PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : "يادي از امام عصر(عليه‌السلام)" سلسله مباحث برنامه سمت خدا



Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۰۳, ۰۰:۳۷
-حجت الاسلام والمسلمین عالی-يادي از امام عصر(عليه‌السلام)
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: يادي از امام عصر(عليه‌السلام)

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين عالي

تاريخ پخش: 29/11/92

بسم الله الرحمن الرحيم

و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين

اگرچه در نظر خلق، اهل پرهيزيم *** به ياد گوشه‌ي چشم تو اشک مي‌ريزيم

شنيده‌ايم که فصل بهار مي‌آيي *** چقدر برگ به اين شاخه‌ها بياويزيم

هنوز از کف دريا فروتريم اما *** به موج‌هاي فراگير درمي‌آميزيم

تو مهرباني و با ذره مهر مي‌ورزي *** وگرنه پيش تو ما چون غبار ناچيزيم

غبار روي زمينيم و آنچنان مغرور *** که پيش پاي کسي جز تو برنمي‌خيزيم

آقاي شريعتي: سلام مي‌گويم به همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان، خانم‌ها و آقايان. خيلي خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. آرزو مي‌کنم در هر کجا که هستيد تنتان سالم باشد، و قلبتان سليم. همانطور که وعده کرده بوديم و سه‌شنبه‌ي اين هفته خدمت حاج آقاي عالي عزيز هستيم. مي‌دانم خيلي‌ها مشتاق حضور ايشان بوديد. الحمدلله خدا را شکر مي‌کنيم که يکبار ديگر توفيق درک محضر ايشان به همه‌ي ما دست داد. آقا سلام عليکم و رحمة الله. خيلي خوش آمديد.

حاج آقاي عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان بيننده، متدينيني که به هر حال چند سالي هست که همراه اين برنامه هستند و با ما هستند سلام و عرض ادب دارم و خدا را شکر مي‌کنم که يکبار ديگر توفيقي شد که خدمت شما و دوستان عزيز باشيم.

آقاي شريعتي: من بگويم دوستان چه وقت‌هايي که ما را مي‌ديدند، چه از طريق پيامک، چه از طريق تلفن، چه از طريق ايميل جوياي احوال شما و مشتاق حضور شما در برنامه بودند. جاي حاج آقاي قرائتي عزيز در برنامه‌ي ما خالي است. انشاءالله باز هم شاهد حضور گرم ايشان در برنامه‌ي سمت خدا باشيم. تنها بيتي که مي‌شود گفت اين است. «صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت» انشاءالله روزهاي سه‌شنبه‌ي ما از هفته‌ي آينده در خدمت حاج آقاي حسيني هستيم. حاج آقاي عالي از روز يکشنبه‌ي هفته‌ي آينده خدمتشان هستيم و يکشنبه‌ها شاهد حضور ايشان در برنامه‌ي سمت خدا هستيم. موضوع بحثي که در خدمت حاج آقاي عالي هستيم، خيلي از دوستان خوب ما مي‌گفتند يک بحث معرفتي پيرامون حضرت حجت، امام عصر(عج) در برنامه‌ي سمت خدا خاليست. اگرچه ما مدت‌ها قبل با حضور حاج آقاي حيدري کاشاني يک چنين بحثي را داشتيم، و تقديم حضور بيننده‌هاي خوبمان کرديم. اما واقعاً هرچقدر از معرفت امام زمان (عج) بگوييم، کم گفتيم و اين معرفت و نياز به اين معرفت شايد بسيار محسوس است. لذا بحثي را پيشنهاد کرديم و آن هم بحث معرفت به امام عصر(عج) است و انشاءالله روزهايي که خدمت حاج آقاي عالي هستيم، منور خواهد شد به نام و ياد امام عصر(عج). ما خدمت شما هستيم و فکر مي‌کنم روزهاي خوبي خواهد بود و انشاءالله مباحث خوبي را خدمت شما خواهيم داشت.

حاج آقاي عالي: بسم الله الرحمن الرحيم. بنده هم با استمداد از وجود مقدس حضرت وليعصر(ع) که توفيق دادند اين بحث که راجع به حضرت هست، انشاءالله دقايقي را به ياد اين بزرگوار باشيم، اين بحث را شروع مي‌کنيم و بحثي هست که همينطور که دوستان مي‌دانند از اساسي ترين و محوري‌ترين اعتقادات شيعيان هست. مسأله‌ي اعتقاد به حجت، و مسأله‌ي امامت که يک مسأله‌اي است که در قرآن و روايات بسيار سهم وافري را به خودش اختصاص داده است. اينکه شيعه اعتقاد دارد که بايد حجت زنده‌اي در هر زمان باشد، و هيچ موقع و هيچ زماني خالي از حجت نيست. روايات زيادي داريم که حتي اگر در زمين دو نفر انسان زندگي کنند، يکي از آن دو نفر حجت است. جون او هست که به هر حال حجت خدا بر زمين است و عضوي را بر کس ديگر، بري بندگي نکردن، براي ديندار نبودن باقي نمي‌گذارد. ديگر کسي نمي‌تواند بگويد من راه نداشتم، راهنما نداشتم. دين را نمي‌شناختم. کسي نبود از من دستگيري کند و گمراه شدم. با وجود حجت، و راهنمايي‌هاي او اين عضو بسته مي‌شود و حجت تمام مي‌شود.

مباحثي را که انشاءالله مطرح مي‌کنيم بحث‌هايي از همين دست است. که اصلاً حجت کيست؟ چه شرايط و اوصافي دارد؟ چرا با وجود اينکه قرآن در بين ما هست و او حجت خداست، با وجود اينکه رسول خدا در ميان مسلمين بود و او حجت خدا بود، چه نيازي است که در هر زماني حجت زنده‌اي علاوه بر قرآن و رسول، او هم باشد. طوري که زمين نمي‌تواند خالي از آن باشد و چرا؟ چرا اگر حجت در زمين نباشد، زمان و زمين بر هم مي‌ريزد و نظام عالم برچيده مي‌شود؟ اين حجت چه کسي است و چه خصوصياتي دارد؟ حجت زمان ما چه صفاتي دارد؟ چه حقوقي ب گردن ما دارد و ما چه وظايفي نسبت به او داريم؟آيا ما مي‌توانيم با اين حجتي که در اين زمان هست ارتباط برقرار کنيم؟ اگر نمي‌توانيم چه فايده‌اي دارد؟ حجتي که غايب است و در دسترس نيست، چه فايده‌اي دارد؟ و اگر مي‌توانيم با چه شرايطي؟ به چه صورتي؟ اين سؤالات و امثال اين سؤالات که دهها سؤال را تشکيل مي‌دهد مباحثي است که انشاءالله ما به آن مي‌پردازيم. انشاءالله که معرفتي را بر ما افزون کند. البته ما به هر حال آنچه را که اميد داريم اين است که همين دقايقي که به ياد او باشيم، خود همين ارزشمند است. اينکه انسان دقايقي، فکرش، قلبش، ذهنش را او فرا بگيرد، انشاءالله اين دقايق تبديل به ساعات شود، تبديل به روزها شود. و کم کم عمر انسان طوري شود که خودش را وقف کند، تمام زندگي‌اش را در مسير آنها قرار بدهد.

در روايت اهلبيت هست «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَيْنَا» (بحارالانوار/ج52/ص126) خدا رحمت کند آن کسي را که خودش را وقف ما کرد. به هر حال ما انشاءالله اين بحث را تا جايي که بضاعت ما باشد و توفيق باشد، شروع خواهيم کرد و ادامه خواهيم داد.

در مباحث مهدويت و مسائل مربوط به امام مهدي(ع) و آمدن حضرت و تحقق ظهور، به نظر مي‌رسد که محوري‌ترين و کليدي‌ترين موضوع چيزي به نام اضطرار به حجت است. اضطرار چيزي فراتر از نياز است. چيزي فراتر از احتياج است. ببينيد احتياج اين است که فرض کنيد به غذا و آب احتياج داريم. به خواب احتياج داريم. انسان يک سري نيازهايي دارد. اما يک موقع هست که انسان نياز به يک چيز را مي‌تواند برايش جانشين بگذارد. مشابه بگذارد، فرض کنيد شما يک دارويي را الآن نياز داري. اما اگر اين دارو پيدا نشد، مشابه اين هست. اين را نمي‌گويند: الآن شما مضطر شدي و ناچار هستي به آن دارو. چون شما هنوز چاره داري. نيازت منحصر به او نيست. اضطرار در جايي است که انسان يک راه داشته باشد و غير از آن راه هيچ راه ديگري نداشته باشد. يک درمان و دارو داشته باشد و غير از آن هيچ مشابه و جانشيني نداشته باشد.

ما اعتقادمان اين است که آن چيزي که کارگشا است و محوري‌ترين و کليدي‌ترين نقطه در موضوعات مهدويت هست، و ما بايد عملاً به آن سمت برويم، اين است که مضطر و بيچاره‌ي حضرت شويم. دردمند حضرت شويم به نوعي که هيچ چاره‌ي ديگري غير از او نداشته باشيم. ما بايد به اين نقطه برسيم.

ببينيد اگر اين نقطه براي ما حاصل شد، اين نقطه فراتر از معرفت به حضرت است. فراتر از اثبات وجود امام زمان است. ممکن است ما معرفت به حضرت داشته باشيم، امام زمان را اثبات کنيم، منتظر حضرت باشيم اما هنوز مضطر نباشيم. تا به آن اضطرار و دردمندي نرسيم، درمان را براي ما نمي‌فرستند. لذا ما همين‌جا يک نقد کوچکي به اين تيتر و عنواني که شما فرموديد، البته بسيار عنوان خوبي است ولي با اين وجود من به نظرم به جاي معرفت امام زمان و آن چيزي را مهمتر از معرفت است بايد مطرح کنيم، اضطرار به حجت، اضطرار به امام زمان است.

آقاي شريعتي: به نظرم واقعاً رويکرد خيلي خوبي خواهد شد، با اين نکته‌اي که شما فرموديد. ولي واقعاً بايد به اضطرار رسيد و اين نياز را درک و حس کرد و بدانيم که تنها راه درمان و علاج ما حضور و وجود و ظهور حضرت حجت (عج) است. اما تا معرفت نباشد که اين اضطرار رخ نمي‌دهد. يعني بايد اين معرفت و اين شناخت باشد که ما مضطر شويم و بدانيم که براي چه مي‌خواهيم به اينجا برسيم و به اين حالت اضطرار برسيم.

حاج آقاي عالي: ببينيد اين چيزي که مي‌فرماييد کاملاً درست است. هيچ شکي نيست که تا معرفت نباشد، تا من نسبت به حضرت شناختي نداشته باشم، تا باوري در من شکل نگرفته باشد که او چه نيازهايي را از من برطرف مي‌کند، چه خلأيي را پر مي‌کند، بيچاره‌ي او نمي‌شوم. دردمند او نمي‌شوم. تا معرفت نباشد اين اضطرار پيدا نمي‌شود. حرف در اين نيست. شکي در اين نيست که اول بايد معرفت باشد تا آن اضطرار پيدا شود. اما بحث ما اين نيست که اول چه، دوم چه؟ بحث ما اين است که آن نقطه‌ي کليدي، آن محور، آنچه باعث فرج مي‌شود، آيا فقط معرفت است؟ در اين شکي نيست که معرفت لازم هست ولي آيا کافي است؟ ما همين بحث را داريم. شکي نيست که بايد بحث معرفت را داشته باشيم. تا اينکه به آن اضطرار برسيم. من مي‌خواهم آن ادعايي را که بعد دلايلش را خدمت شما عرض مي‌کنم، ادعاي ما اين هست معرفت‌هاي عقلي، علمي و حتي قلبي، باورهاي قلبي، اين کافي نيست. انتظار کافي نيست با اينکه همه‌ي اينها لازم است. مگر اينکه اين مسيري شود و ما را به دردمندي و اضطرار برساند. او هست که درمان است و باعث گشايش مي‌شود. اگر ما به آن برسيم، اين باعث فرج مي‌شود. اگر درد در حد اضطرار در ما ايجاد شود، درمان قطعاً وجود دارد.

طبيب مسيح آدم است و مشفق دين چو درد در تو نبيند که را دوا بکند

يک دردي را بايد در ما ببيند. اين درد اگر در ما وجود بيايد، از صد درمان بهتر است.
گفت:

هرکجا دردي، دوا آنجا رود هرکجا آهي، شفا آنجا رود

ما اگر آن درد را داشته باشيم، شفا هست. يکي از عاشقان امام زمان(ع) که خيلي سال نيست از دنيا رفته است. اين بزرگوار در يک امامزاده‌اي نزديک کاشان که آقاعلي عباس است. به هر حال متدينين اين امامزاده‌ي با فضيلت را مي‌شناسند، آنجا رفته بود و توسلي به امام زمان کرده بود. اشکي و آهي و مناجاتي و در آن دل سوزاني که او داشت و دردمندي که او داشت، اينقدر گريه کرد که از حال رفت. دورش جمع شدند، آب به صورتش مي‌زدند. برايش آب قند مي‌آوردند. يک نفر گفت: برويم براي او طبيب بياوريم. او در همين حين چشمش را باز کرد و گفت: نمي‌خواهد طبيب بياوريد. خودت طبيب مرا به اين روز انداخته است. اين درد هم بايد از او خواست. اين درد از صد درمان بهتر است. اين درد خودش درمان است. واقعاً اين چنين است. بنابراين حرف ما اين است که دنبال اين اضطرار بگرديم و آن بايد چشم‌انداز ما باشد.

من يک مثال خيلي واضح بزنم. اين ليوان آب الآن جلوي ما است. به اين يقين هم داريم. شکي نداريم. حتي اگر يک دانشمند شيمي يا فيزيک هم باشد خواص شيميايي و فيزيکي‌اش را هم مي‌داند. ترکيباتش را هم مي‌داند. حرکتي در ما ايجاد نمي‌شود که دست برداريم. اين آب را برداريم و بخوريم. چرا؟ چون نيازي در ما نيست. تا عطش نباشد، حرکت ايجاد نمي‌شود. صرف يقين کافي نيست، اما يقين داريم هست ولي در ما حرکت ايجاد نکرد. شما قرآن را مي‌بيني در سوره‌ي نمل آيه‌ي 15، حضرت موسي براي فرعونيان معجزاتي را نشان داد. معجزاتي را که ديگر همه شک نداشتند اينها سحر نيست، اينها معجزه است. مي‌دانستند که اين يک عصايي را انداخت، اژدها شد و رفت. همه‌ي سحرهاي آن‌ها را بلعيد، اين چيز ساده‌اي نيست. همه مي‌فهميدند. فرعونيان مي‌فهميدند. اما در عين حال قرآن مي‌گويد: با اينکه يقين داشتند، در مقابل موسي ايستادند. تعبير قرآن اين است. «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) در عين حال که به اين آيات و معجزات يقين داشتند، اما کفر ورزيدند. امام صادق(ع) در ذيل اين آيه مي‌فرمايد: اين کفري که ورزيدند، کفر با وجود معرفت بود. يعني با وجود اينکه يقين و معرفت داشتند اما اين معرفت به درد اينها نخورد. چون براي خودشان نيازي نسبت به موسي حس نمي‌کردند. نسبت به خداي موسي، که تسليم شوند.

بالاتر هم شيطان است. مگر شيطان عوالم بالا را نديده بود؟ ملائکه را ديده بود. عوالم بالا را ديده بود. شهود کرده بود که بالاتر از علم و يقين و اين حرف‌ها است. ديده بود اما با اين وجود چون نيازي در خودش در مقابل ولي خدا و حجت خدا نمي‌ديد، سجده کند، در مقابل انسان کامل سر فرود بياورد، نيازي نمي‌ديد، حتي خودش را بالاتر از او مي‌ديد. استکبارش طوري بود، تکبرش طوري بود که خودش را بالاتر از او مي‌ديد، از اين جهت آن يقين و آن شهودش به درد نخورد و باعث رجم و طرد او شد. به درد او نخورد. پس ببينيد اگر انسان آن نياز و اضطرار در او به وجود نيايد، حتي آن يقين، علم، حتي شهود، باعث حرکت در او و تسليم نسبت به خدا و ولي خدا نمي‌شود.
....
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۰۴, ۰۷:۵۷
آقاي شريعتي: پس اگر ما مي‌گوييم که منتظر هستيم، و اگر قرار هست که به معناي واقعي کلمه منتظر باشيم و محيا شويم براي ظهور حضرت بايد به اين مقام اضطرار برسيم. آنوقت رسيدن به اين مقام اضطرار يک سري مقدماتي دارد.

حاج آقاي عالي: همينطور است و شکي نيست. اين چيزي است که در مباحث تمام سعي ما بر اين است، البته آن مقدار که در حد توان ما است. اوج اين نکاتي را که عرض کردم که اضطرار کارگشا است و کليد گشايش و فرج است، اوجش در آيه‌ي اضطرار را خدمت شما عرض کنم. «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء» (نمل/62) اين آيه را ببينيد. حيف که ما اين آيه را فقط براي ختم‌ها و چندبار خواندن‌ها به کار مي‌بريم. البته اشکالي ندارد از باب تيمم و تبرک، مثلاً 5 بار يا چند بار اين آيه را خواندن. ما در روايتي اين وارد نشده که براي شفاء چند بار اين آيه را بخوانيد. ولي خيلي خوب است اين آيه را به کار ببنديم. اين يک دستورالعمل است. يک نسخه است. انگار يک دکتري نسخه مي‌دهد که سه بار اين شربت را در روز بخور، ما بنشينيم اين را تکرار کنيم. سه بار اين شربت را بخور! ذکر بگوييم. آقا عمل کن. اين دستورالعمل است. اينها دعايي نيست، اينها دوايي است. بايد خود را مداوا کرد.

يک کسي خدمت آيت الله بهجت بود. گفت: آقا يک ذکري به ما بگوييد که در نماز حضور قلب داشته باشيم. آقا فرمود: حضور قلب که دعايي نيست، دوايي است. بايد آدم خودش را مداوا کند. بايد عمل کني. يک تمرين دارد. يک کارهايي دارد.

شما در اين آيه نگاه کنيد. در اين آيه مي‌گوييم: «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ» آن خدايي که مضطر را که بيچاره شده و دردمند شده، وقتي او را بخواند، خدا او را اجابت مي‌کند. بعد دنباله‌اش را ببينيد. خدا مضطر را اجابت مي‌کند «وَ يَكْشِفُ السُّوء» آن مشکل را برطرف مي‌کند. آن گره را باز مي‌کند. گشايش درست مي‌کند و بعد انتهاي آيه‌ مي‌گويد: «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» و شما را جانشينان روي زمين مي‌کند. روايات ذيل آيه اگر نگاه کنيد مي‌گويند: مصداق تام اين آيه امام زمان(ع) است. اولاً او مضطري است که در طول تاريخ به خاطر اينکه ظلم‌ها را ديده است، دردمند است. مضطر است. در هنگام ظهور، در آن هنگامي که خروج مي‌کند، خدا را دعا مي‌کند. خدا را فرا مي‌خواند، و خدا «وَ يَكْشِفُ السُّوء» موانع را برطرف مي‌کند، «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْض» و شما صالحان را جانشينان در زمين قرار مي‌دهد. چه شد که باعث شد که آن موانع برطرف شود و مشکلات برطرف شود؟ اضطرار! آن اضطرار باعث شد. بنابراين نقطه‌ي کليدي آن اضطرار هست. من مي‌خواهم از اين زود نگذريم.

خود اين اضطرار و رسيدن و درک اين نياز خود يک نعمت بزرگي است. اگر کسي به اين اضطرار برسد. اين را بايد از خدا خواست که خدايا مرا دردمند کن. من را درمند کن به آن نيازهاي واقعي خودم که نيازهاي کاذب در زندگي من مرا به دنبال خود نکشد. دردهاي بي‌خودي تمام عمر مرا تلف نکند. نيازهاي اصلي، نياز به خدا، نياز به دين، نياز به آن چيزي که ابديت من را مي‌تواند تشکيل بدهد. نياز من به حجت خدا، که دست مرا مي‌گيرد. در اين مسير طولاني مرا هدايت مي‌کند و هيچ‌جا مرا رها نمي‌کند. اين نيازها را دنبال کنيم.

امام حسين(ع) در دعاي عرفه يک تعبيري دارد از خدا مي‌خواهد که خدايا! به من اضطرار بده. «وَ أَوْقِفْنِي عَلَى مَرَاكِزِ اضْطِرَارِي‏» (بحارالانوار/ج95/ص226) خدايا مرا واقف کن و به ريشه‌هاي اضطرار آگاهم کن! آن ريشه‌هاي نيازهاي من و آن نيازهاي اصلي من! آنها را به من نشان بده و واقفم کن. اين خودش يک نعمت است.

اوج عشق، معرفت، انتظار، ما را به اضطرار مي‌رساند. اوج همه‌ي اين معرفت‌ها انتظارهايي هستند که شايد مضطر شود. چون اگر مضطر شد گشايش حاصل مي‌شود. اگر گشايش عمومي براي همه‌ي جامعه‌ي جهاني هم حاصل نشد براي او حاصل مي‌شود. فرج کلي اگر حاصل نشد، فرج جزئي براي او راه باز مي‌شود. علاوه بر اينکه در راستاي آن فرج کلي و آن حکومت جهاني هست، براي خود شخص هم گشايش درست مي‌کند. پس بنابراين اوج همه‌ي اين حرف‌ها آن اضطرار است.

آقاي شريعتي: در بخش بعدي انشاءالله گفتگوي‌مان را ادامه خواهيم داد. انشاءالله به مقام اضطرار برسيم، و در اين مسير گام برداريم. صفحه‌ي 5 مصحف شريف قرار روزانه‌ي امروز ما است، مشرف مي‌شويم به محضر قرآن آيات 25 تا 29سوره‌ي بقره در سمت خداي امروز تلاوت مي‌شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لهَُمْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَرُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنهَْا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَاذَا الَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَ أُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا وَ لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(25) * إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَاذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيرًا وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ(26) الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ أُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(27) كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(28) هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(29)»

ترجمه آيات:

«به آنان كه ايمان آورده‏اند، و كارهاى شايسته كرده‏اند، بشارت ده كه برايشان بهشتهايى است كه در آن نهرها جارى است. و هر گاه كه از ميوه‏هاى آن برخوردار شوند گويند: پيش از اين، در دنيا، از چنين ميوه‏هايى برخوردار شده بوديم، كه اين ميوه‏ها شبيه به يكديگرند. و نيز در آنجا همسرانى پاكيزه دارند و در آنجا جاودانه باشند. (25) خدا ابايى ندارد كه به پشه و كمتر از آن مثل بزند. آنان كه ايمان آورده‏اند مى‏دانند كه آن مثل درست و از جانب پروردگار آنهاست. و امّا كافران مى‏گويند كه خدا از اين مثل چه مى‏خواسته است؟ بسيارى را بدان گمراه مى‏كند و بسيارى را هدايت. امّا تنها فاسقان را گمراه مى كند. (26) كسانى كه پيمان خدا را پس از بستن آن مى‏شكنند و آنچه را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده مى‏گسلند و در زمين فساد مى‏كنند، زيانكارانند. (27) چگونه خدا را انكار مى‏كنيد، در حالى كه مُرده بوديد و او شما را زنده ساخت، باز مى‏ميراند و زنده مى‏كند و آن گاه به نزد او بازگردانده مى شويد؟ (28) اوست كه همه چيزهايى را كه در روى زمين است برايتان بيافريد، آن گاه به آسمان پرداخت و هر هفت آسمان را برافراشت و خود از هر چيزى آگاه است. (29)»

آقاي شريعتي: انشاءالله به برکت اين آيات نوراني و به برکت صلوات بر محمد و آل محمد زندگي ما منور به نور قرآن و منور به نور حضرت حجت باشد. حاج آقاي عالي اشاره‌ي قرآني را امروز را بفرمايند و بعد هم انشاءالله خدمتشان باشيم.

حاج آقاي عالي: در آيه‌ي 26 سوره‌ي مباركه‌ي بقره، تعبيري هست که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» خدا حيا نمي‌کند از اينکه وقتي مي‌خواهد براي هدايت مردم مثالي بزند، به پشه مثل بزند. به مگس مثل بزند. به عنکبوت مثل بزند. اين چيزهايي که در قرآن آمده است. خداوند از اين مثل‌ها حيا نمي‌کند. يک نکته اين است که ما در روايت داريم که خداوند متعال با حياء است. «كَرِيمٌ يَسْتَحْيِي وَ يُحِبُّ أَهْلَ الْحَيَاء» (فقيه/ج3/ص506) حيا را دوست دارد. خداوند متعال حيا دارد. منتهي اين حيا را خداوند مي‌فرمايد: در جايي که يک امر حقي است، خدا پاي آن ايستاده است. جاي حيا هم نيست. يک امر حقي را مي‌خواهد مطرح کند. اما در جايي که يک امر قبيحي است، آنجا جاي اين هست که به هر حال آدم حيا کند و آن کار را ترک کند. يک جاهايي جاي حيا نيست، در آن بيان حق جاي خجالت نيست. جايي که من حيا کنم و حق را نگويم. يا يک عمل حقي را انجام ندهم. يک جاهايي جاي حيا است. جاي اينها نبايد جا‌به‌جا شود و عوض شود.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۰۵, ۰۰:۲۹
...

متأسفانه شما نگاه کنيد گاهي ما بعضي از افراد هستند که يک جايي که بايد از حقشان دفاع کنند، پاي آن بايستند، خجالت مي‌کشند. طرف مثلاً فرض کنيد مي‌خواهد نماز بخواند. يک وقتي هست که يک جمعي نشستند مي‌خواهد نماز بخواند. يا نماز اول وقت بخواند. خجالت مي‌کشد! يا مثلاً مردي است نماز صبح يا مغرب و عشايش را خجالت مي‌کشد بلند بخواند. عزيزم در اين چيزهايي که مربوط به خداست و حق است و هيچ قبحي ندارد، اينجا جاي حيا کردن نيست. يا مثلاً دختر خانمي هست که چادري هم هست، در جمعي که فرض کنيد اين چنين نيستند، گويي مثلاً از اين کار خودش خجالت مي‌کشد. يا کساني هستند که شغلي مثلاً دارند، با اينکه شغل حلالي هم دارند، يا پدرشان شغل حلال دارد، خجالت مي‌کشند بگويند: شغل پدرم اين است. يا مثلاً مادرم خانه‌دار است. در امور حق خدا حيا نمي‌کند. خدايي که «كَرِيمٌ يَسْتَحْيِي» بسيار با حياء است، در اموري که حق جاي ابرازش هست، حق را بايد گفت و جاي خجالت کشيدن و حيا ندارد. آن امور قبيحي است، آن امور زشت که شرعاً و عرفاً زشت است، آنجا هست که آدم بايد خجالت بکشد و حيا کند.

آقاي شريعتي: بسيار خوب، خيلي ممنون و مشتكرم. حاج آقا يک وقت‌هايي ما در زندگي‌مان کم مي‌‌آوريم و واقعاً به بن‌بست مي‌رسيم و شايد اين اضطرار را در آن لحظات زندگي‌مان حس کنيم. آن اضطراري که در مسائل مادي و مشکلاتي که در زندگي روزمره رخ مي‌دهد، در راستاي همين اضطرار مي‌تواند باشد يا نه؟

حاج آقاي عالي: اتفاقاً يکي از حکمت‌ها و فوايد بلاها و گرفتاري‌هايي که گاهي براي يک شخصي پيش مي‌آيد همين است که به اضطرار برسد. عرض کردم خود اضطرار به يک معنا نعمتي است چون آدم بيچاره‌ي خدا مي‌شود. برمي‌گردد به فطرت خودش. غفلت‌ها را کنار مي‌زند. و از اين جهت هست که يکي از فوايد گرفتار‌ي‌ها همين است که بتواند از مسائل ديگر ببرد و وصل شود به آن کسي که بايد وصل شود. شما قرآن را ببينيد. در قرآن دارد ما انبيايي را براي امت‌هاي خودشان مي‌فرستاديم، «فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاء» (انعام/42) براي آنها بلاها و سختي‌ها و مشکلاتي پيش مي‌آورديم، «لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُون‏» تا تضرع کنند، در خانه‌ي خدا اظهار عجز و لابه کنند. اين خيلي ارزشمند است که آدم دردمند شود. ببينيد اصلاً به تعبيري اينکه اضطرار باعث کارگشايي است اين است که آدم وقتي مضطر مي‌شود و از خدا چيزي مي‌خواهد تازه دعا مي‌کند. تازه دعاي او دعاست و به آسمان مي‌رود. تا وقتي آدم مضطر نشده و از سر سيري يک چيزي را مي‌خواهد هنوز دعايش دعا نيست. ولي مضطر دعايش، دعا است.

نقل مي‌کنند که نادر شاه که خيلي معروف بود به ابهت و قاطعيت، يک مرتبه به مشهد مي‌رفت، دم در حرم ديد يک فقيري هست، نابينا هست و گدايي مي‌کند. به او گفت: چه مدت اينجا اين کار را مي‌کني؟ شخص نابينا گفت: شش سال! گفت: تو شش سال دم حرم امام رضا داري گدايي مي‌کني، هنوز شفايت را از حضرت نگرفتي؟ من الآن مي‌روم نيم ساعت زيارت مي‌کنم، برمي‌گردم اگر شفايت را نگرفته باشي مي‌دهم گردنت را بزنند! دو تا مأمور هم گذاشت آنجا بايستند که اين فرار نکند. وقتي که رفت اين بنده‌ي خدا به امام رضا رو کرد و شروع کرد مضطرانه از حضرت درخواست کرد. ديگر راهي نمانده بود. بعد از نيم ساعت که نادر برگشت. ديد اين شفايش را گرفته است. برگشت به او گفت: تو تا به حال با امام رضا شوخي مي‌کردي. تو تا به حال گدا نبودي. و الا شش سال پيش شفايت را گرفته بودي. نياز به اين فرصت نبود! واقعاً همين است. تازه دعايت بالا رفت.

اگر الآن بحرين، منامه شما تشريف ببريد. بحرين مردم بسيار خوبي دارد که خدا انشاءالله از اين گرفتاري‌ها و مظلوميت‌هايي که به وجود آمده بر آنها و ظلمي که خليفه بر آنها مي‌کند نجات پيدا کنند. يک محله‌اي آنجا به نام رُمانه است. يک گنبد و بارگاه و ضريحي آنجا هست که خيلي هم با معنويت است. قبر يکي از علماي بحرين در ساليان گذشته به نام محمد بن عيسي بوده است. مرحوم محدث نوري در کتاب نجم الثاقبش داستان محمد بن عيسي بحريني را آنجا ذکر کرده است. من خيلي خلاصه مي‌گويم. در زمان او يک مشکل بزرگي از طرف حکومت وقت که خيلي با شيعيان بد بود، يک بلاي سنگيني براي شيعه به وجود آمد. علماي شيعه از حکومت براي اينکه بتوانند اين بلا را از خودشان دفع کنند سه روز مهلت خواستند. سه نفر از بهترين اخيار علمايشان با هم قرار گذاشتند که هر شبي ايشان برود و استغاثه به امام زمان کند که از اين بلا نجاتشان بدهد. واقعاً بلا، بلاي مهلکي بود. نفر اول شب اول رفت استغاثه کرد، خبري نشد. نفر دوم شب دوم رفت، خبري نشد. شب سوم همين محمد بن عيسي، اين جنابي که عرض کردم ضريحش آنجا است، رفت و شروع کرد با اضطرار، چون شب آخر هم بود. «المستغاث بک يا صاحب الزمان» شروع به دعا و استغاثه کردند. وجود مقدس حضرت وليعصر(ع) تشريف آوردند. محمد بن عيسي به حضرت عرض کرد که آقا! شيعه‌ي شما به مويي بند شد. حضرت راه چاره را به ايشان گفت و بعد که تمام شد، محمد بن عيسي گفت: آقا چرا شب اول نفرموديد که ما در اين دلهره باشيم؟ حضرت فرمود: خودتان سه روز مهلت خواستيد. اگر آن حالي که تو امشب داشتي، همان شب اول آن کسي که آمده بود داشت، گرفته بود. تو الآن مضطرانه آمدي.

عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد اي خواجه درد نيست، وگرنه طبيب هست

اگر در ما اين اضطرار ايجاد شود شک نکنيد، اضطرار به حجت همان و اثبات اينکه حجتي هست در زمان و زمين همان. چون قطعاً اگر يک نيازي در ما باشد و اين نياز يک نياز واقعي باشد، خدا او را بي‌پاسخ نگذاشته است. من اين را در جلسه‌ي بعد بيشتر توضيح مي‌دهم. که نيازي نيست ما حجت را اثبات کنيم. اگر به اضطرار برسيم نشان بر اين است که قطعاً حجت وجود دارد. اين را بعداً خواهيم گفت.

اگر من نياز به آب دارم، خداي حکيم در عالم آب قرار داده است. اگر من نياز به خواب دارم، خدا به ازاي آن که رفع نياز مرا بکند گذاشته است. خدا نياز هيچ اسيري را بي‌پاسخ نگذاشته است. اگر من نياز به حجت داشته باشم چطور مي‌شود خداي حکيم در عالم نگذاشته باشد؟ نياز به راهنما داشته باشم، که مرا تا ابديت ببرد، چطور خدا نگذاشته و مرا رها کرده است؟ بنابراين اين اضطرار اوج مباحث است. البته ما بايد يک مقداري متواضعانه برخورد کنيم. ما خيلي نمي‌خواهيم گام بلند برداريم و خيلي بلند پرواز باشيم. انشاءالله که اينطور شود و به آن برسيم. اما مقصود ما از اين مباحث اين است که قدم اول را برداريم. ما هنوز بچه مدرسه‌اي هستيم. قدم اول را در مدرسه‌ي امام زمان برداريم. قدم اول اين است که ياد حضرت باشيم و اين غفلت کم شود. اين بحث‌هاي ما بهانه است که بتوانيم غفلت زدايي کنيم. آن قدم اول را برداريم. در دعا هست که خدايا مرا نسبت به ياد او فراموشي نيانداز که فراموش کنم. اگر اين ياد بيايد، يواش يواش ما را به آن اضطرار مي‌کشاند. ما آن قدم اول را برمي‌داريم. حافظ در آن غزل قشنگش مي‌گويد:

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي جان بي‌تو به لب آمد وقت است که باز آيي

در اين غزل به هر حال مفصلي که دارد يک قسمتش اين است که:

اي درد تو هم درمان در بستر ناکامي اي ياد تو هم مونس،در گوشه‌ي تنهايي

اگر ما به اين ياد برسيم خودش خيلي کمک مي‌کند. اين غفلت‌هايي که متأسفانه در دنيا فراگير مي‌شود، ما بتوانيم آن غفلت‌ها را با يک چيزهايي از بين ببريم. يکي از آن چيزها ياد ولي خداست که قطعاً باعث مي‌شود که او هم دعاگوي ما باشد. هست ولي به طور خاص! عنايت خاص او بر سر ما بيايد. ما دنبال اين هستيم. انشاءالله بتوانيم در مباحثمان اين کارها را بکنيم.

مرحوم کليني که رضوان خدا بر اين عالم بزرگوار باشد. شما ببينيد چقدر خوش سليقه بوده است. در کتاب کافي وقتي بحث امامت را شروع کرده است، آن قسمت «کتاب الحجة» اولين بابي که قرار داده است، اثبات حجت نيست. بياييم حجت را اثبات کنيم. نه اضطرار الي الحجة است. اولين بابي که مرحوم کليني قرار داده اضطرار به حجت است. نياز ما به حجت است. اگر اين نياز ثابت شد، خدا هيچ نياز اسيري را بي‌پاسخ نگذاشته است. امکان ندارد اين خدا يک نيازي را که خودش در ما قرار داده است، بي‌پاسخ بگذارد. نيازهاي کاذب را خدا قرار نداده است. نيازهاي کاذب نيازهايي است که در همه‌ي مردم نيست. در همه نيست. مثلاً اگر کسي خداي نکرده معتاد شود و نياز به مواد مخدر پيدا کند، علاوه به اينکه نياز به آب و خواب و غذا دارد، نيازهاي مختلف و طبيعي دارد، يک نياز ديگر هم در او پيدا شد. نياز به مواد مخدر! اين نياز کاذب است. دليلش اين است که در بقيه نيست. اگر يک نياز اصلي و واقعي بود هر انساني بايد اين را داشت. اين نياز کاذب است. اينقدر اين نياز براي خودش جا باز مي‌کند که جاي آن نيازهاي ديگر را هم مي‌گيرد. اين نياز را کاري ندارم. اما نيازهاي واقعي که خود خدا در ما گذاشته است، و نشانه‌اش اين است که در همه‌ي انسان‌ها هست، در فطرت همه هست، امکان ندارد خداي حکيم اين نياز را بگذارد، ولي ما به ازاي آن را در عالم خارج نگذارد. لذا ما مي‌گوييم اگر اضطرار به حجت در ما ايجاد شد، قطعاً وجود حجت هست.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۰۶, ۱۶:۳۵
آقاي شريعتي: آنوقت در زندگي‌مان و در اين مسيري که مي‌خواهيم گام برداريم، وجود حضرت حجت(عج) صرف عنايات ايشان است که شامل حال ما مي‌شود. يا اينکه نه باز اين گشايش‌ها با توجه به عنايات حضرت براي ما خواهد بود. يا اتفاقات ديگري براي ما مي‌افتد.

حاج آقاي عالي: شکي نيست و ما بعداً هم اين را طبق ادله‌اي که داريم مطرح خواهيم کرد. هر عنايتي، هر نعمتي که در اين عالم وجود دارد، هر نفسي که از ما بالا و پايين مي‌رود، لحظه لحظه‌اي که عمر ما استمرار پيدا مي‌کند، اگر نعمت علمي براي ما به وجود مي‌آيد، اگر نعمت کار خيري از ما به وجود مي‌آيد، عبادتي، عمل خيري به وجود بيايد، هر چيزي که هست اين نعمت‌ها از خداست. و باب نعمت‌ها حجت زمان است. از کانال او به ما مي‌رسد. اينها به عنايت حضرت است. اين هماني است که در دعا هست، به يمن حضرت هست که مردم روزي مي‌خورند. حتي اگر به اضطرار نرسيده باشند.

ببينيد ما که مي‌خواهيم به اضطرار برسيم، از اين باب هست که بتوانيم آن فرج را چه براي خودمان، چه فرج کلي را ايجاد کنيم. اما اگر هم ما به آن اضطرار نرسيديم، هرچه به ما از رزق و روزي مي‌رسد، ولو ندانيم و نشناسيم، مگر آن کساني که الآن خدا را نمي‌شناسند، مگر به آنها روزي نمي‌رسد؟ به آنها مي‌رسد. آن تعبيري که در دعاي رجب هست، که خداوند متعال به آن کسي که «لَمْ يَسْأَلْهُ وَ لَمْ يَعْرِفْه‏» نه او را مي‌شناسد و نه معرفتي به او دارد، باز خدا به او روزي مي‌دهد. او رحمت عامش گسترده است. وجود مقدس وليعصر(ع) که واسطه‌ي فيض خدا و رحمت خدا هست، آن هم يک رحمت عمومي براي همه دارد، ولو براي کسي که او را نشناسد. اما ما دنبال آن عنايت و رحمت خاص او هستيم. آن رحمت خصوصي که به آن کساني مي‌رسد که به ياد او هستند. بعديک قدم بالاتر معرفت به او دارند. بعد يک قدم بالاتر اضطرار به او پيدا کردند. اينها درجات رشدي است که يک مؤمن بايد به کم اکتفا نکند. قدم به قدم بردارد، از ياد حضرت و رفع غفلت از او گرفته تا معرفت‌ها، تا عميق شدن اين معرفت‌ها، تا پيدا شدن يک نياز جدي به او، و اينکه اين نياز را هيچکس ديگري غير از او نمي‌تواند پر کند. يعني اضطرار به او که تنها راه اوست. اين درجات معرفتي تا به اضطرار باعث مي‌شود آن عنايت خاص حضرت شامل حال ما شود والا رزق عام را که به همه مي‌دهد.

آقاي شريعتي: ولذا فکر مي‌کنم اگر به مقام اضطرار برسيم، لحظه به لحظه به ياد او خواهيم بود. يعني کوچه به کوچه، شهر به شهر دنبال او خواهيم گشت.

حاج آقاي عالي: عرض کردم عطش باعث مي‌شود شما راه بيفتي. شما اگر در يک بياباني عطش داشته باشي، يقين به آب هم نداشته باشي، حتي احتمال هم بدهي، کيلومترها دنبالش مي‌دوي. اما اگر عطش و نيازي نداشته باشي، يقين به آب هم داشته باشي، حرکتي در شما ايجاد نمي‌شود. پس آن کسي که گرما مي‌آورد، شور مي‌آورد، حرکت مي‌آورد، تلاش مي‌آورد، اضطرار است. ولي عرض کردم که چون خيلي مقام بلندي است پله پله بايد به سمت آن رفت. ما قدم اول را که همان ياد حضرت است از اين مباحث دنبال مي‌کنيم.

من تقاضا مي‌کنم اگر اين عنوان بحث و تيتر بحث را مثلاً به جاي معرفت امام زمان که بسيار ارزشمند است، بگذاريم در نقطه‌ي کليدي بحث يعني اضطرار به امام زمان، يا قدم اول و عملي بحث که يادي از امام عصر(ع) است. ياد امام مهدي(ع).

آقاي شريعتي: که اين ياد و معرفت انشاءالله ما را برساند به آن مقام اضطرار که اشاره کردند، مقام بلندي است و در واقع ما در اين مسير در طول مباحث و سير مباحث که خدمت حاج آقاي عالي هستيم، داريم گام برمي‌داريم. خيلي روز خوبي بود خدمت شما بوديم. انشاءالله فردا با حضور حاج آقاي ماندگاري خدمت شما خواهيم رسيد، ايشان به سؤالات شما پاسخ خواهند داد. باز هم من يادآوري کنم که انشاءالله از هفته‌ي آينده روزهاي يکشنبه ما خدمت حاج آقاي عالي هستيم و حاج آقاي حسيني قمي روزهاي سه‌شنبه از اين به بعد در خدمتشان هستيم. بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو منديم. حاج آقا دعا کنند، همه آمين بگوييم.

حاج آقاي عالي: همان دعايي که اباعبدالله(ع) در دعاي عرفه به خداوند متعال عرض کردند، عرض مي‌کنيم که خدايا ما را به اضطرار خودمان آگاه کن. «وَ أَوْقِفْنِي عَلَى مَرَاكِزِ اضْطِرَارِي‏» انشاءالله که مضطر حضرت وليعصر(ع) شويم و گامي در ظهور او بتوانيم برداريم.

آقاي شريعتي: انشاءالله. بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم. «خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن، خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي!» والحمدلله رب العالمين و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين.
پایان

...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۰۷, ۱۵:۵۰
-حجت الاسلام والمسلمین عالی

موضوع برنامه:یادی از امام عصر ع

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين عالي

تاريخ پخش: 11/12/92

بسم الله الرحمن الرحیم

و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین

گمان مبر كه همين جان سپرده‌ام بي تو *** قسم به جان عزيزت، كه مرده‌ام بي تو

اگرچه دست خيالم به دامنت نرسيد *** خوشم كه دل به خيالت سپرده‌ام بي‌تو

چه جاي غير تو حتي وجود خود را نيست*** كنار ياد تو از ياد برده‌ام بي‌تو

ز اشك مردم در خون نشسته‌ام پيداست *** كه پاره‌هاي جگر را فشرده‌ام بي‌تو

نمي‌رسند به اشكم ستاره‌هاي سپهر *** كه يك به يك همه شب را سپرده‌ام بي‌تو

من آن شكوفه‌ي نشكفته‌ي خزان زده‌ام‌*** كه گل نكرده جنونم، فسرده‌ام بي‌تو

بيا و هستي پروانه را نسوز اي گل *** كه پيش از آنكه بسوزيم مرده‌ام بي‌تو

اللهم عجل لولیک الفرج

آقای شریعتی: سلام می‌گویم به همه‌ی بیننده‌های خوبمان، خانم ها و آقایان، دوستان خوب و گرانقدر. خیلی خیلی خوش آمدید به سمت خدای امروز ما. آرزو می‌کنم در هرکجا که هستید، انشاء الله خداوند متعال پشت و پناهتان باشد و در همه‌ي لحظات زندگي انشاءالله موفق و مؤيد باشيد. حاج آقای عالي، سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.

حاج آقای عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان سلام و عرض ادب دارم و در خدمت شما هستم.

آقای شریعتی: سلامت باشيد. ما خیلی خوشحال هستیم كه روزهاي يكشنبه، مزين و منور اين به حضرت ولي عصر(عج). قرار شد كه در مسير اضطرار به حضرت حجت گام برداريم و الحمدلله مباحث خوبي را در جلسات گذشته شنيديم و بازتاب خيلي خوبي هم خدارو شكر داشت. هفته‌ي گذشته انواع مختلف اضطرار را شما بيان كرديد، يك قسم آن طلب بيننده‌هاي خوبمان شد كه اين جلسه بشنوند. ما خدمت شما هستيم و بحث امروز را مي‌شنويم.

حاج آقای عالي: بسم الله الرحمن الرحیم. بله جناب آقاي شريعتي همينطور كه فرموديد ما اضطرار به حجت و وجود مقدس ولي اعظم خدا را سه قسمت كرديم كه انشاءالله بتوانيم در اين جلسه‌ي امروز اين بحث را كه در واقع ديگر اتمام يك بحث مقدماتي اين مباحث اضطرار بود، و ترسيم آن چشم‌انداز آينده‌مان بود، انشاءالله اين را بتوانيم در اين جلسه‌ي امروز تمام كنيم و ديگر وارد مباحث اصلي‌تري شويم كه حالا در رابطه با وجود مقدس ولي عصر(ع)، به خصوص در روايات ما يا احياناً در تعبير بعضي از آيات وجود دارد. ما عرض كرديم كه دردمندي و اضطرار به حجت خدا و ولي خدا كه باب خدا و راه ورود به خدا هست، اين در سه صورت هست. اولين صورت اين هست كه گرفتاري‌ها و مشكلات و حوائج دنيا آدم را دردمند مي‌كند.

به عقيده‌ي ما آدم‌هاي معمولي اينطوري هستيم كه در زماني كه به صورت عادي زندگي روزمره‌ي ما مي‌گذرد، آن نيازهايي كه داريم معمولاً رفع آن نيازها را با همان اسباب و وسايلي كه به طور عادي باز فراهم است، مي‌بينيم. و از اين جهت خيلي دردي حس نمي‌كنيم. سوزشي كه از نيازها در ما هست، به وسيله‌ي همين اسباب معمولي برطرف مي‌شود. اگر كسي فرض كنيد نياز به غذا دارد، خوب غذا هست كه رفع نياز را كند. اگر نياز به خواب دارد، خستگي برايش كه خودش يك نياز است، خوب خواب هست كه برطرف كند، اگر نياز به فرض كنيد، همه‌اش مريضي پيش آيد و اين نياز فراهم شود، دكتر و دوا برايش هست. اگر سرگرمي و تفريحاتي نياز دارد، وسايل مورد نيازش هست. براي اين طرف و آن طرف رفتن ما، وسايل نقليه هست. براي رفع به هر حال نيازهاي عاطفي و غريزي ما ازدواج و تشكيل خانواده و زندگي مي‌تواند رفع آن غرض را بكند. نيازهاي غريزي و عاطفي را. به هر حال نيازهاي مختلفي را آن پول و درآمدي كه احياناً داريم، اين وسيله مي‌شود براي اينكه اين نيازها برطرف شود. لذا خيلي دردي در خودمان آنچنان كه باشد حس نمي‌كنيم. مگر اينكه اوضاع غير عادي شود، و بعضي از اين اسباب از كار بيفتد. آن نياز ما باشد ولي به سبب ظاهري نباشد كه رفع نياز كند. تشنگي باشد، ولي آب نباشد. درد و بيماري باشد، ولي علاج نباشد. دوا و دكتري نباشد. ديگر جواب ندهد.

به طور مثال فرض كنيد نيازهاي عاطفي و غريزي باشد ولي ازدواجي فراهم نباشد، خانه و زندگي فراهم نباشد. يا نيازهاي روزمره‌ي زندگي باشد، ولي پول و درآمدي به اندازه‌ي كفاف نباشد. در اينطور جاها ببينيد نياز هست، درد هست ولي اسباب ديگر از كار افتاده است.

آقاي شريعتي: نمونه‌ي بارزش حاج آقا همين مريضي‌ها و گرفتاري‌هايي كه اتفاق مي‌افتد،كه ديگر پزشكان مي‌گويند: كاري از دست ما برنمي‌آيد، اوج اضطرار كاملاً محسوس است.

حاج آقاي عالي:خوب در اينطور جاها آدم احتياج پيدا مي‌كند به يك جايي كه فراتر از اين اسباب ظاهري مي‌تواند كار كند، و فطرت ما به هر حال آنچه كه عقل ما، ما را راهنمايي كرده است، خداوند متعال، آنچه را كه واسطه‌ي خدا هست، طبيعتاً ما را نيازمند و دردمند مي‌كند به در خانه‌ي ولي خدا را رفتن. اينجا ديگر از سر سيري دعا نمي‌كنيم. اينجا ديگر واقعاً دردي است. اينجا ديگر گرفتاري و بلا و مشكل و همان چيزي كه شما فرموديد، مرض و قرض و امثال اينطور چيزها يك طور ديگري، چون راه ديگري نيست. اين همان اضطرار است. بيچاره شدن است. خدا آيت الله احمدي ميانجي را رحمت كند. ايشان در قم بودند، از خوبان قم و بزرگان اخلاقي قم بودند و به هر حال قمي‌ها و مؤمنين ايشان را مي‌شناسند، كه در مسجد بازار قم، ايشان آنجا به هر حال نزديك بازار قم صحبت مي‌كردند و معمولاً با اينكه مسجد كوچكي بود، هميشه جمعيت داشت. ايشان يك موقعي مي‌گفت: ما استادي داشتيم، كه به ما مي‌گفت: اگر دعا مي‌كنيد، دعاي مضطر كنيد كه او از سر درد دعا مي‌كند، نه از سر سيري. بعد آن استاد ما مي‌گفت، ايشان مي‌فرمود: اگر باور نداري، دعا مي‌كنم مضطر شوي تا ببيني دعاي مضطر چطور است؟ دعاي مضطر واقعاً دعاست و از صميم قلب چيزي را مي‌خواهد.

خوب ما آدم‌هاي معمولي معمولاً اينطور هستيم كه در هنگام گرفتاري‌ها هست كه آن درد براي ما به وجود مي‌آيد. البته آن آدم‌هايي كه رشد يافته هستند، آدم‌هايي كه با خودشان كار كردند، به يك در جات بلندتري از ايمان رسيدند، آنها فقط اينطور نيست كه در بلا اضطرار پيدا كنند، نخير! در حالت نعمت و عافيت و راحتي آنجا هم خودشان را مضطر خدا مي‌بينند. يعني هميشه مي‌دانند كه آن رفع نيازكن واقعي، آن كسي كه همه‌ي اسباب به دست اوست و فوق اين اسباب دارد كار مي‌كند، خداست و بايد از طريق ولي خدا از خدا بگيرند، در همه‌جا. به اين مقام رسيدند كه هميشه مضطر هستند.

اميرالمؤمنين (ع) در دعاي يستشير، اين دعا در مفاتيح است. پيغمبر اكرم به حضرت امير توصيه كرد، و فرمود: گنجي از گنج‌هاي عرش است و واقعاً هم دعاي ارزنده و فوق العاده‌اي است. آنجا اين تعبير را دارد كه حضرت مي‌فرمايد كه، به خداي متعال خطاب مي‌كند كه «انت المجير، و أنا المضطر» خدايا تو اجابت مي‌كني، من مضطر هستم. اين من مضطر هستم، اين نه فقط در بلا و گرفتاري مضطر هستم، يعني هميشه مضطر هستم. و واقعاً هم همين است.
عرض كردم انسان‌هاي رشد يافته هميشه خودشان را مضطر خدا، هميشه نيازمند و فقير به خدا و ولي خدا مي‌دانند و حجت خدا مي‌دانند.

يك روايت خيلي زيبايي از امام صادق(ع) است كه مرحوم مجلسي در بحار اين را نقل كردند، خيلي راحت و قابل توجه است از حضرت امير(ع) هست كه فرمود: «مَا الْمُبْتَلَى الَّذِي اسْتَدَرَّ بِهِ الْبَلَاءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ مِنَ الْمُعَافَى‏» (بحارالانوار/ج90/ص301) كسي كه در گرفتاري مبتلا است، و گرفتار بلا و مشكلات هست، اينطور نيست كه نيازش بيشتر باشد به دعا كردن از آن كسي كه در راحتي و عافيت است. آن كسي كه فقير است، فكر نكنيم بيشتر احتياج به دعا دارد نسبت به غني.
اگر به قول سعدي نگوييم: آنان كه غني‌ترند، محتاج‌ترند. ولي حداقل هردو نياز دارند. هردو مضطر هستند. چرا؟ حضرت مي‌فرمايد: به خاطر اينكه آن كسي كه در عافيت و راحتي و سلامتي است، «الَّذِي لا يَأْمَنُ الْبَلاءَ» بدانيد كه به هر حال او هم در امان نيست. اين نيست كه در عالم دنيا كسي نسبت به بلاها، امنيت داشته باشد. كسي نسبت به بلاها و گرفتاري‌ها مصون باشد و تضمين داشته باشد كه برايش هيچ مريضي پيش نمي‌آيد. هيچ مشكلي پيش نمي‌آيد. هيچ فقري پيش نمي‌آيد. كسي تضمين ندارد. بلكه اگر با يك ديد ديگري ببينيم، گاهي اوقات اصلاً آدم دچار بلا هست و نمي‌داند. چه بسا همان فردي كه در سلامتي هست، يكي مثل همان بيماري‌هايي دارد كه پنهان است. چه بسا آن كسي كه حس مي‌كند عمر طولاني دارد، نيم ساعت بعد ديگر در اين دنيا نيست. و عجل در كمين اوست. مي‌خواهم عرض كنم ببينيد انسان اينطور است. امواج بلا اطرافش را گرفته است.

يكي از بزرگان مي‌گفت: هر روز صدقه زياد بدهيد. هر روز صدقه‌ يادتان نرود بدهيد. اگر بدانيد چه امواج بلايي اطراف شما است. اينطور نيست كه آدمي كه در راحتي است، فكر بكند كه واقعاً هيچ موجي اطرافش نيست. خطري در كمين‌اش نيست. پس بنابراين همه بايد خودشان را مضطر بدانند. همه بايد خودشان را نيازمند بدانند. ولي خوب عرض كردم، معمولاً ما انسان‌هاي عادي در موقع گرفتاري‌ها و بلاها هست كه حواسمان را جمع مي‌كنيم. همينطور كه در جلسات قبل گفتيم، اين اضطرار اشكالي ندارد. بالاخره آدم دردمند مي‌شود در خانه‌ي خدا مي‌رود. در خانه‌ي باب‌ الله مي‌رود كه ولي خداست. شما بسياري از تشرفات را آقاي شريعتي ببينيد. در بحارالانوار در جلد 53 ، يا در كتاب نجم الثاقب، كه من به دوستان بزرگوار توصيه مي‌كنم. حالا بحارالانوار شايد عربي باشد، ترجمه هم شده است. ولي كتاب نجم‌الثاقب يكي از كتاب‌هاي بسيار ارزنده در باب مهدويت است كه ما بعدها از آن خيلي استفاده خواهيم كرد. اين كتاب فارسي است. «نجم الثاقب» ستاره‌ي درخشان! نجم الثاقب كه در واقع مقصود امام زمان(ع) هست. و اين كتاب را مرحوم محدث نوري، استاد محدث قمي صاحب مفاتيح فرمود: محدث نوري كه از علماي بزرگوار ما بوده، يك چيز حدود 120، 130 سال پيش و به هر حال فردي حديث شناس و خبره‌اي بوده است. اين كتاب را نوشته است. انصافاً كتاب ارزنده‌اي است چون احادیث بسياري در اين كتاب در باب‌هاي مختلف آن آمده است.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۰۸, ۱۷:۴۶
...

آنوقت يكي از باب‌هاي اين كتاب «نجم‌الثاقب» تشرفاتي است كه يك عده از مؤمنين خدمت حضرت ولي عصر(ع) رسيدند. سه تشرف را آنجا نقل كرده است. خوب شما مي‌بينيد در اين كتاب‌هايي كه بعضاً تشرفات را نقل كرده است، خيلي از اينهايي كه خدمت حضرت رسيدند، به واسطه‌ي همين گرفتاري‌هايشان بوده است. همين مشكلاتشان بوده است. يك مريضي داشتند كه احياناً لاعلاج بوده است. يك فقر سنگيني داشتند، يك قرض سنگيني داشتند. فرض كنيد قضيه‌ي اسماعيل هرقِلي كه در زمان سيد بن طاووس بود. قضيه‌ي شيخ حسين آل رحيم، كه در زمان نزديك خود مرحوم محدث قمي بود. كه مثلاً چهل هفته مسجد كوفه مي‌رفت، شب‌هاي چهارشنبه به مسجد كوفه مي‌رفت، تا اينكه بعد از چهل هفته خدمت حضرت ولي عصر(ع) رسيد، مشكلي كه داشت يكي مريضي بود كه داشت، مريضي ريوي بود كه سرفه زياد مي‌كرد و خون از سينه و گلويش مي‌آمد و فقر شديدي داشت و نياز به ازدواج كه به خاطر فقر به هر حال كسي به او همسر نمي‌داد. اين سه نياز باعث شده بود، اين سه گرفتاري باعث شده بود كه چهل هفته رفته بود و به حضرت ولي عصر(ع) توسل كرده بود و آخر هم توانست تشرف خدمت حضرت پيدا كند. حضرت يك مقداري از قهوه‌اي كه او درست كرده بود، از فنجان قهوه‌اش يك لب زد و فرمود: تو بخور. بعد حضرت فرمود: مريضي‌ات خوب مي‌شود. يعني ببينيد حضرت توبيخش نكرد كه چرا در خانه‌ي ما آمدي؟ چرا براي گرفتاري‌هاي دنيايي‌ات آمدي؟ نه! در خانه‌ي ولي خدا آمده است كه باب الله است. حضرت فرمود: مريضي‌ات را خوب مي‌شود. ازدواجت هم درست مي‌شود. ولي آن فقرت به صلاحت است. آن فقر با تو هست. به صلاح تو است. خوب ببينيد خيلي از تشرفات اينطور بوده است.


نه فقط در رابطه با حضرت ولي عصر(ع)، زمان ائمه را شما ببينيد، خيلي از مردم كه به حضور ائمه مي‌رسيدند، مشكلات مادي و گرفتاري‌هاي دنيايي‌شان بوده است. حوائج‌شان بوده است كه مي‌رفتند. به خصوص خدمت امام جواد(ع) كه مي‌دانيد در زمان امام جواد(ع) و اين امتحان، امتحان سنگيني بود كه از شيعيان گرفته شد در آن زمان كه اين امام را با اين سن بپذيرند، كرامات زيادي به دست ايشان صادر شد كه به هر حال اين جا بيفتد. كرامات زيادي براي حضرت جواد(ع) بود، كه به هر حال امامت او را بپذيرند، اصلاً امام جواد به باب‌المراد معروف شد. كه مراد مي‌دهد. به باب المراد معروف شد. حالا ببينيد اين
يك قسم اضطرار است كه اين قسم با وجود اينكه اشكالي ندارد،
ولي اگر آدم فقط به همين اكتفا كند كه هنگام حاجت‌ها در خانه‌ي آنها برود، هنگام ناخوشي‌ها در خانه‌ي آنها برود، و هدفش فقط حاجات باشد، گفتيم عيبش اين است كه اگر حاجت آدم را دادند، چهار سال آدم كارش راه مي‌افتد ديگر، او را فراموش كند. و اگر حاجت آدم را ندادند، روي مصلحتي گله‌مند شود. قهر كند. مثل ان خانمي كه، من خودم در بيمارستاني بودم آقاي شريعتي، بعضي از جاها هم نقل كردم. واقعاً درسي براي خود من بود.


يك بنده‌ي خدايي بود، البته خوب مريض داشت، در اتاق عمل بود، معلوم بود كه حالش هم حال خرابي است. اين خانم پشت درب اتاق عمل منتظر آن مريضش بود، بلند بلند فرياد مي‌زد كه خدايا اگر اين مريض ما را شفا دادي، دادي. اگر شفا ندادي، نه من، نه تو! من قهر مي‌كنم. نه نمازي مي‌خوانم. نه روزه‌اي مي‌گيرم. نه كاري انجام مي‌دهم. و اين از آفات اين راه است. آفتش اين است كه اگر فقط ديد ما حاجتي باشد، يعني براي ما فقط خداي نكرده، امام زمان (ع) و بالاتر وجود مقدس خداي متعال وسيله باشند براي حاجات، آنوقت وسيله آن موقع كه حاجت را ندهد، مي‌گويد: خوب ديگر چه فايده؟ امام زماني كه حاجت مرا نمي‌دهد، چه فايده؟ مي‌گويد:



تو كه از دوست، چشمت به احسان اوست *** تو در بند خويشي، نه دربند دوست


يعني آدم هنوز در بند خودش است. بنابراين آنچه ارزش دارد اين است كه از اين سطح بالاتر بياييم. اشتباه نكنيم. موقع حاجات در خانه‌شان برويم. اما به اين اكتفا نكنيم. همانطور كه در جلسه‌ي قبل از مرحوم حاج اسماعيل دولابي عرض كردم، مي‌گفت: موقع ناخوشي‌هايتان كه فقط نباشيد. موقع خوشي‌هايتان هم بياييد. ما اهلبيت مي‌خواهيم خنده‌ي شما را هم ببينيم. فقط موقع گرفتاري‌ها و براي حاجات اينچنين نباشد.


قسم دوم اضطرار اين است كه انسان دردمند حضرت شود، اضطرار به حجت پيدا كند و بيچاره‌ي او شود. اما دردش نه به خاطر دنيا و حوائج دنيا و گرفتاري‌هاي دنيا باشد، بلكه به خاطر آخرت باشد. درد آخرت داشته باشد، و آن درد او را به ولي خدا كشيده باشد كه دستش را بگيرد. اين قسم دوم كه اگر خاطر شريف شما باشد عرض كرديم كه اگر كسي اعتقاد داشته باشد كه عمرش و زندگي‌اش فقط شصت، هفتاد سال نيست. امتداد دارد تا ابد، اولاً! و ثانياً تا ابد رفتن شوخي نيست. توشه مي‌خواهد. خرج دارد. بايد يك چيزهايي باشد كه توشه‌ي راه آدم در اين مسير طولاني باشد. كار آدم را راه بياندازد در منزل، منزل اين سفر ابدي، و همچنين آسيب‌هايي جاهايي هست كه بايد آن آسيب‌ها دفع شود. هركسي نمي‌تواند اين توشه‌ي ما را تعيين كند. هركسي نمي‌تواند ما را راه ببرد. دستگيري كند از آن خطرات نجات بدهد. يك كسي احتياج هست كه اين مسير ابدي را، يعني اين مسير رشد را تا آخر رفته است. بعد آمده و دست افتاده‌ها را مي‌گيرد. و در اين مسير مي‌برد و اينكس غير از حجت معصوم خدا كه خطايي در آن نيست، كس ديگري نيست.


عرض كرديم قرآن ولو حجت است ولي به تنهايي نمي‌تواند اين مسير ما را ببرد. چون نسبت به قرآن، همه‌ي گروه‌ها و فرقه‌هاي اسلامي تمسك مي‌كنند و قرآن فيصله نمي‌دهد. فصل الخطاب نيست. رسول خدا هم در عين حال كه ححت است اما چون عمر شريفشان تا قيامت در دنيا نيست، كساني كه در عالم دنيا هستند، دستشان از ايشان كوتاه است كه قرآن را به ايشان تبيين كنند، مقاصد قرآن را، جلوي تحریف قرآن را بگيرد، اينها را از خطرات آگاه كند، و در اين مسير ببرد و راهنمايي كند. عقل هم به تنهايي كافي نيست. اولاً عقل كجا وسيله‌ي ابدي را مي‌داند، كه چه چيزهايي مي‌خواهد پيش بيايد، خطراتش چيه؟ توشه‌ي راه آن چه هست؟ عقل ما آشنايي به امور ندارد. در همين‌جا مي‌مانيم. در دنيا مي‌مانيم. درمانده مي‌شويم. به علاوه كه، چه كسي مي‌گويد ما بي‌عقل هستيم؟


همه‌ي فرقه‌ها و گروه‌هاي مخالف به همديگر مي‌گويند: حرف ما عاقلانه است. آنچه ما مي‌گوييم درست است. باز هم عقل فصل الخطاب نيست. لذا يك حجت زنده‌اي كه شبيه رسول خدا باشد، با همان صفات، با همان علم، و با همان عصمت، بايد باشد كه دست ما را بگيرد، تا ابديت.


آقاي شريعتي: باز هم مسير منحصر مي‌شود در حضرت ولي عصر.



حاج آقاي عالي: منحصر مي‌شود در حجت خدا و اين نوع اضطرار، اين قسم دوم اضطرار كه به خاطر رفتن به بهشت ابدي، و نرفتن به جهنم، و پرهيز از او، آدم زانو جلوي حضرت ولي عصر بزند، اين هم خيلي مرتبه‌ي بالايي است. خيلي ارزشمند است.

...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۰, ۱۳:۵۰
آقاي شريعتي گاهي مواقع بعضي‌ها، متأسفانه بي‌خود كلاس مي‌گذارند. بي‌خود اينجا مي‌آيند مي‌گويند: نه، اين چيزي نيست كه آدم به خاطر بهشت، به طمع بهشت راه بيفتد به سمت خدا و ولي عصر برود و كارها را به طمع بهشت و شوق بهشت انجام دهد. از ترس جهنم، يك چيزهايي را ترك كند. اين مثلاً مرتبه‌ي ارزشمندي نيست.

آقاي شريعتي: براساس روايت حضرت امير اين را مي‌گويند.

حاج آقاي عالي: قطعاً همين است. حضرت امير(ع)، مردم را تقسيم مي‌كند. منتهي ببينيد. مقصود حضرت امير اين نيست كه اين هيچ ارزشي ندارد. اين در آن كلاس خودش و حد خودش فوق‌العاده است. و نسبت به آن كسي كه دردمند به حضرت مي‌شود، براي حوائج دنيا، آن بالاتر است. اين چشم به آخرت دارد. اصلاً ببينيد خود اميرالمؤمنين(ع)، خود حضرت امير دارد كه وقتي كه چاهي را حفر كرد و به آب رسيد، در نخلستان‌هايي كه چاه حفر مي‌كرد، به آب كه مي‌رسيد، وقتي كه به كارگرش گفت: دست مرا بكش و بالا بياور. تا بالا آمد، هنوز سر و صورت به هر حال گلي بود و هنوز خودش را تميز نكرده بود، فرمود: يك چيزي بياور من مي‌خواهم وقف كنم. مي‌خواهم يك وقف نامه‌اي بنويسم. بعد حضرت فرمود: اين چاه را علي بن ابي طالب وقف كرد براي اينكه خداوند متعال او را از آتش جهنم نجات بدهد. اينطور نيست كه خود اهلبيت، خود اميرالمؤمنين(ع) از آتش جهنم نمي‌ترسيدند. از عذاب جهنم نمي ترسيدند. شوق به بهشت نداشتند. ما حساب كنيم بهشت چه جايي است؟ بهشت مهمانسراي خدا است. بله اگر فكر كنيم بهشت يك باغي مثل باغ‌هاي شمال است، كه در آن شراب و كباب و حور و غسور و سيب و گلابي است. حالا يك مقدار بهتر از آنجا، اگر هست، و فقط آنجا آدم‌ها مي‌خورند و يك كيف و لذت نفساني و مثلاً مثل خوردن‌هاي اينجا انجام مي‌دهند، خوب بله اين چنگي به دل نمي‌زند. ولي اگر بدانيم بهشت مهمانسراي خداست، كه پروردگار عالم در ذره ذره آنجا جلوه كرده و خودش را نشان داده است، ما هنوز اين را نمي‌فهميم كه يعني چه؟ در آب آنجا جلوه‌ي خدا هست. در نهرهاي آنجا، در ريگ‌هاي آنجا، در خشت خشت آن قصرهايي كه آنجا هست. در حوري آنجا، در ميوه‌هاي آنجا، در درخت آنجا، شما هر ميوه‌اي، هر غذايي كه در بهشت مي‌خوري، قبل از اينكه لذت از آن ميوه و از آن طعام ببري، آن دستي كه به تو مي‌دهد، دست خداست. از آن لذت مي‌بري. از انعام جلوتر از نعمت لذت مي‌بري.

لذا در مباحث خودمان، در مباحث گذشته عرض كرديم كه شما در بهشت هرچه كه مي‌خوري، خوردن، خوردن نفساني و لذت و كيف نفساني نيست. هرچه كه مي‌خوري بر معرفت تو افزون مي‌شود. هرچه كه مي‌خوري، جلوه‌ي خدا را در آن مي‌بيني. هرچه كه نگاه مي‌كني در آن جلوه‌ي خدا است. بهشت يك چنين جايي است كه فوق‌العادگي دارد كه وقتي آدم تصور بكند، يك لحظه نمي‌خواهد اينجا بماند. گاهي اوقات بعضي از كساني كه عزيزانشان از دست دادند، تصور كنند كه انشاءالله اينها مؤمن بودند و اهل ولايت بودند، اينها الآن كجا هستند؟ اينها جايي هستند كه خودش ما اگر آنجا را به شما نشان مي‌دادند، يك لحظه اينجا نمي‌ماني. اگر به آنها اختيار بدهند به دنيا برگرد، مي‌گويد: من برنمي‌گردم. بودند كساني كه صحنه‌ي آن طرف را ديدند، بعد خواستند آنها را اين طرف برگردانند، هنوز عجل حتمي‌شان فرا نرسيده بود اصلاً برايشان عذاب بود كه برگردند دوباره به دنيا. بنابراين بهشت، چيز كمي نيست. اين را آدم بايد در نظر بگيرد. اين خيلي ارزشمند است. از ان طرف جهنم هم همينطور است. جهنم مسأله‌ي غضب خداست، قهر خداست، مگر دردش چيزي هست كه آدم مي‌تواند به اين سادگي تحمل كند؟ لذا آن كساني كه سطح همتشان بالا رفته است، در زندگي چشمشان به آخرت است، و كارشان را با آنجا تنظيم مي‌كنند، و براي اينكه آن زندگي ابدي‌شان آباد شود، مضطر به حجت مي‌شوند. در خانه‌ي ولي خدا مي‌روند كه دستشان را در اين ابديت بگيرد، و ببرد و به انها كمك كند، خيلي آدم‌هاي بزرگي هستند.

كسي كه خداوند متعال تمام رحمتش را به او داده است. كسي كه مهربان است، از پدر مهربان‌تر است. به كسي كه خطرات راه را مي‌داند و دلسوزانه سرمايه‌گذاري مي‌كند براي اينكه اين بچه‌هايش را ببرد. يك چنين كسي، مضطر هستيم، دست بدهيم تا برويم.

شما اگر در يك راه ناشناخته‌اي بخواهي بروي، اصلاً شما نگاه كنيد، اگر سوار هواپيمايي شوي كه خلبانش خيلي راه را بلد نيست. از همان اول ترس فرا مي‌گيرد. ترس و اضطراب مي‌گيرد، كسي است كه اصلاً وارد نيست. اصلاً وارد به كارش نيست. وارد به اين رانندگي نيست كه تو را ببرد و راهنمايي كند و ببرد. اصلاً سوار آن هواپيما نمي‌شوي. اينچنين است. يك چنين كس كار بلدي را آدم جلويش زانو مي‌زند، عرض كردم اينطور آدم‌ها خيلي ارزشمند مي‌شوند. كارهاي دنيايي‌شان هم، كه در دنيا انجام مي‌دهند، قشنگ مي‌شود. يعني هر كاري مي‌كنند يك چشمي به آخرت دارند. اين كار ما باعث نشود خراب شود. ببينيد چقدر ارزشمند است.

خدا مرحوم آقاي شيبخ مرتضي زاهد را رحمت كند. رضوان و رحمت خدا بر ايشان كه مرحوم آقاي مجتهدي تهراني هم به هر حال از ايشان استفاده كرده بود. خيلي سال نيست از دنيا رفته است. حضرت امام خيلي با ايشان رفيق بود. خيلي آقاي شيخ مرتضي زاهد را دوست داشت. مي‌گفتند كه يك مرتبه بعد از نماز، مسأله گفته بود براي مردم، مسأله مي‌گفت، اشتباه گفت. وقتي كه خانه آمد رساله را ديد، ديد مسأله را اشتباه گفته، همان شب راه افتاد، در خانه‌ي آن كساني كه پشت سرش نماز مي‌خواندند و مسجدي‌ها كه همسايه‌اش بودند، دوري و بري‌ها بودند، دانه دانه در خانه‌ي آنها رفت، آقا من مسأله را اشتباه گفتم. درستش اين است. خانه‌ي دوم، آقا من مسأله را اشتباه گفتم، درستش اين است. همينطور تا در خانه‌ي يكي از اينها كه رسيد، ان طرف گفت: حاج آقا چه عجله‌اي است، فردا شب بعد از نماز تصحيح مي كردي. درستش را مي‌گفتي. فرمود: عزيزم، تو عجله نداري، شايد حضرت عزرائيل عجله داشته باشد. و امشب ديگر به فردا نرسد. من بايد زود كارم را درست كنم. تصحيح كنم. ببينيد اينطور آدم‌ها معمولاً كارهايشان روي زمين نمي‌ماند. چاله‌هايشان را پر مي‌كنند. محيا هستند. اينها چقدر آدم‌هاي بلندي و بزرگي شدند. چقدر كارشان زيبا مي‌شود؟ اينها ظلم در زندگي‌شان نيست. اين هم قسم دوم اضطرار، كه اضطرار به ولي خدا و حجت خدا به خاطر آخرت. درد آخرت ما را در خانه‌ي او كشانده است. و دستمان را به دامن او وصل كرده است.

قسم سوم اضطرار اين است كه آدم اضطرار به ولي خدا پيدا كند به خاطر خدا يعني چون درد خدا دارد، نه درد دنيا و حوائج دنيا، و گرفتاري‌هاي دنيا، نه درد آخرت، رسيدن بهشت و نرفتن به جهنم، بلكه درد خدا دارد. مي‌خواهد به خدا برسد. مگر نمي‌شود يك كسي درد دوستش را داشته باشد كه دور از او است. مگر نمي‌شود كسي كه دوست خدا شود، كسي كه دوست خدا و محب خدا بشود و عاشق خدا شود، خوب درد دارد. اين دردش اصلاً از همه‌ي دردها هم بيشتر است. اين درد از همه‌ي دردها هم بيشتر است.

آنوقت طبيعتاً مي‌داند كه اگر بخواهد، به خدا برسد، از راهش بايد برود. ار هر راهي كه نمي‌شود به خدا رسيد. شيطان هم مي‌خواست از خودش يك راه من درآوردي در بياورد، و به خدا برسد، ولي جز رَجم هيچي نصيب او نشد با وجود شش هزار سال عبادت. از هر راهي نمي‌شود. صراط يكي بيشتر نيست. صراط مستقيم يكي بيشتر نيست. و قطعاً در آن يكي اهلبيت هستند. مگر مي‌شود آدم ترسيم كند صراط مستقيم اين است كه آدم را به خدا برساند ولي اهلبيت در آن نيستند. خوب اگر اهلبيت هستند بايد با اينها رفت. مضطر او شد و دست به دامن او شد كه او تو را به خدا مي‌رساند.

ببينيد اين تيپ آدم‌ها، كه درد خود خدا را دارند، اينها كساني هستند كه كارهايي را كه در زندگي‌شان انجام مي‌دهند، كارهايشان براي رضايت خداست. من اين كار را انجام مي‌دهم، دنبال اين نيستم كه چيزي به من بدهند يا ندهند، دادند دادند، ندادند، نداند. همين هم خدا خوشش مي‌آيد. من اين كار را انجام مي‌دهم چون مي‌دانم روي لب امام زمان لبخند مي‌آيد. ببينيد كارها روي دوستي است. اصلاً منتظر نيست چيزي به من بدهند. همين كه او خوشش بيايد. نه من به جايي برسم. او خوشش بيايد. اين نوع خيلي خالص است. اين شدني است، و فقط براي معصومين نيست. فكر نكنيم اين فقط در حد حضرت امير(ع) و معصومين بوده است. نه! شدني است. كه آدم دوستي و محبتش به حدي برسد، كه عرض كردم كار را انجام مي‌دهد، همين كه امام زمان خوشش بيايد، براي من بس است. من مزدم را گرفتم. در بند اين نيستند كه چيزي به آنها بدهند يا ندهند. گفت:

حافظ وظيفه‌ي تو دعا گفتن است و بس *** در بند آن مباش كه نشنيدي يا شنيد

در بند اين نباش كه به تو چيزي دادند يا نه؟ اينها انطور نيست كه چهل شب جمكران بروند، طلبكار شوند كه ما بايد امام زمان را ببينيم. يعني خرج ديدن امام زمان فقط چهل شب است. كه آنوقت بعدش آدم توقع پيدا كند. طلبكار شود. يك كاري كردم بايد به من بدهي. يا احياناً چهار قطعه اشكي ريخته و مثلاً نماز شبي بلند شده، حالا از خدا توقع دارد كه خدايا ديگر من دعا كه مي‌كنم، هرچه گفتم بايد گوش بدهي. من بايد مستجاب الدعوة بشوم. اين طلبكاري و توقع، اين عمل را ديدن است. اين خود را ديدن است. ولي آنهايي كه حد خدا هستند، آنهايي كه در مسير بندگي اينقدر بندگي كردند و تمرين كردند كه ياد گرفتند پا روي خودشان بگذارند، و دوستي در وجودشان به شكلي شده كه اگر هم درد دارند، درد دوستي‌شان را دارند. و اگر درد دارند، درد فراق او را دارند. و اگر لذتي دارند، لذت وصل به او را دارند. يعني بييند اين تيپ دسته‌ي سوم است. نه اينكه از بهشت، هميان بهشت حور و غسور و امثال اينها، شوق به او ندارند، نه اينكه از جهنم بدشان نمي‌آيد و نمي‌ترسند، نه! بهشت و جهنمشان يك چيز ديگر شده است. بهشت‌شان و لذتشان با او بودن شده است. با دوست بودن! جهنم‌شان فراق شده است.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۱, ۱۰:۵۹
...
مي‌دانيد بدترين جاي جهنم كجاست؟ بدترين جاي جهنم آتش و فرض كنيد سيخ و ميخ و اينطور چيزها نيست، بدترين جاي جهنم يك جايي است، كه خدا به يك عده مي‌گويد: من با شما قهر هستم. نه با شما حرف مي‌زنم و نه ديگر نگاهتان مي‌كنم. بدترين جاي جهنم، جهنم فراق است. كه خدا با يك عده قهر است. قرآن مي‌گويد: « ِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَة» (آل‌عمران/77) در روز قيامت خدا با يك عده قهر است. اين دردش از همه‌جا بالاتر و بيشتر است. بالاترين جاي بهشت كه لذتش از همه‌ا بيشتر است، سيب و گلابي و حور و غسور با همه‌ي ارزششان نيست، بالاترين جايش «رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ» است. و رضوان، بهشت رضوان. « وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر» (توبه/72) اين دسته‌ي سوم كساني هستند كه از جهنم فراق دردشان مي‌آيد، ار فراق! آنچه برايشان لذت دارد بهشت وصل است. حافظ اشاره به اين دارد كه: «شنيده‌ام سخني خوش، كه پير كنعان» يعقوب چون دچار فراق شده بود، درد فراق را چشيده بود.

شنيده‌ام سخني خوش كه پير كنعان گفت *** فراق يار نه آن مي‌كند كه بتوان گفت

حديث حول قيامت كه خوان بائض شهر *** حكايتي است كه از روزگار هجران گفت

حديث حول قيامت آن هجرانش است. آن دوري‌اش است. براي اينطور آدم‌هاي دسته‌ي سوم همين هجران برايشان سخت است. درد هجران دارند. چرا دوري؟ چرا نزديك‌تر از اين نبايد شويم. چرا دور از امام زمان هستيم؟ درد خودش را دارد.

مرحوم آ سيد كريم محمودي تهراني، حدود شصت سال پيش در همين تهران بود. خوبان و بزرگان تهران، آيت الله حاج شيخ عبدالنبي نوري كه ار مراجع بود، صاحب رساله بود. آيت الله ياسري، آيت الله مزد الدوله، آقا شيخ مرتضي زاهد كه شمردم اينها همه ارادت داشتند به اين سيد كريم محمودي تهراني، معروف بود به سيد كريم كفاش. چون يك دكه‌ي پينه‌دوزي و كفاشي داشت. ايشان تشرفات متعددي خدمت حضرت ولي عصر داشت، البته بي‌سر و صدا و فقط خواص مي‌دانستند. و خيلي حالت خاصي داشت. نقل مي‌كنند در يك از تشرفات خدمت حضرت ولي عصر(ع)، آقا جاي او را در بهشت به او نشان داد. اولين سؤالي كه كرد اين بود كه آقا شما هم آنجا هستيد؟ حضرت فرمود: نه! چون جاي حضرت خيلي بالاتر است. آنجا نيست. سيد كريم كفاش گفت: آقا من هم آنجا را نمي‌خواهم. جايي كه شما نباشي به چه درد من مي‌خورد؟

گفت: كدامين شهر زان‌ها خوشتر است *** گفت: آن شهري كه در آن دلبر است

آنجايي كه تو در آنجا باشي براي من بهشت است. بهشت من شما هستي. ما هنوز لذت بودن با ولي خدا را، لذت سيب و گلابي و شراب و اينها را مي‌دانم ولي آن لذت را هنوز نمي‌دانيم.

دسته‌ي سوم آدم‌هايي هستند كه همتشان بالا رفته است، و آن را ساحل بهشت را، او را هدف قرار مي‌دهند. دردشان او است. و به خاطر اينكه به خدا برسند از طريق ولي خدا زانو زدند كه به او برسد.

آقاي شريعتي: بسيار خوب. خدا كند كه دردمند شويم از اين...

حاج آقاي عالي: عرض كردم از صد درمان بهتر است. درد خواهم دوا نمي‌خواهم!

آقاي شريعتي: خيلي خوب. مباحث خوبي را اشاره كرديد حاج آقاي عالي. خيلي ممنون از توجه دوستان. فضاي برنامه را منور كنيم به نور قرآن كريم. انشاءالله تمام لحظات زندگي ما منور به نور قرآن باشد. به نور حضرت ولي عصر(عج). حال و هواي تلاوت قرآن امروز ما متفاوت خواهد بود. دعوت مي‌كنم كه همراه ما باشيد. صفحه‌ي 17 مصحف شريف آيات 106 تا 112 سوره‌ي مباركه‌ي بقره تلاوت مي‌شود. باز مي‌گرديم همراه شما خواهيم بود.

«مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بخِيرْ مِّنهْا أَوْ مِثْلِهَا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِيرٌ(106)أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِيرٍ(107) أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئلَ مُوسىَ‏ مِن قَبْلُ وَ مَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْايمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ(108) وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَينَ‏َ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَ اصْفَحُواْ حَتىَ‏ يَأْتىِ‏َ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِيرٌ(109)وَ أَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ وَ مَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ مِّنْ خَيرْ تجَدُوهُ عِندَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(110)وَ قَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(111) بَلىَ‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ محُسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَزَنُونَ(112)»

ترجمه آيات:

«هيچ آيه‏اى را منسوخ يا ترك نمى‏كنيم مگر آنكه بهتر از آن يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا نمى‏دانى كه خدا بر هر كارى تواناست؟ (106)آيا نمى‏دانى كه خدا فرمانرواى آسمانها و زمين است و شما را جز او يارى و ياورى نيست؟ (107) آيا مى‏خواهيد از پيامبر خود چيزى بپرسيد، هم چنان كه قوم موسى پيش از اين از موسى پرسيده بودند؟ آن كس كه كفر را به جاى ايمان برگزيند، چون كسى است كه راه راست را گم كرده باشد. (108) بسيارى از اهل كتاب با آنكه حقيقت بر آنها آشكار شده، از روى حسد، دوست دارند شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر بازگردانند. عفو كنيد و گذشت كنيد، تا خدا فرمانش را بياورد، كه او بر هر كارى تواناست. (109) نماز بگزاريد و زكات بدهيد. هر نيكى را كه پيشاپيش براى خود روانه مى‏داريد نزد خدايش خواهيد يافت. هر آينه خدا به كارهايى كه مى كنيد بيناست. (110) گفتند: جز يهودان و ترسايان كسى به بهشت نمى‏رود. اين آرزوى آنهاست. بگو: اگر راست مى‏گوييد حجّت خويش بياوريد. (111) آرى، هر كس كه از روى اخلاص رو به خدا كند و نيكوكار بود، پاداشش را از پروردگارش خواهد گرفت و دستخوش بيم و اندوه نمى‏شود. (112)»

آقاي شريعتي: تلاوت مصحف شريف از فضاي نوراني مسجد مقدس جمكران بود كه تقديم نگاه شما شد. انشاءالله روزهاي يكشنبه‌ي ما فضاي تلاوت ما همين فضا خواهد بود. تشكر مي‌كنم از همه‌ي دوستان خوبمان، كه زحمت كشيدند و اين فضاي نوراني را براي مهيا كردند. حاج آقاي عالي اشاره‌ي قرآني را امروز را بشنويم.

حاج آقاي عالي: در آيه‌ي 111 سوره‌ي مباركه‌ي بقره خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَ قَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَى» يهودي‌ها و مسيحي‌ها به صورت يك تعصب نژادي مي‌آمدند مي‌گفتند: ما اهل بهشت هستيم. غير از ما كسي نيست. مسيحي‌ها مي‌گفتند: ما اهل بهشت هستيم. غير از ما ديگر كسي نيست. خداوند متعال مي‌فرمايد: «تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ» اينها آرزوها و به هر حال آن تمناهاي واهي هست كه همينطور ادعا دارند. «قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» دليل شما چيه؟ اگر راست مي‌گوييد، دليل شما چيه كه شما فقط بهشتي هستيد؟ بهشت براي شما است؟

ببينيد اين نكته كه درس قشنگي است از اين آيه‌ي شريفه خداي متعال مي‌فرمايد: بايد نسبت به كارهايتان دليل داشته باشيد. نسبت به ادعاهايتان، نسبت به عقايدتان، اين خيلي نكته‌ي قشنگي است كه ما بياييم در زندگي‌مان نسبت به افكارمان، نسبت به عقايدمان، نسبت به چيزهايي كه از ديگران مي‌شنويم، چه كارهايي كه خودمان مي‌خواهيم بكنيم، چه حرف‌هايي كه خودمان مي‌خواهيم بزنيم. دليل داشته باشيم. يك حجتي داشته باشيم نزد خدا. كه اگر از ما پرسيد كه چرا اين حرف را زدي؟ چرا اين كار را كردي؟ چرا اين دستور‌العملي كه آمد به تو گفت، پذيرفتي؟ اين در كدام روايت بود. كجا بود؟ همينطور كه يك كسي آمد گفت: فلان ذكر را بگو، فلان دستور العمل را انجام بده، يا در خواب كسي به تو يك پيامي داد، مؤمن اهل اين آيه است. كه در هرجايي ببيند كه يك دليلي دارد و مي‌تواند پيش خدا عرضه كند. دليلي كه طبق بر آيات يا روايات يا دستور مرجع تقليدش يا رهبرش، يعني اين چيزهايي كه حجت شرعي است كه پيش خدا بتواند ارائه كند. صرف اينكه من از خودم، من درآوردي يك عقيده‌اي، يك حرفي، يك كاري كنم. بدون اينكه پشتوانه و دليل داشته باشد، اين همان توبيخ خدا به يهودي‌ها و مسيحي‌ها است كه ‌بي‌دليل داريد. و اين حجت نيست.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۲, ۰۱:۲۶
....
آقاي شريعتي: خيلي ممنون و مشتكرم حاج آقاي عالي. شايد خيلي فرصت نداشته باشيم تا پايان برنامه‌ي امروز، جمع بندي بفرماييد.

حاج آقاي عالي: من فقط همين را عرض كنم كه آنچه كه قسم سوم اضطرار بود كه ارزشمندترين نوع است كه همت مؤمنين بايد تا آنجا باشد، خداوند متعال اصلاً تمام نيازهايي كه در ما گذاشته است، حتي نيازهاي مادي. حتي نياز به خواب و خوراك و غذا و همه‌ي اينها، براي اينكه انسان عجز پيدا كند به خدا و زانو بزند به جلوي پيشگاه پروردگار عالم، و به اضطرار او برسد. تمام نيازها در انسان، چه نيازهاي مادي، چه نيازهاي معنوي، همه فقر به خدا را مي‌خواهد براي ما ايجاد كند. «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ» (فاطر/15) اين ماحصل نيازهايي است كه خدا به ما گذاشته است. اگر ما نيازمند نمي‌بوديم، شايد مستكبرانه احساس استغناء مي‌كرديم و خودمان را غني مي‌دانستيم، زانو نمي‌زديم. اين نياز را در ما گذاشته است. خوب وقتي ما به خدا نياز داريم، بايد از طريق آن كسي كه مظهر همه‌ي اسماء خداست، و مي‌تواند ما را به او برساند، يعني ولي خدا را برسيم و غير از ان راهي نيست. اين هماني است كه به ما گفتند اين دعا را بخوانيد. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّك‏َ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَك‏ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏» (بحارالانوار/ج52/ص146) يعني خدايا سه تا معرفت از تو مي‌خواهم، با اين ترتيب، اول معرفت خودت، تا خودت را نشناسم و مضطر به خودت نشوم، زانو جلوي نبي و ولي نمي‌زنم. اگر تو را شناختم و فهميدم براي رسيدن به تو بايد از طريق وسيله‌ي اي كه اسماء و صفات تو را معرفي مي‌كند، در بين خود ما انسان‌ها يعني نبي و ولي. از اين طريق است. اين مسير، مسيري است كه آدم را مي‌رساند. لذا نيازها را خدا گذاشته است. تا زانو بزنيم جلوي خدا و براي رسيدن به خدا از طريق اسماء‌اش كه نبي و ولي هستند. انشاءالله كه بتوانيم از اين طريق به آستان مقدس پروردگار عالم به اندازه‌ي خودمان برسيم.

آقاي شريعتي: الهي آمين. آقا خيلي ممنون و متشكرم و خيلي ممنون از توجه همه‌ي دوستان خوبمان. حاج آقا دعا بكنند و همه‌ي ما آمين بگوييم.

حاج آقاي عالي: من همين دعا را تأكيد مي‌كنم. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّك‏َ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَك‏ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏»

آقاي شريعتي: بسيار ممنون و متشكر هستم. فردا انشاءالله با حضور حاج آقاي فرحزاد خدمت شما مي‌رسيم. چقدر خوب است كه در پايان برنامه امروز همه با هم براي سلامتي حضرت حجت، حضرت ولي عصر(ارواحنا فداه) دعا مي‌كنيم. بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم.
پایان

...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۲, ۲۰:۰۳
-حجت الاسلام والمسلمین عالی

برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: يادي از امام عصر(عليه‌السلام)

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين عالي

تاريخ پخش: 04/12/92

بسم الله الرحمن الرحيم

و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين

از بس براي آمدنت دير مي شود *** آخر نگاه آينه هم پير مي شود

خواب هزار ساله‌ي شب‌هاي انتظار *** کي با صداي سبز تو تعبير مي‌شود

بي تو غريب و شب زده‌ام، پس کي آفتاب *** از مشرق نگاه تو تکثير مي‌شود

لبريزم از تهاجم يکريز مبهمي *** بغضي که سخت بي‌تو نفس گير مي‌شود

مولاي من به حرمت آلاله‌ها قسم *** بي‌تو دل از زمين و زمان سير مي‌شود

صبحي طلوع کن و بزن رنگ تازه‌اي ‌*** براين غروب کهنه که دلگير مي‌شود

آقاي شريعتي: اللهم عجل لوليک الفرج. سلام‌عليکم و رحمة الله. سلام مي‌گويم به همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان، خانم‌ها و آقايان. خيلي خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. آرزو مي‌کنم در هرکجا که هستيد انشاءالله تنتان سالم باشد و قلبتان سليم، و باغ ايمانتان آباد آباد. حاج آقاي عالي سلام عليکم و رحمة الله. خيلي خوش آمديد.

حاج آقاي عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان محترم بيننده سلام و عرض ادب دارم و خدمت شما هستم.

آقاي شريعتي: خيلي خوشحال هستيم كه خدمت شما هستيم. خدمت دوستان عزيز باز هم عرض کنم که از اين هفته انشاءالله همانطور که عرض کرديم روزهاي يكشنبه خدمت حاج آقاي عالي عزيز هستيم و روزهاي سه‌شنبه هم خدمت حاج آقاي حسيني قمي، و مشتاقان مباحث ايشان مي‌توانند بحث‌هاي ايشان را روز سه‌شنبه دنبال کنند. در هر صورت خيلي خوشحال هستيم که در خدمت شما هستيم. سه‌شنبه‌ي گذشته بود که اولين جلسه‌مان را با حاج آقاي عالي عزيز داشتيم. و چشم‌اندازي که ايشان ترسيم کردند و قرار شد که از اين به بعد روزهايي که خدمت شما هستيم اين مباحث را بشنويم، يادي از امام عصر(عج) بود، مي‌دانم که خيلي از شما مشتاق هستيد که برنامه‌ي امروز را ببينيد و بشنويد. ما خدمت شما هستيم و سراپا گوش هستيم.

حاج آقاي عالي: بسم الله الرحمن الرحيم. همينطور که فرموديد به هر حال قرار شد که موضوع بحث ما يادي از امام عصر(ع) باشد و اين حداقل چيزي است که در مباحثمان دنبال مي‌کنيم. هرچند که آن حداکثرش و آن اوج مباحث مربوط به امام زمان(ع) و امر ظهور حضرت آن موقعي است که ما به اضطرار حضرت برسيم. همانطور که در جلسه‌ي قبل عرض کردم و يک مقداري هم به نظرم مي‌رسد که در اين جلسه از آن صحبت کنيم. آن چيزي که کارگشا و راهگشا است و کليد براي رفع موانع فرج و ظهور حضرت وليعصر(ع) را محقق مي‌کند، صرفاً علم و اطلاعات ما نسبت به ايشان نيست. حتي صرفاً معرفت‌هاي قلبي ما نيست. آن چيزي که کارگشا هست آن است که ما نسبت به او دردمند شويم و مضطر به او شويم. و آنها ما را مي‌رساند به اينکه ما بفهميم راه فقط اوست. دارو فقط اوست. راه نجات او هست و غير از او نيست. بيچاره‌ي او و دردمند او شويم. تنها درمان اوست. اگر ما به چنين نقطه‌اي برسيم، طبق همان آيه‌ي اضطرار که در سوره‌ي نمل، آيه‌ي 61 خداوند متعال فرمود، خداوند جواب شخص مضطر را مي‌دهد. «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء» (نمل/62) گرفتاري، گره‌ها، و مشکلاتشان را رفع مي‌کند «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» و شما را جانشينان در زمين قرار مي‌دهد. بنابراين آن چيزي که کارگشا است، اوست و در غير اين صورت حرکتي در انسان ايجاد نمي‌شود. صرف علم تنها و معرفت تنها، بدون آن دردمندي شور و گرمي و حرکت و تلاش را براي انسان نمي‌آورد. نيازي را بايد آدم در خودش حس کند تا به سمت او برود و حرکت کند.

شما نگاه کنيد همانطور که جلسه‌ي قبل عرض کردم شيطان حتي شهود داشت، يعني عالم بالا را مي‌ديد. اما چون نيازي در خودش نمي‌ديد که در مقابل ولي خدا خضوع کند، در مقابل انسان کامل و در مقابل آدم، خضوع کند، از اين جهت خودش را مستغني مي‌ديد روي همان استکباري که داشت، وقتي خداوند متعال ملائکه را امر به سجده کرد، شيطان هم در زمره‌ي آنها بود، در روايت هست که شيطان عرض کرد خدايا، مرا از اين سجده معارف کن، تو را آنچنان عبادتي مي‌کنم که احدي اينگونه تو را عبادت نکرده است. خداوند متعال فرمود: من احتياج به عبادت تو ندارم. «إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُرِيدُ لَا مِنْ حَيْثُ تُرِيد» (بحارالانوار/ج11/ص141) من مي‌خواهم از آن راهي که من تعيين کردم، شما بياييد. راه فقط اين است. بقيه چاه است. راهي که من تعيين کردم اين است. و شيطان زير بار خضوع در مقابل ولي خدا نرفت و لذا رجم شد. با وجود شهود عوالم بالا چون نيازي در خودش نديد، اضطراري به ولي خدا نديد، از اين جهت نتوانست استفاده‌اي کند، و بلکه از مسير قرب خدا دور شد. پس بنابراين کارگشا و نقطه‌ي کليدي تمام اين مباحث مهدويت و مسأله‌ي ظهور رسيدن به آن اضطرار و دردمندي نسبت به امام زمان(ع) است.

من يک نکته‌اي را خدمت شما عرض کنم. نه فقط اضطرار و نياز حرکتي را در ما به سمت او ايجاد مي‌کند، بلکه هرجا اضطرار باشد در هر بعدي از ابعاد دين، اضطرار و نياز ما ببينيم، بدانيم که او چه خلأيي را از ما پر مي‌کند، چه نيازي از ما را برطرف مي کند، نسبت به او حرکت بيشتري خواهيم داشت. نسبت به او توجه بيشتري خواهيم داشت. شما نگاه کنيد، مثلاً واجباتي که خداوند متعال در دين گذاشته است، تمام واجبات استثناء و نقاط اضطرار ما هستند. يعني چيزهايي هستند که ما به آنها مضطر هستيم، و در مسير ابديت به آنها نياز داريم و هيچ چيز جاي آنها را پر نمي‌کند. نه هيچ واجبي جاي واجب ديگر را مي‌گيرد و جايگزين مي‌شود، نه هيچ چيز ديگري جاي واجبي را مي‌گيرد. به عنوان مثال فرض کنيد نماز. نماز چيزي است که به حد ضرورت و وجوب رسيده است. ما به آن مضطر هستيم اگر مي‌خواهيم شخصيت معنوي خودمان را بسازيم، اگر مي‌خواهيم براي خودمان شخصيت بهشتي درست کنيم، مجبور هستيم که نماز را در زندگي‌مان داشته باشيم. نه روزه جاي نماز را مي‌گيرد، نه امر به معروف و نهي از منکر جاي نماز را مي‌گيرد، و نه هيچ واجب ديگري، يا مستحب ديگري جاي نماز را مي‌گيرد.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۴, ۰۸:۰۱
...

آقاي شريعتي: حتي اگر اين احترام را نفهميم و متوجه نشويم.

حاج آقاي عالي: قطعاً اينطور است ولي اگر بفهميم و متوجه شويم، با توجه بيشتري به سمت نماز مي‌رويم. اقبال بيشتري به سمتش خواهيم داشت. آدم از لحظه لحظه‌اش استفاده مي‌کند. مثل اعضاي بدن، چشم جاي گوش را نمي‌گيرد، کار آن را نمي‌کند. گوش جاي دست را نمي‌گيرد. دست جاي معده را نمي‌گيرد. هر کدام از اينها يک کارکردي دارند. يک خاصيتي دارند. هيچ‌کدام جايگزين ديگري نمي‌شود. واجبات يعني اموري که به سر حد وجوب و اضطرار به ضرورت رسيدند که اگر کسي بخواهد براي خودش شخصيت بهشتي درست کند و به قرب خدا برسد، ضرورت دارد بايد باشد. اينها واجبات الهي است. شما نگاه کنيد در روايتي هست ابن مسعود که از اصحاب پيغمبر بود، دير به نماز پيغمبر رسيد. مقداري از نماز پيغمبر گذشته بود. بعد که نماز تمام شد خدمت آقا رسيد و عرض کرد: يا رسول الله! اگر اين مقداري که از من فوت شده است، به جايش مثلاً يک انفاقي کنم، مثلاً يک بنده آزاد کنم، جاي او را مي‌گيرد؟ پيغمبر فرمود: نه! گفت: اگر دو تا بنده آزاد کنم؟ پيغمبر فرمود: نه! حضرت فرمود: اگر تمام ثروت دنيا را بدهي، جاي اين مقداري که از نماز تو فوت شده است را نمي‌گيرد. چون انفاق يک خاصيتي دارد که جاي نماز را نمي‌گيرد. کمااينکه نماز هم جاي انفاق را نمي‌گيرد. اينها هر کدام کارکرد و خاصيت خودشان را دارند.

يک روايتي هست از امام صادق(ع) که خيلي روايت قابل توجهي است. من خاطرم هست که در مباحث ياد مرگ و مباحث آخرت که خدمت دوستان بوديم، اين روايت را آنجا به مناسبتي خوانده بودم. اجازه مي‌خواهم برگرديم و يکبار ديگر اين روايت را با اين ديدي که الآن مي‌خواهيم ببينيم که واجبات هرکدامشان چه کاري دارند که هيچ جايگزين و بديلي ندارند، با اين ديد به اين روايت نگاه کنيم. خيلي روايت قابل توجهي است.

امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا مَاتَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ دَخَلَ مَعَهُ فِي قَبْرِهِ سِتَّةُ صُوَرٍ» (بحارالانوار/ج6/ص234) وقتي شخص از دنيا مي‌رود و وارد قبر و عالم برزخ مي‌شود، شش تا صورت مثالي، نوراني و زيبا با اين مؤمن وارد قبر مي‌شوند، وارد آن منزلگاه برزخي‌اش مي‌شوند که يکي از اين شش صورت از همه زيباتر و نوراني‌تر است. آنکه از همه نوراني‌تر و زيباتر است، بالاي سر او مي‌ايستد. آن پنج صورت ديگر پنج طرف او را مي‌گيرند. يکي سمت راست، يکي سمت چپ، يکي جلو، و يکي پشت سر و يکي هم پايين پا. اين شش صورت خودشان را معرفي مي‌کنند. آنکه سمت راست اين شخص مؤمن هست، مي‌گويد: من نماز هستم. نمازهايي که در دنيا مي‌خوانيم. سمت چپ مي‌گويد: من زکات هستم. آن انفاقات مالي که مي‌کردي. آنکه پيش رو هست، مي‌گويد: من روزه‌ي تو هستم. روزه‌هايي که مي‌گرفتي. حالا به اين شکل درآمدند. آنکه پشت سر است مي‌گويد: من حج عمره‌ي تو هستم. آنکه پايين پا هست مي‌گويد: من آن احسان‌ها و خوبي‌هايي هستم که تو به مؤمنين و به ديگران مي‌کردي. دست‌گيري‌هايي که از ديگران مي‌کردي. اين پنج صورت از آنکه از همه زيباتر و نوراني‌تر است که بالاي سر هست مي‌پرسند تو که هستي که از همه زيباتر هستي؟ او مي‌گويد: «أَنَا الْوَلَايَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ» من آن ولايت اهلبيت هستم که بالاي سر هستم. من تقاضا مي‌کنم از اين روايت زود نگذريد.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۵, ۰۸:۳۳
....
ببينيد اين شش جهتي که اين اعمال ما در دنيا به شکل‌هاي آخرتي آمدند اطراف ما را گرفتند، شش جهت جغرافيايي نيست که همين سمت راست و سمت چپي که الآن ما برايمان مرسوم است. اين نيست! اين کنايه از يک مطلبي است. سمت راست کنايه از آن قسمت خوبي‌ها، معنويات، دين، مقدسات، اين امور خوب است. يمين! سمت چپ کنايه از بدي‌ها، آلودگي‌ها، گناهان است. که اگر خاطر شريف شما باشد مي‌گفتيم که در ملائکه يکي ملک سمت راستي است، يعني آن ملکي است که اعمال خوب را مي‌نويسد، سمت راست کنايه از آن سمت ميمنت است. و سمت چپ کنايه از آن سمت شوم است و ملکي که سمت چپ است اعمال بد است. اصحاب اليمين که به اصحاب الميمنه هم تعبير شده است، يعني اصحابي که مبارک هستند. اصحاب الشمال يا اصحاب المشئمه آنهايي که شوم و بدکار هستند. پس سمت راست و چپ يعني آن خطراتي که از سمت راست ما مي‌آيد، نماز مي‌ايستد و جلوي آن خطرات را مي‌گيرد. زکات سمت چپ ما و آن خطراتي که از سمت چپ مي‌آيد. جلوي ما و پيش روي ما يعني آن چيزهايي که آمال و آرزوهاي هرکسي است. ببينيد آمال و آرزوهاي هرکسي پيش رويش است.
آدم آرزوهايي در آينده دارد. در عالم دنيا آرزوهايي دارد که از اين ناحيه مي‌تواند ضربه‌ها و آسيب‌هايي به آن وارد شود. گاهي مواقع آرزوهاي دراز باعث غفلت از آخرت مي‌شود. گاهي از مواقع آرزوهاي طولاني باعث وابستگي شديد به دنيا و تعلق به دنيا مي‌شود. گاهي مواقع باعث بخل مي‌شود. من براي اينکه به آن آرزو برسم، تنگ دست مي‌شوم و ديگر هرجايي خرج نمي‌کنم. پس بنابراين پيش رو اشاره از آمال و آرزوهاست. پشت سر يعني آن چيزي که انسان پشت سر مي‌گذارد و در عالم آخرت مي‌رود. فرزندان، مال، مال و فرزندان را آدم پشت سر مي‌گذارد و مي‌رود. آسيب‌هايي از ناحيه‌ي پشت سر مي‌تواند بر آدم وارد شود. يعني از ناحيه‌ي مال و فرزندان! آنها مي‌تواند براي آدم فتنه شود. پايين پا اشاره از آن چيزهايي است که از ناحيه‌ي زمين، از ناحيه‌ي دنيا، بلاها و آسيب‌هايي که از اين ناحيه بر آدم وارد مي‌شود که آدم دارد روي دنيا زندگي مي‌کند، آسيب‌هايي که وارد مي‌شود، مثلاً فرض کنيد فقر، قرض، مرض، گرفتاري‌هاي دنيوي و چيزهايي که در دنيا لازمه‌ي زندگي دنيايي است. بالاي سر هم اشاره به خداوند متعال است که از طرف خدا مي‌تواند دست عنايت روي سر کسي باشد، مي‌تواند آسيب وارد شود. آسيبي که از طرف خدا وارد مي‌شود، البته خدا که آسيب نمي‌زند. ما کاري مي‌کنيم که دست عنايت برداشته شود و آسيبي که از بالا بيايد شک و شبهه در دين است. قساوت قلب است. يا خداي نکرده کفر است.
وقتي که شخص وارد عالم آخرت مي‌شود، که عالم آخرت باطن عالم دنيا است. هر اتفاقي که در دنيا رخ داده به شکل ديگري دارد در آخرت رخ مي‌دهد. به شکل ديگري براي ما متمثل مي‌شود، شش عمل ما در دنيا مي‌آيند به شکل‌هاي زيبا شش جهت را که مي‌شود آسيب‌پذير باشد، مي‌گيرد. يعني اينها در دنيا آسيب‌هاي شش طرف را مي‌گرفتند. يعني نماز شما که سمت راست است، آن آسيب‌هايي که از خوبي‌ها و مقدسات مي‌توانست به تو وارد مي‌شود، يعني فرض کنيد به عنوان مثال ممکن است کسي دچار ريا شود در مسائل معنوي، در خوبي‌هايش. ممکن است کسي دچار افراط و تفريط شود، دچار وسواس شود. دچار يک سري امور، يعني از ناحيه‌ي خدا، دين، مقدسات، از اين ناحيه خوبي‌ها دچار يک آفت‌هايي شود. نماز جلوي آن آفت‌ها را مي‌گيرد. هرچه نماز پاکيزه‌تر و بهتر باشد، جلوي اين آسيب‌ها را بيشتر مي‌گيرد. در عالم آخرت نمود اين است. به ما نشان مي‌دهند. و الا در همين دنيا، نمازي که در اين دنياست، آسيب‌هايي از سمت راست، يعني از ناحيه‌ي خوبي‌ها بر ما وارد مي‌شود، جلويش را مي‌گيرد. زکات آن آسيب‌هايي که از ناحيه‌ي آلودگي‌ها، شهوات، گناهان، بر آدم مي‌تواند وارد شود، جلويش را مي‌گيرد. روزه يک سپري در مقابل آدم است که آن آسيب‌هايي که از ناحيه‌ي آمال و آرزوها مي‌تواند بر آدم وارد شود، جلويش را مي‌گيرد. حج و عمره از پشت سر آن آسيب‌هايي که از ناحيه‌ي مال و فرزندان که آدم پشت سر مي‌گذارد و مي‌رود. از آن ناحيه بر آدم وارد مي‌شود، جلويش را مي‌گيرد. احسان‌ها و خوبي‌هايي که آدم به مؤمنين کرده و دست کسي را گرفته است، خيري به کسي رسانده است، اينها آسيب‌هايي است که از پايين به انسان وارد مي‌شود، از پايين يعني آفات دنيوي، فقر و قرض و مرض و گرفتاري‌ها و امثال اينها مي‌تواند به جان آدم آسيب بزند و به روح آدم بزند، جلويش را مي‌گيرد. البته اين پنج عمل تحت اشراف ولايت است. ولايت بالاي سر است. اين پنج عملي که خاصيت دارند و آسيب‌هايي از پنج جهت را مي‌گيرند، تا وقتي است که تحت ولايت هستند. تا وقتي است که آدم ولايت دارد. دست عنايت خدا روي سرش است والا اگر خداي نکرده کسي ولايت را از دست داد، آن دست عنايت حق، وقتي که از کنار رفت، آنوقت ديگر آسيب‌ها از بالا هم مي‌آيد دچار شک و شبهه و قساوت قلب و حتي کفر مي‌شود. و آنوقت ديگر اين اعمالش هم ديگر خاصيتي نخواهد داشت. اين اعمال تا وقتي که تحت ولايت است، آن ولايت از همه کارکردش بيشتر است. نوراني‌تر و زيباتر هست.

اگر کسي ولايت داشت، ولي نماز نداشت، خوب آن آسيب‌هاي سمت راست از سمت خوبي‌ها بر او وارد مي‌شود و هيچ چيز هم جايگزين او نيست. اگر نماز داشت، زکات نداشت، از ناحيه‌ي سمت چپ، در دنيا آسيب‌هايي بر او وارد مي‌شود. آفتي به دينش مي‌رسد، از ناحيه‌ي بدي‌ها و آلودگي‌ها و همينطور. اين است که اگر آدم بفهمد، علاوه بر خاصيت‌هاي بسيار زيادي که نماز و روزه و حج و اين اعمال دارد، هرکدام اين خاصيت‌ها را هم دارند. هرکدام جلوي يکسري از بلاها را از طرفي مي‌گيرند که فقط آن عمل جلوي آن بلا را از آن طرف مي‌گيرد. هيچ عمل ديگري جايگزين آن نيست. آنوقت اين آدم اگر باور داشته باشد، مي‌داند که خلأ نماز را هيچ چيز ديگري پر نمي‌کند. من مضطر به او هستم. براي من ضرورت دارد. لذا قربي که واجبات براي انسان مي‌آورد، خلأيي که اگر انسان واجبات را انجام بدهد، پر مي‌شود، مستحبات را مي‌تواند پر کند. واجبات يک قربي براي آدم مي‌آورد، يک شخصيتي براي آدم درست مي‌کند که مستحبات در آن حد نمي‌تواند. قرب فرايض بيشتر از قرب نوافل است.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۶, ۱۴:۱۶
...
من مي‌خواهم اين را عرض کنم. اگر ما به اين درک برسيم، درک نيازمان، که چقدر به اين اعمال واجب نياز داريم، آنوقت آدم ديگر اين اعمال را پشت گوش مي‌اندازد؟ تنبلي مي‌کند؟ اين اعمال را سرسري انجام مي‌دهد؟ يا خداي نکرده اصلاً در انجامش کوتاهي مي‌کند يا اينکه وقتي بداني که تنها دواي درد او براي اينکه جلوي يکسري از آسيب‌هاي روحي را بگيرد، همين نماز است. همين روزه است. همين زکات است.

آقاي شريعتي: انشاءالله مي‌رسد به آنجايي که اين خلأ را مي‌تواند حس کند و اين منفذ را و از آن ناحيه آسيب‌پذير مي‌شود.

حاج آقاي عالي: آنهايي که اين مسائل را مي‌فهمند، نه فقط واجبات، حتي توسعه مي‌دهند. مي‌توانند که هر کدام از مستحبات، اعمال خير هرکدام يک چيزي هستند و خاصيتي دارند که جايگزين آن چيز ديگري نيست. لذا گاهي اگر يک چيزي را از دست بدهند، عزايشان است. اينکه شما مي‌بينيد بعضي از خوبان اگر نماز شب نمي‌خواندند گريه مي‌کردند، تا چه برسد به اينکه نمازشان قضا شود. نماز واجبشان! اين را يک بلا براي خودشان مي‌دانستند. يک عذاب مي‌دانستند. روز مصيبت خودشان مي‌دانستند.

يک دانشجويي در دفترچه‌ي خاطراتش خيلي زيبا نوشته بود. آفرين بر اين دانشجو! نوشته بود در تاريخ فلان روز يک نماز صبح از من قضا شد. اين بلايي بود که امسال بر من وارد شد. چقدر قشنگ است. اينکه در زندگي حضرت امام (رض) مي‌گويند: ايشان از جواني‌هايش اهل تهجد و نماز شب بود. اگر يک نماز شب از ايشان فوت مي‌شد، مي‌نشست گريه مي‌کرد. مي‌دانستند که اينها چيست که...

مرا در اين ظلمات که رهنمايي کرد***** نياز نيمه شبي و گريه‌ي سحري

خدا مرحوم آيت الله اراکي را رحمت کند. ببينيد اگر ما اضطرارمان به اين کارهاي خوب را بفهميم، آنوقت از هيچ کدام آنها سرسري عبور نمي‌کنيم. واجبات که جاي خود دارد. مرحوم آيت الله اراکي که رضوان خدا بر اين سلمان زمان ما باد، ايشان مي‌فرمودند که: در نجف يک حاج شيخ عبدالله گلپايگاني بود از بهترين شاگردان مرجع بزرگ نجف، آخوند خراساني. اين حاج شيخ عبدالله گلپايگاني از دنيا رفت. يکي از خوبان ايشان را در خواب ديد و از او پرسيد، بعد از مرگ تو چه اتفاقي افتاد؟ گفت: وقتي من از دنيا رفتم، ملائکه براي سؤال از من آمدند. به من گفتند: تو با خودت چه چيزي اين طرف آوردي؟ من گفتم که درس و بحث و خدمات علمي و تحقيقاتي که داشتم و شاگردهايي که تربيت کردم و اينها. يک ايراداتي و اشکالاتي را کردند. من نتوانستم جواب ايشان را بدهم. گفتند: خوب ديگر چه آوردي؟ گفتم: خوب نماز و روزه و عبادات و اين کارها. گفتند: از تو توقعي بيش از اين و بهتر از اين بود در اين کارهايي که انجام دادي. نتوانستم جواب ايشان را بدهم. گفتند: خوب ديگر چه آوردي؟ گفتم: توسل و زيارت و اشک و روضه رفتن‌ها و اينها. گفتند: کساني که کمتر از تو بودند، بيشتر از تو اين کارها را کردند. بيشتر از تو اين کارها را انجام دادند. ديگر چه آوردي؟ من گفتم: ديگر چيزي ندارم. ديگر چيزي نياوردم. گفت:

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست ********** که خدمتي بسزا بر نيامد از دستم

من چيزي ندارم. گفتند: نه، يک چيزي داري. يک گوهر گرانبهايي پيش ما داري. من گفتم: من گوهر گرانبها خبر ندارم. ملائکه گفتند: نه، چرا داري. گفتند: يک موقعي يک تعدادي از همشهري‌هاي شما از گلپايگان به نجف براي زيارت اميرالمؤمنين آمدند، مهمان تو شدند. شب تو براي پذيرايي از آنها پولي نداشتي. آمدي بيرون براي اينکه از يکي از تجار قرض بگيري، پايت در تاريکي به يک چيزي خورد و خيلي درد آمد و خون افتاد. از رفتن عاجز شدي، نشستي. با ناراحتي گفتي: خدايا اين چه وضعي است؟ ما که وضعيت علمي‌مان در اين حد است، اينقدر کار کرديم بايد اينقدر از جهت مالي ضعيف باشيم؟ يک حالت گله‌اي کرد، بعد خودت يک مرتبه در ذهنت اين آمد که اينها مهمان‌هاي اميرالمؤمنين هستند، با خودشان برکت آوردند. پذيرايي از اينها براي آدم سعادت است. اين چه حرفي است که مي‌زني. اين فکر در ذهنت آمد و الحمدلله گفتي. آن الحمدلله که گفتي و آن فکر و نيتي که در ذهنت آمد، آن گوهر گرانبهايي است که پيش ما داري و برزخ تو را راه مي‌اندازد.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۸, ۰۰:۲۲
...

گاهي آنهايي که مي‌فهميدند، مي‌فهميدند هر عمل خيري چه کارکردي دارد. واجبات که جاي خود را دارد. بنابراين من مي‌خوام عرض کنم اضطرار که کليد گشايش و فرج بود در مسأله‌ي ظهور و امر وليعصر(ع)، اضطرار به حجت، در جاهاي ديگر دين هم اگر آدم اضطرار پيدا کند از تنبلي درمي‌آيد. دينداري‌اش يک طور ديگري مي‌شود. ارزش خودش را همه‌جا دارد. آن اضطرار همه‌جا کارگشاست.

يک مطلبي که من نياز مي‌بينم در اين بحث خودمان باز مطرح کنم، يک مطلب ديگري است. اين است که اضطرار به امام زمان که نقطه‌ي اوج ياد امام زمان، معرفت به امام زمان، انتظار امام زمان، نقطه‌ي اوجش رسيدن اضطرار به اوست، اين اضطرار از چه راه‌هايي حاصل مي‌شود.

آقاي شريعتي: قبل از اينکه وارد اين بحث شويم با توجه به نکاتي که در بخش اول صحبت‌هايتان شما اشاره کرديد، واقعاً مي‌شود فهميد و يا اهل معرفت خواهند فهميد که هيچ چيزي جاي نياز به امام زمان و معرفت به امام زمان را پر نمي‌کند با توجه به نکاتي که شما اشاره کرديد.

حاج آقاي عالي: معرفت به امام زمان که چيزي جاي آن را پر نمي‌کند، آن سر جاي خودش است. آنها مقدمه است و مقدمه‌ي ضروري هم هست. منتهي مي‌خواهم عرض کنم همه‌ي اينها بايد نهايتاً شخص مؤمن را به اين برساند که بفهمد تنها درمان دردهاي دين و دنيا و آخرتش امام زمان است و آمدن اوست. دردمند او شود. من درد او را داشته باشد و بدانم او دواي درد من است. بدانم او تنها راه نجات است و چيز ديگري جاي او را پر نمي‌کند.

بله براي رسيدن به اضطرار بايد امام زمان را بشناسم. بايد بفهمم که امام زمان(ع) چه کارهايي دارد. آنها مقدمه است. ولي نهايتاً من بايد دردمند او شوم که اگر اين اتفاق افتاد، آنوقت فرج رخ مي‌دهد. عرض کرديم حالا يا فرج شخصي براي آن شخصي که دردمند شده است، يا اگر جامعه به اضطرار و دردمندي رسيده است، دردمندي نسبت به او؛ نسبت به امام زمان، يعني فهميدند او گره گشا است، آنوقت فرج عمومي رخ مي‌دهد.

نکته‌اي که مي‌خواستم عرض کنم اين است که اضطرار و دردمندي ما به حضرت حجت و امام زمان(ع) سه نوع است. مي‌تواند با سه سبب حاصل شود. اولين سبب اين است که اضطرار به ‌خاطر دنيا حاصل شود، حاجات دنيايي ما را دردمند امام زمان مي‌کرده است. گرفتاري‌هاي دنيا و مشکلاتي که داريم. خوب ببينيد ما در اين دنيا براي رسيدن به يکسري منافع يا براي اينکه دفع يکسري ضررها را کنيم، مشکلاتي که براي ما پيش مي‌آيد، ضررهايي که براي ما پيش مي‌آيد، مريضي، قرض، گرفتاري، خانه نداشتن، ازدواج، و به خاطر هزار و يک بلا و مشکلات توسل به حضرت کنيم، بعضي‌ها که دردشان خيلي زياد است، گرفتاري‌هايشان خيلي زياد است و مي‌فهمند که جاي ديگر کارگشا نيست، مضطر حضرت مي‌شوند و توسلاتي به او دارند. اين يک نوع اضطرار است که سبب آن رسيدن به امور دنيايي است. همين دردهايي که ما گرفتار آن هستيم.

ببينيد اين هيچ اشکالي ندارد خيلي هم خوب است که کسي به خاطر گرفتاري‌هايش در خانه‌ي امام زمان برود. چله بگيرد، مثلاً مسجد جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه، اگر گيرش بيايد. نماز استغاثه به حضرت حجت بخواند. در مفاتيح آمده است. کارهايي که هست، توسلاتي که هست. دردمند حضرت شده است، چه دردش آورده است؟ گرفتاري‌هاي دنيوي دردش آورده است. هيچ اشکالي هم ندارد. آدم پيش غريبه نمي‌رود. پيش ولي خدا مي‌رود. پيش کسي مي‌رود که باب الله است و او نزد خداوند متعال واسطه مي‌شود و براي ما مي‌خواهد. از اين جهت هيچ دردمند او شدن مشکلي نيست. منتهي فقط اين يک عيب دارد. آن عيبي که دارد و بايد مراقب اين مسأله باشيم اين هست که فقط و فقط اگر براي حاجات دنيايي ياد او بيافتيم، فقط و فقط براي حاجات دنيايي اگر به او توسل کنيم، مضطر او شويم، شايد اين عيب را داشته باشد، آن موقع که حاجتمان را دادند، و کار ما راه افتاد، ديگر ياد او را فراموش کنيم. يا اگر مصلحت ديدند و حاجت ما را ندادند، با آنها قهر کنيم. چون ما دنبال حاجتمان بوديم. به تعبير ديگر در اين نوع اضطرار حاجات ما هدف است و امام زمان وسيله است. ما مي‌خواهيم به هدفمان برسيم. اگر رسيديم خوب ديگر وسيله را براي چه مي‌خواهيم؟ به هدف رسيديم. اين همان است که در قرآن مي‌گويد: بعضي‌ها وقتي در کشتي قرار گرفتند و دچار امواج بلا مي‌شوند، «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ» (عنکبوت/65) با اخلاص خدا را مي‌خوانند. «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ» وقتي نجاتشان داديم، به هرحال کارشان راه افتاد، «إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ» دوباره به همان شکل برمي‌گردند. اشکال اين مسأله همين است که اگر ما به حاجت رسيديم ديگر وسيله را کنار مي‌گذاريم. اگر به دليلي مصلحت نديدند و به ما ندادند، چون ما دنبال آن هدف بوديم، باز مي‌گوييم: اين وسيله به چه درد ما مي‌خورد؟ باز کنار مي‌گذاريم. يعني مي‌خواهم عرض کنم نبايد خودمان به اين حد اکتفا کنيم. حاجاتمان را ببريم. ما در روايات متعدد داريم نمک طعامتان را هم از ما بخواهيد. بند کفشتان هم از ما بخواهيد. کنايه از کوچکترين چيزهاي زندگي است. چه اشکالي دارد آدم براي اين چيزها هم مرتب در خانه‌ي امام زمان(ع) برود؟ مرتب در خانه‌ي خدا برود؟ بلکه به اين بهانه‌ها در تور خود خدا بيافتد.

خدا امام (ره) را رحمت کند. در درس‌هاي اخلاقي‌شان آن زمان که در قم بود، قبل از سال 42 مي‌فرمود: دانه مي‌ريزند تا کبوتر بگيرند. گاهي مواقع با اين دانه‌ها ما مي‌رويم تا در تورشان بيافتيم، اين کبوتر را بگيرند. در مثنوي مي‌گويد: موسي وقتي شب با خانواده‌اش داشتند در بيابان تاريک مي‌رفتند، از دور يک نوري ديد، به خانواده‌اش گفت: هوا سرد است، راه را هم گم کرديم. من بروم آتش بياورم. فکر مي‌کرد آتش است. مي‌گويد: يعني شعر اينطور است. مي‌گويد: «بهر نان شخصي سوي نانوا دويد» رفت نان بخرد. «داد جان چون حسن نانوا را بديد» عاشق خود نانوا شد. در تور نانوا افتاد.

«رفت موسي تا آتشي آرد به دست********* آتشي او ديد کز آتش برست»

نور نبوت شامل حالش شد. يک چيز بالاتري گيرش آمد. گاهي آدم به اين بهانه‌ها در خانه‌ي امام زمان مي‌رود. يک چيز بالاتر گيرش مي‌آيد. عيبي ندارد ولي من مي‌خواهم بگويم: نبايد به اين اکتفا کرد. ياد امام زمان فقط نبايد موقع گريه‌ها و مشکلات باشد.

خدا حاج آقاي دولابي را رحمت کند. مي‌گفت: بعضي‌ها فقط براي گريه‌هايشان در خانه‌ي امام رضا مي‌روند. امام رضا مي‌خواهد خنده‌هاي شما را هم ببيند. در خوشي‌هايتان هم بيايد. نه فقط در ناخوشي‌ها!

يک آقايي در قم بود از علماي بزرگوار بود و الآن هم زنده هستند. ايشان مي‌فرمود: من در جواني يک زماني فقر شديدي پيدا کرده بودم. ما يحتاج اوليه‌ام را نداشتم. نشستم در حجره، يک عريضه‌اي، يک نامه‌اي، براي امام زمان نوشتم و حاجاتم را در آن ذکر کردم. مثلاً چند کيلو گوشت مي‌خواهم. چقدر برنج مي‌خواهم. چقدر روغن مي‌خواهم. اينها را نوشتم. اينها که تمام شد، به محض اينکه تمام شد ديدم در مي‌زنند. رفتم در را باز کردم ديدم يک کسي روي سرش عبا کشيده و چهره‌اش درست پيدا نيست. يک کيسه‌ي بزرگي در دستش گذاشت جلوي سکوي، جلوي حجره گفت: اين آن چيزهايي است که مي‌خواستي. اما امام زمان را فقط براي اينها نخواهيد. امام زمان را فقط براي اين چهار کيلو برنج و گوشت و روغن نخواهيد. مي‌گويد: من دقت کردم ببينم چه کسي است. ديدم خدا رحمت کند حاج آقاي فخر تهراني يکي از خوباني بود که به هر حال خيلي از کساني که در قم بودند يادشان هست. چند سالي است که از دنيا رفته است. آن حواله را آورد ولي يک تذکري هم داد که فقط در اين حد نخواهيد.

گاهي مواقع آدم ائمه را تنزل مي‌دهد فقط در همين حد که کارگشاي گرفتاري‌ها هستند، فقط توسل براي فقر و رسيدن به حاجاتش است. اينها بالاتر از اين هستند. نمي‌گويم اينها را نخواهيد ولي فقط براي اينها نخواهيد. اينها سلمان درست مي‌کردند. ابوذر درست مي‌کردند. آدم مي‌ساختند. سلماني درست مي‌کردند که اگر دو روز در خانه‌ي اهلبيت دير مي‌رفت، اهلبيت گله مي‌کردند. مي‌گفتند: ما دلمان برايت تنگ مي‌شود. چقدر دير مي‌آيي. ما در روايت داريم که شيعيان خاص ما کساني هستند که ملائکه خادم آنها هستند و از ملائکه بالاتر هستند. «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا» (بحارالانوار/ج18/ص345) يک چنين کساني را درست مي‌کردند. ما اهلبيت را در مسير آدم‌سازي ببينيم. آمدند براي چنين کاري نه اينکه شفا بدهند، يک قرضي را راه بياندازند، يک گرفتاري را راه بياندازند. اين قسم اول اضطرار است. قسم دوم اضطرار را در بخش ديگر خدمت شما مي‌گويم.

آقاي شريعتي: بسيار خوب انشاءالله در بخش بعدي گفتگو. دوستان را دعوت مي‌کنيم که انشاءالله بيننده‌ي بخش بعدي ما باشند و بخش دوم اضطرار را بفرماييد. خوش به حال همه‌ي کساني که در مسير اضطرار به وجود حضرت وليعصر(عج) گام برمي‌دارند و انشاءالله برسيم به آنجا. همانطور که حاج آقاي عالي در جلسه‌ي قبل هم اشاره و تأکيد کردند از برکاتش بهره‌مند شويم. و خوش به حال همه‌ي آنهايي که متنعم نعمت ولايت امام عصر هستند و به اين باور رسيدند که ولايت حضرت وليعصر(عج) نعمتي است که با چيزي پر نخواهد شد و واقعاً تنها نياز آنهاست و اين نياز با چيزهاي ديگري پر نمي‌شود. اينطور اگر باشد همه‌ي ما قدر اين نعمت را خواهيم دانست.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۹, ۰۰:۴۷
...
امروز صفحه‌ي 10 مصحف شريف آيات 62 تا 69 سوره‌ي مباركه‌ي بقره در سمت خدا تلاوت مي‌شود. انشاءالله برمي‌گرديم دعوت مي‌کنم بيننده‌ي بخش بعدي برنامه هم باشيد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى‏ وَ الصَّبِِينَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ(62) وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَقَكُمْ وَ رَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا ءَاتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(63) ثُمَّ تَوَلَّيْتُم مِّن بَعْدِ ذَالِكَ فَلَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنتُم مِّنَ الخَْاسِرِينَ(64) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْاْ مِنكُمْ فىِ السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِِينَ(65) فجََعَلْنَاهَا نَكَالًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيهَْا وَ مَا خَلْفَهَا وَ مَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ(66) وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبحَُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَ تَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الجَْاهِلِينَ(67) قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَينِ‏ّ لَّنَا مَا هِىَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنهََّا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَ لَا بِكْرٌ عَوَانُ بَينْ‏َ ذَالِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرُونَ(68) قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَينِ‏ّ لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنهََّا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ(69)»

ترجمه آيات:

«كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه آيين يهودان و ترسايان و صابئان را برگزيدند، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و كارى شايسته كنند، خدا به آنها پاداش نيك مى‏دهد و نه بيمناك مى شوند و نه محزون. (62) و به ياد آريد آن زمان را كه با شما پيمان بستيم و كوه طور را بر فراز سرتان بداشتيم. آنچه را كه به شما داده‏ايم با اطمينان بگيريد و آنچه را كه در آن است به خاطر بسپاريد. باشد كه پرهيزگار شويد. (63) ولى زان پس از فرمان سرباز زديد و اگر فضل و رحمت خدا نبود از زيانكاران مى‏بوديد. (64) و شناخته‏ايد آن گروه را كه در آن روز شنبه از حد خود تجاوز كردند، پس به آنها خطاب كرديم: بوزينگانى خوار و خاموش گرديد. (65) و آنها را عبرت معاصران و آيندگان و اندرزى براى پرهيزگاران گردانيديم. (66) و به ياد آريد آن هنگام را كه موسى به قوم خود گفت: خدا فرمان مى دهد كه گاوى را بكشيد. گفتند: آيا ما را به ريشخند مى‏گيرى؟ گفت: به خدا پناه مى‏برم اگر از نادانان باشم. (67) گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بيان كند كه آن چگونه گاوى است؟ گفت: مى‏گويد: گاوى است نه سخت پير و از كارافتاده، نه جوان و كارناكرده، ميانسال. اكنون بكنيد آنچه شما را مى‏فرمايند. (68) گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگويد كه رنگ آن چيست؟ گفت: مى‏گويد: گاوى است به زرد تند كه رنگش بينندگان را شادمان مى سازد. (69)»

آقاي شريعتي: انشاءالله به برکت صلوات بر محمد و آل محمد و به برکت اين آيات نوراني و به برکت حقيقت قرآن همه‌ي ما متنعم نعمت ولايت و قدردان آن باشيم. حاج آقاي عالي اشاره‌ي قرآني را امروز را بفرمايند و بعد هم انشاءالله خدمتشان باشيم.

حاج آقاي عالي: آيه‌ي 65 و66 يک قضيه‌اي را خداوند نقل مي‌کند در رابطه با يک معصيتي که بني اسرائيل انجام مي‌دادند و يک ديد شرعي را که نسبت به يک وظيفه‌اي خداوند روي دوششان گذاشته بود، يک کلاه شرعي را به هر حال براي از زير بار آن وظيفه در رفتن انجام مي‌دادند. خدا به آنها فرموده بود که روزهاي شنبه را براي عبادت‌تان قرار بدهيد و ديگر صيد نکنيد. کساني بودند کنار دريا زندگي مي‌کردند. براي آن‌ها يک امتحاني بود، اين وظيفه روي دوششان آمد. اينها يک نوعي کلاه شرعي درست کردند و يک فريبي که از زير اين فرمان در بروند، اما ظاهراً صيد نکرده باشند. يعني يک طور راه ماهي‌ها را به يک سمتي منحرف کرده بودند که در حوضچه‌هايي قرار بگيرند که ديگر نتوانند به دريا برگردند. ولي به هر حال تور و مثلاً قلابي، چيزي هم صيد نکردند. خدا وقتي که اينها اين کار معصيت به صورت مستمر مي‌کردند، و بر خودشان جايز مي‌دانستند، اين حرام را حلال کرده بودند، خداوند متعال اينها را دچار يک عقوبتي کرد که اين‌ها را مسخ کرد که اينها « كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِِينَ» به شکل بوزينه‌هايي باشيد که ذليلانه زندگي کنند که تا سه روز هم اينها مسخ شده بودند و بعد ديگر نسلشلن منقرض شد. از بين رفتند. بعد دنباله‌ي آيه که مقصود من اينجاست، خدا مي‌فرمايد: اين را ما يک عبرتي قرار داديم. « فجََعَلْنَاهَا نَكَالا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيهَْا» يک عبرتي قرار داديم براي آن زمان، براي کساني که آن زمان بودند، يک عقوبتي قرار داديم، «وَ مَا خَلْفَهَا» و کساني که در آينده مي‌آيند.

امام صادق(ع) فرمود: يعني ما مسلمان‌ها! که براي ما عبرت باشد که اگر کسي گناهي را مستمراً انجام دهد و حلال بشمارد، دچار اين عقوبت مي‌شود ولو ظاهرش به شکل بوزينه‌اي درنمي‌آيد ولي قلبش قلب حيواني مي‌شود. از اين جنبه هم گفته شده که بوزينه‌اي که بازيگري مي‌کند. يعني از اين جهت تبديل به اين حيوان مي‌شود. کسي که بازيگري با دين خدا کند و حرام‌هاي خدا را به راحتي حلال بشمارد. در روايت دارد شراب خوردن، لهو و لعب، موسيقي‌هاي حرام، در روايت هست کسی که براي خودش مجاز بداند، ولو يک کلاه شرعي هم براي خودش درست کند. آنوقت خداي نکرده «الصورة صورة الانسان و القلب قلب الحيوان» قلب به يک قلب حيواني تبديل مي‌شود. اين عقوبت همان عقوبتي است که خداي متعال اينجا گفته بر سر کساني که در آينده هم هستند، پرونده باز است. ممکن است بر سر آنها هم وارد شود.

آقاي شريعتي: بسيار خوب، خيلي ممنون و مشتكرم. قسمت اول اضطرار را شما اشاره کرديد که به واسطه‌ي بن بست‌ها و گرفتاري‌هايي که در دنيا هست ما مضطر مي‌شويم و گفتيم خيلي مسير مطمئن نيست. قسمت دوم را در اين دقايق پاياني بفرماييد.

حاج آقاي عالي: قسم دوم اضطرار اين هست که کسي که درد آخرت دارد مضطر به حجت مي‌شود. در قسم اول درد دنيا باعث شد که آدم دردمند حضرت شود. در قسم دوم کسي که درد آخرت دارد. درد ابديت دارد.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۱۹, ۲۱:۳۶
...
از طرفي من باور دارم که زندگي فقط محدود به شصت، هفتاد سال نيست و تا ابد زنده هستم. تا يک ميليارد و دو ميليارد و ده ميليارد نه! ديگر تمامي ندارم. حالا که متولد شدم، در اين دنيا آمدم که بمانم. اين از طرفي است. از طرف دوم من نمي‌دانم که در مسير ابديتي به اين طولاني چه چيزهايي به درد من مي‌خورد. توشه‌هاي من چيست؟ من از نيم ساعت ديگر خودم خبر ندارم که چه احتياجاتي دارم. نيم ساعت ديگر مثلاً فرض کنيد يک مشکلي براي من پيش مي‌آيد. يک مريضي پيش مي‌آيد، يک دردي پيش مي‌آيد که دوايي مي‌خواهم. گرسنگي پيش مي‌آيد که چه مي‌خواهم. آسيبي پيش مي‌آيد. آفتي پيش مي‌آيد. ببينيد من از هيچي خبر ندارم. ممکن است هر اتفاقي براي من بيافتد. خداي نکرده يک تصادفي کنم و براي من مشکلاتي پيش بيايد. چطور راه ابديت که ميليارد سال جلوي من است، خبر دارم که چه اينجا نياز است؟ چه چيزهايي از من دفع خطر مي‌کند؟ آسيب‌هاي مرا برطرف مي‌کند. چه چيزهايي توشه‌ي اين مسير طولاني من است؟ پس احتياج به يک راهنما دارم. يک کسي را مي‌خواهم که بيايد مرا راهنمايي کند. نه فقط راهنمايي دست مرا بگيرد ببرد. کسي که اين مسير را رفته باشد و برايش آشنا باشد. اين از طرف دوم است. پس اولين مورد زندگي من ابدي است و محدود به شصت، هفتاد سال نيست. در اين زندگي ابدي چون براي من ناشناخته است، توشه براي من مشخص نيست. خطراتش براي من مشخص نيست. من يک کسي را مي‌خواهم که توشه‌ي راه را براي من راهنمايي کند. خطرات را رفع کند. دست من را بگيرد. شفاعت و دستگيري کند در مسير ابديت. اين دومين مورد است.

از طرف سوم قرآن به تنهايي نمي‌تواند اين کار را کند. ممکن است شما بگويي: قرآن اين کار را کرده است. براي ما حجت است. قرآن مي‌گويد: چه کاري بکن، چه کاري نکن؟ توشه‌ات چيست؟ خطرات راه چيست؟ جواب اين استکه به قرآن همه‌ي فرقه‌ها تمسک مي‌کنند. قرآن فصل الخطاب نيست که کار را قطع کند و تمام کند.احتياج دارد که مقاصد قرآن تبيين شود، تفسير شود و گفته شود. آن مقصود خدا بيان شود. و الا شما نگاه کنيد هم خوارج تمسک به قرآن مي‌کردند و هم اميرالمؤمنين. هم معاويه به قرآن تمسک مي‌کرد و هم سپاه علي! اميرالمؤمنين وقتي ابن عباس را مي‌خواست براي بحث کردن با خوارج بفرستد، فرمود: با قرآن با آنها بحث نکن. چون تو يک آيه مي‌خواني و آنها يک آيه‌ي ديگر را مي‌خوانند. تو يک آيه مي‌خواني مي‌گويي: معنايش اين است. آنها مي‌گويند: نه! مقصود اين آيه چيز ديگري است. بحث ختم نمي‌شود. خوب پس ببينيد قرآن به تنهايي کافي نيست. رسول خدا هم حجت است ولي حجتي است که در همه‌ي زمان‌ها، تا قيامت نيست. ببينيد بايد کسي باشد که زنده باشد و در هر زماني حافظ قرآن باشد. از تحريفش جلوگيري کند. مقاصد و اهداف خدا در قرآن را در هر زمان تبيين کند. در هر زماني بگويد: به اقتضاي آن زمان چه کار بايد کرد و چه کار نبايد کرد؟ خطراتش چيست؟ و اينجاست که باز هم ضروري است که کسي مثل رسول خدا با همان علم، با همان عصمت و خطا ناپذيري باشد. مقاصد قرآن را تبيين کند. قرآن را از تحريف حفظ کند. دست ما را بگيرد و تا ابديت ببرد. پس بنابراين اگر کسي دردمند شد، آخرت و ابديت را باور دارد، آنوقت مجبور است جلوي حجت زانو بزند. چون مي‌داند که در اين شب ظلماني و طولاني کسي غير از او نيست. من فقط مي‌خواهم بحثم را تمام کنم با اشاره به يک غزلي از حافظ که اشاره به همين دارد.

زان يار دلنوازم شکري است با شکايت *** گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکايت

رندان تشنه لب را آبي نمي‌دهد کس *** گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود*** از گوشه‌اي برون آي اي کوکب هدايت

او بايد در اين سياهي و تاريکي نجات بدهد. اين راه بي‌نهايت است.

اين راه را نهايت صورت کجا توان بست *** کز صد هزار منزل بيش است در بدايت

اولش صد هزار منزل دارد. پس او بايد بيايد. لذا در آخرين بيتش مي‌گويد:

عشقت رسد به فرياد، گر خود بسان حافظ *** قرآن زبر بخواني با چهارده روايت

اگر قرآن را با روايت چهارده نفر، با روايت چهارده معصوم و تبيين آنها بخواني به داد تو مي‌رسد.

قسم سوم اضطرار به حجت است به خاطر خدا، نه درد دنيا، نه درد آخرت، درد خدا دارد و زانو مي‌زند، اين را جلسه‌ي بعد مي‌گذاريم.

آقاي شريعتي: بسيار خوب، خيلي ممنون و متشكرم از توجه شما. وقتمان تمام شده. انشاءالله فردا با حضور حاج آقاي فرحزاد خدمت شما خواهيم رسيد و انشاءالله روز سه‌شنبه هم با حضور حضرت حجت‌الاسلام والمسلمين حسيني قمي در خدمت شما هستيم. دعا بفرماييد.

حاج آقاي عالي: انشاءالله خداوند متعال همه‌ي ما را تحت ولايت اهلبيت، همان ولايتي که عرض کرديم بالاي سر ما قرار مي‌گيرد و تمام اعمال با توجه به او خاصيت دارند و کار مي‌کنند و در قبر ما و در قيامت ما از همه نوراني‌تر و زيباتر دست ما را مي‌گيرد، انشاءالله ما هميشه در خانه‌ي آن ولايت برويم.

آقاي شريعتي: انشاءالله. خيلي ممنون و متشكر هستم. مثل هميشه بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم.
والحمدلله رب العالمين و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين
پایان

...


ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۰, ۱۴:۵۹
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: يادي از امام عصر(عليه‌السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عالي
تاريخ پخش: 18/12/92
بسم الله الرحمن الرحيم
و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين
لب ما و قصه‌ي زلف تو چه توهمي، چه حكايتي *** تو و سر زدن به خيال ما، چه ترحمي، چه عنايتي
به نماز صبح و شبت سلام و به نور در نصبت سلام *** و به خال كنج لبت سلام چه نشسته با چه ملاحتي
به جمال وارث كوثري، به خدا محمد ديگري*** به روايتي خود حيدري، چه شباهتي، چه اصالتي
بلغ الاولي به كمال تو، كشف الدجي به جمال تو *** به تو و قشنگي خال تو صلوات هر دم و ساعتي
تو كه آينه، تو كه آيتي، تو كه آبروي عبادتي *** تو كه با دل همه راحتي، تو قيام كن كه قيامتي
زد اگر كسي در خانه‌ات، دل ماست كرده بهانه‌ات ‌*** همه‌جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتي، به چه حالتي
نه مرا نبين، رصدم نكن، و نظر به خوب و بدم نكن*** ز درت بيا و ردم نكن، تو كه آستان سخاوتي
آقاي شريعتي: سلام مي‌گويم به همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان، همه‌ي آنهايي كه دعاي اللهم عجل لوليك الفرج ورد زبانشان است. خيلي خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. خوشحاليم كه امروز هم با سمت خدا از شبكه‌ي سه سيما همراه شما هستيم و در كنار شما و خدمت حاج آقاي عالي عزيز. آقا سلام عليکم و رحمة الله. خيلي خوش آمديد.
حاج آقاي عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان و بينندگان مؤمني كه به هر حال در خدمتشان هستيم سلام و عرض ادب دارم.
آقاي شريعتي: خيلي خوشحال هستيم كه روزهاي يكشنبه، مزين و منور است به نام حضرت ولي عصر(عج). و خيل عظيم مشتاقان مباحث مهدويت با آن نگاهي كه در دور جديد برنامه‌ي سمت خدا نسبت به اين مسأله داريم، مترصد هستند و منتظر هستند كه مباحث امروز شما را بشنوند. ما خدمت شما هستيم.
حاج آقاي عالي: بسم الله الرحمن الرحيم. بله جناب آقاي شريعتي ما در واقع انشاءالله يك چشم اندازي را در جلسات قبل عرض كرديم كه مباحثي كه مطرح مي‌شود، در راستاي اين هست كه ما از ياد حضرت به اضطرار به حضرت برساند. يعني به هر حال خود اين مباحث اولاً موضوعيت دارد. چون در هر جلسه‌اي به ياد حضرت، به نام حضرت مباحثي مطرح مي‌شود و خود اين از غفلت جلوگيري مي‌كند دقايقي را ذهن و دل به ياد او بودن، حقيقتاً ارزشمند است. به علاوه اينكه خود اين مباحث و معارف به هر حال مي‌تواند آدم را كم كم دردمند و محتاج او و بلكه مضطر به او كند كه همانطور كه عرض كرديم كليد فرج و گشايش هست.
بنابراين حالا ما به هر حال مباحثي را كه انشاءالله مي‌خواهيم مطرح كنيم در همان راستا هست. به نظرم رسيد كه اگر بخواهد مباحث يك سيري داشته باشد، ما بياييم و در يك جلساتي ويژگي‌ها و خصوصيات حضرت وليعصر(ع) را بيان كنيم، بعد از اينكه حالا طي جلساتي اين خصوصيات و ويژگي‌هايي كه بعضي از اينها مختص خود حضرت است، و بعضي‌هايشان مشترك است بين هر كسي كه حجت و امام هست. به تعبير ديگر بعضي‌ها مخصوص حضرت هست، و شخصيت حقيقی‌شان و بعضي هم مربوط به شخصيت حقوقي او و منصب امامت است. هر معصومي، هر امامي، اين ويژگي را دارد. از جمله امام عصر(ع) هم دارد.
يك بخشي از مباحث در رابطه با ويژگي‌ها و مختصات حجت و امام عصر(ع) است. بخش دوم از مباحث، حقوقي است كه اين بزرگوار بر گردن ما دارد. به هر حال خداوند متعال وقتي يك چنين نعمتي كه بزرگترين نعمت اوست در عالم مي‌گذارد، حقوقي بر گردن ما مي‌آيد و سومين بخش از مباحث ما در آينده، وظايف و تكاليفي است كه ما در قبال او بر عهده داريم و به هر حال از پس آن حقوق كه او بر گردن ما دارد بايد بربياييم. اين مباحثي است كه انشاءالله طي جلسات آينده ادامه مي‌دهيم. البته همه‌ي دوستان مي‌دانند كه به هر حال راجع به شخصيت بزرگوار حضرت وليعصر(ع) اين وجود مقدس، از ابعاد مختلف بحث‌هاي متنوع و گوناگوني شده است. ولي خوب به هر حال ناگفته‌ها و ناشنيده‌ها هنوز خيلي زياد است. اين شخصيت‌ها، شخصيت‌هاي دريا گونه‌اي هستند كه هرچه وارد شوي، به عمق بيشتري مي‌رسي كه آدم مي‌بيند كه به هر حال كار امثال ما نيست. ما در آن سواحلش داريم پيش مي‌رويم. در آن عمق كمش داريم پيش مي‌رويم، آن هم با آن مقدار آموزه‌هايي كه در اختيار ما گذاشتند، به هر حال داريم پيش مي‌رويم.
من اجازه مي‌خواهم يكي از ويژگي‌هاي حضرت را كه به هر حال از خصوصيات مكتب اهلبيت و عقايد ما شيعيان است را مطرح كنم و يك مقداري پيرامون آن بحث كنيم. اين ويژگي اختصاص به حضرت وليعصر دارد؟ نخير! اصلاً. اين ويژگي مختص هركسي است كه امام است. هركسي است كه حجت خداست و از جمله اين حجت الهي كه در زمان ما هست، همه اين ويژگي را دارند و آن زنده بودن است، حي بودن است. امام و حجت خدا بايد زنده باشد. ما يك بابي در اصول كافي داريم كه مرحوم كليني آنجا مطرح كرده كه «لا تقوم الحجة لله عزَّ وَ جل علي خلقه الا بامام حيٍّ يُعرف» حجت بر مردم، حجت خدا بر مردم، قائم نمي‌شود، تمام نمي‌شود مگر اينكه زنده باشد كه او را بشناسند. «الا بامام حيٍّ يعرف» بنابراين اين يكي از خصوصياتي است كه به عقيده‌ي ما امام زمان و حجت هر عصري بايد داشته باشد و اين مي‌دانيد يكي از تفاوت‌هاي ديدگاه مكتب اهلبيت با بقيه‌ي اديان و مذاهب است. اجمالاً شما مي‌دانيد كه تمام اديان ابراهيمي و مذاهب همه مسأله‌ي منجي و موعود آخر الزمان را قبول دارند. اين يكي از عقايد مشترك بين همه‌ي اديان و مذاهب است.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۲, ۰۰:۳۵
...
در يكي از سلام‌هايي كه به امام مهدي(ع) مي‌دهيم اينطور است كه: «السلام علي مهدي الامم» سلام بر آن كسي كه مهدي است و در همه‌ي امت‌ها شناخته شده است. براي همه‌ي امت‌ها است. منتهي در عين حال كه همه به منجي عقيده دارند، كه عدالت را در آخرالزمان گسترش مي‌دهد و نجاتي براي بشريت از ظلم است، ولي يك تفاوت‌هايي بين ديدگاه ما و ديگران هست كه اين تفاوت‌ها بسيار قابل توجه است. مثلاً يكي از تفاوت‌ها كه ديدگاه ما، مكتب اهلبيت با بقيه‌ي اديان و مذاهب دارد، اين است كه ما مسأله‌ي ظهور حضرت وليعصر(ع) را يك مرحله از سير تكاملي عالم به سمت خدا مي‌دانيم. يعني عالم بشري در مراحل تكاملي‌اش كه مي‌خواهد به سمت خداوند متعال پيش برود يك مرحله‌اش ظهور است، يك مرحله‌ي ديگر رجعت است، يك مرحله‌ي ديگرش برزخ و قيامت است. ببينيد اينها سير تكاملي است كه پله پله و مرحله به مرحله بشريت پيش مي‌رود براي اينكه به هر حال به حضرت حق و به قرب حضرت حق برسد. اين ديدگاه را خوب بقيه‌ي اديان و مذاهب به اين صورت تحليل نمي‌كنند. اصلاً رجعت در بين آنها نيست. اين جزء خصوصيات مكتب اهلبيت است.
يكي ديگر از تفاوت‌هايي كه ما با بقيه‌ي اديان و مذاهب داريم، اين است كه آنها منجي را كه در آخرالزمان مي‌آيد منجي مي‌دانند. ولي ما او را علاوه بر آنكه منجي و نجات دهنده مي‌دانيم، حجت خدا هم مي‌دانيم. حجت يعني كسي كه از طرف خدا گذاشته شده و ديگر خدا با اين بر بندگانش احتجاج مي‌كند و ديگر كسي نمي‌تواند عذر و بهانه بياورد. مردم بايد خودشان را با او تنظيم كنند. زندگي‌شان را با او تنظيم كنند. يعني مسأله‌ي امام زمان(ع) و منجي براي ما يك مسأله‌ي آرماني فقط نيست كه در آينده يك اتفاقي مي‌خواهد بيفتد. نه همين الآن بايد در زندگي ما وارد شود، حجت است. كارهايمان را بايد با او تنظيم كنيم. شما روز قيامت ديگر عذر نداريد، بايد با رضايت او زندگي‌مان را تنظيم كنيم.
آقاي شريعتي: نه اينكه در عصر ظهور حجت باشد، الآن هم حجت خداوند است.
حاج آقاي عالي: ببينيد من مي‌خواهم بگويم نه اينكه در عصر ظهور فقط كسي مي‌آيد كه نجات بخش است. يعني فقط يك نگاه به آينده، يك نگاه آرماني و الآن ديگر كاري با او نداريم. نخير! حجت است يعني همين الآن تو بايد خودت را با اين تنظيم كني، چون خدا بعداً عذر و بهانه‌ي شما را نمي‌پذيرد و با او با شما احتجاج مي‌كند. مي‌گويد: من حجت را بر شما تمام كردم. بايد خودت را و زندگي‌ات را با رضايت او تنظيم مي‌كردي. اين هم تفاوت دومي كه ما داريم.
سومين تفاوت كه محل بحث امروز ما هست، اين هست كه اديان و مذاهب ديگر غير از مكتب اهل بيت شيعه موعود را مي‌گويند: الآن زنده نيست. مي‌گويند: در آينده، در آخر الزمان متولد مي‌شود. هنوز متولد نشده است. ولي ما طبق عقايدي كه داريم مي‌گوييم: موعود زنده است. حي است، در بين ما دارد زندگي مي‌كند با همين جسم فيزيكي‌اش. دارد در بين ما تردد مي‌كند. امام صادق(ع) فرمود: «صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ يَتَرَدَّدُ بَيْنَهُمْ وَ يَمْشِي فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ فُرُشَهُمْ» (بحارالانوار/ج52/ص154) بين شما حركت مي‌كند، در بازارهاي شما مي‌آيد. روي فرش‌هاي شما گام برمي‌دارد. «و إنه ليحضر الموسم كل سنة» (خرائج/ج3/ص1174) هر سال كه در مراسم حج هست كه خود اين جاي تأمل هست كه چه سري است كه امام زمان هر سال مكه تشريف دارند. كه انشاءالله در مباحث آينده اگر پيش آمد بعضي از خصوصياتش را، آن مقداري را كه به ذهن مي‌رسد عرض خواهيم كرد. اميرالمؤمنين(ع) در روايتي فرمود: «إِنَّ حُجَّتَهَا عَلَيْهَا قَائِمَة» (بحارالانوار/ج28/ص70) حجت خدا روي زمين ايستاده است، وجود دارد. «مَاشِيَةٌ فِي طُرُقَاتِهَا» در زمين مشي مي‌كند. در زمين حركت مي‌كند. «جَوَّالَةٌ فِي شَرْقِ هذه الْأَرْض‏» اين طرف و آن طرف مي‌رود. «يَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ يُسَلِّمُ عَلَى الْجَمَاعَة» حرفتان را مي‌شنود. به شما سلام مي‌دهد. «يَرَوْنَهُ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ» (وسايل‌الشيعه/ج9/ص399) مردم او را مي‌بينند ولي او را نمي‌شناسند. ببينيد ما ديدگاهمان نسبت به امام زمان(ع) و حجت خدا اين است كه اينقدر ملموس و عيني او را مي‌بينيم.
آقاي شريعتي: اينها همه تفسير و ترجمه‌ي همان چيزي است كه زمينه از حجت خدا خالي نيست.
حاج آقاي عالي: زنده است و در بين ما دارد زندگي مي‌كند و آثار متعددي دارد. قطعاً آن وظايفي كه به گردن ماست، مسؤوليت‌هايي كه به گردن ما مي‌آورد. اميدي كه براي ما مي‌آورد. امام زمان در بين ما است. با غم ما غمناك مي‌شود. با شادي‌هاي شيعيانش شاد مي‌شود. پدر مهرباني كه از فرزندانش دور نيست. ببينيد اين خيلي فرق مي‌كند با آن كسي كه مي‌گويد: الآن نيست. يا رهبري است كه بعداً خواهد آمد. نخير اين رهبر با سختي‌ها و مشكلات و به هر حال از خوشي‌هاي دوستانش، مؤمنين، مسلمين، همراه است. و آنوقت بعداً انس با او، ارتباط حتي با او برقرار كردن. ببينيد اينها چقدر فرق مي‌كند. با آن كسي كه صرفاً يك چيز آرماني، او را مي‌بيني كه خبري از او نيست. فقط بايد از آينده بيايد. اين همان تعبيري است كه گفت:
«يار نزديك‌تر از من به من است *** اين عجب‌تر كه من از وي دورم»
او خيلي نزديك است. منتهي خوب گاهي مواقع ما حجاب داريم، از او دور مي‌شود.
در هر حال اين عقيده‌اي است كه ما داريم. پروفسور كوربن كه به هر حال يك عالم دانشمند فرانسوي بود و خيلي با مرحوم علامه طباطبايي مباحثي داشت و رفت و آمدهاي زيادي داشت، آخر هم ايشان شيعه شد. ايشان يك سخنراني در دانشگاه سوربن فرانسه داشت. آنجا پروفسور كوربن يك تعبير بلندي كرد و واقعاً هم اين تعبير جزء معارف ما است كه تنها مكتبي كه همواره رابطه‌ي آسمان و زمين را برقرار مي‌داند مكتب اهلبيت است. که هميشه اين رابطه برقرار است. اين قطع نيست. اين همان است که در دعاي ندبه مي‌گوييم، «اين سبب المتصل بين الارض و السماء» آن رابط بين آسمان و زمين هميشه برقرار است.
خدا مرحوم آيت الله ميلاني را رحمت کند. ايشان در مشهد از بزرگان بودند. ايشان مي‌فرمودند: در روز بنشينيد هر روز يک مقدار با امام زمان درد و دل کنيد. خوب نيست اين شيعه‌ روزش شب شود و شب‌اش روز شود، و اصلاً به ياد او نباشد. بنشينيد چند دقيقه ولو آدم حال هم نداشته باشد، مثلاً از مفاتيح دعايي بخواند، با همين زبان خودمان سلام و عليکي با آقا کند. با حضرت درد و دلي کند.
خدا مرحوم آيت الله بهجت را رحمت کند. يک حرف بلندي مي‌زد. مي‌گفت: بين دهان تا گوش شما کمتر از يک وجب است. يک وجب هم نيست. قبل از اينکه از دهان خودتان به گوش خودتان برسد، به گوش او رسيده است. نزديک است. درد و دل‌ها را مي‌شنود. با او حرف بزند، و ارتباط برقرار کند. در زمان امام هادي(ع) شخصي نامه‌اي نوشت از يکي از شهرهاي دور، نامه‌اي نوشت که آقا من دور از شما هستم. گاهي حاجاتي دارم، مشکلاتي دارم، به هر حال چه کنم؟ حضرت در جواب ايشان نوشتند: «إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْك‏» (بحارالانوار/ج53/ص306) لبت را حرکت بده، حرف بزن. بگو. ما دور نيستيم. حالا بعداً خواهيم گفت که وجود مقدس وليعصر و امام حي و زنده مثل يک روح مي‌ماند براي کل عالم وجود، نه فقط براي عالم دنيا. براي عالم ملائکه، براي عالم جن، براي تمام عوالم وجود هرچه که موجود است، آن ولايت و سرپرستي تامي که امام زمان(ع) دارد، اشراف دارد بر تمام عالم وجود. مثل يک روح!
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۳, ۰۸:۰۵
...
شما الآن ببينيد روحتان بر جزء جزء و سلول سلول بدنتان اشراف دارد. اگر يک قطعه‌اي از بدن شما روح را اشراف نداشته باشد، و کاري به او نداشته باشد، آن قطعه مرده است. آن قطعه‌اي که روح به آن کاري نداشته باشد، اصلاً حيات ندارد. او مرده است. فرض اگر يک سوزني کف پاي شما زده شود، لازم نيست که حتماً مثلاً با اين چشم ببينيد تا دردتان بيايد. روح به همه‌جا اشراف دارد. از همه چيز اطلاع دارد. وجود مقدس ولي خدا که خليفة الله در اين عالم است، اشرافي که بر تمام عالم وجود دارد، مثل يک روح بر تمام اين پيکره است. بنابراين از همه‌ي افراد، از همه‌ي اجزا، از همه‌ي موجوات، از همه‌ي انسان‌ها اطلاع دارد. خبر دارد.
خوب اين ادعاي ما است که ما حجت را زنده مي‌دانيم. ممکن است کسي سؤال کند چه دليلي بر اين مسأله است. چه ضرورتي است که ما اصرار داريم که حتماً حجت خدا بايد زنده باشد؟ چه اشکال دارد مثل آن کساني که مي‌گويند: در آينده متولد مي‌شود، بگوييم در آينده، يعني در همان نزديکي‌ها و حوالي ظهورش متولد شود و بيايد، ظهور کند. عالم را نجات بدهد. چه نيازي هست که ما بگوييم: هست و اين عمر طولاني که الآن هزار و صد و خرده‌اي سال مي‌گذرد، اين عمر طولاني هم دارد و هرچقدر هم طول بکشد، عمر طولاني که چيزي نيست به آن محاليت وجود داشته باشد. خداي متعال به هر حال عمر طولاني به ايشان داده است. چه لزومي دارد، چه دليلي دارد که اصرار داريم که ايشان بايد زنده باشد؟
ببينيد من اشاره‌اي در جلسات قبل کردم. ولي حالا اجازه مي‌خواهم باز به يک عنوان ديگري مطرح کنم. شما نگاه کنيد ببينيد تعريف ما از امام و حجت خدا صرفاً اين کسي نيست که مي‌آيد و يک رهبري اجتماعي و سياسي را به عهده مي‌گيرد. مثلاً رهبري جهان را از جهت سياسي و اجتماعي بر عهده مي‌گيرد و مشي امور را مي‌کند. نه ديد ما فقط اين نيست که شما بگوييد، خوب الآن که جهان آماده نيست چه نيازي است که او زنده باشد؟ ما ديدمان نسبت به امام اين هست که يکي از کارهاي امام، يکي از شئون امام رهبري سياسي و اجتماعي است که اگر مردم به او رو کردند، قبول مي‌کنيم. مثل پنج سالي که به حضرت امير(ع) رو کردند و قبول کردند. مثل شش ماهي که به امام حسن مجتبي (ع) رو کردند و قبول کرد و رهبري اجتماعي و حکومت را بدست گرفتند. اين يکي از شئون است. که در صورت آمادگي‌هاي مردم و پذيرش مردم مي‌آيد. اما اگر بر فرض مردم هنوز پذيرش نداشتند. اينطور نيست که زنگ تفريح امام باشد، که ديگر بيکار باشد. آنوقت بگوييم: پس چه فايده‌اي؟ حالا که بيکار است، اصلاً نباشد. نه! شئون و وظايف بسيار مهمي در عالم دارد. ما امام را خليفة الله مي‌دانيم. ما امام را حجت‌الله مي‌دانيم. ببينيد اين مفهوم خليفه در قرآن يک مفهوم بسيار بلندي است که خداوند متعال اصلاً آفرينش را به هدف خلق او خلق کرد. شما در قرآن ببينيد وقتي خداوند متعال گفت: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة» (بقره/30) من مي‌خواهم خليفه روي زمين، جانشين روي زمين خلق کنم، ايجاد کنم. جانشين نه به اين معنايي که ما الآن در ذهنمان است. که مثلاً در فلان اداره رئيسي داريم و جانشينش، که جانشين يعني در غياب آن رئيس مثلاً امضاء مي‌کند و کارهايي را انجام مي‌دهد. جانشين و خليفه‌ي خدا اين نيست که در غياب خدا، خدا که هيچ موقع غايب نمي‌شود، اينطور نيست که نباشد، جانشين يعني کسي که تمام صفات او را دارد. يعني کسي که تمام کمالات و صفات خداوند متعال به او داده شده و مظهر تمام اسماء و صفات اوست. خداوند فرمود: من مي‌خواهم چنين کسي را خلق کنم. ملائکه گفتند: چه نيازي است که يک آدمي خلق شود که افساد کند، خونريزي کند و به هر حال اين کارها را انجام دهد. خداوند در جواب ملائکه فرمودند: من يک چيزي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد. «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (بقره/30) چون شما نمي‌توانيد بدانيد. شما مظهر بعضي از اسماء و صفات خدا هستيد. شما موجودات همه بعدي نيستيد، نمي‌توانيد شأن آدم، خليفه‌ي خدا را بفهميد. او تمام صفات و اسماء را دارد. خوب ببينيد خدا مي‌خواهد يک چنين کسي را خلق کند و تمام عالم براي اوست.
در روايت هست که خداي متعال فرمود: «يابن آدم خلقت الاشياء لاجلک، و خلقتک لاجلي» تمام عالم را براي تو خلق کردم، تو را براي خودم، که بندگي خودم را بکني. خوب ببينيد پس بنابراين خليفة الله در اين عالم هست که سر آفرينش است. هدف آفرينش است. اگر او نباشد، آفرينش لغو است. يعني اگر آن کسي که مظهر تمام اسماء و صفات خداست، در اين عالم نباشد آفرينش لغو است. همه را براي او آفريده است. خدا فقط براي خوردن و خوابيدن و کارهاي اين چنيني نيافريده است. خدا آفريده کسي که تمام اسماء و صفات او را نشان بدهد و به همه‌ي آن کمالات برسد.
آقاي شريعتي: در بحث ياد مرگ هم اگر خاطر دوستان باشد، در آستانه‌ي قيامت ما اشاره کرديم که آخرين کسي که روي زمين هست، حجت خداست.
حاج آقاي عالي: ببينيد اين روي همين حساب است. نکته همين‌جا است که اگر خليفه‌ي الهي در زمين نباشد، بودن آن زمين لغو است. آن زمين برچيده مي‌شود. لذا هميشه بايد خليفه باشد. آخرين کسي که در زمين هست که با رفتن او قيامت برپا مي‌شود و عالم دنيا برچيده مي‌شود خليفه‌ي خداست. حجت خداست. که در روايت هست که به پيغمبر اکرم، خداي متعال در معراج فرمود: «يَا مُحَمَّدُ عَلِيٌّ آخِرُ مَنْ أَقْبِضُ رُوحَهُ مِنَ الْأَئِمَّة» (بحارالانوار/ج53/ص68) آخرين کسي از ائمه که من روح او را قبض مي‌کنم، علي است. که ايشان رجعت دارد. چند بار هم رجعت دارد. آخرين رجعتش خداوند متعال وقتي که اين انسان شگفت‌انگيز و شگفت‌انگيزترين انسان را مظهر العجايب را وقتي قبض روح مي‌کند و از دنيا مي‌رود، آنوقت قيامت برپا مي‌شود. عالم دنيا برچيده مي‌شود. پس ببينيد ما که مي‌گوييم: زمين خالي از امام و حجت نيست، چون حجت خليفه‌ي خداست. حجت خدا همان کسي است که به واسطه‌ي او خدا به عالم نظر مي‌کند. تشبيه من مثل اين است که در يک باغي، يک گل استثنايي، يک درخت ميوه‌ي استثنايي است، باغبان اگر آبي مي‌دهد، اگر رسيدگي به آن باغ مي‌کند، به واسطه‌ي او است. آب مي‌دهد ولو علف‌هاي ديگر هم بخورند. گياهان ديگر هم بخورند، اما نظر باغبان به اوست. حتي علف هرزها هم ممکن است استفاده کنند، اما باغبان به خاطر آن آب مي‌دهد. اگر آن گل نبود، اگر آن درخت ميوه‌ي استثنايي نبود، باغبان رسيدگي نمي‌کرد. باغبان عالم آفرينش، پروردگار عالم واسطه‌ي اين گل استثنايي است. وجود مقدس خليفة الله و حجت خدا است که به عالم نظر مي‌کند، عنايت مي‌کند. اين يک معنايي است که خداوند متعال فيض را به اين عالم به واسطه‌ي او مي‌رساند.
يک معناي ديگرش اين هست که او که واسطه‌ي فيض است، يعني اينکه اول موجود و برترين موجود کسي است که ابتدا کمال را، فيض، علم، رزق را، هدايت را، شفا را، هر عنايت و رحمتي از خدا را، اول بالاترين موجود آن کمال را مي‌گيرد، بعد تقسيم مي‌کند. از کانال او به بقيه مي‌رسد. همان واسطه‌ي فيض بودن. امام زمان(ع) همان واسطه‌ي فيض است که خدا کمالات را از او به بقيه مي‌دهد. نگوييد که مگر خدا عاجز است، خودش مستقيم بدهد؟ خدا عاجز نيست، ما عاجز از گرفتن هستيم. همينطور که ما نمي‌توانيم وحي را مستقيم بگيريم، کمالات را آن شاگرد اول کلاس خدا، خليفة الله، حجت‌الله، او هست که مي‌گيرد و به بقيه مي‌دهد. تشبيه به يک کلاسي که معلم مطالب سنگيني مي‌گويد، يک شاگرد اولي هست که از همه با استعداد تر است. زودتر از همه مطلب را مي‌گيرد. و يک کلاس را او بعداً براي ديگران توضيح بدهد. يعني او فيض علم را از استاد گرفته و بعد به ديگران داده است. هيچ اجحافي هم به ديگران نيست. او کار کرده، زحمت کشيده، ظرفيتش را دارد.
ما ديدمان اين چنين است. خوب با اين ديد لحظه‌اي نمي‌تواند عالم دنيا بدون حجت خدا و خليفه‌ي خدا باشد. چون اگر خليفه‌ي خدا نباشد اصلاً فيضي به آدم نمي‌رسد. اين همان است که در روايات بي‌شمار داريم. «لَوْ لَا ذَلِكَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» (بحارالانوار/ج57/ص213) زمين با اهلش فرو مي‌رود. آنوقت با اين ديد هست که اگر ما احياناً حاجاتي از ائمه مي‌خواهيم، از امام زمان حاجت مي‌خواهيم، از امام رضا حاجت مي‌خواهيم، چون اينها واسطه‌ي فيض خدا هستند. ما مي‌دانيم اينها استقلال ندارند. خودشان فقير خدا هستند. پيغمبر اکرم فرمود: «الْفَقْرُ فَخْرِي‏» (بحارالانوار/ج69/ص30) نقلي که از حضرت هست. خودشان افتخارشان به اين است که چيزي از خودشان ندارند. عبد محض خدا هستند. فقير محض الي الله هستند و اين را با تمام اعماق وجودشان، سلول سلول وجودشان درک مي‌کردند و چون اين چنين بود خدا به اينها همه چيز داد. چون ذره‌اي معصيت و سرکشي در مقابل خدا ندارند. ما اگر از اينها حاجت مي‌خواهيم از باب داشتن استقلال نيست، از باب واسطه بودن است. لذا مثلاً در دعاي فرج مي‌گوييم: «يا محمد يا علي، يا علي يا محمد، اکفياني فانکما کافيان و انصراني و فانکما ناصران» از خودشان چيز بخواهيم.
من يک مرتبه خدمت دوستان عرض کردم. خدا آيت الله مجتهدي تهراني را رحمت کند. از ايشان شنيدم. ايشان گفت: خيلي سال پيش بود، من خدمت آيت الله خوانساري مرجع با عظمت تقليد که واقعاً يک فوق العادگي‌هايي ايشان داشت. آقاي مجتهدي مي‌گفت: من خدمت ايشان رسيدم، يک سؤالي کردم. گفتم: آقا ما زيارت مي‌رويم، مثلاً زيارت امام رضا(ع) مي‌رويم، چطور بخواهيم؟ بگوييم: خدايا به حق امام رضا فلان چيز را به ما بده؟ يا بگوييم: يا امام رضا شفا بده، يا امام رضا علم به ما بده، يا امام رضا کارهاي مرا درست کن. از امام رضا بخواهيم و او را مخاطب قرار بدهيم؟ آيت الله خوانساري فرمودند: هردو خوب است. اما آن دومي که از امام رضا بخواهيد، که امام رضا از خدا براي شما بخواهد، اين دومي بهتر است. واسطه ببريد. حتي بعضي‌ها مي‌گفتند که واسطه‌ها را بيشتر کنيد. سر قبر بعضي از اولياي خدا برويد، بعضي از امامزاده‌ها، يا بعضي از علما و فقهاي با عظمت و بزرگوار، از آنها بخواهيد که از ائمه بخواهند، که از خدا بخواهند. واسطه‌ها بيشتر باشد. چون اين واسطه‌هاي پايين‌تر سنخيت‌شان با ما هم بيشتر است. نزديک‌تر به ما هستند.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۴, ۰۶:۰۹
...
خدا يکي از بزرگان تهران، آيت الله شاه تقي آملي را رحمت کند. از مراجع صاحب رساله در تهران بود. استاد بعضي از بزرگان فعلي ما که هستند، ايشان نقلي که مي‌فرمود، مي‌گفت: من گاهي حرم امام رضا(ع) که مي‌روم، يک حاجت مي‌خواهم، آنجا نمي‌گيرم، مي‌روم حرم عبدالعظيم شهر ري مي‌گيرم. مي‌آيم اينجا مي‌گيرم. يعني گاهي اوقات آن بزرگواران به زير دستانشان مي‌دهند. براي اينکه اينها احيا شوند، مقصود اين هست که اينها به عنوان واسطه‌ها هستند. ديد ما نسبت به امام و حجت اين است. لذا هميشه بايد زنده باشيم.
در روايات امام صادق(ع) فرمود: «الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ» (کافي/ج1/ص177) قبل از خلقت دنيا حجت بوده است. در عوالم قبل که ما وارد آن بحث نمي‌شويم. در هنگام خلقت دنيا و همراه با اين خلقت بوده و بعد از خلقت دنيا هم هست. هيچ عالمي از عوالم وجود خالي از حجت نيست. هر عالمي خالي از حجت باشد، فيض ديگر به آنجا نمي‌رسد. ديگر عنايت خدا به آنجا نمي‌رسد. رحمت خدا ديگر به آنجا نمي‌رسد. چون او سر آفرينش است. به واسطه‌ي او خدا به عالم نظر مي‌کند و نگاه مي‌کند. بنابراين وجود مقدس امام زمان(ع)، وليعصر زنده است. با همين جسم مطهرشان دارد در بين ما زندگي مي‌کند، نزديک ما است و همين نزديکي خيلي نزديک‌تر از آن چيزي است که ما گمان مي‌کنيم هست و هر فيضي نه فقط اين نفس کشيدن‌ها، هر فيضي که به ما مي‌رسد. آخر گاهي از مواقع بعضي‌ها آدم خجالت مي‌کشد واقعاً اين را مطرح کند که بعضي‌ها گله مي‌کنند که چرا به ياد ما نيستي؟ اين‌ها بي‌توجهي است، گاهي اينها بي‌معرفتي است. يک مقدار که چه عرض کنم، براي آن کسي که مؤمنانه به قضيه نگاه مي‌کند، مگر مي‌شود او به اينها نگاه نکند. نگاه نکند، نيستي. نگاه نکند نفسي بالا و پايين نمي‌آيد. نگاه نکند هيچ عنايتي به تو نيست. نباشد به اينکه اگر يک حاجتي احياناً يک جايي به آدم داده نشد، اين گلايه‌ها را آدم بکند.
يکي از خوبان بود، حاجتي داشت، مدتي به امام زمان توسل کرده بود. حاجاتش برآورده نمي‌شد. از حضرت گله کرد. گفت: آقا مثل اينکه شما به ياد ما نيستي؟ حضرت در يک حالت خوابي بود، بيدار شد، به ايشان فرمود: فلاني، از بچگي نبودي که از فلان‌جا افتادي و ما تو را گرفتيم. آن حادثه براي تو پيش نيامد ما ردش کرديم. آن بلا پيش نيامد ما دفعش کرديم. آن مشکل پيش نيامد ما کار تو را راه انداختيم؟ يکي يکي شروع کرد از بچگي روند زندگي من و نکاتي را که براي من يک جاهايي درست شده بود و من هم حس مي‌کردم که خيلي در زندگي‌ام به هر حال يک جاهايي هست که کار درست مي‌شود، ولي توجه به پشت پرده نداشتند. فقط اين طرف قضيه را مي‌ديدند. فقط اين ظواهر را مي‌بينيم و در بند همين‌ها قرار مي‌گيريم. آن دست مهربان را نمي‌بينيم. اين بنده‌ي خدايي که عرض کردم از خوبان بود وسط صحبت گفت: آقا ديگر نفرماييد. شرمنده شدم! من فکر کردم شما به ياد ما نيستي. شما لحظه‌اي بي‌ياد ما نيستي.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۵, ۲۳:۲۴
...
خوب حالا شما نگاه کنيد اين ديد را ما داريم و در اين زمان، حرفي از يکي مي‌رسد، حتي اگر شما به بقيه‌ي معصومين توسل مي‌کنيد، اگر به امام رضا توسل مي‌کنيد، حضرت زهرا(س) توسل مي‌کنيد، ولو فعلاً توسل شما به يک معصوم ديگر است، آنچه که قرار است به شما برسد از کانال امام حي و مجراي فيض ايشان است، واز ايشان به شما مي‌رسد. اين حالا يک بخش بحث است. باز اگر فرصت شد...
آقاي شريعتي: وقتي که شنيدم از قول حضرت که مي‌فرمايد: «إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُم‏» (بحارالانوار/ج53/ص174) يک وقت‌هايي واقعاً مي‌لرزم. يک وقت‌هايي شايد ما غافل باشيم از ياد حضرت. و اين نکته هم که شما اشاره کردي که حضرت هرگز از ما غافل نيست، خيلي مسأله‌ي بزرگي است. نبايد ساده از کنارش رد شد. و نکاتي هم که حاج آقاي عالي اشاره کردند و عظمت حضرت را واقعاً حالا اين نکاتي که شما گفتيد و اينکه حضرت محبوب خداوند متعال هستند، بزرگ هستند و عزيز هستند، تازه ما مي‌فهميم که هيچي نيستيم و چرا بايد اضطرار ما نسبت به حضرت روز به روز بيشتر شود.
حاج آقاي عالي: در آينده يکي از خصوصيات حضرت مهرباني است. مهرباني حضرت را خواهيم گفت. که آنوقت ما چقدر شرمنده مي‌شويم. يکي از خصوصيات همين مهرباني عجيب حضرت است. آنوقت مي‌بينيم نظر ايشان بر ما به چه صورت هست. که کسي ديگر در مقابل اين مهرباني جز اينکه سر خجالت فرود بياورد چيز ديگري نيست.
آقاي شريعتي: بسيار خوب، امروز خيلي مباحث خوبي را شنيديم. خدا انشاءالله حفظتان کند. خيلي ممنون از توجه فرد فرد بينندگان خوبمان. مشرف شويم به محضر قرآن و انشاءالله زندگي همه‌ي ما منور به نور قرآن باشد و انوار اهلبيت(ع) مخصوصاً امام عصر(عج). صفحه‌ي 24 قرآن کريم آيات 154 تا 163 سوره‌ي مباركه‌ي بقره تلاوت مي‌شود. صميمانه تقاضا مي کنم که بيننده‌ي بخش دوم گفتگوي ما با حاج آقاي عالي باشيد.
«وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن يُقْتَلُ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ أَحْيَاءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُونَ(154) وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ(155) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(156) أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157) * إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَائرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَن تَطَوَّعَ خَيرًْا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ(158) إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَى‏ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّهُ لِلنَّاسِ فىِ الْكِتَابِ أُوْلَئكَ يَلْعَنهُُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنهُُمُ اللَّعِنُونَ(159) إِلَّا الَّذِينَ تَابُواْ وَ أَصْلَحُواْ وَ بَيَّنُواْ فَأُوْلَئكَ أَتُوبُ عَلَيهِْمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(160) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَئكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ(161) خَالِدِينَ فِيهَا لَا يخَُفَّفُ عَنهُْمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ يُنظَرُونَ(162) وَ إِلَاهُكمُ‏ْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ لَّا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَانُ الرَّحِيمُ(163)»
ترجمه آيات:
«آنان را كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده مخوانيد. آنها زنده‏اند و شما در نمى‏يابيد. (154) البته شما را به اندكى ترس و گرسنگى و بينوايى و بيمارى و نقصان در محصول مى‏آزماييم. و شكيبايان را بشارت ده. (155) كسانى كه چون مصيبتى به آنها رسيد گفتند: ما از آن خدا هستيم و به او باز مى‏گرديم. (156) صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد، كه هدايت يافتگانند. (157) صفا و مروه از شعاير خداست. پس كسانى كه حجّ خانه را به جاى مى‏آورند يا عُمره مى‏گزارند، اگر بر آن دو كوه طواف كنند مرتكب گناهى نشده‏اند. پس هر كه كار نيكى را به رغبت انجام دهد بداند كه خدا شكر گزارنده‏اى داناست. (158) كسانى را كه دلايل روشن و هدايت‏كننده ما را، پس از آنكه در كتاب براى مردم بيانشان كرده‏ايم، كتمان مى‏كنند هم خدا لعنت مى كند و هم ديگر لعنت‏كنندگان. (159) مگر آنها كه توبه كردند و به صلاح آمدند و آنچه پنهان داشته بودند آشكار ساختند، كه توبه‏شان را مى‏پذيرم و من توبه‏پذير و مهربانم. (160) بر آنان كه كافر بودند و در كافرى مُردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد. (161) جاودانه در لعنتند و در عذابشان تخفيف داده نشود و لحظه‏اى مهلتشان ندهند. (162) خداى شما خدايى است يكتا. خدايى جز او نيست بخشاينده و مهربان. (163)»
آقاي شريعتي: اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خيلي ممنون و متشكريم از دوستاني كه تلاوت قرآن كريم امروز را از جمكران براي ما محيا كردند. با صداي خوب قاري ارجمندمان جناب آقاي فروغي. حاج آقاي عالي اشاره‌ي قرآني را امروز را بفرمايند و بعد هم انشاءالله خدمتشان باشيم.
حاج آقاي عالي: آيه‌ي 159 سوره‌ي مباركه‌ي بقره خداوند متعال مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَى‏ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّهُ لِلنَّاسِ فىِ الْكِتَابِ أُوْلَئكَ يَلْعَنهُُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنهُُمُ اللَّعِنُونَ» خدا در اين آيه يك لعن بسيار شديدي، يك نفرين و دورباش از رحمت بسيار شديد در اين آيه دارند، كه در جاي ديگر از قرآن شايد به اين شكل لعن نشده باشد كه لعنت خدا و همه‌ي لعنت كنندگان بر آن كساني كه حقايق ديني را كتمان مي‌كنند. حقايقي را كه خداوند متعال در كتابش بيان كرده است. حقايقي كه باعث هدايت مردم مي‌شود. باعث روشنگري مردم مي‌شود. باعث اين مي‌شود كه گمراه نشوند. اگر كسي اين حقايق را كتمان و پنهان كند، به هر دليلي، به دليل ترسش‌، به دليل اينكه به هر حال، به عنوان مثال طمعي دارد. به خاطر وابستگي به جايي و كسي طمعي دارد و نمي‌تواند اين را بيان كند چون احياناً منافعش به خطر مي‌افتد، اگر كسي اين كار را بكند، هم لعنت خدا بر او خواهد بود طبق اين آيه «أُوْلَئكَ يَلْعَنهُُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنهُُمُ اللَّعِنُونَ» چون دارد حق خدايي را ضايع مي‌كند كه هدايت به مردم است، و هم لعنت به لعنت كنندگان مردم، چون حق مردم هم هست كه هدايت خدا را بگيرند. و اين كسي كه از حقايق اطلاع دارد و به آنها نمي‌گويد و كتمان مي‌كند، اين حق مردم را هم دارد ضايع مي‌كند. لذا لعنت از طرف آنها هم بر اين شخص خواهد بود. در روايات ما هست كه اين در رابطه با علمايي است كه از اميرالمؤمنين(ع) پرسيدند كه بهترين خلق كيست؟ حضرت امير(ع) فرمودند: علمايي كه صالح هستند، حقايق دين را بيان مي‌كنند. از حضرت پرسيدند كه بدترين خلق كيست؟ اميرالمؤمنين(ع) فرمودند، ذيل همين آيه در روايات است. فرمودند: علمايي كه حقايق ديني را پنهان مي‌كنند. درست است كه اين آيه شأن نزولش مربوط به يهود و علماي يهود بوده كه حقايقي را كه در كتب خودشان خوانده بودند، به يهوديان نمي‌گفتند: كه اين پيغمبر آخرالزمان است. حق است! اما خصوصيت ندارد براي علماي يهود. هر عالم ديني كه حقايق دين را در اختيار مردم نگذارد، اين شامل حالش خواهد بود.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۶, ۱۹:۰۸
...
آقاي شريعتي: بسيار خوب، خيلي ممنون و مشتكرم. يك نكته‌اي را من عرض كنم. همانطور كه ديروز هم اشاره كردم به مناسبت ميلاد با سعادت حضرت زينب كبري(س) تالار ايده‌هاي پايگاه اينترنتي برنامه‌ي سمت خدا افتتاح شد. و اين روزها آن چيزي كه متداول هست، و رايج است و مباحثي كه مطرح مي‌شود ضمن اينكه من خيلي تشكر مي‌كنم از همه‌ي دوستاني كه به سايت ما سر زدند، و وارد تالار ايده‌ها شدند و نظر گذاشتند. بحثي كه اين روزها خيلي رايج هست، بحث امر به معروف و نهي از منكر است كه از روز چهارشنبه حاج آقاي ماندگاري بحثي را مطرح كردند و خيلي هم مورد استقبال دوستان خوب ما قرار گرفته است. خيلي‌ها حاج آقاي عالي مشتاق هستند كه نظر شما را هم در مورد اقامه‌ي معروف بدانند. و اين لحظات پاياني را به اين اختصاص بدهيم.
حاج آقاي عالي: من چون فرصت كم هست، فقط يكي دو نكته عرض مي‌كنم. اولاً اين آيه‌اي كه الآن به اين اشاره شد، اگر يك عالم ديني باشد، حقايقي را در جامعه ببيند، منكري را در جامعه ببيند، و احكام دين را هم بداند كه اين طبق احكام دين منكر است، وظيفه دارد به مردم بگويد. نه وظيفه‌ي يك عالم به معناي اينكه يك روحاني باشد. آن كسي كه خبر از احكام دين دارد. همه‌ي مردم! امر به معروف و نهي از منكر مربوط به يك فرد خاص نيست. همه به خصوص عالمان دين. و اين را هم من عرض كنم اگر احياناً كارشناسان محترم اين برنامه يا هر برنامه‌ي ديني عالمانه وارد اين شدند، كه تذكري بدهند از باب امر به معروف، يا نهي از منكر در جامعه اين حقشان است و اگر اين كار را نكنند مشمول اين آيه هستند.
ببينيد يك عالم وارسته‌ي ديني وابستگي به هيچ‌جا ندارد. ما هچ‌كدام هيچ وابستگي به صدا و سيما نداريم. آن چيزي كه ما وابسته هستيم، ما نان خور امام زمان هستيم! ما به دينمان وابسته هستيم. يعني اگر قرار است آدم حسابي ببرد از حجت خدا حساب مي‌برد. از رهبر بزرگوارمان، از فرامين و دستورات او كه او هم نايب امام زمان(ع) هست، از او حساب مي‌برد. ديگر معطل كس ديگري نيست. بنابراين اين يك نكته كه در بيان حقايق عالمان دين با حريت بايد بيايند و بيان كنند.
نكته‌ي دوم اينكه در بحث امر به معروف و نهي از منكر يك فريضه‌اي است كه در روايت داريم بقيه‌ي اعمال خوب در مقابل اين فريضه مثل رطوبت دهان نسبت به دريا است. فاصله‌ي اعمال را ببينيد چقدر است؟ اين تعبير امام صادق(ع) است. كه «كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّي‏» تمام اعمال خوب، حتي «وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّي‏» (وسايل‌الشيعه/ج16/ص134) مثل رطوبت دهان است در مقابل آب دريا. خوب ببينيد اگر اين فريضه خداي نكرده فراموش شود و زمين بخورد و كسي به هر حال بترسد، يا مثلاً فرض كنيد بي‌اعتنايي شود، ديگر چيزي نمي‌ماند. به خصوص بعضي از منكراتي كه به خاكستر مي‌نشاند. مردم را به خاك سياه مي‌نشاند. منكر درشتي مثل ربا، منكراتي مثل تجمل‌گرايي، منكراتي مثل خداي نكرده به فرهنگ ديني مردم در جاهايي لطمه زده‌اند، حالا ولو جاهايي باشند كساني كه ممكن است ندانند. بنابراين اين چيزي كه برادر بزرگوارمان جناب آقاي ماندگاري فرمودند، كاملاً برگرفته از ايده‌هاي ديني هست. ما از طرف خداوند متعال دستور داريم و دين ما كه يك عالم ديني بگويد. ايشان هم از يك منظر ديني وارد شدند و دست روي نقطه‌اي گذاشتند كه نقطه‌ي فسادي است. فرق نمي‌كند هرجا باشد. عرض كردم اگر هم در صدا و سيما احياناً يك جايي يك اتفاق افتاده در عين حال كه ما مديران صدا و سيما را متدين مي‌دانيم. ولي به هر حال روي ندانستن يا روي هر چيز ديگري كه هست، اين خبط را ممكن است بكنند. تذكر برايشان واجب است. و اين تذكر را اگر عالم ديني ندهد، روز قيامت مسؤول است. يك كسي مثل آقاي ماندگاري عزيزمان طبيعي است كه دردمندانه مي‌آيد اين را مي‌گويد و قطعاً هم نه از طرف ما، برای همه‌ي متدينين، وظيفه‌ي ديني است. بحث، بحث سياسي‌كاري و اين بحث‌ها نيست. قطعاً دفاع از اين به عنوان يك وظيفه براي ما واجب است.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۶, ۱۹:۱۵
آقاي شريعتي: بسيار خوب، خيلي ممنون و متشكرم. انساءالله همه‌ي اين اتفاقات و اين اقامه‌ي معروف منجر شود به اصلاح جامعه‌ي ما، انشاءالله اتفاقات خوبي در آن بيفتد، خيلي ممنون و متشكريم از همراهي فرد فرد دوستان بزرگواري كه در اين مسير همراه ما هستند و همينطور از كارشناسان بزرگوار و گرانقدر برنامه‌ي ما. حاج آقاي عالي خيلي ممنون و متشكريم از شما. دعا بفرماييد و بيننده‌هاي خوبمان هم انشاءالله آمين بگويند..
حاج آقاي عالي: خداوند متعال همه‌ي ما را به وظايفمان از جمله اين وظيفه‌ي بزرگ امر به معروف و نهي از منكر كه واقعاً فريضه‌ي خاموش و مغفولي است آشنا و انشاءالله عامل به آن قرار بدهد.
آقاي شريعتي: انشاءالله. خيلي ممنون و متشكر هستم. فردا انشاءالله با حضور حاج آقاي فرحزاد خدمت شما مي‌رسيم. دعوت مي‌كنم بيننده‌ي برنامه‌ي فردا هم باشيد. مثل هميشه بهترين‌ها را براي همه‌ي شما آرزو مي‌كنم. والحمدلله رب العالمين و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين.

پایان


...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۹, ۰۸:۱۰
موضوع برنامه: يادي از امام عصر(عليه‌السلام)

كارشناس:حجت الاسلام والمسلمين عالي

تاريخ پخش: 25/12/92

بسم الله الرحمن الرحيم

و صل الله علي محمدٍ و آله الطاهرين

بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما *** نه بر لب بلکه در دل گل کند لبخندهاي ما

بفرماييد هر چيزي همان باشد که مي‌خواهد *** همان يعني نه مانند من و مانندهاي ما

سر مويي اگر با عاشقان داري سر ياري *** بيافشان زلف و مشکن حلقه‌ي پيوندهاي ما

ببالايت قسم سرو و صنوبر با تو مي‌بالند *** بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند کاري کن *** که مي‌بينم بگيرد جاي مي‌گويندهاي ما

نمي‌دانم کجايي يا کي‌اي آنقدر مي‌دانم ‌*** که مي‌آيي که بگشايي گره از بندهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود امروز*** همين حالا بيايد وعده‌ي آينده‌هاي ما

«اللهم عجل لوليک الفرج»

آقاي شريعتي: سلام مي‌گويم به همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان، خانم‌ها و آقايان. دوستان خوب و گرامي. خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز ما. آرزو مي‌کنم در هر کجا که هستيد تنتان سالم باشد و قلبتان سليم و خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. افتخار داريم که برنامه‌ي امروز را با حضور حاج آقاي عالي تقديم نگاه شما کنيم. سلام عليکم و رحمة الله. خيلي خوش آمديد.

حاج آقاي عالي: سلام عليكم و رحمة الله، بنده هم خدمت حضرتعالي و همه‌ي دوستان بزرگوار سلام و عرض ادب دارم و همچنين تسليت عرض مي‌کنم ايام شهادت ام الائمه، حضرت زهرا(س) را خدمت امام زمان(ع) و همه‌ي دوستان بيننده.

آقاي شريعتي: انشاءالله عزاداري‌هاي همه‌ي بيننده‌هاي خوبمان هم قبول باشد. انشاءالله شفاعت حضرت زهرا(س) شامل حال همه‌ي ما شود. خوشحاليم که روزهاي يکشنبه ما مزين و منور است به نام حضرت ولي عصر(عج). بحثي را که هفته‌ي گذشته حاج آقاي عالي ارائه کردند بحث بسيار مفيد و خوبي بود و خيلي هم مورد استقبال دوستان بيننده‌ ما قرار گرفت. خيلي‌ها منتظر هستند که بحث امروز شما را بشنوند که ادامه‌ي بحث جلسه‌ي گذشته است.

حاج آقاي عالي: بسم الله الرحمن الرحيم. خصوصيات و ويژگي‌هاي حضرت وليعصر(ع) را بنا بود که مطرح کنيم و اولين خصوصيت و ويژگي اين بزرگوار که هر حجتي از حجت‌هاي الهي بايد اين ويژگي را داشته باشد، حيات، زنده بودن و حاضر بودن در زمين... اين ويژگي بود که اين را بررسي مي‌کرديم که امام عصر(ع)، بنابر عقيده‌ي ما شيعيان و بر خلاف ديدگاه‌هايي که ساير اديان و مذاهب دارند، بايد زنده باشند. ما امام زمان را زنده و حي مي‌دانيم که در بين ما زندگي مي‌کند. ديدگاهي که، مکتب اهلبيت نسبت به وليعصر(ع)، ديدگاهي که ما شيعيان نسبت به امام زمان(ع) داريم، حضرت را خيلي ملموس و عيني در بين خودمان مي‌دانيم، آنچنان که هر روز صبح با سلام به حضرت شروع مي‌کنيم. با عهد بستن با حضرت شروع مي‌کنيم که «اللَّهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً» (بحارالانوار/ج53/ص95) خدايا من امروز صبح تا هروقت که زنده هستم، با او عهد مي‌بندم. هر روز صبحمان را با دعا براي سلامتي حضرت، براي سلامتي ‌ايشان، يعني هست و حضور دارد. يا صدقه دادن.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۴/۰۱, ۱۹:۱۶
...
مرحوم سيد بن طاووس در سفارش‌هايش به پسرش مي‌گويد: محمدم! صبح به صبح دعا براي سلامتي حضرت و صدقه را فراموش نکني. مقدم بر صدقه دادن براي خودت و فرزندانت و عزيزانت براي حضرت صدقه‌اي بده و دعا کن، تا او به تو توجه کند و با احسان او روز تو، روز با برکتي باشد. ما نگاهمان و ديدمان به حضرت آنچنان عيني هست که اگر يک مشکلي داشته باشيم، عريضه مي‌نويسيم و بر امام زمان(ع) عرض حال مي‌کنيم. دردهايمان را به او مي‌گوييم. که در مباحث بعد بحث عريضه نويسي و آدابي که دارد را مي‌گويم. يعني اينقدر ما او را نزديک مي‌بينيم و در کنار خودمان حس می‌کنیم که مشکلات و عرض حال خودمان را به حضرت ارائه مي‌دهيم و اين برکاتي دارد که عرض خواهم کرد. وقتي شما اينقدر حضرت را نزديک مي‌بيني که در کنارت دارد زندگي مي‌کند، چه برکات و آثاري در زندگي‌ات دارد.

به هر حال اين ديدگاهي است که ما نسبت به امام زمان(ع) داريم. اينکه شما نگاه کنيد يک کسي آرزوي ديدن حضرت را دارد. يعني حضرت را در همين جهان مي‌بيند. مي‌داند که مي‌گويد: «اللَّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَة» خدايا او را به من نشان بده. و بسياري از افراد با عظمت، موثق، راستگو، به هر حال در طول تاريخ بودند که خدمت حضرت رسيدند و جزئيات شمايل حضرت و سيماي مبارک امام زمان(ع) را نقل کردند. چشمش چطور بود؟ ابروهايش چطور بود؟ صورت مبارکش چطور بود؟ قد و قامتش چطور بود؟ چه لباسي تنش بود؟ ما حضرت را اينطور ملموس، عيني، در کنار خودمان و نزديک و حي و حاضر مي‌بينيم. در بين ما حضور دارد. ولو ظهور ندارد، شناخته شده نيست ولي حضور دارد و در بين ما زندگي مي‌کند. دلايل متعددي بر اين مسأله داريم. من تقاضا مي‌کنم دوستان اهلبيت، دوستان بزرگوار، مؤمنين، مسلمانان خوب ما، البته يک تعداد نسبتاً زيادي از علماي اهل سنت هم قائل هستند بر اينکه موعود زنده است. شايد حدود هفتاد نفر از آنها، که آيت الله صافي گلپايگاني در کتاب «منتخب الاثر» اسامي آنها و کتبشان را نوشتند. ولو اکثر علماي اهل سنت هم قائل هستند او هنوز به دنيا نيامده است. منجي در آخرالزمان به دنيا خواهد آمد، ولي يک تعداد آنها هم همين عقيده‌ي ما شيعيان را دارند که حي است و زنده است و در بين ما دارد زندگي مي‌کند.

دلايل ما هم دلايل عقلي و هم نقلي است. من فقط به همان مقدار که در ذهن دوستان بماند و به هر حال اعتقاد راسخي نسبت به اين مطلب پيدا کنند عرض کنم.

اولين دليل اين است که ما امام را حجت الله، خليفة الله و انسان کامل مي‌دانيم. نه صرفاً يک رهبر سياسي و حاکم بر جهان. صرفاً براي اين نمي‌آيد. حضرت خليفة الله و انسان کامل است. و او کسي است که عبد مطلق خداست و حق بندگي خدا را بر جاي مي‌آورد. هدف آفرينش خدا را او تأمين مي‌کند. ببينيد خدا عالم را براي شيطنت نيافريد. عالم را براي فسق و فجور، براي فساد و خونريزي نيافريد. براي اين چيزها که عالم را نيافريد. عالم دنيا را آفريد تا بندگي او، همانطور كه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات/56) تا بندگي صورت بگيرد و در آن بندگي رشد صورت مي‌گيرد و آن كسي كه بندگي كامل خدا را مي‌كند، انسان كامل است. خليفة الله است. او كامل‌ترين بندگي را مي‌كند. پس ببينيد هدف آفرينش اوست كه در رأس همه او هست كه بندگي خدا را برجاي مي‌آورد. بقيه بندگي‌هايشان آنچنان كامل نيستند كه حق بندگي را بر جاي آورند. پس بنابراين اگر خدا به اين عالم عنايتي مي‌كند به واسطه‌ي اين هست كه او در اين عالم وجود دارد، در عالم دنيا. يعني هدفش تأمين است. اگر حجت خدا و خليفه‌ي خدا در اين دنيا نبود، آفرينش اين دنيا ديگر لغو است. چون آن هدف تأمين نشده است. آن هدف الهي كه بندگي كاملي باشد، تأمين نشده است. بنابراين اگر عنايتي به اين عالم مي‌شود به يمن او است. «بيمنه رزق الوراء» كه در دعاي عديله آمده است، « و بوجوده ثبتت الارض و السماء» (مفاتيح الجنان، دعاي عديله) اين همان مطلب است.

امام سجاد(ع) فرمود: «بِنَا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ» (بحارالانوار/ج23/ص5) به واسطه‌ي ما بود كه خدا باران را فرستاد. «وَ بِنَا يَنْشُرُ الرَّحْمَة» رحمت را نشر داد «وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْض‏» و بركات زمين را خارج كرد. ببينيد شما نگاه كنيد ما در رواياتمان داريم، گاهي مواقع به واسطه‌ي يك مؤمن بركاتي و عنايات خدا در زمين سرازير مي‌شود و بلاهايي دفع مي‌شود. روايت در اصول كافي هست كه امام صادق (ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَيَدْفَعُ بِمَنْ يُصَلِّي مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لَا يُصَلِّي مِنْ شِيعَتِنَا» (كافي/ج2/ص451) خدا به واسطه‌ي آن شيعه‌ي نمازگزار، آن مؤمن نمازگزار بلا را از آنهايي كه نماز نمي‌خوانند دفع مي‌كند. «وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ الصَّلَاةِ» اگر همه بي‌نماز بودند، «لَهَلَكُوا» هلاك مي‌شدند. «وَ إِنَّ اللَّهَ لَيَدْفَعُ بِمَنْ يُزَكِّي مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لَا يُزَكِّي» خدا به واسطه‌ي آن مؤمني كه زكات مي‌دهد بلا را از مؤمني كه زكات نمي‌دهد هم دفع مي‌كند. و او بايد خيلي بلاها سرش بيايد. اگر همه بي‌زكات بودند، بر همه بلا نازل مي‌شد. يعني به واسطه‌ي آن مؤمني كه اهل عمل است ديگران هم روزي مي‌خورند، به ديگران هم بركاتي مي‌رسد و بلاهايي دفع مي‌شود.
...

ادامه دارد