PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده آیا سلمان فارسی در نوشتن قرآن نقشی داشته است؟



مسلمان ایرانی
۱۳۸۷/۰۵/۱۷, ۰۰:۱۲
سلام. دوستان عزیز آنچه در نقل قولهای میبینید، زیر تلاش یکی از اسلامستیزان برای بشری جلوه دادن قرآن است(مطالب داخل نقل قول بدون حتی یک کلمه سانسور از دستنوشتۀ فرد مورد نظر اینجا ثبت میشود):






سلمان فارسی و قرآن
بی تردید سلمان فارسی از تاثیرگذار ترین چهره های تاریخ اسلام به شمار می رود. تا آنجا که محمد پیامبر اسلام در حدیثی او را از اهل بیت خود می خواند(مناقب ابن شهر آشوب-صفحه ۸۵) . گویا سلمان بسیار به محمد نزدیک بوده و نیز از اسرار او آگاه که در حدیثی پیامبر اسلام میفرماید:"آنچه را سلمان می داند،اگرابوذرمیدانست کافرمیگشت." ( بحارالانوار جلد هشتم ) تا آنجا که جماعت قریش می گفتند سلمان قرآن را به محمد تعلیم می دهد؛





خب این دشمن بهتان زدن را از ابتدا شروع کرده است. اولا درست است که سلمان از چهره های درخشان تاریخ اسلام است ولی چه اثر خاصی در اسلام گذاشته است؟ توجه به این نکته الزامیست که این بندۀ اهریمن میخواهد نتیجه بگیرد که بخشی از تاریخ اسلام را سلمان ساخته در حالی که اسم این مرد بزرگوار در عصر پیامبر گاهگاهی به گوش میرسد که مهمتر از همه مسئله جنگ احزاب است ولی توجه دارید که اگر سلمان هم نبود خداوند دین خود را از دشمن حفظ میکرد در عین حال باز تأکید میکنم که قصد این یاوه گو تأثیرگذاری سلمان در شکل اسلام است چنانچه خواهیم دید.


از سوی دیگر اگر پیامبر سلمان را در روایتی از اهل بیت خوانده است در روایت دیگر هم توضیح داده شده است. سلمان عبدی بود که پیامبر خدا در مدینه موجبات آزادی او فراهم نمود و پس از آن همیشه در کنار پیامبر بود و همچون اهل بیت پیامبر بود. به همین سبب این سخن را در مورد سلمان که جزئی از اهل خانۀ آن حضرت بود فرمود.(این توضیح را اهل سنت هم نقل میکنند) توجه داشته باشید که اهل بیت در معنای عام یعنی افرادی که در یک خانه هستند. گویا عدو فراموش کرده است که سلمان را پیامبر در مدینه خرید آزاد کرد! چرا به ما نمیگوید آیات مکی را چه کسی نازل کرده است؟


باز میبینیم که نویسنده حدیثی از کتاب بحارالانوار آورده که در اصل پیامبر فرموده است:«اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان است خبر داشت دستور به قتل او میداد.»(نه اینکه به قول این آقا کافر میشد) که منظور از این حدیث اختلاف سطح معارف دو تن از اصحاب بسیار نزدیک رسول خداست چنانکه معارف سلمان برای ابوذر قابل درک نیست و ممکن است خیال کند که آن معارف کفر هستند. از اینها گذشته مگر استخراج و نقل احادیث کار هر کسی است؟ اگر اینطور باشد ما مثلا حدیثی داریم که اگر کسی اناری را بخورد یک دانه آن روی زمین نریزد اگر به اندازه ستارگان آسمان گناه کرده باشد بخشیده میشود(حلیة المتقین،مجلسی) اگر شما هر حدیثی که میشنوی را باور داری میتوانی یک نفر را بکشی و بعد هم یک انار بخوری و یک دانه آن را به زمین نریزی!! پس حدیث را باید اهل فن حدیث استخراج کنند نه دروغگویانی چون این نویسنده.


و اما دروغ بزرگتر این که ادعا میکند که قریش میگفتند قرآن را سلمان به پیامبر آموخته در حالی که چنانچه جلوتر خواهم گفت سلمان پس از هجرت پیامبر،او را در مدینه ملاقات کرد، چطور قریش این ادعا را راجع به کسی که هنوز ندیده بودند، گفته اند؟






به آیه زیر از قران و تفسیری که به دنبالش آمده توجه بفرمائید:

سوره ی نحل آیه ۱۰۳ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الله اعجمی وهذا لسان عربی مبین
و ما می دانیم که ایشان می گویند جز این نیست که می آموزدش بشری. زبان آنکس که بدو این سخن را بندد عجمی(نارسا)است و این (قرآن) زبانی است عربی آشکار(رسا) ـ ترجمه محمد کاظم معزی -
وما کاملا آگاهیم که (کافران) می گویند آن کس که مطالب این قرآن را به رسول می آموزد بشری است اعجمی غیرفصیح واین قرآن را خود به زبان عربی فصیح درآورده.(ترجمه مهدی الهی قمشه ای)






نمونۀ بارز آیۀ قرآن:«خداوند ترسی از این که به یک پشه مثل زند یا آنچه بالاتر از آنست ندارد ؛ پس کسانی که ایمان آورده اند میدانند که بدرستی آن حق است از سوی پروردگارشان ؛ و اما کسانی که کفر ورزیده اند گویند: "چرا خداوند اراده به چنین مثلی کرده است؟" خیلیها را با آن گمراه و خیلیها را با آن هدایت میکند و بوسیله آن گمراه نمیکند مگر فاسقان را » سورۀ بقره آیۀ 26.


ببینید این بیماردل چطور با آیه ای که برای هدایت آمده گمراه میشود: آیه میگوید خداوند اطلاع دارد که اینها چنین چیزی میگویند ؛ این کافر نتیجه میگیرد قرآن حرف آنها را تأیید کرده است!


بله این حربه کفّار بود که او را شاعر یا مجنون یا ساحر خطاب کنند و یا گویند: این قصه ها را فردی خارجی برای او میگوید. از کی تا حالا حرف عربهای کافر عصر جاهلیت برای این مجوسهای نژادپرست سند شده است؟(همان عربهایی که سوسمارخور مینامندشان)


باز سعی دارد با تکرار واژه اعجمی تأکید بر ایرانی بودن منظور کفّار کند حال آنکه اعجمی فقط به معنای ایرانی نیست بلکه به معنای «غیر عرب» است (فرهنگ عربی-فارسی المورد: روحی بعلبکی-ترجمه محمد مقدس) از این گذشته سورۀ نحل در مکه نازل شده پس کفار هنوز از وجود فردی به نام سلمان حتی اطلاع هم نداشته اند.


از این حرفها گذشته هر کس کمی اطلاع از قرآن دارد میفهمد این کتاب که شکست ایران را در برابر روم در زمان آینده پیشبینی میکند، در آن عصر از وجود نر و ماده در گیاهان میگوید ، در بین آن مردم جاهل از «بادهای باردارکننده» سخن میگوید و حال آنکه تا دانش بشر به این مسائل برسد هزار سال مانده بود ؛ نمیتواند نوشته دست بشر باشد. بعد هم این چه بشری بوده که هم تاریخ میدانسته هم زیست شناسی و پزشکی هم قادر به پیشگویی بوده هم ادبیاتی عالی داشته هم نجوم میدانسته هم از دو دین بزرگ پیشین یهودیت و مسیحیت آگاهی داشته (حال آنکه اینان گویند زرتشتی بوده) هم به مسائل هنوز مطرح نشدۀ شیمی و فیزیک جدید دسترسی داشته؟ ]برای تمام این حرفهایم دلیل دارم[ از این گذشته اگر این از جانب خالق جهان نیست پس چرا خالق آسمانها و زمین هیچ پیامبر و کتابی در رد آن نفرستاد؟ (هیچیک از ردیه ها ادعا نکرده اند که از جانب خدایند و همگی هم ضعیفند. )نکند فکر کرده اند جهان هیچ خدایی ندارد؟





تفسیر کشف الحقایق عن نکت الآیات والدقایق ازمیرمحمد کریم نجل الحاج میر جعفرالعلوی الموسوی الحسینی ترجمه حاج عبدالمجید صادق نوبری :




(یا محمد) ما می دانیم که جماعت قریش می گویند که تعلیم دهنده ی قرآن شخصی است (عائش نام ) و خداوند تعالی این قرآن را به تو نفرستاده است، زبانی که به آن اشاره می کنند عجمی است و لسان عربی نیست، جماعت قریش چه بی عقل و بی شعورند این را درک نمی کنند که چگونه ازعجم چنین کلامی صادرمی شود؟ و حال آنکه این قرآن بطورآشکارزبان عربی است آن غلام عرب نیست چگونه می تواند زبان فصیح عرب را به تو تعلیم دهد؟ جماعت قریش خود از فصحای عرب بوده در برابر قرآن ازآوردن مثل آن عاجزند پس شخص عجم نمی تواند چنین کلامی را بتو تعلیم دهد واگر می توانست خود ادعای نبوت می کرد وفخرو کمال خود را بتو واگذار نمی کرد جماعت قریش مردمان بی عقل وشعورمی باشند (انسان در مقام عناد سخنانی می گوید که اورا درسلک سفها قرارمی دهد.)





ببینید این فرد مکّار سراغ چه کتاب تفسیری هم رفته است مگر تفسیر المیزان و تفسیر نمونه و دهها تفسیر معتبر دیگر نبودند؟ میبینید چگونه فحاشی نویسنده کتاب را به اسم خدا تمام میکند؟ بعد هم باز میپرسم این آیات چه ربطی به مسئله سلمان دارد؟




البته قضاوت درخصوص سلمان فارسی و این آیه واحادیث پیامبر اسلام را به خواننده واگذار می کنم اما لازم می دانم یادآور شوم که اینگونه که الله می فرماید نیست اگر سلمان فارسی ادعای نبوت می کرد با آنکه شما می گوئید او برده ای بیش نیست آیا اعرا ب او را باور می کردند؟ آیا می پذیرفتند که یک عجم برای هدایت آنها امده است. شاید بگوئید درهمان سرزمین خویش ادعای پیامبری می کرد! چگونه می توانست با آیین زرتشت و فرهنگ ودانش ایرانیان برابری کند حال آنکه خود این کتاب نیز نتوانسته و اعراب خشمگین پس از دیدن کتاب های ایرانیان در جندی شاپورکه به گفته ی خودشان بیش از چهارصد سال کتاب در خود جای داده بود؛آنها را آتش زدند وبه آب افکندند...پس باید خدمتتان عرض کنم که این ادعای شما نادرست می باشد...
باز میبینیم حرف مفسر را حرف خدا میخواند . از این گذشته چطور است که مردم ایران تحت تأثیر دعوتگرانی از داخل و خارج همچون مزدک و بودائیان و مسیحیان قرار میگیرند ولی اعراب تحت تأثیر فردی از یک کشور ابرقدرت قرار نمیگیرند؟ آقای وبنویس! خودتان را ببینید که تا یک خواننده آمریکایی فلان مدل لباس میپوشد شما هم پیروی میکنید خب آن موقع هم بوده . از این گذشته باز هم میگم این مردک حرفهایش را بر مبنای چه چیزی میگوید؟ تنها اسناد معتبری که از سلمان فارسی سخن گفته اند مربوط به کتب مورخین اسلامی هستند که میگویند:


«سلمان اول زرتشتی بود چون عبادت مسیحیان را دید به دین آنان گروید پدرش که از بزرگان شهر اصفهان بود او را محبوس کرد ولی مسیحیان او را فرار دادند و از آن پس در چندین دیر در کنار راهبان مسیحی زندگی میکرد. آخرین راهبی که در کنارش بود به او از پیامبری که ظهور خواهد کرد خبر داد و چون شنید که فردی در عربستان ادعای نبوت کرده به سوی دیار عرب رفت تا تحقیق کند ولی اعراب جاهلی او را به بردگی گرفتند و در یثرب فروختند. او در یثرب مجبور به بردگی شد تا اینکه پیامبر اکرم (ص) به یثرب هجرت فرمودند و وی را آزاد نمودند.»(معلوم میشود علت دشمنی مجوسها با سلمان چیست: او ابتدا زرتشتی بوده است.)


اگر کتب اسلامی را قبول دارد که سلمان اول آوازۀ پیامبر را شنیده بعد به عربستان آمده اگر هم قبول ندارد بر اساس چه مدرکی چنین ادعایی میکند؟


باز میگوید اگر سلمان در ایران ادعای نبوت میکرد پذیرفته نمیشد ؛ چطور است که مردم ایران دعوت و حرفهای عجیب و غریب مانی و مزدک را باور میکنند ولی حرف سلمانی که به قول خود این دروغگویان به ادیان پیشین تسلط داشته را باور نمیکنند؟ باز میگویم طبق اسناد تاریخی وقتی سلمان مسیحی شده بود نام اسلام و دعوت پیامبر را شنید.


در مورد کتابسوزی در جندی شاپور اولا جندی شاپور دانشگاه مسیحیان بود نه زرتشتیان که وابستگیش به روم شرقی آشکار است در عین حال وای به حال دانشگاهی که دانشش با کتبش از بین برود. ثانیا این که کتابسوزی کار مسلمانان باشد هیچ پایه و اساس محکمی ندارد(نگاه کنید به بحثهای پست«سوء استفاده از حس میهن دوستی جوانان (http://antimajus.blogfa.com/post-19.aspx)») و بیشتر کتب در عصر تهاجم مغول سوخته اند(از این گذشته شمال ایران زمانی سقوط کرد که مسلمانان خود پیشتازان علم روز بودند و محال بود کتب به دست آمده را بسوزانند چنانچه هر جا را که میگرفتند از کتبش استفاده میکردند چطور است از شمال ایران هم هیچ کتابی نمانده است؟) ثالثا اگر کتابسوزی بوده چه ربطی به قرآن دارد؟ مگر قرآن یا پیامبر چنین دستوری داده بودند؟ پیامبر کسی بود که هر اسیری را که مسلمانی را سواد میاموخت رها میکرد.واقعا" اینهمه دروغ برای چیست؟



به امید ظهور

رهگذری ديگر
۱۳۸۷/۰۸/۰۲, ۲۰:۲۱
ببخشید از اینکه رهگذرم و تازه وارد و نا آشنا به این گفتمان
ولی هر کی در باره سلمان فارسی چیزی گفته جز اینکه منظور از ارتباط سلمان با نوشتن قرآن
اگه آقایون می خوان بگن که سلمان در آوردن قرآن به پیامبر خدا کمک می کرد که پناه بر خدا تا بحال کسی چنین ادعایی نکرده است

اگه به آیه که می گه مشرکان به رسول خدا می گفتند تو قرآن را از عجم آموختی می خوان استناد کنن دو تا اشکال داره :

1. هیچ جا نیومده که منظور مشرکان سلمان بود
2. مرا از عجم فقط ایرونی نیست بلکه عجم یعنی غیر هم زبان برا همین هم ایرانی نزد عرب عجمه و هم هندی و هم چینی و هم ...

در ضمن برخی آقایون در نقد سخن بخ قول خودشون اسلام ستیزان ندانسته به خود سلمان اهانت هایی کرده اند که امید است دقت شود

در آخر ممنون می شم اگه بگین این شبهه کجاست

NASIME BEHESHT
۱۳۸۷/۰۸/۱۴, ۱۳:۵۹
سلام. دوستان عزیز آنچه در نقل قولهای میبینید، زیر تلاش یکی از اسلامستیزان برای بشری جلوه دادن قرآن است(مطالب داخل نقل قول بدون حتی یک کلمه سانسور از دستنوشتۀ فرد مورد نظر اینجا ثبت میشود):




خب این دشمن بهتان زدن را از ابتدا شروع کرده است. اولا درست است که سلمان از چهره های درخشان تاریخ اسلام است ولی چه اثر خاصی در اسلام گذاشته است؟ توجه به این نکته الزامیست که این بندۀ اهریمن میخواهد نتیجه بگیرد که بخشی از تاریخ اسلام را سلمان ساخته در حالی که اسم این مرد بزرگوار در عصر پیامبر گاهگاهی به گوش میرسد که مهمتر از همه مسئله جنگ احزاب است ولی توجه دارید که اگر سلمان هم نبود خداوند دین خود را از دشمن حفظ میکرد در عین حال باز تأکید میکنم که قصد این یاوه گو تأثیرگذاری سلمان در شکل اسلام است چنانچه خواهیم دید.

از سوی دیگر اگر پیامبر سلمان را در روایتی از اهل بیت خوانده است در روایت دیگر هم توضیح داده شده است. سلمان عبدی بود که پیامبر خدا در مدینه موجبات آزادی او فراهم نمود و پس از آن همیشه در کنار پیامبر بود و همچون اهل بیت پیامبر بود. به همین سبب این سخن را در مورد سلمان که جزئی از اهل خانۀ آن حضرت بود فرمود.(این توضیح را اهل سنت هم نقل میکنند) توجه داشته باشید که اهل بیت در معنای عام یعنی افرادی که در یک خانه هستند. گویا عدو فراموش کرده است که سلمان را پیامبر در مدینه خرید آزاد کرد! چرا به ما نمیگوید آیات مکی را چه کسی نازل کرده است؟

باز میبینیم که نویسنده حدیثی از کتاب بحارالانوار آورده که در اصل پیامبر فرموده است:«اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان است خبر داشت دستور به قتل او میداد.»(نه اینکه به قول این آقا کافر میشد) که منظور از این حدیث اختلاف سطح معارف دو تن از اصحاب بسیار نزدیک رسول خداست چنانکه معارف سلمان برای ابوذر قابل درک نیست و ممکن است خیال کند که آن معارف کفر هستند. از اینها گذشته مگر استخراج و نقل احادیث کار هر کسی است؟ اگر اینطور باشد ما مثلا حدیثی داریم که اگر کسی اناری را بخورد یک دانه آن روی زمین نریزد اگر به اندازه ستارگان آسمان گناه کرده باشد بخشیده میشود(حلیة المتقین،مجلسی) اگر شما هر حدیثی که میشنوی را باور داری میتوانی یک نفر را بکشی و بعد هم یک انار بخوری و یک دانه آن را به زمین نریزی!! پس حدیث را باید اهل فن حدیث استخراج کنند نه دروغگویانی چون این نویسنده.

و اما دروغ بزرگتر این که ادعا میکند که قریش میگفتند قرآن را سلمان به پیامبر آموخته در حالی که چنانچه جلوتر خواهم گفت سلمان پس از هجرت پیامبر،او را در مدینه ملاقات کرد، چطور قریش این ادعا را راجع به کسی که هنوز ندیده بودند، گفته اند؟





نمونۀ بارز آیۀ قرآن:«خداوند ترسی از این که به یک پشه مثل زند یا آنچه بالاتر از آنست ندارد ؛ پس کسانی که ایمان آورده اند میدانند که بدرستی آن حق است از سوی پروردگارشان ؛ و اما کسانی که کفر ورزیده اند گویند: "چرا خداوند اراده به چنین مثلی کرده است؟" خیلیها را با آن گمراه و خیلیها را با آن هدایت میکند و بوسیله آن گمراه نمیکند مگر فاسقان را » سورۀ بقره آیۀ 26.

ببینید این بیماردل چطور با آیه ای که برای هدایت آمده گمراه میشود: آیه میگوید خداوند اطلاع دارد که اینها چنین چیزی میگویند ؛ این مردک نتیجه میگیرد قرآن حرف آنها را تأیید کرده است!

بله این حربه کفّار بود که او را شاعر یا مجنون یا ساحر خطاب کنند و یا گویند: این قصه ها را فردی خارجی برای او میگوید. از کی تا حالا حرف عربهای کافر عصر جاهلیت برای این مجوسهای نژادپرست سند شده است؟(همان عربهایی که سوسمارخور مینامندشان)

باز سعی دارد با تکرار واژه اعجمی تأکید بر ایرانی بودن منظور کفّار کند حال آنکه اعجمی فقط به معنای ایرانی نیست بلکه به معنای «غیر عرب» است (فرهنگ عربی-فارسی المورد: روحی بعلبکی-ترجمه محمد مقدس) از این گذشته سورۀ نحل در مکه نازل شده پس کفار هنوز از وجود فردی به نام سلمان حتی اطلاع هم نداشته اند.

از این حرفها گذشته هر کس کمی اطلاع از قرآن دارد میفهمد این کتاب که شکست ایران را در برابر روم در زمان آینده پیشبینی میکند، در آن عصر از وجود نر و ماده در گیاهان میگوید ، در بین آن مردم جاهل از «بادهای باردارکننده» سخن میگوید و حال آنکه تا دانش بشر به این مسائل برسد هزار سال مانده بود ؛ نمیتواند نوشته دست بشر باشد. بعد هم این چه بشری بوده که هم تاریخ میدانسته هم زیست شناسی و پزشکی هم قادر به پیشگویی بوده هم ادبیاتی عالی داشته هم نجوم میدانسته هم از دو دین بزرگ پیشین یهودیت و مسیحیت آگاهی داشته (حال آنکه اینان گویند زرتشتی بوده) هم به مسائل هنوز مطرح نشدۀ شیمی و فیزیک جدید دسترسی داشته؟ ]برای تمام این حرفهایم دلیل دارم[ از این گذشته اگر این از جانب خالق جهان نیست پس چرا خالق آسمانها و زمین هیچ پیامبر و کتابی در رد آن نفرستاد؟ (هیچیک از ردیه ها ادعا نکرده اند که از جانب خدایند و همگی هم ضعیفند. )نکند فکر کرده اند جهان هیچ خدایی ندارد؟





ببینید این فرد مکّار سراغ چه کتاب تفسیری هم رفته است مگر تفسیر المیزان و تفسیر نمونه و دهها تفسیر معتبر دیگر نبودند؟ میبینید چگونه فحاشی نویسنده کتاب را به اسم خدا تمام میکند؟ بعد هم باز میپرسم این آیات چه ربطی به مسئله سلمان دارد؟



باز میبینیم حرف مفسر را حرف خدا میخواند . از این گذشته چطور است که مردم ایران تحت تأثیر دعوتگرانی از داخل و خارج همچون مزدک و بودائیان و مسیحیان قرار میگیرند ولی اعراب تحت تأثیر فردی از یک کشور ابرقدرت قرار نمیگیرند؟ آقای وبنویس! خودتان را ببینید که تا یک خواننده آمریکایی فلان مدل لباس میپوشد شما هم پیروی میکنید خب آن موقع هم بوده . از این گذشته باز هم میگم این مردک حرفهایش را بر مبنای چه چیزی میگوید؟ تنها اسناد معتبری که از سلمان فارسی سخن گفته اند مربوط به کتب مورخین اسلامی هستند که میگویند:

«سلمان اول زرتشتی بود چون عبادت مسیحیان را دید به دین آنان گروید پدرش که از بزرگان شهر اصفهان بود او را محبوس کرد ولی مسیحیان او را فرار دادند و از آن پس در چندین دیر در کنار راهبان مسیحی زندگی میکرد. آخرین راهبی که در کنارش بود به او از پیامبری که ظهور خواهد کرد خبر داد و چون شنید که فردی در عربستان ادعای نبوت کرده به سوی دیار عرب رفت تا تحقیق کند ولی اعراب جاهلی او را به بردگی گرفتند و در یثرب فروختند. او در یثرب مجبور به بردگی شد تا اینکه پیامبر اکرم (ص) به یثرب هجرت فرمودند و وی را آزاد نمودند.»(معلوم میشود علت دشمنی مجوسها با سلمان چیست: او ابتدا زرتشتی بوده است.)

اگر کتب اسلامی را قبول دارد که سلمان اول آوازۀ پیامبر را شنیده بعد به عربستان آمده اگر هم قبول ندارد بر اساس چه مدرکی چنین ادعایی میکند؟

باز میگوید اگر سلمان در ایران ادعای نبوت میکرد پذیرفته نمیشد ؛ چطور است که مردم ایران دعوت و حرفهای عجیب و غریب مانی و مزدک را باور میکنند ولی حرف سلمانی که به قول خود این دروغگویان به ادیان پیشین تسلط داشته را باور نمیکنند؟ باز میگویم طبق اسناد تاریخی وقتی سلمان مسیحی شده بود نام اسلام و دعوت پیامبر را شنید.

در مورد کتابسوزی در جندی شاپور اولا جندی شاپور دانشگاه مسیحیان بود نه زرتشتیان که وابستگیش به روم شرقی آشکار است در عین حال خاک بر سر دانشگاهی که دانشش با کتبش از بین برود. ثانیا این که کتابسوزی کار مسلمانان باشد هیچ پایه و اساس محکمی ندارد(نگاه کنید به بحثهای پست«سوء استفاده از حس میهن دوستی جوانان (http://antimajus.blogfa.com/post-19.aspx)») و بیشتر کتب در عصر تهاجم مغول سوخته اند(از این گذشته شمال ایران زمانی سقوط کرد که مسلمانان خود پیشتازان علم روز بودند و محال بود کتب به دست آمده را بسوزانند چنانچه هر جا را که میگرفتند از کتبش استفاده میکردند چطور است از شمال ایران هم هیچ کتابی نمانده است؟) ثالثا اگر کتابسوزی بوده چه ربطی به قرآن دارد؟ مگر قرآن یا پیامبر چنین دستوری داده بودند؟ پیامبر کسی بود که هر اسیری را که مسلمانی را سواد میاموخت رها میکرد.واقعا" اینهمه دروغ برای چیست؟


به امید ظهور


با سلام خدمت کاربر گرامی مسلمان ایرانی , اگر امکان دارد بفرمایید نقل قول های مذکور از چه کسی است و از کجا ؟؟؟

در بخش تاریخ قرآن ذکر منبع مطالب الزامی میباشد .

نکته دیگر این که با اجازه تان در قسمت هایی از پست شما ویرایش انجام میدهم . علت آن استفاده از کلمات نامناسب میباشد .

از شما به دلیل ارسال مطلب در بخش تاریخ قرآنی متشکرم . :Gol:

Hakim
۱۳۸۷/۱۰/۲۸, ۰۷:۵۳
به نام خدای حکیم
بت پرستان روزگار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى مقابله با قرآن كريم راههاى گوناگونى را در پيش گرفتند. از جمله اين كه به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) تهمت زدند كه او قرآن را از شخص ديگرى مى آموزد و به دروغ آن را به خدا نسبت مى دهد. قرآن كريم در آيه 103 سوره نحل اين تهمت را نقل و رد مى كند و چنين مى فرمايد: "ولَقَد نَعلَمُ اَنَّهُم يَقولونَ اِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذى يُلحِدونَ اِلَيهِ اَعجَمىٌّ وهـذا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُبين; ما مى دانيم كه آن ها مى گويند: "اين آيات را انسانى به او مى آموزد" در حالى كه زبان كسى كه اين ها را به او نسبت مى دهند عجمى است; ولى اين (قرآن) زبان عربى آشكار است."
در اين كه منظور مشركان در اين سخن چه كسى بوده، احتمالات گوناگونى وجود دارد به برخى از آن ها اشاره مى گردد:
1. بعضى مردى به نام "بلعام" را شخص مورد نظر مشركان مى دانند. بلعام در مكه زندگى مى كرد و به شمشير سازى مشغول بود و ا هل روم و نصرانى مذهب بود.
2. برخى ديگر شخص مورد نظر مشركان را غلامى رومى به نام "يعيش" يا "عائش" دانسته اند كه مسلمان شد و به جمع ياران پيامبر پيوست.
3. احتمال ديگر در اين زمينه، دو غلام نصرانى به نام هاى "سيار" و "جبر" اند كه داراى كتابى به زبان خودشان بودند و گاه گاه آن را با صداى بلند مى خواندند.
4. بعضى هم احتمال داده اند كه منظور سلمان فارسى باشد. اين احتمال بى ترديد غلط است; زيرا سلمان در مدينه به حضور پيامبر رسيد و مسلمان شد، در حالى كه تهمت هاى مشركان، مربوط به پيش از هجرت در مكه است. 1
در هر حال، با توجه به وحدت زبان و پيوستگى محتوايى و غلوّ معارف قرآن كريم و فاصله آموزه هاى آن از ديگر اديان ـ از جمله زرتشت ـ هر گونه تأثير پذيرى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را از ديگران رد مى كند.


1. ر.ك: تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 12، ص 347ـ 353، انتشارات جامعه مدرسين ;

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۲۸, ۰۸:۱۷
جالب بود خيلي استفاده كردم راستش اسلام ستيزان از هر راهي براي منطقي جلوه دادن خود و از رونق انداختن قرآن وارد مي شوند اما به حمد و قدرت الهي هميشه با شكست روبه رو شده اند و بيشتر از قبل رسوا گشته اند

Hakim
۱۳۸۷/۱۱/۰۱, ۱۷:۲۷
به نام خداي حكيم
اين احتمال ( كه سلمان در شكل گيري قرآن نقش داشته )بى ترديد غلط است; زيرا سلمان در مدينه به حضور پيامبر رسيد و مسلمان شد، در حالى كه تهمت هاى مشركان، مربوط به پيش از هجرت در مكه است.
در هر حال، با توجه به وحدت زبان و پيوستگى محتوايى و علوّ معارف قرآن كريم و فاصله آموزه هاى آن از ديگر اديان ـ از جمله زرتشت ـ هر گونه تأثير پذيرى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را از ديگران رد مى كند.

mmj
۱۳۸۷/۱۱/۰۱, ۲۳:۰۸
جناب سوسیالیست اساس تشکیل این سایت پاسخ دادن به شبهات میباشد . این هم یک شبهه وارده به قرآن مجید بوده است و دوستان برای پاسخگویی به آن قطعا زحمت کشیده اند . پس بهتر است که قدر دان باشیم و دوم اینکه پاسخ شما هم که میفرمایید ایشان ده سال بعد از نزول به حجاز آمده اند قابل تامل است . اگر میشود سند ارائه نمایید برای حرفتان .


سلمان فارسی : وی فارسی و دهقان زاده ای از ناحیه «جی» اصفهان یا کازرون یا رامهرمز. نام اصلی او « ماهو» یا «روزبه» است. در کودکی [از زرتشتی] به دین عیسوی گرایید و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیغمبر تازه نزدیک شده است خانه پدر را ترک گفت و در جستجوی ان پیامبر به سفر پرداخت چون به سوریه رسید چندی در شام و موصل و نصیبین اقامت جست تا انکه در بلاد عرب به اسارت بنی کلب افتاد و مردی از [یهودیان] بنی قریظه او را خرید و به یثرب برد ، در این شهر از ظهور پیغمبر اسلام اگاه شد و چون گفته ها و علائم و نشانه هایی که از کشیش مراد خود شنیده بود در ان حضرت بدید بزودی اسلام اورد . رسول اکرم او را از خواجه اش بخرید و ازاد کرد ، از ان موقع سلمان فارسی ملازم رسول ص بود و نزد او منزلتی خاص یافت. (لغت نامه دهخدا) + حاشیه برهان مصحح دکتر معین
طبق تواریخ سلمان در سال دوم و بقولی اول هجرت در مدینه توسط پیامبر از بردگی ازاد شد بنابراین در این تاریخ بیش از 14 سال از نزول قران گذشته است

vahidaria
۱۳۸۷/۱۱/۰۲, ۱۱:۴۳
با سلام میخواستم بگم اگه حتی یه چیزایی از قرآن به نظر ما غیر منطقی یا غیر علمی میاد مشکل از عقل و علم ناقص ماست

خالد بن ولید
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۶:۳۵
درود بر شما
سوالی برای اینجانب در مورد قرآن پیش امده است :
چرا آهنگ و موضوعات و لحن سوره های مدنی با مکی متفاوت است ؟ چرا هر چی سوره با سجع زیبا و لحن موزون و موضوعات عرفانی است بیشتر مکی است تا مدنی ؟تعداد سوره های مکی را مدنی مقایسه بفرمائید !!

کلات
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۷:۴۰
درود بر شما
سوالی برای اینجانب در مورد قرآن پیش امده است :
چرا آهنگ و موضوعات و لحن سوره های مدنی با مکی متفاوت است ؟ چرا هر چی سوره با سجع زیبا و لحن موزون و موضوعات عرفانی است بیشتر مکی است تا مدنی ؟تعداد سوره های مکی را مدنی مقایسه بفرمائید !!

در قرآن تعداد 86 سوره مکی و 28 سوره مدنی است.
آيات مكی به دلیل اینکه قبل از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه می باشد دارای ويژگیهای متفاوتی با آیات مدنی می باشد(1):
الف)اغلب آيات مكی كوتاه، كوبنده و گاه همراه با سوگند و خطاب های (ناس) (بنی آدم) و امثال اين واژه هااست.
ب)اكثر آيات مكی مسائل اعتقادی را مطرح كرده، شرك را نفی می كنند.
ج) آيات مكی مشتمل بر مسائل اخلاقی است.
د) داستان های پيامبران را در راستای هدف خويش بازگو می كند.
اما آيات مدنی چون در مدینه بوده و پیامبر حکومت اسلامی را تشکیل داده بود لذا:
الف) مشتمل بر بسياری از احكام شرعی است.
ب) در ردّ يهود و نصارا نازل شده است.
ج) ذكر منافقان در اين آيات آمده است.
د)از جنگ های پيامبر(صلی الله عليه وآله وسلم) در اين آيات ياد شده است.
ه) غالب آيات طولانی است. (2)

1. الميزان، ج 13، ص 235.
2. ر.ك: محمد باقر سعيدى روشن، علوم قرآن، ص 147.

hashem1359
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۷:۵۵
یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....

خالد بن ولید
۱۳۸۸/۰۸/۰۷, ۰۶:۳۴
سلام. دوستان عزیز آنچه در نقل قولهای میبینید، زیر تلاش یکی از اسلامستیزان برای بشری جلوه دادن قرآن است(مطالب داخل نقل قول بدون حتی یک کلمه سانسور از دستنوشتۀ فرد مورد نظر اینجا ثبت میشود):







خب این دشمن بهتان زدن را از ابتدا شروع کرده است. ....

ببینید این بیماردل چطور با آیه ای که .....
[/right]



ببینید این فرد مکّار سراغ ....



به امید ظهور


دشمن ، بیمار دل ، بنده اهریمن ، فرد مکار !! با اینهمه ابزار گفتگو دیگر امکان مباحثه را از طرف مقابل گرفتید !!

خالد بن ولید
۱۳۸۸/۰۸/۰۷, ۰۶:۵۴
یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....


دوست عزیز :
سلمان (روزبه) کسی نبوده که بتوان دلیل حمله دانست بلکه تنها او راه ورود به قلعه ها و نحوه مبارزه باسپاهیان ایران و ابزارهای جنگی آنها مانند فیلهای جنگی را به اعراب آموخته بود !! تنها علت حمله اعراب به ایران و روم ، نداشتن هیچ برنامه اقتصادی برای اداره امور بوده است ! چرا که تنها چیزی که در اسلام بنام اقتصاد شناخته می شود حداکثر ، توصیه به تجارت کردن است (الکاسب حبیب الله) که آنهم سرمایه می خواهد و اعراب یک لا قبا هم که سرمایه ای نداشتند و نفت هم هنوز کشف نشده بود !! و تعداد زیادی تازه مسلمان بیکار ومفلس روی دست اسلام مانده بود ! پس بهترین راه رسیدن به پول و ثروت وشهوت ! به غزا رفتن و جهاد با کفار است که با کسر 20 % (خمس) حاصل می شد ، و شر اینهمه تازه مسلمان با خلقیات اعراب بدوی به دیگران منتقل می شد و با اینکار تمامی غنایم و کنیزان به سپاهیان و امرا و خلفای مسلمان می رسید چیزی که در بهشت هم خوابش را نمی دیدند !! و شد آنچه که نباید می شد !!

مومنین مسلمان ایرانی لطفا به خود نگیرید چرا که شما هیچ سنخیتی با اعراب صدر اسلام ندارید و من برای همه تان احترام قائل هستم و همه عزیزان مومن و بی آزاری هستید ! بلاشک .

اگر کتاب مستند در این قضیه می خواهید به کتابهای زیر مراجعه کنید تا حقایق بر شما آشکار شود :
الفتوح
المغازی
تاریخ طبری
تاریخ یعقوبی
مروج الذهب
طبقات الکبری
تاریخ بخارا
تاریخ قم

لازم به ذکر است که این کتب توسط هیچ استکبار جهانی و یهودی فراماسونی نوشته نشده است !! و همه بدون استثناء بین هزار تا هزار و دویست سال قدمت دارند !

مقداد
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۲۲:۰۸
یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....

با سلام:
مطالعه تاریخ ایران قبل از ورود اسلام و بعد از آن این واقعیت را روشن می کند که اسلام نه تنها باعث انحطاط ایران نشد،بلکه سبب پیشرفت و سربلندی ایران وایرانیان شد،بعنوان مثال شما تعداد دانشمندان ایرانی در قبل از ورود اسلام به ایران را با تعداد دانشمندان ایرانی بعد از ورد اسلام مقایسه کنید.
خدمات اسلام به ايران ابعاد مختلفي دارد و در موارد متعددي اسلام باعث شكوفايي و احياي استعدادهاي شگفت و خلاقيت‏ها و نوآوري‏هاي بسياري گرديده است. قبل از پرداختن به تأثير اسلام در رشد علمي، فرهنگي،ادبي، سياسي ايران لازم است به اين نكته توجه داشته باشيد كه آنچه در رابطه با تمدن ايران باستان آمده و به نظربرخي از ايرانشناسان مانند: پروفسور پوپ تمدن يونان كهن نيز متأثر از ايران بوده است ربطي به زمان ورود اسلام به ايران ندارد، زيرا زمان بعثت پيامبر اكرم(ص) ايران در بدترين وضعيت سياسي و اجتماعي در طول تاريخ خود به سرمي‏برده است. نظام بسته و شديد طبقاتي به گونه‏اي كه حتي اجازه تحصيل دانش به توده‏ها داده نمي‏شد . ظلم و تعدي نسبت به توده‏ها، انحرافات فكري و عقيدتي، جنگ قدرت، به گونه‏ايكه پدر و پسر و برادر براي چند صباحي حكومت خون يكديگر را بريزند و مفاسد بسيار ديگر از اموري بوده است كه موجب افول ستاره تمدن ايران شده و موجب انفجار عظيمي در ميان توده‏ها گرديده و آنان را منتظر يك برنامه اصلاح‏گرانه انقلابي و همه جانبه ساخته بود كه با ورود اسلام و احكام ارزشمند آن ايرانیان همه آمال خود در آن يافته ونه تنها به سرعت به اسلام گرويدند، بلكه از جان و دل به ياري مجاهدان اسلام شتافته و همگام با آنان دژهاي طاغوت را در هم شكسته و حتي شاه ايران به دست يك آسيابان ايراني به قتل رسيد. اما برخي از خدماتي كه اسلام به ايران نمود به طور فشرده عبارتند از:
1- تصحيح عقايد و ارائه جهان‏بيني و ايدئولوژي صحيح و منطبق با عقل و از بين بردن پندارها و خرافات، كه بررسي اين مسأله خود كتابي مستقل مي‏طلبد.
2- اصلاح نظام سياسي و از بين بردن نظام طبقاتي و برقراري مساوات در تمام سطوح و لايه‏ هاي اجتماعي.
3- تقويت و ایجاد زمينه‏هاي رشد استعدادها در ابعاد مختلف علمي، ادبي و... در پي اين مسأله بود كه هنرمندان،شاعران ودانشمندان بسيار برجسته‏اي پديد آمده و علم و دانش و هنر در ايران حياتي نو يافت و تأثير آن اقصي نقاط عالم را درنورديد و هنوز كه هنوز است آثار دانشمنداني چون بوعلي‏سينا، ابوريحان، ذكرياي رازي و... در سطح جهان چون خورشيد درخشش دارد.
تأثيرات اسلام در ايران ابعاد گسترده ديگري نيز دارد كه لازم است شما در رابطه با تاريخ ايران قبل وبعد از اسلام مطالعات بيشتري انجام دهید.

براي آگاهي بيشتر ر.ك:
1- خدمات متقابل اسلام وايران، شهيد مطهري
2- فرهنگ اسلام در اروپا ، زيگريد هونكه
3- تاريخ ايران ، دكتر زرين‏كوب.

مقداد
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۲۲:۱۳
یکی از دلایل هجوم اعراب بیابانگرد به ایران همین سلمان فارسی است .
متاسفانه از بدو ورود اسلام ایران رو به انحطاط رفت .......
استاد زرینکوب مورخ بزرگ ایران در کتاب دو قرن سکوت به این مسئله اذهان داره که اعراب چه جنایتهایی بر مردم ایران روا داشتند ....

نقد کتاب دوقرن سکوت:
پیش از هر مطلبی باید این نکته را متذکر شوم که به هیچ وجه بحث و نقد ما پیرامون شخصیت دکتر زرین کوب نیست و قصد تحقیر و انگ زدن به ایشان را نخواهم داشت؛چرا كه خود دکتر زرین کوب در کتابی که سالها بعد (1342) نوشتندیعنی کتاب« کارنامه اسلام »به خوبی به تمدن اسلامی پرداختند و نوشته های ارزشمنددیگری از ایشان به جای مانده است
نکته دیگر اینکه این نوشته تنها نقد یک کتاب تاریخ است.كه شيوه اي رايج در مجامع علمي است.

برای شروع نقل قولی از کتاب " دوقرن سکوت" را می آورم :
1- یک گاف تاریخی-ریاضی :
« فتح مدائن :تازیان به تیسفون در آمدند ...وقتی سعد به تیسفون در آمد مدافعان آن رافروگذاشته بودند و رفته بودند ...به یک روایت سه هزار هزار هزار درم در خزانه بود که نیم آن به جای مانده بود.از این رو گنج بسیار به دست فاتحان افتاد»{صفحه 69 }

نویسنده این داستان ؛
آیا میداند که معنای سه هزار هزار هزار درم چیست ؟آیا میداند که اگر هر درم را چهار گرم بدانیم در دربار یزدگرد میبایست دوازده میلیون کیلو نقره بیابیم ؟؟!!
آیا میداند ، که اگر چنان که گفته اند این سکه ها بین شصت هزار عرب فاتح تیسفون بخش کنیم به هر عرب 200 کیلو نقره ،جدای از سایر غنیمت ها میرسیده ؟

و ساده ترین سوال :
آیا نویسنده از خود نمی پرسد که اگر چنین هم بوده این ثروت گزافتر از گزاف از غارت کدام مردم گرد آمده بوده ؟؟!!

2- تناقض آشکار :
« بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آنقدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را
به خویشتن کشاند . زیرا در این بیابان بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و زرع و بازار و کالا هیچ نشان نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سراندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر درجنگ و ستیز بودند از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی دید»( -دوقرن سکوت –ص27)

دراین قسمت از سخنان نويسنده سرزمین عربستان آنقدر بی تمدن است که مردمانش همچون کفتار و گوسفند تلقی می شوند که بدنبال سبزه !!یا جنگ و ستیز برای بقا هستند !!

اما نویسنده فراموش میکند و در جایی دیگرتوصیف دیگری می آورد ...
« مکه در آن زمان به جهت موقع تجاری خویش بهشت توانگران و بازرگانان قریش ...بود ...این شهر از قدیم حتی مدتها پیش از بطلیموس به سبب آنکه در گذرگاه جاده بازرگانی که بین ممالک هند و یمن با ممالک مجاور دریای مدیترانه میگذشت واقع است اهمیت بازرگانی تمام داشته....مکه در آنزمان مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه بود .».(همان – ص243)
ناگهان آن سرزمین شتر و سوسمار و راسو و آن مردم وحشی و آن شهر ارواح تبدیل می شود به مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه و شاه راه تجازت شرق و غرب !!!

3- دانشمندان و الواح در مورد قوم عرب سخن میگویند :
کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:« مسلم است که این قوم در اوج نفوذ تجاریشان
بر همه راه های تجاری که از حجاز به سوی شمال عبور می کند و به بنادر مدیتنرانه میرسد تسلط یافته و در طول این راه ها مستعمره هایی داشته اند».(ص 53)

- ایوب سراینه لطیف ترین اشعاری که دنیای قدیم سامی پدید آورد ، عرب بود نه یهود .
و این نکته از ترکیب نام او و از نکاتی که در کتاب خود درباره شمال عربستان آورده است به خوبی هویداست(ص54)

-دیودورسیسیلی همین نظر را تکرار میکندو عربستان را سرزمین ادویه های معطر می شمارد
و خاک آن را خوش بو می داند.
پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (کتاب6) که اطلاعات مردم روم را به سال 70 میلای درباره ممالک شرقی در آن مختصر آورده همین مطلب را تایید میکند ...(ص55)

-از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و... قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است(ص 60).

- کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده
مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست
بالغ بر 3000 است .(ص65)

-سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشد و شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .(ص 118)

تناقضات را خودتان بنگرید :
دو قرن سکوت صفحه 89:
« در فتح مدائن نیز عربان نمونه هایی از سادگی خویش را نشان دادند :گویند شخصی پاره ای یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست،و آن نمی شناخت ،دیگری به او رسید که قیمت میدانست واز او به هزار درم خرید ...
دیگری را زرسرخ بدست آمد در میان لشگر ندا میکرد:صفرا را به بیضا که می خرد ؟گمان او آن بود که نقره از زر به تر است و همچنین جماعتی که از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شدو اثر نمک پدید نیامد و...))

4- محققانی دیگر و تناقضی دیگر :
« زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فهنگی بسیار پیشرفته
در اختیار است . مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند... همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند حدود
13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه هامشخص است».( آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24)

کارل بروکلمان :
«در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلاد با نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند».(شعر عرب در عهد جاهلی- ص 107)

5- شعر و زبان :
دوقرن سکوت :
« زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تفته بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود ...شعرشان توصیف پشک شتر و...بود!!!!(ص113)

شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب ص 182:
«اگر شعر جاهلی عرب را غنایی بدانیم دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی است خواه مواقعی که شاعر حماسه و فخریه می سراید یا مدح و هجو می گوید یا تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عقاب می پر دازد یا محیط خود را توصیف می کند و../. و نیز از آن جهت به شعر غنایی لیریک یونانی شبیه استکه شعر جاهلی هم به آواز و "غنا" خوانده می شد».

ابوالفرج اصفهانی –الاغانی – مقدمه آقای فریدونی-ص7:
« از عرب عهد جاهلی به خصوص اهالی حیره و یمامه و یمن و نجد و حجاز ،قصایدی عالی با اصلوبی استوار در حکمت و نصیحت و مدح و رثا و حماسه و هجا و وصف مناظر و شرح احساسات طبیعی روایت شده که مهارت آن قوم را در هنر شاعری واثر شعر را در زندگی ایشان ثابت می کند.

** یک شعر از امروالقیس شاعر عهد جاهلیت و حدود صد سال پیش از اسلام :
« فاطمه ،ناز ،کم کن ،
و اگر براستی دل بر ترک من نهاده ای باری خوشتر از این!
و اگر بعضی اخلاق مرا نمی پسندی،
دل من باز پس ده ، جدا شو و آرام گیر،
آری ، تو فریفته آنی که عشق ات قاتل من است،
و هرچه بفرمایی دل من آن کند
و این اشک ریختن ات جز برای آن نیست
که در قمار عشق دل خوار و خسته ام را پاک ببری
رگباری گران بار از ابری نزدیک فرو ریخت
زمین را فرا گرفت و روان شد
سیلاب برخاسته ، کوه و دره را می پوشانید
و چون فرو می نشست تیزی سرکوه بیرون می آمد».
( شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب- ص 242)

نویسنده " دوقرن سکوت "این نوشته ها و توصیفات دروغین را آورد تا سرپوشی بر ضعف ادبیات و زبان عهد ساسانیان بگذارد ...
چون نگاهی به کتیبه های عهد ساسانی این پرسش را در ذهن پیش می آورد که چرا زبان یک کتیبه تا این حد الکن و ناتوان و ناقص بوده آیا واقعا زبان آن عهد در اوجش چنین نوشته ای بوده ؟؟؟!!
ترجمه کتیبه :
«این پیکر خدایگان مزداپرست، شاپور، شاهنشاه ایران،
کش نژاد از ایزدان ، پسر خدایگاهن بابک شاه (است) ...
این پیکر خدایگان مزداپرست ، شاپور شاهنشاه ایران ، و انیران ،
کش نژاد از ایزدان مزدا پرست ، پسر خدایگان مزدا پرست،
اردشیر شاهنشاه ایران کش نژاد از ایزدان نواده خدایگان بابک شاه (است )». ( تاریخ زبان فارسی- ص 211)

یا کتیبه حاجی آباد که می بینید با ویرایش مترجم و دستکاری مانند نوشته های یک عقب مانده ذهنی است که نه سر دارد نه ته !!! :
ترجمه متن :.. «و ما وقتی این تیر را رها کردیم آن گاه ما در پیش چشم شهریاران
و شاهزادگان و بزرگان و آزادان رها کردیم و ما پای بر این دره نهادیم و ما تیر ورای آن چینه افکندیم اما آن جای که تیر افکندیم آن جا ،جای آن گونه نبود که اگر چینه چیده آن گاه بیرون پیدا بود پس ما فرمود که چینه بیرون تر چید که دست خوش آن تیربه سوی آن چینه رها کند»
( رسول بشاش کنزق-کتیبه و متون کهن- ص45)

مقداد
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۲۲:۳۴
با سلام

هنگامي كه آيه‌هاي قرآن براي بت‌پرستان خوانده مي‌شد، چون به رستاخيز و لقاي الهي ايمان نداشتند مي‌گفتند قرآن ديگري غير از اين بياور و يا دست كم اين قرآن را تغيير ده‌.

قرآن با صراحت آنان را از اين اشتباه بزرگ در مي‌آورد و به پيامبر دستور مي‌دهد كه به آنان بگو:« وَإِذَا تُتْلَى عَلَيهِمْ آياتُنَا بَينَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يوحَى إِلَي إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيتُ رَبِّي عَذَابَ يوْمٍ عَظِيمٍ(يونس/15) : و هنگامي که آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‌شود، کساني که ايمان به لقاي ما (و روز رستاخيز) ندارند مي‌گويند: «قرآني غير از اين بياور، يا آن را تبديل کن! (و آيات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزي که بر من وحي مي‌شود، پيروي مي‌کنم! من اگر پروردگارم را نافرماني کنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مي‌ترسم!»

بنابر اين آيه و آيه‌هاي ديگر ـ مانند آيه‌هاي مربوط به تحدّي ـ محتوا و الفاظ قرآن از جانب خداوند است و پيامبر از نزد خودش هيچ سخني‌، نه به قرآن افزوده و نه از آن كاسته است‌؛ لذا تأثيرپذيري پيامبر از ديگران در رابطه با قرآن سخن نادرستي است‌. و اين همان تهمتي است كه بت‌پرستان مكه مطرح مي‌كردند و قرآن پاسخ آنان را داده مي‌فرمايد:« وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يقُولُونَ إِنَّمَا يعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يلْحِدُونَ إِلَيهِ أَعْجَمِي وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِي مُبِينٌ(النحل/103) : ما مي‌دانيم که آنها مي‌گويند: «اين آيات را انساني به او تعليم مي‌دهد!» در حالي که زبان کسي که اينها را به او نسبت مي‌دهند عجمي است؛ ولي اين (قرآن)، زبان عربي آشکار است!».

در اين كه منظور مشركان در اين سخن چه كسي بوده‌، چند نفر در تفاسير نقل شده است‌.

از ابن عباس نقل شده كه او مردي به نام "بلعام‌" در مكه بود، شغلش شمشيرسازي و نصراني و اهل روم بود.

برخي او را يك غلام رومي از طايفة بني حضرم به نام "يعيش‌" يا "عائش‌" دانسته‌اند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد. بعضي ديگر اين سخن را اشاره به دو غلام نصراني به نام "يسار" و "جبر" دانسته‌اند كه داراي كتابي به زبان خودشان بودند و گه گاه آن را با صداي بلند مي‌خواندند.

بعضي هم احتمال داده‌اند كه منظور سلمان فارسي باشد. اين احتمال صحيح نيست‌، زيرا سلمان در مدينه به حضور پيامبر رسيد و مسلمان شد، در حالي كه تهمت‌هاي مشركان‌، مربوط به پيش از هجرت در مكه است‌.

بنابراين اولاً: معنا و محتواي قرآن از جانب خداوند است و پيامبر(ص) از پيش خود چيزي نگفته تا گفته شود از ديگران و اديان پيشين تأثير پذيرفته است‌.

ثانياً: تهمت تأثيرپذيري پيامبر(ص) از ديگران ـ كه مشركان مطرح مي‌كردند ـ مربوط به سلمان فارسي نيست‌.

{ر.ك‌: تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، دفتر انتشارات اسلامي‌، ج 12، ص 347- 352 ؛ تفسير نمونه‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، دارالكتب الاسلامية‌، ج 11، ص 407ـ 410.)

مقداد
۱۳۹۶/۱۰/۲۲, ۱۷:۴۲
سلمان فارسی و قرآن

جمع بندی

پرسش:
آیا سلمان فارسی در نوشتن قرآن دست داشت؟

پاسخ:
هنگامي كه آيه‌هاي قرآن براي بت‌پرستان خوانده مي‌شد، چون به رستاخيز و لقاي الهي ايمان نداشتند مي‌گفتند قرآن ديگري غير از اين بياور و يا دست كم اين قرآن را تغيير ده‌.
قرآن با صراحت آنان را از اين اشتباه بزرگ در مي‌آورد و به پيامبر دستور مي‌دهد كه به آنان بگو:« وَإِذَا تُتْلَى عَلَيهِمْ آياتُنَا بَينَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يوحَى إِلَي إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيتُ رَبِّي عَذَابَ يوْمٍ عَظِيمٍ(يونس/15) : و هنگامي که آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‌شود، کساني که ايمان به لقاي ما (و روز رستاخيز) ندارند مي‌گويند: «قرآني غير از اين بياور، يا آن را تبديل کن! (و آيات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزي که بر من وحي مي‌شود، پيروي مي‌کنم! من اگر پروردگارم را نافرماني کنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مي‌ترسم!»
بنابر اين آيه و آيه‌هاي ديگر ـ مانند آيه‌هاي مربوط به تحدّي ـ محتوا و الفاظ قرآن از جانب خداوند است و پيامبر از نزد خودش هيچ سخني‌، نه به قرآن افزوده و نه از آن كاسته است‌؛ لذا تأثيرپذيري پيامبر از ديگران در رابطه با قرآن سخن نادرستي است‌. و اين همان تهمتي است كه بت‌پرستان مكه مطرح مي‌كردند و قرآن پاسخ آنان را داده مي‌فرمايد:« وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يقُولُونَ إِنَّمَا يعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يلْحِدُونَ إِلَيهِ أَعْجَمِي وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِي مُبِينٌ(النحل/103) : ما مي‌دانيم که آنها مي‌گويند: «اين آيات را انساني به او تعليم مي‌دهد!» در حالي که زبان کسي که اينها را به او نسبت مي‌دهند عجمي است؛ ولي اين (قرآن)، زبان عربي آشکار است!».
در اين كه منظور مشركان در اين سخن چه كسي بوده‌، چند نفر در تفاسير نقل شده است‌.
از ابن عباس نقل شده كه او مردي به نام "بلعام‌" در مكه بود، شغلش شمشيرسازي و نصراني و اهل روم بود.
برخي او را يك غلام رومي از طايفة بني حضرم به نام "يعيش‌" يا "عائش‌" دانسته‌اند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد. بعضي ديگر اين سخن را اشاره به دو غلام نصراني به نام "يسار" و "جبر" دانسته‌اند كه داراي كتابي به زبان خودشان بودند و گه گاه آن را با صداي بلند مي‌خواندند.
بعضي هم احتمال داده‌اند كه منظور سلمان فارسي باشد. اين احتمال صحيح نيست‌، زيرا سلمان در مدينه به حضور پيامبر رسيد و مسلمان شد، در حالي كه تهمت‌هاي مشركان‌، مربوط به پيش از هجرت در مكه است‌.
بنابراين اولاً: معنا و محتواي قرآن از جانب خداوند است و پيامبر(ص) از پيش خود چيزي نگفته تا گفته شود از ديگران و اديان پيشين تأثير پذيرفته است‌.

ثانياً: تهمت تأثيرپذيري پيامبر(ص) از ديگران ـ كه مشركان مطرح مي‌كردند ـ مربوط به سلمان فارسي نيست‌.

منبع:
تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، دفتر انتشارات اسلامي‌، ج 12، ص 347- 352 ؛ تفسير نمونه‌، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران‌، دارالكتب الاسلامية‌، ج 11، ص 407ـ 410.)