PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آیا کسی هست او را یاری کند؟؟؟



منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۵, ۱۸:۵۷
http://img.tebyan.net/Big/1389/09/23512311117922818128117611211053601712997.jpg







گاهی فکر غربتش در این روزگار قلبم را آشفته می سازد.








و بعد می اندیشم او هرگز غریب نیست؛ ماییم که به غربت دنیا دچار شده ایم.







مایی که در هیاهوی اطرافمان غرق غربتیم و تنهایی.







نه کسی صدایمان را می شنود نه کسی درمانی است بر دردمان.







درمان را گم کرده ایم، پیش تر از آن خود را گم کردیم.







لحظه هایی که بی خدا و آلش و "او" طی می شود مگر جز غربت حاصلی دارد؟







چشمانت را ببند و فقط تصور کن...







تصور کن که همه عاشق خدا بودیم








فکرکن عطرِ ذکرش دائما در نفس هامان می پیچید







دیدارِ هر مخلوقی بهانه ای بود برای شکر و ستایشش







فکرکن اگر مطیعش بودیم، مطیعِ محض، چه میشد؟







فکرکن پیروان موسی راهِ عیسی را درک می کردند







ایمانِ خود را بودنِ مسیح گره می زدند.







فکر کن عیسویان همه محمدی میشدند







بت پرسی از صحنه ی زمین محو میشد و خداپرستی برقرار میشد







خدای همه میشد "الله"







کعبه خانه یِ امنِ عاشقانِ دوست میشد







محمد نگینِ حلقه ی هستی میشد و محبوب دلهای همه







خطاکاران پیشش معترف و ستمکاران نزدش سر فرود می آوردند.







تصور کن پیام ِ محمد در غدیر نمیماند و عالمگیر میشد







علی جانشین برحقِ مصطفی میشد







ولیِ همه، راهنما و دلسوزِ مردمان.







فکرکن یاران حسن (ع) تا آخر کنارش میماندند







نه! اصلا فکرکن کسی مقابلش نمی ایستاد.







اگر کسی از ولایت ِ حسین سر نمیزد.







حتی اگر هم عده ای زرپرست و صاحبِ زور مقابل حسین قد علم میکردند،







تصورکن خواستارانِ حسین بر خواست و عهدشان می ماندند







اگر حسین تنها با هفتاد و دو ستاره به جنگ شب و تاریکی نمیرفت







اگر هر کس یک ستاره میشد پشتِ ماه، پشتِ حسین







آنوقت شب بساطش را برمیچید و میرفت.







میشد که این همه ستاره چون خورشید آسمان را روشن کنند.







میشد امّا نشد







هیچکدام نشد







ماه صورتش را پوشاند و ستاره ها یک به یک، آرام آرام از کنارِ ماه رفتند







لشکر شب هجوم آورد و جانِ ستاره ها را گرفت







ماه تنها بود و آسمان تاریک







حتی فکرِ اینکه شب چگونه ماه را محاصره کرد عذابم میدهد.







تصورم همینجا میخشکد، ماه چگونه خاموش شد؟







امّا نه







آن ماه نه خاموش شد نه کم سو







ماه های دیگری آمدند، یکی پس از دیگری







دوازدهمین ماه امّا روی از ما برگرفت







خودش را پنهان کرد از دیدگانِ ما







ما که راه و رسم ستاره بودن را نیاموختیم







ماهی که هر شام و سحر از غمِ بیچارگی ما آه میکشد







ماهی که نگرانِ گمراهیِ ماست







امّا ما تنهایش گذاشتیم







ماهی که خبرِ پیروزیش از پیش،هر جنبنده ای را به وحشت آورده







خبرِ عظیم ترین فتحِ دنیا







خبرِ گسترشِ حقیقی ترین عدالتِ هستی







ماه این بار برای جنگش، برای فتحش یار میخواهد







نه فقط یار و یاور که سرباز میخواهد.







آیا کسی هست "او" را یاری کند؟

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۰۰:۲۰
همه را صـدا زد
فرمود:عباس....علی اکبرم....زُهیـر...حبیبـــــ
ومن
معتقـدم ما را هـم صدا زدند...
نشانـی اش این اشکهایمان.....

صلـی الله علـی الباکیـن علـی الحسیـن.!

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۰:۳۶
می دانم بابا دو بخش است؛ بخشی در صحرا و بخشی بالای نیزه.


اما این که عمو چند بخش است، فقط بابا می داند...




http://www.forum.persianfal.com/upload/images/gqqdemo7rroh4wdp0wt6.jpg

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۱۷, ۰۸:۲۸
خدای همه میشد "الله"


کعبه خانه یِ امنِ عاشقانِ دوست میشد


محمد نگینِ حلقه ی هستی میشد و محبوب دلهای همه
دوست گرامی منتظران ظهور
باسلام و عرض ادب و احترام
بعضی وقتها هر کسی در هنگام درد با خداوند متعال از کلماتی استفاده میکند که در میان غیر... گفتن آنها صحیح نیست چراکه فرموده اند:
تسقط آداب بین الاحباء و ...
خواهشمندم به فعل میشد بدون هیچ احساسی فقط بمنظور یک نوشته ادبی عنایت بفرمایید.
سپاسگزارم

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۱۷, ۰۸:۳۰
رمز قرآن از حسین آموختیم
ز آتش او شعله ها اندوختیم
...
ای صبا ای پیک دور افتادگان

اشک ما بر خاک پاک او رسان

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۷, ۱۷:۰۹
دوست گرامی منتظران ظهور
باسلام و عرض ادب و احترام
بعضس وقتها هر کسی در هنگام درد با خداوند متعال از کلماتی استفاده میکند که در میان غیر... گفتن آنها صحیح نیست چراکه فرموده اند:
تسقط آداب بین الاحباء و ...
خواهشمندم به فعل میشد بدون هیچ احساسی فقط بمنظور یک نوشته ادبی عنایت بفرمایید.
سپاسگزارم


با عرض سلام و ادب خدمت شما کاربر گرامی partofar

بله دقیقا حق با شماست البته اگر واقعیت دنیای امروز رو در نظر بگیریم هستند کسانی که خدایی بجز الله اختیار کردند منظور این جمله همین هست یعنی همه یکتا پرست میشدند...

ممنون از تذکر خوب شما

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۷, ۱۷:۳۳
وقتی از خویش به درون راه می افتم...

انگار در غروب لیز می خورم...
من در پی اینم بایستم..

صدای زجه ایی دلگیر...
غروب به تاریک رفته ام را
در خون احاطه میکند...
من در آن غبار در پی اویم..



می شنوم :



آیا کسی هست مرا یاری کند...؟


دلم هوای رفتن میکند...!
اما نمیدانم به کجا..؟
در پی اش این سوی آنسوی می دوم...!
صدای گریه کاروان زنان و کودکان در غروب سرخ شهرم کارستانی می شود...
کسی هست:
مرا , حسین بن علی(ع) را یاری کند..



در کربلا...؟



حیران می شوم حیران ,در آن غروب دلگیر..!

هزار سال می گذرد اما یاد تو غوغا می کند...
صدای شیهه اسبی غروب را در هم می شکند..
باران غم بر دشت سیلی می زند..
پرچمی نمایان می شود..



آیا کسی هست مرا یاری کند...؟

علی ولی زاده
۱۳۹۲/۰۸/۱۸, ۰۳:۵۰
امام صادق عليه السّلام فرمود: از پدرم شنيدم كه مى‏فرمود: چون امام حسين عليه السّلام با عمر بن سعد تلاقى نمودند و جنگ بر پا شد، خداوند نصرت خود را فرو فرستاد تا آن جا كه بر سر حسين عليه السّلام سايه گسترد، و آنگاه امام مخيّر شد بين پيروزى بر دشمنانش و بين ملاقات و لقاى پروردگارش، او لقاى پروردگارش را برگزيد.
---------------------------------------------
لهوف-ترجمه مير ابو طالبى، ص: 141

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۸, ۱۱:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72025401589572133462.gif



این که حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ما...

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۱۸, ۱۲:۲۵
بعضس
دوست گرامی قرآنی منتظران ظهور
با سلام و عرض ادب و احترام
مرا بخاطر غلط املایی آمده مرا عفو بفرمایید کی بورد دستگاه را تعویض کرده ام و علت این غلط املایی عدم دقت کامل من بوده و از تاپیک شما متشکرم.
آری من هم با شما موافق هستم که ادبیات نیز مانند خیلی موارد دیگر امروزه متأسفانه مانند حماسه حسینی پس از سالها زحمت علمای شهیدمان و دیگر علماء در حال تغییر و تحریف است.
سپاسگزارم
التماس دعا

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۸, ۱۳:۰۲
دوست گرامی قرآنی منتظران ظهور
با سلام و عرض ادب و احترام
مرا بخاطر غلط املایی آمده مرا عفو بفرمایید کی بورد دستگاه را تعویض کرده ام و علت این غلط املایی عدم دقت کامل من بوده و از تاپیک شما متشکرم.
آری من هم با شما موافق هستم که ادبیات نیز مانند خیلی موارد دیگر امروزه متأسفانه مانند حماسه حسینی پس از سالها زحمت علمای شهیدمان و دیگر علماء در حال تغییر و تحریف است.
سپاسگزارم
التماس دعا


با سلام وادب خدمت شما دوست قرانی

خواهش میکنم اصلا نیازی به عذر خواهی نیست چون این نشان دهنده توجه شما به این موضوع مهم است-
ممنون که به مطالب سر میزنید . موفق و پیروز باشید در پناه حق

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۸, ۱۸:۲۲
هنگامی که مسلم را به بالای دارالعماره می بردند ..... اشک از صورتش جاری بود ...... اطرافیان فکر می کردند که مسلم برای قصاصش اشک می ریزد و دنیا دوستی را به او تهمت زدند و گفتند: " مسلم بن عقیل ، شیر هاشمی ، آنقدر حقیر شده است که برای کشته شدنش آه و ناله می کند "
ولی در دل مسلم غوغا بود ........ غوغایی از جنس تنهایی حسین در کوفه .......... غوغایی که از خیانت کوفیان نشأت گرفته بود ........ از این غوغا ، آتشی بر پا شده بود که وجودش را می سوزاند ......... مسلم برای حسین گریه می کرد و زیر لب می گفت : "حسین جان ، مولایم نیا ، برگرد ...... کوفیان بیعت شکنی کردند ...... تو در کوفه تنهایی ....... برو به مدینه


http://daynews.ir/static/photo/alslam_alik_ia_mslm_bn_aghil.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۱۹, ۱۶:۳۰
گفتم : اینجا تا کربلا چقدر راه است؟


گفت : آنقدر که بگویی :
السلام علیک یا اباعبدالله.....

http://www.up3.98ia.com/images/errlru1f6k8h1t6zaq2a.jpg

کربلا نرفتن سخت است...
کربلا رفتن سخت تر !
تا نرفته ای شوق رفتن داری...
تا رفتی شوقِ مُردن ! کربلا رفته ها می دانند؛ بعد از کربلا روضه ی حسین؛ حکمِ زهر دارد برای دلِ اوراق شده زائر ! آخر اینجا؛ دیگر عبّاس نیست؛
تا آرام شوی در حریم امنش...

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۲۰, ۱۷:۰۷
* کیست مرا یاری کند؟



لبیک یاحسین!


عاشوراست

حرامیان هلههله می کنند
فرق علی شکافته
پهلوی مادر شکسته
حسن کشته زهر شده
رقیه ترسیده
زینب به سر می زند
همه رفتند
حسین تنهاست
کیست تا سر حسین را به زانو بگیرد؟!
ناگهان
صدای مادر می آید:
غریب مادر!
حسین شهید شد...
خدا عزادار
آسمان سیاه پوش
امان از دل زینب...
کربلا جاریست

* کیست مرا یاری کند؟


لبیک یاحسین!


دیشب، خواستم که حُر بشوم

گفته اند حسین کشتی نجات است(1)
سخت در گِل مانده ام
اعتکاف
شب های قدر
عرفه
گذشت...
اما هنوز سیاه هستم
اما...
من که دل بچه های زینب را نلرزانده ام
من که آب را به روی حسین نبسته ام
عمریست سینه زن غم حسینم

لبیک یاحسین!


http://media.afsaran.ir/silID6_394.jpg

asieh
۱۳۹۲/۰۸/۲۰, ۲۲:۳۳
اگر مي‌خواهيم ياري كننده امام حسين عليه السلام و امام مهدي عليه السلام در اين زمان باشيم؛ بهترين كار زنده نگاه داشتن ياد آن دو امام بزرگوار در همه جا با بيان زندگي و رفتار و هدف‌ها و فضايل آنان است و بهترين راه براي اين كار نشان دادن فضايل آنان در رفتار و كردار است كه اين بهترين شيوه تبليغ است تا زينت و مايه سرافرازي آنان باشيم نه مايه سرافكندي و شرمساري آنان. به اميد آن‌كه پروردگار انسان‌ها ما را از ياوران حضرت مهدي عليه السلام براي برپايي دولت نور و عدالت و برچيدن بيداد و ستمگري قرار دهد.

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۲۱, ۱۳:۲۸
کمی آهسته تر...

گوئی صدائی به گوش میرسد!
ای مستان هلهله نکنید و پای بر زمین مکوبید!
تا بشنوم این صدای کیست؟!
به گمانم آشناست...
آه رها سازید این تار و تنبک را ای بیخبران
میخواهم ببینم چه کسی مرا صدا میزند!
ای گوشهای من کرشوید از این مجلس لهو و لعب
ای چشمانم کور شوید از اینهمه رقاصی و دلدادگی
ای قلب رنجورم ببند دروازه های خود را
راه مده کاروانیان سر از پا گناهکار را!
آهسته تر...!
شما را به خدای بزرگ قسم کمی مراعات کنید
یک نفر مرا صدا میزند واز من کمک میخواهد
چرا نمیشناسمش در این هیاهوی بازار؟!
چرا به ذهنم خطور نمی کند کیست این آشنای گمنام؟!
کمی آهسته تر...!
کمی آهسته تر...!
چه دیر آهسته شدید ای گرگان به ظاهر انسان نما!
و چه زود خاموش شد فریاد کمک خواهی...
حال پای بکوبید!

پر کن کاسه طلائمان را از شراب تلخ سرخ رنگت
تا جام بهم زنیم و به یاد مستبازان با هم می نوشیم
صبر کنید...
لحظه ای درنگ کنید...!
گوئی اتفاقی بر اهل زمین افتاده ست که در من اینچنین دلشوره غوغا میکند.
بیاورید پائین این جامهای پر از شرابتان را
مستی از سرم پرید
چه شده امشب؟!
مرا چه میشود؟! این چه بوئی است؟!
چه عطر آشنائی!
بین اینهمه دود و خماری و شراب!
اجازه ورود دهید قاصدانمان را تا برایمان خبر آورند که چه بر سر روزگار آمده؟!
که اینجا را به لرزه انداخته؟
به یاد آورم ای صاحب ملک و یمن!
شناختم صدای آشنا را...
نیست آیا یاری کننده ای که مرا یاری کند...؟!

صدای پسر فاطمه بود!

از من کمک میخواست تنها مانده بود با اهل بیتش در محاصره شیران و گرگان ننگ صفت
و تو چه کردی؟!
یاری اش کردی؟!
دست بر "سینه" پسر علی زدی؟!
آنقدر به دنیای پوشالی ات چسبیده بودی که صدای حسین فاطمه را نشنیدی!
سر حسین بر سر نیزه رفت سری که روزی بر دامان پاک فاطمه آرام میگرفت.
چوب خیزان بر لبان خونین پیامبر کشیدند لبانی که محمد آنرا بوسه باران میکرد.
اسبان را بر بدن حسین می تاختند و جامه از تنش دریدند!
اهل بیتش را به اسیری بردند و ...
و تو در خواب بودی!
وچه دیر بیدار شدی.
خوابی دنیوی که گوئی تمام عالم را فرا گرفته بود.
و تو هنوز هم خوابی...



http://up.hammihan.com/img/userupload_2012_7313987961352563056.35.jpg

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۲۲, ۰۰:۱۶
نشسته‌ام به گذرگاه ناگهانی سرخ
در انتظار خطر زیر آسمانی سرخ


نشسته‌ام که بچینم عبور طوفان را
ز جاده‌های اساطیری زمانی سرخ


بر آن سرم که بخوانم نمازی از آتش
اگر که شعله بگوید شبی اذانی سرخ


تمام هستی من دفتری غزل آتش
و سهم من ز تمام جهان زبانی سرخ


خدا کند دل من در صف خطر باشی
شبی که واقعه می‌گیرد امتحانی سرخ


در انتهای حماسی‌ترین شب تاریخ
ظهور می‌کند آن مرد آسمانی سرخ


به قاف خوف و خطر تا ظهور آن موعود
خدا کند دل من منتظر بمانی سرخ

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۲۲, ۱۳:۱۱
حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"





و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:
لبیک یا حسین! لبیک...
حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...
و من باز می گویم: لبیک یا حسین!
حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم:
لبیک یا حسین!
حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:
لبیک یا حسین! لبیک...
حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک...
حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟
من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک...
حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...
من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...
خورشید غروب کرده است...
من لبخندی می زنم و می گویم:
اللهم عجل لولیک الفرج...
حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید:
"مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم، اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود...
تو از من مظلوم تری..."
به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:
"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."
مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...
مهدی تنهاست...
حسین تنهاست...
کربلایی دیگر در راه است...

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۲۲, ۲۲:۳۳
منظر 72 یار باوفای آقا و مولای ما حضرت امام حسین صلوة الله علیه و علی آبائه و علی اولاده و علی اصحابه و علی انصاره و علی اخته زینب کبری عقیلة بنی هاسم و علی اخیه ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم
یارانی که که به تصدیق هیچیک از انبیاء و اولیاء صلوة الله علیهم اجمعین تا کنون نداشته و 313 یاور امام بقیة الله الاعظم ابا صالح المهدی روحی و اروحنا لمقدم ترابه فدا باید اینگونه شوند:
اسلام ناب محمّدي((ص)) و يا همان مذهب تشيّع، هستي را طفيل نور امام((ع)) مي‌داند. بدين لحاظ خود را در هر شرايط و در تمام عوالم وجود وابسته به امام((ع)) و از امام((ع)) مي‌داند، لذا شناخت امام((ع)) براي او امري فرعي محسوب نمي‌شود. در منظر شيعه، امام((ع)) اصل و تمام دين اوست. امام((ع)) مربي و معلم كليه مخلوقات در عوالم هستي است و لذا شيعه براي رشد در درجات فضل و در مسير اِنّا اِلَيهِ راجِعون خويش محتاج تعليم وتربيت است.
از منظر شيعه، امام((ع)) باب الله است و تنها بابي كه خداوند اراده‌ كرده‌است تا بسوي او باز باشد و سيّد ما رسول الله((ص)) فرمود: « وَ سَدُّ الابوابُ اِلاّ بابُه ».54 تنها از طريق اوست كه مي‌توان رشد كرد، اوست كه دست شيعه را ميگيرد و در درجات فضل بالا مي‌برد، كه اين راه بردني است، نه رفتني كه حق تعالي((جَلّ جلالُه)) فرمود:
« سُبحانَ الّذي اَسري بِعَبدِه لَيلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرام اِلَي المَسجِدِ الاَقصَي الّذي بارَكنا حَوله ….».55
او بنده‌اش را سير داد و نه آنكه بنده به سير پرداخت.
شيعه خاكي در دستان امام((ع)) خويش است تااز او هر چه مي‌خواهد بسازد، ظرف محبتهاي خاصّه اوست، سربازي براي پاسداري از حريم ايشان و پنجره‌اي است بدور از هرگونه رنگ‌پذيري از غير، حتّي از خويشتن خويش، كه نور امام((ع)) از مجراي او به ديگران مي‌تابد. شيعه از غير نمي‌گيرد كه از امامش((ع)) بياد دارد كه فرمود:« طَلَب المَعارف مِن غَيرِ طَريقِنا اَهلَ البَيت مُساوِقُ لانكارِنا ». كسب معارف از غير ما اهل بيت(س) مساوي با انكار ماست.
شيعه در اسلام ناب محمّدي((ص)) برمي‌خيزد، حركت مي‌كند. پيروان مصلح، خود بايد مصلح باشند و جامعه را به صلاح بكشانند، همه‌جا بايد به نام مهدي((عج)) و براي مهدي((عج)) باشد، امام((ع)) خويش را زنده مي‌داند و بدنبال راهي است كه به دسترسي ايشان منجر شود.
منابع در تاپیکهای قبلی من کلبه سبز کانونی آمده است.

آجرک الله فی مصیبة جدّک الحسین صلوة الله علیه و علی آبائه و علی اولاده و علی اصحابه و علی انصاره و علی اخته زینب کبری عقیلة بنی هاسم و علی اخیه ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم

یاامام بقیة الله الاعظم ابا صالح المهدی روحی و اروحنا لمقدم ترابک فدا


سپاسگزارم
التماس دعا

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۲۲, ۲۲:۳۴
ياوران مهدي((عج))
« به اجتماع ياوران است كه ظهور تحقق مي‌يابد. »
« لَو اِجتَمَعَ عَلَي الامام((ع)) عِدَّة اَهلِ بَدر ثَلاثَ مِأَة وَ بِضعَة رَجُلاً لَوَجَبَ عَلَيهِ الخُروج بِالسَّيف »58.
اگر به تعداد اهل بدر، 313 نفر مرد، بر امام((ع)) جمع شوند، به تحقيق كه خروج با شمشير بر او واجب است.
ياوران مهدي((عج)) در اخلاق شبيه به اويند، در رفتار شبيه به اويند، در كلام و احساس شبيه به اويند، در همه چيز شبيه به اويند و بلكه اَشبَه. تنها از او اثر گرفته‌اند، آنها را ببيني گويا امامت((ع)) را ديده‌اي.
ياوران مهدي((عج)) شيعه‌اند و صفات شيعه در قرآن عيان است. « وَ اِنَّ مِن شيعَتِه لَاِبراهيم »59،« كه ابراهيم از شيعيان اميرالمؤمنين بود ». ابراهيم شيعه است و صاحب قواي الهي. آري! نشان شيعه مهدي((عج)) معجزه است. ياوران مهدي((عج)) صاحبان قوّت شديدند و دروگران عالمند، كفر و ظلم را درو مي‌كنند و از آن چيزي باقي نمي‌گذارند. شمشيرشان از نور است و دو نيم كننده كوه، مركبشان ابر است و هرجا كه‌ باشند به‌صدايي‌در محضر مولايندكه«اَينَ ماتَكونوا يَأتِ بِكُمُ‌اللهِ جَميعاً»60.
اين چه تعليم و تربيتي است كه از ياوران مهدي((عج)) چنين ساخته‌است؟
و كدامين محضر است كه چنين مي‌سازد؟ باور كنيد! كه او منتظر ياوران است.
باور كنيد!
كه مي‌شود ياور مهدي((عج)) بود.
باور كنيد!

كه مي‌شود ياور مهدي((عج)) بود.
باور كنيد!
....
سپاسگزارم
التماس دعا

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۲۳, ۱۶:۵۴
آجرک الله یابقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لک فدا

بر سر سفره آقا و مولایمان سید الشهدا امام حسین صلوة الله علیه و علی آبائه و علی اولاده و علی اصحابه و علی انصاره و علی اخته زینب کبری عقیلة بنی هاسم و علی اخیه ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم

ویاران با وفایش صلوة الله علیکم اجمعین
...

در یک حدیث از آقا و مولای ما حضرت محمد رسول الله صلوةالله علیه و علی آله الطیبن الطاهرین در نهج الفصاحه فرموده اند:
الاسلام یعلو و لا یعلی علیه
اسلام برتر است و چیچ چیز برآن برتری نمی یابد
و از صدر اسلام می بینیم که عترت آقا و مولای ما حضرت محمد رسول الله صلوةالله علیه و علی آله الطیبن الطاهرینهزینه گزافی بابت این اسلام پرداخته اند...!
فلذا می بینیمآقا و مولایمان سید الشهدا امام حسین صلوة الله علیه و علی آبائه و علی اولاده و علی اصحابه و علی انصاره و علی اخته زینب کبری عقیلة بنی هاسم و علی اخیه ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم
می فرمایند:
ان کان دین محمد لم یستقم الّابقتلی
فیا سیوف خذینی
اگر دین محمد جز با كشته شدن من بر پا نمی ماند پس ای شمشیر ها مرا در خود بگیرید.
...

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۲۴, ۱۸:۵۹
زینب جان!
شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما
"بی حسین"
شدن تو بود وشرمنده تر آنکه تو
بی حسین شدی و
ماااااااااااااااااااااااا ااااا حسینی نشدیم.
شرمنده بانو جان

http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-13-10-30/16/33c0c0d3df7c7a9b31f6734cf350a9e3-425

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۲۵, ۱۳:۴۷
http://s4.picofile.com/file/7847587953/zinab_and_abas_by_basimyat_wwwshiapicsir_20090829_ 1757608689.jpg

آب را گل نكنید . . .
شاید از دور علمدار حسین،
مشك طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا كه از این آب روان،
پر كند مشك تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر بی شیر رباب، نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .
آب را گل نكنید . . .
كه عزیزان حسین، همگی خیره به راهند كه ساقی آید،
و به انگشت كرم گره كور عطش بگشاید . . .
آب را گل نكنید . . .
كه در این نزدیكی،عابدی تشنه لب و بیمار است، در تب و گریه اسیر . . .
آب را گل نكنید . . .
كه بود مهریه مادرشان، نه همین آب كه هر جای دگر،
رود و نهری جاریست، مهر زهرای بتول است،
از این است كه من میگویم
آب را گل نكنید، آب را گل نكنید . . .

Partofar
۱۳۹۲/۰۸/۲۶, ۰۸:۰۶
آن دل که به یاد تو نباشد، دل نیست
قلبی که به عشقت نتپد جز گِل نیست

آن کـس کـه ندارد به سر کوی تو، راه

از زنـدگـی بـی ثـمـرش حـاصـل نـیست

راهیان عشق
۱۳۹۲/۰۸/۲۶, ۱۳:۱۸
شیعه شدن یک خانواده مسیحی با توسل به حضرت عباس(ع)

ایام محرم بود و به تاسوعا و عاشورا چند روز بیشتر نمانده بود .
راننده کامیون مسیحی از تعطیلات پیش‌رو استفاده کرد و به همراه همسر و دختر 6 ساله‌اش به قصد تفریح و کار به سمت بندر عباس حرکت کرد.
بعد از بارگیری در اسکله بندر عباس در روز تاسوعا با 25 تن بار به سمت تهران حرکت کرد. در کمربندی بندر عباس به دسته‌های سینه‌زنی برخورد کردند که با پرچم‌های " یا ابوالفضل " سینه میَ‌زنند و عزاداری می‌کنند.
دختر مرد مسیحی که برای بار نخست با چنین صحنه‌هایی مواجه شده بود سوال‌های بی‌شماری در ذهنش نقش بست. پدر اینا چرا با زنجیر به خودشون می‌زنند. پدر پاسخ داد: دخترم این مردم مسلمان و شیعه هستند. این مردم می‌دانند مردی به نام حسین(ع) و او نیز برادری دارد به نام عباس(ع) ، این عباس مثل فردا در رکاب برادرش امام حسین به شهادت می‌رسد.
دختر که در دنیای کودکانه‌اش غرق بود گفت: اگر فردا کشته می‌شود چرا الان برایش سینه می‌زنند؟
پدر گفت: دخترم این آقا " عباس" در نزد خدای یکتا آبروی بسیاری دارد . خیلی از کسانی که دچار گرفتاری می‌شوند به سراغ او می‌روند. حتی مسیحیان هم درخواست‌های خود را پیش او می‌برند. شیعه‌ها می‌گویند که عباس پناه بی‌پناهاست، گره‌های بزرگ را باز کرده.
کمی بعد دختر بچه مسیحی در کامیون خوابید. مدت کمی گذشت ناگهان مرد مسیحی در گردنه های سخت با 25 تن بار متوجه شد که ترمز ماشین کار نمی کند!!! رنگ از صورت او و همسرش پرید. نمی دانست باید چه کند. همسرش، دخترش...
زن مسیحی گریه می‌کرد، گاهی به مردش و گاهی به دخترش که معصومانه در رویای شیرین غرق بود نگاه می‌کرد. ترمز ماشین خراب شده بود و کار نمی‌کرد این واقعیتی بود که نمی‌توانستند بپذیرند.
دخترک شش ساله از خواب پرید، وقتی دید اشک از چشمان پدر و مادرش جاریست بغض خود را قورت داد. از پدرش پرسید: ماشین ترمز نداره؟؟!!
پدر با هزار آرزویی که برای دخترش داشت گفت: نه...
دخترک گفت: بابا او آقای بزرگی که گفتی اسمش عباس هست به فریاد ما هم می‌رسد یا نه؟
پدرگفت: اون عباسی که گفتم برای شیعه‌هاست.
دخترک که قانع نمی‌شد، گفت: مگه خودت نگفتی هر کسی بره در خونش دست خالی بر نمی گرده...
ناگهان پدر و مادر به فکر فرو رفته اند و در دلشان روزنه امید پیدا شد.
زن مسیحی گفت: بیا حالا یه مرتبه صداش بزنیم.
مرد گفت: اگر عباس من را از این گرفتاری نجات بده شیعه می‌شوم...
پس از این ناگهان کامیون به شکل معجزه‌آسایی ترمز به کار افتاد. مرد مسیحی ماشین را به کنار جاده هدایت کرد وقتی از ماشین پیاده شدند پشت سرشان همه ماشین ها ایستاده بودند وقتی از آن ها می‌پرسیدند که چه اتفاقی افتاده، دخترک شش ساله گفت: به خدا ما آزاد شده عباسیم، مردم به خدا عباس ما را نجات داد.
به اولین شهری که رسیدند به منزل یکی از علما رفتند تا شیعه شوند.
مرد عالم از آن ها پرسید: در این ایام اتفاقی افتاده که می خواهید شیعه شوید؟ دختر 6ساله گفت: شما نبودید که ببینید ، ابوالفضل (ع) ما را نجات داد.منبع:http://www.yjc.ir/fa/news/463038

راهیان عشق
۱۳۹۲/۰۸/۲۶, ۱۳:۱۸
کرامات امام حسین (ع)بعدازشهادت:زنده شدن پسر مرده
ملا عبدالحسین خوانسارى رحمة اللّه علیه كه در كربلاى معلى معروف بتربت پیچ بود زیرا تربت آقا ابى عبداللّه الحسین ع را از مواضع شریفه و با آداب ماءثوره برمیداشت و بزوار عطا مى نمود. داستانى از اوائل مجاورتش در كربلا دارد كه مرحوم عراقى مى فرماید من او را در مجلسى ملاقات كردم و در چهره اش حالت صلاح و تقوى را دیدم و متوجه شدم كه سالهاست موفق به مجاورت حضرت آقا ابى عبداللّه (ع )است . و ملازم حرم مطهر بوده از او خواستم كه از عجایب و غرائب و كرامات و معجزاتى كه خود مشاهده نموده اى برایم نقل كن. از جمله غرائبى را كه نقل كرد این بود كه گفت: مسقط الراءس من خوانسار است ولى در بعضى از قراى جابلق كه از توابع شهر بروجرد است مدتى توقف داشتم تا آنكه عشق و علاقه و شوق مجاورت قبرمطهر آقا امام حسین (ع) بسرم زد هواهم سرد بود مقدمات سفر هم جور نبود امّا عشق است چه مى شود كرد خلاصه دوتا الاغ تهیه كردم و بارها و بچه ها را روى الاغ بستم همینكه آمدم حركت كنم ملا محمد جعفر كه ملاى این ده بود و خیلى آدم مهربان و خوبى بود اطلاع پیداكرد . و آمد سر راه مرا گرفت و گفت: كجا مى خواهى بروى ؟ هوا به این سردى نرو و از او ممانعت و از من اصرار تا آخر كه ماءیوس شد و با دست خود روى زمین خطى كشید و گفت میروى ولى بچه ها را بكشتن مى دهى خلاصه ما هم حركت كردیم و بفضل خدا و توجه عزیز زهراء سلام اللّه علیها همگى سالم وارد كربلا شدیم . و چند وقتى از آمدن ما گذشت تا اینكه موقع زیارتى آقا اباعبداللّه الحسین ع فرارسید و چند نفر یكى از اهل همان ده كه یكى همشیره زاده ملا محمد جعفر مذكور بود كه با آنها آمده بود كه من باخودم گفتم خوبست آنها را مهمان كنم و یكى اینكه ببینند بحمد اللّه همه سالم رسیدیم و زندگى خوبى داریم و خوف ملاجعفر هم درست در نیامد كه براى ما خطى كشید. لهذا آنها را براى صبحانه به منزل دعوت نمودم كه در حال حرف زدن و خوردن بودیم كه فرزند بزرگم بنام حسن میان حیاط بازى میكرد و از پله بالا مى رود و از آنجا آویزان مى شود كه ما را تماشا كند كه از طبقه سوم سقوط و روح از بدنش مفارقت میكند چون خلاف مطلوب خود را دیدم و عیش و سرور مبدل بحزن و اندوه شد . تا این حالت را دیدم با سروپاى برهنه بسوى حرم آقا ابى عبداللّه الحسین ع دویدم و به محض ‍ ورود بصحن و حرم مطهر عرضكردم السلام علیك یا وارث عیسى روح اللّه و خود را به باب ضریح مطهر چسبانیدم و شال را از كمرم باز كردم یكسر آن را بقفل و سر دیگرش را بگردنم بستم و با صداى بلند صیحه زدم و گریه كردم و گفتم: كه نشد وبحق مادرت زهرا سلام اللّه علیها نخواهد شد كه خود را راضى كنم برآنكه خط ملامحمد جعفر بر من راست آید و سخن او بر كرسى نشیند نشد و نخواهد شد، خدام و زوار و اهل حرم گرد من جمع شدند و از حالت من متعجب بودند و سبب عروض حالت مرا از هم مى پرسیدند كه چه چیز باعث این كار شده بعضى خیال مى كردند كه من دیوانه و مجنون شده ام...یكى از همسایه هائى كه از اهل علم بود جهت تشییع جنازه دنبال من آمد كه مرا بلند كند و ببرد وبا زبان خوش مرا موعظه و نصیحت كرد كه اى آخوند تو مرد عالمى هستى و مُردن براى همه هست و با این كارها مرده زنده نمى شود بیا تا برویم و این طفل میت رابرداریم مادرش خود را هلاك كرد . هر قدر موعظه كرد در من مفید واقع نشد. آخر الامر لسان و زبان ملامت بسوى من گشود و مردم گفتند بله راست مى گوید بلند شو من لجبازى مى كردم و با حالت ناراحتى به آنها گفتم به شماها ربطى ندارد بروید دنبال كارتان بعضى ها مرا مسخره كردند بعضى بر من خندیدند من قلبم شكست و گریه زیادى كردم و آقا امام حسین (ع) را به مادرش قسم مى دادم مى گفتم بحق مادرت زهرا سلام اللّه علیها دست از ضریحت نمى كشم و از حرمت خارج نمى شوم تا آنكه از خدا بخواهى یا مرگ مرابرساند یا بچه را شفا دهد این حرف را زدم و گریبانم را چاك زدم و داد و فریاد كردم و بسرم مى زدم و این كار نصف روز طول كشید و من هنوز در ناله و گریه بودم. كه نزدیكیهاى ظهر بود كه ناگهان شنیدم صداى هلهله و ضجه و سروصدا مى آید و مردم از توى حرم بسوى صحن تجمع كردند و ازدحامى شد من نمى دانستم چه شده تا اینكه مردم داخل حرم شدند و بطرف من مى آمدند خوب كه نگاه كردم دیدم حسن فرزندم كه مرده بود . و آن همسایه اهل علم و مادرش باجمعى از زنان دنبال هم مى آیند و صداى صلوات همه فضا را پر مى كرد تا او را مشاهده كردم بزمین افتادم و سجده شكر را بجا آوردم بعد فرزندم را به آغوش گرفتم و سروچشمهایش را مى بوسیدم.بعد چگونگى حال را پرسیدم آنشخص همسایه اهل علم گفت: بعد آنكه از تو ماءیوس شدم به منزلت برگشتم و مصلحت دیدم كه او را برداریم و غسل دهیم و كفن كنیم و دفن نمائیم لهذا او را در خارج از شهر به غسالخانه بردیم و برهنه كردیم و همینكه كاسه را پر از آب كردم و بر رویش ریختم ناگهان دیدم پرهاى بینیش حركت مى كند گویا كسى آنرا میمالد سپس سر خود را حركت داده و عطسه كرد و نشست و مانند كسى كه از خواب بیدار شود بلند شد نشست ماهم لباسش را بتنش كرده و به حرم آوردیم.كرامات الحسینیة (ع) جلد 2 (معجزات سیّد الشهداء (ع) بعد از شهادت)

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۲۷, ۱۳:۱۷
اگر نهایت زن بودن و اوج مقام زن، نیل به مرتبه مردانگی بود، می گفتیم زینب سلام الله علیها اوج مردانگی است ؛ اما چنین نیست ، آسمان پرواز این دو متفاوت است . تضاد نیست؛ رقابت نیست؛ تفاوت است.
چنین نیست که عالم زن، عالمی باشد پایین تر از عالم مرد، و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد. عالم زنان نیز مانند عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی، ماهی و ستارگانی. خورشید این آسمان بی تردید زهرا سلام الله علیها است. و ماه آن، زینب است که پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت و طریق، تاریک و راه، بی رهرو نماند. مادری اوج مقام زنانگی است و زینب ، سدره نشین مرتبه مادری است و اما....

زینب در عاشورا مادر همه ی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه ی کشتگان؛
وقتی علی اکبر علیه السلام از اسب بر زمین می افتد و می غلتد، این زینب است که جامه می درد و روی می خراشد و با فریاد «مادر!مادر!»، خود را بر جنازه او می افکند و اشک مادرانه می ریزد.
وقتی سر و روی قاسم دلاور با خاک آشنا می شود، اولین سایه مهری که بر بالای خویش گسترده می بیند، مهربانی زینب است با نوای آرام بخش: مادرم! عزیزم! فرزندم!
و اولین زلال کوثری که با گونه خویش می چشد، اشک حیات آفرین زینب است با ترانه و ترنّم: پسرم! نازنینم! پاره جگرم!...




http://media.afsaran.ir/siGJ5S_535.jpg

سلمان فارسی
۱۳۹۲/۰۸/۳۰, ۲۲:۲۸
فقط يک لحظه «حيا» (http://www.taamolnews.ir/fa/news/59654)
هيچکس که نداند لااقل من مي دانم که تو هرچه داري از همان احترام و «حيا»يي است که سال ها در فراق مادر، مقابل پدرت نگه داشتي...
اميرحسين يزدان پناه-
۱ - سرش را انداخته بود پايين و فريادهاي گوش خراش پدر را که همچون پتکي سنگين بر سرش، حتي بيشتر از آن برهمه وجودش، فرود مي آمد تحمل مي کرد. خوبي اش اين بود که دستان پدر آنقدرجان نداشت که وقتي به شانه هايش مشت مي زد، خيلي به او آسيب بزند. سرش همچنان پايين بود که مبادا به پدر بر بخورد. همانطور سر به زير، چشمانش را بست تا مشابه هرباري که اين اتفاق مي افتاد، سروصداهاي پدر را شايد نشنود و در ذهنش مرور کند که «چه خوب بود اگه باباي منم مثل پدر بقيه همکلاسي هام هميشه آروم بود...داد نمي زد...مشت نمي زد و...» حالا انگار داروهاي بابا اثر کرده باشد، چشمان خسته بابا را خواب با خود برده بود. پتو را روي بابا کشيد. ماسک اکسيژن را روي صورت پدر گذاشت، پيشاني اش را بوسيد و کتاب و دفترهاي ورق ورق شده را از گوشه و کنار اتاق جمع کرد و رفت...هفته اي نبود که پدر دو سه روزي سر دختر فرياد نکشد و مشت هاي بي جان نصيب دختر نشود اما دختر حتي يک بار چشم در چشم پدر نشد چه برسد به اين که «حيا» را کنار بگذارد و سر پدر داد بکشد و...چند سال بعد همان دختري که زير سرو صداها و مشت هاي بي رمق پدر درس مي خواند براي خودش خانم دکتري شده بود که برو و بيايي داشت و برکت زندگي اش لحظه اي قطع نمي شد...گاهي همسرش به او مي گفت هيچکس که نداند لااقل من مي دانم که تو هرچه داري از همان احترام و «حيا»يي است که سال ها در فراق مادر، مقابل پدرت نگه داشتي...پدري که حالا چند سالي مي شد به همرزمان شهيدش پيوسته بود و تنها يادگاري هايش يک چفيه رنگ و رو رفته بود و همان کپسول اکسيژن خالي گوشه اتاق...۲ - درهاي قصر که بسته شد زليخا به يوسف(ع) نزديک شد و به او يادآوري کرد که: «تو برده مايي و بايد هرچه مي گويم اطاعت کني...من خودم را براي تو آماده کرده ام و بدان که کسي جز من و تو از اين موضوع باخبر نخواهد شد...»يوسف (ع) کمي پريشان شده بود: «خود را از خداوند چطور پنهان کنيم؟» زليخا پارچه اي به روي بت داخل اتاق خود انداخت و گفت: «روي او پوششي انداختم. خجالت مي کشم..."حيا" مي کنم که اين بت ما را ببيند.» يوسف(ع) پاسخ داد: « تو از بت خود "حيا" مي کني و حال آن که او نه مي شنود و نه مي بيند...من نبايد از پروردگارم خجالت بکشم؟ تو از بت خود "حيا"کني، من از خدايم "حيا" نکنم؟!» و رو کرد به پروردگار و گفت: «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ – سوره يوسف/آيه 33» به زبان خودماني يعني: خدايا! زنداني ام مي کني بکن اما نمي خواهم اين گناه را انجام دهم...يوسف(ع) ذره اي از حجب و «حيا» کوتاه نيامد تا خدا هم او را عزيز کرد و آن روز که با همان «حيا» و احترام، عزيز مصر شد، عزيز شدنش را لطف خدا دانست: «رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْکِ...- سوره يوسف / آيه 101»۳ - سه روز مانده به محرم 61 هجري قمري هنگام ظهر حر بن رياحي با هزار سوار جلوي امام قرار گرفت. حضرت دستور داد همراهان حر و اسبان آنان را سيراب کنند. نماز ظهر که تمام شد امام(ع) به حر و هزار سوار کوفي يادآوري کردند که کوفيان از ايشان خواستند تا به اين شهر بيايد و فرمودند: «... اگرنامه هاي شما با گفتارتان و نظرتان يکي نيست، من از همين جا باز خواهم گشت.» حر بن يزيد گفت: «من از اين نامه ها اطلاعي ندارم...ما جزو نويسندگان اين نامه ها نبوديم... ما مأموريت داريم به محض روبه رو شدن با شما، شما را به نزد عبيدالله بن زياد ببريم.» امام حسين(ع) فرمود: «مرگ از اين کار، به تو نزديک تر است.» سپس به يارانش فرمود: «باز گرديد» اما حر و همراهانش مانع شدند. امام حسين(ع) به حر فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي خواهي؟» «حر» يک عرب اصيل بود و شايد بايد آن جا مقابله مي کرد. اما همين «حر»ي که راه امام و اهل بيت مظلوم ايشان را گرفته بود، جانب «حيا» و احترام را رها نکرد. او مي دانست که در مقابل فرزند فاطمه زهرا(س) با آزمايشي سخت مواجه است. پس آن گاه سعادت ابدي را براي خودش خريد: «اگر جز شما عربي ديگر با من چنين سخني مي گفت پاسخش را مي دادم! اما به خدا قسم که نمي توانم نام مادر شما را جز به نيکي ببرم.» همين «حيا»ي حر و احترام او نسبت با فاطمه زهرا(س) دست حر را گرفت.13 روز بعد، در کارزار عاشوراي 61 هجري، او خالق زيباترين توبه ها بود و نخستين شهيد کربلا...تو بـندگي چـو گدايان به شـرط مزد مکنکه دوسـت خـود روش بنـده پروري داند

سلمان فارسی
۱۳۹۲/۰۸/۳۰, ۲۲:۲۸
کربلا آخر خط است، پیاده نشوی، برمیگردی (http://ashian.blogfa.com/post/36/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7-%d8%a2%d8%ae%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%b4%d9%88%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%85%db%8c%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c)


وقتی حسین در صحنه است ، اگر در صحنه نیستی هر کجا می خواهی باش ، چه ایستاده به نماز ، چه نشسته بر سر سفره ی شراب...
«شهید محسن گلستانی»
http://sangariha.com/i/attachments/1/1349114367265649_large.jpg عاشورا را چه تفسیر کرده ای؟
مگر نه اینکه "کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا" ؟
کربلا ابن زیاد هم دارد، مراقب باش!
گوش کن... می شنوی؟ شهید مطهری فریاد می زند: شمر امروز را بشناس! شمرها، عمر سعدها، حرمله ها و ابن زیاد ها، ثابت های وابسته به یک روز نیستند، متغیر های وابسته به تاریخ اند. شمرهای متحجری که با پیشانی پینه بسته جهت تقرب به خدا سر خامس آل عبا را می برند. عمرسعدهایی که برای قدرت، دست به هر ذلتی می زنند. ابن زیادهایی که فرمان می برند تا فرمان بدهند. حرمله هایی که تیر سه شعبه شان از طفل شش ماهه هم درنگ نمی کند، و لشکر عظیم کوفه که بصیرت ندارند و بنده دنیایشانند...
کوفیان اگر چه نمی خواستند ، ولی حسین (ع) را کشتند. و آنگاه که به سبب ناجوانمردی های خود ناله سر می دادند، امام سجاد (ع) فرمود:
«این مردم برای ما اشک می ریزند؟! پس چه کسانی ما را کشته اند؟!»
و اینک هنگام پیامبری زینب-سلام الله علیها- بود:
«ای مردم کوفه، ای جماعت مکر و افسون و محروم ماندگان از غیرت و حمیت، اشک چشم هایتان خشک مباد و ناله های شما آرام نشود. شما سوگندهایتان را دستاویز فساد و نابودی خویش قرار دادید، شما چه دارید جز گزافه ، غرور، دشمنی و دروغ؟ و همانند کنیزکان خدمتکار چاپلوسی و سخن چینی کردن؟!
آیا شما برای برادرم حسین (ع) می گریید؟ گریه کنید که اشک شایسته ی شماست. بسیار بگریید که این ننگ گریبان گیر شماست و لکه این ننگ تا همیشه بر دامان شما خواهد ماند. بدانید توشه راهی که برای آخرت خود فرستادید، بد توشه ای است و بار گناهی که تا روز قیامت بر دوش های شما سنگینی خواهد کرد، گناهی بس بزرگ و نا پسند است... نابود شوید، آن هم چه نابودی ای! پرچمتان سرنگون باد، آن هم چه سرنگونی ای!...»
در کربلا اگر نمی دانی چه باید کرد، زود خودت را به امام برسان.
آری، " لبیک یا حسین" مسئولیت دارد؛
شور حسینی داشتن زیباست ولی شعور حسینی داشتن از آن زیباتر است؛
و اگر این گونه نیستی، بدان... وای بر ما... که باید برای عاشورا، عاشورایی دیگر گرفت...!

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۸/۳۰, ۲۳:۴۴
http://www.asemoni.com/img/Is-There-Any-Supporter-to-Support-me.jpg
گفتم: این چه فریاد بود که هل من ناصر ینصرنی؟
گفت: شیوه می کرد عاشق بر معشوق!
گفتم: این چگونه شیوه ای ست که خلق از آن به شیون شده اند!
گفت: زبان عشق غریب است.
گفتم: بگو این چه فریاد بود که هل من ناصر ینصرنی؟
گفت: دلبری میکرد به ناز که آمده ام، الوعده وفا! (http://www.asemoni.com/)
گفتم: کدام وعده!؟
گفت: آنجا که گفت إِنیَنصُرْکُمُ اللّهُ فَلاَغَالِبَ لَکُمْ وَإِنیَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَاالَّذِی یَنصُرُکُم مِّنبَعْدِهِ. دلبرانه می پرسید، چنانم آیا که بر وعده خویش یاری ام کنی!؟ یا از رها شده گانم که کسی را توان یاریشان نیست!
عشق بازی می کرد!



هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، این گریه های دمادم، ابتلای ماست! این نوحه ی مردمان ما بر خویشتن است. (http://www.asemoni.com/) که لحظه در لحظه ی ما حسینی خون میدهد تا لاله عشق سرخگون باشد. و ما تقلایی نمی کنیم، افسوس!
او تجلی و ظهور این لحظه های دمادم است.
چنان شو که یاریت کند.
کج رفته ایم و یاری کرده است!
با آنکه راست می رود، چه می کند!؟
گفتم بیشتر بگو
گفت نه مرا تاب گفتن، نه تو را تاب شنیدن است از این یکی شدن، از این صحنه ی بکرِ وصالِ عاشق و معشوق!
از این که یاری بگوید: هل من یاری که یار باشد مرا (http://www.asemoni.com/)!

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۹/۰۹, ۰۰:۳۲
پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام
هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام


اصلا حسین جنس غمش فرق میکند!


این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند!


اینجا گدا همیشه طلبکار میشود!

اینجا که آمدی کرمش فرق میکند

شاعر شدم برای سرودن برایشان

این خانواده محتشمش فرق میکند!

صد مرده زنده میشود از ذکر یا حسین

عیسای خانواده دمش فرق میکند!

تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش

حتی سیاهی علمش فرق میکند

با پای نیزه روی زمین راه میرود!

خورشید کاروان قدمش فرق میکند!

من از ( حسین منی ) پیغمبر خدا

فهمیده ام حسین همه اش فرق میکند!


http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2013/10/jallali_01125649.jpg

و ...

محرم تمام شد...

اما حسین تمام شدنی نیست...

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۹/۱۰, ۰۰:۱۲
به



دلِ سنگم چه بگویم؟


وقتـــی

سنگ فـــــــرش شد

بین الحرمینتـــــــــ یاحسین


http://bayanbox.ir/id/1632487013175907630?view (http://bayanbox.ir/id/1632487013175907630?info)

خادم الزینب
۱۳۹۲/۰۹/۱۰, ۰۰:۳۷
http://axgig.com/images/74614186911584220956.gif





اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان

مرا ببخش نمردم پس از محرمتان



لباس مشکی من یادگاری زهراست

چگونه دل کنم از آن؟ چگونه از غم تان؟



بگیر امانتی ات را خودت نگه دارش

که چند وقت دگر میشویم محرمتان



برای سال دگر نه برای فاطمیه

برای روضه مادر برای ماتمتان



دلم بگیر که محکم ترش گره بزنی

به لطف فاطمه بر ریشه های پرچم تان



هزار شکر که از لطف پنجره فولاد

میان حلقه ماتم شدیم هم دمتان



بیا دوباره بخوان روضه های یابن شبیب

که من دوباره بسوزم دوباره با دمتان



چه شام ها که زدی سر به گریه ام اما

مرا ببخش نمردم به پای مقدمتان



**

منتظران ظهور
۱۳۹۲/۰۹/۱۱, ۱۱:۳۳
زمانه ی عجیبی است!


برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!


میدانی چرا؟!


امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،


اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.


وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...



http://www.leader-khamenei.net/image/wallpaper/moharam/12.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۳, ۱۹:۱۹
آقا سلام ماه محرم شروع شد

"باز این چه شورش است و چه ماتم" شروع شد...


آقا سلام کاسه اشکی به من دهید

ماه گدایی من و چشمم شروع شد


یادم نرفته است نگاه شما به ما

از گریه‌های ماه محرم شروع شد

هاجر به پای روضه اصغر نشسته بود

تا اینکه جوشش دل زمزم شروع شد

آقا سلام نیت گریه نموده‌ایم

شیرین‌ترین عبادت ما هم شروع شد...

http://www.askquran.ir/gallery/images/78534/large/1_________.jpeg

بهار ♥ها
۱۳۹۳/۰۸/۰۳, ۲۰:۵۷
یئل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینین پرچمی
دیده ی دوران یاتار یاتماز حسینین پرچمی
بو حسینین ده عزیزان پرچمی اوچ رنگیدی
گنبدی اوسته قرمز یادگار جنگیدی
هم یاشیل پرچم دییر عباس اونون سرهنگیدی
سن قرا پرچم گوتور بو زینبین فرهنگیدی

http://www.persian-star.net/1389/9/22/Moharram/28.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۴, ۰۹:۴۳
http://media2.afsaran.ir/sihRPBO_535.jpg




چند روزیست دلم خسته زعالم شده است

طالب روضه و شور و دم و ماتم شده است

اشک از دیده فشانید الا یا عشاق

موسم روضه ی غم ، اشک دمادم شده است

شیعیان اشک نه ، خون در غم آقا ریزید

خون دو چشم فلک از نوحه ی این غم شده است

ماه اگر روبه کمان می رود از نیمه ی حج

زیر بار غم ارباب قدش خم شده است

بارها روح خدا ، پیر خمینی(ره) فرمود :

زنده اسلام از این ماه محرّم شده است



http://rajanews.com/Files_Upload/43900.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۴, ۱۳:۱۶
استاد مرتضی مطهری در یکی از سخنرانی‌هایش درباره تحریفات مربوط به واقعه عاشورا فریاد می‌زند

که ما امام حسین خراب کن هستیم!

و از علل آن می‌گوید :

[ امام ]حسین(ع) می‌گوید من نهضت کردم برای امر به معروف، برای اینکه دین را زنده کنم،

برای اینکه با مفاسد مبارزه کنم نهضت من یک نهضت اصلاحی اسلامی است[ ولی ] ما آمدیم یک چیز

دیگری گفتیم و[ آن ] تحریف کردیم.ما گفتیم [ امام ] حسین [ علیه السلام ] یک شرکت بیمه تاسیس کرد، بیمه‌ی

گناه. گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم در عوض چه می‌گیرم؟

شما برای من اشک بریزید، من در عوض گناهان شما را جبران می‌کنم، اما شما هرچه می‌خواهید باشید،

ابن‌زیاد باشید، عمرسعد باشید ما می‌گوییم یک ابن‌زیاد در دنیا کم بود، یک عمرسعد در دنیا کم بود،

یک سنان‌بن‌انس در دنیا کم بود، یک خولی در دنیا کم بود،امام حسین خواست خولی در دنیا زیاد شود،

عمر سعد در دنیا زیاد شود، گفت أیها‌الناس هرچه می‌توانید بد باشید که من بیمه‌ی شما هستم!»


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08974896356052347830.gif



در ارزش عزاداری و اشک ریختن برای سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام کسی شک

و شبهه ای نداره ،ولی کاش این اشک و عزاداری به عشق اهل بیت رسول خدا و تکریم ایشان باشه

و یاداوری و عمل به شعار هیهات منا الذله نمیشه به روش یزید و شمر و عمر سعد و ابن زیاد زندگی کرد

ولی دم از دوستی با اون حضرت زد ...

http://s3.picofile.com/file/7992472682/_babol2011_blogfa_com_4.gif

صادق
۱۳۹۳/۰۸/۰۴, ۱۴:۲۶
یا ابا عبدالله !
انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه .
*************
عاشقان مر اسب ها زین کنید
عاشقی را خوشترین آیین کنید
چشم تان را مثل نهر کربلا
آب بندید وبه اشک آ زین کنید .

*********
ارزگانی

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۶, ۱۷:۱۶
آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند سرخی بیرق ایستادگی از گلدستة دست ها

بالا می رود و در باد به حرکت در می ایدعطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک

به تماشا می نشیند عقربه زمان روی نقطة پنجم عشق قفل می شود خواب ها از چشم های خسته می گریزد

و حسینیة سینه ها سیاه پوش می شودآری محرم شده و انتظار لباس های مشکی به سر آمده است

این شب ها باید به سوگ نشست هر شب به سوگ ستاره ای از آسمان حسین(ع)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif


شب اول: مسلم بن عقیل

مسلم، نخستین شهید واقعة کربلاست شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم

به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است

مسلم الگوی محبت و وفاست او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست

بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif


شب دوم: ورود به کربلا

امام حسین(ع) روز دوم محرم سال 61ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر همین روز دوم محرم،

روز ورود به کربلا نام گذاری شده است روز دوم، نماد پایداری است اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت

با حوادث گوناگونی روبه رو شد از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از

ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید حسین(ع) آموزگار بزرگ پایداری است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif


شب سوم: حضرت رقیه(س)

رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است نام مبارک او در بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده

است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با نام فاطمه صغری یاد کرده اند حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح

است با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که

این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است


http://pro.uploadpa.com/?file=138643362955412_%D9%81%D8%B7%D8%AA.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۶, ۱۷:۳۲
شب چهارم: حضرت حرّ(ع)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59595473119261427607.gif


شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن یزید ریاحی دارد

البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب کرده اند حر الگوی توبه و حقیقت جویی است

او در آغاز برخورد با امام حسین(ع) چنین جایگاه وارسته ای نداشت و به گفتة خودش مأمور بود و معذور!

اما ادب و تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد

حر با ژرف بینی، حق را بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود آورد حر،

جذاب ترین الگوی توبه برای خطاکاران است



http://qonoot.com/wp-content/uploads/hor.jpg

صادق
۱۳۹۳/۰۸/۰۷, ۰۹:۵۹
حضرت زینب پس از حادثه کربلا ؟

بعد از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر باقی ماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه در واقع رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد (ع) بود، اما به ظاهر زینب کبری (س) رهبری را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب تحول در افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش می‏نازید و می‏گفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت و صف ناپذیری گفت: "ما رأیت الا جمیلا؛ جز زیبایی چیزی ندیده‏ام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی کشتن گاه خویش رفتند. به زودی خداوند آنان و تو را می‏آورد تا در پیشگاه خداوند داوری خواهید.
آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد (ع) را صادر کرد، زینب (س) با زیرکی تمام، زمام عواطف را به دست گرفت و برادر زاده‏اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی ،مرا هم بکش. به دنبال حرکت زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام سجاد (ع) منصرف شد.
کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را متحول نماید. در جلسه‏ای که یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستی به صورتش می‏زد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفته‏اند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجری درگذشت.(1)
در این که مرقد مطهر حضرت زینب کجاست، میان مورخان اختلاف نظر است که به آنها اشاره می‌شود:
1ـ برخی بر این عقیده هستند که قبر حضرت در محلی به نام «راویه» در یک فرسخی دمشق می‌باشد، که الان به نام زینبیه معروف است.
اینان بر این عقیده‌اند که چون در مدینه قحطی و تنگدستی شدیدی به وجود آمد و عبدالله جعفر( شوهر حضرت زینب) هرچه داشت، به دیگران بذل و بخشش کرد و دیگر چیزی برای کمک و احسان به دیگران نداشت، ناراحت و در رنج بود که همراه زینب از مدینه به شام رفتند و در آنجا درگذشتند(2).
2ـ گروهی دیگر بر این عقیده‌اند که حضرت زینب در قاهره، پایتخت مصر، مدفون است و بقعه و بارگاه مجلّلی در همان جا به نام حضرت موجود است.
اینان بر این باورند که چون حضرت زینب در مدینه مردم را علیه حکومت بنی امیه تحریک می‌کرد، یزید دستور داد که او را از مدینه تبعید نمایند، حضرت مصر را انتخاب کرد و حاکم مدینه او را همراه عدّه دیگری از زنان بنی هاشم به مصر فرستاد.(3)
3ـ برخی دیگر معتقدند که حضرت در قبرستان بقیع در مدینه مدفون است.
اینان معتقدند که حضرت پس از ورود به مدینه ، همراه اهل بیت(ع) در همان جا زندگی کرد و در سال 62 در مدینه درگذشت.(4) محققانی چون سید محسن امین (نویسنده اعیان الشیعه) و محلاتی (نویسنده ریاحین الشریعه) و علامه بیرجندی (نویسنده کبریت احمر) همین دیدگاه اخیر را پذیرفته‌اند اما قبری که در شام است و معروف می‌باشد که متعلق به زینب کبری، دختر علی است، متعلق به ام کلثوم (همسر مسلم بن عقیل است که بعد از شهادت حضرت مسلم، با عبدالله جعفر ازدواج کرد) یا مربوط به ام کلثوم صغرى یا یکی از زنان اهل بیت است که کنیه او ام کلثوم می‌باشد(5) اما کسی که در مصر است، زینب دختر یحیى(6) نوه امام سجاد است، یا دختر حسن بن زید، از نوه‌های امام مجتبى(ع)(7).
هر کدام از دیدگاه‌های مذکور، طرفدارانی دارد، ولی مسلّم است در هر کدام از این زیارتگاه‌ها، حضرت را زیارت کنیم، مأجور خواهیم بود.
دکتر سید جعفر شهیدی، نویسنده و محقق، در این باره می‌نویسد:
«پایان زندگانی شیر زن کربلا روشن نیست. مسلّم است که زینب(س) پس از بازگشت از شام، مدتی دراز زنده نبود. چنان که مشهور است سال شصت و دوم از هجرت به جوار حق رفته است. در کجا؟ مدینه؟ دمشق؟ قاهره؟ هر یک از نویسندگان سیره برای درستی رأی خود، دلیلی و یا دلیل‌هایی آورده است... این زیارتگاه‌ها (شام و مصر) از مصادیق بیوتی است که نام خدا در آنها به بزرگی یاد می‌شود و دوستداران اهل بیت یا خلوص نیّت فراوان، مراتب ارادت خود را به کسی که آن مزار به نام اوست، بیان می‌دارند و با پیغمبر خود و خانواده او تجدید عهد می‌کنند»(8).
محمد بحرالعلوم در کتاب فی رحاب السیده زینب(س) می‌نویسد: تفاوتی ندارد که سرانجام سفر زینب(س) عقیله بنی هاشم، به دمشق بوده یا مصر. تفاوتی ندارد که خورشید کجا غروب کرده است. آنچه اهمیت دارد ،شعاع آن آفتاب روشنی بخش است که در طول زمان غروب نمی‌کند. کلمات جاودانی از زینب(س) باقی مانده که برای همیشه حکومت وهیبت بنی امیه و هر باطلی را تهدید می‌کند، و در هر زمان و در سراسر زمین همواره زنده است و مرگ نتوانسته و نمی‌تواند آن فریاد را خاموش کند.(9)
بعد از وفات، تربت ما، در زمین مجوی در سینه‌های مردم عارف مزار ماست
آری، مزار زینب(س) در واقع دل‌های مردم عارف، بلکه دل‌های همه ماست. به او سلام می‌فرستیم، خود را از ارادتمندان آن بزرگوار می‌دانیم(10) و هر جا به نام او باشد، برای ما قابل احترام است.
پی‌نوشت‌ها:
1. زینب پیام آور عاشورا، سید عطاء الله مهاجرانی، ص 287 به بعد.تهران ،انتشارات اطلاعات ،1374 .ش
2. وسیلة الدارین، ص 433؛ سید ابراهیم موسوی زنجانی، ریاحین الشریعه، ج 3، ص 37. تهران ،اسلامیه .
3. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 34؛ صادقی اردستانی، زینب قهرمان کربلا، ص 398 ـ 399.تهران ، مطهر ،1372 ش .
4. اعیان الشیعه، ج 11، ص 63؛ . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ،بیروت ،دار التعارف للمطبوعات ،1420 ه ق ،چاپ پنجم ، تحقیق سید حسن امین .
ریاحین الشریعه، ج 3، ص 37 و 207.
5. اعیان الشیعه، ج 11، ص 58.
6. همان، ص 67.
7. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 36.
8. زندگانی حضرت فاطمه(ع)، ص 262. سید جعفر شهیدی .
9. سید عطاءالله مهاجرانی، پیام‌آور عاشورا، ص 356.
10. زینب قهرمان، ص 403.

سلمان فارسی
۱۳۹۳/۰۸/۰۷, ۱۶:۲۰
لبیک یاحسین؟؟؟!
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/rGYOz6IKrivdk4-w92XN40Y9LlFxLLZ02k9-LfnZ4uyUX-HRoPbIoQ/s/w480/





حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"
و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:
لبیک یاحسین! لبیک...
حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...
و من باز می گویم:
لبیک یاحسین!لبیک...
حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:
لبیک یا حسین!لبیک...
حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:
لبیک یا حسین! لبیک...
حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس نگاه های حرامم فریاد میزنم
لبیک یا حسین ! لبیک... حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟
من محتاطانه دروغ میگویم و باز فریاد می زنم:
لبیک یا حسین لبیک...
حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...
من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...
خورشید غروب کرده است...
من لبخندی می زنم و می گویم:
اللهم عجل لولیک الفرج...
به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:
"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."
مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند.
مهدی تنهاست...حسین تنهاست..
من این را میدانم اما..

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۸, ۰۹:۳۷
شب پنجم: حضرت زهیر(ع) و...


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89990188572853891827.gif


این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است شب پنجم به حبیب بن مظاهر و حضرت عبدالله بن

حسن کودک هشت سالةامام مجتبی(ع) نیز منسوب است عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که

پیش از شهادت امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسید زهیر، الگوی عاشقی کربلاست او تا چند

روز پیش، از دیدار حسین(ع) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد،

هراسش به عشقی جاودانه بدل شد بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که

از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست او در این راه چنان پیش رفت که

به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد


http://s4.picofile.com/file/7997499244/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8% D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%86.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۸, ۱۶:۵۴
شب ششم: حضرت قاسم(ع)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72512133529118803967.gif



شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن(ع) وقتی امام حسین(ع) سخن از شهادت یارانش به میان

آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید: عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟

امام او را به سینه چسباند و فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟

قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر!

شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد


http://bi-neshan.ir/filehaaa/2012/11/H.Ghasema-2.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۰۹, ۱۸:۰۶
شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31405954818247141088.gif



علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام حسین(ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس است که با تیر سه شعبة

حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید مصیبت علی اصغر(ع) برای حسین(ع) جان فرسا بود چنان که گریست و

به خداوند عرض کرد: خدایا خودت میان ما و این قوم داوری کن آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند ولی برای

کشتن ما کمر بسته اند در این لحظه ندایی از آسمان رسید که:

ای حسین(ع) در اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است

شب هفتم، شب رضاست

حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و رضآیت است او پس از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار

خود را به میدان آورد هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و خطاب به خداوند گفت:

ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت ها بر من آسان می شود

http://bi-neshan.ir/filehaaa/2013/11/H.Ali-Asghara-6.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۱۰, ۱۷:۱۴
شب هشتم: حضرت علی اکبر(ع)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66890141121666965240.gif


علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت... او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد

به ایشان چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند،

از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند او گام به میدان می نهد

تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد

علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است


http://askdin.com/gallery/images/10784/6_14.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۱۱, ۱۷:۵۹
کربلا (http://radsms.com)لبریز عطر یاس شد / نوبت جانبازی عباس شد


شب نهم: شب تاسوعا


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44344974308506543000.gif


ستاره 34 ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع) عباس یعنی چهره درهم کشیده

و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد او فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود،

با این حال هرگز برادر خود را به نام صدا نزد عباس(ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب

می دانست او بهترین الگوی رشادت بود زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم رابه دست رشیدترین و شجاع ترین

افراد لشگر می سپارند او به اندازه ای محو یار شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده

محبوب خود را در نظر آورد و داغ تشنگی را از یاد برد

رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.


http://www.alvershop.com/images/DownloadPics/islamic/hazratabbas/shahadat1-hazratabbas-alvershop.com%20%284%29.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۱۴, ۱۷:۱۹
شب دهم: شب عاشورا


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58233490008658338566.gif

شب حسین بن علی(ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا، وفا، فروتنی،

شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی

از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر پیشانی تاریخ نمی درخشید

عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم شکند و تاریخ را درنوردد...

http://tafrihy.com/wp-content/uploads/2013/11/sar-allah-Copy.jpg


از دوستان بزرگوار عذر میخوام که شب دهم با تاخیر نوشته شد...

یا غیاث المستغیثین
۱۳۹۳/۰۸/۱۴, ۱۷:۴۱
لبیک یا حسین

75مهدی
۱۳۹۳/۰۸/۱۵, ۰۷:۵۸
حسین غریب است
اما امام زمان ما غریب تر
برای حسین یارانی بودند که او را یاری کنند
یارانی که حسین به آنها گفت بروید،اما کسی تنهایش نگذاشت و در کنارش ماندند
اما برای امام زمان ما...

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۱۵, ۲۱:۴۸
انی سلم لمن سالمکم

دارم سعی می کنم لااقل از آن "بد" هایی باشم

که " خوب" ها را دوست دارند.!



" اللهمَّ ارزقنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ "....




http://images.persianblog.ir/534111_0lc3JJFc.jpg

sanibanoo
۱۳۹۳/۰۸/۱۶, ۱۰:۴۴
هست کسی که مرا یاری کند؟؟
هنوز صدای حسین (ع) می آید....
هنوز تنهاست،هنوز تشنه،تشنه به ما،به معرفت ما،ولایت پذیری ما
تشنه یاری کردن امام زمانمان است
و ما همچنان....مشغول به خود....هنوز گرفتار به خود....

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۲۱, ۱۹:۰۹
عزت در بدست آوردن دنیا نیست ؛

در از دست دادن و فدا کردن همه ی دنیاست ،

برای او و برای رضای او ...

آری حماسه ی او ثابت کرد:

عزت در بدست آوردن دنیا نیست ...


صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین


http://www.duelfa.com/wp-content/uploads/2011/01/imam-hussain-723x1024.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۸/۲۵, ۲۱:۳۱
اربعین نزديك است و پاي پياده از نجف تا كربلا

خدايا ...

من پاي قرار ايستاده ام

دل از من

قسمت از تو


http://sangariha.com/i/attachments/1/1381669185166756_large.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۱۸:۰۵
http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/3782/11345978-b.jpg

بهار ♥ها
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۲۰:۱۳
http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/3782/11345978-b.jpg






خداحافظ محرم سلام بر ماه از دست دادن رحمت اللعالمین ،پیامبر عشق

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۹/۱۲, ۱۲:۴۲
هر دم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله
این قافله تاکربلادیگر ندارد فاصله

یک زن میان محملی اندر غم تاب وتب است
این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است


http://www.askquran.ir/gallery/images/78534/large/6_________.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۹/۱۶, ۱۷:۴۹
" هَل مِن ناصر یَنصُرنی

کیست مرا یاری کند؟ "

و عجیب است که

هر که ندایت را لبیک گفت ؛

از سوی تو یاری شد و سعادتمند

و هر که روی برگرداند مغبون و زیان دیده

آقای من ؛

از ندایت " کیست که بخواهد یاریش کنم؟ " می شنوم.

لبیک یا حسین و روحی فداک


http://saba85.persiangig.com/image/mazhaby/1232410972.jpg

صادق
۱۳۹۳/۰۹/۱۷, ۰۹:۲۳
" هَل مِن ناصر یَنصُرنی
کیست مرا یاری کند؟ "

آمد ند یاران تو در بزم عشق
تا دهند نصرت ترا اندر دمشق
سیل عاشق سوی تو باشند روان
بچه وپیرو زن ونسل جوان

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۹/۲۱, ۲۲:۰۱
یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت
پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است
در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات
با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود
دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت
طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه
با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است

این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....
لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت
زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!
در شام ماند و شهر جدید آفریده است


http://arbaeen.net/wp-content/uploads/2012/11/13-650x432.jpg

مهربان تانری
۱۳۹۳/۰۹/۲۱, ۲۲:۲۱
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی زیبا بود و جانسوز.
اجرتون با خود آقا:Rose:

دلم هوای حرم کرده یا ابو فاضل:Rose:




یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت
پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است
در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات
با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود
دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت
طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه
با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است

این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....
لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت
زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!
در شام ماند و شهر جدید آفریده است

Partofar
۱۳۹۳/۰۹/۲۲, ۰۲:۳۷
مرقومه رهبر انقلاب برای همایش ملی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/28449/smps.jpg

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به نامه آقای جهانگیری معاون اول رئیس جمهور، در ارتباط با برگزاری «همایش ملّی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد» و درخواست صدور پیام برای این همایش، مرقومه‌ای را صادر کردند.
متن مرقومه رهبر معظم انقلاب که صبح امروز (دوشنبه) توسط معاون اول رئیس جمهور در محل برگزاری این همایش در سالن اجلاس سران قرائت شد، به شرح زیر است:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم
نفس اهتمام آقایان به امر مبارزه با فساد (http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1048) را تحسین می‌کنم، لکن این سمینار و امثال آن بناست چه معجزه‌ای بکند؟ مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟ با توجه به شرایط مناسب و امیدبخشی که از لحاظ همدلی و هماهنگی و همفکری بین مسئولان امر وجود دارد، چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی‌گیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند. توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار و چه بدون آن، تصمیمات قاطع و عملی بدون هرگونه ملاحظه‌ای بگیرند و اجرا کنند. موفق باشید.»

آقای جهانگیری در نامه خود به رهبر معظم انقلاب اسلامی، به برگزاری همایش ملی "ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد" با حضور مسئولان قوای سه گانه و دستگاه‌های اجرایی و عمومی، تشکل‌های خصوصی، گروه‌های مردم نهاد و اصحاب رسانه اشاره کرده و محورهای کلی همایش را «برنامه و راهبردهای حاکمیت در مبارزه با فساد»، «نقش جامعه مدنی در مقابله با فساد»، «مبارزه مردمی و نقش فرهنگ در مقابله با فساد» برشمرده بود.

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۷/۲۹, ۱۱:۵۸
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/_ZrLtttDLARoODZ9OEx-fSPWNgKUzHFGNa4RLtXsYFlSds0KpA-R1w/s/w535/

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۸/۰۱, ۱۲:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65134915104620824798.gif

واقعه ی کربلا اتفاق می افتد ...


هرگاه ؛


دلت با دینت نباشد ،


قدمت با قلمت نباشد ،


و عملت به قولت نباشد ...


آری بدون شک اتفاق می افتد ؛


هرگاه ... هرگاه ... هرگاه ...

http://s4.picofile.com/file/7774075692/_babol2011_blogfa_com_11.gif

منتظران ظهور
۱۳۹۵/۰۷/۱۱, ۲۰:۳۹
باز آمد...

باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب

باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس


http://toptoop.ir/files/music/600/50/61/700/400/65/10/15/10/toptoop.ir%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%86%D9%88%D8%B4% D8%AA%D9%87%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D8 %AD%D8%B1%D9%85%20%282%29.jpg