PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اگر قرار می تونستیم پدر و مادری که دوست داریم برای خودمون انتخاب کنیم. چی انتخاب می کردیم؟



حمید رضا
۱۳۹۲/۰۴/۳۰, ۰۸:۱۱
اگر قرار می تونستیم پدر و مادری که دوست داریم برای خودمون انتخاب کنیم. چی انتخاب می کردیم؟
وقتایی پیش می اومد که با پدر و مادرمون جر و بحث می کردیم و می گفتیم ای کاش می تونستم پدر و مادر دلخواهم رو انتخاب می کردم
ولی من می گم
قربون پدر و مادرم من هیچ کسی رو انتخاب نمی کردم

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR6X1MbdgNuKiFaD2CyGXtCaiwHCE5O1 9tgb44IsvVgJi5HfBSLlQ

fateme_d
۱۳۹۲/۰۴/۳۰, ۱۱:۲۴
واقعا.
من عاشق پدرو مادرم هستم.
هروقت راجع بهشون صحبت میکنم یا یادشون میوفتم،با اینکه هفته ای دو سه روز روی ماهشون رو زیارت میکنم،اما اشک تو چشمام جمع میشه و بغض می کنم.
خدا رو به حق ماه عزیزش قسم میدم سایشون رو از سرم کم نکنه وعاقبت به خیرشون کنه:Graphic (14):

راهیان عشق
۱۳۹۲/۰۴/۳۰, ۲۲:۵۶
سلام....بنظرم جالب نبود اونجوری دیگه-که پدرومادرمونوخودمون انتخاب کنیم.کیفش به اینه که یکهو بفهمیم چ دسته گلایی داریم......وخدا نکنه روزی برسه که قدرشونو ندونسته باشیمو وجای جبران نداشته باشیم..........

من که پدرومادرمو باهیچ کسی عوض نمیکنم-همچنین همه بچه اینجورین........ازسرعصبانیت شاید حرفای ناخوشایندی زذه بشه اما درواقع از ته قلبمون که نیست-هرپدرومادری هرچند که بدباشن اما یه خصلتی دارن واسه بچهاشون که ازسایر پدرومادرا جدا میشن.............

پدرومادر گل هستن-خدایا همیشه سایه این پدرومادرا رو سرمون باشه...الهی آمین


یاعلی
http://media.jamnews.ir/Original/1391/07/11/IMG10345883.jpg

asieh
۱۳۹۲/۰۴/۳۰, ۲۳:۰۶
خدا بهترین مدیر عامل بوده و خودش بهتر دونسته واسه هر کسی چه پدر مادری قرار بده , هیچ کسی بهتر و دلسوزتر و مهربانتر از پدر و مادر برای بچه نیست واقعا بعد خدا مهربانترینند, هر کسی رو هرچند هم که دوست داشته باشیم یا یکی ما رو دوست داشته باشه عاقبت یه روزی ممکنه ترکمون کنه و بره ولی پدر و مادر هرچند هم که بچه باهاشون بد تا کنه ولی هیچ وقت بچه رو ترک نمیکنند و هیچ وقت هم بد رو واسه بچه هاشون نمیخواند, پدر مادرهایی رو دیدیم که بچه معلول داشتند که مثل یک تیکه گوشت بوده ولی پدر و مادر با تمام توان و مهربانیشون به اون بچه رسیدند و اصلا هم از وجود اون بچه دلخور نبودند و حتی حاضر نبودند با یه بچه سالم عوضش کنند, پدرو مادر هرچی هم که باشند حتی نامهربان و ......ولی در نهایت خیر بچه شونو میخواند و بچه هاشونو با چیزی عوض نمیکنند, ارزش پدر و مادر حتی از همسر هم بیشتره و سفارش شده هوای مادر رو باید بیشتر از همسر داشت چون ثوابش بیشتر, خدا سایه پدر و مادر ها رو هیچ وقت از سرمون کم نکنه خداییش مهربانتر از پدر و مادر جایی ندیدم (گرد جهان گردیده ام , خوبان عالم دیده ام اما تو چیز دیگری)

asieh
۱۳۹۲/۰۴/۳۰, ۲۳:۲۶
شبی که همسرم از من خواست با یه خانوم دیگه برم بیرون!!! (http://www.didany.com/شبی-که-همسرم-از-من-خواست-با-یه-خانوم-دیگ.html)



ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید.


اومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهدبرد.


زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که ۱۹ سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهدبرد.آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم. هیچ چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست.زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید. به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته. امروز بهتر از دیروز و فرداست.

asieh
۱۳۹۲/۰۴/۳۰, ۲۳:۵۱
پدر و مادرهای ما گلند باید قدرشونو بدونیم
هرکی بگه من پدر و مادرم خوب نیستند مطمئن باشید حتی اگه ناب ترین پدر و مادر دنیا رو هم داشت بازم قانع نبود و بیشتر میخواست
وقتی قدر پدرو مادرمونو میدونیم که خدای ناکرده نباشند پس تا زمانی که سایشون بالا سرمون هست نوکریشونو بکنیم
ماهی به آب گفت بی تو میمیرم, آب خواست امتحانش کنه, گفت : میرم و به حرفات فکر میکنم, رفت و زود برگشت اما ماهی مرده بود هیچ وقت با تنها گذاشتن پدر و مادرهامون اونا رو امتحان نکنیم.

حامد14
۱۳۹۲/۰۴/۳۱, ۰۶:۲۲
اگر قرار می تونستیم پدر و مادری که دوست داریم برای خودمون انتخاب کنیم. چی انتخاب می کردیم؟
وقتایی پیش می اومد که با پدر و مادرمون جر و بحث می کردیم و می گفتیم ای کاش می تونستم پدر و مادر دلخواهم رو انتخاب می کردم
ولی من می گم
سلام
اگر قرار بر انتخاب بود ( که عقلا محال است چون مستلزم تقدم شی بر خودش است ) ما اکنون اینی که هستیم نبودیم و انتخاب ما هم نبود لذا این مساله از دو جهت محال است
والله الموفق

حمید رضا
۱۳۹۲/۰۴/۳۱, ۰۷:۳۳
سلام و عرض ادب
حق با شماست دوست عزیزم.
من مثال آوردم. گفتم اگه می شد چکار می کردین؟
منتظر جواب های خوبتون هستم.

گلپر
۱۳۹۲/۰۴/۳۱, ۲۲:۰۶
با سلام
من همین پدر و مادر خودم رو خیلی دوست دارم و به هیچوجه فکر این جور احتمالات رو هم به ذهنم راه نمی دم.
رب اغفرلی و لوالدی وارحمهما کما ربیانی صغیرا
اجزهما بالاحسان احسانا و بالسیئات غفرانا

مطهره111
۱۳۹۲/۰۴/۳۱, ۲۲:۱۴
مگه عزیز تر از پدر و مادر خوده آدمم وجود داره؟!:Mosighi:
پدر و مادرم زیباترین های زندگیمن!:hamdel:
اگرم یه موقع چیزی پیش بیاد شاید خیلی ناراحت شایدم عصبانی بشم ولی بعدش خیلی خوب میتونم درکشون کنم یعنی باید بفهممشون چاره ای جز این ندارم!:Cheshmak:
از خدا هم بابت این پدرو مادر عزیزم تشکر میکنم!:Gol:
خدا نیاره اون روزیو که دلشونو بشکنیم.
الهی همیشه همه پدرو مادر ها زنده و البته سلامت باشنhttp://www.askquran.ir/images/smilies/smilies/Ebraz%20Doosti.gif

حمید رضا
۱۳۹۲/۰۵/۰۲, ۰۷:۴۷
خدا انشاالله به همه پدر و مادرها عمر با برکت عطا بفرماید.