PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : این روایت در کدام سند آمده؟



reject
۱۳۹۳/۰۷/۲۸, ۰۷:۲۱
روزی امام حسن علیه السلام با لباسی آراسته و خوشبو از خانه خارج شد. در میان راه یکی از گدایان یهودی امام را نگه داشت و گفت:«ای حسن! انصاف بده، مگر جدت، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، نفرمود:"الدنیا سجن المومن و جنه الکافر."(دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؟)» امام فرمود:«آری.»گفت:«پس چرا الآن نسبت من و تو برعکس است. من با این حال گرسنگی و فقر، گویی در زندان به سرمی‌برم و تو با این رفاه و آراستگی، در بهشتی؟»امام فرمود:«ای یهودی، اگر هم اینک با چشم دلت به عالم آخرت بنگری و ببینی خداوند چه عذاب‌هایی را برای تو، و چه ثواب‌ها و نعمت‌هایی را برای من مهیا کرده است، یقین می‌کنی که تو اکنون نسبت به آن عذاب‌های اخروی در بهشت هستی و من نسبت به آن نعمت‌های اخروی در زندان به سر می‌برم.» .

این روایت از کجا آمده است؟

reject
۱۳۹۳/۰۷/۲۸, ۰۷:۲۷
امام حسن مجتبی (علیه السلام) یک همسایه یهودی داشت، دستشویی این همسایه دیوارش شکافته شد، آبهای آلوده و فاضلاب آمد خونه امام حسن (علیه السلام). آن حضرت هیچی نگفت. یه روز زن همسایه آمد خونه امام حسن (علیه السلام) دید دیوار شکافته شده، آب نجس آمده این طرف، دوید رفت به شوهرش گفت آقا، آب‏های فاضلاب آمده خانه امام حسن (علیه السلام). مرد یهودی آمد عذرخواهی کرد، چرا نگفتی، فرمود: «امرنی جدی» جدّم پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) امر کرده، «بإکرام الجار» که همسایه را کاری نکنید که خجالت بکشد. من اگر بگویم که خانه شما، خانه ما را نجس کرده تو خجالت می‏کشیدی. من برای اینکه خجالت نکشی، روی خودم نیاوردم، داریم «فَاَسلم الیهودی»، یهودی اسلام آورد

این روایت در کجا آمده است؟

reject
۱۳۹۳/۰۷/۲۸, ۰۸:۰۷
سلام. این روایت در کدام سند آمده است:



در زمان حضرت علی (ع)، روزی شخصی یهودی به ایشان عرض کرد که شما چطور پیروانی هستید که هنوز جنازه پیامبرتان را دفن نکرده‌اید به اختلاف افتاده‌اید؟

حضرت امیر به او فرمود: ما بعد از پیامبرمان و بر سر وصی و جانشین او اختلاف کردیم اما شما یهودیان در زمان حیات موسی و در او اختلاف کردید.

مجید
۱۳۹۳/۰۷/۲۸, ۱۴:۲۲
روزی امام حسن علیه السلام با لباسی آراسته و خوشبو از خانه خارج شد. در میان راه یکی از گدایان یهودی امام را نگه داشت و گفت:«ای حسن! انصاف بده، مگر جدت، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، نفرمود:"الدنیا سجن المومن و جنه الکافر."(دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؟)»امام فرمود:«آری.»گفت:«پس چرا الآن نسبت من و تو برعکس است. من با این حال گرسنگی و فقر، گویی در زندان به سرمی‌برم و تو با این رفاه و آراستگی، در بهشتی؟»امام فرمود:«ای یهودی، اگر هم اینک با چشم دلت به عالم آخرت بنگری و ببینی خداوند چه عذاب‌هایی را برای تو، و چه ثواب‌ها و نعمت‌هایی را برای من مهیا کرده است، یقین می‌کنی که تو اکنون نسبت به آن عذاب‌های اخروی در بهشت هستی و من نسبت به آن نعمت‌های اخروی در زندان به سر می‌برم.» .

این روایت از کجا آمده است؟
با صلوات بر محمد و آل محمد
وسلام وعرض اد ب
حدیث مزبور در کتاب«كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 544» آمده است، در ضمن کتاب بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 346 این روایت را از همین کتاب نقل کرده و این آدرس را برای آن نقل کرده است:« كشف، كشف الغمة قَالَ كَمَالُ الدِّينِ بْنُ طَلْحَةَ رَوَى أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْوَاحِدِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ الْوَسِيطِ مَا يَرْفَعُهُ بِسَنَدِهِ‏»
متن منقول از کتاب كشف الغمة في معرفة الأئمة
وَ نَقَلَ أَنَّهُ ع اغْتَسَلَ وَ خَرَجَ مِنْ دَارِهِ فِي حُلَّةٍ فَاخِرَةٍ وَ بِزَّةٍ طَاهِرَةٍ «1» وَ مَحَاسِنَ سَافِرَةٍ وَ قَسِمَاتٍ ظَاهِرَةٍ «2» وَ نَفَحَاتٍ نَاشِرَةٍ وَ وَجْهُهُ يُشْرِقُ حُسْناً وَ شَكْلَةٍ قَدْ كَمَلَ صُورَةً وَ مَعْنًى وَ الْإِقْبَالُ يَلُوحُ مِنْ أَعْطَافِهِ وَ نَضْرَةُ النَّعِيمِ تُعْرَفُ فِي أَطْرَافِهِ وَ قَاضِي الْقَدَرِ قَدْ حَكَمَ أَنَّ السَّعَادَةَ مِنْ أَوْصَافِهِ ثُمَّ رَكِبَ بَغْلَةً فَارِهَةً غَيْرَ قَطُوفٍ «3» وَ سَارَ مُكْتَنِفاً مِنْ حَاشِيَتِهِ وَ غَاشِيَتِهِ بِصُفُوفٍ «4» فَلَوْ شَاهَدَهُ عَبْدُ مَنَافٍ لَأَرْغَمَ بِمُفَاخَرَتِهِ بِهِ مَعَاطِسَ أُنُوفٍ «5» وَ عَدَّهُ وَ آبَاءَهُ وَ جَدَّهُ فِي إِحْرَازِ خِصَلِ الْفَخَارِ يَوْمَ التَّفَاخُرِ بِأُلُوفٍ فَعَرَضَ لَهُ فِي طَرِيقِهِ مِنْ مَحَاوِيجِ الْيَهُودِ هِمٌّ فِي هَدْمٍ قَدْ أَنْهَكَتْهُ الْعِلَّةُ «6» وَ ارْتَكَبَتْهُ الذِّلَّةُ وَ أَهْلَكَتْهُ الْقِلَّةُ وَ جِلْدُهُ يَسْتُرُ عِظَامَهُ وَ ضَعْفُهُ يُقَيِّدُ أَقْدَامَهُ وَ ضَرُّهُ قَدْ مَلَكَ زِمَامَهُ وَ سُوءُ حَالِهِ قَدْ حَبَّبَ إِلَيْهِ حِمَامَهُ «7» وَ شَمْسُ الظَّهِيرَةِ تَشْوِي شَوَاهُ «8» وَ أَخْمَصُهُ تُصَافِحُ ثَرَى مَمْشَاهُ «9» وَ عَذَابُ عر عريه «10» [عُرْعُرَتِهِ‏] قَدْ عَرَاهُ وَ طُولُ طَوَاهُ قَدْ أَضْعَفَ بَطْنَهُ‏ وَ طَوَاهُ وَ هُوَ حَامِلُ جَرٍّ مَمْلُوءاً مَاءً عَلَى مُطَاهُ وَ حَالُهُ يَعْطِفُ عَلَيْهِ الْقُلُوبَ الْقَاسِيَةَ عِنْدَ مَرْآهُ فَاسْتَوْقَفَ الْحَسَنَ ع وَ قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنْصِفْنِي فَقَالَ ع فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ جَدُّكَ يَقُولُ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ أَنْتَ مُؤْمِنٌ وَ أَنَا كَافِرٌ فَمَا أَرَى الدُّنْيَا إِلَّا جَنَّةً لَكَ تَتَنَعَّمُ بِهَا وَ تَسْتَلِذُّ فِيهَا وَ مَا أَرَاهَا إِلَّا سِجْناً لِي قَدْ أَهْلَكَنِي ضُرُّهَا وَ أَتْلَفَنِي فَقْرُهَا فَلَمَّا سَمِعَ الْحَسَنُ ع كَلَامَهُ أَشْرَقَ عَلَيْهِ نُورُ التَّأْيِيدِ وَ اسْتَخْرَجَ الْجَوَابَ بِفَهْمِهِ مِنْ خِزَانَةِ عِلْمِهِ وَ أَوْضَحَ لِلْيَهُودِيِّ خَطَأَ ظَنِّهِ وَ خَطَلَ زَعْمِهِ وَ قَالَ يَا شَيْخُ لَوْ نَظَرْتَ إِلَى مَا أَعَدَّ اللَّهُ لِي وَ لِلْمُؤْمِنِينَ فِي الدَّارِ الْآخِرَةِ مِمَّا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ لَعَلِمْتَ أَنِّي قَبْلَ انْتِقَالِي إِلَيْهِ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا فِي سِجْنٍ ضَنْكٍ وَ لَوْ نَظَرْتَ إِلَى مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَكَ وَ لِكُلِّ كَافِرٍ فِي الدَّارِ الْآخِرَةِ مِنْ سَعِيرِ نَارِ الْجَحِيمِ وَ نَكَالِ عَذَابِ الْمُقِيمِ لَرَأَيْتَ أَنَّكَ قَبْلَ مَصِيرِكَ إِلَيْهِ الْآنَ فِي جَنَّةٍ وَاسِعَةٍ وَ نِعْمَةٍ جَامِعَة

__________________________________________________
(1) البزة: الثياب.
(2) القسمات جمع القسمة: الحسن.
(3) فره: نشط. و قطفت الدابّة ضاق مشيها و بطأ أو أساءت السير.
(4) غاشية الرجل: خدمه و زواره الذين يغشونه.
(5) المعاطس جمع المعطس: الانوف.
(6) المحاويج. المحتاجون. الهم- بالكسر-: الشيخ الفانى. و الهدم- بالكسر ايضا- الثوب البالى. و نهكت الحمى فلانا: أضنته و جهدته و نقصت لحمه.
(7) الحمام: الموت.
(8) الشوى: اليدان و الرجلان و قحف الرأس و صلدته و ما كان غير مقتل من الأعضاء.
(9) الاخمص: ما لا يصيب الأرض من باطن القدم و ربما يراد به القدم كلها.
تصافح الشيئان: انطبق بعضها على بعض.
(10) العر- بتشديد الراء- الجرب.

مجید
۱۳۹۳/۰۷/۲۸, ۱۴:۵۹
سلام. این روایت در کدام سند آمده است:



در زمان حضرت علی (ع)، روزی شخصی یهودی به ایشان عرض کرد که شما چطور پیروانی هستید که هنوز جنازه پیامبرتان را دفن نکرده‌اید به اختلاف افتاده‌اید؟

حضرت امیر به او فرمود: ما بعد از پیامبرمان و بر سر وصی و جانشین او اختلاف کردیم اما شما یهودیان در زمان حیات موسی و در او اختلاف کردید.
با صلوات بر محمد و آل محمد
وسلام وعرض ادب
این روایت در کتاب شریف نهج البلاغه بخش حکمت ها(کلمات قصار) 317 با این مضمون آمده است:
317

وَ قَالَ لَهُ بَعْضُ الْيَهُودِ [لِبَعْضِ الْيَهُودِ حِينَ قَالَ لَهُ‏] مَا دَفَنْتُمْ نَبِيَّكُمْ حَتَّى اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ فَقَالَ ع لَهُ إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِيهِ وَ لَكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ‏ الْبَحْرِ حَتَّى‏ قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ- اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون‏؛ بعضى از يهود گفتند: هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه در باره‏ اش دچار اختلاف شديد فرمود: ما نسبت به آن چه از او رسيده بود اختلاف كرديم نه در باره شخص او، ولى شما هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه به پيامبرتان گفتيد: براى ما از بت خدايى قرار داده چنان كه اينان را خدايانى است، موسى گفت: شما مردمى نفهم هستيد.

پیام
۱۳۹۳/۰۷/۲۸, ۱۶:۲۹
باسلام " برای این روایت سند معتبری نیافتم ولی جستجو را ادامه میدهم.

پیام
۱۳۹۳/۰۷/۲۸, ۱۶:۳۲
این روایت در مباحث آقای قرائتی اومده ولی بدون سند
برخورد کریمانه امام حسن (ع) با همسایه یهودی
دو سه تا خاطره هست بلد نبودم تا دیشب، دیشب یاد گرفتم. زیادی گوش بدهید این حدیث را من تا دیشب بلد نبودم، امام حسن مجتبی (علیه السلام) یک همسایه یهودی داشت، دستشویی این همسایه دیوارش شکافته شد، آبهای آلوده و فاضلاب آمد خونه امام حسن (علیه السلام). آن حضرت هیچی نگفت. یه روز زن همسایه آمد خونه امام حسن (علیه السلام) دید دیوار شکافته شده، آب نجس آمده این طرف، دوید رفت به شوهرش گفت آقا، آب‏های فاضلاب آمده خانه امام حسن (علیه السلام). مرد یهودی آمد عذرخواهی کرد، چرا نگفتی، فرمود: «امرنی جدی» جدّم پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) امر کرده، «بإکرام الجار» که همسایه را کاری نکنید که خجالت بکشد. من اگر بگویم که خانه شما، خانه ما را نجس کرده تو خجالت می‏کشیدی. من برای اینکه خجالت نکشی، روی خودم نیاوردم، داریم «فَاَسلم الیهودی»، یهودی اسلام آورد. ما اگر نایلون زباله را یه وقت مقابل خانه همسایه بگذاریم، البته نباید بگذاریم، داد و بیداد. گاهی وقتها توی ماشین می‏نشینیم برای اینکه پیاده شویم و زنگ را بزنیم، بوق می‏زنیم. بابا توی ماشین که می‏نشینی ده تا همسایه اذیّت می‏شود. شما به این خانه کار داری لطفاً پیاده شو، درب این خانه را بزن، آخه چرا به خاطر اینکه توی این خانه کار دارد، برای اینکه از ماشین پیاده نشود، بوق می‏زند، مثلاً ده تا خانه اذیّت می‏شوند. «امرنی جدی باکرام الجار» خوب. اعتکاف را لابد شنیده‏اند از دستورات اسلام است که انسان در ماههای عزیزی در شبهای عزیز مستحب است که مثلاً سه روز برود در مسجد. به قول امروزی‏ها بنزین‏گیری و خودسازی کند، یه فراغتی برای بازگشت به خویشتن، مثل اینها که درب را می‏بندند به حساب و کتابشان برسند، به حساب و کتاب خودش آدم برسد. امام حسن (علیه السلام) معتکف بود یه مسلمان گفت آقا من یه کاری به شما دارم اعتکافش را شکست. خیلی مهم است که انسان اعتکافش را بشکند. این حق الناس خیلی مهم است. شما اگر می‏گویی «مالک یوم الدّین» وسط نمازی یه کسی گفت: من از شما طلب دارم، طلبم را بده اگر ناراضی است که شما نمازت را ادام بدهی، نمازت را بشکن، برو طلب مردم را بده، برگرد دوباره «اللَّه اکبر». از امام حسن علیه السلام) می‏گویم، آشنا شویم با امانمان، الگوهای ما چی اند؟ الان بچّه‏ها می‏روند عکسی روی پیراهنشان، چیه؟ می‏گوید در تاریخ فلان مثلا این فلان شیرینکاری را کرد. آن وقت ما امامانی داریم که سر تا پا کارهایشان شیرینکار ی بود.....
متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش :: ۱۳۸۱/۱۰/۵

reject
۱۳۹۳/۰۷/۲۹, ۰۶:۰۱
باسلام " برای این روایت سند معتبری نیافتم ولی جستجو را ادامه میدهم.


سلام. احتمالاً این حدیث در منبع خاصی ذکر شده. خود آقای قرائتی هم میگه من این حدیثو تا دیشب بلد نبودم.

پیام
۱۳۹۳/۰۷/۲۹, ۰۶:۲۳
ممنون از تلاش علمی شما

پیام
۱۳۹۳/۰۷/۳۰, ۰۶:۳۳
روایت ملاقات امام حسن (ع)بایهودی درباب 16 مكارم أخلاقه و عمله و علمه و فضله و شرفه و جلالته و نوادر احتجاجاته صلوات الله عليه‏ درویژگیهای اخلاقی وعلم و.....امام محتبی (ع)آمده است بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏43، ص: 332