PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده خبر دادن از خدا توسط کسی که بر او احاطه ندارد



غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۱, ۱۵:۰۳
با سلام و آرزوی توفیق

روشن است که کسی میتواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد ؛ حال سئوال اینجاست که محمد بن عبدالله بر خداوند احاطه کامل پیدا کرد یا خیر ؟

صدیق
۱۳۹۲/۱۲/۱۲, ۰۶:۱۶
روشن است که کسی میتواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد ؛ حال سئوال اینجاست که محمد بن عبدالله بر خداوند احاطه کامل پیدا کرد یا خیر ؟
باسلام
احاطه پیدا کردن شخصی بر یک موجود، به چند صورت می تواند باشد.
یا آن موجود باید معلول و نتیجه کار آن شخص باشد، یا اینکه قابل مشاهده باشد و تمام خصوصیاتش را بتوان به صورت عیان مشاهده کرد یا اینکه خود ان موجود از خودش و خصوصیاتش خبر بدهد.
اما در مورد خداوند:
از آنجا که خداوند هیچ علتی ندارد و نمیتواند داشته باشد، پس از طریق اول نمیتوان بر او احاطه یافت و از خصوصیاتش خبردار شد.
و چون قابل مشاهده نیست نیز، نمیتوان او را مشاهده کرد.
«لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر»(1)
بنابراین تنها راه فهم تمام خصوصیات الهی، این است که خود خداوند خصوصاتش را به ما انسانها بگوید.
البته برخی از خصوصیات و صفات اصلی او را از راه ادله عقلی مستقیم و غیر مستقیم میتوانیم بشناسیم. مثلا اینکه جسم ندارد یا سمیع است و علیم و خبیر و متکلم و مرید، بدون اینکه ویژگی های جسمانی داشته باشد یا برخی صفات دیگر.
غیر از این موارد که همگی در محدوده مفاهیم می گنجد و معرفت ناشی از انرا به اصطلاح معرفت حصولی می گویند، نوع دیگری از معرفت نیز هست که به معرفت حضوری معروف است.
در معرفت حضوری، واسطه ای در کار نیست و انسان به خود معلوم دست می یابد و خود آن نزدش حاضر می شود. این نوع شناخت از خداوند نیز ممکن است و هر شخص بر اساس ارتباط وجودی و قلبی ای که با خداوند پیدا میکند ، ازخداوند شناخت می یابد ولی این معرفت در عالیترین مرتبه ان که برای انسان کامل محقق میشود نیز هیچگاه به معنای احاطه کامل بر ذات خداوند نیست و ذات او به احاطه در نمی آید.
دلیلش نیز این است که احاطه یافتن بر ذات خداوند به این معناست که خداوند محدود باشد و انسان یا هر موجود دیگری بتواند او را در ان قالب و حدود شناسایی کند در حالیکه خداوند محدود نیست و نامتناهی است و سایر موجودات، همگی حد و حدودی دارند و متناهی هستند و احاطه یافتن موجود متناهی بر غیر متناهی محال و غیر ممکن است.(2)




ــــــــــــــــــ
1. سوره انعام، ایه 103
2. ر.ک: اموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، نشر امیر کبیر، 1382، ج2، ص398

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۰۸:۴۶
درود بر اولوا الالباب

در مورد مسائل اعتقادی ملاحظه هیچ کس جا ندارد . محمد بن عبدالله یا صدیق است یا دجال . اگر به منتهای درجه شناخت الله رسید و از او خبر داد میشود صدیق و در غیر این صورت دجال است . می گویند با مرگ او نبوت و رسالت ختم شد . معنای این جمله این است که خداوند کاملا توسط محمد توصیف شد و چیزی از خدا نیست که محمد متذکر آن نشده باشد . شناخت کامل مسلتزم احاطه کامل است . اگر محمد محدود است و خدا نا محدود پس شناخت کامل برای هیچ کس از جمله محمد اتفاق نیفتاده است . سئوال بسیار ساده و بنیادین بنده این است که آیا محمد خدا را کاملا شناخت یا نه ؟ آیا خدا معلوم شد و محمد عالم ؟ آیا خدا محاط شد و محمد محیط ؟ ضمنا این سئوال فقط جواب عقلی دارد و نمیتوان با استفاده از نقل صرف بدان جواب داد .

عقل نزد ما معتبر است

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۰۹:۲۱
درود بر اولوا الالباب

در مورد مسائل اعتقادی ملاحظه هیچ کس جا ندارد . محمد بن عبدالله یا صدیق است یا دجال . اگر به منتهای درجه شناخت الله رسید و از او خبر داد میشود صدیق و در غیر این صورت دجال است . می گویند با مرگ او نبوت و رسالت ختم شد . معنای این جمله این است که خداوند کاملا توسط محمد توصیف شد و چیزی از خدا نیست که محمد متذکر آن نشده باشد . شناخت کامل مسلتزم احاطه کامل است . اگر محمد محدود است و خدا نا محدود پس شناخت کامل برای هیچ کس از جمله محمد اتفاق نیفتاده است . سئوال بسیار ساده و بنیادین بنده این است که آیا محمد خدا را کاملا شناخت یا نه ؟ آیا خدا معلوم شد و محمد عالم ؟ آیا خدا محاط شد و محمد محیط ؟ ضمنا این سئوال فقط جواب عقلی دارد و نمیتوان با استفاده از نقل صرف بدان جواب داد .

عقل نزد ما معتبر است

با سلام و عرض ادب و احترام
برای من بسیار جالب است که شما از خواتیم بعضی از آیات قرآن کریم( اولوا الالباب) استفاده می کنید و بعد در جای دیگری دنبال چیز دیگری مثل عقل و ... میگردید..؟
اشتباه ما انسانها در این است که از روی علومی که خود در این دنیا ساخته ایم بدنبال حل مسائل ماوارای این عالم و عوالم بالاتر ... هستیم.
آقا و مولای ما ما حضرت رسول الله صلوة الله علیه و علی آله الطّیّبین الطاهرین خود عقل محض بودند و باب الله الذی منه یوتی...
امام صادق صلوة الله علیه که دانشمندان بسیاری را تربیت نموده اند عقل را چنین تعریف می کنند:

العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان


آیا ما که همه چیز را پروردگار برای ما در اینجا قرار داده تاکنون توانسته ایم یک مورچه را بشناسیم؟ زندگیش را؟ و ...؟؟؟؟ و خیلی موارد دیگر؟؟!!
متشکرم

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۱۵:۴۹
سلام علیکم

آنچه من از اسلام فهمیدم این است که هیچ چیز را حتی قرآن و حدیث را تا نفهمیدی قبول نکن . بر اساس این اصل اصیل بنده دربست همه قرآن و احادیث را قبول نمیکنم و البته رد هم نمیکنم بلکه طبق فرمایش خود اسلام معیارم این است که وقتی فهمیدم قبول میکنم برای مثال من به هفت آسمان و مسائل مربوط به معراج و بسیار دیگر از امور دینی معتقد نیستم چون این موارد را نفهمیدم ، البته منکر این امور هم نیستم و سعی میکنم به فهم آنها برسم . این روش بنده است که مبتنی بر عقل و علم و آگاهی است همانگونه که اسلام دین عقل و علم و آگاهی است نه دین اعتقاداتی جاهلانه .

عقل نزد ما معتبر است

king81
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۱۶:۲۱
سلام علیکم

آنچه من از اسلام فهمیدم این است که هیچ چیز را حتی قرآن و حدیث را تا نفهمیدی قبول نکن . بر اساس این اصل اصیل بنده دربست همه قرآن و احادیث را قبول نمیکنم و البته رد هم نمیکنم بلکه طبق فرمایش خود اسلام معیارم این است که وقتی فهمیدم قبول میکنم برای مثال من به هفت آسمان و مسائل مربوط به معراج و بسیار دیگر از امور دینی معتقد نیستم چون این موارد را نفهمیدم ، البته منکر این امور هم نیستم و سعی میکنم به فهم آنها برسم . این روش بنده است که مبتنی بر عقل و علم و آگاهی است همانگونه که اسلام دین عقل و علم و آگاهی است نه دین اعتقاداتی جاهلانه .

عقل نزد ما معتبر است


من هم بانظر شما موافقم اما با کمی تفاوت .... من هم تا چیزی را با چشمان خودم نبینم باور و قبول نمیکنم .مثل همون چیزهای که شما گفتید ...هفت اسمان و معراج .... اگر انسان با چشمان خودش ببینه و از نزدیک اونها را لمس کنه قابل قبولتر خواهد بود . در ضمن چون اون عقلی که نزد شما معتبره من نمیبینم اون را هم قبول ندارم چون چشمان من نمیبینه بس عقل نزد شما وجود نداره .

king81
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۱۶:۳۴
با سلام و آرزوی توفیق

روشن است که کسی میتواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد ؛ حال سئوال اینجاست که محمد بن عبدالله بر خداوند احاطه کامل پیدا کرد یا خیر ؟

اگر محمد بن عبدالله به قول شما نمیتوانسته بر خدا احاطه داشته باشه و در مورد اون حرف بزنه شما دیگه اصلا به خودت زحمت فکر کردن به خدا را نده و تو برو فایلت ننویس کارشناس تفسیر قران چون یقیناشما به تمام قران احاطه نداری و طبق گفته شخص خودتان نباید در این مورد حرف یا بحثی بکنید

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۱۶:۴۴
خدمت شما عرض کنم که من هرگز نگفته ام هر چه را که ندیدم قبول ندارم ، یکی از دانشمندان غربی گفته من در آزمایشگاه خدا را زیر میکروسکوپ ندیدم پس خدا وجود ندارد . شما وقتی دستت درد میکند آیا درد را میبینی ؟

lordm
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۱۹:۰۷
یک سوال از جناب غنی ار فقر داشتم:شما نوشته اید:«حضرت محمد اگر به منتهای درجه شناخت الله رسید و از او خبر داد میشود صدیق. و در غیر این صورت دجال است.»شما با چه استلالی نتیجه گرفتید که اگر حضرت محمد به منتهای درجه شناخت الله رسید و سپس از خدا خبر داد، آنوقت می شود صدیق؟چه رابطه مستقیمی بین صدیق بودن و احاطه داشتن کامل حضرت محمد بر خدا هست.یعنی اگر حضرت محمد به منتهای درجه شناخت الله نرسیده باشد و با این حال از او خبر داده باشد نمی توان گفت او صدیق است؟چرا که هر آنچه که محمدبن عبدالله می گفت که به ادعای مسلمین حاصل شناخت خود حضرت نبود بلکه سخنانی بود که خود خدا از طریق فرشتگانش بر او نازل می کرده و محمد در اینجا در نقش واسطه عمل می کرده...

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۲۰:۰۸
سلام علیکم

آنچه من از اسلام فهمیدم این است که هیچ چیز را حتی قرآن و حدیث را تا نفهمیدی قبول نکن . بر اساس این اصل اصیل بنده دربست همه قرآن و احادیث را قبول نمیکنم و البته رد هم نمیکنم بلکه طبق فرمایش خود اسلام معیارم این است که وقتی فهمیدم قبول میکنم برای مثال من به هفت آسمان و مسائل مربوط به معراج و بسیار دیگر از امور دینی معتقد نیستم چون این موارد را نفهمیدم ، البته منکر این امور هم نیستم و سعی میکنم به فهم آنها برسم . این روش بنده است که مبتنی بر عقل و علم و آگاهی است همانگونه که اسلام دین عقل و علم و آگاهی است نه دین اعتقاداتی جاهلانه .

عقل نزد ما معتبر است

همه چیز در قرآن کریم آمده:
مثلا کلمات الهی: حضرت عیسی مسیح صلوة الله علیه و علی والدته یک کلمه الهی است
چگونه با عقل ناقصمان می توانیم تا فضای کلمات بالا برویم و این را با عقلمان درک کنیم و به ایمان بیاوریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!
هفت آسمان و هفت زمین را و معراج را و ...
که قبول نداری آیا شما مسلمان هستید یا خیر؟

اگر نیستید که نیاز به توضیح ندارم و شما را به پروردگار متعال می سپارم.
اگر هستید باید تجدید نظر نموده در مورد دینت و اصول آن می بایست تحقیق نمایید و --
-- هر وقت نتیجه گرفتید اگر اسلام آوردید :

من در خدمت شما هستم تا ... در آخر عفل را بررسی کنیم و تمام گفتنی ها را با هم بگوییم.
با احترام
التماس دعا

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۲۱:۲۰
یک سوال از جناب غنی ار فقر داشتم:شما نوشته اید:«حضرت محمد اگر به منتهای درجه شناخت الله رسید و از او خبر داد میشود صدیق. و در غیر این صورت دجال است.»شما با چه استلالی نتیجه گرفتید که اگر حضرت محمد به منتهای درجه شناخت الله رسید و سپس از خدا خبر داد، آنوقت می شود صدیق؟چه رابطه مستقیمی بین صدیق بودن و احاطه داشتن کامل حضرت محمد بر خدا هست.یعنی اگر حضرت محمد به منتهای درجه شناخت الله نرسیده باشد و با این حال از او خبر داده باشد نمی توان گفت او صدیق است؟چرا که هر آنچه که محمدبن عبدالله می گفت که به ادعای مسلمین حاصل شناخت خود حضرت نبود بلکه سخنانی بود که خود خدا از طریق فرشتگانش بر او نازل می کرده و محمد در اینجا در نقش واسطه عمل می کرده...

آیا شما معتقدید که محمد یک طوطی بوده است ؟ آیا خدا به او میگفته مثلا بگو الله الصمد دیگه به بقیه کارها کار نداشته باش ؟

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۲۱:۲۵
همه چیز در قرآن کریم آمده:
مثلا کلمات الهی: حضرت عیسی مسیح صلوة الله علیه و علی والدته یک کلمه الهی است
چگونه با عقل ناقصمان می توانیم تا فضای کلمات بالا برویم و این را با عقلمان درک کنیم و به ایمان بیاوریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!
هفت آسمان و هفت زمین را و معراج را و ...
که قبول نداری آیا شما مسلمان هستید یا خیر؟

اگر نیستید که نیاز به توضیح ندارم و شما را به پروردگار متعال می سپارم.
اگر هستید باید تجدید نظر نموده در مورد دینت و اصول آن می بایست تحقیق نمایید و --
-- هر وقت نتیجه گرفتید اگر اسلام آوردید :

من در خدمت شما هستم تا ... در آخر عفل را بررسی کنیم و تمام گفتنی ها را با هم بگوییم.
با احترام
التماس دعا

عرض اردات
من میگویم هر چه را که بفهمم قبول میکنم و هرچه را که نفهمم رد نمیکنم بلکه مسکوت میگذارم و بدان معتقد نمیشوم اگر شیوه بنده اشتباه است بفرمایید

lordm
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۲۱:۵۵
آیا شما معتقدید که محمد یک طوطی بوده است ؟ آیا خدا به او میگفته مثلا بگو الله الصمد دیگه به بقیه کارها کار نداشته باش ؟البته من خودم نظر قاطع و مشخصی ندارم(یعنی هنوز خودم در حال تحقیقم)اما چیزی که مسلمانان و اسلامیون می گن اینه که پیامبر تا حدی به شناخت خدا رسیده ولی نه اینکه به تمامی و صد درصد بر خدا احاطه پیدا کرده باشه(البته کارشناسان شاید اینو بهتر بدونن)...در کل حرف من اینه که به نظرم دلیلی نیست که ثابت کنه لازمه اینکه پیامبر از خدا خبر بده و در خبر رسانیش صادق باشه اینه که حضرت، خدا رو به تمامی شناخته باشه...مثلا اگر شما به این امر اعتقاد داشته باشید که خدایی هست یا بوده که به روشی با حضرت محمد ارتباط برقرار کرده و حضرت محمد خدا را تا حدی شناخته و به این امر یقین پیدا کرده که خدا هرچه می گوید حقیقت است و خدا دروغ نمی گوید و فرشتگان از جانب خدایند که اطلاع رسانی می کنند.آنوقت می توانیم بپذیریم که محمد در حالی که به تمامی به خدا علم پیدا نکرده از طریق الهام و فرشتگان به مردم خبر رسانی کرده...شما باید یک سری پیش فرض ها رو مشخص کنید،به نظرم شما عزیز کمی سوالتون مبهمه اول ثابت کنید که این گزاره که «واجبه و ضروریه که پیامبر برای آنکه از خدا خبر رسانی کند،صادقانه، باید به شناخت کامل و صد درصدی از خدا رسیده باشد» صحیح است که فکر می کنم و مثال هم زدیم که این گزاره صحیح نیست.

REZA P
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۲۲:۱۳
سلام خدمت کاربر گرامی غنی از فقر (http://www.askquran.ir/member80164.html)
می خواستم بپرسم آیا شما وقتی هم خدای نکرده به دکتر مراجعه می کنید و برای شما دارو می نویسد به جناب دکتر می فرمایید من چون به همه ی جوانب این دارو احاطه کامل عقلی و شناخت کامل ندارم پس این دارو را مصرف نمی کنم؟ آیا شما وقتی دارو مصرف می کنید صد در صد با عقل خودتان به مزایای آن پی برده اید و احاطه کامل به دارو و خواص آن دارید؟مسلما چون به علم بیشتر دکتر نسبت به دارو ها و همچنین حسن نیت او واقف هستید بدون این که توضیحی بخواهید دارو را مصرف می کنید.پس یه سری چیز ها مانند معراج پیامبر(ص) را هم شاید نتوان با عقل صرف درک کرد، ولی چون از منبع دینی کامل به ما رسیده قابل اطمینان هستند.یک مثال دیگر:خداوند در قرآن می فرماید اگر مردم توبه کنند خداوند از آسمان برای آن ها باران های پی در پی می فرستد.(آیه 52 سوره هود.....آیه 10 و 11 سوره نوح) از نظر دینی توجیه پذیر است.چون ما کاری که خداوند خواسته را انجام می دهیم و خداوند هم به این صورت جبران می کند.ولی آیا علم و عقل پی به رابطه ی این که مثلا یک گروه از مردم دروغ نگویند یا غیبت نکنند و جمع شدن ابرها و بارش باران برده است؟آیا علم می تواند رابطه ی عقلی بین توبه کردن از گناه و بارش باران را پیدا کند؟در ضمن اگر قرار بود عقل بشر بتواند همه چیز را با اتکا به خود درک کند، لزومی برای مبعوث شدن پیامبران نبود.چون انسان ها به طور طبیعی با استفاده از عقل خود به بسیاری از مسائل (که با عقل درک می شوند) پی برده است در طول تاریخ.بخشی از مطالبی که پیامبران الهی برای انسان ها آورده اند صرفا با عقل نمی توان درک کرد
موفق باشید

صدیق
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۰۵:۲۱
در مورد مسائل اعتقادی ملاحظه هیچ کس جا ندارد . محمد بن عبدالله یا صدیق است یا دجال . اگر به منتهای درجه شناخت الله رسید و از او خبر داد میشود صدیق و در غیر این صورت دجال است . می گویند با مرگ او نبوت و رسالت ختم شد . معنای این جمله این است که خداوند کاملا توسط محمد توصیف شد و چیزی از خدا نیست که محمد متذکر آن نشده باشد . شناخت کامل مسلتزم احاطه کامل است . اگر محمد محدود است و خدا نا محدود پس شناخت کامل برای هیچ کس از جمله محمد اتفاق نیفتاده است . سئوال بسیار ساده و بنیادین بنده این است که آیا محمد خدا را کاملا شناخت یا نه ؟ آیا خدا معلوم شد و محمد عالم ؟ آیا خدا محاط شد و محمد محیط ؟ ضمنا این سئوال فقط جواب عقلی دارد و نمیتوان با استفاده از نقل صرف بدان جواب داد .
عقل نزد ما معتبر است
باسلام
دوست عزیز، صحبت صدیق و دجال نیست. صحبت از کمال و درجه کمال موجودی غیر از خدا نیست، بلکه مسئله کمال نامحدود خداوند است. اشکال کار در اینجاست که خیال کرده ایم اگر خدا به صورت کامل درک نشود، او رانشناخته ایم و یا اینکه او اثبات نشده است. پیامبر اکرم که کاملترین موجود است، از همه ما انسانها و تمام موجودات دیگر، بهتر خدا را شناخت، اما مسئله این استکه شناخت ایشان نیز شناخت کامل نیست زیرا شناخت کامل همانطور که بیان شد، نیازمند به احاطه است و احاطه نیز درمورد خداوند راه ندارد.
از طرف دیگر، جواب بنده کاملا عقلی بود و آیه ای که بیان شد، صرفا یک موید است و بدون ان نیز بحث و استدلال بنده کامل است.
لطفا اگر ایرادی در ان بحث و استدلال عقلی وجود دارد بیان کنید و بحث را عوض نکنید.
ممنون

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۰۸:۵۳
نوشته اصلی توسط partofar http://askquran.ir/gallery/images/askquran/buttons/viewpost-left.png (http://www.askquran.ir/thread43372.html#post662908) همه چیز در قرآن کریم آمده:
مثلا کلمات الهی: حضرت عیسی مسیح صلوة الله علیه و علی والدته یک کلمه الهی است
چگونه با عقل ناقصمان می توانیم تا فضای کلمات بالا برویم و این را با عقلمان درک کنیم و به ایمان بیاوریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!
هفت آسمان و هفت زمین را و معراج را و ...
که قبول نداری آیا شما مسلمان هستید یا خیر؟


اگر نیستید که نیاز به توضیح ندارم و شما را به پروردگار متعال می سپارم.
اگر هستید باید تجدید نظر نموده در مورد دینت و اصول آن می بایست تحقیق نمایید و --
-- هر وقت نتیجه گرفتید اگر اسلام آوردید :

من در خدمت شما هستم تا ... در آخر عفل را بررسی کنیم و تمام گفتنی ها را با هم بگوییم.
با احترام
التماس دعا

عرض اردات
من میگویم هر چه را که بفهمم قبول میکنم و هرچه را که نفهمم رد نمیکنم بلکه مسکوت میگذارم و بدان معتقد نمیشوم اگر شیوه بنده اشتباه است بفرمایید
با سلام و عرض ادب و احترام
دوست عزیز با این همه مجهولات(دنیایی و معرفتی و ماورای طبیعه و غیب و ...) که عقل من و شما هم نمی توانیم بفهمیم چکار می کنیم...!!!؟؟؟
اکثر مواردی که شما به آنها اشاره می کنید و می فرمایید نمی فهم و مسکوت می گذارم!
عبور از خط قرمزهای دین اسلام و الهی است!!!
خواهش می کنم به نصیحت این برادر خود عمل نمایید:(آیا شما مسلمان هستید یا خیر؟


اگر نیستید که نیاز به توضیح ندارم و شما را به پروردگار متعال می سپارم.



اگر هستید باید تجدید نظر نموده در مورد دینت و اصول آن می بایست تحقیق نمایید و --
-- هر وقت نتیجه گرفتید اگر اسلام آوردید :

من در خدمت شما هستم تا ... در آخر عفل را بررسی کنیم و تمام گفتنی ها را با هم بگوییم.)
با سپاس
التماس دعا

امام عشق
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۱۰:۴۵
بسم الله الرحمن الرحیم


آیا شما معتقدید که محمد یک طوطی بوده است ؟ آیا خدا به او میگفته مثلا بگو الله الصمد دیگه به بقیه کارها کار نداشته باش ؟

فکر نمیکنید در جایگاه سوال نیز ، اینگونه سخن گفتن توهین است؟؟

شما سوال و شبهه دارید بپرسید تا پاسخش را بیابید.

اینکه شما بیایید مقدس ترین واژه یک دین را با یک طوطی مقایسه کنید نشانه بی ادبی شماست.

امام عشق
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۱۰:۴۸
بسم الله الرحمن الرحیم


روشن است که کسی میتواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد ؛ حال سئوال اینجاست که محمد بن عبدالله بر خداوند احاطه کامل پیدا کرد یا خیر ؟

به نظر بنده شبهه و سوال شما غلط است.

زیرا پیغمبر(ص) از خودش آیه نیاورد هاست و خدا را توصیف نکرده است. بلکه تمام آیات از جانب خود خدا بود. خدا خودش صفاتش را به پیغمبر(ص) گفت و پیغمبر(ص) برای امتش گفت.

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۱۴:۴۱
وقت همگی بخیر

عرایضم را با حدیثی از امام علی علیه السلام بدین مضمون آغاز میکنم که حضرت فرمود اگر جاهل حرفی نمیزد اختلاف و مشکلی پیش نمیامد . دوستان ما میگوییم که محمد عاقلترین افراد است پس چرا شان او را تا حد یک طوطی تنزل میدهیم و میگوییم که او واسطه ای بیش نبود ؟ آیا جایز است که عاقلترین افراد آنچه را که دقیقا نفهمیده بر زبان جاری سازد ؟ سئوال بنده این است که آیا محمد حقیقتا خدا را شناخت ؟ خود او گفت ما عرفناک حق معرفتک یعنی من حقیقتا خدا را نشناختم با این وضع ما داریم از کسی تبعیت میکنیم که به اعتراف خودش خدا را نشناخته است پس آیا تبعیت از کسی که به شناخت حقیقی دست نیافته است ، کار درست و عقلانی است ؟ خود محمد گفت از کسی پیروی کن که معرفت عمیق و دقیق دارد و خودش هم گفت من معرفت دقیق و عمیق ندارم . اگر کسی را که معرفت عمیق و دقیق دارد پیدا نکردیم باید حنیف باشیم یعنی مانند محمد در دوران قبل از بعثت ؛ محمد قبل از بعثت حنیف بود یعنی هر کار و اعتقاد به عقلش درست میامد از آن تبعیت میکرد و گرنه آن عمل و قول را رد میکرد . ابراهیم و موسی و عیسی همه حنیف بودند .


انما یتذکر اولوا الالباب

lordm
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۱۶:۰۳
دوست مان جناب غنی از فقر نوشته اند:«دوستان ما میگوییم که محمد عاقلترین افراد است پس چرا شان او را تا حد یک طوطی تنزل میدهیم و میگوییم که او واسطه ای بیش نبود؟» جناب غنی از فقر فکر نمی کنم در اینجا کسی گفته باشد که حضرت تنها و تنها یک واسطه بودند و خود از هیچ علم و دانشی بی بهره بودن و تنها همچون ضبط صوت سخنان فرشتگان را ضبط و به گوش مردم باز پخش می کردند.مسلمانان می گویند او یک واسطه بوده ولی در عین حال در حد ظرفیت خود خدا را شناخته و هرچه که بر مردم می خوانده(قرآن که از جانب خدا بوده) را به تمامی درک می کرده!پس مسلمانان می گویند پیامبر واسطه بوده اما در عین واسطه بودن در حد ظرفیت خود نیز خدا را شناخته.حضرت محمد هرچه بر زبان جاری می ساخته به ادعای مسلمانان و قرآن درک کرده و فهمیده بوده.ولی در عین حال بر خلاف انتظاری که شما از او دارید او به تمامی خدا را نشناخت،یعنی صد درصدی بر او احاطه پیدا نکرد و به نظر من این امر اشکالی ایجاد نمی کند.اگر ایجاد می کند جدا از مصداق و مثال با برهان و دلیل اثبات کنید.حضرت محمد تا حد نهایت ظرفیت یک انسان خدا را شناخت و آنقدر خدا را شناخت که فهمید خدا به قدری پر عظمت است که نمی شود و محال است که به تمامی(تاکید می کنم به تمامی) او را شناخت و بر او (از نظر علم)احاطه پیدا کرد.شما مطلق نگاه می کنید به نظر.حضرت اگر گفت خدا را نشناخته منظورش این نبوده که هیچ از خدا نشناخته!(و از طرفی باید منظور از شناخت را فهمید)به هر حال حضرت تا حد ظرفیت آدمی به ادعای مسلمین خدا را شناخته و...نمی دانم دوستان نظر بدهند،امیدوارم قضیه روشن تر شود، و من دقیقا پی به منظور جناب ببرم.فاصله بین حق و باطل یک تار موست!

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۱۶:۱۶
وقت همگی بخیر

عرایضم را با حدیثی از امام علی علیه السلام بدین مضمون آغاز میکنم که حضرت فرمود اگر جاهل حرفی نمیزد اختلاف و مشکلی پیش نمیامد . دوستان ما میگوییم که محمد عاقلترین افراد است پس چرا شان او را تا حد یک طوطی تنزل میدهیم و میگوییم که او واسطه ای بیش نبود ؟ آیا جایز است که عاقلترین افراد آنچه را که دقیقا نفهمیده بر زبان جاری سازد ؟ سئوال بنده این است که آیا محمد حقیقتا خدا را شناخت ؟ خود او گفت ما عرفناک حق معرفتک یعنی من حقیقتا خدا را نشناختم با این وضع ما داریم از کسی تبعیت میکنیم که به اعتراف خودش خدا را نشناخته است پس آیا تبعیت از کسی که به شناخت حقیقی دست نیافته است ، کار درست و عقلانی است ؟ خود محمد گفت از کسی پیروی کن که معرفت عمیق و دقیق دارد و خودش هم گفت من معرفت دقیق و عمیق ندارم . اگر کسی را که معرفت عمیق و دقیق دارد پیدا نکردیم باید حنیف باشیم یعنی مانند محمد در دوران قبل از بعثت ؛ محمد قبل از بعثت حنیف بود یعنی هر کار و اعتقاد به عقلش درست میامد از آن تبعیت میکرد و گرنه آن عمل و قول را رد میکرد . ابراهیم و موسی و عیسی همه حنیف بودند .


انما یتذکر اولوا الالباب
با سلام
این تعریفی که شما از حنیفیت کردید قبل از این بود که حضرت ابراهیم صلوة الله علیه سیر حنیفیّتی خود را شروع کند بود.
آری! قومی در بابل زندگی میکردند و از تمام ادیان قسمتی برداشته و بقیه را کنار گذاشته بودند ولی دین حنیفیّت چیز دیگری است.
حنیفیت دقیقاً متضاد شرک است .... و حال که آن قوم مشرک بودند!!
در صورت نیاز و شناخت دین حنیفیت که در قرآن کریم پروردگار ما را به تبعیت از آن دین فرمان داده است:
بسیار عظیم است و بخش اعظم دین اسلام ناب محمّدی صلوة الله علیه و علی آله الطّیّبین الطاهرین را به خود اختصاص داده و دین حنیفیت - دین قّم و دین القیّمه از مراتب دین اسلام مرضی الهی است.
اگر نیاز ذاشتید مقاله مختصری با تحقیقات مربوطه برایتان در صورت نصیحت برادرانه مرا پذیرفتید و اعلام کردید با هم مرور خواهیم نمودو
شما حتی شأن دین حنیفیت را نیز رعایت نکردید!!!
شما قائل به کدام دین هستی؟؟؟!!!
آقا و مولای ما شیعیان و محبّان حضرت رسول الله صلوة الله علیه و علی آله الطّیّبین الطاهرین برای ما قابل وصف نیست آخرین درجه ایشان باب الله است بابی که آنقدر لطیف گردیده که کوچکترین مانعی در مقابل کلمة الله نیست.!!!!!!!!!
افاضه فضل شما با این رفتاری که من هیچگونه رعایت حیایی و ... در آن نمی بینم قبیح است!
من 2بار و این بار سوم است که سئوالم را تکرار می کنم:
1. شما دارای چه دینی هستید؟
2. آیا شما مسلمان هستید؟
در صورت جواب مثبت بروید دینتان و اصول دینتان را با تحقیق بیابید و ملکه رفتار خود گردانید!!
بعد بیایید با هم بسیار صحبت خواهیم نمود از اصول دین و ...
شما از جواب این سئوالات من طفره رفته اید و هر چه می خواهید میگویید یک مقدار عمل از خود نشان دهید!!!
دین در حیاست
دینداری در ادب است
...
شما مرا بیاد سلفی ها و... می اندازید!!!!
انشاء الله که اینگونه نباشید.
با احترام

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۴, ۲۱:۳۸
با سلام خدمت دوستان مخصوصا جناب خادم قرآنی

شما مصرا از دین بنده میپرسید ، من شیطان پرست هستم ولی شما به فرموده مولا امیر المومنین : انظر الی ما قال یعنی بنگر چه چیز گفته میشود نه اینکه چه کس حرف میزند . شاید یک شیطان پرست حرف حق بزند .
من میگوییم چرا باید در مورد الله و صفاتش از کسی پیروی کنیم که خودش معترف است الله را نشناخته است ؟ آیا شناخت ناقصِ محمد ( به اعتراف خودش ) برای ما معتبر و حجت است ؟ محمد میگوید من حقا وحقیقتا خدا را نشناختم ( ما عرفناک حق معرفته ) پس شناخت محمد حق و حقیقی نیست پس شناخت ظنی است ( بین حق و ظن هم چیز دیگری نیست یعنی یا شناخت حق و حقیقی است یا ظنی ) ، آیا قرآن شما نمیگوید که ( ان الظن لایغنی من الحق شیئا *نجم / 28* یعنی امر ظنی کمترین اعتباری ندارد ) .

قرآنی که محمد آن را آورده میگوید اگر به قرآن معتقدی نباید از محمد و ظن هایش پیروی کنی .

super smart
۱۳۹۲/۱۲/۱۵, ۰۶:۲۳
این حدیث پیامبر که میگه ما عرفناک حق معرفته مبنی بر اونه که اون نتونسته عظمت کامل خداوند که لا یتناهی است توی باور انسانیش جا بده ولی روح بزرگوارش تونسته
بنظرتون چه کسی به معراج رفته؟
خداوند بهترین مخلوقشو محمد(ص) معرفی میکنه حتی بالاتر از تمامی فرشتگان

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۵, ۰۷:۵۹
با سلام خدمت دوستان مخصوصا جناب خادم قرآنی

شما مصرا از دین بنده میپرسید ، من شیطان پرست هستم ولی شما به فرموده مولا امیر المومنین : انظر الی ما قال یعنی بنگر چه چیز گفته میشود نه اینکه چه کس حرف میزند . شاید یک شیطان پرست حرف حق بزند .
من میگوییم چرا باید در مورد الله و صفاتش از کسی پیروی کنیم که خودش معترف است الله را نشناخته است ؟ آیا شناخت ناقصِ محمد ( به اعتراف خودش ) برای ما معتبر و حجت است ؟ محمد میگوید من حقا وحقیقتا خدا را نشناختم ( ما عرفناک حق معرفته ) پس شناخت محمد حق و حقیقی نیست پس شناخت ظنی است ( بین حق و ظن هم چیز دیگری نیست یعنی یا شناخت حق و حقیقی است یا ظنی ) ، آیا قرآن شما نمیگوید که ( ان الظن لایغنی من الحق شیئا *نجم / 28* یعنی امر ظنی کمترین اعتباری ندارد ) .

قرآنی که محمد آن را آورده میگوید اگر به قرآن معتقدی نباید از محمد و ظن هایش پیروی کنی .
صفات خود مخلوق خداوند است و ایشان با عنایت به امامت ولایت مطلقه( رجوع شود به بحث کلمة الله هی العلیا و ...) و قرآن نیز مخلوق پروردگار است که باز در همان حیطه قرار دارد و تمام اینها در تسلط آقا و مولای ما حضرت رسول الله صلوة الله علیه و علی آله الطّیّبین الطّاهرین است:

و کُلُّ شَئٍ احصیناه فی امام مبین(یس-12)

شما مصرّ بر حرفهای پوچی هستید که تکرار میکنید و حتّی یک قدم هم برای به جواب رسیدن سئوالتان برنمیدارید!!!!!!
فقط مانند سلفیون و روش استدلالی وهابیون فقط جواب بی ربط میدهید!!!!
اگر شما مسلمان نیستید حق ندارید در مورد مقدسات دینی که ما به آن پایبندیم کوچکترین حرف یا توهینی نمایید!!!!
اول بروید دینتان را بشناسید اگر مطمئن شدید که دینتان درست است بروید و به مقدسات خود از جمله شیطان را که فرمودید خدمت کنید و بیهوده وقت ما را با تاپیکهای تکراری خود نگیرید.
این بحثهای در ادوار مختلف مورد بحث قرار گرفته و نتیجه آنهم مشخص است و من دلیلی بر تکرار مکررات و ارشاد شما نمی بینم و هیچ وظیفه ای نیز بدوش ما نیست!!!!

والسلام

صدیق
۱۳۹۲/۱۲/۱۷, ۰۷:۰۷
باسلام

خود محمد گفت از کسی پیروی کن که معرفت عمیق و دقیق دارد و خودش هم گفت من معرفت دقیق و عمیق ندارم .
اولا: این جمله که از حضرت رسول نقل کرده اید را باید مستند کنید تا بحث علمی باشد.
پس لطفا منبع و سند این مطلب را به صورت کامل نقل کنید.

ثانیا: معرفت داشتن انسان از چیزی به چند صورت می تواند باشد.
گاه به این صورت است که معرفت او عقلانی است و این معرفت عقلانی، به خوبی آن چیز را توصیف میکند ولی توصیف او در حد کلیات است.
گاه این معرفت وشناخت، معرفتی ناشی از شهودو ارتباط با اصل وجود اوست نه با عوارضش. این شهود، نیز دقیقا ان چیز را به صورت دقیق توصیف میکند به هر صورتی که هست. اگر آن شیئ جسمانی است، او را با تمام خصوصیات جسمانی اش توصیف میکند و اگر روحانی و مجرد، به صورت مجرد و وروحانی.
گاه نیز این معرفت به صورت دیدن و معاینه جسمانی است که فقط در مورد چیزهای مادی وجسمانی ممکن است و ان هم صرفا به خصوصیات ظاهری آن شیء پرداخته میشود.
گاه نیز این معرفت از ناحیه آثار و لوازم آن چیز است.
در تمام این موارد، گفته میشود، شناخت ما می تواند دقیق است. اما دقت در هر شناخت، متناسب با چیزی است که متعلق شناخت قرار گرفته است.
اگر چیزی قابل شناخت مادی باشد، شناخت ما درصورتی دقیق است که آنرا معاینه کرده باشیم اما این شناخت دقیق صرفا منحصر به عوارض و قسمتهایی از آن موجود است که قابل مشاهده حسی است.
اگر چیزی قابل مشاهده حسی نباشد، شناخت به دو صورت خواهد بود. گاه با استدلال عقلی آنرا می شناسیم که دقیق ترین شناخت است و گاه با لوازم و آثارش آنرا میشناسیم که البته پس از بررسی آثار و لوازمش نیازمند یک استدلال عقلانی نیز هستیم که اثر به موثر پی ببریم. به همین جهت این شناخت نیز در حد شناخت اصل وجود آن موجود و برخی صفاتش که مرتبط با موثر بودنش است، شناختی دقیق است ولی در مرتبه و مرحله بعد از شناخت عقلی.
با توجه به این نکته، پیامبر هیچ گاه نفرمودند که من خدا را نشناختم. همیشه مدعی بوده اند که کسی خداوند را آنگونه که شایسته اوست نشناخته است و نمیتواند بشناسد. و چون شناخت کامل و شناخت با تمام جزئیات در مورد خداوند امکان ندارد، ما باید به شناختی اعتماد کنیم که یا از ناحیه رسولان الهی باشد که غالبا این شناخت از ناحیه خود خداوند به آنان وحی میشده است یا به شناختی که از راه عقل و استدلال عقلانی به او می رسیم.





اگر کسی را که معرفت عمیق و دقیق دارد پیدا نکردیم باید حنیف باشیم یعنی مانند محمد در دوران قبل از بعثت ؛ محمد قبل از بعثت حنیف بود یعنی هر کار و اعتقاد به عقلش درست میامد از آن تبعیت میکرد
اگر واقعا به نظر شما میان شناخت دقیق و تبعیت ملازمه وجود دارد، چرا مدعی هستید که باید از دین قبل از پیامبر تبعیت کرد.
مگر پیامبران قبل از رسول الله، مدعی شناخت دقیق و حقیقی خداوند بوده اند. شناختی که شایسته خداوند باشد و حق معرفت او را به جای آورده باشد؟؟
بنابراین:
اولا: شما باید برای این ملازمه خود دلیلی عقلی یا نقلی معتبر بیاورید.
ثانیا: باید اثبات کنید که شناختی که پیامبران قبل از اسلام داشته اند، که نه تنها از شناخت پیامبر نسبت به خدا کامل تر بوده، بلکه همان شناختی بوده که پیامبر اسلام، آنرا انکار کرده بود. یعنی شناختی شایسته خداوند.

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۷, ۱۱:۱۳
عرض ارادت خدمت دوستان مخصوصا جناب صدیق

دوستان توجه بفرمایند ما یک شناخت حق و حقیقی و قطعی داریم که بهش میگیم صد در صد ؛ یک شناخت غیر حق و غیر حقیقی و غیر قطعی داریم که از 99/99 درصد شروع میشه به پایین . محمد میگوید من شناخت صد در صد یعنی شناخت حقیقی و قطعی از خدا ندارم ( ما عرفناک حق معرفتک ) پس شناخت محمد از خدا شناخت غیر حقیقی است یعنی صد در صد نیست . من تمام حرفم اینکه چرا ما باید از شخصی تبعیت کنیم که به اعتراف خودش حقیقتا خدا را نشناخته است ؟
از دوست عزیزم صدیق میخواهم کمی بیشتر راجع به جمله ای که با رنگ قرمز مشخص کرده اند توضیح بدهند چون خیلی مبهم است .
در باره حنیف و منظور خود از این کلمه را خدمت دوستان بگویم ، منظور من از حنیف کسی است که از حجت درونی خویش یعنی عقل پیروی میکند و هر چیز که به نظرش درست آمد عمل میکند و از هر چیز که به عقل نادرست بود اجتناب میکند . از نظر من هم انبیاء و اولیاء حنیف هستند . دقت شود من میگویم انسان حنیف کاری را انجام میدهد که فکر میکند درست است نه اینکه الزما همیشه کارش درست است . ابراهیم بر طبق عقل خویش ابتدا ماه و خورشید و ستاره را رب خویش قرار داد در حالیکه این اینکار نادرست بود . حنیف براساس عقل خویش عمل میکند و هر جا بفهمد اشتباه کرده است باز میگردد .

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۷, ۱۸:۵۴
عرض ارادت خدمت دوستان مخصوصا جناب صدیق

دوستان توجه بفرمایند ما یک شناخت حق و حقیقی و قطعی داریم که بهش میگیم صد در صد ؛ یک شناخت غیر حق و غیر حقیقی و غیر قطعی داریم که از 99/99 درصد شروع میشه به پایین . محمد میگوید من شناخت صد در صد یعنی شناخت حقیقی و قطعی از خدا ندارم ( ما عرفناک حق معرفتک ) پس شناخت محمد از خدا شناخت غیر حقیقی است یعنی صد در صد نیست . من تمام حرفم اینکه چرا ما باید از شخصی تبعیت کنیم که به اعتراف خودش حقیقتا خدا را نشناخته است ؟
از دوست عزیزم صدیق میخواهم کمی بیشتر راجع به جمله ای که با رنگ قرمز مشخص کرده اند توضیح بدهند چون خیلی مبهم است .
در باره حنیف و منظور خود از این کلمه را خدمت دوستان بگویم ، منظور من از حنیف کسی است که از حجت درونی خویش یعنی عقل پیروی میکند و هر چیز که به نظرش درست آمد عمل میکند و از هر چیز که به عقل نادرست بود اجتناب میکند . از نظر من هم انبیاء و اولیاء حنیف هستند . دقت شود من میگویم انسان حنیف کاری را انجام میدهد که فکر میکند درست است نه اینکه الزما همیشه کارش درست است . ابراهیم بر طبق عقل خویش ابتدا ماه و خورشید و ستاره را رب خویش قرار داد در حالیکه این اینکار نادرست بود . حنیف براساس عقل خویش عمل میکند و هر جا بفهمد اشتباه کرده است باز میگردد .

با احترام
دوست عزیز گویا نه تنها تحقیق نمی کنید حتی بخود زحمت خواندن تاپیک ها را نمیدهید.
یکبار راجع به حنیفیت جواب شما را دادم ولی باز هم خطا رفتید:
. خداوند متعال فقط دو شریعت را در قرآن کریم به ما امر میکند که مقید باشیم:
1-شریعت نوح ع (دین خالص)
2-شریعت ابراهیم ع(دین حنیفیت)

نتیجه دین خالص: گوهر گرانبهای دین خالص " قلب سلیم " است
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (037 | صافات - 83)
و از پيروان او ابراهيم بود
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (037 | صافات - 84)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلبى سليم به پيشگاه پروردگارش آمد;




دین حنیفیت

(شریعت ابراهیم ع)

سالها گذشت و ابراهیم ع پا به عرصه دنیا گذاشت پروردگارش در ابتداء به ابراهیم ع دین نوح ع – دین خالص را تعلیم داده و او را با دین نوح ع آشنا می کند و ابراهیم ع زندگیش را با تشیع نوح ع آغاز می کند و ابراهیم ع را در همان سنین نوجوانی رشدش میدهد.

سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ (037 | صافات - 79)
سلام بر نوح در ميان جهانيان باد!

....

وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (037 | صافات - 83)
و از پيروان او ابراهيم بود;

إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (037 | صافات - 84)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلبى سليم به پيشگاه پروردگارش آمد;


83وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ
84إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْب سَلِيم
85إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ
86أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللّهِ تُرِيدُونَ
...
چه تعبير جالبى؟ ابراهيم(عليه السلام) از شيعيان نوح(عليه السلام) بود، با اين كه فاصله زمانى زيادى آن دو را از هم جدا مى كرد (حدود 2600 سال، به گفته بعضى از مفسران) ولى مى دانيم در پيوند مكتبى، زمان كمترين تاثيرى ندارد.(2)
* * *
بعد از بيان اين اجمال، به تفصيل آن پرداخته، مى فرمايد: «به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم با قلب سليم، به پيشگاه پروردگارش آمد» (إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْب سَلِيم).
مفسران براى «قَلْب سَلِيم» تفسيرهاى متعددى بيان كرده اند كه هر كدام به يكى از ابعاد اين مسأله اشاره مى كند:
...
جالب ترين تفسير براى «قلب سليم» را امام صادق(عليه السلام) بيان فرموده: آنجا كه مى خوانيم: الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ: «قلب سليم قلبى است كه خدا را ملاقات كند، در حالى كه هيچ كس جز او در آن نباشد».(4)
و اين تعبير، جامع همه اوصاف گذشته است.
و نيز در روايت ديگرى از همان امام(عليه السلام) آمده است كه: صاحِبُ النِّيَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّلِيْمِ، لِأَنَّ سَلامَةُ الْقَلْبِ مِنْ هَواجِسِ الْمَحْذُوراتِ بِتَخْلِيْصِ النِّيَّةَ لِلّهِ فِى الاُمُورِ كُلِّها: «كسى كه نيت صادقى دارد صاحب قلب سليم است، چرا كه سلامت قلب از شرك و شك، نيت را در همه چيز خالص مى كند».(5)

ـ بقره، آيه 10.
3 ـ «كافى»، جلد 2، صفحه 16.
4 ـ «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 210.
5 ـ در زمينه «قلب سليم» بحث مشروحى در جلد 15 تفسير «نمونه»، ذيل آيات 88 و 89 سوره «شعراء» (تحت عنوان قلب سليم تنها سرمايه نجات)، صفحه 273 آورده ايم.
(تفسیر نمونه و ...)

قلب سلیم: اگر در قلب کسی هیچ ذره ای از شرک و آلودگی نباشد و قلبش مریض و علیل نباشد میشود قلب سلیم که از
مشخصه های دین خالص – شریعت نوح ع است.

وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ ...(004 | نساء - 125)
این قسمت از آیه شریعت نوح ع است.

ابراهیم ع شیعه نوح ع بود:
1-ایمان کامل به خدا
2-تسلیم کامل در برابر خدا
3-مطیع خدا
4-تقوای محض الهی
5-عبادت
6-نیکوکار و محسن

وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في ضَلالٍ مُبينٍ (006 |انعام - 74)
(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [= سرپرستش كه در آن زمان عمويش بود] «آزر» گفت: «آيا بتهايى را به عنوان معبود (خود) انتخاب مى كنى؟! به يقين تو و قومت را در گمراهى آشكارى مى بينم.»
به بعد...

ابراهیم ع هنوز بر شریعت نوح ع است و اینها باطنیات و اعمال دین خالص است. محاجه ابراهیم ع با پدرش آذر در 8 جای قرآن آمده است.

لازم است قبل از ادامه اندکی به توضیح عوالم بپردازیم:

1-عالم خاکی: عالم دنیا
2-عالم دخان:عالم اجنه و شیاطین (بد مهلکه ای استو نتیجه آن تباهی و گمراهی و درد و مشقت است.
متخصصین احضار ارواح اسیر دو سه جن بی سر و پا شده اند و خود را به اسم روح قالب کرده اند. سنخیت روح با اعمال آنها فرق می کند نمیتواند وسائل را حرکت دهد.)

3-عالم برزخ: عالم اموات – که روح نیز در این عالم می تواند سیر کند مانند: زمان خواب
4-عالم ارواح : عالم روحهای ابر گونه ما
5- عالم ملکوت : تاکنون هیچ فرد غیر شیعه و غیر صادق به این عالم راه نیافته است.
6- عالم عرش
و ...

پروردگار یک دفعه برای ابراهیم ع ماجرای جدیدی ایجاد می کند.
ماجرایی که زیر بنای آن فطرت است و از فطرت شروع می شود.
جایگاه فطرت در عالم ارواح است و...


شروع حنیفیت ابراهیم ع:

اگر ما برای مقتضیات الهی زمان و مکان قائل باشیم این خودش شرک است.
خدا اقتضاء می کند این توحید است.
اقوم هر چیزی در قرآن آمده است.
حنیفیت مجموعه بسیار بزرگی است و
توحید زیر مجموعه حنیفیت است!

بهترین مصادیق برای جنبه های گوناگون حنیفیت رفتار ابراهیم ع است.

وَ كَذالِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ(انعام-75)
و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ تا اهل یقین گردد.

چرا ابراهیم ع باید ملکوت آسمانها و زمین را ببیند؟
چون باید اهل یقین باشد.

چرا ابراهیم ع باید اهل یقین باشد؟
چون حنیف بشود!و حنیفیت نیاز به یقین دارد و یقین نیاز به دین.
جنس آسمانهااز چیست؟
یک جنبه برزخی دارد و یک جنبه روحی دارد و یک جنبه داردو و یک جنبه عرشی دارد و یک جنبه...

خداوند اصرار دارد حنیفیت و حد جزئیات حنیفیت را در ماجرای ابراهیم ع به ما نشان دهد و به رخ بکشد.

در حنیفیت حد مطلوب بسیار مورد تأکید است.

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ (سوره روم – 30)
پس روی خود را متوجّه آیین حنیف پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لاتَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (030 | روم - 31)
(رو به سوى فطرت الهى آوريد) در حالى كه (توبه كنان) به سوى او باز مى گرديد و از (مخالفت فرمان) او بپرهيزيد، نماز را برپا داريد و از مشركان نباشيد.

رکن اصلی دین حنیفیت چیست؟

اساس دین حنیفیت فطرت است.

دین حنیفیت چیست؟

دینی است که خداوند بر اساس فطرت انسانها قرار داده و این فطرت تغییر ناپذیر است.

معنای طینیت و فطرت:

طینت: روح به شکل یک توده ابرگونه است و اینکه جنس این توده ابر گونه(یا شخصیت روحی) شما چگونه است(لطیف... خشن...)آنرا طینت می گویند.
پس طینت یعنی جنسیت روح ابر گونه شما است.

فطرت: نوری است الهی که در آن جاذبه ای بسیار قوی قرار داده شده تا بسوی خدا کشیده شود.
فطرت نوری است الهی که در روح انسان اثر میکند( لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ) و می خواهد آدمی را حرکت دهد و وادار به انجام کار کند.

ابراهیم ع هم از نور فطرت به روحش تابیده و میخواهد حرکت حنیفی خودش را شروع کند طبق الگوی فطرت شروع کند ولی چون در حال حرکت بسیار سریع است ممکن است به انحراف کشیده شود شود و مصداق ها را اشتباه گیرد لذا نیاز به محبتهای جانبی مانند هدایت و محبتهای خاصه الهی دارد. حنیفیت شروعش از عالم ارواح است.

بلی این حنیفیت که ما به تبعیت از آن امر شده ایم و نیاز به مقدماتی که ابراهیم ع آنها را تا آنزمان انجام داده دارد.

باز هم راجع به حنیفیت داریم ...
ادامه

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۷, ۱۹:۱۴
در باره حنیف و منظور خود از این کلمه را خدمت دوستان بگویم ، منظور من از حنیف کسی است که از حجت درونی خویش یعنی عقل پیروی میکند و هر چیز که به نظرش درست آمد عمل میکند و از هر چیز که به عقل نادرست بود اجتناب میکند . از نظر من هم انبیاء و اولیاء حنیف هستند . دقت شود من میگویم انسان حنیف کاری را انجام میدهد که فکر میکند درست است نه اینکه الزما همیشه کارش درست است . ابراهیم بر طبق عقل خویش ابتدا ماه و خورشید و ستاره را رب خویش قرار داد در حالیکه این اینکار نادرست بود . حنیف براساس عقل خویش عمل میکند و هر جا بفهمد اشتباه کرده است باز میگردد .
امیدوارم که کمی درباره حنیفیت و دین حنیف ابراهیم صلوة الله علیه آشنا شده باشید.
امام صادق صلوة الله علیه می فرمایند:
و ان من شیعته لابراهیم یعنی ان ابراهیم لشیعة امیر المؤمنین علی بن ابیطالب


(رجوع شود به بحث دین اسلام از خلقت تا کنون)
...
کمی هم بیاموزید بد نیست!...
در مورد حنیفیت مطالب بسیار است ولی چون تاکنون جز اندکی به آن نپرداخته اند و آنهم دست و پا و شکسته نپرداخته اند همچون رجعت مغموم قرار گرفته و هر کسی از آن بدلخواه از آن به دلخواه معنی میکند....
باز هم .....
من واقعاً نسبت به قرآن و عترت تعصب دارم و اگر بازهم به کلمات طیبه بپردازید متأسفانه دیگر مثل این بار جواب نخواهم داد.
همانگونه که احترامتان را نگه داشته ایم به نوامیس الهی ما احترام بگذارید.
با سپاس
.................

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۱۰:۱۹
سلام بر شما خادم قرآنی و سایرین




چند نکته خدمت شما خادم قرآنی عرض میکنم . همه صحبتهای شما راجع به حنفیت درست است ولی بحث اصلی باقی است . معرفت یا حق است یا باطل و محمد خود معترف است که من به معرفت حق نرسیدم و آنچه حق نباشد باطل است پس معرفت محمد از خدا به گفته خودش معرفت باطل است . حال اگر شما چیزی دیگر از جمله ما عرفناک حق معرفتک میفهی خوشحال میشم من رو هم آگاه بفرمایید .
نکته دیگر راجع به تعصب است ، مشکلات ما از تعصب است محمد وقتی به مشرکان میگفت حق را بپرسید آنها میگفتند ما روی دین آباء و اجدادمان تعصب داریم ؛ هر کاری میخواهی بکن ولی با بت های ما کاری نداشته باش آری امروز بت های ما قرآن و محمد و اهل بیت اوست ما نباید متعصبانه و کورکورانه به دنبال قرآن و اهل بیت باشیم ما باید به دنبال حق باشیم و باید این احتمال هم همیشه گوشه ذهن ما باشد که شاید یک درصد قرآن و اهل بیت حق نباشد .

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۱۰:۵۰
سلام بر شما خادم قرآنی و سایرین



چند نکته خدمت شما خادم قرآنی عرض میکنم . همه صحبتهای شما راجع به حنفیت درست است ولی بحث اصلی باقی است . معرفت یا حق است یا باطل و محمد خود معترف است که من به معرفت حق نرسیدم و آنچه حق نباشد باطل است پس معرفت محمد از خدا به گفته خودش معرفت باطل است . حال اگر شما چیزی دیگر از جمله ما عرفناک حق معرفتک میفهی خوشحال میشم من رو هم آگاه بفرمایید .
نکته دیگر راجع به تعصب است ، مشکلات ما از تعصب است محمد وقتی به مشرکان میگفت حق را بپرسید آنها میگفتند ما روی دین آباء و اجدادمان تعصب داریم ؛ هر کاری میخواهی بکن ولی با بت های ما کاری نداشته باش آری امروز بت های ما قرآن و محمد و اهل بیت اوست ما نباید متعصبانه و کورکورانه به دنبال قرآن و اهل بیت باشیم ما باید به دنبال حق باشیم و باید این احتمال هم همیشه گوشه ذهن ما باشد که شاید یک درصد قرآن و اهل بیت حق نباشد .

با احترام

از آنجا که قبول کردید پس دیگر صحبتی راجع به حنیفیت ندارید.

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۱۲:۲۷
چند نکته خدمت شما خادم قرآنی عرض میکنم . همه صحبتهای شما راجع به حنفیت درست است ولی بحث اصلی باقی است . معرفت یا حق است یا باطل و محمد خود معترف است که من به معرفت حق نرسیدم و آنچه حق نباشد باطل است پس معرفت محمد از خدا به گفته خودش معرفت باطل است . حال اگر شما چیزی دیگر از جمله ما عرفناک حق معرفتک میفهی خوشحال میشم من رو هم آگاه بفرمایید .
با احترام
شما می گویید که چرا اینچنین گفته اند: " ما عرفناک حق معرفتک"
این دلیل بر باطل بودن معرفت ایشان نیست بلکه کمی با لغت بازی کردن است!
حال مطلبی را خدمتتان عرض کنم که اگر چنین نمی فرمودند دیگر ما نسبت به غیر قابل توصیف شدن بودن ذات پروردگار نعوذ بالله باید شک میکردیم و تمامی ارکان ادیان الهی فرومی ریخت و ...
بعنوان مثال: یک وقتی دانشمندی پس گذراندن سالهای سال در شناخت دنیا میگوید هر چه من تلاش کردم که این دنیا زا بشناسم و معلوماتم را بیشتر کنم دامنه مجهولاتم گسترده تر شد و دنیا را نشناختم و یک موقع من با اندک سوادی که کسب کرده ام میگویم همین مطالب را را گفتم. این کجا و آن کجا!

مثالی قرآنی هم بزنیم: حضرت ابراهیم صلوة الله علیه می فرمایند: خدایا چگونه مرده ها را در قیامت زنده می کنید؟ پروردگار می فرمایند: آیا یقین نداری؟ میگویند چرا ولی می خواهم قلبم اطمینان پیدا کند! و ماجرای پرنده ها و ...

ولی فرمایش ایشان که:" ما عرفناک حق معرفتک" با گفتن امثال ما خیلی فرق دارد همانگونه که در بالا مثال زدیم ...

ولی چرا ایشان فرمودندکه: :" ما عرفناک حق معرفتک" بدلیل این است که ذات پروردگار متعال غیر قابل دسترسی است حتّی برای سَیّدما رسول الله صَلوة الله علیه و آله الطّیّیبین الطاهرین که "باب الله" بودن ایشان و اهل بیت ایشان صلوة الله علیهم اجمعین!!!



***. اگر بگوییم چرا 100% به کنه ذات پروردگار را معرفت نداشته اند با توجه به جایگاهشان ... این نعوذ بالله نقص در ذات پروردگار متعال را میرساند!
حال اگر غیر از این بگوییم یا بگویند کفر و شرک و الحاد است و ...
این دقیقاً خط قرمز هایی است که در تاپیکهای قبلی آورده ام. ایشان امین و صادق بودند و گفته ایشان نشان از لایتناهی بودن ذات پروردگار است و لا غیر!!!

در مورد تعصب و ... که فرمودید این نشان از تعصب جاهلی ما نیست . ما چون این دین را الهی یافته ایم نسبت به آن غیرت داریم و نه تعصب!!!

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۱۳:۴۸
شما می گویید که چرا اینچنین گفته اند: " ما عرفناک حق معرفتک"
این دلیل بر باطل بودن معرفت ایشان نیست بلکه کمی با لغت بازی کردن است!

سلام و عرض ارادت
نکته ای را خدمت خادم قرانی عرض میکنم .
بنده بازی با کلمات نمیکنم من میگویم خود محمد گفته که شناخت من از الله شناخت حق نیست و هر چه حق نباشد باطل است پس اگر شناخت محمد از الله حق نیست پس شناختی باطل است؛ این کجایش بازی با کلمات و لغات است ؟

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۱۷:۰۰
سلام و عرض ارادت
نکته ای را خدمت خادم قرانی عرض میکنم .
بنده بازی با کلمات نمیکنم من میگویم خود محمد گفته که شناخت من از الله شناخت حق نیست و هر چه حق نباشد باطل است پس اگر شناخت محمد از الله حق نیست پس شناختی باطل است؛ این کجایش بازی با کلمات و لغات است ؟






لطفاً سند این که می گویید بیاورید.

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۲۰:۱۸
سند چی را بیارم ؟

علی ولی زاده
۱۳۹۲/۱۲/۱۹, ۰۱:۱۸
بنده بازی با کلمات نمیکنم من میگویم خود محمد گفته که شناخت من از الله شناخت حق نیست و هر چه حق نباشد باطل است پس اگر شناخت محمد از الله حق نیست پس شناختی باطل است؛ این کجایش بازی با کلمات و لغات است ؟
بنده باابرازشرمندگی ازمقام محموداسوۀ حسنۀ حضرت نبی اکرم محمدابن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم بدون اینکه بخواهم مغالطه وکج فهمی شمارا اصلاح کنم و به شمابفهمانم که حق معرفت اولاًغیرازمعرفت است وثانیاًاین کلام مبارک حضرتش بیانگرعالی ترین مقام عبودیت وبرترین مقام معرفت است تا ازاینطریق بنده ناقابل ازبرترین موجود عالم هستی دفاع کنم شمارا دعوت می کنم به خدائی که خودش از رسول گرامیش دفاع می کند تاجائی برای عرض واندام به افراددیگری مثل من و وتو باقی نماندع باشد. درسورۀ النجم می فرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ (1) ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ (2) وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (4)
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى‏ (5) ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏ (6) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏ (7) ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى (8) فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ (9)
فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏ (10) ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏ (11) أَ فَتُمارُونَهُ عَلى‏ ما يَرى‏ (12) وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ (13) عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ (14)
عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏ (15) إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى‏ (16) ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏ (17) لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏ (18)ترجمه آيات:
به نام خداى رحمان و رحيم.
سوگند به اجرام آسمانى هنگامى كه غروب مى‏كنند (1).
كه هرگز همنشين و دوست شما (محمد) نه عمدا از صراط مستقيم منحرف شده، و نه به خطا (2).
و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد (3).
آنچه مى‏گويد به جز وحيى كه به وى مى‏شود نمى‏باشد (4).
اسرارى است كه جبرئيل شديد القوى به وى آموخته است (5).
كسى كه به خاطر رأى و عقل كاملش بر چنين مقامى رسيده (6).
و در بلندترين افق جاى گرفته (7).
و در عين بلندى رتبه‏اش به خدا نزديك و نزديك‏تر شده (8).
او رسول را آن قدر بالا برد كه بيش از دو كمان و يا كمتر فاصله نماند (9).
در آنجا بود كه جبرئيل به بنده خدا وحى كرد آنچه را كه كرد (10).
قلب پيامبر آنچه كه ديده بود صادق بود (11).
با اينكه خدا بر صدق او شهادت مى‏دهد شما مشركين مى‏خواهيد با اصرار خود او را در آنچه ديده در شك بيندازيد؟! (12).
با اين كه او را يك بار ديگر ديده بود (13).
نزد سدره منتهى (14).
كه جنت الماوى آنجاست (15).
و هنگامى ديده بود كه آنچه بر سدره احاطه داشت آن را پوشانده بود (16).
چشم او نه به كجى گراييده بود، و نه در ديدن طغيان كرده بود، (تا در نتيجه چيزى را ديده باشد كه حقيقت نداشته باشد) (17).
و چطور ممكن است چشم او دچار كژبينى و طغيان شده باشد با اينكه آيات چندى از آيات كبراى پروردگارش را ديده بود (18)




ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 40

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۹, ۰۷:۲۴
سند چی را بیارم ؟
سند این را...



نوشته اصلی توسط غنی از فقر نمایش پست ها

سلام و عرض ارادت
نکته ای را خدمت خادم قرانی عرض میکنم .
بنده بازی با کلمات نمیکنم من میگویم خود محمد گفته که شناخت من از الله شناخت حق نیست و هر چه حق نباشد باطل است پس اگر شناخت محمد از الله حق نیست پس شناختی باطل است؛ این کجایش بازی با کلمات و لغات است ؟

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۹, ۰۷:۲۷
با احترام
ببخشید میان بحث آمدم باید مجدداً سندی را میخواستم.
بفرمایید...
نوشته اصلی توسط غنی از فقر http://askquran.ir/gallery/images/askquran/buttons/viewpost-left.png (http://www.askquran.ir/thread43372.html#post663889) بنده بازی با کلمات نمیکنم من میگویم خود محمد گفته که شناخت من از الله شناخت حق نیست و هر چه حق نباشد باطل است پس اگر شناخت محمد از الله حق نیست پس شناختی باطل است؛ این کجایش بازی با کلمات و لغات است ؟
بنده باابرازشرمندگی ازمقام محموداسوۀ حسنۀ حضرت نبی اکرم محمدابن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم بدون اینکه بخواهم مغالطه وکج فهمی شمارا اصلاح کنم و به شمابفهمانم که حق معرفت اولاًغیرازمعرفت است وثانیاًاین کلام مبارک حضرتش بیانگرعالی ترین مقام عبودیت وبرترین مقام معرفت است تا ازاینطریق بنده ناقابل ازبرترین موجود عالم هستی دفاع کنم شمارا دعوت می کنم به خدائی که خودش از رسول گرامیش دفاع می کند تاجائی برای عرض واندام به افراددیگری مثل من و وتو باقی نماندع باشد. درسورۀ النجم می فرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ (1) ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ (2) وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (4)
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى‏ (5) ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏ (6) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏ (7) ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى (8) فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ (9)
فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏ (10) ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏ (11) أَ فَتُمارُونَهُ عَلى‏ ما يَرى‏ (12) وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ (13) عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ (14)
عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏ (15) إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى‏ (16) ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏ (17) لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏ (18)ترجمه آيات:
به نام خداى رحمان و رحيم.
سوگند به اجرام آسمانى هنگامى كه غروب مى‏كنند (1).
كه هرگز همنشين و دوست شما (محمد) نه عمدا از صراط مستقيم منحرف شده، و نه به خطا (2).
و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد (3).
آنچه مى‏گويد به جز وحيى كه به وى مى‏شود نمى‏باشد (4).
اسرارى است كه جبرئيل شديد القوى به وى آموخته است (5).
كسى كه به خاطر رأى و عقل كاملش بر چنين مقامى رسيده (6).
و در بلندترين افق جاى گرفته (7).
و در عين بلندى رتبه‏اش به خدا نزديك و نزديك‏تر شده (8).
او رسول را آن قدر بالا برد كه بيش از دو كمان و يا كمتر فاصله نماند (9).
در آنجا بود كه جبرئيل به بنده خدا وحى كرد آنچه را كه كرد (10).
قلب پيامبر آنچه كه ديده بود صادق بود (11).
با اينكه خدا بر صدق او شهادت مى‏دهد شما مشركين مى‏خواهيد با اصرار خود او را در آنچه ديده در شك بيندازيد؟! (12).
با اين كه او را يك بار ديگر ديده بود (13).
نزد سدره منتهى (14).
كه جنت الماوى آنجاست (15).
و هنگامى ديده بود كه آنچه بر سدره احاطه داشت آن را پوشانده بود (16).
چشم او نه به كجى گراييده بود، و نه در ديدن طغيان كرده بود، (تا در نتيجه چيزى را ديده باشد كه حقيقت نداشته باشد) (17).
و چطور ممكن است چشم او دچار كژبينى و طغيان شده باشد با اينكه آيات چندى از آيات كبراى پروردگارش را ديده بود (18)
با احترام

غنی از فقر
۱۳۹۲/۱۲/۱۹, ۱۲:۵۱
سلام و عرض ادب
جناب ولی زاده فرمودند شما مغالطه میکنید ولی نفرمودند که کجا مغالطه اتفاق افتاده است . بنده قضیه را بصورت روشن بیان میکنم و از علی آقا تقاضا میکنم که هر کجا مغالطه شد بفرمایند .

این قضیه بر حدیث ( ما عرفناک حق معرفتک ) پایه گذاری شده است پس مبنا و سند ، روایت مذکور است قابل توجه خادم قرانی عزیز که سند گفته های من را خواستار بودند .
صغری : محمد بن عبدالله به اقرار خودش به معرفت حق و حقیقی از خدا دست نیافت ( ما عرفناک حق معرفتک )
کبری : اگر شناختی حق و حقیقی نباشد ، شناختی غیر حقیقی و باطل است
نتیجه : شناخت محمد از خدا به اقرار خودش حق نیست پس شناختی باطل است .

lordm
۱۳۹۲/۱۲/۱۹, ۱۶:۰۸
درود بر همگان!
ببخشید من وارد بحث می شوم.

.. به شمابفهمانم که حق معرفت اولاًغیرازمعرفت است....
این که فرمودید حق معرفت غیر از معرفت است را اگر برایمان بفهمانید جناب بسیار ممنون می شویم و فکر می کنم راه گشای قضیه و بحث باشد.

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۱۹, ۱۹:۲۲
سلام و عرض ادب
جناب ولی زاده فرمودند شما مغالطه میکنید ولی نفرمودند که کجا مغالطه اتفاق افتاده است . بنده قضیه را بصورت روشن بیان میکنم و از علی آقا تقاضا میکنم که هر کجا مغالطه شد بفرمایند .

این قضیه بر حدیث ( ما عرفناک حق معرفتک ) پایه گذاری شده است پس مبنا و سند ، روایت مذکور است قابل توجه خادم قرانی عزیز که سند گفته های من را خواستار بودند .
صغری : محمد بن عبدالله به اقرار خودش به معرفت حق و حقیقی از خدا دست نیافت ( ما عرفناک حق معرفتک )
کبری : اگر شناختی حق و حقیقی نباشد ، شناختی غیر حقیقی و باطل است
نتیجه : شناخت محمد از خدا به اقرار خودش حق نیست پس شناختی باطل است .



شما می گویید که چرا اینچنین گفته اند: " ما عرفناک حق معرفتک"
و این دلیل بر باطل بودن معرفت ایشان نیست بلکه کمی با لغت بازی کردن است؟
شما خود میگویید و خود نتیجه گیری می کنید و حرف هیچکس را نه قبول دارید ولا غیر!!!
مشابه روش استدلالی شما بسیار شبیه به روش استدلالی نهضت وهابیّون است!!!!!!!!!
بنظر من اصلاً این بحث نتیجه ای ندارد..........

علی ولی زاده
۱۳۹۲/۱۲/۲۰, ۰۳:۲۶
السلام علینا وعلی عبادالله الصالحین
پس شماباآیات قرآن وتأییدات پروردگار وکلام حق وحقیقت الهی کارندارید فقط آنچه که درفیلترذهنتان گیرکرده است وفکرمی کنیداهل منطق هستیدازکلام رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم برعلیه خودش استفاده می کنید چه خیال خامی امابعد
بنظرشما درپاسخ پدرت که ازشما قدرشناسی می کندومیگویدکه پسرم من ازتوراضی هستم که خیلی زحمت مراکشیدی درپاسخش اگرادب داشته باشید چه می گوئید؟!

به ما آموخته اند که بگوئیم پدربزرگوارم دربرابرعظمت وجودتو من حق تورا ادانکردم آیا این جمله معنایش این است که من خدمتی بتونکردم یااینکه مقام تو آنچنان بالاست که همۀ خدمات من شایستۀشأن تونیست؟

شماچه «ماعرفناک» راصغرای قضیه قرار دهید چه«حق معرفتک» را معنایش این جمله نیست که


به معرفت حق و حقیقی از خدا دست نیافت
ومغالطۀ شما اولاً درمعناکردن کلمات است که برادربزرگوارمان بجافرمودند که بازی باکلمه می کنید


و این دلیل بر باطل بودن معرفت ایشان نیست بلکه کمی با لغت بازی کردن است؟
شما معنای ماعرفناحق را صغرا ی قضیه خودقرار می دهیدچرا؟! بی سوادترین فردهم می داند که معنای ماعرفناک حق معرفتک هرگز باهیچ توجیه وتعبیری معنایش ماعرفنا حق نمیشود.
چون بعدازاین کلام مبارک وعرشی حضرتش ماعبدناک حق عبادتک هم نقل شده است اگربقرآن ایمان داشتید این بازیهای بچه گانه لازم نبود همان آیاتی که دربالایادآورشدم خداوندگار خودش رسول گرامیش را تأییدمی کند برایت کافی بود .

ماه فیروزان
۱۳۹۲/۱۲/۲۰, ۰۵:۵۲
"ما عرفناک حق معرفتک " حرف درستی بوده است ...

و این بمعنای این است که کل رسالت پیامبر مبتنی بر برداشت و ریاضت و ممارست و تمرکز ایشان در ذات حق بوده است (ریاضتهای چهل روزه در غار حرا و..)

بعبارت دیگر ایشان برداشت خود را از ذات واجب الوجود داشته اند و به دیگران پیامش را رسانده اند


و نه اینکه ذات اقدس آنی است که انسان می گوید ...

هر کسی از ظن خود شد یار من


از درون من نجست اسرار من




چه حضرت محمد چه سایر عرفا ...

تنها صدای ایشان رساتر و شرایط اجتماعی سیاسی - نظامی

برای به کرسی نشاندن این تلقی از خداوند برایشان مهیاتر است ...

بدیگر سخن :

قران ؛ برداشت و تلقی حضرت محمد از خداوند است ...



و اسلام ، نتیجه شجاعت و دوراندیشی ایشان و اصرار بر حقانیت این تفکر توسط مومنینش است ...


---------------

که ایکاش با زبانی آرام و لین به خلق الله ارائه می شد ...

با رحمت و رافت ..

دلواپس
۱۳۹۲/۱۲/۲۰, ۱۹:۵۰
"ما عرفناک حق معرفتک " حرف درستی بوده است ...

و این بمعنای این است که کل رسالت پیامبر مبتنی بر برداشت و ریاضت و ممارست و تمرکز ایشان در ذات حق بوده است (ریاضتهای چهل روزه در غار حرا و..)

بعبارت دیگر ایشان برداشت خود را از ذات واجب الوجود داشته اند و به دیگران پیامش را رسانده اند


و نه اینکه ذات اقدس آنی است که انسان می گوید ...

هر کسی از ظن خود شد یار من


از درون من نجست اسرار من





این کلام پیامبر به عبارتی در تمایز محدود از نامحدود است نه آنی که شما می‌گویی.
"محدود" هیچ‌گاه قادر به درک کنه "نامحدود" نیست.
شاید به‌همین دلیل است که در عرفان از "الهیات سلبی" صحبت شده است. و برخی عرفا، حتی وجود را به خداوند نسبت نمی‌دهند. گزاره "خدا وجود دارد" هم به نوعی محدودیتی را برای خداوند به اثبات می‌رساند.

دلواپس
۱۳۹۲/۱۲/۲۰, ۲۰:۲۴
با سلام و آرزوی توفیق

روشن است که کسی میتواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد...



آب دریا را اگر نتوان کشید......هم به قدر تشنگی باید چشید
http://www.watsalongrua.com/img/line_flower.png

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۲/۲۱, ۰۵:۵۲
حديث پيغمبر (ص) است كه مى ‏فرمايد: «ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك» . «ما تو را آنگونه كه سزاوار معرفت تو است نشناختيم و آنگونه كه سزاوار عبادت تو است عبادت نكرديم.» و معناى «ما عرفناك حق معرفتى اياك و ما عبدناك حق عبادتى اياك» چنين است: «ما تو را آنگونه كه حق معرفت ما است نشناختيم، و ما تو را آنگونه كه حق عبادت ما است عبادت نكرديم.»

علی ولی زاده
۱۳۹۲/۱۲/۲۱, ۱۳:۳۳
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏
و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد(النجم-3)


وقتی محمد بن عبدالله میگوید الله اکبر یعنی خداوند از این اباطیل و اوهام و اوصافی که من بر زبان میاورم برتر است
نعوذبالله ازاین یاوه گوئی وهذیانی که ازتب جهالت نسبت به مقام والای برترین فردبشریت نشأت می گیرد.
شما که ازاسلام دم می زنید ازهمین کلام پروردگارمان حیاکنید که اصرارداردبه ما بفهماند که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم
"هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد"
وشمادرمقابل آن اصرارداریدبه هرنحوی که شده آیه قرآن را انکارکنیدوباجسارت وبی ادبی تمام آنچه اوبرزبان می آورداباطیل واوهام معرفی کنید.

این چه کبروغروریست که دامن بعضی از ماها را تاحتی نسبت به خدا وپیامبرگرام گرفته است مگراین آیه راندیدیدکه در(سوره غافر آيه 35)
می فرماید الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ :
كسانى كه مجادله ميكنند در آيات الهيّه بدون مدرك و دليل و برهان كه آمده باشد آنها را بزرگ است عداوت و غضب الهى در نزد خدا و نزد كسانى كه ايمان آورده‏اند همين نحو خداوند قلب هر متكبّر جبّارى را مهر ميكند .

صدیق
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۰۶:۲۶
دوستان توجه بفرمایند ما یک شناخت حق و حقیقی و قطعی داریم که بهش میگیم صد در صد ؛ یک شناخت غیر حق و غیر حقیقی و غیر قطعی داریم که از 99/99 درصد شروع میشه به پایین . محمد میگوید من شناخت صد در صد یعنی شناخت حقیقی و قطعی از خدا ندارم ( ما عرفناک حق معرفتک ) پس شناخت محمد از خدا شناخت غیر حقیقی است یعنی صد در صد نیست . من تمام حرفم اینکه چرا ما باید از شخصی تبعیت کنیم که به اعتراف خودش حقیقتا خدا را نشناخته است ؟.
باسلام خدمت تمامی دوستان
خب، دوباره مطلبم را به صورت دیگری مطرح میکنم.
یا ما به دنبال شناخت مسائل اساسی زندگی خود و هدف زندگی مان هستیم یا نیستیم.
اگر به دنبال این مسئله نیستیم و پاسخ آن برایمان مهم نیست که هیچ، مدتی زندگی میکنیم، میخوریم، می خوابیم، از لذتهای مادی و دنیایی استفاده میکنیم، و بعد نیز می میریم.
ولی اگر به هر دلیل، این مسئله برایمان مهم است، اینکه چرا به دنیا آمده ایم و نمیتوانیم از آن چشم پوشی کنیم، لازم است که وسیله یافتن پاسخ خود را نیز مشخص کنیم.
از چه راهی میخواهیم به جواب خود برسیم.
عقل خودمان، حواس بیرونی یا راه دیگری هم هست؟
قطعا این مسئله با حواس بیرونی و ظاهری قابل شناخت نیست.
زیرا حواس مربوط به امور تجربه شدنی است و اینکه هدف از زندگی ما چیست و اینکه چرا به این دنیا آمده ایم یا نه و اینکه خدایی هست یا نه و اینکه بعد از این دنیا نیز دنیای دیگری هست یا نه، ربطی به تجربه ندارد و از حیطه ان خارج است.
پس یک راه باقی میماند.
و آن عقل ماست.
با عقل خود اثبات میکنیم که خدایی هست و این خدا چون حکیم است، هدفی از کار خود داشته است و چون عادل است و رحیم برای تحقق هدفش برنامه ای فرستاده است و .....
وقتی با عقل خود این کلیات و سوال های اساسی را پاسخ دادیم، سراغ جزئیات میرویم.
خب در این جزئیات، آیا باز هم میتوان به عقل و یافته های آن اعتماد کرد.
آیا اگر خدا برنامه ای دارد و بر اساس آن برنامه، انسانها قرار است در مسیر کمال قرار بگیرند و به سعادت برسند، آیا عقل به تنهایی میتواند جزئیات آن برنامه را دریابد یا اینکه باید کار دیگری کرد.
قطعا عقل، همانطور که در فهم اصول عقائد که اصلی ترین سوال های انسان است ، تواناست، در شناخت اصول اخلاق فردی و اجتماعی نیز توانایی دارد.
عقل می تواند بفهمد که ظلم بد است و عدالت و مهربانی و محبت به دیگران و سخاوت و ... خوب است.
اما این تمام نیازهای انسان نیست.
انسان در طول زندگی با مسائلی روبرو میشود که جواب آنها را نمی داند و حداقل احتمال نیز میدهد که این بخشها نیز نیازمند به راهنمایی خداوند داشته باشد تا هم در دنیا بهترین زندگی را داشته باشد و هم در آخرت.
خب باید به دنبال پاسخ آنها باشد.
فهم این پاسخ های در توان عقل نیست و عقل از درک آنها عاجز است.
این مشکل ربطی به برنامه ندارد بلکه مربوط به محدودیتهای عقل ماست.
خصوصا حالا که با امور مادی خود گرفته ایم و تکلیف خود را نمیدانیم.
بحران هویت، مشکل اصلی بشر امروزی است که از خدا و دین فاصله گرفته است، و بر تبل انسان گرایی خود می کوبد.
برای فهم جزئیات این برنامه چه باید کرد؟
خب از عقل مدد میگریم.
عقل به ما گفته بود که خدایی که حکیم است و برنامه دارد، رحیم و لطیف نیز هست و برنامه اش را به وسیله ای برای بندگانش میفرستدو انان را با خبر میکند.
خب این وسیله حس و عقل که نبود.
پس باید به وسیله دیگری باشد.
اما آن وسیله چیست؟ عده ای آمدند و مدعی شدند که بر آنان وحی شده و برنامه ای از جانب خداوند برای سعادت بندگان اورده اند.
خب چرا باید به آنان اعتماد کنیم.
عقل به ما میگوید، اگر آنان راست بگویند باید نشانه ای داشته باشند که نشان دهد با غیب در ارتباط هستند و هیچ کس دیگری چه از انسانهای خوب و چه از انسانهای بد توانایی انجام ان را ندارند.
این کار را معجزه میگویند.
معجزه نشان میدهد که این فرد مدعی ارتباط با خدا، واقعا با خداوند در ارتباط است.
وقتی به ارتباط او با خدا پی بردیم، با دلیل عقلی میفهمیم که او باید صادق نیز باشدو قصد فریب ما را در لابلای ارائه برنامه نداشته باشد، همانطور که اشتباهی نیز نباید داشته باشد.
دلیل هم این است که اگر راستگو نباشد یا مصون از خطا نباشد، حکمت خداوند در ارسال او زیر سوال میرود.
خب تا اینجا فهمیدیم که باید به حرف او اعتماد کنیم.
اما برنامه خدا چیست.
برنامه خداوند، شامل هر چیزی است که برای سعادتمندی انسان مورد نیاز اوست. اعتقادات، احکام شرعی و اخلاقیات .
در این برنامه، صفات خدا و برخی از جزئیات در مورد خداوند بیان شده است ولی اینکه خداوند دقیقا چگونه است، توصیف نشده است.
زیرا توصیف شدنی نیست و نیز ربطی به سعادت انسان ندارد.
انسان به کمک عقل خود خدا و صفات او را اثبات میکند و در این راه، نیازی به دین ندارد تا همین حد از شناخت خدابرای ما کافی است.
اینکه خدا هست، و اینکه اجمالا با دلیل عقلی ثابت شود که او عادل و حکیم است. دانا و تواناست و ...
همین قدر کفایت میکند.
بنابراین
برای اینکه ما به سعادت برسیم، لازم نیست که برنامه خداوند در بردارنده تمام جزئیاتی باشد که هیچ ربطی به سعادت ما ندارد.
اینکه فرشتگان دقیقا از چه جنسی هستند، چه ربطی به سعادت ما دارد.
و اینکه چرا باید به حرف پیامبران گوش بدهیم به این دلیل است که خود را هدفمند میدانیم و برای رسیدن به سعادت نیازمند به برنامه ای هستیم که خودمان به تنهایی قادر به درک و فهم آن نیستیم.

صدیق
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۰۶:۴۶
از دوست عزیزم صدیق میخواهم کمی بیشتر راجع به جمله ای که با رنگ قرمز مشخص کرده اند توضیح بدهند چون خیلی مبهم است .
این جمله با اینکه ربطی به استدلال ما ندارد، به این معناست که پیامبر اکرم(ص) با اینکه کاملترین موجود و نزدیکترین آنان به خداوند است، به خوبی اعتراف میکند که او نیز نتوانسته است خداوند را همانگونه که هست بشناسد. ما فقط دورنمایی ازخداوند داریم اما اینکه خداوند چیست و چه موجودی است، به درستی نمیدانیم. فقط با عقل خود به یک سری کلیات میرسیم به اینکه خداوند جسم نیست و از هرگونه ویژگی های جسمانی مبراست. پس هرصفتی که برای خدا می اوریم، باید شباهت به مخلوقات در ان صفت را از خداوند جدا کنیم و صفت او را با صفات مخلوقات یکی ندانیم.
مثلا شما وقتی به یک تکه سنگ برخورد میکنید، آنرا میشناسید. میدانید که اگر این سنگ به سرکسی برخورد کند یا به یک شیشه معمولی، آنرا میشکند. میدانید که دارای تکه هایی است و مثلا از چه جنسی تشکیل شده. ولی آیاواقعا میدانید که جوهر آن چیست یا فقط شناخت شما محصور در امور ظاهری است.
یا مثلا وقتی با تلسکوپ های قوی به وجود کهکشان های دوردست اطمینان مییابیم. وقتی خبر این مسئله را از اخترشناسان میشنویم، انرا میپیریم. اما وقتی میگویند فقط به وجود آنها اطمینان یافته اند ان هم تنها به واسطه نوری که از انها به ما رسیده است ولی خودشان میلیون ها سال نوری از ما دور هستند و هیچ شناخت جزیی از ان نداریم، آنرا هم میپذیریم.
این ها به این دلیل است که ابزارهای شناختی ما محدود و ناقص است حتی در بعد حواس ظاهری تا چه رسد بخواهیم از موجود غیر مادی اطلاع کامل بیابیم.
ما که هنوز بدن خود را به صورت کامل نمیشناسیم، چطور انتظار داریم خدا را کاملا بشناسیم.

صدیق
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۰۷:۰۸
در باره حنیف و منظور خود از این کلمه را خدمت دوستان بگویم ، منظور من از حنیف کسی است که از حجت درونی خویش یعنی عقل پیروی میکند و هر چیز که به نظرش درست آمد عمل میکند و از هر چیز که به عقل نادرست بود اجتناب میکند . از نظر من هم انبیاء و اولیاء حنیف هستند . دقت شود من میگویم انسان حنیف کاری را انجام میدهد که فکر میکند درست است نه اینکه الزما همیشه کارش درست است . ابراهیم بر طبق عقل خویش ابتدا ماه و خورشید و ستاره را رب خویش قرار داد در حالیکه این اینکار نادرست بود . حنیف براساس عقل خویش عمل میکند و هر جا بفهمد اشتباه کرده است باز میگردد .
اولا این صرفا یک ادعاست که هر کسی باید تنها از عقل خود پیروی کند. کدام استدلال عقلی پشتوانه این مطلب شماست.
ثانیا: اینکه همه انبیاء حنیف به اصطلاح شما هستند، ادعایی است که هیچ پشتوانه ای ندارد. نه عقلا و نه نقلا. علاوه براینکه ادله نقلی درون دینی برخلاف این را نشان میدهد.
ثالثا: در مورد جریان حضرت ابراهیم نیز اشتباه میکنید.
مگر شما قرار نبود که فقط به عقل خود اعتماد و تکیه کنید، خب در این مسئله و تمامی اظهار نظرهایی که داشته و دارید، کدام استدلال عقلی را به عنوان پشتوانه خود دارید.
کدام دلیل عقلی به شما گفته که حضرت ابراهیم چنین کاری را کرده است و کدام یک اثبات کرده که او دقیقا مطابق مدعای شما ابتدا ماه و خورشید و .. را پرستیده است.
اگر منظورتان خبری است که خداوند در قران کریم فرموده است، خب اینکه به نظر شما نقل است نه عقل پس نباید در مورد آن اصلا صحبتی بکنید و اگر هم صحبت میکنید لطفا نقل را به صورت کامل بیان کنید و اگر قرار است به دلیل نقلی اعتماد کنید، انرا به صورت کامل بیان کنید.
واقعا حضرت ابراهیمی که عمویش ازر را از پرستش بتها برحذر میداشت، خودش می اید و بتی بزرگتر را میپرستد
او که بتهای بت کده بابل را میشکند و تا مرز کشته شدن نیز پیش میرودف ستاره پرست و ماه پرست میشود.
اگر ایه را به درستی بخوانید، متوجه اشتباه خود و استناد نادرست خود میشوید.
قران کریم میفرماید: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلين‏.

فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّين‏.

فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‏

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكين‏»(1)
در این ایات شریفه ، خداوند ابراهیم را پیامبر منادی توحید معرفی میکند و از زبان خود او بیان میکند که او تنها به فاطر سماوات و زمین توجه دارد و به هیچ وجه مشرک نیست.
در قسمت سوم مسئله اصلی را بیان کرده که او بعد از غروب خورشید می فرماید من از شرک و بت پرستی شما مردم بیزارم و مبرا هستم.
وقتی میفرماید من بری از بت پرستی و از شرک شما هستم، نشان دهنده این است که هیچگاه بت پرستی نداشته وگرنه این جمله او کاذب بوده است.
در تمام این قسمتها، لحن جدلی حضرت با مردم کاملا واضح است. کاملا مشخص است که ایشان به دنبال این بوده که ابتدا خود را همراه با مردم نشان دهد و انگاه به نقطه ضعف نظر آنان با کمک دیدگاه خودشان اشاره کند . این تصویر و این روش، هم جای گیری بیشتری دارد و هم اثر بخشی و ماندگاری بهتر.
درست همانند یک استاد که خودش را در ابتدا با شاگردان همراه نشان میدهد و سوالش را به صورتی مطرح میکند که گویی خودش نیز جواب را نمی داند. وقتی شاگردان جواب را میدهند، یکایک جوابهای آنها را پاسخ می دهد و نقطه ضعف یکایک جوابهای آنها را می دهد.





ـــــــــــــ
1. سوره انعام، ایه76-79

صدیق
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۰۸:۲۵
صغری : محمد بن عبدالله به اقرار خودش به معرفت حق و حقیقی از خدا دست نیافت ( ما عرفناک حق معرفتک )
کبری : اگر شناختی حق و حقیقی نباشد ، شناختی غیر حقیقی و باطل است
نتیجه : شناخت محمد از خدا به اقرار خودش حق نیست پس شناختی باطل است .
اولا شکال استدلال شما در این است که صورت استدلال شما نادرست است و نیاز به یک بازسازی دارد. میتوان این استدلال را به صورت زیر تحویل داد:

صغری: معرفت پیامبر از خداوند، معرفی غیر حقیقی است و حق نیست( زیرا حضرت فرموده اند که به معرفت حق و حقیقی دست نیافته اند.)
کبری: معرفتی که غیر حقیقی است، باطل است و قابل تمسک نیست.
نتیجه: معرفت پیامبر از خداوند، قابل تمسک نیست.

خب حالا که شکل ظاهری قیاس درست شد و در ، بیاییم بررسی کنیم که ایا معتبر است یا نه؟
اشکال این استدلال، در صغری است. صغرای این استدلال، مستند به یک روایت شده است. اما این استناد اشکال دارد.
حضرت نفرمودند که من به معرفت حقیقی و حق دست نیافتم، بلکه فرمودند به معرفت شایسته و سزاوار خداوند دست نیافته اند. و این دو تفاوت اشکاری دارد. برای اینکه یک معرفت وشناخت، حقیقی باشد، باید از طریق ا بزار خودش صورت گرفته باشد و قابل صدق آزمایی باشد. اما همین شناخت، صادق ممکن است تنها به برخی از جوانب موجود مورد مطالعه رسیده باشد. مثلا وقتی شما با یک ازمایش میفهمید که یک شیء مادی خصوصیتی مشخص را دارد، این شناخت وقتی درست انجام شده باشد، گفته میشود که شناخت حقیقی است یعنی باطل نیست. اما ایا این به ان معناست که تمام جوانب آن شیء مورد آزمایش به دست آمده است. خیر هیچ ملازمه ای میان حقیقی بودن معرفت و حق بودن آن به معنای شناخت همه جانبه آن موجود نیست.
این قبیل تعابیر در عرف نیز استفاده میشود. مثلا گفته میشود که فلان چیز و فلان نظریه، حق مطلب را ادا نکرد. این بدان معنا نیست که ان مطلب، حقیقی وواقعی نیست، خیر. به این معناست که تمام جوانب آن موجود بااین نظریه شناخته نشده است.

بنابراین اگر بخواهیم این اشکال برطرف شود و صغرای ما، مستند باشد باید صورت استدلال را عوض کنیم و مثلا بگوییم:

صغری: معرفتی که پیامبر از خدا داشته، حق معرفت نبوده است.(یعنی معرفتی همه جانبه و کامل از خدا نداشته است)
کبری: معرفیت که غیر حق و غیر حقیقی است، باطل و غیر قابل تمسک است.
نتیجه:...


اشکال دوم در حد وسط این استدلال است. وقتی در صغرا، حد وسط ما( بر اساس روایتی که مستند قضیه صغرا قرار گرفته)، معرفت غیر حق باشد، در کبرا نیز باید دقیقا همین قرار بگیرد.
در نتیجه باید صورت استدلال را یک مرتبه دیگر نیز تغییر دهیم و بگوییم:
صغری: معرفتی که پیامبر از خدا داشته، معرفت کامل نبوده است و حق معرفت را نداشته است.
کبری: معرفت غیر کامل، باطل است و قابل تمسک نیست.


اشکال سوم: خب ملازمه ای میان اکبر و حد وسط در قضیه کبری( یعنی اینکه معرفتی کامل نباشد و اینکه باطل باشد) وجود ندارد. قطعا معرفتی قابل اعتناست که باطل نباشد ولی معرفت ناقص در همان مقدار ناقصش قابل تمسک است و میتوان تا همان اندازه به آن اعتنا کرد.
بنابراین، معرفت ناقص تا همان اندازه که ناقص است، اگر خودش غلط نباشد و بر اساس اسلوب خود به دست آمده باشد، قابل تمسک است و هیچ اشکال معرفتی بر آن وارد نیست.


با قطع نظر از این اشکالها، اشکال اصلی در این است که این مطلب برفرض درست باشد که گفتیم نیست، ربطی به بحث دین ندارد.
در دین، ما به دنبال به اوردن برنامه سعادت هستیم و برای این برنامه، لازم نیست که ما تمام جزئیات وخصوصیات خداوند را بشناسیم تا هدایت شویم.
مثلا وقتی اثبات شد که وسیله هدایت، پیامبر است، همین که اصل ارتباط او با غیب و نیز عصمت او ثابت شد، برای ما کفایت میکند و لازم نیست که جزئیات بیشتری از خصوصیات بدنی و روحی پیامبر نیز بدانیم تا هدایت شویم.

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۱۰:۴۸
نوشته اصلی توسط partofar نمایش پست ها
.. به شمابفهمانم که حق معرفت اولاًغیرازمعرفت است....
این که فرمودید حق معرفت غیر از معرفت است را اگر برایمان بفهمانید جناب بسیار ممنون می شویم و فکر می کنم راه گشای قضیه و بحث باشد.
دوست عزیز
با احترام
لطفاً بحثهای" کلمة الله هی العلیا" را دنبال نمایید در آنجا بصورت مختصر همین کار را دنبال میکنیم.

حکمت
۱۳۹۳/۰۱/۱۱, ۱۱:۳۹
http://askdin.com/gallery/images/80/1_er2.png

صدیق
۱۳۹۳/۰۱/۲۱, ۰۷:۵۱
پرسش:
روشن است که کسی می تواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد؛ حال سئوال اینجاست که محمد بن عبدالله بر خداوند احاطه کامل پیدا کرد یا خیر ؟ اگر نداشت، چگونه خبر دادن او برای ما فایده دارد.

پاسخ:
احاطه پیدا کردن شخصی بر یک موجود، به چند صورت می تواند باشد.
یا آن موجود باید معلول و نتیجه کار آن شخص باشد، یا اینکه قابل مشاهده باشد و تمام خصوصیاتش را بتوان به صورت عیان مشاهده کرد یا اینکه خود آن موجود از خودش و خصوصیاتش خبر بدهد.
در مورد خداوند، چون هیچ علتی ندارد و نمی تواند داشته باشد، پس از طریق اول نمیتوان بر او احاطه یافت و از خصوصیاتش خبردار شد. و چون قابل مشاهده نیست نیز، نمیتوان او را مشاهده کرد: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»(1)

بنابراین تنها راه فهم تمام خصوصیات الهی، این است که خود خداوند خصوصاتش را به ما انسان ها بگوید.
البته برخی از خصوصیات و صفات اصلی او را از راه ادله عقلی مستقیم و غیر مستقیم می توانیم بشناسیم. مثلا اینکه جسم ندارد یا سمیع است و علیم و خبیر و متکلم و مرید، بدون اینکه ویژگی های جسمانی داشته باشد یا برخی صفات دیگر. غیر از این موارد که همگی در محدوده مفاهیم می گنجد و معرفت ناشی از آن را به اصطلاح معرفت حصولی می گویند، نوع دیگری از معرفت نیز هست که به معرفت حضوری معروف است.

در معرفت حضوری، واسطه ای در کار نیست و انسان به خود معلوم دست می یابد و خود آن نزدش حاضر می شود. این نوع شناخت از خداوند نیز ممکن است و هر شخص بر اساس ارتباط وجودی و قلبی ای که با خداوند پیدا می کند ، از خداوند شناخت می یابد ولی این معرفت در عالی ترین مرتبه آن که برای انسان کامل محقق می شود نیز هیچگاه به معنای احاطه کامل بر ذات خداوند نیست و ذات او به احاطه در نمی آید.
دلیلش نیز این است که احاطه یافتن بر ذات خداوند به این معناست که خداوند محدود باشد و انسان یا هر موجود دیگری بتواند او را در آن قالب و حدود شناسایی کند در حالی که خداوند محدود نیست و نامتناهی است و سایر موجودات، همگی حد و حدودی دارند و متناهی هستند و احاطه یافتن موجود متناهی بر غیر متناهی محال و غیر ممکن است.(2)

پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) نیز هیچ گاه نفرمودند که من خدا را نشناختم. همیشه می فرمودند که کسی خداوند را آنگونه که شایسته اوست نشناخته است و نمی تواند بشناسد. و چون شناخت کامل و شناخت با تمام جزئیات در مورد خداوند امکان ندارد، ما باید به شناختی اعتماد کنیم که یا از ناحیه رسولان الهی باشد که غالبا این شناخت از ناحیه خود خداوند به آنان وحی می شده است یا به شناختی که از راه عقل و استدلال عقلانی به او می رسیم.
اما آیا این مسئله ضرری به شناخت ما و دینداری ما نمی زند؟ پاسخ این است که خیر هیچ ضرری نمی زند، زیرا جزو اصول مورد نیاز جهت سعادت ما نیست.

توضیح اینکه:
اگر ما به دنبال شناخت مسائل اساسی زندگی خود و هدف زندگی مان هستیم، اینکه چرا به دنیا آمده ایم و نمی توانیم از آن چشم پوشی کنیم، لازم است که وسیله یافتن پاسخ خود را نیز مشخص کنیم. از چه راهی می خواهیم به جواب خود برسیم. عقل خودمان، حواس بیرونی یا راه دیگری هم هست؟
قطعا این مسئله با حواس بیرونی و ظاهری قابل شناخت نیست. زیرا حواس مربوط به امور تجربه شدنی است و اینکه هدف از زندگی ما چیست و اینکه چرا به این دنیا آمده ایم یا نه و اینکه خدایی هست یا نه و اینکه بعد از این دنیا نیز دنیای دیگری هست یا نه، ربطی به تجربه ندارد و از حیطه آن خارج است.

پس یک راه باقی می ماند. و آن عقل ماست. با عقل خود اثبات می کنیم که خدایی هست و این خدا چون حکیم است، هدفی از کار خود داشته است و چون عادل است و رحیم برای تحقق هدفش برنامه ای فرستاده است و ... وقتی با عقل خود این کلیات و سوال های اساسی را پاسخ دادیم، سراغ جزئیات می رویم.
خب در این جزئیات، آیا باز هم می توان به عقل و یافته های آن اعتماد کرد. آیا اگر خدا برنامه ای دارد و بر اساس آن برنامه، انسان ها قرار است در مسیر کمال قرار بگیرند و به سعادت برسند، آیا عقل به تنهایی می تواند جزئیات آن برنامه را دریابد یا اینکه باید کار دیگری کرد. قطعا عقل، همانطور که در فهم اصول عقائد که اصلی ترین سوال های انسان است، تواناست، در شناخت اصول اخلاق فردی و اجتماعی نیز توانایی دارد.
عقل می تواند بفهمد که ظلم بد است و عدالت و مهربانی و محبت به دیگران و سخاوت و ... خوب است. اما این تمام نیازهای انسان نیست. انسان در طول زندگی با مسائلی روبرو می شود که جواب آنها را نمی داند و حداقل احتمال نیز می دهد که این بخش ها نیز نیازمند به راهنمایی خداوند داشته باشد تا هم در دنیا بهترین زندگی را داشته باشد و هم در آخرت. خب باید به دنبال پاسخ آنها باشد.

فهم این پاسخ ها در توان عقل نیست و عقل از درک آنها عاجز است. این مشکل ربطی به برنامه ندارد بلکه مربوط به محدودیت های عقل ماست. خصوصا حالا که با امور مادی خود گرفته ایم و تکلیف خود را نمی دانیم. بحران هویت، مشکل اصلی بشر امروزی است که از خدا و دین فاصله گرفته است، و بر تبل انسان گرایی خود می کوبد. برای فهم جزئیات این برنامه چه باید کرد؟ خب از عقل مدد می گیریم.
عقل به ما گفته بود که خدایی که حکیم است و برنامه دارد، رحیم و لطیف نیز هست و برنامه اش را به وسیله ای برای بندگانش می فرستدو آنان را با خبر می کند. خب این وسیله حس و عقل که نبود. پس باید به وسیله دیگری باشد. اما آن وسیله چیست؟ عده ای آمدند و مدعی شدند که بر آنان وحی شده و برنامه ای از جانب خداوند برای سعادت بندگان آورده اند. خب چرا باید به آنان اعتماد کنیم.

عقل به ما می گوید، اگر آنان راست بگویند باید نشانه ای داشته باشند که نشان دهد با غیب در ارتباط هستند و هیچ کس دیگری چه از انسان های خوب و چه از انسان های بد توانایی انجام ان را ندارند. این کار را معجزه می گویند. معجزه نشان می دهد که این فرد مدعی ارتباط با خدا، واقعا با خداوند در ارتباط است. وقتی به ارتباط او با خدا پی بردیم، با دلیل عقلی می فهمیم که او باید صادق نیز باشد و قصد فریب ما را در لابلای ارائه برنامه نداشته باشد، همانطور که اشتباهی نیز نباید داشته باشد. دلیل هم این است که اگر راستگو نباشد یا مصون از خطا نباشد، حکمت خداوند در ارسال او زیر سوال می رود. خب تا اینجا فهمیدیم که باید به حرف او اعتماد کنیم.

اما برنامه خدا چیست. برنامه خداوند، شامل هر چیزی است که برای سعادتمندی انسان مورد نیاز اوست. اعتقادات، احکام شرعی و اخلاقیات. در این برنامه، صفات خدا و برخی از جزئیات در مورد خداوند بیان شده است ولی اینکه خداوند دقیقا چگونه است، توصیف نشده است. زیرا توصیف شدنی نیست و نیز ربطی به سعادت انسان ندارد. انسان به کمک عقل خود خدا و صفات او را اثبات می کند و در این راه، نیازی به دین ندارد تا همین حد از شناخت خدا برای ما کافی است. اینکه خدا هست، و اینکه اجمالا با دلیل عقلی ثابت شود که او عادل و حکیم است. دانا و تواناست و ...همین قدر کفایت می کند.

بنابراین؛ برای اینکه ما به سعادت برسیم، لازم نیست که برنامه خداوند در بردارنده تمام جزئیاتی باشد که هیچ ربطی به سعادت ما ندارد. اینکه فرشتگان دقیقا از چه جنسی هستند، چه ربطی به سعادت ما دارد. و اینکه چرا باید به حرف پیامبران گوش بدهیم به این دلیل است که خود را هدفمند می دانیم و برای رسیدن به سعادت نیازمند به برنامه ای هستیم که خودمان به تنهایی قادر به درک و فهم آن نیستیم.

_________
(1) انعام/ 103
(2) آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، نشر امیر کبیر، 1382، ج2، ص398.