PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده نظر اسلام در مورد عوام فریبی چیست؟



Mostafa4
۱۳۹۲/۱۰/۲۸, ۰۹:۲۹
با سلام خدمت مدیران، پاسخگویان و اعضای محترم سایت
احتراماً بنده به دو حکم به ظاهر متناقض برخورده ام. ممنون میشم پاسخگویان گرامی در مورد این احکام و در مورد نحوه جمع بستن این دو حکم راهنمایی بفرمایند.

1- اولین موضوع این هست که وقتی کسی می خواهد اسلام را بپذیرد، سفارش شده که ابتدا به قدر کافی تحقیق کند و با چشم باز اسلام را بپذیرد. حتی بعضی فقها عقیده دارند که جکم ارتداد، برای این وضع شده که دیگران را از پذیرش بدون تحقیق منع کند. بنابراین می توان انتظار داشت که از نظر اسلام، انتشار خبرهای نادرست به عنوان روشی ناشایست برای ترویج عقاید قلمداد شود.

2- موضوع دوم این هست که بعضی گروههای مسلمان، تهمت زدن به غیر مسلمانان را جایز می دانند. به طور مثال می تونید مطلبی که در سایت زیر بیان شده را مطالعه بفرمایید:
http://forum.p313.ir/showthread.php?tid=4153

با سلام

بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.

چند وقتی هست که سوالی با نام "مسخره کردن و تهمت به کافران!" در ذهن همسنگران ما نقش بسته؛

لازم دونستم که کمی راجع به این موضوع توضیح بدهم و البته با احادیث و روایات معتبر تا جایی که در توان حقیر باشه پاسخ دوستان رو بدهم:gol:.

=================================

1-غیبت و مسخره کردن غیر مسلمان

آیا غیبت پشت سر یک غیر مسلمان گناه است؟ اگر حرام نباشد آیا تأثیر روحی بر روی غیبت کننده و شنونده غیبت، از لحاظ اخلاقی ندارد؟ آیا می توانید سؤالم را در رابطه با مسخره کردن غیر مسلمانان هم جواب دهید؟

پاسخغیبت غیر مسلمانان اساساً غیبت محسوب نمی شود و موضوعاً خارج از این مفهوم است. زیرا پیامبر اکرم (ص) در تعریف غیبت فرموده اند: غیبت این است که ازبرادر (مؤمن )خود چیزی بگویی که خوش ندارد...بدان که اگر آنچه در او هست بگویی، غیبتش را کرده ای و اگر آنچه در او نیست بگویی، به او بهتان زده ای .1بنا بر این اگر پشت سر یک غیر مسلمان، عیب های او را بگویند حرام نیست و آثار زیان بار غیبت را ندارد. مخصوصا آن غیر مسلمان هایی که با ظاهر سازی و فریب و خدعه می خواهند دین خود را تبلیغ و ترویج کنند، حتما باید مردم را از عیب های آنها آگاه کرد تا ماهیت واقعی آنها برای همگان روشن شود. چنین افرادی غیبت شان واجب است.

اما در باره غیر مسلمانی که این طور نباشد، اگر چه باز گو کردن عیب های او،غیبت به حساب نمی آید، اما اگر این کار موجب عادت نفس به غیبت کردن شود، پرهیز کردن بهتر است،زیرا بعضی از علماء اخلاق، انسان را حتی از کارهای مباحی که زمینه ساز گناه یا عادت به گناه و عادی شدن گناه هستند، باز می دارند.اما در رابطه با مسخره کردن ،اسلام مسخره کردن کافران را اجازه نداده است ولی در صورتی که کافران مؤمنین را مورد مسخره و استهزاء قرار دهند به آنها اجازه داده شده است که تلافی کنند.2 امام رضا(ع)می فرماید :خداوند متعال کسی را مسخره نمی کند ولی مسخره کنندگان را با مسخره مجازات می کند و... 3

1.الترغیب والترهیب :3/515/31–بحارالانوار :77/89/3-کتز العمال:8014،8033،8024 .

2-سوره هود ،آیه 38.3- احتجاج ج 2 ص 411

3. احتجاج أبی الحسن علی بن موسی الرضا : و سئل عن قوله عز و جل سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ و عن قوله اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ و عن قوله وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ و عن قوله یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ فقال إن الله لا یسخر و لا یستهزئ و لا یمکر و لا یخادع و لکنه عز و جل یجازیهم جزاء السخریة و جزاء الاستهزاء و جزاء المکر و جزاء الخدیعة تعالی الله عما یقول الظالمون علوا کبیرا.

تمام سایبری :

بدون شک افراد و گروه هایی که در تالارهای مذهبی مورد تهمت و تمسخر قرار میگیرند از سردمداران مخالفان اسلام و مذهب تشیع هستند.

===============================

2-بررسی احادیث تهمت

مهم‏ترین آثار تهمت زدن عبارتند از:

1- زوال ایمان: امام صادق(ع) مى‏فرماید:

«هرگاه مؤمن به برادر مؤمنش تهمت بزند، ایمان در دل او ذوب مى‏شود، همان گونه که نمک در آب ذوب مى‏گردد».(1)

2- قطع روابط انسانى: امام صادق(ع) مى‏فرماید:

«کسى که برادر دینى اش را متهم کند، بین آن دو حرمتى وجود ندارد».(2)

3- عذاب اخروى: پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید:

«هر کس به مرد یا زن با ایمانى بهتان زند یا چیزى را به او نسبت دهد که در او نیست، خداوند او را در روز قیامت بر تلّى از آتش به پا مى‏دارد تا از آن چه گفته خارج شود».(3)

4- رسوایى: در روایات آمده است:

«خداوند کسى را که به دنبال عیب‏هاى مسلمانان باشد، حتى در داخل خانه‏اش رسوا مى‏کند».(4)


1. بحارالانوار، ج 72، ص 198.
2. کافى، ج 2، ص 361.
3. وسائل الشیعه، ج 12، ص 287.
4. کافى، ج 2، ص 354

تمام سایبری :
ابتدا باید اثبات شود سخنی که زده شده تهمت است یا خیر ؛ که اگر تهمت هم بود : خوب خیلی واضحه ، به بخش های قرمز توجه کنید : در روایات آمده که تهمت زمانی معنی می گیرد که طرف مقابل دارای صفات زیر باشد. مومن ؛ دین دار , با ایمان و مسلمان.




بر این اساس، این گروهها اقدام به انتشار خبرهای نادرستی می کنند هدفشان بدنام کردن گروههای مخالف هست.

سوال من این هست:
1- آیا این حکم دوم از نظر فقهای شیعه تایید شده است؟
2- به هر حال هر گونه تهمت زدن و انتشار اخبار نادرست، به فریب خوردن مخاطب منجر میشه. مطمئناً هدف از انتشار چنین خبرهایی این هست که مخاطبان آنها را باور کنند. حال اگر ما "تهمت زدن به غیر مسلمان" را جایز بدانیم و "فریب دادن مسلمان" را غیر مجاز، آیا این یک تناقض نیست؟

از پاسخگویان گرامی می خوام که بدون هیچ تعارفی پاسخ بدن. ممنون میشم اگر پاسخ تا حد امکان خلاصه باشه.

ممنون از توحهتون

اویس
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۱۷:۳۶
با عرض سلام و ادب خدمت دوست گرامی Mostafa4 (http://www.askquran.ir/member71745.html) و با تشکر از شما بابت سوال خوبتان
در پاسخ به سوال حضرتعالی چند نکته قابل بیان است:
اول این که تهمت عبارتست از اینکه انسان در حق غیر به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب و نیز فرقی نیست این نسبت دروغ به فرد مومن و مسلمانی باشد یا مشرک و کافری.
در حقیقت تهمت بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دورغ و دیگری غیبت و بزرگترین ظلم در حق دیگران آنست که ایشان را متهم به ارتکاب گناهی کنیم که هرگز آنرا انجام نداده اند و در این حکم هیچ فرقی میان مسلمان و کافر و مومن و غیر مومن نیست.
خداوند در سوره نساء آیه 112 قرآن می فرماید: «من یکسب خطیئة أو إثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتنا و إثما مبینا، و کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود سپس بیگناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است»
همچنان که ملاحظه می فرمایید در این آیه به صورت مطلق ذکر شده و حرمت تهمت اختصاص به مومن نیافته است.
همچنان که در روایت امام صادق علیه السلام آمده است که «البهتان على البرىء اثقل من جبال راسیات، تهمت زدن به بى گناه از کوههاى عظیم نیز سنگین تر است. که در این حدیث نیز فرد بی گناه به معنای مطلق آن ذکر شده است و اعم از مسلمان و کافر و مومن و غیر مومن می شود.
اما این که میبینم در برخی از روایات صراحتا کلمه مومن یا مسلمان ذکر شده است بخاطر این است که تهمت فرد مومن و مسلمان گناه بزرگتر و سنگین تری می باشد چرا که اسلام و ایمان به خودی خود برای شخص کرامت بیشتری را به همراه می آورند اما این بدان معنا نیست که تهمت فرد غیر مسلمان یا غیر مومن جایز باشد بلکه تهمت به نحو عام حرام بوده و از گناهان کبیره به شمار می آید.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۰۱, ۱۲:۳۸
سلام جناب اویس
ممنون از پاسخ خوبتون
بنده قدری در این زمینه تحقیق کرده ام و دیدگاههای مختلفی رو دیده ام. توجیهات مختلفی برای این موضوع ذکر میشه که معمولاً به صورت علنی مطرح نمیشن. و این عدم مطرح شدن علنی موضوع باعث میشه این انحرافات دیده نشن و رفع نشن.
در ادامه یه سری از توجیهات رو میارم. ممنون میشم نظر شما رو در این موارد بدونم:
همون طور که فرمودید، در قرآن هیچ استثنایی برای ممنوعیت تهمت ذکر نشده. به طور مثال در آیه 4 سوره نور، اثبات تهمت انجراف جنسی (که متاسفانه در خبرگذاری ها بسیار مورد استفاده قرار می گیره) لازم شمرده شده و استثنایی هم براش ذکر نشده:

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
کساني که زنان پاک‌دامن را متهمّ مي‌کنند، سپس چهار شاهد [بر مدّعاي خود] نمي‌آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادت‌شان را هرگز نپذيريد؛ و آنها همان فاسقان‌اند
سوره نور، آیه 4

اما به نظر میاد که استثنائات و تبصره ها، در تفسیر هایی که از این آیات انجام میشه اضافه میشن. به طو مثال در سایت زیر (به متعلق به حوزه علمیه قم هست)، احترام جان و مال و ناموس و آبرو، تنها متعلق به مسلمانان و کسانی دانسته شده است که حاکمیت مسلمانان را پذیرفته اند:
http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/86126

انسان ها از جهت احترام و عدم احترام و چگونگی آن دو دسته اند:
الف) برخی دارای احترام ذاتی و بالاصاله می باشند و آن مسلمان مؤمن است.
ب) برخی انسان ها دارای احترام عرضی می باشند، و آن شامل برخی از کافران می شود که در سایه عقد ذمه یا امان یا هدنه (آتش بس) برای آنها ثابت می شود().
در انسان های محترم چهار چیز دارای احترام است: 1 جان، 2 عرض (آبرو و ناموس)، 3 مال، 4 عمل.


در مورد تناقض این دو حکم، سوالی از کارشناسان makaremonline داشتم:

makaremonline: کفار حربی احترامی ندارند
makaremonline: لذا غیبت و تهمت آنها اشکالی ندارد
mrhirl: آیا این با آیه 4 سوره نور در تضاد نیست؟
mrhirl: وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
کساني که زنان پاک‌دامن را متهمّ مي‌کنند، سپس چهار شاهد [بر مدّعاي خود] نمي‌آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادت‌شان را هرگز نپذيريد؛ و آنها همان فاسقان‌اند
سوره نور، آیه 4
mrhirl: خب در اینجا هیچ گروهی از زنان پاکدامن استثنا نشده اند
mrhirl: آیا آیه ای وجود دارد که این موضوع را استئنا کرده باشد؟
mrhirl: ممنون
makaremonline: تضاد آیه چگونه است ؟
mrhirl: خب در اینجا گفته شده زنان پاکدامن. و این موضوع منحصر به گروه خاصی از آنها نشده. مثلاً گفته نشده "زنان پاکدامن مسلمان". هیچ استثنایی هم برای این حکم ذکر نشده
makaremonline: بحث کفار حربی مفروغ عنه است
makaremonline: زیرا اسلام مسائل خود را برای مسلمانان بیان می کند
makaremonline: نه اینکه حکمی کلی را بیان نماید
makaremonline: تا بخواهید از آیه اطلاق گیری نموده
makaremonline: و بر غیر مسلمانان هم مخصوصا کفار حربی تطبیق کنید
makaremonline: مثلا شما
makaremonline: می دانید که پدر شما با فلان همسایه مشکل دارد و اصلا نمی تواند او را ببینید
makaremonline: بعد پدر به شما می فرماید همسایه ها را برای شما دعوت کن
makaremonline: شما می دانید این حکم پدر شامل ان همسایه نمی شود
makaremonline: و بحث اصلا در مورد او نیست
makaremonline: لذا اطلاق امر پدر شما شامل آن همسایه نمی شود
makaremonline: چون حکم ان فرد کاملا مشخص است
makaremonline: و عدم دعوت او
makaremonline: برای شما
makaremonline: مفروغ عنه است

متاسفانه بعضی افراد، عبارت "کافر حربی" رو طوری معنی می کنند که تمام مخالفانشون رو در بر بگیره. مثلاً معتقدند که نپذیرفتن اعتقاداتشون به معنی اعلام جنگ هست. یا مثلاً از هر گونه مخالفت و ابراز عقاید مخالفی با عنوان "جنگ نرم" یاد می کنند. بر این اساس به خودشون اجازه میدن که به تمام مخالفانشون تهمت بزنند. این موضوع به وضوح در خبرگذاری های مذهبی دیده میشه.

یک سوال: آیا اصلا ما چنین روش تفسیری داریم؟ یعنی آیا مفسر مجاز هست که برداشتهای شخصیش رو به عنوان تبصره ای بر احکام قرآن مطرح کنه؟

بعضی دیگه معتقدند که نپذیرفتن اسلام بالاترین گناه است و به همین خاطر خودشون رو مجاز می دونند که گناهان دیگر (که از نظرشون گناههای کوچکتری است) رو به غیر مسلمانان نسبت بدن:

دوستان دقت کنند که کلمه تهمت در زمینه کفار صدق نمیکنه و منظور از تهمت نزدن، بیشتر برای مومنان و موحدان و افرادی که لااقل به خدای یکتا ایمان دارند، بکار میرود نه برای خواننده یا بازیگری که بر فرض خودش تاکید دارد که کافر است که این گناه او حتی از گناه زنا هم که ممکن است مرتکب شود بزرگتر است.

پیشاپیش از توجهتون تشکر می کنم.
به هر حال لازمه این موضوعات شناخته بشن تا اصلاح بشن.
ممنون

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۰۳, ۱۱:۳۴
با سلام مجدد
احتراماً یک سوال دارم در این مورد:
اشاره فرمودید که این حکم نه در قرآن تایید شده و نه در احادیث. پس چرا باید چنین حکمی در فقه اسلامی وجود داشته باشه؟ مگر فقه از منابعی غیر از قرآن و احادیث استفاده می کنه؟
در کل می خوام بدونم که این حکم چطور و با تکیه بر چه منابعی استنباط شده.

ممنون میشم راهنمایی بفرمایید :Rose:

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۰۷, ۱۰:۰۷
سلام
خوشحال میشم اگر اطلاعی در این زمینه دارید، در اختیار بنده و دوستان بگذارید. اجازه بدید جواب سوالم رو به صورت چند گزینه ای مطرح کنم تا پاسخ دادن ساده تر بشه.

سوال : اشاره فرمودید که این حکم نه در قرآن تایید شده و نه در احادیث. پس چرا باید چنین حکمی در فقه اسلامی وجود داشته باشه؟ مگر فقه از منابعی غیر از قرآن و احادیث استفاده می کنه؟
گزینه ها:

حالت اول: اسلام مخالف عوام فریبی و انتشار اخبار دروغین است.
گزینه 1- حکم فقهی ذکر شده اشتباه است و به صورت نادرست استنباط شده.
گزینه 2- حکم فقهی ذکر شده، دلالت بر مجاز بودن انتشار تهمتها نمی کند (به چه صورت؟).

حالت دوم: اسلام در شرایط خاص با عوام فریبی و انتشار اخبار دروغین موافق است:
در این صورت باید آیه ای از قرآن یا حدیثی وجود داشته باشد که بر این موضوع دلالت کند. یا اینکه در سیره پیشوایان اسلام، موردی وجود داشته باشد که ایشان از چنین روشهایی برای ترویج عقایدشان استفاده کرده باشند.
دوستان، ما حق داریم اسلام رو بشناسیم. ممنون میشم بدون هیچ مصلحت اندیشی پاسخ رو بفرمایید.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۰۹, ۱۶:۲۲
سلام خدمت دوستان گرامی
گویا پاسخگویان سایت ترجیح میدن در این مورد سکوت بشه. اما اجازه بفرمایید پاسخ رو خودم خدمتتون عرض کنم تا مسئله روشن بشه:

ببینید، اعتقاد بعضی از علما این هست که چنین رفتارهایی، روشهایی مجاز برای ترویج اسلام هستند و معتقدند اگر کسی به درجات بالای ایمان برسه، متوجه میشه که این احکام غیر انسانی نیست و خیلی هم خوب هست! اما مسئله اینه که افراد عامی به این درجات بالای "ایمان" نرسیده اند و اگر احکام اسلام (همان طوری که هست) بهشون گفته بشه، اسلام رو نمی پذیرند و کنارش می گذارند.
به همین خاطره که وقتی اونها با افراد کم اطلاع روبرو میشن، سعی می کنند احکام اسلام رو یا مخفی کنند، یا به شکل دیگری اونها رو جلوه بدن. این موضوع رو می تونید در موارد مختلفی ببینید: مثلاً ممکنه در یک سخنرانی مذهبی با مخاطبان عام، یک عالم دینی اسلام رو دینی به دور از هر گونه خشونت و اجبار جلوه بده. اما همین عالم دینی ممکنه در یک مقاله که دارای مخاطبان خاص هست، سعی کنه همین خشونتها و اجبار گذاشتنها رو توجیه کنه و اونها رو خوب نشان بده.

نتیجه این کار چی میشه؟ یک عده افراد خاص مذهبی از این احکام مطلع میشن و شروع می کنند به دروغ پردازی و ترویج تهمتها. یک عده افراد عامی هم که افراد مذهبی رو افرادی با اخلاق و راستگو تصور می کنند، این دروغها رو باور می کنند.

در حال حاضر جو خیلی بدی در خبرگذاری ها حکمفرماست. اگر ما بخوایم این جو دروغ پراکنی به صورت ریشه ای حل بشه، راهش اطلاع رسانی در این مورد هست. وقتی مردم از دروغ پرداز بودن خبرگذاری های مذهبی مطلع بشن، دیگه اونها رو باور نمی کنند.

(از پاسخگویان گرامی می خوام که اگر جایی رو اشتباه گفتم تصحیح بفرمایند)
حالا که موضوع بیان شده، دیگه دلیلی برای پنهان ساختن وجود این حکم در فقه اسلامی وجود نداره. از پاسخگویان گرامی می خوام که به این سوال پاسخ بفرمایند:
- چه دلیلی از قرآن، احادیث و سیره پیشوایان اسلام برای حکم فقهی ذکر شده وجود داره؟ این حکم فقهی بر چه اساسی استنباط شده؟
ممنون

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۱۰, ۰۹:۴۲
سلام دوستان گرامی
دوستان، ما الآن در عصر ارتباطاتیم. دیگه مثل زمان قدیم نیست که یک نفر حرفی رو در یک کلاس درس بزنه و مردم کوچه و بازار ازش مطلع نشن.
الآن اطلاعات داره به سرعت منتشر میشه، دیگه نمیشه جوانان رو در بی اطلاعی نگه داشت. اگر فکری به حال تصحیح فقه اسلامی نشه، ممکنه اسلام خیلی دوام نیاره.

این رو هم بخونید، تا حدی مربوط میشه به موضوع:

امام علی (ع) : روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان اما از هدایت ویران است مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد بدترین مردم زمین میباشند که کانون هر فتنه و جایگاه هرگونه خطاکاری اند هرکس از فتنه برکنار است او را به فتنه بازگردانند و هرکس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند.
نهج البلاغه حکمت 369

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۱۳, ۱۶:۵۹
سلام خدمت دوستان گرامی
یک سوال:
فرض کنید فردی میخواد در مورد اسلام اطلاعات کسب کنه. این فرد ممکنه به افرادی مثل من و شمما مراجعه کنه و در مورد آموزه های اسلام سوال کنه.
ما می دونیم که اگر بعضی احکام اسلامی رو (آن طور که هست) به این فرد بگیم، ممکنه اسلام رو نپذیره. بنابراین شروع می کنیم اسلام رو طوری به فرد معرفی می کنیم که احتمال پذیرشش بیشتر بشه. (مثل چیزی که در این تاپیک دیدیم)

حالا سوال من اینه:
1- آیا این کار خودش یک جور عوام فریبی نیست؟
2- اگر این فرد بعد از اطلاع از واقعیت موضوع، اسلام رو کنار بگذاره، آیا باز هم مرتد حساب میشه و باید باهاش برخورد کرد؟
چون خیلی جاها گفته میشه که حکم ارتداد برای تشویق افراد به تحقیق قبل از پذیرش هست. خب اون فرد تحقیق کرده و این تقصیر ما بوده که اطلاعات غلط در اختیارش گذاشتیم.

ممنون

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۱۵, ۰۹:۱۴
با سلام مجدد به دوستان گرامی
اجازه بفرمایید سوالاتی که مطرح شده رو یکجا ذکر کنم. از پاسخگویان گرامی هم می خوام که اگر در این زمینه اطلاعاتی دارند دریغ نفرمایند.

1- حکم فقهی در مورد "تهمت زدن به غیر مسلمانان" دقیقاً چیست؟ آیا اون چیزی است که آقا اویس فرمودند یا آن چیزی که در سایت حوزه و در سوالی که از کارشناسان makaremonline داشتم بیان شد؟ آیا اختلاف نظری در این مورد بین فقها وجود داره؟

2- این جکم فقهی بر اساس چه منابعی استنباط شده؟

3- آیا مفسر مجاز هست که برداشتهای شخصیش رو به عنوان تبصره ای بر احکام قرآن مطرح کنه؟ (مثل چیزی که در سوال من از کارشناسان makaremonline بیان شد)

4- اگر یک مسلمان، اسلام را به شکلی متفاوت از آنچه هست معرفی کند تا گرایش بیشتری به اسلام ایجاد کند، آیا این از نظر اسلام مجاز است؟
پاسخگویان گرامی، بار دیگر از شما خواهش می کنم که بدون مصلحت اندیشی پاسخ رو بفرمایید.
با تشکر فراوان

مزمل
۱۳۹۲/۱۱/۱۵, ۱۱:۵۳
تجربه نشان داده است که عوام فریبی یکی از شگرد های انسانهای پیرو شیطان است که در کنار سایر روشهای شیطانی برای پیشبرد منویات نفسانی همیشه مورد استفاده قرارگرفته است در مقابل عوام فریبی اخلاق قرار دارد اخلاق مدار کسی است که هم به دنبال عوام فریبی نیست و هم از قانون درست استفاده می کند
عوام فریب کسی است که از اخلاق از قانون نیز سوء استفاده می کند بنا براین هر شخصی که دم از اخلاقیات و حق می زند وحتی خود را اصلاحگر دو آتشه جا می زند دم از حقوق انسانها حقوق بشر حقوق محرومان و سایر موارد می زند از شگرد های عوام فریبی شیطان استفاده می کند
تست عوام فریبان این است که اگر عوام فریبیشان موفق نشد تمام شعارهای خود را رها کرده و با تمام قوا به محرومان و بیچارگان حمله می برند لازم است بگویم که این به این معنی نیست که محرومان لاجرم حق هستند بلکه منظور از محروم و ضعیف وناتوان کسی است که توانایی ندارد نه اینکه هر کس محروم است او مورد تایید خداست
بنا براین بقول قرآن اکثریت بشر از هر طیف و دسته ای فاسق هستند و پیرو دین اسلام شدن به معنی ورود به دریای پاکی نیست که تمام اخلاق انسانی رشد کند و بتوان به سر چنین فردی قسم خورد بلکه ورود به اسلام به معنی اسلام زبانی و ایمان زبانی است و ایمان واقعی ایمانی است که پس از طی مراحل رشد ایجاد شود به همین دلیل مرتد کسی است که در مرحله زبان قرار دارد و اگر اعلان خروج از اسلام می کند به معنی این نیست که با تحقیق اسلام را غلط یافته است و ماندن در اسلام نیز به این معنی نیست که فرد حقیقت اسلام را یافته است
بلکه باید دقت نماییم که رشد روحی آن گونه که قرآن می خواهد رشدی است که فرد علم قرآن را در یابد
اما علم قرآن آن چیزی نیست که در کتب مذهبی می بینیم بلکه علم قرآن در خود قرآن وجود دارد و کامل است فقط نیاز به شرح و توضیح و تفصیل و تفسیر وتبیین دارد
نباید فراموش کنیم که هر توضیحی در مورد قرآن صحیح نیست بنا براین پیروان علم قرانی غلط در یک توهم بسر می برند که لازم است این توهم از آنها زدوده شود
از جمله توهمات این است که به جای توضیح آیات قرآن به حدیث روی آورند حدیثی که شامل توضیح صحیح آیات نباشد جایی در اسلام ندارد زیرا قاعده کلی کامل بودن قران و نیاز به توضیح داشتن است حدیث سازی یعنی قران کامل نیست و حدیث کاملش می کند
بنا براین تفاصیل عوام فریبی سراسر جهان را فرا گرفته است و منحصر در مسلمانان نیست بلکه اکثر مردم جهان با هر کیش و آیینی مسابقه عوام فریبی راه انداخته اند
مثال می زنم عوام فریب تا زمانی بتواند با فریب به هدفش برسد عوام فریبی می کند اما اگر نتوانست عوام کشی می کند در حالی که پایبند اخلاق و قرآن از اول عوام فریبی نمی کند بلکه از اول حکم قرآن و خدا را به جریان می اندازد و هیچ ترسی هم از غیر خدا ندارد چنانکه خدا در سوره احزاب ایه 39 می گوید کسانی که رسالات خدا را ابلاغ می کنند از احدی نمی ترسند جز از خدا
خدا نیز کسانی که ثابت قدم باشند و او را یاری کنند در لحظات حساس یاری می کنند و می گوید اگر خدا رایاری کند خدا هم شما را یاری می کند و قدم های شما را ثابت می کند
خلاصه مطلب این که کسی و یا گروهی را خدا یاری می کند که کتاب مرجع درست و غلطشان قران باشد گروهی که چنین باشند حزب الله نامیده می شوند اما اگر موسی باشد بگوییم الله نباشد بگوییم سامری این شیوه یهودیان است
استناد به بعضی ایات و نادیده گرفتن بعضی ایات یعنی راه اشتباه دور شدن از مقصد محروم شدن از یاری خدا ابراهیم اسوه بود گر چه کارهاش دیوانگی محض بود اما اسوه حسنه بود
نباید در مسیر الی الله از برچسب دیوانگی و حماقت ترسید
ختم کلام کسانی که رسول جدید را یاری کنند انها می توانند مدعی مسلمانی باشند در غیر این صورت با سامری محشور می شوند.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۱۹, ۰۸:۵۰
سلام آقا مزمل
ممنون از نظر ارزشمندتون
بله، ما نباید حکمی که توسط قرآن تایید نشده رو مربوط به اسلام بدونیم. در واقع شاید آن طور که آقا اویس فرمودند، این حکم حتی در احادیث هم تایید نشده باشد.

لازمه علما این جسارت رو به خودشون بدن که در فقه اسلامی بازنگری کنند. فقه مثل خیلی از علوم دیگه یک علم بشری است و نباید به یک علم بشری تقدس داد. ممکنه یک فقیه (هر چند مشهور) در تشخیص یک حکم فقهی اشتباه کرده باشد و فرد دیگری بتواند تصحیحش کند.
همون طوری که مزمل گرامی فرمودند، عوام فریبی در بین گروهها و خبرگذاری های مختلف وجود داره. خیلی از مردم این کار رو ناپسند می دونند اما وقتی نفع شخصی خودشون رو در دروغ گفتن یا تهمت زدن ببینند، ممکنه انجامش بدن.
حالا فرض کنید یک گروهی این کار و اصلاً ناپسند هم ندونند، بلکه معتقد باشند خدا اجازه انجام این کار رو داده. دیگه تصور کنید چی میشه ... . این گروه ممکنه هم برای بدست آوردن نفع شخصی و هم برای جلب رضای خدا و ترویج اعتقاداتشون به این کار متوسل بشن.
من زیاد تو این فرومهای مذهبی شرکت کردم و تقریباً با طرز تفکر این گروههای خاص آشنام. اونها معتقدند که پیروی از وجدان در صورتی که با چنین احکامی در تضاد باشه، یک نوع "بندگی نفس" هست. اونها سعی می کنند وجدانشون رو کنار بگذارند به امید این که به بندگی خالص خدا برسند. وقتی هم که وجدان کنار رفت، فرد قدرت تشخیص خوب و بد رو از دست میده.
دوستان، ما نباید نظرات یک عالم دینی رو مساوی با حکم خدا بدونیم. نظر یک عالم دینی هم ممکنه مثل نظر هر انسان دیگری اشتباه باشه.

از دوستان می خوام که این بحثها باعث بدبینی شون نسبت به اسلام و مسلمانان نشه. هر کدوم از شما، دوستان مسلمان زیادی دارید که انصافاً اکثرشون هم آدمهای خوبی اند. قرآن هم تهمت زدن رو غیر مجاز دونسته و هیچ جایی هم براش تبصره نیاورده.
بحث ما صرفاً در مورد فقه اسلامی است که مثل هر علم بشری دیگری ممکنه کامل نباشه.
یه خواهش دیگه هم از دوستان دارم: زیاد به خبرگذاری ها اعتماد نکنید (چه مذهبی و چه غیر مذهبی). یادتون باشه کمتر خبرگذاری ای پیدا ممیشه که بی طرف باشه (اگه پیدا بشه).
قبل از اینکه یک خبر رو نقل قول کنید هم سعی کنید از صحتش مطمئن بشید.
البته در شرایط فعلی بهتره نه خبرها رو گوش کنیم و نه باور کنیم.

ممنون

aminxp
۱۳۹۲/۱۱/۲۰, ۱۳:۳۲
نمونه جدیدش:
http://www.khabaronline.ir/detail/337006/weblog/khorasani

شاید این روش (دروغ بستن به دشمنان) در گذشته جواب می داد (که البته شک دارم)، ولی در عصر ارتباطات مطمئنا نتیجه عکس خواهد داشت. همان طور که در پاراگراف آخر خبر فوق اشاره شده، بعد از این که مردم متوجه شدند که اخبار منتشر شده از صداقت کافی برخوردار نیست، نسبت به منبع خبر بی اعتماد می شن و حتی به اخبار صحیح منتشر شده هم با شک نگاه می کنند و وقتی یک خبرگزاری در چشم مردم در جایگاه چوپان دروغگو قرار گرفت، دیگه هیچ گونه تاثیرگذاری ای نخواهد داشت.

مزمل
۱۳۹۲/۱۱/۲۲, ۰۹:۳۶
بله سخنان انسانها نیاز به راستی آزمایی دارد و این تنها تفاوت قرآن با سخن انسان ها است
حال باید دید چگونه می توان سخن انسان ها را راستی آزمایی کرد آیا ممکن است بتوان سخن انسان ها را راستی آزمایی کرد
اگر می شد از طریق قرآن سخن انسانها را راستی آزمایی کرد در این صورت می توانستیم سخن درست از غلط را تشخیص دهیم
نکته دیگر اینکه اگر تمام شرایط برای راستی آزمایی سخن انسانها فراهم باشد آیا مانع دیگری وجود ندارد که سخن راستی آزمایی شده را بر کرسی نشاند و افراد صاحب سخن تسلیم سخن درست و حق شوند
نتیجه برای راستی آزمایی سخن انسان چند شرط لازم است
اول قرآن کتابی باشد که شرایط لازم را داشته باشد دوم انسان ها شرایط لازم برای تسلیم حق شدن را داشته باشند
در مورد ماهیت قرآن باید عرض کنم که قران کتابی است دارای آیات متشابه که نیاز به تاویل دارد و متشابه بودن قرآن عاملی است برای سوء برداشت و تفاسیر شخصی
اگر قرآن از حالت تشابه خارج شود مانع بعدی بیماری های نفسانی نوع بشر است که مانعی است برای پذیرش حق
انسانها وقتی با حق مواجه می شوند در برابر حق می ایستند و علت این که خداوند سبحان قرآن را به صورت متشابه نازل کرد همین است
متشابه بودن قرآن باعث شد تا انسانها فریب بخورند و قرآن را محکم فرض کرده و ستونهای اشتباه را بر پا کنند و دینی از خود بسازند و مدعی شوند این دین خدا است
حال باید ببینیم حقیقت قرآن چیست
خدا قرآن را برای مردم در دو مرحله زمانی نازل کرد که مرحله اول متشابه و مرحله دوم تاویل متشابه
مرحله اول هزار و چهارصد سال قبل انجام شد و خداوند قرآن متشابه یا قران لفظی را برای بنی بشر یا همان مردم فرستاد
مرحله دوم در زمان آینده نازل کرد بنا براین قرآن را بر دو فرستاده از بین بشر نازل کرد فرستاده اول الفاظ را آورد چون قرآن یک علم است پیامبر اول نقش آوردن الفاظ را به عهده داشت بدون اینکه بداند او فقط الفاظ را آورده است او تمام قرآن را از آن خود می دانست و خود را مخاطب تمام قرآن می دانست
مردم نیز از همان روز تا اکنون چنین توهمی از قرآن دارند
متشابه بودن قرآن یعنی همین مطلب
چرا خدا چنین مکری را بکار برد و چه فایده ای داشت
قبل از قرآن خدا انجیل وتورات را نازل کرد و بشارت به رسول بعدی داد اما دین سازان کتاب را تغییر دادند تا رسول بعدی را کسی اطاعت نکند اگر خدا قرآن را متشابه قرار نمی داد دین سازان برای نابودی رسول بعدی که مانع نفسانیات و امیال آنها بود قرآن را مانند تورات و انجیل تحریف می کردند
به همین جهت خدا قران را متشابه ساخت و دین سازان فاسق و دنیا پرست را فریب داد یعنی عامل اصلی این مکر خدا خود انسان است بی اعتمادی خدا به انسان باعث شد که خداوند قرآن را متشابه قرار دهد اگر قرآن متشابه نبود به جای جمله 102 البقره باید می نوشت
مردم از طریق رسانهای دیداری و شنیداری خود ( ماهواره )دین تلاوت شده از جانب مبلغ شیطان صفت مذهبی را پیروی می کردند
مسلم است این یک خبر غیبی است که در آینده تکنولوژی ارتباطات به مرحله ای می رسد که مردم قادر خواهند بود که سخن یک نفر را در یک سرزمین وسیع بشنوند و او را ببینند
اما این کار را نکرد به جایش گفت واتبعو ما تتلو شیاطین علی ملک سلیمان
ودر آیه بعد می گوید آنها می گویند نگویید راعنا بلکه بگویید بشنوید و ببینید که منظورش سخن مجری است که می گوید بینندگان و شنوندگان ما را اطاعت کنید
مطلب مهم بعدی که قرآن متشابه می رساند بحث سرنوشت و علم غیب خدا است که این گونه به مردم رساند
به همین جهت توهم بشر از قرآن باعث شد که دین سازان مورد آزمایش قرار بگیرند و ادعای ایمان آنها و دروغ گویی آنها اثبات شود
چرا که دین سازان در برابر رسول دوم قرآن ایستادند و از او اطاعت نکردند و قرآن او را که تاویل قرآن اول است را تکذیب کردند و خداوند این گونه بشر را مسخره می کند

از طرفی غیر مسلمانان مانند یهود و نصارا و گاو پرستان و بودایی ها و دوموکراسی پرستان و روانشناسان و جامعه شناسان با بی تفاوتی در برابر قرآن ایستادند و قرآن و احکام قران را که نور و هدایت و نسخه آرامش است رابه باد استهزا گرفتند و قوانینی چون حجاب و روابط بین انسانی و قوانین جزایی قرآن را با قوانین غیر علمی چون حقوق بشر برابری زن و مرد وبرابری نفت و آب و برابری گرما و سرما و برابری سایه و آفتاب و برابری کر و شنوا و برابری کور و بینا را وضع کردند با این توهم وخیال واهی که قادر خواهند بود در برابر دانای بی همتا و قادر عاجز کننده بایستد غافل از آن که خنجر در شکم خود فرو برده و در نهایت مضحکه خودشان خواهند شد

و به جای نفس مطمئنه با پیروی از نفس اماره به نفس لوامه می رسند و در زمانی در نهایت همه ی این افراد خودخواه و جاهل که خود را دانا فرض کرده اند و اعتماد به نفس کاذب آنها را وا داشت تا به داشته های جاهلانه و غیر علمی و باطل خود شاد و مسرور شوند خواهند گفت ای کاش من خاک بودم.
جنگ و رقابتی که اکنون بین بشر وجود دارد چیزی نیست جز جنگ بین باطل و باطل

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۲۶, ۱۰:۲۲
سلام آقا امین
ممنون از توجهتون
بعضی این طور تصور می کنند که چون حفظ نظام اسلامی واجب است، پس به کار گیری دروغ برای رسیدن به این هدف نیز یک نوع دروغ مصلحتی است. اما این موضوع نه در قرآن و احادیث و نه در سیره پیشوایان اسلام تایید نشده.
به طو مثال، حضرت علی (ع) می توانست با یک دروغ مصلحتی مبنی بر پیروی از سنت شیخین، قدرت را كسب كند و بعد به وعده خود عمل نکند. اما این کار را نکرد.
به کار گیری این روشها، در بین علمای دینی هم منتقدانی داره. به طور مثال می تونید دو تا سایت زیر رو ببینید:
توصیه‌های آیت‌الله جوادی آملی به مهمان‌پرست (http://www.mashreghnews.ir/fa/news/184731/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A 7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%8 7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%BE%D8%B 1%D8%B3%D8%AA)
هاشمی‌: ظلم و دروغ با هدف مقدس توجیه نمی‌شود (http://aftabnews.ir/vdcirrazqt1apy2.cbct.html)
آقا مزمل
نظرات شما برام جالبه. خوندن نظراتتون کلی سوالات برام ایجاد کرد که باید سر فرصت ازتون بپرسم.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۲۶, ۱۰:۲۸
با سلام مجدد
در این پست می خوام براتون در مورد یک روش فنی تر دروغگویی صحبت می کنم که بهش میگن "توریه".
توریه یعنی اینکه فردی یک جمله دو پهلو بگه که دارای یک معنی راست و یک معنی دروغ باشه، طوری که معنای دروغ آن به ذهن نزدیکتر باشه.

در مورد حرمت توریه بین علما اختلاف نظره:
- برخی علما (مانند ملا صالح مازندرانی، آقا رضا همدانی و ملامهدی نراقی)، توریه را در حکم دروغ دانسته اند. این گروه از علما معتقدند که توریه تنها در جایی مجاز است که دروغ مجاز باشد.
- اما اکثر علما معتقدند که توریه حکم دروغ را ندارد و تنها در صورتی غیر مجاز است که مفسده ای در پی داشته باشد. از موافقان این نظر می توان به شیخ انصاری، محقق اصفهانی، آیت ا... خویی و امام خمینی اشاره کرد.

بحث مفصلی در مورد توریه و حکم شرعی اون رو می تونید از طریق این لینک (http://marefateakhlagi.nashriyat.ir/node/32) مشاهده نمایید.
فردی که توریه می کنه، راهی رو برای فرار نگه می داره و می تونه با توسل به معنای دوم گفته خودش، جواب منتقدان و خواص رو بده. به طور مثال فرض کنید فردی خودش رو پیامبر معرفی کنه و از این طریق در بین مردم تقدسی رو به دست بیاره. اما در جواب منتقدینی که ازش دلیل پیامبری می خوان، کلمه "پیامبر" رو به معنی "پستچی" به کار ببره و ثابت کنه که کارمند اداره پسته.

این دو معنا بودن و دو پهلویی عبارات، در مورد عبارت "نایب امام زمان" هم دیده میشه. این عبارت می تونه در دو معنای متفاوت به کار بره:
1- نایب خاص: یعنی فردی که با امام زمان ارتباط داره.
2- نایب عام: به زبان ساده تر یعنی حاکم اسلامی.
وقتی حاکمی خودش رو نایب امام زمان معرفی می کنه، بعضی مردم براش تقدس قائل میشن، چون معنای اول به ذهن نزدیکتره. معنای دوم رو میشه برای توجیه و پاسخ به منتقدین به کار برد.

ان شاء الله در پستهای آینده، مثالهای دیگری از کاربرد توریه در سیاست و خبررسانی رو براتون میارم.

aminxp
۱۳۹۲/۱۱/۲۶, ۲۱:۱۰
بعضی این طور تصور می کنند که چون حفظ نظام اسلامی واجب است، پس به کار گیری دروغ برای رسیدن به این هدف نیز یک نوع دروغ مصلحتی است.

به نظر من این احکام خیلی حساس هستند و وقتی به دست افراد ظاهرا پاک نیت ولی کم خرد می افتند، خطرناک می شوند. اصلا دروغ مصلحتی اگر اشتباه استفاده بشه خودش می تونه باعث نابودی نظام اسلامی بشه. یک فرد روزنامه نگار میاد یک دروغ مصلحتی می گه که به خیال خودش به نفع اسلام تموم بشه ولی چه بسا که این کار نتیجه عکس بده.

پس اگر قبول کنیم که در صورتی که موجودیت اسلام به یک دروغ خاص بستگی پیدا کنه و هیچ راه دیگری نباشه، گفتن اون دروغ واجب می شه، این تبصره رو هم باید اضافه کنیم که: چه کسی صلاحیت داره که تشخیص بده که الان واقعا اسلام در چنین خطر بزرگی هست و تنها راه نجاتش هم فلان دروغ است؟ یعنی مثلا باید یک شورایی متشکل از فقها و احیانا متخصصین علوم دیگه وجود داشته باشه که اونها در مورد تک تک موارد تحقیق و بررسی و پیش بینی کنند و نظر بدهند که آیا فلان دروغ باید گفته بشه یا نه؟ یعنی این "اجازه دروغ" نباید عمومی باشه و همون طور که این حکم فقط در شرایط خیلی خاص اجرایی می شه، فقط هم افراد خیلی خاص می تونن اجراش کنند نه هر کسی.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۲۸, ۱۴:۳۹
سلام پاسخگویان گرامی
شخصاً توقع داشتم در این مورد ما رو راهنمایی بفرمایید. مثلاً وقتی دو تا حکم متضاد مطرح میشه، ما رو راهنمایی بفرمایید که این اختلاف نظرها از کجا میاد. یا مثلاً بفرمایید که کدامیک از علما طرفدار حکم اول اند و کدامیک طرفدار حکم دوم.
به هر حال خوشحال میشیم نظرات پاسخگویان گرامی رو بشنویم.
ممنون

مزمل
۱۳۹۲/۱۱/۲۸, ۱۶:۰۴
در مورد سوال شما که پرسیده بودید رسول دوم قرآن کیست و منبع خواسته بودید که بنویسم
منبع فقط قرآن است و منبع غیر از قرآن که این مفهوم را تایید کند بر اسا س قرآن وجود ندارد چون قرآن می گوید مومنین به دین گذشته می گویند خدا بر بشر چیزی نازل نکرده است که من قبلا توضیح دادم که از نظر قرآن مومنین به دین گذشته به رسول جدید ایمان نمی آورند و می گویند خدا بر بشر چیزی نازل نکرده و نمی کند زیرا مومنین به دین گذشته پیامبران را بشری مثل خود نمی دانند و از آنجا که رسول بشر است لذا او را نمی پذیرند

علت منسوخ نشدن ادیان مانند یهود و مسیحیت هم همین است چون یهود می گوید ما به یهودیت ایمان داریم و به ورای آن کافریم ومسیحیت هم می گوید ما به آن چه بر ما نازل شده است مومنیم و به ورای آن کافریم و مسلمانان نیز می گویند ما به آن چه بر ما نازل شده است مومنیم و به ورای آن کافریم
به همین جهت رسول دوم قرآن نه مورد تایید مسیحیت است نه یهود ونه مسلمانان و این خبر در قرآن آمده است دو عبارت خدا بر بشر چیزی نازل نکرده است و عبارت ما به آنچه بر ما نازل شده است ایمان داریم و به ورای آن ایمان نداریم در قرآن آمده است


رسول دوم اگر بخواهم بهتر توضیح دهم این است او بشری است که همه او را تکذیب می کنند همان چیزی که خدا در قرآن تایید می کند و آن این که خدا بر بشر چیزی نازل می کند

و می گوید او کسی است که رسولش (مردی از بشر) با هدایت ودین حق فرستاد تا تمام ادیان منسوخ شوند رسول دوم قرآن ماموریتش محو تمام ادیان است از جمله اسلام فعلی و جایگزین کردن اسلام با مشخصات دین حق و هدایت است

قبل از آن که شما بخواهید این رسول را با نام بشناسید لازم است قبل از آن این مفهوم را بفهمید و قبول کنید مفهوم این است خدا بر بشر وحی می کند چیزی که مورد قبول ادیان نیست

نام این رسول هم در قرآن آمده است آخر نام رسول حرف ن است در سوره ن می گوید ن والقلم و مایسطرون یعنی ن و قلم و آن چه می نویسد که تو بنعمت خدایت دیوانه نیستی

البته تشخیص نام کامل رسول دوم قرآن نیاز به دانش بیشتر قرآنی دارد که من قبل توضیح دادم و این گونه نیست که نام و محل زندگی رسول دوم قرآن در قرآن نباشد اما چون این رسول دوم باید قرنها بعد بدنیا بیاید خدا با حروف مقطعه و جملات تاویل دار نام او و محل زندگی او را و مشخصات اخلاقی او را استتار کرده است.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۱/۲۸, ۲۰:۲۴
سلام آقا مزمل
در مورد بحث محکم و متشابه، خود قرآن ما رو راهنمایی کرده:

هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلَّا اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ

او کسى است که این کتاب آسمانى را بر تو نازل کرد; که بخشى از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن ] است; که اساس این کتاب مى باشد; و بخشى دیگر، «متشابه» (و پیچیده) است. امّا آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال آیات متشابه اند، تا فتنه انگیزى کنند; و تفسیر براى آن مى طلبند; در حالى که تفسیر آنهارا، جز خدا و راسخان در علم، نمى دانند. (آنها که به دنبال درک اسرار آیات قرآنند) مى گویند: «ما به آن ایمان آوردیم; تمامى آن از جانب پروردگار ماست.» و جز خردمندان، متذکّر نمى شوند
در مورد شان نزول آیه، روایات زیر وجود داره:

در تفسیر «نور الثقلین»، جلد اول، صفحه 313 از کتاب «معانى الاخبار» از امام باقر(علیه السلام) حدیثى به این مضمون نقل شده: چند نفر از یهود به اتفاق «حیىّ بن اخطب» و برادرش، خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمدند و حروف مقطعه «الم» را دست آویز خود قرار داده، گفتند: طبق حساب ابجد، «الف» مساوى یک و «لام» مساوى 30 و «میم» مساوى 40 مى باشد و به این ترتیب خبر داده اى که دوران بقاى امت تو بیش از هفتاد و یک سال نیست!
پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى جلوگیرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها «الم» را محاسبه کرده اید، مگر در قرآن «المص و الر» و سایر حروف مقطعه نیست، اگر این حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد، چرا همه را محاسبه نمى کنید؟! (در صورتى که منظور از این حروف چیز دیگرى است) آیه فوق در این مورد نازل شد.

در تفسیر «فى ظلال القرآن» شأن نزول دیگرى نیز براى آیه نقل شده که از نظر نتیجه با شأن نزول فوق هم آهنگ است و آن این که جمعى از نصاراى «نجران» خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمدند و تعبیر قرآن درباره مسیح «وَ کَلِمَتُهُ... وَ رُوحٌ مِنْهُ»(2) را دستاویز خود قرار داده، مى خواستند براى مسأله «تثلیث» و «خدائى» مسیح(علیه السلام) از آن سوء استفاده کنند و آن همه آیاتى که با صراحت تمام هر گونه شریک و شبیه را از خداوند نفى مى کند نادیده انگارند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد.
دوست گرامی، ما نمی تونیم به این سادگی برای آیات متشابه تفسیر بیاریم. ممکنه مثلاً هیچ تضمینی نیست که "ن" اشاره به اسم یک فرد خاص باشه. کم هم نیستند افرادی که اسمشان با "ن" تمام میشه.
ممنون میشم اگر بحث رو در چارچوب موضوع اولیش نگه دارید. :Rose:

مزمل
۱۳۹۲/۱۱/۳۰, ۱۰:۵۳
اولا متشابه به معنی تاویل داشتن است و حوزه ای است که فقط خدا در آن فعالیت می کند و بشر ناتوان است مگر با آموزش خدا و سایرین ممنوع الورود هستند عملا هم با ناتوانی روبرو هستند و در کتب مذهبی فقط حدس هایی زده شده است

دوما درست است اسامی بسیاری به ن ختم می شوند اما همانطور که گفتم دانش بیشتری وجود دارد که این دانش بیشتر است که تفاوت بین اسامی را مشخص می کند و نامی را مشخص می کند

مثلا از صد تا حسن یا محسن منظور کدام است نیاز به اطلاعات یبشتر است

در داخل کشور هم برای مشخص کردن افراد از کد ملی و از شماره تلفن همراه استفاده می کنند
بنا براین ن نیز باید دارای ویژگی هایی باشد تا او را مشخص کند


مثلا داستان البقره نشان می دهد که ویژگیهای گاو توانست گاو ی را از میان گاو ها متمایز کند در حالی که خدا ابتدا گفت بکشید گاوی را مردم خواستند خدا کاوی را از میان گاوها مشخص کند
بنا براین منظور از ن آن فردی است که ویژگی های او در قرآن وجود دارد تا او را از سایر افرادی که حرف آخرشان ن است مجزا می کند

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۰۳, ۱۰:۴۳
سلام آقا مزمل
ممنون از نظراتتون
اما اجازه بفرمایید تاپیک در مسیر اصلی خودش پیش بره.
این که پاسخگویان در این مورد سکوت می کنند، قابل پیش بینی بود.
یه دلیلش می تونه این باشه که اونها نمی خوان بهونه دست منتقدین بدن. شما اگر در اینترنت سرچ بفرمایید، یه مقاله درست و حسابی رو نمی بینید که تهمت زدن به غیر مسلمانان رو جایز دونسته باشه. این انحرافات معمولاً یا به صورت شفاهی بیان میشن، یا مثلاً در مسنجرها و فرومهای مذهبی غیر معتبر بیان میشن که نمیشه بهشون استناد کرد.

اونها از یک طرف نمی خوان انحرافات به وجود آمده در فقه رو تصحیح کنند، چون فکر می کنند وجود این انحرافات به نفعشونه و بهشون آزادی عمل میده. اما در عین حال سعی می کنند وجود این انحرافات رو مخفی کنند تا تصویر خوبی از خودشان را به نمایش بگذارند.

کاری که ما می تونیم در این مورد انجام بدیم، اطلاع رسانی است. وقتی مردم از بی صداقتی مذهبیون با خبر شوند، دروغهای اونها رو باور نمی کنند. علما هم تحت فشار جو جامعه مجبور میشن در فقه (که یک علم بشری است) تجدید نظر کنند.

یا حق :Rose:

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۲/۰۳, ۱۱:۰۵
نظر اسلام نه بلکه تمام ادیان توحیدی الهی درباره اعمال نیک (نظر مؤکد) و درباره اعمال بد (نظر اکید ) دارند.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۰۳, ۱۷:۳۳
سلام حناب کیمیای محبت
مسئله اینه که گروههای مختلف، تعریفهای متفاوتی از "خوب و بد" دارند. ممکنه کاری که از نظر یک گروه مذهبی "خوب" نامیده میشه، از نظر یک گروه دیگه "بد" دانسته بشه.

ممکنه یک گروه به انجام کارهای "خوب" تاکید کنه، اما تهمت زدن به زدن به غیر مسلمانان رو کار خوبی بدونه. در واقع تعاریفی که از خوب و بد در مکاتب مختلف میبینیم، لزوماً منطبق بر آنچه که وجدان ما آن را خوب یا بد می داند نیست. این تعارض می تونه ناشی از "ناکامل بودن عقل ما" باشه یا "نادرست بودن آموزه های مذهبی".
در پست سوم این تاپیک، نظراتی رو از کارشناسان نقل کردم که تهمت زدن به غیر مسلمانان (که به فریب جامعه منجر میشه) رو جایز دونسته اند. از پاسخگویان می خوام که نظرشون رو در مورد گفته های اون کارشناسان بگن:
- آیا آنچه در نظرات کارشناسان makaremonline و در مقاله موجود در سایت حوزه علمیه قم آورده شده، یک عقیده انحرافی است؟
- یا اینکه اینها واقعاً حکم اسلام اند؟

با تشکر

اویس
۱۳۹۲/۱۲/۰۷, ۱۳:۱۲
سلام جناب اویس
ممنون از پاسخ خوبتون
بنده قدری در این زمینه تحقیق کرده ام و دیدگاههای مختلفی رو دیده ام. توجیهات مختلفی برای این موضوع ذکر میشه که معمولاً به صورت علنی مطرح نمیشن. و این عدم مطرح شدن علنی موضوع باعث میشه این انحرافات دیده نشن و رفع نشن.
در ادامه یه سری از توجیهات رو میارم. ممنون میشم نظر شما رو در این موارد بدونم:
همون طور که فرمودید، در قرآن هیچ استثنایی برای ممنوعیت تهمت ذکر نشده. به طور مثال در آیه 4 سوره نور، اثبات تهمت انجراف جنسی (که متاسفانه در خبرگذاری ها بسیار مورد استفاده قرار می گیره) لازم شمرده شده و استثنایی هم براش ذکر نشده:
وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
کساني که زنان پاک‌دامن را متهمّ مي‌کنند، سپس چهار شاهد [بر مدّعاي خود] نمي‌آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادت‌شان را هرگز نپذيريد؛ و آنها همان فاسقان‌اند
سوره نور، آیه 4
اما به نظر میاد که استثنائات و تبصره ها، در تفسیر هایی که از این آیات انجام میشه اضافه میشن. به طو مثال در سایت زیر (به متعلق به حوزه علمیه قم هست)، احترام جان و مال و ناموس و آبرو، تنها متعلق به مسلمانان و کسانی دانسته شده است که حاکمیت مسلمانان را پذیرفته اند:
http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/86126
انسان ها از جهت احترام و عدم احترام و چگونگی آن دو دسته اند:
الف) برخی دارای احترام ذاتی و بالاصاله می باشند و آن مسلمان مؤمن است.
ب) برخی انسان ها دارای احترام عرضی می باشند، و آن شامل برخی از کافران می شود که در سایه عقد ذمه یا امان یا هدنه (آتش بس) برای آنها ثابت می شود().
در انسان های محترم چهار چیز دارای احترام است: 1 جان، 2 عرض (آبرو و ناموس)، 3 مال، 4 عمل.
در مورد تناقض این دو حکم، سوالی از کارشناسان makaremonline داشتم:
makaremonline: کفار حربی احترامی ندارند
makaremonline: لذا غیبت و تهمت آنها اشکالی ندارد
mrhirl: آیا این با آیه 4 سوره نور در تضاد نیست؟
mrhirl: وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
کساني که زنان پاک‌دامن را متهمّ مي‌کنند، سپس چهار شاهد [بر مدّعاي خود] نمي‌آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادت‌شان را هرگز نپذيريد؛ و آنها همان فاسقان‌اند
سوره نور، آیه 4
mrhirl: خب در اینجا هیچ گروهی از زنان پاکدامن استثنا نشده اند
mrhirl: آیا آیه ای وجود دارد که این موضوع را استئنا کرده باشد؟
mrhirl: ممنون
makaremonline: تضاد آیه چگونه است ؟
mrhirl: خب در اینجا گفته شده زنان پاکدامن. و این موضوع منحصر به گروه خاصی از آنها نشده. مثلاً گفته نشده "زنان پاکدامن مسلمان". هیچ استثنایی هم برای این حکم ذکر نشده
makaremonline: بحث کفار حربی مفروغ عنه است
makaremonline: زیرا اسلام مسائل خود را برای مسلمانان بیان می کند
makaremonline: نه اینکه حکمی کلی را بیان نماید
makaremonline: تا بخواهید از آیه اطلاق گیری نموده
makaremonline: و بر غیر مسلمانان هم مخصوصا کفار حربی تطبیق کنید
makaremonline: مثلا شما
makaremonline: می دانید که پدر شما با فلان همسایه مشکل دارد و اصلا نمی تواند او را ببینید
makaremonline: بعد پدر به شما می فرماید همسایه ها را برای شما دعوت کن
makaremonline: شما می دانید این حکم پدر شامل ان همسایه نمی شود
makaremonline: و بحث اصلا در مورد او نیست
makaremonline: لذا اطلاق امر پدر شما شامل آن همسایه نمی شود
makaremonline: چون حکم ان فرد کاملا مشخص است
makaremonline: و عدم دعوت او
makaremonline: برای شما
makaremonline: مفروغ عنه است
متاسفانه بعضی افراد، عبارت "کافر حربی" رو طوری معنی می کنند که تمام مخالفانشون رو در بر بگیره. مثلاً معتقدند که نپذیرفتن اعتقاداتشون به معنی اعلام جنگ هست. یا مثلاً از هر گونه مخالفت و ابراز عقاید مخالفی با عنوان "جنگ نرم" یاد می کنند. بر این اساس به خودشون اجازه میدن که به تمام مخالفانشون تهمت بزنند. این موضوع به وضوح در خبرگذاری های مذهبی دیده میشه.

یک سوال: آیا اصلا ما چنین روش تفسیری داریم؟ یعنی آیا مفسر مجاز هست که برداشتهای شخصیش رو به عنوان تبصره ای بر احکام قرآن مطرح کنه؟

بعضی دیگه معتقدند که نپذیرفتن اسلام بالاترین گناه است و به همین خاطر خودشون رو مجاز می دونند که گناهان دیگر (که از نظرشون گناههای کوچکتری است) رو به غیر مسلمانان نسبت بدن:
دوستان دقت کنند که کلمه تهمت در زمینه کفار صدق نمیکنه و منظور از تهمت نزدن، بیشتر برای مومنان و موحدان و افرادی که لااقل به خدای یکتا ایمان دارند، بکار میرود نه برای خواننده یا بازیگری که بر فرض خودش تاکید دارد که کافر است که این گناه او حتی از گناه زنا هم که ممکن است مرتکب شود بزرگتر است.
پیشاپیش از توجهتون تشکر می کنم.
به هر حال لازمه این موضوعات شناخته بشن تا اصلاح بشن.
ممنون
ضمن عرض تشکر فراوان از دوست گرانقدرم جناب Mostafa4 که مطلب بسیار مهمی را پیگیری می فرمایند:
در خصوص سوال شما باید بگویم بر اساس آیات متعدد قران کریم و روایات و سیره اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، ما حتی در برابر کافران حربی و دشمنان اسلام اجازه تجاوز و دشنام و ناجوانمری و عملی خلاف عدالت نداریم.
قرآن کریم مکرر در آیات متعدد این دستور را یادآوردی کرده است که‏ در جهاد و مبارزه با دشمن از عدالت خارج نشوید، مثل آیاتی که در ابتدای‏ سوره مائده است و می‏فرماید: «و لا یجرمنکم‏ شنان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا و تعاونوا علی البر و التقوی‏ و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شدید العقاب(مائده/2)
یعنی خصومت با جمعیّتى که شما را از آمدن به مسجد الحرام بازداشتند، نباید شما را وادار به تعدّى و تجاوز کند! و همواره در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید! و هرگز در راه گناه و تعدّى همکارى ننمایید! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید استدر آیه دیگر می‏فرماید: «یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله‏ شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنان قوم علی الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی» (مائده/8)
یعنی ای اهل ایمان برای خدا قیام کنید، همیشه به عدالت گواهی بدهید، هرگز دشمنی یک قوم شما را وادار نکند بر اینکه عدالت نکنید (یعنی با دشمن خودتان هم به عدالت رفتار کنید)، به عدالت عمل کنید که عدالت به‏ تقوا و پرهیزگاری نزدیکتر است.
همچنین می‏ فرماید:« و قاتلوا فی سبیل الله الذین‏ یقاتلونکم و لاتعتدوا ان الله لا یحب المعتدین»( بقره/190)
یعنی در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند نبرد کنید ولی تجاوز نکنید؛ همانا خدا تجاوزگران را دوست ندارد».
در این آیه، قرآن دستور مقاتله و مبارزه با کسانى که شمشیر به روى مسلمانان مى کشند صادر کرده و به آنان اجازه داده است که براى خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند، تعبیر به فى سبیل الله، هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد که جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقام جویى یا جاه طلبى یا کشورگشایى یا بدست آوردن غنائم، و اشغال سرزمینهاى دیگران نیست بلکه سلاح بدست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط باید در راه خدا، و براى گسترش قوانین الهى و بسط توحید و عدالت و دفاع از حق، و ریشه کن ساختن ظلم و فساد و تباهى باشد و به همین دلیل است که در جنگهاى اسلامى رعایت اصول اخلاقى فراوانى توصیه شده است، مثلا افرادى که سلاح بر زمین بگذارند، و کسانى که توانایى جنگ را از دست داده اند، یا اصولا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان، پیر مردان، زنان و کودکان نباید مورد تعدى قرار گیرند، باغستانها و گیاهان و زراعتها را نباید از بین ببرند، و از مواد سمى براى زهرآلود کردن آبهاى آشامیدنى دشمن ( جنگ شیمیایى و میکروبى ) نباید استفاده کنند.
امام على علیه السلام طبق آنچه در نهج البلاغه آمده به لشکریانش، قبل از شروع جنگ صفین صفین دستور جامعى در این زمینه داده که شاهد گویاى این مسئله است:«لا تقاتلوهم حتى یبدؤوکم، فانکم بحمد الله على حجة، و ترککم ایاهم حتى یبدؤوکم حجة اخرى لکم علیهم. فاذا کانت الهزیمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصیبوا معورا، و لا تجهزوا على جریح، و لا تهیجوا النساء باذى، و ان شتمن اعراضکم، و سببن امرائکم»
یعنی با آنان نجنگید تا آنان آغاز به جنگ کنند، زیرا شما - بحمدالله- حجت دارید، و این که آنان را واگذارید تا خود به جنگ آغاز کنند حجت دیگری برای شما بر آنهاست. پس چون به خواست خدا شکست خوردند و پا به فرار نهادند، فراری را نکشید، و به کسی که تسلیم شده است آسیب نرسانید، و کار زخمی ها را تمام نکنید، و زنان را با هیچ گونه آزار و اذیت به هیجان نیاورید گرچه به شما ناسزا گویند و امیرانتان را دشنام دهند.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۰۷, ۱۸:۵۸
سلام آقا اویس
ممنون از پاسخ خوبتون
اما می خوام اگر ممکنه، دقیقاً به این سوال پاسخ بفرمایید:

در پست سوم این تاپیک، نظراتی رو از کارشناسان نقل کردم که تهمت زدن به غیر مسلمانان (که به فریب جامعه منجر میشه) رو جایز دونسته اند. از پاسخگویان می خوام که نظرشون رو در مورد گفته های اون کارشناسان بگن:

- آیا آنچه در نظرات کارشناسان makaremonline و در مقاله موجود در سایت حوزه علمیه قم آورده شده، یک عقیده انحرافی است؟

- یا اینکه اینها واقعاً حکم اسلام اند؟

با تشکر
اگر تهمت زدن زدن به غیر مسلمانان در قرآن، احادیث و سیره پیشوایان اسلام مورد تایید قرار نگرفته است، چرا پاسخگویان makaremonline در پاسخ به سوالی که از ایشان داشتم، این کار را جایز دانستند؟
در مقاله موجود در سایت حوزه علمیه، (http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/86126)اینطور ذکر شده که در فقه اسلامی، احترام جان،مال، آبرو و ناموس منحصربه افرادی است که اسلام یا حاکمیت مسلمانان را پذیرفته اند. آیا چنین حکمی در قرآن تایید شده است؟

اگر این احکام در قرآن تایید نشده اند، پس چرا در فقه اسلامی وجود دارند؟ مگر فقه اسلامی از منابعی غیر از قرآن، احادیث و روایات استفاده می کند؟
ممنون

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۰۸, ۱۲:۴۷
سلام آقا اویس
فکر می کنم نیاز هست که منظورم رو از این سوال به صورت واضح تری بگم:

ببینید، فکر می کنم تمام دوستانی که در بحث مشارکت داشتند (آقا امین، مزمل، کیمیای محبت و من) با شما هم عقیده ایم که قرآن تهمت زدن به هیچ گروهی رو جایز ندونسته. حتی کسانی که این کار رو جایز می دونند دلیل قرآنی برا کارشون نمیارن. پس در این مورد بحثی نداریم. در سیره پیشوایان اسلام هم فرمودید که این کار جایز شمرده نشده.

اما سوال من اینه: چرا باید در فقه اسلامی حکمی وجود داشته باشه که نه در قرآن تایید شده و نه در سیره پیشوایان اسلام؟ فقهایی که این کار رو جایز می دونند، این حکم رو چطور استنباط کرده اند؟

پیشنهاد من این هست که در مورد همان موضوع احترام در فقه (که از این لینک قابل مشاهده است) (http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/86126) برامون توضیح بدید و بفرمایید که استنباط این موضوع فقهی به چه صورت و با تکیه بر چه منابعی انجام شده.
ممنون

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۱۰, ۱۳:۲۸
با سلام مجدد
من فکر می کنم وجود این احکام در فقه اسلامی، به روشهایی بر می گرده که در تفسیر آیات قرآن مورد استفاده قرار می گیرند. مثل همان چیزی که کارشناسان makaremonline در پاسخ به سوال بنده مطرح فرموده بودند:
makaremonline: کفار حربی احترامی ندارند
makaremonline: لذا غیبت و تهمت آنها اشکالی ندارد
me: آیا این با آیه 4 سوره نور در تضاد نیست؟
me: وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
کساني که زنان پاک‌دامن را متهمّ مي‌کنند، سپس چهار شاهد [بر مدّعاي خود] نمي‌آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادت‌شان را هرگز نپذيريد؛ و آنها همان فاسقان‌اند
سوره نور، آیه 4
me: خب در اینجا هیچ گروهی از زنان پاکدامن استثنا نشده اند
me: آیا آیه ای وجود دارد که این موضوع را استئنا کرده باشد؟
me: ممنون
makaremonline: تضاد آیه چگونه است ؟
me: خب در اینجا گفته شده زنان پاکدامن. و این موضوع منحصر به گروه خاصی از آنها نشده. مثلاً گفته نشده "زنان پاکدامن مسلمان". هیچ استثنایی هم برای این حکم ذکر نشده
makaremonline: بحث کفار حربی مفروغ عنه است
makaremonline: زیرا اسلام مسائل خود را برای مسلمانان بیان می کند
makaremonline: نه اینکه حکمی کلی را بیان نماید
makaremonline: تا بخواهید از آیه اطلاق گیری نموده
makaremonline: و بر غیر مسلمانان هم مخصوصا کفار حربی تطبیق کنید
makaremonline: مثلا شما
makaremonline: می دانید که پدر شما با فلان همسایه مشکل دارد و اصلا نمی تواند او را ببینید
makaremonline: بعد پدر به شما می فرماید همسایه ها را برای شما دعوت کن
makaremonline: شما می دانید این حکم پدر شامل ان همسایه نمی شود
makaremonline: و بحث اصلا در مورد او نیست
makaremonline: لذا اطلاق امر پدر شما شامل آن همسایه نمی شود
makaremonline: چون حکم ان فرد کاملا مشخص است
makaremonline: و عدم دعوت او
makaremonline: برای شما
makaremonline: مفروغ عنه است
اگر امکانش هست در مورد این روشهای تفسیر برای ما توضیح بدید. و اینکه در این روشها، مفسر تا چه اندازه مجاز هست استدلالهای خودش را در تفسیر آیات قرآن دخالت دهد.

با تشکر

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۲/۱۰, ۱۷:۵۶
سلام آقا اویس
فکر می کنم نیاز هست که منظورم رو از این سوال به صورت واضح تری بگم:

ببینید، فکر می کنم تمام دوستانی که در بحث مشارکت داشتند (آقا امین، مزمل، کیمیای محبت و من) با شما هم عقیده ایم که قرآن تهمت زدن به هیچ گروهی رو جایز ندونسته. حتی کسانی که این کار رو جایز می دونند دلیل قرآنی برا کارشون نمیارن. پس در این مورد بحثی نداریم. در سیره پیشوایان اسلام هم فرمودید که این کار جایز شمرده نشده.

اما سوال من اینه: چرا باید در فقه اسلامی حکمی وجود داشته باشه که نه در قرآن تایید شده و نه در سیره پیشوایان اسلام؟ فقهایی که این کار رو جایز می دونند، این حکم رو چطور استنباط کرده اند؟

پیشنهاد من این هست که در مورد همان موضوع احترام در فقه (که از این لینک قابل مشاهده است) (http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/86126) برامون توضیح بدید و بفرمایید که استنباط این موضوع فقهی به چه صورت و با تکیه بر چه منابعی انجام شده.
ممنون
با سلام ممنونم از بحث پر بار شما
برادر گرامی اگر غیبت در جای خودش باشد خیلی هم مفید بلکه ثواب هم دارد مثلا کجا ؟ آنجا که برای تحقیق خاستگاری یا برای تحقیق شغلی باشد خیلی هم خوب است.
مثلا برای دروغ اگر باعث اتحاد مؤمنین و مسلمین باشد خیلی هم خوب است .
لذا برای روشن شدن حقیقت و برای اتحاد (که همان رسیدن به توحید است)برخی کارهای به ظاهر زشت خیلی هم شایسته است. صد البته بستگی به نیت فاعل دارد.
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ

aminxp
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۰۶:۳۵
باید جمله شما رو تصحیح/تکمیل کنم:
هم در مورد غیبت و هم دروغ اگر هدف بزرگی (مثل نجات جان یک انسان بی گناه) متوقف بر غیبت یا دروغ گفتن باشد، دروغ گفتن جایز می شود. به عبارت دیگر فقط وقتی هیچ راه دیگری وجود نداشته باشد.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۵:۱۳
سلام خدمت آقا امین و آقای کیمیای گرامی
ممنون از نظراتتون
آیا مشابه احکامی که در مورد دروغ و غیبت گفته شد، در مورد تهمت زدن هم وجود داره؟ این احکام چطور و با تکیه بر چه آیات و احادیثی استنباط شده اند؟ آیا در سیره پیشوایان اسلام، موردی رو سراغ داریم که ایشان برای ترویج عقایدشان و بدنام کردن گروههای دیگر، به تهمتهایی نظیر تهمت انحراف جنسی (که در خبرگذاری های مذهبی بسیار رایجه) متوسل شده باشند؟
به قول آقا امین، حتی در مواردی مثل غیبت و دروغ، باید شرط ضرورت وجود داشته باشه. حالا دو مسئله وجود داره:

1- اسلام رو بدون تهمت زدن هم میشه ترویج کرد، بنابراین ضرورتی برای تهمت زدن وجود نداره.

2- در احکامی که در پست سوم این تاپیک ذکر شد، اصلاً شرط ضرورت در نظر گرفته نشده. بلکه جان، مال، آبرو و ناموس افراد تنها در صورتی محترم دانسته شده که اسلام یا حاکمیت مسلمانان را بپذیرند. سایر افراد غیر محترم در نظر گرفته می شوند و تجاوز به جان، مال، آبرو و ناموس آنها جایز شمرده می شود. سوال اصلی من این هست که این حکم چطور استنباط شده و کدام آیه از قرآن چنین حکمی رو تایید می کنه.

ممنون

اویس
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۶:۳۳
سلام آقا اویس
ممنون از پاسخ خوبتون
اما می خوام اگر ممکنه، دقیقاً به این سوال پاسخ بفرمایید:
در پست سوم این تاپیک، نظراتی رو از کارشناسان نقل کردم که تهمت زدن به غیر مسلمانان (که به فریب جامعه منجر میشه) رو جایز دونسته اند. از پاسخگویان می خوام که نظرشون رو در مورد گفته های اون کارشناسان بگن:

- آیا آنچه در نظرات کارشناسان makaremonline و در مقاله موجود در سایت حوزه علمیه قم آورده شده، یک عقیده انحرافی است؟

- یا اینکه اینها واقعاً حکم اسلام اند؟

با تشکر
اگر تهمت زدن زدن به غیر مسلمانان در قرآن، احادیث و سیره پیشوایان اسلام مورد تایید قرار نگرفته است، چرا پاسخگویان makaremonline در پاسخ به سوالی که از ایشان داشتم، این کار را جایز دانستند؟
در مقاله موجود در سایت حوزه علمیه، اینطور ذکر شده که در فقه اسلامی، احترام جان،مال، آبرو و ناموس منحصربه افرادی است که اسلام یا حاکمیت مسلمانان را پذیرفته اند. آیا چنین حکمی در قرآن تایید شده است؟

اگر این احکام در قرآن تایید نشده اند، پس چرا در فقه اسلامی وجود دارند؟ مگر فقه اسلامی از منابعی غیر از قرآن، احادیث و روایات استفاده می کند؟
ممنون
با عرض سلام خدمت شما دوست گرامی
من نظر کارشناسی خودم را در مورد سوالی که بیان فرمودید به تفصیل و با ذکر ادله عقلی و نقلی بیان نمودم اگر کارشناسان دیگر نظر دیگری دارند باید از خودشان دلیل اعتقادی که دارند را به تفصیل جویا شوید.

اویس
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۶:۴۵
ما سوال من اینه: چرا باید در فقه اسلامی حکمی وجود داشته باشه که نه در قرآن تایید شده و نه در سیره پیشوایان اسلام؟ فقهایی که این کار رو جایز می دونند، این حکم رو چطور استنباط کرده اند؟

پیشنهاد من این هست که در مورد همان موضوع احترام در فقه (که از این لینک قابل مشاهده است) برامون توضیح بدید و بفرمایید که استنباط این موضوع فقهی به چه صورت و با تکیه بر چه منابعی انجام شده.
ممنون
ضمن تشکر از شما دوست گرامی باید بگویم اولا سوالاتی اینچنین را باید از بخش فلسفه احکام سوال کرد و مربوط به اخلاق نمی شود
ثانیا در مقاله ای که لینکش را گذاشتید به هیچ وجه گفته نشده که به غیر مسلمانان می توان فحش و ناسزا گفت و به حریم خصوصی انها تجاوز کرد. بلکه نهایت مطلبی که در آنجا گفته شده این است که احترام افراد گاهی ذاتی و گاهی عرضی است که این هم مطلب درستی می باشد.

اویس
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۶:۴۷
اگر امکانش هست در مورد این روشهای تفسیر برای ما توضیح بدید. و اینکه در این روشها، مفسر تا چه اندازه مجاز هست استدلالهای خودش را در تفسیر آیات قرآن دخالت دهد.

با تشکر
لطفا در این تاپیک فقط سوالاتی که مربوط به اخلاق است مطرح بفرمایید و سوالات دیگر را در بخشهای مربوط به خود عنوان نمایید .

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۷:۲۷
سلام
ممنون، پس من این موضوع رو در تاپیک مربوطش پیگیری می کنم.


ثانیا در مقاله ای که لینکش را گذاشتید به هیچ وجه گفته نشده که به غیر مسلمانان می توان فحش و ناسزا گفت و به حریم خصوصی انها تجاوز کرد. بلکه نهایت مطلبی که در آنجا گفته شده این است که احترام افراد گاهی ذاتی و گاهی عرضی است که این هم مطلب درستی می باشد.
نه، دقت کنید.
گفته شده آنهایی که اسلام را می پذیرند، احترام ذاتی دارند. آنهایی که فقط حکومت مسلمانان را نمی پذیرند، احترام عرضی دارند. از سایر افراد هم به عنوان "نفوس غیر محترم" نام برده شده که احترامی ندارند. احترام هم که به معنی محترم بودن جان، مال؛ آبرو و ناموس تعریف شده.
می تونید دوباره در این آدرس ببینید:
http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/86126
فقط با اجازتون یه سوال دیگه بپرسم:
- یه جوایی حس می کنم احکامی که برای عامه مردم بیان میشه متفاوت از احکامی اند که به خواص گفته میشن. می خوام خیلی صادقانه بفرمایید که آیا چنین چیزی در روشهای تبلیغ اسلام جایز هست یا نه؟ مثلاً آیا ممکنه یک عالم دینی، احکام اسلام رو برای عموم مردم به شکلی غیر از آنچه هست بیان کنه تا بیشتر براشون قابل پذیرش باشه؟

ممنون میشم که خیلی صادقانه به این سوال پاسخ بفرمایید.

یا حق

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۸:۱۲
خاطره ای ازشهیدبهشتی
توهین ممنوع !

* به اتفاق دکتر و محمدرضا-فرزندارشدش- سه نفری نزدیک قبرستان قدم می زدیم. می دانستم که قبر مارکس هم همان جاست. از قضا دو تا سگ از کنار ما می گذشتند. شوخی شوخی گفتم این دو تا سگ هم دارند می روند سر قبر مارکس ، فاتحه بخوانند . دکتر بلافاصله رو کرد به من و گفت : اگر ما با فکر مارکس مخالف هستیم نباید به او توهین کنیم. ادب در کلام لازم است چه فرد کافر باشد ، چه مسلمان.

ازکتاب دانشجویی : سیدمحمدحسینی بهشتی-امیرصادقی-ص39

مریم
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۹:۱۷
سلام

دکتر سید محسن فاطمی در یکی از سخنرانی هایشان از وسائل الشیعه نقل کردند که:

حضرت امیر (ع) گفته اند که خداوند دشنام دهنده به حیوان را لعنت میکند،پس انسان که جایگاهی رفیع تر دارد ..

جایگاه ادب در دین ما مهم ست ،فردی که پدر و مادر از دست داده را یتیم نمیدانند بلکه فردی که ادب نداردرا یتیم می خوانند.

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۰۷:۴۱
سلام
ممنون از پاسخ دوستان گرامی
در کل خیلی از علما (مثل آقا اویس، دکتر بهشتی و دکتر فاطمی که دوستان اشاره فرمودند) با تهمت زدن به طور کلی مخالفاند. شاید این حتی عقیده اکثریت علما هم باشه.

اما آیا در این مورد اجماع وجود داره؟ آقا اویس، ممنون میشم در مورد اختلاف نظرهایی که در این زمینه وجود داره برامون صحبت بفرمایید. این که کدام یک از علما و مراجع مخالف تهمت زدن به غیر مسلمانان اند و کدام یک موافق این حکم اند؟

ممنون

Mostafa4
۱۳۹۲/۱۲/۱۷, ۱۲:۳۵
سلام به همه دوستان
می خواستم این موضوع رو همون طور که آقا ادریس راهنمایی فرمودند، در تاپیکهای مربوط به فقه اسلامی و تفسیر قرآن مطرح کنم. اما این کار می تونه به آوردن توجیهاتی منجر بشه که قبح گناه رو می شکنه.

من دیگه بحثی در این مورد ندارم. به نظر می رسه کارشناسان هم رغبتی به ذکر نظرات مراجع و علما در این مورد نداشته باشند. پس می تونیم بحث رو همینجا تموم شده بدونیم. فقط دو تا خواهش از دوستان دارم:
1- هر خبری رو به راحتی باور نکنید و تا وقتی که از درستی خبر مطمئن نشدید، نقل قولش نکنید. یادتون باشه که مذهبی بودن به معنی راستگو بودن نیست. مخصوصاً تهمت انحراف حنسی از طرف افراد مذهبی زیاد به کار برده میشه.

2- اگر کسی براتون توحیهاتی آورد و خواست آدم کشی و تهمت زدن و ... رو کارهای موجهی جلوه بده، توجیهاتش رو با دقت بازنگری کنید. مطمئناً اشکالاتی در توجیهاتش می بینید. وجدانتون رو به خاطر چنین توجیهاتی کنار نگذارید.

ممنون

Mostafa4
۱۳۹۳/۰۱/۱۹, ۲۰:۳۷
سلام
آیا امکانش وجود داره که در همین تاپیک در مورد نظر مراجع و فقها سوال کنم؟ هیچ تاپیک دیگری رو ندیدم که مناسب این بحث باشه. به هر حال اینحا تالار "احکام قرآنی" است و عقیده بر این هست که نظر مراجع برگرفته از احکام قرآنی هست. اگر اینجا امکانش باشه که همینجا پاسخ بفرمایید خیلی ممنون میشم.

سوال من اینه:
آیا سراغ دارید که یکی از فقها در منابعی که برای خواص در نظر گرفته شد، به طور صریح تهمت زدن به غیر مسلمانان را غیر مجاز دانسته باشد؟ به طور مثال در جلسه درس "خارج فقه" خودش (با توجه به اینکه متن بسیاری از این جلسات در اینترنت موجود است).
منظورم فقط منابعی است که برای خواص در نظر گرفته شده اند، نه منابعی که مخاطبانشان عامه مردم اند.

ممنون

Mostafa4
۱۳۹۳/۰۱/۲۷, ۱۸:۳۲
سلام دوستان گرامی
مدیران سایت لطف کردند و اجازه مطرح شدن بحث مربوط به تفسیر رو در یک تاپیک جدید فراهم کردند:
دخالت استدلالهای شخصی در تفسیر قرآن؟ (http://www.askquran.ir/thread43676.html)خوشحال میشم سر بزنید
ممنون

Mostafa4
۱۳۹۳/۰۲/۱۰, ۱۲:۳۹
با سلام مجدد
این موضوع رو در تاپیک زیر پیگیری کردیم:
http://www.askquran.ir/thread43676-3.html
(http://www.askquran.ir/thread43676-3.html)
در واقع همون طور که جناب اویس هم فرمودند، تهمت زدن به طور کلی در آیات قرآن مذموم دانسته شده. اما مفسران با توجه به اشاره قرآن به "برتری مومن بر غیر مومن"، نتیجه می گیرند که حقوق غیر مسلمانان نباید با مسلمانان یکسان باشد و بنابراین حقوق عیر مسلمانان را کمتر از آنچه در قرآن تصریح شده در نظر می گیرند. شرح این روش نتیجه گیری رو می تونید در همون تاپیک مطالعه بفرمایید.
ممنون از توجهتون :Rose:

Mostafa4
۱۳۹۳/۰۲/۱۶, ۲۲:۵۹
با سلام
حناب میقات گرامی، نظر قبلیشون رو تصحیح فرمودند که لازم بود در اینجا هم ذکر کنم:


با سلام و درود
من بیان قبلیم را ویرایش و اصلاح کردم و اکنون هم عرض می کنم این آیات ناظر به مقام معنوی افراد است لذا قاعده فقهی نمی توان از آن ها برداشت نمود. البته قاعده فقهی و یا تفاوت حقوقی که فقیهان، بین کافر و مؤمن قائل هستند، مستند به روایات معصومین علیهم السلام است.
بنابراین برداشت من اینه که تفاوتی که فقها بین تهمت به مسلمان و غیر مسلمان قائل میشن، برگرفته از احادیث هست نه از آیات قرآن. نمونه این احادیث رو می تونید در صفحه اول این تاپیک ملاحظه فرمایید.

ممنون :Rose:

اویس
۱۳۹۳/۱۲/۰۷, ۰۴:۰۴
پرسش:
از طرفی تاکید شده است که وقتی کسی می خواهد اسلام را بپذیرد، ابتدا باید به قدر کافی تحقیق کند و با چشم باز اسلام را بپذیرد و از طرف دیگر می بینیم که بعضی گروه های مسلمان، تهمت زدن به غیر مسلمانان را جایز می دانند. این دو چگونه با هم قابل جمعند؟

پاسخ:
در پاسخ به سوال حضرتعالی چند نکته قابل بیان است:
اول این که تهمت عبارت است از این که انسان در حق غیر به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب و نیز فرقی نیست این نسبت دروغ به فرد مومن و مسلمانی باشد یا مشرک و کافری.
در حقیقت تهمت بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دورغ و دیگری غیبت و بزرگ ترین ظلم در حق دیگران آنست که ایشان را متهم به ارتکاب گناهی کنیم که هرگز آنرا انجام نداده اند و در این حکم هیچ فرقی میان مسلمان و کافر و مومن و غیر مومن نیست.
خداوند در قرآن می فرماید: «من یکسب خطیئة أو إثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتنا و إثما مبینا»؛ کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود سپس بی گناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است.(1)

همچنان که ملاحظه می فرمایید در این آیه به صورت مطلق ذکر شده و حرمت تهمت اختصاص به مومن نیافته است.
همچنان که در روایت امام صادق (علیه السلام) آمده است که «البهتان على البرىء اثقل من جبال راسیات»؛ تهمت زدن به بى گناه از کوه هاى عظیم نیز سنگین تر است.(2)؛ که در این حدیث نیز فرد بی گناه به معنای مطلق آن ذکر شده است و اعم از مسلمان و کافر و مومن و غیر مومن می شود.

اما این که می بینم در برخی از روایات صراحتا کلمه مومن یا مسلمان ذکر شده است بخاطر این است که تهمت فرد مومن و مسلمان گناه بزرگ تر و سنگین تری می باشد چرا که اسلام و ایمان به خودی خود برای شخص کرامت بیشتری را به همراه می آورند اما این بدان معنا نیست که تهمت فرد غیر مسلمان یا غیر مومن جایز باشد بلکه تهمت به نحو عام حرام بوده و از گناهان کبیره به شمار می آید.

_________
(1) نساء/ 112.
(2) سفينة البحار، الجزء الأوّل، في مادة بهت ص110.