PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نامه عمر خطاب گجستک به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس



shapour
۱۳۸۷/۰۶/۰۴, ۲۳:۰۸
نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس
( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمینhttp://i10.tinypic.com/3y83go8.jpg
به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارسhttp://i10.tinypic.com/2efthrd.jpg
یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

الله اکبر

(محل امضای عمر)
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب
پاسخ یزدگرد سوم به عمر بن خطاب
از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی
به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!
شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!
مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.
زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!
مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟
تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.
خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید
شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟
آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟
شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟
افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.
آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.
من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.
(محل امضای یزدگرد سوم )
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی
منبع (http://kouroshe-kabir2543.blogfa.com/)
http://kouroshe-kabir2543.blogfa.com/
____________
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم *** جامه كس سيه و دلق خود از رق نكنيم
عيب درويش و توانگر به كم و بيش بد است *** كار بد مصلحت آن است كه مطلق نكنيم

سرباز اسلام
۱۳۸۷/۰۷/۰۱, ۱۱:۴۰
چگونه تاريخ را در سه سوت تحريف كنيم؟


http://noqte.com/upload/content/Goftar.gif

■ اين مطلب نامه‌پراكني عمر و يزدگرد (http://iranema-online.com/private/files/001278.php)بدجوري مشكوك مي‌زند! مشكوك كه چه عرض شود، به طرز خنده‌داري دم خروس «پان‌ايرانيسم افراطي» و تعصب سلطنت‌طلبانه از گريبان لحن و نگارش آن پيداست. اين كه آيا مكاتبات ديپلماتيكي با اين شيوه و لحن و ادبيات در آن زمان بوده و يا خط مذكور دقيقاً خط عربي صدر اسلام است و اين كه چنين سندي در موزه لندن وجود دارد و اگر وجود دارد تا چه اندازه معتبر و واقعي است، كارشناسان بايد نظر بدهند. اما اگر كارشناس هم نباشيم با كمي دقت مي‌بينيم كه شيوه‌ي نگارش به ويژه پاسخ شاه ساساني به شدت امروزي است و همين مساله موجب مي‌شود تا در جعلي بودن اين نامه بيشتر يقين پيدا كنيم.
اين سوال را هميشه پرسيده‌ام كه چرا عده‌اي به خاطر لجاجت با زن‌بابا مي‌خواهند كل خانه را به آتش بكشند؟ اما پرسش مهم‌تر اين است: چرا به خاطر حب و بغض، تاريخ را بايد از سر تعصب‌هاي شخصي و منافع سياسي تحريف كرد و براي جوانان به جاي آگاهي و منطق راستين، ايجاد عصبيت نمود؟

■ يكي زرتشتي شده بود. روز بعد گفتند: خب حالا سه اصل مهم دين زرتشت كه گفتيم چي بود؟ طرف گفت: گفتار نيك... بعدش...امممممم... پندار پيك... بي‌بي خشت!

■ خنده‌دارترين و جالب توجه‌ترين و در حقيقت سوتي‌ترين و ضايع‌ترين بخش نامه كه جعلي بودن آن را به اثبات مي‌رساند اين پاراگراف است:
«افسوس و اي افسوس... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خداي خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و...».
اما چند خط پايين‌تر در كمال تعجب و تحير مي‌ينيم كه:
«من از تو مي‌خواهم که با الله اکبرت در همان بيابان‌هاي عربستان بماني و به شهرهاي آباد و متمدن ما نزديک نشوي!!»
جل‌الخالق! گويا برادر نويسنده نامه (آق يزدگرد!) فراموش كرده‌اند كه ارتش‌شان شكست خورده و خودشان قرار است تا مرو فرار كنند بعد براي عمر قپي مي‌آيند كه به شهرهاي او نزديك نشود! نه يزدگرد فراموش نكرده، اين نويسنده‌ي جاعلِ حواس‌پرت و امروزي نامه بوده كه قضيه‌ي دهقان فداكار و حسين فهميده را با هم قاطي كرده و در حقيقت از «گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك» همان پندار پيك و بي‌بي خشت يادش مانده است!
جان هر كي دوست داري يزدگردجان اگر خواستي اين بار تاريخ را تحريف كني حداقل كتاب‌هاي تاريخ ابتدايي را بخوان. حداقل كتاب‌هاي «شجاع‌الدين شفا» را بخوان كه دست‌كم غناي ادبي دارد تا گفتارت كمي با عقل آدميزاد جور دربيايد. حداقل چند كتاب ابتدايي در مورد تاريخ اسلام هم بخواني بد نيست، درد ندارد. وگرنه چنين چيزي را مگر ابلهان باور كنند.

■ سراسر نامه علاوه بر مضمون‌ها و اصطلاحات ژورناليستي امروزي، مملو از فحاشي‌ و اهانت و راسيسم است: «سگ شكاري»، «عرب‌هاي پست و مزخرف‌گو و سرگردان در بيابان‌هاي عربستان و انسان‌هاي عقب مانده بيابان گرد»، «مردک»!! (دست يزدگردو ول کنين مي‌خواد کف گرگي بزنه)
«تو و پدران تو داشتند سوسمار مي‌خوردند و دختران‌تان را زنده به گور مي‌کردي»، «شما فرزندان خدا را گردن مي‌زنيد، اسراي جنگي را مي‌کشيد، به زن‌ها تجاوز مي‌کنيد، دختران خود را زنده به گور مي‌کنيد، به کاروان‌ها شبيخون مي‌زنيد، دسته دسته مردم را مي کشيد، زنان مردم را مي‌دزديد و اموال آنها را سرقت مي‌کنيد. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شيطاني را که شما انجام مي دهيد محکوم مي کنيم» (عجب! در زمان يزدگرد هم محكوم كردن اعمال نظامي مد بوده ولي خب آن موقع جامعه ملل و سازمان ملل و حقوق بشر كه نبوده، محكوم مي‌كردند كه چه بشود!؟)
«اعمال قبيح» و« به سرزمين‌هاي ديگر حمله مي‌کنيد، مردم را دسته دسته قتل عام مي‌کنيد، قحطي به ارمغان مي‌آوريد و ترس و تهي‌دستي به راه مي‌اندازيد، شما اعمال شيطاني را به نام الله انجام مي دهيد. چه کسي مسئول اين همه فاجعه است؟» (ها ها ها ها! اين جمله‌ي آخري خيلي جالب بود! شاه قدرتمند ساساني و شاه پارسيان و آرياييان و خيلي سرزمين‌هاي ديگر كه بپرسد مسؤول كيست خيلي ضايع است!)،
«غارت» «ويراني»، «بيابان‌‌گردهاي وحشي»، «تو و همدستانت» (ها ها ها! طرف فكر كرده به دار و دسته نيويوركي‌ها يا باند آل‌كاپون نامه نوشته! البته اين دارودسته اكنون حدود 800 ميليون نفر شده‌اند)،
«سوسمار خوردن‌ها و شير شتر نوشيدن‌ها»، «دسته‌هاي دزد»، «چهارپايان سنگدل»، «جنايتكاران»، «عقايد ترسناك»، «خوي وحشي‌گري»...
(ما هم يكي دو تا فحش بنويسيم كه جناب يزدگرد امروزي ما كم نياورد: اي بد، بد، بد...ايشالا وقتي مياي ايران شترت پنچر بشه!)

■ هيچ «گفتار نيك»ي كه برازنده‌ي يك شاه ساساني اصيل با زبان و ادبيات پاك باشد، در اين نامه‌ي جعلي مشاهده نمي‌شود. «ادبيات شبكه‌هاي ماهواره‌‌اي لس‌آنجلسي» برازنده‌ي چنين متن مضحكي است. علاوه بر آن نيك‌نهادي و اصالت ايرانيان باستان را نيز به مصداق دوستي خاله خرسه زير سوال مي‌برد. آيين پاك زرتشت، متعالي‌تر و والاتر از اين حرف‌هاست كه مورد استفاده ابزاري چند خشك‌مغز سياسي قرار گيرد.

■ مولانا زاكاني با اين مضمون مي‌فرمايد:
«عُمران» نامي را در قم مي‌زدند.
پرسيدند: چرا مي‌زنيد؟
گفتند: «عمر»ش كه عمره، تازه الف و نون عثمان رو هم داره.

■ متن نامه عمر بن خطاب (نه عمر بن الخطاب!) نيز جالب توجه است. حتي «بسم‌ الله الرحمن الرحيم» مرسوم را ندارد! بي‌مقدمه آغاز كرده از عمر بن الخطاب به... (طرف كمي بيشتر جوگير مي‌شد حتماً مي‌نوشت: رونوشت: دبيرخانه وزارت امور خارجه مسلمين!)
در ابتدا و پايان نامه نيز به جاي «اسلام بياور» تاكيد شده: «با من بيعت كن»! در حالي كه يزدگرد بيچاره هنوز اسلام نياورده چطور بيعت كند!؟ لفظ بيعت ميان همفكران و هم‌كيشان به كار مي‌رود. مثل اين كه يكي را بخواهيم به مسيحيت دعوت كنيم و بگوييم مثلاً: بيا و مراسم عشاي رباني را به جاي بياور! برادرمن! اول بپرس طرف مسيحي مي‌شود، نمي‌شود.

■ بحث‌هاي مذهبي هميشه خونين‌ترين، كثيف‌ترين و جاهلانه‌ترين بحث‌ها و جدل‌هاي تاريخ بوده است. به ويژه وقتي با تعصب و خرافه آميخته مي‌شود و قوزبالاقوزتر اين كه با سياست هم بياميزد كه ديگر واويلا. بعد هم اگر مجادله ميان يك حكومت مذهبي سياسي با مخالفان آن باشد كه ديگر وامصيبتا!
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چو نديدند حقيقت، ره افسانه (http://iranema-online.com/private/files/001278.php) زدند.

■ برخي افراد دگم و متعصب (حالا هر گرايشي مي‌خواهد باشد) كه ساعت‌ بيولوژيك ذهن‌شان از زمان عقب مانده، هيچ گاه در پي نقد خود برنيامده‌اند. هميشه گناه را به گردن ديگران يا زمان گذشته انداخته‌اند و اين واقعيت را نيز نه مي‌خواهند خود بپذيرند و نه اجازه مي‌دهند كه ديگران بپذيرند. هنگامي كه ما مشغول تفاخر و پز عالي با جيب خالي هستيم همين اعراب با چند كشور كوچك يا چند شهر شيخ‌نشين به چنان قدرت اقتصادي رسيده‌اند كه اقتصاد كشور ما را مچاله كرده‌اند. اين نوع تفاخرهاي پوچ به تنهايي نمي‌تواند راهنما و هدايت‌گر جوان ايراني معاصر باشد و چنين بحث‌هاي تنش‌آفريني هم جز آب در هاون كوفتن و سرگرم شدن و عقب‌ماندگي بيشتر نتيجه‌اي نخواهد داشت.
تحجر و تعصب مطرودند چه تعصب و تحجر مذهبي باشد چه ملي‌گرايانه. تعصب، تعصب است. تعصب جهل است. و اين نوع نگرش‌ها مغاير «گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك» و سوءاستفاده ابزاري از آيين براي اهداف سياسي است.

■ اينترنت به طور قاطع قابل اعتماد نيست. نه اخبارش نه گزارش‌ها و مقالاتش. گاهي چنين اخبار يا گزارش و مقالات جعلي موجب مي‌شود كه ذهنيت افراد به ويژه جوانان كم‌مطالعه به شكل يك جمود فكري و عاري از انصاف دربيايد.
اين كه 1400 سال يا 2500 سال پيش چه كسي چه كاري كرده و ماي ايراني بدبخت مرتب مي‌نشينيم و هنوز در اين زمان گذشته بحث مي‌كنيم امروزه غيرعقلاني‌تر از گذشته به نظر مي‌رسد. ما انسان‌هاي حي و حاضر و زنده را نمي‌بينيم ولي مردگان باستان را كه برخي از آنها را حتي خودمان يقين نداريم وجود داشته‌اند مي‌پرستيم و حاضريم خون انسان‌هاي زنده را به خاطر اين تعصب و جهل بريزيم.
چنين حركاتي از جانب هركه و هر گرايشي باشد، با ديدگاه يك انسان مترقي امروزي كه«انسان» را فارغ از نژاد و زبان و مذهب، محور تمدن مي‌داند و در راه جهاني آكنده از صلح و آزادي مي‌كوشد، ناپسند و مطرود است.
***

پ.ن:
بعد از نوشتن اين متن متوجه شدم دوست عزيز ما بازگشت (http://www.bazgasht.net/) نيز مطلبي با همين مضمون نوشته است كه شباهت‌هاي جالبي در نگرش به اين نامه‌ها دارد. هر چند ديدگاه من مثل ايشان مذهبي نيست اما هر گونه شباهت، ناشي از انصاف مشترك و چشمان باز است!
نامه‌هاي عمر و يزدگرد سوم يا «چگونه با اعتماد به نفس بالا دروغ قالب ملت کنيم» (http://www.bazgasht.net/archives/2005/10/index.html#a000231)
- - -
راستي گفتم بازگشت... گاهي اگر فرصت كنم مي‌نويسم.

منبع.http://noqte.com/blogs/blog.php?code=132

shapour
۱۳۸۷/۰۷/۰۱, ۱۴:۱۹
درود

به دوستان گرامی خوشبختانه ما در مورد وجود بزرگانمان شک نداریم
کتیبه های گوناگون هخامنشی همه و بسیاری از آثار آن ها نمایانگر وجودشان هست.
حتا در مورد وجود پادشاهان ایرانی ، مطمئن تر هستیم ، تا وجود بزرگان اسلام
اما بد نیست ، این نامه را جعلی پنداریم ، چون هم بحث کلی بود و یک مدرک اسلامی رد می شود!
جالبه احترام ایرانی ها به بزرگانشان می شود مرده پرستی و رفتار سایرین ...........
کتیبه های کوزوش بزرگ ، داریوش بزرگ ، خشایارشاه ، ............. =========> هخامنشی
کتیبه های ساسانی همچون سنگ نوشته های شاپور نخست ، نرسی ، ........ (کتاب 45 سنگ نوشته ساسانیان)
اما گفتار یزدگرد لایق عمر گجستک است ، خوب هست کمک های ساسانیان به تازیان در درازنای تاریخ را بخوانید.
همچون آزادی یمن و کمک های مالی فراوان
خوب است تاریخ طبری هم بخوانید ، طبری که مسلمان بوده ، جنایت های تازیان با ماسک اسلام بیان کرده است (بگویید قابل استناد نیست!!!!)
خوشبختانه با نام دین زرتشت ، آدم کشی که با ادیان سامی صورت گرفت ، رخ نداده!
و اشتراک های فراوانی با ادیان سامی داره ، که حتا کلهر معاون رئیس جمهور هم گفت که بهشت و دوزخ و پل صراط از اندیشه های دین زرتشت به دین های سامی وارد شده!

و جالب به یک آدم که تا دو سال دیگه استاد دانشگاه این کشور خواهد شد ، سخن از پیشرفت می کنید!
اما بفرمایید با اندیشه های شما کشور به چه سمتی دارد می رود؟
آری فرآیند سدسازی برای خذف آثار ملی !
جالب انسان باختری امروز که هیچ ربطی به یونان و روم ندارد ، فیلم های اسکندر ، 300 ، اسب تروا ، گلادیاتور ، ........ می سازد و ما نه!!!!
یک آمریکایی باید تاریخ 300 ساله اش را یاد داشته باشد!
در روزگارانی که دونه دونه بزرگان ما به نام کشورهای دیگر مصادره می شود. شوربختانه ما هم با روحیه ضد ایرانی و ضد میهنی خود میخ بیگانگان می شویم
بیان جنایت انیرانی ها ، می شه تعصب و گمراهی !!!!!!!!
آری پس یک درود به همه دشمنان کشور خود در درازنای تاریخ بفرستیم!!!
هر جا نیاز است ، عمر اهریمن می شود و هر جا نیاز است که فرشته و یک سوشیانت!
پس آقای بوش هم که چند بار خود را نماینده مسیح دانسته کار خوبی کرده که آمده خاورمیانه را از شر صدام حسین و القاعده نجات بدهد! (شاید یک فرشته باشه!)
جالب است که اندیشه یک انگلیسی پرست توده ای به نام پورپیراز گجستک ، هم میهنان ما را بدون هویت می خواهد!


سپاس
________________

گذشته چراغ راه آینده است

سرباز اسلام
۱۳۸۷/۰۷/۰۱, ۱۵:۱۴
درود یعنی موبدان در طول تاریخ جنایت نکردند.
قتل مانی
قتل وعام مانویان
قتل وعام مزدکیان
این ها کم است.

shapour
۱۳۸۷/۰۷/۰۱, ۱۵:۵۱
درود،
کی گفته درود به این معنی است.
((درود) = سلامت،تندستی،دعای خیر گفتن،آفرین گفتن می باشد،
اگر واژه ای را در زبانمان نداریم ، می توانیم بیگانه اش را استفاده کنیم.
اما واژه سلام تنها برای مسلمانان است (و از آغاز اینگونه شناخته شده)
درود به مانی ، پیامبر ایرانی
او تا هنگام شاپور نخست ، آزادی دینی داشت.
مانی بزرگ ، نخستین پیامبری بود که گفت حضرت مسیح به صلیب کشیده نشده و گفت زمین گرد است و مانی گفت هیچ کس حق ندارد به شونده دینش آدم بکشد
اما پشت کشتن مانی ، هم کرتیر ، و هم مسیحی ها و یهودی ها بودند !
جالبه انتظار دارید در تاریخی هزاران ساله ایران ، اشتباه نیابید
عمر هم در برابر جنایت های تازیان همراهی کرد و خالد بن ولید گجستک را با آن ها جنایت و تجاوز به عنف رها کرد.
حتا صدای حضرت علی هم در آورد!
عمر و عثمان حتا به شونده قدرت طلبی با معاویه کنار آمدند!
ره آورد حمله تازیان این بود که کشور ما تنها چند پادشاه ایرانی در تاریخ 1350 سال اخیرش داشته باشد!
زیر چتر تازی ، ترک و مغول رفتیم!
و کشور یکپارچه ایران را محدود در هزار سال اخیر داشتیم!
فردوسی بزرگ درست می گوید که مردمی با تاریخ کهن ایران زمین ، خودشان عقلشان می رسید ، که اصلاحات لازم را انجام دهند ، ........
تلاش های ایران دخت برای بهسازی قانون های آن روز و اصلاحات آخر دوره ساسانی که آغازی نو بود!
به گفته تاریخ نگاران ایران وارد قرن ها زودتر از باختر زمین ، داشت وارد فئودالیسم می شد!
اما ، نگذاشتند ................... ، ثروت ایرانیان و طبیعت و کشاورزی ایرانیان کورشان کرده بود!

راستی مردم عراق و افغانستان داشتند زندگی شان را می کردند ، که یک یهو ، یک عمر مهربان به کمکشان آمد. او جورج بوش پسر (خدا از او خشنود باشد !!!) بود!
آری نفت عراق و ثروت آن کشور هم باید صرف بیت المال جهان مدرن شود!
جورج بوش هم عادلانه این پول را بین دوستانش تقسیم کرد!

در پناه یزدان
______________
سپاس

shapour
۱۳۸۷/۰۷/۰۱, ۱۵:۵۲
درود

ابن خلدون که جامعه شناس و تاریخ نگار عرب است درباره اشغال ایران توسط تازیان این چنین می نویسد :

عرب های ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن . این به ان دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم است . که این امر با تمدن منافات دارد . عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و میخواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند . زیرا که روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید . عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ مرز و حدی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج میکند . درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمیکنند . آنان ساختمانهای اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمیکنند . آنان برای صنعت هیچ ارزش قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قومی که مغلوب ست ندارند . سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند .

سپاس
_____________


زخشنودی ایزد اندیشه کن

خردمندی و راستی پیشه کن

غریبه
۱۳۸۷/۰۷/۰۱, ۲۳:۵۴
از کوزه همان تراود که در اوست
اولا از اعراب چه انتظاری داریم:
نگاهی به این طایفه و قوم نشان میدهد که در حق بنی هاشم چه کردند
چه کسی بر فرق علی شمشیر زد؟عرب
چه کسی بر حسن زهر داد؟عرب
چه کسی حسین و یارانشان را در کربلا سر برید و قتل عام کرد؟ عرب
اینها بر خودشان رحم نکردند چه برسد به پارسیان.
در مورد عمر هم که تشیع معتقد است دختر پیامبر را کتک زدند
شخصی که سیلی بر صورت دختر فردی که اسلام را به انها نشان داده میزند
به دختر پیامبری که اگر نبود امثال عمر و ابوبکر و عثمان و یزید و ....را
به دربانی هم قبول نداشتند بی رحمانه می تازد انتظار دارید وارد ایران شود
و نقل و نبات پخش کند.
ایرانی ها از دل اسلام تشیع را بیرون کشیدند چون عربها بدوی با ان فرهنگشان
نمی توانستند انرا بفهمند.
اما در مورد نامه عمر و جوابیه پادشاه ساسانی:
اینکه نا مه ای بین ایندو رد و بدل شده احتمالش زیاد است اما متن دو نامه مذکور بیشتر
شبیه یک شوخی است و دارای تناقضات آشکار که یکی از دوستان انرا مو شکافی
کرد.
سیستم تفکری اعراب با سیستم فکری قران بسیار متفاوت است
هر حکومتی که ادعای در دست نگه داشتن پرچم اسلام را داشته باشد و پشت این
پرچم هر غلطی کند به اسم اسلام که نمیتوان استناد به اسلام کنیم.
هر کلاه شرعی را نمیتوان منتسب به شرع کرد.
بطور کلی عرض کنم
به نظر من اگر زمان کوروش کبیر بود و در آنزمان لشگر اعراب برای فرار از
فقر قصد تعرض به ایران را داشت از چند حالت خارج نبود.
1:اگر گفتمان پیرامون ادیان بود که کوروش با حضور ادیان مخالف نبود و اگر
کسی در ایران میخواست اسلام را بپذیرد مشکلی نبود.
2:اگر قصد حمله به ایران برای بدست آوردن غنیمت و یا فرار از فقر اعراب
بود شک نکنید عدالت بر هر چیز پیروز استدر این جنگ اعراب شکست سختی
را متحمل میشدند
بقیه را خودتان زحمت بکشید و ارزیابی کنید.
ولی دوستان زمان ساسانیان بسیار متفاوت بود با هخامنشیان
بخصوص زمان یزدگرد سوم که متاسفانه ایرانیان از وضعیت حکومت و معاش و
زندگیشان راضی نبودند.
این ظلم است که پایدار نمی ماند با هر اسم و در استتار هر دینی که باشد.

ceramic
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۲:۳۲
قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبكم وان تطيعوا الله ورسوله لا يلتكم من اعمالكم شييا ان الله غفور رحيم

اعراب گفتند ایمان آوردیم . به ایشان بگو ایمان نیاورده اید و به جای آن بگویید اسلام آورده ایم و اگر خداوند و رسولش را پیروی کنید ، چیزی از اعمال شما فروکاسته نخواهد شد . به درستی که خداوند بخشاینده و مهربان است .


اسلامیت ربطی به عربیت ندارد .

Pherdous
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۹:۵۰
سلام.دوست من تو بگو این نامه ساختگی هستش منم میگم آره.اما چند سند میخوای بیارم تا ثابت بشه که عمر و اعراب هرچه در ایران کردند به نفع خودشان بوده و اصلا به ایران و ایرانی ارزشی قائل نبودند.شما که اینها را میگویی یا اصلآ تاریخ را نخوانده ای یا اگر خوانده ای ببخشیدا عربی.
من دلم نمیخواد از روی تعصب حالا از هر نوعش صحبت و قضاوت کنم.شما هم اگر عادلانه تاریخ را بررسی کنی میبینی که واقعآ چه بر سر ایران و ایرانی آوردند با ام اسلام.این را هم قبول دارم که هروقت حاکمان و حکومت دین را دستاویز قرار داده مشکلات زیادی به وجود اورده است.نمونه هاش هم زیاده مثلآ مسیحیت با تفتیش عقاید، اعراب با حمله به کشورها و سرزمینهای دیگر به اسم اسلام ، زرتشتیان هم قتل مانی و مزدک این را نشان داده اندو....اما این زرتشتیان هرچه بودند به کشورهای دیگر حمله نکردند که دینی را به آنها هدیه اجباری بدهند.پادشاهان ساسانی به شهرسازی و ابادانی شهره بودند اما بعد از آنها هر روز یک شهر و سرزمین با خاک یکسان میشد.شما اصلا میدانی چرا در هند زرتشتی زیاده؟میدونی چرا از دوران ساسانی کتابها وآثار زیادی به نرسیده . یه که به اینا دقت کن و بعد بگو که ایرانی ها به میل خودشون اسلام آوردند و با آغوش باز به پیشواز اسلام رفتند.
شما میتوانی چشمت را ببندی.اما بدان که آن دختران و زنان هم ناموس ما بودند، آن مردان و پسران هم برادران و پدران ما بودند و آن شهرها هم جزئی از وطن ما بودند که آنگونه وحشیانه به قتل میرسیدندو به آتش کشیده میشدند.اصلا به نظر من حرف زدن در این مورد وقت تلف کردن است.شما میگویید اسلام که آمد.پس خوب شد.اگر اینطوره صدام هم آمد هشت سال جنگید و بدترین خسارتها را زدو رفت. خوب برای ما شهیدان و ایثارگران را آورد.پس خوب شد.برویم به کشورهای دیگر دعوتنامه بدهیم که بیایند با ما بجنگند تا ما شهید و ایثارگر بیشتر داشته باشیم.(امیدوارم جملات آخر من باعث کجفهمی نشوند.احترام وعشق به شهدا و ایثارگران برایم همیشه واجب بوده و هست)

ارمنستان یک نقطه ی کاملآ اسراتژیک میان روم و ایران بود.اگر مردم ارمنستان قبل از آنکه زرتشتی شوند ، مسیحی میشدند به این معنی بود که ارمنستان از دست ایران که سالها برای آن جنگیده بودند خارج میشد و مردم ارمنستان به سمت روم گرایش پیدا میکرندو از رومیان حمایت میکردند.

واما سلام آقا منصور . شبت به خیر.اول اینکه اگه خوب دقت میکردی میدیدی که من اولش گفتم که هرجا حکومت دین را دستاویز قرار داده مشکل بوجود آورده.در مورد زرتشتی ها مثال زدم.پس من برای تایید اعمال زرتشتیان صحبت نمیکنم.2.شما چه را با چه مقایسه میکنی.موبدان به مردم حمله ور شدن و لشکرکسی کردن؟شهرها را خراب کردند؟مردم را بردگی کشاندند؟که بیایند زرتشتی شوند؟3.انها نرفتند که با اسم دین به غارت بپردازند.آنها میخواستن با این عمل خود و ارمنستان را از لحاظ دینی متحد کنند(که اگر این را تایید نمیکنم اما اصلآ با آنچه اعراب با ایران کردند قابل مقایسه نیست).4.شما از گفتن این حرفا میخوای چی رو ثابت کنی؟
با تشکر

shapour
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۲۱:۲۶
درود

مردم ارمنستان از نژاده ترین مردم ایران هستند و زبانشان نزدیکی بسیاری فارسی میانه دارد!
از دوستی مردم ارمنستان با کشور خود ایران همین بس که بسیار نامهای ایرانی بر خود می نهند : اشک ، شیراز! ، سورن ، سورنا ، اشکان ، خسرو و ........... (این را چند وقت پیش سیمای ایران هم گفت)
شما اگر تاریخ بخوانید می بینید تا پیش از ایجاد روم خاوری (بیزانس) پادشاهان ساسانی دوست مسیحیان بودند.
و در هنگام پیروزی و صلح با رومی ها ، همیشه یکی از بندها احترام به مسیحی ها بود.
اما پس از ایجاد بیزانس ، بسیاری مسیحی ها برای روم جاسوسی کردند و سبب اختلاف شدند.
اما به زودی این دشمنی کمرنگ شد ، و دوباره بین ساسانیان .و مسیحیان ایران دوستی برقرار شد !
اما گاهی این دوستی شکننده بود.
رومی ها همواره به دنبال جدایی ارمنستان بزرگ با هر بهانه از ایران بودند ، ارمنستان سرزمینی پهناور است ، که با نسل کشی ارامنه به وسیله ترکان عثمانی ، این سرزمین کوچک شد.
به هر گونه اجبار در دین چیز درستی نیست!

سپاس
______________


درودي چو نور دل پارسايان...بدان شمع خلوتگه پارسائي
"اي ايران اي مرز پر گهرجاودان باشي

shapour
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۲۱:۳۳
نامهای ارمنی, نامهای ایرانی اصیل است (http:///)

در زمان هخامنشیان، خصوصا در روزگار اشکانیان، ایرانیان و ارمنیان از نامهای یکسانی استفاده می کردند. این نامهای نژاده اقوام آریایی، تا اواخر روزگار ساسانیان نیز در ایران مورد استفاده قرار می گرفت، ولی پس از حمله تازیان، اندک اندک نامهای زیبای ایرانی به دست فراموشی سپرده شد؛ ولی ارمنیان با نهادن این نامهای اصیل بر فرزندان خود، باعث زنده ماندن آنها گردیدند. هم اکنون بسیاری از این نامهای ایرانی، برای ایرانیان نامانوس است.
تعدادی از نامهای ایرانی که ارمنیان تاکنون آنها را حفظ کرده اند به شرح زیر است:
آرداشس : از نامهای پهلوی است به معنی با عدالت فرمانروایی کردن
آرداوازد : از نامهای روزگار هخامنشیان، به معنی کسی که بی گناهیش ثابت شده است(نام یکی از فرمانداران ارمنستان در زمان هخامنشیان)
آرتاباز : در اوستا Artapana و در پهلوی Artaban به معنی پشتیبان راستی و درستی.
آروسیاگ: از نامهای اشکانی است که بر دختران می گذاردند. به معنای عروسک می باشد.
آرشاک :همان اشک یا ارشک است. آرشاک یکی از بزرگان پارت و بنیانگذار دودمان اشکانی است. آرشاک در اوستا Arshaka به معنی مرد یا دلیر آمده است. ضبط صحیح اشک، ارشک است و در واقع نام صحیح اشکانیان ارشکانیان است.
آرشام :نام نیای داریوش بزرگ. به نوشته کتیبه بیستون، آرشام یعنی دلیر و کسی که نیرویی همانند خرس دارد.
آرشاویر: نام دیگر فرهاد چهارم اشکانی.
آشخن :یعنی همیشه جاویدان ـ‌ بی مرگ.
آنوش :یعنی همیشه جاویدان ـ‌ بی مرگ.
آنوشاوان: در پهلوی انوشک روان به معنی دارای روح جاویدان که در فارسی کنونی انوشیروان شده است.
بارتو(Bartev) :به معنی قد بلند و قوی هیکل از اسامی اشکانی است.
باگراد :در پارسی باستان Baga به معنی خدا و Data به معنی داده که معنی دو جزء باهم عبارت است از خدا داد.
خورن :ز اسامی پهلوی به معنی خور، خورشید، آفتاب که در پهلوی خُورشیت Khorshet بوده است.
درداد تیرداد، به معنی داده ایزد تیر.
سورن :از ریشه اوستایی Thura (در پهلوی سوره) به معنی دلیر و پهلوان، توانا، یونانیان آن را سورینا و سورنا نوشته اند.
شاهن: به معنی باز سفید بزرگ ، در فارسی کنونی شاهین. شاهین یکی از بزرگترین سرداران خسرو پرویز بود.
ماسیس :نام دختر سی زین از خاندان سورن نام شهزاده ایرانی در سنگ نوشته چین. ارمنیان به کوه آرارات ، ماسیس می گویند.
میهران :به معنی وابسته به مهر از نامهای اشکانی که در فارسی کنونی به صورت مهران به کار می رود. مهران نام سر دودمان خاندان مهران، یکی از هفت خاندان بزرگ در روزگار ساسانیان است.
نائیری یا نائیریکا،: واژه اوستایی است که در اوستا برای بانوان پارسای شوهر کرده به کار برده شده، و به معنی زن نیکوکار و یزدان پرست است.
نریمان :نام پدر سام پهلوان ایرانی. نریمان یعنی دارای روح مردانگی است.
واراز: واژه اوستایی واراز در فارسی کنونی به صورت گراز به کار می رود. گراز در ایران باستان نشانه زور و نیرو بوده است.
وارت: یعنی گل. در ایران باستان ورت، ورته و در ارمنی وارت، وارتان.
وارداپت: ـ نام بغدات که در روزگار شاپور یکم می زیسته و نام او در سنگ نوشته کریتر در کعبه زرتشت آمده است. ارمنیان به خلیفه خود وارداپت می گویند.
وارتان: نام اشک نوزدهم و نام دادوری است که به روزگار اردشیر بابکان میزیسته است.
واهرام :بهرام فارسی، شکل قدیمی تر بهرام، ورهرام، ورثرقنه به معنی پیروزی، در پهلوی به صورت ورهران یا ورهرام به کار رفته است.
یرواند: از نامهای پهلوی به معنی سریع.
هایرابد :سرکرده کلیسا، یکی از مقامهای کلیسا، در پارسی به صورت هیربد.

از بلاگ Zepiur (به ارمنی به معنای نسیم)

http://hovsepian.wordpress.com

راستی در مورد درستی گفتار بالا چند هنگام پیش ، سیمای ایران هم به آن پرداخته بود
آرتوبازان : پسر داریوش بزرگ
سورن : از خانواده های بزرگ ایران در هنگامه اشکانیان و ساسانیان
اشک : بخش نخست نام پادشاهان اشکانی
این ها را گفتم ، که سخن شما در مورد دو تمدن نیست ، در مورد یک کشور و یک تمدن است
درود به ارمنی های گرامی
درود به ایران و ایرانیان

سپاس
_____________


داریوش بزرگ در پارسه : خداوند این کشور را از دشمن ، از خشکسالی ، از دروغ محفوظ دار

filis
۱۳۸۸/۱۱/۰۱, ۱۲:۴۲
درود
مهم اینجاست که نامه یزدگرد به عمر ساختگی بوده و این خود فعالیتها و نیرنگهای بیشمار دشمنان اسلام را علیه مسلمانان و عقاید ناب آنان نشان میدهد.درست است که این نامه خدشه ای به اعتقادات ما وارد نمیکند ولی بهتر است تا در این مورد روشنگری شود تا فردا از خودشان مطالب دیگری را در نیاورند و به خورد ملت ندهند در اینجا بحث از کل اسلام است و دیگر اینجا بی تمدن بودن عمر و اعراب مورد بحث نیست.دشمنان ما کل اسلام را نشانه گرفته اند نه فقط تشیع را !

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۰۶, ۲۱:۱۲
■ خنده‌دارترين و جالب توجه‌ترين و در حقيقت سوتي‌ترين و ضايع‌ترين بخش نامه كه جعلي بودن آن را به اثبات مي‌رساند اين پاراگراف است:
«افسوس و اي افسوس... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خداي خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و...».
اما چند خط پايين‌تر در كمال تعجب و تحير مي‌ينيم كه:
«من از تو مي‌خواهم که با الله اکبرت در همان بيابان‌هاي عربستان بماني و به شهرهاي آباد و متمدن ما نزديک نشوي!!»
جل‌الخالق! گويا برادر نويسنده نامه (آق يزدگرد!) فراموش كرده‌اند كه ارتش‌شان شكست خورده و خودشان قرار است تا مرو فرار كنند بعد براي عمر قپي مي‌آيند كه به شهرهاي او نزديك نشود! نه يزدگرد فراموش نكرده، اين نويسنده‌ي جاعلِ حواس‌پرت و امروزي نامه بوده كه قضيه‌ي دهقان فداكار و حسين فهميده را با هم قاطي كرده و در حقيقت از «گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك» همان پندار پيك و بي‌بي خشت يادش مانده است!
جان هر كي دوست داري يزدگردجان اگر خواستي اين بار تاريخ را تحريف كني حداقل كتاب‌هاي تاريخ ابتدايي را بخوان. حداقل كتاب‌هاي «شجاع‌الدين شفا» را بخوان كه دست‌كم غناي ادبي دارد تا گفتارت كمي با عقل آدميزاد جور دربيايد. حداقل چند كتاب ابتدايي در مورد تاريخ اسلام هم بخواني بد نيست، درد ندارد. وگرنه چنين چيزي را مگر ابلهان باور كنند.


بنام اهورامزدا
درود بر دوستان
آری بسیار خنده دار است که فردی اطلاعی راجع به رخدادی نداشته باشد اما بیاید و با اطمینان نظر دهد و گفتار دیگران را نفی کند
زمانی که عمر به یزدگرد نامه را ارسال کرد ایران در جنگهای ابتدایی خود از اعراب شکست خورده بود.به همین خاطر رستم فرخزاد که در حال جنگ داخلی با فیروزان پارتی بود خود شخصا به جنوب تیسپون رفت تا بتواند جلوی اعراب را بگیرد

بجای اظهارنظرهای بی مورد کمی مطالعه بفرمایید تا ................

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۰۷, ۰۲:۴۰
بنام اهورامزدا
درود بر دوستان
آری بسیار خنده دار است که فردی اطلاعی راجع به رخدادی نداشته باشد اما بیاید و با اطمینان نظر دهد و گفتار دیگران را نفی کند
زمانی که عمر به یزدگرد نامه را ارسال کرد ایران در جنگهای ابتدایی خود از اعراب شکست خورده بود.به همین خاطر رستم فرخزاد که در حال جنگ داخلی با فیروزان پارتی بود خود شخصا به جنوب تیسپون رفت تا بتواند جلوی اعراب را بگیرد

بجای اظهارنظرهای بی مورد کمی مطالعه بفرمایید تا ................

بفرمایید کی عمر نامه به یزدگرد ارسال کرد؟!! وکدام تاریخ چنین نامه ای را ذکر کرده است؟! که شما به زمان ان پی برده اید!

جنگهای ابتدایی در زمان خلافت ابوبکر و اوایل دوران عمر بوده است. ودر روزگار ابوبکر هنوز یزدگرد به شاهی نرسیده بود.

زمانیکه اختلافاتی بین رستم و فیروزان پیش امد یزگرد هنوز به شاهی نرسیده بود . وانگهی اختلافات انان طبق گفته طبری هرگز به جنگ خونین نکشید
« نخستين فتح ايام عمر در يرموك بود كه بيست روز پس از در گذشت ابو بكر رخ داد. از جمله كمكيان كه در ايام عمر به يرموك آمد قيس بن هبيره بود كه با مردم عراق باز گشت، اما از آنها نبود و همينكه عمر مرتدشدگان را اجازه غزا داد به غزا آمد.
گويد: و چنان بود كه پارسيان با مردن شهر براز از كار مسلمانان به اختلافات خويش مشغول بودند و شاه زنان را به شاهى برداشتند(=ازرمیدخت) تا وقتى كه بر پادشاهى شاپور پسر شهر براز پسر اردشير پسر شهريار اتفاق كردند و آزرميدخت بر ضد وى بشوريد و او را با فرخزاد بكشت و پادشاه شد. در اين وقت رستم پسر فرخزاد بر مرز خراسان بود و پوران بدو خبر داد*.(ورستم با سپاهش به پایتخت امد قصر را تسخیر کردازرمیدخت را دستگیر کرده سپس اورا کورکرد و به او تجاوز نمود و دراخر وی را کشت.تاریخ تمدن ایران باستان2/219)»
*تاریخ طبری 4/1594

پس از مدتی بگفته طبری "مردم در مداين بر ضد رستم شوريده‏اند و پيمان وى را شكسته‏اند و دو گروه شده‏اند فهلوجان، طرفدار رستم را گرفته‏اند و پارسيان طرفدار فيروزان شده‏اند."
اما اختلافات اندو گویا هرگز بر سر دشمن خارجی نبود چنانکه انها هماره همرای بودند :

" پس از جنگ پل مثنى كس پيش كمكيان مجاور خود فرستاد و گروهى بسيار سوى وى آمدن گرفتند، رستم و فيرزان از اين خبر يافتند و خبر گيران با آنها بگفتند كه مسلمانان در انتظار كمك به سر مى‏برند و همسخن شدند كه مهران همدانى را بفرستند تا در كار خويش بنگرند و مهران با سواران روان شد و بدو گفتند آهنگ حيره كند، مثنى از آمدن وى خبر يافت‏....
وقتى فيرزان و رستم همسخن شدند كه مهران را به جنگ مثنى فرستند"طبری 1613 بنابراین اندوامور سپاه را تدبیر میکردند و هنوز یزدگردبه پادشاهی نرسیده بود.

چندماه قبل از قادسیه "فيرزان و رستم به پوران دختر كسرى گفتند: «زنان و رفيقگان خسرو و نيز زنان و رفيقگان خاندان خسرو را براى ما بنويس و پوران همه را در مكتوبى نوشت و به آنها داد و كس به طلب زنان فرستادند و همه را بياوردند و مردان بر آنها گماشتند و آزار دادند مگر ذكورى از فرزندان خسرو را بيابند اما كس از آن جمله پيش آنها نيافتند. زنان گفتند، يا يكيشان گفت: «جوانى از فرزندان شهريار پسر خسرو مانده كه مادرش از مردم با دو رياست» ..
چون از زن در باره پسر پرسيدند جاى وى را نشان داد و كس فرستادند و او را بياوردند و به شاهى برداشتند. پسر بيست و يك سال داشت"طبری 1630

وازپی برگیزیده شدن یزدگردبه پادشاهی همه پاریسان و بزرگان کشور اختلافات را کنار نهاده وهمگی متبوع یزدگرد شدند
حال باید از جناب یزدگرد پرسید درکدام تاریخ گفته شده رستم درزمان یزدگرد و جنگهای ابتدایی به جنوب تیسفون امد؟


.به همین خاطر رستم فرخزاد که در حال جنگ داخلی با فیروزان پارتی بود خود شخصا به جنوب تیسپون رفت تا بتواند جلوی اعراب را بگیرد



جناب یزدگرد نوشته اند :



بنام اهورامزدا
درود بر دوستان
آری بسیار خنده دار است که فردی اطلاعی راجع به رخدادی نداشته باشد اما بیاید و با اطمینان نظر دهد و گفتار دیگران را نفی کند
زمانی که عمر به یزدگرد نامه را ارسال کرد ایران در جنگهای ابتدایی خود از اعراب شکست خورده بود

بنظر میرسداینبار باید به ایشان گفت که اگر از موضوعی اطلاع ندارید بااطمینا اظهار ظر نکنند

چون یزدگرد چندصباحی قبل از قادسیه به پادشاهی رسید و جنگهای اولیه را درک نکرده بود از طرفی در نامه جعلی تصریح شده است که یزدگرد میگوید :

«... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خداي خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و...».

بنابراین مراد از این جنگ قادسیه و از پی ان فتح مدائن و فرار یزدگرد بوده است درجنگ قادسیه رستم کشته شد(چون پیش ازان یزدگرد پادشاه نزسیده بود)

بعد از این شکست جاعل نامه سوتی زیبایی میدهدوخودرا رسوا میکند و مینویسد :
"من از تو مي‌خواهم که با الله اکبرت در همان بيابان‌هاي عربستان بماني و به شهرهاي آباد و متمدن ما نزديک نشوي!!»
براستی اگر شکست خورده است چگونه لشکر اعراب که شهرهای متمدن را فتح کرده در عربستان بماند!!


بعلاوه نامه سراسر عبارات امروزی است "مثل محکوم کردن" که در عرف دیپلماتیک امروز بکار میرود. مثل اینکه عمر خودرا عمربن الخطاب یا طریقه نامه نوشتن که همگی انها بسیار مضحک است

از طرفی ادعا شده که :



( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )




که به طور كلي وجود چنين نامه‌هاي در موزه‌ي لندن هرگز تاييد نشده است.
1- در دانشنامه بزرگ بریتانیکا http://www.britannica.com (http://www.britannica.com/) اثری از این نامه ها نیست.
2- در دانشنامه بزرگ انکارتا http://search.msn.com/encarta (http://search.msn.com/encarta) اثری این نامه ها نیست.
3- در موزه لندن http://www.museumoflondon.com (http://www.museumoflondon.com/) اثری از این نامه ها نیست.
4- در سایت http://www.livius.org (http://www.livius.org/) اثری از این نامه ها نیست.
این غير از جعلي بودن متن نامه‌ها كه اينجا به آن اشاره شده است،

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۰۷, ۱۸:۰۷
بنام اهورامزدا
خداوند عشق و احسان
درود بر شما

باید عرض کنم که:

"افسوس و وای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اینبار با نام الله پرستش کنند و همان 5 بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی میفهمد.
من پیشنهاد میکنم تو همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید.آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزید.به همان زندگی قبیله ای.به همان سوسمار خوردن و شیر شتر نوشیدن.


اصل نامه اینچنین است.
آیا اشکالی در آن میبینید؟
حالا شما بفرمایید عمر کجا مستقر بود؟


4 ماه پس از جنگ قادسیه سپاهیان یزد گرد به فرماندهی مهران هرمزان نخویرگان و فیروزان بر کرانه شرقی فرات و روبروی انبار مستقر بودند تا راه رسیدن عربان به پایتخت را سد کنند.
چند ماه پس از قادسیه فرمان عمر به سعدبن ابی وقاص رسید که به آنسوی فرات حمله بردو.......


دوست عزیز شما که بنده را بی اطلاع میدانید آیا خودتان هنوز این را نمیدانید که چند ما پس از حادثه قادسیه تیسپون سقوط کرد؟ آیا شما گمان کردید که پس از قادسیه یزدگرد پا به فرار گذاشت؟
ویا شاید گمان کرده اید که قادسیه دژتیسپون بود که با فتح آن اعراب به داخل شهر وارد شدند؟


زمانی که اعراب به ویه اردشیر(تیسپون غربی) رسیدند آنرا محاصره کردند یزد گرد تا این زمان در ویه اردشیر بود اما بدون آنکه بتواند کاری مثبت برای نجات تیسپون انجام دهد و .......
با سقوط ویه اردشیر یزدگرد با نوکران و جواهرات و ... به 5 فرسخی قصر شیرین کنونی گریخت و ...بعد از فرار یزد گرد سعد به مدت 2 ماه سعی بر تحت فرمان درآوردن تیسپون داشت
بعد از آن یزد گرد به جلولاء رفته و جنگ دیگری بعد از فتح تیسپون آنجا ......


بگذریم
آیا در مدت چند ماهه جنگ قادسیه تا شکست سپاه یزدگرد عمر نمیتوانست نامه پیشنهادی خود را برای یزدگرد ارسال کند؟


در مورد فیروزان صحبت کردید
فیروزان سپهسالار ایرانی از نژاد پارتها(اشکانیان) بود که برای بازپس گیری حکومت از پارسها(ساسانیان) با رستم پسر فرخ(نه فرخزاد) که پارسی بودند در جنگ بود.حال چگونه است که میفرمایید پارسیان طرف فیروزان را گرفتند؟؟؟

دوست عزیز
شما خادم انجمن اعلام قرآن و تاریخ گذشتگان هستید. من هم انتظار ندارم که مطالب مرا بپذیرید.چون نمیتوانید که بپذیرید.


متاسفم که تا این حد اطلاعاتم در سطح پایینی قرار دارد


ایدون باد

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۰۸, ۰۴:۲۷
بنام اهورامزدا
خداوند عشق و احسان
درود بر شما

اهورا مزدا در اوستا هرگز احسانگر نیست خصوصا برای اکثریت جامعه اهورا مزدادر اوستا احسانگر است فقط برای اشراف و روحانیون ؛ (ذروندیداد) او بندگانش را بندگان فقیرش را اسیر دست اشراف و روحانیون کرده است و او بندگانش را با کوچکترین گناه به هزاران بدبختی و مصیبت محکوم میکند او حتی عوارض طبیعی را کیفر سخت میدهد عوارضی که بنده در بوجود اوردن ان اختیاری نداشته است. امیدوارم نخواهید این موارد را شرح دهم

درود برشما



"افسوس و وای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اینبار با نام الله پرستش کنند و همان 5 بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی میفهمد.
من پیشنهاد میکنم تو همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید.آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزید.به همان زندگی قبیله ای.به همان سوسمار خوردن و شیر شتر نوشیدن.
اصل نامه اینچنین است.
آیا اشکالی در آن میبینید؟
حالا شما بفرمایید عمر کجا مستقر بود؟


من کمی متاسفم از اینمه زودباوری ناشی از قالب اندیشی ، من نیز روزگاری در عطش عرق افراطی به گذشته میسوختم از اینرو گاه حقایق را منکر میشدم و دست به توجیه و تاویل رویدادها میزدم اما اینک سعی بران دارم که واقع بین باشم و در پاره ای از امور مصالح کلی را نیز درنظر بگیریم .

قبل ازهر چیز شما به ما نشان دهید که منبع این نامه کجاست هم نامه ی عمر به یزدگرد و هم جوابیه یزدگرد؛ درکدام تاریخ در کدام قصه این نامه ذکر شده است؟!!!!!! اگر منبع را بدهید ودرست باشد انگاه به مباحث درون متنی نمیرسیم و ما میپذیریم که چنین نامه ای وجود دارد.

اما فرمایش شما:
عمر در مدینه مستقر بود
خلاصه
1- که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اینبار با نام الله پرستش کنند
این گزاره نشان میدهد که ارتش یزدگرد شکست خورده است و الان مردم مجبورند الله را بپرستند کدام مردم؟! مردم شهرها
2-"من پیشنهاد میکنم تو همدستانت 000 عادت داشتید... در آن زندگی کنید... برگردید.
وقتی تازیان پیروز شده اند انهم پس ازانهمه زحمت مگر میشود حنگی که پیروزی را درپی داشته را گذاشت و برگشت؟! مگر یزدگر فراموش کرده که عمر پیروز شده چگونه برگردد وانگهی
این گزاره نشان میدهد که عمر دیگر دران جایگاه بیابانی نیست بلکه در شهرهای متمدن است
ایا عمر در شهرهای متمدن بود که یزدگرد به او میگوید برگردد؟

اشتباهات دیگر نامه :
1- اساسی ترین ایراد این نامه اینست که درهیچ یک از تواریخ اسلامی ذکر نشده است. همچنین درهیچ یک از تواریح ذکر نشده است که عمر به یزدگرد نامه نوشته است و یزدگرد درپاسح بوی نامه ای دیگر فرستاده باشد
2- جالب است عمر برای دعوت یزدگرد به اسلام و الله نامه نوشته اما نام خدا را دراغاز نامه اش فراموش کرده است.
3- او از عبارات امروزی که امروزه در عرف دیپلماتیک بکاری میرود استفاده کرده است که در تواریخ قدیمی هرگز سابقه نداشته است. که نویسنده انرا شرح داده است.
4- بسیاری از مسائلی که یزدگرد به عمر فحش میدهید در ایران وجود داشته است همچنین او صفات اهورا مزدا در اوستا را از یاد برده است . مثل اداب عجیب و غریب که وندیداد مشحون از است که نشان میدهد درایران نیز مثلا دختر دزدی بود تاریخ نشان میدهد که بسیاری از شاهان درجنگ خود را میکشتند(وامیدوارم اصراری بر شرح دقیق انها نداشته باشید) همین شاهان ساسانی و پدران یزدگرد برادرکشانی بس کم نظیر بودند که ده ها تن از اطرافیان خویش را برای حفظ سلطنت میکشتند عجیب است یزدگردبا ان پیشینه ای که پدرانش در کشتار برادران و پداران خود داشته اند به تازیان میگوید شما مردم را میکشید

و..





4 ماه پس از جنگ قادسیه سپاهیان یزد گرد به فرماندهی مهران هرمزان نخویرگان و فیروزان بر کرانه شرقی فرات و روبروی انبار مستقر بودند تا راه رسیدن عربان به پایتخت را سد کنند.
چند ماه پس از قادسیه فرمان عمر به سعدبن ابی وقاص رسید که به آنسوی فرات حمله بردو.......

دوست عزیز شما که بنده را بی اطلاع میدانید آیا خودتان هنوز این را نمیدانید که چند ما پس از حادثه قادسیه تیسپون سقوط کرد؟ آیا شما گمان کردید که پس از قادسیه یزدگرد پا به فرار گذاشت؟
ویا شاید گمان کرده اید که قادسیه دژتیسپون بود که با فتح آن اعراب به داخل شهر وارد شدند؟


جناب یزدگرد خیلی با اعتماد بنفس سخن میفرمایید و اماده اید بدون دلیل مارا تخطئه کنید من کجا گفتم که یزدگرد در قادسیه فرار کرد؟ من هم گفته بودم : """بنابراین مراد از این جنگ قادسیه و از پی ان فتح مدائن و فرار یزدگرد بوده است"" از پی قادسیه یعنی بعد از قادسیه فتح مدائن و فرار یزدگرد بوده

اما گفته هایتان نیز چند اشتباه دارد نخست مقدمه ، اینکه هرمزان و فیروزان و مهران در قادسیه بودند که پس از شکست به بابل فرار کرده بودند:
پس از آن عبد الله و شرحبيل آنجا فرود آمدند و زهره راه مداين گرفت و چون به برس رسيد با بصبهرى و جمع وقتى رستم در ساباط فرود آمد و لوازم جنگ فراهم آورد، جالنوس را با چهل هزار كس پيش فرستاد و گفت: «حمله‏اى ببر اما درگير مشو تا فرمان دهم» هرمزان را به پهلوى راست سپاه وى گماشت و مهران پسر بهرام رازى را به پهلوى چپ گماشت و پيرزان دنباله‏دار سپاه شد. رستم براى تشجيع سپاه گفت: «اگر خدا ما را بر اين قوم ظفر داد راه به ديار آنها مى‏بريم و در آنجا جنگ مى‏كنيم تا به صلح آيند و به وضعى كه داشته‏اند رضايت دهند.» طبری1737
بنابراین اینان از بازماندگان سپاه بودند

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۰۸, ۰۴:۳۵
« همراهان وى تلاقى كرد كه به جنگ وى آمدند و هزيمتشان كرد و بصبهرى سوى بابل گريخت كه باقيماندگان قادسيه و باقيمانده سران پارسى نخيرجان و مهران رازى و هرمزان و امثالشان آنجا بودند. وقتى بصبهرى آنجا رسيد زخمدار بود و از آن زخم جان داد. و چون بسطام براى زهره خبر آورد كه باقيماندگان قادسيه در بابل فراهم آمده‏اند وى بماند و خبر را براى سعد نوشت و چون سعد بنزد هاشم بن عتبه رسيد كه ياران وى در كوفه جاى گرفته بودند از زهره خبر رسيد كه پارسيان در بابل بدور فيرزان اجتماع كرده‏اند و عبد الله را پيش فرستاد و شرحبيل و هاشم را از دنبال وى روانه كرد. آنگاه با سپاه روان شد و چون به برس رسيد زهره را از پيش فرستاد و عبد الله و شرحبيل و هاشم را از دنبال وى روانه كرد و خود را از دنبالشان حركت كرد و در بابل مقابل فيرزان فرود آمدند كه همراهانش گفته بودند: «پيش از آنكه پراكنده شويم به اتفاق با آنها جنگ مى‏كنيم.» در بابل جنگ انداختند و پارسيان را زودتر از آنكه عبايى در هم پيچيده شود، هزيمت كردند كه هر كدام به راه خود رفتند و هدفى جز جدا شدن نداشتند.
هرمزان سوى اهواز رفت و بر آنجا و مهرگان‏قذق تسلط يافت فيرزان نيز با وى برفت و چون به نهاوند رسيد گنجهاى خسرو را كه آنجا بود بگرفت و ولايت‏را به تصرف آورد. نخيرجان و مهران رازى كه آهنگ دفاع از مداين داشتند از بهر سير به آن سوى دجله گذشتند و پل را بريدند.» طبری1803


بنابراین میبینیم که فراریان ز قادسیه در بابل جمع میشوند و پس از امدن تازیان خیلی زو فرار میکنند بقول طبری «زودتر از انکه عبایی توانند بپیچند هزیمت کردند»
بعد از این هرمزان به اهواز میرود و فیروازان به نهاوند ونخیرجان و مهران هم به انسوی دجله گریختند.
طبق گغته طبری مهران هم درسال صفرسال14 میمرد




بگذریم
آیا در مدت چند ماهه جنگ قادسیه تا شکست سپاه یزدگرد عمر نمیتوانست نامه پیشنهادی خود را برای یزدگرد ارسال کند؟

نخست اینکه جنگ قادسیه 3 روز بود ونه چند ماه! البته پیش از ان هم ایرانیان و هم تازیان مقدماتی برای ان فراهم اورده بودند و درجای خود استقرار کرده بودند.
اما گفته شما. اگر کمی دقت میفرمودید چنین نمیگفتید چون :


1- ما باید بدانیم درباره کدام نامه صحبت میکنیم در کدامین منبع
2- درهمین نامه نیز نخست تصریح شده است که لشکر یزدگرد شکست خورده یعنی نامه بعد از شکست بوده چنانکه عمر به یزدگرد گفته : ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده
ویزدگرد هم تایید کرده وگفته :افسوس که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد


بنابراین نامه پس از جنگ و شکست سپاه یزدگرد نگاشته شده.




در مورد فیروزان صحبت کردید
فیروزان سپهسالار ایرانی از نژاد پارتها(اشکانیان) بود که برای بازپس گیری حکومت از پارسها(ساسانیان) با رستم پسر فرخ(نه فرخزاد) که پارسی بودند در جنگ بود.حال چگونه است که میفرمایید پارسیان طرف فیروزان را گرفتند؟؟؟

متاسفانه شما از روی تعصب بi اطلاعاتی که در اینترنت و از چند سایت دریافت کردهاید اصرار که انها درستند دارید و هرگز بدنبال منبع سخنانشان وبررسی صحت و سقم انان نبوده اید که همگی نشان میدهد شما یک منبع معاصر ندارید (البته امیدوارم بنده اشتباه کنم ) ؛ دوست عزیز منبع گفته من تواریخ دست اول اسلامی است بنگریدبه طبری رویه 1601 بود :
http://up.iranblog.com/Files3/47497fa540a54df4b05b.bmp
الکامل فی التاریخ .ابن اثیر :
«بهمن جاذويه هم خواست مسلمين را تعقيب كند ولى خبر باو رسيد كه ايرانيان باز دچار اختلاف و كشاكش شده و ضد رستم شوريده‏اند. آنها عهد را شكسته دو دسته شدند، يك دسته كه پهلويان باشند با رستم و يك دسته ديگر كه پارسيان هستند با فيروزان شده بهمن ناگزير بمدائن مراجعت كرد اين واقعه در ماه شعبان رخ داد» 7/198

من مانده ام که ان نویسنده چطور اینهمه .....


دوست عزیز
شما خادم انجمن اعلام قرآن و تاریخ گذشتگان هستید. من هم انتظار ندارم که مطالب مرا بپذیرید.چون نمیتوانید که بپذیرید.
متاسفم که تا این حد اطلاعاتم در سطح پایینی قرار دارد

جناب یزدگرد ، نحوه سخن گفتنتان برای من جالب است همگی ریشه در دگم اندیشی متعصبانه دارد .
بهرحال خودتان درتواضعی نمایشی فرموده اید که ما نمتوانیم مطالب شمارا بپذیریم [چون حداکثر منبعش یک سایت است و - ویاکتابی که باتاریخ همخوانی ندارد-] اما خودتان یک دلیل دیگرهم برعدم پذیرش مطالبتان ذکر کرده اید و نوشته اید "اطلاعاتم در سطح پایینی قرار دارد"

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۴
بنام اهورامزدا
خداوند عشق و احساس
درود

ونديداد چه ربطي به اين بحث داره

فرمودید:
اهورا مزدا در اوستا هرگز احسانگر نيست خصوصا براي اکثريت جامعه اهورا مزدادر اوستا احسانگر است فقط براي اشراف و روحانيون ؛ (ذرونديداد) او بندگانش را بندگان فقيرش را اسير دست اشراف و روحانيون کرده است و او بندگانش را با کوچکترين گناه به هزاران بدبختي و مصيبت محکوم ميکند او حتي عوارض طبيعي را کيفر سخت ميدهد عوارضي که بنده در بوجود اوردن ان اختياري نداشته است. اميدوارم نخواهيد اين موارد را شرح دهم

جواب:
ونديداد کتاب الهي نيست تنها کتاب قانوني که در عصر ساسانيان جمع آوري شد و به گوشه اي از اوستا اضافه گشت.اگر مطالب مرا قبول نداريد که نداريد به گفته هاي "موبد موبدان رستم شهرزادي" مراجعه بفرماييد


**********
فرمودید:
من کمي متاسفم از اينمه زودباوري ناشي از قالب انديشي ، من نيز روزگاري در عطش عرق افراطي به گذشته ميسوختم از اينرو گاه حقايق را منکر ميشدم و دست به توجيه و تاويل رويدادها ميزدم اما اينک سعي بران دارم که واقع بين باشم و در پاره اي از امور مصالح کلي را نيز درنظر بگيريم

جواب:
-من هم متاسفم
-گويا هنوز در همان عطش به سر ميبريد
-هنوزهم در حال انکار حقايق هستيد


**********
فرمودید:
جناب يزدگرد خيلي با اعتماد بنفس سخن ميفرماييد و اماده ايد بدون دليل مارا تخطئه کنيد من کجا گفتم که يزدگرد در قادسيه فرار کرد؟ من هم گفته بودم : """بنابراين مراد از اين جنگ قادسيه و از پي ان فتح مدائن و فرار يزدگرد بوده است"" از پي قادسيه يعني بعد از قادسيه فتح مدائن و فرار يزدگرد بوده اما گفته هايتان نيز چند اشتباه دارد نخست مقدمه ، اينکه هرمزان و فيروزان و مهران در قادسيه بودند که پس از شکست به بابل فرار کرده بودند:

جواب:
بسيار بسيار ممنون که معناي لغت "پي" را برايم قرار داديد
اما شما هم در درک کلي جملات مشکل داريد هااااا
دوست عزيز من هم توضيح دادم که پس از قادسيه و شکست دوباره ايرانيان مثلا در تيسپون چند ماهي فاصله زماني ايجاد شده بود. پس عمر ميتوانست نامه خود را در اين مدت ارسال کند . که اگر اينگونه بود هيچ اشکالي از نظر (شکست ايران در جبهه مقدم.ورود اعراب به خاک ايران و زمان ارسال نامه) وجود نخواهد داشت.
مطلب بعدي:
بنده عرض کردم اين افراد فرماندهان سپاه يزدگرد براي جلوگيري از اعراب بودند .حالا چه از جنگ قادسيه فرار کرده باشند و چه نکرده باشند بهر حال در بابل باز هم فرمانده سپاه بودند.
فهم اين مطلب تا اين حد دشوار است؟
تازه شما فکر ميکنيد اين افراد وقتي شکست را متحمل شدند بايد همانجا ميماندند تا بميرند؟
100% معلوم است که بايد فرار کنند وقتي توان جنگ ندارند
واقعا متاسفم که با انساني چون شما در حال بحث هستم


**********
فرمودید:
متاسفانه شما از روي تعصب بi اطلاعاتي که در اينترنت و از چند سايت دريافت کردهايد اصرار که انها درستند داريد و هرگز بدنبال منبع سخنانشان وبررسي صحت و سقم انان نبوده ايد که همگي نشان ميدهد شما يک منبع معاصر نداريد (البته اميدوارم بنده اشتباه کنم ) ؛ دوست عزيز منبع گفته من تواريخ دست اول اسلامي است

جواب:
آفرين به هوش و استعداد شما که کورکورانه قضاوت ميکنيد و اسم خود را مسلمان نهاده ايد
شما بسيار دم از تاریخ طبري ميزنيد آيا در پيش گفتار اين کتاب در جلد يک صفحه 6 نخوانده ايد که هر آنچه از راويان شنيده ام را نوشتم؟
بيننده کتاب ما بداند که بناي من در آنچه آورده ام و گفته ام بر راويان بوده است نه حجت عفول و استنباط نفوس .بجز اندکي که اخبار گذشتگان به خبر و نقل به متاخران تواند رسيد نه استدلال و نظر و خبر هاي گذشتگان که در کتاب ما هست وخواننده عجب داند و شنونده نپذيرد و صحيح نداند از من نيست بلکه از ناقلان گرفته ام و همچنان ياد کردم.

ميبينيد نويسنده اي که انقدر به آن استناد ميکنيد و اثر وي را کتاب دست اول تاريخي اسلامي ميدانيد خود مطالب خود را قبول ندارد


**********
فرمودید:
نخست اينکه جنگ قادسيه 3 روز بود ونه چند ماه! البته پيش از ان هم ايرانيان و هم تازيان مقدماتي براي ان فراهم اورده بودند و درجاي خود استقرار کرده بودند. اما گفته شما. اگر کمي دقت ميفرموديد چنين نميگفتيد چون : 1- ما بايد بدانيم درباره کدام نامه صحبت ميکنيم در کدامين منبع 2- درهمين نامه نيز نخست تصريح شده است که لشکر يزدگرد شکست خورده يعني نامه بعد از شکست بوده چنانکه عمر به يزدگرد گفته : ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده ويزدگرد هم تاييد کرده وگفته :افسوس که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد

جواب:
واي واي واي ...
همانطور که خود گفتم و شما هم اشاره کرديد اطلاعات بنده بسيار در سطح پائيني ست.
جناب خادم قرآن و تاريخ گذشتگان:
منظوربنده اين است که پس از شکست ايران در جنگ قادسيه تا (دقت کنيد "تا") شکست دوباره آنان در بابل و ......
چند ماه فاصله قرار داشت.يزدگرد هم تا فتح تيسپون غربي در کاخ خود بود. تا اينجا درست؟
من اين فاصله چند ماهه را عرض کردم
از اين به بعد اينگونه مطالب را با زيرنويس فينگليش تقديم ميکنم


**********
فرمودید:
جناب يزدگرد ، نحوه سخن گفتنتان براي من جالب است همگي ريشه در دگم انديشي متعصبانه دارد. بهرحال خودتان درتواضعي نمايشي فرموده ايد که ما نمتوانيم مطالب شمارا بپذيريم [چون حداکثر منبعش يک سايت است و - وياکتابي که باتاريخ همخواني ندارد-] اما خودتان يک دليل ديگرهم برعدم پذيرش مطالبتان ذکر کرده ايد و نوشته ايد "اطلاعاتم در سطح پاييني قرار دارد"

جواب:
دوست عزيز جو چيز بديه.
درست نيست تا اين حد جو زده بشيد رودل ميکنيد خداي ناکرده ..........
شما مطالب رو درست متوجه بشيد پاسخاتون پيش کش خودتون


**********
ايدون باد

nasimebahar
۱۳۸۹/۰۶/۰۹, ۲۲:۳۴
بنام خدا

جناب یزدگرد4

علاوه بر دلایلی که دوستان بر جعلی بودن این نامه آورده اند برای بنده نیز چند سئوال و ابهام در این مورد وجود دارد اگر برایتان مقدور است لطفا توضیح بدهید تا رفع ابهام شود (بنده کاری به جنگها و غیره ندارم فقط منظورم نامه مورد ادعای شما می باشد):

___ يزدگرد وقتی به سلطنت جلوس کرد زبانش فارسی بود و نامه اش نمی بايستی واژه های عربی داشته باشد.
واژه های سطح _ احترام _ حمله _ مسئول _ و ....... که در نامه جناب يزدگرد مشاهده ميشود همه عربی اند!!!

____ چرا اين نامه تاریخی و بسیارمهم !! را هيچ کدام از تاريخ نويسان بزرگ قرون اولیه اسلامی ثبت نکرده اند؟ مگر امثال ابن سعد _ ابن عبدالحکم _ دينوری _ بلاذری _ يعقوبی _ طبری_ مسعودی و ....... یادشان رفته و یا عمر و یزدگرد را نمی شناختند که هيچکدام حتی اشاره ای کوچک به اين نامه نکرده اند؟

____ تا آنجا که ما میدانیم در آيين زرتشت سابقه نداشته که از انسان ها با عبارت فرزندان خدا ياد کنند. حال یزدگرد چگونه به عمر میگوید : شما فرزندان خدا را گردن می زنيد...!!!

___ و یک سئوال اساسی :(هرچند این مورد قبلا پرسیده شده اما تاکنون جوابی داده نشده)

ادعا کرده اید نامه يزدگرد به عمر در موزه لندن است!

موزه لندن فهرست همه اشياء و اقلام تاريخى را که نگهدارى مى کند و همچنين تصاويرى از آنها را در سايت خود در اختيار کاربران قرار داده است.

اینجا را کلیک کنید و سایت موزه لندن را ببینید . (http://www.museumoflondon.org.uk/English/)

لطفاً اگر آدرسی یا اثرى از این نامه پیدا کردید به ما هم اطلاع بدهید ...

ممنون میشوم موارد را بدون حاشیه توضیح بدهید .

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۰, ۰۲:۰۷
ونديداد چه ربطي به اين بحث داره

وندیداد وصفات اهورامزدا در یشتها و یسناها ربط دارد با:


بنام اهورامزدا
خداوند عشق و احساس
درود





اما




جواب:
ونديداد کتاب الهي نيست تنها کتاب قانوني که در عصر ساسانيان جمع آوري شد و به گوشه اي از اوستا اضافه گشت.اگر مطالب مرا قبول نداريد که نداريد به گفته هاي "موبد موبدان رستم شهرزادي" مراجعه بفرماييد

مگر اوستا کتاب الهی است ؟!
دوست عزیز قوانین وندیداد در دیگر جاهای اوستا ذکر شده است از جمله در قدیمیترین جاهای اوستا چون " یشتها و برخی یسناها" همچنین برخی قوانین وندیداد در کتابهای قضایی دوره ساسانی ذکر شده است مثل"ماتیکان هزاردادستان" یا "شایست ناشایست" برخی از انها حتی در ارداویراف نامه نیز ذکر شده است
بنابراین وندیداد جزی لاینفک اوستا است پیش از این دراینباره سخن گفته ام در زمانیکه شیادان وندیداد ترجمه استاد پورداود را نابود کردند مشروح را بنگرید به : http://iranbastannn.blogfa.com/post-6.aspx (http://iranbastannn.blogfa.com/post-6.aspx)
مثالی دیگر از پرفسور دامستتر:
در فرگرد13 وندیداد راجع به احترام سگ است همین قوانین در فصل هشتم کتاب دینکرد فصل23 توضیح داده شده
یا مثلا استرابون* مورخ باستانی پیش از میلاد نقل میکد که هرکس اتش راالود میکرد مجازاتش اعدام بود این همان مقررات فرد هشتم وندیداد است !(برخی از این نمونه ها را در وبلاگی که ادرسش ذکر شد بازگو شده است)
میبینید که قوانین وندیداد در دوره های گذشته نیز اجرا میشده است
استرابون حدود یک قرن پیش از میلاد میزیسته است او مورخ و جغرافی دان یونانی و نگارنده کتاب جغرافیا است که از مادری ایرانی نزاد در اماسیا ایالت پونتس بدنیا امد. مورخین رومی هماره ویرای چنین میشناختند که خون اسیایی دررگ داشته است.
اما اگر بپذیریم که قوانین وندیداد (چنانکه مورخین معاصر ساسانی گفته اند) فقط در دوره ساسانی اجرا میشده ست بازهم میبینیم که اهورامزدا درنابکاری نظیر ندارد و شگفت است که یزدگرد چنین چیزی را نمیدانسته است همان یزدگردی که بهنگام فرار باخود هزاران زن و طباخ و رامشگر برد درحالی که مردم از گرسنگی رنج میکشیدند.




بنده عرض کردم اين افراد فرماندهان سپاه يزدگرد براي جلوگيري از اعراب بودند .حالا چه از جنگ قادسيه فرار کرده باشند و چه نکرده باشند بهر حال در بابل باز هم فرمانده سپاه بودند.
فهم اين مطلب تا اين حد دشوار است؟
تازه شما فکر ميکنيد اين افراد وقتي شکست را متحمل شدند بايد همانجا ميماندند تا بميرند؟
100% معلوم است که بايد فرار کنند وقتي توان جنگ ندارند
واقعا متاسفم که با انساني چون شما در حال بحث هستم

اینگونه بحث کردن نهایت ادب شما را میرساند !


شما گفته بودید
4 ماه پس از جنگ قادسیه سپاهیان یزد گرد فرماندهی مهران هرمزان نخویرگان و فیروزان بر کرانه شرقی فرات و روبروی انبار مستقر بودند تا راه رسیدن عربان به پایتخت را سد کنند



مشخصات انبار : این شهر در ده فرسنگی غرب بغداد قرار دارد و از بناهای شاپور اول ساسانی است!
هر فرسنگ تقریبا 3 مایل است که میشود حدود 30 مایلی غرب بغداد است حدود 45 کیلومتر


مشخصات بابل : اما شهر بابل در 88 کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد ومحوطه باستانی ان در86کیلومتری جنوب بغداد واقع است


قادسیه : یکی از سرزمینهای عراق است که در 15 مایلی کوفه واقع است
کوفه : در نزدیکی سواد عراق و در نزدیکی بابل بود است
بغداد : درکنار رود دجله است .


همانگونه که میبینیم نوشته ایشان چندین گاف بزرگ دربر دارد . ما گفتیم فراریان قادسیه ، ایشان نوشته اند برای سدکردن ورود به پایتخت! (در طبری خبری از ماه نیست اما در کامل ابن اثیر تاکید شده که 2ماه بعداز قادسیه جنگ روی داد)


پیتخت در ساحل دجله است تازیان خود در بین النهرین بوده اند نیازی نبوده که اینان در انبار گردایند چون قادسیه از انبار جلوتر بود




آفرين به هوش و استعداد شما که کورکورانه قضاوت ميکنيد و اسم خود را مسلمان نهاده ايد
شما بسيار دم از تاریخ طبري ميزنيد آيا در پيش گفتار اين کتاب در جلد يک صفحه 6 نخوانده ايد که هر آنچه از راويان شنيده ام را نوشتم؟
بيننده کتاب ما بداند که بناي من در آنچه آورده ام و گفته ام بر راويان بوده است نه حجت عفول و استنباط نفوس .بجز اندکي که اخبار گذشتگان به خبر و نقل به متاخران تواند رسيد نه استدلال و نظر و خبر هاي گذشتگان که در کتاب ما هست وخواننده عجب داند و شنونده نپذيرد و صحيح نداند از من نيست بلکه از ناقلان گرفته ام و همچنان ياد کردم.
ميبينيد نويسنده اي که انقدر به آن استناد ميکنيد و اثر وي را کتاب دست اول تاريخي اسلامي ميدانيد خود مطالب خود را قبول ندارد

دوست عزیز


1- قبل از این پاراگراف طبری میگوید : سپس از تابعان و اخلافشان سخن آرم و معلوم كنم كه روايت كدامشان را پسنديده‏ام و نقل كرده‏ام و آنها كه روايتشان را نپسنديده‏ام و نياورده‏ام.


بنابراین طبری روایاتی درست میدانسته و میپسندیده را اورده
2 - دوست عزیز ،شبیه پاراگراف اخیر را تقریبا همه مورخان اسلامی ذکر کرده اند ایا این بدان معناست که مطالبشان اشتباه است ازطرف دیگر تاریخ طبری از منابع دست اول شناخته میشود تمامی تواریخ معاصر لاجرم از این تاریخ نقل کرده اند و میکنند وانگهی من که تنها از تایخ طبری نقل نکردم اکثر مباحث طبری در کامل ابن اثیر فتوح البلدان بلاذری مروج الذهب مسعودی امده است هرکدام راخواستید تا نقل کنم . اینجاست که شما از روی ناچاری و درماندگی دچار مغالطه معروف مسموم کردن سرچشمه شده اید

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۰, ۰۲:۰۹
واي واي واي ...
همانطور که خود گفتم و شما هم اشاره کرديد اطلاعات بنده بسيار در سطح پائيني ست.
جناب خادم قرآن و تاريخ گذشتگان:
منظوربنده اين است که پس از شکست ايران در جنگ قادسيه تا (دقت کنيد "تا") شکست دوباره آنان در بابل و ......
چند ماه فاصله قرار داشت.يزدگرد هم تا فتح تيسپون غربي در کاخ خود بود. تا اينجا درست؟
من اين فاصله چند ماهه را عرض کردم
از اين به بعد اينگونه مطالب را با زيرنويس فينگليش تقديم ميکنم



باز اساسی ترین مشکل باقی است شما قبل از هرچیز باید درستی این نامه را اثبات کنید منبعی را برای ما ذکر کنید وگرنه همه انجه بخود زخمت مدهید همگی جز اوهام و گمان و گزاف ه ای بیش نیستند
پژوهشگران خارج نشین نیز برجعلی بودن ان اذعان دارند


پیدایش متنی به نام «وصیت‌نامه داریوش بزرگ» و «نامه‌های یزدگرد سوم و عمر خطاب» به یکدیگر، دو نمونه دیگر از چنین دستکاری‌های تاریخی است. این نامه‌ها نیز بدون امضای پژوهشگر یا گزارنده آن هستند و مدعیان چنین نامه‌هایی در پاسخ خواننده جستجوگر بیان می‌دارند که متن اصلی آن در «موزه لندن» است. موزه‌ای که با این نام در دنیا شناخته‌شده نیست. نامه‌هایی که دانسته نیست به چه زبان و خطی نگاشته شده‌اند و کی و در کجا پیدا شده‌اند. کدامین کس آنها را آوانویسی و ترجمه کرده و بخش‌های آسیب‌دیده یا نامفهوم آن کدام هستند. چرا عکسی از آن‌ها حتی در کاتالوگ‌های موزه دیده نشده و چرا تا این اواخر کسی نامی از آن‌ها نشنیده بود. تنها همین کافی است که پس از یونسکو و سازمان ملل و سردر آن، اکنون سر از موزه‌ای در آوریم که حتی خودش نیز وجود خارجی ندارد.
http://ghiasabadi.com/tahrifekurosh.html




شما از کجا میدانید که این نامه دراین بین نوشته شده است؟! شما بما پاسخ ندادید منبع این نامه کجاست؟!
وانگهی در این نامه میگوید عمر برو به بیابان در حالی که عمر هرگز به بین النهرین نیامه بود که بخواهد برود واشکالات درون متنی بسیار دارد.
از طرف دیگر تمام تواریخ اسلامی نشان میدهد که نتنها عمر بلکه هیچ سردار عربی! به شاه ایران یزدگرد نامه ننوشته است ! چگونه و از کجا انرا اورده اید و بران تاکید دارید؟! اگر اینگونه سوفیسطی باشیم ماهم میتوانیم یک نامه جعل کنیم بگوییم بفرما اینهم منبع مستند ما!!
چطور یزدگرد از جنایات عربها باخبر است ولی ازجنایات پدرانش با خبر نیست وقتی انوشیروان ده ها هزار یمنی اعم از زن و بچه و پیرو بزرگ را قتل عام کرد تازه این جدای از قتل عام مردم سیستان و گیلان بود خسرو پرویز نیز مردی هوسران و جانی بود . کریستین سن434 مینویسد : «خسرو مردمان را حیر میمرد و چیزهایی را خوار می داشت که هیچ شهریار علی خوا میدارد در جرم و عصیان به باری به جایی رسید که به رئیس نگهبانان خاصه خود زادان فرخ فرمان داد تا همه زندانیان را که عددشان ب 36000 تن میرسید هلاک کند ولی زادان فرخ در اجرای حکم تعلل ورزید »
همچنین قصد داشت تمام ارتشیانی که با جنگ بروم شکست خورده بودند را بکشد که انها فرار کرده و به بابل گریختند .
همو هرگاه بکسی مشکوک میشد بدون درنگ ویرا بتیغ کین میسپرد چننکه مردانشاه خادم باوفایش را بکشت قبل از او وستهم را چنین کرده بود بعدها نعمان را بدلیل نفرستان دخترش -برای هرزگی دربارش- به زیر پای فیلان انداخت. پیش از خسرو پرویز هرمزد 13000تن از بزرگان کشور را بکشت.مسلم ست وقتی شاهان به برادران خود رحم نمیکنند به پدران خود رخم نمیکنند به اطرافیانشان به خادمانشان ، چه برسر رعیت خواهند اورد بعد از او نیز کشتار در درباره بشدت ادامه یافت تاانجا که در طی ند سال ایران بیش از 16 پادشاه بخود دید.
جناب یزدگرد بر تاریخ طبری خرده میگیرند و جعلیات شیادان معاصر را بدون دلیل می پذیرند و انرا مبنا قرار میدهند
همچنین جناب یزدگرد باز از متنهای مجعول نقل کرده اند که 4 ماه بعد از قادسیه اما طبری و کامل ابن اثیر تصریح کرده اند که دوماه بعد از قادسیه بود که سعد خبر یافت که فراریان در انجایندو دوماه بعد از قادسیه بود که عمر دستور داد بطرف مدائن برو وانجا را بگیر.ن.ک:طبری 4/1713 +5/1805 ؛ کامل ابن اثیر 8/715



همانگوه که گفتیم شهرهای ایران در بین النهرین به تصرف تازیان درامده بود و این نیز نشان دیگری بر جعلی بودن نامه است چراکه شهرهای متمدن بی النهرین در تصرف عرب بود ناگفته نماند بین النهرین از مناطق خش اب و هوایی بود که کشاورزی و دامداری و تجارت در ان بسیاررونق داشت از اینرو از مناطق خوش مالیانت بود . مثلا فتح انبار که انرا شاپور نخستین بنیان نهاده بود خالد انرا در سال 12 فتح کرد الکامل ابن اثیر «لشكر خالد با همان نظم و نسقى كه هنگام خروج از حيره داشت سوى انبار رهسپار شد»8/119





نقشه زیر قلمرو ساسانی را در دوره اخر و چگونگی حمله عرب را نشان میدهد همانگونه که میبینید بسیاری از شهرها از جمله حیره انبار ..... در قلمرو ساسانی است که عرب قبل از قادسیه انهارا تصرف کرده بود

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/5b/Muslim_Conquest.PNG/300px-Muslim_Conquest.PNG

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۱۰, ۱۲:۴۳
بنام اهورامزدا
درود بر دوست عزیزم نسیم بهار
من هیچگاه ادعا نکردم که حتما چنین نامه ای را عمر برای یزدگرد و یزدگرد در جواب وی ارسال کرده است
من فقط احتمال و شرایط امکان ارسال نامه را از نظر زمانی و اشارات دوستان که میپنداشتند که به هیچ وجه از نظر زمانی نمیشد که چنین نامه ای فرستاده شده باشد را بررسی کردم
چون از مطالب دوستان اینچنین استنباط میشد که ایشان عقیده دارند که پس از قادسیه یزدگرد نمیتوانست به عمر یا بالعکس نامه ای داده باشد چون پس از قادسیه یزدگرد از کاخ خود متواری گشت. من این مورد را با دلایل خود نفی کردم و گفتم که امکان ارسال چنین نامه ای وجود داشت.چون یزدگرد پس از قادسیه چند ماهی در کاخ خود حضور داشت.پس هم عمر میتوانست به یزدگرد نامه پیشنهادی خود را بدهد و هم یزدگرد جواب وی را و این مطلب هم که در نامه ذکر شده(افسوس که سپاه ما در جنگ از شما(اعراب)شکست خورد) درست بنظر می آید

در رابطه با اینکه فرمودید بنده ادعا کرده ام که اصل این نامه در موزه لندن نگهداری میشود باید عرض کنم که بنده هیچ وقت چنین ادعایی نکرده و نخواهم کرد.فقط یک بار عکساین نامه را دیده ام.

اما اینکه با اطمینان دوستان میگویند چنین نامه هایی رد و بدل نشده است باید عرض کنم کاملا مخالفم

در رابطه با زبان نوشتاری که در نامه به آن اشاره فرمودید و کلمات عربی آن باید عرض کنم که خب 100% معلوم است که اگر عمر چنین نامه ای را برای یزدگرد ارسال کرده به زبان عربی بوده و اگر هم یزدگرد فرستاده به خط پهلوی(خط رایج در عصر ساسانی) بوده و بعد ترجمه شده و برای خلیفه و شاه بازخوانی شده است و شاید این دو کاتبانی داشتند که نامه را به زبان مخاطب خود بنویسند و ارسال کنند .پس اگر کلمات عربی در این نامه مشاهده میکنید کار مترجم امروزی این نامه است نه اشکال در خود نامه.


ایدون باد

.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۱۰, ۱۴:۴۸
بنام اهورامزدا
خداوند عشق و احسان



وندیداد چیست؟
"آذرباد مهراسپندان" در زمان "شاپور دوم" میزیست.وی موبدان موبد بود و به فرمان شاپور مامور شد تا اوستا را گردآوری و مدون نماید. وی کوشش و تلاش فراوانی کرد تا دین زرتشتی مغانه را دین رسمی امپراطوری ساسانی نماید.تنها دین برحق و برآن اصرار فراوان و تعصب بسیار داشت.از طرفی دیگر "تنسر" نیز کوشید و اوستایی فراهم آورد.اما آذرباد اندیشه های دیگر در سر داشت . وی میخواست آرا و عقاید گروه خود را یعنی بازمانده عقاید مغان مادی که زرتشتی شده بودند و مراسم و عقایدشان را در کنف حمایت زرتشت نگاه داشته بودند در اوستا داخل کند تا رسما و بدون معارض باقی بماند و قدرت در دست موبدان باشد و دین سلطه گر پیشین را حفظ نماید.از این رو اوستای مدون شده توسط تنسر را که نیز او از تبار خودش بود مورد کم و کاست و تدقیق قرار داد و مهم ترین بخش آنرا "وندیداد" شمرد که اغلب از عادات.رسوم.شرایع و قوانین مغان قدیم مادی بود.این امر مورد ایراد آتربانان یعنی روحانیون زرتشتی در آن روزگار قرار گرفت . به همین جهت مراسم "ور"(آزمایش ایزدی) برپا شد و قرار گذاشتند آذرباد جهت اثبات مدعای خویش که اوستای راستین و درست را ارائه کرده است تن به این آزمایش بدهد.برای این آزمایش مقداری روی را گداختند و ذوب شده آنرا به روی سینه وی ریختند که وی آسیبی نیافت و نسوخت.به همین جهت شاپور پسر هرمزد که مقاصدی دیگر داشت آذرباد را مورد حمایت قرار داد و گفت از این پس دین رسمی همین است و کسی جز این نمیتواند دینی داشته باشد. بهرحال آنچه مشهود است تدوین کننده اوستا در نهایت وندیداد و به ویژه خرده اوستا که در حکم کتاب دعا میباشد از این موبدان موبد است.
*کتاب اوستا - ترجمه و پژوهش هاشم رضی - بخش 8 - صفحه 471و472*
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><

اوستا چیست؟

کتابی که امروزه به عنوان کتاب دینی زرتشتیان با نام اوستا در دنیا مشهور است مجموعه ایست از سروده های زرتشت نمازها سرودهای حماسی مراسم و آداب دینی.اما تنها آن قسمت از اوستا که به "گاتها" مشهور است پیام آسمانی و از سروده های اشوزرتشت میباشد و هرگاه به دیانت زرتشتی در دوران اولیه اشاره شود هرگونه برداشتی جز از گاتها از اشوزرتشت نیست بلکه منسوب به وی است.........
*مقدمه ای بر اوستا - موبد موبدان رستم شهرزادی پیشوای دینی زرتشتیان*
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><

هاشم رضی کیست؟

هاشم رضى شارح، مترجم، پژوهشگر متون كهن و ايران شناس متولد ۱۳۰۳ تهران
- از معدود كسانى كه بر زبانهاى پهلوى، سانسكريت و ميخى مسلط هستند
- مسلط بر زبانهاى عربى، آلمانى، انگليسى و فرانسه
- اقدام به انتشار ديوان ظهير فاريابى براى نخستين بار در ايران
- اقدام به انتشار ديوان جامى براى نخستين بار در ايران
- اقدام به انتشار آثار اوحدى مراغه اى براى نخستين بار در ايران
- تأليف و تدوين فرهنگ نام هاى اوستا براى نخستين بار در جهان ۱۳۴۳
- تأليف و تدوين دانشنامه ايران باستان براى نخستين بار در جهان ۱۳۸۰
- تأليف و تدوين كتاب جشن هاى ايران باستان براى نخستين بار در جهان ۱۳۵۷
- تأليف، تصحيح و ترجمه بيش از ۸۰ جلد كتاب
۲2 ساله بود كه ترجمه چند رمان را با اسم مستعار و چند مجموعه شعر منتشر كرد. از سال ۱۳۳۹ اولين كار جدى اش در زمينه ادبيات فارسى انتشار ديوان «ظهير فاريابى» بود. سال ۱۳۴۲ ديوان كامل جامى را براى اولين بار و بعدها كتاب «اصول روانكاوى»، «پيدايش روانكاوى» و سه رساله درباره «تئورى ميل جنسى» را از فرويد ترجمه كرد.
در حوزه دين اولين كتابش اثر ۲۵ جلدى تاريخ اديان بود كه تاكنون هفت جلد آن را منتشر كرده است. درباره اين مجموعه خودش مى گويد: «اولين جلد به نام «نظام مذهبى جهان» سال ۴۲ درآمد. سال ۴۳ «پيدايش فلسفه و دين و جادو»، سال ۴۴ «پژوهشى در اساطير و رابطه آن با اديان» منتشرشد و در فاصله سال هاى ۴۵ تا ،۴۸ سه جلد ديگر به اسم «ديانت و فرهنگ اديان ابتدايى» را كار كردم كه مشكلات ساواك شروع شد و جلوى انتشار بقيه را گرفتند.»
هاشم رضى به گفته خودش از سال ۱۳۴۲ وارد حوزه ايرانشناسى شده است و در اين سال كتاب «اديان بزرگ جهان» را نوشت كه شامل ۵ دين بزرگ جهان بود. مى گويد: «اول زرتشت و دين او را نوشتم. از آن زمان كشش فوق العاده اى به سمت تاريخ وفرهنگ و زبان هاى ايران باستان پيداكردم.» مشوقانش در اين راه چه كسانى بودند؟
مى گويد: «سال ۴۲ بود كه با «پورداوود» و دكتر «فره وشى» آشنا شدم. در همان سال هاى ۴۳ بود كه احتمالاً كنگره جهانى درباره آيين مهر در ايران برگزار شد و من كتاب فرهنگ نام هاى اوستا را كه در سه جلد تدوين كرده بودم با تشويق استاد پورداوود منتشر كردم. درآن مقطع پروفسور «لنتس» و «رامپيس» از استادان بزرگ اوستاشناسى در آلمان به ايران آمده بودند و از اين اثر بسيار تمجيد كردند و مقدمه اى بر آن نوشتند.
اين كتاب اولين كار اساسى ام در حوزه ايرانشناسى بود.» هاشم رضى از سال ۱۳۵۶ ديگر مقوله روانكاوى را كنار مى گذارد و يكسره به ايران شناسى مى پردازد و زبان هاى اوستايى و سانسكريت و فارسى باستان را مى آموزد و راه برايش در زمينه تحقيق در ايران شناسى هموار مى شود. دكتر فره وشى نيز همچنان به تشويق او مى پردازد و به گفته خود رضى «علاقه داشت تا در زمينه آيين ميترائيسم كار كنم كه تا آن موقع در اين زمينه كار نشده بود. توصيه ايشان اين بود كه مخصوصاً دو كتاب اصلى از «فرانتس كومن» را ترجمه كنم.
يكى همين آيين پررمز و راز ميترايى است كه اخيراً منتشر شده و كتاب دو جلدى ديگرى هم بود كه هنوز بعد از صدسال كتاب مرجع در اين زمينه است. يك جلد آن تصاوير ميترايى است و جلد ديگر، شرح تصاوير جلد اول و متون ميترايى در تمام جهان است.» درباره اين اثر، هاشم رضى مى گويد: «اين اثر غير از آن كتاب است. اين كتاب در دو جلد و در ۱۲۰۰ صفحه با مجموعه اى ازتصاوير ميترائيسم منتشر خواهدشد. اهميت كتاب در تصاوير آن است. چون آيين ميترايى، ۹۰ درصد از روى همين تصاوير پژوهش و تحقيق شده است. در اين حوزه متون كهن نداريم.
شايد بيش از ۳۰ صفحه متن كهن نداريم.» يكى ازمهمترين كتاب هاى تأليفى هاشم رضى كتاب «حكمت خسروانى» اوست. درباره اين كتاب خودش مى گويد: «در اين كتاب عرفان و حكمت از زرتشت تا عصر سهروردى و پژوهش هاى تطبيقى ازكهن ترين ازمنه ايرانى تا ملاهادى سبزوارى در فرهنگ هاى يونانى، رومى و جهان اسلامى، مورد مقايسه و سنجش و پژوهش قرار گرفته است و مستندات بسيارى فراهم آورده ام.»

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۱۰, ۱۴:۵۳
بنابراین وندیداد جزی لاینفک اوستا است پیش از این دراینباره سخن گفته ام در زمانیکه شیادان وندیداد ترجمه استاد پورداود را نابود کردند مشروح را بنگرید به : http://iranbastannn.blogfa.com/post-6.aspx
لازم میدانم چند نمونه از دروغهای آشکار نویسنده آدرس بالا را ذکر کنم
در این آدرس مشاهده میکنیم که نوشته شده:
2- بین وندیداد و دیگر قسمتهای اوستا هماهنگی وجود دارد
در مهریشت بر اصل تطهیر و حدود تصریح شده است ، انجا که مزدا میگوید زایران مهر باید پیش از تقدیم قربانی و نذر و نیاز و هوم دو تا سه روز خودرا با شاش گاو بشویند و برای کفاره گناهان بیست تا سی تازیانه بخورند ، این همان موضوع تطهیر و حد شرعی است که در وندیداد بصورت کامل تبیین و تشریع و تفریع شده است . مثلا در خرداد یشت از رموزی سخن رفته که در وندیداد تبیین و شرح داده شده است و بخش از اداب و احکام است و نیز در ارت یشت از گناهانی سخن به میان امده که در وندیداد احکام ان بیان شده است .
زرتشت از اهورامزدا میپرسد:
چگونه مردی درست دیت میتواند مراسم را به گونه ای برگزار کند که مهر راضی و خشنود گردد؟
اهورامزدا پاسخ میدهد:
در سه شبانه روز باید به تناوب بدن خویش را شست وشو کنند(غسل نمایند) و سی مرتبه تازیانه بر خود روا دارند تا از آلودگی ها و گناهان گذشته پاک شوند و.......
دروغ واضح و آشکاری که اثبات میکند این مطالب از گفته اشوزرتشت نیست اشاره به تقدیم قربانی است
در صورتی که اشوزرتشت مردم را از قربانی کردن منع کرده بود و همیشه نکوهش میکرد
بعلاوه بسیاری از احکام وندیداد در دیگر جاهای اوستا و کتاب شایست ناشایت و مهمتر از همه در یشتهاي كهن امده است :
ن.ک : یشته /1 /491 / 30 /122 : « مزدا گفت : مدت سه روز و سه شب انان باید بدن خود را بشویندو برای کفاره گناهان سی تازیانه بخورند ... مدت دو روز و دوشب باید بدن خود را بشویند و بیست تازیانه بخوردند »
میبینید که در اینجا خبری از شستشو با شاش گاو نیست

نیز موضوع شیار کندن در خرداد یشت : سه شیار ، شش شیار ، نه شیار و در وندیداد اداب ان امده : شیار برای راندان دیوها برای دفن ناخن و مو کندن گودال برای تطهیر زنان و غسل
در خردادیشت میخوانیم:
خردادیشت یشتی است جدید که در برابر یشت های قدیم موبدان برای پنچمین امشاسپند یعنی خرداد پرداخته و تدوین کرده اند
در بند چهار این یشت میخوانیم:
در آنروزگار هرگاه کسی دچار صرع و غش میشد میپنداشتند که جن یا پری و دیو وجود او را تسخیر کرده است به همین خاطر گرداگردش شیاری دایره ای شکل با چاقو و کارد یا یک چیز برنده میکشیدند و ادعیه میخواندند تا جن از کالبد جن زده خارج شود
"هرگاه کسی از پاکدینان دچار بیماری شود باید خود ویا اگر نتواند دیگران کلام مقدس را زمزمه کرده و شیاری دور بیمار کشیده شود تا در امان ماند و سلامت یابد"

اما دوست عزیزم خادم انجمن اعلام قرآن و تاریخ گذشتگان
بسیار برای شما متاسفم برای اینکه این بحث ربطی به اوستا و وندیداد نداشت و تاسف بعدی من برای شما بخاطر اظهار نظرتان راجع به اهورا مزداست:


اهورامزدا در نابکاری نظیر ندارد

شما هنوزنمیدانید که اهورامزدا همام الله شماست؟
ویا شاید شما خدا را فقط با نام الله قبول دارید و خدای زرتشت و موسی و عیسی را قبول ندارید
اگر چیزی در اوستا میبینید که غیر قابل هضم برای شماست اشکال در نویسندگان آن است نه خداوند عشق و احسان.
مگر اینکه شما ادعا کنید که خداوند عشق و احسان نمیشناسد.........


ایدون باد

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۰, ۲۳:۵۳
من هیچگاه ادعا نکردم که حتما چنین نامه ای را عمر برای یزدگرد و یزدگرد در جواب وی ارسال کرده است
من فقط احتمال و شرایط امکان ارسال نامه را از نظر زمانی و اشارات دوستان که میپنداشتند که به هیچ وجه از نظر زمانی نمیشد که چنین نامه ای فرستاده شده باشد را بررسی کردم
چون از مطالب دوستان اینچنین استنباط میشد که ایشان عقیده دارند که پس از قادسیه یزدگرد نمیتوانست به عمر یا بالعکس نامه ای داده باشد چون پس از قادسیه یزدگرد از کاخ خود متواری گشت. من این مورد را با دلایل خود نفی کردم و گفتم که امکان ارسال چنین نامه ای وجود داشت.چون یزدگرد پس از قادسیه چند ماهی در کاخ خود حضور داشت.پس هم عمر میتوانست به یزدگرد نامه پیشنهادی خود را بدهد و هم یزدگرد جواب وی را و این مطلب هم که در نامه ذکر شده(افسوس که سپاه ما در جنگ از شما(اعراب)شکست خورد) درست بنظر می آید



دوستمون جناب یزدگرد که بسیار دانایند و از روی دانایی و عقل و هوش و استعدادی که دارند در پست اخرشان باکمال بی ادبی و دور از اداب گفتگو وخلاف قوانین سایت بنده را یعنی طرف گفتگویش را "دروغگو" نامیده وخطاب کرده اند و حقا علم بسیار خود رادر اشکارکردن پرده ی تاریک جهل برخ کشیده اند که در وقت مقتضی جواب کافی و وافی اینهمه درک و فهمی که ازمطلب داشته اند خواهد امد.
دراینجا پیش از هرچیز خوشحالم که استدلالهای دوستان دراین گفتگو موثر افتاد و جناب یزدگرد یک قدم به عقب رفته و پذیرفتند که منبع این نامه مشخص نیست و او دراینباره ادعایی ندارد. الحمدالله
اما در ادامه گفته اند بله امکان داشت، میتوانست ، احتمالش بود ، وقتش بود ، همگی جمالاتی است که از جهل ادمی و نقص مطلب ناشی میشود هم از خود متن و هم ندانستن منبع ان وچگونگی این نامه نگاری.
چنانکه پیش از این گفتیم یزدگرد میگوید :من از تو مي‌خواهم که با الله اکبرت در همان بيابان‌هاي عربستان بماني و به شهرهاي آباد و متمدن ما نزديک نشوي!!»

و ما میدانیم که اکثر شهرهای متمدن ایران در بین النهرین تحت سیطره عرب درامده بود نویسنده از انجا که بسیار مریض حال و پریشان گفتار است خیال کرده مرزهای انروز ایران ساسانی همین مرزهای امروزی است! از اینرو گفته به شهرهای ما نزدیک نشوی و این جاعل بیسواد خیال کرده عمر همراه سپاه به بین النهرین امده ازاینرو گفته است عمر دارو دسته ات را بردار و برو!
اینجاست که ادمی به یاد این ضرب المثل حکیمانه می افتد که روزی شیادی بیسواد در جمع جاهلان بوق بدست گرفت و دربوق خود بدمید که اهای مردم ایا میدانید امامزاده یعقوب را در شهر مصر بر فراز منبر شیر درید؟! جمع جاهل شیفته و شیدای افاضات این شیاد بیسوادهم طبق معمول کف می زدند و هورا میکشیدند تاکه روزی فرد دانایی پیداشد روسوی اخطیب کرد گفت : ای شیاد ! نخست اینکه امام زاده نبوده پیغمبرزاده بود و خودنیز پیغمبر بود دوم اینکه مصر نبود و کنعان بود سوم اینکه بر فراز منبره نبود و ته چاه بود چهارم اینکه شیر نبود و گرگ بود پنیج اینکه اصل داستان هم دروغ بود!

جناب یزدگرد در پاره ای از سخنان خویش همان گفته های مرا تایید کرده اند ما گفتیم قوانین وندیداد بسیار قدیمی است و نشان دادیم که در سده ی قبل از میلاد نیز به اجرا در می امده است جناب یزدگرد ازان فراتر رفته اند و نوشته اند که بدوره مادها برمیگردد باری ماهم همین را میگوییم و البته از ایشان تشکر میکنیم از اینرو نوشته اند :


چیست؟
"آذرباد مهراسپندان" در زمان "شاپور دوم" میزیست.وی موبدان موبد بود و به فرمان شاپور مامور شد تا اوستا را گردآوری و مدون نماید. وی کوشش و تلاش فراوانی کرد تا دین زرتشتی مغانه را دین رسمی امپراطوری ساسانی نماید.تنها دین برحق و برآن اصرار فراوان و تعصب بسیار داشت.از طرفی دیگر "تنسر" نیز کوشید و اوستایی فراهم آورد.اما آذرباد اندیشه های دیگر در سر داشت . وی میخواست آرا و عقاید گروه خود را یعنی بازمانده عقاید مغان مادی که زرتشتی شده بودند و مراسم و عقایدشان را در کنف حمایت زرتشت نگاه داشته بودند در اوستا داخل کند تا رسما و بدون معارض باقی بماند و قدرت در دست موبدان باشد و دین سلطه گر پیشین را حفظ نماید.از این رو اوستای مدون شده توسط تنسر را که نیز او از تبار خودش بود مورد کم و کاست و تدقیق قرار داد و مهم ترین بخش آنرا "وندیداد" شمرد که اغلب از عادات.رسوم.شرایع و قوانین مغان قدیم مادی بود

وتاکید کرده اند که این قوانین در روزگار ساسانی مرسوم بوده است ودین رسمی بود :



آذرباد را مورد حمایت قرار داد و گفت از این پس دین رسمی همین است و کسی جز این نمیتواند دینی داشته باشد.


اما تصحیحی که باید د متن فق صورت بگیرد اینستکه اولا اوستا در دوره اشکانی انهم بفرمان بلاش اول(51-71میلادی) جمع اوری شد بلاش بفرمود تا میراث شفاهی و کتبی دینی پراکنده در شهرهای ایران تفسیر و گرداوری شود.
ثانیا اردشیر پاپکان پدر شاپور نخست دین بهی را ایین رسمی کرد دین و دولت را درهم ایخت و اصطلاح موبد شاه بیشتر رایج شد و انهم به راهنمایی موبد تن که دستو داد تا از سراسر کشور پاره های پراکنده اوستا را به دربار ارند و انچه نزد انان معتبر بود پذیرته گشت . پس پدر شاپور اینراه راادامه داد
ثالثا قبل از بلا نیز نسک های اوستا بطور شفاهی موجود بود و حظ اوتا ر سراسر دوران تاریخی واجب شرعی بودازاینر و مسعودی مینویسد«جز در سیستان در جاهای دیگر انرا به سینه نسپردند»



لازم میدانم چند نمونه از دروغهای آشکار نویسنده آدرس بالا را ذکر کنم
در این آدرس مشاهده میکنیم که نوشته شده:
2- بین وندیداد و دیگر قسمتهای اوستا هماهنگی وجود دارد
در مهریشت بر اصل تطهیر و حدود تصریح شده است ، انجا که مزدا میگوید زایران مهر باید پیش از تقدیم قربانی و نذر و نیاز و هوم دو تا سه روز خودرا با شاش گاو بشویند و برای کفاره گناهان بیست تا سی تازیانه بخورند ، این همان موضوع تطهیر و حد شرعی است که در وندیداد بصورت کامل تبیین و تشریع و تفریع شده است . مثلا در خرداد یشت از رموزی سخن رفته که در وندیداد تبیین و شرح داده شده است و بخش از اداب و احکام است و نیز در ارت یشت از گناهانی سخن به میان امده که در وندیداد احکام ان بیان شده است .
زرتشت از اهورامزدا میپرسد:
چگونه مردی درست دیت میتواند مراسم را به گونه ای برگزار کند که مهر راضی و خشنود گردد؟
اهورامزدا پاسخ میدهد:
در سه شبانه روز باید به تناوب بدن خویش را شست وشو کنند(غسل نمایند) و سی مرتبه تازیانه بر خود روا دارند تا از آلودگی ها و گناهان گذشته پاک شوند و.......
دروغ واضح و آشکاری که اثبات میکند این مطالب از گفته اشوزرتشت نیست اشاره به تقدیم قربانی است
در صورتی که اشوزرتشت مردم را از قربانی کردن منع کرده بود و همیشه نکوهش میکرد



دوست عزیز باادبم ، شما به چه دلیل مرا دروغگو خوانده اید

بله زرتشت درگاتها بارها قربانی کردن را نفی کرده است ! بارها شراب نوشیدنرا منع کرده است ! و ازاینروست که ما هرگزبخود اجازه جسارت به حضرتش نمیدهیم چراکه او را منزه از دروغهایی میدانیم که روحانیون فاسد و شاهان فاسق براو بسته اند
زرتشت گفت : « از این گنهکاران شناخخته شده جمشید پر ویوتگهان است کسی که برای خشنودی مردم ، به انان گوشتخواری اموخت... کسی که از چارپا به زشتی یادکرد ... کسی که کشتزار را بیابان کرد»
«برای دیوها کرپن و اوسیج، گاورابه دست خشم میدهند ، کوی نیز همیشه گاو را به ناله در می اورد نمی پرورند گاورا از روی دین راستی برای گشایش کشتو ورز»
«انان برای خدایان صدوهزار و ده هزار گاو و اسب و گوسفند قربانی میکنند»
اما در یشها که همگی ساخته و پرداخته ی روحانیون است میخوانیم :
«هرکس مذر و نیاز هدیه مناسبی نیاورد دچار کیفر شود هدیه نصیب او گردد که نصیب دیوها ، اسب گل با گوشها کل با گردن کل دم کل اسبگرد مهیب.اگر مردم در نماز از م نم برده بستایند مانند انک از ایزدان دیگر نام برده میستایند من قوت ده اسب ده شتر ده گاه ده کوه دره اب خواهم گرفت» تیر یشت 21 .24.32و...+وندیاد فرگرد18بند12
«اهورا مزدا گفت باید برای تیر فرشته باران اب زور نثار کنند..باید برسم بگسترند باید گوسفند بریان کنند گوسفند سفید یاسیاه یا رنگارنگ اما باید یک رنگ باشد به راهزن یا زن بدکاره و به ان نابکاری که گاثه نمی سراید و به کسی که زندگانیبرهم میزند کسی که مخالف دین است نباید بخشی از فدیه به او برسد اگر بخشی به او برسد تشتر فرهمند (=فرشته باران) چراه ی درمان بگیرد به ناگاه سیل ممالک اریای فرا گیرد به ناگاه دشمن بممالک اریایی دراید به ناگا ممالک اریایی درهم شکند» یشتها - تیریشت 16/58 + وندیداد 18/12


زتشت درباره شراب هوم میگوید : «ای مزدا! کی این مشروب مسکر کثیف (هوم)را برخواهی انداخت از انچیزیکه کرپن های زشت کردار و شهریاران بدررفتار ممالک را به عمد میفریبند» گاتها1/108
«دیرزمانی است که گرهما و نیز کاوی ها تمام اندیشه و نیزوی خود را برای ستم گماشته اند چه می پندارند که از اینراه دروغ پرستان را یاری میکنند و میگویند که گاو برای قرابنی است و دوردارنه ی مرگ(=منظور هوم است) به یاری ما میشتابد»

دریشها میخوانیم که زرتشت نیز شراب هوم را تقدیس کرده واورا گرامی داشت :
«در بامدادن زرتشت که پیرامون اتش پاک میگشت وگاثه میسرود هوم به صورت مردی نورانی ظاهر شد زرتشتپرسد تو کیستی که این گونه درخشان بی مرگ به دیدارم امده ای ؟ هوم پاک وردارنده مرگ گفت من هوم پاک دوردارنده مرگم. ای زرتشت از من بخواه از من بجوی مرا رای اشامیدن اماده ساز با ستایش مرا بستای که مرا پس از این سوشیانت ها خواهند ستود زرتشت اورا گفت درود به هوم..»

میبنید که انچه زرتشت گفت با انچه روحانیون برسر مردم میاوردند بسیار متفاوت بوده است وماهم درباره دینی ساخته شده ی مغان باستان سخن میگوییم نه از حضرت زرتشت . بنابراین بهتراست قبل از هرکس روحانیون را دروغگو بنامید که در اکثر جاهای اوستا دخل و تصرف کرده اند و خلاصه تاتوانسته اند ایین زرتشت را دیگرگون ساخته و استحاله کرده اند از اینرو دراواخر دوره ساسانی فرقه ای بوجود امد بنام فرقه گنوسی که مخالف دین و دولت ساسانی بود و مردمان را از مرتد شدن یعنی مسیحی شدن یا بودایی شدن و.. بازمیداشتن و به انها توصیه میکردند به اموزه های زرتشت بازگردید!


حالا ایا دروغ واضح !نشان میدهد که یشتها و اکثر قسمتهای اوستا را روحانیون برساختند؟!! ماهم به اهمین ایین مغان باستان خصوصا دوره ساسانی نقادیم همان ایینی که انقدر پست شده بود که هرروز فرقه درمیان مردم ظهور میکرد و سراسری میشد همان ایینی که حتی نتوانست مردم را علیه یورش تازیان بسیج کند چون این ایین بنا به تحریفات بسار خاصیت اجتماعی خودرا ازدست داده بود ظلم و جور و توجیه ان همگی تقدیر الهی و امری دینی شمرده میشد از اینرو خاصیت افیونی یافته بود دینی بود برای چپاول فرادستان درحق فرودستانچپاول اشراف در حق رعیت چپاول بوزوا در حق بولترا


میبینید که در اینجا خبری از شستشو با شاش گاو نیست

بله اما دیگر منسبتهای دینی بخوبی با ان همخوانی دارد

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۰, ۲۳:۵۴
در آنروزگار هرگاه کسی دچار صرع و غش میشد میپنداشتند که جن یا پری و دیو وجود او را تسخیر کرده است به همین خاطر گرداگردش شیاری دایره ای شکل با چاقو و کارد یا یک چیز برنده میکشیدند و ادعیه میخواندند تا جن از کالبد جن زده خارج شود
هرگاه کسی از پاکدینان دچار بیماری شود باید خود ویا اگر نتواند دیگران کلام مقدس را زمزمه کرده و شیاری دور بیمار کشیده شود تا در امان ماند و سلامت یابد"

شبیه همین بند در وندیداد امده است یعنی اداب جن زدگی و بسیاری از بیماریها که روحانیون می پنداشتند ان ناشی از دیو است مثلا تصور میکرده اند زن ازانرو حیض میبیند که افات دین بران نازل شده است ! واین بندها و یشتها بخوبی نشان میدهد که علم روحانیون تاچه خد بوده است





شما هنوزنمیدانید که اهورامزدا همام الله شماست؟
ویا شاید شما خدا را فقط با نام الله قبول دارید و خدای زرتشت و موسی و عیسی را قبول ندارید
اگر چیزی در اوستا میبینید که غیر قابل هضم برای شماست اشکال در نویسندگان آن است نه خداوند عشق و احسان.
مگر اینکه شما ادعا کنید که خداوند عشق و احسان نمیشناسد.........


دوست عزیزم صفاتی که اهورا مزدا دارد خصوصا صفاتی که موبدان برایش بافته اند هرگز با الله تطبیق نمیکند "چراکه او سری مانند شاهین دارد" "خورشید چشمش است" با مادر و خواهر ش ختودت میکند خورشید و ماه پدیداری می اید . بااهریمن کشتی میگیرد اورا بیهوش میکند و جهی دختر اهریمن پدررا بوسه میزند و ازان بوسه خون حیض پدیدار میشود."

اری ممکن است اهورای زرتشت باالله همخوان باشد اما اهورای موبدان دراوستا هرگز چنین نیست



بسیار برای شما متاسفم برای اینکه این بحث ربطی به اوستا و وندیداد نداشت و تاسف بعدی من برای شما بخاطر اظهار نظرتان راجع به اهورا مزداست:

شما برای فهم والای خود متاسف باشید که بیشتر بکار میاید
این بحث به اوستا و وندیداد ربط داشت:
1- یزدگرد خدایش را =الله میخواندمیگوید همان خدایخودشان رابانام الله
2- دوران ساسانی دوران تحریف اوستااست :
الف- پس یزگردبخدای ساسانی باور دارد
ب- صفات خدای وندیدادی و برخی در یشتها
3- بباراین به نامه یزگرد مربوط بود

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۱۱, ۰۲:۲۴
دوستمون جناب یزدگرد که بسیار دانایند و از روی دانایی و عقل و هوش و استعدادی که دارند در پست اخرشان باکمال بی ادبی و دور از اداب گفتگو وخلاف قوانین سایت بنده را یعنی طرف گفتگویش را "دروغگو" نامیده وخطاب کرده اند و حقا علم بسیار خود رادر اشکارکردن پرده ی تاریک جهل برخ کشیده اند که در وقت مقتضی جواب کافی و وافی اینهمه درک و فهمی که ازمطلب داشته اند خواهد امد. دراینجا پیش از هرچیز خوشحالم که استدلالهای دوستان دراین گفتگو موثر افتاد و جناب یزدگرد یک قدم به عقب رفته و پذیرفتند که منبع این نامه مشخص نیست و او دراینباره ادعایی ندارد. الحمدالله اما در ادامه گفته اند بله امکان داشت، میتوانست ، احتمالش بود ، وقتش بود ، همگی جمالاتی است که از جهل ادمی و نقص مطلب ناشی میشود هم از خود متن و هم ندانستن منبع ان وچگونگی این نامه نگاری
شما میتوانید پستی را از بنده نشان دهید که بنده گفته باشم حتما چنین نامه ارسال شده؟
میتوانید؟
نمیتوانید؟
حالا چرا بجای مخاطب قرار دادن من با دیگران در حال بحث کردن هستید و به نوعی در حال عوامفریبی هستید؟
شما هرگاه توانستید ثابت کنید که بنده ادعا کردم که 100% این نامه ارسال شده آنوقت حق با شماست نه الان که بدون هیچ دلیلی فقط در حال عوامفریبی و ... هستید
شما با من سخن بگویید و از دیگر کاربران این کانون کمک غیر مستقیم نگیرید
شما مانند غریقی هستید که هنگام فرو رفتن در ته آب به هر جایی چنگ میزند شاید انگشتان نا امیدش بتواند نجاتش دهد
در ضمن بنده نویسنده وبلاگ را دروغگو خواندم نه شما را
حال اگر خودتان نویسنده آن هستید
اولا چرا آدرس آنرا برای من گذاشتید؟
دوما پس نسبت دروغگویی من به شما باز خواهد گشت




من از تو مي‌خواهم که با الله اکبرت در همان بيابان‌هاي عربستان بماني و به شهرهاي آباد و متمدن ما نزديک نشوي!!»
ظاهرا شما مطلب را میبینید اما نمیتوانید به ذهن بسپارید
داداش.برادر.اخوی.گارداش.آبا ی.کاکا.آمو من درست این قسمت رو قبلا گذاشتم
هیچگاه صحبت از الله اکبرت در نامه نشده.درضمن یزدگرد گفته که به همان بیانهایی .... برگردید




اما تصحیحی که باید د متن فق صورت بگیرد اینستکه اولا اوستا در دوره اشکانی انهم بفرمان بلاش اول(51-71میلادی) جمع اوری شد بلاش بفرمود تا میراث شفاهی و کتبی دینی پراکنده در شهرهای ایران تفسیر و گرداوری شود. ثانیا اردشیر پاپکان پدر شاپور نخست دین بهی را ایین رسمی کرد دین و دولت را درهم ایخت و اصطلاح موبد شاه بیشتر رایج شد و انهم به راهنمایی موبد تن که دستو داد تا از سراسر کشور پاره های پراکنده اوستا را به دربار ارند و انچه نزد انان معتبر بود پذیرته گشت . پس پدر شاپور اینراه راادامه داد ثالثا قبل از بلا نیز نسک های اوستا بطور شفاهی موجود بود و حظ اوتا ر سراسر دوران تاریخی واجب شرعی بودازاینر و مسعودی مینویسد«جز در سیستان در جاهای دیگر انرا به سینه نسپردند»
ظاهرا شما دوست عزیز دچار توهم شده اید.توهم اینکه خود را بالاتر از افرادی چون هاشم رضی که عمر خود را برای شناساندن فرهنگ کهن ایران صرف کردند.
با انسان پر مدعایی چون شما چه باید کرد
بیاد حافظ

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی





دوست عزیز باادبم ، شما به چه دلیل مرا دروغگو خوانده اید
من نویسنده وبلاگ را دروغگو خطاب کردم
به دودلیل:
1- اینکه مطالب اوستا را شخصی سازی کرده بود و فقط قسمتی از آن را گذاشته بود
2- اینکه کاملا قصد تخریب داشت
حال اگر نویسنده آن وبلاگ شما تشریف دارید پس شما دروغگویید




شبیه همین بند در وندیداد امده است یعنی اداب جن زدگی و بسیاری از بیماریها که روحانیون می پنداشتند ان ناشی از دیو است مثلا تصور میکرده اند زن ازانرو حیض میبیند که افات دین بران نازل شده است ! واین بندها و یشتها بخوبی نشان میدهد که علم روحانیون تاچه خد بوده است
این رو که خودم گفتم و عرض کردم که درستش به این صورت است که نوشتم نه به آنصورتی که در آن وبلاگ که آدرس دادید نوشته شده است





دوست عزیزم صفاتی که اهورا مزدا دارد خصوصا صفاتی که موبدان برایش بافته اند هرگز با الله تطبیق نمیکند "چراکه او سری مانند شاهین دارد" "خورشید چشمش است" با مادر و خواهر ش ختودت میکند خورشید و ماه پدیداری می اید . بااهریمن کشتی میگیرد اورا بیهوش میکند و جهی دختر اهریمن پدررا بوسه میزند و ازان بوسه خون حیض پدیدار میشود." اری ممکن است اهورای زرتشت باالله همخوان باشد اما اهورای موبدان دراوستا هرگز چنین نیست
پس شما مواظب حرف زدن و مطالبتان باشید
چون شما دقیقا گفتید اهورامزدا
پس با این حصول باید میفرمودید :اهورامزدای موبدان عهد ساسانی نه اهورامزدا
این اشتباه از شما بود

کاملا عصبانیت از مطالبتان نمایان است
قدری خونسرد باشید
تهمت زدید حالا و روز قیامت که به آن باور دارید باید جوابگو باشید


واقعا بازهم متاسفم.از گذشته بیشتر که شما خود را از استادی چون هاشم رضی بالاتر میدانید.

بقول جناب سیاوش اوستا:
زرتشتیان امروزی میتوانند به راحتی با استفاده از پندار نیک خود راه رستگاری خویش را بیابند
پس نیاز نیست چون اوستایی نسبتا تحریف شده وجود دارد بر دین و آیین دیگری در آیند

کوشش شما دوست عزیز هم بی مورد است

شما بفکر کتب اسلامی خود باشید
مثلا:
کتاب"مظهر عجایب حیدر کرار" که مدعی است علی بن ابیطالب در نوزادی اژدهایی را که وارد شهر شده بود و مردم ناچار از محل سکونت خود سر به بیابان گذاشته بودند را نابود ساخت

و یا در کتاب "حلیه المتقین" به نقل از پیامبر اسلام نوشته شده:
زنی که باردار نمیشود از پاگیر جلوی در ارزشش کمتر است

اما من هیچگاه این مطالب را تا به الان بیان نکرده بودم چون این درک و فهم را دارم که نه اشکال از علی بن ابیطالب است و نه پیامبر اسلام.
امیدوارم این را دیگر متوجه شده باشید

ایدون باد

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۱, ۰۵:۲۳
کاملا عصبانیت از مطالبتان نمایان است
قدری خونسرد باشید
تهمت زدید حالا و روز قیامت که به آن باور دارید باید جوابگو باشید

نخست از اینجا شروع میکنم که جناب یزدگرد باز کمی شوخ طبع شده اند و گفته اند عصبانیت از مطالبتان نمایانست از اینحا ایشان و مخاطبان احتمالی را بخواندن دیگر مطالب ایشان دعوت میکنم که نشان میدهد خودشان چقدر ریلکس متشرفند
همچنین اینکه نوشته است تهمت زدید نیز گزافی بیش نیست خود بهتر میداند که اوستا مملو از پرخاشری مزداست وماهم طبق اوستا گفتیم. نه ان اهورایی که ایشان خود برای خود ساخته اند
اکنون اداب معاشرت ایشان ونیز ارام و متین بودنشان را باهم بنگریم (من و یزدگرد!) :


شما میتوانید پستی را از بنده نشان دهید که بنده گفته باشم حتما چنین نامه ارسال شده؟
میتوانید؟
نمیتوانید؟
حالا چرا بجای مخاطب قرار دادن من با دیگران در حال بحث کردن هستید و به نوعی در حال عوامفریبی هستید؟
شما هرگاه توانستید ثابت کنید که بنده ادعا کردم که 100% این نامه ارسال شده آنوقت حق با شماست نه الان که بدون هیچ دلیلی فقط در حال عوامفریبی و ... هستید
شما با من سخن بگویید و از دیگر کاربران این کانون کمک غیر مستقیم نگیرید
شما مانند غریقی هستید که هنگام فرو رفتن در ته آب به هر جایی چنگ میزند شاید انگشتان نا امیدش بتواند نجاتش دهد
در ضمن بنده نویسنده وبلاگ را دروغگو خواندم نه شما را
حال اگر خودتان نویسنده آن هستید
اولا چرا آدرس آنرا برای من گذاشتید؟
دوما پس نسبت دروغگویی من به شما باز خواهد گشت

دوست ارام و باوقار و باادبم ؛ عنایت بفرمایید که پیش از این هیچ گاه حضرتعالی نفرموده بودید که «هیچگاه ادعا نکردم که حتما چنین نامه ای را عمر برای یزدگرد و یزدگرد در جواب وی ارسال کرده است«
بنابراین این یک پیشرفت محسوب میشود شما در اولین پستتان هیچگونه فرض نگرفتید مثلا نگفتید بفرض صحت ان «زمانی که عمر به یزدگرد نامه را ارسال کرد ایران در جنگهای ابتدایی خود از اعراب شکست خورده بود.»
میبنید که همه تاکیدتان در ارسال نامه است.

دوست باادبم و غیر عصبیم، من کجا از کسی کمک گرفتم شما در پاسخ به کاربر به نسیم بهار مطالبی گفتید ازجمله جمله بالا که من هم گفتم «دراینجا پیش از هرچیز خوشحالم که استدلالهای دوستان دراین گفتگو موثر افتاد و جناب یزدگرد یک قدم به عقب رفته و پذیرفتند » چراکه کاربر بهار بار دیگر بر نقص منبع ان و نبودن ان در موزه لندن تاکید کردند همان استدلالی که پیش از ان نیز پیش رویت گذاشتیم اما سخن ما اثری نکرد تااینکه گویا لحن این کاربر محترم بشما چیزی فهماند.!
حالا دوست بادرک و فهمم و ایضا متین و ارام و باادبم ، عوام فریب کیست؟!


ظاهرا شما مطلب را میبینید اما نمیتوانید به ذهن بسپارید
داداش.برادر.اخوی.گارداش.آبا ی.کاکا.آمو من درست این قسمت رو قبلا گذاشتم
هیچگاه صحبت از الله اکبرت در نامه نشده.درضمن یزدگرد گفته که به همان بیانهایی .... برگردید

جناب غیر عصبی با گفتن اینکه درنامه هیچ صحبت از الله اکبرت نشده دچار مغالطه ی شده اند یعنی اشکال در امر جزئی و غیر مرتبط با انچه نقدش گذشت بحث
تاکید مادر نقدبر الله اکبرت نبود که شما اینهمه زخمت اندیشیدن بخود داده ایدتا از فرط بیجواب ماندن یک چیزی بتراشید
اما انچه درباره برگردید بگفتید ، کافیست که جمله را باهم مرور کنیم :
پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید.
یعنی اگر ضمیر را بی واسطه به مرجع برگردانیم میشود : تو ودار ودسته راهزنت خود را جمع کرده به بیابانهای خود برگردید.
همانگونه که گفتیم عمر هرگزحرکت نکرده بود که بخواهدبرگردد وانگهی عربان شهرهای ایرانی بین النهرین را گرفته بودند چکونه برگردند


ظاهرا شما دوست عزیز دچار توهم شده اید.توهم اینکه خود را بالاتر از افرادی چون هاشم رضی که عمر خود را برای شناساندن فرهنگ کهن ایران صرف کردند.
با انسان پر مدعایی چون شما چه باید کرد
بیاد حافظ


با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی



ایشان یک منبع را دریک سایت دیده اند حالا دچار سفسطه منشا شده است !

دوست عزیزم و البته غیر عصبیم انچهمن ذکر کردم اولا چندین ماخذ داشت یکی مسعودی در مروج الذهب دومی گاتهای استادپورداود(1/44-47 ن.ک.ایران)+ احمد تفضلی در تریخ ادبیات ایران پیش از اسلام (66 به بعد .ن.ک.ایران) + تاریخ تمدن ایران باستان دکتر زنجانی جلد 1صفحه312+ همچنین میتوانید با یک سرچ دراینترنت بیشتر مطالبی که گفتم را بیابید اقای نامتوهم!


من نویسنده وبلاگ را دروغگو خطاب کردم
به دودلیل:
1- اینکه مطالب اوستا را شخصی سازی کرده بود و فقط قسمتی از آن را گذاشته بود
2- اینکه کاملا قصد تخریب داشت
حال اگر نویسنده آن وبلاگ شما تشریف دارید پس شما دروغگویید

بیمورد گفته اید :
1- شما طبق قوانین حق نداریدبه کسی توهین کنید
2- درانجا گفته ام :
یشته /1 /491 / 30 /122 : « مزدا گفت : مدت سه روز و سه شب انان باید بدن خود را بشویندو برای کفاره گناهان سی تازیانه بخورند ... مدت دو روز و دوشب باید بدن خود را بشویند و بیست تازیانه بخوردند »
نیز موضوع شیار کندن در خرداد یشت : سه شیار ، شش شیار ، نه شیار و در وندیداد اداب ان امده : شیار برای راندان دیوها برای دفن ناخن و مو کندن گودال برای تطهیر زنان و غسل
ن.ک : یشتها 1/ 155 + 2 / 199 / 57. 56 .59
وشما گفتید


بعلاوه بسیاری از احکام وندیداد در دیگر جاهای اوستا و کتاب شایست ناشایت و مهمتر از همه در یشتهاي كهن امده است :
ن.ک : یشته /1 /491 / 30 /122 : « مزدا گفت : مدت سه روز و سه شب انان باید بدن خود را بشویندو برای کفاره گناهان سی تازیانه بخورند ... مدت دو روز و دوشب باید بدن خود را بشویند و بیست تازیانه بخوردند »
میبینید که در اینجا خبری از شستشو با شاش گاو نیست

نیز موضوع شیار کندن در خرداد یشت : سه شیار ، شش شیار ، نه شیار و در وندیداد اداب ان امده : شیار برای راندان دیوها برای دفن ناخن و مو کندن گودال برای تطهیر زنان و غسل
در خردادیشت میخوانیم:
خردادیشت یشتی است جدید که در برابر یشت های قدیم موبدان برای پنچمین امشاسپند یعنی خرداد پرداخته و تدوین کرده اند
در بند چهار این یشت میخوانیم:
در آنروزگار هرگاه کسی دچار صرع و غش میشد میپنداشتند که جن یا پری و دیو وجود او را تسخیر کرده است به همین خاطر گرداگردش شیاری دایره ای شکل با چاقو و کارد یا یک چیز برنده میکشیدند و ادعیه میخواندند تا جن از کالبد جن زده خارج شود
"هرگاه کسی از پاکدینان دچار بیماری شود باید خود ویا اگر نتواند دیگران کلام مقدس را زمزمه کرده و شیاری دور بیمار کشیده شود تا در امان ماند و سلامت یابد


که هیچ تعارضی با جملاتی که من گفته بودم ندارد که در وندیداد هم امده است وهمه ی انچه اوردید گفته مرا تایید میکرد ولی چرا شما اینگونه گفته اید خب بهرحال هرکس به اندازه ای درک میکند اما ادامه ماجرا



این رو که خودم گفتم و عرض کردم که درستش به این صورت است که نوشتم نه به آنصورتی که در آن وبلاگ که آدرس دادید نوشته شده است


گفته بودیم "نیز موضوع شیار کندن در خرداد یشت : سه شیار ، شش شیار ، نه شیار و در وندیداد اداب ان امده : شیار برای راندان دیوها برای دفن ناخن و مو کندن گودال برای تطهیر زنان و غسل ""
و خرداد یشت 11 بند دارد و شما فقط بند4را گفتید که همگی سخن مارا تایید میکند
اما در بند 6 امده است :
سه شیار بکشد؛ [ سه ]. من اشون مرد را می­گویم.
شش شیار بکشد؛ شش. من اشون مرد را می­گویم.
نـُه شیار بکشد؛ نُه. من اشون مرد را می­گویم.
بند7
نام­های امشاسپندان، «دُروج»های به «نـَسو» پیوسته و تخمه و نژاد «کـَرَپ»ها را نابود کند.
زَوت - زرتشت - به خواست و کام خویش - چنان که همیشه خواست و کام اوست - آنان را به دوزخ هولناک [ براند


دروغگوی فریبکارکیست؟!!!!!!!!!!!!!!!
ببنید چنین لفاظی خلاف قوانین سایت است مخصوصا کسی که انرا اشتباه و از روی جهل باز گوید



پس شما مواظب حرف زدن و مطالبتان باشید
چون شما دقیقا گفتید اهورامزدا
پس با این حصول باید میفرمودید :اهورامزدای موبدان عهد ساسانی نه اهورامزدا
این اشتباه از شما بود

مشکل درک و فهم شما که با من نیست
من گفته بودم اهورایی که وصفش در اوستاست ! بنابراین شما بهتر است اداب معاشرت را بیاموزید وگرنه ما نمیدانیم شما چه اهورا چه صفاتی نوشته اید چون صفات اهورا در اوستاست



واقعا بازهم متاسفم.از گذشته بیشتر که شما خود را از استادی چون هاشم رضی بالاتر میدانید

جواب این اومد ، ولی خدارا شکر شما فقط یه مطلب کپی زدینا

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۱, ۰۵:۲۴
بقول جناب سیاوش اوستا:
زرتشتیان امروزی میتوانند به راحتی با استفاده از پندار نیک خود راه رستگاری خویش را بیابند
پس نیاز نیست چون اوستایی نسبتا تحریف شده وجود دارد بر دین و آیین دیگری در آیند

بازهم سفسطه
اولا ما چکار امروزیان داریم درباره دوره یزدگرد سخن میگفتیم
ثانیا یک ورد که دین نمیشود و دین نمیشود انهم دینی که ادیان بران توصیه رانده اند و باید دانست که چه چیزی خوبست ایا مثل شاهان "برادرکشی خوبست" پدرکشی خوبست؟ رعیت ازاری خوبست؟ زندانیان را کشتن خوبست " احکام وندیداد را اجراکردن خوبست؟! ترویج خرافات خوب است؟!!
این ورد نشان میده د چه چیزی خوبست؟!



شما بفکر کتب اسلامی خود باشید
مثلا:
کتاب"مظهر عجایب حیدر کرار" که مدعی است علی بن ابیطالب در نوزادی اژدهایی را که وارد شهر شده بود و مردم ناچار از محل سکونت خود سر به بیابان گذاشته بودند را نابود ساخت
و یا در کتاب "حلیه المتقین" به نقل از پیامبر اسلام نوشته شده:
زنی که باردار نمیشود از پاگیر جلوی در ارزشش کمتر است

سفسطه دیگران هم بدند
باید که اولا ان دو کتاب مربوط به صفوی است اما انچه دباره حلیه المتقین گفتید هرگز چنین حدیثی نیست من درباب 4 فصل 2 که درباره زنان نیکو است هرگز چنین نگفته است بلکه امده است : دریک حدیث : زن باکره بگیرید که فرزند بسیار اورد زن مقبولی(=بیوه ی تقریبا سن بالا) که فرزند نیاورد مخواهید که من مباهات میکنم به شما به امتهای دیگر پیامبران . البته این حدیث با سنت خود پیامبر مخالف است چون پیامبر چندین زن پیرداشتند
یا امده .....بدترین زنان شما زنانی ان که درمیان قوم خود خار باشند برشور مسلط بوده کین توز باشند فرزند نیاورند چون شوهر غایب شد خودرا زینت کرده و به دیگران نماید وچون شوهر اید مستوری اظهارکندسخنش نشنود اطاعتش نکند..

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۱۱, ۱۲:۳۹
بنام اهورامزدا



شما برای فهم والای خود متاسف باشید که بیشتر بکار میاید
زیبا بود
بسیار لذت بردم





حالا دوست بادرک و فهمم و ایضا متین و ارام و باادبم ، عوام فریب کیست؟!
شما
شما که قصد تخریب یک دین را دارید
دینی که نه با شما در حال مبارزه است و ........
از چه چیز اینقدر میترسید که مدام قصد نمایان کردن اشتباهات دین زرتشت را دارید؟

در ضمن از پاچه خواری هات ممنونم




حضرتعالی نفرموده بودید که «هیچگاه ادعا نکردم که حتما چنین نامه ای را عمر برای یزدگرد و یزدگرد در جواب وی ارسال کرده است«
مشکل درک و فهم شما که با من نیست




ایشان یک منبع را دریک سایت دیده اند حالا دچار سفسطه منشا شده است
این باز هم چیزی را عوض نمیکند
اینکه با انسان پر مدعایی چون شما چه باید کرد
هروقت مطالب آن سایت را اشتباه دیدید صحبت کنید خواهشا




بیمورد گفته اید : 1- شما طبق قوانین حق نداریدبه کسی توهین کنید 2- درانجا گفته ام : یشته /1 /491 / 30 /122 : « مزدا گفت : مدت سه روز و سه شب انان باید بدن خود را بشویندو برای کفاره گناهان سی تازیانه بخورند ... مدت دو روز و دوشب باید بدن خود را بشویند و بیست تازیانه بخوردند » نیز موضوع شیار کندن در خرداد یشت : سه شیار ، شش شیار ، نه شیار و در وندیداد اداب ان امده : شیار برای راندان دیوها برای دفن ناخن و مو کندن گودال برای تطهیر زنان و غسل ن.ک : یشتها 1/ 155 + 2 / 199 / 57. 56 .59 وشما گفتید نقل بعلاوه بسیاری از احکام وندیداد در دیگر جاهای اوستا و کتاب شایست ناشایت و مهمتر از همه در یشتهاي كهن امده است : ن.ک : یشته /1 /491 / 30 /122 : « مزدا گفت : مدت سه روز و سه شب انان باید بدن خود را بشویندو برای کفاره گناهان سی تازیانه بخورند ... مدت دو روز و دوشب باید بدن خود را بشویند و بیست تازیانه بخوردند » میبینید که در اینجا خبری از شستشو با شاش گاو نیست نیز موضوع شیار کندن در خرداد یشت : سه شیار ، شش شیار ، نه شیار و در وندیداد اداب ان امده : شیار برای راندان دیوها برای دفن ناخن و مو کندن گودال برای تطهیر زنان و غسل در خردادیشت میخوانیم: خردادیشت یشتی است جدید که در برابر یشت های قدیم موبدان برای پنچمین امشاسپند یعنی خرداد پرداخته و تدوین کرده اند در بند چهار این یشت میخوانیم: در آنروزگار هرگاه کسی دچار صرع و غش میشد میپنداشتند که جن یا پری و دیو وجود او را تسخیر کرده است به همین خاطر گرداگردش شیاری دایره ای شکل با چاقو و کارد یا یک چیز برنده میکشیدند و ادعیه میخواندند تا جن از کالبد جن زده خارج شود "هرگاه کسی از پاکدینان دچار بیماری شود باید خود ویا اگر نتواند دیگران کلام مقدس را زمزمه کرده و شیاری دور بیمار کشیده شود تا در امان ماند و سلامت یابد که هیچ تعارضی با جملاتی که من گفته بودم ندارد که در وندیداد هم امده است وهمه ی انچه اوردید گفته مرا تایید میکرد ولی چرا شما اینگونه گفته اید خب بهرحال هرکس به اندازه ای درک میکند اما ادامه ماجرا نقل این رو که خودم گفتم و عرض کردم که درستش به این صورت است که نوشتم نه به آنصورتی که در آن وبلاگ که آدرس دادید نوشته شده است گفته بودیم "نیز موضوع شیار کندن در خرداد یشت : سه شیار ، شش شیار ، نه شیار و در وندیداد اداب ان امده : شیار برای راندان دیوها برای دفن ناخن و مو کندن گودال برای تطهیر زنان و غسل "" و خرداد یشت 11 بند دارد و شما فقط بند4را گفتید که همگی سخن مارا تایید میکند اما در بند 6 امده است : سه شیار بکشد؛ [ سه ]. من اشون مرد را می­گویم. شش شیار بکشد؛ شش. من اشون مرد را می­گویم. نـُه شیار بکشد؛ نُه. من اشون مرد را می­گویم. بند7 نام­های امشاسپندان، «دُروج»های به «نـَسو» پیوسته و تخمه و نژاد «کـَرَپ»ها را نابود کند. زَوت - زرتشت - به خواست و کام خویش - چنان که همیشه خواست و کام اوست - آنان را به دوزخ هولناک [ براند دروغگوی فریبکارکیست؟!!!!!!!!!!!!!!! ببنید چنین لفاظی خلاف قوانین سایت است مخصوصا کسی که انرا اشتباه و از روی جهل باز گوید
با مورد گفتم:
شما وقتی مطلبی را اگر میخواهید از اوستا بیان کنید با تمام آنرا بیان کنید
مثلا باید در خردادیشت مقدمه نویسنده را در مورد خرداد یشت.خرداد یشت چیست.در چه زمانی نوشته شد را باید ذکر کنی.
نه اینکه بیای مثل همیشه قسمتی رو به دلخواه برای تخریب یک دین و گروه شخصی سازی کنی و توی وبلاگ بنویسی.
اگر واقعا میدانی دین و راه تو حقه خب پس دیگه چیکار به ادیان دیگه داری؟






جواب این اومد ، ولی خدارا شکر شما فقط یه مطلب کپی زدینا
ظاهرا شما تمام مطالب خود را از کتب مجلد و هزینه بسیاری تا بحال برای آنها پرداخته اید
کپی/پست کردن در کل دنیا وجود دارد و مرسوم است در بحثها
اگر مطلبی را که کپی ردم اشتباه بود آنوقت میتوانیراجع به آن صحبت کنی
بازهم خدا رو شکر میکنم که نرم افزار کتب تاریخی ندارم




ما چکار امروزیان داریم درباره دوره یزدگرد سخن میگفتیم ثانیا یک ورد که دین نمیشود و دین نمیشود انهم دینی که ادیان بران توصیه رانده اند و باید دانست که چه چیزی خوبست ایا مثل شاهان "برادرکشی خوبست" پدرکشی خوبست؟ رعیت ازاری خوبست؟ زندانیان را کشتن خوبست " احکام وندیداد را اجراکردن خوبست؟! ترویج خرافات خوب است؟!! این ورد نشان میده د چه چیزی خوبست؟!
نه مثل عقاید شما قتل عام مردم بیچاره و به بردگی گرفتن و سبی کردن زنان خوب است؟

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۱, ۱۷:۲۷
شما
شما که قصد تخریب یک دین را دارید
دینی که نه با شما در حال مبارزه است و ........
از چه چیز اینقدر میترسید که مدام قصد نمایان کردن اشتباهات دین زرتشت را دارید؟

در ضمن از پاچه خواری هات ممنونم

دوست عزیز بارچندم هست که بهت گفتم توهین نکن من بعد طبق قوانین باشما برخورد خواهد شد!
من قصد تخریب دینی نداشته وندارم من فقط چند گزاره از اوستا که بیانگر شرایط زندگانی رعایا بوده است نمایاندم کاری که متعصبترین مورخان ملی ایرانی چون زرینکوب و... انجام داده اند



مشکل درک و فهم شما که با من نیست

اختیار دارید: مشکل ازاعتراف صریح و دیر هنگام شما بود



این باز هم چیزی را عوض نمیکند
اینکه با انسان پر مدعایی چون شما چه باید کرد
هروقت مطالب آن سایت را اشتباه دیدید صحبت کنید خواهشا

خیلی چیزها را عوض میکند نشان میدهد اولا پرمدعایی شمارا چون بایک منبع اینهمه اینهمه تهاجمی رفتارمیکنید وخودرا درعین جهل دانا مینمایید ودیگران را با اطلاعات ناقص دروغگو خطاب میکنید!
خواهش میکنم قسمتی از مطالب ان سایت که تایید کنند سخن ما بود قسمت دیگر رامن تکمیل کردم و منابعش ر بعرض رساندم بنابراین شما مطالب را خواهشا بهتر بخوانید


با مورد گفتم:
شما وقتی مطلبی را اگر میخواهید از اوستا بیان کنید با تمام آنرا بیان کنید
مثلا باید در خردادیشت مقدمه نویسنده را در مورد خرداد یشت.خرداد یشت چیست.در چه زمانی نوشته شد را باید ذکر کنی.
نه اینکه بیای مثل همیشه قسمتی رو به دلخواه برای تخریب یک دین و گروه شخصی سازی کنی و توی وبلاگ بنویسی.
اگر واقعا میدانی دین و راه تو حقه خب پس دیگه چیکار به ادیان دیگه داری؟


اولا شما باید برید دانشگاه یک درس 2تا درس سه واحدی رو بخوبی بگذرونید درس روشهای تحقیق و ماخذ شناسی
ثانیا خرداد یشتی که من دارم مقدمه ندارد
ثالثا تاکید براین بود که احکام وندیداد در یشتها امده است و درمورد اخیر گفته شد که دراینجا بصورت کلی بیان شده و در وندیداد تشریح شده که شیار برای چیست بنگرید به فرگرد17 که تشریح شده سه شیار شش شیار نه شیار مربوط به چیست . من از انرو که تعبیر به تخریب دین نشود از ذکر ان خودداری میکنم
رابعا ما در پاسخ به یزدگرد گفتیم که مشتی دروغ به عمر گفته بود



ظاهرا شما تمام مطالب خود را از کتب مجلد و هزینه بسیاری تا بحال برای آنها پرداخته اید
کپی/پست کردن در کل دنیا وجود دارد و مرسوم است در بحثها
اگر مطلبی را که کپی ردم اشتباه بود آنوقت میتوانیراجع به آن صحبت کنی
بازهم خدا رو شکر میکنم که نرم افزار کتب تاریخی ندارم

بله اکثرا چنین برای همین اگر خواستید من برایتان اسکن کنم ، نظر ما براین بود که شما یک سایت بیش و پیش بیشتر ندیده اید اینهمه ....
همچنین نرم ازار نیست شما تو اینترنت میتونید بسیاری از کتابهارو با فرمت پیدی افدانلود کنید از جمله تاریخ طبری تاریح ابن اثیر طبقات وندیداد و...



نه مثل عقاید شما قتل عام مردم بیچاره و به بردگی گرفتن و سبی کردن زنان خوب است

من بعد هر موردی که مربوط به این تایپیک نیست حذف خواهد شد شما میتوانید انرا در تایپیکی جداگانه مطرح کنید
دراینجا دو نکته میگویم اولا ما در پاسخ به سیاوش گفتیم که با یک ورد میشود رستگار شد که شما چند سفسطه مرتکب شده اید 1- دیگران نیز بدند2- ادعای بدون سند و بدون استدلال 3- ابهام 4- تجاهل 5-فرافکنی
ثانیا درکتاب و سنت ما قتل مردم بیگناه حرام و کشتن یک نفر مساوی کشتن همه ی مردم گفته شده است ثالثا دراسلام فقط بعد از جنگ و افراد دارالحرب را میتوان برده کرد. بردگان برعکس همه ی مکاتب گذشته دارای حقوقند و برده میتواند خود را بخرد و ازاد کند (طبق صریح ایه قران) ثالثا درمورد زنان هم فکرکنم سری به انجمن زن بزنید بد نباشد.

نتیجه ---» از انجاکه جناب یزدگرد در پست اخیرشان به موضوع اصلی که همان نامه یزدگد به عمر بود هیچ اشارتی نکرده اند و بحث نیز منحرف شده است این گفتگو پایان یافته تلقی شده و قفل میشود