PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ♥ جلوه های مظلومیت امام حسن(ع)...♥



منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۶/۱۰, ۲۳:۴۴
مظلوميت های امروز امام حسن(ع)


http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line11.gif


ما شيعه ‏ايم - انشاء الله - و امروز حسن بن علي( ع) در ميان ما نيست ولي ما خود را از علاقمندان

و عاشقان به آن حضرت مي‏شناسيم ولي چه عاشقاني که از معشوق و محبوب خود اطلاع درستي ندارند

اغلب آنها که عرض ارادتي به امام دارند و به او عشق مي‏ورزند از زندگي او در حد دو سه روزي از عمر

اطلاع دارند و آن هم از مسموميت تا شهادت است و اين غربت و مظلوميت امام را مي‏رساند شگفتا

که از عمر و زندگي و کمالات و فضايل او تنها به اين بسنده کرده ‏اند که امام توسط زوجه‏ اش مسموم

و در بقيع دفن شد! در حالي که گوشه‏ هائي از زندگي او که درس آموز است از ديده ها مخفي است

لااقل تلاش اين باشد که اتهامات خصم را از دامن او بزدائيم و چهره راستين و مصفاي حسن (ع)

را به دوستداران و شيعيانش بشناسانیم.


http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line11.gif

افسانه طلاق


يکي از شايعات و اتهامات که بعدها حتي صورت بسيار جدي پيدا کرده است جريان تعدد زوجات و مسأله

طلاق است که از نظر ما و هر کس که کمي انديشه خود را به کار گيرد در حد يک افسانه است

او را متهم کرده‏ اند که تمام عمر خود را به عيش و نوش در حرم‏ها گذرانده و براي خود حرم سرائي را

ترتيب داده بود و اين سرگرمي سبب آن شده بود که از خلافت کناره گيري کند و اوقات خود را در ميان

زنان بگذراند!! اين اتهام افترائي است سنگين و بس دردناک، اگر چه عده‏اي از افراد خودي و مورخاني که

به نظر ما شيعه ولي ساده انديش بوده ‏اند براي آن محمل‏هائي درست کرده‏ اند ولي در اين انديشه غور نکرده‏ اند

که حاصل اين طرز فکر داشتن امامي است که خوي شهواني بر او غالب بوده و اسير غرائز بوده است!!

و چنين فردي نمي‏تواند حامل امانت امامت باشد.


http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line11.gif

آري، آن را افسانه مي‏خوانم بدان خاطر که براي آن ارزشي حتي در حد داستان قائل نيستيم اساس

اين افسانه آن است که حسن بن علي (ع) فردي بود که بسيار زن مي‏گرفت و هم بسيار طلاق مي‏داد

هر زني را عقد مي‏کرد و پس از چند صباحي او را طلاق گفته و به ديگري مي‏پيوست و کار به جائي کشيد

که پدرش علي (ع) در بالاي منبر مردم را هشدار داد که ديگر به حسن زن ندهند!! زيرا او فردي اهل طلاق است!

و در عين حال مردم به ازدواج دختر خود با او افتخار داشتند! مخصوصا از آن بابت که او فرزند پيامبر صلي الله

عليه و آله بود و آنها با اين عمل مي‏خواستند با پيامبر رابطه خويشاوندي داشته و رضاي او را بجويند!!

اين افسانه چندان در ميان مردم قوت گرفت که برخي از افراد براي او 250 تا 300 زن قائل شده‏ اند و گفته‏ اند

او در طول مدت عمرش اين عده از زنان را به ازدواج خود درآورده است

حتي در اين زمينه حديثي ساخته و آن را از علي (ع) نقل کرده‏ اند که او فرموده بود:

اي مردم حسن( ع) بسيار طلاق مي‏دهد به او زن ندهيد ان الحسن مطلاق فلا تنکحوهو برخي نوشته‏ اند فلا تزوجوه


http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line127.gif

بررسي اسناد


ادامه دارد...

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۶/۱۱, ۱۰:۰۶
دشمن براي خوار کردن او، کاستن از قدرت او، تحقير شخصيت و موقعيت او، و بالاخره نشان دادن اين مسأله

که او را توان اداره کشور نيست به طرح اتهامات، شايعات و اجراي تبليغات درباره او پرداخت.

نوشته ‏هاي عصر بني‏ اميه و بني‏ عباس، و نويسندگاني که آبشخور فکري آنها طرفداران بني‏ اميه و

بني‏ عباسند پر کردند آثار ومکتوبات خود را از اتهامات بي‏ اساس و مباحث ضد انساني و ضد اخلاقي:

آنها با غرض ورزي خود حسن (ع) را آنگونه معرفي کردند که در خور شاهزاده‏اي بي‏ بندوبار است!

او آماج رگبار تبليغات ناجوانمردانه دشمن است و آنها در تبليغات خود چندان افراط کرده ‏اند که حتي برخي

از دوستان هم باورشان شده و آن را در کتب خود آورده‏ اند امام حسين را فردي انقلابي و امام حسن ( ع)

را فردي صلح طلب به معني کسي که اهل قيام نبوده است معرفي کرده‏ اند در حالي که ما در امام حسن

در جنبه انقلابي بودنش کمبودي را احساس نمي‏کنيم و او را کمتر از حسين (ع) انقلابي نمي‏شناسيم.


http://s5.picofile.com/file/8106395326/aksgif_ir_emamhasan_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A D%D8%B3%D9%86_%D8%B9_%DA%AF%DB%8C%D9%81_%D8%AA%D8% B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B 1%DA%A961.gif


بررسي اسناد

بررسي‏ هائي که علماي بزرگ ما در ريشه اين اسناد داشته‏ اند آنان را به اين نتيجه رسانده است که ريشه و

منبع سند اغلب ازعلي بن عبداله نصر مشهور به مدائني است که او در سال 255 هجري از دنيا رفته

و روايات او سند درستي نداشته است [-لسان المیزان جلد 4 ص252]

او اهل رشوه بود، پول مي‏گرفت و خبر جعل مي‏کرد [همان ص253] و نوشته ‏هايش متهم به ضعف سند است

هم چنين نوشته‏ اند او قبلا غلام عبدالرحمن بن سمره بود که اموي است و او سعي داشته است بني ‏اميه را

تقويت کند برخي از اسناد ريشه‏ اش به ابوطالب مکي مي‏رسد که درباره او نيز نقل کرده‏ اند فردي داستان سرا

و سخن‏باف بوده است در شرح حالش نوشته‏ اند دچار اختلال رواني بوده و پرت و پلاگوئي بسيار داشت

و هم چنين اهل موسيقي و طرب بود و در جواني آوازه خواني داشت [سان المیزان – الکنی والالقاب]

برخي از مورخان شيعه که مسأله تعدد زوجات امام را نقل کرده‏ اند نوشته‏ هاي‏شان مستند به مدايني و يا

ابوطالب مکي و يا منصور دوانيقي خليفه معاند عباسي است و ديگران از آنها نقل قول کرده‏ اند در محمل نقل

اين سخنان گفته‏ اند که شايد يکي از علل آن زيبائي قيافه امام و آراستگي سر و وضع ظاهرش بوده است؟


ادامه دارد...

امکان آن...

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۶/۱۱, ۲۰:۴۲
غریب همیشه غریب می مونه...:Graphic (61):
http://graphic.ir/pictures/__2/___28/______20120117_1716048384.jpg


من به فدای مظلومیتت یا امام حسن(ع):Graphic (61):

http://www.afkarnews.ir/images/docs/000007/n00007822-r-b-010.jpg


حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند...:Graphic (61):

صادق
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۰۹:۰۹
یکی از جلوه های مظلومیت امام حسن ع مسله صلح او ست که چرا او مجبور به این کار شد؟
پاسخ این پرسش‏ را در ضمن چند نکته بیان می‏کنیم:
1ـ هر یک از پیشوایان و امامان معصوم(ع) به یک فضیلت و برجستگی ویژه‏ای مشهور و معروف شده‏اند، در حالی که همه آنان، از عصمت و طهارت بهره‏مند و دارای اخلاق و صفات کامل انسانی بودند و در هیچ کدامشان کاستی و ضعفی عارض نشده و همگی در قلّه شایستگی و برتری قرار داشتند.
در میان آنان، امام حسن مجتبی (ع) به ویژگی بردباری و صلح خواهی معروف شده است. وی نه تنها پس ازپذیرش صلح، بلکه پیش از آغاز امامت و بر عهده گرفتن امر خلافت، در دوران کودکی، به این صفت کامل انسانی آراسته بود. رسول خدا(ص) در حالی که امام حسن مجتبی(ع) کودکی خردسال بود، درباره‏اش فرمود:
« انّ إبنی هذا سیّدٌ یصلح اللّه به بین فئتین عظیمتین» یعنی: این پسرم (حسن بن علی) شخصیت و سیّد بزرگواری است که خدا به وسیله او، میان دو گروه بزرگ، صلح و آرامش برقرار می‏کند.
این حدیث شریف، با عبارت‏های مختلف، از سوی راویان شیعه و اهل سنّت نقل شده است.(1)
امامان معصوم (ع) متناسب با اوضاع حاکم بر عصر خویش و بنابر وظیفه‏ای که خداوند بر عهده آنان گذاشته بود، اقدام می کردند و به آن پای‏بند بودند. اوضاع عصر امام حسن مجتبی(ع) و شرایط آن زمان، اقتضا می‏کرد که حضرت، به رغم میل باطنی‏اش، صلح با معاویه را به پذیرد و حکومت را به وی واگذارد و این، وظیفه‏ای بود که از سوی پروردگار بر عهده وی گذاشته شده بود. بی تردید راز بسیاری از کردار و رفتار امامان(ع)، به مرور زمان برای شیعیان و پژوهندگان حقیقت خواه روشن گردیده است، ولی راز و سرّ پاره‏ای از آن‏ها شاید تاکنون شفّاف و روشن نشده و شاید آنچه گفته می‏شود، تنها گمانه‏ای بیش نباشد و در آینده، ادله روشن‏تر و گویاتری پیدا گردد.
درباره صلح امام حسن مجتبی(ع) نیز علل و فلسفه‏هایی بیان شده است که برخی از آن‏ها منطقی و قانع کننده، ولی ممکن است راز بزرگتری وجود داشته که غیر از خود حضرت و امامان معصوم(ع) کسی از آن اطلاعی نداشته باشد.
به بیان دیگر، دانش و اطلاعات امامان معصوم(ع) به مراتب بالاتر و عالی‏تر از اطلاعات و دانش دیگران است و آنچه که آن بزرگواران از طریق الهام آسمانی به آن دست یافته و عمل کرده‏اند، عقل سایر دانشمندان و پژوهندگان عالم در دست یابی به آن‏ها ناتوان است.
2ـ در دین مبین اسلام، جهاد و جنگ با دشمنان و بدخواهان، دارای ارج و مقام ویژه‏ای است و از عبادت‏های بزرگ خدا شمرده می‏شود، امّا باید دانست که جهاد، ذاتاً مطلوب اسلام نیست، بلکه به دلیل ضرورت هایی که اجتناب از آن‏ها غیر ممکن است، واجب و مهم شمرده می‏شود.
خواسته اصلی اسلام برای بشر، عبارت است از: آزادگی، حقیقت جویی، رفع محرومیت فکری و اجتماعی، ستم ستیزی و ظلم ناپذیری، رفع تبعیض نژادی و قومی، برقراری قسط و عدالت اجتماعی، تقوا پیشه‏گی و خدامحوری در تمام مراحل زندگی.
چنین ارزش‏های والا و آرمان‏های بلند و مقدّس، در محیطی أمن و آسایش به دست می‏آید و پیامبران الهی (ع) همگی پس از رفع ستم کاری‏های مستکبران و مستبدان در صدد تشکیل چنین محیطی بودند. دعوت اصلی اسلام، همزیستی مسالمت‏آمیز و صلح و آرامش بین مردم، به ویژه میان مسلمانان است.
قرآن کریم، همه انسان‏های موحد و مؤمن را به همزیستی و آرامش کامل فرا می‏خواند و می‏فرماید: «یا ایّها الّذین آمنوا ادخلوا فی السّلم کافّةً؛(2) ای ایمان آورندگان، همگی به صلح و آرامش در آیید.»
در جای دیگر فرمود: «انّماالمؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم؛(3)ایمان آورندگان برادران یکدیگرند، پس میان برادران خود آشتی برقرار نمایید.»
امام حسن مجتبی(ع) که راز دار و سنگربان مقام نبوّت و امامت است، بیش از همه انسان‏ها به پاسداری از تلاش‏های جدّش محمد مصطفی(ص) و عدالت پروری پدرش علی مرتضی(ع) می‏اندیشید. او خود را در برابر آن‏ها مسؤول می‏بیند و احساس می‏کند که با ادامه نبرد و خون ریزی به چنین مقصودی دست نخواهد یافت و راه آسان‏تر و کم خطرتری نیز وجود دارد که آن، صلح است. بنابراین، پذیرش صلح و آرامش، نه تنها منافاتی با مبانی فکری و عقیدتی مکتب اهل بیت(ع) ندارد، بلکه خواسته اصلی آن می‏باشد.
3ـ صلح امام حسن مجتبی(ع) از نابودی شیعه و نابودی محبان و پیروان مکتب اهل بیت(ع) به دست سپاهیان معاویه پیش‏گیری کرده است.
معاویة بن ابی سفیان به دلیل کینه‏های عصر جاهلیت و نبردهای خونین قریش بر ضد رسول خدا(ص) که بسیاری از آن‏ها با آتش افروزی و فرماندهی پدرش ابوسفیان شعله ور می‏شود و از این سو با رهبری پیامبر اکرم(ص) و مجاهدت‏های امیرمؤمنان(ع) به پیروزی سپاه اسلام می‏انجامید، قلبی آکنده از عداوت و دشمنی نسبت به خاندان پیامبر(ص)و فرزندان امیرمؤمنان(ع) و یاران و شیعیانش در خود احساس می‏کرد. خلافت امام علی بن ابی طالب(ع) و جنگ صفین، آتش کینه نهفته وی را شعله‏ور و او را به تلاش آشکار و پنهان در نابودی مکتب اهل بیت(ع) واداشت.
ادامه نبرد امام حسن(ع) با معاویه و احتمال پیروزی سپاهیان شام بر سپاهیان عراق، آرزوی دیرینه معاویه را برآورده می‏کرد و او با این بهانه شیطانی، ریشه اسلام ناب محمّدی را می‏خشکانید و به جای آن، اسلام تحریف و تفسیر شده امویان را ترویج می‏نمود.
امام حسن(ع) به این مسئله، آگاهی داشت و بدین جهت در برابر گلایه‏ها و انتقادهای برخی از یاران و شیعیان می‏فرمود:
«ویحکم، ما علمت، واللّه الُّذی عملت خیر لشیعتی ممّا طلعت علیه الشمس او غربت. ألا تعلمون انّنی امامکم مفترض الطّاعة علیکم واحد سیّدی شباب اهل الجنة بنصّ من رسول اللّه(ص) علیّ؟ قالوا: بلی. قال (ع): أما علمتم انّ الخضر(ع) لمّا خرق السّفینة و أقام الجدار و قتل الغلام، کان ذلک سخطالموسی بن عمران، اذ خفی علیه وجه الحکمة فی ذلک،(4) و کان ذلک عند اللّه تعالی ذکره حکمة و صواباً...(5)؛
وای بر شما، چه می‏دانید در باره آنچه که انجام دادم، به خدا سوگند آنچه که انجام دادم(یعنی صلح با معاویه) برای شیعیان ، بهتر است از هرچه که بر آن خورشید می‏تابد و بر آن غروب می‏کند. آیا نمی‏دانید امام شما هستم که پیرویم بر شما واجب است.(آیا نمی‏دانید) یکی از دو سید و سالار جوانان بهشت، به نصّ رسول خدا(ص) هستم؟
گفتند: بلی، می‏دانیم. امام (ع) فرمود:
آیا دانسته‏اید حضرت خضر(ع) هنگامی که کشتی را سوراخ کرد، دیوار را بازسازی نمود و پسر بچه‏ای را کشت، موجب ناراحتی و خشم حضرت موسی(ع) گردید؟ زیرا حکمت و فلسفه چنین اموری بر موسی(ع) پنهان و ناآشکار بود، در حالی که آن‏ها نزد پروردگار ، حکیمانه و طبق صواب بود».
امام حسن مجتبی(ع) در سخنی دیگر، در پاسخ کسی که وی را پس از پذیرش صلح، با جمله «یا مذلّ المؤمنین» خطاب کرد، فرمود:
«ما أنا بمذلّ المؤمنین ولکنّی معزّالمؤمنین. انّی لمّا رأیتکم لیس بکم علیهم قوّة، سلمت الأمر لأبقی أنا و أنتم بین أظهر هم، کما عاب العالم السّفینة لتبقی لأصحابها، و کذلک نفسی و أنتم لنبقی بینهم؛(6)
خوار کننده مؤمنان نیستم، بلکه عزّت دهنده آنان می‏باشم. زیرا هنگامی که دیدم شما(شیعیان) را توان برابری و ایستادگی با آنان (سپاهیان شام) نیست، أمر حکومت را واگذاردم تا من و شما(به رغم میل آنان) باقی بمانیم. همان طوری که شخص دانایی، کشتی را سوراخ می‏کند تا برای مالکان و سرنشینانش باقی بماند (و از دستبرد غارت‏گران و ظالمان محفوظ بماند). داستان من و شما چنین است، تا بتوانیم میان دشمنان و مخالفان باقی بمانیم».
هم چنین امام حسن(ع) در پاسخ به پرسش ابوسعید، درباره علت پذیرش صلح با معاویه فرمود:
«ولولا ما أتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الأرض احد الّا قتل؛(7) اگر این کار را انجام نمی‏دادم(و با معاویه صلح نمی‏کردم) هیچ شیعه‏ای روی زمین باقی نمی‏ماند و همگی(به دست سپاهیان معاویه) کشته می‏شدند».
4ـ صلح امام حسن(ع) عمل به تقیه بود.
تقیه، یکی از مختصّات و معارف بلند اسلامی، به ویژه مکتب اهل بیت(ع) است. مفهوم تقیه این است که انسان در مواردی از روی ناچاری و ضرورت، خود را مخالف عامه مردم (ناآگاه) و یا حکومت غاصب و ستم کار نشان ندهد و به منظور حفظ اسلام، یا جان و ناموس خود و یا مسلمانی از ابراز و اظهار برخی از معتقدات و یا کردار و رفتار خود چشم پوشی و وضعیت موجود را تحمل کند.
صلح امام حسن(ع) چنین بود. حضرت برای حفظ اسلام و مصون ماندن آن از هرگونه انحراف و جلوگیری از کشتار بی‏رحمانه مسلمانان، به ویژه کشتار هدفمند پیروان مکتب اهل بیت(ع)، به ظاهر با قدرت و سلطه زمان خود کنار آمد و حکومت را به وی سپرد. پیداست که تصمیمات تقیه‏ای، تصمیمات اجباری است و تمامی امامان معصوم(ع) در عصر امامت خویش با این مسئله روبه رو بودند، غیر از حضرت حجت بن الحسن(ع) که در عصر قیام و حضور وی، هیچ تقیه‏ای جایز نمی‏باشد.
امام حسن مجتبی(ع) در حدیثی به آن اشاره کرد و فرمود:
«أما علمتم انّه ما منّا أحد الّا و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه، الّا القائم الّذی یصلّی روح اللّه عیسی بن مریم(ع) خلفه، فانّ اللّه عزّ و جلّ ـ یخفی ولادته یغیب شخصه لئلّا یکون لأحد فی عنقه بیعة اذا خرج؛(8)
آیا دانستید از ما (امامان معصوم) کسی نیست، مگر این که بیعت طاغی زمانش برگردن اوست، مگر قائم (آل محمد) همان امامی که روح خدا، حضرت عیسی بن مریم(ع) پشت سرش نماز می‏خواند. چه این که خداوند ، ولادتش را پنهان و وجودش را غایب نمود، تا در آن هنگامی که قیام می‏کند، بیعت هیچ کس بر عهده او نباشد».
امام حسن مجتبی(ع) در جای دیگر، در پاسخ معترضان به صلح فرمود:
«...و انّ أبی کان یقول: و أیّ شی‏ء أقرّ للعین من التّقیّة، انّ التّقیة جنّة المؤمن، ولولا التّقیّة ما عبداللّه...(9)
پدرم (امام علی بن ابی‏طالب) می‏فرمود: چه چیزی چون تقیّه، مایه روشنایی چشم است؟ تقیه سپر مؤمن است و اگر تقیه نبود، خداوند سبحان، پرستش نمی‏شد».
پیش از همه امامان معصوم(ع)، امیرمؤمنان(ع) پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) به مدت بیست و پنج سال با این وضعیت روبه رو بود و به اجبار و اکراه، از حق خود چشم پوشی کرد.
امام حسن مجتبی(ع) ناچار بود برای حفظ اسلام و وحدت مسلمانان، چنین امر ناخوشایندی را بپذیرد. حضرت در این باره فرمود:
«و انّ هذا الأمر الّذی اختلفت فیه أنا و معاویة حقّ کان لی، فترکته له، و انّما فعلت ذلک لحقن دمائکم و تحصین اموالکم،(10) و ان ادری لعلّه فتنة لکم و متاع الی حینٍ؛(11)
در این امری که من و معاویه درباره آن اختلاف داشتیم(یعنی حکومت و خلافت اسلامی) حقّ من بود، ولی ان را ترک کردم و به وی واگذاردم و این کار را به خاطر حفظ جان و خونتان و هم چنین حفظ مال و دارائی هایتان انجام دادم، و نمی‏دانم شاید این آزمایشی برای شماست و مایه بهره‏گیری تا مدتی (معیّن) می‏باشد.»
5 ـ کوتاهی سپاهیان
شاید مهم‏ترین و اصلی‏ترین علت صلح امام حسن مجتبی(ع) یاری نکردن فرماندهان و همراهی نکردن سپاهیان با حضرت بود.
از آن سو، معاویة بن ابی سفیان دارای سپاهی یک دست بود، که از آغاز ورود اسلام به منطقه شام و پذیرش اسلام توسط اهالی این منطقه، سایه شوم وی را بر بالای سرشان احساس کرده و او را امیر فاتح مسلمانان و میزان اسلام و کفر می‏خواندند و مخالفان و دشمنانش را مخالف اسلام و قرآن می‏دانستند.
امّا سپاهیان امام حسن مجتبی(ع) دارای چنین نظم و تشکلی نبودند. آنان از میان اقوام و ملیت‏های مختلفی برخاسته که پس از رحلت رسول خدا(ص)، چهار خلیفه را دیده و در حکومت خلیفه پنجم به سر می‏بردند. مردمی که جرئت و جسارت کرده و سه خلیفه از چهارخلیفه پیشین را (به حق و یا به ستم) کشتند. اینان دارای مرام واحد و دارای اتحاد کلمه نبودند. گرچه به ظاهر در سپاه امام حسن(ع) حضور داشتند و از امکانات و تجهیزات آن برخوردار بودند، ولی در مواقع خطیر و حسّاس، به فکر و سلیقه خود عمل می‏کردند و از فرماندهی کل قوا، پیروی نمی‏کردند. همان طوری که در عصر امام علی(ع) چنین می‏کردند و حضرت را در لحظات حساس و سرنوشت ساز تنها می‏گذاشتند و به شیوه های مختلف، وسیله آزار و رنجش وی را فراهم می‏نمودند.
چنین مردم و چنین سپاهی، تحمّل و ظرفیت خواسته‏ها و آرمان والای امام حسن(ع) را نداشته ؛ او را در برابر سپاه عظیم و یک دست معاویه تنها گذاشته ؛ بسیاری از رزمجویان و سربازان و حتی فرماندهان به سپاه شام پیوسته ؛ بسیاری دیگر سپاه طرفین را رها کرده و به شهرهای خویش برگشتند . عدّه‏ای نیز با جدا شدن از سپاه، به یاغی‏گری و غارتگری روی آوردند. تنها عده کمی از سپاه حضرت، ثابت قدم مانده و بر بیعت خود باقی ماندند.
امام حسن مجتبی(ع) در ضمن خطبه‏ای به این مطلب اشاره کرد و فرمود:
«ولو وجدت أعواناً ما سلمت له الأمر، لأنّه محرّم علی بنی امیّة؛(12)
اگر یار و یاوری می‏یافتم، حکومت را به معاویه واگذار نمی‏کردم. زیرا حکومت بر بنی امیّه حرام است».
حضرت درباره علت عدم لیاقت بنی امیه برای تصدی حکومت و خلافت، فرمود:
«لو لم یبق لبنی امیّة الّا عجوز درداء، لنهضت دین اللّه عوجاً، و هکذا قال رسول اللّه(ص)(13)؛
اگر از بنی امیّه، جز پیر زنی فرتوت نمانده باشد، همان عجوزه برای کج کردن دین خدا و دور ساختن از مسیر الهی، اقدام و تلاش خواهد کرد و این چیزی است که پیامبر به آن خبر داده است».
امام حسن مجتبی(ع) نه تنها از سستی، ناهماهنگی و ناهمراهی یاران و سپاهیانش رنج می‏برد، بلکه از جانب طیفی از آنان، احساس ناامنی و خطر می‏کرد و آن‏ها عبارت بودند از طایفه گمراه و منافق پیشه خوارج، که میان سپاهیان امام حسن(ع) پراکنده بودند و اگر دستشان به امام(ع) می‏رسید، از آسیب‏رسانی به وی هیچ إبا و امتناعی نداشتند .
ابن عربی، نویسنده کتاب «احکام القرآن» به این مطلب تصریح کرده:
« و منها انّه رای الخوارج احاطوا بأطرافه، و علم انّه ان اشتغل بحرب معاویة استولی الخوارج علی البلاد، و ان اشتغل بالخوارج استولی علیه معاویة؛(14)
یکی از علل صلح امام حسن این بود که وی می‏دید خوارج، اطرافش را احاطه کرده (و در همه جا حضور پیدا کردند) و دانست اگر جنگ با معاویه را ادامه دهد و در آن معرکه مشغول گردد، خوارج بر بلاد اسلامی دست می‏یازند و بر آن‏ها چیره می‏شوند و اگر وی به جنگ با خوارج بپردازد و مشغول دفع آنان گردد، معاویه بر بلاد اسلامی و مناطق تحت حکومت وی مستولی می‏گردد.»
گروه فتنه جوی خوارج، گرچه در ظاهر برای نبرد با سپاهیان شام به سپاه امام پیوسته و از امکانات وی بهره‏مند می‏شدند، ولی با حماقت‏ها و افراط کاری‏های خود، همیشه آب در آسیاب دشمن می‏ریختند و موجب تضعیف سپاه کوفه و تقویت سپاه شام می‏شدند. این گروه، چالش‏های بزرگی برای امام علی بن ابی طالب(ع) به وجود آورده بودند و جنگ نهروان را بر وی تحمیل کرده و سرانجام در مسجد کوفه، وی را به شهادت رساندند.
هم اینک در سپاه امام حسن مجتبی(ع) به فتنه‏انگیزی و پخش شایعات دروغین و بی اساس بر ضد امام و یاران وفادارش، مشغول بودند و مترصد فرصتی بودند تا امام را از سر راه خویش بردارند و به آمال و آرزوهای شیطانی خود برسند. امام حسن(ع) اگر از دردسرهای سپاه شام خلاصی می‏یافت، از دسیسه‏های این گروه ستم پیشه رهایی نداشت و با کید و کین ناجوانمردانه آنان، در مسند خلافت به شهادت می‏رسید.
6ـ احساس خستگی مردم از جنگ
گرچه برخی از بیعت کنندگان با امام حسن مجتبی(ع) در کوفه انتظار داشتند که حضرت، جنگ با معاویه را ادامه دهد تا او را از حکومت خودخوانده سرنگون سازد و شام را از سیطره‏اش بیرون آورد، امّا توده مردم به دلیل پشت سرگذاشتن چند جنگ داخلی و دادن کشته‏های زیاد و خسارت‏های قابل توجه، رغبت چندانی در ادامه نبرد با شامیان نشان نمی‏دادند.
مسلمانان، طی چهل سال که از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه منوره و تشکیل حکومت اسلامی می‏گذشت، علاوه بر غزوات و سریه‏های زمان پیامبر ، در عصر خلفای سه گانه نیز جنگ‏های بزرگ و طولانی مدت با رومیان، ایرانیان و برخی از اقوام و ملل همجوار جزیرة العرب را پشت سر گذاشته ، در عصر خلافت امام علی بن ابی طالب(ع) نیز سه جنگ بزرگ داخلی را تحمّل کرده بودند.
بدین جهت، روحیه رزمی و جنگی چندانی از آنان دیده نمی‏شد و جز عده‏ای از شیعیان مخلص و جوانان رزمجو، بقیه در لاک عافیت‏طلبی فرو رفته و به وضع موجود رضایت داده بودند.
به همین لحاظ هنگامی که امام حسن(ع) و یاران نزدیکش چون حجربن عدی و قیس بن سعد انصاری، مردم را به بسیج عمومی و حضور در اردوگاه سپاه دعوت کردند، عده کمی پاسخ مثبت دادند و بقیه رغبتی به آن نشان ندادند.
گردآوری چهل هزار رزمجوی و داوطلب جبهه‏های جنگ برای سپاه امام حسن(ع) به آسانی فراهم نگردید، بلکه با تبلیغات و تلاش‏های فراوان و همه جانبه امام و یاران و اصحاب فداکارش مهیا گردید.
با توجه به جمعیت بالای شهر کوفه و اطراف آن، اگر جنبش عمومی و بسیج سراسری صورت می‏گرفت، می‏بایست یکصد هزار نفر از این منطقه آماده نبرد می‏شدند. این غیر از نیروهایی بود که از سایر مناطق عراق، ایران، حجاز، یمن، عمان و ساحل نشینان خلیج فارس می‏توانستند خود را به سپاه امام برسانند.
قطب راوندی از حارث همدانی نقل کرد که امام حسن(ع) به مردمی که با وی بیعت کرده و قول مساعدت و همکاری داده بودند، فرمود:
« ان کنتم صادقین، فموعدما بینی و بینکم معسکر المدائن، فوافونی هناک فرکب، و رکب معه من اراد الخروج، و تخلف عنه خلق کثیر لم یفوا بما قالوه، و بما وعدوه، و غروه کما غروا امیرالمؤمنین (ع) من قبله؛(15)
اگر(در گفتارتان) صادقید، وعده گاه من و شما پادگان مدائن است. پس در آن جا به من بپیوندید.
پس حضرت، سوار شد و به سوی مدائن حرکت کرد. کسانی که قصد جنگ کرده بودند با وی حرکت نمودند ولی جمعیت زیادی سرپیچی کرده و به آنچه گفته بودند، وفا نکردند و به آنچه وعده داده بودند، بر سر وعده‏شان نیامدند و او را فریب دادند، همان طور که پیش از وی پدرش امیرمؤمنان(ع) را فریب داده بودند».
مردم عراق چنان خسته و بی‏رمق بوده و احساس کسالت و بی‏حالی می‏نمودند، که نشاط و خوشی را از نوه پیامبر و خلیفه وقت مسلمانان، یعنی امام حسن(ع) سلب نمودند و وی را وادار نمودند آنان را با این سخن نکوهش و سرزنش کند:
«یا عجبا من قوم لاحیاء لهم و لادین مرة بعد مرة، ولو سلمت الی معاویة الأمر، فایم اللّه لاترون فرجا ابداً مع بنی امیة، واللّه لیسومنّکم سوء العذاب، حتی تتمنّون ان یلی علیکم حبشیا؛(16)
شگفت از ملتی که نه حیا دارد و نه هیچ مرتبه‏ای از دین را. اگر حکومت را به معاویه تسلیم نمایم، به خدا قسم هیچ گاه در دولت بنی امیه، گشایشی نخواهید یافت(و یا فرح و شادی نخواهید دید). سوگند به خداوند ، با بدترین عذاب و آزار با شما بدی خواهند کرد، به طوری که آرزو کنید که (سیاهان) حبشی بر شما حکومت کنند».
ابن اثیر در این باره گفت: هنگامی که معاویة بن ابی سفیان به امام حسن بن علی(ع) پیشنهاد صلح داد، مردم به گرمی آن را پذیرفتند. امام در خطبه‏ای پیشنهاد معاویه را به اطلاع لشکر خود رسانید و خاطرنشان کرد:
« ألا و انّ معاویة دعانا الی أمر لیس فیه عزّ و لانصفة. فان اردتم الموت رددناه علیه و حاکمناه الی اللّه ـ عزّ و جلّ ـ لظبی السّیوف، و ان اردتم الحیاة قبلناه و أخذنا لکم الرضی؛(17)
آگاه باشید، معاویه ما را به امری فرا می‏خواند که نه عزّت ما در آن است و نه مطابق با انصاف است. اگر دارای روحیه شهادت‏طلبی هستید، درخواستش را رد کنیم و دست به شمشیر ببریم تا خداوند سبحان میان ما حکم کند، ولی اگر زندگی دنیا را می‏طلبید، خواسته‏اش اجابت کرده و رضایت شما را فراهم کنیم».

هنگامی که کلام امام به این جا رسید، مردم از هر سو فریاد برآوردند :زندگی و بقای دنیایی را می‏خواهیم.با این سخن، صلح را بر امام تحمیل کردند و امام پس از آن که از آن‏ها جدا شد، صلح با معاویه را امضا نمود.
7ـ از هم پاشیدگی کشورهای اسلامی، خطر دیگری بود که جامعه مسلمانان را تهدید می‏کرد.
مسلمانان آن عصر، چه آنانی که در پرتو حکومت عدالت جویانه امام حسن مجتبی(ع) زندگی می‏کردند و چه در سیطره حکومت غاصبانه معاویة بن ابی سفیان به سر می‏بردند با دشمنان مشترکی رو به رو بودند که از هر سو آماده هجوم به مناطق اسلامی و باز پس‏گیری سرزمین‏های آزاد شده بودند.
آنان گرچه دارای ملیت، قومیت و دین‏های متعدد و مختلف بودند، ولی در یک چیز اتفاق و اتحاد داشتند و آن نابودی اسلام و کشتار بی رحمانه مسلمانان و غارت سرزمین‏های اسلامی بود.
از این رو، ادامه اختلاف و کشمش‏های داخلی، دشمنان بیرونی، به ویژه رومیان را خوش حال و امیدوار می‏کرد و زمینه هجوم و تجاوزشان را فراهم می‏نمود.
امام حسن به عنوان نوه بزرگ رسول خدا(ص) و سکان دار اصلی دین و دلسوزترین شخص برای مسلمانان و مؤمنان، به این مسئله توجه خاص داشت . اگر معاویه و سپاهیان گمراه وی با بی‏خردی و دنیاطلبی خود زمینه آمال و آرزوی دشمنان خارجی را فراهم می‏کردند، امام و یاران و شیعیان مخلص او نمی‏توانستند آنان را در این راه مساعدت و همراهی کنند . عقل و شرع حکم می‏کرد که باید به هر طریق ممکن نبرد میان مسلمانان پایان یابد، تا اصل دین و حیات مسلمانان ادامه یابد.

صادق
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۰۹:۰۹
زیرا اگر امام نبرد با معاویه را ادامه می‏داد، یکی از سه اتفاق ذیل روی می‏داد:
1ـ پیروزی سپاه کوفه و سرکوب سپاه شام.
2ـ پیروزی سپاه شام و نابودی سپاه کوفه.
3ـ عدم پیروزی طرفین و عقب نشینی اجباری دو سپاه.
در هر صورت، مسلمانان به ضعف و کم توانی می‏رسیدند و دشمنانشان که سال‏ها خود را تقویت و آماده چنین فرصتی کرده بودند، با هجوم سراسری و مرگ بار، تومار مسلمانان را پیچیده و جامعه اسلامی را با چالش بزرگ مواجه می‏نمودند. در نتیجه، زحمات و تلاش‏های پیامبر و یاران فداکارش به هدر می‏رفت.
امام حسن(ع) به این أمر آگاهی داشت و در سخنی به آن اشاره نمود:
« انّی لمّا رأیت النّاس ترکوا ذلک الّا اهله، خشیت أن تجتثوا عن وجه الارض، فاردت ان یکون للدین فی الارض ناعی؛(19)
هنگامی که دیدم مردم جز عده‏ای این کار (جنگ با معاویه) را ترک کردند، ترسیدم که ریشه شما از زمین کنده شود. پس مصمم شدم تا برای دین، روی زمین فریادگری باقی بگذارم».
8 ـ به وقوع پیوستن خیانتی بزرگ از سوی دنیاپرستان چیزی نبود که بتوان آن را نادیده گرفت.
معاویة بن ابی سفیان برای درهم شکستن اتحاد و مقاومت سپاهیان کوفه، رشوه‏ها و جایزه‏های زیادی بذل و بخشش کرد و بسیاری از سران و بزرگان قبایل و طوایف و فرماندهان و امیران سپاه را از درهم و دینار و وعده‏های کاذب بهره‏مند کرده ، آنان را به خود و روی گردانی از امام حسن(ع) جلب نموده بود. برخی از آنان، نامه‏هایی برای معاویه نوشته و اظهار پیروی و فرمانبرداری از او نمودند !برخی دیگر، پا را از این فراتر گذاشته به وی نوشتند که اگر وی بخواهد، حسن بن علی(ع) را دستگیر و به سپاه شام تحویل دهند و یا بر او شورش نموده و وی را به طوری پنهانی به قتل رسانند.(20)
اگر امام حسن(ع) صلح را نمی‏پذیرفت این خطر بزرگ وجود داشت که جاه طلبان و منافقان، وی را دستگیر و تسلیم سپاه شام کنند و یا برای تقرّب به دستگاه معاویه و خوش آیند بنی امیه، امام(ع) را ناجوانمردانه ترور و به شهادت برسانند.
در هر صورت، این پیروزی سپاه شام و فضیلتی برای معاویه بود و برای خاندان نبوّت و امامت، شکست به شمار می‏آمد.
امام حسن(ع) در این باره فرمود: «به خدا سوگند، اگر با معاویه نبرد می‏کردم، مرا می‏گرفتند و به وی تسلیم می‏نمودند. به خدا سوگند، اگر با او مسالمت کنم و عزیز باشم، برایم دوست داشتنی‏تر است از این که در حالی که اسیرش باشم مرا بکشد و یا بر من منّت گذارد و تا پایان روزگار این عار بر بنی‏هاشم بماند و معاویه همیشه خود و نسلش بر زنده و مرده ما منّت بنهند».(21)
9ـ امام حسن(ع) از روش‏های غیر اسلامی و شیوه‏های سالوسانه پرهیز داشت، بر خلاف معاویة بن ابی سفیان که برای تحکیم و تثبیت حکومت خود دست به هر کاری می‏زد و هیچ گونه محدودیتی از جهت شرعی و عرفی برای خویش قائل نبود.
به همین انگیزه در دستگاه حکومتی خود از افراد شرور و خدعه گری چون عمروبن عاص، مغیرة بن شعبه، بسربن ارطاة، مروان بن حکم و مسلم بن عقبه، بهره می‏جست و از شیطنت و جنایت آنان استفاده می‏نمود.
امّا امام حسن مجتبی(ع) که مانند جدّش محمد مصطفی(ص) و پدرش امام علی بن أبی طالب(ع) مظهر تقوا و عدالت بود و هدفش از زمامداری، جز احقاق حق و اجرای عدالت اسلامی نبود، نمی‏توانست مانند معاویه رفتار نماید.
سیاست اهل بیت(ع) با سیاست معاویه در تضاد و میان آن دو، تفاوت از زمین تا آسمان بود.
معاویة بن ابی سفیان با انتخاب سیاست «رسیدن به هدف از هر راه ممکن» سیطره سیاسی و اجتماعی فزاینده‏ای بر ملت پیدا کرده بود و همین امر باعث شد که صلح را با نیرنگ‏ها و سالوس کاری‏هایش بر سپاهیان عراق و بر امام حسن مجتبی(ع) تحمیل نماید.
او توانست با دادن رشوه و تطمیع متنفذان، وعده به دنیاطلبان، تهدید مخالفان، رواج بی‏بند و باری، پخش شایعات بی اساس و انجام امور غیر انسانی و غیر شرعی دیگر، زودتر به هدفش برسد.
به هر روی، علل و اسباب متعددی دست به دست هم داد تا در جدال میان نیکی‏ها و زشتی‏ها، خوبی‏ها و بدی‏ها و در حقیقت میان حق و باطل، این بار امام حسن مجتبی(ع) مقهور قهر ناجوانمردانه شیطان صفتان قرار گرفته و از حق طبیعی و الهی خویش محروم بماند و حکومت و زمام داری مسلمانان با حیله و نیرنگ از او ستانده شود.
بی‏ تردید، آنچه درباره اسرار و علل صلح امام حسن(ع) در این جا بیان نمودیم، کافی و کامل نبوده ، جای بحث و بررسی‏ های بیشتر و عمیق‏ تری دارد .مشتاقان را به کتاب‏هایی که در خصوص «صلح» امام حسن‏بن علی (ع) نگاشته شده ‏اند، ارجاع می‏دهیم.

پی‏نوشت‏ها:ـــــــــــــ ـــــــــ
1.فضائل الخمسة، ج 3، ص 388 ؛ احکام القرآن، (ابن عربی)، ج 4، ص 1720.
2. بقره(2) آیه 208.
3. حجرات(49) آیه 10.
4.اشاره به داستان همراهی حضرت موسی(ع) با حضرت خضر(ع) که در سوره کهف، از آیه 65 تا 82 به آن اشاره شده است.
5.کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 316.
6.تحف العقول، ص 227.
7.بحارالانوار، ج 44، ص 1.
8.کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 316.
9.تحف العقول، ص 227.
10.شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(ع)، ج 3، ص 105، حدیث 1039.
11.اشاره به آیه 111 سوره انبیا.
12.الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 576.
13.همان، ص 574.
14.احکام القرآن، ج 4، ص 1719.
15.الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 574.
16.همان، ص 576.
17.اسدالغابة، ج 2، ص 14.
18.همان.
19.ترجمة الامام الحسن(ع)، ص 203.
20.الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 576.
21. رمضان در تاریخ، ص 150.

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۱۰:۴۹
امکان آن...


http://www.ollenkka.com/pictures/line/image/line140.gif


نکته‏اي که حائز اهميت است اين است که:

آيا امکان آن براي فردي که معصوم است و امام است وجود دارد يا نه

- آيا فکر آن را کرده‏اند که در آن صورت هر 40 - 35 روز او بايد يک زن گرفته باشد؟

- داستان حضور در جنگها و دل به مرگ نهادن او چه مي‏شود؟

- اگر به احترام پيامبر صلي الله عليه و آله به او زن مي‏دادند چه شد که برادرش حسين عليه‏السلام از آن دور ماند؟

- نوشته‏ اند علي(ع) مردم را از اين ازدواج نهي مي‏کرد چه شد حسن عليه‏السلام از اين نهي درس عبرت نگرفت؟

- آيا حسن عليه‏السلام مخالف رأي پدر عمل مي‏کرد؟

- چه شد از آن همه آنان (250 تا 300 نفري) جز از چند زوجه معروف او اسمي در ميان نيست؟

- آيا همه آن زنان نازا بوده ‏اند؟ پس فرزند امام چه شدند؟

- مگر طلاق حلال مبغوص نيست؟ آيا حسن عليه‏السلام خلاف رضاي خدا عمل مي‏کرد؟

- مردمي که حاضر بودند دخترشان افتخار زوجيت او را داشته باشد چرا او را غريب و تها گذاردند؟

- آيا به واقع زنان مي‏دانستند حسن عليه‏السلام طلاق مي‏دهد و باز همسر او مي‏شدند؟

- اين همه مهريه ‏هاي نقد از کجا به دست مي‏آمد؟

- چرا از نام و تبار و قبيله اين زنان در تاريخ اسمي نيست.

- داستان اين همه مسافرت‏ها، جنگها، حج کردن‏ها، در بيابان پياده رفتن‏ها چه مي‏شود؟

و مي‏بينيد هر چه دامنه اين سؤالات وسيع‏تر شود دامنه معماها وسيع‏تر و دادن پاسخ به آن مشکل‏تر مي‏شود.


http://www.ollenkka.com/pictures/line/image/line140.gif

اسناد مورد قبول



آنچه که عقلا مورد قبول است اين است که او را دو سه ازدواج و هر کدام را به مصالح و تناسبي بيشتر نبود. نخستين بار با خوله فزاريازدواج کرد که زني عاقله و کامله بود و به امام ارادتي بسيار داشت و او همان کسي است که حسن مثني را بزاد و او از افتخارات دنياي اسلام بود او قبلا زوجه فردي به نام محمد بود و از او فرزنداني داشت

ازدواج دوم او با جعده دختر اشعث است او را سکينه، شعثاء، و عايشه هم خوانده ‏اند و او همان کسي
است که امام را مسموم کرد

همسر سومي داشت به نام عايشه که ازدواج با او در زمان علي صورت گرفت


تاريخ درباره ديگر زوجه‏ هاي امام ساکت است بعضي از مورخان کوشيده‏ اند تا 9 نفر و بعضي تا 13 نفر را

اسم ببرند که برخي ازاسم‏ها همان اسم دوم يا سوم فلان همسر است ولي در جمع رقم آمار را بالا برده است

و اغلب اسامي آنها متزلزل است حال بايد پرسيد که بر فرض اسم آن 13 - 9 نفر درست باشد.

چه مناسبتي است بين اين عدد و عدد 300 زن؟ و مهم نکته ديگري هم هست و آن اين که گاهي امام بنا به

مصالحي با زني (مثل همسر مطلقه عبدالله بن عامر) پيمان ازدواج موقت مي‏بست و بعد بدون عروسي

و زناشوئي او را به عقد همسر قبلش پس از رفع کدورت درمي‏آورد [تذکره الخواص ابن جوزی ص210]

شايد اين عدد را هم به رقم‏هاي ازدواج و خوشگذراني!!

امام مي ‏افزودند که تازه چنين عقدهائي هم به ندرت بود و آمار 300 - 250 را درست نمي‏کند.

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۶/۲۳, ۲۳:۱۶
http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line42.gif

مفتريان

http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line42.gif


آنهائي که چنين اتهامي را به امام زده بودند برخي از آنان:

- همان‏هائي بودند که نام برديم مثل مدائني و ابوطالب مکي:

- منصور دوانيقي که براي تثبيت حکومت و موقعيت خود از هيچ افترائي به خاندان علي مضايقه نداشت

بر آنان به همان گونه مي‏تاخت که به بني‏اميه

- افرادي مثل خود مغيره بن شعبه که تاريخ براي او هم... (زن را اعلام کرده است.)

- مورخان قلم به مزد که رشوه مي‏گرفتند و سند جعل مي‏کردند

- جاهلاني که مي‏خواستند براي امام شأن و موقعيتي بسازند و نمي‏دانستند از کدام راه وارد شوند دوستي مردم

را به خاندان پيامبر از اين طريق اثبات مي‏کردند!!


http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line31.gif


او فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله است از بيت کريم علي ع و فاطمه ع است، امام و مقتداي جامعه است

منصوص از جانب رسول الله صلي الله عليه و آله است منصوب از جانب پيامبر صلي الله عليه و آله و علي ع

است اهل تقوا و کرامت است. جهادي صامت و آلام دارد و در راه هدف از بذل جان دريغ ندارد

صلح او جهادي عظيم و حتي دردناکتر از جهاد تير و شمشير بود ميدان جهادش وسيع‏ترين ميدانهاست کار

و برنامه‏ اش زمينه ساز قيام و جهاد حسيني است.

عشق او به اسلامي که او را از جان دوست‏تر مي‏داشت سبب شد که او دم برنياورد،از خود بگذرد و خود را براي

اسلام فدا سازد او براي مدت عمر خود نرمش نشان داد تا فرصت موعود فرارسد.


http://statics.imam-khomeini.ir/UserFiles/fa/Images/NewsPhoto/2013/Untitled-2.gif

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۷/۳۰, ۱۱:۴۸
دامنه اتهامات درباره امام مجتبي (ع) وسيع و زياد است او را خليفه‏اي بي‏هوش سياستمداري ضعيف،

پيشوائي کم تجربه، ترسو و جبون... معرفي کرده ‏اند در حالي که ديديم صلح او با معاويه حکايت از هيچ يک

از اين شرائط نداشت. او پيشوائي مجرب و روشن بين و سياستمداري دور انديش بود با صلح خود باب جديدي

را در مبارزه گشوده و جنگي را در قالب صلح مطرح کرده بود که آثارش بعدها روشن شده بود.

نموه ‏هائي دیگر از اتهامات و شايعات درباره‏ اش که خوانندگان را به تفکر و انديشه درباره آن وامي‏داريم:


http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line105.gif


ترسو بودن:

بني ‏اميه او را فردي ترسو و جبون معرفي کرده ‏اند و اين پس از صلح براي سرکوب کردن امام و کاستن قدر

و منزلت او در دلهاي مردم بود مورخ عرب فيليپ حتي مي‏نويسد او مرد مقاومت و استقامت نبود.

[تاریخ عرب ص78]

http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line118.gif

صلح براي پول:

او را متهم کردند که براي پول، مال و گرفتن خراج اهواز و دارابگرد صلح کرد [طبری جلد 4 ص125]

به معاويه گفت وامهاي مرا پرداخت کن من خلافت را به تو واگذارم و معاويه چنين کرد!!

[شرح لامیه العجم – صفدی جلد2 ص27]

و شگفتا وجدانها و آگاهي‏ها تا چه حد خفته و ناآگاه است. او که چند بار، به اعتراف اهل سنت همه مال و

هستي خود را در راه خدا داده بود و يا آن را در راه خدا تقسيم کرده بود کارش به جائي مي‏رسيد که

براي پول صلح کند؟ مگر او از مال دنيا کم داشت که چنين کند؟آن همه بخشش ‏ها و آن همه انفاق‏ها را جز

رضاي خدا چه کسي بر او تحميل کرده بود؟ و آيا اين اتهام ناجوانمردانه نيست؟

مگر او نبود که در خرسالي روزه گرفت و سه روز به همراه پدر و مادر افطاريه خود را به ديگران بخشيد؟

آيا چنين کسي در رابطه با پول چنان معامله ‏اي بس سنگين را انجام مي‏دهد.


http://fantasyflash.ru/grafic/line/image/line118.gif

مستمري بگيري:

و شگفت آور سخنان آن کسي است که او را مستمري بگير معاويه معرفي کرده است فيليپ حتي مي‏نويسد

او از خلافت کناره گرفت و به مستمري ساليانه‏اي از معاويه قناعت کرد

[تاریخ عرب ص78] و عجيب اين است که برخي از اهل سنت نوشته‏ اند:

که او در برابر پولي که معاويه مي‏خواست به او بپردازد فرموده

بود مرا به اين پول‏ها نيازي نيست، من فرزند فاطمه ‏ام: لا حاجة لي فيها يا ابا عبدالرحمن و رددتها و انا بن فاطمه بنت رسول الله...

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۰۹/۱۷, ۲۱:۱۵
صبر در سیره امام مجتبی (ع)
(http://imamhassan2.blogfa.com/post/24)
(http://imamhassan2.blogfa.com/post/24)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10460065825486828614.gif
(http://imamhassan2.blogfa.com/post/24)

زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (ع) از پرحادثه ترین زندگی رادمردان

تاریخ است،با این که بیش از 48 سال عمر نکرد، و بر اثر زهری که مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت

رسید، ولی در همین دوران کوتاه،همواره با باطل گرایان حق ستیز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش

او با منافقان و منحرفان ستیز کرد،در جنگ های بزرگ جمل و صفین و نهروان، قهرمانی بی بدیل بود، و به طور

کلی نام او در پیشانی قاموس رنج ها می درخشید وی در سخت ترین و تلخ ترین رخدادها پرچم نهی از منکر،

مبارزه با نامردمی ها و طاغوت زدایی را برافراشت، و برای تثبیت حکومت حق، ایثارها و جانفشانی ها کرد

آنچه بیش از دیگر ویژگی های امام حسن مجتبی (ع) - در زمان حیات و پس از شهادت -

از برجستگی برخوردار بود، صبوری و حلم آن حضرت بود که تاثیر بسزایی در زندگی وی و پیروانش داشت

امام - علیه السلام - آن گونه صبور بود که صبوری وی زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حلم الحسنیة »

درباره وی رواج یافت اینک این سؤال مطرح می شود که امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش

حضرت علی (ع) با آن که آن حضرت ده سال امامت کرد،تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حکومت نمود،

و سپس از کوفه به مدینه رفت و از سیاست و حکومت دوری نموده و انزوا را برگزید،

http://susawebtools.ir/img/gallery/linepic/130.gif

آیا این روش که نشات گرفته از حلم او بود، کناره گیری از سیاست نیست؟

پاسخ به طور خلاصه این است که:

شرایط و جوی که دشمنان و بدخواهان، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد کردند،

آن حضرت را قهرا از سیاست و حکومت داری کنار زدند، نه این که او خودش کنار رفت،

و هرگز حلم او باعث این کار نشد،بلکه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضا می کرد،

از این رو در مدینه نیز در فرصت های مناسب، مطالب را به طور صریح بیان می کرد، و با روش معاویه

مخالفت می نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل کند، و با پیام های محرمانه اش،

جعده دختر اشعث را که همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید

شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایی است،

چنان که حلم او نیز در این راستا بود

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۱۱/۲۴, ۱۷:۵۴
انتظارات امام حسن مجتبی از شیعیان

http://www.uusucai.com/d/file/wangye/wangyexiantiao/2013/07/25/3c43f460d2dfe018bc4930c0dd8d4f79.jpg

1. خدا محوری

از مهمترین انتظاراتی كه تمام انبیأ و اولیأ از بندگان خدا، داشته‏اند و دارند این است كه مردم در كارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی

را در تمام امور محورو اساس قرار دهند.امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز كه خود خدا محور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش

توقّع و انتظار دارد كه رضایت الهی را محورفعّالیت خویش قرار دهند. این توقّع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی

ابراز می‏دارد، آنجا كه فرمود:

«مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَی النّاسِ؛(3)

هر كس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم كفایت می‏كند و هر كس كه با به خشم آوردن خداوند

دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می‏گذارد.»

و گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می‏آورد و می‏فرماید:

«اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ؛(4)

من ضمانت می‏كنم برای كسی كه در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، كه خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»

http://www.uusucai.com/d/file/wangye/wangyexiantiao/2013/07/25/ea9238336a304c031b79e73faa535764.jpg

راوی از حضرت امام حسن علیه‏السلام این مهمّ را چنین نقل می‏كند:

امام حسن علیه‏السلام روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر كرد كه مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود:

«اِنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَیسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ اِلی مَرْضاتِهِ فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَ قَصَّر آخَرُونَ فَخابُوا؛(5)

به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق خود قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یكدیگر سبقت گیرند

مردمی سبقت گرفتنو كامیاب گشتند و دیگران كوتاهی كردند و ناكام ماندند.»

رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیأ بوده است. لذا در روایت آمده است كه «موسی علیه ‏السلام عرض كرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی كن كه با

انجام آن به رضایت تو دست یابم خداوند وحی كرد كه‏ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است كه طاقت آن را نداری.

موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد كه‌ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(6)




1. اسمأ بنت عمیس از زنان سعادتمند شمرده می‏شود، او اوّل همسر جعفر بن ابی طالب بود كه از او سه پسر آورد بنام، عبدالله (شوهر حضرت زینب)، عون و محمّد. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، با ابوبكر ازدواج نمود كه محمد بن ابوبكر را به دنیا آورد و بعد از ابوبكر با امیر مؤمنان علیه‏السلام ازدواج كرد كه ثمره آن پسری به نام یحیی بود.
2. بحار الانوار، ج 43، ص 238 و ر. ك: هاشم معروف الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر (قم، منشورات الشریف الرضی) ج 1، ص 462.
3. محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 4، ص 153.
4. بحار الانوار، ج 43، ص 351.
5. تحف العقول (همان)، ص 410، شماره22.
6. منتخب میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره 2628.

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۱۱/۲۸, ۱۲:۴۸
۲- فراگیری دانش

http://www.uusucai.com/d/file/wangye/wangyexiantiao/2013/07/25/3c43f460d2dfe018bc4930c0dd8d4f79.jpg

علم و دانش كلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حركت ممكن؛ به همین جهت از مهم‏ترین مأموریتهای انبیا

در طول تاریخ، تعلیم كتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است از مهمترین توقّعات امامان معصوم علیهم‏السلام از شیعیان این است

كه اهل دانش و فراگیری حكمت باشند.

امام حسن مجتبی علیه ‏السلام فرمودند:

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ؛(7)

دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.»

خداوند تمام امكانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است كه از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم

و با فراگیری دانش، شك و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.

امام حسن علیه‏ السلام فرمود:

«اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛

به راستی، بیناترین دیده‏ها آن است كه در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است كه تذكّرات [دیگران] را بشنود و از آن بهره‏مند شود و سالم‏ترین

دلها آن است كه از شك و شبهه پاك باشد.»(8)



7. بحار الانوار، ج 75، ص 111.
8. علی بن شعبه، تحف العقول، انتشارات آل علی علیه‏السلام، چاپ اوّل، 1382، ص 408، شماره 17.

منتظران ظهور
۱۳۹۳/۱۱/۳۰, ۱۶:۴۲
3. اندیشیدن و تفكّر

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20776588019870823978.gif

علم و دانش آنگاه نتیجه ‏بخش و ثمرده خواهد بود كه با تفكّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر خواهد بود

كه با تدبّر و تفكّر همراه شوداز مهم‏ترین انتظاراتی كه امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است كه اهل اندیشه و تفكر باشند آنان این توقّع را

با بیانهای مختلف ابراز نموده‏ اند...امام مجتبی علیه ‏السلام می‏فرماید:

«اُوصیكُمْ بِتَقْوَی اللّه و اِدامَةِ التَّفَكُّرِ، فَاِنَّ التَّفَكُّرَ اَبُو كُلِّ خَیرٍ وَ اُمُّهُ؛(9)

شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‏كنم؛ زیرا تفكّر پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبیها است.»

در جای دیگر فرمود:

«عَلَیكُم بِالْفِكْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ؛(10)

بر شما [شیعیان] لازم است كه اندیشه كنید؛ زیرا فكر كلیدهای درهای حكمت است.»

راستی اگر امّت اسلامی بیشتر اندیشه و تفكّر می‏كردند و به آن عمل می‏نمودند، این همه عقب ماندگی و مشكلات نداشتند و این همه محل تاخت و

تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی‏گرفتند گاه دل مولا امام حسن علیه‏ السلام بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می‏دارد:

«عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَكَّرُ فی مَأْكُولِهِ كیفَ لا یتَفَكَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یؤذیهِ وَ یودِعُ صَدْرَهُ ما یرْدیهِ؛(11)

در شگفتم از كسی كه در [چگونگی استفاده از] خوراكیهای خود اندیشه می‏كند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی‏كند پس از آنچه معده‏اش را اذیت می‏نماید

دوری می‏كند، در حالی كه سینه [و روح] خود را از پست‏ترین چیز پر می‏كند.»

راستی در كدام مكتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می‏كنید كه این همه بر علم و دانش، تدبّر و تفكر، اندیشه و تعقل سفارش و تاكید نموده باشند.




9. مجموعه ورّام، ج 1، ص 53.
10. میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ج 8، ص 245.
11. بحار الانوار، ج 1، ص 218.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۳/۱۱/۳۰, ۱۹:۲۸
نیت هر انسانی میتواند نشان دهنده شخصیت او باشد. و با نیت پاک است که اعمال انسانها پاک و طا هر میشود. انسانهای دورو در زندگی خود همواره سعی می کنند که با ظاهری خوب و حق به جانب در بین هم نوعان خود ظاهر شوند. ولی غافل از انند که خداوند یکتا از قلبها همه اگاه است .و می داند که ذات انسانها چگونه است. خداوند هر سخنی را قبل از ان که بر زبان اوریم میداند. و هر فکری را میداند .
پس این خداوند است که خیر و شر ما را می داند. و همواره ما را از سقوط در تاریکیها باز می دارد.خداوند ائمه علیه السلام را برای هدایت ما فرستاده است . امام حسن (ع) با صلح و سیاست مذاکره با دشمن راهی را به ما نشان داد. و امام حسین با شهادت و ریخته شدن خونش روشی دیگر را اموخت . وپیامبر ما محمد (ص) پیام اور صلح و دوستی و مودت بود. و تمام این اموزه های دینی ما را به صراط مستقیم می خواند. و منجی مان امام زمان نیز در زمان ظهورش تمام جهان را از رحمت و صلح و عدالت سرشار خواهد کرد.
خدایا مولایمان امام زمان را هرچه زودتر به فریادمان برسان. یا حق.

حدیث 74
۱۳۹۳/۱۲/۱۱, ۱۹:۱۰
سلام بر تو ای حسن بن علی (ع)
سلام بر تو امامی که غربت را فقط در نام تو باید جست
ای که در خانه خویش هم غریب بودی.

سلامی بر تو امامی که قاتلان و هتاکان به حرمت مادر و پدر
بزرگوارت را به کوچه و منبر می دیدی و دم بر نمی آوردی.

سلام بر تو امامی که حتی به خانه خود هم دشمن داشتی.
به فدای غربتت یا حسن(ع). یا سیدی و یا مولای.


سلام بر تو که فرمودی:

اى‌ مردم‌ هر كس‌ براى‌ خدا اخلاص‌ ورزد و سخن‌ او را راهنماى‌ خود قرار دهد
به‌ راهى‌ كه‌ درست‌تر و استوارتر است‌ هدايت‌ مى‌شود
و خداوند او را براى‌ آگاهى‌ و هوشيارى‌ توفيق‌ داده‌ و به‌ عاقبت‌ خوش‌ كمك‌ كرده‌ است.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


http://s6.picofile.com/file/8174514200/wallpaper.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۱/۱۷, ۰۸:۵۷
انتظارات امام حسن(ع) از شیعیان


4. تلاش و کوشش


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82998960149471735160.gif

فکر و اندیشه، و یا تامّل و تدبّر، آنگاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می‏دهد که منجر به عمل و تلاش و سعی و کوشش شود، وگرنه تفکری که

منهای عمل باشد،ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فکری مطلوب و کارساز است که به عمل و تلاش بینجامد

یکی از انتظارات امام حسن(علیه‏السلام) این است که بندگان الهی در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود:

«اِتَّقُوا اللهَ عِبادَ اللهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ، فَاِنَّ الدُّنْیا لا یَدُومُ نَعیمُها وَلا تُؤمَنُ فجیعُها

وَلا تَتَوَقّی مَساویها، غُرُورٌ حائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ(بحار الانوار، ج 75، ص 109؛ تحف العقول (همان) ص408، ش 20.)؛

ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواسته‏ ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آن که ناگواری‌ها به شما روی آورند

و نابود کننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به کار(های نیک) مبادرت ورزید، پس براستی نعمت‌های دنیا دوام ندارند و [کسی از] خطرات و بدی‌های آن

در امان نیست. (دنیا) فریبکار زودگذر و تکیه‌گاهی سست و بی‏اساس است.»

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09392844887672549305.gif

نکته دیگری را که حضرت مجتبی(علیه‏السلام) علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می‏کند و انتظار دارد که به آن توجّه شود، این است که انسان هم باید

برای دنیا کار و تلاش کند و هم برای آخرت. کلام نغز و دلنشین امام حسن(علیه‏السلام) در این باره چنین است:

«وَاعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَدا وَاعْمَلْ لآخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَمُوتُ غَدا(بحار الانوار، ج 44، ص 139)؛

برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»

طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شب‌ها و قبل از سحرها بیدار می‏شوم. درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: کاری کن که هم درس

بخوانی و هم نماز شب نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه کار به خاطر عبادات مستحبی و ... کنار گذاشته شود،

و نه عبادات واجب و مقداری مستحبّ به خاطر کار یا اضافه‏ کاری به تأخیر افتاده و یا از دست برود.

فدایی رهبر*
۱۳۹۴/۰۱/۱۷, ۱۲:۱۴
http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/3822/11464779-b.jpg

فدایی رهبر*
۱۳۹۴/۰۱/۱۷, ۱۲:۱۶
https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRwYvvI7t1jvVxaBM9BxNMUXAApy53Ff AhvAGbg09Q7D2s9dMFQYA

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۱/۲۵, ۱۵:۱۶
5. صبر و بردباری
http://www.parandehgharib.ir/wp-content/uploads/2014/09/n75.gif

از یك سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و كنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم می‏سازد،

صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می‏بخشد، استقامت و پایداری است. و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می‏سازد، صبر و پایداری است.

از انتظارات مهمّ امام حسن مجتبی علیه‏ السلام این است كه شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می‏فرماید:

«جَرَّبْنا وَ جَرَّبَ الْمُجَرِّبُونَ فَلَمْ نَرَ شَیئا اَنْفَعُ وِجْدانا وَ لا اَضَرُّ فِقْدانا مِنَ الصَّبْرِ تُداوی بِهِ الاُْمُورُ؛(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 320.)

تجربه ما و دیگران نشان می‏دهد كه چیزی نافع‏تر از داشتن صبر، و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری كه بوسیله آن تمام [دردها و [امور درمان می‏شود.»

راستی كه باید گفت:صد هزاران كیمیا حق آفرید كیمیایی همچو صبر، آدم ندید

امام مجتبی علیه‏ السلام در كلام دیگری فرمود: «اَلْخَیرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ اَلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّازِلَةِ؛

خیری كه شرّ ندارد، شكر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(تحف العقول (همان) ص 404، شماره8.)

كلید صبر كسی را باشد اندر دست هر آینه درِِ گنج مراد بگشاید

به شام تیره محنت بساز و صبر نما كه عاقبت سحر از پرده روی بنماید

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۲/۲۲, ۰۵:۵۷
6. دقّت در دوستیابی

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad2a.gif

رفیق و دوست عمیق‏ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا كه گفته شده:

«اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است.»

به این علّت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست‏یابی تاكید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز از نزدیكترین افراد خانواده تا

شیعیان انتظار دارد كه در انتخاب دوست و رفیق دقّت بخرج دهند و مراقب باشند كه در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.

در سفارشی به یكی از فرزندان خویش فرمود:

«یا بُنَی لا تُواخِ اَحَدا حَتّی تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلی اِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِی الْعُسْرَةِ؛(همان، ص 404، شماره 3. )

پسرم! با هیچ كس برادری [و دوستی] مكن مگر آنكه [اوّل] بدانی كجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده‏ای می‏باشد، هر گاه به این مسئله پی بردی و

معاشرت و دوستی او را[طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] كن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.»

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/3.gif

حضرت در این باره فقط به سفارش اكتفا نكرده، بلكه گاه به معرّفی الگوهای عینی، و دوستانی كه خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می‏پردازد،

و درباره یكی از دوستان خود چنین می‏فرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، كوچكی دنیا در دیده او بود،

از سلطه جهالت برون بود دست دراز نمی‏كرد مگر نزد كسی كه مورد اعتماد بود و سُودی در آن وجود داشت، نه شكایتی داشت

و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی كه سخن می‏گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می‏یافت

مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می‏انگاشتند؛ اما همین كه زمان تلاش و جدّیت فرا می‏رسید، شیر بیشه را می ‏ماند!.»

حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می‏فرماید:

«كانَ اِذا جامَعَ الْعُلَمأ عَلی اَنْ یسْتَمِعَ اَحْرَصَ مِنْهُ عَلی اَنْ یقُولَ، كانَ اِذا غُلِبَ عَلی الْكَلامِ لَمْ یغْلَبْ عَلَی السُّكُوتِ، كانَ لا یقُولُ ما لا یفْعَلُ وَ یفْعَلُ ما لا یقُولُ،

كانَ اِذا عُرِضَ لَهُ اَمْرانِ لا یدْری اَیهُما اَقْرَبُ اِلی رَبِّه نَظَرَ اَقْرَبَهُما مِنْ هَواهُ فَخالَفَهُ، كانَ لا یلُومُ اَحَدا عَلی ما قَدْ یقَعُ الْعُذْرُ فی مِثْلِهِ؛( همان، ص 406، شماره 13.)

چون با دانشمندان جمع می‏شد به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می‏شد، در خاموشی مغلوب نمی‏گشت آنچه را انجام نمی‏داد نمی‏گفت،

ولی كارهایی‏ انجام می‏داد كه آن را به زبان نمی‏ آورد. اگر در مقابل دو كار قرار می‏گرفت كه نمی‏دانست كدامیك از آن دو خدا پسندانه‏تر است،

آن را انجام نمی‏داد كه نفسش می‏پسندید،هیچ كس را به كاری كه زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی‏كرد.»

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bar/1/3.gif

سخن را با شعری درباره كریم اهلبیت علیهم‏السلام به پایان می‏بریم:

ماییم و كرامات خدا دادِ حسن
میزان كرامت است، كردار حسن

دوریم‌ گر از مدینه امروز ولی
ما را به مدینه می‏برد یاد حسن


http://www.askquran.ir/gallery/images/57376/1_________-______-________-1.gif

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۸:۵۵
موعظه امام حسن مجتبی(ع)

http://shabhayetanhayi.ir/wp-content/uploads/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_www.shabhayetanhayi .ir-15.gif
فردی نزد امام حسن مجتبی(ع) آمد و عرض کرد:من مردی گناهکار هستم که در برابر گناه نمی توانم مقاومت و شکیبایی کنم،بنابراین در این زمینه مرا نصیحت کن! حضرت فرمود:

پنج چیز را انجام بده،آنگاه هر چه می خواهی گناه کن:روزی حضرت حق را مخور،در این صورت هرچه می خواهی گناه کن، به مکانی برو که خدا تو را نبیند،و هر چه خواهی گناه کن،

از ولایت و حکومت خدا بیرون برو،آن گاه،هرچه خواستی گناه کن، وقتی عزرائیل برای گرفتن روح تو آمد،او را از خود دور کن،آن گاه معصیت خدا را بکن،

وقتی مالک آتش جهنم خواست تو را به جهنم ببرد،داخل مشو و هر گناهی که خواستی مرتکب شو!.

امام حسن(ع):«من عبد اللّه،عبد اللّه له کل شیء؛هر کس خدا را بندگی کند،خداوند متعال همه چیز را بنده و مطیع وی می گرداند. (بحار الانوار،ح ۷۱)


http://www.uplooder.net/img/image/25/5f6c950c5bf59364fd69d56da0fc4ee0/%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%87.jpg

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۱۲:۴۲
رفتار قرآنى امام حسن عليه‏ السلام

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48768766921560216546.gif

الف) عفو و گذشت

امام حسن عليه ‏السلام كه خود از اهل بيت عليهم ‏السلام است و در شمار پاكان از رجس قرار دارد، رفتارى برگرفته از آموزه‏هاى قرآنى داشت كه

نمونه‏اى از آن پيرامون صفت عفو و گذشت را مى‏ خوانيم:

يكى از كارگران امام حسن عليه ‏السلام گناهى كرد كه كيفر داشت. وقتى به دستور امام خواستند او را كيفر دهند، گفت: مولاى من!

«والعافين عن النّاس»(بحارالانوار، ج 24، ص 316؛ تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 522)

فرمود: تو را بخشيدم. گفت:

«واللّه يحبّ المحسنين»(فتح / 29 )

فرمود: در راه خدا آزادى و دو برابر آنچه به تو بخشيدم، نزد من دارى

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93844006097296074561.gif

ب) موعظه قرآنى

موعظه‏ هاى امام حسن عليه‏ السلام هم رنگ و بوى قرآنى داشت. از جمله مى ‏فرمود: اى فرزند آدم! از حرام‏هاى خدا خود را بازدار تا عابد باشى

و به آنچه خدا قسمت تو كرده است راضى باش تا بى نياز شوى و همسايگى همسايه خود را نيكودار تا مسلمان باشى و...

اى فرزند آدم! از روزى كه زاده شدى پيوسته در تباه عمر خود بوده ‏اى.

اينك باقى مانده ‏اش را براى آخرت خود درياب كه مؤمن توشه بر مى‏ دارد و كافر سرگرم بهره كنونى ‏اش است

امام بعد از اين انذار، اين آيه را تلاوت فرمود:

«و تزوّدوا فانّ خيرالزاد التّقوى»

براى خود توشه برداريد كه به راستى بهترين توشه پرهيزكارى است(آل عمران/ 134)

منتظران ظهور
۱۳۹۴/۰۶/۲۱, ۲۰:۳۹
شخصیت والای حضرت امــــام حســــن مجتـــــبی (ع ) از نگاه امــــام خمیــــنی(ره)

http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/86.gifhttp://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/86.gif

شخصیت والای دومین امام شیعیان حضرت امام حسن مجتبی(ع)آنگونه که شایسته مقام رفیع او و ضرورت شرع و عقل و نیاز جوامع انسانی

و اسلامی می باشد شناخته نشده است و این یکی از ضایعات بزرگ تاریخ است که پس از گذشت قرن ها همچنان مرتفع نشده

و برای بشر آفت و زیان تولید می کند

حضرت امام خمینی در رهنمودهای خویش به رنج ها و مظلومیت های مکرر حضرت امام حسن مجتبی (ع ) در واقعه صلح تصریح دارد که یکی از آنهاست :

« امام حسن سلام الله علیه آنقدر گرفتاری که از این دوستان و اصحابش داشت از دیگران نداشت . اصحابی که توجه نداشتند که امام زمانشان

روی چه نقشه دارد عمل می کند با خیال های کوچکشان با افکار ناقصشان در مقابلش می ایستادند و غارتش کردند اذیتش کردند . »

(صحیفه امام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ج ۹ ص ۳۰ )
http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/86.gif

امام خمینی در این بیانات به واقعیت تلخی اشاره دارند و آن اینکه حضرت امام حسن (ع ) از جانب گروه هایی از دوستان و اصحابش مورد

اعتراض و مخالفت شدید قرار می گیرد و این یکی از دردهای جامعه دیروز و امروز ماست که همواره در میان یاران و همراهان کسانی بوده

و هستند که در تداوم راه مبارزه با باطل دچار لغزش های فکری و تزلزل های سیاسی می شوند و از همین جا از جبهه متحد حق کناره می گیرند

و به وحدت و اتحاد مبارزان و انقلابیون ضربه می زنند و با پاشیدن بذر افتراق و تشتت زمینه ساز پیشروی دشمنان و فتح سنگرهای سیاسی

و فرود آوردن ضربات اساسی بر پیکر دین و امت می شوند.

واقعیت دیگری که امام خمینی به آن اشاره می نماید این است که فقدان « معرفت و بینش عمیق و جامع اسلامی » از مشکلات اساسی این دسته

از اصحاب حضرت امام حسن مجتبی (ع ) بود

به گونه ای که درنمی یافتند که امام و پیشوایی که « معصوم » است و از جانب خداوند به « عصمت » رسیده و براین اساس از معصیت

و خطا مصونیت یافته است می داند چه می کند و در ورای تصمیمات او از جمله صلح با معاویه مصالح الهی قرار دارد که اگر به آنها توجه نشود

بنیان دین فرو می ریزد و موجودیت مسلمین با خطر هدم و نابودی مواجه می شود.

http://zitova.ir/uploads/ImamHassana_202480.jpg