PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دین اسلام از خلقت تاکنون



Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۱۴, ۰۸:۵۸
بسم الله الرحمن الرحیم

ص1

دین اسلام از خلقت تاکنون:

تمامي انبياء الوالعزم الهي شريعتي را که آورده اند قسمتي از شريعت اسلام كامل بوده است و همانگونه كه در قرآن مشاهده ميشود از آنها بعنوان مسلمان ياد شده است.
اسلام داراي مراتبي است:.

وقتي به آيات قرآن کریم نگاه كرده و بررسي ميكنيم اين مراتب را چنين خواهيم يافت:

ان دین عند الله الاسلام(آل عمران- 19)

دین در نزد خداوند اسلام است.



[*=center]دين شهادتين



وقتی به آیات قرآن کریم و جمع بندی تفاسیر می پردازیم نتیجه می شود که:
اولین تشریع دین توسط پروردگار متعال و نیز تنها سفارش او به آدم ع و ذریه اش

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (002 | البقرة - 38)
گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! ولى هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست،و نه اندوهگين مى شوند».
اولين تشریع در اسلام شامل وجدانيات و شهادت به يگانگي پروردكار متعال خلاصه ميشود.
(تشریع دین در زمان آدم (ع) تا نوح(ع) )
(قولوا لا اله الا الله تفلحوا))
ادامه در پست بعدخواهد آمد...

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۱۵, ۰۸:۲۷
ص2

2. دین خالص

(شریعت نوح ع)

زیر بنای دین خالص همان هدایت بود همان هدایتی که پروردگار متعال وعده آنرا در زمان هبوط آدم ع داده بود سفارش کرده بود و همگان را به تبعیت و پیروی از آن به آن دعوت کرده بود:

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (002 | البقرة - 38)
گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! ولى هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست،و نه اندوهگين مى شوند».

زیر بنای دین خالص همان هدایت بود و این هدایت یا از طریق وحی یا از پس حجب بر ایشان جاری می شد.

حضرت نوح ع یکی از پیامبران ممتاز الهی بود و برای اولین بار حجم بزرگی از دین را جاری نمود و به این حجم زیاد از
شریعت کلمه دین اطلاق گردید.

نوح ع در محاجه با قومش امر به ایمان به خداوند یکتا و عبادت واطاعت محض از به خداوند یکتا و احسان و محسن بودن و انذار از عذاب خدا را تأکید داشت ایشان بسیار دلسوز مردم بود و با بررسی آیات واحادیث و تفاسیر می بینیم که موارد زیر در دین خالص مطرح است:

باید به خدا ایمان داشت.((باطنیات))

باید عبد خدا بود.((اعمال))
باید مطیع خدا بود.((اعمال))
باید متقی بود.((اعمال))
باید محسن بود.((اعمال))
انذار از عذاب خدا.((باطنیات))
خلوص در دینداری.((باطنیات)) و -

این گوهر بسیار گرانبهای شریعت نوح ع که تا حدی مهم بود که شریعت او را پروردگار متعال در قرآن کریم دین خالص آورده است
و برای کسانی که از هدایت مردم جلوگیری میکردند درخواست عذاب نمود و تنها پیامبری بود که در این مورد اینچنین رفتار کرده است.

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ
إِنّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (071 | نوح - 1)
بنام خداوند بخشنده مهربان
ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و گفتيم: «قوم خود را انذار كن پيش از آن كه عذاب دردناكى به سراغشان آيد.»
قالَ يا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ (071 | نوح - 2)
گفت: «اى قوم من! به يقين من براى شما انذار كننده آشكارى هستم،
قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهاراً (071 | نوح - 5)
وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيّاراً (071 | نوح - 26)
نوح گفت: «پروردگارا! هيچ كس از كافران را بر روى زمين باقى مگذار
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظّالِمِينَ إِلّا تَباراً (071 | نوح - 28)
پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و همه كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان با ايمان را بيامرز; و ستمكاران را جز هلاكت ميفزا!»
بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ ... (002 | البقرة - 112)
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (029 | عنكبوت - 69)
و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم كرد; و به يقين خداوند با نيكوكاران است.
أَلا لِلّهِ الدِّينُ الْخالِصُ ...(039 | زمر - 3)
و...

خداوند متعال فقط دو شریعت را در قرآن کریم به ما امر میکند که مقید باشیم.1-شریعت نوح ع (دین خالص)2-شریعت ابراهیم ع(دین حنیفیت)

نتیجه دین خالص: گوهر گرانبهای دین خالص <<< قلب سلیم >>>است

وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (037 | صافات - 83)
و از پيروان او ابراهيم بود

إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (037 | صافات - 84)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلبى سليم به پيشگاه پروردگارش آمد.

... ادامه در پست بعدی

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۱۶, ۰۸:۲۸
ص3

دین اسلام از خلقت تا کنون(2- شریعت ابراهیم ع دین حنیفیت (قسمت1))




... خداوند متعال فقط دو شریعت را در قرآن کریم به ما امر میکند که مقید باشیم:
1-شریعت نوح ع (دین خالص)
2-شریعت ابراهیم ع(دین حنیفیت)

نتیجه دین خالص: گوهر گرانبهای دین خالص " قلب سلیم " است
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (037 | صافات - 83)
و از پيروان او ابراهيم بود
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (037 | صافات - 84)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلبى سليم به پيشگاه پروردگارش آمد;




دین حنیفیت

(شریعت ابراهیم ع)

سالها گذشت و ابراهیم ع پا به عرصه دنیا گذاشت پروردگارش در ابتداء به ابراهیم ع دین نوح ع – دین خالص را تعلیم داده و او را با دین نوح ع آشنا می کند و ابراهیم ع زندگیش را با تشیع نوح ع آغاز می کند و ابراهیم ع را در همان سنین نوجوانی رشدش میدهد.

سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ (037 | صافات - 79)
سلام بر نوح در ميان جهانيان باد!

....

وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (037 | صافات - 83)
و از پيروان او ابراهيم بود;

إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (037 | صافات - 84)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلبى سليم به پيشگاه پروردگارش آمد;


83وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ
84إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْب سَلِيم
85إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ
86أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللّهِ تُرِيدُونَ
...
چه تعبير جالبى؟ ابراهيم(عليه السلام) از شيعيان نوح(عليه السلام) بود، با اين كه فاصله زمانى زيادى آن دو را از هم جدا مى كرد (حدود 2600 سال، به گفته بعضى از مفسران) ولى مى دانيم در پيوند مكتبى، زمان كمترين تاثيرى ندارد.(2)
* * *
بعد از بيان اين اجمال، به تفصيل آن پرداخته، مى فرمايد: «به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم با قلب سليم، به پيشگاه پروردگارش آمد» (إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْب سَلِيم).
مفسران براى «قَلْب سَلِيم» تفسيرهاى متعددى بيان كرده اند كه هر كدام به يكى از ابعاد اين مسأله اشاره مى كند:
...
جالب ترين تفسير براى «قلب سليم» را امام صادق(عليه السلام) بيان فرموده: آنجا كه مى خوانيم: الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ: «قلب سليم قلبى است كه خدا را ملاقات كند، در حالى كه هيچ كس جز او در آن نباشد».(4)
و اين تعبير، جامع همه اوصاف گذشته است.
و نيز در روايت ديگرى از همان امام(عليه السلام) آمده است كه: صاحِبُ النِّيَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّلِيْمِ، لِأَنَّ سَلامَةُ الْقَلْبِ مِنْ هَواجِسِ الْمَحْذُوراتِ بِتَخْلِيْصِ النِّيَّةَ لِلّهِ فِى الاُمُورِ كُلِّها: «كسى كه نيت صادقى دارد صاحب قلب سليم است، چرا كه سلامت قلب از شرك و شك، نيت را در همه چيز خالص مى كند».(5)

ـ بقره، آيه 10.
3 ـ «كافى»، جلد 2، صفحه 16.
4 ـ «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 210.
5 ـ در زمينه «قلب سليم» بحث مشروحى در جلد 15 تفسير «نمونه»، ذيل آيات 88 و 89 سوره «شعراء» (تحت عنوان قلب سليم تنها سرمايه نجات)، صفحه 273 آورده ايم.
(تفسیر نمونه و ...)

قلب سلیم: اگر در قلب کسی هیچ ذره ای از شرک و آلودگی نباشد و قلبش مریض و علیل نباشد میشود قلب سلیم که از
مشخصه های دین خالص – شریعت نوح ع است.

وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ ...(004 | نساء - 125)
این قسمت از آیه شریعت نوح ع است.

ابراهیم ع شیعه نوح ع بود:
1-ایمان کامل به خدا
2-تسلیم کامل در برابر خدا
3-مطیع خدا
4-تقوای محض الهی
5-عبادت
6-نیکوکار و محسن

وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في ضَلالٍ مُبينٍ (006 |انعام - 74)
(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [= سرپرستش كه در آن زمان عمويش بود] «آزر» گفت: «آيا بتهايى را به عنوان معبود (خود) انتخاب مى كنى؟! به يقين تو و قومت را در گمراهى آشكارى مى بينم.»
به بعد...

ابراهیم ع هنوز بر شریعت نوح ع است و اینها باطنیات و اعمال دین خالص است. محاجه ابراهیم ع با پدرش آذر در 8 جای قرآن آمده است.

لازم است قبل از ادامه اندکی به توضیح عوالم بپردازیم:

1-عالم خاکی: عالم دنیا
2-عالم دخان:عالم اجنه و شیاطین (بد مهلکه ای است و نتیجه آن تباهی و گمراهی و درد و مشقت است).
متخصصین احضار ارواح اسیر دو سه جن بی سر و پا شده اند و خود را به اسم روح قالب کرده اند. سنخیت روح با اعمال آنها فرق می کند نمیتواند وسائل را حرکت دهد.)

3-عالم برزخ: عالم اموات – که روح نیز در این عالم می تواند سیر کند مانند: زمان خواب
4-عالم ارواح : عالم روحهای ابر گونه ما
5- عالم ملکوت : تاکنون هیچ فرد غیر شیعه و غیر صادق به این عالم راه نیافته است.
6- عالم عرش
و ...

پروردگار یک دفعه برای ابراهیم ع ماجرای جدیدی ایجاد می کند.
ماجرایی که زیر بنای آن فطرت است و از فطرت شروع می شود.
جایگاه فطرت در عالم ارواح است و...

شروع حنیفیت ابراهیم ع:
...
ادامه آن در تاپیک بعد

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۱۷, ۰۹:۲۸
ص4

شروع حنیفیت ابراهیم ع:

اگر ما برای مقتضیات الهی زمان و مکان قائل باشیم این خودش شرک است.
خدا اقتضاء می کند این توحید است.
اقوم هر چیزی در قرآن آمده است.
حنیفیت مجموعه بسیار بزرگی است و
توحید زیر مجموعه حنیفیت است!

بهترین مصادیق برای جنبه های گوناگون حنیفیت رفتار ابراهیم ع است.

وَ كَذالِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ(انعام-75)
و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ تا اهل یقین گردد.

چرا ابراهیم ع باید ملکوت آسمانها و زمین را ببیند؟
چون باید اهل یقین باشد.

چرا ابراهیم ع باید اهل یقین باشد؟
چون حنیف بشود!و حنیفیت نیاز به یقین دارد و یقین نیاز به دین.
جنس آسمانهااز چیست؟
یک جنبه برزخی دارد و یک جنبه روحی دارد و یک جنبه داردو و یک جنبه عرشی دارد و یک جنبه...

خداوند اصرار دارد حنیفیت و حد جزئیات حنیفیت را در ماجرای ابراهیم ع به ما نشان دهد و به رخ بکشد.

در حنیفیت حد مطلوب بسیار مورد تأکید است.

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ (سوره روم – 30)
پس روی خود را متوجّه آیین حنیف پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لاتَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (030 | روم - 31)
(رو به سوى فطرت الهى آوريد) در حالى كه (توبه كنان) به سوى او باز مى گرديد و از (مخالفت فرمان) او بپرهيزيد، نماز را برپا داريد و از مشركان نباشيد.

رکن اصلی دین حنیفیت چیست؟

اساس دین حنیفیت فطرت است.

دین حنیفیت چیست؟

دینی است که خداوند بر اساس فطرت انسانها قرار داده و این فطرت تغییر ناپذیر است.

معنای طینیت و فطرت:

طینت: روح به شکل یک توده ابرگونه است و اینکه جنس این توده ابر گونه(یا شخصیت روحی) شما چگونه است(لطیف... خشن...)آنرا طینت می گویند.
پس طینت یعنی جنسیت روح ابر گونه شما است.

فطرت: نوری است الهی که در آن جاذبه ای بسیار قوی قرار داده شده تا بسوی خدا کشیده شود.
فطرت نوری است الهی که در روح انسان اثر میکند( لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ) و می خواهد آدمی را حرکت دهد و وادار به انجام کار کند.

ابراهیم ع هم از نور فطرت به روحش تابیده و میخواهد حرکت حنیفی خودش را شروع کند طبق الگوی فطرت شروع کند ولی چون در حال حرکت بسیار سریع است ممکن است به انحراف کشیده شود شود و مصداق ها را اشتباه گیرد لذا نیاز به محبتهای جانبی مانند هدایت و محبتهای خاصه الهی دارد. حنیفیت شروعش از عالم ارواح است.

بلی این حنیفیت که ما به تبعیت از آن امر شده ایم و نیاز به مقدماتی که ابراهیم ع آنها را تا آنزمان انجام داده دارد.


ادامه در تاپیک بعدی ...

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۱۹, ۱۰:۱۵
ص5

دوستان گرامی
جمله ای در تاپیک قبلی مانده است


بلی این حنیفیت که ما به تبعیت از آن امر شده ایم و نیاز به مقدماتی که ابراهیم ع آنها را تا آنزمان انجام داده دارد.
مقدماتی که ابراهیم ع انجام داده همان اعتقادات و اعمال دین خالص بوده است که در پایان انجام این مقدمات قلب سلیم ابراهیم ع است:
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (037 | صافات - 83)
و از پيروان او ابراهيم بود
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (037 | صافات - 84)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلبى سليم به پيشگاه پروردگارش آمد;

ادامه در تاپیک بعد

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۲۱, ۱۲:۰۴
ص6

ادامه مبحث حنیفیت:

انسان حنیف از بالاترین سنخیتش یعنی روحش سوار بر مرکب فطرت میشود. مرکب فطرت پر انرژی و پر تحرک است و چون موج جاذبه انسان را بسویی می کشد لذا نیاز به محبتهای جانبی مانند هدایت و محبتهای خاصه الهی دارد.
مرکب فطرت فرمان آن هدایت الهی است و در دست هادی الهی.
ابراهیم ع حنیفیت خود را از عالم ارواح شروع میکند و بالاتر می رود.
اولین مکان ملکوت آسمانها و زمین است و ابراهیم ع به ملکوت می رود.

وَ كَذالِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ(انعام-75)
و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ تا اهل یقین گردد.

حنیف مانند چون درخت مو بسرعت مواد غذایی را از پایین میگیرد و بعد تغذیه میشود و به جای رشد عرضی رشد طولی دارد . درختی نازک با سرعت ارتفاع گرفتن زیاد.
درخت مو نیاز به قیم دارد که از افتادنش جلوگیری کند قیم آن عمودی است که درخت را از کج شدنش باز میدارد.
لذا ابراهیم ع درخواست قیم می کند.

از مصادیق خاصه دین قیم چیست؟ نماز
در احادیث داریم که "الصلوة عمود الدین"

نماز ستون حنیفیت است و دین حنیف است. اگر نماز نباشد حنیف می افتد.

خداوند به لحاظ اهمیت تمام دین قیم را در حنیفیت معرفی میکند

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ
پس روی خود را متوجّه آیین حنیف پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این دین قیم است ولکن اکثر مردم نمیدانند.(سوره روم-30)
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لاتَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (روم - 31)
(رو به سوى فطرت الهى آوريد) در حالى كه (توبه كنان) به سوى او باز مى گرديد و از (مخالفت فرمان) او بپرهيزيد، نماز را برپا داريد و از مشركان نباشيد.

در این آیه انابه و تقوی و نماز مطرح میشود.
ببینید جایگاه حنیفیت در دین قیم چقدر بزرگ است که موضوع اصلی دین قیم را حنیفیت معرفی میکند و بعنوان چیزهای فرعی انابه و تقوی و نماز را بیان میکند.

عناصر حنیفیت:

ادامه در تاپیک بعدی.....

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۲۱, ۱۲:۰۶
ادامه مبحث حنیفیت:

انسان حنیف از بالاترین سنخیتش یعنی روحش سوار بر مرکب فطرت میشود. مرکب فطرت پر انرژی و پر تحرک است و چون موج جاذبه انسان را بسویی می کشد لذا نیاز به محبتهای جانبی مانند هدایت و محبتهای خاصه الهی دارد.
مرکب فطرت فرمان آن هدایت الهی است و در دست هادی الهی.
ابراهیم ع حنیفیت خود را از عالم ارواح شروع میکند و بالاتر می رود.
اولین مکان ملکوت آسمانها و زمین است و ابراهیم ع به ملکوت می رود.

وَ كَذالِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ(انعام-75)
و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ تا اهل یقین گردد.

حنیف مانند چون درخت مو بسرعت مواد غذایی را از پایین میگیرد و بعد تغذیه میشود و به جای رشد عرضی رشد طولی دارد . درختی نازک با سرعت ارتفاع گرفتن زیاد.
درخت مو نیاز به قیم دارد که از افتادنش جلوگیری کند قیم آن عمودی است که درخت را از کج شدنش باز میدارد.
لذا ابراهیم ع درخواست قیم می کند.

از مصادیق خاصه دین قیم چیست؟ نماز
در احادیث داریم که "الصلوة عمود الدین"

نماز ستون حنیفیت است و دین حنیف است. اگر نماز نباشد حنیف می افتد.

خداوند به لحاظ اهمیت تمام دین قیم را در حنیفیت معرفی میکند

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ
پس روی خود را متوجّه آیین حنیف پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این دین قیم است ولکن اکثر مردم نمیدانند.(سوره روم-30)
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لاتَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (روم - 31)
(رو به سوى فطرت الهى آوريد) در حالى كه (توبه كنان) به سوى او باز مى گرديد و از (مخالفت فرمان) او بپرهيزيد، نماز را برپا داريد و از مشركان نباشيد.

در این آیه انابه و تقوی و نماز مطرح میشود.
ببینید جایگاه حنیفیت در دین قیم چقدر بزرگ است که موضوع اصلی دین قیم را حنیفیت معرفی میکند و بعنوان چیزهای فرعی انابه و تقوی و نماز را بیان میکند.

عناصر حنیفیت:

ادامه در تاپیک بعدی.....

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۲۲, ۱۰:۴۹
ص7

عناصر حنیفیت:

فطرت (که در وجود همه انسانها هست) و بعد هدایت.

آیات بترتیب رشد ایشان بررسی و دسته بندی شده است.

جایگاه حنیفیت در دین اسلام:

واتبع ملة ابراهیم حنیفا
از آیین ابراهیم پیروی و تبعیت کن

خود ابراهیم ع اعتقاد نداشت که شریعتش کامل است و در اواخر عمرش متوجه این موضوع شده بود.
به لحاظ حنیفیتش درخواست جدیدی از خداوند کرد:

که کامل شده آن چند هزار سال بعد به نام دین مرضی اسلام در روز غدیر خم مطرح شد.
آ«چیز که ما بعنوان اسلام مرضی داریم یک رکن مهمش را ابراهیم ع به پا کرد.
بررسی مصادیق:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في ضَلالٍ مُبينٍ (006 |انعام - 74)
(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [= سرپرستش كه در آن زمان عمويش بود] «آزر» گفت: «آيا بتهايى را به عنوان معبود (خود) انتخاب مى كنى؟! به يقين تو و قومت را در گمراهى آشكارى مى بينم.»

در اینجا ابراهیم ع امر نمی کند خدا را بپرستید!

نوح ع با لحن دیگری صحبت می کند در دین خالص(شریعت نوح ع) به لحاظ امر گفته میشود.

نتیجه: کلام شخص حنیف با دیگران فرق می کند.

ابراهیم ع میگوید من می بینم شما در گمراهی هستید.(انی اراک..)
آیا این از افکار یا آموزه ها یا از تخیلات ابراهیمع است؟ یا از طریق وحی به او گفته شده است؟
جواب: هیچکدام ازحنیفیت ابراهیم نشأت میگیرد.

خداوند متعال بسیار اصرار دارد ابراهیم ع را حنیف معرفی کند بیش از آنکه اصرار داشته باشد او را پیامبر و صاحب شریعت معرفی کند.

وَ كَذالِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ(انعام-75)
و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ تا اهل یقین گردد.

ابراهیم ع دید یک عده دارند ستاره می پرستند.
کدام ستاره؟ آن ستاره بزرگ را آن چیست؟ نعوذ بالله آن خدای ماست و داریم عبادتش می کنیم.
ابراهیم ع گفت هذا ربی مصداق را به لحاظ فطرت دنبال میکند حنیف دنبال فطرت است و جستجوگر او را مشرک نپندارید.

با فرمول حنیفیت بسنجیم!

برخورد واجدان شرایع:
در فرمول شریعت نوح ع – دین خالص ابراهیم ع باطل است. در شریعت موسی ع خضر باطل و محکوم است. در شریعتی که خضر ع به آن قائل است موسی ع رفتارش باطل است.
ابراهیم ع گفت: هذا ربی...

فَلَمّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ (006 |انعام - 76)
هنگامى كه (تاريكى) شب او را فرا گرفت، ستاره اى را مشاهده كرد; گفت: «اين پروردگار من است؟!» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم.»


فَلَمّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّينَ (006 |انعام - 77)
و هنگامى كه ماه را ديد كه (سينه افق را)
مى شكافد، گفت: «اين پروردگار من است؟!» امّا هنگامى كه (آن هم) غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نمى كرد، مسلّما از گروه گمراهان بودم.»

ایشان مشرک شد؟ نشد او حنیف است! صادق هم هست! شخص غیرصادق و غیر شیعه که را به ملکوت راه نمیدهند!
آن به اصطلاح عرفاء از سنی ها ولی اهل عوالم از شیعیان.
((انی لا احب الافلین))
من افول کننده ها را دوست ندارم!

اگر ما بخواهیم در این زمانه حنیف باشیم معنایش خیلی سخت میشود. خیلی چیزها در حال افولند اگر ما بخواهیم رد کنیم آنوقت چی؟
اگر حنیف باشی رو در روی خیلی چیزها و افراد بایستی.
شخص حنیف دنبال افول کننده ها نیست!

در قبال خورشید هم همین رفتار....


فَلَمّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَريءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ (006 |انعام - 78)
و هنگامى كه خورشيد را ديد (كه سينه افق را) مى شكافت، گفت: «اين پروردگار من است اين (كه از همه) بزرگتر است؟!» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اى قوم من! به يقين من از آنچه همتاى خدا قرار مى دهيد، بيزارم.



إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ (006 |انعام - 79)
من روى خود رابه سوى كسى متوجه كردم كه آسمانها و زمين را آفريده; در حالى كه ايمان من خالص است; و از مشركان نيستم.»

توحید مقوله بسیار بزرگی است اما حنیفیت عظیم تر از آن. در مقابل شرک حنیفیت را آورد ه است. ان القران یهدی للتی هی اقوم.

ابراهیم ع حنیف بود و در مقابل مشرک نبود. بعد ابراهیم ع با قومش محاجه میکند. بتها را می شکند.چرا بتها؟
یکی از رفتارهای حنیف بت شکنی است!
ابراهیم ع با مقوله ای مبارزه می کند که بت یکی از مصادیق آنست.
بت مصداق چیست؟
هر آنچه مانع او بر سر راه خداست بت است!
ابراهیم ع کی شروع به بت شکنی میکند؟
آن زمانی که می فرماید: إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ

حنیف کسی است که به لحاظ فطرتش به دنبال خداست!
ندای فطرت او را وادرر میکند هر چیزی سر راهش است کنار بزند می خواهد بت باشد یا حجب.
قال و من ذریتی
حنیف فقط بخاطر خودش سعی نمی کند و به فکر دیگران نیز هست. میزند بتها و موانع حنیفیت دیگران را از بین می برد و عوالم را بالا میرود.

ابراهیم ع در ماجرای آتش دیده بود که خداوند متعال فرمود: قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ (021 | انبياء - 69)
(سرانجام او را به آتش افكندند; ولى ما) گفتيم: «اى آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش.»

ابراهیم ع با حکم آشنا شده بود و میدانست که پایین ترین سنخیت حکم عرش است و میخواست به لحاظ حنیفیتش بالاتر رود.
ابراهیم ع می فرماید:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى

خداوند می فرماید: قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ایمان نداری.
ابراهیم ع: قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي ایمان دارم می خواهم قلبم اطمینان پیدا کند

خداوند میداند او میگوید اطمینان ولی دنبال حنیفیتش است و پاداش در خور آن را میدهد:
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (002 | البقرة - 260)
و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم گفت: «پروردگارا! به من بنمايان چگونه مردگان را زنده مى كنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده اى؟!» گفت: «آرى (ايمان آورده ام)، ولى مى خواهم قلبم آرامش يابد.» فرمود: «در اين صورت، چهار پرنده (از گونه هاى مختلف) را انتخاب كن; و آنها را (پس از ذبح كردن،) قطعه قطعه كن (و درهم بياميز); سپس بر هر كوهى،قسمتى از آن را قرار بده; بعد آنها را صدا بزن، بسرعت به سوى تو مى آيند. و بدان كه خداوند توانا و حكيم است;».

کلام ابراهیم ع در این جا حکم است یعنی ابراهیم ع وارد عالم عرش میشود.

در ملکوت:
شادی و نشاط و آرامش مطلق است.
اشخاص بد نمود دیگری دارند.(در برزخ هم این موضوع هست)
در ملکوت اشیاء از جنس عوالم پایین نیستند از جنس نور هستند.
در ملکوت انوار ساطعه از یک منشأ فطرت را هدایت و جذب میکنند.(لذا دیدیم در جریان ماه و ستاره و خورشید پرستان ابراهیم ع مصداق را اشتباه گرفت)
اگر اشتباه میگیرد بخاطر اینست که رب خود را باعث و منبع انوار یافته است.
وقتی می فرماید:انی لا احب الافلین.
"من افول کننده ها را دوست ندارم."

حنیفیت:
1-حنیفیت از بالاترین سنخیتش شزوع به حرکت می کند و لذا در آرامش و نشاط مطلق است
2-هر چیزی که بین او و خدایش قرار بگیرد بت است و باید شکسته شود. ( لذتهای دنیوی و از این قبیل)
3-از افول کننده ها بیزار است.(مانند: جاه – حب دنیا و...)
5-مرکب حنیفیت فطرت است.
6-فطرت بدنبال نور هدایت است. عظمت نور هدایت(هذا اکبر)
با هادی الهی سریعتر میتوان این مسیر طولانی رشد را طی کرد.
7-حنیفیت اهل یقین است.
8-حنیفیت نیاز به عمود نگهدارنده دارد"نماز"
9-انابه – تقوی و نماز (احکام و حدود الهی)

واتبع ملة ابراهیم حنیفا.
این حنیفیت بخش بزرگی در اسلام مرضی را دارد.
اسلام جامع شرایع است و نیز دارای چیزهایی فراتر از حنیفیت است. خداوند در این اسلام لبه های تیز شرایع قبلی را گرفته تا دو شریعتی که کنار هم می ایستند با هم اصطکاک نداشته باشند.


تمامي انبياء الوالعزم الهي كه شريعتي را آورده اند قسمتي از شريعت اسلام كامل بوده است و همانگونه كه در قرآن مشاهده ميشود از آنها بعنوان مسلمان ياد شده است
مراتبي است.
وقتي به آيات قرآن نگاه كرده و بررسي ميكنيم اين مراتب چنين خواهيم يافت:
دين شهادتين: 1. دين شهادتين اولين مرتبه از اسلام بوده و شامل وجدانيات و شهادت به يگانگي پروردكار متعال خلاصه ميشود.( در زمان آدم (ع) تا نوح(ع) )
2. دين خالص: اطاعت محض و رعايت تقواي محض و احسان نمودن(محسن بودن) است قرآن ما امر شده ايم به دين خالص بدون چون و چرا و در.( در زمان نوح(ع) تا زمان ابراهيم(ع) )
3. دين حنيفيت: ديني كه بر پايه فطرت خداجويي از مبدا هستي تا مقصد بايد طي شود و هرگز شرك در آن راه داده نشود. با مركب راه واري چون فطرت با تعاليم هادي الهي مسير تا مقصد الهي را طي ميكنيم. در قران ما امر به حنيفيت شده ايم تا حنيفيت افول كنندگان مردودند مانند ستارگان و خورشيد و ماه. در حنيفيت هر چه بت هست يعني هر چه در مقابل پروردگار است ناگزير به شكسته شدن با تبر پولادين اسلام است. در حنيفيت بايد مدام در حال انابه و ياد حضرت حق بود و بجز از او هيچ از غير نخواهد و ...(زمان ابراهيم(ع))
4. دين قيم: حنيفيت + تشريع احكام الهي مانند زكات و نماز و ... در اين قسمت دين قيمة - دين حق و ... آمده است. که مجموعه عظیم آن حنیفیت است و ما بقی تغییراتی در تشریع احکام(زمان ابراهيم (ع)- موسي(ع) و عيسي(ع) تازمان خاتم )((پيامبران حضرت محمد ((ص

5. دين كامل و مرضي: همان تشيع است كه در برگيرنده تمامي درجات اسلام كه بصورت خلاصه آمد.

در تاپیک بعد

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۲۲, ۱۰:۵۰
عناصر حنیفیت:

فطرت (که در وجود همه انسانها هست) و بعد هدایت.

آیات بترتیب رشد ایشان بررسی و دسته بندی شده است.

جایگاه حنیفیت در دین اسلام:

واتبع ملة ابراهیم حنیفا
از آیین ابراهیم پیروی و تبعیت کن

خود ابراهیم ع اعتقاد نداشت که شریعتش کامل است و در اواخر عمرش متوجه این موضوع شده بود.
به لحاظ حنیفیتش درخواست جدیدی از خداوند کرد:

که کامل شده آن چند هزار سال بعد به نام دین مرضی اسلام در روز غدیر خم مطرح شد.
آ«چیز که ما بعنوان اسلام مرضی داریم یک رکن مهمش را ابراهیم ع به پا کرد.
بررسی مصادیق:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في ضَلالٍ مُبينٍ (006 |انعام - 74)
(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [= سرپرستش كه در آن زمان عمويش بود] «آزر» گفت: «آيا بتهايى را به عنوان معبود (خود) انتخاب مى كنى؟! به يقين تو و قومت را در گمراهى آشكارى مى بينم.»

در اینجا ابراهیم ع امر نمی کند خدا را بپرستید!

نوح ع با لحن دیگری صحبت می کند در دین خالص(شریعت نوح ع) به لحاظ امر گفته میشود.

نتیجه: کلام شخص حنیف با دیگران فرق می کند.

ابراهیم ع میگوید من می بینم شما در گمراهی هستید.(انی اراک..)
آیا این از افکار یا آموزه ها یا از تخیلات ابراهیمع است؟ یا از طریق وحی به او گفته شده است؟
جواب: هیچکدام ازحنیفیت ابراهیم نشأت میگیرد.

خداوند متعال بسیار اصرار دارد ابراهیم ع را حنیف معرفی کند بیش از آنکه اصرار داشته باشد او را پیامبر و صاحب شریعت معرفی کند.

وَ كَذالِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ(انعام-75)
و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ تا اهل یقین گردد.

ابراهیم ع دید یک عده دارند ستاره می پرستند.
کدام ستاره؟ آن ستاره بزرگ را آن چیست؟ نعوذ بالله آن خدای ماست و داریم عبادتش می کنیم.
ابراهیم ع گفت هذا ربی مصداق را به لحاظ فطرت دنبال میکند حنیف دنبال فطرت است و جستجوگر او را مشرک نپندارید.

با فرمول حنیفیت بسنجیم!

برخورد واجدان شرایع:
در فرمول شریعت نوح ع – دین خالص ابراهیم ع باطل است. در شریعت موسی ع خضر باطل و محکوم است. در شریعتی که خضر ع به آن قائل است موسی ع رفتارش باطل است.
ابراهیم ع گفت: هذا ربی...

فَلَمّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ (006 |انعام - 76)
هنگامى كه (تاريكى) شب او را فرا گرفت، ستاره اى را مشاهده كرد; گفت: «اين پروردگار من است؟!» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم.»


فَلَمّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّينَ (006 |انعام - 77)
و هنگامى كه ماه را ديد كه (سينه افق را)
مى شكافد، گفت: «اين پروردگار من است؟!» امّا هنگامى كه (آن هم) غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نمى كرد، مسلّما از گروه گمراهان بودم.»

ایشان مشرک شد؟ نشد او حنیف است! صادق هم هست! شخص غیرصادق و غیر شیعه که را به ملکوت راه نمیدهند!
آن به اصطلاح عرفاء از سنی ها ولی اهل عوالم از شیعیان.
((انی لا احب الافلین))
من افول کننده ها را دوست ندارم!

اگر ما بخواهیم در این زمانه حنیف باشیم معنایش خیلی سخت میشود. خیلی چیزها در حال افولند اگر ما بخواهیم رد کنیم آنوقت چی؟
اگر حنیف باشی رو در روی خیلی چیزها و افراد بایستی.
شخص حنیف دنبال افول کننده ها نیست!

در قبال خورشید هم همین رفتار....


فَلَمّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَريءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ (006 |انعام - 78)
و هنگامى كه خورشيد را ديد (كه سينه افق را) مى شكافت، گفت: «اين پروردگار من است اين (كه از همه) بزرگتر است؟!» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اى قوم من! به يقين من از آنچه همتاى خدا قرار مى دهيد، بيزارم.



إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ (006 |انعام - 79)
من روى خود رابه سوى كسى متوجه كردم كه آسمانها و زمين را آفريده; در حالى كه ايمان من خالص است; و از مشركان نيستم.»

توحید مقوله بسیار بزرگی است اما حنیفیت عظیم تر از آن. در مقابل شرک حنیفیت را آورد ه است. ان القران یهدی للتی هی اقوم.

ابراهیم ع حنیف بود و در مقابل مشرک نبود. بعد ابراهیم ع با قومش محاجه میکند. بتها را می شکند.چرا بتها؟
یکی از رفتارهای حنیف بت شکنی است!
ابراهیم ع با مقوله ای مبارزه می کند که بت یکی از مصادیق آنست.
بت مصداق چیست؟
هر آنچه مانع او بر سر راه خداست بت است!
ابراهیم ع کی شروع به بت شکنی میکند؟
آن زمانی که می فرماید: إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ

حنیف کسی است که به لحاظ فطرتش به دنبال خداست!
ندای فطرت او را وادرر میکند هر چیزی سر راهش است کنار بزند می خواهد بت باشد یا حجب.
قال و من ذریتی
حنیف فقط بخاطر خودش سعی نمی کند و به فکر دیگران نیز هست. میزند بتها و موانع حنیفیت دیگران را از بین می برد و عوالم را بالا میرود.

ابراهیم ع در ماجرای آتش دیده بود که خداوند متعال فرمود: قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ (021 | انبياء - 69)
(سرانجام او را به آتش افكندند; ولى ما) گفتيم: «اى آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش.»

ابراهیم ع با حکم آشنا شده بود و میدانست که پایین ترین سنخیت حکم عرش است و میخواست به لحاظ حنیفیتش بالاتر رود.
ابراهیم ع می فرماید:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى

خداوند می فرماید: قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ایمان نداری.
ابراهیم ع: قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي ایمان دارم می خواهم قلبم اطمینان پیدا کند

خداوند میداند او میگوید اطمینان ولی دنبال حنیفیتش است و پاداش در خور آن را میدهد:
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (002 | البقرة - 260)
و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم گفت: «پروردگارا! به من بنمايان چگونه مردگان را زنده مى كنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده اى؟!» گفت: «آرى (ايمان آورده ام)، ولى مى خواهم قلبم آرامش يابد.» فرمود: «در اين صورت، چهار پرنده (از گونه هاى مختلف) را انتخاب كن; و آنها را (پس از ذبح كردن،) قطعه قطعه كن (و درهم بياميز); سپس بر هر كوهى،قسمتى از آن را قرار بده; بعد آنها را صدا بزن، بسرعت به سوى تو مى آيند. و بدان كه خداوند توانا و حكيم است;».

کلام ابراهیم ع در این جا حکم است یعنی ابراهیم ع وارد عالم عرش میشود.

در ملکوت:
شادی و نشاط و آرامش مطلق است.
اشخاص بد نمود دیگری دارند.(در برزخ هم این موضوع هست)
در ملکوت اشیاء از جنس عوالم پایین نیستند از جنس نور هستند.
در ملکوت انوار ساطعه از یک منشأ فطرت را هدایت و جذب میکنند.(لذا دیدیم در جریان ماه و ستاره و خورشید پرستان ابراهیم ع مصداق را اشتباه گرفت)
اگر اشتباه میگیرد بخاطر اینست که رب خود را باعث و منبع انوار یافته است.
وقتی می فرماید:انی لا احب الافلین.
"من افول کننده ها را دوست ندارم."

حنیفیت:
1-حنیفیت از بالاترین سنخیتش شزوع به حرکت می کند و لذا در آرامش و نشاط مطلق است
2-هر چیزی که بین او و خدایش قرار بگیرد بت است و باید شکسته شود. ( لذتهای دنیوی و از این قبیل)
3-از افول کننده ها بیزار است.(مانند: جاه – حب دنیا و...)
5-مرکب حنیفیت فطرت است.
6-فطرت بدنبال نور هدایت است. عظمت نور هدایت(هذا اکبر)
با هادی الهی سریعتر میتوان این مسیر طولانی رشد را طی کرد.
7-حنیفیت اهل یقین است.
8-حنیفیت نیاز به عمود نگهدارنده دارد"نماز"
9-انابه – تقوی و نماز (احکام و حدود الهی)

واتبع ملة ابراهیم حنیفا.
این حنیفیت بخش بزرگی در اسلام مرضی را دارد.
اسلام جامع شرایع است و نیز دارای چیزهایی فراتر از حنیفیت است. خداوند در این اسلام لبه های تیز شرایع قبلی را گرفته تا دو شریعتی که کنار هم می ایستند با هم اصطکاک نداشته باشند.


تمامي انبياء الوالعزم الهي كه شريعتي را آورده اند قسمتي از شريعت اسلام كامل بوده است و همانگونه كه در قرآن مشاهده ميشود از آنها بعنوان مسلمان ياد شده است
مراتبي است.
وقتي به آيات قرآن نگاه كرده و بررسي ميكنيم اين مراتب چنين خواهيم يافت:
دين شهادتين: 1. دين شهادتين اولين مرتبه از اسلام بوده و شامل وجدانيات و شهادت به يگانگي پروردكار متعال خلاصه ميشود.( در زمان آدم (ع) تا نوح(ع) )
2. دين خالص: اطاعت محض و رعايت تقواي محض و احسان نمودن(محسن بودن) است قرآن ما امر شده ايم به دين خالص بدون چون و چرا و در.( در زمان نوح(ع) تا زمان ابراهيم(ع) )
3. دين حنيفيت: ديني كه بر پايه فطرت خداجويي از مبدا هستي تا مقصد بايد طي شود و هرگز شرك در آن راه داده نشود. با مركب راه واري چون فطرت با تعاليم هادي الهي مسير تا مقصد الهي را طي ميكنيم. در قران ما امر به حنيفيت شده ايم تا حنيفيت افول كنندگان مردودند مانند ستارگان و خورشيد و ماه. در حنيفيت هر چه بت هست يعني هر چه در مقابل پروردگار است ناگزير به شكسته شدن با تبر پولادين اسلام است. در حنيفيت بايد مدام در حال انابه و ياد حضرت حق بود و بجز از او هيچ از غير نخواهد و ...(زمان ابراهيم(ع))
4. دين قيم: حنيفيت + تشريع احكام الهي مانند زكات و نماز و ... در اين قسمت دين قيمة - دين حق و ... آمده است. که مجموعه عظیم آن حنیفیت است و ما بقی تغییراتی در تشریع احکام(زمان ابراهيم (ع)- موسي(ع) و عيسي(ع) تازمان خاتم )((پيامبران حضرت محمد ((ص

5. دين كامل و مرضي: همان تشيع است كه در برگيرنده تمامي درجات اسلام كه بصورت خلاصه آمد.

در تاپیک بعد

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۲۷, ۰۸:۴۶
ص8

5. دين كامل و مرضي: همان تشيع است كه در برگيرنده تمامي درجات اسلام كه بصورت خلاصه آمد.

خدا را حمد ميكنيم به خاطر فاطمه((س)) و فرزندش مهدي((عج))، پيوسته و بي‌شمار.

خدا را سپاس ميگوييم كه خلقتمان را از نور1 و طينت2 اهل‌بيت (ع) قرارداد و بازگشتمان را به آن سو مقرّر فرمود.3

خدا را تحسين ميكنيم كه دين اسلام را نظام انّا اليه راجعون4در عالم قرار داد
و اسلام را در كلام اميرامؤمنين(ع)چنين تبين فرمود:

اَلاِسلامُ هُوَ التَّسليم5، كه نطام عالم بر تسليم است و هر كه تسليم‌تر، رشدش بيشتر.

1-1. چشمه اسلام:

دين اسلام پيوسته جاريست6 و هركدام از پيامبران الوالعزم الهي وسيله ارسال شريعه‌اي(شريعتي) از دين،
از عوالم بالا به پايين شدند. هرشريعتي از شريعت قبل كاملتر،
تا آنجا كه خداوند در عيد غدير خم دين را كامل فرمود و آيه:

اَليَوم اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتي8 را هديه نمود.

شيعيان شادند كه رشد يافتگان در درجات فضلند9 و خداوند تعليم و تربيتشان را در حريم اهل‌بيت(ع) قرار داده
و بر شباهت و انطباق صادره‌ها10 با امام((ع))، در معارف، اعمال، كلام، احساس و … بناي سبقت از يكديگر گذارده‌اند.

چرا كه شيعه، شيعه امام((ع)) است و اتصال به امام((ع))، نشان تشيع شيعه است.11

شيعيان قرب به خدا را در تبعيت از امام((ع)) جستجو ميكنند.12
هرچه حرف ‌شنوتر، متّصل‌تر و هرچه متّصل‌تر، مقرب‌تر.
شيعه يعني ابوالفضل، يعني علي‌اكبر، شيعه يعني سلمان، يعني اباذر، شيعه يعني مقداد، ميثم و مالك.
شيعيان تعليم و تربيت ميشوند كه در حريم الهي خودي نبا شند و ردپا و اثري از خود به جا نگذارند،13
بابي باشند باز و بي‌مانع، تا خداوند از مجراي وجودشان محبّتهاي خود را جاري فرمايد.
آنهايند: اَلسّابِقونَ السّابِقون.15
...
ادامه در پست بعد

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۳۱, ۱۵:۴۹
ص9

بدلیل تاخیر چند روزه ای که داشتم عذر خواهی می کنم عذر من موجه بود و اما ادامه بحث:

وروى الكليني بسنده
عن أبي جعفر قال " بني الإسلام على خمس : على الصلاة والزكاة والصوم والحج والولاية، ولم ينادَ بشيء كما نودي بالولاية، فأخذ الناس بأربع وتركوا هذه – يعني الولاية و ...
.." أصول الكافي، كتاب الإيمان والكفر، باب دعائم الإسلام 2/18، رقم 3. وفي شرح الكافي في بيان درجة هذا الحديث " موثق كالصحيح " والشافي شرح الكافي : 5/28 رقم 1487.
امام صادق ع می فرمایند: اسلام بر پنج پايه بنا شده است. بر نماز و زكات و روزه و حج و ولايت، و به چيزي همانند ولايت ندا داده نشده است. پس مردم چهار تا را گرفته و اين را ول كرده اند: يعني ولايت را

دین اسلام مرضی(دین کامل) = دین خالص + دین حنیفیت + احکام و حدود الهی + ولایت

از امام صادق(ع) در ذيل آيه وان من شيعته لابراهيم آمده است:
وان ابراهيم لشيعة علي بن ابيطالب(ع) و ابراهيم از شيعيان امام علي (ع)است.
باتوجه به حدیث معتبر مذکور و اصرار و تأکید پروردگار در قرآن کریم اقوم برداشتها از این موارد این است
که راه شیعه شدن است اینچنین است و چنین رفتاری را باید داشت.

وقتي به آيات قرآن و احادیث و تفاسیر نگاه كرده و بررسي ميكنيم مراتب دین اسلام را چنين خواهيم يافت:

دين شهادتين: 1. دين شهادتين اولين مرتبه از اسلام بوده و شامل وجدانيات و شهادت به يگانگي پروردكار متعال خلاصه ميشود.( در زمان آدم (ع) تا نوح(ع) )

2. دين خالص: اطاعت محض و رعايت تقواي محض و احسان نمودن(محسن بودن) است قرآن ما امر شده ايم به دين خالص بدون چون و چرا و در.( در زمان نوح(ع) تا زمان ابراهيم(ع) )

3. دين حنيفيت: ديني كه بر پايه فطرت خداجويي از مبدا هستي تا مقصد بايد طي شود و هرگز شرك در آن راه داده نشود. با مركب راهواري چون فطرت با تعاليم هادي الهي مسير تا مقصد الهي را طي ميكنيم. در قران ما امر به حنيفيت شده ايم تا حنيفيت افول كنندگان مردودند مانند ستارگان و خورشيد و ماه. در حنيفيت هر چه بت هست يعني هر چه در مقابل پروردگار است ناگزير به شكسته شدن با تبر پولادين اسلام است. در حنيفيت بايد مدام در حال انابه و ياد حضرت حق بود و بجز از او هيچ از غير نخواهد و ...(زمان ابراهيم(ع))

4. دين قيم: حنيفيت + تشريع احكام الهي مانند زكات و نماز و ... در اين قسمت دين قيمة - دين حق و ... آمده است.(زمان ابراهيم (ع)- موسي(ع) و عيسي(ع) تازمان خاتم پيامبران حضرت محمد (ص )

5. دين كامل و مرضي: همان تشيع است كه در برگيرنده تمامي درجات اسلام كه در قسمت فوق بصورت خلاصه آمد.
یعنی اسلام مرضی که ابراهیم ع در اواخر عمرش برای خود و ذریه اش از پروردگار متعال درخواست نمود.

آلودگي در مسير زمان:
در كنار، محبّاني نشسته‌اند كه، محبّان اهل بيت(ع) هستند و شيعيان نفس. هم محبّند و هم شيعه نفسند. هم محبّند و هم در كنار جاي پاي امام((ع))، ردپا مي‌گذارند. هم محبّند و هم بي‌اِذن، فعل انجام ميدهند. هم محبّند و هم امام((ع)) را نصيحت مي‌كنند. هم محبّند و هم در كنار سخن و فعل امام((ع)) از خود نظر دارند، در كنار نظر امام((ع))، نه در مقابل، كه اگر چنين باشد از دين خارجند و از اصحاب شِمال16. آنان محبان اهل بيتند و اصحاب يمين17، و بين آنها و شيعيان اهل‌بيت(ع) چه بسيار فاصله است.
آنچه كه از چشمه‌سار اسلام جوشيد، زلال بود و ناب، كه در مسير تاريخ، خاشاك صادره‌هاي غير اهل‌بيتي، آب زلال چشمه اسلام را به تيرگي وركود كشاند.
اولين ابرهاي تيرگي در مقابل خورشيد پرفروغ امام((ع))، از سقيفه18 ظاهر شد. معلّمان شياطين با بدعتي عجيب و سرعتي سرسام‌آور، انحرافي عظيم در جامعه مسلمين را رقم زدند.
شيعيان خاص، تعليم و تربيت را در محضرترين، موقعيتها فرا ميگيرند و امام راحل((ره)) پس از 13سال ظرفي شده‌بود و در آن ظرف، محبّتي عظيم به وسعت انقلاب، تا سر آغاز تهذيبي باشد براي اسلام مشوّب هزار و اندي ساله.
مردم آنروز ميّت بودند، او مردم را حيّ كرد، بپا داشت، مسير را تبيين نمود و بسوي هدفي مشخص سوقشان داد. طرح منظر اسلام ناب محمّدي((ص)) و اسلام آمريكايي برگرفته از نوشيده‌هاي امام ((ره)) در محضر مولا((ع)) بود. آنچه در فعل او براي اولين بار نمود داشت، در تاريخ31/6/1366 اشاره نمودند20 و در 11/1/1367 تبيين فرمودند.21 او مي‌دانست كه فرصت اندك است و زمان كوچ، نزديك و اميد داشت كه فرزندان انقلاب با نهضتي فراگير، بر تبيين و اِعمال اسلام ناب محمّدي((ص)) همّت كنند.

1-3-1. مقام معظم رهبري و تهذيب اسلام:

پس از امام راحل((ره))، مقام معظّم رهبري((دامة افاضاته))، آن محبوب و مؤيّد امام زمان((عج)) در اوقات مختلف به تهذيب اسلام پرداخت. تحليل او در واقعه عاشورا22 و تبيين مصاديق عاشورايي امروز، تهذيبي بود براي جامعه مسلمين كه پس از بيداري، دوباره به خواب غفلت رفته بودند، گرديد.

خدا را شاكريم كه، سيّدي ديگر از تبار حسينيان را قافله‌سار انقلابمان فرمود تا با خروشي عظيم پيام عاشوراي حسيني و درد نهفته امّت اسلامي را در جهان طنين افكند و شيعيان را نزدامام عالم((ع)) سرافراز گرداند.

اين چندمين بار است كه امام عالم((ع)) در عرصه‌اي وسيع تيزبينان را متذكّر ميگردد كه چرا سكّان انقلاب را به دست سيّد علي خامنه‌اي سپرده‌است. در زمانه‌اي كه دين فروشي و تزوير، سكه رايج بازار است، همگان ديدند كه رهبر، دين فروش نيست، كشور فروش نيست. او تربيت شده مكتب عاشورا است. خروش او، خروش كاروان حسيني است. در هر شرايطي فرياد برخواهد آورد هَيهات مِنَّ الذلّة24. مرگ با عزّت، به از زندگي با ذلّت.


2-3-1. شهيد مطهري و تنزيه ماجراي كربلا:

در اينجا نيكوست كه ذكري از استاد شهيد مرتضي مطهري به ميان آوريم، كه او نيز كمر به هرس كردن زوايد بست و در اين مسير جان خويش را هديه نمود. مهمترين موضوعي كه شهيد مطهري به هرس كردن آن همّت گماشت،
حماسه حسيني بود تا مسلمين بدانندكه شور حسيني ((ص)) زودگذر است و تمام شدني. آن چيز كه امروز مورد نياز همگان است، شعور حسيني((ص)) است.
شور با شعور بايد توأم باشد. او بود كه فرمود: شعارهاي ما بايد مُحيي باشد، نه مُخدّر25و خود نيز چنين رفتار نمود.


2. جستجويي در كلام امام (ره)

اسلام ناب محمّدي((ص))

اسلام آمريكايي

اسلام پابرهنگان
اسلام مستكبرين

اسلام مستضعفين
اسلام مرفهين بي درد

اسلام رنج‌ديدگان اسلام عارفان مبارزه‌جو
اسلام مقدس نماهاي متحجر

اسلام فقراي دردمند
اسلام منافقين، اسلام رفاه و تجمل


اسلام تازيانه‌خوردگانِ
تاريخ شرم آور محروميتها اسلام سرمايه‌داري
اسلام راحت‌ طلبان
اسلام فرصت ‌طلبان



پرچم‌داران اسلام ناب محمّدي((ص))
پرچم‌داران اسلام آ‌مريكايي

پابرهنگان
ملحدان و كافران

مظلومين وبي‌بهره‌گان از قدرت
قدرتمندان بازيگر

فقراي جهان
پول‌پرستان
سرمايه‌داران
زراندوزانِ حيله‌گر

اسلام ناب محمّدي((ص))

از منظر شيعه، امام((ع)) باب الله است و تنها بابي كه خداوند اراده‌ كرده‌است تا بسوي او باز باشد و سيّد ما رسول الله((ص)) فرمود: « وَ سَدُّ الابوابُ اِلاّ بابُه ».54 تنها از طريق اوست كه مي‌توان رشد كرد، اوست كه دست شيعه را ميگيرد و در درجات فضل بالا مي‌برد، كه اين راه بردني است، نه رفتني كه حق تعالي((جَلّ جلالُه)) فرمود:

« سُبحانَ الّذي اَسري بِعَبدِه لَيلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرام اِلَي المَسجِدِ الاَقصَي الّذي بارَكنا حَوله ….».55

او بنده‌اش را سير داد و نه آنكه بنده به سير پرداخت.

شيعه خاكي در دستان امام((ع)) خويش است تااز او هر چه مي‌خواهد بسازد، ظرف محبتهاي خاصّه اوست، سربازي براي پاسداري از حريم ايشان و پنجره‌اي است بدور از هرگونه رنگ‌پذيري از غير، حتّي از خويشتن خويش، كه نور امام((ع)) از مجراي او به ديگران مي‌تابد. شيعه از غير نمي‌گيرد كه از امام((ع))ش بياد دارد كه فرمود:« طَلَب المَعارف مِن غَيرِ طَريقِنا اَهلَ البَيت مُساوِقُ لانكارِنا ». كسب معارف از غير ما اهل بيت(س) مساوي با انكار ماست.

شيعه در اسلام ناب محمّدي((ص)) برمي‌خيزد، حركت مي‌كند. پيروان مصلح، خود بايد مصلح باشند و جامعه را به صلاح بكشانند، همه‌جا بايد به نام مهدي((عج)) و براي مهدي((عج)) باشد، امام((ع)) خويش را زنده مي‌داند و بدنبال راهي است كه به دسترسي ايشان منجر شود.

منظر اسلام آمريكايي

در محضر كه نباشي، هرجا كه ميخواهي باش. از اهل بيت(ع) كه رنگ نگيري، از هر كس، هر كجا كه ميخواهي، رنگ بگير. دغدغه ظهور كه نداشته‌باشي، هر دغدغه‌اي كه ميخواهي داشته‌باش. وقف امام((ع)) كه نباشي، هر كاري ميخواهي بكن. دنبال هادي الهي كه نباشي، به دنبال هر معارفي كه ميخواهي باش. از هركس كه ميخواهي اطاعت كن، چه نام دين داشته‌باشد، چه كفر، چه زشت، چه زيبا.

از اهل بيت نگيري، از هر كه ميخواهي بگير، چه عارف و چه شيطان.

در جستجوي هادي كه نباشي، در جستجوي هر چه ميخواهي باش، چه دنيا و چه آخرت.

به دنبال خواست امام((ع)) كه نباشي، هر نيّت كه ميخواهي داشته‌باش، چه خدمت، چه خيانت، فرقي نميكند، چرا كه اگر « مِنّا » نباشي، غير محسوب مي‌شوي.

نزديك كه نباشي دوري، با نور اهل بيت نباشي، با صد هزاران چشم كوري و مهجوري.

اسلام آمريكايي تفسير نفس است در مقابل امام((ع)) ، تشيّع نفس در مقابلِ تشيّع اهل بيت((ص)).

اسلام آمريكايي با قرآني كه حفظ شود، مخالف نيست. با قرائت آن مخالف نيست، با تفسير آن مخالف نيست، با عمل به آن مخالف نيست،

« كه عمل صحيح به قرآن نياز به هادي دارد».

«تا منظر الهي رااز هادي نگيري، در ضِلالَتي، حتّي اگر به قرآن عمل كني، مگر خوارج جز اين بودند!؟»:

« براي عمل به قرآن شمشير بر فرق امام((ع)) علي((ع)) مي‌زنند و براي كسب ثوابِ فراوان، شب قدر را انتخاب ميكنند! »

« از هادي كه‌نگيري، از شيطان گرفته‌اي، هر نامي كه ميخواهي بر آن بگذار، معارف، عرفان، فلسفه، فقه، خواست مردم، دموكراسي و هزاران نام ناگفته، كه خود داناتري».

« اسلام آمريكايي، اسلام است، مساجدش معمور و زرق و برقش فراوان، اذانش بلند و پيروانش بسيار و كلماتش زيبا و كتابهايش قطور، نوحه‌خوانيش آهنگين، اشعارش بر قلّه بلند احساس، صوتش قرآنش زيبا، ظواهرش آراسته، حوزه‌هايش در اوج بحث‌هاي سنگين عقليِ به گِل ‌نشسته و از حركت براي ظهور وامانده‌ است.»

« اسلام آمريكايي را كفر ندانيم، بي‌ديني ندانيم، كه دين را با بي‌ديني نمي‌توان محدود و منكوب كرد، شيطان در درسهاي هزاران ساله‌اش از مخالفت با خدا نگفت!»


اسلام ناب محمّدي((ص))، آن چيزي است، كه اگر سمينارهاي كشور آمريكا مطرح شود،جز دشمني، كينه و مبارزه سلطه‌جويان را، بدنبال نخواهد داشت.


اسلام ناب محمّدي((ص)) حركت آفرين است. شيعيان به امام حيّ و هادي الهي نياز دارند. اين نياز، نه در حرف و سخن بلكه در صحنه عمل متجلّي مي‌گردد. شيعه نيازمند ظهوراست تا بر اثر ازدياد نور و محو حجب به امام خويش نزديك شود و از وجود شريف ايشان انتفاع خاص برد. از ولايت، امام((ع)) امارت وخلافت ايشان بچشد و ارتزاق كند. تا به اشاره امام((ع)) عقول كامل گردد و در درجات فضل رشد يابد. با چنين منظري، ظهور يك بايد است‌.


از آنجا كه نسبت شيعه با امام((ع)) ، تعليم وتربيت اوست، لذا هر موضوعي در تعليم و تربيت جايگاه نخواهد داشت. اگر شيعه امر شده‌‌است كه حَيِّ عَلي خَيرِالعَمَل، بسوي بهترين عمل‌ها بشتابد و چه عملي بهتر از عملي كه امام((ع)) به آن فرا مي‌خوانند و اگر امر شده‌است كه فَيَتَّبِعونَ اَحسَنَة، به هر موضوعي نميتواند دل ببندد، زيرا او را به نيكوترين روشها خوانده‌اند.


9-2. چگونه رفتار كنيم تا امام((ع)) به جامعه ما نظر و اقبال نمايند.


در اسلام ناب محمّدي((ص))هادي الهي محور است و همه چيز قائم به اوست. او حيّ است و جامعه را از مردگي به حيات مي‌كشاند. او قائم است و جامعه را از قعود به قيام مي‌كشاند.


صِراطَ المُستَقيم آن چيزي است كه امام((ع)) عج نشان ميدهد. خواست خدا، خواست اوست و رضايت خدا، رضايت اوست و او نمي‌خواهد مگر آنچه را كه خدا بخواهد، وَ ما تَشائونَ اِلاّ اَن يَشاءَ الله 57.


اسلام ناب محمّدي((ص)) جامعه را محتاج امام((ع)) تعريف مي‌كند. در اسلام ناب محمّدي((ص)) جامعه امام((ع)) سالار و امام((ع)) محور است. در اسلام ناب محمّدي((ص)) جامعه دنبال تأييد امام((ع)) است، نه تأييد ديگران. در اسلام ناب محمّدي((ص)) ، امام((ع)) بر برنامه اعمال فرد و جامعه نظر مي‌كنند، رفتارها و تصميم‌ها به ايشان عرضه مي‌شود. در اسلام ناب محمّدي((ص)) مردم چشم به گفتار و رفتار امام((ع)) دارند. ملاك‌هاي چنين جامعه‌اي خوشايند امام((ع)) است.

ملاك نيكي در اسلام ناب امضاي امام((ع)) است. اسلام ناب محمّدي((ص)) تعليم و تربيت و رشد جامعه را در پيروي محض و تسليم و تبعيت كامل از امام((ع)) مي‌داند، در اسلام ناب محمّدي((ص)) دغدغه تأييد هادي الهي پررنگ است.

امید است هر آنچه سعی به خلاصه کردن نموده ام از کیفیت آن کا سته نشده باشد.
انشاء الله مقبول درگاه پروردگار متعال قرار گیرد.

منابع

بحار الانوار، ج25، ص21

وسائل الشيعه، ج16، ص179

بحار الانوار، ج25، ص21

سوره بقره، آيه 156

اصول كافي، ج2، ص45

سوره آل عمران، آيه 19: تمامي انبياء الوالعزم الهي كه شريعتي را آورده اند قسمتي از شريعت اسلام كامل بوده است و همانگونه كه در قرآن مشاهده ميشود از آنها بعنوان مسلمان ياد شده است. طبق نظر علما از قبيل مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان اسلام داراي مراتبي است.
وقتي به آيات قرآن نگاه كرده و بررسي ميكنيم اين مراتب چنين خواهيم يافت:

دين شهادتين: 1. دين شهادتين اولين مرتبه از اسلام بوده و شامل وجدانيات و شهادت به يگانگي پروردكار متعال خلاصه ميشود.( در زمان آدم (ع) تا نوح(ع) )

2. دين خالص: اطاعت محض و رعايت تقواي محض و احسان نمودن(محسن بودن) است قرآن ما امر شده ايم به دين خالص بدون چون و چرا و در.( در زمان نوح(ع) تا زمان ابراهيم(ع) )

3. دين حنيفيت: ديني كه بر پايه فطرت خداجويي از مبدا هستي تا مقصد بايد طي شود و هرگز شرك در آن راه داده نشود. با مركب راهواري چون فطرت با تعاليم هادي الهي مسير تا مقصد الهي را طي ميكنيم. در قران ما امر به حنيفيت شده ايم تا حنيفيت افول كنندگان مردودند مانند ستارگان و خورشيد و ماه. در حنيفيت هر چه بت هست يعني هر چه در مقابل پروردگار است ناگزير به شكسته شدن با تبر پولادين اسلام است. در حنيفيت بايد مدام در حال انابه و ياد حضرت حق بود و بجز از او هيچ از غير نخواهد و ...(زمان ابراهيم(ع))

4. دين قيم: حنيفيت + تشريع احكام الهي مانند زكات و نماز و ... در اين قسمت دين قيمة - دين حق و ... آمده است.(زمان ابراهيم (ع)- موسي(ع) و عيسي(ع) تازمان خاتم ((پيامبران حضرت محمد (ص

5. دين كامل و مرضي: همان تشيع است كه در برگيرنده تمامي درجات اسلام كه در قسمت فوق بصورت خلاصه آمد.

براي روشن تر شدن و ياد آوري خودم ذكر اين مورد بجا است كه در ذيل آيه وان من شيعته لابراهيم از امام صادق(ع) آمده است: وان ابراهيم لشيعة علي بن ابيطالب(ع) و ابراهيم از شيعيان امام علي (ع)است.



سوره شوري، آيه 13

سوره مائده، آيه 3

سوره آل عمران، آيه 170

لهوف، ص112

تحف العقول، ص171

سوره آل عمران، آيه 31

رجال‌كشي، ص14

باب الحسين كه در مورد حضرت ابالفضل((ع)) گفته شده‌است.

سوره واقعه، آيه 10

سوره واقعه، آيه 41

سوره واقعه، آيه 8

كتاب سليم، ص571 حديث الثالث

اختصاص،ص6

صحيفه نور، ج20، ص392

صحيفه نور، ج21، ص11

سخنان مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان لشكر 27 محمّد رسول الله((ص))

سخنان مقام معظم رهبري در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران، 28/2/77

حمله آمريكا به افغانستان، 15/7/80

احتجاج طبرسي، ج2، ص300

حماسه حسيني، ج2، ص222

صحيفه نور، ج21، ص11

صحيفه نور، ج8، ص374

صحيفه نور، ج15، ص2

صحيفه نور، ج21، ص482

صحيفه نور، ج21، ص12

صحيفه نور، ج21، ص195

صحيفه نور، ج21، ص155

بعنوان نمونه ميتوان به كتاب انقلاب ايران و حكومت جهاني حضرت مهدي((عج)) نوشته آيةالله ري شهري اشاره نمود.

صحيفه نور، ج16، ص131

صحيفه نور، ج16، ص174

صحيفه نور، ج13، ص119

صحيفه نور، ج16، ص230

صحيفه نور، ج20، ص345

صحيفه نور، ج16، ص323

صحيفه نور، ج15، ص385

صحيفه نور، ج21، ص120

صحيفه نور، ج21، ص195

صحيفه نور، ج21، ص121

صحيفه نور، ج21، ص339

صحيفه نور، ج21، ص204

صحيفه نور، ج21، ص240

صحيفه نور، ج21، ص327

صحيفه نور، ج16، ص261

صحيفه نور، ج12، ص483

سوره كهف، آيه 63 – سوره فاطر، آيه 6

سوره فاطر، آيه 6

سوره فاطر، آيه 6

صحيفه نور، ج21، ص12

اقبال الاعمال، ص296

سوره اسراء، آيه 1

بحار89، ص184

سوره انسان، آيه 30 - سوره تكوير، آيه29

اربع رسالات في الغيبة، ج3، ص11، شيخ مفيد

سوره صافات، آيه83

تأويل الايات،ص485

سوره بقره، آيه148

كمال الدين،ج2،ص672

كمال الدين،ج1،ص145

سوره يوسف، آيه84 و 86

سوره يوسف، آيه87

سوره بقره، آيه156

صحيفه نور، ج14،ص520

صحيفه نور، ج18،ص269

سوره ابراهيم، آيه 36

امالي صدوق، ص111

سوره يوسف، آيه94

سوره يوسف، آيه87

بحار الانوار، ج57، ص216

كشف الغمه، ج2، ص478

Partofar
۱۳۹۲/۰۵/۳۱, ۱۶:۲۸
از کارشناسان محترم خواهشمندم نظر خود را برای من ارسال نمایند و یا در صورت صلاحدید کل تاپیکها را بعنوان تحقیقی در مورد دین از خلقت تاکنون بر روی سایت قرار دهند یا اگر اشکالی در آن هست برطرف نمایید تا یک خلاصه تحقیقی از دین برای نمونه در این سایت قرآنی باشد چرا که از نظر تمامی مراج بزرگوار ما فرموده شده اساس دین تحقیقی است...
سپاسگزارم.

Partofar
۱۳۹۲/۰۹/۱۹, ۰۵:۲۰
موضوعات مهدوي(عج)


اسلام ناب محمدي(ص)
اسلام آمريكايي


تهيه كننده: پرتوفرد




سال ه. ش1381شعبان المعظم



هیئت رزمندگان اسلام- مهدیه تهران

Partofar
۱۳۹۲/۰۹/۲۸, ۱۸:۲۸
دوستان گرامی کانون
با سلام و عرض ادب و احترام
انشاء الله این موضوع بزودی یکی از مسابقات بزرگ کانون خواهد شد.
سپاسگزارم
التماس دعا