كه‌ جوانان‌ برومند ما ـ اين‌ فرزندان‌ اسلام‌ و ميهن‌ كه‌ چشم‌ اميد ملت‌به‌ آنها است‌ ـ با انواع‌ دسيسه‌ها و نقشه‌هاي‌ شيطاني‌ به‌ دست‌ رژيم‌ فاسد و رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و روشنفكران‌ غرب‌ و شرقگرا از دست‌ ملت‌ و دامن‌ اسلام‌ رخت‌ برمي‌بستند: يا جواني‌ خود را در مراكز فساد تباه‌ مي‌كردند؛ و يا به‌ خدمت‌ قدرتهاي‌ جهانخوار درآمده‌ و كشور را به‌ تباهي‌ مي‌كشاندند. خداوند متعال‌ به‌ ما و آنان‌ منت‌ گذاشت‌ و همه‌ را از شر مفسدين‌ و غارتگران‌ نجات‌ داد.

اكنون‌ وصيت‌ من‌ به‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ در حال‌ و آينده‌ و رئيس‌جمهور و رؤساي‌ جمهور مابعد و به‌ شوراي‌ نگهبان‌ و شوراي‌ قضايي‌ و دولت‌ در هر زمان‌، آن‌ است‌ كه‌ نگذارند اين‌ دستگاههاي‌ خبري‌ و مطبوعات‌ و مجله‌ها از اسلام‌ و مصالح‌ كشور منحرف‌ شوند. و بايد همه‌ بدانيم‌ كه‌ آزادي‌ به‌ شكل‌ غربي‌ آن‌، كه‌ موجب‌ تباهي‌ جوانان‌ و دختران‌ و پسران‌ مي‌شود، از نظر اسلام‌ و عقل‌ محكوم‌ است‌. و تبليغات‌ و مقالات‌ و سخنرانيها و كتب‌ و مجلات‌ برخلاف‌ اسلام‌ و عفت‌ عمومي‌ و مصالح‌ كشور حرام‌ است‌. و بر همة‌ ما و همة‌ مسلمانان‌ جلوگيري‌ از آنها واجب‌ است‌. و از آزاديهاي‌ مخرب‌ بايد جلوگيري‌ شود. و از آنچه‌ در نظر شرع‌ حرام‌ و آنچه‌ برخلاف‌ مسير ملت‌ و كشور اسلامي‌ و مخالف‌ با حيثيت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌ به‌ طور قاطع‌ اگر جلوگيري‌ نشود، همه‌ مسئول‌ مي‌باشند. و مردم‌ و جوانان‌ حزب‌اللهي‌ اگر برخورد به‌ يكي‌ از امور مذكور نمودند به‌ دستگاههاي‌ مربوطه‌ رجوع‌ كنند و اگر آنان‌ كوتاهي‌ نمودند، خودشان‌ مكلف‌ به‌ جلوگيري‌ هستند. خداوند تعالي‌ مددكار همه‌ باشد.

ن‌ نصيحت‌ و وصيت‌ من‌ به‌ گروهها و گروهكها و اشخاصي‌ كه‌ در ضديت‌ با ملت‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ و اسلام‌ فعاليت‌ مي‌كنند، اول‌ به‌ سران‌ آنان‌ در خارج‌ و داخل‌، آن‌ است‌ كه‌ تجربة‌ طولاني‌ به‌ هر راهي‌ كه‌ اقدام‌ كرديد و به‌ هر توطئه‌اي‌ كه‌ دست‌ زديد و به‌ هر كشور و مقامي‌ كه‌ توسل‌ پيدا كرديد به‌ شماها كه‌ خود را عالم‌ و عاقل‌ مي‌دانيد بايد آموخته‌ باشند كه‌ مسير يك‌ ملت‌ فداكار را نمي‌شود با دست‌ زدن‌ به‌ ترور و انفجار و بمب‌ و دروغ‌پردازيهاي‌ بي‌ سر و پا و غيرحساب‌ شده‌ منحرف‌ كرد، و هرگز هيچ‌ حكومت‌ و دولتي‌ را نمي‌توان‌ با اين‌ شيوه‌هاي‌ غيرانساني‌ وغيرمنطقي‌ ساقط‌ نمود، بويژه‌ ملتي‌ مثل‌ ايران‌ را كه‌ از بچه‌هاي‌ خردسالش‌ تا پيرزنها و پيرمردهاي‌ بزرگسالش‌، در راه‌ هدف‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ و قرآن‌ و مذهب‌ جانفشاني‌ و فداكاري‌ مي‌كنند. شماها كه‌ مي‌دانيد (و اگر ندانيد بسيار ساده‌لوحانه‌ فكر مي‌كنيد) كه‌ ملت‌ با شما نيست‌ و ارتش‌ با شماها دشمن‌ است‌. و اگر فرض‌ بكنيد با شما بودند و دوست‌ شما بودند، حركات‌ ناشيانة‌ شما و جناياتي‌ كه‌ با تحريك‌ شما رخ‌ داد آنان‌ را از شما جدا كرد و جز دشمن‌ تراشي‌ كار ديگري‌ نتوانستيد بكنيد.

من‌ وصيت‌ خيرخواهانه‌ در اين‌ آخر عمر به‌ شما مي‌كنم‌ كه‌ اولاً با اين‌ ملت‌ طاغوتزدة‌ رنج‌ كشيده‌ كه‌ پس‌ از 2500 سال‌ ستمشاهي‌ با فدا دادن‌ بهترين‌ فرزندان‌ و جوانانش‌ خود را از زير بار ستم‌ جنايتكاراني‌ همچون‌ رژيم‌ پهلوي‌ و جهانخواران‌ شرق‌ و غرب‌ نجات‌ داده‌ به‌ جنگ‌ و ستيز برخاسته‌ايد. چطور وجدان‌ يك‌ انسان‌ هر چه‌ پليد باشد، راضي‌ مي‌شود براي‌ احتمال‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ مقام‌ با ميهن‌ خود و ملت‌ خود اينگونه‌ رفتار كند و به‌ كوچك‌ و بزرگ‌ آنها رحم‌ نكند؟ من‌ به‌ شما نصيحت‌ مي‌كنم‌ دست‌ از اين‌ كارهاي‌ بيفايده‌ و غيرعاقلانه‌ برداريد و گول‌ جهانخواران‌ را نخوريد. و در هر جا هستيد اگر به‌ جنايتي‌ دست‌ نزديد به‌ ميهن‌ خود و دامن‌ اسلام‌ برگرديد و توبه‌كنيد كه‌ خداوند ارحم‌ الراحمين‌ است‌؛ و جمهوري‌ اسلامي‌ و ملت‌ از شما ان‌شا ء الله مي‌گذرند. و اگر دست‌ به‌ جنايتي‌ زديد كه‌ حكم‌ خداوند تكليف‌ شما را معين‌ كرده‌، باز از نيمه‌ راه‌ برگشته‌ و توبه‌ كنيد. و اگر شهامت‌ داريد تن‌ به‌ مجازات‌ داده‌ و با اين‌ عمل‌ خود را از عذاب‌ اليم‌ خداوند نجات‌ دهيد؛ و ال در هر جا هستيد عمر خود را بيش‌ از اين‌ هدر ندهيد و به‌ كار ديگر مشغول‌ شويد كه‌ صلاح‌ در آن‌ است‌.

و بعد، به‌ هواداران‌ داخلي‌ و خارجي‌ آنان‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ با چه‌ انگيزه‌ جواني‌ خود را براي‌ آنان‌ كه‌ اكنون‌ ثابت‌ است‌ كه‌ براي‌ قدرتمندان‌ جهانخوار خدمت‌ مي‌كنند و از نقشه‌هاي‌ آنها پيروي‌ مي‌كنند و ندانسته‌ به‌ دام‌ آنها افتاده‌اند به‌ هدر مي‌دهيد؟ و با ملت‌ خود در راه‌ چه‌ كسي‌ جفا مي‌كنيد؟ شما بازي‌ خوردگان‌ دست‌ آنها هستيد. و اگر در ايران‌ هستيد به‌ عيان‌ مشاهده‌ مي‌كنيد كه‌ توده‌هاي‌ ميليوني‌ به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ وفادار و براي‌ آن‌ فداكارند؛ و به‌ عيان‌ مي‌بينيد كه‌ حكومت‌ و رژيم‌ فعلي‌ با جان‌ و دل‌ در خدمت‌ خلق‌ و مستمندان‌ هستند؛ و آنان‌ كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ «خلقي‌» بودن‌ و «مجاهد» و «فدايي‌» براي‌ خلق‌ مي‌كنند، با خلق‌ خدا به‌ دشمني‌ برخاسته‌ و شما پسران‌ و دختران‌ ساده‌دل‌ را براي‌ مقاصد خود و مقاصد يكي‌ از دو قطب‌ قدرت‌ جهانخوار به‌ بازي‌ گرفته‌ و خود يا در خارج‌ در آغوش‌ يكي‌ از دو قطب‌ جنايتكار به‌ خوشگذراني‌ مشغول‌ و يا در داخل‌ به‌ خانه‌هاي‌ مجلل‌ تيمي‌ با زندگي‌ اشرافي‌، نظير منازل‌ جنايتكاراني‌ بدبخت‌ به‌ جنايت‌ خود ادامه‌ مي‌دهند و شما جوانان‌ را به‌ كام‌ مرگ‌ مي‌فرستند.
نصيحت‌ مشفقانة‌ من‌ به‌ شما نوجوانان‌ و جوانان‌ داخل‌ و خارج‌ آن‌ است‌ كه‌ از راه‌ اشتباه‌ برگرديد؛ و با محرومين‌ جامعه‌ كه‌ با جان‌ و دل‌ به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ خدمت‌ مي‌كنند متحد شويد؛ و براي‌ ايران‌ مستقل‌ و آزاد فعاليت‌ نماييد تا كشور و ملت‌ از شرّ مخالفين‌ نجات‌ پيدا كند، و همه‌ با هم‌ به‌ زندگي‌ شرافتمندانه‌ ادامه‌ دهيد. تا چه‌ وقت‌ و براي‌ چه‌ گوش‌ به‌ فرمان‌ اشخاصي‌ هستيد كه‌ جز به‌ نفع‌ شخصي‌ خود فكر نمي‌كنند و در آغوش‌ و پناه‌ ابرقدرتها با ملت‌ خود در ستيز هستند و شما را فداي‌ مقاصد شوم‌ و قدرت‌طلبي‌ خويش‌ مي‌نمايند؟ شما در اين‌ سالهاي‌ پيروزي‌ انقلاب‌ ديديد كه‌ ادعاهاي‌ آنان‌ با رفتار و عملشان‌ مخالف‌ است‌ و ادعاها فقط‌ براي‌ فريب‌ جوانان‌ صاف‌ دل‌ است‌. و مي‌دانيد كه‌ شما قدرتي‌ در مقابل‌ سيل‌ خروشان‌ ملت‌ نداريد و كارهايتان‌ جز به‌ ضرر خودتان‌ و تباهي‌ عمرتان‌ نتيجه‌اي‌ ندارد. من‌ تكليف‌ خود را كه‌ هدايت‌ است‌ ادا كردم‌. و اميد است‌ به‌ اين‌ نصيحت‌ كه‌ پس‌ از مرگ‌ من‌ به‌ شما مي‌رسد و شائبة‌ قدرت‌طلبي‌ در آن‌ نيست‌ گوش‌ فرا دهيد و خود را از عذاب‌ اليم‌ الهي‌ نجات‌ دهيد. خداوند منان‌ شما را هدايت‌ فرمايد و صراط‌ مستقيم‌ را به‌ شما بنمايد.

وصيت‌ من‌ به‌ چپگرايان‌، مثل‌ كمونيستها و چريكهاي‌ فدايي‌ خلق‌ و ديگر گروهها [ي] متمايل‌ به‌ چپ‌، آن‌ است‌ كه‌ شماها بدون‌ بررسي‌ صحيح‌ از مكتبها و مكتب‌ اسلام‌ نزد كساني‌ كه‌ از مكتبها و خصوص‌ اسلام‌ اطلاع‌ صحيح‌ دارند، با چه‌ انگيزه‌ خودتان‌ را راضي‌ كرديد به‌ مكتبي‌ كه‌ امروز در دنيا شكست‌ خورده‌ رو آوريد و چه‌ شده‌ كه‌ دل‌ خود را به‌ چند «ايسم‌» كه‌ محتواي‌ آنها پيش‌ اهل‌ تحقيق‌ پوچ‌ است‌ خوش‌ كرده‌ايد؟ و شما را چه‌ انگيزه‌اي‌ وادار كرده‌ كه‌ مي‌خواهيد كشور خود را به‌ دامن‌ شوروي‌ يا چين‌ بكشيد؛ و با ملت‌ خود به‌ اسم‌ «توده‌ دوستي‌» به‌ جنگ‌ برخاسته‌ يا به‌ توطئه‌هايي‌ براي‌ نفع‌ اجنبي‌ به‌ ضد كشور خود و توده‌هاي‌ ستمديده‌ دست‌ زديد؟ شما مي‌بينيد كه‌ از اول‌ پيدايش‌ كمونيسم‌ مدعيان‌ آن‌ ديكتاتورترين‌ و قدرت‌طلب‌ و انحصارطلبترين‌ حكومتهاي‌ جهان‌ بوده‌ و هستند. چه‌ ملتهايي‌ زير دست‌ و پاي‌ شوروي‌ مدعي‌ طرفدار توده‌ها خُرد شدند و از هستي‌ ساقط‌ گرديدند. ملت‌ روسيه‌، مسلمانان‌ و غيرمسلمانان‌، تاكنون‌ در زير فشار ديكتاتوري‌ حزب‌ كمونيست‌ دست‌ و پا مي‌زنند و از هرگونه‌ آزادي‌ محروم‌ و در اختناق‌ بالاتر از اختناقهاي‌ ديكتاتورهاي‌ جهان‌ به‌ سر مي‌برند. استالين‌، كه‌ يكي‌ از چهره‌هاي‌ به‌ اصطلاح‌ «درخشان‌» حزب‌ بود، ورود و خروجش‌ را و تشريفات‌ آن‌ و اشرافيت‌ او را ديديم‌. اكنون‌ كه‌ شما فريب‌ خوردگان‌ در عشق‌ آن‌ رژيم‌ جان‌ مي‌دهيد، مردم‌ مظلوم‌ شوروي‌ و ديگر اقمار او چون‌ افغانستان‌ از ستمگريهاي‌ آنان‌جان‌ مي‌سپارند، و آنگاه‌ شما كه‌ مدعي‌ طرفداري‌ از خلق‌ هستيد، بر اين‌ خلق‌ محروم‌ در هر جا كه‌ دستتان‌ رسيده‌ چه‌ جناياتي‌ انجام‌ داديد و با اهالي‌ شريف‌ آمل‌ كه‌ آنان‌ را به‌ غلط‌ طرفدار پر و پا قرص‌ خود معرفي‌ مي‌كرديد و عدة‌ بسياري‌ را به‌ فريب‌ به‌ جنگ‌ مردم‌ و دولت‌ فرستاديد و به‌ كشتن‌ داديد، چه‌ جنايتها كه‌ نكرديد. و شما «طرفدار خلق‌ محروم‌» مي‌خواهيد خلق‌ مظلوم‌ و محروم‌ ايران‌ را به‌ دست‌ ديكتاتوري‌ شوروي‌ دهيد و چنين‌ خيانتي‌ را با سرپوش‌ «فدايي‌ خلق‌» و طرفدار محرومين‌ در حال‌ اجرا هستيد، منتها «حزب‌ توده‌» و رفقاي‌ آن‌ با توطئه‌ و زير ماسك‌طرفداري‌ از جمهوري‌ اسلامي‌، و ديگر گروهها با اسلحه‌ و ترور و انفجار.
من‌ به‌ شما احزاب‌ و گروهها، چه‌ آنان‌ كه‌ به‌ چپگرايي‌ معروف‌ ـ گرچه‌ بعضي‌ شواهد و قرائن‌ دلالت‌ دارد كه‌ اينان‌ كمونيست‌ امريكايي‌ هستند ـ و چه‌ آنان‌ كه‌ از غرب‌ ارتزاق‌ مي‌كنند و الهام‌ مي‌گيرند و چه‌ آنها كه‌ با اسم‌ «خودمختاري‌» و طرفداري‌ از كرد و بلوچ‌ دست‌ به‌ اسلحه‌ برده‌ و مردم‌ محروم‌ كردستان‌ و ديگر جاها را از هستي‌ ساقط‌ نموده‌ و مانع‌ از خدمتهاي‌ فرهنگي‌ و بهداشتي‌ و اقتصادي‌ و بازسازي‌ دولت‌ جمهوري‌ در آن‌ استانها مي‌شوند، مثل‌ حزب‌ «دموكرات‌» و «كومله‌» وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ به‌ ملت‌ بپيوندند. و تاكنون‌ تجربه‌ كرده‌اند كه‌ كاري‌ جزبدبخت‌ كردن‌ اهالي‌ آن‌ مناطق‌ نكرده‌اند و نمي‌توانند بكنند، پس‌ مصلحت‌ خود و ملت‌ خود و مناطق‌ خود آن‌ است‌ كه‌ با دولت‌ تشريك‌ مساعي‌ نموده‌ و از ياغي‌گري‌ و خدمت‌ به‌ بيگانگان‌ و خيانت‌ به‌ ميهن‌ خود دست‌ بردارند و به‌ ساختن‌ كشور بپردازند و مطمئن‌ باشند كه‌ اسلام‌ براي‌ آنان‌ هم‌ از قطب‌ جنايتكار غرب‌ و هم‌ از قطب‌ ديكتاتور شرق‌ بهتر است‌ و آرزوهاي‌ انساني‌ خلق‌ را بهتر انجام‌ مي‌دهد. اگر ما با دست‌ جنايتكار امريكا و شوروي‌ از صفحة‌ روزگار محو شويم‌ و با خون‌ سرخ‌ شرافتمندانه‌ با خداي‌ خويش‌ ملاقات‌ كنيم‌، بهتر از آن‌ است‌ كه‌ در زير پرچم‌ ارتش‌ سرخ‌ شرق‌ و سياه‌ غرب‌ زندگي‌ اشرافي‌ مرفه‌ داشته‌ باشيم‌.

و وصيت‌ من‌ به‌ گروههاي‌ مسلمان‌ كه‌ از روي‌ اشتباه‌ به‌ غرب‌ و احياناً به‌ شرق‌ تمايل‌ نشان‌ مي‌دهند و از منافقان‌ كه‌ اكنون‌ خيانتشان‌ معلوم‌ شد گاهي‌ طرفداري‌ مي‌كردند و به‌ مخالفانِ بدخواهان‌ اسلام‌ از روي‌ خطا و اشتباه‌ گاهي‌ لعن‌ مي‌كردند و طعن‌ مي‌زدند، آن‌ است‌ كه‌ بر سر اشتباه‌ خود پافشاري‌ نكنند و با شهامت‌ اسلامي‌ به‌ خطاي‌ خود اعتراف‌، و با دولت‌ و مجلس‌ و ملت‌ مظلوم‌ براي‌ رضاي‌ خداوند هم‌صدا و هم‌مسير شده‌ و اين‌ مستضعفان‌ تاريخ‌ را از شرّ مستكبران‌ نجات‌ دهيد؛ و كلام‌ مرحوم‌ مدرس‌ آن‌ روحاني‌ متعهد پاك‌ سيرت‌ و پاك‌ انديشه‌ را به‌ خاطر بسپريد كه‌ در مجلس‌ افسردة‌ آن‌ روز گفت‌: اكنون‌ كه‌ بايد از بين‌ برويم‌ چرا با دست‌ خود برويم‌. من‌ هم‌ امروز به‌ ياد آن‌ شهيد راه‌ خدا به‌ شما برادران‌ مؤمن‌ عرض‌ مي‌كنم‌ اگر ما با دست‌ جنايتكار امريكا و شوروي‌ از صفحة‌ روزگار محو شويم‌ و با خون‌ سرخ‌ شرافتمندانه‌ با خداي‌ خويش‌ ملاقات‌ كنيم‌، بهتر از آن‌ است‌ كه‌ در زير پرچم‌ ارتش‌ سرخ‌ شرق‌ و سياه‌ غرب‌ زندگي‌ اشرافي‌ مرفه‌ داشته‌ باشيم‌. و اين‌ سيره‌ و طريقة‌ انبياي‌ عظام‌ و ائمة‌ مسلمين‌ و بزرگان‌ دين‌ مبين‌ بوده‌ است‌ و ما بايد از آن‌ تبعيت‌ كنيم‌؛ و بايد به‌ خود بباورانيم‌ كه‌ اگر يك‌ ملت‌ بخواهند بدون‌ وابستگيها زندگي‌ كنند مي‌توانند؛ و قدرتمندان‌ جهان‌ بر يك‌ ملت‌ نمي‌توانند خلاف‌ ايدة‌ آنان‌ را تحميل‌ كنند. از افغانستان‌ عبرت‌ بايد گرفت‌ با آنكه‌ دولت‌ غاصب‌ و احزاب‌ چپي‌ با شوروي‌ بوده‌ و هستند، تاكنون‌ نتوانسته‌اند توده‌هاي‌ مردم‌ را سركوب‌ نمايند. علاوه‌ بر اين‌ اكنون‌ ملتهاي‌ محروم‌ جهان‌ بيدار شده‌اند و طولي‌ نخواهد كشيد كه‌ اين‌ بيداريها به‌ قيام‌ و نهضت‌ و انقلاب‌ انجاميده‌ و خود را از تحت‌ سلطة‌ ستمگران‌ مستكبر نجات‌ خواهند داد. و شما مسلمانانِ پايبند به‌ ارزشهاي‌ اسلامي‌ مي‌بينيد كه‌ جدايي‌ و انقطاع‌ از شرق‌ و غرب‌ بركات‌ خود را دارد نشان‌ مي‌دهد؛ و مغزهاي‌ متفكر بومي‌ به‌ كار افتاده‌ و به‌ سوي‌ خودكفايي‌ پيشروي‌ مي‌كند و آنچه‌ كارشناسان‌ خائن‌ غربي‌ و شرقي‌ براي‌ ملت‌ ما محال‌ جلوه‌ مي‌دادند، امروز به‌ طور چشم‌گيري‌ با دست‌ و فكر ملت‌ انجام‌ گرفته‌ و ان‌شا ء الله تعالي‌ در دراز مدت‌ انجام‌ خواهد گرفت‌. و صد افسوس‌ كه‌ اين‌ انقلاب‌ دير تحقق‌ پيدا كرد و لااقل‌ در اول‌ سلطنت‌ جابرانة‌ كثيف‌ محمدرضا تحقق‌ نيافت‌؛ و اگر شده‌ بود، ايران‌ غارتزده‌ غير از اين‌ ايران‌ بود.

و وصيت‌ من‌ به‌ نويسندگان‌ و گويندگان‌ و روشنفكران‌ و اشكالتراشان‌ و صاحب‌عقدگان‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ وقت‌ خود را در خلاف‌ مسير جمهوري‌ اسلامي‌ صرف‌ كنيد و هرچه‌ توان‌ داريد در بدبيني‌ و بدخواهي‌ و بدگويي‌ از مجلس‌ و دولت‌ و ساير خدمتگزاران‌ به‌ كار بريد، و با اين‌ عمل‌ كشور خود را به‌ سوي‌ ابرقدرتها سوق‌ دهيد، با خداي‌ خود يك‌ شب‌ خلوت‌ كنيد و اگر به‌ خداوند عقيده‌ نداريد با وجدان‌ خود خلوت‌ كنيد و انگيزة‌ باطني‌ خود را كه‌ بسيار مي‌شود خود انسانها از آن‌ بيخبرند بررسي‌ كنيد، ببينيد آيا با كدام‌ معيار و با چه‌ انصاف‌ خون‌ اين‌ جوانان‌ قلم‌ قلم‌ شده‌ را در جبهه‌ها و در شهرها ناديده‌ مي‌گيريد و با ملتي‌ كه‌ مي‌خواهد از زير بار ستمگران‌ و غارتگران‌ خارجي‌ و داخلي‌ خارج‌ شود و استقلال‌ و آزادي‌ را با جان‌ خود و فرزندان‌ عزيز خود به‌ دست‌ آورده‌ و با فداكاري‌ مي‌خواهد آن‌ را حفظ‌ كند، به‌ جنگ‌ اعصاب‌ برخاسته‌ايد و به‌ اختلاف‌انگيزي‌ و توطئه‌هاي‌ خائنانه‌ دامن‌ مي‌زنيد و راه‌ را براي‌ مستكبران‌ و ستمگران‌ باز مي‌كنيد. آيا بهتر نيست‌ كه‌ با فكر و قلم‌ و بيان‌ خود دولت‌ و مجلس‌ و ملت‌ را راهنمايي‌ براي‌ حفظ‌ميهن‌ خود نماييد؟ آيا سزاوار نيست‌ كه‌ به‌ اين‌ ملت‌ مظلوم‌ محروم‌ كمك‌ كنيد و با ياري‌ خود حكومت‌ اسلامي‌ را استقرار دهيد؟ آيا اين‌ مجلس‌ و رئيس‌ جمهور و دولت‌ و قوة‌ قضايي‌ را از آنچه‌ در زمان‌ رژيم‌ سابق‌ بود بدتر مي‌دانيد؟ آيا از ياد برده‌ايد ستمهايي‌ كه‌ آن‌ رژيم‌ لعنتي‌ بر اين‌ ملت‌ مظلوم‌ بي‌پناه‌ روا مي‌داشت‌؟ آيا نمي‌دانيد كه‌ كشور اسلامي‌ در آن‌ زمان‌ يك‌ پايگاه‌ نظامي‌ براي‌ امريكا بود و با آن‌ عمل‌ يك‌ مستعمره‌ مي‌كردند و از مجلس‌ تا دولت‌ و قواي‌ نظامي‌ در قبضة‌ آنان‌ بود و مستشاران‌ و صنعتگران‌ و متخصصان‌ آنان‌ با اين‌ ملت‌ و ذخائر آن‌ چه‌ مي‌كردند؟ آيا اشاعة‌ فحشا در سراسر كشور و مراكز فساد، از عشرتكده‌ها و قمارخانه‌ها و ميخانه‌ها و مغازه‌هاي‌ مشروب‌فروشي‌ و سينماها و ديگر مراكز كه‌ هر يك‌ براي‌ تباه‌ كردن‌ نسل‌ جوان‌ عاملي‌ بزرگ‌ بود، از خاطرتان‌ محو شده‌؟ آيا رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و مجلات‌ سراسر فسادانگيز و روزنامه‌هاي‌ آن‌ رژيم‌ را به‌ دست‌ فراموشي‌ سپرده‌ايد؟ و اكنون‌ كه‌ از آن‌ بازارهاي‌ فساد اثري‌ نيست‌، براي‌ آنكه‌ در چند دادگاه‌، يا چند جوان‌ كه‌ شايد اكثر از گروههاي‌ منحرف‌ نفوذ كرده‌ و براي‌ بدنام‌ نمودن‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ كارهاي‌ انحرافي‌ انجام‌ مي‌دهند، و كشتن‌عده‌اي‌ كه‌ مفسد في‌الارض‌ هستند و قيام‌ بر ضد اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ مي‌كنند شما را به‌ فرياد درآورده‌، و با كساني‌ كه‌ با صراحت‌ اسلام‌ را محكوم‌ مي‌كنند و بر ضد آن‌ قيام‌ مسلحانه‌ يا قيام‌ با قلم‌ و زبان‌ كه‌ أسفناكتر از قيام‌ مسلحانه‌ است‌، نموده‌اند پيوند مي‌كنيد و دست‌ برادري‌ مي‌دهيد؛ و آنان‌ را كه‌ خداوند مهدورالدم‌ فرموده‌ نور چشم‌ مي‌خوانيد، و در كنار بازيگراني‌ كه‌ فاجعة‌ چهارده‌ اسفند را برپا كردند و جوانان‌ بيگناه‌ را با ضرب‌ و شتم‌ كوبيدند نشسته‌ و تماشاگر معركه‌ مي‌شويد، يك‌ عمل‌ اسلامي‌ و اخلاقي‌ است‌! و عمل‌ دولت‌ و قوة‌ قضاييه‌ كه‌ معاندين‌ ومنحرفين‌ و ملحدين‌ را به‌ جزاي‌ اعمال‌ خويش‌ مي‌رسانند، شما را به‌ فرياد درآورده‌ و داد مظلوميت‌ مي‌زنيد؟ من‌ براي‌ شما برادران‌ كه‌ از سوابقتان‌ تا حدي‌ مطلع‌ و علاقه‌مند به‌ بعضي‌ از شما هستم‌ متأسف‌ هستم‌، نه‌ براي‌ آنان‌ كه‌ اشراري‌ بودند در لباس‌ خيرخواهي‌ و گرگهايي‌ در پوشش‌ چوپان‌ و بازيگراني‌ بودند كه‌ همه‌ را به‌ باد بازي‌ و مسخره‌ گرفته‌ و در صدد تباه‌كردن‌ كشور و ملت‌ و خدمتگزاري‌ به‌ يكي‌ از دو قطب‌ چپاولگر بودند ـ آنان‌ كه‌ با دست‌ پليد خود جوانان‌ و مردان‌ ارزشمند و علماي‌ مربي‌ جامعه‌ را شهيد نمودند و به‌ كودكان‌ مظلوم‌ مسلمانان‌ رحم‌نكردند، خود را در جامعه‌ رسوا و در پيشگاه‌ خداوند قهار مخذول‌ نمودند و راه‌ بازگشت‌ ندارند كه‌ شيطانِنفس‌ اماره‌ بر آنان‌ حكومت‌ مي‌كند.

لكن‌ شما برادران‌ مؤمن‌ با دولت‌ و مجلس‌ كه‌ كوشش‌ دارد خدمت‌ به‌ محرومين‌ و مظلومين‌ و برادران‌ سر و پا برهنه‌ و از همة‌ مواهب‌ زندگي‌ محروم‌ نمايد چرا كمك‌ نمي‌كنيد و شكايت‌ داريد؟ آيا مقدار خدمت‌ دولت‌ و بنيادهاي‌ جمهوري‌ را با اين‌ گرفتاريها و نابسامانيها كه‌ لازمة‌ هر انقلاب‌ است‌، و جنگ‌ تحميلي‌ با آنهمه‌ خسارت‌ و ميليونها آوارة‌ خارجي‌و داخلي‌ و كارشكنيهاي‌ بيرون‌ از حد را در اين‌ مدت‌ كوتاه‌ مقايسه‌ با كارهاي‌ عمراني‌ رژيم‌ سابق‌ نموده‌ايد؟ آيا نمي‌دانيد كه‌ كارهاي‌ عمراني‌ آن‌ زمان‌ اختصاص‌ داشت‌ تقريباً به‌ شهرها آن‌ هم‌ به‌ محلات‌ مرفه‌؛ و فقرا و مردمان‌ محروم‌ از آن‌ امور بهرة‌ ناچيز داشته‌ يا نداشتند؛ و دولت‌ فعلي‌ و بنيادهاي‌ اسلامي‌ براي‌ اين‌ طايفة‌ محروم‌ با جان‌ و دل‌ خدمت‌ مي‌كنند؟ شما مؤمنان‌ هم‌ پشتيبان‌ دولت‌ باشيد تا كارها زود انجام‌ گيرد و در محضر پروردگار كه‌ خواه‌ ناخواه‌ خواهيد رفت‌ با نشان‌ خدمتگزاري‌ به‌ بندگان‌ او برويد. *

* ـ چنانكه‌ در نسخة‌ خطي‌ مشهود است‌ امام‌ خميني‌ در اين‌ قسمت‌ مرقوم‌ فرموده‌اند: «اين‌ مقدار بريده‌ شده‌ راخودم‌ انجام‌ داده‌ام‌».
س‌- يكي‌ از اموري‌ كه‌ لازم‌ به‌ توصيه‌ و تذكر است‌، آن‌ است‌ كه‌ اسلام‌ نه‌ باسرمايه‌داري‌ ظالمانه‌ و بيحساب‌ و محروم‌ كنندة‌ توده‌هاي‌ تحت‌ ستم‌ و مظلوم‌ موافق‌ است‌، بلكه‌ آن‌ را به‌ طور جدي‌ در كتاب‌ و سنت‌ محكوم‌ مي‌كند و مخالف‌ عدالت‌ اجتماعي‌ مي‌داند ـ گرچه‌ بعض‌ كج‌فهمان‌ بي‌ اطلاع‌ از رژيم‌ حكومت‌ اسلامي‌ و ازمسائل‌ سياسي‌ حاكم‌ دراسلام‌ در گفتار و نوشتار خود طوري‌ وانمود كرده‌اند (و باز هم‌ دست‌ برنداشته‌اند) كه‌ اسلام‌ طرفدار بي‌ مرز و حد سرمايه‌داري‌ و مالكيت‌ است‌ و با اين‌ شيوة‌ كه‌ با فهم‌ كج‌ خويش‌ از اسلام‌ برداشت‌ نموده‌اند چهرة‌ نوراني‌ اسلام‌ را پوشانيده‌ و راه‌ را براي‌ مغرضان‌ و دشمنان‌ اسلام‌ باز نموده‌ كه‌ به‌ اسلام‌ بتازند، و آن‌ را رژيمي‌ چون‌ رژيم‌سرمايه‌داري‌ غرب‌ مثل‌ رژيم‌ امريكا و انگلستان‌ و ديگر چپاولگران‌ غرب‌ به‌ حساب‌ آورند، و با اتكال‌ به‌ قول‌ و فعل‌ اين‌ نادانان‌ يا غرضمندانه‌ و يا ابلهانه‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ اسلام‌شناسان‌ واقعي‌ با اسلام‌ به‌ معارضه‌ برخاسته‌اند ـ و نه‌ رژيمي‌ مانند رژيم‌ كمونيسم‌ و ماركسيسم‌ لنينيسم‌ است‌ كه‌ با مالكيت‌ فردي‌ مخالف‌ و قائل‌ به‌ اشتراك‌ مي‌باشند با اختلاف‌ زيادي‌ كه‌ دوره‌هاي‌ قديم‌ تاكنون‌ حتي‌ اشتراك‌ در زن‌ و همجنس‌ بازي‌ بوده‌ و يك‌ ديكتاتوري‌ و استبداد كوبنده‌ در بر داشته‌.

بلكه‌ اسلام‌ يك‌ رژيم‌ معتدل‌ با شناخت‌ مالكيت‌ و احترام‌ به‌ آن‌ به‌ نحو محدود در پيدا شدن‌ مالكيت‌ و مصرف‌، كه‌ اگر بحق‌ به‌ آن‌ عمل‌ شود چرخهاي‌ اقتصاد سالم‌ به‌ راه‌ مي‌افتد و عدالت‌ اجتماعي‌، كه‌ لازمة‌ يك‌ رژيم‌ سالم‌ است‌ تحقق‌ مي‌يابد. در اينجا نيز يك‌ دسته‌ با كج‌ فهميها و بي‌اطلاعي‌ از اسلام‌ و اقتصاد سالم‌ آن‌ در طرف‌ مقابل‌ دستة‌ اول‌ قرار گرفته‌ و گاهي‌ با تمسك‌ به‌ بعضي‌ آيات‌ يا جملات‌ نهج‌البلاغه‌، اسلام‌ را موافق‌ با مكتبهاي‌ انحرافي‌ ماركس‌ و امثال‌ او معرفي‌ نموده‌اند و توجه‌ به‌ ساير آيات‌ و فقرات‌ نهج‌ البلاغه‌ ننموده‌ و سرخود، به‌ فهم‌ قاصر خود، بپاخاسته‌ و «مذهب‌ اشتراكي‌» را تعقيب‌ مي‌كنند و از كفر و ديكتاتوري‌ و اختناق‌ كوبنده‌ كه‌ ارزشهاي‌ انساني‌ را ناديده‌ گرفته‌ و يك‌ حزب‌ اقليت‌ با توده‌هاي‌ انساني‌ مثل‌ حيوانات‌ عمل‌ مي‌كنند، حمايت‌ مي‌كنند. وصيت‌ من‌ به‌ مجلس‌ و شوراي‌ نگهبان‌ و دولت‌ و رئيس‌ جمهور و شوراي‌ قضايي‌ آن‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ احكام‌ خداوند متعال‌ خاضع‌ بوده‌؛ و تحت‌ تأثير تبليغات‌ بي‌محتواي‌ قطب‌ ظالم‌ چپاولگر سرمايه‌داري‌ و قطب‌ ملحد اشتراكي‌ و كمونيستي‌ واقع‌ نشويد، و به‌ مالكيت‌ و سرمايه‌هاي‌ مشروع‌ با حدود اسلامي‌ احترام‌ گذاريد، و به‌ ملت‌ اطمينان‌ دهيد تا سرمايه‌ها و فعاليتهاي‌ سازنده‌ به‌ كار افتند و دولت‌ و كشور را به‌ خودكفايي‌ و صنايع‌ سبك‌ و سنگين‌ برسانند.

و به‌ ثروتمندان‌ و پولداران‌ مشروع‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ ثروتهاي‌ عادلانة‌ خود را به‌ كار اندازيد و به‌ فعاليت‌ سازنده‌ در مزارع‌ و روستاها و كارخانه‌ها برخيزيد كه‌ اين‌ خود عبادتي‌ ارزشمند است‌. و به‌ همه‌ در كوشش‌ براي‌ رفاه‌ طبقات‌ محروم‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ خير دنيا و آخرت‌ شماها رسيدگي‌ به‌ حال‌ محرومان‌ جامعه‌ است‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ ستمشاهي‌ و خان‌خاني‌ در رنج‌ و زحمت‌ بوده‌اند. و چه‌ نيكو است‌ كه‌ طبقات‌ تمكندار به‌ طور داوطلب‌ براي‌ زاغه‌ و چپرنشينان‌ مسكن‌ و رفاه‌ تهيه‌ كنند. و مطمئن‌ باشند كه‌ خير دنيا و آخرت‌ در آن‌ است‌. و از انصاف‌ به‌ دور است‌ كه‌ يكي‌ بي‌خانمان‌ و يكي‌ داراي‌ آپارتمانها باشد.
ع‌- وصيت‌ اينجانب‌ به‌ آن‌ طايفه‌ از روحانيون‌ و روحاني‌نماها كه‌ با انگيزه‌هاي‌ مختلف‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ و نهادهاي‌ آن‌ مخالفت‌ مي‌كنند و وقت‌ خود را وقف‌ براندازي‌ آن‌ مي‌نمايند و با مخالفان‌ توطئه‌گر و بازيگران‌ سياسي‌ كمك‌، و گاهي‌ به‌ طوري‌ كه‌ نقل‌ مي‌شود با پولهاي‌ گزافي‌ كه‌ از سرمايه‌داران‌ بيخبر از خدا دريافت‌ براي‌ اين‌ مقصد مي‌كنند كمكهاي‌ كلان‌ مي‌نمايند، آن‌ است‌ كه‌ شماها طرْفي‌ از اين‌ غلط‌كاريها تاكنون‌ نبسته‌ و بعد از اين‌ هم‌ گمان‌ ندارم‌ ببنديد. بهتر آن‌ است‌ كه‌ اگر براي‌ دنيا به‌ اين‌ عمل‌ دست‌ زده‌ايد ـ و خداوند نخواهد گذاشت‌ كه‌ شما به‌ مقصد شوم‌ خود برسيد ـ تا درِ توبه‌ باز است‌ از پيشگاه‌ خداوند عذر بخواهيد و با ملت‌ مستمند مظلوم‌ هم‌صدا شويد و ازجمهوري‌ اسلامي‌ كه‌ با فداكاريهاي‌ ملت‌ به‌ دست‌ آمده‌ حمايت‌ كنيد، كه‌ خير دنيا و آخرت‌ در آن‌ است‌. گرچه‌ گمان‌ ندارم‌ كه‌ موفق‌ به‌ توبه‌ شويد.
و اما به‌ آن‌ دسته‌ كه‌ از روي‌ بعضي‌ اشتباهات‌ يا بعض‌ خطاها، چه‌ عمدي‌ و چه‌ غيرعمدي‌، كه‌ از اشخاص‌ مختلف‌ يا گروهها صادر شده‌ و مخالف‌ با احكام‌ اسلام‌ بوده‌ است‌ با اصل‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و حكومت‌ آن‌ مخالفت‌ شديد مي‌كنند و براي‌ خدا در براندازي‌ آن‌ فعاليت‌ مي‌نمايند و با تصور خودشان‌ اين‌ جمهوري‌ از رژيم‌ سلطنتي‌ بدتر يا مثل‌ آن‌ است‌، با نيت‌ صادق‌ در خلوات‌ تفكر كنند و از روي‌ انصاف‌ مقايسه‌ نمايند با حكومت‌ و رژيم‌ سابق‌. و باز توجه‌ نمايند كه‌ در انقلابهاي‌ دنيا هرج‌ و مرجها و غلط‌رويها و فرصت‌طلبيها غيرقابل‌ اجتناب‌ است‌ و شما اگر توجه‌ نماييد و گرفتاريهاي‌ اين‌ جمهوري‌ را در نظر بگيريد ـ از قبيل‌ توطئه‌ها و تبليغات‌ دروغين‌ و حملة‌ مسلحانة‌ خارج‌ مرز و داخل‌، و نفوذ غير قابل‌ اجتناب‌ گروههايي‌ از مفسدان‌ و مخالفان‌ اسلام‌ در تمام‌ ارگانهاي‌ دولتي‌ به‌ قصد ناراضي‌ كردن‌ ملت‌ از اسلام‌ و حكومت‌ اسلامي‌، و تازه‌ كار بودن‌ اكثر يا بسياري‌ از متصديان‌ امور و پخش‌ شايعات‌ دروغين‌ از كساني‌ كه‌ از استفاده‌هاي‌ كلان‌ غيرمشروع‌ بازمانده‌ يا استفادة‌ آنان‌ كم‌ شده‌، و كمبود چشمگير قضات‌ شرع‌ و گرفتاريهاي‌ اقتصادي‌ كمرشكن‌ و اشكالات‌ عظيم‌ در تصفيه‌ و تهذيب‌ متصديان‌ چند ميليوني‌، و كمبود مردمان‌ صالح‌ كاردان‌ و متخصص‌ و دهها گرفتاري‌ ديگر، كه‌ تا انسان‌ وارد گود نباشد از آنها بيخبر است‌ ـ و از طرفي‌ اشخاص‌ غرضمند سلطنت‌طلب‌ سرمايه‌دار هنگفت‌ كه‌ با رباخواري‌ و سودجويي‌ و با اخراج‌ ارز و گرانفروشي‌ به‌ حد سرسام‌آور و قاچاق‌ و احتكار، مستمندان‌ و محرومان‌ جامعه‌ را تا حد هلاكت‌ در فشار قرار داده‌ و جامعه‌ را به‌ فساد مي‌كشند،نزد شما آقايان‌ به‌ شكايت‌ و فريبكاري‌ آمده‌ و گاهي‌ هم‌ براي‌ باور آوردن‌ و خود را مسلمان‌ خالص‌ نشان‌ دادن‌ به‌ عنوان‌ «سهم‌» مبلغي‌ مي‌دهند و اشك‌ تمساح‌ مي‌ريزند و شما را عصباني‌ كرده‌ به‌ مخالفت‌ برمي‌انگيزانند، كه‌ بسياري‌ از آنان‌ با استفاده‌هاي‌ نامشروع‌، خون‌ مردم‌ را مي‌مكند و اقتصاد كشور را به‌ شكست‌ مي‌كشند.

اينجانب‌ نصيحت‌ متواضعانة‌ برادرانه‌ مي‌كنم‌ كه‌ آقايان‌ محترم‌ تحت‌ تأثير اينگونه‌ شايعه‌سازيها قرار نگيرند و براي‌ خدا و حفظ‌ اسلام‌ اين‌ جمهوري‌ را تقويت‌ نمايند. و بايد بدانند كه‌ اگر اين‌ جمهوري‌ اسلامي‌ شكست‌ بخورد، به‌ جاي‌ آن‌ يك‌ رژيم‌ اسلامي‌ دلخواهِ بقية‌الله ـ روحي‌ فداه‌ ـ يا مطيع‌ امر شما آقايان‌ تحقق‌ نخواهد پيدا كرد، بلكه‌ يك‌ رژيم‌ دلخواه‌ يكي‌ از دو قطب‌ قدرت‌ به‌ حكومت‌ مي‌رسد و محرومان‌ جهان‌، كه‌ به‌ اسلام‌ و حكومت‌ اسلامي‌ رو [ي‌ ] آورده‌ و دل‌ باخته‌اند، مأيوس‌ مي‌شوند و اسلام‌ براي‌ هميشه‌ منزوي‌ خواهد شد؛ و شماها روزي‌ از كردار خود پشيمان‌ مي‌شويد كه‌ كار گذشته‌ و ديگر پشيماني‌ سودي‌ ندارد. و شما آقايان‌ اگر توقع‌ داريد كه‌ در يك‌ شب‌ همة‌ امور بر طبق‌ اسلام‌ و احكام‌ خداوند تعالي‌ متحول‌ شود يك‌ اشتباه‌ است‌، و در تمام‌ طول‌ تاريخ‌ بشر چنين‌ معجزه‌اي‌ روي‌ نداده‌ است‌ و نخواهد داد. و آن‌ روزي‌ كه‌ ان‌شا ء الله تعالي‌ مصلح‌ كل‌ ظهور نمايد، گمان‌ نكنيد كه‌ يك‌ معجزه‌ شود و يكروزه‌ عالم‌ اصلاح‌ شود؛ بلكه‌ با كوششها و فداكاريها ستمكاران‌ سركوب‌ و منزوي‌ مي‌شوند. و اگر نظر شماها مثل‌ نظر بعض‌ عاميهاي‌ منحرف‌، آن‌ است‌ كه‌ براي‌ ظهور آن‌ بزرگوار بايد كوشش‌ در تحقق‌ كفر و ظلم‌ كرد تا عالم‌ را ظلم‌ فراگيرد و مقدمات‌ ظهور فراهم‌ شود، فانّا لله و انّا اليه‌ راجعون‌ . و شما اي‌ مستضعفان‌ جهان‌ و اي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ و مسلمانان‌ جهان‌ بپاخيزيد و حق‌ را با چنگ‌ و دندان‌ بگيريد و از هياهوي‌ تبليغاتي‌ ابرقدرتها و عمّال‌ سرسپردة‌ آنان‌ نترسيد؛ و حكام‌ جنايتكار كه‌ دسترنج‌ شما را به‌ دشمنان‌ شما و اسلام‌ عزيز تسليم‌ مي‌كنند از كشور خود برانيد

و‌ وصيت‌ من‌ به‌ همة‌ مسلمانان‌ و مستضعفان‌ جهان‌ اين‌ است‌ كه‌ شماها نبايد بنشينيد و منتظر آن‌ باشيد كه‌ حكام‌ و دست‌ اندركاران‌ كشورتان‌ يا قدرتهاي‌ خارجي‌ بيايند و براي‌ شما استقلال‌ و آزادي‌ را تحفه‌ بياورند. ما و شماها لااقل‌ در اين‌ صد سال‌ اخير، كه‌ بتدريج‌ پاي‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ جهانخوار به‌ همة‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ و ساير كشورهاي‌ كوچك‌ باز شده‌ است‌ مشاهده‌ كرديم‌ يا تاريخهاي‌ صحيح‌ براي‌ ما بازگو كردند كه‌ هيچ‌ يك‌ از دوَل‌ حاكم‌ بر اين‌ كشورها در فكر آزادي‌ و استقلال‌ و رفاه‌ ملتهاي‌ خود نبوده‌ و نيستند؛ بلكه‌ اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق‌ آنان‌ يا خود به‌ ستمگري‌ و اختناق‌ ملت‌ خود پرداخته‌ و هر چه‌ كرده‌اند براي‌ منافع‌ شخصي‌ يا گروهي‌ نموده‌؛ يا براي‌ رفاه‌ قشر مرفه‌ و بالانشين‌ بوده‌ و طبقات‌ مظلوم‌ كوخ‌ و كپرنشين‌ از همة‌ مواهب‌ زندگي‌ حتي‌ مثل‌ آب‌ و نان‌ و قوت‌ لايموت‌ محروم‌ بوده‌، و آن‌ بدبختان‌ را براي‌ منافع‌ قشر مرفه‌ و عياش‌ به‌ كار گرفته‌اند؛ و يا آنكه‌ دست‌ نشاندگان‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌ بوده‌اند كه‌ براي‌ وابسته‌ كردن‌ كشورها و ملتها هرچه‌ توان‌ داشته‌اند به‌ كار گرفته‌ و با حيله‌هاي‌ مختلف‌ كشورها را بازاري‌ براي‌ شرق‌ و غرب‌ درست‌ كرده‌ و منافع‌ آنان‌ را تأمين‌ نموده‌اند و ملتها را عقب‌ مانده‌ و مصرفي‌ بار آوردند و اكنون‌ نيز با اين‌ نقشه‌ در حركتند.

و شما اي‌ مستضعفان‌ جهان‌ و اي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ و مسلمانان‌ جهان‌ بپاخيزيد و حق‌ را با چنگ‌ و دندان‌ بگيريد و از هياهوي‌ تبليغاتي‌ ابرقدرتها و عمّال‌ سرسپردة‌ آنان‌ نترسيد؛ و حكام‌ جنايتكار كه‌ دسترنج‌ شما را به‌ دشمنان‌ شما و اسلام‌ عزيز تسليم‌ مي‌كنند از كشور خود برانيد؛ و خود و طبقات‌ خدمتگزار متعهد، زمام‌ امور را به‌ دست‌ گيريد و همه‌ در زير پرچم‌ پرافتخار اسلام‌ مجتمع‌، و با دشمنان‌ اسلام‌ و محرومان‌ جهان‌ به‌ دفاع‌ برخيزيد؛ و به‌ سوي‌ يك‌ دولت‌ اسلامي‌ با جمهوريهاي‌ آزاد و مستقل‌ به‌ پيش‌ رويد كه‌ با تحقق‌ آن‌، همة‌ مستكبران‌ جهان‌ را به‌ جاي‌ خود خواهيد نشاند و همة‌ مستضعفان‌ را به‌ امامت‌ و وراثت‌ ارض‌ خواهيد رساند. به‌ اميد آن‌ روز كه‌ خداوند تعالي‌ وعده‌ فرموده‌ است‌.

ص‌- يك‌ مرتبة‌ ديگر در خاتمة‌ اين‌ وصيتنامه‌، به‌ ملت‌ شريف‌ ايران‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ در جهان‌ حجم‌ تحمل‌ زحمتها و رنجها و فداكاريها و جان‌نثاريها و محروميتها مناسب‌ حجم‌ بزرگي‌ مقصود و ارزشمندي‌ و علوّ رتبة‌ آن‌ است‌، آنچه‌ كه‌ شما ملت‌ شريف‌ و مجاهد براي‌ آن‌ بپاخاستيد و دنبال‌ مي‌كنيد و براي‌ آن‌ جان‌ و مال‌ نثار كرده‌ و مي‌كنيد، والاترين‌ و بالاترين‌ و ارزشمندترين‌ مقصدي‌ است‌ و مقصودي‌ است‌ كه‌ از صدر عالم‌ در ازل‌ و از پس‌ اين‌ جهان‌ تا ابد عرضه‌ شده‌ است‌ و خواهد شد؛ و آن‌ مكتب‌ الوهيت‌ به‌ معني‌ وسيع‌ آن‌ و ايدة‌ توحيد با ابعاد رفيع‌ آن‌ است‌ كه‌ اساس‌ خلقت‌ و غايت‌ آن‌ در پهناور وجود و در درجات‌ و مراتب‌ غيب‌ و شهود است‌؛ و آن‌ در مكتب‌ محمدي‌ ـ صلي‌ الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ تمام‌ معني‌ و درجات‌ و ابعاد متجلي‌ شده‌؛ و كوشش‌ تمام‌ انبياي‌ عظام‌ ـ عليهم‌ سلام‌الله ـ و اولياي‌ معظم‌ ـ سلام‌ الله عليهم‌ ـ براي‌ تحقق‌ آن‌ بوده‌ و راهيابي‌ به‌ كمال‌ مطلق‌ و جلال‌ و جمال‌ بي‌نهايت‌ جز با آن‌ ميسر نگردد. آن‌ است‌ كه‌ خاكيان‌ را بر ملكوتيان‌ و برتر از آنان‌ شرافت‌ داده‌، و آنچه‌ براي‌ خاكيان‌ از سير در آن‌ حاصل‌ مي‌شود براي‌ هيچ‌ موجودي‌ در سراسر خلقت‌ در سرّ و عَلن‌ حاصل‌ نشود.

شما اي‌ ملت‌ مجاهد، در زير پرچمي‌ مي‌رويد كه‌ در سراسر جهان‌ مادي‌ و معنوي‌ در اهتزاز است‌، بيابيد آن‌ را يا نيابيد، شما راهي‌ را مي‌رويد كه‌ تنها راه‌ تمام‌ انبيا ـ عليهم‌ سلام‌الله ـ و يكتا راه‌ سعادت‌ مطلق‌ است‌. در اين‌ انگيزه‌ است‌ كه‌ همة‌ اوليا شهادت‌ را در راه‌ آن‌ به‌ آغوش‌ مي‌كشند و مرگ‌ سرخ‌ را «احلي‌ من‌ العسل‌» مي‌دانند؛ و جوانان‌ شما در جبهه‌ها جرعه‌اي‌ از آن‌ را نوشيده‌ و به‌ وجد آمده‌اند و در مادران‌ و خواهران‌ و پدران‌ و برادران‌ آنان‌ جلوه‌ نموده‌ و ما بايد بحق‌ بگوييم‌ يا ليتنا كنّا معكم‌ فنفوز فوزاً عظيماً . گوارا باد بر آنان‌ آن‌ نسيم‌ دل‌آرا و آن‌ جلوة‌ شورانگيز. و بايد بدانيم‌ كه‌ طرفي‌ از اين‌ جلوه‌ در كشتزارهاي‌ سوزان‌ و در كارخانه‌هاي‌ توانفرسا و در كارگاهها و در مراكز صنعت‌ و اختراع‌ و ابداع‌، و در ملت‌ به‌ طور اكثريت‌ در بازارها و خيابانها و روستاها و همة‌ كساني‌ كه‌ متصدي‌ اين‌ امور براي‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ و پيشرفت‌ و خودكفايي‌ كشور به‌ خدمتي‌ اشتغال‌ دارند جلوه‌گر است‌.

و تا اين‌ روح‌ تعاون‌ و تعهد در جامعه‌ برقرار است‌ كشور عزيز از آسيب‌ دهر ان‌شا ء الله تعالي‌ مصون‌ است‌. و بحمدالله تعالي‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و دانشگاهها و جوانانِ عزيز مراكز علم‌ و تربيت‌ از اين‌ نفخة‌ الهي‌ غيبي‌ برخوردارند؛ و اين‌ مراكز دربست‌ در اختيار آنان‌ است‌، و به‌ اميد خدا دست‌ تبهكاران‌ و منحرفان‌ از آنها كوتاه‌. و وصيت‌ من‌ به‌ همه‌ آن‌ است‌ كه‌ با ياد خداي‌ متعال‌ به‌ سوي‌ خودشناسي‌ و خودكفايي‌ و استقلال‌، با همة‌ ابعادش‌ به‌ پيش‌، و بي‌ترديد دست‌ خدا با شما است‌، اگر شما در خدمت‌ او باشيد و براي‌ ترقي‌ و تعالي‌ كشور اسلامي‌ به‌ روح‌ تعاون‌ ادامه‌ دهيد. و اينجانب‌ با آنچه‌ در ملت‌ عزيز از بيداري‌ و هوشياري‌ و تعهد و فداكاري‌ و روح‌ مقاومت‌ و صلابت‌ در راه‌ حق‌ مي‌بينم‌ و اميد آن‌ دارم‌ كه‌ به‌ فضل‌ خداوند متعال‌ اين‌ معاني‌ انساني‌ به‌ اعقاب‌ ملت‌ منتقل‌ شود و نسلاً بعد نسل‌ بر آن‌ افزوده‌ گردد.

با دلي‌ آرام‌ و قلبي‌ مطمئن‌ و روحي‌ شاد و ضميري‌ اميدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوي‌ جايگاه‌ ابدي‌ سفر مي‌كنم‌. و به‌ دعاي‌ خير شما احتياج‌ مبرم‌ دارم‌. و از خداي‌ رحمان‌ و رحيم‌ مي‌خواهم‌ كه‌ عذرم‌ را در كوتاهي‌ خدمت‌ و قصور و تقصير بپذيرد.
و از ملت‌ اميدوارم‌ كه‌ عذرم‌ را در كوتاهيها و قصور و تقصيرها بپذيرند. و با قدرت‌ و تصميم‌ اراده‌ به‌ پيش‌ روند و بدانند كه‌ با رفتن‌ يك‌ خدمتگزار در
سدّ آهنين‌ ملت‌ خللي‌ حاصل‌ نخواهد شد كه‌ خدمتگزاران‌ بالا و والاتر در خدمتند، والله نگهدار اين‌ ملت‌ و مظلومان‌ جهان‌ است‌.

والسلام‌ عليكم‌ و علي‌ عبادالله الصالحين‌ و رحمة‌الله و بركاته‌

روح‌الله الموسوي‌ الخميني

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۳:۲۱
بسمه‌ تعالي‌

اين‌ وصيتنامه‌ را پس‌ از مرگ‌ من‌ احمد خميني‌ براي‌ مردم‌ بخواند. و در صورت‌ عذر، رئيس‌ محترم‌ جمهور يا رئيس‌ محترم‌ شوراي‌ اسلامي‌ يا رئيس‌ محترم‌ ديوان‌ عالي‌ كشور، اين‌ زحمت‌ را بپذيرند. و در صورت‌ عذر، يكي‌ از فقهاي‌ محترم‌ نگهبان‌ اين‌ زحمت‌ را قبول‌ نمايد.

روح‌ الله الموسوي‌ الخميني‌

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۳:۳۹
بسمه‌ تعالي‌

در زير اين‌ وصيتنامة‌ 29 صفحه‌اي‌ و مقدمه‌، چند مطلب‌ را تذكر مي‌دهم‌:

1) اكنون‌ كه‌ من‌ حاضرم‌، بعض‌ نسبتهاي‌ بي‌واقعيت‌ به‌ من‌ داده‌ مي‌شود و ممكن‌ است‌ پس‌ از من‌ در حجم‌ آن‌ افزوده‌ شود؛ لهذا عرض‌ مي‌كنم‌ آنچه‌ به‌ من‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ يا مي‌شود مورد تصديق‌ نيست‌، مگر آنكه‌ صداي‌ من‌ يا خط‌ و امضاي‌ من‌ باشد، با تصديق‌ كارشناسان‌؛ يا در سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ چيزي‌ گفته‌ باشم‌.

2) اشخاصي‌ در حال‌ حيات‌ من‌ ادعا نموده‌اند كه‌ اعلاميه‌هاي‌ اينجانب‌ را مي‌نوشته‌اند. اين‌ مطلب‌ را شديداً تكذيب‌ مي‌كنم‌. تاكنون‌ هيچ‌ اعلاميه‌اي‌ را غير شخص‌ خودم‌ تهيه‌ كسي‌ نكرده‌ است‌.

3) از قرار مذكور، بعضيها ادعا كرده‌اند كه‌ رفتن‌ من‌ به‌ پاريس‌ به‌ وسيلة‌ آنان‌ بوده‌، اين‌ دروغ‌ است‌. من‌ پس‌ از برگرداندنم‌ از كويت‌، با مشورت‌ احمد پاريس‌ را انتخاب‌ نمودم‌، زيرا در كشورهاي‌ اسلامي‌ احتمال‌ راه‌ ندادن‌ بود؛ آنان‌ تحت‌ نفوذ شاه‌ بودند ولي‌ پاريس‌ اين‌ احتمال‌ نبود.

4) من‌ در طول‌ مدت‌ نهضت‌ و انقلاب‌ به‌ واسطة‌ سالوسي‌ و اسلام‌ نمايي‌ بعضي‌ افراد ذكري‌ از آنان‌ كرده‌ و تمجيدي‌ نموده‌ام‌، كه‌ بعد فهميدم‌ از دغلبازي‌ آنان‌ اغفال‌ شده‌ام‌. آن‌ تمجيدها در حالي‌ بود كه‌ خود را به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ متعهد و وفادار مي‌نماياندند، و نبايد از آن‌ مسائل‌ سو ء استفاده‌ شود. و ميزان‌ در هر كس‌ حال‌ فعلي‌ او است‌.

روح‌ الله الموسوي‌ الخميني

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۷:۲۷
متن کامل وصیت نامه بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی قدّس سرّه را می توانید از فایل ذیل دریافت نمائید..!

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۸:۳۰
هفته نامه ميدل ايست:

دقيقا محاسبه نشده است كه عملكرد امام خمينى در ده سال گذشته تا چه حد در جهان اسلام اثر گذاشته است. ولى شكى نيست كه ترس از همين مساله باعث‏شد تا صدام به ايران حمله كند و جنگى 8 ساله آغاز شود.

اشپيگل:

حمايت‏سراسرى از امام خمينى بيشتر به دليل زندگى بى تجمل او بود. فقط امام خمينى بوده است كه به اعتراف حتى دشمنانش در تمامى عمرش يك زندگى همراه با تواضع و محقر و دور از هرگونه تمايلات و تجملات دنيوى داشته و كوچكترين لكه سياهى در شرح حال زندگى‏اش ديده نمى‏شود. آيت الله خمينى در ده سال قدرتش توانست همه چيز را به تحرك وادارد و با وجودى كه بنيادگرايى اسلامى قبل از او نيز وجود داشت، وى توانست آن را از مراكش تا اندونزى به يك نيروى سياسى انقلابى تبديل كند كه رژيمهاى مادى گرا و غير روحانى را در فشار قرار دهد و حكام نفتى و رياكار در خليج فارس را به لرزه در آورد.

نگاهى به رويدادهاى گذشته نشان مى‏دهد تا به روشنى دريابيم كه آيت الله خمينى اهميت استراتژيكى ايران را در معادله خاورميانه بهتر از پرزيدنت كارتر ارزيابى كرده است. امريكا توجه نكرد كه ايران بالقوه، نقطه ضعيف سيستم منيت‏بين المللى اوست، ولى آيت الله خمينى اين معنى را به روشنى ديده است. پيروزى او در تهران، فقط مرحله آغازين موجبى انقلابى بوده است كه وى اميد دارد به سراسر منطقه كشيده شود. كارتر و مشاورانش پديده خمينى را فقط دريافت ملى آن در نظر گرفتند. از اين پس مسلم است كه ممالكى، از مصر و اسرائيل گرفته تا عربستان سعودى و عراق و امارات خليج فارس، بايد پى آمدهاى انقلاب ايران را تحمل كنند.
ويليام لوئيس - مايكل لدين
شكست رسواى امريكا
بنوشته اين روزنامه، اقدامات مداوم وى او را به دشمن شماره يك امريكا تبديل كرد و به امريكاييان اين درس را داد كه نمى‏توان رهبران جهان سوم را فقط به دست راستى يا دست‏چپى تقسيم كرد.
(امام) خمينى همچنين ثابت كرد رهبرانى مى‏توانند پيدا شوند كه در فراسوى آنچه امريكا به عنوان كانالهاى فشار بر حكومتهاى جهان مى‏شناسد، بايستند.

روزنامه ميانه رو "لاسويس" چاپ ژنو:

در سرمقاله‏اى نوشت ميليونها مسلمان شيعه در مرگ آيت‏الله خمينى به سوگ نشستند. اما غرب بيش از آنكه متاثر و متاسف باشد احساس آسودگى مى‏كند.

بى. بى. سى: آيت الله خمينى يكى از قدرتمندترين رهبران خاورميانه در قرن اخير بود او از سوى بنيادگرايان در سراسر جهان اسلامى به عنوان رهبر معنوى انقلاب اسلامى مورد احترام و تحسين بود. اما بسيار كسان در غرب به او به چشم يك عارف خطرناك كه در آرزوى گسترش جهانى اسلام است مى‏نگريستند.

بى. بى. سى: صرف نظر از اندوهى كه ممكن است از مرگ هر انسانى پيدا شود و يا احترامى كه ما در غرب براى مردممان قائليم اين را نبايد ناگفته گذاشت كه در مغرب زمين كسان بسيارى هستند كه پس از درگذشت آيت‏الله نفس راحتى خواهند كشيد و خوشحال خواهند شد كه آيت‏الله ديگر زنده نيست.

راديو امريكا: برخى از ايرانيان تبعيدى اميدوارند و پيش‏بينى مى‏كنند كه رژيم ايران به زودى زير فشار جدال درونى بر سر تصاحب قدرت از يكسو و فشار مشكلات اقتصادى مملكت و نارضاييهاى اجتماعى كه از نتايج جنگ با عراق است، سقوط خواهد كرد.

خبرگزارى آلمان غربى:

مرگ (امام) خمينى ايران را در آستانه يك جنگ قدرت قرار داده است.
تهران - خبرگزارى آلمان - 1368/3/14
آيت‏الله روح‏الله خمينى رهبر مذهبى ايران شنبه شب درگذشت و كشورش را در معرض يك جنگ قدرت فاجعه‏آميز قرار داد.

راديو امريكا:

بسيارى از شخصيتهاى سياسى ايرانى در تبعيد گفتند كه درگذشت آيت‏الله بدون ترديد به بى ثباتى بيشتر در ايران منجر خواهد شد و بعضيها پيش‏بينى كردند كه ممكن است اين امر به جنگ داخلى بيانجامد.
روزنامه "الاخبار" نوشت كه امريكا انتظار بروز يك جنگ داخلى را در ايران دارد.

واشنگتن - خبرگزارى جمهورى اسلامى - 1368/3/17

مقامات و كارمندان امريكايى در يك اقدام احتمالا حساب شده در اظهار نظرات خود پيرامون رحلت رهبر كبير انقلاب اسلامى، "جنگ قدرت داخلى و دوران ناآرام و شلوغى" را براى ايران پيش‏بينى نموده‏اند.

پاريس - خبرگزارى آلمان - 1368/3/16

جانشينان آيت‏الله خمينى با سرعتى كه خيلى از ناظران را متعجب كرده در صدد برآمده‏اند تا اختلافات خود را كنار گذارند و در برابر آنچه كه بعضى كارشناسان آن را به عنوان يك آينده نامطمئن براى جمهورى اسلامى توصيف مى‏كنند مشتركا تلاش كنند.

روزنامه انگليسى اينديپندنت:

به ندرت اتفاق مى‏افتد كه يك مرد به تنهايى بتواند مسير تاريخ را عوض كند لكن اين درست همان كارى بود كه آيت‏الله خمينى از عهده آن برآمد.

روزنامه ترك زبان گارته:

به نوشته اين روزنامه "امام خمنى با حركت انقلابى خود در دل دنياى غرب خوف و وحشت آفريد اما در ميان ملت‏خود مظهر آنچنان عشق و مهرى بود كه امروز پنجاه ميليون ايرانى در غم رحلت او در ماتم فرو رفته است.
تلويزيون نروژ: دوشنبه شب در مشروح اخبار خود ضمن نشان دادن صحنه‏هايى از ميليونها عزادار ايرانى در تهران گفت تعداد عزاداران و سوگواران رحلت امام خمينى بيش از جمعيت مراسم عاشورا و تاسوعاى سال 1357 تهران و لحظات ورود امام است.

اكونوميست:

مراسم تدفين امام را سوگوارى بى سابقه توده‏هاى ايرانى در غم رحلت رهبرشان خوانده است.

ارگان اتحاديه سوسياليستهاى يوگسلاوى:

در شماره‏هاى قبلى خود در يك سلسله مقالات از حضور توده عظيم مردم در مراسم تشييع پيكر مطهر امام خمينى شديدا ابراز تعجب كرد و غم فراوان مردم و راههاى ابراز آن را در اين مراسم مرتجعانه توصيف نمود. نويسنده مقاله حتى حضور هليكوپتر در مراسم تشييع را محل تلاقى دنياى مدرن و كهنه دانست و آن را بسيار تعجب برانگيز توصيف كرد.

تانيوگ خبرگزارى دولتى يوگسلاوى:

اوضاع تهران پس از انتشار خبر رحلت امام خمينى را آرام توصيف كرد اما نوشت در شمال تهران زنان و مردان عزادار و سياهپوش فراوانى به چشم مى‏خورند.

نيويورك تايمز:

در مقاله‏اى تحت عنوان دوران بعد از جذبه در ايران نوشته است: در صفحه تلويزيون در گذشته هيچ‏گاه سابقه نداشته بود كه انبوهى از مردم تا اين حد هيجان زده شده باشند كه در عمل حتى قسمتى از كفن آيت‏الله را پاره كنند اين تصويرى بود كه انسان را به ياد عزاداريهاى دوران ايمان مى‏انداخت.
نيويورك پست: صحنه‏هاى عزادارى تهران نشانه‏اى است‏بر اينكه نفوذ خمينى از ايران به اين زوديها رخت‏برنمى‏بندد.

سفير سابق اسرائيل در ايران:

" (امام) خمينى معرف افراطيگرى شيعه بود كه اسلام متعصبانه را به مرزهاى ما آورد. اما اين به اين معنى نيست كه اين تلقى از اسلام به زودى محو خواهد شد. "

"بى نظير بوتو" نخست وزير سابق پاكستان

"جمهورى اسلامى ايران براى ما از اهميت‏بسيارى برخوردار است. پيامهاى امام خمينى در آينده نيز چراغ هدايت مسلمانان است و ملتهاى مسلمان در آينده نيز از پرتو نورانى افكار و انديشه‏هاى والاى حضرت امام استفاده خواهند كرد. من ايران را كشور خودم مى‏دانم، همان‏گونه كه پاكستان مسلمان نيز كشور ايرانيها است. هيچ چيز بيشتر از اين ما را خوشحال نمى‏كند كه ايران به عنوان يك كشور موفق قدرتمند در منطقه مطرح باشد. "

منبع: سايت مرکز حفظ و نشر آثار امام خميی

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۰۰:۵۴
بنام خدا
«ما جوان بوديم. 18 ـ 17 ساله، اين در ذهن ما ماند«اسم آقاي خميني. خاطرات مرحوم كيومرث صابري فومني (گل‌آقا) طنزنويس معاصر، از امام خميني(ره) براي نخستين بار در بيست و يكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران عرضه مي‌شود.
به گزارش فارس، اين خاطرات در قالب كتابي با نام «خاطرات كيومرث صابري» توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني (س) منتشر شده و به زودي عرضه مي‌شود.
آنچه در اين كتاب عرضه مي‌شود، خاطرات مرحوم كيومرث صابري مشهور به گل‌آقاست كه در گفت‌وگو و نيز در زمان حيات خويش به درخواست مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ص) تحرير و تحويل داده شده است. محور اين خاطرات رهبري انقلاب و بنيانگذار آن امام خميني (س) بوده و البته مطالبي ديگر نيز در حاشيه به آن افزوده شده است.
گل‌آقا خاطراتش را اين‌گونه آغاز مي‌كند: من با نام حضرت امام قبل از اينكه ايشان را تبعيد كنند، آشنا شدم. سال 42، دانشجو بودم (سال قبل از تبعيد امام بود) به دوستم گفتم: سيد قم مي‌روي، ببين ما زير علم كدام آخوند داريم سينه مي‌زنيم، آخوندهاي جور واجور ما ديديم. ايشان رفت و آمد، گفت: اين اصلا يك چيز ديگه است. ما جوان بوديم هفده، هجده ساله اين در ذهن ما ماند: اسم «آقاي خميني».
وي مي‌افزايد: آن زمان آمريكايي‌ها اينجا سفارت كه داشتند، دفتر اطلاعاتي داشتند. يك نشريه مجاني مي‌دادند به نام مرزهاي نو (راجع به پيشرفت‌هاي آمريكا) يك موشكي اينها فرستاده بودند، به نام موشك جميني دوستي خياط داشتيم آدرس داده بود نشريه را مجاني براي او مي‌فرستادند. تيتر بزرگ نوشته بود: «موشك جميني فلان جا رفت». يكي از دوستان، شيطنت كرده بود و روي نقطه جيم نوار چسب گذاشته بود، آن نقطه را كنده بود و يك «خ» گذاشته بود و به او گفتيم: مي‌داني خميني كيست كه اين كار را با او كردي؟ روشن فكر بوديم، شروع كرديم به بحث و جدل و رفاقت ما به هم خورد. بعد به مدرسه صنعتي آمدم و معلم آنجا شدم. با شهيد رجايي درس مي‌داديم. افتاديم در گروه اسلامي، جامعه اسلامي مهندسيني كه مهندس بازرگان و نهضت آزادي در مدرسه داشتند كه بعدها آقاي رجايي را گرفتند.
گل‌آقا مي‌گويد: بعد ما شديم يك قطره‌اي از اقيانوس، مشت‌ها گره شد و شد خميني، خانه ما آن زمان ميدان ژاله سابق ـ ميدان شهدا ‌ـ بود كه هنگام واقعه 17 شهريور آنجا بودم. آقاي رجايي كه از زندان آزاد شد، نمي‌دانستيم چه اتفاقي مي‌افتد. در يكي از راهپيمايي‌ها من و ايشان مثل يك آدم عادي در ميان مردم بوديم. يك تصور خيلي دور و درازي داشتيم كه چه اتفاقي خواهد افتاد. دوستان تلويزيون مدار بسته را داير كردند. آماده شديم روزنامه درآورديم چون من هم سابقه روزنامه‌نگاري داشتم كه انقلاب پيروز شد. «حكومت نظام نداريم، بر يزيد در خيابان» رژيم به هم ريخت.