PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عشق به سيدالشهدا



دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۴
عشق به سيدالشهدا ستمگران و حكام‏جور و پيروان باطل، وقتى با يك فكر و ايمان و گرايش معنوى‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبلهاى آن تفكر و باور حمله مى‏كنند.
در ماجراى كربلاى‏حسين عليه‏السلام و عشق به سيدالشهدا نيز چنين بود.
شورشهادت طلبى را كه در سايه محبت به اهلبيت و عشق به امام حسين عليه السلام پيدا مى‏شد و در تجمع بر قبر آن حضرت و عزادارى بر سر خاك آن سالار شهيدان تجلى مى‏كرد، مى‏خواستند با محدود كردن مردم و فشارها و تضييقات و تخريب قبر مطهر و ممنوع ساختن زيارت،از بين ببرند و اين شعله را خاموش سازند.غافل بودند كه آن جلوگيريها از زيارت و آن تخريبها و اهانتها نسبت به مزار شريف امام،آن شوق را مشتعل‏تر مى‏كند.ايجاد فراق وجدايى،محبت و اشتياق را مى‏افزايد.

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۴
شيخ طوسى در( امالى )نقل كرده است:
يحيى‏بن مغيره مى‏گويد:نزد( جرير بن عبدالحميد )بودم.مردى از اهل عراق آمد جرير از اوضاع مردم در عراق سوال كرد.گفت:هارون الرشيد را در حالى پشت سر گذاشتم كه قبر حسين عليه السلام را خراب كرده و دستور داده بود كه درخت سدرى را كه آنجا بود به عنوان نشانه قبر براى زوار، و سايه‏بانى براى آنان قطع كنند.
جرير دستهايش‏را بلند كرد و گفت :الله اكبر!در اين باره خبرى از پيامبر به ما رسيده بود كه آن حضرت، سه بار قطع كننده درخت سدر رالعنت كرده بود.ما تاكنون متوجه معناى اين حديث نبوديم.اينك علت نفرين و لعن كردن آن حضرت را مى‏فهميم زيرا هدف از بريدن درخت سدر، دگرگون ساخت شهادتگاه و محل دفن حسين عليه‏السلام است، تا مردم جاى قبر او را ندانند و پيرامون آن توقف نكنند.(17) اوج اين سختگيريها نسبت به زائران و تخريب و اهانت نسبت به قبر حسين عليه السلام در زمان خليفه سفاك، متوكل عباسى بود.متوكل، پاسگاهى را براى سپاه‏خود در نزديكى كربلا قرار داده و به افراد خود فرمان اكيد داده بود كه: هر كس را يافتيد كه قصد زيارت حسين را داشت، او را بكشيد.(18) اين دستور قتل نسبت به زائران حسين عليه السلام اوج خباثت و كينه توزى‏متوكل را مى‏رساند به امر متوكل هفده مرتبه قبر حسين عليه السلام را خراب كردند.(19) و بعد از متوكل هم خلفاى ديگر عباسى مانند ( مسترشد) و ( راشد)نسبت به قبر و زيارت و زائرين، سختگيريهايى داشتند.اين‏نمونه نيز شنيدنى است و خواندنى!

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۵
متوكل،( ابرهيم‏ديزج )را كه يك يهودى است، به عنوان ماموريت تغيير و تبديل قبرحسين عليه السلام به كربلا اعزام مى‏كند.به همراه او نامه‏اى هم به‏قاضى( جعفر بن محمد بن عمار )مى‏نويسد.در اين پيام كتبى، به او خبر مى‏دهدكه:ابراهيم ديزج را براى نبش قبر حسين فرستاده‏ام.وقتى نامه مرا خواندى، مراقبت كن كه آيا ديزج،دستور مرا اجرا كرد يا نه؟
ديزج مى‏گويد:جعفربن محمد عمار مرا از مضمون نامه مطلع ساخت سپس،من طبق دستور او براى انجام ماموريت رفتم و چنان كردم.وقتى بر گشتم،پرسيد:چه كردى؟گفتم:آنچه را دستور دادى انجام دادم ولى چيزى‏نديدم و نيافتم.گفت:مگر عميق نكندى؟گفتم:چرا!ولى در عين حال، در قبر چيزى نيافتم.آن قاضى صورت جلسه را به متوكل گزارش مى‏دهد و اضافه مى‏كند كه:به ابراهيم ديزج دستور دادم كه آن محل را آب ببندد و با گاو،زمينش را شخم كند.

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۵
ابراهيم ديزج،بعداقضيه را براى شخصى به نام( ابو على عمارى ) كه از واقعيت جريان را مى‏پرسد،چنين تعريف مى‏كند:من با غلامان مخصوص خودم به سراغ قبر رفتم.قبر را كه كه كندم،به حصيرى بر خوردم كه بدن حسين‏بن على عليه السلام در آن بود و از آن بوى مشك مى‏آمد،آن بوريا و حصيرو بدن حسين بن على را به همان حال گذاشتم و به غلامان گفتم كه خاك بر آن بريزند و آب بر آن ريختم و دستور دادم به با گاو،آن زمين را شخم بزنند ولى گاو،وقتى به آن محل مى‏رسيد،قدم پيش نمى‏گذاشت و از همانجا بر مى‏گشت.من غلامانم را با سوگندهاى سخت و به خدا قسمشان دادم كه اگر اين صحنه را به احدى نقل كنند آنها را خواهم كشت!(21) شيعيان،طبق توصيه امامان،زيارت حسين بن على عليه السلام را مورد توجه خاص قرار مى‏دادند و در اين راه،از همه خوفها و خطرها استقبال مى‏كردند و پيوند خويش را با سالار شهيدان قطع نمى‏كردند،هر چند به محروميتها گرفتار مى‏شدند و يا حتى به شهادت مى‏رسيدند.

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۵
( بهاى وصل‏تو،گرجان بود،خريدارم ).(22) در زمان هارون الرشيد،زيارت حسين‏عليه السلام چنان رايج بود و چنان استقبالى از سوى شيعه و سنى، زن و مرد،دور و نزديك،نسبت به زيارت حسين عليه السلام بود كه حرم آن حضرت از جمعيت موج مى‏زد و ازدحام عجيبى مى‏شد.چندانكه اين امر، باعث ترس( هارون الرشيد )شد.ترس او از اين جهت بود كه مبادا مردم در اثر اين‏اجتماع و ازدحام و زيارت،به اولاد امير المومنين رغبت و علاقه نشان دهند و دور آنها را بگيرند و بدين وسيله حكومت و خلافت،از عباسيان به علويان‏منتقل شود.از اين جهت،هارون الرشيد به والى كوفه-موسى بن عيسى-فرانى‏فرستاد.والى كوفه طبق نامه هارون،قبر حسين عليه السلام را خراب كرد و اطراف آن را عمارتها ساخت و زمينهايش را به زير كشت و زراعت برد...(23)ولى علاقه مردم هرگز بريده نشد.شيعه،آن خط و نشان را نه فراموش نمود و نه گم كرد و در راستاى آن صراط مستقيم، باهمه فراز و نشيبهاى روزگار خلفا و امرا،حركت خويش را استمرار بخشيد، بعد از هارون الرشيد،خلفاى بعدى در دوره‏اى خاص، چندان سختگيرى نمى‏كردند و مزاحمتى نداشتند تا اينكه عصر متوكل فرا رسيد اين دوره،اوج خصومت رژيم حاكم با علويان و نسبت به زائران قبر آن شهيد مظلوم بود.

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۵
( ...در طول سالهاى 236-247 هجرى،قبر شريف آن حضرت.
مورد تعرض‏و دشمنى متوكل عباسى قرار گرفت.او به توسط گروهى از لشكريانش قبر را احاطه كرد تا زائران به آن دستريس نداشته باشند و به تخريب قبر و كشت و كار در زمين آنجا دستور داد...و در مرزها كسانى را گماشت كه در كمين زائران حسين عليه السلام و راهنمايان زوار به محل قبرش مى‏نشستند...).(24) مرحوم شيخ عباس قمى در بيان حوادث آن سالها،مى‏نويسد:
( و هم‏از جمله كارهاى متوكل در ايام خلافت خود،آن بود كه مردم را منع‏كرد از زيارت قبر حسين عليه السلام و قبر امير المومنين عليه السلام و همت خود را بر آن گماشت كه نور خدا را خاموشى كند و آثار قبر مطهر امام حسين را بر طرف كند و زمين آن را شخم و شيار نمايد و ديده‏بانهادر طرق و راههاى كربلا قرار داد كه هر كه را يابند كه به زيارت آن حضرت آمده است او را عقوبت كنند و به قتل برسانند...).(25) خلفاى جور، نمى‏توانستند ببينند كه در پيش چشمشان و در كنار قدرت و سلطه‏شان، شيعيان كه خلافت آنان را به رسميت نمى‏شناختند و چه بسا معارضه‏و مقابله با آن مى‏كردند، كانون الهام بخشى براى مبارزات خويش پيدا كنند و از قبر حسين، بعنوان يك پايگاه و سنگر استفاده كنند.

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۶
به متوكل خبردادند كه مردم در سر زمين ( نينوا )براى زيارت قبر حسين عليه‏السلام‏جمع مى‏شوند و از اين رهگذر، جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.
متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود، در معيت تعدادى ازلشكريان ماموريت داد تا مرقد مطهر را بشكافد و مردم را متفرق ساخته از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت قبر او ممانعت كند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين كار در سال 237 هجرى اتفاق افتاد، ولى مردم،در موسم زيارت،باز هم تجمع نموده‏و عليه او شورش كردند و حتى از كشته شدن هم باكى نداشتند.در مقابل ماموران خليفه، گفتند:اگر تا آخرين نفر كشته شويم دست از زيارت بر نمى‏داريم، باز هم‏بازماندگان ما و نسل بعد از ما به زيارت خواهند آمد.اين ماجرا وقتى توسط آن مامور به متوكل خبر داده شد، متوكل(براى پوشاندن افتضاح خود و ناتوانى حكومتش ازمقابله با شور مذهبى مردم) به آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بر دارد و به كوفه‏باز گردد و چنين و انمود كند كه مسافرتش به كوفه، در رابطه با مصالح مردم كوفه وباز گشت مجدد به شهر بوده است.مقدارى آسان گرفتند و كارى نداشتند،تا اينكه در سال 247 نيز، تجمع مردم زياد شد، به نحوى كه در آن محل، بازارى درست شد.

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۶
مجددابناى سختگيرى و جلوگيرى از زيارت گذاشتد.(26) روز به روز بر تعداد زائران افزوده مى‏گشت.متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه ذمه خليفه بيزار است از كسى كه به زيارت كربلا رود، و باز هم آن منطقه را ويران كردند و آب بستند و شخم كردند و قبر را شكافتند...)(27) در سال 236 متوكل دستور داد كه قبر حسين بن على و خانه‏هاى‏اطراف آن و ساختمانهاى مجاور را ويران كردند و امر كرد كه جاى قبر را شخم زدند و بذر افشاندند و آب بستند و از آمدن مردم به آنجا جلوگيرى كردند.(در اجراى اوامر متوكل)ماموران پليس او در آن‏منطقه ندا دادند كه:بعد از سه روز،هر كس را در آنجا ببينيم، گرفته و به سياهچال زندان مى‏فرستيم.مردم از روى هراس، پراكنده شدند و آن سرزمين شخم زده شد و اطرافش زراعت شد.(28) در كتاب ( مقاتل الطالبيين) هم از سختگيريها و كشتنها و عقوبتى كه نسبت به زائران قبر حسين عليه السلام انجام مى‏گرفت، مطالبى نقل شده است كه انيد مراجعه كنيد.(29) راستى قدرتمندان غاصبى كه با درخشش خيره كننده شخصيت و مزار سيدالشهدا، حناى خود

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۶
را رنگ باخته مى‏ديدند و هريت مسخ شده خويش را در معرض افشاچ‏مى‏يافتند، چه مى‏انديشيدند ؟! آيا مى‏پنداشتند كه با سختگيرى بر عاشقان حسين عليه السلام،مى‏توانند محبت او را از دلها بيرون كنند؟
آيا خيال مى‏كردندبا ويران كردن قبر ابا عبد الله الحسين عليه السلام راه او و خط سرخ او و مكتب سازنده و بيدارگر كربلايش را مى‏توانند نابود سازند؟
آيا با تخريب قبر، مى‏توان الهام معنوى و روحى را از تربت سيدالشهدا گرفت؟
آيا با حمله و هجوم به‏مزارات معصومين، مى‏توان عقيده و ايمان به آنان را ز مردم سلب كرد؟
تجربه‏و تاريخ نشان داده است كه حكام ستمگر در اين مورد،هرگز موفق نبوده‏اند.

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۷:۰۷
__________________________________________________ _____________
17-تاريخ‏الشيعه،محمد حسين المظفرى، ص 89، بحار الانوار،ج 45،ص 398.
18- كل من‏وجد تموه يريد زياره الحسين فاقتلوه(بحار الانوار،ج 45،ص 404) 19- تتمه المنتهى، ص 241، بحار الانوار، ج 45، ص 401.
20-بحارالانوار،ج 45،ص 394.
21- تتمه المنتهى،شيخ عباس قمى،ص 240.
22- تراث كربلا،سلمان هادى الطعمه،ص 34.
23- تتمه المنتهى،ص 239.
24-اعيان الشيعه،ج 1،ص 628،تراث كربلا،ص 34;بحارالانوار،ج 45،ص 397(با اندكى اختلاف در نقل و تعبير).
25- تتمه المنتهى،ص 241.
26- تارخى طبرى(8 جلدى چاپ قاهره)ج 7،ص 365.
27- مقاتل الطالبيين،ابوالفرج اصفهانى،چاپ ايران،ص 203.
ا استفاده از كتاب :كربلا كعبه دلها - اثر:جواد محدثى.sibtayn.com

nekuee
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۹:۰۶
http://www.askdin.com/gallery/images/378/1_275km.karbala.jpg

تنهاامید
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۰:۳۸
نمیدونستم جای مناسبش کجاست

ببخشید
**********

تعمیر قبر حضرت رقیّه خاتون علیه السلام

عالم بزرگوار مرحوم ملاّ محمّد هاشم خراسانی می نویسد: عالم جلیل شیخ محمّد علی شامی كه از جمله ی علمای نجف اشرف می باشد به حقیر فرمود:
جدّ اُمّی من جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی كه نَسَبش به سیّد مرتضی علم الهدی منتهی می شد، و سنّ شریفش بیش از 90 سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت.
شبی دختر بزرگ ایشان حضرت رقیّه دختر امام حسین علیه السلام را در خواب دید كه فرمودند: به پدرت بگو: به والی بگوید: میان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذّیت است، بیاید قبر و لحد مرا تعمیر كند.
دختر به سیّد عرض كرد، ولی سیّد از ترس اهل تسنّن، به خواب اعتنا ننمود.
شب دوّم دختر وسطی سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، ترتیب اثری نداد.
شب سوّم دختر كوچك سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، باز ترتیب اثری نداد.
شب چهارم خود سیّد حضرت رقیّه را در خواب دید كه به طریق عتاب فرمودند: چرا والی را خبردار نكردی؟!
سیّد بیدار شد، صبح نزد والی شام رفت و خوابش را گفت. والی به علماء و صلحاء شام از شیعه و سنّی امر كرد كه غسل كنند و لباسهای پاكیزه بپوشند، به دست هر كس قفل درب حرم مطهّر باز شد، همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند، جسد را بیرون آورد تا قبر را تعمیر كنند.
صلحاء و بزرگان از شیعه و سنّی در كمال آداب غسل كردند و لباس پاكیزه پوشیدند، قفل به دست هیچ كس باز نشد، مگر به دست مرحوم سیّد، و چون میان حرم آمدند كلنگ هیچ كدام بر زمین اثر نكرد، مگر به دست سیّد ابراهیم.
حرم را خلوت كردند، لحد را شكافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد و كفن صحیح و سالم است، لكن آب زیادی میان لحد جمع شده است.
سیّد بدن شریف را از میان لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد، و سه روز بدین گونه بالای زانو خود نگهداشت و گریه می كرد تا اینكه قبر آن بی بی را تعمیر كردند.
وقت نماز كه می شد سیّد بدن مخدّره را بالای چیز پاكیزه می گذاشت. بعد از فراغ از نماز بر می داشت و بر زانو می نهاد، تا اینكه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند، سید بدن را دفن كرد.
و از معجزه ی این مخدّره این كه؛ سیّد در این سه روز احتیاج به غذا و آب و تجدید وضو پیدا نكرد. و چون خواست بدن را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسری به او عطا فرماید.
دعای سیّد به اجابت رسید و در سن پیری خداوند پسری به او لطف فرمود، نام او را سیّد مصطفی گذاشت.
آنگاه والی واقعه را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت، او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف حضرت رقیّه و امّ كلثوم و سكینه را به او واگذار نمود، و فعلاً هم آقا سیّد ابراهیم تولیت این مكانهای شریف را دارا می باشد.
این قضیه در حدود سال هزار و دویست و هشتاد هجری بوده است.(1)
در «معالی» این قضیّه را مجملاً نقل كرده و در آخر اضافه فرموده است:
«فَنزلَ فی قبرها و وَضع علیها ثوباً لفَّها فیه و أخْرجها، فإذا هی بنتٌ صغیرةٌ دُونَ البُلوغِ و كانَ متْنُها مجروحةًً مِنْ كثرةِ الضَّرب»
« آن سیّد جلیل وارد قبر شد و پارچه ای بر او پیچید و او را خارج نمود، دختر كوچكی بود كه هنوز به سن بلوغ نرسیده، و پشت شریفش از زیادی ضرب مجروح بود».(۲)

عنایات و كرامات آن مخدّره1- چنان كه در بالا مشروحاً بیان گردید، سیّد ابراهیم دمشقی در نود و چند سالگی از كرامت حضرت رقیّه علیه السلام صاحب فرزندی شد كه او را سیّد مصطفی نام نهاد.
پس از درگذشت سیّد ابراهیم، تولیت آن مشاهد مشرّفه به پسرش سیّد مصطفی، و بعد از ایشان به فرزندش سیّد عبّاس رسید.(۳)
فرزندان سیّد ابراهیم دمشقی معروفند و مشهور است كه هر گاه دست خود را به موضع گزیده ای بگذارند فوراً آرام می شود. و این اثر را از جدّ بزرگ خود به ارث برده اند، و آن را از آثار نگهداری بدن شریف آن مظلومه می دانند.(۴)
پی نوشت ها:
۱-منتخب التواریخ / 365 ب 8
۲- معالی السّبطین: 2/ 101
۳- اجساد جاویدان / 67
۴- به مقتل جامع مقدّم: 2/208 مراجعه شود.
منابع دیگری هم نقل میکنم برای محکم تر بودن سند:
کتاب شجره طیبه
متن صوتی این واقعه توسط حجت الاسلام احمدی اصفهانی
در سایت گوگل هم اگر داستان تعمیر قبر خانم رقیه و قضیه کفن کردنشان را سرچ کنید به مطالبی این گونه میرسید http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=5918

سلمان فارسی
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۲۷
جلوه های از شاهکارهای عاشورایی در مکتب سقاخانه
اسفراین / سپهر آئین: هنوز اگر در كوچه پس كوچه ها و محلات قدیمی شهر قدم بزنیم با طاقچه ها و حجره های در دیوارها رو به رو می شویم كه با پنجره های مشبكی آراسته شده است.
به گزارش سپهر آئین (http://www.sepehraiin.com/) و به نقل از ‌ گروه‌ فرهنگی‌ مشرق‌ -‌ يكي‌ از‌ جنبه‌ هاي‌ مهم‌ زندگي‌ بشر‌ موضوع‌ مذهب‌ و‌ اعتقادات‌ و‌ باورها‌ است‌ كه‌ سایر‌ جنبه‌ هاي‌ زندگي‌ انسان‌ ها‌ را‌ تحت‌ تاثير‌ قرار‌ مي‌دهد‌ با‌ توجه‌ به‌ نفوذ‌ عميق‌ باورها‌ و‌ اعتقادات‌ شيعي‌ در‌ زندگي‌ ايرانيان‌ بخش‌ قابل‌ توجهي‌ از‌ هنر‌ اين‌ سرزمین‌ تحت‌ تاثير‌ اين‌ اعتقادات‌ و‌ در‌ جهت‌ اظهار‌ عشق‌ و‌ ارادت‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (ع)‌ ايجاد‌ شده‌ و‌ در‌ قالب‌هاي‌ مختلفي‌ به‌ ویژه‌ هنر‌ شیعی‌ تجلي‌ يافته‌ است‌ از‌ اين‌ نمونه‌ مي‌ توان‌ به‌ مکتب‌ سقاخانه‌ اشاره‌ كرد‌ و‌ استفاده‌ از‌ عنصار‌ هنر‌ عاشورایی‌ و‌ شيعي‌ در‌ سقاخانه‌ ها‌ اشاره‌ کرد.‌
آنچه‌ بيش‌ از‌ همه‌ در‌ مکتب‌ سقاخانه‌ ظهور‌ مي‌ يابد‌ اشاره‌ به‌ روايات‌ مربوط‌ به‌ كربلا‌ و‌ شهادت‌ امام‌ حسين‌ و‌ ياران‌ ايشان‌ در‌ روز‌ عاشورا‌ است‌ در‌ واقع‌ مکتب‌ سقاخانه‌ اوج‌ و‌ تجلی‌ عناصر‌ هنر‌ شیعی‌ به‌ ویژه‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع)‌ در‌ مشاهدات‌ هنرمند‌ شکل‌ یافته‌ و‌ ادامه‌ آن‌ در‌ آثار‌ هنرمندان‌ متعهد‌ معاصر‌ ایران‌ شکل‌ یافته‌ است. ‌
این‌ مقاله‌ با‌ تکیه‌ بر‌ عناصر‌ محتوایی‌ هنر‌ شیعی‌ نشان‌ می‌دهد‌ که‌ چگونه‌ باورها‌ و‌ آموزه‌های‌ مذهب‌ شیعه‌ در‌ هنر‌ ،‌ به‌خصوص‌ عاشورا‌ در‌ مکتب‌ سقاخانه‌ ای‌ متجلی‌ شده‌ است.‌ برپايي‌ نخستين‌ دوسالانه‌ تهران‌ دوره‌اي‌ جديد‌ در‌ هنر‌ مدرن‌ ايران‌ بود.‌ جنبش‌ هنری‌ نوگراي‌ ايران‌ با‌ برگزاري‌ اين‌ نمايشگاه‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شد.‌ هنرمندان‌ رجعت‌ به‌ منابع‌ بصری‌ و‌ تزیینی‌ ايرانی-‌ اسلامی‌ را‌ مد‌ نظر‌ قرار‌ دادند‌ و‌ شيوه‌ جديدي‌ در‌ هنر‌ ايران‌ به‌ وجود‌ آوردند‌ كه‌ به‌ مکتب‌ سقاخانه‌اي‌ معروف‌ شد.‌ که‌ ریشه‌ در‌ اعتقادات‌ مردم‌ شیعه‌ مذهب‌ ایران‌ دارد. ‌
در‌ این‌ مقاله‌ تلاش‌ شده‌ است‌ عناصر‌ هنر‌ عاشورایی‌ در‌ مکتب‌ سقاخانه‌ بررسی‌ شود‌ و‌ در‌ پایان‌ پیشنهاد‌ می‌شود‌ برای‌ شناخت‌ عناصر‌ بصری‌ هنر‌ عاشورایی‌ یا‌ هنرهای‌ الهام‌ گرفته‌ از‌ آن،‌ هنرهای‌ دینی‌ ایران‌ مورد‌ بررسی‌ قرار‌ گیرد‌ .‌ به‌ امید‌ آنکه‌ مقبول‌ اهل‌ نظر‌ افتد.‌
***معرفی‌ سقاخانه‌ ها ‌
هنوز‌ اگر‌ در‌ كوچه‌ پس‌ كوچه‌ ها‌ و‌ محلات‌ قدیمی‌ شهر‌ قدم‌ بزنیم‌ با‌ طاقچه‌ ها‌ و‌ حجره‌ های‌ در‌ دیوارها‌ رو‌ به‌ رو‌ می‌ شویم‌ كه‌ با‌ پنجره‌ های‌ مشبكی‌ آراسته‌ شده‌ است.‌ درون‌ این‌ طاقچه‌ ها‌ شمایلی‌ از‌ حضرت‌ علی(ع)،‌ امام‌ حسین(ع)‌ و‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ (ع)‌ به‌ چشم‌ می‌ خورد‌ كه‌ با‌ پارچه‌ های‌ سبز‌ و‌ پنجه‌ ها‌ تزئین‌ شده‌ اند.‌ داخل‌ پنجره‌ های‌ مشبک‌ قسمتی‌ دارند‌ برای‌ روشن‌ كردن‌ شمع.‌ در‌ جلوی‌ پنجره‌ ها‌ و‌ شیرهای‌ آبی‌ که‌ برای‌ رفع‌ تشنگی‌ قرار‌ دارد.‌ سقاخانه‌ها‌ را‌ غالبا‌ در‌ معابر‌ عمومی‌ می‌ساخته‌اند‌ و‌ قصد‌ از‌ ساختن‌ آن‌ در‌ اختیار‌ نهادن‌ آب‌ برای‌ رفع‌ عطش‌ تشنگان‌ و‌ عابران‌ بوده‌ ‌است.‌ اما‌ علاوه‌ بر‌ آن،‌ به‌ اعتقاد‌ شیعیان،‌ آب‌ این‌ سقاخانه‌ها‌ متبرک‌ است‌ سقاخانه‌ مکاني‌ مقدس‌ است‌ و‌ در‌ اصل‌ نوعي‌ عبادتگاه‌ کوچک‌ و‌ سرپايي‌ است،‌ براي‌ عابراني‌ که‌ فرصت‌ رفتن‌ به‌ تکيه‌ و‌ امامزاده‌ و‌ زيارتگاه‌ را‌ ندارند.‌ رهگذران‌ کنار‌ سقاخانه‌ کمی‌ درنگ‌ مي‌کنند،‌ پياله‌ آبي‌ مي‌نوشند،‌ زير‌ لب‌ «سلام‌ بر‌ حسين‌ لعنت‌ بر‌ يزيد»‌ مي‌گويند،‌ اگر‌ نذري‌ يا‌ حاجتی‌ داشته‌ باشند،‌ به‌ نرده‌ سقاخانه‌ دخيلي‌ مي‌بندند،‌ براي‌ تبرک‌ شمعي‌ روشن‌ مي‌کنند‌ و‌ پس‌ از‌ خواندن‌ ذکر‌ و‌ دعايي‌ به‌ راه‌ خود‌ ادامه‌ می‌دهند.‌
گاهي‌ کنار‌ سقاخانه‌ حجره‌ هايي‌ بوده‌ که‌ براي‌ مردم‌ دعا‌ مي‌ نوشتند.اين‌ ها‌ جزئي‌ از‌ عناصر‌ بصری‌ بود‌ که‌ هنرمندان‌ خوش‌ ذوق‌ ايراني‌ با‌ استفاده‌ از‌ اين‌ نمادها‌ آثار‌ بي‌ نظيري‌ را‌ خلق‌ مي‌ کردند‌ .‌ حسین‌ زنده‌ رودي ‌ در‌ آثار‌ خود‌ از‌ اعداد‌ و‌ حروف‌ ابجد‌ استفاده‌ کرده‌ است‌ که‌ از‌ حجره‌ هاي‌ دعانويسي‌ کنار‌ سقاخانه‌ ها‌ الهام‌ گرفته‌ شده‌ است.‌ البته‌ براي‌ آن‌ ها‌ مفهوم‌ اين‌ حروف‌ مهم‌ نبود‌ و‌ فقط‌ از‌ این‌ عناصر‌ در‌ آثارشان‌ استفاده‌ مي‌ کردند. ‌
***معرفی‌ مکتب‌ سقاخانه ‌
گروهي‌ از‌ برگزيدگان‌ دوسالانه‌ تهران‌ با‌ رويكرد‌ به‌ هنرهاي‌ سنتي‌ ايران،‌ مكتبي‌ به‌ نام‌ مكتب‌ سقاخانه‌ را‌ پايه‌گذاري‌ كردند.‌ در‌ سال‌ ۱۳۴۱‌ عنوان‌ مکتب‌ سقاخانه‌ را‌ کریم‌ امامی ‌ بر‌ این‌ گروه‌ نهاد.‌ او‌ می‌نویسد:‌ «ظهور‌ خط‌ در‌ نقاشی،‌ در‌ آغاز‌ دهه‌ ۱۳۴۰،‌ تنی‌ چند‌ از‌ بینندگان‌ را‌ به‌ یاد‌ حال‌ و‌ هوای‌ سقاخانه‌ انداخت.‌ این‌ واژه‌ به‌کار‌ رفت.‌ و‌ بعد،‌ استفاده‌ از‌ آن‌ تعمیم‌ یافت‌ و‌ همه‌ هنرمندانی‌ -چه‌ نقاش‌ و‌ چه‌ مجسمه‌ساز-‌ که‌ در‌ کار‌ خود‌ از‌ فرم‌های‌ سنتی‌ هنر‌ ایران‌ به‌ عنوان‌ نقطه‌ شروع‌ و‌ ماده‌ خام‌ استفاده‌ می‌کردند‌ .»‌ (پاکباز،‌ رویین،‌ دایره‌ المعارف‌ هنر-‌ ص‌ ۳۰۷)‌
هرچند‌ این‌ نام‌ برای‌ تمام‌ گروه‌ جامع‌ و‌ کامل‌ نباشد‌ اما‌ به‌ گفته‌ کریم‌ امامی:‌ «ولی‌ در‌ هر‌ حال‌ این‌ نام‌ به‌ کار‌ رفت،‌ و‌ کدام‌ نام‌ است‌ که‌ در‌ آغاز‌ جامع‌ و‌ کامل‌ باشد‌ و‌ همه‌ را‌ راضی‌ کند.‌ هر‌ نام‌ در‌ ابتدا‌ صرفاً‌ وسیله‌ ایست‌ برای‌ یاد‌ کردن‌ و‌ مشخص‌ و‌ ممتاز‌ ساختن‌ شخصی‌ یا‌ چیزی‌ از‌ اشخاص‌ و‌ چیزهای‌ دیگر‌ و‌ در‌ پایان‌ می‌شود‌ در‌ برگیرنده‌ همه‌ صفات‌ نیک‌ و‌ بد‌ صاحب‌ نام.»‌ (امامی،‌ کریم.‌ سقاخانه‌ بروشور‌ نمایشگاه،‌ موزه‌ هنرهای‌ معاصر.)

پیشتازترین‌ فرد‌ از‌ این‌ گروه‌ در‌ استفاده‌ از‌ خط‌ حسین‌ زنده‌رودی‌‌ بود:‌ او‌ کارش‌ را‌ با‌ بازی‌ با‌ خطاطی‌ شروع‌ کرد.‌ کارهای‌ اولیه‌اش‌ از‌ سطح‌های‌ ساده‌ هندسی‌ شکل‌ می‌گرفت‌ که‌ از‌ نوشته‌ها‌ و‌ نقش‌ و‌ نگارها‌ و‌ رنگ‌های‌ درخشان‌ پوشیده‌ می‌شدند.‌ روشی‌ که‌ بعدها‌ در‌ کار‌ فرامرز‌ پیلارام ‌ ماندگار‌ شد‌ و‌ او‌ مدت‌ها‌ با‌ همین‌ سطوح‌ کار‌ می‌کرد‌ و‌ بسیار‌ خوش‌ خط‌تر‌ از‌ حسین‌ زنده‌رودی،‌ جاهایی‌ را‌ از‌ نوشته‌ پر‌ می‌کرد.‌ اما‌ زنده‌رودی‌ همین‌ جا‌ نماند‌ و‌ پیش‌تر‌ رفت.‌ کم‌ کم‌ شکل‌های‌ محدود‌ کننده‌ هندسی‌ را‌ که‌ از‌ طلسم‌های‌ جدول‌ کشی‌ شده‌ می‌آمدند‌ رها‌ کرد‌ و‌ به‌ عنصر‌ خطاطی‌ روی‌ آورد.‌ خطاطی‌ را‌ اما‌ نه‌ در‌ بعد‌ خوشنویسانه‌ که‌ در‌ حال‌ و‌ هوای‌ کلی‌ ترکیب‌بندی‌ حروف‌ منفرد‌ و‌ کلمات‌ و‌ جملات‌ بی‌آنکه‌ بخواهد‌ معنا‌ و‌ مفهومی‌ ادبی‌ را‌ در‌ آن‌ میان‌ تعقیب‌ کند،‌ دنبال‌ کرد‌ و‌ دورادور‌ سرسپرده‌ سیاه‌مشق‌های‌ قدیمی‌ شد.(‌ آغداشلو،‌ آیدین.‌ از‌ خوشی‌ها‌ و‌ حسرت‌ها،‌ ص‌ ۱۰۳‌ و‌ ۱۰۴) ‌
مکتب‌ سقاخانه‌ را‌ هشت‌ هنرمند‌ بزرگ‌ صادق‌ تبريزي‌ ،‌ منصور‌ قندريز‌ ،‌ مسعود‌ عرب‌ شاهي‌ ،‌ پرويز‌ تناولي‌ ،حسين‌ زنده‌ رودي،‌ فرامرز‌ پيل‌ آرام،‌ ژازه‌ طباطبايي ‌ و‌ ناصراويسي ‌ دارد‌ .‌ هر‌ مکتب‌ از‌ تغييراتي‌ که‌ در‌ دل‌ مکتب‌ قبلي‌ به‌ وجود‌ آمده‌ ،ايجاد‌ شده‌ است.‌ (گودرزی،‌ مرتضی.‌ جست‌ و‌ جوی‌ هویت‌ در‌ نقاشی‌ معاصر‌ ایران.‌ ص146)‌
پرویز‌ تناولی‌ يکي‌ از‌ مهم‌ ترين‌ بنيانگذاران‌ اين‌ جريان‌ چنين‌ نقل‌ مي‌ كند:‌ «‌ روزي،‌ حدود‌ سال‌ 1340،‌ من‌ و‌ حسين‌ زنده‌ رودي‌ به‌ حضرت‌ شاه‌ عبدالعظيم‌ رفتيم‌ و‌ آنجا‌ توجه‌ مان‌ به‌ تعدادي‌ تصوير‌ چاپي‌ مذهبي‌ كه‌ براي‌ فروش‌ عرضه‌ شده‌ بود،‌ جلب‌ شد.‌ در‌ آن‌ وقت‌ ما‌ هر‌ دو‌ در‌ جست‌ و‌ جوي‌ انواعي‌ از‌ مواد‌ و‌ مصالح‌ ايراني‌ بوديم‌ كه‌ بتوانيم‌ از‌ آن‌ ها‌ درهنر‌ خود‌ استفاده‌ كنيم‌ و‌ آن‌ تصاوير‌ را‌ خريديم‌ و‌ به‌ خانه‌ برديم.‌ از‌ سادگي‌ فرم‌ آنها،‌ از‌ تكرار‌ نقش‌ ها‌ در‌ آن‌ ها‌ و‌ از‌ رنگ‌ هاي‌ چشمگير‌ آنها،‌ خوش‌ مان‌ آمد.‌ نخستين‌ طرح‌ هايي‌ كه‌ زنده‌ رودي‌ با‌ الهام‌ از‌ آن‌ تصاوير‌ كشيد‌ در‌ واقع‌ نخستين‌ كارهاي‌ سقاخانه‌ اي‌ هستند‌ .»‌ (امامی،‌ کریم.‌ سقاخانه‌ بروشور‌ نمایشگاه،‌ موزه‌ هنرهای‌ معاصر.)‌
به‌ گفته‌ كریم‌ امامی‌ در‌ مرداد‌ ماه ‌ 1356‌ در‌ رابطه‌ مکتب‌ سقاخانه‌ ،‌ «واقع‌ این‌ است‌ كه‌ مكتب‌ ها‌ به‌ خودی‌ خود‌ شاهكار‌ خلق‌ نمی‌ كنند.‌ شاهكارها‌ را‌ هنرمندان‌ داخل‌ یا‌ خارج‌ از‌ مكاتب‌ بر‌ حسب‌ توانایی‌ های‌ ذاتی‌ خود‌ پدید‌ می‌ آورند.‌ مكتب‌ ها‌ تنها‌ راه‌ می‌ گشایند‌ و‌ محیط‌ را‌ آماده‌ می‌ كنند.‌ آثار‌ ماندنی‌ سقاخانه‌ ای،‌ در‌ این‌ میان،‌ از‌ دستاوردهای‌ ماندنی‌ دیگران‌ نه‌ كمتر‌ است‌ و‌ نه‌ بیشتر.‌ آنچه‌ مهم‌ است‌ روحیه‌ ای‌ است‌ كه‌ مكتب‌ سقاخانه‌ با‌ خود‌ آورد.(‌ امامی،‌ کریم.‌ سقاخانه‌ بروشور‌ نمایشگاه،‌ موزه‌ هنرهای‌ معاصر،‌ تهران،‌ ۱۳۵۶.‌
به‌ اعتقاد‌ آیدین‌ آغداشلو ‌ «مكتب‌ سقاخانه‌ به‌ خاطر‌ رسیدن‌ به‌ هدفی‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ می‌ خواست‌ شاهین‌ ترازویی‌ را‌ كه‌ به‌ سوی‌ مدرنیسم‌ غربی‌ سنگین‌ شده‌ بود،‌ دوباره‌ متعادل‌ كند.‌ پس‌ حاصل‌ تركیبی‌ شد‌ از‌ عناصر‌ و‌ نقش‌ مایه‌ های‌ هنر‌ عامیانه‌ ملی‌ و‌ هنر‌ مذهبی‌ از‌ یك‌ سو،‌ و‌ مدرنیسم‌ آزاد‌ و‌ تزیینی‌ و‌ گاهی‌ انتزاعی‌ غربی‌ از‌ سویی‌ دیگر‌ مكتب‌ سقاخانه‌ كج‌ هم‌ رفت‌ با‌ سر‌ هم‌ كردن‌ مقداری‌ زلم‌ زیمبو،‌ نه‌ توانستند‌ به‌ عمق‌ مستور‌ مانده‌ یك‌ سنت‌ بصری‌ قدیمی‌ برسند‌ و‌ نه‌ توانستند‌ به‌ حاصلی‌ بیشتر‌ از‌ خرت‌ و‌ پرت‌ های‌ توریست‌ پسند‌ دست‌ یابند‌ اين‌ شيوه‌ نيز‌ به‌ تبع‌ همتاي‌ غربي‌ خود‌ در‌ ايران‌ پا‌ گرفت.‌ (آغداشلو،‌ آیدین.‌ ۱۳۷۸‌ از‌ خوشی‌ها‌ و‌ حسرت‌ها)‌
در‌ اواخر‌ دهه‌ سي،‌ حسين‌ زنده‌رودي‌ در‌ پاريس‌ با‌ آثاري‌ از‌ پيشگامان‌ نقاشي‌ نوين‌ غرب‌ كه‌ از‌ نوي‌ خط‌ چيني‌ و‌ ژاپني‌ در‌ آثار‌ خود‌ بهره‌ مي‌گرفتند،‌ آشنا‌ مي‌شود.‌ در‌ واقع‌ صورتك‌هاي‌ آفريقايي‌ و‌ اشياء‌ و‌ لوازم‌ سنتي‌ ديگر‌ كشورها‌ مواد‌ و‌ مصالح‌ نوآوري‌ هنر‌ در‌ غرب‌ شدند.‌ زنده‌رودي‌ و‌ تناولي‌ كه‌ از‌ ايتاليا‌ به‌ ايران‌ بازگشته‌ بودند،‌ به‌ فكر‌ افتادند‌ كه‌ بين‌ نقش‌ مايه‌ها‌ و‌ اسباب‌ و‌ لوازم‌ سنتي‌ ايران‌ و‌ هنر‌ روز‌ تلفيق‌ ايجاد‌ كنند.نقاشي‌ سقاخانه‌اي،‌ تركيبي‌ است‌ از‌ عوامل‌ بصري‌ نقاشي‌ مدرن‌ و‌ نقش‌ مايه‌هاي‌ هنرهاي‌ سنتي-‌ مذهبي‌ و‌ هنرهاي‌ باستاني‌ ايران‌ كه‌ در‌ هنرهاي‌ سنتي‌ تداوم‌ داشته‌ است.‌ نقش‌ و‌ نگارهاي‌ موجود‌ روي‌ علم‌ها‌ و‌ كتل‌ها‌ وسايل‌ آييني‌ اجراي‌ مراسم‌ عاشورا‌ در‌ عزاي‌ امام‌ حسين‌ (ع)‌ و‌ نقوش‌ حك‌ شده‌ روي‌ ضريح‌ها‌ و‌ درهاي‌ اماكن‌ مقدس‌ در‌ امامزاده‌ها‌ و‌ سقاخانه‌ها‌ و‌ مهرها‌ و‌ سنجاق‌ها‌ و‌ تكه‌‌ سفال‌هاي‌ دوران‌ باستان‌ و‌ نگاره‌هاي‌ نمدها‌ و‌ ترمه‌ها‌ و‌ اشياي‌ قديمي‌ ماده‌ اصلي‌ كار‌ نقاشان‌ سقاخانه‌اي‌ است.‌ (امامی،‌ کریم‌ سقاخانه‌ (بروشور‌ نمایشگاه)،‌ موزه‌ هنرهای‌ معاصر،) ‌
.نقاشي‌ سقاخانه‌اي‌ عمري‌ كوتاه‌ داشت‌ و‌ در‌ اندك‌ زماني‌ به‌ تكرار‌ روي‌ آورد‌ و‌ شور‌ و‌ حرارت‌ اوليه‌ خود‌ را‌ از‌ دست‌ داد‌ و‌ تابلوي‌ نيم‌ برجسته‌ با‌ اصالت‌ دادن‌ به‌ تركيب‌ مواد‌ و‌ ايجاد‌ بافت‌هاي‌ متنوع‌ جانشين‌ آن‌ شد‌ .نقوش‌ نيمه‌ برجسته‌ به‌ مرور‌ تبديل‌ به‌ احجام‌ سه‌بعدي‌ شدند‌ و‌ پرداختي‌ كاملاً‌ انتزاعي‌ يافتند.‌ نقش،‌ به‌ حجم‌ گرايش‌ پيدا‌ كرد‌ و‌ انواع‌ مواد‌ و‌ مصالح‌ كهن‌‌ و‌ فرسوده‌ مورد‌ استفاده‌ قرار‌ گرفت. ‌
مکتب‌ سقاخانه‌ ای‌ ها‌ نشان‌ دادند‌ كه‌ با‌ استفاده‌ از‌ مصالح‌ آشنای‌ دم‌ دست،‌ خیلی‌ آسان‌ تر‌ می‌ توان‌ به‌ این‌ مكتب‌ رسید‌ .‌ مكتب‌ سقاخانه‌ با‌ تقليد‌ از‌ فرم‌هاي‌ سنتي‌ گذشته‌ و‌ تلفيق‌ آن‌ با‌ تجربه‌هاي‌ هنر‌ مدرن‌ كوشيد‌ كه‌ براي‌ نقاشي‌ معاصر‌ ايران‌ زبان‌ بصري‌ تازه‌اي‌ تدارك‌ ببيند.‌ اين‌ مكتب‌ نتوانست‌ بين‌ سنت‌ و‌ هويت‌ و‌ مدرنيسم‌ و‌ پست‌مدرنيسم‌ به‌ مثابه‌ ارتباطي‌ منطقي،‌ كه‌ منجر‌ به‌ تحول‌ بيان‌ در‌ هنر‌ نقاشي‌ شود،‌ عمل‌ كند،‌ و‌ چون‌ آغازش‌ عجولانه‌ و‌ انفعالي‌ و‌ سفارش‌ بود،‌ به‌ همان‌ سرعت‌ كه‌ طلوع‌ كرد،‌ افول‌ كرد‌ و‌ با‌ این‌ حال‌ نتوانست‌ به‌ جرياني‌ مداوم‌ و‌ مستمر‌ و‌ كارساز‌ در‌ هنر‌ معاصر‌ ايران‌ تبديل‌ شود. ‌
***عناصربصری‌ به‌ کار‌ رفته‌ در‌ سقاخانه‌ ها‌
عناصر‌ بصری‌ به‌ کار‌ رفته‌ در‌ سقاخانه‌ برای‌ مردم‌ ایران‌ نماد‌ عاشورا‌ است.‌ آب‌ در‌ آن‌ نماد‌ زندگی،‌ جریان‌ و‌ حیات‌ است‌ و‌ شمع‌ نماد‌ نور‌ و‌ روشنایی‌ و‌ قداست.‌ رنگ‌ سبز‌ نماد‌ پاكی‌ و‌ شمایل‌ ها‌ نماد‌ مردان‌ خدا‌ و‌ شجاعت.‌ پنجه‌ نماد‌ دستان‌ بریده‌ یا‌ قداست‌ عدد‌ 5‌ و‌ یا‌ پنج‌ تن‌ آل‌ عبا.‌ اما‌ هیچ‌ كس‌ فكر‌ نمی‌ كرد‌ كه‌ شاید‌ روزی‌ این‌ عناصر‌ بصری،‌ دخیل‌ باشد‌ در‌ جنبشی‌ كه‌ كریم‌ امامی‌ به‌ آن‌ مكتب‌ سقاخانه‌ گفت.‌ البته‌ در‌ اولین‌ جنبش‌ مدرن‌ هنر‌ ایران‌ تنها‌ سقاخانه‌ دخیل‌ نبود‌ بلكه‌ استفاده‌ از‌ دیگر‌ عناصر‌ بصری‌ و‌ فرم‌ های‌ سنتی‌ ایرانی‌ چون‌ كلید،‌ قفل،‌ نگین‌ انگشتری،‌ مهر،‌ اعداد،‌ تصاویر‌ نگارگری‌ ایرانی،‌ كاسه‌ ها،‌ الواح‌ شمایل‌ ها‌ و‌ ضریح‌ های‌ اماكن‌ متبركه‌ نیز‌ رایج‌ بود.‌ مكتب‌ قهوه‌ خانه‌ و‌ پرده‌ های‌ عاشورایی‌ نیز ‌ مورد‌ توجه‌ قرار‌ گرفت.‌ و‌ در‌ واقع‌ تداعی‌ کننده‌ هنر‌ عاشورایی‌ می‌باشد.‌
جنبش‌ سقاخانه‌ در‌ آغاز‌ به‌ نوعي‌ هنر‌ عاشورایی‌ و‌ شیعی‌ توجه‌ داشت‌ ولي‌ کم‌ کم‌ پايه‌ اي‌ وسيع‌ تر‌ يافت‌ و‌ همه‌ کساني‌ را‌ که‌ در‌ کار‌ خود‌ از‌ نقش‌ هاي‌ تزييني‌ سنتي‌ و‌ از‌ جمله‌ خط‌ فارسي‌ بهره‌ مي‌ بردند‌ در‌ بر‌ گرفت.‌ برای‌ مسلمانان‌ شیعه‌ سقاخانه‌ مکانی‌ نمادین‌ است‌ به‌ یادآورنده‌ حماسه‌ قیام ‌ امام‌ حسین،‌ سقاخانه‌ها‌ هر‌ یک‌ شکل‌ و‌ هیاتی‌ خاص‌ دارند‌ و‌ با‌ یکدیگر‌ متفاوت‌ اند‌ اما‌ در‌ همه‌ آنها‌ عناصر‌ و‌ اشیایی‌ پی‌ در‌ پی‌ تکرار‌ می‌شوند.‌
در‌ سقاخانه‌ همه‌ چیز‌ به‌رغم‌ ظاهر‌ ساده‌ و‌ بی‌ پیرایه‌ آن‌ معنایی‌ خاص‌ دارد:‌ پنجره‌های‌ مشبک‌ آهنی،‌ شمع‌های‌ روشن‌ و‌ خاموش،‌ آب،‌ پارچه‌های‌ رنگین،‌ پنجه‌ مسی،‌ شمایل‌های‌ گوناگون‌ با‌ رنگ‌های‌ درخشان،‌ گنبدهای‌ بزرگ‌ و‌ کوچک‌ بر‌ روی‌ منبع‌ آب،‌ همه‌ آکنده‌ از‌ معنای‌ سمبلیک‌ اند..‌ خطوط‌ نوشته‌ شده‌ بر‌ روی‌ دیواره‌های‌ سقاخانه‌ و‌ مخازن‌ آب‌ و‌ جاهای‌ دیگر‌ آن‌ بیشتر‌ آیات‌ قرآنی‌ و‌ اشعار‌ و‌ عباراتی‌ در‌ مدح‌ امام‌ حسین‌ و‌ یاران‌ آن‌ امام‌ خصوصاً‌ ابوالفضل‌ العباس‌ است.‌ شبکه‌ فلزی‌ نمادی‌ است‌ از‌ ضرایح‌ پیشوایان‌ بزرگان‌ شیعیان.‌ قبه‌های‌ روی‌ مخزن‌ آب‌ نیز‌ بقعه‌ حرم‌ امام‌ حسین‌ (ع)‌ را‌ تداعی‌ می‌کند.‌ بدین‌ گونه‌ سقاخانه‌ها‌ و‌ حتی‌ حسینیه‌ها‌ و‌ تکیه‌ها،‌ در‌ عین‌ سادگی‌ مجموعه‌ای‌ غنی‌ از‌ نهاد‌ و‌ تصویرند.‌
کتیبه‌های‌ سقاخانه‌ با‌ نوشته‌های‌ رنگین‌ و‌ نقوش‌ تزیینی،‌ پرچم‌های‌ رنگین‌ که‌ بر‌ آن‌ شعارهای‌ مذهبی ‌ شیعیان‌ نوشته‌ شده،‌ قبه‌های‌ کوچک‌ بر‌ فراز‌ دسته‌ پرچم‌ها،‌ علم‌ها،‌ که‌ سمبلی‌ است‌ از‌ علم‌ امام‌ حسین‌ (ع)که‌ حضرت‌ عباس‌ در‌ روز‌ عاشورا‌ به‌ دست‌ داشت‌ و‌ در‌ مراسم‌ عزاداری‌ محرم‌ به‌ طور‌ سمبلیک‌ مبدل‌ به‌ علم‌ فلزی‌ بزرگ‌ می‌شود‌ که‌ روی‌ آن‌ عناصر‌ تزیینی‌ خاصی‌ همچون‌ پر‌ طاووس،‌ مجسمه‌های‌ کوچک‌ فلزی‌ پرندگان‌ مختلف‌ و‌ پره‌های‌ فلزی‌ نسبتا‌ بلند‌ که‌ به‌ هنگام‌ حرکت‌ علم‌ به‌ پیش‌ و‌ پس‌ نوسان‌ می‌کند،‌ تعبیه‌ شده،‌ ماکت‌های‌ نمادین‌ ظروف‌ مشبک‌ فلزی‌ همگن‌ عناصر‌ مختلف‌ این‌ مجموعه‌ مذهبی-مردمی‌ را‌ تشکیل‌ می‌دهند.(‌ کریم.‌ سقاخانه‌ -بروشور‌ نمایشگاه،‌ موزه‌ هنرهای‌ معاصر،‌ تهران،)‌
عناصر‌ مورد‌ استفاده‌ هنرمندان‌ در‌ هنر‌ عاشورایی‌ مکتب‌ سقاخانه‌ از‌ دیرباز‌ مورد‌ استفاده‌ مردم‌ جامعه‌ شیعی‌ مذهب‌ که‌ همواره‌ ارادتمند‌ امام‌ حسین(ع)‌ و ‌ قیام‌ کربلا‌ بوده‌‌ است‌ بدون‌ اینکه‌ مردم‌ یا‌ هنرمندان‌ با‌ جنبه‌های‌ بصری‌ و‌ زیباشناختی‌ آن‌ توجه‌ خاصی‌ مبذول‌ نموده‌ باشند.‌ در‌ این‌ میان‌ خط،‌ هم‌ به‌ عنوان‌ عنصری‌ مستقل‌ که‌ در‌ این‌ اماکن‌ پیوسته‌ وجود‌ داشته‌ و‌ هم‌ به‌ صورت‌ حکاکی‌هایی،‌ بر‌ روی‌ ظروف‌ و‌ نگین‌های‌ انگشتری،‌ مورد‌ توجه‌ هنرمندان‌ قرار‌ گرفت.‌ آنان‌ همان‌ طور‌ که‌ ساخت‌ و‌ ساز‌ و‌ ترکیب‌بندی‌ مجددی‌ بر‌ روی‌ همه‌ اشیاء‌ و‌ تصاویر‌ مذکور‌ انجام‌ دادند‌ با‌ نگاه‌ مجدد‌ خلاقانه‌ بر‌ خط‌ نیز،‌ آن‌ را‌ تعریف‌ جدیدی‌ نموده‌ و‌ طراحی‌ مجدد،‌ ترکیب‌بندی‌ و‌ ساخت‌وساز‌ نوینی‌ بدان‌ بخشیدند‌ و‌ بدین‌ ترتیب‌ نگاه‌ بصری‌ تازه‌ای‌ به‌ خط،‌ در‌ قلب‌ سقاخانه‌ متولد‌ شد‌ و‌ خط‌ کوفی‌ این‌ بار،‌ پس‌ از‌ تحویل‌ و‌ تحولاتی‌ هزار‌ و‌ چهارصد‌ ساله،‌ به‌ سوی‌ زبان‌ و‌ بیان‌ جدیدی‌ حرکت‌ نمود. ‌
نقاشان‌ مکتب‌ سقاخانه‌ بر‌ این‌ اعتقاد‌ بودند‌ که‌ استفاده‌ از‌ عناصر‌ تزیینی‌ گذشته‌ امکان‌ بیان‌ احساس‌ شان‌ را‌ دارد‌ و‌ می‌ توانند‌ آنها‌ را‌ به‌ خدمت‌ نیاز‌ درونی‌ خود‌ بگمارند‌ بی‌ آنکه‌ آنها‌ را‌ صرفا‌ بخاطر‌ خود‌ آنها‌ روی‌ پرده‌ آورده‌ باشند.‌ از‌ آن‌ گذشته‌ همین‌ نقش‌ ها،‌ و‌ عناصر‌ تزیینی‌ که‌ هر‌ کدام‌ پرداخته‌ و‌ پدیده‌ دورانی‌ از‌ دوره‌ های‌ هنری‌ پیشین‌ ایران‌ بودند‌ نقاشی‌ آنها‌ را‌ به‌ گذشته‌ پیوند‌ می‌ دادند. ‌
کریم‌ امامی‌ درباره‌ حسین‌ زنده‌ رودی‌ و‌ دیگر‌ نقاشان‌ این‌ سبک‌ در‌ رابطه‌ با‌ استفاده‌ از‌ اعتقادات‌ و‌ باورهای‌ دینی‌ شیعی‌ در‌ مکتب‌ سقاخانه‌ می‌ نویسد:‌ یکی‌ از‌ کارهای‌ اولیه‌ او‌ را‌ در‌ همان‌ اوان‌ ،درخانه‌ دوستی‌ دیدم.‌ طرح‌ ساده‌ جسد‌ بی‌ سر‌ و‌ بی‌ دست ‌ شهیدی‌ بود‌ از‌ شهدای‌ کربلا‌ که‌ روی‌ آن‌ را‌ با‌ اعداد‌ و‌ کلمات‌ ،با‌ قلم‌ ریز‌ ،طلسم‌ وار‌ پر‌ کرده‌ بود.‌ کار‌ دیگری‌ هم‌ در‌ سالهای‌ بعد‌ در‌ خانه‌ دوست‌ دیگری‌ ،از‌ زنده‌ رودی‌ دیدم‌ که‌ به‌ آغاز‌ راه‌ سقاخانه‌ مربوط‌ می‌ شود.‌ یک‌ حکاکی‌ بزرگ‌ روی‌ لینولئوم‌ که‌ رویدادهای‌ صحرای‌ کربلارا‌ به‌ سبک‌ پرده‌ های‌ قهوه‌ خانه‌ قدم‌ به‌ قدم‌ دنبال‌ می‌ کند.‌
زنده‌ رودی‌ باتاثیر‌ گرفتن‌ از‌ عناصر‌ و‌ نقاشی‌ قهوه‌ خانه‌ ای‌ از‌ واقعه‌ کربلا٬‌ اندامهای‌ بی‌ سر‌ کتل‌ وار‌ را‌ به‌ نمایش‌ می‌ گذاشت.‌ زمینه‌ این‌ ترکیب‌ ها‌ با‌ انبوهی‌ از‌ خطوط‌ ریز٬‌ اعداد٬‌ حروف٬‌ کلمات‌ و‌ حتی‌ نقش‌ سپر‌ و‌ شمشیر‌ پر‌ می‌ شد.‌ بیشتر‌ نقاشی‌ ها‌ در‌ چند‌ پرده‌ و‌ پلان‌ روی‌ هم‌ کشیده‌ می‌ شدند‌ ولی‌ ارتباط‌ این‌ پلانها‌ قوی‌ و‌ هشیارانه‌ بود.‌ (امامی،‌ کریم.‌ ۱۳۵۶سقاخانه‌ بروشور‌ نمایشگاه،)‌
در‌ واقع‌ علاوه‌ بر‌ استفاده‌ از‌ خط‌ و‌ عناصر‌ خوشنویسی،‌ استفاده‌ از‌ نشانه‌های‌ مذهبی‌ و‌ عناصر‌ نهفته‌ در‌ فرهنگ‌ شیعه‌ که‌ مشهورترین‌ آنها‌ نمادهای‌ عاشورا‌ بود‌ وجه‌ مشترکی‌ میان‌ سقاخانه‌ای‌ها‌ می‌باشد.‌ حتی‌ استفاده‌ از‌ زیبایی‌ شناسی‌ این‌ فرهنگ‌ همچون‌ استفاده‌ از‌ رنگ‌های‌ سنتی‌ قدیمی،‌ چنانکه‌ با‌ دیدن‌ بسیاری‌ از‌ کارهای‌ آنها‌ تماشاگر‌ حسینیه،‌ تکیه‌ و‌ عزاداری‌های‌ ماه‌ محرم‌ در‌ ذهنش‌ متصور‌ می‌شود.‌ بکارگیری‌ عناصر‌ بصری‌ چون‌ پنجه،‌ علم،‌ ضریح،‌ دخیل،‌ پرچم‌ و‌ جام‌ چهل‌ کلید‌ و... ‌ هر‌ کدام‌ نشانگر‌ مفاهیم‌ شیعی‌ بودند‌ و‌ ترکیب‌ این‌ نمادهای‌ انتزاعی،‌ جدای‌ از‌ فرم‌ واقعی‌ آنها،‌ فضایی‌ نوین‌ را‌ هنرشیعی‌ پدید‌ می‌آورد.‌


***‌ نتیجه‌ گیری‌
جنبش‌ سقاخانه‌ علی‌ رغم‌ انحلال‌ زود‌ هنگام‌ آن‌ يک‌ ويژگي‌ مهم‌ که‌ داشت‌ ،‌ دين‌ مدار‌ کردن‌ واقعه‌ هاي‌ هنري‌ و‌ نشان‌ دادن‌ عناصر‌ شیعی‌ به‌ ویژه‌ قیام‌ کربلا‌ بود.‌ در‌ حال‌ حاضر‌ ما‌ بايد‌ به‌ سمت‌ هنري‌ برويم‌ که‌ جامعه‌ را‌ به‌ هنر‌ دين‌ مداري‌ سوق‌ دهيم‌ تا‌ هنری‌ که‌ صرفا‌ تاثيرگذار ‌ باشد.‌ متاسفانه‌ گاهي‌ در‌ آثار‌ برخي‌ از‌ هنرمندان‌ دين‌ گريزي‌ مشاهده‌ مي‌ شود؛‌ با‌ ایجاد‌ مکتب‌ سقاخانه‌ و‌ یاد‌ آوری‌ جلوه‌ های‌ بصری‌ هنر‌ عاشورایی‌ که‌ بر‌ گرفته‌ از‌ از‌ اعتقادات‌ مردم‌ کشورمان‌ که‌ عمدتا‌ شیعه‌ هستند‌ تجلی‌گاه‌ اساسی‌ بسیاری‌ از‌ عناصر‌ هنری‌ عاشورایی‌ در‌ سقاخانه‌ و‌ اماکن‌ مذهبی‌ است.‌
هنرمندان ‌ این‌ مکتب‌ با‌ عشق‌ به‌ زوایای‌ مذهب‌ شیعه‌ و‌ نگاهی‌ گسترده‌ به‌ فرهنگ‌ جهان‌ به‌ فکر‌ افتادند‌ که‌ مکتبی‌ ملی-‌ اسلامی‌ بر‌ پایه‌ اعتقادات‌ شیعی‌ ایرانیان‌ تأسیس‌ نمایند‌ و‌ حتی‌ شاید‌ بدون‌ تمهیدی‌ اولیه‌ و‌ به‌ صورتی‌ طبیعی‌ به‌ سوی‌ تأسیس‌ مکتب‌ سقاخانه‌ کشانده‌ شدند‌ رویکرد‌ اینان‌ به‌ اشیاء‌ و‌ عناصر‌ بصری‌ محیط‌ اطراف‌ زندگی‌ مردم‌ که‌ در‌ سقاخانه‌ و‌ زیارتگاه‌ها‌ و‌ اماکن‌ مذهبی‌ وجود‌ داشت،‌ باعث‌ شد‌ که‌ از‌ این‌ اشیاء‌ در‌ فضای‌ معاصر‌ تعریف‌ مجددی‌ به‌‌ عمل‌ آید‌ و‌ در‌ سامان‌دهی‌ تازه‌ و‌ بدیعی،‌ به‌ ‌مکتبی‌ جدید‌ و‌ قابل‌ قبول‌ و‌ سرشار‌ از‌ نوآوری‌ تبدیل‌ شود.‌ هنرمندان ‌ این‌ مکتب‌ که‌ در‌ سال‌های‌ دهه‌ سی‌ خورشیدی‌ و‌ پس‌ از‌ آن‌ به‌ دنبال‌ شیوه‌ای‌ موثر‌ برای‌ پاسخ‌ به‌ ایرانیزه‌ کردن‌ هنر‌ مدرن‌ بودند‌ جست‌ و‌ جویی‌ را‌ آغاز‌ نمودند‌ تا‌ عناصر‌ و‌ ابزاری‌ از‌ منابع‌ مذهبی‌ و‌ شیعی‌ را‌ بیابند‌ که‌ بتوان‌ با‌ استفاده‌ از‌ این‌ ابزار‌ و‌ عناصر‌ فرم‌ ایرانی‌ بسازند‌ تا‌ بتوان‌ رنگ‌ و‌ بوی‌ ایرانی-‌ اسلامی‌ را‌ در‌ کارهایشان‌ احساس‌ کرد.‌ از‌ همین‌ رو‌ اینان‌ زمینه‌ای‌ مناسب‌ داشتند‌ تا‌ از‌ عناصر‌ هنر‌ عاشورایی‌ را‌ که‌ ریشه‌ در‌ فرهنگ‌ شیعی‌ مردم‌ داشت‌ الهام‌ گرفته‌ و‌ در‌ آثارشان‌ به‌ کار‌ گیرند.
***********************
منابع ‌
1. ‌ آغداشلو،‌ آیدین.‌ ۱۳۷۸ ‌ از‌ خوشی‌ها‌ و‌ حسرت‌ها،‌ نشر‌ آتیه،‌ تهران‌
2. ‌ اسلامپور،‌ پرویز.‌ ۱۳۵۲‌ هیچ!‌ (مصاحبه‌ با‌ تناولی)،‌ هنر‌ و‌ معماری،‌ سال‌ پنج،‌ شماره‌ ۲،‌ تهران‌
3. ‌ افلاكي-‌ علي-‌ مقاله‌ مكتب‌ سقاخانه-‌ نشريه‌ هنر‌ و‌ مردم-‌ شماره‌ 9‌
4. ‌ امامی،‌ کریم.‌ ۱۳۵۶سقاخانه‌ (بروشور‌ نمایشگاه)،‌ موزه‌ هنرهای‌ معاصر،‌ تهران‌
5. ‌ امامی،‌ کریم،‌ ۱۳۴۴در‌ رثاء‌ قندریز،‌ نگین،‌ شماره‌ ۱۰،‌ تهران‌
6. ‌ امامی.‌ کریم.‌ ۱۳۴۵‌ مقدمه‌ بروشور‌ (نمایشگاه‌ آثار‌ قندریز)،‌ نگارخانه‌ بورگز،‌ تهران‌
7. ‌ اویسی،۱۳۵۶‌ نقاشی‌ با‌ شناسنامه‌ ایرانی،‌ رستاخیز،‌ شماره‌ ۷۳۲،‌ تهران‌
8. ‌ پاکباز،‌ رویین،۱۳۸۵‌ دایره‌ المعارف‌ هنر،‌ انتشارات‌ فرهنگ‌ معاصر،‌ تهران‌
9. ‌ زكي‌ محمدحسن-‌ تاريخ‌ هنر‌ نقاشي‌ ايران‌ ترجمه‌ ابوالقاسم‌ سحاب-‌ انتشارات‌ سحاب‌ كتاب‌
10. ‌ گودرزی،‌ مرتضی.‌ ۱۳۸۰جست‌ و‌ جوی‌ هویت‌ در‌ نقاشی‌ معاصر‌ ایران.‌ انتشارات‌ علمی‌ و‌ فرهنگی،‌ تهران‌
ارسالی‌ از‌ خبرنگار‌ افتخاری‌ مشرق:‌ معصومه‌ شمسینی
مخاطبان
‌ محترم‌ گروه‌ فرهنگی‌ مشرق‌ می‌ توانند‌ مقالات،‌ اشعار،‌ مطالب‌ طنز،‌ تصاویر‌ و‌ هر‌
آن‌ چیزی‌ که‌ در‌ قالب‌ فرهنگ‌ و‌ هنر‌ جای‌ می‌ گیرد‌ را‌ به‌ آدرس culture@mashreghnews.ir ارسال‌ کنند‌ تا‌ در‌ سریع‌ ترین‌ زمان‌ ممکن‌ به‌ نام‌ خودشان‌ و‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از‌ مطالب‌ ویژه‌ مشرق‌ منتشر‌ شود.
‌ ‌
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/8/13/431650_843.jpg

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/8/13/431638_474.jpg

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/8/13/431640_196.jpg

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/8/13/431639_270.jpg

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/8/13/431641_610.jpg

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/8/13/431645_324.jpg

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۷:۳۷
روز شمار قيام كربلا در اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مى‏آوريم:
15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.
28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»وديگران.
29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى‏بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعى از بنى هاشم.
3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيت‏و جمعى از بنى هاشم.
ورود امام حسين‏«ع‏»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم.
10 رمضان 60:رسيدن نامه‏اى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه.
15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع.
5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.
11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به‏آمدن به كوفه.
8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگى‏آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين‏«ع‏»
حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف كوفه. دستگيرى هانى،سپس شهادت او.
9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام‏دار الاماره كوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه.
ذى حجه 60:بر خورد امام حسين‏«ع‏»با حر و سپاه او در منزل‏«شراف‏».
ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل‏«عذيب الهجانات‏».
2 محرم 61:ورود امام حسين‏«ع‏»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.
3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.
5 محرم 61:ورود شبث‏بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.
7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت‏سپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج.
9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين‏«ع‏»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس‏«ع‏»و حمله‏مقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت‏خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.
10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارت‏خيمه‏ها،فرستا دن سر مطهر امام به كوفه، توسط خولى.
11 محرم 61:حركت‏سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كرده به كوفه برد.
1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت‏«ع‏»از كربلا به دمشق.
20 صفر:بازگشت اهل بيت‏«ع‏»از سفر شام به مدينه.

سلمان فارسی
۱۳۹۲/۰۸/۱۷, ۰۰:۲۵
اینفوگرافیک/ حماسه عاشورا در کلام مقام معظم رهبری عاشورا ؛ روح انقلاب اسلامی ایران : در مورد مساله محرم و عاشورا‚ باید بگویم که روح نهضت ما و جهتگیری کلی و پشتوانه پیروزی آن‚ همین توجه به حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) ...

عاشورا ؛ روح انقلاب اسلامی ایران : در مورد مساله محرم و عاشورا‚ باید بگویم که روح نهضت ما و جهتگیری کلی و پشتوانه پیروزی آن‚ همین توجه به حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) و مسایل مربوط به عاشورا بود. ۱۱/۵/۶۸ الهام امام خمینی از نهضت عاشورا : در دو فصل‚ امام(ره) مساله نهضت را به مساله عاشورا گره زدند: یکی در فصل اول نهضت -یعنی روزهای محرم سال ۴۲- که تریبون بیان مسایل نهضت‚ حسینیه ها و مجالس روضه خوانی و هیئات سینه زنی و روضه روضه خوانها و ذکر مصیبت گویندگان مذهبی شد و دیگری‚ فصل آخر نهضت -یعنی محرم سال ۵۷- بود که امام(ره) اعلام فرمودند: ماه محرم گرامی و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس برپا کنند . ایشان‚ عنوان این ماه را ماه پیروزی خون بر شمشیر قرار دادند و مجددا همان طوفان عظیم عمومی و مردمی به وجود آمد‚ یعنی ماجرای نهضت که روح و جهت حسینی داشت‚ با ماجرای ذکر مصیبت حسینی و یاد امام حسین(ع) گره خورد. ۱۱/۵/۶۸ ما بیشتر از گذشتگان، قدر نهضت حسینی را می دانیم: آنچه که نهضت ما را جهت می داد و امروز هم باید بدهد‚ دقیقا همان چیزی است که حسین بن علی(علیه السلام) در راه آن قیام کرد. ما امروز‚ برای شهدای خود که در جبهه های گوناگون و در راه این نظام و حفظ آن‚ به شهادت می رسند‚ با معرفت عزاداری می کنیم. آن شهید و جوانی که یا در جنگ تحمیلی و یا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و کفار به شهادت رسیده‚ هیچ شبهه یی برای مردم ما وجود ندارد که این شهید‚ شهید راه همین نظام است و برای نگهداشتن و محکم کردن ستونهای همین نظام و انقلاب‚ به شهادت رسیده است. اگر عاشورا نبود..: اگر در جامعه ما‚ عشق به امام حسین(ع) و یاد او و ذکر مصایب و حوادث عاشورا معمول و رایج نبود‚ معلوم نبود که نهضت با این فاصله زمانی و با این کیفیتی که پیروز شد‚ به پیروزی می رسید. درس از محرم فقط به معنی کشته شدن نیست.
عاشورا، حرکتی در دو جبهه: … ماجرای عاشورا عبارت از یک حرکت عظیم مجاهدت آمیزی در دو جبهه است. هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای نجات انسان ها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت می کردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود… اثر محبّت به امام حسین علیه السلام : … اگر محبّت در تشیع نبود این دشمنی های عجیبی که با شیعه شده باید او را از بین می برد. همین محبّت شما مردم به حسین بن علی علیه السلام ضامن حیات و بقای اسلام است این که امام [خمینی رحمه الله ] می فرمود: «عاشورا اسلام را نگه داشت» معنایش همین است… عاشورا، محرک مسلمانان: ماجرای حسین بن علی علیه السلام حقیقتا موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادی خواه و هر مجاهدِ فی سبیل اللّه و هرکس که می خواسته است در میدان خطر وارد شود از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنی به صورت بینّی واضح بود… بی نظیر بودن واقعه عاشور: از اوّل تا آخر حادثه عاشورا به یک معنی نصف روز بوده، به یک معنی دو شبانه روز بوده [است]… شما ببینید این نصف روز حادثه چه قدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است… در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلاب های ضدظلم در اسلام ـ ولو از طرف غیر شیعیان ـ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده… من هیچ حادثه ای را در تاریخ نمی شناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد. فلسفه قیام امام حسین علیه السلام : در زیارتی از زیارت های امام حسین علیه السلام که در روز اربعین خوانده می شود جمله ای بسیار پر معنی وجود دارد و آن این است: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَسْتَفیدَ عِبادَکَ مِنْ الجَهالَة». فلسفه فداکاری حسین بن علی علیه السلام در این جمله گنجانده شده است. زائر [امام حسین علیه السلام ] به خدای متعال عرض می کند که این بنده تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد تا مردم را از جهالت نجات بدهد و [از] «حیْرةُ الضَّلالَةِ»؛ [هم چنین تلاش کرد] مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گم راهی است نجات بدهد… نتیجه تفکر در مسئله عاشورا: هرچه درباره مسئله عاشورا و قیام حسینی بیشتر فکر کنیم باز هم این قضیه در ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه بیشتر درباره این قیام عظیم فکر کنیم، ممکن است حقایق تازه ای بیابیم… معنویت امام حسین علیه السلام: شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید. یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است.
دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود – بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها – در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است – من الان درست در ذهنم نیست – که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است. به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاکهاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است – و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است – اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. …
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه کثیرى از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار ۱۳/۰۹/۱۳۷۶ سه صفت برجسته از ابعاد وجودی اباعبداللَّه علیه‌السّلام: برجستگى وجود اباعبداللَّه علیه‌السّلام داراى ابعاد است که هر کدام از این ابعاد هم بحث و توضیح و تبیین فراوانى به دنبال دارد؛ ولى اگر دو، سه صفت برجسته را در میان همه‌ى این برجستگیها اسم بیاوریم، یکى از آنها «اخلاص» است؛ یعنى رعایت کردن وظیفه‌ى خدایى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى و انگیزه‌هاى مادّى در کار. صفت برجسته‌ى دیگر «اعتماد به خدا»ست. ظواهر حکم مى‌کرد که این شعله در صحراى کربلا خاموش خواهد شد. چطور این را «فرزدقِ» شاعر مى‌دید؛ اما امام حسین علیه‌السّلام نمى‌دید؟! نصیحت کنندگانى که از کوفه مى‌آمدند، مى‌دیدند؛ اما حسین‌بن‌على علیه‌السّلام که عین اللَّه بود، نمى‌دید و نمى‌فهمید؟! ظواهر همین بود؛ ولى اعتماد به خدا حکم مى‌کرد که على‌رغم این ظواهر، یقین کند که حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. اصل قضیه هم این است که نیّت و هدف انسان تحقّق پیدا کند. اگر هدف تحقّق پیدا کرد، براى انسانِ با اخلاص، شخصِ خود او که مهم نیست.
یکى از بزرگان اهل سلوک و معرفت را دیدم در نامه‌اى نوشته است که اگر فرض کنیم – به فرض محال – همه‌ى کارهایى که نبىّ‌مکرّم اسلام صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌و سلّم انجام داد و هدفِ او بود که آنها را انجام دهد، انجام مى‌گرفت، منتها به نام یک کس دیگر، آیا در آن صورت پیامبر اسلام ناراضى بود؟ آیا مى‌گفت که چون به نام دیگرى است، نخواهم کرد؟ آیا این‌گونه بود؟ یا نه؛ هدف این است که آن کارها انجام گیرد؛ به نام چه کسى انجام گیرد، مهم نیست. پس، هدف مهمّ است. «شخص» و «من» و «خود» براى انسانِ با اخلاص اهمیتى ندارد. اخلاص را دارد، اعتماد به خدا را هم دارد. مى‌داند که خداى متعال حتماً این هدف را غالب خواهد کرد؛ چون فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون» خیلى از این جنودى که غالبند، در میدان جهاد به خاک شهادت مى‌افتند و از بین مى‌روند؛ لیکن فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ درعین‌حال غلبه با آنهاست.
خصوصیت سوم، شناختن «موقع» است. امام حسین علیه‌السّلام در فهم «موقع» اشتباه نکرد. در قبل از حادثه‌ى کربلا، ده‌سال امامت و مسؤولیت با او بود. آن حضرت در مدینه مشغول کارهاى دیگرى بود و کار کربلایى نمى‌کرد؛ اما به مجرّد این‌که فرصت به او اجازه داد که آن کار مهم را انجام دهد، فرصت را شناخت و آن را چسبید؛ موقع را شناخت و آن را از دست نداد. این سه خصوصیت، تعیین کننده است. در تمام ادوار نیز همین‌طور است؛ در انقلاب نیز همین‌گونه بود. امام ما هم که مى‌بینید این‌قدر خداى متعال او را به مقام رفیع رساند – و رفعناه مکانا علیّا- و على‌رغم همه‌ى عوامل در سرتاسر دنیاى مادّیت و استکبار که مى‌خواستند او را محو کنند، به فراموشى دهند و کوچک کنند، او را حفظ و بزرگ کرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همین بود که این سه خصوصیت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و براى خود چیزى نمى‌خواست؛ ثانیاً به خداى خود اعتماد داشت و مى‌دانست که کار و هدف، تحقّق پیدا خواهد کرد – به بندگان خدا هم اعتماد داشت – ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظه‌ى لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره‌ى لازم و حرکت لازم را کرد.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار گروه کثیرى از پاسداران و بسیجیان به مناسبت میلاد امام حسین(ع) و روز پاسدار ۰۲/۰۹/۱۳۷۷ صبر امام حسین علیه السلام، نجات اسلام: صبر امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام، اسلام را در طول تاریخ تا امروز بیمه کرده است. واقعاً اگر امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام آن صبر تاریخى را در کربلا و قُبیل کربلا و مقدّماتِ حادثه‌ى عاشورا نمى‌کردند، بلاشک با گذشت یک قرن، حتّى از نام اسلام هم اثرى نمى‌ماند. اما امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام به برکت صبر، دین را زنده کردند؛ این صبرِ آسانى نبود. صبر فقط این نیست که انسان را زیر شکنجه بیندازند یا فرزندان انسان را جلوِ انسان شکنجه کنند یا بکشند و انسان ایستادگى کند – البته این مرحله‌ى مهمى از صبر است – اما از این مهمتر این است که انسان را با وسوسه‌ها و اظهاراتى که على‌الظّاهر ممکن است در نظر بعضى منطقى بیاید، از ادامه‌ى این راه باز بدارند؛ همان کارى که با امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام مى‌کردند: آقا! شما کجا مى‌روید؟ خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ خانواده خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ دشمن را جرى مى‌کنید؛ دست آنها را به خون خود باز مى‌کنید. هر کس رسید، خواست امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام را در مقابل این محذور اخلاقى قرار دهد که شما با این اقدام خود، جان عدّه‌اى را به خطر مى‌اندازید و دشمن را مسلّطتر مى‌کنید و اینها را وادار مى‌کنید تا به خون شما دست بیالایند. این یک نقطه‌ى خیلى مهم و تردیدآور است. این یک جنگ روشن و واضح نیست که آدم بگوید من مى‌روم تا کشته شوم؛ نه، این محاذیر دنبالش هست. ممکن بود براى امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام این معنا مطرح باشد یا مطرح کنند که آقا! شما اگر کشته شوید، شیعیان شما را در کوفه قتل عام مى‌کنند و پدر همه را در مى‌آورند؛ شما باید زنده بمانید و ملجأ باشید. شما پسر پیغمبرید؛ با حفظ حیات خود، جان عدّه‌اى را حفظ کنید. در مورد امام رضوان‌اللَّه علیه عیناً همین معنا تکرار شد.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ۲۳/۱۲/۱۳۸۰ http://www.azarkhabar.ir/wp-content/uploads/2013/11/moharram1.jpg (http://www.azarkhabar.ir/wp-content/uploads/2013/11/moharram1.jpg) http://www.azarkhabar.ir/wp-content/uploads/2013/10/more1.png (http://www.azarkhabar.ir/wp-content/themes/alghadir/images/azarkhabar/moharram.rar)