PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مهمان خرابه(ویژه نامه روز سوم محرم)



شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۲۰
http://axgig.com/images/65302080873933691703.jpg

:Sham:لیلی لیلای دنیا:Sham:
:Sham:زینت آغوش سقا:Sham:
:Sham:دنیا هم میخند وقتی
میخندی بر روی بابا:Sham:
:Sham:تو عشق دیرین دنیای اربابی:Sham:
:Sham:رویای شیرین شبهای اربابی:Sham:
:Sham:زهرای اربابی:Sham:

:Sham:یارقیه:Sham:



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29381348521869655277.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/29381348521869655277.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۲۷
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/9/26/248472_312.png

زیارتنامه حضرت رقیه سلام الله علیها
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنـا رُقَیَّةَ، عَلَیْکِ التَّحِیَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِسـاءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَدیجَةَ الْکُبْرى اُمِّ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا التَّقیّةُ النَّقیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الزَّکِیَّةُ الْفاضِلَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْبَهِیَّةُ، صَلَّى اللهُ عَلَیْکِ وَعَلى رُوحِکِ وَبَدَنِکِ، فَجَعَلَ اللهُ مَنْزِلَکِ وَمَاْواکِ فِى الْجَنَّةِ مَعَ آبائِکِ وَاَجْدادِکِ، الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ، وَعَلَى الْمَلائِکَةِ الْحـافّینَ حَوْلَ حَرَمِکِ الشَّریفِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، وَصَلَّى اللهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ وَسَلَّمَ تَسْلیماً بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۲۸
http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/bastegan/roghayah/shahadat/88/1.jpg


سال و محل تولد حضرت رقيه و همراهى ايشان با امام حسين(ع)


حضرت رقيه در چه سالى و كجا متولد شده است؟ آيا حضور ايشان در كاروان امام حسين(عليه السلام) و سفر امام به سوى كوفه قطعى است؟


آنچه از تاريخ برمى آيد اينست كه حضرت رقيه(عليها السلام) بين سال 57 و 58 هـ . ق در مدينه منوره متولد شد و وفاتش در دهم صفر 61 هجرى(1) در دمشق مى باشد، پس سه تا هفت سال داشته است.
ارباب مقاتل در مورد حضور او در واقعه كربلا نقل كرده اند كه حسين(عليه السلام) در بيشتر از يكجا و يك حادثه، نام او را به زبان رانده به خصوص در ساعات آخر عمر شريف آن حضرت، زمانيكه مى خواست با اهل و عيالش وداع كند با صداى بلند ندا داد: اى خواهرم، اى ام كلثوم و تو اى زينب و تو اى رقيه و تو اى فاطمه و تو اى رباب بنگريد اگر كشته شدم گريبان چاك نكنيد و چنگ به صورت نزنيد و بيتابى نكنيد «اللهوف فى قتلى الطفوف» و همچنين در مقتل ابى مخنف كه قديمى ترين مقتل درباره اباعبدالله الحسين(عليه السلام) مى باشد آمده كه در روز عاشورا براى وداع با اهل بيت و عيالش ندا كردند: (اى ام كلثوم، و اى سكينه، و اى رقيه و اى عاتكه و اى زينب، اى اهل بيت من درود من بر شما باد.)


http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1401827109.png

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۲۸
http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/bastegan/roghayah/shahadat/88/1.jpg



اسناد موجود درباره حضرت رقيه در منابع اهل سنت




آيا اعتقاد به وجود مقدس حضرت رقيه، جزء باورها و اعتقادات خاص شيعيان است و يا در منابع اهل سنت نيز مى توان مصادرى يافت كه گويا و معترف به وجود حضرت رقيه باشند؟ جهت استناد به اين منابع، شيعه و سنى، لطفا به آنها اشاره بفرماييد.

از منابع تشيع كه درباره حضرت رقيه سخن گفته اند مى توان به ارباب مقاتل و از منابع اهل سنت نيز مى توان به منابع زير اشاره نمود:
عبدالوهاب فرزند احمد شافعى مصرى (متوفى در سال 972 هـ) در كتابش «المنن: باب دهم» درباره مرقد رقيه(عليها السلام) چنين گفته است: اين خانه، بقعه اى است در دمشق كه بوسيله آل پيامبر(صلى الله عليه وآله) و رقيه شهيده، دختر حسين(عليها السلام) شرف پيدا كرده است.
علامه شيخ حافظ سليمان القندورى الحنفى (متوفى در سال 1294 هـ) نام رقيه(عليها السلام) را از زبان اباعبدالله(عليه السلام) ذكر كرده: (پس ندا كرد اى ام كلثوم، و اى سكينه، و اى رقيه ،و اى عاتكه، و اى زينب، و اى اهل بيت من درود من بر شما باد.)
علامه حائرى در كتاب معالى السبطين مى نويسد:
دختران امام حسين(عليه السلام) عبارتند از: سكينه، فاطمه صغرى، فاطمه كبرى و رقيّه عليهنّ السّلام.(2)
مادرش طبق نقل ها; امّ اسحاق و اُمّ جعفر قُضاعيّه يا شاه زنان بوده است.(3)


http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1401827109.png

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۲۹
http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/bastegan/roghayah/shahadat/88/1.jpg
سرگذشت حضرت رقيه در واقعه عاشورا


حضرت رقيه در واقعه عاشورا چند سال داشته و نحوه وفات او به چه شكل بوده است؟ آيا روايت خطيبان و مداحان از ماجراى شام، درباره اينكه ايشان پس از اينكه در خواب امام را ديد و پس از آن با مشاهده سر بريده امام حسين(عليه السلام) از دنيا رفت، صحيح و قابل اسناد است؟

پاسخ: باسمه جلت اسمائه؛ حضرت رقيه در واقعه كربلا، دختربچه اى است سه ساله كه به خاطر كمى سنش، كشته شدن پدرش را از او پنهان نمودند.
كتب تاريخى درباره كيفيت شهادتش اينگونه گفته اند: حسين(عليه السلام)دختر كوچكى داشت كه بسيار او را دوست مى داشت و او نيز بسيار پدر را دوست مى داشت و سه ساله بود و در شام به همراه اسيران بود; در فراق پدر شب و روز گريه مى كرد به او مى گفتند او در سفر است. شبى پدر را در عالم رؤيا ديد زمانى كه از خواب بيدار شد بسيار بى تابى كرد و گفت: پدرم و نور چشمم را برايم بياوريد. هر چه اهل بيت(عليهم السلام) خواستند او را آرام كنند بيتابى و گريه او بيشتر مى شد: به خاطر گريه او حزن اهل بيت(عليهم السلام) برانگيخته شد و آنها نيز به گريه افتادند و بر سر و صورت زدند و بر سر خود خاك ريختند و موها را پريشان كرده و صداى شيون و فرياد آنها بالا رفت.
يزيد فرياد و شيون آنها را شنيد و گفت: چه خبر است؟ به او گفتند: دختر كوچك حسين(عليه السلام) پدرش را در خواب ديده، از خواب بيدار شده، پدرش را مى خواهد و گريه مى كند. زمانى كه لعين اين را شنيد، دستور داد: «سر پدرش را برايش ببريد و در مقابلش قرار دهيد تا آرام شود.»
سر را در طبقى قرار داده و با پارچه اى پوشاندند; و در مقابلش قرار دادند. دختر پارچه را برداشت و سر را در بغل گرفت در حاليكه اينگونه مى گفت: اى پدر چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟ اى پدر چه كسى رگ گردن تو را بريده؟ اى پدر چه كسى مرا در كودكى يتيم كرد؟ اى پدر يتيمه تا بزرگ شود چه كسى را دارد؟ اى پدر زنان بدون رو بند چه كسى را دارند؟ اى پدر بيوه زنان اسير چه كسى را دارند؟ اى پدر چشمان گريان چه كسى را دارند؟ اى پدر گمشده هاى غريب چه كسى را دارند؟ اى پدر بعد از تو كه را دارم؟ بعد از تو من چه نااميدم، چه غريبم، اى پدر اى كاش من قربانى تو مى شدم. اى پدر اى كاش قبل از اين كور بودم. اى پدر كاش جان مى دادم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمى ديدم، پس لب هايش را بر لب شهيد مظلوم قرار داد و گريه كرد تا اينكه بيهوش شد.
امام زين العابدين(عليه السلام) به عمه اش فرمود: اى عمه اى زينب، يتيمه را از روى سر پدرم بلند كن كه زندگى را ترك كرده است زمانى كه حضرت زينب او را تكان داد روح مطهرش، دنيا را ترك كرده بود. صداى شيون و زارى بلند شد. گفته شده: اهل بيت برايش زن غساله اى آوردند كه او را غسل دهد. او وقتى لباسهاى كودك را در آورد گفت من او را غسل نمى دهم، زينب فرمود: چرا او را غسل نمى دهى؟ گفت: مى ترسم بيمار باشد زيرا پهلوهاى او را كبود ديدم. زينب فرمود به خدا سوگند او بيمار نيست وليكن اين ضربه تازيانه هاى اهل كوفه است.

http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1401827109.png

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۳۰
http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/bastegan/roghayah/shahadat/88/1.jpg

محل قبر و ثواب زيارت ايشان


محل دفن حضرت رقيه در كجا قرار دارد؟ آيا زيارت حضرت رقيه جزء زيارت مشاهد مشرفه به شمار آمده و از اجر و ثواب برخوردار است؟ آيا توسل و تضرع به حضرت رقيه جائز و در مظان استجابت قرار دارد؟ و يا زيارت ايشان، تنها با توجه به قاعده تسامح در ادله سنن جائز شمرده مى شود؟

حرم حضرت رقيه(عليها السلام) در فاصله صد مترى مسجد اموى يا بيشتر از آن و در دمشق قرار دارد. مسلمانان شيعه و سنى در زيارت حرم شريفش جديت كرده اند به طورى كه هم اكنون در زمره مشاهد مشرفه اى قرار گرفته كه مردم از هر گوشه و كنار دنيا به سوى او مى شتابند. بسيارى از مردم با كوله بارى از حوائج به قبر او پناه مى برند و اين يتيمه را شفيع و وسيله خود در درگاه خداوند قرار مى دهند و خداوند حاجتهاى آنها را به بركت رقيه(س) اجابت كرده و چه بسا بيمارانى كه شفا يافتند و چه قرضدارانى كه قرضشان ادا گشته و چه بسا گرفتارانى كه هم و غمشان برطرف شده و چه بسا اندوه و سختى كه زائل گشته است.



پی نوشت



1. ستاره درخشان شام، ص 219.
2. ستاره درخشان شام، ص 197.
3. همان، ص 199




پایگاه اطلاع رسانی ایت الله العظمی روحانی









http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1401827109.png

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۳۱
http://up.pnu-club.com/images/0tv45zkpn355n5b1mkok.jpg
سه سالگی‏ اش بر مدار عاشورا می‏چرخد.
اتفاقی که طنین خنده‏های کودکانه‏اش را به غارت می‏برد
در عطش می‏ماند و می‏گدازد.
فرات از چشمانش مهاجرت می‏کند.
بی‏پناهی‏اش، در تمام بیابان‏ها تکثیر می‏شود
این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.


http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1305417303.gif

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۳۲
http://axgig.com/images/64445857753910274770.jpg صلی الله علیک یا بنت الحسین(ع) یا رقیه
آن هنگام که خورشید وجودت در گودی قتلگاه به خون نشست و لحظاتی بعد در افق کربلا طلوع کرد، آسمان تیره و تار شد.
صدای برادرم علی بن الحسین(علیه السلام) را می‌شنیدم که به عمّه‌ام زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) فرمود : این همان لحظه‌ای است که همه ارکان هستی، از زمان هبوط آدم(علیه السلام) تا قیامت کبری بر آن گریسته‌اند.
زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامنهایشان آتش گرفته بود و از گوشهایشان خون می‌چکید و من در آن میان مأمن و مأوایی جز دامن عمّه‌ام نداشتم. زمان به سختی می‌گذشت.قرار بر رفتن نداشتم. دوست داشتم که بیشتر نزدت می‌ماندم. اماّ مگر داغ تازیانه ها‌ بر جان کوچکم امان داده بود؟ کربلا جهنّم دشمنان تو شده بود و بهشت تو و یارانت. نمی‌توانستم چشم از چشمان به خون نشسته‌ات بردارم.
مرا به زور می‌کشیدند. چقدر سخت بود جدا شدن از پاره‌پاره‌های وحی.
کاش مانده بودم و غبار از چهره‌ات برمی‌گرفتم. کاش پروانه وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم. قرار بر رفتن نبود. از پا‌های آبله دارم بپرس که در این مسیر چقدر دویدم و الآن که سر زیبای تو در دامنم به میهمانی آمده؛ در گوشه‌ی این خرابه، در شهری که مردمانش بویی از مردانگی نبرده‌اند، به برکت آمدنت آرام گرفته ام.
من بهشت را در آغوش گرفتم، من به وصال محبوبم رسیدم.
اماّ ای کاش زودتر می‌آمدی چون رقیّه‌ات دیگر توانی در جان خسته و رنجورش ندارد.
دختر سه‌ساله‌ای که گرمی چشمانت او را متعالی می‌کرد.
می‌گویند من رقیّه‌ام1،کسی که جهتش به سوی تعالی است. آری، از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم؛ من دختر تو شدم و تو بابای من، رفعت گرفتم و بال‌و پر برای پرواز در آوردم و برای عروج آماده شدم.
من در کربلا دیدم که ملائکه به تو و اهل بیتت غبطه می‌خوردند. خودم صدای شیون آن‌ها را هنگامی که بر سرنیزه بودی شنیدم.
خودم دیدم که دسته‌دسته جنیان و ملائکه از برای یاری تو آمدند و در برابرت زانو زدند.
خودم دیدم که از مقتل تو آیه والشّمس‌وضحِها تفسیر شد، خودم دیدم که خداوند تأویل آیه‌ی «یا ایها النفس المطمئنّه اِرجِعی اِلی رَبِّكِ راضیه مَرضیّه فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»2 را در قیام تو و یارانت به ظهور رسانید.
چه لذّتی دارد هم کلام شدن با تو. چه شیرین است لحظه‌ی وصال. جانم دیگر طاقت ماندن ندارد. دستان کوچکم را بگیر و با خودت ببر تا در محضر تو، باب‌الحوائجیم امضا شود.
می‌خواهم مانند علی‎اصغر و علی‌اکبر(علیهمالسلام)، نزد جدّمان رسول خدا حاضر شوم و بگویم دشمنانت با تو و فرزندانت چه کرده‌اند.
.یا رقیه (س) http://blogfa.com/images/smileys/24.gif

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۱:۳۳
http://axgig.com/images/01786222513874866406.jpg

«صبراً على قضائِک یا ربّ لاإلهَ سواک، یا غیاثَ المستغیثین، مالی رَبّ سِواک ولا معبودَ غیرک، صبراً على حکمک یا غیاثَ مَن لا غیاثَ له، یا دائماً لا نفادَ له، یا محیى الموتى، یا قائماً على کل نفس بما کسبت احکم بینى وبینهم وأنت خیرُ الحاکمین»
«در مقابل قضا و قدر تو شکیبا هستم؛ ای پروردگاری که به جز تو خدایی نیست؛ ای فریاد رس دادخواهان که مرا جز تو پروردگار و معبودی نیست. بر حکم و تقدیر تو صابر و شکیبا هستم. ای فریاد رس آن که فریاد رسی ندارد. ای همیشه زنده ای که پایان ندارد. ای زنده کننده مردگان. ای خدایی که هر کس را با اعمالش می سنجی، در میان من و این مردم حکم کن که تو بهترین حکم کنندگانی»

التماس دعا دارم.یا رقیه (س) http://blogfa.com/images/smileys/24.gif

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۴۲
http://axgig.com/images/20606850551054297608.jpg


http://axgig.com/images/20606850551054297608.jpg


گل نازدانه پدر

رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!
رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.
رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.
غربتِ خرابه
یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!
باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.
آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۴۳
متاب ای ماه، متاب!


امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب!


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۴۴
آرام نازنین عمه

آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۴۶
اندوه هجرت

امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند. امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۴۷
تو را چه بنامم

تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۰
رقیه در کربلا

از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:
من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۱
رقیه و سجاده پدر

گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۲
رقیه در راه شام

کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۳
رقیه در خرابه شام

بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۴
رقیه و خواب پدر

سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.
این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۶
پرواز به سوی پدر

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۶
وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت. زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۷
راز دل با پدر

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:
پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟
پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟
پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟
پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟
پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۲:۵۸
شام، حرم یادگار حسین علیه السلام

رقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد. نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۳:۰۰
شهادت حضرت رقیه در سروده شاعران

سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم
تازیانه چو عدو بر سر و رویم می زد ناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم
* * *
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)


اشک یتیم

ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم
پژمرد گل روی تو از تابش خورشید در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم
لبریز شرای عمه دگر کاسه صبرم بر حال تو و این دل ویرانه بگرییم
نومید ز دیدار پدر گشته دل من بنشین به کنارم، پریشانه بگرییم
گردیم چو پروانه به گرد سر معشوق چون شمع در این گوشه کاشانه بگرییم
این عقده مرا می کشد ای عمه پیش نظر مردم بیگانه بگرییم منبع:hawzah.net

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90775435182663589005.gif)

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۳:۰۳
http://axgig.com/images/87992910829889163279.jpg



رقیه جان تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست...
تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست...
پلک سالم دارم....
بازو و پهلوی من بی درد است...
لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نامرد است.....




http://susawebtools.ir/img/gallery/linepic/129.gif

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۳:۰۴
http://axgig.com/images/70552233907166240276.jpg

هان ای دختر خورشید! تو خرابه‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمی‏گنجند. منقّش‏ترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ بزرگ و منوّرت باشند. و تو چون رودی زلال و موّاج که عمود ایستاده باشد قد می‏کشی و سر به آن سوی ابرها می‏بَری و به نا گاه از زمین بریده می‏شودی و در بیکرانگیِ لاجورد، در عمیقِ کهکشانی دور، از زمینیان پنهان خواهی شد



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۳:۰۵
http://axgig.com/images/51525465678553281533.jpg
روایت است وقتی ذوالجناح (اسب مخصوص ارباب) بی سوار
از میدان بازگشت ، حضرت رقیه تا صدای پای اسب پدر را
شنید سمت ذوالجناح دوید
ذوالجناح تیرهائی بر بدن داشت
و تا نزدیک حضرت رقیه رسید آرام شد
سرخود را سمت حضرت رقیه پائین آورد
و حضرت رقیه در گوش ذوالجناح مطلبی فرمودند که
ذوالجناح سر خود را بر زمین گذارد و مــُـرد
میدانید حضرت رقیه چه فرمودند که ذوالجناح با زخم تیر خود را
به خیام (خیمه ها ) رسانید ولی با جمله ای از پا افتاد ؟
حضرت رقیه فقط سوال کردند
بابا کجاست ؟
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۳:۰۸
http://axgig.com/images/50708540098255411778.gifhttp://yarali135.persiangig.com/image/roghayeh.jpg




سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‌های کوچک تو خلاصه شده است.سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‌السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‌هایش را به جستجو. سلام بر کوچکی گام‌هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‌ات. سلام بر تو که آتش، کوتاه‌تر از دامنت نیافت تو را خوب‌تر از شام غریبان، زینب می‌شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.
شام غریبان، تو را خوب می‌شناسد؛ تورا که آن‌قدر پدر پدر کردی و یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه‌السلام غوطه‌ور شدی. سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‌السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی. از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می‌رسد و هرگاه نام تو را می‌نویسم، هیچ واژه‌ای را توان توصیف اندوهت نیست. از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.
سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن‌ها آیا آبله پاهایت خوب شده‌است عصر روز سه شنبه در خرابه در کنار حضرت زینب سلام الله علیها نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند.
پرسید: عمه جان! اینان کجا می روند؟ حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.
بلافاصله پرسید: عمه! پدرم کجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.
خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سیدالشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سیدالشهدا را دید، سر را برداشت و درآغوش کشید. بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه کسی صورت شما را به خونت رنگین کرد؟ پدر جان چه کسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پدر جان یتیم به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.

دختر خردسال حسین علیه السلام آن قدر شیرین زبانی کرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال کردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، اورا غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند
منبع: نفس المهموم
sinless64.blogfa.com



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82996045646239388100.gif

شهید هدایت
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۷:۴۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97851739142235792017.gif

یاسمن*
۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۱۸:۱۳
ســـه ســـال برایـــت کـــافی بـــود

تـــا بشـــوی شبـــیـــه تـــریــن بـــه "فاطــمه (س)" ،

تـــو اگـــر 18 ســـالـــه میـــشدی چـــه میـــکردی ؟!!

http://up.roghayeh.net/up/roghaye/Pictures/ghebtiyeh-10539_464079377018242_2101496730_n_500.jpg