PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده آیا من نجس هستم؟



منطقی
۱۳۹۲/۰۹/۲۷, ۰۰:۱۹
حضرت امام خمینی (ره) :" كافر يعنى كسى كه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مى‏دهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس است..."-------------- كافر چه كسى است؟ حكم تماس با اهل كتاب چيست؟ آیت الله بهجت : تعريف كافر در مسأله ى 110 رساله آمده است و اهل كتاب هم، كافر و نجس اند. 363. مراد از اهل كتاب چه كسانى هستند؟ آیت الله بهجت : منظور يهود و نصارى و مجوس هستند. 364. نظر اسلام را درباره ارمنى، مسيحى، كليمى، يهودى و زرتشتى بفرماييد. آیت الله بهجت : همه كافر بوده و نجس هستند. 365. ارامنه اى كه در ايران زندگى مى كنند، چه حكمى دارند؟ آیت الله بهجت : در حكم با ساير كافران يكسان مى باشند. 366. حكم دست دادن با مسيحيان چيست؟ آیت الله بهجت : مثل ساير كفّار هستند. 367. آيا مى توان با اهل كتاب معاشرت داشت و از طعام آن ها استفاده كرد؟ آیت الله بهجت : آن ها كافر و نجس هستند.--------مطالبی که نوشتم را از اینترنت برداشتم،نمی دانم صحیح هستند یا نه؟،دو سوال داشتم اولی از کارشناس است، آیا این سخنان را تایید می کنند(یعنی منظورم این است که این سخنان ساختگیست یا واقعا سخنان آن آیت الله های بزرگوار است؟) و سوال دومم:شاید در آینده نظرم عوض شود(من همچنان در حال مطالعه ام) ولی در حال حاظر با تحقیق و بررسی ای که به عمل آوردم به این نتیجه رسیده ام که قران سخنان خدانیست!حال از دید اسلام آیا من نجس هستم و مستحق مجازات؟

حکمت
۱۳۹۲/۱۰/۰۲, ۱۹:۰۶
با نام الله






http://www.askquran.ir/member75940-albums1516-33185.png





کارشناس بحث: استاد صدیق

صدیق
۱۳۹۲/۱۰/۰۳, ۰۶:۰۴
دو سوال داشتم اولی از کارشناس است، آیا این سخنان را تایید می کنند(یعنی منظورم این است که این سخنان ساختگیست یا واقعا سخنان آن آیت الله های بزرگوار است؟) و سوال دومم:شاید در آینده نظرم عوض شود(من همچنان در حال مطالعه ام) ولی در حال حاظر با تحقیق و بررسی ای که به عمل آوردم به این نتیجه رسیده ام که قران سخنان خدانیست!حال از دید اسلام آیا من نجس هستم و مستحق مجازات؟

باسلام
اما سوال اول شما:

قران کریم می فرماید: «انما المشرکون نجس»[1] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftn1)
بر اساس این ایه شریفه، تمام مشرکان نجس هستند و نباید به مسجد الحرام وارد شوند.

از سوی دیگر، قران کریم اهل کتاب را کسانی دانسته است که به خداوند شرک ورزیده اند.
«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (30) اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»[2] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftn2)

بر این اساس، اهل کتاب نیز در ظاهر به نظر میرسد که مصداق این حکم باشند و نجس هستندو نجس نیز در مقابل پاک است.[3] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftn3)
این نظر مشهور فقها و مفسرین تا دوره معاصر بوده است.

اما برخی ازفقها و مفسرین معتقدند که مراد از نجاست در این ایه شریفه، نجاست روحی است نه نجاست ظاهری و فقهی.[4] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftn4)
نجاست روحی نیز به این دلیل است که باوجود ادله و قرائن متعدد بر نبوت پیامبر اسلام ص، انان به وی ایمان نمی آورند و به همین جهت روحشان پاک نیست.

برخی نیز معتقدند به این علت که کفار، غسل جنابت انجام نمیدهند و از نجاسات دوری نمیکنند، همیشه در حال جنابت هستندو از انجا که جنب حق وارد شدن به مسجد الحرام را ندارد بنابراین این اشخاص نجس هستندو حق وارد شدن به انجا را ندارند.
در این تفسیر، نجاست این افراد عارضی است و به خاطر انجام ندادن غسل جنانت و دوری نکردن از نجاسات دیگر است.[5] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftn5)

بنابراین این مسأله میان مفسران و فقها، امری اجماعی نیست و مورد قبول همگان نیست و برخی خصوصا در دوره معاصر با تحقیقاتی که انجام شده است بر خلاف این نظر را دارندو معتقدند که اهل کتاب از این حکم مستثنا هستند.



[1] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftnref1) . سوره توبه، ایه 28

[2] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftnref2) . سوره توبه، ایه 30 و 31

[3] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftnref3) . کنز الدقائق، ج5، ص 429؛ جوامع الجامع، ج2، ص 47

[4] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftnref4) . تفسیر المیزان، ج9، ص 229؛ تفسیر نمونه، ج7، ص 329؛ الفقه و مسائل طیبه، ج1، ص 320

[5] (http://www.askquran.ir/thread42431.html#_ftnref5) . ر.ک، مجمع البیان، ج5 ص 33

صدیق
۱۳۹۲/۱۰/۰۳, ۰۶:۳۱
اما سوال دوم شما
در این مطلبی که به عنوان سوال دوم مطرح کردید، سه مسئله باید تفکیک شود
اولا: اینکه شما با تحقیق به این رسیدید که قرآن کریم سخن خداوند نیست.
ثانیا: کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، نجس است؟
ثالثا: چنین کسی مستحق مجازات است یا نه؟

اما مسئله اول، خوب است که بیان کنید چه چیزهایی شما را به این نتیجه سوق میدهد که قرآن کریم سخن خداوند نیست؟ و شما از کجا به این نتیجه رسیده اید؟

اما مسئله دوم، چنین مسئله ای از ضروریات دین است و کسی که ضروری دین راانکار میکند، اگر قبلا مسلمان بوده است، از دین اسلام خارج شده ومرتد است. اما مرتد با مشرک تفاوت دارد. بنابراین اگر تنها مشرکان نجس باشند نه همه کسانی که اسلام را قبول ندارند، بنابراین چنین مرتدی که خود خداوند را قبول داردو شریکی برای او قائل نیست. ولی اگر نجاست فقهی وظاهری برای تمام کسانی باشد که خداوند یا یکی از اصول یا یکی از ضروریات اسلام راقبول نداشته باشد، چنین مرتدی نیز نجس است.

اما مسئله سوم، اینکه مسحق مجازات باشد یا نه، بستگی به این دارد که این اعتقادش، ارتداد باشد یا نه و اینکه ارتدادش فطری است یا ملی.
اولا: باید ثابت شودکه این اعتقادش ارتداد هست یانه. توضیح اینکه:
اموری که باعث ارتداد میشود عبارتند از انکار خداوند، توحید رسالت و انکار یا تکذیب رسول خدا ص. این امور به صورت مستقل ومستقیم باعث ارتداد میشود و هیچ اختلافی نیز در ان نیست.
اما برخی امور دیگر همانند انکار ضروری دین هستند که اختلاف نظر هست که ایا همانند دسته قبل مستقلا و مستقیما باعث ارتداد میشود یا نه؟
اگر مستقلا باعث ارتداد بشود، تمام شرایط و لوازمی که در دسته اول هست در این مورد نیز هست.[1] (http://www.askquran.ir/#_ftn1)
اما گر مستقلا باعث ارتداد نمیشود بلکه تنها در صورتی باعث ارتداد میشود که شخص از این مطلب اگاهی داشته باشد و بداند که انکار ان باعث انکار خداو رسولش و موجب ارتداد میشود و بعلاوه شرایط دیگر تحقق ارتداد و مجازات انرا داشته باشد.[2] (http://www.askquran.ir/#_ftn2)


ثانیا:
یعنی اگر از ابتدای بلوغش و قبل از اینکه از این اعتقادش دست بردارد، مسلمان بوده است و حالا مرتد شده است، ارتدادش از فطرت است ولی
اگر از ابتدای تولد در خانواده غیر مسلمان از والدین غیر مسلمان به دنیا آمده و بعد از بلوغ، دین دیگری داشته و بعد مسلمان شده و حالا از این اعتقادش به هر دلیلی برگشته است، این ارتدادش، ارتداد از ملت است.[3] (http://www.askquran.ir/#_ftn3)
و مجازات مرتد فطری و مرتد ملی نیز فرق دارد.


[1] (http://www.askquran.ir/#_ftnref1) . مستمسك العروة 1/ 378.

[2] (http://www.askquran.ir/#_ftnref2) . فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، ج1، ص 340

[3] (http://www.askquran.ir/#_ftnref3) . ماوراء الفقه، شهید صدر، ج8، ص 503

منطقی
۱۳۹۲/۱۰/۰۳, ۰۹:۲۸
برخی خصوصا در دوره معاصر با تحقیقاتی که انجام شده است بر خلاف این نظر را دارندو معتقدند که اهل کتاب از این حکم مستثنا هستند.
خیلی جالب است که با پیشرفت بشر حکم مراجع هم تغییر می کتد.یعنی قبلا گروهی می گفتند اهل کتاب کافرند ولی حالا می گویند خیر.گویا قران کارش ،آیاتش خیلی دقیق و بی ابهام است!!!!

اما مسئله اول، خوب است که بیان کنید چه چیزهایی شما را به این نتیجه سوق میدهد که قرآن کریم سخن خداوند نیست؟ و شما از کجا به این نتیجه رسیده اید؟
من با بررسی قران به این نتیجه رسیدن که قران پر از تناقض،ابهام،بی نظمی،محیط زدگی،آیات متناقض با علم،احکام غیر انسانی و... که عقل حکم می کند این کتاب سخن خدا نیست...
و اینکه من قران را کلام خدا نمی دانم،پس دیگر نشانی از خدا برایم نیست.پس به خدا آن هم خدایی که در قرآن معرفی شده دیگر اعتقاد ندارم.و دلیلی نمی بینم که اعتقاد داشته باشم.شما خودتان اگر بفهمید که قران دروغ است آیا باز به خدایش ایمان دارید؟
من در خانواده مسلمان بزرگ شده ام و حالا تصمیم دارم هم خانواده و هم آشنایان و اقوام نزدیک و دوستانم را با قران اشنا کرده و به آنها ثابت کنم که قران کلام خدا نیست.و فکر می کنم می توانم آنها را از دین خارج کنم.و احساس می کنم این وظیفه من است که آنها را با حقیقت آشنا کنم.

در خصوص سوال اول...آیا فتوای مراجع در مورد کافران یا این سخن خدا که کافران را نجس دانسته و احتمالا همچنین اهل کتاب را و حتی حکم کشتن کافران را گویا صادر کرده متناقض با این آیه نیست که در قران به این شکل بیان شده:لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ...؟

صدیق
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۶:۰۶
خیلی جالب است که با پیشرفت بشر حکم مراجع هم تغییر می کتد.یعنی قبلا گروهی می گفتند اهل کتاب کافرند ولی حالا می گویند خیر.گویا قران کارش ،آیاتش خیلی دقیق و بی ابهام است!!!!
خیر. حکم مراجع به واسطه گذر زمان و جو عوض نمیشود بلکه به واسطه اینکه احکامی که فقیه به ان میرسد، احکام ظاهری و براساس ظواهر ادله است، ممکن است با گذر زمان مسئله ای برای عده ای روشن شود که در گذشته نبوده است یا با گذر زمان مسئله ای که نادرست پنداشته میشده، به درستی اش برسند.

من با بررسی قران به این نتیجه رسیدن که قران پر از تناقض،ابهام،بی نظمی،محیط زدگی،آیات متناقض با علم،احکام غیر انسانی و... که عقل حکم می کند این کتاب سخن خدا نیست...
و اینکه من قران را کلام خدا نمی دانم،پس دیگر نشانی از خدا برایم نیست.پس به خدا آن هم خدایی که در قرآن معرفی شده دیگر اعتقاد ندارم.و دلیلی نمی بینم که اعتقاد داشته باشم.شما خودتان اگر بفهمید که قران دروغ است آیا باز به خدایش ایمان دارید؟



[quote=منطقی;646345]من با بررسی قران به این نتیجه رسیدن که قران پر از تناقض،ابهام،بی نظمی،محیط زدگی،آیات متناقض با علم،احکام غیر انسانی و... که عقل حکم می کند این کتاب سخن خدا نیست...
و اینکه من قران را کلام خدا نمی دانم،پس دیگر نشانی از خدا برایم نیست.پس به خدا آن هم خدایی که در قرآن معرفی شده دیگر اعتقاد ندارم.و دلیلی نمی بینم که اعتقاد داشته باشم.شما خودتان اگر بفهمید که قران دروغ است آیا باز به خدایش ایمان دارید؟
این نگاه شماست. لطفا چند مورد از تناقض های انرا بیان کنید تا ما هم بفهمیم.



در خصوص سوال اول...آیا فتوای مراجع در مورد کافران یا این سخن خدا که کافران را نجس دانسته و احتمالا همچنین اهل کتاب را و حتی حکم کشتن کافران را گویا صادر کرده متناقض با این آیه نیست که در قران به این شکل بیان شده:لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ...؟
نظر هر شخص، از مجموعه ای از گزاره ها و قرائن حالیه ومقالیه تشکیل میشود.
یک شخص ممکن است ابتدا به واسطه شرایط خطاب، سخن عامی را بگوید و به صورت کلی یک مسئله ای را بگوید و بعد قیود و شرایط و مخصص های آن بیان کند.
در اینجا نیز گرچه بیان شده که اکراهی در دین نیست و این مسئله را به صورت کلی بیان کرده، اما در ایات دیگری که حکم مرتد را بیان میکند و در روایاتی که در مورد این مسئله وجود دارد، قیود و شرایط انرا بیان کرده که اکراهی در ایمان اوردن ابتدایی نیست ولی اگر ایمان اورد، نباید از ایمانش برگردد و اگر برگردد و این مسئله را علنی کند و به نوعی مقابله با دین مردم بکند، مجازات دنیایی در انتظار اوست علاوه بر مجازات اخروی.

منطقی
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۶:۲۱
نوشته اید:این نگاه شماست. لطفا چند مورد از تناقض های انرا بیان کنید تا ما هم بفهمیم.
دلایل زیادند.حالا تنها من باب مثال.چیزی که دم دستم است:اینهاست:
خورشید در قران:(در این رابطه نظر داده ام به آن نگاه کنید(پست شماره 77))---->http://www.askquran.ir/thread42300-8.html#post648564
http://www.askquran.ir/thread42620.html#post648408
ضرورت بعثت پیامبر از جانب خدا قابل اثبات نیست همچنین می توان اثبات کرد که حضرت محمد به طور خاص پیامبر نبود.من می توانم در تاپیکی آن را ثابت کنم.اگر اجازه داده شود
---------------

منطقی
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۷:۳۴
سلام!
درست مثلا من می توانم سخنی بگویم که بعد شرایط و قیود آن را به قول شما در ادامه آن سخنم(در زمان دیگر!!)بیان کنم...اما فکر می کنم قطعا قبول دارید این قیود و شرایط باید با آن سخن من سازگار باشند.مثلا من به شما بگویم هفته بعد به خانه ما آمده مهمان خانه ما شوید.دیگر کمی بی معنیست که فردایش بگویم که حالا که می خواهید به مهمانی من بیایید با خودتان غذا بیاورید تا من با آن سیر شوم و الی آخر.خوب این شرط دیگر سازگار نیست با سخن اول من.چرا که شما اگر بنا باشد با خودت غذا بیاوری برای من (و الی آخر)پس دیگر شما مهمان من محسوب نمی شوی...
حالا اینجا می گوید اکراهی در دین نیست.پس باید شروط و قیودش هم با آن سازگار باشد.حالا شما می گویید قیودش این است که اگر کسی ایمان اورد، نباید از ایمانش برگردد و اگر برگردد و این مسئله را علنی کند و به نوعی مقابله با دین مردم بکند، مجازات دنیایی(مجازات از طرف حکومت گویا) در انتظار اوست...آیا این شرط که فرمودید می تواند سازگار باشد با آن آیه؟آیا این شرط اصلا خود آن آیه را نقص نمی کند؟(مثلا ممکن است یکی مثل من بدون تحقیق همه جانبه ایمان آورده باشد بعد متوجه اشتباهش شود و بخواهد از ایمانش برگردد)
می شود روشن گری کنید.سپاس.

عروس مقدس
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۷:۵۸
سلام آقای منطقی.با عرض معذرت از شما.
در درجه ای نیستم که بخام شمارا نصیحت کنم و بحث کنم.ولی این صحبت های شما بیشتر جنبه ی تفرقه افکنی بین افکار گروه دارد.و به قول پروفایلتون شما منطقی هستین.شما نباید یه آیه ی قرآن را تکه کنید.اگر خداوند متعال در قرآن کریم فرموده اکراهی در دین نیست!!! بعدش هم گفته بهترین دین... اسلام ناب محمدیه ص...چندین جای قرآن اومده بعدش ما حقیر تر از اونی هستیم که بخای در مورد قرآن و پیامبران بحث کنیم.شما میگی حرف خداوند نیست؟

عروس مقدس
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۸:۰۱
راستی؟؟؟
اگه دین اسلام.و شیعه بهترین نیست.میشه یه دین بهتر معرفی کنی؟؟؟
مثلا شما بخای برگردی از دین.چه دینی انتخاب میکنی؟؟؟

منطقی
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۸:۲۱
راستی؟؟؟
اگه دین اسلام.و شیعه بهترین نیست.میشه یه دین بهتر معرفی کنی؟؟؟
مثلا شما بخای برگردی از دین.چه دینی انتخاب میکنی؟؟؟
من در درجه اول متوجه شده ام پیامبر از جانب خدا وجود ندارد.و خدایی که پیامبر معرفی اش کرده اصلا وجود ندارد.پس من نه به دین اسلام و نه به آن خدایی که اسلام معرفی کرده اعتقاد ندارم.حالا اینکه من چه باید بکنم سوالیست که باید در جست و جویش باشم.باید ببینم ممکن است خدایی به شکل دیگر باشد.آیا اگر خدایی به شکل دیگر باشد لازم است که او را پرستش کنم و الی آخر.راستش ا بخواهید هنوز نه من(حقیر) و نه هیچ فیلسوف بزرگی نتوانسته وجود خدایی را اثبات کند.پس با این فرض من باید به کل منکر وجود خدا از هر شکل آن شوم.....


ما حقیر تر از اونی هستیم که بخای در مورد قرآن و پیامبران بحث کنیم.شما میگی حرف خداوند نیست؟

من فکر می کنم این تصور شماست.ما می توانیم در مورد قران بحث کنیم.قران را عظیم می توان شمرد ولی به نظر من کتابیست بشری، ما به اشتباه این کتاب را بسیار عظیم تصور کرده ایم، با دلایلی می توان آن را از مقام معجزه بودن پایین کشاند
من در مورد معجزه نبودن قران دو لینک معرفی کردم.اگر می شود بخوانیدش.
همان طور که گفتم از طرفی می شود به راحتی(از نظر من)اثبات کرد که حضرت محمد پیامبر خدا نیست که در این صورت پس قرانش هم نمی تواند معجزه باشد...

عروس مقدس
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۸:۴۵
آقای محترم.اول که خداوند دیده میشود.چون مولایمان حضرت علی ع فرموده است.من خدایی را که نبینم اورا نمی پرستم!!! اما! با چشم دل نه چشم صورت.دوما شما میگویی حضرت محمد ص پیامبر نبود! به چه دلیل و به چه برهانی شما چنین نظریه ای دارید؟ شما در کتاب های یهود، مصیحیان و ....در همه ی اینها از پیامبران و مخصوصا آخرین پیامبر و از تمام 14معصوم نوشته شده.صحبت شده.نقل شده.و شما چگونه به چنین نظریه ای رسیدید که پیامبر پیامبر نبوده، نمیدانم.
در آخر:یا شما نمیخاهید بفهمید، یا مغرضید و مواجب بگیر جاهای دیگر هستید و به نظر من از این دو حالت خارج نیست.
اگر شما واقعا دنبال حقیقت هستید بروید با یک مرجع تقلید گفت و گو کنید تا شما را روشن کند و اگر نمیخاهید بروید شما کافر شده اید (البته ببخشیدا).

منطقی
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۹:۱۹
من خیلی دوست دارم نشان دهم که می توان ثابت کرد حضرت محمد پیامبر خدا نبوده و نیستند!...در خواست دادم تاپیکی دراین مورد ایجاد شود ولی نمی دانم چرا مدیر اجازه باز شدن تاپیک را نمی دهند...(نمی دانم روال کاری سایت چگونه است؟)

عروس مقدس
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۱۹:۲۴
نرود میخ آهنی در سنگ......

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۲۰:۰۹
بسمه تعالی

جناب منطقی گاهی یک چیزهایی در درون دل و فکر یک انسان می گذرد اگر این افکار در مورد مباحث مهمی مثل دین و وجود خدا

و کتب آسمانی و علی الخصوص قرآن کریم باشد

عقل سالم حکم می کند تا به چیزی یقین ندارد و بیان آن را هم مهم نمی بیند بلکه اگر بگوید نشان دهنده فکر محدود خودش است آن

موضوع را بیان نکند و پیرامون آن تحقیق کند و از اهل فن آن علوم بپرسد و سپس اگر برایش سوالی ماند با اهل آن مطرح کند

شما سوالاتی در ذهنتان ایجاد شده که ظاهرا توسط یک انسان بسیار نادان به آن جواب گفته شده

اما فطرت خداجویتان بهتر آن دانسته که سوالات خود را در این سایت قرآنی مطرح کنید که جای شکر دارد

ادامه دارد ...................

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۲۰:۱۷
124 هزار پیامبر به گفته تمام ادیان الهی آمده اند که بگویند خدایی هست

حالا شما با ذهن حودتان یک چیزی فکر کرده اید اما همینطوری نباید هر چیزی را بنویسید و نوشته اید بهتر این است حرفهایتان را حداقل در قالب سوال مطرح کنید

که کسی فکر نکند شما مشکلی دارید

اگر شما در اتاقی باشید و یک کودک بیاید بگوید پشت دراتاق شما یک مار بزرگ هست شما حتما با احتیاط عمل کرده و همینطوری از اتاق خارج نمی شوید

آیا 124 هزار رسول خدا ع که همه از بهترینهای زمانشان بوده اند و رسولخداس که از بهترین همه زمانهاست آمده اند و به انسان گفته اند

البته با نشان دادن معجزات که ای مردم بدانید این جهان و هستی و همه کائنات خدایی دارد

و ای مردم خداپرست باشید شما همینطوری آمده اید و این حرفها را که احتمالا حرف شما و حرف قلبی شما نیست را بیان می کنید

جای بسی تعجب است ..............

ادامه دارد .....................................

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۲۰:۲۲
از نوشته شما مشخص است حداکثر سنتان حدود سی سال بیشتر نیست و بازهم نوشته تان اینطور است که در وجودتان به حرفهای خودتان ایمان ندارید

البته الحمدالله سه اصل دین : توحید و نبوت و معاد تقلید پذیر نیست و خودتان با تحقیق باید آن را بپذیرید

از همین الان شروع کنید به اعتقاد قلبی یافتن به دینی که در آن هستید نوشته اید مسلمانید انشاالله خداوند متعال در راه شناخت خودش

شما را از این لحظه یاری بفرماید

لطفا شما هم این مطلب را قلبا از خدا بخواهید

منطقی
۱۳۹۲/۱۰/۱۲, ۲۱:۰۵
خانوم yanoor احساس می کنم دارید یکطرفه قضاوت می کنید
-----------------------

فقط اگه می شه شما کع عالم و دانشمند هستید و در دینتون تحقیق کردید نگاهی به قرانتون بندازید:
تناقض در قران:

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهَارِ وَيولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(لقمان/29)
آيا نديدي که خداوند شب را در روز، و روز را در شب داخل مي‌کند، و خورشيد و ماه را مسخر ساخته و هر کدام تا سرآمد معیني به حرکت خود ادامه مي‌دهند؟! خداوند به آنچه انجام مي‌دهيد آگاه است.
لَا الشَّمْسُ ينْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يسْبَحُونَ(يس/40)
نه خورشيد را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشي مي‌گيرد؛ و هر کدام در مسير خود شناورند.
در مورد معنی کلمه فلک که خدا می گوید خورشید در آن حرکت می کند در تفسیر طبری آمده:
در عربی به معنی هر شیء دائر یعنی گرد یا دایره وار را گویند.(تفسیر طبری17/23)
دقت کنید گفته شده که مسیری دایره ای شکل.در زمان پیامبر اغلب می گفتن خورشید در مسیری دایره شکل به دور زمین در گردش است(طبق نظریه بطلمیوسی).پیامبر هم گویا به همین قضیه اشاره داشته.شاید بگویید نه فلک معنیش دایره نیست.بلکه منظور یک مسیر است حال شاید دایره نباشد.من هم قبول می کنم و می گویم این جمله که از تفسیر طبری آوردم احتمالا غلط است.پس شاید شما بگویید منظور خدا این بوده که خورشید در مسیری در حرکت و از آنجا که امروزه ثابت شده خورشید هرچند در منظومه شمسی ثابت و در مرکز آن بی حرکت است ولی در کهکشان حرکت می کند و منظور پیامبر این نوع حرکت خورشید بوده پس این آیات معجزه هستند!....اما علاوه بر آیات بالا به آیه زیر و سپس به دلایلی که بیان خواهم کرد توجه کنید.
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يسْبَحُونَ(الأنبياء/33)
او کسي است که شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد؛ هر يک در مداري در حرکتند!
1-ابتدا دانشمندا پی بردند که خورشید ثابت و رمین به گرد آن می گردد و بعد پی بردند که خورشید هم در حرکت است.پس منطقی و صحیح این بود که خدا برای آن که آیاتش متناقض با علم نباشد اشاره می کرد که منظور از حرکت خورشید آن حرکتی نیست که در منظومه شمسی داشته چرا که در منظومه شمسی خورشید ثابت فرض می شود.آیا انتظار همچین اشتباهی از خدا می رود
2-در آیات بالا و چند آیه دیگر قران که به حرکت خورشید اشاره شده شب و روز نیز ذکر شده اند.پس منظور از حرکت خورشید و ماه حرکاتی هستند که به شب و روز مربوط می شوند بنابر این منظور از آیات اینست که ماه و خورشید هر یک در مسیری منحنی حرکت می کنند و طبعا حرکت منجر به پیدایش روز می شود که غلطی واضح اند.این نظر حضرت با نظریه بطلیمیوسی سازگار و هماهنگ است.
3-در روایات و آیاتی نیزبه این امر اشاره می شود که حرکت خورشید باعث ایجاد شب و روز می شود.
وَيسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَينِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا(الکهف/83)و از تو درباره «ذو القرنين» مي‌پرسند؛ بگو: «بزودي بخشي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم کرد.»
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَينَاهُ مِنْ كُلِّ شَيءٍ سَبَبًا(الکهف/84)ما به او در روي زمين، قدرت و حکومت داديم؛ و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم.
فَأَتْبَعَ سَبَبًا(الکهف/85)او از اين اسباب، (پيروي و استفاده) کرد...
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَينٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يا ذَا الْقَرْنَينِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا(الکهف/86)تا به محل غروب خورشید رسید؛ (در آن جا) احساس کرد (و در نظرش مجسم شد) که خورشيد در چشمه تيره و گل‌آلودي فرو مي‌رود؛ و در آن جا قومي را يافت؛ گفتيم: «اي ذو القرنين! آيا مي‌خواهي (آنان) را مجازات کني، و يا روش نيکويي در مورد آنها انتخاب نمايي؟»
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا(الکهف/89)سپس (بار ديگر) از اسبابي (که در اختيار داشت) بهره گرفت...
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا(الکهف/90)تا به محل طلوع خورشيد رسيد؛ (در آن جا) ديد خورشيد بر جمعيتي طلوع مي‌کند که در برابر (تابش) آفتاب، پوششي براي آنها قرار نداده بوديم (و هيچ گونه سايباني نداشتند).
در آیات بالا اشاره به این قضیه دارد که شخص به محل غروب خورشید رسید(جایی که خورشید به درون چشمه تیره ای فرو می رود)(در حالی که از لحاظ علم ما مکان غروب خورشید نداریم.زمین مسطح نیست،زمین کرویست.نمی توانیم منطقه ای از زمین را مشخص کنیم و بگوییم که این محل محل غروب خورشید است.یعنی بگوییم در این منطقه است که خورشید غروب می کند(مگر آنکه زمین را مسطح فرض کنیم).در آیات بالا همین قضیه را برای طلوع خورشید هم مطرح می کند.و در کل می گوید خورشید یک محل طلوع و یک محل غروب دارد..
مطلبی که در آیه بالا اشاره شده در حدیثی نیز بیان شده.(البته به حدیث اعتباری نیست):از ابوذر نقل شده که گفت من در چهارپای پیامبر سوار بودم در حینی که خورشید غروب می کرد.پیامبر گفت ای ابوذر آیا می دانی که خورشید در کجا غروب می کند.پس گفتم رسول و خدایش آگاه ترند.پیامبر گفت خورشید در یک چشمه تیره غروب می کند(تفسیر کشاف 694/2)

به آیه زیر توجه کنید:
أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيهِ دَلِيلًا(الفرقان/45)
آيا نديدي چگونه پروردگارت سايه را گسترده ساخت؟! و اگر مي‌خواست آن را ساکن قرار مي‌داد؛ سپس خورشيد را بر وجود آن دليل قرار داديم!
در این آیه به حرکت سایه ها اشاره می کند که دلیلش را حرکت خورشید می داند.و این اشاره به حرکت داشتن خورشید به گرد زمین دارد.که متناقض با علم است.

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۳, ۰۸:۰۰
اولا نه شما و نه من هیچ کدام در مرحله ای نیستیم که بخواهیم آیات قرآن را نوشته و بر آن خرده بگیریم .......... حتی آیت الله بزرگی چون علامه طباطبایی که مفسر قرآن کریم هستند می فرمایند
باید برای قرآن مرتبا تفسیری نو نوشت :


خدا علامه طباطبایی را رحمت كند، ایشان می‌گفتند هر دو سال یك بار باید تفسیر قرآن عوض بشود. چون هر تفسیرنویسی یك چیزهایی می‌نویسد.
http://gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=1523


اما جواب این قسمت نوشته شما که نوشته اید :

(زمین کرویست.نمی توانیم منطقه ای از زمین را مشخص کنیم و بگوییم که این محل محل غروب خورشید است.یعنی بگوییم در این منطقه است که خورشید غروب می کند(مگر آنکه زمین را مسطح فرض کنیم).در آیات بالا همین قضیه را برای طلوع خورشید هم مطرح می کند.و در کل می گوید خورشید یک محل طلوع و یک محل غروب دارد.. )

جواب :

بله زمین کروی است و خود قرآن کریم 1400 سال قبل این مسئله را بیان می فرماید ( برخلاف تصور شما ) :

رب المشرقين و رب المغربين (17) سوره الرحمن اشاره به کروی بودن زمین دارد زیرا زمانی برای زمین دو مشرق و دو مغرب قابل تصور است

که زمین کروی باشد


رب المشرقين و رب المغربين




http://www.aviny.com/quran/almizan/jeld-19/mizan-06.aspx


پرسش :

از تعبير "رب المشارق و المغارب" چگونه كرويت زمين استنباط مي‏شود؟


پاسخ :

مشرق از شرق (بر وزن قمر) و شرق، به معني طلوع آفتاب است و اصل آن به معني روشن شدن مي‏باشد؛ شرق اسم مكان و به معني محل طلوع مي‏باشد.
مغرب از غرب به معني دور شدن است و مغرب محل غروب و دور شدن مي‏باشد. غروب آفتاب عبارت است از دور شدن و پنهان شدن آفتاب از نظرها.[1] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3434&urlId=308#_ftn1)
در آيات قرآن مجيد، گاهي تعبير (مشرق و مغرب) به صورت مفرد آمده است مانند «و لله المشرق و المغرب»؛[2] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3434&urlId=308#_ftn2) مشرق و مغرب از آن خداست.
و گاهي به صورت تثنيه آمده است: مانند «رب المشرقين و رب المغربين»؛[3] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3434&urlId=308#_ftn3) پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.
و گاهي به صورت جمع آمده است: مانند: «فلا اقسم برب المشارق و المغارب»؛[4] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3434&urlId=308#_ftn4) سوگند به پروردگار مشرق‏ها و مغرب‏ها.
هر يك از اين‏ها اشاره به نكته‏اي است و آن اين‏كه خورشيد، هر روز از نقطه تازه‏اي طلوع و در نقطه تازه‏اي غروب مي‏كند، بنابراين به تعداد روزهاي سال مشرق و مغرب داريم. از سوي ديگر، در ميان همه مشرق‏ها و مغرب‏ها، دو مشرق و دو مغرب ممتاز است كه يكي در آغاز تابستان، يعني حداكثر اوج خورشيد در مدار شمالي و يكي در آغاز زمستان يعني حداقل پايين آمدن خورشيد در مدار جنوبي است (كه از يكي تعبير به مدار رأس سرطان و از ديگري تعبير به مدار رأس جدي مي‏كنند).[5] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3434&urlId=308#_ftn5)

ادامه در

http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3434&urlId=308


این فقط جواب یک سوال شما بود لطفا من بعد از خودتان چیزی ننویسید بخصوص درباره قرآن کریم و فکرهایتان را به عنوان سوال مطرح کنید ( این بار دوم است که این تذکر را می نویسم )

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۳, ۰۸:۰۸
جواب سوال شما در مورد آیه شریفه سوره : يس آیه : 40

متن عربی آیه : لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ



آفتاب را نسزد که به ماه رسد و شب را نسزد که بر روز پيشی گيرد و همه در فلکی شناورند




ترجمه فولادوند
نه خورشيد را سِزَد كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى جويد، و هر كدام در سپهرى شناورند.




ترجمه مجتبوی
نه خورشيد را سزد كه ماه را دريابد و نه شب بر روز پيشى گيرنده است، و همه در چرخ خود- در مدار خود- شناورند.


...........................

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=18395&AyeID=3849


سپس به سوّمين نشانه قدرت و عظمت پديدآورنده هستى اشاره مى‏كند و درباره آن مى‏فرمايد:
وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا
و خورشيد فروزان نيز نشانه ديگرى از آن بى‏نشان براى آنان است كه هماره به سوى قرارگاه خود روان است.
در تفسير اين فراز از آيه شريفه ديدگاه‏ها يكسان نيست:
1- به باور گروهى منظور اين است كه: خورشيد به سوى پايان عمرى كه براى او مقرّر شده و عبارت از پايان عمر جهان است، حركت مى‏كند، بنابراين اين آفريده سودمند و فرمانبردار تا پايان عمر جهان به حركت خود ادامه مى‏دهد و با پايان عمر آن، عمر جهان نيز به پايان مى‏رسد.

ادامه درhttp://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=18395&AyeID=3849

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۳, ۰۸:۱۳
در ضمن جواب فوق الذکر در جواب این قسمت حرفهای شما هم هست که نوشته اید :

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يسْبَحُونَ(الأنبياء/33)
او کسي است که شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد؛ هر يک در مداري در حرکتند!
1-ابتدا دانشمندا پی بردند که خورشید ثابت و رمین به گرد آن می گردد و بعد پی بردند که خورشید هم در حرکت است.پس منطقی و صحیح این بود که خدا برای آن که آیاتش متناقض با علم نباشد اشاره می کرد که منظور از حرکت خورشید آن حرکتی نیست که در منظومه شمسی داشته چرا که در منظومه شمسی خورشید ثابت فرض می شود.آیا انتظار همچین اشتباهی از خدا می رود

///////////////////

البته این را هم بدانیم قرار نیست همه جزییات در قرآن کریم بیاید مثلا دستور به نماز هست اما هر زمان چند رکعت بخوانیم را حود پیامبر (ص ) بیان داشته
که آن هم از جانب خداست اما در قرآن ذکر نشده یعنی احادیث معتبر ما شیعیان مفسر بسیاری از آیات قرآن کریم است

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۳, ۰۸:۱۴
من بعد هم سوالاتتان را یکی یکی بنویسید

مبارز2
۱۳۹۲/۱۰/۱۳, ۰۸:۵۳
پاسخ اول:
در مورد آن قسمت از بیاناتتان که فرمودید:

جواب سوال شما در مورد آیه شریفه سوره : يس آیه : 40
متن عربی آیه : لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ آفتاب را نسزد که به ماه رسد و شب را نسزد که بر روز پيشی گيرد و همه در فلکی شناورند ترجمه فولادوند نه خورشيد را سِزَد كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى جويد، و هر كدام در سپهرى شناورند. ترجمه مجتبوی نه خورشيد را سزد كه ماه را دريابد و نه شب بر روز پيشى گيرنده است، و همه در چرخ خود- در مدار خود- شناورند.
........................... http://www.tebyan.net/newindex.aspx?...395&AyeID=3849
سپس به سوّمين نشانه قدرت و عظمت پديدآورنده هستى اشاره مى‏كند و درباره آن مى‏فرمايد:
وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا
و خورشيد فروزان نيز نشانه ديگرى از آن بى‏نشان براى آنان است كه هماره به سوى قرارگاه خود روان است.
در تفسير اين فراز از آيه شريفه ديدگاه‏ها يكسان نيست:
1- به باور گروهى منظور اين است كه: خورشيد به سوى پايان عمرى كه براى او مقرّر شده و عبارت از پايان عمر جهان است، حركت مى‏كند، بنابراين اين آفريده سودمند و فرمانبردار تا پايان عمر جهان به حركت خود ادامه مى‏دهد و با پايان عمر آن، عمر جهان نيز به پايان مى‏رسد.
.-----------------------------------------------------
پاسخ:
خانوم در متن بالا دارد می گوید منظور از حرکت خورشید در آیات حرکت آن در کهکشان است.که اشتباست.اگر دقت کنید در پست اول به شکل زیر پاسخ داده شده که چرا اشتباست.اگر به نظرتون جواب کافی نیست.بفرمایید.بیشتر توضیح می دهیم....پاسخ نوشته بالا:در مورد معنی کلمه فلک که خدا می گوید خورشید در آن حرکت می کند در تفسیر طبری آمده: در عربی به معنی هر شیء دائر یعنی گرد یا دایره وار را گویند.(تفسیر طبری17/23) دقت کنید گفته شده که مسیری دایره ای شکل.در زمان پیامبر اغلب می گفتن خورشید در مسیری دایره شکل به دور زمین در گردش است(طبق نظریه بطلمیوسی).پیامبر هم گویا به همین قضیه اشاره داشته.2--در آیاتی دیگر و چند آیه دیگر قران که به حرکت خورشید اشاره شده شب و روز نیز ذکر شده اند.پس منظور از حرکت خورشید و ماه حرکاتی هستند که به شب و روز مربوط می شوند بنابر این منظور از آیات اینست که ماه و خورشید هر یک در مسیری منحنی حرکت می کنند و طبعا حرکت منجر به پیدایش روز می شود که غلطی واضح اند.این نظر حضرت با نظریه بطلیمیوسی سازگار و هماهنگ است.3-اگر منظور پیامبر از حرکت خورشید حرکت در کهکشان است.این قضیه باید دز روایات و سنت پیامبر بیان می شد.ولی ما همچین چیزی نداریم.بر عکس ما روایاتی داریم که منظور از حرکت خورشید حرکت آن به دور زمین است که اشتباست.پست بالا را بخوانید.اصلا ما در سنت و احادیث چیزی به نام کهکشان و اینها و حرکت خورشید در آن نداریم.
__________________________________________
ادامه دارد....

مبارز2
۱۳۹۲/۱۰/۱۳, ۰۹:۱۶
در مورد پاسخ زیرین:

اما جواب این قسمت نوشته شما که نوشته اید :
(زمین کرویست.نمی توانیم منطقه ای از زمین را مشخص کنیم و بگوییم که این محل محل غروب خورشید است.یعنی بگوییم در این منطقه است که خورشید غروب می کند(مگر آنکه زمین را مسطح فرض کنیم).در آیات بالا همین قضیه را برای طلوع خورشید هم مطرح می کند.و در کل می گوید خورشید یک محل طلوع و یک محل غروب دارد.. ) جواب :
بله زمین کروی است و خود قرآن کریم 1400 سال قبل این مسئله را بیان می فرماید ( برخلاف تصور شما ) : رب المشرقين و رب المغربين (17) سوره الرحمن اشاره به کروی بودن زمین دارد زیرا زمانی برای زمین دو مشرق و دو مغرب قابل تصور است
که زمین کروی باشد رب المشرقين و رب المغربين http://www.aviny.com/quran/almizan/j.../mizan-06.aspx پرسش :
از تعبير "رب المشارق و المغارب" چگونه كرويت زمين استنباط مي‏شود؟ پاسخ :
مشرق از شرق (بر وزن قمر) و شرق، به معني طلوع آفتاب است و اصل آن به معني روشن شدن مي‏باشد؛ شرق اسم مكان و به معني محل طلوع مي‏باشد.
مغرب از غرب به معني دور شدن است و مغرب محل غروب و دور شدن مي‏باشد. غروب آفتاب عبارت است از دور شدن و پنهان شدن آفتاب از نظرها.[1]
در آيات قرآن مجيد، گاهي تعبير (مشرق و مغرب) به صورت مفرد آمده است مانند «و لله المشرق و المغرب»؛[2] مشرق و مغرب از آن خداست.
و گاهي به صورت تثنيه آمده است: مانند «رب المشرقين و رب المغربين»؛[3] پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.
و گاهي به صورت جمع آمده است: مانند: «فلا اقسم برب المشارق و المغارب»؛[4] سوگند به پروردگار مشرق‏ها و مغرب‏ها.
هر يك از اين‏ها اشاره به نكته‏اي است و آن اين‏كه خورشيد، هر روز از نقطه تازه‏اي طلوع و در نقطه تازه‏اي غروب مي‏كند، بنابراين به تعداد روزهاي سال مشرق و مغرب داريم. از سوي ديگر، در ميان همه مشرق‏ها و مغرب‏ها، دو مشرق و دو مغرب ممتاز است كه يكي در آغاز تابستان، يعني حداكثر اوج خورشيد در مدار شمالي و يكي در آغاز زمستان يعني حداقل پايين آمدن خورشيد در مدار جنوبي است (كه از يكي تعبير به مدار رأس سرطان و از ديگري تعبير به مدار رأس جدي مي‏كنند).[5]
در بالا بیان شده:
هر يك از اين‏ها اشاره به نكته‏اي است و آن اين‏كه خورشيد، هر روز از نقطه تازه‏اي طلوع و در نقطه تازه‏اي غروب مي‏كند----->این سخن بی معنیست.زمین کرویست.نمی توانیم بگوییم که خورشید هر روز از یک نقطه غروب می کند.شما مثلا به من بگویید ببینم امروز خورشید در زمین از کجا طلوع کرده؟این سوال من بی معناست.چرا که نقطه ای که خورشید برای شما طلوع کرده برای شخص دیگر که در یک مکان دیگراست فرق می کند.پس اساسا بی معناست که فرض بگیرم خورشید هر روز از یک نقطه طلوع می کند.این مقدمه اشتباه و نتیجه های در پی آن نیز اشتباست.در واقع می توان گفت این آیات تاکید بر مسطح بودن زمین دارد.همان نگته ای که قبلا بیان شد.که متناقض با علم است.زیرا با مسطح بودن زمین است که می توان گفت خورشید هر روز از نقطه ای تازه طلوع می کند.اگر قانع نشدید.می توانم بسیار مفصل تر صحبت کنم.از طرف دیگر:
زید بن عمرو شاعر جاهلی می گوید:
دحاها فلما استوت شدها بایر و ارسی علیها الجبالا
ترجمه:زمین را پهن کرد و چون درست شد آنرا با دست خویش قویگردانید و کوهها را بر آن استوار گردانید
پیش از پیامبر زید بن اشاره به مسطح بودن زمین کرده.به کلمه دحاها که در شعرش گفته دقت کنید که در آیه زیرین آمده
پیامبر در قران می گوید:
وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا(النازعات/30)
و زمين را بعد از آن پهن کرد یا گسترش داد(ترجمه ای که در قرانی که من در دست دارم)
پیامبر گویا زمین را مسطح فرض کرده نه کروی.
البته من نمی گویم صد به یقین حرفم نمی زنم.مثل خانوم که گویا خیلی مطمئن هستند.
از طرفی خانوم کروی فرض کردن زمین از جانب خدا متضاد است با آیاتی دیگر.دقت کنید.آیا به نظر شما قران متناقض است؟
از طرفی اگر منظور خدا کروی بودن زمین بود.باید این امر در سنت و روایات وجود می داشت.و دانشمندان مشتاقانه به این قضیه می پرداختند.
ادامه دارد...

مبارز2
۱۳۹۲/۱۰/۱۳, ۰۹:۳۱
لبته این را هم بدانیم قرار نیست همه جزییات در قرآن کریم بیاید مثلا دستور به نماز هست اما هر زمان چند رکعت بخوانیم را حود پیامبر (ص ) بیان داشته
که آن هم از جانب خداست اما در قرآن ذکر نشده یعنی احادیث معتبر ما شیعیان مفسر بسیاری از آیات قرآن کریم است
دقیقا منظورتان را متوجه نشدم.یعنی می خواهید بگویید درسنت و احادیث و روایات اشاره شده که منظور از حرکت خورشید حرکت آن در کهکشان است؟اگر منظورتان این هست.می شود روایت یا حدیثی را ارائه بدهید.
در مورد دیگر مطالبی که در سایتی که شما معرفی کردید می توان بحث کرد.و دانه دانه ی آن را رد کرد.خیلی ساده لوحانه نوشته شده بودند.

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۰۸:۳۷
یکبار دیگر نوشته هایم را بخوانید جواب شما در همان نوشته هاست .

از قدیم گفته اند کسی که خواب است را می شود بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده نمی شود

توصیه من به شما این است با دوستان و افراد ضددین و کم سواد از نظر دینی دوستی نکنید یا اگر دوست هستید خود را از نظر ایمان قوی کنید

در ضمن سعی کنید خودتان را گول نزنید .................

مشکل بعضی از مسلمانها فقط نماز روزانه و روزه ماه رمضان است که می خواهند بجا نیاورند که متاسفانه به انکار دین منجر می شود

سواددینی خود را بالا ببرید

صدیق
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۰۵:۳۰
باسلام

حالا اینجا می گوید اکراهی در دین نیست.پس باید شروط و قیودش هم با آن سازگار باشد.حالا شما می گویید قیودش این است که اگر کسی ایمان اورد، نباید از ایمانش برگردد و اگر برگردد و این مسئله را علنی کند و به نوعی مقابله با دین مردم بکند، مجازات دنیایی(مجازات از طرف حکومت گویا) در انتظار اوست...آیا این شرط که فرمودید می تواند سازگار باشد با آن آیه؟آیا این شرط اصلا خود آن آیه را نقص نمی کند؟(مثلا ممکن است یکی مثل من بدون تحقیق همه جانبه ایمان آورده باشد بعد متوجه اشتباهش شود و بخواهد از ایمانش برگردد)
این ناسازگاری حکم چیست؟
یعنی عقل شما چنین می فهمد؟
بر اساس کدام قضیه و برهان عقلی؟
این دو مسئله درست برای شما مشخص نشده است.
مسئله لا اکراه فی الدین یعنی اینکه کسی در ایمان اوردن مجبور نیست.
اما این قضیه دقیقا مثل این می ماند که گفته شود کسی حق ندارد ازادی دیگران را محدود کند. این قضیه تا موقعی به همین صورت درست است که با ازادی فرد دیگری تعارض نکند. یعنی در موارد عدم تعارض میان ازای دو نفر، این قضیه درست است، اما هنگامی که تعارض افتاد، خود به خود این قضیه از اطلاقش می افتد.
در مورد این قضیه که مودای ایه شریفه هست نیز چنین مسئله ای در کار است.
از طرفی کسی مجبور نیست که ایمان بیاورد، درست، اما کسی نیز حق ندارد که ایمان دیگری را تحت الشعاع خود قرار دهد.
این مسئله کاملا عقلایی است.
فرد الف دوست ندارد ایمان بیاورد، یا اگر اورده دوست ندارد که بر ایمانش باقی بماند. خب از دین خارج شود اما اگر از دین خارج شد، تبلیغ بی دینی چرا، چرا مانع بر سر افراد کم سواد و کسانی که توان فکری کافی ندارند ایجاد کند. اینجاست که مسئله مجازات ارتداد پیش می اید.
فرض کنید کسی باشد که دوست ندارد به تمیزی و طهارت بدنش اهمیت بدهد، خب ندهد. ولی اگر قرار باشد این نجاسات خودش را به دیگران منتقل کند در ان موقع است که اعتراض دیگران را بر می انگیزد.

صدیق
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۰۵:۳۵
من در درجه اول متوجه شده ام پیامبر از جانب خدا وجود ندارد.و خدایی که پیامبر معرفی اش کرده اصلا وجود ندارد.پس من نه به دین اسلام و نه به آن خدایی که اسلام معرفی کرده اعتقاد ندارم.حالا اینکه من چه باید بکنم سوالیست که باید در جست و جویش باشم.باید ببینم ممکن است خدایی به شکل دیگر باشد.آیا اگر خدایی به شکل دیگر باشد لازم است که او را پرستش کنم و الی آخر.راستش ا بخواهید هنوز نه من(حقیر) و نه هیچ فیلسوف بزرگی نتوانسته وجود خدایی را اثبات کند.پس با این فرض من باید به کل منکر وجود خدا از هر شکل آن شوم.....
سراسر این پست از ادعاهایی تشکیل شده که هیچ دلیلی بر ان وجود ندارد.
1. اینکه پیامبری از جانب خدا وجود ندارد
2. اینکه خدای مورد ادعای ادیان وجود ندارد
3. هیچ فیلسوفی نتوانسته وجود خدایی را اثبات کند. اصلا هیچ خدایی نه تنها خدای ادیان.
لطفا ادعاهای بی دلیل نکنید. و تاپیک را از مسیر خود خارج نکنید.
در این تاپیک فرض بحث بر سر این است که به هر دلیلی کسی از دین خارج شده یا اصلا ایمان نیاورده، ایا نجس است و چرا؟
جواب سوالهای شما نیز در تاپیکهای مرتبط داده شده است . خصوصا در سایت گفتگوی دینی.
به ادله اثبات خدا، اثبات نبوت عامه و اثبات نبوت خاصه مراجعه کنید.

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۷:۵۲
با عرض سلام چون مطالبی ارسال کردید که از نظر شما به صاف بودن زمین اشاره می کند ناچارم توضیح دهم :

این مورد اول که فرستادید :


http://neca.freeiz.com/up/f29b6e3abc6e.jpg

جواب : این پهن شدن زمین روی خود کره زمین است نه اینکه منظور خود کره زمین باشد

/////////////////////////////

سوال دوم که فرستادید :

http://neca.freeiz.com/up/6f9f88906aeb.jpg


جواب : قبلا جواب داده ام مجدد بخوانید و مجددا اشاره نمی کنم

///////////////////////////

سوال بعدی که فرستاده اید :

http://neca.freeiz.com/up/28f206c2a01b.jpg

جواب : به کتاب مقدس عبری ربطی به قرآن کریم ندارد و احتمالا تورات منظور نظرشان بوده یا کتاب دیگر به هر صورت قبلا به آیه : رب المشرقین و رب المغربین

و معنا و تفسیرش اشاره کردم مجددا بخوانید

////////////////////////////////

سوال بعدی شما :

http://neca.freeiz.com/up/2f063c236c7e.jpg

جواب : نمی دانم چه کتابی است که شما که ایمانتان قوی نشده مرتب به آن استناد جسته اید اما قرار نیست که من و شما بدانیم آسمان سقف دارد یا خیر

زیرا دانشمان آنقدر نیست اما همین دانش مختصر هم همین موارد را تایید کرده است . در مورد روز و شب هم خداوند متعال با توجه به آنچه بشر آن روز می دیده

اشاره فرموده و این منافاتی با این ندارد که که خارج از زمین چگونه است ...

////////////////////////


http://neca.freeiz.com/up/b2e203234df6.jpg

جواب : اگرچه قبلا جواب داده شده اما جواب کامل زیر هم جواب به نویسنده و خواننده کتاب است :


رب المشرقین و رب المغربین مگر ما چند مغرب و مشرق داريم و دليل اينكه خداوند در قرآن اشاره به «رب المشرقَين و رب المغربَين» كرده است؟


[كامل از كد35499]
درست است كه خورشيد در هر روز از ايام سال از نقطه‏اى طلوع و در نقطه‏اى غروب مى‏كند و به اين ترتيب به تعداد روزهاى سال مشرق و مغرب دارد {/Bفَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ اَلْمَشارِقِ وَ اَلْمَغارِبِ‏{w1-6w}{I70:40I}/} (سوره معارج، آيه 40) به آن اشاره دارد. ولى با توجه به حداكثر ميل شمالى آفتاب و ميل جنوبى آن در حقيقت دو مشرق و دو مغرب دارد و بقيه در ميان اين دو مى‏باشد. توضيح اين كه از آنجا كه محور زمين نسبت به سطح مدار آن مايل است و زاويه‏اى در حدود 23 درجه تشكيل مى‏دهد و با همين حال به گرد آفتاب مى‏گردد طلوع و غروب آفتاب دائماً متغير به نظر مى‏رسد و از 23 درجه ميل اعظم شمالى (در آغاز تابستان) تا 23 درجه ميل اعظم جنوبى (در آغاز زمستان) در تغيير است كه مدار اول را مدار «رأس سرطان» و مدار دوم را مدار «رأس الجدى» مى‏نامند و اين است دو مشرق و دو مغرب آفتاب و بقيه مدارات در درون اين دو مدار قرار دارند. بعضى دو مغرب و دو مشرق به طلوع و غروب خورشيد و طلوع و غروب ماه تفسير كرده‏اند و آن را مناسب با آيه گذشته {/Bاَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ بِحُسْبانٍ‏{w1-4w}{I55:5I}/} مى‏دانند ولى معنى اول مناسب‏تر به نظر مى‏رسد به خصوص اينكه در بعضى از روايات اسلامى به آن اشاره شده است. (تفسير نمونه، ج 23، صص 120 - 121).
[پايان كد انتخابي] (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 3/100108894)

http://quran.porsemani.ir/node/3259

صدیق
۱۳۹۲/۱۱/۲۶, ۰۸:۱۲
آیا من نجس هستم؟

پرسش:
ایا از نظر فقهی، کافران نجس هستند؟

پاسخ:
سوال اول شما یک بحث فقهی در مورد نجاست کفار است. این بحث در اثر وجود آیاتی در قران کریم است که بر نجاست مشرکان دلالت دارد. قران کریم می فرماید: «انما المشرکون نجس»[1] (http://www.askquran.ir/#_ftn1) بر اساس این ایه شریفه، تمام مشرکان نجس هستند و نباید به مسجد الحرام وارد شوند. از سوی دیگر، قران کریم اهل کتاب را کسانی دانسته است که به خداوند شرک ورزیده اند:
«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (30) اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»[2] (http://www.askquran.ir/#_ftn2)
بر این اساس، اهل کتاب نیز در ظاهر به نظر میرسد که مصداق این حکم باشند و نجس هستندو نجس نیز در مقابل پاک است.[3] (http://www.askquran.ir/#_ftn3)
این نظر مشهور فقها و مفسرین تا دوره معاصر بوده است. اما برخی ازفقها و مفسرین معتقدند که مراد از نجاست در این ایه شریفه، نجاست روحی است نه نجاست ظاهری و فقهی.[4] (http://www.askquran.ir/#_ftn4) نجاست روحی نیز به این دلیل است که باوجود ادله و قرائن متعدد بر نبوت پیامبر اسلام ص، انان به وی ایمان نمی آورند و به همین جهت روحشان پاک نیست. یا برخی معتقدند به این علت که کفار، غسل جنابت انجام نمیدهند و از نجاسات دوری نمیکنند، همیشه در حال جنابت هستندو از انجا که جنب حق وارد شدن به مسجد الحرام را ندارد بنابراین این اشخاص نجس هستندو حق وارد شدن به انجا را ندارند. در این تفسیر، نجاست این افراد عارضی است و به خاطر انجام ندادن غسل جنانت و دوری نکردن از نجاسات دیگر است.[5] (http://www.askquran.ir/#_ftn5)
بنابراین این مسأله میان مفسران و فقها، امری اجماعی نیست و مورد قبول همگان نیست و برخی خصوصا در دوره معاصر با تحقیقاتی که انجام شده است بر خلاف این نظر را دارندو معتقدند که اهل کتاب از این حکم مستثنا هستند.




[1] (http://www.askquran.ir/#_ftnref1) . سوره توبه، ایه 28

[2] (http://www.askquran.ir/#_ftnref2) . سوره توبه، ایه 30 و 31

[3] (http://www.askquran.ir/#_ftnref3) . تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، قمى مشهدى محمد بن محمدرضا، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش، ج5، ص 429؛
جوامع الجامع، طبرسى فضل بن حسن، انتشارات دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم، تهران،1377 ش،ج2، ص 47

[4] (http://www.askquran.ir/#_ftnref4) . الميزان فى تفسير القرآن، طباطبايى سيد محمد حسين، نشر اسلامی، قم،1417 ق، چاپ پنجم، ج9، ص 229؛
تفسیر نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران،1374 ش، ج7، ص 329؛
الفقه و مسائل طیبه، ج1، ص 320

[5] (http://www.askquran.ir/#_ftnref5) . ر.ک، مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، چاپ سوم، با مقدمه محمد جواد بلاغی، ج5 ص 33

صدیق
۱۳۹۲/۱۱/۲۶, ۰۸:۱۴
پرسش:
آیا از نظر فقهی، کافران نجس هستند؟ و آیا مسلمانی که در اثر تحقیق، معتقد شود که قرآن، سخن خدا نیست نجس می شود و مستحق مجازات است یا نه؟

پاسخ:
سوال اول شما یک بحث فقهی در مورد نجاست کفار است. این بحث در اثر وجود آیاتی در قرآن کریم است که بر نجاست مشرکان دلالت دارد. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ»(1) بر اساس این آیه شریفه، تمام مشرکان نجس هستند و نباید به مسجد الحرام وارد شوند. از سوی دیگر، قرآن کریم اهل کتاب را کسانی دانسته است که به خداوند شرک ورزیده اند:
«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ * اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»(2)
بر این اساس، اهل کتاب نیز در ظاهر به نظر می رسد که مصداق این حکم باشند و نجس هستند و نجس نیز در مقابل پاک است.(3)

این نظر مشهور فقها و مفسرین تا دوره معاصر بوده است. اما برخی از فقها و مفسرین معتقدند که مراد از نجاست در این آیه شریفه، نجاست روحی است نه نجاست ظاهری و فقهی.(4)؛ نجاست روحی نیز به این دلیل است که با وجود ادله و قرائن متعدد بر نبوت پیامبر اسلام (صلوات الله علیه)، آنان به وی ایمان نمی آورند و به همین جهت روحشان پاک نیست.

یا برخی معتقدند به این علت که کفار، غسل جنابت انجام نمی دهند و از نجاسات دوری نمی کنند، همیشه در حال جنابت هستند و از آنجا که جنب حق وارد شدن به مسجد الحرام را ندارد بنابراین این اشخاص نجس هستند و حق وارد شدن به آنجا را ندارند. در این تفسیر، نجاست این افراد عارضی است و به خاطر انجام ندادن غسل جنانت و دوری نکردن از نجاسات دیگر است.(5)

بنابراین این مسأله میان مفسران و فقها، امری اجماعی نیست و مورد قبول همگان نیست و برخی خصوصا در دوره معاصر با تحقیقاتی که انجام شده است بر خلاف این نظر را دارند و معتقدند که اهل کتاب از این حکم مستثنا هستند.

_ و اما اعتقاد به اینکه قرآن سخن خدا نیست:
در مورد این سوال، سه مسئله باید از هم تفکیک شود.
اولا: اینکه شما با تحقیق به این رسیدید که قرآن کریم سخن خداوند نیست.
ثانیا: کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، نجس است؟
ثالثا: چنین کسی مستحق مجازات است یا نه؟

اما مسئله اول، خوب است که بررسی کنید چه چیزهایی شما را به این نتیجه سوق می دهد که از اسلام برگردید و مرتد شوید. آنگاه آنها را از افراد خبره و کارشناس بپرسید.

اما مسئله دوم، چنین مسئله ای از ضروریات دین است و کسی که ضروری دین را انکار می کند، اگر قبلا مسلمان بوده است، از دین اسلام خارج شده و مرتد است. اما مرتد با مشرک تفاوت دارد. بنابراین اگر تنها مشرکان نجس باشند نه همه کسانی که اسلام را قبول ندارند، بنابراین چنین مرتدی که خود خداوند را قبول دارد و شریکی برای او قائل نیست. ولی اگر نجاست فقهی و ظاهری برای تمام کسانی باشد که خداوند یا یکی از اصول یا یکی از ضروریات اسلام را قبول نداشته باشد، چنین مرتدی نیز نجس است.

اما مسئله سوم، اینکه مسحق مجازات باشد یا نه، بستگی به این دارد که این اعتقادش، ارتداد باشد یا نه و اینکه ارتدادش فطری است یا ملی.

اولا: باید ثابت شودکه این اعتقادش ارتداد هست یانه. توضیح اینکه:
اموری که باعث ارتداد می شود عبارتند از انکار خداوند، توحید رسالت و انکار یا تکذیب رسول خدا (صلی الله علیه و آله). این امور به صورت مستقل و مستقیم باعث ارتداد می شود و هیچ اختلافی نیز در آن نیست.

اما برخی امور دیگر همانند انکار ضروری دین هستند که اختلاف نظر هست که آیا همانند دسته قبل مستقلا و مستقیما باعث ارتداد می شود یا نه؟
اگر مستقلا باعث ارتداد بشود، تمام شرایط و لوازمی که در دسته اول هست در این مورد نیز هست.(6) اما گر مستقلا باعث ارتداد نمی شود بلکه تنها در صورتی باعث ارتداد می شود که شخص از این مطلب آگاهی داشته باشد و بداند که انکار آن باعث انکار خدا و رسولش و موجب ارتداد می شود و بعلاوه شرایط دیگر تحقق ارتداد و مجازات انرا داشته باشد.(7)

ثانیا:
یعنی اگر از ابتدای بلوغش و قبل از اینکه از این اعتقادش دست بردارد، مسلمان بوده است و حالا مرتد شده است، ارتدادش از فطرت است ولی
اگر از ابتدای تولد در خانواده غیر مسلمان از والدین غیر مسلمان به دنیا آمده و بعد از بلوغ، دین دیگری داشته و بعد مسلمان شده و حالا از این اعتقادش به هر دلیلی برگشته است، این ارتدادش، ارتداد از ملت است.(8) و مجازات مرتد فطری و مرتد ملی نیز فرق دارد.

_________
(1) توبه/ 28.
(2) توبه/ 30 و 31.
(3) تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، قمى مشهدى محمد بن محمدرضا، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش، ج5، ص 429؛ جوامع الجامع، طبرسى فضل بن حسن، انتشارات دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم، تهران،1377 ش،ج2، ص 47.
(4) الميزان فى تفسير القرآن، طباطبايى سيد محمد حسين، نشر اسلامی، قم،1417 ق، چاپ پنجم، ج9، ص 229؛ تفسیر نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران،1374 ش، ج7، ص 329؛ الفقه و مسائل طیبه، ج1، ص 320.
(5) مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، چاپ سوم، با مقدمه محمد جواد بلاغی، ج5 ص 33.
(6) مستمسك العروة، حكيم، سيد محسن طباطبايى‌، مؤسسة دار التفسير،1416 ه‍ ق‌، قم- ايران‌، ج1، ص378.
(7) فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، جمعى از پژوهشگران زير نظر شاهرودى، سيد محمود هاشمى‌، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت عليهم السلام‌، 1426 ق،ج1، ص 340.
(8) ماوراء الفقه، صدر، سيد محمد‌،، دار الأضواء للطباعة و النشر و التوزيع‌، 1420 ه‍ ق‌، بيروت- لبنان‌، تحقیق: جعفر هادى دجيلى‌،ج8، ص 503.