PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دل نوشته های فاطمیه



حکمتی فرد
۱۳۸۹/۰۲/۰۶, ۱۰:۲۴
هو الحق

بقلم جواد محدثی


http://rasekhoon.files.wordpress.com/2010/04/fatemeh3.jpg?w=300&h=225 (http://rasekhoon.files.wordpress.com/2010/04/fatemeh3.jpg)



[/URL]ايّام « فاطميه» كه مي‌رسد، دلهاي عاشق و بيقرار، «سرود غم» مي‌خواند و منظومه اندوه مي‌سرايد.
وقتي يك بوستان، خزان زده شود،
وقتي يك گل، پرپر گردد و بلبلي به هجران گل مبتلا شود،
چه مي‌ماند؟ جز فصل ناليدن و موسم گريستن؟
فراق فاطمه، تنها علي را داغدار نكرد، بلكه چشم فضيلتها در داغ آن محبوبه پيامبر، خون گريست و ديدگان ارزشها، همواره گريان آن مظلومه تاريخ ماند. (http://rasekhoon.files.wordpress.com/2010/04/fatemeh3.jpg)
امروز، اگر آسمانِ دلِ ما هم ابري است، اگر هواي چشمان ما هم به ياد «رنج فاطمه» و «غربت علي»، باراني است،اين، تداوم همان گريستن‌هاي حسن و حسين عليهم السلام و زينب و كلثوم است.
به عشق زهرا‌عليهاالسلام دلخوشيم و از شهادتش دلخون!
هنوز هم سوالهاي ما بي‌پاسخ مانده است.
مگر فاطمه، تنها يادگار حضرت رسالت نبود؟
مگر سينه‌اش، بوسه‌گاه محمّد نبود؟ مگر پيامبر، هر روز هنگام عبور از برابر«خانه فاطمه» به اهل آن خانه سلام نميداد؟ مگر «مودّت ذي القربي» توصيه قرآن و اجر رسالت رسول نبود؟مگر خداوند، خشم و رضاي فاطمه را، خشم و رضاي خويش قرار نداد؟
پس چرا آن همه گريه و اشك؟ چرا آن همه بي‌حرمتي به حريم فاطمه؟
و چرا آن همه جفا بر آل مصطفي؟
«ايّام فاطميه»، مجموعه‌اي از جگرهاي سوزان، چشمهاي گريان، عزاداران سيه‌‌پوش و عاشقان درد آشناست.
فاطميّه، «فهرست غم» است، «سند مظلوميت» و « ادّعانامه شيعه» است.
اين روزها، ايّام مرور اوراق كتاب رنج زهراست. و هر ورق، شامل چندين « سوگ سروده» و «رنجنامه» است.
خدا را شاكريم كه نعمت «غم زهرا» را ارزاني‌مان كرده‌ است.
همنوايي روحهايمان با اندوههاي علي و فاطمه، نشان از سيراب شدن جان از «كوثر ولايت» است.
اين غم و اشك، نشانه «محبّت» است. (http://rasekhoon.wordpress.com/2010/04/24/fatemeh/) و …
«تا نسوزد دل، نريزد اشك و خون از ديده‌ها».
هر چند ايّام فاطميه، داغ ما تازه مي‌شود، امّا مرور بر اين «فهرست غم»، ما را به فاطمه نزديكتر مي‌كند،
جانمان، جرعه نوش «زمزم ولا» مي‌شود،
قلبمان شفافيّت زهره زهرا را بهتر لمس مي‌كند،
گريه‌ها، شفيع ما مي‌گردد، تا در آستان عترت، عزّت يابيم،
قطرات اشك، در سوگ «اهل بيت»، ما را هم اهل اين «بيت» مي‌كند و مهمان سفره تولّا. (http://rasekhoon.wordpress.com/2010/04/24/fatemeh/)

منبع:[url]http://rasekhoon.wordpress.com/

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۰, ۲۱:۳۸
با سلام
به ایام فاطمیه نزدیک میشیم، گفتیم که دوستان اگر دل نوشته ، متن ، پیامک و . . . در مورد این ایام دارند ، بنویسند تا بقیه هم استفاده کنند.
با تشکر از همه دوستان
التماس دعا
صلوات

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۰, ۲۱:۵۶
مادر دو بخش است:
*ما* و *در* و قصه يتيمي *ما* از کنار *در* شروع شد. . .
اين چه داغي است که قرن ها از آن مي گذرد ولي هنوز دل از آن مي گدازد . . .

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۲/۲۱, ۰۸:۱۱
​http://askquran.ir/gallery/images/31977/2_4.jpg

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۱, ۰۹:۲۸
یه دنیا حرفه:
شرمنده ام، حمایت من بی نتیجه ماند
دستم شکست و دست تو از بند وا نشد

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۱, ۲۱:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images/70753/1_fatemiyyeh_.jpg

فاطمه جان
۱۳۹۲/۱۲/۲۱, ۲۲:۰۸
و چقدر این دست سنگین بود!


قرن ها از ماجرای کوچه می گذرد ، ولی گوش شیعه هنوز درد میکند!!!!!!!ا

http://www.askquran.ir/member40680-albums725-26144.jpg

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۲۱:۵۶
پیچیده است دردی در تاروپود جانم

می سوزد آه از پوست تامغز استخوانم

در چشم من از این خلق آه است ودرگلو تیغ

هرشب گلایه ها را درچاه میتکانم

مانده است بردل من از کوفه کهنه زخمی

زخمی که تاقیامت بردوش می کشانم

من باغبان صبرم یاس کبود دارم

درکام خاک تلخ است داغی که می نشانم

تلخ است قصه تلخ است ، این قصه آه تلخ است

بگذار تانگویم بگذار تا نخوانم

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۲۲:۰۶
دلم زهجر تو یا فاطمه قرار ندارد

بلی قرار ندارد دلی که یار ندارد

برآر سر زخاک تیره ویار علی شو

که جز تو مونسی ای مه به شام تارندارد

بپرس حال یتیمان خود زباب یتیمان

نگر چگونه حسینت دمی قرار ندارد

چو جالی تو زینبت نظاره نماید

به غیر ناله دافغان کار ندارد

فلک ز آتش کین سوخت آشیانه مارا

که غیر جور وستم چرخ کجمدار ندارد

به نوبهار علی زد خزان وبرد گلشن را

بلی بهار ندارد کسی که یار ندارد

تو روزگار علی بوده ای و شمع سرایش

زبعد مرگ تو جز تو روز گار ندارد

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۲۲:۱۳
بعد از پدر به فاطمه دشمن امان نداد

وز مهر کسی تسلی آن خسته جان نداد

زهرا ندید محسن وگلچین روزگار

گل چید وفیض دیدن بر باغبان نداد

می خواست با پسر دهد جان به پشت در

اما چو بیکسی علی دید جان نداد

درکوچه خواست تا شود حامی علی

دردا که تازیانه دشمن امان نداد

هر قهرمان کند به نشان خود افتخار

زهرا نشان خود به علی هم نشان نداد

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۲, ۲۲:۱۸
قنفذ پی دلداری او آمده بود

مسمار به غمخواری او آمده بود

چون دید کسی بر سر بالینش نیست

آتش به پرستاری او آمده بود

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۰۸:۱۴
شعری از : سیدحمیدرضا برقعی

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهٔ کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا
کوچهٔ ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

Tuberose
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۰۹:۱۸
عشق من پاییز آمد مثل پار



باز هم ما بازماندیم از بهار



احتراق لاله را دیدیم ما




گل دمید و خون نجوشیدیم ما




باید از فقدان گل خونجوش بود



در فراق یاس مشكی‌پوش بود




یاس بوی مهربانی می‌دهد



عطر دوران جوانی می‌دهد



یاس‌ها یادآور پروانه‌اند



یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند




یاس در هر جا نوید آشتی‌ست



یاس دامان سپید آشتی‌ست



در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس



بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس



یاس یك شب را گل ایوان ماست




یاس تنها یك سحرمهمان ماست




بعد روی صبح پرپر می‌شود



راهی شب‌های دیگر می‌شود



یاس مثل عطر پاك نیت است



یاس استنشاق معصومیت است



یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند



یاس را پیغمبران بو كرده‌اند



یاس بوی حوض كوثر می‌دهد



عطر اخلاق پیمبر می‌دهد



حضرت زهرا دلش از یاس بود



دانه‌های اشكش از الماس بود



داغ عطر یاس زهرا زیرماه




می‌چكانید اشك حیدر را به راه



عشق معصوم علی یاساست و بس




چشم او یك چشمه الماس است و بس

Tuberose
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۰۹:۲۰
http://up.iranblog.com/images/ct9zty79cickzt1mjdp.jpg

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۱۶:۰۷
درشیار پلک های باران که همیشه می بارد و در دستان زحمت کوه که همیشه استوار است امروز تنها صدای قدمهای اشک است وباریدن آه

ماه در رواق اندوه فرو رفته است و زمین سر بر آستان آسمان می گذارد و میگرید

امروز غروب نخلها سرخی دیگری دارد و خاک همه مرثیه است

و تو فاطمه حدیث تفسیر ناپذیر حضرت حقی

آن شب ماه در سوگ مهربانترین مادر مویه می کرد و اشک چشم حسنین ع (با ملائک عرش ) بر زمین بی فرش علی ع میریخت

فاطمه س این یادگار پیامبر ص در خانه علی ع قاموسهایی برجای نهاده بود که هریک واژه واژه سعادت بشر را درسینه نهفته داشتند

آن شب این رسولان فاطمه س این غنچه های نو شکفته در سایه سار نخل غدیر خُم ،خَم شده بودند و از ظلم شدید باد غاصبان به خود می پیچیدند

بیخبر از آنکه وقتی خسته وبی رمق آرام می گیرند آرامش از علی ع رخت بر میداردو نخل غدیر خُم میماند و خَم شدن در چاه مظلومیت

تا روزی که از همین خانه گلین فاطمه س گلی بنام مهدی عج روید که دنیا را به گلستان زهرا س تبدیل کند ان شالله

فرا رسیدن شهادت بانوی دوعالم خانم فاطمه زهرا س را خدمت فرزند عزیزشان حجه ابن الحسن العسگری عج و شما دوستان قرانی تسلیت عرض می نمایم التماس دعا

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۱۶:۳۴
بانــــو.....!

ما در کوچه های تنگ زمانه ی مان

بر یاری امام غایب مان

"سیلی" که هیچ ...

غصه هم نخورده ایم ...

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۲۰:۴۰
علی ع سینـــــــه زن مــــــــادر حســـــــــــــین ع است
زهرا جان سالهاست در حسرت زیارت قبر پنهانت نشسته ام تا مهدی ات بیاید و آرزویم بر آورد. گویند دعای مادر برای فرزندانش مستجاب میشود

زهرا جان برای فرج فرزندت دعا کن

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۲۰:۴۳
در غروبی غمگین....

بین یک کوچه تنگ

مادری بود که دست پسر ِ خویش گرفت

راهی ره شده بود .... راه در پیش گرفت ....

سند باغ فدک بود به دستان بتول

راهی ره شده بود دخت والای رسول

از میان کوچه می رود با پسرش...

بی حیایی ناگاه راهشان را سد کرد

دست سنگین خودش بالا برد

و به رخساره ی مادر کوبید

مات و مبهوت حسن

نیست در باور ِ او

مادرش افتاده ...

رنگ رخسار حسن گشت سپید

چشم ِ مادر شده تار دیگر او هیچ ندید...

آسمان دور سرش می چرخید

مادر افتاد زمین

بغضش آرام شکست

حسنش گریه کند

چادر خاکی مادر بتکاند که شده خاک آلود

حسنش باز فقط گریه کند ...

گویدش: " خیز که تا خانه رویم ...

پدر آنجاست و چشمش به در است

خیز از جا و کمک گیر ز من

دست بگذار به روی دوشم

مادر ِ بی رمق و بی هوشم "

باید از جا خیزد

رمقی نیست که زهرا خیزد

دست خود را روی دیوار گذاشت

دست دیگر را نیز

به روی شانه ی فرزندش برد

یا علی گفت و زجایش بر خاست ..

عزم رفتن او کرد به سوی خانه ی شاه

گم نمود است گمانم او راه

هاله ای ابر به رخساره ی او نقش گرفت

و از آن روز رخش را حتی

ز علی هم پوشاند

تا که جمعی در شب

به سرایی که پناه همه ی عالم بود

حمله ور گشته و در پشت در ِ خانه تجمع کردند

خواستند تا که علی راببرند

هیزم و آتش و دود

قسمت ِ درب همان خانه شده

آمد او پشت در و خواست که در باز کند

ناگهان یک نفری با لگدی

در ِ آن خانه به داخل هل داد

ناله ای رفت به عرش....

مادری پشت در است .....

میخ در سینه او ..

خون چکد روی زمین ...

باز هم یاری حیدر را کرد

گفت : "من مرده ام آیا که علی را ببرید؟"

ریسمان را بگرفت

نانجیبی به قلافی که به دستانش داشت

مزد یاری علی را داده ...

دست او را بشکست

لگدی هم زده بر پهلویش

استخوانش بشکست

هر که از ره آمد لگدی بر او زد

آنکه پیغمبر دین گفت که از من باشد ......

پاره ی قلب من است ........

هر که آزرد و را قلب مرا رنجانده ..........

و چنان بود که بعد از آن شب

چند روزی دگر او زنده نماند

موقع غسل شد و نیمه شبی

حیدر آمد و کبودی ِ تنش را نگریست

سر به دیوار گذاشت

گریه می کرد و صدا زد او را

کودکانش همه گرداگردش

ذکر مادر بگرفتند و سر و سینه زدند

حسن افکند خودش را بغل مادر خویش

و حسین صورت خود را کف پای مادر

بفشارد و بگرید و علی هم بیند

دل او درد آمد

کودکانش را او

همه دلداری داد

بردنش در دل شب

بی نشان خاک کنند

تا که حتی اثری از قبرش

باقی از خود نگذارد برای اینکه :

نشود هیچ کسی قصد جسارت بکند

و چنین گشت سر انجام همان مادر و طفل

که غروبی باهم

راهی ِ کوچه ی تنگی گشتند

بی نشان مادر شد

خونجگر کودک او

مادرش رفت ولی کودک ماند .....................!!

Tuberose
۱۳۹۲/۱۲/۲۴, ۱۰:۰۹
http://up.iranblog.com/images/v8nkx9rp8f4ybz5a543m.gif
فاطمیه نزدیک است...



اتفاقي مقابلم رخ داد




وسط كوچه ناگهان ديدم



زن همسايه بر زمين افتاد



*****



سيب ها روي خاك غلتيدند



چادرش در ميان گرد و غبار



قبلا اين صحنه را ....نمي دانم



در من انگار مي شود تكرار



*****



آه سردي كشيد‘ حس كردم



كوچه آتش گرفت از اين آه



و سراسيمه گريه در گريه



پسر كوچكش رسيد از راه



*****



گفت آرام باش! چيزي نيست



به گمانم فقط كمي كمرم...



دست من را بگير ‘ گريه نكن



مرد گريه نمي كند پسرم



*****



چادرش راتكاند ‘ با سختي



يا علي گفت و از زمين پا شد



پيش چشمان بي تفاوت ما



ناله هايش فقط تماشا شد



*****



صبح فردا به مادرم گفتم



گوش كن ! اين صداي روضه كيست



طرف كوچه رفتم و ديدم



در و ديوار خانه اي مشكي است



*****



با خودم فكر مي كنم حالا



كوچه ما چقدر تاريك است



گريه‘ مادر‘ دوشنبه‘ در ‘ كوچه



راستي ! فاطميه نزديك است ...

http://up.iranblog.com/images/v8nkx9rp8f4ybz5a543m.gif

*دلتنگ صاحب الزمان*
۱۳۹۲/۱۲/۲۴, ۱۰:۱۳
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
«فاطمه، فاطمه است»:Graphic (61):

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۴, ۱۷:۵۱
ای شیعه بیا که بغــــــض دیرینه شکست

برلنگه ی در ضربه زد و سینــــــه شکست

فهمید که بار شیشــــــه دارد، سنگی

برداشت هدف گرفت و ... آیینــــــه شکست...

Partofar
۱۳۹۲/۱۲/۲۴, ۱۸:۵۹
حقیقت نوری حضرت فاطمه زهرا صلوة الله علیها
شيخ صدوق در كتاب معانى الاخبار از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده: نور فاطمه قبل از اينكه زمين و آسمان خلق شوند آفريده شد. بعضى از مردم گفتند: اى رسول خدا! پس او از جنس بشر نيست؟ پيامبر فرمود: فاطمه حوريّه‏اى در لباس انسان است. گفتند: اى رسول خدا! چگونه امكان دارد كه كسى حوريّه و در عين حال انسان باشد؟

فرمود: خداوند متعال قبل از اينكه حضرت آدم را بيافريند فاطمه را در آن هنگامى كه ارواح مخلوقات را خلق مى‏كرد، از نور خود آفريد، پس هنگامى كه آدم را آفريد، فاطمه را به او نشان داد. گفته شد: اى رسول خدا! فاطمه در آن زمان كجا بود؟ فرمود: نور او در حفره‏اى زير ساق عرش قرار داشت. گفتند: اى رسول خدا! طعام وى چه بود؟

فرمود: تسبيح و تقديس و تهليل (یعنی گفتن لاالالاالله ) و تحميد؛ هنگامى كه خدا حضرت آدم را آفريد و مرا از صلب او خارج نمود (متولّد شدم)، اراده نمود كه فاطمه را از صلب من خارج كند، پس آن نور را در سيبى قرار داد و جبرئيل آن سيب را نزد من آورد و گفت: اى محمّد! سلام، رحمت و بركات خدا بر تو باد. گفتم: اى حبيب من! بر تو باد سلام و رحمت و بركات او. جبرئيل گفت: اى محمّد! خدا به تو سلام مى ‏رساند. گفتم: هر چه سلام (سلامتى) است از طرف اوست و به سوى او باز خواهد گشت. گفت: اى محمّد! اين سيب تحفه‏اى است كه خداوند مهربان آن را از بهشت براى تو فرستاده. و من آن سيب را گرفته و به سينه خود نهادم. جبرئيل گفت: اى محمّد! خداوند مى‏ فرمايد كه اين سيب را بخورى. هنگامى كه آن سيب را تكّه كردم نورى از آن ساطع گرديد كه موجب تعجّب من شد، و جبرئيل كه تأخير و تأمّل مرا در خوردن سيب مشاهده كرد، گفت: اى رسول خدا! چرا آن را نمى‏ خورى؟ بخور و نترس، زيرا آنچه ديدى نور بانويى است كه در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» خواهد بود.

گفتم: اى جبرئيل! چرا در آسمان منصوره و در زمين فاطمه است؟
گفت: در زمين فاطمه ناميده شد براى اينكه پيروان و شيعيان خود را از آتش نجات مى‏دهد و دشمنانش از محبّت او محروم خواهند بود، و در آسمان به اين جهت منصوره است كه خدا فرمود: «در روز قيامت، مؤمنان از نصر و يارى خدا خشنود مى‏ شوند، و خداوند هر كه را خواهد يارى كند»، و مقصود از نصرت خدا براى مؤمنان، همانا شفاعت و امداد فاطمه براى شيعيان و دوستدارانش مى ‏باشد...
.....

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۴, ۲۰:۳۴
هیچ گناهی بالاتر از مقابله و بستن راه بر امام حسین علیه السلام نبوده و نیست.

در عجبم از مقامت ای گلِ یاسِ خاندانِ نبوت ، که رعایت ادب نسبت به جنابتان؛

به شرف توبه نایل و راهی بهشت می کند ، اویی که در یک قدمی سقوط به جهنم ایستاده بود را .

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

" اللهم صل علی فاطمه و ابیه و بعلها و بنیها و سر الموستودع فیها به عدد ما احاط به علمک "

به نیت چهارده معصوم (س) و جمیع اموات و درگذشتگان، دهانتان را به ذکر صلواتی خوشبو کنید

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۰۸:۳۲
این روز ها دیگر کسی یاد شما نیست
دیگر کسی ذکر لبش آقا بیا نیست
ترسم عزای مادت آیدو لیکن
گویند نوروز است هنگام عزا نیست

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۰۸:۳۶
چه دردناک است عید امسال، به جای هفت سین هفت میم داریم:
مادر
محسن
ماتم
مدینه
مولا
میخ در
مشکی

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۰۸:۴۲
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این است
ای کاش در سوخته مسمار نداشت

زهرا
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۱۱:۴۱
حق او با گریه ی تنها نمی گردد ادا


پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه(س)

yasbanoo
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۱۳:۲۸
ای ﭼﺮاغ ﺧﺎﻧﻪ ام ﺳﻮ ﺳﻮ ﻧﺰن
ﻣﺮغ ﺣﻘّﻢ ﻧﺎﻟﻪ ی ﮐﻮ ﮐﻮ ﻧﺰن
ﺣﺎل ﮐﻪ دﺳﺘﺖ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻻ اﻗﻞ
ﭼﻨﺪ روزی ﺧﺎﻧﻪ را ﺟﺎرو ﻧﺰن
ای ﺟﻮان ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎن ﭘﯿﺮم ﻧﮑﻦ
زﯾﺮ ﭼﺎدر دﺳﺖ ﺑﺮ ﭘﻬﻠﻮ ﻧﺰن
ﭼﻨﺪ روزی ﻫﻢ اﮔﺮ ﺷﺪ دﺳﺖ ﺑﺮ
زﺧﻢ ﻫﺎی ﮔﻮﺷﻪ ی اﺑﺮو ﻧﺰن
ﯾﺎ دﮔﺮ در ﭘﯿﺶ ﭘﺎﯾﻢ ﭘﺎ ﻧﺸﻮ
ﯾﺎ دﮔﺮ ﭘﯿﺶ ﻋﻠﯽ زاﻧﻮ ﻧﺰن
ﺧﻮاﺳﺘﯽ ﺑﺮﺧﯿﺰی از ﺑﺴﺘﺮ ﺑﮕﻮ
ﯾﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ دﯾﻮار ﺧﺎﻧﻪ رو ﻧﺰن
ای ﻫﻤﻪ دار و ﻧﺪار ﺑﻮ ﺗﺮاب
ای ﭼﺮاغ ﺧﺎﻧﻪ ام ﺳﻮ ﺳﻮ ﻧﺰن

خادم الزینب
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۲۳:۰۶
:Sham:دکتر علی شریعتی:Sham::


خواستم از "بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مریم" سخن مى گفت.

گفت، هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است که

همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مریم را بیان کرده اند.هزار و هفتصد سال است که

شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است که همه

هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندى هاى اعجازگر کرده اند. اما

مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهاى همه در طول این قرنهاى بسیار، به اندازه این یک کلمه

نتوانسته اند عظمت هاى مریم را باز گویند که:

"مریم مادر عیسى است".

و من خواستم با چنین شیوه اى از فاطمه بگویم، باز درماندم:

خواستم بگویم:

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه همسر على است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.


:Sham::Rose::Rose:"فاطمه، فاطمه است. ":Rose::Rose: :Sham:






http://takestannews.ir/uploads/1274177523_ya_fateme_zahra.jpg

morteza sh313
۱۳۹۲/۱۲/۲۶, ۱۵:۳۱
دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست

morteza sh313
۱۳۹۳/۰۱/۰۶, ۱۰:۱۱
"به نام عشق"
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضه کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

smh1366
۱۳۹۳/۰۱/۰۶, ۱۰:۲۰
http://media3.afsaran.ir/siMFLOT1.jpg

smh1366
۱۳۹۳/۰۱/۰۶, ۱۰:۲۱
http://media3.afsaran.ir/silL4caV.jpg

smh1366
۱۳۹۳/۰۱/۰۶, ۱۰:۲۱
http://media3.afsaran.ir/sisqDShh.jpg

سعادتمند
۱۳۹۳/۰۱/۰۸, ۱۷:۱۱
بـــــسم رب فـــــــــــاطمه صــــــــــدیقه


***


سلــام مــادر جــآن


مــادرم فــاطمیه کم کم تمام می شود ولی من هنـــوز با دل سیر

برای شما گریه نکرده ام . . .

***

مــادر جان چی شد که رفتی کوچه وقتی بر گشتی پیر شدی

مـادر جـــان محسنت چه شـــد ؟!!


مادرم چرا رنگت پریده ؟!!




مــــــادر جـــــان

وجود شما حتی یک ساعت هم برای این عالم بس بود

18 سال از سر دنیا هم زیاد بود

***

با خودم قرار گذاشته ام روزی یک شبانه روز نماز قضا بخوانم اما گاهی خسته می شوم و فکر می کنم

چقدر زیاد است.

اما بانوی من...

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: در دنیا کسی عابدتر از حضرت فاطمه علیهاالسلام نبود. آن قدر به

عبادت می ایستاد تا پاهایش ورم می کرد.

بحارالانوار، ج 43، ص 61.




کجایند وفاداران بیعت غدیر؟

کجایند جان بر کفان ولایت؟

این الفاطمیون؟

ای نـــــــامرد چرا سیلی زدی بر مــــــادرم

ای نامرد . . .

morteza sh313
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۲:۲۶
http://www.ido.ir/myhtml/news/1389/m01/138901301071.jpg

morteza sh313
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۲:۲۹
http://www.sedayeshia.com/Userfiles/7(5).jpg

morteza sh313
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۲:۳۴
من كه تنها دختر پیغمبرم


پشت این در پیش مرگ حیدرم


فاطمه تنها طرفدار علی است


در هجوم دشمنان یار علی است


آنكه باشد مرد این سنگر منم


اولین قربانی حیدر منم


چشم پوشیدم زجان خویشتن


ای مغیره هر چه میخواهی بزن


این در كاشانه،این پهلوی من


این غلاف تیغ،این بازوی من



من به جان زخم علی را میخرم



گو چهل نامرد ریزد بر سرم



گر بر آید شعله از كاشانه ام



یا كه گردد قتله گاهم خانه ام



گر شود در پشت در جان بر لبم



افتم از پا پیش چشم زینبم



باز می گویم به آوای جلی



یا علی و یا علی و یا علی

morteza sh313
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۲:۴۲
http://axgig.com/images/05228282838260274868.jpg

*دلتنگ صاحب الزمان*
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۲:۴۴
زهرایت ای علی جزنیمه جان ندارد:geryeh:


امید زنده ماندن در این جهان ندارد :geryeh:


خواهم که اشک غربت از چهرات بگیرم :geryeh:


شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد :geryeh:


جز فضه کس نداند در پشت در چها شد :geryeh:


من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد :geryeh:


هرکس سراغم آمد با او بگو که زهرا :geryeh:


قدرش عیان نگردید قبرش نشان ندارد :geryeh:


حتی یهودیان هم در خانه در امانند :geryeh:


در بین خانه ی خود زهرا امان ندارد :geryeh:

Partofar
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۴:۰۱
عالمی گفت پَری از پَر پرواز کَم است
چهارده بار شمردیم و یکی باز کم است

پیرمردی که در آن گوشه سقایت می کرد
نزدیک رفت و گفت: عجب! لیک که من میدانم

شاه بازی که همه ملک جهان در بر اوست
میدانم:"که به یک بال بر این گنبد دوّار امارت دارد

...



partofar

seyed133
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۴:۳۱
به نام خدا

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش


التماس دعا
یا علی(ع)

yasbanoo
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۱۸:۴۵
امشب گل باغ علی پژمرده گشته ، ماه از خانه مرتضی هجرت كرده و ستارگان عزادارند.
امشب كهكشان ولایت ، غرق در ماتم است و در سكوت شب ، صدایی جز نوحه علی و فرزندانش شنیده نمی شود.
حرامیان در اندیشه ظلمی دیگر به خواب رفته اند، و غرق در دنیای آلوده خویشند.
در این دنیای اسرارآمیز، زمین است كه همه ارزش آن به یك شهر است، و همه بهای آن شهر، به یك خانه است.
كلبه ای كه باب شهرعلم و خیرة النساء العالمین به آن شرف حضور بخشیده اند.
هر روز صبح پیامبر اسلام بر اهل خانه ای در مدینه وارد می شدند و دسته گل های سلام را تقدیم اهل آن می نمودند.
اهل آن خانه ، چه كسانی بودند و چه سـِرّی در آن خانه نهفته بود كه ارزشمندترین انسان های دنیا ، برای آن این همه عظمت قائل بودند؟
علی( ع) ، او كه باید از باب ولایتش وارد شهر علم نبی شد.
فاطمه(س) ، هم او كه دلدادگان كویش ، از آتش گمراهی رهایی یافته اند.
حسنین علیهما السلام ، همانها كه آقا و سید دل های بهشتی مؤمنانند.
و زینبین علیهما سلام ، همان ستارگان پر فروغ دامان زهرا(س) و ماجرا از اینجا شروع شد كه :
غم فراق پیامبر، چون ابرهای درهم پیچیده، آسمان دل زهرا را فرا گرفت، و باران اشك، نمود دل طوفانی اش شد.
او تنها برای جدایی از پدر نمی گریست، بر مظلومیت علی (ع) هم اشك می ریخت.
دنیا پرستان زرخواه زورگو، همان حسودانی كه به طمع رسیدن به مقام و به طمع عشق های آتشین، چشم دلشان كور شد، و گوش های اندیشه شان ناتوان گشت، و زبان حق گویشان لال شد ؛ نخواستند ارزش وجود اهل بیت را كه درك كنند.
آنها، خفاشان شب خواهی بودند كه از تابش خورشید حقیقت ، وحشت داشتند.
و زهرا، نور درخشان آسمان ولایت، خود را موظف دید حق علی را بازپس گیرد . نه اینكه علی شوهرش بود و او باید ، برای رسیدن به تجمل هر طور كه شده حق همسرش را بگیرد ؛ نه ، زهرا، والاتر از دنیاست، او آنقدر جمیل است كه نیازی به تجمل ندارد.
فاطمه(س) فریاد زد تا قرآن ناطق را خاموش نكنند.
او سخن گفت تا گوساله سامری نمود پیدا نكند.
گریست كه دل های زنگار گرفته و دنیا طلب آنها، با زلال اشك های او شستشو شوند.
اما ، آن« ایمان آوردگان مصلحتی» بر گردن خورشید ریسمان افكندند، و بر صورت چون ماه زهرا، صاعقه سیلی زدند.
و پهلوی فاطمه را چون دل علی شكستند . شراب خواران مست از می دنیا، باده گساران شهوت و مقام ، یاس خانه علی را پژمرده كردند. و علی ماند و تنهایی و غم ؛ و مهتاب، شاهد ناله های مولا بود.
اسماء، آب بریز تا طاهره مطهره را غسل دهم . اما نه، دست نگهدار.
خدای من! كبودی تازیانه بر پهلوی محبوبه ام...
زن، این قدر با وفا و با حیاء كه نگذاشت بدانم درد وجودش را.
بار خدایا! آن روز كه گل مهر زهرا(س) را در قلبم رویاندی، حبیبت پاره تنش را در خانه من به امانت نهاد.
اما، گل یاس من، آن روز، نیلوفری نبود، و آسمان چهره اش نیلی نبود.
این زمزمه های سوزناك علی بود از فراق محبوبه خدا، در شب غم. و فرزندانش چون بلبلان خزان زده بر گل پرپرشان اشك ریختند.
و ما...ما كه خانه زهرا ، دردل های بی قرارمان است، ستاره دعا را از آسمان نیاز می چینیم، و از خدای زهرا می خواهیم كه مهدی اش بیاید و قبر محبوبه مان را بر ما بنماید.

*دلتنگ صاحب الزمان*
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۲۲:۳۴
هيزم آورده كه آتش بزنند اين در را


پشت در حضرت زهراست خدا رحم كند


فكر مي كنم آن ميخ ها چه كرد با دل علي


نامرد ها مي خواستند با يك ميخ به دو دل بزنند...




ما را پاي سفره ي روضه ها نگهدار مادر


اين روزها دلم مانند پهلويتان شده مادر


مي خواهم دست دلم را بگيري و دعايش كني


آخر مي گويند دعاي مادر معجزه مي كند:Sham::Sham:

*دلتنگ صاحب الزمان*
۱۳۹۳/۰۱/۱۴, ۱۳:۰۵
پشت در میزدند مادر را


بی خبر میزدند مادر را



یک نفر بود پشت در اما . . .



چهل نفر میزدند مادر را



کوچه ی ما پر از اراذل شد



در گذر میزدند مادر را




عده ای با قلاف ، با کینه




انقدر میزدند مادر را



تا که دستش به مرتضی نرسد



بیشتر میزدند مادر را




هر که از ره رسید او را زد




رهگذر میزدند مادر را



مرد جنگی یقین سپر دارد




بی سپر میزدند مادر را






پیش رویم زدند آفا را



پشت سر میزدند مادر را:Graphic (61):




برگرفته از سایت دل تنگ امام زمان (عج)

ادنیس
۱۳۹۳/۰۱/۱۴, ۱۳:۰۵
http://up.iranblog.com/images/ksbo4gavd2qdd4go2h7b.gif




در مدینه ماتمی چون ماتم زهرا نبود
چون به گلزار نبی جز یک گل زیبا نبود
در تمام زندگی داغی برای مرتضی
سخت چون داغ عزیزش حضرت زهرا نبود

Tuberose
۱۳۹۳/۰۱/۱۴, ۱۴:۱۰
http://up.iranblog.com/images/crvw8cvlcmo5pbdv40jd.gif



سر فصل كتاب آفرينش زهراست....

روح ادب و كمال و بينش زهراست....

روزي كه گشايند در باغ بهشت....

مسول گزينش و پذيرشزهراست....

صلي الله عليك يا فاطمة الزهرا


http://up.iranblog.com/images/crvw8cvlcmo5pbdv40jd.gif

Tuberose
۱۳۹۳/۰۱/۱۴, ۱۵:۳۹
http://up.iranblog.com/images/crvw8cvlcmo5pbdv40jd.gif


حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود



http://up.iranblog.com/images/crvw8cvlcmo5pbdv40jd.gif