PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عبرت از دید امام علی (ع) ‏



Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۲۰
عبرت از دید امام علی (ع) ‏


امام علي عليه السلام با بيان سرگذشت اقوام و ملل گذشته و نهايت كار آنها، مردم را به عبرت‌گيري از سرانجام نيك و بدشان فرامي‌خواند. بيان تاريخ و حوادث تلخ و شيرين آن، روشي مطلوب براي درس آموزي از زندگي دنيايي و غافل نگشتن از سراي اخروي است.
1. عبرت و بازداري از خطا

از فوائد و پيامدهاي تربيتي عبرت در كلام امام علي عليه السلام، مي‌توان به هدايت‌گري آن اشاره نمود؛ زيرا عبرت‌ها همواره انسان را به رشد و كمال رسانده و به راه درست هدايت مي‌كنند و چراغ‌هايي هستند كه مسير صحيح زندگي را نشان مي دهند: «الاعتبارُ يَقودُ الي الرُّشد؛ عبرت گرفتن، انسان را به سوي راه صواب و درست مي‌كشاند.» (16) ثمره اين هدايت‌گري نيز، دوري از خطاست: «الاعتبارُ يُثمرُ العصمَه؛ ميوه عبرت گرفتن، نگاهداري است.»(17)

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۲۲
سبب هدايت‌گري عبرت، بدين جهت است كه در جريان آن، انسان با تجارب ديگران آشنا شده و رابطه بين سير و سلوك انسان‌ها با پيامدهاي آن را احساس مي‌كند. اگر هم موقعيتي مشابه آن داشته باشد، از سرنوشت آنها درس مي‌گيرد و به طريقي ديگر عمل مي‌نمايد؛ طريقي كه آن پيامدهاي سوء را نداشته باشد. (18) امام علي عليه السلام در اين خصوص مي‌فرمايد:

«انَّ مَن صَرَّحت له العبرُِ عمّا بينَ يديه منَ المَثُِلات، حجزتهُ التّقوي، عَن تقحُّم الشُّبَهات(19)؛ كسي كه از اعمال و كردار گذشتگان و عواقب سوء آنها عبرت گيرد، تقوا، وي را از فرو رفتن در آن‌گونه بدبختي‌ها باز مي دارد.»

هرچه انسان، دامنه عبرت‌گيري‌اش وسيع‌تر باشد، دايره ارتكاب او به خطا، كمتر است: «مَن كَثّرَ اعتبارُهُ قلَّ عِثارُهُ(20)؛ هركس عبرت‌گيري او بسيار باشد، لغزش او كم خواهد شد.»

دليل اين سخن، آن است كه فزوني عبرت‌ها، ابهام را از چهره امور مي‌زدايد، شبهات را از بين مي‌برد، صراحت خاصّي به مسائل مي‌بخشد و آنها را شفّاف مي‌كند.

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۲۶
2. عبرت؛ چراغ راه آينده

عبرت، چراغي فرا روي آينده انسان مي‌باشد، و فرداي درخشان و بهتر در گرو عبرت از گذشته است: «ولو اعتبرتَ بما مَضي حفظتَ ما بَقي(21) اگر از آنچه گذشته است، عبرت بگيري؛ آنچه را كه باقي است، حفظ خواهي كرد.»، بدين دليل كه تاريخ تكرارپذير است؛ همواره قومي مي‌رود و قومي ديگر جايگزين مي‌شود. اختلاف حوادث و رويدادهاي تاريخي، در جزئيات آنهاست. انسان‌هاي عاقل و عبرت‌گير، مي‌توانند با موازنه و مقايسه اين پديده‌ها و بررسي اسباب و عوامل آنها، پيامدها و نتايج آنها را پيش‌بيني كنند و تصميم درست و متناسب را در هر مورد اتخاذ نمايند. امام علي عليه السلام در نامه خويش به حارث هَمداني، به اين نكته اشاره نموده‌است: «واعتبر بما مضي من الدّنيا لما بقي منها؛ فإنّ بعضها يشبه بعضاً و آخرها لاحق بأوّلها وكلّها حائل مفارق (22)؛ از حوادث گذشته دنيا براي باقي‌مانده آن عبرت بگير؛ چرا كه بعضي از آن شبيه بعضي ديگر است و پايانش به ابتداي آن مي‌پيوندد و در هر حال، تمام آن گذرا و ناپايدار است.»

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۲۹
منابع عبرت و شيوه‌هاي عبرت آموزي

عبرت‌ها به وسعت دنيا گسترده‌اند و هركس داراي ديده‌اي عبرت بين باشد، قادر است از لابه لاي پديده‌ها، پيام‌ها را دريابد. به فرموده امام علي عليه السلام، اگر انسان چشم بگشايد و ببيند، سخنان حق گفته شده و اگر اهل هدايت باشد، وسايل هدايت فراهم شده است:

«ولقد بصرتم إن أبصرتم، و أسمعتم إن سمعتم و هديتم إن اهتديتم و بحق اقول لكم: لقد جاهرتكم العبر و زجرتم بما فيه مزدجر(23)؛ آنان حقايق را به شما نيز نشان دادند، ولي ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولي شنيدن نخواستيد و شما را راه نمودند، ولي ره يافتن نخواستيد. به راستي مي‌گويم كه: عبرت‌ها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مي‌بايد دوري جوييد، شما را منع كردند.»

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۳۱
آري! افسوس كه از اين همه منابع عبرت‌آموز، اندكي از مردم پند مي‌گيرند و بخش عظيمي از ايشان ديده عبرت‌بين ندارند و همچنان در غفلت‌ها و شهوت‌ها گرفتارند: «ما اكثر العبر و اقلّ الاعتبار(24)؛ چه بسيارند عبرت‌ها و چه كم است عبرت‌گير!»

قبل از ذكر منابع عبرت، بايد گفت: بحث از منابع عبرت و شيوه‌هاي عبرت‌آموزي، دو موضوع جداگانه است؛ اما به دليل وجود شباهت و نزديكي آنها به يكديگر و اينكه شناخت هر منبع، اتخاذ روشي را به دنبال دارد، اين دو موضوع را در يك بحث ادغام نموده و ذكر مي‌كنيم:

الف) دنيا، سراي عبرت

قوانين حاكم بر دنيا به همراه سنت‌ها و ويژگي‌هاي آن، پندها و عبرت‌هاي فراواني به انسان مي‌دهد. شايد امام عليعليه السلام تنها كسي باشد كه به روش جامع، دنيا و ابعاد و ويژگي‌هاي آن را توصيف نموده و به قصد تأثيرگذاري و عبرت‌دهي از آن سخن گفته است. تعابير، تمثيلات و تشبيه‌‌‌هايي كه در باب «دنيا»، در كلام امام عليعليه السلام وجود دارد، همه حاكي از اين مطلب است. تعابيري مانند: «الدّنيا دار مني لها الفناء...»(25)؛ «الدّنيا دار فناء و عناء و غير و عبر...»(26)؛ «الدّنيا دار حرب و سلب و نهب و عطب...»(27)؛ «مثل الدّنيا كمثل الحيّه...»(28)؛ «انّها دار شُخوص و محلّه تنغيص...»(29)؛ «دار بالبلاء محفوفه...»(30)؛ همه در صدد اعطاي شناخت عبرت‌آموز به انسان‌ها هستند. در فرمايشات و تعبيرات امام عليعليه السلام در مورد دنيا، هدف عبرت‌گيري و تأثير پذيري و تعيين مسير زندگي به طريق خير نهفته است. بر اين اساس مي‌توان گفت: توصيف دنيا، بيان ويژگي‌ها و سنت‌هاي رايج در آن، يكي از منابع و شيوه‌هاي عبرت‌آموزي است.

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۳۳
ب) تاريخ، مدرسه عبرت آموزي

يكي از مهم ترين منابع عبرت آموزي كه از ابتداي آفرينش تاكنون مورد توجه بوده و در منابع اسلامي به طور گسترده بدان اشاره شده، تاريخ و حوادث گوناگون آن است. بخش عظيمي از قصه‌هاي تاريخي اقوام مختلف در قرآن كريم و تبيين سرنوشت آنها، ذكر مباحث تاريخي در قالب داستان و خاطره، همه جهت عبرت دهي به مخاطبان صورت گرفته است و پس از ذكر قصه يا جريان تاريخي، به هدف عبرت آموزي و پنددهي اشاره شده است. يكي از مهم ترين داستان ها در اين قالب، ماجراي حضرت يوسف عليه السلام است كه خداوند آن را از بهترين قصص دانسته و در پايان آن مي‌فرمايد: «در سرگذشت آنان، درس عبرتي براي صاحبان انديشه است.»(31)

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۳۶
اميرمؤمنان عليه السلام نيز در نهج البلاغه، بخش گسترده‌اي از تلاش خود را به بيان عبرت‌هاي تاريخي اختصاص داده است؛ به عنوان نمونه:

«فاعتبروا بحال ولد اسماعيل و بني اسحاق و بني يعقوب: (32)؛ از حال فرزندان اسماعيل، فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب، عبرت گيريد.»

«واحذروا ما نزل بالأمم قبلكم من المثلات بسوء الأفعال... (33)؛ از كيفرهايي كه در اثر كردار بد و كارهاي ناپسند بر امت‌هاي پيشين واقع شده، برحذر باشيد.»

«و انّ لكم في القرون السّالفه لعبره. أين العمالقه و ابناء العمالقه، أين الفراعنه و ابناء الفراعنه؟؛ (34)همانا در قرن‌هاي گذشته براي شما عبرتي است. عمالقه [پادشاهان حجاز و يمن] و فرزندان‌شان كجا رفتند؟ فرعون‌ها و فرزندان‌شان كجايند؟»

امام علي عليه السلام با بيان سرگذشت اقوام و ملل گذشته و نهايت كار آنها، مردم را به عبرت‌گيري از سرانجام نيك و بدشان فرامي‌خواند. بيان تاريخ و حوادث تلخ و شيرين آن، روشي مطلوب براي درس آموزي از زندگي دنيايي و غافل نگشتن از سراي اخروي است؛ زيرا در پرتو توجه به آن، نكاتي براي انسان روشن مي‌گردد كه كارساز و مفيد است تا آنجا كه همگي درس‌هاي تربيتي و عبرت‌آموز مي‌باشند:

- خداوند، مفسدان را به دليل فساد و ظلم‌شان هلاك مي‌كند.

- تأخير توبه و ندامت تا زمان نزول بلا، سودي به حال انسان ندارد.

- خداوند، فتنه‌هاي منافقان و بدخواهان را خنثي مي‌كند.

- تغيير سرنوشت انسان‌ها، به خواست و رفتار خود آنان بستگي دارد.

- خداوند، بندگان مؤمنش را ياري مي‌دهد و در دل دشمنان آنها، رعب و وحشت مي‌اندازد.

جهت سهولت دستيابي افراد به اين نتايج گران‌بها، بهتر است مربّي تربيتي قبل از بيان تاريخ، سؤالاتي در همين زمينه طرح كند تا اذهان آنان (عبرت‌آموزان) را آماده سازد. همچين به هنگام بيان تاريخ، با طرح اين سؤالات، به تجزيه و تحليل آنها بپردازد و نكات ارزشي و ضدّ ارزشي داستان تاريخي را مشخص كند و در نهايت، موقعيت كنوني تربيت آموزان را با آن پيش‌آمدها، تطبيق داده و عبرت‌هاي آن را بيان نمايد. (35)

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۴۰
اميرمؤمنان عليه السلام مطالعه آثار گذشتگان را، وسيله عبرت و مايه هشدار مي‌داند:

«اوليس لكم في آثار الاوّلين مزدجر و في آبائكم الماضين تبصره و معتبر ان كنتم تعقلون؟(36)؛ آيا براي شما در آثار پيشينيان، وسيله عبرتي نيست كه شما را از كردار بد باز دارد؟ و آيا اگر انديشه كنيد، در زندگي پدران خود، آگاهي و عبرت‌آموزي نيست؟»

آن امام همام در جاي ديگر، از تأثير و نفوذ اين آثار بي‌زبان در چشمان عبرت‌گير و گوش‌هاي شنوا، سخن مي‌گويد:

«ولئن عميت آثارهم و انقطعت اخبارهم، لقد رجعت فيهم ابصار العبر و سمعت عنهم آذان العقول و تكلّموا من غير جهات النّطق(37)؛ و اگرچه آثارشان محو شده و اخبارشان منقطع گشته است، ولي چشم‌هاي عبرت‌بين، آنها را مي نگرد و گوش هوش، اخبارشان را مي‌شنود و با غير زبان خود با ما حرف مي‌زنند.»

ج) تجربه‌هاي اوّليه زندگي

آدمي سرمايه عظيمي به نام «عمر» دارد كه منبع ارزشمند ديگري جهت تنبيه و عبرت‌آموزي اوست. تأمل انسان در آنچه تاكنون بر وي گذشته و حوادث تلخ و شيريني كه برايش اتفاق افتاده، مي‌تواند راهنماي مفيدي براي پيمودن راه درست زندگي باشد. عقل، حكم مي‌كند كه از تجربه‌هاي گذشته پند گيريم و از يك سوراخ، دوبار گزيده نشويم(38)

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۴۴
امام علي عليه السلام، آنجا كه به تبيين علت هلاكت ملت‌ها مي‌پردازد، به همين نكته اشاره مي‌نمايد:

«و في دون ما استقبلتم من عتب و ما استدبرتم من خطب معتبر و ما كلّ ذي قلب بلبيب و لا كلّ ذي سمع بسميع و لا كلّ ناظر ببصير(39)؛ و در سختي‌هايي كه با آنها رو به رو هستيد و مشكلاتي كه پشت سر گذاشتيد، درس‌هاي عبرت فراوان وجود دارد. اما افسوس كه هر صاحب دلي، انديشمند و هر صاحب گوشي، شنوا و هر صاحب چشمي، اهل بصيرت نيست!»

د) شگفتي‌هاي خلقت

توجه به شگفتي‌هاي خلقت، مانند: نزول باران، چهارپايان، ميوه‌ها، و دگرگوني شب و روز(40) از جمله مواردي است كه به عنوان «منبع عبرت» در قرآن كريم مورد توجه است. عبرت بودن آنها، بدين جهت است كه چگونگي خلقت آنها و بهره‌مندي فراوان آدمي از آنها، موجب شگفتي وي مي‌شود و او را به تفكر درباره آفريدگار توانا و حكيم، وادار مي‌نمايد. (41)

Partofar
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۸:۴۵
پي نوشت ها:

16. شرح غررالحكم و دررالكلم، ج 1، ص 291، ح 1121.

17. همان، ص 221، ح 789.

18. ر. ك: فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش 27، ص 80 - 76.

19. نهج البلاغه، خ 16.

20. شرح غررالحكم و دررالكلم، ج 5، ص 217، ح 8056.

21. نهج البلاغه، ن 49.

22. همان، ن 69.

23. همان، خ 20.

24. همان، ح 297.

25. همان، خ 45.

26. همان، خ 114.

27. همان، خ 191.

28. همان، ح 119.

29. همان، خ 196.

30. همان، خ 226.

31. يوسف / 3 و 111.

32. نهج البلاغه، خ 192.

33. همان.

34. همان، خ 182.

35. ر. ك: اصول التربيه الاسلاميه و أساليبها، عبدالرحمن نحلاوي، ص 274- 272.

36. نهج البلاغه، خ 99.

37. همان، خ 221.

38. شرح غررالحكم و دررالكلم، ج 3، ص 75، ح 3868.

39. نهج البلاغه، خ 88.

40. ر. ك: نحل / 67-65؛ مؤمنون / 21 و نور / 44؛ و نيز: تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ذيل آيات.

41. جهت مطالعه تفصيلي موضوع، ر. ك: فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش 27، ص 86 - 84.

صادق
۱۳۹۳/۰۶/۲۷, ۰۹:۱۶
در ابتدا باید گفت از دیدگاه امام علی(ع)، دین نخستین منبع شناخت دنیا است؛ زیرا هیچ کس بهتر از خداوند دنیا را نمی‏شناسد. یکی از اهداف بعثت انبیا نیز شناساندن حقیقت دنیا بوده است: «او خدایی است که دنیا را مسکن آفریدگان برگزید و پیامبرانش را به راهنمایی جن و انس فرستاد تا دنیا را آن گونه که هست، بشناسانند واز زیان‏هایش برحذر دارند و با مطرح کردن مَثَل‏ها عیوب دنیا پرستی را نشان دهند.1
2. دنیا:
منبع دیگر شناخت دنیا، خود دنیا است. او خود را در گردش درس‏آموز خویش برای ما وصف می‏کند، اما این ماییم که فریفته او می‏شویم. رساترین نصیحت از آنِ او است؛ اگر سخن صادقانه او را دروغ نشماریم.
دنیا در سخنان حضرت علی(ع)، معرفی خوب برای خویش است؛ زیرا اولاً، راست می‏گوید: «دنیا خانه‏ای راست گو است برای کسی که آن را تصدیق کند.»2 ثانیاً، در معرفی خود هرگز انسان را فریب نمی‏دهد: چه هنگام تو را فریب داد؟! آیا با گورهای پدرانت که پوسیده‏اند تو را فریب داد یا با آرامگاه‏های مادرانت که در زیر خاک آرمیده‏اند؟! دنیا با سرنوشت آنان حال تو را مجسم کرده و با گورهایشان گور تو را به نمایش گذاشته است.3 اما اگر دنیا هرگز انسان را فریب نمی‏دهد، پس چرا در سخنان آن حضرت به فریبکاری و نیرنگ بازی شهره است‏4 و چرا بارها و بارها بشر را از فریب دنیا برحذر داشته است؟5 چگونه است که دنیا فریب نمی‏دهد، اما باید از فریبش بر حذر ماند؟ این بدان دلیل است که آن حضرت، مجرم راستین را در این فریب انسان می‏داند، نه دنیا: راست می‏گویم؛ دنیا نیست که تو را فریفته است، بلکه تویی که فریفته دنیا شده‏ای؛ چرا که دنیا پندها را بی‏پرده با تو گفته و دور از هر تبعیضی از حقایق آگاهت کرده است و بی‏گمان دنیا با این همه هشدارهای پی در پی - از فرود آمدن بلا در تن و کاستن نیرویت - صادق‏تر و وفادارتر از آن است که دروغت بگوید یا فریبت دهد. چه بسیار پندهایی از دنیا را که متهم کردی و خبرهای راستی را که دروغ انگاشتی.6 ثالثاً در معرفی خود دلسوز است و می‏خواهد انسان را از تباهی نجات دهد: اگر در خانه‏های فروپاشیده و ویرانه‏های خلوت و خاموش به شناخت دنیا برخیزی، با یادآوری‏های زیبا و پندهای رسایش، او را دوستی دلسوز و یاری مهربان می‏یابی که تباهی تو را دریغ می‏دارد.7
برای شناخت دنیا موانعی نیز هست. در نگاه امام(ع) این موانع بدین قرار است:
1. عشق به دنیا:
امام عشق به دنیا را موجب ضعف قوای ظاهری و باطنی آدمی، و مانع شناخت دنیا می‏داند:
«بر لاشه مرداری روی آوردند که با خوردنش کارشان به رسوایی کشید و همگان بر دوستی‏اش هم داستان شدند. آری، آن کس که به چیزی عشق ورزد، چشمش کور و قلبش بیمار می‏شود. چنین کسی با چشم نابینا می‏نگرد و با گوشی ناشنوا می‏شنود؛ زیرا بی‏گمان، شهوت‏ها پرده خودش را دریده‏اند و دنیا قلبش را میرانده و او را باتمام وجود شیفته خود ساخته است. چنین است که او برده دنیا و دنیاداران می‏شود؛ همسو با سایه دنیا به هر سو می‏گردد و به هر جا روی می‏آورد، بی آن که از نهیب‏های خداوند اثر پذیرد و از ادامه این راه باز ایستد یا پند پذیرد.»8
بنا بر این حدیث، خطر بزرگِ عشق این است که در آغاز، ابزار شناخت را از کار می‏اندازد و آن گاه انسان را شیفته خود می‏کند و انسان را به چرخه‏ای در می‏آورد که گمراهی در آن روبه افزایش است. عشق، آدمی را کور می‏کند و شیفتگی دنیا ابزار شناخت رااز میان می‏برد و راه را بر هدایت و پند پذیری می‏بندد. آن حضرت - از زاویه‏ای دیگر حب دنیا را امری طبیعی دانسته، می‏فرماید:«مردم فرزندان دنیایند و فرزند بر دوستی مادر آفریده شده است.» 9
چگونه حب دنیا از یک سو امری طبیعی و فطری و روا است و از سوی دیگر ریشه فسادها، گمراهی‏ها و جهل؟
سه پاسخ برای از میان بردن این ناسازگاری، مطرح است:
نخست: نه دنیا ناپسند است و نه حب آن، بلکه آن را هدف کردن و راضی شدن به زندگی دنیایی، ناپسند است.10
دوم: حبی که فرزند را به آن نمی‏توان نکوهید و طبیعی و فطری است، با حبی که نکوهیده است، از جهت شدت و ضعف گوناگون است. حب دنیا اگر در حد برآوردنِ نیازهای طبیعی حیات باشد، نه تنها نکوهیده نیست، پسندیده نیز هست؛ ولی اگر به زیان کشیده شود و مصداق شیفتگی گردد، ناپسند است.
سوم:آن حب دنیا که برا رفع حوایج طبیعی دنیا است و یا دنیا را وسیله بندگی خدا می‏کند، اصلاً حب دنیا نیست؛ بلکه حب آخرت است.
2. دل بستن به زیور دنیا:
دل بستن به زیورهای دنیا مانع دیگری برای شناخت دنیا است. آدمی نباید زیور دنیا را با حقیقت آن اشتباه کند؛ زیرا همین اشتباه، مانع شناخت حقیقت دنیا می‏شود. حضرت امیر(ع) درباره پیامبراکرم(ص) می‏فرماید:«پرده‏ای بر در خانه‏اش آویخته بودند که نقش و تصویر بر آن بود. به یکی از همسرانش فرمود:«این پرده را از برابر چشمانم دور کن که هر گاه نگاهم به آن می‏خورد، به یاد دنیا و زینت‏هایش می‏افتم.»11
3. فراموشی مرگ و آرزوهای دراز:
آدمی بی‏یاد مرگ، دنیا را ابدی می‏انگارد. آرزوی دراز نیز حجاب شناخت می‏شود. آرزوی دراز آن است که در حال و آینده تحقق‏پذیر نباشد و از توجه به واقعیات برنخیزد. امام علی(ع) می‏فرماید: «یاد مرگ از دل شما رفته است و آرزوهای دروغین جایش را گرفته. و از این رو، دنیا بیش از آخرت شما را تصاحب کرده و متاع زودگذر دنیا بیش ازمتاع جاویدان آخرت در شما نفوذ کرده است.»12
آرزوی دراز نه تنها مانع شناخت حقیقت دنیا است، عقل را نیز در هر امری ناکار می‏کند: بدانید که آرزوهای دراز عقل را غافل می‏کند و یاد خدا را به فراموشی می‏سپارد. آروزهای ناروا را دروغ انگارید که فریبنده‏اند و صاحبش فریب خورده است.13 قربانگاه اندیشه‏ها زیر برق آرزوهاست.14
موانع شناخت دنیا را چگونه می‏توان رفع کرد؟
1. زهد: در روایات حضرت امیر(ع)، زهد گونه‏ای نگریستن به دنیا است نه روش زندگی در آن؛ چنان که می‏فرماید: ای مردم، به دنیا چونان زاهدانِ روی گردان بنگرید... پس فراوانی آن چه شما را خوش می‏آید، دچار فریبتان نکند که دوران همدمی با آن بسیار کوتاه است.15 نگاه زاهدانه به دنیا دو مانع راه شناخت دنیا را از میان بر می‏دارد: نخست شادی به دارایی‏ها، و دیگری اندوه از نداشتن‏ها، خوش بینی و بدبینی، همان افراط و تفریط در دنیاشناسی است و زهد، واقع بینی است.
2. عبرت: عبرت به معنای نفوذ در چیزی و گذر از سویی به سوی دیگر است. عبرت، آدمی را با سنت‏های حاکم بر دنیا آشنا می‏سازد. «اعتبار» در سخنان حضرت علی(ع) از راه‏های شناخت حقیقت دنیا ست؛ چنان که می‏فرماید:مؤمن تنها با چشم عبرت به دنیا می‏نگرد.16
خدای رحمت کند کسی را که بیندیشد و عبرت گیرد و در روشنایی عبرت‏ها بینش یابد.17
«فَاتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ، واعْتَبِروُا بِالْغِیَرِ؛ پس، از عبرت‏ها پند گیرید و از دگرگونی‏ها عبرت پذیرید.»18
مقصود از «عِبَرِ» دراین جا همان دگرگونی‏ها(غِیَر) است؛ یعنی از دگرگونی‏ها پند وعبرت گیرید. و مقصود از دگرگونی‏ها، همان تبدیل آسایش به گرفتاری و سختی به آسانی است که نتیجه عبرت از آن‏ها، حقیقت زهد است (لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ) 19
حقیقت دنیا چیست؟
برای شناخت دنیا باید آن را از حیث هدف آفرینش آن، اجزا و پدیده‏های آن، ارزش آن و سنت‏های جاری در آن بررسی کرد. از منظر علی(ع) دنیا هدفمند است. هدف نیز یا به فاعل باز می‏گردد یا به فعل. خداوندِ آفریننده دنیا، از آفرینش نفعی نمی‏برد. هدف فعل، یعنی غایتی که فعل(آفرینش دنیا) به آن می‏انجامد. دنیا برای خود خلق نشده، بلکه برای چیز دیگری آفریده شده است.
آخرت، غایت آفرینش دنیا است و دنیا تنها محل امتحان. هدف از آفرینش انسان در دنیا نیز زندگی در این دنیا نیست، بلکه زندگی جاودانه اخروی است. آن حضرت در نامه خود به فرزندش امام حسن(ع) چنین می‏نویسد: پسرم، بدان که تو برای آخرت آفریده شده‏ای نه برای دنیا، و برای رفتن نه ماندن، و برای مرگ نه زندگی جاودانه، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنی و به آخرت درآیی. 20
بنابراین، انسان باید در زندگی هدفی سازگار با غایت آفرینش خود داشته باشد، و آن هدف، تنها حیات جاودان است. وقتی دین از اجزا و پدیده‏های دنیا سخن می‏گوید نباید آن را سازگار با تفسیر علوم دانست، یادر سوی دیگر، آن را مغایر با زبان علوم شمرد.
نظریه میانه‏رو این است که به ظاهر متون و زبان دینی بنگریم و آن را زبان آیه‏ای و نشانه‏ای بشمریم. چنین زبانی بر ظاهر گفتار استوار است، نه بر تحلیل‏های برون دینی؛ هر چند هدف آن چیزی ورای بازشناساندن جهان است، به باز نمودن واقعیت نیز می‏پردازد.
دنیا به معنای نظام آفرینش، ارزشمند و کامل است و از حیث ارتباط باانسان نیز نعمت و خیر و جای رستگاری. اما در باب ارتباط انسان با دنیا، اولاً بی ارزشی دنیا نسبی و در مقایسه باارزش‏های برتر است، و ثانیاً دنیایی نکوهیده و بی‏ارزش است که آدمی را از آخرت و رستگاری نهایی او باز دارد.
از سنت‏های دنیا که عبرت‏های آنند، یکی دگرگونی احوال دنیا و اختلاط شادی و غم در آن است، که هم از مغرور یا دلسرد شدن جلوگیری می‏کند و هم بهشت و جهنم را به یادی می‏آورد، و دیگری استدراج و امهال است که از وسایل امتحان بندگان به شمار می‏آید.
قانون الهی در هلاک اقوام و نابودی اشخاص چنین است که هرگز بلافاصله پس از سرکشی و نافرمانی کسی را کیفر نمی‏دهد، بلکه نخست او را مهلت می‏دهد(امهال) و گاه در این مهلت دادن، نعمت‏های مادی خود را بر او افزون می‏کند(استدراج). حضرت علی(ع) می‏فرماید: «خدا هرگز جباران دنیا را در هم نشکست مگر پس از آن که مهلت‏های لازم و نعمت‏های فراوان بخشید.»21
پی‏نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 183.
2. نهج البلاغه، حکمت 131.
3. همان.
4. برای نمونه: فاحذروا الدنیا فأنها غدارة غرارة خدوع؛ نهج البلاغه، خطبه 230.
5. برای نمونه: و لا تغرنکم الدنیا؛ همان.
6. نهج البلاغه، خطبه 223.
7. همان.
8. نهج البلاغه، خطبه 109.
9. غررالحکم، ج 2، ص 64، ح 185.
10. بیست گفتار، مرتضی مطهری، ص 200.
11. در نهج السعاده، ج 2، ص 657، این واقعه با نام عایشه آمده است. 12. نهج البلاغه، خطبه 160.
13. نهج البلاغه، خطبه 86.
14. همان، حکمت 219.
15. همان، خطبه 103.
16. نهج البلاغه، حکمت 367.
17. همان، خطبه 103.
18. همان، خطبه 157.
19. حدید(57): 23.
20. نهج البلاغه، نامه 31.
21. همان، خطبه 88.