PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دانشهاي ايراني در عصر ساساني و تأثير آن در علوم و تمدن دوره اسلامي



shapour
۱۳۸۷/۰۶/۰۴, ۲۲:۵۷
دانشهاي ايراني در عصر ساساني و تأثير آن در علوم پس از اسلام



علي سامي




عصر ساساني يكي از درخشان‌ترين دوره‌هاي فرهنگ و دانش ايران پيش از اسلام مي‌باشد و بسياري از پژوهندگان و دانشمندان برآنند كه ريشه و شالوده تمدن و نهضت‌هاي علمي و دانشهاي اسلامي ، همين فرهنگ و دانش ايراني بوده ، زيرا نوشته‌ها و كتابهاي علمي پهلوي و همچنين كتابهاي يوناني و هندي كه به زبان پهلوي برگردانده شده بود ، به عربي ترجمه و پايه و مايه فرهنگ اسلامي گرديد. در پايان اين مقاله سعي خواهد شد كه براي تأييد اين موضوع به آراء و عقايد دانشمندان و پژوهندگان دوره اسلامي و خاورشناسان قرون اخير تا اندازه‌اي كه مجال سخن باشد اشاره گردد. جنبشهاي علمي و پيشرفتهاي فرهنگي ايران در عهد ساساني از زمان اردشير ، بنيان‌گزار شاهنشاهي ساساني و شاپور اول آغاز و در دوران فرخنده و طلائي خسرو انوشيروان به برترين پايه و اوج خود رسيد ، تا آنجا كه ايران در بين كشورهاي مشرق‌زمين از اين لحاظ نيز در عداد بزرگترين و برجسته‌ترين دولت جهان شمرده مي‌شد.

پادشاهان اين دودمان ، آنهائي‌كه دانش‌پژوه و دانش‌پرور بوده‌اند از تجليل و تشويق دانشمندان ، خواه ايراني و غير‌ ايراني و جلب آنها به دربار و مراكز علمي ، فروگذار نكرده‌اند ، و اين رويه تا بدان پايه رسيد كه انوشيروان پس از باز گشت برزويه حكيم از مسافرت هندوستان ، او را با اعزاز تمام پذيرفت و نزد خود نشانيد و به او گفت: هرچه خواهي به تو مي‌دهم هر چند كه شركت در پادشاهي باشد. ليكن متأسفانه ذخاير و آثار علمي ايران كه در اين دوره اندوخته شده بود ، هنگام تاخت‌وتاز تازيان و برچيده شدن شاهنشاهي ساساني ، به دست مهاجمين بي‌دانش و متعصب ، از بين رفت و طعمه آب و آتش گرديد. معدودي از آن كه از تباهي و رويدادهاي تاريخي در امان بماند همان‌ها است كه بعدها در زمان خلفاي دانش‌پرور عباسي به عربي ترجمه شده و پايه و مايه دانش‌هاي اسلامي گرديد.

بندهشن و مينوخرد ، دو كتاب پهلوي باقي مانده از عهد ساساني مطالبي درباره علم هيئت و نجوم دارد كه تأييد مي‌نمايد علوم رياضي و هيئت و نجوم و ساير علوم و معارف عقلي مراحل عالي خود را مي‌گذرانيده است.

درباره از بين‌بردن و به آب انداختن كتابهاي علمي و ادبي فراواني كه در اين دوره تأليف و تدوين و يا ترجمه شده اند ، تاريخ‌نويسان بعد از اسلام اغلب متذكر گرديده و رواياتي دارند كه كم‌وبيش از آن آگاهند بنابراين از ذكر آنها خودداري مي‌شود. درباره سير حكمت و فلسفه و مقام ارجمند آن مخصوصاً در زمان پادشاهي خسرو انوشيروان ، چون در شماره 69 همين مجله تحت عنوان حكمت و فلسفه در ايران باستان به تفصيل سخن گفته شده ، در اينجا از توضيح مجدد خودداري مي‌نمايد ، بحث در اطراف علم پزشكي وگسترش و پيشرفت آن علوم ادبيه و كتابهاي باقي مانده از دوران ساساني را نيز به مقالات ديگري موكول مي‌سازد. در اين مقاله بطور‌كلي از وضع علوم و جمع‌آوري كتابها و تأسيس كتابخانه‌ها و مراكز علم نجوم و هيئت بحث مي‌نمايد. ابن‌النديم در كتاب الفهرست مي‌نويسد: « آنگاه كه اردشير بابك استيلا و غلبه يافت ، كتابهائي كه از ايران باستان مانده و پراكنده شده بودند ، از هندوستان و چين گردآورد و در گنجينه‌اي آنها را نگاهداري مي‌كرد. پسرش شاهپور اول كار او را دنبال نمود و آنچه از زبانهاي ديگر به فارسي برگردانده شده و بصورت كتاب درآمده بود ، و با كمك بزرگ موبدان ، اوستا را بار ديگر پس از اينكه اسكندر آنرا سوزانيد احياء كرد. » در شاهنامه ثعالبي نيز همين موضوع را متذكر و اينطور نوشته است كه: « اردشير دستور داد نسخ كتابهاي ديني و طبي و نجومي را كه اسكندر قسمتي از آنها را سوزانيده و قسمت ديگر را به يونان برده بودند ، براي اين منظور از هيچ اقدامي [2] كوتاهي نكرد و مبالغ گزافي بدان تخصيص داد.»1

ابن خلدون هم مي‌نويسد: « و اما ايرانيان بر شيوه‌اي بودند كه به علوم عقلي اهميتي بسزا مي‌دادند ، و دايره اين علوم در كشور ايران توسعه يافته بود ، زيرا دولتهاي آنها در نهايت پهناوري و عظمت بود ، و هم گويند كه اين علوم پس از آنكه اسكندر دارا را بكشت و بركشور كيانيان غلبه يافت ، از ايرانيان به يونيان رسيده است. چه اسكندر بر كتب و علوم بيشمار و بي‌حد و حصري از ايشان دست يافت.»

بنابراين در زمان اردشير و شاهپور گام مؤثري در راه جمع‌آوري و تدوين و ترجمه كتابهاي علمي برداشته شد . همانطور كه گفته شد از تشويق دانشمندان غير ايراني هم ابا نداشته و مخصوصاً چند پزشك عالي‌مقام براي تدريس و تعليم علم پزشكي هندي و يوناني جلب كردند. دربار ساساني به تدريج مركز تجمع دانشمندان گرديد و صاحب مجمل‌التواريخ و القصص نام چند تن از دانشمندان را ذكر مي‌نمايد و مي‌نويسد: « اندر عهد اردشير بابكان ، سام ابن رجيع دستور بوده و ماهر موبدان موبد ، و حكيمان بسياري جمع شدند پيش او كه علم را خريدار بود ، چون هرمز آفريد . بهروز ، بزرمهر ، ايزدداد ، و اينها همه مصنف كتابها و علوم بوده‌اند از هر نوع ، كه از آن بسياري نقل كرده‌اند به الفاظ تازي ». شاهپور اول كتابخانه معتبري در تيسفون فراهم آورد كه پس از شكست ايران از مسلمانان بدست تازيان افتاد و در زمان خلفاي عباسي قسمتهائي كه مانده بود به بغداد برده شد و تا زمان طغرل سلجوقي كه بغداد را فتح كرد ، نگاهداري مي‌شد و آنگاه در اين جنگ دچار آتش‌سوزي گرديد.

از مخزن كتابي كه در سارويه دژ باستاني اصفهان بود و حمزه اصفهاني در كتاب تاريخ « سنّي ملوك‌الارضو الانبياء » بدان اشاره كرده ، كم‌وبيش اطلاع دارند و چون دانشمند و پژوهنده محترم آقاي ركن‌الدين همايونفرخ ضمن « تاريخچه كتابخانه و كتاب در ايران » از زمان هخامنشيان تا حمله تازيان در همين مجله متذكر گرديده‌اند ، از نقل مطالبي كه حمزه اصفهاني و ابومعشربلخي و ابن النديم در اين‌باره نوشته ، صرف‌نظر مي‌نمايد و توجه خوانندگان ارجمند را به شماره 43 و 44 همين مجله معطوف مي‌دارد.

ابوسهل ابن نوبخت در كتاب « النهمطان » نوشته است كه در زمان اردشير و شاپور مقدار زيادي از كتابهاي چين و هند و روم به فارسي برگردانده شد ، و پس از آنها انوشيروان همه آنها را جمع‌آوري كرده و بدانها عمل نمود ، زيرا خاطر او به دانش و دانشخواهي شيفته بود. ابن النديم از كتابخانه بزرگي كه خسرو انوشيروان در شهر دانشگاهي گندي‌شاهپور وابسته به دانشگاه آنجا تأسيس كرده بود ، ياد مي‌نمايد. تنسر هيربدان هيربد يكي از دانشمندان معروف فارس در عصر ساساني است. با آنكه پدرش يكي از شاهان و امراي محلي فارس بود ، با وجود براين به دانش وكمال گرائيد و از وزراء و مشاوران بافضل ومقرب دربار اردشير گرديد. وي همان شخصي است كه به همراهي عده‌اي از دانشمندان روحاني براي جمع‌آوري و تدوين اوستا كوشش فراواني نمود.

پدرماني « پاتك » نيز يكي از دانشمندان بنام و مقرب دربار اردشير بود. او فرزند خود را طوري پرورش داد تا از لحاظ علمي جاي ممتاز و ارجمندي را در دربار شاهان ساساني اشغال نمايد. ماني در سن سي‌سالگي مراتب فضل و دانش زمان را فرا گرفت و در زمره دانشمندان درآمد. مرسوم دربار ساساني چنين بود كه در روز تاجگذاري و جشنها و مراسم بار ، دانشمندان نيز ضمن دسته‌ها و صفوف شركت كرده و مقَّدم آنها تهنيت و شادباش مي‌گفت. به روايت ابن‌النديم ماني در روز يكشنبه اول نيسان سال 242 ميلادي كه برابر با شب جشن مهرگان (16 مهر)وروز جشن تاجگذاري شاپور اول بود از طرف گروه دانشوران ودانشمندان حاضر در جشن مأمور عرض تبريك و تهنيت گرديد و در همين روز ضمن شادباش تاجگذاري مباني آئين خود را با بيان فصيح و گيرا و گوشزد كرد.

درباره تقرب صاحبان كمال در دربار شاهان ساساني ، نظامي عروضي در چهار مقاله مي‌نويسد: « در زمان ملوك عصر و جباره روزگار پيشين ،چون پيشداديان و كيانيان و اكاسره و خلفا ، رسمي بوده‌است كه مفاخرت و مبارزت به عدل و فضل كردندي و هر رسولي كه فرستادندي از حكم و رموز و لغز و مسائل با او همراه كردندي در اين حالت پادشاه محتاج شدي به ارباب عقل و تميز و اصحاب رأي و تدبير. و چند مجلس در آن نشستندي و برخاستندي تا آگاه كه در آن جوابها بر يك وجه قرار گرفتي و آن لغز و رموز ظاهر و هويدا شدي. پس از اين مقدمات نتيجه آن همي‌آيد ، كه دبير عاقل و فاضل ، مهين جمالي است از تجمل پادشاه و به همين رفعتي است از ترفَّع پادشاهي ».

دبيران دربار از ميان فاضل‌ترين و كارآموزترين دبيران انتخاب مي‌شدند. اران ديبهربذ « رئيس دبيران » در حضر در خدمت شاه ، و در سفر از ملتزمين ركاب بوده است ، اران ديبهربذ در زمره وزراء و بعد از موبدان موبد ، مقام ارجمندي داشته است. مؤبدان نيز از دانشمندان و دانايان بوده‌اند كه دستورهاي ديني و قوانين مدني را اجرا مي‌نموده‌اند. براي كارهاي كشوري و رتق و فتق امور و سفارت و وزارت و فرمانداري از اشخاص دانشمند و كاردان استفاده مي‌كرد و هركسي كه دانش و وقوف و تجربه‌اش بيشتر بود ، [3] جاه و منزلتش افزونتر مي‌گرديد و اشخاصي كه خط و ربط و معلومات آنها كمتر بود ، به كارهاي كوچكتر و كم‌اهميت‌تر گمارده مي‌شدند. تا دانش و تجربيات كافي در اشخاص مشاهده نمي‌شد ، به مشاغل مهم و حساس ديواني مأمور نمي‌شدند. زيرا پادشاهان ساساني معتقد بودند كه آباداني مرزوبوم كشور و آسايش مردم و نظم اجتماعي و اداره صحيح امور كشوري ، ميسر نخواهد بود ، مگر آنكه مأمورين صاحب‌رأي و دانا و هوشمند به سر كارها گذارده شوند ، تا در اثر دانائي و كارداني و خردمندي آن عاملان ، بر ثروت و حيثيت و تشخيص كشور افزوده گردد. فردوسي را در اين زمينه اشعاري است كه چند بيت برگزيده آن چنين است:

بلاغت نگه داشتندي و خط
كسي كوبدي چيره بر يك نقط
چو برداشتي آن سخن رهنمون
شهنشاه كرديش روزي فزون
كسي را كه كمتر بدي خط و دير
نرفتي به درگاه شاه اردشير
سوي كارداران شدندي به كار
قلم‌زن بماندي بر شهريار
ستاينده بد شهريار اردشير
چو ديدي به درگاه مرد دبير
نويسنده گفتي كه گنج آكند
هم از رأي او رنج بپراكند
بدو باشد آباد شهر و سپاه
همان زيردستان فرياد‌خواه
دبيران كه پيوند جان منند
همه پادشه بر نهان منند


٭٭ ٭

شهنشاه گويد كه از گنج من
مبادا كسي شادوزرنج من
مگر مرد با دانش و يادگير
چو نيكوتر از مرد دانا دبير
جهانديدگان را منم خواستار
جوان پسنديده و بردبار
جوانان دانا و دانش‌پذير
سزد گر نشينند بر جاي پير

shapour
۱۳۸۷/۰۶/۰۴, ۲۲:۵۸
دوره انوشيروان مكمل دوره نهضت فرهنگي ايران ساساني و فروزنده‌ترين قسنت تاريخ پيش از اسلام است. دانش و فرهنگ در عهد اين شاهنشاه دانش‌پرور و دانشمند ، به برترين پايه ممكنه رسيد. وي صميمانه به دانش و ادب و پيشرفت حكمت و فلسفه كمك كرد و راه را براي قرون بعد هموار ساخت.

صاحب مجمل‌التواريخ مي‌نويسد: « اندر عهد كسراي نوشروان ، دانايان و حكيمان و مؤبدان بسيار جمع شدند ، چون بوذرجمهر بختگان ، برزوي طبيب كه كليله و دمنه آورد ، مهبد فرماياد ، خورشيد خزينه‌دار ، مهابد ، نرسي و سيما برزين. . . . » كريستيان بارتلمه خاورشناس نامي آلمان مي‌نويسد: « خسرو انوشيروان سبب شد كه آثار ادبي هندي نيز به زبان فارسي ميانه ( پهلوي ) ترجمه شود. كليله‌و‌دمنه يكي از همين ترجمه‌هاست. كليله‌و‌دمنه در اثر ترجمه عربي آن به وسيله ابن مقفع شهرت جهاني يافت و در رديف آثار مهم ادبيات جهاني بشمار مي‌رود. ترجمه‌هاي فراوان اين كتاب به زبان‌هاي اروپائي همه از روي ترجمه عربي آن صورت گرفته است. اين ترجمه‌ها سرچشمه بسياري از افسانه‌ها و داستانهاي كوچك مانند ( داستانهاي لافونتن كه به زبان حيوانات تقرير شده‌اند ) ، در ميان اقوام اروپائي گشته است.»

اصل كتاب كليله‌و‌دمنه تأليف بيدپاي هندي به زبان سانسكريت بوده‌است ، برزويه رئيس پزشكان دربار انوشيروان هنگاميكه به هندوستان سفر مي‌نمايد ، اين كتاب را با چند كتاب ديگر همراه خود به ايران مي‌آورد و به زبان پهلوي ترجمه مي‌نمايد. كليله‌و‌دمنه به زبان سانسكريت شامل پنج كتاب بنام « پنجاتنترا ( پانيكاتنترا ( Panicatantara يعني پنج فصل ، در 12 باب و بنام كرتكادمنكا معروف است. نه سال پس از مرگ انوشيروان يكي از ايرانيان عيسوي بنام « بود » اين كتاب را به زبان سرياني ترجمه نمود ، كه يك نسخه آن در سا1287 بدست آمد. اصل آن 12 باب بود ولي سه باب در زمان ساسانيان ضمن ترجمه پارسي توسط دانشمندان ايراني بدان اضافه مي‌شود و شش باب نيز هنگام ترجمه ابن مقفع كه رويهمرفته21 باب شده است.

روزبه پسر دادويه ( ابن مقفع ) كليله‌و‌دمنه را در زمان خلافت منصور دوانيقي ( 136 تا 158 ه . ق . ) به عربي نقل مي‌نمايد و اصل سانسكريت و پهلوي آن در اثر گذشت زمان از بين مي‌رود و به زبانهاي اغلب از كشورها از قبيل يوناني ، رومي ، عبري ، اسپانيولي ، لاتيني ، انگليسي ، روسي از روي همين نسخه عربي نقل و ترجمه گرديده است.

در زمان قدرت برامكه ( يحيي ابن خالد برمكي ) توسط عبدالحميد لاحقي دانشمند ايراني در چهارده‌هزار بيت به نظم در مي‌آيد كه قسمت اعظم آن از بين رفته و مختصري از آن باقي مانده كه در مصر به چاپ رسيده است. علي‌ابن داود كاتب زبيده دختر جعفر و همسر هارون‌الرشيد نيز اين كتاب را در عرض ده سال در ده‌هزار بيت به نظم درآورد. ولي از آن اشعار چيزي باقي نمانده است. علت به نظم درآوردن كليله‌و‌دمنه در زمان برامكه ، [4] اينطور نوشته‌اند كه يحيي وزير مهدي و رشيد عباسي ميل داشتند اين كتاب را از بر نمايند و چون حفظ نظم آسان‌تر از نثر است براي او آن كتاب را منظوم ساختند و بعضي نوشته‌اند كه يحيي براي پسرش جعفر دستور منظوم ساختن آن را داد. رودكي نيز در زمان امير نصر ابن ساماني اين كتاب را به شعر درآورد ، كه كمي از آن باقي مانده‌ است. ترجمه مجدد اين كتاب از عربي به فارسي در سال538 ه . ق توسط ابوالمعالي نصراله ابن محمد عبدالحميد منشي انجام گرفت. انوار سهيلي توسط ملا كمال‌الدين حسين‌ابن‌علي واعظ كاشفي جهت امير شيخ معروف به سهيلي از امراء سلطان حسين بايقرا در قرن نهم هجري از كتاب كليله‌و‌دمنه نقل شده توسط ابوالمعالي منشي ، خلاصه و ساده گرديد و اينك نيز از سليس‌ترين ترجمه فارسي اين كتاب مي‌باشد. مؤلف انوار سهيلي به‌جاي امثال و اشعار عربي ، امثال و اشعار فارسي بكار برده حقاً خوب از عهده برآمده است.

يكي ديگر از كتب هندي كه به زبان پهلوي ترجمه گرديده و در دوره اسلامي مفاد آن به عربي برگردانيده شده بلوهروبوذاسف Biluhar Et Budhasaf مي‌باشد. اين كتاب به زبان سرياني ترجمه و در يوناني نيز داستاني از آن اقتباس شده بنام «برلام و يواسف» Barlaam Et Yoasph چند داستان از داستان‌هاي اروپا در قرون وسطي از اين كتاب گرفته شده است2 .

ابوجعفر منصور دومين خليفه عباسي ، چون شخصاً اهل دانش و كمال و علم‌پرور بود ، از علوم ايراني استفاده مي‌كرد و در موارد ديگر نيز از تمدن و آداب ايران تقليد مي‌نمود ، تا آنجا كه خود را به لباس ايراني درآورد. او دانشمندان ايراني را بسوي خود جلب كرد و نخستين‌بار در عرب بنياد حكمت و فلسفه را گذاشت و علوم عقلي را بين مسلمانان رواج داد و دستور داد كتابهاي ناباب فلسفي و طبي ايراني و غير ايراني را جمع‌آوري و به عربي برگردانيدند و بطوريكه گفته شد ابن‌مقفع كه مشاور نزديك او در اجرا و منويات خليفه مساعي گرانبهائي مبذول داشت و علاوه بر كتاب كليله‌و‌دمنه ، آئين نانك و مزدك‌نامه و انوشيروان‌نامه و كتاب بزرگ آداب‌الكبير و ادب‌الصغير را به زبان عربي ترجمه كرد.

از مدارس معروف زمان ساساني يكي مدرسه‌اي بوده است كه بدستور فيروز (459-483 ميلادي) و توسط بارسوما Barsauma اسقف ايراني به همراهي نرسز Narses اسقف ديگر ايراني در اواسط قرن پنجم در نصيبين ايجاد گرديد. اين مدرسه از مدارس معروف و مهم زمان بود و تعداد دانشجو و طلاب آنرا تا800 تن نوشته‌اند و همچنين مدرسه رها « در شمال غربي جزيره » در قرن چهارم ميلادي معروف بود و چون اكثر از شاگردان آن ايراني و بعداً در كليساهاي ايران مشغول خدمت شدند بنام « مدرسه ايرانيان » ناميده شد. در اواخر قرن پنجم ميلادي اين مدرسه بسته شد و شاگردان ايراني به ميهن خود بازگشتند و در محل اقامت خود هر كدام مدرسه‌اي تأسيس كردند از جمله « ريو اردشير » در ناحيه ارّجان بود كه كه مئناي پارسي متولد شيراز ، دانشمند معروف در فلسفه ، رياست آنرا داشته است.
از دانشمندان معروف ايراني كه در مدرسه نصيبين تحصيل نموده بودند ، يكي از همين مئناي پارسي Maanad De Perse پولس Pauls ، ابراهيم مادي و نرسز مي‌باشند. از دانشگاههاي مهم زمان ساسانيان كه تا چندي پس از برچيده شدن شاهنشاهي ساساني دائر و از مراكز مهم علمي و پزشكي و فلسفي شرق ميانه بوده است ، گندي‌شاپور در خوزستان شمال‌شرقي شوشتر فعلي مي‌باشد كه شاپور اول آنجا را بنا كرد و ديگر شاهان شوشتر ساساني بر وسعت و فعاليت علمي و ازدياد كتابهاي آن افزودند. كتابخانه اين دانشگاه را نوشته‌اند كه داراي 259 اطاق و پر از كتابهائي به زبان پهلوي ، سرياني ، هندي و نجوم تدريس مي‌شده و ايرانيان معلوماتي كسب كرده به ساير نقاط شاهنشاهي اعزام مي‌گرديدند. در دانشگاه پزشكي اين دانشگاه طب ايراني و هندي و يوناني ، هرسه تدريس مي‌شده است. توضيح درباره اهميت و موقعيت و سرنوشت اين دانشكده بزرگ عهد ساساني خود موضوع مقاله جداگانه‌اي است كه در موقع ديگر مورد بحث قرار خواهد‌گرفت .

سپاس
______________
زشیر شتر خوردن و سوسمار .......... عرب را بجایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند ارزو .......... تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

shapour
۱۳۸۷/۰۶/۰۴, ۲۳:۰۱
اثر نجوم و هيئت ساسانی بر اسلام




يكي از علوم متداول و پيش‌رفته در دوران ساسانيان علم نجوم و هيئت بود كه دانشمندان و منجمان دوره بعد از اسلام از بقاياي كتابهاي اين دوره استفاده كردند و از عقايد ايرانيان در اين باب هم رديف با عقايد روميان و بابليان و هنديان مطالبي نقل نموده‌اند كه مورد تأئيد و استفاده ستاره‌شناسان و علماي علم هيئت قرار گرفته است. نويسنده كتاب كفايه التعليم في احكام التنجيم مي‌نويسد: « علم نجوم به چهار قوم منسوب است: پارس ، هند ، روم و بابل. و اما پارسيان متوسط‌الحالند هم در هيئت و هم در احكام و به سبب قوت و كثرت مملكت و دولت و تربيت ملوك علماء را. علماي ايشان مذاهب بابل و هند و روم معلوم توانستند كرد ، و خود آنچه دريافتند بدان زيادت كردند ، و بدان سبب كتاب ايشان منتشر شد و مذهب ايشان قبول گشت.»[5]

قاضي ابوالقاسم صاعد ابن احمد بن صاعد اندلسي قاضي طليطله متوفي462 ه . ق برابر با1070ميلادي در كتاب طبقات‌الامم در بحث راجع به تاريخ علم در ايران ، مي‌نويسد3 : « دومين امت متمدن دنيا ايرانيان مي‌باشند كه ملتي باشرف و عزيز بشمارند و بلادشان در وسط معموره و آب و هوايشان معتدل است و حكومت و سلطنت آنان محكم است بطوريكه هيچ ملتي را نمي‌يابيم كه از حيث زمان ، عمر سلطنتشان بقدر ايرانيان به طول انجاميده باشد ، مملكت آنان منظم و هماره دفاع از مظلومين مي‌كنند. . .

. . . . از فضائل سلاطين ايران حسن سياست و تدبير در مملكتداري است ، خاصه سلاطين ساساني كه مانند آنان در سلاطين قديمه از حيث شهرت و اعتدال در سياست مدن نيامده. و از مختصات ايرانيان توجه كامل به علم طب و احكام نجوم و علم تأثيرات آنها در عالم سفلي مي‌باشد و از براي آنان در حركات كواكب ارصاد قديمه بوده و مذاهب مختلفه در فلكيات داشته و يكي از اين مذاهب طريقة است كه ابومشعرجعفر بن محمد بلخي زيچ خود را بر آن ترتيب داده و در زيچ خود آورده كه اين مذهب علما ، متقدمين ايران و ساير نواحي است . . . . .

. . . . . ابومشعر 4 از طريقه ايرانيان در تنظيم ادوار عالم تمجيد نموده و مي‌گويد كه: اهل حساب از فارس و بابل و چين و هند و اكثر امم و طوائفي كه معرفت به احكام نجوم دارند متفقند براينكه صحيحترين ادوار ، دوره‌اي است كه ايرانيان منظم ساختند و آنرا بنام «سنَّي العالم» مي‌خوانند و مللي كه از علم احكام نجوم اطلاعي نداشتند از دير زماني اين دوره را سني‌العالم مي‌خواندند و اما علماء زمان آن را « سني اهل فارس » مي‌نامند.

وايرانيان را كتب مهمه در احكام نجوم است كه يكي كتاب « صور درجات فلك منسوب به زردشت و ديگري كتاب تفسير و كتاب جاماسب مي‌باشد كه كتاب مهمي بشمار مي‌رود.» همين دانشمند و مورخ اندلسي در بحث راجع به « تاريخ علم » در هند مي‌نويسند: « بطوريكه از سلاطين چين منقول است: سلاطين دنيا پنج نفرند و تمام مردم رعاياي آنها مي‌باشند. پادشاه چين ، پادشاه هند ، پادشاه ترك ، پادشاه ايران ، پادشاه روم و هريك از اين سلاطين را لقبي است بطوريكه پادشاه چين را پادشاه مردم ، چه چينيان از تمام رعايا بيشتر به پادشاه خود اطاعت مي‌كنند و تبعيت سياست وي را مي‌نمايند و پادشاه هند را « پادشاه حكمت » مي‌نامند به جهت شدت و رغبت او به كسب علوم و ترويج معارف ، و پادشاه ترك را « پادشاه وحشيان » گويند به جهت شدت غضب و شجاعت در تركان ، و پادشاه ايران را « شاهنشاه » يا شاه شاهان خوانند بواسطه وسعت مملكت كه در هر قسمتي از وسط معموره ، سلطاني نصب نموده و خود بر آنان حكومت مي‌كند و اقليمش بهترين اقاليم است و پادشاه روم را «پادشاه مردان» نامند به جهت اينكه مردان رومي از ساير مردم خوشروتر واندامشان متناسب‌تر است . . . .»5

. . . . زيچ شهريار « زيك شترايار Zic Chatrayar » از كتابهاي نجومي معروف باقي مانده از زمان ساسانيان است كه به موجب نوشته تاريخ‌نويسان ، جداول نجومي آن از زمان يزدگرد سوم تدوين شده و در سده‌هاي نخستين اسلام ابوالحسن علي ابن زيد تميمي آنرا از پهلوي به عربي ترجمه گرديد. استاد جلال همائي در مقدمه شيوا و محققانه‌اي كه به كتاب « التفهيم لاوائل صناعته التنجيم » ابوريحان بيروني نوشته متذكر شده كه:6

« فن نجوم ميراث پارسيان قديم است و اين ميراث بوسيله ابومعشر و گروه ديگر منجمان كه در قرون اوليه اسلامي مي‌زيستند ، به جهان رسيد ، و از اين جهت است كه بسياري از اصطلاحات رياضي و هيئت و نجوم به زبان پارسي قديم باقي مانده و در كتب عربي نيز به همان صورت فارسي يا به تقرب نقل شده است از قبيل: هزارات ، نهبروهفت بهرودوازده بهرونيم بهروسه بهر (دريكان = دريجان) و كدخداه (از دلائل نجومي براي كميت عمر مولود) و پري (بدر) و نيم پري (تربيع) و دستوريت و دهگ و دهگان و كندر (حركت خاصه كوكب در فلك تدوير) و نهندر (حصته المسير) و گوي‌راست (فلك مستقيم) و كناروزي (مُشَرَّق) كنارشبي (مُغَرَّب) پتياره (وبال) و مرز(حَّد در اصطلاح نجوم) و جان بختاريا جان بخشان يا بخشار (قاسم الروح يا قاسم الحياء) و فرداروكردجه (بعضي جداول) و پركار (فرجار) و زايچه (معَّرب زايش) و جوزهر(معَّرب گوزچهر)7

و نيز يكي از جهات اهميت فن نجوم و كتب نجومي مخصوصاً براي ما اين است كه كتب ادبي و تاريخي ما پر از [6] اصطلاحات نجومي و استخراجات منجمان است و بدون اطلاع از فن نجوم به هيچ‌وجه از اينگونه دقائق تاريخي و لطائف ادبي آگاهي نتوان يافت. مثلاً فردوسي در نامه رستم به برادرش زايچه طالعي را با احكام نجومي آن شرح مي‌دهد كه پر از دقائق فني و تاريخي است و پژوهنده هوشيار نمي‌تواند از سر اينگونه آثار ندانسته و نفهميده بگذرد. از شاهنامه فردوسي:

بدانست رستم8 شمار سپهر
ستاره شمر بود با داد و مهر
بياورد صّلاب و اختر گرفت
ز زور بلا دست بر سر گرفت
يكي نامه سوي برادر بدرد
نبشت و سخنها همه ياد كرد
نخست آفرين كرد بر كردگار
كزو ديد نيك‌وبد روزگار
دگر گفت كز گردش آسمان
پژوهنده مردم شود بدگمان
كه اين خانه از پادشاهي تهي است
نه هنگام پيروزي و فرَّهي است
ز چارم همي بنگرد آفتاب
به چنگ بزرگانش آمد شتاب
زبهرام و زهره است ما را گزند
نشايد گذشتن ز چرخ بلند
همان تير و كيوان برابر شده‌است
عطارد به برج دو پيكر شده است
همه بودنيها ببينم همي
وز آن خامشي برگزينم همي
كزين پس شكست آيد از تازيان
ستاره نگردد ديگر بر زبان
بدين ساليان چارصد بگذرد
كزين تخمه گيتي كس نسپرد




كريستن سن ايران‌شناس نامي معاصر كه بيش از همه در تمدن‌وفرهنگ عهد ساساني تحقيقات كرده مي‌نويسد كه: « در عهد ساساني اشخاصي بودند كه كم‌وبيش اوقات خود را منحصراً صرف مطالعات علمي مي‌نموده‌اند. چون اوستاي ساساني منبع اصلي تمام علوم محسوب مي‌شد ، ترديدي نمي‌توان داشت كه اين علما همه از طبقه روحانيون بوده‌اند. در كتاب بوندهشن خلاصه فهرست‌مانندي از علوم طبيعي و نجوم بدان طريق كه از اوستاي ساساني و تفاسير آن بدست مي‌آمده ، ثبت شده است ، از روايات عجيبي كه در معجم‌البلدان ياقوت ضبط شده است ، چنين برمي‌آيد كه در زمان ساسانيان در ريشهر «ريواردشير» كه ناحيه كوچكي از ولايت ارّجان خوزستان بوده ، جماعتي از نويسندگان جاي داشته‌اند كه به استعانت خطي مرموز موسوم به « گشتك » علم طب و نجوم و فلسفه را ثبت مي‌كرده‌اند و آن طايفه را « گشته دبيران مي‌خواندند » يعني كساني كه مطالب را به خط گشتك ثبت مي‌كنند9 .

ويل دورانت مورخ عاليقدر معاصر در بخش اول كتاب عصر ايمان قسمت مربوط به دانش‌ها و هنر ساساني مي‌نويسد: « . . . آنچه از علم هيئت ايراني در اين دوران مي‌دانيم اين است كه اين علم تقويم منظمي را بنياد كرده بود. به موجب اين تقويم سال به دوازده ماه سي روزه و هرماه به دو هفته هفت روزه و دو هفته هشت روزه تقسيم مي‌شد و پنج روز هم به آخر سال اضافه مي‌گرديد. تنجيم و جادوگري امري عمومي بود و هيچگونه اقدام مهمي بدون رجوع به وضع فلكي به عمل نمي‌آيد و هر واقعه زميني به اعتقاد مردم نتيجه جنگ با ستارگان سعد و نحس در آسمان بود ، همانگونه كه فرشتگان و شياطين در روح انسان با يكديگر مي‌جنگند و اين در حقيقت همان نبرد اورامزدا و اهريمن بود»10 .

در نتيجه همين آشنائي و تبحر ايرانيان به علم نجوم و هيئت بود كه در قرنهاي اوليه اسلام منجمان و هيئت‌دانان و رياضي‌دانان بزرگ و معروف دربار خلفا را دانشمندان ايراني تشكيل مي‌دادند ، مانند خاندان نوبخت (نوبخت اهوازي وفرزندش ابوسهل) و محمد‌ابن ابراهيم فزاري (متوفي 184ﻫ .ق) در زمان منصور ، و خالد‌ابن عبدالملك مرورودي11 و احمدابن محمد‌ابن كثير فرغاني 12 و احمد بن محمد نهاوندي 13 [7]محمد ابن عيسي ماهاني14 و ابوحنيفه دينوري15 وابوالعباس سرخسي16 ومحمد ابن موسي خوارزمي17 در زمان مأمون عباسي. ايران‌شناس فقيد پروفسور ادوارد براون نام سيزده تن از دانشمندان بنام ايراني را كه منشاء خدمات بزرگ فرهنگي در تمدن اسلامي بوده‌اند از روي تحقيقات فن كرامر Von Keramer و كارل بروكلمان Carl Brokelmann در كتاب تاريخ ادبيات ايران ذكر كرده است ولي نام عده زياد ديگري از رياضي‌دانان و پزشكان و منجمان و تأليفات و آثار آنها علاوه برآن كساني كه ادوارد براون صورت داده در دست مي‌باشد كه ذكر آنها و تأليفاتشان از حوصله اين مقاله خارج مي‌باشد.

ابن النديم در كتاب الفهرست نوشته است كه: « نخستين كسي كه در اسلام اسطرلاب ساخت ابراهيم بن حبيب فزاري منجم و رياضي‌دان شهير ايراني بود. وي در زمان منصور عباسي مي‌زيست و كتابهاي « القصيده في النجوم » ،« المقياس للزوال » ، « العمل بالاسطراب المسطح » و « العمل باسطرلاب ذات الحق » ، از تأليفات عمده اوست و زيچي ساخته بود بنام زيچ فزاري و اوساط ستارگان را در آن ضبط مينموده است.»

منصور عباسي بطوريكه نيز اشاره شد ، يكي از دوستداران علم و معرفت بود و علاقه وافري به علوم رياضي و هيئت و نجوم داشت و در نتيجه بسياري از دانشمندان اين علوم را كه اغلب ايراني بودند در دربار خود گرد آورد و در آن زمان سه علم بيشتر از ساير علوم متداول بود: طب ، نجوم ، فقه ، و در اين باره مي‌گفته‌اند: « ان العلوم ثلاثه الفقه الاديان و الطب الابدان و النجوم الزمان ». مأمون خليفه ديگر عباسي (198 تا 218 ﻫ .ق) چون مادر و همسرش هر دو ايراني بودند ، مقدم دانشمندان ايراني را در دربار خود مغتنم و محترم شمرده و در آن زمان دربار عباسيان محل اجتماع دانشمندان ايراني و مركز علم و ادب و هنر گرديده بود. مادر مأمون دختر استاسيس و همسرش پوران دختر حسن ابن سعل وزيرش بود. مأمون در اثر تربيت آن مادر ايراني و تعليم آل برمك ، دانش‌پرور و روشن‌بين و با انديشه بار آمد.

سرويليام مويرSir William Muir مي‌نويسد: « همين كه نفوذ ايران روبه فزوني نهاد ، خشونت زندگاني عرب كاهش يافت و عصر فرهنگ و بحث و فحص علمي آغاز شد و تمايل به تحقيق و تتبع كه از شرق سرچشمه مي‌گرفت به تسريع اين تحول كمك كرد . . . .»

همين دانشمند انگليسي اضافه مي‌نمايد: « در اينجا لازم مي‌دانيم نظر خوانندگان گرامي را به تغييرات مهمي كه روي داد جلب كنم اين تغييرات از آن رو پيش آمد كه دستگاه خلافت رابطه نزديكتري با ايران و خراسان پيدا كرد و اين نزديكي را سبب رسيدن بني‌عباس به خلافت بود.»

ابن خلدون هم گفته است:« از امور عرب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام اغلب از عجم بوده‌اند خواه در علوم شرعي و خواه در علوم عقلي و اگر در ميان آنها مردي در نسبت عرب بود ، در زبان و محل تربيت و پرورش از عجم شمرده مي‌شد.» [8]

__________________
زشیر شتر خوردن و سوسمار .......... عرب را بجایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند ارزو .......... تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

!Mohammad!
۱۳۸۷/۰۶/۰۴, ۲۳:۰۴
ما در اسلام چیزی به نام تمدن نداریم.

دکتر زرین کوب در کتاب دوقرن سکوت میگوید: «در آن زمان در بادیه های ریگزار بی آب و علف و هولناک، از کشت و زرع و کالا و بازار نشانی نبود. همه مشتی عرب گرسنه و برهنه، که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند. جزیره ی خشک و بی آب و گیاه عرب، با آن هوای سوزان البته برای زیست بوم مردم مناسب نبود. از این رو بود که از دیرباز تمدن و فرهنگ در آنجا جلوه ای نکرده و گذشته از پاره ای از نقاط که از آب و گیاه بهره داشت یا جاهایی که بر سر راه تجارت بود در سراسر این بیایان فراخ زندگی اجتماعی رونقی نداشت. شهرهایی چون مکه و یثرب(مدینه) بر سر راه تجارت بود. زندگی این خانه به دوشان بیابان گرد البته به غارت و چپاول بسته بود و در سراسر صحرا قانونی جز زور و شمشیر نبود. بدین گونه که در روزگاران کهن، عرب را شان و و قدری نبود( البته به نظر من امروز هم بویی از تمدن در کشورشان دیده نمیشه). شهری و تمدنی نداشتند. معهذا اگر در کناره های این بیابان، واحه ای چون یثرب و مکه بود، از برکت تربیت و تمدن ایران یا روم بود.»

چگونه و با چه اجازه ای بی خردان تمدن ایران و ایرانی را به اسلام وابسته میدانند ؟

Angel1943
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۶:۵۹
ما در اسلام چیزی به نام تمدن نداریم.

دکتر زرین کوب در کتاب دوقرن سکوت میگوید: «در آن زمان در بادیه های ریگزار بی آب و علف و هولناک، از کشت و زرع و کالا و بازار نشانی نبود. همه مشتی عرب گرسنه و برهنه، که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند. جزیره ی خشک و بی آب و گیاه عرب، با آن هوای سوزان البته برای زیست بوم مردم مناسب نبود. از این رو بود که از دیرباز تمدن و فرهنگ در آنجا جلوه ای نکرده و گذشته از پاره ای از نقاط که از آب و گیاه بهره داشت یا جاهایی که بر سر راه تجارت بود در سراسر این بیایان فراخ زندگی اجتماعی رونقی نداشت. شهرهایی چون مکه و یثرب(مدینه) بر سر راه تجارت بود. زندگی این خانه به دوشان بیابان گرد البته به غارت و چپاول بسته بود و در سراسر صحرا قانونی جز زور و شمشیر نبود. بدین گونه که در روزگاران کهن، عرب را شان و و قدری نبود( البته به نظر من امروز هم بویی از تمدن در کشورشان دیده نمیشه). شهری و تمدنی نداشتند. معهذا اگر در کناره های این بیابان، واحه ای چون یثرب و مکه بود، از برکت تربیت و تمدن ایران یا روم بود.»

چگونه و با چه اجازه ای بی خردان تمدن ایران و ایرانی را به اسلام وابسته میدانند ؟


سلام.
اگر واقعا اینگونه است براستی چرا و چگونه؟؟؟

مسلمان ایرانی
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۸:۳۹
حدود دو قرن است که دشمنان اسلام، از کرسی های شرقشناسی، سعی در باد کردن ایران باستان هستند تا بگویند که ایران با امدن اسلام ضرر کرد. در ایرانی که غیر از اشراف حق تحصیل نداشتند، چگونه علم و دانش پیشرفت کرده است؟ این همه باد و اغراق که اکثراً فاقد اسناد تاریخی معتبر نیز هستند، تنها برای این است که به من و شما بگویند اسلام باعث ضعف ایران شد. من در اینجا (http://antimajus.blogfa.com/cat-17.aspx) با این جنبش کثیف مبارزه میکنم.

leadertime
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۰۲:۱۶
حدود دو قرن است که دشمنان اسلام، از کرسی های شرقشناسی، سعی در باد کردن ایران باستان هستند تا بگویند که ایران با امدن اسلام ضرر کرد. در ایرانی که غیر از اشراف حق تحصیل نداشتند، چگونه علم و دانش پیشرفت کرده است؟ این همه باد و اغراق که اکثراً فاقد اسناد تاریخی معتبر نیز هستند، تنها برای این است که به من و شما بگویند اسلام باعث ضعف ایران شد. من در اینجا (http://antimajus.blogfa.com/cat-17.aspx) با این جنبش کثیف مبارزه میکنم.

تقصیر علمای سلف و خلف ماست که بی خود و بیجهت با ملیت مردم در میفتن. وقتی که این افراد به ملیت ایرانی ها بی احترامی میکنن، انتظار نداشته باشن ملی گرا ها ساکت بنشینند و فقط تماشا کنن. روی چه حسابی علمای دینی ما مردم پیش از اسلام رو وحشی معرفی میکنن؟ خوب ببینید وقتی بین دین و ملیت اصطکاک ایجاد بشه همین میشه دیگه یک عده ای که به ملیتشون علاقه دارن هم از اون طرفی میفتن و به دین بی احترامی میکنن

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۰۲:۳۹
بنام اهورامزدا
درود بر ایرانیان
اینهمه سد سازی پل سازی کاخهای عظیم و جراحی هایی که حتی در وندیداد آمده کتاب خدای نامک و زیج شهریاری و... نشان دهنده علم ایرانیان قبل ازاسلام است

هرکس منکر این امر است با خود مشکل دارد و تاریخ . اگر به تاریخ مراجعه کنید متوجه خواهید شد که ایرانیان چگونه توانستند این آثار باستانی و علم پزشکی را که حتی با یونانیان همکاری میکردند انجام دهند

شما به اینها علم نمیگویید ؟؟؟

انکار کردن خیلی راحتتر از پذیرفتن است .

حالا که دین اعراب را قبول کرده اید لااقل ایرانی مسلمان باشید

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۰۵:۱۳
حدود دو قرن است که دشمنان اسلام، از کرسی های شرقشناسی، سعی در باد کردن ایران باستان هستند تا بگویند که ایران با امدن اسلام ضرر کرد. در ایرانی که غیر از اشراف حق تحصیل نداشتند، چگونه علم و دانش پیشرفت کرده است؟ این همه باد و اغراق که اکثراً فاقد اسناد تاریخی معتبر نیز هستند، تنها برای این است که به من و شما بگویند اسلام باعث ضعف ایران شد. من در اینجا (http://antimajus.blogfa.com/cat-17.aspx) با این جنبش کثیف مبارزه میکنم.



به شما پیشنهاد می کنم کتاب زیر را هر طور شده بدست بیاورید و مطالعه کنید تا بدانید که حتی

زبان عربی چقدر مدیون ایران و تمدن ایران بوده است ، چه رسد به علم ! چرا که اعراب در

هیچ زمانی در علم صاحبنظر نبوده اند !


"فرهنگ واژ ه های فارسی در زبان عربی"

گرد آورنده : محمد علی امام شوشتری ، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی - تیر ماه 1347

leadertime
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۰۷:۰۹
حدود دو قرن است که دشمنان اسلام، از کرسی های شرقشناسی، سعی در باد کردن ایران باستان هستند تا بگویند که ایران با امدن اسلام ضرر کرد. در ایرانی که غیر از اشراف حق تحصیل نداشتند، چگونه علم و دانش پیشرفت کرده است؟ این همه باد و اغراق که اکثراً فاقد اسناد تاریخی معتبر نیز هستند، تنها برای این است که به من و شما بگویند اسلام باعث ضعف ایران شد. من در اینجا (http://antimajus.blogfa.com/cat-17.aspx) با این جنبش کثیف مبارزه میکنم.

شما بفرمایید رشد و پیشرفت علمی چه ربطی به اختلاف طبقاتی داره؟ علم، علمه فقیر و غنی نداره هر کسی که بخواد میتونه توی علم پیشرفت کنه ... اتفاقا دانشمندان ما مخصوصا کسانی مثل ملاصدرای شیرازی یا امثال او که جزو ثروتمندان زمان خودشون بودند. دانش و پیشرفت در دانش ربطی به فقر یا غنا نداره که حالا ما بخوایم بگیم چون در ایران باستان اختلاف طبقاتی بوده پس دلیلی نداشته که علم رشد کنه.



حالا که دین اعراب را قبول کرده اید لااقل ایرانی مسلمان باشید

این حرف شما خیلی زشته، دین ملیت نداره.
اگر حرف شما درست باشه، دین زرتشت هم مال این آدم های ... و .... است.
مثل اینکه شما خبر ندارید اکثریت دین زرتشت تو کجاست؟

مسلمان ایرانی
۱۳۸۹/۰۵/۱۴, ۱۷:۴۴
از پستهای دوستان ممنونم!!! کاش به جای تعصبات مضحک ملّی پیرو خرد بودیم. فقط همین.

شيخ رجبعلی خياط
۱۳۸۹/۰۵/۱۵, ۱۱:۲۲
بنام اهورامزدا
درود بر ایرانیان
اینهمه سد سازی پل سازی کاخهای عظیم و جراحی هایی که حتی در وندیداد آمده کتاب خدای نامک و زیج شهریاری و... نشان دهنده علم ایرانیان قبل ازاسلام است

هرکس منکر این امر است با خود مشکل دارد و تاریخ . اگر به تاریخ مراجعه کنید متوجه خواهید شد که ایرانیان چگونه توانستند این آثار باستانی و علم پزشکی را که حتی با یونانیان همکاری میکردند انجام دهند

شما به اینها علم نمیگویید ؟؟؟

انکار کردن خیلی راحتتر از پذیرفتن است .

حالا که دین اعراب را قبول کرده اید لااقل ایرانی مسلمان باشید

دوست عزیز این دین دینی که خدا از طرف پیامبرش به ما تعلیم داده است
در ضمن دین اجباری نیست باید خودت ان را قبول کنی
پس ما با قلب دین اسلام را قبول کردیم نه اجباری

شيخ رجبعلی خياط
۱۳۸۹/۰۵/۱۵, ۱۱:۲۳
:Gol:
از پستهای دوستان ممنونم!!! کاش به جای تعصبات مضحک ملّی پیرو خرد بودیم. فقط همین.

سرباز اسلام
۱۳۸۹/۰۵/۱۵, ۱۲:۲۴
حدود دو قرن است که دشمنان اسلام، از کرسی های شرقشناسی، سعی در باد کردن ایران باستان هستند تا بگویند که ایران با امدن اسلام ضرر کرد. در ایرانی که غیر از اشراف حق تحصیل نداشتند، چگونه علم و دانش پیشرفت کرده است؟ این همه باد و اغراق که اکثراً فاقد اسناد تاریخی معتبر نیز هستند، تنها برای این است که به من و شما بگویند اسلام باعث ضعف ایران شد. من در اینجا (http://antimajus.blogfa.com/cat-17.aspx) با این جنبش کثیف مبارزه میکنم.
متاسفانه حقایق رو نمیگی در ایران ساسانی همه مردم حق تحصیل داشتند تا به مراتب بالا برسند در ایران باستان دانشمندان رمی وبیزانسی به درگاه شاهنشاهان ایران پناهنده میشدند واز بهترین امکانات بهره مند میشدند متاسافانه تمامی اسناد علمی وطنمان به دستور عمر نابود شد بله هجوم ویرانگر اعزاب باعث دور شدن تمدن از ایران شد.

mmj
۱۳۸۹/۰۵/۱۵, ۲۳:۵۱
متاسفانه حقایق رو نمیگی در ایران ساسانی همه مردم حق تحصیل داشتند تا به مراتب بالا برسند در ایران باستان دانشمندان رمی وبیزانسی به درگاه شاهنشاهان ایران پناهنده میشدند واز بهترین امکانات بهره مند میشدند متاسافانه تمامی اسناد علمی وطنمان به دستور عمر نابود شد بله هجوم ویرانگر اعزاب باعث دور شدن تمدن از ایران شد.

1-حقیقت اینست که درایران ساسانی رعایا از سگ هم کم ارزش تر بودند و بهیچ وجه حق تحصیلنداشتند و از بسیاری از حقوق اولیه محروم بودند یک جامعه طبقاتی تمام یک جامعه اشرافی محض*، مطالبی را اینجا بیابید بنگرید به :
http://www.iranbastannn.blogfa.com/

2- سوزندان نیز یک افسانه بیش نیست بنگرید به :
http://www.askquran.ir/showthread.php?p=253198#post253198
,
http://www.askquran.ir/showthread.php?p=289249#post289249
3- در انزمان سخت میتوان نام 5 پزشک شهیر ایرانی را ذکر کرد جندی شپاور نیز در تسلط مسیحی و هندی بودند واما انها که به ایران امدند پیش از این نوشته بودم که :


که اکثر قریب به اتقاق اداره کنندگان و اساتیدش مسیحی سریانی و هندی بوده اند ، ازاینر, میتوان گفت این دانشگاه روحی مسیحی داشته است چنانکه قرائن و شواهد تاریخی این امررا به وضوح نشان میدهد و حتی پیدا کردن نام 5 پزشک ایرانی زرتشتی در تاریخ و درتاریخ این دانشگاه سخت است ، لذا ما در تاریخ هرگز نام فیلسوفی یا پزشکانی شاخص ایرانی زرتشی را نمی بینیم که اگر بود حداقل مورخان رومی و هندی بدان اذعان میکردند (بفرض ازبین رفتن کتب) درحالی که در کتب بودایی چنانکه کریستین سن در ایران در زمان ساسانیان نقل میکند عدم علاقه به علوم نزد ایرانیان مورد تایید هندیان بوده است . و چنانکه پیش از این گفته امد علم و فرهنگ اگر بود در نزد مغان و اشراف بوده است مغان را از کتبی که از انان به یادگار مانده است میتوان شناخت ، حتی کتب انان دردوره اسلامی چیزی جز باور به پاره ای از عقاید موروثی و اسطورها در بر نداشته است و جهان بنی و علوم شان وابسته به اوهام است . علم و فرهنگی هم که در جندی شاپور شکل گرفت بگمان من پایه و پشتوانه ی یونانی ، هندی ، ارامی داشت. و در ادامه مسیر حیات این دانشگاه پناهندگان نقش فعالی در اداره ان داشتند، اغلب دانشمندانی که به ایران امدن نیز اکثر ازفراریان و پناهندگان رومی بودند ،
کریستین سن در صفحه 415 مینویسد :« در نتیجه تعطیلی مدرسه فلسفه اتن، که در 529 افتاد و تعدیاتی به حکما کردند هفت تن از فیلسوفان یونان به تیسفون پناه اوردند و مورد عنایت تام و پذیرایی خاص شاه شدند ... دمسقیوس سوریایی، سیمبلویقوس کیلیکیایی ، یولامیوس فروگی، پریسکیانوس لودی، هرمیاس فنیقی، دیوجانوس فینقی ایسیدوروس غزی . این دانشمندان پس از چندی از کار خود پشیمان شدند . عادات ایرانیان به نظر انان درشت و ناملایم امد و از خشونتهایی که دیدند ازرده شدند از تعدی اشراف به زیردستان دلتنگ گشتند و ناخشنود از ایران رخت بربستند باوجود این خسرو انوشیروان نسبت به این حکما علاقه نشان داد و به حمایت انان برخاست و درعهدنامه ای که باقیصر روم بست شرط کرد این فضلا را از بازگشت به اوطان خویش منع نکنند»
همچنین کریستین سن در ادامه مینویسد « فرهنگ هندی نیز در میان ایرانیان روا گرفت و در نفوس موثر گشت»
باری علم و فرهنگ اینگونه در زمان خسرو انوشیروان تقریبا برای اولین بار اغاز شد که همگی وارداتی بود. از طرف دیگر این گزیده از مورخان رومی نشان میدهد که عصر خسرو در عین حال عصر انحطاط و ظلم و ستم اشراف بررعایا بود و این با مقدمه منسوب به برزویه طبیب بر کلیله دمنه همخوان است.
همچنین نباید از یاد برد که دوران انوشیروان اکثرا در جنگ با رومیان سپری شد یعنی انوشیروان در 48 سال حکومتش 38 سال را در جنگ و شرائط جنگی با رومیان سپری کرد و این جنگها جنگهایی تمام عیار بشمار میرفت در این بین صلح نامه هایی چندساله برقرار شد اما در همین مدت شورشهای در شمال و جنوب و شرق شکل گرفت که با لشکرکشی سرکوب شدند و کشور در شرائط جنگی بسر میبرد دراغاز سلطنت نیز شورش و نهضت سراسری مزدک پیش روی انوشیروان قرار داشت و وی را به نتیجه ای جز سرکوب انان نرسید. پس از انوشیروان که میتوان اخرین شاهنشاهی بزرگ و مقتدر ساسانی نامید ایران در جنگ و اشوب سخت بسر میبرده ودر مسیر انقراض حرکت میکرده است . از اینجا هم میتوان فهمید که نهضت ترجمه و علوم ساسانی هرگز به جایگاهی درخور که همانا تربیت دانشمندانی ایرانی و زرتشتی توسط خارجیان بوده باشد نرسیده است. از اینرو هرگز قابل قیاس ودرحد قیاس با دوره اسلامی و نهضت علمی ان نیست.


و شاید ازهمین روست که کریستین سن در خاتمه بحث برزویه طبیب(صفحه422) مینویسد« اسباب پیشرفت اسلام در ایران متعدد است از ان میان سببی نفسانی است که فی الجمله در کتب اخلاق انوشیروان اثار ان پدیدار و بهتر از همه از اخلاق افکار برزویه طبیب اشکار است و برزویه یکی از فاضلترین مردمان و یکی از بزرگ ترین متفکران ان قرنی است که پس از ان دولت ساسانی منهدم و منقرض گردید»

حتی پزشکان مخصوص شاه نیز اکثرا خارجی بودند چنانکه شاپور دوم نه ایرانی و نه زرتشی بود او «تيادوروس» يا «تئودورس» نام داشت و مسیحی مذهب بود. این موضوع حتی در زمان هخامنشیان هم مشهود است حتی پزشک مخصوص انوشیروان نیز چنین وضعی داشت .

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۵/۱۷, ۰۰:۴۱
بنام اهورامزدا



این حرف شما خیلی زشته، دین ملیت نداره. اگر حرف شما درست باشه، دین زرتشت هم مال این آدم های ... و .... است. مثل اینکه شما خبر ندارید اکثریت دین زرتشت تو کجاست؟
این حرف شما خیلی خنده داره.
نه دوست عزیز
من نمیدانم که اکثر پیروان اشوزرتشت که که آدم های ... و ... هستند در کجای این کره خاکی زندگی میکنند
شما بفرمایید ما یاد بگیریم




از پستهای دوستان ممنونم!!! کاش به جای تعصبات مضحک ملّی پیرو خرد بودیم. فقط همین
زیبا بود
:Khandan:




دوست عزیز این دین دینی که خدا از طرف پیامبرش به ما تعلیم داده است در ضمن دین اجباری نیست باید خودت ان را قبول کنی پس ما با قلب دین اسلام را قبول کردیم نه اجباری
دوست عزیز من کی و کجا گفتم شما به زور اسلام را قبول کردید؟؟؟
اگر آدرس بدهید هم این دنیا هم آن دنیا مرا مدیون خود کرده اید




سوزندان نیز یک افسانه بیش نیست
از نظر شما فقط عقاید خودتان درست و واقعی است دیگر مطالب افسانه است




حقیقت اینست که درایران ساسانی رعایا از سگ هم کم ارزش تر بودند و بهیچ وجه حق تحصیلنداشتند و از بسیاری از حقوق اولیه محروم بودند یک جامعه طبقاتی تمام یک جامعه اشرافی محض*
جالب است که به این واضحی دروغ میگویید
اگر حقیقتی باب میلتان نیست میتوانید نظر ندهید نه اینکه تاریخ و حقیقت را تحریف کنید
امثال شما در تاریخ بسیار بودند



خداي نامك
خوتاي يا خوذاي يا خداي، در فارسي پهلوي، به معني شاه يا مالك است. از اين رو، خداي نامك يا خداي نامه را مي‌توان شاهنامه يا تاريخ پادشاهان، و در عربي سيرالملوك ناميد. خداي نامه كه تاريخ ملي ايران را از آغاز تا پادشاهي خسروپرويز در برداشت، در اواخر دوره ساساني تدوين شده و بنابر استدلال "نولدكه"، آخرين تحرير آن در عهد يزدگرد سوم ـ آخرين پادشاه ساساني ـ صورت گرفته است. تحرير اخير خداي نامه را به "دهقان دانشور" نسبت داده‌اند.
خداي نامه در نيمه اول قرن دوم هجري، به قلم "ابن‌مقفع" (142 م. ) با نام "سيرالملوك" يا "سيرملوك‌العجم" از پهلوي به عربي برگردانده شد. اين ترجمه و ترجمه‌هاي ديگر كه پس از ابن‌مقفع صورت گرفته، از جمله مآخذ مورخان دوره اسلامي در ثبت و تدوين تاريخ ايران پيش از اسلام بوده است.

"اشپولر" آلماني میگوید: به رغم كمبود آثار تاريخي بر جاي مانده از ايران پيش از اسلام، آگاهي تاريخي ايرانيان را مسلم مي‌داند.


سالنامه‌نگاري
ثبت وقايع مهم ساليانه يا سالنامه‌نگاري از رسمهاي دربار پادشاهان ايران باستان ـ ‌از دوره هخامنشيان به بعد ـ بوده است. اين رسم، خود از وجود نوعي گاهشماري منظم در ميان ايرانيان قديم حكايت مي‌كند.همين سالنامه‌هاي رسمي، در واقع، مهمترين مأخذ و مرجع مؤلفان و مورخان ايراني در تأليف تاريخ ايران بوده است. "كِ‍تزياس" ـ پزشك و مورخ يوناني قرن چهارم پيش از ميلاد ـ كتابي به نام "پرسيكا" نوشته كه در تأليف آن، از سالنامه‌هاي رسمي ايراني بهره برده است. همينطور آگاتياس ـ‌ مورخ رومي قرن ششم ـ در تدوين تاريخ خود از مجموعه سالنامه‌هاي رسمي ساسانيان كه در گنجينه‌هاي دولتي تيسفون نگهداري مي‌شده، استفاده كرده است.
مضمون اصلي سالنامه‌ها، ذكر جنگها و حوادث برجسته سياسي بوده است، اما بنابر نوشته پيگولوسكايا (شهرهاي ايران)، در "رويدادنامه‌"‌هايي كه از عهد سلوكي بر جاي مانده، علاوه بر اوضاع سياسي، ‌از روابط اجتماعي و اقتصادي نيز سخن به ميان آمده است.


تک نگاری
علاوه بر سالنامه‌هاي رسمي و خداي نامه كه به مثابه تاريخ عمومي پادشاهان ايران بوده، تك‌نگاريهايي نيز در خصوص برخي پادشاهان ايران بر جاي مانده است كه براي نمونه، مي‌توان به "كارنامك اردشير بابكان" اشاره كرد.

کتاب شهرستانهای ایران
"شهرستانهاي ايران" نيز از ديگر آثار تاريخي بر جاي مانده از ايران پيش از اسلام است. اين اثر رساله مختصري است به زبان پهلوي در جغرافياي تاريخي ايران. تدوين نهايي اين رساله، مانند اغلب آثار پهلوي كه امروزه در دست داريم، احتمالاً در قرن سوم هجري صورت گرفته است، اما تدوين اوليه آن به اواخر دوره ساساني بر مي‌گردد.

طبقه بندی مردم
در زمان ساسانی مردم به 4 گروه طبقه بندی میشدند : 1- روحانیون 2- جنگاوران 3- دبیران 4- پیشه وران


زيج شهرياري
زيج شهرياري كتابي است در نجوم كه در زمان ساسانيان (انوشيروان) در ايران به زبان پهلوي نوشته شده بود و آن را "ابوالحسن علي بن زياد تميمى" به عربي ترجمه كرد.


مجسطي
"مجسطي" نوشته اي بود كه "بطلميوس" آن را در اسكندريه تاليف كرده بود. اين كتاب را حجاج بن يوسف مطر به زبان عربي برگرداند. ترجمه اين كتاب‌ها و شرح و نقدهايي كه بر آن‌ها نوشتند، پايه اصلي مطالعه‌هاي اخترشناسي دانشمندان و منجمان در فرهنگ اسلامي شد. به طوري كه اخترشناسان مسلمان توانستند به اختراعات و اكتشافات تازه دست يابند و بسيار بيش‌تر از آنچه اقتباس و دريافت كرده بودند توليد كردند، انتشار دادند و تحولي در اين علم به وجود آوردند که این اختر شناسان عرب ایرانیانی بودند که نامهای عربی داشتند.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۵/۱۷, ۰۰:۵۰
موسيقي دانان عصر ساسانيان :

(http://www.askquran.ir/iran_bastan.htm)

از جمله موسيقي دانان معروف زمان خسروپرويز مي توان "باربد" ، "نكيسا" ، "بامشاد" ، "رامتين" ، "آزاد وار چنگي" و "كوسان نواگير" را نام برد.

باربد : از موسيقي دانان و نوازندگان بنام و از بزرگترين آهنگ سازان عهد خسروپرويز بود كه بسياري از الحان و نواهاي موسيقي را كه هنوز بعضي ار آن ها با همان نام در رديف دستگاه هاي موسيقي كنوني ما باقي مانده است از ساخته ها و پرداخته هاي او مي دانند و برخي اختراع "مقامات" را به او نسبت مي دهند ؛ يكي از زيباترين نغماتي را كه به او نسبت مي دهند و به يادگار مانده قسمت هايي از نغمه " خسرواني " مي باشد.

نكيسا : از موسيقي دانان عهد ساساني و از چنگ نوازان و خوانندگان دربار خسروپرويزبود .


نظامي مي گويد :

نكيـــسا نام ، مردي بود چنــــــگي
نديــم خاص خســـرو بي درنــــگي
از او خوش گوتري در لحن و آواز
نديد اين چنگ پشت ارغنـــون ساز
چنــان مي ساخت او الحان موزون
كه زهره چرخ مي زد گرد گردون

آزاد وار چنگي : از زنان معروف موسيقي دان عهد بهرام گور بوده كه در نواختن چنگ شهرت داشت.

كوسان نواگر : از مردان مشهور موسيقي و نوازنده ني بوده است.

در پايان اين پژوهش اشاره به نكات زير را لازم و ضروري ديدم :

وقتي اعراب در قرن 7 ميلادي ، ايران را فتح كردند چون باديه نشين بودند از خود صنعتي نداشتند مگر اين كه زبان شگفت انگيز آن ها را صنعت محسوب كنيم ؛ به اين جهت صنايع و فرهنگ ايران بر آن ها مستولي شد و هنگامي كه اروپا در قرون تاريكي خوابيده بود ، علوم و صنايع اسلامي نيمي از جهان را منور ساخت ليكن منبع اصلي و سرچشمه نور ايران بود . دليل اين مدعا اين كه يكي از محققان بزرگ اروپائي به نام كرويه مي گويد : اگر يك نفر خارجي را رخصت اظهار نظر باشد ، بايد گفت كه ايران حق بزرگي بر گردن بشريت دارد ، زيرا به شهادت تاريخ ، ايران با فرهنگ نيرومند و طريقي كه در طي قرون به وجود آورده ، وسيله تفاهم و توافق و هماهنگي را در ميان ملل ايجاد نموده است.

دراثر افكار ، اشعار و موسيقي ايران نژاد هاي گوناگون داراي ايمان و عقيده مشترك شده اند و همچنين شعراي ايران جهاني را متمتع نموده اند.

.................................................. .........................................
.................................................. ..............

چو بگذشت او شاه شد یزدگرد
به ماه سپندارمذ روز ارد
چو بر خسروی گاه بنشست شاد
کلاه بزرگی به سر بر نهاد
چنین گفت کز دور چرخ روان
منم پاک فرزند نوشیروان
پدر بر پدر پادشاهی مراست
خور و خوشه و برج و ماهی مراست


یزدگرد هنگامی که بر تخت مینشیند طی سخنانی میگوید : من به بزرگان مقام درخور آنان را میدهم و به زیر دستان آزارم نخواهد رسید . زیرا میدانم که گنج و تخت شاهی زمان زیادی به کسی نمیماند. باید دنبال نیکنامی پس از مرگم باشم که همه از من به نیکی یاد کنند


بزرگی دهم هر که کهتر بود
نیازارم آن را که مهتر بود
که بر کس نماند همی روز بخت
نه روز گنج و نه دیهییم شاهی نه تخت
همی نام جاوید باید نه کام
بینداز کام و بر افراز نام
زنامست تا جاودان زنده مرد
که مرده بود کالبد زیر گرد

mmj
۱۳۸۹/۰۵/۱۷, ۰۱:۱۲
جالب است که به این واضحی دروغ میگویید
اگر حقیقتی باب میلتان نیست میتوانید نظر ندهید نه اینکه تاریخ و حقیقت را تحریف کنید
امثال شما در تاریخ بسیار بودند

دوست عزیز اظهار نظر حق شماست و حق همه خواهشمندم اگر حقیقتی باب میلتان نبود دراین جا کسی را دروغگو خطاب نکنید انهم بی مدرک وگرنه از حذف پستهایتان نمیتوان جلوگیری کرد
قوانین ساسانی (=وندیداد) برای ازار سگ و زخمی کردن او حکم مرگ درنظر گرفته است اما همین عمل برای انسان مجازاتی بیش از چندضربه شلاق بیش نیست به ادرسی که فوقا داده شد مراجعه کنید
جامعه ایرانی جامعه اشرافی محض بوده است و رعایا (=طبق وندیداد) نجس شمرده میشدند. ونزاد اهریمینی قلمداد میشده است همه ی قوانین نیز مخصوص این پست نزادان که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند بود و اشراف و روخانیت مصونیت قضایی داشته است و شورشهای بزرگ و نهضتهای ازادی خواه چون نهضت مانی مزدک عصیانی بردین و دولت اینچنین ساسانی بوده است.


مجسطي
"مجسطي" نوشته اي بود كه "بطلميوس" آن را در اسكندريه تاليف كرده بود.

بطلمیوس ایرانی بود؟!



از نظر شما فقط عقاید خودتان درست و واقعی است دیگر مطالب افسانه است

شما درباره یک مطلب مطالعه بفرمایید بعد اظهار نظر کنید ،لطفا

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۵/۱۷, ۰۱:۲۷
شما درباره یک مطلب مطالعه بفرمایید بعد اظهار نظر کنید ،لطفا
بطلمیوس ایرانی بود؟
شما مطلب را درست متوجه شوید .لطفا
بطلیموس ایرانی نبود.اما کتابی را که نوشته ایرانیان بود به زبان مادری خود ترجمه کرد تا از آن دیگران بهره مند شوند

?do you understand

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۲:۴۸
خداي نامك
خوتاي يا خوذاي يا خداي، در فارسي پهلوي، به معني شاه يا مالك است. از اين رو، خداي نامك يا خداي نامه را مي‌توان شاهنامه يا تاريخ پادشاهان، و در عربي سيرالملوك ناميد. خداي نامه كه تاريخ ملي ايران را از آغاز تا پادشاهي خسروپرويز در برداشت، در اواخر دوره ساساني تدوين شده و بنابر استدلال "نولدكه"، آخرين تحرير آن در عهد يزدگرد سوم ـ آخرين پادشاه ساساني ـ صورت گرفته است. تحرير اخير خداي نامه را به "دهقان دانشور" نسبت داده‌اند.
خداي نامه در نيمه اول قرن دوم هجري، به قلم "ابن‌مقفع" (142 م. ) با نام "سيرالملوك" يا "سيرملوك‌العجم" از پهلوي به عربي برگردانده شد. اين ترجمه و ترجمه‌هاي ديگر كه پس از ابن‌مقفع صورت گرفته، از جمله مآخذ مورخان دوره اسلامي در ثبت و تدوين تاريخ ايران پيش از اسلام بوده است.


"اشپولر" آلماني میگوید: به رغم كمبود آثار تاريخي بر جاي مانده از ايران پيش از اسلام، آگاهي تاريخي ايرانيان را مسلم مي‌داند.



سالنامه‌نگاري
ثبت وقايع مهم ساليانه يا سالنامه‌نگاري از رسمهاي دربار پادشاهان ايران باستان ـ ‌از دوره هخامنشيان به بعد ـ بوده است. اين رسم، خود از وجود نوعي گاهشماري منظم در ميان ايرانيان قديم حكايت مي‌كند.همين سالنامه‌هاي رسمي، در واقع، مهمترين مأخذ و مرجع مؤلفان و مورخان ايراني در تأليف تاريخ ايران بوده است. "كِ‍تزياس" ـ پزشك و مورخ يوناني قرن چهارم پيش از ميلاد ـ كتابي به نام "پرسيكا" نوشته كه در تأليف آن، از سالنامه‌هاي رسمي ايراني بهره برده است. همينطور آگاتياس ـ‌ مورخ رومي قرن ششم ـ در تدوين تاريخ خود از مجموعه سالنامه‌هاي رسمي ساسانيان كه در گنجينه‌هاي دولتي تيسفون نگهداري مي‌شده، استفاده كرده است.
مضمون اصلي سالنامه‌ها، ذكر جنگها و حوادث برجسته سياسي بوده است، اما بنابر نوشته پيگولوسكايا (شهرهاي ايران)، در "رويدادنامه‌"‌هايي كه از عهد سلوكي بر جاي مانده، علاوه بر اوضاع سياسي، ‌از روابط اجتماعي و اقتصادي نيز سخن به ميان آمده است.



زيج شهرياري
زيج شهرياري كتابي است در نجوم كه در زمان ساسانيان (انوشيروان) در ايران به زبان پهلوي نوشته شده بود و آن را "ابوالحسن علي بن زياد تميمى" به عربي ترجمه كرد.



با سلام و احترام

1- خداي نامه كه در اصل وجودش نيز شك است
در بهترين حالت آگاهي زيادي از
پادشاهان ايران نداشته و از ساسانيان به آنطرف
دچار سستي بن مايه و در مورد هخامنشيان و پيش از آن
بكلي افسانه مي شود ...
"اشپولر" هم منظورش در حد همين ساسانيان بوده
كه البته بدون وجود خداينامه هم اين نوشته ها را داشته ايم ...

)) تا نيمه قرن سوم هجري كتب تاريخي مسلمانان محدود بود و قديم ترين تاريخ عمومي اسلام تاريخ ابن واضح معروف به يعقوبي است...))
تاريخ تمدن اسلام- جرجي زيدان ص 499
بنابراين قدمت خداينامه مورد شك است ...
زرين كوب: (( باري كهنه ترين تاريخ عمومي كه به زبان عربي باقي مانده تاريخ يعقوبي است كه تاريخ اسلام را تا حدود سنه 252 ذكر كرده است )) تاريخ ايران بعد از اسلام ص 36


2
نگارش "سالنامه " و "رويدادنامه " ها در سالهايي بسيار
دورتر از هخامنشيان در بين النهرين صورت مي گرفته و
چسباندن آن به هخامنشيان يا ...كمي غير علميست
گرچه بعد ها از آن سود برده اند ولي قرنها پيش اقوامي ديگر
از آن استفاده كرده اند


3
فروديد زيج ياد عبارات جالب و بديعي در الفهرست افتادم
بخوانيد ، خواندش خالي از لطف نيست :
ابن نديم – الفهرست :
(( خط ديگري كه به آن " ويش دبيريه " ميگويند و سيصد و شصت و پنج حرف دارد و با آن فراست (آثار قافيه ) و زجر (تفال) و شرشر آب و طنين گوش و اشارات چشم و ايما و اشاره و امثال آن را مي نويسند ...)) ص 22

((ايرانيان را خط ديگري نيست هست كه به آن كشتج گويند و 24 حرف دارد و با آن عهود و اقطاعات را نويسند و نقش انگشتر و نگارهاي جامه و فرش و سكه درهم فارسيان به اين خط است))ص23
...(( و نيز خط ديگري دارند به نام نيم كشتج در بيست و هشت حرف كه با آن طب و فلسفه نويسند )) ص23

saeedar
۱۳۹۱/۰۳/۲۴, ۱۹:۱۰
خيلي تشكر ميكنم از مطالب علميتون استفاده برديم كاش همه تعصب هاي كور رو كنار بگذارند و اجازه ندند كه ديگران از احساسات ملي و قومي اون ها به نفع خودشون استفاده كنند