PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده اثبات ناتواني آيندگان از پاسخگويي به تحدي قرآن



daneshjou
۱۳۸۶/۰۴/۲۷, ۱۲:۱۳
سوال: بر اساس شواهد تاريخي ثابت شده كه در گذشته هيچ‌كس نتوانسته به تحدي قرآن پاسخ گويد؛ اما چطور مي‌توان با دليل عقلي (نه قرآني) ثابت كرد كه آيندگان هم از آوردن مثل قرآن ناتوانند؟

askari110
۱۳۸۶/۰۴/۳۱, ۲۱:۰۹
بعد از گذشت هزارواندي سال بعد ازنزول قرآن وبعد از آمدن ورفتن انسانهاي گوناگون وبا هزاران ادعا و....وكساني كه عربي زمان نزول را هم خوب بلد بودتد ولي نتوانستند يك آيه هم بياورتد لذا مي فهميم قرآن معجزه جاويداني است كه همه عاجز از آوردن مانند آن هستند

کورش ایران نژاد
۱۳۸۶/۰۴/۳۱, ۲۲:۲۴
جناب عسکری
سلام
پاسختان نه تنها قانع کننده نیست بلکه اصلا پاسخی به سوال مذکور به شمار نمی رود.
این که در آینده نیز افراد از آوردن مانند قرآن ناتوان باشند مبتنی بر این نیست که در گذشته نیز افراد مختلف با توانایی های مختلف از انجام چنین کاری عاجز بوده اند.
فاصله یافتن از عصر نزول نیز دلیل نمی شود که کسانی که کارشان ادبیات عرب جاهلی است با آن نوع عربی بیگانه باشند. اتفاقاً اشکال مذکور اشکال بسیار سنگینی است که خود من هنوز به پاسخ قانع کننده ای برای آن دست نیافته ام.

کاربر جدید!
۱۳۸۶/۰۵/۰۱, ۰۳:۱۷
نظر من اينه:
ما انسانها مخلوق خداييم و هر چه داريم او به ما داده (در اين مورد حتي غير مسلمانان هم شك ندارند(البته عقلايشان) پس يك وقتي ما شك نداشته باشيم)
اگر انسان بر خلاف بسياري از موجودات ديگر قدرت استفاده از زبان، تفكر ، اختراع، ابتكار و غيره را دارد فقط و فقط به خاطر اينست كه خدا اين قدرت را به او داده. نكته اينجاست كه چون دهنده قدرت خداست، تعيين كننده خدود قدرت هم خداست و خدا خود هيچ وقت آن مقدار قدرت لازم براي آوردن كتابي مثل قرآن را به بشر نمي دهد. خود گفته است ما قرآن را نازل كرديم و خودمان از آن محافظت خواهيم كرد. بنابرين تا خدا نخواهد و اراده نكند ما قادر به آوردن كتابي مثل قرآن نيستيم.
راه حل دوم: اجازه بدهيم اول آيندگان يك سوره مثل قرآن بياورند آن وقت ما مي توانيم با خيال راحت به همه چي شك كنيم. اما تا وقتي كسي نياورده بي خودي خودمان را و ذهنمان را اذيت نكنيم. اعراب مي گفتند ما اگر بخواهيم مثل قرا‹ را مي آوريم. قرآن هم با ذكر حرف آنان از جواب دادن خودداري كرد. يعني اگر مي توانيد اول بريد بياوريد بعدا حرف بزنيد و ادعا كنيد

کورش ایران نژاد
۱۳۸۶/۰۵/۰۱, ۱۴:۰۷
کاربر جدید
سلام
نکته بسیار جالب در پاسختان این است که " نكته اينجاست كه چون دهنده قدرت خداست، تعيين كننده خدود قدرت هم خداست و خدا خود هيچ وقت آن مقدار قدرت لازم براي آوردن كتابي مثل قرآن را به بشر نمي دهد."
لازمه منطقی این سخن اشکالی بسیار جدی بر کار خدا خصوصاً عدل الهی است. چگونه خداوند با علم به این که قدرت لازم برای آوردن مانند قرآن را به بشر نداده است از آنها همچون کار شاقی را درخواست می کند؟ آیا خداوند نعوذبالله قصد تمسخر انسان را دارد؟ و اصلا این با حکیم بودن خداوند نیز سازگار نیست که کار بیهوده کند یعنی خود قدرت لازم برای انجام کاری را به کسی ندهد آن وقت درخواست انجام کاری را از آن فرد کند که نیک می داند از انجام دادن آن ناتوان است. و آنگاه بگوید دیدی که نتوانستی!
راستش را بخواهید از این جمله شما هیچ نفهمیدم: " اجازه بدهيم اول آيندگان يك سوره مثل قرآن بياورند آن وقت ما مي توانيم با خيال راحت به همه چي شك كنيم."
ما که هنوز به آینده نرسیده ایم که بدانیم آنها در قبال این تحدی چه خواهند کرد. این بحث صرفاً بررسی یک احتمال است. احتمالی که انجام پذیر بودن آن را در آینده از نظر عقلی بررسی می کنیم. اگر صد سال آینده چنان اتفاقی افتاد شما کجایید که با خیال راحت به همه چی شک کنید؟

saeed623
۱۳۸۶/۰۵/۰۱, ۱۵:۵۱
سوال: بر اساس شواهد تاريخي ثابت شده كه در گذشته هيچ‌كس نتوانسته به تحدي قرآن پاسخ گويد؛ اما چطور مي‌توان با دليل عقلي (نه قرآني) ثابت كرد كه آيندگان هم از آوردن مثل قرآن ناتوانند؟

سر ناتواني را هم در الفاظ و هم در محتواي قرآن مي بايست جستجو کرد, هم شکل ظاهري و نحوه چينش کلمات قرآن در کنار يکديگر و هم محتواي آيات قرآن هردو از ويژگي هايي برخوردار است که مانند سازي آن ها را از حيطه توانايي بشر خارج ساخته است.
توضيح اين که هرچند حروف در دسترس همگان بوده و کلمات از حروف, جمله ها از کلمات, سوره ها از جمله ها و قرآن از سوره ها ساخته شده؛ اما چگونگي چينش و ترکيب آن ها با اراده خداوند که خود آفريننده آن ها است, صورت گرفته است, و انسان علي رغم سر و کار داشتن روزمره اش با اين حروف و جملات, بر همه الفاظ و معاني و رابطه اي که مي توان از ترکيب آن ها ايجاد کرد احاطه کامل و کافي ندارد, زيرا علم بشر محدود است.
ممکن است فردي در يک علم سرآمد روزگار خود شود, ولي دانش تنها درآن خلاصه نمي شود, ممکن است کسي در همه علوم عصر خود مهارت يابد, ولي اين محدود به عصر اوست, درحقيقت خداوند چون احاطه کامل برهمه الفاظ وترکيب آن ها دارد, خود قرآن را خلق کرد و در آن ويژه گي هايي قرار دادکه شما مي توانيد آن ها را در وجوه اعجاز قرآن جستجو كنيد.
در پست هاي بعدي به اين وجوه خواهم پرداخت.
`پاورقي ها:
1.وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ .قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ؛ ( سوره يونس آيه 14-15) و چون آيات روشن ما برآنان خوانده شود کساني که به ديدار نااميدند گويند : قرآني جز اين بيار يا آن را دگرگون کن و بگو : مرا نرسد که آن را ازپيش خود دگرگون کنم . من پيروي نمي کنم مگر آن چه به من وحي شود اگرپروردگارم را [به دگرگون ساختن قرآن] نافرماني کنم از عذاب روزي بزرگ مي ترسم . بگو : اگرمي خواست آن را بر شما نمي خواندم و او شما را بدان آگاه نمي کرد , درواقع حداوند با اين بيان مي فهماند اين قرآن از سنخ کلمات شما نيست و الا مي توانستيد مانند آن را بياوريد. اين کلام الهي است.
2.ر.ک: شرح رساله بيان اعجاز قرآن, ابراهيم خطابي ,ص 55.

saeed623
۱۳۸۶/۰۵/۰۱, ۱۶:۰۸
بعد از گذشت هزارواندي سال بعد ازنزول قرآن وبعد از آمدن ورفتن انسانهاي گوناگون وبا هزاران ادعا و....وكساني كه عربي زمان نزول را هم خوب بلد بودتد ولي نتوانستند يك آيه هم بياورتد لذا مي فهميم قرآن معجزه جاويداني است كه همه عاجز از آوردن مانند آن هستند

در مورد زبان عربي بايد گفت كه زبان عربي امروزي نمي تواند مانند زبان عربي بيش از هزار سال پيش باشد زيرا آن هم مانند ديگرزبان ها دستخوش تغيير و جايگزين شدن زبان بيگانه شده است
فيليپ خليل حتّي از مورخان مسيحي مي‌نويسد:
«عرب كه بهترين نماينده نژاد سامي است هيچ هنري را ابداع يا تكميل نكرده است؛ طبع هنري عرب تنها در سخنداني، فرصت تجلّي يافته است اگر عظمت يونان در مجسمه‌ها و بناهاي آن جلوه‌گر شد عرب با «قصيده» و عبراني با« نشيد مكنون» ضمير خود را به شايستگي تعبير مي‌كند، اين گفتار معروف عرب است كه «جمال انسان در فصاحت زبان است»... عرب پيش از اسلام فقط در عرصه شعر تفوّق يافت و بارزترين جنبه نبوغ وي در آنجا زمينه شايسته‌اي براي تجلّي بدست آورده بود... ادبيات عرب چون ادبيات بيشتر ملل ديگر از سرچشمه جوشان شعر بوجود آمده است با اين تفاوت كه شعر عرب به صورت كامل بوجود آمده است. ظاهراً قديمي‌ترين قطعاتي كه از شعر عرب به ما رسيده، متعلق به سال 130 پيش از هجرت است كه به مناسبت جنگ «سبوس» ساخته شده، ولي اين قصايد و موازيني كه در آن رعايت شده اين فكر را به خاطر مي‌دهد كه به ناچار بايد روزگاري دراز گذشته باشد تا در اثناي آن هنر بيان و مقدمات آن از جمله تسلط بركلمات، به آن حد كمال رسيده باشد، شاعران اواسط قرن ششم هرگز نظيري پيدا نكرده‌اند.»
تاريخ عرب، فيليپ خليل حتي، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ص 114ـ116.

saeed623
۱۳۸۶/۰۵/۰۱, ۱۶:۱۶
جناب عسکری
سلام
پاسختان نه تنها قانع کننده نیست بلکه اصلا پاسخی به سوال مذکور به شمار نمی رود.
این که در آینده نیز افراد از آوردن مانند قرآن ناتوان باشند مبتنی بر این نیست که در گذشته نیز افراد مختلف با توانایی های مختلف از انجام چنین کاری عاجز بوده اند.
فاصله یافتن از عصر نزول نیز دلیل نمی شود که کسانی که کارشان ادبیات عرب جاهلی است با آن نوع عربی بیگانه باشند. اتفاقاً اشکال مذکور اشکال بسیار سنگینی است که خود من هنوز به پاسخ قانع کننده ای برای آن دست نیافته ام.
همانطور كه اشاره كردم زبان عربي در گذشته به اوج بلوغ وكمال خود رسيده بود اما امروز دست خوش تغيير و تحول و مخلوط شدن با ديگر زبان ها شده است بنابراين
اگر كمال زبان عربي مربوط به آن زمان باشد و امروز نه تنها زبان عربي كامل نيست بلكه اصالت خود را از دست داده باشد ديگر چه مجالي براي اين امر باقي مي ماند تا بگوييم امروز توانايي بيشتر بر تحدي هست
با توجه به اين كه عرب ديروز وقتي كلمات قرآن را ديد از خجالت كتيبه هاي خود را از ديوار كعبه پايين آورد بنابراين عرب امروز به طريق اولي نمي تواند دست به تحدي بزند

daneshpajouh
۱۳۸۶/۰۵/۰۱, ۲۰:۳۷
ابتدا بايد روشن شود كه علت اساسي ناتواني گذشتگان در آوردن كتابي مثل قرآن چه بوده است و چرا علي‌رغم انگيزه بالايي كه مخالفان اسلام داشته‌اند نتوانسته‌اند به تحدي قرآن پاسخ گويند؟
در پاسخ به اين سوال يادآور مي‌شويم ويژگي‌هاي منحصر بفرد قرآن از طرفي و ويژگي‌هاي انسان از جهت ديگر مانع از آن است كه بشر بتواند همانند قرآن بياورد و از آنجا كه اين ويژگي‌ها در ذات انسان و خلقت او نهفته است؛ انسان‌هاي آينده هم به تبع آن نخواهند توانست كتابي همچون قرآن خلق كنند.

بيان اين ديدگاه
قرآن كريم داراي وجوه مختلفي از اعجاز است كه از آن جمله «پيراستگي آن از تناقض» مي‌باشد كه انسان با تكيه بر استعدادها و ويژگي‌هاي خويش هرگز نمي‌تواند كتابي جامع (با تمامي خصوصيات قرآن) بياورد كه عاري از هر اختلاف و تناقضي باشد.

ويژگي‌هاي انسان
1) تكامل تدريجي
انسان داراي تكامل تدريجي است. در آغاز تولد تقريبا از هيچ كمالي برخوردار نيست و بتدريج كمالات اكتسابي و غير اكتسابي او شكوفا مي‌گردند. اين تكامل زمينه‌هاي كسب آگاهي، فراگيري علوم و دست‌يابي به مهارت‌ها را فراهم مي‌كند؛ از اين‌روست كه تفاوت محسوسي در دستاوردهاي وي در طول زمان مشاهده مي‌شود.
2) تاثيرپذيري
تحول مداوم شرايط بيروني و دروني انسان موجب پديد آمدن آثار ناهماهنگ و احيانا متضاد مي‌گردد؛ بويژه كه اين تاثيرپذيري ناخودآگاه است. (به عنوان مثال، آثار يك نويسنده در شرايط پيري و جواني، سلامتي و بيماري، تنگدستي و گشايش و … متفاوت است.)
3) خطاپذيري
اين خصوصيت موجب مي‌شود در آثار انسان اشتباهاتي پيش آيد كه با پي بردن به آن‌ها گفته‌هاي پيشين خود را نقض كرده، مواضع جديدي اتخاذ نمايد.
4) محدوديت و تفاوت استعدادها
انسان‌ها از نظر استعدادها متفاوت آفريده شده‌اند؛ از اين‌رو هريك در زمينه‌اي كه مستعد است به كمالاتي محدود دست مي‌يابد و امكان دست‌يابي به همه كمالات در سطح عالي برايش امكان‌پذير نيست.

نتيجه
يكي از ويژگي‌هاي اساسي قرآن، جامعيت آن _ يعني مشتمل بودن بر مسايل مختلف و متنوع فلسفي، اخلاقي، اجتماعي، اقتصادي، عرفاني و …- مي‌باشد كه وارد شدن در اين حيطه‌هاي گوناگون و سخن گفتن در باب آن‌ها از سوي انساني با چنين خصوصيات، مستلزم ايجاد ناهماهنگي و تناقض خواهد بود؛ چه در سخن و بيان و چه در محتوا و ارتباط ابعاد مختلف موضوعات با يكديگر[1] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=1474#_ftn1).
بنابراين حتي اگر از اعجاز بياني قرآن و ناتواني فصيح‌ترين اعراب از همانندآوري آن چشم‌پوشي نماييم؛ اتقان معاني و عدم تناقض در قرآن در حين جامعيت آن مطلبي است كه منحصرا از علم الهي مي‌تواند سرچشمه بگيرد و از عهده غير خدا خارج است:

«افلا يتدبرون القران و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»
«آيا در معاني قرآن نمي‌انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسياري مي‌يافتند.»[2] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=1474#_ftn2)


[1] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=1474#_ftnref1) - رك: مصباح يزدي، محمدتقي؛ قرآن‌شناسي، چ۱، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، قم، ۱۳۸۰ش، صص۱۳۸- ۱۴۵

[2] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=1474#_ftnref2) - نساء، ۸۲

کاربر جدید!
۱۳۸۶/۰۵/۰۲, ۰۶:۰۱
کاربر جدید
سلام
نکته بسیار جالب در پاسختان این است که " نكته اينجاست كه چون دهنده قدرت خداست، تعيين كننده خدود قدرت هم خداست و خدا خودهيچ وقت آن مقدار قدرت لازم براي آوردن كتابي مثل قرآن را به بشر نمي دهد."
لازمه منطقی این سخن اشکالی بسیار جدی بر کار خدا خصوصاً عدل الهی است. چگونه خداوند با علم به این که قدرت لازم برای آوردن مانند قرآن را به بشر نداده است از آنها همچون کار شاقی را درخواست می کند؟ آیا خداوند نعوذبالله قصد تمسخر انسان را دارد؟ و اصلا این با حکیم بودن خداوند نیز سازگار نیست که کار بیهوده کند یعنی خود قدرت لازم برای انجام کاری را به کسی ندهد آن وقت درخواست انجام کاری را از آن فرد کند که نیک می داند از انجام دادن آن ناتوان است. و آنگاه بگوید دیدی که نتوانستی!
راستش را بخواهید از این جمله شما هیچ نفهمیدم: " اجازه بدهيم اول آيندگان يك سوره مثل قرآن بياورند آن وقت ما مي توانيم با خيالراحت به همه چي شك كنيم."
ما که هنوز به آینده نرسیده ایم که بدانیم آنها در قبال این تحدی چه خواهند کرد. این بحث صرفاً بررسی یک احتمال است. احتمالی که انجام پذیر بودن آن را در آینده از نظر عقلی بررسی می کنیم. اگر صد سال آینده چنان اتفاقی افتاد شما کجایید که با خیال راحت به همه چی شک کنید؟
خدا هيچ وقت از ما نخواسته كه مثل قرآن بياوريم. اگر هم نياوريم ما را نه ملامت مي كند نه مجازات. پس آن اشكال خيلي خيلي جدي كه شما بر عدل الهي وارد مي كنيد به نظر من اتفاق نمي افتد
خدا آنهايي را كه نمي توانند اما ادعا مي كنند را با سكوتش تمسخر مي كند. به اين آيات نگاه كنيد:
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ {الأنفال/31} وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ {الأنفال/32} وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ {الأنفال/33}
يعني وقتي آيات قرآن بر آنها خوانده مي شوند مي گويند شنيديم و "اگر بخواهيم مثل آن را مي آوريم"!!!!!!
اينها فقط افسانه هاي قديميان است. و مي گويند خدايا اگر اينها حق است از آسمان بر ما سنگ ببار يا ما را شديدا عذاب كن.
اما خدا در حالي كه تو (پيامبر) در بين آنهايي يا آنها در حال استغفار هستند آنها را عذاب نمي كند
خوب. ملاحظه مي كنيد چطور خداوند به ادعاي آنها بي اعتنايي كرده است. ما فارسي زبانها احتمالا به ياد اين ضرب المثل مي افتيم كه جواب ابلهان خاموشيست!
يك نكته ديگر! قرآن در 1400 سال پيش از چيزهايي حرف زده كه علم تازه امروز به آن رسيده. كساني كه در آينده تصميم گرفتند مانند قرآن بياورند بايد در نظر داشته باشند كه آنچه مي آورند شامل مطالبي باشد كه 1400 سال بعد از آن علم به آنها دست يابد.

محمدي شاهرودي
۱۳۸۶/۰۵/۰۲, ۰۷:۵۸
بسم الله الرحمن الرحيم
باسلام وعرض ارادت و با تشكر از همه دوستاني كه در اين بحث قابل توجه مطالب عمدتا مفيدي بيان فرمودند.
1-قرآن به كمتر از سوره تحدّي نكرده است،بنا براين نبايد تصوّر كرد كه واژه ها يا جملات ويا حتّی آيات معجزه هستند.
2-نبايد وجوه اعجاز قرآن را به يك يا دو وجه محدود كرد ، به اين معنا كه كسي تصوّر كند قرآن از لحاظ انتخاب واژه ها و آهنگين بودن يا موزون بودن و يا فصاحت يا بلا غت ومانند آن معجزه است .بلكه قرآن همه ابعاد اعجاز را در خود جمع كرده است .از قبيل : اعجاز كلامي ،اعجاز علمي،اعجاز هنري ،اعجاز خبر از غيب ،نبودن اختلاف در آن ،به اعتبار آورنده آن ،به اعتبار هدايت گري،قوانين وتشريعات آن و.....
3-حقيقت واحد است و هر گز حقّ با حقّ ديگري تعارض ندارد .قرآن حقّ است آنچه معارضين قرآن بياورند ،يا حقّ است يا باطل. اگر حقّ باشد معارضه اي نيست و اگر باطل باشد كه باطل است .(دقّت كنيد).
4-براي معارضه با قرآن احاطه علمي به همه علوم لازم است ،در حالي كه گفته اند همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز به وجود نيامده اند (گرچه همين سخن را نيز قبول نداريم بلكه تنها خدا علم ذاتي و بي حدّ دارد اگر همگان محدودند علمشان نيز محدود است چون ممكن هستند).بنابراين كسي مي تواند با قرآن كه كلام خداست معارضه كند كه همچون خداوند متعال احاطه كامل به همه ابعاد مطلب و همه علوم داشته باشد به عبارت ديگر داراي علم نا محدود باشد . وچون غير واجب الوجود محال است كه علم ذاتي و نامحدود داشته باشد (كه در توحيد اين بحث به خوبي ثابت شده است)پس محال است كه كسي بتواند همچون كلام خدا _كه در مقام تحدّي نيز بوده است _كلامي بياورد . هم به لحاظ محدوديت ذاتي وهم به لحاظ نكته سوّم كه گذشت.به همين دليل انسان همواره در حال تكامل بوده و پيوسته بر آگاهي و توانمندي هاي علمي او افزوده مي شود و لذا در گفتارش اختلاف مشاهده مي شود در حالي كه كلام الهي چنين نيست .
خلا صه مطلب: براي معارضه با قرآن نياز به علم ذاتي ونامحدود است كه جز واجب الوجود ندارد . وبر فرض محال كه چنين معارضه اي صورت گيرد معارضه نخواهد بود زيرا حقّ چنانكه گذشت واحد است .
5-آنچه گذشت سخن كاربر جديد نيست ( كه از آن بوي صرفه استشمام مي شود كه ما قبول نداريم) بلكه به اين معنا ست كه چون ذات انسان محدود است توان معارضه با قرآن را -عقلا- ندارد نه اينكه انسان توان معارضه دارد ولي خداوند به خاطر حفظ قرآن او را از معارضه باز مي دارد . (دقّت كنيد).
6-بايد توجّه كرد كه اعجاز بياني قرآن تنها به لحاظ انتخاب و چينش الفاظ نيست، بلكه علاوه برآن به لحاظ معنا نيز هست.در مثل وقتي غزل حافظ به عنوان يك شاهكار هنري مطرح مي شود تنها به لحاظ قالب هاي عروضي و مانند آن نيست بلكه به لحاظ معنا و شور وحال عاشقانه كه از قرآن سرچشمه گرفته و عرفان ناب ومانند آن نيز مي باشد .
عشقت رسد به فرياد گر تو بسان حافظ قرآن ز برّ بخوانيد با چارده روايت
بنابر اين كسي مي تواند با حافظ معارضه كند كه همه ويژگي هاي نفساني و علمي وروحي و اعتقادي وتاريخي و...... او را داشته باشد.
اين بحث مجال بيشتري مي طلبد كه خارج از حوصله اين گونه گفتگو هاست .

کورش ایران نژاد
۱۳۸۶/۰۵/۰۲, ۲۲:۲۵
ببینید دوست عزیز بحث را به جایی رساندی که من به دلایلی نمی خواستم به این سرعت وارد آن شوم. ولی چون از اعجاز علمی قرآن گفتی پس لطف کن به من بگو آیه 65 سوره حج که می فرماید ( و یمسک السماء ان تقع علی الارض ) را چگونه تفسیر می کنی.چگونه ممکن است فضایی خالی بر روی زمین بیفتد؟ این را گفتم تا فتح بابی باشد بر اعجاز علمی قرآن. فقط یک نکته را در نظر داشته باش و آن این که هر جور که تفسیر کنی باید مراقب باشی که ابن آیه باید برای عرب 1400 سال قبل با آن محدودیت علم و اطلاعش معنا دار و حجت باشد.

كاربرجديد
۱۳۸۶/۰۵/۱۱, ۰۸:۰۵
برادر گرامي .بازم به ان قلتهاي شما برخوردم.
كجاي كاري.سماءكه اين آسمان خالي مد نظر نيست بلكه هه ساكنان آسماني وكرات و...را نيز شامل مي شود.از طرفي خداوندجو زمين را آن چنان آفريده كه به سنگريزه‏هاى سرگردان اجازه بر خورد با زمين و توليد ناراحتى و ويرانى براى اهلش ندهند ازطرف ديگرهر يك از كرات آسمانى را در مدار خود به حركت در آورده و نيروى" دافعه" حاصل از گريز از مركز را درست معادل نيروى" جاذبه" آنها قرار داده است، تا هر يك در مدار خود بى آنكه در فاصله‏هاى آنها دگرگونى حاصل بشود به حركت در آيند، و تصادمى در ميان كرات روى ندهد.
كمي بيانديشيد واينقدر ساز مخالف نزنيد

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۰۱, ۱۲:۱۳
بحث تحدي قرآن از چند ناحيه مخدوش است:
1- داور بي طرفي نيست که داوري کند نمونه ي عرضه شده مانند قرآن است يا خير.
اگر داور مسلمان باشد به حکم قرآن که پايه مسلماني وي است نمي تواند از سخن خداوند اعراض کند که گفته است هيچ جن و انسي بر اين کار توانا نيستند و نخواهند بود. با چنين بار ايماني داوري وي معقول نيست. وانگهي چنين داوري با چنين پيش داوري ايمانگرايانه اي هر گز داور بي طرفي نخواهد بود.
اگر داور غير مسلمان باشد که بسيار طبيعي است سخنش براي مسلمانان مسموع نخواهد بود.
2- اين که گفته مي شود مثل و مانند قرآن باشد دقيقا و مشخصا يعني چه؟
مسلم است که منظور اين نيست کپي قرآن باشد زيرا در اين صورت خود قرآن است!
اگر مثل و مانند اين باشد که به لحاظ اسلوب و سبک سرايش شبيه به قرآن باشد مسئله ذيل مطرح مي شود:
سبک قرآن مختص خود قرآن است و به بيان ديگر قرآن مبدع اين سبک بوده است. مانند بسياري ديگر از سبک هاي ادبي که حاصل ابداع ابداع کنندگان آنها بوده اند. از اين روي اگر هم سخني و يا نوشته اي قرار باشد مانند قرآن آورده شود لاجرم ازسبک قرآن پيروي کرده است. چون قرار است مانند قرآن باشد. و در اين جاست که حاميان قرآن اعتراض مي کنند اين اثر تقليدي!! از قرآن است. در اين صورت بايد از آنها پرسيد بالاخره تکليف چيست؟ اگر قرار باشد مانند قرآن و طبق اسلوب قرآن باشد که انگ تقليد بر آن مي زنيد و اگر سبکي ديگر به خدمت بگيرد که مي گوييد مثل قرآن نيست. پس تکليف چيست؟ اين مشکل براي هر اثر ادبي که مبدع يک سبک باشد پيش خواهد آمد.
3- قوت ادبي قرآن در همه ي سوره ها و آيات يکسان نيست. به قول معروف " کي بود تبت يدا مانند يا ارض ابلعي؟". نمونه عرضه شده بايد در چه حدي از صناعت و بلاغت باشد؟ اين نکته مبهم است. براي مثال در سوره واقعه مي خوانيم: " فاين تذهبون " طبق نظر حاميان قرآن اين آيه سرشار از صناعت و بلاغت است. ولي اگر من بگويم " فاين يذهبون " از همه ي آن صناعات و بلاغات تهي مي شود و کلامي معمولي مي شود؟؟ چگونه؟؟
مثالي ديگر: دعاي تحويل سال که مي گويد " يا مقلب القلوب و الابصار و .... " چه کمي و کسري دارد از مثلا " ربنا آتنا في دنيا ... ؟؟؟؟ چرا اين يکي سرشار از صناعت و بلاغت است و آن يکي چنين نيست؟؟
4- تا اينجا تقريبا بحث تحدي قرآن از ناحيه ادبي و سبک سرايش مورد نظر بود و بحث محتوي در نظر گرفته نشد. قرآن از نظر محتوي چه حرف تازه اي و بکري براي گفتن دارد؟؟
مطالب قرآن را مي توان از نظر محتوايي به چند دسته تقسيم کرد:
1- وقایع اتفاقیه: حوادث معاصر پیامبر شامل جنگها صلح ها مسائل اجتماعی و از این قبیل. در این بخش چه معجزها ی می توان یافت؟!
2- مطالبی که به نوعی می توان آنها را علمی خواند: برای مثال کوه ها میخ های زمین هستند یا شهابسنگها تیرهای فرشتگان هستند بسوی شیاطین!! آیا این که چنین بگوییم علمی سخن گفته ایم یا این که بگوییم کوه ها حاصل و ناشی از حرکات کوهزایی پوسته زمین هستند و یا این که شهابسنگها قطعاتی از اجرام آسمانی هستند که در برخورد با جو زمین شعله ور می شوند و می سوزند؟؟ کدامها علمی هستند؟
3- مطالبی که به اخلاقیات و فقاهت مربوط می شود: کدام اصل اخلاقی فاقد سابقه بوده است؟ اصول اخلاقی مترقی تری را می توان در آثار افلاطون و ارسطو و کنفسیوس و کتابهای مقدس یافت. قرآن مبدع هیچ اصل اخلاقی و بدون سابقه ای نبوده است. مسائل فقهی نیز که چون قرار است نتیجه عمل در آخرت مشاهده شود وعده سر خرمن هستند. و حواله به ناکجا آباد. درست بودن این که ارث چنین تقسیم شود و نه چنان را چگونه می توان اثبات کرد؟ این که قصاص باید اجرا شود چگونه درستیش اثبات می شود؟
4- مسائل غیبی: این که گفته شود بهشت 8 در دارد بیانی معجزه آمیز است؟ چه کسی رفته است و بررسی کرده است که بعله بهشت 8 در دارد و نه 10 در؟؟!! سوره ای آورده می شود و ادعا می کند که بهشت 15 در دارد!!! با هر وسیله ای که توانستید 8 در بودن بهشت را اثبات کنید 15 در بودن آن را نیز می توان رد کرد!!
5- اخبار گذشتگان: خبر از شخصیتهای دینی نظیر یوسف و یونس و نوح و ادریس و از این قبیل که ریشه در هیچ تاریخ مدون بشری ندارند و صرفا در کتب مقدس می توان ردی و نشانی از آنها یافت مبین چه معجزه ای است؟؟ سوره ای آورده می شود و مدعی می شود حضرت قازمیتی!! وجود داشته است با چنین مشخصاتی و چنان کارهایی. اگر از نظر تاریخی توانستید نوح و ادریس و موسی را اثبات کنید حضرت قازمیت را نیز می توانید نفی کنید! اقوام پیشین نظیر عاد و ثمود و از این قبیل نیز هیچ گونه ریشه ی تاریخی معتبری ندارند. ممکن است نمونه عرضه شده ده ها قوم خیالی را معرفی کند و به جزییات زندگی و کارهای آنها نیز بپردازد. آیا این معجزه است؟؟

مقداد
۱۳۸۹/۰۱/۱۶, ۱۷:۳۳
سوال: بر اساس شواهد تاريخي ثابت شده كه در گذشته هيچ‌كس نتوانسته به تحدي قرآن پاسخ گويد؛ اما چطور مي‌توان با دليل عقلي (نه قرآني) ثابت كرد كه آيندگان هم از آوردن مثل قرآن ناتوانند؟

پاسخ:
همين مقدار كه تاكنون كسي نتوانسته است همانندي براي قرآن بياورد براي ما كافي است. ولي در اين جا تذكر يك نكته مفيد مي‏نمايد وآن اينكه اساسا مسأله تحدي تنها در قالب الفاظ و زيبايي و آهنگ آن خلاصه نمي‏شود بلكه مي‏توان گفت: اساس اين تحدي در مورد حقايقي است كه قرآن آن را بيان نموده و چون حقيقت دو تا نيست و ثاني نمي‏پذيرد محال است كسي بتواند همانند قرآن در هيچ زماني بياورد مگر آنكه قادر به خلق حقيقت باشد كه چنين موجودي جز خداوند نيست. براي بيان بهتر اين موضوع به اين مثال توجه كنيد: جهان مادي مجموعه‏اي از موادعناصر و قوانين ثابت است كه اطراف ما را فراگرفته است. فرض كنيد كتابي از سوي سازنده اين جهان عرضه شده كه مجموعه‏اي از قوانين و ساختار جهان را تبيين كرده است. آيا ممكن است شخصي ديگر قوانين و ساختاري جز آنچه كه واقعيت است براي جهان ترسيم كند: روشن است كه چنين كاري جز ادعايي پوچ نيست. زيرا حقيقت يك چيزاست. قرآن آيينه هستي است كه ساختار اين جهان و برخي از قوانين را در مورد پديده‏هاي آن از جمله جامعه انسان يبيان نموده است. آيا مي‏توان تصور كرد كه كسي بيايد و بتواند حقايقي جز آنچه كه عينيت و واقعيت است بياننمايد؟

parzadan
۱۳۸۹/۰۱/۱۶, ۲۰:۰۵
كجاي كاري.سماءكه اين آسمان خالي مد نظر نيست بلكه هه ساكنان آسماني وكرات و...را نيز شامل مي شود.از طرفي خداوندجو زمين را آن چنان آفريده كه به سنگريزه‏هاى سرگردان اجازه بر خورد با زمين و توليد ناراحتى و ويرانى براى اهلش ندهند ازطرف ديگرهر يك از كرات آسمانى را در مدار خود به حركت در آورده و نيروى" دافعه" حاصل از گريز از مركز را درست معادل نيروى" جاذبه" آنها قرار داده است، تا هر يك در مدار خود بى آنكه در فاصله‏هاى آنها دگرگونى حاصل بشود به حركت در آيند، و تصادمى در ميان كرات روى ندهد.
كمي بيانديشيد واينقدر ساز مخالف نزنيد

قرآن می گوید که خدا مواظب هست ، آسمان بر زمین نیفتد ، این جمله کاملا متفاوت است با اینکه بگوییم : خدا م واظب هست از آسمان چیزی بر زمین نیفتد .
و این که بگوییم منظور از آسمان جو کره زمین است غیرقابل قبول می باشد بدلایل زیادی که در
تاپیک آیا آسمان بر زمن می افتد؟
گفته شد اما اجمالا اینکه جو کره زمین تزئین نشده است با چراغها و ستارگان و جو کره زمین جزئی از سیاره زمین می باشد .
و اینکه می گویید آسمان یعنی هر آنچه بالای سر ما ، ما که نگفتیم آسمان یعنی هر آنچه زیر زمین ،ما هم همین را می گوییم ولی توصیفاتی که ار آسمان وجود دارد در قرآن بسیار ابتدایی ومطابق با دانش گذشتکان بسیار دور میباشد وقابل قبول نیست .

چون تاپیک مذکور بسته شده بود ومن صحبتهایی داشتم مجبور شدم اینجا بنویسم .


اما اینکه گفته می شود ما سوزنمان فقط روی آسمان گیر کرده اینطور نیست ، در زمینه آیه هاییکه توصیف تکامل جنین را می کند تاپیکی زده شد بحث جالشی مفیدی انجام شد و متاسفانه به این نتیجه رسیدم که آن توصیفات هم مطابق هست باتصورات دانشمندان بسیار کهن .
و این را بگویم که مطالب بسیار هست مثل سوره تبت یدا ابولهب که بحث شد وبسیاری دیگر .

مقداد
۱۳۸۹/۰۱/۱۷, ۱۸:۲۰
]مطالبی که به نوعی می توان آنها را علمی خواند:[/color][/font][/color][/b][color=black][font=tahoma] برای مثال کوه ها میخ های زمین هستند یا شهابسنگها تیرهای فرشتگان هستند بسوی شیاطین!! آیا این که چنین بگوییم علمی سخن گفته ایم یا این که بگوییم کوه ها حاصل و ناشی از حرکات کوهزایی پوسته زمین هستند و یا این که شهابسنگها قطعاتی از اجرام آسمانی هستند که در برخورد با جو زمین شعله ور می شوند و می سوزند؟؟ کدامها علمی هستند؟

پاسخ:
اعجاز علمي قرآن
مفسران درباره اعجاز قرآن از ابعاد مختلف، به نكات جالبي اشاره كرده‏اند كه به بخشي از آنها اشاره مي‏شود:
1- اعجاز علمي؛ لازم است بدانيم كه قرآن در آيات متعددي، از مسائل مربوط به قوانين آفرينش طبيعت سخن گفته است قسمتي از اين حقايق علمي آن چنان مهم و دقيق است كه آن روز - نه در يونان و نه در غير آن - خبري از آنها نبود؛بلكه پس از قرن‏ها با پيشرفت و ازدياد علوم اين اسرار كشف گرديد. نكته قابل توجه ديگر اين كه در قرون وسطي، تنها مردمي كه داراي علم و دانش بودند، مسلمانان بودند كه آفتاب تمدن علم و اخلاق را در ساير سرزمين‏ها درخشان نمودند. (ر.ك، صفوةالعرفان، ص 119).
در اين جا نمونه‏هاي چندي از آن آيات و مطالب ذكر شده در آنها بيان مي‏گردد:
1- آيه 19، سوره حجر: تركيب خاص نباتات ؛
2- آيه 22، همين سوره: تلقيح ميان نباتات ؛
3- آيه 3، سوره رعد: قانون ازدواج و تعميم آن به عالم نباتات ؛
4- آيه 53، سوره طه: موضوع حركت وضعي و انتقالي زمين؛
5- آيه 17، سوره رحمن: وجود يك قاره ديگر ؛
6- آيه 40، سوره معارج: اصل كروي بودن زمين ؛
7- آيه 164، سوره بقره: و آيه 5 سوره جائيه؛ ارتباط بين پديده‏هاي جوي.
2- گفتني است با توجه به اين كه قرآن يك كتاب انسان ساز و هدايتگر است تنها ممكن است در موارد نياز به مسائل علمي نيز اشاره بكند. اين اشارات جزئي، منبع الهام براي دانشمندان است گذشته از آن، قرآن هميشه مردم را به سير در روي زمين و مطالعه بر روي پديده‏هايآن فرا خوانده و حتي از امكان صعود به كرات ديگر خبر داده است قرآن همواره مردم را به تعقل و انديشه همراه با سعي و تلاش، سفارش كرده است. روشن است كه اين‏ها زمينه و بستر را براي رشد و شكوفايي هر چه بيش‏تر علم و دانش آماده مي‏كنند. (اعجاز قرآن،علامه طباطبايي ؛ قرآن و آخرين، پيامبر آيت الله مكارم شيرازي ؛ الالهيات، آيت الله سبحاني، ج 3، ص 418، ترجمه بيان، علامه خوئي، ج 1، ص 117).
گستردگي معاني قرآن و موضوعات مختلفي كه در آن بيان شده ؛ نه تنها باعث پيشرفت مسلمانها در طول تاريخ از نظر علوم تجربي شده ؛ بلكه در ابعاد ديگري (همچون فلسفه، ادبيات، عرفان، حقوق، فقه، اخلاق، تاريخ و فرهنگ) براي دانشمندان منبع الهام گرديده است ؛ زيراقرآن در اغلب اين مسائل، افقهاي جديدي گشوده است. (ر.ك: مجموعه آثار، شهيد مطهري، ج 2، ص 211 به بعد).
به عنوان نمونه قرآن درباره نقش خود در تاريخ مي‏گويد: ما كنت تعلمها انت و لاقومك من قبل هذا پيش از اين نه تو و نه همه مردم عرب آن قصص رانمي‏دانستيد{M (هود، آيه 49). هم چينن در رابطه با اخلاق نيكوي فردي (از قبيل شجاعت، استقامت، صبر، احسان، محبت و اخلاق اجتماعي از قبيل اتحاد، تواصي برحق، توصيه بر صبر، تعاون بر بر و تقوا ترك دشمني، امر به معروف و نهياز منكر) در آيات متعددي به طرح و بيان آنها پرداخته است.
در زمينه فلسفه نيز با بيان آياتي مانند «الله نورالسماوات و الارض»، «انتم الفقراء الي الله»، «قل هوالله احد» و... زمينه‏ساز پيدايش مكتب‏هاي مختلفي در فلسفه اسلامي مي‏شود.
قرآن در رابطه با عرفان مي‏فرمايد: ان الله مع الذين اتقوا والذين هم محسنون (نحل، آيه 128) و انا لله و انااليه راجعون (بقره،آيه 156) و الي ربك منتهاها (نازعات، آيه 44). پيامبر(ص) نيز در حديثي مي‏فرمايد: ان لي مع الله حالات لايحتملها ملك مقرب و لا نبيمرسل (عرفان اسلامي حسين انصاريان، ح 1 ص 6). حضرت زين العابدين(ع) نيز مي‏فرمايد: بك عرفتك و انت دللتني ؛ من به تو شناختم تو راو تو مرا هدايت نمودي{M. (قسمتي از دعاي ابو حمزه ثمالي).
برخي از علماي با همت گذاشتن بر معرب و مبني بودن اسما، افعال و حروف موجود در قرآن موجب پيدايش «علم نحو»، گروهي ديگر با اهتمام به الفاظ و كشف معاني و مفاهيم آن باعث پديد آمدن «علم تفسير»، عده‏اي ديگر با دقت در دلايل عقلي و نظري آن سبب به وجودآمدن «علم كلام» و برخي نيز با تامل در معاني خطاب خداوند، زمينه را براي تدوين «علم اصول فقه و علم فقه» پديد آوردند. (ر.ك سيوطي، ترجمه الاتقان، ج 2، ص 397، نشر امير كبير).
2- اعجاز لفظي، به گفته قرآن پژوهان قرآن از نظر الفاظ و تركيب (همانند معاني و مفاهيم آن) از اعجاز برخوردار است، يعني شيوه‏اي كه در آن براي بيان مطالب به كار رفته معجزه به شمار مي‏رود. الفاظ به كار رفته در قرآن از بهترين و متقن‏ترين شيوه و اسلوب بيان مياناعراب برخوردار است عربها نيز از پديدآوردن آن عاجز اند اما آنچه كه در اين ميان اهميت بيشتري دارد، بررسي نقش اين شيوه در پيشرفت و پيدايش علوم مختلف در ميان انسان‏ها است. البته عرب‏ها در زمينه سخن گفتن در مرتبه عالي قرار داشتند، ولي بدون ترديد با تحدي(مبارزه‏طلبي) قرآن در اين باره به عجز خود پي بردند. قرآن تأثير زيادي در خلق سخنان بزرگان داشته است؛ مانند كلمات گهربار علي(ع) در نهج البلاغه و دعاهاي بلند مرتبه امام زين العابدين(ع) در صحيفه سجاديه كه همه از قرآن كريم الهام گرفته‏اند افزون بر آن پيشرفت‏هاي عظيم وشگرفي كه در ابعاد مختلف سه گانه سخن (معاني، بيان و بديع) حاصل شده، همه ناشي از تفكر و مطالعه درباره آيات قرآن كريم است. ازاين‏رو مي‏توان گفت: بي‏ترديد رمز جاودانگي هر كتابي، مرهون مقدار استفاده نويسنده آن از قرآن كريم است ؛ زيرا قرآن عالي‏ترين معاني را درشيرين‏ترين الفاظ قالب ريزي كرده و در جاي خود به كار برده است.

مقداد
۱۳۸۹/۰۱/۱۷, ۱۹:۳۲
اخبارگذشتگان: خبر از شخصیتهای دینی نظیر یوسف و یونس و نوح و ادریس و از این قبیل که ریشه در هیچ تاریخ مدون بشری ندارند و صرفا در کتب مقدس می توان ردی و نشانی از آنها یافت مبین چه معجزه ای است؟؟ سوره ای آورده می شود و مدعی می شود حضرت قازمیتی!! وجود داشته است با چنین مشخصاتی و چنان کارهایی. اگر از نظر تاریخی توانستید نوح و ادریس و موسی را اثبات کنید حضرت قازمیت را نیز می توانید نفی کنید!اوام پیشین نظیر عاد و ثمود و از این قبیل نیز هیچ گونه ریشه ی تاریخی معتبری ندارند. ممکن است نمونه عرضه شده ده ها قوم خیالی را معرفی کند و به جزییات زندگی و کارهای آنها نیز بپردازد. آیا این معجزه است؟

پاسخ:
جناب azadeh2009ايكاش حضرتعالي رعايت ادب را مي كرديد و در سخن گفتن ويژگي هاي يك بحث علمي را رعايت مي كرديد!! مطالبي كه بيان كرده ايد واقعاً جاي تأسف دارد،آيا شما واقعاً به دنبال ارائه يك بحث علمي هستيد ؟يا از روي تعصب و بدون مطالعه سخناني مي گوييد.
نمي دانم شما براي اثبات يك چيز چه ملاكي در نظر داريد،اما بنده عرض مي كنم كه يكي از راههاي رسيدن به حوادث گذشته؛ نقل متواتر آن چيز است.بهتر است تعريف تواتر را براي شما عرض كنم شايد مفيد باشد:« تواتر در اصطلاح بیانگر بسیار گزارش شدن خبری است که از طریق آن اطمینان به آن خبر حاصل شود.و اين خبر در مورد يك موضوع يا شخص از افراد مختلف و بگونه اي نقل شده است كه احتمال تباني اين افراد بر دروغ ممكن نيست. خبرِ برخوردار از این ویژگی ، متواتِر نامیده می شود».در مورد اين اشخاصي هم كه شما دليل براي ثابت كردن وجود آنها را خواسته ايد از مواردي است كه خبر متواتر در مورد آنها نقل شده است و ما به كمك اين خبرها به وجود آنها پي مي بريم.
اگر حضرتعالي كمي وقت صرف مي كرديد و حداقل در گوگل سرچ مي كرديد و تعصب را كنار مي گذاشتيد به وجود آين بزرگواراني كه نام برده ايد و هم چنين اقوامي كه در قرآن از آنها نامي به ميان آمده است پي مي برديد!!!! امّا امان از دست تعصب كه راه را براي رسيدن به حقيقت و پذيرفتن آن مسدود مي كند،وگرنه انساني كه دنبال رسيدن به حقيقت و واقعيت باشد اين امور بديهي را منكر نمي شود.و بدون دليل اين مطالب را مطالبي خيالي و غير مدون وبدون ريشه تاريخي معرفي نمي كند.
در ضمن بايد خدمت شما عرض كنم همين نقل حوادث گذشته براي مردمي كه سواد خواندن ونوشتن نداشتند و هيچ سر وكاري با كتاب نداشتند و قرنها از زمان وقوع آن حوادث دور بودند،آنهم از زبان پيامبري كه در مكتب هيچ دانشمندي تحصيل نكرده بود،خود معجزه اي بزرگ است.

parzadan
۱۳۸۹/۰۱/۱۸, ۰۴:۱۵
مفسران درباره اعجاز قرآن از ابعاد مختلف، به نكات جالبي اشاره كرده‏اند كه به بخشي از آنها اشاره مي‏شود
دست مفسران درد نکند حالا دوست دارید روی کدام یک از معجزات مفسرانه گفتگو کنیم

ahlobit
۱۳۸۹/۱۲/۱۳, ۱۲:۲۱
خداوند متعال می فرماید فاتوا بسوره من مثله
یعنی از مثل پیامبری که معلم ندیده است(حضرت محمد صلی الله علیه وآله) یک سوره مانند قرآن بیاورید
و این یک امر مسلمی است که این کار محال است

ahlobit
۱۳۹۰/۱۱/۲۷, ۱۱:۰۰
آقای پاسخگوی تاریخی
شما گفته ای
همين مقدار كه تاكنون كسي نتوانسته است همانندي براي قرآن بياورد براي ما كافي است. ولي در اين جا تذكر يك نكته مفيد مي‏نمايد وآن اينكه اساسا مسأله تحدي تنها در قالب الفاظ و زيبايي و آهنگ آن خلاصه نمي‏شود بلكه مي‏توان گفت: اساس اين تحدي در مورد حقايقي است كه قرآن آن را بيان نموده و چون حقيقت دو تا نيست و ثاني نمي‏پذيرد محال است كسي بتواند همانند قرآن در هيچ زماني بياورد مگر آنكه قادر به خلق حقيقت باشد كه چنين موجودي جز خداوند نيست. براي بيان بهتر اين موضوع به اين مثال توجه كنيد: جهان مادي مجموعه‏اي از موادعناصر و قوانين ثابت است كه اطراف ما را فراگرفته است. فرض كنيد كتابي از سوي سازنده اين جهان عرضه شده كه مجموعه‏اي از قوانين و ساختار جهان را تبيين كرده است. آيا ممكن است شخصي ديگر قوانين و ساختاري جز آنچه كه واقعيت است براي جهان ترسيم كند: روشن است كه چنين كاري جز ادعايي پوچ نيست. زيرا حقيقت يك چيزاست. قرآن آيينه هستي است كه ساختار اين جهان و برخي از قوانين را در مورد پديده‏هاي آن از جمله جامعه انسان يبيان نموده است. آيا مي‏توان تصور كرد كه كسي بيايد و بتواند حقايقي جز آنچه كه عينيت و واقعيت است بياننمايد؟
شما در این پاسخ پیش فرض گرفته ای که قران حق است ولی این سوال حق بودن قران را زیر سوال می برد فلذا شما نمی توانید حق بودن قران را پیش فرض بگیرید
چوناگر احتمال داشته باشد که آینده مثل قران آید من نمی توانم یقین کنم ابدا مثل قران نخواهد امد فلذانمی توانم یقین کنم قرران از جانب خداست

ahlobit
۱۳۹۰/۱۱/۲۷, ۱۱:۰۸
آقای پاسخگوی تاریخی شما ذیل این پاسخ ادعا کرده ای که خبر وجود حضرت یوسف ادریس ویوسف و... متواتر است
خب ادعایتان را اثبات کنید یعنی تواتر تان را اثبات کنید مثلا 100 نقل تاریخی از غیر مسلمانان که عادل هم باشند بیاورید (با اثبات عدالت هر کدامشان)،حالا تخفیف می دهیم نمی خواهد عدالتشان را اثبات کنید
در غیر این صورت ادعایتان بی دلیل است
واقعا من مانده ام که چرا هر چه می گوییم می گویند متواتر است اما یک نفر هم این تواتر را اثبات نمی کند

مقداد
۱۳۹۰/۱۱/۲۷, ۲۲:۳۳
آقای پاسخگوی تاریخی شما ذیل این پاسخ ادعا کرده ای که خبر وجود حضرت یوسف ادریس ویوسف و... متواتر است
خب ادعایتان را اثبات کنید یعنی تواتر تان را اثبات کنید مثلا 100 نقل تاریخی از غیر مسلمانان که عادل هم باشند بیاورید (با اثبات عدالت هر کدامشان)،حالا تخفیف می دهیم نمی خواهد عدالتشان را اثبات کنید
در غیر این صورت ادعایتان بی دلیل است
واقعا من مانده ام که چرا هر چه می گوییم می گویند متواتر است اما یک نفر هم این تواتر را اثبات نمی کند

با عرض سلام و ادب

قبل از هر چيز لازم است اشاره اي به معنا و مفهوم خبر متواتر داشته باشم:

روایت متواتر در اصطلاح «خبری است که سلسله راویان آن در هر طبقه به اندازه‌ای باشند که امکان توافق آنان برکذب به‌طور عادی محال باشد و خبر آنها موجب علم گردد.»(1)بعبارتي متواتر يعني کثرت بیان مورد به طوری که احتمال عقلایی در رد آن وجود نداشته باشد.

متواتر از یک نظر به «تواتر لفظی و معنوی» تقسیم می‌شود:

متواتر لفظی آن است که «همه راویان مضمون آن را با الفاظ واحدی نقل کنند.»[2] مثل حدیث «من کذب علیّ متعمّدا فلیتبوّء مقعده من النار.» [3] که جمع کثیری از صحابه این حدیث را نقل کرده‌اند و شمار آنان را از چهل تا حدود شصت نفر دانسته‌اند. [4]

متواتر معنوی آن است که «همه راویان مضمون واحدی را با عبارات مختلف نقل کنند که تطابق در آن معنا با دلالت تضمنی یا التزامی دانسته ‌شود.»‌[5]

عموم حديث پژوهان شيعه و اهل سنت معتقداند كه نمى توان براى شمار راويان خبر متواتر عدد و رقم مشخصى را تعيين كرد. آنچه در تحقق تواتر لازم دانسته شده ، وجود شمارى از راويان در هر طبقه است كه عادتا تبانى آنها بر دروغ محال باشد.
شهيد ثانى مى نويسد:
((بنابر اصح ، شمار راويان در عدد خاصى منحصر نيست ، بلكه آنچه معتبر است ، شمارى است كه شرط متواتر (= محال بودن عادى راويان بر دروغ ) را محقق سازد. و گاه مى شود كه اين شرط با ده راوى ، يا كمتر تحقق مى يابد و گاه نيز با صد نفر محقق نمى شود. و اين مساءله بسته به ميزان صدق و كذب راويان است.(6)

ابن حجر عسقلانى معتقد است : بنابر نظر صحيح ، تعيين رقم راويان معنا ندارد.(7)

دکتر نورالدّین عتر درباره شرایط خبر متواتر می نویسد:

«شرایطی که در راویان خبر صحیح و حسن از قبیل عدالت و ضابط بودن شرط شود، در راویان خبر متواتر شرط نیست، بلکه ملاک، شماری است که عقل، هم آهنگی آنان را بر دروغ گریی محال بداند. از این رو اگر اهل یک شهر که کافرند خبر دهند که با چشمانشان آتش سوزی و یا انفجاری را دیده اند، علم به راست گویی آنان حاصل می گردد.»(8)

شیخ طوسی در این باره می نویسد:

«از شرایط خبر دهندگان،ایمان نیست و نیز از شرایط آنها، وجود معصوم در میان آنها نیست.»(9)

بنابراين براي اينكه خبري متواتر باشد مسلمان بودن يا غير مسلمان بودن و عادل بودن و نيز تاريخي بودن منابع و تعداد خاصي نياز نيست كه حالا جنابعالي بزرگوار كرديد و به ما تخفيف داديد.

اخبار و گزارشات مربوط به حضرت يوسف و ادريس و ... آنقدر در كتاب هاي متعدد تاريخي،روايي و تفسيري آمده است كه متواتر بودن آن و قطعي بودن آن امري مسلم است.

برخي از منابعي كه به وجود حضرت ادريس اشاره كرده اند را خدمت شما عرض مي كنم:

- ابو حنيفه دينوري، الأخبارالطوال،ص:1

- تقى الدين أحمد بن على المقريزى،إمتاع ‏الأسماع،ج‏4،ص:194

- ابن كثير دمشقي، البدايةوالنهاية،ج‏1،ص:99.

- مطهر بن طاهر مقدسي،البدءوالتاريخ،ج‏3،ص :11

- بلعمي، تاريخنامه‏ طبرى،ج‏1،ص:75

- محمد بن سعد، الطبقات‏ الكبرى،ج‏1،ص:34

- ابن اثير، الكامل،ج‏1،ص:62

- ابن جوزي، المنتظم،ج‏1،ص:233

و منابع تاريخي و روايي و تفسيري متعدد ديگر.....

پي نوشتها:

1- مقباس الهدایه، عبدالله مامقانی، ج 1، ص 89 – 90؛ الرعایه فی علم الدرایه، شهید ثانی، ص 28.

2. مقباس الهدایه، ج 1، ص 115.

3. کافی، شیخ کلینی، ج 1، ص 62.

4. الرعایه فی علم الدرایه، ص 29.

5. مقباس الهدایه، ج 1، ص 115.

6. البدايه فى علم الدريه ، ص 13.

7. علوم الحديث و مصطلحه ، ص 148، به نقل از نزهه النظر فى شرح نخبه الفكر، ص 3.

8. منهج النقد فی علوم الحدیث، ص 405.

9. عدة الأصول، ص 264.

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۱۱/۲۷, ۲۳:۰۰
همين مقدار كه تاكنون كسي نتوانسته است همانندي براي قرآن بياورد براي ما كافي است.

اگر تمام شما مسلمونا جمع بشین آیا می تونین یک لپ تاپ بسازین یا حتی سیستم عاملی چون ویندوز ؟

همین مقدار که تاکنون کسی از شما مسلمونا نتوانسته است همانندی برای لپ تاپ بیاورد برای ما کافی است

خوب این هم یک تحدی است و تحدی قرآن هم یک تحدی است چون این و ا لهی بودن که نمی خواهد



محال است كسي بتواند همانند قرآن در هيچ زماني بياورد

و محال است کسی بتواند همانند نسبیت انیشتین در هیچ زمانی بیاورد



امان از دست تعصب كه راه را براي رسيدن به حقيقت و پذيرفتن آن مسدود مي كند،وگرنه انساني كه دنبال رسيدن به حقيقت و واقعيت باشد اين امور بديهي را منكر نمي شود

بله بله من متوجهم ! شما چطور ؟

ستايشگر
۱۳۹۰/۱۱/۲۷, ۲۳:۵۵
به نام خدا.


اگر تمام شما مسلمونا جمع بشین آیا می تونین یک لپ تاپ بسازین یا حتی سیستم عاملی چون ویندوز ؟

همین مقدار که تاکنون کسی از شما مسلمونا نتوانسته است همانندی برای لپ تاپ بیاورد برای ما کافی است

خوب این هم یک تحدی است و تحدی قرآن هم یک تحدی است چون این و ا لهی بودن که نمی خواهد

و محال است کسی بتواند همانند نسبیت انیشتین در هیچ زمانی بیاورد

بله بله من متوجهم ! شما چطور ؟

سلام.

ببین ، برادر من حرفی نیست. بسم الله. اگر کسی میتونه مثل قرآن بیاره. کتابی بیاره که مثل قرآن از فرهنگ زمونش جدا باشه. همه روزه ، به روز و علمی باشه.

اما در مورد اینکه مسلمون ها لپ تاپ نساختن پس باید بگن لپ تاپ الهیه. ساختن لپ تاپ با کنار هم گذاشتن چند تا آی سی امکان پذیره. نمیگم مثلا آسونه و من هم بلدم ولی دارم میگم که کاری نیست که دیگه دست کلیه بنی بشر ازش کوتاه باشه. همین که چینی ها میتونن لپ تاپ بزنن یعنی اینکه لپ تاپ الهی نیست و رئیس شرکت اپل فرستاده خدا نیست.

بله. تا امروز کسی نتونسته کاری مثل کار انیشتین بکنه. اما امکان داره که در آینده یکی کاری بکنه از کار انیشتین هم بزرگتر. حالا چرا امکان نداره که مثل قرآن دوباره بیاد ، چون قرآن ویژگی داره که باعث میشه ماها و امثال ماها در آینده ، نتونیم و نتونند مثلش رو بیاریم یا بیارند.

با آرزوی موفقیت ، ستایشگر :Gol:

کافر بی نام
۱۳۹۰/۱۱/۲۸, ۰۰:۱۵
ببین ، برادر من حرفی نیست. بسم الله. اگر کسی میتونه مثل قرآن بیاره. کتابی بیاره که مثل قرآن از فرهنگ زمونش جدا باشه. همه روزه ، به روز و علمی باشه.

حال اگر کسی یک کتاب اورد و ادعا کرد که مثل قران است چه کسی باید صحت کلام او را تایید کند؟
علمای اسلام که معصوم نیستند و میتوانند اشتباه کنند و از غرایض شخصی خود استفاده کنند پس نمیتوان به رای انها به طور کامل استناد کرد..
پس واقعا چه کسی این حق را دارد تا بدون احساسات و غرایض شخصی و به دور از تعصبات و تراوشات ذهنی صحت این ادعا را تایید کند؟

مثلا کتابی که تحت عنوان «فرقان‌الحق»به چاپ رسید در اين كتاب 366 صفحه‌اي، در آغاز هر سوره به جاي «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم ، عبارت «بسم الله» آمده كه‌ در برگيرنده‌ عقايد مسيحيان‌ درمورد تثليث‌ است‌. نويسنده در مقدمه آن آورده است: ((تقديم به ملت عرب و همه مسلمانان جهان. در عمق وجود هر انساني اشتياق فرواني براي رسيدن به ايمان حقيقي، آرامش دروني، آزادي معنوي و زندگي ابدي وجود دارد.))

من دو ایه از ان را می اورم برایتان

و الذين اشتروا الضلالة و أكرهوا عبادنا بالسيف ليكفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدين القيم و أعداء عبادنا المؤمنين. ترجمه: "و كساني كه گمراهي را براي خويشتن خريده و بندگانمان را با شمشير مجبور كرده اند تا به حق كفر ورزند و به باطل ايمان بياورند اينان دشمنان دين استوار و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند."


* يا ايها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق... ثم نحييكم بنور الفرقان الحق.
ترجمه: "اي انسانها ما شما را با انجيل حق زنده گردانيديم... سپس شما را با نور فرقان الحق زنده مي گردانيم."

آيا مي توانید ثابت کنید كه فرقان الحق تحريف قرآن نيست و فقط تفسيري امروزي از آن است؟

ahlobit
۱۳۹۰/۱۱/۲۸, ۰۸:۲۵
آقای پاسخگو تاریخی
شما 4 تا کتاب مسلمانان را اوردی این که به درد نمی خوره
خب اونا چون مسلمانند و در قران اسم ادریس و.... آمده خب در تاریخشان نقل می کنند
باید از تاریخ نویسهای غیر مسلمان کتاب بیاوری
بعد خودت می گی نقل متواتر نه کتابهای متواتر شما امدی 10 تا کتاب سند آوردی شاید اینها فقط یک نقل را در درون خود تگرار کردند فلذا باید نقلها ذکر شوند
بعد شما اثبات نکردید که در این نقلها احتمال تبانی وجود ندارند

ستايشگر
۱۳۹۰/۱۲/۰۴, ۰۶:۴۳
به نام خدا.


حال اگر کسی یک کتاب اورد و ادعا کرد که مثل قران است چه کسی باید صحت کلام او را تایید کند؟
علمای اسلام که معصوم نیستند و میتوانند اشتباه کنند و از غرایض شخصی خود استفاده کنند پس نمیتوان به رای انها به طور کامل استناد کرد..
پس واقعا چه کسی این حق را دارد تا بدون احساسات و غرایض شخصی و به دور از تعصبات و تراوشات ذهنی صحت این ادعا را تایید کند؟

مثلا کتابی که تحت عنوان «فرقان‌الحق»به چاپ رسید در اين كتاب 366 صفحه‌اي، در آغاز هر سوره به جاي «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم ، عبارت «بسم الله» آمده كه‌ در برگيرنده‌ عقايد مسيحيان‌ درمورد تثليث‌ است‌. نويسنده در مقدمه آن آورده است: ((تقديم به ملت عرب و همه مسلمانان جهان. در عمق وجود هر انساني اشتياق فرواني براي رسيدن به ايمان حقيقي، آرامش دروني، آزادي معنوي و زندگي ابدي وجود دارد.))

من دو ایه از ان را می اورم برایتان

و الذين اشتروا الضلالة و أكرهوا عبادنا بالسيف ليكفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدين القيم و أعداء عبادنا المؤمنين. ترجمه: "و كساني كه گمراهي را براي خويشتن خريده و بندگانمان را با شمشير مجبور كرده اند تا به حق كفر ورزند و به باطل ايمان بياورند اينان دشمنان دين استوار و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند."


* يا ايها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق... ثم نحييكم بنور الفرقان الحق.
ترجمه: "اي انسانها ما شما را با انجيل حق زنده گردانيديم... سپس شما را با نور فرقان الحق زنده مي گردانيم."

آيا مي توانید ثابت کنید كه فرقان الحق تحريف قرآن نيست و فقط تفسيري امروزي از آن است؟

به نظر شما چه کسی باید تایید کند؟ همان کسی که باید الهی بودن قرآن را تایید کند. فطرت آدم. اون قسمتی از آدم که همیشه میدونه حق چیه و باطل چیه. همونی که تشخیص میده دروع بده باید این رو هم تشخیص بده.

مسئله ای نیست. حرق حق زده شده. خدا پیامبرش رو فرستاده و راهش رو هم نشون داده. حالا اگر کسی واقعا با استفاده از فطرتش تشخیص داد که این کتابی که نویسندش اسمش رو گذاشته فرقان الحق راسته ، خوب ازش پیروی کنه. ولی جواب پس فردای قیامت هم دیگه با خودشه و نویسنده کتاب.

از این دو تا آیه که نقل کردید هم چیز خاصی رو نمیشه ازش برداشت کرد در رد با تایید الهی بودن کتاب. حرف تازه چی آورده؟

راستی یک سوال. چرا سیاه نمایی میکنی؟ حضرت محمد (ص) با زور شمشیر جناب بلال رو مسلمون کرد یا ابوجهل با شمشیر و شکنجه سعی میکرد مسلمونها رو دوباره برگردونه به چند خدایی؟

با آرزوی سلامتی ، ستایشگر :Gol:

spinoza
۱۳۹۰/۱۲/۰۴, ۱۴:۲۸
تحدی قرآن از جمله مواردی است که هوشمندانه طرح شده است و نشان میدهد که در عین غیر قابل گسست بودن در درون تناقض برانگیز است.
1.در قرآن ذکر نشه شباهت آیه آورده شده به چه شکل و نظمی باشد
2.در قران ذکر نشده که تحدی از برابری با کدام بخش از قرآن آورده شود
3.لفط "همانندی" به خوبی توجیه نشده که از چه سویی و چگونه باشد
4.با چه موردی باید مقابله کند علمی باشد یا اخلاقی یا اجتماعی یا اقتصادی یا....

از موارد فوق پیداست که تحدی قرآن هیچگاه قابل پاسخگویی نیست چون نوع طرح مقابله مبهم است و مسلمانان در مقابله دست بالا را داردند چون میتوانند با بهانه های مختلف توجیه مقابل را باطل کنند که شامل مشخص نبودن 4 مورد فوق است.

انديشمند
۱۳۹۰/۱۲/۰۵, ۰۹:۲۴
منظور از مثل در قران



شما می گویید منظور از مثل در قران معلوم نیست



مگر قران فرهنگ لغات است که منظور خود را از هر کلمه مشخص کند مثلا بگوید الشجر:کل ما سما بنفسه *انیس:الذی یستأنس به




معنای این کلمات در نزد اعراب آن زمان و خود ما مشخص است مثلا می گوییم این کتاب مانند ان کتاب است و این لباس مانند آن لباس است .



ولی چیزی که مبهم است این است که منظور از مثل آوری در چه جهتی است
از لحاظ معنا
از لحاظ خبر از آینده
از لحاظ صرف و نحو
از لحاظ فصاحت و بلاغت
از لحاظ ...




مثلا میگوییم شخص الف مانند ششخص ب است از لحاظ بلند قد بودن؟



توجه کن وقتی خدا مثل آوری را مقید به قیدی نکرده است پس معلوم است منظور قران مثل آوری از همه لحاظ است
در حقیقت مثل آوری قران به این معناست که برتری هایی که قرآن دارد(در هر زمینه ای )در مثل قرآن هم آن برتری ها باشد.



مثال:
ما وقتی می گوییم نقاشی الف مانند نقاشی ب است که همه برتری های موجود در نقاشی ب در نقاشی الف موجود باشد.
برای قران هم همین طور است ما وقتی می گوییم کلامی مانند قران است که برتری های قران را داشته باشد.



و اگر کسی ادعا کرد که کلامش مانند قران است ما با بررسی های خود می گوییم برتری های ذیل را که در قران است در این کلام نیست فلذا مثل قران نیستد و اگر همه برتری های قران را دارد می گوییم مثل قران است.



فلذا معیار مثل آوری مشخص است و در صورتی که نوشته ای دارای این معیارها باشد همه مسلمانان آن را مثل قران خوانده و دست از اسلام بر می دارند

مقداد
۱۳۹۰/۱۲/۰۵, ۱۰:۱۲
آقای پاسخگو تاریخی
شما 4 تا کتاب مسلمانان را اوردی این که به درد نمی خوره
خب اونا چون مسلمانند و در قران اسم ادریس و.... آمده خب در تاریخشان نقل می کنند
باید از تاریخ نویسهای غیر مسلمان کتاب بیاوری
بعد خودت می گی نقل متواتر نه کتابهای متواتر شما امدی 10 تا کتاب سند آوردی شاید اینها فقط یک نقل را در درون خود تگرار کردند فلذا باید نقلها ذکر شوند
بعد شما اثبات نکردید که در این نقلها احتمال تبانی وجود ندارند

جناب ahlobit،همينكه منابع مختلف تاريخي و روايي و تفسيري مطلبي را نقل كرده و كسي هم در انكار آن مطلبي نياورده است،براي پذيرش و قبول آن مطلب كفايت مي كند،و اينكه افراد مختلفي در زمانهاي مختلف يك مطلبي را نقل كرده اند،اين يعني اينكه احتمال تباني وجود ندارد،فكر نمي كنم اين مطلب نيازي به اثبات داشته باشد،چون اظهر من الشمس است،چگونه ممكن است افرادي كه به فاصله زماني زياد توجه يك مطلبي را نقل كرده اند،با هم تباني كرده باشند.

در ضمن كي گفته است كه ملاك صحت و درستي يك مطلب اين است كه حتماً بايد غير مسلمونا آن را نقل كنند،بسياري از مطالب است كه آنها اصلاً نقل نكرده يا به خاطر انگيزه هاي مختلف به دروغ نقل كرده اند، حال آيا ما بايد بگوييم چون آنها نگفته اند پس نبوده است؟؟؟!!!!!

مگر آنها براي پذيرش موضوعات مربوط به آيين و مذهب خود،مي آيند ببينند كه مسلمانها نقل كرده اند يا خير؟؟!!! و اگر مسلمانها نقل نكرده اند پس بگويند اين مطلب درست نيست.

جناب ahlobit، اگر ما به درستي و حقانيت قرآن كريم ايمان داشته باشيم،همين كه چنين حوادثي در قرآن ذكر شده است،خود بهترين و مستندترين دليل و مدرك خواهد بود،و اصلاً نيازي به اين نيست كه بخواهيم به سراغ ديگر منابع اسلامي برويم،چه برسد به منابع غير اسلامي.

مقداد
۱۳۹۰/۱۲/۰۵, ۱۰:۲۳
اگر تمام شما مسلمونا جمع بشین آیا می تونین یک لپ تاپ بسازین یا حتی سیستم عاملی چون ویندوز ؟

همین مقدار که تاکنون کسی از شما مسلمونا نتوانسته است همانندی برای لپ تاپ بیاورد برای ما کافی است

خوب این هم یک تحدی است و تحدی قرآن هم یک تحدی است چون این و ا لهی بودن که نمی خواهد

و محال است کسی بتواند همانند نسبیت انیشتین در هیچ زمانی بیاورد

بله بله من متوجهم ! شما چطور ؟

جناب غلامعلي نوري

شما از كجا با اين اطمينان مي گوييد كه مسلمانها نمي توانند،يك لپ تاپ بسازند،اولاً شما مناسب است كمي در مورد دوراني كه مسلمانها از لحاظ علم و دانش جايي بودند كه اروپايي ها و غير مسلمانها افسوس مي خوردند،مطالعه داشته باشيد.

ثانياً دانشمندان مسلمان ايران عزيزمان ثابت كرده اند كه بزرگتر و مهمتر از لپ تاپ را هم بسازند آنهم در دوراني كه در شديدترين و سختگيرانه ترين تحريم ها قرار دارند،فكر كنم ساخت بزرگترين ابر يارانه،فرستادن ماهواره اميد و نويد به فضا،و موارد ديگر اين واقعيت را به اثبات رسانده باشد،هر چند در بسياري از موارد هنوز نياز به تلاش بيشتر است.

ثالثاً تا الان كدوم شركت سازنده لپ تاپ ادعا كرده است كه اگر كسي مي تواند،لپ تاپي مانند لپ تاپ ما بسازد.همين عدم مبارز طلبيدن يعني اينكه ديگران مي توانند مانند آن را بسازند،لازم است بدانيد تا الان هر چيزي كه برخي دشمنان ايران اسلامي ادعا كرده اند كه ما نمي توانيم بسازيم ثابت كرديم كه مي توانيم.

spinoza
۱۳۹۰/۱۲/۰۵, ۱۶:۱۵
منظور از مثل در قران



شما می گویید منظور از مثل در قران معلوم نیست



مگر قران فرهنگ لغات است که منظور خود را از هر کلمه مشخص کند مثلا بگوید الشجر:کل ما سما بنفسه *انیس:الذی یستأنس به




معنای این کلمات در نزد اعراب آن زمان و خود ما مشخص است مثلا می گوییم این کتاب مانند ان کتاب است و این لباس مانند آن لباس است .



ولی چیزی که مبهم است این است که منظور از مثل آوری در چه جهتی است
از لحاظ معنا
از لحاظ خبر از آینده
از لحاظ صرف و نحو
از لحاظ فصاحت و بلاغت
از لحاظ ...




مثلا میگوییم شخص الف مانند ششخص ب است از لحاظ بلند قد بودن؟



توجه کن وقتی خدا مثل آوری را مقید به قیدی نکرده است پس معلوم است منظور قران مثل آوری از همه لحاظ است
در حقیقت مثل آوری قران به این معناست که برتری هایی که قرآن دارد(در هر زمینه ای )در مثل قرآن هم آن برتری ها باشد.



مثال:
ما وقتی می گوییم نقاشی الف مانند نقاشی ب است که همه برتری های موجود در نقاشی ب در نقاشی الف موجود باشد.
برای قران هم همین طور است ما وقتی می گوییم کلامی مانند قران است که برتری های قران را داشته باشد.



و اگر کسی ادعا کرد که کلامش مانند قران است ما با بررسی های خود می گوییم برتری های ذیل را که در قران است در این کلام نیست فلذا مثل قران نیستد و اگر همه برتری های قران را دارد می گوییم مثل قران است.



فلذا معیار مثل آوری مشخص است و در صورتی که نوشته ای دارای این معیارها باشد همه مسلمانان آن را مثل قران خوانده و دست از اسلام بر می دارند




پاسخ ناکافی و تکرار مکرر بود دوست عزیز
در قرآن صریحاً مشخص نشده مثل آوری از چه جهت باشد و با چه معیاری و با چه داوری!
از طرفی مثل آوری ممکن نیست، برتر آوری شاید
از جهتی که مثل آوری همواره چاره ای برای ایراد وجود دارد از لحاظ محتوی و نظم اما اگر بخواهیم کتابی علمی بنویسیم با فصاحت عربی مثلا در مورد تکامل شاید این سنخیت بوجود آید که محتوای آن مشابه هیچ جای قرآن نیست ولی مسلماً برتر خواهد بود لااقل برای من نا آشنا به زبان عربی در مورد محتوی علمیش نه فصاحتش چون توانایی داوری درباب زبان عربی را ندارم اما یقیناً با یافته های فعلی محتوی آن علمی تر و عقلی تر مینماید.
آنچه شما خود ذکر کردید برتری جویی است نه مثل آوری!

مقداد
۱۳۹۳/۱۲/۱۰, ۱۱:۱۷
پرسش:
چطور می توان با دليل عقلی (نه قرآنی) ثابت كرد كه آيندگان از آوردن مثل قرآن ناتوانند؟

پاسخ:
همين مقدار كه تاكنون كسی نتوانسته است همانندی برای قرآن بياورد براي ما كافی است. ولی در اين جا تذكر يك نكته مفيد می‏ نمايد و آن اينكه اساسا مسأله تحدی تنها در قالب الفاظ و زيبايی و آهنگ آن خلاصه نمی‏ شود بلكه می‏ توان گفت: اساس اين تحدی در مورد حقايقی است كه قرآن آن را بيان نموده و چون حقيقت دو تا نيست و ثانی نمی‏ پذيرد محال است كسی بتواند همانند قرآن در هيچ زمانی بياورد مگر آنكه قادر به خلق حقيقت باشد كه چنين موجودی جز خداوند نيست.

براي بيان بهتر اين موضوع به اين مثال توجه كنيد: جهان مادی مجموعه‏ ای از مواد عناصر و قوانين ثابت است كه اطراف ما را فراگرفته است. فرض كنيد كتابی از سوی سازنده اين جهان عرضه شده كه مجموعه ‏ای از قوانين و ساختار جهان را تبيين كرده است. آيا ممكن است شخصی ديگر قوانين و ساختاری جز آنچه كه واقعيت است براي جهان ترسيم كند؟ روشن است كه چنين كاری جز ادعايی پوچ نيست. زيرا حقيقت يك چيز است. قرآن آيينه هستی است كه ساختار اين جهان و برخی از قوانين را در مورد پديده‏ های آن از جمله جامعه انسان بيان نموده است. آيا می ‏توان تصور كرد كه كسی بيايد و بتواند حقايقی جز آنچه كه عينيت و واقعيت است بيان نمايد؟

علاوه بر این چند نکته را در رابطه با اعجاز قرآن و ناتوانی آوردن مثل آن باید مد نظر داشته باشیم:
1- قرآن به كمتر از سوره تحدّی نكرده است، بنا بر اين نبايد تصوّر كرد كه واژه ها يا جملات و يا حتّی آيات معجزه هستند.

2- نبايد وجوه اعجاز قرآن را به يك يا دو وجه محدود كرد، به اين معنا كه كسی تصوّر كند قرآن از لحاظ انتخاب واژه ها و آهنگين بودن يا موزون بودن و يا فصاحت يا بلاغت و مانند آن معجزه است. بلكه قرآن همه ابعاد اعجاز را در خود جمع كرده است. از قبيل: اعجاز كلامی، اعجاز علمی، اعجاز هنری، اعجاز خبر از غيب، نبودن اختلاف در آن، به اعتبار آورنده آن، به اعتبار هدايت گری، قوانين و تشريعات آن و ...

3- حقيقت واحد است و هرگز حقّ با حقّ ديگری تعارض ندارد. قرآن حقّ است آنچه معارضين قرآن بياورند، يا حقّ است يا باطل. اگر حقّ باشد معارضه ای نيست و اگر باطل باشد كه باطل است. (دقّت كنيد)

4- برای معارضه با قرآن احاطه علمی به همه علوم لازم است. بنابر اين كسی می تواند با قرآن كه كلام خداست معارضه كند كه همچون خداوند متعال احاطه كامل به همه ابعاد مطلب و همه علوم داشته باشد به عبارت ديگر دارای علم نامحدود باشد. و چون غير واجب الوجود محال است كه علم ذاتی و نامحدود داشته باشد (كه در توحيد اين بحث به خوبی ثابت شده است) پس محال است كه كسی بتواند همچون كلام خدا _كه در مقام تحدّی نيز بوده است _كلامی بياورد. هم به لحاظ محدوديت ذاتی و هم به لحاظ نكته سوّم كه گذشت. به همين دليل انسان همواره در حال تكامل بوده و پيوسته بر آگاهي و توانمندی هاي علمی او افزوده می شود و لذا در گفتارش اختلاف مشاهده می شود در حالی كه كلام الهی چنين نيست.

خلاصه مطلب: برای معارضه با قرآن نياز به علم ذاتی و نامحدود است كه جز واجب الوجود ندارد. و بر فرض محال كه چنين معارضه ای صورت گيرد معارضه نخواهد بود زيرا حقّ چنانكه گذشت واحد است.

5- بايد توجّه كرد كه اعجاز بيانی قرآن تنها به لحاظ انتخاب و چينش الفاظ نيست، بلكه علاوه برآن به لحاظ معنا نيز هست. در مثل وقتی غزل حافظ به عنوان يك شاهكار هنری مطرح می شود تنها به لحاظ قالب های عروضی و مانند آن نيست بلكه به لحاظ معنا و شور و حال عاشقانه كه از قرآن سرچشمه گرفته و عرفان ناب و مانند آن نيز می باشد .
عشقت رسد به فرياد گر تو بسان حافظ
قرآن ز برّ بخوانی با چارده روايت

بنابر اين كسی می تواند با حافظ معارضه كند كه همه ويژگی هاي نفسانی و علمی و روحی و اعتقادی و تاريخی و...... او را داشته باشد.