PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تربیت اسلامی در پرتو نهج البلاغه



صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۰۳, ۱۹:۳۲
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%A8%D8%B3%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D 8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84% D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%852/11.gif



اين مقاله به بيان روش‌ها و راهکارهاي علمي و عملي تربيت بر اساس ديدگاه‌هاي امام علي(ع) در نهج البلاغه پرداخته و در ارائه راهکارها و شيوه‌ها به ابعاد عاطفي و دروني انسان‌ها توجه بسياري شده است. پرداختن به اين نوع نگرش‌ها در تمام شيوه‌ها از جمله الگوبرداري و پيشگيري، تذکر و يادآوري، محبت و مدارا، عبرت آموزي و بصيرت آفريني و بالأخره عفو، تغافل و تشويق و تنبيه به منظور تربيت انسان، نياز عاطفي و مقتضاي فطرت انسان‌ها است، که از ديدگاه‌هاي گوناگون قابل بحث است.


به گزارش شفقنا، سید مهدی سلطانی رنانی در شماره ی 47 فصلنامه ی کوثر نوشت: از تامل در اهتمام دين اسلام به همه ابعاد وجودي انسان از جمله روح و جسم ، فطرت و عقل، توجه ويژه آن به بلوغ فکري و رشد انسان و تربيت و تزکيه او، و ارائه برنامه‌اي فراگيرتر از مکاتب بشري، به غناي واقعي آن مي‌توان پي‌برد؛ چنان که خداوند تزکيه را جزء اهداف اصلي بعثت پيغمبر خود و انسان را موجودي توانا و مسئول مي‌داند. تربيت بايد مايه ديني بيابد تا ناقص و صوري و بي‌دوام نماند و بتواند خُلق و سيرت افراد و اعتماد و ايمان و باور آنها را اصلاح و تکميل کند.[1]


http://askquran.ir/gallery/images/5405/1_gif__2_.gif

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۰۳, ۱۹:۳۳
کار عمده تربيت اسلامي اين است که آدمي را به ماهيت وجودي و هدف خلقت خود آگاه سازد تا با تکيه بر عقل و مقتضاي فطرتش بر اساس راه و روشي حرکت کند که براي او تبيين شده است. در روش الگويي که بيشتر صورت رفتاري مطرح است و غالباً بر اساس فطرت انسان تدوين يافته، نقش مؤثر الگويي رسول اعظم(ص) و ائمه اطهار(ع) براي خانواده‌‌ها به عنوان الگوهاي مجسّم و علماي عامل بر مبناي همان ويژگي‌ها، درخور توجه است.


از آن جا که اسلام، دين آگاهي بخش و هدايت است و در تمام راه کارهايش پيشگيري را بر درمان مقدم مي‌شمرد، روش کنترل و پيشگيري به ويژه در بعد تربيتي از دوران کودکي در اجتماع انساني و خانواده را بسيار مهم دانسته، بر آن تاکيد مي‌ورزد. پس از آن، روش موعظه و تذکر به عنوان غذاي روح و لازمه فطري بشر و سپس محبت و مدارا که به مثابه اکسير جان انسان‌ها و با طبع بشر سازگار است و روش‌هاي عبرت آميز، بصيرت آفريني و تشويق و تنبيه (عفو و تغافل) مورد اهتمام قرار گرفته است

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۰۵, ۱۹:۵۶
روش الگوبرداري

بررسي شيوه‌هاي تربيتي از منظر اسلامي اهميت ويژه‌اي دارد. تربيت آن گاه به بار مي‌نشيند که اصول تربيتي آن در قالب شيوه‌هاي درستي به اجرا در ايد. يکي از آن روش‌ها، الگوبرداري برحسب نياز فطري انسان و همانند سازي و الگوپذيري از همان زمان کودکي است، ولي هرم اين الگو هر چه مناسب‌تر و کامل‌تر باشد، آدمي را در راه رسيدن به کمال مطلوب بيشتر ياري مي‌رساند. از ديدگاه امام علي(ع) تأسّي به اسوه‌هاي حسنه، نقش مهمي در رشد و تعالي انسان‌ها ايفا مي‌کند:

«و اقتدوا بهدي نبيکم أفضل الهدي و استنّوا بسنّتهِ فإنّها أهْدَي السنن[2] ؛ به سيرت پيامبرتان اقتدا کنيد که برترين سيرت است و به سنّت او باشيد که هدايت کننده‌ترين سنّت‌هاست».

آن حضرت در جاي ديگر، از تأسّي و اقتداي خويش به حضرت رسول اعظم(ص) سخن مي‌گويد:

«و لقد کنت اتبعُهُُ اتباع الفصيل أثر أمّه يرفع لي في کلّ يوم من أخلاقه علماً يأمرني بالاقتداء بِهِ[3]؛ و من در پي او بودم، چنان که بچه شتر در پي مادر است. هر روز براي من از اخلاق خود نشانه‌اي بر پا مي‌داشت و مرا به پيروي آن مي‌گماشت».

امير علم و بيان مولا علي(ع) در سخني ديگر نقش الگوپردازي و الگوپذيري از معصومان(ع) و لزوم پيروي از ايشان را در ابعاد والاي تربيتي چنين بيان مي‌فرمايند:

«به خاندان پيامبرتان بنگريد، بدان سو که مي‌روند، برويد و پي آنان را بگيريد که هرگز شما را از راه رستگاري بيرون نخواهند کرد و به هلاکتتان باز نخواهند آورد. اگر ايستادند، بايستيد و اگر برخاستند، برخيزيد. بر ايشان پيشي مگيريد که گمراه مي‌شويد و از آنان پس نمانيد که تباه گرديد».[4]

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۰۵, ۱۹:۵۷
اسلام چون به نقش مهم و سازنده الگوها و اسوه‌هاي حسنه در تربيت افراد، واقف بوده است، به افراد ممتاز که داراي موقعيت خاص اجتماعي هستند و مي‌توانند براي سايرين الگو و سرمشق باشند، سفارش مي‌کند که قبلاً سيره و رفتار خودشان را اصلاح کنند؛ زيرا نقش الگودهي در تربيت در زمان غيبت بر عهده آنان است. از اين رو، آنان بايد متخلّق به اخلاق معصومان(ع) باشند و با ارائه صحيح مسير تربيتي، انسان‌ها را در پرورش روح و جان خود ياري رسانند و به مقابله با لغزش‌هاي فکري و علمي و ناهمسويي در قول و عمل خود برخيزند. مولا علي(ع) مي‌فرمايد:

«هر کس که خودش را در منصب پيشوايي و رهبري مردم قرار داد، لازم است قبل از تعليم ديگران، نفس خودش را اصلاح کند و بايد تأديب او به وسيله رفتارش، قبل از تأديب با زبانش باشد. کسي که معلم و تأديب‌کننده نفس خويش باشد، شايسته‌تر به احترام است از معلم و تأديب‌کننده ديگران».[5]

در جاي ديگري آن حضرت مي‌فرمايد:

«اي مردم! به خدا قسم من شما را به طاعتي بر نمي‌انگيزم، جز اينکه خود پيش از شما به گزاردن آن برمي‌خيزم و شما را از معصيتي باز نمي‌دارم، جز اينکه پيش از شما آن را فرو مي‌گذارم».[6]

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۰۸, ۱۹:۳۴
رفتار و کردار انسان، متأثر از اوضاع محيطي مثل زمان و مکان و عوامل اجتماعي مثل دوستان و نزديکان در معرض تغيير و تحوّل است. بنابراين در تربيت افراد، بايد نهاد آنها را نيز به دست گرفت تا در معرض آسيب‌هاي گوناگون اجتماعي قرار نگيرند. کودکي که در دامان پر مهر خانواده‌اي پرورش يافته که خود متخلّق به مباني ديني و آشنا به فنون تربيت اسلامي بوده، در سنين بالاتر که غالباً به دور از چشم والدين و معلم به انتخاب دوست و همنشين مي‌پردازد، کمتر در معرض آسيب‌ها و انحرافات اجتماعي قرار مي‌گيرد و نقش نظارتي خانواده ر نيز بر خود مي‌پذيرد.[7]

پس اسلام، پيشگيري در تربيت را به عنوان سازنده‌ترين شيوه کنترل افراد، بر درمان آن مقدم مي‌داند و امام علي(ع) از آن به عنوان امري لازم در مسير تربيت و رشد انسان‌ها ياد مي‌کند و خطاب به فرزندش امام حسن مجتبي(ع) درباره فلسفه تربيتش در نوجواني مي‌فرمايد:

«قلب نوجوان، چون زمين کاشته نشده، آماده پذيرش هر بذري است که در آن پاشيده شود. پس در تربيت تو شتاب کردم، پيش از اينکه دل تو سخت شود و عقل تو به چيز ديگري مشغول شود تا به استقبال کارهايي بروي که صاحبان تجربه زحمت آزمون آن را کشيده و تو را از تلاش و يافتن بي‌نياز ساخته‌اند».[8]

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۰۸, ۱۹:۳۷
صد هزاران دام و دانه است اي خدا
ما چو مرغان حريص بينوا
دم به دم ما بسته دام توايم
هر يکي گر باز و سيمرغي شويم
چشم باز و گوش باز و دام پيش
سوي دامي مي‌پرد با پر خويش[9]
روش موعظه[10] و تذکر


يکي از شيوه‌هاي تربيت و هدايت، موعظه حسنه و تذکّر بجاست که نياز فطري انسان است و بدون آن، دل به شرار غفلت و ضلالت دچار مي‌شود و مي‌ميرد. به فرموده امام علي(ع):

«الموعظةُ جلاءُ القلوبِ و صقالُ النفوس؛ موعظه، جلا دهنده قلب‌ها و روشني بخش جان‌‌هاست».

روش نيکوي موعظه و تذکّر در قرآن کريم نيز بعد از حکمت مورد تأکيد قرار گرفته است؛ چنان که خداوند خطاب به پيامبر خود در راه ابلاغ رسالت فرمود: )ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ... ( [11] ؛ «اي پيامبر! مردم را به راه خدا با کلام حکمت‌بار و موعظه حسنه دعوت کن و با آنها به بهترين شيوه، سخن بگو».

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۰۸, ۱۹:۳۸
تذکّر و يادآوري نعمت‌ها و تکاليف ابتدا در حق خود و آن گاه در حق ديگران، از آن رو لازم است که در طريق معرفت و رشد يا درمان باشد و غفلت‌ها را از دلمان در مسير نوراني تربيت بزدايد.

اميرمؤمنان(ع) نداي وعظ آميز پيامبران را چنين مي‌داند:

« پس خداي تعالي پيامبران خود ر برانگيخت و ايشان را پي در پي فرستاد تا عهد و پيمان خداوند را که فطري آنان بود، بطلبند و نعمت‌هاي فراموش شده را يادآوري و از راه تبليغ با ايشان گفتگو کنند و عقل‌ها را از زير غبار ضلالت و غفلت بيرون آورند و به کار اندازند».[12]

شيوه امام علي(ع) در سفر و حضر، و در دوران زمامداري و خانه‌نشيني‌اش، همين بود که جاهلان را از راه وعظ و نصيحت و تذکّر، هدايت و تربيت مي‌کرد و طاغيان سرکش را از راه مبارزه و تهديد و تنبيه بيدار مي‌ساخت و تأکيد مي‌فرمود:

«إن للقلوب شهوة و اقبالاً و ادباراً فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها فانّ القلوب إذا أکره عمي؛[13] دل‌ها را روي کردن و پشت کردني است؛ پس دل‌ها را آن گاه به کار واداريد که بخواهند؛ زيرا اگر دل را به اجبار به کاري واداري، کور مي‌گردد».

يکي از راه‌هاي موعظه و تذکّر، عبرت است. عبرت، حالتي است که در اثر برخورد با اموري به انسان دست مي‌دهد و به خودي خود يک روش نيست، بلکه يک پيامد شيرين تربيتي است. لکن با توجه به عامل ايجاد کننده اين حالت، مي‌توان آن را روش ناميد و اظهار داشت که حالت تربيتي عبرت به دو طريق پديد مي‌ايد:

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۱۱, ۱۹:۳۸
1. گاهي خود فرد با خواندن جريانات تاريخي يا ديدن طبيعت و آثار به جاي مانده از گذشتگان به اين حالت مي‌رسد.

2. گاهي ديگران زمينه‌ها و مقدمات به وجود آمدن چنان حالتي را براي فرد فراهم مي‌کنند؛ مثلا مربي با هدف عبرت آموزي، تربيت آموزان خود را به ديدن برج و بارو‌ها، کاخ‌هاي سلطنتي، مقابر و زيارتگاه‌ها مي‌برد که در اين صورت کار او «روش تربيتي» است.

به عامل و طريق اول، «عبرت گيري يا عبرت پذيري» و به عامل دوم، «عبرت‌دهي يا عبرت‌آموزي» مي‌گوييم.[14]

اميرمؤمنان حضرت علي(ع) در تربيت فرزند خويش امام حسن مجتبي(ع)، از روش و عامل دوم استفاده برد و در نامه‌اي خطاب به ايشان فرمود:

«اي پسرم! من تو را از دنيا و تحولات گوناگونش و نابودي و دست به دست گرديدنش، آگاه کردم و از آخرت و آنچه براي انسان‌ها در آنجا فراهم است، آگاه ساختم و براي تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذيري و بر اساس آن در زندگي گام برداري».[15]

در اين سخن،حضرت علي(ع) متذکّر مي‌شوند که اي فرزندم! من، اخبار را براي تو گفتم و نشانه‌ها را نيز بيان کردم و راه را نشان دادم. حال تو بايد خود پندگيري و مسير زندگي را بر اساس آن بپيمايي.

تأکيد بر عبرت در مسير موعظه و تذکّر به مثابه يک روش ايده‌آل تربيتي، به دليل پيامد‌هاي مطلوب و شايسته‌اي است که در تربيت دارد. اين پيامد‌ها از ديدگاه امام علي(ع) در نهج‌البلاغه بدين قرارند:

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۱۱, ۱۹:۳۹
1. عبرت، کليد بصيرت است؛ زيرا «مَنْ اعتبر أبصر و مَنْ أبصر فَهِمَ و مَنْ فَهِمَ عَلِمَ؛ کسي که عبرت آموزد آگاهي يابد و کسي که آگاهي يابد، مي‌فهمد و آنکه بفهمد، دانش آموخته است».[16]

سخن اصلي در اين کلام، آن است که تفکر زمينه‌ساز عبرت است و عبرت، زمينه بصيرت را فراهم مي‌آورد. در حقيقت، در مسير تربيت، زماني انساني به بينش و بصيرت مي‌رسد که به شنيدن اکتفا نکند، بلکه در شنيده‌ها، انديشه کند و با دقت به امور بنگرد. نتيجه اين انديشه و دقت نظر، همان عبرتي است که در تصميم‌گيري‌ها و رفتار انسان مؤثر خواهد بود.

2. عبرت، عامل انتقال تجارب است. انسان‌ها در طول زندگي سعي مي‌کنند هر امري را حداقل يک بار تجربه کنند و يک خطا را چند بار مرتکب نشوند. خردمندان در تلاش هستند که آن يک خطا را هم که ديگران تجربه کرده‌اند، اصلاً مرتکب نشوند و در واقع سعي در بهره‌مندي از تجارب ديگران دارند:

«إنّما العاقل مَنْ وَعَظته التّجاربُ؛ همانا عاقل، کسي است که تجربه‌ها او را پند دهند».[17]

همچنين اميرمؤمنان(ع) در وصيتي به فرزند خويش امام حسن مجتبي(ع) مي‌فرمايند:

«اي بُني إنّي و إنْ لم أکُنْ عُمِّرتُ عُمُرَ مَنْ کانَ قَبْلي فَقَدْ نَظَرْتُ في أعمالِهِمْ ...؛[18] اي پسرم! اگر چه من به اندازه همه کساني که پيش از من مي‌زيسته‌اند، عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير کردم؛ تا بدان جا که همانند يکي از آنها شدم؛ بلکه گويا در اثر آنچه از تاريخ آنان به من رسيد، با همه آنها از اول تا آخر بوده‌‌ام. پس من قسمت زلال و مصفّاي زندگي آنان را از بخش کدر و تاريک آن بازشناختم و سود و زيانش را دانستم. از ميان تمام آنها، قسمت‌هاي مهم و برگزيده را برايت خلاصه کردم و از بين همه آنها زيبايش را برايت برگزيدم و ناشناخته‌هاي آن را از تو دور کردم».

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۱۷, ۰۸:۳۲
بر اساس اين کلام گهر بار امام علي(ع)، تجربه اندوزي از سرگذشت ديگران، بهره‌مندي از حاصل عمر آنهاست. گويا انسان، عمري به درازاي همه آنها داشته است، با اين تفاوت که خطاهاي آنان را مرتکب نشده است. نکته ديگري که در سخن امام علي(ع) مشهود است، وظيفه‌اي است که ايشان براي مربي ترسيم مي‌کند و آن، اين است که وي بايد تجربيات خود و ديگران را جمع آوري، تلخيص و تنقيح کند و آن را به طور صريح و دسته‌بندي شده، در اختيار تربيت آموز قرار دهد.

3. عبرت، عامل بازداري از خطاست؛ زيرا همواره انسان در سايه عبرت به رشد و کمال مي‌‌رسد و به راه درست هدايت مي‌شود. عبرت به منزله چراغ‌هايي است که راه صحيح زندگي را نشان مي‌دهد:

«الاعتبارُ يقودُ إلي الرُّشد؛ عبرت گرفتن، انسان را به سوي راه صواب و درست مي‌کشاند».[19]

ثمره اين هدايتگري نيز دوري از خطاست:

«الاعتبارُ يثْمَرُ العصمة؛ ميوه عبرت گرفتن، نگاهداري است».[20]

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۱۷, ۰۸:۳۳
4. عبرت چراغ راه اينده است؛ زيرا «و لو اعتبرتَ بما مَضي حفظت ما بَقي؛[21] اگر از آنچه گذشته است عبرت بگيري، آنچه را که باقي است، حفظ خواهي کرد»؛ زيرا تاريخ تکرار پذير است: همواره قومي مي‌رود و قومي ديگر جايگزين مي‌شود. اختلاف حوادث و رويدادهاي تاريخي، در جزئيات آنهاست. انسان‌هاي عاقل و عبرت‌گير، مي‌توانند با موازنه و مقايسه اين پديده‌ها و بررسي اسباب و عوامل آنها، پيامد‌ها و نتايج آنها را پيش‌بيني و تصميم درست و متناسب را در هر مورد اتخاذ کنند. امام علي(ع) در نامه خويش به حارث هَمْداني به اين نکته اشاره فرموده است:

«از حوادث گذشته دنيا براي باقي مانده آن عبرت‌گير؛ چرا که بعضي از آنها شبيه بعضي ديگر است و پايانش به ابتداي آن مي‌پيوندد و در هر حال، تمام آن گذرا و ناپايدار است».[22]

ب توجه به تاريخ نيز مي‌توان بصيرتي راهگشا در مسير تربيت افراد فراهم کرد؛ بصيرتي که به تحولات عميق در زندگي و رفتار فرد منجر مي‌شود و از غفلت به آگاهي و از غرور به شعور برساند؛ چنان که علي(ع) براي ادامه مسير تربيت، امام حسن(ع) را به عبرت‌آموزي از سرنوشت ديگران در طول تاريخ توصيه مي‌کند و مي‌فرمايد:

«و سر في ديارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عما انتقلوا و اين حلوا و نزلوا؛[23] در دل تاريخ گذر کن و از ميان راه‌هاي رفته و نرفته‌اش بگذر و آثار به جاي مانده‌اش را بنگر و ببين که مردمان آن، چه کردند و چه با خود بردند و ...».

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۲۲, ۲۰:۲۹
روش محبّت و مدارا

محبّت، اساس و رکن دين است و دين بر پايه آن به دل‌ها رسوخ کرده و راسخ مانده است. شيوه محبّت و مدارا در سراسر زندگي انسان‌ها، درس آموز و روشي مطلوب و ايده‌آل در مسير تربيت اسلامي است که هم جاذبه در افراد مي‌آفريند و هم انگيزه؛ تا از تلاطم و پراکندگي، انسان‌ها را به اتفاق و اجتماع بر محور دين سوق دهد و فرهنگ ديني رواج يابد.

از آنجا که محبّت با سرشت و فطرت آدمي سازگار است و پذيرش آن از ناحيه درون و به دور از هيچ تحميلي است، بايد مربيان تربيتي به ويژه خانواده‌ها براي جذب فرزندان و جلوگيري از انحراف آنان بدان متوسل شوند و آگاه باشند که اگر جام محبّت در خانواده‌ها لبريز باشد، فرزندان کمتر به ناهنجاري‌هاي جامعه تن مي‌دهند. در شيوه تربيتي امام علي(ع) به نهايت بعد عاطفي آن حضرت در برابر فرزندانش برمي‌خوريم؛ از جمله آنگاه که به امام حسن مجتبي(ع) در بيان وصاياي خود چنين خطاب مي‌کند:

«فرزندم! تو را ديدم که پاره تن من بلکه همه جان مني؛ آن گونه که اگر آسيبي به تو رسد، به من رسيده است و اگر مرگ به سراغ تو ايد، زندگي مرا گرفته است. پس کار تو را کار خود شمردم و نامه‌اي براي تو نوشتم تا تو را در سختي‌هاي زندگي رهنمون باشد، من زنده باشم يا نباشم».[24]

بنابراين طبق فرمايش و سيره امام علي(ع)، براي تربيت فرزند لازم است که با مدارا، ابتدا شفقت و دلسوزي و مهرباني خود را به اثبات رسانيم و اين شيوه را در سطح گسترده براي همه در پيش بگيريم. آن امام همام در تربيت افراد جامعه نيز به اصل تأليف قلوب و محبّت و مدارا بسيار توجه مي‌کرد و بر اشاعه آن تآکيد مي‌فرمود:

«قلوب الرجال حشية فمن تألفها اقبلت عليه؛ دل‌هاي مردم وحشي (پراکنده) است. به کسي روي مي‌آورند که با آنها خوش‌رويي (محبت و مدارا) کند».[25]

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۲۲, ۲۰:۳۰
عفو و تغافل، تنبيه و تشويق

يکي از روش‌هاي تربيتي دين اسلام، تمسّک به عفو و تغافل و تنبيه و تشويق افراد است که در باب برتري هر يک از ملاک‌ها، بحث‌ها و گفتار‌هاي بسيار وجود دارد. چون انسان جايز الخطاست و مصون از اشتباه و خطا نيست، اگر در مسير دچار سهوي شود، نبايد چنان مورد عتاب و خطاب قرار گيرد که از ادامه راه بازماند و از خود باوري و اعتماد به نفس فاصله بگيرد. اما بايد در مسير تربيت فرزندان در خانواده‌ها و افراد در جامعه، معيار و ميزان تنبيه و تشويق به خوبي شناخته و مراعات شود؛ چنان که ائمه اطهار(ع) با شناختي که از نهاد افراد و قابليت‌هايشان داشتند، به اين مهم يعني تقدم عفو و تشويق بر تنبيه و مجازات مبادرت مي‌ورزيدند. امام علي(ع) در دستگاه عدالت خود هر دوي آنها يعني مهر و قهر، و شمشير تيز عدالت و زبان رأفتش را نيز در جاي مناسب به کار مي‌بست. در عين حال در مسير تربيت و پرورش فکري و اخلاقي افراد، به سان پيامبر اعظم(ص) از حقوق خود و جسارت‌هاي افراد در اوج قدرت مي‌گذشت و ناسزاي معاندان جاهل را به جاي اينکه به محکمه قضاوت بکشاند، با خود به مسجد مي‌برد و صميمانه از خدا براي چنين افرادي طلب مغفرت، و براي هدايت ايشان دعا مي‌کرد. آن حضرت براي بيداري و هوشياري مربيان در مسير تربيت افراد، خطاب به امام حسن مجتبي(ع) مي‌فرمايد:

« پس اگر يکي از شما مرتکب خطايي شد، عفو و تغافل همراه با توازن و به تناسب خطا، از تنبيه و زدن فرد ـ البته براي کسي که عاقل است ـ بهتر و برتر است».[26]

البته آن حضرت براي تعديل در برخوردها با اين اعتقاد که گاهي، بخشيدن يک فرد تبهکار براي فرد و جامعه مضر و فساد آور است، به تعيين حدود و مرزهاي تشويق و تنبيه متربّيان پرداخته، فرمودند:

«نبايد نيکوکار و بدکار نزد تو به يک پايه باشند که آن، نيکوکاران را در نيکويي بي‌رغبت سازد و بدکاران را به بدي کردن وا مي‌دارد. پس هر يک از ايشان را به آنچه عمل کرده است، جزا بده».[27]

نکته شايان توجه ديگر در اين روش آن است که حضرت علي(ع) بر اساس کرامتي که براي انسان‌ها قائل بودند، همواره تأکيد مي‌کردند که با انسان خطاکار در مرحله اول از روي رأفت و کرامت رفتار کنيد و به منظور بيداري و تحرّک انسان‌ها بر اساس همان غيرت و روح کرامتش وارد عمل شويد؛ چنان که خود در خطاب به تمام وجدان‌هاي خفته مي‌فرمايد:

«بزرگوارتر از آن باش که به پستي دنيا تن دهي؛ هر چند تو را به مقصود برساند؛ زيرا نمي‌تواني در برابر آنچه از شخصيت خود که در اين راه از دست مي‌دهي، جايگزيني به دست آوري. بنده ديگري مباش؛ در حالي که خدايت آزاد آفريده است».[28]

به راستي، خداوند براي حفظ کرامت انسان‌ها، آنان را از هر گونه هدف و روشي که به کرامتش لطمه بخورد، بازداشته و از اين رو، مي‌بينيم که حضرت علي(ع) بدين طريق به افراد منزلت مي‌بخشيد و آنها را با اعتماد به نفس و مسئوليت پذيري به تربيت خودشان وامي‌داشت تا ضمن حفظ عزّت و کرامت خود، به سراغ تخلّفي نروند و به عجز کشيده نشوند؛ بلکه متوجه شخصيت کريمانه خويش باشند و در سايه‌سار آن از پستي‌هاي گناه به بلنداي قلّه تقوا پناه آورند.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۲۷, ۲۰:۰۲
نتيجه


1. هر يک از روش‌هاي مذکور در تعليم و تربيت اسلامي براي هر فردي تعريف و جايگاه خاصي مي‌يابد که خداوند متعال و پيامبر اعظم(ص) و ائمه هدي(ع) همه اين روش‌ها و راه‌ها را در مقام بيان و عمل به ما نشان داده‌اند.


2. چگونگي تطبيق شرايط و مقتضيات افراد به تناسب شاخصه‌هاي مذکور و نيازمند درک ظرفيت‌ها در افراد است و فهم اين امر بر عهده مربيان از جمله پدر، مادر و معلم است که بر اساس توانايي و درايت خاص، با شناخت توانايي‌هاي افراد و متناسب با محور‌هاي عملي راه کارهاي بيان شده، وارد عرصه عمل می شوند.


3. در کاربرد روش‌ها در مسير تربيت اسلامي، حتماً بايد به مسئله کرامت و شخصيت انسان‌ها توجه و تعديل در برخوردها اعمال شود.

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۰۹/۲۷, ۲۰:۰۲
پي‌نوشت‌ها


1 . ر.ک: گامي ديگر در مسير تربيت اسلامي، رجبعلي مظلومي، ص14ـ15.
2 . ر.ک: ترجمه نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدي، خطبه 110، ص107.
3 . همان، خطبه 192، ص122.
4 . ترجمه نهج البلاغه، سيدعلي نقي فيض الاسلام، ص330.
5 . همان، کلمات قصار، شماره 73.
6 . همان، ص702.
7 . ر.ک: روش‌هاي تربيت در پرتو قرآن و نهج‌البلاغه، سيد محمد ابراهيم حسني، ص150ـ151.
8 . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتي، ص157.
9 . مثنوي معنوي.
10 . موعظه به معناي منعي است که با بيم دادن همراه باشد. (مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهاني، ترجمه خسروي حسيني، ج2، ص527).
11 . نحل /125.
12 . ترجمه نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، ص33.
13 . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتي، ص205.
14 . ر.ک: فرهگ کوثر، ش66، مقاله عبرت در انديشه علوي(ع)، مهدي سلطاني رناني، ص81.
15 . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتي، نامه 31.
16 . همان، خطبه 208.
17 . غررالحکم و دررالکلم، شرح سيد جمال الدين خوانساري، ج3، ص75، ح3863.
18 . ترجمه نهج‌البلاغه، سيد جعفر شهيدي، نامه31.
19 . غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص291، ح1121.
20 . همان، ص221، ح789.
21 . ترجمه نهج‌البلاغه، سيد جعفر شهيدي، نامه49.
22 . همان، نامه 69.
23 . ترجمه نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، ص33.
24 . ترجمه نهج‌البلاغه، محمد دشتي، ص156.
25 . همان، ص193.
26 . بحارالانوار، ج ، ص218.

27 . ترجمه نهج‌البلاغه، فيض الاسلام، ص1000.
28 . همان، ص891. براي مطالعه تفصيلي نکته مذکور ر.ک: اسلام و تعليم و تربيت، سيد محمد باقر حجتي، ج1، ص61ـ101.