PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سلسله مباحث سمت خدا (کارشناس: خانم نیلچی زاده)



Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۰, ۱۵:۱۵
کارشناس سرکار خانم نیلچی زاده

89-06-31

سوال - به دختر خانمی که می گوید در ازدواج سنت از مُد افتاده ، چه جوابی باید داد؟
پاسخ - دعوای بین سنت و مدرنیته درمباحث اندیشه ای بحث نظری جدی دارد اما بصورت عملی چگونه می توان مشکل را حل کرد؟ من می گویم بجای اینکه بگوییم چه چیزی جدید و چه چیزی قدیمی است باید ببینیم چه چیزی خوب است . بعضی از چیزها تاریخ انقضاء ندارد و خوبی و بدی آن همیشگی است . مثلاً دروغ قدیم خیلی بد بوده است الان نیز خیلی بد است ، بدگویی کردن قدیم خیلی بد بوده است الان نیز بد است ، محبت از زمانی که انسان آفریده شده است خیلی خوب بوده الان نیز خیلی خوب است . آیا اینکه می گوییم محبت قدیم خیلی خوب بوده یعنی اینکه سنتی بوده و الان دیگر از مد افتاده است ؟ در حقیقت اگر اینجا بخواهیم فلسفه علم و زندگی را مطرح کنیم و بخواهیم به زبان ساده برای همه بینندگان خوب خود بگوییم ، دعوای سنت و تجدد یا سنت و مدرنیته برسر روش و مدل است اما گاهی اوقات روش ها و مدل ها با محتوا یک ارتباط تنگا تنگ دارد. مثلاً شما می گویید قدیم زمانی که می خواستند با خدا ارتباط برقرار کنند نماز می خواندند حالا چه احتیاجی است ما مدرنیتیشن می کنیم یا برای خدا نامه می نویسیم . ما می گوییم این روش و قالب با اینکه سنتی است اما ماندگار و همیشگی است ، بعضی از چیزها تاریخ بردار نیست ، نماز بهترین و کامل ترین نوع حرف زدن با خدا است و با خدابودن و از خدا شنیدن است . پس مدل و روش ها گاهی اوقات فراتر از زمان است . قدیم هر کسی که تشنه می شد آب می خورد البته الان بعضی ها زمانی که تشنه می شوند نوشابه می خورند و برای همین نیز انواع ناراحتی های گوارشی را دارند . زمانی که ما باور کنیم دنیای مدرن لزوماً دنیای بهتری است از دنیای مدرن آسیب می بینیم . همان مدل ها و روش هایی که به خواستگاری مربوط نیست اما در زندگی ما خیلی رایج شده است ، جوان ها و نوجوان های ما امروزه خیلی علاقه به خوردن غذاهای فست فود دارند ساندویچ می خورند اما اگر به آنها بگوییم که می خواهیم یک لقمه برای شما نان و پنیریا ماکارانی یا الویه درست کنیم بخورید می گویند نه چرا که آنها فکر می کنند شکل اشکال دارد درصورتیکه نه این ساندویچ همان لقمه است اما به روش جدیدتری تبدیل شده است. به دوستان متجددی که در میان دعوای سنت و مدرنیته مانده اند می گویم یک فلسفه جدیدی بوجود آمده است به نام پست مدرن که نقد. مدرنیته و بازگشتن به سنتهای خوب گذشته است.اگر یکی از طرفین دختر یا پسر خواستگاری سنتی را نپذیرفت چه ؟
یاد ما باشد ما باید مابین سنت و مدرنیته یک آشتی معقول ایجاد کنیم ما نمی گوییم که حالا اگر یک آقا پسری اعلام کرد که خانم من برای خواستگاری شما می خواهم بیایم به او بگوییم که اجازه ندارید دو کلمه دیگر صحبت کنید این شماره تلفن منزل ما اگر خواستید تماس بگیرید و به منزل ما بیایید. یا اینکه دختر خانم بگوید این آقا پسر حتماً باید با خانواده خود با دسته گل بیاید . من اگر بخواهم حرف دل جوان ها را بگویم نظر آنها این است که شما می گویید ما دو جلسه با هم حرف بزنیم ، خانواده آنها بیایند و خانواده ی ما را نیز ببینند دیگر تمام است پس ما این را قبول نداریم ، من می گویم حرف جوان ها در این مورد درست است . چرا که اگر ما فکر کنیم باید بر روی همان نشست و برخواست اولیه و گفتگوهایی که صورت می گیرد برای یک عمر تصمیم گیری کنیم غلط است. اما خواستگاری با مکمل های آن می تواند جوابگوباشد . مکمل هایی مانند معرف ،مشاور ، واسطه ، تحقیق ، گفتگو و سؤال و جواب ، همه اینها با هم قرار است مدل خواستگاری صحیح را ایجاد کند . پس جلسه ی گفتگوی دختر و پسر با یکدیگر و خانواده های آنها یک پروسه یا یک فرآیند است مجموعه ای از یک سری کارها است. اما یاد ما باشد تا زمانی که وارد روش رسمی خواستگاری نشود آسیب زایی آن فوق العاده بالا است چون بجای خواستگاری به دوستی های نابهنجار تبدیل می شود . یعنی دو نفر که به هم علاقمند شده اند و به نوعی دلداده هم هستند و ترجیح می دهند با هم ارتباط داشته باشند یا به همدیگر انس و عادت پیدا کرده اند که این مدل امروزه رقیب دروغین ازدواج شده است .
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۱, ۰۱:۰۶
...
سوال – لطفاً در خصوص رفع آسیب های روحی برای دختران صحبت کنید زمانی که خواستگار برای آنها می آید ولی آنها را نمی پسندد.
پاسخ - از آنها بپرسید چرا شما را نپسندیده اند؟ خیلی وقت ها باید از خط های نانوشته پی ببریم در بین هر خط نوشته یک خط نا نوشته وجود دارد ، همینطور که در هر کلمه لحن آن صدا خط نانوشته است که به وسیله آن ما مفهوم را در می بابیم . اگر آن خانواده صرفاً بخاطر نداشتن زیبایی آن چنانی جوان منفی داده اند همان بهتر که رفتند ، بخاطر اینکه این فرد توقع داشت شما به یک عروسک تبدیل شوید و او عروسک گردان باشد از همه ی زیبایی های زنانه شما فقط زیبایی ظاهری را می بیند و چه بسا اگر زن زیباتری را ببیند به دنبال او حرکت کند . اگر صرف ثروت و موقعیت اقتصادی بوده بازهم خوش بحال شما که رفتند ، چون اگر می ماندند انواع تنش ها ، سرزنش ها و تحقیر ها می توانست در این زندگی نصیب شما شود . اگر بخاطر حرف های غلطی است که دیگران در ارتباط با شما زده اند جا دارد که در ارتباطات اجتماعی ، خوبی های اخلاقی و رفتاری شما خود را نشان دهد . گاهی اوقات امکان دارد دختران خوب ما در محیط کاری و تحصیلی بخاطر محجوب بودن منزوی به نظر برسند . یعنی این افراد اصلاً شناخته شده نباشند و مورد شناسایی اولیه نیز قرار نگیرد . گاهی با تمام فعالیت هایی که فرد دارد بازهم اینگونه است بقول یک دوست عزیزی می گفت در خانه ما مادر من با همه همسایه ها ارتباط دارد اما آنها من را بعنوان دختر خانواده خیلی کمتر دیده اند یک روز که همزمان برای رفتن به دانشگاه من از در خانه خارج شدم گفتند ایشان مثل اینکه مستأجر این خانه است . امروزه گاهی اوقات آنقدر دختران و پسران ما کمتر با خانواده حضور اجتماعی دارند که کسی اصلاً نمی داند این خانواده دختری در این سن و سال دارد دقت کنیم که این ویژگی ها را جدی بگیریم . حالا چکار کنیم که افسردگی رخ ندهد ، من اینجا بحث سن نشاط را کامل کنم : کسی که دل او به ایمان زنده است و دستورات اسلام را تابلوی اصلی زندگی خود کرده است حتی اگر صدو بیست یا صدو پنجاه سال نیز زندگی کند با نشاط و جوان است چون دل مؤمن همیشه با نشاط است و جسم او نیز در نهایت پویایی است . با چه ویژگی هایی اینها قابل دسترسی است ؟ برای دختر خانم ها با ویژگی های خاص خود مثلاً ورزش بعنوان یک تفریح سالم لزوماً باید بخشی از زندگی امروزآنها باشد . اگر نگاه کسی نگاه اصالتاً دینی است باید یاد او باشد ورزش نکردن یعنی از دست دادن نشاط و شادابی اولیه ی جسمی او ، باضافه اینکه بسیاری از اضطراب ها و استرس ها که بیماری قرن حاضر است با ورزش خوب به راحتی کم می شود و تقلیل پیدا می کند . توصیه ای که من به دوستان می کنم این است که هفته ای سه بار نیم ساعت تا چهل دقیقه پیاده روی بسیار تند بصورتیکه عرق شما در بیاید بکنید . اگر ورزش در زندگی ما جدی شود خیلی از تنش های عصبی به حداقل می رسد چون خیلی وقت ها انرژی زیاد ما در خود ما از بین می رود بعد ما را دچار فرسایش درونی می کند . کسی که ورزش همگانی انجام می دهد در یک مداری از سلامت جسمی و روانی بسر می برد . زود رنج نیست و اینگونه نیست که اگر کسی به او گفت بالای چشم تو ابرو است زود گریه کند برنجد یا صدای او بالابرود و داد بزند خیلی راحت کنار می آید . آنهایی که معمولاً به شرایط خوب جسمی از لحاظ ورزش و سلامتی دقت نمی کنند طبیعتاً آدم هایی آسیب پذیر هستند ، البته شرط اصلی، ارتباط معنوی و ویژه با عالم .... است . یکی از ابعاد وجود ما تن ما است اما تن مساوی با من نیست ، باید حواس من به آن من حقیقی و آن پرنده ملکوتی که در وجود من است خیلی جمع باشد ، این من زمانی که در معرض امواج منفی گناه و غفلت قرار می گیرد طبیعتاً نشاط و شادابی آن به حداقل ممکن می رسد و آسیب پذیر می شود. حتی امکان دارد در این آسیب پذیری سراغ گناه بیشتر برود ، وسوسه شیطان این است که خیلی از گناهان نشاط برای تو می آورد ، انواع موسیقی های مبتذل ، انواع روش های غلط ، انواع مجالس نامناسب و ...وت است . یکی از ابعاد وجود ما تن ما است اما تن مساوی با من نیست ، باید حواس من به آن من حقیقی و آن پرنده ملکوتی که در وجود من است خیلی جمع باشد ، این من زمانی که در معرض امواج منفی گناه و غفلت قرار می گیرد طبیعتاً نشاط و شادابی آن به حداقل ممکن می رسد و آسیب پذیر می شود. حتی امکان دارد در این آسیب پذیری سراغ گناه بیشتر برود ، وسوسه شیطان این است که خیلی از گناهان نشاط برای تو می آورد ، انواع موسیقی های مبتذل ، انواع روش های غلط ، انواع مجالس نامناسب و ... ما خیلی وقت ها باید از خط های نانوشته پی ببریم در بین هر خط نوشته یک خط نا نوشته وجود دارد ، همینطور که در هر کلمه لحن آن صدا خط نانوشته است که به وسیله آن ما مفهوم را در می بابیم . اگر آن خانواده صرفاً بخاطر نداشتن زیبایی آن چنانی جوان منفی داده اند همان بهتر که رفتند ، بخاطر اینکه این فرد توقع داشت شما به یک عروسک تبدیل شوید و او عروسک گردان باشد از همه ی زیبایی های زنانه شما فقط زیبایی ظاهری را می بیند و چه بسا اگر زن زیباتری را ببیند به دنبال او حرکت کند . اگر صرف ثروت و موقعیت اقتصادی بوده بازهم خوش بحال شما که رفتند ، چون اگر می ماندند انواع تنش ها ، سرزنش ها و تحقیر ها می توانست در این زندگی نصیب شما شود . اگر بخاطر حرف های غلطی است که دیگران در ارتباط با شما زده اند جا دارد که در ارتباطات اجتماعی ، خوبی های اخلاقی و رفتاری شما خود را نشان دهد . گاهی اوقات امکان دارد دختران خوب ما در محیط کاری و تحصیلی بخاطر محجوب بودن منزوی به نظر برسند . یعنی این افراد اصلاً شناخته شده نباشند و مورد شناسایی اولیه نیز قرار نگیرد . گاهی با تمام فعالیت هایی که فرد دارد بازهم اینگونه است بقول یک دوست عزیزی می گفت در خانه ما مادر من با همه همسایه ها ارتباط دارد اما آنها من را بعنوان دختر خانواده خیلی کمتر دیده اند یک روز که همزمان برای رفتن به دانشگاه من از در خانه خارج شدم گفتند ایشان مثل اینکه مستأجر این خانه است . امروزه گاهی اوقات آنقدر دختران و پسران ما کمتر با خانواده حضور اجتماعی دارند که کسی اصلاً نمی داند این خانواده دختری در این سن و سال دارد دقت کنیم که این ویژگی ها را جدی بگیریم . حالا چکار کنیم که افسردگی رخ ندهد ، من اینجا بحث سن نشاط را کامل کنم : کسی که دل او به ایمان زنده است و دستورات اسلام را تابلوی اصلی زندگی خود کرده است حتی اگر صدو بیست یا صدو پنجاه سال نیز زندگی کند با نشاط و جوان است چون دل مؤمن همیشه با نشاط است و جسم او نیز در نهایت پویایی است . با چه ویژگی هایی اینها قابل دسترسی است ؟ برای دختر خانم ها با ویژگی های خاص خود مثلاً ورزش بعنوان یک تفریح سالم لزوماً باید بخشی از زندگی امروزآنها باشد . اگر نگاه کسی نگاه اصالتاً دینی است باید یاد او باشد ورزش نکردن یعنی از دست دادن نشاط و شادابی اولیه ی جسمی او ، باضافه اینکه بسیاری از اضطراب ها و استرس ها که بیماری قرن حاضر است با ورزش خوب به راحتی کم می شود و تقلیل پیدا می کند . توصیه ای که من به دوستان می کنم این است که هفته ای سه بار نیم ساعت تا چهل دقیقه پیاده روی بسیار تند بصورتیکه عرق شما در بیاید بکنید . اگر ورزش در زندگی ما جدی شود خیلی از تنش های عصبی به حداقل می رسد چون خیلی وقت ها انرژی زیاد ما در خود ما از بین می رود بعد ما را دچار فرسایش درونی می کند . کسی که ورزش همگانی انجام می دهد در یک مداری از سلامت جسمی و روانی بسر می برد . زود رنج نیست و اینگونه نیست که اگر کسی به او گفت بالای چشم تو ابرو است زود گریه کند برنجد یا صدای او بالابرود و داد بزند خیلی راحت کنار می آید . آنهایی که معمولاً به شرایط خوب جسمی از لحاظ ورزش و سلامتی دقت نمی کنند طبیعتاً آدم هایی آسیب پذیر هستند ، البته شرط اصلی، ارتباط معنوی و ویژه با عالم ملکوت است . یکی از ابعاد وجود ما تن ما است اما تن مساوی با من نیست ، باید حواس من به آن من حقیقی و آن پرنده ملکوتی که در وجود من است خیلی جمع باشد ، این من زمانی که در معرض امواج منفی گناه و غفلت قرار می گیرد طبیعتاً نشاط و شادابی آن به حداقل ممکن می رسد و آسیب پذیر می شود. حتی امکان دارد در این آسیب پذیری سراغ گناه بیشتر برود ، وسوسه شیطان این است که خیلی از گناهان نشاط برای تو می آورد ، انواع موسیقی های مبتذل ، انواع روش های غلط ، انواع مجالس نامناسب و ... شیطان می گوید تو که جوان هستی یک مقدار این چیزها را رها کن چقدر دعا می خوانی ، چرا اینقدر نماز می خوانی ، چرا ارتباطات معنوی خود را قوی می کنی یک کمی هم به فضاهایی از این دست که فکر می کنی گناه است بیا . بعضی از گناهان قطعاً می توانند لذت کاذب داشته باشد ، آدم ها بخاطر میدان مغناطیسی لذت های کاذب آن به سراغ گناه می روند. اما بعد از لذت یک حسرت عمیق است ، آدم هایی که دچار رفتارهای غلط هستند و می خواهند شادی کاذب بدست بیاورند ، آدمهایی با نشاط موقت هستند مانند کسی که مدام باید دوپینگ کند تا بتواند به طور عادی زندگی کند. پس توصیه من برای رفع افسردگی و دلخوری های این دوستان این است که نشاط معنوی و نشاط روحی را جدی تر بگیرید و در این ارتباط حقیقی بگذارید ویژگی های مثبت شخصیتی ، معنوی و کمالات اخلاقی شما را بجای جاذبه های زنانه و زیبایی های ظاهری شما بشناسند. که آن وقت شما دستمال چندبار مصرف یا یکبار مصرف می شوید. عرضه زیبایی های ظاهری به معنای ورود به یک میدان با رقیب های قدرتر است و دنیای امروز که تجارت برهنگی را بعنوان سومین تجارت پرسود مطرح کرده است ، رقیب های زیادی را با عکس و فیلم و سینما و هزار و یک جای دیگر برای شما بوجود خواهد آورد آنوقت همیشه باید حسرت بخورید . زیبایی را در درون خود و مال خود بکنید تا هیچکس نتواند از شما جلو بزند.زیبایی را در درون خود و مال خود بکنید تا هیچکس نتواند از شما جلو بزند.
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۲, ۰۰:۲۳
...
سوال – خواهش می کنم بگویید مراسم خواستگاری را اینقدر سخت نگیرند مگر می خواهند میوه بخرند که هرچه عیب است روی دختر می گذارند و می روند و دیگر پشت سر خود را نگاه نمی کنند.
پاسخ - این سؤال خیلی خوبی است ما گفتیم که اگر عیبی را دیدید هم نباید به رخ طرف بکشد و او را سرزنش کنید چون سرزنش کردن جزو بی اخلاقی های خواستگاری است . خداوند کسی را که سرزنش می کند تهدید عجیبی کرده است . اگر واقعاً عیبی در طرف مقابل باشد اعم از عیب اخلاقی و رفتاری ، جسمی و خانوادگی و من او را به آن عیب سرزنش کنم در روایت از اهل بیت است که این بنده از دنیا نمی رود مگر اینکه به همان عیب آزمایش می شود . یعنی نظم عالم هستی فوق العاده ویژه و دقیق است و اگر تو کسی را به واقعیت بدی که در او است سرزنش کردی تو خود در همان چاله خواهی افتاد و نمی توانی از آن بیرون بیایی. ولی وای به کسی که به قول قرآن عیب جو است ویلٌ لِکلِ حُمزةٍ لمزه یعنی طرف اصلاً عیب ندارد ولی برای اینکه بخواهد خود را تبرعه کند عیبی را روی دیگران بگذارد. اینجا در حقیقت به بابی وارد شده است که خداوند می گوید وای بر تو . دیدید مادر با تمام مهربانی زمانی که فرزند اشتباه بزرگی می کند می گوید وای به حال تو اگر دستم به تو نرسد. خدا می گوید وای به حال شما دست من به شما می رسد و بدجوری زمین می خورید آنجا که باید خوبی های شما گل کند همه آن را به عنوان بدی در شما می بینند بخاطر اینکه بیخود به روی دیگران عیب گذاشتید. بدترین نوع عیب گذاری ، عیب گذاری روی دختر های پاکدامن و عفیف است.
برای بعضی از عیوب مثلاً قد بطور خاص روش خیلی منطقی تری وجود دارد . من در خواستگاری ها دیده ام اگر یک ویژگی ظاهری خاصی وجود دارد مثلاً قامت بلند یا قامت میانه و پایین ، فرد معمولاً قبلاً از خواستگاری یا از همان معرف سؤال می کند و اعلام می کند که این فرد از لحاظ قد و قامت یا ویژگی ظاهری به گونه ای است که طبیعتاً می خواهد فردی را که هماهنگی بیشتری دارد انتخاب کند . در این موقعیت خیلی راحت می توان شناخت ، اما اگر چنین چیزی اتفاق نیفتاد و مجلس خواستگاری برقرار شد معمولاً هر دو خانواده به این نتیجه می رسند که ما به هم نمی خوریم . بعداً هم خیلی راحت و سریع بدون نیش و کنایه یعنی بدون بکار بردن کلمه ای که مزمت در آن است واقعیت را بگویند اینکه قامت این دو نفر به هم نمی خورد و تفاوت قامت این دونفر می تواند موجب شود که انگشت نما بشوند . به همین دلیل علارغم همه ویژگی های خوب دختر خانم شما ما عذرخواهی می کنیم و برای ایشان آرزوی خوشبختی می کنیم .
سوال – من یک سال است که ازدواج کرده ام و خوشبخت هستم مادر بسیار مهربانی دارم اما خواسته هایی دارد که من نمی توانم اجرا کنم مثلاً از من می خواهد در فیلم عروسی برادرم با همان وضعیت حضور داشته باشم اما من دوست ندارم چه کنم ؟
پاسخ - ما آفرین می گوییم به این خانم و همه کسانی که وقتی به حقیقت رسیدند حتی بخاطر عزیزترین کسان خود از حقیقت عبور نمی کنند . این آفرین مربوط به خداوند است نه مربوط به من یا چهار نفر دیگر مانند من ، خدایی که ارحم الراحمین است و بهترین خیرها را برای بنده خود رقم می زند . می فرماید که فَاستَقِم کَما اُمِرت و تلقی قرآن همین است یعنی نوع نگاهی که ملکوت به زندگی ما ارزانی می کند این است که کسانی که می گویند خدا پروردگار ما است قالو ربٌ اله واقعاً باورشان شده که خدا بخیل نیست و هرچیزی را که گفته حرام است چیزی است که برای او محرومیت می آورد . خدا می گوید کسانی که این حرف را قبول کردند ثم الستَقامو و پایمردی کردند و روی عقیده حق خود ایستادند دیگر نگهبان آنها ملائکه هستند . تَتَنَزلُ عَلیِهمُ المَلائِکه خدا می گوید من فرشته های خود را از آسمان به اینها نازل می کنم تا کارت تبریک الهی را تقدیم آنها کنند و این کارت تبریک زمینه موفقیت های بعدی را پیش می آورد. اما یک نکته : مادر شما از شما گناه خواسته است و همینطور که خدای ناکرده امکان دارد فرزندی کارخلافی را از مادر بخواهد همانطور که در جلسات قبل گفتم ، در بحث مهارتهای زندگی توحیدی ما به دوستان عرض می کنیم قرار نیست کسی که به گردن شما حق دارد مانند مادر یا همسر و فرزند چون حرف غلطی را زده است با رنجیدگی خاطر به او نه بگویید. با تمام عشق و محبت و با ادب بیشتر و با روحیه ادب ایرانی و مسلمانی بابت اینکه نمی توانید به خواسته اوعمل کنید از او عذرخواهی کنید . نگویید که شما چرا بی دین هستید چرا حرف خدا را نمی فهمید من به شما می گویم این حرام است ، چون در این صورت آدم خوب هایی که حرف آنها حرف خدا است گاهی اوقات خدا کنار می رود و حرف آنها حرف من می شود یعنی منیت مهم می شود . من به شما می گویم حرف خدا این است چرا حرف من را می شکنید ،گاهی اوقات شیطان از طریق منیت به آدم های خوب غلبه می کند . باور من بشود که من بنده خدا هستم و خداوند از من حمایت می کند اما قرار نیست دل مادر خود را بشکنم بلکه به او بگویم هرچه که شما به من بگویید من خاک پای شما هستم و اگر چیز خوبی هم در شخصیت و ویژگی های اخلاقی من وجود دارد از تربیت خوبی است که بخش قابل توجهی از آن را شما در زندگی من ایفا کردید . همان تربیت خوب به من اجازه نمی دهد که خلاف محبت های خدا کاری را انجام دهم بخاطر همین اجازه می خواهم که چنین اشتباهی را نکنم . یعنی تا آخرین مرحله اجازه ندهم که این رابطه شکننده شود ، حتی اگر مادر پرخاشگری کرد و رفتار غلطی را انجام داد فرد سر خود را زیر بیندازد و واقعاً بقول امام سجاد (ع) خود را مانند یک برده در مقابل یک سلطان ببیند ، دعای امام سجاد در صحیفه سجادیه ، دعای فرزند در حق پدر و مادر . این روحیه کمک می کند که ما با پدر و مادر های خود یک و به دو نکنیم . اما اگر این دست اختلافات مابین زن و شوهرها باشد داروی آن همانطور که مولوی گفته است محبت است که کیمیای زندگی است . با محبت و ملاطفت بدون سرزنش و بدون غر زدن و رفتار های تنبیهی باید تفاهم ایجاد کرد البته ما یک کمی کم صبر هستیم می خواهیم اگر الان گفتیم نیم ساعت بعد اجرا شود . الان باید بگویید گاهی تا یک ماه ، دو ماه ، شش ماه و تا یک سال با محبت پیش ببرید که قلب طرف مقابل آرام شود و همراهی کند . وقتی که ببیند بحث لجبازی نیست آرام می شود ، چون ببینید آن خانمی که با آرایش در مجالس حاضر می شود و همسر او می گوید من از این رفتار آزرده هستم وهرچه به او می گویم قبول نمی کند حتماً در ابراز محبت صمیمانه و به دست آوردن دل همسر خود کم گذاشته است . شما باید زمینه های دیگری که همسر شما ویژگی های خوب دارد مدام تشویق کنید و مدام از آنها تعریف کنید تا اعتماد به نفس او بالا برود . اصلاً اینکه نیازمند جلوه گری های کاذب است بخاطر پایین بودن اعتماد به نفس است ، این محبت کردن خیلی وقتها می تواند حلاّل مشکل باشد. مانند همان که اگر این آقا می خواست این خانم را به منزل مادر خود ببرد هزار و یک مدل به دل او راه می رفت تا این کار انجام شود الان نیز همین کار را بکند .
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۳, ۰۷:۵۱
...
سوال – دختری بیست و چهار ساله هستم که یک روز بطور اتفاقی به یک شماره پیامک زدم که او پاسخ داد الان چند روزی است که با او در تماس هستم و او به من پیشنهاد ازدواج داده است آیا می توانم به او اعتماد کنم ؟
پاسخ - بگذارید یک دفاعیه را از خدا داشته باشیم اگر کسی در چاه بیفتد می گویند خدا انداخته است ، اگر کسی در چاله ای افتاد می گویند خدا ، اگر در یک ازدواجی نا موفق باشند می گویند چه کنیم قسمت بود خدا خواسته است . یاد ما باشد خدا همه خوبی ها را برای ما می خواهد ما هستیم که باید انتخاب کنیم . خیلی ساده انگارانه است که با یک پیامک اشتباه یک چنین مسائلی پیش بیاید ، بعد از ارسال پیامک اشتباه راه درست این بود که شما عذرخواهی می کردید و می گفتید که اشتباه فرستاده اید و مسائل بعدی را بوجود نمی آوردید . اما اگر این فرد واقعاً تمایل به ازدواج با شما دارد باید وارد سیستم منطقی ، متعارف و مرسوم بشود چون زمینه ی اولیه از یک راه متعادل و سالم رخ نداده است . گاهی اوقات افراد می گویند کسی بعنوان مزاحم تلفنی چه با گوشی همراه و چه با تلفن ثابت با ما ابراز آشنایی کرده است و او ویژگی های خوبی دارد و ما می خواهیم ازدواج کنیم . متأسفانه این باب در کشور ما در حال رایج شدن است که فرد با همین تماس های اشتباهی تلفنی و به اسم خدا تمام کردن یک جوری کار خود را پیش می برد . نه این کار غلط و ساده راه بدست آوردن یک زوج خوب نیست فقط می تواند به یک صورتی هوای نفس ما را سیراب کند همان هوای نفسی که ما اسم دل بر روی آن می گذاریم . می گوید حس می کنم که به دل من نشسته و در دل من جا پیدا کرده است ، این چه دروغی است که به خود می گوییم؟ برای اینکه این دروغ را بسنجیم و واقعیت آن را ببینیم و یک درصد احتمال دهیم که این فرد مانند هر کس دیگری فرد مناسبی باشد زمینه ی یک خواستگاری متعارف را فراهم کنید . مانند هر خواستگاری دیگری این فرد بیاید و وارد مدل ارزیابی خانوادگی و بررسی و تحقیق و گفتگو شود حقی است که می تواند از آن استفاده کند .
سوال - من جوانی هستم که اخیراً درس طلبگی را انتخاب کرده ام اما اکثر دخترانی که به خواستگاری آنها رفته ام و محجبه نیز بوده اند گفته اند به این شرط با شما ازدواج می کنیم که در آینده لباس روحانیت نپوشید چه کنم؟
پاسخ - همه ی ما می دانیم که لباس روحانیت به واسطه اینکه شبیه ترین لباس به لباس اهل بیت و پیامبر است قداست ویژه دارد . به همین دلیل کسانی که درس دین را می خوانند با این لباس در جامعه ممتاز می شوند . البته یاد ما باشد این لباس مانند خیلی از لباس های دیگر نیست مثلاً روپوش سفید یک پزشک فقط در مطب و بیمارستان استفاده می شود ، طبیعتاً یک پزشک زمانی که در مترو ، هواپیما یا قطار سوار می شود شما نمی توانید تشخیص دهید که او پزشک است یا یک پرستار یا یک کارگر یا هر کس دیگری در هر شغلی لباس این افراد مختص زمانی است که خدمت انجام می دهند . کسی که لباس طلبگی می پوشد لباس او در حضور اجتماعی همیشگی است یعنی همیشه در خدمت خدا و خلق خدا است و این مسئله یک مقدار زیادی دردسر درست می کند بخصوص که در جامعه توقع مردم این است که اگرکسی لباس روحانیت پوشید باید جزو قدیسین یا معصومین (ع) باشد. بقول یک فردی می گفت من زمانی که رانندگی می کنم عمامه را بر سرم می گذارم اما اگر مجبور شوم از قوانین راهنمایی رانندگی که شبانه روز در حال تغییر است تخطی کنم ، ترجیح می دهم عمامه خود را روی صندلی بگذارم و بگویم من نیز مانند یک شهروند عادی اشباه می کنم . اما اگر کسی من را ببیند که با عمامه روحانیت در جایی که دور زدن ممنوع است دور می زنم همه می گویند دیدید کشور دست روحانیت هست و هرکاری بخواهند می کنند . اصلاً این روحانی چرا اشتباه کرد در صورتیکه اگر عمامه او را نبینند می گویند زود برو نگذار مأمور بیاید . می خواهم بگویم ما یک سری توقعات کاذب در جامعه نسبت به روحانیت داریم وتلقی ما این است که معصوم است، اما یاد ما نرود کسی که لباس پیامبر را می پوشد غلط دیکته های کوچک او نیز خیلی بزرگ است . حق نداریم ما زمانی که این لباس را پوشیدیم به خودمان اجازه دهیم که بعضی اشتباهات را بکنیم . در حقیقت این لباس به قدری روحانیت و معنویت دارد که هر زمان من شایستگی آن را دارم باید آن را بپوشم . آن دختر خانمی که می گوید برای من مهم نیست که این درس را شما خوانده اید اما لباس این شغل و مشغله و دغدغه زندگی را نپوشید، یک مقدار بخاطر تنش های اجتماعی است . مثلاً اگر یک روحانی بخواهد در سطح شهر ماشین بگیرد یک عده مخصوصاً جلوی او ویراژ می دهند و انواع طنز ها را نیز بکار می برند، که آقا بنز به تو نداده اند یا ماشین خود را کجا گذاشته اید که می خواهید ماشین معمولی سوار شوید . در جامعه امروز دینی ما انواع روش ها و تنش ها را داریم اینها را باید جدی بگیریم و جزئی از مدیریت زندگی اجتماعی ما باشد . خیلی از طلبه ها و روحانیت خوب ما مظلوم می شوند بخاطر اینکه شاید یک کسی اشتباهی مرتکب شده و به اسم همه نوشته شده است . گاهی اوقات مثلاً دیده اید که یک خبری در روزنامه نوشته می شود تحت این عنوان که پزشکی که اتفاقاً جراح یا پزشک پوست بوده است بایک گواهی جعلی طبابت کرده است ، تا یک مدت شما می بینید که مطب پزشکان پوست خلوت می شود چرا که افراد می گویند نکند این دکتر نیز همانطور باشد. امکان این است که کسی از لباس روحانیت استفاده غلط بکند ، دادگاه ویژه روحانیت نیز به همین دلیل بوجود آمده است . بله کسی که لباس روحانیت را پوشیده است بطور دائم در خدمت خدا و خلق خدا است و این لزوماً بدان معنا نیست که در جامعه و در کنار مردم نباشد. تلقی این دختر خانم این است که اگر من با این آقای روحانی ازدواج کنم و قرار باشد یک شب به رستوران برویم آیا این آقا با من برای خوردن غذا می آید؟ نود درصد نمی آید خوب من هم جوان هستم و دلم می خواهد یک شب در رستوران غذا بخورم. چاره این است که یک مقداری جامعه و یک مقداری دختران و یک مقداری نیز طلبه های خوب جوان ما چشم های خود را خوب بشویند . اگر جایی در شأن روحانیت است و مجلس گناه و ناسالم نیست وموقعیت اجتماعی برای این حضور وجود دارد دلیلی ندارد که خود و خانواده را محروم کنید. تلقی ما این است که چون روحانی است اگر به رستوران برود خیلی بد است ، بله هر رستورانی به این دلیل که شرایط مناسبی ندارند نمی توانند بروند اما این دلیل نیست که رستوران و پارک نروند . نبود روحانیت مابین مردم خیلی وقت ها مشکل ایجاد کرده است. یعنی زمانی که شما از مطب پزشک تا صف نانوایی در اتوبوس و مترو و تمام جاهایی که افراد معمولی هستند حضور پیدا نمی کنید این دغدغه برای همه بوجود می آید که چرا روحانیت در بین ما نیستند که ما زندگی آنها را ببینیم . حرف دل خود را به آنها بزنیم و اگر می خواهیم انتقاد نیز بکنیم . چون جای انتقاد نیست گاهی سرزنش و تنش بوجود می آید. تلقی من این است که آن دختر خانمی که نه می گوید در واقع به لباس پیامبر نه می گوید و آن آقای طلبه ای که بخاطر این مسئله خانواده خود را حتی بخاطر امور حلال در محرومیت می گذارد یاد او باشد که خانواده خود را نسبت به روحانیت بد بین می کند و گاهی اوقات در بچه ها اثر منفی می گذارد . بعضی از افراد که با نیش کلام و رفتار خود طلبه و روحانی را آزار می دهند یاد آنها باشد که این فرد جریمه می شود بخاطر اینکه لباس پیامبر را پوشیده است . البته اگر روحانیت نباشد قطعاً دین دچار آسیب های اساسی می شود که حضرت امام می فرمایند جامعه بدون روحانیت مانند کشور بدون طبیب است و طبیب های معنوی جامعه همان کسانی هستند که سر و دل به رواج روش پیامبر مابین مردم سپرده اند .
سوال – آیا دختر خانمی که مایل است با یک فرد طلبه ازدواج کند و یا طلبه ای که به دنبال فرد مورد نظرخود است می تواند از سایت ساج استفاده کند ؟
پاسخ - سایت ساج الان مسئله آموزش های قبل از ازدواج را دارد اما در طول سال جاری به مسئله همسرگزینی نیز خواهد پرداخت و در واقع سامانه های علمی آن در حال تکمیل است . در این موقعیت قطعاً افرادی که می خواهند با دانایی وارد یک زندگی خوب و موفق بشوند می توانند گزینه های متناسب با خود را پیدا کنند . سامانه ساج در آینده ی پیش رو قطعاً این مورد را نیز خواهد داشت.
...

ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۴, ۰۵:۵۴
...
سوال - حدود چهار سال پیش با پسری دوست شدم و قصد ازدواج داشتم اما بعداً که عاقل تر شدم توانستم برخلاف نظر او به این دوستی خاتمه دهم الان حدود یک سال و نیم است از این مسئله می گذرد اما من نمی دانم به خواستگارانی که برای من می آیند اعتراف بکنم و بگویم یا نه اگر بگویم چه نظری نسبت به من که حتی دستم به دست او نیز نخورده است پیدا می کنند لطفاً من را راهنمایی کنید.
پاسخ - چند روز پیش در مشهد من جلسه ای را خدمت دوستان بودم انتهای جلسه یکی از خانم ها یادداشتی را به من داد که مربوط به همین سؤال بود ، به این مضمون که به دخترها بگویید زندگی عملی من به این صورت بود که در یک رابطه دوستانه غلط با یک آقا پسری قرار گرفتم و بعد از اینکه فهمیدم کار من اشتباه است این دوستی را قطع کردم و توبه کرده و تصمیم گرفتم رابطه خود را با نامحرم در مداری قرار دهم که خدا می پسندد و اجازه ندهم به عرصه ی دل و خیال و فکر و رفتار من کشانده شود . بعد از این توبه ی واقعی ازدواج کردم و همسر من بسیار نجیب و پاک است و این را به شکرانه ی همان توبه می دانم . خیلی از دوستان از نحوه ی توبه سؤال می کنند خلاصه ی آن را گفتیم تصمیم جدی گرفتن ، جبران کردن و پاک کردن قلب خود و اینکه خود را در مسیر ارتباط با نامحرم قرار ندهیم . هرچیزی که از آن فرد در اختیار ما است نوشته ، یادداشت یا هدیه را دور بریزیم و اجازه ندهیم هیچ نوع حلقه ارتباطی وجود داشته باشد تا بتواند انرژی های منفی خود را از دور به سمت ما بفرستد. قلب خود را نیز برای خداوند خالص و کامل کنیم . در مناجات المحبین و مناجات شعبانیه گفتیم که خیلی خوب می توانیم ارتباط قلبی خود را با خدا تنظیم کنیم . حالا این دوست ما می گوید من توبه کردم و یک سال و نیم هم نشان دادم که از جهت روح و فکر و قلب پاک و پاکیزه هستم و در گذشته نیز سعی کرده بودم رفتار خود را مراقبت کنم و این متأسفانه زمانی که افراد در میدان های گناه قرار می گیرند کم رخ می دهد . اما اینکه می گوید دروغ بگویم یا راست ؟ ما می گوییم دروغ هرگز ، راست بله ولی نه همه ی آن . دلیل این جواب این است که خداوند این مدل را به ما یاد می دهد التاعِبُ مِن الظَن کَمَن لا ذَنب لَه کسی که از گناه برگردد و واقعاً قصد او این باشد که دیگر این گناه را نکند مانند کسی است که هرگز این گناه را نکرده است . پس از آن زمانی که پرونده شما سفید است حرف بزنید و اگر از گذشته شما پرسیدند بگویید بنای همیشگی زندگی من پاکدامنی بوده است و این بنا را همیشه مراقبت کرده ام . با وجود رفتار های مختلف گنج پاکدامنی فکری و رفتاری خود را همیشه حفظ کرده ام . حالا اگر آقا پسر صریح سؤال کند و بگوید اگر بعد از ازدواج بفهمم چنین و چنان می کنم آیا در این شرایط باز هم اعتراف لازم است ؟ دو تیپ شخصیتی خاص فقط اینگونه اعتراف می گیرند ، یک تیپ افرادی هستند که احتمالاً با دختران زیادی ارتباط داشته اند و حالا می خواهند با دختر خانمی ازدواج کنند که با هیچ کس ارتباط نداشته است . یا اینکه جزو افرادی است که یک وسواس فکری ویژه دارد .
...
ادامه دارد

Partofar
۱۳۹۳/۰۳/۲۴, ۰۵:۵۶
...
معمولاً این دو تیپ شخصیتی به این صورت اعتراف می خواهند یعنی به کسی که می خواهند از او خواستگاری کنند بعنوان یک مجرم نگاه می کنند . ضرورت دارد که شما ببینید مابقی ابعاد شخصیتی او نیز به همین صورت است خوب اگر هست که بعداً شما هرجایی بخواهید بروید با یک نگاه بدبینانه ویژه با شما رفتار خواهد کرد . من فکر می کنم کسی که اینطور رفتار می کند قطعاً باید از او سؤال مقابل را هم کرد . شما در ارتباط خود با نامحرم تا به حال چگونه رفتار کرده اید ؟ این سؤال نه بخاطر اینکه مساوی بشوید بلکه به این خاطر که این فردی که به خود اجازه می دهد برای کسی که به خواستگاری او آمده خط و نشان بکشد و بگوید اگر روزی بفهمم که پسری به تو پیامی داده یا حرفی زده روزگار تو را سیاه می کنم سلامت روانی ندارد . این رفتار نه با نگاه روانشناسی منطبق است نه با نگاه الهی ، خدا می گوید تو باید روش زندگی خود را به سمت من قرار دهی و از اشتباهات عبور کنی و آنها را تکرار نکنی یعنی تو از خداوند جلوتر هستی ؟ پس تو می خواهی در زندگی ما خدایی کنی این فکر مناسب برای ازدواج نیست.
ما دو جلسه است که در ارتباط با اخلاق در خواستگاری صحبت می کنیم یعنی اینکه چه ویژگی های خلقی در نزد ما مسلمانان است که افتخار می کنیم پیامبر ما برای تکمیل زیبایی ها و بزرگواری های اخلاقی بر روی این کرده خاکی آمد و دست بشریت را گرفت و از چاه بیرون آورد و مانند یوسف به تخت عزت نشاند ؟ چنین ویژگی های اخلاقی قطعاً از همان ویژگی های عمومی شروع می شود و در مسئله خواستگاری چون خلاصه یک زندگی است خیلی واضح تر به چشم می آید . قرار شد ما به فوای به عهد دقت کنیم ، از ساعتی که برای خواستگاری قول می دهیم تا وعده ای که برای یک مراسم می دهیم و توافقی که بر سرمهریه می کنیم و چیزهایی از این دست را به عنوان یک ویژگی اخلاقی خاص ببینیم . اگر از عیوب دیگران مطلع می شویم حق نداریم آن عیوب را به سرزنش و نیش و کنایه تبدیل کنیم و باعث رفتارهای غلط دیگران شویم . اینها به عنوان ویژگی های اخلاقی مثبتی که باید خانواده دختر و پسر و خود دختر خانم و آقا پسر نسبت به هم داشته باشند باید مد نظر قرار گیرد . باضافه اینکه چیزی که ما در مدار اخلاق خواستگاری نیاز داریم این است که ما نیامده ایم یک کالایی را بخریم چه خانواده داماد و چه خانواده عروس که در این خرید و فروش به سود مادی و یا لزوماً اقتصادی و اجتماعی آن توجه کنیم بلکه این قضیه همان است که اخلاق خواستگاری را از بین می برد. به عبارت دیگر جلسه ی خواستگاری برای این برگزار شده که آن خانه ی زیبای الهی که پیامبر فرمودند محبوب ترین ساختمان و سازه در اسلام ازدواج است تشکیل شود، پس این جلسه یک جلسه ی خدایی است . شما وقتی که می خواهید به زیارت امام رضا یا امام حسین بروید به چه صورتی خود را آماده می کنید ؟ یا وقتی که می خواهید به مکه مکرمه بروید چگونه خود را برای یک دیدار آماده می کنید؟ ما نیاز داریم این جلسه ی خواستگاری را با آن نور معنویت ببینیم نه جلسه ای برای عیب جویی ، پی جویی ، آزار و برای زحمت .
...
ادامه دارد

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۳/۲۷, ۰۸:۲۲
سوال – به نظر شما برای جلسه ی خواستگاری داماد دست خالی بیاید یا گل بیاورد و عروس چه مقدار برای این جلسه مهیا شود؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - اینجا یک کتاب خوب معرفی کنم: کتاب جوانان و انتخاب همسر از آقای علی اکبر مظاهری که جزو کتابهای برتر کشور در موضوع خانواده بوده است قطعاً می تواند کمک کند که دوستان جزئیات آن را با مصادیق بدست بیاورند .


اما اینکه خانواده پسر وقتی به خواستگاری می آیند گل و شیرینی باخود بیاورند یا خیر ؟ در کشور ما و در اغلب شهرها این رایج است که جلسه ی اولی که برای خواستگاری می روند برای اینکه به خانواده ای که همدیگر را نمی شناسند زحمت می دهند و شاید این جلسه ادامه پیدا کند و شاید هم تمام شود اما بالاخره زمانی را از آنها گرفته اند و میهمان آنها بوده اند ، روی فرش آنها نشسته اند و از میوه و شیرینی آنها استفاده کرده اند یک حقی به گردن آنها آمده است .برای اینکه حتی اگر این جلسه خواستگاری ادامه هم پیدا نکند اما سعی می کنند با آن خلق زیبا بعنوان یک میهمان به خانه آنها وارد می شوند سعی می کنند چیزی را با خود ببرند که نشانه محبت یک خواستگار است .


اما بعضی از خانواده ها می گویند ما این را بد می دانیم چون بردن گل و شیرینی این معنا را دارد که ما این دختر را پسندیده ایم در صورتیکه ما اصلاً نمی دانیم این دختر را می خواهیم یا خیر ؟ توصیه ی من به این دوستان این است که بردن گل و شیرینی در مجلس خواستگاری یک ادب اجتماعی و دینی است ، لزوماً به این معنا نیست که شما دختر را پسندیده باشید بلکه در قبال محبتی که آنها کرده اند شما نیز محبت کرده اید و در یک تعادل رفتاری قرار گرفته اید .


گاهی اوقات امکان دارد خانواده پسر فکر کنند که می توانند هر زحمتی را به خانواده عروس بدهند . بقول یک دختر خانمی می گفت که پدر من تهدید کرده و گفته من دیگر بهترین میوه و شیرینی ها را برای خواستگار نمی گیرم آنقدر خواستگار به خانه ی ما آمده و تو به آنها جواب رد دادی دیگر از این به بعد میوه و شیرینی با خود تو . این را برای مزاح عرض کردم ولی گاهی استنباط این است که خانواده ی دختر باید در یک شرایط ویژه ، میوه و شیرینی آنچنانی باشند . نه اینها قطعاً برجی است که در کنار خرج زندگی برای خدا نشسته است و خیلی وقت ها از همین جا آسیب های زندگی شروع می شود.




ما قرار است در کنار ارتباط معنوی و ارتباط سالم روحی و روانی خود ، محبت را به دیگران عرضه کنیم چه با هم زندگی مشترک را شروع کنیم و چه هرگز همدیگر را نبینیم .





ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۳/۲۷, ۰۸:۲۶
سوال – آیا در جلسه ی اول خواستگاری باید سؤالات خصوصی مطرح شود یا دیدار خانواده ها کفایت می کند؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - قبلاً اشاره ای را به این موضوع داشتیم که مدل متداولی که مدل خوبی هم است این است که جلسه ی اول دختر و خانواده دختر توسط خانواده ی پسر دیده می شود . بخاطر اینکه دخترخانم زمانی که با آقا پسر مواجه می شود طبیعتاً حجاب خواهد کرد و این حجاب بخشی از ویژگی های مد نظر آقا پسر برای شروع زندگی مشترک را می پوشاند ، مادر ، خواهر و دیگران بعنوان راویان صادق و نه راویان عیب جو و کسانی که بقولی برای دیدن مجسمه و مانکن آمده اند بلکه بعنوان کسانی که در یک سلامت نفس حرکت می کنند و فقط بعنوان کسی باشند که ویژگی های ظاهری و نوع برخورد و تعامل این دختر خانم را اعلام می کنند در جلسه ی اول مراجعه کنند .



امکان دارد بگویند آقا پسر ما این دختر را در دانشگاه و محیط کار دیده است بخاطر همین می خواهد از جلسه اول ما را همراهی کند ، توصیه ی من این است که خانواده آقا پسر بیایند ونهایتاً این آقا پسر یک نیم ساعت یا چهل دقیقه بیرون باشد و بعد اگر دیدند این توافق بیشتر جلو رفت اجازه بگیرند از خانواده دختر و بخواهند که آقا پسر نیز بیاید .



کتاب قبلی که در باره حضرت زهرا(س) بود کتاب فریاد مهتاب از مجموعه کتاب های آقای مهدی خدامیان آرانی است ، کتاب همسر دوست داشتنی نیز از کتابهای ایشان است.




جلسه ی آینده بحث حیا و نجابت و مهارت های زندگی با حیا و با نجابت را شروع خواهیم کرد .




ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۳/۲۹, ۰۹:۲۹
89-06-24


سوال - اخلاق پدر و مادر در خواستگاری چگونه باید باشد ؟




http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - هرروز در شادی ها و غم ها می توان از اهل بیت گفت. اهل بیت آمده اند که ما از آنها تبعیت کنیم نه اینکه آن ها را تقدیس یا تجلیل کنیم . تقدیس و تجلیل صرف بین ما و آنها فاصله می اندازد ، قرار است که ما ذره ذره ی رفتارهای خود را از آنها یاد بگیریم و خود را در آینه ی تمام نمای وجود آنها ببینیم .

به همین دلیل برای بحث اخلاق در خواستگاری به خانه پیامبر می رویم وقتی حضرت فاطمه (س) بعنوان دردانه ی عالم هستی و امانت ویژه ای که خداوند به حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) داده و ایشان می خواهند این امانت را به یک امانت دار بزرگ بسپارند. در بحث اخلاق در خواستگاری من می خواهم الگو ها را از بیت پیامبر(ص) برای دوستان عرض کنم .

همه می دانیم که حضرت زهرا بعنوان دختر پیامبر در یک جایگاه ویژه قرار دارند ایشان خواستگاران زیادی دارند و جالب اینجا است که پیامبر همگی را به حضرت اعلام می کنند. اولین اخلاق در خواستگاری برای خانواده دختر این است : لطف کنید به دختر خانم های خود بگویید که خواستگار برای ایشان آمده است . بعضی از مادرها به من اعتراض می کنند و می گویند می ترسیم حواس او پرت شود ، می ترسیم از از درس باز بماند ، می ترسیم فکر و خیال کند.


بعضی از دختر خانم ها می گویند گاهی برای ما خواستگاری آمده اما دو یا سه سال بعد می فهمیم که این آدم خواستگار ما بوده است و پدر و مادر ما به ما نگفته اند و خود ایشان جواب رد داده اند . ماحق نداریم در خصوص فرزندان خود که عزیزترین چیز ما و پاره ی تن ما هستند خودمان تصمیم بگیریم . باید اجازه دهیم آنها برای آینده خود تصمیم بگیرند و ما به عنوان مشاور امین در این انتخاب آنها را کمک کنیم.


پس یک : حتماً خواستگارها را به دختر خود اعلام کنیم و در حقیقت به او کمک کنیم که بازشناسی کند و فرد مناسب را انتخاب کند . البته شاید از لحاظ زمانی زود باشد و شرایط جسمی ، جنسی ، عقلی و اجتماعی این دختر خانم اقتضای ازدواج را اصلاً نکند و به قول معروف یک ازدواج پیش رس مطرح باشد آنجا لازم است تا از خانواده خواستگار بخواهیم دوباره در زمان مناسب این خواستگاری را مطرح کنند و در آن زمان مناسب ما به دختر خود اعلام کنیم .


در حقیقت دختر هایی که گاهی دچار التهاب های روحی می شوند از پدر و مادر خود بخاطر همین غفلت های ویژه دلخور هستند . البته یک درصدی از اشتباهات دختر خانم ها به این علت است که فکر می کنند پدر و مادر به فکر آنها نیستند و خودشان تصمیم می گیرند و فکر می کنند باید برای آشنایی با پسری که مناسب باشد خود باید اقدام کنند .


زمانی که پیامبر در مدینة النبی بودند افراد دانه درشت و شاخصی که بعضی از آنها فوق العاده پول دار بودند به خواستگاری حضرت زهرا می آمدند . ایشان حتی خواستگاری داشتند که اعلام می کند به عنوان پیش کش می خواهد چندین شتر سرخ موی با بارهایی از طلا بیاورد و با این مهریه حضرت را به همسری خود در آورد . این مسئله را گفتم چرا که بعضی فکر می کنند مهریه حضرت زهرا به این دلیل کم است که جامعه آن روز در فقر بسر می برده ، ایشان اشتباه می کنند در آن جامعه نیز طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی وجود داشته است ، افرادی بودند که فوق العاده ثروت مند بودند و از مسلمانان نیز بودند .

فرد اول اسلام بعد از پیامبر حضرت خدیجه هستند که در زمان خود میلیاردر بودند اما با ویژگی های خاص ایمانی که دارند هزینه هایی را در راه رشد اسلام می دهند برای اینکه مسلمانان قدرت آموزش معارف دینی به دیگران را پیدا کنند . خیلی وقت ها من دیده ام که بین خانواده دختر و پسر برسر مهریه مشکل ایجاد می شود . دومین اخلاق این است که خانواده دختر صرفاً به پرستیژ اجتماعی یا ثروت پسر یا خانواده او نگاه نکنند این قطعاً موجب می شود که دختر خود را بفروشند یعنی همان چیزی که در دوران مدرن بعنوان ظلم ویژه به دختران مطرح می شود.





ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۳/۲۹, ۰۹:۳۱
...ادامه




پیامبر دختر خود را به گونه ای پرورش دادند که قناعت و نجابت شاخصه ی اصلی حضرت فاطمه(س) است به این دلیل با اینکه مادر ایشان بسیار ثروتمند و پدر ایشان بسیار دانا هستند اما ثروت برای ایشان معیار انتخاب نیست.

نهایتاً زمانی که حضرت علی به خواستگاری حضرت زهرا می آیند حضرت در مقابل پیشنهاد امیرالمؤمنین که از طریق پدر به ایشان می شود سکوت می کنند ،این سکوت نجابت ویژه و همراهی دختر در خانه است .

سکوت معانی متعددی دارد و بستگی به مکان آن دارد . یعنی می توان گفت آن قدر شناخت بین پدر و دختر وجود دارد که وقتی ایشان سکوت می کنند و با احترام ویژه بر می خیزند پیامبر متوجه می شوند که سکوت ایشان به معنای رضایت است و با این هم خوانی ، هم فازی و تفاهمی که رخ می دهد پدر متوجه نظر ایشان می شوند .


دختر خانم لزوماً نمی گوید خوب این فردی که آمده چه ویژگی هایی را دارد ، چه زندگی را می تواند برای من تأمین کند ؟ چون بعد ها حضرت زهرا مورد نقد واقع می شوند که همسر شما یکی از فقیرترین مسلمانان است و به حضرت زهرا کنایه می زنند. امروز امکان دارد پسر خوبی با ایمان و اخلاق در خانواده ای قدم بگذارد و خیلی وقت ها بحث سربازی ، شغل و اینکه پدر شما چقدر می تواند کمک کند پیش آید ومانند ماجرای مهریه اشکال ایجاد کند .


قطعاً اینها چیزهایی است که در بحث اخلاق خواستگاری باید نسبت به آن دقت کنیم . اولین ابعاد و اخلاق خواستگاری این است که ما نمی توانیم بگوییم ما خیلی حضرت زهرا و امیر المؤمنین را دوست داریم اما زندگی آنها در یک قاب آینه بالای سر ما و ما می خواهیم زندگی خود را داشته باشیم. ما قرار است زندگی آنها را الگوی عملی خود قرار دهیم و از آن تبعیت کنیم و با این تبعیت می توانیم راه خود را پیدا کنیم .


اخلاق مهم برای خانواده پسر این است که با توجه به اخلاق و فرهنگ اصیل دینی که ما از آن برخوردار هستیم زمانی که مرحله خواستگاری به عنوان خواستن و طلب جدی در خانواده رخ می دهد همراه با احترام و آداب خاص خود باشد.



بعضی چیزهای خیلی کوچک در بعضی زمان های خاص خیلی حساس می شود مثلاً زمانی که شما قول می دهید ساعت چهار در کتابخانه دوست خود را ببینید و با او صحبت کنید ازساعت چهار تا یک ربع به پنج صبر می کنید ایشان نمی آید و ساعت پنج دقیقه به پنج می آید و می گوید ببخشید در ترافیک ماندم این خلفه وعده را شاید شما در آن موقعیت بتوانید ببخشید و مسئله خاصی پیش نیاید. اما اگر قرار باشد در مسئله خواستگاری نیز همین کار را بکنید مثلاً خانواده داماد اعلام کند ما ساعت چهار به منزل شما می آییم بعد خانواده دختر از ساعت سه یا سه و نیم همه آماده باشند و با التهاب منتظر یک میهمان غریبه باشند ، زنگ ساعت چهار که زده می شود همه منتظر هستند که زنگ در هم زده شود ولی همینطور ساعت می گذرد و نمی آیند گاهی اوقات من بعضی موارد را در مشاوره های خود داشته ام که می گفتند یکی دو ساعت این خانواده دیر آمدند .



بقول یک عزیزی که می گفت من همیشه در جلسات اداری زود می رفتم اما یک بار دیر رفتم همه علت را پرسیدند گفتم من دیدم بعضی از اعضاء جلسه همیشه دیر می رسند گفتم شاید کلاس دارد و اگر کسی دیر بیاید باید احترام ویژه ای به او گذاشت برای تأدیب جمع تصمیم گرفتم یک بار دیر بیایم . امروزه یک غلط دیکته جدی میان مردم رایج است که اگر سر ساعت بروید یعنی طلب شما خیلی جدی و زیاد بوده و احیاناً خیلی شاگرد مدرسه ای رفتار کرده اید . وفای به عهد و عمل به وعده جزو آداب مسلمانی ما است نه صرف اینکه فکر کنیم یک دیسیپلین اجتماعی است قبل از اینکه بخواهد یک نظم اجتماعی باشد یک نظم علوی است .



اگر حضرت علی (ع) می فرمایند که اوصیکُم به تَقوی اله و نَظمِ اَمرِکُم یعنی مدل هندسه زندگی ، جامعه و خانواده را به ما یاد می دهند . از گناه فرار کنید و نظم را در زندگی خود جدی کنید تا انسانهای مؤمن و خوبی باشید . همه ی ما می دانیم که هفت شهر بزرگ کشور، شهرهایی پرترافیک هستند اما شما باید ترافیک را متناسب با زمانی که می خواهید بروید پیش بینی کنید . بیست دقیقه تا نیم ساعت برای ترافیک پیش بینی کنید و زودتر راه بیفتید .





ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۰۱, ۰۰:۰۹
سوال – امکان دارد گاهی خانواده پسر با این وصلت مخالف است و پسر به اجبار آنان را به این خواستگاری راضی کرده است و خانواده ی پسر با دیر آمدن مخالفت خود را ابراز می کنند در این موارد چه باید کرد؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - این موارد باید قبل از گذاشتن این وعده حل شود و ما نمی توانیم دقیقاً زمانی که یک خانواده ای را چشم انتظار گذاشته ایم و از آنان اجازه گرفته ایم که به عنوان میهمان وارد خانه ی آنها شویم تازه با یکدیگر بحث و جدل کنیم و خط و نشان بکشیم .


در چنین وضعیتی اگر ما می بینیم که هنوز پدر و مادر راضی نشده اند و ما هنوز داریم برای این کار تکاپو می کنیم نباید این وعده را بگذاریم و اگر می بینیم که امکان دارد این تنش به جلسه خواستگاری منتقل شود عذرخواهی کنیم و وقت دیگری را بگیریم .

اگر پدر و مادر این آقا پسر با ناراحتی همراه ایشان شوند صبیعتاً در جلسه خواستگاری حرف های خیلی خوبی رد و بدل نخواهد شد . نوع گفتگو ها آزاردهنده خواهد بود آنها از پسر خود ناراحت هستند ولی با خانواده دختر بد برخورد می کنند. این هم از خط قرمزهای اخلاق در خواستگاری است.


ما حق نداریم اگر از انتخاب فرزند خود راضی نیستیم ، دختر یا خانواده ی او را مورد اتهام قرار دهیم و بگوییم ما نمی دانیم چه شده که پسر ما دختر شما را می خواهد با این که خیلی دختر های زیباتر و پولدارتر ازدختر شما به او معرفی شده اما او نخواسته است . گاهی اوقات این تیر و ترکش هایی که در جلسه خواستگاری وجود دارد حق خانواده دختر نیست و این رفتار غلط و زشتی که ما انجام می دهیم با ویژگی های اخلاقی مسلمانی خیلی فاصله دارد .



پیشنهاد من به خانواده دختر و پسر و هم خود دختر و پسر این است: اگر انتخاب دچار تنش هستند یعنی می بینند که دیگران با آنها همراه نیستند و نظر ایشان را نمی پذیرند از همان مدل و الگوی اصیل اسلامی ایده بگیرند.


الگوی ما این است که کسی که وارد منزل ما می شود حبیب خدا است در واقع میهمان حبیب خدا است و اینها قبل از اینکه عنوان خواستگار را داشته باشند میهمان هستند پس حرمت میهمان را نگاه داشتن جزو اخلاق های اصلی است که ما باید جدی بگیریم


دختر خانمی که راضی نیست و نمی خواهد به این خانواده جواب مثبت بدهد برای همین هم می ترسد که اگر جلو بیاید به زور از او جواب مثبت بگیرند لازم است با همان متانت و وقار و با محبت وارد جمع شود و نهایتاً اعلام کند که موافق نیست .





ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۰۱, ۰۰:۱۱
...ادامه


گاهی اوقات اعتماد به نفس ما پایین است برای همین هم خود را پنهان می کنیم ، انزوا ، پنهان شدن و مجادله کردن نشانه های کمبود اعتماد به نفس فرد است .

این دختر خانم باید اعلام کند که تمایلی به این ازدواج ندارم و دلایل شخصی دارم که الان مناسب نیست آنها را عنوان کنم اما شخصاً نظر من نسبت به این ازدواج مثبت نیست. ولی شما به عنوان میهمان که به خانه ی ما قدم گذاشته اید برای ما محترم و عزیز هستید و من به سهم خود برای اینکه نمی توانم جواب مثبت بدهم از شما عذر خواهی می کنم .


پس بجای اینکه تنش شدید مابین دختر و خانواده او رخ دهد و یا اینکه مجبور باشد به اصرار های زیاد آن خانواده برای پذیرش ازدواج پاسخ دهد صراحتاً نظر خود را اعلام کند .


اگر دلایل منطقی و عقل و ایمان پسند برای جواب نه دارد آن را با آرامش بیان کند . دلخوری این دختر خانم از پدر و مادر خود است که چرا این خواستگار را راه داده اند و با این دلخوری تنش ایجاد می شود و این تنش موجب می شود که برای این دختر خانم چند اشتباه اخلاقی طبیعی باشد .


یک – با پدر و مادر خود شروع به جروبحث می کند پس حرمت پدر و مادر خود را می شکند، همان هایی که خداوند گفته اف نیز به آنها نگویید

دو – این تنش موجب می شود که به میهمان در خانه خود بی احترامی کند و خداوند نمی پسندد که به دوست او در خانه بی احترامی شود .

سه – نشان می دهد که این آدم رشد یافته نیست و ایشان به عنوان یک دختر خانم که می خواهد یک زندگی جدید را تشکیل دهد به آن منش و شخصیت لازم نرسیده است که بتواند خانواده را مدیریت کند و در متانت نظر خود را اعلام کند و اگر احتمالاً منجر به بحث و جدل و گفتگو شود نشان می دهد که تنش های درونی این فرد آن قدر زیاد است که می تواند به حرمت های اخلاقی آسیب بزند .


به این دلیل تقاضای ما این است که اگر این دختر خانم نتوانست پدر و مادر خود را برای اینکه خواستگار را راه ندهند راضی کند ، خود او با وقار ، اقتدار و محبت این کار را انجام دهد. چون در بحث اخلاق خواستگاری یکی از مکان هایی که بسیار مهم است آنجا است که ما مجبور هستیم جواب نه بدهیم.

یعنی در واقع داشتن مهارت و هنر نه گفتن چه از جانب خانواده پسر و چه از جانب خانواده دختر بسیار مهم است. و اگر این هنر را نداشته باشند در بحث اخلاق در خواستگاری از مسلمانی خود خیلی فاصله می گیرند . در صورتی که قرار است با خواستگاری یک سازه ای در دنیای اسلام ساخته شود که پیامبر می فرمایند هیچ بنا و سازه ای در دنیای اسلام محبوب تر و دوست داشتنی تر از ازدواج نیست . حالا این بنای زیبا قرار است که در بداخلاقی ها و کم اخلاقی های ما ساخته شود و این نشان می دهد که سرمایه ما برای زندگی مشترک خیلی کم بوده است .






ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۰۲, ۰۰:۰۹
سوال – آیا صلاح است اگر پسری تمایل به دختر خانمی دارد ولی پدر و مادر و خانواده ی او راضی نیستند شخصاً اقدام کند و اینکه اگر دختر خانمی خواستگاری را که پدر و مادر به خانه راه داده اند دوست ندارد و شخص دیگری را می خواهد آیا صلاح است صریحاً به آنها اعلام کند؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - در جلسه خواستگاری نباید دختر این مسئله را به این صورت صریح بیان کند چرا که می تواند زمینه ی آسیب برای شخصیت و جایگاه اجتماعی او ایجاد شود. با هرکدام از پدر یا مادر که ارتباط صمیمانه ترو دوستانه ای دارد و در یک موقعیتی که بحران زا نباشد یعنی نه بلافاصله قبل یا بعد از جلسه خواستگاری بلکه در موقعیتی که با صفا و صمیمیت کنار یکدیگر نشسته اند و موقعیت بسیار خوبی است نظر خود را بیان کند.

لازم است ابتدا دختر خانم اعلام کند اگر فردی با این ویژگی های مثبت به خواستگاری من بیاید نظر شما در ارتباط با این فرد چیست ؟ در حقیقت بدون اینکه آنها را روی فرد خاصی حساس کند یک نظر سنجی عمومی انجام دهد .

اگر آنها گفتند این ویژگی های او خوب است حالا شغل او چیست ؟ شغل پدر و مادر او چیست ؟ چه امکاناتی را برای او فراهم می آورند؟ و آن چیزهایی را بپرسند که در ویژگی های حقیقی ازدواج جایگاه خاصی نداشته باشد.


اینجا باید دختر خانم در خصوص خواسته های خود با پدر و مادر وارد گفتگو شود .


یک نکته مهم عرض کنم خیلی وقت ها مادر ها دختر های خود را نمی شناسند و نمی دانند که دختر آنها به دنبال چه چیزی است همینطور که امکان دارد پسر خود را خوب نشناسند . من همیشه به دختر ها و پسرها در دانشگاه و موقعیت های مختلف عرض می کنم نگویید که طرف مقابل ما می تواند یک همسر خوب باشد بلکه یک قدم جلو تر بروید و بگویید آیا می تواند یک پدر یا یک مادر خوب باشد ؟ یعنی ویژگی های خاصی را در او جستجو کنید، ببینید آیا خصوصیات روحی و شخصیتی و باورهای عقلی و ایمانی او به نحوی است که بتواند استقامت و توانمندی های ویژه ای را از خود بروز دهد ؟ اگر از جهت عقلی و ایمانی فرد مناسبی است شما در این موقعیت به نحوی عمل کنید که بتوانید خانواده را مجاب کنید .


اگر خانواده مجاب نشد اینجا باید پسر بصورت مستقیم اقدام کند اما نه بدون هیچ فردی از افراد خانواده . باید از یکی از بستگان درجه دو خود یعنی عمو ، خاله ، دایی و .. که همفکر و هم عقیده او است بخواهد که در مرحله اول خواستگاری او را همراهی کند.







ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۰۲, ۰۰:۱۲
سوال - اگر دختری فکر می کند که پسری در خانواده یا دانشگاه برای او مناسب است اما آن پسر به خواستگاری او نمی آید یا اصلاً اطلاعی از نظر مثبت او ندارد آیا صلاح است این دختر منتظر باشد و خواستگاران دیگر را رد کند تا شاید آن پسر به خواستگاری او بیاید؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - قطعاً این انتظار مخرب است . یعنی منتظر کسی که اصلاً نمی داند شما او را دوست دارید و تمایل ازدواج با او را دارید بمانید درست نیست . مگر اینکه واسطه امینی را بفرستید تا او این کار را به نوعی برای شما ساماندهی کند .

حضرت فاطمه (س) مادر گرانقدر و بزرگواری بعنوان بزرگ بانوی جهان اسلام دارند وی کسی است که بخاطر ویژگی های شخصیتی حضرت محمد به ایشان تمایل پیدا می کنند .

پیامبر در یک مرحله مسئولیت مال الاتجاره حضرت خدیجه را به عهده می گیرند و بسیاری از افراد به این دلیل که آن حضرت بعنوان یک خانم دارای موقعیت اقتصادی ویژه است خواهان ایشان هستند ولی حضرت خدیجه آنها را مناسب نمی بیند.

آن حضرت پیامبر را به عنوان یک دوست دائمی و حقیقی و یک فرد برگزیده در قلب و فکر خود می پسندد . به این دلیل حضرت منتظر نمی شوند که شاید پیامبر به خواستگاری ایشان بیایند بلکه خود ایشان فرد مناسبی را می فرستند تا ضائقه پیامبر را جستجو کند و ببیند آیا پیامبر نیز تمایلی دارند و بعد اعلام کنند .

در حقیقت این نوع نگرش و رفتار چیزی است که در خانواده مادری حضرت زهرا به شکلی زیبا می بینیم .

پس انتظار صرف غلط ، پیشنهاد مستقیم نیز غلط است تنها راه درست واسطه امین و عاقلی است که بتواند در این مسیر حرکت کند .


اگر چنین ویژگی باشد قطعاً پایه این زندگی با عشق است و به این صورت حضرت فاطمه در خانه با پیامبر و حضرت خدیجه که سرشار از محبت هستند زندگی می کنند و آنقدر این محبت را به زیبایی دریافت کرده اند که می توانند در زندگی خود آن را نثار امیرالمؤنین و فرزندان خود کنند. اگر دراین شرایط آن آقا اعلام کند که من احساس خاصی به این خانم ندارم چطور؟


در آن صورت لازم است که در ارتباط با ویژگی های مثبت این خانم گفتگو شود . ویژگی های این خانم را از لحاظ شخصی ، علمی و معنوی برای این آقا توضیح داد و اگر همچنان متمایل نبود مانند هر خواستگاری که رخ می دهد جواب مثبت نبوده است .








ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۰۳, ۰۰:۴۹
سوال – اگر پسری به خواستگاری رفت و جواب منفی گرفت چقدر باید اصرار کند و منتظر بماند؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - بستگی دارد این جواب رد را از خود دختر شنیده باشد یا از خانواده او.
یک مشکل اساسی که امروز ما در جامعه داریم این است که دختران و پسران ما فکر می کنند دارای استقلال هستند و باید همه جا خودایشان تصمیم بگیرند . همه کار را می کنند و نهایتاً پدر و مادر را بعنوان تشریفات وارد موضوع می کنند .

از آن طرف نیز گاهی حواس پدر و مادرها خیلی به فرزندان خود نیست یعنی آقا پسر اعلام می کند که من این خانم را با این ویژگی های خاص پسندیده ام و به او تمایل دارم اما خانواده کنار نمی آیند. و در خصوص دختر چون معمولاً انتخاب می شود مظلومیت او بیشتر است یعنی خانواده دختر می گویند اگر این آقا پسر فلان شغل ، فلان مدرک تحصیلی و ... را نداشته باشد ما او را به خانه اصلاً راه نمی دهیم .

متأسفانه من در نقاط مختلف کشور در دانشگاه ها و مجامع مختلف علمی با دختر خانم هایی برخورد کرده ام که اعتراض می کنند و می گویند شما اعلام کنید گاهی اوقات پدر و مادر های ما یادشان می رود ما آن شور و نشاطی را که الان برای شروع زندگی موفق داریم شاید در آینده نداشته باشیم . مثلاً خانمی می گفت پدر من اعلام کرده تا دکترای خود را نگیری کسی را به خانه راه نمی دهم ، خوب این خودخواهی است ، این خودخواهی این پدر است که فکر می کند باید دختر او حتماً فوق لیسانس و دکترا بگیرد تا خواستگار را به خانه راه دهد . حالا اگر جواب نه از جانب خانواده دختر به این علت است که می خواهند ارزش و قیمت دختر خود را بالا ببرند چه؟


گاهی اوقات این ناز کردن برای آن آقا پسر نیست بلکه منتظر هستند خواستگار بعدی بیاید . این جزو آن چیزهایی است که متأسفانه در اخلاق خواستگاری کم رعایت می شود .

یعنی هم زمان که خواستگار اول آمده است او را نگاه داریم و ببینیم خواستگار بعدی چطور است گاهی اوقات دیده شده مثلاً در هفته سه خواستگار به خانه آمده است حالا باید روی هر سه تای آنها فکر کنند ، از جهت اخلاق خواستگاری این جزو غلط ترین مدل ها است . مورد اول که آمد حق ندارند مورد دوم و سوم را راه بدهند ، باید در مورد اولی تصمیم بگیرند یا جواب قطعی بله یا خیر تا جلوتر بروند وقتی که جواب مشخص شد می توانند در خصوص بقیه صحبت کنند .


برای همین است که در بعضی از ازدواج های امروز، فرد حتی بعد از اینکه بچه دار نیز شد همسر خود را با بقیه خواستگاران مقایسه می کند. از لحاظ شرعی مکروه است که اگر خواستگاری آمد و هنوز به او جواب نداده ایم خواستگار بعدی را راه بدهیم . چرا که در این صورت فرد دچار سردرگمی می شود و می گوید اگر ویژگی های ظاهری این فرد را باضافه ویژگی های شغلی فرد دوم و باضافه ویژگی های خانوادگی فرد سوم همه با هم یک نفر داشته باشد من دختر خود را می دهم .

حالا اگر خواستگار چهارم هیچکدام از این ویژگی ها را نداشته باشد چه کاری می کنید؟ تأخیر ازدواج دختر خانم ها گاهی اوقات از جانب خانواده و گاهی اوقات نیز از جانب خود ایشان به این علت است که مدام منتظر گزینه بهتری هستند که وجود ندارد.




ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۰۴, ۰۹:۰۱
سوال - ما برای جواب منفی به خواستگاران مشکل داریم حضرت زهرا چگونه به خواستگاران جواب منفی می دادند و جواب مثبت ایشان به حضرت علی چگونه بود؟




http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - حضرت زهرا (س) نه پاسخ منفی و نه پاسخ مثبت را هیچگاه خودشان مستقیماً اعلام نکردند . این وظیفه خانواده است که اعلام کند . پیامبر هستند که بین حضرت زهرا و خواستگاران این فاصله نورانی را ایجاد می کنند تا دختر آسیب نبیند . به همین دلیل حضرت پیامبر جواب منفی را اعلام می کنند و در خصوص حضرت امیر (ع) نیز جواب مثبت را ایشان اعلام می کنند .


درخصوص جواب منفی دادن به خواستگار قبلاً هم گفتیم اینجا نیز بطور خلاصه عرض می کنم مهارت بله گفتن در سر سفره عقد اینقدر سخت نیست که مهارت نه گفتن به خواستگار سخت است . شما به عنوان خانواده پسر خواستگاری های متعددی که می روید و از خواستگاران متعددی که به خانه ی شما می آیند به عنوان خانواده دختر به یکی از آنها باید جواب مثبت بدهید پس باید به بقیه نه بگویید .


این نه گفتن خیلی تکرار می شود و مهارت نیاز دارد . مهارت این است که زمانی که شما می خواهید جواب نه بگویید آن خانواده را تحقیر نکنید حتی اگر ویژگی منفی بسیار بارزی داشته باشند . اگر خواستگار اصرار کرد اعلام کنید که جمع بندی خانواده ما این بوده که جواب منفی است و اگر گفتند که پسر ما و خود ما مگر چه عیب و ایرادی داشتیم که شما جواب منفی به ما می دهید ؟ دلیل واقعی جواب منفی را با احترام ویژه به طرف مقابل بگویید .


مثلاً اگر درخصوص ویژگی های اخلاقی و ایمانی فرد به این نتیجه رسیدند که فرد سلامت ویژه را ندارد اعلام کنند که از لحاظ ویژگی های اخلاقی و ایمانی ما باهم همخوان نیستیم به همین دلیل امکان دارد اینها باهم بعدها مشکلات خاصی داشته باشند . پس نگویند که پسر شما گفته است که فلان اخلاق نامناسبی را دارد برای همین هم ما مخالف هستیم . خیلی وقت ها زمانی که ما می خواهیم جواب منفی بدهیم لازم است با کرامت عبور کنیم .


خداوند می فرمایند بندگان خدای مهربان کسانی هستند که زمانی که یک چیز پوچ و بیهوده ای پیش می آید با بزرگواری از کنار آن عبور می کنند . خوب حالا اگر آن خانواده یا آن واسطه اصرار کنند که شما باید بگویید چه چیزی را از چه کسی شنیده اید که به ما جواب منفی می دهید ؟



اینجا باید با بزرگواری و کلی گویی با همان احترام ویژه ازکنار آن عبور کنند و بگویند که ما در تحقیقات صحبت های مختلفی را شنیدیم ولی در جمع بندی به این نتیجه رسیدیم که اینها به هم نمی خورند نه اینکه پسر شما خوب نیست ، پسر شما قطعاً خوب است و دخترهای خوبی مناسب خود حتماً پیدا خواهد کرد . بعد از بحث های زیاد ما به این نتیجه رسیده ایم که پسر شما و دختر ما نمی توانند باهم خوشبخت شوند .







ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۰۷, ۰۱:۱۷
سوال – به نظر شما می توان در جواب خانواده پسر دروغ مصلحتی گفت؟




http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - ما دروغ منفعتی را بجای دروغ مصلحتی می گوییم بعد می گوییم اشکالی ندارد ، دروغ خلاف هستی حرکت کردن است اما مصلحت یعنی اینکه یک خیر عظیمی درحال از دست رفتن است و ما مجبور به دروغ گفتن هستیم .


اگر نظام هستی یک خیر بزرگی را فراهم می کند شما می توانید در یک میانبر کوچک کلامی را بگویید که خیلی با واقعیت هم خوانی نداشته باشد اما اینجا اصلاً جای مصلحت نیست . البته اگر با دلایلی مانند تحصیلات و پول به خانواده ای جواب رد بدهید مطمئن باشید که در زندگی آسیب هایی برای خانواده ای که به این دلایل خاص جواب منفی می دهد پیش خواهد آمد. اما اگر تحصیلات معیار دختر خانم باشد باید اعلام کند .

ما جلسات قبل نیز با یکدیگر صحبت کردیم امروز که داشتن یک مدرک تحصیلی در نگاه مردم هویت ساز و حقیقت ساز شده است ، افراد حاضر هستند با پول مدرک بخرند . شما بارها در نشریات این چنین مسائل تلخی که به دادگاه ها کشیده می شود را دیده اید ، مثلاً می گویند ما فلان مدرک تحصیلی را بطور جعلی خریده ایم برای اینکه خانواده دختر به ما جواب بله بدهد.

من به اینجور خانواده ها می گویم آیا این مدرک این مقدار می ارزید و بجای اینکه شما مدرک را چک کنید عرصه دانایی و توانایی های این فرد را چک کنید . دو نکته را اینجا عرض کنم اول اینکه حق هیچ پدر و مادری نیست که دختر خود را برای ازدواج با شخص خاص زور کنند . پدر و مادر های خوب اگر بهترین دختر عالم را برای پسر خود انتخاب کنند یا به بهترین پسر عالم بجای دختر خود جواب مثبت بدهند و بگویند باید با این پسر ازدواج کنی ، یقین بدانند هرچند این فرد خیلی فرد خوبی هم باشد ظلم بزرگی به فرزند خود کرده اند .

چون اگر شما بهترین فرد را نیز انتخاب کنید اما دختر شما نتواند به این ویژگی های مثبت و حقیقی این فرد برسد امکان دارد حتی تا زمان نوه دار شدن هم از این ازدواج ناراضی بوده و بگوید من شخص دیگری را می خواستم. بدانید که در این صورت پایه خوشبختی فرزند خود را روی آب گذشته اید نه روی حقیقت . اجازه بدهید من به بعضی از مادران یک اعتراض بکنم اینکه ای مادر خوب شمایی که آنقدر با فرزندخود رفیق نیستید و نتوانسته اید او را رشد دهید که به این حقیقت برسد که زندگی عرصه معامله نیست بلکه عرصه با هم مکمل بودن و هم پرواز شدن است ، با این نوع رفتار زمینه ایجاد خطاهای دیگری را برای دختر خود گذارده اید چون امروز می گوید این تحصیلات و فردا می گوید فلان شغل .


دختر خانم ها در گروه تحصیلات ویژه با موقعیت های خاص گاهی اوقات وارد یک ریزه کاری های عجیب و غریبی نیز می شوند، من بعضی وقت ها دیده ام می گویند اگر ما از فلان دانشگاه معتبر کشور هستیم باید حتماً همسر ما نیز از همین دانشگاه باشد و از دانشگاه های دیگری که گروه الف نیستند اصلاً نمی خواهیم باشد.نشان می دهد که ایشان اصلاً زندگی مشترک را نفهمیده اند و فکر کرده اند می خواهند یک تیم علمی تشکیل دهند ، بله در زندگی مشترک باید قدرت فهمیدن یکدیگر وجود داشته باشد اما بحث احساسات ، ادراکات درونی و انسانی است ، نه اینکه چقدر بلد هستند که فرمول فیزیک و شیمی حل کنند و چقدر صنعت نانو تکنولوژی بلد هستند . اگر دو خواستگار هستند یکی مناسب نیست و یکی مناسب است اما دختر آنکه مناسب نیست را پسندیده است مادر چه کند ؟


علت این پسندیدن چیست ؟
پسند ما حتماً باید دلایلی برای خود داشته باشد و اگر به دل اونشسته است پس نیازمند استدلال دلی است نه استدلال عقلی .
مثلاً اگر می گوید از تیپ ظاهر او ، از نوع حرف زدن او که مثل فلان هنرپیشه است خوشم آمد ، تیپ ظاهر او شبیه فلان گوینده ی تلویزیون است یا نوع حرکات او شبیه فلان استاد ما است .

ما قبل از خواستگاری یک واحد پیش نیاز داریم و این واحد معیارهای ازدواج است اگر من معیار درستی نداشته باشم حتی اگر کسی با همین معیارهای ویژه نیز بیاید قطعاً دچار مشکل خواهم شد. قد و وزن و سایز و ویژگی های ظاهری فرد تا برسد به مبلمان و امکانات مالی خانواده.






ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۱۰, ۰۹:۳۶
سوال – شما از اخلاق در خواستگاری صحبت می کنید بعضی از افراد برای خواستگاری زنگ می زنند ولی تا متوجه می شوند که خانه ما کوچک است دیگر زنگ نمی زنند یا یک سری معیارهای مادی زمانی که به خانه می آیند بجای اینکه دختر را نگاه کنند چشم آنها به اطراف خانه است وقتی خبری از مبلمان و وسایل خیلی گران نیست می روند و پشت سر خود را نگاه نمی کنند به این دلیل ازدواج حسرت می شود.



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - من اول به این خانواده ها بگویم ازدواج حسرت نیست ، ازدواج یک مرحله واقعی در زندگی است شاید نیاز باشد شما نیز یک دقت های جدیدی در زندگی خود داشته باشید . اما تلقی اینکه خانواده ی پسر یا بعضی از آنها به این توجه کنند که خانواده دختر در یک سطح مالی بسیار بالایی قرار بگیرد شاید خود آنها در سطح مالی بالایی هستند و می گویند باید دختر هم کفو ما باشد تا بتوانیم به مردم معرفی کنیم یعنی در حقیقت به او افتخار کنیم و به مردم بگوییم خانه این خانم در فلان خیابان است یا متراژ آن این مقدار است من بارها این مسئله را در مشاوره های خود دیده ام .


این جزو تفاخر هایی است که قرآن خیلی جدی می گوید این جزو اخلاق مسلمانی نیست از مسلمانی فاصله زیادی دارید و وای به آنهایی که مدام به دنبال انباشته کردن ثروت ها هستند .


دختر خانمی می گفت پدرمن دامادی می خواهد که آورده ای داشته باشد که سرمایه آنها با هم زیاد شود یعنی لزوماً در پی یک داماد بسیار پول دار است .


یا در مورد دختر نیز به همین صورت است مثلاً پدر اعلام می کند که من دامادی می خواهم که ثروت خانوادگی ما بیرون از خانه نرود زیاد هم بشود .


این افراد نفهمیده اند که زمینه ی بسیاری از بی وفایی های خانوادگی از همین جا کلید می خورد . انواع آسیب های خانوادگی که با فرهنگ دینی ما دنیا دنیا فاصله دارد از همین جا بوجود می آید که عشق و محبت و عاطفه به افسانه ای بیرون از خانواده تبدیل شده است و در داخل خانواده مدام مشغول محاسبه کردن و چرتکه انداختن هستند از زمان قبل از خواستگاری تا بعد از آن که قرار است این خانواده رشد پیدا کند و بچه دار بشوند.


خانواده پسری که به مبلمان ، فرش و تابلوهایی که روی دیوار است و منطقه ای که این خانه قرار دارد نگاه می کند یقین بداند اگر پسر او با دختری ازدواج کند که وضعیت مالی بسیار خوبی داشته باشد ،آن دختر خانم هم طبیعتاً توقعات ویژه ای را خواهد داشت . از مسافرت های خارجی گرفته تا امکانات مختلف و ریخت و پاش های شب عروسی و این یعنی دوی ماراتن غلط به سمت زندگی های نابسامان که متأسفانه بسیار رایج است .


خاطر من است که چند وقت پیش یکی از تالارهای بزرگ و معروف شمال شهر تهران که قرار بود مجلس جشنی رابرای تمام کسانی که در سال گذشته مجلس عروسی خود را در این تالار برگزار کرده اند بگیرد وقتی که با آنها تماس گرفته بود درصد قابل توجهی از این زوج ها از هم جدا شده بودند .


آن کسانی که در چشم و هم چشمی های مالی قرار می گیرند بدانند که دوی ویژه ای را به سمت بدی ها و زشتی ها گذاشته اند ، ثروت لزوماً بد نیست اما زمانی که موجب تفاخر من شود یعنی من زندگی فرزند خود را از بین می برم .


حضرت زهرا اصلاً چنین مسیری را آغاز نکردند و با آغاز نکردن این مسیر به همه یاد داد چگونه می توان با قناعت ، کرامت و عشق یک زندگی پویا داشت.

خوب قرار بود ما چهل روز میهمان شهدا باشیم البته ظاهراً قرار بود ما آنها را میهمان اعمال مستحب خود بکنیم اما در حقیقت ما سر سفره شهدا نشسته بودیم چون خداوند می فرماید: احیاءٌ عند ربهم یرزقون شهیدان زنده اند و در نزد پروردگار روزی می گیرند.








ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۱۰, ۰۹:۳۹
.... ادامه


وقتی که ما سر سفره شهدا می نشینیم قطعاً آنها نیز از این سفره لقمه می گیرند و به ما می دهند آن دوستانی که موفق شدند این چهل روز را با شهدا باشند ، حتماً سفرهای زیارتی ویژه نصیب آنها شده است چرا؟ چون شهید به وجه اله نظر می کند و وجه اله ائمه اطهار (ع) هستند و زیارت اهل بیت یکی از آن هدیه های ویژه ای است که شهدا نصیب همه ی دوستان خوب ما کرده اند .


از دور و نزدیک من در پیامک ها و گفتگو های حضوری این مسئله را دیده ام انشاءاله نصیب همه خوبان شده باشد و بیش از این هم بشود.



ویژگی دیگر که گفتیم این است که ببینیم با هر شهیدی که در یک روز خاص انس می گیریم و اعمال را هدیه می کنیم چه توفیقاتی برای ما ایجاد می شود چون هر شهیدی جایگاه خاصی را دارد .


بقول آیت اله حسن زاده آملی که خداوند توفیقات ایشان را روز افزون کند می فرمایند که برخی از شهیدان ما از بعضی از شهدای کربلا بالاتر هستند این یعنی غفلت بزرگ اگر یاد من برود که با شهدا زندگی کنم .

و در بین همه شهدا ، شهدای گمنام جایگاه ویژه ای را دارند چون مانند حضرت زهرا هستند اما قبر و قدرآنها پنهان است .



اجازه بدهید در این دقایق آخر یک کتاب خوبی که زندگی حضرت زهرا را بصورت رمان در آورده و به زیبایی تمامی بزنگاه ها را می گوید معرفی کنم :

کتاب فریاد مهتاب که خاطرات مادر مظلوم مدینه را به ما می گوید . این کتاب بصورت رمان است و بسیار شیرین ، خوب است که این کتاب را بخوانیم و با زیبایی ها ی زندگی حضرت زهرا و عرصه های دانایی و معرفت ایشان بعنوان یک قصه زیبای واقعی بیش از پیش آشنا شویم .

ما به سراغ ریاضت های شرعی برویم ، گفتیم عدد چهل عدد کمال است که با سن پیامبر زمانی که قلب مبارک ایشان فرودگاه وحی می شود هماهنگی دارد ، ماه جمادی الاولی و جمادی الثانی ماه فاطمیات است ، فاطمیه اول و فاطمیه دوم ایام شهادت و بیستم جمادی الثانی روز ولادت ایشان است .


از امروز تا چهل روز ما یک انس ویژه با حضرت زهرا پیدا کنیم به این صورت که روزی یک گناه بخاطر گل روی حضرت فاطمه از زندگی خود کم کنیم و خوبی های خود را نذر وجود ایشان بکنیم همه خوبی هایی که دل ما می خواهد شبیه حضرت زهرا بشویم . چهل روز با خود عهد کنیم خادم فاطمه زهرا باشیم . مرد یازن ، دختر و پسر چهل روزبرای ما کارتی صادر کنند تا همگی در خدمت فاطمه زهرا باشیم و نورخدا در قلب های ما بتابد.








ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۱۴, ۱۱:۳۲
89-06-24


سوال - اخلاق پدر و مادر در خواستگاری چگونه باید باشد ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - هرروز در شادی ها و غم ها می توان از اهل بیت گفت. اهل بیت آمده اند که ما از آنها تبعیت کنیم نه اینکه آن ها را تقدیس یا تجلیل کنیم . تقدیس و تجلیل صرف بین ما و آنها فاصله می اندازد ، قرار است که ما ذره ذره ی رفتارهای خود را از آنها یاد بگیریم و خود را در آینه ی تمام نمای وجود آنها ببینیم .

به همین دلیل برای بحث اخلاق در خواستگاری به خانه پیامبر می رویم وقتی حضرت فاطمه (س) بعنوان دردانه ی عالم هستی و امانت ویژه ای که خداوند به حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) داده و ایشان می خواهند این امانت را به یک امانت دار بزرگ بسپارند. در بحث اخلاق در خواستگاری من می خواهم الگو ها را از بیت پیامبر(ص) برای دوستان عرض کنم . همه می دانیم که حضرت زهرا بعنوان دختر پیامبر در یک جایگاه ویژه قرار دارند ایشان خواستگاران زیادی دارند و جالب اینجا است که پیامبر همگی را به حضرت اعلام می کنند. اولین اخلاق در خواستگاری برای خانواده دختر این است : لطف کنید به دختر خانم های خود بگویید که خواستگار برای ایشان آمده است .

بعضی از مادرها به من اعتراض می کنند و می گویند می ترسیم حواس او پرت شود ، می ترسیم از از درس باز بماند ، می ترسیم فکر و خیال کند. بعضی از دختر خانم ها می گویند گاهی برای ما خواستگاری آمده اما دو یا سه سال بعد می فهمیم که این آدم خواستگار ما بوده است و پدر و مادر ما به ما نگفته اند و خود ایشان جواب رد داده اند . ماحق نداریم در خصوص فرزندان خود که عزیزترین چیز ما و پاره ی تن ما هستند خودمان تصمیم بگیریم .

باید اجازه دهیم آنها برای آینده خود تصمیم بگیرند و ما به عنوان مشاور امین در این انتخاب آنها را کمک کنیم. پس یک : حتماً خواستگارها را به دختر خود اعلام کنیم و در حقیقت به او کمک کنیم که بازشناسی کند و فرد مناسب را انتخاب کند . البته شاید از لحاظ زمانی زود باشد و شرایط جسمی ، جنسی ، عقلی و اجتماعی این دختر خانم اقتضای ازدواج را اصلاً نکند و به قول معروف یک ازدواج پیش رس مطرح باشد آنجا لازم است تا از خانواده خواستگار بخواهیم دوباره در زمان مناسب این خواستگاری را مطرح کنند و در آن زمان مناسب ما به دختر خود اعلام کنیم .

در حقیقت دختر هایی که گاهی دچار التهاب های روحی می شوند از پدر و مادر خود بخاطر همین غفلت های ویژه دلخور هستند . البته یک درصدی از اشتباهات دختر خانم ها به این علت است که فکر می کنند پدر و مادر به فکر آنها نیستند و خودشان تصمیم می گیرند و فکر می کنند باید برای آشنایی با پسری که مناسب باشد خود باید اقدام کنند .

زمانی که پیامبر در مدینة النبی بودند افراد دانه درشت و شاخصی که بعضی از آنها فوق العاده پول دار بودند به خواستگاری حضرت زهرا می آمدند . ایشان حتی خواستگاری داشتند که اعلام می کند به عنوان پیش کش می خواهد چندین شتر سرخ موی با بارهایی از طلا بیاورد و با این مهریه حضرت را به همسری خود در آورد . این مسئله را گفتم چرا که بعضی فکر می کنند مهریه حضرت زهرا به این دلیل کم است که جامعه آن روز در فقر بسر می برده ، ایشان اشتباه می کنند در آن جامعه نیز طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی وجود داشته است ، افرادی بودند که فوق العاده ثروت مند بودند و از مسلمانان نیز بودند .

فرد اول اسلام بعد از پیامبر حضرت خدیجه هستند که در زمان خود میلیاردر بودند اما با ویژگی های خاص ایمانی که دارند هزینه هایی را در راه رشد اسلام می دهند برای اینکه مسلمانان قدرت آموزش معارف دینی به دیگران را پیدا کنند .





ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۱۴, ۱۱:۳۴
.... ادامه


خیلی وقت ها من دیده ام که بین خانواده دختر و پسر برسر مهریه مشکل ایجاد می شود . دومین اخلاق این است که خانواده دختر صرفاً به پرستیژ اجتماعی یا ثروت پسر یا خانواده او نگاه نکنند این قطعاً موجب می شود که دختر خود را بفروشند یعنی همان چیزی که در دوران مدرن بعنوان ظلم ویژه به دختران مطرح می شود.

پیامبر دختر خود را به گونه ای پرورش دادند که قناعت و نجابت شاخصه ی اصلی حضرت فاطمه(س) است به این دلیل با اینکه مادر ایشان بسیار ثروتمند و پدر ایشان بسیار دانا هستند اما ثروت برای ایشان معیار انتخاب نیست. نهایتاً زمانی که حضرت علی به خواستگاری حضرت زهرا می آیند حضرت در مقابل پیشنهاد امیرالمؤمنین که از طریق پدر به ایشان می شود سکوت می کنند ،این سکوت نجابت ویژه و همراهی دختر در خانه است . سکوت معانی متعددی دارد و بستگی به مکان آن دارد .


یعنی می توان گفت آن قدر شناخت بین پدر و دختر وجود دارد که وقتی ایشان سکوت می کنند و با احترام ویژه بر می خیزند پیامبر متوجه می شوند که سکوت ایشان به معنای رضایت است و با این هم خوانی ، هم فازی و تفاهمی که رخ می دهد پدر متوجه نظر ایشان می شوند . دختر خانم لزوماً نمی گوید خوب این فردی که آمده چه ویژگی هایی را دارد ، چه زندگی را می تواند برای من تأمین کند ؟ چون بعد ها حضرت زهرا مورد نقد واقع می شوند که همسر شما یکی از فقیرترین مسلمانان است و به حضرت زهرا کنایه می زنند.



امروز امکان دارد پسر خوبی با ایمان و اخلاق در خانواده ای قدم بگذارد و خیلی وقت ها بحث سربازی ، شغل و اینکه پدر شما چقدر می تواند کمک کند پیش آید ومانند ماجرای مهریه اشکال ایجاد کند . قطعاً اینها چیزهایی است که در بحث اخلاق خواستگاری باید نسبت به آن دقت کنیم . اولین ابعاد و اخلاق خواستگاری این است که ما نمی توانیم بگوییم ما خیلی حضرت زهرا و امیر المؤمنین را دوست داریم اما زندگی آنها در یک قاب آینه بالای سر ما و ما می خواهیم زندگی خود را داشته باشیم. ما قرار است زندگی آنها را الگوی عملی خود قرار دهیم و از آن تبعیت کنیم و با این تبعیت می توانیم راه خود را پیدا کنیم .

اخلاق مهم برای خانواده پسر این است که با توجه به اخلاق و فرهنگ اصیل دینی که ما از آن برخوردار هستیم زمانی که مرحله خواستگاری به عنوان خواستن و طلب جدی در خانواده رخ می دهد همراه با احترام و آداب خاص خود باشد. بعضی چیزهای خیلی کوچک در بعضی زمان های خاص خیلی حساس می شود مثلاً زمانی که شما قول می دهید ساعت چهار در کتابخانه دوست خود را ببینید و با او صحبت کنید ازساعت چهار تا یک ربع به پنج صبر می کنید ایشان نمی آید و ساعت پنج دقیقه به پنج می آید و می گوید ببخشید در ترافیک ماندم این خلفه وعده را شاید شما در آن موقعیت بتوانید ببخشید و مسئله خاصی پیش نیاید.


اما اگر قرار باشد در مسئله خواستگاری نیز همین کار را بکنید مثلاً خانواده داماد اعلام کند ما ساعت چهار به منزل شما می آییم بعد خانواده دختر از ساعت سه یا سه و نیم همه آماده باشند و با التهاب منتظر یک میهمان غریبه باشند ، زنگ ساعت چهار که زده می شود همه منتظر هستند که زنگ در هم زده شود ولی همینطور ساعت می گذرد و نمی آیند گاهی اوقات من بعضی موارد را در مشاوره های خود داشته ام که می گفتند یکی دو ساعت این خانواده دیر آمدند . بقول یک عزیزی که می گفت من همیشه در جلسات اداری زود می رفتم اما یک بار دیر رفتم همه علت را پرسیدند گفتم من دیدم بعضی از اعضاء جلسه همیشه دیر می رسند گفتم شاید کلاس دارد و اگر کسی دیر بیاید باید احترام ویژه ای به او گذاشت برای تأدیب جمع تصمیم گرفتم یک بار دیر بیایم .


امروزه یک غلط دیکته جدی میان مردم رایج است که اگر سر ساعت بروید یعنی طلب شما خیلی جدی و زیاد بوده و احیاناً خیلی شاگرد مدرسه ای رفتار کرده اید . وفای به عهد و عمل به وعده جزو آداب مسلمانی ما است نه صرف اینکه فکر کنیم یک دیسیپلین اجتماعی است قبل از اینکه بخواهد یک نظم اجتماعی باشد یک نظم علوی است . اگر حضرت علی (ع) می فرمایند که اوصیکُم به تَقوی اله و نَظمِ اَمرِکُم یعنی مدل هندسه زندگی ، جامعه و خانواده را به ما یاد می دهند . از گناه فرار کنید و نظم را در زندگی خود جدی کنید تا انسانهای مؤمن و خوبی باشید . همه ی ما می دانیم که هفت شهر بزرگ کشور، شهرهایی پرترافیک هستند اما شما باید ترافیک را متناسب با زمانی که می خواهید بروید پیش بینی کنید . بیست دقیقه تا نیم ساعت برای ترافیک پیش بینی کنید و زودتر راه بیفتید .






ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۱۵, ۱۰:۴۱
سوال – امکان دارد گاهی خانواده پسر با این وصلت مخالف است و پسر به اجبار آنان را به این خواستگاری راضی کرده است و خانواده ی پسر با دیر آمدن مخالفت خود را ابراز می کنند در این موارد چه باید کرد؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - این موارد باید قبل از گذاشتن این وعده حل شود و ما نمی توانیم دقیقاً زمانی که یک خانواده ای را چشم انتظار گذاشته ایم و از آنان اجازه گرفته ایم که به عنوان میهمان وارد خانه ی آنها شویم تازه با یکدیگر بحث و جدل کنیم و خط و نشان بکشیم .

در چنین وضعیتی اگر ما می بینیم که هنوز پدر و مادر راضی نشده اند و ما هنوز داریم برای این کار تکاپو می کنیم نباید این وعده را بگذاریم و اگر می بینیم که امکان دارد این تنش به جلسه خواستگاری منتقل شود عذرخواهی کنیم و وقت دیگری را بگیریم .

اگر پدر و مادر این آقا پسر با ناراحتی همراه ایشان شوند صبیعتاً در جلسه خواستگاری حرف های خیلی خوبی رد و بدل نخواهد شد . نوع گفتگو ها آزاردهنده خواهد بود آنها از پسر خود ناراحت هستند ولی با خانواده دختر بد برخورد می کنند.


این هم از خط قرمزهای اخلاق در خواستگاری است. ما حق نداریم اگر از انتخاب فرزند خود راضی نیستیم ، دختر یا خانواده ی او را مورد اتهام قرار دهیم و بگوییم ما نمی دانیم چه شده که پسر ما دختر شما را می خواهد با این که خیلی دختر های زیباتر و پولدارتر ازدختر شما به او معرفی شده اما او نخواسته است .


گاهی اوقات این تیر و ترکش هایی که در جلسه خواستگاری وجود دارد حق خانواده دختر نیست و این رفتار غلط و زشتی که ما انجام می دهیم با ویژگی های اخلاقی مسلمانی خیلی فاصله دارد . پیشنهاد من به خانواده دختر و پسر و هم خود دختر و پسر این است: اگر انتخاب دچار تنش هستند یعنی می بینند که دیگران با آنها همراه نیستند و نظر ایشان را نمی پذیرند از همان مدل و الگوی اصیل اسلامی ایده بگیرند.



الگوی ما این است که کسی که وارد منزل ما می شود حبیب خدا است در واقع میهمان حبیب خدا است و اینها قبل از اینکه عنوان خواستگار را داشته باشند میهمان هستند پس حرمت میهمان را نگاه داشتن جزو اخلاق های اصلی است که ما باید جدی بگیریم . دختر خانمی که راضی نیست و نمی خواهد به این خانواده جواب مثبت بدهد برای همین هم می ترسد که اگر جلو بیاید به زور از او جواب مثبت بگیرند لازم است با همان متانت و وقار و با محبت وارد جمع شود و نهایتاً اعلام کند که موافق نیست .





ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۱۵, ۱۰:۴۳
.... ادامه



گاهی اوقات اعتماد به نفس ما پایین است برای همین هم خود را پنهان می کنیم ، انزوا ، پنهان شدن و مجادله کردن نشانه های کمبود اعتماد به نفس فرد است . این دختر خانم باید اعلام کند که تمایلی به این ازدواج ندارم و دلایل شخصی دارم که الان مناسب نیست آنها را عنوان کنم اما شخصاً نظر من نسبت به این ازدواج مثبت نیست.



ولی شما به عنوان میهمان که به خانه ی ما قدم گذاشته اید برای ما محترم و عزیز هستید و من به سهم خود برای اینکه نمی توانم جواب مثبت بدهم از شما عذر خواهی می کنم . پس بجای اینکه تنش شدید مابین دختر و خانواده او رخ دهد و یا اینکه مجبور باشد به اصرار های زیاد آن خانواده برای پذیرش ازدواج پاسخ دهد صراحتاً نظر خود را اعلام کند .


اگر دلایل منطقی و عقل و ایمان پسند برای جواب نه دارد آن را با آرامش بیان کند . دلخوری این دختر خانم از پدر و مادر خود است که چرا این خواستگار را راه داده اند و با این دلخوری تنش ایجاد می شود و این تنش موجب می شود که برای این دختر خانم چند اشتباه اخلاقی طبیعی باشد .


یک – با پدر و مادر خود شروع به جروبحث می کند پس حرمت پدر و مادر خود را می شکند، همان هایی که خداوند گفته اف نیز به آنها نگویید

دو – این تنش موجب می شود که به میهمان در خانه خود بی احترامی کند و خداوند نمی پسندد که به دوست او در خانه بی احترامی شود .

سه – نشان می دهد که این آدم رشد یافته نیست و ایشان به عنوان یک دختر خانم که می خواهد یک زندگی جدید را تشکیل دهد به آن منش و شخصیت لازم نرسیده است که بتواند خانواده را مدیریت کند و در متانت نظر خود را اعلام کند و اگر احتمالاً منجر به بحث و جدل و گفتگو شود نشان می دهد که تنش های درونی این فرد آن قدر زیاد است که می تواند به حرمت های اخلاقی آسیب بزند .


به این دلیل تقاضای ما این است که اگر این دختر خانم نتوانست پدر و مادر خود را برای اینکه خواستگار را راه ندهند راضی کند ، خود او با وقار ، اقتدار و محبت این کار را انجام دهد. چون در بحث اخلاق خواستگاری یکی از مکان هایی که بسیار مهم است آنجا است که ما مجبور هستیم جواب نه بدهیم. یعنی در واقع داشتن مهارت و هنر نه گفتن چه از جانب خانواده پسر و چه از جانب خانواده دختر بسیار مهم است. و اگر این هنر را نداشته باشند در بحث اخلاق در خواستگاری از مسلمانی خود خیلی فاصله می گیرند .


در صورتی که قرار است با خواستگاری یک سازه ای در دنیای اسلام ساخته شود که پیامبر می فرمایند هیچ بنا و سازه ای در دنیای اسلام محبوب تر و دوست داشتنی تر از ازدواج نیست . حالا این بنای زیبا قرار است که در بداخلاقی ها و کم اخلاقی های ما ساخته شود و این نشان می دهد که سرمایه ما برای زندگی مشترک خیلی کم بوده است .





ادامه دارد...

سلمان فارسی
۱۳۹۳/۰۴/۱۵, ۱۱:۰۳
سلام!!!
خانم نیلچی زاده برترین مشاور خانواده در ایران هستند.بنده تمام صحبت های ایشان در برنامه سمت خدا را گوش کرده ام.شده بود منزل نبودم سفار شمی کردم ضبط کنند تا بعد ببینم ای قدر کلماتشان تاثیر گذار است!
سی دی تمام برنامه های ایشان را از جناب رکنی(تهیه کننده برنامه سمت خدا)گرفتم.زنگ زدم برام فرستادند.
به غیر از این سی دی در نمایشگاه کتاب دفاع مقدس نیز سخنرانی این استاد محترم را نیز در مباحث گوناگون تهیه کرده ام که به وقتش گوش خواهم داد.
ولی اگر خواستید می توانید شخصا از ایشان مشاوره بگیرید.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۱۶, ۱۰:۲۸
سوال – آیا صلاح است اگر پسری تمایل به دختر خانمی دارد ولی پدر و مادر و خانواده ی او راضی نیستند شخصاً اقدام کند و اینکه اگر دختر خانمی خواستگاری را که پدر و مادر به خانه راه داده اند دوست ندارد و شخص دیگری را می خواهد آیا صلاح است صریحاً به آنها اعلام کند؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - در جلسه خواستگاری نباید دختر این مسئله را به این صورت صریح بیان کند چرا که می تواند زمینه ی آسیب برای شخصیت و جایگاه اجتماعی او ایجاد شود. با هرکدام از پدر یا مادر که ارتباط صمیمانه ترو دوستانه ای دارد و در یک موقعیتی که بحران زا نباشد یعنی نه بلافاصله قبل یا بعد از جلسه خواستگاری بلکه در موقعیتی که با صفا و صمیمیت کنار یکدیگر نشسته اند و موقعیت بسیار خوبی است نظر خود را بیان کند.


لازم است ابتدا دختر خانم اعلام کند اگر فردی با این ویژگی های مثبت به خواستگاری من بیاید نظر شما در ارتباط با این فرد چیست ؟
در حقیقت بدون اینکه آنها را روی فرد خاصی حساس کند یک نظر سنجی عمومی انجام دهد . اگر آنها گفتند این ویژگی های او خوب است حالا شغل او چیست ؟
شغل پدر و مادر او چیست ؟
چه امکاناتی را برای او فراهم می آورند؟
و آن چیزهایی را بپرسند که در ویژگی های حقیقی ازدواج جایگاه خاصی نداشته باشد


. اینجا باید دختر خانم در خصوص خواسته های خود با پدر و مادر وارد گفتگو شود . یک نکته مهم عرض کنم خیلی وقت ها مادر ها دختر های خود را نمی شناسند و نمی دانند که دختر آنها به دنبال چه چیزی است همینطور که امکان دارد پسر خود را خوب نشناسند . من همیشه به دختر ها و پسرها در دانشگاه و موقعیت های مختلف عرض می کنم نگویید که طرف مقابل ما می تواند یک همسر خوب باشد بلکه یک قدم جلو تر بروید و بگویید آیا می تواند یک پدر یا یک مادر خوب باشد ؟
یعنی ویژگی های خاصی را در او جستجو کنید، ببینید آیا خصوصیات روحی و شخصیتی و باورهای عقلی و ایمانی او به نحوی است که بتواند استقامت و توانمندی های ویژه ای را از خود بروز دهد ؟


اگر از جهت عقلی و ایمانی فرد مناسبی است شما در این موقعیت به نحوی عمل کنید که بتوانید خانواده را مجاب کنید . اگر خانواده مجاب نشد اینجا باید پسر بصورت مستقیم اقدام کند اما نه بدون هیچ فردی از افراد خانواده . باید از یکی از بستگان درجه دو خود یعنی عمو ، خاله ، دایی و .. که همفکر و هم عقیده او است بخواهد که در مرحله اول خواستگاری او را همراهی کند.




ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۲۱, ۱۱:۰۸
سوال - اگر دختری فکر می کند که پسری در خانواده یا دانشگاه برای او مناسب است اما آن پسر به خواستگاری او نمی آید یا اصلاً اطلاعی از نظر مثبت او ندارد آیا صلاح است این دختر منتظر باشد و خواستگاران دیگر را رد کند تا شاید آن پسر به خواستگاری او بیاید؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - قطعاً این انتظار مخرب است . یعنی منتظر کسی که اصلاً نمی داند شما او را دوست دارید و تمایل ازدواج با او را دارید بمانید درست نیست .

مگر اینکه واسطه امینی را بفرستید تا او این کار را به نوعی برای شما ساماندهی کند .


حضرت فاطمه (س) مادر گرانقدر و بزرگواری بعنوان بزرگ بانوی جهان اسلام دارند وی کسی است که بخاطر ویژگی های شخصیتی حضرت محمد به ایشان تمایل پیدا می کنند . پیامبر در یک مرحله مسئولیت مال الاتجاره حضرت خدیجه را به عهده می گیرند و بسیاری از افراد به این دلیل که آن حضرت بعنوان یک خانم دارای موقعیت اقتصادی ویژه است خواهان ایشان هستند ولی حضرت خدیجه آنها را مناسب نمی بیند.

آن حضرت پیامبر را به عنوان یک دوست دائمی و حقیقی و یک فرد برگزیده در قلب و فکر خود می پسندد . به این دلیل حضرت منتظر نمی شوند که شاید پیامبر به خواستگاری ایشان بیایند بلکه خود ایشان فرد مناسبی را می فرستند تا ضائقه پیامبر را جستجو کند و ببیند آیا پیامبر نیز تمایلی دارند و بعد اعلام کنند . در حقیقت این نوع نگرش و رفتار چیزی است که در خانواده مادری حضرت زهرا به شکلی زیبا می بینیم .

پس انتظار صرف غلط ، پیشنهاد مستقیم نیز غلط است تنها راه درست واسطه امین و عاقلی است که بتواند در این مسیر حرکت کند . اگر چنین ویژگی باشد قطعاً پایه این زندگی با عشق است و به این صورت حضرت فاطمه در خانه با پیامبر و حضرت خدیجه که سرشار از محبت هستند زندگی می کنند و آنقدر این محبت را به زیبایی دریافت کرده اند که می توانند در زندگی خود آن را نثار امیرالمؤنین و فرزندان خود کنند.


اگر دراین شرایط آن آقا اعلام کند که من احساس خاصی به این خانم ندارم چطور؟


در آن صورت لازم است که در ارتباط با ویژگی های مثبت این خانم گفتگو شود . ویژگی های این خانم را از لحاظ شخصی ، علمی و معنوی برای این آقا توضیح داد و اگر همچنان متمایل نبود مانند هر خواستگاری که رخ می دهد جواب مثبت نبوده است .




ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۲۳, ۱۱:۵۰
سوال – اگر پسری به خواستگاری رفت و جواب منفی گرفت چقدر باید اصرار کند و منتظر بماند؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - بستگی دارد این جواب رد را از خود دختر شنیده باشد یا از خانواده او.

یک مشکل اساسی که امروز ما در جامعه داریم این است که دختران و پسران ما فکر می کنند دارای استقلال هستند و باید همه جا خودایشان تصمیم بگیرند . همه کار را می کنند و نهایتاً پدر و مادر را بعنوان تشریفات وارد موضوع می کنند .

از آن طرف نیز گاهی حواس پدر و مادرها خیلی به فرزندان خود نیست یعنی آقا پسر اعلام می کند که من این خانم را با این ویژگی های خاص پسندیده ام و به او تمایل دارم اما خانواده کنار نمی آیند. و در خصوص دختر چون معمولاً انتخاب می شود مظلومیت او بیشتر است یعنی خانواده دختر می گویند اگر این آقا پسر فلان شغل ، فلان مدرک تحصیلی و ... را نداشته باشد ما او را به خانه اصلاً راه نمی دهیم .


متأسفانه من در نقاط مختلف کشور در دانشگاه ها و مجامع مختلف علمی با دختر خانم هایی برخورد کرده ام که اعتراض می کنند و می گویند شما اعلام کنید گاهی اوقات پدر و مادر های ما یادشان می رود ما آن شور و نشاطی را که الان برای شروع زندگی موفق داریم شاید در آینده نداشته باشیم .

مثلاً خانمی می گفت پدر من اعلام کرده تا دکترای خود را نگیری کسی را به خانه راه نمی دهم ، خوب این خودخواهی است ، این خودخواهی این پدر است که فکر می کند باید دختر او حتماً فوق لیسانس و دکترا بگیرد تا خواستگار را به خانه راه دهد . حالا اگر جواب نه از جانب خانواده دختر به این علت است که می خواهند ارزش و قیمت دختر خود را بالا ببرند چه؟


گاهی اوقات این ناز کردن برای آن آقا پسر نیست بلکه منتظر هستند خواستگار بعدی بیاید . این جزو آن چیزهایی است که متأسفانه در اخلاق خواستگاری کم رعایت می شود . یعنی هم زمان که خواستگار اول آمده است او را نگاه داریم و ببینیم خواستگار بعدی چطور است گاهی اوقات دیده شده مثلاً در هفته سه خواستگار به خانه آمده است حالا باید روی هر سه تای آنها فکر کنند ، از جهت اخلاق خواستگاری این جزو غلط ترین مدل ها است .


مورد اول که آمد حق ندارند مورد دوم و سوم را راه بدهند ، باید در مورد اولی تصمیم بگیرند یا جواب قطعی بله یا خیر تا جلوتر بروند وقتی که جواب مشخص شد می توانند در خصوص بقیه صحبت کنند . برای همین است که در بعضی از ازدواج های امروز، فرد حتی بعد از اینکه بچه دار نیز شد همسر خود را با بقیه خواستگاران مقایسه می کند. از لحاظ شرعی مکروه است که اگر خواستگاری آمد و هنوز به او جواب نداده ایم خواستگار بعدی را راه بدهیم . چرا که در این صورت فرد دچار سردرگمی می شود و می گوید اگر ویژگی های ظاهری این فرد را باضافه ویژگی های شغلی فرد دوم و باضافه ویژگی های خانوادگی فرد سوم همه با هم یک نفر داشته باشد من دختر خود را می دهم . حالا اگر خواستگار چهارم هیچکدام از این ویژگی ها را نداشته باشد چه کاری می کنید؟ تأخیر ازدواج دختر خانم ها گاهی اوقات از جانب خانواده و گاهی اوقات نیز از جانب خود ایشان به این علت است که مدام منتظر گزینه بهتری هستند که وجود ندارد.





نظر شخصی:
چه جالب که این مطلب منو به یاد یک خاطره انداخت!! (طبق معمول)
زمان ما که خانم نیلچی و برنامه سمت خدا نبود. ولی من خودم با عقل خودم همین کار رو کردم. یعنی یادمه با فاصله سه هفته سه خواستگار اومد ولی من به دومی و سومی فکر نکردم و فوری بهشون پاسخ منفی دادم و گفتم باید اول به اولی خوب فکر کنم ، اگه منتفی شد، اونوقت به بقیه می اندیشم. ولی خب همون اولیه قسمتم شد!!:Ebraz Doosti:

یا امام علی النقی (ع)
۱۳۹۳/۰۴/۲۹, ۰۴:۲۷
سلام!!!
خانم نیلچی زاده برترین مشاور خانواده در ایران هستند.بنده تمام صحبت های ایشان در برنامه سمت خدا را گوش کرده ام.شده بود منزل نبودم سفار شمی کردم ضبط کنند تا بعد ببینم ای قدر کلماتشان تاثیر گذار است!
سی دی تمام برنامه های ایشان را از جناب رکنی(تهیه کننده برنامه سمت خدا)گرفتم.زنگ زدم برام فرستادند.
به غیر از این سی دی در نمایشگاه کتاب دفاع مقدس نیز سخنرانی این استاد محترم را نیز در مباحث گوناگون تهیه کرده ام که به وقتش گوش خواهم داد.
ولی اگر خواستید می توانید شخصا از ایشان مشاوره بگیرید.

سلام
ببخشید چه جوری می تونیم ازشون مشاوره بگیریم؟
ممنون

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۲۹, ۱۱:۰۹
سوال - ما برای جواب منفی به خواستگاران مشکل داریم حضرت زهرا چگونه به خواستگاران جواب منفی می دادند و جواب مثبت ایشان به حضرت علی چگونه بود؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - حضرت زهرا (س) نه پاسخ منفی و نه پاسخ مثبت را هیچگاه خودشان مستقیماً اعلام نکردند . این وظیفه خانواده است که اعلام کند .

پیامبر هستند که بین حضرت زهرا و خواستگاران این فاصله نورانی را ایجاد می کنند تا دختر آسیب نبیند . به همین دلیل حضرت پیامبر جواب منفی را اعلام می کنند و در خصوص حضرت امیر (ع) نیز جواب مثبت را ایشان اعلام می کنند .

درخصوص جواب منفی دادن به خواستگار قبلاً هم گفتیم اینجا نیز بطور خلاصه عرض می کنم مهارت بله گفتن در سر سفره عقد اینقدر سخت نیست که مهارت نه گفتن به خواستگار سخت است .


شما به عنوان خانواده پسر خواستگاری های متعددی که می روید و از خواستگاران متعددی که به خانه ی شما می آیند به عنوان خانواده دختر به یکی از آنها باید جواب مثبت بدهید پس باید به بقیه نه بگویید . این نه گفتن خیلی تکرار می شود و مهارت نیاز دارد .


مهارت این است که زمانی که شما می خواهید جواب نه بگویید آن خانواده را تحقیر نکنید حتی اگر ویژگی منفی بسیار بارزی داشته باشند . اگر خواستگار اصرار کرد اعلام کنید که جمع بندی خانواده ما این بوده که جواب منفی است و اگر گفتند که پسر ما و خود ما مگر چه عیب و ایرادی داشتیم که شما جواب منفی به ما می دهید ؟ دلیل واقعی جواب منفی را با احترام ویژه به طرف مقابل بگویید .

مثلاً اگر درخصوص ویژگی های اخلاقی و ایمانی فرد به این نتیجه رسیدند که فرد سلامت ویژه را ندارد اعلام کنند که از لحاظ ویژگی های اخلاقی و ایمانی ما باهم همخوان نیستیم به همین دلیل امکان دارد اینها باهم بعدها مشکلات خاصی داشته باشند . پس نگویند که پسر شما گفته است که فلان اخلاق نامناسبی را دارد برای همین هم ما مخالف هستیم .


خیلی وقت ها زمانی که ما می خواهیم جواب منفی بدهیم لازم است با کرامت عبور کنیم . خداوند می فرمایند بندگان خدای مهربان کسانی هستند که زمانی که یک چیز پوچ و بیهوده ای پیش می آید با بزرگواری از کنار آن عبور می کنند .

خوب حالا اگر آن خانواده یا آن واسطه اصرار کنند که شما باید بگویید چه چیزی را از چه کسی شنیده اید که به ما جواب منفی می دهید ؟ اینجا باید با بزرگواری و کلی گویی با همان احترام ویژه ازکنار آن عبور کنند و بگویند که ما در تحقیقات صحبت های مختلفی را شنیدیم ولی در جمع بندی به این نتیجه رسیدیم که اینها به هم نمی خورند نه اینکه پسر شما خوب نیست ، پسر شما قطعاً خوب است و دخترهای خوبی مناسب خود حتماً پیدا خواهد کرد . بعد از بحث های زیاد ما به این نتیجه رسیده ایم که پسر شما و دختر ما نمی توانند باهم خوشبخت شوند .





ادامه دارد...

سلمان فارسی
۱۳۹۳/۰۴/۳۰, ۰۰:۴۹
سلام
ببخشید چه جوری می تونیم ازشون مشاوره بگیریم؟
ممنون

سلام!!!
زنگ بزنید روابط عمومی ریاست جمهوری.بگوئید وصلتان کند مرکز مشاوره زنان ریاست جمهوری.بگوئید با خانم نیلچی زاده کار داشتم و می خواهم مشاوره بگیرم.فقط نامه جواب می دهند.بعد آدرس دقیق بگیرید و متنتان را دقیق بدون هیچ کم و کاستی بنویسید.سعی کنید واقعیت را کامل بنویسید تا به دقت به شما پاسخ دهند.من شماره اش را داشتم ولی گم کردم!:khejalat:

یا امام علی النقی (ع)
۱۳۹۳/۰۴/۳۰, ۰۹:۰۰
سلام!!!
زنگ بزنید روابط عمومی ریاست جمهوری.بگوئید وصلتان کند مرکز مشاوره زنان ریاست جمهوری.بگوئید با خانم نیلچی زاده کار داشتم و می خواهم مشاوره بگیرم.فقط نامه جواب می دهند.بعد آدرس دقیق بگیرید و متنتان را دقیق بدون هیچ کم و کاستی بنویسید.سعی کنید واقعیت را کامل بنویسید تا به دقت به شما پاسخ دهند.من شماره اش را داشتم ولی گم کردم!

سلام
ممنون لطف کردید

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۳۰, ۱۱:۳۹
89-05-13

سوال–من در گذشته خواستگاران زیادی داشتم اما به دلایل مختلف آنها را رد کردم اما الان که درس من تمام شده دیگر خواستگار مناسبی ندارم ، خانواده و بستگان مدام به من سرکوفت می زنند و خواستگاران گذشته را به رخ من می کشند لطفاً آنها را نصیحت کنید.



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - درست است هیچکدام ما علم غیب نداریم اما قرار است که عاقلانه زندگی کنیم . به همین دلیل باید علاج واقعه را قبل از وقوع آن بکنیم . این دوست خوب ما می گویند به دلایلی از جمله درس خواندن خواستگاران را رد کرده ام این همان سبک و سیاق رایجی است که برای دختران خوب ما ایجاد شده است . گاهی خود ایشان و گاهی پدران و مادران به خواستگار می گویند دختر ما در حال درس خواندن است . حالا فعلاً قصد ازدواج ندارد، او الان برای ارشد و دکتری درس می خواند .


متأسفانه این به یک مد عمومی و فراگیر تبدیل شده است از آن مدهای خانمان سوز. این روش غلطی است که رایج شده و یک جور پرستیژ اجتماعی برای خانواده به همراه می آورد اما یک پرستیژ بی هویت که می تواند هویت فردی را دچار آسیب های عمیق و جدی بکند . به همین دلیل از همه دوستان ، پدران و مادران خوبی که بیینده این برنامه هستند خواهش می کنیم حواس ایشان باشد با آینده و سرنوشت فرزند خود بازی نکنند . که در نتیجه هم مدیون فرزند خود خواهند شد و حسرت خواهند خورد و هم عنداله باید پاسخگو باشند .


اما در رابطه با سرزنش هایی که دوست خوب ما می گویند متوجه ایشان شده است ، در واقع یک مقدار جای آن است که خود شما بگویید ای کاش این کارها را نکرده بودم . اما سرزنش کردن جزو آن ویژگی های منفی روحی است ، زمانی که ما نتوانیم برای دیگران خیرخواهی کنیم آنها را سرزنش می کنیم . می دانید چرا پدر و مادر شما را سرزنش می کنند ؟ ایشان دلخور هستند که چرا آن موقع با دختر خود جدی صحبت نکرده و او را راهنمایی نکردیم که یک گزینه خوب را برای ازدواج انتخاب کند .


خیلی وقت ها زمانی که ما فردی را که دوست داریم سرزنش می کنیم درواقع با صدای بلند خود را سرزنش می کنیم . حواس این خواهر خوب ما باشد برای خود بعنوان کسی که کوتاهی کرده و درست برای آینده خود برنامه ریزی نکرده است یک تنبیه تزکیه نفس در نظر بگیرد . سرزنش پدر و مادر را مانند سرزنش دیگران نبیند و بداند که آنها در واقع قبل از اینکه با شما دعوا کنند خود را سرزنش می کنند . بجای اینکه در مقابل این سرزنش ها شما مکدر شده و دچار افسردگی ، آزردگی و پرخاشگری در مقابل پدر و مادر شوید یک گوش شما در باشد و گوش دیگر دروازه .


زمانی که تحمل ندارید سعی کنید مانند ماهی سر بخورید ، فضایی که پر از آسیب های گفتاری و رفتاری است امکان دارد شما را وادار به پاسخ دادن بکند و در این صورت است که شما نتوانسته اید مدیریت بحران کنید . پس از این موقعیت های آسیب رسان بصورت هوشمندانه غایب شوید نه اینکه خود را منزوی کنید . و نهایتاً بعد از این ماجراها قانون دیگر چه را اعمال کنید ، یعنی یک بار برای همیشه ، زمانی که مادر شما خیلی ناراحت است و از آسمان و زمین می گوید و عنوان می کند که ببین چه خواستگارانی را رد کردی و ببین که دختران فلانی ازدواج کرده اند، سعی کنید که بتوانید خود را آماده کنید و به مادر خود کمک کنید تا بتواند با خود کنار بیاید .



یک بار برای همیشه آرام کنار او بنشین وسط صحبت او حرف نزن و با او دعوا نکن زمانی که حرف های خود را کامل زد بدون سرزنش و عتاب بگو مادر دیگر چه ؟ وقتی صحبت های خود را ادامه داد قطعاً زمانی مجدداً سکوت خواهد کرد شما همچنان بپرسید مادر دیگر چه ؟ آنقدر این کار را ادامه دهید تا دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشد زمانی که همه حرفها تمام شد ، باعشق و محبت صورت او را ببوسید وبگویید من می دانم که شما من را دوست دارید و همه این دلخوری ها از روی محبت است اما زمانی که شما تکرار می کنید رنج من دو برابر می شود چون می بینم هم شما ناراحت شدید و هم من .



اما به نظر شما آب رفته از جوی را می توان به آن بازگرداند؟ من از شما یاد گرفته ام که باید عاقلانه زندگی کنم پس من را کمک کنید که در گزینه های بعدی بتوانم فرد مناسب را انتخاب کنم . هر زمان که شما اینگونه دلخوری های خود را به من بازگو می کنید من بیشتر از همه ناراحت می شوم چرا که حس می کنم باعث آزردگی شما شده ام . به نظر شما می توان خواستگاران گذشته را بازگرداند؟ نود درصد خیر . شاید در مواردی خواستگاران خوبی باشند که هنوز ازدواج نکرده اند در این موارد گفتیم که سعی کنند از طریق معرف و واسطه پی جویی کنند و به نوعی سراغ بگیرند که خوب آن فردی که قبلاً آمده بود ازدواج کرده یا خیر ؟ و اینکه اگر مجدداً بیاید پاسخ ما تغییر کرده است و بصورت غیر مستقیم اظهار تمایل کنند.



واگر این قضیه بصورت غیر مستقیم باشد هم احترام آنها حفظ شده و هم موقعیت های مثبت را جستجو کرده اند . البته باید حواس ایشان باشد که با تدبیر و درایت و نه با یک نوع ریاکاری و تخریب گری این کاررا انجام دهند و اظهار تمایل خود را با یک شکل زیبا از طریق یک واسطه کاتالیزور و نه به صورت مستقیم عنوان کنند و زمینه های مثبت آن را فراهم کنند . این یک فرصت خوب است برای اینکه ازدواج های مناسبی رخ دهد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۳۰, ۱۱:۴۴
سوال – من دختری بیست شش ساله هستم که تا به حال هرچه خواستگار برای من آمده سن ایشان کمتر از سن من بوده است اما چون این قضیه برای من مهم است قبول نکرده ام لطفاً در این مورد توضیح دهید که چطور می توان به پسری که سن کمتری دارد اعتماد کرده و مطمئن بود که در آینده پشیمان نمی شود؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - معیار سن و اینکه سن دختر خانم از آقا پسر کمتر باشد بعنوان یک الگوی عمومی و رایج است که به نوعی فرهنگ دینی نیز آن را تأیید می کند . اما در فرهنگ ناب اسلامی ما موارد متفاوتی نیز است و ما نباید تنها یک مدل را بصورت دائمی و همیشگی و برای تمامی افراد در نظر بگیریم. مدل اصلی تفاوت سنی بین پنج تا هفت سال است و میانگینی که امروز در کشور ما وجود دارد تفاوت سنی سه سال است ، یعنی دختر خانم سه سال کوچکتر از داماد باشد .

اما طبق آمار، حدود پنج سال است که مدل ازدواج دیگری بصورت شاخص مطرح شده است و آن نیز بالاتر بودن سن دختر خانم از آقا پسر است که بصورتی رایج شده است . این مسئله در بحث های جامع شناسی علت های خاصی دارد که ما به آن کاری نداریم. اینجا ما می گوییم که لزوماً سن شرط اصلی نیست ، سن معیاری است برای اینکه این فرد چه مقدار گردش ماه و خورشید را دیده است اما باید پرسید که با این گردش چه مقدار عقل و درایت او زیاد شده است ؟ چه بسا فردی که سی سال دارد اما عقل او به اندازه یک بچه بیست ساله است .


ما سه نوع سن داریم :
یکی سن تقویمی است یا درواقع همان چیزی که شناسنامه به آن گواهی می دهد و طبق آن نشان می دهد که سن این فرد چقدر است .
یکی سن دیگری وجود دارد تحت عنوان سن عقلی ، سن عقلی با سن تقویمی لزوماً رابطه مستقیم ندارد . امکان دارد فردی شانزده سال داشته باشد اما عقل او به اندازه یک فرد بیست و چهار ساله باشد. پس برای اینکه به این فرد اعتماد کنید و تدبیر آینده زندگی خود را به او بسپارید میزان عقل او را مورد سنجش قرار دهید و در حقیقت بلوغ عقلی او را بررسی کنید .
راه حل این است که در گذشته ی این فرد بررسی کنید و ببینید که ایشان چگونه تدبیر زندگی خود و اطرافیان خود را کرده است . مثلاً اینکه فردی برای تدبیر معاش و مسائل اقتصادی خود از دوره نوجوانی تا کنون چه برنامه ریزی هایی را داشته است ؟ آیا دست او در جیب پدر و مادر خود بوده و هرچه را که آنها به او داده اند خرج کرده است؟ خرج هایی که تمامی آنها برج بوده و بدرد کاری نمی خورده است . یا مثلاً تمام پول یک ماهی را که به او می دادند برای یک جفت کفش هزینه می کرده است ؟
اگر از این نوع رویه های عمومی است که احیاناً عقل و تدبیر جدی در پی آن نیست ، خوب این فرد امکان دارد اگر چهل سال هم داشته باشد نتوان به او اعتماد کرد . چون امکان دارد کل سرمایه و پس انداز خانواده را مثلاً صرف تعویض مدل ماشین خود کند . ایشان در واقع همان بچه هیجده ساله است که کل پول را صرف خرید کفش می کرد .

متأسفانه ما در بحث بلوغ اقتصادی در محور سن عقلی یک ضعف های جدی را داریم چون می توان گفت تربیت اقتصادی در جامعه ما کم رنگ است . مثلاً داشتن پس انداز معقول برای یک فرد شاخص عقل و تدبیر او است . اما معمولاً اگر کسی پس انداز کند دچار خساست می شود و فکر می کند چون باید پس انداز کند حداقل ها را کنار می گذارد و یا اصلاً پس انداز نمی کند و مدام خرج می کند .

اینها چیزهایی که در بحث عقل زندگی و معاش برای یک مرد بسیار مهم است .

پس سن عقلی طرف مقابل و همینطور میزان مسئولیت پذیری او در مقابل افراد خانواده و خود و مسائل اجتماعی را مورد سنجش قرار دهید . هرچه میزان مسئولیت پذیری و عقل اقتصادی و اجتماعی فرد بیش از سن تقویمی او باشد بیشتر می توان به او اعتماد کرد و روی سن عقلی او حساب کرد .

در مورد دختر خانم ها بطور مشخص سن نشاط مطرح است اگر دیدید سن دختر خانمی که برای ازدواج انتخاب شده بیشتر از آقا پسر است لزوماً به سن تقویمی او دقت نکنید بلکه از آن عبور کرده و سن نشاط او را بدست بیاورید . میزان شادابی و سلامت روحی و جسمی و معنوی و اخلاقی او را در نظر بگیرید .

اگر تفاوت سنی خیلی زیاد شود آن موقع باید بعنوان استثناء با آن برخورد کرد یعنی ابتدا باید ببینیم چه انگیزه ای برای این ازدواج وجود دارد . متأسفانه من در میان پیامک های دوستان و یا در مناطقی از کشور برخورد کرده ام که رویه رایج برای آقایان این است که اگر می خواهند با دختر خانمی ازدواج کنند لزوماً فردی با نصف سن خود را انتخاب می کنند .


من مورد خاصی را داشتم که این آقا می گفت من لزوماً می خواهم با دختر خانم هفده ساله ازدواج کنم و وقتی از ایشان سؤال کردم که دلیل شما چیست چرا که آن دختر خانم قطعاً از نظر عقلی به اندازه شما رشد نکرده و شما دچار تنش خواهید شد ، گفت بخاطر زیبایی ظاهر و نشاط جوانی او . این مسئله قبل از اینکه ظلم به این دختر خانم باشد ظلم به خود این آقا است چون مدام باید رویه هایی را پیش بگیرد که بتواند نیازهای یک نوجوان را برآورده کند در صورتی که نیازهای فکری و روحی او متفاوت است . پس اگر تفاوت سنی بعنوان یک استثنا خیلی زیاد باشد باید علت آن را جستجو کرد وگرنه اصلاً توصیه نمی شود.

مریم
۱۳۹۳/۰۴/۳۰, ۱۳:۰۷
با سلام و عرض احترام

ضمن تشکر از ارسال های ارزشمند شمای عزیز

عنایت کنید که :

پست 17 با پست 32 و همینطور

پست 18 با پست 33 یکسان نیست؟

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۳۱, ۱۰:۱۸
با سلام و عرض احترام

ضمن تشکر از ارسال های ارزشمند شمای عزیز

عنایت کنید که :

پست 17 با پست 32 و همینطور

پست 18 با پست 33 یکسان نیست؟





با سلام.

ممنون دوست خوبم

اصلاح شد.

ببخشید دیگه! پیریه و هزار علت از جمله آلزایمر

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۴/۳۱, ۱۰:۳۲
سوال – درباره ی تفاوت مذهب توضیح بدهید .


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - ما یک تفاوت دین داریم و یک تفاوت مذهب ، در بحث تفاوت دین بسیار روشن است که فرد را دچار معضلاتی اساسی خواهد کرد چرا که مبانی اعتقادی کاملاً متفاوت است و اوج این قضیه در رابطه با تربیت فرزند خواهد بود که بچه ها دچار تشتت هویت اعتقادی خواهند شد .

دستورات دین در این خصوص کاملاً صریح و روشن است که ممنوعیت های مشخصی را گذارده است . اما تفاوت مذهب نیز بطور مشخص می تواند آسیب های خاصی را برای فرد ایجاد کند یعنی اگر ازدو فرقه متفاوت که از فرق شناخته شده و مسلم اسلام هستند نیز بخواهند با یکدیگر ازدواج کنند قطعاً باید نقاط اشتراک خیلی زیادی داشته باشند وگرنه مشکلات خیلی شدید تر و حاد تر رخ می دهد .


امکان دارد گاهی اوقات یک اصطلاح ، رفتار یا گفتار مانند یک بمب اتم در زندگی آنها عمل کند و زمینه ی دلخوری های بسیاری را پیش بیاورد . این مسئله ای زود گذر مانند زیبایی و یا صرفاً تحصیلات نیست که بتوان آن را بدست آورد ، دو مبنای اعتقادی و فکری است که این دونفر در خانواده های خود دریافت کرده و آنها را باور دارند .


اختلاف مذهب بعنوان یک خط قرمز جدی دیده می شود چون بعداً فرزندان که بزرگ شدند پدر می خواهد گرایش آنها به مذهب او باشد و مادر نیز به همین ترتیب ، طبیعتاً آسیب های عمیقی خواهند دید .

گفتیم در مسائل فرهنگی اگر ما در خصوص مسائل اصلی مماشات بکنیم خانه صحنه ی جنگ رستم و اسفندیار می شود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۶, ۱۰:۲۱
سوال – دختری بیست و چهار ساله هستم خواستگاران زیادی دارم اما مادر من به هیچکدام راضی نیست ولی پدر من راضی است با اینکه هیچکدام مشکل اساسی ندارند ولی مادرمن راضی نمی شود و خواستگاران را رد می کند . چکار کنم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - ما نمی دانیم شاید مادر این دختر خانم معیار ویژه ای مد نظر دارد در حقیقت معیار این دختر خانم و پدر ایشان با معیار مادر متفاوت است اما آنچه مسلم است این است که مادر مخالف است و ما باید سعی کنیم که بتوانیم برای اینکه یک حرکت سازنده ی اجتماعی رخ دهد ایشان را هم تیم کنیم . اگر دلیل آن مادر را می دانستیم خیلی راحت تر می توانستیم راهنمایی کنیم چون گاهی اوقات دلیل ها علیل هستند .


مثلاً من در پیامک های دوستان با این مسئله مواجه شدم که مادر دختر خانمی گفته داماد من باید خیلی زیبا باشد ، یا باید فلان رشته تحصیلی را خوانده باشد ، یا فلان مقطع را داشته باشد .



البته اینکه می گوییم مادر نظر ما لزوماً مادر نیست امکان دارد یکی از پدر و مادرها تعصبات ویژه و خاص فردی داشته باشند . پیشنهاد ما به این دختر خانم این است که : یک – با مادر مطلقاً بحث نکنید. دو – خیلی جدی با پدر صحبت کنید یعنی در یک جلسه دو یا سه ساعته احیاناً بیرون از خانه دغدغه های ذهنی خود را با او در میان بگذارید چرا که ایشان علاوه براینکه پدر شما است یک دوست امین ودلسوز نیز است . یعنی به او بگویید من این دغدغه ها را دارم خواستگاران من خوب هستند شما هم می دانید البته من صرف هوس و احساسات نمی گویم و دل من می خواهد از بین اینها به فرد مناسبی جواب مثبت بدهم و می خواهم که شما از من حمایت کنید .



در بحث ازدواج چون پدر هم نسبت به دختر ولایت دارد و هم دارای ارتباط عاطفی با مادر و دختر است می تواند مثبت باشد پس از او صراحتاً و نه با تعارفات معمول مابین دختر و پدر بخواهید که از شما حمایت کند . به او بگویید اگر این کار را نکند مجبور خواهید شد جدای از آنها تصمیم بگیرید یعنی در واقع یک تهدید معقول اما با صراحت نفس بکنید .



من از پدر و مادرهای خوبی که هم اکنون بیننده برنامه ما هستند معذرت خواهی می کنم اما برخی از آنان امکان دارد هنوز در منیت های خود مانده باشند و یاد ایشان برود که در خصوص یک انسان تصمیم می گیرند و حق ندارند این قدر خودخواهانه و بخاطر خواسته ها و تمایلات فردی ازدواج خوب و موفق فرزندان خود را به تأخیر بیندازند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۶, ۱۰:۲۴
سوال – پسر و دختر من به من می گویند که شما هم مانند برخی از خانم ها در خارج از خانه لباس بپوش و آرایش کن چگونه هم آنها و هم خدا را راضی کنم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - بهتر بود ایشان می گفتند چگونه هم خدا و هم ایشان را راضی کنم . برای راضی کردن خداوند خوشبختانه شما راه خود را پیدا کرده اید به همین دلیل هم به شما تبریک می گوییم.

اما صحبت فرزندان شما نشان دهنده سه یا چهار خلاء پنهان است :

اول اینکه شما نتوانسته اید فرزندان جوان و نوجوان خود را زمانی که به سن عقل رسیدند با تربیت عمیق دینی آشنا کنید . شما دستورات دینی را به آنها گفته اید ولی نتوانسته اید آنها را به باور برسانید و به جای اینکه شما آنها را امر به معروف کنید آنها شما را امر به منکر می کنند . یعنی بازی زندگی برعکس شده است .پس یک خلاء تربیتی در روش شما وجود داشته است .

احتمالاً در خانه آن نشاط ، زیبایی ، سلامت و شادابی که باید در روش شما وجود داشته باشد را آنها خیلی کم می بینند طوری که همه انرژی خود را به بیرون از خانه انتقال داده اند و می گویند مانند بقیه خارج از خانه لااقل آن زیبایی ها و جلوه گری ها را داشته باشید. برای اینکه شما بتوانید فرزندان خود را راضی کنید به صورت غیر مستقیم در بحث تربیت دینی آنها سرمایه گذاری کنید و در مورد بهداشت و زیبایی خود در خانه دقت بیشتری بکنید .



سوم اینکه در بیرون از خانه به مهارتهای ارتباط مستقیم سالم و منطبق با شریعت بیشتر دقت کنید . بچه ها فکر می کنند اگر کسی در ارتباطات اجتماعی موفق است به این دلیل است ظاهر آنچنانی دارد ، نه انسان می تواند خیر خواه و خوش اخلاق باشد اما لزوماً اهل این نباشد که با نا محرم بخندد یا زیبایی های ظاهری خود را به جلوه در بیاورد .

شما نشان دهید که این قدرت و قابلیت را دارید که در حضور اجتماعی خود با توانمندی حاضر شوید و ارتباطات خوب و سالمی داشته باشید تا فرزندان شما از این تحقیر نفس که در خود احساس کرده اند خارج شوند و به عزت نفس درونی شما دسترسی پیدا کنند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۶, ۱۰:۲۷
سوال - لطفاً درخصوص تهمت های ناروا به دختران پاک صحبت کنید و بگوید در قیامت چه کسی جواب خدا را می دهد من کاملاً بی گناه بودم اما مورد تهمت واقع شدم.


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - ما قبلاً در خصوص غیبت صحبت کردیم اما گناه تهمت بسیار وحشتناک تر از غیبت است .


اما به یک نکته مهم دقت کنید: در روایت داریم که یک شب حضرت محمد(ص) با یکی از همسران خود شاید سوده ام المؤمنین که قامت رشیدی داشتند از کوچه ای می گذشتند در این حال یکی از صحابه به کنار حضرت آمده به ایشان سلام کرده و عبور می کنند اما پیامبر به سمت ایشان باز می گردند و می گویند آن خانمی که همراه من بود همسر من است ، آن صحابی بسیار خجالت زده می شود و می گوید خواهش می کنم من هیچ حس منفی نسبت به این قضیه نداشتم شما پیامبر خدا هستید چرا این حرف را به من می زنید ؟
پیامبر می گویند به این خاطر که مبادا تو گمان بدی ببری و در دل خود تهمتی به من بزنی .


این رفتار پیامبر خدا روش زندگی به ما یاد می دهد. و صراحتاً اهل بیت که نقشه خوشبختی را پیش چشم ما گذاشته اند می فرمایند : خیلی جدی از جایگاههایی که زمینه تهمت را برای شما فراهم می کند فرار کنید . هر جایی که زمینه تهمت درآن مکان فراهم است شما غایب باشید ، یا آنجا خیلی صریح شاهدی داشته باشید یا توضیحی بدهید .

دوست ما می گویند با اینکه من مقصر نبودم پس معلوم است که کسی مقصر بوده است و معلوم است که متأسفانه شرایط خاصی مهیا بوده که به ایشان تهمتی خورده است . به ایشان و همه دوستان خوب چه دختر خانم و چه آقا پسرها البته بیشتر منظور نظر ما دختر خانم ها هستند چرا که امانت دار عالم هستی هستند و پاکی ونجابت آن نور الهی است که خداوند بیشتر از دیگران از آنها خواسته است و به راحتی می تواند آبروی آنها به صرف سوء تفاهم دچار آسیب شود توصیه می کنیم تا حد ممکن این امکان را برای دیگران فراهم نکنند ودر موقعیت های ابهام برانگیز قرار نگیرند. ببینید ما در روایت شریف داریم که خداوند نمی پسندد که مرد و زنی در جایی با یکدیگر گفتگویی بکنند که کسی نتواند به آن مکان وارد شود ، به نوعی خلوت نکنند چرا که شیطان قسم خورده که سومین نفر او خواهد بود .


خوب این خود شرایط اتهام است یعنی در واقع شرایطی را فراهم کرده است که دیگرانی که در آن مکان نیستند و نمی دانند شما بحث علمی می کردید یا بحث سیاسی ویا در حال حل مشکل شخص سومی بودید و لزوماً نگاه منفی نبوده است ، اما صرف آن میدان جاذبه ،صرف نگاه های دیگران و اینکه دیگران نتوانسته اند در آن مکان وارد شوند این ذهنیت را بوجود آورده که احیاناً چه گفتگویی رخ داده است .


پس می گویند اگر خانم و آقایی در جایی نشسته اند و گفتگو می کنند درب آن مکان آنقدری باز باشد که هیچ کسی به خود اجازه ندهد فکر منفی بکند . من از شما سؤال می کنم که شما راننده ی خیلی خوب ده سال هم است که هیچ تصادفی نکرده اید اما لزوماً امکان دارد هیچ کس دیگری هم با شما تصادف نکند ؟ پس ما باید تا آنجایی که می توانیم شرایط ایمنی معنوی و اجتماعی خود را رعایت کنیم .


اما اگر با رعایت تمامی این مسائل آدمهایی بیمار دل و کسانی که مشکلات روحی و فکری دارند سعی کردند به شکل های مختلف این تهمت را بزنند و این آسیب را برسانند، با استفاده از قانون سکوت خلاق ، با آن کسی که از سر حسادت ، نافهمی و آسیب های درونی خود به شما تهمت می زند برخورد کرده و وارد مجادله و گفتگو های تخریبی نشوید .


البته وظیفه شما است که در نهایت سلامت نفس و بدون اینکه آن فرد بتواند شما را عصبی کند و با مدیریت خشم و با توجه به اینکه امکان دارد از این فرد حرفهای بی ربط بشنوید یکبار به او توضیح دهید و ادله پاکی خود را ارائه کنید ولی بیش از این هیچ وظیفه ای ندارید و دیگر هیچ چیز به او نگویید . بعد حساب خود را با خدا صاف کنید چرا؟

بخاطر اینکه خداوند در خصوص انسان های مظلوم گفته است پرهیز ویژه بکنید از ظلم کردن به کسی که جز من کسی را ندارد آنوقت من دفاع مقدس او می شوم و شما دیگر نمی توانید از پس من برآیید و من آنچنان چوبی به شما می زنم که صدا و دوا ندارد

. حواس چنین آدمی باید جمع باشد چرا اینقدر خود را نیازمند دفاع می بیند اِن الهَ یُدافعُ اَنِ الذیَن آمنو. این آیه معجزه است و قرآن هر لحظه معجزه می کند من باید این فرصت را با باور و عمل صالح خود فراهم کنم تا قرآن هرلحظه معجزه خود را به من نشان دهد چرا که قرآن معجزه جاوید است .


قرآن می فرماید : قطعاً خدا دفاع می کند بطور دائمی از کسانی که اهل ایمان هستند . تو خود را در مدار ایمان و باور الهی قرار بده دیر یا زود از شما دفاع خواهد کرد البته زود بودن آن به این وابسته است که شما مطلقاً این فرد بدبین را تخریب نکنید و از اسرار مگوی او صحبت نکنید چرا که امکان دارد گاهی ما آنقدر از طرف مقابل ناراحت می شویم که سرّ او را افشا می کنیم و می گوییم این فردی که این حرف را درباره من زده است می دانید خود او چه کاره است . بدانید که اینجا از ولایت خدا خارج شده و وارد ولایت شیطان شده اید و خدا دیگر از شما حمایت نخواهد کرد پس این متد را داشته باشید تا خداوند از شما دفاع کند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۶, ۱۰:۳۰
سوال – متأسفانه اکثر مادرانی که خواستگاری می آیند تنها اندام و ظاهر خانم را مورد نظر قرار می دهند و حتی با او صحبت نیز نمی کنند می آیند و می روند البته این مسئله مهم ترین چیز برای آقا پسر ها نیست ولی برای اطرافیان است . لطفاً در خصوص ظاهر و زیبایی صحبت کنید


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ- من در جلسه ی آینده اخلاق در خواستگاری را عرض خواهم کرد البته در سؤالات جسته و گریخته چیزهایی را گفته ام اما من می خواهم اینها را بصورت قدم هایی پشت سر هم برای خانواده داماد ، خانواده عروس ، شخص داماد و شخص عروس در مراحل خواستگاری بصورت کامل در جلسه آینده توضیح دهم .




ولی جواب این دوست خوب را بطور خلاصه می گویم : می فرمایید که احیاناً مادر و خواهر آقا پسر به منزل شما آمده اند و قد و قامت شما را فقط بررسی می کنند و حتی با شما وارد صحبت نمی شوند ، من از شما سؤال می کنم چرا اینقدرمنفعل هستید یک مقداری شما شروع به صحبت کن اما نه به شیوه ی صحبت کردن با هم کلاسی خود نه با کسی که بحث علمی یا سیاسی می کنید چون گاهی اوقات جلسات خواستگاری اصلاً به انحراف می رود ، موضوع خواستگاری است اما درخصوص سریال تلویزیون صحبت می کنند یا در مورد اینکه قیمت ها پایین رفته یا بالا رفته است چون بلد نبوده اند چگونه وارد بحث اصلی شوند .

من از این دختر خانم های خوب و نجیب می خواهم که شروع کنند با مادر این آقا با متانت و وقار صحبت کنند . مگر این جلسه برای مطرح کردن نیست مثل این است که شما بگویید مغازه ای که قرار است چیزی را عرضه کند چرا ویترین دارد؟ خوب ویترین برای عرضه کردن است ، اینجا نیز در حقیقت مغازه دانایی شما است و ویترین علم و آگاهی و ایمان و اخلاق شما است .


قرار است در این جلسه شما ذره هایی از فکر و روح و رفتار خود را نشان دهید . متاع حقیقی که شما عرضه می کنید در واقع هویت و استراکچر و شخصیت شما است پس اجازه ندهید که هر کسی هرطور که خواست این متاع را بررسی و ارزیابی بکند .

یک اصطلاحی بین عامه مردم است که در تقسیم بندی های خود می گویند برخی دختر خانم ها داماد پسند هستند و برخی دختر خانم ها مادر شوهر پسند هستند


. همینقدرعرض کنم که این دختر خانم در گفتگو با یک خانمی که سنی از او گذشته و تجربیاتی دارد و اکنون در جایگاه اقتدار مادر یک آقا پسر وارد این خانه شده است در عین حالی که به این اقتدار احترام می گذارد نباید مرعوب آن شود . با سلامت نفس ، ادب و احترام صحبت کند و در این میان سؤال نیز بکند و اطلاعاتی نیز بصورت غیر مستقیم از خود منتقل کند . بله من دانشگاه که می رفتم به این صورت درس می خواندیم یا دوستانی از این دست داشتیم ، فلان سفر که رفتیم اینطور بود .


مثلاً ما سفر کربلا مشرف شدیم حاج خانم آیا شما تا به حال سفر تشریف برده اید ؟ بحث و گفتگویی از خود بکنید نه از چیزهایی که غیر مرتبط است . خیلی وقت ها من در خواستگاری دیده ام که بحث ها به بیراهه می رود ووارد موضوع نمی شوند .

من از شما می پرسم اگر قرار باشد امروز با قطار به مشهد مقدس تشریف ببرید حدود چهارده ساعت در قطار هستید اگر به کوپه بغل رفتید که آنجا دو یا سه نفر خانم هستند چگونه با آنها شروع به صحبت می کنید؟ آنها نیز در سنین مختلف هستند . یواش یواش می بینید که صحبت ها گل می اندازد شما از خودتان می گویید آنها نیز از خودشان می گویند در آنجا تفاوت سنی خیلی مهم نیست اما شما احترام سنین مختلف را خواهید داشت .


اگر یک خانمی در کوپه قطار شما را ببیند و سن ایشان پنجاه یا شصت سال باشد و شما نمی دانید که ایشان آقا پسری دارد یا خیر و این خانم نیز شما را پسندیده باشد، او امکان دارد با هوشمندی سؤالاتی از شما بکند اما شما با همان رویه چند نفر دوست که ساعاتی را در کنار هم هستید تا رنج سفر را کم کنید به ایشان پاسخ می دهید. یاد شما باشد خواستگاری که بقول قدیمی ها می آید و روی شال خانه شما می نشیند حبیب خدا است چه شما را بپسندد یا نپسندد ، بعنوان میهمان او را تنها نگذارید و جلسه خواستگاری آنقدر سرد و یخ باشد که همه منتظر یک اتفاق عجیب و غریب باشند .


از خود و تجربیات خود صحبت کنید و ازآنها بخواهید تجربیات خود را در اختیار شما بگذارند . یک طرفه صحبت نکنید و اینگونه نباشد که این دختر خانم یا مادر و خواهر ایشان فقط از خودشان صحبت کنند . مانند بازی پینگ پنگ یک صحبتی که می کنید بعد توپ را در زمین فرد مقابل پاس کنید و منتظر شوید که بازگردد. شما چیزی را بگوید و بخواهید که آنها هم با لطافت چیزی را بگویند و این زمینه ی آشنایی و شناخت بیشتر را فراهم می کند .



در ارتباط با بحث زیبایی های ظاهری و لاغری هم که گفتند اجازه دهید در جلسه آینده همزمان با سن نشاط و موارد مربوط به آداب خواستگاری بصورت تفضیلی توضیح خواهم داد.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۶, ۱۰:۳۲
سوال - من بیست و یک سال دارم حدود یک سال پیش با فردی رابطه ی دوستی داشتم البته قصد ما ازدواج بود ولی به صورت پنهانی اما به دلایلی این دوستی بهم خورد .الان فکر می کنم اگر با کسی ازدواج کنم این دوستی در زندگی آینده من تأثیر خواهد گذاشت به همین دلیل نمی توانم ازدواج کنم لطفاً به من بگویید این درست است ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - سه مسئله را به این دوست خوب و احیاناً دیگران که شرایطی شبیه ایشان دارند عرض می کنم :

ایشان کلید واژه های زیبایی را در سؤال خود استفاده کردند گفتند ما با هم دوست بودیم و قصد ما ازدواج بود اما پنهانی ، فقط روابط غلط است که با پنهانی بودن می تواند شرط حیات داشته باشد .

ازدواج آئین و رسم خدایی زندگی کردن است پس چرا پنهانی ؟ مگر شما گناه می کنید ، اگر واقعاً قصد شما ازدواج است باید رسمی و علنی باشد .

من حرفی را که همیشه به دوستان می گویم این است که بعد از یک جلسه یا دو جلسه گفتگو اگر قابلیت این است که شما برای ازدواج و برای یک عمر با هم زندگی کردن به این رابطه نگاه کنید فوراً وارد مدار اصلی زندگی شوید .

جلسه رسمی خواستگاری که ما آن را مطرح کردیم به همین دلیل است که این دوستی های آسیب رسان که متأسفانه مد شده است کنترل شود .


این دوستی ها فقط آن عواطف پا در هوا و معلق را بوجود می آورد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۶, ۱۰:۳۴
سوال – به نظر شما چرا یک دختر و پسری که واقعاً قصد ازدواج دارند باید روابط آنها پنهانی باشد؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - یک بخش آن این است که واقعاً این قضیه وجود ندارد ، من می خواهم بگویم گاهی ما با خود روراست نیستیم .
می گوییم ما حالا با هم دوست هستیم شاید ازدواج کردیم از خیلی از دختر و پسرها که بپرسید همین را به شما می گویند .
ما خیلی وقتها بخاطر اینکه با خود رک نیستیم از خود رودست می خوریم .

من می خواهم با این آدم دوست باشم اما نمی دانم که می خواهم با این فرد ازدواج کنم یا خیر ، ما می گوییم خوب این دوستی می خواهد به کجا برسد پس موضوع صحبت ما اصلاً عوض خواهد شد.

اما کسی که به خود این تهمت را می زند و می گوید ما هردو قصد ازدواج داشتیم و با یکدیگر دوست بودیم می گوییم آفرین به شما که قصد ازدواج داشتید و می خواستید یک دوستی همیشگی برقرار کنید پس این دوستی را به مسیر اصلی خود بیاورید مانند باران بهاری که باید به جوی آب اصلی وارد شود وگرنه تبدیل به سیلاب می شود و آسیب می زند. پس توصیه ی ما به همه دوستان خوب این است که بعد از یکی دو جلسه که با یکدیگر صحبت و بررسی کردید نگذارید بیشتر از آن ادامه پیدا کند کاری کنید که خانواده ها رسماً در جریان ازدواج شما قرار بگیرند یعنی یک جلسه رسمی خواستگاری رخ بدهد .


اگر خانواده ها مخالف باشند ، دوستی این دختر و پسر شش ماه یا یک سال ، دو سال و گاهی خدای ناکرده تا پنج سال ادامه پیدا می کند و این رفاقت یک انس و الفت و صمیمیت ویژه ایجاد کرده و نمی دانند با آن چه کنند . اگر منتظر شرایط هستند آیا این شرایط قرار است از کره مریخ فراهم شود؟ حداقل شما پنج یا شش ماه صبر کنید ولی بعد از آن تصمیم قطعی خود را بگیرید یا رومی روم و یا زنگی زنگ ، چرا با احساسات خود بازی می کنید .


هفته ی گذشته با یکی از دوستان خوبی که جزو فعالین فرهنگی در کشور نیزهستند صحبت می کردم ایشان می گفتند حدود سه سال ما تلاش کردیم تا رضایت خانواده خود را بدست بیاوریم اما آنها راضی نشدند . همسر من با عشق ویژه ای که به من داشت نذر کرد و انواع ملاطفت ها را با خانواده خود کرد در آخر ازدواج کردیم اما الان که در ماه آخر بارداری هستم می بینم که ایشان کاملاً با سبک و سیاق خانواده ی خود عمل می کنند و چیزی به غیر از آن عشقی که ابراز می کردند وجود دارد .


چرا ما ترجیح می دهیم که به خود دروغ بگوییم اگر قرار است که ما با هم زندگی کنیم همه آن آسیب ها را ببینیم و با هوشمندی برنامه ریزی کنیم و اگر هم قرار است که عطای آن را به لقای او ببخشیم همان اول راه خود را از یکدیکر جدا کنیم .


گاهی دیده شده که دل یک نفر به پارکینگ عمومی تبدیل شده است امروز تعلق خاطر به فرد الف ، چند سال بعد تعلق خاطر به فرد ب و همینطور ادامه پیدا می کند. سؤال دوست ما کاملاً رسا بود گفتند من احساس مسئولیت نسبت به همسر خود پیدا خواهم کرد و نمی دانم چه کنم؟


جواب ایشان این است که اگر واقعاً قصد دارید که یک زندگی سالم داشته باشید که به نظرمی رسد اینگونه است و این خود یک نقطه روشن و نورانی در زندگی شما است پس این نقطه نورانی را بزرگ و عمیق و جدی کنید و بگذارید همیشگی باشد . تصمیم جدی بگیرید ، از رابطه های غلط با جنس مخالف دست بردارید، از این تعلق خاطر دست بردارید و یک دوره چهل روزه را حداقل برای پاک کردن ذهن خود ، عواطف درون و خانه تکانی روح خود در نظر بگیرید و شروع به تزکیه نفس کنید .



در عبادات خود مراقبت های ویژه کنید ، دائم الوضو باشید ، نماز استغاثه به امام زمان (ع) بخوانید و برای سلامتی ایشان روزه بگیرید و دست طلب بسوی بقیة اله الاعظم (ع) دراز کنید و از ایشان کمک بخواهید . در حقیقت شما یک حمام روح احتیاج دارید و باید خود را از این آلودگی های فکری و روحی پاک کنید ، چون پاک کردن این رسوبات با یک اراده قوی امکان پذیر است .


این عبادات چند کار می کند اول اینکه نور ملکوتی را مستقیماً به سمت این فرد می آورد ، دوم در ارتباط با خداوند و آل اله که قرار می گیرد قدرت اراده او قوی می شود و سوم اینکه ویتامین اصلی این عبادات ویژه تقویت اراده است .



یعنی این سه ویژگی کمک می کند و این آدم دیگر نمی تواند با خود شوخی کند و بگوید خوب من تصمیم دارم اما نمی دانم چه کنم خوب اگر تصمیم داری بذری بیفشان و آبیاری کن تا ثمره ی آن را ببینی . یکی از مراحل توبه عزم جدی برای ترک گناه است این عزم جدی را با این چهل روز ریاضت شرعی باید به خود هموار کند تا بتواند برای همیشه با کمک خداوند با این نوع ارتباطات غلط فاصله بگیرد .


اگر واقعاً به سمت خداوند برگردد توبو اِلی اله قطعاً خداوند نیز به سمت او باز می گردد و بهترین خیرات را برای او قرار خواهد داد. اجازه دهید همین جا اعلام کنم بحثی امروزه در اینترنت از جانب یکی از علماء بزرگ کشوردر خصوص گناهان مختلف و زمینه ی نزول عذاب مطرح شده که همه ما باید آن را جدی بگیریم و یک توبه ی همه جانبه و فراگیر داشته باشیم و هر کسی به هر اندازه که می تواند به سمت خدا بازگشت کند ماستطعتم بالقوة و از بدی ها و زشتی های درونی خود فاصله بگیرد . توسل ویژه به امام زمان پیدا کنیم چرا که بسیاری از آسیب های خانوادگی و اجتماعی و آسیبی را که نمی دانیم و شاید به همین زودی ایجاد شود را از بین خواهد برد چرا که خداوند گفته است که از مکر من ایمن مباشید وقتی که گناه می کنید و خندان هستید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۸, ۱۰:۵۶
88-04-02


سوال - به نظر شما و کارشناسان مذهبی رابطه دوستی قبل از ازدواج دختر و پسر ممنوع است، ازدواج موقت در جامعه مطرود است ، اسلام هم که به حفظ حریم های خانوادگی دستور داده است ، به نظر شما اگر یک دختر و پسر بخواهند برای ازدواج از یکدیگر شناخت داشته باشند چه باید بکنند؟ با این مدل هایی که شما می گویید بیشتر ازدواج ها به طلاق منجر خواهد شد.


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - برای اینکه یک جواب خلاصه داده باشم ابتدا یک سؤال می کنم و برای این سؤال می خواهم از برهان خلف استفاده کنم ، ایشان می گویند با این روش هایی که شما پیشنهاد می دهید درصد طلاق بالا می رود ، من می گویم پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های ما که ازدواج می کردند چقدر از یکدیگر شناخت داشتند ؟ حتی گاهی اوقات همدیگر را ندیده بودند .


لزوماً این کار راه درستی نیست اما می خواهم بگویم اگر کسی جای دیگری غلط دیکته نوشته است ما اینجا برگ جریمه صادر نکنیم . پدربزرگ ها و مادر بزرگ هایی که حتی یکدیگر را تا لحظه عقد ندیده بودند چقدر طلاق بین آنها رایج بود؟ زندگی با تمام فراز و نشیب های آن ادامه پیدا می کرد . این بعنوان یک روش توصیه نمی شود، اما می خواهم توجه همه دوستان جوان را به این موضوع جلب کنم که گاهی اوقات آنطور که دل ما می خواهد صورت مسئله را طرح می کنیم . ما باید صورت مسئله را بطور واقعی و در موقعیت های متفاوت ببینیم .


آیا امروز که جوان ها مدت های طولانی با یکدیگر ارتباط دارند و متأسفانه به گونه ای شده که آنها می گویند خانواده ما از این ارتباط مطلع هستند و ما شاید ازدواج کنیم ، شاید هم نکنیم ، در بین این جوان ها چه مقدار طلاق رایج است ؟ خیلی بیشتر ، با کوچکترین اتفاقی یک تیتر عمومی بوجود آمده که می گویند ما باهم تفاهم نداریم یا بدرد هم نمی خوریم ، توافقی طلاق گرفته ایم . طلاق امروز با وجود اینکه شناخت قبل از ازدواج که ما اسم آن را آشنایی ها ، دوستی ها ، دلبستگی ها و وابستگی های قبل از ازدواج می گذاریم ، زیاد تر شده است .


اما همه اینها گارانتی نامه ای برای زندگی نشد بلکه موجب طلاق های آسان شده است . پس یک بار دیگر صورت مسئله را نگاه کنیم ، به طور قطع و یقین در همین جامعه ای که شما زندگی می کنید ما نیز زندگی می کنیم ، اما می گوییم دستورات اصیل دین برای این است که سلامتی ما در هر سه بعد روح و روان و جسم حفظ شود . این سلامتی در مرحله ازدواج که ما می خواهیم زندگی خود را تا پایان عمر به سرنوشت شخص دیگری گره بزنیم باید به صورتی حفظ شود و به گونه ای ما انتخاب کنیم که ضریب خطا را به حداقل ممکن برساند . یکی از مهم ترین عوامل این است که ما طرف مقابل را واقعاً بشناسیم و همینجوری چشم بسته او را انتخاب نکنیم .


من از شما سؤال می کنم شما می خواهید چه ویژگی هایی را از طرف مقابل خود بشناسید؟ در حقیقت ما اینجا به سراغ معیارها و ملاک های ازدواج می رویم . اما از شما می پرسم آیا درصد قابل توجهی از جوان هایی که امروز قبل از ازدواج در دانشگاه ، در محیط کار ، در محل زندگی و در جاهای مختلف با فردی از جنس مخالف رابطه دوستی دارند و می گویند شاید ما بایکدیگر ازدواج کنیم ، صرفاً ملاک آنها اخلاق طرف مقابل بوده است ؟ یا نه بخش قابل توجهی جاذبه های ظاهری طرف مقابل بوده است ؟


مثلاً می گویند از تیپ او ، از حرف زدن او ، از چهره ی او خوشم آمد ، موقعیت خوبی دارد برای همین ما با هم دوست هستیم . این مسئله ای که شاید ما باهم ازدواج کنیم یک سرپوش است چون دیده می شود زمان آنقدر طولانی می شود و این دونفر به یکدیگر وابسته می شوند که ترجیح می دهند این رابطه نه به ازدواج تبدیل شود و نه قطع شود . بین آنها همان عادت و انسی که گفتیم ایجاد می شود .


من بارها در مشاوره ها با دوستانی که می گویند ما با فردی از جنس مخالف ارتباط عاطفی پنهان یا آشکار داریم و فکر نمی کنیم که هیچ اشکالی هم داشته باشد چون ما در حریم های ظاهری هیچ تماسی با یکدیگر نداریم و فقط از جهت فکری ، روحی و قلبی به یکدیگر تعلق داریم ،پاسخی که به آنها می دهم این است که شما بدترین جرم را در حق خود مرتکب شده اید . چون قلب خود را که مهمترین عضو از وجود شما است بی حریم در اختیار کسی گذاشته اید که هنوز و شاید برای همیشه به شما نامحرم باشد . این نامحرم بودن در بعدی است که شما رابطه فوق العاده عمیق با این فرد بسته اید و حاضر هستید بخاطر او خیلی کارها را انجام دهید .


حالا به همان ماجرای آشنایی و شناخت باز می گردم : برای آشنایی و شناخت ملاک عمومی خیلی وقت ها جای خود را با امتیازات ظاهری عوض می کند اما من و شمایی که اینجا نشسته ایم یا پدر و مادرها و یا سایر کسانی که مصلحت اندیش جوان ها هستند می گویند اخلاق ملاک است . به خود جوان ها که می گوییم پاسخ می دهند بله اخلاق هم مهم است اما آن را مهمترین معیار نمی دانند .


به همین دلیل وقتی در ارتباط چهره به چهره قرار می گیرند خود را می بازند و با همان جاذبه های ظاهری به طرف مقابل خود دلبسته می شوند و با این دلبستگی زمینه ای بوجود می آید که دیگر نسبت به اخلاق او توجهی نکنند . آنها می گویند اتفاقاً فلان و فلان اخلاق بد را هم دارد اما من او را دوست دارم .

در حقیقت معیاری که در بین جوانان ایجاد شده که می گویند قبل از ازدواج ما رفت و آمد های طولانی داشته باشیم موجب می شود که از خودشان رو دست بخورند . یعنی از نظر احساسی به یکدیگر قلاب می شوند و دیگر زمینه ای برای شناخت بوجود نخواهد آمد گرچه این رفت و آمد ها را بخاطر شناخت انجام می دادند اما کاملا ضد شناخت می شود و چون به یکدیگر علاقه پیدا کرده اند همدیگر را خوب نخواهند شناخت . من روی بحث جلسه گذشته تأکید می کنم که حریم های متعارفی وجود دارد که غلط است اما جوان ها فکر می کنند از آن طریق شناخت را بدست می آورند .


حالا ما به جاده اصلی بازگردیم یعنی در جاده اصلی که یک دختر خانم و آقا پسر می خواهند با هم ازدواج کنند اما می گویند چون ما می خواهیم یک عمر زندگی کنیم باید یکدیگر را بشناسیم . ما می گوییم این نظر درست است. اما در ارتباط با شیوه و روش آن ، رابطه دوستی اشتباه است بخاطر اینکه این دوستی شما را درگیر مسائل عاطفی می کند . پس چه چیزی را جایگزین آن کنیم ؟ جایگزین های متفاوتی که اینجا می توانند با یکدیگر ترکیب شوند تلفیقی از روش های مدرن و سنتی است که ترکیب صحیح و دقیق آنها می تواند نتیجه خیلی خوبی را بدهد. هم رضایت والدین و جوان ها را فراهم کند و هم عمر این زندگی را انشاء اله خیلی طولانی کند.


شیوه سنتی رایج این است که احیاناً دخترخانمی را به آقا پسر یا به خانواده او معرفی می کنند . در این شیوه سنتی اگر قرار باشد ملاک از جانب خواهر و مادر یا خود آقا پسر تنها ویژگی های ظاهری باشد قطعاً اشتباه است . یعنی اینکه مثلاً ببینیم منزل دختر خانم کدام خیابان است اگر فلان خیابان است که بدرد ما نمی خورند . حتی دیده شده در شهرهای بزرگ خیابان محل زندگی دختر خانم از اخلاق و خانواده او بسیار مهم تر است و آنقدر خیابان مهم است که ویژگی های خلقی و رفتاری آقا پسر به همان اندازه مهم نیست .




ادامه دارد.....

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۸, ۱۰:۵۸
.....ادامه:


بعضی از خانواده ها متأسفانه منزل خود را عوض می کنند و در جای دیگر مستأجر می شوند بخاطر اینکه بگویند ما ساکن فلان خیابان هستیم تا شناخت کاذبی را ایجاد کنند . خوب حالا برای گفتگو آنچه که رایج بوده این است که در جلسه اول محارم داماد می آمدند و در فضایی که نامحرمی نیست در یک فضای دوستانه این دختر خانم را می دیدند بررسی های ظاهری و اجمالی خود را می کردند و اخلاق و رفتار او را در همان یکی دو ساعتی که میهمان آن خانواده بودند می سنجیدند بعد به پسر خود منتقل می کردند و درحقیقت به او کمک می کردند که یک نگاه اولیه نسبت به این دختر خانم داشته باشد و بتواند ویژگی های ظاهری او را بشناسد .


اگر در این مرحله به یک نتیجه منفی نرسیدند این رابطه ادامه پیدا می کرد و در مراحل بعدی پسر خود را نیز همراه می بردند و بعد جلسه گفتگو رخ می داد که این قسمت الان رایج است . یعنی شما خواستگاری را از قسمتی می بینید که آقا پسر و دختر خانم وارد گفتگو می شوند اما خود این نیز اشکالات جدی دارد . اشکال این است که این دختر خانم و آقا پسر بطور طبیعی جنبه های مثبتی را از خود نشان می دهند ، معایب اخلاقی خود را عنوان نمی کنند مگر اینکه بخواهند طرف مقابل را رد کنند . پس همه ویژگی های مثبت خود را می گویند که من مثلاً فلان دانشگاه درس خواندم ، فلان هنر را دارم و فلان ویژگی اخلاقی را دارم و آقا پسر نیز از شغل و کار و ویژگی های خود می گوید . اگر ما به همین ها بسنده کنیم و احیاناً خانواده همین ها را جدی و کافی بداند شناخت حقیقی را بدست نمی آوریم . چون ما نمی دانیم که آیا این فرد حرف هایی را که زده درست است یا خیر ؟


بارها من دیده ام بخصوص در مورد خانواده دختر و حتی دوستان در سطح نشریات نیز دیده اند که مثلاً وقتی آقا پسر اعلام می کند من فلان مدرک تحصیلی را دارم یا فلان شغل و درآمد را دارم اکتفا می کنند و ازدواج می کنند و سه یا چهار ماه بعد متوجه می شوند آن آقایی که گفته من فوق لیسانس دارم حتی دیپلم هم ندارد . خوب اکتفا کردن به صرف آن گفتگو ها شناخت را فوق العاده پایین آورده است. توجه به جعبه شرینی و گل و چیزهای دیگر از جانب هردو خانواده ، یک نوع ظاهر گرایی است که اگر در هر مرحله رخ دهد ما را دچار مشکل می کند. گاهی اوقات امکان دارد در همین مرحله خواستگاری سؤال هایی از جانب دختر خانم و یا آقا پسر مطرح شود که اصلاً نقشی در زندگی آینده آنها ندارد . مثلاً می پرسند تو چه گلی را دوست داری ؟ من چه رنگی را دوست دارم ؟ دوست داری برای تفریح کجا بروی؟


اینها سؤال های کلیدی و اصلی و اساسی نیست .
بررسی اخلاق فرد از طریق این سؤال ها مربوط به کسی است که دارای هوشمندی ویژه ای باشد و این سؤال ها باید در جلسات بعدی مطرح شود نه اینکه مهم ترین سؤال آنها این نوع سؤالات باشد. من اینجا مجبور هستم که به شناخت های عامیانه ای که بین جوان ها دامن زده می شود برگردم . انواع طالع بینی هایی که رایج شده است اعم از طالع بینی هندی و چینی ، فال پنیرو درخت و چیزهایی از این قبیل که در اینترنت نیز در دسترس جوانان است و بیشتر به یک سرگرمی شبیه و درصد واقعیت آن فوق العاده پایین است. اما جوانان با استناد به این موارد اول می پرسند متولد چه ماه و چه سالی هستید برای اینکه به طالع بینی چینی یا هندی مراجعه کنند تا ببینند فرد مقابل چه ویژگی های شخصیتی دارد . یا مثلاً چه نوع پنیری را دوست دارد تا بفهمند چه نوع شخصیتی دارد .



اینها روان شناسی کوچه بازاری است که جایگاهی در علم روان شناسی ندارد البته امکان دارد یک نغمه کوچکی داخل آن باشد اما مانند یک کوه بزرگی است که یک تکه کوچک طلا داخل آن است و ارزش زیادی ندارد . در جلسه گفتگو طرفین باید از یکدیگر سؤال کنند و ازفرد مقابل بخواهند که از ویژگی های اخلاقی ، رفتاری، خواسته ها و آرمان های خود در زندگی و چیزهایی که برای او مطلوب است بصورت جداگانه صحبت کند . مثلاً من الان نماز اول وقت نمی خوانم ولی دلم می خواند نماز شب بخوانم طرف مقابل از من سؤال می کند نظر شما در رابطه با نماز چیست ؟

من می گویم عاشق نماز شب هستم یعنی یک تصویر ایده آل از خود ارائه می کنم ولی مابین بخش ایده آل و وضعیت موجود تفاوت قائل نشده ام . من گاهی اوقات در جلسات خواستگاری به دوستان می گویم که سؤالات چند گزینه ای ارائه کنید مثلاً بپرسید اگر شما و همسرشما در یک میهمانی شرکت کنید اما بخاطر مشکل و مسئله ای که آنجا رخ داده همسر شما بخواهد که آن جلسه را ترک کنید شما چکار می کنید؟ بجای اینکه بگویید ترک می کنید یا خیر چند گزینه پیشنهاد کنید تا ضرب آهنگ روحی این فرد را پیدا کنید . ترک می کنم اما بعداً با همسرم دعوا می کنم ، ترک نمی کنم اما بعداً از او دلجویی می کنم ، ترک نمی کنم و همانجا با او بحث می کنم و می گویم اینجا ماندن برای من مهم است، قبل از ترک کردن بررسی می کنم ببینیم منزل خانواده خود میهمان هستیم یا منزل خانواده همسرم ، در واقع یک سبدی از پاسخ در اختیار او قرار دهید .


ما در تست های روان شناسی روشی را داریم که فرد مجبور نشود با بله و نه پاسخ دهد ، خود را در حالت های مختلفی که خیلی به هم نزدیک هستند ببیند و برای هرکدام از این سؤال ها دو سه سؤال دیگر هم داریم که اگر یک جایی خواست یک چهره دروغین احیاناً از خود نشان دهد مچ او را بگیریم. حالا اگر آقا پسر بگوید هرچه شما می گویید برای یک احترام و تعارفی که مابین ما ایرانیان رایج است خوب است اما دختر خانم باید بگوید من ممنون هستم از اینکه شما این حرف را می زنید ولی من به عنوان یک فرد غریبه از شما سؤال می کنم آیا همسر شما هرچه که بگوید شما می پذیرید حتی اگر حرف او اشتباه باشد؟

یعنی گاهی اوقات لازم است شما یک ایست کوتاه بدهید یا به سراغ سؤال های بعدی بروید اما اگر دیدید پاسخ هرچه شما بگویید زیاد است پس معلوم است که این فرد اصلاً شما را انتخاب نکرده است بلکه یک چیزی در زندگی شما وجود دارد مثلاً پدر شما یک موقعیت شغلی یا یک موقعیت اقتصادی خاص دارد و یا خود ایشان یک ضعفی را دارد که فکر کرده هر طور است باید با شما ازدواج کند برای همین هم می گوید هرچه شما بگویید.


شاید این آقا پاسخ بدهد چون شما را دوست دارم و به شخصیت شما احترام می گذارم بنابراین طراحی این قسمت از زندگی با شما . در این صورت باید پرسید آیا شما قبل از این در ارتباط با مادر خود نیز یک چنین حالتی را داشته اید یا خیر؟ همیشه احترام مادر بیشتر از همسر است اگر شما در ارتباط با مادر خود نکرده اید پس در حقیقت فکر می کنید یک روز این کار را خواهید کرد . وبعد از چند سؤالی که دختر خانم پرسید این پرسش را بکند که آیا بین شما و مادر شما تا حالا اختلاف نظری پیش آمده است یا اختلاف جدی که از او دلخور شوید چه واکنشی داشته اید و اختلاف برسر چه موضوعی بوده است؟

آنوقت این فردی که ادعا می کند حاضر است بعداً طراحی یک بخش از زندگی را به همسر خود بسپرد معلوم می شود که در قبال مادر خود با آن همه محبت نتوانسته است بصورت سالم و با بزرگواری عبور کند بلکه منجر شده به اینکه شش ماه با مادر خود قهر بوده است .

جلسه خواستگاری با این گفتگو ها جلسه خوبی است و می تواند پاسخگو باشد و می تواند احیاناً تا سه یا چهار جلسه ادامه پیدا کند . اما هرچقدر که جلو تر می رود سایر اعضاء اصلی خانواده ، پدر ، برادر و خواهر نیز به نوعی باید از فرد مقابل شناخت پیدا کنند چون ازدواج وصلت دو خانواده است و باید بصورت مشترک ادامه پیدا کند . یکی از روان شناسان خوب کشورما می گوید توصیه ای که من به جوان ها می کنم این است که جا دارد تا ده جلسه با یکدیگر تعامل داشته باشید .

وقتی از ایشان سؤال می شود که دلیل شما برای این پیشنهاد چیست چرا که ما قائل به حریم های اجتماعی هستیم و به دل بستگی ها نیز باید توجه شود، ایشان گفتند که بعضی از ابعاد روحی ، شخصیتی و جسمی و روانی فرد پنهان است و وقتی فرد احساس راحتی کرد و در یک رفت و آمد طولانی قرار گرفت در برخی از وضعیت ها شخصیت اصلی خود را نشان می دهد .


مثلاً کسی که دچار وسواس است در جلسات مختلف و زمان های مختلف: احیاناً هنگام غذا خوردن در منزل و یا خوردن یک خوراکی در بیرون ازخانه و یا رفتن دریک محیط بسیار شلوغ و در موقعیت های مختلف وضعیت اصلی خود را نشان می دهد .
شما باید برخورد های او را بررسی کنید ، ببینید نوع برخوردها ی او نشان دهنده فردی است که به خود مسلط است و از یک حداقلی از سلامت روحی و روانی برخوردار است یا نه آنقدر عصبانی می شود که حاضر است یک کتک کاری جدی نیز بکند . یا آنقدر در پول خرج کردن درست سعه صدر ندارد که مثلاً برای پنجاه تومان اضافه گرفتن با راننده تاکسی کلی جرو بحث می کند . چیزهایی از این دست به ما کمک می کند که پاشنه آشیل های طرف مقابل را بشناسیم .

برای اینکه تعامل با راننده او را ببنید لازم نیست با او به سفر بروید صرف اینکه برای بیرون رفتن از ماشین های عمومی استفاده کنید کافی است . یعنی با اطلاع خانواده یک تعامل دو نفره ایجاد شود و بخشی از گفتگو ها در بیرون از خانه رخ دهد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۸, ۱۱:۰۲
سوال – آیا بجز مراسم خواستگاری ، شیوه ها و جاهای دیگری نیز وجود دارد که برای شناخت فرد مناسب باشد؟




http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - همانطور که عرض کردم باید در موقعیت های مختلف قرار بگیرند . چون خواستگاری متعارفی که ذهن دوستان به طرف آن می رود این است که خانواده داماد درب خانه ی عروس را بزنند و به آنجا آمده گفتگویی بکنند و بروند . نه ، زمانی که از فاز یک و دو عبور می کنیم و توافقات و اشتراکات اولیه سنجیده می شود حالا فرصتی است برای اینکه این تعاملات بیرون از خانه رخ دهد .


یعنی آن چیزی که دختر خانم ها و آقا پسرها می گویند ما باید شش ماه ، یک سال یا سه سال با یکدیگر رفت و آمد کنیم تا یکدیگر را بشناسیم در پنج یا شش جلسه خلاصه شود و در حد رفاقت و در حدی که طرف مقابل را بشناسند و هوشمندانه در یک تعامل سالم و نه یک نگاه خیلی بدبین و نه خیلی خوش بین قرار بگیرند انجام شود. این نگاه تنها نگاهی برای شناخت باشد و تا زمانی که علقه بوجود نیامده است احتمال خطا فوق العاده پایین است .


پس آن خواستگاری با این ویژگی ها برای حضور اجتماعی فرد در موقعیت های مختلف مؤثر است . مثلاً امکان دارد یکی از این دو خانواده به رعایت حریم های الهی مقید باشد اما طرف مقابل در محیط خانه نشان دهد که این حریم ها برای او مهم است اما بیرون از خانه فرق می کند. مثلاً نیم ساعت مانده نماز قضا شود آقا یا خانم می گوید اشکالی ندارد می رویم خانه نماز می خوانیم ، این خود نشان دهنده یکی از آن ویژگی های اخلاقی و رفتاری است که لزوماً با گفتگوی در خانه بدست نمی آید چرا که در خانه ارتباط رسمی است و خیلی از این نوع مشکلات بروز نمی کند. بعداً زمانی که این گفتگو ها ادامه پیدا کرد و نقاط اشتراک بدست آمد حالا فرصت است که مرحله تحقیق شروع شود .

تحقیق از افراد و محیط های مختلفی که این دو نفر در آنجا تعامل داشته یا دارند . در واقع تحقیق در مرحله دوم است چرا که خصوصاً در مورد دختر خانم ها زمانی که شما از همسایه ها سؤال می کنید همه متوجه می شوند که دختر فلانی می خواهد ازدواج کند . یا در مورد آقا پسر زمانی که از محیط کار او تحقیق می کنید همه همکاران و دوستان او متوجه می شوند یعنی به یک فشار اجتماعی تبدیل می شود . برای اینکه ما این ازدواج را به یک فشار اجتماعی تبدیل نکنیم و بتواند مسیر سلامت خود را طی کند لازم است که ابتدا ببینیم این دو خانواده نقاط اشتراکی را دارند یا نه بعد وارد مرحله تحقیق شویم .



البته یاد ما باشد زمانی که خانواده داماد وارد خانه ی عروس می شوند یک فرد معرف وجود دارد و یک فردی است که اینها را معرفی کرده است و آن فرد نقش خوبی را می تواند بازی کند . .معرف عاقل و هوشمند طبیعتاٌ هر کسی را معرفی نمی کند یعنی یک تحقیق اجمالی اولیه رخ داده است .


اگر معرف هم نباشد ، امکان دارد آقا پسری یک دختر خانم را در محل کار خود دیده و پسندیده و چند ماهی او را زیر نظر داشته باشد البته این شناخت نیست اما یک حدی از آشنایی را برای او ایجاد کرده است . آقا در موقعیت های مختلف بدون اینکه آن فرد بداند او را زیر نظر داشته است اما چون این دختر خانم نمی دانسته، این یک شناخت یک طرفه است که باید وارد آزمون های اصلی خود شود یعنی آن مرحله خواستگاری و آشنایی و بعد تحقیق رخ دهد . البته با توجه به اینکه آن دختر خانم نمی دانسته زیر ذره بین است رفتارهای او احتمالاً رفتارهای خالصی بوده اما چون یک طرفه است و در ازدواج باید دو نفر هم پرواز بشوند یعنی این فرصت در اختیار این خانم نبوده پس کافی نیست .


گاهی اوقات می بینید که دختر خانم فکر می کند شاید زیرنظر باشد آقایان را نیز زیرنظر قرار می دهد یعنی تلقی او این است که ببینم رفتار این آقا چگونه است؟ رفتار آن آقا چگونه است ؟ بطور ناخود آگاه یک توجه اضافی ایجاد می شود که می تواند مانع از رشد فکری فرد شود . با یک چنین ویژگی وارد مرحله تحقیق که می شویم در آن مرحله ما از خود فرد می خواهیم دوستان خود ، ارتباطاتی را که داشته ، محیط کارو تحصیل خود را به ما معرفی کند و در این ارتباطات طبیعی است که ما نود درصد تعریف مثبت بشنویم .

اما همانطور که گفتیم ما از زیر نویس حرف ها می توانیم به بعضی از حرفها برسیم خصوصاً اگر از کسی که سؤال می کنیم بخواهیم که صادقانه با ما صحبت کند و صداقت او را مورد سنجش قرار دهیم و از او بخواهیم که معایب طرف مقابل را به ما بگوید . گفتن این معایب و نواقص می تواند به ما کمک کند تا ما میزان صحت وسقم آن را بسنجیم نه اینکه همه گفته ها را باورکنیم . اشکال اصلی ما در تحقیق این است اگر از پنج نفر سؤال کردیم و همه گفتند این فرد خیلی خوب است و ما به سر او قسم می خوریم ما می گوییم این بهترین فرد است و بهتر از او دیگر پیدا نمی شود . و اگر رفتیم و بدگویی کردند می گوییم نه این فرد بدرد نمی خورد .


آدمی که برای تحقیق می رود باید خیلی فرد دانایی باشد که درگیر دوستی ها و دشمنی ها نشود و از لابلای این دوستی ها و دشمنی ها واقعیت ها را بیرون بکشد.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۸, ۱۱:۰۴
سوال - در این قحطی خواستگار یک نفر هم که به خواستگاری یک دختر خانم می آید و یا پسری به دختری ابراز علاقه می کند با این مشاوره هایی که شما می دهید همان یک خواستگار را نیز منصرف می کنید به نظر من باید به تبعات مشاوره های خود بیشتر دقت کنید.


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - خوب اگر قحطی خواستگار است که دیگر مشاوره نیاز نیست اما اگر این دوست ما به مشاوره ها انتقاد دارند باید حواس ایشان باشد آیا یک زندگی ناموفق بهتر است یا یک ازدواج موفق و درست ؟

گاهی اوقات افراد فکر می کنند که اگر ما ازدواج کنیم همه مشکلات حل می شود . من بارها با افرادی مواجه شده ام که ازدواج کرده اند و بعداً وقتی مشکل آنها را بررسی می کنیم می بینیم برای خود یک قصر بلورینی ساخته بودند که با زندگی واقعی خیلی اختلاف داشته است و فکر می کردند در این قصر بلورین همه مشکلات حل خواهد شد. در حالیکه ازدواج، شروع یک زندگی مشترک و عاشقانه است برای اینکه با یکدیگر مشکلات را حل کنند .

وقتی طرف مقابل شما ویژگی های اخلاقی را دارد که آماده انواع آسیب های اجتماعی و اخلاقی است آیا اینکه ازدواج کنید و بعد از چند سال از هم جدا شوید خوب است ؟ یا اینکه نه ما بگوییم اگر هر کسی آمد و شما دیدید اندکی با او توافق دارید ازدواج کنید انشاءاله عاقبت بخیر می شوید . آیا همین را بگوییم کفایت می کند ؟


شاید بعضی از دوستان به ما اعتراض کنند و بگویند شما مدام فضای سنتی را می گویید از فضای سنتی دور شوید و یک مقدار به سراغ فضاهای مدرن بروید، شما که گفتید می خواهید تلفیقی از فضاهای مدرن و سنتی را بگویید. در پیامک های دوستان دیدم که گفته اند بارها در روابط دوستانه ای که قبل از ازدواج بین دختر خانم ها و آقا پسرها رخ می دهد ، دختر خانم به ازدواج تمایل دارد اما آقا پسر می گوید ما نمی خواهیم با هم ازدواج کنیم و من ترجیح می دهم با هم دوست باشیم .

یا احیاناً این آقا پسر وعده ازدواج می دهد اما هر بار که دختر خانم از او می خواهد که بطور جدی قدم پیش بگذارد می گوید نه حالا بعداً و این وعده گاهی چندین سال طول می کشد .


همینجا لازم است دست این دوستان خوب را بگیریم و بگوییم صبر کنید شما که وقتی بحث خواستگاری پیش می آید به شما برمی خورد و می گویید این بحث سنتی است، حواس شما باشد خیلی از این دوستی ها زمانی که بحث ازدواج و خواستگاری بطور جدی پیش بیاید تبدیل به یک رابطه منقطع می شود چرا که قصد طرف مقابل اصلاً ازدواج نبوده است .


الان متأسفانه درصد بسیار بالایی از جوانان درگیر روابط دوستانه ی بدون هدف می شوند . دوستی صرفاً برای لذت و سرگرمی و برای اینکه وقت آنها بگذرد و این گاهی تا سنین بالا ادامه پیدا می کند .

من جدای از انواع آسیب های فکری و روحی و اخلاقی بگویم، آزمونی که این دختر خانم می تواند از این آقا پسر بگیرد این است که اگر تمایل به من دارید برای خواستگاری اقدام کنید .

گاهی دختر خانم می گوید نه اگر من این را بگویم دیگر دوستی خود را با من ادامه نمی دهد . پس معلوم است که شما آمادگی این را دارید که بعنوان گلی که چند روزی یک آب ورنگی دارید در این رابطه دوستی قرار بگیرید بعد فرد دیگری در این رابطه قرار گیرد و شما نهایتاً با انواع آسیب های روحی روبرو شوید. در این تعریف دقت کنیم ، تا می گوییم سنتی بعنوان چیزی که دیگر از مد افتاده و بدرد نمی خورد و بکاری نمی آید با آن برخورد می شود نه ، سنت با فرهنگ و دین ما آمیخته است. چرا امروز خانواده ها با برخی از جوان ها دچار چالش می شوند بخاطر اینکه آن جوان اعلام می کند که من اصلاً این سنت ها را قبول ندارم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۸, ۱۱:۰۵
سوال– آیا اگر دو جوان بخواهند با یکدیگر آشنا شوند تنها پیشنهاد سنت، خواستگاری است ؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - مرحله اصلی آن خواستگاری است یعنی یک کانال و دهلیزی است که اگر از این مرحله عبور حقیقی نکند بخشی از سلامتی زندگی آینده دچار آسیب خواهد شد .

امروز در بین اطرافیان ، دوستان و آشنایان جستجو کنید درصد قابل توجهی از کسانی که زندگی آنان منجر به طلاق شده است به این علت است که پدر و مادر می گویند این دو جوان خودشان همدیگر را دیدند و پسندیدند حالا نیز با هم تفاهم ندارند و خودشان طلاق گرفته اند و در این صورت پدر و مادر احساس مسئولیت جدی نمی کنند . نمی گویم این مسئله درست است اما اتفاقی است که در شرف رخ دادن است چرا ما می خواهیم چشم خود را روی واقعیت ها ببندیم ؟

یادمان باشد خیلی وقت ها که جوان ها برای ازدواج ریسک نمی کنند به این علت است که فکر می کنند پدر و مادر کاری به کار آنها ندارند . ما استقلال جوان ها را اشتباه قرائت کرده ایم و آنها را به خودشان واگذار کرده ایم و می گوییم چکار کنیم جوان هستند و تحصیلات آنها از ما بالاتر است و عقل آن ها بیشتر می رسد ، قطعاً اینها است اما محبت و تجربه شما خیلی بیشتر است.


خوب حالا چون من مرحله بعدی را نگفته ام دوستان فکر می کنند که ما می گوییم خواستگاری مهمترین معبر است و بعد از آن نیز قضیه تمام می شود نه ، پیشنهاد من به دوستان این است که بعد از این مرحله وارد مرحله تست شخصیت و تست ازدواج شوید .

در این مرحله با رفتن نزد مشاور امین دین دار و خدا ترس امکان شناخت ابعاد پنهان شخصیت فرد مقابل را فراهم کنید . همینجا به برخی از خانواده های متدین یک توضیحی بدهم من گاهی اوقات با مقاومت های ویژه ی خانواده های متدین مواجه می شوم که می گویند وقتی که ما تحقیق کرده ایم و احیاناً خانواده فرد مقابل را نیز می شناسیم چه نیازی به مشاور است ؟ اصلاً امکان دارد اگر پیش مشاور برویم نظر اینها را عوض کند و زندگی اینها دچار مشکل شود .


من می گویم اگر مشاور شرایط مشاور بودن را داشته باشد توفیق شما در زندگی آینده بیشتر خواهد شد و زمینه اشتباهات به حداقل می رسد. مشاوره آن چیزی است که فرهنگ دینی به شما می گوید: و شاوِرهُم فِی الاَمر – و اَمرَهُم شوری بَینَهُم – مشورت کردن یعنی افزودن عقل دیگران به عقل خودم ، این جزو فرهنگ اصیل دینی و نبوی ما است که به ما این ویژگی را یاد می دهد . من از خانواده های خوب و اصیل و متدین می خواهم که در باره این موضوع جدی باشند البته نه هر مشاوری بلکه در انتخاب مشاور دقت کنند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۸, ۱۱:۰۷
سوال – استخاره خوب است؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - استخاره در جای خود خوب است البته نه اینکه من تصمیم گیری را به خدا بسپارم بعداً هم مدام برگ جریمه برای خدا صادر کنم که ای بابا ما استخاره کردیم خوب آمد اما دیدید چه شد؟ ما معمولاً منت سر خدا می گذاریم چون گاهی اوقات استخاره را بجای مشورت ، بجای شناخت و بجای بسیاری از راه های درست انتخاب می کنیم .

استخاره طلب خیر از خدا کردن است اما خدا خیلی چیزهای بد را خوب می گوید : چه بسیار چیزهایی که شما دوست ندارید و دلپسند شما نیست اما منِ خدا می گویم خوب است .

حالا منِ خدا گفته ام خوب است و شما وارد آن می شوید همانطور که خدا به حضرت ابراهیم گفت داخل آتش شوی خوب است و به حضرت یوسف هم گفت ته چاه بروی خوب است، به حضرت یونس هم گفت در دل نهنگ بروی خوب است ، کدامیک از متدینین ما تحمل این همه خوبی های خدا را دارند ؟ پس یاد ما باشد خوبی های خدا یعنی از ته چاه به تخت پادشاهی رسیدن ، از دل آتش به باغ و بوستان رسیدن .


یک مقدار باید نگاه خود را عوض کنیم و اگر می خواهیم خدایی نگاه کنیم باید روی خوبی ها و بدی های زندگی جور دیگری حساب کنیم . اینکه دوست ما گفتند قطحی خواستگار است سه یا چهار علت دارد که من سریع می شمارم :

قبلاً مهاجرت های شغلی و تحصیلی فقط برای پسرها بود ولی الان دخترها از شهرها و استان های کوچک به شهرهای بزرگ می آیند و زمانی که درس آنها تمام می شود حاضر نیستند برگردند. در همان شهر شغلی را بدست می آورند و یک خانه پانسیونی نیز می گیرند و می مانند آیا کاندید مناسبی برای ازدواج پیدا می کنند ؟

خیر ، آنهایی که در شهر خود ایشان بودند دیگر خیلی با آنها هماهنگ نیستند ، در این شهر نیز کسی آنها را نمی شناسد پس طبیعی است که فرد مناسبی را پیدا نکنند .
آقا پسر برای اینکه به دانشگاه رفته است و احیاناً محیط کاری او عوض شده است و به ویژگی های اخلاقی و اجتماعی خانواده خود انتقاد دارد روش آنها را قبول ندارد ، پس می گوید من باید یک فکری به حال خود بکنم .
کسی نیست که آقا پسر و دختر خانمی که مناسب یکدیگرهستند را به هم معرفی کند .


همینجا این وعده را به دوستان بدهم همان مجموعه ساج که معرفی کردیم با این که زمان طولانی از آن نگذشته روزی بیش از بیست هزار بازدید کننده دارد و انشاء اله زمینه ای فراهم می کند که بحث دو یا سه ساله اخیر کشور ما در خصوص همسر گزینی، سامانه دقیق و درست خود را پیدا کند.

امیدوار هستم مسئولین این سایت توضیحات دقیق و خوبی را به مردم بدهند تا زمینه ی یک انتخاب خوب ، هوشمندانه ، متناسب و همراه با فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی را بوجود آورند . آیا سایت ساج جوان ها را نیز برای ازدواج به یکدیگر معرفی می کند ؟

این قسمت البته هنوز راه اندازی نشده و در آینده انشاءاله راه اندازی خواهد شد .

صحبتی که من با دوستان داشتم این بود که آنان می گفتند این معرفی رخ خواهد داد البته با کد و مسئولیت اصلی آن با مسئولین سایت خواهد بود و در نهایت با سازمان ملی جوانان هماهنگ خواهد شد و ضریب امنیت بالایی را خواهد داشت.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۰۸, ۱۱:۱۰
سوال – دختری بیست و چهار ساله هستم و می دانم مقصر اصلی تمام گناهان گذشته خودم هستم گذشته ام مرا منزوی کرده است و افسوس آن را می خورم اما می خواهم از صفر شروع کنم آیا خداوند مرا کمک می کند ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - آن چیزی که خداوند در آیات شریفه خود بعنوان معجزه جاوید به ما یاد داده این است که کسی که حقیقتاً از گناه بازگردد و تصمیم جدی بگیرد که سمت گناه نرود و بخواهد آن را جبران کند و در قلب خود بیزاری از گناه را ایجاد کند ، بدی های این فرد تبدیل به خوبی ها می شود .


این درحقیقت کرامت ویژه خداوند است چرا که او اکرم الاکرمین است. شما هرچه بدی کردید خدا آن را به خوبی تبدیل می کند ، یعنی یک چیزی بیش ازروسفید کردن است.

هرچیزی که موجب از بین رفتن آن همه ویژگی های مثبت می شود تبدیل به خودِ ویژگی های مثبت می شود . اما به این معنا نیست که ما بگوییم گناه می کنیم بعداً خدا می بخشد و وضع ما خیلی هم بهتر می شود ، این دقیقاً مکر شیطان است که قبل از گناه در دل ما یک امید کاذب ایجاد می کند که گناه کن خدا می بخشد.


یک توصیه ی ویژه به جوان ها بکنم اینکه اگر می خواهید یک زندگی خوب و خوشبخت و سربلند داشته باشید حواس شما باشد آن فردی که انتخاب می کنید قرار است یک عمر در کنار شما با همه تلخی ها و شیرینی ها بماند و با شما همراهی و همدلی بکند .

پس کسی را انتخاب نکنید که احیاناً بخاطر یک سری از امتیازات ظاهری به سمت شما آمده است . چون این امتیازات ممکن است در طول زمان تغییر کند و خدای ناکرده باعث شود که او از مسیر سلامت عبور کرده و دلبسته شخص دیگری شود .

دومین توصیه ی ما به جوان ها این است که ازدواج وصلت دو نفر نیست وصلت دو خانواده است پس سعی کنید که با کسی ازدواج کنید که بیشترین هماهنگی را از جهت خانوادگی با شما داشته باشد و لطف کنید والدین خود را دور نزنید ، والدین را با خود همراه کنید تا بتوانید بعداً همراهی آنها را بطور جدی در زندگی خود ببینید .


یک توصیه ی ویژه نیز به والدین و پدر و مادر های خوبی که دلسوز و دل نگران بچه های خود هستند: خواهش می کنم به انتخاب های فرزندان خود احترام بگذارید یعنی حواس شما باشد ذوق و سلیقه جوان شما با نگاه شما متفاوت است .

گاهی اوقات من جوانهایی با روحیات مختلف را می بینیم که بخاطر بعضی سخت گیری های بی مورد یا کم اهمیت پدر و مادر، در یک دوره ای از زندگی خود دچار مشکل می شوند ، چون پدر و مادر می گویند ما حاضر نیستیم شما با دختری از این خانواده ازدواج کنید ، یا حاضر نیستیم با پسری از این خانواده ازدواج کنید .


این ظلم بزرگی است که امکان دارد گاهی ما پدر و مادر ها در حق فرزندان خود بکنیم و این ظلم خیلی وقت ها جای جبران پیدا نمی کند . حواس ما باشد اگر فرزندان خوبی تربیت کردیم که درصد قابل توجهی از ویژگی های خوب را دارند به انتخاب آنها احترام بگذاریم و کمک کنیم که بهترین انتخاب را داشته باشند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۱, ۱۰:۱۷
89-03-26


سوال - مدتی است به دختر خانمی علاقمند شده ام و مدام به او فکر می کنم ، نمی دانم او نیز از علاقه من به خودش خبردارد یا خیر چگونه بفهمم که من عاشق او شده ام یا دچار یک هوسی شده ام که بزودی از سر من خواهد رفت؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - این دوست ما سه سؤال را هم زمان کرده اند. آقا پسر یا دختر خانمی که در محیط کار، در محیط زندگی ، در دانشگاه و یا در جاهای مختلف گرایش خاصی به جنس مخالف خود پیدا می کند ، این یک گرایش درونی از قلب انسان است که خیلی وقت ها می تواند رفتارهای انسان را تحت تأثیر خود قراردهد و معمولاً بعنوان ویژگی دوران جوانی محسوب می شود که قلب ، رفتار و گفتار انسان را تحت الشعاء قرار دهد.

این درواقع احساس تمایل ویژه به یک فرد خاص است . دوست خوب ما در حقیقت یک شاخص را ارائه کرده بودند وگفته بودند که نمی دانند این یک عشق است یا یک هوس زودگذر؟ زود گذر بعنوان یکی از همان معیارها است اگر ما به خودمان این تهمت را بزنیم و بگوییم ما عاشق هستیم بعد ببینیم که امروز عاشق یک نفر هستیم و روز دیگر عاشق یک فرد دیگر .

این روز دیگر می تواند ماه دیگر باشد ، می تواند سال دیگر باشد ، می تواند چند سال دیگر باشد . آدم هایی که زود عاشق می شوند و زود فارغ آدم هایی هستند که عشق را نچشیده اند و کالای تقلبی هوس را بجای عشق گرفته اند . در حقیقت مقطع زمانی کوتاه که برای هر کسی زمان آن متفاوت است یکی از معیارهایی است که مابین عشق و هوس تفاوت ایجاد می کند.


اما تفاوت اصلی عشق و هوس زمان آن نیست بلکه این است که بپرسیم من چرا به این فرد خاص تمایل پیدا کرده ام ؟ و این تمایل من با کدامیک از ویژگی های شخصیتی من ارتباط برقرار می کند ؟ بعضی از افراد بخاطر نقص ها ، نیازها و خلاء های خود به کسی تمایل پیدا می کنند که این خلاء ها را برای ایشان پوشش می دهد و جبران می کند. در حقیقت به دنبال کسی هستند که جبران کننده نیازهای ایشان باشد و چون به راحتی و بی دریغ این فرد دارای این ویژگی ها است به او گرایش خاص پیدا می کنند .

مثلاً کسی که در موقعیت درسی ، شغلی یا خانوادگی احیاناً آدم کم حرفی است و این ویژگی باعث شده که دیگران حق او را بخورند و یا موجب شده که در جمع های دوستانه خیلی جدی گرفته نشود ، معمولاً به کسی تمایل پیدا می کند که خیلی پرسرو زبان و خیلی محل توجه دیگران است و اگر آن آدم خاص توجه ویژه ای نیز به این فرد داشته باشد فکر می کند که عاشق او شده است . چرا ؟ به دلیل همان تضاد و نیازی که دارد . او یک کسی را می خواهد به عنوان تکمله ی وجود خود که بتواند این خلاء را در او جبران کند .


حالا بگذارید ببینم این حالت عشق است یا هوس تا بتوانیم تکلیف خود را برای ازدواج روشن کنیم . عشق به این نیاز دارد که ما از خودخواهی های خود بیرون بیاییم ، درحقیقت آدم عاشق آدمی است که همه چیز را برای فردی که خیلی دوست دارد می خواهد . معمولاً تفاوت عمومی که بین عشق و محبت قائل می شوند این است که محبت زمینه ی دوستی را ایجاد می کند اما عشق زمینه ی یک محبت بسیار شدید را ایجاد می کند . اجازه بدهید روی این موضوع بحث نکنیم و بعنوان یک تعریف مشهور این مسئله را همینجا نگاه داریم .


وقتی که یک نفر حس می کند عاشق دیگری است باید بتواند از خواسته های خود بخاطر خواسته های معقول و منطقی طرف مقابل بدون اینکه بخواهد حساب و کتاب کند بگذرد. آدم عاشق باید این ویژگی ها را داشته باشد اما دیده شده بسیاری از افرادی که به خود تهمت عاشقی می زنند می گویند ما این فرد را دوست داریم مشروط بر اینکه او از آنِ ما باشد و فقط به خواسته های ما توجه کند ، خواسته هایی که منطقی و غیر منطقی آن نیز خیلی مهم نیست . در حقیقت این یک خودخواهی چند برابر است بخاطر همین هم ما انواع آسیب ها را می بینیم .


احیاناً در صفحات روزنامه ها و نشریات دیده می شود که آقا پسر و دختر خانمی که به خود تهمت عاشقی زده بوده رفتار خشن و آسیب رسانی نسبت به طرف مقابل خود انجام داده است . این در واقع عاشقی نیست ، یعنی حاضر است که طرف مقابل آسیب های جدی ببیند و حتی بمیرد اما متعلق به او باشد چرا که فکر می کند این آدم سهم او است .


مثل اینکه شخصی خانه ای ، ماشینی و یا فردی را برای خود اختیار کرده باشد و اجازه ندهد کس دیگری از آن استفاده کند . البته در بحث ازدواج ما حریم های خصوصی داریم اما اینجا فقط در ارتباط با محبت قلبی این فرد صحبت می کنیم که ببینیم این محبت قلبی است یا خیر؟ ویژگی دیگر که فرق بین عشق و هوس را مشخص می کند این است که عشق نیازمند یافتن حسن های مختلف در طرف مقابل نیست بلکه نگاه ویژه آن فرد عاشق است که کمالات را در این آدم پیدا می کند و از همینجا نیز ایراد اصلی عاشقی نمایان می شود.



ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۱, ۱۰:۱۹
... ادامه


آدمی که عاشق است عیب معشوق خود را نمی بیند ، انسان وقتی دچار عارضه محبت شود کور و کر می شود و هرچه قدر که معایب را به او بگویند نیز نمی تواند بپذیرد . به همین خاطر حاضر است خود را آب و آتش ها بزند و حرکت کند . در بستر چنین عشقی که زمینه ساز عشق های غلط است هوس بطور جدی جلوه گری می کند .

ویژگی هوس این است که وقتی انسان فردی را با ویژگی های ظاهری خاصی پسندید اما کس دیگری را با قابلیت های بهتری دید ترجیح می دهد که سراغ فرد بعدی برود . یعنی عشق به ویژگی های درونی وابسته است اما هوس بستگی به ویژگی های ظاهری دارد . ازقیافه ، ژست ، پز ، خانه و ثروت شروع می شود و اگر اینها یک مقدار دچار اختلال شود خیلی راحت می تواند از طرف مقابل بگذرد و احیاناً تبدیل به نفرت شود .

اصطلاحی که بین عرفا و ادبا معروف است عشق و نفرت به یکدیگر نزدیک هستند در واقع برادر خوانده یکدیگر هستند .

افرادی که ادعای عاشقی می کردند خیلی راحت نیز می توانند از یکدیگر متنفر بشوند و خدای ناکرده به خون یکدیگر تشنه شوند . پس ما باید معیارهای مختلفی داشته باشیم برای اینکه بتوانیم عشق را از هوس جدا کنیم . همینجا باید یک سؤال جدی کرد اینکه آیا باید همه عشق ها را با یک چوب راند یا نه با یکدیگر فرق می کند؟ احتمالاً عزیزان شنیده اند در یک تقسیم بندی اولیه عشق دو مدل اصلی دارد عشق حقیقی و عشق مجازی.


معمولاً عشق حقیقی به کسی ایجاد می شود که خود همه ویژگی های مثبت دارد و از کسی عاریه نگرفته است بخاطر همین می توان برای همیشه عاشق او بود . اما عشق مجازی به کسی یا چیزی است که زیبایی های او ظاهری است مانند عشق به گل که ظاهری و کوتاه مدت است و از بین می رود چرا که گل آب و رنگ دارد و آن را از خورشید و از آبی که جذب کرده گرفته است و بعد از یک مدت که عمر آن تمام شد زیبایی های ظاهری او نیز از بین می رود .


عشق هایی که بین دو جنس مخالف رخ می دهد خیلی وقت ها تنها بخاطر ظاهر است اعم از ویژگی های ظاهری رفتاری و ویژگی های ظاهری جسمانی . قد و بالا و چشم و ابرو و نوع گفتگو و مجلس داری و همه اینها موجب می شود که احیاناً فرد حس کند که یک گرایش ویژه دارد و این وقتی که باضافه شود با یک توجه خاص به طرف مقابل ، افراد خیلی راحت به خود تهمت عاشقی می زنند .


ما یک عشق مُجاز داریم و یک عشق غیر مُجاز ، عشق مُجاز عشقی است که در درون کانون خانواده و در مسیرهای اصلی که مسیرهای ایمن زندگی کردن است رخ می دهد .


من اینجا به سؤال سوم دوستمان برسم که پرسیده بودند آیا عشق برای ازدواج کافی است یا نه و اینکه فرد باید قبل از ازدواج عاشق باشد یا خیر؟ در حقیقت در بین جوان ها این غلط مشهور شده که اول باید عاشق شویم و بعد ازدواج کنیم و این زمینه بسیاری از خلاف ها است . بسیاری از افرادی که ظاهراً نسبت به یکدیگر عشق آتشین داشته اند اما عشق آنها عشق حقیقی نبوده و یا در حقیقت براساس فرمول ها و دستورهای حقیقی روح و روان و سلامت نفس نبوده به راحتی نیز به انواع دشمنی ها و کینه ها دربین آنان تبدیل شده است .


با تمام عاشقی به تعداد سال های عمر طرف مقابل مهریه گذاشته است اما بعد با انواع آسیب های روحی و روانی فرد را به جایی رسانده که بگوید مهرمن حلال و جان من آزاد . برای زندگی مشترک ما نیاز داریم که عاقلانه تصمیم بگیریم اتفاقاً توصیه ی همه ی مشاورین توانمند و صاحب تجربه این است که اگر دختر و پسری قبل از ازدواج فکر می کنند که عاشق هستند خیلی احتیاط کنند چه بسا که اشتباه کرده باشند و بخاطر علاقه ای که به یکدیگر پیدا کرده اند دیگر عیوب هم را نبینند .



ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۱, ۱۰:۲۰
... ادامه



آقا پسری برای مشاوره نزد من آمده بودند و می گفتند من به دختر خانمی علاقه داشتم و قرار بود ازدواج کنیم اما شرایط به نحوی عوض شد که ایشان با شخص دیگری ازدواج کرده است البته ایشان از ازدواج خود راضی نیست من حالا باید چه کنم ؟



من جمله ای که به این آقا گفتم این بود که حواس شما باشد ایشان الان دیگر خانمی است که همسر دارد و با قبل فرق می کند . آیا اگر شما ازدواج می کردید تمایل داشتید که کسی به همسر شما احساس علاقه ویژه ای بکند ؟ یعنی آن غیرت حقیقی که از صفات الهی است و بیشترین تجلی آن در مرد است را در او زنده کردم در نتیجه خجالت کشید و گفت از سؤالی که کردم عذرخواهی می کنم. نوع نگاهی که وجود دارد این است که شما ظاهراً می گویید احساس تملک از بین رفته چون طرف مقابل ازدواج کرده است اما اگر از این آقا سؤال کنید یعنی چه که به این خانم علاقه دارید می گوید دل من می خواهد که یک روزی این خانم با من ازدواج کند .


حالا آن یک روز می تواند خدای ناکرده با جدایی این خانم از همسر خود رخ دهد یا با هر علت دیگری اما این احساس تملک بعنوان یک احساس حقیقی باقی مانده است . اما اگر فرد بگوید چون این خانم دختر خوبی است و زندگی خوبی الان ندارد من نگران او هستم خیلی خوب است . این نکته فاز دومی بود که من با همان آقایی که برای مشاوره نزد من آمده بود جلو رفتیم و ایشان می گفت من احساس نگرانی می کنم وبخاطر محبتی که به ایشان داشته ام ناراحت هستم که زندگی نابسامانی دارد. من گفتم اگر شما بخواهید وارد این زندگی شوید جز لطمه به احساس و آبرو و آینده ایشان هیچ اثر دیگری نخواهید داشت .


اگر واقعاً دلسوز او هستید از طریق محارم خود کمک کنید برای اینکه او بتواند بهتر زندگی کند و راه صحیحی را داشته باشد اما نه برای اینکه علقه دوباره ای را به شما پیدا کند . چون خیلی وقت ها خدای ناکرده امکان دارد این رابطه بصورت پیام تلفنی یا پیامک و یا شیوه های مختلف ادامه پیدا کند و این تنها زمینه ای است برای که این خانم محبت های همسر خود را نبیند حتی اگر این محبت ها خیلی کم باشد اما چون از طرف همسری است که نپسندیده و احیاناً به دلایلی مجبور شده که با او ازدواج کند آن را دیگر نمی بیند . چرا که محبت دیگری وجود دارد که بی دریغ به او عرضه می شود .


شاید بعضی از دوستان به ما اعتراض کنند و بگویند عشق مجازی دیگر مُجاز و غیر مُجاز ندارد یا باید بگویید عشق مجازی خوب است و یا بگویید بد است . همانطور که بعضی از اندیشمندان و عرفا گفته اند: مجاز راهی است برای اینکه به حقیقت برسیم. آدم هایی که عشق زمینی و مجازی را تجربه می کنند راهی باز می کنند برای اینکه عاشق خدا بشوند و بعد می گویند که خیلی هم خوب است عاشق شوید تا بتوانید عاشق خدا شوید .


اینجا می گوییم ایست ، توقف و اخطار، بخاطر اینکه اصلاً عشق قابل توصیه نیست ، عشق مجازی در بسیاری از اوقات زمینه انواع آسیب ها را برای شما ایجاد می کند چرا؟ چون شما با همان نگاهی که بدی ها و خطرات را ندیدید مانند راننده ای که ترمز ندارد در جاده پرفراز نشیبی حرکت می کنید که اگر بین دو جنس مخالف باشد طبیعتاً غریزه جنسی نیز در این میان میدان داری می کند . بعد نفسانی و حیوانی فرد باضافه بعد روحانی او همه با هم بازیگر هستند و اگر یک مقدار فرد غفلت کند نفس یا همان بعد حیوانی کارگردان این عاشقی می شود .


حالا اینجا است که ما تفاوت بین هوس و عشق را متوجه می شویم در حقیقت تفاوت بین عشق و هوس در این است که آیا ما طرف مقابل را با آن ویژگی هایی که دارد صرفاً بخاطر جسمانیت او می خواهیم؟ یا نه در صورتی که مانع حقیقی برای این وصال وجود نداشته باشد حاضر هستیم برای رسیدن به او و یک زندگی سالم مشترک درمدار بسته الهی حرکت کنیم . اگر ما در عشق ترمز ببریم زمینه اصلی است برای اینکه عشق کاذبی که ما فکر می کردیم عشق است چهره اصلی خود را نشان دهد و به یک هوس حقیقی تبدیل شود و هوس رابطه ویژه با شهوت و غریزه جنسی دارد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۲, ۱۰:۲۶
سوال – اگر فردی تمام عیوب ظاهری و باطنی شخص مقابل را ببیند و در عین حال او را دوست داشته باشد چطور؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - از این آدم باید پرسید به چه چیز فرد مقابل دل بسته اید و اگر بگوید درنگاه اول عاشق او شده ام این قطعاً هوس است اگر ما هیچ معیار حقیقی نداشته باشیم هوس است. اما گاهی نیز یک حسنی را در شخصیت فرد مقابل به شما ارائه می کند ، چون همانطور که گفتیم عشق در خود عاشق متولد می شود ولی نیازمند حسن بیرونی است .

به عبارت دیگر می توان گفت تناسبی میان این دو فرد وجود دارد این تناسب می تواند در محاسن یا در معایب باشد . این تناسب ایجاد جاذبه کرده است و این جاذبه باعث شده که تمایل رخ بدهد .

در بسیاری از قصه های شرق و غرب عالم ، قصه های شهرزاد و انواع رمان ها ، عشق های ظاهری که ما به آن عشق های مجازی می گوییم که خارج از مدار الهی حرکت می کند خیلی دیده شده است و گفته اند که به یک نگاه یک دل نه صد دل عاشق شد این عاشقی نیست بلکه تهمت عاشقی است . و اما به دل نشستن این است که طرف مقابل می گوید به دل من نشسته است اما شروع می کند دل خود را برای شما توصیف می کند ، یعنی ویژگی های مثبتی که انعکاس محاسن این آدم در قلب او است به شما ارائه می کند .


دختر خانمی بود که به آقا پسری دل بسته بود این آقا پسر ویژگی های مثبتی داشت اما ویژگی های منفی جدی نیز داشت و مانند بسیاری از این مدل های هوس ، همیشه وعده می داد که یک روزی بالاخره به خواستگاری تو خواهم آمد و این روز معمولاً نمی رسید. در پیگیری های زیادی که دو خانواده خصوصاً خانواده دختر کرده بودند نهایتاً آقا پسر اقرار کرده بود که بله من معتاد هستم و نمی توانم اعتیاد خود را کنار بگذارم ولی این دختر خانم را خیلی دوست دارم . خانواده دختر خیلی خوشحال شده بودند و گفته بودند ما این عیب را به این دختر خانم می گوییم و او که طرف مقابل خود را سراپا حسن می بینید با شنیدن آن طبیعتاً منصرف خواهد شد . اما وقتی به آن دختر خانم گفتند که این آقا پسر معتاد است فکر می کنید چه جواب داد ؟ گفته بود که پس معلوم می شود که او واقعاً عاشق است حالا که عیب خود را گفته و آبروی خود را پیش شما برده است من حتماٌ با او ازدواج می کنم .


این در حقیقت آن چیزی است که ما به آن تهمت عاشقی می گوییم ، این دونفر با هم گفتگو ها و ارتباطات زیادی را داشتند که ازعادت و انس به یک ارتباط عاطفی رسیده بودند یعنی یک سرمایه گذاری عاطفی غلط در آنها رخ داده بود و این سرمایه گذاری باعث شده بود که وقتی این دختر خانم فرد دیگری را می بیند که شایسته تر است و ویژگی های مثبت این آدم را دارد باز هم می گوید نه من فلانی را می خواهم یا آن آقا پسر همین را اعلام می کند. متأسفانه امروز در جامعه ما این مسئله زیاد شده است چون عاشق شدن به یک مد تبدیل شده است .


اجازه دهید همین جا یک انتقادی به بعضی از فیلم ها و سریال های تلویزیون خودمان بکنم در حقیقت در سیمای جمهوری اسلامی علی رغم همه زحماتی که دوستان می کشند و جنبه های مثبتی که دارند اما باز گاهی اوقات خیلی اوت می زنند . مثلاً در یک سریال بیست قسمتی در هیجده قسمت آن نشان می دهد یک آقا پسری که نامزد دارد به یک دختر خانم دیگری علاقه پیدا کرده است بعد در این هیجده قسمت نشان می دهد که اینها مدام با یکدیگرهستند و از لحاظ عاطفی با یکدیگر نگاه ردوبدل می کنند و ابراز محبت می کنند بعد در دو قسمت آخرنشان می دهد که کارآنها اشتباه بوده و می خواهند اشتباه خود را جبران کنند .

به نظر شما بیننده ی جوان و نوجوانی که مقابل تلویزیون نشسته است آن هیجده قسمت را باور می کند یا این دو قسمت را ؟ با آن هیجده قسمت انس می گیرد و باور می کند که حتماً باید عاشق شد . در همین چندین هزار پیامکی که دوستان برای ما زده اند من دیده ام خیلی راحت مانند کسی که وارد محدوده طرح ترافیک می شود بعد کارت طرح ترافیک خود را به افسر نشان می دهد و می گوید من را جریمه نکن وقتی که سؤال می کنیم می گوید من به او علاقه دارم و عاشق هستم .

یعنی عاشق بودن را مانند کارت طرح ترافیک مجوز عبور می داند ، چون مدام دیده و به شکل های مختلف برای او ترویج شده است . اشکال اصلی ما این است که فکر می کنیم صرف گفتن، مشکل حل می شود. نه قطعاً تلویزیون باید کیاست بیشتری را داشته باشد . ما گاهی اوقات مدل های غلط ازدواج را ترویج می کنیم مانند برنامه های طنز که گاهی اوقات می خواهیم بگوییم این کلمات غلط است اما بسیار زیبا ادا می کنیم درست مانند بچه ای که حرف زشتی را زیبا بیان می کند و همه او را تشویق می کنند و می گویند یک بار دیگر این حرف را بزن . و آن برنامه طنز مقدار زیادی حرف غلط را بین مردم رایج می کند و اینها چیزهایی است که ما باید عیناً ببینیم .


نمی توان در برنامه سمت خدا گفت اینها غلط است و شب احیاناً همان ها را ترویج کرد. کدام یک از اینها برای ازدواج مناسب است و کدامیک مناسب نیست: اختلاف سنی زیاد و غیر قابل جبران ؟ ما در این رابطه پیامک زیاد داشته ایم تحت این عنوان که پسر یا خانواده او سؤال کرده بودند ما دختر خانمی را برای ازدواج پیش بینی کرده ایم و این دختر خانم چهار سال ، شش سال ، هشت سال و بیشتر یا کمتر از ما بزرگتر است آیا برای ازدواج مناسب است یا خیر؟ من یک مدل اصلی ارائه می کنم تا دوستان بتوانند خودشان تصمیم بگیرند و یک خود ارزیابی کنند .


در رابطه با دختر خانم ها معیار اصلی این است هرموقع دیدید سن دختر خانمی زیاد است یا از آقا پسر بیشتر است یا احیاناً بطور متعارف رِنج عمومی سن ازدواج نیست ، به این دلیل روی ازدواج خط قرمز نکشید. بلکه به سن نشاط و شادابی آن دختر خانم نگاه کنید ، یعنی اگر یک دختر خانمی است که سن بالایی دارد اما از لحاظ نشاط ده سال از سن خود پایین تر است ( نشاط به معنای شادابی و سلامت روحی ، خوش خلقی و خوش رفتاری است ) این فرد توانایی آن را دارد که یک زندگی خوب و موفق را داشته باشد .


در اینجا سن دیگر تعریفی ندارد یعنی شما نمی توانید بگویید تا چند سال بلکه باید خود نگاه کرده و سنجش کنید . من یک مثال پزشکی بزنم می گویند در سنین بالا افراد دچار فشار خون می شوند اما در چه سنی مشخص نیست ، مثلاً امکان دارد شما یک فرد هشتاد یا نود ساله پیدا کنید که اصلاً فشار خون ندارد پس نمی توانید محکوم کنید و بگویید بالای شصت سال عموماً سن فشار خون است . پس سن نشاط را نگاه کنید اگر سن نشاط آن دختر خانم با سن تقویمی این آقا پسر هماهنگی دارد مثلاً سن این دختر خانم در حال حاضر برای ازدواج سی و پنج سال است و سن این آقا پسر بیست و هفت سال است اما سن نشاط این دختر خانم بیست وپنج یا بیست و هفت سال است این یکی از معیارهایی است که می تواند به آنها کمک کند که روی این مورد فکر کنند و زمینه های دیگر را نیز بررسی کنند . یعنی سن را به عنوان عاملی برای حذف این دختر خانم در نظر نگیرند .


و گاهی نیز امکان دارد بعضی از دختر خانم ها در سنین پایین تری ازدواج کنند ، اگر دیدید دختر خانمی سن او حدود هفده و هیجده سال یا احیاناً کمتر از این است نگویید که این بچه است و عقل او به زندگی نمی رسد و معلوم نیست بتواند زندگی را اداره کند ، افراد در سنین بالاتر ازدواج می کنند مشکل دارند وای به حال اینها . این نیز اشتباه است نگاه کنید به سن عقل این دختر خانمی که سن او پایین است . اگر یک دختر خانم در سن هفده سالگی است اما عقل و تدبیرو درایت او به یک آدم بیست و دو سه ساله می خورد بدانید این فرد آمادگی دارد و در مورد سن او مانعی نیست و باید بقیه عوامل را بررسی و جستجو کنیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۲, ۱۰:۲۸
سوال – عوامل دیگری که کفویت را در دختر و پسر به هم می زند مثلاً اختلاف زیاد تحصیلات در خصوص تحصیلات بالای دختر خانم و اختلاف زیاد آن با آقا پسر نظر شما چیست؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - بطور طبیعی این اتفاق در کشور ما زیاد خواهد افتاد و از این به بعد نیز زیاد تر می شود چون بیش از شصت درصد دختر خانم ها به دانشگاه می روند و به دلایل مختلف آقا پسرها وارد دانشگاه نمی شوند .

پس این درصد دخترخانم ها که تحصیلات عالیه ی از لیسانس به بالا دارند یا باید ازدواج نکنند یا باید با آقا پسرهایی که از جهت تحصیلات از ایشان پایین تر هستند ازدواج کنند. تحصیلات یکی از زمینه های کفویت است اما لزوماً مانع ایجاد نمی کند به شرطی که آن آقا پسر نسبت به درس خواندن در خود احساس کمبود ویژه نکند یعنی مثلاً نگوید اگر من مجبور نبودم سرکار بروم از تو جلو می زدم .


یک اشتباه بزرگ که امروزه متأسفانه در زوج های جوان رخ می دهد حس رقابت بین آنها است ، زن و شوهرها فکر می کنند یک مسابقه دو است و باید از یکدیگر جلو بزنند یعنی بجای رفاقت در شغل ، در تحصیلات ، در موقعیت اجتماعی و در مسائل مختلف رقابت ها بوجود آمده است ، آنها می خواهند از یکدیگر امتیاز بگیرند و این خطرناک است. اگر آن دخترخانم ظرفیت مدرک تحصیلی بالای خود را نداشته باشد و اگر همسر مدرک تحصیلی پایینی داشته باشد این خانم مدام بخاطر حرف دوستان و آشنایان یا با نظر خود تا یک مشکل پیش می آید می گوید اگر تو هم دانشگاه رفته بودی می فهمیدی من چه می گویم . امکان دارد حتی این خانم یک بار در عمر خود این حرف را بزند اما همان یک بار برای همیشه بس است .


میوه سواد مدرک است بله خانم مدرک شما بالاتر است اما ثمره ی علم تواضع است و یکی از آن جاهایی که خیلی زیبا می توان تواضع را نشان داد زندگی مشترک است . گاهی اوقات این مسئله ازجانب آقایان نیز رخ می دهد و بلایی نیست که فقط خانم ها به آن دچار شوند . بیماری دنیای مدرن این است که به شما یک ورق پاره می دهد و می گوید خیلی درجه علمی بالایی دارید اما لزوماً معرفت به شما نداده است بعد با آن درجه علمی می خواهید به پدر و مادر ، به دوست و آشنا ، به همسایه و به همسر وفرزندان خود فخر بفروشید و به این صورت دچار یک کبر عمیق درونی می شوید.


آقا می گوید خانم من خجالت می کشم همسر همه ی همکاران من از لحاظ علمی خیلی از تو بالاتر هستند و من فکر می کنم که ما از اول مناسب یکدیگر نبودیم و مسائل بعدی پیش می آید. پس تفاوت زمینه علمی مابین خانم و آقا از طرف هرکدام که باشد خصوصاً اگر از جانب خانم ها ، چون معمولاً برای آقایان این احساس پیش می آید که اگر تحصیلات همسر من بالاتر باشد شاید من نتوانم در زندگی او را مدیریت کنم ، پس در این صورت باید مرد توانمندی های دیگری را از جهت اخلاقی ، رفتاری و فکری داشته باشد چون فکر جدای از تحصیلات است . چه بسا آدم هایی که تحصیلات عالیه دارند ولی از لحاظ فکری شاید خیلی رشد نکرده باشند .


همینجا از همه عزیزان که تحصیلات عالیه دارند عذر خواهی می کنم اما همه دوستان نیز معترف هستند که نظام آموزشی کشور ما شاید اهتمام خیلی کمی برای رشد فکری و اخلاقی ما داشته باشد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۵, ۰۹:۰۹
سوال – اگر کفویت در فرهنگ خانواده یا در ملاک های زیبایی وجود نداشته باشد چه کنیم؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - در اختلافات فرهنگی قطعاً ما باید آداب و رسوم خانواده و شهر طرف مقابل را کاملاً بشناسیم و بتوانیم به آن آداب و رسوم احترام بگذاریم .

البته این آداب و رسوم باید منطقی و معقول باشد و یاد ما باشد گاهی اوقات امکان دارد بعضی آداب و رسوم با دستورات خدا تقاطع پیدا کند این نوع آداب و رسوم را با نرمی و مدارا باید حذف کنیم. اما اگر آداب و رسومی وجود دارد که با حرف خداوند منافاتی ندارد باید بتوانیم قلباً به آن احترام بگذاریم وگرنه انواع کینه های عجیب و غریب رخ می دهد که حتی تا نوه دار شدن این خانواده خدای ناکرده ممکن است ادامه پیدا کند.



مثلاً اگر یک تهرانی با یک تبریزی ازدواج کند اگر این خانواده تبریزی مربوط به آقا پسر باشد و آنها یک جعبه شیرینی برای خانواده دختر بیاورند این خانواده برای تشکر کنار ظرف شیرینی خود یک ظرف نیز از شیرینی که خانواده پسر آورده اند می گذارد تبریزی ها این قضیه را خیلی کار زشتی می دانند . یعنی اگر تهرانی ها به تبریز بروند و برای خانواده داماد یک جعبه شیرینی ببرند خیلی بد می دانند که جلوی میهمان آن چیزی را بیاورند که خود او آورده است و آن را به این معنا می دانند که درحقیقت ما چیزی نداشته ایم که جلوی میهمان بیاوریم .



این قضیه مربوط به نوع نگاه است و هیچ ربطی لزوماً به دستورات دینی ندارد پس من باید از قبل این فرهنگ را بشناسم وگرنه قبل از اینکه آشنا شوم کلی اشتباه کرده ام ، چه از جانب خانواده داماد و چه از جانب خانواده عروس . مثلاً در بعضی از فرهنگ ها شب حنابندان داماد نیز باید حنا ببندد بعد اگر از منطقه ای باشد که این کار را برای داماد زشت بداند ممکن است بر سر همین قضیه کلی اختلاف پیش بیاید.



اگر می خواهیم با خانواده ای ازدواج کنیم که از شهر ما نیست و از منطقه ی دیگری است سعی کنیم قبلاً از آداب و رسوم مردم آن شهر بدانیم و در خود باور احترام به این آداب و رسوم را بوجود بیاوریم . برای من بعنوان یک مشاور احترام خیلی مهم تر است و باید تأکید کنم که احترام گذاشتن به این آداب و رسوم باید باشد و ما تمسخر نکنیم تا موجب دل زدگی طرف مقابل نشویم . اما در خصوص ظاهر اعم از قد و قیافه و چیزهای دیگر که معمولاً قضاوت مردم را بر می انگیزد و مثلاً می گویند عروس از داماد سر تر است یا داماد از عروس سر تراست باید همینجا به بحث عشق و هوس بازگردیم .


اگر یکی از این دو نفر از لحاظ زیبایی، قد و قامت و موقعیت خانوادگی یا اقتصادی و اجتماعی با طرف مقابل متفاوت باشد اما از لحاظ شخصیتی دارای ویژگی های خاصی باشد دیگر دهان بین نخواهد بود . یعنی منتظر قضاوت های عمومی مردم نمی شود تا شروع کنند به انتقاد از ویژگی که در آن تفاوت فاحشی وجود دارد . با لبخند از آن عبور می کند و از محاسن خوب طرف مقابل خود می گوید و دفاع می کند . اگر این قضیه را باور کرده باشد و عاشق باشد روی او تأثیری نخواهد داشت اما اگر باور نداشته باشد دیر یا زود امکان دارد یک سری آسیب های گفتاری و رفتاری رخ بدهد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۵, ۰۹:۱۱
سوال – دختری نوزده ساله هستم که با پسری آشنا شده ام و بسیار در این مدت به او وابسته شده ام البته امکان ازدواج وجود ندارد زیرا ما با هم کفویت نداریم .اما اصلاً دوست ندارم از او جدا شوم من را راهنمایی کنید؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - ما از جدایی چیزی نمی گوییم اما سعی می کنیم صورت مسئله را کمی باز تر کنیم تا شما واقعیات را بهتر ببینید چون پاسخ در سوال خود شما نهفته بود .


بگذارید ببنیم این خانم چرا در این تله احساسی افتاده است ظاهراً ایشان احساس خلاء های جدی در زندگی خود کرده است و نیاز به یک همدردی و هم دلی داشته است . کسی از جنس مخالف پیدا شده که به هر دلیلی با ایشان احساس همدردی و هم دلی کرده است ، بخاطر نفس اینکه ایشان از جنس مخالف است و طبق همان قانون آهن رباها که دو قطب غیر هم نام یکدیگر را می ربایند بنابراین یک جاذبه طبیعی بین آنها بوجود آمده است. برای گریز از همین مسائل است که ما عفاف و حجاب را در گفتار و رفتار در آئین خوشبختی دینی خود جدی می گیریم .



بهتر است از ابتدا وارد این عرصه نشویم چرا که دلبستگی ها می تواند انسان را دچار بیماری های روحی و روانی کند . این دختر خانم خود را در معرض این هم دلی و هم دردی قرار داده و حالا معتاد آن شده است. یعنی به اینکه این آقا زنگ بزند ، پیامک بزند و با او صحبت کند معتاد شده است و در این حالت او احساس آرامش می کند مانند کسی که به یک دارو یا مواد مخدر معتاد شده است البته رقیق تر. ایشان مانند هر معتاد دیگری باید این مسئله را ترک کند وگرنه آن آقا ایشان را ترک خواهد کرد چرا؟ بخاطر اینکه این رابطه به گفته خود ایشان یک رابطه حقیقی نیست و فقط باهم ارتباط دارند. یا خدای ناکرده زمینه هوس آنقدر جدی می شود که از چراغ قرمز خدا عبور کند و عذاب دنیا و آخرت را برای خود بخرد و کاملاً دچار یک روان پریشی درونی و یک وجدان درد جدی شود. و اگر ایشان فکر می کند که این رابطه به همین صورت ادامه پیدا خواهد کرد امکان پذیر نیست .



این رابطه می تواند در یک مقطعی کاملاً قطع شود کافی است این آقا ازدواج کند یا حتی ازدواج نکند ولی زمینه ای در خانواده شما و یا ایشان پیش بیاید که نخواهند این رابطه ادامه پیدا کند چرا که این رابطه به هیچ چیزی بند نیست نه به خدا ، نه به قانون و نه حتی به دل شما.

این قضیه به نفس شما وابسته است و لازم است آن مشکلاتی که مدام شما را رنج می دهد و پیامک ها و تماس های این آقا بعنوان قرص مسکنی برای آن شده را حل کنید که اگر این مشکلات را حل کنید احساس نیاز کاذبی که رخ داده برطرف خواهد شد .

ما صحبت این دوست خود را قبول می کنم که می گوید من احساس نیاز به حضور ایشان می کنم یک فردی که به سیگار معتاد است نیاز دارد و یا یک فردی که به مواد مخدر معتاد است احساس نیاز می کند و تمام بدن او زمانی که مواد استفاده نمی کند درد می گیرد اما او این نیاز را به خود تحمیل کرده است و این یک نیاز دروغین است چرا که هر نیازی نیاز حقیقی نیست .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۵, ۰۹:۱۲
سوال –با پسری آشنا شده ام که او صراحتاً گفته من را فقط برای دوستی می خواهد به من بگویید من دقیقاً ارتباط دوستی قبل از ازدواج چه ضرری خواهم کرد؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - ضرر این مسئله این است زمانی که شما بخواهید ازدواج کنید و تمام عشق و علاقه خود را نثار همسر و بعداً فرزندان خود بکنید از خود شرمنده می شوید که مرد دیگری در زندگی شما بوده و شما با تمام وجود و قلب خود به او علاقه داشته اید .



اما آسیب دوم این است که اگر به این فرد علاقه دارید و او اعلام می کند که من برای ازدواج با شما ارتباط برقرار نکرده ام این در حقیقت از همان دوستی های معلق و پا در هوا است که به هیچ جایی وصل نیست و شما به کسی علاقه پیدا کرده اید که او نه در قبال دل شما ، نه در قبال آبروی شما و نه در قبال زندگی شما هیچ تعهدی احساس نمی کند. پس به چه چیزی وصل هستید ،



یک بار دیگر چشمهای خود را بشویید و خود و دنیای پیرامون را نگاه کنید دنبال چه چیزی در این زندگی می گردید که در یک زندگی حقیقی و درست آن را پیدا نمی کنید ؟

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۵, ۰۹:۱۳
سوال – تصمیم گرفته ام عشق خود را به پای دختری بریزم که بخاطر من به حجاب و نماز روی آورده است و تا حدودی نیز معتقد شده است آیا فکر می کنید انجام چنین کاری بیهوده است ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - من امتحان تلخی را پیشنهاد می کنم و از پیشنهاد این امتحان نیز عذرخواهی می کنم .

این آقا پسر در یک موقعیت مناسب و نه بحرانی به این دختر خانم بگوید من نمی خواهم با شما ازدواج کنم و ببیند آیا در یک فاصله زمانی آن ارتباط معنوی که با خدا بدست آورده را کنار می گذارد و می گوید حالا که تو در زندگی من نیستی هیچکدام از اینها را نیز نمی خواهم یا خیر. اگر اینگونه بود معلوم است که این فرد دروغ می گوید چون اینها را برای بدست آوردن شما خواسته و حقیقتی ندارد .



اما اگر شما توانسته اید در او نهال خدا باوری را بکارید باید حتی بدون شما هم بتواند ادامه دهد و اگر از این امتحان سرفراز بیرون آمد بله بخش قابل توجهی از موفقیت را بدست آورده اید به سراغ بقیه ارزیابی ها بروید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۵, ۰۹:۱۳
سوال – نوزده ساله هستم دو سال است که نامزد کرده ام نامزدم را دوست دارم اما گاهی اوقات از او متنفر می شوم چون دوست داشتم نامزد من خیلی زیبا باشد و خانواده ای مانند خودم داشته باشد.



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - یک بخش زیبایی ظاهری است و یک بخش آن باطنی است چه بسیار آدم های نازیبایی که اخلاق خوبی دارند .


وقتی شما یاد بگیرید که زیبایی های درونی آنان را ببینید و می توانید به ایشان تمایل داشته باشید .


برای اینکه خوب یاد بگیرید دیوان لیلی و مجنون نظامی را یک بار دیگر نگاه کنید که لیلی اززیبایی بهره ای نداشت اما مجنون عاشق او بود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۱۸
89-03-12

سوال - درباره ی دیدار با خویشان و نزدیکان توضیح بفرمایید .

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - در فرهنگ دینی زمانی ما بعنوان یک انسان توانمند ، مؤثر و خلاق معرفی می شویم که ارتباط ما بادیگران ، ارتباطی پر از معنویت و نورانیت باشد . ما بوسیله یک رابطه متقابل رشد کرده و اطرافیان ما نیز از آسیب ها دورشده و رشد خواهند کرد.

به همین دلیل مدام به ما تأکید شده که حواس شما به اطرافیان باشد . در درجه اول به آنان که با شما رابطه خویشاوندی دارند یعنی به کسانی که به صورت سببی و نسبی به شما متصل می شوند . همه ما شنیده ایم کسانی که قطع رحم کنند و دور فامیل یک خط قرمز بکشند ، انسانهایی هستند که از رحمت خداوند خواهند شد . اگر کسی به دور بستگان خود خط قرمز بکشد، دور رحمت خداوند خط کشیده است.

با یک چنین نگاهی می خواهیم امروز با یکدیگر صحبت کنیم و ببینیم ایام نوروز که زمان دید و بازدید ها است و ما سعی می کنیم که سال نو را برای یکدیگر شیرین کرده و احیاناً دلخوری ها از بین ببریم و بیشتر به یکدیگر محبت کنیم و هوای همدیگر را داشته باشیم، چکار کنیم که این لحظات شیرین و نورانی بتواند ماندگاری طولانی تری داشته باشد.همه ما ارتباط با اقوام را قبول داریم اما گاهی اوقات دردسرهای جدی در این خصوص پیش می آید . یکی از جرو بحث هایی که عموماً مابین زن و شوهر ها رخ می دهد این است که اول به دیدن مادر من برویم یا مادر تو؟


اجازه دهید اینجا آن توضیح کلی را عرض کنم : گاهی اوقات خانم ها از من سوال می کنند که محبت کردن به مادر شوهر و پدر شوهر به اندازه محبت به پدر و مادر ارزشمند است یا خیر؟ چون این رابطه با یک واسطه است به ما ارتباط ویژه ندارد و ما نهایتاً بخاطر همسرخود به آنها محبت می کنیم. من می گویم قطعاً بدانید محبت به مادر شوهر و پدر شوهر یا مادر زن و پدر زن به سه دلیل اثرات ماندگار تری دارد . اولین دلیل این است که زمانی که شما به پدر و مادر همسر خود توجه و محبت می کنید در حقیقت آن رابطه مستقیم فرزندی را که از اول نداشته اید و بعداً با رابطه دامادی و عروسی فرزند آنها شده اید ، پس این محبت بصورت آگاهانه رخ دهد ، چرا که درواقع آن رابطه غریزی و طبیعی به یک رابطه ارادی و آگاهانه وخلاق تبدیل شده است .



حالا اگر با آگاهی در این زمینه قدم بردارید موجب می شود که این رابطه بصورتی زیباتر جلوه گر شود . محبت من به پدر و مادر خود بسیار طبیعی است مانند محبت پدر و مادر به فرزند است . اما محبت خالصانه به پدر و مادر همسر همانگونه که به پدر و مادر خود محبت می کنیم به اصطلاح روان شناسان یک نوع از خود بیرون آمدن و شکوفایی است. دومین دلیل این است که اگر خدای نکرده روزی همسر شما به هر دلیل خوب و زیبا و یا دلیل بد در زندگی شما نباشد مثلا به شهادت رسیده باشد ، از شما جدا شده باشد و ... به هر دلیلی او دیگر همسر شما نباشد ، پدر و مادر او همچنان تا آخر عمر برای شما پدر و مادر خواهند ماند . این رابطه فقهی که می گوید پدر شوهر و مادر زن برای همیشه به عروس و داماد محرم می مانند حقیقتی همیشگی است . پس من جدای از همسر یک رابطه مستقیم با پدر و مادر او دارم .



اگر بایک چنین نگاهی به قضیه بنگرم دیگر بخاطر همسر خود به آنها محبت نمی کنم ، بلکه به خاطر خود آنها به ایشان محبت می کنم . البته در همان مثلث طلایی که من رابطه مستقیم با خدا دارم و در این رابطه مستقیم همه دل خود را کف دست می گذارم و به پدر و مادر همسرم عاشقانه و بی ریا محبت می کنم. چقدر زیبا است روز اول عید که به دیدن بزرگترها می رویم داماد پیشنهاد بدهد که من می خواهم به دیدن پدر و مادر همسرم و عروس نیز بگوید که دل من می خواهد به دیدن پدر شوهر و مادر شوهرم بروم .



نهایتاً هرکدام توپ را به زمین فرد مقابل پاس می دهند نه برای اینکه برنده شوند بلکه برای اینکه عشق خود را به خدا نشان دهند و اگر احیاناً دیدند که اختلاف میان آنها ایجاد شده است و نمی توانند یکدیگر را قانع کنند از روش پیامبر استفاده کنند .


پیامبر گفتند هرگاه شما مابین دو کار خوب ماندید قرعه بکشید یعنی اعلام کنید که من می گویم پدرشوهر و مادر شوهر و شما می گویید پدر خانم و مادر خانم قرعه می کشیم اسم هر کدام آنها که در آمد به دیدن او می رویم و هر باز نیز می توانید این کار را بکنید .



البته گاهی اوقات ممکن است شرایط متفاوت باشد یکی از آنها بیمارستان باشند یا شرایط سختی داشته باشند مثلاً امکان دارد بقیه خواهر و برادرها نباشند و یا ... اگر شرایط ویژه دارند و نیاز آنها به محبت بیشتر است ، بدون اینکه بخواهیم تأمل کنیم باید آن را بپذیریم .


من همیشه به خانم ها می گویم یک عروس موفق کسی است که مادر شوهر بهترین پناهگاه او باشد بیشتر از مادر خودش ، و یک داماد موفق کسی است که پدر زن و مادر زن او بیشتر از پدر و مادر خود از او حمایت کنند. این بعنوان یک روش خلاق کمک می کند نه به برای اینکه صرفاً بخواهیم در زندگی موفق باشیم ، برای اینکه خدا دوست دارد من از خودخواهی ها و منیت ها جدا شوم تا در این جدا شدن خدا را پیدا کنم و با پیدا کردن خدا زندگی خود را طراحی کنم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۲۱
سوال – هفته ای چند بار لازم است دختر خانم و آقا پسری که ازدواج کرده اند و در مکانی دورتر زندگی می کنند به دیدار پدر و مادر خود بروند ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - سوال خوبی است بخصوص برای زوج های جوان و یا زوج هایی که نظر آنها با یکدیگر متفاوت است.

یکی می گوید دل من می خواهد هر روز سر بزنم دیگری می گوید روزی دو بار و یکی می گوید ماهی یک بار نیز زیاد است .

من برای اینکه پاسخ سوال شما را بدهم یک سوال می کنم : من به شما می گویم من یک گلدان دارم روزی چند بار به آن آب بدهم یا هفته ای چقدر آب بدهم با نشاط باقی می ماند ؟ شما چه جوابی به من می دهید ؟ در حقیقت زمانی که شما یک گلدان از گلفروش می خرید او می گوید حواس شما باشد هفته ای یک بار به آن آب بدهید بیشتر آب بدهید ریشه های آن خراب می شود . گلدان دیگری را که بر می دارید می گوید روزی دو بار به آن آب بدهید و یک گلدان دیگر را نیز می گوید دو روز یک بار به آن آب بدهید .


پس من به اقتضای زندگی والدین خود و همسرم نگاه کنم ، مثلاً کسی که فرزند اول یا فرزند آخر یک خانواده است و یا در یک خانواده کم جمعیت می باشد ، پدر و مادر نیاز بیشتری به توجه او دارند. چون برای آنها جدا شدن از بچه ها سخت است، خصوصاً شش ماه یا یک سال اول ما باید خیلی هوای پدر و مادرها را داشته باشیم . یا امکان دارد پدر و مادر ما یکی از آنها فوت کرده باشد و دیگری تنها زندگی کند نیاز در این صورت نیاز به سرکشی و محبت بیشتری دارد . به شرایط فرد مانند یک گل زنده در یک گلدان نگاه کنید و به آنها کمک کنید .


اما اینجا یک هشدار جدی بدهم گاهی اوقات دیده شده فرد بدون اینکه با همسر خود ارتباط دلی ایجاد کند می گوید من باید به پدر و مادر خود هر روز سر بزنم و هرچه طرف مقابل بگوید نیاز و اقتضاعات زندگی من با این شکل هماهنگ نیست می گوید نه اگر نمی خواهید تکلیف خود را روشن کنید ، این بدترین حالت و یک رابطه شکننده است . چاره ایجاد همدلی است .


من چه عروس و چه داماد یک خانواده باشم باید بتوانم محبت همسر خود را به سمت پدر و مادر خود سوق دهم «بقول حافظ تو خود حجاب خوی از میان برخیز» یعنی من بعنوان مرد خانواده اجازه ندهم ارتباط همسرم با مادر من فقط بخاطر من باشد. یک کاری کنم این دونفر با یکدیگر دوست شوند و زمانی که دوست شدند خیلی راحت تر با هم کنار می آیند . واگر من بعنوان عروس یک خانواده می بینم همسر من با پدر و مادر من ارتباط خوبی ندارد سعی کنم که رفاقت آنها را باهم بیشتر کنم .



یک غلط مشهوری که در ذهن ما متدینین است را اصلاح کنم : ما شریعت را فقط فقه می دانیم و این خیلی بد است . بله در قوانین فقهی ما شوهر هرجایی را که دوست نداشته باشد و یا صلاح نداند و یا اصلاً نخواهد و دوست نداشته باشد می تواند اجازه ندهد که همسرش برود. این را حق خود می داند، این از لحاظ فقهی درست است اما مگر همه دین من فقه است . ما در دین خود احکام داریم که همان فقه است، اما آداب و اخلاق و عقاید ما نیز جایگاه ویژه دارد از دین مگر باید فقط فقه آن را گرفت . فقه در حقیقت آن شاخ و برگی است که طراوت و زیبایی زندگی را تأمین می کند، اما میوه دین من اخلاق من است . پیامبر فرمودند من مبعوث شدم که بزرگی ها و زیبایی های بشر را در اخلاق کامل کنم و گرنه همه آئین ها شریعت دارند .



پس من باید از فقه پلی بزنم برای عرفان و معرفت الهی . یعنی خیلی وقت ها از حق خود بگذرم و آن را مدیریت کنم . من اینجا می گویم اگر آقایی یا خانمی صرفاً از دین فقه را فهمید ابتدا او را بیدار کنیم که خواب نماند و بگوییم اشتباه کردی دین تو فقط فقه نیست. فقه آن بخش جدی و اساسی است که روابط را تنظیم می کند ، اما مثل این است که شما فقط در سفره غذای اصلی را بگذارید ، آب ، نوشابه ، سالاد و نان نگذارید و بگویید این غذا را باید خشک بخورید . نه ، غذای اصلی دین من اخلاق است در اخلاق می گوید : اگر دیدید همسر شما نیاز جدی دارد و حتی خیلی وقت ها آن نیاز را بیان نمی کند شما فقط دیدید که خسته و کلافه و دلخور است نیاز او را برآورده کنید. دیده شده یک خانم یا یک آقا می گوید من وقتی می بینم همسرم خسته و کلافه است یک جوری بهانه می کنم و می گویم به دیدن پدر و مادرتو برویم ، خیلی دل من می خواهد آنها را ببینم.


وقتی می رویم و کمی با آنها صحبت می کند می بینم خیلی حال او بهتر شد . در حقیقت رگ خواب و نبض همسر من دست من است و می توانم به او کمک کنم . اگر قرار باشد در زندگی ما فقط قانون باشد حتی اگر این قانون زیباترین ، بهترین و عالی ترین قانون که همان اسلام و شریعت است نیز باشد، قطعاً بدانید زندگی ما خشک و خشن خواهد شد.


حالا چند پیشنهاد به خانمی که همسر او می گوید نباید به خانه مادر خود برود بکنم : شما برای آنکه بتوانید همسر خود را راضی کنید

1- اصلاً با او بحث نکنید
2- اصلاً صراحتاً به او نگویید که می خواهم به خانه مادر خود بروم
3- زمینه انواع جرو بحث ها و آسیب ها را ایجاد نکنید
4- محبت و احترامی را که می کنید دوبل کنید با این روش نمی خواهید باج دهید بلکه می خواهید منیت را از بین ببرید .


من می گویم به این علت است که روابط عاطفی بین دو نفر ضعیف شده و کارت شارژ عاطفی خیلی پایین آمده است . حالا دیگر آنقدر طرف مقابل را دوست ندارید که بخاطر دل او کنار بیایید .

پس لازم است که من آنقدر به حساب عاطفی او واریز کنم تا در یک نشاط معنوی بگوید اگر مایل هستید به خانه مادرشما برویم . در واقع شما باید رگ خواب همسر خود را بدانید و بدانید همسر شما چه نیازهای صحیح و مثبتی دارد حتی امکان دارد این نیاز بصورت عمومی و ظاهری خیلی هم درست نباشد اما چون او دوست دارد انجام دهید البته یاد ما باشد که از چراغ قرمز خدا عبور نکنیم و این دوست داشتن ها در دایره دوست داشتن های خدا باشد . نه اینکه بخاطر همسر خود مرتکب گناه شویم که موجب شود از چشم خدا بیفتیم که وای به من و همسر من اگر کاری کنیم که از چشم خدا بیفتیم که آنوقت خیلی زود از چشم هم می افتیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۲۴
سوال – اگر شما بخواهید به دیدن کسی بروید که یکی از اقوام نزدیک با او قهر است و از شما گله کند که چرا به دیدن او رفته اید پس من با تو هم قهر هستم و اینگونه اختلاف پیش بیاید شما چه می کنید؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - من اینجا یک پیشنهاد می دهم : من می دانم که دو نفر باهم قهر هستند مثلاً دو برادر یا دو خواهر یا دو جاری یا عروس و مادر شوهر و یا داماد و مادر زن و می خواهم عید به دیدن هر دو بروم ولی باید از آنها مخفی کنم و کاری کنم که هیچکدام از یکدیگر باخبر نشوند. نیازی به فیلم بازی کردن نیست کاری کنید که هردو را با هم آشتی دهید، کسی که برای آشتی دادن قدم بر می دارد یک تعداد زیادی خداوند برای او بادیگارد می فرستد.


بگذارید این را بصورت مستند عرض کنم نقل می کنند که آخرین خطبه ای که پیامبر قبل از فوت خود در شهر مدینه قرائت کردند ، خطبه بسیار بلند و عجیب و غریبی است من توصیه می کنم همه دوستان که کتاب شریف صواب الاعمال را خدمت ایشان معرفی کردیم و قرار شد در هر خانه ای این گنج بزرگ باشد ، آخر این کتاب را نگاه کنند در این خطبه حضرت می فرمایند : هرکس برای آشتی دادن دو نفر قدم بردارد فرشته های الهی پیوسته بر او درود و سلام می فرستند . یعنی این آدم با سلام و صلوات و دعای ملائکه هر یک قدم خود را بر می دارد .


این آفرین و بارک اله ملائکه به او یک انرژی معنوی و یک نورانیت ویژه می دهد و قدرت تأثیر گذاری او را زیاد می کند و تا زمانی که بازگردد در این نورانیت ویژه که همه ملائک متوجه او شده اند قرار می گیرد. و دومین اتفاقی که در عالم هستی رخ می دهد این است که پاداش این فرد ثواب شب قدر است ، لیلة القدر خیرٌ من الف شهر، در حقیقت به اندازه هشتاد و خورده ای سال عمری که برابر با هزار ماه است برای این آدم بارش نورانیت رخ می دهد . ملکوت وجودی او به کمال می رسد و یک ظرفیت عجیبی در خود این فرد ایجاد می شود .


یعنی من بجای اینکه از این و آن مخفی کنم و یا بخاطر دل یکی دیگری را کنار بگذارم کاری می کنم که تلاقی نور رخ بدهد . و می فرمایند گناه او به اندازه پاداش شخصی است که میان دو نفر ایجاد صلح و آشتی کرده است یعنی همانطور که اگر کسی ارتباط میان دو نفر را به هم بزند گناه می کند این فرد دقیقاً برعکس او ثواب آن را می برد و خداوند برای او کارت شارژ معنوی را پر می کند. و یک چنین آدمی قدرت این را پیدا می کند که رابطه معنوی بین اینها را اصلاح کند . حالا اگر این دونفری که ارتباط آنها با یکدیگر قطع شده است زن و شوهر باشند اینجا دیگر ثواب آن چیزی است که تصور آن سخت تر از تصدیق آن است . یعنی اهل بیت می خواهند بگویند در ملکوت چه اتفاقاتی می افتد ای مردم مبادا غافل بمانید .


شما مرغ باغ ملکوت هستید و مال این عالم خاکی نیستید و بدانید بعد ملکوتی شما کارهای خود را می کند حتی اگر هوشیار نباشید . برای آشتی دادن زن و شوهر بعنوان کسانی که خداوند دوست دارد عاشقانه با یکدیگر زندگی کنند خداوند ثوابی گذاشته که نمی توان تصور ساده ای برای آن کرد . پیامبر می فرمایند اگر کسی زن و شوهری را با یکدیگر آشتی دهد ثواب هزار شهید می برد . شب قدر یاد شما باشد قرار شد کسی که دو نفر را باهم آشتی می دهد ثواب هزار ماه را ببرد اما اینجا ثواب هزار شهید را می برد و برای هر یک قدمی که بر می دارد ثواب عبادت یک سال را می برد . شما حساب کنید هرچه راه دورتر ، هر چه کار سخت تر و هرچه این دو نفر سمج تر باشند ثواب شما بیشتر خواهد بود .


معنی حقیقی ثواب این است که در وجود من ابعاد ملکوتی آفریده می شود و سعه ی وجودی من به اندازه کل ملکوت عالم می شود . آنقدر بزرگ می شوم که ظرفیت جذب این مقدار نورانیت را پیدا می کنم چون نمی شود که من ظرفی نداشته باشم بعد خداوند در آن نور بریزد . پس اول به من یک ظرفیت افزوده و ویژه می دهد . امکان دارد دوستان خوب ما اینجا بپرسند قبول است آشتی دادن ثواب زیادی دارد اما ما چگونه آنها را آشتی بدهیم؟ آشتی دادن در صورتی که یکی از دو طرف و یا هر دو آنها لجباز باشند که بسیار سخت تر است . امکان دارد گاهی مصلحت این باشد که دو نفر آشتی نکنند؟



قرآن کریم که معجزه جاوید است و هر لحظه معجزات خود را به ما نشان می دهد ، دقیقاً در باره زن و شوهرهایی که به تعبیر قرآن بین آنها شقاق افتاده است یعنی زن این طرف جوی است و مرد آن طرف جوی و با یکدیگر کاری ندارند و به محض اینکه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند انواع خشونت های روحی و جسمی را در مقابل یکدیگر و یا پشت سر هم اعمال می کنند ، می گوید اگر دو نفر از این دو خانواده بیایند و واقعاً بخواهند که میان آنها صلح برقرار کنند نه اینکه مثلاً یک نفر از طرف خانواده عروس بیاید و بگوید فایده ای ندارد اینها باید از یکدیگر جداشوند و یا همینطور از طرف خانواده داماد، این دو حکم به درد نمی خورند و اگر آنها بخواهند بین این زن و شوهر اصلاح ذات کنند و فضای صمیمیت آفتابی و بارانی برقرار کنند ، من نیز سهم خود را می گذارم .


حالا منِ خدا به میدان می آیم اما لطف کنید شما همه هنر خود را به کار ببرید ، یعنی اگر زن وشوهری سه بار با هم دعوا کنند معلوم است که من یا هر کس دیگری که مابین آنها وساطت کرده است نتوانسته مشکل آنها را برطرف کند مانند بسیاری از بیماری ها که خدای ناکرده ما مدام از این دکتر به آن دکتر می رویم اصلا ً تشخیص هنوز داده نشده که بتواند دارویی بدهد و شاید دارو داده ولی مشکل را بیشتر کرده است ، خوش بحال آن کسی که به نزد پزشکی برود که بتواند درد او را درست بفهمد . گاهی اوقات متأسفانه ما چه در مشاوره های رسمی و چه در مشاوره های غیر رسمی توصیه های غلط به زن و شوهرها می کنیم


. می گوییم مثلاً او با تو بد رفتار می کند تو نیز با او قهر کن یا او حق تو را ادا نمی کند پا را در یک کفش بکن و بگو من حقم را می خواهم یا مهریه خود را اجرا بگذار . متأسفانه حواس ما نیست که در فرهنگ دینی من و در نگاه اهل بیت ، اخلاق و حقوق مانند شیر و شکر به هم آمیخته هستند اگر آنها را از هم جدا کنیم هرکدام عوارضی دارند . اگرما مدام توصیه های اخلاقی کنیم مشکل ایجاد می کند چون گاهی اوقات باید حق خود را بخواهید و اگر کسی فقط حقوق خود را در زندگی بخواهد قطعاً دچار مشکل خواهد شد . البته حقوق به تنهایی خیلی بیشتر مشکل ساز خواهد بود چون روح انسان نیاز به آن اخلاقیات دارد .


پس من می خواهم دو نفر را باهم آشتی دهم و فکر می کنم چون اینها چند بار با هم قهر کرده اند و با هم کنار نمی آیند شاید مصلحت ا است که با هم قهر باشند، نه اینگونه نیست لازم است که دیگر من به این مشکل بعنوان یک سرما خوردگی ساده نگاه نکنم که با دوتا ویتامیل ث حل می شود بلکه باید از کسی کمک بگیرم چون اینها دو مریض لجباز هستند که خودشان نزد دکتر نمی روند، من باید از چند نفر افراد توانمند مشورت بگیرم و بگویم افرادی هستند با این ویژگی ها من چکار کنم و کمک کنم آن عشق و محبتی که در سر سفره عقد و در ماه عسل به یکدیگر داشتند دوباره زنده شود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۲۶
سوال - اگر وارد مجلسی شویم بعنوان صله ارحام و آن جا مجلس گناه باشد اینجا مصلحت چیست آیا دیدار از اقوام مصلحت است یا ترک آن مکان ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - معنای صله رحم این نیست که ما در مجلس گناه حاضر شویم ، صله رحم خیرخواستن و خیرخواهی کردن است و اینکه از من به او بدی نرسد حتی اگر او در نهایت بدی است .

از پیامبر سوال می کنند ایشان می فرمایند صله رحم حتی به یک جرعه آب و یک سلام وحداقل اینکه از جانب شما دچار زحمت و آزار نشوند . ما در عرف خود صله رحم را مساوی با دید و بازدید و نهار وشام پیش یکدیگر بودن می گیریم ، نه این ضرورتی ندارد بلکه من هستم که باید روابط خود را به یک شکل خوب و زیبا طراحی کنم .

بخصوص خانواده هایی که فرزندانی دارند که هنوز به سن رشد نرسیده اند و از رفتارهای غلط تأثیر پذیری دارند .


ما باید مراقب باشیم اگر دوست و آشنا و فامیلی داریم که متأسفانه گناه و ثواب برای آنها یکی شده و آنقدر صدا خفه کن گناه روی وجدان آنها آمده است که دیگر خوبی و بدی برای آنها یکی شده است و بدی ها را زیبا تر از خوبی ها می دانند ، لازم است ارتباط ما با آنها به گونه ای باشد که بتوانیم آنها را از گناه جدا کنیم اگر حضور ما در جمع باعث می شود که به اندازه بودن ما گناه کم شود برویم ، اما اگر باعث می شود که در نهایت بد رفتاری آنان به گناه ادامه دهند و شما را محکوم به این موضوع بدانند ، بدون اینکه رفتار غلطی انجام دهید و آنان را دچار آسیب کنید بگویید چون مجلس گناه است اجازه رفتن می خواهید .



این رفتن و برگشتن شاید یک تلنگری به احساس آنها باشد اما تأکید می کنم بدون تنش و درگیری و بدون بحث و گفتگو و بدون اینکه آنها را دچار آسیبی کنیم که نتوانند پس ورد الهی فطرت خود را باز کنند این کار را انجام دهیم .


اگر در محفلی گناه است من می توانم وارد نشوم نهایتاً تماس تلفنی بگیرم و یا برای آنها هدیه ای بفرستم البته هدیه ای که نتوانند در گناه استفاده کنند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۲۷
سوال- پدر من پزشک است و به کلی از من ، مادر و خانواده غافل شده است او می گوید مردم به من بیشتر نیاز دارند .


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - پیشنهاد من به ایشان این است بدون اینکه این پدر متوجه شود از منشی ایشان به اندازه زمان دو مریض وقت بگیرند برای هر مریض شاید یک ربع یا ده دقیقه ایشان وقت می گذارند حتی لازم نیست که اسم خود را بگویند فقط اعلام کنند که برای دو مریض وقت می خواهند و در آن ساعت با گل و یادداشت ویک جعبه شیرینی بروند و بگویند ما حق ویزیت شما را نیز پرداخت می کنیم ولی آمده ایم با شما گپ بزنیم و با شما یک گفتگوی پر عاطفه بکنیم چون ما نیز به شما احتیاج داریم.



گاهی اوقات بیشتر از مریض های شما . البته اجازه دهید همینجا به همه پرستاران و پزشکان و هر کسی که در کادر درمان است تبریک بگویم آنها که عید ندارند و عید آنها این است که دردی از دردمندان بردارند و یادمان باشد کسی که یک شب پرستاری و حمایت از یک مریض می کند بقدری خداوند در ملکوت برای او خیرات جمع می کند که می تواند به همه پخش کند .


اما این پیشنهاد را به همه پزشکان و همه کسانی که در کادر درمان هستند می کنم ایشان بخشی از زمان مربوط به خودشان است یعنی مدیریت زمان دست خود ایشان است . به اندازه یک مریض یا نهایتاً سه مریض آخر وقت به منشی بگویند که وقت من را خالی کن و آن وقت را به خانواده اختصاص دهند .


همینجا از همان آخرین سخنرانی پیامبردر مدینه عبارتی را خدمت دوستان عرض کنم ایشان می فرمایند هرکسی که به اهل و عیال خود به هر نحوی رسیدگی نکند یا با خویشاوندان خود قطع رابطه بکند ، خداوند عزیز و بلند مرتبه که در روز قیامت به نیکوکاران پاداش می دهد از او پاداش نیکو را دریغ می کند .



این همه زحمت کشید و به دیگران رسید اما خداوند می گوید سهم تو مصادره شده است و حساب تو دستت نخواهد رسید و او را به خودش واگذار می کند و خداوند هر کسی را در آخرت به حال خودش واگذار کند در صف هلاک شدگان مردد خواهد ماند به امید اینکه شاید راه نجاتی برای او باز شود .


این یعنی یک هشدار عظیم که پیامبر به همه ما می گویند که حواس ما به خانواده خود بیشتر باشد.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۲۹
سوال – من هر وقت که می خواهم به منزل والدین خود بروم باید کلی به خانم خود التماس کنم و نهایتاً او با بی میلی می آید و در آنجا نیز با ایما و اشاره می گوید که زودتر برویم . من با این بی میلی خانمم در رفت و آمد با اقوام چه کنم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - سه مسئله را در سوال ایشان پیدا کردیم :


یک – شما هنوز خانم خود را نمی شناسید و نمی دانید چه چیزی ایشان را آزرده می کند قطعاً یک چیزی آنجا است که ایشان را آزرده می کند .


شاید پدر و مادر شما به شما محبت می کنند ولی به ایشان احترام می گذارند در حالی که ایشان نیاز به محبت پدرو مادر شما دارد این هم مسئله دوم .


پس اول باید همسر خود را بشناسید البته مستقیم از ایشان نپرسید که مگر در خانه ی پدر و مادر من چه اتفاقی می افتد که مدام می گویید برویم بلکه بگویید دل من می خواهد که در منزل پدر و مادرم به تو خوش بگذرد اما حس می کنم که تو آزرده خاطر هستی چه اتفاقی در دل تو می افتد نه در بیرون ، چون مهم احساس این فرد است .

شاید کسی حرف نامناسبی زده است یا حرفی را نقل کرده یا رفتاری داشته است به من بگو تا من بتوانم کمک کنم که تو آن محبت حقیقی و صمیمانه پدر و مادر من را بچشی .


پس یک - من در یک گفتگوی صمیمانه ، با محبت و بدون بازخواست شرکت کنم تا بفهمم که چرا او آزرده است .

دو- از پدر و مادر خود بخواهم که بجای احترام و بلکه مکمل احترام به او محبت کنند ، ما احترام را می خواهیم اما گاهی اوقات احترام به این علت است که ما نمی توانیم با فرد مقابله کنیم و مجبورهستیم به او احترام بگذاریم .


من به همه خانواده ها می گویم بیشتر از فرزند خود به عضو تازه وارد محبت کنند . خانواده داماد و خانواده عروس حواسشان باشد اگر عروس شما به خانه شما آمد بیشتر از پسر خود عروس خود را تحویل بگیرید و اگر داماد به خانه شما آمد بیشتر از دختر خود داماد خود را تحویل بگیرید . این کمک می کند که شما توفیق بیشتری در عروس داری و داماد داری داشته باشید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۳۱
سوال – من وقتی به منزل والدین همسرم می روم حس می کنم که آنها احترامی را که به بقیه دختران و پسران خود می گذارند به من و همسرم نمی گذارند چه کنم ؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - من اینجا همان نگاه آسیب شناسی را می گویم باید علت آن را پیدا کنید .

شاید همسر شما در جوانی یا در انتخاب شما یا در مسائل دیگر رفتاری را داشته که پدر و مادر هنوز رنجیده خاطر هستند.

شاید اینها سبب شده که شما را جدی تحویل نگیرند یا شاید علت این است که بقیه فرزندان بیشتر هوای پدر و مادر را دارند.

شاید شما مانند یک میهمان غریبه می آیید و می روید و شاید دلیل آن احساس درونی شما است و واقعیت خارجی آن خیلی کم باشد . در حقیقت آنقدر من در ذهن خود تکرار کرده ام که من را خیلی نمی خواهند که باور کرده ام .


برای اینکه بتوانید این ورق را برگردانید علت ها را جستجو کنید و همزمان آنها را برطرف کنید.

این را بدانید که پدر و مادر همسر شما برای اینکه بتوانند مانند بقیه و حتی بیشتر به شما محبت کنند باید شما آن رابطه صمیمانه را با آنها داشته باشید حتی اگر از آنها دلخور هستید زمانی که تنها هستند دلخوری خود را به آنها بگویید .


مثلاً بگویید زمانی که شما با بقیه می گویید و می خندید ولی ما را تحویل نمی گیرید ما فکر می کنیم که ما را اصلا ً دوست ندارید و به ما مانند انگشت ششم و یا میهمان های اضافی نگاه می کنید . احساس خود را بیان کنید و بگذارید هر چیزی که در دل آنها است بیرون بریزد .


نهایتاً از قانون دیگه چی استفاده کنید این قانون می گوید که اگر دیدید طرف مقابل خیلی آزرده است و حرف های زیادی برای گفتن دارد و حتی در این گفتن ها مداوم تو را آزار می دهد وقت آن است که از سکوت خلاق استفاده کنید و صبر کنید مانند کسی که غذای مسموم خورده است تمام این سم ها خارج کند ، حرف او را قطع نکنید ، نکات را یادداشت کنید و نهایتاً به او بگویید که منتظر هستم بقیه حرف شما را بشنوم دیگه چی ؟ آنقدر ادامه دهد که خیال او راحت شود و نفس او پر شود از عشق و عاطفه ای که من با سکوت خود به او ارزانی کرده ام .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۱۰:۳۲
سوال – آیا ثواب خدمت به مادر شوهر با مادر برابراست؟




http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - نه گاهی بیشتر و گاهی کمتر است .

قرار شد ثواب خدمت کردن به هرکسی در این عالم به اندازه پشتوانه در بانک مرکزی او باشد به اندازه نخ اسکناسی که به من می گوید پشتوانه اسکناس عمل من چقدر است .

هر چقدر عمل من بیشتر برای رضای خداوند باشد قدرت آن بیشتر می شود. دیدید یک موقع می گویند بنزین معمولی ، یک موقع می گویند بنزین سوپر و یک موقع نیز می گویند سوخت جت ، هر چقدر عمل من نه فقط بخاطر احساس درونی من بلکه بیشتر برای خدا باشد اثر آن نیز بیشتر خواهد بود .

حالا این محبت چه به مادر باشد و چه به مادر شوهر باید فقط برای خدا باشد و بخاطر اینکه عشق و لبخند زیبای خداوند را در زندگی خود ببینم و بچشم .


دعا می کنم همه ما که دور سفره نشسته ایم آنقدر بتوانیم خود را آسمانی و زیبا بکنیم که امام زمان اولین عیدی را به ما بدهد و آن نیزاین باشد که ظهور ایشان بسیار بسیار نزدیک شود .


الهم عجل لولیک الفرج.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۰, ۰۹:۴۶
89-02-15

سوال – من بیست و یک سال دارم و عاشق دختری هستم که از نظر اخلاقی وضعیت خوبی ندارد امکان دارد به خواستگاری او بروم تا او را به سمت خدا بیاورم؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - بستگی دارد به اینکه این دختر خانم چه قدر به خدا و اهل بیت باور جدی دارد . برای اینکه این باور را متوجه شوید باید ببینید بخاطر نفس خود که اشتباهاً برروی آن لیبل دل خورده است و ما خیلی وقتها دل را بکار می بریم که منظور ما نفس اماره است ، حاظر است چه مقدار خشم خداوند را بخرد ؟

این یک راه .

راه دوم ببینید که خانواده این فرد چقدر اصالتاً دین دار و دین مدار هستند ؟ اگر این دختر ویژگی های مثبت دارد اما رفتارهای او با دین همخوانی ندارد و خانواده ی او نیز اینگونه نیستند قطعاً بدانید که شما هیچ کارو کمکی نمی توانید بکنید .

او باید خود آگاهانه در این مسیر حرکت کند ، پس لطفا ً کاری را انجام ندهید که شما و آینده شما را دچار آسیب کند و کمکی نیز به طرف مقابل نکند .

به نظر شما چقدر وقت بگذارد تا این مسائل را متوجه شود؟با تحقیق و بررسی امکان پذیر است اما از چشم و گوش های امین استفاده بکنند .

آدمهایی که این توانمندی را دارند ، خواهر ایشان ، خاله ایشان و کسانی که از محارم ایشان و از جنس خانم ها و آدم های دقیق و بی غرض و مرض هستند را شناسایی کنند . کسانی که خیلی حواس آنها جمع است که مبادا بخواهند صرفاً دل این آقا را بدست بیاورند ،آدم های عاقل و خداترس که واقعیت ها را آنگونه که هست می گویند .به نظر شما چقدر ممکن است دختری که در یک رنج متوسط سنی در محیط خانوادگی خاصی بوده است با ازدواج تغییر کند ؟امکان پذیر است ولی قبلاً باید تست بزنند ، بقول کسانی که بحث های اجتماعی را کار می کنند ابتدا باید یک تست اولیه یا پایلوت انجام شود .

یعنی من مطمئن شوم که دل این آدم می خواهد آنگونه شود که خدا می پسندد .


مشاور می تواند میزان توانمندی این فرد را سنجش کند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۰, ۰۹:۵۰
سوال – شما برنامه می گذارید و سخنرانی می کنید این چه دردی از جوان ها درمان می کند به جای این برنامه می توانید دختر و پسرهایی که با سن بالا ازدواج نکرده اند به این برنامه پیامک بزنند شما هم آنها را به هم معرفی کنید .

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - یک خبر خوبی را بدهم اینکه بزودی سیستمی روی شبکه دیجیتال راه اندازی می شود تحت عنوان سیستم ساج .


این سیستم در حقیقت ساماندهی و آگاهی بخشی برای کسانی است که می خواهند برای ازدواج آماده شوند.

به این ترتیب این آمادگی فراهم می شود که افراد در طی سه ماه آموزش های غیر حضوری از طریق سیستم رایانه ای به توسط سازمان ملی جوانان استان تهران را بگذرانند.


این برنامه بعنوان یک مدل کمک می کند فرد آگاهی های لازم را برای اینکه بتواند یک همسر مناسب داشته باشد بدست بیاورد و انشاءاله در این مدل بحث همسریابی و همسر گزینی نیز می تواند در آینده بشکلی ایمن وجود داشته باشد .


این برنامه برای کل کشور و برای کل دنیا امکان پذیر است. می توانند در گوگل با همین عنوان فارسی ساج جستجو کنند و یا با سازمان ملی جوانان بعنوان مسئول مستقیم این کار تماس بگیرند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۰, ۰۹:۵۱
سوال – اگر دختر و پسری واقعا همدیگر را دوست داشته باشند و با هم سوگند خورده باشند که خیانت نکنند و قصد آنان ازدواج باشد و به مدت پنج سال با یکدیگر صحبت کنند گناه می کنند؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif

پاسخ - حرف زدنی که پنج سال طول بکشد قطعاً درآن داد و ستد عاطفی رخ داده است و گرنه انگیزه جدی وجود ندارد برای اینکه این دونفر بیش از مدت یک مقطع لیسانس با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

یعنی ایشان لیسانس ارتباط نزدیک یا گفتگو را گرفته اند . پنج سال با یکدیگر گفتگو کرده اید ، در این گفتگو ها آیا به هم عادت نکرده اید ؟ آیا به هم انس نگرفته اید ؟ آیا حاضر نیستید حالا به خاطر یکدیگر هر کاری بکنید ؟

این یعنی اینکه باخته اید ، یعنی گناه رخ داده است و شما اصلی ترین وجود خود یعنی دل خود را برای کسی حراج کرده اید که نمی دانید قرار است تا آخر عمر با او زندگی بکنید یا نه و او بخشی از مهمترین خاطره زندگی شما شده است . درست است که حرف زدن گناه ندارد اما حواس ما باشد که کلمات بار عاطفی خود را منتقل می کنند .


زبان شناسان می گویند هفتاد درصد از انتقال مفاهیم از طریق لحن کلمات و نوع ادا کردن به دیگران می رسد نه خود آن کلمه . با گفتگو کردن است که ما به راحتی دل خود را کف دست گذاشته و به مخاطب خود ارائه می کنیم .



آنها باید یک بار به سمت خود برگردند و ببینند چه شد که با این فرد اینگونه ارتباط برقرار کردند . من چه نقاط ضعفی داشتم که او جبران می کرد و او چه نقاط ضعفی داشت که ویژگی های من جبران می کرد؟ پس من اول باید خود را بشناسم یک باردیگر خود را خانه تکانی کنم و ببینم که من که هستم که این آدم در گفتگو های خود توانست بخش هایی از هویت من را ترمیم کند ؟ شاید آن بخش ها کاذب باشد شاید هم واقعی باشد. برای شناخت ، نیاز به یک مشاور امین و خداترس است که به من کمک کند تا ببینم این آدم تا چه حد می تواند جنبه هایی از شخصیت من را پوشش می دهد ، ضمناً آیا این شخص می تواند فردی باشد که من در کنار او و او در کنار من خوشبخت بشویم؟

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۰, ۰۹:۵۳
سوال– دو ماه است که من با پسری از طریق رابطه ی تلفنی آشنا شده ام و به یکدیگر دلبسته شده ایم و عاشق او شده ام ولی همدیگر را ندیده ایم آیا این رابطه ما باعث گناه می شود؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif

پاسخ - بچه ها معمولاً برای سرگرمی با کبریت بازی می کنند اما این سرگرمی خطرناک است .

بازی کردن با احساسات دیگران جزو آن بازی هایی است که از کبریت خطرناک تر است .

جالب اینجا است که ما خیلی وقت ها احساسات خود را نیز نمی شناسیم .

انسان های خوب و توانمند گاهی اوقات از خود رو دست می خورند . من قطعاً به این علت که نیاز داشتم کسی به من ابراز محبت کند این ارتباط را آغاز کردم ، و این ابراز محبت عبورکردن از چراغ قرمز چشمک زن بوده است.

حالا در واقعه قرار گرفته ام ، باید در دو راهی زندگی قبل از رسیدن به پل صراط مسیر خود را انتخاب کنم .

اگر این آدم مناسب برای ازدواج است واقعاً و عاقلانه از کسانی که می توانند ورای احساسات من کمک کنند استفاده کنم . ما یکدیگر را سنجش کنیم اگر قابلیت این را دارد که برای همیشه با هم باشیم و زندگی کنیم این ازدواج رخ بدهد و اگر امکان پذیر نیست ، یک تصمیم جدی و یک همت بلند برای این که به هدف اصلی برسیم لازم است .

امکان دارد یک روز من از زندگی او یا او از زندگی من با نفرت بیرون برویم که تازه زمان انواع آسیب ها است .


به این دوست خوب پیشنهاد می کنم صفحه های حوادث روزنامه ها را نگاه کنند ، البته خیلی از افراد می گویند این اتفاق برای من نمی افتد ، یک مشکل اساسی که ما داریم این است که فکر می کنیم دیگران دچار اشتباه می شوند نه ما .


باور کنید ما آدم هستیم نه فرشته ، اشتباه می کنیم و زمین می خوریم ، قبل از اینکه زمینی بخوریم که نتوانیم بلند شویم یک بار دیگر چشم های خود را بشوییم و دنیا را یک جور دیگر ببینیم.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۰, ۰۹:۵۵
سوال – دختری هستم که با پسری رابطه تلفنی داشتم نه او را دیده ام و نه می شناسم ولی دلبسته او شده ام به صورتی که مدام حرف های او را با خود تکرار می کنم


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - خانم ها محرک های زیبایی شناسی را از طریق گوش خود دریافت می کنند و آقایان از طریق نگاه.

قطعاً این آقا حرفهایی زده که توانسته دل و نفس این خانم را باهم در اختیار بگیرد .این ابراز محبت زمینه ای بوده که این مشکل پیش آمده است.

از همین رو انواع مزاحمت های پیامکی ، مزاحمت های تلفنی و مزاحمت های اینترنتی برای خانم ها بطور جدی رخ می دهد و زمینه ای می شود که فرد با خود دچار مشکل شود ، او دیگر با بیرون مشکلی ندارد بلکه با دل خود مشکل دارد . او باید به خود نگاه کند و ببیند این دل که با چهار کلمه زیبا توانسته ببازد ، اگر چهار کلمه نامناسب بشنود چگونه خواهد بود؟


یعنی اگر همین آدم به او بگوید از تو متنفر هستم باور نمی کند و می گوید نه چون او به من گفته که تو را دوست دارم من صحبت اخیر او را باور نمی کنم . پیامبر می فرمایند : اگر مردی به همسر خود بگوید تو را دوست دارم هیچگاه از دل او خارج نمی شود .

به خانم ها تأکید کنم ( چون این موضوع را پیامبر به صورت ویژه در ارتباط با آقایان می گویند) دختران جوان و خانم های متأهل خیلی مراقب شنیده های خود باشند و اجازه ندهند کسی نسبت به آنها ابراز محبت کند ، شنیده های خود را مدیریت کنند تا از این طریق دل آنها بی حساب در اختیار دیگران قرار نگیرد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۰, ۰۹:۵۷
سوال - من مدتی با پسری دوست بودم اما پشیمان شده ام حالا او به من گفته که دل من را شکسته ای تو را نفرین می کنم چه کنم؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - ما نمی دانیم این دختر خانم چه قول هایی داده است اما هرچه گفته در دنیایی غلط بوده است .

یعنی در املاء غلط همه چیز آن غلط است. مانند اینکه شخصی بخواهد با مال دزدی به حج برود یا کسی بخواهد با محبت دزدی محبت بیشتری ایجاد کند .


حالا اگر این فرد می گوید که من نفرین می کنم از نفرین او نترسید اما از خدا خیلی بترسید ، نفرین او در نظام هستی زمانی جایی پیدا می کند که شما حقی از او ضایع کرده باشید اما او از اول اصلاً حقی نداشته است .


اما اگر شما با گفتار و رفتار خود دل او را برده اید حالا باید خیلی جدی تر و محکم تر تصمیم بگیرید دل هیچ کس دیگری را جز همسر واقعی خود نبرید.


اجازه بدهید از امام صادق (ع) کلامی را بگویم : حضرت عیسی از میان جمعی عبور کردند دیدند همگی گریه می کنند حضرت پرسیدند چرا این افراد گریه می کنند ، گفتند بخاطر گناهانی که کرده اند ، حضرت فرمودند اگر آنها گناهانی را که کرده اند برای همیشه ترک کنند خداوند آنان را می بخشد .

پس اگر می خواهید نفرین آن فرد شامل حال شما نشود و بتوانید عبور کرده و به یک حقیقت ناب ترو زیبا تر برسید واقعا تصمیم بگیرید و برای این تصمیم کمک بگیرید تا بتوانید شخصیت خود را بشناسید که کجا نسبت به ابراز محبت نامحرم ضربه فنی می شوید.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۰, ۱۰:۰۱
سوال – من مدتی با دختری دوست بودم حالا که فهمیدم این رابطه اشتباه است و پشیمان شده ام و می خواهم آن را پایان دهم . او گفته که خودکشی خواهد کرد چه کنم؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - این قطع ناگهانی امکان دارد این زمینه را فراهم کند در عین اینکه ما اجازه نداریم به کسی آسیب بزنیم . آیا شما می خواهید این دختر را رها کنید و سراغ دختر دیگری بروید؟ در این صورت قطعاً شما دچار بحران شخصیتی شده اید که می خواهید هر دفعه با دنیای درون ، شخصیت ، هویت و آبروی یک نفر بازی کنید .


اما اگر تصمیم گرفته اید که دور گناهان خط بکشید ، از بهترین و صحیح ترین روش استفاده کنید . کمک کنید این دختر خانم هم به همان مسیری برود که شما می خواهید بروید . شاید دوباره در تقاطع دیگری بنام تقاطع خدا به هم رسیدید. یعنی این آقا تصمیم بگیرد که من از گناه فاصله می گیرم و به او کمک کنم که این رابطه ای که اشتباه بوده ترک کنیم . مانند ترک اعتیاد نیاز دارد که من در فرصت هایی شخصیت خود را بشناسم ، به آن فرد کمک کنم که ویژگی های مثبت خود را بشناسد در این جا قانون شش باضافه یک هم چنان عمل می کند .


اما به او بگویید با تمام این ویژگی ها من و تو در مسیر نور معنویت خداوند حرکت نمی کردیم ، ما با سرعت دویست و بیست به دل جهنم می رفتیم ، جهنمی که با دست های خود بوجود آورده بودیم . حالا می توانیم برگردیم و برگشتن من و تو این است که رابطه خود را با خدا محکم تر کنیم ، چهل روز با هم ارتباط نداشته باشیم و ارتباط خود را باخدا واقعی و عاشقانه قرار دهیم . بعد دوباره می بینند که دل ایشان خیلی کم هوس گناه می کند وقطعاً بعد از آن خیلی بهتر می توانند به هوس های خود پیروز شوند .



به همین مناسبت من یک پیک شادی عیدانه به دوستان هدیه کنم : قدیم ها رسم بود برای عید نوروز به بچه ها یک پیک شادی می دادند نمی دانم الان نیز این کار را می کنند یا خیر . پیک شادی ما زیبا و لطیف است مانند عطر بنفشه های بهاری که در همه جا هست و عطر بنفشه عطر پیامبر است که هیچ حساسیت و اگزمایی ایجاد نمی کند .


این پیک شادی این است : از امروز همگی تصمیم بگیریم یک دفترچه چهل برگ درست کنیم در این دفتر بالای سربرگ هر ورق اسم یک شهید را بنویسم، اما خواهش می کنم به سراغ شهدای معروف نروید چرا که این شهدا در آسمان و زمین شناخته شده هستند . به سراغ شهدایی بروید که اسم آنها را فقط در تابلوی کوچه ، روی بعضی از اطلاعیه ها و یا روی یکی از آدرس ها دیده اید . اسم آنها را بنویسیم و بعضی از صفحه ها را نیز خالی بگذاریم تا اسم آن شهدا خودشان بیایند ،گاهی در مسافرت و یا این طرف و آن طرف رفتن اسم هایی را می بینیم آنوقت بنویسیم .


حالا با این شهید چه تعاملی بکنیم ؟ همه اعمال خوب آن روز غیر از واجبات که باید در مقابل آن ها پاسخگو باشیم یعنی همه اعمال مستحب که خداوند دوست دارد را به نیت آن شهید انجام دهیم . یعنی به یک صورتی خود را در استخدام شهدا قرار دهیم و بگوییم من به نیابت شما یک کاری را انجام می دهم .


مگر ما نمی گوییم که شهیدان زنده اند ، این شعار حقیقی نیاز به یک خودآگاهی و شعور معنوی دارد . این اعمال هدیه ای از جانب این شهید به امام زمان یا حضرت زهرا (ع) باشد. در حقیقت من آن مورچه ای هستم که ران ملخی را بر روی شانه خود گذارده و پیش سلیمان می برم و می گویم بضاعت من این مقدار بود ، کرم تو چقدر است ؟ وقتی که در یک روز من همه اعمال خود را از طرف شهید کوچه و محله خود به حضرت زهرا و امام زمان هدیه کنم ، قطعاً او سر سفره من نیست بلکه من سرسفره شهید هستم .


عند ربهم یرزقون ، خدا می گوید قدرت شهدا در عالم برزخ خیلی بیشتر از دنیا است ، اگر این شهید زنده بود و من درب خانه ایشان می رفتم و می گفتم یک گناه درزندگی من است که نمی توانم آن را ترک کنم یا من یک مشکل در زندگی دارم می توانید به داد من برسید ؟ همه شهدا یی که روی مین رفتند و همه شهدایی که جان و مال خود را برای رضای خداوند دادند می گفتند ما حاضر هستیم حتی اگر برای ما خطر داشته باشد .


حالا در عالم برزخ من یک هدیه کوچک برای آنها آورده ام ، یک دور تسبیح صلوات فرستاده ام ، دیدن یک مریض برفته ام یا دیدن کسی که خویشاوندی ندارد به او سر زده ام ، باید حواس ما به ایتام و سالمندان و کسانی که در خانه های سالمندان هستند باشد ، یا کسانی که زندانی هستند و جرم قطعی ندارند .


من هرکارخوبی که می کنم می گویم ای شهید من بجای تو این کار را انجام می دهم و برای خود نیز نگاه نمی دارم . من می خواهم از قانون فیزیک استفاده کنم که در عالم متافیزیک خیلی بیشتر جوابگو است . قانوت فیزیک می گوید اگر دو آینه را مقابل هم بگذاریم و وسط آنها چند شمع روشن ، بی نهایت تصویر می دهد یعنی عمل من ضربدر بی نهایت می شود .


شهید یک آینه ، امام زمان و حضرت زهرا(س) یک آینه بزرگ تر به اندازه کل عالم ، عمل کوچک من مثلا یک صلوات را این بین می گذارم و می گویم از طرف تو هدیه می دهم ، چیزی هم نمی خواهم تو هرچه خواستی بده .


قطعاً شهدا به یک صورتی با ما تعامل می کنند ، من از دوستان می خواهم رصد کنند ، آن روزی که به نام آن شهید است در پایان روز بنویسند چه چیزهایی در آن روز ، چه موفقیت های معنوی و روحی و گشایش ها برای ایشان رخ داده است .


بعداً وقتی آن شهید را شناختید می بینید خدا را درست دریافت کرده اید ، شهیدی که ارتباط ویژه با امام حسین دارد در آن روز برای شما ظرفیت ها ی موفق و ارتباط ویژه با امام حسین برقرار می کند .


شهیدی که توانسته است در زندگی از یک گناه جدی بگذرد برای شما ظرفیت ویژه ایجاد می کند که از گناه بگذرید . پس این یعنی چهل شبانه روز با شهدا زندگی کردن و سرسفره شهدا روزی خوردن .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۱, ۱۰:۵۷
سوال - یک سال قبل با پسری ارتباط داشتم اما آن را قطع کرده و پشیمان شده ام و توبه کردم خواستگاری دارم که خصوصیات اخلاقی خوبی دارد و من به او علاقه دارم اما می ترسم از این ارتباط مطلع شود و می دانم اگر بفهمد این ارتباط را قطع خواهد کرد . چه کنم ؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - همه ما زمانی که گناهی را مرتکب می شویم باید بترسیم اما این ترس ما نباید بیشتر از امید به خدا باشد. در روایت شریف می فرمایند که قلب مؤمن مابین دو انگشت خدا است ، خوف و رجاء ، قلب مؤمن همانقدر که می ترسد همان میزان نیز به خدا امید دارد .

من می گویم خواهرمؤمن خیلی خوب است که می ترسید اما این ترس نباید از خواستگار باشد باید از خدا بترسید، امید خود را به خدا بیشتر کن و ظرفیت سازی کن برای اینکه بیشترین امید الهی را به سوی خود جلب کنی . این امید واقعاً و برای تمام وجود باید باشد نه برای این خواستگار بلکه برای خود خداوند باید باشد .

برگرد ، توبه کن و جبران کن ، درحقیقت آن مقداری که در گفتگو ،رفتار، برخورد و ارتباط با نامحرم لذت برده ای آن را به لذت مناجات با خدا تبدیل کن .
به لذت دست کشیدن به سر کودک یتیم تبدیل کن ، به لذت رسیدگی به مشکلات افرادی که کسی را ندارند تبدیل کن . گفته شده برطرف کردن نیاز نیازمندان جبران گناهان بزرگ است ، آدمهایی که در برطرف کردن نیازهای اولیه زندگی خود مانده اند حتی اگر لازم باشد بخشی از نیازهای خود را حذف کنی ، به آنها رسیدگی کن .

به نظر شما به آن آقا پسر اعتراف کند ؟

نه اعتراف نیازی ندارد ، چون گناهی است که باید پنهان بماند

. اگر آشکار شد آنوقت توضیح دهد و بگویدمن بیش ازتو از خدا می ترسم و خدا را بیش از تو دوست دارم . من توبه کرده ام و یقین دارم که خداوند توبه من را می پذیرد ، خدا تواب است یعنی بسیار توبه پذیر . خدا می بخشد ، اگر دل تو هم خدایی باشد من را می بخشی. اگر او فهمید مهم این است که رابطه ی مثلثی برقرار باشد ، اگر آن مثلث نباشد و فقط من باشم و تو ، خوب طبیعی است که آن آدم می گوید من فکر می کردم تو آدمی هستی که هیچ ارتباطی با نامحرم نداشته ای و دل خود را در یک برهه زمانی در اختیار نامحرم قرار نداده ای اما حالا که اینگونه است خدا حافظ.


اما اگر ببیند من این دلی را که داده بودم پس گرفته ام و واقعاً این دل برای خدا است و دلی که برای خدا باشد واقعاً می تواند متعلق به همسر باشد وگرنه انواع چشم هم چشمی ها و حرف های دیگران دل من را از همسرم خواهد ربود. اگر من واقعاً توبه کنم و با او در میان بگذارم خدایی که توبه پذیر است دل این آدم را به سمت من خواهد آورد.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۱, ۱۰:۵۹
سوال - شوهر من ازدواج موقت کرده اما می گوید برای ثواب این کار را کرده است زندگی ما تا مرز طلاق پیش رفته است . خواهش می کنم در برنامه خود با دلایل معتبر این قضیه را نفی کنید.

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - ما نمی دانیم که واقعاً شرایط چیست ؟چرا که شرایط ازدواج موقت حکم اخلاقی آن را مشخص می کند، حکم فقهی آن که قطعاً حلال است . جلسه پیش من خدمت دوستان عرض کردم : امام رضا (ع) و امام کاظم (ع) بعنوان دو عزیز معصوم که عالم ملکوت را می شناسند اعلام می کنند کسی که همسری دارد و در رابطه با او مشکلی ندارد دلیلی نیست که به سراغ ازدواج موقت برود.

اما امکان دارد آن خانمی که در شرایط ازدواج موقت قرار گرفته از لحاظ روحی ، فکری و اجتماعی نیاز جدی به این ازدواج داشته است . اگر چنین چیزی رخ داده است نمی توانیم بگوییم که اشتباه است. تنها می توانیم بگوییم ، شما ، آن خانم و همسر شما و خدا باید با یکدیگر حساب رسی کنید .


گاهی امکان دارد در دل این خانم یا خانم هایی با شرایط مشابه این حس بوجود آید که بگویند همسرم من را دوست ندارد ، یا حتی عنوان خیانت را به این رابطه بدهند و یا اعلام کنند که آن خانم دل همسر من را برده است پس این آقا خیانتکار است و آن خانم نیز دزد است . خوب طبیعی است که انسان با خائن و دزد به بدترین شکل برخورد می کند. اما در یک چنین نگاهی قطعاً من با خدا کاری ندارم ، خواهش می کنم یک بار دیگر برای خدا حاضری بزنید ، خدا حاضر ، من غایب


خدایا در این ارتباط تو چه چیزی را می پسندی ؟ البته ما هیچوقت اعلام نمی کنیم کسی برای ثواب ازدواج موقت بکند نه ما این توصیه را نمی کنیم . در همان کتاب خانواده در قرآن اثر آیت اله دکتر بهشتی که ما معرفی کردیم، ایشان به عنوان کسی که محقق در این زمینه است تمام روایات مرتبط را هم در حیطه مثبت و هم در حیطه آسیب رسان مطرح کرده اند . اما هنگامی که ازدواج رخ می دهد در حقیقت یک موجود جدید متولد شده است ، همانگونه که شما حق ندارید جنین خود را سقط کنید و حق ندارید یک انسان زنده را بکشید پس حق ندارید بگویید من چون دوست ندارم این رابطه باید قطع شود .

البته ازدواج مجدد با ازدواج موقت کاملا متفاوت است آن دائمی است و این یکی منقطع است . اما باید به این آقای عزیز اعلام کنیم که شما اگر برای ثواب ازدواج موقت کردید چرا به سراغ یک خانمی نرفتید که واقعاً نیازهای ظاهری و مادی داشته باشد؟ احیاناً به سراغ کسی رفته اید که ویژگی های ظاهری خاصی دارد و به اسم ثواب به هوس خود رنگ الهی زده اید.


اگر اینگونه است باید یک بار دیگر بررسی کنید و ببیند کسی که خواسته ای نفسانی را به اسم خدا اعلام می کند به خدا خیانت کرده است مگر اینکه واقعاً خدا را در نظر بگیرد و کلیه کارها بخاطر او انجام دهد . به این خانم و آقا می گوییم یک بار دیگر خدا را حاضر کنند آن موقع معامله به یک صورت دیگر خواهد شد.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۱, ۱۱:۰۲
سوال – اگر کسی متوجه شود همسر او ازدواج موقت انجام داده آیا باید به او اعتراض کند یا ندیده بگیرد؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - اگر به یک رفتار دائمی تبدیل نشده است نباید به روی ایشان بیاورد . در نگاه آسمانی روان شناسی آل اله این است که تغافل نصف عقل است .

یعنی اینکه خود را به ندانستن بزند تا زمانی که بداند این فرد متوجه اشتباه خود شده و می خواهد برگردد. اما اگر حس کند که تکرار می کند ، یعنی بعنوان یک رفتار خیلی خوب به آن افتخار نیز بکند ، تعداد را بیشتر کند و یا زمان را طولانی تر کند ، این فرد دچار یک بیماری و یک رفتار پاتولوژیک شده است .

اینجا نیاز است که من برای درمان او اقدام کند ، اما درمان نه با جروبحث و نه با قهر کردن میسر است. بلکه همه خانم ها اگر می بینند که دل و چشم همسر ایشان به صورت حرام سراغ خانم دیگری رفته است و بعد از آن می تواند به سراغ ازدواج موقت بعنوان یک فاز الهی برود و می ترسند که این قضیه زندگی ایشان را دچار آسیب های عمیق بکند، از بهترین مهارت های الهی یعنی ارتباط بیشتر با همسر خود استفاده کنند. بدون اینکه بخواهند آن خانم را محروم کنند بگذارند این معادله بعنوان یک معادله خلاق باشد.


یادمان باشد کسی که میان زن و شوهر فاصله بیندازد بدترین جرائم را دارد اما اگر این زن ، زن اول باشد یا دوم فرقی نمی کند . بارها دیده شده در رابطه بین زن اول و زن دوم ، زن اول می تواند ظالم باشد ، گاهی مرد می تواند ظالم باشد گاهی نیز زن دوم . زن اول باید نسبت به زن دوم مهربان و دلسوز باشد.




اینجا یک هدیه ای خدمت دوستان تقدیم کنم :


نقل می کنند دختر و پسری که می خواستند خطبه عقد را بخوانند خدمت آیت اله بهجت رسیدند ، ایشان وقتی خطبه را خواندند گفتند می خواهید به شما هدیه بدهم ؟ ا گفتند بله ، آقا فرمودند هدیه من به صورتی است که وقتی می خواهم هدیه عروس خانم را بدهم آقای داماد باید گوش خود را بگیرد و برعکس .

حالا چه کسی آماده است ، داماد دید که مرد است باید پیش قدم بشود گفت من گوشم خود را می گیرم ، آقا گفتند گوش خود را گرفتی؟ گفت بله ، هیچ چیزی نمی شنوی ؟ گفت نه ، گفتند یک مقدار باز بگذار تا کمی بشنوی ،

به عروس خانم گفتند : وای برزن ، وای بر زن و وای برزنی که اقتدار و غرور شوهر خود را بشکند.


خوب حالا عروس خانم شما گوش خود را بگیر و بگذار به آقای داماد هدیه بدهم ، وای بر مرد ، وای بر مرد و وای بر مردی که دل همسر خود را بشکند.

این یک مهندسی معنوی است .


آیت اله بهجت بعنوان یک فقیه ، عصاره همه فقه و قوائد دینی، همه عرفان و اخلاق را در زندگی زناشویی با این دو عبارت بیان کرده است .


یعنی خانم حواس شما باشد نفس اینکه کارمند هستید و دیگران شما را تحویل می گیرند و احیاناً موقعیت و پایگاه اجتماعی دارید ، نفس اینکه خانواده شما از نظر اقتصادی و اجتماعی بالاتر هستند ، مبادا اقتدار همسر خود را بشکنید و به او فخر بفروشید.

یک رابطه عاشقانه پر از تواضع و دلدادگی داشته باشید و ای آقا هواس شما باشد مبادا چون خانم شما توانمند و عاقل است توقع داشته باشید همیشه رفتار های او با حساب دو دوتا چهار تا بخواند . البته باید با حساب دو دوتا چهارتای خداوند بخواند اما یاد شما باشد دل زن اصلی ترین بخش وجود او است و اگر می خواهید که زن شما همیشه عاشقانه شما را دوست داشته باشد هوای دل او را داشته باشید.

اما این دل باید ضربدر رضایت خداوند بشود و اگر همسر شما چیزی را از شما خواست که مورد رضای خداوند نیست عاشقانه به او بگویید من اشتباه می کنم اگر به خواسته تو عمل کرده و تو را جهنمی کنم . من آنقدر عاشق تو هستم که این چیزی را که تو خواستی و خدا نمی خواهد انجام نمی دهم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۲, ۰۹:۲۸
سوال – پسر بیست ساله ای هستم که به کسی علاقمندم اما خجالت می کشم با پدر و مادر خود در رابطه با او صحبت کنم و می ترسم اگر ازدواج نکنم به گناه بیفتم چه کنم؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - همان پیشنهاد همیشگی ، به دنبال یک کاتالیزور خوب یا در واقع یک واسطه خوب بگردید. عمو ، دایی ، برادر یا یک دوستی که سن او بیشتر از شما باشد و با خانواده شما رفت و آمد داشته باشد ، یا کسی که پدر و مادر شما حرف او را قبول دارند و او قدرت بیان دارد واسطه شود و دل شما را کف دست آنها بگذارد تا حریم حیا نیز بین شما نشکند .



ایشان اعلام کند که شما تمایل دارید با چه کسی ازدواج کنید و او این رابطه را تقویت کند . هرچه آن مشاور دانا تربوده و سن و قدرت نفوذ بیشتری داشته باشد و خدا ترس باشد حرف او مؤثر تر خواهد بود . پس شما مستقیماً عمل نکنید و از یک واسطه عاقل کمک بگیرید و یاد آن توت طلایی ( توسل ، توکل و تلاش) باشید . به عنوان اینکه هندسه وجود شما با این سه ویژگی به نتیجه می رسد .


اگر می خواهید خوشبخت شوید تلاش خود را بکنید و توکل به خداوند متعال داشته باشید و با اهل بیت ارتباط ویژه برقرار کنید خصوصاً بقیة اله الاعظم امام زمان (ع) و از ایشان بخواهید به یک صورتی راه شما را برای زندگی آسمانی باز کند . نماز استغاثه به امام زمان که در کتاب شریف مفاتیح الجنان است را بخوانید و با خدا ارتباط برقرار کنید و از واسطه عاقل نیز کمک بگیرید قطعاً بدانید آغازگر یک زندگی خوشبخت و آسمانی خواهید بود ان شاء الله.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۲, ۰۹:۳۱
سوال – شما می گویید دوست نباشیم ارتباط تلفنی هم نداشته باشیم پس چگونه یکدیگر را بشناسیم ضمناً درجلسه اول خواستگاری چه سؤالاتی مطرح شود بهتر است ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - برای شناخت یکدیگر لازم نیست از جهت عاطفی درگیر شویم . وقتی که ما با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم من یک حرف می زنم و طرف مقابل چیزی می گوید و به این ترتیب صحبت ها ادامه پیدا می کند علقه عاطفی برای ما ایجاد می شود .

این علقه عاطفی مانع از شناخت حقیقی می شود پس راه درست این است :

قبل از اینکه علقه ای پیدا کنیم از طریق چشم و گوش های امین خود و کسانی که می توانند این فرد را بررسی کنند ، اگر پسر هستند در رابطه با دختر خانم و اگر دختر هستند در رابطه با آن آقا پسر ، کسانی که می توانند ویژگی های شخصیتی ، روحی ، خلقی و عاطفی این آدم را دقیق شناسایی کنند ، در محل زندگی ، محل کار و درس بازشناسی کنند .

با افراد مختلف و با روحیات مختلف صحبت کنند و کمک کنند که این فرد بهتر شناخته شود . بعدازآن گفتگوی ما می تواند کمک کند وگرنه طبیعی است من حرفی می زنم که طرف مقابل از من خوشش بیاید و او نیز حرفی می زند که دل من را ببرد پس هردو بازنده می شویم یا نهایتاً یکی بازنده و دیگری برنده می شود. این زمینه ازدواج های نا پایدار را فراهم می کند ، عشق های خیابانی ، عشق های اینترنتی و عشق هایی از این دست که با یک چت کردن و یک پیامک و یا حتی یک مزاحم تلفنی شروع می شود ، ضمانت جدی برای ادامه ندارد .


اینجا یک نرم افزار را خدمت دوستان معرفی می کنم تحت عنوان حرف ربط جای خط فاصله ، این نرم افزار جزو نرم افزارهای برنده امسال در رسانه های دیجیتال است که در روابط دختران با پدر و مادر با دوستان و با جنس مخالف به ایشان مدل یاد می دهد .چه کنند بهترین ، سالم ترین و خلاق ترین رابطه را داشته باشند و زمینه یک زندگی موفق و توانمند را فراهم کنند .

از کارشناسان مختلفی در این برنامه نرم افزاری استفاده شده است . یک یا دو سؤالی که باید در جلسه خواستگاری مطرح شود را نیز خدمت شما بگویم: من همیشه به دوستان توصیه می کنم همانقدر که سوال می کنید فرصت دهید طرف مقابل نیز پاسخ دهد ، بهترین حالت این است که من از مدل فولکلور یا از ادبیات عامیانه یعنی همان قصه خاله سوسکه و آقا موشه استفاده کنم .


اگر روزی روزگاری ما دعواکنیم من را با چه چیزی می زنید ؟ یعنی نگویم که من این چیز را دوست دارم آیا شما نیز دوست دارید؟ من بگویم که اگر اختلاف نظر در خانواده در ارتباط با مسافرت پیش بیاید شما چگونه تصمیم می گیرید؟ این جزو سوالاتی است که حتماً در جلسه اول به من کمک می کند . بعد از اینکه فرد خود را معرفی کرد در ارتباط با ویژگی های خانوادگی ، ویژگی های تحصیلی ، نوع علائق و چیزهایی که او را آزرده می کند توضیح داد .

از او بپرسیم همسر متعادل و متناسب از نظر او چه ویژگی هایی دارد و اگر همسر مقابل او چه ویژگی هایی داشته باشد هرگز با او زندگی نخواهد کرد ؟ بعد به سراغ آن بزنگاه ها برویم ، جاهایی که می تواند ریل زندگی افراد را عوض کند . اگر این فرد خود را خوب بشناسد خیلی خوب نیز خود را به من معرفی خواهد کرد و اگر نشناسد لااقل سر نخ هایی می دهد . اولین و مهم ترین سوالی که باید مطرح شود چیست؟ اولین چیزی که مطرح می شود لزوماً مهم ترین نیست چون ما تازه در حال آشنا شدن هستیم پس مجبور هستیم از سؤالات عمومی شروع کنیم ، در حقیقت اینکه این فرد چه ویژگی هایی را برای خود قائل است .


من همیشه به دوستان توصیه می کنم سعی کنید در حرفهایی که می شنوید حرفهای ناشنیده را پیدا کنید و در نوشته ای که می خوانید نوشته های ناپیدا را پیداکنید . یعنی وقتی فردی خود را معرفی می کند و می گوید اسم من این است باید ببینید با چه لحنی از اسم و فامیل خود یاد می کند بعد بگوییم آیا در خانه نیز شما را با این اسم صدا می کنند ؟ نه اسم من چیز دیگری است این اسم شناسنامه ای من است . من اگر یک کمی دقت کنم از گفتگو ها ، روحیات و حالات این فرد پیدا می کنم که چه بخشی از شخصیت خود را احیاناً پنهان می کند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۳, ۰۹:۲۸
89-02-01

سوال – سه سال است عاشق دختری هستم اما خانواده قبول نمی کنند آنها می گویند چون ارتباط دوستی بین شما بوده است خوشبخت نمی شوید آنان حتی حاضر به دیدن دختر یا تحقیق در مورد او نیستند چه کار کنم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - چیزی که امروز متأسفانه به شکل های مختلف به آن دامن زده می شود این است که باید قبل از ازدواج عاشق شد تا ازدواج تضمین شود . این یک دروغ بزرگ است که افراد به شکل های مختلف با داستان ها ، فیلم ها و ... سعی می کنند برای جوان ها جا بیندازند ، حتی گاهی اوقات امکان دارد افراد خانواده این کار را بکنند.


اجازه بدهید یک گفتگو با این برادر خوب داشته باشیم و یک گفتگو نیز با پدر و مادر ایشان . به ایشان و هر کس دیگری که می گوید من قبل از ازدواج عاشق طرف مقابل شده ام می گوییم ، این عشق به اندازه ای است که معایب ایشان اعم از اشکالات رفتاری ، روحی و فکری که در هرکسی امکان دارد باشد را نخواهید دید .


این بدان معنی نیست که به دنبال عیوب یک فرد بگردید اما برای اینکه یک عمر زندگی مشترک داشته باشید ، شما باید محاسن و معایب طرف مقابل را خوب بسنجید و بعد عاقلانه تصمیم بگیرید و آنوقت عاشقانه زندگی کنید. درحقیقت احتمال اینکه شما در این زندگی دچار مشکل شوید خیلی زیاد است .


اما حالا وقت این است که با پدر و مادر این برادر عزیز صحبت کنیم ، شما پدر و مادر خوب که می بینید پسر شما سه سال است دلبسته این دختر خانم شده است، گرچه این روش نه با فرهنگ دینی که خداوند می گوید هم خوانی دارد و نه با سلامت یک زندگی موفق ، اما شما بعنوان یک پدر و مادر دلسوز لازم است که چشم و گوش فرزند خود باشید .

پیشنهاد من این است که این خانواده تحقیق و بررسی کنند هم خوبی های این دختر خانم را ببینند وهم نواقصی که احیاناً امکان دارد وجود داشته باشد . کمک کنند این آقا پسر در مورد کسی که او را دوست دارد و فکر می کند عشق برای زندگی او کافی است یک نگاه جامع داشته باشد. عشق برای شروع یک زندگی ضرورت نیست بلکه عقل و تدبیر و آگاهی ضرورت است .


پس پدر و مادرهایی که می بینند فرزندان آنان عاشق شده اند یا اظهار عشق می کنند ،آنها را ترد نکنند بلکه بررسی کرده و کمک کنند تا این عشق بتواند با عقل همراه شود و زندگی موفقیت آمیز شود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۳, ۰۹:۳۰
سوال – دوستی قبل از ازدواج آیا امکان دارد بعد از ازدواج به رخ کشیده شود؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - به رخ کشیدن کوچک ترین جزء این ماجرا است خیلی مسائل و مشکلات دیگری پیش می آید . اولین مسئله ای که رخ می دهد عدم اعتماد است ، مکرر در جامعه رخ داده است که دخترخانم و آقا پسری که قبل از ازدواج با یکدیگر رابطه عاطفی داشته اند ، بعد از ازدواج مدام به یکدیگر شک می کنند ، پیامک های یکدیگر را چک می کنند ،مدام کوچک ترین دیرکردن را به معانی بدی تعبیر می کنند.

حق دارند و حق ندارند ، حق دارند چون قبلاً دیده اند که همسر ایشان با ایشان رفیق بوده است و حق ندارند چون در این زندگی مشترک برای یک زندگی سالم باید تصمیم جدی بگیرند .


این زندگی دچار آسیب های خیلی عجیب غریب تر از به رخ کشیدن می شود ، به رخ کشیدن خیلی مسئله کوچک و پیش پا افتاده ای است . اگر آقا پسر به این خاطر به دختر خانم اعتماد ندارد باید دختر خانم سلامت رفتاری خود را در خانواده نشان دهد البته هر دو نفر نه فقط دختر خانم ، تأکید روی دختر است چون آسیب پذیر تر است و مانند یک گل لطافت های او به راحتی می تواند دچار آسیب شود و قلب او دچار یک سری آسیب های ویژه خواهد شد .


یک سری عاطفه های سردرگم در او ایجاد خواهد شد اما قطعاً با درست رفتار کردن و تعهد مشکل حل خواهد شد. البته این تعهد نه فقط متقابل بلکه باید سه طرفه باشد، من ، خدا و تو ، اگر خدا به میان نیاید هرچقدر هم ما به یکدیگر قول بدهیم اما امکان دارد بشکنیم . اما اگر خدا باشد کس دیگری است که مدار زندگی ما را روشن کند یعنی مهارت خدا محوری در زندگی یک مهارت جدی است که باید آن را یاد بگیریم و تمرین کنیم تا خوشبختی را به صورت حقیقی ببینیم.


قانون مثلث طلایی یکی از همان قوانین خدا محوری است که یادمان باشد وقتی که من با هر کس دیگری در این عالم هستی ارتباط برقرار می کنم رابطه مستقیم من با آن آدم نیست و قبل از آن با آن کسی است که به قلب او و قلب من ، نزدیک تر از خود ما است و او خدا است .

من با طرف مقابل خود هر رابطه ای که دارم طبق آن نظام متعالی که خداوند تنظیم کرده رابطه خود را برقرارمی کنم . دیگر حالا گدای این نیستم که او با من چه رفتاری می کند یا چه گفتاری خواهد داشت . کس دیگری هست که من با تمام وجود می خواهم او در زندگی من حاضر باشد حتی اگر همه غایب باشند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۳, ۰۹:۳۱
سوال – پسری در اطراف ما هست که سه سال از من کوچک تر است و مادر او هرگاه من را می بیند می گوید : عروس خودم ، لطف کنید من را راهنمایی کنید ؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - کاش می دانستیم سن این دختر خانم چند سال است . در پیامک های دوستان ازدواج های زیادی را دیدم که سن دختر خانم بیشتر از آقا پسر است . البته اینجا در تعارفات اجتماعی این دختر خانم به عنوان عروس نامیده شده البته هیچ اقدام عملی رخ نداده است .

لازم است که یک فردی که با ایشان رابطه عاطفی دارد و با آن خانواده نیز نزدیک است با آنان صحبت کند اگر واقعا این مسئله بیش از یک تعارف و نوازش کلامی است ، بجای این نوازش کلامی که درحال تبدیل شدن به یک زخم می باشد ، اگر تصمیم جدی دارند که این دختر خانم را به عنوان عروس خود انتخاب کنند، اقدام عملی انجام دهند چرا که نشانه صدق این کار اقدام عملی است .

اما اگر واقعاً به عنوان یک تعارف است جز آسیب چیز دیگری نخواهد داشت . به ذهن این دختر خانم می رسد که شاید من پسندیده شده ام که به عنوان عروس این خانواده باشم و شاید در انتخاب های خود دچارتزلزل شود و این کاملاً آسیب می زند .

متأسفانه گاهی ما از بچگی این رفتارها را بعنوان یک رفتار زیبا و مزاح گونه تلقی می کنیم . به دختر و پسرهایی که دبستانی یا کوچکتر و یا بزرگتر هستند می گوییم این داماد من و یا این عروس من است ولی نمی دانیم که چه آسیب های روحی را روی بچه ها خواهد گذاشت .

قطعاً آسیب های جدی و عمیقی است که فرد را در خلوت خود دچار پردازش عاطفی می کند . دختر خانم در این مورد اخیر چیزی نگوید بلکه خواهربزرگتر ، مادر ، خاله ، دایی یا یک کسی که با خانواده دختر خانم و هم با خانواده متقابل می تواند ارتباط برقرار کند خیلی محترمانه و دوستانه با ایشان صحبت کند .


اگر مشخص شد که تعارف است، این دختر خانم با یک برخورد کاملاً مؤدبانه اعلام کند که من احساس عدم رضایت می کنم و حس می کنم که این کلام شما کلام مناسبی نیست و شما به دنبال یک عروس خوب بگردید و من به درد پسر شما نمی خورم و از جهت سنی حداقل از پسر شما بزرگتر هستم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۳, ۰۹:۳۴
سوال - یک سال است که من با پسری دوست شده ام و برای جلوگیری از گناه بدون اطلاع خانواده صیغه خوانده ایم تا زمانی که شرایط او برای خواستگاری مهیا شود آیا این کار گناه دارد؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - عقد موقت که در بین مردم اصطلاحاً به صیغه معروف شده است یکی از قانون های طلایی اسلام برای مدیریت غریزه جنسی و مهارت زندگی سالم است . در حقیقت در فرهنگ اسلامی چیزی که ما نیاز داریم این است که از نگاه خداوند به مقوله خانواده و رابطه بین دو جنس بنگریم و از دریچه دوربین نگاه خداوند یک باردیگر زندگی مشترک را ببینیم .

زمانی که صحبت از ازدواج موقت می شود یک عده از خانم ها رنگ از چهره ایشان می پرد و یک عده از آقایان نیز چهره آنان گلگون می شود. فکر می کنم دستور خداوند هم به آن خانم هایی که خیلی ناراحت می شوند و هم آن آقایانی که خیلی خوشحال می شوند بطور کامل نرسیده است ، برای همین این گروه خیلی ناراحت و آن گروه نیز خیلی خوشحال شده اند. اجازه بدهید از نگاه کسی خارج از فرهنگ دینی ما که زندگی غربی را نیز تجربه کرده است بگویم .

خانم تاچیگو ماراتا در حقیقت بعنوان یک فرد ژاپنی که بعداً مسلمان می شود کتابی در خصوص ازدواج موقت نوشته است. این کتاب سال پنجاه و هشت یعنی اول انقلاب چاپ شده است ، ایشان بعنوان خانمی که پنج سال در دانشکده الهیات در تهران درس خوانده است در رابطه با تلقین های غلطی که در جامعه ایرانی وجود دارد نوشته است . اینکه گروهی ازدواج موقت را خیلی خوب می دانند و گروهی خیلی بد و حتی ممکن است بعنوان ناسزا تقلی بکنند . ایشان اعلام می کند که ازدواج موقت یک ضرورت برای سلامت جامعه است


.اجازه بدهید من از متن این کتاب برای شما بخوانم : موضوعات بسیاری است که شرقی ها آن را دلیل عقب ماندگی خود می دانند و دور انداخته اند و یا لااقل توجهی به آن ندارند ولی متفکران غربی بعد از تحقیق و بررسی زیاد در تاریخ گذشته و مطالعه واقعیت های اجتماعی کنونی به این نتیجه رسیده اند که همان امور، کلید حل مشکلات است . ایشان توضیح می دهد که دردنیای غرب چه آسیب هایی وجود دارد و گردش روزگار شهادت می دهد که در مغرب زمین به اصطلاح امروزی آخرین مد ازدواج ، ازدواج قرار دادی است به این صورت که زن و مرد با یکدیگر توافق می کنند و برای مدت معینی ازدواج می کنند . در حالی که در سرزمین شیعه مذهب متعه را به دستاویز تساوی زن و مرد، کم کم و به تدریج از بین برده اند .


و نکته قابل توجه این است که در نتیجه تساوی زن و مرد و آزادی کامل زن در مغرب زمین ازدواج قرار دادی بوجود آمده است . ایشان توضیح می دهد که چه آسیب هایی در دنیای غرب و چه مشکلات خاصی در دنیای شرق به دلیل کم توجهی نسبت به موضوع ازدواج موقت بوجود آمده است.

با توجه به اینکه هفته وحدت است و هفته شیعه و سنی و کلیه فرقه هایی که به آئین ناب محمد (ص) اعتقاد دارند ، هم شیعیان و هم اهل تسنن معتقد هستند که در زمان پیامبر ازدواج موقت وجود داشته است و جزو دستورات قطعی است که اسلام بر آن پافشاری می کند . اما آنچه که با هم اختلاف دارند این است که اهل تسنن اعتقاد دارند که خلیفه دوم آن را بنا به ضرورت هایی فسخ کرد و این فسخ باقی ماند ولی شیعیان معتقد هستند که این امر الهی برای همیشه اسلام باقی مانده و چیزی است که نفی نشده است. جالب است بدانید چند سال گذشته در یکی از نشریات عربی ازدواجی را تحت عنوان ازدواج تابستانی در بین یک سری از فرقه های خاص بسیار سرسخت اهل تسنن مطرح کرد « ازدواج الصیوف » . با توجه به اینکه بعضی از کشورهای عربی ، کشورهای توریستی و گردشگری حساب می شوند اینها ازدواج هایی را تحت این عنوان داشته باشند که بتوانند جذب توریست بکنند .

یا ازدواج های شغلی و ازدواج هایی باشرایط خاص ، ببینید این ازدواج ها حتی با مبانی فرهنگی آنها هماهنگی ندارد اما باتوجه به تناسب زمانی و اجتماعی برای آنها ضرورت ویژه ای پیدا کرده است. ازدواج موقت بعنوان یکی از امور حلال و طلایی خداوند بزنگاه ها و بن بست ها را باید از بین ببرد . اگر دقیق شناخته نشود زمینه انواع سوء استفاده ها را فراهم می کند ، در ازدواج موقت اولین شرط این است که آن خانم شرایط ازدواج موقت را داشته باشد یعنی هیچ مانعی برای ازدواج او نباشد ، متأهل نباشد ، عقد کرده یا نامزد کس دیگری نباشد، اگر این خانم مجرد است و هنوز ازدواج نکرده باید اجازه پدر او برای ازدواج موقت باشد . البته فتواهای فقها یک مقداری در بعضی از شرایط سنی متفاوت است که من توصیه می کنم دوستان حتماً به نظر مرجع تقلید خود رجوع کنند. اما آن چیزی که یک مقدار در جامعه ما در حال رایج شدن است ازدواج موقت دختران مجرد با پسران مجرد و یا دختران مجرد با مردان متأهل است .


اگر ما واقعاً می خواهیم به دستورات الهی عمل کنیم تا خوشبختی و بهشت آسمانی خداوند را برروی زمین بیاوریم باید طبق همان خطوطی که خداوند تعیین کرده جلو برویم. نه اینکه ما یک مقدار از اسلام را برداریم و بقیه را خودمان طراحی کنیم اینکه ما بعضی امور دینی را قبول داشته باشیم و بعضی را قبول نداشته باشیم بدترین مدل دین داری است . شخصی حرف زیبایی می زد می گفت در جامعه امروز ما بعضی از خطوط قرمز دیگر قرمز نیست و تبدیل به خط نارنجی شده است و مردم دیگر بعنوان خط قرمز به آن نگاه نمی کنند . یک دختر مجرد که پدر او در قید حیات است چه برای ازدواج موقت و چه برای ازدواج دائم اذن پدر را نیاز دارد . اما نکته ویژه این است که ما فکر می کنیم اذن پدر تنها یک بله گفتن است در صورتی که این یک فرآیند تربیتی است . یعنی پدر در کنار دختر باید او را برای یک رویارویی و تعامل سالم با جنس مخالف پرورش بدهد، تابتواند در آن زمانی طلایی که این دختر می خواهد فردی را برای زندگی مشترک انتخاب کند به او کمک کند که بهترین گزینه را داشته باشد .


خوب حالا این خانم می فرمایند ما برای اینکه دچار گناه نشویم عقد موقت خوانده ایم من اینجا سوال می کنم آیا بعد از این زمان طولانی که شما عقد موقت بوده اید در نوع ارتباط شما شرایط الهی رعایت شده است ؟ آیا اذن پدر بوده است ؟ آیا شما طبق دستورات مرجع تقلید خود عمل کرده اید؟ یا نه فکرده اید فقط صرف اینکه یک عبارت صیغه را بخوانید کافی است ؟ در عین حال اینکه خواندن آن صیغه شرایط خاص خود را دارد، به قول فقها می گویند برای خواندن صیغه عقد چون فعل های آن فعل های ماضی است اما در زمان حال رخ می دهد باید کسی که عقد را می خواهد قصد انشاء کند .




ادامه دارد...

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۳, ۰۹:۳۵
...ادامه:


اینها فرمول هایی است که اهل فن می دانند به خاطر همین هم همیشه دیده اید سر سفره عقد همه منتظر عاقد هستند وگرنه آن خواندن جمله عربی که کار ویژه ای ندارد حتی بعضی از مراجع اجازه می دهند که به زبان فرد هم قرائت شود .

چون آن شرایط ویژه باید رعایت شود و در حقیقت با آن قدرت کلام فقط موضوع رسمیت نیست بلکه قرار است من در یک تعهد سه طرفه : من ، خدا و طرف مقابل قرار بگیرم. پس باید طبق همان فرمول ها عمل کنم نمی توانم آن طور که دل من می خواهد عمل کنم . کسی به نام علی ابن یقتین از یاران امام کاظم (ع) که در میان صحابی حضرت جایگاه ویژه ای نیز دارد روزی نزد ایشان می آید و می گوید من می خواهم ازدواج موقت کنم حضرت می فرمایند تو را چه به این کار ، تو همسر داری و نیازی به ازدواج موقت نداری در این مورد تأکید ویژه می کنند اما امروز در جامعه ما آنچه که رایج شده است ازدواج موقت مردان متأهل با دختر خانم ها است .

این مدلی نیست که اسلام ترویج کرده باشد البته تأکید می کنم حرام نیست اما این مدل اصلی نیست ، اما در اسلام ازدواج موقت به عنوان یک ضرورت برای برون رفت از بن بست ها بوده است . اهل بیت تأکید خاصی دارند که شما ازدواج موقت را در جایگاه حقیقی خود قرار دهید . اجازه بدهید در این زمینه من یک کتاب خوبی را معرفی کنم : کتاب خانواده در قرآن از آیت اله دکتر احمد بهشتی که جزو کتاب های خیلی خوبی است که در زمینه خانواده اطلاعات کاملی را به ما می دهد . در این کتاب ما با ویژگی های خاص ازدواج موقت ، ازدواج مجدد و ساختار خانواده کاملاً آشنا می شویم آن اطلاعاتی که در ارتباط با ازدواج موقت من از خانم ساچیکو موراتو نقل کردم از همین کتاب بود .


با یک چنین نگاهی ما احتیاج داریم ازدواج موقت را آن گونه که هست ببینیم . به قول سهراب سپهری چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . ازدواج موقت راه حلی برای سرپوش گذاشتن بر روی دوستی پسرها و دخترها نیست. امام می فرمایند که اصرار بر ازدواج موقت نکنید ، بر شما است که اقامه سنت کنید و بوسیله متعه خود را از همسران دائمی باز ندارید . این مسئله در صفحه نود و دو همین کتاب خانواده در قرآن آمده که منابع آن نیز معرفی شده است . در حقیقت اسلام می خواهد که آن رابطه عاطفی بین زن و شوهر باقی بماند وگرنه ما دچار انواع آسیب ها می شویم .


در پیامک های دوستان من می دیدم گاهی اوقات آقایان اعلام می کردند که ما از همسر خود ناراضی هستیم و احساس می کنیم که نیاز به ازدواج دوباره ای داریم و می خواهیم ازدواج موقت کنیم آیا اشکالی دارد ؟ قطعاً اشکال شرعی ندارد ولی شما به دنبال چه چیزی هستی ؟ اگر به دنبال روش اهل بیت هستید باید بتوانید همین زندگی که دارید به بهترین شکل مدیریت کنید وآن روابط عاطفی را با همسر خود ایجاد کنید. یک آسیب دیگر این است که افراد از این طریق هوس خود را رنگ و لعاب دینی می زنند ، یعنی اول به یک خانمی تمایل پیدا می کنند بعد جستجو می کنند و یک راه شرعی پیدا می کنند و بعد در این تمایل شرعی اعلام می کنند این خانم فرد مناسبی است و احیاناً زمانی را مشخص می کنند و این ازدواج موقت رخ می دهد . پس از اتمام این زمان تلقی او این است که افراد جدیدی را نیز می توان در این گردونه قرار داد حالا دنبال یک فرد جدید می گردد .


اینجا آن آسیبی است که اهل بیت محکم مقابل آن ایستاده اند و عبارت عجیبی را در سخن اهل بیت داریم اینکه خداوند لعنت می کند مردها و زن هایی را که ازدواج های مکرر می کنند و دل آنها می خواهد که جنس مخالف را به طور مکرر در انواع مختلف بچشند . یعنی ترجیح می دهند که با هر فردی از جنس مخالف البته با قاعده شرعی ارتباط داشته باشند و در این زمینه فکر می کند که به دین عمل می کنند. اهل بیت می گویند تو دچار یک بیماری شده ای و از رحمت خداوند دور شده ای به اسم اینکه ازدواج موقت مستحب است ، که قطعاً مستحب است اما در جایگاه درست خود .


خواهش من این است که دوستان این بحث را فراجنسیتی ببینند شاید تلقی این باشد که چون بنده از جنس خانم ها هستم در ارتباط با ازدواج موقت این صحبت ها را می کنم ، نه اینگونه نیست . تلقی من این است که ازدواج موقت جزو کلیدهای طلایی خداوند است چون اهل بیت ما اعلام می کنند اگر کسی ازدواج موقت را در جایگاه حقیقی خود قرار دهد محال است جز آدم شقی و بدخت و جهنمی دچار روابط غلط ، روابط نامشروع و یا زنا شود . یعنی اینکه این امر راه برون رفت حقیقی است اما نه برای هر کسی و نه در هر موقعیتی. اگر شرایط آن را رعایت نکنیم قطعاً آسیب های بعدی پیش می آید . کتابی منتشر شده است که البته این کتاب نقاط قوت و نقاط نیز ضعفی دارد ، این کتاب روان شناسی زن را در ازدواج موقت تحلیل کرده است .


خانم هایی که وارد پروسه ازدواج موقت می شوند که عملاً آسیب های روحی برای آنها دارد و این قسمتی است که معمولاً در بحث های دینی کمتر دیده می شود . همه ما فکر می کنیم که ازدواج موقت برای آقایان است و قرار است که مشکل آقایان حل شود نه ، ازدواج موقت بعنوان یک فرآیند اجتماعی قرار است سلامت زن ها و مردها را حفظ کند . اما شما از اکثر خانم هایی که وارد این پروسه شده اند سوال کنید می گویند چون ازدواج دائم برای ما امکان پذیر نشد و یا شرایط آن را نداشتیم ازدواج موقت کردیم. یعنی نگاه این زن این است که هرچه امکان دارد این ازدواج طولانی تر باشد. خانم هایی به من مراجعه می کردند که وارد پروسه ازدواج موقت شده بودند و احیاناً ارزو داشتند که ارتباط آنها با آن آقا بصورت دائمی باشد اما آن آقا این مسئله را نمی خواست .



من دو نکته را عنوان کنم اینکه خانواده های اصیل و خانواده هایی که به طور ویژه پایبند سنت های الهی هستند اصولاً عقد موقت را برای خود بد می دانند .شاید بگویید که کار بدی می دانند چون خداوند این امر را خوب دانسته است ، از امام صادق (ع) سؤال می کنند ایشان نیز می گویند بله برای خانواده های ما پسندیده نیست. بخاطر همین هم خانواده های اصیل در دوره نامزدی هم اجازه عقد موقت را نمی دهند و می گویند اگر قرار است زوجیتی صورت بگیرد همان عقد دائم رخ بدهد .

اما در سطوح عادی جامعه وقتی افراد می گویند شما شرایط عالی را می گویید ، برای ما شرایط خوب را بگویید باید به آنها بگویم بله ازدواج موقت مقدم است بر این که این رابطه بدون هیچ محرمیتی باشد ولی حواس ما باشد که حکم همه را یکسان ندهیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۳, ۰۹:۳۷
سوال - من هیجده ساله هستم و مادر من دوست دارد که من زود ازدواج کنم به همین خاطر به من می گوید با شخصی دوست شوم و ازدواج کنم ولی من با این نظر مخالف هستم و می گویم قسمت باید باشد.


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif

پاسخ - در این سوال سه سوال نهفته است همچنان ما باید هم با این مادر عزیز صحبت کنیم و هم با این دختر خوب ، من به ایشان تبریک می گویم که توانسته در بین این همه آبراهه های مختلف راه زندگی کردن با رضایت خداوند را جستجو کند .

نکته این است که ما فکر می کنیم جستجو کردن رضایت خداوند این معنا را دارد که من بهترین، زیبا ترین ، ثروتمند ترین و قدرتمند ترین زندگی را خواهم داشت نه اینگونه نیست . آدمی که متدین و اهل دیانت است قطعاً امتحان های جدی را باید بدهد . همانطور که یک فردی که وارد امتحان المپیک می شود امتحان های جدی را باید بدهد در حالی که آدم هایی که راحت طلب هستند فقط کتاب خود را می خوانند و نمره می گیرند چرا که از نمره دوازده تا بیست قبول است .


این مادر عزیز چرا این حرف را زده است به دلایل مختلف: یک به این دلیل که ایشان دیده اند در جامعه متأسفانه حراجی حیاو ایمان است فکر کرده در این حراجی ها شاید دختر ایشان عقب بماند و ازدواج نکند . آیا لزوماً کسی که با فردی که قبلاً با او دوست بوده ازدواج می کند ازدواج موفقی خواهد داشت ؟ احتمال شکست و آسیب پذیری فوق العاده بالا است به دلایل متعددی که اگر فرصتی شد در جلسات آینده به آن خواهیم پرداخت .

اگر به دخترها گفته می شود که نحوه رفتار و گفتار ایشان به گونه ای باشد که نامحرم را به سمت خود جذب کنند تا ازدواج موفقی داشته باشند اشتباه بزرگی می کنند مبنای ما مبنای خدا محوری است . اما اجازه بدهید من یک دفاع فرا دینی بکنم بجای اینکه الان برای دوستان آیه و روایت بخوانم از یک دختر آمریکایی بگویم این خانم به عنوان یک اندیشمند ، صاحب نظر و نویسنده کتابی را تحت عنوان دختران به عفاف روی می آورند نوشته است .

این کتاب در ارتباط با دختران آمریکایی است دخترانی که آزادی بی حد و مرز دارند در این آزادی بی حد و مرز که اصطلاحاً می گویند از هفت دولت آزاد هستند نه پدر ، نه مادر ، نه خانواده در نظر گرفته نمی شوند و حتی خیلی وقت ها می گویند که خدا معنا ندارد در یک چنین نگاهی با انواع روابط غلط اعلام می کند که دختران آمریکایی هم به سمت پاکدامنی روی می آورند و در این کتاب در ارتباط با زن ها و دختران موفقی صحبت می کند که بین رضایت خدا و رضایت مردم و یا اصطلاحاً رضایت مردها ، رضایت خدا را در زندگی جدی می گیرند و به همین دلیل موفقیت آنها روز افزون می شود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۴, ۲۲:۴۹
88-12-19


سوال - آیا نیت یک فرد در ایجاد مجموعه های خیریه مهم نیست ؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - نیت یک فرد مربوط به قلب او است مربوط به فعل او نیست . ما آنچه را که به عنوان یک انسان از بیرون می بینیم این است که آیا درآمد او حلال است یا خیر در همان اندازه که متوجه می شویم . همانقدر که رزق او حلال باشد و در راه درستی نیز مصرف کند در همین اندازه ما موظف هستیم که قدردان او باشیم.آیا سنت املاء یعنی اینکه آنقدر نعمت به فرد داده شود و رنجی نداشته باشد که فرصت بندگی نکند ؟

دقیقا این فرمول را قرآن مطرح می کند : ما آنقدر فرصت می دهیم تا گناه ایشان زیاد شود چون این آدم با این همه گناه کارهای خوبی هم دارد پاداش آن کارهای خوب او قرار است که این طرف مرز گمرک ملکوتی همه را بدست بیاورد به همین دلیل هم راحت زندگی خواهد کرد اما این زمینه گناه و طغیان او را بیشتر خواهد کرد .


وقتی که جان انسان و روح انسان زمینه این تربیت یافتگی را نداشته باشد هرچه قدر رزق و روزی او بیشتر باشد زمینه طغیان گری و فخر فروشی و چشم هم چشمی و اسراف و انواع آسیب ها زیاد تر خواهد شد . عوامل فقر و نعمت را باید دقت کرد اما نه اینکه هر کسی رزق مادی او زیاد بود ما بگوییم این فرد از چشم خداوند افتاده است ، ما همچنان نگاه می کنیم اگر او در راه خدا بود قطعا بواسطه شکرگزاری این نعمت را بدست آورده است .


این شکرگزاری ها را اهل بیت (ع) به ما یاد داده اند ، یک سری از این فرمول ها مربوط رفتارهای اجتماعی و مهارتهای ارتباطی ما است مانند احسان به والدین ، صله رحم ، خوب همسایه داری کردن ، دعای برای دیگران ، رفع نیاز نیازمندان و .. اینها جزو مهارتهای ارتباطی موفق برای یک روزی پربرکت بود . در بعضی موارد به ما یک سری آداب را یاد داده اند رفتار های کوچکی که گاهی اوقات احیاناً دور از چشم ما باقی می ماند که کاملا در رزق و روزی موثر است و گاهی اوقات نیز مواردی را به ما می گویند که زمینه فقر و سختی را ایجاد کرده است که قطعا باید از آنها پرهیز کنیم .


یکی از دعاهایی که در روایات شریف آمده است دعای کمیل است که حضرت خضر به امیرالمونین آموخته است و زمان ویژه آن شب نیمه شعبان و همه شب جمعه های سال است . یکی از آثار و ویتامین های ویژه دعای کمیل ، گشایش رزق و روزی است .


یعنی کسانی که می خواهند دعایی برای گشایش رزق و روزی بیاموزند انس خود را با دعای کمیل بیشتر بکنند ، قطعا این اثر را در زندگی آنها خواهد داشت . از جمله رفتارهایی که به نوعی عبادت است و تأثیر گذار می باشد با وضو بودن است دائم الوضو بودن آثار خاصی را ایجاد می کند در قلب نورانیت ایجاد می کند ، گناهان را می ریزد و رزق و روزی فرد را زیاد می کند .


ما در بحث مهارتهای زندگی توحیدی معمولا به دوستان می گوییم : هر موقع فکر کردید گناهان به سمت شما حمله می آورد یا مبتلا به یک اشتباهی شده اید و دچار عذاب وجدان شده اید همانطور که به سمت خدا بر می گردید سعی کنید یک مدت طولانی دائم الوضو باشید .همیشه وضو داشته باشید و هر موقع باطل شد مجددا وضو بگیرید که این نورانیت ویژه می آورد و به همان تناسب رزق را زیاد می کند .


یا دستور ویژه اهل بیت است که زمانی که صدای اذان را می شنوید دست ازهر کاری که دارید بکشید، دست کشیدن از کار موقع اذان رزق را زیاد می کند . مهارت دیگر این است که هرموقع صدای اذان شنیدید بعد از موذن تکرار کنید این نیز روزی شما را زیاد می کند این یکی از کارهای بسیار آسان و در دسترس است که در حقیقت یک فرهنگ عمومی معنوی را ایجاد می کند و طول موج های نورانی را از سوی عالم ملکوت به عالم ملک می آورد .


بر نماز شب تأکید ویژه ای شده است ، نماز شب یکی از آن مواردی است که فوق العاده در روزی افراد اثر می گذارد .نماز شب هم انسان را خوش چهره و نورانی می کند هم راه های رزق و روزی فرد را زیاد می کند، در روایت داریم که اگر کسی نماز شب بخواند و با اینحال بگوید در رزق و روزی مشکل دارم ما باور نمی کنیم یعنی اینقدر نماز شب موثر است، البته نمازی که فقط برای خداوند باشد . من برای اینکه رابطه بین خود و خدا را هموار کنم و بندگی را به خدا اثبات کنم نماز شب بخوانم .


ما در هر بیست و چهار ساعت در شبانه روز یک زمان طلایی داریم ، طلایی ترین زمانی که دروازه های ملکوت بیش از همیشه باز است که آن هم یک سوم آخر شب است . یعنی زمان اذان مغرب و اذان صبح را بنویسید و این فاصله زمانی را تقسیم بر سه بکنید ، آن یک سوم آخر، گلدن تایم هر بیست و چهار ساعت است . یعنی مثلا الان که حدود ده دقیقه به شش عصر اذان مغرب است و ساعت پنج و سی و چند دقیقه نیز اذان صبح است یعنی این یازده ساعت فاصله را تقسیم بر سه بکنند و آن یک سوم آخر قبل از نماز صبح طلایی ترین زمان است .


نماز شب یازده رکعت است یعنی در حقیقت هشت دو رکعت به شیوه نماز صبح به نیت نماز شب خوانده شود و ویژگی نماز های مستحب این است که می توان حمد را خواند نیازی به خواندن سوره نیست و بعد دو رکعت نماز به نیت نماز شفع و یک رکعت به نیت نماز وتر خوانده شود .


خداوند در قرآن قسم می خورد و الشفع و الوتر ، یکی از معانی این آیه شریفه در سوره شمس را همین خواندن سه رکعت نماز ویژه در نماز شب گفته اند . حتی به ما یاد داده اند که اگر وقت ندارید یا از لحاظ کشش جسمی این توان را در خود نمی بینید که آن یازده رکعت را بخوانید همان سه رکعت آخر را بخوانید .

یعنی همان دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوانید و مهمترین ویژگی نماز وتر همان استغفارو طلب مغفرت برای چهل نفر مومن است .

در قنوت نماز وتر فرد باید چهل نفر مومن را به هر زبانی که می خواهد دعا کند چون در هنگام قنوت ما حتی می توانیم به زبان خود دعا کنیم و لازم نیست حتما عربی باشد ما می توانیم مثلا بگوییم خدایا پدر من را بیامرز و ... تا چهل نفر شود .

لزوما هم لازم نیست خیلی آدم با تقوایی باشد همینقدر که مومن و مسلمان است و گاهی گرفتار بعضی از گناهان ، نیاز به استغفار دارد و چه زیبا است برای کسانی که از ایشان دلخور و کدر هستم ولی می دانم به واسطه بعضی از کارهای خوب ممکن است خداوند به آنها نظر کند دعا کنم ، که دعا کردن برای دیگران یکی از همان زمینه های بعدی زیاد شدن رزق و روزی است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۴, ۲۲:۵۳
سوال - مواردی که باعث افزایش رزق و روزی میشود ؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - پنج موردی که در گشایش رزق و روزی موثر است اینها هستند :

خواندن دعای کمیل ،
مداومت بر وضو ،
نماز اول وقت خواندن ،
تکرار کردن اذان ،
نماز شب خواندن
و ششم دست کشیدن از هر کاری موقع اذان است

یعنی امکان دارد ما سوار اتوبوس باشیم و جایی مشغول باشیم که نتوانیم نماز را بخوانیم اما موقع اذان در حقیقت زنگ تلفن الهی زده می شود. ما باید به نوعی خود را با آن کوک ملکوتی همراه بکنیم ، نفس دست کشیدن از کار عادی و توجه به ملکوت موجب می شود که من با طول موج ملکوت هم فرکانس شوم و بیشترین دریافت مادی و معنوی را از عالم هستی داشته باشم .



در ارتباط با نماز شب چند نکته دیگر را بگویم : در روایت شریف داریم دروغ می گوید کسی که نماز شب می خواند حال آنکه گرسنه است زیرا نماز شب روزی روز را تضمین می کند . آنهایی که می گویند مدام در زندگی دچار سختی معیشتی هستیم حتما نماز شب را جدی بگیرند ، شاید به ما خورده بگیرند و بگویند ما برای نماز صبح هم مشکل داریم شما می گویید نماز شب ؟ عرض می کنم که نماز شب را خیلی مدل های راحت تر هم می توان خواند شما قبل از خواب می توانید نماز شب بخوانید یا فردا صبح قضای آن را بخوانید ، نماز شب را می توان به هر صورت خواند . نماز شب جزو آن مستحباتی که خیلی به آن تأکید شده و جزو آن ویژگی هایی است که قطعا راه ملکوت را باز می کند، داریم که اگر دنیا را می خواهید نماز شب بخوانید ، اگر آخرت را نیز می خواهید نماز شب بخوانید .



حالا مواردی که می تواند زمینه مشکلاتی را برای کم برکت شدن مال ایجاد کند :


یک - خیانت ، خیانت در مال ، خیانت در حرف ، خیانت در اعتماد دیگران برکت روزی را از بین می برد . به هر میزان که خیانت در جامعه مسلمین باشد روزی سخت خواهد شد .

دو - ترک جهاد ، زمانی که جهاد الهی واجب باشد و دیگران جهاد را جدی نگیرند ، شاید بگویید الان که زمان جهاد نیست خوشبختانه دوره جنگ تحمیلی و دفاع مقدس تمام شده است ما الان جهادی به عهده نداریم ، چرا قطعا جهاد ما مبارزه با هر کسی است که به دنبال از بین بردن روش اهل بیت و مقابله با روش ولایت است . در واقع ترک نهی از منکر است امروز در جامعه ما در یک سری از زمینه ها بدی ها خوب شده و خوبی ها بد و این موجب شده که رزق مردم خیلی سخت شود و پولی که دست ایشان می آید خیلی بی برکت باشد .
ما در مورد ترک نهی از منکر روایت های عجیبی داریم و این وظیفه همه آنهایی است که می خواهند حرف خدا را به گوش مردم برسانند که بگویند ترک نهی از منکر به چه میزان می تواند آسیب های عمیق و وحشتناکی داشته باشد .
گناه را می بینیم اما آنقدر دیده ایم که برای ما عادی شده است و فکر نمی کنیم لازم باشد که بگوییم وفکر می کنیم اگر بگوییم چه فایده ای دارد ، قطعا گفتن ما با زبان گرم و خوب و با یک معاشرت مناسب نه با زبان توهین و توبیخ که خود جزو منکرات است موثر می باشد.



البته با منکرات نمی توان جلوی منکری را گرفت .

سلمان فارسی
۱۳۹۳/۰۵/۲۵, ۲۲:۲۸
مداومت بر وضو ،
نماز اول وقت خواندن ونماز شب خواندن
سلام!!!
به یقین رسیده ام که بسیار باعث افزایش رزق و روزی می شود.به طوری که از جائی که گمان نمی بری پول یا هدیه و یا صله ای نصیبتان می شود که انتظارش را ندارید!
برای من بارها اتفاق افتاده است.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۶, ۱۰:۴۵
سوال - اگر همسایه شما حجاب مناسبی نداشته باشد چطور به او نهی از منکر می کنید؟
http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - قطعا پل اول ایجاد یک ارتباط دوستانه و صمیمانه است. با یک رابطه دوستانه است که دیگری می تواند از من بپذیرد که دل سوز او هستم بجای اینکه مزاحم هستم و می خواهم برای او تعیین تکلیف کنم .

خیلی وقتها اتفاق افتاده زمانی که افراد نهی از منکر می کنند خود را بالاتر از دیگران تلقی می کنند ، نه همه ما در زندگی غلط دیکته داریم . اگر خانمی سوار موتور باشد و کسی ببیند که چادر این خانم در حال رفتن داخل پره های موتور است قطعا همه ماشین های بوق می زنند بعد آن کسی که سوار موتور است تشکر می کند ، نهی از منکر شد اما چطور تشکر کرد ، بخاطر اینکه خطر را جدی دید و متوجه شد اما متأسفانه بسیاری از خطرهای معنوی را در جامعه ما نمی بینیم .


ربا متأسفانه در جامعه ما در حال جدی شدن است و به شکل های مختلف کلاه شرعی روی آن گذاشته می شود ، به اینصورت که فرد پولی را بدهد بدون اینکه با آن کاری انجام شده باشد و یا مضاربه ای صورت گرفته باشد سود پول خود را بخواهد .

خداوند می گوید بدانید این کار اعلام جنگ به من است یعنی همه ملک و ملکوت من علیه شما است . خدا در قرآن مجید به ما ربای حلال یاد داده است که همان صدقه می باشد . خداوند می گوید من خودم ربای صدقه را به شما می دهم مگر شما سود پول نمی خواهید به من بدهید همه خزانه در اختیار من است .

همانطور که گفتیم مفتاح باز شدن رزق، صدقه دادن از آن چیزی است که داریم نه از پول اضافی از هرچه که داریم صدقه ای را در راه خداوند بدهیم .ربا قطعا زمینه فقر را فراهم می کند ، ظلم به هر نحو برکت روزی را از بین می برد ، حرام خواری قطعا برکت رزق را از بین می برد .

اگر ما به کسی بدهکار هستیم و باوجود آنکه پول به دست ما رسیده در پرداخت قرض و وام تأخیر کنیم قطعا برکت روزی ما را از بین می برد. حتی در روایت داریم که اگر کسی بتواند وام خود را پرداخت کند اما آن را نپردازد هر یک شبی که بگذرد گناه یک دزد برای او نوشته می شود چون من از زمانی که می توانم پول را بدهم و وام را برگردانم به عهده من خواهد آمد و این در مهارتهای معنوی ارتباط خلاق قطعا آثار منفی خواهد گذاشت .


گوش کردن به موسیقی مبتذل و رایج اثر تخریبی دارد ، موسیقی حرام اراده فرد را ضعیف می کند و همین طول موج های غلط مانند پارازیت هایی است که امواج ملکوت را کاملا بر می گرداند و روزی را کم می کند . از چیزهایی که می تواند آثار تخریبی داشته باشد اسراف و بعد از آن ولخرجی است ، اسراف یعنی اینکه من چیزی را بدست بیاورم اما در راه درست استفاده نکنم و حرام کرده و دور بریزم اما ولخرجی یعنی اینکه من مالی را از راه حلال بدست آورده ام و در راه حلال اما زیاد خرج می کنم این نیز روزی را کم می کند.


اگر کسی که مسئولیت نفقه خانواده را دارد یک مقدار پول دست او آمد عیدی و پاداش گرفت یا به عنوان یک کاسب توانست اموال خود را بفروشد اما همچنان به خانواده خود سخت گیری کند یا در واقع ترک گشایش بر خانواده کند روزی او کم خواهد شد. آداب کوچکی که در روزی فرد موثر است : در نقشه خوشبختی بشر از جانب اهل بیت بسیاری از ریزه کاری ها را به عنوان آداب فردی و آداب اجتماعی و بهداشتی به ما یاد داده شده است از جمله تأکید شده که خلال دندان کردن روی رزق موثر است ، مسواک زدن روزی فرد را زیاد می کند ، شانه کردن مو و برای آقایان شانه کردن ریش روزی را زیاد می کند .


یعنی چیزی که به بهداشت نظافت و پاکی ارتباط داشته باشد چرا که خداوند پاکی و زیبایی را در حد صحیح و سالم بسیار دوست دارد و این در حقیقت هماهنگ شدن با فرکانس ملکوت است. وقتی که شما زیبایی نظافت و پاکی را دارید و در مسیر صحیح از آن استفاده می کنید بیشترین نور ملکوت را به سمت خود جذب می کنید . حتی تأکید شده در هنگام غذا خوردن اگر نان یا برنجی بیرون ریخته شد تا جایی که آلوده نیست آنها را بردارید و بخورید، خوردن خورده های غذا رزق را زیاد می کند .


شستن ظرفها در روزی موثر است شما دیده اید که پدر بزرگ و مادر بزرگ ها می گویند شب ظرفها را بشویید به این دلیل که آلودگی زمینه امواج منفی را ایجاد می کند . اینها بسیار نکته های کوچکی است که جزو اولین مسائل بهداشتی است اما در آئین ما به آنها تأکید شده است .


جارو کردن جلوی در خانه رزق را زیاد می کند چیزی که در قدیم بسیار رایج بود اما امروزه در آپارتمان ها با مشکل مواجه شده است که چه کسی این کار را انجام دهد .


شستن دست قبل و بعد از غذا رزق را زیاد می کند و تأکید بر اینکه حواس فرد به عبادتهای خود باشد ،


زیارت دو امام رزق را زیاد می کند : یکی امام صادق (ع) ، این حضرت فرموده اند کسی که به زیارت من بیاید روزی او زیاد می شود و همینطور کسی که به زیارت سید الشهدا امام حسین (ع) برود رزق او زیاد می شود و تأکید شده کسی که می تواند به زیارت امام حسین (ع) برود البته از راه های قانونی آن و نرود دچار تنگی معاش خواهد شد ، و این، کسی است که امام حسین را می شناسد ولی به خود زحمت زیارت مزار ایشان را نمی دهد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۷, ۰۸:۴۵
سوال – صیغه خواهر و برادری وجود دارد؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - خیر این جزو چیزهایی است که رایج است و گاهی اوقات از زبان جوان ها شنیده می شود اما اصلا این صیغه وجود خارجی ندارد ،


ما دو نوع خواهر و برادری داریم

یکی اینکه افراد از پدر و مادر یا یکی از اینها مشترک باشند که خواهر و برادر خونی هم خواهند شد

یا از راه شیر باشد که اصطلاحا به آن خواهر و برادر رضایی می گویندو این در صورتی است که پانزده وعده پشت سر هم فرد از شیر مادر دیگری در دوران نوزادی استفاده کرده باشد .

اما خواهر و برادری عمومی دینی بین همه است اما این اصلا به معنای محرمیت نیست بلکه به این معنا است که ما بالاترین مهارت ارتباطی را در رابطه ی دوستانه ای که خیرخواهی همدیگر را بکنیم داشته باشیم.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۷, ۰۸:۴۷
سوال – دختری هستم که دو سال است بدون عقد و صیغه نامزد هستم و هنوز ازدواج نکرده ام . چکار کنم که دچار گناه نشوم؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - نامزدی به معنای وجود دوره ای قبل از عقد در فرهنگ دینی ما وجود خارجی ندارد.

نامزدی برای اینکه دوره ای باشد قبل از اینکه دو نفر زندگی مشترک خود را شروع کنند یا باید به واسطه صیغه عقد دائم باشد و یا صیغه عقد موقت . یعنی باید این محرمیت حاصل شود اگر که می خواهند ارتباط و تعاملی باشد برای شناخت بیشتر .

اما نامزدی بدون محرمیت متأسفانه در بعضی از خانواده ها بعنوان یک دوره گذر دیده می شود که قطعا زمینه آسیب را ایجاد می کند چون یا این دو فرد به هم تعلق خاطر پیدا می کنند که به صورت طبیعی چون قصد ازدواج دارند پیدا می کنند اما این خارج از چار چوب است و آسیب های روحی و عاطفی زیادی را به ایشان خواهد زد . هم آثار تخریبی معنوی به واسطه ورود به حریم الهی در آنها ایجاد خواهد کرد و هم از آن جهت که خود ایشان دچار یک سری علقه های سردرگم می شوند که معنی خارجی و قرارداد اجتماعی ندارد .


بارها دیده شده خانمی گفته است من با آقایی رابطه دوستی داشته ام وقصد ازداوج داشتیم که این رابطه نامزدی به دلایلی از هم پاشیده شد اما ما هنوز نسبت به یکدیگر تعلق خاطر داریم .

دوره نامزدی بدون محرمیت اگر رخ دهد جزو اشتباهات بزرگ است ، دوره آشنایی باید قبل از نامزدی انجام گیرد و در حقیقت در دوره خواستگاری که در واقع تلفیقی از خواستگاری مدرن و سنتی است دختر و پسر باید حداقل هایی را از یکدیگر بدانند بتوانند وارد سیستم خانواده شوند و امکان خواستگاری پیش بیاید، بعد امکان جستجو و تحقیق از محیط کار ، محل زندگی و نوع تعاملات اجتماعی رخ بدهد و بعد از آن دو فرد با یکدیگری گفتگو کنند و با کسانی که احیاناً می توانند به آنها کمک بکنند مشورت کنند و اگر به نتیج رسیدند رابطه حقیقی خودشان را شروع کنند .


در بعضی از خانواده ها رسم است که یک دوره ای را صیغه عقد موقت می خوانند ولی بعضی دیگر صیغه عقد موقت را به نوعی در شأن خود نمی دانند و اعلام می کنند که اگر قرار است زندگی شروع شود با همان صیغه عقد دائم باشد ، که البته هر دو خوب است و بستگی دارد مخاطبین ما از کدام خانواده ها باشند البته صیغه عقد دائم بهتر است زیرا صیغه عقد موقت می تواند آسیب های خاص خود را داشته باشد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۷, ۰۸:۴۸
سوال – پسری هستم که خانواده چادری دارم و به خواستگاری دختری با مانتو روسری رفته ام ولی خانواده ام مخالف هستند چه کنم؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - من به عنوان یک خانمی که به چادر عشق می ورزم به دلیل اینکه نماد وجود فاطمه زهرا(س) است و با علم و استدلال برتری آن را اثبات می کنم اما اینجا عرض کنم که حجاب منحصر به چادر نیست اجازه بدهید من به مادر و پدر این آقای داماد بگویم درست است که شاید خانواده شما چادری باشند و شما دوست داشته باشید و عروس این خانواده نیز چادری باشد اما نباید این شرط اصلی باشد .


شما به نجابت ، تقوا و پاکدامنی این دختر نگاه کنید به ویژگی های شخصیتی او به روحیات مثبتی که در او وجود دارد اگر این ویژگی ها را دارد و نسبت به دستورات خداوند فروتن و خاضع است مانتویی بودن او را نادیده بگیرید. البته نه به این معنا که فردا او را اجبار به چادر کنید بگذارید اگر خواست چادر را انتخاب کند و عرصه را به او تنگ نکنید اجبار چادر چه در جامعه ، چه در مجامع دولتی و چه در خانواده بد ترین حالت است .


یک مشکلی که اینجا پیش می آید این است که بارها آقا پسرها با من صحبت می کنند و می گویند ما به خواستگاری یک دختر خانمی با ضوابط شرعی رفته ایم اما خانواده با اشکالاتی از این دست که یا گفته اند این دختر مانتویی است و یا برعکس چادری است و یا در خانه مبل ندارند سد راه شده اند. البته مبل داشتن یا نداشتن با چادری و مانتویی بودن خیلی فرق دارد، اما اینها صرفا نگاه کردن به ظاهر زندگی است .


به نظر من حقیقت وجودی آن فرد را بررسی کنید اگر قابلیت های خوبی خود و خانواده او دارد ، اصالت شخصیتی خود آن فرد را ببینید اگر این ارزشمندی ها را در آن فرد یافتید به فرزندان خود آسیب نزنید . بسیاری از این فرزندان دچار روابط غلط خواهند شد به خاطر اینکه خانواده ها روی نقاط کوری دست می گذارند و اجبار می کنند ، این بدترین ظلمی است که ما می توانیم به بچه های خود بکنیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۲۷, ۰۸:۵۰
سوال – رفتیم خواستگاری پسندیدیم اما استخاره کردیم بد آمده چکار کنیم؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - استخاره جا دارد اولا که طلب خیر است از خدا و طلب خیر یعنی اینکه شما کاری را که می خواهید انجام دهید ، اگر کار خلاف شرع نیست و عاقلانه است و عقلا آن را تأیید می کنند یا علی بگو و شروع کن و از خداوند خیر بخواه این استخاره می شود .


نماز استخاره اصلا همین است یعنی خدایا من کار را می خواهم شروع کنم تو کار را برای من خیر قرار بده و من را یاری کن .


اما استخاره رایجی که بین مردم است یعنی کار را بکن یا نکن و خوب یا بد ، چرا که معمولا مردم ترجیح می دهند تصمیم گیری را به کس دیگری واگذار کنند و به یک صورتی گاهی اوقات فرار از مسئولیت است باید در جایگاه خود انجام شود .



این دوست عزیز نگفته اند که قبلا آیا تحقیق و بررسی کرده اند یا خیر ؟ اگر تحقیق و بررسی کردید و همچنان بر سر دو راهی ماندید آنوقت حق دارید استخاره کنید .


اما اگر شما هنوز تحقیق و بررسی نکرده اید به خواستگاری رفته اید یا هنوز نرفته اید اول استخاره کردید ، بد یا خوب آن استخاره به شما کمکی نمی تواند بکند چون شما در جایگاه حقیقی استخاره عمل نکرده اید .


در حقیقت ابتدا فرد را شناسایی بکنید برای خواستگاری بروید و یا خواستگار را به منزل راه بدهید بعدا از دوستان و کسانی که با او ارتباط دارند تحقیق و بررسی کنید و بعد از آن اگر بعد از تحقیق و مشورت و بررسی همچنان به نتیجه نرسیدید و بعد از خدا طلب خیر کنید.



اما بدانید خدا گاهی اوقات می گوید به داخل آتش بروید همانطور که به حضرت ابراهیم گفت و یا گاهی اوقات می گوید مانند حضرت یوسف به ته چاه بروید اگر از خدا طلب خیر می کنید پای آن بایستید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۲۰
89-01-18

سوال – من عاشق دختری شده ام که خانواده من راضی نیستند من هم گفته ام یا این دختر یا با کس دیگری ازدواج نمی کنم شما بگویید چه کنم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - ما همه می دانیم که مقدمات عاشق شدن اختیاری است اما خود عاشقی اختیاری نیست به همین دلیل نیز حرف و حدیث های زیادی در رابطه با آن زده شده است .

دخترها و پسرهایی که عاشق شده اند برای اینکه بدانند آیا این عشق می تواند سرانجام داشته باشد نیاز به مشاوران خوب و دلسوز دارند .

من همیشه به پدر و مادران توصیه می کنم هنگامی که فرزندان شما می گویند یا این یا هیچ کس خواهش می کنم آنان را تنها نگذارید. چرا که این زمان ، آن موقعی است که دیگر هیچ چیزی را نمی توانند ببینند پس شما بیش از همیشه چشم و گوش آنها بشوید . تا اگر فرد مقابل آنان ویژگی های خوب و درست را دارد بتوانند سر یک سامانه درست قرار بگیرند و اگر فرد مناسبی نیست به او کمک بکنید تا بتواند آن نواقص را ببیند ولی لزوماً خود شما به او نه نگویید چرا که این فقط تنش ، لجاجت و آسیب های روحی و روانی را در کانون خانواده ایجاد خواهد کرد .


اینجا بهترین زمان است که شما به یک مشاور امین و خداترس مراجعه بکنید. این چند وقت اخیر من دیده ام عده ای از جوان ها می گویند ما به مشاورمراجعه کرده ایم و او گفته است باید با یک نامحرم ارتباط داشته باشید تا بتوانید به مشکلات خود فائق شوید ، خوب این روش روشی نیست که بتواند فرد را به مدار سلامت بازگرداند بلکه امنیت روانی او را قطعا دچار آسیب خواهد کرد .


این پیشنهاد نه تنها دینی نیست بلکه ضد نقشه خوشبختی ما است و فرد را بعدا دچار نابسامانی خواهد کرد . مثل این است که فرد از مواد شادی زا استفاده کند و بعد دچار انواع آسیب ها بشود .


خوب این دوست ما که می گویند فقط این آدم و نه کس دیگر ما حرف ایشان را می پذیریم اما فقط به عنوان یک عابر سری به دادگاه های طلاق بزنید و از کسانی که پشت در این دادگاه ها هستند سوال کنید ، قطعا در بین آنان افرادی که گفته بودند فقط این آدم و نه کس دیگر و از افرادی که صاحب فکر و ارزیابی هستند کمک نگرفته بودند زیاد است و ببینید کار آنها به کجا رسیده است .


عشق خیلی خوب است ولی کافی نیست عشق ما وقتی که با ملاک نباشد امکان دارد این آدم الان آمده ولی دفعه بعد کس دیگری بیاید ، به چه علت شما عاشق این فرد شده اید؟ بخاطر زیبایی های ظاهری او، قطعا بدانید همسر شما زیباترین فرد روی این کره خاکی نیست . اگر صرفا بخاطر ویژگی های ظاهری او را پسندیده اید و اگر هم با یکدیگر ازدواج کنید قطعا شما خوشبخت نخواهید شد مگر اینکه یاد بگیرید درست زندگی کنید .


اگر بخاطر ویژگی های اخلاقی این فرد باشد ، حالا می پرسیم کدام ویژگی اخلاقی ، مثلا آدم درون گرایی که همیشه خود را مخفی می کرده عاشق دختر خانمی می شود که فوق العاده شهر آشوب است فوق العاده گرم و گیرا است و تعداد زیادی طرفدار دارد واین آقا هم جزو طرفداران ویژه این خانم شده است .


این نوع تعلق خاطر لزوماً تعلق خاطر سالمی نیست یعنی فرد فقط خواسته نقطه ضعف خود را بپوشاند و نقطه کمال شخصیت طرف مقابل لزوماً به این آدم کمک نخواهد کرد که رشد پیدا کند بلکه باعث می شود این فرد خود را پنهان تر کند . به این دلیل می گوییم شما یک کار انجام دهید به سراغ آن مشاور خوب و امین بروید و تست های مربوط به ازدواج و شخصیت را بدهید این تست ها حدود پانصد سوال است و بگذارید یک مشاور بی غرض، نه خود شما و نه پدر و مادر شما که به واسطه تجربه و دغدغه خاطر نسبت به شما مخالفت می کنند ، به عقل شما کمک کند تا بتوانید ضرب آهنگ خفای این ازدواج را هم ببینید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۲۱
سوال – خواستگاری دارم که از هر نظر خوب است فقط پدر ایشان با خانمی دوست بود آیا هرکس که پدرش بد باشد باید جواب نه بشنود در ضمن اگر پدر ایشان بد است چرا پدر من با این فرد دوست است ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - اینکه پدرها با هم دوست هستند ما نمی دانیم شاید منافع اقتصادی ایجاب می کرده است چون دوستی ها در سنین بالا گاهی اوقات صرفاً بر اساس منفعت ها است .


اما شما نمی خواهید دوستی کنید بلکه می خواهید یک عمر زندگی مشترک داشته باشید. قطعاً اگر یکی از افراد خانواده دچار مشکل اخلاقی باشد ما باید دقت چند برابر بکنیم .


ببنیم آیا ویژگی های شخصیتی این پسر آنقدر مثبت است و خود باوری و خود اتکایی دارد که بتواند خود را از آن زشتی های دور بکند یا نه براحتی پذیرفته آن سبک و سیاق را و پس از چند سال می خواهد اعلام کند که من هم مانند پدرم هستم شما که پدر من را دیده بودید.


ما می گوییم جواب نه قطعی غلط است و جواب مثبت نیز چه به صورت قطعی و چه به صورت عاشقانه اشتباه است . همه اینها می تواند فرد را در وادی سختی و مشکلات عجیب و غربی قرار دهد .


آگاهانه و بطور مضاعف بررسی کنید اگر ویژگی های شخصیتی این آدم به گونه ای است که می توانید یک عمر روی او سرمایه گذاری کنید و پدر خوبی برای فرزندان شما خواهد بود ازدواج کنید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۲۳
سوال – رابطه دوستی در حد پیامک زدن به زن شوهردار گناه است؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - دلیل این پیامک چیست؟ ما همیشه با بار معنایی و مفهومی کلمات حرکت می کنیم .


گاهی اوقات خانم هایی چه مجرد و چه متأهل به مراجعه کرده اند که ما با آقایی ارتباط پیامکی برقرار کرده ایم ابتدا با پیامکهایی مربوط به یک مناسبت ، سپس با شعرهای ویژه مثلاً مربوط به امام زمان و بعد به داد وستدهای عاطفی رسیده است .


قطعا رابطه بین دونفر ، بخصوص یک خانمی که متأهل است و تعلق خاطر و فکر او باید به شوهر و همسر خود باشد تا بتواند یک زندگی خوشبخت داشته باشد با این رابطه عاطفی دچار چندگانگی خواهد شد و او نمی داند که باید به چه کسی تعلق داشته باشد ، تعلق روحی و فکری او دچار آسیب شده است .

چه این خانم و چه این آقایی که پیامک می زنند هرچقدر هم که پنهان کنند ولی به گفته قرآن خود می دانند که می کنند بله انسان خیلی خوب می داند و به خود آگاه است گرچه به شکل های گوناگون پنهان کاری کند . بگوید ما رابطه کاری و اداری داریم ، ما باهم رابطه عاشقانه نداریم ، یا ما حریم ها را حفظ می کنیم، این در واقع زمینه خطا و خطر است که رشد می کند .



قطعی بدانید که اینجا خارج شدن از حریم حیای الهی است . من از آن آقا و از آن خانم سوال می کنم آیا اگر دختر و پسر شما بخواهد همین رابطه را داشته باشد در مقابل با او مقاومت می کنید ؟ یا نه می گویید اشکالی ندارد ، اگر می گویید اشکالی ندارد که زمینه را فراهم کرده اید که فرزندان شما دچار انواع آسیب ها بشوند و اگر می گویید اشکال دارد چیزی را که برای دیگران نمی پسندید برای خود نیز نپسندید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۲۴
سوال - با اجبار پدر و مادر با دختری ازدواج کردم که او را دوست ندارم اما به او محبت می کنم این فرد با من حرف نمی زند هرچند که به او محبت می کنم ولی تغییری نمی کند . دو سال است ازدواج کرده ام و یک پسر دارم ، می خواهم از او جدا شوم بخاطر اینکه ازدواجم تکراری بوده است .

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - یک چنین زندگی دچار انواع آسیب ها است ، ازدواج اجباری رخ داده است بچه دار هم شده اند و دو سال نیز از این زندگی گذشته است.


اما حالا به این نتیجه رسیده اند که به درد یکدیگر نمی خورند . این یعنی قربانی کردن یک بچه و قربانی کردن یک نسل، چون این بچه ازدواج خواهد کرد و نسلی بوجود خواهد آمد .


توصیه من به این آقا این است که حداکثر تلاش خود را برای یافتن راه های یک زندگی سالم انجام دهند . همچنان به سراغ آدمهای موفقی که در زندگی ایشان هستند بروند برای اینکه از آنها برای بازگشت به مدار سلامت کمک بخواهند .


شاید تلاش فردی ایشان تلاش مناسبی نبوده و نتوانسته اند به یک زبان مشترک برسند و بعد تصمیم بگیرند. چرا که تصمیم گیری ایشان الان دیگر فقط مربوط به دو نفر نیست بلکه مربوط به نفر سومی است که هنوز قدرت گفتن این مسئله که هم پدر می خواهد و هم مادر را ندارد و پدر و مادر راحت می خواهند روی او خط قرمز بکشند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۲۵
سوال - در خصوص نماز شب توضیح دهید .

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - قطعا نماز شب در ملکوتی را به انسان باز می کند و آن زمان طلایی هر بیست و چهار ساعت زمان ویژه و اختصاصی نماز شب است .


اما اگر برای کسی سخت است که موقع سحر بیدار شود می تواند در طول روز نماز شب را قضا کند .

یا می تواند قبل از آنکه بخوابد نماز شب خود را بخواند و اگر خیلی برای او خواندن یازده رکعت سخت است تنها دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخواند و انشاءاله امید است که بتواند آن فضیلت ها را پیدا کند.


نماز شب هم باب گشایش مشکلات دنیایی است و هم باب نجات در آخرت انشاء اله .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۲۷
سوال - سی و پنج ساله هستم و هیچ مشکلی هم ندارم . می گویند که بخت من را بسته اند و صحبت ها و مراسم خواستگاری من بدون هیچ حرفی به هم می خورد من به خدا توکل کرده ام ولی مادر من خیلی بی قراری می کند بگویید چه کنم ؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - موقعیت سنی افراد تا حدودی نشان می دهد که آیا قبلا خود ایشان و خوانده ایشان نسبت به مسئله ازدواج آگاهانه تصمیم گرفته اند یا سعی کرده اند به دنبال گزینه بهتر بگردند .

شاید در مورد آقا پسرها هم رخ دهد و همینطور در مورد دختر خانم ها که هرچه سن بالاتر رود قطعا سخت گیری بیشتر خواهد شد و این سخت گیری موجب خواهد شد که انسان قطعا گزینه های کمتری را بتواند انتخاب کند. اما این دوست عزیز ما فرموده اند که وقتی خواستگار می آید مراسم به هم می خورد علت این است که همانطور که انتخاب برای شما خیلی سخت شده آن فردی نیز که به خواستگاری شما می آید قطعا از شما بزرگ تر است و تصمیم او نیز امکان دارد با کوچک ترین رفتار یا گفتاری عوض شود . چون در حقیقت همین که به مراسم خواستگاری آمده شاید تشویق دیگران بوده است .


ازدواج در سنین بالاتر یعنی بالای بیست و هفت یا هشت سال برای دختر خانم ها و بالای سی و دو سال برای آقا پسرها معمولا یک کار طبیعی نیست . مانند فردی است که دچار بی اشتهایی عصبی شده زیرا به طور طبیعی همگی ما به غذا اشتها داریم اما ممکن است در شرایط روحی قرار بگیریم که تمایل به غذا خوردن عادی را نیز از دست بدهیم . در مقوله ازدواج نیزهمینطور است وقتی که سن بالاتر برود فرد ترجیح می دهد که اصلا ازدواج نکند .



چاره این است که افراد عاقل و دلسوزی که در اطراف آقا پسرها و دختر خانم ها هستند با ایشان صحبت کنند که هم آگاهانه تر و هم با وسواس کمتر حرکت کنند . باضافه اینکه آن آقا پسری که به خواستگاری رفت و دیگر بر نگشت حتما نقش واسطه ها را در این وسط پررنگ کنند . من در یکی از مشاوره های خود موردی را داشتم که دختر خانم در همین سنین بودند ایشان می گفتند خواستگار آمده و رفته و پنج ماهی گذشته اما هیچ ازدواجی رخ نداده است شما چه توصیه ای دارید ؟


گفتم آن واسطه ای را که در بین شما قرار دارد تشویق کنید که با خانواده آقا پسر صحبت کند و ببیند که مشکل آنها چیست؟ احیاناً شاید کوچکترین رفتار یا حرکت به نظر آنها جدی آمده است و خوشبختانه آنها الان به عنوان یک زوج خوشبخت هستند و توانستند ازدواج کنند. در سنین بالا ما نیاز به واسطه های عاقل و دلسوز داریم تا قدرت ریسک جوانها را بیشتر کنند .


ببیند یک پسربچه چهارده ساله خیلی راحت روی پشت بام راه می رود اما زمانی که هیجده ساله می شود کمی فاصله می گیرد وقتی بیست و پنج ساله شد خیلی فاصله می گیرد و زمانی که چهل ساله شد اصلا از آن طرف رد نمی شود .


ازدواج چه بخواهید و چه نخواهید بخشی از آن ریسک است و بخشی دیگر دلدادگی های روحی و عاطفی است وقتی فرد به یک سنی از عقل می رسد حساب کتاب می کند و می گوید اصلا برای چه ازدواج کنم ترس زیادی دارد و این ترس و وسواس و دودلی موجب می شود که نتواند تصمیم بگیرد .


دلسوزها پادرمیانی کنند و بگویند این وسواس ها اگر ازدواج نکنی روزبه روز مانند خوره به جان تو خواهد افتاد . حالا اگر دلسوزها پا درمیانی کردند ولی ازدواج به خوشی منتهی نشد چه ؟ دلسوز قرار نیست که جای عروس یا داماد تصمیم بگیرد . حتی پدر و مادر که دلسوزترین افراد هستند نباید این کار را بکنند .


یادمان باشد که تکلیف ازدواج خود فرزندان است . ما در بحث ازدواج افرادی که آنان را دوست داریم آتشی بر کف دست داریم یعنی هم باید حواس ما باشد که آنها باید انتخاب کنند و ولی ما بعد به آنها کمک کنیم که راحت تر انتخاب کنند در حقیقت به آنها کمک کنیم که جنبه های خوب را نیز جدی تر ببینند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۲۹
سوال – حکم آرایش خفیف در بیرون از خانه چیست؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - چون خداوند زن را آینه زیبایی وجمال خود و مرد را آینه جلال خود قرار داده است از خانم ها می خواهد که در بحث ارتباط با نامحرم تا جای ممکن هیچ نوع زیبایی افزودنی نداشته باشند.

به این دلیل در اصل موضوع فرقی مابین خفیف و غلیط نمی کند مثل این است که من بگویم یک دکمه لباس من غصبی است یا اینکه بگویم کل لباس من غصبی است در هر دو مورد نماز باطل است اما آنکه کل لباس او غصبی است چوب بیشتری خواهد خورد و محرومیت های بیشتری را خواهد کشید .



معنی حرام یعنی چیزی که من را از پاکی ها و پاکیزگی های عالم محروم می کند . وقتی که شما یک آرایش کم می کنی و از خانه خارج می شوی به پوست خود آسیب می زنی .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۵/۳۰, ۰۹:۳۱
سوال – به مادرها بگویید اینقدر به ما گیر ندهند به خدا من دوست پسر ندارم اما او کمد من را می گردد و موبایل من را کنترل می کند چه کنم ؟ بگویید پدرها و مادرها این قدر فرزندان را کنترل نکنند .



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - اینجا به مادرهای خوب می گویم از اینکه شما به عنوان یک دوست و یک ناظر همیشگی همراه دخترهای خود هستید خیلی خوب است .

قدیم این ضرب المثل در تهران مرسوم بود که می گفتند یک دختر خوب هفت مادر گبر می خواهد. یعنی اگر قرار است که یک دختر خوب پرورش کند مادر باید در نهایت لطف اما با سخت گیری از دختر خود مراقبت کند اما نکته این است اگر قرار است از دختر خود مراقبت کنید و به کار او نظارت داشته باشید حواس شما باشد که به عزّت نفس او آسیب نزنید .


اگر شک کرده اید که امکان دارد در موبایل او کسی از طریق پیامک یا تماس مزاحم شده باشد به صورتی چک کنید که او آسیب نبیند امکان دارد بعداً متوجه شود اما اینگونه نباشد که زندگی او را به هم بریزید و این کار نباید مدام رخ دهد . این تکرار زیاد قطعاً فرد را دچار لغزش خواهد کرد .



ما در نگاه حضرت امیرالمومنین (ع) به زن و شوهر داریم که شوهر حق ندارد به زن عفیف و پاکدامن خود بد گمان شود که در این صورت او را در معرض آسیب قرار می دهد. پس اگر می خواهیم که دختر ما درست رفتار کند مانند یک دوربین مخفی عمل کنیم و دلسوزانه بصورت پنهان و بعنوان یک رفیق و نه به عنوان یک مادری که مدام خط و نشان می کشد، نصیحت می کند و بازرسی می کند عمل کنید .


این کنترل مخفی چگونه باید باشد ؟ آن رابطه دوستانه ای که گفتیم با فرزندان خود داشته باشیم، وقت ویژه بگذاریم، از جوانی خود بگوییم ، به در بگوییم که دیوار بشنود ، نمونه و مثال ها را بگوییم و کمک کنیم که او راحت حرف خود را بزند و نمونه های مشابهی که احتمال می دهیم در زندگی کاری و درسی فرزند ما پیش آمده و دچار آسیب شده اند را برای او بگوییم . بعد اجازه دهیم که او درونیات خود را باز گو کند .



حضرت امیر می گویند که هر کسی زیر زبان خود پنهان است دختر شما هم زیر زبان خود مشخص است زمانی که شروع به حرف زدن کند حرفهای خود را خواهد گفت و نیازی به چک کردن گوشی نیست مگر اینکه ما احساس خطر جدی کنیم . اما مادری که مدام تلفن همراه فرزند خود را چک می کند قطعا بدانید که به او آسیب می زند اما اینکه گاهی اوقات چک کند خوب است.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۰۳, ۰۹:۵۹
سوال - من مدتی است که به مرد متأهلی دلبسته ام و به او قول ازدواج داده ام او به من می گوید که صیغه محرمیت بخوانیم و من با اینکه می دانم بدون صیغه رابطه ما گناه است قبول نمی کنم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - عقد موقت مربوط به مردهای متأهل نیست مربوط به پسرهای مجرد است و آنهایی که این امکان را ندارند که در زندگی عادی تا فرصت دیگری بتوانند ازدواج خوب و سالمی داشته باشند آنها برای راه برون رفت و به دست آوردن عرصه خویشتن داری یک راه میانبر گذاشته شده است.


رابطه بدون محرمیت قطعا ایجاد مشکل خواهد کرد و زمینه گناه را فعال می کند.

اما این آقایی که متأهل است و به شما دلبسته و از همسر خود چشم پوشی کرده آیا به شما هم متعهد خواهد ماند؟


این خانم باید این سوال را از خود بکند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۰۳, ۱۰:۰۰
سوال – خواستگارم پسر بدی نیست اهل نماز و روزه است و اهل دود نیست من از او شناخت کامل دارم اما خانواده من قبول نمی کنند


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ - در دنیای امروز که همه جور گناهی به امور مباح تبدیل شده است شاید سیگار و دخانیات اصلا گناه تلقی نشود حرفهای ویژه ای نیز روی آن نداریم فقط گفته شده که اشکال دارد اما چه کسی است که نداند سیگارضرردارد همه می دانند مسئله این است که فتح باب خیلی از مشکلات شخصیتی و روحی با سیگار شروع می شود بخصوص کسی که می خواهد با دخانیات بطور جدی تعامل داشته باشد .


قطعا این آدم اراده قوی ندارد چرا که اگر اراده قوی داشت می توانست سیگار خود را ترک کند . زمینه آسیب جسمی و روحی برای او فراهم می شود هر یک نخ سیگار یک روز از عمر فرد را کم خواهد کرد .


اگر این فرد سیگار نمی کشد پس مسئله چیست که خانواده قبول نمی کند .


ما اینجا احتیاج به اطلاعات بیشتری داریم و باید بدانیم دقیقا معیارها چیست ؟

وگرنه با کلی گویی مشکلی حل نمی شود باید بدانیم معیار این دختر برای انتخاب این آقا چه بود ، آیا مثل آن سوال اول فقط عاشقی است یا نه برای این انتخاب معیاری وجود دارد و معیار رد کردن این مادر چیست؟


شناخت از خواستگار مهم است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۰۳, ۱۰:۰۱
سوال - پسری هستم بیست و یک ساله و قصد ازدواج دارم متأسفانه هرکسی را که من می خواهم پدر و مادر من مخالف هستند و هرکه را آنها می خواهند من نمی پسندم من می خواهم با رضایت والدین خودم ازدواج کنم چه کنم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - یک فرد ثالثی باید پیدا شود که بین این آقا پسر و پدر و مادر ایشان پادرمیانی کند امکان دارد که آنها روی یک جزئیاتی ایستاده اند وقتی می گویند هیچکدام، البته ما نمی دانیم که چند مورد خواستگاری رفته اند ،


من به عنوان یک مشاور دیده ام که فرد می گوید این صدو پنجمین خواستگاری است که من رفته ام ، پدر و مادر یا این آقا پسر و یا هردو شاید خیلی نکته بین باشند یعنی امکان دارد روی جزئیاتی دست بگذارند که حتی اگر این آقا پسر چهل ساله نیز شود به نتیجه نرسند .



باید معیارهای خود را یک بار دیگر خانه تکانی کنند چرا که ما به خانه تکانی فکر و ذهن و دل بسیار نیاز داریم .


کسی باید باشد که به اینها کمک کند تا معیارهای حقیقی خود را بازشناسی کنند یعنی نهایتاً بپذیرند که یک جایی با یکدیگر کنار بیایند. رضایت والدین شرط است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۰۳, ۱۰:۰۲
سوال – هنوز عاشق پسری هستم و پدرم به زورو اجبار مرا به کس دیگری داد و من ازدواج اجباری کرده ام .



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - ازدواج های اجباری هم برای آقا پسرها رخ می دهد واحیانا بیشتر برای دختر خانم ها ، شما باید الان دو مسئله را ببینید یکی فردی را که دوست داشتید ودیگر اینکه الان همسر فرد دیگری هستید.اما آن دوستی و محبت فقط تله انفجاری فکر و احساس شما است شما را روز به روز نحیف تر و بدبین تر می کند و اجازه نمی دهد که خوبی های همسر خود راببینید .


شما که ازدواج کرده اید فقط به دنبال این باشید که خوشبختی خود و همسرتان را فراهم کنید ، اگر نتوانید یک دیوار فولادی بکشید بین احساس خود و آن فردی که قبلا دوست داشتید قطعا دچار آسیب های جدی خواهید شد و این ارتباط را نمی توانید برقرار کنید مگر اینکه به دل خود چیره شوید .



ما خیلی وقت ها ازپس دل خود بر نمی آییم مگر آنکه به آن خدایی که دل را به ما داده توکل پیدا بکنیم .


متأسفانه من در بین پیامک ها دیده ام که هم دربین خانم ها و هم در بین آقایان که گفته اند با اینکه ازدواج کرده اند تمایل به شخص دیگری پیدا کرده اند و یا اینکه این تمایل را از قبل داشته اند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۰۳, ۱۰:۰۴
سوال – من متأهل هستم اما به پسری علاقمند شده ام و عاشق او شده ام . رابطه را قطع کرده ایم اما او را دوست دارم و هر لحظه تصویر او در نظر من است و عشق او را دارم .




http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ -این عشق درمانگر نیست بلکه یک عشق ویرانگر است .

عشق ویرانگر عشقی است که من را از خودم و از همسرم می گیرد و متأسفانه مهم تر از همه از خداوند نیز می گیرد .


راه حل این است که من ابتدا نگاه کنم و ببینم این عشق هنوز چگونه در دل من جا باز کرده است . یک روز از امام صادق (ع) سوال می کنند که اینجور عشق ها چیست؟


عشق آن چیزی است که در قلب کسی وارد می شود که خالی از یاد خدا است .

پس اگر من مبتلا به یک عشق حرام هستم که خداوند روی آن خط قرمز کشید نشانه آن است که قبلا قلب من مشکل پیدا کرده است . یک نقص فنی داشته، آن که یاد خدا در قلب من نبوده است که یک چنین عشقی توانسته در قلب من جا بگیرد و چاره این است که سراغ درمانگاه رفع غفلت بروم سراغ این بروم که یاد خدا در زندگی خود جدی کنم و خداوند با هزار اسم زیبا خود را به ما معرفی کرده است . من باید رابطه عاشقانه خود و خداوند را جدی کنم تا این محبت های غلط از ذهن من بیرون برود .


گفتن نام یا ودود خدا قطعا می تواند خیلی به فرد کمک کند که بیشتر فرد با این نام انس بگیرد و با حقیقت آن خود را تطبیق دهد . آنقدر این ذکر را تکرار کند که احساس سیری و سیرابی کند گاهی گفتن چندهزار بار این ذکر می تواند کمک کند . دومین مهارت این است که با آیات شریفه قرآن خصوصا سوره یاسین که قلب قرآن است و متعلق به حضرت ختمی مرتبت خود را آرام کند . خواندن سوره یاسین و دمیدن آن به آب و خوردن آن آب کمک می کند که در تمام رگ به رگ وجود فرد که پر از عشق کاذب شده نفوذ کند و آنها را پاک کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۰۳, ۱۰:۰۶
سوال– مدت شش ماه است که ازدواج کرده ام و مادر شوهر من می گوید باید برای برادر شوهرخود خواهر باشی به این دلیل من مجبور هستم بابرادر شوهرم دست بدهم و شوخی کنم تکلیف چیست؟







http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ -خواهر بودن برای برادر شوهر هیچ اشکالی ندارد اما نه با این مفاهیم غلط .

ما در زندگی قوانین و فرمول هایی داریم که آنها راه و چاه زندگی را به ما نشان می دهد اگر قرار باشد که از آن راه و چاه ها عبور کنیم قطعا دچار مشکل خواهیم شد یعنی امنیت عاطفی خود و همسرم را به هم خواهم زد و بعد ارتباط من با ملکوت دچار مشکل خواهد شد .


دست دادن من با برادر شوهر از محرمات است ، کسی که با نا محرم دست بدهد دست او غل و زنجیر شده در گردن او در آخرت خواهد بود و این یعنی این دست شما در دنیا نیز بسیاری از برکت ها را از دست خواهد داد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۱۱:۰۶
27/11/89

سوال – ما حدود هفت سال است ازدواج کرده ایم و الان حدود پنج سال است که خانم من وسواس شدید دارد . چند بار او را دکتر برده ام و تأثیر نداشته است . یعنی خواسته های دکتر را انجام نداده است . وسواس او به حدی است که دوسال است کاهل نماز شده است . همسرمن کسی بود که نماز جمعه ی او ترک نمی شد . بعضی مواقع حتی کفر می گوید . از شما خواهش می کنم من را راهنمایی کنید.


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif

پاسخ – بحث ما درخصوص آرامش روانی و دین داری از فکرهای مزاحم شروع شد . چطور فکرهای مزاحم ،خیال پردازی های غلط و پرداختن به گذشته ها را از ذهن خود بیرون کنیم . امروز می خواهیم بحث وسواس و درمان آن را دنبال کنیم . بحث بیماری های روان تنی یعنی بیماری هایی که ریشه ی عصبی دارد ولی در جسم و فیزیک انسان اثر منفی می گذارد .

وسواس می تواند یکی از آن بیماری های روان تنی باشد . پیام هایی که مدام وارد ذهن فرد می شود بدون اینکه بصورت ارادی تصمیم بگیرد، او را به یک فکر و رفتار وادار می کند که خود او می داند غلط است . نکته ی ویژه همین است . ضمیر خود آگاه او اعلام می کند که این کار غلط است ، اما باز تکرار می کند . این برادر خوب گفته اند که همسر ایشان دو سال بعد از ازدواج مبتلا به وسواس شده است . نکته ی کلیدی اول این است : بیماری وسواس معمولاً یک ریشه ی ژنتیکی و خانوادگی دارد . یعنی باید ببینیم که در خانواده ی این دختر خانم ، آیا کسی است که مبتلا به وسواس فکری و عملی باشد .


وسواس فکری یعنی اینکه یک فکر مزاحم بصورت تکراری در ذهن فردی ایجاد شود . مثلاً کسی که در را قفل می کند اما باز می گردد و می گوید مبادا در را قفل نکرده باشم . مسیری را که رفته باز می گردد و دوباره چک می کند و این فکر مدام ذهن او را آزرده می کند . یا فکر می کند که پنجره را بسته یا خیر ؟ شیر گاز را بسته یا خیر ؟ یا فکر می کند که مبادا کلید برق جرقه بزند که در این صورت حتماً آتش سوزی خواهد شد . از یک حادثه ی خیلی کوچک یک حادثه ی خیلی بزرگ را در ذهن خود طراحی می کند . زمینه برخی خرافات نیز از وسواس های فکری شروع می شود . وسواس بعضی از افراد عملی است .


مثلاً کسی که وضو می گیرد اما می گوید نه وضوی من غلط است . پس دوباره باید وضو بگیرم . یا فکر می کند که وضوی او باطل شده است . این فکر مزاحم مدام او را آزار می دهد پس دوباره وضو می گیرد . طوری که کاملاً به جسم خود آسیب می رساند . یا فکر می کند که همه چیز نجس است . از دستگیره ی در گرفته تا نانی که می خرند . هر چیزی که به خانه می آید یا با آن ارتباط برقرار می کند فکر می کند که نجس است . زمینه ی اینکه فردی دچار بیماری وسواس شود ، یک نوع ظرفیت عصبی ضعیف در خود فرد است . مثلاً گاهی اوقات ممکن است که مادر یا پدر مبتلا شود . معمولاً وسواس بین خانم ها رایج تر است .



وسواس عملی بین خانم ها رواج بیشتری دارد . برای آن دلایل خاصی نیز شمرده شده است . این خانم از اول ازدواج دچار وسواس نبوده است . ما نمی دانیم وضعیت خانوادگی این دوستان چگونه است . گاهی اوقات در برخی از خانم ها بعد از اولین زایمان زمینه ی وسواس شروع می شود . یعنی بعد از یک فشار ویژه ی جسمی و روانی اگر مراقبت های فکری ، روحی و غذایی از این افراد نشود ظرفیت عصبی آنها به بدترین وضعیت خود تبدیل می شود . و نهایتاً فرد زمینه ی وسواس را خیلی جدی خواهد داشت . با توجه به اینکه دو سال فاصله بوده است باید ببینیم که آن زمانی که وسواس شروع شده چه علتی داشته است . چه ضعف جسمی ، روحی و یا چه فشاری براین فرد وارد شده است . امکان دارد در اثر مرگ یک عزیزی یا حادثه ای که ظرفیت عصبی او را پایین آورده زمینه ی این وسواس ایجاد شده است . بدبینی نیز همین گونه است .


اگر از همه ی افرادی که دارای وسواس عملی هستند سوال کنید که مگر وضوی شما غلط است می گوید نه می دانم درست است اما دل من نمی تواند قبول کند . خدا شیطان را لعنت کند ، مدام من را مجبور می کند و فکر می کنم که مبادا وضوی من باطل شده باشد . مبادا غسل من غلط باشد ؟ با اینکه این خانم دستورات شرعی را جدی داشته است اما آنقدر زجر کشیده و آنقدر شیطان به او مسلط شده و در حقیقت آنقدر انرژی های منفی درونی او انباشته شده و پیرامون او را پر کرده که حتی در خصوص واجبات نیز دچار مشکل شده است . یعنی حتی کاهل نماز شده است .


در حقیقت سیستم عصبی او تحمل این همه فشار را ندارد . همه ی ما یک ظرفیتی از تحمل را نسبت به رفتار های مختلف داریم . من خاطرم است که دختر خانمی را داشتم که با مادر خود آمده بودند . ایشان می گفت موقع اذان صبح که ما بیدار می شویم ، گاهی تا پنج دقیقه مانده به طلوع آفتاب مدام مشغول وضو گرفتن است و نمی تواند از کنار دستشویی کنار بیاید . گاهی تا این حد وسواس شدید می شود . وقتی که خیلی شدید است قطعاً نیاز به دارو درمانی وجود دارد . یعنی نیاز است که فرد داروهایی را دریافت کند تا آن بخش آسیب دیده ی عمیق عصبی او شروع به ترمیم کند .

بعضی اوقات افرادی که برای مشاوره می آیند به دلایل مختلف کار مشاوره ی آنها یا نیمه کاره باقی می ماند یا خیلی موثر واقع نمی شود . یکی از آن دلایل این است که بعضی از مواردی که خیلی حاد و شدید است حتماً باید با دارو همراه باشد .

بعضی موارد دیگر این است که فرد نسبت به خود آگاه و ناخودآگاه توجه ویژه نمی شود . یک بخشی از رفتارهایی را که انجام می دهد آگاهانه است. اما یک بخشی از آن فرمانی است که آنقدر در درون خود جدی گرفته است که تبدیل به عادت های ثانویه شده است. یعنی حس می کند که یک کار غلط است .


وقتی که به اندازه ی عادی وضو می گیرد ، مثلاً وضوی او یک دقیقه و سی ثانیه طول می کشد فکر می کند که حتماً یک چیزی غلط بوده وگرنه وضوی من باید حداقل پنج دقیقه طول می کشید . این به عنوان یک مسئله ی جدی باید حتماً مد نظر قرار بگیرد . ما نیاز داریم که ضمیر خود آگاه را از طریق تفکر و ضمیر نا خود آگاه را از طریق مراقبت ها و ذکر و شیوه های عملی را با برنامه های کوتاه مدت اصلاح کنیم . یعنی همه ی اینها باید با هم باشد تا بتواند به فرد کمک کند . در مواردی که شیوه های معمولی است و فرد این آمادگی را دارد . گفتیم وسواس عملی در بین افرادی که مقید به دستورات دینی هستند گاهی اوقات رایج تر است . گفتیم یکی از زمینه های شروع وسواس زایمان است . زایمان به خاطر فشار جسمی که دارد و زمینه ای که به طور متداول پزشکان اعلام می کنند که یک خانم وقتی که زایمان می کند آماده است برای افسردگی . برای همین هم نباید او را خیلی تنها گذاشت . افسردگی پس از زایمان خیلی مسئله ی عادی است مانند سرماخوردگی در زمستان است . نه اینکه همه ی افراد سرما می خورند ولی سرما خوردن خیلی رایج است .



موقعیت های دیگری هم وجود دارد که امکان دارد فرد دچار وسواس شود . بخاطر همین هم ما می خواهیم این مقاطع را پررنگ کنیم . تا دوستان خوب ما از خود و اطرافیان خود مراقبت کنند ودر این بزنگاه ها و پیچ های زندگی مراقب باشند . در سن بلوغ دختران و پسران ، اولین احتلام و اولین دوره ی عادت ماهیانه خیلی وقت ها شروع وسواس است . یعنی فرد برای اینکه می خواهد مطمئن شود که طهارت جسمی را بدست آورده است یعنی زمانی که می خواهد غسل یا کارهای دیگر را انجام دهد چون نسبت به پلیدی و ناپاکی توجه داشته ، آنقدر ذهن خود را نسبت به ناپاکی متوجه کرده که پاکی دیگر به نظر او جدی نمی آید .



بخاطر همین گاهی اوقات آغاز سن بلوغ ، استارت وسواس افراد می شود . یعنی زمینه ای می شود که فرد دچار وسواس شود . برای همین از پدرها و مادران خوب می خواهم که حتماً نسبت به بهداشت روانی فرزندان خود در سن بلوغ دقت بکنند . آنقدر این موضوع را بزرگ و عجیب و غریب مطرح نکنند که بچه ها دچار آسیب شوند . گاهی اوقات دچار کابوس می شوند . ترس های پنهانی برای آنها رخ می دهد و موقعیت بیولوژیک خود را نمی توانند خوب درک بکنند . اگر خاطر شما باشد کتاب های خوبی را در رابطه با بلوغ به دوستان معرفی کردیم که هم پدر و مادرها در این زمینه اطلاعات داشته باشند و هم به فرزندان خود معرفی کنند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۱۰:۴۹
سوال – شما گفتید که چه بزنگاه ها و چه لحظه های بحرانی وجود دارد که این زمینه ی ارثی وسواس خود را نشان می دهد و بروز پیدا می کند . لطفا درخصوص راهکارها توضیح بفرمایید .
http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ – دو مورد دیگر هم می تواند زمینه ی وسواس فکری و عملی را بوجود بیاورد. یکی آغاز زندگی مشترک و رابطه ای که در این زندگی مشترک مابین زن و شوهر رخ می دهد گاهی اوقات بخاطر نوع نگاه و نوع تلقیناتی که در خانواده است می تواند زمینه ی وسواس را برای فرد ایجاد کند . چون رابطه ی خصوصی مابین زن و شوهر را ناخودآگاه به عنوان یک رابطه ی پلید تعریف کرده اند. احیاناً خواسته اند که فرد را از زشتی ها و بدی ها دور کنند اما آنقدر این موضوع را جدی کرده اند که حتی آن چیزی را که خداوند به اذن خود موجب قرب به خود قرار داده است ، آن را نیز پلید تلقی می کنند .

بخاطر همین بعد از زوجیت نیز امکان دارد بعضی از افراد دچار آسیب بشوند . افرادی که ظرفیت عصبی ضعیف تری را دارند یا اینکه آموزش هایی را که گرفته اند ، آموزش های نادرستی بوده است . یا اگر خدای ناکرده کسی موجب تعدی واقع شود . اگر مورد تعدی جنسی قرار بگیرد قطعاً او هم زمینه ی خیلی جدی را برای وسواس فکری و عملی پیدا می کند . اینها آن موقعیت های آسیب رسان و پاتولوژیک قضیه است .


اما اجازه بدهید از نگاه یک فرد وسواسی دنیا را ببینیم . خیلی از افراد دچار وسواس نیستند و نمی توانند بفهمند که فرد وسواسی چرا یک کار به این سادگی را اینقدر برای خود سخت می کند . چرا اینقدر همه را زجر می دهد . گاهی اوقات آنقدر وسایل را می شوید که پوست دست های او همه کنده می شود . گاهی از دست او خون جاری می شود اما برای او مهم نیست . مهم این است که آنگونه که دل او می خواهد همه چیز را تمیز کند . بگذارید نگاه یک وسواسی را ببینیم . یک فرد وسواسی یک جور پلیدی و زشتی و ناپاکی را در اطراف خود جدی گرفته است .



این ناپاکی و پلیدی می تواند در چیزی باشد که در فرهنگ دینی ما و در همه ی فرهنگ های توحیدی به نوعی وجود دارد . ما بحث نجاسات را داریم . طهارت و نجاسات در بحث تربیت فرزندان جزء اولین چیزهایی است که ما باید به آنها یاد بدهیم . مثلاً اگر دست او به جایی خورد که خون آمد باید بچه بداند که خون نجس است . این که این خون نجس است به این معنا نیست که ما داد بزنیم و بگوییم وای دست تو نجس شد به هیچ جایی دست نزن . دست خود را بالا بگیر، مبادا جایی بچکد ، تکان هم نخور تا من یک دستمال بیاورم . این رفتار ما کار را خیلی سخت می کند . خود این رفتار نشان دهنده ی این است که این مادر ، یا این مادر بزرگ یا پدر و پدر بزرگ یا این بزرگتری که کنار این بچه است ، ظرفیت آسیب پذیری جدی را دارد . یعنی این فرد یا وسواسی است یا زمینه ی وسواس را دارد . چون بچه فرمان های تدوین زندگی را همراه با عاطفه از بزرگتر خود دریافت می کند ، باور می کند . به نوعی می توان گفت یک فرمانی در ضمیر ناخودآگاه او بوجود می آید که خون خیلی چیز پلیدی است . من باید مراقبت کنم که هیچ جا خونی وجود نداشته باشد . خون را خیلی جدی نه ببینم و نه حضور داشته باشد . اگر جایی خون وجود دارد آنقدر بشویم تا یقین پیدا کنم که دیگر هیچ خونی وجود ندارد .



در این صورت جهان بینی این آدم و نگاه توحیدی او دچار مشکل شده است . نه اینکه بگویم افراد وسواسی موحد نیستند، بلکه خیلی هم آدم های مذهبی در بین این افراد وجود دارد . ولی باید یک مقدار نگاه خود را به عالم عوض کنند .



یک مثال بزنم :

اگر شما به عنوان یک خانم در جمع خانم ها باشید یا در جمع افرادی باشید که نسبت به دستورات دینی مقید هستند ، اگر از یک کوچه ای عبور کنید و در حین عبور دستکش شما در آبی که در کوچه جمع شده بیفتد اکثر افرادی که درکنار شما هستند می گویند که این دستکش نجس شده است . در صورتیکه واقعاً نجس نشده ، کثیف شده اما من نمی دانم شاید نجس شده باشد شاید هم نشده باشد . ولی عموماً افراد اینگونه می گویند که همه چیز نجس است مگر اینکه من یقین کنم که پاک است . اما من از این دوستان خوب می خواهم که یک بار دیگر از پشت دوربین ملکوت عالم را نگاه کنند . اهل بیت یک اصل دیگری را به ما می آموزند که در فقه به آن اصالت و طهارت می گویند . همه چیز پاک و طاهر است مگر اینکه تو یقین کنی که نجس است .


یعنی باید یقین کنید و علائم نجاست از جمله رنگ ، بو و عین نجاست در آن مکان وجود داشته باشد تا بگویید چیزی نجس است . بخاطر همین هم اهل بیت در بحث بهداشت روانی در آداب معاشرت به ما یاد می دهند و می گویند اگر وارد خانه ی کسی شدید و در آنجا وضو گرفتید و یک مقدار پای شما خیس شده . می خواهید پای خود را روی فرش آن خانه بگذارید، نمی دانید که این فرش پاک است یا نجس است . اگر یک بچه ی سه یا چهار ساله هم داشته باشند می گویید خوب معلوم است که نجس است . افرادی که زمینه ی وسواس دارند از خدا و پیغمبر هم بدون اینکه متوجه شوند جلو می زنند.


می گویند وقتی انسان بچه ی سه ساله در خانه داشته باشد حتماً بالاخره یک جاهایی از این فرش پاک نیست . خیلی هم اگر بخواهند لطف کنند می پرسند که اگر من پای خود را روی این فرش بگذارم نجس نیست ؟ دین می گوید سوال کردن ممنوع است شما چکار دارید . مگر اینکه صاحب خانه به شما بگوید که اینجا نجس است . اصل زندگی ما در فرهنگ پاکی، این است که همه چیز پاک است . شاید لازم باشد به طور مکرر از همه ی منبرها ، از همه ی رسانه های جمعی و از طریق همه ی کسانی که فرهنگ دینی را در مجالس مختلف یاد می دهند ، این فرهنگ صحیح اهل بیت ارائه شود . آنقدر زیاد گفته شود که جان ها از این حقیقت پر شود . همه چیز پاک است مگر اینکه یقین کنید نجس است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۱۰:۵۳
سوال – لطفاً درخصوص راهکارهای دوازده گانه ای که قرار بود برای افرادی که دچار وسواس عملی هستند ارائه دهید توضیح بفرمایید.

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ – ما گفتیم که در بحث وسواس باید روی سه بخش کار کنیم . بخش اول زمینه های این وسواس چیست ، بخش دوم افرادی که دچار وسواس هستند و بخش سوم اطرافیان آنها . اینکه ما بتوانیم روی اینها کار کنیم و خود فرد وسواسی بتواند در ضمیر خود آگاه ، نا خودآگاه و روی عمل خود به طور جدی مراقبت کند . در ضمیر ناخودآگاه این فرد فرمانی که وجود دارد همان چیزی است که گفتم .

یعنی اگر از این فرد بپرسید که مگر تو همه چیز را نجس می دانی می گوید نه ولی این را می دانم که وقتی که آدم ها دقت نمی کنند خوب معلوم است که نجس است . این نوع نگاه را باید در ضمیر ناخودآگاه ذهن خود جستجو کند تا متوجه شود که چه خبر است . اما در قسمت ضمیر خود آگاه او چه چیزی وجود دارد ؟ در ضمیر خود آگاه این مسئله است که من می خواهم آدم پاکی باشم ، چه از لحاظ فکری و چه از لحاظ عملی . چون می خواهم آدم پاکی باشم پس باید درست زندگی کنم حتی اگر همه اشتباه زندگی کنند . در فکر آدم وسواسی یک فکر خیلی خوب وجود دارد ، دل او می خواهد خوب باشد اما این را کسی باور نمی کند . چون رفتار یک فرد وسواسی معمولاً برای خود و دیگران آزار دهنده است . این فرد دیگران را دچار زحمت می کند . هرچه قدر این وسواس شدید تر باشد بیشتر دچار زحمت می کند . طبیعی است که همه دچار آزردگی هستند و می خواهند به گونه ای از او فرار کنند . کسی نمی تواند یک فرد وسواسی را خیلی راحت باور کند . بخدا
1- این فرد وسواسی می خواهد خوب باشد
2- خود نیز از کارهای خود خسته شده است و
3- می گوید می دانم کار من غلط است یک مواقعی گریه می کنم که من چرا این کارها را انجام می دهم .



وقتی کسی به این مرحله می رسد و این مقدار شدید می شود حتماً نیاز به دارو دارد . گاهی اوقات متأسفانه در فرهنگ عمومی جامعه ی ما این است که اگر کسی داروهای اعصاب را استفاده کند ، انواع اتیکت ها و عنوان های غلط به او چسبانده می شود . در صورتی که ما براحتی برای سردرد خود انواع قرص ها را می خوریم . برای معده درد راحت قرص می خوریم حتی به پزشک هم مراجعه نمی کنیم و متأسفانه خود درمانی می کنیم .

اما اگر کسی دچار یک آسیب عصبی شده باشد ،یعنی پیام های غلطی را سلول های عصبی به مغز او برساند ، برای اینکه بتواند این را زیر نظر یک پزشک متخصص مدیریت کند باید دارو مصرف کند می گوییم نه این کار غلط است . روی این قسمت ضمیر ناخودآگاه چه کاری باید بکنیم . در بحث های مشاوره ما معمولاً از ضمیر خود آگاه شروع می کنیم . بخاطر همین هم معمولاً آدم های وسواسی مشاوره را نیمه کاره می گذارند .

یعنی بعد از دو یا سه جلسه آمدن می گویند من که کارهای خود را ادامه می دهم، پس این هم فایده ای نداشت . از افراد وسواسی بپرسید می گویند جاهای مختلف برای مشاوره رفته اند اما کمتر موفق شده اند. چون روی ضمیر ناخودآگاه آنها کار نشده است . روی ضمیر ناخودآگاه اگر یاد شما باشد گفتیم که می خواهیم براساس ذکر عمل کنیم . ضمیرخودآگاه را براساس فکر و ضمیر ناخودآگاه را براساس ذکر که یاد خداوند است بتوانیم درمان کنیم . سراغ قرآن کریم که می آییم می بینیم سوره ی ناس به عنوان آخرین سوره ای که در قرآن کریم ثبت شده است، از وسوسه های غلط در فکر و ذهن افراد صحبت می کند .

یعنی همان چیزی که این دوستان خوب به آن گرفتار شده اند . همان دفعه ی اولی که در ذهن این آدم آمده بود که مبادا دست من پاک نیست . در مواردی که شما می دانید که دست خود را آب کشیده اید اگر بعداً شک کردید که دست من پاک است یا نجس دیگر به آن توجه نکنید . یعنی بلافاصله در اولین مرحله باید جلوی فکر غلط را بگیرید، وگرنه به وسواس تبدیل می شود . کسی که می گوید مبادا زمان وضو گرفتن به من ترشح شده باشد باید خود را آب بکشم ، دفعه ی اول می گوید اشکالی ندارد یک کمی هم خنک شدم . دفعه ی دوم ، سوم و چهار درصورتیکه ادامه پیدا کند اگر یقین هم داشته باشد که ترشح نشده اما حس می کند اگر این کار را نکند یک چیزی کم است . بخاطر همین هم آدم وسواسی در حقیقت حرف شیطان را گوش می دهد .



می خواهیم اینجا خیلی جدی از خود مراقبت کنیم . آن ذکری که خیلی می تواند کمک کند به دوستانی که دچار وسواس هستند ، توجه ویژه به سوره ی مبارکه ی ناس است . توصیه ای که به دوستان می کنیم این است که دست راست خود را روی قلب خود بگذارند و با توجه ، به قول امام صادق (ع) مانند یک کودک نو زبانی که می خواهد به حرف زدن بیفتد و شما می خواهید به او حرف زدن یاد بدهید قلب خود را جای آن بچه ببینید، کلام قرآن را به آن بباورانید . چون قلب من درحال گرفتن پیام های قلب است و در احساس خود من کار غلطی را تکرار می کنم . سوره ی ناس را با آرامش قرائت کنید . هر موقع که این فکر غلط به سراغ شما می آید دست راست خود را روی قلب خود بگذارید ، هم از طریق شنیدن و هم از طریق میدان های انرژی نورانی که در رفتار و گفتار شما است ، این را وارد فکر و درون خود بکنید .


اما کسانی که وسواس طولانی دارند مانند سوالی که در بالا خوانده شد ، آن کسی که سالیان سال است به وسواس مبتلا است مانند کسی است که یک مدت طولانی یک بیماری را با خود داشته است . مثلاً کسی که پنج یا شش سال است پا درد دارد با یک بار یا دو بار مشکل او حل نمی شود . تا فردی که الان پای او پیچ خورده و درد می کند ، پای این فرد خیلی راحت تر خوب می شود. پیشنهاد ما این است که دوستان خوبی که دچار وسواس فکری یا عملی هستند ، در یک فرصتی یک فضای خلوتی را برای خود ایجاد کنند . البته فضای خلوت شخصی نه اینکه در اتاقی بروند و در را قفل کنند . چون این کار خود می تواند زمینه های وسواس را زیاد کند . مثلاً به یک مسجد یا یک امام زاده بروند یک گوشه دنجی را انتخاب کنند و سوره ی ناس را حداقل هزار مرتبه بخوانند .

این عدد هزار را الان من می خواهم با ادبیات عامیانه توضیح بدهم نه با ادبیات علمی و عرفانی .


معمولاً وقتی که شما می خواهید به کسی بگویید که من بارها به تو گفته ام که این کار را انجام بده می گویید هزار دفعه به تو گفته ام . عدد هزار اصطلاحاً در ادبیات عدد کثرت است . یعنی اینکه من باید آنقدر به این قلبی که مدام پیام های غلط را گرفته و من عمل کرده ام و با عملکرد خود میخ این پیام را در قلب خود محکم کرده بودم . پیام هایی از این قبیل که این وضو که باطل است ، این غسلی که من کرده ام غلط است ، این ظرفی را که آب کشیدم که پاک نشد ، دست من که خون آمده پاک نشده است . وقتی من به این پیام های غلط عمل کرده ام وسواس در من قوی تر شده است . من باید هزار بار به قلب خود بگویم که خدایا به تو پناه می برم ، به پرودگاری که پروردگار آدمیان است . کسی که فرمانروا و مالک همه ی مردم است . معبود همه ی مردم است . یعنی من خودم را در پناهگاه قرار می دهم . اصطلاحاً سوره ی ناس و سوره ی فلق پناهگاه هایی هستند که نسبت به آنها تأکید ویژه شده است . که خوشبختانه بین فرهنگ متدینین نیز عموماً رایج است . البته خواندن آن رایج نیست بلکه نصب کردن آن بالای سردرخانه و جلوی آینه ی ماشین رایج است . قرآن به معنای خواندنی است یعنی زیاد آن را بخوانید و زیاد بدانید و تدبر کنید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۱۰:۵۸
سوال – سوره ی انعام آیات 124-119 را توضیح بفرمایید.


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ – قرآن در این آیه ی شریفه می فرماید الهُ اَعلمُ حَیث یَجعلُ الرِسالةَ .
خدا می داند که رسالت خود را در کجا قرار دهد .
اینکه پیامبر عزیز اسلام به عنوان موعود و خاتم انبیاء برای همه ی ادیان هستند .

کسی که دین را باید کامل کند زیبایی هایی دارد که با آن زیبایی ها عالم را فتح می کند . پیامبر ما اگر عالم را فتح کرده باشد با خُلق محمدی خود فتح کرده است .

همینجا یک کتاب را به دوستان معرفی کنم : کتاب سیاحت جمال ، سیر در سیره ی نبوی از حجت الاسلام حاج آقای علی اکبری که خیلی زیبا بصورت نکته ای زیبایی های سیره ی پیامبر اسلام را معرفی می کند .


همه ی مسلمانان باید از این سیره خوب بدانند و بتوانند خوب به آن عمل کنند . حتی آن افرادی که مسلمان نیستند یک بار ببینند شاید قلب آنها با این حقیقت آشنایی پیدا کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۱۱:۰۰
سوال – لطفاً بحث وسواس را جمع بندی بفرمایید .

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – امروز گفتیم وقتی پیام های غلط به ذهن ما می آید برای اینکه یک رفتار غلط را تکرار کنیم ، خصوصاً در بحث طهارت و نجاست یا در بحث امنیت و سلامتی که زمینه ی وسواس عملی یا وسواس فکری است ،باید بتوانیم هم از ضمیر ناخودآگاه و هم از ضمیر خود آگاه خود بیرون کنیم . و هم در عمل به آن رفتار ایست بدهیم و در مقابل آن بایستیم .


بهترین نقطه ی شروع ، ضمیرناخودآگاه ما برای اینکه بتوانیم از طریق ذکر الهی که قرآن است ، از طریق نور قرآن بتوانیم قلب خود را پاک کنیم . توضیحی که خدمت دوستان دادیم این بود که به سوره ی مبارکه ی ناس توسل پیدا کنند .


دست راست خود را روی قلب بگذارند و با آرامش این آیات شریف را به قلب خود القاء بکنند . تا قلب نیز شروع به گفتن آن بکند . اصطلاحاً از ذکر زبانی به ذکر قلبی برسیم .



پیشنهادی که به دوستان دادیم این بود که کسانی که مدت طولانی دچار وسواس هستند ، بهترین حالت این است که در یک فرصت خلوت ، حداقل هزار بار این سوره ی مبارکه را با قلب خود تمرین کنند . تا این کثرت کمک کند به اینکه قلب آنها پاک شود . اما این وسواس را هم روی عدد هزار نداشته باشند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۰۰:۴۶
89-11-6



افکار ، آرامش درونی و افکار مزاحم

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




سوال – گاهی وقت ها فکرهای غیر اخلاقی به ذهن می می رسد و من را آزار می دهد . من را کمک کنید و بگویید چکار کنم ؟


سوال – من دختری بیست ساله هستم و به اصول دینی پایبند هستم . ولی گاهی اوقات فکرهایی به ذهن من می رسد که می ترسم خدا نگاه خود را ازمن دور کند . مثل اینکه خدا کیست ؟ از کجا آمده و چرا ما را خلق کرده است ؟ لطفاً من را راهنمایی کنید .


سوال – یک فکرهایی به ذهن من خطور می کند که این فکرها گناه و حرام هستند . هرقدر هم ذکر می گویم و دعا می کنم فایده ای ندارد . این فکرها مرا خیلی اذیت می کند. می خواهم بدانم آیا من دچار گناه بزرگی شده ام ؟


سوال – خیلی احساس سرگردانی می کنم آرامش خاطر ندارم . هرکاری می کنم نمی توانم ذهن خود را از مشکلات پاک کنم . چند وقتی است که فکرهای گناه آلود به سراغ من می آید . سعی کردم با یاد خدا افکارم را کنترل کنم ولی نمی دانم چکار کنم . بجز نماز و روزه و ذکر و دعا چکار باید بکنم که بیشتر به من آرامش دست بدهد ؟


پاسخ در پست بعدی.....

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۰۰:۴۹
http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


بحث ما درخصوص آرامش روانی در سایه ی دینداری بود . درحقیقت اینکه چطور می شود آرامش فکر ، خیال و روان را با یک دینداری حقیقی و درست بدست آورد؟ بایک چنین نگاهی باید خاطر ما باشد که ما بعنوان یک انسان قدرت های مختلفی داریم .

خشم یا اصطلاحاً قوه ی غضبیه ، قوه ی غریزی و شهوت و قوه ی خیال و فکر . اینها قوایی هستند که همه ی انسانها دارند و باید یاد بگیرند که چگونه آنها را مدیریت کنند یعنی مدیریت خویشتن . اما آن چیزی که اینجا مورد بحث ما است این است که گاهی به فکر و ذهن انسان خیالاتی می آید که آزار دهنده است . دل او نمی خواهد که این افکار را داشته باشد اما این افکار ظاهر می شود و او را دچار فرسایش و آزردگی می کند . نکته ی مهم این است که شروع این فکر و آمدن این فکر لزوماً گناه نیست . این نکته ی مهمی است که می خواهیم دوستان به آن توجه کنند .

فکربه گناه یا فکری که به طور ناگهانی به ذهن ما خطور می کند به خودی خود گناه نیست . ورود این فکر که در بحث سیرو سلوک به آن واردات قلبی می گویند جزء گناهان محسوب نمی شود . پس ما نباید خود را توبیخ و سرزنش کنیم که چرا این فکر به سراغ ما آمد . اما دو چیز دیگر است که ما باید از آن پیشگیری و مراقبت کنیم. گاهی اوقات فکر های منفی که به سراغ ما می آید ، علت و عامل بوجود آمدن آن را خود ما ایجاد کرده ایم . بعد ناراحت هستیم که چرا این فکر به ذهن ما آمده است . مثلاً کسی که مدیریت نگاه را بلد نیست و یاد نگرفته که حریم های الهی را رعایت کند آنچه که خدا تأکید می کند که مراقبت کنید آنچه را که من حرام کرده ام به آن چشم ندوزید . این فرد به خود کارت سبزی می دهد و می گوید اشکالی ندارد حالا اگر من ببینم چه اتفاقی می افتد .


در اثر دیدن چیزهایی که خدا نهی کرده ، تصویری در ضمیر خود آگاه او می آید و بخشی از آن وارد ضمیر ناخود آگاه او می شود . ضمیرخود آگاه را شاید بتوان در بعضی از قسمت ها مدیریت کرد اما ضمیر ناخودآگاه هرازگاهی شروع به پمپاژ انرژی های منفی می کند . حتی امکان دارد فرد در یک موقعیت الهی ، مثبت و معنوی ؛ مثلاً سرنماز یا در یک زیارتگاه ، یا هنگام خواندن قرآن، فکرمنفی و گناه آلود ذهن او را اشغال کند. مانند یک بوی بد و نامناسبی که انسان را آزرده می کند . پس نکته ی اول این است که راه پرهیز از فکر گناه ، پرهیز از خود گناه است . برای اینکه فکر گناه به ذهن من وارد نشود باید خود را نسبت به گناهان مدیریت کنم . نباید به خود بگویم که من گناه می کنم بعد توبه می کنم مشکل حل می شود . به همین دلیل است که حضرت امیر(ع) می فرمودند که گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است . یعنی اگر می خواهی که راه پاکی را پیش بگیری سعی کن که اصلاً زمینه ی گناه را برای خود فراهم نکنی و در محیط لغزان گناه قرار نگیری .



یکی از راه هایی که مانع از فکر گناه می شود و از آن پیشگیری می کند این است که با افرادی که اهل گناه هستند هم نشین نشویم . رفاقت با افرادی که فکر گناه را برای خود مباح کرده اند و می گویند اگر چهارتا فیلم گناه هم دیدیم اشکالی ندارد یا اگر تعدادی موسیقی مبتذل هم شنیدیم اشکالی ندارد ، یا اگر رفتار غلط را با کسی کردیم یا در باره ی آن حرف زدیم اشکالی ندارد . گناه را به خود می بخشند و سلطنت نفس اماره را برای خود جدی کرده اند ، داریم که از این افراد فرار کنید . چون این آدم ها گناه را پیش شما می شکنند . قبح گناه را می شکنند و وقتی قبح گناه شکسته شود می توانید خیلی راحت به آن فکر کنید . زمینه های گناه همیشه در ضمیر خود آگاه شما فراهم می شود . در درجه ی اول یاد ما باشد که اراده ی خود را به ترک فکر های غلط وگناه از طریق ترک زمینه های آن فراهم کنیم . هم نشینی کردن با افرادی که اهل ترس از خدا هستند . من فکر می کنم بعضی از دوستان می گویند که ما نباید از خدا بترسیم . چه کسی گفته که ما باید از خدا بترسیم . از خدا ترسیدن حرف غلطی است . خدا خیلی مهربان و ارحم الراحمین است و ترسیدن از خدا مربوط به کسانی است که خدا را نمی شناسند .



به این دوستان خوب می گویم که ما باید هم از خدا بترسیم و هم فوق العاده خدا را دوست داشته باشیم . به همین خاطر در روایت داریم که قلب مومن بین دو انگشت خدا است خوف و رجاء. این دو در قلب مومن موازنه دارد . یعنی این دو حالت تعادل دارد . ترازوی دیجیتال قلب مومن پیوسته نشان می دهد که همان اندازه که به خدا امید دارد همان اندازه نیز می ترسد . آدم هایی که امید آنها بیشتر از ترس از خدا است راحت گناه می کنند . چون در هر گناهی برای خود یک کارت گناه مجاز، صادر می کنند . فکر گناه می کنند و بدی فکر گناه این است که اگر ادامه دهید گناه خواهد شد . ورود فکر گناه به ذهن ما به خودی خود گناه نیست ، اما اگر من این فکر را در خلوت خود ادامه دهم و تبدیل به یک خیالبافی کنم . یک تصویر سازی خیال انگیز که می تواند من را مدتها غرق خود کند. ادامه دادن فکر گناه ، خود گناه است .


بخاطر همین دستور اهل بیت این است که وقتی فکر گناه وارد ذهن شما شد تغییر موقعیت بدهید .

تغییر موقعیت فیزیکی ،
تغییر موقعیت روحی و روانی
و تغییر موقعیت فکر و ذکر .


این چهار معیار به طور جدی می تواند به ما کمک کند . پس یاد ما باشد شروع فکر، گناه نیست اما ادامه دادن فکر گناه خود گناه است . زیرا که فکر من شخصیت من را می سازد . با یک چنین نگاهی وقتی فکر گناه وارد ذهن فرد می شود، باید این مراقبت را بکند که تغییر دادن موقعیت فیزیکی چگونه باشد . مثلاً وقتی من نشسته ام و این کتاب را می خوانم ، در آن زمان فکر گناهی به ذهن من بیاید و بگویم به من گفته اند فکر گناه اشکالی ندارد پس آن را ادامه بدهم . نه همان قدر که شما دیدید این فکر غلط آمد ، در همان لحظه متوجه شوید . یعنی باید قسمت اراده و عزم را تقویت کنیم. آدم هایی که ظرفیت عزت نفس آنها پایین است ، ویترین اعتماد به نفس آنها نیز شکسته است . بخاطر همین می گویند من چکار کنم وقتی این فکرها می آید من نمی توانم کاری کنم . این آدمی است که خود را باور نکرده است و اراده ی او ضعیف است. چکار کنیم که اراده ی خود را تقویت کنیم . که بتوانیم فکر گناه را عقب بزنیم و در مقابل آن ایستادگی کنیم . یکی از مهمترین چیزهایی که می تواند به ما کمک کند ترک گناه است .




در دستورات اهل بیت (ع) داریم که هیچ چیزی به اندازه ی ترک گناه قدرت اراده ی ما را بالا نمی برد . آدم هایی که ترک می کنند آن چیزهایی که نفس آنها می خواهد اما خدا نمی خواهد . قبل از اینکه بخواهیم به مباحات برسیم باید گناهان را ترک کنیم . یعنی راه شروع این است . این که سراغ مباحات بروم قبل از اینکه گناهان را ترک کرده باشم دچار یک اشتباه جدی می شوم . یک اشتباهی که امروز در زمینه ی دیگری در جامعه ی ما رایج است . بعضی از افراد واجبات را انجام نمی دهند اما به مستحبات خیلی مقید هستند . این در حقیقت دین وارونه است . مثلاً کسی که نماز نمی خواند اما زیارت عاشورا می خواند . خوب این دین غلط و وارونه است .



امام صادق (ع) می فرمایند که هرگاه دیدید که مستحبات به واجبات شما ضرر می زند آنها را رها کنید . اینکه من فکر کنم که حجاب ندارم اما نذری می دهم ، این کار غلط است . من خمس نمی دهم اما به افرادی که نیازمند هستند هرجور که دلم می خواهد کمک می کنم ، این کار غلط است . یعنی من یک دین خود ساخته ای دارم که خودم پیغمبر خودم هستم و برای خود فرمول می نویسم . فرمول های زندگی و خوشبختی را جدیداً خودم کشف کرده ام . این آن چیزی است که آدم را فوق العاده دچار خطا و خطر می کند . مهمترین مشکل این کار این است که به قول محدثین جمود شیطانی به من مسلط می شود . یعنی اجازه داده ام که نفس اماره ی من با شیطان رفاقت کنند و سر من کلاه گشادی بگذارند . من فکر کنم که آدم متدینی هستم .

حتی به نظر خیلی ها آدم متدینی باشم و بگویند آفرین تو هر هفته امام زاده می روی . ولی کسی باشم که اصلا به دستورات خدا اهمیت ندهم . مثلاً کسی باشم که به احسان و اطاعت از دستورات والدین اهمیت ندهم . اهل این باشم که خیلی راحت همسایه ی خود را اذیت کنم . اما اهل این هم باشم که مراسم روضه خوانی بگیرم . اینها چیزهایی است که خیلی باید به آن دقت کنیم . همه ی آن مستحبات در جای خود فوق العاده قدرت بالایی دارند . اما زمانی مستحبات اثر می کنند که من واجبات را انجام دهم . کسی می تواند بگوید که من می توانم خیلی راحت فرمول های ریاضی دانشگاه را حل کنم که اصلاً در کنکور دانشگاه قبول شده باشد . کسی که در کنکور الهی قبول نشده و هنوز از مسیر واجبات عبور نکرده ، قطعاً مستحبات نمی تواند کمک جدی به او بکند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۰۰:۵۰
سوال – گناهی که خیلی عادت شده شاید ترک آن خیلی سخت باشد . چه راهکاری برای این دارید ؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ – به بعضی از گناهان ما عادت می کنیم به این خاطر که فکر می کنیم به اینصورت ما خوش تر هستیم . یکی از اشتباهات بزرگی که وجود دارد این است که افراد فکر می کنند با رعایت آن چیزهایی که خدا به عنوان گناه برای آنها قرار داده احساس خفقان می کنند .

می گویند چرا خدا به ما گفته که بعضی چیزها را نخوریم ، بعضی حرف ها را نزنیم ، بعضی چیزها را نبینیم ؟ خیلی برای ما سخت است . خوش بحال آنهایی که راحت می توانند هر جور دلشان می خواهد کیف کنند. مهمترین اشتباه این است که این فرد در مسیر الهی خود و در مسیر آن چیزهایی که خداوند حلال کرده ، سراغ حلال های الهی نرفته . یا حلال های الهی را خیلی جدی نگرفته بلکه به دنبال حرام رفته است . نفس خود را به حرام عادت داده است .

راه حل آسان این است : ما برای اینکه ترک کنیم در درجه ی اول باید یادمان باشد که گناه چه کسی را می کنیم .

خدایی که همه ی نعمات را بی منت در اختیار ما قرار داده است . اگر یک نفری همین امروز به شما اعلام کند که یک مجتمع آپارتمانی بدون هیچ منتی به اسم شما می کند ، شما چه احساسی نسبت به این فرد پیدا می کنید ؟ از او تقدیر و تشکر بی اندازه می کنید . اصلاً یک چنین انتظاری نداشته اید چون دقیقاً این فرد را نمی شناخته اید . خداوند بی منت همه چیز را در اختیار ما گذاشته است . از اکسیژنی که به راحتی تنفس می کنیم .

فقط روزهایی که وارونگی هوا در تهران و شهرهای بزرگ اعلام می شود تازه می فهمیم که هوای خوب و سالم چه نعمت بزرگی است . تا نوشیدن آب ، غذایی که می خوریم و سلامت جسمی که داریم . ما معمولاً وقتی دچار مشکل می شویم تازه یادمان می افتد که چقدر نعمت داشته ایم . قدر عافیت کسی می داند که به مصیبتی گرفتار آید . در حقیقت ما بخاطر نعمت های زیادی که داریم و غرق در این نعمت ها هستیم به دنبال چیزهای دیگری هستیم که ما را خوشحال کند . چون یادمان رفته که چیزهایی که داریم فوق العاده می تواند ما را شاد کند . در حقیقت برای ترک گناه، ایجاد روحیه ی شکر گزاری برای چیزهایی است که خدا به ما داده خیلی مهم است .


کسی که روحیه ی شکر گزاری را در درون خود تقویت کند نیمه ی پر لیوان را می بیند . چون نیمه ی پر لیوان را می بیند بهانه گیر می شود . اما بهانه گیر مثبت . این هم در رابطه با خدا معنی دارد هم در رابطه با دیگران . ما معمولاً از دیگران آزرده می شویم بخاطر زحمت ها و اذیت هایی که ازآنها می بینیم . اما اگر خوبی های آنها را ببینیم، می بینیم که خیلی آدم ناسپاسی بوده ایم . حالا باید همین را در رابطه با خدا جدی کنیم . من چرا قصد می کنم که گناه کنم ؟ علت گناه کردن ما آدم ها چیست ؟ به این علت که فکر می کنیم که آن چیزی که خدا حرام کرده حتماً چیز خوبی بوده است . باور نداریم که خدا خیر و صلاح ما را می خواهد . مثلاً وقتی که خدا خوردن گوشت خوک را حرام می کند برای انسانی که می خواهد خوشبخت زندگی کند ، چه نفعی به خدا می رسد ؟

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۰۰:۵۲
سوال – آیا برای ترک گناهان در دین جایگزین خوب و شیرینی داریم یا اساس این است که ما در این دنیا برای خوشی نیامده بودیم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ – دقیقاً جمله ی دوم شما است . اگر خاطر شما باشد ما در بحث ازدواج نیز این را گفتیم که ازدواج خوشگذرانی حلال نیست . این در حقیقت تعبیری از کلام اهل بیت (ع) است که ما برای خوش گذراندن و تفریح به این دنیا نیامده ایم . بعضی ها فکر می کنند که خدا ما را زنگ تفریح فرستاده که یک کمی بگردیم و خوش باشیم . در صورتی که اینطور نیست ما آمده ایم که کوله پشتی خود را از تقوی پر کنیم . کوله پشتی خود را پر کنید چون مسیر بعدی شما فوق العاده سخت است . یک جوری کوله پشتی خود را پر کنید که کم نیاورید . ما نمی دانیم که چند هزار سال در عالم برزخ می مانیم .


حتی در دستورات اهل بیت (ع) داریم که برای برزخ خود خیلی جدی فکر کنید . اگر شما صلاحیت آن را پیدا کنید که شفاعت ما به شما برسد مربوط به قیامت است . برزخ خود را چه می کنید ؟ نسبت به این موضوع مراقبت کنید . اگر نگاه خود را عوض کنیم . به قول سهراب سپهری چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . من این طور به عالم نگاه کنم که خداوند من را به این عالم فرستاده و نقشه ی بازگشت به بهشت را در دست همه ی ما گذاشته است . از طریق انبیاء و در رأس آنها خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) و اهل بیت مکرم ایشان نقشه ی راه را دست ما داده است . قرآن ناطق و قرآن صامت .


اهل بیت و 114 سوره ی مبارکه . از طریق اینها قرار است که من راه بازگشت به بهشت را پیدا کنم . وگرنه مسیر خود را در کوره راه ها گم می کنم و نمی توانم راه خود را پیدا کنم . پس اگر نگاه من اینطور باشد که من آمده ام تا از این تلخی های دنیا شیرینی درست کنم و جلو بروم . من مثالی که برای دوستان می زنم این است که روز قیامت خداوند اعمال ما را نمی خرد بلکه خداوند مروارید قلب ما را می خرد . همانطور که در فصل مناسب غواصان که به ته دریا می روند شن ریزه هایی را در صدف وارد می کنند و در صدف را می بندند . این نرم تن طبیعتاً از برخورد این شن ریزه ها به پیکر نرم خود خیلی آزرده می شود . هر یک آخی که می گوید یک آب دهان دور این شن ریزه می غلطاند . یاد من باشد هر رنج و سختی که من در این دنیا می بینم برای این است که بتوانم مسیر رضایت خدا را پیدا کنم .


در این مسیر رضایت حالا می توانم فکر خود را کنترل کنم . برای کنترل فکرهای منفی و بد ، اولاً سعی کنم خود را مسیر گناه قرار ندهم . دوماً با کسانی که اهل گناه هستند مصاحبت نکنم و خیلی نشست و برخاست نداسته باشم . خصوصاً اگر جایی است که گناه به یک فرمول رایج تبدیل می شود و اگر کسی باشد که گناه نکند دچار مشکل است . می گویند اگر تو نمی توانی محیط گناه را تغییر بدهی باید از آن محیط دور شوی . سوم سمت کسانی بروی که یاد خدا را در تو زنده کنند . چهارم فکرو تعقل ما مانند سیستم گوارش نیاز به ماده دارد . اگر شما غذای سالم نخوری ، هر غذای ناسالمی که پیدا کنی می خوری . این ماده تفکر است . برای اینکه فکر خوره ها و یا اصطلاحاً فکرهای مزاحم و نامناسب به ذهن ما نیاید و ذهن و قلب ما را اشغال نکند، باید یا د بگیریم که فکر های خوب را در خود پرورش دهیم .



یکی از آن ابعاد فکری خوب ، خوش بینی به عالم هستی است. یعنی یاد ما باشد که خداوند خیر مطلق است و جز خیر برای ما نمی خواهد . هر موقعی خدا سختی و رنجی را در زندگی من قرار می دهد، خوب گوش بدهم، حتماً خدا حرفی برای گفتن دارد ومن قرار است آنجا چیزی را یاد بگیرم . این خوش بینی ، مثبت اندیشی الهی است نه مثبت اندیشی است که قرار است با تلقین و چهار جمله در من ایجاد شود . یک مثبت اندیشی حقیقی که یاد من باشد یا من ارجوا ای کسی که امید دارم به او لکل خیر . خدایا همه ی خوبی ها را من از تو توقع دارم چون می دانم تو منشأ همه ی خیرات هستی .



مثبت اندیشی نسبت به اینکه خدا در نهایت عدل است . به قول قرآن حتی به اندازه ی پوسته ی نازک روی هسته ی خرما که زرورقی و خیلی کوچک است ، خداوند ظلم نمی کند . من با این نگاه می توانم نگرش خود را عوض کنم . بعد از این فکر که فکر در رابطه با عدالت خدا است ، فکر در رابطه با طبیعت ، فکر در رابطه با عالم هستی و نعمت هایی که خداوند به من داده و فکر در خصوص آخرت و بعد از آن ذکر است .


گفتن ذکر لا اله الا اله هر موقعی که ذکر منفی و آزار دهنده ای به ذهن ما می آید و تغییر موقعیت دادن. وضو گرفتن فوق العاده می تواند موقعیت جسمی و روانی ما را تغییر دهد . افرادی که می گویند ما بمباران فکرهای منفی هستیم ، اگر فکر شما در مسیر اعتقادات است یعنی نسبت به خدا ، نسبت به قرآن ، نسبت به قیامت دچار شک می شوید ، یاد شما باشد درمان آن با یقین است . یعنی کتابهای خوب و با ارزشی که در این زمینه است را بخوانید و در این زمینه خود را تقویت کنید .



اینجا دو کتاب را معرفی می کنم :

یکی کتاب رشد عقلی از آقای رشید پور است که خیلی کمک می کند به دوستانی که می خواهند در زمینه ی تفکر مثبت خود را جلو ببرند . رشد عقلی می تواند کمک کند به اینکه ما فکرخود را در زمینه های مثبت حرکت دهیم .

کتاب غم و شادی در سیره ی معصومان (ع) از آقای محمود اکبری می تواند جزء کتاب های خوبی باشد که افکار مزاحم را به اشکال مختلف دور کند . در خصوص دور کردن افکار مزاحم تفکر شاه کلید آن است . تفکر کردن به خدا ، قیامت و عاقبت هر امر. داریم کسی که به عاقبت کارها بیندیشد خود را از مهلکه و نابسامانی های بزرگ نجات می دهد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۰۰:۵۴
سوال – درخصوص سوره ی مائده آیات 83 تا 89 توضیح بفرمایید.

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ- در آیات 87 و 88 توجه دوستان را به این نکته ی کلیدی جلب می کنم که قرآن می فرماید: ای مومنان چیزهای پاکی را که خداوند به شما حلال کرده برای خود حرام نکنید .


انسانهایی که گاهی اوقات با سخت گیری های بیجا چیزهایی را که خداوند حلال کرده حرام می کنند . البته تأکید بر اینکه اینجا بحث چشم و هم چشمی و تجمل گرایی نیست . یعنی آن کسانی که می خواهند جلوتر از دین خدا حرکت کنند و چیزهایی را به خود حرام می کنند .

باید این دقت را داشته باشیم که خداوند می فرماید نه از این طرف پشت بام بیفتید و نه از آن طرف . نه حرام های خدا را به خود حلال کنید و نه حلال های الهی را به خود حرام کنید .


یاد شما باشد که خداوند آدم هایی را که از حریم الهی عبور می کنند و تجاوز می کنند دوست ندارد . از چیزهایی که خداوند حلال و پاک کرده بخورید و تقوای الهی داشته باشید .


این قطعاً زمینه ی می شود برای اینکه دین داری ما با استانداردهای الهی هم خوانی داشته باشد .


کسانی که در اقصی نقاط دنیا این روزها را با حب اهل بیت گذراندند ، کسانی که در کربلای معلی در مسیر زیارت امام حسین (ع) به شهادت رسیدند . شیعیان خوبی که هرساله در پاکستان به دست افراد کوردل به شهادت می رسند و رهبر شیعیان عربستان که در دو روز گذشته به رحمت الهی رفتند .


شهادت و وفات این بزرگواران را گرامی می داریم و ثواب قرائت امروز را به روح همه ی این دوستان هدیه می کنیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۰۰:۵۷
سوال – دیروز در برنامه ی سمت خدا آقای ماندگاری یک طرحی را پیشنهاد کردند ما نیز استقبال می کنیم و به یاری خداوند و به یاری دوستان این طرح را ادامه می دهیم . گفتند خیلی ها دوست دارند که خادم حرم امام رضا(ع) باشند . گاهی اوقات حتی بعضی از خانم ها با اصرار جارو را می گیرند و خواهش می کنند که بگذارید حداقل چند پله ای را ما جارو بزنیم . شاید یک چنین شرایطی فراهم نشود و همه ی آنهایی که یک چنین عشقی در دل آنها است بتوانند در فضای حرم خدمت کنند . ولی این اتفاق می تواند در خارج از فضای حرم و به صورت یک خادم معنوی رخ دهد . در این خصوص شما بیشتر توضیح دهید که چگونه می توانیم این یک روز را که ما خادم معنوی حرم هستیم ، حریم هرکدام از ائمه اطهار (ع) هستیم و می خواهیم خدمتگزار آنها باشیم . اولاً چه ارزش معنوی و برکاتی برای ما دارد ؟ این کار چگونه می تواند مهیا باشد ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – در روایات اهل بیت (ع) و حتی از وجود حضرت ختمی مرتبت (ص) داریم که می فرمایند هرکسی به مومنی خدمت کند به من پیغمبر خدمت کرده است . قطعاً خدمت به آل اله بالا ترین درجات را دارد . دل همه ی ما می خواهد که خادم اهل بیت باشیم . پایتخت معنوی همه ی ما ایرانی ها مشهد مقدس است . طبیعتاً دل ما می خواهد که یک جوری یک کاری را در حرم انجام دهیم و بعد بگوییم که خیلی آرامش گرفتیم و خوشحال شدیم که توانستیم برای حضرت یک کار کوچکی انجام دهیم . در حدی که چهار جفت کفش جفت کنم ، حرم را تمیز کنم یا به چهار نفر زائر خدمت کنم . اینها چیزهایی است که قلب ما را به یک آرامش حقیقی می رساند .

چون ما با واسطه های فیض الهی مرتبط می شویم . اما این فرمولی را که حاج آقای ماندگاری فرمودند اجازه دهید من به طور کامل عرض کنم . در روایت اهل بیت داریم که با روزگار دشمنی نکنید . راوی سوال می کند که منظور شما از روزگار چیست ؟ می فرمایند که روزگار، ما اهل بیت هستیم . تطبیق ویژه ی آنها با اینکه هر هفته ، در حقیقت از روز شنبه تا روز جمعه شما زیارت چهارده معصوم (ع) را دارید .


آن دوستانی که اهل دقت هستند می دانند که مثلاً روز شنبه متعلق به وجود پیامبر اکرم (ص) است و روز جمعه متعلق به امام زمان (ع) است . هر روزی به تناسب متعلق به اهل بیت (ع) می شود و نمازهای خاص و زیارتی سفارش شده است . هرکسی به اندازه ی خود ، یعنی هر کسی به اندازه ی ظرفیت معنوی که دارد یک قدم جلوتر بیاید . افرادی که اهل مراقبت هستند که هرروز هفته زیارت اهل بیت (ع) را بخوانند ، ثواب کارهای مستحبی را که در آن روز انجام می دهند به ائمه ی آن روز هدیه کنند .


کسانی که این توفیق را تا الان نداشته اند، با توجه اینکه دهه ی آخر ماه صفر است و این دهه با روز شهادت امام رضا (ع) خاتمه پیدا می کند ، این ده روز را یک تمرین معنوی بکنند . ما می توانیم در هرروز یک کار مستحب را به امام رضا (ع) هدیه کنیم . از یک دور تسبیح صلواتی که می فرستیم تا راهنمایی که یک نفر را می کنیم تا کمک فکری که به یک نفر می دهیم . تا چیزی را به کسی امانت می دهیم . اینها همه راه هایی است برای اینکه ما بتوانیم خدمتگزاری خود را جدی کنیم. آن کسانی که می گویند برای ما سخت است شما هر هفته نگویید . می گوییم ماهی یک روز این کار را بکنید .


در هر ماه یک روز را اختصاصی برای امام رضا قرار دهید . همه در حقیقت آن روز امام رضایی بشوند . همه آن روز مدال خدمت به امام رضا را داشته باشند . درآن روز کارهای خوب خود را وقف امام رضا بکنند . به امام رضا خطاب می کنیم که ای کسی که ما از نور معنوی شما بهره ی زیادی می بریم گرچه دور هستیم اما دل ما می خواهد که بیش از پیش به شما نزدیک شویم . ماجرای آن مورچه ای است که پای ملخی را بر روی شانه ی خود گذاشت و به سختی به دربار حضرت سلیمان برد . حضرت از او سوال کرد که چه چیزی آورده ای ؟ گفت من بعنوان یک مورچه یک پای ملخ آورده ام که خیلی از من بزرگتر است . حضرت لبخندی زدند و گفتند خیلی هدیه ی تو با ارزش است بخاطر اینکه چند برابر آن چیزی که می توانستی زحمت کشیدی .


گرچه سلیمان از همه ی اینها بی نیاز است . سلیمان وجود ، اهل بیت (ع) بی نیاز از همه ی این زحمت ها هستند. اما زحمت های ما برای این است که بهانه ای بشود تا رحمت ال اله را که جلوه ی رحمت خداوند است به سمت خود جلب کنیم . اما آن کسانی که می گویند ماهی یک بار نیز زیاد است به ما بگویید سالی یک بار . می گوییم اشکالی ندارد، سالی یک بار شما ببینید چه کار خوبی می توانید انجام دهید . ولی در آن کار حواس شما باشد که فقط برای رضای خدا باشد چون باید شایستگی امام رضا را داشته باشد . ما کاری را می توانیم به اهل بیت هدیه کنیم که هیچ نوع ریایی در آن نباشد . یعنی من بدانم که از هیچ کسی توقع تشکر ندارم . مثلاً امکان دارد در یک روز من به یک شیرخوارگاه بروم و به بچه ها سرکشی کنم .

برای این بچه ها قصه بگویم . با آنها حرف بزنم . یک فرد نیازمندی را می شناسم که خیلی با آبرو است و کسی از نیاز او خبر ندارد. بدون اسم و نشان نیاز او را رفع کنم . اگر می توانم از جهت مواد غذایی به او کمک کنم . با توجه به اینکه ما به ایام سال نو نزدیک می شویم . در ضمن داریم که اگر می خواهیم به دیگران کمک کنیم نباید بگذاریم که کسی ازما تقاضا کند . اگر من نیازمند این مسئله باشم که کسی از من نیاز خود را تقاضا کند ، در روایت داریم که به اندازه ای که آبروی او از بین رفته به او کمک کرده اید پس زحمتی نکشیده اید . یک مسئله هم قرض دادن است که بتوانیم انشاء اله باب ربا را از بین ببریم . این قرض دادن هایی که می تواند بصورت قرض الحسنه های خانوادگی یا دوستانه باشد . کارهای زیادی است اما مهمترین کار ترک گناه است یعنی هرکسی به عشق امام رضا یک گناه خود را ترک کند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۷, ۱۰:۴۱
89-9-17

سوال- من خیلی دوست دارم از مراسم عزاداری بهره ی کامل را ببرم ، اما کودک هفت ساله ی من بعد از مدت کوتاهی از حضورما در مراسم عزاداری خسته می شود و دوست دارد که به خانه برگردیم . بعضی وقت ها بخاطر دل او به خانه باز می گردم و بعضی اوقات نیز به خاطر دل خودم و علی رغم مخالفت او تا پایان مراسم صبر می کنم . واقعاً نمی دانم چه کنم می ترسم او در آینده ارتباطی با این مجالس برقرار نکند . لطفاً من را راهنمایی بفرمایید.


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – عشق به سید الشهدا (س) و اهل بیت جزء آن سرمایه هایی است که خداوند در وجود هر انسانی که جهت خود را به سمت خداوند تعیین کرده قرار داده است و شاهراه نجات او است . اما چند پیشنهاد برای این خواهر خوب و همه ی مادرانی که فرزندانی دارند که هنوز به سن عقل و آگاهی نرسیده اند و تحمل جلسات روضه خوانی و عزاداری طولانی ممکن است برای آنها خسته کننده باشد دارم. اول اینکه در این ایام حداقل تا سن هفت سالگی ، سن مدرسه ی فرزند خود یعنی تا پایان سن سیادت او برنامه ی شرکت در مراسم مذهبی ، خصوصاً عزاداری را مطابق با اندازه ی تحمل و ظرفیت فرزند خود پیش بینی کنید .


یعنی اگر فرزند شما بعد از حدود بیست دقیقه شروع به ابراز خستگی ، سروصدا ، بازیگوشی و ایجاد مشکل می کند، شما برای خود تعریف کنید من در این مراسم فقط برای بیست دقیقه حضور پیدا می کنم هرچند که گاهی حدود یک ساعت در رفت و آمد باشم . یک زمان طلایی بیست دقیقه به اندازه ی ظرفیت این بچه در نظر بگیرید همانطور که در سایر مراسم نیز که مادر شرکت می کند باید مناسب با فرزند خود زمان را تنظیم کند . ما به طور ویژه باید رعایت حال دو گروه را بکنیم : یکی افرادی که کهنسال هستند و یکی کودکان. ظرفیت آنها با ظرفیت ما خیلی متفاوت است ، زود خسته می شوند ، تشنه و گرسنه می شوند ، نیازهای عادی برای آنها پیش می آید. به خصوص بچه هایی که امکان دارد هنوز با سخنرانی و مجالس عزاداری ارتباط برقرار نکرده باشند، پس زمان را کوتاه کنیم . این اولین کاربرد است یعنی مطابق با نیاز بچه باشید . دوم زمان هایی که مناسبت های ویژه است یا مراسم خاصی است که دل من نمی خواهد کوتاه در آن جا حضور داشته باشم بلکه می خواهم واقعاً سه ساعت در این مراسم باشم ، مثلاً ایام ویژه ای مانند تاسوعا و عاشورا است یا مجلس خاصی است که با کلی سختی توانسته ایم در آن جا شرکت کنیم.

بهترین راه این است که در این موقعیت ها بین افراد فامیل ، خانواده یا همسایه یعنی آنهایی که بیشتر باهم ارتباط نزدیکی دارند و گاهی مجاورت های مکانی کار را آسان می کند.



مثلاً چند همسایه ای که در کنار هم هستند و فرزندان کوچک دارند بصورت نوبتی بین خود برنامه ریزی کنند . هر دفعه یکی از این افراد مسئولیت سایر بچه ها را به همراه فرزند خود به عهده بگیرد و مابقی مادرها این امکان را داشته باشند که در مجالس شرکت کنند و این مسئله به صورت چرخشی جابجا شود. دفعه ی اول این همسایه ، دفعه ی دوم همسایه ی دیگر ، آنها که بچه هایی در یک سن دارند و می توانند بجای مادر از بچه های دیگر مراقبت کنند . البته در آن ساعت نیز بچه ها را با فرهنگ اهل بیت آشنا کنند یعنی نه اینکه فقط بچه ها بازی کنند ، بخوابند یا تلویزیون نگاه کنند. بلکه در آن ساعت نیز فرهنگ عاشورا را متناسب با توانایی بچه ها به آنها آموزش دهند . حالت سوم اینکه ما مجلس عزاداری و روضه خوانی خانوادگی داشته باشیم . یعنی مادر و بچه ها با هم مراسم روضه خوانی داشته باشند ، تلویزیون و رادیورا خاموش کنیم و جلسه ی روضه را گاهی اوقات در خانه برگزار کنیم . مادر کتابی را متناسب با فهم و درک بچه ها ( چه کودک و چه نوجوان ) تهیه کند و برای آنها از روی آن کتاب بخواند . گاهی اوقات اجازه دهد که بچه ها نیز بخوانند و درحقیقت اینگونه بچه ها فرصت پیدا کنند که روی مراسم عاشورا فکر کنند . هم اندیشه کنند ، هم یاد بگیرند و هم با آن انس بگیرند .




اجازه بدهید همینجا از یکی از مادران خوب کشورمان یاد کنم که ایشان حدود هشتاد سال سن دارند . می فرمودند که در دوره ی طاغوت که بی بند و باری های فراوانی در سطح شهر بود صاحب سه فرزند کوچک بودم ، همسرم که مانند من خیلی مقید بود می گفت که من راضی نیستم تو از خانه بیرون بروی و هرکاری داری من انجام می دهم . موقعی که ایام عزاداری حضرت امام حسین (ع) می شد من می گفتم که دلم می خواهد بچه ها را بردارم و باهم به جلسه ی روضه برویم، او می گفت نه ، چون من این امکان را ندارم که شما را ببرم و مطمئن باشم و اینکه شرایط جامعه این گونه نیست که شما به عنوان یک زن جوان در مکان های عمومی حضور داشته باشید پس در خانه بمانید . تلویزیون و رادیو نیز در آن زمان مراسم عزاداری پخش نمی کرد. من فکر کردم که چه کار کنم در مراسم عزاداری امام حسین (ع) و ایام محرم که نمی توانم بنشینم و کارهای عادی را انجام دهم . همینطور که در غم عزیزترین افراد ما خود را مصیبت زده می دانیم و مصیبت سیدالشهدا (س) بزرگترین مصیبت عالم است و باید همگی در آن شریک باشیم . ایشان گفتند من رفتم مقتل گرفتم بعد بچه های کوچک خود را در یک ساعت خاص صدا می کردم و همگی می نشستیم و من از روی آن مقتل به زبان بچه گانه برای آنها می خواندم . الان فرزندان من همگی بزرگ شده اند ، دکتر و مهندس هستند و مسئولیت های مختلف در کشور دارند اما گاهی اوقات زنگ می زنند و می گویند دل ما برای آن روزهایی که ما را می نشاندی و برای ما روضه خوانی می کردی تنگ شده است .


حالا چرا این تأکید را می کنم ؟


بخاطر اینکه وقتی مادر یا پدر در خانواده جلسه و هیئت حسینی برگزار می کنند همه ی اعضاء خانواده با هم تجربه ی مشترک و هماهنگی پیدا می کنند . ما اینجا اولویت را به بچه ها داده ایم درصورتی که وقتی به مراسم عزاداری می رویم اولویت را به بزرگترها داده ایم این یکی از آن خطاهای استراتژیک در مراسم عزاداری های ما است . من از همه ی خوبانی که دست اندرکار جلسات عزاداری اباعبداله الحسین هستند و احیاناً برنامه ی سمت خدا را می بینند ابتدا خاک پای آنها را سرمه ی چشم های خود می کنم و از خداوند می خواهم بهترین خیرات را نصیب آنها بکند که کرده است . یک تقاضای کوچک می کنم که بیایید یک نهضت بزرگ را در کشور خود پایه گذاری کنیم یعنی هیئت های کودکانه برای کودکان برگزار کنیم . مبلغ های خانم و آقایی که به زبان بچه ها و با همان شیوه های بازی و خواندن قصه از ماجراهای عاشورا برای آنها تعریف می کنند . در همان ساعتی برگزار کنند که پدر و مادر می خواهند در مراسم عزاداری که حدود سی یا چهل دقیقه است شرکت کنند و بچه پنج دقیقه ی آن را تحمل می کند و بعد از آن نمی تواند ارتباط بگیرد همانطور که ظرف غذای کودک با ظرف غذای پدر متفاوت است باید به اندازه ی گنجایش وجود او باشد .



هیئت های کودکانه امام حسین (ع) باید رایج شود و بچه های پیش دبستان باید هیئت مخصوص داشته باشند . بچه های دبستانی باید هیئت داشته باشند . من از دوستان خوب خود در آموزش و پرورش خواهش می کنم در دبستان ها نیز در این زمینه فعالیت کنند . در راهنمایی و دبیرستان ها فعالیت هایی می شود ولی در دبستان ها شاید ما خیلی این مسئله را جدی نگیریم . یک سخنران دعوت می کنیم که برای بچه ها سخنرانی کند که احیاناً شاید خیلی به زبان بچه ها هم نباشد . مثلاً در مدرسه ی پسرانه ما باید هیئت علی اصغر داشته باشیم ، در دبستان دختران هیئت حضرت رقیه داشته باشیم . در مدرسه ی راهنمایی هیئت حضرت قاسم را داشته باشیم و در دبیرستان هیئت حضرت علی اکبر را داشته باشیم . برای دختر ها هیئت حضرت سکینه ، ام کلثوم ، حضرت زینب داشته باشیم . یعنی یک همزاد پنداری و همانندی داشته باشیم . بچه ها عضو این هیئت ها باشند ، همانطورکه عضو انجمن اسلام ، عضو بسیج و عضو کانون های ادبی می شوند در این هیئت خود بچه ها این فعالیت ها را انجام دهند .


پسر بچه ها معمولاً خیلی راحت می توانند در کوچه و خیابان این کارها را بکنند اما دختر بچه ها نه . بنابراین ما باید برای آنها این امکان را فراهم کنیم . در خانه حتی مادر، خاله ،عمه و مادربزرگ این امکان را فراهم کنند که مثلاً بچه ها بتوانند سه یا پنج روز در خانه م هیئت داشته باشند . بچه های مدرسه و دوستان خود را دعوت کنند همینطور معلم دینی یا کسی که از آشنایان بتواند ارتباط خوبی را با آنها برقرار کند و از عاشورا برای آنها بگوید. یا اینکه اگر شما در عاشورا بودید چکاری می توانستید بکنید ؟ اینکه اگر عاشورا تکرار شود که تکرار خواهد شد شما نقش خود را پیدا کنید و عاشورا برای این است که هرکسی نقش عاشورایی خود را پیدا کند . این آن جایگاهی است که ما خیلی جدی به آن احتیاج داریم که این امکان هم فراهم شود که بچه های کوچک ما هم متناسب با فهم و احساس خود وقدرت دریافت و معرفت خود عشق و محبت به اهل بیت را در وجود خود شعله ور کنند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۷, ۱۰:۴۲
سوال – من بیشتر اوقات فرزندان خواهرهای خود را نگاه می دارم تا آنها به مراسم عزاداری برسند و من از تلویزیون این مراسم را نگاه می کنم آیا این کار من ثواب هم دارد؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – به تعداد بچه هایی که شما مراقبت می کنید و به تعداد افرادی که به مراسم عزاداری رفته اند کارت معنوی شما شارژ می شود . یعنی اگر شما سه بچه را نگاه داشته اید و سه خانواده توانسته اند در مراسم شرکت کنند، حداقل برای شش نفر شما ثواب را یکجا دریافت کرده اید . اگر شما به این مراسم رفته بودید فقط سهمیه ی یک نفر را برده بودید . اما یک عبارتی در کلام این دوست ما بود که آن نکته ی مهمی است اینکه گفته اند بیشتر اوقات این کار را می کنند کار غلطی است . اینکه یک نفر پطروس شود و بعد همه ی کارها را به عهده بگیرد یعنی در خانواده و در فامیل، همه بگویند تو که هستی پس بچه ی من را نیز مراقبت کن کار غلطی است .


گاهی اوقات ما یادمان می رود آنهایی که به ما محبت می کنند قرار نیست که به ما سرویس بدهند بلکه قرار است محبت را با محبت جبران کنیم . این چیزی است که قرآن به ما یاد می دهد هل جزاء الاحسان الی الاحسان .


یعنی اگر یک خواهر بچه های خواهر ها یا برادرها را مراقبت می کند تا بقیه به راحتی و با آرامش در مراسم عزاداری شرکت کنند لازم است که خود او نیز مراقبت باشد که عقب نیفتد . یعنی بعضی اوقات از آنها بخواهد که شما بچه ها را نگهداری کنید تا من بتوانم در مراسم شرکت کنم . قبل از اینکه او بخواهد، منی که بچه ی خود را نزد خواهرخودم یا خواهر شوهرم گذاشته ام حتماً این امکان را فراهم کنم که بگویم حاضر هستم من بچه ها را نگهداری کنم تا شما در مراسم شرکت کنید .


این تبادل جزء آن مهارت های ویژه ی هنر مهر ورزیدن است . اگر یک نفر همیشه بار را به دوش بکشد قطعاً دیر یا زود خسته می شود و استعفا می دهد . بقول معروف از محبت کردن پشیمان می شود چون بار اضافی برداشته است . قرار نیست که ما بار همدیگر باشیم بلکه قرار است یار همدیگر باشیم . یک تعامل دو طرفه و دوسویه برقرار باشد . یعنی با محبت کردن به دیگران به شکل متناسب و صحیح به خود محبت کنیم

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۰۵
سوال – ما سال گذشته به کربلا مشرف شدیم و دختر نه ساله ی خود را به عنوان جایزه و هدیه ی جشن تکلیف به همراه خود بردیم . اما او واقعاً ما را اذیت کرد و مدام دل او می خواست که ما در بازار باشیم و اسباب بازی ها و لباس های مختلف را تماشا کنیم یا اینکه بخریم . بخاطر او توقف های ما در حرم امامان بسیار کوتاه بود و من احساس ضرر کردم . بعضی اوقات نیز صدای خود را روی او بلند کردم . ماه آینده ما توفیق تشرف مجدد به کربلا را داریم واقعاً نمی دانم او را همراه خود ببرم یا نه ؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ – این سفرهای زیارتی خصوصاً سفر زیارتی کربلای معلی یکی از آن طلایی ترین توفیقات هر انسانی است که می تواند نصیب او شود . در روایت داریم که اگر کسی آنقدر پاکی در خود ذخیره کند که اهل بهشت شود اما مشرف به زیارت امام حسین نشده باشد ، در بهشت به او خانه ای نمی دهند و مستأجر است ، خانه بدوش است و نمی تواند جایی داشته باشد. مشرف شدن به کربلا خیلی با ارزش است . ولی غلط دیکته ای که این خواهر خوب نوشته این است که برای جشن تشرف دختر نه ساله ی خود به سن تکلیف ، یک حقیقت عظیمی را پیش روی این بچه گذاشته که هنوز برای درک آن راه زیادی را نیاز داشته است .


طبیعی است که این بچه از کربلا چیزی نفهمد مگر اینکه از سن سه تا چهار سالگی با مفهوم کربلا آشنایی داشته باشد . اگر آشنا باشد آنوقت این امکان خیلی راحت تر فراهم می شود اما باز هم باید متناسب با نیاز این بچه باشد . من نمی توانم سه ساعت در حرم سیدالشهدا باشم چون خودم دلم می خواهد . بله اگر ما را رها کنند شاید حتی بخواهیم برای خوردن یک لقمه غذا از حرم بیرون بیاییم اما بچه ی من بیست دقیقه یا نیم ساعت بیشتر طاقت ندارد . چون جمعیت زیاد است و شلوغ است نمی تواند حریم آن حرم را نگاه دارد . دوست عزیزی را من دارم که البته الان پسر او بزرگ شده و به سن دبیرستان است اما ایشان می گفت زمانی که پسر من دو یا سه ساله بود سعی کردم که عشق امام رضا (ع) را در دل این بچه خیلی عمیق وارد کنم .


راهکار من این بود که کاملاً شیوه ی زیارت خود را عوض کردم وقتی که به حرم امام رضا (ع) می رفتم توفیق پیدا می کردم که نماز حضرت ، نماز زیارت ، نماز جعفر طیار را بخوانم . اما زمانی که بچه ی من بدنیا آمد گفتم خدایا حالا من وظیفه دارم که عشق همه ی این خوبی ها را در دل فرزند خود بکارم اما او ظرفیت هیچکدام از اینها را ندارد . من اگر دو رکعت نماز هم بخوانم باید خیلی خوشحالی کنم برای همین با فرزند خود که به حرم می رفتم دو رکعت نماز که می خواندم با او به حیاط می رفتم و بدنبال کبوترها می کردیم و در کنار حوض های امام رضا آب بازی می کردیم . بچه ی من عاشق حرم امام رضا بود چون می دانست آنجا او را دعوا نمی کنم ، او را داخل حرم نمی برم و بگویم بنشین من می خواهم زیارت کنم . او را به حیاط می برم می دود بازی می کند به دنبال کبوترها می رود و زیبایی های ظاهری حرم که به نظر او عجیب است می بیند . و هر موقع که می گویم امام رضا ، آن فواره های آب و کبوترها و زیبایی ها و نغمه ی زیبای دعا و مناجات برای او احیاء می شود .


الان او عاشق حرم و امام رضا است . الان عقل او می رسد و دوست دارد که کتاب دعا را باز کند و بخواند . در حقیقت می خواهم این نکته را تأکید کنم که اگر خداوند این رزق ملکوتی را داده است که کوچولو هایی را بیشتر از رزق بلکه به عنوان امانت داشته باشیم، از آنها مراقبت کنیم. همانطور که بچه های ما نمی توانند زمان زیادی بیدار بمانند ، زمان زیادی گرسنه بمانند ، نمی توانند زمان زیادی هم در حرم اهل بیت باشند . نمی توانند زمان زیادی را در مراسم عزاداری و در مسجد باشند باید زمان را به اندازه ی آنها کوتاه کنیم . این دوست خوب ما گفته اند می خواهند ماه دیگر به کربلا مشرف شوند ، پیشنهاد من این است که از روش تنبیهی استفاده نکنند یعنی به جای اینکه به دختر خود بگوید یاد تو است دفعه ی قبل ما را مدام به بازار بردی من این دفعه می خواهم یک زیارت خوب بکنم و تو را نمی خواهم ببرم چه احساسی به این بچه دست می دهد . این احساس به کودک دست می دهد که مامان من را تنبیه می کند و این خیلی بد است . لازم نیست من یک چنین چیزی را به او بگویم .



البته تأکید من این است که اگر هنوز گنجایش ندارد بچه را با خود نبرید . اما به او بگویید دفعه ی پیش که آمدی مشخص شد که فضای کربلا به گونه ای است که نیاز است سن تو بیشتر شود و تو باید فرصت بیشتری داشته باشی انشاء اله دفعه های بعد تو را می برم . این مسئله در مورد امام رضا (ع) و مکان های زیارتی دیگر هم است بگذار عقل تو بیشتر برسد ، خود تو عاشق کربلا بشوی . این دفعه می خواهم من بروم و برای تو دعاهای خیلی قشنگ بکنم اگر می خواهم به فرزند خود جایزه ای بدهم باید متناسب با او باشد . جایزه ی جشن تکلیف این است که زیبایی های ظاهری دنیا برای او بیشتر باشد ، نمی تواند خیلی عمیق به سمت معنویات برود. شما اورا به سمت نماز و حجاب برده اید ، حالا لازم است برای او زیورآلات ، اسباب بازی یا عروسک بخرید . این مسئله را می توانستید در بازار تهران هم انجام دهید ، او را به بازار شهری که زندگی می کنید ببرید و برای او کمی اسباب بازی بخرید . اجازه دهید او با اسباب بازی سرگرم شود و بعد با نشاط به سراغ عبادت می رود .



ما در بحث عبادت باید مراقب ظرفیت شناسی و ظرفیت سنجی باشیم . به اندازه ی اندک به بچه ها بدهیم تا آنها با عشق سراغ آن بیایند . همان ادبی که در آداب زیارت به خود ما یاد داده اند ، هنگامی که به حرم می روید با آرامش قدم بردارید و بیرون که می آیید و هنوز میل ماندن در حرم را دارید، تند و سریع از آنجا بیرون بیایید تا اشباع نشوید. قاعده ی روان شناسی است که اشباع باعث می شود نتیجه ی عکس بدهد . تو زمانی که احساس کنی که زیاد در جلسه ی روضه و حرم بوده ای ، امکان اینکه به سمت غفلت حرکت کنی زیاد خواهد بود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۰۷
سوال – کربلا صحنه ی حماسه است شما توصیه می کنید که چه داستان هایی را با چه ادبیاتی برای فرزندان خود بازگو کنیم . شما در هفته ی گذشته به بیان داستان مباهله برای کودکان خیلی تأکید داشتید . از حماسه ی کربلا بر روی چه داستانهایی تأکید دارید؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ - داستان کربلا یک سکه ی دورو است . یک صحنه ی آن صحنه ی جنایت های عجیب و غریب است که شنیدن آنها دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد .

در حقیقت شاید علت یکی از لقب های امام حسین (ع) که کشته ی اشک است همین است که محال است کسی در مدار انسانیت باشد، قصه ی امام حسین را بشنود و اشک از چشمان او جاری نشود . اما اینکه ما از کدامیک از صحنه ها باید بگوییم ، نباید از صحنه های جنایت بگوییم بلکه باید از سفیدی های کربلا بگوییم . از صحنه های وفاداری ، عشق ، محبت و ولایت مداری همه ی کسانی که شهید شدند یا در کربلا اسیر شدند بگوییم .


آن چیزی که باید برای بچه ها ، کودکان و نوجوانان بگوییم این است که اولا باید به زبان قصه و شیرین باشد . از کلماتی استفاده کنیم که آن را به یک صحنه ی جنایی تبدیل نکنیم ،متأسفانه آن چیزی که فضای قصه های ما را چه دیجیتال ، چه قصه های مکتوب و چه شفاهی پر کرده همین است. صحنه های اکشن و جنایی که آسیب های جدی را به رفتار و روحیات می زند ، گاهی اوقات شما می بینید که روز جمعه همه ی خانواده مشغول نگاه کردن فیلم سینمایی هستند یا شب سریال نگاه می کنند اما همه به دنبال دزد ، قاتل یا جنایت هستند . در نوع فیلم هایی که ما ارائه می کنیم این بد ترین حالتی است که رخ می دهد . در صحنه ی عاشورا شما بدترین جنایت ها را دارید ولی قرار نیست ما به جنایت بپردازیم . قرار است ما ببینیم در بدترین وزشت ترین رفتارها چگونه زیبایی ها گل کرد .


اگر عاشورا یگانه ی عالم هستی می شود بخاطر این زیبایی های وفاداری است . وقتی کسی مانند حضرت قاسم (س) به عنوان یک نوجوان دوازده یا سیزده ساله با امام حسین ارتباط می گیرد ، امام حسین دل نگران است که این بچه چگونه می خواهد با این پلیدی ها و صحنه ی جنگ کنار بیاید ؟ آیا واقعاً در خود این ظرفیت را ایجاد کرده است ؟ از او سوال می کنند که مرگ را چگونه می بینی ؟ کلام حضرت قاسم این است که مرگ شیرین تر از عسل است . یعنی این بچه به یک درک ویژه رسیده است و جایگاه خاص دارد .



ما برای فرزندان خود از بچه های عاشورا در عرصه ی تاسوعا و عاشورا ، در حرکت از مدینه تا کربلا و در عرصه ی اسارت بگوییم. در عرصه ی اسارت فقط بچه ها و زن ها هستند . اینکه بچه ها چگونه وقتی در نهایت گرسنگی به آنها نان و خرمای صدقه می دهند نمی خورند . اینکه از شدت گرسنگی ضعف می کنند ، به زمین می خورند ، از شدت گرسنگی می میرند ولی نان را نمی پذیرند . عزتی که در عاشورا است یعنی امام حسین تمام رخ عزت خدا است و تجلی کامل اسم عزیز خداوند است . بخاطر همین هم هرکسی که با امام حسین انس بگیرد پیش خداوند عزیز می شود . هرکسی با امام حسین (ع) ارتباط بگیرد عزت در درون او می جوشد و نمی تواند ذلت و خواری را بپذیرد و دنیا نمی تواند او را کوچک کند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۰۸
سوال - سوره آل عمران – آیه 180-174توضیح بفرمایید .

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ - صفحه ی 73 قرآن خیلی زیبا واقعه ی عاشورا را می تواند برای ما تفسیر کند .

اما نکته ی کلیدی، آیه ی دوم همین صفحه است . حواس شما باشد که شیطان یاران خود را می ترساند ، درحالی که مومنین فقط از خدا می ترسند . دو ترس در دل انسان جا نمی گیرد ،


یا انسان باید از خدا بترسد یا از همه ی عالم بترسد . اگر می خواهید از چیزی نترسید بگذارید که ترس خدا را آنقدر در دل خود زیاد کنیم که زمانی که به گناه رسیدیم در آن شیرجه نزنیم .



وقتی که ولی خدا را تنها دیدیم او را تنها نگذاریم ، او را یاری کنیم حتی اگر به قیمت جان ما باشد.


و در همین صفحه خدا این را قطعی می گوید که خداوند این راه را قرار داده برای اینکه خبیث را از طیب جدا کند .


کاری که عاشورا و حماسه ی کربلا کرد که پاکان از نا پاکان جدا شدند . مراقب پاکی های خود با اطاعت خداوند باشیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۰۹
سوال – اگر شرایط زیارت کربلا فراهم نباشد با توجه به تمام ثواب هایی که گفتید چه کاری باید انجام داد ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – شاید خیلی از دوستان خوب ما دلخور شده اند و می گویند ما امکان مالی و امکان خانوادگی این کار را نداریم . یا احیاناً مگر نمی بینید این همه بمب منفجر می کنند مگر آدم بیکار است جان خود را کف دست خود بگیرد و برود ، انشاءاله هرموقع اوضاع آرام شد می رویم .


اجازه دهید عرض کنم همه ی این حرف های شما درست است ، قطعاً هر جایی که شما پرچم عزاداری اباعبداله حسین را ببینید وارد حرم آقا شده اید .


هرجایی که نام مطهر اهل بیت باشد خانه ی آنها است .


همانطور که وقتی خورشید می تابد در هر خانه ای که شعاع آن بیاید ، خورشید در آن خانه وجود دارد اما به زیارت خورشید رفتن چیز دیگری است . من برخلاف روایات چیزی را عرض نمی کنم و آن چیزی که ما آموخته ایم از اهل بیت یاد گرفته ایم ، به کربلا رفتن یعنی اینکه بتوانید در زندگی خود راه ولایت را پیدا کنید و اگر این راه را حقیقتاً پیدا کنید هرگز راه بهشت را گم نخواهید کرد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۱۵
سوال -لطفاً کتاب معرفی کنید .

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ - کتاب خوب هفت شهر عشق از آقای خدامیان آرانی (http://mahdi.etudfrance.com/wp-content/ketab/pdfhaft.pdf) (http://www.askquran.ir/thread45961.html#post697837)که نگاهی نو به واقعه ی عاشورا دارد.

این کتاب در واقع حماسه ی عاشورا را به شکل رمان اما بصورت مستند و دقیق برای دوستان خوب ما جوان و نوجوان و همه ی کسانی که اهل علم و دانایی هستند بیان کرده است .


این مژده را بدهم که دیروز نویسنده ی خوب این کتاب اعلام کردند که من متن این کتاب را برای اینکه دوستان بتوانند استفاده کنند در اینترنت گذاشته ام .


اگر دوستان همین عنوان هفت شهر عشق را با نام نویسنده ثبت کنند امکان این فراهم است که متن کتاب را در اقصی نقاط کشور و یا خارج از کشور دانلود (http://mahdi.etudfrance.com/wp-content/ketab/pdfhaft.pdf)کنند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۱۹
سوال – بچه های ما پسر هستند و اکثر مجالس مخصوص خانم ها است آیا ما باید آنها را همراه خود ببریم یا خیر؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – اگر پسر بچه های ما کوچک و خیلی تفاوت میان زن ها و مرد ها را به صورت جدی دقتی روی آن ندارند اشکالی ندارد .


مهم این است که این فضا به صورتی فراهم شود که نه آنها و نه خانم هایی که در این مجالس هستند آزرده نشوند .


ولی این امکان را فراهم کنید که حتماً پسربچه ها با پدر ، عمو ، دایی و یا با پدر بزرگ های خود نیز در مجالس عزاداری حضور پیدا کنند، به نوعی حتماً در مجالس مردانه نیز شرکت کنند و فقط همراه مادر نباشند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۲۰
سوال – چه کنیم تا قبل از ازدواج یا قبل از فرزند دار شدن مقدمات اینکه فرزند ما محب اهل بیت باشد را فراهم آوریم ؟

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ- در درجه ی اول در دوران بارداری با مراقبت های ویژه ی بارداری این کار را انجام دهیم . الان دوستانی که مسافری را در راه دارند مراقبت ویژه بکنند ، سلام به ابا عبداله الحسین جزء طلایی ترین و ملکوتی ترین رزق های هر انسانی روی کره ی خاکی است .


چون خود وجود حضرت و یاد ایشان بهشت عالم است . بعداً که فرزند به دنیا می آید تأکیداتی به ما شده است اینکه کام بچه را با آب فرات بردارید یا کام او را با تربت سید الشهدا (س) بردارید . اینها راه هایی است برای اینکه ما بچه ی خود را محب اهل بیت بکنیم .


انس ویژه ی مادر در دوران بارداری خیلی موثر است . همینجا من یک یادآوری کنم چند روز پیش در یکی از استان های کشور میهمان بودم ، پسر بچه ی هفت یا هشت ماهه ای را دیدم دوستان گفتند این بچه سمت خدایی است . گفتم یعنی چه ؟ گفتند یعنی ما در دوران بارداری میان برنامه های مذهبی ، برنامه ی سمت خدا را خیلی ویژه و جدی می دیدیم .


الان نیز هر موقع تلویزیون روشن باشد این بچه برنامه ی سمت خدا را خیلی با دقت نگاه می کند .


برای ما جالب است که آن چیزی را که ما در دوران بارداری خیلی دقت می کردیم و با رضایت به آن توجه داشتیم در بچه ی مانیز همان حالت ایجاد شده است .


برای امام حسین ، اهل بیت و زیارت عاشورا نیز همین اتفاق ممکن است بیفتد . توجه شما با محبت و آگاهی و بدون اینکه دچار دلزدگی شوید این محبت را به صورت ژنتیکی در ژن ها و کروموزوم های آنها قرار خواهد داد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۲۲
سوال – چند سالی است که روز جمعه ی اول ماه محرم همایش ویژه ی شیرخوارگان حسینی در سراسر کشور و بسیاری از نقاط جهان اجرا می شود ما چگونه می توانیم از این مجلس بهره ببریم؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – همه ی دوستان می دانند که هم در شهر تهران و هم در دیگر شهرها و هم در بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی اولین جمعه محرم مجلسی است که بچه های کوچک را لباس حضرت علی اصغر می پوشانند .

به این عنوان که یا ابا عبداله اگر روز عاشورا ما نبودیم که خود و بچه های خود را فدایی شما بکنیم ، این بچه های ما امانت نزد شما باشد . دل ما می خواهد که این بچه ها عشق شما و ولایت شما را بپذیرند و بدون چون و چرا کردن حرف ولی خود را بپذیرند. هم سایت هایی دسترسی دارند و هم مجموعه هایی که در شهرها و استان های مختلف این امکان را فراهم می کنند .


اگر دوستان دسترسی به اینترنت دارند همین عنوان شیرخوارگان حسینی را تایپ کنند اطلاعات مربوط به آنها در کل کشور و کشورهای خاصی که این مراسم برگزار می شود خواهد بود .

حواس ما باشد که این ارتباط حضور تمام مادرانی است که بچه های شیرخواره دارند .


یعنی یک بار دیگر همه یک نهضت ویژه ی حسینی دارند برای اینکه اعلام کنند که ما حتی بچه های خردسال را که جان خود را فدای آنها می کنیم، حاضر هستیم قربانی راه اسلام و ندای بلند سیدالشهدا (س) بکنیم . بهانه ی خوبی است ، گاهی اوقات خداوند برای اینکه ما را بیشتر سمت خود بکشاند کاسه ی ما را می شکند تا راه را پیدا کنیم . آنهایی که بچه دار نشده اند البته نه برای بچه دارشدن بلکه برای اینکه یاد بگیرند و ببینند حتی اگر بچه دار شوند قرار است او را به زیبایی پرورش دهند تا بتواند در ملکوت بشکفد .


به بهانه ی بچه دار شدن در خانه ی امام حسین را بزنید و نذر حضرت علی اصغر کنید ، اما اشتباه نکنید و حاجت شما هدف شما نشود بعد خدا و امام حسین وسیله شود . همیشه باید هدف بزرگ تر از وسیله باشد ، هدف شما امام حسین باشد و حاجت شما وسیله ای باشد برای اینکه در خانه ی امام حسین را بزنید و اگر صلاح باشد قطعاً امام حسین بی جواب نمی گذارد.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۲۴
سامانه ای را خدمت شما معرفی کنم تحت عنوان سامانه ی پاسخگویی به سوالات دینی و شرعی




که دوستان با صبر و حوصله و با نظم و ترتیب پاسخگوی سوالات شما هستند .



09640

و

09650




سامانه ای است که پاسخگوی اینگونه سوالات شما است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۱۰:۲۵
سوال – در سال های قبل و در دوران کودکی ما در بیشتر منازل در ایام سال به مناسبت های مختلف مجلس روضه برپا بود اما الان به واسطه ی فرهنگ آپارتمان نشینی و شهر نشینی جدید این مجالس کم شده ما نگران ارتباط فرزندان خود با مجالس اهل بیت هستیم چه کنیم ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ – اگر معنای عزاداری برای ابا عبداله الحسین این است که ما شریک در غم پیامبرو اهل بیت باشیم می توانیم یک پرچم کوچک جلوی درخانه ی خود بزنیم و بگوییم ما هم هستیم .


حتی اگر بتوانیم در این چهل روز یا در این دو ماه محرم و صفر هر کدام از ما یک روز مجلسی را داشته باشیم و این امکان را فراهم کنیم که بچه های ما هم با این فرهنگ آشنا شوند .


درست است که فرهنگ آپارتمان نشینی شده اما از یک جهاتی به هم نزدیک تر شده ایم .

در حقیقت این فرصت را فراهم کنیم که همه جا مجلس عزاداری امام حسین باشد . همین امروز که ما در بعضی از خیابان های بالای شهر تردد می کردیم راننده گفت خوشحال هستم مثل اینکه اینجا هم مسلمان است ، گفتم همه جا عاشق امام حسین است .


اجازه دهیم پرچم عزای امام حسین در همه جا باشد وحتی اگر شده وقتی که در خانه ی خود هسستیم با یک فرصت کوتاه و اندک این امکان را فراهم کنیم که خود ما و بچه های ما در خانه ی امام حسین (ع) باشیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۱۹, ۱۱:۰۵
14/2/90

سوال – من سه سال است که ازدواج کرده ام و بخاطر رضای خدا و اینکه مادرشوهر من تنها بود در منزل ایشان و زیر یک سقف زندگی خود را شروع کردیم . اوایل رفتار ایشان مناسب بود اما با مرور زمان یک مقدار تند شد . گاهی حرف هایی به من زدند که از ایشان رنجیدم و تصمیم به ترک ایشان گرفتم . اما باز هم به خاطر همسر خود که راضی به این کار نبودند و هم بخاطر خداوند منصرف شدم . می دانم این امتحان الهی زندگی من است . اما دل من از ایشان شکسته و نمی توانم مانند قبل به ایشان محبت کنم . از طرفی هم چون نیت کردم به خاطر خدا بمانم می ترسم خداوند از من ناراضی باشد که مثل سابق محبت مادر شوهر خود را به دل ندارم . اما چکار کنم چون دل من شکسته است .


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ – من به این دوست خوب و تمام عروس خانم هایی که در کنار مادر شوهر خود زندگی می کنند سلام عرض می کنم و به سهم خود از این انس ایشان تشکر می کنم . اما دو مسئله ی ویژه که در سوال این دوست خوب بود : یکی اینکه گفتند من به خاطر رضای خدا حاضر شدم این کار را بکنم . ما وقتی که کاری را برای خدا انجام می دهیم باید یاد ما باشد که در مسیر الهی هم باشد . همچنین به شیوه ای باشد که اهل بیت می پسندند و بتوانیم مهارت های لازم را نیز بدست بیاوریم . بسم الهی و بالله و فی سبیل الله و علی ملت رسول الله . آن چیزی که گفتم ترجمه ی این عبارات شریف بود که به ما یادداده اند که کارهای خود را با آن شروع کنیم .


شما برای رضای خداوند تصمیم گرفتید که مادر شوهر خود را از تنها در بیاورید . اما مهارت ها و بزنگاه های لازم را نمی شناختید به همین خاطر دچار تنش شدید .من اینجا یک کتاب را خدمت شما معرفی کنم : کتاب ارتباط با خانواده ی همسر . این کتاب از مجموعه کتابهایی است که سازمان ملی جوانان آن را چاپ کرده است . مجموعه ی شفا آن را تجدید چاپ کرده و در اختیار دوستان قرار داده است . چه دامادها و چه عروس ها باید فنون و ریزه کاری های لازم در ارتباط با خانواده ی همسر را مد نظر داشته باشند . چون جوانان ما کمتر در تعاملات خانوادگی هستند و عموماً در درس و کار هستند، لازم است که اینها را از طریق کتاب ها به آنها آموزش داد .


اما اینکه ایشان چه کاری می تواند انجام دهد . علت اینکه مادر شوهر شما حرف های تندی به شما زده و بعد بد برخورد کرده را پیدا کنید . احتمالاً بعضی از علت ها این چیزی است که خدمت شما می گویم : اول اینکه شما در خانه ی ایشان وارد شده اید . یعنی وارد به خانه و زندگی ایشان شده اید در نتیجه حیطه ی استقلال ایشان آسیب دیده است . ممکن است بگویید استقلال من هم آسیب دیده است . می گویم این حرف درست است . پس با یکدیگر تصمیم بگیرید ، می توانید از همین الان نیز این کار را بکنید . این دوستانی که الان تصمیم به این کار دارند از همین اوایل شروع کنند اصطلاحاً می گویند جنگ اول بهتر است از صلح آخر . همان اول با یکدیگر بنشینید و مشخص کنید که چه حیطه هایی حیطه ی شخصی شما باشد و طرف مقابل این حریم را برای شما نگاه دارد . یعنی خیلی شفاف و در نهایت صمیمیت با هم گفتگو کنید . یا اینکه در خانه تقسیم کار شود ولی در عین حال با انعطاف .


همانطور که مثلاً دو خواهر امکان دارد در خانه با انعطاف باشند . کسی کاری را به عهده می گیرد و دیگری کار دیگری را اما اگر یکی از دو نفر نتوانست دیگری شروع به داد و بیداد کردن نمی کند . بلکه سعی می کند به نوعی جبران کند چون او را دوست دارد . آن محبتی را که شما گفتید از این طریق امکان پذیر است ولی شما به شخص مادر شوهر خود محبت نمی کنید بلکه به خدا محبت می کنید . چون خداوند می گوید من می پسندم و دوست دارم ، اِنَ اللهَ یُحب المُحسنین . خداوند کسانی را که اهل احسان و خوبی هستند ، منش ، روش و حرف زدن آنها با محبت و صداقت است دوست دارد . این دوست داشتن الهی را وقتی که ما در مقابل اطرافیان خود استفاده می کنیم ، همانطور که شما در مقابل مادر همسر خود استفاده می کنید ، در این صورت ملائک به نوعی هوادار شما هستند و کارت تبریک الهی به سمت شما خواهد آمد .


برای اینکه بتوانید به آن دلخوری پیروز شوید باید خیلی جدی تر از قبل با خدا معامله کنید . قبلاً چون مادر شوهر شما فرد خوش اخلاقی بود خیلی راحت می توانستید با او رفتارکنید . اما الان که یک مقدار اخلاق او تند شده برای شما خیلی سخت است و می گویید که تصمیم دارم از این خانه بروم. بگذارید اینجا از آن روشی که پیامبردر مورد خاندان خود فرمودند استفاده کنیم . پیامبر فرمودند با خاندان من و کسانی که سادات هستند ، آنها که خوب هستند به خاطر خوبی ایشان با آنها خوش رفتاری کنید و آنها که بد رفتار هستند بخاطر من با آنها خوش رفتاری کنید . البته بد رفتاری ایشان تا وقتی است که معصیت داشته باشند و یا ترویج معصیت را بکنند . من می توانم این روش را برای همه ی خلق خدا داشته باشم . همه ی خلق تحت تکفل خدا هستند . با این فرد خوب برخورد کنید چون مخلوق خدا است و انسانی است که خداوند تاج کرامت بر سر او گذاشته است و نعمت مادر بودن را به او عطا کرده است .


اتفاقاً دین ویژه ای به گردن شما دارد چون هرچه خوبی ، شادی ، لذت و نشاط در وجود همسر شما است و نثار شما می کند بخش عمده ای از آن به واسطه ی زحمات مادر است . پس شما به نوعی دین خود را جبران می کنید . حواس شما باشد که این تعامل را هم اول با خدا معامله کنید . در رفتار خود این خلاقیت را استفاده کنید که ما در قبال بدرفتاری دیگران وقتی که خدا را ببینیم و حواس ما باشد که عابربانک خدا همه جا در قبال کارهای خوب ما پاسخگو است ، قرآن می فرماید اِن اَحسنتم اَحسنتم لِاَنفسکم . قرآن می فرماید کار خوب کردید و ظاهراً به کس دیگری خیر آن رسیده است اما اول به خود شما رسیده است . در حقیقت طول موج نوری که شما ایجاد کردید اول برای شما است . شما در درون وجود خود به آرامش ، پاکی و خیر رسیده اید . ولی برای اینکه مادر شوهر شما بیشتر با شما برخورد نکند سعی نکنید که جلوی مادر شوهر خود نشان دهید که همسر شما خیلی شما را دوست دارد .


طبیعی است که این مسئله ایجاد حساسیت می کند . یعنی مادری که یک عمر زحمت کشیده حالا می بیند که نقطه ی کانونی پسر او این عروس خانمی است که آمده است . حتی ممکن است بیست سال هم طول بکشد و بعد از بیست سال عروس خانم یک چنین چیزی را ببیند . مهم این است که حواس من باشد ناخودآگاه دزد محبت نشوم . وقتی که همسر من می آید در صورتی که همه در کنار هم هستیم اجازه دهم که مابین این پسر و این مادر یک تعامل عاطفی باشد و من نیز کمک کننده باشم . اما در فضای خصوصی دیگر غیری حضور ندارد . این حریم خصوصی و فضای اختصاصی باید جدی باشد و اگر نباشد مانند این است که شما مدام محبت کرده اید بدون اینکه شارژ عاطفی شوید طبیعی است که دیگر انرژی برای یک ارتباط خلاق نخواهید داشت . حتماً در ارتباط با همسر دقت کنید که محبتی که به او می کنید این مسئله را القا نکند که این خانم می خواهد جای خود را باز کند و جای ما را تنگ کند. یعنی حتی درابراز علاقه ی خود به همسر خود در حضور دیگران بخصوص کسانی که ارتباط عاطفی با همسر شما دارند یعنی مادر ، خواهر ، برادر ، پدر و مادر دقت کنید و این محبت های ویژه را برای فضاهای اختصاصی خود بگذارید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۰, ۱۰:۵۷
سوال – من دختری بیست و هفت ساله هستم که از تمام صفات خوب خدا فقط جبار بودن آن شامل حال من شده است. اگر حتی من یزید باشم آیا باید خدا همه ی درها را به روی من ببندد ؟ اگر حضرت ایوب هم بود کم می آورد . با این همه مشکل اگر من به کمال انسانیت برسم خدا باید بهشت را به نام من بزند .


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ – شما دوست خوب چه یزید باشید که البته کسی به آن درجه دوری از رحمت خدا نمی رسد وچه با یزید باشد خدا شما است . خدا هیچگاه در رحمت خود را حتی به روی یزید هم نبست . یعنی تا زمانی که او زنده بود این امکان را داشت که توبه کند . و حداقل بخشی از آن گناهان عظیم خود را جبران کند . انسان تا زمانی که زنده است قابلیت و قدرت آن را دارد که خود را بسازد . اما صفت جباریت خدا به معنای جباری که ما در فارسی می گوییم نیست .

ما اصطلاحی را در فرهنگ دینی خود داریم به اسم وضوی جبیره . جبیره در حقیقت استخوانی است که شکسته شده و روی آن پمادی گذاشته و آن را بسته اند. خداوند جبار است یعنی شکسته بند است و در شکستگی های شما خدا است که مرهم بر روی زخم شما می گذارد . اگر شما جباریت خدا را در این می بینید که خیلی شدید و غلیظ و جدی است و جاهایی که فکر می کردید که خدا خیلی مراقب شما است شما را در امتحان های خیلی سختی قرار داده اشتباه کرده اید. خداوند فقط در مورد ظالمین جباری است به آن معنا که جلوی ظلم آنها را می گیرد . آن هم در ظلم های خاص.


خداوند در بسیاری از ظلم ها آنچنان با صبر الهی عالم را نگاه می دارد که شما فکر می کنید که من این همه گناه می کنم ببینید هیچ چیزی نمی شوم . من هرچه قدر گناه می کنم و دروغ می گویم هیچ اتفاقی برایم نمی افتد . خداوند به من فرصت می دهد و پرده ی ستاریت می اندازد برای اینکه اشتباهات خود را جبران کنم . اگر در لجاجت ادامه دادم و همان تفاخر به گناه رخ داد یعنی من حس کردم که کار خوبی می کنم و هرکسی که خلاف من انجام می دهد کار او اشتباه است . نگاه کنید و در زندگی خود ببینید که علت چیست ؟ چون سختی هایی که ما در زندگی خود می کشیم سه علت دارد : ببینید کدام یک از این سه علت بیشتر در زندگی شما است .



علت اول این است که گاهی اوقات من اشتباهاتی را کرده ام و چون بنده ای هستم که سعی می کنم خود را به خوبی ها نزدیک کنم الان یک غلط دیکته ای در زندگی خود نوشته ام و نمی خواهم آن غلط دیکته را در زندگی خود جدی بگیرم اما چون خدا من را دوست دارد گوش من را می پیچاند . اصطلاحاً تنبیه به معنای هشدار کردن نه تنبیه به معنای انتقام که دوست ما گفته است . پس یک سری از دردسرهای من و شما در زندگی برای این است که خوابمان نبرد . بیدار بمانیم و اشتباهات خود را جبران کنیم . خدا زود گوش آدم هایی را که لیاقت دارند و خوبی خود را نگاه می دارند می پیچاند. و زود آنها را نوازش درمانی می کند . گاهی اوقات این نوازش باید محکم باشد .

یعنی اگر شما بخواهید کسی را با صدای آرام و ملایم بیدار کنید تازه خواب او عمیق تر می شود گویی برای او لالایی می خوانید . گاهی اوقات باید بلند تر باشد به طوری که او هشیار شود در نتیجه خدا این صدا را بلند تر می کند . حالت دوم این است که نه من اشتباه کرده ام و فهمیدم که اشتباه کرده ام اما نمی دانم چگونه پاک کن را به دست بگیرم و این اشتباه را جبران کنم . خدا برای من که در دل خود به دنبال اصلاح می گردم این فرصت را فراهم می کند . یعنی آمده ام اما خجالت می کشم که به خدا بگویم که اشتباه کرده ام . قاعده ی تمحیص یعنی پاک کردن .


بعضی از سختی هایی که من و شما در زندگی خود می کشیم به این خاطر است که اشتباهات گذشته ی ما جبران شود . بخاطر همین هم داریم که مومن دردسرهای زیادی دارد . حتی امکان دارد که در خیابان در حال رفتن باشد و پای او پیچ بخورد انسان مومن فوری پشت سر خود را نگاه می کند که دل چه کسی را شکسته است . چه حرفی زده و چه نگاه چپی به کسی کرده است .



در روایتی از امام صادق (ع) است که گاهی اوقات شما پول خود را در یک جیب خود گذاشته اید و دست خود را در جیب دیگر می برید و می بینید که پول شما نیست یک دفعه تکان می خورید که پول من کجا است؟ بعد دست خود را در همان جیب می کنید و می بینید که پول آنجا است . به اندازه ی همین چند لحظه ای که شما نگران شدید ، این نگرانی مانند همان تند بادی است که آمد و برگ های خشک را ریخت و گناهان شما را ریخت . مومن زمانی که دچار دردسرهایی می شود که خود او زمینه ساز آن نبوده است و در حقیقت امتحان الهی آن را پدید آورده است ، یک بخشی از آن به این علت است که اشتباهات او بریزد و گناهان او پاک شود .


شما وقتی می بینید که کتری جرم گرفته است ، گاهی اوقات شما آن را بدون آب می گذارید و این کتری شروع به صدادادن می کند . این جرم ها براثر حرارت می ریزد . آن حالت کدری و اعتماد به نفس کاذبی که برای من ایجاد شده ، چون انسانی که اهل خطا و غفلت است اعتماد به نفس کاذب دارد برای همین افرادی که اهل گناه هستند خیلی راحت و با سربلندی گناه می کنند طوری که ممکن است برخی از مومنین را نیز دچار شک کنند . در بعضی از جاها دیده شده که گناه سکه ی رایج شده و احیاناً افراد افتخار می کنند به اینکه اهل گناه هستند و اگر کسی اهل گناه نباشد او را تحقیرو تمسخر می کنند. مومنان می بینند که هرچه ظالم است سالم است .



ببینید این فرد این همه گناه می کند آخ هم نمی گوید . ولی ما بیچاره ها هرچقدر خوب هستیم اما هشت ما گرو نه ما است . خدا می گوید حواس شما باشد مشروط بر اینکه او رابطه ی خود را با من حفظ کند من او را نیز بیدار خواهم کرد . اما اگر خود را به خواب بزند نمی توان . انسانی که خواب است می توان او را بیدار کرد اما انسانی که خود را به خواب زده می گوید من را بیدار نکنید من خواب هستم. حالت سوم ترفیع است که البته مختص بندگان فوق العاده خوب است . یعنی شما هرچقدر در زندگی خود چراغ قوه می اندازید و زوایای آن را جستجو می کنید در حق کسی ظلم نکرده اید و اشتباه نکرده اید، کفر نگویید صبر کنید و ببینید چرا خدا این بلاها را سر شما می آورد .



خدا می گوید من این بلاها را سر شما آوردم تا در امتحانات سخت استعدادهای شما شکوفا شود . یعنی به یک خودشکوفایی معنوی برسید و هوش معنوی شما بالا برود . چون از این طریق امکان پذیر بود . همانطور که ما هوش تحصیلی خود را با امتحانات زیاد بالا می بریم . بچه ای که المپیادی است ما مدام از او امتحان می گیریم . یعنی به او آموزش می دهیم و امتحان می گیریم به این دلیل که می دانیم قابلیت های اضافه ای را دارد .


در مورد انبیاء و اولیاء دقیقاً به همین حالت است . یعنی در مورد حضرت ایوب که دوست ما گفتند یا انبیاء یا ائمه علیهما سلام که مشکلات بسیار زیادی پیش روی آنها است بخاطر تنبیه یا تمحیص نیست . بلکه برای ترفیع است . برای اینکه درجه ی آنها بالا برود . با هر رنجی که می کشند مروارید وجود آنها جدی تر و زیبا ترمی شود. کتاب رنج آدم شدن را قبلاً خدمت دوستان معرفی کردیم . به این دوست خوب و بقیه ی دوستانی که می گویند چرا دنیا پر از سختی است و چرا ما خوب ها باید اینقدر سختی بکشیم؟ می گویم که کتاب رنج آدم شدن را از آقای اصغر طاهرزاده حتماً نگاه کنید . قطعاً به شما کمک می کند که بینش شما اصلاح شود و در رفتار اینقدر دچار معضل نشوید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۰, ۱۱:۰۰
سوال – من دختری پنج ماهه دارم و تا آنجا که امکان دارد سعی می کنم طبق تربیت دینی او را پرورش دهم . ضمن اینکه حدوداً دوسالی است که کارهای حرام را مانند رقص و موسیقی که البته چون خیلی مذهبی نبودیم و چندان اطلاعی از ممنوعیت دینی آن نداشتم ترک کرده ام . می خواهم بدانم در مورد دعوت به اینگونه مجالس که همین رقص و موسیقی آن را به مجلس حرام تبدیل کرده چکار باید بکنم . از طرفی ترس از اینکه تلاش من برای تربیت دخترم بی نتیجه باشد من را دچار وسواس کرده است .



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif




پاسخ – بچه ها امانت خدا در دست ما هستند و صرف اینکه پاره ی تن ما هستند فکر نکنیم که ما مالک آنها هستیم . ما باید ظرفیت های روحی ، فکری و اخلاقی آنها را بالا ببریم . تا بتوانند با یک سرمایه ی معنوی ویژه زندگی خود را داشته باشند . اینکه این خواهر خوب گفتند مجالس حرامی است که ما را دعوت می کنند آیا ما اجازه داریم برویم یا خیر؟ حکم خدا در اینجا واضح وشفاف است و حتی اختلاف نظر ما بین مراجع وجود ندارد .

حضور در مجلس حرام ، حرام است. امکان دارد دوست خوبی که این مطلب را می شنود بگوید شما خیلی راحت برای خود حکم می دهید . ما چکار کنیم اگر اینگونه باشد فامیل به هم می ریزد . اگر اینطور باشد ما در اکثر مجلس ها نمی توانیم شرکت کنیم و یا حتماً دلخوری پیش می آید . شما برای خود تصمیم می گیرید و به زندگی ما نگاه نمی کنید . شاید برخی از شما توانسته اید زندگی خود را مهندسی کنید به گونه ای که دچار گناه نشوید ولی ما درگیر این ماجراها هستیم لطفاً یک راه حلی بدهید که مشکل ما حل شود . من می گویم کاملاً درست است .


یعنی گاهی اوقات امکان دارد در آن مجلس حرامی که است همه ی فامیل جمع باشند و نبودن شما یک سروصدا ایجاد کند و احیاناً یک قهر طولانی چند ساله پیش بیاورد . اما راه حل چیست ؟ شما نگاه کنید به ضرورت آن مجلس ، مثلاً عروسی برادر شوهر شما است و همه ی فامیل منتظر این مجلس بوده اند و طبیعی است که از شما بعنوان عروس خانواده خیلی توقع جدی دارند . شما از قبل باید شروع به پس انداز عاطفی و معنوی کنید . چون شما یقین دارید که این مجلس ، مجلس گناه خواهد بود . ارتباط عاطفی خود را با کسانی که موثر هستند برای اینکه آن جلسه از گناه به حداقل برسد و تقریباً گناه در آن محو شود بیشتر کنید .


به قصد نزدیکی به خداوند نه برای اینکه حرف خود را ثابت کنید . من اگر حرف حق بزنم و چون من می زنم برایم مهم باشد اصلاً اثر نمی کند . این شارژ عاطفی را ما برای کم کردن گناه نیاز داریم . ما به این دنیا آمده ایم برای اینکه یاد بگیریم چگونه اطاعت خدا را بکنیم . هدف حضور ما در این عالم این مطلب است . بنده به این دنیا آمده تا اطاعت خدا را بکند . من اگر می خورم ، می خوابم ، در مجلسی حضور دارم ، می خندم و یا گریه می کنم برای این است که در مدار رضایت خداوند بتوانم آن نور الهی را پیدا کنم. پس در درجه ی اول همت من برای این است که گناه را کم کنم . اگر قرار باشد که من بگویم من در خانه ی خود می نشینم آنها نیز هرکاری دوست دارند بکنند ، این اشتباه است . من در درجه ی اول باید بتوانم به یک شکل خلاق و مثبت تأثیر بگذارم . و فرصت گناه را به حداقل ممکن برسانم .



در این ارتباط خلاق با مادر شوهر ، با عروس خانم جدیدی که آمده قرار بگیرم . در ارتباط عاطفی بدون اینکه بخواهم عنوان کنم که من این را می گویم . مخصوصاً در این مورد تأکید می کنم . چون در مکان هایی که ما کار خوب می کنیم نفس اماره می ایستد و می گوید سهم من را بده . یعنی ببین تو عروس بزرگ هستی و باید حرف تو پیش برود. تو اهل دین و خدا هستی و باید نشان بدهی که همه ی اینها اشتباه می کنند . من شرمنده هستم اصلاً یک چنین چیزی نیست . من اگر حرفی را می زنم به خاطر اینکه دستور خدا است. من هم تابع حرف خدا هستم بخاطر اینکه خوشبختی حقیقی دنیا و آخرت در این است . فقط وظیفه ی من در این است که به شما کمک کنم که این را ببینید و انتخاب کنید . فرصت انتخاب بیشتر را به شما بدهم . انسان مومن انسان متعادل است و انسان زورگو و جبار نیست . یک مکان هایی که لازم باشد چرا ، من اگر ببینم خطر خیلی جدی است مجبور هستم که با قدرت و اقتدار بیشتری بایستم . ولی اینجا می خواهم کمک کنم که انتخاب بهتری را داشته باشند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۰, ۲۳:۲۱
سوال – اگر خانواده ای در مجلسی حضور پیدا کردند به این تصور که مجلس گناه نیست . اما بعداً دیدند که مجلس گناه است آیا باید آنجا را ترک کنند و یا اینکه سازش کارانه حضور پیدا کنند ؟


http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif



پاسخ – این حالت برای خود من هم پیش آمده است . شاید فکر کنید که این حالت برای ما نیست و ما از قبل تصمیم خود را می گیریم . اما واقعاً برای من هم پیش آمده ، ما در جایی وارد شدیم و دیدیم که مجلس آمیخته به گناه شده است. در این موقعیت من با یک محبت ویژه رفتم و با آن کسی که مسئول اصلی میهمانی و صاحب خانه و صاحب نفوذ بود عذرخواهی کردم و اجازه ی رفتن خواستم . چون می دانستم که حضور یا عدم حضور من برای آنها موثر است .


از من پرسیدند که چرا می خواهید بروید آیا می خواهید که در یک اتاق دیگر بنشینید . من گفتم که نه من آمده ام که در میهمانی باشم نه اینکه بروم و در نمازخانه ی تالار بنشینم . من آمده بودم که در شادی شما شریک باشم . برای آنها آرزوی خوشبختی کردم و هدیه ی خود را دادم بدون اینکه عصبانی شوم و یا قهر کنم . خاطر من است که دقیقاً این ماجرا چند وقت پیش برای من پیش آمد و آن کسی که صاحب خانه بود گفت اشکالی ندارد ما آن را خاموش می کنیم شما بمانید . بعداً این فرصت پیدا شد که با یک شادی و نشاط بیشتری جمع ادامه پیدا کند . من باید ببینم که میزان نفوذ من چقدر است .


تا آنجایی که می توانم با محبت و ملاطفت جلسه را از گناه باز گردانم . اما اگر در جایی اصلاً حرف من تأثیر نداشت و گفتند اگر می خواهید بروید اشکالی ندارد . برای من این حالت هم پیش آمده است . یعنی گفتند اگر می خواهید بروید اشکالی ندارد بودن یا نبودن شما چه اهمیتی دارد . آنجا صراحتاً اعلام کردم که به چه دلیل می روم بدون اینکه بخواهم مجلس را به هم بزنم . خود آن زمینه ای شد که سالهای بعد خود آن افرادی که در آن مجلس بودند و زندگی آنها به گناه آلوده بود بازگشتند و زندگی آنها عوض شد . یعنی گاهی اوقات امکان دارد که ما نتیجه ی مستقیم و بلافاصله را نبینیم . ولی بعداً نتیجه را ببینم چون برای خودنمایی و خود بزرگ بینی اینکار را نکرده ام .



من رابطه ی عاطفی خود را با آنها ادامه دادم . قرآن این فرمول را یاد داده است . قرآن به پیغمبر گفته است : هر موقع دیدید که گروهی نشسته اند و حرف های بی ربط می زنند ، در مورد خدا ، پیغمبر و همه چیز حرف ناجور می زنند . یعنی مجلس آنها مجلس گناه است خداوند دستور می دهد که در این شرایط تو با آنها ننشین . آنها را رها کن و هرگاه از آن کار باطل دست کشیدند با آنها همراهی کن . اما اینکه این دوست خوب گفته اند که در مورد بچه ی خود چکار کنم که دچار وسواس نشوم . ما معمولاً زمانی که می خواهیم فرزند خود را بخوابانیم برای او لالایی می خوانیم . لالایی بخاطر ریتمی که دارد به او کمک می کند . بچه ها ریتم را خوب می فهمند .


بنیان اصلی موسیقی و آواز نیز ریتم است.


به همین خاطر اگر جایی روضه خوانی و مداحی هم باشد بچه شروع به رقصیدن می کند . چون نمی تواند تشخیص دهد . خنده ی شما می گیرد که الان مداحی است چرا این بچه می رقصد؟ بخاطر اینکه این بچه ریتم را فهمیده است اما چون رقص را دیده و شناخته اینجا این کار را می کند پس لطفاً دچار وسواس نشوید . در مقابل هر حرکتی که بچه انجام می دهد به آهستگی او را به سمت مضامین مثبت ببرید . بچه ای که در این سن است برای این کار باید او را به سمت ورزش ببرید . ما برای ترک رقص و موسیقی پنج یا شش راه حل را ارائه می کنیم که همگی مکمل هم هستند ، یکی از آنها این است که فرد بتواند ورزش و حرکات بدنی را در جایگاه حقیقی خود قرار دهد. چون قصد من تن پروری نیست و بلکه این است که بدن و جسم خود را برای اطاعت بیشتر خدا پرورش بدهم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۰, ۲۳:۲۷
سوال – لطفاً درخصوص سوره یونس آیات 98 تا 106 توضیح بفرمایید.

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif





پاسخ – ما ثواب قرائت قرآن امروز را به روح مطهر شهید مطهری هدیه می کنیم و همه ی معلم های خوبی که به ما چیزی را آموخته اند ولی امروز در میان ما نیستند .


اما در این آیات شریف آن زیبایی هایی را که خداوند در معجزه ی جاوید خود قرار داده به خوبی همه ی دوستان می توانند ببینند . در آیه ی شریفه ی 103 خدا می فرماید: مردم حواس شما باشد من نجات دادن مومنان را به خود واجب کرده ام .


قطعاً بدانید من خدا ، هرجا مومنان به بن بست برسند دست آنها را می گیریم و آنها را نجات می دهم . اما شرط دارد . شرط آن چیست ؟ آن را خداوند در آیه ی 105 می فرماید : کاملاً رخ به سمت خدا برگردانید و حتی یک ذره نیز دل شما به غیر خدا وصل نباشد .


فکر نکنید که کسی می تواند برای شما کاری کند . از اسباب و علل کمک بگیرید اما تمام رخ به سمت خدا برگردید . این در مورد قیام ها و انقلاب های منطقه دقیقاً جواب می دهد .


مردمی که اعتماد پیدا کنند به کسی که غیر حرف خدا را می زند احتمالاً موفق نمی شوند .


چون خدا می فرماید اگر ایمان کامل بیاورید من حتماً شما را نجات می دهم . وهمینطور در مورد کسانی که هم می گویند خدا و هم می گویند غیر خدا . یعنی هم حرف خود را می زنند و هم حرف خدا را می زنند .


در زندگی اینها نیز زمانی که واقعاً می گویند خدا ، خدا دست آنها را می گیرد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۴, ۱۰:۳۱
سوال – وقتی نماز صبح من قضا می شود چگونه با برنامه ی شما همخوانی کنم و بگویم که روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم ؟



http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad20.gif


پاسخ – باید علت قضا شدن نماز را پیدا کنند . نماز صبح یک عده قضا می شود چون تا دیروقت بیدار هستند . یا با دلایل خیلی مهم و یا با دلایل خیلی سطحی و می گویند اصلاً خوابمان نمی برد.شما برای برنامه ی خواب خود باید یک تنظیم جدی در تغذیه و در برنامه ی روزانه ی خود بکنید . وقتی که شب قهوه و چای می خورید و یا ویتامین ث زیاد استفاده می کنید ، پرتقال ، لیمو و نارنگی طبیعی است که خواب شما به تعویق می افتد .


وقتی ساعت خواب شما تغییر می کند طبیعی است که به رختخواب می روید و خوابتان نمی برد . اول تغذیه ی خود را درست کنید . یعنی انسان زمان خواب نباید از چیزهایی که ایجاد نشاط و شادی و انرژی مضاعف می کند نباید استفاده کند . شام را نباید دیروقت بخورد . بعد از ظهرنخوابید . یعنی طوری باشد که شب قرارگاه آرامش و خواب شما باشد .


چون خداوند می فرماید: شب و خواب را مایع ی آرامش شما قرار دادم . اگر این به هم بریزد طبیعی است که روز من به هم می ریزد . خداوند می خواهد انسان مومن مانند ماه و خورشید باشد . یعنی خود را با آسمان هماهنگ کند . طلوع فجر صادق و سپیده ی صبح که زمان اذان صبح است خدا دوست دارد که ما بیدار باشیم . چون قرار است که آن زمان بیشترین طول موج نور را وجود ما دریافت کند . من اشاره می کنم به کتاب های خوبی که برخی از نویسندگان ما نوشته اند و بعضی از آنها نیز به صورت ترجمه است ، درخصوص بحث رنگ درمانی و نور درمانی . کسانی که زمان طلوع سپیده بیدار هستند چه آثار مثبتی بر روی جسم و روح و روان آنها دارد .


کسانی که می خوابند چه آثار منفی را در خود احساس می کنند . مهندسی خواب ، دیر نخوابید ، برنامه ی تغذیه ی خود را تنظیم کنید و وقتی که می خواهید بخوابید از خدا بخواهید که برای نماز صبح شما را بیدار کند . چگونه ؟ به ما روش های متفاوتی را یاد داده اند ، یکی از آن روش ها این است که آیه ی آخر از سوره ی مبارکه ی کهف را قرائت کنیم . این آیه ی شریفه را بنویسید و از روی قرآن شریف بخوانید .


داریم که آیه آثار عجیبی را دارد بخصوص زمانی که ما با توجه و تدبر آن را بخوانیم . به این مضمون که ای پیامبر بگو که من هم یک بشری مانند شما هستم . گرچه شما مثل من نیستید ولی من مانند شما هستم . همان نیازهایی که شما دارید من پیامبر هم دارم . ولی به من وحی می شود ، فرق من با شما این است برای همین هم من می گویم که اطاعت من را بکنید . من اطاعت محض خدا را می کنم برای همین خداوند من را گیرنده ی اول در پیام خوشبختی قرار داده است .



آن پیام این است : معبود تو فقط خدا است . به خدا هرگز شرک نورزید . هرکسی که آماده ی دیدار با خداوند است ، با عمل صالح بار خود را می بندد و کوله پشتی خود را با آن پر می کند تا راه خود را پیدا کند. در روایت داریم که کسی که این آیه را در رختخواب خود بخواند مسیری نورانی از جایگاه خواب او تا آسمان ها حرکت می کند. یعنی مانند ستاره ها برای ملائک خواهد درخشید .



این میدان نورانی مانع از این می شود که من دچار خواب زدگی شوم . سوم اینکه : گاهی اوقات افراد می گویند که ما برای نماز صبح حساس هستیم اما امکان دارد غسل واجبی به گردن ما باشد ، نمی خواهیم و یا شرایط آن را نداریم که صبح اول وقت به حمام برویم . اگر واقعاً شرایط و امکان این را ندارید که غسل واجب خود را انجام دهید ، خداوند تیمم را برای یک چنین شرایطی گذاشته است . یعنی شما می توانید تیمم بدل از غسل بکنید و وضو را بگیرید و نماز بخوانید . به هر حال نماز ترک نشود . نهایتاً اگر بیدار شدید و دیدید که خورشید همه ی دنیا را طلایی کرده و شما ورق طلایی زندگی خود را باخته اید، بلافاصله اولین کاری که می کنید بخاطر اینکه تو دهانی به شیطان بزنید ، وضو بگیرید و نماز صبح را قضا کنید . باز هم می توانید بگویید که خدایا روز خود را با بندگی تو آغاز می کنم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۸, ۲۲:۱۵
21/2/90

سوال – لطفاً درخصوص بی انصافی توضیح بفرمایید.

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – گفتیم که انصاف یک معیار واقعی دارد و قلب ها به سمت انصاف حرکت می کند . همه، آدم های منصف را دوست دارند . اما چگونه متوجه شویم که نمره ی انصاف ما چند است . و اگر خواستیم انسان منصف تری شویم چه کاری باید انجام دهیم .


یک فرمول و معیار دقیقی است که اگر به آن خوب دقت کنیم قطعاً توانمندی های ما بیشتر می شود . آن فرمول این است که هرچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند . و هرچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند . کلام ارزشمند اهل بیت (ع) است اما گاهی اوقات ممکن است بعضی از افراد در فهم آن اشتباه مصداقی بکنند . مثلاً کسی یک غذایی را خیلی دوست دارد حالا فکر می کند چون باید انصاف داشته باشد پس حتماً باید آن را به بقیه نیز بدهد .


این به آن معنا نیست که هرچیزی را که سلیقه و احساس شما به آن امتیاز مثبت می دهد ، آن را برای دیگران بخواهد . منظور این است که شما معیار را برای شناخت حقیقت به گونه ای قرار بدهید که ، چگونه دوست دارید مردم با شما رفتار کنند ؟ دوست دارید چگونه در مورد شما حرف بزنند و دوست دارید زمانی که اشتباه می کنید چگونه در مورد شما قضاوت کنند ؟ در مورد دیگران هم به همان شیوه عمل کنید . اگر کسی این روحیه را در خود ایجاد کند ، یعنی دیگران را مانند خود نگاه کند ، این روحیه موجب می شود که این فرد به راه گناه نرود .

چگونه ؟

وقتی ما در دست کسی خیلی ناراحت می شویم و نتوانیم به او بگوییم ، به غیبت کشیده می شویم . اما چرا فکر می کنیم که در حضور او نمی توانیم به این شکل در مورد او صحبت کنیم ؟ به این خاطر که فکر می کنیم ناراحت می شود و برای ما مشکل پیش می آید . این حیایی که ما از این کار می کنیم خوب است اما در مکان بدی آن را خرج می کنیم . یعنی اشتباهی که می کنیم این است که انصاف را فراموش کرده ایم . اگر پشت کسی به گونه ای حرف بزنم که در حضور او صحبت می کنم ، انسان منصفی هستم . اگر بگویید که ما آدم های صریحی هستیم و در حضور او نیز هرچه بخواهیم به او می گوییم . نه این درحقیقت یک بی انصافی دیگر است .


آیا شما دوست دارید که عیب شما را خیلی صریح و واضح به شما بگویند ؟
یا دوست دارید که به شما کمک کنند که عیب خود را بشناسید و آن را اصلاح کنید .
چرا مردم از انتقاد فرار می کنند
؟ چون انتقاد خیلی اوقات گزنده رک ، صریح و یک کمی هم غلیظ تر می شود و با نیش و کنایه همراه است .


پس در فرمول انصاف به این مسئله دقت کنیم . انصاف در حالتی است که من دیگران را مانند خود ببینم . وقتی دیگران را مثل خود ببینم حتی اگر کسی در مورد من بی انصافی کند ، من دیگر نمی توانم در حق او بی انصافی کنم . این مهمترین فرمولی است که به آن می رسیم . بخاطر همین اهل بیت به ما یاد داده اند : بالاترین درجه ی انصاف این است که بتوانید در خصوص کسی که در مورد شما بی انصافی کرده، انصاف داشته باشید .


اگر من در مورد فردی که رابطه ی خوبی با او دارم انصاف را رعایت کنم کار سختی نکرده ام. این طبیعی است چون او را دوست دارم سعی می کنم در حق او انصاف داشته باشم . اما اگر از او دلخور باشم و حق من را خورده باشد آیا در این صورت هم می توانم انصاف داشته باشم . اینجا انصاف به معنای بخشیدن نیست، به این معنا است که قبل از بخشیدن او را بفهمم . همه را بخشیدن ، همه را فهمیدن است . اگر من بتوانم احساس ، فکر و مشکل او را بفهمم ، هم می توانم به حل مسئله ی او و هم مسئله ی خود کمک کنم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۸, ۲۲:۱۶
درصورتی که ما همیشه خود را در مدار قضاوت نسبت به دیگران قرار می دهیم و همیشه دیگران را محروم می کنیم .

اصطلاحاً می گویند یک تنه به قاضی رفتن ، انسان را راضی بر می گرداند . یعنی وقتی که من فقط خود را محق ببینم و حق دیگری را نبینم طبیعی است که قاعده ی انصاف در زندگی من گم شود . وقتی که یک آقایی درخصوص خانم خود دچار کم انصافی شود امکان دارد چه رفتاری داشته باشد ؟ امکان دارد زحمات او را نادیده بگیرد و احیاناً در مقابل کم کاری و ضعف هایی که در خانم او وجود دارد ، شروع کند بجای اینکه خوبی های او را ببیند ، بدی ها و اشکالات او را ببیند .

نمی گوییم اشکالات نیست ، وجود دارد . ولی اگر فقط این اشکالات را ببیند و مطرح کند دچار کم انصافی شده است .


گاهی اوقات آنقدر کم انصافی می شود که به ظلم قطعی تبدیل می شود. به همین ترتیب یک خانم در مقابل همسر خود . وقتی که فقط بدی ها و اشکالات او را می بیند دچار بی انصافی و کم انصافی می شود . انسانی که می تواند در دیگران به ازاء بدی های آنها ، خوبی های آنها را ببیند و کمک کند که در مقابل خوبی های خود به بدی ها پیروز شوند ، توانسته روحیه ی انصاف را در خود پرورش دهد. این مثبت اندیشی توحیدی و الهی و آسمانی است که اهل بیت به ما یاد داده اند . که شما بتوانید اولاً نقاط قوت دیگران را هم ببینید و فقط نقاط ضعف آنها را نبینید .


دوم اینکه نقاط ضعف خود را نیز ببینیم . این دومعیار خیلی به ما کمک می کند که ما در مدار انصاف حرکت کنیم .اما اگر احساس کنیم که کسی از انصاف ما سوء استفاده می کند ، امیر المومنین (ع) می فرمایند : با عموم مردم انصاف داشته باشید ، یعنی به دین او و اینکه انسان خوب یا بدی است کاری نداشته باشید . یک انسان است که خداوند لباس انسانیت به تن او پوشانده است . با او انصاف داشته باشید . یعنی اگر هم او به تو ظلم کرده زیاده روی نکن . اما با مومنین ایثار کن .


یعنی اگر اهل ایمان است اگر می توانی از حق خود بگذر . اما سوء استفاده ، یک پله بعد از این است . یعنی در واقع آسیب شناسی ایثار است که شاید در برنامه های بعد به آن برسیم . زیاده روی در محبت می تواند چه مشکلاتی را ایجاد کند که این مسئله جزء آسیب های اخلاقی خانواده است . اگر من به کسی زیاد محبت کنم مانند این است که به یک گلدانی زیاد آب بدهم . آیا به آن گلدان کمک کرده ام ؟ خیر. فقط ریشه های آن پوسید و خراب شد . همانطور که گاهی اوقات ما در مورد فرزندان خود و کسانی که آنها را دوست داریم آنقدر زیاد محبت می کنیم که ممکن است آنها را دچار نابسامانی کنیم .



یک دسته از مشکلات در کودکان ونوجوانان ما و در روابط عاطفی نزدیک همین افراط در محبت است . وقتی من در محبت افراط کرده باشم علائم و نشانه هایی دارد که یکی از آنها این است : طرف مقابل روحیه ی طلبکاری پیدا می کند . یعنی می گوید تا حالا کرده ای پس وظیفه ی تو بوده است . در این صورت محبت تبدیل به وظیفه می شود و دیگر قدردان نیست . در این حالت مشخص می شود که من فرمول ها و هنر مهر ورزیدن را بلد نبوده ام . نه اینکه من ایثار کرده ام ، چون ایثار در جایگاهی است که فرد مقابل نیاز داشته باشد . وقتی که این گلدان به آب نیاز نداشت ، شما در جایی خرج کرده اید که احتیاجی نبوده است و شما زیاده روی کرده اید .



همانطور که خدا در مقابل کم گذاشتن خیلی جدی می ایستد و می فرماید: ای انسان ها حواس شما باشد که کم فروشی نکنید . کم فروشی در محبت نکنید . کم فروشی در نقش والدینی خود نسبت به بچه ها نکنید . کم فروشی در اینکه نسبت به پدر و مادر و معلم و هر کسی احترام داشته باشید نکنید . از آن طرف هم خدا می گوید حواس شما باشد که زیاده روی نکنید . زیاده روی کردن هم موجب می شود شما را دچار عدم تعادل کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۲۸, ۲۲:۱۸
بارها گفته ایم که انسان مومن انسانی است که در مسیر تعادل حرکت کند.


پس آدم منصف کسی است که دل او می خواهد با دیگران چگونه رفتار شود ، باید به دل خود رجوع کند. دوست دارید با شما چگونه برخورد شود ؟ دوست دارید که عزیز و محترم باشید . دوست دارید اگر اشتباهی داشتید مورد بخشش واقع شوید . دوست دارید اگر اشتباهی کردید به شما کمک کنند که اشتباه خود را جبران کنید . دوست دارید که اگر اشتباه کردید مدام به رخ شما نکشند . دقیقاً همین رفتارها را در مقابل دیگران داشته باشید . خوب ما این کارها را کردیم چه اثری دارد ؟ یک اثری که خیلی تضمین شده این است که فردی که دارای انصاف باشد دیگران داوری های او را می پذیرند .

انسان های منصف در مقابل دیگران صاحب نفوذ هستند . کسی که در مورد خود انصاف داشته باشد . چون ما سه مدل انصاف داریم . انصاف در مورد خود، یعنی اینکه در زمان اشتباه ، شجاعت عذرخواهی کردن را داشته باشیم . گاهی اوقات دیده شده که این روحیه در خانواده ها ضعیف است . بخصوص اگر کسی فکر کند که در صورتی عذرخواهی کردن شأن او از بین می رود . پدر ، یا مادر . بچه ها وقتی که در سنین جوانی هستند فکر می کنند که اگر عذرخواهی کنند بعد از آن همه می خواهند آنها را تنبیه و یا توبیخ کنند و یا منتظر این باشند که مدام از آنها بهانه بگیرند .

فرهنگ عذرخواهی متأسفانه در بین ما ضعیف است و یکی از دلایل آن این است که روحیه ی انصاف نسبت به خودمان ضعیف است . شجاعت اخلاقی ما در عذرخواهی کردن کم است . فکر می کنیم که اگر عذرخواهی بکنیم ، همه را از خودمان طلبکار کرده ایم . این یکی از اشتباهات بزرگ است . به همین خاطر نیز شما می بینید که افراد گاهی اوقات در روابط عاطفی نزدیک دچار مشکل می شوند . دو نفر که سالیان سال با هم دوست بوده اند بخاطر بی انصافی که در حق هم می کنند رابطه ی آنها گسیخته می شود. ما چیزی را از دیگران توقع داریم که خودمان آن را انجام نمی دهیم . این همان بی انصافی و یا کم انصافی است . در روایت داریم کسی که اهل انصاف باشد ، دوستان زیادی پیدا می کند .

کسی که اهل انصاف باشد دومین اثری که در زندگی او می آید این است که روز به روز عزیزتر می شود . این روایت را از امیرالمومنین (ع) بخوانم ، چرا که خیلی از افراد حواسشان پرت می شود و این تابلو را امیرالمومنین برای آنها واضح می کند که بعداً نگویند ما نمی دانستیم . آگاه و هوشیار باشید و در روزمرگی های زندگی خوابتان نبرد ، کسی که انصاف با مردم را پیشه بگیرد، یک کاسب کار و یا فردی که در اداره کار می کند ، یک مراجعه کننده ، فرقی نمی کند هرکسی در هر موقعیتی که است . انصاف داشته باش و خود را به جای طرف مقابل بگذار و ببین که اگر تو بودی به خود حق می دادی که این کار را انجام دهی . البته در مدار حق الهی .


امیر المومنین می فرماید : فرد هیچ انصافی را به خرج نمی دهد مگر اینکه خداوند عزت او را اضافه می کند . بین مردم عزیز و خواستنی می شود . افرادی که اهل انصاف هستند در دل مردم جا باز می کنند .


اگر پدر و مادرها می خواهند در دل فرزندان خود جا باز کنند . اگر مادرشوهر ها و مادر زن ها می خواهند در دل عروس و داماد های خود جا باز کنند . اگر عروس ها و داماد ها می خواهند در دل خانواده ی همسر خود جا باز گنند . اگر کارمندها می خواهند در دل مراجعه کننده و رئیس و مسئولین جا باز کنند . اگر هر کسی در هر جایی که است می خواهد عزیز شود، امیرالمومنین این فرمول را به او یاد می دهد و می گوید که انصاف داشته باش. همانطور که به خود حق می دهی به دیگران هم حق بده ، در چیزی که خداوند حق داده است نه بیشتر از آن . چون گاهی اوقات ما حقی را به دیگران می دهیم که خداوند آن حق را نداده است . مثلاً حق گناه کردن می دهیم .


حق این را بدهیم که دیگری اشتباه کرده باشد و بعداً اشتباه خود را جبران کند اما حق گناه کردن نه . بعضی ها می گویند اشکالی ندارد همانطور که من خودم دلم می خواهد گناه کنم بگذار زن من نیز گناه کند . بگذار فرزند و شوهر من نیز گناه کنند . منظور ما این حق نیست بلکه حقی است که خداوند اجازه داده است .


امیرالمومنین (ع) در نامه ای که به مالک اشتر دارند می فرمایند که یاد تو باشد که انصاف را نسبت به مردم و نسبت به خدا رعایت کنی .


پس قرار بود که انصاف را من نسبت به خود داشته باشم یعنی خیلی جدی با خودم بی رودربایستی باشم . انصاف در حق خود یعنی اینکه خود را نقد کنم بدون اینکه دچار وسواس و بدبینی شوم . اگر اشتباهی دارم واقعاً به خودم بگویم که من این اشتباه را دارم و نخواهم از آن چشم پوشی بکنم . انصاف در حق خداوند چیست ؟ یعنی آنکه آن چیزی را که خداوند حلال کرده است حلال بدانیم و آن چیزی را که حرام کرده است حرام بدانیم . جلو تر از چراغ قرمز خدا حرکت نکنیم . دل تو بیشتر از خدا برای خود و دیگران نسوزد . انصاف در حق مردم یعنی اینکه آن چیزی که حق مردم است و تو می توانی آن را ادا کنی ، انجام بده . ولی گاهی اوقات امکان دارد که بی انصافی من نسبت به برخی افراد به اصطلاح گل بکند .


مثلاً در خانواده ها بی انصافی نسبت به مادران رایج تر است تا نسبت به پدرها . چرا؟ چون مادر عموماً اهل محبت کردن است . به طور ، طبیعی ، فطری ، غریزی و ارادی محبت بیشتری می کند . برای همین امکان دارد پدر و فرزندان ممکن است یادشان برود که این مادر حق این را دارد که در محدوده ی الهی به حقوق خود بپردازد . به رشد فکری ، رشد اجتماعی وسلامت خود بپردازد . گاهی اوقات ممکن است شاگردان نسبت به معلم خود بی انصاف شوند . چون عموماً معلم اهل گذشت است . معلم که می گوییم منظور از آموزگار دبستان است تا اساتید محترم دانشگاه . چون حس می کند قرار است معلم جواب او را بدهد حتی به او اجازه نمی دهند که یک چای نیز بخورد . می گوید من کجا شما را پیدا کنم باید سوال های خود را از شما بکنم .



این قضیه کم انصافی است .قرار شد همیشه من خود را جای طرف مقابل بگذارم . فقط جای خودم نباشم ، هم زمان هم جای خود باشم و هم جای طرف مقابل . یک مادر شوهر موفق مادر شوهری است که خود را جای عروس خود بگذارد . ببیند آیا دوست دارد که افراد در زندگی او اینقدر وارد جزئیات شوند . اگر دوست ندارد پس این کار را نکند . اینها فرمول هایی است که ما باید نسبت به آن دقت کنیم . طبیعی به معنای درست نیست به معنای غلط رایج است . غلط رایج است که کسی که قدرت دارد در مقابل افرادی که زیردست او هستند، خیلی لازم نباشد که انصاف را رعایت کند . می گوید من رئیس این شرکت هستم . من مدیرعامل این مجموعه هستم . هرتصمیمی که من بگیرم باید اجرا شود . این درست است اما آیا واقعاً به انصاف عمل کرده است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۶/۳۱, ۰۸:۳۷
سوال – ما در بحث بی انصافی گاهی از بچه هایی شکایت داشتیم که می گفتند پدر و مادر مابین ما فرق می گذارند نظر شما چیست ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – دل من می خواهد بچه ها یک بار خود را جای خود بگذارند و یک بار جای پدر و مادر خود . از آن بچه هایی که می گویند خواهر یا برادر من از من عزیز تر است می پرسم، ببینید آیا ویژگی مثبتی در برادر و یا خواهر شما وجود دارد که به آن دلیل پدر و مادر او را بیشتر دوست داشته باشند ؟ اگر هست انصاف داشته باش و آن خوبی را در خود گسترش بده .


مثلاً پدر و مادر ها معمولاً بچه ی حرف گوش کن تر و مطیع تر را بیشتر دوست دارند . درس خوان تر ، مودب تر ، سربه راه تر را بیشتر دوست دارند .


البته لزوماً این نیست یعنی امکان دارد مثلاً من چون دوست داشتم دختر دار شوم و حالا بچه های من پسر است به صرف اینکه این یکی دختر شده او را بیشتر دوست دارم . این یک نگاهی است که من هنوز خود را پیدا نکرده ام و فکر کردم که جنسیت حرف اول را می زند. این نگاه بی انصافی است . البته این الگوی رایج نیست اما امکان دارد که وجود داشته باشد . پسری در خانواده می گوید که پدریا مادر من به خواهر من بیشتر می رسد . ببینید آیا خواهر شما واقعاً نیاز بیشتری دارد . شرایط سنی و جسمی و یا اقتضاعات ویژه باعث شده که بیشتر به او برسند . یا اینکه نه به صرف اینکه خواهر شما است



آن ویژگی های هویتی او چیست که او را عزیز کرده است . آن هویت را در خود ایجاد کنید . حواس شما باشد که به عنوان یک انسان ، انسانی که می خواهد در مدار تعادل حرکت کند اگر می خواهید بی انصافی را از بین ببرید ، بی انصافی خود نسبت به دیگران را از بین ببرید . یعنی قاعده ی اِن اَحسنتم اَحسنتم لِاَنفُسِکُم اگر می خواهید به شما خوبی شود شما به دیگران خوبی کنید . در این خوبی کردن ، منت نگذارید و سرزنش نکنید قطعاً نتیجه خواهید گرفت. من می خواهم سومین اثر مثبت انصاف را بگویم : اگر انصاف داشته باشیم چه فایده ای دارد ؟ سومین فایده ی آن این است که ما به خداوند بیش از پیش نزدیک می شویم . این با تضمین الهی است که اهل بیت (ع) می فرمایند . حضرت علی (ع) می فرمایند که اگر از خود انصاف نشان دادی و از خود دادخواهی کردی ، یعنی بدون اینکه کسی تو را رسوا کند، بگویی که خدایی من اشتباه کردم ، من در حق این شاگرد خود اشتباه کردم .



من در حق فرزند و همسر خود اشتباه کردم . من در حق همسایه ی خود زیاده روی کردم . وقتی که بدون اینکه کسی مچ شما را بگیرد آمدید و داد دیگران را از خود گرفتید ، خداوند به صورت ویژه شما را به خود نزدیک می کند . یعنی یک جایگاه ویژه پیدا می کنید و قدرت شما برای اطاعت خدا خیلی بیش از پیش می شود . همه ی آن عوالم منفی از شما فاصله می گیرد . چرا؟ چون شما این شجاعت را پیدا کرده اید . اهل بیت به ما یاد داده اند که هر کس در زندگی شخصی خود انصاف داشته باشد مانند امیری است که در یک حکومتی قرار گرفته و به عدالت حکومت می کند . تو در عمارت و مملکت وجود خود توانسته ای عدالت را اجرا کنی . توانستی انصاف داشته باشی . خیلی از افراد نمی توانند از ما گله کنند ، خجالت می کشند یا دستشان نمی رسد . اما آیا تو این انصاف را داری که خود انصاف داشته باشی و حق دیگران را بدهی ؟ این مسئله را در خود پرورش دهیم . چگونه ما انسان های منصفی شویم ؟ در نامه ی امیرالمومنین به مالک اشتر است که اگر می خواهی روحیه ی انصاف در تو تقویت شود ، حلال و حرام خدا را جدی بگیر .



یعنی در مقابل آنچه که خدا می گوید حرام است به خود آسان نگیر. نگو که اشکالی ندارد این گناه کوچک است ، گناه های کوچک انسان را بی انصاف می کند . غفلت ها موجب می شود انسان بی انصاف شود . من همچنان می خواهم به این نکته تأکید کنم که ما به واسطه ی اینکه با افراد بزرگواری مواجه می شویم باعث نشود که بزرگواری آنها ما را به بی انصافی بکشاند . اصطلاحاً خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود . اگر تو زیاده خواهی می کنی و واقعاً این فرد نمی تواند تو بی انصافی می کنی . در صورتیکه ما عملاً دیگران را متهم به بی انصافی می کنیم . این نکات را به این خاطر گفتم که ما مراقب باشیم ،انصاف ذکات قدرت است . اگر شما در موقعیتی قرار گرفتید که به اندازه ی خود موقعیتی دارید ،بدون اینکه دیگران به دنبال حق خود بیایند و تو بتوانی حق آنها را بدهی، در خوب حرف زدن در خصوص آنها ، خوبی های آنها را دیدن . با آنها خوب معاشرت کردن و خوب رفتار کردن . تو این قدرت را پیدا می کنی که به آن تعادل و آرامش روحی و اخلاقی برسی . اما سه گروه هستند که اصلاٌ توقع انصاف نداشته باشند .


جرم این افراد خوب بودن آنها است .


این نوع نگاه ، نگاهی است که به ما کمک می کند . چون بعضی اوقات افراد خوب از خوب بودن خود پشیمان می شوند . می گویند ما تا الان خوب بودیم اما دیگر نمی خواهیم خوب باشیم . در روایت از حضرت امیر (ع) داریم که می فرمایند : سه گروه هستند که انصاف در مورد آنها رعایت نمی شود . اما اگر با یک تیپ های خاص شخصیت های اجتماعی روبرو شوند . گروه اول کسانی هستند که عاقل هستند . آدم های عاقل وقتی با افراد نادان مواجه می شوند توقع نداشته باشند که افراد نادان در حق آنها انصاف را رعایت کنند . ویژگی تو عقل تو است . طرف مقابل در این دانایی و عقل سبک تر تو است و وزن او کم تر است .


توقع نداشته باش کسی که نادان است در حق تو انصاف داشته باشد .



پس بی خود حرص نخور و ناراحت نباش . او را بخاطر نادانی او ببخش . وقتی با فردی روبرو می شوید که در جهل و ناآگاهی است با صبر و سلام از کنار او عبور کنید . بخاطر همین هم می گویند مراقب باش که انسان های نادان تو را به مشاجره نکشانند . حواس آدم های نیکوکار باشد که از آدم هایی که اهل فجور وگناه هستند و آدم هایی که اهل هتک کردن حریم های الهی هستند، انتظار انصاف نداشته باشند . و سومین گروه کسانی هستند که افراد بزرگواری هستند . آدم های بزرگوار در مقابل افرادی که روحیه ی پستی دارند و هنوز به یک رشد هویتی نرسیده اند ، اصطلاحاً آدم های کریم از آدم های لعین توقع انصاف نداشته باشند . اگر در طرف مقابل شما ویژگی از نادانی و عدم رشد یافتگی و اهل گناه بودن دیدید خیلی توقع نداشته باشید که با شما انصاف داشته باشد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۱, ۰۶:۲۰
سوال – درخصوص سوره ی هود آیات 46 تا 53 توضیح بفرمایید.



http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – در آیه ی پنجاه و دو از سوره ی مبارکه هود می فرماید که شما به سمت خدا بازگردید خداوند به سمت شما باز خواهد گشت .



ای مردم استغفار کنید . هر کس به دنبال گناه هایی که در زندگی خود است بگردد .


یک فهرست از چیزهایی که در زندگی او وجود دارد ، اما خدا نمی پسندد تهیه کند . از آنها دست بردارد و از خدا صمیمانه عذرخواهی کند.



خداوند می فرماید اگر این کار را بکنید من رزق شما را از آسمان فراوان خواهم فرستاد . هم رزق های مادی و هم رزق های معنوی .


این کلیدی است برای کسانی که فکر می کنند در زندگی خود به بن بست رسیده اند .


هرگاه به بن بست رسیدید به دنبال اشتباهی بگردید که خدا نمی پسندد برگردید به سمت خدا تا خداوند در رحمت خود را به سوی شما باز کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۱, ۰۶:۲۲
سوال – لطفاً در خصوص موضوع بی انصافی از یک بام و دو هوا نیز بگویید. داماد های مادر شوهر من عبد و ذلیل دختر های او هستند اما ما عروس ها باید مطیع محض پسر های او باشیم . و حتی جرأت هیچ اظهار نظری نداریم . آیا این بی انصافی نیست ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – پیامبر می فرمایند که ایمان مومن با سه چیز کامل می شود . یکی از آنها انصاف به ضرر خود است .


بله متأسفانه گاهی اوقات این الگو برای ما رخ می دهد . یعنی ما هرچیزی که به نفع خودمان باشد می پذیریم . اگر به ضرر ما باشد نمی پذیریم . امکان دارد در مورد یک مادر شوهر رخ بدهد ، امکان دارد در مورد یک مادر زن هم رخ بدهد . این که من توقع داشته باشم که روابط عاطفی بچه های من با دیگران به گونه ای باشد که آنها مسلط باشند چه دختر و چه پسر، نوعی بی انصافی است.


قطعاً اثر منفی آن این خواهد بود که من در زندگی خود بی انصافی های خاصی را خواهم چشید . من به این مادر شوهر بزگوار عرض می کنم که اگر می خواهید به سمت کمال حرکت کنید ، پیامبر می فرمایند که یکی از این سه صفت را در خود ایجاد کنید که با این صفات است که به کمال می رسید . آن هم انصاف به ضرر خود است .


هرکسی این نوع انصاف را تجربه کند آنوقت می بیند ، جایی که همه بر علیه او هستند خداوند به صورت ویژه از او دفاع خواهد کرد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۱, ۱۶:۵۲
28/2/90

سوال – درخصوص آسیب های اخلاقی خانواده توضیح بفرمایید.



http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – حتماً دوستان خیلی اوقات افرادی را دیده اند که خوش اخلاق هستند ولی دهان آنها به بددهانی گشوده می شود . بددهانی یکی از آن آسیب هایی است که ما در حیطه های مختلف می بینیم . گاهی یک پدر خیلی خوب که اهل مراعات و مراقبت نسبت به خانواده ی خود است امکان دارد به خود این بددهانی کردن را ببخشد . به این قیمت که من این همه خوبی دارم بددهانی من را تحمل کنند . من عادت کرده ام و سنی از من گذشته است . در واقع آن توجیح المسائلی که افراد دارند و کارهای خود را توجیح می کنند .


خدا انسان را آفرید و انسان توجیح را . با توجیح کارهای خود سعی می کنند که به خود در خوبی ها تخفیف بدهند . و به خود برای انجام کارهای بد کارت سبز می دهند. گاهی اوقات ممکن است یک مادر این رفتار را داشته باشد . بخاطر خستگی و یا بخاطر اینکه نادیده گرفته شده و کمتر حقوق او دیده شده است ، بخود اجازه دهد که بددهانی بکند . ما معمولاً چه زمانی بددهانی می کنیم و زبان ما به زشتی باز می شود ؟ وقتی که حس کنیم دیگران می خواهند ما را تحقیر کنند . احساس تحقیر و احساس سرزنش درونی ، موجب می شود که ما بخواهیم از خود دفاع کنیم . بقول روان شناسان فرد در موقعیت دفاع از خویشتن قرار می گیرد . سیستم های دفاعی فرد شروع به عمل می کند .



اهل بیت (ع) به عنوان بهترین دانایان عالم خیلی زیبا برای ما تحلیل شخصیت می کنند ، ما و دیگران را اگر دچار بدگفتاری شویم . امام باقر (ع) می فرمایند: آدم هایی که کرامت نفس آنها دچار آسیب شود و به یک رشد نیافتگی هایی مبتلا شوند ، یکی از بهترین سلاح هایی که فکر می کنند دارند این است که زشت حرف بزنند . با بد صحبت کردن و زشت یادکردن از دیگران در غیاب آنها و فحاشی کردن در حضور افراد سعی می کنند خود را حفظ کنند . سلاح دفاعی این افراد بد زبانی است . وقتی که ما با این نگاه ببینیم ریشه و علت را می یابیم . در حقیقت زبان کسی که به بدی باز می شود به این علت است که در خود احساس کوچکی کرده است . امیرالمومنین (ع) این فرمول اصلی را می فرمایند که هر کس خود را دست کم بگیرد و کوچک حساب کند و عزیز نباشد ، احساس کرامت نفس نداشته باشد به پستی کشیده می شود برای همین نیز هرکار زشتی را راحت انجام می دهد .



البته فحش دادن و بد زبانی به شکل های مختلف امکان دارد رواج پیدا کند . مثلاً کودکان معمولاً معنای کلمات زشت را متوجه نمی شوند . ولی زمانی که می شنوند مانند طوطی تکرار می کنند. گاهی می بینید یک خانواده خیلی از فرزند خود مراقبت کرده است اما در مهد کودک ، در میهمانی و در بیرون از خانه کلامی را او شنیده و آن را تکرار می کند . مهم این است که ما بدانیم چگونه می توانیم با او یک مقابله ی خوب بکنیم . اگر کسی مانند یک بچه معصومیت دارد و نمی داند که کلام او زشت است ، یاد ما باشد که اشتباه نکنیم . اشتباهات رایج چیست ؟ معمولاً وقتی که یک بچه ای کلام زشتی را از یک بزرگتری شنیده ، اگر آن بزرگتر برای او عزیز باشد که خیلی خطرناک تر است . چون به عنوان یک الگوی رفتاری می خواهد از او تقلید کند اما حروف و کلمات را نمی تواند دقیق بگوید ، کلمه را برعکس و به گونه ی دیگری می گوید . در این صورت این کلمه به نظر همه ی افراد خنده دار است .



گاهی اوقات این کودک را تشویق می کنند می گوید چه چیزی را گفتی ؟ دوباره بگو . بعد همه می خندند . بچه کلام زشت و فحش را تکرار می کند و بعد پاداش می گیرد . رفتار او تکرار خواهد شد . اگر شما بخواهید بعداً کاری کنید که او این رفتار زشت را ترک کند نمی توانید . کار خیلی سخت است . از همین الان زمینه ی تضاد شخصیتی برای این کودک بوجود می آید . ما در قبال رفتار بدی که این بچه بطور ناخودآگاه یاد گرفته لازم است که به او کلمات جایگزین یاد بدهیم . همانطور که اگر یک شیئ خطرناک مانند چاقوی آشپزخانه را بر می داشت ، سعی می کردیم به او یک اسباب بازی بدهیم . و آهسته آهسته به او بگوییم که این خوب نیست به من بده و بعد او را با یک چیز موثر و مفید سرگرم کنیم . یک دوستی می گفت من یک دختر چهار یا پنج ساله دارم زمانی که از مهد کودک به خانه آمد تعدادی فحش خیلی بد یاد گرفته بود . فکرکردم به بهتر است چند کلمه ی خوب به او یاد بدهم .



موقعی که این بچه بخواهد فحش بدهد کلمه ی خوب می گوید . مثلاً به او گفتم به جای اینکه یک کلمه ی فحشی را بدهی بگو آدم . به گفتم که اشتباه کرده ای . گفت چرا ؟ به او گفتم به این خاطر که این کودک می خواهد خشم خود را تخلیه کند . ولی با کلمه ی خوب نمی تواند خشم خود را تخلیه کند . باید به او فحش دادن درست را یاد بدهی . شاید این مسئله کلام نامناسبی به نظر برسد . ولی گاهی اوقات ما نیاز داریم آزردگی درونی خود را به طرف مقابل بگوییم اما نه با زشت ترین کلمات . من می خواهم از افراد قدیمی تهران نقل کنم . سه یا چهار نسل قبل زمانی که از فردی خیلی آزرده خاطر می شدند و فکر می کردند که اشتباه کرده است چه فحش هایی به او می دادند که این فرد تصمیم می گرفت خود را اصلاح کند . یک فرد جاافتاده ی متین زمانی که می دید فردی رفتاری انجام می دهد که در شأن او نیست .



یعنی حرفی زده و یا کاری که کرده که کار زشتی است . می توانست احیاناً آن کلماتی که رایج است مانند اسم انواع حیوانات را نام ببرد . یکی از فحش های ناب تهرانی کلمه ی بی معنی است . بی معنی وقتی با یک لحن خیلی جدی بیاید یعنی اینکه تو خیلی نفهمیدی که در عالم چه کاره هستی . اصلاً تو معنای زندگی را نفهمیده ای . فحش بی معنی برای مادر بزرگ و پدربزرگ ها یعنی بدترین فحش عالم . یعنی تو در سیستم عالم هستی و در نظم عالم یک چیزی هستی فاقد هیچ معنا و ارزشی . چرا خود را پیدا نمی کنی ؟ یا مثلاً اگر کسی کاری را انجام می داد که ارزش جدی نداشت و اتفاقاً می خواست خیلی به کار خود ببالد . یا فردی بود که مسئولیت گریز بود و می خواستند به او بگویند که این مسئولیت گریزی تو را فاقد ارزش کرده است، یک چیزی می گفتند که خیلی ناراحت شود . به او می گفتند یک کاره . یعنی تو این قابلیت را در خود نداری و اینقدر فاقد حقیقت هستی و بدون استعدادهای حقیقی هستی که خود را در این موقعیت قرار داده ای . امکان دارد در تمام استان های ما کلمات خیلی زیبایی باشد که خود کلمه زشت نیست .



اما زمانی که در جایگاه خود گفته می شود فرد یک هشدار درونی پیدا می کند که یعنی خیلی اشتباه کرده ام . اصطلاحاً وجدان درد می گیرد . ولی روش رایج چیست ؟ روش رایج این است که ما متأسفانه در بد زبانی ها ، حتی با بدزبانی های سیاسی نیز مواجه می شویم . یعنی مثلاً کسی به خود اجازه می دهد که در روزنامه ، در سایت و در سخنرانی به دیگران فحش بدهد . فرهنگ اهل بیت این است که فحش دادن از شرک است . انسانی که برای خدا شریک قائل شود فحش می دهد چرا؟ چون آن فرد برای اینکه دل خودش آرام شود فحش داده است . پس این فرد که دل او دیگر دل نیست و هوای نفس است ، بخاطر خنک شدن آن دل این فحش را داده و فکر کرده که برای رضای خدا است . قطعاً باید بداند که این برای هوای نفس است . در روایت داریم که فحش دهنده بوی بهشت را نخواهد شنید و اهل بهشت نخواهد بود . یا بر این مسئله تأکید کرده اند که فحش و فحش دادن از اسلام نیست . یعنی اگر یک مسلمان دیدید که عادت دارد فحش بدهد . مانند نقل و نبات خدای ناکرده از دهان او مار و عقرب بیرون می ریزد . باید این فرد در مسلمان بودن خود شک کند .




ادامه دارد......

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۱, ۱۶:۵۶
..........ادامه


یکی از چیزهایی که ما باید خود را چکاب معنوی بکنیم همین مسئله است . در روایت داریم که دشنام گو فاقد لیاقت است برای اینکه شما با او رفیق شوید . اگر خواستید یک دوست خوب را بشناسید حواس شما باشد که این فرد اهل فحش دادن نباشد. بعضی از فحش ها امکان دارد برای کسی عادت شود . یعنی فحش کلمه ای برای اظهار محبت شود .



مثلاً یک فحش درجه دو یا درجه سه که خیلی فحش زشت و رکیکی نیست به کار می برد ، اما این را به عنوان تکه کلام می گوید . و به این عنوان که دل فرد مقابل را بدست بیاورد . متأسفانه تلویزیون این روش را رایج کرده است . یعنی شما می بینید که فرد تکه کلام های زشتی را در یک سریال طنز و یا یک سریال جدی بکار می برد و این تکه کلام بر سر زبان کودکان می افتد . پدر و مادری به من می گفتند که ما نمی دانیم با تلویزیون چکار کنیم . گفتم چطور ؟ گفتند به این خاطر که بچه ی کوچک ما که دو سال و نیم دارد فحش های بدی می دهد . وقتی می رویم می بینم که تلویزیون روشن بوده و ما مشغول کارهای خود بوده ایم و او این کلمات را از تلویزیون یاد گرفته است . متأسفانه من فکر می کنم که رسانه ی ملی نسبت به زبان آموزی به افراد در یک جاهایی اشتباه می کند . لازم است که دقت بیشتری بشود . اصطلاحاً عفت کلام در کلمات دیده نمی شود . گاهی اوقات حتی به یک افتخار تبدیل میشود .




به خاطر دارم که در یکی از سریال های نوروز تلویزیون در یکی از تیزرهایی که نشان می داد ، جوانی لحن بدی را در حرف زدن با بزرگتر داشت . البته فحش نمی داد اما کلمات او در حد توهین بود . وقتی که بزرگتر از او پرسید که این چه طرز حرف زدن است؟ گفت این طرز لاتی است . لوطی بودن خوب است اما لات بودن بد است . تلویزیون گاهی اوقات اشتباه می کند . همانطور که در مدرسه و دانشگاه اشتباه می کنند .


همانطور که در خانواده اشتباه می کنند . می گویند ما با یکدیگر صمیمی هستیم و نداریم و هر حرف زشتی را به هم می زنند . اینکه من به خود اجازه بدهم فحش دهم ، فحش دهنده و فحش شنونده هر دو سهیم می شوند . من چگونه می توانم در مقابل یک فردی که اهل فحش دادن است مقاومت کنم ؟ این خیلی مهم است که بتوانم یاد بگیرم که چگونه با این فردی که اهل فحش دادن است مقابله کنم . ما باید برای این نوع روش راه حل های اصلی را که اهل بیت به ما یاد داده اند جدی بگیریم. شاید فکر کنیم که انسان هایی که فحش می شنوند خود را در موقعیت فحش قرار داده اند . یک حالت این است .




یعنی یک موقع این است که من رفتاری را انجام می دهم که شایسته ی این می شوم که حرف بدی در مورد من زده شود . گاهی اوقات این مسئله همان عنوان تهمت را پیدا می کند . یعنی خود را در موقعیتی قرار داده اید که شایستگی این مسئله را پیدا کرده اید که به شما حرف بدی بزنند . چرا این کار را کرده اید . انسان هایی که اعتدال شخصیتی و هویتی دارند خود را در موقعیت های زشت و بد قرار نمی دهند . اما حالت دوم : گاهی اوقات ممکن است فردی با رفتار خود به شما فحش داده باشد اما با زبان هیچ فحشی نداده باشد . اصطلاحاً به شما توهین کند . این هم متأسفانه جزء آن الگوهای رایج است . البته یک نقص رفتاری وجود دارد . یک یا دو روز پیش من مسافرتی را داشتم ، سوار هواپیما شدم . آماده ی پرواز بودیم ، اعلام کردند که حدود چهل دقیقه هواپیما تأخیر دارد . البته کل مسیر چهل و پنج دقیقه بود . باید چهل دقیقه در هواپیما بنشینید چون هوا خوب نیست . بعداً ما مدام می دیدیم که تکنسین های هواپیمایی می آیند که هواپیما را چک کنند . یک ساعت و سی دقیقه همه ی ما در هواپیما بودیم .



خوب این مسئله اشکالی نداشت و خیلی ممنون از اینکه دقت کردند و این هوشمندی و هوشیاری را از این جهت دارند . اما حس کردیم که به همه ی ما توهین شده است . آنها ترجیح می دهند که راست را نگویند و دروغ بگویند ولی چرا ؟ یعنی خود مردم سهیم بودند در این که با آنها اینگونه صحبت کنند . ما فکر می کردیم که به شعور ما توهین شده و آنها ما را فاقد شعور و دانایی می دانند که چیزی را که ما می بینیم انکار می کنند . می توانستند صراحتاً بگویند بسمه تعالی ، هواپیما یک اشکال فنی دارد که در آخرین لحظه ما متوجه شدیم ، برای حفظ سلامتی ،ما از شما صبوری می خواهیم که با همکاری کنید .



اگر می خواهید پیاده شوید امکان پذیر نیست . صبوری کنید تا زمانی که مشکل حل شود . اما اگر این مسئله را می گفتند فکر می کنید مردم چه واکنشی را نشان می دادند ؟ مردم شروع به زدن انواع حرف های نامناسب می کردند . که وقت ما برای اینها ارزشمند نیست . مگر اینها بلد نیستند که کار کنند ؟ بجای اینکه بخواهند نیمه ی پر لیوان را ببینند آنقدر حرف های بد و نامناسب زده می شد که مسئولین پرواز ترجیح دادند خود را به ندیدن و مردم را به نفهمیدن متهم کنند . یعنی گاهی اوقات ممکن است رفتار من یک چنین توهینی را ایجاد کند . ولی همه شایسته ی این توهین نیستند .



من معتقد هستم که وقتی اهل بیت (ع) به ما یاد می دهند : النجاتُ فِی الصِدق ، راست بگو و راه نجات باز کن . چرا یک اشتباه می کنید و بعد از آن مجبورهستید که ده اشتباه دیگر هم داشته باشید ؟ این به عنوان یک روش ، یعنی من در قبال حرف درست بهانه گیری می کنم و بدرفتاری و بد گفتاری می کنم که طرف مقابل ترجیح می دهد با رفتار خود به شعور من توهین کند . گاهی اوقات نیز در نوع برخورد ها ، دو نفر از یکدیگر دلخور هستند علاوه بر اینکه به یکدیگر حرف زشت می زنند به بستگان یکدیگر نیز حرف نا مناسب می زنند . این کار متأسفانه الگوی رایج در جامعه است . دو ماشین که با یکدیگر تصادف می کنند ، معمولاً الگوی رایج بین آقایان این است که به یکدیگر حرف زشت می زنند .



خوشبختانه خانم ها در این موقعیت امتیاز می آورند یعنی خانم ها اهل این نیستند که حرف زشت بزنند و یا دعوا کنند . این جزء امتیازات ویژه ی روحیه ی زنانه است . البته خیلی اوقات نیز در تصادف با یکدیگر محترمانه برخورد می کنند . اما چون قرار است ما الان آسیب ها را ببینیم ، ترجیح می دهیم که الان آسیب ها را نشان دهیم . یعنی وقتی که من می خواهم یک فردی را چکاب کنم ، طبیعتاً باید در خصوص آن دندان او که چرک کرده صحبت کنم . نه در این مورد که کل بدن او سالم است . ما مدافع خوبی ها هستیم اما اگر بدی ها را می گوییم به این علت است که آن ها را نیز تبدیل به خوبی ها بکنیم .


گاهی اوقات بدگفتاری ما بین زوجین و زن و شوهرها رایج می شود . خانمی از دست شوهر خود ناراحت است و گفتگوی آنها به نتیجه نرسیده است . دچار سوء تفاهم هستند و گفتگوی آنها به مشاجره تبدیل می شود . بعد به خود اجازه می دهد که به مادر ، خواهر ، برادر و بستگان این فرد حرف زشت بزند . این بدترین شیوه ی ممکن است . یا اینکه آن آقا به خود اجازه می دهد که به بستگان این خانم حرف زشت بزند . اینها چیزهایی است که رخم آن خیلی خیلی دیر پاک می شود و کار سختی است .


یعنی گاهی اوقات فرد به خود اجازه می دهد که زبان او مانند یک گرگ وحشی دیگری را پاره کند ، بعد از آن می خواهد آن را اصلاح کند . ما در روایت داریم که اگر شما به کسی اهانت کنید و بعد کل دنیا را به او بدهید هنوز نتوانسته اید آن را جبران کنید . پس من باید خیلی از این موضوع بترسم و مراقب آن باشم .



گاهی اوقات فرد وارد حیطه ای می شود که شرعاً حرام است و از لحاظ قانونی جرم و بزه محسوب می شود . یعنی نسبت ناروا به بستگان فرد دادن . دقیقاً فحش هایی که به آن فحش های رکیک می گویند . گاهی اوقات در برخی از موقعیت ها گفتن این کلمات برای افراد خیلی عادی است و اصلاً متوجه نیستند که این فحش بیست و پنج تازیانه دارد . اگر این تازیانه ها را نخورد در قیامت باید آنها را بخورد . همین عباراتی که متأسفانه امکان دارد ساده از کنار آنها بگذریم .



ادامه دارد........

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۱, ۱۶:۵۸
......ادامه



ما به عنوان افرادی که می خواهیم آن تعادل را زیر نور وحی داشته باشیم ، به سیره ی اهل بیت (ع) دقت کنیم . در بحار الانوار نقل می کنند که امام صادق (ع) با یکی از صحابی خود از بازار کفاش ها عبور می کنند ، در پشت سر صحابی غلام او حرکت می کند . همینطور که با آقا صحبت می کنند و حرکت می کنند به پشت سر خود نگاه می کند و می بیند که غلام نیست . غلام موظف بوده که پشت سر ارباب خود حرکت کند و کاری اگر دارد انجام دهد . دوباره نگاه می کند می بیند باز هم نیست . جلوتر می رود و نگاه می کند می بیند باز هم نیست . طبیعی است که عصبانی میشود . اما شروع می کند نسبت ناروا دادن به مادر این فرد .


حضرت دست خود را بر روی پیشانی می گذارند و می گویند وای بر تو . من تو را فرد با تقوایی می دانستم . تو نسبت ناروا به مادر غلام خود می دهی . به چه حقی این کار را می کنی . صحابی می گوید که آقا ناراحت نباشید این فرد مشرک است . مادر او مربوط به فلان فرقه است که مشرک هستند . حضرت می گویند مشرک باشد . در هر آئینی رسمی برای ازدواج وجود دارد . اگر او به رسمی طبیعی دیانت خود ازدواج کرده است ، این فرد حلال زاده است . تو حق نداری نسبت ناروا به مادر او بدهی .



در روایت داریم که راوی می گوید من تا آخر عمر ندیدم که امام صادق حتی با این صحابی خود راه برود و هم کلام شود . معنی این کار چیست ؟ وقتی که امام صادق (ع) از این رفتار بیزار هستند ، یعنی شما در بیداری ، در خواب ، در هشیاری و در همه ی احوال باید مراقب باشید . حتی ما در روان شناسی داریم که اگر در عالم خواب دیدید کاری را نمی توانید انجام دهید یعنی آن ملکه ی نفسانی شما شده است . اگر دیدید در خواب کار زشتی را انجام می دهید ، بترسید چون آمادگی دارید که در بیداری نیز به آن کار زشت مبتلا شوید . وقتی امام صادق از این فرد بیزار می شوند یعنی در روز قیامت هم از او بیزار هستند .



کسی که فحش می دهد و فحش هایی از این جنس بر زبان او است . پیچ و مهره ی دهان او شل است و به خود اجازه می دهد هر حرف زشتی را بزند ، این آدم تعادل هویتی ندارد . دل او می خواهد که با تحقیر و توهین جا برای خود باز کند . اجازه بدهید به یک صورت دیگری نگاه کنیم ، این آدم در خلاقیت های فردی خود در لجن و مرداب اسیر شده است . نگویید در شغل ما این فحش ها رایج است . این فرد من را عصبانی کرده است ، من که نمی خواستم فحش بدهم .



حضرت امیر المونین (ع) می شنوند که یکی از صحابی کلام زشتی را در مورد یاران معاویه بکار می برند . حضرت می فرمایند که فحش ندهید . فحش از اسلام نیست . بعد به آنها یاد می دهند که چه کاری انجام دهند . که این مسئله را من برای هفته ی بعد نگاه می دارم . بحث فحش را کامل کنم . نوع نگاهی که اهل بیت دارند به چه صورت است . من می خواهم خلاصه ای از دیدگاه ملکوت را که آن تعادل شخصیتی را می تواند در ما ایجاد کند عرض کنم . نگاه اهل بیت این است که کسی که اهل فحش دادن باشد دعای او مستجاب نمی شود . حتی در روایتی از امام صادق (ع) داریم که مردی در بنی اسرائیل است که سه سال است دعا می کند خداوند به او فرزندی بدهد . بعد از سه سال خسته می شود و می گوید : خدایا چرا دعای من را جواب نمی دهی .


خدایا آیا دور هستی و صدای من را نمی شنوی یا اینکه نزدیک هستی و جواب من را نمی دهی ؟ امام صادق (ع) می فرمایند وقتی که این مرد در این موقعیت قرار گرفت و فهمید یک مشکلی وجود دارد . وقتی فکر کرد که چه کاری باید انجام دهد ، در عالم خواب دید که به او گفته شد که تو با زبان هرزه گوی فحاش خدا را صدا کردی . در واقع کلام تو کلامی نیست که ملکوت گوشی برای شنیدن آن داشته باشد . با زبان هرزه گو ، قلب نا پاک و ناپرهیزکار و نیت نا راست خدا را خواندی . از هرزه گویی پرهیز کن ، قلب خود را پرهیز کار کن و نیت خود را خوب قرار بده . این فرد روش خود را تغییر داد و توبه کرد . و خداوند او را به آنچه که می خواست رساند . چرا به ما اینقدر تأکید می شود که از زبان خود مراقبت کنیم ؟ چون زبان ما گناه هایی را که دارد بیش از تمام اعضاء بدن ما است .



در روایت داریم که هیچ عضوی از اعضاء بدن به اندازه ی زبان شایسته ی زندانی کردن نیست . برای همین خداوند سی و دو مأمور برای آن می گذارد . دندان ها و دهانی که محکم آن را ببندد . حضرت امیر می گویند : اگر خواستید تیپ شخصیتی یک فرد را بشناسید ببینید چگونه حرف می زند و چه چیزی می گوید . بخاطر همین هم در شیوه های شناسایی دوست ، به ما گفته سه بار کسی را بدون اینکه او بفهمد و بدون اینکه تو نتوانی خود را مدیریت کنی . در یک موقعیت آگاهانه او را عصبانی کن . و ببین که این فرد چگونه رفتار می کند . اگر او را در عصبانیت پسندید ، کلام زشتی نگفت . رفتار زشتی نکردو رفتار بد شما را جبران نکرد این فرد شایستگی دارد .



یک روز پیامبر نشسته بودند و یکی از همسران ایشان نیز حضور داشتند . یک فرد یهودی آمد که با حضرت مشکل داشت . بجای اینکه به حضرت سلام کند . به همان زبان عربی کلمه ی دیگری را که نزدیک سلام است اما معنای آن مرگ است استفاده می کند . یعنی بجای اینکه بگوید سلام بر تو می گوید مرگ بر تو . حضرت می گویند علیک . یهودی دیگری با همین بغض می آید که به نوعی تحقیر کند و فحش بدهد . دوباره همان کلام را می گوید و حضرت می گویند علیک . همسر پیامبر خیلی ناراحت می شوند و شروع به فحش دادن می کنند . می گوید ای بوزینه صفتان و ای خوک صفتان و شروع به گفتن این کلام ها می کند . حضرت ناراحت می شوند و می گویند چرا این کلمات زشت را بکار می برید؟



کلمات زشت اگر مجسم شود خیلی بد خواهد بود . چون در روز قیامت ما تجسم اعمال را خواهیم داشت . کسی که بفهمد در همین دنیا تجسم آن را می بیند . همسر پیامبر خیلی ناراحت می شوند و می گویند شما دیدید که به شما فحش دادند . من خیلی ناراحت شدم به چه حقی به شما این کلام زشت را گفتند . حضرت گفتند مگر ندیدید من جواب آنها را دادم و گفتم بر شما باد . اینکه انسان بتواند در آن تعادل شخصیتی، کلام زشت دیگران او را به زشتی وادار نکند .



این فرمول طلایی قرآن است برای انسان هایی که مجبور هستند با افراد نا بسامان زندگی کنند و در تعامل باشند . آدمی است که اهل زشت گفتاری است و بد دهان است . من چکار کنم ؟ نمی توانم او را درست کنم . قرآن می گوید که مراقب باشید بدرفتاری وبد گفتاری او شما را به زشت گفتاری نکشاند . چون آن فرد شما را به داخل تله می کشاند . پس در حقیقت من می خواهم ازآن زبان زشت گفتار دور شوم و کلام خود را به زیبایی بازگردانم . پیدا کردن کلامی که بدون زشتی باشد اما حقیقت فرد را نشان دهد و بتواند به او کمک کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۱, ۱۷:۰۰
سوال- لطفاً در خصوص سوره ی هود آیات 109 تا 117 توضیح بفرمایید.


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – گفتن نکته ی قرآنی از کتابی که معجزه است کار بسیار سختی است . بخاطر اینکه تک تک کلمات نکته است.


در آخرین آیه ی این صفحه شریف می فرماید :


اگر می خواهید زندگی شخصی ، خانواده ، شهر و کشور شما در امان باشد مدام به دنبال این مسئله باشید که خوبی ها را ترویج کنید .



خدا می فرماید : اگر گروهی حواسشان باشد که مدام به سمت مصلح بودن حرکت کنند، چون بعضی از ما صالح هستیم اما مصلح نیستیم .

کار خوب می کنیم اما دیگران را به کار خوب دعوت نمی کنیم .



خداوند می فرماید : کسی که روحیه ی اصلاح گری داشته باشد هرگز دچار فروپاشی و آسیب نخواهد شد .


برای اینکه زندگی های شما و شهر و کشور و جامعه ی شما گارانتی داشته باشد یکدیگر را به خوبی دعوت کنید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۱, ۱۷:۰۱
ما می خواهیم که دوستان ما سوالات خود را بفرستند چون ما باید هم در باره ی کسانی که مبتلا به آن عارضه هستند باید حرف بزنیم .


امکان دارد فردی مبتلا به این عارضه (دشنام دادن ) باشد و بخواهد خود را اصلاح کند .

انشاءاله که این مسئله را خواهند خواست اما می خواهند که تلاش های آنها خوب تر و بهتر به نتیجه برسد .


و همین طور کسانی که مبتلا به تعامل با این افراد هستند .


بعد از سوالات دوستان برای هر دو گروه جواب خواهیم داشت .




http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۲, ۰۷:۳۲
سوال – من نوجوانی پانزده ساله هستم . زمانی که غسل به من واجب می شود مادر و پدر من آنقدر سوال می کنند که من مجبور می شوم دروغ بگویم و یا اصلاً غسل نکنم . حالا نمی دانم چه کنم ؟



http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – ابتدا من با پدر و مادرهای خوب صحبت کنم . یک پدر و مادر خوب اهل دین و اهل ولایت اهل بیت (ع) باید خیلی دقت کنند و کاری نکنند که فرزندان آنها برای دینداری هزینه ی سنگینی بپردازند . هنر تربیت دینی این است که دینداری کردن آسان باشد نه سخت . شما آنقدر از این بچه استنطاق می کنید چون می ترسید که دچار آسیب شده باشد .

این کار خوب است اما نظارت خود را پنهان کنید . یکی از آن چیزهایی که خیلی جدی پدر و مادر ها باید مراقبت کنند این است که نظارت آنها مستقیم نباشد . در دوره ی نوجوانی و احیاناً جوانی نظارت بصورت نامحسوس و دوربین مخفی باشد . اما امکان دارد بگویید این بچه می خواهد غسل کند ما می خواهیم به او یاد بدهیم ،چکار کنیم که حریم حیای ما حفظ شود ؟


بهترین راه این است که ما بچه های خود را در کودکی با مستحبات آشنا بکنیم . تا در زمان تکلیف بتوانند با واجبات آشتی کنند و به راحتی انجام دهند . شما همان بچه ی چهار یا پنج ساله را که به حمام می برید به او یاد بدهید که غسل جمعه انجام دهد . اگر او را به حرم امام رضا می برید به او یاد بدهید که غسل زیارت بکند . اگر شب قدر است به او یا د بدهید غسل شب قدر را بکند. به بچه های خود قبل از سن تکلیف غسل کردن را یاد بدهید . به آنها عادت بدهید که غسل کنند . چون غسل یکی از آن دو طهارت ویژه است که قابلیت هایی را در روح و روان فرد ایجاد می کند . روح جدای از جسم است . جسم که با حمام تنها نیز بدست می آید . غسل با حمام کردن متفاوت است . پس اولین مسئله این است که هزینه ی اضافی را از تکلیف بچه ها برداریم .



اگر من ببینم که فرزند من در موقعیتی قرار گرفته که نیاز به غسل کردن دارد ، بدون اینکه حریم بین ما بشکند باید یک جاهایی این امکان را فراهم کنم . اگر مثلاً آب گرم نیست باید یک کاری بکنم که بعضی روزها خیلی برای این بچه راحت تر باشد . یا اگر این بچه می خواهد برود و غسل کند اما ازمن خجالت می کشد باید من خودم را به ندیدن بزنم . به آشپزخانه و یا جایی بروم انگار که ندیده ام این بچه به حمام رفته و آمده است .


متأسفانه گاهی اوقات امکان دارد در مورد کسانی که تازه ازدواج کرده اند و یا هم نشینی با خانواده ی همسر را دارند . یا دوره ی زوجیت آنها است اما هنوز سقف مشترک متأهلی را ندارند ولی با یکدیگر تعاملاتی دارند . آنها نیز ممکن است خیلی اوقات دچار گناه شوند. در واقع یک حجب و حیای کاذب وجود دارد .


من معتقد هستم که نه خانواده باید به خود چنین اجازه ای را بدهد که آنچه را که خداوند برای فرد واجب کرده تبدیل به یک رفتار زشت کند . که باعث شود آن فرد فکر کند کار او بد است . و نه این افرادی که مکلف می شوند . به این دوست خوب و همه ی کسانی که می خواهند واجبی از واجبات الهی را انجام دهند اما خجالت می کشند .


گاهی مثلاً فردی می خواهد نماز بخواند اما چون همه بی نماز هستند خجالت می کشد و می گوید من انگشت نما می شوم . یا مثلاً فرد در محل و موقعیت و یا در جلسه ای است که نماز او در حال قضا شدن است اما خجالت می کشد بگوید . اتفاقاً عزت نفس مربوط به این مکان ها است . یاد شما باشد هیچکدام از اینها با رفتار ها و تشویق های ساده و معمولی خود نمی توانند راه موفقیت و خوشبختی را باز کنند . تو در کنار قُل هُو الهُ اَحَد ، خدای یگانه ، عدد صفری هستی که تا بینهایت ارزش پیدا می کنی . در این موقعیت است که باید باب توکل خود را قوی کنید .


یعنی حواس شما باشد اگر حتی پدر و مادر از شما سوال کردند در نهایت احترام ، احترام خود را دو برابر کنید . پدر و مادر از شما سوال می کنند چون حساس شده اند و نگران هستند . با شما رفتاری می کنند که احساس توهین می کنید ، محبت و احترام را بیشتر کنید . بگویید مادر ببخشید من اجازه دارم باید حمام بگیرم و واجب است . حتی لازم نیست که کلمه ی غسل را استفاده کنید . اگر مادر چیزی گفت بگویید بسیار خوب من نماز را بخوانم در خدمت شما هستم .


یک مقدار تحمل های ما نسبت به هم کم است . ما فکر می کنیم اگر کسی چیزی به ما گفت باید دست از حقیقت بر داریم . خدا می گوید همه ی پیامبران من را مسخره می کردند ولی دست بر نداشتند . شما قرار است به گونه ای خود را تربیت کنید و از درون خود به قدری انگیزه را قوی کنید که اگر همه ی عالم به شما خندیدند تکان نخورید . هدف آن است . از این رفتارهای کوچک شروع کنید . شاید تو پسر خوب من که الان می خواهی یک واجب الهی را انجام دهی و حتی پدر و مادر به تو می خندند و تو را اذیت می کنند ، شاید قرار است تو مسئولیت های بزرگی را در آینده به عهده بگیری . الان باید فولاد وجود تو محکم شود و یاد بگیر با محبت حکم خدا را انجام بده .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۲, ۰۷:۳۵
سوال – خواهر من عقاید افراطی دارد . شاد ترین آهنگی که گوش می دهد از کرخه تا راین است . شب تا صبح مداحی گوش می کند و گریه می کند . بخاطر رفتار او من در حال دورشدن از دین هستم چکار کنم ؟


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – افراط کردن شیوه ای که گاهی اوقات ما به عنوان رفتار جبرانی از آن استفاده می کنیم . امکان دارد کسی با موسیقی این ویژگی را پیدا کند ، فردی نیز با مداحی اینگونه باشد .

من به دوستان خوبی که یک مقدار به مداحی کردن معتاد شده اند بگویم . البته من عذر خواهی می کنم که این کلمه را استفاده می کنم. به این خاطر که این افراد فکر میکنند اگر آن را از آنها بگیریم یک چیزی کم است . خوب است که ما مدح و مرثیه ی اهل بیت را بشنویم . ما تشویق شده ایم که خود را در مقام تأثیر پذیری قرار دهیم اما شرط دارد . شرط گوش دادن به مداحی چیست؟ مداحی چه کاری را انجام می دهد ؟


عموماً ما کلمه ی مداحی را بکار می بریم اما مرثیه است .یک سوم آن مربوط به مجالس جشن است اما دو سوم مربوط به مرثیه خوانی است که همراه با روضه است . روضه خوانده می شود فرد مشغول میوه خوردن است . روضه خوانده می شود فرد مشغول جابجا کردن کتاب های خود است . روضه خوانده می شود فرد به کارهای عادی خود می رسد . اینها همه قساوت قلب می آورد . خوب دقت کنیم روضه و مرثیه خوانی آداب شنیدن دارد . مانند کسی است که می بیند باران بهاری می بارد . باید برود زیر باران ، یک مقدار نسیم و باران به صورت او بخورد و او را به طراوت برساند . اما اگر زیاد زیر باران رفت قطعاً سرما می خورد و به آنفولانزا مبتلا می شود . این روش درستی نیست . هر چیزی به اندازه ی خود .



فردی که آگاهی نداشته باشد امکان دارد دچار افراط شود . گوش دادن به مداحی و مرثیه می تواند قطعاً به شما آسیب بزند . قبل از اینکه به خواهر شما که از شما شکایت کرده آسیب بزند به خود شما آسیب می زند . شما به غفلت مضاعف دچار می شوید . وقتی که روضه خوانی و مرثیه سرایی را در حالت عادی می شنوید ، اگر حال شما مانند حال عصر عاشورا است اشکالی ندارد . همه ی ما عصر روز عاشورا چه حالی داریم ؟ آنقدر در غم مصیبت سید الشهدا (س) هستیم که حتی وقتی غذا یا آب می خوریم اشک ما جاری می شود . چون به یاد سختی های حضرت و صحابی مطهر ایشان می افتیم .


اگر می توانید به این صورت آب و غذا بخورید در یک تایم کوتاه خیلی خوب است . چون اشک برای اهل بیت طهارت قلب و غسل قلب است . ولی شما در کارهای عادی مداحی گوش می دهید، در حقیقت زمینه ی افسردگی برای شما وجود دارد . در اثر تکرار افسردگی شما شدیدتر خواهد شد . نه اینکه مداحی موجب افسردگی می شود . اینکه من از یک رفتار جبرانی استفاده می کنم ، چیزی که مدام در آن اشک است و با این اشک باید به یک خودشناسی برسم .


اما در واقع با این اشک غم های خود را جبران می کنم . این فرد نیاز دارد در یک ساعت خاص و در یک تایم خیلی کوتاه به آن مداحی با توجه گوش بدهد و بعد آن را خاموش کند . همانطور کسانی که با موسیقی سرو کار دارند . موسیقی نیز برای خود حد و حدودی دارد . موسیقی هم آسیب می زند . حتی موسیقی حلال ، آن نیز می تواند برای فرد ضعف اراده بیاورد و انواع آسیب ها را ایجاد کند . اینکه من فکر کنم خوب هرچیزی را خدا حلال کرده افراط کنم . بله مداحی حلال است شما جای آن چه چیزی را می خواهی بگذاری ؟ امکان دارد یک فردی به من اعتراض کند و بگوید که شما خود را مقایسه می کنید، بیایید و شرایط زندگی ما را ببینید.


شرایط من به گونه ای است که خیلی اوقات تنها هستم . خیلی وقت ها نیاز دارم که در خودم باشم . می گویم اگر می خواهید تنهایی خود را به شکل زیبایی پربار کنید، از دستور اهل بیت استفاده کنید . قرآن شنیدن محدودیت ندارد . صدای و نوای دلنشین قرآن را بشونید و خود نیز با صدای بلند بخوانید . اما به حدی که به دیگران آسیب نزنید . یعنی اینگونه نباشد که صدای مداحی و قرآن، بقیه ی اعضاء خانواده و یا احیاناً همسایگان را اذیت کند . به همان اندازه این رفتار تو آزار دادن و اذیت کردن دیگران است .


پس بجای این مداحی که رایج شده به قرآن گوش دهید اما بازهم موقع شنیدن قرآن سکوت کنید . متأسفانه ما به قرآن بسیارظلم می کنیم . و نباید توقع رحمت داشته باشیم . قرآن رحمت الهی است . وقتی که قرآن خوانده می شود من حرف می زنم . وقتی قرآن خوانده می شود اصلاً توجه ندارم ، من جزء ظالمین به قرآن هستم وروز قیامت قرآن از من شکایت خواهد کرد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۲, ۰۷:۳۶
سوال – یکی از بستگان که با من نسبت فامیلی نزدیکی که دارد هرچیزی که من می خرم او هم بعد از چند هفته مثل همان و از همان رنگ را می خرد . حتی تمام مارک های جهاز من را خریده و این قضیه من را اذیت می کند . او تمام خانه ی من را جستجو می کند که ببیند چه چیزی جدید است و برود از روی همان بگیرد . آیا این چشم و هم چشمی نیست لطفاً راهنمایی کنید ؟


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – چرا چشم و هم چشمی است اما به این دوست خوب بگویم که چرا اعصاب شما به هم ریخته است . فرض کنید آن جنسی را که شما در خانه ی خود دارید ، آن مارکی را که شما دارید ایشان هم رفته و تهیه کرده است چرا ناراحت می شوید ؟ بعضی از افراد از اینکه لباس ، کفش و وسایل خانه ی ایشان تک و منحصر به فرد باشد و کس دیگری نداشته باشد لذت زیادی می برند .



این لذت کاذب است . این نشان دهنده ی یک اختلال هویت است . چه اختلالی ؟ من خود را با دارایی های بیرونی ارزشمند نشان می دهم . دارایی های درونی من کم شده است . استعدادها ، معنویت ، اخلاق و دانایی من کم شده و به مارک وسایل چینی که در خانه ی خود استفاده می کنم رسیده است . اینها نشان دهنده ی این است که من در خدمت اینها هستم نه آنها در خدمت من . حتی دیده اید لباس هایی که الان در برخی از بوتیک ها و مغازه ها ارائه می شود ، لباس هایی است که بجای اینکه مارک پشت گردن آن باشد که در قدیم این کار کرده می شد .


الان روی مچ و روی جیب لباس خورده می شود . برای چه ؟ برای اینکه من را ببینید که چقدر با ارزش هستم . ببینید چه مارکی بر تن می کنم . شما با ارزش هستید یا مارک شما با ارزش است؟ در حقیقت این ضعف احساس خود ارزشمندی که من با مارک اشیاء خود را تعریف می کنم ، یک اسارت دوره ی مدرنیته است . ظلم بزرگ است . آدم هایی که به خود شکوفایی علمی و معنوی نرسیده اند بیشتر مبتلا می شوند. پس اولاً مراقب خود باشید .


دوماً شاید شما در برخورد خود با اطرافیان آنقدر در این مورد که وسیله ای که خریده اید خیلی مارک خوبی است یا خیلی گران قیمت است تأکید کرده اید که بقیه احساس حقارت کرده اند . دل آنها می خواهد که بگویند تو فقط نداری ما هم داریم . تو فقط این ویژگی ها را بدست نیاورده ای ما نیز به دست آورده ایم . من بجای اینکه آنها را در خوبی ها به رقابت بیندازم در چیزهای کم ارزش و بی ارزش به رقابت انداخته ام . پس امکان دارد اشتباه رفتاری خود شما باشد . سوماً به این فردی که می رود و مارک وسایل شما را تهیه می کند و چشم و هم چشمی می کند کمک کنید . او حتماً خوبی هایی دارد با خوبی های او این بدی را جبران کنید.


آدمی که می خواهد با این چیزها بگوید من ارزشمند هستم ، لنز دوربین نگاه او را به سمت خوبی های خود او باز گردانید . خوبی های او را ببینید و تحسین کنید . با این نوع روحیه به او کمک می کنید که به یک بالندگی جدید و به یک رشد برسد . وگرنه طبیعی است او یک سری وسیله تهیه می کند برای اینکه رقابت با شما و بعد شما نیز یک سری وسیله تهیه می کنید و خانه ی شما سمساری می شود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۸, ۰۹:۰۶
سوال – بستگان شوهر من در شهرستان زندگی می کنند و هرچند وقت یک بار به بهانه های مختلف به منزل ما می آیند و حداقل پانزده تا سی روز می مانند . بدون هیچ کمک مالی . آنها در خانه ی ما هستند و متأسفانه اهل نظم و نظافت و نماز و رعایت شئونات اسلامی نیز نیستند . همسر من نیز با من است . من دیگر ناراحتی اعصاب گرفته ام. خانه ی شصت و پنج متری ، کلاس های دانشگاه ، بچه ی سه ساله همه من را اذیت می کند . افسردگی گرفته ام و می ترسم زندگی قشنگ من بخاطر آنها از هم پاشیده شود . چکار کنم ؟


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – صله ی رحم عنوان درون دینی است که ما نسبت به دید و بازدید ها ی نزدیکان خود داریم . اما صله ی رحم به چه قصد و با چه نتایجی ؟ آیا من صله ی رحم می کنم و به منزل یکی از بستگان خود به میهمانی می روم برای اینکه مدام پای خود را روی پا بگذارم و یک نفر به من سرویس بدهد ؟ یا می روم برای اینکه او را ببینم با مشکلات او آشنا شوم . اگر می توانم به اوکمک کنم . اگر می تواند چیزی به من یاد بدهم از او بیاموزم . که قطعاً می تواند به شرط اینکه من بلد باشم یاد بگیرم . اگر من هنر و یا توانایی بلد هستم به او یاد بدهم . و در این دید و بازدید ها مهارت دینی را تقویت کنم .



وقتی که این اهداف اصلاً به نتیجه نمی رسد . یعنی صله ی رحم برای لطف به میزبان نیست برای زحمت به میزبان است . یعنی من فکر می کنم وقتی میهمان خوبی هستم که همه به من خدمت کنند . این روحیه خیلی خطرناک است . یعنی میهمانی که از میزبان خود طلبکار است . بله ، وظیفه ی میزبان این است که اجازه ندهد حتی میهمان یک کاسه را جابجا کند . اما اینکه میهمانی روحیه ی توقع داشته باشد و بعد در خانه ی میزبان ماندگار شود ، نشان می دهد که آسیب خیلی عمیق است .


بخصوص که این دوست ما گفتند در معرض افسردگی هستند . یعنی شما به چه قیمتی حاضر هستید برای خود راحتی فراهم کنید ، آن هم در خانه ی دیگران برای اینکه خودتان آرامش داشته باشید .


این نهایت ظلمی است که می کنید . شاید اسم آن ظلم نباشد اما یقین بدانید که ظلم بدون پاسخ نیست . قانون کنش و واکنش طبیعی است . شما به خانه ی فردی رفته اید ، آرامش وریتم طبیعی زندگی او را به هم ریخته اید آن هم برای یک مدت طولانی . یعنی برای یک روز یا دو روز هم نیست .


در روایت داریم که آداب میهمانی تا سه روز است . از روز چهارم به بعد عضو خانواده است یعنی باید به طور جدی در وظایف خانه شریک شود . ایشان گفتند که اینها مودب به آداب دینی نیستند ، بگذارید به زبان غیر دینی بگویم : وقتی که شما وارد خانه ای می شوید که آن خانواده را دچار زحمت اضافه ای می کنید و به آنها آسیب می زنید قطعاً بدانید دیر یا زود عزت خود را از دست خواهید داد .


همانجایی که شما احترام می دیدید ، شما را مانند کفش بیرون خواهند گذاشت . پس اگر می خواهید احترام شما پا برجا بماند حواس شما باشد که انسان حتی خانه ی خدا هم نمی رود مگر اینکه اذان بگویند . با اذان و اذن و اجازه وارد خانه ی خدا می شویم . تا قبل از اینکه میزبان اذیت بشود باید روی این مسئله دقت داشته باشیم . میهمان عزیز است اما همچو نفس خسته می آید اگر آید بیرون نرود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۳۸
90/3/11



سوال – شوهر من می گوید که با این حرفها دارند ما را از دین می ترسانند و مقام امام صادق (ع) از این بالاتر است که بخاطر یک فحش تا آخر عمر با کسی حرف نزند . حرف این همسر من بخاطر این است که خودش حرفهای زشت زیاد می زند حتی به من . راهنمایی بفرمایید .


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – وقتی ما می گوییم که در آیین اهل بیت که آئینه ی تمام نمای قرآن هستند فحش و ناسزا دادن بخصوص فحش های رکیکی که حدالهی باید بر آنها جاری بشود ،خیلی جدی و محکم می ایستند و ترجیح می دهند که این دوری را در جامعه نشان بدهند که آن انسان دارد از رحمت خدا دور می شود ، آیا معنی اش این است که ما داریم مردم را از بی دینی می ترسانیم یا از دین داری ؟ فحش دادن جزو دین داری است یا بی دینی ؟ اگر می گوییم که فحش دادن چه اثراتی در زندگی شخصی ، معنوی و اخروی مان دارد یعنی اگر می خواهیم دین دار زندگی کنیم باید مراقب خودمان باشیم . پس ما داریم شما را از بی دینی می ترسانیم .



و اینکه خیلی از اوقات کارهای خیلی کوچک نتیجه اش خیلی سریع به بی دینی می رسد . مثل این است که یک نفر یک انبار بزرگ از باروت را داشته باشد و کافی است که یک کبریت بکشد و همه اش منفجر خواهد شد . اگر من مقدار گندم داشته باشم و در کنار آن مقداری مواد محترقه داشته باشم ، فحش دقیقا این مکانیسم را دارد . بعضی از گناهان این قدر بعد ملکوتی آن وحشتناک است و متاسفانه این قدر در زندگی ما رایج است که ما نمی خواهیم باور کنیم و می گوییم که مگر نمی بینی همه دارند فحش می دهند . این خطایی است که ما داریم . خدا می گوید بیایید و از پشت دوربین نگاه من به عالم نگاه کنید . ببینید که فحش چقدر آثار عجیب و غریب دارد .




در روایت داریم که فردی که فحش دهندگی جزو روحیه اش شده باشد و خیلی طبیعی و عادی ، چه به شوخی و چه به جدی فحش بدهد ، این انسان را روز قیامت هقتاد هزار ملک او را تازیانه می زنند در حالیکه وارد صحنه ی قیامت می شود . دوستان می توانند امتحان کنند و با یک نخ کاموایی ظریف شش بار به دست خودشان بزنند و ببینند که تحمل را دارند . این یعنی این که من با همین شتاب دارم از رحمت خدا دور می شوم .



اگر ما داریم عواقب دنیوی و اخروی کارهای بد خودمان را می گوییم نتایج منفی است که بطور طبیعی رخ می دهد.مرداب هایی است که در زندگی مان ایجاد کرده ایم و بوی تعفن آن را بخاطر حجاب های درونی مان نمی شنویم . بوی بد را زمانی می فهمیم که شامه مان پاک بشود . خیلی ها این تجربه جدی را نمی کنند و وقتی از این دنیا می روند تازه جلوه های اخروی شان را می بینند . پس دقت کنیم که زشتی ها جزو دین داری نیست .




خداوند ما را به زیبایی و عدالت دعوت کرده است . ان الله یعمر بالعدل و الاحسان . خدا ما را به زشتی ها دعوت نکرده است و می گوییم از بی دینی فاصله بگیریم تا دین همه ی زیبایی هایش را به ما نشان بدهد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۰
سوال – همسر من نماز می خواند و کار خیر هم انجام می دهد ولی با اهل خانه بد رفتار است و اهل کتک زدن و ناسزا گفتن است . آیا خداونداین جور اشخاص را بخاطر کارهای خوب دیگری که انجام می دهند می بخشد ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif





پاسخ – بعضی از کارهای ما رابطه اش طوری است که اعمال خوب ما را ازبین می برد . در بحث حسادت روایتی از پیامبر داریم که حسد مثل آتش شعله ای می شود که چوب های خشک را از بین می برد و کارهای خوب شما را از بین می برد . اینکه کسی به خودش اجازه بدهد که با اهل خانه هر رفتاری بکند و بگوید که من باید جلوی همه مودب باشم و در خانه می خواهم راحت باشم و آن فردی که هستم باشم ، این انسان دچار یک آسیب درونی عمیق شده است و راه اینکه خودش را درمان کند این است که خودش را با نظارت خدا ببیند . جمله ی حضرت امام که عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید یعنی اگر من حضور خدا را باور بکنم دیگر نمی توانم در پنهانی ترین لحظات گناه بکنم و بعد هم به گناهم افتخار بکنم . این خطر بزرگی است که همه ی انسانهایی خوبی که گاهی گناهان را به خودشان می بخشند باید از این موضع جدی مراقبت بکنند .


حالا اینکه کارهای خوب این انسان با کارهای بدش چه رابطه ای برقرار می کند ، یک بحثی در مبانی کلامی داریم به اسم حبط یعنی از بین رفتن و سوزاندن . کارهای بدی که می تواند کارهای خوب ما را دچار آسیب و لغزش بکند . مثل اینکه شما یک دیگ پلو برای امام حسین (ع) بگذارید ولی وقتی در دیگ را باز می کنید دو تا فضله ی موش در آن ببینید ، بنظر شما آن برنج پاک است ؟ این خوراک آلوده است . گاهی عمل من خیلی خوب بوده است و نیت آن هم خوب بوده است ولی روش من روش غلطی بوده است . این خواهر ما با فردی هم افق شده که بدی هایی دارد که هنوز نتوانسته آنرا ترک کند ، شما در درجه ی اول سعی کنید که دچار روحیه ی سرزنش گری یا عیب جویی نشوید . چون وقتی من در کنار یک کسی هستم که یک عیب تکراری دارد ناخودآگاه روحیه ی سرزنشگری در من تقویت می شود و من هم بیمار می شوم .



انسانی که اهل سرزنش بشود خودش بیمار شده است . پس من مراقبت کنم که من دچار سرزنش نشوم . دیگر اینکه دچار بیماری عیب جویی نشوم . راویی نقل می کند که پیامبر با ما نماز را در مسجد خواندند بعد با سرعت به دم در مسجد آمدند . دستشان را روی در مسجد گذاشتند و با صدای بلند فریاد زدند : ای کسانی که با زبان ایمان آورده اید و ایمان در دلهایتان جای نگرفته است ، عیب های مومنان را جستجو نکنید . مثلا یک آزردگی از طرف پیدا کرده ای و دنبال این هستی که عیب های دیگرش را هم پیدا کنی و طرف را رسوا بکنی . زیرا هر کس که عیب های مومنان را بجوید خداوند هم در پی عیب های اوست و خداوند عیب های او را آشکار می کند حتی اگر در خانه اش باشد . این از کتاب شیخ صدوق بنام ثواب الاعمال و عقاب الاعمال است . من توصیه می کنم که این کتاب را بعنوان یک دایرة المعارف در خانه هایتان داشته باشید . با این کتاب می توانند با نگاه اهل بیت آشنا بشوند . هیچ فردی نیست که دنبال خوشبختی باشد و محتاج به این کتاب نباشد . آیا همسر من که اخلاق و رفتار بدی دارد و زشتی هایی در رار او هست ، آیا من تلاش کردهام که با خوبی های خودش بدی هایش را از بین ببرم . مردی که دست بزن دارد و پیامبر فرموده : وای بر مردی که دست روی زن و بچه اش بلند بکند . در واقع تخلیه خشم می کند و هدفش تربیت نیست .


این فرد خودش بیشتر سزاوار کتک خوردن است .

به چه حقی دیگران را می زند ؟ اگر مردی دستش بلند شد و محل زدن سرخ شد باید بیست و پنج درهم طلا بدهد و اگر سیاه شد ، باید پنجاه درهم بدهد . چطور ما کارهای اشتباه را به خودمان می بخشیم . حالا خانم با کسی زندگی می کند که این بدیها را دارد . با قانون شش به اضافه ی یک خوبی های خودش را به او بگویید تا بر بدی های خودش پیروز بشود . چون او در زندگی اش تحقیر شده به خودش اجازه می دهد که دیگران را تحقیر کند . یا اینکه این را بهترین روش تنبیه می داند . دیگر اینکه اگر شما فرض کنید که همه ی تلاش خودتان را کردید به قول قرآن هرکس که می خواهد با سعی و تلاش هدفهای ملکوتی اش را بالا ببرد و اراده ی حقیقی او رضایت خداست و همه ی تلاشش را صرف رضایت خدا بکند و نگوید من که گفتم و او گوش نداد . اگر در مقابل تغییر روحیه همسرت مثلا دست بزن او، به شما می گفتند که صد میلیون به تو می دهیم ،چقدر تلاش می کردی ؟ آیا ببین به آن اندازه تلاش کرده ای . سعی نهایی این است که برای من یک پاداش جدی دیده بشود و آن وقت همه ی توان خودم را خرج خواهم کرد .


اگر همه ی تلاش خودت را کردی و باز دیدی که تغییر نکرد ، نگران و خسته نشوید . مگر آسیه وقتی با فرعون زندگی می کرد و خدا او را برای همه ی زنان و مردان عالم مثل زده است ، آیا او توانست فرعون را درست کند ؟ نه . اما آسیه نه از او طلاق گرفت و نه بدگویی او را کرد و نه هیچ کار منفی انجام داد. در حقیقت در نوع تعامل خودش بهترین تعامل را داشت . حضرت لوط و نوح هم بعنوان دو پیامبر ، اسیر رفتارهای بد بودند . اسیر یعنی بعضی مواقع ما در زندگی مجبور هستیم که تحمل بکنیم و بخاطر مصلحت های بزرگتری که وجود دارد ناچار هستیم . این دو پیامبر در خوبی هایشان چیزی کم نداشتند و سعی و تلاششان هم کم نبود ولی نتوانستند همسرانشان را عوض کنند.پس وقتی خدا می بیند همه ی سختی ها آسان می شود . در ظهر عاشورا وقتی حضرت علی اصغر در ظهر عاشورا در دامن ایشان به شهادت می رسد و وقتی خونها را به آسمان می پاشند می فرمایند : برای من سختی ها آسان می شود وقتی که تو مرا می بینی . وقتی ما بدون سرزنش همسرمان را داریم تحمل می کنیم و صبر خلاق داریم ، باید بدانیم که خدا بهترین زیبایی ها را برای ما دارد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۱
سوال – من به شوهرم می گویم که هنگام عصبانیت صلوات بفرست . او هم بعضی از وقتها قبول می کند ولی بعضی مواقع هم می گوید که ببین این راننده چطور رانندگی می کند ؟ حقیقتا جای فحش دادن ندارد ؟ من به او حق می دهم ولی با دشنام دادن او هم مخالف هستم . چکار کنم ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – ایشان از روش رفتار درمانی استفاده کرده است . در جایگاهی که این فرد خیلی عصبانی است خواسته که با صلوات کام او را شیرین کند و به او این رفتار را یاد داده است و درصد قابل توجهی هم موفق بوده است .


وقتی ما عصبانی هستیم می توانیم با تومأنینه نه با تعجیل می توانیم ذکر صلوات را داشته باشیم و کام خودمان را شیرین کنیم . وقتی ما صلوات می فرسیتم همه ی ذرات اطراف ما بر ما درود می فرستند یعنی بارش نورانی انرژی های ملکوتی به سمت ما می آید و حالت های منفی را خنثی می کند . و اگر با توجه باشد اثر آن خیلی زیاد خواهد بود . پس این یک موفقیت است . حالا آیا بعد از اینکار مثبت شما او را تحسین کردید؟ آیا رفتار او را تایید کردی ؟ اگر رفتار به موقع و تایید شایسته نکردی توقع نداشته باش که رفتار خوب همسرت ادامه پیدا کند . ما در روابط جدی خودمان نیاز به تحسین هایی داریم. و در بحث روانشناسی مردان این خیلی جدی است و در روابط خانوادگی هم خیلی موثر است .



وقتی شما رفتار خوب همسرتان را می بینید و او را تحسین می کنید موفقیت ایشان خیلی بالاتر می رود زیرا عزت نفس او بیشتر می شود و احساس می کند که دیگران دیدند که او به خودش مسلط شده است . این دیده شدن یک ارزشمندی است. دیگر اینکه راننده ای که بد رانندگی می کند و یک دفعه می پیچد بدون اینکه چراغ راهنما بزند و همسر شما می گوید که جای فحش ندارد ، شاید آن راننده جای فحش داشته باشد و جای آنرا دارد که انسان حرفی را بزند که بگوید کار تو خیلی غلط بود . آیا شما شایسته هستی که حرف زشتی را بر زبان خودت جاری کنی ؟ برای شما حرف زشت ناشایست است و خدا می گوید که همه ی بندگان من که در امنیت عبودیت من هستند می خواهم که این امنیت را با ناشایست حرف زدن و فحش دادن آسیب نزنند . آن فرد حتی اگر سزاورا هم باشد شما شایسته ی فحش دادن نیستید.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۲
سوال – سوره یوسف آیات 104 تا 111 را توضیح بدهید .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif






پاسخ – خدا می فرماید که در بعضی از مراحل کار بر انبیاء هم سخت می شد. در آیه آخر می فرماید که انبیاء هم به بن بست می رسیدند و کار بر آنها سخت می شد و فکر می کردند که خدا آنها را یاری نمی کند . خدا می فرماید : من انبیاء خودم را هم امتحانات سخت می کنم و از آنها امتحانات سختی تری می گیرم .


پس به میزانی که بن بست های زندگی ات زیاد می شود یادتباشد که خدا می خواهد بداند که در ما چقدر کفر پنهان وجود دارد .


این اصطلاحی است که بعضی از پدر و مادرها به بچه هایشان می گویند که کُفر من را در نیاور. همه ی ما انسانها یک کفرهای پنهانی در وجودمان هست. وقتی شما چیزی سرگاز می گذارید چیزهایی که زیر است می جوشد و به روی ظرف می آید . من خیلی از اخلاقیات بدخودم را پنهان کرده ام .



حتی خودم هم به این توجه ندارم و فکر می کنم که این اخلاق بد را ندارم . خداوند در امتحانات سخت زمینه را باز می کند که من خودم را بشناسم .



خدا می فرماید که حواست باشد که گذشتگان چطوری رفتار می کردند و بدانی که آخرت برای اهل تقوا بهترین جایگاه است ، آن وقت در سختی ها کم نمی آوری و سرمایه های معنویت ادامه پیدا می کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۳
سوال – من با شوهرم نه سال اختلاف سنی داریم . شوهر من وقتی عصبانی می شود به من و دختر پنج ساله ام فحش های بد می دهد که بعضی از این فحش ها توهین به خودش هم هست . من خیلی نگران کودکم هستم و مجبور شدم که مدام با او از خوبی ، بدی ، بهشت و جهنم صحبت بکنم که بد دهان نشود . من بخاطر بددهانی همسرم دوست ندارم که بچه دار بشوم . من چطور یک مرد سی و چهارساله ی بد دهان را تغییر بدهم ؟ خسته و افسرده شده ام .لطفا من را راهنمایی بفرمایید.

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – قرار شد که هرگز خسته نشویم. انسان مومن باید تکالیفش را جدی بگیرد . امام می فرماید: کار برای خدا خستگی ندارد . ما مکلف به تکلیف هستیم نه موظف به نتیجه . شما به اندازه ی تلاش خودت بزرگی روح پیدا می کنی نه به اندازه ی نتیجه ای که بدست می آوری . به همین دلیل است که قانون کار در دنیای ملکوت با عالم فیزیک فرق می کند . عالم فیزیک می گوید که اگر برای برداشتن سنگ بزرگ چند نفر تلاش کردند و نتوانستند آنرا حرکت بدهند ، کاری انجام نداده اند ولی در قانون خدا می گوید که اگر شما واقعا دردلت می خواستی کاری انجام بدهی و امکانش فراهم نشد ، خدا آن کار را برایت می نویسد که آنرا انجام داده ای . حالا اگر من این خواسته را با عمل صالح ترکیب کنم و کمی از آنرا انجام بدهم آن کار بزرگ است زیرا همراه با تقوا است .


خدا فرموده که کارهای کوچک خودتان اگر همراه با تقوا است ، آن را کوچک حساب نکنید .


دوره ی جنینی دوره ی خیلی مهمی است . بچه ها سرمایه های معنوی زیادی از ما خواهند داشت و با بی توجهی های ما ممکن است که بچه ها این سرمایه های معنوی را از دست بدهند . خوب است که این خواهرمان به این موضوع دقت دارد ولی اگر شما که در این آسیب ها قرار می گیرید ودر دوران بارداری تان مجبور باشید که عکس دندان بیندازید ، شما از حفاظی استفاده می کنید که به جنین شما آسیب نزند . شما هم در نوع تامل با همسرتان یا کسانی که مجبورهستید با آنها زندگی بکنید و نمی خواهند خودشان را تغییر بدهند لازمه اش این است که شما از یک سیستم حفاظتی استفاده بکنید و آن سیستم محافظتی این است که شما در قبال کلمات زشت او مراقبت کنید که این کلمات زشت را برای جنین بازگو نکنید . بگویید با اینکه داری این حرفها را می شنوی ولی می خواهم آنها را نشنوی ، خدا به من و تو اجازه نداده که حرفهای زشت بشنویم حتی اگر این حرفها را پدرت بگوید . خوب است که ایشان برای فرزند پنج ساله شان از بهشت و جهنم می گویند . اما بیشتر از اینها باید یک نکته ی ویژه را یاد بدهند .


آن ممکن الخطا بودن یا جایزالخطا بودن انسانها را یاد بدهند . اینکه یک بچه می بیند که پدر خوبش بعضی وقتها انسان بدی می شود و در خودش تعارض ایجاد می شود که بابای من خوب است ولی چرا اینقدر بد است ؟ هم از پدر تنفر پیدا می کند و هم احساس محبت نسبت به پدر دارد ، این احساس تعارض و تضاد شخصیتی را بوجود می آورد که وقتی بزرگ شد اگر نتواند با آن کنار بیاید او را دچار مشکل می کند . من با نگاه دینی کمک کنم که بچه ام اصلاح بشود . به او بگویم پدرت که این همه خوب است اگر حواسش را جمع نکند امکان دارد که اشتباه بکند. پدرت اشتباه کرده است .پس بیا با هم به سر سجاده برویم و از خدا بخواهیم که خدا بابایی را ببخشد . یعنی من مکانیسمی را استفاده بکنم که بچه یاد بگیرد که اشتباهات دیگران نباید تاثیر جدی روی زندگی اوبگذارد و او را برای همیشه تخریب بکند حتی اگر عزیزترین فرد خانواده اش باشد.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۵
سوال – من به همسرم فحش می دهم . در مورد اینکه همسرم چکار کند که من از فحش دادن دست بردارم توضیحاتی بفرمایید .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – شما که خودتان می دانید که دچار این بیماری هستید ، آیا اگر شما بیماری سردرد داشته باشید و همسر شما بجای شما قرص بخورد آیا سردرد شما خوب می شود ؟ خیلی بد است که ما همیشه می خواهیم دیگران برای ما کاری انجام بدهند بدون اینکه ما حرکت جدی بکنیم .


از توحرکت ازخدا برکت .


اگر شما دلت می خواهد که همسرت به شما کمک بکند باید با اوصحبت بکنی و بگویی که من واقعا دلم نمی خواهد که فحش بدهم اما عادت کرده ام و معتاد به فحش دادن شده ام . یک تخریب عجیب که مدام دین و ایمان من را می سوزاند و فرصت های موفقیت من را از بین می برد . چه کسی بهتر از تو که مَحرم ترین فرد عالم هستی می تواند به من کمک کند ؟ به من کمک کن . قطعا همسر شما می پرسد که چه کمکی می تواند به شما بکند.



شما خودت را خوب می شناسی و توانمندیهای همسرت را هم خوب می شناسی . به همسرت بگو هر وقت که من میخواهم فحش بدهم خوراکی یا چیزی را که من دوست دارم با یک لیوان آب بیاور و با محبت دست روی شانه ی من بگذار و بگو ناراحت نباش و من سعی می کنم که رفتارم را اصلاح کنم یا اگر دیگران اشتباه کردند فرصت بدهیم که آنها اشتباهاتشان را اصلاح کنند . نوازش گفتار و رفتار کمک می کند که فرد از آن خشم و غضب پایین بیاید . شما باید نشان بدهی که هندسه ی روح تو در کجا قابلیت جذب نورانیت ملکوتی را دارد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۷
سوال – شما فحش دادن را مذمت می کنید ولی در بعضی از زیارت ها مثل زیارت عاشورا یا در صحبت های امام حسین(ع) در روز عاشورا می بینیم که اصطلاحی بنام فرزند ناپاک بکار برده اند که احساس می کنم آنها هم ناسزا هستند . در این مورد چه نظری دارید ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif





پاسخ – اهل بیت دو تا روش ویژه را به ما یاد داده اند که اینها روش های مکمل هستند نه متضاد . وقتی به خود ائمه ناسزا گفته می شد ، آنها افراد پست را با بزرگواری کمک شان می کردند که برگردند و مقابله به مثل نمی کردند . امام باقر (ع) لقب شکافنده ی علم را از پیامبر دارند ولی شما می بیند که یک فرد تحریک شده از نام ایشان نغوذبالله به بقر یاد می کند . که بعضی مواقع افراد جوری از هم یاد می کنند که اسمشان به فحش تبدیل می شود و این هم جزوناسزاها است .


حضرت با او مقابله ی سالم می کند که طرف مقابل خلع صلاح می شود . اما در جایگاههایی که نسبت به دین ،خدا ، پیامبر یا پاکی های حقیقی مشکلی پیش می آید ،اینجا جایگاه غیرت دینی است و اهل بیت خیلی جدی می ایستند . در دنیا شما می بینید که بعضی ها به خودشان اجازه داده اند که زشتی هایی را به تحریک صهیونیست ها به پیامبر یا خوبان عالم منتسب کنند ، کسی در مقابل اینها نباید سکوت بکند و اگر کسی این کار را بکند بی غیرت است و غیرتدینی ندارد .

ناسزا یعنی کلمه ای که سزاوار نیست .


فرد در جایگاهی رفتار غلطی را انجام می دهد و زشتی هایش عیان می شود مثلا امام حسین (ع) در روز عاشورا کلمه را به زشتی بیان نمی کنند و با فصاحت و بلاغت می گویند : ای فرد ناپاک که فرزند فرد ناپاکی هستی یعنی پاکی ولادت مشخص نیست.پاکی ولادت پدر و مادرت هم مشخص نیست. یعنی شما از نسل ناپاکی هستی و این شهره و معروف بوده است نه به عنوان دروغ بلکه بعنوان یک واقعیت و بُعدی از جاهلیتی که در آنجا وجود داشته است. حضرت می خواست بگوید که تو که این قدر زشتی از خودت نشان می دهی و در مقابل خدا و پیامبر ایستاده ای و وقتی ناپاکی خودت را درمان نکنی ببین چه بلایی سر تو می آورد که در مقابل نوه ی پیامبر می ایستی . پس در حقیقت حضرت به او ناسزا نگفته و او را توصیف کرده است و مردم را وادار کرده که درست فکر بکنند .


بعضی مواقع اهل بیت کلمه ای را بکار بردند که کلمه ی درشتی است از حضرت علی (ع) داریم که می فرماید : مادرت به عزایت بنشیند . فردی در مورد دین تحلیل غلط و عجیبی ازدین ارائه کرده است .

در عربی این معنایش یک جور نفرین است .این کلمه ی درشت ناسزا نیست . یک ایست و توقف است .


این یک شوک روانی است بدون اینکه ناسزایی گفته بشود برای اینکه این انسان مودب بشود . می گوید که تو این قدر عمرت را اشتباه رفته ای که بقیه عمرت دارد بیهوده می گذرد و می گوید که عمرت کوتاه بشود . کسانی که دور از رحمت خدا هستند شایسته ی لعن هستند و این لعن در عاشورا به تایید قرآن است . لعن برای کسی است که خدا و پیامبر از او اعلام برائت کرده باشند که در قرآن روشن است . کسانی که راه گمراهی را در پیش گرفته اند ، راه هدایت را می دانند و با لجاجت به سمت گمراهی می روند و کسانی که درها را به روی خودشان بسته اند شایسته ی لعن هستند . علت اینکه ما مقام لعن زیارت عاشورا را بالا می دانیم زیرا این زیارت حدیث قدسی است و ترجمان دیگری از کلام خداوند در قرآن کریم است که باید آنرا یاد بگیریم.


امام می فرمایند که ما مفتخر هستیم که صحیفه ی سجادیه (زبور آل محمد ) از ماست .

دوستان به دعای مکارم الاخلاق توجه ویژه بکنند . در دعای بیستم صحیفه ی سجادیه و بند سیزدهم آن امام می فرماید : خدایا اگر حواسم نبود و فحشی دادم یا کلام نامناسبی را گفتم یا آبروی کسی را بردم ، می خواهم که اینها را برای من تبدیل کنی و سپاسگزار تو باشم و ثنای تو را زیاد بگویم و شکر تو را بگویم .


این دعا برای کسانی است که می خواهند خودشان را نسبت به فحش دادن درمان بکنند . دعای مکارم الاخلاق برای ما خوب است که بتوانیم اخلاق های خوب را در خودمان گسترش بدهیم و هم روش ها را به ما یاد می دهد . یک وقت چراغ قرمز است و راننده چراغ را رد می کند و پلیس دنبال او می کند تا او را بگیرد زیرا رفتارش پرمخاطره بوده است . رفتار پرمخاطره نیازمند این است که من به او هشدار بدهم و کمک بکنم بدون اینکه بخواهم تخلیه خشم خودم را کرده باشم.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۸
سوال – اثرات فحش و بد دهانی پدر و مادر بر روی جنین را توضیح بدهید .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – جنینی بعنوان فرزندی است که باید نُه ماه از روح وروان و همه ی ویژگی های مادر تغذیه می شود برای اینکه ما بتوانیم روحیه ی معنوی بچه را بالا ببریم نیازمند به این است که صداها و کلمات زیبا بشنود .


همان جور که مادر مراقب میزان مصرفی کلسیم یا آهن خودش است باید مراقب دریافت نور ملکوتی و معنوی قرآن ، مناجات و کلمات پرمحبت پدر و مادر بخصوص پدرها در این زمان باید از نوازش گفتار استفاده بکنند .


این آرامش روانی که مادر بدست می آورد ، فقط خرج مادر نمی شود بلکه خرج فرزند هم می شود همان جور که شما غذاهای خوبی را برای مادر باردار تهیه می کنید ، هم به مادر و هم به جنین او می رسد .



باید سرمایه های معنوی زیاد باشد که وقتی بچه بدنیا می آید به خوبی ها میل بسیار بیشتری دارد و بدون اینکه خودش بخواهد از بدیها فاصله می گیرد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۴۹
سوال – اگر خواستگار من بد دهان باشد به او جواب مثبت بدهم یا منفی ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – جواب منفی بدهید . از پیامبر و ائمه سوال می کنند که فردی است که خانواده ی خوبی دارد و متدین است ولی بداخلاق و بد دهان است ، آیا می توان با او ازدواج کرد ؟ پیامبر می فرمایند : خیر با او ازدواج نکنید .

در مقابل خواستگار این مراقبت را داشته باشیم که بددهانی برای ما از بی پولی خیلی مهمتر باشد . بد دهانی کلیه ی سرمایه های معنوی ما را به باد می دهد ، برکت زندگی و رزق و روزی ما از بین می رود .


ممکن است که خیلی پول داشته باشیم ولی پولهای مان حرام می شود ، نه دنیای ما را آباد می کند و نه آخرت ما را آباد می کند . فرزندان مان ناشایست می شوند . بچه هایی که از شما فحش را می شنوند نسبت به خودشان یا پدر و مادر قطعی بدانید که وقتی اینها بزرگ بشوند ، اگر سرمایه های معنوی خودشان را پربار نکرده باشند ، آسیب هایی که شما به آنها زده اید چند برابر به خودتان برمی گردانند .


بچه ای که فحش می شنود این امکان را دارد که فحش دهنده باشد و زمینه ی فحش دیگران را برای شما بخرد. این قدر کار بد می کند که به پدر و مادرش ناسزا می گویند یعنی می گویند که چرا این بچه خوب تربیت نشده است . یکی از علت هایش می تواند این باشد که شما براحتی در زندگی فحش و ناسزا گفتی و روح او را پر از زخم کرده ای . مراقب این زخم های چرکی باشیم که هم سرمایه های عاطفی و معنوی و هم بهره های ملکوتی مان را از بین می برد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۵۰
سوال – آیا فحش هایی هم که به شوخی گفته می شوند همین آسیب هایی که گفتید به دنبال دارند ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – بله . مثل اینکه شما در تولد کسی ، در یک جعبه حشرات آلوده جمع بکنی و روی آنرا یک پاپیون بزرگ بزنی .و به طرف بدهی ، چه احساس زشتی به انسان دست می دهد ؟



مثل اینکه شما می خواهید دوستتان را تحویل بگیرید و با او احساس صمیمیت بکنید اما کلمات زشت بکار می برید . به همان اندازه که شما حشرات آلوده روی سر او بریزی ، زشتی نثارش کرده ای .



گاهی فحش های شوخی دردش بیشتر از فحش های جدی است زیرا فحش های جدی من را مجبور می کند که یک روزی برگردم ولی فحش های شوخی را جزو لطف های خودم تلقی می کنم و این فوق العاده خطرناک تر است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۰۷:۵۱
امام صادق (ع) می فرمایند :


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



کسی که می خواهد کلام زشت را از خودش دور بکند با سوره ی همزه مانوس باشد . در روایتداریم که کسی که سوره ی همزه را بیست و یک بار می خواند کلام های زشت و سخن بدگویان را از خودش دور کرده است . انس با قرآن برکات زیادی را برای ما خواهد داشت . با خواندن آن هم خودمان از ناسزا گفتن دور بشویم و هم این که این فرصت را برای دیگران بسوزانیم و اجازه ندهیم که آنها در مورد ما بد بگویند .


حالا ممکن است کسانی که در زندگی مشتر ک شان می بینند که همسرشان دارای روحیه ی فحش دادن است احساس ورشکستگی خیلی جدی را بکنند . بگویند که کاش ما زودتر این حرفها را می دانستیم . من به این دوستان می گویم که شما وارد یکی از فازهای امتحانی خدا شده اید. شما با کسی همنشین شده اید که او بیماری دارد . اگر این بیماری روحی واخلاقی باشد و سرطان بدخیم فحاشی باشد ، برای درمان این روحیه لازم است که هم به ادعیه تمسک بکنید هم خلق خودتان را خوش بکنید و هم مراقبت کنید که شما بیمار نشوید . هر کدام از اینها را که شما انجام بدهید ، در نزد خدا محاسبه می شود .




خدا می گوید که همه ی اینها برای شما نورانیت می آورد . یک انسان رشد یافته می شوید و تعادل خودت را بیشتر می کنی برای اینکه بتوانی و آسیب های این فحش ها را از بین ببری لازمه اش این است که کلمات زیبا بشنوی . مثلا وقتی ما در دود تهران هستیم و سرب مصرف می کنیم لازم است که مقدار زیادی اکسیژن مصرف کنیم . بخاطر همین اکسیژن های پاک کلام ها را بشنوید. اهل بیت از ما خواسته اند که هم قرآن را بشنویم و هم بخوانیم . که هر کدام از اینها آسیب های روحی ما را پاک می کند و بخشی از گناهان خاص را از بین می برد . کسی که در فضای نامناسب قرار می گیرد به خودش فرصت بدهد که صدای مناجات و قرآن را بشنود و از خدا بخواهد که با یاد خدا روحش پاک بشود و تو یاد می کنی کسی که تو را یاد آوری کند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۰, ۰۷:۰۷
90-3-25


سوال- لطفاً درخصوص آثار و عواقب دل شکستن توضیح بفرمایید.

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: از ظلم پرهیز کنید که ظلمات روز قیامت شما است .


ما وقتی که دل کسی را آگاهانه و از روی اراده می شکنیم ظلمت آن خیلی بیشتر است . بخاطر اینکه من می دانم اما مخصوصاً حرفی را می زنم و یا رفتاری را می کنم که دیگری را رنج بدهم . نشان دهنده ی این است که من فردی هستم که در رشد خود آنقدر دچار آسیب هستم که نتوانسته ام راه خود را پیدا کنم . این ظلمات یعنی تاریکی های من نسبت به خود شناسی . خود را نشناخته ام و خدا را نیز نشناخته ام و قیامت را باور ندارم . این سه دلایل اصلی است که ما گرفتار ظلم به دیگران می شویم . از جمله ی آنها دل شکستن دیگران است .



گاهی اوقات امکان دارد ما کارهای کوچکی را انجام دهیم ولی زمینه ی دل شکستن افراد فراهم شود . مثلاً فردی که وارد یک مجلس می شود افراد بدون اینکه توجه کنند و جایی برای او باز کنند ، می گویند اشکالی ندارد هرجا که خواست بنشیند . لازم نیست کنار ما بنشیند . یعنی جوری برخورد می کنند که گویی او فرد تحقیر شده ای است . امکان دارد از او دلخوش نباشند اما دلیلی ندارد اگر ما از کسی دلخوش نیستیم ، او را دلخور و دل شکسته بکنیم . وقتی که کسی به خود اجازه می دهد که به دیگری این رنجش را هموار کند ، قطعاً زمینه ی آسیب ویژه ای که پیامبر فرموده اند در او وارد می شود . اگر کسی به پیامبر اذیت و آزاری بکند وقلب پیامبر را بکشند ، همه ی کسانی که پیامبر را دوست دارند، یعنی خداوند ، ملائکه و همه ی خوبان عالم هستی از رنج پیامبر رنجیده می شوند . پیامبر می فرمایند: هر کس مومنی را آزار دهد قطعاً بداند که من پیامبر را آزاد داده است .



یعنی من اگر در حرف زدن عروس خود را می رنجانم . اگر من عروس مادر شوهر خود را رنج می دهم . اگر همسایه ، همسایه ی خود را با کلام و رفتار خود رنج بدهد. یقیناً قبل از آنکه این رنجش به قلب آن فرد برسد ، قلب پیامبررا آزرده کرده است . همانطور که وقتی ما کار خوبی را انجام می دهیم قبل از اینکه اثر آن به فرد مقابل برسد ، ضریب آن خود را در ملکوت نشان می دهد . و در کل عالم هستی نورانیت ایجاد می کند . گاهی اوقات هم امکان دارد که ما شوخی می کنیم ولی شوخی ما به تمسخر کشیده می شود .


راوی می گوید ما در کنار پیامبر نشسته بودیم ، یکی از افرادی که در این جمع بود رفت ولی کفش خود را جا گذاشت . وقتی که او رفت یکی از افرادی که در آن جلسه بود کفش او را زیر پای خود پنهان کرد . آن فرد وقتی که دید کفش نیست بازگشت ولی کفش خود را ندید . پرسید شما کفش من را ندیده اید ؟ همه گفتند که ما ندیده ایم . پیامبر گفتند که شما یک مسلمان را به این طریق آزار می دهید. این به عنوان یک رفتارساده است که خیلی از اوقات نمک دوستی ها تلقی می شود. ولی می تواند ایجاد زخم و ناراحتی روحی و فکری کند . این آدم فکرمی کند که او را دست انداخته اند و همه به او می خندند . بخصوص اگر این جمع یک مقدار غریبه باشد .


گاهی اوقات جمع یک مقدار آشنا تر است و روحیه ی افراد یک مقدار شناخته شده تر است . شاید کمتر ایجاد رنجش کند . اما ممکن است ما با شوخی کردن دل دیگران را بشکنیم . این جزء آن آسیب هایی است که قطعاً ظلمات روز قیامت ما است . گاهی اوقات امکان دارد مادراز یک نفر رنجیده باشد و بعد به فرزند خود بگوید اجازه ندارید به او سلام کنید . یا اگر آمد حق ندارید به احترام او بلند شوید و برای او چای بیاورید . یعنی شما نیز باید به نوعی به او بی احترامی کنید . در روایت شریفی از امیرالمونین علی (ع) داریم که هر کس علیه مسلمانی کسی را یاری کند ، از اسلام بیرون شده است . یعنی شما اجازه داده اید که یک مسلمان دچار آسیب شود . امکان دارد به شما بگویند که زنگ بزنید و هرچه در دل دارید به او بگویید . یعنی با تماس تلفنی گرفتن و یا حضوری دیگران را آزردن . گاهی اوقات نیز مسئله مربوط به ده سال پیش است اما فرد به خود اجازه می دهد که دیگری را با آن رنج بدهد .


امکان دارد در خانواده ی شوهر نیز این مسئله پیش بیاید . یعنی مادر شوهر و یا خواهر شوهر بخاطرقواعد ویژه ای که برای خود لحاظ کرده است ، مثلاً به نظر آنها در جهاز عروس یک یا دوقلم اثاث کم است . در صورتی که جهاز هدیه است و کم و زیاد ندارد . هدیه قابل شمارش نیست . شما حق ندارید آن را بشمارید و بگویید که کم است یا زیاد . هر چه که هست زیاد است . چون جهازیه لطف و فضل است . گاهی اوقات سال ها گذشته است اما یک مادر شوهر ، خواهر شوهرو یا اقوامی که این آقا را دوست دارند ناخودآگاه چون رنجیده شده اند به خود اجازه می دهند که دیگران را برنجانند . مثلاً می گویند ما جهازیه ی شما را دیدیدم فلان اثاث را نداشت . این جزء آن مواردی است که خیلی باید مراقب آن باشیم .



من می خواهم اینجا آدم هایی را که احیاناً حس می کنند در آداب و رسوم زندگی خود چیزی انجام نشده از کنایه پرهیز دهم . مثلاً در آداب فصل تابستان این است که وقتی میهمان وارد شد یک شربت گوارایی را برای او بیاوریم . اگر یک چند دقیقه ای دیر شد ، یا اینکه فرد بجای اینکه شربت بیاورد میوه آورد. این تبدیل به یک دل شکستگی می شود، که شما اصلاً آداب میهمان داری را بلد نیستید. این فرد رنجیده شده اما حق ندارد دیگری را برنجاند . فردی که دل او می شکند باید آنقدر این هنر را داشته باشد که خود او زمینه ی رنجش دیگران را فراهم نکند . ما چون دل شکسته ایم به خود اجازه می دهیم که دل دیگران را بشکنیم .


قرآن می گوید خیلی مراقب خود باشید . رفتار بد دیگران شما را به مرحله ای نکشاند که شما هم بخواهید ظلم کنید . مراقب باشید که راه میان بر خوشبختی ، عدالت و تعادل است . اگر او بدی کرده و دل شما را شکسته قرار نیست که شما هم یک رفتاری کنید که دل او را بکشنید . شما را در یک مراسم دعوت نکرده اند ، شما هم می گویید دیگر من آنها را دعوت نمی کنم . چند میهمانی مهم می گیرم و مخصوصاً برای اینکه او را خراب کنم دعوتش نمی کنم . این جزء آن چیزهایی است که رایج می شود و مابین افراد طبیعی تلقی می شود. که این کار قطعاً فرد را از بسیاری از برکت ها دور می کند . رنجاندن دیگری به نوعی ظلم است و ظلم کردن کفران نعمت است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۲, ۰۸:۲۳
سوال – من خانمی بیست و پنج ساله هستم که سه سال پیش ازدواج کردم . در خانواده ای متولد شدم که وضع مالی خوبی نداشت. وقتی پدر من به سن کهولت رسید نتوانست کار کند . من هیجده سال داشتم که به سر کاررفتم و کمک خرج خانه شدم . توانستم از دانشگاه دولتی لیسانس بگیرم . با درآمد خود مخارج عروسی و جهاز را دادم . شوهر من واقعاً مهربان است و در این سه سال هیچ مشکلی با هم نداشته ایم . ولی خانواده ی او مخصوصاً مادر شوهرمن برخلاف اینکه شدیداً اهل کارهای خوب است . اما اهل دل شکستن هم است . جهاز من زیاد کامل نبود به همین خاطر از همان اولین روزهای زندگی شروع به توهین به من کردند . تنها کاری که بلد هستند دل شکستن است . هرگاه به خانه ی آنها می رویم شب من با چشم گریان به خواب می روم . هیچ گاه آنها را نمی بخشم . شوهر من می گوید ببخش تا بخشیده شوی اما من نمی توانم . منتظر هستم تا عذاب الهی برای آنها نازل شود . آیا به نظر شما من می توانم آنها را ببخشم؟



http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif






پاسخ – ابتدا به این مادر شوهر خوب و کسانی که مانند ایشان توفیق این را دارند که خیلی از خوبی ها را پیرامون خود منتشرکنند بگویم که قدر خوبی خود را بدانید . آدم های خوب اگر قدر خوبی خود را ندانند راحت در زندگی خود اشتباهات بزرگ می کنند . چون به خوبی های خود مغرور می شوند . مغرور به کسی می گویند که فریب خورده است . برخی از افراد به بدی خود فریب می خورند و بعضی به خوبی خود . غره شدن و فریب خوردن به خوبی ها ، اینکه من قدرت این را دارم که دست دیگران را بگیرم . من از لحاظ موقعیت اجتماعی ، علم و تقوی در یک موقعیت خوب هستم پس این یک گناه را خدا می بخشد . یا اصلاً این یکی را گناه حساب نمی کنم .



این دقیقاً آن جایگاهی است که شیطان ما را سر کار گذاشته است . مهارت های زندگی توحیدی را اهل بیت به زیباترین شکل برای ما آموزش داده اند . در روایت شریف از امام باقر(ع) داریم که شیطان همیشه در میان مومنان دشمنی می افکند . کارشیطان این است که دشمنی بیندازد . الان در بین مادر شوهر و عروس دشمنی افتاده است . آنقدر که این خانم پر از کدورت شده است . یعنی زخم عفونی و چرکینی را با خود به همه جا می برد . و منتظر است که آنها آسیب ببینند تا دل او خنک شده و خوشحال شود . شیطان همواره این کار را می کند و تا زمانی که یکی از آنها از دین خود بازگردد به کار خود ادامه می دهد . مدام این کار خود را ادامه می دهد تا این فرد به نهایت بد رفتاری برسد . وقتی که این کار را کرد و این دو نفر دشمن شدند، در روایتی به این مضمون داریم که شیطان استراحت می کند و می گوید که من دیگر کار خود را کرده ام .




امام باقر(ع) می فرمایند:خداوند رحمت می کند کسانی را که میان دو نفر از دوستان ما الفت و صلح قرار دهند . ای جماعت با یکدیگر الفت بگیرید و با هم مهربان باشید . این کلام امام باقر(ع) به عنوان یک فرمول جامع است که حواس ما باشد اگر بین من و یک انسانی که او هم در مدار خوبی و پاکی است دشمنی افتاده، آن کسی که دشمنی را شروع کرده قطعاً آسیب بیشتری دارد .

ولی من هم که اجازه می دهم این دشمنی ادامه پیدا کند مقصر هستم . مادرشوهر خوبی که یک چنین توانمندی هایی را دارد بخاطر خوبی های او شیطان او را فریب داده است . آدم های خوب را شیطان خیلی جدی فریب می دهد یعنی منتظر است که سرمایه ی آنها به غارت ببرد . کسی که سرمایه های معنوی زیادی دارد خیلی باید مراقب خود باشد .




به قول قرآن : مراقب خود و خانواده ی خود باشید که گرفتار آتش دوزخ نشوید . که هیزم آتش دوزخ انسان ها هستند . انسان ها هستند که زمینه ی روشن شدن آتش دوزخ هستند ، انسان هایی که به این ظلمت گرفتار شده اند . پس مغرور شدن به خوبی ها راه زیر و رو شدن قلب را باز می کند . ویژگی قلب این است که منقلب می شود . گناهانی که ما به خود می بخشیم ، از جمله گناهانی که حق الناس هستند . چون حق الناس جزء آن گناهانی است که خیلی سخت بخشیده می شود . در این صورت علاوه بر اینکه من باید از خداوند عذرخواهی کنم و تصمیم جدی بگیرم و توبه کنم که آنها را تکرار نکنم ، باید آن فرد را نیز راضی کنم .



گاهی اوقات اصلاً فرد مقابل به این راحتی ها راضی نمی شود . آنقدر زخم او کهنه شده که درمان آن فوق العاده سخت است . یک گناهی در بین گناهان برای من خیلی عادی شده است . می گویم اشکالی ندارد من یک حرفی زدم ، من هم مادر شوهر هستم و حقی دارم . این حق دروغین و کاذبی که برای خود ایجاد کرده ام زمینه ی این را فراهم کرد که اگر من به این گناه گرفتار شوم شاید بی ایمان از دنیا بروم . بترسیم از اینکه در لحظه ی مرگ نتوانیم شهادتین را بگوییم . چیزی که در زندگی بارها به خود و همه ی عالم یادآوری کرده ایم که شهادت می دهیم خدا یگانه است . حضرت محمد (ص) خاتم انبیاء است . امیرمومنان جانشین به حق پیامبر است .



این را بارها با تمام وجود گفته ایم اما چون گناهی را به خود بخشیده ایم در لحظات آخر اصلاً نمی توانیم همین کلمات ساده را هم بگوییم . چاره ی اصلی این است که راه بازگشت را ببینیم و این دل شکستن را گناه حساب کنیم . ما دل شکستن ها را گناه حساب نمی کنیم به همین خاطر به خود اجازه می دهیم که دل دیگران را بشکنیم . یاد ما باشد که قرار است روز قیامت به اندازه ی ذرات کوچکی که هنگام عبور آفتاب در آسمان می بینیم، از ما حساب بگیرد . آیا توان داریم که جواب بدهیم ؟ رنجی را که به این فرد هموار کرده ایم و احساس حقارتی که موجب شد بعدها در کار، ارتباط معنوی و در ارتباط با بچه و همسر خود پیدا کند ، جبران کنیم . گاهی اوقات ما فقط کار خود را می بینیم ولی عوارض آن را نمی بینیم که چقدر طولانی ایجاد مشکل کرده است . افرادی که به خود اجازه می دهند دل دیگران را بشکنند باید به یاد قیامت بیفتند . آنها از یاد برده اند که باید روز قیامت پاسخگوی همه ی کارهای خود باشند .



اگر کسی به خود این اجازه را داده است بی ایمان از دنیا خواهد رفت . در روایت داریم که وقتی کسی گناه می کند روح ایمان از او خارج می شود . مبادا شما زمانی از دنیا بروید که بی ایمان و گرفتار گناه هستید . دل من می خواهد که دل دیگران را بشکنم و یا از این کار به خود آفرین می گویم . این کار زمینه ی حقارت درونی من است . من به همه ی خوبانی که به گناه دل شکستن دیگران گرفتار شده اند می گویم : وقتی که شما دل دیگران را می شکنید دچار یک آسیب و عفونت درونی شده اید . اگر هر عضوی از اعضاء بدن شما عفونت بکند سریع برای درمان آن اقدام می کنید . هم بو و هم درد آن شما را آزار می دهد . اما اگر بوی تعفن دل شکستنی را که از طریق ما انجام می شود نبینیم ، می توانیم این ظلمت را در درون خود انباشته کنیم . ما دل دیگران را می شکنیم به این خاطر که فکر می کنیم بالاتر از دیگران هستیم . هر موقع من احساس تکبر کنم به خود اجازه می دهم که دیگران را تحقیر کنم . درروایتی از پیامبراکرم (ص) در کتاب شریفه ی بحار جلد هفتاد و دو داریم که هرکس مرد یا زن مومنی را به سبب تهی دستی یا کم بضاعتی حقیر بشمارد ، خدای متعال در روز قیامت او را انگشت نما می کند و سپس او را رسوا می سازد.



ادامه دارد....

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۲, ۰۸:۲۴
.....ادامه


پیامبر به ما خبر واقعی می دهد . یعنی ملکوت عمل من در این دنیا همین است . من پیش همه ی خوبان عالم رسوا هستم چون اجازه داده ام دل یک مومنی را بکشنم به این خاطر که موقعیت مالی او کم بوده است . امکان دارد کسی وارد خانه ای شود و حس کند که اثاثیه ی آن خانه خیلی فاخر نیست . او فکر کرده که همیشه در این دنیا است و در پی این است که خانه و زندگی خود را به شکلی تزئین کند که به آن تفاخر کند .


امیر المومنین در خصوص فردی که همه ی زندگی و ایمان خود را فدا کرده بود که یک عمارت بلندی را بسازد فرمودند : گل را بالا برد ولی دین خود را زمین گذاشت . اما این خواهر که رنجیده شده است دقیقاً دچار آن بیماری شده که بوی بهشت را نمی شنود . درست است که زخم خورده اید و آسیب دیده اید . این آسیب دیدگی یک واقعیت است . من درخصوص آسیب دیدگی های روحی به دوستان همیشه این را می گویم که وقتی زن و شوهر و یا خواهر و برادری و ... از یکدیگر رنجیده شده اند، در درجه ی اول من کاری ندارم که حق با کدامیک از شما است ، رنجشی که رخ داده یک واقعیت است . یک واقعیتی در درون شما رخ داده که آن هم این است که بلور دل شما شکسته است . وقتی که دل می شکند مانند این است که دست شما با یک شیشه ای خیلی عمیق ببرد . اگر دست خود را زیر آب سرد بگیرید و یک مدت آن را رها کنید عفونت می کند . دل ایشان شکسته و رنجیده شده است . اما خود او بلد نبوده که دل خود را پانسمان کند . طرف مقابل نیز یا بلد نبوده و یا نخواسته این کار را بکند . این زخم چرکین شده و حالا این فرد کینه ای شده است .




در نتیجه شما به یک بیماری جدید به نام کینه مبتلا شده اید . شما می خواهید این آدم بدترین سختی ها را بکشد تا احساس راحتی بکنید . این رنجش شما را بیمار و مریض کرده و دچار بدخواهی دیگران شده اید . برای اینکه بتوانید از این بد خواهی بیرون بیایید ، فرد مقابل باشد یا نباشد شما باید خود را درمان کنید . وقتی که مادر شوهر این خانم فکر می کرده که باید جهازیه خیلی بهتر باشد و به خود اجازه داده که این خانم را تحقیر و سرزنش کرده و دل ایشان را بکشند . ابتدا در مقابل دل شکستن، این عروس خانم باید ارتباط خود را با خدا محکم می کرد . بخاطر اینکه وقتی که من تنها هستم مانند یک قطره آب هستم . اگر نجاستی مانند تحقیر کردن به من برخورد کند فوراً روح من آلوده و ناپاک می شود . برای همین باید به آب کر ملکوت وصل شوم . وقتی که من با خدا ارتباط داشته باشم باید بدانم که خدا برای من کافی است . حتی اگر مادر شوهر من چند حرف نامربوط هم زده باشد ، او نیز انسان است و دچار اشتباه می شود . وقتی که من می خواهم او را ببخشم باید به عنوان انسانی که جایزالخطا است او را ببینم .




من نیز شاید دل افرادی را شکسته باشم . پس اول ارتباط خود را با خدا خیلی محکم کنم . باور داشته باشم که خدا می بینید و می داند ، نه ظلم های این آدم را بلکه اشتباهات خود من را . همان چیزی که همسر این خانم گفته من می خواهم آن را کامل کنم که بگذار و بگذر. از این آدم انتقام نگیرید ، حتی نخواهید که خدا هم انتقام بگیرد. چون برخی از افراد می گویند ما که گذشتیم ولی او را به خدا واگذار کردیم . این خیلی بدتر است. چون اگر خدا بخواهد او را مجازات کند خیلی سخت انتقام می گیرد . البته به شرطی که خود تو ظالم نشوی. شما که بی توجهی و بی اعتنایی می کنید ، شما نیز ظلم کرده اید . او در یک مرحله به شما ظلم کرده بود ، در مرحله ی بعد شما نیز ظالم شده اید . خدا به هیچکدام از دو ظالم کاری ندارد . می گوید شما به ظلم هم گرفتار هستید . برای همین هم گاهی درخانواده ، محیط کار، محیط درسی و محیط اجتماعی شما می بینید یک نفر ظلم می کند . طرف مقابل نیز چون ارتباط خود را با خدا قوی نکرده و مهارت یاد نگرفته ، او نیز به ظلم گرفتار شده است . اینها سالیان سال ادامه پیدا می کند . نقطه ی پایانی گذاشته نمی شود به این خاطر که هیچکدام به خدا پناه نبرده اند .




پس وقتی من در بی پناهی قرار می گیرم و کسی به خود اجازه می دهد که دل من را بشکند ، بهترین مکانی است که من به خدا پناه ببرم . خدایا به تو پناه می برم از اینکه ظلم او من را وادار کند که اخلاق من شبیه اخلاق دشمنان تو شود . این دقیقاً همان چیزی است که در زیارت نامه ها از ما خواسته اند ، آنجایی در جای استجابت دعا از خدا بخواهید . خدایا من را جدای از اخلاق دشمنان خود قرار بده . کینه اخلاق دشمنان خدا است و قرار نیست که من کینه ای باشم . من برای اینکه زخم خود را در دل شکسته شدن پانسمان کنم ابتدا باید ارتباط خود را با خدا قوی کنم . این خانم باید در اولین فرصت وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند . آن را به حضرت صدیقه ی طاهره فاطمه ی زهرا (س) هدیه کند . بعد بگوید : خانم مادر شوهرمن دل من را شکسته است اما من از این آدم خوبی هایی سراغ دارم . بخاطر خوبی هایی که دارد او را کمک کند که اشتباه خود را جبران کند . و به من کمک کن به این خاطر که من بی پناه هستم و بجز خدا و آیینه های تمام نمای او که اهل بیت هستند کسی را ندارم. من دست به دامن شما شدم که به من کمک کنید تا بدی های این آدم را بکشم .




پس مرحله ی اول ارتباط ویژه با خداوند و توکل است . دوم: توسل است . سوم : تلاشی از روی محبت . اگر مادر شوهر می گوید این چه لیوانی است که خریده اید که ارزان قیمت است ، اینجا جایگاهی است که من با محبت با او صحبت کنم . زبان عذرخواهی و تواضع جزء آن چیزهایی است که خیلی کار را راحت می کند . در مقابل یک چنین کلام زشت بی ادبانه ای که خدا و هیچ آدم عاقل و دانایی این حرف را نمی پسندد ، من قرار است این فرد را راهنمایی کنم . به او بگویم که شایسته بود من بهترین ظرف ها را برای شما بیاورم ، ببخشید توانایی ما همین اندازه بود . البته شایستگی و ارزش شما پیش ما خیلی بیشتر از این حرف ها است . شما دعا کنید نه تنها این ظرف ها بلکه زندگی جان ما بهتر شود وگرنه این ظرف ها را باید بگذاریم و برویم . با این زبان عذرخواهی و بدون رنجش ، نعمتی را ارائه کنم که این فرد نتواند به آن حتی حسودی کند . تواضع تنها نعمتی است در عالم که حسود ندارد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۲, ۰۸:۲۶
سوال – لطفاً درخصوص سوره ی حجر، آیات اول تا پانزدهم توضیح بفرمایید.


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif





پاسخ – ابتدا این آیات شریف را به روح مطهر حضرت امیر المومنین حضرت علی (ع) هدیه کنیم . که امشب شب میلاد خجسته ی ایشان است . بابت این هدیه از آن حضرت بخواهیم که دست به دعا بردارند برای اینکه مسلمانان در اقصی نقاط دنیا که گرفتار ظلم هستند از آن رهایی پیدا کنند .


آیه ی یازدهم از سوره ی مبارک حجر می فرماید: هیچ پیامبری نیامد که حرف من را به شما بزند مگر اینکه او را مسخره کردید . مسخره کردن جزء همان چیزهایی است که دل را می شکند . وای به حال کسانی که دل اهل بیت را می شکنند . کسانی که ظاهراً متدین واهل توحید و دیانت هستند اما به خود اجازه می دهند که گناه کنند . و در گناه کردن هرگز شرمنده نشده اند . آن کسی که گناه می کند و جرأت به گناه دارد و در این کار راه توبه را به سمت خود باز نمی کند. جزء آن کسانی است که دل اهل بیت را شکسته اند و جبران این دل شکستن خیلی سخت است . آسان است به این خاطر که می توان دست از گناهان کشید و توبه ی واقعی کرد .


این ایام، ایام توبه است . ذکر ویژه ی ماه رجب توبه و بازگشت به سمت خداوند است . روایتی است در خصوص افرادی که اهل تمسخر هستند به این عنوان که مسخره کنندگان مردم در روز قیامت دری از بهشت برای آنها باز می شود . به آنها می گویند می گویند به این سمت بیایید . وقتی که اینها با سختی و رنج به در بهشت می رسند ، آن در را می بندند . در دیگری را باز می کنند و می گویند اینجا بیایید . وقتی به سمت آن در می روند آن را نیز می بندند . مدام این کار تکرار می شود . به آنها می گویند شما همان کسانی بویدید که دیگران را مسخره می کردید ، امروز روز تجسم و تجلی اعمال شما است . امروز شما جزء مسخره شوندگان هستید . مراقب باشید که دین را به مسخره نگیرید و دل اهل بیت را نشکنید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۲, ۰۸:۲۷
سوال - در خصوص سوالی که قبل از خواندن قرآن پاسخ می دادید آنچه که گفتید در مورد عروس خانم بود آیا مادر شوهر این خانم باید به کار خود ادامه دهد ؟



http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – آن مادر شوهر در واقع دچار ظلمت ویژه و غرور شده است . دو گروه از افراد دل دیگران را می شکنند. یک گروه افرادی که با خدا و پیغمبر ارتباطی ندارند . اهل کارهای خوب نیستند و زشتی ها را ترویج می کنند . این فرد در میان این همه بدی یک بدی دیگر هم دارد اینکه دل دیگران را می شکند . به اسم اینکه آدم رک و صریحی است و حرف خود را راحت می زند . این فرد به هزار و یک بیماری مبتلا است که یکی از آنها دل شکستن است.



درمان این آدم یک مقدار سخت تر است اما آن کسانی که اهل خوبی و پاکی هستند و به خود اجازه می دهند که دل دیگران خصوصاً نزدیکان خود را بکشنند . این افراد خیلی جدی تر بیچاره هستند . چون یک عمر با پاکی زندگی کرده اند اما همین می تواند موجب شود که بی دین و ایمان از دنیا برند . و این ظلمت به آنها غلبه پیدا کند. به این خاطر هم تأکید کردیم آن کسانی که خوب هستند بترسند از اینکه بی دین از دنیا بروند . این آدم باید بداند که شاید روزی همه ی خوبی های او به واسطه ی این زشتی ها از بین برود . گاهی اوقات در اطراف ما افرادی هستند که زود رنج هستند . یا شرایط آنها این گونه است .



مثلاً کسی که در دوره ی بیماری است یا کسی که برای او مصیبتی وارد شده و ایام سختی را می گذراند . یا کسی که دست او از جهت مالی تنگ است . زودرنجی جزء ویژگی های طبیعی او است . گاهی اوقات در پشت ماشین هایی که بزرگ است نوشته شده که فاصله ی ایمنی را رعایت کنید. این ماشین می داند خیلی بزرگ است اما وقتی بخواهد از کنار یک دوچرخه سوار عبور کند بگوید به من چه ربطی دارد می خواست از خیابان عبور نکند . البته جای دوچرخه سوار درلاین خود است اما این اتوبوس نیز حق ندارد با سرعت بالایی حرکت کند به گونه ای که دوچرخه سوار زمین بخورد .


برخی از افراد دوچرخه سوار زندگی هستند و زود رنج هستند . شرایط روحی ، جسمی و اجتماعی آنها برای آنها زمینه هایی را ایجاد کرده است . من حق ندارم دل آنها را بشکنم . دل شکستن آنها یعنی از دست دادن بسیاری از توفیقات معنوی .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۲, ۰۸:۲۹
سوال - من جوانی بیست و شش ساله هستم که در خانواده ای مذهبی بزرگ شده ام . با وجودیکه چند سالی است نیاز مبرم به ازدواج در خود احساس می کنم ولی به این خاطر که درس می خواندم و کار و سرمایه ای نداشتم با کسی این موضوع را درمیان نمی گذاشتم . الان دوسال است که هم کار می کنم و هم سرمایه ی کوچکی جمع کرده ام . من با کمک پدر و مادر خود می توانم ازدواج کنم . به والدینم این موضوع را گفتم ولی آنها هر بار با بهانه های واهی مانند اینکه برای تو زود است . یا اینکه الان نمی توانی و درحال درس خواندن هستی و غیره از اقدام به این کار خودداری می کنند . حتی من به آنها گفتم که ممکن است به گناه بیفتم ، آنها گفتند که عاقل باش و گناه نکن . هم زمان با درس خواندن کار هم می کنم تا بهانه ای نباشد . نمی دانم چکار باید بکنم . والدین من بسیار اهل تدین هستند حتی افراد دیگر را به ازدواج تشویق می کنند و واسطه هم می شوند اما برای پسر خود این کار را نمی کنند . می خواستم این موضوع را با شما درمیان بگذارم چون والدین من بیننده ی برنامه ی شما هستند .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif






پاسخ – این برادر خوب جزء لب تشنه های لب دریا است . یعنی پدر و مادر او به دیگران خیر می رسانند اما فرزندان خود را فراموش کرده اند . به خاطر همین هم قرآن می فرماید : ای انسان ها که دیگران را به خوبی دعوت می کنید وای به حال شما که خود را فراموش کرده اید . یعنی من می بینم که فرزندم در فضایی قرار گرفته که باید امکان یک زندگی خوب را برای او فراهم کنم .



اما به این دلیل که او را دوست دارم و دل من می خواهد یک ازدواج موفق بکند . یا به این دلیل که دل من می خواهد از لحاظ تحصیلات و علمی خیلی پیشرفت کند مانع از آن شده که او موفق شود . به این پدر و مادر های خوب می گویم اگر سلامتی دین فرزند خود را می خواهید به این روایت پیامبر عمل کنید که اگر جوانی در آغاز جوانی ازدواج کند ، شیطان فریاد می زند که وای برمن دین خود را از دست من حفظ کرد . جوانی که در آغاز جوانی ازدواج کند دو سوم دین او حفظ شده است .




در صورتی که اگر در زمان های دیگر ازدواج کند فقط نصف دین او حفظ شده است . اما ضمانت دینی برای جوانی است که در آغاز جوانی و یا حتی خیلی زودتر از سن این جوان خوب یعنی همان زمان هایی که احساس نیاز می کرده ازدواج کند . در حقیقت ما در حال فاصله گرفتن از روش پیامبر هستیم . در گذشته روی کارت های عروسی یک روایت زیبا از پیامبر را می زدند ک ازدواج روش من پیامبر که خانم انبیاء و گل سرسبد آنها هستم می باشد . کسی که به ازدواج بی میل باشد جزء امت من نیست چون به سنت من عمل نکرده است. وای بر پدر و مادری که بی میل به ازدواج فرزند خود باشند.

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۴, ۰۸:۵۰
90/4/1



سوال –وقتی که می گویند حضرت فاطمه زهرا (س) هیچ درخواستی از حضرت علی (ع) نداشتند . حضرت علی (ع) هم قدر ایشان را می دانستند . ولی من چگونه می توانم از بانوی دو عالم الگو بگیرم وقتی که می بینم با اینکه من از همسر خود درخواستهای زیادی نمی کنم و حتی خرج من هم خیلی کم است و از چیزهایی که دوست دارم می گذرم تا ایشان شرمنده نشود . ولی باز هم به من می گوید تو پرخرج هستی . من هم می گویم در این صورت که قدر من را نمی داند پس من هم ازآن چیزهایی که تا کنون چشم پوشی کرده ام ، نگذرم . یا اینکه تازه به این حرف می رسم که زیاد خرج کن تا همسر تو قدر تو را بداند . لطفاً من را راهنمایی کنید.



http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – این خانم باید بدانند که گذشت خوب است اما قدم اول نیست بلکه قدم دوم است . اگر جای این دوقدم اشتباه شود نتایج نامناسبی بدست می آید . در یک رابطه ی موثر و خلاق ، چه در میان پدر و مادر با فرزندان ، چه رابطه ی زوجین با یکدیگر و حتی دو نفر که رابطه ی دوستی با یکدیگر دارند، زمانی ما می توانیم از خواسته ها و نیازهای خود بگذریم که طرف مقابل بداند که من این نیاز را دارم و بعد بداند که من از آن گذشته ام .

مهم این است که وقتی که نیاز خود را بیان می کنم بتوانم احساس درونی خود را نیز به خوبی و زیبایی بیان کنم . اما در مرحله ی دوم بدون اینکه دچار بیماری منت گذاشتن و سرزنش کردن شوم ، بتوانم اعلام کنم که بخاطر محبتی که دارم حاضر هستم از نیاز خود بگذرم .


گاهی اوقات مرد ها برای اینکه بتوانند نیازهای کاذب و یا صادق افراد خانواده را تأمین کنند ، گناه های اقتصادی مرتکب می شوند. از رشوه گرفتن ، تا ربا ، کم فروشی و هزار و یک مسئله ی دیگر که گاهی اوقات نیازهای اقتصادی درون خانواده چنین تله ای را ایجاد می کند . من ابتدا باید نیاز خود را عنوان کنم و بعد بدون منت بگویم که از آن می گذرم و آنقدر محبت وجود دارد که به خاطر تو حاضر هستم از آن بگذرم .


اثر اول این کار این است که از جهت روانی من در یک آرامش روحی قرار می گیرم . یعنی به نیاز اصیل احساسی خود پشت نکرده وخود را نادیده نگرفته ام . ما حق نداریم که خود مقدس را نادیده بگیریم . ما دو خود داریم یکی خود مقدس و دیگری نامقدس . وقتی که به ما می گویند خودخواه نباش ، در واقع یعنی خودخواه باش اما خودی را نخواه که نفسانی است ،به بدی ها گرایش پیدا می کند و دنیا هدف او است . هیچگاه نگذار که این خود در زندگی تو محور شود . اما یک خود رحمانی داریم که علت بوجود آمدن تو در عالم هستی است .

خداوند تو را بخاطر خود تو آفریده است ، نه بخاطر همسر و فرزندان تو . تو رابه این خاطر آفریده که آنقدر ارزشمند بودی که تاج کرامت بر سر تو بگذارد .



پس ما باید یک خودخواهی مقدس داشته باشیم یعنی اینکه اگر دیگران را دوست داریم بخاطر دوست داشتن آنها گذشت کنیم اما با یک شناخت و حقیقت . اگر لازم است بخاطر همسر ، فرزند ، پدر و مادر و عزیزان خود تا پشت در جهنم برویم ، بخاطر هیچ کسی داخل جهنم نرویم . گاهی جلوه ی دوزخ این است که در یک نشناختن های متراکم جلو می رویم . مثلاً زن از نیازهای احساسی خود هیچ چیزی بیان نکرده است و همیشه گذشت کرده است . گذشت دائمی طرف مقابل را به یک خطای شناختی انداخته است وفکر می کند که شما اصلاً یک چنین نیازی ندارید . این یک ظلمی است که شما در درجه ی اول به خود و بعد به طرف مقابل کرده اید .



من معمولاً به زوج های جوان در کلاس های مهارت های همسرداری می گویم که وقتی قرار است شما در دوره ی نامزدی و عقد و یا سال اول ازدواج به یک شناخت متقابل برسید ، نیازهای احساسی خود را به یک زبان خوب و زیبا بیان کنید . از نیازهای خود عبور نکنید . مثلاً شما احساس می کنید که نیاز دارید به یک مسافرت بروید ولی همسر شما توان مالی برای این کار ندارد . همان اندازه که موظف هستید احساس نیاز خود را به صورت عاطفی و نه بصورت سرزنش و امر و نهی بیان کنید ، به همان اندازه نیز از نظر اخلاقی موظف هستید که وقتی همسر شما از لحاظ مالی این توان را ندارد صبوری کنید تا خداوند گشایشی ایجاد کند . این ملاطفت عاطفی با ذخیره ی عاطفی شما ارتقاء پیدا کرده و حساب پس انداز عاطفی زن و شوهر روز به روز بیشتر می شود .



گاهی اوقات به تناسب توانمندی مالی همسر خود نگاه کنید ، لازم نیست حتماً سوال کنید که الان چقدر پول دارید . از آن میزانی که اوپول دارد بیست درصد کمتر خرج کنید . یعنی نگویید الان که پول دارد یک کاری کنم که دیگر اصلاً پول نداشته باشد تا بداند که زن داری یعنی چه . بعضی از افراد نیز می گویند اشکالی ندارد حتماً همسر ما آنقدر آگاه است که بداند نیاز یک زن چیست . لزوماً اینطور نیست شما باید در باره ی نیازهای خود بگویید . مثلاً اگر می بینید ده سال است همسر شما برای شما هیچ هدیه ی جدی نگرفته است با اینکه واقعاً این امکان را داشته است .


معلوم است که شما یک خطای شناختی در همسر خود ایجاد کرده اید . معمولاً خانم ها به طلا علاقمند هستند ، یک بار که با همسر خود به خرید می روید یک توقف کوتاهی پشت در یک مغازه ی زرگری بکنید و از او نیز بخواهید که بایستد تا شما آنها را ببینید .مثلاً به او بگویید که فلان زینت آلات زیبا است ای کاش می توانستیم قیمت آن را بدانیم . شما آنقدر نگفتید و دیده نشدید، که نادیده گرفته شدید . حالا می خواهید یک حرکت کاملاً معکوس را انجام دهید . پس گذشت گام دوم است . اول اجازه دهیم که طرف مقابل ما را بشناسد و در مرحله ی دوم قدرت گذشت را داشته باشیم بدون اینکه منت بگذاریم . مرحله ی سوم این است که نه به اندازه ی توان همسر خود بلکه یک مقدار کمتر ازآن زمینه را فراهم کنیم که او فرصت محبت کردن به ما را پیدا کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۴, ۰۸:۵۳
سوال– حدود سه سال است که پدر من بی کار است . به دنبال کار می رود اما به او کار نمی دهند . در شهر ما کار زیاد است اما پدر من می گوید باید خیلی چرب زبان باشم تا به من کار بدهند . من از این بی پولی خسته شده ام البته خیلی دعا می کنم اما باید پدر من هم همت کند و از یک جایی شروع کند اما او قبول نمی کند . می گوید من پیمان کار بوده ام الان کارگری کنم . کارکردن عیب نیست بی کاری عیب است . حتی نمی گذارد من سر کار بروم . در حالی که من یک دختر بیست ساله هستم و دوست دارم کار کنم و همیشه پول داشته باشم . دیگر در خانه ی ما کسی به کسی احترام نمی گذارد ، همگی از این وضع خسته شده ایم .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – شما بدبخت ترین دختر دنیا نیستید ، بدبخت ترین دختر یا پسردنیا کسی است که خدا را در زندگی خود گم کرده باشد ، هنوز زندگی شما پر از نعمت است . فقط خلاء های فرهنگی و عاطفی وجود دارد که یک مقدار بین شما فاصله انداخت است . باید اینجا اقرار کنیم که متأسفانه در برخی از فضاهای کاری در جامعه ی ما یک سری آسیب های روحی و اخلاقی رخ داده است . در فضاهای پیمانکاری این آسیب به شکل خاصی است . یعنی گاهی می بینید پیمانکارانی که انتخاب می شوند لزوماً یک نسبت و رابطه ای با آن فردی داشته باشند که کار را گرفته است. یا باید یک پورسانت یا همان حقی را به ما بدهید تا ما این کار را به شما بدهیم و نه به دیگری .


در واقع صلاحیت های حقیقی افراد دیده نمی شود . بخاطر همین است که بسیاری از پروژه های کشور می تواند آسیب پذیر شود. من فکر می کنم چشم های نظارتی ملی ، از مجلس گرفته تا قوه ی قضائیه و مجریه ضروری است که بیشتر نظارت کنند تا الگوی عدالت خود را نشان دهد . از این خواهر خوب می خواهیم که واقعیت های تلخ و نامناسب را ببینند . ما با دیدن واقعیت های تلخ می توانیم راهی برای اصلاح خود ، خانواده وجامعه باز کنیم .


اما اینکه پدر شما می گوید من پیمانکار هستم اما الان که چرب زبان نبوده و اهل رشوه نیستم به من کار نمی دهند و من نیز نمی توانم کار پایین تر از خود را قبول کنم ، او یک روش خوب دارد که چرب زبان نبوده و اهل رشوه نیست . اما یک آسیب اخلاقی دیگر در او رشد کرده است . وقتی که پیامبر یک احترام ویژه ای به کارگر می کنند و نه به کارفرما ، دلیل ایشان این است که خود کار یک قداست دارد . نگاه حضرت امیر (ع) این است که در روان شناسی رشد و اجتماعی خیلی معنا دارد : بالاترین تفریح کار است . یعنی افرادی که روحیه ی بی کارگی دارند ، تنبل و بیکاره هستند و دوست دارند دیگران کار کنند و تن به کارهای صحیح و درست نمی دهند ، دچار یک نوع آسیب اخلاقی قطعی خواهند شد .


همان چیزی که این خانم می گویند در خانواده ی ما رخ داده است . یعنی اینکه امروز در خانواده افراد با یکدیگر دعوا می کنند ، حوصله ی یکدیگر را ندارند و به هم احترام نمی گذارند بخاطر نبودن پول نیست . بخاطر این است که ارزش های حقیقی و معنوی در آن خانواده گم شده است . قرار است که ما به شکل صحیح عزت خود را حفظ کنیم . آیا واقعاً در این جامعه امکان اینکه من بتوانم یک کار حلال پیدا کنم وجود ندارد . چرا وجود دارد اما من فکر می کنم که با شخصیت من هماهنگ نیست . این خیلی آسیب اخلاقی بدی است که برخی از افراد بخاطر مدرک و برخی نیزبخاطر موقعیت اجتماعی فکر می کنند که نباید این کار را انجام دهند .


یکی از سوال هایی که من از آقا دامادها در هر شغل و موقعیتی که باشند می کنم این است که اگر در این موقعیت علمی شما مقطعی پیش بیاید که شما نتوانید شغلی را مطابق با علم و مدرک خود بدست بیاورید و خانواده شما به تأمین مالی نیاز داشته باشد . مثلاً اجاره خانه ی شما مانده باشد و یا پول مدرسه ی بچه مانده باشد یا همسر شما نیاز به درمان داشته باشد شما در آن موقعیت چکار می کنید ؟ قرض می گیرید ؟ منتظر می شوید تا یک کار خوب به شما پیشنهاد شود ؟ سایر افراد خانواده را وادار به کار می کنید ؟ یا کار دیگری می کنید .


معمولاً افراد موفق و انسان های رشد یافته می گویند که ما در پی این هستیم که زندگی خود را تأمین کنیم، حتی اگر لازم باشد باوجود اینکه تحصیل کرده هستیم کارگری کنیم این کار را می کنیم به شرط اینکه در آن کار رزق حلالی را بدست بیاوریم . یعنی در واقع اینجا ما دچار یک غرور کاذب هستیم . مدرک و موقعیت اجتماعی غرور کاذب می آورد وقتی که من نمی توانم نیاز مالی خود و خانواده را به شکل درستی تأمین کنم، اما در جای دیگری کار پایین تری است و من نمی پذیرم . این دختر خانم می گوید من می خواهم سرکار بروم اما پدر من اجازه نمی دهد .


من می گویم اینجا باید به پدر شما آفرین گفت . چون سرکار رفتن شما زمینه ی یک سری آسیب های جدید را باز می کند . اول این است که به غیرت پدر شما بر می خورد . یعنی اینکه حاضر شود زن و بچه ی او به سرکار بروند و نان بیاورند تا ایشان هم میل کنند . این یک آسیب اجتماعی است که در برخی از خانواده ها رایج شده است . یعنی مرد روی حقوق همسر و یا دختر خود حساب جدی باز می کند .


این آسیبی است که خانواده ها را دچار ورشکستی های عاطفی عمیق خواهد کرد . من باید به یک آسیب اجتماعی دیگر نیز اشاره کنم که امروز برای دختران جوان محیط های کاری سالم کم است . محیط های سالم کاری فراهم است اما آنقدر لغزان است که پدر شما چه بسا بخاطر نگاه مردانه و غیرت ورزی که دارد به خود اجازه نمی دهد. اما راه به روی شما و پدر همچنان بسته نیست . راه این است که الان در کل دنیا بحث مشاغل خانگی و یا مشاغل دوستدار خانواده مطرح است .


اگر دوستان به اینترنت سر بزنند می توانند برخی از بحث های سالم آن را پیدا کنند . یعنی اینکه فرد می تواند در عرض دو یا سه ماه یک مهارت و هنر را یاد بگیرد و یک سری تولیدات فرهنگی و هنری ارزشمند را در خانه داشته باشد . شیوه های خلاق و تأثیر گذار و آن چیزی که در بن فرهنگی ما وجود دارد. بن مایه ی فرهنگی ملت مسلمان ایران صنایع دستی کنار خانواده است . این کار الان به راحتی امکان پذیر است و به سرمایه های زیادی نیز نیاز ندارد . شما می توانید در درون خانواده یک کارگاه خانوادگی ایجاد کنید .


یک خانمی نقل می کرد و می گفت همسر من یک دوستی دارد که ظهرها چند ساعتی موتور همسر من را کرایه می کند. برای اینکه همسر این آقا در خانه غذا می پزد و در ظرف های یک بار مصرف می گذارد . این آقا ظهرها این غذا ها را به مغازه دارها و افرادی که غذاهای سالم و خانگی می خواهند با یک قیمت کمی می فروشد . این خانواده از این طریق زندگی خود را می گذرانند . این یک فکر کوچکی است اما صدها مدل در بحث های کارآفرینی و مشاغل خانگی وجود دارد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۴, ۰۸:۵۶
سوال – سن بچه ی من هنوز یک سال نشده اما من الان دوباره باردار هستم . شوهرمن خیلی پافشاری کرد که او را سقط کنم اما من از عذاب خدا ترسیدم و می ترسیدم که بلایی بر سر دو بچه ی دیگر من بیاید . بعد از پافشاری های من شوهر من گفته باید بعد از بدنیا آمدن بچه یا او را به یک موسسه بدهی و یا بگذاری داخل بیمارستان و بیایی . من هم گفته ام به خانه ی پدرم می روم و دو بچه ی خود را نیز با خود می برم . می دانم که با این کار بچه ی اول من ضربه ی روحی شدیدی می خورد . شوهرمن گفته است که گناه سقط بچه را من به گردن می گیرم . آیا این حرف درست است . من این حرف را قبول نکردم با اینکه شاغل هم هستم . شوهرم با خانواده ی من قهر است و رفت و آمد ندارد . لطفاً من را راهنمایی کنید .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif





پاسخ – در این سوال دو نکته وجود دارد . یکی در مورد سقط جنین و دیگری زیرساخت و زمینه ی مطلب است . وقتی که این آقا اعلام می کند من فرزند سوم را قبول ندارم و دوست ندارم عضوی از اعضاء خانواده باشد و در ادامه این خانم اشاره می کند که با همه ی خانواده ی من هم قهر است . پس معلوم است که در این خانواده مشکلات اخلاقی عمیق وجود دارد . مشکل فرزند سوم نیست ، مشکل این است که احساس مسئولیت پذیری این آقا در روابط فی مابین و در روابط خانوادگی فوق العاده اندک است و نیازمندی ویژه به محبت دارد . ایشان یک نوع فقر محبت دارد . در جایگاهی که باید به عنوان یک پدر مسئولیت و نقش خود را بپذیرد مانند بی مسئولیت ترین فرد جامعه برخورد می کند .



پس باید به دنبال این باشیم که بجای اینکه در باب لجاجت بیفتیم این فقر عاطفی سنگین را جبران کنیم . اما درخصوص این گناه که گاهی اوقات رایج تلقی می شود . افراد می گویند با توجه به اینکه سقط جنین حق پدر تلقی شده و ما کفاره ی آن را می پردازیم پس اشکالی ندارد . سقط جنین واقعاً قتل نفس است . ما نمی خواهیم باور کنیم که سقط جنین یعنی کشتن یک انسان .


یک انسانی که زنده است و حیات دارد . اینکه اندازه ی او کوچک است یا دوره ی حیات او اندک است دلیل این نیست که ما به خود اجازه دهیم که حق حیات را از او بگیریم . همانطور که نمی توانیم از هیچ انسان دیگری حق حیات را بگیریم مگر آنکه جرم بزرگی مرتکب شده باشد که حق حیات را از دست داده باشد . این بچه ی معصومی که هنوز پا به این دنیا نگذاشته و هیچ جرمی ندارد ما به چه حقی به خود اجازه می دهیم که این گناه را در رابطه با او مرتکب شویم ؟


قرآن چنین چیزی را نمی پذیرد و فرمولی که آیین ناب توحیدی به ما یاد می دهد این است که هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نخواهد کشید . به همین دلیل هیچ خانمی به خود اجازه ندهد که به خاطر همسر خود گناهی، هرچند اندک را مرتکب شود . چون قطعاً او باید پاسخگوی اعمال خود باشد . در اینجا هر دونفر مرتکب جرم شده اند البته آقا به عنوان علت می تواند جرم بیشتری داشته باشد ولی این خانم نیز قطعاً مجرم است . ما متأسفانه در برخی از گناهان فراموش کرده ایم که از خدا بترسیم .



خوشبختانه این خانم می ترسد . این ترس خلاق و موثر است . آدم هایی که نمی ترسند دیوانه هستند و دیوانه ها از هیچ چیزن می ترسند . کسی که دیوانه باشد هیچ خطری را حس نمی کند . وبه قول قرآن کسی که دنیا پیش چشم او را گرفته باشد ، شیطان دست نوازش بر سر او کشیده است . او هیچ واقعیتی را نمی بیند و فراموش کرده که قرار است یک روز بمیرد و پاسخگوی اعمال خود باشد . در ضمن گناهان دو اثر دارند ک یک اثر وضعی در دنیا دارند و یک اثر ماندگار و جاودان در آخرت دارند . فرض کنیم یک روزی شما این گناه و یا چیزی شبیه آن را مرتکب شدید و خداوند شما را بخشید . یعنی به قدری جدی ، واقعی و از عمق وجود توبه کرده و آن را جبران کردید که خدا بخشید ، اما عوارض این گناه چطور؟ یعنی عوارض طبیعی این گناه مانند آتش سوزی است که رخ می دهد ، این آتش سوزی اثر دارد .



آثار طبیعی آن این است که شما بسیاری از توفیقات معنوی را از دست خواهید داد . شما به افرادی که در عالم هستی تأثیر گذار بوده اند نگاه کنید . اگر شما به نخبگان ، فرزانگان ، اندیشمندان ، علما و کسانی که جامعه ی بشری را به سمت تکامل پیش برده اند نگاه کنید می بینید که در زمان بارداری این افراد خانواده در یک نابسامانی و سختی بوده است . یا مثلاً پدر آنها فوت کرده است ، در این صورت همه می گفتند حالا که پدری وجود ندارد چرا این بچه به دنیا بیاید . خداوند می فرماید : من وکل عالم هستی در یک مداری قرار می گیریم که هم رزق و روزی شما را می دهیم و هم روزی آنها را چرا می ترسید ؟ ترس از فقر عاطفی ، اقتصادی و اجتماعی شما را به این گناه وادار نکند که عذاب آن قطعی است . روزی خواهد رسید که شما محتاج کسی می شوید که بتواند کوچکترین محبت را به شما بکند و این همان فرزندی است که او را از بین برده اید و این خطا در زندگی شما خود را نشان خواهد داد .



اگر مادری دچار یک چنین اشتباه بزرگی شده است همانطور که یک قاتل باید توبه کند ، ایشان نیز باید توبه کند . در حقیقت این مادر حق حیات را از موجود بی گناهی گرفته است . برای جبران آن باید به کسانی که برای زندگی به توجه و محبت او نیاز دارند ، محبت کند. علاوه بر بحث دیه و کفاره ، توجه به ایتام و کسانی که نیازمند محبت هستند و همچنین تصمیم جدی بگیرد که دیگر هیچگاه این گناه را انجام ندهد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۴, ۰۸:۵۷
سوال - لطفاً درخصوص سوره ی نحل آیات پانزده تا بیست و شش توضیح بفرمایید.

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – در آیه ی هجده گفته شده : اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید هرگز نمی توانید . با همین آیه اگر دقت کنیم مومن گنجینه ی شادی است . یعنی شادی مومن هیچگاه تمام نمی شود و در ادامه می فرماید که ان الله لغفور الرحیم .


قطعاً خداوند می بخشد و می آمرزد . من اشاره کردم به افرادی که مرتکب گناه سقط جنین و یا چیزی شبیه آن شده اند ، نکته ی مهم این است که یاد ما باشد خداوند مغفرت خود را شامل حال کسانی می کند که با تمام وجود جهت زندگی خود را سمت خدا باز گردانده اند .



پس اگر دچار اشتباهی کمتر و یا بیشتر از این شدیم ، آغوش گرم خداوند برای ما باز است و این جزء آن نعمت های بی شمار است که مومن دچار افسردگی اضطراب نمی شود به این خاطر که در هر لغزشگاه و سختی خداوند منتظر او ایستاده تا با آغوش رحمت خود او را راهنمایی کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۵, ۲۳:۰۱
سوال – آقای بیست وچهار ساله ای به خواستگاری من آمده است که به نظر خوب می آید. اما تنها مشکل من این است که می گوید من دوست دارم فقط چشم بشنوم حتی اگر حرف من غیر منطقی بود برای من استدلال نیاور و فقط بگو چشم . با توجه به اینکه ایشان مذهبی هستند من احادیثی می خوانم که ایشان را متقاعد کنم که این راه دین و اهل بیت نیست لطفاً من را راهنمایی کنید .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – اینکه همسر شما از اول خیلی ساده و روشن گفته است من چشم می خواهم حرف بدی نزده است . اما برای اینکه مطمئن شوید این اطاعت مطلقی را که از شما می خواهد در چه مداری است ، میزان عقل و دیانت ایشان را وزن کنید . اگر انسان عاقل و اهل تدبیر است وهمچنین اهل افراط و تفریط های کور و جهل های زمانه نیست و فردی است که خدا در زندگی او حرف اول را می زند راست می گوید استدلال نخواهید .

چشم گفتن زن را نورچشمی می کند به این شرط که عقل مرد به دیانت کامل شده باشد . اما یک زمانی است که فرد در مدار خودخواهی ، هوس و منیت های متراکم تحمل این را ندارد که کسی از او عاقل تر باشد. تحمل این را ندارد که کسی بیشتر از او بفهمد و بتواند اشتباه او را آشکار کند . در این صورت این فرد دچار یک نوع آسیب درونی است . حضرت امیر(ع) می فرمایند که مراقب این نوع افراد باشید . آدم هایی که نادان هستند و عرصه ی شناخت خویشتن، خدا شناسی و عالم شناسی را ندارند معمولاً یا دچار زیاده روی می شوند و یا دچار کم خواهی . ولی الان چشم گفتن خانم ها یک مقدار در خانواده ها کم شده است . یک دلیل آن این است که امروز خانم ها تحصیل کرده هستند . این یکی از نعمت های بزرگ انقلاب اسلامی است که سطح تحصیلات عالیه ی خانم ها بالا رفته است .


اما گاهی اوقات ما بخاطر رعایت حقوق خود برخی از اخلاق های ویژه ی خانوادگی را فراموش می کنیم . بعضی از افراد سازگاری را با سازشکاری اشتباه می کنند . اگر همسر شما چشم خواستن شما را بدون هیچ عقلانیت و دیانتی می خواهد ، در واقع از شما سازشکاری می خواهد . در این صورت این آدم ارزش این را ندارد که شما بخواهید همه ی زندگی خود را پای این نگاه بگذارید .

اما اگر فردی است که واقعاً فهم عمیق دینی دارد و درست رفتار می کند ، شاید به یک زاویه ی خالی امروز زن های موفق جامعه نگاه می کند . امروز در زندگی زن های موفق ، تحصیل کرده ، صاحب موقعیت های اجتماعی و موقعیت های شغلی مثبت یک مسئله ی مهم وجود دارد اینکه در زندگی زناشویی کمتر موفقیت بدست می آورند. یعنی یک آسیبی که ایجاد شده این است که ما توانمندی های جدید را به دست آورده ایم اما توانمندی های نسل گذشته را به توانمندی های خود اضافه نکرده ایم .


ما قرار نیست که مانند مادر بزرگهای خود زندگی کنیم و قرار است که مانند نسل کنونی زندگی کنیم اما قرار نیست که به دانایی ها و توانمندی های نسل های گذشته پشت کنیم . در حقیقت مادر بزرگهای ما با اینکه سواد کمتری داشتند و کمتر درآمدی داشتند اما خیلی جدی در خانواده بر روی آنها حساب می شد هم از طرف پدر بزرگها و هم از طرف افراد دیگر خانواده . به این دلیل که آنها هنرسازگاری داشتند . هنر سازگاری یکی از آن هنرهایی است که امروز ما به طور جدی به آن نیاز داریم . زنان تحصیل کرده دچار یک آسیب شده ان آن هم این است که برای اینکه در خانواده حرف آنها که مخصوصاً در مدار حرف خدا هم است ثابت شود تعداد زیادی استدلال می آورند . حرف دل را باید به زبان دل گفت نه به زبان استدلال .


من به همه یاد می دهم که در زندگی زناشویی خود استدلال نکنید . اگر هر دو نفر عاقل و متدین هستید حساب عزت نفس و ذخیره ی عاطفی یکدیگر را بالا ببرید . لازم نیست برای هر چیزی استدلال کنید . بخاطر همین است که زنانی که کمتر تحصیلات دارند کمتر دردام استدلال های خانوادگی می افتند . اگر شما واقعاً دوست دارید که به زیارت امام رضا (ع) مشرف شوید و دوست دارید که همسر شما این کار را بکند لازم نیست نیم ساعت استدلال کنید کافی است فقط با محبت و با هنر زنانه از همسر خود بخواهید که شما را به زیارت ببرد و همینطور بازخوانی خاطرات زیبای مشترک خود را بکنید . با این کار اجازه دهید که دل او آنچه را که دل شما می خواهد بفهمد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۵, ۲۳:۰۲
سوال – من یک زن افغانی هستم . می خواستم از شما بپرسم که آیا در اسلام گفته شده که با مهاجر و جنگ زده بد رفتاری شود ؟ من خیلی دوست دارم که به وطن خود بازگردم . پدر و مادر من هشت سال است که به افغانستان رفته اند و من از آنها دور هستم . پسری دارم که چون افغانی است بچه ها با او بازی نمی کنند . شما بگویید آیا افغانی بودن جرم است ؟


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif





پاسخ - این روحیه ای که گاه و بی گاه در بین ما ایرانیان دیده می شود یک روحیه ی استکباری است . ما فکر می کنیم که حتماً متفاوت هستیم که ایرانی متولد شده ایم . اما افغانی بودن جرم نیست ، همانطور که ایرانی بودن لزوماً افتخار نیست . ایرانی وقتی می تواند به خود افتخار کند که کمال معرفتی و توحیدی را به خود افزوده باشد .


درهمین آیات امروز بود که خداوند آدم هایی را که احساس خود برتر بینی کاذب دارند دوست ندارد. من به اینکه اهل فلان شهر خاص و یا ایران هستم می نازم . اگر اسلام آمده برای این است که همه ی ما را امة واحده بکند . اگر توحید آمده به این خاطر است که هرکسی در دل او آهنگ و نوای خدای یگانه است خود را با دیگران یکسان و همانند بداند .


به این خواهر می گویم که فقط در حق شما ظلم نمی شود ، هرکسی که در مدار اطاعت خدا زندگی نکند زندگی او همیشه پر ازظلم است . همیشه در نگاه خود فکر می کند که حتماً چیزهای خوبی دارد که دیگران ندارند ولی وقتی که به سراغ آنها می رود می بیند که حباب های رنگینی بوده اند که خیلی زود از بین می روند . این روحیه ی مظلوم کشی مربوط به آدم هایی است که خود واقعی خویش را نشناخته اند . اِنَ النَفسَ لِاَمارةٌ بِالسوء اِلا ما رَحمَ الرَبی . قطعاً نفس اماره ما را به زشتی ها دعوت می کند مگر اینکه خداوند به همه ی ما رحم کند .


یک ایرانی مسلمان با یک مسلمان و یک موحد در هرجای عالم یکسان است . ماه رجب ، شعبان و رمضان سه ماهی است که فصل خودسازی نام گرفته و فرصتی است برای اینکه ببینیم کجا در زندگی خود اشتباه می کنیم و با مدار اهل بیت فاصله می گیریم . حضرت علی (ع) در نامه ی خود به مالک اشتر نوشت : اگر کسی هم دین تو است حواس تو باشد که با تو مساوی است و اگر حتی دین تو را هم ندارد بدان که از یک پدر و مادر هستید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۵, ۲۳:۰۴
سوال – من پسری شش ساله دارم و از وقتی که به او گفته ام خدا در قرآن با ما حرف زده و برخی از معانی قرآن را برای او خوانده ام، او به شدت اشتیاق نشان می دهد . با توجه به اینکه معنی قرآن برای او سخت است شما چه منبع وراهی پیشنهاد می کنید؟ من دختری دارم که تازه به سن تکلیف رسیده است وقتی که به او می گویم اگر نماز بخوانی خدا تو را کمک می کند می گوید مگر فلانی نماز نمی خواند پس چرا مدام مریض است و خدا او را کمک نمی کند . چطور می توانم زیبایی های نماز و چنین مواردی را به او یاد دهم ؟


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – برای اینکه ما بتوانیم بچه های خود را با مفاهیم بلند دینی و قرآنی آشنا کنیم لازم است از میزان فهم بچه ها شروع کنیم . بهترین راه این است که از قصه های قرآن بخصوص آن قصه هایی که از زبان حیوانات است برای بچه ها بگوییم .


ما متأسفانه در بازار کتاب کودک دچار آسیب هستیم . آنهم این است که از زبان هرکسی بیان داریم اما از زبان حیوانات قرآنی خیلی کم داریم . قصص قرآن و داستان حیوانات در قرآن برای شروع جزء آن مباحث خوب است . و محور سوم آیات مربوط به آیات و اخلاق است .



در روایت داریم که امام صادق (ع) می فرمایند که من همه ی فرزندان را جمع می کردم که قرآن بخوانند وبه آنها که نمی توانستند می گفتم ذکر بگویید .


من اینجا دوکتاب خوب را معرفی می کنم : یکی کتاب خدایی که در این نزدیکی است نوشته ی آقای مسلم گریوانی . این کتاب می گوید که چگونه خدا را به فرزندان خود معرفی کنیم . هم خدا در قرآن و هم اینکه جای خدا کجا است و چرا برخی جاها به ما کمک می کند و بعضی جاها نمی کند . این کتاب جزء با ارزش ترین کتاب های موجود در بازار است و جزء کتاب های جدیدی است که در عرصه ی کتاب کودک وارد شده است .



کتاب دیگر: کتاب صدف آسمانی و مروارید بهشتی از مجموعه کتاب های ریحانة النبی است . صدف آسمانی داستان حجاب است که به زبان خود بچه ها برای آنها بازگو می شود و کتاب مروارید بهشتی که در سه پایه ی سوم ، چهارم و پنجم دبستان بر روی بحث حجاب کار می کند . این کتاب در بیش از پنج استان کشور از طریق مربیان حجاب کار شده و تأثیر گذاری بسیار مثبتی را دارد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۷, ۰۰:۲۳
15/4/90



سوال – با توجه به اینکه تصمیم های درست براساس دلیل های منطقی گرفته می شوند ، زن با آوردن دلیل های منطقی مرد را در گرفتن تصمیم بهتریاری می کند پس چرا نباید دلیل آورد؟ شما گفته اید اگر خواستگار فرد مردی منطقی است و براساس اسلام تصمیم می گیرد با همیشه چشم گفتن مخالفت نکنید . این آقا که معصوم نیستند پس ممکن است برخی از تصمیم های ایشان اشتباه باشد آیا باید بدون چون و چرا چشم گفت ؟ درست است که مرد مدیر جامعه ی خانواده است و دستورات مدیر البته به شرط موافقت با دستورخدا لازم الاجرا است . اما به مدیران هم می شود اعتراض کرد .


به نظر من از حرف آن خواستگار محترم بوی مردسالاری می آید . چیزی که زن های قدیم مجبور به تحمل آن بوده اند اما زن های امروزی با توجه به قدرت بیشتری که بدست آورده اند کمتر حاضر به قبول آن می شوند . مگر نه این است که در جریان ازدواج زن و مرد هر دو باید من خود را کنار گذاشته و برای ما تلاش کنند . من فکر می کنم کسی که انتظار همیشه چشم گفتن را دارد دارای من بسیار بزرگی است .

من کاملاً گیج شده ام . از یک طرف یکی از نتایج ازدواج داشتن همراه و همسفر است و از طرف دیگر اگر حرف فقط حرف مرد باشد دیگر همراهی وجود ندارد . علاوه بر همه ی اینها احادیثی وجود دارد که بر اطاعت زن از مرد تأکید می کنند . عاجزانه از شما درخواست دارم که پاسخ بدهید چون خودم هم بخاطر دلیلی مشابه دلیل این خانم یکی از خواستگاران خود را رد کردم. جواب شما باعث شد که دیگر اشتباهی را مرتکب نشوم البته اگر کار من اشتباه بوده است .


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – هر کسی که در زندگی زناشوئی می خواهد روحیه ی لطافت و صمیمیت ایجاد کند ، طبیعتاً باید در جان و دل همسر خود جا بازکند . نه اینکه صرفاً با یک سری استدلال ها بخواهد مسیر خود را باز کند. از دوستان خواستیم که اگر در مرحله ی خواستگاری کسی چنین ویژگی را دارد و اعلام می کند که می خواهم همسر من مطیع باشد . دخترخانم و خانواده ی او دو مسئله را ارزیابی کنند و بعد در مورد آن تصمیم بگیرند : عقل و دین آن طرف را بسنجند .


ببینند میزان عقل و تدبیر او و تحت اراده ی خداوند بودن زندگی او تا چه اندازه است . به میزانی که نمره ی بالایی بدست بیاورد ، چشم گفتن به او یک فرمول موفقیت آمیز است . جا دارد ما انواع کسانی را که دوست دارند در زندگی مشترک طرف مقابل به آنها چشم بگوید بررسی کنیم . این فرمول صرفاً مردانه نیست بلکه زنانه هم است . یعنی یکی از زوجین دوست دارد که همسر او مطیع محض باشد .


یک سری افراد کسانی هستند که حق و حقیقت برای آنها حرف اول را نمی زند بلکه من حرف اول را می زند . اگر دختر خانم مربوط به خانواده ی زن سالار باشد یا به دلایل مختلف احساس کند که حق زن را همه جا ضایع کرده اند حالا باید در زندگی شخصی خود حق زنان را در طول تاریخ از همسر خود بگیرد فکر می کند که حرف من باید حرف اول خانه باشد . به دلایل مختلف : موقعیت اجتماعی ، سواد ، توانمندی های من وبه دلیل اینکه من زن هستم و مسئولیت ویژه ای در خانواده دارم . دخترانی که در خانواده ی زن سالار فکر می کنند که لزوماً باید زن سالاری رخ بدهد .


پسرهایی هم که در خانواده ی مرد سالار هستند یعنی پدر حرف اول را می زند و به نظرات دیگران اهمیت نداده و به حرف حق و حق سالاری توجه ندارد این الگو را از پدر می گیرند . اینها هر دو جزو تیپ آسیب دیده و بیمار خانوادگی هستند . متأسفانه الگوی کمی هم نیست و نسبتاً در حال افزایش است و یک هماوردی بین پسرها و دخترها رخ می دهد که هرکدام می خواهند طرف مقابل را مطیع محض خود بکنند . به طوری که خانم ها اعلام می کنند زن ذلیلی مرد بخشی از مردانگی او است . اگر قرار باشد مرد باشد باید حرف زن را بی چون و چرا گوش دهد . یا اینکه فکر کنیم مرد با تمام خودخواهی ها بدون اینکه عقل و تدبیری داشته باشد و اهل دیانت باشد بخواهد حرف اول را بزند . یک چنین چیزی در دین ما وجود ندارد .



دستور اسلام و اهل بین یک فرمول طلایی است که نوع تعامل درون خانواده باید به زیبایی و دلخواهی باشد . یعنی یک روش شناخته شده و دلپسند . اینکه من گفتم استدلال نکنیم منظور من این بود که در خانواده مراقب باشیم که اعتماد یکدیگر را جلب کرده و ظرفیت عزت نفس خود را بالا ببریم و هوای دل یکدیگر را داشته باشیم . اما معنای آن این نبود که روی بی عقلی زندگی کنیم . اگر گفتیم استدلال نکنیم به این معنا نیست که تفکر و عقل و اندیشه تعطیل شود. به این معنا بود که به اسم استدلال باب مشاجره باز نشود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۹, ۱۰:۱۳
سوال – من دختری هفده ساله هستم و با وجود وضع مالی نسبتاً خوب خانواده ام پول ماهیانه ای که به من داده می شود خیلی کم است . باورکنید اگر بگویم چقدر می خندید . پولی که من می گیرم با پولی که یک دختر ابتدایی در یکی از اقوام که وضع مالی پایین تری هم نسبت به ما دارند می گیرد برابری می کند . در تنگنا قرار گرفته ام نیازهای جدی دارم که واقعاً نمی توانم آنها را برآورده کنم . چند دفعه وسوسه ی دزدی از کیف والدین به سر من زده است . می ترسم شیطان من را گول بزند . مادر من برنامه ی شما را می بیند لطفاً ما را راهنمایی کنید .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – یکی از آن خلاء های جدی که در تربیت فرزند داریم ، تربیت بلوغ و عقل اقتصادی آنها است . ما معمولاً به بچه های خود یاد نمی دهیم که چگونه زندگی خود را تدبیر اقتصادی کنند . چون تدبیر اقتصادی بخشی از توانمندی های ویژه ی فرزندان ما است و به آنها کمک می کند . دستورات دینی خیلی خوب و دقیقی هم اینجا وجود دارد . قطعاً علم روز هم می تواند به ما کمک کند . ما به بچه ها یاد بدهیم که پولی را که به آنها می دهیم بتوانند درست مصرف کنند حتی اگر کم است . بتوانند با همان پول کم صرفه جویی کرده و پس انداز کنند . اگر ما یک چنین کاری را نکنیم نمی توانیم توقع داشته باشیم که فرزندان ما بعداً در زندگی خود دچارآسیب های جدی نشوند . بعضی از افراد دچار مصرف گرایی زیادی هستند .


مثلاً برخی از خانم ها درزندگی خود خلاء های عاطفی را با خرید زیاد جبران می کنند . مقدار زیادی لباس و وسیله های مختلف می خرند که هرگز استفاده نمی کنند . یا چیزهایی را می خرند که اصلاً به آن احتیاج ندارند . بعد برای خرید چیزهای اصلی بدون پول می مانند . پس مهم این نیست که ما به فرزند خود چقدر پول می دهیم بلکه مهم است که به او یاد دهیم آن مقدار پولی را که دارد مدیریت کند . هم پس انداز کند و برای روز مبادا بگذارد ، هم به خرج های روزانه ی خود برسد وهم در جایی که پول او کم است بتواند اولویت سنجی کند . این تدبیر اقتصادی هم برای دختر ها و هم برای پسرها ضروری است .


اما دومین نکته این است که ما باید بزرگ شدن فرزندان خود را جدی بگیریم . اگر بچه های ما بزرگ شده و از سن کودکی به نوجوانی و جوانی رسیده اند ، باید دست آنها را باز بگذاریم مگر اینکه احتمال دهیم که به خطا بیفتند . ولی اینکه این دختر خوب می گویند نیازهای خیلی جدی دارم و پولی در اختیار ندارم و پول من کمتر ازبچه هایی است که از جهت سنی و موقعیت خانوادگی از ما پایین ترهستند به ایشان توصیه می کنم وقتی شما می توانید موفق باشید که نیازهای جدی خود را اولیت سنجی کنید . اگر این اولویت ها را لحاظ نکنید حتی اگر ده برابر این مبلغ را به شما بدهند احتمال این است که بازهم فکر کنید ای کاش پول بیشتری داشتید . این مشکلی است که در دارایی مال و ثروت وجود دارد و مربوط به تمام آدمها است .


البته سن جوانی سن تنوع طلبی است و انسان یک سری نیازهایی را دارد که نیازهای واقعی نیست بلکه نیازهای همسالان او است و فکر می کند اگر مثل آنها نباشد حتماً یک چیزی کم دارد . این امکان هم وجود دارد خانواده این پول را به خانم بدهند و بگویند هرچه وسیله ی شخصی نیاز داری باید با این پول تهیه کنی . یعنی به نوعی او را رها کنند و یا بخواهند از این طریق او را مسئولیت پذیر کنند . اگر واقعاً نمی توان با این هزینه این چیزها را تأمین کرد لازم است که شما برای خود یک برنامه ریزی ویژه تری بکنید . خانواده هم باید عقل و مدیریت اقتصادی را به بچه ها یاد بدهد و متناسب با سن و نیاز آنها کمک هزینه ی آنها را بیشتر کند . اگر دل نگران هستند که این پول ها را در راه اشتباهی خرج کنند این پول ها را زمانی به او بدهند که با آنها مشورت اقتصادی کند . یا فرزند آنها یک محاسبه ی هفتگی یا ماهیانه را به پدر یا مادر ارائه کند بدون اینکه مدام زیر ذره بین برود .


ما باید گاهی اوقات اجازه دهید که فرزندان اشتباهات کوچکی را انجام دهند . مثلاً اگر مانتو ، لباس ، کفش یا کیفی که جنس خوبی ندارد اما قیمت کاذبی هم دارد می خواهد بخرد و لازم است که با او مشورت کرده و بگوییم که جنس این چیزی که می خواهی بخری خوب نیست ولی اجازه دهیم که تصمیم آخر را خود او بگیرد . بچه های ما باید یاد بگیرند که مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرند . آدم هایی که همیشه از دیگران می خواهند بجای آنها تصمیم بگیرند و یا پدر و مادرهایی که همیشه تصمیم گیری های نهایی را انجام می دهند بچه های خود را در یک فقر مسئولیتی پرورش می دهند . این بچه ها پر از آسیب هستند و همیشه با روحیه ی فرافکنی مواجه می شوند و وقتی اشتباه می کنند دیگران را مقصر می دانند .


اما اینکه این خانم درآخر گفته گاهی شیطان من را وسوسه می کند که به کیف پدر و مادر خود دست زده و ازآن پول بردارم الان وارد یک بحران جدید شده است . یعنی نیازی دارد که عزیزترین افراد خانواده آن را درک نکرده اند . اگر الان نتوانید با یک زبان دلنشین ، عاقلانه و درست ، بدون دعوا، لجبازی و قهر کردن نیاز خود را به مادر خود بگویید و او را قانع بکنید و یا او شما را قانع کند چطور می توانید بعدها که وارد دانشگاه شدید و با استاد و همکلاسی خود دچار اختلاف نظر شدید مسئله ی خود را حل کنید ؟ آیا آنجا هم لزوماً باید از دل و فکر آنها بدزدید؟ اگر وارد محیط کارشدید و با همکار و رئیس خود دچار اختلاف نظر شدید آنجا چکار می خواهید بکنید؟ در آینده با همسر و فرزندان خود چگونه می خواهید اختلاف خود را حل کنید ؟ این یک فرصت خیلی خوب ، ساده اما جدی است که بتوانید در این موقعیت یاد بگیرید مسئله خود را حل کنید . این مسئله را معضل ندیده و بتوانید تبدیل معضل به مسئله را یاد بگیرید . یعنی بگویید من یک مسئله دارم و جواب آن این است که به پولی بیش از این نیاز دارم . من می خواهم مادر خود را قانع کنم اما چگونه باید به او بگویم که بپذیرد؟ مسئله راه حل دارد من به دنبال گزینه های مختلفی می گردم که برای آن تبیین کنم . اما چیزی که مادر من قبول دارد نه آن چیزی که من قبول دارم .


شما وقتی که می گویید دختر فلانی از من بیشتر پول می گیرد فوراً مادر شما خواهد گفت تو به زندگی بقیه چکار داری؟ چون شما مقایسه ی غلط کرده اید و این روش جواب نمی دهد . اما اگر شما بگویید مادر وقتی که شما در سال قبل به من این مقدار پول می دادید من این نیازها را نداشتم . الان یک مقدار پول تو جیبی من بالا تر رفته اما من این نیازها را دارم آیا شما می توانید به من کمک کنید که چگونه با این مقدار پول نیازهای خود را برآورده کنم ؟ یعنی بجای اینکه لجبازی کنید یک مشورت دوستانه و دخترانه داشته باشید قطعاً می توانید از آن مسیر نفسانی دور شوید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۹, ۱۰:۱۴
سوال – لطفاً در خصوص سوره اسراء آیه ی 8 تا 17 توضیح بفرمایید.

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – در آیه ی چهارده خداوند صحنه ای از صحنه های قیامت را برای ما بازگو می کند . صحنه ای که قطعاً پیش روی همه ی ما آدم ها خواهد بود . وقتی که نامه ی عمل هر فردی را به دست او می دهند می گویند قاضی ، شاهد ، متهم و شاکی خود تو هستی . هرحکمی دادی ما قبول می کنیم .

کتاب خود و نامه ی عمل خود را بخوان . کافی است. اگر خود تو رأی دهی برای ما قابل قبول است . علیه خود قاضی باشید . خداوند این کار را می کند به این خاطر که در روز قیامت همه ی انسانها در یک هوشیاری ویژه قرار می گیرند . یعنی همه ی حجاب ها ، توجیح ها و فکرهای غلط از انسان فاصله گرفته است .

حالا وقتی که به نامه ی عمل خود نگاه می کند ، می فهمد که چه کرده است . در آیات دیگری داریم که فریاد می زند: وای برمن هیچ کم و زیادی نیست مگر اینکه در این نامه نوشته شده است . هیچ احساسی از دل من عبور نکرده مگر اینکه اینجا ثبت شده است . نامه ی عمل فرد فوق العاده حساس است چون خداوند به آنچه که در وجود ما پنهان است آگاه می باشد و نیت همه ی انسان ها را می داند . خداوند این صفحه را روز قیامت برای ما باز می کند . در آیه ی پانزده دارد که بار کسی را روز قیامت هیچ کسی نمی تواند به دوش بکشد .


گاهی اوقات در جامعه از این آیه ی شریفه به معنای غلط استفاده شده است . وقتی که کسی را امر به معروف می کنند و او را از زشتی باز می دارند این آیه را به غلط تفسیر می کند که به کار من کار نداشته باشید. این اشتباه بزرگی است که می کنند . همانطور که اگر من و تو سوار کشتی زندگی باشیم، تو بخشی از کشتی را سوراخ کنی قطعاً آبی که در کشتی وارد می شود زندگی من را هم تهدید خواهد کرد . در عرصه ی زندگی اجتماعی و سرنوشت اخروی ا فرادی که گروه هستند قطعاً آسیب می بینند. اما اینکه قرآن می گوید کسی نمی تواند بار دیگری را به دوش بکشد یعنی من نمی توانم دیگران را به گناه و غفلت دعوت کنم و بعد بگویم گناه آن به گردن من .


شما نماز های خود را نخوانید و یا دیر بخوانید و یک مقدار کمتر حجاب داشته باشید و فلان گناه را انجام دهید اشکالی ندارد ، در روز قیامت من جوابگو هستم . این جزو آن قلدری های غلط و کاذبی است که گاهی اوقات برای نفس برخی از افراد دلنشین شده است . خداوند در اینجا یک هشدار جدی می دهد: روز قیامت هیچکس به داد شما نمی رسد . اگر پدر و مادر ، همسر، کسی که او را خیلی دوست دارید و یا کسی که او شما را خیلی دوست دارد به گناهی دعوت کرد، هرگز بخاطر او حاضر نشوید که وارد جهنم شوید که هرگز او نمی تواند نجات دهنده ی شما باشد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۹, ۱۰:۱۵
سوال – دختری هیجده ساله هستم وحدوداً شش ماه است که چادر را انتخاب کرده ام و دوست ندارم به هیچ قیمتی آن را از دست بدهم اما من در حال افسرده شدن هستم . چون دیگر مانند قبل نمی توانم به کوه و اردو بروم و از تفریحاتی از این قبیل استفاده کنم . اگر بروم باید یک گوشه بنشینم آیا من باید این وضع را تحمل کنم ؟ آیا اینها امتحان الهی هستند ؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – چادر هدیه ی خداوند است به زن های مومنی که می خواهند خود را در مدار نورانی پاکی قرار دهند و حفظ حریم الهی را بکنند . اما اینکه با چادر نمی توانند فعالیت های اجتماعی و تفریحی خود را داشته باشند می گویم که نه اینطور نیست .


شاید علت اینکه چنین فکری را می کنید به این خاطر است که هنوز با چادر آمیخته نشده اید . آموخته نشدن موجب شده که شما فکر کنید وقتی می خواهید چادر خود را حفظ کنید نمی توانید فعالیت کنید . شما به فرصت نیاز دارید تا بیشتر تمرین کنید .


برای یک خانم چادری که اهل دیانت است باید نشاط و شادی در بالاترین حد خود باشد ولی با الگوهای موقرانه . به راحتی می توان با چادر انواع فعالیت ها ورزشی و اجتماعی را داشت بدون اینکه هیچ مانعی باشد . البته کنترل کردن چادرهای رایج یک مقدار سخت است . طبیعی است که چادر برای افرادی که عادت ندارند سخت باشد .


اگر یک کسی به جمکران یا حرم امام رضا(ع) مشرف شود اما در عمر خود چادر به سر نکرده باشد وبخاطر شرافت این مکان خود را مقید به چادر کند ، طبیعی است که نتواند آن را حفظ کند . چرا که تمرین نکرده است . دلیل آن از یک طرف عدم تمرین است و ازطرف دیگر به این دلیل است که این چادر، چادر اصیل ایرانی نیست .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۱۹, ۱۰:۱۶
سوال – کمک گرفتن از دکتر و مطالعه ی کتاب برای تعیین جنسیت فرزند قبل از بارداری آیا گناه محسوب می شود؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – اگر شما فکر می کنید که تصمیم گیرنده ی قطعی هستید و خداوند هیچ نقشی ندارد یک نوع شرک اعتقادی است . در هر کار دیگری نیز همینطور است یعنی در کارهای بسیار ساده و عادی و کارهای ارادی ما فکر کنیم که در عالم نقش جدی داریم و خداوند همه ی کارها را به ما واگذار کرده است، یک چنین چیزی وجود ندارد .


اما اگر به تعیین جنسیت فرزند اینطور نگاه کنید که بتوانید با تغذیه و مراقبت های ویژه ضریب موفقیت خود را از پنجاه درصد به شصت یا هفتاد درصد برسانید اشکالی ندارد . این در واقع امکان و فرصتی است که شما هم در دستورات دینی و هم در دستورات علمی دارید . شما با توکل به خداوند می خواهید یک مسیری را انتخاب کنید که هوشمندانه تر باشد .


اما مراقب باشید که هوشمندی شما تبدیل به یک منیت جدید نشود و اگر به نتیجه نرسید فکر نکنید که این روش ها اشتباه بوده است . شاید واقعاً مصلحت های ویژه ای وجود دارد که باید نسبت به آن دقت کنیم . در برخی از کشورها مانند هندوستان در یک دوره ای اعلام کردند که در آزمایشگاه ها و سونوگرافی ها اجازه ندارند جنسیت فرزند را به مادر اعلام کند . بخاطر اینکه وقتی متوجه می شدند که فرزند آنها دختر است دیگر او را نگاه نمی داشتند. نسبت جمعیتی بعد از چند سال به هم خورد و دچار آسیب شدند .



اینکه ما فکر کنیم خیلی هوشمند هستیم و می توانیم درعالم دستکاری کرده و بهترین گزینه ها را انتخاب کنیم یک غلط بزرگ شناختی است . اینکه در زندگی شخصی مثلاً یک نفر دو پسر دارد و الان دوست دارد که یک دختر داشته باشد این کار با توکل به خداوند و کمک گرفتن از اسباب و علل نه تنها معصیت نیست بلکه وقتی درراستای مسیر الهی باشد انشاء الله مورد رضایت خداوند قرار خواهد گرفت .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۰, ۱۰:۱۰
سوال – مشکل من این است که هر حرفی را در هر شرایطی می زنم از حرف های من بد برداشت می کنند . به من می گویند که زبان تو خیلی نیش دارد و زخم زبان می زنی . اما خداشاهد است و می داند که در دل من هیچ چیزی نیست . من این حرف ها را بدون منظور می زنم و شوخی می کنم اما نمی دانم چرا همه بد برداشت می کنند . گاهی اوقات از خدا می خواهم که من را از روی زمین بردارد تا همه از دست من خلاص شوند تا کسی مجبور نباشد من را تحمل کند . در مورد این قضیه با مادر خود نیز بحث می کنم . همیشه هم من محکوم می شوم چون نمی توانم حرف را در دل خود نگاه دارم و به گریه می افتم . لطفاً به من بگویید اشکال کار من کجا است من دختر هستم و بیست ویک سال دارم .


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – این خواهر خوب می تواند یک فرمول و ملاک خوب داشته باشد برای اینکه بفهمد چه جاهایی اشتباه کرده است . اگر گاهی اوقات ما می بینیم که دیگران در مورد ما قضاوتی می کنند که واقعی نیست باید به دنبال این باشیم که ما چه زمینه ای را برای سوء تفاهم ایجاد کرده بودیم و آن زمینه را برطرف کنیم . اما وقتی می بینیم همه در باره ی ما قضاوت غلط می کنند معلوم است که من یک خطای رفتاری دارم که همه جا آن را تکرار می کنم . چون یا باید بگویم که من اشتباه می کنم یا بگویم که همه ی افراد دیگر اشتباه می کنند . اینکه من اشتباه می کنم خیلی درست تر به نظر می رسد وقتی که رفتار من به عنوان یک رفتار شخصی است نه به عنوان یک رفتار اعتقادی .


وقتی که همه در باره ی شما این قضاوت را دارند و به عنوان یک الگوی عمومی است معلوم است که شما هنوز آن شیوه های زیبا سخن گفتن را که قرآن به ما یاد داده است بلد نبوده و تمرین نکرده اید . شیوه ی قرآن این است که کلام شما زیبا ، دلنشین و محکم باشد و مراعات قدرت تحمل دیگران را هم بکنیم . به اندازه ی فهم و دانایی فرد با او سخن بگو . شما در آخر گفتید که در دل خود نمی توانم حرفی را نگاه دارم . پس معلوم است که وقتی شما دلخور می شوید و دلخوری های شما هم خیلی زیاد است آنها را با یک شتاب و آزردگی جدی بیان می کنید . طبیعی است که وقتی شما آزردگی جدی داشته باشید کلام شما زیبا نباشد . ابتدا باید یاد بگیرید که زودرنجی خود را مدیریت کنید. شما چون زودرنج هستید دیگران را مورد رنجش قرارمی دهید . کوچکترین حرف و رفتار دیگران باعث می شود که آزرده شده و چون در دل خود نیز نمی توانید نگاه دارید وقدرت اینکه بتوانید حرف خود را به ذهن دیگران نزدیک کنید نیز کم است . در نتیجه از همه رنجیده شده و دیگران نیزاز شما رنجیده می شوند . در دستورات دینی ما است که کسی حق ندارد آرزوی مرگ بکند . آرزوی مرگ جز شهادت برای انسان مومن پسندیده نیست .


آرزوی مرگ یعنی اینکه خدایا نتوانستی زندگی من را تدبیر کنی این زندگی به درد من هم نمی خورد اصلاً برای چه من را به این دنیا آورده ای. این نهایت ناشکری است . اینکه من نتوانستم مشکلی را حل کنم یعنی اینکه این مسیری که رفته ام غلط بوده حالا باید مسیر بهتری را پیدا کنم . ما مسیر اهل بیت را توصیه می کنیم . زیبا سخن گفتن و سخن زیبا گفتن ، هردو را باهم ترکیب کنیم . شما وقتی از دیگران دلخور هستید خود را بجای آنها بگذارید . دل شما می خواهد دیگران با شما چگونه صحبت کنند شما نیز با آنها همانگونه حرف بزنید . یک کمی هم زیبا تر و دلنشین تر . این موجب می شود که دیگران فکر نکنند زبان شما نیش دارد . وقتی هم از دست دیگران دلخور شدید همان لحظه به آنها نگویید بکه آن را بنویسید . یعنی یک فرصت کوتاه به خود بدهید برای اینکه هوشمندانه فکر کنید . بجای اینکه صرفاً واکنشی جواب دهید و چون آنها شما را آزرده کرده اند ، آنها را برنجانید تا راحت شوید .


همین آزردگی را روی کاغذ بیاورید . بعد به خود یک فرصت کوتاه بزنید و آن را دوباره بخوانید و ببینید آیا اگر کسی این حرف را به شما بزند آزرده می شوید یا خیر؟ معمولاً به خود می گویید آنها من را آزرده کرده اند من هم اجازه دارم آنها را آزرده کنم . روش خود را عوض کنید. سکوت خلاق را یاد بگیرید . موقعی که خیلی عصبانی هستید هوشمندانه و آگاهانه با اینکه می دانید به طرف مقابل چه چیزی بگویید که آنها را آزرده کنید چیزی نگویید . و نهایتاً در یک فرصت مناسب با استفاده از قانون شش باضافه ی یک حرف دل خود را بیان کنید . این قانون یعنی اینکه هر موقع قرار است از کسی انتقاد کنیم و بدی را که در او دیده ایم و ما را رنجیده کرده برای او بیان کنیم . ابتدا ضرفیت عزت نفس او را بالا ببریم . شش عدد از خوبی هایی را که در او است شمارش کنیم و بعد از آن یکی از مشکلاتی را که موجب رنجش ما شده است به صورت پیشنهاد و نه انتقاد برای او بیان کنیم . این فرصتی است که طرف مقابل به صورت عاقلانه در مورد حرف ما فکر کند و ما هم بتوانیم به خوبی های او فکرکنیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۰, ۱۰:۱۱
سوال – من دو پسر ده ساله و سیزده ساله دارم و دعوا و کتک کاری های آنها خسته شده ام . تا زمانی که به همه ی خواسته های آنها گوش می کنم هیچ مشکلی نیست اما هرگاه مخالف زیاد خرج کردن و خطاهای آنها حرفی بزنم خیلی من را اذیت می کنند در ضمن بر سر کوچکترین مسئله دعوا کرده و کتک کاری راه می اندازند . من نمی دانم کجای کار را اشتباه کرده ام من را راهنمایی کنید .


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif



پاسخ – بچه ها مایه ی آرامش نیستند بلکه همسر مایه ی آرامش است شما باید صمیمیت بین خود و همسرتان را بیشتر کنید . این یکی از رمز های موفقیت غیر مستقیم خوشبختی است اینکه اگر می خواهیم بچه های خوبی را داشته باشیم ، باید رابطه ی عاطفی پدر و مادر خیلی خوب باشد . بچه ها وقتی ببینند که پدر و مادر رابطه ی خوب و صمیمی بایکدیگر دارند حتی زمانی که شلوغ می کنند راحت تر مهار می شوند . شما توقع دارید که فرزندان شما خیلی آرام و ساکت باشند آنهم در خانه های کوچک امروزی که معمولاً فقط رسانه های دیجیتال را دراختیار دارند . ای کاش ایشان می گفت که غنی سازی اوقات فراغت فرزندان خود را چگونه تدبیر کرده اند .


آیا پدر و مادر این امکان را دارند که با فرزندان خود در یک پارک یا فضای سبز بازی دسته جمعی بکنند . یا اینکه می گویند بچه ها باید یا درس بخوانند یا جلوی تلویزیون باشند و یا باهم بازی کنند . اشتباه ما این است که در جمع خانوادگی فراموش کرده ایم که اعضاء یک خانواده هستیم . اگر می بینید که بچه ها مدام می خواهند از شما پول بگیرند و مدام می خواهند حرف خود را اثبات کنند سه دلیل دارد: اول اینکه سن نوجوانی سن استقلال طلبی است یعنی می خواهند بگویند ما بزرگ شده ایم و دیگر بچه نیستیم . شما بجای ما تصمیم نگیرید . اما ما می دانیم که هنوز رشد عقلانی آنها کامل نشده ، پس باید به آنها فرصت بدهیم اما از آنها مسئولیت پذیری در قبال کارهایشان را نیز بخواهیم . و آنها را سرزنش نکنیم .



گاهی اوقات زمانی که فرزندان ما اشتباه می کنند ما آنها را سرزنش می کنیم ، بیشتر لجباز و پرخاشگر می شوند . وقتی بچه های ما اشتباه کردند دست آنها را بگیریم و به آنها نیز نگوییم که اشتباه کرده اند . فرصت بدهیم تا اشتباهات خود را جبران کنند . این هوشمندی است که پدر و مادر ها باید داشته باشند . دوم اینکه پدر و مادر ها و بچه ها باید نسبت به آینده سرمایه گذاری کنند . یعنی خیلی اوقات بچه ها نسبت به آینده احساس مسئولیت ندارند و یا ما آنقدر آینده را برای آنها بزرگ و خطرناک می کنیم که دچار اضطراب شده و دیگر نسبت به این مسائل جدی نیستند . گاهی اوقات نیز اصلاً کاری به کار بچه ها نداریم . و سومین دلیل نیز همان روحیه ی سرزنش گری و امرونهی زیاد ما است . نه فرزندان را رها کرده و نه آنها را سرزنش کنیم بلکه با آنها همراهی داشته باشیم و از وظیفه ی تربیت خود کوتاهی نکنیم .




ماه شعبان ماه پیامبر است قطعاً هرچقدر دل و جان ما با پیامبر اکرم (ص) و موعود عالم هستی امام زمان که در طلایی ترین زمان این ماه پا به عرصه ی وجود گذاشته اند ارتباط خود را قوی تر کنیم قطعاً سرمایه های معنوی ما بیشتر خواهد شد . ما این راه را باز کنیم برای اینکه جزو منتظرین واقعی امام زمان باشیم . با خدمت کردن به دین خداوند و اطاعت دستورات خداوند قطعاً ما بیشترین شباهت را به پیامبر و امام زمان پیدا خواهیم کرد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۲, ۰۸:۴۵
22/4/90


سوال – نظر شما راجع به معرفی فردی که اخلاق مناسبی ندارد برای ازدواج با دیگران چیست ؟ دوستی دارم با اینکه فرد مذهبی است اما اخلاق مناسبی ندارد. مثلاً خیلی بدبین است و راحت به دیگران تهمت می زند . انتقاد پذیرهم نیست و بیشتر از هر کس دیگری خود را قبول دارد . برسر مسائل کوچک به اطرافیان بد و بیراه می گوید . بیست و نه سال سن دارد و من خیلی دوست دارم که او ازدواج کند . اما به هرکسی که او را معرفی می کنم نگران هستم چون اگر کسی فردی را با این خصوصیات برای برادر خودم معرفی کند واقعاً از او دلخور می شوم .
http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ – فرمولی را که اهل بیت در قاعده ی انصاف به همه ی ما یاد داده اند این است که هرچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند . ایشان به راحتی به این نتیجه رسیده که اگر چنین فردی را برای برادر ایشان پیشنهاد بدهند آزرده می شود . پس پیشنهاد این خانم برای ازدواج کار اشتباهی است . اما من از شما سوال می کنم که چطور شما با فردی رابطه ی دوستی برقرار کرده اید اما هنوز نتوانسته اید ویژگی های منفی او را اصلاح کنید وبعد این دوستی هم ادامه پیدا کرده است . طبیعی است که در دوره ی نوجوانی دوستی خیلی راحت رخ دهد . بچه ها در دوره ی نوجوانی آسان پذیر هستند و با هرکسی دوست می شوند .


اما شما می گویید که این خانم بیست و نه سال دارد یعنی در اواخر دوره ی جوانی و پختگی است و آماده است که یک حضور جدی اجتماعی داشته باشد . این دوستی و ماندگاری آن یک معما است . شما که با یک دوست بدبین و تهمت زن دوست هستید خودتان نیز در معرض تهمت قرار دارید . در روایت داریم که دین هر کس مطابق دین دوست او است . در صورت ادامه ی این دوستی خلقیات و روحیات شما نیز آنگونه خواهد شد . یا شما باید او را تحت تأثیر ویژگی های مثبت خود قرار دهید و یا او شما را تحت تأثیر ویژگی های خود قرار دهد. اولاً اگر شما شبیه او نشده اید چطور نتوانسته اید او را شبیه خود بکنید ؟


دوماً شما که دلسوز این خانم هستید قاعده ی ارحم ترحم را در نظر بگیرید. یعنی به هم مهربانی و محبت داشته باشید تا خداوند هم برای شما زمینه ی رحمت خود را در عالم هستی به جوشش در بیاورد . این دلسوزی شما خیلی ارزشمند است . اما قبل از اینکه شما بخواهید او را برای ازدواج معرفی کنید باید کمک کنید تا اخلاق های غلط خود را اصلاح کند . اینکه ما در دوست خود نکات منفی دیدیم و گفتیم که این ویژگی های منفی را دارد ، انسانی که قدرت دیدن خوبی ها را در بین بدی ها نداشته باشد یک نقص فنی در روحیه و اخلاق او وجود دارد .



یعنی خود شما که بدی های دوست خود را گفتید هیچ خوبی از او نگفتید . غیر از سن او و اینکه دوست شما است . اینها که هیچکدام حسن اخلاقی و رفتاری و شخصیتی نیست . آیا این دوست شما هیچ ویژگی مثبتی ندارد؟ پس باید شرط انصاف را رعایت کنیم . وقتی که می خواهیم در رابطه با کسی توضیحاتی را بدهیم حتماً اگر ویژگی های منفی او را می گوییم ، ویژگی های مثبت را هم بگوییم . اگر می خواهیم به او کمک کنیم که ویژگی های منفی خود را اصلاح کند لازم است با خوبی ها بدی های او را از بین ببریم . بهترین راه این است که به دوست خود کمک کنید که به این بدی های روحی و شخصیتی خود پیروز شود تا بتواند مسیر خوشبختی را در زندگی خود باز کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۲, ۰۸:۴۷
سوال – دختری پانزده ساله هستم که شدیداً به یکی از ورزشکاران علاقه دارم . گاهی به خود می گویم که به تهران بروم و او را از نزدیک ببینم ولی بعد می گویم که او ازدواج کرده است . مادر من می گوید این احساس مربوط به دوره ی نوجوانی است اما من با خود می گویم چطور نوجوانی هستم که بجای اینکه به خدا دل ببندم به او دل بسته ام . لطفاً من را کمک کنید تمام ذهن من مشغول شده است .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif

سوال – ما باید ابتدا مدیریت نگاه و بعد مدیریت خیال را یاد بگیریم . دو بعد از ابعاد پنجگانه ی حریم حجاب و حیا و عفاف ، مدیریت نگاه و خیال است . اینها چیزهایی است که ما در برنامه های علمی ، دینی و تربیتی خود درون خانواده و جامعه نسبت به آن جدی نیستیم . مدیریت نگاه یعنی اینکه به دستورات اهل بیت حیطه ی دیدنی ها دقت کنیم . اگر فرد نا محرمی برای ما و در قلب ما ایجاد جاذبه کرد ، یعنی اینکه نگاه ، مشکوک است . اصلاح فقهی آن این است که نگاه ، نگاه ریبه است . چون در این صورت نفس من مدیریت می کند و نه دل ، فکر و ایمان من . بخاطر همین توجه من به جاذبه های ویژه ی او به عنوان جنس مخالف است . گرچه در او خوبی های شخصیتی، اخلاقی و رفتاری دیده ام اما همین تفاوت جنسیتی میدان جاذبه را قوی تر کرده است . دستور اهل بیت این است که نگاه اول به نفع شما است اما نگاه دوم و سوم تیری از تیرهای شیطان است .


یعنی در دوره ای که دوره ی رسانه های دیجیتال است و به ما می گویند که ببینید برای اینکه واقعیت ها را نبینید ما باید هنر ندیدن را یاد بگیریم . هنر ندیدن جزو آن هنرهایی است که همه ی ما و خصوصاً جوان ها به آن احتیاج دارند . البته دنیا دیدن بهتر از دنیا خوردن است اما این دنیا دیدن یعنی دیدن خوبی ها و تجربه کردن و عبرت گرفتن . اما اینکه می گوییم نبینیم یعنی به دل خود فرصت ندهم که دچار خیانت شود . امیرالمومنین (ع) می فرمایند که دل کتاب سفیدی است که با قلم چشم روی آن نوشته می شود . شما اجازه داده اید که از طریق چشم و نگاه این توجه آنقدر جدی شود و این آدم در دل شما جا بازکند که باعث شود از یک شهر دیگر به تهران بیایید که او را ببینید . آیا ورزشکار بودن و تیپ و ژست و ویژگی های ظاهری و یا شخصیت اخلاقی او برای شما مهم است ؟ چه چیزی از این فرد برای شما ایجاد انگیزه کرده است ؟



یکی از راه هایی که ما می توانیم زمینه ی اصلاح درونی خود را فراهم کنیم این است که در دلبستگی هایی از این دست که به هیچ جای عالم وصل نیست و فقط احساس می کنید که نسبت به یک نفر حس ویژه و مثبت خیلی شدید دارید . ما به اینها عشق های کاذب می گوییم و اسم حقیقی آن هوس است . من باید ببینیم که در این فردی که اینقدر مورد توجه من قرار گرفته چه ویژگی مثبتی وجود دارد . اگر آن را آنالیز کرده و جزئیات این ویژگی ها را بررسی کنم نسبت به خود شناخت پیدا می کنم . معمولاً ما کسانی را دوست داریم که به آرزو ها ، خلاء ها و نگاه هایی که در ضمیر ناخودآگاه ذهن ما وجود دارد پاسخ بدهند . گاهی نیز فقط یک تصور ظاهری وحباب است . مثلاً کسی می گوید من صدا، تیپ حرف زدن و راه رفتن این فرد را دوست دارم . یک بهانه های خیلی کوچک و گذرا که خیلی زیبا به نظر می رسد اما اگر زمان بگذرد از بین می رود .



کلام مادر ایشان درست است که گفته اینها مربوط به دوران نوجوانی است اما از همه ی مادران خوب می خواهیم که با ایجاد رابطه ی صمیمانه به بچه های خود کمک کنند که دنیا را بهتر بشناسند . یعنی از دختر خود بپرسید که دلایل این علاقه ی ویژه چیست . و به او بگویید که این فرصت را به خود بدهد برای اینکه بتواند از این علاقه پرهیز کن . این نوع علاقه اگر براساس ویژگی های مثبت شخصیتی طرف مقابل است اما در حیطه ی حرام رخ داده ، دستور اهل بیت به راحتی فرمولی را برای ما مشخص کرده است کسی که عاشق شود و پاکدامنی پیشه کند ، یعنی نگاه، دل و رفتار خود را حفظ کند این فرصت را برای خود ایجاد می کند که روحیه ی پاک زیستن را بدست بیاورد و به مقام شهادت نائل شود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۶, ۰۹:۵۱
سوال – حد ارتباط با نامحرم کجا است ؟ ضمناً آیا این حد در دنیای واقعی و مجازی فرق می کند یا خیر؟


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif


پاسخ - حد ارتباط با نامحرم این است که ما با هم داد و ستد عاطفی نکنیم . یعنی به دنبال صید کردن دل یکدیگر نباشیم . این یکی از راه هایی است که به نظر دور است اما خیلی نزدیک است .

به قول قرآن : همه ی آدم ها نسبت به خود ، خودآگاهی دارند ولی مدام توجیح می کنند . می گویند ما در محیط های مجازی یکدیگر را نمی بینیم . پس می توانیم هر حرفی را راحت بزنیم . اما من از آنها سوال می کنم که وقتی شما در این فضاهای نت نظر می گذارید و با یکدیگر گفتگو می کنید آیا این داد و ستد عاطفی رخ می دهد یا خیر؟



وقتی که شما از انواع تصاویر و کلمات و روش هایی که در محیط های دیجیتال است استفاده می کنید برای اینکه احساس و حالات فکری و روحی خود را به طرف مقابل منتقل کنید در او هیچ حسی را ایجاد نمی کنید ؟ در حقیقت قبل از اینکه شما با فکر او ارتباط برقرار کنید در دل و احساس اوجا باز کرده اید . این جا باز کردن در احساس و دل فرد نامحرم همان حریم حرامی است که شما وارد شده اید . من اجازه ی داد و ستد عاطفی به این عنوان که دل کسی را از آن خود بکنم ندارم . قطعاً من باید برای یک ارتباط سالم حرکت کنم . ارتباطی که فرصت فکر ، اندیشه و عمل صالح و کارهای خوب و زیبا را بدهد . ظاهراً گاهی اوقات ما وارد فضاهای مجازی می شویم و گفتگو های علمی و اعتقادی می کنیم . اما این فضاها ایجاد اعتیاد می کند . یعنی فرد مدام به دنبال این است که وارد آن شده با افراد مختلف گفتگو کند ونظرات آنها را داشته باشد . به این گفتگو کردن ها به عنوان یک رفتار ویژه ی روشنفکرانه و عالمانه نگاه می کند. این نقابی است که هوس بر روی رفتارهای ما می زند . اگر قصد ازدواج باشد باید ما آن را صریح کنیم .


اما فضای وب فضای مناسبی برای ازدواج نیست . به این خاطر که ما در فضای مجازی ، شخصیت مجازی داریم . از کجا من بدانم که این کسی که خود را به عنوان یک خانم معرفی می کند واقعاً یک خانم است و از کجا مشخص است که آقا نیست . از کجا معلوم که سن و ویژگی های واقعی خود را منتقل کند . خیلی اوقات برای اینکه افراد جواب این سوال ها را پیدا کنند با یکدیگر در بیرون قرار می گذارند . در این قرار شما از کجا می دانید که این فرد همان کسی است که در فضای مجازی به شما پاسخ داده ؟ شاید آن پاسخ ها را خوانده و به سر این قرار آمده است . متأسفانه الان ما در فضای دیجیتال دچار آسیب های جدی هستیم . اصلاً اقتضای فضای دیجیتال شخصیت مجازی است . وقتی که ما با انسان ها در دنیای واقعی مواجه هستیم بسیاری از ویژگی های شخصیتی آنها را نمی شناسیم .



در فضای دیجیتال که اصلاً قابلیت شناخت وجود ندارد . در ارتباط با نامحرم قرار است که ما حریم دل و خیال یکدیگر را اشغال نکنیم . من حق ندارم که دل و فکر کسی را مشغول خود بکنم . و در دل و فکر او برای خود یک جای ویژه و ممتاز از بقیه باز کنم . گاهی اوقات هم کسانی که به نت دسترسی ندارند از طریق پیامک وارد این آلودگی می شوند . یعنی پیامک هایی بین افراد محرم و نامحرم رد و بدل می شود که بارهای عاطفی و معنایی دارد . اشعار و جملات ادبی که مناسبتی هم برای آن درست می کنیم . این کار زمینه ی ایجاد یک ارتباط عاطفی می شود . در حقیقت فرصت داده ایم که ضمیر ناخود آگاه ما بدون هیچ جنگی فتح شود . این یعنی پیروزی نفس و هوا و هوس ما که هنوز تربیت جدی پیدا نکرده است . به همین خاطر باید فوق العاده مراقبت کرده و با احتیاط جلو رفت .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۶, ۰۹:۵۳
سوال – من دختری بیست و سه ساله هستم و کودکی دارم که تازه فهمیده ام مادرزادی نابینا است . من و پدر او از خدا خواسته ایم که جهنم را برای ما حلال گرداند . اما شفای چشم بچه ی ما را بدهد . رفتارها ، حرف ها و دلسوزی های مردم ما را کلافه کرده است . طوری که بعضی اوقات خدا را فراموش کرده و ناسپاسی می کنیم . ما را راهنمایی کنید که چکار کنیم خدا را فراموش نکرده و با حرف های افراد کنار بیاییم.

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif

پاسخ – این فرزندی که خداوند از حکمت خود نعمت رایجی را که به همه ی انسان ها می دهد و آن بینایی است نداده ، فرصتی را فراهم کرده که از سایر استعدادها و توانمندی ها ی خود بتواند استفاده کند . یک مشکلی که همه ی پدر ومادرهایی که فرزندان معلول دارند را تهدید می کند یک احساس گناه کاری دائمی است . که برخی از این معلولیت ها مادرزادی و برخی نیز در طی زندگی بوجود می آید . این پدر و مادر ها فکر می کنند که مقصر اصلی ما هستیم که این بچه را بدنیا آورده ایم . بخصوص وقتی مشکل مادرزادی است . این اولین زمینه ی کفر و ناسپاسی است .



آیا شما یقین دارید که مقصر هستید و این که وقتی این روحیه را پیدا می کنید آیا بیشتر در مسیر خدا قرار می گیرید یا از خدا فاصله می گیرید؟ مشخص است که جواب منفی است چون آنها از خدا برگه ای ندارند . و وقتی این بچه به دنیا آمد خدا به آنها رسیدی نداد که به دلیل این گناه به چنین عقوبتی دچار شده اید . حتی اگر این احتمال را هم بدهیم اجازه نداریم از رحمت خداوند فاصله بگیریم . رحمت خداوند همه ی ارکان و اجزاء عالم را پر کرده است . حتی اگر نقیصه ای به دلیل گناه من رخ داده فرصتی است برای اینکه من کفاره ی کار خود را در دنیا بدهم . اما برای این بچه نیز فرصتی است که استعدادهای دیگر او شکوفا شود . ما باید هنر مثبت اندیشی توحیدی داشته باشیم نه مثبت اندیشی که با تلقین ها و در مقابل آینه می خواهد به نتیجه برسد . مثبت اندیشی توحیدی یعنی اینکه باورکنیم خداوند خیرمطلق است .




در دعای ماه رجب داریم که یا من ارجوه لکل خیر. ما از کسی آرزوی همه ی خوبی ها را داریم که خیر مطلق است . خیر مطلق ظاهراً برای شما جایی چیزی را کم کذاشته است . یعنی خیر خدا کم بوده یا اینکه با ندادن این خیر باب خیرهای دیگری را برای من باز کرده است ؟ قطعاً باب خیرات دیگری را باز کرده است . شما در زندگی برخی از نوابغ عالم می بینید که کسانی هستند که در برخی از توانمندی ها و حواس پنجگانه ی یا اعضاء و جوارح بدن خود دچار نقصان بوده اند . اما این نقص یک فرصت ویژه ایجاد کرده است . یعنی ضریب عزت نفس آنها را بالا برده و گفته اند برای اینکه ما ثابت کنیم هستیم واستعداد ویژه داریم سعی می کنیم از ما بقی توانمندی های خود استفاده ی کنیم . کم نیستند آدم هایی از این دست که در یک دوره ی زمانی دیگران به آنها ترحم کرده و آنها را سرزنش می کردند . که این دلسوزی ها نزد خدا عقوبت دارد . ما حق نداریم وقتی که با کسی مواجه می شویم که در یک سختی قرار گرفته حتی با صدای بلند شکر کنیم .



در دستورات اهل بیت داریم که حتی اگر دیدید که کسی یک نقیصه ای دارد با صدای بسیار آرام که او هرگز نشود بابت نعمت خود خدا را شکر کرده و برای او دعا کنید. یعنی شما حق ندارید حتی با صدای شکر خود قلبی را بشکنید . پس این فرد باید استعداد های دیگر خود را شکوفا کرده و توانمندی های ویژه ای را بدست بیاورد. بخصوص افرادی که نابینا هستند توانمندی های فوق العاده ای را دارند . چون حس بینایی ما یکی از قوی ترین حواس پنجگانه است . وقتی که این حس بسته می شود قدرت چهارحس دیگر فوق العاده بالا می رود . توانمندی که شاید در یک آدم سالم اصلاً دیده نشود . افراد نابینا اگر تمرین کنند حتی می توانند رنگ ها را با سرانگشت خود بفهمند . مثلاً رنگ های سرد را از رنگ های گرم تشخیص دهند . این چیزی است که قابل تمرین است و الان هم در کشور افراد نابینایی را داریم که قالی بافی و نقاشی می کنند .



بهترین راه حل این است که این پدر و مادر به مراکز بهزیستی سر بزنند و افرادی را ببینند که کم توان هستند ولی توان افزایی کرده اند . در نتیجه خود و بچه ی خود را در دنیای تنگی که دیگران را دلسوزی های غلط خود فراهم کرده اند حبس نکنند . افق جدید و بازی را ببینند که شاید خداوند در فرزند شما گنج هایی را گذاشته که در انسان های دیگر نیست . وقرار است این گنج ها توسط فرزند شما به این عالم عرضه شود . با توکل به خداوند این فرصت را به او بدهید تا بتواند دنیا را زیبا تر از چیزی که هست بکند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۶, ۰۹:۵۴
سوال – لطفاً درخصوص آیات 76 تا 86 سوره ی اسراء توضیح بفرمایید.


http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – در آیه ی هفتاد و نه از این سوره ی مبارک دستور نماز را برای پیامبر داریم . و تأکید بر این نکته که مردان و زنان مومن با تبعیت کردن از پیامبر از بعد از نماز عشاء تا صبح این فرصت را دارند که نماز شب را بخوانند. گرچه وقت طلایی و حقیقی نماز شب از نیمه شب تا سحر است .


در روایت داریم که فرد جوانی از امام صادق (ع) سوال می کند ما جوان هستیم وخیلی اوقات ممکن است در وقت سحر خواب بمانیم آیا می توان نماز شب را قبل از نیمه شب خواند ؟ حضرت می فرمایند بله، اگر شما می ترسید که سحر خواب بمانید می توانید قبل از خواب نماز شب را بخوانید .



خداوند در این آیه ی شریفه وعده می دهد که مقام محمود را رزق کسی خواهد کرد که اهل نماز شب باشد . در نگاه علمای بزرگ ما این است که اگر دنیا را می خواهید نماز شب بخوانید و اگر آخرت را هم می خواهید نماز شب بخوانید . این نماز ویژگی های منحصر به فردی دارد از جمله اینکه غم و اندوه را از دل برده ، آرامش ایجاد کرده و چهره را نورانی می کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۶, ۰۹:۵۶
سوال - لطفاً ما را راهنمایی کنید که چطور بچه های خود را به نماز علاقمند کنیم . دختر من کلاس اول راهنمایی است و در همه چیز خوب است فقط در نماز کاهلی دارد . الان هم با علاقه نشسته که راهکارهای شما را بشنود لطفاً او را راهنمایی کنید .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif




پاسخ – خوش بحال کسانی که نماز را به عنوان بهترین و نزدیک ترین راه برای ارتباط حقیقی با خدا می بینند. ما در قرآن کلمه ی نماز خوان نداریم بلکه کلمه ی نمازگزار داریم یعنی یک کار و عملیاتی است که فراگیر است . ما باید جزو کسانی باشیم که همیشه در حال نماز هستند. کسی که روحیه ی نمازگزاری داشته باشد قبله ی دل او همیشه سمت خدا است . همه ی کارهای خود را طوری تنظیم می کند که خدا بپسندد و نماز گل خوشبوی زندگی او است . خاطر ما باشد که سن نوجوانی سن یادگیری از گروه همسالان و دوستان است .


با توجه به اینکه میزان تأثیرپذیری نوجوانان از یکدیگر فوق العاده زیاد است و این تأثیر پذیری خیلی اوقات احساسی است و حتی فکری نیست . پس دردرجه ی اول فرصتی را فراهم کنم که فرزند من با دوستان نمازگزار آشنا شده ، با آنها انس گرفته و همراهی کند . چون در این صورت با هم یک هم افزایی معنوی ایجاد می کنند و هرکدام نسبت به نماز کاهلی کند طرف مقابل یاد آوری می کند . به این ترتیب این فرصت فراهم می شود که بچه ها به یک روحیه ی مثبت و موفق برسند . دومین ویژگی این است که پدر و مادر ها باید نماز را در زندگی خود به عنوان یک بخش شادی آور قرار دهند . نه یک بخش الزامی و خسته کننده که حتماً باید انجام بگیرد . این جزو آن خطاهایی است که ما پدر و مادرها به آن دچار می شویم . ما باید طرح فرشته ی نماز را اجرا کنیم .

اینکه از بچه های خود بخواهیم وقت نماز را اعلام کنند .


به آنها بگوییم که شما فرشته ی نماز هستید . مثلاً الان که فصل تابستان است به آنها بگوییم که اگر تلویزیون یا رادیو روشن نیست و شما در حال بازی با کامپیوتر یا چیز دیگری هستید هم زمان دقت کنید و یا اگرلازم است ساعت را کوک کنید و چند دقیقه قبل از اذان صدای آن را در خانه پخش کنید . به آنها بگویید در این صورت فرشته ی نماز شده اید. مانند بلال حبشی که پیامبر به او می گفتند که اذان بگو بلال و جان ما را به آن راحتی معنوی برسان. بچه های ما نیز که از معصومیت پر هستند این فرصت را پیدا کنند که شبیه سازی کنند . گرچه ما نمی خواهیم که دختر بچه های ما صدای خود را به اذان بلند کنند اما پسر بچه ها می توانند این هنر را یاد بگیرند .



من بارها در خانه ی دوستان میهمان بوده ام و دیده ام که پسربچه های کوچک از پنج یا شش ساله گرفته تا هیجده و نوزده ساله بدون اینکه خجالت بکشند اذان می گویند . چون می دانند که در روز قیامت رشید ترین و بلند قامت ترین افراد اذان گو ها هستند و اینها کسانی هستند که در مدار نورانی همه ی افراد در روز محشر آنها را نشان می دهند . اینکه بچه های ما باید اذان گفتن و انس با آن را یاد بگیرند . و اذان را به عنوان یک زنگ و سرمایه ی معنوی خود ببینند. اگر در مسافرت هستیم طوری برنامه ریزی کنیم که قبل از نماز دریک مکان خوب و مناسبی قرار بگیریم و همگی آماده ی نماز شویم . در کنار آن بچه ها نیز برای یک تفریح کوتاه فرصت پیدا کنند . در خانه نیز این فرصت را به بچه ها بدهیم که نماز خواندن های ما به جماعت باشد . در حقیقت ما می خواهیم زیرساخت نماز جماعت را فراهم کنیم .


اگر در شهرهایی مانند تهران هستیم که دسترسی به نماز جماعت سخت است و یا مثلاً درخانه هستیم و میهمان داریم ، در مسافرت هستیم و به هرصورتی این امکان وجود ندارد که به مسجد برویم . به ما تأکید شده که از مسجد غفلت نکنید که مسجد روز قیامت از شما شکایت خواهد کرد . در ایام هفته برخی از روزها را حتماً با بچه های خود به مسجد برویم و از آن به عنوان فرصتی برای با هم بودن و با خدا بودن استفاده کنیم . در خانه هم که با هم هستیم تا حد ممکن نماز جماعت بخوانیم . ما حداقل با دو نفر می توانیم نماز جماعت بخوانیم . یعنی آنقدر فرزند من باید من را به عدالت بشناسد و آنقدر اهل تبعیض نکردن باشم که او بگوید من شما را عادل می دانم و نماز شما نیز خوب است ، من می خواهم به شما اقتدا کنم . در برخی از پیامک ها گفته شده که فرزند ما به سن تکلیف رسیده و نماز او هم خوب است آیا ما می توانیم برای تشویق او را امام جماعت کنیم .


اگر واقعاً صحت قرائت و عدالت را دارد می توانید این کار را بکنید . اما این را تبدیل به یک الگو ی رایج نکنید . چون در بحث امام جماعت تقدم علم و تقوی نیز وجود دارد . اما گاهی اوقات باید این فرصت داده شود و به او نیز بگوییم که باید مراقب باشی وقتی امام جماعت می شوی به شیطان تودهانی زده و نگذاری که شیطان تو را فریب دهد . حتماً باید در رابطه با نماز بعد معرفت بخشی و بینش درمانی را نیز جدی کرده و با نماز انس بگیریم . کتابی را معرفی می کنم که برای سن نوجوانی است تحت عنوان (هدایت نوجوان به سوی نماز) از آقای دکتر علی قائمی . آقای دکتر علی قائمی یک کتابچه ی کوچکی را دارند تحت عنوان هدایت نوجوان به سوی نماز ، چطور می توان نوجوان ها را به نماز انس داد . کتاب دوم :کتاب (سیصد و سیزده سخن در باره ی نماز) از آقای دکتر سنگری .



این فرصت خیلی خوبی است که ما برخی از این سخن ها را بنویسیم و روی میز کار خود بگذاریم . چون وقتی دل ما بیشتر به سمت نماز برود بچه های ما نیز بیشتر تشویق خواهند شد . اگر گاهی اوقات بچه های ما نسبت به نماز کاهلی می کنند چون ماهیت آن خیلی خوب برای آنها مشخص نشده وشیرینی آن را حس نکرده اند . اگر من از زیبایی ها بگویم و به او کمک کنم که به اندازه ی کودکی خود تجربه کند قطعاً آنها را خواهد چشید . نماز سخت آسان است . نماز سخت است مگر برای کسی که قلب او پر از خشوع در برابرخداوند شده باشد . رأس معرفت خدا این است که یک مقدار از خدا بترسیم . خدا ترسی ها کم شده برای همین سهل انگاری ها در مقابل نماز زیاد است . این خوب است که بچه های ما در خانه و محل جزو خادمین افتخاری نماز باشند یعنی فرشته ی نماز بودن گسترش پیدا کند . و ما آنها را درموقعیت های مناسب مورد تشویق قرار دهیم .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۶, ۰۹:۵۸
سوال – من یک دختر بیست و چهارساله هستم از سن هفده سالگی تا الان با چندین پسر به عنوان خواستگار دوست بوده ام . آنها از دوستی با من سوء استفاده کرده و بعد از مدتی می گفتند که ما به هم نمی خوریم و رسیدن ما به هم سخت است . الان من مانده ام و یک تن رنجور و روح دردمند . البته یک سال است که توبه کرده ام . آیا واقعاً خداوند من را می بخشد چون من پشیمان هستم .

http://www.askquran.ir/gallery/images/31977/1_1_46.gif

پاسخ – اینکه ایشان توانسته مسیر درست را پیدا کند نه تنها جای تبریک ما بلکه تبریک ملائکه را دارد . هرکسی که به سمت خداوند باز می گردد راه را برای این فراهم کرده که تجربه ی نور را در وجود خود و در ذره ذره ی معنویات خود پیدا کند . قطعاً خداوند گناه را می بخشد چون تواب و غفار است .


این صفات خداوند یعنی بسیار توبه پذیر و بسیار بخشنده یعنی در مقابل اشتباهاتی است که من آن را چندین بار تکرار کرده و بعد گفته ام که خدایا من بازمی گردم ولی جدی باز نگشته ام. شما در این مدت اشتباهات زیادی کرده اید و برخی از آثار وضعی آنها امکان دارد باقی بماند . یعنی از لحاظ روحی و جسمی ممکن است برخی از آسیب ها رخ بدهد ولی مهم این است که شما این فرصت را پیدا کنید که رابطه ی خود را با خدا یکسویه کنید .



من می توانم خود را در مدار اطاعت خدا قرار دهم . خواستگاری یعنی بدون اینکه من از نفس خود رودست بخورم و در بازی احساسی و نیازهای غریزی قرار گرفته و در باتلاق فروبروم قدرت شناخت پیدا کنم . این با روابط صمیمانه یا با روابط خارج از حدود شرعی سازگار نیست . که نتیجه ی آن همین آسیب ها و آزردگی ها است که متأسفانه ما در اطراف خود می بینیم .




توبه کردن حقیقی این است که باور کنم راه من اشتباه است و خدای مهربان این راه را باز گذاشته تا خود را پیدا کنم . برای بازگشت به سمت خدا هرگز دیر نیست . در یک حدیث قدسی داریم که اگر انسان گنه کار می دانست که چقدر خداوند می خواهد او بازگردد هرلحظه از شدت شوق می مرد . اینقدر خداوند می خواهد که انسان ها و جوان هایی که عمر خود را با برخی از گناهان دچار آسیب کرده اند به سمت او بازگردند .




در روایت داریم که روز قیامت سایه ی الهی فقط بر سر گروه های خاصی است . یکی از آن گروه ها جوانی است که جوانی خود را با عبادت خدا گذرانده و اهل بندگی کردن باشد . و این کار را با ترک گناهان یاد بگیرد . ترک گناه این است که شما قدمی به سمت عقب برنداری . و روی پل سراط زندگی به سمت درست حرکت کنید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۶, ۰۹:۵۸
خدایا به حق علی اکبر امام حسین )ع ) که ذره ذره ی وجود خود را برای این داد که اسلام و معنویت درعالم منتشر شود جوان های ما را به گونه ای قرار بده که از گناه بیزار شده و به سمت اطاعت تو آنچنان عاشقانه حرکت کنند که همه ی کوچکتر ها و بزرگترها به آنها غبطه بخورند . سرعت جوانی آنها در سرعت عبادت آنها صرف شود .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۷, ۰۸:۲۶
90/4/8


سوال – لطفاً درخصوص تبعیض توضیح بفرمایید.

http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_www.mosbataye-bahejab.blogfa.com4.gif


پاسخ – همه ی ما می دانیم که عدالت یکی از آن زیباترین آرمان های الهی است و خداوند انبیاء خود را فرستاده برای اینکه عدالت را در روی کره ی خاکی نشان داده و پابرجا کنند . اما یک انسان مومن ، موحد و مسلمان در خانواده ی خود باید معیار و مدال عدالت را در درون خود داشته باشد . عدالت در زندگی را خیلی جدی از ما خواسته اند اما ما گاهی اوقات نسبت به آن کم توجه می شویم . به همین خاطر به خود اجازه می دهیم که درموقعیت های مشابه و مساوی رفتارهای کاملاً متفاوتی را انجام دهیم . مادرشوهری که نسبت به عروس خود سختگیری هایی را می کند که نسبت به دختر خود ندارد . مادرزنی که نسبت به داماد خود سختگیری هایی را می کند که نسبت به پسر خود ندارد . این تبعیضی که ما در روابط خانوادگی داریم زمینه ی ارتباط حقیقی ما با خداوند را دچار آسیب می کند . تبعیض در روابط بین افراد خانواده این زمینه را فراهم می کند که محبت بین افراد از بین برود . اولین تبعیضی که رایج ترین آن نیز شاید باشد این است که معمولاً بچه ها معتقد هستند که پدر و مادر در بین فرزندان خود تبعیض قائل می شوند . گاهی اوقات این تبعیض به نفع دخترها و گاهی نیز به نفع پسرها است . گاهی به نفع بچه های کوچک تر و یا به نفع بچه هایی است که بزرگتر هستند .


مهم این است که تبعیض در هر شکل و مدل کار اشتباهی است . وقتی که قرار است ما عدالت خداوند را در درون خود تجلی دهیم و آیینه ی تمام رخ عدالت خداوند شویم ، باید یاد بگیریم که دچار بیماری تبعیض نشویم . تبعیض قائل شدن بین افراد مختلف در موقعیت های مشابه زمینه ی نابسامانی های خلقی و رفتاری ما خواهد بود و این آسیب را به صورت مستمر و در یک چرخه ی باطل ادامه می دهد . در روایتی از رسول اکرم حضرت محمد(ص) داریم که بین فرزندان خود در آن چیزهایی که به آنها هدیه می کنید عدالت قائل باشید . مثلاً اگر از مسافرت آمده اید برای برخی کمتر سوغات نگذارید و برای برخی بیشتر. سعی کنید بین آنها عدالت را برقرار کنید . حضرت برای اینکه این مفهوم را در قلب پدرها و مادرها جایگزین کنند و آنها فلسفه ی این موضوع را درآینده ی زندگی خود و ساختار خانوادگی بهتر بفهمند می فرمایند : همانطور که شما دوست دارید درآینده وقتی که سنی از شما گذشت بچه ها در بین شما پدر و مادر به خوبی و لطف ، تعادل و اعتدال را رعایت کنند. مثلاً گاهی اوقات شما می بینید پدر و مادری که به میان سالی و کهن سالی رسیده اند می گویند فرزندان ما فقط سراغ مادر خود رامی گیرند اما به من پدر هیچ توجهی نمی کنند . یا برعکس می گویند اینها فقط به سراغ پدر خود می روند و مادر خود را فراموش می کنند . این رفتار غلط است . پیامبر می گویند مراقب باشید که یکی از اثرات سوء عدم تعادل رفتاری و تبعیض گذاشتن این است که وقتی شما به کهن سالی و میان سالی می رسید بچه ها نیز در بین شما تبعیض می گذارند . حتی گاهی اوقات این تبعیض بین پدر یا مادر نیست بلکه بین فرزندان خود با پدر و مادر خود تبعیض می گذارند . یعنی نسبت به فرزندان خود بیشتر از پدر و مادر خود اولویت قائل هستند . یا دوستان خود را نسبت به پدر و مادر خود ترجیح می دند . این عدم تعادل و تبعیض گذاشتن غلط، نتیجه ی همان رفتار غلطی است که پدر و مادر داشته اند . گاهی اوقات نیز ممکن است پدر و مادری رفتار عدالت آمیز را با فرزندان خود داشته باشند اما فرزندان رشد اخلاقی لازم را نکرده باشند . یعنی لزوماً اگر نسبت به پدر و مادری ظلمی می شود معنای آن این نیست که حتماً در دوره ی کودکی یا نوجوانی نسبت به آنها عدالت ورزی نشده است .اما دستور اهل بیت (ع) این است که حتی دربوسیدن فرزندان خود نسبت به آنها تبعیض قائل نشوید . در روایت داریم که روزی پیامبر(ص) درمسجد نشسته بودند و افرادی نیز در کنار ایشان بودند. یکی از فرزندان مردی وارد شد . این پدر دست روی سر او کشیده و او را بر روی زانوی خود می نشاند . چند دقیقه ی بعد دختر این مرد می آید . پدر دست روی سر او می کشد اما او را روی زمین در کنار خود می نشاند . پیامبر می گویند: پس عدالت تو کجا است ؟ می گوید چکار کنم ؟ پیامبر می فرمایند :همانطور که پسر خود را روی این زانوی خود گذاشته ای ، دختر خود را نیز روی زانوی دیگر خود بگذار. آن فرد همان موقع دختر بچه را بلند می کند و روی زانوی خود می گذارد . پیامبر در این موقع می فرمایند: شما الان عدالت را برقرار کرده اید . یعنی همین رفتارهای کوچک که به نظر ما خیلی پیش پا افتاده است مهم است . ما باید بدانیم که روح بچه ها فوق العاده لطیف و حساس است . چیزهایی که به نظر ما اصلاً مهم نیست برای آنها گاهی اوقات شکاف های عمیق شخصیتی و روحی روانی باقی می گذارد. یکی دیگر از چیزهایی که تبعیض بین والدین و فرزندان پیش می آورد این است که وقتی پدر و مادر ما بین یکی از بچه ها نسبت به بقیه اولیت های بی مورد قائل باشند و به او زیاد محبت کنند ،




که البته این حالت را گاهی اوقات بچه های آخر و گاهی نیز بچه های اول و گاهی نیز بچه ای پیدا می کند که موقعیت مکانی او دور از والدین است یعنی بالاخره یک دلیل پیش می آید که پدر و مادر یک توجه آنچنانی به این فرزند می کنند . دو مسئله را در مابقی افراد خانواده ایجاد کرده اند . مورد اول ایجاد کینه در خواهر و برادر های دیگر است . در حقیقت این خواهر و برادرهایی که قرار بود پشت یکدیگر بوده و در این دنیای بزرگ حامی و بال و پر یکدیگر به گفته ی اهل بیت (ع) باشند ، تحمل موفقیت های یکدیگر را ندارند . و بجای رفاقت ، رقابت غلط بین آنها رخ می دهد . کینه و حسد را که دو بیماری خطرناک اخلاقی است پدر و مادر با دست خود در شخصیت بچه ها ایجاد می کنند . وقتی که ما بین فرزندان خود تبعیض ناروا بگذاریم این بچه ها دچار آسیب می شوند . اما امکان دارد بعضی از افراد بگویند بچه ها همه یکسان نیستند . نیازهای متفاوت ، استعداد های متفاوت و هم ویژگی های مثبت متفاوت دارند . باز هم با این همه تفاوت ما حق تفاوت گذاشتن بین آنها را نداریم ؟ می گوییم تفاوت حق است اما تبعیض ظلم است . برای اینکه بتوانیم بین تفاوت و تبعیض خط فاصله ای بگذاریم و در مرحله ی عمل کاملاً برای ما روشن باشد ، یکی از معیارهای قرآنی را که لزوماً به این بحث ما باز نمی گردد اما معیار قرآنی دارد را به عنوان یک خط کش اصلی از دستورات دینی معرفی کنم . خداوند در بحث تعدد زوجات در آیات شریفه ی قرآن می فرماید که اگر مردی خواست همسر مجددی بگیرد حق ندارد چنین کاری را بکند. مگر اینکه یک شرط اساسی که رکن ازدواج مجدد است رعایت کند که آنهم عدالت است . بعد عدالت را تعریف می کند و می گوید عدالتی که بطور مشخص خواسته می شود دو نوع عدالت در رفتار است . خداوند در آیه ی بعدی می فرماید: اصلاً برای شما امکان پذیر نیست که در قلب خود عدالت قائل شوید .



یعنی نمی توانید دو همسر خود را عین هم در قلب خود دوست داشته باشید . همانطور که یک پدر و مادر نمی توانند دو فرزند خود را به یک اندازه دوست داشته باشند . برای اینکه بین این عدالتی که خدا خواسته و این عدالتی که می گوید محال است ما بتوانیم یک جمع حقیقی بکنیم باید یک نگاه کامل به دستورات دینی داشته باشیم . ما می خواهیم بگوییم که در دستورات دینی ما آن احساسات درونی و ضرب آهنگ درونی وقلبی افراد نادیده گرفته نشده است . اینکه مثلاً یک بچه ای است که خیلی گوش به فرمان است ، منضبط است ، ویژگی های اخلاقی خوبی دارد و رشد متناسبی از جهت هویت علمی و معنوی دارد ، خوب طبیعی است که پدر و مادر او را بیشتر دوست داشته باشند . اما اینکه یک جوانی اصلاً به حرف پدر و مادر گوش نمی دهد و نسبت به کار و مسئولیت های خود هیچ حس مسئولیت ندارد و به آنها احترام ویژه ای نمی گذارد ، طبیعی است که دل پدر و مادر را شکسته و آن جایگاه واقعی را نداشته باشد . اما خداوند می خواهد که بین آنها عدالت بگذاریم . یعنی در اظهار و ابراز محبت کسی را جدا نکنیم . اینطور نباشد که مثلاً وقتی پدر و مادر می خواهند هدیه ای را بخرند و اولویت اقتصادی و یا امتیاز اجتماعی و خانوادگی را به یکی از بچه ها بدهند، بگویند این چون نماز خود را سر وقت می خواند از تو خیلی بهتر است . اصلاً ما تورا قبول نداشته و دوست نداریم . این خیلی کار بدی است و همه ی کسانی که رشد یافتگی اخلاقی ندارند می توانند اینگونه دیگران را تخریب کنند. اما ما می گوییم که حتی در آن فرزندی که رفتار غلطی دارد باید یک بهانه ی مثبت پیدا کنیم . یکی از بستگان نزدیک شهید رجایی می گوید من یک روز ظهر به نماز ایستاده بودم و فراموش کرده بودم که نباید نماز ظهر را با صدای بلند خواند . همینطور که در حال نماز بودم و حمد و سوره را باصدای بلند می خواندم شهید رجایی بجای اینکه بگویند نماز خود را بلند نخوان یعنی بهانه گیری منفی کنند ، بهانه گیری مثبت کردند . به کسی که کنار دست ایشان بود گفتند که ببین این فرد چقدر حمد و سوره ی خود را زیبا می خواند .


می گوید وقتی که من صدای شهید رجایی را شنیدم متوجه شدم که حمد و سوره ی خود را بلند می خوانم و متوجه اشکال خود شدم . ما معمولاً مابین فرزندان خود بخاطر احساسات قلبی خود تبعیض می گذاریم و گاهی اوقات بجای فرزند سالاری دچار آسیب فرزند ابزاری می شویم . مثلاً دل پدر می خواسته که مهندس شود و دل مادرمی خواسته که پزشک شود روی بچه فشار می آورند که الان که امتحان کنکور داری باید این رشته هایی که ما دوست داریم شرکت کنی . لزوماً به استعداد بچه ، موقعیت اجتماعی و به اینکه آیا جامعه اشباع شده یا نه نگاه نمی کنند و فقط به خواسته ی خود نگاه می کنند . اینها با این ظلم خود بچه را دچار یک محاصره ی فکری می کنند و او فکر می کند که باید خواسته ی پدر و مادر خود را تأمین کند . این کار زمینه ای می شود برای اینکه تبعیض های بعدی رشد پیدا کند . گاهی هم بچه به این خاطر که دل پدر و مادر را بدست بیاورد چهار سال در یک مقطع تحصیلی وارد میشود اما وقتی که درس او تمام شد متوجه می شود که این رشته ای نبوده که به درد او بخورد . بنابراین اگر استعداد های بچه ها متفاوت است ما اجازه نداریم که به آنها ظلم کنیم . ما اجازه داریم که به آنها کمک کنیم رشد کنند . بچه های ما مانند درختان یک باغ هستند ، قرار نیست درختان باغ همه یک میوه بدهند . دلیلی ندارد که ما چون سیب دوست داریم پس باید همه ی درخت ها سیب بدهند . بنابراین باید پدرو مادر به تناسب استعداد ، توان و موقعیت حضور اجتماعی ایشان نگاه کنند . صرف اینکه من یا پدر و مادر من فلان رشته را دوست داریم وارد این زمینه نشویم . ما گاهی به طور ناخودآگاه به فرزندان خود ظلم می کنیم . آن بچه ای که حرف گوش کن تر است برای اینکه خواسته ی پدر و مادر را حتی در این زمینه ها تأمین کند از نیازهای حقیقی خود می گذرد . این خود یک نوع ظلم پنهان است و اشتباه بزرگی است که ما انجام می دهیم . البته ما می توانیم زمینه ی دیگری را فراهم کنیم . این طورکه مثلاً اگر پدری دوست دارد که فرزند او مهندس شود،زمینه ی رشد و آگاهی و عشق و اشتیاق این بچه را به آن رشته ای که دوست دارد فراهم کند .



ولی او را مجبور نکند که به این سمت حرکت کند بلکه اجازه دهد که خود او آگاهانه انتخاب کند . دستور قرآن این است که مراقب باشید خودتان و خانواده ی شما به آتش دوزخ نیفتید . یکی از آن آتش هایی که در زندگی دنیایی ما فراهم می شود آتش تبعیض است. گاهی اوقات امکان دارد من در مقام پدر بزرگ و مادر بزرگ بین نوه های خود و بین عروس و داماد های خود تبعیض بگذارم . بارها من از افراد مختلف شنیده ام که مادر شوهر و یا مادر زن ما نسبت به ما رفتاری را دارد که نسبت به فرزندان خود ندارد . من داماد این خانواده هستم و پسر او نیز در حال داماد شدن است اما نسبت به من سختگیری هایی را داشته که به راحتی به فرزند خود می بخشد . نتیجه ی این تبعیض این است که خانواده دچار یک آسیب های عمیق اخلاقی می شود . در درجه ی اول آن عروس و یا دامادی که تبعیض نسبت به او طبیعی قلمداد شده دچار یک زخم عفونی می شود که اسم آن کینه است . حتی گاهی ممکن است بین دو داماد تبعیض گذاشته شود . مثلاً برای داماد بزرگتر خیلی قوانین سختگیرانه تری گذاشته می شود اما برای داماد بعدی خانواده خیلی راحت تر می گیرند .


طبیعی است که داماد بزرگتر دلخور شود . گرچه آن داماد حق ندارد از جهت اخلاقی دلخور شود . چون گاهی اوقات ما در معرض تبعیض واقع می شویم اما انسان های توانمند کسانی هستند که در بحران ها قدرت گذشت پیدا می کنند . شما نگاه کنید حضرت یوسف (ع) به عنوان یک برادر ناتنی در موقعیتی قرار می گیرد که برادرهای دیگر به او ظلم می کنند . اما وقتی که آنها بعد از سالیان سال با این که با یک چهره ی بسیار بد با او مواجه می شوند و بدون اینکه بدانند او یوسف است به او می گویند که برادر ما یوسف هم قبلاً دزد بوده است . این نیز برادر او است و دزدی کرده است . با اینکه حضرت یوسف ناراحت می شود و با خود می گوید خدایا چرا اینها اینقدر غافل از تو هستند و با اینکه می تواند به راحتی انتقام بگیرد. اما چون از لحاظ شخصیتی خودساخته است ، وقتی با آدم های کینه ورز و حسود و با آدم هایی که از جهت قلبی و معنوی بیمار هستند مواجه می شود در نهایت سلامتی با آنها برخورد می کند . اجازه نمی دهد عدم سلامت و بهداشت روانی آنها او را بیمار کند و از آنها می گذرد. این گذشت مربوط به افرادی است که تمدید بزرگواری کرده اند . پس اگر در زندگی شخصی ، پدر و مادر در حق ما تبعیض روا داشتند ، باید این فرصت را به دل خود بدهیم که بزرگوار شویم . تمرین بزرگواری کنیم . خیلی وقت ها ما انواع تمرین ها را انجام می دهیم و در انواع مسابقات شرکت می کنیم .



مثلاً در مسابقه ی پیاده روی خانوادگی شرکت می کنیم اما ای کاش مسابقه ی مهر و محبت بجای تبعیض را به عنوان یک مسابقه ی خانوادگی جدی بگیریم . یاد بگیریم که اگر پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ و هریک از اعضاء خانواده در حق من با دیگری که در موقعیت مشابه من است تبعیض قائل شدند ، حالا که روزگار تغییر کرده است و من در اوج این چرخ و فلک قرار گرفته ام و می توانم خوب انتقام بگیرم ، خوب گذشت کنم . کسی که مدام منتظر انتقام است ، یک عمر با خود عفونت کینه را همراه کرده است . یعنی یک عمر از شادی دیگران رنج برده است . حالا هم که آنها زمین خورده اند بجای اینکه بتواند همدردی کند حس انتقام در او شعله ور شده است . فردی که می خواهد انتقام بگیرد انسان خشمگینی است که چشمه ی عقل او کور شده است . پس اگر مورد تبعیض هم قرار گرفتیم مراقب باشیم که دچار آسیب نشویم . زمینه ی بسیاری ازآسیب ها ، بزهکاری ها و جرائم اجتماعی تبعیض های درون خانواده و جامعه است . وقتی که ما به خود اجازه می دهیم که دیگران را کمتر ، کوچک تر و کم ارزش تر ببینیم این زمینه را درفرد مقابل ایجاد می کنیم که خشم فروخورده ای پیش بیاید تا در اولین فرصتی که توانست آسیب بزند . اگر جامعه ای به سمت عدالت حرکت کند این خشم های فروخورده به حداقل خواهد رسید .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۹, ۰۸:۴۰
سوال – شما چه توصیه ای برای افرادی دارید که درجامعه مورد تبعیض واقع می شوند ؟




http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_www.mosbataye-bahejab.blogfa.com4.gif


پاسخ – آن کسی که مورد تبعیض واقع می شود راه حل اصلی آن البته نه از سرناچاری ، چون برخی از افراد فکر می کنند که ناچارهستیم و باید تحمل کنیم . کسی که خود را ناچار از تحمل تبعیض ببیند آن سرطان اخلاقی به سراغ او می آید و کینه ورز میشود . یک آدمی است که بدخواه دیگران است و هر چیز خوبی را هم می تواند بد تعبیر کند و منتظر است یک قدرت و فرصتی پیدا کند تا بقیه را تحقیر کند .

به همین خاطر گاهی اوقات افراد مظلوم ظالم می شوند . این درصورتی است که مظلوم مراقب بهداشت روانی خود نباشد . من اگر از جایی وارد ظلم واقع شوم و بتوانم خود رابه آب کر ملکوت وصل کنم یعنی حواس من باشد که وقتی دررابطه با خدا باشم هیچ کجایی درملکوت نادیده گرفته نمی شوم .

بخاطر همین حتی اگر مانند یوسف ته چاه ، مانند ابراهیم در آتش و مثل یونس در دل نهنگ بروم اما چون ارتباط حقیقی با خدا دارم و مدام در حال تمرین های اخلاقی هستم دچار پروسه ی ظلم نمی شوم. خیلی از ظالم ها مظلوم هایی هستند که نتوانسته اند حقیقت وجودی خود را شکوفا کنند .


راه حل این است که اگر دیگران در حق تو ظلم کردند تو تمرین بزرگواری کن .:tajob:

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۹, ۰۸:۴۱
سوال – لطفاً درخصوص سوره ی نحل آیات 81 تا 87 توضیح بفرمایید.


http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_www.mosbataye-bahejab.blogfa.com4.gif



پاسخ – آیه ی هشتاد و چهار از سوره ی نحل می فرماید که یکی از ویژگی های روز قیامت این است که برای هر گروهی یک گواه و شهید خواهد بود . یعنی هرکس از هر صنف و موقعیتی که است ، یک فردی را که توانسته مدار رضایت خدا را بطور کامل طی کند و در مسیر بندگی و اطاعت خداوند حرکت کند می آورند ، در همان زمان و موقعیتی که من و شما زندگی می کردیم و شاید سخت تر ازآن ، آن فرد توانسته راه عبادت را طی کند .


بعد می گویند شما نشان دهید که چقدر به مدار توجه به خداوند نزدیک شده بودید .


بعد می فرماید: عذر خواهی کسانی که راه کفر را طی کرده اند دیگر فایده ای نخواهد داشت و اذنی ندارند برای اینکه حرف دیگری بزنند.


پس نگوییم که دستورات الهی و دین ما مربوط به زمان های گذشته بوده و در زمان های گذشته افراد می توانستند دین دار باشند اما الان دیگر نمی شود .


بله در تمام زمان ها می توان دینداری کرد و دینداری مربوط به تمامی فصول است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۹, ۰۸:۴۳
سوال – من خانمی پنجاه ساله هستم که در این سال ها کارهای دینی خود را که در اصل وظیفه ی من نیزبوده انجام داده ام . و می دانم که در این مدت خطاها و اشتباهات بسیاری داشته ام که تا بحال لطف خداوند همیشه شامل حال من بوده است . الان پسری شانزده ساله دارم که خوب و درس خوان است و خودم نیز آموزگار هستم . اما چیزی که به شدت من را ناراحت کرده و خودم را در برابر خدا شرمنده می بینم این است که من نمی توانم قرآن را به خوبی بخوانم .

به همین خاطر وقتی که می خواهم دعا ها و نمازهای مستحب دیگر را بخوانم نمی توانم . وقتی که فکر می کنم خدا به این بزرگی چقدر به من محبت داشته است و همیشه یار و یاور من بوده است . اما من نمی توانم آن طور که لایق خداوند است او را ستایش کنم خیلی ناراحت می شوم . حال با این تفاسیر همیشه احساس گناه دارم و از خداوند شرمنده هستم .

در ضمن کلاس های قرآن هم اطراف خانه ی ما هستند اما من خجالت می کشم که با این سن و سال تازه به سر کلاس بروم و قرآن خواندن را یاد بگیرم . حالا از شما می خواهم که من را از این اندوه سنگین و احساس گناه همیشگی رها کنید .

http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_www.mosbataye-bahejab.blogfa.com4.gif




پاسخ - ما در روایت داریم که پیامبر(ص) می فرمایند : بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و بیاموزاند. قرآن کلام و معجزه ی خدا است . ما با این دید به قرآن نگاه کنیم که قرآن نقشه ی خوشبختی و گنج عالم هستی است . در صورتی که به ما یک نقشه ی کوچک را داده بودند و می گفتند اگر شما طبق این نقشه عمل کنید میلیاردها تومان پول بدست می آورید، آیا ما واقعاً از اینکه یاد بگیریم این نقشه را بخوانیم خجالت می کشیدیم ؟ قرآن را من بلد نیستم بخوانم اما خجالت می کشم ، چون هنوز نمی دانم که قرآن چقدر ارزش دارد .


قرآن گنج بزرگی است که ما نسبت به آن بی توجه هستیم . اگر بدانیم که قرآن امانت خدا است و کتاب گرانقدری است که معجزه ی پیامبر ما است . از بین تمام معجزات پیامبر ، معجزه ی جاویدان است و تاریخ انقضاء ندارد . کسی که جان او با قرآن آمیخته باشد ، او نیز نمی میرد. پیامبر (ص) می فرماید : هرگاه کسی از شما خواست با خدا سخن بگوید باید قرآن بخواند . من می خواهم با خدا سخن بگویم اما غیر از پنج یا ده سوره ای که در بچگی یاد گرفته ام چیزی بلد نیستم . این خیلی کم است . بیش از شش هزار آیه ی شریف در قرآن است که به شیوه های مختلف خداوند پرده از اسرار حقیقت باز کرده است . قرآن بیش از همه ی کتب اسرار عالم است . ما باید به حقیقت قرآن ایمان داشته باشیم . چون ایمان فوق معجزه است .

اگر من ایمان داشته باشم به معجزه بودن قرآن ، قرآن هرلحظه در حال معجزه آفرینی است . معجزه های خود را به من نشان نمی دهد، چون من مومنانه آن را نخوانده و باور نمی کنم . کسی است که حدود هشتاد و نود سال سن دارد و واقعاً این امکان را ندارد . می گوید من فقط قرآن را باز می کنم و آن را نگاه می کنم . قطعاً این کار برای او اجر دارد ، چون جنس آن از نور است .


کسی که نمی تواند آن را بخواند فقط آن را ورق بزند .شما که نمی توانید قرآن را بخوانید از این نوارها و سی دی هایی که ازقرائت قرآن است و از همان سوره هایی که بلد هستید . از جزء سی قرآن که آسان تر است . از سوره هایی که زیاد خوانده می شود مانند سوره ی الرحمن ، یاسین و واقعه بخوانید . تأکید شده که سوره ی واقعه را به بچه های خود یاد بدهید که آنها را دردنیا بی نیاز می کند .

انس با سوره ی واقعه که وسط قیامت من باید بایستم و رزق دنیایی خود را آنجا بخواهم . من این قدرت را داشته باشم که ارتباط خود را با قرآن زیاد کنم . این سی دی و نوار را بگذارم ، قرآن را جلوی روی خود بازکنم وشروع به گوش دادن بکنم . شنیدن قرآن یک سری از گناهان را از بین می برد و خواندن آن گناهان دیگری را . من آن را گوش بدهم و به قرآن نگاه کنم و آرام آرام آن را یاد خواهم گرفت . این امکان پذیر است که شما بین دوستان خود افرادی را پیدا کنید که اهل تکبر نیستند و به آنها بگویید که من در برخی از آیات اشکال دارم اگر ممکن است شما بیایید تا با هم همخوانی کنیم . یاد ما باشد که قرآن گنج بزرگی است که بر سینه ی مطهر پیامبر نشسته است . وهرکسی که می خواهد به باور قرآن بنشیند باید آن را به شکل حقیقی بخواند .


علامه محمد اقبال لاهوری می گوید که روزی من قرآن می خواندم پدرم از جلوی ایوان عبور کرد . گفت محمد چه می کنی ؟ گفتم پدر قرآن می خوانم . گفت محمد آنچنان بخوان که گویی بر قلب تو نازل شده است . و اینطور است که با اینکه علامه اقبال لاهوری دروس دانشگاهی خود را در دانشگاه های انگلستان می خواند ، اما انس و ارتباط او با قرآن فوق العاده عجیب است . تا همین چند سال پیش قبل از اینکه مزار ایشان آسیب جدی ببیند ، قرآنی را که ایشان در دوره ی دانشگاه همیشه همراه داشت و قرائت می کرد بالای سر او داخل ویترین گذاشته بودند . قرآنی که شما فکر می کردید درآب افتاده است . اما آب دریا آب چشم او بوده و اشک های چشم او به این خاطر که با تمام وجود و با تمام عشق آن را خوانده است . هر کس که قرآن را بخواند و آن را عمل کند خداوند به او گنج های بزرگ عالم را عطا می کند . حضرت امام خمینی( ره ) به عنوان نایب امام زمان (عج) و به عنوان امانتی که در دوره ی معاصر بسیاری از افراد او را دیدند و بسیاری از او شنیدند ، تقریباً روزی هفت جزء قرآن قرائت می کردند . چیزی که به نظر ما محال است .

شاید ما در ماه رمضان بتوانیم روزی سه جزء قران را را بخوانیم . و در یک ماه سه بار آن را ختم کنیم . اما امام خمینی که این مقدار کارهای سیاسی و فرهنگی دارند و این قدر با قرآن مأنوس هستند . شما می بینید که وقتی امام در بیمارستان است قرآن را باز می کند وبه طور مکرر قرائت می کند . چون قرآن امانت خدا بین ما است و روز قیامت یکی از شاکیان قطعی همه ی ما قرآن است . به خدا پناه می بریم که مبادا روز قیامت قرآن از ما گله کند .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۲۹, ۰۸:۴۵
سوال – دختری بیست و شش ساله و سادات هستم . خواستگاران زیادی هم داشته ام اما به این دلیل که سید نبوده اند اصلاً جرأت نکردیم که به پدرم بگوییم . چون پدرم به هیچ عنوان قبول نمی کند که با کسی که سید نیست ازدواج کنم و اصلاً این قضیه را حرام می داند . و خیلی هم نسبت به این مسئله حساس است و می گوید که باید سادات با سادات ازدواج کند . ما سه خواهر هستیم و از ترس پدر خود تمام پیشنهاد های ازدواج را رد می کنیم . لطفاً ما را راهنمایی کنید .

http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_www.mosbataye-bahejab.blogfa.com4.gif


پاسخ – ما در زبان روایات داریم که جفا است که سادات با غیر سادات ازدواج کنند . اما اگر موقعیت های زمانی را خوب بررسی کنیم شاید در زمان اهل بیت (ع) و پس از آنها حکومت های ظالمی بودند که قصد داشتند ذریه ی اهل بیت را از بین ببرند. شما در همین شهر مشهد که می روید در نزدیک زندان هارون الرشید چاهی وجود دارد به نام چاه سادات . بخاطر اینکه هر کسی را که فکر می کردند از فرزندان حضرت زهرا است بدون اینکه از او سوالی کنند بر سر آن چاه می آوردند ، گردن می زدند و پیکر پاک او را در آن چاه می انداختند . بعد از آمدن امام رضا (ع) به ایران ایشان دعوت ویژه ای از سادات می کنند برای اینکه یک موج فرهنگی در بلاد عراق عجم و در کشور ما ایجاد کنند . بیش از سه هزار امام زاده از ائمه ی مختلف و از نوه ها و نتیجه ها و کسانی که فرزندان اهل بیت هستند وارد ایران می شوند . شما در هیچ مکانی از ایران وارد نمی شوید مگر اینکه مزاری از مزارات اهل بیت را می بینید .


زمانی بود که سادات اهل بیت مظلوم بودند و خیلی اوقات موظف بودند که موقعیت ژنتیکی و برتری های معنوی خود را پنهان کنند . در همین دوره ی پهلوی اول که پوشیدن لباس روحانیت ممنوع بود ، کسانی که سادات بودند به طور ویژه مجبور بودند این مسئله را پنهان کنند و حتی شجره نامه های خود را مخفی می کردند . در زمانی که سادات مورد تعرض ، اهانت و کم محبتی قرار می گیرند ، این کار فرصت بسیار خوبی است که فرزندان اهل بیت هم محبت ذریه ی را از طریق ازدواج های خانوادگی گسترش بدهند و هم اینکه این ذریه روز به روز رشد پیدا کند . اما امروز درکشور ما و در تمام جهان اگر یک خانواده ای عروس سادات بگیرد هم به او احترام می گذارد و هم عشق می ورزد . یعنی می توان گفت امروز بیشتر ازنود درصد به لطف خداوند مشتاق هستند به اینکه به سادات خدمت کنند. وقتی که شما وارد بسطام یکی از روستاهای اطراف شاهرود می شوید که مزار بایزید بسطامی در آنجا قرار دارد مردم چون در کنار یک امام زاده است به آن مزار بایزید نمی گویند بلکه به آن امام زاده محمد می گویند . برای آنها امام زاده مهمتر است . این خود نشان دهنده ی یک بعد معرفتی و شناختی مردم است .



مردم امروز به سادات احترام بسیار زیادی می گذارند . اولاً ازدواج دخترهای سادات باغیر سادات حرام نیست . یعنی این کلام غلط است . البته تأکید ویژه شده تا حدی که خواستگاران خوبی داشته باشند که هم سادات هستند و هم غیر سادات ، سادات اولویت پیدا می کند . اما یک زمانی است که شما خواستگاران مومن و متعهد ا ازسادات ندارید ولی خواستگار دیگری است که محب آل الله است باید او را انتخاب کنید . در روایتی از امام صادق (ع) داریم که من هم فرزند علی ابن ابیطالب (ع) و هم شیعه ی او هستم . اما به شیعه بودن او بیش از فرزند او بودن افتخار می کنم . یعنی کسی که شیعه ی اهل بیت و محب آنها باشد درجه ی او از کسی که صرفاً سادات است خیلی بالاتر است . سیادت به بزرگواری و اطاعت در مسیر اهل بیت است، نه صرف نسب .


نسب یک توفیقی است که دست انسان نیست بلکه لطف خداوند است . در عین حال حواس ما باشد اگر به دخترانی که سادات هستند ظلم شود در روز قیامت بازخواست دارد . یعنی دخترانی که نیازمند ازدواج هستند و می گویند ما حتی جرأت نداریم به پدر خود بگوییم . این خود یک تعصب و کوررنگی نسبت به دستورات دینی است .




سه روز آخر ماه رجب روزهای ویژه ای است برای روزه داری . کسانی که عذر شرعی و طبی برای روزه داری ندارند حتماً از خداوند این توفیق را بخواهند و حتی صدقه بدهند تا خداوند روزه ی این سه روز را نصیب آنها بکند که جایگاه ویژه ای دارد . و آن کسانی که موفق نمی شوند ذکر روزهای ماه رجب را که در مفاتیح است صد بار در روز بخوانند تا ثواب روزه داران نصیب آنها شود . آماده شویم برای ماه شعبان ، ماه پیامبر. شب مبعث طلایی ترین شب ماه رجب است . شبی که خداوند پیامبر را امانت دار هستی قرار می دهد و امانت خود را که قرآن است به قلب پیامبر نازل می کند . ونکته ی عجیب این است که اهل بیت به ما یاد داده اند شب مبعث پیامبر به زیارت علی ابن ابیطالب (ع) بروید . چون علی یعنی قرآن ناطق و ثمره ی تمام زحمات پیامبر در پرورش یک انسان کامل که در مدار حقیقت قرار می گیرد . بخاطر همین شب مبعث شب خاص زیارتی امیرالمومنین (ع) است .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۷/۳۰, ۰۸:۴۲
12/5/90

سوال - من دختری دانشجو هستم که یک برادر هفده ساله دارم . من عضو یک خانواده ی متدین بوده و همیشه خداوند را بخاطر این خانواده ی خوب شاکر هستم . اما یک مشکل بزرگ دارم . مشکل من این است که پدرم من را بیش از حد دوست دارد و به من توجه می کند تا حدی که این علاقه در بین اقوام زبانزد است .

مشکل از جایی آغاز می شود که پدرم در مقابل مادر و برادر من شروع به ابراز علاقه به من می کند . در این هنگام من خجالت زده می شوم چرا که احساس می کنم این کار یک تبعیض معنوی شدید نسبت به برادرم است . در واقع کم توجهی پدرم به برادرم و یا توجه بیش از حد پدرم به من باعث کم رنگ شدن رابطه ی پدر من با برادرم شده است . این حالت به تدریج به صورت رفتارهای پرخاشگرانه ی برادرمن بروز کرده است . متأسفانه مادرم بجای ریشه یابی و اصلاح رفتارهای برادرم در جواب پرخاشگری های او پرخاشگری می کند و به این ترتیب رابطه ی پدر و مادرم با برادرم روز به روز در حال بدترشدن است .

در این میان من سعی کردم با نزدیک تر کردن خودم به برادرم رابطه ی صمیمانه ای با او برقرار کرده و او را نسبت به علاقه ی پدر و مادرم نسبت به او آگاه کنم که تاحدی هم موفق بوده ام . اما شدیداً نگران ادامه ی این روند در خانواده و تیره شدن روابط پدر و مادر و برادرم هستم . زیرا با توجه به سن حساس او عواقب بدی در بر خواهد داشت . به پدرم هم تا حدی که ادب فرزندی اجازه می داد نکاتی را اشاره کرده ام اما فایده ی چندانی نداشته است . لطفاً من را راهنمایی کنید .


http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=762&pictureid=5654



پاسخ – من به این خواهر خوب تبریک می گویم که فقط به دنبال منافع آنی و زودگذر خود نیست . تا به حال افراد گله می کردند که تبعیض در حق آنها به نوعی رخ داده که دیگران بر آنها ترجیح داده شده اند . و افراد گاهی به حق و گاهی به ناحق گله و شکایت می کردند . اما این خانم یک هنر ویژه دارد، هنر انصاف علیه خود . یعنی نگاه کنیم که آیا واقعاً این مسئله حق من است یا خیر. اگر حق من نیست این زمینه را فراهم کنم که به صاحب حق برسد . گرچه ظاهراً من ضرر کرده و دیگر کانون توجهات پدر و فامیل نخواهم بود . ولی حالت تعادل و آرامش ، منفعتی است که به صورت ماندگارتر و برای همه ی اعضاء خانواده خواهد بود . در زبان روایات هم داریم ، کسی که بتواند وقتی باید حقی را از خود بگیرد انسان منصفی باشد، در بالاترین حد انصاف است . پس این خانم و همه ی کسانی که فقط به دنبال این نیستند که حق را به نفع خود بدست بیاورند باید مراقب این روحیه ی خوب خود باشند تا روز به روز این صفای روحی آنان بیشتر شود .



بهترین راه حل این است که ببینند به چه علت برای پدر خود اینقدر عزیز شده اند . قطعاً ایشان بی جهت عزیز نیستند .

یعنی دختر بودن ایشان نباید انگیزه ی اول و آخر باشد . حتماً ایشان روحیه ی خاصی در درس خواندن ، اخلاق و رفتار ، ابراز محبت به پدر و در رعایت ادب و انصاف دارند . این ویژگی های خوب قابلیت یاد دادن و مهارت ورزی دارد . یعنی باید دقت کنند که پدر ایشان به واسطه ی چه ویژگی هایی ایشان را دوست دارد . این ویژگی های مثبت را به صورت مهارت به برادر یاد بدهند . و کمک کنند تا توانمندی های روحی و اخلاقی برادر نیز افزایش پیدا کند . نه بخاطر اینکه محل توجه پدر بشود بلکه به این خاطر که به یک رشد متعادل اخلاقی و روحی دسترسی پیدا کند و هرجا که برود عزیز باشد. دوماً این خانم این زمینه را فراهم کنند که وقتی مقابل مادر و برادر از ایشان تعریف می شود ، پدر را متوجه خوبی های مادر وبرادر خود بکنند . یعنی ابتدا از پدر تشکر و قدردانی کرده و با ایشان مقابله نکنند که این کار نتیجه ی منفی دارد .


وقتی که ما می بینیم کسی خوبی ها را می بیند نباید او را نفی کنیم . اما توجه ایشان را به خوبی های دیگران هم جلب کرده و کاری کنیم که فقط بر روی یک نفر متمرکز نباشد . افرادی که حواس آنها نیست ، گاهی در فامیل ، خانواده ، بین دوستان و همسایه ها یک یا دو نفر را قطب عاطفی خود قرار داده و از دادو ستد عاطفی مناسب با بقیه دوری می کنند . این کار موجب می شود که دچار خلاء های ارتباطی جدی با دیگران شوند. اگر افرادی هم مانند این خواهر خوب انصاف علیه خود را نداشته باشند ، خیلی جدی زیاده خواه ، زودرنج و آسیب پذیر خواهند شد . وقتی که ما به یک نفر بیش از حد توجه کنیم درواقع به او آسیب زده ایم . اگر من یک گل تازه را خیلی دوست داشته باشم نباید مدام به او آب بدهم . قطعاً با اینکار ریشه های او دچار آسیب خواهد شد و پژمرده می شود .


پدر و مادر ها باید بدانند که وقتی با سر زدن به دختر و پسر خود می توانند نشان دهند که فرزندان برای آنها عزیز هستند . وقتی که با رعایت کردن حال آنها و بازکردن گره ای از زندگی آنهامی توانند کمکی به آنها بکنند در واقع بسیاری از مشکلات آتی آنها را از پیش پای آنها برداشته اند . البته به شرطی که افراط نکنند . یعنی تا قبل از اینکه افراد از ما متوقع شوند ما اجازه داریم در حق دیگران محبت کنیم و چقدر زیبا است که این محبت را اضافه کنیم . گاهی اوقات دیده شده که پدر و مادر ها خیلی صریح اعلام می کنند که ما نمی خواهیم به یکی از فرزندان یا به همه ی آنها ابراز محبت کنیم . مثلاً پدری که اعلام می کند چون پدر من برای ازدواج من کاری نکرده و پولی خرج نکرده ، من هم با اینکه پول دارم اما نمی خواهم هیچ مبلغی را خرج کنم .


در این حالت می بینیم که این پسر و مادر او در خانه خیلی ناراحت هستند به این خاطر که می دانند پدر می تواند کمک کند اما این کار را نمی کند و لجبازی می کند . گاهی این حالت نسبت به یکی از فرزندان است و گاهی نیز پدر کل خانواده را کنار می گذارد و دیگران را ترجیح می دهد . یعنی وسایل و امکانات مورد نیاز دیگران و غربیه ها را راحت برآورده می کند اما نسبت به افراد خانواده ی خود خیلی سخت می گیرد و بی توجه است . این یک جور نفاق اخلاقی است که خیلی باید مراقب خود باشیم . در روایات داریم که مراعات افراد خانواده و فامیل خود را بکنید چون اینها مانند پرو بال برای پرنده هستند .


وقتی شما پر وبال خود را می چینید و آسیب می زنید نباید توقع امنیت و آسایش روحی داشته باشید . اگر شما می توانید از دختر و پسر خود از جهت مالی ، خلقی و رفتاری دستگیری کنید و این کار را نکنید همه ی نتایج منفی آن به خود شما باز خواهد گشت . وقتی که دختر خانمی می گوید شوهر من مدام با من برخوردها و گفتگو های نامناسب دارد که تو دختری هستی که همه منتظر بودند تو ازدواج کنی تا از دست تو راحت شوند . کسی به تو سر نزده و وقتی مشکل داری کسی در خانواده به داد تو نمی رسد . اما برای خواهرها و یا برادرهای دیگر تو این کارها را می کنند .


اگر این تنش ها و مشاجره ها نتواند مدیریت شود ، زمینه ی آسیب های اجتماعی و خانوادگی پیش آمده و تا مرز طلاق پیش برود در واقع نتیجه و آسیب آن متوجه خود پدر و مادر است . یعنی چیزی نیست که فقط دامن خود این فرد را بگیرد . در خانواده و در جامعه وقتی رفتاری را انجام می دهیم باید در انتظار تبعات آن باشیم . مثلاً الان ایام ماه رمضان است ما افطاری می دهیم اما چند نفر را دعوت نمی کنیم ، این کار به یک آسیب جدی عاطفی تبدیل شده و کینه و دلخوری ایجاد می کند . چرا با اینکه ما می خواهیم ثواب کنیم اما کاری را می کنیم که قطعاً غضب الهی را پشت سر دارد ؟ آثار چهل گانه ای در خطبه ی پیامبر(ص) در مورد استقبال از ماه رمضان است .


یکی از مواردی که حضرت تأکید می فرمایند این است که خوش بحال کسی که مراقب است در ماه رمضان شر او به بقیه نرسد . در ماه رمضان سعی کنیم بابت رفتارهای خوبی که ظاهراً انجام می دهیم به دیگران آسیب نزنیم . برخی از افراد بیرون از خانه به داد همه می رسند و هرکسی هنوز چیزی نگفته مشکل او را حل می کنند . اما دریغ از اینکه در خانه نان بگیرند یا شیرآب خراب است آن را درست کنند . من بارها با خانم هایی مواجه شده ام که می گویند همسر ما بیرون از خانه همه ی کارهای مردم را انجام می دهد اما در خانه هیچ کاری انجام نمی دهد . این قطعاً مکر شیطان است که می خواهد اعمال ما را از بین ببرد . هنر یک مرد این است که برای خانواده ی خود بهترین باشد .

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۸/۰۶, ۱۰:۱۶
سوال – زنی هستم سی ساله و دارای یک فرزند که از لحظه ای که خدا او را به من داده خواسته ام که بتوانم او را دختری مومن تربیت کنم . ولی خودم یک عیب بزرگ دارم و آن هم این است که در خواندن نماز کاهل هستم . این مسئله واقعاً روح من را عذاب می دهد . چرا که سعی من همیشه این بوده که حقی از حقوق بندگان خدا را ضایع نکنم . و به مسائل دینی که در احکام و شرع آمده توجه داشته باشم .


ولی نمی دانم که چرا نسبت به مسئله ی به این بزرگی و دارای اهمیت سهل انگار هستم . فکر می کنم که خدا من را فراموش کرده است چون هروقت سعی کردم نماز بخوانم دوباره بعد از چند روز به حالت اول باز گشتم . از عاقبت و آخرت خود خیلی می ترسم . از زندگی بعد از مرگ می ترسم و نمی دانم که روز قیامت در برابر خدا چطور باید جوابگو باشم . لطفاً من را راهنمایی کنید .




http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=762&pictureid=5654


پاسخ – ما خیلی اوقات اشتباهات خود را به خدا نسبت می دهیم . اشکالات و اشتباهات خود را به اهل بیت نسبت می دهیم که آینه ی تجلی اسماء و صفات خدا هستند . وقتی که شما می دانید نماز اینقدر جدی است در حقیقت منبع میل و انگیزش شما هنوز قوی نشده است . چون در بعد بینش هنوز به آن حد از اشباع و اغناء نرسیده اید . برای کسانی مانند ایشان خداوند یک توفیق مضاعفی را ایجاد کرده است . حساسیتی که ایشان برای پرورش یک نسل خوب دارد یک ویژگی خوب است البته به این شرط که تبدیل به وسواس نشود . چون گاهی اوقات ما بین اهم و مهم فاصله نمی گذاریم و جایگاه آنها را اشتباه می کنیم .

حس می کنیم باید در دوران بارداری مراقبت های ویژه ای بکنیم اما اگر برخی از مراقبت های خاص که در باب استحباب و کراهت گفته شده است را انجام ندهیم می گوییم پس این بچه خوب نخواهد شد