PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : √ (●̪•)...ویژه نامه شهادت امام حسن عسگري عليه السلام (ع)



ناصح
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۱۴:۲۱
بسم الله الرحمن الرحیم
علامه مجلس رحمه اللّه در ( جلاءالعيون ) فرموده : ابن بابويه رحمه اللّه و ديگران روايت كرده اند از مردى از اهل قم كه گفت : روزى حاضر شدم در مجلس ‍ احمد بن عبيداللّه بن خاقان كه از جانب خلفاء والى اوقاف و صدقات بود در قم و نهايت عداوت نسبت به اهل بيت رسالت داشت ، پس در مجلس او مذكور شد احوال سادات علوى كه در سرّ من راءى مى بودند و مذهبهاى ايشان و صلاح و فساد و قرب و منزلت ايشان نزد خليفه هر زمان . احمد بن عبيداللّه گفت كه من در سرّ من راءى نديدم از سادات علوى كسى مانند حسن بن على عسكرى عليه السلام در علم و زهد و امراء و سادات و وقار و مهابت و عفّت و حيا و شرف و قدر و منزلت نزد خلفاء و امراء و سادات و ساير بنى هاشم او را مقّدم مى داشتند بر پيران خود، و صغير و كبير ايشان تعظيم او مى نمودند و همچنين وزراء و امراء و ساير اهل عسكر و اصناف خلق در اعزاز و اكرام او دقيقه اى فرو نمى گذاشتند.
من روزى در بالاى سر پدر خود ايستاده بودم در روز ديوان او، ناگاه دربانان و خدمتكاران دويدند و گفتند: ابن الّرضا عليه السلام در در خانه ايستاده است پدرم با صداى بلند گفت : رخصت دهيد او را و به مجلس در آوريد. ناگاه ديدم مردى داخل شد گندم گون و گشاده چشم و خوش قامت و نيكو روى و خوش بدن در اوّل سنّ جوانى و من در او مهابتى و جلالتى مشاهده كردم چون نظر پدرم بر او افتاد از جاى جست و به استقبال او شتافت و هرگز نديدم كه چنين كارى نسبت به احدى از بنى هاشم يا امرا خليفه يا فرزندان او بكند چون به نزديك او رسيد دست در گردن او در آورد و دستهاى او را بوسيد و دسن او ر گرفت و در جاى خود نشانيد و با ادب در خدمت او نشست و با او سخن مى گفت و از روى تعظيم او را به كنيت خطاب مى نمود و جان خود و پدر و مادر خود را فداى او مى كرد. من از مشاهده اين احال تعجّب مى كردم ناگاه دربانان گفتند موفّق كه خليفه آن زمان بود مى آيد. و قاعده چنان بود كه چون خليفه به نزد پدرم مى آمد بيشتر حاجبان و يساولان و خدمتكاران مخصوص او مى آمدند و از نزديك پدرم تا درگاه خليفه دو صف مى ايستادند تا آنكه خليفه مى آمد و بيرون مى رفت . و با وجود استماع آمدن خليفه باز پدرم روى به او داشت و با اوسخن مى گفت تا آنكه غلامان مخصوص او پيدا شدند. پس گفت : فداى تو شوم ! اكنون اگر خواهى برخيز، غلامان خود را امر كرد كه او را از پشت صف مردم ببريد كه نظر يساولان بر آن حضرت نيفتد. باز پدرم برخاست او را تعظيم كرد و ميان پيشانيش را بوسيد و او را روانه كرد و به استقبال خليفه رفت ، من از حاجبان و غلامان پدر خود پرسيدم كه اين مردكى بود كه پدرم اين قدر مبالغه در اعزاز و اكرام او نمود؟ گفتند: او مردى است از اكابر عرب حسن بن على نام دارد و معروف است به ابن الرّضا پس تعجّب من زياد گرديد و در تمام آن روز در فكر و تحيّر بودم .
چون شب پدرم به عادتى كه داشت بعد از نماز شام و خفتن نشست و مشغول ديدن كاغذها و عرايض مردم شد كه روز به خليفه عرض نمايد. من نزد او نشستم پرسيد كه حاجتى دارى ؟ گفتم : بلى ، اگر رخصت فرمايى سؤ ال كنم . چون رخصت داد گفتم : اى پدر! كى بود آن مردى كه امروز بامداد در تعظيم و اكرام او مبالغه را از حّة گذرانيدى و جان خود و پدر و مادر خود را فداى او مى كردى ؟ گفت : اى فرزند! اين امام رافضيان است ، پس ساعتى ساكت شد و گفت : اى فرزند! اگر خلافت از بنى عبّاس به در رود كسى از بنى هاشم به غير آن مرد مستحقّ آن نيست ، زيرا كه او سزاوار خلافت است به سبب اتّصاف او به زهد و عبادت و فضل و علم و كمال و عفّت نفس و شرافت نسب و علّو حسب و ساير صفات كماليّه ، اگر مى ديدى پدر او را مردى بود در نهايت شرافت و جلالت و فضيلت و علم و فضل و كمال ، پس از اين سخنان كه از پدرم شنيدم خشم من زياده گرديد و تفكّر و تحيّر من افزون شد.
بعد از آن پيوسته از مردم تفحّص احوال او مى نمودم ، پس نسنيدم از وزراء و كتّاب و امراء و سادان و علويّان و ساير مردم به غير تعريف و توصيف و فضل و جلالت و علم و بزرگوارى او امام رافضيان است . پس قدر و منزلت او در نظر من عظيم شد و رفعت و شاءن او را دانستم ، زيرا كه از دوست و دشمن به غير نيكى و بزرگى او چيزى نشنيدم . پس مردى از اهل مجلس از او سؤ ال كند يا نام او را با نام امام حسن مقرون گرداند؟ جعفر مردى بود فاسق و فاجر وشرابخوار و بدكردار، مانند او كسى در رسوايى و بى عقلى و بدكارى نديده بودم ، پس جعفر را مذدمت بسيار كرد باز به ذكر احوال آن حضرت برگشت و گفت : به خدا سوگند! در هنگاام وفات حسن بن على عليه السلام حالتى بر خليفه و ديگران عارض شد كه من گمان نداشتم كه در وفات هيچ كس چنين امرى تواند شد.
اين واقعه چنان بود كه روزى براى پدرم خبر آوردند كه ابن الّرضا رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد، خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه كرد يكى از ايشان تحرير خادم بود كه از محرمان خاصّ خليفه بود، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند و بر احوال آن حضرت برود و از احوال او مطّلع گردند و طبيبى را مقرّر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود و از احوال او مطّلع باشد بعد از دور روز براى پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت صعب شده است و ضعف بر او مستولى گرديده است . پس بامداد سوار شد نزد آن حضرت رفت و اطبا را امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضى القضاة را طلبيد و گفت ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند. ايشان اينها را براى آن مى كردند كه آن زهرى كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند كه كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته . پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشتن چند روز از ماه ربيع الا ول آن امام مظلوم از دار فانى به سراى باقى رحلت نمود و از جور ستمكاران و مخالفان رهايى يافت .
چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامره منتشر شد قيامتى در آن شهر برپا شد از جميع مردم صداى ناله و فغان و شيون بلند گرديد، خليفه در تفحص فرزند سعادتمند آن حضرت درآمد، جمعى را فرستاد كه بر دور خانه آن حضرت حراست نمايند و جميع حجره ها را تفحص نمايند شايد آن حضرت را بيابند و زنان قابله را فرستاد كه كنيزان آن حضرت را تفحص كنند كه مبادا حمل در ايشان باشد پس يكى از زنان گفت كه يكى از كنيزان آن جناب را احتمال حملى هست ، خليفه نحرير خادم را بر او موكل گردانيد كه بر احوال او مطلع باشد تا صدق و كذب آن سخن ظاهر شود بعد از آن متوجه تجهيز آن جناب شد. جميع اهل بازارها مطلع شدند صغير و كبير و وضيع و شريف خلايق در جنازه آن برگزيده خالق جمع آمدند. پدرم كه وزير خليفه بود با ساير وزراء و نويسندگان و اتباع خليفه و بنى هاشم و علويان به تجهيز آن امام زمان حاضر شدند و در آن روز سامره مانند صحراى قيامت بود از كثرت ناله و شيون و گريه مردم چون از غسل و كفن آن جناب فارغ شدند خليفه ابوعيسى را فرستا كه بر آن جناب نماز كند چون جنازه آن جناب را براى نماز بر زمين گذاشتند ابوعيسى به نزديك حضرت آمده و كفن را از روى مبارك دور كرد و براى رفع تهمت خليفه علويان و هاشميان و امراء و وزراء و نويسندگان و قضات و علماء و ساير اشراف و اعيان را نزديك طلبيد و گفت : بياييد و نظر كنيد كه اين حسن بن على فرزندزاده امام رضا عليه السلام است بر فراش خود به مرگ خود مرده است و كسى آسيبى به او نرسانيده است و در مدت مرض او اطباء و قضات و معتمدان و عدول حاضر بودند و بر احوال او مطلع گرديده اند و بر اين معنى شهادت مى دهند پس ‍ پيش ايستاد و بر آن حضرت نماز خواند بعد از نماز، آن جناب را در پهلوى پدر بزرگوار خود دفن كردند و بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد؛ زيرا شنيده بود كه فرزند آن جناب بر عالم مستولى خواهد شد و اهل باطل را منقرض خواهد كرد. چندان كه تفحص كردند چيزى از آن حضرت نيافتند و آن كنيز را كه گمان حمل به او برده بودند تا دو سال تفحص احوال او مى كردند و اثرى ظاهر نشد.
پس موافق مذهب اهل سنت ، ميراث آن حضرت را قسمت كردند براى مادر و جعفر كذاب كه برادر آن جناب بود و مادرش دعوى كرد كه من وصى اويم و نزد قاضى به ثبوت رسانيده باز خليفه در تفحص فرزند آن جناب بود و دست از تجسس بر نمى داشت . پس جعفر كذاب نزد پدر من آمد و گفت : مى خواهم منصب برادرم را به من تفويض نمايى ، من تقبل مى نمايم كه هر سال دويست هزار دينار طلا بدهم . پدرم از استماع اين سخن در خشم شد گفت : اى احمق ! منصب برادر تو منصبى نيست كه به مال و تقبل توان گرفت و سالها است كه خلفاء شمشير كشيده اند و مردم را مى كشند و زجر مى نمايند كه [مردم ] از اعتقاد به امامت پدر و برادر تو برگردند نتوانستند اگر تو نزد شيعيان مرتبه امامت دارى همه به سوى تو خواهند آمد و تو را احتياج به خليفه و ديگرى نيست و اگر نزد ايشان مرتبه اى ندارى خليفه و ديگرى اين مرتبه را براى تو تحصيل نمى توانند كرد. و پدرم به اين سخن خفت عقل و سفاهت و عدم ديانت او را دانست امر كرد ديگر او را به مجلس ‍ راه ندهند و بعد از آن به مجلس پدرم راه نيافت تا پدرم فوت شد، تا امروز خليفه تفحص از فرزند آن جناب مى كند و بر آثار او مطلع نمى شود و دست بر او نمى يابد.(59)
ابن بابويه به سند معتبر از ابوالا ديان روايت كرده است كه من خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را مى نمودم و نامه هاى آن جناب را به شهرها مى بردم . پس روزى در بيماريى كه در آن مرض به عالم بقاء رحلت فرمودند مرا طلبيدند و نامه اى چند نوشتند به مداين و فرمودند كه بعد از پانزده روز باز داخل سامره خواهى شد و صداى شيون از خانه من خواهى شنيد و مرا در آن وقت غسل دهند، ابوالا ديان گفت : اى سيد! هرگاه اين واقعه هائله روى دهد امر امامت با كيست ؟ فرمود: هركه جواب نامه مرا از تو طلب كند او امام است بعد از من ، گفتم : ديگر علامتى بفرما، فرمود: هر كه بر من نماز كند او جانشين من خواهد بود، گفتم : ديگر بفرما، گفت : هركه بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شما است . ابوالا ديان گفت : مهابت حضرت مانع شد كه بپرسم كدام هميان ، پس بيرون آمدم و نامه ها را به اهل مداين رسانيدم و جوابها گرفته برگشتم چنانچه فرموده بود.
روز پانزدهم داخل سامره شدم صداى نوحه و شيون از منزل منور آن امام مطهر بلند شده بود چون به در خانه آمدم جعفر [كذاب ] را ديدم كه به در خانه نشسته و شيعيان برگرد او بر آمده اند و او را تعزيت به وفات برادر و تهنيت به امامت خود مى گويند، پس من در خاطر خود گفتم كه اگر اين امام است امامت نوع ديگر شده ، اين فاسق كى اهليت امامت دارد؛ زيرا كه پيشتر او را مى شناختم كه شراب مى خورد و قمار مى باخت و طنبور مى نواخت . پس پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم و هيچ سؤ ال از من نكرد، در اين حال ( عقيد خادم ) بيرون آمد و به جعفر كذاب خطاب كرد كه برادر تو را كفن كرده اند بيا و بر او نماز كن ، جعفر برخاست و شيعيان با او همراه شدند چون به صحن خانه رسيديم ديديم كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را كفن كرده بر روى نعش گذاشته اند پس جعفر پيش ايستاد بر برادر اطهر خود نماز كند چون خواست تكبير گويد طفلى گندم گون پيچيده موى گشاده دندانى مانند پاره ماه بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت : اى عمو! پس بايست كه من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو، پس جعفر عق ايستاد و رنگش متغير شد.
آن طفل پيش ايستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز كرد و آن جناب را در پهلوى امام على نقى عليه السلام دفن كرد و متوجه من شد و گفت اى بصرى بده جواب نامه را كه با تو است ، پس تسليم كردم و در خاطر خود گفتم كه دو نشان از آن نشانها كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام فرموده بود ظاهر شد و يك علامت مانده بيرون آمدم پس حاجز وشابه جفعر گفت : براى آنكه حجت بر او تمام كند كه او امام نيست ، گفت : كى بود آن طفل ؟ جعفر گفت : كه واللّه ! من او را هرگز نديده بودم و نمى شناختم . پس در اين حالت جماعتى از اهل قم آمدند و سؤ ال كردند از احوال حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام چون دانستند كه وفات يافته است پرسيدند كه امامت با كيست ؟ مردم اشاره كردند به سوى جعفر، پس نزديك رفتند و تعزيت و تهنيت دادند و گفتند با ما نامه و مالى چند هست بگو كه نامه ها از چه جماعت است و مالها چه مقدار است [تا] ما تسليم كنيم . جعفر برخاست و گفت : مردم از ما علم غيب مى خواهند، در آن حال خادم بيرون آمد از جانب حضرت صاحب الا مر عليه السلام و گفت با شما نامه فلان شخص و فلان و فلان هست و هميانى هست كه در آن هزار اشرفى هست ؛ در آن ميان ده اشرف هست كه طلا را روكش كرده اند، آن جماعت نامه ها و مالها را تسليم كردند و گفتند هر كه تو را فرستاده است كه اين نامه ها و مالها را بگيرى او امام زمان است و مراد امام حسن عسكرى عليه السلام همين هميان بود. پس جعفر كذاب رفت نزد معتمد كه خليفه به ناحق آن زمان بود و اين واقعه را نقل كرد، معتمد خدمتكاران خود را فرستاد كه صيقل كنيز حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را گرفتند كه آن طفل را به ما نشان ده ، او انكار كرد و از او براى رفع مظنه ايشان گفت حملى دارم من از آن حضرت ، به اين سبب او را به ابن ابى الشوارب قاضى سپردند كه چون فرزند متولد شد بكشند، بناگاه عبيداللّه بن يحيى وزير مرد و صاحب الزنج در بصره خروج كرد ايشان به حال خود درماندند و كنيز از خانه قاضى به خانه خود آمد.(60)
ايضا به سند معتبر از محمّد بن حسن روايت كرده است كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در روز جمعه هشتم ماه ربيع الا ول سال دويست و شصتم از هجرت وقت نماز بامداد به سراى باقى رحلت فرمود و در همان شب نامه هاى بسيار به دست مبارك خود به اهل مدينه نوشته بود و در آن وقت نزد آن حضرت حاضر نبود مگر جاريه آن جناب كه او را ( صيقل ) مى گفتند و غلان آن جناب كه او را ( عقيد ) مى ناميدند و آن كسى كه مردم بر او مطلع نبودند يعنى حضرت صاحب الا مر عليه السلام . عقيد گفت كه در آن وقت حضرت امام حسن عليه السلام آبى طلبيد كه با مصطكى جوشانيده بودند خواست كه بياشامد، چون حاضر كرديم فرمود: اول آبى بياوريد كه نماز كنم . چون آب آورديم دستمالى در دامن خود گسترده و وضو ساخت و نماز بامداد را ادا كرد و قدح آب مصطكى كه جوشانيده بودند گرفت كه بياشامد از غايت ضعف و شدت مرض دست مباركش ‍ مى لرزيد و قدح بر دندانهاى شريفش مى خورد، چون آب را بياشاميد و صيقل قدح را گرفت روح مقدسش به عالم قدس پرواز نمود. شهادت آن حضرت به اتفاق اكثرى از محدثان و مورخان در هشتم ماه ربيع الا ول دويست و شصتم هجرت بود، شيخ طوسى در ( مصباح ) (61) اول ماه مذكور نيز گفته ، و اكثر گفته اند كه روز جمعه بود، و بضى چهارشنبه و بعضى يكشنبه نيز گفته اند، و از عمر شريف آن حضرت بيست و نه سال گذشته بود و بعضى بيست و هشت نيز گفته اند و مدت امامت آن حضرت نزديك به شش سال بود.(62)
ابن بابويه و ديگران گفته اند كه معتمد آن حضرت را به زهر شهيد نمود. و در كتاب ( عيون المعجزات ) (63) از احمد بن اسحاق روايت كرده است كه روزى به خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه چگونه بود حال شما و آنچه مردم بودند از شك و ريب در باب امام بعد از من ؟ گفتم : يابن رسول اللّه ! چون خبر ولادت سيد ما و صاحب ما در قم به ما رسيد صغير و كبير و شيعيان قم همه اعتقاد به امامت آن جناب نمودند، حضرت فرمود: مگر نمى دانى كه هرگز زمين خالى از امام نمى باشد كه حجت خدا باشد بر خلق . پس در سال دويست و پنجاه و نه هجرت حضرت ، والده خود را به حج فرستاد و او را خبر داد به وفات خود در سال ديگر و فتنه هايى كه بعد از وفات او واقع خواهد شد، پس ‍ اسم اعظم الهى و مواريث پيغمبران و اسلحه و كتب حضرت رسالت را به صاحب الا مر عليه السلام تسليم كرد و مادر آن جناب متوجه مكه شد، و آن جناب در ماه ربيع الا خر سنه 260 از دنيا رحلت نمود و در سرّ من راءى در پهلوى پدر بزرگوار خود مدفون گرديد و عمر شريف آن جناب بيست و نه سال بود (تمام شد آنچه از جلاءالعيون نقل شده بود).(64)
شيخ طوسى به سند خود روايت كرده از ابوسليمان داود بن غسان بحرانى كه گفت : خواندم نزد ابوسهل اسماعيل بن على نوبختى كه شيخ متكلمين از اصحاب ما بوده در بغداد و صاحب جلالت بوده در دين و دنيا و كتى تصنيف كرده از جمله ( كتاب الا نوار در تواريخ ائمه اطهار عليهم السلام ) كه فرمود ولادت با سعادت حضرت حجة بن الحسن عليه السلام به سامراء واقع شد سال دويست و پنجاه و شش . والده آن حضرت نامش صيقل و كنيه آن حضرت ابوالقاسم بوده به همين كنيه وصيت كرده بود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و فرموده اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است ، لقب او مهدى است و او است حجت و امام منتظر و صاحب الزمان عليه السلام . پس ابوسهل گفت كه داخل شدم بر امام حسن عسكرى عليه السلام در مرضى كه به همان مرض از دنيا رحلت فرمود و در نزد آن حضرت بودم كه امر فرمود خادم خود عقيد را و اين خادمى بود سياه از اهل نوبه و خدمت كرده بود حضرت امام على نقى عليه السلام را و پروريده و بزرگ كرده بود امام حسن عليه السلام را فرمود: اى عقيد! بجوشان از براى من آب را با مصطكى ، پس ‍ جوشانيد و صيقل جاريه كه مادر حضرت حجت عليه السلام باشد آن آب را براى امام حسن عسكرى عليه السلام آورد. پس همين كه قدح را به دست آن حضرت داد و خواست بياشامد و دست مباركش لرزيد و قدح به دندانهاى ثناياى نازنينش ‍ خورد پس قدح را از دست نهاد و به عقيد فرمود داخل اين اطاق مى شوى مى بينى كودكى را به حال سجده ، او را بياور نزد من . ابوسهل گويد كه عقيد گفت من داخل شدم به جهت پيدا كردن آن طفل ناگاه نظرم افتاد به كودكى كه سر به سجده نهاده بود و انگشت سبابه را به سوى آسمان بلند كرده بود پس سلام كردم بر آن جناب آن حضرت مختصر كرد نماز را و چون تمام كرد عرض كردم كه سيد من مى فرمايد تو را كه نزد او بروى ، پس در اين هنگام مادرش صيقل امد و دستش را گرفت و برد او را به نزد پدرش امام حسن عليه السلام ، ابوسهل مى گويد: چون آن كودك به خدمت امام حسن عليه السلام رسيد سلام كرد نگاه كردم بر او، ( وَ اِذا هَُو دُرِّىُّ اللُّؤ نِ وَ فى شَعْرِ رَاءْسِهِ قَطَطُ مُفَلَّجُ الاَسْنانِ ) ؛ يعنى ديدم كه رنگ مباركش روشنايى و تلا لو دارد و موى سرش به هم پيچيده و مجعد است و مابين دندانهايش گشاده است ، همين كه امام حسن عليه السلام نگاهش به كودكش افتاد بگريست و فرمود: ( يا سَيَدَ اَهْل بَيْتِِه اَسْقِنى الْماء فَاِنّى ذاهِبٌ اِلى رَبّى ) .
اى سيد اهل بيت خود! مرا آب بده همانا من مى روم به سوى پروردگار خود، يعنى وفاتم نزديك شده . پس آن آقازاده آن قدح آب جوشانيده با مصطكى را گرفت به دست خويش و حركت داد لبهايش را و سيرابش كرد، چون امام حسن عليه السلام آب را آشاميد فرمود: مرا مهيا كنيد از براى نماز. پس در كنار آن حضرت دستمالى افكندند و آن طفل وضو داد پدر خود را به يك مرتبه ، يك مرتبه ، يعنى به اقل واجب و مسح كرد بر سر و قدمهاى او، پس امام حسن عليه اللام به وى فرمود: بشارت باد تو را اى پسرك من ! تويى صاحب الزمان و تويى مهدى و حجت خدا بر روى زمين و تويى پسر من و كودك من و منم پدر تو، تويى محمّد بن الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام و پدر تو است رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و تويى خاتم ائمه طاهرين و بشارت داد به تو رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و نام و كنيه داد تو را، و اين عهدى است به سوى من از پدرم و از پدرهاى طاهرين تو.
( صَلَّى اللّهُ عَلى اَهْلِ الْبَيْتِ رَبَّنا اِنَّهُ حَميدٌ وَ مَجيدٌ ) .
پس وفات كرد امام حسن عليه السلام در همان وقت صلوات اللّه عليهم اجمعين .(65)
شيخ طوسى روايت كرده از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه فرمود: قبر من در سرّ من راءى امان است از براى اهل دو جانب از بلاها و عذاب خدا.(66)
مجلسى اول رحمه اللّه ( اهل دو جانب ) را به شيعه و سنى معنى كرده و فرموده كه بركت آن حضرت دوست و دشمن را احاطه كرده است چنانكه قبر كاظمين عليهم السلام سبب امان بغداد شد، و شيخ اجل على بن عيسى اربلى در كتاب ( كشف الغمه ) كه در سنه ششصد و هفتاد و هفت تاءليف كرده نقل نموده كه حكايت كرد براى من بعض اصحاب كه مستنصرباللّه خليفه عباسى يكسال به سامره رفت و زيارت كرد عسكريين عليهم السلام را، و چون از روضه مقدسه آن دو امام بيرون آمد رفت به زيارت تربت خلفاء آل عباس از پدران و اهل بيت خود و قبور ايشان در قبه اى بود كه خرابى و ويرانى به آن رو برده بود و باران داخل آن مى گشت و بر قبرها و تربت ايشان فضله هاى طيور و پرندگان بود. على بن عيسى مى گويد كه من هم مشاهده كرده ام تربت ايشان را به همين حال پس به مستنصر گفتند كه شما خليفه هاى روى زمين و پادشاهان دنيا مى باشيد و از براى شما است فرمان و امر در عالم و قبرهاى پدران شما به اين كيفيت و حال باشد، نه كسى زيارت كند ايشان را و نه به خاطرى خطور شوند و نداشته باشند يك كسى را كه فضلات و كثافات را از ايشان دور كند و قبور اين علويين مزارى است به اين خوبى و پاكيزگى كه مشاهده مى نماييد با پرده ها و قنديلهاى آويخته و فرشها و گستردنيها و فراش و خادم و شمع و بخور و غير ذلك . مستنصر خليفه گفت : اين امرى است آسمانى ، يعنى از جانب خدا است و حاصل نمى شود به كوشش و اجتهاد ما و اگر ما مردم را بر اين كار واداريم قبول نخواهند كرد و زور و سعى ما در اين باب فايده نخواهد نمود. و راست گفته زيرا كه اعتقادات به قهر و غلبه حاصل نخواهد شد و به اكراه نتوان اعتقاد در كسى پديد آورد. انتهى .(67)
__________________

59- ( جلاءالعيون ) علامه مجلسى ص 199 995، ( كمال الدّين ) ابن بابويه 1/40.
60- ( جلاءالعيون ) علامه مجلسى ص 995 997، ( كمال الدّين ) 2/475.
61- ( مصباح المتهجد ) ص 550.
62- ( جلاءالعيون ) ص 997.
63- ( عيون المعجزات ) ص 140.
64- ( جلاءالعيون ) ص 991 998.
65- ( الغيبة ) شيخ طوسى ص 164 165.
66- ( تهذيب الاحكام ) شيخ طوسى 6/93.
67- ترجمه ( كشف الغمه ) 3/437.

sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۱۸:۳۹
شهادت يازدهمين آفتاب امامت و ولايت:Gol: امام حسن عسگري:Gol: بر همه شيعيان جهان تسليت باد

sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۱۸:۴۳
امام حسن عسگري مي فرمايند:
خوش سيمايي ، جمال آشكار و خردمندي ، زيبايي درون است

sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۱۸:۴۴
امام حسن عسگري (ع) مي فرمايند :
جدال نكن كه شكوهت از بين مي رود و شوخي مكن كه بر تو گستاخ مي شوند

مجیب
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۲۰:۳۲
زهــر کـجــا، جـُعـد کـجا، او کـجا؟!
غـیـر کـجـا و، حـرم هـو کـجـا؟!


قـطــره کـجـــا، راه بــه دریــا بــَرد؟
اسـم کـجا پی به مسمّی برد؟


هستی ظل بسته به نورست، نور
سایه کـه بـی نـور نـدارد ظـهـور


چـون کـه زدم غـوطه به دریای فکر
تـا بـه کـف آرم دُرِ مـضـمونِ بـکر


هــاتــفـی از خـلــوت لاهــوتــیـان
آمـد و رو کـرد بــه نـاسـوتــیــان


گــفــت: خـداونــد عـلـیـم و غفور
کـرد در ایـن آیـنـه از بــس ظـهور


تــاب نــیـاورده و از پــا نـشـســت
آیــنـه از فـرط تـجـلّی شکست!


ذکـر مَـلـک شد پـس از آن از محن
یا حسن و، یا حسن و، یا حسن

شهادت یازدهمین کوکب آسمان امامت بر سوگوارانش تسلیت باد

a3emoon
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۲۰:۴۶
ابوهاشم جعفرى گوید:
روزى امام حسن عسكرى (ع) شرفیاب شدم و نشتستم .حضرتفرمود:
یكى از گناهانى كه مورد عفو و مغفرت قرار نمىگیرد، این است كه شخصى گناهى مرتكب شود و بگوید: اى كاش فقط به همین گناه عقاب شومو آن را سبك و ناچیز شمارد.

من پیش خود فكر كردم :
چقدر سخت و دقیق است ، پسانسان باید همیشه مواظب اعمال و حركات خود باشد.
حضرت از افكار من آگاه شد وفرمود:
آنچه با خود حدیث نفس كردى ، اهمیّت بده و آن را رها نكن و بدان كه گناهِشرك به خداوند متعال از حركت مورى بر سنگى صاف و ظریف ، مخفى تر خواهد بود

منبع:چهل داستان وحدیث ازامام حسن عسکری(ع)
مولف:عبدالله صالحی

مجیب
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۲۰:۵۸
یا ابا محمد یا حسن ابن علی ایها الزکی العسکری یابن رسول الله یا حجه الله علی خلقه یا سیدنا و مولنا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله


http://ibna.ir/images/docs/000035/n00035418-b.jpg

مجیب
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۲۱:۰۵
امام حسن عسكری كه سلام و درود خدا بر او باد در قنوت نماز خویش چنین دعا می‌كردند كه:
اَلحَمدُ للهِ شُكراً لِنَعمائِهِ،
وَ استِدعَاءً لِمَزیدِه،ِ
وَ استِخلاصاً لَهُ و بِهِ دُونَ غَیرِهِ،
وَ عِیاذاً بِهِ مِن كُفرانِهِ وَ الاِلحادَ فِی عَظَمَتِهِ وَ كِبرِیائِهِ،
حَمْدَ مَن یَعلَمُ اَنَّ مَا بِهِ مِن نَعْمائِهِ فَمِن عِندِ رَبِّهِ،
وَ مَا مَسَّهُ مِن عُقُوبَتِهِ فَبِسُوءِ جِنایَةِ یَدِهِ... .(1)
ستایش مخصوص خداست، به خاطر شكر نعمتهایش،
و درخواست نعمت بیشتر،
و خالص ساختن شكر برای او و به یاری او نه غیرش،
و پناه بردن بر او از كفران و ناسپاسی او و انكار در عظمت و بزرگواریش،
ستایش كسی كه می‌داند هر نعمتی كه دارد از جانب خداست،
و هر عقوبت و كیفری كه به او رسد از بدیهای خودش است.
همچنین این دعا را می‌خواندند كه:
یَا مَن غَشِیَ نُورُهُ الظُلُماتَ،
یَا مَن اَضاءَتْ بِقُدسِهِ العُجاجُ المُتواعِرات،
یَا مَن خَشعَ لَهُ اَهلُ الارضِ وَ السَمواتِ،
یَا مَن بَخَعَ لَهُ بِالطاعَةِ كُلُ مُتَجَبِر عَات،
فَاغْفِر لِلذِینَ تَابُوا وَ اتَبَعُوا سَبِیلَكَ.(2)
ای آنكه نورش تاریكی‌ها را ‌پوشانده،
ای آنكه به پاكی و قداست او راه‌های سخت روشن گردده،
ای آنكه زمینیان و آسمانیان برای او خشوع و خضوع می‌كنند،
ای آنكه نزدش هر جبارِ متكبری، سر طاعت فرود می‌آورد،
كسانی را كه توبه كنند و راه تو را تبعیت كنند، بیامرز.
1- مهج الدعوات، ‌63
2- مهج الدعوات،62

zahra88
۱۳۸۷/۱۲/۱۵, ۲۱:۵۹
شهادت امام حسن عسگري (ع) تسليت باد

ناصح
۱۳۸۷/۱۲/۱۶, ۰۸:۰۳
سلام بر مهدی
سلام بر مهدی
سلام بر مهدی










http://img.tebyan.net/big/1387/12/75107188142101142412038970131211197944592.jpg

sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۱۶, ۱۴:۰۱

عرشیا
۱۳۸۷/۱۲/۱۶, ۱۴:۲۲
امام عسگری مسموم کین شد
دل عالم از غمش اندوهگین شد
ز داغ عسگری دلها غمین است
روان از دیده اشک آتشین است


شهادت امام حسن عسکری بر تمام مسلمانان و قرآن دوستان تسلیت باد

a3emoon
۱۳۸۷/۱۲/۱۶, ۱۷:۰۲
حضرت به شیعیانش می‏فرماید:

«اوصیکم بتقوی اللّه، و الورع فی‏دینکم، والاجتهاد للّه، و صدق الحدیث، واداءالامانة الی من ائتمنکم من برّ او فاجر، و طول السّجود، و حسن الجوار، فبهذا جاء محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م ، صلّوا فی‏عشائرهم و اشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم و أدّوا حقوقهم؛
شما را سفارش می‏کنم به تقوای الهی و پارسایی در دین خود و کوشش در راه خدا و راستگویی و اینکه امانت هرکسی را که به شما امانتی سپرده است، به او بازگردانید چه آن شخص، نیکوکار باشد یا تبهکار. و سجده‏ها را طولانی کنید و (برای همسایگان خود) همسایگان خوبی باشید ـ که محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م این چیزها را آورده است ـ و در قبیله‏های آنان (اهل سنّت) نماز گزارید، در تشییع جنازه‏های‏شان حاضر شوید و مریضان آنان را عیادت و حقوق‏شان را ادا کنید.»

سپس در توضیح می‏فرماید:
«فانّ الرجل منکم اذا ورع فی دینه و صدق فی حدیثه و ادّی الامانة و حسن خلقه مع الناس، قیل هذا شیعیٌّ فیسرّنی ذلک. اتّقوا اللّه و کونوا زیناً و لاتکونوا شیناً، جرّوا الینا کلّ مودّة و ادفعوا عنّا کلّ قبیح، فانّه ما قیل فینا مِنْ حُسْنٍ فنحن اهله، و ما قیل فینا مِنْ سُوءٍ فما نحن کذلک؛
اگر کسی از شما در دینش ورع داشته و راستگو باشد و ادای امانت کند و با مردم خوش رفتار باشد، می‏گویند: «این، یک شیعه است.» و همین مسأله، من را شادمان می‏کند. از خدا بترسید و تقوای الهی را پیشه خود سازید (و با اعمالتان) زیور و زینت برای ما باشید و مایه زشتی (و بد نامی) ما نباشید. هرگونه دوستی را برای ما جلب کنید و هر بدی را از ما دور سازید. زیرا هر خوبی که در حقّ ما گفته شود، سزاوار آنیم و هر بدی که در حقّ ما گفته شود، شایسته آن نیستیم.»

و در انتها می‏فرماید:
«اکثروا ذکراللّه و ذکر الموت و تلاوة القرآن و الصّلوة علی النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م ...؛
بسیار خدا را به یاد داشته باشید و نیز یاد مرگ را. زیاد قرآن تلاوت کنید و بر رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م صلوات بفرستید. چه اینکه اینها اموری هستند که طبعاً موجب رعایت توصیه‏های فوق می‏شود.»

همچنین می‏فرماید: «اورع النّاس من وقف عندالشّبهة، اعبد النّاس من أقام علی‏الفرائض، ازهد النّاس من ترک الحرام؛ اشدّ النّاس اجتهاداً من ترک الذّنوب؛
پارساترین مردم کسی است که در شبهات، درنگ کند، عابدترین مردم کسی است که واجبات الهی را انجام دهد، زاهدترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد و کوشاترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.»

تحف العقول، حرّانی، ص 362و 363، مؤسّسة‏الأعلمی للمطبوعات.

seyed133
۱۳۸۸/۱۲/۰۲, ۲۳:۱۴
http://shiaupload.ir/images/v6zpt38bvmi7u8a93z0.gif


http://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m12/13871214071.jpg


جلوه ‏هايي از پاسداري و مرزباني از قرآن

امام حسن عسکري(ع) علاوه بر تفسير آيات الهي و انجام وظيفه تعليم، تربيت و آموزش قرآني و تفسيري، در صحنه فکر و عمل به «پاسداري از قرآن» و «مرزباني از شريعت با قرآن» نيز مي‏پرداخت. اينک جلوه‏هايي از تلاش مقدس آن امام را به نظاره مي‏نشينيم.

الف: پاسداري از قرآن

از زمان نزول قرآن هميشه شبهات و سؤالاتي پيرامون برخي آيات قرآني يا کل قرآن مطرح بوده است، جداي از منشأ خير انديشانه يا مانع تراشانه اين سؤالات و شبهات، بايد گستردگي آن را مرتبط با رويکرد علمي، فلسفي، فقهي و... در هر عصر نسبت به قرآن دانست.
از اين روي در عصر برخي امامان مثل امام عسکري(ع) و قبل از آن امام صادق(ع) و... شاهد شبهاتي گسترده که گاه پيامدهاي اجتماعي و سياسي مهمي هم داشت مانند مسئله قديم بودن قرآن و...بوده‏ايم. امام عسکري(ع) خود را پاسدار قرآن مي‏دانست و در مقابل اين شبهات، به زدودن غبار از چهره قرآن و عيان کردن واقعيت آن مي‏پرداخت.

قديم بودن قرآن!

ابوهاشم مي‏گويد با خودم گفتم دوست دارم بدانم ابومحمد عسکري(ع) درباره قرآن چه مي‏گويد آيا آفريده شده يا نه؟ در حالي که قرآن غير خداست؟ حضرت روبه من کرد و فرمود: آيا حديث امام صادق(ع) به تو نرسيده است که فرمود: «وقتي قل هو اللّه احد نازل شد، خداوند براي آن چهار هزار بال آفريد. پس بر هر گروهي از فرشتگان که مي‏گذشت، همه در برابرش فروتني مي‏کردند و مي‏گفتند اين نسب (شناسنامه) پروردگار متعال است. امام عسکري(ع) به نقل ابن شهر آشوب، همچنين در جواب ابوهاشم (قرآن آفريده است يا نه؟) فرمود: ابوهاشم خداوند آفريدگار هرچيز است و هرچه جز او آفريده است. امام عسکري(ع) طبق اين دو روايت به روش روايي و نيز قرآني پاسخ شبهه قديم بودن قرآن را داده است.

seyed133
۱۳۸۸/۱۲/۰۲, ۲۳:۱۶
نسبت بداء به خداوند

از جمله انحرافهايي که برخي با توجه بر آيات قرآن مانند: آيات مربوط به تعويض قبله، مرتکب شده‏اند، مسئله نسبت دادن بداء به خداوند است. امام عسکري(ع) با روش روايي و بيان شأن نزول، اين شبهه را چنين مي‏زدايد: امام حسن عسکري(ع) مي‏فرمود: زماني که پيامبر خدا(ص) در مکه بود، خداي متعال فرمان داد در نمازش رو به سوي بيت المقدس کند و کعبه را ميان خود و آن قرار دهد، اگر ممکن شود. و اگر ممکن نشد، رو به بيت المقدس کند، هر طور که شد.
پيامبر خدا(ص) در طول سيزده سالي که در مکه بود، چنين کرد. چون به مدينه رفت، در آنجا پايبند بود رو به بيت المقدس باشد، رو به آن کرد و هفده يا شانزده ماه از کعبه روي برگرداند. گروهي از سرکشان يهود شروع کردند به گفتن اينکه: «به خدا قسم! محمد نمي‏داند چگونه نماز مي‏خواند، او به قبله ما رو مي‏کند و در نمازش شيوه و عبادت ما را پيش گرفته است.»
وقتي سخن آنها به گوش پيامبر خدا(ص) رسيد، بر او سخت آمد و از قبله آنان خوشش نيامد و کعبه را دوست داشت. حضرت جبرئيل آمد. پيامبر فرمود: اي جبرييل دوست دارم خداوند مرا از بيت المقدس رو به کعبه برگرداند. آنچه از سوي يهوديان نسبت به قبله خود به گوشم مي‏رسد، آزارم مي‏دهد. جبرئيل گفت: از خدا بخواه روبه‏کعبه‏ات بگرداند، او خواسته‏ات را رد نمي‏کند و تو را از درخواستت محروم نمي‏سازد. چون دعايش به پايان رسيد، جبرئيل بالا رفت.پس از ساعتي برگشت و گفت: بخوان اي محمد «قد نري تقلّب وجهک شطر المسجد الحرام و حيث ماکنتم فولّوا وجوهکم شطره...؛ مي‏بينيم که صورتت را به سوي آسمان بر مي‏گرداني. پس تو را به قبله‏اي خواهيم گرداند که آن را بپسندي. پس چهره‏ات را به سوي مسجد الحرام برگردان و هرجا که بوديد، صورتهايتان را به طرف آن برگردانيد.»
يهوديان در آن هنگام گفتند: «چه چيزي آنان را از قبله‏اي که داشتند، برگرداند...» خداوند بهترين پاسخ را به آنان داد: «قل للّه المشرق و المغرب...؛(5) بگو مشرق و مغرب از آن خداست.»
امام حسن عسکري(ع) فرمود: گروهي از يهود نزد پيامبر آمدند و گفتند: اي محمد! اين قبله بيت المقدس است که چهارده سال به سوي آن نماز خواندي، اکنون چرا رهايش کردي؟ آيا آنچه پيش‏تر مي‏کردي حق بود که به باطل رو کردي؟ چرا که آنچه مخالف حق باشد، باطل است. يا قبله نخستين باطل بود. پس در اين مدت بر باطل بوده‏اي. پس چه چيزي ايمن مي‏دارد که اکنون بر باطل باشي؟ پيامبر فرمود: آن حق بود، اين هم حق است. خداوند مي‏فرمايد: «قل للّه المشرق و المغرب يهدي من يشاء الي صراطٍ مستقيم؛ بگو مشرق و مغرب مال خداست. هرکه را بخواهد، به راه راست هدايت مي‏کند. اي بندگان خدا! اگر خدا صلاح شما را در روي کردن به مشرق بداند، به آن فرمان مي‏دهد و اگر در مغرب بداند، به آن فرمان مي‏دهد و اگر در غير اين دو بداند به همان دستور مي‏دهد. پس تدبير الهي را درباره بندگانش و اراده او را در مصلحت خودتان انکار نکنيد.
سپس پيامبر به آنان فرمود: شما کار و تلاش را در روز شنبه تعطيل کرديد و در روزهاي ديگر انجام داديد باز هم شنبه تعطيل کرديد و پس از آن کار کرديد، آيا حق را رها کرده و به باطل روي آورديد يا باطل را ترک کرده و به حق روي آوريد؟ يا باطل را به سوي باطل يا حق را به سوي حق ترک کرديد؟ هرگونه که خواستيد بگوييد، همان سخن و پاسخ پيامبر به شماست. گفتند: کار نکردن در شنبه حق است کار کردن پس از آن هم حق است. پيامبر فرمود: قبله بودن بيت المقدس در آن وقت حق بود و قبله بودن کعبه در اين وقت حق است.
به او گفتند: اي محمد در نماز به سوي بيت المقدس، براي فرمان پروردگارت به عقيده خودت «بداء» و تغيير نظر پيش آمده که تو را به سوي کعبه برگرداند؟ فرمود: نظر خدا عوض شد، او سرانجامها را مي‏داند و بر مصلحتها تواناست، نه بر خود، کار غلطي را جبران مي‏کند و نه رأي تازه‏اي بر خلاف نظر پيشين مي‏يابد. او منزّه از اين است مانعي هم براي او از انجام خواسته‏اش پديد نمي‏آيد. تغيير نظر براي کسي است که چنين باشد و او از اين صفات منزّه است.
سپس فرمود: اي قوم يهود! از خدا به من خبر دهيد آيا بيمار نمي‏کند، سپس سلامتي مي‏دهد، تندرست نمي‏کند، سپس بيمار مي‏کند، آيا نظرش برگشته؟ آيا زنده نمي‏کند و نمي‏ميراند؟( آيا شب را پس از روز و روز را پس از شب نمي‏آورد؟) آيا در همه اينها نظرش برگشته است؟ گفتند: نه فرمود: همين گونه خداوند پيامبرش محمد را فرمان داد به سوي کعبه بازگردد. پس از آنکه او را فرمان داده بود به سوي بيت المقدس نماز بخواند و در فرمان اول نظرش عوض نشد...خداوند در وقتي به خاطر مصلحتي که دارد به شما فرمان مي‏دهد، در وقت ديگر به خاطر مصلحت ديگري دستور ديگري مي‏دهد. اگر در هر حال خدا را اطاعت کنيد، شايسته پاداش مي‏شويد...»
...

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۰۰:۵۸
شمه اي از گفتار و هدايت هاي امام حسن عسگري(ع)



در كلمات كوتاه امام حسن عسگري(ع)، حكمت و هدايت و فضائل اخلاقي و دعوت به شناخت خدا و اطاعت از او را مي خوانيم و مي بينيم كه اين گفتار حكيمانه، داراي تحليلهاي اجتماعي و ارزش روحي و تعبدي است.

* مجادله مكن، چون ارزش تو از بين مي رود. مزاح مكن چون بر تو جري مي شوند.

* به همه سلام كردن و در مجلس پايين تر از مقام خود نشستن، نشانه فروتني است.

* از جمله مصيبتهاي كمرشكن اين است كه همسايه انسان، نيكي هايش را سرپوش گذارد و بديهاي همسايه را افشا نمايد.

* كليد هر شري، غضب است.

* قلب احمق، در دهان او و دهان حكيم در قلب اوست.


* كمترين آسايش را در بين مردم كينه توزان دارند.

* دوست مرد نادان، در رنج و زحمت است.

* جرأت و جسارت فرزند نسبت به پدر در كودكي، موجب نافرماني و عاق شدن او در هنگام بزرگي است.

* فروتني، نعمتي است كه كسي به آن حسادت نمي ورزد.

* عبادت به زيادي روزه و نماز نيست، بلكه به فكر زياد درباره كار خداست.

* هيچ بلايي وجود ندارد، مگر اينكه نعمتي او را احاطه كرده است.

* كسي كه برادرش را مخفيانه موعظه كند به او زينت بخشيده و كسي كه او را در انظار مردم پند دهد، با او دشمني كرده است.(2)


--------------------
پي نوشت ها

1- سرچشمه هاي نور- امام حسن عسگري(ع)، محمود شريفي، ص 84
2- همان- ص 123

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۰:۰۱
زیارت امام حسن عسكرى علیه السلام


شیخ به سند معتبر از آن حضرت روایت كرده كه فرمود قبر من در سُرّ مَن راءى امان است از براى اهل دو جانب از بلاها و عذاب خدا مجلسى اوّل اهل دو جانب را به شیعه و سنّى معنى كرده و فرموده كه بركت آن حضرت دوست و دشمن را احاطه فرموده است چنانكه قبر كاظمین علیه السلام سبب امان بغداد شد الخ و سیّد بن طاوس فرموده چون خواستى زیارت كنى حضرت عسكرى علیه السلام را بجا آور جمیع آنچه را كه در زیارت پدرش حضرت هادى علیه السلام
بجا مى آوردى پس بایست نزد ضریح آن حضرت و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ
سلام بر تو اى مولا و سرور من


یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی الْهادِىَ الْمُهْتَدِىَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
اى ابا محمد حسن بن على هادى راه یافته و رحمت خدا و بركاتش نیز بر تو باد


اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَوْلِیآئِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ
سلام بر تو اى ولى و نماینده خدا و فرزند اولیاء او سلام بر تو اى حجت خدا


وَابْنَ حُجَجِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا صَفِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَصْفِیآئِهِ اَلسَّلامُ
و فرزند حجتهاى خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و زاده برگزیدگانش سلام


عَلَیْكَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ وَابْنَ خُلَفآئِهِ وَاَبا خَلیفَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ
بر تو اى جانشین خدا و فرزند جانشینانش و پدر جانشین او سلام بر تو اى فرزند


خاتَمِ النَّبِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا
خاتم پیمبران سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء سلام بر تو اى


بْنَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ سَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ
فرزند امیر مؤ منان سلام بر تو اى فرزند بانوى زنان جهانیان سلام


عَلَیْكَ یَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْهادینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ الاَْوْصِیآءِ
بر تو اى فرزند امامان راهنما سلام بر تو اى فرزند اوصیاى


الرّاشِدینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عِصْمَةَ الْمُتَّقینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اِمامَ
با رشد و هدایت سلام بر تو اى نگهبان پرهیزكاران سلام بر تو اى پیشواى


الْفآئِزینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رُكْنَ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا فَرَجَ
رستگاران سلام بر تو اى پایه و ركن اهل ایمان سلام بر تو اى گشایش ده


الْمَلْهُوفینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وارِثَ الاَْنْبِیآءِ الْمُنْتَجَبینَ اَلسَّلامُ
اندوه ناكان سلام بر تو اى وارث پیمبران برگزیده سلام


عَلَیْكَ یا خازِنَ عِلْمِ وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الدّاعى
بر تو اى خزینه دار علم وصى رسول خدا سلام بر تو اى دعوت كننده


بِحُكْمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا النّاطِقُ بِكِتابِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا
به حكم خدا سلام بر تو اى گویاى به كتاب خدا (قرآن ) سلام بر تو اى


حُجَّةَ الْحُجَجِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا هادِىَ الاُْمَمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ
حجت حجتهاى الهى سلام بر تو اى راهنماى ملتها سلام بر تو اى واسطه


النِّعَمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَیْبَةَ الْعِلْمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا سَفینَةَ الْحِلْمِ
و سرپرست نعمتها سلام بر تو اى گنجینه دانش سلام بر تو اى كشتى حلم و بردبارى


اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَا الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الظّاهِرَةِ لِلْعاقِلِ حُجَّتُهُ وَالثّابِتَةِ
سلام بر تو اى پدر امام منتظر آنكس كه حجت و نشانه اش براى شخص خردمند آشكار و

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۰:۰۱
فِى الْیَقینِ مَعْرِفَتُهُ الْمُحْتَجَبِ عَنْ اَعْیُنِالظّالِمینَ وَالْمُغَیَّبِ عَنْ
معرفتش به یقین ثابت و مسلم است آنكه در پرده است از دیده ستمكاران و آن غایب و پنهان از


دَوْلَةِ الْفاسِقینَ وَالْمُعیدِ رَبُّنا بِهِ الاِْسْلامَ جَدیداً بَعْدَ الاِْنْطِماسِ
حكومت و دولت اهل فسق و عصیان و آنكس كه پروردگار ما بوسیله اش دین اسلام را بصورت تازه و نوى باز گرداند پس از فرسودگى


وَالْقُرْآنَ غَضّاً بَعْدَ الاِْنْدِراسِ اَشْهَدُ یامَوْلاىَ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصّلوةَ
و قرآن را تر و تازه باز آرد پس از كهنگى گواهى دهم اى سرور من كه براستى تو برپاداشتى نماز را


وَآتَیْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَدَعَوْتَ اِلى
و پرداختى زكات را و امر كردى به معروف و نهى كردى از منكر (كار زشت ) و دعوت كردى


سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتّى
مردم را به راه پروردگارت به فرزانگى و پند نیك و پرستش كردى خدا را از روى اخلاص تا


اَتیكَ الْیَقینُ اَسْئَلُ اللَّهَ بِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ یَتَقَبَّلَ زِیارَتى
مرگت فرا رسید از خدا خواهم بدان منزلت و مقامى كه شما در نزد او دارید كه بپذیرد زیارتى را كه من


لَكُمْ وَیَشْكُرَ سَعْیى اِلَیْكُمْ وَیَسْتَجیبَ دُعائى بِكُمْ وَیَجْعَلَنى مِنْ
از شما كردم و قدردانى كند از سعى و كوششم براى رسیدن به درگاه شماو اجابت كند دعایم را بوسیله شما و قرارم دهد


اَنْصارِ الْحَقِّ وَاَتْباعِهِ وَاَشْیاعِهِ وَمَوالیهِ وَمُحِبّیهِ وَالسَّلامُ عَلَیْكَ
از یاوران حق و پیروان و همراهان و دوستان و دوست دارانش و سلام بر تو


وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و رحمت خدا و بركاتش


پس ببوس ضریحش را و بگذار طرف راست صورت خود را برآن پس طرف چپ را گذار و بگو:


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ
خدایا درود فرست بر آقاى ما محمد و خاندانش


وَصَلِّ عَلى الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْهادى اِلى دینِكَ وَالدّاعى اِلى
و درود فرست بر حسن بن على آن راهنماى بسوى دین تو و دعوت كننده بسوى


سَبیلِكَ عَلَمِ الْهُدى وَمَنارِ التُّقى وَمَعْدِنِ الْحِجى وَماْوَى النُّهى
راه تو پرچم هدایت و مشعل تقوى و كان عقل و جایگاه فرزانگى و خرد


وَغَیْثِ الْوَرى وَسَحابِ الْحِكْمَةِ وَبَحْرِ الْمَوْعِظَةِ وَوارِثِ الاَْئِمَّةِ
و باران رحمت مردم و ابر (ریزان ) حكمت و دریاى پند و وعظ و وارث امامان


وَالشَّهیدِ عَلىَ الاُْمَّةِ الْمَعْصُومِ الْمُهَذَّبِ وَالْفاضِلِ الْمُقَرَّبِ
و گواه بر امت ، آن معصوم از گناه و پاكیزه و فاضل مقرب درگاه


وَالْمُطَهَّرِ مِنَ الرِّجْسِ الَّذى وَرَّثْتَهُ عِلْمَ الْكِتابِ وَاَ لْهَمْتَهُ فَصْلَ
و پاك از پلیدى ، آن كس كه علم كتاب خود (قرآن ) را به او ارث دادى و طریقه جدا كردن بین حق و باطل

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۰:۰۲
الْخِطابِ وَنَصَبْتَهُ عَلَماً لاَِهْلِ قِبْلَتِكَ وَقَرَنْتَ طاعَتَهُ بِطاعَتِكَ
و داورى آن را به او الهام فرمودى و او را پرچم و نشانه اهل قبله خود قرار دادى مقرون ساختى فرمانبردارى او را به فرمانبردارى خود


وَفَرَضْتَ مَوَدَّتَهُ عَلى جَمیعِ خَلیقَتِكَ اَللّهُمَّ فَكَما اَنابَ بِحُسْنِ
و واجب كردى دوستیش را بر همه آفریدگانت خدایا چنانچه او دل بست با


الاِْخْلاصِ فى تَوْحیدِكَ وَاَرْدى مَنْ خاضَ فى تَشْبیهِكَ وَحامى
اخلاصى پاك درتوحید تو و محكوم كرد كسى را كه در اندیشه تشبیه تو (به مخلوق ) فرو رفته بود و حمایت كرد


عَنْ اَهْلِ الاْیمانِ بِكَ فَصَلِّ یا رَبِّ عَلَیْهِ صَلوةً یَلْحَقُ بِها مَحَلَّ
از ایمان دارندگان به تو پس درود فرست پروردگارا بر او درودى كه او را به جایگاه


الْخاشِعینَ وَیَعْلُو فِى الْجَنَّةِ بِدَرَجَةِ جَدِّهِ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَبَلِّغْهُ مِنّا
خشوع كنندگان و فروتنان درگاهت رساند و برساند او را بدرجه جدش خاتم پیمبران و برسان به او از جانب من


تَحِیَّةً وَسَلاماً وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً
تحیت و سلامى و بده به ما از نزد خویش در دوستیش برترى و احسان و آمرزش
وَرِضْواناً اِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ وَمَنٍّ جَسیمٍ
و خشنودى خود را كه براستى تو داراى فضلى بزرگ و نعمتى گرانمایه هستى

پس نماز زیارت بجا آور و چون فارغ شدى بگو:
یا دآئِمُ یا دَیْمُومُ یا حَىُّ یا قَیُّومُ یا كاشِفَ الْكَرْبِ
اى همیشگى و اى پاینده و اى زنده اى همیشه پابرجا اى برطرف كن گرفتارى


وَالْهَمِّ وَیا فارِجَ الْغَمِّ وَیا باعِثَ الرُّسُلِ وَیا صادِقَ الْوَعْدِ وَیا حَىُّ
و اندوه و اى زداینده غم و غصه اى برانگیزنده رسولان و اى راست وعده و اى زنده اى كه


لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِحَبیبِكَ مُحَمَّدٍ وَوَصِیِّهِ عَلِی ابْنِ عَمِّهِ
معبودى جز تو نیست توسل جویم بدرگاه تو بوسیله حبیبت محمد و وصیّش على عموزاده


وَصِهْرِهِ عَلَى ابْنَتِهِ الَّذى خَتَمْتَ بِهِمَا الشَّرایِعَ وَفَتَحْتَ بِهِمَا
و شوهر دخترش آن دو بزرگوارى كه پایان دادى به آن دو مذاهب را و گشودى به آن دو


التَّاْویلَ وَالطَّلایِعَ فَصَلِّ عَلَیْهِما صَلوةً یَشْهَدُ بِهَا الاَْوَّلُونَ
تاءویل و رازهاى سربسته قرآن را پس درود فرست بر آن دو درودى كه گواهى دهند بدان پیشینیان


وَالاْخِرُونَ وَیَنْجُوبِهَا الاَْوْلِیآءُ وَالصّالِحُونَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِفاطِمَةَ
و پسینیان و نجات یابند به آن دوستان تو و شایستگان درگاهت و توسل جویم بدرگاهت بوسیله فاطمه


الزَّهْرآءِ والِدَةِ الاَْئِمَّةِ الْمَهْدِیّینَ وَسَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ الْمُشَفَّعَةِ
زهراء مادر امامان راه یافته و بانوى زنان جهانیان آنكه شفاعتش


فى شیعَةِاَوْلادِهَا الطَّیِّبینَ فَصَلِّ عَلَیْها صَلوةً دآئِمَةً اَبَدَ الاْبِدینَ
پذیرفته است درباره شیعیان فرزندان پاكش درود فرست بر او درودى همیشگى و جاویدان و تا برپا است


وَدَهْرَ الدّاهِرینَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِالْحَسَنِ الرَّضِىِّ الطّاهِرِالزَّكِىِّ
روزگار و توسل جویم بدرگاهت بوسیله حسن مجتبى آن امام پاك پاكیزه


وَالْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الْمَرْضِىِّ الْبَرِّ التَّقِىِّ سَیِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ
و حسین مظلوم آن امام پسندیده و نیكوكار با تقوى دو آقاى جوانان اهل بهشت


الاِْمامَیْنِ الْخَیِّرَیْنِ الطَّیِّبَیْنِ التَّقِیَّیْنِ النَّقِیَّیْنِ الطّاهِرَیْنِ الشَّهیدَیْنِ
آن دو امام برگزیده پاكیزه با تقواى بى عیب و پاك و آن دو شهید


الْمَظْلُومَیْنِ الْمَقْتُولَیْنِ فَصَلِّ عَلَیْهِما ما طَلَعَتْ شَمْسٌ وَما غَرَبَتْ
مظلوم كشته (راه حق ) پس درود فرست بر آن دو تا هرگاه كه (جهانى برپا است و) سر زند و غروب كند خورشیدى


صَلوةً مُتَوالِیَةً مُتَتالِیَةً وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
درودى پشت سر هم و پى درپى و توسل جویم بدرگاهت به على بن الحسین


سَیِّدِالْعابِدینَ الْمَحْجُوبِ مِنْ خَوْفِ الظّالِمینَ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی
آقاى عبادت كنندگان و مستور از ترس ستمكاران و به محمد بن على


الْباقِرِ الطّاهِرِ النُّورِ الزّاهِرِ الاِْمامَیْنِ السَّیِّدَیْنِ مِفْتاحَىِ الْبَرَكاتِ
باقر آن امام پاك و آن روشنى تابناك آن دو امام بزرگ كلید هر بركت


وَمِصْباحَىِ الظُّلُماتِ فَصَلِّ عَلَیْهِما ما سَرى لَیْلٌ وَما اَضآءَ نَهارٌ
و چراغ هر تاریكى و ظلمت درود فرست بر آنها تا بگذرد شبى و بتابد روزى


صَلوةً تَغْدُو وَتَرُوحُ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عَنِ
درودى در بامداد و پسین و توسل جویم بدرگاهت بوسیله جعفر بن محمد آن راستگوى از طرف


اللَّهِ وَالنّاطِقِ فى عِلْمِ اللَّهِ وَبِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْعَبْدِ الصّالِحِ فى نَفْسِهِ
خدا و گویاى دانش خدا و به موسى بن جعفر آن بنده اى كه خودبخود شایسته و صالح بود


وَالْوَصِىِّ النّاصِحِ الاِْمامَیْنِ الْهادِیَیْنِ الْمَهْدِیَّیْنِ الْوافِیَیْنِ الْكافِیَیْنِ
و آن وصى خیرخواه كه هر دوى آنها دو امام راهنماى راه یافته و وافى و كافى بودند


منبع:
مفاتیح الجنان

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۲:۴۱
ابعاد هفتگانه فعالیت امام حسن عسکری علیه‌السلام



http://img.tebyan.net/big/1387/02/1832151891382131661389179313618412418160242.jpg





امام عسکری علیه‌السلام با وجود همه این فشارها و نظارت‌ها و مراقبت‌های بی‌وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام می‌داد که می‌توان آنها را بدین‌گونه خلاصه کرد:



1. کوشش‌های علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکال ها و شبهه های مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى؛

2. ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک‌ها و ارسال پیامها؛

3. فعالیت های سرّی سیاسى، با وجود تمام نظارت‌‌ها و مراقبت های حکومت عباسى؛

4. حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، ‌به‌ویژه یاران خاص خود؛

5. تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛

6. استفاده گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دل‌گرمی شیعیان؛

7. (و از همه مهمتر) آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام دوازدهم.



از آنجا که غائب شدن امام و رهبر، یک حادثه غیرطبیعی و نامأنوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشی از آن برای نوع مردم دشوار است، پیامبر اسلام و امامان پیشین، به‌تدریج مردم را با این موضوع آشنا می‌ساختند و افکار را برای پذیرش آن آماده می‌کردند.

این تلاش در عصر امام هادی و امام عسکری- علیهما‌السلام- که زمان غیبت نزدیک می‌شد، به صورت محسوس‌تری به چشم می‌خورد؛ چنان‌که در زندگی امام هادی -علیه‌السلام-، آن حضرت اقدامات خود را نوعاً توسط نمایندگان انجام می‌دادند و کمتر شخصاً با افراد تماس می‌گرفتند.

این معنا در زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام جلوه بیشتری یافت؛ زیرا امام از یک‌سو، با وجود تأکید بر تولد حضرت مهدی -عجل‌الله‌فرجه-،‌او را تنها به شیعیان خاص و بسیار نزدیک نشان می‌داد و از سوی دیگر تماس مستقیم با خود آن حضرت روز‌به‌روز محدودتر و کمتر می‌شد، تا آنجایی که حتی سخنان خود را با اصحاب از پشت پرده بیان می‌کردند و حتی در خود شهر سامرا نیز به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ می‌دادند و بدین‌ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع و شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیرمستقیم با امام آماده می‌ساختند.

این همان روشی است که بعدها امام دوازدهم در زمان غیبت صغری در پیش گرفتند و شیعیان را به‌تدریج برای دوران غیبت کبری آماده ساختند.

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۲:۵۲
در سوگ پدر


http://img.tebyan.net/big/1387/04/13399124854920024765243148167713421413.jpg



از پس پــرده بــرون حجّت اثـنـاعــشر است


یـا کـه در غـرّه مـَه قرص قمر جلوه گر است


بلبل از دوری گل تا سحر امشب به نواست


یـا پـسر بـر سر بـالـیـن پـــدر نوحه گر است


هـاتـفـی گفت که خاموش! مگر بی خبری


حسن عسکری امشب به جناح سفر است


سر بـه دامـان پــسر گــرم سخن با معبود


چــهــره‌اش بـــر اثــر زهــر جـفا پرگهر است


شد برون طایر روحش ز قفس سوی جنان


مــهدی مــنـتـظـر از بـهر پدر خون جگر است

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۳:۰۲
کرامت امام حسن عسگری علیه‏السلام

روایت است از اسماعیل بن علی که بر سر راه ابومحمد عسکری علیه‏السلام بنشستم. پس چون وی به نزدیک من رسید، پسِ او باز رفتم و شکایت کردم از درویشی و سوگند خوردم که مرا یک درم نیست و نه چاشت و نه شام. وی گفت: سوگند به دروغ می‏خوری و تو دویست دینار در زیر خاک کرده‏ای و این نه برای آن می‏گویم که تورا چیزی ندهم. ای غلام! آنچه با تو ست بدو ده. پس غلام او صد دینار به من داد. پس وی روی به من کرد و گفت: تو آن دینارها که در زیر خاک کردی باز نیابی در وقتی که بدان سخت محتاج باشی. پس آنچه مرا بخشید، نفقه کردم و مضطرب شدم و چیزی دیگر نبود که نفقه کنم. آن جایگاه که زر در خاک کرده بودم، بنگریستم، هیچ نبود و پسر عموی من آن را دانسته بود و همه را برگرفته و بگریخته و هیچ از آن به دست من نیامد.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۵:۳۸
شهادت امام حسن عسگری علیه السلام


بار دیگر شد ز کینه
زنده غم های مدینه

چون بقیع ، سامرا از کین خراب است
قلب شیعه در این ماتم کباب است


شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادمبود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای آن مي کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری علیه السلام رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام تکرار مي شد .

مجیب
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۶:۱۱
در فصل شهادتت خزانم
گفتن ز غمت نمی‌توانم
آهنگ غریبی تو مولا
آتش شده پای استخوانم
تنها نه به اشک اکتفایی
از دیده سرشک خون روانم
تو ابن غریب، ابا الغریبی
از داغ تو نیمه گشته جانم
در خانه‌ و خانه همچو زندان
مظلوم‌‌ترین تو را بخوانم
آزاد شده ز جورِ دشمن
با زهر جفا، غمت بدانم
فرزند تو هم غریب چون توست
ای سوخته بینِ آشیانم
این ناله که مانده بین سینه
باشد به فدایت ای بیانم
:Sham::Sham::Sham:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۶:۴۵
http://upload.tazkereh.ir/images/78012766363089333228.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/78012766363089333228.gif)

(http://blockablock.com/.i/aOanhVTpb92qkIar4ZwocM2n08To4MJLiZKMaSJoc9vpc5PMu9 TojIKLcu2pi8vB59)



هر شب که دلم برای تو تنگ می‏شود،

ابرها در فراق، با من گریه می‏کنند.


کاش به جای خاک، از کلمه آفریده می‏شدم


تا سراپا شعر می‏شدم در ستایش تو!


تو، پدر غم‏های شیرین روزهای انتظاری.


گاهی نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر.


اشک‏هایم، مرغان دریایی‏اند


که ساحل چشمانم را به بوی غربت


حرم تو جست‏وجو می‏کنند.


اشک‏هایم، کبوترانی‏اند


که آرزو دارند گره دخیل‏هایی شوند


که به ضریحت بسته شده است.



بالش شب‏هایم خیس می‏شود


عمری گذشته است و هنوز جهان


نتوانسته از 6 سال امامت مهربانی‏هایت بگوید.


هنوز تنگنای روزهای زندان‏های پی در پی تو،


گلوی جهان را می‏فشارد.


جهان مسموم، هنوز سرفه می‏کند.



از روزی که تو مسموم شدی،


بادها هر ثانیه سرفه می‏کنند.


بوی رفتنت، خبر شهادت داشت.


پرنده‏تر از همه ابرها رفتی. رفتی،


تا طلوع تو، در آغاز چهاردهمین خورشید بشکند


و عطر عدالت، مثل باران‏های بهاری، جهان را فرابگیرد.





http://upload.tazkereh.ir/images/82381956066029341127.jpg (http://blockablock.com/.i/_3DLJna5PA0twZktGBs1TAsM2Y1VmYkRmY18vZmpJoc9lMgy2Y g92LhHTox92owyTphVmZa1Jni8vB59)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۷:۳۳
http://shiaupload.ir/images/5hsn54hveun0mim8812.jpg





مقام همسر امام حسن عسگری علیه السلام

حکیمه (دختر امام جواد (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%AC%D9% 88%D8%A7%D8%AF+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)، خواهر امام هادی و عمّه امام حسن عسگری علیهم السلام) می‌گوید:
پس از رحلت امام هادی روزی به زیارت امام حسن عسگری علیهماالسلام رفتم. نرجس (همسر امام حسن عسگری علیه السلام و مادر حضرت مهدی علیه السلام ) به من گفت:« ای سرور من، اجازه بده کفشهایت را از پایت در بیاورم.»
گفتم:« تو سید و سرور من هستی! سوگند به خدا نمی گذارم کفشهایم را از پایم درآوری؛ منم که باید به تو خدمت کنم.»
امام حسن عسگری علیه السلام که صدایم را شنید فرمود:«خداوند به تو جزای خیر بدهد، عمه جان.»
در روایتی دیگر حکیمه می گوید:
وقتی امام حسن عسگری علیه السلام فرمود نرجس مادر حضرت مهدی علیه السلام است، نزد نرجس رفتم، خودم را به دست و پایش انداختم، دستهایش را بوسیدم و نگذاشتم همانند گذشته به من تواضع کند. او به من گفت:« تو سرور منی.»
من هم به او گفتم:« خیر، تو سید و سرور من هستی.»
او به من گفت:« فدایت شوم.»
من به او گفتم:«خیر، من و تمام جهانیان فدایت شویم.»
تعجب کرد. به او گفتم:« تعجب نکن؛ چرا که خداوند، امشب، شب نیمه شعبان 260 هجری قمری، به تو فرزندی عنایت می‌فرماید که آقای دنیا و آخرت است و مایه گشایش و فرج برای مؤمنین خواهد بود.»

منابع:
بحارالانوار، ج 51، ص 12

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۷:۳۳
http://shiaupload.ir/images/ctty3pet9o2hccax0lqv.jpg



علاقه نرجس به امام حسن عسگری علیه السلام

حضرت نرجس خاتون در ادامه نقل ماجرای زندگی خویش برای بشیر بن سلیمان در بغداد می گوید:« پس از آنکه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در خواب، مرا به ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام در آورد، از ترس این که مبادا پدر و جدّم مرا بکشند، این خواب را پنهان کردم.
ولی عشق و علاقه به ابو محمد (امام حسن عسگری علیه السلام) لحظه به لحظه در دلم زیادتر می‌شد و خورد و خواب نداشتم. به تدریج جسمم رو به ضعف نهاد و به شدت رنجور و بیمار شدم. در همه روم هیچ پزشکی نبود که جدّم او را برای معالجه من نیاورده باشد، ولی مداوای پزشکان و داروهای آنان در من هیچ اثری نبخشید.
هنگامی که جدّم از بهبود و شفای من ناامید شد، به من گفت:« ای نور چشمم! آیا خواسته‌ای داری تا برایت آماده سازم؟»
پاسخ گفتم:«ای پدر بزرگ مهربانم! درهای فرج و گشایش در من بسته شده است. اگر از شکنجه اسیران مسلمان صرف نظر کنی، غل و زنجیر از دست و پایشان بگشایی و آزادشان کنی، امیدوارم حضرت مسیح علیه السلام و مادرش به من سلامتی عنایت کنند.»
جدّم به درخواست من ترتیب اثر داد. من نیز اندکی تظاهر به بهبود نمودم و کمی غذا خوردم. پدر بزرگم شادمان شد و برای همین، اسیران مسلمانان را احترام کرد و از آنان دلجویی نمود.

منابع:
بحارالانوار، ج 51، ص 8، حدیث 12 -------- غیبه الشیخ

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۷:۴۶
سجده های انتظار


:Sham:http://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif:Sham:


سامرا اى شاهد شبهاى من
خوشه چین خرمن غمهاى من

مرغ دل از خاك تو پر مى‏كشد
جام كوچ سرخ را سر مى‏كشد

اینهمه غم كه دلم را پر نمود
قامت خورشید را خم كرده بود

گاه رنجور از اسارت مى‏شدم
شاهد صدها جسارت مى‏شدم

گاه مى‏شد از جفاى ناكسان
مى‏شدم همخانه با درّندگان

مانده خورشید توانم در شفق
نیست در عُمق نگاه من رمق

چار ساله كودكم با چشم زار
مى‏كشد در سجده هایش انتظار

او پراز احساس درد بى كسى است
اشك چشم او پراز دلواپسى است

ساقى یك جرعه آب زمزم است
زخم تشنه بودنم را مرهم است

مثل من كه خوانده‏ام او را به بر
فاطمه خوانده است او را پشت در

بر غریبى على مؤمن شده
شاهد جان دادن محسن شده

او كتاب پر ز درد فاطمه است
یوسف صحرا نوردِ فاطمه است

انتقام فاطمه در خشم اوست
ذوالفقار مرتضا در چشم اوست

او بود احیاگر قرآن و حج
شیعیان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج


:Sham:http://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif:Sham:


شاعر:
جواد زمانی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۱۷:۴۸
آفتاب مهر

:Sham:http://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif:Sham:


اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
در پیشگاه حكم تو ذرات در سجود

اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب
آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محیط بر همه ذرات كاینات
فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود

تاریخ تابناك حیاتت، گر اندك است
بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود

عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو
زنگار كفر از دل نصرانیان زدود

این افتخار گشته نصیبت كه از شرف
در خانه تو مصلح كل دیده برگشود

اى قبله مراد كه در بركة السّباع
شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود

قربان دیده اى كه به بزم تو فاش دید
جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را
الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود

دشمن بدین كلام ستاید ترا كه نیست
در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمدیده نارواست
جان ها فداى لعل لبت كاین سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود
اى خاندان پاك كه یزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى
منّت نهاد بر همگان، خالق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف
بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود

:Sham:http://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gifhttp://dl5.glitter-graphics.net/pub/591/591115t8qpmw0bs5.gif:Sham:

مؤید

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۰:۰۵
http://shiaupload.ir/images/al6y7dzplgqvslhvwxgf.jpg


عهد
می‌خوام امشب دلم و رها کنم
دل و همراهِ کبوترا کنم
اون و با غصه‌ها آشنا کنم
دلم و عازم سامرا کنم
به سرم زده هوای دیگری
تا بشم زائرِ کوی عسگری
* * *
خدا امشب شبِ ماتمِ همه است
شبِ نجوا و دعا و زمزمه است
مهدی صاحب زمان یتیم می‌شه
شب غصه‌‌های عشقِ فاطمه است
می‌خوام امشب با دلم عهدی کنم
با سرشکم کمکِ مهدی کنم
* * *
بگم آقاجون غریبی می‌دونم
امشب و دل بی شکیبی می‌دونم
گریه‌ دردِ تو رو درمون می‌کنه
تو که بر دردا طبیبی می‌دونم
خدا امشب عقده‌م و وا می‌کنم
یاریِ یوسفِ زهرا می‌کنم
* * *

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۰:۳۱
http://shiaupload.ir/images/87vtqgw786mrlvncw4f.gif

بیان

در فصل شهادتت خزانم
گفتن ز غمت نمی‌توانم
آهنگ غریبی تو مولا
آتش شده پای استخوانم
تنها نه به اشک اکتفایی
از دیده سرشک خون روانم
تو ابن غریب، ابا الغریبی
از داغ تو نیمه گشته جانم
در خانه‌ و خانه همچو زندان
مظلوم‌‌ترین تو را بخوانم
آزاد شده ز جورِ دشمن
با زهر جفا، غمت بدانم
فرزند تو هم غریب چون توست
ای سوخته بینِ آشیانم
این ناله که مانده بین سینه
باشد به فدایت ای بیانم


http://shiaupload.ir/images/87vtqgw786mrlvncw4f.gif

seyed133
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۰:۳۳
امام حسن عسكري(ع):بهترين دوستان تو آن كس است كه گناه تو را فراموش كند و نيكي هاي تو را از ياد نبرد،شهادت تسليت


http://www.iribnews.ir/News%5CPhoto%5C106481_49909397.jpg

seyed133
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۰:۳۹
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:
"پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات (اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید (و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوش‌ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۰:۴۷
http://shiaupload.ir/images/0c2ynzagtuyl8tefmadp.gif فاطمه(س) در نگاه امام عسکری(ع) http://shiaupload.ir/images/0c2ynzagtuyl8tefmadp.gif



از امام حسن عسکری(ع) نیز روایاتی درباره حضرت فاطمه(س) رسیده است. (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?Id=1109&PageNum=6)[1] (http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=59860&SubjectID=54265#_edn1)
بهشت درخشان از نور زهرا است؛ امام حسن عسکری(ع) از پدران بزرگوارش از علی(ع) نقل می کند که پیامبر(ص) فرمود: آن هنگام که خداوند آدم و حوا را آفرید، آنان در بهشت به خود مباهات می کردند. آدم به حوا گفت: خداوند هیچ مخلوقی بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمود: این دو بنده ام را به فردوس برین ببر! زمانی که وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانویی افتاد که جامه ای زیبا از جامه های بهشتی در برداشت و تاجی نورانی بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آویخته بود و بهشت از پرتو نور چهره اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبم جبرئیل! این بانو که از زیبایی چهره اش بهشت نورانی گشته، کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد، پیامبری است که از نسل تو می باشد که در آخر الزمان خواهد آمد. گفت: این تاجی که بر سر دارد، چیست؟ پاسخ داد: شوهرش علی بن ابی طالب است. گفت: این دو گوشواره که بر دو گوش او است، چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسین می باشند. آدم گفت: حبیبم! آیا اینان پیش از من آفریده شده اند؟ گفت: بلی؛ اینان در علم مکنون خداوند چهار هزار سال پیش از آن که تو آفریده شوی، وجود داشتند.



http://shiaupload.ir/images/5o5cep6vnic8e15akxn.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۰:۵۱
http://shiaupload.ir/images/0c2ynzagtuyl8tefmadp.gif حضرت مهدی (عج) در نگاه امام حسن عسکری (ع) http://shiaupload.ir/images/0c2ynzagtuyl8tefmadp.gif




امام حسن عسکری علیه السلام: (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=15968)[1] (http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=59861&SubjectID=54265#_edn1)
« ان ابنی هو القائم من بعدی یجری فیه سنن الانبیاء:
بالتعمیر و الغیبه حتی تقسو قلوب لطول الامد و لا یثبت علی القول به الا من کتب الله عز و جل فی قلبه الایمان و ایده بروح منه »
پس از من فرزندم قائم است و اوست که مانند پیامبران ، عمری دراز و غیبت خواهد داشت در غیبت طولانی او دلهایی تیره گردد .
فقط کسانی در اعتقاد به او پای برجا خواهند ماند که خداوند عزو جل دل آنان را به فروغ ایمان ثابت و آنان را با مدد خویش موید گرداند .

امام حسن عسکری علیه السلام:
« . . . لا ن طاعه آخرنا کطاعه اولنا و المنکر لا خرناکالمنکر لا ولنا اما ان لولدی غیبه یرتاب فیها الناس الا من عصمه الله عزوجل » . . . فرمانبری از آخرین ما همچون فرمانبری از نخستین ماست و انکار آخرین ما بسان انکار نخستین ماست . هان که فرزند من غیبتی خواهد داشت که مردم در آن دچارتردید خواهند شد مگر آن کسی که خدای عز و جل حفظش کند ..




http://shiaupload.ir/images/5o5cep6vnic8e15akxn.gif

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۲:۰۹
امام حسن عسگری (علیه السلام):

«أُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله عليه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِىٌ فَيَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيْنًا وَ لا تَكُونُوا شَيْنًا، جُرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبيح، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.»:
لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهيرٌ مِنَ اللّهِ لا يَدَّعيهِ أَحَدٌ غَيْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله عليه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّيْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمْ السَّلامَ.»:

شما را به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و تلاش براى خدا و راستگويى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امين دانسته ـ نيكوكار باشد يا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسايگى سفارش مى كنم. محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)براى همين آمده است. در ميان جماعت هاى آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها حاضر شويد و مريضانشان را عيادت كنيد. و حقوقشان را ادا نماييد، زيرا هر يك از شما چون در دينش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: اين يك شيعه است، و اين كارهاست كه مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشيد، مايه زينت باشيد نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانيد و همه زشتى را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوريم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پيامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى اين مقام نيست، مگر آن كه دروغ مى گويد. زياد به ياد خدا باشيد و زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد و زياد بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سلام و تحيّت بفرستيد. زيرا صلوات بر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۲:۰۹
http://shiaupload.ir/images/qtdx5aewzme57glfgzsb.jpg



نمودار خلوص و پاکي

امام حسن عسگري عليه السلام سرچشمه ايمان و جلوه اي از نور الهي بود. در سيماي تابناکش نور عشق و ايمان خانه داشت و در رازونياز شبانه اش با پروردگار خلوص و پاکي موج مي‌زد. پيشواي يازدهم ما به عبادت، تهجد، و نماز شب بسيار اهميت مي‌داد، به طوري که هيچ گاه آن را ترک نمي‌کرد. همين که پاسي از شب مي‌گذشت از خواب بر مي‌خاست، وضو مي‌گرفت، و به راز و نياز با پروردگار متعال مي‌پرداخت.

صداقت کلام و صفاي باطن امام عليه السلام

امام حسن عسکري عليه السلام با وجود پربرکتش، زندگي را با تمام زيبايي‌ها معنا مي‌کرد. صفاي باطنش، صداقت کلامش و دستان پر محبتش، به قلبها گرمي مي‌بخشيد و نيروي پايداري و مقاومت مي‌داد. آن روزها، با وجود امام عسکري عليه السلام، زندگي معناي ديگري داشت. توفان حوادث در برابر اراده استوارش، به نسيمي زندگي بخش بدل مي‌شد و انبوه مشکلات با کلام آرام و اطمينان بخش او به کنار مي‌رفت. آرامش و استواري او قلبها را آرام مي‌کرد و بر زخم هاي ديرينه شيعيان مرهم مي‌نهاد. چون صخره اي نفوذناپذير، از دسترس فرومايگان به دور بود و به بلنداي عزت و مردانگي اش خس وخار را راهي نبود.



http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif (http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۲:۵۹
شيعيان آبروي ما را نبرند



پرتوي از خورشيد سامرّا


اشاره

گاهي آدمي با ديدن يک حقيقت، آن چنان شيفته و شيدا مي‌شود که ناگزير از راه و رسم و باورهاي قبلي خويش دست مي‌کشد و به آن حقيقتي که قلبش را تسخير کرده، دل و جان مي‌سپارد.

به عبارت ديگر، حلول آني يک حقيقت، تأثير شگرف در جسم و جان آدمي مي‌گذارد و تا مرحله انقلاب «قلبي» و «دروني»، او را به پيش مي‌برد. و اين، خواه ناخواه، تحوّل عظيمي در زندگي فردي و اجتماعي انسان ايجاد مي‌کند.

شايسته است براي سنجش حدّ و مرز اين دگرگوني، به نکات زير توجّه کنيم:

1. تغييردهنده و تسخير کننده اصلي قلب هاي مردم، خداست. بدون اذن و اراده پروردگار، هيچ دلي شکافته نمي‌شود و هيچ قلبي رنگ حقيقت به خود نمي‌گيرد.

2. ممکن است اولياءاللّه و بعضي از بندگان صالح خدا نيز با «رياضت روحي و معنوي» و «ساختن درون خويش»، به مقام والاي «تسخيرکنندگي» دست يازند؛ اما اين دگرگون سازي آنها، نه ذاتي و حقيقي، که عرضي و اعتباري است. آنان هرچه به خدا نزديک تر شوند، رفتار، کردار، نفوذ کلام و سيماي نوراني شان، موجب تغيير و انقلاب عميق تر و ماندگارتر مي‌شود.

بر همين اساس، مي‌توان گفت: امامان معصوم عليهم السلام تحوّل سازان و تسخيرکنندگاني هستند که به اذن الهي، بيشترين و ماندگارترين تأثير روحي و فکري را در ديگران ايجاد مي‌کنند.

3. نکته ديگر اينکه، به صورت واقعي افرادي قدرت تغيير، تسخير و دگرگون سازي روح و روان و تصرّف وجود ديگران را دارند که خود، بر اثر جذبه «ايمان» و درک عميق «وحدانيّت»، متغيّر شده و چشم دل شان به جمال زيباي «حقيقت» روشن شده باشد.

حال با اين نگاه، به سراغ امام حسن عسکري عليه السلام مي‌رويم و از اين منظر، به نظاره تسخيرها، هدايتها و ميزان نفوذ و تصرّف دل و جان ديگران توسط حضرتش مي‌نشينيم.

طاغوتهاي معاصر امام حسن عسکري عليه السلام، در مدّت زندگي آن امام همام، از هيچ گونه ظلم و جفا دريغ نکردند و هريک، به نوعي به آزار و اذيّت آن حضرت پرداختند. در اين ميان، معتمد عبّاسي، گوي سبقت را از همگنان خويش ربوده بود. او پيوسته با آن وارسته روزگار، بدرفتاري مي‌کرد و در حقّش ستم روا مي‌داشت.

او براي زجر و آزار بيشتر امام حسن عسکري عليه السلام بدترين، شرورترين و پليدترين ياران خويش را مأمور و نگهبان آن حضرت قرار مي‌داد. امام عليه السلام در همان زندانها نيز، به تبليغ و هدايت فريب خوردگان مي‌پرداخت و با خَلْق جلوه هاي عملي، عبادي و عرفاني خويش، راهبري و تربيت آنان را به عهده داشت.

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۳:۰۰
1. دگرگوني زندان بانان

صالح بن وصيف از کساني است که مسئوليت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسکري عليه السلام را عهده دار بود. او بدترين کارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترين افراد را براي آزار و اذيّت آن حضرت به کار گماشته و چه رنجها و آزارها که بر آن امام وارد نساخت! در همين راستا آورده‌اند که:

روزي جمعي از درباريان عبّاسي، نزد وي آمده و درباره نتايج شکنجه هاي روحي و جسمي امام حسن عسکري عليه السلام به گفت و گو نشستند. وقتي دانستند که حربه هايشان در مورد حضرت کارساز نبوده، خطاب به صالح بن وصيف گفتند:


http://img.tebyan.net/big/1386/02/2392417720910758243209211110961297672124.jpg


ـ بر حسن بن علي سخت گرفته، او را در تنگناي شديدتري قرار بده!

صالح که بارها امام را آزموده و براي عذاب آن حضرت، از انواع و اقسام شکنجه هاي روحي و جسمي بهره برده بود؛ به خشم آمد و با عصبانيت گفت:

ـ مي‌گوييد چه کنم؟ دو نفر از شرورترين افراد را به عنوان نگهبانان مخصوص، نزد او فرستادم؛ متأسّفانه آنها چنان تحت تأثير رفتار و کردار او قرار گرفتند که اينک، پيوسته به عبادت، نماز و روزه اشتغال دارند. اگر باور نداريد، منتظر بمانيد و از زبان خودشان بشنويد.

آنگاه دستور داد تا آن دو نفر را حاضر کنند. وقتي آمدند، درباريان عبّاسي از آنان پرسيدند:
ـ واي بر شما! کارتان با اين مرد (امام حسن عسکري عليه السلام) به کجا کشيد؟

آنها با اينکه لبه تيغ ستم را به جان خويش احساس مي‌نمودند، زبان از حقيقت فرونبسته، حقيقت را چنين بازگو کردند:

ـ چه مي‌گوييد در مورد مردي که روزها روزه مي‌گيرد و شبها تا پايان شب، مشغول عبادت و مناجات است؟ او به غير از عبادت، به چيزي اشتغال ندارد و به هيچ عنوان با ما هم سخن نمي‌شود. هرگاه چهره او را مي‌ديديم، از هيبتش به لرزه مي‌افتاديم و آن چنان تحوّل و دگرگوني در جسم و جانمان ايجاد مي‌شد که گذشته خويش را کاملاً فراموش مي‌کرديم و گويا مالک جان خويش نبوده و هيچ اراده و قدرتي از خود نداريم.

درباريان عبّاسي با شنيدن سخنان ندامت انگيز شروران اردوگاه، لب فروبستند و با سرافکندگي، مجلس را ترک نمودند.1

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۳:۰۰
2.علي بن جرين

او نيز از ديگر زندان باناني است که مدّتها وظيفه شکنجه و نگهباني از امام حسن عسکري عليه السلام را به عهده داشت. هرچندگاهي، فرعون عبّاسي او را نزد خود فرا مي‌خواند و از حالات امام حسن عسکري عليه السلام پرس و جو مي‌کرد. او نيز متناسب با پرسش هاي خليفه پاسخ مي‌داد.

طولي نکشيد که علي بن جرين نيز تحت تأثير عبادات و سجده‌هاي آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگي‌اش متحوّل و دگرگون شد. به همين جهت در بيشتر گزارش هاي خود، از بيان حقيقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسي، چنين به مقام والاي امام عسکري عليه السلام اعتراف کرده است:
ـ انّه يَصُومُ النّهارَ وَ يُصَلِّي اللَّيلَ؛ همانا او همواره روزها، روزه دار است و شبها را با نماز و عبادت سپري مي‌کند.2*

3. وحشت خليفه

يکي از زندان بانان خشن و سنگدل امام حسن عسکري عليه السلام شخصي به نام «نحرير بن عبيداللّه» بود. او آن امام بزرگوار را بسيار مورد اذيّت و آزار قرار داده و همواره تلاش مي‌کرد تا عرصه را بر آن حضرت تنگ و دشوار سازد. آوازه شکنجه هاي او بالا گرفته و حتي به گوش همسرش نيز رسيده بود. همسر او که از وجدان سالم برخوردار بود، به انتقاد از شوهرش پرداخت و او را از عاقبت شوم کارش برحذر داشت. روزي پرخاش کنان، خطاب به شوهرش گفت:

ـ اي مرد! از خدا بترس، مگر نمي‌داني چه شخصيّت عالي قدري را زنداني کرده اي؟

آنگاه لب به حقايق گشود و گوشه‌هايي از سيماي عبادي، اخلاقي و عرفاني آن امام همام را براي وي بازگو کرد.

نحرير نه تنها سخنان همسرش به گوشش فرو نرفت که با خشم و لجاجت، فرياد برآورد:
ـ حال که چنين مي‌گويي، از خليفه اجازه مي‌گيرم و حسن بن علي را در ميان شيران درّنده مي‌اندازم تا همه از شرّش خلاص شوند.

وي نزد خليفه رفته و با جلب موافقت او، امام حسن عسکري عليه السلام را به باغ وحشي که در کنار زندان بود، انتقال داد. طولي نکشيد که حضرت را در قفس شيران درّنده و گرسنه انداخت. هنوز زماني نگذشته بود که خليفه و اطرافيانش با شادماني براي تماشاي تکّه تکّه شدن بدن پيشواي يازدهم، در پيرامون آن محل اجتماع کردند تا به قول خودشان لحظاتي را به شادي و تفريح بگذرانند.

گردنها افراشته شد. نگاهها به داخل قفس هاي شيران حريص و گرسنه دوخته شد. در آن لحظات وحشت زا و هراس آور، با کمال بُهت و حيرت، ديدند که امام حسن عسکري عليه السلام در بين درّندگان ايستاده و با آرامش خاطر، مشغول نماز و عبادت است و شيران درّنده با احترام عجيب، در اطرافش ايستاده‌اند و گويا از آن برگزيده خدا مراقبت مي‌کنند.

ديدن اين منظره شگفت، چنان آتشي در جسم و جان تماشاگران ايجاد کرد و آسمان دل و ديده آنها را باراني و فضاي وجودشان را درهم ريخت که به ناچار لب فرو بستند و سر به زير افکندند. در اين ميان، معتمد عبّاسي نيز وحشت زده از امام حسن عسکري عليه السلام تقاضا کرد تا برايش دعا کند.

آنگاه در حالي که از شور و شوق حضّار، به خود فرورفته بود، دستور داد فوراً امام را از قفس شيران درّنده خارج کنند تا مبادا بر تعداد ارادتمندانش افزوده شود.

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۳, ۲۳:۰۲
عامل اصلي تحوّل


راستي! سرمنشأ ايجاد اين تحوّلات کجاست و رمز و رموز اين «حماسه آفريني» در چيست؟

اين سؤال، پاسخ هاي زيادي مي‌تواند داشته باشد؛

از مهم ترين آنها «خداترسي» و «خدا محوري» کسي است که مي‌خواهد در روح و روان ديگران دگرگوني ايجاد کند. امام حسن عسکري عليه السلام لحظه‌اي از مقام لايزال کردگار غافل نمي‌شد و جسم و روحش با ديدن مناظر قدرت الهي به لرزه مي‌افتاد.

نمونه زير، شاهکاري است از خداترسي و بندگي آن بزرگوار که در صفحه تاريخ به ثبت رسيده است.

يکي از هم عصران آن حضرت مي‌گويد:

روزي حسن بن علي عليه السلام را که در سنّ کودکي بود، مشاهده کردم. او در کنار عدّه اي از کودکان ديگر که مشغول بازي بودند، ايستاده بود و داشت گريه مي‌کرد. فکر کردم که علّت گريه‌اش نداشتن اسباب بازي است. به همين جهت، ناراحت شدم و به او گفتم:
ـ ناراحت نباش! من برايت اسباب بازي مي‌خرم.

چهره، درهم نمود و با اندوه و افسردگي فرمود:
-يا قَليلَ الْعَقْلِ! ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ اي کم عقل! ما براي بازي آفريده نشده‌ايم.

با تعجّب پرسيدم:

ـ پس براي چه خلق شده ايم؟

ـ براي دانش و پرستش.

ـ از کجا اين را مي‌گويي؟

ـ از آنجا که خداوند مي‌فرمايد: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَّکُمْ اِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ»4؛ آيا گمان مي‌کنيد که شما را بيهوده (و براي بازي) آفريده ايم و شما به سوي ما بازگشت نمي‌کنيد؟

از پاسخ صريح و منطقي آن حضرت، شگفت زده شدم و به انديشه فرو رفتم. بار ديگر به سيماي نوراني‌اش چشم دوختم. از چهره تابناکش آن حالت دگرگوني و انقلابي که در درونش ايجاد شده بود، قابل تشخيص بود. لحظه اي به فکر فرو رفتم و سپس با لحن آرام و دلسوزانه گفتم:

ـ شما با آنکه هنوز کودک هستي و گناهي انجام نداده اي؛ چرا اين گونه منقلبي و از خدا مي‌ترسي؟

ـ مادرم را ديدم که مي‌خواست هيزم‌هاي بزرگ را روشن کند؛ روشن نمي‌شد. مقداري هيزم کوچک فراهم کرده و آتش را شعله ور ساخت. حال، من از اين مي‌ترسم که با اين هيزم هاي کوچک (گناه) به دوزخ بروم!

«مادرم...، هيزم...، آتش...، دوزخ و...» واژه‌هايي بود که مرا به فکر فرو برد. بغضي در گلويم ايجاد شده بود. بيشتر از آينده خودم ترسيده بودم. از آن کودک دانشور و خائف از عذاب قيامت، خواهش کردم تا موعظه و نصيحتم نمايد!

فرزند خردسال خاندان عترت، اشعار زيبايي قرائت کرد که حاکي از بي وفايي و ناپايداري خوشي هاي دنيا و استمرار گناهان آن بود. شعري که هنوز هم من را در پنجه اسارت خويش دارد:

«دنيا را مي‌بينم که گويا پاچه هايش را بالازده و با سرعت در حال دويدن است.

دنيا براي هيچ جانداري باقي نخواهد ماند و به کسي وفا نخواهد نمود.

گويا مرگ و حوادث ناگوار، سوار بر اسبي تيزرو براي گرفتن جان آدمي مي‌دود.

پس اي دلباخته دنيا! لحظه اي درنگ کن و براي سفرِ بي بازگشت آخرت، توشه اي برگير.»5

بر شيعيان و رهپويان امام حسن عسکري عليه السلام، زيبنده است که «خدا محوري» را در تمام فراز و نشيب‌هاي زندگي فردي و اجتماعي خويش مدّ نظر داشته باشند و با رفتار پسنديده خويش، باعث افتخار و سربلندي خاندان عترت عليهم السلام باشند.

در فراز يکي از وصاياي ارزشمند امام حسن عسکري عليه السلام اين مطلب چنين انعکاس يافته است:

«... اتَّقُوا اللّه و کُونُوا زَيْناً وَ لا تَکُونُوا شَيْناً؛ (شما شيعيان) پرهيزکار باشيد و از عذاب الهي بترسيد و زينت ما باشيد نه مايه ننگ ما.»6

در فرجام اين گفتار، شايسته است که دست نياز به سوي کردگار بي نياز بلند کرده، استمداد بجوييم تا به ما نيز قلبي خاشع و چشمي گريان عنايت فرمايد.
اَللّهمَّ غَيِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِک.

---------------------
1. بحارالانوار، ج 50، ص 308 و 309.

2. همان، ص 313 و 314.

* همچنين براي علي بن اوتاش (اوتامش، نارمش) ـ يکي ديگر از زندان بانان ـ تحوّل عميق و ماندگاري ايجاد شده است. (همان، ص 307.)

3. همان، ص 309؛ الارشاد، شيخ مفيد، کنگره شيخ مفيد، قم، 1413 ق، ج 2، ص 334 و 335.

4. مؤمنون / 115.

5. کرامات و مقامات عرفاني امام حسن عسکري عليه‌السلام، سيد علي حسيني، ص 22، به نقل از: احقاق الحق، ج 12، ص 473.

6. تحف العقول، حسن بن شعبه حرّاني، جامعه مدرّسين، قم، 1404 ق، ص 487 و 488؛ بحارالانوار،

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۰:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/48169470997181050443.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/48169470997181050443.gif)



از کودکی‏ات، سجود و سیر و سلوک،

به سیمایت نور می‏افشاند

و عرفان، رخ‏آرای تو گشته بود.

وقتی بر شانه‏های تو، جامه فاخر امامت امت نشست،

به حبس کج نهادان، آرزده شدی.

پرنده روح تو اما به هیچ میله و قفلی تن نداد؛

که اوج زندان و کنج آن حبس،

رخصت خلوت تو بود با معبود؛

«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».


روزها با تشنگی کام تو،

با روزه و شب‏ها با ناله و نوای مناجات تو پیوسته،

رنگ خدا می‏گرفت.

آن رنج‏ها و عسرت‏ها را به صبر و سکوت،

به شیوه نیای بزرگت علی علیه‏السلام از سر گذراندی

و با حضور گسترده کلامت بر سرزمین‏های شیعیان،

دل‏آرامشان شدی. این حضور گرم، از آنِ ارشادگری‏های تو بود.

سیره و سریرت تو،

به سان کهکشانی از نور و منظومه‏ای از ستارگان شب،

مرز پیدا کردن راه بود از بیراهه،

و بدعت‏ها و کژی‏ها، با انگشت اشارات تو

به سمت صراط، راه می‏نمود.

آهسته آهسته، روی در پرده می‏کشاندی

تا دلدادگان کوی تشیع را به شیوه مهدی‏ات مأنوس کنی که:

آفتاب می‏خواهد روی در نقاب ابر کشد و تا زمانی دور، این‏گونه بتابد.

مرثیه‏سرای هجرت توییم و همچنان چشم انتظار رونمایی آفتاب.

«ما در انتظار رویت خورشیدیم»


http://img33.picoodle.com/img/img33/5/11/25/f_faselem_8f717e6.gif



http://shiaupload.ir/images/4bkliwqu4ljmk8xm4kja.gifالتماس دعاhttp://shiaupload.ir/images/4bkliwqu4ljmk8xm4kja.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/71585752871370553404.jpg (http://blockablock.com/.i/_3DLJna5PA0twZktGBs1TAsM2Y1VmYkRmY18vZmpJoc9lMgy2Y g92LhHTox92owyTphVmZa1Jni8vB59)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۰:۱۷
http://upload.tazkereh.ir/images/90713951666325876434.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/90713951666325876434.jpg)

حكومت و سياست در سيره امام حسن عسكرى (ع )

حضرت امام هادى و امام عسكرى (ع )، على الاجبار به سامراء بسر مى بردند كه در آن زمان پايتخت خلافت بود، و در محلى بنام <العسكر> كه محل نظاميان و پادگان نظامى بود، خانه براى شان انتخاب كرده بودند. حضرت امام عسكرى (ع ) مدت شش سال اقامت خود در سامراء ، يا در حبس بود و يا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود.

زيرا روايات متعددى از زندانى شدن امام عسكرى (ع ) خبر مى دهد، از جمله آن كه المعتزبالله خليفه ى عباسى ، به سعيد حاجب دستور داده بود كه امام (ع ) را به حبس ببرد. ابوالهيثم نگرانى خود را از اين وضع به امام (ع ) نوشت : و آن حضرت در جواب نوشت كه پس از سه روز گشايش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز كشته شد.

آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسكرى (ع ) در سامراء به اكراه و اجبار، از جهاتى مانند سياست مامون در آوردن امام رضا (ع ) به نزد خود بوده است ، تا بتوانند از نزديك روابط امام (ع ) را با شيعيانش كنترل نمايند، زيرا آنان كه در سرتاسر جهان اسلام پراكنده بودند، با امام هادى و امام عسكرى (ع ) ، ارتباطات عميق داشتند، بخصوص در دوره ى امام عسكرى (ع ) كه شيعيان اهلبيت (ع ) به ميليونها نفر رسيده بودند ، و همه به اين عقيده ]؛ك ك بودند كه حق امامان شان از طرف حكام ظالم غصب شده است ، ازين رو خمس و هدايا و ساير وجوهات شرعيه ى خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئيت هايى از نمايندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگيرى احكام شرعى ، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسليم مى كردند.

بدينسان پيشرفت و گسترش شبكه ى منظم و متشكل شيعيان كه از قبل شكل گرفته بود، براى حاكميت عباسى ها خطر آفرين بود،لذا حضرت امام عسكرى (ع ) شديداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود كه تا هميشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار كند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور يابد، و وضعيت به گونه ى بوده است كه مردم نمى توانسته اند بطور مستقيم با امام (ع ) ملاقات نمايند.




http://upload.tazkereh.ir/images/80292197927081724943.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۱:۱۴
http://shiaupload.ir/images/b4tx78k1k4q5jh3afm3.jpg (http://shiaupload.ir/images/b4tx78k1k4q5jh3afm3.jpg)

در مسير تربيت مردم

امامان پاک، هم چون پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم پيوسته در تعليم و تربيت مردم مي‌کوشيدند. آنان، در تمامي اوقات به راهنمايي و تربيت مردم پايبند بودند. رفتار و گفتار و معاشرت و حتي هرگوشه از زندگي روزمره آنان، آموزشگر کساني بود که با آنان تماس داشتند. هرکس در هر وقت با آنان مي‌نشست برايش ممکن بود که از اخلاق و دانش آنان بهره مند شود و اگر سؤالي داشت، مي‌توانست مطرح کند و پاسخ آن را بشنود. امام حسن عسکري عليه السلام يکي از اين مربيّان الهي بود که همواره با رفتار و گفتار خويش نکته هاي پندآموز و نغز به پيروان راستين خويش، و حتي دشمنان اهل بيت عليهم السلام، مي‌آموخت. آري، شخصيت آن حضرت چنان بود که دوست و دشمن را تحت تأثير قرار مي‌داد و تحوّل عميق در افکار و اعمال مردم پديد مي‌آورد.


http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif (http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif)
سخنان آرامش بخش امام عليه السلام

امام حسن عسکري عليه السلام الگوي محبت و آرامش است؛ زيرا محبت، با او معنا مي‌گرفت و در نگاهش موج مي‌زد و از دستان پرمهرش جاري مي‌شد و گونه هاي يخ زده را شوق زندگي مي‌داد. وقتي ياران امام عليه السلام از سختيها به جان مي‌آمدند و زماني که شيعيان تمام درها را به روي خود بسته مي‌يافتند، کلمات گوهربار امام يازدهم، آرامش را به جانهايشان ارزاني مي‌کرد. پرده هاي اندوه و نااميدي با کلمات اطمينان بخش و پرجاذبه آن حضرت به کنار مي‌رفت و نوري از اميد و شادي بر قلب هاي خسته شيعيان تابيدن آغاز مي‌کرد.





http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif (http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۱:۳۲
http://upload.tazkereh.ir/images/16168893793054490193.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/16168893793054490193.jpg)

امام عسكرى و زمامداران معاصر

پس از حضرت موسى بن‏ جعفر(ع) سالهاى بسيار در سياه چاله اى هارون به سربرد، چنان مى‏نمايد كه امام ديگرى جز امام حسن عسكرى(ع) به اين سرنوشت دچار نشد. امام عسكرى(ع) از سال 254 تا 260 سخت‏ترين روزهاى زندگى‏اش را زير نظر سه‏خليفه غاصب (معتز و مهتدى و معتمد) گذراند.

آنان هرگز به زندان بسنده نكردند؛ بلكه بارها انديشه پليد از ميان بردن‏حضرت در سر پروراندند و در پرتو قدرت الهى كه با خلع از خلافت، قتل و يا ديگرمشكلات روبرو شدند.




http://upload.tazkereh.ir/images/03272629454652054302.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/03272629454652054302.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۱:۳۲
http://upload.tazkereh.ir/images/16397390761675569624.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/16397390761675569624.jpg)

1 امام عسكرى و معتز عباسى

معتز عباسى، پس از تصدى خلافت، روش اسلافش را پيش‏گرفت، امام عسكرى را شديدا زير نظر قرار داد، چند بار روانه زندان ساخت و اورا به دست جنايتكارى به نام صالح بن‏وصيف سپرد.

صالح بن‏وصيف، كه از دشمنان اهل بيت‏بود، فرصت را غنيمت‏شمرد، افرادى پست‏تراز خود را در زندان بر امام گماشت تا در طول شبانه‏روز حضرت را آزار دهند.

على بن‏عبدالغفار مى‏گويد: روزى گروهى از عباسيان و دسته‏اى از منحرفان [ودشمنان اهل بيت] بر صالح بن‏وصيف وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمى‏دانم ديگرچه كنم؟ دو تن از شرورترين افرادى كه سراغ داشتم، بر او گماشتم؛ اما چنان درآنها تاثير نهاد كه در مدتى كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسيدم: درباره‏اش چه مى‏گوييد؟

پاسخ دادند: چه بگوييم در باره كسى كه روزها روزه مى‏دارد و شبها تا بامدادنماز مى‏گزارد؛ نه سخن مى‏گويد و نه به كارى جز عبادت مى‏پردازد. هرگاه به اونگاه مى‏كرديم، لرزه بر انداممان مى‏افتاد و توان تدبير خويش از كف مى‏داديم.

هنگامى كه عباسيان اين سخن را از صالح بن‏وصيف شنيدند، در نهايت‏خوارى ازنزدش بيرون رفتند. (1)

از اين گفتگو چنان برمى‏آيد كه بدانديشان و دشمنان‏امام(ع) نزد صالح بن‏وصيف شتافته بودند تا از او بخواهند عرصه را بر امام‏تنگتر كند، اما سيماى ملكوتى حضرت چنان جذاب بود، كه حتى پست‏ترين افراد رادگرگون مى‏ساخت و به عبادت وا مى‏داشت.

به گفته برخى از مورخان، معتز امام را به دست على بن‏اوتامش، كه از دشمنان‏سرسخت اهل بيت‏بود، سپرد.

على به شدت تحت تاثير واقع و از دوستان صميمى اهل بيت‏شد.
شيخ مفيد از محمد بن‏اسماعيل علوى چنين نقل مى‏كند: امام نزد على بن‏اوتامش‏زندانى گرديد و به او، كه از دشمنان خشن آل ابى‏طالب بود، دستور داده شد تابر امام سخت‏بگيرد. مدتى نگذشت كه فرزند اوتامش در برابر امام چهره بر زمين‏ساييد؛ هيبت و عظمت امام چنان بود كه نمى‏توانست‏به حضرت بنگرد. چون امام اززندان بيرون آمد، على بن‏اوتامش سرآمد روشن‏بينان و نيك‏گفتارانى شده كه حضرت‏را به بزرگى ياد مى‏كردند. (2)

فشارهاى سخت و گوناگون بر امام، معتز عباسى راقانع نساخت. او سرانجام به سعيد حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده،در راه به قتل برساند. (3) حضرت به درگاه پروردگار شكايت‏برد و معتز را نفرين‏كرد. سه روز بعد، در اثر دعاى امام عسكرى، معتز به بدترين وضع كشته شد. (4)

اربلى از كتاب الدلايل چنين نقل مى‏كند: محمد بن‏ عبدالله مى‏گويد: زمانى كه[معتز] به سعيد حاجب دستور داد تا امام عسكرى(ع) را به طرف كوفه ببرد،ابوالهيثم به امام نوشت: فدايت‏شوم در باره شما خبرى به ما رسيده، كه ما راسخت نگران كرده است. حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز گشايش فرا مى‏رسد. معتزدر روز سوم كشته شد. (5)




http://upload.tazkereh.ir/images/50070745897358995527.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/50070745897358995527.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۱:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/84105246684343666398.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/84105246684343666398.jpg)

2 امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى

هنوز امام عسكرى ازستم معتز كاملا رهايى نيافته بود، كه به ستم مهتدى عباسى گرفتار شد. هر چنداين فرد به زهد شهره بود! (6)
ولى خلافت چنان دگرگونش ساخت كه يكباره كمر به‏نابودى علويان، بويژه امام عسكرى، بست. ابوهاشم مى‏گويد: با امام عسكرى درزندان مهتدى بوديم كه فرمود: اى ابوهاشم، اين سركش اراده كرده بود امشب باسرنوشت اولياى خدا بازى كند، ولى خداوند عمرش را قطع و كوتاه كرد...

بامداد تركها بر مهتدى شوريدند و او را به قتل رساندند. (7) از پاسخ نامه‏امام(ع) به احمد بن‏محمد چنان برمى‏آيد كه مهتدى همواره در فكر كشتن امام بوده‏است.

حضرت مى‏نويسد:
«ذلك اقصر لعمره عد من يومك هذا خمسه ايام و يقتل فى اليوم السادس بعد هوان‏و استخفاف يمر به فكان كما قال.» (8) عمر او كوتاه‏تر از آن است كه فكرمى‏كند. از امروز تا پنج روز به شمار. در روز ششم با خوارى كشته خواهد شد.
پس آنچه امام فرموده بود، واقع شد.




http://upload.tazkereh.ir/images/57100283742792288160.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۱:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/77463557281979049695.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/77463557281979049695.jpg)



3 امام(ع) و معتمد عباسى

احمد بن‏جعفر بن‏متوكل، مشهور به معتمد عباسى در سال‏دويست و پنجاه و شش هجرى (9) بر مسند خلافت نشست. او، بدون در نظر گرفتن سوابق‏امام و بدون عبرت گرفتن از سرنوشت‏شوم معتز و مهتدى، امام را بيش از گذشته،تحت فشار قرار داد. اين بار پيشواى يازدهم به دست‏يحيى بن‏قتيبه سپرده شد.

يحيى چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه همسرش اعتراض كرد. او در برابراعتراض همسرش سوگند ياد مى‏كرد كه حضرت را ميان درندگان رها مى‏كند. ابن‏شهرآشوب مى‏نويسد: امام عسكرى را به يحيى بن‏قتيبه سپردند. او بر حضرت بسيارسخت گرفت.

همسرش به وى گفت: از خدا بترس و چنين ميازارش؛ مى‏ترسم [جايگاه‏معنوى‏اش] زيانى بر تو رساند. يحيى پاسخ داد: به خدا سوگند، او را به ميان‏درندگان و شيران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خليفه، امام را ميان شيران‏افكند. پس از مدتى، به محل نگهدارى شيران نگريستند و امام را در حال نمازيافتند. فورا دستور داده شد امام را به خانه‏اش بازگردانند. (10)

بر اساس‏روايتى ديگر يحيى پس از سه روز همراه مربى و سرپرست‏ شيران به محل نگهدارى‏آنها رفت و بر خلافت انتظار، امام را در ميان شيرانى كه پيرامونش حلقه زده‏بودند، در حال نماز يافت.

مربى به قفس درندگان گام نهاد و بى‏درنگ طعمه شيران شد.

يحيى همراه بستگانش نزد معتمد عباسى شتافت و وى را از اين واقعه آگاه ساخت.

معتمد نزد امام رفت و عاجزانه از حضرتش خواست تا برايش دعا كند! (11) البته‏نرمش معتمد عباسى ديرى نپاييد. او چنان شيفته قدرت و مقام بود كه همه چيز رابه فراموشى سپرد و به چيزى جز شهادت امام(ع) نمى‏انديشيد.





http://upload.tazkereh.ir/images/80292197927081724943.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۰۱:۳۶
http://upload.tazkereh.ir/images/31107187335520963643.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/31107187335520963643.jpg)


4 ريشه آزارها

چرا خلفا در پس آزار امام(ع) بودند؟

بررسى دقيق و عميق اين امر فرصتى فزونتر مى‏طلبد، ولى در لابه‏لاى گفتار امام‏پاسخ اجمالى اين پرسش به چشم مى‏خورد.

حضرت پس از ولادت فرزندش حجه‏بن‏الحسن(عج) فرمود:

ستمگران گمان بردند مرا مى‏كشند تا اين نسل را قطع كنند. (12)

اين جمله كوتاه‏نشان مى‏دهد كه دشمن در پى پيشگيرى از ولادت امام دوازدهم حضرت بقيه‏الله‏الاعظم(ع) بود؛ ولى سرانجام قدرت خدا آشكار شد و موعود الهى على‏رغم همه‏محدوديتها به عرصه گيتى گام نهاد.
فسلام عليه يوم ولد و يوم يبعث‏حيا.


پي‏نوشت‏ها:
1 كافى، شيخ كلينى، ج 1، ص 512.
2 ارشاد، شيخ مفيد، ص 342.
3 مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 431.
4 البدايه و النهايه، ابن‏كثير، ج 11، ص‏16.
5 كشف الغمه، اربلى، ج 2، ص‏206.
6 الكامل فى التاريخ، ابن‏اثير، ج‏7، ص‏233.
7 كتاب الغيبه، شيخ طوسى، ص 134.
8 كافى، ج 1، ص 510.
9 تاريخ يعقوبى، ج 2، ص‏507.
10 مناقب ابن‏شهرآشوب، ج 4، ص 430.
11 همان.
12 كمال‏الدين، شيخ صدوق، ج 2، ص‏479.
13 كتاب الغيبه، شيخ طوسى، ص 134.

ماهنامه كوثر شماره 16
سايت آويني




http://upload.tazkereh.ir/images/71585752871370553404.jpg (http://blockablock.com/.i/_3DLJna5PA0twZktGBs1TAsM2Y1VmYkRmY18vZmpJoc9lMgy2Y g92LhHTox92owyTphVmZa1Jni8vB59)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۱۰:۱۲
http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif (http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif)
فروتني امام عسگري عليه السلام

فروتني از فضايل اخلاقي است که موجب مودت و پيوستگي بيشتر در ميان اعضاي جامعه مي‌شود و زندگي اجتماعي را رضايت بخش و مطبوع مي‌سازد. اين صفت نيکو، افراد را به هم نزديک مي‌کند و مشارکت هاي اجتماعي را افزايش مي‌دهد و زمينه بهبود و ارتقاي جامعه را فراهم مي‌آورد. امام حسن عسکري عليه السلام درباره تواضع مي‌فرمايند: «تواضع نعمتي است که بر آن حسد برده نمي‌شود.

گشاده رويي امام عليه السلام

گشاده رويي و داشتن چهره شاد و خرم سبب گسترش شادي و نشاط و افزايش کارايي در جامعه مي‌شود. همان طور که دل مردگي، بي نشاطي و داشتن چهره عبوس، غمگين و اخم آلود موجب گسترش افسردگي و کاهش کارايي و ثمربخشي افراد مي‌شود. جامعه زنده و پويا، جامعه اي است که در آن نشاط، لبخند، شوخ طبعي و شادابي حاکم است. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم همواره چهره گشاده داشت و با افراد با خوش رويي برخورد مي‌کرد و از اين طريق موجب جذب افراد به دين مبين اسلام مي‌گرديد. پيشوايان ديني، ما هريک، از اين فضايل بهره مند بودند که از جمله آنان مي‌توان به خورشيد يازدهم، امام حسن عسکري عليه السلام، اشاره نمود. بزرگ مردي که در گشاده رويي و انبساط خاطر سرآمد زمان خويش بود، به گونه‌اي که افراد پروانه وار دور شمع وجودش مي‌چرخيدند واز زلال انديشه و اخلاق کريمانه اش بهرهها مي‌جستند.


http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif (http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۱۰:۱۵
http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif (http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif)
عابد و زاهد در کلام امام حسن عسکري عليه السلام

عبادت و رازونياز با خدا، بدون شک ديواره درون را در برابر تهديد حوادث، مستحکم مي‌کند و اراده را پولادين و تصميم را استوار مي‌سازد. زهد و پارسايي، روح را طراوت و تازگي مي‌بخشد، روان را صيقل مي‌دهد و انسان را از تسليم، ترديد، ترس، تزلزل، شکست و انزوا مي‌رهاند. امام حسن عسکري عليه السلام افراد پارسا، عابد و زاهد را اين گونه معرفي و توصيف مي‌نمايند: «پارساترين مردم کسي است که به هنگام شبهه توقف کند؛ عابدترين مردم کسي است که واجبات را انجام دهد؛ زاهدترين مردم کسي است که حرام را ترک نمايد؛ و کوشنده ترين مردم کسي است که گناهان را رها سازد».
الهام بخش فضيلت
باز هم به ياد مردي از دودمان رسالت سخن مي‌گوييم که نور امامت را بر دلها و ديده هاي شيعه مي‌افشاند. نامش رمز نيکوييها و زيباييها است و يادش الهام بخش عفاف و فضيلت. وقتي در کوچه پس کوچه‌هاي تاريخ مي‌گرديم و اعماق تاريخ را مي‌کاويم، به گوهرهاي درخشاني بر مي‌خوريم که فخر بشريتند و به بودن و زيستن، معني مي‌بخشند. امام حسن عسکري عليه السلام يکي از اين گوهرهاي نفيس است و شيعه را همين افتخار بس، که به پيشوايي اين زبدگان آفرينش معتقد است و حقانيت آنان را باور کرده است. امام يازدهم، هم چون نياکان خويش، بار سنگين «هدايت امت» را بر دوش مي‌کشيد و در عصر حاکميت ستم، خود را فداي روشنگريِ راه ايمان و حق ساخت. امام حسن عسکري عليه السلام بزرگ مردي است که دوست و دشمن، به فضيلت و دانايي و زهد و عبادت او گواهي داده‌اند و جز اين نيز انتظاري نيست.


http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif (http://shiaupload.ir/images/miqmczu8gd48y4rlm61b.gif)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۱۳:۱۹
دریا به دریا، موج غم از سینـه خــالی می‌کنم
صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی می‌کنم

با نغمه های نوحه گر، هم رنگ باران می‌شوم
یاد از نگـاه عاشـــقت، یاد از زلالی می‌کنـــم!

تا بشنـــوم یک پاسخــی، از داغ بـــی پایان تو
هر جمـله از بغض گلویم را، سئوالی می‌کنم




http://img.tebyan.net/big%5c1383%5c02%5c11621921512621928214501081845137 114472112.jpg



آه، ای تمام تنهایی! ای تمام غربت! آیا کسی از ژرفای غریبی‌ات آگاه شد؟ آیا کسی غریبانه‌های اندوهت را شناخت؟

آیا کسی پی به راز نگاهت برد؛ آن گاه که عطر حضورت را فوج فوج دشمن، در میان گرفته بود و چون گل، در احاطه چشمانی خوارتر از خار، درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمین می‌آموختی؟

انگار، آستان کبریایی خانه‌ات، دانشگاه احساس فرشتگان بود؛ فرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند و با تو، عشق الهی را تجربه کردند؛ عشقی که تو را در حصار تنهایی ـ دور از وطن و تحت نظر ـ قرار داده بود، عشقی که تمام موجودات را وادار می‌کرد، تا به ارتفاع نگاهت سجده، و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند.

مولای من! اگر آفتاب می‌درخشد، به نام توست! اگر ماه می‌دمد، به احترام توست!

اگر گل می‌خندد، اگر آبشار می‌رقصد و اگر پرنده می‌خواند، به خاطر تو و عشق آسمانی توست که جلوه جاودانی حیات را به تماشا گذاشته است!

... آن روز، تن رنجوری که داغ غربت بر دل، خستگی‌هایش را پشت سر می‌گذاشت، در بهار جوانی، به تجربه خزان نشست و همسایگی عرش را برگزید؛ مردی که کوردلان «بنی عباس»، به آفتاب جمالش رشک می‌بردند؛ کوردلانی که با چهره‌های سیاه، اندیشه‌های سیاه، دست‌های سیاه و جامه‌های سیاه، جهل مجسّم تاریخ بودند؛ جهلی که حتی «بوجهل و بولهب» را شگفت زده می‌کرد!

آن روز، نگاه تاریخ، شاهد غربت امامی بود، که هم چون جدش، امام موسی کاظم علیه السلام، تشییع می‌شد؛ امام غریبی که تنهایی‌اش را آسمان، هیچ گاه فراموش نخواهد کرد! امام غریبی که تنها فرشتگان الهی، پرستارانِ خلوت رنجوریش بودند!

اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛ السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛
السلام عَلیک یا سَفینَةَ الْحِلْم؛ السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛

مولا جان!آدینه همیشه بوی باران دارد آیینه، غبار غم به دامان دارد

وا کن کمی از راه تماشا، ای اشک! امروز دلم دوباره، مهمان دارد

درود بر تمام تنهایی‌ات، که حتی از دیدن فرزند، محرومت کردند! درود بر غربت دیر آشنایت، که یاد مدینه را در نگاهت زنده می‌کرد! درود بر عطر کلامت، که حضور بهاری ات را به سراسر گیتی، بشارت می‌داد! درود بر جهاد فی سبیل اللّه تو، که پایانش به «شهادت» ختم شد.

مولا جان! دست‌هامان خالی، چشم‌هامان پر از اشک و سینه‌هامان از داغ شهادتت، لبریز است.

فانوس به خون نشسته مژه‌هامان را نذر سقاخانه عشق می‌کنیم و پیشانی ارادت به آستان آسمانی‌ات می‌ساییم؛ گوشه چشمی به ما کن، مولا!



http://shiaupload.ir/images/p0fat5p2lwj0eutrarck.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۱۴:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/67125954961020330433.jpg


قاب

ای که چون شمع به پیشِ نظرم آب شدی
ای پدر جان تو بگو بهرِ چه بی تاب شدی


مگر از دستِ عدو زهرِ جفا نوشیدی
در میانِ شبِ ماتم زده مهتاب شدی


ای که از سوز عطش در برِ من می‌سوزی
گشتی خاموش مگر تشنه تو سیراب شدی


بسکه پیچیده‌ای از درد در این حجره‌ی سرد
روی دستِ پسرت ای پدرم خواب شدی


دیدم آن لحظه ز من روی چو برگرداندی
خون به لب داشتی و مَحرَمِ خوناب شدی


ای خداوند، قسم بر تو یتیمی سخت است
عاقبت نام من از چوبِ غمش قاب شدی


پدرم مهدیِ گریانِ تو تنها و غریب
در جهان ماند ولی گوهرِِ کمیّاب شدی


http://shiaupload.ir/images/ooo21syflg3tso56gdmt.gif (http://shiaupload.ir/images/ooo21syflg3tso56gdmt.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۱۶:۵۶
http://upload.tazkereh.ir/images/48169470997181050443.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/48169470997181050443.gif)


بار دیگر شد ز کینه زنده غم های مدینه

چون بقیع ، سامرا از کین خراب است قلب شیعه در این ماتم کباب است
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .

در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا يعنی حضرت امام حسن عسکری رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد .

خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادمبود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود .

بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را که عموما اطبای مسيحی و يهودی در آن زمان بودند امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند .

و اين کارها را برای آن مي کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود .

بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... .

اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد .

بدين جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری علیه السلام رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام تکرار مي شد .




http://upload.tazkereh.ir/images/24417045225986292009.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/24417045225986292009.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۰۴, ۱۷:۰۵
http://upload.tazkereh.ir/images/61688207712454627850.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/61688207712454627850.gif)
كلام نور اني امام



http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)



نصيحت


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


أوُصيكُمْ بِتَقْوَي اللهِ وَالْوَرَعِ في دينِكُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ،
وَ صِدْقِ الْحَديثِ، وَأداءِ الاْمانَةِ إلي مَنِ ائْتَمَنَكِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر،
وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.


به شيعيان و دوستان خود فرمود:
تقواي الهي را پيشه كنيد ودراموردين ورع داشته باشيد،
در تقرّب به خداوند كوشا باشيد
و در صحبت‌ها صداقت نشان دهيد،
هركس امانتي را نزد شما نهاد آن را سالم تحويلش دهيد،
سجده‌هاي خود را در مقابل خداوند طولاني كنيد
و به همسايگان خوش رفتاري و نيكي نمائيد.


أعيان الشّيعة: ج 2، ص 41، س 30


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


متواضعان


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


مَنْ تَواضَعَ فِي الدُّنْيا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّيقينَ،
وَمِنْ شيعَةِ علي بْنِ أبي طالِب (عليه السلام)حَقّاً.


هركس در دنيا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع
و فروتني نمايد، در پيشگاه خداوند در زُمره صِدّيقين
و از شيعيان امام علي (عليه السلام) خواهد بود.


احتجاج طبرسي: ج 2، ص 517، ح 340


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


داروي تب بر


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


إنَّهُ يُكْتَبُ لِحُمَّي الرُّبْعِ عَلي وَرَقَة، وَ يُعَلِّقُها عَلَي الْمَحْمُومِ:
«يا نارُكُوني بَرْداً»، فَإنَّهُ يَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ


كسي كه ناراحتي تب و لرز دارد،
اين آيه شريفه قرآن در «سوره أنبياء، آيه 69» را
روي كاغذي بنويسيد و بر گردن او آويزان نمائيد
تا با إذن خداوند متعال بهبود يابد.


طب الائمّه سيّد شبّر: ص 331، س 8


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


ثواب ضرب در ده


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


أكْثِرُوا ذِكْرَ اللهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ،
وَالصَّلاةَ عَلي النَّبي (صلي الله عليه وآله وسلم)،
فَإنَّ الصَّلاةَ عَلي رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.


ذكر و ياد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن;
و نيز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول و اهل بيتش
(عليهم السلام) را زياد و به طور مكرّر انجام دهيد،
همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مي‌باشد.


بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 21، ضمن ح 12


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


كاري كن پشيمان نشوي


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


إنَّكُمْ في آجالِ مَنْقُوصَة وَأيّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ يَأتي بَغْتَةً،
مَنْ يَزْرَعُ شَرّاً يَحْصَدُ نِدامَةً.


همانا شما انسان‌ها در يك مدّت و مهلت كوتاهي به سر مي‌بريد
كه مدّت زمان آن حساب شده و معيّن مي‌باشد
و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلي وارد مي‌شود
و شخص را مي‌ربايد، پس متوجّه باشيد
كه هركس هر مقدار در عبادت و بندگي
و انجام كارهاي نيك تلاش كند فرداي قيامت
غبطه مي‌خورد كه چرا بيشتر انجام نداده است
و كسي كه كار خلاف و گناه انجام دهد
پشيمان و سرافكنده خواهد بود.


أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 2




http://upload.tazkereh.ir/images/82381956066029341127.jpg (http://blockablock.com/.i/_3DLJna5PA0twZktGBs1TAsM2Y1VmYkRmY18vZmpJoc9lMgy2Y g92LhHTox92owyTphVmZa1Jni8vB59)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۰, ۱۷:۴۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78770159982333324795.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78770159982333324795.gif)http://www.shiaupload.ir/images/65400820250027291925.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49427813104480554988.jpg)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78770159982333324795.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78770159982333324795.gif)
http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif
http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif
ويژه نامه شهادت غريبانه خورشيد سامرا ٬
امام حسن عسگري عليه السلام
http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif
http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/z5gbnk1tnqg4moya76py_askquran.ir.swf


http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif
http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


قال الامام حسن عسگري عليه السلام:


لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ؛


عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.



(تحف العقول، ص448)


http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif
http://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۰۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_40004382902776504713.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89401067050579289144.jpg)



سايه ات را از سر زمين مگير ....

گویا واقعه‏ ای رخ داده است که بادها این‏گونه پریشانند
که رودها این‏قدر بی‏تابانه می‏خروشند،
که ابرها ناله‏کنان می‏گریند
که زمین این‏قدر احساس غریبی می‏کند!

گویا واقعه‏ای رخ داده است
که صدای بی‏تابی و ضجه فرشتگان، در آسمان‏ها پیچیده،
که اندوه و غم، بر در و دیوارها سایه انداخته،
که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده!

شاید مصیبتی بزرگ، دامن‏گیر خاک شده است.
آه، ای یازدهمین ستاره درخشان عشق!
روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛
تاریکی، افق‏های پس از تو را تاب نمی‏آورد.
سایه مهربانی‏ات را از سر دنیا نگیر؛
دست‏های یتیمی خاک،
تا ابد به جست‏وجوی وجود بهارانه‏ات،
در به در خواهد شد.

اگرچه سخت می‏گذرد برایت،
اگرچه لحظه‏هایت سرخند و دلگیر،
اگرچه دورت حصاری کشیدند
تا فاصله‏ای باشد بین تو و دنیا،

اگرچه دست‏های «معتمد»ها،
تو را پنهان کردند از چشم‏ها؛
تنها از ترس حقیقت محضی که از خانه تو برخواهد خاست
تا عدالت را در زمین فراگیر کند،
کسی که پاره تن تو بود و وارث بعد از تو

سایه‏ات را از سرِ زمین مگیر!
هر چند دیوارهای فاصله «بنی‏عباس» بلندتر می‏شد،
عطر حضور آسمانی تو بیشتر منتشر می‏شد.
هر چه دایره محاصره «معتمد»ها تنگ‏تر می‏شد،
میدان جاذبه عشق و محبت تو گسترده‏تر می‏شد.

تو در احاطه کینه‏ها و نفرت‏ها،
در حصار جهل و دشمنی گرفتار بودی
و آن‏گاه، با سرانگشت معجزه و غیب،
بند از پای گرفتاران می‏گشودی.

آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت،
آتشی انداخته بود به جان کوردلان
که می‏پنداشتند می‏توانند
حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.

چه زیبا جان‏ها را
به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی!
چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛
جان‏ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله‏ورند.

و امروز، روز توست؛
روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته‏ها،
روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89165169236233536802.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89165169236233536802.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66584677863374836768.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66584677863374836768.gif)


سامراء ماتمکده...

عسکری از دار فانی دیده بسته
گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته

گشته سامرا دوباره وادی غم
بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم

عازم جنت شده با قلب سوزان
نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان

او به دست معتصم گردیده مسموم
قلب پاک انورش را کرده مغموم

شست و شو داده پسر جسم لطیفش
شد به سامرا مکان قبر شریفش

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73924560350171740981.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73924560350171740981.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۰۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_19723800781754424994.gif

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21617440374111559055.jpg)

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gif

شهادت مظلومانه يازدهمين پيشواي شيعيان جهان ؛ حضرت امام
حسن عسكری عليه السلام را به پيشگاه فرزند غائبشان ؛
امام عصر؛حضرت مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي
ظهوره وشيعيان آن امام همام تسلیت عرض مي كنيم

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33195492777758735561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33195492777758735561.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_56364365045989036008.gif




نگاهي گذرا بر زندگي سراسر رنج امام عسگري عليه السلام

ابومحمد، حسن بن علی العسكری علیهم السلام در ماه ربیع الاخر سال 231 (و به نقلی 232 ق) در مدینه به دنیا آمد.

پدر بزرگوارش امام علی هادی علیه السلام و مادرش بانویی صالح و عارف به نام سوسن (یا حدیثه یا سلیل) بود. آن حضرت 22 یا 23 سال داشت كه پس از شهادت پدر بزرگوارش (در سال 254 ق) به امامت رسید و در هشتم ربیع الاول سال 260 ق كه حدود 28 یا 29 سال داشت، شربت شهادت نوشید و در خانه خود، در جوار تربت شریف پدر در سامرا به خاك سپرده شد.

در شمایل آن حضرت آورده‌اند كه رنگش گندم‌گون، چشمانش درشت و سیاه، رویش زیبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود و با وجود جوانی، مشایخ قریش و رجال و علمای زمان را تحت تاثیر خود قرار می‌داد. دوست و دشمن به برتری او در علم و حلم و جود و زهد و تقوا و سایر مكارم اخلاق اذعان داشتند. چون او و پدر بزرگوارش امام هادی علیه السلام در محله عسكر (قرارگاه سپاه) در شهر سامرا زندگی می كردند، به «عسكری» لقب یافتند و نیز این دو امام مانند امام جوادعلیه السلام به احترام جد بزرگوارشان حضرت رضا علیه السلام به «ابن الرضا» مشهور بودند.

مدت كوتاه حیات این امام همام به سه دوره تقسیم می گردد: تا چهار سال و چند ماهگی (و به قولی تا 13 سالگی) از عمر شریفش را در مدینه به سر برد، تا 23 سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا می زیست (254 ق) و تا 29 سالگی یعنی شش سال و اندی پس از شهادت امام دهم علیه السلام در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی شیعیان را به عهده داشت. امام هادی علیه السلام پسری به نام ابوجعفر محمد داشت كه در زمان حیات حضرت از دنیا رفت. همچنین پسر دیگری به نام جعفر داشت كه نزد شیعیان به لقب «كذاب» معروف شد؛ زیرا بعد از آنكه امام عسكری علیه السلام به امامت رسید، وی مدعی امامت گردید و شروع به كارشكنی و توطئه‌گری و فتنه انگیزی بسیار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسكری علیه السلام هم دعوی امامت كرد و منكر وجود امام غایب (عج) شد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32161906024185049043.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32161906024185049043.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_84788280531378264384.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10208936938885654326.jpg)

خورشيد در بند

در حوادث رجب سال 255 قمری گفته‌اند كه دو تن از سادات حسنی در كوفه خروج كردند و در نتیجه به دستور حكومت عده‌ای گرفتار و زندانی شدند. یكی از این اشخاص ابوهاشم جعفری است كه روایت می‌كند شبی امام حسن عسكری علیه السلام و برادرش جعفر را به زندان آوردند و جعفر زاری و بی‌قراری می‌كرد؛ ولی حضرت عسكری علیه السلام او را ساكت می‌نمود.

آن حضرت مدتی از ایام حبس خود را نزد شخصی به نام علی بن اوتامیش گذراند و این مرد با همه شدت بغض و عداوت به آل محمد(كه درود خداوند بر او خاندانش باد) پس از یك روز از مشاهده احوال امام، از پیروان و معتقدان ایشان گشت.

می گویند عباسیان و منحرفان از آل محمد(كه درود خداوند بر او خاندانش باد) بر صالح بن وصیف، متصدی زندانی كردن امام، فشار آوردند كه بر حضرت در زندان سخت بگیرد، وی گفت: «دو تن از شرورترین افراد را مامور این كار كرده‌ام، اما با دیدن حسن بن علی تحول یافته و روی به عبادت و نماز آورده‌اند و وقتی علت این تغییر حالت را از ایشان پرسیدم، گفتند از فیض دیدار امام به این سعادت رسیده‌ایم.

او تمام روزها را روزه می‌گیرد و هر شب تا بامداد به نماز ایستاده است، با هیچ كس سخن نمی‌گوید و جز عبادت به كاری دیگر نمی‌پردازد، مهابت او بدان حد است كه وقتی به ما نگاه می‌كند، به لرزه می افتیم و خود را به كلی می‌بازیم» .

در آن زمان خلافت عباسی بر اثر ضعف شدید خلفا و ناشایستگی ایشان سخت در معرض خطر بود و غلامان ترك و دیگر غلامان بر دربار خلافت مسلط بودند و امر و نهی به دست ایشان بود.

از سوی دیگر در همان سالها شورش «صاحب الزنج» در بصره و قیام یعقوب ابن لیث صفار در ایران روی‌داد و خلافت سخت در معرض تهدید قرار گرفت. بنابراین وجود شخص بسیار محترم و بزرگواری مانند امام حسن عسكری علیه السلام و فرزند او برای عباسیان بسیار ناگوار بود می‌‌ترسیدند كه اگر حادثه‌ای پیش آید و در آن جمعی از عباسیان از میان بروند، هیچ كس شایسته‌تر ازعلویان و در میان ایشان شایسته‌تر از امام و خاندانش برای خلافت نخواهد بود.

ابو الادیان می‌گوید: من خادم امام عسكری بودم و نامه‌هایش را به شهرهای دیگر می بردم و جواب می‌آوردم. در بیماری منتهی به رحلت وی هم نزد او رفتم نامه‌هایی را كه نوشته بود، به من داد و فرمود به مداین ببرم. من رفتم و بعد از پانزده روز برگشتم، اما دیدم بانگ زاری و شیون ازخانه امام بلند است و جعفر بن علی بر در خانه ایستاده به تعزیت شیعیان پاسخ می‌دهد.

با خود گفتم: «اگر این مرد امام شده باشد، كار امامت دگرگون خواهد‌شد.» در این هنگام خادمی آمده و به جعفر گفت: «كار تكفین تمام شد. بیا بر پیكر برادرت نماز بگزار.»

جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند. من هم رفتم و امام را كفن شده دیدم. جعفر پیش رفت تا در نماز امامت كند. وقتی خواست تكبیر بگوید، ناگهان كودكی با چهره‌ای گندم‌گون و مویی كوتاه و مجعد و دندانهایی كه بینشان گشادگی بود، پیش آمد و ردای جعفر را كشیده، گفت: «عمو، عقب برو. من برای نماز بر پدرم از تو شایسته ترم» .

جعفر درحالی كه رنگش از خشم تیره شد، عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد. او حضرت مهدی موعود، امام دوازدهم (كه خداوند ظهورش را نزدیك گرداند) بود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08755186067038821093.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08755186067038821093.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_81331072490580885516.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37804236259156003428.jpg)

آثار بيادگار مانده از امام حسن عسگري عليه السلام

تفسیر قرآنی در دست است كه به این امام همام منسوب است و عده ای‌از جمله علمای شیعه این تفسیر را تایید نموده‌اند.

دیگر از آثار امام علیه السلام نامه‌ای است كه به اسحاق ابن اسماعیل نیشابوری نوشته‌اند. دیگر مجموعه حكم و مواعظ و كلمات قصار امام است كه در كتب تاریخ و حدیث ثبت است.

اثر دیگر منسوب به امام «رساله المنقبه» در مسائل حلال و حرام است كه ابن شهر آشوب در كتاب «مناقب» از آن سخن گفته است. در همین كتاب قطعه‌ای از احكام دین منسوب به امام هادی علیه السلام و امام عسكری علیه السلام منقول است. به علاوه احادیث و ادعیه بسیار از آن حضرت روایت شده است.
منبع :دایره المعارف تشیع



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62030733115646687904.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62030733115646687904.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۵۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_35817161646085711259.gif






امام عسکرى و زمامداران معاصر



پس ازحضرت موسى بن ‏جعفر(ع) سالهاى بسیار در سیاه چالهاى هارون به سربرد، چنان مى‏نماید که امام دیگرى جزامام حسن عسکرى(ع) به این سرنوشت دچارنشد. امام عسکرى(ع) از سال ۲۵۴ تا ۲۶۰ سخت‏ترین روزهاى زندگى‏اش را زیر نظر سه‏خلیفه غاصب (معتز و مهتدى و معتمد) گذراند.

آنان هرگز به زندان بسنده نکردند; بلکه بارها اندیشه پلید از میان بردن‏حضرت در سر پروراندند و در پرتو قدرت الهى که با خلع از خلافت، قتل و یا دیگرمشکلات روبرو شدند.

۱ امام عسکرى و معتز عباسى

معتز عباسى، پس از تصدى خلافت، روش اسلافش را پیش‏گرفت، امام عسکرى را شدیدا زیر نظر قرار داد، چند بار روانه زندان ساخت و اورا به دست جنایتکارى به نام صالح بن‏وصیف سپرد.

صالح بن‏وصیف، که از دشمنان اهل بیت‏بود، فرصت را غنیمت‏شمرد، افرادى پست‏تراز خود را در زندان بر امام گماشت تا در طول شبانه‏روز حضرت را آزار دهند.

على بن‏عبدالغفار مى‏گوید: روزى گروهى از عباسیان و دسته‏اى از منحرفان [ودشمنان اهل بیت] بر صالح بن‏وصیف وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمى‏دانم دیگرچه کنم؟ دو تن از شرورترین افرادى که سراغ داشتم، بر او گماشتم; اما چنان درآنها تاثیر نهاد که در مدتى کوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره‏اش چه مى‏گویید؟

پاسخ دادند: چه بگوییم در باره کسى که روزها روزه مى‏دارد و شبها تا بامدادنماز مى‏گزارد; نه سخن مى‏گوید و نه به کارى جز عبادت مى‏پردازد. هرگاه به اونگاه مى‏کردیم، لرزه بر انداممان مى‏افتاد و توان تدبیر خویش از کف مى‏دادیم.

هنگامى که عباسیان این سخن را از صالح بن‏وصیف شنیدند، در نهایت‏خوارى ازنزدش بیرون رفتند. (۱)

از این گفتگو چنان برمى‏آید که بداندیشان و دشمنان‏امام(ع) نزد صالح بن‏وصیف شتافته بودند تا از او بخواهند عرصه را بر امام‏تنگتر کند، اما سیماى ملکوتى حضرت چنان جذاب بود، که حتى پست‏ترین افراد رادگرگون مى‏ساخت و به عبادت وا مى‏داشت.

به گفته برخى از مورخان، معتز امام را به دست على بن‏اوتامش، که از دشمنان‏سرسخت اهل بیت‏بود، سپرد.

على به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمى اهل بیت‏شد.
شیخ مفید از محمد بن‏اسماعیل علوى چنین نقل مى‏کند: امام نزد على بن‏اوتامش‏زندانى گردید و به او، که از دشمنان خشن آل ابى‏طالب بود، دستور داده شد تابر امام سخت‏بگیرد. مدتى نگذشت که فرزند اوتامش در برابر امام چهره بر زمین‏سایید; هیبت و عظمت امام چنان بود که نمى‏توانست‏به حضرت بنگرد. چون امام اززندان بیرون آمد، على بن‏اوتامش سرآمد روشن‏بینان و نیک‏گفتارانى شده که حضرت‏را به بزرگى یاد مى‏کردند. (۲)

فشارهاى سخت و گوناگون بر امام، معتز عباسى راقانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف کوفه برده،در راه به قتل برساند. (۳) حضرت به درگاه پروردگار شکایت‏برد و معتز را نفرین‏کرد. سه روز بعد، در اثر دعاى امام عسکرى، معتز به بدترین وضع کشته شد. (۴)

اربلى از کتاب الدلایل چنین نقل مى‏کند: محمد بن‏عبدالله مى‏گوید: زمانى که[معتز] به سعید حاجب دستور داد تا امام عسکرى(ع) را به طرف کوفه ببرد،ابوالهیثم به امام نوشت: فدایت‏شوم در باره شما خبرى به ما رسیده، که ما راسخت نگران کرده است. حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز گشایش فرا مى‏رسد. معتزدر روز سوم کشته شد. (۵)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69915264547880040548.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69915264547880040548.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۵۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.h.asgari_43_.gif

۲ امام عسکرى(ع) و مهتدى عباسى

هنوز امام عسکرى ازستم معتز کاملا رهایى نیافته بود، که به ستم مهتدى عباسى گرفتار شد. هر چنداین فرد به زهد شهره بود! (۶)

ولى خلافت چنان دگرگونش ساخت که یکباره کمر به‏نابودى علویان، بویژه امام عسکرى، بست. ابوهاشم مى‏گوید: با امام عسکرى درزندان مهتدى بودیم که فرمود: اى ابوهاشم، این سرکش اراده کرده بود امشب باسرنوشت اولیاى خدا بازى کند، ولى خداوند عمرش را قطع و کوتاه کرد...

بامداد ترکها بر مهتدى شوریدند و او را به قتل رساندند. (۷) از پاسخ نامه‏امام(ع) به احمد بن‏محمد چنان برمى‏آید که مهتدى همواره در فکر کشتن امام بوده‏است.

حضرت مى‏نویسد:
«ذلک اقصر لعمره عد من یومک هذا خمسه ایام و یقتل فى الیوم السادس بعد هوان‏و استخفاف یمر به فکان کما قال.» (۸) عمر او کوتاه‏تر از آن است که فکرمى‏کند. از امروز تا پنج روز به شمار. در روز ششم با خوارى کشته خواهد شد. پس آنچه امام فرموده بود، واقع شد.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58546114613522406507.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58546114613522406507.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۱:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.h.asgari-_37_.gif





۳ امام(ع) و معتمد عباسى

احمد بن‏ جعفر بن‏ متوکل، مشهور به معتمد عباسى در سال‏دویست و پنجاه و شش هجرى (۹) بر مسند خلافت نشست. او، بدون در نظر گرفتن سوابق‏امام و بدون عبرت گرفتن از سرنوشت‏شوم معتز و مهتدى، امام را بیش از گذشته،تحت فشار قرار داد. این بار پیشواى یازدهم به دست‏یحیى بن‏قتیبه سپرده شد.

یحیى چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت که همسرش اعتراض کرد. او در برابراعتراض همسرش سوگند یاد مى‏کرد که حضرت را میان درندگان رها مى‏کند. ابن‏شهرآشوب مى‏نویسد: امام عسکرى را به یحیى بن‏قتیبه سپردند.

او بر حضرت بسیارسخت گرفت. همسرش به وى گفت: از خدا بترس و چنین میازارش; مى‏ترسم [جایگاه‏معنوى‏اش] زیانى بر تو رساند.

یحیى پاسخ داد: به خدا سوگند، او را به میان‏درندگان و شیران خواهم افکند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران‏افکند. پس از مدتى، به محل نگهدارى شیران نگریستند و امام را در حال نمازیافتند. فورا دستور داده شد امام را به خانه‏اش بازگردانند. (۱۰)

بر اساس‏روایتى دیگر یحیى پس از سه روز همراه مربى و سرپرست‏شیران به محل نگهدارى‏آنها رفت و بر خلافت انتظار، امام را در میان شیرانى که پیرامونش حلقه زده‏بودند، در حال نماز یافت.

مربى به قفس درندگان گام نهاد و بى‏درنگ طعمه شیران شد. یحیى همراه بستگانش نزد معتمد عباسى شتافت و وى را از این واقعه آگاه ساخت.

معتمد نزد امام رفت و عاجزانه از حضرتش خواست تا برایش دعا کند! (۱۱) البته‏نرمش معتمد عباسى دیرى نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود که همه چیز رابه فراموشى سپرد و به چیزى جز شهادت امام(ع) نمى‏اندیشید.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71508590586726879980.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71508590586726879980.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۷:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16831700043596692695.jpg





۴ ریشه آزارها

چرا خلفا در پس آزار امام(ع) بودند؟

بررسى دقیق و عمیق این امر فرصتى فزونتر مى‏طلبد، ولى در لابه‏لاى گفتار امام‏پاسخ اجمالى این پرسش به چشم مى‏خورد. حضرت پس از ولادت فرزندش حجه‏بن‏الحسن(عج) فرمود:

ستمگران گمان بردند مرا مى‏کشند تا این نسل را قطع کنند. (۱۲) این جمله کوتاه‏نشان مى‏دهد که دشمن در پى پیشگیرى از ولادت امام دوازدهم حضرت بقیه‏الله‏الاعظم(ع) بود; ولى سرانجام قدرت خدا آشکار شد و موعود الهى على‏رغم همه‏محدودیتها به عرصه گیتى گام نهاد.
فسلام علیه یوم ولد و یوم یبعث‏حیا.

پي نوشت :
۱ کافى، شیخ کلینى، ج ۱، ص ۵۱۲.
۲ ارشاد، شیخ مفید، ص ۳۴۲.
۳ مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۳۱.
۴ البدایه و النهایه، ابن‏کثیر، ج ۱۱، ص‏۱۶.
۵ کشف الغمه، اربلى، ج ۲، ص‏۲۰۶.
۶ الکامل فى التاریخ، ابن‏اثیر، ج‏۷، ص‏۲۳۳.
۷ کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص ۱۳۴.
۸ کافى، ج ۱، ص ۵۱۰.
۹ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص‏۵۰۷.
۱۰ مناقب ابن‏شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۳۰.
۱۱ همان.
۱۲ کمال‏الدین، شیخ صدوق، ج ۲، ص‏۴۷۹.
۱۳ کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص ۱۳۴.
محمد جواد طبسى



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza__27_.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۸:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif
چهل مروارید از اقیانوس کلام امام حسن عسکری (علیه السلام)

http://img.tebyan.net/big/1386/12/831675954250209227249136158108654123712564.jpg
1- پرهیز از جدال و شوخى
لاتمـار فیذهب بهائك و لا تمـازخ فیجترء علیك.1
جـدال مكـن كه ارزشت مـى رود و شـوخـى مكـن كه بـر تـو دلیـر شـوند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
2ـ تواضع در نشستن
من رضى بدون الشرف من المجلس لم یزل الله و ملائكته یصلون علیه حتى یقوم2
هـر كه به پـاییـن نشستـن در مجلـس خشنـود بـاشـد پیـوسته خــــــــــدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
3ـ هلاكت در ریاست و افشاگرى
دع مـن ذهب یمینا و شمالا، فـان الراعى یجمع غنمه جمعها باهون سعى و ایاك و الاذاعه و طلب الـریـاسه فـانهمـا یـدعوان الى الهلكه.3
آن را كه به راست و چپ رود واگذار! به راستـى چـوپان گوسفندانش را به كمتر تلاشى گرد آورد.
مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو آدمى را به هلاكت مى كشانند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
4ـ گناهى كه بخشوده نشود
مـن الذنـوب التى لا تغفر: لیتنى لا اواخذ الا بهدا. ثم قال: الاشراك فى الناس اخفـى مـن دبیب النمل علـى المسح الاسـود فى اللیله المظلمه.4
از جمله گناهانى كه آمرزیده نشـود این است كه (آدمى) بگوید: اى كاش مرا به غیر از ایـن گناه مواخذه نكنند. سپـس فرمود: شرك در میان مردم از جنبـش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهانتر است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
5ـ نزدیكتر به اسم اعظم
بسم الله الرحمـن الـرحیـم اقـرب الى اسـم الـله الاعظم مـن سواد العین الى بیاضها.5
(بسم الله الرحمـن الـرحیـم) به اسـم اعظم خـدا،از سیاهـى چشـم به سفیـدىاش نزدیكتـر است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
6ـ دوستـى نیكـان و دشمنــى بـدان
حب الابرار للابرار ثواب للابرار،و حب الفجار للابرار فضیله للابرار و بغض الفجار
للابـرار زیـن للابـرار ، و بغض الابـرار للفجـار خزى علـى الفجار.6
دوستـى نیكـان به نیكـان ، ثـوابست بـراى نیكـان.
و دوستـى بـدان به نیكان ، فضیلت است براى نیكان،
و دشمنى بدان با نیكان ، زینت است بـراى نیكان،
و دشمنـى نیكـان بـا بـدان، رسـوایـى است بـراى بـدان.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
7ـ سلام نشانه تواضع
مـن التـواضع السلام علـى كل مـن تمر به، و الجلـوس دون شـرف المجلس.7
از جمله تواضع و فروتنى سلام كردن بر هر كسى است كه بر او مى گذارى، و نشستن در پایین مجلس است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
8ـ خنده بیجا
من الجهل الضحك من غیر عجب.8
خنده بیجا از نادانى است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
9ـ همسایه بد
مـن الفـواقـر التـى تقصـم الظهر جار ان راى حسنه اطفـاهــا و ان راى سیئه افشاها.9
از بلاهاى كــمـر شكــن ، همــسایـه اى اسـت كـه اگــر كـردار خـوبى رابینـد نهانـش سـازد و اگـر كـردار بـدى را بینـد آشكـارش نمـایـد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
10ـ پندى گویا و جامع
http://img.tebyan.net/big/1386/12/741442094097202511531932231319636753914.jpg
اوصیكـم بتقـوى الله و الورع فـى دینكم و الاجتهاد لله و صدق الحدیث و اداء الامانه الـى مـن ائتمنكـم مـن بـر او فـاجـر و طـول السجـود و حسـن الجـوار .
فبهذا جاء محمـد(ص) صلـوا فـى عشائرهـم واشهدوا جنائـزهـم و عودوا مـرضاهـم و ادوا حقوقهم، فان الرجل منكـم اذا ورع فى دینه و صدق فى حدیثه و ادى الامانه و حسـن خلقه مع النـاس قیل: هذا شیعى فیسـرنى ذلك.
اتقـوا الله و كونوا زینا و لا تكونا شینا، جروا الینا كل موده وادفعوا عنا كل قبیح ، فانه ما قیل فینا من حسـن فنحـن اهله و ما قیل فینا مـن سـوء فما نحـن كذلك. لنا حق فى كتاب الله و قرابه من رسول الله و تطهیر مـن الله لایدعیه احد غیرنا الا كذاب.
اكثروا ذكر الله و ذكر الموت و تلاوه القرآن و الصلاه على النبـى (ص) فان الصلاه على رسول الله عشر حسنات احفظوا ما وصیتكم به و استـودعكم الله و اقرء علیكـم السلام.10
شما را به تقـواى الهى و پارسایـى در دینتان و تلاش براى خدا وراستگویـى و امانتـدارى درباره كسـى كه شما را امیـن دانسته ـ نیكـوكار باشد یا بـدكارـ و طول سجود و حسـن همسایگى سفارش مى كنـم، محمد(ص) براى همیـن آمده است. در میان جماعتهاى آنان نماز بخـوانید و بـر سر جنازه آنها حاضر شـویـد و مریضانشان را عیادت كنید، و حقوقشان را ادا نمایید زیرا هر یك از شما چون در دینـش پارسا و در سخنـش راستگـو و امانتدار و خـوش اخلاق بامردم باشد، گفته مى شـود : ایـن یك شیعه است، و ایـن كـارهـاست كه مـرا خـوشحـال مـى سـازد.
تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خـود را به سوى ما بكشانید و همه زشتـى را از ما بگردانید، زیرا هر خـوبـى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شـود ما نه آنیـم، در كتاب خدا براى ما حقـى و قرابتـى از پیامبر خداست و خـداونـد ما را پاك شمرده ، احـدى جز ما مدعى ایـن مقام نیست، مگر آن كه دروغ مـى گـوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ كنید و زیاد قـرآن را تلاوت نماییـد و زیاد بر پیغمبـر (ص) سلام و تحیت بفـرستیـد. زیـرا صلـوات بـر پیـامبـر خــدا(ص) ده حسنه دارد.
آنچه را به شما گفتـم حفظ كنیـد و شمـا را به خدا مـى سپارم و سلام بر شمـا.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۸:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif
11ـ اندیشه در كار خدا
لیست العباده كثـره الصیام و الصلـوه و انمـا العباده كثره التفكـر فى امر الله.11
عبـادت كــردن بـه زیـادى روزه و نـمـاز نیـست، بلكه ( حقیقت) عبادت، زیاد در كار خدا اندیشیدن است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
12ـ پلیدى خشم
الغضب مفتاح كل شر.12
خشم و غضب كلید هر گونه شر و بدى است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
13ـ ویژگیهاى شیعیان
شیعتنـا الفئه النـاجیه والفـرقه الزاكیه صـاروا لنـا رادئا و صـونا و على الظلمه البا و عونا سیفجـر لهم ینابیع الحیـوان بعد لظى مجتمع النیـران امـام الـروضه.13پیـروان ما ، گـروههاى نجات یابنـده و فـرقه هاى پاكـى هستنـد كه حافظان (آییـن) ماینـد، و ایشـان در مقـابل ستمكـاران ، سپـر و كمك كـار ما (هستند).
به زودى چشمه هاى حیات ( منجى بشریت) بعـد از گدازه توده هاى آتـش! پیش از ظهور براى آنان خواهد جوشید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif

14ـ ناآرامى كینه توز
اقل الناس راحه الحقود.14
كینه توز ناآرام ترین مردمان است.
http://img.tebyan.net/big/1388/12/1405776153216125363702242162415571146235.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
15ـ پارسا ترین مردم
اورع الناس من وقف عند الشبهه، اعبد الناس من اقام على الفرائض ازهد الناس مـن تـرك الحـرام ، اشـد النـاس اجتهادا مـن تـرك الذبوب.15
پـارسـاتـریـن مـردم كسـى است كه در هنگـام شبهه تـوقف كنـد.
عابـدتـریـن مـردم كسـى است كه واجبـات را انجـام دهـد.
زاهـد تـریـن مـردم كسـى است كه حـرام را تـرك نمـاید.
كـوشنـده تـریـن مـردم كسـى است كه گنـاهـان را رهـا سازد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
16ـ وجود مومن
المـومـن بـركه علـى المـومـن و حجه علـى الكـافـر.16
مـومـن بـراى مـومـن، بـركت و بـر كـافـر ،اتمام حجت است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
17ـ محصول اعمال
انكـم فى آجال منقـوصه وایام معدوده و الموت یاتى بغبه، من یزرع خیرا یحصد غبطه و مـن یزرع شرا یحصـد ندامه، لكل زارع ما رزع لایسبق بطـىء بحظه، ولا یدرك حـریص ما لـم یقـدر له، مـن اعطـى خیـرا فالله اعطـاه، و مـن وقـى شـرا فالله وقاه.17
شما عمر كاهنده و روزهاى برشمرده اى دارید، و مرگ به ناگهان مىآید، هر كس تخم خیرى بكارد به خوشى بدرود، و هر كس تخـم شرى بكارد به پشیمانى بدرود، هر كه هر چه بكارد همان براى اوست.كندكار را بهره از دست نرود و آزمنـد آنچه را مقـدرش نیست در نیابـد، هر كه به خیرى رسـد خدایش داده و هر كه از شـرى رهـد خـدایـش رهانده.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
18ـ شناخت احمق و حكیم
قلب الاحمق فـى فمه و فـم الحكیـم فى قلبه.18
قلب احمق در دهـان او و دهـان حكیم در قلب اوست.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
19ـ تلاش براى رزق
مقـدر لا یشغلك رزق مeمـون عن عمل مغروض.19
رزق و روزى ضمـانت شـده، تـو را از كـار واجب بـاز نـدارد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
20ـ عزت حقگرایى
مـا ترك الحق عزیز الا ذل ، ولا اخذ به ذلیل الا عز.20
هیچ عزیزى را رها نكند مگر آن كه ذلیل گردد و هیچ ذلیلى به حق نیاویزد مگر آن كه عزیز شود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۸:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif
21ـ دوست نادان
صدیق الجاهل تعب.21
دوست نادان ، مایه رنج است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
22ـ بهترین خصلت
خصلتـان لیـس فـوقهمـا شـىء :الایمـان بـالله و نفع الاخـوان.22
دو خصلت است كه بهتر و بالاتراز آنها چیزى نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران .
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
23ـ نتیجه جسارت بر پدر
جراه الـولـد علـى والـده فـى صغره تـدعوا الـى العقـوق فـى كبـره . 23
جرات و دلیرى فرزنـد بر پدرش در كـوچكى ، سبب عاق و نارضایتى پدر در بزرگى مى شود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
24ـ بهتر از حیات و بدتر از مرگ
خیـر مـن الحیاه ما اذا فقـدته ابغضـت الحیاه و شر من الموت ما اذا نزل بك احببت الموت.24
بهتر از زندگى چیزى است كه چون از دستش دهى از زندگى بدت آید،و بدتر از مرگ چیزى است كه چـون به سـرت آیـد مـرگ را دوست بـدارى.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
25ـ وابستگى و خوارى
مـااقبح بـالمـومـن ان تكون له رغبه تذله.25
چه زشت است بـراى مـومـن ، دلبستگـى به چیزى كه او را خـوار دارد
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
26ـ نعمت بلا
ما من بلیه الا ولله فیها نعمه تحیط بها.26
هیچ بلایـى نیست مگـرایـن كه در آن از طـرف خـدا نعمتى است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
27ـ اكرام بدون افراط
لا تكرم الرجل بما یشق علیه.27
هیچ كـس را طـورى اكـرام مكـن كه بـر او سخت گذرد.
http://img.tebyan.net/big/1385/02/1071455219214524823176186961642552446123738.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
28ـ ارزش پند پنهان
مـن وعظ اخـاه سـرا فقـد زانه، و مـن وعظه علانیه فقـد شـانه.28
هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته .
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
29ـ تواضع و فروتنى
التواضع نعمه لایحسد علیها.29
تـواضع و فـروتنـى، نعمتـى است كه بـر آن حسـد نبـرنـد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
30ـ سختى تربیت نادان
ریـاضه الجـاهل و رد المعتـاد عن عادته كـالمعجز.30
پـرورش دادن نـادان و تـرك دادن معتـاد از عادتـش ، مـاننـد معجزه است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۸:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif
31ـ شادى بیجا
لیـس مـن الادب اظهار الفـرح عند المحزون.31
اظهار شـادى نزد غمـدیـده، از بـى ادبـى است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
32ـ جمال ظاهر و باطن
حسـن الصـوره جمـال ظاهـر، و حسـن العقل جمـال البـاطـن
صـورت نیكـو، زیبـایـى ظاهـرى است، و عقل نیكـو ، زیبـایى بـاطنى است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
33ـ كلید تمام گناهان
جعلت الخبـائث فـى بیت و جعل مفتـاحه الكذب.32
تمـام پلیـدیها در خـانه اى قـرار داده شـده و كلیـد آن دروغگـویى است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
34ـ چشم پوشى از لغزش و یاد آورى احسان
خیـر اخـوانك مـن نسـى ذنبك و ذكـر احسـانك الیه.33
بهتـریـن بـرادران تـو كسـى است كه خطـایت را نـادیـده گیرد و احســانت را یادآور شود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
35ـ مدح نالایق
مـن مـدح غیـر المستحق فقـد قـام مقـام المتهم.34
هـر كه نـالایقـى را ثنـا گـویـد، خـود در مـوضع اتهام قـرار گیـرد.
http://img.tebyan.net/big/1383/02/9621418196243242431661901484125111398123.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
36ـ راه دوست یابى
مـن كـان الـورع سجیته، و الكـرم طبیعته، و الحلـم خلته كثـر صـدیقه. 35
كسـى كه پارسایـى خـوى او ، و بخشنـدگـى طبیعت او، وبردبارى خصلت او باشـد دوستانش بسیار شوند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
37ـ انس با خدا
من آنس بالله استوحش من الناس.36
كسـى كه بـا خـدا مـانـوس بـاشـد، از مـردم گـریزان گــردد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
38ـ خرابى مناره ها و كاخها
اذا قـام القـائم امـر بهدم المنـائر و المقـاصیـر التى فى المسـاجـد.37
هنگامى كه قائم (ع) قیام كند دستور به خرابى مناره ها و كاخهاى مساجد دهد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
39ـ سیر شبانه
ان الـوصـول الـى الله عزوجل سفـر لا یـدرك الا بـامتطاء اللیل.38
وصـول به خـداونـد عزوجل ، سفـرى است كه جز بـا عبـادت در شب حـاصل نگردد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2660570e7kxuo5fe0.gif
40ـ ادبى بسنده
كفاك ادبا تجنبك ما تكره من غیرك. 39
در مقام ادب براى تـو همین بس كه آنچه براى دیگران نمى پسندى، خود را از آن مى شود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1814855liulrjey1h.gif

پى نوشت ها:
1 ـ تحف العقول،ص 486.
2 ـ همان،ص 486.
3 ـ همان،ص 487.
4 ـ تحف العقول ، ص 487.
5 ـ همان،ص 487.
6 همان،ص 487.
7 تحف العقول،ص 487.
8 همان،ص 487.
9 همان،ص 487.
10 تحف العقول،ص 487و 488
11 تحف العقـول ،ص 488. ایـن حدیث از امـام رضا (ع) هـم نقل شـده است.
12 همان،ص 488.
13 الزام الناصب،ص 189.
14 تحف العقول، ص 488.
15 تحف العقول ،ص 489.
16 همان،ص 489.
17 پیشین،ص 489.
18 تحف العقول،ص 489.
19 همان،ص 489.
20 پیشین، ص 489
21 همان،ص 489.
22 تحف العقول،ص 489.
23 همـان،ص 489 .
24 ـ همـان،ص 489 .
25 ـ همــان،ص 489.
26 تحف العقول،ص 489.
27 همان،ص 489.
28 ـ همان،ص 489.
29 ـ پیشین،ص 489.
30 ـ همان،ص 489.
31 ـ تحف العقول،ص 489.
32 ـ بحارالانوار،ج 78،ص 377.
33 ـ پیشین،ج 78 ص 379.
34 ـ همان،ج 78،ص 378.
35 ـ مسند الامام العسكرى،ص 289.
36 ـ همان،ص 287.
37 ـ غیبت شیخ طوسى،ص 133.
38 ـ مسند الامام العسكرى ،ص 290.
39 ـ همان،ص 288

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۹:۴۲
http://shiaupload.ir/images/bd828vhhkflzfg7drff8.jpg
http://shiaupload.ir/images/bd828vhhkflzfg7drff8.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۲, ۰۱:۱۵
غیب‌گوترین امام زمان


http://img.tebyan.net/big/1386/12/81148711598314074012413168264717148226.jpg
مى‏دانیم كه امامان، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهى غیبى‏برخوردار بودند و در مواردى كه اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالى امت اسلامى (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار مى‏گرفت، از این آگاهى به صورت «ابزار» هدایت استفاده مى‏كردند. پیشگویی‌ها و گزارش‌های غیبى امامان، بخش مهمى از زندگینامه آنان را تشكیل مى‏دهد، اما با یك مطالعه در زندگانى امام عسكرى چنین به نظر مى‏رسد كه: آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهى غیبى خود را آشكار مى‏ساخته است.
بر اساس تحقیق یكى از دانشمندان معاصر، از كرامات و گزارش‌های غیبى و اقدامات خارق العاده امام عسكرى-علیه السلام-، «قطب راوندى‏» در كتاب «خرائج‏» جمعا چهل مورد، «سید بحرانى‏» در «مدینة المعاجز» صد و سى و چهار مورد، «شیخ حر عاملى‏» در «اثبات الهداة‏» صد و سى و شش مورد، و «علامه مجلسى‏» در «بحار-الانوار» هشتاد و یك مورد را ثبت كرده‏اند 1 و این، به خوبی روشنگر فزونى بروز كرامات و گزارش‌های غیبى از ناحیه آن حضرت مى‏باشد.
به نظر مى‏رسد علت این امر شرائط نامساعد و جو پراختناقى بود كه امام یازدهم و پدرش امام هادى در آن زندگى مى‏كردند؛ زیرا از وقتى كه امام هادى(ع) از سر اجبار به سامراء منتقل گردید، به شدت تحت مراقبت و كنترل بود، ازین‌رو امكان معرفى فرزندش «حسن‏» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولا این كار، حیات او را از ناحیه حكومت وقت در معرض خطر جدى قرار مى‏داد. به همین جهت كار معرفى امام عسكرى-علیه السلام-به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماه‌های پایانى عمر امام هادى -علیه السلام- صورت گرفت،2 به طورى كه هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیارى از شیعیان ‏از امامت ‏حضرت «حسن عسكرى‏» آگاهى نداشتند. 3
گویا عامل دیگرى نیز در این زمینه بى‏تاثیر نبوده و آن اعتقاد گروهى از شیعیان به امامت «محمد بن على‏»، برادر حضرت عسكرى، در زمان حیات امام هادى بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در محضر امام هادى احترام مى‏كردند، ولى حضرت با این پندار مبارزه مى‏كرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایى مى‏نمود.
پس از شهادت حضرت هادى گروهى از خیانتكاران و نادانان، همچون «ابن ماهویه‏»، این پندار را دستاویز قرار داده و به اغواى مردم و منحرف ساختن افكار از امامت‏حضرت عسكرى پرداختند.
این عوامل دست‏به دست هم داده و موجب شك و تردید گروهى از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز كار گردیده بود، چنانكه برخى از آنان در صدد آزمایش امام بر مى‏آمدند 4 و برخى دیگر در این زمینه با امام مكاتبه مى‏كردند 5 . این تزلزل‌ها و تردیدها به حدى بود كه امام در پاسخ گروهى از شیعیان در این زمینه با آزردگى و رنجش فراوانى نوشت:
«هیچ یك از پدرانم، مانند من، گرفتار شك و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده‏اند... » 6
امام عسكرى براى زدودن زنگار این شک‌ها و تردیدها، و نیز گاه براى حفظ یاران خود از خطر، و یا دلگرمى آنان، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر مى‏شد پرده‏هاى حجاب را كنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوه-هاى جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.
«ابو هاشم جعفرى‏» كه قبلا گفتیم یكى از نزدیک‌ترین یاران امام بود، مى‏گوید: هر وقت‏به حضور امام عسكرى-علیه السلام-مى‏رسیدم، برهان و نشانه تازه‏اى بر امامت او مشاهده مى‏كردم. 7
http://img.tebyan.net/big/1386/02/2527366731342427239170216146515720594176.jpg
اینك كه انگیزه‏هاى امام در این زمینه روشن گردید، چند نمونه از پیشگویی‌های غیبى امام عسكرى-علیه السلام-را از نظر خوانندگان گرامى مى‏گذرانیم:
1- «محمد بن على سمرى‏» كه یكى از نزدیک‌ترین و صمیمى‏ترین یاران امام بود، مى‏گوید: حضرت عسكرى-علیه السلام-طى نامه‏اى به من نوشت: «فتنه‏اى براى شما پیش خواهد آمد، آماده باشید».
بعد از سه روز در میان افراد بنی‌هاشم اختلافى روى داد. به امام نوشتم: آیا این همان فتنه است؟ حضرت پاسخ داد: «این، آن نیست! مواظب باشید! » . چند روز بعد «معتز» كشته شد! 8
2-امام حدود بیست روز پیش از قتل «معتز» به «اسحاق بن جعفر زبیرى‏» نوشت: در خانه خود بمان، حادثه مهمى اتفاق خواهد افتاد! وى مى‏گوید: پس از آنكه «بریحه‏» كشته شد، به محضر امام نوشتم: حادثه‏اى كه گفته بودید، رخ داد، اینك چه كار كنم؟ امام پاسخ داد: حادثه‏اى كه گفتم، حادثه دیگرى است! طولى نكشید «معتز» كشته شد! 9 - «محمد بن حمزه سروى‏» مى‏گوید: توسط «ابو هاشم جعفرى‏» كه از نزدیک‌ترین یاران حضرت عسكرى-علیه السلام-بود، نامه‏اى به آن حضرت نوشتم و در خواست كردم دعائى در حق من بكند تا توانگر شوم. امام به خط خود جواب داد: مژده باد بر تو! خداوند به این زودى تو را بى‏نیاز گردانید. پسر عموى تو «یحیى بن حمزه‏» درگذشت و وارثى ندارد، دارایى او كه صد هزار درهم است‏بزودى به دست تو خواهد رسید. 10
4- «ابو هاشم جعفرى‏» مى‏گوید: زندانى بودم. از فشار زندان و سنگینى غل و زنجیر به حضرت شكایت كردم. امام در پاسخ نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى خواند. طولى نكشید از زندان خلاص شدم و نماز را در منزل خواندم!11
- «احمد بن محمد» مى‏گوید: موقعى كه «مهتدى‏»، خلیفه عباسى، شروع به كشتار «موالى‏» كرد، طى نامه‏اى به حضرت عسكرى-علیه السلام-نوشتم: شكر خدا كه خلیفه گرفتارى پیدا كرده و فرصت مزاحمت‏ به شما را ندارد، شنیده‏ام شما را تهدید مى‏كرده و مى‏گفته: «باید این‌ها را از روى زمین بردارم.‏»
امام در پاسخ با خط خود نوشت: عمر او کوتاه‌تر از آن خواهد بود كه این تهدیدها را عملى كند. از امروز بشمار، در روز ششم با خوارى و خفت كشته خواهد شد. شش روز بعد، همان گونه كه امام پیشگویى كرده بود، مهتدى به قتل رسید.12 - «جعفر بن محمد قلانسى‏» مى‏گوید: برادرم محمد كه همسرش آبستن بود، نامه‏اى به حضرت عسكرى-علیه السلام-نوشت و خواهش كرد كه حضرت دعا كند زایمان همسرش بى‏خطر، و نوزاد او پسر باشد. امام در پاسخ نوشت: خداوند فرزند پسر به تو عنایت مى‏كند، و «محمد» و «عبد الرحمن‏» دو اسم خوبى هستند. آن زن پسر آنهم دو قلو زایید، یكى را محمد و دیگرى را عبد الرحمن نام نهادند. 13
7- «محمد بن عیاش‏» مى‏گوید: چند نفر بودیم كه در مورد كرامات امام عسكرى-علیه السلام-با هم گفتگو مى‏كردیم. فردى ناصبى (دشمن اهل بیت) گفت: من نوشته‏اى بدون مركب براى او مى‏نویسم، اگر آن را پاسخ داد، مى‏پذیرم كه او بر حق است.
ما مسائل خود را نوشتیم. ناصبى نیز بدون مركب روى برگه‏اى كه مطلب خود را نوشت و آن را با نامه‏ها به خدمت امام فرستادیم. حضرت پاسخ سؤال‌های ما را مرقوم فرمود و روى برگه مربوط به ناصبى، اسم او و اسم پدرش را نوشت! . ناصبى چون آن را دید از هوش رفت، و چون به هوش آمد، حقانیت‏حضرت را تصدیق كرد و در زمره شیعیان قرار گرفت. 14
8- «اسماعیل بن محمد» مى‏گوید: بر در خانه امام عسكرى-علیه السلام-نشستم. وقتى امام بیرون آمد، جلو رفتم و از فقر و نیازمندى خویش شكوه كردم و سوگند خوردم كه حتى یك درهم ندارم!
امام فرمود: سوگند یاد مى‏كنى، در صورتى كه دویست دینار در خاك پنهان كرده‏اى!؟ آنگاه افزود: این را براى آن نگفتم كه به تو عطائى نكنم، و آنگاه رو به غلام خود كرد و فرمود: آنچه همراه دارى به او بده. غلام صد دینار به من داد. خداى‏متعال را سپاس گفتم و بازگشتم.
http://img.tebyan.net/big/1383/03/15474142179457893218180251150150226229179239.jpg
حضرت فرمود: مى‏ترسم آن دویست دینار را، در وقتى كه بسیار نیازمند آن هستى، از دست‏بدهى. من سراغ دینارها رفتم و آن‌ها را در جاى خود یافتم. جایشان را عوض كردم و طورى پنهان ساختم كه هیچ كس مطلع نشود. از این قضیه مدتى گذشت. به دینارها نیازمند شدم. سراغ آن‌ها رفتم چیزى نیافتم و این امر بر من بسیار گران آمد. بعدا فهمیدم پسرم جاى آن‌ها را یافته و دینارها را برداشته و برده است! در نتیجه چیزى از آنها به دست من نرسید و همان طور شد كه امام فرموده بود! 15
9-شخصى بنام «حلبى‏» مى‏گوید: در سامراء گرد آمده بودیم و منتظر خروج ابو محمد (امام عسكرى-علیه السلام-) از خانه بودیم تا او را از نزدیك ببینیم. در این هنگام نامه‏اى از حضرت دریافت كردیم كه در آن نوشته بود: «هشدار كه هیچ كس بر من سلام نكند و كسى با دست، به سوى من اشاره نكند، در غیر این صورت جانتان به خطر خواهد افتاد! » در كنار من جوانى ایستاده بود، به او گفتم: از كجایى؟ گفت: از مدینه. گفتم: اینجا چه مى‏كنى؟ گفت: درباره امامت «ابو محمد» -علیه السلام-اختلافى پیش آمده است، آمده‏ام تا او را ببینم و سخنى از او بشنوم یا نشانه‏اى ببینم تا دلم آرام گیرد، من از نوادگان «ابوذر غفارى‏» 16 هستم. در این هنگام امام حسن-علیه السلام-همراه خادمش بیرون آمد. وقتى كه روبروى ما رسید، به جوانى كه در كنار من بود، نگریست و فرمود: آیا تو غفارى هستى؟ جوان پاسخ داد: آرى. امام فرمود: مادرت «حمدویه‏» چه مى‏كند؟ جوان پاسخ داد: خوب است. امام پس از این سخنان كوتاه از كنار ما گذشت. رو به جوان كردم و گفتم: آیا او را قبلا دیده بودى؟ پاسخ داد: خیر. گفتم: آیا همین تو را كافى است؟ گفت: كمتر از این نیز كافى بود!17
10-جعفر بن محمد مى‏گوید: امام عسكرى-علیه السلام-در راه حركت مى‏كرد و ما در ركاب او بودیم. من آرزو داشتم كه داراى فرزندى شوم، در دلم گفتم: اى ابا محمد (عسكرى) آیا من صاحب فرزندى خواهم شد؟ در این هنگام امام نگاهى به من كرد و با سر اشاره كرد كه: آرى. در دلم گفتم: پسر خواهد شد؟ حضرت با سر اشاره كرد كه: نه! چندى بعد خدا فرزند دخترى به ما داد! 18
11-على بن محمد بن زیاد مى‏گوید: نامه‏اى از طرف حضرت به من رسید كه: خطرى تو را تهدید مى‏كند، از خانه خارج نشو. در آن روزها یك گرفتارى براى من پیش آمد كه از آن وحشت كردم، نامه‏اى به امام نوشتم و پرسیدم كه: این همان خطر است؟ امام در پاسخ نوشت: خطرى كه گفتیم از این بدتر خواهد بود. طولى نكشید به خاطر «جعفر بن محمود» تحت تعقیب قرار گرفتم، و از طرف حكومت‏براى دستگیركننده من صد هزار درهم جایزه اعلام گردید! 19



منبع: اوضاع سیاسی - اجتماعی عصر امام عسكری علیه السلام، مهدی پیشوایی
1.طبسی، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسكری، الطبعة الاولى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1413 ه. ق، ص 121.
2. طبسى، همان كتاب، ص 217.
3. مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 234.
4. مسعودى، همان كتاب، ص 246.
5. مسعودى، همان كتاب، ص 238.
6. حسن بن على بن شعبة، تحف العقول، الطبعة الثانیة، 1363 ه. ش، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین به قم المشرفة، ص 487.
7. طبرسی، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الكتب الاسلامیة ص 375.
8. على بن عیسى الاربلى، كشف الغمة، تبریز، مكتبة بنی‌هاشمی، 1381 ه. ق، ج 3، ص 207-مجلسى، بحار الانوار، ط 2، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه. ق، ج 50، ص 298.
9. شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص 340-ابن شهر اشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، كتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 436-مجلسى، همان كتاب، ص 277-كلینى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 506.
10. على بن عیسى الاربلى، كشف الغمة، تبریز، مكتبة بنی‌هاشمی، 1381 ه. ق، ص 214-شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسینى، ص 168-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ط قدیم، ص 303.
11. طبرسى، اعلام الورى، ط 3، دار الكتب الاسلامیة، ص 372-ابن شهر اشوب، همان كتاب، ص 432-مسعودى، اثبات الوصیة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 241.
12. طبرسى، اعلام الورى، ط 3، دار الكتب الاسلامیة، ص 375-مسعودى، همان كتاب، ص 242-كلینى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 510-شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتی، ص 344-على بن عیسى الاربلى، همان كتاب، ج 3، ص 204.
13. مسعودى، همان كتاب، ص 241.
14. ابن شهر اشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، كتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 440.
15. ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ط قدیم، ص 303-ابن شهر اشوب، همان كتاب، ص 432-شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسینی، ص 167 (با اندكى تفاوت).
16. غفار نام قبیله ابوذر بود.
17. مجلسى، بحار الانوار، ط 2، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه. ق، ج 50، ص 269.
18. طبسى، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسكری، ط 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1371 ه. ش، ص 136، به نقل از كتاب الهدایة الكبرى تالیف حسین بن حمدان حضینى، ص 386.
19. على بن عیسى الاربلى، كشف الغمة، ج 3، ص 207-مجلسى، بحار الانوار، ج 50، ص 297.

man00man
۱۳۸۹/۱۱/۲۲, ۰۹:۱۱
قال العسکری علیه السلام:

“علامات المؤمنین خمس : صلاةُ الاحدی و الخمسین و زیارةُ الاربعین
والتـَختم فی الیَمین و تـَعفیرُ الجـَبین و الجَهر ببسم الله الرحمن
الرحیم.”
از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:
علامات مؤمن پنج چیز است:
1- اقامه پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز.(17 رکعت واجب و 34 رکعت مستحبی)
2- زیارت اربعین.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- پیشانی را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۲, ۱۷:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67993931196753850254.gif
جان جهان در کلام دشمنان

http://img.tebyan.net/big/1388/12/1405776153216125363702242162415571146235.jpg
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: شدیدتر از یتیمی که از پدرش جدا شده، یتیمی است که از امام خویش جدا گشته است و به او دسترسی ندارد و حکم او را در زمینه شرایع دینی‌اش که مورد نیاز اوست، نمی‌داند ...(1) (مستدرک وسائل، جلد 17، صفحه 317)
احمد بن عبیدالله بن خاقان که دشمنی سختی با امام علی (علیه السلام) و اولادشان داشت، متصدی املاک و خراج شهر قم بود. روزی در مجلسش از علویان و مذاهبشان سخن به میان آمد، او گفت من در سامره مردی از اولاد علی را از لحاظ رفتار و وقار و پاکدامنی و نجابت و بزرگواری در خانواده خودش و بنی‌هاشم، مانند حسن بن علی بن محمد، ابن الرضا ندیدم و نشناختم که خاندانش و بنی‌هاشم و سرلشکران و وزیران و همه مردم او را بر سالخوردگان و اشراف مقدم دارند.
من روزی بالای سر پدرم ایستاده بودم (و آن روزی بود که برای پذیرفتن مردم، می‌نشست). ناگهان دربانانش آمدند و گفتند: ابو محمد، ابن الرضا دم در است. پدرم به آواز بلند گفت: او را اجازه دهید. سپس مردی گندم گون، خوش اندام، نیکو رخسار، خوش پیکر، تازه جوان با جلالت و هیبت وارد شد. چون نگاه پدرم به او افتاد، برخاست و چند قدم استقبالش کرد، با آنکه گمان ندارم چنین کاری را نسبت به هیچ بنی‌هاشمی و سرلشکری بکند. چون به نزدیکش رسید، با او معانقه کرد و دستش را گرفت او را روی مسندی که خودش نشسته بود، نشانید و پهلوی او نشست و متوجه او شد و با او به سخن پرداخت و خود را قربان او می‌کرد. من از آنچه از پدرم می‌دیدم، در شگفت بودم...
پس از آنکه پدرم نماز عشاء را گزارد، آمدم و در برابر او نشستم و پس از آنکه از او اجازه گرفتم، گفتم: ای پدر! مردی که امروز صبح دیدم نسبت به او احترام و بزرگداشت و تعظیم نمودی و خود و پدر و مادرت را قربانش کردی، که بود؟ گفت: پسر جان، او امام رافضیان است، او حسن بن علی است که به ابن الرضا معروفست، آنگاه ساعتی سکوت کرد و سپس گفت: پسر جان! اگر امامت از خلفای بنی عباس جدا می‌شد، هیچکس از بنی‌هاشم جز او سزاوار آن نیست و او برای فضیلت، پاکدامنی، رفتار، خویشتنداری، پرهیزکاری، عبادت، اخلاق شریف و شایستگیش، سزاوار خلافت می‌باشد ...
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67993931196753850254.gif

پی نوشت..
1- قال الامام حسن بن علی العسکری (علیه السلام) : اشد منتم الیتیم الذی انقطع عن ابیه یتم یتیم انقطع عن امامه و لا یقدر علی الوصول الیه و لا یدری حکمه فیما یبتلی به من شرایع دینه ...
برگرفته از کتاب اصول کافی، «باب مولد ابی محمد الحسن بن علی (علیهما سلام)، تالیف شیخ کلینی (ره) (با رعایت اختصار)

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۰۰:۰۹
باغ خزان زده (قطعه ادبی)


به مناسبت شهادت حجت یازدهم، امام حسن عسکری (علیه السلام)






http://img.tebyan.net/big/1384/01/2382401287240331192018921420028255239112134.jpg



چشمان سامرا از بغض‌های جاری، تمام شدنی نیست.
التهاب و داغدیدگی، به فراخور این غم در کوچه‌های شهر بیداد می‌کند.
باد نوحه گر، گذارش به نخل‌های گیسوپریش می‌افتد که ردیف به ردیف، دست خوش فراق شده‌اند.
دجله در غروب فرو رفته است و خورشید، گسترده‌تر از همیشه، شعله‌هایش را می‌پراکند.
مدت ها بود که خانه خلوت زده امام خود را اسیر چنگال اختناق می‌دید، اما امروز این خانه از رنج محدودیت، رهایی می‌یابد؛ با این حال در این رهایی شاد نیست و دیگر جمال دل آرای عسکری را نمی‌بیند. این خانه شاد نیست، اما قهقهه بیگانگان جاه طلب را می‌شنود؛ درست همان گونه که بنی امیه در عاشورا می‌خندیدند. شانه‌های شیعیان، بوی غربت سامرا می‌دهد. تمام سرمایه امروز شیعه، همین بوسه‌های دل سوخته است که برای باغ خزان زده سامرا، گل‌های تسلیت آورده‌اند.

سامرا، بقیعی مظلوم به روایت تاریخ

زمان می‌گذرد و تاریخ برای نگارشِ تصاویر تبدار، یک بار دیگر می‌آید و دست‌های توطئه و تخریب را بر بام سامرای ستم دیده می‌نگرد.
اکنون دیگر چه می‌خواهند؟ تاریخ، به دقت تمام، دسیسه‌ها را به ثبت می‌رساند که با ناتوانی هر چه تمام‌تر، به ستیز با گنبد و بارگاه، دل خوش داشته‌اند.
تاریخ خوب می‌داند که دست‌هایی از این لرزان تر، در هیچ جا یافت نمی‌شود که حتی از قبرها هراس داشته باشند و چنین بر خشت‌ها یورش برند. آنان با همه نادانی، این را خوب می‌دانند که کشته شده ائمه پاک ما نیز انسان‌ها را زنده و بیدار می‌کند.
درست است امروز داغ دل شیعه، از این جنایت تازه می‌شود.
آری! آنان هرچه خراب کنند، بنای توانمند تشیع، همچون حقانیّت گفته‌های تاریخ، سر جای خودش هست.


بخش عترت و سیره تبیان
نویسنده: محمدکاظم بدرالدین

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11238032407168884480.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۰۰:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_pic39.jpg


ابعاد هفتگانه فعالیت امام حسن عسکری علیه‌السلام


امام عسکری علیه‌السلام با وجود همه این فشارها و نظارت‌ها و مراقبت‌های بی‌وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام می‌داد که می‌توان آنها را بدین‌گونه خلاصه کرد:

1. کوشش‌های علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکال ها و شبهه های مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى؛
2. ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک‌ها و ارسال پیامها؛
3. فعالیت های سرّی سیاسى، با وجود تمام نظارت‌‌ها و مراقبت های حکومت عباسى؛
4. حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، ‌به‌ویژه یاران خاص خود؛
5. تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛
6. استفاده گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دل‌گرمی شیعیان؛
7. (و از همه مهمتر) آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام دوازدهم.

از آنجا که غائب شدن امام و رهبر، یک حادثه غیرطبیعی و نامأنوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشی از آن برای نوع مردم دشوار است، پیامبر اسلام و امامان پیشین، به‌تدریج مردم را با این موضوع آشنا می‌ساختند و افکار را برای پذیرش آن آماده می‌کردند.
این تلاش در عصر امام هادی و امام عسکری- علیهما‌السلام- که زمان غیبت نزدیک می‌شد، به صورت محسوس‌تری به چشم می‌خورد؛ چنان‌که در زندگی امام هادی -علیه‌السلام-، آن حضرت اقدامات خود را نوعاً توسط نمایندگان انجام می‌دادند و کمتر شخصاً با افراد تماس می‌گرفتند.
این معنا در زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام جلوه بیشتری یافت؛ زیرا امام از یک‌سو، با وجود تأکید بر تولد حضرت مهدی -عجل‌الله‌فرجه-،‌او را تنها به شیعیان خاص و بسیار نزدیک نشان می‌داد و از سوی دیگر تماس مستقیم با خود آن حضرت روز‌به‌روز محدودتر و کمتر می‌شد، تا آنجایی که حتی سخنان خود را با اصحاب از پشت پرده بیان می‌کردند و حتی در خود شهر سامرا نیز به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ می‌دادند و بدین‌ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع و شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیرمستقیم با امام آماده می‌ساختند. این همان روشی است که بعدها امام دوازدهم در زمان غیبت صغری در پیش گرفتند و شیعیان را به‌تدریج برای دوران غیبت کبری آماده ساختند.

تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان
http://s4.rimg.info/e51e7f4b142da04938fba9da1f6678be.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۰۰:۲۶
سر سلامتی



http://img.tebyan.net/big/1383/02/242199247251171196982416623764167173112557.jpg


چه غریب است هنگامه رفتن تو ای بهار کوتاه، یا ابا محمد!
هنوز کوچه‌های مدینه و سامرا، تو را در ذهن خود مرور میکنند. پرنده خوش‌نوای معرفتت را آن هنگام که در تنگنای زندان به بند کشیدند، گویا چشمانشان توان دیدن نور هدایتت را نداشت؛ گر چه مرغ خوشخوان علم و حکمتت، عباسیان را نیز محتاج محضرت کرده بود
سر سلامتی


آنگاه که اندیشه پرحیله ستمگران، دین خدا را به رأی خویش تفسیر میکرد، تلألوی خورشید تو بود که جاده حقیقت را همواره روشن نگاه میداشت و جاده امامت تنها ۲۸ سال زیر قدم‌های جوان تو جوانه زد و پس از آن به فرزندت مهدی(عج)، عزیزترینِ خلق خدا، به امانت رسید؛ امانتی برای تداوم صراط مستقیم.از خوبی تو همان بس که خورشید مهدی (عج) از افق دامان تو سر زد.
امروز در سوگ پر کشیدن تو، آسمان با سینه‌ای سوخته و گریبانی چاکچاک، سر به تسلیت موعود زمان(عج) خم کرده است.

بغض کهنه شیعه


معصومیت، علم، مردم‌داری و ایمان تو را تحت نظر میگیرند. آخر عباسیان ـ این زندانبان‌های ناشی ـ نمیدانند که دنیا خود برای فکر بلندت، اسارتی بیش نبود؛ حتی اگر تو را به بند نمیکشیدند.میخواستم همراه چشم‌هایی باشم که در گذرگاه تو، به کمین دیدارت مینشستند تا بار دیگر، روح دمیده در جان بشر را از نگاه تو تمدید کنم. میدانم که سرنوشت گلها پرپر شدن است. امروز، فانوس اشکهایمان را تا ظهور زاده تو روشن میکنیم تا به شمشیر عدالتش، روزی بغض ۱۴۰۰ ساله را بگشاید.


بخش عترت و سیره تبیان
نویسنده: رزیتا نعمتی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95663343001414300218.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

مجیب
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۰۸:۳۹
از پس پرده برون حجّت اثناعشر است
یا که در غرّه مَه قرص قمر جلوه گر است

بلبل از دوری گل تا سحر امشب به نواست
یا پسر بر سر بالین پدر نوحه گر است

هاتفی گفت که خاموش! مگر بی خبری
حسن عسکری امشب به جناح سفر است

سر به دامان پسر گرم سخن با معبود
چهره اش بر اثر زهر جفا پرگهر است

شد برون طایر روحش ز قفس سوی جنان
مهدی منتظر از بهر پدر خون جگر است


:Sham::Sham::Sham:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۲:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-4.gif

از ديده سرشگ خون روانم...

در فصل شهادتت خزانم

گفتن ز غمت نمی‌توانم

آهنگ غریبی تو مولا

آتش شده پای استخوانم

تنها نه به اشک اکتفایی

از دیده سرشک خون روانم

تو ابن غریب، ابا الغریبی

از داغ تو نیمه گشته جانم

در خانه‌ و خانه همچو زندان

مظلوم‌‌ترین تو را بخوانم

آزاد شده ز جورِ دشمن

با زهر جفا، غمت بدانم

فرزند تو هم غریب چون توست

ای سوخته بینِ آشیانم

این ناله که مانده بین سینه

باشد به فدایت ای بیانم

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza__26_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۰۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_pic39.jpg


ابعاد هفتگانه فعالیت امام حسن عسکری علیه‌السلام



امام عسکری علیه‌السلام با وجود همه این فشارها و نظارت‌ها و مراقبت‌های بی‌وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام می‌داد که می‌توان آنها را بدین‌گونه خلاصه کرد:

1. کوشش‌های علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکال ها و شبهه های مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى؛
2. ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک‌ها و ارسال پیامها؛
3. فعالیت های سرّی سیاسى، با وجود تمام نظارت‌‌ها و مراقبت های حکومت عباسى؛
4. حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، ‌به‌ویژه یاران خاص خود؛
5. تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛
6. استفاده گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دل‌گرمی شیعیان؛
7. (و از همه مهمتر) آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام دوازدهم.

از آنجا که غائب شدن امام و رهبر، یک حادثه غیرطبیعی و نامأنوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشی از آن برای نوع مردم دشوار است، پیامبر اسلام و امامان پیشین، به‌تدریج مردم را با این موضوع آشنا می‌ساختند و افکار را برای پذیرش آن آماده می‌کردند.
این تلاش در عصر امام هادی و امام عسکری- علیهما‌السلام- که زمان غیبت نزدیک می‌شد، به صورت محسوس‌تری به چشم می‌خورد؛ چنان‌که در زندگی امام هادی -علیه‌السلام-، آن حضرت اقدامات خود را نوعاً توسط نمایندگان انجام می‌دادند و کمتر شخصاً با افراد تماس می‌گرفتند.
این معنا در زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام جلوه بیشتری یافت؛ زیرا امام از یک‌سو، با وجود تأکید بر تولد حضرت مهدی -عجل‌الله‌فرجه-،‌او را تنها به شیعیان خاص و بسیار نزدیک نشان می‌داد و از سوی دیگر تماس مستقیم با خود آن حضرت روز‌به‌روز محدودتر و کمتر می‌شد، تا آنجایی که حتی سخنان خود را با اصحاب از پشت پرده بیان می‌کردند و حتی در خود شهر سامرا نیز به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ می‌دادند و بدین‌ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع و شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیرمستقیم با امام آماده می‌ساختند. این همان روشی است که بعدها امام دوازدهم در زمان غیبت صغری در پیش گرفتند و شیعیان را به‌تدریج برای دوران غیبت کبری آماده ساختند.

تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان


http://s4.rimg.info/e51e7f4b142da04938fba9da1f6678be.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza__31_.jpg

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif)


امام حسن عسکری علیه السلام

صورت‌ نیکو ، زیبایى‌ ظ‌اهرى‌ است‌ ، و عقل‌ نیکو ، زیبایى‌ باطنى‌ است‌

(بحار الانوار ، ج‌ ۷۸ ، ص‌ ۳۷۹)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza__31_.jpg

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gif)

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26168494786128001894.jpg





امام حسن عسکرى(علیه السلام) و منحرفان فکرى


محمدجواد مروّجى طبسى

یکى از اهداف و برنامه‏هاى کلّى پیامبر و معصومان علیهم‏السلام حراست و مرزبانى از اندیشه‏هاى اسلامى بود که با آغاز بعثت و دعوت پیامبر شروع شده و هریک از امامان بزرگوار به تناسب شرایط زمانى خود به این وظیفه مهم و خطیر پرداخته‏اند. چنانکه ملاحظه مى‏کنیم، حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس �م با بسیارى از گروه‏ها همانند:
دهرى‏ها، زنادقه، براهمه و غیر آنان و همچنین امامان علیهم‏السلام با افراد و گروه‏هاى بسیارى که به ظاهر مسلمان بوده، اما افکار خارج از اندیشه‏هاى دینى و اسلامى داشتند، به بحث و گفت و گو و مقابله جدّى مى‏پرداختند.
بدین شکل که اگر فرد یا افرادى دچار اشتباهات یا تناقضاتى مى‏شدند، نخست به هدایت و روشنگرى و به دور از هرگونه موضع‏گیرى کار خود را آغاز مى‏کردند؛
اما همین که احساس مى‏شد، این فکر انحرافى به دنبال جریانى پنهان یا آشکار، خود را نشان داده است فوراً دست به افشاگرى علیه آنان مى‏زدند.
و گاهى نیز همین اندیشه ‏ها که هر روز در لباس نویى خود را در جامعه اسلامى آشکار مى‏کرد، خلفاى بنى عبّاس را هم به دام انداخته و گاه مى‏شد همان افکار غلط، سیاست نظام را ترسیم مى‏نمود.
مثلاً در زمان امام هادى علیه‏السلام مسأله «خلق قرآن» در جامعه اسلامى بالا گرفته و طرفداران زیادى پیدا کرده بود و چند خلیفه عبّاسى به تبعیّت از یک دسته، گروه مخالف را در زیر بدترین فشارها و شکنجه‏ها وادار به پیروى از عقیده خود مى‏کردند. از جمله کسانى که در سال ۲۲۰ ق. بر سر همین عقیده، شلاّق زیادى خورده و شکنجه فراوانى دید و مدّتى در زندان به سر برد، احمد بن حنبل۱ بود که از او مى‏خواستند تا دست از عقیده خود برداشته و با خلیفه عبّاسى هم نظر شود.
بى‏شک یکى از علل و انگیزه‏هاى جدا ساختن امامان علیهم‏السلام از امت اسلامى، همین جهت بود که عدّه‏اى از خدا بى‏خبر مى‏خواستند با استفاده از قدرت خلافت اسلامى، جامعه را به سمت و سویى که خود مى‏خواهند، بکشانند و جوانان را نسبت به باورهاى دینى سست کنند و آنها را در دامان همان اندیشه‏هاى باطلى که از پیش طرّاحى کرده و رواج داده بودند، بیندازند تا کسى نتواند آزادانه در برابر این تهاجم ایستادگى نماید.
این نوشتار، به بخش بسیار کوچکى از این تلاش‏هاى جدّى پرداخته است.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97288349602923024149.jpg





امام و نگهبانى از اندیشه اسلامى
دوران امام یازدهم، یکى از دوران‏هاى سخت و دشوارى بود که افکار گوناگون از هر سو «جامعه اسلامى» را تهدید مى‏کرد. و با اینکه امام در نهایت فشار به سر مى‏برد، اما وى همانند پدران خود، لحظه‏اى از این مسأله غفلت نورزیده و در برابر گروه‏ها و مکتب‏هاى التقاطى و اندیشه‏هاى وارداتى و ضدّ اسلامى از جمله: صوفیان، غُلات، مُفَوّضه، واقفیه، دوگانه پرستان و سایر دگراندیشان، سخت موضع گرفته و با شیوه‏هاى خاصّ خود، کارهاى آنها را خنثى نموده و نقش بر آب مى‏کرد.
آگاه ساختن فیلسوف عراق
مورّخان نوشته‏اند: در زمان امام حسن عسکرى علیه‏السلام فیلسوفى در عراق مى‏زیست به نام «اسحاق کِندى». وى به خیال این که در قرآن تناقض وجود دارد، در خانه نشست و مشغول تدوین و تألیف کتابى در تناقض قرآن شد. ابن شهرآشوب مى‏نویسد:
روزى یکى از شاگردان اسحاق کِندى به محضر امام حسن عسکرى علیه‏السلام وارد شد. امام به وى فرمود: آیا در بین شما فرد توانایى پیدا نمى‏شود که استادتان کِندى را در آنچه که آغاز کرده، رد کند و او را از این کار باز دارد؟!
او گفت: ما همه از شاگردان او هستیم و چگونه مى‏توانیم در این خصوص یا در دیگر مسائل بر استاد خود اعتراض کنیم؟!
حضرت فرمود: آیا آنچه را که به تو بیاموزم، به او مى‏رسانى؟
عرض کرد: آرى.
امام فرمود: به نزد او روانه شو و نخست با وى معاشرت نیکى داشته باش و به هر چه نیاز دارد، کمکش کن. هنگامى که با او انس گرفتى، به او بگو: سؤالى به ذهنم رسیده است که دوست دارم آن را از تو بپرسم. او خواهد گفت: سؤال کن. پس به او بگو: اگر گوینده (آورنده) این قرآن نزد تو بیاید و از تو بپرسد: آیا احتمال وجود دارد که مقصود خداوند از این گفتار، غیر از آن باشد که شما پنداشته‏اى و در پى آن هستى؟ او به تو خواهد گفت: آرى، این احتمال وجود دارد. زیرا انسان هنگام شنیدن، بهتر متوجّه معانى مى‏شود و آنها را درک مى‏کند. چون چنین گفت، به او بگو: شما چه مى‏دانى شاید منظور گوینده کلمات قرآن غیر از چیزى باشد که شما تصوّر کرده‏اى و او الفاظ قرآن را در غیر معانى خود استعمال کرده باشد.
آن مرد از حضور امام حسن عسکرى علیه‏السلام مرخّص شده و به سوى استاد خود، فیلسوف عراقى، رهسپار گردید و مدّتى به دستور آن حضرت با او به نیکى رفتار کرد و سرانجام در فرصت مناسب، سؤال پیشنهادى امام را از او پرسید.
کِندى گفت: یک مرتبه دیگر این سخن را برایم بیان کن.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58883712921062181577.jpg



وى بار دیگر سخن امام را بیان نمود. کِندى درنگى کرده و مقدارى فکر کرد و دریافت که هم از نظر لغت و هم از نظر علمى این امر کاملاً محتمل است و در نظرش این سخن کاملاً صحیح آمد. از این روى به شاگردش گفت: تو را سوگند مى‏دهم که بگویى این سخن را از کجا آموختى و چه کسى آن را به تو گفته است؟
راوى مى‏گوید: گفتم: این، چیزى بود که بر قلبم گذشت؛ لذا از شما پرسیدم.
گفت: هرگز! همانند تو محال است بر چنین چیزى دست پیدا کند و به این مرتبه از این سخن برسد! حال به من بگو که این سخن را از کجا آوردى؟
گفتم: این، دستورى بود که ابومحمّد ـ عسکرى علیه‏السلام ـ به من یاد داده است.
گفت: درست گفتى، چرا که چنین سخنانى تنها از همان خاندان صادر مى‏شود.
سپس آتشى درخواست کرده و هر آنچه را که نوشته بود، در آتش سوزاند.۲
برخورد با غلات و مُفَوِّضه
از دیگر برخوردهایى که امام حسن عسکرى علیه‏السلام با منحرفان فکرى داشت، همانا موضع‏گیرى در برابر غلات و مفوّضه بود؛ یعنى همان‏هایى که عقیده داشتند: خداوند در ابتداى آفرینش با خلقت کردن پیامبر، همه چیز را به او واگذار کرده، سپس این پیامبر است که دنیا و هر آنچه که در او هست را آفریده است. و برخى گفته‏اند: خداوند این اختیار را به علىّ بن ابیطالب علیه‏السلام داده است.۳
و چون این اندیشه انحرافى لطمه شدیدى بر عقاید مسلمانان مى‏زد، و پیامدهاى ناگوارى در پى‏داشت، بدین جهت از آغاز پیدایش این تفکّر غلط، مورد نکوهش معصومان علیهم‏السلام قرار گرفت و این طایفه را بدتر از یهود و کفّار قلمداد کردند. زیرا چیزى مدّعى شده بودند که حتّى یهود و نصارا هم نگفته بودند. چرا که یکى از آثار این تفکّر غلط، غُلوّ درباره پیامبر و معصومان علیهم‏السلام بود. از این‏رو، امام عسکرى علیه‏السلام مسلمانان را از پیروى چنین افرادى با چنین افکارى بر حذر مى‏داشت و گاهى با برخى از ساده‏اندیشان و فریب خوردگان بسیار بزرگوارانه برخورد مى‏کرد، به امید آنکه از باور خود دست بردارند.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48463960754454360063.jpg






امام عسکرى علیه‏السلام و ادریس بن زیاد

علاّمه مجلسى از «ادریس بن زیاد کَفَر توثایى» نقل کرده که وى مى‏گفت:
من از جمله افرادى بودم که در باره آنها غُلوّ مى‏کردم. روزى براى دیدار با ابومحمّد عسکرى علیه‏السلام روانه سامرّا شدم؛
وقتى که وارد شهر شدم، از فرط خستگى خود را بر پلّکان حمّامى انداخته و کمى به استراحت پرداختم.
در این بین خواب چشمان مرا ربود؛
پس بیدار نشدم مگر با صداى کوبیدن آرامى که به وسیله چوب‏دستى که در دست امام عسکرى علیه‏السلام بود.
پس با همان اشاره از خواب بیدار شده و او را شناختم.
فوراً از جاى برخاسته و در حالى که آن حضرت سوار بر اسب و غلامان و پیشکاران اطرافش را گرفته بودند، پا و زانوى مبارکش را بوسه زدم، اوّلین سخنى که امام در این ملاقات کوتاه به من فرمود، این بود:
«یا ادریس! «بل عباد مکرمون، لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون»؛۴ اى ادریس!
بلکه آنان بندگان مقرّب خدایند و در گفتار بر او سبقت نمى‏گیرند و به فرمان وى عمل مى‏کنند.»
در این‏جا حضرت با عنوان کردن این آیه خواستند به او بفهمانند که اندیشه غُلوّ درباره ما باطل است و ما از خود هیچ اختیارى جز آنکه خداوند اراده کند، نداریم؛
چرا که ما به دنبال امر و اراده خدا بوده و فرمان او را انجام مى‏دهیم.
ادریس که از جواب کوتاه امام عسکرى علیه‏السلام کاملاً آگاه شده بود، در پاسخ امام گفت:
اى مولاى من! مرا همین کلام بس است؛ زیرا آمده بودم تا این مسأله را از شما بپرسم.۵


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96464494582049725977.jpg





امام عسکرى علیه‏السلام و کامل بن ابراهیم

در ملاقاتى که «کامل بن ابراهیم» به نمایندگى گروهى از مفوّضه با امام داشت، وى پاسخ سؤالات خود را از امام عصر علیه‏السلام چنین دریافت کرد:
مفوّضه دروغ گفته‏اند، بلکه دلهاى ما ظرفهاى مشیّت الهى است. پس اگر او بخواهد، ما مى‏خواهیم.»
امام عسکرى علیه‏السلام در جهت تأیید گفتار فرزندش امام عصر علیه‏السلام و ردّ گفته مفوّضه، به کامل بن ابراهیم فرمود:
«پاسخ خود را دریافت کردى، دیگر براى چه اینجا نشسته‏اى، از جاى برخیز...»۶
موضع‏گیرى در برابر واقفیّه
یکى دیگر از گروه‏هاى انحرافى که پس از شهادت امام موسى بن جعفر علیه‏السلام پدید آمد، آنهایى بودند که ادّعا داشتند: موسى بن جعفر علیه‏السلام هنوز از دنیا نرفته است.
بنیانگذاران این طایفه، زیاد بن مروان قندى، على بن أبى‏حمزه و عثمان بن عیسى مى‏باشند و علّت انکار آنان در آغاز کار، این بود که نزد این سه نفر، اموالى از حضرت موسى بن جعفر علیه‏السلام وجود داشت، چون نمى‏خواستند اموال امام کاظم علیه‏السلام را به فرزندش امام رضا علیه‏السلام تحویل دهند، شهادت امام کاظم علیه‏السلام را منکر شدند.
در پاسخ نامه امام رضا علیه‏السلام ـ که به آنها نوشته بود تا اموال را بازگردانند، زیرا او قائم مقام پدرش موسى بن جعفر علیه‏السلام است ـ زیاد قندى و ابن ابى‏حمزه، منکر چنین پولى در نزد خود شدند و اما عثمان بن عیسى به حضرت نوشت: پدرت هنوز زنده است و هر که چنین ادّعایى کند، سخن باطلى گفته و تو هم اینک به گونه‏اى عمل کن که خود مى‏گویى از دنیا رفته است.
ولى او به من دستور نداده چیزى به تو بدهم...۷
آرى، این گروه با توقّف در امامت موسى بن جعفر علیه‏السلام از همان ابتدا مورد لعن، نفرین و برائت امامان علیهم‏السلام بوده و به گروه «مَمْطوره» نیز اشتهار یافتند.۸
علاّمه مجلسى از «احمد بن مطهّر» روایت کرده: برخى از یاران ما به امام حسن عسکرى علیه‏السلام نامه نوشته و از وى درباره کسى که بر حضرت موسى بن جعفر علیه‏السلام توقّف کرده ـ و فراتر نرفته است ـ سؤال کرده بود که: آیا آنها را دوست داشته باشم یا از آنان بیزارى جویم؟


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۳:۳۸
http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

حضرت در پاسخ فرمود:
«آیا براى عمویت آمرزش مى‏خواهى؟ خداوند عمویت را نیامرزد، از او بیزارى بجوى و من در پیشگاه خداوند از آنها بیزارى مى‏جویم. پس با آنان دوستى نداشته باش، از بیماران‏شان عیادت مکن و در تشییع جنازه‏هاى مردگان‏شان حاضر مشو و بر امواتشان نماز نخوان، خواه امامى را از سوى پروردگار منکر شوند، و یا امامى را که از سوى خداوند نمى‏باشد، بر آنها اضافه کند و یا قائل به تثلیث باشند.
بدان، کسى که تعداد ما را اضافه بداند، مانند کسى است که از تعدادمان کاسته باشد و امامت ما را انکار کند.»
تا قبل از این مکاتبه و جریان، شخص سؤال کننده نمى‏دانست که عمویش هم در ردیف «واقفیان» است و حضرت او را از این موضوع آگاه ساخت.۹
________________________________
۱. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۴۷۲؛ تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۱۹۵؛ الامام الصّادق و المذاهب الاربعه، ج ۴، ص ۴۵۶.
۲. مناقب آل ابى‏طالب(ع)، ج ۴، ص ۴۲۴؛ با خورشید سامرّا، ص ۲۶۷.
۳. شرح باب حادى عشر، ص ۹۹.
۴. انبیاء / ۲۶ و ۲۷.
۵. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۳.
۶. الغیبه، شیخ طوسى، ص ۱۴۸.
۷. همان، ص ۴۳.
۸. بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۶۷.
۹. کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۱۹.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-24.gif

نسیم حیات
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۴:۵۴
**جود و بخشش**

ابوهاشم جعفری - از نوادگان جعفر طیّار - می‏گوید: از نظر مالی در مضیقه‏بودم. خواستم وضع خود را طی نامه‏ای به امام عسکری(ع) بنویسم ولی‏خجالت کشیدم و صرف‏نظر کردم. وقتی که وارد منزل شدم، امام(ع) صددینار برای من فرستاد و طی نامه‏ای نوشت:
"هرگاه احتیاج داشتی، خجالت نکش و پروا مکن. از ما بخواه که به‏خواست خدا به مقصود خود می‏رسی."


منابع:شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبه بصیرتی، ص 343 - ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، قم، كتابفرشی مصطفوی، ج‏4، ص 439- مسعودی، اثبات الوصیه، نجف، المطبعه الحیدریه، 1373 ه.ق، ص 242 - سید محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403 ه.ق، ص 40 - طبرسی، اعلام الوری، ط3، دار الكتب الاسلامیه، ص 372 - كلینی، اصول كافی، تهران، مكتبه الصدوق، 1381 ه.ق، ج‏1، ص 508.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52553779573373359575.jpg



اختر فروزان سامراء

امام حسن عسكری علیه السلام:
"از ادب همان بس كه آنچه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسندی."
(مسند الامام العسكری، ص 288)
امام حسن عسكری علیه السلام در سال 232 هجری ولادت یافت. القاب آن بزرگوار را " الصامت"،" الهادی"،" الرفیق"،" الزكی" و" النقی" ذكر كرده اند ؛ برخی از مورخان لقب" الخالص" را هم بر القاب آن حضرت افزوده اند. " ابن الرضا " نیز عنوانی است كه امام جواد و امام عسكری علیهما السلام هر دو به آن شهرت یافته اند. (1)
امام حسن عسكری علیه السلام مانند دیگر ائمه علیهم السلام تحت ظلم و جور حكـّام وقت قرار داشت .ایشان سخت ترین روزها را زیر نظر سه خلیفه ی غاصب ، معتز، مهتدی و معتمد عباسی گذراند. معتزعباسی، پس از تصدی خلافت، امام را شدیداً زیر نظر قرار داد ، چند بار ایشان را روانه ی زندان كرد و به دست صالح بن وصیف سپرد.
صالح كه از دشمنان اهل بیت (ع) بود ، فرصت را غنیمت شمرد و افرادی پست را در زندان بر امام گماشت تا حضرت را آزار دهند.
علی بن عبدالغفا می گوید: روزی گروهی از عباسیان و دسته ای از منحرفان بر صالح وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمی دانم دیگر چه كار كنم ؟ دو تن از شرورترین افرادی را كه سراغ داشتم، بر امام گماشته ام، اما چنان در آنها تأثیر نهاده كه در مدتی كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره اش چه می گویید؟
پاسخ دادند: چه بگوییم درباره ی كسی كه روزها را روزه می دارد و شبها تا بامداد نماز می گزارد. نه سخن می گوید و نه به كاری جز عبادت می پردازد. هر گاه به او نگاه می كردیم ، لرزه بر انداممان می افتاد و توان تدبیر خویش ازكف می دادیم.
هنگامی كه عباسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ، در نهایت خواری از نزدش بیرون رفتند.(2)
دشمنان تلاش می كردند كه عرصه را بر امام تنگ تر كنند، اما سیمای ملكوتی حضرت ، چنان جذاب بود كه حتی پست ترین افراد را دگرگون ساخته و به عبادت وا می داشت.
بنابر نقل برخی از مورخان، معتز امام را به دست علی بن اوتامش، كه از دشمنان سرسخت اهل بیت بود، سپرد. علی به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمی اهل بیت (ع) شد.
شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوی چنین نقل می كند : امام نزد علی بن اوتامش زندانی گردید و به او كه از دشمنان خشن آل ابی طالب بود ، دستور داده شد تا بر امام سخت بگیرد . ولی مدتی نگذشت كه علی در برابر امام چهره بر زمین سایید و سرآمد روشن بینان و نیك گفتارانی شد كه حضرت را به بزرگی یاد می كردند.(3)
فشارهای سخت و گوناگون بر امام ، معتز عباسی را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده و در راه به قتل برساند.(4)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۰۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56435172766547251107.jpg



ولی حضرت به درگاه پروردگار شكایت برد و معتز را نفرین كرد. سه روز بعد، در اثر دعای امام عسكری، معتز به بدترین وضع كشته شد.(5)
هنوز امام عسكری از ستم معتز كاملاً رهایی نیافته بود كه به ستم مهتدی عباسی گرفتار شد . اگرچه این فرد به زهد معروف بود (6)
اما خلافت چنان او را دگرگون ساخت كه یكباره كمر به نابودی علویان ، به ویژه امام حسن عسكری (ع) بست ، ابوهاشم می گوید: با امام عسكری در زندان مهتدی بودیم كه فرمود: ای ابوهاشم، این سركش اراده كرده است با سرنوشت اولیای خدا بازی كند، ولی خداوند عمرش را قطع و كوتاه خواهد كرد. بامداد تركها بر مهتدی شوریدند و او رابه قتل رساندند.(7)
پس از مهتدی ، احمد بن جعفر بن متوكل ، مشهور به معتمد عباسی در سال 256 هجری بر مسند خلافت نشست. او امام را بیش از دیگران ، تحت فشار قرار داد. این بار پیشوای یازدهم به دست یحیی بن قتیبه سپرده شد . یحیی چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه مورد اعتراض همسرش قرارگرفت. او در برابر اعتراض همسرش سوگند یاد می كرد كه حضرت را میان درندگان رها می كند. ابن شهر آشوب می نویسد:" یحیی در پاسخ به اعتراض همسرش سوگند خورد كه امام را در میان درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران افكند. پس از مدتی به محل نگهداری شیران نگریستند وامام را در حال نماز یافتند پس دستور داد تا امام را به خانه اش باز گردانند.
پس از مطلع شدن از این واقعه ، معتمد عباسی نزد امام رفت و عاجزانه از حضرت تقاضای عفو و دعا نمود(8)
البته نرمش معتمد عباسی دیری نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشی سپرد و به چیزی جز شهادت امام نمی اندیشید.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/22807328531606640540.jpg

نظارت شدید حكومت بر امام

عباسیان نگران بودند كه امام ، همانند سایرعلویان، با داشتن هوادارانی چند ، دست به قیام بزنند . پس امام حسن عسكری (ع) را بعد از پدر بزرگوارشان همچنان در سامراء نزد خود نگاه داشتند . در چنین شرایطی بود كه رفت و آمد شیعیان با امام تحت كنترل درآمده و شناسایی شیعیان برای آنها ممكن می شد.سالهایی كه امام در این شهر می زیست به جز چند بار كه به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند یك شهروند عادی زندگی می كرد. طبعاً رفتار وی به طور محتاطانه ای زیر نظر حكومت قرار داشت. روشن است كه امام حسن عسكری علیه السلام همانند سایرامامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی ، نه سامراءبلكه مدینه را برای زندگی انتخاب می كردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در سامراء، نوعی بازداشت از طرف خلیفه عباسی به شمار می آید.
وجود شبكه منظم شیعیان كه از مدتها قبل شكل گرفته بود ، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و موجبات نگرانی و وحشت او را فراهم می آورد ؛ چیزی كه می باید به نحوی كنترل می شد.
به همین جهت حكومت از امام خواسته بود حضور خود را در سامراء ، به طور مداوم به آگاهی برساند؛ چنان كه طبق نقل یكی از یاران امام ، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دارالخلافه حاضر شود.(9)
چنین حضوری، گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت تلقی می شد ، ولی در واقع تنها وسیله ی كنترل ایشان از نظر خلیفه بود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28406219749963984549.jpg

چگونگی دیدار شیعیان با امام

شیعیان برای دیدن امام مشكل داشتند ، آن گونه كه یك بار، تنها موقعی كه خلیفه برای دیدن" صاحب البصره" می رفت و امام را نیز همراه خویش می برد ، اصحاب امام در طول راه ، خود را برای دیدن آن حضرت آماده می كردند . (10)اسماعیل بن حمد می گوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام ، تقاضای كمك مالی از وی كردم.(11)
محمد بن عبدالعزیز بلخی می گوید: هنگام حركت امام به دارالعامه، در كوی الغنم منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بودم.(12)
علی بن جعفر ازحلبی نقل می كند: در یكی از روزها كه قرار بود امام به دارالخلافه برود ما درعسكر به انتظار دیدار ایشان جمع شدیم، در این حال از طرف آن حضرت نامه ای بدین مضمون به ما رسید:
" كسی بر من سلام و حتی اشاره ای هم نكند ، زیرا در امان نیستید."(13)
از این روایات می توان فهمید كه دستگاه خلافت تا چه حد ، روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را كنترل می كرده است . البته امام و شیعیان در فرصتهای گوناگونی یكدیگر را ملاقات می كرده اند و سرپوشهایی نیز برای این تماسها وجود داشته ، یكی از بهترین راههای ارتباطی شیعیان با امام، مكاتبه بوده كه در منابع تاریخی فراوان به آن بر می خوریم.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49941709910523042297.jpg

موقعیت امام عسكری علیه السلام درسامراء

امام گرچه بسیار جوان بود ، ولی به دلیل موقعیت بالای علمی و اخلاقی ، به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان ، شهرت فراوانی پیدا كرده بود. همچنین به دلیل آن كه مورد توجه عام و خاص بود ، حاكمیت عباسی جز در مواردی چند ، درظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه می گوید :
" در شعبان سال 278 هجری قمری ( هجده سال پس از شهادت امام عسكری علیه السلام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان
( كه پدرش وزیر معتمد عباسی بود و آن روزها مسئولیت خراج قم را بر عهده داشت و به آل پیامبر و مردم قم نیزعداوت می ورزید.) نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساكن سامراء و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاكم به میان آمد، احمد گفت: من كسی از علویان را چون حسن بن علی عسكری در سامراء ندیده بودم كه این چنین به وقار ، زیركی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد ، چنان كه او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند . روزی من كنار پدرم ایستاده بودم، آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود كه امام وارد شد . پدرم چند قدم به استقبال ایشان جلو رفت. او را بوسید و مرتب می گفت: پدر و مادرم فدایت...
شب از پدرم پرسیدم: آن شخص كه بود كه آن قدر احترامش می كردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود( در آن زمانها شیعیان را رافضی یعنی از دین خارج شده می خواندند) فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او كسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیكو سزاوار مقام خلافت است.(14)
این روایت با توجه به راوی آن كه خود یكی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده ، به خوبی موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89227820983094191157.jpg


چگونگی ارتباط امام با شیعیان

پراكندگی شیعیان در بلاد مختلف اسلامی ، در شصت سال پایانی دوران حضور تا آغاز غیبت صغری، از شواهد و قرائن تاریخی است كه در احادیث فقهی نیز فراوان دیده می شود.قطعاً برای شیعیان سؤالات و مشكلاتی مطرح بود كه نیاز به پاسخگویی داشتند . این مشكل با تعیین " وكلا" از طرف امامان شكل می گرفت و با ارتباطی كه بین امام و وكلای ایشان به ویژه به شكل مكاتبه ای به وجود می آمد، سعی می شد تا راهنماییهای لازم از نظر دینی و سیاسی ارائه شود .
امام حسن عسكری (ع) در دوران حیات خود به این سیستم توجه داشت و در توسعه واستفاده از آن می كوشید. ایشان افراد ی را با سابقه ی علمی درخشان كه ارتباط استواری با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند و می توانستند از نظر حدیثی پشتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند ، به عنوان وكیل انتخاب می نمودند.
از جمله این وكلا" ابراهیم بن عبده" در ناحیه بیهق، " ابراهیم بن مهزیار اهوازی" در ناحیه اهواز و از مهمترین وكلای امام كه بعدها به منصب نیابت خاص در غیبت صغری نیز رسید ، "عثمان بن سعید" بود. او از طرف امام هادی و امام حسن عسكری علیهما السلام به وكالت برگزیده شد ، شیخ طوسی درباره وجه تسمیه او به سمان می نویسد: او به تجارت روغن مشغول بود تا به عنوان سرپوشی برای كاراصلی خود( وكالت) از آن بهره برداری كند . درمواقعی كه مالی از شیعیان به او می رسید آن را در ظرف روغن جاسازی می نمود و پنهانی نزد امام عسكری علیه السلام می فرستاد .(15)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93119034225003852215.jpg
شهادت امام

سرانجام امام عسكری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری در سن ، بیست و نه سالگی(16) توسط معتمد عباسی مسموم و به شهادت رسید.هنگام شهادت امام ، هاله ای ازغم و بهت زدگی فضای سامراء را فرا گرفت. مردم فریاد می زدند: ابن الرضا رحلت كرد. آنگاه برای تدفین آماده شدند ، بازار به حال تعطیل درآمد. بنی هاشم، شخصیتهای نظامی و قضایی ، منشیان و مردم به سوی پیكر امام هجوم آوردند، آن روز در سامراء قیامتی بر پا بود(17)مرقد مطهر این امام عزیز در سامراء كنار پدر بزرگوارشان زیارتگاه عشاق آن حضرت است .
پی نوشتها:

1- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 421، بحار الانوار، ج 50، ص 236، نور الابصار، ص 166.2- اصول كافی، شیخ كلینی، ج 1، ص 512.
3- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.
4- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 431.
5- بدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 11، ص 16.
6- كشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 206.
7- الغیبه، شیخ طوسی، ص 134.
8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 430.
9- الغیبه، طوسی، ص 129.
10- اصول الكافی، كلینی، ج1، ص 444.
11- كشف الغمه، ج 2، ص 447.
12- الخرائج و الجرائح، ج1، ص 447.
13- همان، ج1، ص 439.
14- الكافی، ج1، ص 505.
15- همان، صص214،215.
16- مروج الذهب، ص 4، ص 112.
17- الغیبة، طوسی، ص 132.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71001673322332154524.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_pic39.jpg


ابعاد هفتگانه فعالیت امام حسن عسکری علیه‌السلام


امام عسکری علیه‌السلام با وجود همه این فشارها و نظارت‌ها و مراقبت‌های بی‌وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام می‌داد که می‌توان آنها را بدین‌گونه خلاصه کرد:

1. کوشش‌های علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکال ها و شبهه های مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى؛
2. ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک‌ها و ارسال پیامها؛
3. فعالیت های سرّی سیاسى، با وجود تمام نظارت‌‌ها و مراقبت های حکومت عباسى؛
4. حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، ‌به‌ویژه یاران خاص خود؛
5. تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛
6. استفاده گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دل‌گرمی شیعیان؛
7. (و از همه مهمتر) آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام دوازدهم.

از آنجا که غائب شدن امام و رهبر، یک حادثه غیرطبیعی و نامأنوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشی از آن برای نوع مردم دشوار است، پیامبر اسلام و امامان پیشین، به‌تدریج مردم را با این موضوع آشنا می‌ساختند و افکار را برای پذیرش آن آماده می‌کردند.
این تلاش در عصر امام هادی و امام عسکری- علیهما‌السلام- که زمان غیبت نزدیک می‌شد، به صورت محسوس‌تری به چشم می‌خورد؛ چنان‌که در زندگی امام هادی -علیه‌السلام-، آن حضرت اقدامات خود را نوعاً توسط نمایندگان انجام می‌دادند و کمتر شخصاً با افراد تماس می‌گرفتند.
این معنا در زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام جلوه بیشتری یافت؛ زیرا امام از یک‌سو، با وجود تأکید بر تولد حضرت مهدی -عجل‌الله‌فرجه-،‌او را تنها به شیعیان خاص و بسیار نزدیک نشان می‌داد و از سوی دیگر تماس مستقیم با خود آن حضرت روز‌به‌روز محدودتر و کمتر می‌شد، تا آنجایی که حتی سخنان خود را با اصحاب از پشت پرده بیان می‌کردند و حتی در خود شهر سامرا نیز به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ می‌دادند و بدین‌ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع و شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیرمستقیم با امام آماده می‌ساختند. این همان روشی است که بعدها امام دوازدهم در زمان غیبت صغری در پیش گرفتند و شیعیان را به‌تدریج برای دوران غیبت کبری آماده ساختند.

تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان
http://s4.rimg.info/e51e7f4b142da04938fba9da1f6678be.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۹
http://jouzi.webphoto.ir/photos/jo277940.jpg

امام حسن عسكري (ع) از نگاه استاد مطهري (ره)



وجود مقدس امام حسن عسكرى عليه السلام از ائمه‏اى هستند[كه تحت فشار بسيار بودند]چون هر چه كه دوران ائمه[به دوره امام عصر عليه السلام]نزديكتر مى‏شد كار بر آنها سخت‏تر مى‏گرديد.ايشان در سامرا بودند كه در آن وقت مركز خلافت‏بود.از زمان‏«معتصم‏»مركز خلافت از بغداد به سامرا منتقل شد. مدتى آنجا بود، دو مرتبه برگشت.علتش هم اين بود كه لشكريان معتصم خيلى به مردم ظلم مى‏كردند و مردم شكايت كردند و ابتدا معتصم گوش نكرد ولى بالاخره هر طور بود راضى‏اش كردند و او براى اينكه سپاهيان از مردم دور باشند مركز را به سامرا منتقل كرد.
امام عسكرى و امام هادى عليهما السلام اجبارا در سامرا به سر مى‏بردند، در محلى كه به نام‏«العسكر»يا«العسكرى‏» ناميده مى‏شد، يعنى محلى كه محل سپاهيان و در واقع پادگان بود، يعنى خانه‏اى كه در آن زندگى مى‏كردند برايشان انتخاب شده بود كه مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر. ايشان در بيست و هشت‏سالگى از دنيا رفتند(پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند كه از دنيا رفتند)و دوره‏امامتشان فقط شش سال طول كشيد.
علت عمده اين كه اينقدر امام شديد تحت نظر بود اين بود كه اين مطلب شايع بود و مى‏دانستند كه مهدى امت از صلب اين وجود مقدس ظهور مى‏كند.

به نص تواريخ، تمام اين مدت شش سال يا در حبس بودند يا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشرة و ممنوع الملاقات بودند.از نظر معاشرت آزادى نداشتند،اگر هم احيانا رفت و آمدهايى مى‏شد يا گاهى حضرت را مى‏خواستند،تحت نظر بودند،وضع عجيبى بود.
مى‏دانيد كه هر يك از ائمه گويى يك خصلت‏خاص بيشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصير در آن دوازده بند خودش هر يك از ائمه را با يك صفتى توصيف مى‏كند كه بيشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى عليه السلام به جلالت و هيبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند يعنى اساسا عظمت و هيبت و جلالت در قيافه ايشان به نحوى بود كه هر كس كه ايشان را ملاقات مى‏كرد تحت تاثير آن سيما قرار مى‏گرفت قبل از اينكه سخن بگويند و او از علم ايشان چيزى بفهمد. وقتى كه سخن مى‏گفتند درياى مواجى شروع مى‏كرد به سخن گفتن، ديگر تكليفش روشن است.
در بسيارى از حكايات و روايات اين قضيه كاملا مشخص و محرز است. حتى دشمنان با اينكه ايشان را سخت تحت تعقيب داشتند و گاهى به زندان مى‏بردند وقتى كه با حضرت روبرو مى‏شدند وضع عجيبى داشتند، نمى‏توانستند در مقابل ايشان خضوع نكنند، كه در اين زمينه داستانى را محدث قمى در كتاب الانوار البهيه از احمد بن عبيد الله بن خاقان، پسر وزير المعتمد على الله، و او از پدرش نقل مى‏كند در حالى كه خودش هم حضور داشته است. داستان فوق العاده عجيبى است كه وقت گفتنش را عجالتا ندارم.


http://www.shiaupload.ir/images/24587639749973084869.gif (http://www.shiaupload.ir/images/95451485169827339427.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56418037367095567842.jpg



علت عمده اين كه اينقدر امام شديد تحت نظر بود اين بود كه اين مطلب شايع بود و مى‏دانستند كه مهدى امت از صلب اين وجود مقدس ظهور مى‏كند. همان كارى كه فرعون با بنى اسرائيل مى‏كرد كه چون شنيده بود كسى از بنى اسرائيل متولد مى‏شود كه زوال ملك فرعون و فرعونيها به دست او خواهد بود پسرهاى بنى اسرائيل را مى‏كشت و فقط دخترها را زنده نگه مى‏داشت و زنهايى را مامور كرده بود بروند در خانه‏هاى بنى اسرائيل و ببينند كدام زن حامله است و هر زنى را كه حامله بود تحت نظر بگيرند،عين اين كار را دستگاه خلافت‏با امام عسكرى عليه السلام انجام مى‏داد.چه خوب مى‏گويد مولوى:
حمله بردى سوى در بندان غيب تا ببندى راه بر مردان غيب
اين احمق فكر نمى‏كرد كه اگر اين خبر راست است مگر تو مى‏توانى جلوى امر الهى را بگيرى؟!هر چند وقت‏يك بار مى‏فرستادند به خانه حضرت به تفتيش، مخصوصا وقتى كه امام از دنيا رفت، چون گاهى مى‏شنيدند كه حضرت مهدى متولد شده‏اند. راجع به ولادت ايشان هم داستان را همه شنيده‏ايد كه خداى متعال ولادت اين وجود مقدس را مخفى كرد و در حين ولادت كمتر كسى متوجه شد. ايشان شش ساله بودند كه پدر بزرگوارشان از دنيا رفتند.در دوران كودكى، شيعيان خاص از هر جا كه مى‏آمدند حضرت ايشان را به آنها ارائه مى‏دادند. ولى عموم مردم اطلاع نداشتند، اما اين خبر بالاخره پيچيده بود كه پسرى براى حسن بن على عسكرى متولد شده است و او را مخفى مى‏كنند.
گاهى مى‏فرستادند به خانه حضرت كه اين بچه را به خيال خود پيدا كنند و بكشند و از بين ببرند، ولى كارى كه خدا مى‏خواهد مگر بنده مى‏تواند بر ضد آن عمل كند؟!يعنى وقتى قضاى حتمى الهى در يك جا باشد ديگر بشر نمى‏تواند كارى در آنجا بكند. بعد از وفات حضرت و نيز مقارن با وفات حضرت، مامورين ريختند خانه امام را تفتيش كامل كردند و زنهاى جاسوسه خودشان را فرستادند كه تمام زنها، كنيز و غير كنيز را تحت نظر بگيرند، ببينند آيا زن حامله‏اى وجود دارد يا نه؟ يكى از كنيزان را احتمال دادند كه حامله باشد.او را بردند تا يك سال نگاه داشتند، بعد فهميدند كه اشتباه كرده‏اند و چنين قضيه‏اى نبوده است.
وجود مقدس امام عسكرى مادرى دارد به نام‏«حديث‏»كه به لقب‏«جده‏»معروف است.
چون جده حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه)بودند ايشان را«جده‏»مى‏گفته‏اند. زنهاى ديگرى هم در تاريخ هستند كه به اعتبار اينكه شهرتشان به اعتبار نوه‏شان است اينها را«جده‏»مى‏گويند، از جمله جده شاه عباس است كه دو تا مدرسه هم در اصفهان به نام‏«جده‏»داريم. زنى كه شهرتش به نام نوه‏اش باشد قهرا به نام‏«جده‏»معروف مى‏شود. اين زن بزرگوار به نام‏«جده‏»معروف شد.ولى تنها جده بودن سبب شهرتش نشد، مقامى دارد، عظمتى دارد، جلالتى دارد، شخصيتى دارد كه نوشته‏اند(مرحوم محدث قمى رضوان الله عليه هم در الانوار البهية مى‏نويسد)بعد از امام عسكرى مفزع الشيعه بود يعنى ملجا شيعه اين زن بزرگوار بود.
قهرا در آن وقت-چون امام عسكرى بيست و هشت‏ساله بوده‏اند كه از دنيا رفته‏اند،على القاعده مطابق سن امام هادى هم حساب كنيم-زنى بين پنجاه و شصت‏بوده است.اينقدر زن‏با جلالت و با كمالى بوده است كه شيعه هر مشكلى برايش پيش مى‏آمد به اين زن عرضه مى‏داشت.





http://www.shiaupload.ir/images/24587639749973084869.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۵:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88543714520279089994.jpg


مى‏دانيد كه هر يك از ائمه گويى يك خصلت‏خاص بيشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصير در آن دوازده بند خودش هر يك از ائمه را با يك صفتى توصيف مى‏كند كه بيشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى عليه السلام به جلالت و هيبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند يعنى اساسا عظمت و هيبت و جلالت در قيافه ايشان به نحوى بود كه هر كس كه ايشان را ملاقات مى‏كرد تحت تاثير آن سيما قرار مى‏گرفت

مردى مى‏گويد به خدمت عمه امام عسكرى حكيمه خاتون دختر امام جواد رفتم، با ايشان صحبت كردم راجع به عقايد و اعتقادات مساله امامت و غيره. ايشان عقايد خود را گفت تا رسيد به امام عسكرى. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست كه الآن مستور و مخفى است.گفتم حال كه ايشان مخفى هستند اگر ما مشكلى داشته باشيم به چه كسى رجوع كنيم؟ فت‏به جده رجوع كنيد.گفتم:عجب!آقا از دنيا رفت و به يك زن وصيت كرد؟!فرمود: امام عسكرى همان كار را كرد كه حسين بن على كرد.حضرت امام حسين وصى واقعى‏اش و وصى او در باطن على بن الحسين بود ولى مگر بسيارى از وصاياى خودش را در ظاهر به خواهرش زينب سلام الله عليها نكرد؟عين اين كار را حسن بن على العسكرى كرد. وصى او در باطن اين فرزندى است كه مخفى است ولى در ظاهر كه نمى‏شد بگويد وصى من اوست. در ظاهر وصى خودش را اين زن با جلالت قرار داده است.
باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله...
پروردگارا ما را قدر دان اسلام و قرآن قرار بده.
پروردگارا ما را قدر دان پيغمبر اكرم قرار بده، ما را قدر دان اهل بيت اطهار قرار بده، انوار محبت و معرفت‏خودت در دلهاى ما بتابان، انوار معرفت و محبت پيغمبر و آل پيغمبر در دلهاى ما قرار بده. اموات ما مشمول عنايت و رحمت و مغفرت خودت بفرما.
پى‏نوشت:

1- [به معنى حسن منظر].

منبع:
مرتضى مطهرى، مجموعه آثا، ر جلد ، 18 صفحه 147





http://www.shiaupload.ir/images/24587639749973084869.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۶:۴۱
http://shiaupload.ir/images/53656696210289119879.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/50727384424091260849.gifباغ خزان زدهhttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51374790273494359950.gif
به مناسبت شهادت حجت یازدهم، امام حسن عسکری (علیه السلام)
چشمان سامرا از بغض‌های جاری،
تمام شدنی نیست.
التهاب و داغدیدگی،
به فراخور این غم در کوچه‌های شهر بیداد می‌کند.
باد نوحه گر، گذارش به نخل‌های گیسوپریش می‌افتد که ردیف به ردیف، دست خوش فراق شده‌اند.
دجله در غروب فرو رفته است و خورشید،
گسترده‌تر از همیشه،
شعله‌هایش را می‌پراکند.
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/Graphic%20(61).gif
مدت ها بود که خانه خلوت زده امام خود را اسیر چنگال اختناق می‌دید، اما امروز این خانه از رنج محدودیت،
رهایی می‌یابد؛
با این حال در این رهایی شاد نیست و دیگر جمال دل آرای عسکری را نمی‌بیند.
این خانه شاد نیست،
اما قهقهه بیگانگان جاه طلب را می‌شنود؛
درست همان گونه که بنی امیه در عاشورا می‌خندیدند.
شانه‌های شیعیان،
بوی غربت سامرا می‌دهد.
تمام سرمایه امروز شیعه،
همین بوسه‌های دل سوخته است که برای باغ خزان زده سامرا،
گل‌های تسلیت آورده‌اند.
http://shiaupload.ir/images/53656696210289119879.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۶:۵۳
http://irupload.ir/images/58074522480522819644.jpg (http://irupload.ir/images/58074522480522819644.jpg)

جلوه حقیقت

شخصی به نام «حلبی» می گوید: به سامراء آمدم و منتظر خروج امام عسکری علیه السلام از منزلشان بودم تا او را از نزدیک ببینم. در کنار من جوانی ایستاده بود.

به او گفتم: از کجایی؟
گفت: از مدینه.

گفتم: این جا چه می کنی؟
گفت: من از نوادگان ابوذر غفاری هستم. درباره امامت ابومحمّد علیه السلام اختلافی پیش آمده است، آمده ام نشانه ای از او ببینم تا دلم آرام گیرد.

در این هنگام امام عسکری علیه السلام بیرون آمد. وقتی که روبروی ما رسید، به جوان نگریست و فرمود:

«آیا تو غفاری هستی؟»

جوان پاسخ داد: آری.

امام فرمود: مادرت «حمدَویّه» چه می کند؟

جوان گفت: خوب است. امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت.

رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودی؟

جوان گفت: خیر. گفتم: آیا همین تو را بسنده بود؟

گفت: کمتر از این هم کافی بود.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza__28_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۰, ۱۹:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41410647112403636262.gif
ویژه نامه شهادت مظلومانه حجت یازدهم ،
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87616861637805184542.gif

http://www.askquran.ir/upload/files/shadate.e.asgari.ask_askquran.ir.swf

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87616861637805184542.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87616861637805184542.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87616861637805184542.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۰, ۲۰:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1_________--1.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82302353897110608728.gif)

قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَري عليه السلام :

أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها،
أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.

امام حسن عسكري عليه السلام فرموده اند :

هركس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعايت كند
و مشكلات و نيازمندي هاي آن ها را برطرف نمايد،
در پيشگاه خداوند داراي عظمت و موقعيّتي خاصّي خواهد بود.

«احتجاج طبرسي، ج 2، ص 517، ح 340»


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72050366711573215457.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72050366711573215457.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۰, ۲۰:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36767336779868498393.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36767336779868498393.gif)


اي نخل رياض علوي ...

اى نخل رياض علوى برگ و برت سوخت
از آتش بيداد ز پا تا به سرت سوخت

اى يازدهم اختر پر نور ولايت
خورشيد ز هجر رخ همچون قمرت سوخت

اى پاره قلب نبى و زاده زهرا
از آتش زهر ستم و كين جگرت سوخت

از داغ جهان سوزِ تو در دشت محبّت
چون لاله سوزان دل مهدى پسرت سوخت

چون مشعل افروخته در سوگ و عزايت

اى واى دل مهدى نيكوسيرت سوخت
در فصل شباب از ستم و كينه دشمن

چون شمع شب افروز ز پا تا به سرت سوخت

اى جان جهان «حافظى» سوخته دل گفت
قلب همه از داغ دل پرشررت سوخت


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33195492777758735561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33195492777758735561.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۰, ۲۱:۵۸
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1_________--4.gif

تجلی یازدهم که بر طلوعی بی‏زوال تکیه دارد،
درد را چه عمیق درک کرده است،
تبسم قدسی لحظاتش، همه صبر بود
و اشک‏های هماره نیمه شب‏هایش،
تمام شوق وصال!

می ‏دید و می ‏نگریست که حقارت دنیا،
در تغافل مردم،
به ارزشی جدال برانگیز تبدیل شده است.

رنج می ‏برد از این که انسان،
آن سوی این هیچستان خاک را جست‏وجو نمی ‏کند
و به فراتر از خود نمی‏اندیشد!

مهربانی محض بود و صبر تمام!

زنجیرهای اسارت را بر دست و پای خود تحمل کرد
تا مردم، زمین‏گیر نشوند؛
تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند.

در موضع علم و مناظره،
مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را
از جهالت دست و پاگیر خویش نجات دهد.

پایگاه‏های مردمی‏اش،
گسترده‏ترین مدرسه‏های خودسازی و جامعه‏پروری بود.
اما افسوس که کم بودند آنان که این را فهمیدند!

چه غریبانه گذشت!
زهد، کمترین محصول درخت ایمان اوست
و کرامت،
کوتاه‏ترین سایه شاخ و برگ‏ های عظمتش.

مدینه، از ربیع‏الاول 231 هجری،
موازنه حضور او را در خاک دنبال می ‏کرد
و در جست‏وجوی مجالی برای عرضه
حقیقت او به بیکرانه‏ها بود.

تا آن‏که سامرا، بلوغ پذیرش او را در خود حس کرد
و چیزی نگذشت که امام،
به اتفاق پدر بزرگوارش، سکونت در آن دیار را برگزید.

اینک امامی 28 ساله،
در گوشه سامرا سر بر بالین شهادت می‏گذارد.

شش سال است که بار سهمگین ولایت را
بر شانه‏های شکوه و استوار خویش حمل می‏کند.

نه... نه... نه بر شانه‏های خسته
و نه بر دوش زخمی خویش،
بلکه این رسالت آسمانی را در ژرفای باور
و در اعماق جان خویش، ثبت کرده است.

معتمد عباسی، تا لحظه‏ای دیگر،
به خواسته بزرگ خود می‏رسد.

سال‏های اسارت و غم،
سال‏های غم و تنهایی
روزهای تنهایی و سکوت...

آه، چه غریبانه گذشت؛
چه معصومانه سپری شد!

رفت و فردا را به موعود(
عجل الله تعالی فرجه الشریف) سپرد

امام، دل به فردایی سپرده است

که موعودش علیه‏السلام ،
حقیقت دین را فریاد زند.

می‏رود و دنیا را با همه فرازها و نشیب‏هایش،
با همه پستی‏ها و بلندی‏هایش به او می‏سپارد.

به او می ‏سپارد، دردهای نهفته‏ای را
که جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا،
احدی تاب گفتنش را نداشت.

اسارت و سکوت حسنی علیه‏السلام
باز هم در قصه حماسی او رقم خورده است.

باشد تا خروش و فریاد حسینی‏اش،
نصیب فرزندش مهدی(عج) شود.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73468323895213617269.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73468323895213617269.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۰۰:۰۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_210187212159169407512412823.gif



فعالیتهای فرهنگی ویژه شهادت حجت یازدهم ،
جضرت امام حسن عسکری علیه السلام



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gifدر سوگ خورشيد سامرا ۩|۩|۩ ويژه نامه شهادت امام حسن عسکري(ع)۩|۩| (سال گذشته ) (http://www.askquran.ir/thread25662.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif ۩ |♥|♥| ۩ مرغ دل از خاک تو پر مي کشد..( زخمه قلم درسوگ غريب سامرا)۩ |♥|♥| ۩ (http://www.askquran.ir/thread25663.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif ۞•۩•۞ پيامک هاي تسليت شهادت جانگداز امام حسن عسکري (ع) ۞•۩•۞ (http://www.askquran.ir/thread30102.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif ▐‍۩~*~۩ ▐گالري تصاوير ويژه شهادت امام عسکري(ع) ▐‍۩~*~۩ ▐ (http://www.askquran.ir/thread25665.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif ✿✿✿ دانلود مداحی و روضه خوانی شهادت امام حسن عسکری (ع) ✿✿✿ (http://www.askquran.ir/thread30131.html#post519206)

مقالات :

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif ۞۩*۩۞ آشنایی با یازدهمین خورشید آسمان امامت ۞۩*۩۞ (http://www.askquran.ir/thread30127.html#post519104)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif ۩^۩ انوار تابناک امام حسن عسکری(ع) در آفاق جهان ۩^۩ (http://www.askquran.ir/thread30129.html#post519106)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif ۞*۩*۞ انتظارات امام حسن عسکری(ع) از شیعیان ۞*۩*۞ (http://www.askquran.ir/thread30128.html#post519105)






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75863583808035772480.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75863583808035772480.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۰۰:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1_________--2.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77462674247361087293.gif)
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77462674247361087293.gif)

گویا واقعه‏ ای رخ داده است
که بادها این‏گونه پریشانند
که رودها این‏قدر بی‏تابانه می‏خروشند،
که ابرها ناله‏ کنان می‏گریند
که زمین این‏قدر احساس غریبی می‏کند!

گویا واقعه ‏ای رخ داده است
که صدای بی‏تابی و ضجه فرشتگان، در آسمان‏ها پیچیده،
که اندوه و غم، بر در و دیوارها سایه انداخته،
که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده!
شاید مصیبتی بزرگ، دامن‏گیر خاک شده است.

آه، ای یازدهمین ستاره درخشان عشق!
روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛
تاریکی، افق‏های پس از تو را تاب نمی‏آورد.

سایه مهربانی‏ات را از سر دنیا نگیر؛
دست‏های یتیمی خاک،
تا ابد به جست‏جوی وجود بهارانه‏ات،
در به در خواهد شد.

اگرچه سخت می‏گذرد برایت،
اگرچه لحظه ‏هایت سرخند و دلگیر،
اگرچه دورت حصاری کشیدند
تا فاصله‏ای باشد بین تو و دنیا،

اگرچه دست‏های «معتمد»ها،
تو را پنهان کردند از چشم‏ها؛
تنها از ترس حقیقت محضی
که از خانه تو برخواهد خاست
تا عدالت را در زمین فراگیر کند،
کسی که پاره تن تو بود و وارث بعد از تو!

سایه ‏ات را از سرِ زمین مگیر!
هر چند دیوارهای فاصله «بنی‏ عباس» بلندتر می‏شد،
عطر حضور آسمانی تو بیشتر منتشر می‏شد.

هر چه دایره محاصره «معتمد»ها تنگ‏ تر می‏شد،
میدان جاذبه عشق و محبت تو گسترده ‏تر می‏شد.

تو در احاطه کینه ‏ها و نفرت‏ها،
در حصار جهل و دشمنی گرفتار بودی
و آن‏گاه، با سرانگشت معجزه و غیب،
بند از پای گرفتاران می‏گشودی.

آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت،
آتشی انداخته بود به جان کوردلان که می‏پنداشتند
می‏توانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.

چه زیبا جان‏ها را به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی!
چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛
جان‏ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله‏ ورند.

و امروز، روز توست؛
روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته ‏ها،
روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.





(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77462674247361087293.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19871622721068106139.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19871622721068106139.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۰۰:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1_________--3.gif


دریا به دریا، موج غم از سینه خالی می‏کنم
صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی می‏کنم

با نغمه های نوحه ‏گر، هم‏رنگ باران می‏شوم
یاد از نگاه عاشقت، یاد از زلالی می‏کنم!

تا بشنوم یک پاسخی، از داغ بی‏پایان تو
هر جمله از بغض گلویم را، سئوالی می‏کنم

آه، ای تمام تنهایی! ای تمام غربت!
آیا کسی از ژرفای غریبی‏ات آگاه شد؟
آیا کسی غریبانه‏ های اندوهت را شناخت؟

آیا کسی پی به راز نگاهت برد؛
آن گاه که عطر حضورت را فوج فوج دشمن،
در میان گرفته بود و چون گل،
در احاطه چشمانی خوارتر از خار،
درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمین می‏ آموختی؟

انگار، آستان کبریایی خانه ‏ات،
دانشگاه احساس فرشتگان بود؛
فرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند
و با تو، عشق الهی را تجربه کردند؛
عشقی که تو را در حصار تنهایی
دور از وطن و تحت نظر قرار داده بود،

عشقی که تمام موجودات را وادار می‏کرد،
تا به ارتفاع نگاهت سجده،
و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند.

مولای من! اگر آفتاب می‏درخشد، به نام توست!
اگر ماه می‏دمد، به احترام توست!

اگر گل می‏خندد، اگر آبشار می‏رقصد
و اگر پرنده می‏خواند،
به خاطر تو و عشق آسمانی توست
که جلوه جاودانی حیات را به تماشا گذاشته است!

... آن روز، تن رنجوری که داغ غربت بر دل،
خستگی‏هایش را پشت سر می‏گذاشت،
در بهار جوانی، به تجربه خزان نشست
و همسایگی عرش را برگزید؛
مردی که کوردلان «بنی عباس»،
به آفتاب جمالش رشک می‏بردند؛
کوردلانی که با چهره‏ه ای سیاه،
اندیشه‏ های سیاه، دست‏های سیاه
و جامه ‏های سیاه، جهل مجسّم تاریخ بودند؛
جهلی که حتی «بوجهل و بولهب» را شگفت‏ زده می‏کرد!

آن روز، نگاه تاریخ، شاهد غربت امامی بود،
که هم‏چون جدش، امام موسی کاظم علیه‏ السلام ، تشییع می‏شد؛
امام غریبی که تنهایی‏اش را آسمان،
هیچ‏گاه فراموش نخواهد کرد!

امام غریبی که تنها فرشتگان الهی،
پرستارانِ خلوت رنجوریش بودند!

اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛
السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛
السلام عَلیک یا سَفینَةُ الْحِلْم؛
السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛


سید علی اصغر موسوی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37519365571070413896.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37519365571070413896.gif)

✿ عاشق قرآن ✿
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۰۶:۴۴
ای که چون شمع به پیشِ نظرم آب شدی

ای پدر جان تو بگو بهرِ چه بی تاب شدی

مگر از دستِ عدو زهرِ جفا نوشیدی

در میانِ شبِ ماتم زده مهتاب شدی


سلام دوستان شهادت غریب سامرا رو به همه ی خواهران و برادران کانونی تسلیت عرض میکنم به امید ظهور فرزندشون....


:parvane:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم:parvane:

reyhaneh114
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۰۸:۵۳
سلام به دوستان بزرگوار- منم شهادت آقا امام حسن عسكري (ع)رو به تمام شيعيان و همچنين آقا امام زمان(عج) تسليت ميگم.:Sham::Sham::Sham::Graphic (61):

*عرفانی*
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۰۹:۲۲
نگاهى به زندگى امام حسن عسگرى (عليه السلام )
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5654.gif (http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5654.gif)





اسم شريف آن حضرت حسن است

و كنيه اش ابو محمد

و لقبش زكى و عسگرى است و ابن الرضا هم مى گفتند

نام مادرش (حديث ) و قولى ديگر آمده نام مادرش (سليل ) يا سوسن

محل تولد امام عسگرى در مدينه بوده است ،

محل شهادت در سامرا


در سن 22 سالگى به امامت رسيد مدت امامت آن بزرگوار شش سال شد

و در سن 28 سالگى به دستور معتمد عباسى مسموم شده به شهادت رسيد.




بعد از امام جواد (عليه السلام ) جوان ترين امامان بود يعنى 28 بهار از عمر شريفش نگذشته به شهادت رسيد

يكى از پسران امام هادى (عليه السلام ) محمد نام داشت كه اكنون به امام زاده سيد محمد معروف است مرقد شريفش در هشت فرسخى شهر سامرا قرار دارد.






http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5650.jpg

*عرفانی*
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۰۹:۲۹
امام حسن عسگرى (عليه السلام ) در زندان (نحرير)
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5654.gif (http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5654.gif)




نحرير از شكنجه گران سخت دل و بى رحم زندان هاى سرمدى عباسى طاغوت وقت بود به دستور طاغوت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) را دستگير كرده و به زندان (نحرير) افكندند نحرير بر آن حضرت بسيار سخت گرفت و آن حضرت را شكنجه مى داد.



همسر نحرير به مقام معنوى امام حسن (عليه السلام ) پى برده بود به نحرير گفت واى بر تو از خدا بترس آيا نمى دانى چه شخصيتى در زندان است آن گاه آن بانو مقدارى از مقام آن حضرت را توصيف كرد

سپس گفت من در مورد تو در رابطه با حسن بن على (عليه السلام ) نگران هستم (كه بلائى سخت بر تو وارد شود) (نحرير) به جاى پاسخ مثبت به همسرش گفت او را (امام حسن ) را به ميان درندگان باغ وحش مى اندازم و همين كار راكرد


دستور داد امام حسن (عليه السلام ) را بدون محافظ در ميان درندگان باغ وحش بردند ولى متوجه شدند آن حضرت در كنار درندگان نماز مى خواند و درندگان به گرد آن حضرت حلقه زده اند بدون اين كه آزارى به او برسانند.







http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5650.jpg


((اصول كافى ، ج 1، ص 513)).

عبد معبود
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۱۱:۰۱
سلام
منم شهادت پدر ولی عصرموون آقا امام زمان عج رو به تمام دوستان تسلیت عرض میکنم
التماس دعا

كبوتر دل
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۱۴:۱۳
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5650.jpg







غريب سامراء



http://www.khabaryaab.com/Files/News/7503b9ad7d1742909c0ac519a45ede1f.JPG
امام هادی(ع) در عصر متوکل عباسی بسیار توسط این حاکم ظالم مورد ستم قرار گرفت. از امام هادی(ع) پیش متوکل بدگویی کرده و گفته بودند که ایشان در خانه‌اش نامه‌ها و سلاح‌هایی از پیروان قمی‌اش دارد و بر این قصد است تا به حکومت دست یابد. متوکل عده‌ای را به خانه آن حضرت روانه کرد؛ آن‌ها شبانه به خانه‌ حضرت یورش بردند، اما چیزی در آن جا نیافتند و خود آن حضرت را در اتاقی در بسته پیدا کردند، او جامه‌ پشمین بر تن داشت و روی ریگ و خاک نشسته و توجهش به خدای تعالی معطوف بود و آیاتی از قرآن را می خواند. ماموران او را در همان حال به نزد متوکل برده و گفتند: در خانه‌اش چیزی نیافتم و او را دیدیم که رو به قبله نشسته است و قرآن می خواند. متوکل آن لحظه در مجلس باده گساری نشسته و جام شراب به دستش بود. امام را نزد او بردند چون متوکل چشمش به امام افتاد هیبت و بزرگی امام در وی کارگر شد. او را در کنارش نشاند و جامی را که در دستش داشت به طرف آن حضرت گرفت. امام فرمود: به خدا گوشت و خون من هرگز خمر ننوشیده‌، مرا عفو کن. متوکل آن حضرت را معاف کرد و آن گاه گفت: برایم شعری بخوان. امام پاسخ داد: من اندکی شعر می دانم. متوکل گفت: گریزی نیست. امام که در کنار متوکل نشسته بود،شروع به خواندن شعر کرد: معنی بیت اول: پس از دوره‌ای از عزت و سرفرازی از دژهایشان پایین کشیده شدند و در گودالی مسکن گرفتند ای وای کهدر چه جای بدی فرود آمدند! معنی بیت دوم: بانگ دهنده‌ ای پس از دفن آن‌ها فریاد زد: کجا رفت آن دستبندها و تاج‌ها و جامه‌های فاخر ابریشمی؟ معنی بیت سوم: کجا رفت آن چهره‌های به نازپرورده که در برابر آن‌ها پرده‌ها می زدند و سایبان‌ها. معنی بیت چهارم: پس قبر چهره آنان را نشان دهد هنگامی که بدشان آید. این است چهره‌هایی که کرم‌ها برای خوردن آن‌ها بر روی چهره‌شان رفت و آمد می کنند. معنی بیت پنجم: دیر زمانی کامرانی و عیش و نوش کردند و امروز چنان شده‌اند که پس از همه خوردن و کامروایی کردن، خورده می شوند. متوکل از شنیدن این ابیات چنان گریست که محاسنش به آب دیدگانش تر شد حاضران نیز گریستند آنگاه امام هادی را در کمال احترام به خانه‌اش بازگرداندند. مسعودی از ابودعامه نقل کرده است: روزی برای عیادت امام هادی(ع) -در همان بیماری که از دنیا رفت- به نزدش رفتم و وقتی خواستم برگردم، فرمود: ای ابودعامه! تو بر من حق داری؛ زیرا به دیدارم آمدی. آیا حدیثی برایت بگویم که خشنود شوی؟ گفتم: ای پسر رسول خدا، خدا می داند که چقدر به این لطف نیازمندم. فرمود: پدرم از پدرانش از حضرت امیرالمومنین علی(ع) این گونه نقل کرد: روزی پیامبر (ص) به من فرمود: بنویس! پرسیدم: چه بنویسم؟ فرمود: ایمان همان حالت درونی است که دل‌ها آن را باور می کند و درمی‌یابد و رفتار ظاهری، تحقق آن حالت را تصدیق می کند، ولی اسلام همان سخنی است که بر زبان جاری می شود (شهادتین) و در اثر آن، روابط اجتماعی (ازدواج، رفت و آمد) مجاز می گردد. امام هادی(ع) فرمود: این حدیث در جزوه‌ای است که به خط امیرالمومنین و املای پیامبر(ص) است و ما آن را نسل به نسل ارث می بریم. زیارت جامعه یکی از زیارت‌های مهم شیعه، کلام امام هادی(ع) است که درس امام شناسی را به ما می دهد. این مقاله را با سخنی از آن حضرت به پایان می بریم: خداوند دنیا را برای آزمایش و آخرت را خانه‌ فرجام قرار داد و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت گرداند و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داد. ستمگر بردبار بسا که به وسیله‌ حلم خود از ستمش گذشت شود و حق وار نابخرد بسا که به سبکسری خود نور حق خویش را خاموش سازد. امام هادی(ع) سرانجام پس از گذشت 33 سال از پیشوایی امت و رهبری جامعه، فرزند بزرگوارش، امام حسن عسگری را بر بالین خود خواست و به او وصیت کرد و نخبگان را گواه وصیت خویش گرفت و آماده‌ رحیل شد. امام هادی(ع) سوم رجب سال 254 در سن 41 سالگی در شهر سامرا با زهر کینه توسط معتمد عباسی به شهادت رسید.



http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5650.jpg







منبع: شبکه خبر دانشجو (http://www.khabaryaab.com/OriginalNews/130180/%d8%ba%d8%b1%d9%8a%d8%a8_%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%b1% d8%a7%d8%a1.htm)

كبوتر دل
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۱۴:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)




سامرا شهر امام هادی است*** بهتر از هر منزل و هر وادی است
سامـرا شهـر امام عسگری*** آن که دارد بر خلایق برتری

سامـرا شهر امام انس و جان *** حجت حق مهدی صاحب زمان(عج)
تا که سرداب مطهر باز شد ***غیبت حضرت از آن آغاز شـد



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07077094671517731703.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۱۴:۱۴
امشب که زمین و آسمان می گرید
از بهر غریب سامراء می گرید

جا دارد اگر که شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید




http://www2.irna.ir/occasion/naghi84/001.jpg

parnian90
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۱۴:۱۶
امشب که زمین و آسمان می گرید / از ماتم عسکری جهان می گرید
جا دارد اگر شیعه خون گریه کند / چون مهدی صاحب الزمان می گرید


سالروز پرپر شدن یازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، تسلیت باد

]

نوسفر
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۱۵:۵۳
http://pix2.photoblog.ir/photos/pi82230857.jpg

جهان از سرما می لرزد. بسترت در آتش تب می سوزد.

گره گره به آخر جهان نزدیک تر می شوی.

نفس های نیمه کاره ات، آغشته بهشتند؛

آغشته بوی خداوند، آغشته باران،

آغشته ابرهایی که بهارها را گریه می کنند؛

بهارهایی که با بغض های تلخ تو شکوفه خواهند داد.

در خاک بقیع، در بقیع بی بقعه،

زیر گرمای سوزانی که عرق پرواز را

بر بال های غربت کبوتران شعله می کشد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۱۸:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48126971385775711127.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48126971385775711127.gif)


حلقه محاصره، تنگ‏تر و تنگ‏تر می‏شد.
حتی دیوارهای خانه‏ات،
چشم و گوش دشمنانت شده بود.

در جایی که سربازان دشمن،
حلقه شده بودند در و دیوار خانه‏ات را؛
جایی که نفس‏هایت را می‏شمردند،
ذکرهایت را، پلک زدن‏هایت را،
نمازهای طولانی‏ات را،
آیات خیس قرآنی که می‏خواندی.
بیشتر از هر کس و هر پرنده‏ای،
حال پرنده‏های گرفتار را می‏فهمیدی.

دنیایت را تنگ‏تر از قفس کرده بودند؛
حتی حرف زدن را با اطرافیانت برایت دشوار کرده بودند.

دور تا دورت، سپاه بود و سرباز
و تو همچون سرداری،
در محاصره این همه سرباز بودی؛

سرداری بی‏سپاه
که با هیچ‏کس سر جنگ نداشت،
سرداری که هیچ خونی نریخت
و هیچ قلعه‏ای را فتح نکرد،

با سربازانی که اطرافش بودند.
اگر فتحی هم داشت
دل‏های عاشقانی بود که بوی حقیقت را
از نفس‏هایش فهمیده بودند.

سردار فاتح جان‏های بی‏قرار بود؛
سرداری بی‏سپاه،
سردار عاشق،
سردار بی‏شمشیر،
آشنای پرنده‏های در قفس.

رودها، مسافر دریای چشم‏هایت شدند،
ابرها، شانه‏هایت را می‏پرسیدند.
بهارها، رد پایت را می‏جستند تا سبز شوند.

نسیم‏ها، آرزوی بوسیدن لب‏هایت را داشتند.
ستاره‏ها،
در آرزوی مردن بر سقف خانه‏ات،
به خواب می‏رفتند
و ماه، از آه‏هایت زنده می‏شد.

هنوز خاک‏های باران خورده،
بوی روزهای دلتنگی
ابرهای بی‏قرار دیدنت را می‏دهند.

روزهاست که تنهایی،
بر تن ورم کرده زمین عرق می‏کند؛
اما تو نیستی تا غربت در سایه بلندت
ساعتی تلخی‏ها را فراموش کند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71508590586726879980.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71508590586726879980.gif)

مجیب
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۲۱:۳۵
http://www.ict-tcm.ir/image/journal/article?img_id=1.381.image&version=1.0



عسکری از دار فانی دیده بسته




گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته







گشته سامرا دوباره وادی غم




بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم







عازم جنت شده با قلب سوزان




نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان







او به دست معتصم گردیده مسموم




قلب پاک انورش را کرده مغموم







شست و شو داده پسر جسم لطیفش




شد به سامرا مکان قبر شریفش

:Sham::Sham::Sham:

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۲۱:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97288349602923024149.jpg




معتمد عباسى که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت. دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى‏» ، مى‏نویسد:
بسیارى از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسکرى (علیه السلام) بر اثر مسمومیت‏به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏اند. (۱)
«کفعمى‏»، دانشمند معروف شیعه، مى‏گوید:
او را «معتمد» مسموم ساخت (۲) و «محمد بن جریر بن رستم‏» ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکرى(علیه السلام)در اثر مسمومیت‏به درجه شهادت رسید. (۳)
یکى از نشانه‏هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحرکها و تلاشهاى فوق العاده‏اى بود که معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.
«ابن صباغ مالکى‏» ، یکى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان‏» ، یکى از درباریان عباسى (که از احترام او نسبت‏به امام یاد کردیم) مى‏نویسد:
«... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسکرى-علیه السلام-معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا کرد که ما از آن‏شگفت زده شدیم و فکر نمى‏کردیم چنین حالى در او (که خلیفه وقت‏بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود.
وقتى «ابو محمد» (امام عسکرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه که همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مى‏دهد به او گزارش کنند، نیز عده‏اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند.
دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت‏تر شده و بعید است‏بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حرکت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازه‏ها بسته شد. بنى هاشم، دیوانیان، امراى لشکر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم براى شرکت در مراسم تشییع حرکت کردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه یامت‏بود!
و روز هشتم ربیع الاوّل سال ۲۶۰ هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسکرى‏علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت.
بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده‏اند، چرا؟
چون‏توده‏هاى محرومى که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس‏سرکوب نظام همیشه در خود نهان مى‏داشتند، آنروز عنان عواطف‏خروشان خویش را از کف دادند. آه که اهل بیت نبوّت در راه تحکیم شالوده‏هاى دین و نشر ارزشهاى‏توحید چه رنجها که متحمّل نشدند.
چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق‏وقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند.
براستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاه‏وپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى که اینک از دنیاى آنان رخت بر مى‏بندد در حالى که‏هنوز از عمر مبارکش ۲۸ سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم‏کرد، از عهد متوکّل ستمکار و فرو مایه که دشمنى علیه اهل بیت رسالت ‏را سر لوحه کار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسین‏ (علیه السلام) را ویران‏کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله آن‏حضرت را نزد یکى از سر سخت ترین مردانش زندانى کرد.
( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره‏اى از کرامتهاى امام، به امامت‏آن حضرت ایمان آورد ).
همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام‏را بکشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر کنار شد.
همچنین معتز در روزگار خویش مى‏کوشید امام را دربند کند لیکن آن‏حضرت به درگاه خداوند تضرّع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى‏کوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانى‏اش کرد و قصد کشتنش رانمود.
لیکن امام به یکى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد که: "ابو هاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، امّا خداوندعمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندى‏عطا خواهد فرمود".(۴) بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت‏قرار داشت تا آنکه به دست وى به زندان افتاد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75863583808035772480.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75863583808035772480.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۲۲:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17620237456284765825.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17620237456284765825.gif)





آرى امام عسکرى‏علیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى‏وسختى گذارند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است:
آیا امام به‏مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟
زهر یکى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده‏ و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وامى‏داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند. دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیمارى‏اش مى‏باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق‏خویش گفته بود که در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّه‏اى پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه ‏روز همراه باشند.(۵)
علّت این امر چه بود؟ دو علّت مى‏توان براى چنین رفتار شگفت آورى‏پیدا کرد: نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده‏ها برحسب ضرب المثلى که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش‏وزیر جنازه‏اش گریه کن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران مى‏دانستند که ائمه اهل بیت‏علیهم السلام‏همواره از احترام بسیار توده‏هاى مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست که امامت در میان آنان یکى پس از دیگرى منتقل مى‏شود.
و اینک ‏این امام یازدهم است که مى‏خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه کسى است؟
خلفاى عبّاسى پیوسته مى‏کوشیدند به هنگام شهادت یکى از ائمه پى‏ببرند که جانشین او کیست؟
به همین علّت ائمه‏علیهم السلام نیز به هنگام احساس‏خطر بر جانشین خود او را پنهان مى‏کردند تا وقتى که خطر از بین برود.
از دیگر سو احادیثى که در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مى‏دانند که مهدى ‏دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عبّاسى چیزى از این‏احادیث نمى‏دانستند، نا معقول مى‏نماید. از همین روست که مى‏بینیم‏آنان پیوسته و با هر وسیله‏اى مى‏کوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است که معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امام‏تدابیرى استثنایى مى‏اندیشد. پس از آنکه امام چشم از جهان فرو مى‏بندد، معتمد دستور مى‏دهدخانه او را بازرسى کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمى‏دانست‏ خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج‏سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگان‏شیعه با وى بیعت کرده‏ اند.بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(۶)
پس از وفات و غسل و تکفین آن حضرت، ابو عیسى بن متوکّل ازجانب حکومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشکان نشان داد و گفت: این‏حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست که به مرگ طبیعى، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمان‏امیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان وفلانى از پزشکان بر بالین اوحضور داشته‏اند آنگاه چهره مبارک آن حضرت را پوشاند.(۷) این اقدامات براى این بود که مبادا پاى حکومت در قتل امام به میان‏آید، و همین امر نشانگر آن است که حکومت از جانب مردم متّهم به‏کشتن امام بوده است.بدینسان امام عسکرى‏علیه السلام رحلت کرد و از پس خویش راهى درخشان‏بر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدایت گردند.
آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزارپدر بزرگوارش، به خاک سپردند که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان‏است. درود خدا بر او باد روزى که زاده شد و روزى که به شهادت رسیدوروزى که زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان‏ و پیروان او تا روز رستاخیز.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73468323895213617269.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73468323895213617269.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۲۲:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77462674247361087293.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77462674247361087293.gif)




آخرین وصیت:‏
آفتاب امامت غروب مى‏کرد زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که‏این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانى کند. ازاین رو امام حسن عسکرى ‏علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد: نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم ‏امام منتظر (عج) . دوم: تحکیم شالوده‏ هاى مرجعیت دینى.
الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد که ازپیامبر وتمام ائمه‏علیهم السلام صادر شده امّا تأکید امام عسکرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران‏خویش مشخص کرد.
همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده که‏به ذکر یکى از آنها اکتفا مى‏ورزیم.
احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت کرده است که: بر امام حسن‏عسکرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى‏نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور مى‏شودوباران فرو مى‏بارد وبرکات زمین برون مى‏آیند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد.
سپس بیرون آمد و بچّه‏اى روى دوش گرفته‏بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر کرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمى‏بود، این‏کودکم را به تو نشان نمى‏دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسى است‏که زمین را از عدل و داد پر مى‏کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد.
احمد! حکایت او در این امّت همچون حکایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى کند که هیچ‏کس از هلاکت در آن رهایى نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به‏امامتش استوار کرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش‏همراهى نموده باشد".(۸)
ب - مرجعیت خردمندانه دینى‏ براى این امامت که امتداد رسالت الهى است باید کیان و موجودیت‏اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص وفداکارند.
از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى‏مرجعیت تبلور مى‏یابد. بدین معنى که شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام‏عسکرى‏ علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان‏شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا ونوّاب و سفیران امام معصوم‏علیه السلام‏هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا کرد وروایتهاى فراوانى از امام‏عسکرى‏علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد که یکى ازآنها همان روایت معروفى است که امام عسکرى‏علیه السلام از جدّ خویش امام‏صادق‏علیه السلام روایت کرده است و در آن آمده: "آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏خود ستیزه کار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از اوتقلید کنند".
از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت‏علیهم السلام امور امّت‏را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشکلّى که با آنهابر خورد مى‏کردند، نامه مى‏نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏نوشت‏و نامه‏ ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى‏کرد. این نامه‏ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسکرى‏علیه السلام شهرت‏ خاصّى کسب کردند.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19871622721068106139.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19871622721068106139.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۲۲:۰۲
del.askquranyorbrjs8rtonslh4owh5.gif


--------------------------------------------------------------------------
۱) اعلام الورى، الطبعه الثالثه، دار الکتب الاسلامیه، ص ۳۶۷.
۲) حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیه، مشهد، کتابفروشى جعفرى، ص ۱۶۲.
۳) دلائل الامامه، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه. ق، ص ۲۲۳.
۴) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۵۴، به نقل از مهج الدعوات، ص‏۲۷۴.
۵) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۶۷ به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص‏۳۸۳.
۶) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۶۷ به نقل از ارشاد ص‏۳۸۳.
۷) همان مأخذ، ص‏۲۶۸ به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.
۸) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۶۳.
منبع:
سیره پیشوایان، مهدى پیشوائى، ص۶۵۶




del.askquranyorbrjs8rtonslh4owh5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۰۱:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84253724452542199187.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84253724452542199187.gif)


از کودکی‏ ات، سجود و سیر و سلوک،
به سیمایت نور می‏افشاند
و عرفان، رخ‏آرای تو گشته بود.

وقتی بر شانه‏های تو،
جامه فاخر امامت امت نشست،
به حبس کج نهادان، آرزده شدی.
پرنده روح تو اما
به هیچ میله و قفلی تن نداد؛
که اوج زندان و کنج آن حبس،
رخصت خلوت تو بود با معبود؛
«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».

روزها با تشنگی کام تو، با روزه
و شب‏ها با ناله و نوای مناجات تو پیوسته،
رنگ خدا می‏گرفت.

آن رنج‏ها و عسرت‏ها را به صبر و سکوت،
به شیوه نیای بزرگت علی علیه‏السلام
از سر گذراندی و با حضور گسترده کلامت
بر سرزمین‏های شیعیان، دل‏آرامشان شدی.
این حضور گرم،
از آنِ ارشادگری ‏های تو بود.

سیره و سریرت تو،
به سان کهکشانی از نور
و منظومه‏ای از ستارگان شب،
مرز پیدا کردن راه بود از بیراهه،

و بدعت‏ها و کژی‏ها،
با انگشت اشارات تو
به سمت صراط، راه می‏نمود.

آهسته آهسته، روی در پرده می ‏کشاندی
تا دلدادگان کوی تشیع را
به شیوه مهدی ‏ات مأنوس کنی که:
آفتاب می ‏خواهد روی در نقاب ابر کشد
و تا زمانی دور، این‏گونه بتابد.

مرثیه‏سرای هجرت توییم
و همچنان چشم انتظار رونمایی آفتاب.
«ما در انتظار رویت خورشیدیم»




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28793253426329857830.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28793253426329857830.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۰۹:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12772891691621744721.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12772891691621744721.gif)


شب سایه سنگین و سیاهش را بر سر شهر پهن کرده بود، کوچه های تنگ و پیچ در پیچ شهر در تاریکی و سکوت گم شده بود و مردم در پناه شب، آسوده در خواب فرو رفته بودند، اما چشم خلیفه و یارانش بیدار بود و نگران .
وحشت و نگرانی از چشمانش خوانده می شد، احساس زبونی می کرد، بیچاره شده بود . هر روز خبر از شورشی می آوردند، هر دم پیکی وارد می شد و خبر از اغتشاشی می داد، خواب از چشمانش گریخته بود و آرامش از وجودش رخت بسته بود . در تالار کاخ قدم می زد، حرکاتش عصبی و بی اختیار بود، هرچند لحظه یکبار به در ورودی چشم می دوخت گویامنتظر کسی بود، در همین لحظه وارد شد و تعظیم کرد .
- حضرت خلیفه آماده خدمتم .
- پس چرا اینقدر دیر کردی وزیر؟ آه چه کنم از دست شما، هیچگاه در دوران حکومتم، بدردم نخوردید، همیشه مایه سرافکندگی و زبونی ام بوده اید، هیچگاه مرهم بر زخم ننهادید، هیچگاه، هیچگاه، امیدم از شما قطع شده، فقط بلدید ثروتم را به باد دهید و با خوشگذرانی های خود، نامم را آلوده کنید . بخاطر شماها، از سگ هم کمتر شده ام، آه که شما درباریان مراکشتید . ساکت ایستاده بود و چشم به کف تالار داشت و هیچ نمی گفت .
خلیفه فریاد زد: پس این راحت طلبان کجایند، را می گویم .
گفت: حضرت خلیفه! در راهند . همین حالا می رسند، آنها در حال گفتگو بودند که آن سه تن وارد تالارشدند . هر سه سلام کردند و ساکت ماندند .
خلیفه غرید: همیشه همینطور بوده است، همیشه هر وقت شما را احضار کردم، دیر آمدید یا در گوشه میخانه ها مست ولایعقل افتاده بودید، یا در بیخبری و لذت جویی سیر می کردید و یا به قتل و غارت و ستمگری مشغول بودید، چه کنم باشماها، آخر هستی ام را بر باد می دهید .
وزراء ساکت و شرمگین چشم به زمین دوخته بودند، پس از یک سکوت طولانی، خلیفه گفت: ‹امشب شماها راخواستم تا راجع به
ابن ابی داود گفت:
خلیفه گفت: سن بن علی فکرم را مشغول کرده، نمی دانم با او چه کنم، از هنگامی که شنیده ام فعالیت های گسترده ای رادر خفا بر علیه ما شروع کرده خواب از چشمم گریخته، از آن بدتر فرزندش مهدی است که گویا در خفا زندگی می کند وکسی مکانش را نمی داند جز اندکی از نزدیکان، می دانید که را می گویم؟ همان کسی که بساط خلفا را بر هم می زند، همان کسی که جهان را می گیرد، همان کسی که زورگویان و ستم گستران را از دم شمشیر می گذراند و همان کسی که هستی مرا وشما را بر باد می دهد .
چه کنم، این از پدر که جانم را به لبم رسانده و همه جا چون شبح وجودش را بر سرخودم احساس می کنم، زندگی ام راتلخ کرده و آرامش را از من گرفته، آنهم از پسرش که دست هایش را همیشه بر گلویم احساس می کنم . آه که زندگی سگ ازمن بهتر است، اینهم شد زندگی؟ دائم با ترس و وحشت دمخور بودن .
هرچه از پیروان این مرد می کشم، هر چه در زندان ها و سیاه چال ها می اندازم باز هم کم نمی شوند، اینها مثل قارچ می مانند، هر لحظه و از هر گوشه می رویند، یکی را نابود می کنم ده ها نفر دیگر اضافه می شوند، چه کنم؟ به نظر شما چه تدبیری بکار ببرم؟ من که دیگر درمانده شده ام، شما چاره ای بیندیشید .
سکوت سنگینی تالار را فرا می گیرد، هر یک از حکومتیان به اندیشه ای فرو رفته اند .
در دل طوفانی برپا شده، خطوط چهره اش درهم می رود، لرزش خفیفی وجودش را در برمی گیرد، درخویش فرو رفته و با افکار خویش در جنگ است .
‹وجود من، هستی من، مقام و هر چه که دارم به این حکومت بستگی دارد، به این مرد زبون، بر باد رفتن حکومتش، بر بادرفتن من نیز هست به هر طریقی باید این حکومت باقی بماند، اگرچه ... اگرچه ... آه چه پرتگاهی از هر طرف که بروم فنامی شوم، چه دردناکست ... وای که بر چه دو راهی عجیبی گیر کرده ام . هر دو سویش نابودی است .
در افکار درهم و برهم خویش غوطه ور است، همانند غریقی است که پناهی می جوید، دست و پا می زند اما بیشتر فرو می رود .
جدال اندیشه های متضادش به اوج می رسد، جدال نفسش و هوایش با عقل و درکش .
ناخودآگاه، لبش به سخن باز می شود، اما مال، ثروت، ارجمندی، بزرگی فرمانروایی این ها لذت بخش ترند، خلیفه که متوجه زمزمه وزیر می شود، می پرسد: ‹هان وزیر چه شده است؟ دگرگون شده ای، مضطربی، پریشانی را در صورتت می بینم، با خودت چه ابن ابی داود درمانده و خسته از جدال با خویش، با صدایی که نگرانی و ترس، زبونی و بیچارگی، فرومایگی و پستی از آن پیداست می گوید: ‹تنها درمان این درد، کشتن حسن عسکری و به چنگ آوردن و نابود کردن فرزندش مهدی است و استوارکردن جعفر
خلیفه لحظه ای در فکر فرو می رود و پس از مدتی در چشمان ابن ابی داود خیره می شود .
- چه باید کرد، راهی اندیشیده ای؟ ابن ابی داود: له، مسمومش می کنیم، آسان ترین راه و بی خطرترین طریق، کسی هم بوئی
- آفرین وزیر! آفرین! عجب شیطانی هستی، شادم کردی برو! برو دست به کار شو، شبت خوش باد .
- فرمانبردارم .
ابن ابی داود با همراهان از قصر خارج می شوند تا بی شرمانه نقشه شوم خویش را عملی کنند .
در خانه امام غوغایی است، هر کس به سویی می رود . همه پریشان و غم زده اند . بعضی می گریند، گروهی دست به دعابرمی دارند، امام رنگ چهره اش زرد شده و در بستر افتاده و توان حرکت ندارد، خلیفه گروهی را بعنوان پزشک به بالین امام فرستاده اما نه برای معالجه بلکه برای فریب مردم ...
خورشید رنگ پریده و شرم زده از افق سربرمی آورد در همین لحظات است که امام نیز بسوی خدا می شتابد، در خانه شیون به پا می شود .
نزدیکی های ظهر، تمام مردم شهر از حادثه مرگ امام باخبر می شوند . شهر یکپارچه شیون می شود، مردم از خودمی پرسند چه شده؟ امام که تا چند روز پیش سرحال بود، در عنفوان جوانی بود، قوی و نیرومند بود، نه، نه، این مرگ طبیعی نبود، امام را شهید کرده اند، بی شرف ها، بی شرم ها ...
باز نگرانی و اضطراب بود، وحشت و هراس بود، غم و اندوه بود که شهر را در خویش فرو برده بود و سکوت . در شهر، زمزمه ها اوج می گرفت که پس از امام چی؟
جانشین او کیست؟
جعفر، برادر امام که مکاری حیله گر بود، خویش را به عنوان جانشین به مردم معرفی می کرد .
مردم با خویش می اندیشیدند،
این مرد که به درد هر کاری می خورد جز جانشینی امام!
این مرد که در تمام عمرش، عملی خداپسندانه نکرده، این مرد می خواهد جانشین امام شود؟
وای چه فاجعه ای!
لحظات غریبی بود .
پیکر امام آماده دفن بود و مردم صف بسته بودند تا بر بدنش نماز بگزارند، منتظر بودند که جانشین امام بیاید تا باهمراهی اش نماز بخوانند .
جعفر خود را آماده کرد و با حالتی غرورآمیز آمد و پیشاپیش مردم قرار گرفت .
لحظه حساسی بود .
لحظه انحراف دوباره مسیرها، لحظه بر باد رفتن تمامی کوشش های امام، لحظه برباد رفتن دین محمدی .
یعنی همین، همین بود سرانجام آن همه کوشش، آن همه جوشش، پس چه شد آن خون ها که در راه پابرجایی دین خداریخته شد؟!
امام این همه زجر کشید، اهانت شنید، زندانی شد و در آخر شهید گشت، برای اینکه جعفر بیاید و حاصل همه آن کوشش ها را بر باد دهد، نه، نه، این درست نیست، این خدایی نیست، عثمان بن سعید، نگران بود و به تمامی اینها می اندیشید . جعفر آماده بود نماز بگزارد که فریادی برخاست .
چهره ها یکمرتبه برمی گردد .
کودکی گندمگون با چهره ای دلربا و موهایی پیچ پیچ به جایگاه نماز نزدیک می شود .
جعفر چنان بهت زده می شود که بی هیچ چون و چرایی عقب می رود . رنگ از صورتش پریده و بسیاری شرم وجودش رابه آتش کشیده است، آنچنان خود را خوار احساس می کند که حدی بر آن نمی توان یافت . ناگهان صدایی دل انگیز بلندمی شود:
الله اکبر
صدا در فضای خانه می پیچد و با طنین آن، حقیقت از نو زندگی از سر می گیرد ....
پایان
---------------------------------------
پدید آورنده : حسن جلایر ، صفحه ۳۲
موعود جوان :: خرداد و تیر ۱۳۸۱، شماره ۲۱


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89969317346120608651.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89969317346120608651.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۰:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19723800781754424994.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19723800781754424994.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gif

شهادت مظلومانه يازدهمين پيشواي شيعيان جهان ؛ حضرت امام
حسن عسكری عليه السلام را به پيشگاه فرزند غائبشان ؛
امام عصر؛حضرت مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي
ظهوره وشيعيان آن امام همام تسلیت عرض مي كنيم

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/38.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33195492777758735561.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33195492777758735561.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۵:۵۷
http://www.ict-tcm.ir/image/journal/article?img_id=1.381.image&version=1.0


امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:
"دو خصلتند که بالاتر از آنها چیزی نیست: یکی ایمان به خدا و دیگری سود رساندن به برادران (دینی)"(۱)

یکی از مهمترین مسؤلیتهایی که امام حسن عسکری (علیه السلام) در مورد انجام آن اهتمام جدی داشتند، مسأله معرفی امام پس از خود به شیعیان، و مطرح نمودن غیبت آن حضرت می‌باشد؛ چرا که در آن زمان عباسیان برای جلوگیری از ولادت امام عصر (عج) که بشارت ظهورش از سالیان پیش توسط انبیاء و امامان (علیهم السلام) داده شده بود، به جستجوی منجی آخرالزمان (برای کشتن وی) ‏می‌پرداختند و در نتیجه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، برای در امان ماندن فرزند خود، باید ایشان را از دید مأموران حکومتی مخفی می‌داشتند.
اما از طرف دیگر از آنجائیکه پس از امام عسکری (علیه السلام) ابتدا غیبت صغری و پس از آن غیبت کبری به وقوع می‌پیوست و عموم شیعیان از رؤیت امام خود محروم می‌شدند، لذا باید حضرت مهدی (عج) به خواص شیعیان معرفی شده و مسأله غیبت آن حضرت، تبیین می‌گشت.
در این زمینه، روایتهای مختلفی وجود دارد که ‏به ذکر یکى از آنها بسنده می‌کنیم:
احمد بن اسحاق از یاران مورد اعتماد امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت کرده است که:
بر آن حضرت وارد شدم و تصمیم داشتم که از جانشین ایشان بپرسم. اما آن ‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود:
"ای احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفرید زمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى نخواهد گذارد ..."
گفتم: ای فرزند رسول خدا! بنابراین، امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
امام (علیه السلام) فوراً از جا برخاست و وارد خانه شد، سپس بیرون آمد در حالیکه پسری حدوداً سه ساله را روى دوش گرفته بود که صورتش همچون ماه شب چهارده می‌درخشید. آنگاه فرمود:
"ای احمد! اگر به خاطر کرامت تو نزد خداى عزّ و جل و اولیای او نبود، این ‏کودکم را به تو نشان نمى‏دادم. او همنام و هم کنیه رسول خداست و کسى است ‏که زمین را از عدل و داد پر مى‏کند پس از آنکه از ستم و بیداد پر شده باشد ...
به خدا سوگند او در غیبتی طولانی به سر خواهد برد و مردمان از هلاکت و انحراف نجات نخواهند یافت مگر کسانی که در اعتقاد به امامت او ثابت قدم بوده و به خاطر دعا برای تعجیل فرج او توفیق داشته باشند."
احمد بن اسحاق می‌گوید: گفتم آیا معجزه و علامتی ظاهر خواهد شد که اطمینان خاطر پیدا کنم؟ (به محض گفتن این سخن) آن کودک به سخن آمد و فرمود:
"منم باقیمانده خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان خدا و پس از دیدن من دیگر در جستجوی نشانه‌ای دیگر نباش!"
-----------------------------------------------
تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری (علیه السلام)، باقر شریف قرشی



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07694811590171074377.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07694811590171074377.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۵:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73494184467016267854.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73494184467016267854.gif)

چشمان سامرا از بغض هاى جارى، تمام شدنى نیست.
التهاب و داغدیدگى، به فراخور این غم در کوچه هاى شهر بیداد مى کند.
باد نوحه گر، گذارش به نخل هاى گیسوپریش مى افتد که ردیف به ردیف، دست خوش فراق شده اند.
دجله در غروب فرو رفته است و خورشید، گسترده تر از همیشه، شعله هایش را مى پراکند.
مدت ها بود که خانه خلوت زده امام خود را اسیر چنگال اختناق مى دید، اما امروز این خانه از رنج محدودیت، رهایى مى یابد؛ با این حال در این رهایى شاد نیست و دیگر جمال دل آراى عسکرى را نمى بیند. این خانه شاد نیست، اما قهقهه بیگانگان جاه طلب را مى شنود؛ درست همان گونه که بنى امیه در عاشورا مى خندیدند. شانه هاى شیعیان، بوى غربت سامرا مى دهد. تمام سرمایه امروز شیعه، همین بوسه هاى دل سوخته است که براى باغ خزان زده سامرا، گل هاى تسلیت آورده اند.
سامرا، بقیعى مظلوم به روایت تاریخ
زمان مى گذرد و تاریخ براى نگارشِ تصاویر تبدار، یک بار دیگر مى آید و دست هاى توطئه و تخریب را بر بام سامراى ستم دیده مى نگرد.
اکنون دیگر چه مى خواهند؟ تاریخ، به دقت تمام، دسیسه ها را به ثبت مى رساند که با ناتوانى هر چه تمام تر، به ستیز با گنبد و بارگاه، دل خوش داشته اند.
تاریخ خوب مى داند که دست هایى از این لرزان تر، در هیچ جا یافت نمى شود که حتى از قبرها هراس داشته باشند و چنین بر خشت ها یورش برند. آنان با همه نادانى، این را خوب مى دانند که کشته شده ائمه پاک ما نیز انسان ها را زنده و بیدار مى کند.
درست است امروز داغ دل شیعه، از این جنایت تازه مى شود.
آرى! آنان هرچه خراب کنند، بناى توان مند تشیع، همچون حقانیّت گفته هاى تاریخ، سر جاى خودش هست.
محمدکاظم بدرالدین


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72050366711573215457.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72050366711573215457.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۵:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12323901832468742039.gif

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12323901832468742039.gif)
عسکری از دار فانی دیده بسته
گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته
گشته سامرا دوباره وادی غم
بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم
عازم جنت شده با قلب سوزان
نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان
او به دست معتصم گردیده مسموم
قلب پاک انورش را کرده مغموم
شست و شو داده پسر جسم لطیفش
شد به سامرا مکان قبر شریفش

------------------------------------
پدید آورنده : محمد افشاری



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/43374707006917811791.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/43374707006917811791.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۵:۵۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-18.gif

http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
حجت یازدهم نور ولایتْ حَسَنم
کینه اهل ستم کرده جَلای وطنم
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
پدر ختم امامان، وصی ختم رُسل
ولی امر خدا واقف سرّ و عَلَنم
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
والد حجت ثانی عشر و ناصر دین خدا
مالک مُلک وجود و ولی مُؤتمنم
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
معتمد زهر خورانیده مرا از ره جور
کین چنین سوخته بال من و فرسوده تنم

------------------------------------
پدید آورنده : محمد افشاری




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza__31_.jpg

taha.
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۷:۵۳
پندى گويا و جامع از امام حسن عسگری
«أُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله عليه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِىٌ فَيَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيْنًا وَ لا تَكُونُوا شَيْنًا، جُرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبيح، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.»:
لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهيرٌ مِنَ اللّهِ لا يَدَّعيهِ أَحَدٌ غَيْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله عليه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّيْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمْ السَّلامَ.»:
شما را به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و تلاش براى خدا و راستگويى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امين دانسته ـ نيكوكار باشد يا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسايگى سفارش مىكنم. محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)براى همين آمده است. در ميان جماعت هاى آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها حاضر شويد و مريضانشان را عيادت كنيد. و حقوقشان را ادا نماييد، زيرا هر يك از شما چون در دينش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: اين يك شيعه است، و اين كارهاست كه مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشيد، مايه زينت باشيد نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانيد و همه زشتى را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوريم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پيامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى اين مقام نيست، مگر آن كه دروغ مىگويد. زياد به ياد خدا باشيد و زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد و زياد بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سلام و تحيّت بفرستيد. زيرا صلوات بر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.

غم گسار
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۸:۳۹
:Sham:بسم رب التواب الرحیم:Sham:

سلام میگم خدمت همه ی کاربرا

میدونم که شما هم مثل من تو دلتون پر از غمه از مظلومیت سامرا میخوام کمی باهاتون درد ودل کنم میخوام بهتون بگم که تو سامراچی دیدم :
وقتی تو سامرا همراه کاروان از ماشین پیاده شدیم با خودم گفتم که حرم این امامان بزرگوارمون مثل بقیه ی حرما با شکوهه و یه گنبد خوشگل ویه حرم با عظمت رو قراره ببینم اما از ایستگاه های بازرسی که گذشتیم هر چی به حرم نزدیک تر میشدم مظلومیتو هر چه بیشتر وبیشتر میدیدم و احساس میکردم یه هو وقتی حرم جلو چشممون ظاهر شد چشما همشون پرازاشک شده بود نه فقط به خاطر زیارت اخه حرم امامامون گنبد نداشت آخه گنبدشو خراب کرده بودن وقتی وارد حرم شدم چیزی دیدم که آتیش دلم بیشتر شد یه سرداب که کاشیاش از بمب بی نصیب نمونده بود و یه حرم بدون ضریح ....... نه این نا مردیه آه که مولا گل نرگس چی میکشه


قربون صبر خدا و فدای صبر مولا:ashk:

پاسخگوی احکام 1
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۱۹:۲۷
به نام خدا و سلام علیکم
شهادت جانسوز حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را خدمت همه محبین اهل بیت تسلیت عرض می کنم.

دو حدیث از حضرت:

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:

التَّواضُعُ نِعمَةٌ لایُحسَدُ عَلیها؛
تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند

(تُحَفُ العُقول، ص489)


و همچنین در حدیث دیگری فرمودند:

اَشَدُّ النّاس اجتهاداً مَن تَرَک الذُّنوبَ؛
کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد.

(تُحَفُ العُقول ، ص 489)

ان شاءالله که بتونیم عامل باشیم.
التماس دعا

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۸, ۱۴:۰۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/60581252962762514175.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif
llı. ۩✿۩.ıll خزان گلشن امامت llı. ۩✿۩.ıll
ویژه نامه شهادت امام حسن عسگری علیه السلام
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/shahadatemamaskari.ask91.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۸, ۱۴:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47165503244813909407.gif


جرعه ای از جام معرفت

قال الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَري (علیه السلام):

ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ.

امام حسن عسگری می فرماید :

حقّ و حقيقت را هيچ صاحب مقام و عزيزي ترك و رها نكرد
مگر آن كه ذليل و خوار گرديد، همچنين هيچ شخصي حقّ را به اجراء
در نياورد مگر آن كه عزيز و سربلند شده است.

(تحف العقول، ص 489)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33384715518402452649.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۸, ۱۴:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70413814221269209985.gif

بازهم شیعه سوگوار غمی دیگری ست .
بازهم جوبیار اشک های غریبانه
در سوگ شهادت امام مظلومی بر چهره ها جاری ست
بازهم شاهد هجوم فصل خزان سرد
به گلستان سرسبز باغ امامت هستیم.
ازخدا برا این مصیت طلب صبر می کنیم

شهادت مظلومانه غریب سامرا ، یازدهمین پیشوای شیعیان جهان
آقا امام حسن عسگری علیه السلام را به پيشگاه فرزند غائبشان ؛
امام عصر؛حضرت مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي
ظهوره وشيعيان آن امام همام تسلیت عرض مي كنيم



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68655383308617852854.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۸, ۱۴:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/87967107244224260953.gif

چشمان سامرا
از بغض‌های جاری، تمام شدنی نیست.

التهاب و داغدیدگی،
به فراخور این غم در کوچه‌های شهر بیداد می‌کند.

باد نوحه گر،
گذارش به نخل‌ های گیسوپریش می‌افتد
که ردیف به ردیف، دست خوش فراق شده‌اند.

دجله در غروب فرو رفته است
و خورشید، گسترده‌تر از همیشه،
شعله‌هایش را می‌پراکند.

مدت ها بود که خانه خلوت زده
امام خود را اسیر چنگال اختناق می‌دید،
اما امروز این خانه از رنج محدودیت، رهایی می‌یابد؛
با این حال در این رهایی شاد نیست
و دیگر جمال دل آرای عسکری را نمی‌بیند.

این خانه شاد نیست،
اما قهقهه بیگانگان جاه طلب را می‌شنود؛
درست همان گونه که بنی امیه در عاشورا می‌خندیدند.

شانه‌های شیعیان، بوی غربت سامرا می‌دهد.
تمام سرمایه امروز شیعه،
همین بوسه‌های دل سوخته است
که برای باغ خزان زده سامرا،
گل‌های تسلیت آورده‌اند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65408664528612935344.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۸, ۱۴:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07361145631093624072.gif


در فصل شهادتت خزانم
گفتن ز غمت نمی‌توانم

آهنگ غریبی تو مولا
آتش شده پای استخوانم

تنها نه به اشک اکتفایی
از دیده سرشک خون روانم

تو ابن غریب، ابا الغریبی
از داغ تو نیمه گشته جانم

در خانه‌ و خانه همچو زندان
مظلوم‌‌ترین تو را بخوانم

آزاد شده ز جورِ دشمن
با زهر جفا، غمت بدانم

فرزند تو هم غریب چون توست
ای سوخته بینِ آشیانم

این ناله که مانده بین سینه
باشد به فدایت ای بیانم

حسن فطرس


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89240791097564274000.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۱۰/۲۹, ۰۹:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68797424937523638975.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68797424937523638975.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12169380621408243625.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12169380621408243625.gif)



عشق، غربت، شهادت



دریا به دریا، موج غم از سینه خالی می کنم صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی می کنم
با نغمه های نوحه گر، هم رنگ باران می شوم یاد از نگاه عاشقت، یاد از زلالی می کنم!

تا بشنوم یک پاسخی، از داغ بی پایان تو هر جمله از بغض گلویم را، سئوالی می کنم
آه، ای تمام تنهایی! ای تمام غربت! آیا کسی از ژرفای غریبی ات آگاه شد؟ آیا کسی غریبانه های اندوهت را شناخت؟
آیا کسی پی به راز نگاهت برد؛ آن گاه که عطر حضورت را فوج فوج دشمن، در میان گرفته بود و چون گل، در احاطه چشمانی خوارتر از خار، درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمین می آموختی؟
انگار، آستان کبریایی خانه ات، دانشگاه احساس فرشتگان بود؛ فرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند و با تو، عشق الهی را تجربه کردند؛ عشقی که تو را در حصار تنهایی ـ دور از وطن و تحت نظر ـ قرار داده بود، عشقی که تمام موجودات را وادار می کرد، تا به ارتفاع نگاهت سجده، و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند.
مولای من! اگر آفتاب می درخشد، به نام توست! اگر ماه می دمد، به احترام توست!
اگر گل می خندد، اگر آبشار می رقصد و اگر پرنده می خواند، به خاطر تو و عشق آسمانی توست که جلوه جاودانی حیات را به تماشا گذاشته است!
... آن روز، تن رنجوری که داغ غربت بر دل، خستگی هایش را پشت سر می گذاشت، در بهار جوانی، به تجربه خزان نشست و همسایگی عرش را برگزید؛ مردی که کوردلان «بنی عباس»، به آفتاب جمالش رشک می بردند؛ کوردلانی که با چهره های سیاه، اندیشه های سیاه، دست های سیاه و جامه های سیاه، جهل مجسّم تاریخ بودند؛ جهلی که حتی «بوجهل و بولهب» را شگفت زده می کرد!
آن روز، نگاه تاریخ، شاهد غربت امامی بود، که هم چون جدش، امام موسی کاظم علیه السلام ، تشییع می شد؛ امام غریبی که تنهایی اش را آسمان، هیچ گاه فراموش نخواهد کرد! امام غریبی که تنها فرشتگان الهی، پرستارانِ خلوت رنجوریش بودند!
اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛ السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛ السلام عَلیک یا سَفینَةُ الْحِلْم؛ السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛

مولا جان!
آدینه همیشه بوی باران دارد آیینه، غبار غم به دامان دارد
وا کن کمی از راه تماشا، ای اشک! امروز دلم دوباره، مهمان دارد
درود بر تمام تنهایی ات، که حتی از دیدن فرزند، محرومت کردند! درود بر غربت دیر آشنایت، که یاد مدینه را در نگاهت زنده می کرد! درود بر عطر کلامت، که حضور بهاری ات را به سراسر گیتی، بشارت می داد! درود بر جهاد فی سبیل اللّه تو، که پایانش به «شهادت» ختم شد.
مولا جان! دست هامان خالی، چشم هامان پر از اشک و سینه هامان از داغ شهادتت، لبریز است.
فانوس به خون نشسته مژه هامان را نذر سقاخانه عشق می کنیم و پیشانی ارادت به آستان آسمانی ات می ساییم؛ گوشه چشمی به ما کن، مولا!
سیدعلی اصغر موسوی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/57381432931375190903.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/57381432931375190903.gif)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۰۹:۳۷
سوگنامه

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif

آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد

او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود،
که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید.

در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله ای پاک از خاندان نبوی
سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش
حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود.

شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان (عج)، و تمام
روهروان راه آن حضرت، تسلیت می گوییم.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۴:۴۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26168494786128001894.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26168494786128001894.jpg)






فاطمه امشب به سامرا عزا بر پا کند
ديده را ياد امام عسکري دريا کند


اي خوش آن چشمي که امشب با امام عصر خود
خون دل جاري به رخ در مرگ آن مولا کند


آنکه سان مي ديد از خيل ملک در آسمان
در دل خاک زمين بايد چرا مأوي کند


هيچ کس باور نمي کرد اينکه آن ماه حجاز
جا به ابر خاک غم در شهر سامرا کند


هيچ کس باور نمي کرد اينکه از داغ پدر
در سنين کودکي مهدي عزا بر پا کند


کودک پنج ساله را بنگر که مي بايد نماز
با قد خم گشته بر آن قامت رعنا کند

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۴:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07361145631093624072.gif




محزون

سامرا شد بیت الاحزان
چشم زهرا گشته گریان
گوید ای نورِ دو دیده
ای حسن جانم حسن جان


یا ابا المظلوم (3)


آمده مهدیِ دل خون
با دلی غمگین و محزون
از وداعِ آخرینش
عرشیان گردیده مجنون


یا ابا المظلوم (3)


وقتِ هجرانِ حسن شد
کودکش غرقِ مَحَن شد
شیعه چون صاحب زمانم
رخت ماتم را به تن شد


یا ابا المظلوم (3)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89240791097564274000.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۴:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16919295838787349041.gif




ای قبله حرم، حرمِ سامرای تو
بیت­ الولای دل حرم با صفای تو


قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو
روح ملک کبوترصحن و سرای تو


آیینة جمال خداوند سرمدی
فرزند پاک چار علی ، سه­ محمدی


رضوان بدان جلال و شرف سائل درت
خورشید سجده برده به صحن مطهرت


روح رضاست در نفس روح پرورت
نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت


میراث زهد و نور هدایت ز هادیت
علم امام هشتم و جود جوادیت


معصوم سیزده ولی­ الله ذوالمنن
ابن ­الرضای سومی و دومین حسن


گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن
شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن


دُر کلام و لعل لب گوهری کجا
وصف ابا محمدنِ العسگری کجا


انوار ده امام درخشد ز روی تو
یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو


زیباترین دعای ملک گفتگوی تو
مسجود جنّ و انس بود خاک کوی تو


بحری که در صدف، دُر جان پرورد تویی
در دامنش امام زمان پرورد تویی


ویرانة مزار تو مسجود آسمان
قبر تو کعبة دل و صحنت مطاف جان


زوّار هر شب حرمت صاحب­الزمان
کوری چشم دشمنت ای قبلة جهان


تنها نه سامره، همه عالم دیار توست
هر جا رویم در بغل ما مزار توست


قبر مطهر تو اگر چه خراب شد
یا بر حریم تو ستم بی­حساب شد


و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد
هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68655383308617852854.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۴:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16919295838787349041.gif





هر روز قبة تو فروزنده­تر شود
جاه و جلال و مرتبه­ات زنده­ تر شود


ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتت
ای لطف و جود و مرحمت و بذل، عادتت


اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت
یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت


ای زخم دل هماره فزون از ستاره ­ات
از ما سلام بر جگر پاره پاره ­ات


با آن که در محاصره بودی تو سال­ها
دیدی ز دشمنان، غم و رنج و ملال­ها


کردند با تو از ره طغیان جدال­ها
دادی به شیعه عزت و قدر و جلال­ها


نور ولایتت ز دل حبس ای شگفت
چون آفتاب یک­ سره آفاق را گرفت


داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد
خون بر دلت ز کینة اهل جحیم شد


روح تو در بهشت الهی مقیم شد
با رفتن تو حضرت مهدیu یتیم شد


یا بن الحسن از این همه بیداد، الامان
عجّل علی ظهورک یا صاحب­الزمان


ای عدل تو زوال ستم ­گستری بیا
نادیده کرده بر همه روشنگری بیا


ای آخرین دُر صدف کوثری بیا
ای نور دیدة حسن عسگری بیا


تا کی فراق روی تو آتش به جان زند
تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند


ای خوانده جنّ و انس و ملک پیر و مقتدات
تو جان جان عالمی و جان ما فدات


خُلق علی و خلق نبی جلوة خدات
میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات


یا صاحب­ الزمان به ظهورت شتاب کن
عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن



***استاد حاج غلامرضا سازگار***




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68655383308617852854.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۵:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/34142570214410663371.gif


امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:

اَشَدُّ النّاس اجتهاداً مَن تَرَک الذُّنوبَ؛

کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد.

(تحف العقول، ص 489)

* * *

امشب که زمین و آسمان می گرید

از بهر غریب سامراء می گرید


جا دارد اگر که شیعه خون گریه کند

چون مهدی صاحب الزّمان می گرید


« هشتم ربیع الاوّل ، سالروز شهادت مظلومانه ی یازدهمین درّ گنجینه ی ولایت ، امام خوبیها ، اب الامام الزّمان ،

امام حسن عسکری علیه السّلام را به محضر مقدّس ، منجی عالم بشریّت ، حضرت حجة ابن الحسن المهدی عجّل الله تعالی فرجه

و تمامی شیعیان جهان تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. »

* * *

می‌خوام امشب دلمو رها کنم

دلو همراهِ کبوترا کنم


اونو با غصّه‌ها آشنا کنم

دلمو عازم سامرا کنم


به سرم زده هوای دیگری

تا بشم زائرِ کوی عسگری

* * *

خدا امشب شبِ ماتمِ همه است

شبِ نجوا و دعا و زمزمه است


مهدی صاحب زمان یتیم می‌شه

شب غصّه‌‌های عشقِ فاطمه است


می‌خوام امشب با دلم عهدی کنم

با سرشکم کمکِ مهدی کنم

* * *

بگم آقاجون غریبی می‌دونم

امشبو دل بی شکیبی می‌دونم


گریه‌ دردِ تو رو درمون می‌کنه

توکه بر دردا طبیبی می‌دونم


خدا امشب عقده‌مو وا می‌کنم

یاریِ یوسفِ زهرا می‌کنم

* * *

یَا أَبَا مُحَمَّدٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا الزَّکِیُّ الْعَسْکَرِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ

یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ و قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا

یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ ، یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ ، یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ .



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58204489641616895156.gif

مجیب
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۰۹:۳۸
نامه امام حسن عسگری علیه السلام به پدر مرحوم شیخ صدوق







حمد و سپاس از آن خداوند، پروردگار جهانیان است و عاقبت از آن تقوا پیشه گان و بهشت از آن یکتاپرستان و آتش برای کافران است و راه دشمنی جز بر ستمکاران نیست و معبودی جز خداوند یکتا نیست و درود به بهترین آفریدگانش محمد و خاندان پاک او باد.
اما بعد ، تو را سفارش می کنم - ای شیخ من ، معتمد من و فقیه من ، ابوالحسن علی بن حسین قمی ، که خداوند تو را به آنچه موجب رضای اوست موفق بدارد و از نسل تو ، با رحمت خویش فرزندانی شایسته قرار دهد - به تقوای الهی و برپایی نماز و پرداخت زکات، چرا که نماز از کسی که زکات ندهد ، پذیرفته نیست.
و تو را توصیه می کنم به :
- در گذشتن از گناه ،
- فروبردن خشم ،
- صله ی رحم ،
- نیکی به برادران و تلاش در رفع نیاز هایشان در تنگدستی و توانگری ،
- بردباری هنگام برخورد با نادانی ،
- ژرف نگری در دین
- استواری و تحقیق در کارها
- پیوسته با قرآن بودن
- اخلاق نیکو
- امر به معروف و نهی از منکر /خداوند متعال فرموده است :«در بسیاری از سخنان آهسته و نجواهایشان چیزی نیست، مگر آن که کسی به صدقه یا معروف امر کند یا میان مردم آشتی دهد (نساء/۱۱۴)
- و پرهیز از همه زشتی ها
بر تو باد نماز شب ، چرا که پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام سفارش کرد و سه بار فرمود : یا علی ! نماز شب بخوان . و هر کس نماز شب را سبک شمارد از ما نیست.
به سفارشم عمل کن ، به شیعیان من دستور بده به آن عمل کنند .بر تو باد صبر وانتظار فرج که پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم فرمود: «برترین کارهای امت من انتظار فرج است، همواره شیعیان ما در اندوه خواهند بود تا آن که فرزندم ظهور کند. آن کسی که پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم بشارتش داده که زمین را پر از عدل و داد می کند ، همان طور که پر از ستم و جور شده باشد .
پس ای شیخ من،صبر کن و همه پیروان مرا نیز به شکیبایی دستور بده «همانا زمین از آن خداوند است، و به هرکه از بندگانش بخواهد به میراث می دهد و سرانجام از آن تقوا پیشگان است.»
سلام و رحمت برکات خدا بر تو و بر همه شیعیان ما باد.خداوند ما را بس است،تکیه گاه خوبی است و خوب مولا و یاوری است.



منبع :
فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسگری علیه السلام صص۲۱۲ و ۲۱۳

نوسفر
۱۳۹۱/۱۱/۰۲, ۰۰:۲۶
http://qafeleyehosn.persiangig.com/e.asgari.jpg
آجرک الله یابقیه الله.. .
*****
از کلام نور امام حسن عسگری(ع):
تا آنجا که تحمل داری درخواست و سؤال مکن، زیرا برای هر روزی، رزقی جدید است
و بدان که اصرار در خواسته‌ها، ارزش انسان را از بین برده و باعث رنج و سختی می‌گردد
صبر پیشه کن تا خداوند دری به روی تو باز کند که گذشتن از آن برای تو سهل و آسان باشد
چه نزدیک است خداوند کارساز به انسان مستأصل
و چه نزدیک است امنیت و آسایش به فراری ترسان
*****
توی سختیهایی که ابتلا و امتحان خداونده برای زیبا شدن نگاهمون، بزرگ شدن روحمون
واسه صبور شدن وجودمون و نهایتش واسه عاشق شدنمون؛
دست ما و دامان شما یا مولا خصوصاً تو این روزهای ماه شما
یا امام حسن عسگری مدد..

نوسفر
۱۳۹۱/۱۱/۰۲, ۰۰:۲۷
http://qafeleyehosn.persiangig.com/ya%20latif/8_pic11.jpg




جان فدای کلام دلجویش...



« هیچ بلایی نیست مگر این که درآن از طرف خدا نعمتی است.»



« هیچگاه مرگ را از یاد نبرید و از تلاوت قران و احادیث نبوی غفلت نفرمائید.»


« رسیدن به خداوند عزوجل سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.»


«کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد.»


«گر به مردم نیکی کنید از آنها انتظار خوبی داشته باشید و اگر با آنها


بدی کنید مطمئن باشید که نتیجه آنرا خواهید دید.»


« دلهای ما ظرف اراده و مشیت خداست؛ پس هرگاه او چیزی را



اراده کند ما نیز همان چیز را اراده می کنیم.»
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۱۱/۰۲, ۰۰:۲۸
http://www.jokfun.com/upload/images/67519375172926298867.jpg

خدا امشب شبِ ماتمِ همه است
شبِ نجوا و دعا و زمزمه است

مهدی صاحب زمان یتیم می‌شه
شب غصه‌‌های عشقِ فاطمه است

می‌خوام امشب با دلم عهدی کنم
با سرشتم کمکِ مهدی کنم

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْكَرى (عليه السلام):


إنَّكُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَة وَأيّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ يَأتي بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعُ شَرّاً يَحْصَدُ نِدامَةً

(أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 2، بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 19.)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif


حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمود:

همانا شما انسان ها در يك مدّت و مهلت كوتاهى به سر مى بريد كه مدّت زمان آن حساب شده و معيّن مى باشد و مرگ،

ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى ربايد،

پس متوجّه باشيد كه هركس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام كارهاى نيك تلاش كند ـ

فرداى قيامت ـ غبطه مى خورد كه چرا بيشتر انجام نداده است

و كسى كه كار خلاف و گناه انجام دهد پشيمان و سرافكنده خواهد بود.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif


خداوندا عمرمان را پر برکت و تماما در اطاعت مو به مو از فرمان خودت قرارده.




الهی آمین


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96845205657130367992.gif

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۰
دیده گریان نشود روز جزا در محشر
هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود

http://shiaupload.ir/images/wz5jusah95gr5s5nf0se.gif

شهادت مظلومانه يازدهمين پيشواي شيعيان ؛ حضرت امام
حسن عسكری عليه السلام را به پيشگاه فرزند غائبشان ؛
امام عصر؛حضرت مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي
ظهوره وشيعيانشان تسلیت عرض مي كنيم


http://shiaupload.ir/images/p0fat5p2lwj0eutrarck.gif



http://www.askquran.ir/thread25665.html

http://www.askquran.ir/thread30131.html

http://www.askquran.ir/thread38793.html

http://www.askquran.ir/thread30102.html

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۱
زندگينامه
ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)،

پدر بزرگوارش امام هادي (ع) هنگام تولد فرزند، شانزده سال و چند ماه بيشتر نداشت،

مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود.

تولدش با اختلاف روايات در ماه ربيع الاول يا ربيع الاخر سال 231 يا 232 ق و بنا به اكثر روايات در مدينه اتفاق افتاده است.

مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد:

تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا

مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۱
صورت و سيرت ايشان امام يازدهم صورتي گندمگون و بدني در حد اعتدال داشت . ابروهاي سياه کماني ، چشماني درشت و پيشاني گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالي بر گونه راست داشت .

امام حسن عسکري (ع ) بياني شيرين و جذاب و شخصيتي الهي باشکوه و وقار و مفسري بي نظير براي قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براي اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود -روشن کرد .

به طور کلي دوران عمر 29ساله امام حسن عسکري (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگي آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد .

دوره امامت حضرت عسکري (ع ) با قدرت ظاهري بني عباس رو در روي بود . خلفايي که به تقليد هارون در نشان دادن نيروي خود بلندپروازيهايي داشتند . امام حسن عسکري (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را به وسيله آن دو غلام آزار بيشتري دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاري گراييده بودند .


وقتي از اين غلامان جوياي حال امام شدند ، مي گفتند اين زنداني روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسي سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسي با همه غروري که داشت وقتي با حضرت عسکري ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسي را مانند آن حضرت نديده ام ، وي زاهدترين و داناترين مردم روزگار است .


پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند.با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود

دستگاه خلافت عباسي براي حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زنداني و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکري (ع ) يکي نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کساني سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهاي شيعي بودند ، تا بدين گونه بنيه مالي نهضت تقويت نشود .

چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والي اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکري ، متفرق بودند و امکان تمرکز براي آنان نبود .

کساني چون ابوعلي احمد بن اسحاق اشعري در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختي در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتي که دستگاه خلافت عباسي ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيري واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلي ، اين همه سختي را تحمل مي کرد ،و لحظه اي از حراست (و نگهباني) موضع غفلت نمي کرد " .

اينکه گفتيم : حضرت هادي (ع ) و حضرت امام حسن عسکري (ع ) هم از سوي دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما جز با ياران خاص و کساني که براي حل مشکلات زندگي مادي و ديني خود به آنها مراجعه مي نمودند کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدي (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و جهت سياسي و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهاي مذهبي بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد .

باري ، امام حسن عسکري (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولي در مدت شش سال امامت و رياست روحاني اسلامي ، آثار مهمي از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهي و جهت دادن به حرکت انقلابي شيعياني که از راههاي دور براي کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جاي گذاشت .

در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآني و نشر احکام الهي و مناظرات کلامي جنبش علمي خاصي را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعي - که تا آن زمان شناخته شده بود در رشته هاي ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگي چون يعقوب بن اسحاق کندي ، که خود معاصر امام حسن عسکري بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد .

در قدرت علمي امام (ع ) که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود نکته ها گفته اند .

از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندي فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايراني ابونصر فارابي شاگرد مکتب وي بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابي را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .

شهادت حضرت شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند .در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است :

فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزي براي پدرم ( که وزير معتمد عباسي بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعني حضرت امام حسن عسکري - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکي از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبي را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود .


بعد از دو روز براي پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولي گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را که عموما اطباي مسيحي و يهودي در آن زمان بودند امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضي القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علماي مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را براي آن مي کردند که آن زهري که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ،


پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگي از دار فاني به سراي باقي رحلت نمود .

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۲
بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولي خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد .


تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسي بود که معتصم عباسي و خلفاي قبل و بعد از او از طريق روايات مورد اعتمادي که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکري فرزندي پاک گهر ملقب به مهدي آخر الزمان همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد .


بدين جهت به بهانه هاي مختلف در خانه حضرت عسکري (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامي اثري بيابند و او را نابود سازند . به راستي داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسي (ع ) تکرار مي شد . حتي قابله هايي را گماشته بودند که در اين کار مهم پي جويي کنند . اما خداوند متعال حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداري خواهد کرد تا مأموريت الهي خود را انجام دهد .


باري ، علت شهادت آن حضرت را سمي مي دانند که معتمد عباسي در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطباي مسيحي و يهودي که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايي که توطئه قتل امام بزرگواري مانند امام حسن عسکري (ع ) در ميان بود ، براي معالجه فرستاد .


البته از اين دلسوزيهاي ظاهري هدف ديگري داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکري (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوي صداي ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواري و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۳
http://shiaupload.ir/images/teqfvvq0sblk4k9ymik.jpg (http://shiaupload.ir/images/teqfvvq0sblk4k9ymik.jpg)


جانشيني

حضرت ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکري (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود :


پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : اي سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روي دهد ، امامت با کيست ؟


فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد .


ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگري بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود .


داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکري را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نکرد .


چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمي آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلي گندمگون و پيچيده موي ، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت :


اي عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي امام علي النقي عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود :


جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ،


جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده اي از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايي که داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است ؟


جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت :


اي مردم قم با شما نامه هايي است از فلان و فلان و همياني ( کيسه اي ) که در آن هزار اشرفي است که در آن ده اشرفي است با روکش طلا . شيعياني که از قم آمده بودند گفتند :


هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : ب


رويد و در خانه امام حسن عسکري (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثري نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکري (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولي هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند .


خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد .

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۳
چگونگي انتخاب امام به امامت:

امام هادي (ع) پسر ديگري به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخي از روايات از جمله روايتي كه شيخ طوسي در كتاب الغيبت آورده مقرر بود امامت شيعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود.......

محمدبن علي مردي پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خويش بود اما اين پسر در زمان حيات امام از دنيا رفت و بعضي از شيعيان دين از اين بابت به انديشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بني قاسم جعفري گويد من در اين انديشه بودم كه امام هادي (ع) فرمود: بلي خداوند بجاي ابوجعفر,ابو محمد (امام حسن عسگري (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعيل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنين شد. اين روايت يكي از روايات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگري (ع) است.

امام دهم را برادر ديگري بود به نام جعفر كه نزد شيعيان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگري (ع) از سوي پدر به امامت منصوب گرديد. جعفر مدعي وي گرديد و شروع به كار شكني و توطئه گري و فتنه انگيزي بسيار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگري (ع) دعوي امامت كرد و منكر وجود امام غايب (عج) شد.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۳
داستاني از مهابت آن بزرگ:

در حوادث رجب سال 255 ق گفته اند كه دو تن از سادات علوي حسني به نام عيسي بن
محمد و علي بن زيد در كوفه شوريدند و عبدالله بن محمد بن داودد بن عيسي را در آن شهر كشتند و عده اي به سبب قتل وي گرفتار و زنداني شدند يكي از اين اشخاص ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري است كه روايت مي كند شبي امام حسن حسن عسگري (ع) و برادرش جعفر را به زندان آوردند و جعفر زاري و بي قراري مي كرد ولي حضرت عسگري (ع) او را ساكت مي نمود.

در روا يت مذكور آمده است كه متصدي زنداني كردن امام، صالح بن وصيف يكي از سرداران معروف بوده است... مي گويند عباسيان و منحرفان از آل محمد (ص) بر صالح بن وصيف فشار آوردند كه بر امام در زندان سخت بگيرد و او گفت دو تن از شريرترين افراد را مامور اين كار كرده است اما با ديدن حسن بن علي (ع) تحول يافته و روي به عبادت و نماز آورده اند وقتي علت اين تغيير حالت را از ايشان پرسيدم گفتند:

از فيض ديدار امام به اين سعادت رسيده ام او تمام روزها را روزه مي گيرد و هر شب تا بامداد به نماز مي ايستد، با هيچ كس سخن نمي گويد و جز عبادت به كاري ديگر نمي پردازد مهابت او بدان حد است وقتي كه به ما نگاه مي كند به لرزه مي افتيم و خود را به كلي مي بازيم

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۴
موضع علمي و آموزشي امام:

ـ مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها،‌ كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است)....

ـ كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،‌كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، ‌با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد.


موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي:

ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود.

امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد.....

ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند وبه نحوي پنهاني عمل كند .

ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي ميكرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد....

موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود:

(تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن!


ما براي هر كس كه به ما پناه آورد،‌ پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۴
موضع چهارم آماده كردن مسئله غيبت :

ـ امام حسن عسكري (ع) كه به وضوح مي ديد كه اراده الهي بر اين قرار گرفته كه براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين فرزندش غيبت كند ، تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند از همان ابتدا شروع به فعاليت نمودند.

فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نيازداشت:

1- مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص

2- آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند....

بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت:

الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد».

ب‌) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاه هاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.»

ج‌) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........»

3- راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است.

همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۴
بارزترين ويژگي اخلاقي حضرت


امام حسن عسگري در ميان مسلمانان آگاه و ديندار مقامي بلند و منزلتي نيکو داشت. آوازه علم و عقل وي در سراسر بلاد پهناور اسلام، طنين انداز بود.


ايشان از چنان مقام اخلاقي و معنوي برخودردار بودند که مسلمانان کشورهاي اسلامي و شخصيتهاي عباسي، شيفته بزرگواي ايشان شده بودند. به عنوان نمونه عبدالله خاقان وزير معتمد عباسي با همه غروري که داشت با امام ملاقات کرد.وي، امام را بر مسند خود مي نشاند و احترام مي کرد و مي گفت: در سامره کسي را مانند آن حضرت نديده ام.


او زاهد ترين و داناترين مردم در روزگار بود. آن حضرت به چشمه سار علم زهد، پارسايي، خساوت، فتوت، تواضعف اخلاق نيکو سيادت و عظمت معروف بود.


از جمله ويژگي برجسته آن امام همام اين است که راوي گويد: درطول عمر محصور بودن، حضرت روزها روزه و شبها به عبادت خدا مشغول بود.


رفتار وتعامل اجتماعي و سياسي

امام حسن عسکري(ع) در هدايت مردم ودفاع از اسلام، لحظه اي قرار نداشت. سراسر عمر کوتاه خود را به جهاد و مبارزه در راه خدا اختصاص مي داد و گرچه در اوج جواني به شهادت رسيد وليکن مبارزات آن حضرت دردو جبهه فرهنگي و سياسي ثمرات گوناگون و خوبي را به همراه داشت.

در بعد فرهنگي باعث نجات اسلام از کجروي هاي فکري و بروز عقايد خرافي شد و در بعد سياسي، اجتماعي و اخلاقي آن حضرت به قدري موثر، محسوس و چشمگير بود که لحظه اي خلفاي عباسي از زير نظر داشتن آن امام غافل نبودند. هنوز هم بعد از چند قرن، وجودآن ائمه بزرگوار موثر است و الا بدخواهان به مصجع شريف عسگرين توهين و با آن را بمب ويران نمي کردند.

وجود مبارک امام زمان(عج)

ويژگي و برجستگي شخصيت آن حضرت زماني آشکارتر مي شود که در ميان مردم اخباري از وجود مبارک امام زمان که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، منتشر شد.
موجي از شادي و افق اميدواري در ميان ستمديدگان به وجود آمد. اين اخبار ذهن مالکان را به خود مشغول کرد و وقتي منافع خود را در خطر ديدند، جاسوساني را اطراف منزل امام گماشتند تا بلکه جلوي تولد آن موعود را بگيرند و از انتشار خبر جلوگيري کنند.
امام عسگري (ع) ارتباط خود را با شيعيان حفظ مي نمود و در پنهان، به ساختن و حفظ وجود مبارک امام زمان، مي پرداخت.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۵
علم امام حسن عسکري


امام حسن عسکري (ع) علاوه بر فضايل بزرگ اخلاقي و بينش ژرف سياسي، درياي بي کران علوم و دانش ها محسوب مي شد. او با زبان هاي مختلف ملل اسلامي سخن مي گفت و مشکلات علمي آنان را مرتفع مي نمود و جويندگان دانش از خرمن علوم اين پشواي الهي خوشه چيني مي کردند.


مواضع علمى امام عسکرى(علیه السلام) در پاسخ هاى قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افکار کفرآمیز و بیان کردن حقّ، با روش مناظره و گفتگوهاى موضوعى و مناقشه ها و بحثهاى علمى، روز به روز شخصیّت آن حضرت را بارزتر نشان می داد و مؤمنین را به شخصیّت مکتبى و فکرى خود مجهّز می نمود و از طرفى پایدارى و ایستادگى آنان را در برابر جریانهاى فکرى خطرناک تضمین می نمود.


کِنْدى (ابویوسف یعقوب بن اسحاق) فیلسوف عراقى در زمان امام(علیه السلام)، به زعم خود، پیرامون متناقضات قرآنى به خیال خود، کتابى تدوین کرد، امام عسکرى(علیه السلام)به وسیله بعضى از منسوبانِ به حوزه علمى او، با او تماس گرفت و کوشش او را با شکست رو به رو کرد و کِنْدى را قانع نمود که در اشتباه بوده است، کِنْدى توبه کرد و اوراق خود را...



عدالت امام حسن عسگري عليه السلام


ائمه اطهار و نيز امام حسن عسکري (ع)، پرچم دار عدالت و گسترش آن بودند. با توجه به اهميت عدالت در اسلام و در جهان کنوني و مهمتر از همه، اهداف انقلاب، گسترش و اجراي عدالت مي باشد؛ آن حضرت اصول و مبناي عمل خود را بر عدل گذاشت که در جايي مي فرمايند: عدالت از عسل شيرين تر است.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۵
قیام صاحب زنج و برخورد امام عسکرى(علیه السلام)

در زمان خلافت مهتدى عبّاسى، صاحب الزّنج، به اتّفاق بردگان و فقرا و مستضعفین سر به قیام برداشت و توانست بر بصره و اطراف آن چیره گردد و ادّعا داشت که او از سلاله پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است و نسبش به امام على بن ابیطالب(علیه السلام)می رسد.

مسعودى در مروج الذّهب می نویسد: او زاده یکى از روستاهاى رى بوده و بیشتر یارانش از موالى و زنجی ها بود که دشوارى هایى براى عبّاسی ها پدید آورد و نزدیک بود بغداد، پایتخت آنها را پس از نبردهاى سختى که میان او و خلفاى عبّاسى جریان داشت به تصرّف خود درآوَرَد.

امام عسکرى(علیه السلام) فرمود: صاحب الزّنج از ما اهل بیت نیست.

در این حال، هر گاه سخن از قیام او به میان می آمد و به دنبال آن کشتن پیرمردان و کودکان و به اسارت گرفتن زنان و سوزاندن شهرها و خانه ها و دیگر اعمال ناروایى که اتّفاق می افتاد، انتساب او را به علوی ها تکذیب می کرد و آنان را با مشرب خوارج ارزیابى می نمود.

ولى کسى که حوادث آن دوره از تاریخ اسلامى را، که ترک ها و غلامان مقدّرات کشور را در قدرت خود گرفته بودند و نیز ظلم و بیدادى که سرتاسر مملکت اسلامى و مردم آن را فرا گرفته بود و در همان حال، خلیفه تقریباً هیچ کاره بود، مدّ نظر قرار دهد، به نظرش بعید نمی آید که حرکت صاحب الزّنج و پیروان او همچون دیگر قیام ها به رهبرى علوی ها و دیگران ترتیب داده می شده است تا از آنچه بر مردم در آن زمان می رفت رهایى پیدا کنند و کارهاى ناروایى که به آنها نسبت داده شده چه بسا ساخته و پرداخته خودِ حُکّام و دستگاه هاى آنها براى بدنام کردنشان بوده باشد.

و در مورد آنچه راویان از قول امام روایت کرده اند که «صاحب الزّنج» از ما نیست، شاید بتوان گفت: که این سخن بر فرض صحّت، صریحاً گویاى تکذیب انتساب ایشان به خود نبوده، زیرا امکان دارد که منظور حضرت این باشد که او در کارها و اقدام هایش ، از ما نیست; همچنان که امکان دارد امام از سوى حکّام وقت، مجبور به بیان چنین سخنى شده باشد.

برخى روایات، آن چنان که در «اکمال الدّین» شیخ صدوق آمده، اشاره به این دارند که او هرگز دروغگو نبوده است.
به هر حال، برخورد معتمد عبّاسى با امام حسن عسکرى تفاوتى با برخوردهاى حاکمان عبّاسى پیش از او با ایشان نداشت.

او امام را تحت مراقبت شدیدى قرار داد، به طورى که کسى جز در شرایط ویژه اى که امام با نزدیکان خود قرار گذاشته بود، امکان تماس با آن حضرت را نمی یافت و هر آنچه که از خارج به ایشان می رسید یا به خارج می دادند، از طریق مراسله بود.
وقتى که خبر کسالت امام به گوش معتمد عبّاسى رسید، دستور داد تا خانه آن حضرت را زیر نظر بگیرند.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۵
پس از شهادت امام نیز تفتیش و بازجویى کامل به عمل آمد و همه اثاث خانه را مُهر و موم کردند و آن گاه در صدد تحقیق و بازجویى از فرزندان امام عسکرى(علیه السلام) برآمدند و به قابله ها دستور دادند که زنان را تحت معاینه دقیق قرار دهند و اگر آثار حمل در یکى از آنان دیدند به خلیفه گزارش کنند.


هراس و وحشت عبّاسیان از مهدى موعود که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)نوید ظهورش را بارها داده بود و او را بزرگترین مصلح در تاریخ جامعه بشرى ـ که طومار ظلم و ستم را در هم خواهد پیچید و عدالت اجتماعى را برقرار خواهد ساخت ـ معرّفى کرده بود، روز به روز بالا می گرفت.


آنان مىخواستند با کشتن نسل پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، مانع ظهور امام منتَظر گردند و امام عسکرى(علیه السلام) در نامه اى به همین مطلب اشاره کرده:

«پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد و حال آن که خداوند خواسته آنان را تکذیب کرده است و سپاس خداى را که مرا از جهان نَبُرْد تا آن که جانشین و امام بعد از من را نشانم داد.


او در خلقت و اخلاق، شبیه ترین کس به پیامبر اکرم است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می کند، سپس او را ظاهر مىسازد تا زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابرى کند.»


اینک در میان سخنان و کلمات گهربار حضرت امام عسکرى(علیه السلام)، که هر یک به منزله چراغ هدایت و مشعل فروزان راه زندگى است، چهل حدیثِ برگزیده، تقدیمِ تشنگان آب زلال و حیات بخش مکتب انسان سازش می شود.


به امید آن که همگى بهره لازم را از کلمات شریفش برگیریم و منتظر ظهور فرزند دلبند و برومندش باشیم.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۶
شرايط سخت‌ سياسي‌ و اختناق‌ شديد حكومت‌عباسي‌ عليه‌ خاندان‌ پيامبر (ص‌) اوضاع‌ را به‌گونه‌اي‌ پيش‌برد كه‌ اعضاي‌ خانواده‌ امام‌ معصوم‌(ع‌) از هيچ‌ گونه‌ حقوق‌ شهروندي‌ برخوردارنبود.

متوكل‌ كه‌ در سخت‌گيري‌ بر حريم‌ خانوادگي‌فرزندان‌ پيامبر بسيار افراط مي‌كرد و حتي‌ حرم‌حضرت‌ سيد الشهدا را در كربلا ويران‌ كرده‌ بوددستور داده‌ بود هيچ‌گونه‌ مجلسي‌ از طرف‌ بيت‌امام‌ هادي‌ (ع‌) گرفته‌ نشود در نتيجه‌ اصل‌ حضورمليكه‌ در سامرا و مجلس‌ ازدواج‌ كاملا مخفيانه‌ وبدون‌ هيچ‌گونه‌ مراسمي‌ انجام‌ پذيرفت‌ حكيمه‌خواهر امام‌ هادي‌ (ع‌) و عمه‌ امام‌ حسن‌عسگري‌(ع‌) ماجراي‌ ازدواج‌ را سالهاي‌ بعد براي‌محمدبن‌ عبدا... بنا به‌ نقل‌ بزرگان‌ علم‌ حديث‌،مانند صدوق‌، شيخ‌ طوسي‌ و...

چنين‌ نقل‌ كرد:برادرم‌ امام‌ هادي‌ (ع‌) مليكه‌ را به‌ من‌ سپرد تا درمنزل‌ من‌ نزد خودم‌ باشد و احكام‌ و سنن‌ جدمان‌را به‌ او بياموزم‌ و حضور مليكه‌ در منزلمان‌ به‌خاطرمساله‌ ازدواج‌ با امام‌ حسن‌(ع‌) بود كه‌ بر ديگران‌پوشيده‌ بود.

روزي‌ حسن‌(ع‌) به‌ منزلمان‌ آمد و ديداري‌بين‌ ايشان‌ و مليكه‌ رخ‌ داد من‌ به‌ برادرزاده‌ام‌ گفتم‌آقاي‌ من‌ آيا آمادگي‌ براي‌ ازدواج‌ داريد و مليكه‌را عروس‌ نمايم‌ و نزد شما به‌ خانه‌ بخت‌ بفرستم‌،امام‌ حسن‌(ع‌) پاسخ‌ داد فعلا نه‌، ولي‌ اضافه‌ كردمن‌ كاملا از او در تعجب‌ هستم‌.

عمه‌ پرسيد تعجب‌شما از چيست‌؟ امام‌ حسن‌ عسگري‌ (ع‌) پاسخ‌ دادبزودي‌ خداوند فرزندي‌ ارجمند و بزرگوار متولدخواهد كرد كه‌ به‌ وسيله‌ او زمين‌ را از عدل‌ و دادپر نمايد چنانچه‌ از جور و ظلم‌ پر شده‌ باشد

عمه‌ حكيمه‌ دوباره‌ پرسش‌ خود را مطرح‌ كردآيا او را براي‌ شماعروس‌ سازم‌ و به‌ خانه‌ بخت‌بفرستم‌؟

برادرزاده‌ با احترام‌ و حيا گفت‌: عمه‌ جان‌ درخصوص‌ اين‌ مطلب‌ از پدرم‌ اجازه‌ بگير حكيمه‌خانم‌ ادامه‌ مي‌دهد من‌ از اينكه‌ برادر زاده‌ام‌پاسخ‌ مثبت‌ داد بلافاصله‌ لباسم‌ را پوشيدم‌ و به‌منزل‌ برادرم‌ امام‌ هادي‌ (ع‌) رفتم‌ بعد از سلام‌ وتحيات‌ خواستم‌ با نهايت‌ ادب‌ و تواضع‌ مطلبي‌ رابه‌ عرض‌ برسانم‌، اما قبل‌ از اين‌ كه‌ حرفي‌ بزنم‌ امام‌(ع‌) فرمود بله‌،

نرجس‌ او را براي‌ پسرم‌ عروس‌ كن‌من‌ با حيرت‌ و تعجب‌ عرض‌ كردم‌ آقاي‌ من‌، براي‌همين‌ مطلب‌ به‌ نزد شما آمدم‌، امام‌ فرمودانشاءا... مبارك‌ است‌ و خداوند تعالي‌ خواسته‌ شمارا در اين‌ امر خير شريك‌ و براي‌ تو سهمي‌ قراردهد. حكيمه‌ بدون‌ درنگ‌ به‌ منزل‌ خود نزدعروس‌ خانم‌ برگشت‌ و در نهايت‌ پنهان‌ كاري‌ واختفا عروس‌ اروپايي‌ را براي‌ همسري‌ امام‌معصوم‌ (ع‌) آماده‌ ساخت.

‌ اما ديگر از مراسم‌ جشن‌و عروسي‌ و عروسكشان‌ هيچ‌ خبري‌ نبود زيراحكومت‌ استبداد متوكل‌ عباسي‌ هرگز برگزاري‌جشني‌ را خانواده‌ پيامبر(ص‌) اجازه‌ نمي‌داد لذاحكيمه‌ بعد از آرايش‌ عروس‌ از داماد دعوت‌ نمودو چند روز منزل‌ خود را در اختيار آن‌ دو زوج‌آسماني‌ گذاشت‌.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۴, ۲۰:۵۶
« خورشید بی غروب »


امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفته‌اند که معتمد عباسی آن بزرگوار را با زهر شهید نمود.

ابوسهل می‌گوید: "در محضر امام عسکری (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود فرمود تا مقداری آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را برای امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت بیاشامد، دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهای پیشین ایشان برخورد کرد.

امام ظرف را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: "داخل این اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده می‌بینی، او را نزد من بیاور."

ابوسهل می‌گوید که خادم گفت: "من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوی آسمان بلند کرده بود.

به آن بزرگوار، سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز، عرض کردم که امام عسکری (علیه السلام) می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.

ابوسهل می‌گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید و سلام کرد، بر چهره‌ اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلالو دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکری (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود:

"ای سید خاندان خود، مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم." آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود:

"پسرم!، بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر و جانشین من و منم پدر تو، و تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین ...

و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۲
تجلى فضائل



احمدبن عبيدالله بن خاقان- كه پدرش از مُهره‏هاى مهم دستگاه خلافتِ ستم پيشه بنى عباس و از وزيران آن به شمار مى‏رفت و خود نيز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان عليهم‏السلام بود و كه در برهه‏اى، از طرف حكومت، مسئوليت گرفتن ماليات را در قم، به عهده داشت ـ مى‏گويد:

من در سامرا نديدم و نشناختم مردى را در ميان علويان، همانند حسن ‏بن‏على. وى از جهت وقار، عفاف، بزرگوارى و بخشندگى، در ميان علويان، فرماندهان ارشد نظامى، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر كس سخن مى گفتى، او را مى‏ستود و به نيكى ياد مى‏كرد.*

روزى ابو محمد بر پدرم عبيدالله بن خاقان وارد شد، من او را نگريستم؛ آثار بزرگى و عزت و جلالت از سيماى او پيدا بود. پدرم، مقدم او را گرامى داشت و او را بسيار تكريم كرد. من از اين روش پدرم، ناراحت و عصبانى شدم، از او سبب اين بزرگداشت را پرسيدم، و خواستم كه آن شخصيت را به من معرفى كند، پدرم گفت:

«او پيشواى شيعيان و بزرگ خاندان بنى‏هاشم است. او كسى است كه شايستگى پيشوايى امت را دارد، چون خصلت‏هاى برجسته‏اى دارد؛ همچون؛ فضيلت، پاكى، وقار و متانت، صيانت نفس، زهد و بى‏رغبتى به دنيا، عبادت، اخلاق نيكو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبيدالله مى‏افزايد:
ابومحمد ابن الرضا، در نهايت بزرگى و والائى بود.»(1)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۲
اخلاق و تحول آفرينى


حكومت ستمگر بنى عباس، امام عسكرى عليه‏السلام را نزد شخصى به نام: على بن نارمش ـ كه يكى از عناصر جنايتكار و از دشمنان سرسخت آل‏ ابوطالب بود ـ زندانى كرد. سران بنى عباس به او گفتند:
ابومحمد ابن‏الرضا را تا توان دارى، آزار و اذيت ده و او را به قتل برسان.
از زندان نمودن حضرت، چند روزى نگذشت، تا اين كه ديدند على‏بن نارمش با آن همه دشمنى و عداوت، در برابر امام سر به زير افكنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوى حضرت عسكرى در او تأثير نهاده كه به حضرت نگاه نمى‏كند.

وقتى امام عسكرى عليه‏السلام از اين زندان خلاص شد، على بن نارمش آن چنان دچار تحول روحى و معنوى گرديد كه ديدگاهش درباره حضرت، تغيير يافت و در گروه شايستگان زمان قرار گرفت.(2)

بار ديگر امام حسن عسكرى عليه‏السلام را نزد صالح بن وصيف زندانى كردند، او نيز شخصى پليد و بى رحم بود. گروهى از جنايت پيشگان بنى عباس نزد صالح بن وصيف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند.

زندانبان به آنان گفت: آخر من چه كار كنم؟ دو نفر از بدترين افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، با شگفتى ديدم آن دو، به نماز، عبادت و روزه روى آورده‏اند، به آنان گفتم: چه چيز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوييم درمورد مردى كه روزها روزه و شب‏ها تا سحر نماز مى‏خواند، كمتر سخن مى‏گويد و به كارهاى غير ضرورى نمى‏پردازد! ما هنگامى كه به او مى‏نگريستيم، بدنمان به لرزه مى‏افتاد و توان استقامت در خود نمى‏ديديم.»(3)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۲
سخاوت و بخشندگى





امام حسن عسكرى عليه‏السلام مانند اجداد بزرگوارش در بخشندگى و كمك به مردم، يگانه روزگار بود. شخصى به نام محمد بن‏على همراه پدرش كه از خاندان علويان بودند؛ ولى از گروه واقفيه به شمار مى‏رفتند ـ در زندگى دچار بحران شدند و در مضيقه مالى سختى قرار گرفتند.


وى مى‏گويد: پدرم گفت: برويم نزد اين مرد ـ امام حسن عسكرى ـ چون خصلت «بخشندگى» او را زياد شنيده بوديم. در راه كه مى‏رفتيم، پدرم گفت: اى كاش آن حضرت براى برآورده ‏شدن سه نياز من، كمكم كند! من هم با خود گفتم: اى كاش به سه نياز من توجه و عنايت كند!


نزد آن حضرت رفتيم، از حال ما پرسيد، پاسخ داديم. هنگامى كه با امام خداحافظى كرده و از خانه خارج شديم، خادم حضرت آمد و به اندازه‏اى كه نياز داشتيم و آرزو كرده بوديم، كيسه هايى از اشرفى به ما داد.


آنان با آن كه از امام عسكرى عليه‏السلام كرامت ديدند؛ ولى دست از مرام خود برنداشتند.(4)


پاسداشتِ نماز




امام عسكرى عليه‏السلام به نماز اول وقت بسيار اهتمام مى‏داد و نماز را بزرگ مى‏داشت. ابوهاشم جعفرى كه يكى از ياران خاص و ويژه آن بزرگوار بود، مى‏گويد:


نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود كه وقت اداء نماز فرا رسيد، آن بزرگوار نامه را به سويى نهاد و براى خواندن نماز حركت كرد.
از نماز كه فارغ شد، دوباره تشريف آورد و قلم را برداشت و شروع كرد به نوشتن نامه.(5)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۳
ترغيب به خدمت رسانى


ابوهاشم مى‏گويد: روزى در محضر امام عسكرى عليه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:
«يكى از درهاى بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در كسى داخل بهشت نمى‏شود مگر اين كه در دنيا كارهاى نيك انجام داده و به مردم كمك و خدمت نمايد.»


تا اين را از حضرت شنيدم، خدا را سپاس گفتم و بسى خشنود گرديدم؛ زيرا يكى از برنامه‏هاى زندگى من، خدمت رسانى به مردم و رفع نياز پابرهنگان و محرومان بود. تا اين مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه كرد و فرمود:


«بله، كسانى كه در اين جهان به مردم كمك مى‏كنند، در جهان ديگر نيز سر بلند و جايگاه آنان برجسته است. اى ابوهاشم! خدا تو را از اين گروه قرار دهد، خداى تو را رحمت كند.»(6)



پى‏نوشت‏ها:
* ما رأيتُ ولا عرفتُ بسرّمن ‏رأى، رجلاً من العلوية مثل الحسن بن على فى هديه و سكونه و عفافه و نبله و كرمه عند اهل بيته و بنى هاشم....
1- اصول كافى، ج1، ص 503/ مناقب آل ابى‏طالب عليه السلام، ج 4، ص 423/ سيرة ‏الائمه، ج 2، ص 502.
2- اصول كافى، ج 2، ص 508.
3- همان، ص 512.
4- همان، ص 506.
5 و 6- انوارالبهيّه، شيخ عباس قمى، ص 154.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۳
كلام نوراني امام

http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)

فرق امام با مردم عادي

قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام

إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيء،
وَ يُعْطِيهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ،
وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.

همانا خداوند متعال، حجّت و خليفه خود را
براي بندگانش الگو و دليلي روشن قرار داد،
همچنين خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند
و به تمام لغتها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت
و أنساب همه را مي‌شناسد و از نهايت عمر انسانها
و موجودات و نيز جريات و حادثه‌ها آگاهي
كامل دارد و چنانچه اين امتياز وجود نمي‌داشت،
بين حجّت خدا و بين ديگران فرقي نبود.

اصول كافي: ج 1، ص 519، ح 11

http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)

نشانه‌هاي ايمان

قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام

عَلامَةُ الاْيمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْيَمينِ،
وَ صَلاةُ الإحْدي وَ خَمْسينَ،
وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم،
وَ تَعْفيرُ الْجَبين، وَ زِيارَةُ الاْرْبَعينَ.

علامت و نشانه ايمان پنج چيز است:
انگشتر به دست راست داشتن،
خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (واجب و مستحبّ)،
خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحيم» را
(در نماز ظهر و عصر) با صداي بلند،
پيشاني را ـ در حال سجده ـ روي خاك نهادن،
زيارت اربعين امام حسين(عليه السلام) انجام دادن

حديقة الشّيعة: ج 2، ص 194

http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)

كم و زياد عبادت مهم نيست

قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام

لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةُ الصّيامِ وَالصَّلاةِ،
وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ في أمْرِ اللهِ.(3)

عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست،
بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت
بي منتهاي خداوند در امور مختلف مي‌باشد.

مستدرك الوسائل: ج 11، ص 183، ح 12690

http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)

بهترين ويژگي

قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام

خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَيءٌ:
الاْيمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.

دو خصلت و حالتي كه والاتر از آن دو چيز نمي‌باشد
عبارتند از: ايمان و اعتقاد به خداوند،
نفع رساندن به دوستان و آشنايان.
تحف العقول: ص 489، س 13

http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)

من، دوستم و دشمنم

قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام

قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ،
أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ،
وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ
لاِجْتِذابِهِمْ إلَي الاْيِمانِ

با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد،
امّا با دوستان مؤمن به عنوان يك وظيفه
كه بايد هميشه نسبت به يكديگر
با چهره‌اي شاداب برخورد نمايند،
امّا نسبت به مخالفين به جهت مدارا
و جذب به اسلام و احكام آن.

مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 5

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۴
امام عسگري عليه السلام
در آئينه نگاه شاعران
http://img27.picoodle.com/img/img27/5/11/26/f_1zv8ojcm_d9e8c3b.gif



ای کــه خــورشـید فلک محو لقای تو بود
مـاه را روشـنی از نـور ضـیـای تـو بود



تــویـی آن آیـنـه حـسـن خـداونـد کـریــم
کـه عـیـان نـور الـهـی زلـقـای تـو بـود


مـعـدن جود و سخـایی تـو که از فرط کرم
دو جـهـان ریزه‏خور خوان عطای تـو بود



ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا
مـجـری امـر تـو و بــنــده رای تــو بـود


حــجـت‏ یـــازدهــم نـــور خـداونـد جــلــی
ای کـه ایـجـاد دو عـالم ز بـرای تـو بـود


مـن کـجــا مــدح و ثـنـای تـو تـوانـم گـفتن
کـه بـه قـرآن خـدا مـدح و ثـنـای تو بود


نـه هـمـیـن جـای تـو در سامره تنـها باشد
کـه بـه دلـهـای مـحبـان تـو جای تو بود


بـی ‏ولای تـو عـبـادت زکسی نیست قبول
شـرط مـقـبـولـی طـاعـات ولای تو بود


نـسـبـت قـامـت‏سـرو تـو بـه طوبی ندهم
زآن که طـوبی خجل از قد رسای تو بود


چـه غـم از تـابـش خـورشـیـد قـیامت دارد
آن کــه در روز جــزا زیـر لـوای تــو بــود


هـمـه شـب قـرب جـوارت زخدا می‏طلبم
کــه مـرا در سر شوریـده هـوای تو بود


در جـوار تـو زحـق خـواهـش جـنـت نـکنم
جنـت مـا بـه خدا صحن و سرای تـو بود


دیــده گــریـان نـشـود روز جـزا در مـحشر
هـر کـه گـریان به جهان بهر عزای تو بود


تـو ظـهـور پـسـر خـویـش طـلب کـن زخدا
چــون کـه مـقبـول خـداونـد دعای تو بود


تـا ابــد بـر تــو و اجــداد کـــرام تــو درود
غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۴
طلعت نور


در کتاب هاي تاريخ و حديث در رابطه با چگونگي طلعت نور، ولادت يازدهمين اختر تابناک امامت و ولايت ، با کمال تأسّف ، چيزي وارد نشده است و متعرّض آن نشده اند.


ولي از ديگر احاديث کلّي (7) استفاده مي شود که حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام همچون ديگر ائمّه و أوصياء صلوات اللّه عليهم پاک و پاکيزه و ختنه شده از رحم مادر، در اين دنيا پا به عرصه وجود نهاده و جامعه اي ظلماني را به نور مقدّس خويش روشنائي بخشيده است .


آن حضرت از مادري بافضيلت و جليل القدر متولّد شد، که وقتي به عنوان همسر حضرت ابوالحسن ، امام هادي عليه السلام ، بر آن حضرت وارد شد، امام عليه السلام فرمود: سليل (8)، از تمام عيوب و آفت ها پاک و تميز مي باشد؛ همچنين از زشتي ها و پليدي هاي دروني و ظاهري پاکيزه و منزّه خواهد بود.


سپس امام هادي عليه السلام در ادامه فرمايش خود، به همسرش خطاب نمود و فرمود: به همين زودي خداوند متعال ، فرزندي به تو عطا مي نمايد که او حجّت خداوند بر تمام خلايق مي باشد.


و پس از چند روزي ، نطفه امامت و ولايت ستاره اي تابناک - يعني ؛ حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام - در رحم آن مادر نمونه عصر خويش ، منعقد و وي حامله و آبستن گرديد.


و پس از گذشت دوران حمل ، طبق مشهور بين مورّخين و محدّثين ، آن حضرت در روز جمعه ، هشتم ماه ربيع الثّاني ، در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود.(9)

سخناني تکان دهنده در کودکي


بسياري از تاريخ ‌نويسان آورده اند:

روزي يکي از بزرگان شهر سامراء به نام بهلول از محلّي عبور مي کرد، بچّه هائي را ديد که مشغول بازي هستند.


و حضرت ابومحمّد حسن بن عليّ عسکري عليه السلام را ديد - در حالي که کودکي خردسال بود - کناري ايستاده و گريه مي کند.


بهلول گمان کرد که چون اين کودک ، اسباب بازي ندارد، نگاه به بچّه ها مي نمايد و با حسرت گريه مي کند؛ به همين جهت جلو آمد و اظهار داشت :


اي فرزندم ! ناراحت مباش و گريه نکن ، من هر نوع اسباب بازي که بخواهي ، برايت تهيّه مي کنم .


حضرت در همان موقعيّت و با همان زبان کودکي لب به سخن گشود و بهلول را مخاطب قرار داد و اظهار نمود: اي کم عقل ! مگر ما انسان ها براي سرگرمي و بازي آفريده شده ايم ، که با من اين چنين سخن مي گوئي .


بهلول سؤال کرد: پس براي چه چيزهائي آفريده شده ايم ؟


حضرت عليه السلام در پاسخ به او فرمود: ما بندگان خدا، براي فراگيري دانش و معرفت و سپس عبادت و ستايش پروردگار متعال آفريده شده ايم .


بهلول گفت : اين مطلب را از کجا و چگونه آموخته اي ؟!


و آيا براي اثبات آن دليلي داري ؟


حضرت فرمود: از خداوند سبحان و از گفتار حکيمانه او آموخته ام ، آن جائي که مي فرمايد:


أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أنَّکُمْ إلَيْنا لا تُرْجَعُونَ.(10)


يعني ؛ آيا شما انسان ها گمان کرده ايد که شما را بيهوده و بدون هدف آفريده ام ، و نيز گمان مي کنيد براي بررسي اعمال و گفتار به سوي ما بازگشت نمي کنيد!؟.

سپس بهلول با آن موقعيّت و شخصيّتي که داشت از آن کودک عظيم القدر تقاضاي موعظه و نصيحت نمود.

حضرت در ابتداء چند شعري حکمت آميز را سرود؛ و بعد از آن بهلول را مخاطب خود قرار داد و فرمود: اي بهلول ! عاقل باش ، من در کنار مادرم بودم ، او را ديدم که مي خواست براي پختن غذا چند قطعه هيزم ضخيم را زير اُجاق روشن کند؛ ولي آن ها روشن نمي شد تا آن که مقداري هيزم باريک و کوچک را روشن کرد و سپس آن هيزم هاي بزرگ و ضخيم به وسيله آن ها روشن گرديد.

و گريه من از اين جهت است که مبادا ما جزئي از آن هيزم هاي کوچک و ريز دوزخيان قرار گيريم .

با بيان چنين مطالبي ، بهلول ساکت ماند و ديگر حرفي نزد.(11)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۴
حجّت خدا بر دوش پدر و معرّفي به احمد قمي

مرحوم شيخ صدوق و برخي ديگر از مورّخين و محدّثين شيعه و سنّي آورده اند:

يکي از بزرگان قم به نام احمد بن اسحاق اشعري قمّي حکايت کند: روزي به محضر مبارک حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام شرفياب شدم و خواستم درباره حجّت خدا و خليفه پس از آن حضرت ، از ايشان سؤ ال کنم .

همين که در محضر شريف امام عليه السلام وارد شدم و سلام کردم ، بدون آن که سخني گفته باشم ، مثل اين که از نيّت و افکار من آگاه بود، مرا مخاطب قرار داد و فرمود:

اي احمد بن اسحاق ! خداوند تبارک و تعالي از زمان خلقت حضرت آدم عليه السلام تا برپائي قيامت ، بندگان خود را بدون حجّت و راهنما رها نکرده است .

و در هر زماني از باب لطف يکي از بندگان شايسته خود را حجّت بر انسان ها قرار داده است که به وسيله وجود مبارک او حوادث خطرناک برطرف مي شود، باران رحمت خدا فرود مي آيد و زمين به برکت وجود حجّت خداوند متعال ، برکات درون خود را ظاهر مي سازد و در اختيار بندگان و ديگر موجودات قرار مي دهد.

عرض کردم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، امام و خليفه بعد از شما چه کسي است ؟

هنگامي که اين سؤال را طرح کردم ، امام حسن عسکري عليه السلام سريع از جاي خود برخاست و درون منزل رفت و پس از لحظه اي بازگشت ، در حالي که کودکي خردسال را در آغوش خود گرفته بود، و همانند ماه شب چهارده نوراني بود و مي درخشيد.

موقعي که حضرت وارد اتاق شد، اظهار نمود:

اي احمد! اگر اهل معرفت نمي بودي و نيز اگر نزد خداوند متعال گرامي نمي بودي ، هرگز فرزند عزيزم را بر تو عرضه نمي کردم .

و سپس فرمود: اين فرزند من است که هم نام رسول خدا صلي الله عليه و آله مي باشد و جهان به وسيله وجود او پر از عدل و داد خواهد شد، همان طوري که ظلم و ستم همه جا را فرا گرفته باشد.

اي احمد! اين فرزندم ، همانند حضرت خضر پيامبر خدا عليه السلام ؛ و همچنين مانند ذوالقرنين ، علمش برگرفته از سرچشمه علوم و معارف الهي است ، داراي عمري طولاني خواهد بود.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۴
در آن زماني که فرزندم حجّت خدا از طرف خداوند جلّ و علا، در غيبت قرار گيرد، نگهداري دين براي افراد جامعه سخت خواهد بود و همگان ايمان و اعتقاد خود را از دست مي دهند، مگر اشخاصي که محدود و اندک ياشند.


عرض کردم : ياابن رسول اللّه ! علامت و نشانه او چيست ؟


ناگهان آن کودک خردسال عزيز، لب به سخن گشود و ضمن مطالبي ارزشمند، مرا مخاطب خويش قرار داد و فرمود:


اي احمد بن اسحاق ! من آخرين خليفه پروردگار متعال در زمين هستم ، من از دشمنان انتقام خواهم گرفت .


و سپس افزود: بعد از پدرم امام و خليفه اي غير از من نخواهد بود، شکرگزار خداوند باش و بر عقيده ات پايدار بمان ، تو فرداي قيامت همنشين ما خواهي بود.(12)


رام شدن اسب چموش


مرحوم شيخ طوسي ، کليني و بعضي دبگر از بزرگان ، به نقل از شخصي به نام ابومحمّد هارون تلعکبري حکايت کنند:

روزي در شهر سامراء جلوي مغازه ابوعليّ، محمّد بن همام نشسته و مشغول صحبت بوديم ، پيرمردي عبور کرد، صاحب مغازه به من گفت : آيا او را شناختي ؟


گفتم : خير، او را نمي شناسم .

گفت : او معروف به شاکري است ، که خدمتکار حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام مي باشد، دوست داري تا داستاني از آن حضرت را برايت بازگو کند؟

گفتم : بلي .


پس آن شخص را صدا کرد، وقتي آمد به او گفت : سرگذشت و خاطره اي از حضرت ابومحمّد عليه السلام براي ما تعريف کن

.

شاکري گفت : در بين سادات علوي و بني هاشم شخصي بزرگوارتر و نيکوکارتر به مثل آن حضرت نديدم ؛ در هفته ، روزهاي دوشنبه و پنج شنبه به دارالخلافه متوکّل عبّاسي احضار مي گرديد.


و معمولاً در همين روزها، مردم بسياري از شهرهاي مختلف جهت ديدار خليفه عبّاسي مي آمدند و خيابان و کوچه هاي اطراف در اثر إزدحام جمعيّت و سر و صداي اسبان و قاطرها و ديگر حيوانات ، جائي براي آسايش و رفت و آمد نبود.


وقتي حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام نزديک جمعيّت انبوه مي رسيد، تمام سر و صداها خاموش و نيز حيوانات ساکت و آرام مي شدند و بي اختيار براي حضرت راه مي گشودند و امام عليه السلام به راحتي عبور مي نمود.


روزي پس از آن که حضرت از قصر خليفه عبّاسي بيرون آمد، به اتّفاق يک ديگر، به سمت محلّ فروش حيوانات رفتيم ، در آن جا داد و فرياد مردم بسيار بود، همين که نزديک آن محلّ رسيديم ، همه افراد ساکت و نيز حيوانات هم آرام شدند.


سپس امام عليه السلام کنار يکي از دلاّلان نشست و درخواست خريد اسب يا استري را نمود، به دنباله تقاضاي حضرت ، يک اسب چموشي را آوردند که کسي جرأت نزديک شدن به آن اسب را نداشت .


امام عليه السلام آن را به قيمت مناسبي خريداري نمود و به من فرمود: اءي شاکري ! اين اسب را زين کن تا سوار شويم

.

و من طبق دستور حضرت ، نزديک رفتم و افسارش را گرفتم ، با اشاره حضرت ، آن اسب چموش بسيار آرام و رام گرديد و به راحتي و بدون هيچ مشکلي آن را زين کردم .


دلاّل چون چنين ديد، از معامله پشيمان شد و جلو آمد و گفت : اين اسب فروشي نيست .


حضرت موافقت نمود و فرمود: مانعي ندارد؛ و سپس آن اسب را تحويل صاحبش داد.


هنگامي که برگشتيم و مقداري راه آمديم ، متوجّه شديم که دلاّل دنبال ما مي آيد و چون به ما رسيد گفت : صاحب اسب پشيمان شده است و اسب را به شما مي فروشد.


حضرت دو مرتبه به محلّ بازگشت و آن را خريد و من - در حالتي که هيچکس جرأت نزديک و سوار شدن بر آن اسب را نداشت آن را زين کردم ؛ و بعد از آن ، حضرت جلو آمد و دستي بر سر و گردن اسب کشيد و گوش راستش را گرفت و چيزي در گوشش گفت و سپس سخني هم در گوش چپ آن گفت و حيوان بسيار آرام گرديد که به راحتي تسليم آن حضرت شد و همه از مشاهده چنين صحنه اي در تعجّب و حيرت قرار گرفتند.(13)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۵
هدايت واقفي در خواب خفته


يکي از بزرگان شيعه به نام احمد بن مُنذر حکايت کند:

روزي يکي از افراد واقفي مذهب را که ادريس بن زياد نام داشت ، جهت مناظره پيرامون مسئله امامت ، احضار کردم و هر چه با او صحبت کردم قانع نمي شد و امامت حضرت عليّ بن موسي الرّضا و فرزندانش عليهم السلام را نمي پذيرفت .

و چون او را شخصي فقيه و با معرفت مي شناختم ، پيشنهاد دادم تا به سامراء برود و با حضرت ابومحمّد، امام حسن بن عسکري عليه السلام مذاکره کند.

او نيز پيشنهاد مرا پذيرفت و بار سفر بست و رهسپار آن ديار شد، پس از گذشت مدّتي اطّلاع يافتم که از مسافرت بازگشته است ، خواستم که به ديدارش بروم ، ولي او زودتر نزد من آمد و روي دست و پاي من افتاد و گريان شد، من نيز از گريه او گريستم .

سپس خطاب به من کرد و اظهار داشت : اي شخصيّت عظيم القدري که نزد حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام محبوب و عزيز هستي ! تو مرا از آتش جهنّم نجات دادي و با نور ولايت و امامتي که در درونم به وجود آوردي ، هدايت يافتم .

بعد از آن ، داستان برخورد خود را با حضرت بيان کرد و گفت : مسئله اي را در فکر و ذهن خود گذراندم که آيا با حالت جنابت ، مي توان با لباسي که در آن جُنب شده نماز خواند؟

و بدون آن که اين مسئله و موضوع را با کسي مطرح کنم ، عازم شهر سامراء شدم و چون به سامراء رسيدم به طرف منزل حضرت رفتم ، همين که نزديک منزل رسيدم ، ديدم مردم نشسته اند و مشغول صحبت درباره ورود حضرت مي باشند؛ و من با خود پيرامون همان مسئله مي انديشيدم و چون بسيار خسته بودم ، خوابم بُرد.

مدّتي کوتاه به همين منوال گذشت ، ناگهان متوجّه شدم که دستي بر شانه ام قرار گرفت ، چشم هاي خود را گشودم و نگاه کردم ، ديدم که حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام کنارم ايستاده است .

پس حضرت فرمود: اي ادريس بن زياد! تو در أمان هستي ؛ و سپس افزود: اگر از راه حلال انجام گرفته است اشکالي ندارد و صحيح است ؛ ولي چنانچه از راه حرام باشد، بدان که حرام و خلاف است .

تعجّب کردم و با خود گفتم : مطلبي را که با کسي مطرح نکرده ام ، بلکه فقط در فکر و ذهن خود گذرانده ام ، چگونه حضرت کاملاً از آن آگاه بوده است و بدون آن که سؤالي بنمايد، جواب مرا مطرح فرمود!

پس به حقانيّت حضرت پِي بردم و با اعتقاد بر امامت آن حضرت هدايت يافتم و از گمراهي نجات يافتم .(14)

چاک زدن يقه پيراهن در تشييع جنازه پدر و جواب ازاشکال ذهني

مرحوم شيخ طوسي ، ابن شهرآشوب ، سيّد هاشم بحراني و بعضي ديگر از بزرگان ، به نقل از فضل بن حارث حکايت نمايند.

در آن روزي که حضرت ابوالحسن ، امام هادي عليه السلام به شهادت رسيده بود و تصميم گرفته بودند که حضرت را تشييع و تدفين نمايند، من نيز در شهر سامراء حضور داشتم .

پس با خود گفتم که من هم در اين فيض عظيم - يعني ؛ تشييع جنازه امام هادي عليه السلام - مشارکت نمايم .

لذا همچون ديگر افراد - که از اقشار مختلف حضور يافته و - منتظر مراسم تشييع بودند، من نيز در کناري ايستاده و منتظر خروج جنازه مطهّر و مقدّس ‍ آن حضرت شدم .

ناگهان متوجّه گشتم که فرزندش حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام با پاي پياده از منزل خارج گرديد، در حالي که يقه پيراهن خود را چاک زده بود.

پس ضمن آن که جذب ديدار عظمت و جلال امام عسکري عليه السلام گشتم ؛ ولي از شمايل زيبا و رنگ چهره آن حضرت - که گندم گون و نمکين بود - بسيار در تعجّب و حيرت قرار گرفته بودم ؛ و نيز دلم براي حضرت مي سوخت ، چون که پدر از دست داده و بسيار خسته به نظر مي رسيد!

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۵
بعد از تشييع جنازه ، به منزل بازگشتم و شبان گاه ، در عالَم خواب امام عسکري عليه السلام را ديدم که از افکار من اطّلاع يافته و به من خطاب کرد و فرمود: اي فضل ! رنگ چهره من ، که تو را به تعجّب و حيرت وا داشت ، رنگي است که خداوند متعال براي بندگانش بر مي گزيند و انتخاب آن در اختيار بنده نيست .
و اين خود عبرت و نشانه اي است براي آگاهي افرادي که داراي عقل و شعور باشند.
و سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: ما - اهل بيت عصمت و طهارت - مانند ديگر افراد نيستيم ، که از کار و تلاش خسته شويم ؛ و يا آن که نسبت به مصائب و بلاهائي که از طرف خداوند متعال مي رسد احساس ‍ ناراحتي و نارضايتي کنيم ؛ بلکه از درگاه ربوبي پروردگار درخواست مي نمائيم که ثبات و صبر عطا فرمايد.
و ما در چنين مواقعي در خلقت و آفرينش جهان و ديگر موجودات نفکّر و انديشه مي نمائيم .
بعد از آن ، امام حسن عسکري عليه السلام در همان عالَم خواب ، فرمود: اي فضل ! متوجّه باش که سخن ما در خواب و بيداري يکسان است و تفاوتي ندارد.(15)
همچنين آورده اند:
هنگامي که حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام در تشييع جنازه پدر بزرگوارش حضرت ابوالحسن ، امام هادي عليه السلام ، يقه پيراهن خود را چاک زده بود.
لذا بعضي افراد تعجّب کرده و سخن به اعتراض گشودند، و برخي مانند شخصي به نام ابوالعون اءبرش اعتراض خود را در نامه اي توهين آميز نوشت و براي امام عسکري عليه السلام ارسال داشت .
حضرت در پاسخ به نامه اعتراض آميز ابوالعون اءبرش ، مرقوم فرمود:
اي نادان ! تو از اين گونه مسائل چه خبر داري ؟!
مگر نمي داني که حضرت موسي عليه السلام در فوت برادرش هارون يقه پيراهن خويش را چاک زد.
و سپس افزود: همانا که تو نخواهي مُرد مگر آن که نسبت به دين اسلام کافر شوي و عقل خود را نيز از دست خواهي داد.
و طبق پيش گوئي حضرت ، اءبرش ، مدّتي قبل از مرگش کافر گشت و نيز ديوانه گرديد، به طوري که فرزندش ، از ملاقات پدرش با مردم جلوگيري مي کرد؛ و در محلّي او را زنداني کرده بود.(16)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۵
هديه دادن قلم و شفاي بدخوابي


يکي از اصحاب حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام به نام احمد، فرزند اسحاق حکايت کند:

روزي در محضر شريف آن حضرت وارد شدم و خواهش کردم تا مطلبي را به عنوان نمونه خطّ برايم بنويسد.

امام عليه السلام تقاضاي مرا پذيرفت و فرمود: اي احمد! خطّ، از هر کسي که باشد متفاوت خواهد بود، چون قلم يکسان نيست و ريز و درشت دارد، سپس حضرت قلم و دواتي را درخواست نمود.

و چون قلم و دوات آماده شد مشغول نوشتن گرديد و من با دقّت تمام نگاه مي کردم ، وقتي که قلم را داخل دوات مي نمود و مي خواست خارج کند سر قلم را به لبه دوات مي کشيد تا جوهر اضافي پاک شود و خطّ تميز و زيبا درآيد.

در همين بين ، بدون آن که حضرت متوجّه شود با خودم گفتم : اي کاش امام عليه السلام اين قلم را به عنوان يادبود و هديه ، به من لطف مي کرد.

پس چون از نوشتن فارغ شد، شروع نمود درباره مسائل مختلف با من صحبت کند و در ضمن صحبت ، قلم را با دستمالي که کنارش بود پاک نمود و فرمود: بيا احمد، اين قلم را بگير.

هنگامي که قلم را از دست مبارک حضرت گرفتم عرضه داشتم : فداي شما گردم ، من يک ناراحتي دارم که چند مرتبه قصد داشتم با شما مطرح کنم ولي ممکن نشد، چنانچه الا ن اجازه بفرمائي آن را عرض کنم ؟

امام عليه السلام فرمود: ناراحتي و مشکل خود را بگو.

اظهار داشتم : از پدران بزرگوارت روايت شده است که خواب پيامبران الهي صلوات اللّه عليهم بر روي کمر است و خواب مؤمنين بر سمت راست مي باشد و خواب منافقين بر سمت چپ خواهد بود و شياطين بر رو دَمَر و پشت به آسمان مي خوابند؛ آيا اين روايت صحيح است ؟

امام عليه السلام فرمود: بلي ، همين طور است که نقل کردي .

سپس عرضه داشتم : اي سرور و مولايم ! من هر چه تلاش مي کنم که بر سمت راست بخوابم ممکن نمي شود و خوابم نمي برد، اگر ممکن است مرا درمان و معالجه فرما؟

حضرت لحظه اي سکوت نمود و بعد از آن ، اظهار نمود: جلو بيا، پس ‍ نزديک امام عليه السلام رفتم ، فرمود: دست خود را داخل پيراهنت کن .

موقعي که دستم را داخل پيراهنم کردم ، آن گاه حضرت دست خويش را از داخل پيراهنش درآورد و داخل پيراهن من نمود و با دست راست بر پهلوي چپ و با دست چپ بر پهلوي راست من ، سه مرتبه کشيد.

بعد از آن هميشه به طور ساده و راحت بر پهلوي راست مي خوابيدم و نمي توانستم بر پهلوي چپ بخوابم .(17)






*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۵
موضوع خبرچين زندان


مرحوم راوندي ، طبرسي و برخي ديگر از بزرگان به نقل از ابوهاشم جعفري حکايت کنند:


در زمان حکومت متوکّل عبّاسي ، توسّط مأمورين حکومتي دست گير و به همراه عدّه اي ديگر از شيعيان زنداني شدم .


پس از گذشت مدّتي حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري صلوات اللّه و سلامه عليه را نيز به همراه برادرش جعفر، محکوم و در زندان نزد ما آوردند.


چون امام حسن عسکري عليه السلام را وارد زندان کردند، من حضرت را روي پلاس خود نشاندم و جعفر در نزديکي حضرت ، نيز کناري روي زمين نشست ، پس از گذشت لحظه اي جعفر فرياد کشيد: واي از دست شيطان منظورش يکي از کنيزانش بود .


امام عليه السلام با تهديد او را ساکت گردانيد و همه متوجّه شدند که جعفر مَست کرده و دهانش بوي شراب مي دهد.


و در ضمن ، شخصي ناشناس نيز در جمع ما زنداني بود و خود را منسوب به سادات علوي مي دانست .


حضرت فرمود: چنانچه بيگانه اي در جمع شما نمي بود، خبر مي دادم که هر يک از شما چه زماني آزاد خواهيد شد.


همين که آن شخص ناشناس لحظه اي از جمع ما بيرون رفت ، امام عليه السلام فرمود: اين مرد از شماها نيست ، مواظب سخنان و حرکات خود باشيد، او در لابلاي لباس هايش حرکات و سخنان شما را مي نويسد و براي سلطان مي فرستد.


پس بعضي از افراد، سريع حرکت کردند و لباس آن شخص را که کناري گذاشته بود، بررسي کردند و ديدند که تمام مسائل و صحبت هاي آن ها را ثبت کرده و افزوده است : آن ها با حفر و سوراخ کردن ديوار زندان مي خواهند فرار کنند.


و صحّت پيش بيني و فرمايشات امام حسن عسکري عليه السلام بر همگان ثابت شد.(18)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۶
امام ، شرابخوار و لوطي را نمي پذيرد

شخصي از اهالي کوفه به نام ابوالفضل محمّد حسيني حکايت کند:
در سال 258، نيمه ماه شعبان به قصد زيارت امام حسين عليه السلام عازم کربلا شدم .
و چون ولادت مسعود حضرت مهدي موعود عليه السلام در بين شيعيان منتشر شده بود و هرکس به نوعي علاقه مند ديدار آن مولود عزيز بود، مادر من که نيز از علاقمندان اهل بيت عليهم السلام بود گفت : چون به زيارت حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام رفتي از خداوند طلب کن تا خدمتگذاري امام حسن عسکري عليه السلام را روزيِ تو گرداند، همان طوري که پدرت مدّتي توفيق خدمتگذاري حضرت را داشت .
پس هنگامي که به کربلا رسيدم و براي زيارت امام حسين عليه السلام وارد حرم مطهّر شدم و زيارت آن حضرت را انجام دادم ، او را در پيشگاه خداوند متعال واسطه قرار دادم تا به آرزويم - يعني ؛ به خدمت گزاري مولايم امام حسن عسکري عليه السلام برسم - و چون نزديک سحر شد و بسيار خسته بودم در گوشه اي استراحت کردم .
ناگهان متوجّه شدم ، که شخصي بالاي سرم ، مرا صدا زد و اظهار داشت : اي ابوالفضل ! مولايت حضرت ابومحمّد، امام حسن عليه السلام مي فرمايد: دعايت مستجاب شد، حرکت کن و به سوي ما بيا تا به آرزو و خواسته خود برسي .
عرضه داشتم : من الا ن در موقعيّتي نيستم که بتوانم به سامراء بيايم و خدمت مولايم برسم ، بايد برگردم کوفه و خودم را جهت خدمت در منزل حضرت ، آماده کنم .
پاسخ داد: من پيام مولايم را رساندم و تو آنچه مايل بودي انجام بده .
بعد از آن به کوفه بازگشتم و مادرم را در جريان قرار دادم ، مادرم با شنيدن اين خبر شادمان شد و پس از حمد و ثناي الهي ، گفت : اي پسرم ! دعايت مستجاب شد، ديگر جاي ماندن و نشستن نيست ، سريع حرکت کن تا به مقصد برسي .
به همين جهت خود را آماده کردم و به همراه شخصي زرگر معروف به عليّ ذهبي روانه بغداد شدم و چون من جواني بي تجربه بودم ، مادرم سفارش مرا به آن زرگر کرد.
هنگامي که وارد شهر بغداد شديم ، من به منزل عمويم که ساکن بغداد بود، رفتم و در آن هنگام مراسم جشن نصاري بود.
عمويم مرا با خود به مجلس جشن نصاري برد، همين که وارد مراسم و جشن آن ها شديم ، سفره غذا پهن کردند و ما نيز از غذاي ايشان خورديم ، سپس شراب آوردند و بين افراد تقسيم کردند و براي من هم آوردند، ليکن من قبول نکردم .
ولي به زور مرا مجبور کردند تا نوشيدم ، بعد از گذشت لحظاتي تعدادي نوجوان خوش سيما وارد مجلس شدند و مردم با آن ها مشغول عمل زشت لواط گشتند و من هم چون شراب خورده بودم و مست بودم ، شيطان بر من وسوسه کرد تا آن که من نيز همانند ديگران مرتکب اين گناه بزرگ گشتم و بعد از آن چند روزي را در بغداد ماندم .
سپس عازم سامراء شدم و هنگام ورود به شهر سامراء داخل دجله رفتم و بعد از آن که خود را شستشو دادم ، لباس هاي پاکيزه پوشيدم و روانه منزل امام حسن عسکري عليه السلام شدم .
همين که نزديک منزل آن حضرت رسيدم ، وارد مسجدي شدم که جلوي منزل حضرت بود و مشغول خواندن نماز گشتم .
پس از مدّتي کوتاه ، همان کسي که در کربلا آمد و پيام حضرت را آورد، دوباره نزد من آمد و من به احترام او ايستادم ، او دست خود را بر سينه من نهاد و مرا به عقب راند و اظهار داشت : بگير.
و مقداري دينار به سوي من پرتاب نمود و گفت : مولا و سرورم فرمود: تو ديگر حقّ ورود بر آن حضرت را نداري ، چون که مرتکب خوردن شراب و گناهي خطرناک شدي ، از هر کجا آمده اي برگرد.
و من با حالت گريه و اندوه برگشتم و چون به منزل آمدم ، جريان را براي مادرم تعريف کردم و بسيار از کردار زشت خود در بغداد شرمنده شدم ، لباس خشن موئي پوشيدم و پاهاي خود را با زنجير بستم و خود را در گوشه اي انداختم ...(19)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۶
فرق بين شيعه و دوست

در کتاب تفسير منسوب به امام حسن عسکري عليه السلام و نيز در کتاب مرحوم قطب الدّين راوندي - به نقل از دو نفر از راويان حديث به نام يوسف بن محمّد و عليّ بن سيّار - آمده است :
شبي از شب ها به محضر مبارک حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام وارد شديم .
همچنين والي شهر که علاقه خاصّي نسبت به حضرت داشت ، به همراه شخصي که دست هاي او را بسته بودند، وارد منزل امام عليه السلام شد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! اين شخص را از دکّان صرّاف در حال سرقت و دزدي گرفته ايم .
و چون خواستيم او را همانند ديگر دزدان شکنجه و تأديب کنيم ، اظهار داشت که از شيعيان حضرت عليّ عليه السلام و نيز از شيعيان شما است و ما از تعذيب او خودداري کرديم و نزد شما آمديم تا ما را راهنمائي و تکليف ما را نسبت به اين شخص روشن بفرمائي .
حضرت فرمود: به خداوند پناه مي برم ، او شيعه عليّ عليه السلام نيست ، او براي نجات خود چنين ادّعائي را کرده است .
سپس والي آن سارق را از آن جا بُرد و به دو نفر از مأمورين خود دستور داد تا آن سارق را تعذيب و تأديب نمايند، پس او را بر زمين خوابانيدند و شروع کردند بر بدنش شلاّق بزنند؛ ولي هر چه شلاّق مي زدند روي زمين مي خورد و به آن سارق اصابت نمي کرد.
بعد از آن ، والي مجدّدا او را نزد امام حسن عسکري عليه السلام آورد و گفت : ياابن رسول اللّه ! بسيار جاي تعجّب است ، فرمودي که او از شيعيان شما نيست ، اگر از شيعيان شما نباشد پس لابدّ از شيعيان و پيروان شيطان خواهد بود و بايد در آتش قهر خداي متعال بسوزد.
و سپس افزود: با اين اوصاف ، من از اين مرد معجزه و کرامتي را مشاهده کردم که بسيار مهمّ خواهد بود، هر چه ماءمورين بر او تازيانه مي زدند بر زمين مي خورد و بر بدن او اصابت نمي کرد و تمام افراد از اين جريان در تعجّب و حيرت قرار گرفته اند.
در اين موقع امام حسن عسکري عليه السلام به والي خطاب نمود و فرمود: اي بنده خدا! او در ادّعاي خود دروغ مي گويد، او از شيعيان ما نيست ، بلکه از محبّين و دوستان ما مي باشد.
والي اظهار داشت : از نظر ما فرقي بين شيعه و دوست نمي باشد، لطفا بفرمائيد که فرق بين آن ها چيست ؟
حضرت فرمود: همانا شيعيان ما کساني هستند که در تمام مسائل زندگي مطيع و فرمان بر دستورات ما باشند و سعي دارند بر اين که در هيچ موردي معصيت و مخالفت ما را ننمايند.
و هر که خلاف چنين روشي باشد و اظهار علاقه و محبّت نسبت به ما نمايد دوست ما مي باشد، نه شيعه ما.
سپس امام عليه السلام به والي فرمود: تو نيز دروغ بزرگي را ادّعا کردي ، چون که گفتي معجزه ديده ام ؛ و چنانچه اين گفتار از روي علم و ايمان باشد مستحقّ عذاب جهنّم مي باشي .
بعد از آن ، حضرت در توضيح فرمايش خود افزود: معجزه مخصوص انبياء و ما اهل بيت عصمت و طهارت مي باشد، براي شرافت و فضيلتي که ما بر ديگران داريم و نيز براي اثبات واقعيّات و حقايقي که از طرف خداوند متعال به ما رسيده است .
در پايان ، امام عسکري عليه السلام به آن مرد - متّهم به سرقت - خطاب نمود و فرمود: بايد شيعه عليّ عليه السلام در تمام امور زندگي ، شيعه و پيرو او - و ديگر اهل بيت رسالت - باشد و ايشان را در هر حال تصديق نمايد؛ و نيز بايد سعي نمايد که هيچ گونه تخلّفي با ايشان نداشته باشد و خلاصه آن که در همه امور، خود را هماهنگ و مطيع ايشان بداند.(20)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۶
مسافرت به گرگان و حضور در جمع دوستان


همچنين مرحوم راوندي ، ابوحمزه طوسي ، اربلي و برخي ديگر از بزرگان به نقل يکي از اهالي و مؤمنين گرگان به نام جعفر - فرزند شريف گرگاني - حکايت کنند:

در يکي از سال ها به قصد انجام مناسک حجّ عازم مدينه منوّره و مکّه معظّمه شدم .

در بين راه ، جهت زيارت و ديدار حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام به شهر سامراء رفتم و مقداري هدايا نيز براي آن حضرت به همراه داشتم ، چون وارد منزل حضرت شدم ، خواستم سؤال کنم که هدايا را تحويل چه کسي بدهم ؟

ليکن امام عليه السلام پيش از آن که من حرفي بزنم و سؤالي را مطرح کنم ، مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اي جعفر! آنچه را که همراه خود آورده اي و مربوط به ما است ، تحويل مبارکِ خادم دهيد.


لذا آن هدايا را تحويل خادم دادم و نزد حضرت مراجعت کردم و گفتم : ياابن رسول اللّه ! اهالي گرگان که از دوستان و شيعيان شما هستند، به شما سلام رسانده اند.

امام عليه السلام ضمن جواب سلام ، فرمود: آيا پس از انجام مناسک حجّ به ديار خود بازخواهي گشت ؟


عرضه داشتم : بلي .

فرمود: يکصد و هفتاد روز ديگر با امروز که حساب کني ، روز جمعه خواهد بود، که تو وارد شهر و ديار خود خواهي شد که صبح جمعه ، روز سوّم ماه ربيع الثّاني مي باشد .


پس چون به ديار خود بازگشتي سلام مرا به دوستان و آشنايان برسان و بگو که من عصر همان روز جمعه به شهر گرگان خواهم آمد، چنانچه مسائل و مشکلاتي دارند آماده نمايند.


سپس حضرت افزود: حرکت کن و برو، خداوند تو را و آنچه که همراه داري ، در پناه خود سالم نگه دارد و انشاءاللّه با خوبي و خوشحالي نزد خانواده و آشنايانت بازگردي .


ضمناً متوجّه باش که مدّتي ديگر داراي نوزادي خواهي شد که پسر مي باشد، نام او را صَلْت بگذاريد، چون که او از دوستان و علاقه مندان ما خواهد بود.


جعفر گويد: پس از صحبت هاي زيادي ، با حضرت خداحافظي کردم و طبق تصميم خود رهسپار مدينه و مکّه شدم و چون اعمال و مناسک حجّ را انجام دادم ، راهي شهر و ديار خود گشتم .


و همان طوري که امام عليه السلام پيش گوئي کرده بود، صبح روز جمعه ، سوّم ماه ربيع الثّاني وارد گرگان شدم و دوستان و آشنايان براي زيارت قبولي ، به ملاقات و ديدار من آمدند.


من نيز به آن ها خبر دادم که امام حسن عسکري عليه السلام خبر داده است که عصر امروز با دوستان و شيعيان خود در اين شهر ديدار خواهد داشت ، پس مسائل و نيازمندي هاي خود را آماده کنيد که هنگام تشريف فرمائي حضرت مسائل و مشکلات خود را مطرح کنيد.


نماز ظهر و عصر را خوانديم و پس از گذشت ساعتي از نماز، دوستان در منزل ما حضور يافتند و براي تشريف فرمائي حضرت لحظه شماري مي کردند که ناگهان امام عسکري عليه السلام با قدوم مبارک خويش وارد منزل و در جمع دوستان حاضر شد و بر جمعيّت سلام کرد.


افراد جواب سلام حضرت را دادند و با کمال أدب و احترام دست امام عليه السلام را مي بوسيدند.


سپس حضرت فرمود: من به جعفر - فرزند شريف - قول داده بودم که امروز در جمع شما دوستان حاضر خواهم شد، لذا نماز ظهر و عصر را در شهر سامراء خواندم و به سوي شما حرکت کردم تا تجديد عهد و ديداري باشد و در اين لحظه در جمع شما آمده ام ، اکنون چنانچه مسئله و مشکلي داريد بيان کنيد؟


پس هرکس سؤالي و مطلبي را عنوان کرد و جواب خود را به طور کامل از آن حضرت دريافت داشت ، تا آن که يکي از علاقه مندان و دوستان حضرت به نام نضر - فرزند جابر - اظهار داشت :


ياابن رسول اللّه ! فرزندم مدّت ها است که نابينا شده است ، چنانچه ممکن باشد از خداوند متعال بخواهيد که به لطف و کَرَمش چشم فرزند مرا سالم نمايد تا بينا شود.

امام عليه السلام فرمود: فرزندت کجاست ؟ او را بياوريد، وقتي فرزند نابينا را نزد حضرت آوردند، ايشان با دست مبارک خود بر چشم هاي او کشيد و به برکت حضرت بلافاصله ، چشم هاي او سالم و بينا گرديد.


و پس از آن که مردم سؤال ها و خواسته هاي خود را در امور مختلف مطرح کردند و حوائج آن ها برآورده شد، امام عليه السلام در پايان مجلس ، در حقّ آن افراد دعاي خير کرد و در همان روز به سمت شهر سامراء مراجعت نمود.(21)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۷
حضور جنّ و إنس بر سفره امام عليه السلام


يکي از اصحاب به نام جعفر بن محمّد حکايت کند:

روزي به همراه عليّ بن عبيداللّه خدمت حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکري عليه السلام رسيديم ، چند نفر ديگر هم در حضور حضرت بودند و در جلوي امام عليه السلام درخت خرمائي بود و با آن که فصل خرما نبود، وليکن آن درخت ، خرماهاي بسياري داشت .


پس از لحظاتي سفره اي گسترانيدند و حضرت فرمود: دست هايتان را بشوئيد و نام خدا را بر زبان جاري کنيد و مشغول خوردن طعام شويد.


ولي کسي جلو نيامد و دست به سمت غذاهائي که در سفره چيده بودند، دراز نشد و همه منتظر بودند که ميزبان - يعني ؛ امام حسن عسکري عليه السلام - مشغول شود.

بعد از آن ، حضرت به من خطاب نمود و فرمود: اي ابوجعفر! از طعام مؤمنين ميل کن ، همانا که اين طعام براي شماها حلال مي باشد.


و سپس افزود: علّت آن که من قبل از شما ميهمانان ، مشغول خوردن غذا نشدم ، اين است که چون تعدادي جنّ از برادران شما در کنار شما حضور دارند و من خواستم شما قبل از ديگران شروع کنيد؛ وگرنه من خود شروع مي کنم .


و چون امام عليه السلام دست مبارک خود را به سمت غذا دراز نمود، ديگران هم مشغول شدند.


در ضمنِ اين که مشغول خوردن غذا و خرما بوديم ، متوجّه شديم که در کنار ما غذا برداشته مي شود و ظرف غذا خالي مي گردد، امّا کسي و دستي را نمي ديديم .

من با خود گفتم : اگر امام عليه السلام بخواهد، مي تواند کاري کند که ما جنّيان را ببينيم ، همان طوري که آن ها ما را مشاهده مي کنند.


و چون حضرت متوجّه افکار من و ديگران شد، دست مبارک خود را بر صورت ما کشيد و سدّي بين ما و جنّيان به وجود آمد، سپس دستي ديگر بر چشم هاي ما کشيد که به راحتي جنّيان را مي ديديم .


در اين هنگام ، خواستيم که بلند شويم و با آن ها مصافحه و معانقه کنيم ، امام عليه السلام مانع شد و به تمام افراد اظهار نمود:


احترام سفره و طعام از هر چيزي مهمّتر است ، صبر نمائيد تا هنگامي که غذا تمام شد و سفره را جمع کردند، برادران شما حضور دارند و هر چه خواستيد انجام دهيد.

ولي موقعي که دقيق آن ها را نگاه و بررسي کرديم ، ديديم که بسيار ضعيف و لاغراندام بودند و اشک از گوشه هاي چشمشان سرازير بود و با يکديگر آهسته زمزمه داشتند.

به خدمت حضرت عرض کرديم : ياابن رسول اللّه ! آيا جنّيان هميشه به اين حالت هستند؟

فرمود: خير، آن ها همانند شما انسان ها همه گونه هستند و حالت هاي مختلفي دارند، اين هائي که در کنار شما نشسته اند، زاهد و قانع مي باشند و هيچ غذائي نمي خورند و آبي نمي آشامند، مگر با اذن و اجازه پيغمبر يا امام عليهم السلام ، چون که ايشان در همه امور تابع و مطيع حجّت خدا و امام خود خواهند بود و... .

بعد از صحبت هاي مُفصّلي ، امام عليه السلام دست خود را بر چشم هاي ما نهاد و پس از آن ديگر نتوانستيم جنّيان را تماشا کنيم .


سپس بر چنين توفيقي که نصيب ما شد و توفيق يافتيم که در چنين مجلسي و نيز بر سرِ چنين سفره و طعامي در محضر مبارک امام و حجّت خدا شرکت کنيم ، شکر و سپاس خداوند متعال را به جا آورديم و آن را يکي از معجزه ها و نشانه هاي امامت دانستيم .(22)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۳۷
كلام نوراني امام


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)
بي حيا





قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


مَنْ لَمْ يَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ يَتَّقِ الله




كسي كه در مقابل مردم بي باك باشد و رعايت مسائل اخلاقي
و حقوق مردم را نكند، تقواي الهي را نيز رعايت نمي‌كند.


تحف العقول: ص 498 س 22


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


آرزوي آبرو ريز


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ


قبيح‌ترين و زشت‌ترين حالت و خصلت براي مؤمن آن حالتي
است كه داراي آرزوئي باشد كه سبب ذلّت و خواري او گردد.


بحارالانوار: ج 71، ص 188، ح 15


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


بهترين دوست


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إلَيْهِ.


بهترين دوست و برادر، آن فردي است كه خطاهاي تو را
به عهده گيرد و خود را مقصّر بداند.


بحارالانوار: ج 71، ص 188، ح 15


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


نتيجه ترك حق


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ


حقّ و حقيقت را هيچ صاحب مقام و عزيزي ترك و رها نكرد
مگر آن كه ذليل و خوار گرديد،
همچنين هيچ شخصي حقّ را به اجراء در نياورد
مگر آن كه عزيز و سربلند شده است.


تحف العقول: ص 489، س 17


http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/34528915022678008898.jpg)


همسايه كمرشكن


قالَ الإمامُ الْعَسْكَري عليه السلام


مِنَ الْفَواقِرِ الّتي تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأي حَسَنَةً أطْفَأها
وَ إنْ رَأي سَيِّئَةً أفْشاه


يكي از مصائب و ناراحتي‌هاي كمرشكن،
همسايه‌اي است كه اگر به او احسان و خدمتي شود
آن را پنهان و مخفي دارد و اگر ناراحتي و اذيّتي م
توجّه‌اش گردد آن را علني و آشكار سازد.


بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 11

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۴۰
مبارزات امام حسن عسگري عليه السلام





پيشوايان معصوم مظهر زيباى ارزشهاى متعالى انسان و تجلى آيات قرآنى در حيات اجتماعى و سياسى خويشند. صفات متضاد در اقيانوس وجودشان به هم پيوند خورده و منظره دل‏انگيزى از انسان كامل را فرا روى عاشقان فضيلتها و پاكيها قرار داده است.

شبانگاهان ميعاد نيايشها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستى است و روزها ميدان جهاد و اميد بخشيدن به آينده و نهراسيدن از شبهاى ديجور ظلم و ستم. درياى فضيلت آنان مجموعه‏اى از بيم و اميد، ولايت و برائت، شوق و اندوه، خروش و بردبارى، عبادت و جهاد و زهد و مسووليت پذيرى در مسائل مهم اجتماعى است. همه اينها در سايه لطف الهى تحقق مى‏يابد كه همواره جامعه را از وجود آنان بهره‏مند ساخته است. امام عسكرى (ع) ستاره درخشانى از منظومه نور و عصمت است. وقتى بر سجاده‏اش قامت نماز مى‏بندد، از همه دنيا مى‏برد، عابدان را به حسرت وا مى‏دارد و انسانهاى دور افتاده از وصال و فطرت را به ساحل بندگى رهنمون مى‏شود. صالح ابن وصيف، زندانبان حضرت، بدين امر اعتراف كرده است.

او در پاسخ به كسانى كه او را به سخت‏گيرى بيشتر فرا مى‏خواندند، گفت: چه كنم؟ شرورترين افراد را بر وى مى‏گمارم، ولى پس از چندى جذبه‏اش آنان را به نماز و روزه وا مى‏دارد. امام (ع) در صحنه‏هاى اجتماعى - سياسى نيز براى حق‏باوران و عدالت‏جويان الگويى جامع است. تحمل شجاعانه زندان و سازماندهى شيعيان و حفظ آنها از طاغوت زمان كه هريك در اين نوشتار جداگانه مورد بررسى قرار مى‏گيرد، بخشى از اقدامهاى آن امام راستين در عرصه‏هاى فراز و نشيب اجتماع و سياست است.





(http://blockablock.com/.i/_3DLJna5PA0twZktGBs1TAsM2Y1VmYkRmY18vZmpJoc9lMgy2Y g92LhHTox92owyTphVmZa1Jni8vB59)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۴۲
امام عسكرى (ع) و زندانهاى طاغوت


هرچند حضور اجبارى امام حسن (ع) در محله «عسكر» شهر سامرا كه شهرت عسكرى را برايش به ارمغان آورد، نوعى زندان شمرده مى‏شود; اما طاغوتيان به اين مقدار بسنده نكردند و بارها حضرت را به زندانهاى مخوف افكندند.

بى‏ترديد اين زندانها نتيجه رويارويى آن بزرگوار به چهار خليفه عباسى (المستعين بالله، المعتز بالله، المهتدى بالله، المعتمد بالله) بود; مبارزاتى كه نگاهى گذرا بدان سودمند مى‏نمايد:

1- مرحوم كلينى مى‏نويسد: امام عسكرى (ع) را نزد على بن «نارمش‏» زندانى كردند. او ناصبى بود و بر آل ابى طالب سخت مى‏گرفت. درباريان به وى سفارش كردند كه بر حضرت سخت ‏بگيرد; ولى هنوز يك روز از زندانى شدن امام نگذشته بود كه ابن نارمش تحول يافت و چنان شد كه از هيبت و عظمت امام چشم از زمين برنمى‏داشت.

چندى بعد، المستعين، خليفه عباسى، تصميم گرفت‏حضرت را به قتل برساند. او به سعيد دربان دستور داد امام (ع) را سمت كوفه برده، در راه نابود سازد. اين خبر ميان شيعيان منتشر شد. پاكدلان ضمن نامه‏اى حضرت را از اين تصميم آگاه ساختند. امام در پاسخ آنان چنين نوشت: من از خدا خواستم اين طاغوت را تا سه روز ديگر از ميان بردارد. دعاى امام به اجابت رسيد و روز سوم تركها المستعين را از خلافت‏بركنار كردند.

2- ابى هاشم جعفرى مى‏گويد: من همراه امام عسكرى (ع) در زندان مهتدى بودم. حضرت به من فرمود: ابو هاشم، اين طاغوت مى‏خواهد امشب مرا به قتل برساند; ولى در اين شب، عمرش پايان مى‏يابد. او فرزندى ندارد; ولى خداوند به من فرزندى عنايت‏خواهد كرد. خليفه، بامداد، به وسيله‏ى تركان به قتل رسيد، ناآگاهان با معتمد بيعت كردند و ما سالم مانديم.

3- وقتى «معتمد»، خليفه عباسى، حضرت را همراه برادرش «جعفر» به زندان على بن حزين فرستاد، پيوسته از حال وى مى‏پرسيد و على بن حزين پاسخ مى‏داد: روزها را به روزه و شبها را به عبادت مى‏گذراند. معتمد روزى تصميم گرفت امام (ع) را آزاد سازد. على بن حزين پيام معتمد را به حضرت ابلاغ كرد. حضرت از زندان بيرون آمد و منتظر ماند تا جعفر نيز به وى بپيوندد. على بن حزين گفت: منتظر نمانيد، تنها فرمان آزادى شما آمده است.

امام فرمود: به معتمد بگو، من و جعفر با هم دستگير شديم و مى‏دانى كه اگر تنها برگردم، چه خواهد شد؟ اين پيام سبب شد معتمد با آزادى جعفر نيز موافقت كند. صميرى مى‏گويد امام در حال بيرون رفتن اين آيه را تلاوت فرمود:

(يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون)(صف، 61: 8)
اراده مى‏كنند نور الهى را با دهانهاشان خاموش كنند، اما خداوند نورش را كامل مى‏كند، هرچند كافران را ناخوشايند باشد.

سالهاى زندان بر امام بسيار سخت مى‏گذشت. رفتار زندانبانان اغلب بسيار وحشت‏زا بود. در يكى از زندانها همسر زندانبان شوهرش را نصيحت كرد و ضمن يادآورى شخصيت الهى حضرت، او را از بدرفتارى باز داشت. مرد گفت: تصميم دارم وى را ميان درندگان بيفكنم. آنگاه از مسؤولان اجازه گرفت و حضرت را ميان درندگان افكند. البته درندگان حرمت فرزند فاطمه (س) را نگاه داشتند و بى‏هيچ آزارى پيرامونش حلقه زدند.

منبع:
ماهنامه كوثر شماره 28

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۴۲
امام حسن عسگري عليه السلام وتحكيم مرجعيت


آقای من! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟...

این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش امام عسکری (علیه السلام) بیان می کند و چه بسا حرف دل امروز تک تک شیعیان باشد. واقعا ما که در دوران غیبت امام زمانمان هستیم، باید چه کنیم و تکلیفمان چیست؟

مسلم است که شیعیان باید از نظام استوار اجتماعى برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏جوئیها توانا باشند. این نظام، در رهبرى‏ مرجعیّت تبلور مى‏یابد؛ بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏ واُمَناى وى بر حلال و حرام، جمع می شوند. از این رو بود که در دوران امام‏عسكرى‏(علیه السلام)، شالوده نظام مرجعیّت تحكیم یافت و نقش دانشمندان‏ شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا، نوّاب و سفیران امام معصوم‏(علیه السلام‏) هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا كرد.
روایتهاى فراوانى از امام‏عسكرى(‏علیه السلام) در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى‏(علیه السلام) از جدّ خویش، امام ‏صادق‏(علیه السلام) روایت كرده اند و در آن آمده است:

آن كسی از فقیهان که خویشتندار می باشد و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏ خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار است، پس بر عموم (مردم) است كه از او تقلید كنند.

از همین رو دانشمندان هدایت یافته به نور اهل بیت‏(علیهم السلام)، امور امّت ‏را در دوران امام یازدهم عهده دار شدند و به ایشان درباره مسائل مشكلى كه با آنها بر خورد مى‏كردند، نامه مى ‏نگاشتند و آن حضرت نیز پاسخهایی به آنها مى‏نوشت‏ و نامه‏ها را به امضا و توقیع خویش مهر مى‏نمود. این نامه‏ها در نزد علما به تواقیع معروف شد و برخى از آنها شهرت ‏خاصّى كسب كردند.

به عنوان نمونه، عثمان بن سعید عَمرى، یكى از ستونهاى نظام مرجعیّت دردوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و ائمه نیز به جایگاه او اشاره كرده‏اند. او درنزد شیعیان مقامى والا داشت و امام هادى(علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) پیروان خود را بدو ارجاع‏ مى‏داد. چنانكه احمد بن اسحاق قمى گوید:

پس از وفات امام هادی (علیه السلام) روزی بر امام عسکری(‏علیه السلام) وارد شدم و پرسیدم: سرورم! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟ آن حضرت به من‏ فرمود: این ابو عمرو، مردى مورد وثوق و امین است و در زندگى و مرگ مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است.(1)

عثمان بن سعید در کنار برخی از افراد دیگر(2)، از وكلا و نوّاب امام و كسانى بودند كه ‏اركان نظام مرجعیّت در میان امّت، بدانها استحكام یافت. نظام ‏مرجعیّت به منزله شیوه‏اى در حركت سیاسى و راهى استوار براى دعوت به‏ خدا و سازماندهى مكتبى براى جامعه، قلمداد مى‏شود. همچنین این نظام، ‏مى‏تواند به وقت بازگشت حكومت به دست اهل آن، نظامى سیاسى‏ براى امّت باشد. این نظام به دور از غوغاى طایفه گرایى وعشیرت‏زدگى است؛ همچنانكه با روح حزب گرایى و گروه گرایى نیز فاصله دارد. شیعیان همواره در زیر سایه این تشكّل مكتبى، از دوران ائمه‏اطهار(علیهم السلام)، زندگى كرده و از تواناییهاى آن برخوردار بوده است؛ اگر چه برخی عوامل، گاه موجب توقف آن مى‏شده واجازه نمى‏داده ‏است كه این نظام، در برخى ابعاد به سوى تكامل مورد نظر خود شتاب‏ گیرد.

بنابر این، یکی از خصوصیات عصر امام حسن عسكرى‏(علیه السلام)، تحكیم نظام رهبرى مرجعیّت در میان شیعیان است که هم اکنون و در عصر غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) نیز به عنوان یک از بنیانهای اصلی نظام رهبرى شیعه به حساب می آید.

منبع:

زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، آیت الله محمد تقی مدرسی، با اندكی تلخیص

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۵۱
معجزات و كرامات امام حسن عسگري عليه السلام

خداى تعالى پيامبران و اوصياى ايشان (ع) را با معجزاتى كه ديگر افراد بشر از آوردن نظير آنها عاجزند، يارى كرده است تا گواه راستين بر درستى خير و هدايتى باشد كه از طرف خدا براى مردم آورده‏اند، كه اگر اين يارى خدا نبود، آنان در انجام رسالت خود سست مى‏شدند و كسى گفته‏هاى آنان را تصديق نمى‏كرد.

از جمله امدادهاى الهى آن است كه آنچه در باطن مردم مى‏گذشت و در اعماق دلهاشان پنهان داشتند و آنچه را كه در آينده اتفاق مى‏افتاد از همه آنها آگاه مى‏فرمود، خداى تعالى اين عنايت را به ائمة هدى (ع) از جمله به امام بزرگوار ابو محمد (ع) فرموده بود كه ما به برخى از موارد مهمى كه از آن حضرت رسيده است اشاره مى‏كنيم:

1- حسن نصيبى نقل كرده، مى‏گويد: در دلم گذشت كه آيا عرق جنب پاك است، يا نه؟ به در منزل امام ابو محمد، حسن عسكرى (ع) آمدم تا از آن حضرت بپرسم، شبانگاه به منزل او رسيدم و در آن جا اقامت كردم چون سفيده صبح دميد امام (ع) از منزل بيرون شد، ديد من خوابيده‏ام، مرا بيدار كرد و فرمود:

«اگر عرق جنب از حلال باشد، آرى پاك است و اگر از حرام باشد، نه.»1

2- اسماعيل بن محمد عباسى روايت كرده، مى‏گويد: از حاجتى كه داشتم خدمت ابو محمد (ع) شكايت كردم و قسم ياد كردم كه نه يك درهم و نه بيشتر، هيچ مبلغى نزد من نيست، امام رو به من كرد و فرمود:

«آيا به دروغ سوگند مى‏خورى، در حالى كه دويست دينار در زير زمين پنهان كرده‏اى؟ البته اين حرف را بدان جهت نمى‏گويم كه چيزى ندهم! (آن وقت رو به غلامش كرد و فرمود:) آنچه همراهت هست به اين مرد بده».

غلام، صد دينار به من داد، سپس رو به من كرد و فرمود:
«تو آن پولهايى را كه دفن كرده‏اى با وجود نياز شديدى كه دارى از دست خواهى داد.»
اسماعيل مى‏گويد: بعدها احتياج پيدا كردم هر چه جستم نيافتم پيگيرى كردم ديدم پسرم جاى آنها را يافته و آنها را دزديده و فرار كرده است .2

3- محمد بن حجر، در خدمت امام ابو محمد (ع) از ظلم و جور عبدالعزيز و يزيد بن عيسى شكايت كرد، امام عليه السلام در پاسخ وى نوشت:

«اما عبدالعزيز را من كفايت كردم و اما يزيد، در برابر خداى عزوجل تو با او بايد بايستيد».
چند روزى بيش نگذشت كه عبدالعزيز هلاك شد و اما يزيد، كه محمد بن حجر را به قتل رساند كه در پيشگاه خدا (براى رسيدگى به حسابشان) بايد حاضر شوند!3

4- از ابوهاشم نقل كرده‏اند،كه گفت: خدمت امام ابو محمد (ع) از تنگناى زندان و سنگينى كنده و زنجير شكايت كردم ،امام (ع) به من نوشت: امروز نماز ظهر را در منزلت خواهى خواند و همين طور شد، از زندان موقع ظهر آزاد شد و نماز را در منزلش به جا آورد. 4

5- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گويد: در تنگناى معيشت بودم، خواستم از امام ابو محمد (ع) چيزى مطالبه كنم خجالت كشيدم، وقتى كه به منزل رسيدم ديدم صد دينار برايم فرستاده و نوشته است:
«هر وقت نيازى داشتى از تقاضا شرم مكن! زيرا تو به مقصودت خواهى رسيد.»5

6- ابوهاشم، اين مرد موثق و امين مى‏گويد: از ابو محمد عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود:
«بهشت دروازه‏اى دارد به نام معروف، كه جز اهل خير و نيكوكاران از آن دروازه وارد نشوند.»
من با شنيدن اين سخن، خدا را سپاس گفتم و خوشحال شدم كه احتياجات مردم را برآورده مى‏سازم، امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى، من از آنچه در دلت گذشته آگاهم، براستى كه نيكوكاران در دنيا و در آخرت ،اهل خير به شمار مى‏آيند، اى ابوهاشم خداوند تو را از ايشان قرار دهد و بيامرزد»6

7- محمد بن حمزه دورى، نقل كرده است، مى‏گويد: خدمت امام ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشتم و از آن حضرت تقاضا كردم دعا كنند تا ثروتمند شود. زيرا كه در سختى زندگى به سر مى‏بردم و مى‏ترسيم كه كارم به رسوايى كشد، امام (ع) در پاسخ من نوشت:

«مژده باد تو را كه از طرف خداى متعال بى‏نيازى برايت مقدر شده است، پسر عموميت، يحيى بن حمزه از دنيا رفت و صد هزار درهم از او بجا مانده و جز تو وارثى ندارد و بزودى آن مبلغ به دست تو خواهد رسيد، پس شكر خدإ؛ّّه را به جاى آور و مقتصد باشد و از اسراف بپرهيز.»
همان طور كه امام (ع) فرموده بود پس از چند روز خير مرگ پسر عمويم رسيد و آن مبلغ عايد من شد و تنگدستى من برطرف گرديد. حق خدا را دادم و به برادران دينى كمك كردم و پس از آن به اعتدال عمل كردم در صورتى كه قبلاً ولخرجى مى‏كردم‏ 7!

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۵۲
8- محمد بن حسن بن ميمون مى‏گويد: طىّ نامه‏اى كه به خدمت مولايم امام عسكرى (ع) نوشتم از تنگدستى خود شكايت كردم، آنگاه با خود گفتم ؛ مگر امام صادق (ع) نفرموده است:
«تنگدستى با محبت ما بهتر است از ثروتمندى با دشمنان ما، و كشته شدن با ولايت ما بهتر است از زندگى با دشمنان ما».

جواب نامه من چنين آمد:
«همانا خداى عزوجل، وقتى كه گناهان دوستان ما زياد مى‏شود، به وسيله تنگدستى، گناهان ايشان را محو مى‏كند؛ و بسيارى از گناهان را مى‏بخشد، آرى همان طور كه در خاطر تو گذشت، تنگدستى با ما بهتر است از مالدارى با دشمنان ما، در حالى كه ما پشتيبان كسى هستيم كه به ما پناه آورد و نوريم براى هر كه از ما روشنى خواهد و پناهيم براى كسى كه به ما پناهنده شود، هر كه ما را دوست بدارد در مراتب عاليه با ماست و هر كه از ما رو برتابد، به رو در آتش دوزخ مى‏افتد...»8

9- ابو جعفر هاشمى مى‏گويد: من با گروهى در زندان بوديم كه ابو محمد (ع) نيز با برادرش جعفر زندانى شدند، به حال آن حضرت رقت كرديم و من صورت امام حسن (ع) را بوسيدم و او را روى فرشى كه زير پايم بود نشاندم، جعفر نيز در نزديكى ما نشست، مأمور زندان آن حضرت، صالح بن وصيف بود، مردى از قبيله جحم نيز همراه ما در زندان بود كه مى‏گفت؛ از آل على است. امام ابو محمد (ع) نگاهى به ما كرد و فرمود:

«اگر در ميان شما نبود آن كسى كه از شما نيست، هر آينه به شما اطلاع مى‏دادم و چيزهايى مى‏آموختم تا وقتى كه خداوند وسيله نجات شما را فراهم كند.»

امام (ع) با اين فرمايش به آن مرد جحمى اشاره كرد و فرمود؛ اين مرد از شما نيست و از او بترسيد، زيرا كه درميان لباسهايش كاغدى هست كه هر چه مى‏گوييد براى خليفه مى‏نويسد، يكى از زندانيان فورى به سراغ جحمى رفت و لباسهاى او را بررسى كرد پس آن نوشته را يافت كه آن جمع را متهم كرده و نوشته بود كه آنها مى‏خواهند زندان را سوراخ كرده و از زندان فرار كنند.9

10- احمد بن محمد نقل كرده، مى‏گويد: به خدمت امام ابو محمد (ع) - موقعى كه مهتدى عباسى شروع به كشتن شيعيان كرده بود - نامه‏اى نوشتم و عرض كردم: مولاى من! سپاس خدا را كه اين ظالم را از تو باز داشته است من شنيده بودم كه او شما را هم به قتل تهديد مى‏كرد و مى‏گفت: به خدا سوگند كه بزودى او را تبعيد خواهم كرد! امام (ع) در پاسخ من، به خط مبارك خود نوشت:
«عمر او كوتاهتر از آن است كه به اين كار دست بزند، از امروز، پنج روز بشمار او در روز ششم پس از ذلت و خوارى كه خواهد ديد، كشته مى‏شود...»10 و همين طور شد.

11- ابوهاشم نقل كرده است، مى‏گويد: فهنكى از امام ابو محمد (ع) پرسيد: چرا در ميراث هر مرد دو سهم و هر زنى يك سهم مى‏برد؟ امام (ع) در پاسخ وى نوشت:
«به خاطر اين كه زن جهاد ندارد و نفقه و ديه و غرامت بر او تعلق نمى‏گيرد.»

ابو هاشم مى‏گويد: در دلم گذشت كه اين مسأله از جمله مسائلى بود كه ابن ابى العوجاء از امام صادق (ع) سؤال كرده و آن حضرت نيز نظير همين پاسخ را داد. امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى اين همان سؤال ابن ابى العوجاء است و پاسخ ما هم يكى است، زيرا كه معناى مسأله يكى و آنچه براى اولين ما گذشته بر آخرين فرد ما نيز همان مى‏گذرد و اول و آخر ما در علم و امر الهى برابريم، البته رسول خدا و اميرالمؤمنين - صلوات اللّه عليهما از فضيلت مخصوص به خود بر خوردارند».11


12- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گويد: يكى از شعيان به محضر امام ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشت و در آن نامه درخواست دعا كرده بود، امام (ع) در پاسخ وى اين دعا را نوشت:

«يا اسمع السامعين، و يا أبصر المبصرين، و يا أنظر الناظرين و يا اسرع الحاسبين و يا أرحم الراحمين، و يا أحكم الحاكمين، صل على محمد و آل محمد، و أوسع لى فى رزقى و مدلى فى عمرى، و امنن على برحمتك، و اجعلنى ممن تنتصربه لدينك ولا تستبدل بى غيرى.»


اى شنواترين شنوندگان، و اى بيناترين بينندگان، و اى نگاه كننده‏ترين نگاه كنندگان، و اى آن كه از همه حسابگران زودتر به حساب مى‏رسى، و اى حاكمترين حاكمان، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در روزى من گشايش بخش و بر عمرم بيفزا و به لطف و رحمتت بر من منت گذار و مرا از جمله كسانى قرار ده كه به وسيله آنها دينت را يارى مى‏كنى و به جاى من كسى ديگر را قرار مده!

ابوهاشم مى‏گويد: با خود گفتم: بار خدايا مرا از جمله حزب خودت و در زمره خود قرار بده! امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى، تو در حزب و در زمره او هستى به شرط آن كه به خدا ايمان داشته باشى و پيامبر او را تصديق نمايى» 12.

13- شاهوية بن عبدربه روايت كرده است، مى‏گويد: برادرم صالح زندانى بود، خدمت مولايم ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشتم و چند مسأله پرسيدم، امام پاسخ همه آنها را داده بود و نوشته بود:
«برادرت صالح، همان روزى كه نامه‏ام به دست تو مى‏رسد، از زندان خلاص مى‏شود، و تو مى‏خواستى راجع به او بپرسى، فراموش كردى!»
پاسخ امام رسيد، در همان بين كه داشتم نامه را مى‏خواندم، ناگاه بعضى از مردم آمدند، بشارت دادند كه برادرم آزاد شده و طولى نكشيد كه برادرم آمد او را ديدم و نامه را براى او نيز خواندم.13

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۵۲
14- ابوهاشم نقل كرده، مى‏گويد: در دلم گذشت كه آيا قرآن مخلوق است يا نه؟

امام (ع)، نگاهى به من كرد و فرمود:
«اى ابوهاشم خداوند آفريدگار همه چيز است و جز او همه چيز مخلوق است».14

15- ابو هاشم روايت كرده، مى‏گويد: خدمت امام ابو محمد (ع) شرفياب شدم و مى‏خواستم، نگينى درخواست كنم تا انگشترى براى تبرك از آن بسازم، نشستم و يادم رفت كه براى چه آمده بودم وقتى كه خواست خدا حافظى كنم و برگردم، امام (ع) انگشترى مرحمت كرد و لبخندى زد، فرمود:
«تو نگينى مى‏خواستى و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگين بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا كند.»

ابو هاشم مى‏گويد: من تعجب كردم، عرض كردم: مولاى من براستى كه تو ولى خدايى و آن امامى هستى كه من دين خدا را به لطف و اطاعت او به دست آورده‏ام.

آنگاه فرمود:
«اى ابوهاشم! خداوند تو را بيامرزد.»15
16- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گويد: از ابو محمد (ع) شنيدم كه مى‏فرمود:
«خداوند روز قيامت چنان گذشت و عفومى‏كند كه بر قلب كسى خطور نكرده تا آن جا كه مشركان مى‏گويند: به خدا سوگند كه ما مشرك نبوده‏ايم!»

(ابوهاشم مى‏گويد:) من با خود گفتم: يكى از شيعيان اهل مكه براى من نقل كرد كه رسول خدا (ص) آيه مباركه (ان الله يغفر الذنوب جيعاً) يعنى خداوند همه گناهان را مى‏آمرزد را تلاوت كرد و مردى پرسيد: يا رسول الله! حتى كسى را كه مشرك است؟! من اين را در قلبم گذراندم و با خودم مى‏گفتم كه ناگهان امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و اين آيه شريفه را تلاوت كرد:


«ان الله لا يغفر ان يشرك به ويغفر مادون ذالك لمن يشاء»16

يعنى همانا خداوند از گناه كسى كه به او شرك آورده نمى‏گذرد و جز آن هر كه را بخواهد مى‏آمرزد. (و فرمود:) «او بد حرفى زده و بد روايت كرده است »17


مورخان رويدادهاى زيادى از علم امام ابو محمد (ع) درباره آنچه در دل اشخاص مى‏گذشت و راجع به اطلاع از امور غيبى و جريانات و پيشامدها، نقل كرده‏اند كه تمام اينها نشانه‏هاى قاطع بر امامت آن بزرگوار است زيرا كه كسى غير از امام چنين اطلاعاتى ندارد و از اين قبيل مسائل آگاه نيست،

شايان ذكر است كه بيشتر اين رويدادها را ابوهاشم نقل كرده كه مورد اعتماد اسلام و از علماى برجسته است و از جمله خواص دو امام، ابوالحسن و ابو محمد (ع) بوده و بسيارى از معجزات ايشان را مشاهده كرده و مى‏گويد: هيچ روزى به حضور امام ابوالحسن و ابو محمد (ع) وارد نشدم مگر اين كه برهان و دليلى درباره امامت ايشان را ديدم .18


پي نوشت :

1- مرآة الزمان: 6/ورق 192 عكسبردارى شده در كتابخانه امام اميرالمؤمنين به شماره 2765.

2- نور الابصار: 153.

3- مناقب آل ابى طالب: 433/4.

4- اعلام الورى: 153.

5- الشاقب فى المناقب: 241 از محمد بن على گرگانى، محفوظ به شماره (357) كتابخانه امام اميرالمؤمنين.

6- نورالابصار: 152.

7- نور الابصار: 152، الدر النظيم، در مناقب ائمه.

8- مناقب آل ابى طالب: 435/4.

9- الدر النظيم، در مناقب ائمه از كتب عكس بردارى شده كتابخانه اميرالمؤمنين به شمار 2879.

10- اعلام الورى: 375.

11- مناقب: 437/4 ، اعلام الورى: 374.

12- اعلام الورى: 374.

13- مناقب: 438/4.

14- مناقب: 436/4.

15- اعلام الورى: 375، مناقب: 437/4.

16- سوره نساء 116.

17- الدر النظيم.

18- اعلام الورى: 375.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۰:۵۵
امام حسن عسگري عليه السلام وتحكيم مرجعيت


آقای من! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟...

این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش امام عسکری (علیه السلام) بیان می کند و چه بسا حرف دل امروز تک تک شیعیان باشد. واقعا ما که در دوران غیبت امام زمانمان هستیم، باید چه کنیم و تکلیفمان چیست؟

مسلم است که شیعیان باید از نظام استوار اجتماعى برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏جوئیها توانا باشند. این نظام، در رهبرى‏ مرجعیّت تبلور مى‏یابد؛ بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏ واُمَناى وى بر حلال و حرام، جمع می شوند. از این رو بود که در دوران امام‏عسكرى‏(علیه السلام)، شالوده نظام مرجعیّت تحكیم یافت و نقش دانشمندان‏ شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا، نوّاب و سفیران امام معصوم‏(علیه السلام‏) هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا كرد.
روایتهاى فراوانى از امام‏عسكرى(‏علیه السلام) در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى‏(علیه السلام) از جدّ خویش، امام ‏صادق‏(علیه السلام) روایت كرده اند و در آن آمده است:

آن كسی از فقیهان که خویشتندار می باشد و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏ خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار است، پس بر عموم (مردم) است كه از او تقلید كنند.

از همین رو دانشمندان هدایت یافته به نور اهل بیت‏(علیهم السلام)، امور امّت ‏را در دوران امام یازدهم عهده دار شدند و به ایشان درباره مسائل مشكلى كه با آنها بر خورد مى‏كردند، نامه مى ‏نگاشتند و آن حضرت نیز پاسخهایی به آنها مى‏نوشت‏ و نامه‏ها را به امضا و توقیع خویش مهر مى‏نمود. این نامه‏ها در نزد علما به تواقیع معروف شد و برخى از آنها شهرت ‏خاصّى كسب كردند.

به عنوان نمونه، عثمان بن سعید عَمرى، یكى از ستونهاى نظام مرجعیّت دردوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و ائمه نیز به جایگاه او اشاره كرده‏اند. او درنزد شیعیان مقامى والا داشت و امام هادى(علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) پیروان خود را بدو ارجاع‏ مى‏داد. چنانكه احمد بن اسحاق قمى گوید:

پس از وفات امام هادی (علیه السلام) روزی بر امام عسکری(‏علیه السلام) وارد شدم و پرسیدم: سرورم! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟ آن حضرت به من‏ فرمود: این ابو عمرو، مردى مورد وثوق و امین است و در زندگى و مرگ مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است.(1)

عثمان بن سعید در کنار برخی از افراد دیگر(2)، از وكلا و نوّاب امام و كسانى بودند كه ‏اركان نظام مرجعیّت در میان امّت، بدانها استحكام یافت. نظام ‏مرجعیّت به منزله شیوه‏اى در حركت سیاسى و راهى استوار براى دعوت به‏ خدا و سازماندهى مكتبى براى جامعه، قلمداد مى‏شود. همچنین این نظام، ‏مى‏تواند به وقت بازگشت حكومت به دست اهل آن، نظامى سیاسى‏ براى امّت باشد. این نظام به دور از غوغاى طایفه گرایى وعشیرت‏زدگى است؛ همچنانكه با روح حزب گرایى و گروه گرایى نیز فاصله دارد. شیعیان همواره در زیر سایه این تشكّل مكتبى، از دوران ائمه‏اطهار(علیهم السلام)، زندگى كرده و از تواناییهاى آن برخوردار بوده است؛ اگر چه برخی عوامل، گاه موجب توقف آن مى‏شده واجازه نمى‏داده ‏است كه این نظام، در برخى ابعاد به سوى تكامل مورد نظر خود شتاب‏ گیرد.

بنابر این، یکی از خصوصیات عصر امام حسن عسكرى‏(علیه السلام)، تحكیم نظام رهبرى مرجعیّت در میان شیعیان است که هم اکنون و در عصر غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) نیز به عنوان یک از بنیانهای اصلی نظام رهبرى شیعه به حساب می آید.

منبع:

زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، آیت الله محمد تقی مدرسی، با اندكی تلخیص

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۱:۰۰
حكومت و سياست در سيره امام حسن عسكرى (ع )

حضرت امام هادى و امام عسكرى (ع )، على الاجبار به سامراء بسر مى بردند كه در آن زمان پايتخت خلافت بود، و در محلى بنام <العسكر> كه محل نظاميان و پادگان نظامى بود، خانه براى شان انتخاب كرده بودند. حضرت امام عسكرى (ع ) مدت شش سال اقامت خود در سامراء ، يا در حبس بود و يا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود.

زيرا روايات متعددى از زندانى شدن امام عسكرى (ع ) خبر مى دهد، از جمله آن كه المعتزبالله خليفه ى عباسى ، به سعيد حاجب دستور داده بود كه امام (ع ) را به حبس ببرد. ابوالهيثم نگرانى خود را از اين وضع به امام (ع ) نوشت : و آن حضرت در جواب نوشت كه پس از سه روز گشايش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز كشته شد.

آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسكرى (ع ) در سامراء به اكراه و اجبار، از جهاتى مانند سياست مامون در آوردن امام رضا (ع ) به نزد خود بوده است ، تا بتوانند از نزديك روابط امام (ع ) را با شيعيانش كنترل نمايند، زيرا آنان كه در سرتاسر جهان اسلام پراكنده بودند، با امام هادى و امام عسكرى (ع ) ، ارتباطات عميق داشتند، بخصوص در دوره ى امام عسكرى (ع ) كه شيعيان اهلبيت (ع ) به ميليونها نفر رسيده بودند ، و همه به اين عقيده ]؛ك ك بودند كه حق امامان شان از طرف حكام ظالم غصب شده است ، ازين رو خمس و هدايا و ساير وجوهات شرعيه ى خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئيت هايى از نمايندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگيرى احكام شرعى ، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسليم مى كردند.

بدينسان پيشرفت و گسترش شبكه ى منظم و متشكل شيعيان كه از قبل شكل گرفته بود، براى حاكميت عباسى ها خطر آفرين بود،لذا حضرت امام عسكرى (ع ) شديداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود كه تا هميشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار كند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور يابد، و وضعيت به گونه ى بوده است كه مردم نمى توانسته اند بطور مستقيم با امام (ع ) ملاقات نمايند.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۱:۰۰
موقعيت اخلاقى و اجتماعى امام (ع ) در ميان مردم و حتى در ميان افراد حكومت مشهود بود ، و كسى در وقار و عفاف ، و زيركى و بزرگ منشى چون او نبود.

و در <يوم النوية> يعنى روز رفتن امام عسكرى (ع ) به دارالخلافه ، شور و شعفى در مردم بوجود آمده و خيابان ها مملو از جمعيت كه سوار بر مركب هاى خود بودند ، مى شد. وقتى امام (ع ) مى آمد همه ى هياهوها خاموش مى گرديد، و امام عسكرى (ع ) از ميان آنان عبور مى كرد و به دارالخلافه وارد مى گرديد.

اغلب اين افراد مى توانستند از شيعيانى باشند كه از مناطق مختلف براى ديدار امام (ع ) به سامراء مى آمدند.

افزايش شيعه و رفت و آمدهاى هيئت هاى نمايندگى مردم ، و اموال و دارايى فراوانى كه به امامان (ع ) مى رسيد، موجب مى شد كه خلفاء نسبت به امامان سخت گيرى نمايند و همين موجب شد كه ائمه ى معصومين (ع ) به پنهان كارى و كتمان و تقيه دست زنند. سخت گيرى ها و فشارها در زمان امام عسكرى (ع ) بيشتر شد و امام عسكرى (ع ) با مشاهده ى اين وضعيت بيشتر امر خود را از ديد خلفا و عمال آن مى پوشاند، و تقيه را پيشه ى خود قرار داده بود شدت تقيه و كتمان امور به اندازه اى بود كه امام عسكرى (ع ) به شيعيان خود دستور داد كه وقتى بطرف كاخ خليفه مى رود به آن حضرت اشاره نكنند، سلام نكنند، زيرا تحت تعقيب قرار مى گرفتند، و كار به حبس وكشتن شان كشانده مى شد.

على ابن جعفر از حلبى در اين زمينه نقل مى كند كه ما در عسكر اجتماع كرده و منتظر امام عسكرى (ع ) در روز]؛ رفتن به مركز حكومت بوديم كه نوشته ى از امام (ع ) بما رسيد بدين مضمون كه كسى بر من سلام نكند، و بر من اشاره نيز نكند، زيرا شما بر خود ايمن نيستيد :
الا لا يسلمن احد و لا يشير الى بيده ولايؤمى فانكم لاتومنون على انفسكم .

اين سخن امام بخوبى مى رساند كه حكام براى كنترل روابط امام (ع ) با شيعيان تلاش فراوانى مى كردند . البته هم امام و هم شيعيان در فرصت هاى بسيارى همديگر را ملاقات مى كرده اند و حتى اين ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و ... صورت مى گرفته است .
مراقبت نسبت به امام عسكرى (ع ) آن چنان شديد بود كه شب هنگام و بى خبرانه به خانه ى امام عسكرى (ع ) هجوم مى بردند و خانه ى آن حضرت را تفتيش مى كردند. چنان كه بطحايى علوى پيش موكل سعايت كرده بود كه اسلحه و اموال در خانه ى عسكرى (ع ) گردآورى شده است .

سعيد حاجب گويد: شب بسوى خانه ى او شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و بالاى بام آن حضرت بالا رفتم ، سپس نردبان را در ميان حياط گذاشتم و فكر مى كردم چگونه در اين تاريكى وارد خانه ى او شوم كه صدايى شنيدم : سعيد همانجا باش تا شمعى برايت بياورم كمى درنگ كردم كه شمعى برايم آوردند و با روشنايى آن وارد خانه شدم و جبه ى از پشم و كلاه و سجادهء روى حصير انداخته شده ديدم ، و يقين كردم امام (ع ) در آن زمان نماز مى خوانده است ، پس برايم گفت : اينك خانه و اطاق هايش را ببين و هر چه تفتيش كردم در آن چيزى نيافتم .

خلفاء به دستگيرى و زندانى كردن امامان اكتفاء نمى كردند، بلكه ياران آن حضرت را نيز دستگير و زندانى مى كردند، در سامراء گروهى از اصحاب امام عسكرى (ع ) را دستگير كرده بودند كه از جمله ى آنان بود: ابوهاشم جعفرى ، داود ابن قاسم ، حسن ابن محمد عقيقى ، محمد ابن ابراهيم عمرى و غير ايشان كه زير نظر صالح ابن وصيف قرار داشتند.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۱:۰۰
با ملاحظه ى اين وضعيت چاره ى نبود جز اين كه امامان (ع ) اسرار خود را كتمان نمايند و تقيه پيشه سازند و شيوه ى پنهان كارى را طى نمايند، ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روايت كند كه گفت : مولايم حسن العسكرى (ع ) مرا بسوى خود خواند ، و تخته چوبى را كه مانند پايه ى <در> دراز و مدور بود به من داد و گفت : اين چوب را براى عثمان ابن سعيد عمرى كه وكيل آن حضرت بود برسان . به راه افتادم و در اثناء راه به يك نفر كه استرى داشت برخوردم ، و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى كه با خود داشتم بلند كردم و استر را با آن زدم ، و چوب ]؛ شق شد و كاغذ نوشته هاى را در ميان شكستگى چوب نگريستم ، و بسرعت آن را در ميان چوب گذاشتم و چوب را در آستين خود پنهان كردم .

اما در برگشت وقتى به نزديك خانه ى امام (ع ) رسيدم ، عيسى خادم مرا استقبال كرد و گفت : مولا مى گويد: چرا استر را زدى و چوب را شكاندى ؟ گفتم : نمى دانستم كه در داخل آن چيست ؟ گفت : چرا كارى بكنى كه بعداً به توجيه و عذرخواهى محتاج شوى ؟ مبادا ديگر مثل اين كار تكرار شود، هرگاه شنيدى كسى مرا دشنام مى دهد، راهى را كه به رفتن آن مأموريت يافته ى ، در پيش گير و مبادا واكنش نشان بدهى ، و يا خود را معرفى نمايى كه كيستى ، احوالت به من مى رسد.

وجود يك دستگاه منظم كه هم پل ارتباطى باشد بين امام (ع ) و مردم ، و هم وجوهات و ماليات از نقاط دور دست جمع آورى شود و بدست امام (ع ) برسد، ضرورى و لازم بود . و اين دستگاه با تعيين وكلاء از ناحيه ى ائمه (ع ) ايجاد گرديد و با ارتباطى كه بين امام و وكلاء بوجود آمد، سعى شد تا راهنمايى هاى لازم دينى و سياسى ارائه شود و اين حركتى سابقه دار بود كه امام عسكرى (ع ) نيز در گسترش اين دستگاه و استفاده از آن مى كوشيد و افرادى با پيشينه ى علمى و ارتباط محكم با امامان پيشين يا با خود آن حضرت براى وكالت گمارده مى شدند، و در نامه ى خود به وكلاء توصيه مى كرد كه نامه ها و مراسلات را از شيطان ها پوشيده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.

پى نوشتها:
1 شذرات سياسية من حياة الائمه (ع ) : شبر ، حسن ، ص 342
2 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه : ج 2 ص 282به نقل از الغيبه .
3 همان ، ص 129
4 همان ، ص 187به نقل از الغيبة : ص 129
5 همان ، ص 183 182به نقل از الخرايج و الجرايح : ج 1 ص 439؛ پيشين ، شبر به نقل بحارالانوار : ج 5 ص 269
6 پيشين ، شبر به نقل از ارشاد: ص 110؛ فصول المهمه : ص 298
7 همان ، ص 208ـ 207به نقل از بحارالانوار : ج 56 ص 132
8 ر.ك : پيشين ، جعفريان ، ج 2 ص 197ـ 193

انديشه حكومت دينى ، ج 1 ، ص 576 - 571
سايت اويني

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۵, ۱۱:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif۩ |♥|♥| ۩ مرغ دل از خاک تو پر مي کشد..( زخمه قلم درسوگ غريب سامرا)۩ |♥|♥| ۩ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread256 63.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif۞•۩•۞ پيامک هاي تسليت شهادت جانگداز امام حسن عسکري(ع)۞•۩•۞ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread301 02.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif✿✿✿ دانلود مداحی و روضه خوانی شهادت امام حسن عسکری (ع) ✿✿✿ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread301 31.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif▐‍۩~*~۩ ▐گالري تصاوير ويژه شهادت امام عسکري(ع) ▐‍۩~*~۩ ▐ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread256 65-6.html)



مقالات :



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread331 21.html)▐✿ ◄ امام حسن عسگری(ع) زمینه ساز غیبت امام زمان عج ► ✿ ▐ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread331 21.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif▐**♥**▐ابعاد هفتگانه فعاليتهای امام حسن عسكرى(ع) ▐**♥**▐ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread304 64.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif▄▀▄ شمه ای ازفضايل وسيره فردى امام حسن عسکری(ع) ▄▀▄ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread304 65.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif۞*۩*۞ انتظارات امام حسن عسکری(ع) از شیعیان ۞*۩*۞ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread301 28.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif (http://www.ayehayeentezar.com/thread20200.html)۞۩*۩۞ آشنایی با یازدهمین خورشید آسمان امامت ۞۩*۩ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread301 27.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36043806349236729983.gif)۩^۩ انوار تابناک امام حسن عسکری(ع) در آفاق جهان ۩^۩ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread301 29.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gif۩۩۩۩ چهل حديث گهربار از امام حسن عسكري (ع)۩۩۩۩ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread256 66.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gifخصوصیات فردی واجتماعی امام حسن عسکری( ع) (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread341 7.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gifگوشه ای زندگانی و فضایل امام حسن عسکری (ع) (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread935 0.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54913467263143011293.gifگهرهای عسکری (ع) (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fdownloads .php%3Fdo%3Dfile%26amp%3Bid%3D4689)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۱۷:۱۰
دریا به دریا، موج غم از سینـه خــالی می‌کنم
صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی می‌کنم

با نغمه های نوحه گر، هم رنگ باران می‌شوم
یاد از نگـاه عاشـــقت، یاد از زلالی می‌کنـــم!

تا بشنـــوم یک پاسخــی، از داغ بـــی پایان تو
هر جمـله از بغض گلویم را، سئوالی می‌کنم




http://img.tebyan.net/big%5c1383%5c02%5c11621921512621928214501081845137 114472112.jpg









مولای غایب غریبم!

ای غمگین‏ترین شیعه در عصر غیبت!

سرسلامت باد ما را در غم بابای شهیدت پذیرا باش؛

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۱۷:۵۷
با اجازه سلام علیکم

روح تو در بهشت الهی مقیم شد



به رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد




یابن الحسن ، از این همه بی داد ، الامان




عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان



هشتم ربیع الاوّل ، سالروز شهادت یازدهمین اختر تابناک




امامت و ولایت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به ساحت




مقدس حضرت حجةبن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء/




و عاشقان راه امامت و ولایت وشما کانونیهای عزیز تسلیت عرض میکنم.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۱۸:۴۳
​http://www.iranscap.com/wp-content/uploads/2011/02/EmamAskari1.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۱۸:۴۶
https://lh4.googleusercontent.com/-s0r1r9gH4Ck/Us5-BeSEuII/AAAAAAAB4xk/ZtWZaeMFlls/w506-h750/1525236_1447438432136168_607167073_n.jpg

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۱۹:۰۵
فاطمه امشب به سامرّا عزا برپا کند / دیده را یاد امام عسکری دریا کند
ای خوش آن چشمی که امشب با امام عصر خود / خون دل جاری به رخ در مرگ آم مولا کند

asieh
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۲۰:۴۶
داغ امام عسگری دلـهـا شکستـه / در ماتم بابای خود مهدی نشسته
گرد مصیبت چهره ی عالم گرفته / زهرا ز داغ لاله اش ماتم گرفته . . .


http://images.persianblog.ir/506141_sMnNUsKk.jpg

mahdy1
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۲۲:۵۳
بسم الله الرحمن الرحیمدر سامره جان تو فدا شد فدای راه دین خدا شد ای حجت سرمد ، یوسف احمد ، ابامحمد یا ابامحمد ابا محمد ابا محمد ***** جانم فدایت یا حجت الله گریه کنه تو بقیه الله ای قتیل اعدا ، امام دنیا ، فرزند زهرا یا ابامحمد ابا محمد ابا محمد ***** امام حادی عشر تویی تو بر نخل عصمت ثمر تویی تو من هستم گدایت ، در سامرایت ، جانم فدایت یا ابامحمد ابا محمد ابا محمدشاعر : حاج امیر عباسی

فاطمه جان
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۲۳:۳۸
http://img.tebyan.net/big/1389/11/20110209115712104_sh-imamhasanaskari-06.jpg

تو ضعف می کنی پسرت گریه می کند

مهدی رسیده و به برت گریه می کند

خاکی شده است موی سرت گریه می کند

این ظرف آب بر جگرت گریه می کند

بر روی دامن پسرت دست و پا مزن

اینگونه چنگ بر روی این خاک ها مزن

آقا سلام بر تو و دریای تشنه ات

این کاسه می خورد روی لب های تشنه ات

یاد حسین می دمد از نای تشنه ات

دادی سلام بر لب بابای تشنه ات

خونابه گرچه از دهنت ریخته شده

آلاله روی پیرهنت ریخته شده

شکرخدا که لعل لبت خیزران نخورد

شکرخدا که روی گلویت سنان نخورد

چکمه به روی پیکر تو بی امان نخورد

سر نیزه ای نیامد و روی دهان نخورد

شکرخدا که تو کفنی داشتی حسن

بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن

:Sham::Sham::Sham:

جواد پرچمی

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۱۰/۲۰, ۱۰:۰۳
http://img.tebyan.net/big/1383/02/3618219620725115638212491012342121954128178.jpg


مسافر بهشت
شاعر : غلامرضا سازگار


سوخت از زهر ز پـا تـا بـه ســرم
آب گردیـده خـدایـا جگــرم

پسرم مهــدی موعـود کجاسـت؟
تا ببینـد که چـه آمـد به سرم

دشـمنـانـم همـه شـادنـد ولـــی
گرد غـم ریخـت به روی پسرم

پســرم گریـد و گـویـد همه دم
پــدرم ای پـــدرم ای پـــدرم

یــاد تنهــایـی مهــدی هــر دم
می رود خـون ز دو چشمـان تـرم

طــوطــی بــاغ جنـانـــم امــــا
ریخت یا رب به جهـان بال و پرم

از پس مــاه صفــر زهــر جفـــا
کـــرد با ختـم رسـل همسـفـرم

پیکرم شمــع صفـت آب شــده
قاصـد مــرگ نشـستـه بـه بـرم

آب آریـــد بــرایـم یــــــاران
که به دل سخـت فتـاده شـررم

ای خدا یاد لـب خشـک حسیـن
ســوزد از زهــر جفـا بیشـتـرم

آن حسینی که سرش هست هنوز
بـه سـر نیــزه عیـان در نظــرم

آن حسینی که به قاتل می گفت
آب ده آب کـه سـوزد جگـرم

مـن بـه ایـام جـوانـی (مـیـثــم)
بــه گلـسـتـان جنان رهسـپـرم

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۱۰/۲۰, ۱۰:۰۴
http://img.tebyan.net/big/1383/02/3618219620725115638212491012342121954128178.jpg



مسافر بهشت
شاعر : غلامرضا سازگار

سوخت از زهر ز پـا تـا بـه ســرم
آب گردیـده خـدایـا جگــرم

پسرم مهــدی موعـود کجاسـت؟
تا ببینـد که چـه آمـد به سرم

دشـمنـانـم همـه شـادنـد ولـــی
گرد غـم ریخـت به روی پسرم

پســرم گریـد و گـویـد همه دم
پــدرم ای پـــدرم ای پـــدرم

یــاد تنهــایـی مهــدی هــر دم
می رود خـون ز دو چشمـان تـرم

طــوطــی بــاغ جنـانـــم امــــا
ریخت یا رب به جهـان بال و پرم

از پس مــاه صفــر زهــر جفـــا
کـــرد با ختـم رسـل همسـفـرم

پیکرم شمــع صفـت آب شــده
قاصـد مــرگ نشـستـه بـه بـرم

آب آریـــد بــرایـم یــــــاران
که به دل سخـت فتـاده شـررم

ای خدا یاد لـب خشـک حسیـن

ســوزد از زهــر جفـا بیشـتـرم

آن حسینی که سرش هست هنوز
بـه سـر نیــزه عیـان در نظــرم

آن حسینی که به قاتل می گفت
آب ده آب کـه سـوزد جگـرم

مـن بـه ایـام جـوانـی (مـیـثــم)
بــه گلـسـتـان جنان رهسـپـرم

صدیقه طاهره
۱۳۹۲/۱۰/۲۰, ۱۰:۰۶
http://img.tebyan.net/big/1390/11/1202319062141495699964718160402232614.gif


قلب شکسته
شاعر : یوسف رحیمی


افسوس که آئینه نصیبش سنگ است
در کوچه‌ی بی کسی عجب دلتنگ است

هر روز غروب خون شده قلبش که
اینقدر غروب سامرا خونرنگ است

یک عمر غریبی و اسیری سخت است
دلتنگی و بغض و سر به زیری سخت است

از چهره‌ ی تو شکستگی می ‌بارد
در اوج جوانی ات چه پیری سخت است

امروز که صاحبِ عزایت زهراست
چشم همه از غم تو دریا دریاست

داغ تو شکست قامت عالم را
تو رفتی و «سُرَّ مَن رَأی» بی معناست

همچون شب قدر، قدر تو مکتوم است
با تو جلوات چارده معصوم است

گفتند به طعنه حج نشد رزقت! نه
کعبه ز طواف روی تو محروم است

با قلب شکسته شرح هجران دادی
یک عمر بهانه دست باران دادی

آنقدر تو «یا حسین عطشان» گفتی
تا آخر کار تشنه لب جان دادی

دل را به مقام قرب خود راهی کن
سرشار ز عشق و شور و آگاهی کن

گاهی به نگاه خود مرا هم دریاب
یعنی تو مرا بقیة اللّهی کن

دايي حسن
۱۳۹۲/۱۰/۲۰, ۱۷:۴۳
» احاديث منتخب امام حسن عسكري (عليه السلام) (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=650703#post650703)
» فروغ هدايت در سيره امام عسكرى(علیه السلام) (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=650683#post650683)
» سيري در سيره فردي و اجتماعي امام حسن عسكري (علیه السلام) (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=650648#post650648)
» امام حسن عسكري عليه السلام چگونه به شهادت رسید؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=650602#post650602)
» نگاهى به قرآن منسوب به امام حسن عسكرى علیه السلام (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=650587#post650587)

عمار رهبری
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۳:۴۳
شهادت جان سوز حضرت اباالمهدی، امام حسن عسکری، بر آرزومندان بارگاه غریبش تسلیت باد!

غروب خورشید یازدهم

ابوسهل نوبختی نیز چون بسیاری از شیعیان، از بدی حال جسمانی امام حسن عسکری علیه السلام آگاه بود.
دیگر تاب نداشت؛ وگرنه به خود اجازه نمی داد به خانه امام برود.

وارد اتاق که شد، همسر امام، «نرجس خاتون» و «عقید» غلام فداکار حضرت را دید که در گوشه ای، ساکت نشسته اند.
نگاهش که به چهره امام افتاد، بی اختیار اشک از چشمانش سرازیر شد.

«آه خدایا! آیا این همان حجت تو بر زمین است که به دست سفاکان و ظالمان به این حال و روز درآمده؟ مگر نه اینکه 28 سال بیشتر ندارد؟
آیا تقدیر او هم شهادت در جوانی است؟»

نگاه عقید را که دید، فهمید باید خود را کنترل کند. بغض گلوگیر خود را فروخورد و در حالی که شاهد آب شدن شمع وجود امام زمانش بود، زیرلب زمزمه کرد:
«اَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَی القَومِ الظالمین».

اشارات - شماره 95


http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/tsrnRR8eWnRyN6pfBz7qdMbbKHibnPGhUtlHNLi52snPN7kM83 B9LQ/s/w535/

بهار ♥ها
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۳:۴۶
یازده بار جهان گوشه زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریه باران کم نیست

سامرایی شده ام، راه گدایی بلدم
لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند
بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم
بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خونابه
ماجرایی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه جام به لب های تو یعنی این بار
خیزران نیست ولی روضه دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد
تا همین لحظه که خون گریه باران کم نیست

در بقیع حرمت با دل خود می گفتم
که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست

شاعر: سیدحمیدرضا برقعی

karbalanajaf
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۴:۰۱
باعرض سلام و ادب



امشب که زمین و آسمان می گرید



از ماتم عسگری جهان می گرید



جا دارد اگر شیعه خون گریه کند



چون مهدی صاحب الزمان می گرید



سالروز شهادت یازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، تسلیت باد



آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)



تسلیت ای حجت ثانی عش یابن الحسن
زود بود از بهرت تو داغ پدر یابن الحسن
قلب بابت از شرار زهر دشمن آب شد
سوخت جسم و جانش از پا تا به سر یابن الحسن
کودک شش ساله بودی بر پدر خواندی نماز
ریختی از چشم خود خون جگر یابن الحسن
زود گرد بی کسی بر ماه رخسارت نشست
زود کردی جامه ماتم به بر یابن الحسن
قرنها چشم تو گریان است بر جدّت حسین
لحظه لحظه ریختی اشک بصر یابن الحسن
طفل بودی پیش چشمت چشم بابا بسته شد
تو نگه کردی او زد بال و پر یابن الحسن
مخفی از چشم همه چشم تو بر بابا گریست
سوختی چون شمع سوزان تا سحر یابن الحسن
قرن ها فریاد زهرا مادرت آید به گوش
از مدینه بین آن دیوار و در یابن الحسن
یوسف زهرا بیا با ما بگو آخر چرا
تربت زهراست مخفی از نظر یابن الحسن
ای سرشک چارده معصوم از چشمت روان
ای زده هجر تو بر دلها شرر یابن الحسن
روز میثم تیره تر می باشد از شام فراق
تا شود خورشید رویت جلوه گر یابن الحسن
http://www.iranscap.com/wp-content/uploads/2011/02/EmamAskari1.jpg




چشمان سامرا از بغض هاى جارى، تمام شدنى نیست. التهاب و داغدیدگى، به فراخور این غم در کوچه هاى شهر بیداد مى کند. باد نوحه گر، گذارش به نخل هاى گیسوپریش مى افتد که ردیف به ردیف، دست خوش فراق شده اند.

فرا رسیدن سالروز شهادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به محضر امام عصر حضرت حجة ابن الحسن عسکری علیه آلاف التحیة و السلام و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض مینمایم .
]

شهادت غریب سامرا بر رهپویان حضرتش تسلیت باد



شهادت یازدهمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت

حضرت امام حسن عسکری (ع)؛ پدر بزرگوار امام زمان (عج)

را به حضرتش و بر همه ی منتظرن آن حضرت تسلیت می گویم



منبع:http://navaydel.parsiblog.com/Archive/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85++%D8%B9%D8%B3%D9%83%D8%B1 %D9%8A+%28%D8%B9%29/



التماس دعا. یاعلی مدد
باتشکرفراوان

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۴:۰۴
از ازل آب و گلــم گفـــت : کـــه مــن کـوثــــــری ام ..

فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری‌ام ..

همـــه ی دلخــوشــی ام ای گــل زهــرا ایـن است ..

کــه خــوش اقبــــال از ایــن مــرحـمــــــت داوری ام ..

ســــر در قصــــر بـهشتـــی دلـــــــــم بنــوشتنـــد ..

کـــه مسلمــــان مـــرام حســــن عسکـــــــــری‌ام ..



http://mp313.ir/i/upload/1/1419993719.jpg (http://mp313.ir/i/upload/1/1419993719.jpg)

عمار رهبری
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۴:۳۲
پدر غم های شیرین روزهای انتظار

هر شب که دلم برای تو تنگ می شود، ابرها، با من گریه می کنند.
کاش به جای خاک، از کلمه آفریده می شدم تا سراپا شعر می شدم در ستایش تو!

تو، پدر غم های شیرین روزهای انتظاری. گاهی نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر.
اشک هایم، کبوترانی اند که آرزو دارند گره دخیل هایی شوند که به ضریحت بسته شده است.
بالش شب هایم خیس می شود از خیال 26 بهاری که کوتاه تر از همه پروازها، گذشت. عمری گذشته است و هنوز جهان نتوانسته از 6 سال امامت مهربانی هایت بگوید.

هنوز تنگنای روزهای زندان های پی در پی تو، گلوی جهان را می فشارد.
از روزی که تو مسموم شدی، بادها هر ثانیه سرفه می کنند.

شش سال، خورشید امامتت، بی وقفه می تابید تا لبخندهایت، جهانی را معطر کنند.
اما دیوارهای زندان، حصار آسمان امامتت شده بودند، تا هیچ روزنی، عطر نورانی ات را حس نکند.
سامره، شش سال زندان پی در پی ات شد و دیوارهای زندان، خستگی مدامشان را در عبادات مدامت گریه می کردند.

منبع: اشارات شماره 95 - عباس محمدی


http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/VGyUMzTaCDkvZoEVczGR-n2dcbP5fj5y-vQu0goriXEMtLX6SvumAg/s/w300/

Partofar
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۴:۴۱
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/93/imam-askari.jpg





http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif نمونه هایی از فضايل و سيره فردى (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/87/Fazael.aspx) احمد بن اسحاق گويد:شاد و خرامان از خانه امام (ع) بيرون آمدم، فرداى آن به محضر امام بازگشتم و عرض كردم يابن رسول الله(ص)! شاديم بيش از حد گرديد در مقابل منتى كه بر من نهاديد، اين كه فرموديد: مَثل او مَثل خضر و ذوالقرنين است يعنى چه؟ فرمود: طول غيبت.گفتم: غيبتش طولانى خواهد بود؟ فرمود: آرى...



http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/88/wallpaper-askari_S.jpghttp://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif سخنرانی آیت الله وحید خراسانی (http://www.aviny.com/voice/sokhanrani/vahid/vahid.aspx)(کلیپ صوتی و تصویری) http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif مداحی و مرثیه شهادت حضرت امام حسن عسگری(ع) (http://www.aviny.com/voice/marsieh/emam_hasan_asgari/emam_hasan_asgari.aspx)(صوتی) http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif نماهنگ غریب سامرا (http://www.aviny.com/clip/mazhabi/emam-hasan-asgari.aspx)(تصویری) http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif مداحی های شهادت حضرت امام حسن عسگری(ع) (http://www.aviny.com/clip/madahi/ahlebeit/emam-hasan-asgari/index.aspx)(تصویری)


http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif شهادت جانگداز امام حسن عسگرى(ع) (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/87/shahadat.aspx) آرى امام عسكرى‏ علیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى ‏وسختى گذارند و اكنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به ‏مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنكه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یكى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده‏ و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وامى‏داشته كه...



http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif آیا ما شیعه ایم یا محبّ اهلبیتیم؟! (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/87/ShieeYaMoheb.aspx) شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما پیروی می کنند، دستورات ما را به کار می بندند، و از آنچه نهی کرده ایم اجتناب می نمایند، و اما کسانی که در بسیاری از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت می کنند از شیعیان ما نیستند....


http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/88/askari-%281%29-S.jpg
http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif یادگاری های شهادت (کاغذ دیواری:wallpaper) (http://www.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/asgari/page01.aspx)

http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif والپیپرهای اهل بیت علیهم السلام جمع آوری شده از سایت های دیگر (http://www.aviny.com/album/wallpaper/digar-site/ahlebeit-page/index.aspx)



http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gifمقالاتى پيرامون زندگى امام حسن عسكرى(ع)



صفات و كرامات (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/Sefat.aspx)
شهادت جانگداز (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/shahadat.aspx)
سخنان تابناك (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/Sokhanan.aspx)


زمامداران معاصر (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/02.aspx)
سياست در سيره امام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/Siasat.aspx)
معجزات وكرامات (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/06.aspx)


مبارزات امام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/05.aspx)
طرحى از سيماى عسكرى(ع) (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/04.aspx)
عصر امام عسكرى (ع) (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/07.aspx)


حضرت امام حسن عسكرى (ع) (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/01.aspx)
دورنمايى از عصر امام عسكرى(ع) (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/03.aspx)
تفسير منسوب به امام (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/Tafsir.aspx)





http://www.aviny.com/mobile/software/android/image/askari/askari.jpg http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/87/Images/Star_main.gif برنامه های مذهبی در مورد امام حسن عسگری (ع) (http://aviny.com/mobile/software/android/index6.aspx#askari) - اندروید



http://www.aviny.com/mobile/theme/Ahlebeyt/13/e-askari-w810.jpghttp://www.aviny.com/mobile/theme/Ahlebeyt/13/e-askari2-w810.jpghttp://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif تم های مذهبی موبایل (http://www.aviny.com/mobile/theme/Ahlabeyt.aspx#13)
(شهادت امام حسن عسگری) (http://www.aviny.com/mobile/theme/Ahlabeyt.aspx#13)

تم موبایل مخصوص گوشی های سونی و نوکیا










http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/88/Shahadat.jpg (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/87/87.aspx)



http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif ویژه نامه سال های گذشته (http://www.aviny.com/Occasion/archive/Topic/index_topic.aspx#13)



http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif کتابخانه امام عسگری علیه السلام (http://www.aviny.com/Library/ahlebeyt/index13.aspx)(متن + دانلود کتاب)

http://www.aviny.com/Bozorgan/icon.gif شعر و سبک (http://www.aviny.com/Nohe-Shear/special/sh-emam-asgari.aspx) (نوحه های سینه زنی به همراه دانلود فایل صوتی)

Partofar
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۵:۰۷
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24921/C/13921018_0124921.jpg

یوسف
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۵:۰۹
امشب که زمین و آسمان می گرید

از ماتم عسگری (ع) جهان می گرید

جا دارد اگر شیعه خون گریه کند

چون مهدی صاحب الزمان (عج) می گرید

.: شهادت یازدهمین امام شیعیان و نشستن گرد یتیمی
بر چهره ی مولایمان صاحب الزمان، تسلیت باد . . .

http://www.asayeshgahqom.com/wp-content/uploads/asgari.gif

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۵:۲۹
حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمودند:

همانا شما انسان ها در يك مدّت و مهلت كوتاهى به سر مى بريد كه مدّت زمان آن حساب شده و معيّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى ربايد، پس متوجّه باشيد كه هركس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام كارهاى نيك تلاش كند ـ فرداى قيامت ـ غبطه مى خورد كه چرا بيشتر انجام نداده است و كسى كه كار خلاف و گناه انجام دهد پشيمان و سرافكنده خواهد بود.

(أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 2، بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 19.)

http://alghadir-dez.com/wp-content/uploads/2014/01/imam-hasan-askari-yasgroup.ir-34.jpg (http://alghadir-dez.com/wp-content/uploads/2014/01/imam-hasan-askari-yasgroup.ir-34.jpg)

عمار رهبری
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۶:۴۸
آجرک الله یا صاحب الزمان

شهادت، عشق است.

فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در بی شکیبی انتظار، بهانه سازید!

شهادت امام حسن عسکری، بهار جوشش خون شیعه است در غم غیبت.

مولای غایب غریبم!

سرسلامت باد ما را در غم بابای شهیدت پذیرا باش؛

ای غمگین ترین شیعه در عصر غیبت!


http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/_REybcw-EIvmz1Qpp58NQ8kGqmuH58TfgqJt9wQMPr9QUZOM542Frg/s/w535/

یا عزیز زهرا
۱۳۹۳/۱۰/۰۹, ۱۸:۳۷
ضریح جدید امامین عسکریین(علیهم السلام)

http://media.mehrnews.com/d/2014/12/30/4/738216.jpg

http://media.mehrnews.com/d/2014/12/30/4/738220.jpg

سلام
ان شاالله به زودی نصیب همه بشه زیارت (سامرا)

Partofar
۱۳۹۳/۱۰/۱۰, ۰۴:۱۹
اینفوگرافی امام حسن عسگری صلوة الله علیه
http://www.aviny.com/karikator/InfoGaraphic/farhangi/images/Infographic-f-(13).jpg

عمار رهبری
۱۳۹۳/۱۰/۱۰, ۰۴:۵۸
آجـــــــرک الله یا صاحب الزمان

نامه ای برای دوستداران و شیعیان در مدائن نوشت
به ابوالادیان داد و فرمود:

«این نامه را بردار و به سوی مدائن حرکت کن
بدان که سفرت پانزده روز به طول می انجامد و پانزدهمین روز که وارد سامرا میگردی
صدای شیون از خانه ام طنین افکن خواهد بود
و پیکرم را در مغتسل برای غسل دادن خواهی دید»

ابوالادیان با اندوهی عمیق گفت:

«سالار من! اگر چنین رخداد غمباری در پیش است، پس امام راستین پس از شما کیست؟»

امام حسن العسگری علیه السلام فرمودند:
«هر کس بر جنازه من نمـــــــــــاز بخواند»

(حضرت چندین نشانه ی دیگر را نیز بیان فرمودند)

روز پانزدهم به سامرا برگشتم

از خانه امام صدای گریه بلند بود
مردمان را دیدم که به جعفر برادر امام تسلیت میگفتند و امامتش را تبریک
بسیار تعجب کردم
اما هنگامی که جعفر میخواست بر پیکر مطهر امام حسن العسگری علیه السلام نماز بخواند

کودکی زیبا رو همچون ماه تابان درخشید
و فرمود:

«ای عمو! عقب برو تا من بر پیکر پدرم نماز گذارم
چرا که مــــــــن بر نماز خواندن بر پیکر مطهر پدرم ، از همه زیبنده ترم»

سپس پیش آمد و بر پیکر مطهر حضرت عسگری نماز خواند...


یابن الحسن
سر و جانم به فدای قلب داغ دیده تان
چه غریبانه و بی کس در غم از دست دادن پدری از جنس نوربه سوگ نشسته اید...

مولای من
ما را نیز...
آخر چگونه بگویم...
ما روسیاهان را نیز در این غم عظیم شریک بدانید...

شهادت یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت امام حسن عسگری علیه السلام را تسلیت عرض مینمایم

ترســم که بـیــائی و مـن آن روز نباشــم....

اللهم عجل لولیک الفرج
سوز دل من در دل پروانه نباشد...

https://plus.google.com/u/0/11817838...ts/93GuAEbUKbY (https://plus.google.com/u/0/118178388739058157493/posts/93GuAEbUKbY)


http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/Df2wdSv83RcofMWaBUCcDTCDbWiOJmNXo1OvJVEEoe4OGGsaob GyIA/s/w535/

صادق
۱۳۹۳/۱۰/۱۰, ۰۶:۲۹
جهت نمایش تصویر با اندازه اصلی 907x605 پیکسل کلیک کنید
http://media.mehrnews.com/d/2014/12/30/4/738216.jpg

تو تیای چشم ما خاک حسن
خوش درخشد نام او در انجمن
از زه اش زهره ها بارد همی
در دل عشاق گل کارد همی
شکر لله دشمنانش خار گشت
مرقدش چون غنچه وگلزار گشت

سجاد
۱۳۹۳/۱۰/۱۰, ۰۷:۴۴
http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifآجرک الله یا صاحب الزمانhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gif

امام عسکری جانم فدایت
غم دل شد فزون اندر عزایت

بسان حضرت مهدی همینک
دل من گشته محزون در رثایت

چسان آرام گردد این غم دل
نبینم تا که من صحن و سرایت

چو حزن صاحبم آمد بیادم
سرودم چند بیتی در ثنایت

اگر گردد قبول حضرت او
خدا را شکر گویم زین عنایت

http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifhttp://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gif