PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تسخير كاخ مداين توسط اعراب و سرنوشت فرش بهارستان



صفحه ها : [1] 2

shapour
۱۳۸۷/۰۶/۰۵, ۱۰:۱۶
تسخير كاخ مداين توسط اعراب و سرنوشت فرش بهارستان


http://www.yadeyar.ir/image/madaen.jpg




بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند .
دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند .
وصف مداين و فرش بهارستان :
مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتخصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند .
القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12 هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن امول را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاظر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد .»
اعراب در تيسفون غنايم فراواني به دست آوردند كه عبارت بود از مقادير زيادي ظروف طلا و نقره مزين به صورت انسان و حيوان و سنگهاي قيمتي ، پارچه هاي ابريشمي ، زربفت ، قاليهاي زيبا و بسيار گرانبها ، بردگان بسيار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان ديگر .
شهر تيسفون ويران ، غارت و سوزانده شد و ديگر در هيچ عهدي احياء نگشت ، بخشي از ساكنان شهر كه نتوانسته بودند فرار كنند ، كشته شدند و زنان و مردان زيبا روي ايراني اسير و به بردگي برده شدند .
سطح فرهنگ و تربيت سپاهيان عرب و حتي سرداران بزرگ ايشان ، به قدري نازل بود كه از درك ارزش اشيائي كه با چنان هنرمندي و چيره دستي ساخته شده بود ، عاجز بودند و طبق سوره مربوطه غنايم را تقسيم كردند . بدين ترتيب كه ظروف زيباي طلا و نقره كه از لحاظ هنري بي بديل بودند ، ذوب كردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه هاي زربفت و زيبا را قطعه قطعه كردند .
تصرف پايتخت ساسانيان و ويران شدن آن به دست تازيان تاثير شديد و بسيار بدي در مردم ايران كرد و اندك اندك ايرانيان فهميدند كه حمله اعراب نه فقط غارت اموال و نفوس آنان و بلكه غارت و فرهنگ و تمدن درخشان ايراني مي باشد .
اطرافيان يزد گرد در مقام گردآوري قوا برآمدند ولي فكر تجزيه طلبي سران نظامي نمي گذاشت كه به نداي شاه پاسخ مساعد بدهند .
يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود . اعراب جاهل كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»
پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .
در اثر غنايم فراواني كه پس از تسخير مداين به مدينه فرستاده شد ، اعراب بيشتري به طمع غارت و چپاول بسيج و راهي ولايات ايران شدند ، اندكي بعد سراسر خوزستان به تسخير تازيان درآمد ، يزدگرد پادشاه ساساني براي نجات قسمت شرقي ايران به جمع قوا پرداخت و سرانجام در حدود نهاوند بين طرفين جنگ سختي درگرفت كه به پيروزي اعراب منجر گشت . اعراب فتح نهاوند را كه اهميت فراواني براي آنها داشت فتح الفتوح مي خوانند
سپاس

__________________
زشیر شتر خوردن و سوسمار .......... عرب را بجایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند ارزو .......... تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

مقداد
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۱۸:۱۱
تسخير كاخ مداين توسط اعراب و سرنوشت فرش بهارستان



http://www.yadeyar.ir/image/madaen.jpg




بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند .
دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند .
وصف مداين و فرش بهارستان :
مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتخصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند .
القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12 هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن امول را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاظر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد .»
اعراب در تيسفون غنايم فراواني به دست آوردند كه عبارت بود از مقادير زيادي ظروف طلا و نقره مزين به صورت انسان و حيوان و سنگهاي قيمتي ، پارچه هاي ابريشمي ، زربفت ، قاليهاي زيبا و بسيار گرانبها ، بردگان بسيار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان ديگر .
شهر تيسفون ويران ، غارت و سوزانده شد و ديگر در هيچ عهدي احياء نگشت ، بخشي از ساكنان شهر كه نتوانسته بودند فرار كنند ، كشته شدند و زنان و مردان زيبا روي ايراني اسير و به بردگي برده شدند .
سطح فرهنگ و تربيت سپاهيان عرب و حتي سرداران بزرگ ايشان ، به قدري نازل بود كه از درك ارزش اشيائي كه با چنان هنرمندي و چيره دستي ساخته شده بود ، عاجز بودند و طبق سوره مربوطه غنايم را تقسيم كردند . بدين ترتيب كه ظروف زيباي طلا و نقره كه از لحاظ هنري بي بديل بودند ، ذوب كردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه هاي زربفت و زيبا را قطعه قطعه كردند .
تصرف پايتخت ساسانيان و ويران شدن آن به دست تازيان تاثير شديد و بسيار بدي در مردم ايران كرد و اندك اندك ايرانيان فهميدند كه حمله اعراب نه فقط غارت اموال و نفوس آنان و بلكه غارت و فرهنگ و تمدن درخشان ايراني مي باشد .
اطرافيان يزد گرد در مقام گردآوري قوا برآمدند ولي فكر تجزيه طلبي سران نظامي نمي گذاشت كه به نداي شاه پاسخ مساعد بدهند .
يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود . اعراب جاهل كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»
پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .
در اثر غنايم فراواني كه پس از تسخير مداين به مدينه فرستاده شد ، اعراب بيشتري به طمع غارت و چپاول بسيج و راهي ولايات ايران شدند ، اندكي بعد سراسر خوزستان به تسخير تازيان درآمد ، يزدگرد پادشاه ساساني براي نجات قسمت شرقي ايران به جمع قوا پرداخت و سرانجام در حدود نهاوند بين طرفين جنگ سختي درگرفت كه به پيروزي اعراب منجر گشت . اعراب فتح نهاوند را كه اهميت فراواني براي آنها داشت فتح الفتوح مي خوانند
سپاس

__________________
زشیر شتر خوردن و سوسمار .......... عرب را بجایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند ارزو .......... تفو بر تو ای چرخ گردون تفو



ایکاش منابع این مطالب را هم دقیق بیان می کردید.

خالد بن ولید
۱۳۸۸/۱۲/۰۸, ۲۳:۱۴
ایکاش منابع این مطالب را هم دقیق بیان می کردید.

"
مهلب گوید : وقتی سعد در مداین فرود آمد و کس به تعقیب عجمان فرستاد ، تعاقب کنندگان تا
نهروان برفتند و باز گشتند و مشرکان ! سوی حلوان رفتند . سعد غنایم را پس از برداشت خمس
میان کسان تقسیم کرد که به سوار دوازده هزار رسید ، همه سوار بودند و کسی پیاده نبود و اسب
یدک در مداین بسیار بود .
شعبی گوید : سعد از خمس غنایم به مردم سخت کوش چیز داد اما افراط نکرد .
و نیز گوید : سعد خانه های مداین را میان کسان تقسیم کرد که در آن سکونت گرفتند ، صاحب
ضبط عمرو بن عمرو مزونی بود و مامور تقسیم سلمان بن ربیعه بود .
فتح مداین در صفر سال شانزدهم بود .
گوید : وقتی سعد وارد مداین شد ، نماز را تمام کرد و روزه گرفت و بگفت تا ایوان کسری را
نمازگاه ایام عید کنند و منبری در آن نهاد و آنجا نماز می کرد و تصویر ها همچنان بود و نماز
جمعه نیز می کرد و چون عید فطر آمد گفتند : به صحرا روید که سنت در نماز دو عید چنین بوده
است .
سعد گفت : همین جا نماز کنید .
گوید : سعد آنجا نماز کرد و گفت : بیرون دهکده و داخل آن یکیست .
گوید : وقتی سعد در مداین فرود آمد و منزلها را تقسیم کرد ، زن و فرزند کسان را بیاورد و در
خانه ها جای داد که وسایل داشت و در مداین اقامت داشتند تا از جنگ جلولا و تکریت و موصل
فراغت یافتند ، آنگاه سوی کوفه رفتند .
سعید گوید : سعد خمس را فراهم آورد و هر چه را که می خواست عمر از آن شگفتی کند از
جامه ها و زیور و شمشیر خسر و امثال آن ؛ بر آن بیفزود و با چیزها که دیدن آن برای عربان
خوشایند بود . از خمس به کسان چیز داد و پس از تقسیم میان کسان و برداشت خمس ؛ فرش
بجا ماند که تقسیم آن میسر نبود ، به مسلمانان گفت : موافقید که چهار خمس آنرا به دلخواه
واگذاریم و آنرا پیش عمر فرستیم که هر چه خواهد کند که تقسیم آن میسر نیست و پیش ما اندک
می نماید و در نظر مردم مدینه جلوه می کند ؟
گفتند : آری ، برای خدا چنین کن !
سعد فرش را بر این قرار فرستاد . فرش شصت ذراع در شصت ذراع بود . یکپارچه ، به اندازه
یک جریب که در آن راههای مصور بود و آب نماها چون نهر ها ، و لابلای آن مروارید بود و
حاشیه ها چون کشتزار و سبزه زار بهاران بود ، از حریر بر پو دهای طلا که گلهای طلا و نقره و
امثال آن داشت .
وقتی فرش را پیش عمر آوردند ، از خمس به کسان چیز داد و گفت : از خمسها به همه
جنگاورانی که حضور داشته اند یا میان حصول دو خمس کوشا بوده اند باید داد و گمان ندارم از
خمس بسیار داده باشند و آنگاه خمس را به مصارف آن تقسیم کرد و گفت : در باره فرش چه
رای می دهید ؟
جماعت همسخن شدند و گفتند :
این را به رای تو واگذاشته اند رای تو چیست ؟
اما علی ( بن ابیطالب ) گفت : ای امیر مومنان ! کار چنانست که گفته اند اما تامل باید که اگر
اکنون آنرا بپذیری فردا کسانی بناحق چیزها بگیرند !
عمر گفت : راست گفتی و اندرز دادی و آنرا پاره پاره کرد و به کسان داد ...


(ترجمه تاریخ طبری جلد 5 ص 1823)
------------------
گوید : و چون سعد غنایم را تقسیم کرد فرش بماند که تقسیم آن میسر نبود ، پس مسلمانان را
فراهم آورد و گفت : خداوند دستهای شما را پر کرد ، تقسیم این فرش مشکل است و کس تاب
خرید آن را ندارد ، رای من این است که آنرا به امیر مومنان واگذارید که هر چه خواهد کند و
چنان کردند .
گوید : و چون فرش را در مدینه پیش عمر بردند ، خوابی دید و کسان را فراهم آورد و حمد و
ثنای خدا کرد و در باره فرش رای خواست و قصه آنرا بگفت ، بعضی ها گفتند : آنرا بگیر د ،
بعضی دیگر به نظر او واگذاشتند ، بعضی دیگر رای مشخص نداشتند . علی (بن ابیطالب ) که
سکوت عمر را دید برخاست و نزدیک او رفت و گفت : چرا علم خود را جهل می کنی و یقین خود
را به مقام شک می بری ؟ از دنیا جز آن نداری که عطا کنی و از پیش برداری یا بپوشی و پاره
کنی یا بخوری و ناچیز کنی !

گفت راست گفتی و فرش را پاره کرد و میان کسان تقسیم کرد .
یک پاره آن به علی (بن ابیطالب ) رسید که به بیست هزار بفروخت و از پاره های دیگر بهتر
نبود !


(ترجمه تاریخ طبری جلد 5 ص 1825)
---------------------------


که اجدادمان گر خرد داشتند

کجا این سر انجام بد داشتند ؟

mmj
۱۳۸۸/۱۲/۱۸, ۱۸:۴۳
اعراب به تیسفون ، مدائن میگفتند[جمع مدینه] و ان بدان سبب بود که تیسفون از 7 شهر تشکیل میشد ، در نظام طبقاتی ساسانی هر شهر مخصوص طبقه ای بود . حتی مردم درلباس و پوشاک نیز باهم متفاوت بودند و این یکی از دستورات مهم و موثری بود که اردشیر پاپکان بدان امر نموده بود و از نخستین روزهای برپایی دولت ساسانی تا اخرین روزها برقرار بود :
« اردشیر... مقرر فرمود که باید میان رعایا و اشراف در خوراک و پوشاک و خانه و زن و دیگر امور شخصی و اجتماعیتفاوت باشد تا هر طبقه ای در جایگاه خویش قرار گیرد. و فرمود تا رعایا به اشراف و طبقات ممتاز احترام گذارند و رام باشند، به این منظور که رعایا پای از گلیم خویش فراتر ننهند و خیره سری و گستاخی و ناسپاسی نکنند. ..» ن.ک: نامه تنسر 89 .90

هموست که بقول مسعودی در مروج الذهب جامعه را به هفت طبقه بنیاد نهاد[ن.ک: مروج الذهب 1/267]


اما فتح مدائن
« گويند، چون بزرگان پارسيان در قادسيه كشته شدند آنان چنان گريختند كه خود را به مداين رساندند، مسلمانان هم پيشروى كردند و كنار رود دجله مقابل مداين اردو زدند و بيست و هشت ماه همانجا مقيم بودند آنچنان كه دو بار خرماى تازه خوردند و دو عيد قربان همانجا قربانى كردند و چون براى مردم عراق اين مدت طولانى شد عموم دهقانان آن حدود با سعد بن ابى وقاص صلح كردند.
يزدگرد كه چنين ديد مرزبانان بزرگ خويش را جمع كرد و خزانه‏ها و گنجينه‏ها را ميان ايشان تقسيم كرد و در اين مورد براى آنان قباله نوشت و گفت اگر پادشاهى از دست ما بيرون شود شما براى تصرف اين گنجينه‏ها شايسته‏تريد و اگر پادشاهى به ما برگردد خودتان آنها را به ما پس مى‏دهيد و با زنان و خويشان نزديك و خدم و حشم خود حركت كرد و به حلوان آمد و مقيم شد و خرزاد پسر هرمز برادر رستم را كه در قادسيه كشته شده بود به جانشينى خود در مداين گماشت.
و چون اين خبر به سعد بن ابى وقاص رسيد آماده شد و ياران خود را فرمان داد به دجله درآيند و نخست خود نام خدا بر زبان آورد و با اسب وارد دجله شد، مردم هم اسبهاى خود را به دجله راندند و همگان جز يك تن از دجله به سلامت بيرون آمدند، آن يك تن بر اسبى سرخ سوار بود كه اسبش از دجله بيرون آمد و شروع به تكان دادن يال خود كرد كه آبهاى آن خشك شود ولى مرد كه نامش سليك بن عبد الله و از قبيله طى بود غرق شد. » ن.ک : اخبارالطوال ص/161

تاریخ طبری /1813 :
مسلمانان در صف سال شانزدهم وارد شهر شدند و اموال خزاين خسرو را كه باقيمانده سه هزار هزار هزار فراهم آورده شيرى و اختلاف وى بود گرفتند.
«سه چيز است كه هر يك را مى‏خواهيد انتخاب كنيد.» [ساکنان شهر] گفتند «چيست؟» گفتيم: «يكى اسلام كه اگر اسلام بياريد حقوق و تكاليف شما همانند ماست و اگر نمى‏خواهيد جزيه بدهيد و اگر نمى‏خواهيد جنگ مى‏كنيم تا خدا ميان ما و شماحكم كند» گوينده قوم پاسخ داد به اولى و آخرى حاجت نداريم و ميانى را مى‏پذيريم.

خزانه خسرو :

ابن رفيل گويد: وقتى پارسيان را در آب هزيمت كردند و به كناره راندند و از كناره فرارى كردند همه اموالشان را گرفتند مگر آنچه از پيش فرستاده بودند، در خزاين خسرو سه هزار هزار هزار فراهم آمده بود كه يك نيمه آنرا به رستم داده بودند و نيمه ديگر را در خزاين نهاده بودند.




فرار یزدگرد (فراری بزدلانه و خائنانه)

شعبى گويد: چون يزدگرد از مداين هزيمت كرد، به نهاوند شد.
و چون از آنجا نيز هزيمت يافت، از ميان سپاه خود، هزار اسوار و هزار سنج‏زن و هزار خباز و هزار حلوايى برگزيد و رفت تا به مرو فرود آمد.
ن.ک :البلدان/530

کریستین سن نیز می نویسد:
« یزدگرد با دربار و حرمسرای خود از پایتخت گریخت در حالی که هزار نفر طباخ و هزار تن رامشگر، و هزار تن یوزبان و جماعتی کثیر از سایر خدمه همراه او بودند و شاهنشاه ، این گروه را هنوز کم میدانست. ص528 »

حکومتی که پادشاهش به هنگام درگیری با بیگانه ، به همراه هزاران تن طباخ و رامشگر از مرکز کشور میگریزد، معلوم است که به تودۀ مردمش که با مالیاتهای سنگین خود چنین دربار فاسدی را میگردانند، چه میگذرد!



فتح مدائن غربی یا بهرسیر

« در همان سال در ماه صفر مسلمين وارد شهر بهرسير شدند. مدتى بود كه سعد آن شهر را محاصره كرده بود. سعد دسته‏هاى سواران را باطراف فرستاده كه مردم غير معاهد (خارج از عهد و ذمه اسلام) را غارت كند. هر يكى از سواران با يك برزگر اسير برگشتند كه عده اسراء صد هزار گرفتار شده بود زيرا عده سواران اسلام صد هزار بود. سعد دستور داد كه خندق گرداگرد حفر شود. شيرازاد دهقان ساباط (حاكم) باو گفت: اينها رعايا و برزگران و باركشان ايران هستند . تو نسبت بخود ايرانيان كارى نكردى (كه بآنها آسيب و زيان برسد) اين عده را بمن واگذار كن كه من آنها را نگهدارى كنم تا كار شما بسامان برسد.
سعد در اين كار با عمر مشورت كرد عمر پيغام داد اگر آن برزگران اهل محل و در آن سامان مقيم باشند و دشمن را ضد شما يارى نخواهند كرد آنها را آزاد كن كه در امان باشند هر كه از آنها بگريزد شما مى‏توانيد او را بكيفر برسانيد. سعد هم همه را آزاد كرد سپس نزد دهقانان (بزرگان محل) فرستاد و آنها را بيكى از دو كار دعوت نمود: يا اسلام يا پرداخت جزيه كه پس از تأديه آن داخل در حمايت اسلام شده از آنها دفاع و نگهدارى خواهد شد. آنها با يك ديگر مشورت كرده پرداخت جزيه و استفاده از حمايت اسلام را ترجيح دادند ولى فلاحين املاك خسرو (پادشاه- خالصه دولت) با آنها هم آهنگ نشدند. در سراسر بلاد مفتوحه از اهل سواد (بين النهرين) كسى نماند كه از تسلط اسلام و مسلمين رخ بتابد بنابر اين همه بآسايش و امان تمتع نموده خوشبخت و آسوده شدنفرا رسيد. ن.ک . الکامل فی االتاریخ 2/529

«در فتح شهر بهرسیر سلمان فارسی کمک شایانی به فرمانده اعراب یعنی سعد بن ابی وقاص نمود . از سوی دیگر سلمان اهالی بهرسیر (ویه اردشیر) را به اسلام دعوت کرد و با پذریرفتن اسلام اهانی ویه اردشیر، لشگریان از جنگ دست کشیدند که بزرگترین پیروزی برای اعراب محسوب میشد ....از سویی پس از این زمان که مدائن به وسیله اعراب گشوده شد ، به دستور خلیفه عمر ایرانیان در مزارع خودشان به کشاورزی پرداختند که از انها جزیه دریافت نشود. عمر همچنین دستور داد راجع به امور ابادانی و کشاورزی ، ایرانیان را ازاد گذارند.» ن.ک: تاریخ تمدن ایران باستان 2/247




يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود . اعراب جاهل كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»
پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .



این قسمتی که شاهپور عزیز نقل کرده است درواقع برگرفته از مقدمه ابن خلدون است قسمتی از یک خبر بی سند تاریخی که برای اولین بار ابن خلدون در قرن هشتم مطرح میکند .
دوستان برای اطلاع بیشتر درباره اتش سوزی کتابخانه به تایپیک زیر رجوع فرمایند :
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=10730&p=253198

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۸, ۱۲:۲۳
با اين همه مطلب علت قدرت گرفتن اسلام چه بود؟ چرا شاهان ساساني توان مقابله را نداشتند؟ چرا پس از قرنها ديگر جان تازه اي نگرفتند؟
بنام اهورامزدا
شما ظاهرا از تاریخ هیچ اطلاعی ندارید
اگر کمی از تاریخ ایران پیش از اسلام و مخصوصا زمان حکمرانی یزدگرد سوم اصلاعی داشتید اینچنین مطالبی را نمینوشتید
بهر حال ممنون از نظرتان

king81
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۰:۳۳
سلمان فارسی یک خائن به ایران است.


به چه دلیل این حرف را میزنید ؟؟؟؟؟
اگر دلیلی دارید ارائه کنید و گرنه همینطوری من هم میگم شما خائن به جامعه بشریت هستی نه فقط ایران !!!!

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۳:۰۵
يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود . اعراب جاهل كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»
پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .



با سلام و احترام :Rose:

سخنانتان علمي و تاريخي نيست و
بي پايه اند ...

نخست اينكه "اصل بر عدم وجود است" نه "وجود"
يعني زماني كه ميفرماييد كتاب و علمي دربازه اي از تاريخ
در نقطه اي از جهان (ايران) وجود داشته بايد
كتاب ها را اثبات كنيد ...

ترجيع بند تكراري "سوختن و بردن" نيز عاميانه است
چون ايران يك جزيره نبوده و ارتباط
تنگاتنگي با جهان خارج داشته
چطور از اين هزاران كتاب علمي يك برگ در كشور ديگر
باقي نمانده و حتي يادي هم از اين هزاران كتاب علمي
در چين و هند و روم و يونان و ... نشده ؟!!


دوم اينكه روايت آتش زدن و شستن ، خردپذير نيست
يعني با هيچ چسبي به اسلام نمي چسبد !!!

مسير سربازان اسلام از پترا و بعلبك در شام
و از اهرام و مجسمه ابوالهول در مصر
و از قصرهاي شوش و تخت جمشيد
و مقبره دانيال و پاسارگاد وبيستون و... ميگذشت
ما هجوم و تخريب و بنا كردن اثر روي اثر
و پاك كردن الواح و مجسمه ها و نمادها نمي بينيم
ولي همين موضوع را مقايسه كنيد
مثلا با ويرانگري و كشتار و تخريب برخي اديان
در افريقا و امريكاي جنوبي و شمالي و مركزي و چين و اروپا ...

سورنا282
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۶:۲۹
حمله تازیانها به قدری وحشیانه بود که دیگه ایران هیچ وقت شکوه گذشتشو به دست نیاورد
بهتره از تازیانها دفاع نکنید در زندگی تازیانها به جز دست اندازی به ثروتهای دیگر مردم چیزی تعریف نشده واقعا پیامبر و امامها چه زجری بین این ابلها کشیدند

سورنا282
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۶:۵۷
سلام
لازم دیدم در مورد سخن دوستمون کمی واکنش نشون بدم
اول از همه ایرانی که اعراب فتح کردن در حال فروپاشی بود و دیگه ابر قدرت دنیا نبود ایرانی کشوری بود که بدون جنگ مصر و اورشلیم و....رو به روم داد. پس دیگه از قدرت بزرگ اون زمان که حتی اسم ارتشش لرزه بر پیکر دومین قدرت اون زمان مینداخت خبری نبود
و نکته دیگر اینکه شما یک بار تاریخ بعد از ایران رو ورق بزن تا با پادشاهان بزرگی چون نادر بر بخوری که در زمان خودش حتی قدرتهای بزرگ جنگی در مقابل او انچنان میگریختند که همانند مثال اهویانی بودند که در مقابل شیر درنده در حال فرار بودند البته قبول که دیگه سلسلها اون سلسلهای قدیم نشدند ولی بازم ایران جزو قدرت های بزرگ دنیا بود و هست
البته قبول دارم که تازیانهای وحشی انچنان ایران رو شخم زدند که دیگه ایران ایران قبلی نشد

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۰:۵۹
سلام
لازم دیدم در مورد سخن دوستمون کمی واکنش نشون بدم
اول از همه ایرانی که اعراب فتح کردن در حال فروپاشی بود و دیگه ابر قدرت دنیا نبود ایرانی کشوری بود که بدون جنگ مصر و اورشلیم و....رو به روم داد. پس دیگه از قدرت بزرگ اون زمان که حتی اسم ارتشش لرزه بر پیکر دومین قدرت اون زمان مینداخت خبری نبود
و نکته دیگر اینکه شما یک بار تاریخ بعد از ایران رو ورق بزن تا با پادشاهان بزرگی چون نادر بر بخوری که در زمان خودش حتی قدرتهای بزرگ جنگی در مقابل او انچنان میگریختند که همانند مثال اهویانی بودند که در مقابل شیر درنده در حال فرار بودند البته قبول که دیگه سلسلها اون سلسلهای قدیم نشدند ولی بازم ایران جزو قدرت های بزرگ دنیا بود و هست
البته قبول دارم که تازیانهای وحشی انچنان ایران رو شخم زدند که دیگه ایران ایران قبلی نشد
با سلام خدمت شما دوست گرامی
بله ما هم حرف شما را قبول داریم
اما جمله آخرتون کمی مغرضانه بود و جوابش اینه که توی دعوا حلوا خیرات نمیکنن.بعدش هم من یه آدرس اگه دوست داشتید بهتون بدم و لینکش را هم بذارم که خیلی هم تازیان را وحشی محسوب نکنیم.چون قبل از دوره ای که به ایران حمله کنند دارای حکومت هایی با شاهکارهای زیبا هستند
موفق و موید باشید

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۱:۰۳
حمله تازیانها به قدری وحشیانه بود که دیگه ایران هیچ وقت شکوه گذشتشو به دست نیاورد
بهتره از تازیانها دفاع نکنید در زندگی تازیانها به جز دست اندازی به ثروتهای دیگر مردم چیزی تعریف نشده واقعا پیامبر و امامها چه زجری بین این ابلها کشیدند
سلام خدمت شما بزرگوار
احیانا اشتباه نکردید؟
توی این پست یه سری بزنید
تاپیک شماره 80
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=21063&page=8 (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=21063&page=8)
موفق باشید
یا حق

سورنا282
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۲۱:۲۷
والله تا اونجایی که ما تاریخ میدونیم عربستان بیابونی بود با یک مشت وحشی که همش با هم در جنگ بودن و هیچ امپراتوریی رغبت گرفتن اونجارو نداشت حالا خوشحال میشم ببینم حکومت اونها چی بوده در قبل از امدن پیامبر اسلام و حمله به ایران

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۰۹:۲۸
والله تا اونجایی که ما تاریخ میدونیم عربستان بیابونی بود با یک مشت وحشی که همش با هم در جنگ بودن و هیچ امپراتوریی رغبت گرفتن اونجارو نداشت حالا خوشحال میشم ببینم حکومت اونها چی بوده در قبل از امدن پیامبر اسلام و حمله به ایران

با سلام خدمت شما دوست گرامی
یه سری به آدرس زیر بزن
البته میتونید قسمت جستجوی سایت saba یا arab را تایپ کنید مشکل حل میشه
http://www.britishmuseum.org/explore/highlights/highlight_objects/me/c/calcite_statue_female_figure.aspx (http://www.britishmuseum.org/explore/highlights/highlight_objects/me/c/calcite_statue_female_figure.aspx)
http://www.britishmuseum.org/explore/galleries/middle_east/room_53_ancient_south_arabia.aspx
قسمت بعدی موزه لوور است که اونجا دیگه به راحتی پیدا میشه
موفق باشی
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۱:۴۳
بنام اهورامزدا
سلام خدمت دوستان

پیشاپیش عذر خواهی میکنم از تمام دوستان برای مثالی که در ذیل می آید
مثال:
فرض کنید که من پادشاه یک کشور هستم و در کشور من دین جدیدی توسط فردی گسترش یافته
(با فرض اینکه این دین الهی است و مردم کشورم آنرا قبول کرده اند)
حال اینکه من به دیار و کشور شما به بهانه تبلیغ دین حمله میکنم
(جنگ را من آغاز کرده ام)
سرزمینتان را ویران و دینتان را از شما میگیرم (اجبار) مبلغان دینیتان را گردن میزنم
خانوادتان را اسیر میکنم

سوال:
حال کدامیک از شما دوستان حاضرید بالاجبار دینی را بپذیرید؟
کدامیک از شما بیگانگان رادر کشورتان میپذیرید و دینشان را باجان و دل میپذیرید؟
کدامیک از شما حاضرید پدر یا برادرتان برده شود و زنان و دختران سبی؟
شما به دین و خدای من چه حسی پیدا میکنید؟

لطفا به این چند سوال من پاسخ دهید
(بازهم برای مثال و سوالهایم عذر میخواهم)

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۲:۰۵
اگر درست متوجه شده باشم نمیتوانید آنها را بپذیرید و رفتار و دینشان را محکوم میکنید؟
دینشان را الهی نمیدانید و با خدایی که خود شناخته اید و در وجودتان است در تضاد است؟

حقیقت
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۲:۱۸
اگر درست متوجه شده باشم نمیتوانید آنها را بپذیرید و رفتار و دینشان را محکوم میکنید؟
دینشان را الهی نمیدانید و با خدایی که خود شناخته اید و در وجودتان است در تضاد است؟

دوست من حساب خدا و پیامبران رو از این قوم جدا کن.

من با غیر اینها مخالفم

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۳:۳۲
بنام اهورامزدا
سلام خدمت دوستان
سلام بر شما گرامی


پیشاپیش عذر خواهی میکنم از تمام دوستان برای مثالی که در ذیل می آید
مثال:
فرض کنید که من پادشاه یک کشور هستم و در کشور من دین جدیدی توسط فردی گسترش یافته
(با فرض اینکه این دین الهی است و مردم کشورم آنرا قبول کرده اند)
حال اینکه من به دیار و کشور شما به بهانه تبلیغ دین حمله میکنم
(جنگ را من آغاز کرده ام)
سرزمینتان را ویران و دینتان را از شما میگیرم (اجبار) مبلغان دینیتان را گردن میزنم
خانوادتان را اسیر میکنم
اشکال اول نظریه و مثال شما این است که در ادیان الهی بهانه ای در کار نیست که بخواهیم به بهانه دین به سرزمین های دیگر حمله کنیم و اگر قرار است حمله ای صورت بگیرد از جانب خدا و یا رهبرانی است که از جانب خدا و با توجه به دستوراتی است که برای آنها در کتاب خدا مشخص شده است انجام میگیرد.
اشکال دوم این است که جنگ را شما اغاز نمیکنید.چون قبلش ما به شما نامه ای ارسال میکنیم و شما نامه را پاره میکنید و از دستورات جانشین خدا بر روی زمین سرپیچی میکنید و تکبر و غرور فرمان روایی باعث چنین مشکلاتی می شود و نه دین.
اشکال سوم.در اغلب جنگ ها ویرانی وجود دارد.و حلوا خیرات نمیشود.برمیگردم به حمله اسکندر به ایران.ویرانی امپراطوری هخامنشی.حمله مغول به ایران.حمله افغان ها به ایران و هزاران حمله که که بعد و یا قبل از اسلام رخ داده و ما فقط اسلام را مورد بحث قرار داده ایم و این در صورتی است که اصلا هیچ وقت از اسکند و یا مغول و یا افغان ها که این همه مردم را از دم تیغ گذراندن صحبتی نمیکنیم.و خانواده اسیر شده و مبلغ گردن زده شده و فقط اسلام این کار را کرده.نه آقا جان من شما کدورتی را دارید که متاسفانه نه با سخنان من و نه با سخنان هیچ کس دیگری مشکل شما حل نمیشود.متاسفانه فساد دربار ساسانی و بی عرضه گی شاه ساسانی این همه بلا را برای شما آورد نه اسلام.


سوال:
حال کدامیک از شما دوستان حاضرید بالاجبار دینی را بپذیرید؟
اجباری در کار نبوده.همانطور که شما بیش از من میدانید دین اسلام در طی هزار سال دین رسمی کشور شده و اکثریت مردم آن را پذیرفته اند.همچنان که شما مستحضر هستید در یزد و بیشتر نقاط ایران زردتشتی،مسیحی،ارمنی و غیره پیدا میشه و کشت و کشتاری در کار نیست که این ادیان را بخواهیم مسلمان کنیم.البته بماند که بسیاری از زردتشتی ها دین اسلام را پذیرفتند و این به صورت ظاهری بود و به دین خود باقی ماندند.آیا کسی آنها را کشت؟
کدامیک از شما بیگانگان رادر کشورتان میپذیرید و دینشان را باجان و دل میپذیرید؟
دین بر حق باشد من می پذیرم.در ضمن ما که این همه ادعای فرهنگ و تمدن داریم چقدر از آشور و بابل برای غنای فرهنگی خودمان کمک گرفتیم.مگر زمانی که در دوره پادشاهان ایرانی مسیحیت رونق پیدا کرد و اگر اشتباه نکنم همین مانی و مزدک و غیره ها بودند که در همین ایران و پادشاهان خودمان در اوج تبلیغ مسیحیت کشته شدند.مگر آن موقع مسیحیت رونق نداشت؟
کدامیک از شما حاضرید پدر یا برادرتان برده شود و زنان و دختران سبی؟
نه اینکه ما با این همه غنای فرهنگی اگر به کشوری حمله نمیکردیم برای خود اسیر نمیگرفتیم.همین موضوع در اسلام هم هست.اگر باز هم اشتباه نکنم به فرمان پیامبر قرار شد هر ایرانی به اعراب آموزش دهد و به یاد ندارم دختران پادشاهان ایران به بردگی رفته باشند؟
شما به دین و خدای من چه حسی پیدا میکنید؟
به جای این سوال من یک سوال دارم.شما به خدای ما چه حسی دارید؟


لطفا به این چند سوال من پاسخ دهید

(بازهم برای مثال و سوالهایم عذر میخواهم)

خواهش میکنم.اگر واقعا بدون غرض ورزی باشد من با کمال میل حاضرم به حرف هایتان گوش بدم و از شما یاد بگیرم.اما اگر قرار باشد فقط عقیده داشته باشیم که اسلام و اعراب این بلا را سر ما آوردند باید بگم که متاسفانه ما ایرانیان مقصریم.البته منطق اسلامی که در ان زمان بود و منطق اسلام کنونی شاید در بعضی موارد تغییراتی آن هم در ظاهر و بر حسب مقتضیات زمان و تفکر مردم کرده باشد اما ریشه همچنان سالم است

موفق باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۳:۴۲
اگر درست متوجه شده باشم نمیتوانید آنها را بپذیرید و رفتار و دینشان را محکوم میکنید؟
دینشان را الهی نمیدانید و با خدایی که خود شناخته اید و در وجودتان است در تضاد است؟
با سلام خدمت شما گرامی
هنوز ما نرسیده ایم بخونیم و جواب بدیم که شما خودتون بریدید و دوختید؟
موفق باشید
یا حق

EbruGundes
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۴:۱۹
سلام

آقا شما چه دینی هستی که همش مینویسی به نام اهورا مزدا؟

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۱۸:۱۹
با عرض سلام
من مطلب را تازه شروع به خواندن کردم و هنوز در صفحه اول هستم ولی در بطن شروع این سوال برایم پیش امد که طبق صحبت جناب یزدگرد در تایپ 3 که فرمودند نا گفته نماند در سال 10 هجری پیامبر اسلام به "منذر بن مساوی " و "سیبخت" مرزبانان "هجر"(بحرین) نامه ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . بحرین در طول هزاران سال متعلق به خاک ایران بود . این دو مرزبان اسلام را پذیرفتند اما اهالی بحرین که زرتشتی بودند مسلمان نشدند لذا قرارداد صلح بین دو طرف امضا شد که زرتشتیان موظف به پرداخت "جزیه" شدند سپس پیامبر دستور مصادره اموال زرتشتیان را داد و زمینهای آنان را تحت تملک مدینه درآورد . این اولین تجاوز اسلام به خاک ایران بود.
این طور که شما توصیف کردید ایران از اقتدار بالای برخوردار بوده پس چطور حکومت مرکزی اجازه چنین کاری را داده یا اگر انها ازاد بودند دین خود را خود انتخاب کنند چطور یک کشور قوی مثل ایران به شخصی که هنوز قدرتی حتی در عربستان ندارد حاضر شده اند جزیه بدهند از لحاظ عقلی به نطر من قابل قبول نیست که یک دولت قوی از روی ترس یا هر چیز دیگری که اسم ان را میگذارید به یک شخصی که قدرت چندانی ندارد اجاره دهد که مردمانشان جزیه بدهد این به ان معنا است که قدرت طرف مقابل را قبول کرده و برای صلح جریه میدهد که این با اقتداری که شما از حکومت مرکزی و یا علاقه مردم به دینشان و دولتشان تعریف فرمودید در تضاد است

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۰:۰۲
بنام خداوند دانش در آفرینش
اهورامزدا




دوست من حساب خدا و پیامبران رو از این قوم جدا کن.
درود برشما
متوجه نشدم
یعنی این حکم الهی نبود؟ یعنی خودسرانه به جنگ ایران آمدند؟




اشکال اول نظریه و مثال شما این است که در ادیان الهی بهانه ای در کار نیست که بخواهیم به بهانه دین به سرزمین های دیگر حمله کنیم و اگر قرار است حمله ای صورت بگیرد از جانب خدا و یا رهبرانی است که از جانب خدا و با توجه به دستوراتی است که برای آنها در کتاب خدا مشخص شده است انجام میگیرد
درود بر شما
در کجای کتاب خدا دستور حمله به ایران و نجات مردم ایران از کفر و شاه ستمگر آمده است؟
کجای قرآن آمده که عمربن الخطاب خلیفه برگزیده برای جنگ و .... در مقابل ایران و فتح ایران است؟
اگر شما میخواهید به روایات و احادیث رجوع کنید بحثش جداست و اسم خدا و انسان برگزیده را برای این کار لطفا نیاورید که خود را نفی میکنید




اشکال دوم این است که جنگ را شما اغاز نمیکنید.چون قبلش ما به شما نامه ای ارسال میکنیم و شما نامه را پاره میکنید و از دستورات جانشین خدا بر روی زمین سرپیچی میکنید و تکبر و غرور فرمان روایی باعث چنین مشکلاتی می شود و نه دین
چه جالب
کسی به پادشاهی نامه ای میفرستد که یکی از 3 قدرت برتر تاریخ بوده اگر نگوییم قدرتمندترین
کسی از قومی برایتان نامه ای میفرستد که بارها و بارها از شما در مقابل و قحطی و غیره کمک گرفته حالا خود را از شما بالاتر میداند و از شما تسلیم شدن را میخواهد در برابر خدا که اطاعت از فرستاده خدا اطاعت از خداست
کسی ادعای پیامبری میکند که خود را برایتان اثبات نکرده چگونه شما پاسخ آنرا میدهید
بگذریم از اینکه در تاریخ آمده است محمد بر پوستی نامه را نوشت و ارسال کرد که هنوز بوی مردار میداد و به رسم آنزمان بوگیری و عطرآگین نبود




اشکال سوم.در اغلب جنگ ها ویرانی وجود دارد.و حلوا خیرات نمیشود.برمیگردم به حمله اسکندر به ایران.ویرانی امپراطوری هخامنشی.حمله مغول به ایران.حمله افغان ها به ایران و هزاران حمله که که بعد و یا قبل از اسلام رخ داده و ما فقط اسلام را مورد بحث قرار داده ایم و این در صورتی است که اصلا هیچ وقت از اسکند و یا مغول و یا افغان ها که این همه مردم را از دم تیغ گذراندن صحبتی نمیکنیم.و خانواده اسیر شده و مبلغ گردن زده شده و فقط اسلام این کار را کرده.نه آقا جان من شما کدورتی را دارید که متاسفانه نه با سخنان من و نه با سخنان هیچ کس دیگری مشکل شما حل نمیشود.متاسفانه فساد دربار ساسانی و بی عرضه گی شاه ساسانی این همه بلا را برای شما آورد نه اسلام.
دوست من اسکندر ادعای مسلمانی داشت؟ چنگیز؟ کدامیک؟
مسلمانان خود را برگزیده روی زمین میدانستند و ادعا داشتند خداوند بر ما لطف کرد و پیامبری را برای راهنمایی از جنس خودمان برایمان فرستاد. یعنی آنها باید در این حلوا پخش کنون خدا را در نظر بگیرند
غیر از این است؟ اسکندر و غیره ادعای جهاد در راه خدا داشتند؟





اجباری در کار نبوده.همانطور که شما بیش از من میدانید دین اسلام در طی هزار سال دین رسمی کشور شده و اکثریت مردم آن را پذیرفته اند.همچنان که شما مستحضر هستید در یزد و بیشتر نقاط ایران زردتشتی،مسیحی،ارمنی و غیره پیدا میشه و کشت و کشتاری در کار نیست که این ادیان را بخواهیم مسلمان کنیم.البته بماند که بسیاری از زردتشتی ها دین اسلام را پذیرفتند و این به صورت ظاهری بود و به دین خود باقی
جالب است که شما بازهم ادعا دارید که اجباری در کار نبوده پس چرا مسلمانان به ایران حمله کردند؟
میتوانید سه شرطی را که گروهی از مسلمانان قبل از جنگ زمانی که به اردوگاه رستم فرخزاد آمده بودند بگویید؟
اگر گفتید لطف کنید بگویید کدامیک برای نجات مردم ایران از شاه ستمگر و .... بود؟
ممنون میشوم
اگر تاریخ بخارا را هم مطالعه بفرمایید متوجه میشوید در این 1000 سالی که فرمودید ایرانیان چگونه از اسلام سر بازمیزدند و به اجبار مسلمان میشدند و نماز پولی میخواندند




دین بر حق باشد من می پذیرم.در ضمن ما که این همه ادعای فرهنگ و تمدن داریم چقدر از آشور و بابل برای غنای فرهنگی خودمان کمک گرفتیم.مگر زمانی که در دوره پادشاهان ایرانی مسیحیت رونق پیدا کرد و اگر اشتباه نکنم همین مانی و مزدک و غیره ها بودند که در همین ایران و پادشاهان خودمان در اوج تبلیغ مسیحیت کشته شدند.مگر آن موقع مسیحیت رونق نداشت؟
دقیقا متوجه منظورتان نشدم. اما مزدک و مانی در جهت تبلیغ دین مسیحیت کشته نشدند آنها دین خود را داشتند
منظورتان از رونق چیست؟ اگر میخواهید بگویید که مثلا 10% ایرانیان مسیحی شدند (مسیحی شدند) نه به این رونق از نظر من نمیگویند
دین بر حق باشد میپذیرید؟
درست. اما اگر خانوادتان کشته شود و اسیر شوند؟



نه اینکه ما با این همه غنای فرهنگی اگر به کشوری حمله نمیکردیم برای خود اسیر نمیگرفتیم.همین موضوع در اسلام هم هست.اگر باز هم اشتباه نکنم به فرمان پیامبر قرار شد هر ایرانی به اعراب آموزش دهد و به یاد ندارم دختران پادشاهان ایران به بردگی رفته باشند؟
دوست من دوست من دوست من
کمی فکر کنید. شما مسلمانان را با ایرانیان آنزمان مقایسه میکنید؟ ایران در جنگهایش اسیر میگرفت درست. کنیز میگرفت بازهم درست. مسلمانان چرا اینکار را کردند. بقول شما و دوستانتان ایرانیان کافر بودند و شاهشان ستمگر اما مسلمانان چرا اینکار را کردند؟ یعنی از قانون کافران پیروی کردند؟ گیریم که این یک قانون جهانی بود در جنگها بنظر شما نمیشد که مردها را برده کنند اما زنها را به حال خودشان در کشورشان باقی بگذارند؟ آیا اگر این کار را میکردند خدا از آنها ناراضی میشد؟ آیا در ایران بدون شوهر میماندند؟
آیا شما در تاریخ نخوانده اید که ابو لوءلوء با دیدن اشک کودکان و زنان در مدینه گفت : با دیدن این صحنه ها کارد در جگرم فرو نشست؟
این را هم قبول ندارید؟
چرا شما مدام در فکر توجیح کارتان هستید بجای اینکه دنبال پاسخش باشید؟
من میتوانم راجع به چنگیز خان مغول هم مطلب بنویسم اما برادر من چنگیز ادعای خدا و .... نداشت از چه چیز آن اشکال بگیرم.
منظور من اینست مسلمانانی که ادعای خدا و ..... داشتند چرا اینکارها را کردند؟




به جای این سوال من یک سوال دارم.شما به خدای ما چه حسی دارید؟
بارها به این سوال پاسخ داده ام
الله شما را میپرستم اما بدون ترس و هراس با بخشندگی بسیار زیادش که بجای اینکه بندگانش را بترساند که او را بپرستند بر آنها لطف میکند و آنها را دوست دارد و وعده بخشش و لطف به آنها میدهد بجای آنکه مدام آنها را از دوزخ بترساند که از روی ترس رو به سوی او ببرند آنها از میل و رغبت خود او را میپرستند. خداوند من دوستار دانش و علم است و آفریننده علم
من او را با نام اهورامزدا میپرستم




خواهش میکنم.اگر واقعا بدون غرض ورزی باشد من با کمال میل حاضرم به حرف هایتان گوش بدم و از شما یاد بگیرم.اما اگر قرار باشد فقط عقیده داشته باشیم که اسلام و اعراب این بلا را سر ما آوردند باید بگم که متاسفانه ما ایرانیان مقصریم.البته منطق اسلامی که در ان زمان بود و منطق اسلام کنونی شاید در بعضی موارد تغییراتی آن هم در ظاهر و بر حسب مقتضیات زمان و تفکر مردم کرده باشد اما ریشه همچنان سالم است
شما به من لطف دارید
قصد بنده هم نتیجه گیری از همان ریشه است. شاید ریشه با اینکار اعراب در یک راستا بود که آنها این کار را جهاد میدانستند
البته جهادی که بسیار برای آنها سودبخش بود




نقل نوشته اصلی توسط : یزدگرد 4 اگر درست متوجه شده باشم نمیتوانید آنها را بپذیرید و رفتار و دینشان را محکوم میکنید؟ دینشان را الهی نمیدانید و با خدایی که خود شناخته اید و در وجودتان است در تضاد است؟ با سلام خدمت شما گرامی هنوز ما نرسیده ایم بخونیم و جواب بدیم که شما خودتون بریدید و دوختید؟ موفق باشید یا حق
دوستی پستی زده بود که در آن نوشته بود من با آنها مبارزه میکنم و از کشورم دفاع میکنم بنده هم در جواب پست ایشان این مطلب را نوشتم که گویا ایشان به نوعی پشیمان شدند از پست خود و آن را ویرایش و حذف کردند
بریدن و دوختنی در کار نیست




آقا شما چه دینی هستی که همش مینویسی به نام اهورا مزدا؟
خواهر عزیزم ابرو گوندش
درود بر شما
اینکه من چه دینی دارم در این بحث مهم نیست
از نظر من این مهم است که با دیگر افکار و ادیان مبارزه نکنم و قصد تخریب نداشته باشم. قصد من روشنگری است بیشتر برای خودم
شما فرض کنید من زرتشتیم


این طور که شما توصیف کردید ایران از اقتدار بالای برخوردار بوده پس چطور حکومت مرکزی اجازه چنین کاری را داده یا اگر انها ازاد بودند دین خود را خود انتخاب کنند چطور یک کشور قوی مثل ایران به شخصی که هنوز قدرتی حتی در عربستان ندارد حاضر شده اند جزیه بدهند از لحاظ عقلی به نطر من قابل قبول نیست که یک دولت قوی از روی ترس یا هر چیز دیگری که اسم ان را میگذارید به یک شخصی که قدرت چندانی ندارد جزیه بدهد
درود بر شما
دوست من
از کجای مطلب من به شما این حس دست داد که من ادعا کردم در آنزمان ایران یک کشور قدرتمند بود تازه اگر هم بود چه ربطی به سرزمینهای تحت سلطه اش داشت
آنقدرها هم که فکر میکنید محمد بی قدرت نبود اگر به خاطر بیاورید که پیامبر در چه سالی فوت شد خودتان به جواب خودتان خواهید رسید. یعنی شما میفرمایید که پیامبر در سال 10 هجری قدرت اول عرب نبود؟
بیاد دارید کی ایشان فوت شدند؟ و کی ابوبکر به خلافت رسید؟
ممنون

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۱:۱۵
بنام اهورامزدا
درود بر شما




shapour
از امضات خوشم میاد




نخست اينكه "اصل بر عدم وجود است" نه "وجود" يعني زماني كه ميفرماييد كتاب و علمي دربازه اي از تاريخ در نقطه اي از جهان (ايران) وجود داشته بايد كتاب ها را اثبات كنيد ...
کتابها وجود داشته اند اما وقتی نخواهید بپذیرید کاری از شاهپور که نه از .... کاری بر نمیاید
چون همیشه انکار راحتتر از اثبات است
حال من از شما میپرسم :
آیا اوستا را نمیبینید؟
آیا وندیداد را نمیبینید؟ که در آن جراحی طبیبان ایرانی اثبات شده؟
آیا شاهنامه فردوسی را نمیبینید که از کتاب خوذای نامک (خدای نامک) استناد شده؟
و....
کتاب زند که تفسیری است بر اوستا؟
کارنامک کارنامه اردشیر پاپکان؟
نامه تنسر که توسط یک عرب بنام ابن مقطح اگر اشتباه نکنم به عربی ترجمه شد؟
آیا دانشکده گندی شاهپور را انکار میکنید که دانشمندان و طبیبان ایرانی در آن مشغول فراگیری بودند؟
دینکرت که مجموعه ای از روایات و تفاسیر زرتشتی است که به زبان پهلوی نوشته شده؟
شایست نه شایست که در مورد اخلاقیات یک انسان است؟
آرداویراف نامه که شامل 8800 کلمه است؟
مادیگان هزار دستان؟
هفت کتاب مانی؟
داستان ویس و رامین و نخل‌و بز؟
و.................

حال من از شما یک سوال دارم؟
بنظر شما میشود ایرانیانی خط داشتند ( کتابهایی مانند وندیداد و زند را نوشته اند و به هیچ وجه شما نمیتوانید آنرا انکار کنید ) کتابت و نویسندگی نمیکردند؟
میتوانید بگویید محمد جریر طبری کتاب خود را بر چه اسنادی نوشته؟
موفق باشید


حمله تازیانها به قدری وحشیانه بود که دیگه ایران هیچ وقت شکوه گذشتشو به دست نیاورد بهتره از تازیانها دفاع نکنید در زندگی تازیانها به جز دست اندازی به ثروتهای دیگر مردم چیزی تعریف نشده واقعا پیامبر و امامها چه زجری بین این ابلها کشیدند
اعراب همیشه در حال راهزنی بودند که با آمدن اسلام فقط اسم آن تغییر کرد اما در باطن همان راهزنی و دزدی بود

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۴:۳۸
بنام خداوند دانش در آفرینش
اهورامزدا
بنام الله



درود برشما
متوجه نشدم
یعنی این حکم الهی نبود؟ یعنی خودسرانه به جنگ ایران آمدند؟




درود بر شما
در کجای کتاب خدا دستور حمله به ایران و نجات مردم ایران از کفر و شاه ستمگر آمده است؟
در جایی که خدا وقتی می بیند بنده ای در ظلم قرار دارد به جانشینش در روی زمین فرمان می دهد که برای رهایی مردم اقدام نماید.در کجای کتاب زردتشت و یا اوستا اومده شما به روم مصر و یا هر کشور دیگری حمله نمایید؟
کجای قرآن آمده که عمربن الخطاب خلیفه برگزیده برای جنگ و .... در مقابل ایران و فتح ایران است؟
و همون جواب بالا.احتیاج به قرآن نیست وقتی جانشین خدا بر روی زمین این اختیار را از طرف خدا داشته باشد که فرماندهی را به عمر بدهد
اگر شما میخواهید به روایات و احادیث رجوع کنید بحثش جداست و اسم خدا و انسان برگزیده را برای این کار لطفا نیاورید که خود را نفی میکنید
منظورتون را متوجه نشدم




چه جالب
کسی به پادشاهی نامه ای میفرستد که یکی از 3 قدرت برتر تاریخ بوده اگر نگوییم قدرتمندترین
جالبترش آنجاست که شما خودتان در ذیل همین موضوع اشاره نموده اید حضرت محمد دارای قدرت بوده.آیا نفی میکنید؟(آنقدرها هم که فکر میکنید محمد بی قدرت نبود)
کسی از قومی برایتان نامه ای میفرستد که بارها و بارها از شما در مقابل و قحطی و غیره کمک گرفته حالا خود را از شما بالاتر میداند و از شما تسلیم شدن را میخواهد در برابر خدا که اطاعت از فرستاده خدا اطاعت از خداست
آیا هنگامی که حکومت مقتدر هخامنشی از تمامی نقاط جهان کمک گرفت و بنای تخت جمشید را احداث نمود برای حکومت هخامنشی کثر شان محسوب میشد؟برای ساسانی هم همین طور؟جالب اینجاست که بیشتر شاهان ساسانی خواستند خودشان را منتسب به هخامنشی نمایند.در ضمن در کجای نامه پیامبر نوشته که ما اعراب از شما بالاتریم؟؟؟
شاید این در ذهن ما نقش بسته که چون آن زمان قوی ترین حکومت جهان را داشته ایم حتما پیامبر باید با زبانی دیگر با ما سخن میگفت؟؟متن نامه را دارید که چه نوشته؟در ضمن بالا هم عرض کردم اگر حکومتی از حکومت دیگر کمک بگیرد این نشان از ضعفش نیست.
کسی ادعای پیامبری میکند که خود را برایتان اثبات نکرده چگونه شما پاسخ آنرا میدهید
همان کتابی که در آن از کوروش سخن گفته و حوادثی که در گذشته و آینده را برایمان بیان کرده است نشان از اثبات کسی است که از منبعی اطلاع داشته که ان منبع این اطلاعات را به فرستاده اش داده.
بگذریم از اینکه در تاریخ آمده است محمد بر پوستی نامه را نوشت و ارسال کرد که هنوز بوی مردار میداد و به رسم آنزمان بوگیری و عطرآگین نبود
میگذریم.ولی این جمله را با مدرک بیان کنید.عین جمله را توضیح دهید.




دوست من اسکندر ادعای مسلمانی داشت؟ چنگیز؟ کدامیک؟
شما تاریخ فرمانروایی اسکندر را نخوانده اید؟کتابی بر سرگذشت اسکند که در آنجا ادعای خدایی نموده.اگر مایل بودید اسم کتاب را برایتان مینویسم.
مسلمانان خود را برگزیده روی زمین میدانستند و ادعا داشتند خداوند بر ما لطف کرد و پیامبری را برای راهنمایی از جنس خودمان برایمان فرستاد. یعنی آنها باید در این حلوا پخش کنون خدا را در نظر بگیرند
مسلمانان خود را برگزیده نمیدانستند بلکه دینشان را برگزیده میدانستند.بله ادعای ما هم همین است.حتما کسی مثل خسرو پرویز باید یامبر می بود و یا انوشیروان دادگر که بهتر است از دادگری و حرمسراهای آانها نگوییم.لااقل این افتخار را داریم که پیامبر همه را به یک چشم میدید و نمیگفت شما از طبقه فقیری به من نزدیک نشو و یا از طبقه غنی به من نزدیک نشو.اگر خطایی نکرده بودند در ارتباط با پیامبر آزاد بودند.
غیر از این است؟ اسکندر و غیره ادعای جهاد در راه خدا داشتند؟
وقتی اسکندر ادعای خدایی دارد باید جهاد در راه خودش کند؟در ضمن مگر اسکندر این همه قتل و غارت در ایران نکرد.باز هم شما دلتان به حال مردم آن زمان نسوخت که امپراطوری هخامنشی هزاران برابر با عظمت تر از امپیراطوری ساسانی بود ولی دلتان به حال مردم عصر ساسانی سوخت؟




جالب است که شما بازهم ادعا دارید که اجباری در کار نبوده پس چرا مسلمانان به ایران حمله کردند؟
اجباری در پذیرش دین نبوده.بحث حمله را هم قبلا توضیح داده ام.چرا ایران به کشورهای دیگر حمله میکرد؟
میتوانید سه شرطی را که گروهی از مسلمانان قبل از جنگ زمانی که به اردوگاه رستم فرخزاد آمده بودند بگویید؟
لطفا شما بفرمایید.ما یاد میگیریم
اگر گفتید لطف کنید بگویید کدامیک برای نجات مردم ایران از شاه ستمگر و .... بود؟
ممنون میشوم
اگر تاریخ بخارا را هم مطالعه بفرمایید متوجه میشوید در این 1000 سالی که فرمودید ایرانیان چگونه از اسلام سر بازمیزدند و به اجبار مسلمان میشدند و نماز پولی میخواندند
نقل از شما.لطفا ذکر بفرمایید



دقیقا متوجه منظورتان نشدم. اما مزدک و مانی در جهت تبلیغ دین مسیحیت کشته نشدند آنها دین خود را داشتند
بله من هم منظورم این است که آنها در ایران به اصطلاح آزاد از هرگونه کشتار شما زندگی میکردند و مروج دین خود بودند.اما مگر نه اینکه در ان زمان مسیحیت در ایران ساسانی رخنه کرده بود و مغان برای اینکه جلوی مسیحیت را بگیرند دست به کشتار مسیحیان زدند و بعد مانی و مزدک ها آمدند و وقتی که مغان دیدند تا انجا که به ضررشان است باید اینان برداشته شوند آنها را کشتند.
منظورتان از رونق چیست؟ اگر میخواهید بگویید که مثلا 10% ایرانیان مسیحی شدند (مسیحی شدند) نه به این رونق از نظر من نمیگویند
دین بر حق باشد میپذیرید؟
درست. اما اگر خانوادتان کشته شود و اسیر شوند؟
وقتی شما دینی را بر حق میدانید و قبول میکنید یعنی خانواده شما در امان هستند.هرچند که فکر نکنم به غیر از کسانی که به جنگ با اعراب رفتند،در شهرهای دیگر کسی را بدون دلیل کشته باشند.البته قبول دارم که در دوره های بعد کشته شده اند و ما آنها را به چشم اسلام می بینیم.


دوست من دوست من دوست من
کمی فکر کنید. شما مسلمانان را با ایرانیان آنزمان مقایسه میکنید؟ ایران در جنگهایش اسیر میگرفت درست. کنیز میگرفت بازهم درست. مسلمانان چرا اینکار را کردند. بقول شما و دوستانتان ایرانیان کافر بودند و شاهشان ستمگر اما مسلمانان چرا اینکار را کردند؟
ما نگفتیم ایرانیان کافر بودند.از حرف های من چنین استدلالی کردید؟ یعنی از قانون کافران پیروی کردند؟ گیریم که این یک قانون جهانی بود در جنگها بنظر شما نمیشد که مردها را برده کنند اما زنها را به حال خودشان در کشورشان باقی بگذارند؟ آیا اگر این کار را میکردند خدا از آنها ناراضی میشد؟ آیا در ایران بدون شوهر میماندند؟در این زمینه اطلاعی ندارم.یعنی از منظر عقلی دلیلی ندارم.شاید دوستان اطلاعی داشته باشند
آیا شما در تاریخ نخوانده اید که ابو لوءلوء با دیدن اشک کودکان و زنان در مدینه گفت : با دیدن این صحنه ها کارد در جگرم فرو نشست؟
میشه در مورد جناب ابولولو بفرمایید که ایشون مسلمان بوده اند یا نه؟و تا اونجا که من میدونم ایرانی بودند و یکی از طرفداران اهلبیت.حکومتی که ایشون دیده مربوط به کدام خلیفه ها بود؟حضرت علی یا حضرت محمد؟شاید عمر.پس گفتم شاید در زمان های بعد به نام اسلام ضرباتی را زده اند که شما از دین آن حضرت و دین اسلام می بینید
این را هم قبول ندارید؟
چرا شما مدام در فکر توجیح کارتان هستید بجای اینکه دنبال پاسخش باشید؟
من بیشتر به دنبال یادگیری هستم تا توجیه کار.
من میتوانم راجع به چنگیز خان مغول هم مطلب بنویسم اما برادر من چنگیز ادعای خدا و .... نداشت از چه چیز آن اشکال بگیرم.
از اینکه از آن سر دنیا برای چه به ایران امد و این همه آدم کشت و خم به ابرو نیاورد و چرا بعد در حکومت های اسلامی خدمت به ایران کرد.البته با مشاوران مسلمان ایرانی؟؟؟
منظور من اینست مسلمانانی که ادعای خدا و ..... داشتند چرا اینکارها را کردند؟
من تا الان مسلمانی را ندیدم که ادعای خدایی کند.شاید با نام مسلمانی این کار را میکند




بارها به این سوال پاسخ داده ام
الله شما را میپرستم اما بدون ترس و هراس با بخشندگی بسیار زیادش که بجای اینکه بندگانش را بترساند که او را بپرستند بر آنها لطف میکند و آنها را دوست دارد و وعده بخشش و لطف به آنها میدهد بجای آنکه مدام آنها را از دوزخ بترساند که از روی ترس رو به سوی او ببرند آنها از میل و رغبت خود او را میپرستند. خداوند من دوستار دانش و علم است و آفریننده علم
من او را با نام اهورامزدا میپرستم
تا اونجایی که من اطلاع دارم خدای ما اینقدر هم ترسناک نیست که بخواهد کسی را بترساند.شاید دلایلی را برای گنه کاران اورده که از گناه خودتوبه کنند.ما هم به بخشش خدایمان ایمان داریم.



شما به من لطف دارید
قصد بنده هم نتیجه گیری از همان ریشه است. شاید ریشه با اینکار اعراب در یک راستا بود که آنها این کار را جهاد میدانستند
البته جهادی که بسیار برای آنها سودبخش بود
نمیدانم سود بخشی را از چه لحاظ معنا کنم.غنایم؟فرهنگ ایرانی؟چه؟ولی این را هم برای شما بگویم که در ان زمان هر چه وارد فرهنگ ایرانی شد خوبی هایش گرفته شد و بدی هایش به دور ریخته شد.اما موقعی که ایرانیان اسلام را قبول نمودند بدی از آن ندیدند.پس ما نمیتوانیم بگوییم که اگر کسی اشتباهی را مرتکب شد ما عمومیت به کل بدهیم و از همه بیزار باشیم.کسانی چون سلمان و غیره آبروی ما ایرانیان هستند




دوستی پستی زده بود که در آن نوشته بود من با آنها مبارزه میکنم و از کشورم دفاع میکنم بنده هم در جواب پست ایشان این مطلب را نوشتم که گویا ایشان به نوعی پشیمان شدند از پست خود و آن را ویرایش و حذف کردند
بریدن و دوختنی در کار نیست




خواهر عزیزم ابرو گوندش
بنده خدا.بهش گفتیم کاربریش را تغییر بده نداد تا این که دختر هم شد
درود بر شما
اینکه من چه دینی دارم در این بحث مهم نیست
از نظر من این مهم است که با دیگر افکار و ادیان مبارزه نکنم و قصد تخریب نداشته باشم. قصد من روشنگری است بیشتر برای خودم
شما فرض کنید من زرتشتیم
این بحث مربوط به من نیست.اما به نظرم موقعی که ایران از اعراب شکست خوردند پیامبر افکار و ادیان را تخریب نکرد.بلکه از زردتشتیان جزیه گرفت و آنها را رهایشان نمود نه اجبارشان کرد.


درود بر شما
دوست من
از کجای مطلب من به شما این حس دست داد که من ادعا کردم در آنزمان ایران یک کشور قدرتمند بود تازه اگر هم بود چه ربطی به سرزمینهای تحت سلطه اش داشت
آنقدرها هم که فکر میکنید محمد(کسی که به خدای پیامبر معتقد است نام فرستاده اش را کامل بیان میکند) بی قدرت نبود اگر به خاطر بیاورید که پیامبر در چه سالی فوت شد خودتان به جواب خودتان خواهید رسید. یعنی شما میفرمایید که پیامبر در سال 10 هجری قدرت اول عرب نبود؟
بیاد دارید کی ایشان فوت شدند؟ و کی ابوبکر به خلافت رسید؟
ممنون
موفق و موید باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۴:۵۵
حمله تازیانها به قدری وحشیانه بود که دیگه ایران هیچ وقت شکوه گذشتشو به دست نیاورد
بهتره از تازیانها دفاع نکنید در زندگی تازیانها به جز دست اندازی به ثروتهای دیگر مردم چیزی تعریف نشده واقعا پیامبر و امامها چه زجری بین این ابلها کشیدند
با سلام
همانطور که در تاپیک قبل برایتان توضیح دادم ما در پی رد یا اثبات قضیه بدون اهانت به قوم و یا دینی هستیم.لطفا اگر اطلاعاتی دارید در اختیار ما قرار دهید تا به هم کمک نماییم.
و بماند که در آن زمان ایران ساسانی دیگر شکوه و عظمتی نداشت که اگر میداشت در مقابل اعراب می ایستاد.و به پیروزی نهایی میرسید.
مگر بعد از اسلام حکومت هایی چون صفویه و اینها برای ایرانیان افتخارات بزرگی نیافریدند.ایرانی هر موقع و هر جا با هر دین و مذهبی باشه یک ایرانیه و همه به قدرت خلاقش رشک میبرند.
موفق باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۵:۰۴
بنام اهورامزدا
درود بر شما
به نام الله
درود بر شما


از امضات خوشم میاد




کتابها وجود داشته اند اما وقتی نخواهید بپذیرید کاری از شاهپور که نه از .... کاری بر نمیاید
چون همیشه انکار راحتتر از اثبات است
ما هم برآنیم تا اثبات نماییم نه انکار.حال در خود اندیشه کنید
حال من از شما میپرسم :
آیا اوستا را نمیبینید؟
آیا وندیداد را نمیبینید؟ که در آن جراحی طبیبان ایرانی اثبات شده؟
آیا شاهنامه فردوسی را نمیبینید که از کتاب خوذای نامک (خدای نامک) استناد شده؟
و....
کتاب زند که تفسیری است بر اوستا؟
کارنامک کارنامه اردشیر پاپکان؟
نامه تنسر که توسط یک عرب بنام ابن مقطح اگر اشتباه نکنم به عربی ترجمه شد؟
آیا دانشکده گندی شاهپور را انکار میکنید که دانشمندان و طبیبان ایرانی در آن مشغول فراگیری بودند؟
دینکرت که مجموعه ای از روایات و تفاسیر زرتشتی است که به زبان پهلوی نوشته شده؟
شایست نه شایست که در مورد اخلاقیات یک انسان است؟
آرداویراف نامه که شامل 8800 کلمه است؟
مادیگان هزار دستان؟
هفت کتاب مانی؟
داستان ویس و رامین و نخل‌و بز؟
و.................
و ایا قرآن را نمی بینید که از اعصار و قرون گذشته و آینده برایتان می گوید.از طب.از تاریخ.از خانواده.از اجتماع و همه چیز

حال من از شما یک سوال دارم؟
بنظر شما میشود ایرانیانی خط داشتند ( کتابهایی مانند وندیداد و زند را نوشته اند و به هیچ وجه شما نمیتوانید آنرا انکار کنید ) کتابت و نویسندگی نمیکردند؟
ما منکر آن نیستیم.چقدر در اوستا تحریف ایجاد شده و ایا این تحریف بر کتاب خدای ما وارد است؟
میتوانید بگویید محمد جریر طبری کتاب خود را بر چه اسنادی نوشته؟
اگر اشتباه نکنم چند جایی شما از طبری نقل قول هایی داشته اید.همانطور که میدونید اسناد بر دو گونه هستند یکی از شنیده ها جمع آوری میشه و دیگری از دید خودنویسنده.به نظر شما طبری از کدام استفاده کرده؟
موفق باشید
مانا باشید


اعراب همیشه در حال راهزنی بودند که با آمدن اسلام فقط اسم آن تغییر کرد اما در باطن همان راهزنی و دزدی بود
اما این جمله از من نیست که شما نقل قول از من زده اید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۹:۱۳
بنام اهورامزدا

با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی




در جایی که خدا وقتی می بیند بنده ای در ظلم قرار دارد به جانشینش در روی زمین فرمان می دهد که برای رهایی مردم اقدام نماید.در کجای کتاب زردتشت و یا اوستا اومده شما به روم مصر و یا هر کشور دیگری حمله نمایید؟
واقعا که شما آخرشی
چند سالته دادا؟
خب چرا نمیگی خدا کی و کجا به جانشینش روی زمین فرمان میده که برو ایران رو فتح کن چون مردمش در حال زجر و ستم قرار گرفتن؟

شماها خودتون میگید اوستا تحریف شده نشده؟ اگه نشده بگید که ما بدونیم؟
شما از دینی صحبت میکنی که قرن ها قبل ازساسانیان و سلسله های دیگه ظهور کرده
اما اسلام چند سال قبل از حمله به ایران ظهور کرد

زمانی که مثلا مهرداد دوم- اشک نهم- اشکانی به روم حمله کرد به رومیان گفت بیایید زرتشتی شوید؟
آخه این چه سوال و مطلبیه که مینویسی
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دیگه نمیدونم چی بگم





نقل از شما.لطفا ذکر بفرمایید
در پست های قبلی ذکر شده میتونید برگردید و مطالعه بفرمایییییییییییییییییییی ید




وقتی جانشین خدا بر روی زمین این اختیار را از طرف خدا داشته باشد که فرماندهی را به عمر بدهد
میشود بفرمایید این جانشین خدا روی زمین کی و چه زمانی این اختیار را به عمر داد که برو و به ایران حمله کن؟
اصلا این رو بیخیال
میتونی بگی که پیامبر عمر رو برای جانشینی انتخاب کرد؟

خودت میفهمی چی داری میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟





احتیاج به قرآن نیست

نقل نوشته اصلی توسط : Jahangardkocholo اشکال اول نظریه و مثال شما این است که در ادیان الهی بهانه ای در کار نیست که بخواهیم به بهانه دین به سرزمین های دیگر حمله کنیم و اگر قرار است حمله ای صورت بگیرد از جانب خدا و یا رهبرانی است که از جانب خدا و با توجه به دستوراتی است که برای آنها در کتاب خدا مشخص شده است انجام میگیرد درود بر شما در کجای کتاب خدا دستور حمله به ایران و نجات مردم ایران از کفر و شاه ستمگر آمده است؟ کجای قرآن آمده که عمربن الخطاب خلیفه برگزیده برای جنگ و .... در مقابل ایران و فتح ایران است؟ اگر شما میخواهید به روایات و احادیث رجوع کنید بحثش جداست و اسم خدا و انسان برگزیده را برای این کار لطفا نیاورید که خود را نفی میکنید
خودتان میگویید در قرآن حالا میگویید احتیاجی به قرآن نیست




جالبترش آنجاست که شما خودتان در ذیل همین موضوع اشاره نموده اید حضرت محمد دارای قدرت بوده.آیا نفی میکنید؟
واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااای
یعنی شما میگید محمد یکی از قدرتهای جهان بود؟
این دیگه چه ادعاییه؟
محمد قدرت داشت نه به اون اندازه که شما فکر کردید





آیا هنگامی که حکومت مقتدر هخامنشی از تمامی نقاط جهان کمک گرفت و بنای تخت جمشید را احداث نمود برای حکومت هخامنشی کثر شان محسوب میشد؟برای ساسانی هم همین طور؟جالب اینجاست که بیشتر شاهان ساسانی خواستند خودشان را منتسب به هخامنشی نمایند.در ضمن در کجای نامه پیامبر نوشته که ما اعراب از شما بالاتریم؟؟؟ شاید این در ذهن ما نقش بسته که چون آن زمان قوی ترین حکومت جهان را داشته ایم حتما پیامبر باید با زبانی دیگر با ما سخن میگفت؟؟متن نامه را دارید که چه نوشته؟در ضمن بالا هم عرض کردم اگر حکومتی از حکومت دیگر کمک بگیرد این نشان از ضعفش نیست.
کوروش استادان سنگ تراشی و غیره را به ایران دعوت کرد و دستمزدی چشم گیر به آها داد
شما بازهم اشتباه کردید. شما اینرا با کوروش یکی میدانید؟ اینکه یک کشور غنی به یک کشور قحطی زده کمک کند با عمل کوروش یکیست؟
کوروش دستمزد به آنها میداد اما اعراب در حال مرگ میبودند اگر کمک نمیگرفتند




همان کتابی که در آن از کوروش سخن گفته و حوادثی که در گذشته و آینده را برایمان بیان کرده است نشان از اثبات کسی است که از منبعی اطلاع داشته که ان منبع این اطلاعات را به فرستاده اش داده.
دادا؟ تو چه جوری خادم شدی؟
ای با سواد. ای تاریخ دان . ای دانشمند
در زمان خسروپرویز قرآن کجا بود؟ تازه اگر هم بود که نبود مگه قرآن هم برای خسروپرویز فرستاده بود؟
در اکثر کتب تاریخی نام کوروش کبیر به چشم میخوره. چیز عجیبی نیست که در قرآن هم اومده باشه. چون اگه از هر ایرانی میپرسیدی اونو میشناخت و داستانها واست میگفت.
اما چرا گفتی کوروش؟ این چه چیزی رو ثابت میکنه؟




مسلمانان خود را برگزیده نمیدانستند بلکه دینشان را برگزیده میدانستند.بله ادعای ما هم همین است.حتما کسی مثل خسرو پرویز باید یامبر می بود و یا انوشیروان دادگر که بهتر است از دادگری و حرمسراهای آانها نگوییم.لااقل این افتخار را داریم که پیامبر همه را به یک چشم میدید و نمیگفت شما از طبقه فقیری به من نزدیک نشو و یا از طبقه غنی به من نزدیک نشو.اگر خطایی نکرده بودند در ارتباط با پیامبر آزاد بودند.
-باز هم اشتباه در فهم جمله
من توضیح دادم که مسلمانان خود را برتر از دیگران میدانستند چون خدا پیامبری را برایشان از جنس خودشان فرستاده بود

-پیامبر کجا بود؟ کدوم جنگ رو میگی؟ من حمله به ایران رو میگم؟ پیامبر کجا بود که اسیران رو آزاد کنه؟

-مطلب بسیار مهم دیگه اینه که بسیار راجع به حرمسراها سخن میگویید(شما کانونی ها) و اینکه چرا مثلا یزدگرد حرمسرا داشت و .....
آیا عربان نداشتند؟ آیا آنها کنیز نداشتند که نزدیکی با آنها جایز بود؟ هر عرب در هر جنگی شرکت میکرد از غنائم (زنان) به او میرسید. ماشاءالله چند زن عقدی هم که داشتند. حالا صیغه های موقت رو کار ندارم.
این حرمسرا نیست؟
آها چون یزدگرد شاه بوده این کار اون پسندیده نیست اما مسلمانان میتونستند داشته باشند
حالا اینکه با کنیزان مجبور بودند که تن به همخوابی با عربان بدهند اما در حرمسراها معمولا زنان شاه و یا دخترانی که شاه آنها را پسندیده بود و یا از کشورهای دیگر هدیه گرفته بود حضور داشتند




شما تاریخ فرمانروایی اسکندر را نخوانده اید؟کتابی بر سرگذشت اسکند که در آنجا ادعای خدایی نموده.اگر مایل بودید اسم کتاب را برایتان مینویسم
وقتی اسکندر ادعای خدایی دارد باید جهاد در راه خودش کند؟در ضمن مگر اسکندر این همه قتل و غارت در ایران نکرد.باز هم شما دلتان به حال مردم آن زمان نسوخت که امپراطوری هخامنشی هزاران برابر با عظمت تر از امپیراطوری ساسانی بود ولی دلتان به حال مردم عصر ساسانی سوخت؟
1- اسکندر مادی ایرانی داشت که از بچگی در گوشش فتح ایران را به او وعده داده بود
2- آنهمه قتل و عام؟ کدام همه؟
3- اسکندر دین جدیدی نیاورده بود که به ایرانیان بدهد
خودتان میگویید ادعای خداوند بودن داشت و کافر بود حالا از همچین فردی چه انتظاری میشود داشت
اما مسلمانان که خود را بنده های خوب خدا میدانستند و ملت های دیگر را که مسلمان نبودند جاهل میدانستند و جهنمی چرا اینکار را کردند؟
سوال از این واضحتر؟





اجباری در پذیرش دین نبوده.بحث حمله را هم قبلا توضیح داده ام.چرا ایران به کشورهای دیگر حمله میکرد؟
جناب خادم تاریخ گذشتگان
چرا نمیفهمی؟ ایران حمله میکرد دمش گرم. عرب چرا حمله کرد؟ ایران باید سرزنش بشه باشه اما مسمانان چرا این کار رو کردند. اگر به حرف شما باشه که چون ایران فلان کار رو کرد پس عرب هم کرد چون حمله کرد عرب هم کرد چون کنیز میگرفت عرب هم گرفت
پس چه فرقی بین ایران عصر ساسانی و مسلمانان بوده؟
اساسا چرا به ایران حمله کردند؟
این را حتما پاسخ دهید




لطفا شما بفرمایید.ما یاد میگیریم

نقل از شما.لطفا ذکر بفرمایید
اگه قراره همه چیز رو من بگم که دیگه ......





بله من هم منظورم این است که آنها در ایران به اصطلاح آزاد از هرگونه کشتار شما زندگی میکردند و مروج دین خود بودند.اما مگر نه اینکه در ان زمان مسیحیت در ایران ساسانی رخنه کرده بود و مغان برای اینکه جلوی مسیحیت را بگیرند دست به کشتار مسیحیان زدند و بعد مانی و مزدک ها آمدند و وقتی که مغان دیدند تا انجا که به ضررشان است باید اینان برداشته شوند آنها را کشتند
من هیچگاه ادعا نکردم که ایران زمان ساسانی در آن کشتار نبوده بوده اما اعراب هم از همین اصل پیروی کردند . پس چگونه اینان خداپرست بودند.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۹:۱۴
ما نگفتیم ایرانیان کافر بودند.از حرف های من چنین استدلالی کردید؟
میشود بگویید اعراب برای چه منظور به ایران حمله کردند؟





در این زمینه اطلاعی ندارم.یعنی از منظر عقلی دلیلی ندارم.شاید دوستان اطلاعی داشته باشند
نه اینکه ما با این همه غنای فرهنگی اگر به کشوری حمله نمیکردیم برای خود اسیر نمیگرفتیم.همین موضوع در اسلام هم هست.اگر باز هم اشتباه نکنم به فرمان پیامبر قرار شد هر ایرانی به اعراب آموزش دهد و به یاد ندارم دختران پادشاهان ایران به بردگی رفته باشند؟
دوست من ایرانیان را با مسلمانان مقایسه میکنید؟ اگر از این نظر یکی هستند دیگر چرا به ایران حمله کردند من جوابم را داده ام حال که اطلاعی ندارید باشد

کمی فکر کنید. شما مسلمانان را با ایرانیان آنزمان مقایسه میکنید؟ ایران در جنگهایش اسیر میگرفت درست. کنیز میگرفت بازهم درست. مسلمانان چرا اینکار را کردند. بقول شما و دوستانتان ایرانیان کافر بودند و شاهشان ستمگر اما مسلمانان چرا اینکار را کردند؟ یعنی از قانون کافران پیروی کردند؟ گیریم که این یک قانون جهانی بود در جنگها بنظر شما نمیشد که مردها را برده کنند اما زنها را به حال خودشان در کشورشان باقی بگذارند؟ آیا اگر این کار را میکردند خدا از آنها ناراضی میشد؟ آیا در ایران بدون شوهر میماندند؟ آیا شما در تاریخ نخوانده اید که ابو لوءلوء با دیدن اشک کودکان و زنان در مدینه گفت : با دیدن این صحنه ها کارد در جگرم فرو نشست؟ این را هم قبول ندارید؟ چرا شما مدام در فکر توجیح کارتان هستید بجای اینکه دنبال پاسخش باشید؟ من میتوانم راجع به چنگیز خان مغول هم مطلب بنویسم اما برادر من چنگیز ادعای خدا و .... نداشت از چه چیز آن اشکال بگیرم. منظور من اینست مسلمانانی که ادعای خدا و ..... داشتند چرا اینکارها را کردند؟





میشه در مورد جناب ابولولو بفرمایید که ایشون مسلمان بوده اند یا نه؟و تا اونجا که من میدونم ایرانی بودند و یکی از طرفداران اهلبیت.حکومتی که ایشون دیده مربوط به کدام خلیفه ها بود؟حضرت علی یا حضرت محمد؟شاید عمر.پس گفتم شاید در زمان های بعد به نام اسلام ضرباتی را زده اند که شما از دین آن حضرت و دین اسلام می بینید
برادر بحث رو عوض نکن . اخوی فرار نکن . گارداش به بحث ابتدایی ادامه بده. من چیکار دارم دوست دار اهل بیت بود یا نه یا هرچیزی که بهش میچسبونین
من میگم آیا این گفته اولوءلوء را که در مدینه کودکان و زنان ایرانی را دید و گفت:با دیدن این صحنه ها کارد در جگرم فرو نشست؟را قبول دارید یا نه؟ اگر دارید اثبات میشود که چه ظلم و جنایتی در آنزمان شده اگر نه که کلا باید شرح دهید که بهانه کشتن عمر توسط وی چه بود؟




از اینکه از آن سر دنیا برای چه به ایران امد و این همه آدم کشت و خم به ابرو نیاورد و چرا بعد در حکومت های اسلامی خدمت به ایران کرد.البته با مشاوران مسلمان ایرانی؟؟؟
از کدام سر دنیا؟
منظور من اینه که هرکه بود نمیخواست دین و شریعت جدیدی در ایران بیاره و مدعی نبود در کشورش پیامبری ظهور کرده که از طرف خدا برگزیده ست و .... بعد قتل و کشتار بکنه. اگر همچین ادعایی داشت الان نوک پیکان انتقادات طرف آونها هم بود
فهم این انقدر واست سخته؟
بزار یه مثال بزنم ببینم متوجه میشی یا نه؟ گرچه میدونم .....
شما مسلمانان آنزمان را از نظر اعتقادی با چنگیزخان و اسکندر یکی میدانید که آنها را با هم مقایسه میکنید و میگویید چرا از آنها انتقاد نمیکنید؟
خم به ابرو هم آورد. وقتی که ایران رو گرفت گریه کرد
تو فیلمش هم هست میتونی بگیری نگاه کنی
اگر میدانید بگویید




من تا الان مسلمانی را ندیدم که ادعای خدایی کند.شاید با نام مسلمانی این کار را میکند
شما ظاهرا در درک جملات عامیانه مشکل دارید
وقتی من به شما بگویم که شما ادعای مثلا کامپیوتر دارید منظورم اینست که شما کامپیوترید؟ منظور اینست که شما ادعا دارید که از کامپیوتر بسیار بسیار زیاد سردر می آورید و .....
واقعا برایتان متاسفم
عصبی هستید ؟





تا اونجایی که من اطلاع دارم خدای ما اینقدر هم ترسناک نیست که بخواهد کسی را بترساند.شاید دلایلی را برای گنه کاران اورده که از گناه خودتوبه کنند.ما هم به بخشش خدایمان ایمان داریم.
نیست؟
اگر نماز نخوانی روزه نگیری خمس و زکات نپردازی حال و روزت از نظر قرآن در آن دنیا چگونه است؟
شما بگید ما یاد بگیریم




این بحث مربوط به من نیست.اما به نظرم موقعی که ایران از اعراب شکست خوردند پیامبر افکار و ادیان را تخریب نکرد.بلکه از زردتشتیان جزیه گرفت و آنها را رهایشان نمود نه اجبارشان کرد
what?
پیامبر رهایشان کرد؟
کجا رو گرفتی دادا؟
در زمان خلافت عمر عرب به ایران حمله کرد محمد کجا بود؟




کسی که به خدای پیامبر معتقد است نام فرستاده اش را کامل بیان میکند
1- این پست بنده مخاطبش شما نبودید که پاسخ گفتید میدانم که حق آنرا دارید و .....
2- منظورتان از خدای پیامبر کیست؟ الله؟ میدانید سابقه خدایی الله به چند سال میرسد؟
3- من محمد را آنچنان میخوانم که او دیگران را . از نظر شمامشکلی در این میبینید؟
ایدون باد

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۹:۴۵
به نام الله

بنام اهورامزدا

با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

منظورتون منم یا خودتون؟


واقعا که شما آخرشی(یعنی کجاها تقریباً)
چند سالته دادا؟ناقابل 22
خب چرا نمیگی خدا کی و کجا به جانشینش روی زمین فرمان میده که برو ایران رو فتح کن چون مردمش در حال زجر و ستم قرار گرفتن؟

اسفار مقدس يهود به ما مي گويد كه ظهور كوروش در فتح بابل به دست او معجزه اي از جانب خداوند بوده است .بدين طريق پس از هفتاد سال، دوران بندگي يهود پايان پذيرفته و اورشليم از نو آبادان مي گردد.
شماها خودتون میگید اوستا تحریف شده نشده؟ اگه نشده بگید که ما بدونیم؟ببخشید اگه من تحریفش کردم.بیچاره مغ های اون زمان
شما از دینی صحبت میکنی که قرن ها قبل ازساسانیان و سلسله های دیگه ظهور کرده
اما اسلام چند سال قبل از حمله به ایران ظهور کرد
اما این دینی که من صحبتش را میکنم از زمان آدم حیاتش آغاز شده.

زمانی که مثلا مهرداد دوم- اشک نهم- اشکانی به روم حمله کرد به رومیان گفت بیایید زرتشتی شوید؟
آخه این چه سوال و مطلبیه که مینویسی
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دیگه نمیدونم چی بگم
از قدیم گفتن حرف حق تلخه
پس دیگه حرفی برای من نمیمونه.ما قرار بود با احترام با هم صحبت کنیم.نوشته های شما حاکی از اونه که عصبی که چه عرض کنم جوش آوردی اونم در حد ....





در پست های قبلی ذکر شده میتونید برگردید و مطالعه بفرمایییییییییییییییییییی ید




میشود بفرمایید این جانشین خدا روی زمین کی و چه زمانی این اختیار را به عمر داد که برو و به ایران حمله کن؟
اصلا این رو بیخیال
میتونی بگی که پیامبر عمر رو برای جانشینی انتخاب کرد؟

خودت میفهمی چی داری میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟







خودتان میگویید در قرآن حالا میگویید احتیاجی به قرآن نیست
حالا من برداشت ناقص میکنم یا شما؟



واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااای
یعنی شما میگید محمد یکی از قدرتهای جهان بود؟
این دیگه چه ادعاییه؟
محمد قدرت داشت نه به اون اندازه که شما فکر کردید
اونقدر قدرت داشت که دیگه اصلا اثری از زردتشت نیست.و جمعیت مسلمانان حاکی از قدرت دین و خدا و خودشه





کوروش استادان سنگ تراشی و غیره را به ایران دعوت کرد و دستمزدی چشم گیر به آها داد
شما بازهم اشتباه کردید. شما اینرا با کوروش یکی میدانید؟ اینکه یک کشور غنی به یک کشور قحطی زده کمک کند با عمل کوروش یکیست؟
کوروش دستمزد به آنها میداد اما اعراب در حال مرگ میبودند اگر کمک نمیگرفتند




دادا؟ تو چه جوری خادم شدی؟خادم سایت تماس گرفت و گفت برای خادمی آمده ای؟
ای با سواد. ای تاریخ دان . ای دانشمندبله بفرمایید
در زمان خسروپرویز قرآن کجا بود؟ تازه اگر هم بود که نبود مگه قرآن هم برای خسروپرویز فرستاده بود؟فرمان خدا بود و من گفتم که کتابی که به پیامبر نازل شده.من آخرش نفهمیدم این ذوالقرنین توی قرآن کیه؟کورشه؟نمیدونم.پس بعد از هخامنش اومده ولی از اون زمان اطلاع داره و بماند چیزهایی که الان اتفاق میفته و همه اشاره بهش شده.البته مهم هاش
در اکثر کتب تاریخی نام کوروش کبیر به چشم میخوره. چیز عجیبی نیست که در قرآن هم اومده باشه. چون اگه از هر ایرانی میپرسیدی اونو میشناخت و داستانها واست میگفت.
اما چرا گفتی کوروش؟ این چه چیزی رو ثابت میکنه؟




-باز هم اشتباه در فهم جمله
من توضیح دادم که مسلمانان خود را برتر از دیگران میدانستند چون خدا پیامبری را برایشان از جنس خودشان فرستاده بود
بمیرم برای مردم زمان ساسانی که همه پولدار بودند و شاهشون فقیر
-پیامبر کجا بود؟ کدوم جنگ رو میگی؟ من حمله به ایران رو میگم؟ پیامبر کجا بود که اسیران رو آزاد کنه؟

-مطلب بسیار مهم دیگه اینه که بسیار راجع به حرمسراها سخن میگویید(شما کانونی ها) و اینکه چرا مثلا یزدگرد حرمسرا داشت و .....
آیا عربان نداشتند؟ آیا آنها کنیز نداشتند که نزدیکی با آنها جایز بود؟ هر عرب در هر جنگی شرکت میکرد از غنائم (زنان) به او میرسید. ماشاءالله چند زن عقدی هم که داشتند. حالا صیغه های موقت رو کار ندارم.
این حرمسرا نیست؟
آها چون یزدگرد شاه بوده این کار اون پسندیده نیست اما مسلمانان میتونستند داشته باشند
حالا اینکه با کنیزان مجبور بودند که تن به همخوابی با عربان بدهند اما در حرمسراها معمولا زنان شاه و یا دخترانی که شاه آنها را پسندیده بود و یا از کشورهای دیگر هدیه گرفته بود حضور داشتند
آهان پسندیده بود و با میل خودشون نرفته بودند.تقریبا یه نوع اجبار اونم محترمانه و به قول شما مثل عرب ها




1- اسکندر مادی ایرانی داشت که از بچگی در گوشش فتح ایران را به او وعده داده بود
2- آنهمه قتل و عام؟ کدام همه؟بابا اسکندر و قتل؟شوخی کردم.
3- اسکندر دین جدیدی نیاورده بود که به ایرانیان بدهدپس خوشی زده بوده زیر دلش.ولی میخاست بیاد بکشد و برود و غارت کند
خودتان میگویید ادعای خداوند بودن داشت و کافر بود حالا از همچین فردی چه انتظاری میشود داشت
اما مسلمانان که خود را بنده های خوب خدا میدانستند و ملت های دیگر را که مسلمان نبودند جاهل میدانستند و جهنمی چرا اینکار را کردند؟مثال میشه بزنید؟خودتون که میدونید کند ذهنم
سوال از این واضحتر؟





جناب خادم تاریخ گذشتگانجانم بفرما
چرا نمیفهمی؟ ایران حمله میکرد دمش گرم. عرب چرا حمله کرد؟ ایران باید سرزنش بشه باشه اما مسمانان چرا این کار رو کردند. اگر به حرف شما باشه که چون ایران فلان کار رو کرد پس عرب هم کرد چون حمله کرد عرب هم کرد چون کنیز میگرفت عرب هم گرفت
پس چه فرقی بین ایران عصر ساسانی و مسلمانان بوده؟
اساسا چرا به ایران حمله کردند؟
این را حتما پاسخ دهید






اگه قراره همه چیز رو من بگم که دیگه ......
اگه میبینید که من اینطوری جواب میدم بدونید که من با مدارک شما حرف میزنم.پس لطف کنید با مدرک حرف بزنید.





من هیچگاه ادعا نکردم که ایران زمان ساسانی در آن کشتار نبوده بوده اما اعراب هم از همین اصل پیروی کردند . پس چگونه اینان خداپرست بودند.
امپراتوری پهناور ساسانی که از رود سند تا دریای سرخ وسعت داشت، در اثر مشکلات خارجی و داخلی ضعیف شد. آخرین پادشاه این سلسله یزدگرد سوم بود. در دوره او مسلمانان عرب به ایران حمله کردند و ایرانیان را در جنگ‌های قادسیه، مدائن، جلولاء و نهاوند شکست دادند و بدین ترتیب دولت ساسانی از میان رفت.
پس دلیل شکست هم مشخصه و حرفی دیگه نمیمونه.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۱۹:۵۶
میشود بگویید اعراب برای چه منظور به ایران حمله کردند؟
به نظر من به هر دلیلی.به قول شما برای تخریب دین و یا غارت و به قول من برای اصلاح جامعه فساد زده ساسانی




دوست من ایرانیان را با مسلمانان مقایسه میکنید؟ اگر از این نظر یکی هستند دیگر چرا به ایران حمله کردند من جوابم را داده ام حال که اطلاعی ندارید باشد
ما آخر نفهمیدیم که در کتابهای زردتشت هم انسانها همه در یک مقام هستند یا نه.این مری بویس هم متاسفانه بیخود کتاب در مورد دین زردتشت نوشته.اصلا توی دین زردتشت انسانها یکی بودند؟





برادر بحث رو عوض نکن . اخوی فرار نکن . گارداش به بحث ابتدایی ادامه بده. من چیکار دارم دوست دار اهل بیت بود یا نه یا هرچیزی که بهش میچسبونین
من میگم آیا این گفته اولوءلوء را که در مدینه کودکان و زنان ایرانی را دید و گفت:با دیدن این صحنه ها کارد در جگرم فرو نشست؟را قبول دارید یا نه؟ اگر دارید اثبات میشود که چه ظلم و جنایتی در آنزمان شده اگر نه که کلا باید شرح دهید که بهانه کشتن عمر توسط وی چه بود؟
میشه بگید در زمان کدوم خلیفه بود و آیا این خلیفه مورد تایید بوده یا نه؟




از کدام سر دنیا؟
همین کشور همسایه
منظور من اینه که هرکه بود نمیخواست دین و شریعت جدیدی در ایران بیاره و مدعی نبود در کشورش پیامبری ظهور کرده که از طرف خدا برگزیده ست و .... بعد قتل و کشتار بکنه. اگر همچین ادعایی داشت الان نوک پیکان انتقادات طرف آونها هم بود
پس نشون میده ایرانیان اینقدر ضعیف هستند که چه بخاطر دین باشه و چه به هر دلیلی وقتی شکست میخوردند دنبال دلیلش هستند که چرا و چگونه و به چه علت؟در صورتی که همه در خود بحث پیداست
فهم این انقدر واست سخته؟گفتم که مشکل ذهنی دارم
بزار یه مثال بزنم ببینم متوجه میشی یا نه؟ گرچه میدونم .....نمیشی یا حرف حرف خودته
شما مسلمانان آنزمان را از نظر اعتقادی با چنگیزخان و اسکندر یکی میدانید که آنها را با هم مقایسه میکنید و میگویید چرا از آنها انتقاد نمیکنید؟
پس مسلمانان مهم هستند
خم به ابرو هم آورد. وقتی که ایران رو گرفت گریه کرد
میذاشتی کامل خراب کنه وبعد که کتیبه کوروش را خوند زد زیر گریه
تو فیلمش هم هست میتونی بگیری نگاه کنی
اگر میدانید بگویید
فیلمش مال کدوم زمانه؟سازنده اش کیه؟




شما ظاهرا در درک جملات عامیانه مشکل داریدکند ذهنم
وقتی من به شما بگویم که شما ادعای مثلا کامپیوتر دارید منظورم اینست که شما کامپیوترید؟ منظور اینست که شما ادعا دارید که از کامپیوتر بسیار بسیار زیاد سردر می آورید و .....
واقعا برایتان متاسفمممنون.لااقل شما دلت به حال ما سوخت
عصبی هستید ؟یه کم.چطور مشخصه؟





نیست؟
اگر نماز نخوانی روزه نگیری خمس و زکات نپردازی حال و روزت از نظر قرآن در آن دنیا چگونه است؟
شما بگید ما یاد بگیریم
من چرا همیشه فکر میکردم خدا حق الناس را نمیبخشه و حق خودش را میبخشه.البته اونم شرایط داره




what?
پیامبر رهایشان کرد؟
کجا رو گرفتی دادا؟کانون
در زمان خلافت عمر عرب به ایران حمله کرد محمد کجا بود؟




1- این پست بنده مخاطبش شما نبودید که پاسخ گفتید میدانم که حق آنرا دارید و .....
2- منظورتان از خدای پیامبر کیست؟ الله؟ میدانید سابقه خدایی الله به چند سال میرسد؟دوست داری برایت ثابت کنم که از زمان انسانهای اولیه اعتقاد به خدای یکتا بوده؟البته جایش این بحث نیست.خواستی خصوصی بده برات بگم
3- من محمد را آنچنان میخوانم که او دیگران را . از نظر شمامشکلی در این میبینید؟پیامبر سعادت انسان ها را میخاست.
ایدون باد
و خدمت شما برادر گرامی عرض کنم که بحث من و شما به نظر این حقیر تمومه.چون نه من کوتاه میام و نه شما.خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم.حالا نظر شما راجع به ادامه بحث چیه؟
مانا باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۲۱:۲۷
به گزارش محرمانه نیوز -کتابخانۀ ملی اتریش صاحب یکی از بزرگ ترین مجموعه های پاپیروس دنیاست. این مجموعه که به نام کلکسیون "آرشیدوک رینر"* معروف است، بیش از ۱۸۰هزار پاپیروس از دوران مختلف را در بر می گیرد.

تنوع زبان ها و همچنین گستردگی دورۀ تاریخی این پاپیروس ها (از ۱۵۰۰ قبل از میلاد تا قرن چهاردهم میلادی)، به ارزش استثنایی این مجموعه می افزاید. اکثر زبان های مهم دوران باستان، چون یونانی، لاتین، عبری، آرامی، پهلوی، قبطی و همچنین خط هیروگلیف مصری، در پاپیروس های مجموعه به کار رفته است.

پاپیروس یا کاغذ مصری که از نوعی نی تهیه می شود، از حدود پنج هزار سال پیش به شکل طومار در حوزۀ تمدن مصری به کار گرفته شد اما بعدها به صورت کاغذ نیز مورد استفاده قرار گرفت.
اما بزرگی و گستردگی این مجموعه باعث شده که هنوز بسیاری از قطعات آن ناشناخته و بررسی نشده باقی مانده باشند. به همین دلیل کشف ۲۵۰ پاپیروس متعلق به قرن هفتم میلادی در میان این کلکسیون عظیم، چندان برای کارشناسان غافلگیرکننده نیست.

این پاپیروس ها به زبان های قبطی و یونانی، در سال های ۶۴۴ و ۶۴۳ میلادی نوشته شده است. به گفتۀ کارشناسان کتابخانۀ ملی اتریش، این مجموعه، اطلاعات گرانبهایی از یکی از مهم ترین دوره های تاریخ بشر در اختیار مورخان قرار خواهد داد.

در اطلاعیۀ کتابخانه آمده است که فروپاشی امپراطوری روم شرقی (بیزانس) و سقوط شاهنشاهی ساسانی زیر ضربات اعراب، از وقایع مهمی است که در این ۲۵۰ پاپیروس از آنها سخن رفته است.

تاریخ نگارش پاپیروس ها دو سه سال پس از شکست نهایی ایرانیان در مقابل اعراب است. جنگ قادسیه در سال ۶۳۵ میلادی، و جنگ نهاوند در ۶۴۱ میلادی رخ داد. جنگ اخیر که توسط اعراب "فتح الفتوح" لقب گرفته، در واقع آخرین ضربه ای بود که دیگر اجازۀ بسیج دوباره و فراهم کردن نیرو را به ایرانیان نداد.
در مدارک تازه یافت شده همچنین اطلاعاتی پیرامون زندگی روزمرۀ سپاهیان عرب دیده میشود که از نظر کارشناسان، اطلاعات نادر و پرارزشی هستند. مطالعۀ مقدماتی برخی از این پاپیروس ها نشان می دهد که سپاهیان عرب در حملات خود تلاش داشته اند جان غیرنظامیان را حفظ کنند.
به گفتۀ یکی دیگر از مسئولان کتابخانۀ اتریش، این مدارک منحصر به فرد، نگاه تازه ای را از درون و از متن وقایع به دورۀ مهمی ممکن می سازد که طی آن روابط قدرت منطقه ای در حال دگرگون شدن بوده است.
در حال حاضر کتابخانۀ اتریش مشغول دیجیتالی کردن این پاپیروس هاست تا مراجعان بتوانند از سال ۲۰۱۱ به آنها دسترسی داشته باشند.
کتابخانۀ ملی اتریش پاپیروس هایی به خط پهلوی نیز در اختیار دارد. این پاپیروس ها متعلق به سال های ۶۱۹ تا ۶۲۹ میلادی، و دوره ای است که پارس ها به مدت ده سال در مصر فرمانروایی کردند. این مدارک شامل اطلاعاتی در بارۀ نظامیان و شیوۀ زندگی آنهاست و هنوز مورد بررسی های تفصیلی قرار نگرفته است.
البته خدمت شما باید بگویم که مطالبی را هم به دست اوردم که یا مغرضانه و یا آگاهانه از تفسیر طبری و غیره در مورد حمله اعراب نوشته و اعمال اونها را شرح داده.اما متاسفانه در هر دو شرایط باید صبر کنیم تا ببینیم اوضاع به چه صورته.یعنی یا اغراض در حرف اعراب است و یا حرف ایرانیان
ولی این را با قاطعیت میگم که اگر این قضیه صادق باشه این شیوه پیامبر نیست که ما بخواهیم اسلام و یا شخصی که پاک از اینگونه اشتباهات است را خطاکار بدانیم.
موفق و موید باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۰, ۲۲:۰۹
هرکاری میکنم نمیدونم چرا نمیخام بیخیال این بحث بشم
ببین جناب یزدگرد در مورد تعداد زنان باید به دوره های باشکوه هم اشاره بکنم البته با منبعش
در زمان هخامنشی به نقل از کتاب تاریخ ایران باستان که از مشیرالدوله است از زمان هخانشیان تعدد زوجین وجود داشته.برادر هرودت و استرابون میگن که(البته میگن من که ندیدم)هر کدام از آنها چند زن عقدی دارند ولی عده زنان غیر عقدی بیشتر است
در دوره اشکانی برادر ژوستن میگه البته به نقل از کتاب تاریخ ایران باستان که تعداد زنان غیر عقدی در میان آنها و به خصوص در خانواده سلطنتی از زمانی متداول شده بود که به ثروت رسیده بودند، زیرا زندگانی صحرا گردی‏ مانع از داشتن زنان متعدد است .آنچه در ایران باستان در میان طبقه اشراف معمول بوده است چیزی بالاتر از تعدد زوجات، یعنی حرمسرا بوده است. و به همین جهت نه محدود به حدی بوده است، مثلا چهارتا یا بیشتر یا کمتر، و نه مشروط به شرطی از قبیل عدالت و تساوی حقوق زنان و توانایی مالی یا جنسی، بلکه همان طور که نظام اجتماعی یک نظام طبقاتی بوده است نظام‏ خانوادگی نیز چنین بوده است
برادر کریستین سن میگه(کتابش ایرانیان در زمان ساسانیان)اصل تعدد زوجات، اساس تشکیل خانواده به شمار می‏رفت. در عمل عده‏ زنانی که مرد می‏توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود. ظاهرا مردان کم بضاعت به طور کلی بیش از یک زن نداشتند.
حالا اصلا بیخیال اینا میشیم.در دوره ساسانی چیزی که بیش از همه دستخوش تصرف و ناسخ و منسوخ و جرح و تعدیل موبدان بود " حقوق شخصی " است. مخصوصا احکام نکاح و ارث‏ به اندازه ای پیچیده و مبهم بود که موبدان هر چه می‏خواستند می‏کردند و در این زمینه اختیاراتی داشتند که در هیچ شریعتی به روحانیان نداده‏اند (تاریخ اجتماعی ایران، جلد 2، صفحه 34). تعدد زوجات در دوره ساسانی جاری و معمول بوده است.که الانم زردتشیان درصدد انکارش هستند.
حالا یه چیزی من بگم.من اشتباه خودم را در مورد عمر قبول دارم.چون رفتم و توی کتابخونه ام دیدم که حمله در زمان عمر بوده و حضرت علی مشاور عمر.ولی بذار کاملش را بگم
«امام علی یکی از مشاوران نزدیک عمر (خلیفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به ایران بود. زمانی که عمر می خواست خود شخصا در این جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: " تو سر این سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد" (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).»
خب.بابا بیخیال این مطلب
بیا برسیم به بحث خودمون البته در مورد حضرت علی هم بگم که یکی از بحث هایی که احتمال داره پیش بیاد اینه که بگی حضرت علی خودش مقصر بوده و این حرفا اما در مورد قضیه هرمزان از یهاستاد تاریخ پرسیدم و به نقل از وب گفت که چک کردم و مطلب را میارم
هرمزان والی خوزستان را پس از اسارت به مدینه بردند . مسلمان شد و طرف مشورت عمر در فتح مناطق مختلف ایران شد . پس از قتل عمر بدست ابولؤلؤ که یک ایرانی بود ، عبیدالله بن عمر به تهمت همدستی هرمزان با قاتل پدرش ، بی گفتگو و بدون اثبات جرم ، هرمزان را کشت . علی (ع ) به خلیفه بعدی ( عثمان ) فرمود : « باید خون مسلمانی را که بدون حکم حاکم کشته شده قصاص کرد گرچه مقتول بیگانه و قاتل فرزند خلیفه باشد » . عثمان در بدو امر فتوای علی را پذیرفت لکن چند روز بعد منصرف شد و در خطابه ای که ایراد کرد اعلام داشت که برای جلوگیری از تشویش اذهان مردم خون هرمزان را زیر پا می گذارد ... اما علی ( ع ) در انچه که گفته بود ثابت قدم ماند و در اولین روز خلافت اعلام داشت که « اگر به این فاسق ( قاتل هرمزان ) دست یابم او را به قصاص خون هرمزان خواهم کشت » . عبیدالله به شام گریخت و در جنگ صفین بدست سپاهیان امام علی ( ع ) به هلاکت رسید .
مانا باشید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۱:۴۷
بنام اهورامزدا
درود بر دوستان


خب چرا نمیگی خدا کی و کجا به جانشینش روی زمین فرمان میده که برو ایران رو فتح کن چون مردمش در حال زجر و ستم قرار گرفتن؟ ببخشید اگه من تحریفش کردم. از قدیم گفتن حرف حق تلخه پس دیگه حرفی برای من نمیمونه.ما قرار بود با احترام با هم صحبت کنیم.نوشته های شما حاکی از اونه که عصبی که چه عرض کنم جوش آوردی اونم در حد ....
تو این قسمت هم که شما فقط در حال شیطنت های کودکانه خود هستید و به نوعی خود را بامزه فرض کرده اید . من میپرسم خدا کی به جانشینش دستور داده برو به ایران در زمان ساسانی حمله کن ؟ شما حرف از کوروش میزنید و .................



اشکال اول نظریه و مثال شما این است که در ادیان الهی بهانه ای در کار نیست که بخواهیم به بهانه دین به سرزمین های دیگر حمله کنیم و اگر قرار است حمله ای صورت بگیرد از جانب خدا و یا رهبرانی است که از جانب خدا و با توجه به دستوراتی است که برای آنها در کتاب خدا مشخص شده است انجام میگیرد
خودتان میگویید در قرآن حالا میگویید احتیاجی به قرآن نیست
حالا من برداشت ناقص میکنم یا شما؟
خودتان قضاوت کنید


اونقدر قدرت داشت که دیگه اصلا اثری از زردتشت نیست.و جمعیت مسلمانان حاکی از قدرت دین و خدا و خودشه
اشتباه گرفتی دادا
از زمان ابوبکر به بعد بود که اعراب به قوای نظامی خوبی دست پیدا کردند و.....
اگر هم دقت در تاریخ بکنی از زمان ابوبکر بود که جنگهای (((اسلام))) آغاز شد


همان کتابی که در آن از کوروش سخن گفته و حوادثی که در گذشته و آینده را برایمان بیان کرده است نشان از اثبات کسی است که از منبعی اطلاع داشته که ان منبع این اطلاعات را به فرستاده اش داده
در زمان خسروپرویز قرآن کجا بود؟ تازه اگر هم بود که نبود مگه قرآن هم برای خسروپرویز فرستاده بود؟
بود؟فرمان خدا بود و من گفتم که کتابی که به پیامبر نازل شده.من آخرش نفهمیدم این ذوالقرنین توی قرآن کیه؟کورشه؟نمیدونم.پس بعد از هخامنش اومده ولی از اون زمان اطلاع داره و بماند چیزهایی که الان اتفاق میفته و همه اشاره بهش شده.البته مهم هاش
حرفهای تو هیچ ربطی به موضوع نداره هاااااااااااااااااااااااا
ما داشتیم راجع به نامه ارسالی محمد به خسروپرویز حرف میزدیم که تو گفتی خسروپرویز نامه رو پاره کرد
من گفتم کسی نامه ای بهش داد که بارها ایران به کشورش کمک کرده بود در مقابل قحطی و ....
دوباره گفتم کسی نامه رو به خسروپرویز داد و ادعای پیامبری کرد و خسروپرویز رو به عبادت خداوند یکتا دعوت کرد که خودش رو برای خسروپرویز اثبات نکرده بود
بعد از این بود که شما گفتی خداوند قرآن و ............
که میتونی به پستهای قبلی مراجعه کنی و ببینی مطلبت هیچ ربطی به موضوع نداره


لااقل این افتخار را داریم که پیامبر همه را به یک چشم میدید و نمیگفت شما از طبقه فقیری به من نزدیک نشو و یا از طبقه غنی به من نزدیک نشو.اگر خطایی نکرده بودند در ارتباط با پیامبر آزاد بودند.
پیامبر کجا بود؟ کدوم جنگ رو میگی؟ من حمله به ایران رو میگم؟ پیامبر کجا بود که اسیران رو آزاد کنه؟
نگفتی پیامبر کجا بود تو جنگ ایران که ایرانیان رو ببخشه


من توضیح دادم که مسلمانان خود را برتر از دیگران میدانستند چون خدا پیامبری را برایشان از جنس خودشان فرستاده بود
بمیرم برای مردم زمان ساسانی که همه پولدار بودند و شاهشون فقیر
من اصلا حرف نمیزنم.شما بگید این جواب شما چه ربطی به مطلب من داره؟
شاید شما مشکل درونگویی دارید. یعنی در فکر خود مطلبی را بیان میکنید و فکر میکنید که آنرا بر زبان آورده اید. شاید بخاطر همین موضوع است که مطالبتان هیچ ربطی به هیچ موضوعی ندارد. شاید قسمتی از مطالبتان در فکرتان است و قسمتی دیگر بر زبان میرانید و تایپ میکنید


به نظر من به هر دلیلی.به قول شما برای تخریب دین و یا غارت و به قول من برای اصلاح جامعه فساد زده ساسانی
به هر دلیلی؟ یعنی هر کشوری با اعتقادات الهی میتونه به هر دلیلی به یه کشور دیگه حمله کنه؟


دوست من ایرانیان را با مسلمانان مقایسه میکنید؟ اگر از این نظر یکی هستند دیگر چرا به ایران حمله کردند من جوابم را داده ام حال که اطلاعی ندارید باشد
ما آخر نفهمیدیم که در کتابهای زردتشت هم انسانها همه در یک مقام هستند یا نه.این مری بویس هم متاسفانه بیخود کتاب در مورد دین زردتشت نوشته.اصلا توی دین زردتشت انسانها یکی بودند؟
نه . فرض میکنیم در دین زرتشت انسانها باهم برابری ندارند
تا اینجارو فهمیدی؟
توی اسلام چطور؟ انسانها باهم برابری دارند یا نه؟
اگر دارند چرا به ایران حمله کردند ؟ مسلمانان با زرتشتیان که برابرند.
اگر ندارند که بحثی جداست و بر میگردد به اینکه اسلام درونگراست و به دیگر اعتقادات کاری ندارد


از اینکه از آن سر دنیا برای چه به ایران امد و این همه آدم کشت و خم به ابرو نیاورد و چرا بعد در حکومت های اسلامی خدمت به ایران کرد.البته با مشاوران مسلمان ایرانی؟؟؟
از کدام سر دنیا؟
همین کشور همسایه
خب از کی تا حالا کشور همسایه شده آن سر دنیا؟ پس شما اگر بخواهید به کشورهای قاره امریکا اشاره کنید چه میگویید؟ آن سرهاااااااااااااااااااااا اااااااای دنیا؟


برادر بحث رو عوض نکن . اخوی فرار نکن . گارداش به بحث ابتدایی ادامه بده. من چیکار دارم دوست دار اهل بیت بود یا نه یا هرچیزی که بهش میچسبونین من میگم آیا این گفته اولوءلوء را که در مدینه کودکان و زنان ایرانی را دید و گفت:با دیدن این صحنه ها کارد در جگرم فرو نشست؟را قبول دارید یا نه؟ اگر دارید اثبات میشود که چه ظلم و جنایتی در آنزمان شده اگر نه که کلا باید شرح دهید که بهانه کشتن عمر توسط وی چه بود؟
میشه بگید در زمان کدوم خلیفه بود و آیا این خلیفه مورد تایید بوده یا نه؟
تو وقتی هنوز نمیدونی عمر در چه زمانی کشته شد و قاتلش کی بود و بعد از اون کدوم خلیفه اومد چرا بیخودی وقت دیگران رو میگیری و تو بحثی شرکت میکنی که هیچ اطلاعی راجع بهش نداری. اگر نمیگفتی 22سالته من تو رو کودکی تصور میکردم که مشغول بازی و شیطنته و بخاطر همینه که در فهم جملات عاجزه

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۱:۴۸
اگر نماز نخوانی روزه نگیری خمس و زکات نپردازی حال و روزت از نظر قرآن در آن دنیا چگونه است؟
من چرا همیشه فکر میکردم خدا حق الناس را نمیبخشه و حق خودش را میبخشه.البته اونم شرایط داره
باز هم مشکل در فهم جملاتو فرار از پاسخ
به کلمه قرآن در نقل بنده توجه بفرمایید . نظر شخصی خود را برای خودتان نگه دارید که هیچ سودی برای کسی نخواهد داشت. شما اگر واجبات دینتان را انجام ندهید چه حال و روزی را قرآن برایتان در آن دنیا توصیف کرده
دقت کنید گفتم قرآن نه نظر شخصیتان



- منظورتان از خدای پیامبر کیست؟ الله؟ میدانید سابقه خدایی الله به چند سال میرسد؟
دوست داری برایت ثابت کنم که از زمان انسانهای اولیه اعتقاد به خدای یکتا بوده؟البته جایش این بحث نیست.خواستی خصوصی بده برات بگم
باز هم مشکل در فهم جملات و فرار از پاسخ
من میگم سابقه خدایی الله تو میگی ثابت کنم انسانهای اولیه هم یکتاپرست بودن؟ بحث کردن با تو خیلی سخته چون هر چیزی رو 10بار باید واست توضیح داد تا بفهمی
من سابقه خدایی الله رو میگم
الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله
نام خداوند یکتا. این نام از کی در تاریخ بوده؟
از این ساده تر؟


- من محمد را آنچنان میخوانم که او دیگران را . از نظر شمامشکلی در این میبینید؟
پیامبر سعادت انسان ها را میخاست.
من نمیددنم شما چرا در فهم جملات مشکل دارید؟ من یه چیز میگم شما یه چیز دیگه.


مطالعۀ مقدماتی برخی از این پاپیروس ها نشان می دهد که سپاهیان عرب در حملات خود تلاش داشته اند جان غیرنظامیان را حفظ کنند
منبع این گزارش محرمانه رو ذکر نکردید که بدست شما رسیده


حالا یه چیزی من بگم.من اشتباه خودم را در مورد عمر قبول دارم.چون رفتم و توی کتابخونه ام دیدم که حمله در زمان عمر بوده و حضرت علی مشاور عمر
خدارو شکر
اما دوست من وقتی از چیزی مطمئن نیستی چرا در موردش بحث میکنی؟
بهر حال برد و باختی در کار نیست


در دوره ساسانی چیزی که بیش از همه دستخوش تصرف و ناسخ و منسوخ و جرح و تعدیل موبدان بود " حقوق شخصی " است. مخصوصا احکام نکاح و ارث‏ به اندازه ای پیچیده و مبهم بود که موبدان هر چه می‏خواستند می‏کردند و در این زمینه اختیاراتی داشتند که در هیچ شریعتی به روحانیان نداده‏اند (تاریخ اجتماعی ایران، جلد 2، صفحه 34). تعدد زوجات در دوره ساسانی جاری و معمول بوده است.که الانم زردتشیان درصدد انکارش هستند. حالا یه چیزی من بگم.من اشتباه خودم را در مورد عمر قبول دارم.چون رفتم و توی کتابخونه ام دیدم که حمله در زمان عمر بوده و حضرت علی مشاور عمر.ولی بذار کاملش را بگم
برادر جان. گیریم که در آنزمان تعدد زوجات رواج داشت. درست اما اینکه میگویید یزدگرد حرمسرا داشته بدون در نظر گرفتن اینکه اعراب هم به نوعی حرمسرا داشته اند (جمع بندی همسران عقدی و متعه و زنانی که در جنگ سبی شدند یا خریداری شدند) به نوعی عوامفریبی است و پاک کردن قسمتی از واقعیت


همانطوری که خودتون اشاره کردید این بحث به جایی نمیرسه اما نه با دلیلی که شما ذکر کردید به این دلیل که شما اطلاعات خود را در بحث با من کامل میکنید صحبت از بخشش پیامبر در جنگی میکنید که این جنگ سالها پس از فوت ایشان زخ داده. راجع به عمر بحث میکنید و بعد پی به اشتباه خود میبرید
بهتر نیست نه خود را خسته کنید و نه مرا

من دیگر به شما پاسخی نخواهم داد
خواننده این بحث خود نتیجه خواهد گرفت که چه کسی درست بحث را پیش برد و چه کسی در حال عوامفریبی و شیطنت و یا واقعا در جهالت بسر میبرد


واعظان کاین جلوه در محرابو منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چراخود توبه کمتر میکنند

ایدون باد

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۲:۴۶
باز هم مشکل در فهم جملاتو فرار از پاسخ
به کلمه قرآن در نقل بنده توجه بفرمایید . نظر شخصی خود را برای خودتان نگه دارید که هیچ سودی برای کسی نخواهد داشت. شما اگر واجبات دینتان را انجام ندهید چه حال و روزی را قرآن برایتان در آن دنیا توصیف کرده
دقت کنید گفتم قرآن نه نظر شخصیتان



باز هم مشکل در فهم جملات و فرار از پاسخ
من میگم سابقه خدایی الله تو میگی ثابت کنم انسانهای اولیه هم یکتاپرست بودن؟ بحث کردن با تو خیلی سخته چون هر چیزی رو 10بار باید واست توضیح داد تا بفهمی
من سابقه خدایی الله رو میگم
الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله
نام خداوند یکتا. این نام از کی در تاریخ بوده؟
از این ساده تر؟


من نمیددنم شما چرا در فهم جملات مشکل دارید؟ من یه چیز میگم شما یه چیز دیگه.


منبع این گزارش محرمانه رو ذکر نکردید که بدست شما رسیده


خدارو شکر
اما دوست من وقتی از چیزی مطمئن نیستی چرا در موردش بحث میکنی؟
بهر حال برد و باختی در کار نیست


برادر جان. گیریم که در آنزمان تعدد زوجات رواج داشت. درست اما اینکه میگویید یزدگرد حرمسرا داشته بدون در نظر گرفتن اینکه اعراب هم به نوعی حرمسرا داشته اند (جمع بندی همسران عقدی و متعه و زنانی که در جنگ سبی شدند یا خریداری شدند) به نوعی عوامفریبی است و پاک کردن قسمتی از واقعیت


همانطوری که خودتون اشاره کردید این بحث به جایی نمیرسه اما نه با دلیلی که شما ذکر کردید به این دلیل که شما اطلاعات خود را در بحث با من کامل میکنید صحبت از بخشش پیامبر در جنگی میکنید که این جنگ سالها پس از فوت ایشان زخ داده. راجع به عمر بحث میکنید و بعد پی به اشتباه خود میبرید
بهتر نیست نه خود را خسته کنید و نه مرا

من دیگر به شما پاسخی نخواهم داد
خواننده این بحث خود نتیجه خواهد گرفت که چه کسی درست بحث را پیش برد و چه کسی در حال عوامفریبی و شیطنت و یا واقعا در جهالت بسر میبرد


واعظان کاین جلوه در محرابو منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چراخود توبه کمتر میکنند

ایدون باد

سلام بر شما گرامی
اتفاقا من شجاعت اینو در خودم دیدم که اگر اشتباه کردم بگم که اشتباه کردم و اینو در شما نیافتم.و متاسفانه چند جمله مزاح گفته بودم که شما نمیدونم چجوری خوندید که اینطوری جواب دادید.
من هم به همین نتیجه رسیدم که همیشه باید با مدرک حرف زد و بی مدرک فقط وقتمون تلف میشه.
پس بیشتر از این دیگه الزامی نداره روی یک محور که همه اش تکراری است بچرخیم.
اشتباهی که من در مورد پیامبر مرتکب شدم و اظهار نمودم در تاریخ اشتباه کردم و چیزی نیست که اصل موضوع را تغییر بده.در ضمن منابع من مشخص بود و متاسفانه بعضی قسمت ها را پاسخی ندادید که دیگر احتیاجی نیست و حقانیت اسلام و غیره بر من کاملا واضح تر شدد
پس منابع من و منابعی که شما بیان نمودید همگی ذکر شد.
دوستان می تونن نظرات خودشون را بگن و برای شما گرامی آرزوی سربلندی دارم
موفق و موید باشید
یا حق

مدیر اسبق
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۴:۵۳
با سلام
روش صحیح بجث و گفتگو این است که هیچ کدام از طرفین از مسیر بحث خارج نشده و مطالبی که ربطی به موضوع بحث ندارد مطرح نفرمایند عزیزان می توانند برای آشنایی بیشتر با روش صحیح گفتگو و لوازم آن این موضوع (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=387675#post387675) را مطالعه نموده و پیگیر آن باشند
لذا دوستان لطف کنند در مسیر بحث نوشته های خود را ارسال نمایند و از ارسال نوشته هایی که ربطی به موضوع بحث نداره و همچنین پاسخ به آنها خود داری نمایند


پستهای غیر مرتبط با موضوع بحث از دیده ها پنهان شد


التماس دعا

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۷:۴۲
همین که خوندی چی نوشتم کافیه
حالا برو به هر کس که میخوای گزارش بده
جهاگرد کوچولو یه روزی بزرگ میشی و میفهمی چی میگفتم

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۸:۰۳
همین که خوندی چی نوشتم کافیه
حالا برو به هر کس که میخوای گزارش بده
جهاگرد کوچولو یه روزی بزرگ میشی و میفهمی چی میگفتم

با سلام
انشالله همه به سعادت برسیم.چه دنیوی و چه اخروی
دوست گرامی موفق باشید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۸:۰۴
بنام اهورامزدا

درود

اگر دقت کنید مخاطب بنده شما نبودید که بازهم با جوابهای خود که طبق معمول هیچ ربطی هم به موضوع بنده نداره ما رو خوشحال و خندان کردید و به راه و روش خود امیدوار.کاربر "شهاب" گویا از "شاهپور" خواست که نام کتب رو برده و به نوعی اثبات کند.من هم در جهت همسو بودن با نظر شاهپور نام چند کتاب را از ایران قبل از اسلام بردم.اما طبق معمول شما مطالب خود را بیان کردید که ما را بسیار متعجب اما خندان نمودید.من فقط کتب را نام بردم حالا شما چرا از قرآن سخن میگویید؟چون اصلا ربطی به موضوع نداشت.شما باید در جهت بهتر پیش رفتن این بحث یا مدعای مرا رد میکردید یا قبول میکردید.انگار که ما راجع به تاریخچه زبان انگلیسی صحبت کنیم و یددفعه شما بگویید مگر ریاضی را نمیبینید

راجع یه تحریف اوستا فرمودید باید عرض کنم که پس اثبات شد که کتب ایرانی قبل از اسلام وجود داشته چه تحریف شده چه نشده باشد. شما فرض بگیرید چند کتاب طنز بوده. مهم اینست که بوده. اما سوالی که پیش ی آید اینست که شما به عنوان خادم کانون باید بی طرف باشید و وقتی میدانید که اینچنین کتابهایی وجود داشته چرا پستی برای کاربر "شهاب" نزدید و اشاره نکردید که در ایران قبل از اسلام کتاب وجود داشته است؟
و جالبتر اینکه با اینکه میگویید وجود داشته (یعنی من درست میگم) باز هم برای من پست میزنید و به کاربران دیگر کاری ندارید

دوستان کانونی خود قضاوت خواهند کرد
ایدون باد

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۸:۱۲
بنام اهورامزدا

درود

اگر دقت کنید مخاطب بنده شما نبودید که بازهم با جوابهای خود که طبق معمول هیچ ربطی هم به موضوع بنده نداره ما رو خوشحال و خندان کردید و به راه و روش خود امیدوار.کاربر "شهاب" گویا از "شاهپور" خواست که نام کتب رو برده و به نوعی اثبات کند.من هم در جهت همسو بودن با نظر شاهپور نام چند کتاب را از ایران قبل از اسلام بردم.اما طبق معمول شما مطالب خود را بیان کردید که ما را بسیار متعجب اما خندان نمودید.من فقط کتب را نام بردم حالا شما چرا از قرآن سخن میگویید؟چون اصلا ربطی به موضوع نداشت.شما باید در جهت بهتر پیش رفتن این بحث یا مدعای مرا رد میکردید یا قبول میکردید.انگار که ما راجع به تاریخچه زبان انگلیسی صحبت کنیم و یددفعه شما بگویید مگر ریاضی را نمیبینید

راجع یه تحریف اوستا فرمودید باید عرض کنم که پس اثبات شد که کتب ایرانی قبل از اسلام وجود داشته چه تحریف شده چه نشده باشد. شما فرض بگیرید چند کتاب طنز بوده. مهم اینست که بوده. اما سوالی که پیش ی آید اینست که شما به عنوان خادم کانون باید بی طرف باشید و وقتی میدانید که اینچنین کتابهایی وجود داشته چرا پستی برای کاربر "شهاب" نزدید و اشاره نکردید که در ایران قبل از اسلام کتاب وجود داشته است؟
و جالبتر اینکه با اینکه میگویید وجود داشته (یعنی من درست میگم) باز هم برای من پست میزنید و به کاربران دیگر کاری ندارید

دوستان کانونی خود قضاوت خواهند کرد
ایدون باد
با سلام خدمت شما بزرگوار
امیدوارم حالتون خوب باشه
یه سوال داشتم.من در کجای نوشته ام گفته ام که چنین کتابهایی وجود نداشته؟
میشه منو راهنمایی نمایید.در ضمن اگر بالا را دقت کرده باشید نقل قول از جهانگرد کوچولو زده که این یعنی من گفته ام.
در ضمن من به عنوان خادم نظرات را می شنوم و در نهایت و اخر بحث قضاوت میکنم و اگر دیده باشید بیشتر مواقع سپاس را مبنی بر این میزنم که در بحث شرکت داشته و نه اینکه مورد تایید و یا رد من قرار گرفته باشند
موفق باشید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۱۹:۴۴
با سلام خدمت شما بزرگوار امیدوارم حالتون خوب باشه یه سوال داشتم.من در کجای نوشته ام گفته ام که چنین کتابهایی وجود نداشته؟ میشه منو راهنمایی نمایید.در ضمن اگر بالا را دقت کرده باشید نقل قول از جهانگرد کوچولو زده که این یعنی من گفته ام. در ضمن من به عنوان خادم نظرات را می شنوم و در نهایت و اخر بحث قضاوت میکنم و اگر دیده باشید بیشتر مواقع سپاس را مبنی بر این میزنم که در بحث شرکت داشته و نه اینکه مورد تایید و یا رد من قرار گرفته باشند موفق باشید یا حق
بنام اهورامزدا
باز هم اشکال در فهم مطلب
من کی و کجا گفتم که شما منکر این شدید که در ایران قبل از اسلام کتاب وجود نداشته
واقعا شما نمیتونید یک متن رو بخونید و بفهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گر دقت کنید میبینید که من گفتم:
جالبتر اینکه با اینکه میگویید وجود داشته (یعنی من درست میگم) باز هم برای من پست میزنید و به کاربران دیگر کاری ندارید
گفتم وجود داشته . حال شما چرا تهمت میزنید که من گفتم که شما مدعی هستید که وجود نداشته؟؟؟

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۰۵:۰۶
با عرض سلام
البته این همانطور که قبلا گفتم من تازه شروع به خواند این بحث کردم ولی در اینجا چنان با سرعت تایپ زده میشود که فکر نکنم بتوانم به گرد شما عزیزان هم برسم البته من در موارد تاریخی زیاد وارد نیستم ولی علاقهمندم و از علم دوستان استفاده میکنم ولی چیزی که واقعا مرا ازار میدهد این است طرفین بحث نه به دنبال حقیقتی برای یافتن هستند بلکه به دنبال این هستند که با به چالش کشیدن دین و فرهنگ کهن ایران نظرات خود را قالب کنند و در این وسط برایشان فرقی ندارد که به ایران یا دین ضربه وارد شود و بی رحمانه به یگدیکر میتازند برای من فرقی ندارد که پدران من با زور یا از روی علاقه مسلمان شده اند در حال حاضر من مسلمانم برای من فرقی ندارد که نیاکان من ازدواج با محارم داشته اند یا نه در حال حاضر من ایرانیم یک مسلمان ایرانی و برای انان که مسلمان نیستند ولی علاقه به ایران دارند بدانند و انانی که مسلمانند و خود را خارج از فرهنگ ایران میدانند بدانند که این روزها بحثها هست مبنی بر اینکه ناسیونالیست ایرانی در برابر تعصب اسلامی قرار گرفته و هر دو طرف بحث بدون اینکه بدانند اب به اسیاب دشمن ایران و اسلام میریزند سر سختانه به یگدیگر حمله میکنند و به این موضوع توجه نمیکنند که این نمونه از بحثها توسط دشمنان ایران واسلام به راه افتاده تا به این وسیله اسلام عزیز را از ایران و ایران عزیز را از اسلام جدا کنند تا به مقصود خود که نابودی هر دو است دست یابند چون میبینند توانای مبارزه با ایرانی معتقد به ارمانهای اسلامی را ندارند و در سدد شکاف بین انها هستند من از دو طرف ماجرا خواهش میکنم بیشتر به این موضوع دقت کنند و بدانند در هر صورت ما مسلمان ایرانی هستیم و تضعیف هر کدام تضعیف خودمان است

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۰:۳۹
بنام اهورامزدا

درود بر شما دوست عزیز
من هرگز قصد تخریب دین و یا کسی را نداشته و ندارم و نخواهم داشت. اما چیزی که مرا آزار میدهد اینست که یک نفر ایرانیست و در ایران زندگی میکند و به زبان ما صحبت میکند اما خود را از نژاد و دودمان کشوری دیگر میداند و سعی بر تخریب و زشت نشان دادن ایرانیان دارد
اما با این روش ایشان مخالفم و مبارزه خواهم کرد
اگر هم دشمنان ایران قصد نابودی ایران و سوءاستفاده از این بحثها را داشته باشند من اولین نفر خواهم بود که در جلوی آنها خواهم ایستاد
مطمئن باشید

اما حقیقت باید بیان شود

Angel1943
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۰:۵۳
در جایی که خدا وقتی می بیند بنده ای در ظلم قرار دارد به جانشینش در روی زمین فرمان می دهد که برای رهایی مردم اقدام نماید.در کجای کتاب زردتشت و یا اوستا اومده شما به روم مصر و یا هر کشور دیگری حمله نمایید؟
-------------------------------------
با سلام و عرض معذزت از دوستان!
جناب جهانگرد!
فکر نمیکنم برای خادمی پر مسئولیت مثل شما زیبا باشد که اینگونه سخن بگویید!
میدانید چندین تناقض خنده دار در نوشته شما وجود دارد که برایتان مینویسم:
-از کجا مطمئن هستید که مردم ایران در ظلم کامل قرار داشته اند؟
-کتاب زرتشت و یا اوستا یعنی چه؟(مثل این است که بگوییم:قرآن و کتاب حضرت محمد و کتاب مسلمانان کتب خوبی هستند!!!)
-حمله نمایید یعنی چه؟فکر نمیکنید بهتر بود میگفتید:برای گسترش/در راستای آزادی انسانها!

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۲:۱۱
در جایی که خدا وقتی می بیند بنده ای در ظلم قرار دارد به جانشینش در روی زمین فرمان می دهد که برای رهایی مردم اقدام نماید.در کجای کتاب زردتشت و یا اوستا اومده شما به روم مصر و یا هر کشور دیگری حمله نمایید؟
[COLOR="rgb(153, 50, 204)"]
ب[COLOR="rgb(153, 50, 204)"]ا سلام خدمت شما دوست گرامی
منظور شما را متوجه نشدم.اما من این را در جواب جناب یزدگرد نوشته ام که میگوید به چه دلیلی اعراب به ایران حمله نمودند.و من از حمله کوروش در آن زمان مثالی آوردم که کلا بحث از مسیر خارج شد.شما اگر میتوانید کمی توضیح بدهید منظورتان چیست؟
-------------------------------------
با سلام و عرض معذزت از دوستان!
با سلام خدمت شما
جناب جهانگرد!
فکر نمیکنم برای خادمی پر مسئولیت مثل شما زیبا باشد که اینگونه سخن بگویید!
میدانید چندین تناقض خنده دار در نوشته شما وجود دارد که برایتان مینویسم:
-از کجا مطمئن هستید که مردم ایران در ظلم کامل قرار داشته اند؟
ظلم کامل؟من از دادگری های انوشیروان و از خوشگذرانی های پادشاهان گفتم و این که اونشیروان دادگر را فقط به اسم دادگر می شناختند و دادگری در کار نبوده.البته کتب تاریخی هست که در این مورد توضیح داده که اگر دوست داشتید برایتان نقل کنم.
-کتاب زرتشت و یا اوستا یعنی چه؟(مثل این است که بگوییم:قرآن و کتاب حضرت محمد و کتاب مسلمانان کتب خوبی هستند!!!)
نمیدانم شاید بد بیان نموده ام.همانطور که میدانید زرتشت کتاب های زیادی داشته که من نوشته ام کتاب زرتشت و یا اوستا(یعنی علاوه بر کتب مذکور از اوستا هم می توان استفاده نمود.
-حمله نمایید یعنی چه؟فکر نمیکنید بهتر بود میگفتید:برای گسترش/در راستای آزادی انسانها!
اگر از چنین واژه ای استفاده نمودم تصحیح میکنم.و از شما بزرگوار تشکر میکنم که یادآوری نمودید.
در ضمن من این مطلب را برای دوستانی میگویم که در مورد تهاجم صحبت نموده اند.این افکاری که در تاپیک ها بیان می شه از همین تهاجم غربه که دوست گرامی جناب یزدگرد برای روشن کردن افکار ما دارند بیان میکنند تا جواب هایی که داده میشه یک ایرانی را آگاه نماید که ایران قبل از اسلام چه بوده و ایران بعد از اسلام چه بوده که ما نه منکر پیشرفت آنها هستیم و نه بعضی از رفتارهایشان مورد توجیه ما
موفق و موید باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۲:۴۰
با سلام خدمت شما گرامیان
میشه بفرمایید الان مشکلتون کجاست که با هم به یک نتیجه که البته به نظرم محال میرسه برسیم؟
موفق باشید
یا حق

bina88
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۴:۴۰
سلام علیکم جمیعا

هیچ فرهنگ و تمدن بزرگی از بین نمیرود مگر ایمکه از درون منحرف و پوسیده گردد.

ایران شکست خورد چون آن شعائر و اصالتهای فرهنگ زردشتی از بین رفت و دیگر آن دین دستکاری شده و مزمحل گشته که قابلیت هدایت را نداشت هیچ پیامبر نمائی هم که از میان آن جماعت برخواست با نام مانی پادشاهان را برزگزیدگان خداوند ونعمای الهی خواند.

انشاالله این درس عبرتی شود که جماعت عاقل بجای اینکه از دین بگریزند و یا اینکه تحریف در دین را بپذیرند بر اصالت دین خواهان شوند و آنرا بطلبند همچون ذوالقرنین یا همان کوروش دادگر.

یاحق

Enerji
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۷:۲۰
ایران شکست خورد چون آن شعائر و اصالتهای فرهنگ زردشتی از بین رفت و دیگر آن دین دستکاری شده و مزمحل گشته که قابلیت هدایت را نداشت هیچ پیامبر نمائی هم که از میان آن جماعت برخواست با نام مانی پادشاهان را برزگزیدگان خداوند ونعمای الهی خواند.

پس یعنی مجوز حمله این بوده که اون دین دستکاری شده بود .. به اون ها چه ربطی داشت ؟

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۷:۲۷
پس یعنی مجوز حمله این بوده که اون دین دستکاری شده بود .. به اون ها چه ربطی داشت ؟
با سلام
و خسته نباشید
ما هم به دنبال چرایی موضوعات و کشف جواب تا حد معقول هستیم.
موفق باشید

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۷:۳۱
انشاالله این درس عبرتی شود که جماعت عاقل بجای اینکه از دین بگریزند و یا اینکه تحریف در دین را بپذیرند بر اصالت دین خواهان شوند و آنرا بطلبند همچون ذوالقرنین یا همان کوروش دادگر.
بنام اهورامزدا
درود بر بینا88

کوروش کبیر در هنگام فتح سرزمینی به خدای آن سرزمین تعظیم میکرد و احترام میگذاشت. حتی در فتح بابل((اگر اشتباه نکنم)) پای خدای بابل((بت)) رو بوسید. آیا شمایی که این مطلب رو راجع به کوروش نوشتید به
خدایان دیگر احترام میگذارید؟

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۱۷:۵۴
با سلام
پاسخ این سوال خصوصی داده شد تا موجب ایجاد پست های مغرضانه از طرف ما نشود.البته مغرضانه که نه.و به نظر من موضوع تکراریست و ربطی به فرش بهارستان و تاپیک مورد نظر ندارد..پس دوست گرامی جناب بینا الزامی در پاسخگویی ندارید تا پست های دیگری از کنار جواب های شما زده نشود.پاسخگویان محترم سایت در این زمینه اقدام می نمایند
موفق باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۰:۲۶
با سلام
جناب بهروز من خسته شدم و شما هم که ماشالله حرف دارید
بگذارید دوستان هم نظر بدهند.
ما حرفهایمان را با دلیل و مدرک بیان نمودیم
دوستان هر کی دلیل داره و مدرک بیان کنه
متشکر
یاحق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۲۰
گویا اشتباهی در رساندن منظور رخ داده
من اینکار کوروش را بسیار قبول دارم و احترام به دیگر اعتقادات و نظرات مردم و کشورهای تحت سلطه میدانم

اما دوستمان چیزی را از کوروش نقل کردند که من هم سوالی از ایشان پرسیدم فکر نکم پاسخ به این سوال بحث را منحرف کند
اگر فردی را قبول دارید باید کامل قبولش داشته باشید نه شخصی سازی

kabootare haram
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۲:۵۰
يزدگرد 4 بزرگوار من به شما توصيه ميكنم در مورد اين بحث ها ، فايل هاي صوتي شب هاي پيشاور رو گوش كنيد و اينگونه اطلاعاتتون رو كامل كنيد.
شما ميفرماييد اين مسائل ربطي به موضوع تاپيك نداره؟!!!! اين اشتباهه. چون شما كه داريد اسلام رو در حمله به ايران متهم مي كنيد و ميگيد اينكار وحشيانه بوده ، حتما بايد اطلاعات كاملي از اسلام داشته باشيد و الا در قبال تمام حرف هايي كه از روي اطلاعات كم ميزنيد مسئوليد و كاملا ناعادلانه صحبت مي كنيد.

Behrooz_313
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۳:۱۱
بنام اهورامزدا
درود بر بینا88


کوروش کبیر در هنگام فتح سرزمینی به خدای آن سرزمین تعظیم میکرد و احترام میگذاشت. حتی در فتح بابل((اگر اشتباه نکنم)) پای خدای بابل((بت)) رو بوسید. آیا شمایی که این مطلب رو راجع به کوروش نوشتید به


خدایان دیگر احترام میگذارید؟

با سلام
یه سوالی برای من پیش اومد؟
خب مسلمانان اگر به ایران و دیگر کشور ها وقتی حمله کردند دنبال کشور گشایی و..نبودند بلکه هدفشون آزاد کردن مردمی که در سختی و سلطه پادشاهان ظالم بودند بود و همه میدونیم که ایرانیان در زمان حمله وضعیت امنیتی و رفاهی مناسبی نبودند و اینو تو کتاب ویل دورانتم میشه خوند و...
و وقتی مسلمالنان به دولت ایران حمله کردند مردم خیلی سریع و بدون پا فشاری دینشونو قبول کردند و خودشونو تسلیم در برابر دین خدا کردند
ولی سوال من اینجاس که کوروش هدفش از حمله چی بود؟
%100 با توجه به حرفای شما قصدش هدایت مردم نبوده
چون وقتی بت ها رو میبوسیده به نوعی تاییدشون میکرده و...
مثل اینکه از کسی سیگار رو برای ترک و احیای سلامتیش بگیری ولی برای احترام گذاشتن به طرف بیای و خودتم یه چنتا پک بزنی و...
بی زحمت این سوالو بهم جواب بدین
یا علی(ع)

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۱:۳۷
يزدگرد 4 بزرگوار من به شما توصيه ميكنم در مورد اين بحث ها ، فايل هاي صوتي شب هاي پيشاور رو گوش كنيد و اينگونه اطلاعاتتون رو كامل كنيد. شما ميفرماييد اين مسائل ربطي به موضوع تاپيك نداره؟!!!! اين اشتباهه. چون شما كه داريد اسلام رو در حمله به ايران متهم مي كنيد و ميگيد اينكار وحشيانه بوده ، حتما بايد اطلاعات كاملي از اسلام داشته باشيد و الا در قبال تمام حرف هايي كه از روي اطلاعات كم ميزنيد مسئوليد و كاملا ناعادلانه صحبت مي كنيد.
جناب علامه دهر
شما بفرمایید ما یاد بگیریم
اطلاعات بنده ناقص شما چه دارید بیان کنید
شما تنها اسنادی را قبول دارید که موافق با عقایدتان باشد و غیر را هرگز
پس اگر اینگونه باشد من هم میگویم:
تمامی اسناد شما را قبول ندارم. حال میتوانید اثبات کنید

Enerji
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۷:۴۴
خب مسلمانان اگر به ایران و دیگر کشور ها وقتی حمله کردند دنبال کشور گشایی و..نبودند بلکه هدفشون آزاد کردن مردمی که در سختی و سلطه پادشاهان ظالم بودند بود و همه میدونیم که ایرانیان در زمان حمله وضعیت امنیتی و رفاهی مناسبی نبودند و اینو تو کتاب ویل دورانتم میشه خوند و...
و وقتی مسلمالنان به دولت ایران حمله کردند مردم خیلی سریع و بدون پا فشاری دینشونو قبول کردند و خودشونو تسلیم در برابر دین خدا کردند
ولی سوال من اینجاس که کوروش هدفش از حمله چی بود؟
%100 با توجه به حرفای شما قصدش هدایت مردم نبودهوقتی سخن از مسلمانان میشه ، اون ها میشن خیر مطلق ولی بقیه حتما هدف دیگه ای داشتند !!! .. پیشنهاد میکنم کتاب "قلعه حیوانات" اثر جورج اورول رو بخونید و ببینید که افرادی یا گروهی که قبل از این ندای آزاد کردن مردم از سختی و سلطه ظلم سر میدادند خودشان نیز همین رویه رو در پیش گرفتند وقتی که بر سر کار آمدند ..

این مقاله همراه با سند رو بخونید تا متوجه شید مردم ایران خیلی سریع و بدون پافشاری دینشونو قبول کردند ..

در اکثر شهر ها و ولایات ایران مقاومت های کوتاه یا بلند مدتی در برابر اعراب صورت گرفت و اعراب مسلمان به آن آسانی که تصور میرود به فتح همه ایران موفق نشدند. همچنین تسلط اعراب بر ایران به منزله پایان مقاومت ها و مخالفت های مردم ایران در برابر دین و دولت اسلامی نبود بلکه در طول سالهای اشغال ایران توسط اعراب مردم همچنان بر علیه حکومت های دست نشانده اسلامی (که مظهر دین تحمیلی بودند) به مبارزه پرداختند مثلا" پس از فتح استخر (درسالهای 30 – 38 هجری ) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند .... اعراب مجبور شدند برای بار دوم استخر را محاصره و تصرف کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح استخر (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه: سوگند خورد که چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند.... به اصطخر آمد و (آنجا را) بجنگ بستند.... و خون همگان مباح گردانید و چندانکه کشتند خون نمیرفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت ... و عده کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود بیرون از مجهولان....
در زمان خلافت علی ابن ابیطالب نیز مردم استخر بار دیگر سر به شورش برداشتند و این بار عبدالله بن عباس بفرمان علی شورش توده ها را در خون فرونشاند. در همین هنگام مردم کرمان و فارس نیز قیام کردند و عمال علی بن ابیطالب را از شهر بیرون راندند. علی برای خاموش کردن طغیان توده ها زیاد بن ابیه را بسوی فارس و کرمان فرستاد.
ری نیز از پایگاه های مهم مقاومت مردم در برابر حمله اعراب بود بطوریکه اعراب در حمله به این شهر با پایداری و مقاومت فراوان مردم روبرو گردیدند. مغیره (سردار عرب) در جنگ ری چشمش را از دست داد به روایت این فقیه در اخبار آل محمد آمده است که ری نفرین شده است زیرا که اهل ری از پذیرش حق (دین اسلام) سرباز زنند. پس از فتح ری مردم آنجا بارها علیه والیان عرب شورش کردند. عمر و عثمان مجبور شدند چندین بار به ری لشگر کشی کرده و شورش مردم را سرکوب نمایند. در زمان علی نیز مردم ری سر به اعتراض و طغیان برداشتند و از پرداخت خراج خودداری کردند بطوریکه در خراج آن دیار کسری پدید آمد علی ابو موسی پیش از این نیز بدستور علی بجنگ مردم ری شتافته بود و امور آنجا را بحال نخستین باز آورده بود.
در زمان عمر مردم آذربائیجان چندین بار سر به شورش برداشتند و با سپاهیان عرب بسختی جنگیدند. در زمان عثمان نیز شورش های متعددی در آذربائیجان روی داد.
مردم خراسان نیز که قبول اسلام کرده بودند پس از چندی مرتد گردیده و در زمان عثمان سر به شورش برداشتند و خلیفه مسلمین فرمان داد تا آنان را سرکوب نمایند..... عبدالله بن عامر و سعید بن عاص بسوی خراسان تاختند تا بار دوم گرگان و طبرستان و تمیشه را فتح نمایند. در همین ایام مردم سیستان نیز قیام کرده و حاکم عرب آنجا را از شهر بیرون کردند.
همچنین در سال 28 هجری مردم فارس علیه عبیدالله بن معمر (حاکم دست نشانده عرب) شورش کردند و او را کشتند و سپاهیان مسلمان را شکست دادند... مردم دارابگرد نیز علم طغیان برداشتند. مردم طبرستان نیز سالهای طولانی در برابر اعراب مقاومت کردند. در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان کوشیدند و سعید بن عاص (والی کوفه) بجنگ مردم طبرستان رفت.
میگویند که امام حسن و امام حسین (فرزندان علی) نیز در این جنگ همراه سعید بن عاص بودند. اما اعراب نتوانستند حاکمیت و سلطه دائمی خودرا بر نواحی طبرستان برقرار نمایند. از این رو طبرستان همواره عرصه مبارزات مردم علیه حکومت اعراب بود. در سال 98 هجری نیز مردم طبرستان شورش کردند و سلیمان بن عبدالملک اموی که از دلیری و جنگاوری مردم طبرستان هراسان شده بود مصلقه (سردار معروف خود) را برای سرکوب شورشیان به آنجا فرستاد و 10 و یا 20 هزار سرباز نیز به سپاهیان او افزود " دشمنان (مردم طبرستان) به وی حیله کردند و چنان وانمود کردند که هیبت وی بر دلهایشان نشسته است تا مصلقه سپاه را به درون آن دیار آورد و چون نزدیک گذرگاههای کوهستان رسید دشمن (مردم طبرستان) در آن جای کمین کرده بود. سپس سنگ های کوهستان را بر سر ایشان ( سپاهیان خلیفه) افکندند چنان که لشگریان (غرب) همه هلاک گردیدند و مصلقه (سردار عرب) نیز کشته شد از آن جای این مثل را آورده اند که: تا مصلقه از طبرستان باز گردد....
پس از آن مسلمین در اطراف آن نواحی میجنگیدند و از پیشروی در سرزمین دشمن (طبرستان) پرهیز میکردند."
مردم گرگان نیز در زمان سلیمان بن عبدالملک اموی سر به طغیان برداشتند و عامل خلیفه را کشتند. یزیدبن مهلب (سردار خلیفه) برای سرکوبی مردم بسوی گرگان شتافت. یزید بن مهلب در گرگان سوگند خورد که با خون عجم آسیاب بگرداند .
به گرگان آمد و 13 هزار تن از جوانان و اسیران و سواران و مرزبانان را گردن زد چون خون روان نمیشد ( برای آنکه سردار عرب را از کفاره سوگند نجات دهند ) آب در جوی نهادند و خون با آن به آسیاب بردند و گندم آرد کردند و یزید بن مهلب از آن نان بخورد تا به سوگند خود وفا کرده باشد.
سپس 6 هزار کودک زن و مرد جوان را اسیر کرد و همه را به بردگی فروختند .... و کالبد کشتگان را بر دو جانب طریق (جاده) بیاویخت.
گیلان و دیلمستان تا حدود 250 سال در برابر هجوم و نفوذ اعراب مقاومت کردند بطوریکه اعراب مسلمان این نواحی را ثغر می خواندند و ثغر در نزد مسلمانان عرب مرزی بود که شهر های آنها را از ولایات دشمن و اهل کفر جدا می ساخت. در ضرب المثل های اعراب نیز از مردم گیل و دیلم همواره بعنوان دشمنان اسلام نام میبرند.

منابع :



تاریخ طبری
یشت ها از استاد پور داوود
اخبارالطوال از ابوحنیفه دینوری
آفرینش و تاریخ
جهان اسلام
پرتو اسلام
مختصرالبلدان
تاریخ الرسل والملوک - طبری
فتوح البلدان

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۸:۰۵
جناب علامه دهر
شما بفرمایید ما یاد بگیریم
اطلاعات بنده ناقص شما چه دارید بیان کنید
شما تنها اسنادی را قبول دارید که موافق با عقایدتان باشد و غیر را هرگز
پس اگر اینگونه باشد من هم میگویم:
تمامی اسناد شما را قبول ندارم. حال میتوانید اثبات کنید
با سلام خدمت شما دوست گرامی
و خسته نباشید
شما اسناد این کاربر را چه عرض کنم اسنادی که ما هم آورده ایم را مورد قبول ندارید و مدام میگویید به فرض اینکه اگر این باشد،فرضی در کار نیست از همان منابعی به شما آگاهی میدهیم که خودشما به آن منابع رجوع میکنید.پس یا ما اشتباه میکنیم یا منابع.
موفق و موید باشید
در ضمن باز هم خدمت شما عرض میکنم قرار نیست کلیه سوال های شما توسط ما پاسخ داده بشه بلکه سایت پاسخگوی مباحث تاریخی داره و بحمدالله ما جواب هایمان کاملا توجیه کننده بوده و گوش شنوا کم بوده
موفق باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۸:۳۷
با سلام خدمت دوستان گرامی
یکی دیگر از کسانی که این جنگ رادر تاریخ خودش بیان کرده بلاذری است که برایتان میگذارم تابخوانید
سقوط نهاوند در سال 21 هجري ، چهارده قرن تاريخ پرحادثه و باشكوه ايران باستان را كه از هفت قرن پيش از ميلاد و تا هفت قرن پس از آن كشيده بود و هزاران سال تاريخ استوره اي باشكوه و اسرار آميز ، پايان بخشيد. اين حادثه فقط سقوط دولتي باعظمت نبود ، سقوط دستگاهي فاسد وتباه بود. زيرا در پايان كار از پريشاني و بي سرانجامي درهمه كارها فساد و تباهي راه داشت. جور و استبداد خسروان ، آسايش و امنيت مردم را عرضه خطر مي كرد وكژخويي و سست رايي موبدان اختلاف ديني را مي افزود.
در حادثه ي عظيم سقوط و اضمحلال ساسانيان در واقع وضع اخلاق و دين به چنان پايه اي تنزل كرده بود كه جز سقوط و شكست انتظاري نمي رفت. در گيرودار عجيبي كه پس از دوران شيرويه در ايران پديد آمد ، ديگر ساسانيان چيزي نداشتند كه عامه را بخود دلبسته كند و يا كسي را بخاطر خود به فداكاري وا دارد. با سقوط پي در پي شاهان ، فره ايزدي به سستي گراييده و هيبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمنديهاي حكام و فرمانروايان با فساد و اختلاف موبدان و روحانيان دست به دست هم داده ، علايق و عقايد كهن را به سستي كشانده بود. شاهان همواره از استيلاي دشمنان پريشان خاطر بودند و از انديشه ي سقوط و بيم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروايان شهرهاي مرزي كه اميد به بقاي دولت مركزي را از دست داده بودند ، از ابراز نافرماني نسبت به آن دستگاه بيمي بخاطرراه نمي دادند. تفرقه و تشتت اخلاقي ، بيشتر خردمندان و دورانديشان را نگران حادثه اي شگرف ساخته بود كه دير يا زود ميبايستي رخ نمايد و از پرده بدر آيد.
ازيك سو سخنان ماني و مزدك در عقايد عامه رخنه مي انداخت و ازديگر سوي نفوذ دين ترسايان در غرب و پيشرفت آيين بودا در شرق قدرت آيين زرتشت را مي كاست. و موبدان حكومتي اجازه هيچگونه اصلاحي در دين را نميدادند . كيش زرتشت از مسير اصلي خود منحرف شده بود ، ديگر اين آيين با آنچه كه اشو زرتشت گفته بود زمين تا آسمان فرق كرده است ، بيشتر از آنكه سخنان پيامبر آريايي ، زرتشت در آن ديده شود ، بنظر مي رسد كه سخنان پيامبران سامي نژاد تاثير بيشتري پيدا كرده . وحدت ديني دراين روزگار تزلزلي تمام يافته بود. ضعف و سستي نمي توانست در برابر هيچ حمله اي تاب بياورد.
دستگاهي پريشان و كاري تباه بود كه نيروي همت و ايمان ناچيزترين وكم مايه ترين قومي مي توانست آن را از هم بپاشد و يكسره نابود و تباه كند. بوزنطيه چنان كه امروز مي گويند : بيزانس كه دشمن چندين ساله ي ايران بود نيز از بس خود درآن روزها گرفتاري داشت نتوانست اين فرصت را به غنيمت گيرد و عرب كه تا آن روزها هرگز خيال حمله به ايران را نيز درسر نمي پرورد جرات اين اقدام را يافت. خبرهاي راجع به ضعف و نابساماني داخلي و نبودن شاهان و فرمانروايان كار آزموده و كاردان پيوسته بگوش خليفه ي اول مي رسيد و او با جرات يافتن از اين مژده هاي اميد بخش ، بيش از پيش براي حمله بر متصرفات ايران اشتياق پيدا مي كرد و در اجراي اين مهم مصمم مي شد.
بدين ترتيب ، كاري كه دولت بزرگ روم با آيين قديم ترسايي نتوانست درايران از پيش ببرد ، دولت خليفه ي عرب با آيين نورسيده ي اسلام از پيش برد.
مسلمانان در اين نبرد ( عين التمر ) نيز چون جنگهاي پيشين پيروز شدند و هماورد انشان پاي به فرار نهاده در قلعه ي عين التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ايستادگي كردند. مهران (سردار ايراني ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول اين پيشنهاد را مشروط بدان دانست كه همه ي مردم قلعه بدون قيد و شرط تسليم مسلمانان شوند. مهران كه چاره اي جز پذيرفتن اين شرط نداشت ، با كسان خويش از قلعه بيرون رفت. خالد آن مردم را به بردگي گرفت و مسلمانان اموال و دارايي هاي آنانرا تصاحب كردند.
خيانت نيز چنان بود كه دركنار فرات ، يك جا ، گروهي ازدهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبيده به خاك ايران بتازد ، و شهرشوشتر را يكي از بزرگان شهر به خيانت تسليم عرب كرد و هرمزان حاكم آن ، بر سر اين خيانت به اسارت رفت. در ولاياتي مانند : ري ، قومس ، اصفهان ، جرجان و طبرستان ، مردم جزيه را مي پذيرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود كه ازبس دولت ساساني دچار بيدادي و پريشاني بود كس به دفاع از آن علاقه اي و رغبتي نداشت . ترس و وحشت از دژخيمي و وحشي گري عرب بي رحمي و شقاوت در كشتار خود وحشتي سخت در دل مردم ايجاد كرده بود .
از جمله آورده اند كه مرزبان اصفهان فاذوسبان نام مردي بود باغيرت ، چون ديد كه مردم را به جنگ رغبت نيست و او را تنها مي گذارند ، اصفهان را بگذاشت و با سي تن از تيراندازان خويش راه كرمان پيش گرفت تا به يزدگرد شهريار بپيوندد اما تازيان در پي او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد ، برآن كه جزيه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد ، مردم را سرزنش كرد كه مرا تنها گذاشتيد و به ياري برنخاستيد سزاي شما همين است كه جزيه به عربان بدهيد. حتا از سوارن بعضي به طيب خاطر مسلماني را پذيرفتند و به بني تميم پيوستند . چنان كه سياه اسواري ، با عده اي از يارانش كه همه از بزرگان سپاه يزدگرد بودند چون كر و فر تازيان بديدند و از يزدگرد نوميد شدند به آيين مسلماني گرويدند و حتا در بسط و نشر اسلام نيز اهتمام كردند.
همين نوميديها و ناخرسنديها بود كه عربان را درجنگ ساسانيان پيروزي داد. در واقع اين فتح نهاوند در آن روزگاران پيروزي بزرگ براي اعراب بود و سقوط شكست براي ايرانيان .
بايد دانست كه يكي از علل سقوط سريع حكومت ساسانيان ، نزديك بودن پايتخت آن دولت به جزيره العرب و سهولت دستيابي اعراب بر آن شهر با شكوه بود. يكي ديگر از اسباب اين سقوط خيانت بعضي از سرداران و بزرگان ايران به شاه مملكت بود. بنا بر نوشته ي بلاذري ، در جنگ قادسيه چهار هزار تن از ايرانيان تحت فرماندهي ديلم راه خيانت در پيش گرفته بي آنكه وارد جنگ گردند ، تسليم تازيان شدند.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۱:۴۱
با سلام خدمت دوستان گرامی
منبع : فروپاشى دولت ساسانى و گروش ایرانیان به اسلام / سیدمجتبى علوى
اشاره
معمول بوده که مسلمان شدنِ ایرانیان را معلولِ فروپاشى دولت ساسانى و استیلاى سیاسى و نظامى تازیان بر ایران زمین بشمارند; و چنان وانمایند که اگر سپاه ایرانیان در «قادسیّه» شکسته نمى شد، شاهنشاهىِ دیرینه ساسانى همچنان بر مدار کهنِ خویش مى گردید و «ایرانى» کماکان زرتشتى باقى مى ماند. هدف اساسى نوشتار حاضر بازبینىِ این اندیشه از منظرى تازه است; منظرى که از یک اندیشه ساده، امّا مغفول مانده نشأت گرفته است: تازیان نخستین مردمِ بى برگى نبودند که ایران را پیمودند. آخرین آنها هم نبودند; مقدونیان، ترکان، مغولان و تاتاران نیز فاتحانه بر این کهن بوم و بر پاى نهادند; پس چرا توفیق ایشان از همگان بیشتر بود؟ چگونه شد که «ایرانى»، بیشترین وام را از دین و فرهنگ عربى ستانْد و آن دیگران را به آرامى راند یا در خویش مستحیل کرد؟
البته براى این پرسش ها در اشک و آه باستان گرایان، نمى توان پاسخى درخور یافت; امّا اندیشهورى هم که فقط از سرِ شیفتگىِ محض به اسلام سخن مى گوید، به دشوارى مى تواند آن رابطه علّى و معلولى مشهور میان فروپاشى دولت ساسانى و دگرکیشىِ مردم ایرانى را به چالش بکشد. چرا؟ چون نقص این هر دو در پافشارى بر قضاوت هاى از پیش کرده است: یکى وفادارانه، شکوهِ شاهنشاهى هاى کهن را مى ستاید و دیگرى دین مدارانه، بر یک واقعیّت تاریخى مى نگرد. امّا موضوع به سادگى تمام از این قرار است که ایرانیان، چه به تیغ اجبار و چه از سرِ رغبت ملّى، مجموعه بزرگى از باورها و رفتارهاى دینى را از بیگانه به وام گرفتند; و وام گیرى چه از سرِ ناچارى باشد و چه از روى علاقه، بستر مناسب مى خواهد. کاستىِ چیزى در «درون» است که رخنه «بیرون» را ممکن مى کند. ملّتى که پویایى و استوارى دارد، هرگز تسلیم بیگانه نمى شود و مردمى که در بن بست افتاده باشند، براى رهایى، حاجتى به جبر بیرونى ندارند. از این منظر، نمى توان فروپاشى دولت ساسانى و مسلمان شدنِ ایرانیان را دو پدیده جداگانه ــ که یکى علّت دیگرى باشد ــ دانست، بلکه بى گمان، این دو منشأ واحدى دارند. در نوشتار حاضر، کوششى رفته تا این منشأ شناخته شود.
ادامه دارد

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۲:۰۷
درآمد

بى گمان رویدادِ فروپاشىِ دولت ساسانى، مهمّ ترین تحوّل در روابط دیرینه میان ایرانیان و تازیان است. در پیامدِ این واقعه بود که تاریخ ایران زمین در چرخشى سرنوشت ساز، وارد مدارِ دوران پس از اسلام گردید و دیگر، حیاتِ دینى و فرهنگى و اجتماعى و اقتصادىِ ایرانیان با چنان نوزایىِ ژرفى همراه شد که رابطه کهن با دنیاى شاهنشاهى به تمامى گسست. از طرف دیگر، قوّت یافتنِ اسلام از برکت این فیروزى به اندازه اى بود که دیگر برجاى تقابلِ دیرینه میان دولت هاى بیزانس و ایران، رقابتى جدّى بین مسلمانان و مسیحیان ناگزیر گشت; زیرا تا هنگامِ فتح ایران به دست عربان مسلمان، تنها بیزانسیان بودند که در سیاست هاى توسعه طلبانه خویش، بر عنصر دین تکیه اى جدّى مى زدند و واکنش دیگران ــ از جمله ساسانیان ــ در برابر آنان، به این لحاظ، نمودى غیرتهاجمى و کاملاً تدافعى داشت; امّا از همان هنگام که عرب مسلمان، شکرانه کامیابى خویش را در تیسفون نماز گزارد و وارثِ دولت فروپاشیده ساسانى گشت، بیزانس به ناگزیر پذیرفت که نه با مشتى بدوى صحراگرد ــ که هرازگاهى در مرزهاى خود با آنان رودررو مى گشت ــ بلکه با دیانتى دولتمند، یعنى اسلام، مواجه است; و دست آخر، گروش توده اى به اسلام و بهویژه اهتمام اندیشهورزانِ ایرانى به توسعه علوم و فنون، عاقبت جنبش اسلامى را از صبغه قومى و بدوىِ آغازین رها ساخت و آن را به یک نهضتِ توانمندِ جهانى بدل کرد. بنابراین، مى توان یقین داشت که فتح ایران زمین به دست تازیان، یک نقطه عطف در تاریخ است، نه فقط به این دلیل که این کشور را عمیقاً دستخوشِ دیگرگونى کرد، بلکه هم چنین به آن سبب که با این رویداد، نیروى مادّى و معنوى عظیمى در اختیار تمدّن جهان پیماى اسلام نهاده شد.

امّا مع الاسف، باید دانست که در تحلیلِ چگونگى و چرایىِ واقعه فروپاشى دولت ساسانى، کاستى هاى فراوانى افتاده است، چندان که گاه تصوّر مى رود تازیان مسلمان، بر حسب بداقبالى یا قضا و تقدیر ــ که توفان پشت توفان، شن و خاک در چشم سپاهیان ساسانى مى کرد ــ بر این سرزمین چیره شدند و سپس مردم ایرانى را به تیغِ اجبار و هجمه تعصّب، مسلمان کردند. بى گمان، این تصوّر از فتح عربان به تمامى نادرست است و صدالبته با اندک دقّتى مى توان دید که هرگز براى جماعت محدودِ عرب ممکن نمى بوده که به ضرب شمشیر بر ابرقدرتى چون ایران استیلایى پردوام یابند; چه رسد به این که با زور و اجبار، موفّق به تغییر کیش و آیین ایرانیان هم بشوند. از همین رو، برخى پژوهندگان تصریح کرده اند که اگرچه فروپاشى دولت کهن سال ساسانى به ضربتِ عرب بود، امّا قدر مسلّم از نیرومندىِ او نمى توانست بود
ادامه دارد

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۲:۱۳
با سلام
البته این پست را قبلا در بهارستان زده ام ولی بازم اینجا میگم.
اگر دوستان مایل باشند پست ها را در هم ادغام کنم؟
منبع : فروپاشى دولت ساسانى و گروش ایرانیان به اسلام / سیدمجتبى علوى

اشاره

معمول بوده که مسلمان شدنِ ایرانیان را معلولِ فروپاشى دولت ساسانى و استیلاى سیاسى و نظامى تازیان بر ایران زمین بشمارند; و چنان وانمایند که اگر سپاه ایرانیان در «قادسیّه» شکسته نمى شد، شاهنشاهىِ دیرینه ساسانى همچنان بر مدار کهنِ خویش مى گردید و «ایرانى» کماکان زرتشتى باقى مى ماند. هدف اساسى نوشتار حاضر بازبینىِ این اندیشه از منظرى تازه است; منظرى که از یک اندیشه ساده، امّا مغفول مانده نشأت گرفته است: تازیان نخستین مردمِ بى برگى نبودند که ایران را پیمودند. آخرین آنها هم نبودند; مقدونیان، ترکان، مغولان و تاتاران نیز فاتحانه بر این کهن بوم و بر پاى نهادند; پس چرا توفیق ایشان از همگان بیشتر بود؟ چگونه شد که «ایرانى»، بیشترین وام را از دین و فرهنگ عربى ستانْد و آن دیگران را به آرامى راند یا در خویش مستحیل کرد؟

البته براى این پرسش ها در اشک و آه باستان گرایان، نمى توان پاسخى درخور یافت; امّا اندیشهورى هم که فقط از سرِ شیفتگىِ محض به اسلام سخن مى گوید، به دشوارى مى تواند آن رابطه علّى و معلولى مشهور میان فروپاشى دولت ساسانى و دگرکیشىِ مردم ایرانى را به چالش بکشد. چرا؟ چون نقص این هر دو در پافشارى بر قضاوت هاى از پیش کرده است: یکى وفادارانه، شکوهِ شاهنشاهى هاى کهن را مى ستاید و دیگرى دین مدارانه، بر یک واقعیّت تاریخى مى نگرد. امّا موضوع به سادگى تمام از این قرار است که ایرانیان، چه به تیغ اجبار و چه از سرِ رغبت ملّى، مجموعه بزرگى از باورها و رفتارهاى دینى را از بیگانه به وام گرفتند; و وام گیرى چه از سرِ ناچارى باشد و چه از روى علاقه، بستر مناسب مى خواهد. کاستىِ چیزى در «درون» است که رخنه «بیرون» را ممکن مى کند. ملّتى که پویایى و استوارى دارد، هرگز تسلیم بیگانه نمى شود و مردمى که در بن بست افتاده باشند، براى رهایى، حاجتى به جبر بیرونى ندارند. از این منظر، نمى توان فروپاشى دولت ساسانى و مسلمان شدنِ ایرانیان را دو پدیده جداگانه ــ که یکى علّت دیگرى باشد ــ دانست، بلکه بى گمان، این دو منشأ واحدى دارند. در نوشتار حاضر، کوششى رفته تا این منشأ شناخته شود.

kabootare haram
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۲:۲۱
سلام. ميشه يه پيشنهاد بدم فقط پيشنهاده ها :
يه لطفي كنيد مطالبي كه زيادن رو تو چند پست تقسيم كنيد كه خوندنشون راحت تر باشه.
بسيار بسيار سپاسگزارم

kabootare haram
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۲:۲۸
جناب علامه دهر
شما بفرمایید ما یاد بگیریم
اطلاعات بنده ناقص شما چه دارید بیان کنید
شما تنها اسنادی را قبول دارید که موافق با عقایدتان باشد و غیر را هرگز
پس اگر اینگونه باشد من هم میگویم:
تمامی اسناد شما را قبول ندارم. حال میتوانید اثبات کنید

بنده فعلا دارم از حضور كاربران محترم ديگه بهره ميبرم( كاربران بهروز و جهانگرد كوچولو و ... ) . من كه ادعايي ندارم. خطابم به كساني بود كه ادعا داشتند.
اسنادي كه ارائه ميشه از نظر همگان اسناد معتبري هستند . شما هم اسنادي كه همه بر معتبر بودن اون اتفاق نظر دارند رو بيان بفرماييد ، چرا نپذيريم ؟

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۲۹
ولی سوال من اینجاس که کوروش هدفش از حمله چی بود؟ %100 با توجه به حرفای شما قصدش هدایت مردم نبوده چون وقتی بت ها رو میبوسیده به نوعی تاییدشون میکرده و... مثل اینکه از کسی سیگار رو برای ترک و احیای سلامتیش بگیری ولی برای احترام گذاشتن به طرف بیای و خودتم یه چنتا پک بزنی و... بی زحمت این سوالو بهم جواب بدین

بنام اهورامزدا


کوروش با هدف برقراری صلح و دوستی و آشتی جهانی و سرنگون کردن شاهان ستمگر به قدرتهای بزرگ آن زمان یورش میبرد اما سعی بر آن داشت که بدون قتل و خونریزی این عمل را پیش ببرد. در اکثرمواقع یا به خاک ایران تجاوز میشد (کشورهای تحت سلطه ایران) و یا مردم یک کشور طی نامه ای یا قاصدی از کوروش که عدالتش شهره شده بود میخواستند که بیاید و ایشان را از دست شاه ستمگرشان نجات دهد.به عقاید و نظرات و خدایان آنها احترام میگذاشت اگرچه خود مزداپرست بود ((به احتمال بسیار زیاد)) و مردم را آزاد میگذاشت تا در پرستش خدای خود آزاد باشند. اگر در جنگی بر اثرمقاومت دشمن شهری یا روستایی خسارت میدید خود فرمان بازسازی را سریعا پس از فتح میداد و ....


منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...
اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۳۲
بنام اهورامزدا

درود
اگر دقت کرده باشید در تاریخ طبری هم میبینیم که محمدبن جریر به ابوبکر لقب صدیق میدهد و بهتر اینکه او را با این نام میخواند و یاد میکند. حال اینکه دوستان میگویند این لقب را برادران اهل سنت به ابوبکر صدیق داده اند نه محمد امین. پس با این حساب طبری خود سنی بوده و برادران شیعه نمیتوانند در هیچ بحثی به مطالب ایشان استناد کنند حال میبینیم که بارها از ایشان مطالبی را نقل کرده اند. اما این بسیار واضح است که دوستانی که بنده را بیسواد و کم اطلاع در تاریخ میدانند خود تاریخ را به میل خود قبول دارند. یعنی آنجا که موافق با عقایدشان است را میپذیرند و تحسین میکنند و دارای سند میدانند ولی آنجا که خلاف ایشان باشد بی اعتبار و نوشته تسنن و دروغ و اسلام ستیز میدانند. اما چیزی که برای همه در حال اثبات است همین شخصی سازی های شما برادران گرامی است

جناب جهانگردکوچولو
شما بجای اینکه این همه از انوشه روان و شاهان ساسانی و اوستا و .... بد بگید به فکر اصلاح خود باشید
اگر میتوانید این دو دستگی که چه عرض کنم چند دستگی را از دینتان رفع کنید. شما خود در دین خود مشکل دارید پس بجای انتقاد از ادیان دیگر به دین خود بیندیش که چرا و چگونه ....
اگر در ادیان دیگر تحرف را شاهدیم در دین شما هم هستیم
نیستیم؟؟؟؟

شما خود بهتر میدانید که ایرانیان با آغوش باز اسلام را نپذیرفتند و در جنگ براحتی تسلیم اعراب نشدند. خوب میدانید که اگر اینگونه بود جنگ این مدت طول نمیکشید. شما خودتان خوب میدانید که مردم ایران اسلام را نمیپذیرفتند و از اسلام سرباز میزدند و چه رفتاری با ایشان میشد. همانطور که از تاریخ بخارا نقل کردم و طبق معمول قبول نکردید میبینیم که مردم بخارا چه به روز این اعراب آوردند و پول میگرفتند نماز صبح بجای آوردند و ....
آیا اینها را در تاریخ نمیبینید؟

شما میتوانید به این آدرسها مراجعه بفرمایید:

تاریخ بخارا - تالیف ابوبکر نرشخی - ترجمه ابونصر قباوی - ص 60-80
میتوانید ببینید ایرانیان چگونه مسلمان شدند و چند بار از اسلام سرباز زدند و چگونه بزور مسلمان شدند

فتوح البلدان - ص 149 - 151
چگونه مردم ری از اسلام سرباز زدند و چگونه علی بن ابیطالب برای سرکوب آنها لشکر را گسیل داد

تاریخ طبری - جلد 6 - 2674 -2675
چگونه در زمان خلافت علی بن ابیطالب مردم فارس و کرمان سرباز زدند و خراج را شکستند

Enerji
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۳۷
در اکثر شهر ها و ولایات ایران مقاومت های کوتاه یا بلند مدتی در برابر اعراب صورت گرفت و اعراب مسلمان به آن آسانی که تصور میرود به فتح همه ایران موفق نشدند. همچنین تسلط اعراب بر ایران به منزله پایان مقاومت ها و مخالفت های مردم ایران در برابر دین و دولت اسلامی نبود بلکه در طول سالهای اشغال ایران توسط اعراب مردم همچنان بر علیه حکومت های دست نشانده اسلامی (که مظهر دین تحمیلی بودند) به مبارزه پرداختند مثلا" پس از فتح استخر (درسالهای 30 – 38 هجری ) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند .... اعراب مجبور شدند برای بار دوم استخر را محاصره و تصرف کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح استخر (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه: سوگند خورد که چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند.... به اصطخر آمد و (آنجا را) بجنگ بستند.... و خون همگان مباح گردانید و چندانکه کشتند خون نمیرفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت ... و عده کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود بیرون از مجهولان....
در زمان خلافت علی ابن ابیطالب نیز مردم استخر بار دیگر سر به شورش برداشتند و این بار عبدالله بن عباس بفرمان علی شورش توده ها را در خون فرونشاند. در همین هنگام مردم کرمان و فارس نیز قیام کردند و عمال علی بن ابیطالب را از شهر بیرون راندند. علی برای خاموش کردن طغیان توده ها زیاد بن ابیه را بسوی فارس و کرمان فرستاد.
ری نیز از پایگاه های مهم مقاومت مردم در برابر حمله اعراب بود بطوریکه اعراب در حمله به این شهر با پایداری و مقاومت فراوان مردم روبرو گردیدند. مغیره (سردار عرب) در جنگ ری چشمش را از دست داد به روایت این فقیه در اخبار آل محمد آمده است که ری نفرین شده است زیرا که اهل ری از پذیرش حق (دین اسلام) سرباز زنند. پس از فتح ری مردم آنجا بارها علیه والیان عرب شورش کردند. عمر و عثمان مجبور شدند چندین بار به ری لشگر کشی کرده و شورش مردم را سرکوب نمایند. در زمان علی نیز مردم ری سر به اعتراض و طغیان برداشتند و از پرداخت خراج خودداری کردند بطوریکه در خراج آن دیار کسری پدید آمد علی ابو موسی پیش از این نیز بدستور علی بجنگ مردم ری شتافته بود و امور آنجا را بحال نخستین باز آورده بود.
در زمان عمر مردم آذربائیجان چندین بار سر به شورش برداشتند و با سپاهیان عرب بسختی جنگیدند. در زمان عثمان نیز شورش های متعددی در آذربائیجان روی داد.
مردم خراسان نیز که قبول اسلام کرده بودند پس از چندی مرتد گردیده و در زمان عثمان سر به شورش برداشتند و خلیفه مسلمین فرمان داد تا آنان را سرکوب نمایند..... عبدالله بن عامر و سعید بن عاص بسوی خراسان تاختند تا بار دوم گرگان و طبرستان و تمیشه را فتح نمایند. در همین ایام مردم سیستان نیز قیام کرده و حاکم عرب آنجا را از شهر بیرون کردند.
همچنین در سال 28 هجری مردم فارس علیه عبیدالله بن معمر (حاکم دست نشانده عرب) شورش کردند و او را کشتند و سپاهیان مسلمان را شکست دادند... مردم دارابگرد نیز علم طغیان برداشتند. مردم طبرستان نیز سالهای طولانی در برابر اعراب مقاومت کردند. در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان کوشیدند و سعید بن عاص (والی کوفه) بجنگ مردم طبرستان رفت.
میگویند که امام حسن و امام حسین (فرزندان علی) نیز در این جنگ همراه سعید بن عاص بودند. اما اعراب نتوانستند حاکمیت و سلطه دائمی خودرا بر نواحی طبرستان برقرار نمایند. از این رو طبرستان همواره عرصه مبارزات مردم علیه حکومت اعراب بود. در سال 98 هجری نیز مردم طبرستان شورش کردند و سلیمان بن عبدالملک اموی که از دلیری و جنگاوری مردم طبرستان هراسان شده بود مصلقه (سردار معروف خود) را برای سرکوب شورشیان به آنجا فرستاد و 10 و یا 20 هزار سرباز نیز به سپاهیان او افزود " دشمنان (مردم طبرستان) به وی حیله کردند و چنان وانمود کردند که هیبت وی بر دلهایشان نشسته است تا مصلقه سپاه را به درون آن دیار آورد و چون نزدیک گذرگاههای کوهستان رسید دشمن (مردم طبرستان) در آن جای کمین کرده بود. سپس سنگ های کوهستان را بر سر ایشان ( سپاهیان خلیفه) افکندند چنان که لشگریان (غرب) همه هلاک گردیدند و مصلقه (سردار عرب) نیز کشته شد از آن جای این مثل را آورده اند که: تا مصلقه از طبرستان باز گردد....
پس از آن مسلمین در اطراف آن نواحی میجنگیدند و از پیشروی در سرزمین دشمن (طبرستان) پرهیز میکردند."
مردم گرگان نیز در زمان سلیمان بن عبدالملک اموی سر به طغیان برداشتند و عامل خلیفه را کشتند. یزیدبن مهلب (سردار خلیفه) برای سرکوبی مردم بسوی گرگان شتافت. یزید بن مهلب در گرگان سوگند خورد که با خون عجم آسیاب بگرداند .
به گرگان آمد و 13 هزار تن از جوانان و اسیران و سواران و مرزبانان را گردن زد چون خون روان نمیشد ( برای آنکه سردار عرب را از کفاره سوگند نجات دهند ) آب در جوی نهادند و خون با آن به آسیاب بردند و گندم آرد کردند و یزید بن مهلب از آن نان بخورد تا به سوگند خود وفا کرده باشد.
سپس 6 هزار کودک زن و مرد جوان را اسیر کرد و همه را به بردگی فروختند .... و کالبد کشتگان را بر دو جانب طریق (جاده) بیاویخت.
گیلان و دیلمستان تا حدود 250 سال در برابر هجوم و نفوذ اعراب مقاومت کردند بطوریکه اعراب مسلمان این نواحی را ثغر می خواندند و ثغر در نزد مسلمانان عرب مرزی بود که شهر های آنها را از ولایات دشمن و اهل کفر جدا می ساخت. در ضرب المثل های اعراب نیز از مردم گیل و دیلم همواره بعنوان دشمنان اسلام نام میبرند.

منابع :



تاریخ طبری
یشت ها از استاد پور داوود
اخبارالطوال از ابوحنیفه دینوری
آفرینش و تاریخ
جهان اسلام
پرتو اسلام
مختصرالبلدان
تاریخ الرسل والملوک - طبری
فتوح البلدان

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۴۵
باسلام
خدمت جناب انرژی
جواب شما در پست تاپیک بهارستان داده شده
مراجعه نمایید
با تشکر
یا حق

Enerji
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۴۸
باسلام
خدمت جناب انرژی
جواب شما در پست تاپیک بهارستان داده شده
مراجعه نمایید
با تشکر
یا حق

سوالی نپرسیدم که جواب بخوام .. با توجه به تمامی کتاب های معتبر مسلمانان این موضوع رو نقل قول کردم

ايران دخت
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۵۶
به نام خدا
سلام
به نظر من بحث در مورد اين مسائل نه دردي از كسي دوا مي كنه و نه كسي مي تونه اون يكي رو قانع بكنه چون هر چه كه ما از گذشته مي دونيم فقط بر اساس اوون چيزيست كه در كتاب هاي تاريخ خونديم. بنابراين چه فايده اي داره كه هم وقتمون رو تلف كنيم و هم ذهنمون رو مشوش. به قول سهراب: پشت سر نيست فضايي زنده، پشت سر خستگي تاريخ است.





بنام اهورامزدا



کوروش با هدف برقراری صلح و دوستی و آشتی جهانی و سرنگون کردن شاهان ستمگر به قدرتهای بزرگ آن زمان یورش میبرد اما سعی بر آن داشت که بدون قتل و خونریزی این عمل را پیش ببرد. در اکثرمواقع یا به خاک ایران تجاوز میشد (کشورهای تحت سلطه ایران) و یا مردم یک کشور طی نامه ای یا قاصدی از کوروش که عدالتش شهره شده بود میخواستند که بیاید و ایشان را از دست شاه ستمگرشان نجات دهد.به عقاید و نظرات و خدایان آنها احترام میگذاشت اگرچه خود مزداپرست بود ((به احتمال بسیار زیاد)) و مردم را آزاد میگذاشت تا در پرستش خدای خود آزاد باشند. اگر در جنگی بر اثرمقاومت دشمن شهری یا روستایی خسارت میدید خود فرمان بازسازی را سریعا پس از فتح میداد و ....


جناب يزدگرد 4، همه ما ايراني هستيم و وطنمون رو دوست داريم و به تاريخ و گذشتمون هم افتخار مي كنيم اما اين باعث نمي شه كه تعصبي فكر كنيم بله كورش يكتاپرست بوده اما اينكه يه پادشاه فقط براي برقراري صلح و دوستي (و نه كشورگشايي) به يه كشور ديگه حمله بكنه واقعاً‌ خنده داره و نوشتن چنين مطالبي (به نظر من) توهين به شعور خواننده ست.

Enerji
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۵۹
يه پادشاه فقط براي برقراري صلح و دوستي (و نه كشورگشايي) به يه كشور ديگه حمله بكنه واقعاً‌ خنده داره و نوشتن چنين مطالبي (به نظر من) توهين به شعور خواننده ست.و همچنین بعیده عرب هایی که به ایران حمله کردند هم فقط هدفشون آزادی مردم از زیر دست ظلم ( نه کشورگشایی و غارت ) باشه

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۰۴
گلایل جان
خوبی؟
چه خبر؟

آره واقعا خنده داره که ما ایرانی هستیم اما از بزرگترین پادشاه کشورمون بی اطلاعیم. شما اگر زحمت بکشید و کتاب کوروش کبیر را مطالعه بفرمایید و علل جنگ کوروش با کشورهای دیگر مثل بابل و لیدیه و ... متوجه خواهید شد که کسی به شعور شما توهین نکرده . این چیزیه که اثبات شده و از منشور آن هم میتوان نتیجه گرفت.

شاد باشید دیگران را هم شاد کنید

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۰۹
انرژی و گلایول
دوستان خوبم
من در کتابهای کوروش کبیر و ایران زمین در فصل موسس هخامنشیان این نتیجه را گرفتم که کاملا هم به آن ایمان دارم حال اگر منبعی دارید که گفتار مرا نفی میکند بفرمایید تا متوجه اشتباه خود بشوم. یعنی شما منشور کوروش روهم قبول ندارید؟؟؟
:Graphic (49):
سندی دارید که ثابت کند کوروش برای کشور گشایی و کسب قدرت به اینطرف و آنطرف یورش میبرد؟

ایدون باد

ايران دخت
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۱۰
و همچنین بعیده عرب هایی که به ایران حمله کردند هم فقط هدفشون آزادی مردم از زیر دست ظلم ( نه کشورگشایی و غارت ) باشه
حالا كي گفته هدف عرب ها اين بوده. البته همون طور كه اول هم گفتم من خيلي وارد بحث هاي تاريخي نمي شم چون خيلي جاها به دلايل مختلف در تاريخ تحريف صورت گرفته (عمدي و غير عمدي) و به سختي مي شه راست رو از دروغ تشخيص داد اما با اين حال معتقدم كه خوندن تاريخ و دونستن اوون خيلي خوبه،‌ باعث عبرت و بازتر شدن ديد افراد مي شه.

Enerji
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۱۲
یعنی شما منشور کوروش روهم قبول ندارید؟؟؟

من که نگفتم قبول ندارم ..


سندی دارید که ثابت کند کوروش برای کشور گشایی و کسب قدرت به اینطرف و آنطرف یورش میبرد؟

من فقط میگم اگر کوروش بر فرض که با این هدف انجام می داده اون طرفش رو هم باید ببینیم که عرب هایی که حمله کردند ( که مسلمان هم بودند ) بعیده فقط با نیت خیر حمله کرده باشند

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۲۰
جناب انرژی
یعنی شما شباهتی بین کوروش و اعراب میبینید؟
ممنون میشم اگه کوروش رو با اونا مقایسه نکنید



معتقدم كه خوندن تاريخ و دونستن اوون خيلي خوبه،‌ باعث عبرت و بازتر شدن ديد افراد مي شه.
فکر کنم انرزی هم بخاطر همین بازتر شدن دید و ... این مطلب رو راجع به عربها زد

ايران دخت
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۲۱
شما اگر زحمت بکشید و کتاب کوروش کبیر را مطالعه بفرمایید و علل جنگ کوروش با کشورهای دیگر مثل بابل و لیدیه و ... متوجه خواهید شد که کسی به شعور شما توهین نکرده . این چیزیه که اثبات شده و از منشور آن هم میتوان نتیجه گرفت.



البته من اين كتاب رو نخوندم ولي تا حدي مطالعه تاريخي دارم. شما اگه خودت جاي كوروش بودي چي كار مي كردي؟ بله كورش پادشاه بزرگ و دادگري بوده اما خواه ناخواه هر پادشاهي وقتي بر اريكه قدرت بشينه هوس مي كنه قدرتمندتر بشه. البته شايد بودند و باشند افرادي كه در برابر قدرت، نفس مقاومي داشتند ولي نمي شه اين رو قطعي بيان كرد

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۲۳
دوستان میبینید که ایرانیان چگونه مسلمان شدند
البته طبق اسنادی که ارائه شد
میخواستم آدرس بیشتری بدم اما گشتم و پیدا نکردم
تو اولین فرصت ارائه میدم

حالا شما بگید ایرانیان با آغوش باز اسلام آوردند

اگر اسلام آوردن اجباری نبود چرا علی بن ابیطالب مردم رو سرکوب کرد؟؟؟؟

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۲۹
البته من اين كتاب رو نخوندم ولي تا حدي مطالعه تاريخي دارم. شما اگه خودت جاي كوروش بودي چي كار مي كردي؟ بله كورش پادشاه بزرگ و دادگري بوده اما خواه ناخواه هر پادشاهي وقتي بر اريكه قدرت بشينه هوس مي كنه قدرتمندتر بشه. البته شايد بودند و باشند افرادي كه در برابر قدرت، نفس مقاومي داشتند ولي نمي شه اين رو قطعي بيان كرد
گلایول جان
با این حرفت که هرکس بر اریکه قدرت بشینه .... موافقم
ومعتقدم که تاریخ همه چیزش درست نیست
اما دست ما از تاریخ کوتاست و ما با دیدن آثار و سنگ نبشته ها تصمیم میگیریم. ولی آنچه که تا الان به اثبات رسیده کوروش عادلترین شاه ایران و جهان بود که سنگ نبشته اون هم موجوده
کسی که حالا به هر دلیلی از نظر شما به کشوری حمله میکرد خونریزی تا حدالامکان نداشت و مشغول سازندگی و آبادانی او سرزمین میشد
اینها ثابت شدست

ايران دخت
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۳۱
من فقط میگم اگر کوروش بر فرض که با این هدف انجام می داده اون طرفش رو هم باید ببینیم که عرب هایی که حمله کردند ( که مسلمان هم بودند ) بعیده فقط با نیت خیر حمله کرده باشند
اولاً‌ حمله اعراب به ايران در زمان عمر بوده كه مسلماً كارهاي اين خليفه وحي منزل نبوده ثانياً تا منظور از مسلمون چي باشه. اونايي كه امام حسين و ياراش رو در كربلا شهيد كردند هم مسلمون بودند. هيچ كدام از امامان شيعه توسط غير مسلمانان كشته نشدند حالا به نظر شما كسي كه امام خودش رو بكشه باز هم مي شه بهش گفت: مسلمان

ايران دخت
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۴:۳۵
کسی که حالا به هر دلیلی از نظر شما به کشوری حمله میکرد خونریزی تا حدالامکان نداشت و مشغول سازندگی و آبادانی او سرزمین میشد
اینها ثابت شدست
از دو ديدگاه مي شه به اين مسئله (و مسائل نظير اوون) نگاه كرد. يكي از ديد مردم كشوري كه پادشاهشون به كشور ديگه حمله كرده و پيروز شده و يكي هم از ديد افرادي كه به كشورشون حمله شده و مغلوب شدند بالاخره در هر جنگي تر و خشك با هم مي سوزند.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۲۷
گلایول جان
اونچه که مسلمه و از شواهر بر میاد مردم کشور مغلوب شاه فاتح(کوروش) رو فرستاده خدایان خود میدونستند و داستانها براش نقل کردند. یهودیان کوروش را در اصل یهودی دانستند و .....
پس حتما انسان بزرگی بوده و عادل
حالا شما هرچی میخوای نتیجه بگیر
شاد باشی

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۵۳
با سلام
ادامه مطلبم را میذارم
بنابراین، اگر از تکرار طوطىوارِ اندیشه هاى سنّتىِ باستان گرایانه فارغ باشیم، خواهیم دید که بى توانىِ فرجامینِ دولت ساسانى با آنچه از آن پیش تر و در پایان کارِ دولت هاى هخامنشى و اشکانى معمول مى بوده، تفاوتى عمیق دارد; چندان عمیق که نه ایرانى در خلال پانزده سالى که از قادسیّه تا قتل یزدگرد طول کشید، توانست کمر راست کند و نه دل بستگىِ دینى در ایران چندان پُر بضاعت بود که بتواند دینِ عرب را فروبگذارد و نه حسّ ناسیونالیستى اش چنان مایه دار، که درآمیختگى با تازىِ فاتح را عار بداند. این همه وقتى بهتر فهمیده مى شود که رویدادِ فتح ایران به دست مقدونیان و حکومت دویست ساله سلوکى را به یاد آوریم که همه کوشش هاى اسکندر و جانشینانش براى توسعه هلنیسم در ایران عاقبتى نیافت و ایرانى نه یونانى مآب ماند و نه حضور بیگانگان را تاب آورد. بنابراین، موضوع ضعف و پریشانىِ ساسانیان در آن سال هاى آخرین را باید در وراى چند شکست نظامى دید و چه ساده انگارانه است که در میان همه عوامل دخیل، فقط توفان شن یا گردباد را عامل اصلى در فروپاشى یک ابرقدرت دانست، یا طعن و ضرب شمشیر را باعث دگرکیشىِ توده هاى مردم خواند. به عبارت دیگر، با مقایسه اى دقیق میان دو رخدادِ فتح ایران به دست مقدونیان و عربان، مى توان دریافت آنچه در آخرین روزگارانِ ساسانى رخ داد، تنها انحطاطِ منتَظَرِ یک دولت کهن سال ــ که دیگر دورانش به سَر مى آمد ــ نبود، بلکه به حقیقت، دستاوردِ دگرگونى هاى ژرفى بود که در عمیق ترین لایه هاى جامعه ایرانى جریان داشت، دگرگونى هایى که هم زمان سه چیز را ناممکن ساخته بودند: تداومِ نظام ساسانى، پدیدارىِ دوباره یک شاهنشاهىِ دیگر و ماندگارىِ بیشترِ مردم بر دین و آیین کهن.
براى شناختن ماهیّتِ دیگرگونى هایى که تداوم حیاتِ بسیارى از سنّت هاى کهنِ سیاسى و دینى در ایران زمین را ناممکن کردند، منطقاً باید به بررسى شاکله هاى دولت ساسانى پرداخت. به عبارت دقیق تر، رویگردانىِ ایرانیان از دین کهنِ خویش، یک واقعه بدیع و یک تحوّل ژرف است که على القاعده باید به مجموعه اى از عللِ نوپدید در تاریخ ایران زمین ربط داشته باشد. این علل نوپدیدْ منطقاً باید به رفتارهاى خاصّى ربط داشته باشد که ساسانیان بر آنها اصرار داشتند و این رفتارها لزوماً چنان پراثر بوده اند که هر گونه امکانى براى بازسازىِ درونى را از جامعه ایرانى سلب کرده و عاقبت، گردیدن بر مدار کهن را ناممکن ساخته باشند. اگر غیر از این مى بود، یورش عربان بر ایران زمین باید فرجامى مشابه دولت سلوکى مى یافت; و چون چنان نشد، باید پذیرفت که منقطع شدنِ خطّ شاهنشاهىِ کهن و ماندگارىِ عناصر دینى یا فرهنگى بیگانه در فرهنگ ایرانى هنگامى ممکن گشت که سازوکارهاى دیرینه حاکم بر جامعه ایرانى، در نتیجه منش دولت ساسانى، دچار ایستایى و انحطاط شده بود; چندان که یک شاهنشاهىِ تازه یا تداوم باورهاى کهن، هیچ یک نمى توانستند مردمان را اقناع کنند و دیگر، نیروهاى درونىِ فرهنگ ایرانى قادر به بازسازىِ خویش یا عرضه ترکیبى تازه بر مبناى همه سنّت هاى قدیمى نبودند. بنابراین، کاملاً منطقى است که ما کنکاش خویش را بر محورِ همان چیزهایى متمرکز کنیم که مى توان از آنها با عنوان شاکله هاى منحصر به فردِ دولت ساسانى یاد کرد.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۵۵
به این ترتیب، براى شناختنِ مسیرى که فروپاشىِ دولت ساسانى را به دگرکیشىِ ایرانیان پیوند زد، لازم است قبل از هر چیزى، تاریخ دوران ساسانى را از منظرِ کنش هاى درون هرم قدرت و وضع توده هاى مردم بررسى کنیم تا درک لازم از شاکله هاى دولت ساسانى را به دست آوریم. در واقع، ما به روایتى خاص از این دوران نیاز داریم که بیش از هر چیزى، تعامل هاى درون جامعه ساسانى ــ از صدر تا ذیل آن ــ را بازنمایى کند.

پگاه ساسانى / دولت متمرکز
هنگامى که ساسانیان با همّت اردشیر یکم (۲۲۴ـ۲۴۰م) قدرت را قبضه خویش ساختند، نظم و نسقِ دولت اشکانى ــ که بر عدم تمرکز دولتى اصرار داشت ــ هنوز برجا بود و خاندان هاى بزرگ فئودالى در امور کشور دستى به تمام داشتند. این خاندان هاى بزرگ فئودالى که شهره ترینشان کارن و سورن و اسپندیاد بودند،[۴]واضح است که این همه منافع شاهانِ طالب اقتدار یا متمایل به استبداد را به مخاطره مى انداخت و از همین رو در همان دوره اشکانى، گاه پیش مى آمد که برخى شاهان قدرتمند، به قلع و قمع فئودال هاى زیاده مستقل و تصرف اقطاعات آنان دست مى زدند، لیکن، در یک جمع بندى کلّى از نظام حکومتىِ اشکانیان، چنین امرى حکم استثنا را داشت و درنهایت، معمول چنان بود که اشکانیانْ پادشاهان کوچک و امیرنشین هاى متعددى را در داخل قلمرو خویش تحمّل مى کردند و به همین که اینان سلطنت عالیه ایشان را بپذیرند و خراج مرسوم را بپردازند، قانع بودند.
در ابتداى روى کار آمدنِ ساسانیان، خاندان هاى فئودالى کهن با اینان هم کار و انباز بودند[۷]
در واقع، این دورانْ معرّف برهه اى خاصّ در تاریخ ساسانیان است که در خلال آن، تدریجاً برجاى خاندان هاى فئودال کهن که هیچ یک خویش را در نیل به سلطنت نالایق تر از نوادگان پاپک نمى دیدند، طبقه اى از اشراف زمین دار دربارى برآمدند که البته داعیه هم ترازى با شاهان ساسانى نداشتند. این اشراف که به دلیل پراکندگى اقطاعاتشان در سراسر کشور، ناگزیر از ماندن در دربار بودند، در عین این که مشروعیّت و بقایشان بازبسته به دستگاه سلطنت بود، لیکن چنان در توطئه هاى گوناگون براى حذف رقباى خویش سَر نهاده بودند که هم براى پادشاهان تولید دردسرهاى بغرنج مى کردند و هم کشور را در حالت بى ثباتى و ناامنى فرو مى بردند. از طرف دیگر، املاک اینان حکم مال خصوصى ایشان را نداشت، بلکه اقطاعاتى بود که با بخشش شاه ساسانى یک چندى در اختیارشان قرار مى گرفت و دیگر چه جاى تعجّب که برخلاف فئودال هاى سابق، پروایى در استعمار توده هاى فرودست و زارعان محنت کشیده نداشته اند؟ در واقع، مالکیّت خصوصىِ غیررسمى فئودال ها در عهد اشکانى، دیگر جاى خود را به مالکیّت دولتى رسمى اواسطِ دوره ساسانى داده بود و اینان اقطاعات را نه به چشم سرمایه همیشگى خویش، بلکه به عنوان وسیله موقّتى تولید ثروت مى نگریستند. آنان ضمن این که موظّف بودند تا از املاک خویش مالیات شاهى را کسب کنند، هم جیب خویش را مى اندوختند و هم روستاییان را به بیگارى و سیاهى لشکرى وامى داشتند; و خلاصه این که چون مالکیّتشان بر اراضىْ موقّتى و بازبسته به پایدارى لطف شاهنشاه بود، هم دستگاه سلطنت را آماج توطئه قرار مى دادند و هم فرودست ترین طبقات جامعه را به سختى مى دوشیدند.
به این ترتیب، یکى از اساسى ترین شاکله هاى حکومت ساسانى، یعنى تمایل به برقرارى حکومت متمرکز، هویدا مى شود. امّا اینک یک پرسش مهمّ در برابر ما خودنمایى مى کند: ساسانیان به چه دلیل یا دلایلى برخلاف روش مألوفِ عهد اشکانى به ایجاد چنان حکومتى همّت گماشتند؟ واضح است که برافکندنِ فئودالیته و تحوّل در نظام مالکیّت زمینْ کارى سهل نبوده و تبعات فراوانى داشته، پس انگیزه هاى ساسانیان در انجام چنین عمل خطیرى چه بوده است؟ براى پاسخ گویى به این پرسش، ضرورت دارد که قبل از هر سخنى، مفهوم حکومت متمرکز را در تناسب با اقلیم ایران زمین بررسى کنیم تا هم راهى به درک انگیزه هاى ساسانیان در برقرارى چنان حکومتى باز کنیم و هم بر تبعات چنان کارى و رابطه اش با حوادث بعدى آگاه شویم.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۵۶
از وضعیّت تا موقعیّت جغرافیایى
بى تردید، رشته کوه هاى سر به فلک کشیده پُرآب و کویرهاى پهناورِ بس خشک و تشنه، از دیرباز شاخصه هاى جغرافیاى متضادّ ایران زمین بوده اند: رشته کوه هاى اصلى ایران هر دو، در سمت شمال غربى از بلندى هاى سترگِ ارمنستان نشأت مى گیرند; البزر در امتدادِ کرانه جنوبى دریاچه خزر، دیوارى نفوذناپذیر از کوه و جنگل مى سازد; دیوارى که دو سوى آن، مظهر و نمودِ عینىِ تضادّى سترگ از برهوت و سبزینگى است. این رشته کوه در سمت مشرق، یعنى در شمال خراسانِ کنونى، رو به نشیب مى رود و پس از برآوردن چین خوردگى هایى کم ارتفاع، سرانجام به رشته کوه هاى عظیمِ هندوکش و فلات پامیر مى پیوندد. رشته کوه دیگر یعنى زاگرس، رو به جنوب، از کرانه ى شرقى سرزمین حاصل خیزِ بین النّهرین مى گذرد و پس از آن که در سمت شرقى خلیج فارس سدّى تقریباً نفوذناپذیر مى سازد، در ادامه راه از طریق بلوچستان و افغانستان راه شمال را پیش مى گیرد و در نهایت به انشعاباتى از ارتفاعات پامیر متّصل مى شود. در میانه این چین خوردگى هاى عظیمِ مثلث شکل ــ که خود سرچشمه رودهاى متعددى هستند ــ دشت هاى وسیعى وجود دارند; دشت هایى که اگر زمانى بسترِ دریاچه هاى بزرگى بودند، اینک صرفاً به پهنه هایى کم آب یا کویرهایى بسیار دهشتناک مبدّل شده اند. به این ترتیب، به درستى ایران را سرزمینِ «تضادّهاى بزرگ» گفته اند:[۸] سرزمینى که در آن هم جنگل هاى سبزِ انبوه وجود دارد و هم دشت هاى بایرِ کم آب و هم نمک زارهاى خشکِ بى فریاد.
به گمان برخى اندیشه مندان، این تضادّ جغرافیایى و اقلیمى، بر تحوّل جهان بینىِ آریاییانى که به ایران زمین مهاجرت کردند، سخت مؤثّر افتاده است، چندان که دوآلیسم یا ثنویّت در دیانت زرتشتى را معلول آن دانسته اند. با این همه، باید اذعان کرد که این تعبیر و تفسیر از چرایىِ وجود آیین دو بُن در باورهاى ایرانیان کهن، پى و بنیانِ محکمى ندارد; چرا که بسیارى از مناطق گیتى، گاه به مراتب بیش از ایران زمین، گرفتار تضادّ جغرافیایى بوده اند و هیچ گاه در مردمان ساکنِ آنها، دوآلیسم نمودى نیافته است. محض نمونه، مى توان به تفاوت بارزِ میانِ جنوب با شمال و مرکز شبه جزیره عربستان اشاره کرد که اگر جنوب از فرط خرّمى چنان مى بود که از قدیم به آن «عربستان سعید» مى گفتند، شمال و مرکز، مظهر کویرها و ریگزارهاى مهیب شناخته مى شده است; و پر واضح، که اگر صرفاً جغرافیا عامل بروز نگرش دوگانه گرایى باشد، تازیان ــ اعم از مسلمان و کافر ــ صدبار مستعدتر از ایرانیان براى گروش به چنان نگرشى مى بوده اند.[۹]
امّا البته که جغرافیاى ایران در شکل گیرىِ باورها و فرهنگ ها و تمدّن هاى مردمان ساکن در آن مؤثّر مى بوده است، لیکن این تأثیر را نه در نتیجه تضادّ اقلیمى، بلکه در «وضعیّت» و «موقعیّتِ» آن مى توان دید: ایران زمین از دیرباز اقلیمى نیمه خشک بوده که در آن حیات و ممات از یک طرف به منابع محلّى آب، نظیر رودخانه هاى فصلى و چشمه ها و کاریزها، و از طرف دیگر به معدود اراضى قابل کشتِ پراکنده در میانه کوهستان ها و کویرها وابسته است. در نتیجه، به استثناى باریکه سرسبزِ حاشیه دریاى خزر، بیشتر آبادى ها و کلنى هاى جمعیّتى در ایران زمین، نسبتاً مستقل از هم و هر یک با فاصله اى بالنسبه زیاد از دیگرى، پا گرفته اند و درست به همین دلایل، تا دیرزمانى که از توسعه دولت هاى متمرکز در مصر و بین النّهرین مى گذشت، ایران زمین شاهدِ شکل گیرىِ حکومت هاى فراگیر نبود. به عبارت دیگر، در مناطقى چون بین النهرین و درّه نیل، وجود رودخانه هاى عظیمِ طغیان کننده، لزوم ساختن بندها، مسّاحى زمین هاى به هم پیوسته و نظام مندکردنِ شبکه هاى آبیارى، به ناگزیر استقلالِ کانون هاى جمعیّتى از یکدیگر را ناممکن کرده و برقرارى حکومت هاى متمرکز را براى انتظام بخشیدن به امور، ضرورى مى ساخت; در صورتى که وضعیّت جغرافیایىِ ایران زمین، به گونه اى بود که سازمانى متّکى بر مالکیّت محلّى در اراضى پراکنده کشاورزى را برمى تافت و درست برخلافِ بین النّهرین و مصر، نه بستر مناسبى براى حکومت متمرکز داشت و نه اساساً چنان حکومتى مى توانست نقشى مؤثّر در فرآیند تولید داشته باشد. بهواقع، «وضعیّت جغرافیایى ایران» به رغم کمبودِ همیشگى منابع آب و پراکندگىِ زمین هاى کشاورزى، از نظر استقلال کانون هاى جمعیّتى، شباهتى قابل تأمّل با وضع اروپاى همان دوران داشت و على القاعده مى بایست که ایران نیز نوعى حکومت مبتنى بر فئودالیسم را تجربه مى کرد.[۱۰] با این اوصاف، على رغم همه آنچه از وضعیّتِ دشوار جغرافیایى ناشى مى شد، ایران به دو دلیل از مسیر فئودالیته جدا افتاد و حکومت هاى خودکامه و متمرکزِ چندى را تجربه کرد. یکى از این دلایل، موقعیّت جغرافیایى ایران است که درک آن اهمیّتى به سزا دارد; زیرا با اعتلاى تدریجى بازرگانى جهانى که بقاى خویش را در گرو امنیّت راه ها و توسعه کانون هاى تجارى مى دید، شبکه راه هاى ایران، به عنوان منطقه اى که از دیرباز حلقه وصل شرق و غرب بود، اهمیّتى دو چندان یافت. این موقعیّتِ خاصّ، همواره موجب تشویقِ ایجاد دولت هایى بوده که در سراسر نجد ایران، بسط ید داشته باشند.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۵۶
امّا دلیل دیگرى که به رغم وضعیّت جغرافیایى، ایران زمین را از تجربه حکومت هاى متمرکز ناگزیر ساخت، غنى بودن معادن فلزات و کانسارهاى جواهر است که بهویژه براى همسایگان بین النّهرینىِ ایران، بس خواستنى یا ضرورى مى نمود. در واقع، در منطقه بین النّهرین جز خاک رسِ حاصل خیز چیزى یافت نمى شد و ساکنان این ناحیه ناچار بودند فلزات، لعل هاى گرانبها و حتّى سنگ و چوب مورد نیازِ خویش را از زاگرس و ماوراى آن ابتیاع کنند، که این امر طبیعتاً ضمن ناگزیرىِ تصادم با بومیان ایران، منجر به گسترشِ فرهنگ بین النّهرینىِ ــ و از جمله تمرکزگرایى ــ در درون ایران مى شد. شواهد باستان شناسى، به روشنى مبیّن این امرند و حتّى از حوالى هزاره چهارم پیش از میلاد به بعد، مى توان رخنه قهرآمیز تمدّن بین النّهرینى را، آن هم تا اعماق ایران، ردّیابى کرد.[۱۱]
از طرف دیگر، ثروت دولت شهرهاى بین النّهرینى سبب اغواى بدویان بى شمارى مى شد که از آن همه بهره اى نداشتند. در واقع، تولید مازاد محصولات کشاورزى که ناشى از توسعه کشت آبى بود، به همراه ثروت اندوزى بازرگانان این ناحیه، طمع اقوام مجاور را مى جنباند و پر واضح که ایران زمین ــ این حلقه وصلِ شرق و غرب ــ یکى از اصلى ترین مسیرهاى عبورِ آنان براى رسیدن به بین النّهرین بود.
به این ترتیب، معادن سرشار ایران، راه هاى مهمّ آن و هم جوارى اش با بین النّهرین، همه و همه باعث شدند تا ایران همواره شاهد رخنه هاى متوالى اقوامى گردد که یا دستیابى به ثروت هاى این سرزمین، یا گذر از آن را مطمح نظرِ داشتند.[۱۷] به این ترتیب، مى توان اطمینان داشت که ایجاد تمرکز دولتى در سلسله هخامنشى، صرفاً دستاوردِ ابتکار کوروش نمى توانست بود، بلکه در یک کلام، ضرورت هاى اقتصادى نیز در ایجاد چنان تمرکزى نقش اساسى ایفا کردند. امّا همان طورى که از این پیش تر گفته شد، ماهیّت و شرایط اقلیم ایران زمین، به دلیل پراکندگى آبادى ها و استقلالِ نسبىِ کانون هاى جمعیّتى از یکدیگر، به هیچوجه با حکومت سراسرى و خودکامه هماهنگى نداشت و اساساً چنان حکومتى نمى توانست در زندگى روزمرّه مردمانِ ایرانى حایز نقشى درخور باشد: آن دهقان ایرانى که در کنجى دورافتاده، تنها دغدغه اش باران وبرکت بود، از تمرکز دولتى هخامنشیان، جز مالیات هاى کمرشکن وبیگارى حصّه اى نداشت.اوشاهنشاه را زورمندِستمگرى مى یافت که فرزندش را به سیاهى لشگرى مى برد ومحصول اندک زمینش را تاراج مى کند. در بین النّهرین وضع به گونه اى دیگر بود. آن جا شاه مظهر ثبات و نظم اجتماعى بود. او با اجراى آیین هاى برکت بخشى درآغاز هرسال، بارورى زمین هارا تضمین مى کرد و حراست دایمى اش از شبکه هاى آبیارى،براى کشاورز بین النّهرینى یک ضرورت زیستى مى نمود.
در نتیجه این واقعیّت ها، طولى نکشید که با برآمدنِ داریوش هخامنشى بر تخت سلطنت، کم کم نوعى فئودالیته مبتنى بر خاندان هاى زمین دارِ بزرگ در درون طبقه حاکم شکل گرفت که بهویژه در خلال دوران طولانى سلوکى و اشکانى تکامل یافت.[۱۸] امّا استقلالِ این خاندان ها، همواره با منافع دستگاه سلطنتِ اقتدارگرا در تعارض بود و این گونه بخش مهمّى از تاریخ ایرانِ کهن را کوشش هاى شاهان براى مطیع کردنِ فئودال ها و تلاش هاى اینان براى گریز از آن، تشکیل داده است. حال گاه آن است تا به دوران ساسانى بازگردیم.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۵۷
پگاه ساسانى / یک رئیس، یک پادشاه
بر مبناى آنچه در بخش پیشین گفته شد، باید اعتراف کرد که اقدامِ ساسانیان در تشکیل یک دولت متمرکز، تحوّلى بسیار مهمّ تر و ژرف تر از یک تغییر عادّى در سلسله سلاطین بوده است. در واقع، اهمیّت رویداد مذکور در این بود که ایران زمین را از مدار طبیعىِ ناشى از «وضعیّت جغرافیایى» منحرف کرد و آن را در معرض الزاماتِ ناشى از «موقعیّت جغرافیایى» قرار داد. آشکار است که نمى توان چنین دگرگونىِ مهمّى را، تنها و تنها، ناشى از علایق خاندانى یا حتّى توانمندى شخصىِ کسى چون اردشیر قلمداد نمود و البته که به رغم روش تاریخ نگارى سنّتى، که همه تحوّلات و دگرگونى ها را به انگیزه هاى شخصى یا بخت و اقبال ربط مى دهد، باید توجّه کرد که برپایىِ یک نظام متمرکز در ایرانِ عهد ساسانى، لاجرم خود بر بسترهایى جدّى تر از خواسته هاى یک جاه طلب شکل گرفته بوده است و این اردشیر که بى گمان فردى پر اراده و کوشش گر بوده، هرگز نمى توانسته است از پیشِ خود بانى یک تحوّل عمده اجتماعى گردد.
راقم این سطور، بى گمان است که در کامیابىِ ساسانیان، عوامل بى شمارى نقش آفرینى کردند که از جمله این عوامل، مى توان به چند مورد ذیل اشاره اى کلّى کرد: نارضایى عمومى از آشوب و تفرقه و ناامنى شدید در اواخر دوران اشکانیان، تمایل دستگاه دینى زرتشتى به طرد ادیان بیگانه و تنفّر ایشان از سیاست تساهل مذهبى اشکانیان، و بالاخره منقضى شدنِ عهد هلنیسم در جهانِ آن روزگاران که سلسله اشکانى ــ با وجود همه تغییراتش ــ در اساس وابستگى خاصّى به آن داشت و …. درباره تمام این عوامل زمینه ساز گفته ها و نوشته ها فراوان اند، امّا نکته اى که معمولاً به آن توجّه کافى نمى شود، نیاز ناگزیرِ بازرگانى جهانى به امنیّت و ثبات در ایران زمین است: پیشرفت و اعتلاى تدریجىِ بازرگانى جهانى که بقاى خویش را در گرو امنیّت راه ها و توسعه شهرهاى تجارى مى دید، با وضعیّت آشفته دوره اشکانى، که از آن به درستى با عنوان ملوک الطوایفى یاد کرده اند، تعارضى ژرف داشت. موقعیّت جغرافیایىِ همیشگى ایران به عنوان حلقه وصل شرق و غرب، با آن راه هاى ارتباطى و تجارىِ مهمّ اش، خصوصاً در دوران ضعف و فتورِ انتهایى دوران اشکانى، نمى توانست امنیّت و تمرکز لازم براى توسعه بازرگانى را فراهم آورد. بى گمان، این مسئله، سهمى مهمّ در برپایى یک نظام حکومتى متمرکز در هیئت دولت ساسانى ایفا کرده و اوضاعِ متشتّتِ ناشى از نظام ملوک الطّوایفىِ حاکم در اواخر عهد اشکانى و امنیّتى که گسترش جهانىِ تجارت آن را مبرم مى کرد، در اقبال به دولت متمرکزِ ساسانى نقشى پراثر داشته است.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۵:۵۷
یکى از نکات جالب توجّه و قابل مقایسه در هر دو سلسله تمرکزگراى ایران، یعنى هخامنشیان و ساسانیان، اهتمام آنان به تسلّط بر دشت هاى شمال شرقى ایران است. در واقع، این که بنیادگذاران شاهنشاهى هاى هخامنشى و ساسانى در سرکوبى بدویان ساکن ماوراءالنّهر آن همه همّت گمارده بودند، فقط با انگیزه لزوم حراست از راه ها و کاروان هاى تجارى جور درمى آید; زیرا نه ماساژت ها که کوروش جان خویش را بر سر جنگ با آنان نهاد و نه خیونى ها که اردشیر را به خود مشغول داشتند، از چنان قدرت فائقه اى بهره مند نبودند که موجودیّت دولت ایران را به خطر اندازند. علاوه بر این، مساکن ایشان نیز چندان ثروتمند نبود که بوى دارایى هاى ایشان، شاهان ایرانى را از خود بى خود کند. امّا آنچه تسلّط بر این بدویان را براى شاهان ایرانى ضرورى مى کرد، هم جوارىِ آنان با راه بازرگانى مشهورِ به جاده ابریشم بود که به حقّ مى توان آن را رگ حیات بازرگانى جهانى دانست. امنیّت این جاده طولانى که از تون ـ هونگ در چین آغاز و تا شرقِ روم امتداد مى یافت، به مجاوران آن بستگى داشت: بخشى از جاده که در خاک چین و از پناه دیوار مشهور آن مى گذشت، معمولاً در امنیّت بود، لیکن وضع آن، در گذر از بخش شرقى فلات پامیر و تا رسیدن به خراسان شمالى، عمیقاً دستخوش تهاجمات بدویان و ناآرامى هاى سیاسى این منطقه بود. این نواحى، بهویژه در دوران ساسانیان و به دلیل مهاجرت اقوام گوناگون، در معرض دگرگونى هاى ژرفى قرار داشت و عاقبت هم نیروى نظامى مهیبى که توسط اقوام هپتالى سامان داده شده بود، یک چندى ایرانیان را حتّى وادار به دادنِ خراجى سنگین کرد. در درون ایران، امنیّت راه ابریشم به وضع حکومت و میزان قدرت آن بستگى داشت، امّا خطر عمده اى نیز در مغرب دجله و به دلیل بى ثباتى هاى سیاسى و نظامىِ همیشگىِ این ناحیه، آن را تهدید مى کرد. با اتّکاى به این واقعیّت است که مى توان بخش مهمّى از تاریخ ایران زمین را فهم کرد: شاه ایرانى همواره در دو پایانه شرقى و غربىِ جاده ابریشم دل مشغولى و منافع حیاتى داشت. در سمت شرق باید که بدویان و مهاجرانِ بیابان گرد را فرومالد و در سوى غرب، بین النّهرین را چنان فراچنگِ خویش نگه دارد که کم ترین گزندى به کاروان هاى تجارى وارد نشود. توفیق در این هر دو، هم ثروت فراوانى را از راه واسطه گرى و اخذ عوارض گمرکى نصیب شاه مى کرد و هم زرسالارى جهانى را خشنود مى ساخت; و البته شکست در هر کدام از جبهه ها بحران به ارمغان مى آورد. هخامنشیان در برقرارى امنیّتِ این جادّه نسبتاً موفّق بودند، لیکن شیوه حکومتى اشکانیان، هرچند با وضع جغرافیایى ایران بیشوکم هماهنگى داشت، عاقبت چنان تشتّتى به ارمغان آورد که نه فقط در دوسوى جاده ابریشم، که حتّى در درون ایران زمین نیز بر هر تکّه اى از جاده، کسى فرمان روایى مى کرد. از این رو، ساسانیان پس از متمرکز ساختن قدرت در درون ایران، بلافاصله در هر دو جبهه به نبرد براى استیلا بر خودمختاران پرداختند. در سوى شرق، کوشانیان و تورانیان به اطاعت اینان درآمدند و دامنه فتوحات اینان تا مرو ادامه یافت. خوارزمیان و سغدیان نیز تدریجاً تسلیم دست نشانده ساسانى شدند. در سوى غرب نیز از همان ابتدا ساسانیان با توفیق در فتح و ویران سازىِ شهر مستحکم هاترا و شهرهاى مستقل دیگر، تا حرّان و نصیبین را زیر نگین خویش آوردند. آنان از همان آغاز، در بین النّهرین شهرهاى متعددّى برآوردند و هر چند که این اهتمامِ آنان به شهرسازى، به عنوان سجایاى ایشان و جزیى از صفات ممیزه شان، نسبت به اشکانیان، به شمار مى آید، لیکن در اساس، این کار ربط مستقیمى به مقتضیّات تجارى داشت; چرا که آنان از همان ابتدا با شهرسازى عملاً تغییراتى در راه هاى بازرگانى پدید آوردند تا منافعشان در نظارت بر تجارت شرق و غرب تأمین گردد[۱۹] و البته برخلاف اشکانیان، هرگز اجازه ندادند تا در درون قلمرو ایشان، شهرهاى مستقل یا دولت هاى کوچک محلّى تشکیل شود.
امّا صرف نظر از آنچه تاکنون آورده شد، باید دانست که زرسالاران یهودى نیز در استحکام بخشیدن به دولت تمرکزگراى ساسانى نقشى مهم داشتند. براى درک این موضوع، به ناچار باید بر تاریخچه روابط ساسانیان و یهودیان مرورى کنیم: پیشینه استقرار یهودیان در منطقه حسّاس بین النّهرین و نیز ایران، به دوران تبعید مشهور ایشان به بابل مى رسد. همچنان که پیش تر نشان دادیم، این یهودیان تبعیدى در حمایت از کوروش نقشى مهمّ ایفا کردند و بعدها نیز از همکارى با دولت هخامنشى کم ترین دریغى نورزیدند. در تمام دوران طولانى حکومت سلوکیان و اشکانیان، زرسالاران یهودىِ ساکن در بین النّهرین، یار و همکارِ رومیان بودند و این امر بى گمان به تأمین منافع تجارى ایشان بستگى داشت. از قضاى روزگار، سه مهاجمِ رومىِ برجسته اى که در این دوران بر بین النّهرین یا ایران یورش آوردند، یعنى کاراکالا و مارک آنتونى و الکساندر سوروس بیشترین پیوند را با الیگارشى زرسالار یهودى داشتند.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۶:۰۰
هنوز مطالب ادامه داره که انشالله بعد از تاسوعا و عاشورا به دستتون میرسونم
از دوسان گرامی جناب انرژی و یزدگرد هم برای آشکار سازی خیلی خیلی عذر میخاهم.نمیخواستم اون ذهنیتی که نسبت به ایران باستان داشتند خراب بشه.برای همین فعلا تا اینجا را بخونن انشالله میام بازم اینورا
موفق باشید
یا حق

Enerji
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۶:۰۴
هنوز مطالب ادامه داره که انشالله بعد از تاسوعا و عاشورا به دستتون میرسونم
از دوسان گرامی جناب انرژی و یزدگرد هم برای آشکار سازی خیلی خیلی عذر میخاهم.نمیخواستم اون ذهنیتی که نسبت به ایران باستان داشتند خراب بشه.برای همین فعلا تا اینجا را بخونن انشالله میام بازم اینورا
موفق باشید
یا حق

اون که فکر نمیکنم به این راحیا خراب بشه ... تاریخ را فاتحان می نویسند .. شایدم نویسندش مسلمان بوده :Nishkhand:

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۶:۵۴
بنام اهورامزدا

دیدی انرژی جان
حالا چیکار کنیم؟؟؟
جهانگرد عرصه رو رو ما تنگ کرده



جناب جهانگرد کوچولو
یه روزی تو هم بزرگ میشی
واسه خودت مینویسی بعد نتیجه میگیری و میشینی واسه خودت حال میکنی؟
خب که چی؟
منظورت از این حرفا چیزی جز تخریب بود؟؟؟
خب حالا که نوشتی منبعش کجا بود؟ نویسنده؟ از تو که این چیزا بعیده از کجا کپی کردی؟
ازنظر من هیچ چیزی تغییر نکرد

دوست من
بجای تخریب دولت ساسانی و سرپوش کذاشتن رو تجاوزات اعراب بشین فکر کن که دین خودت چرا چند دسته شده؟ این رو به همه کاربرانی که ادعای تحریف دینی(زرتشت) دارند میگم. اگر اسلام را چند دسته تقسیم نکنیم اما کلا به دو دسته اند: شیعه - سنی
شیعه میگه سنی کافره سنی میگه شیعه. جهانگرد وقتی هنوز خودت کامل نیستی چرا ایراد دیگران رو میگیری؟ تو اگر 1000مورد دیگه از ایران قبل از اسلام بگی بازهم چیزی عوض نمیشه. ایرانیان فاسد و کافر و بی دین و شرابخوار بودند. عربها چی؟ اونا چرا قتل و غارت و تجاوز و کتابها رو سوزوندند؟؟؟ اونا که بقول خودشون مسلمان بودند و تحت فرمان خدا؟؟؟
این دلیل نمیشه که چون بقول شما ایرانیان فاسد بودند اعراب اون رفتار رو بکنند
حالا شما هی بگو ساسانیان فلان و فلان
من میگم همه درست. عرب چرا تجاوز کرد؟؟؟
بارها این رو بهت گفتم اما نمیدونم چرا .........

فکر نکنم دارم به زبون دیگه ای حرف میزنم. سندهاشم با ذکر صفحه واست گذاشتم. از همون کتابهایی که خودتون بهش استناد میکنید.
منتظر جوابم
جواب
من از ساسانیان نپرسیدم
موضوع تجاوز اعراب
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۷:۰۷
بنام الله
بنام اهورامزدا



دیدی انرژی جان
حالا چیکار کنیم؟؟؟
جهانگرد عرصه رو رو ما تنگ کرده
به نظرم حقیقت را بگو.بامنبعش.مشکل حل میشه




جناب جهانگرد کوچولوجونم
یه روزی تو هم بزرگ میشی
اگه بزرگی مثل شماست کوچیک باشم بهتره
واسه خودت مینویسی بعد نتیجه میگیری و میشینی واسه خودت حال میکنی؟
خب که چی؟
منظورت از این حرفا چیزی جز تخریب بود؟؟؟تخریب نه دوست گرامی.اسمش آگاهی بود
خب حالا که نوشتی منبعش کجا بود؟ نویسنده؟ از تو که این چیزا بعیده از کجا کپی کردی؟
ازنظر من هیچ چیزی تغییر نکردگفتم ادامه داره.شماره هایی که زدم را می بینی اونا منبع است که آخر مطلبم همه را میگم


دوست من
بجای تخریب نه دوست من تضعیف دولت ساسانی و سرپوش کذاشتن نه آگاهی رو تجاوزات اعراب بشین فکر کن که دین خودت چرا چند دسته شده؟اونا پاسخگو داره که جوابش را ازشون بپرس.من فعلا دارم روی این موضوع فکر میکنم این رو به همه کاربرانی که ادعای تحریف دینی(زرتشت) دارند میگم. اگر اسلام را چند دسته تقسیم نکنیم اما کلا به دو دسته اند: شیعه - سنی ولی برابر و برادر
شیعه میگه سنی کافره سنی میگه شیعه. جهانگرد وقتی هنوز خودت کامل نیستی چرا ایراد دیگران رو میگیری؟کامل نیستم قبول اما لال هم نیستم و قدرت تفکر دارم. تو اگر 1000مورد دیگه از ایران قبل از اسلام بگی بازهم چیزی عوض نمیشه.کسی قصد بدگویی نداره.روشنگری اسمشه ایرانیان فاسد و کافر و بی دین و شرابخوار بودند. عربها چی؟همه جا خوب و بد داره.این موارد در مورد اعراب هم صادقه اونا چرا قتل و غارت و تجاوز و کتابها رو سوزوندند؟؟؟ اونا که بقول خودشون مسلمان بودند و تحت فرمان خدا؟؟؟باز مسائل را قاطی کردی
این دلیل نمیشه که چون بقول شما ایرانیان فاسد بودند اعراب اون رفتار رو بکنندمردمانش فاسد نبودند دستگاه امپراطوری فاسد شده بود
حالا شما هی بگو ساسانیان فلان و فلان
من میگم همه درست. عرب چرا تجاوز کرد؟؟؟
بارها این رو بهت گفتم اما نمیدونم چرا .........منم گفتم جوابت را نمیدم.اما اگر بدونی که واقعا قصدم خیره و نه شر اینو نمیگی


فکر نکنم دارم به زبون دیگه ای حرف میزنم. سندهاشم با ذکر صفحه واست گذاشتم. از همون کتابهایی که خودتون بهش استناد میکنید.
منتظر جوابم
جواب
من از ساسانیان نپرسیدم
موضوع تجاوز اعراب ما در پی علت حمله هستیم که از منظر شما تجاوز نام گرفته

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست گرامی من در خصوصی خدمت شما عرض کردم منبع در مقابل منبع.بیاییم هر دوی ما منابع خود را بگذاریم و بعد دیگران تصمیم بگیرند.این که هراسی ندارد.در ضمن اگر اجازه بدهید من مطالبم را تا پایان تمام نمایم و اون موقع طرح منبع با منبع را اجرا کنیم.در اول همین موضوع اخیر که گذاشته ام نام نویسنده را بیان نموده ام و در آخر بحث هم منابعم راکامل قرار میدهم
موفق و ایدون باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۷:۲۸
دوستان میبینید که ایرانیان چگونه مسلمان شدند

البته طبق اسنادی که ارائه شد
میخواستم آدرس بیشتری بدم اما گشتم و پیدا نکردم
تو اولین فرصت ارائه میدم


حالا شما بگید ایرانیان با آغوش باز اسلام آوردند



اگر اسلام آوردن اجباری نبود چرا علی بن ابیطالب مردم رو سرکوب کرد؟؟؟؟

با سلام
بعد به من گفته میشه در مورد ساسانیان اطلاعات نخواستیم در مورد حمله اعراب خواستیم.هنوز اعراب تموم نشده به امام اول گیر دادند.خدا به دادمون برسه که 12 امام داریم و برای هر کدوم 10 صفحه باید بگیم تا رفع شبهه بشه
اصلا بیخیال
موفق باشید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۹:۵۶
بنام اهورامزدا




دوست گرامی من در خصوصی خدمت شما عرض کردم منبع در مقابل منبع.بیاییم هر دوی ما منابع خود را بگذاریم و بعد دیگران تصمیم بگیرند.این که هراسی ندارد

شما میتوانید به این آدرسها مراجعه بفرمایید:

تاریخ بخارا - تالیف ابوبکر نرشخی - ترجمه ابونصر قباوی - ص 60-80
میتوانید ببینید ایرانیان چگونه مسلمان شدند و چند بار از اسلام سرباز زدند و چگونه بزور مسلمان شدند

فتوح البلدان - ص 149 - 151
چگونه مردم ری از اسلام سرباز زدند و چگونه علی بن ابیطالب برای سرکوب آنها لشکر را گسیل داد

تاریخ طبری - جلد 6 - 2674 -2675
چگونه در زمان خلافت علی بن ابیطالب مردم فارس و کرمان سرباز زدند و خراج را شکستند


چقدر زیبا
اگر دقت کنید من منابع خود را گذاشتم و ثابت کردم که مردم ایران با جان و دل اسلام را نپذیرفتند و یاوه ای بیش نیست.
شما واقعا نمیبینید؟؟؟؟
بحث ما در رابطه با تجاوز اعراب بود . من هم از کتبی که شما به آن بارها استناد کرده اید برایتان آدرس قرار دادم. آیا نمیبینید؟؟؟ جالب اینجاست که بازهم میگویید بدون مدرک
بزودی مدارک جدیدی را ارائه میدهم که اعراب چگونه اسلام را به ایرانیان تحمیل کردند
این کتب را که قبول دارید چون بارها خودتان به آنها استناد کردید




هنوز اعراب تموم نشده به امام اول گیر دادند
جهانگرد جان چرا چیزی میگی که باعث خنده بشه
امام علی مگه عرب نبود؟؟؟ وقتی امام علی در ماجرای اعراب بوده نباید بگم؟؟؟ من بحث رو منحرف نکردم. بحث ابوبکر هم اگر توجه کنید من پیش نکشیدم. من در مقابل نظرات دوستان پاسخ دادم


حالا من دارم از جواب فرار میکنم یا شما
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


بحث را با ساسانیان منحرف نکن
بحث راجع به تصرف کاخ مدائن و بررسی تجاوز اعراب است
فکر کنم این را چندین بار گوشزد کردم
منتظرم

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۲۰:۰۱
به نام الله
بنام اهورامزدا








چقدر زیبا
اگر دقت کنید من منابع خود را گذاشتم و ثابت کردم که مردم ایران با جان و دل اسلام را نپذیرفتند و یاوه ای بیش نیست.من هم منابع خود را گذاشته ام.
شما واقعا نمیبینید؟؟؟؟خداییش نابینا دیگه نیستم
بحث ما در رابطه با تجاوز اعراب بود . من هم از کتبی که شما به آن بارها استناد کرده اید برایتان آدرس قرار دادم. آیا نمیبینید؟؟؟ جالب اینجاست که بازهم میگویید بدون مدرکمنم از همون کتب براتون استناد آوردم.شما که دیگه می بینی.
بزودی مدارک جدیدی را ارائه میدهم که اعراب چگونه اسلام را به ایرانیان تحمیل کردندمنتظریم.پس من یه کمی مدرک بذارم تا شما آماده بشی
این کتب را که قبول دارید چون بارها خودتان به آنها استناد کردید





جهانگرد جان چرا چیزی میگی که باعث خنده بشه میخام شاد باشی
امام علی مگه عرب نبود؟؟؟ وقتی امام علی در ماجرای اعراب بوده نباید بگم؟؟؟ من بحث رو منحرف نکردم. بحث ابوبکر هم اگر توجه کنید من پیش نکشیدم. من در مقابل نظرات دوستان پاسخ دادم. شما یکی را جواب بده تموم بشه مابقی پیش کش



حالا من دارم از جواب فرار میکنم یا شماتا الان که جواب دادم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



بحث را با ساسانیان منحرف نکن
بحث راجع به تصرف کاخ مدائن و بررسی تجاوز اعراب استبله من هم دارم دلایل میدم تا برسیم به بحث شما
فکر کنم این را چندین بار گوشزد کردمما هم گوش کردیم
منتظرم پس بشنو

موفق باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۲۰:۰۳
اردشیر ساسانى با یهودیان روابطى خصمانه داشت و این امر نه به دلیل تعصّب مذهبىِ او، بلکه دقیقاً به سبب همان روابط دیرینه آنان با رومیان بود. در واقع، تا پیش از توسعه مسیحیّت در روم، تجّار یهودى با تکیه بر الیگارشى پرنفوذِ خود، حاکمان آن را وادار به رخنه در بین النّهرین و در دست گرفتنِ راه هاى تجارى با شرق مى کردند. امّا گردش روزگار حوادثى دیگر را رقم مى زد: فروپاشى دولت روم و پدیدارىِ دولت بیزانس، یا روم شرقى، برجاى آن، زمینه اى مساعد براى جنبش مسیحیان فراهم آورد که این امر نیز عرصه را بر یهودیان تنگ کرد. در نتیجه، آنان به دولت ایران نزدیک شدند وچنان افتاد که از برکت سرازیر شدنِ سیل ثروت آنان، شاپور اوّل بر یهودیان نیکى ها کرد و اینان نیز او را ــ که ملک شاپور مى نامیدند ــ سخت گرامى داشتند. بى گمان این نزدیکى در سیاست هاى سخت گیرانه شاپور بر مسیحیان نقشى مهمّ داشته است. در دوران شاپور دوم، این نزدیکى تا به آن جا پیش رفت که یهودیان در جنگ هاى ایرانیان بر ضد رومیان، با دادنِ وام هاى کلان به شاه، مشارکت و سرمایه گذارى هم مى کردند. امّا اقتدار و عزّت ثروتمندان یهودى در دربار ساسانى، در هنگام سلطنت یزدگرد اوّل به اوج تازه اى رسید و به طورى که مى گویند، همسر او یک زن یهودى به نام شوشندخت بود. گفتنى است که روابط عالى یهودیان با دولت ساسانى، در زمان یزدگرد دوم و به دلیل اقتدار بى مانندى که زرسالاران یهودى در درون دولت ایران کسب کرده بودند، رو به تیرگى رفت، و پس از دوران پرآسایش بهرام گور، ستیزه جویى پادشاهان ساسانى دامن آنان را گرفت.
این تعارض، به ویژه در خلال دوران پیروزى که قحطى سختى بر ایران مستولى شده بود، شدّت گرفت و مى توان اندیشید که تکاپوهاى اقتصادى زرسالاران یهودى در آن سال هاى سخت، باعث برانگیخته شدنِ نفرت ایرانیان گشته بود. این همه در کنار آشوب هاى دوران مزدکى گرى، سبب شد تا یهودیان بخش مهمّى از توان تجارى خویش را به یمن و عربستان که از لحاظ تجارى در اوج رونق قرار داشتند، منتقل کنند. این امر بى گمان تأثیرى ژرف بر جاى گذاشت، زیرا از یک طرف، سبب افزایش حضور یهودیان در شبه جزیره گردید و از طرف دیگر، خارج شدنِ سرمایه هاى یهودیان از ایران، دولت ساسانى را در مضیقه اى سخت قرار مى داد. از همین رو، قباد پس از سرکوبى نسبى مزدکیان، سعى در استمالت یهودیان کرد. با به حکومت رسیدنِ خسروپرویز و جنگ هاى مفصّل او با بیزانسِ مسیحى، بار دیگر روابط یهودیان و ساسانیان گرم شد تا آن هنگام که اسلام برآمد.[۲۰] با این شرح کوتاه و فشرده از تاریخ روابط ساسانیان و یهودیان، مى توان دریافت که جنبش مسیحیّت در روم و به تنگنا افتادن یهودیان، در اقتدار دولت ساسانى تأثیر ژرفى نهاد; امّا این واقعه را از جنبه اى دیگر هم باید کاوش کرد و آن رویکرد دینىِ ساسانیان است.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۲۰:۰۴
پگاه ساسانى / دین و دینمدارى
چگونگى دین ساسانى در دوره تثبیت این دولت، نیاز به توجّه فراوان دارد. مطابق یک رسم غلط، ساسانیان را زرتشتیان متعصّبى مى شمارند که از همان ابتدا، انگیزه اعتلاى این دین را در سر داشتند و به محض نیل به سریر قدرت زرتشتى گرى را دیانت رسمىِ شاهنشاهىِ خویش قرار دادند. این یک ساده انگارى محض و اشتباه آمیز است; زیرا در نخستین مراحل تثبیت حکومت ساسانى، نه فقط هیچ گونه عزمى براى برقرارى یک دیانت رسمى بر مبناى زرتشتى گرى وجود نداشت، بلکه اساساً این دین در شکل و شمایلى که بعدها مرسوم شد، شناخته شده نبود. در واقع، اوّلین دینى که در تاریخ ایران از همراهى و حمایت دولت بهره مند شد، دین مانى بود، نه زرتشتى گرى. امّا نکته مهمّ تر این که در تمام دوران تثبیت دولت ساسانى، آنچه به عنوان زرتشتى گرى مطرح بود، از نظر باورها و حتّى برخى آیین ها، با چیزى که بعدها مرسوم شد، تفاوت هاى اساسى داشت. به عبارت دقیق تر، اگر آنچه را امروز دین زرتشت مى دانیم، مبنا قرار دهیم، دین ساسانى در بخش اعظم تاریخ خویش، دینى ملحدانه و مشرکانه بوده است; مثلاً در تواریخ سنّتى، اردشیر یکم را یک زرتشتى مؤمن آورده اند، در حالى که نه فقط هیچ دلیل قاطعى مبنى بر ایمان محکم او به این کیش در دست نیست، بلکه با اتّکا به برخى شواهد مى توان گفت که اساساً در دوره وى، دین زرتشتى در شکل و شمایلى که در دوره هاى بعدى رایج شد، مفهوم و مرسوم نبوده است. زیرا به روایت طبرى، اردشیر پس از انجام فتوحاتى در مرو «گروهى را بکشت و سرهاشان را به آتشکده اَناهیذ فرستاد»;[۲۴]
پس، مى توان دید که براى سلسله ساسانى، برقرارى دین رسمى همچون یک اصل یا ضرورت راهبردى مى نموده و هرگز نمى توان گفت که این سلسله، از آغاز در پىِ برقرارى یک دولتِ دینى بر مبناى زرتشتى گرى بوده است. امّا، سیاست دولت ساسانى براى ایجاد یک دیانت رسمى، با منافع ذاتىِ طبقه روحانیان سنّتى ایرانى، یعنى مغان، گره خورد و از همین تعامل بود که تدریجاً نیاز به تعریف جدیدى از دین زرتشت که با اوضاع و احوال زمانه جور دربیاید، احساس شد. بى شکّ میدان دادنِ شاپور اوّل به مانى شوک عظیمى بر دستگاه روحانى ایرانى وارد آورد و همین امر سبب مضاعف شدنِ کوشش هاى آنان در این راه گردید. کرتیر، موبد برجسته و متعصّب ساسانى، پرچم بازسازى دین زرتشت را در چنین بسترى بر دوش گرفت. وى در دوره اردشیر، هیربدى دون پایه بود، امّا ترقّى او در دوران شاپور اوّل آغاز شد تا آن که در دوران بهرام اوّل و دوم، موبد سراسر شاهنشاهى شد. کتیبه او در کعبه زرتشت، حاوى اطلاعات ارزشمندى درباره فعالیّت هاى او است:
در قلمرو پادشاهى ایران، بسیارى از آتش ها و مغ ها را کامکار کردم. و همچنین در سرزمین غیرایرانى ها ( = انیران) آتشها و مغ هایى نهادم که مى بایست در سرزمین غیرایرانى ها باشند، هر جا اسبان و مردان شاهنشاه رسیده بودند …

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۲۰:۰۵
کرتیر نه فقط در دستگیرى و اعدام مانى نقش اصلى را ایفا کرد، بلکه با جدّیتى مثال زدنى به سرکوبى تمام دیگر ادیانى پرداخت که در دوره تساهل و تسامحِ اشکانیان، مجال رسوخ در ایران زمین یافته بودند:
و کیش هاى اهریمن و دیوان از امپراتورى ناپدید گردیدند … و یهودیان و شمن ها و برهمنان و نصاریان و مسیحیان و زندیق ها در امپراتورى سرکوب شدند و بت ها نابود شدند و لانه هاى دیوان ویران شدند و جاى آنها گاه و مقر خدایان ساخته شد.
بنا به شواهد تاریخى، پس از سرکوبىِ مانویان، بیشتر چالش کرتیر با مسیحیان بود که علاوه بر انگیزه هاى مذهبى، علل سیاسى نیز برخورد با آنان را الزامى مى کرد. در واقع، توفیق مسیحیت در روم، از این دین به تدریج یک وزنه سیاسى در رقابت هاى دو امپراتورى برساخت و در نتیجه، هواداران برقرارى یک حکومت متمرکز در ایران زمین، نمى توانستند مسیحیت را صرفاً در ردیف ادیانى چون مانى یا یهودى، به عنوان کیش هاى بد در شمار آورند، بلکه مسیحیت در حقیقت به مثابه یک رقیب خطرناک، ممکن بود سبب اضمحلال دولت ساسانى گردد. بنابراین، در اوایل دوران ساسانى، انقلابى شگرف در عرصه دینى ایرانیان رخ داد و آن نبود مگر کوشش براى پدیدارى یک کیش دولتى و رسمى. امّا این انقلاب، اصالت مردمى نداشت، بلکه در اساس وابسته به همان بینش خاصّى بود که به دلایل راهبردى، حکومت متمرکز را خواهان بود. این امر، به روشنىِ تمام، دلیل گسست میان دیانت رسمى با باورهاى توده هاى مردم را نشان مى دهد; گسستى که یکى از نمودهاى آن را مى توان در تفاوت هاى تاریخ ملّى وتاریخ دینى ایرانیان یافت. تاریخ دینى را کتب رسمى زرتشتى نقل کرده اند و در آن همه چیز حول محورِ باورهاى کهن زرتشتى قرار دارد; امّا آنچه در حافظه توده هاى مردم باقى ماند و عاقبت در شاهنامه ها تجلّى یافت، روایتى دلکش از پهلوانى هاى اسطوره هایى است که برخى از آنها ــ همچون رستم ــ هیچ جایگاهى در تاریخ دینى ندارند.[۲۵] در واقع، به همان نسبت که میان تاریخ دینىِ رسمى و تاریخ روایىِ ملّى، فاصله وجود دارد، میان دیانت دولتى و باورهاى مردمى نیز تفاوت وجود داشت. دین ساسانى، یعنى همان چیزى که بعدها دین زرتشتى شناخته شد، بیش از هر چیز دستاوردِ کنش هاى دولتى تمرکزگرا بود که در واکنش به تهدید مسیحیّتِ رومى مورد اهتمام قرار گرفته بود; امّا باورهاى توده هاى مردم در چارچوب وسیع تر سنّت هاى کهنِ آریایى قرار داشت. این گونه، بیان این که ایرانیان از دینى که دقیقاً همان کیش زرتشت بود به اسلام گرویدند، محلّ بحث است. دین موبدان ساسانى یک دین حکومتى بود که در همگامى با سیاست تشکیلِ دولت متمرکز شکل گرفته بود; به همان اندازه که این سیاست با مقتضیّات اقلیمى ایران ناسازگارى داشت، دیانت حکومتى موبدان نیز با باورهاى مردمى در تباین بود.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۲۰:۰۵
دوره بحران / زمینه ها
دولت ساسانى آرام آرام دوره تثبیت را پشت سر گذاشت و به میانه کارِ خویش وارد شد. این دولت از همان ابتدا، با دو چالش عمده مواجه بود: یکى انحصارطلبى دینىِ موبدان و دیگرى دشوارى هاى مهارِ طبقه اشراف. در واقع، سیاست هاى دینى شاهان ساسانى، گاه به گاه سبب آزردگىِ طبقه پرنفوذِ موبدان را فراهم مى آورد. نخستین عاملى که آشکارا سبب تشتّت میان شاهنشاه و دربارِ او گشت، تقویت دین مانى توسط شاپور یکم، به عنوان دیانت رسمى شاهنشاهى بود که براى روحانیان متعصّب زرتشتى، یک بحران واقعى مى نمود. نخست، اقتدار و جذبه شاپور اوّل بیش از آن بود که این موبدان بتوانند از پسِ مانى برآیند و او را منکوب کنند.[۲۷] و هم کیش هاى بیگانه اى که در خلال قرن ها تساهل و تسامح اشکانیان رواج یافته بودند، دستخوش سخت گیرى هاى دولت ساسانى شدند. امّا بیش از مانى گرى، این دین مسیح بود که دشوارى هاى مهمّى مى آفرید. آن گاه که شاه در سرکوبى مسیحیان با موبدان هم داستان بود، مشکل خاصّى در میان نمى افتاد، امّا هنگامى که برخى شاهان نسبت به ترسایان تساهل به خرج مى دادند، دستگاه روحانیّتِ دولتى سخت به وحشت مى افتاد. در واقع، شاهانى چون بهرام چهارم و به خصوص یزدگرد اوّل، به دلیل برخى ملاحظات سیاسى و اجتماعى، از سرکوبى خونبار مسیحیان استقبال نمى کردند که این تساهلِ آنان، بر موبدان و اشراف همدست آنان، بس انزجارآور بود. منابع ساسانى که معمولاً پادشاهان را به نیکوترین وجه و با صفاتى چون عادل ومهربان ستوده اند،این یزدگرد را «بزه کار» لقب داده واورا به سختى مذمّت کرده اند:
گفته اند او مردى سخت و درشتخوى بود و عیب فراوان داشت ]…[ دانش و فرهنگ مردم را کم مى شمرد و آن را سبک مى داشت و در شمار نمى آورد و...[۲۸]
این تعابیر، بى گمان ناشى از سیاست سخت گیرانه او نسبت به اشراف و نیز محبّت او در حقّ مسیحیان بوده است.[۳۳] پس از بهرام گور، پسرش یزدگرد دوم بر تخت نشست. او با میدان دادن به اشراف و نیز موبدان، رضایت آنان را جلب کرد و مى توان گفت که دوران حکومت این یزدگرد براى قدرت طلبان دربارى، سراسر کامیابى بود. امّا دردرون این رفاه وکامیابى، آتشى زیر خاکستر بود که هرلحظه مى توانست شعلهور شود.
در این شرایط که هم اشراف دربار ساسانى و هم موبدان، کامیاب از استیلا بر ارکان سلطنت بودند، رویدادى ناگهانى، آرامش ظاهرى را برهم زد و آن نبود مگر شکستِ خفّت بارِ پیروز از هپتالیان، که باج و خراجى گران را بر گردن ایرانیان نهاد. این پیروز، پس از مرگ پدرش یزدگرد دوم، سلطنت را حقّ خویش مى دانست; لیکن برادرش با نام هرمزد سوم بر تخت نشسته بود. در این هنگام پیروز، دست به اقدامى زد که بى گمان هم بى سابقه بود و هم بسیار پراثر در حوادث آینده: او از دشمنان سنّتى ساسانیان، یعنى هپتالیان کمک گرفت[۳۹]
از طرف دیگر، در خلال این ایّام که پیروز، در کشاکش نبردهاى بى فرجام، نیروى دولت ساسانى را تحلیل مى برد، بلایاى طبیعى نیز دامن مردمان ایرانى را گرفته بود که بیش از همه باید به بحران کمبود محصول و قحطى اشاره کرد که فقر وادبارى بى سابقه را به ارمغان آورد.درنتیجه،توده هاى فرودستِ مردم که درنادارى وقحطى دستوپا مى زدند و از زیاده خواهى اشراف در رنجِ تمام به سر مى بردند، ناگزیر از تحمّل بارگرانِ پرداخت غرامت به هپتالیان هم شدند و البته این همه، در کنارِ آن مایه از خفّت و خوارى که از شکست فجیع پیروزناشى مى شد،تمام مشروعیّت واعتبار دولت ساسانى را نابود مى کرد.
نکته بى اندازه مهم، از حیث تحوّلات بعدى، تمهیدات پیروز در مقابل بحران قحطى است. به روایت طبرى توجّه کنید:
مملکت در روزگار پادشاهى او ]= پیروز[ هفت سال پى درپى در تنگى افتاد و رودخانه ها و کاریزها و چشمه هاخشک گردیدند و پرندگان و جانوران بمردند ]…[. پس پیروز به همه زیردستان خود نوشت که او مالیات زمین و سرانه را از ایشان برگرفته است و ناگزیر نیستند که کار همگانى یا بى مزد کنند و خود خداوند خویش هستند، و نیز بفرمود تا مردم در پى زاد و توشه سخت بکوشند. پس دوباره نامه اى به ایشان نوشت تا هرچه در زیرزمین و انبارها از خواربار و دیگر توشه ها دارند بیرون آورند و به دیگران بدهند و براى خود نگه ندارند و درویش و توانگر و بلند و پست همه در یارى به هم یکى باشند.[۴۰]
تردیدى نیست که این تمهیدات، سابقه و زمینه عملى بسیار مناسبى براى جنبش مزدکى شد; جنبشى که خواهان برقرارى تسویه در توزیع مال و خواسته بود و البته در آینده اى نه چندان دور، تمام نظام ساسانى را دیگرگون کرد و چنان بسترى را فراهم ساخت که اسلام به آسانى بر آن پا نهاد. این موضوع را در ادامه خواهیم کاوید.
بارى، ضعف دولت ساسانى در مقابل هپتالیان و دخالت آشکار آنان در امور سیاسى ایران، اثرى ژرف بر دولت و دربار ایران نهاد. این تأثیر را مى توان در تحوّلات بعدى دید: اعیان و درباریان برجاى پیروز، برادر او، بلاش، را بر تخت نشاندند و البته چندى نگذشت که در توطئه اى او را کشتند و این بار پسر پیروز، یعنى قباد ــ که در نزد هپتالیان گروگان بود، محتملاً با حمایت هم اینان ــ به پادشاهى رسید.
بلاش را مردى نیک نهاد دانسته اند که به فکر آسایش رعیّت بود، لیکن در دلایل عزل او آورده اند که چون قباد به دلیل سال هاى اسارت در نزد هپتالیان روابط خوبى با آنان داشت، وزیر اعظم، زرمهر (= سوخرا)، او را برجاى بلاش بر تخت نشانید تا مگر از فشار بى امان آنان بکاهد. با این حال، برخى هم بلاش را به بى اعتنایى در رعایت آیین هاى طهارت و برآوردن گرمابه در شهرهاى ایران متهم کرده و این امر را دلیلِ نارضایتى موبدان زرتشتى و لذا خلع او دانسته اند.[۴۲] و در همین امتداد کوشید تا از قدرت دیگر اشراف نیز چندان بکاهد که دیگر خطرى براى حکومت او نباشند. در واقع، قباد زمانى به حکومت رسید که ضعف سه پادشاه قبلى، مجالى گسترده براى رخنه اشراف و موبدان در ارکان سلطنت پدید آورده بود و البته تقدیر چنان افتاد که وى به ماه عسل درباریان و روحانیان پایان دهد. امّا این بحران هاى داخلى و خارجى که از زمان پیروز آغاز شد، دولت ساسانى را سخت در مخاطره افکند و دستگاه سلطنت براى حفظ بقاى خویش، ناگزیر از رعایت احوال مردمى مى شد که قحطى و مالیات هاى کمرشکن، امانشان را بریده بود. پیروز نخستین گام را در این راه برداشت و کوشید تا بزرگان را به کمک کردن به فرودستان ترغیب کند و بلاش کوشید تا همین راه را ادامه دهد. نتیجه قطعىِ این همه، تقابل ناگزیرِ شاه و مردم با این بزرگانِ خودخواه و منفعت طلبى بود که به آسانى حاضر به تسلیم نبودند; و این گونه بروز یک انقلاب ناگزیر گشت.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۲۰:۰۶
خب برادر گرامی
فعلا اینا را بخون و مشغول باش
تا بقیه اش را بعدا برات بفرستم
فقط یادت نره اون شماره ها منبع داره که در پایان بحث بررسی میکنیم
موفق باشی
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۴, ۱۰:۰۸
بنام اهورامزدا

باز هم ربطی به موضوع این بحث نداره
چرا از جواب دادن فرار میکنی؟؟؟؟؟؟؟
منبع خواستی گذاشتم
ثابت کن که اعراب دینشون تحمیل نکردن

تو مثلا خادم کانونی
تو دیگه نباید پست های بدون ارتباط با موضوع بزنی

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۹:۴۱
با سلام
دوره بحران / جنبش مزدکى
چنان که مى دانیم، جامعه ساسانى در دورانِ نخستین خویش بر سه طبقه مجزّا از هم نهاده شده بود که از ذیل به صدر، عبارت بودند از: «واستریوشان» و «رتشتاران» و «آذربانان». در آن دوران، راه یابى اشخاص از طبقه پایین تر به مرتبه برتر جز به ندرت ممکن نبود و در همه حال دولت با اصرار و ابرام بر بقاى اشخاص در همان درجه و طبقه خویش نظارت مى کرد. پر واضح که چنین جامعه اى از چندین جانب در معرض آسیب بود; چراکه هم خود را از کفایت اشخاصِ مستعدّ محروم مى داشت و هم از نالایقىِ افرادى که به سبب وضع طبقاتى ــ و نه جوهر ذاتى ــ متصدى مراتب و مقامات مى شدند، زیان ها مى دید و هم به دلیل این بى عدالتى، در درون طبقات، از هر دستى ناراضیانِ فراوانى مى پرورد. این گونه، جامعه ساسانى به رغم آن که از نظم ظاهرى بهره مندىِ تامى داشت، از درون بس آشفته مى نمود و در آن نارضایى و سرخوردگىِ مردمى موج مى زد. به قول ریچارد ن. فراى:
این نظم جامعه بى شک ثباتى پدید مى آورد، اما همکارى میان طبقات را نابود مى کرد و حس مسئولیت افراد را نسبت به پادشاه یا طبقات را نسبت به پادشاه یا طبقات دیگر از میان برمى داشت. همین ناتوانى بزرگ ایرانیان بود که تازیان را در رسیدن به پیروزى هایشان یارى کرد.[۴۳]
این مایه از سرخوردگى را بهویژه باید در احوال رعایا و روستاییان جستوجو کرد: اینان را از مزایاى نظام ساسانى ــ یعنى مالکیّت و پاکى نسب یا خون ــ بهره اى نبود و در نتیجه به وقت صلح محکوم به بیگارى براى اشرافِ یا دهگانانِ زمین دار، و در هنگام جنگ، سیاهى لشگرانى بودند که از پىِ سواران روانه میدان مى شدند، بى آن که مواجبى دریافت دارند. در واقع، این فرودست ترین طبقات جامعه ساسانى، در فقر و نادارى روزگار مى گذراندند و علاوه بر این که مال و خواسته و زن و رفاه از آنان دریغ مى شد، هر گونه امکانى براى تغییر موقعیّت یا طبقه نیز پیشاپیش از ایشان سلب گشته بود.
در این میانه، آنچه بیش از پیش بر آلام توده هاى فرودست مى افزود، تبدیل شدنِ مراسم دینى به مجموعه دل آزارى از تشریفات بود که جملگى در خدمتِ غنى تر شدن موبدانِ حریصِ آتشکده ها قرار داشت. این موبدان در رقابت با شاهان ساسانى براى خویش نسب نامه هاى بلندبالایى فراهم آورده بودند و نژاد خود را به منوچهر، پادشاه افسانه اى، مى کشانیدند. اینان که اخلاف مغان کهن بودند، عملاً دولتى در درون دولت پدید آورده بودند و نه تنها تمام امور راجع به حوزه شریعت و تطهیر و قربانى و ثبت ولادت و ازدواج و حتى قضا را در اختیار داشتند، بلکه در همه امور دیگر مداخله و نفوذى تمام کسب کرده بودند. به قول کریستن سن:
روحانیون در روابط خود با جامعه وظایف متعدد و مختلف داشته اند، از قبیل: اجراى احکام و اصغاى اعترافات گناهکاران و عفو و بخشایش آنان و تعیین کفارات و جرایم و انجام دادن تشریفات عادى هنگام ولادت و بستن کستیگ (کمربند مقدس) و عروسى و تشییع جنازه و اعیاد مذهبى. اگر در نظر بگیریم که دیانت زردشتى در کوچک ترین حوادث و وقایع دخالت داشته و هر فردى در مدت شبانه روز بر اثر غفلت دستخوش گناه و گرفتار پلیدى و نجاست مى شده است، آنوقت آشکار مى گردد، که روحانیون طبقه بیکارى نبوده اند و هر یک از این طبقه که ارثاً ثروتى نداشت، به سهولت مى توانست از راه مشاغل مختلفه توانگر شود.[۴۴]
مداخله موبدان در امور دنیوى به حقوق ویژه آنان در عزل و نصب پادشاهان منتهى نمى شد،[۴۶] به این ترتیب، موبدان از صدقه سر دولت ساسانى روزبه روز توانگرتر شده بودند و علاوه بر حکومت دینى، در حکومت دنیوى نیز دستى به تمام داشتند و دخالت در آن را حقّ مسلّم خویش مى شمردند و معلوم است که این مایه از قدرتمندى و مداخله جویى، آنان را به فساد مى کشانید و بر مصیبت هاى مردم محروم مى افزود. درنتیجه، نظام ساسانى که رسماً حامىِ دین زرتشتى بود، در بین طبقات فرودست ــ و حتّى برخى نجباء ــ با واکنش هاى نامساعدى مواجه مى گشت، به آن حدّ که آنان را آماده پذیرش هر دینى به جز زرتشتى گرىِ رایج مى کرد. امّا این موبدان چنان متعصّب بودند که در درون ایران، رواج هیچ دینى به جز زرتشتى گرى رسمى را تحمّل نمى کردند.
به این ترتیب، مقارن حکم فرمایىِ قباد که قدرت دو طبقه اشراف و موبدان در حدّ اعلاى خود مى نمود،بحرانى بسیار عمیق تمامى سطوح جامعه ساسانى را درمى نوردید; بحرانى که نابسامانى هاى دوره پیروز به بعد، آتش آن را تندتر از هر زمان دیگرى کرد و البته دیگر بر اهلِ درک وفهم آشکار بود که نظام طبقاتىِ ساسانى به درجه اى از انحطاط رسیده که به زودى، تحوّل و انقلاب ناگزیر خواهد شد و اگر تغییرى در احوالِ توده هاى محروم پدید نیاید، دیرى نخواهد پایید که این جان به لب آمدگان، سر به عصیان برخواهند داشت. یکى از این اهلِ درک و فهم، موبدى زرتشتى به نام «مزدکِ بامدادان» بود[۴۸]
تعالیم مزدکى در واقع اصلاحى در کیش مانى بود که بر خلاف آن، با بدبینى به مبازره میان خداى خیر و خداى شرّ نمى نگریست.[۵۲]
تاریخ مزدکى گرى البته لگدکوبِ جعل و تزویرِ موبدان زرتشتى است که از هیچ کوششى براى تخریب چهره مزدکیان فروگذارى نکرده اند; با این وصف، نه در تعالیم مزدکى و نه در قوانینى که قباد نهاد، ردّپایى از آنچه موبدان بر این کیش بسته اند ــ مثل نفى ازدواج و اباحه گرى و زندگى اشتراکى ــ دیده نمى شود; امّا این قدر پیداست که در این جنبش، اشراف و دولتمندانِ ساسانى، آماجِ طبقات فرومالیده شده جامعه ساسانى بودند و البته همراهىِ قباد با مزدک، از آن رو بود که او نیز از غلبه این اشراف بر ارکان سلطنت، ناخشنود و بیم زده بود.[۵۴] به واقع، مى توان گفت آن جنبشى که مزدک از نهان گاه جامعه بر کشید و نام خویش را ــ خواسته یا ناخواسته ــ بر آن دید، دیگر بر خودِ او هم اکتفا نکرده و با سرعتى حیرت آور، به یک عصیانِ کوبنده اجتماعى بدل شده بود. به عبارت دیگر، مرام مزدکى گرى، از رفرمِ محدودى که خودِ مزدک ــ به عنوان یک موبد زرتشتى ــ خواهانِ آن بود، بسیار فراتر رفته و مستقیماً ارکانِ کهنه و پوسیده جامعه ساسانى را هدف گرفته بود; مردم عاصىِ جان به لب رسیده، خانومانِ اشراف و نجبا و ثروتمندان را غارت مى کردند و در هر جا، دم از لزومِ اشتراک در مال و خواسته و زن و تمام مواهب زندگى مى زدند; که این دقیقاً با نظام «کاست» و چند طبقه اى کهن در تعارضى ژرف بود.
هرچند که مزدکیان عاقبت به شکل فجیعى سرکوب گشتند و تا دوران عباسیان مجال عرض اندام نیافتند،[۵۹] این امر، از سوى دیگر، موجب قوّت گرفتنِ هرچه بیشتر طبقه دهگانانِ آزاد یا خرده مالکان بود. در واقع، از دوران انوشه روان به بعد، تکیه گاه اصلى دولت ساسانى دیگر هرچه بیشتر بر این دهگانان آزاد ــ و نه اشراف زمین دار کهن و موبدان ــ قرار گرفت و مقدّر بود که این طبقه تازه قدرت یافته، در آینده اى نه چندان دور، نقش آفرینىِ مهمّى در کامیابىِ اسلام ایفا کنند.
امّا یکى دیگر از تأثیرات ماندگارِ مزدکى گرى را مى توان در خودِ دین زرتشت و مناسباتِ میان مردم عادّى و دستگاه روحانى دانست. شک نیست که جنبش مزدکى بر مبنایى ایدئولوژیک استوار بود و این همه نمى توانست توجّه موبدان زرتشتى را به خود معطوف نکرده باشد. مزدک به هیچ روى مدّعى آوردنِ یک دین جدید نبود، بلکه خویش را اصلاح گرى مى دانست که مى خواست مردمان را از واقعیّت پیام زرتشت آگاه گرداند و آنان را از انحراف نجات دهد.[۶۰] این امر، بى گمان چون تکانه اى عظیم در دستگاه سنّت گراى روحانیّت، به مجادلات دامنه دار راجع به ماهیّت دین زرتشتى بسى مى افزود و استوارى توده ها را در پیروى از موبدان سست مى گردانید.
به عبارت دقیق تر، با خیزش مزدکى، هر دو رکن نظام ساسانى که عبارت بود از طبقه بندى جامعه و حکومت مبتنى بر زرتشتى گرىِ مورد اهتمام موبدان، آسیبى جدّى دید و البته پیشاپیش مى توان دید که سرکوبى خونبارِ این خیزش، نتیجه اى جز سرخوردگى و رمیدگىِ توده هاى مردم از هر آنچه نظام ساسانى مظهر آن بود، نمى توانست داشت. این گونه، گروش بعدى ایرانیان به اسلام و عدم مقاومت جمعىِ آنان در مقابل تازیان را باید در فراز و فرود نهضت مزدکى دید; نهضتى که تا آمدن اسلام، یک صدسال سرکوبى خونین را براى تحدید مبانى همان نظامِ منحط ساسانى شاهد بود.
بارى، به بحث تاریخى خویش بازگردیم: همراهى قباد با مزدک براى او بسیار گران تمام شد، زیرا با توطئه موبدان و برخى نجبا ــ که از هر چیزى که بوى مانویّت استشمام مى شد، تنفّر داشتند ــ خلع شد و به زندان افتاد. این که مى گوییم برخى نجبا، به این دلیل است که قباد در میان این طبقه هواخواهانى چون سیاوش داشت که عاقبت او را رهانید. به هرحال، پس از خلع قباد، حکومت چندى به برادرش ژاماسپ وانهاده شد; لیکن همان طورى که گفته شد، او به یارى سیاوش از دژ انوشبرد (= قلعه فراموشى) به نزد دوستان هپتالىِ خویش گریخت و به زودى با سپاهى که اینان به یارى اش فرستاده بودند، بى خون ریزىِ چندانى دوباره بر تخت نشست. قباد وقتى حکومت خویش را اعاده کرد، برخى بزرگانى را که برضد او توطئه کرده بودند از دم تیغ گذراند و سیاوش را مقام ارتیشتاران سالار اعطا کرد. او در دنبال این بازگشت دوباره به شاهنشاهى، باز هم در تضعیفِ طبقه اشراف کوشید و چندان پایه هاى حکومت خویش را مستحکم کرد که براى نخستین بار پس از شاپور اوّل، توانست در سال ۵۱۹ میلادى، شخصاً جانشین خویش را برگزیند. این جانشینْ سومین پسر قباد یعنى خسرو بود که با لقب انوشه روان بر تخت نشست. به هرحال، به نظر مى رسد که موضع قباد در حمایت از مزدکیان در اواخر دوران سلطنتش تغییر یافته باشد و این امر مى تواند هم به هراس او از عاقبت جانشینش ربط داشته باشد[۶۲] بزرگ ترین فرزندِ قباد یعنى کاووس آشکارا پیرو مزدک بود و این که شاه ساسانى خسرو را بر او ترجیح داد، سبب نارضایتى مزدکیان شد و آنان را بر آن داشت تا خسرو را از ولایت عهدى خلع کنند. این امر، به قول کریستن سن «آخرین قطره اى بود که جام را لبریز کرد»، و این گونه، کواذ به کلّى از مزدکیان دل برگرفت. نخستین قربانى او، ناجى اش سیاوش بود که به فرمان او کشته شد و اندکى بعد، با کشته شدن مزدک در فرجامِ مجلس مناظره اى که خسرو صحنه گردان اصلى آن بود، همه مزدکیان آماج قلع و قمع قرار گرفتند. بر این منوال، مزدکیان به فرقه اى سرّى مبدّل شدند و دیگر شاهنشاهىِ خسرو انوشه روان مسلّم گردید و البته عصیان کاووس بر ضد او هم کارى از پیش نمى توانست برد. با این اوصاف، کواذ آن قدر عاقل بود که بداند سرکوبىِ مزدکیان بدون اصلاحِ زمینه هاى نارضایتى عمومى کارى عبث است; از این رو، کوشید تا با مسّاحى مجدد زمین ها، مقدّمات اصلاح نظام مالیات گیرى را فراهم کند; لیکن اجل مهلتش نداد و درگذشت.
ادامه دارد

Angel1943
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۹:۴۵
برای اصلاح جامعه فساد زده ساسانی

بله و واقعا مسلمانان عزیز در این دعوت و اصلاح چه کارهایی که انجام نداده اند!!!



محمد ابن جعفر چن
ج ون بگذشت و ب ه بخارا آم د. و پادشاه بخارا خراسان فرستاد وي ازآ ب ج
کند اد ب 1 دالله ز خاتو ن بو د، ازبهرِ آنک ه پسر او طغشاده خُ رد بو د. پس عب
شتن را 1 ار برده کرد. و چها رهزار بندۀ بخاري خو بگشاد و رامِشن؛ و بس
د ن به آخ رِ سال ۵۳ و اول سال ۵۴ بو د. چون به شهر بخارا رس 1 گرفت، و ا
قها راست کرد. خاتون کس به ترکان فرستاد و از د و منجن صفها بر کش
اد فرستاد و هفت روز مهلت 1 دالله ز اري خواست. و کس به عب 1 شان 1 ا
ار فرستاد. چون در ه هاي بس 1 خواست، و گفت: من در طاعتِ توام. و هد
گر زمان 1 ه ه ا فرستاد، و هف تروزِ د 1 گرباره ه د 1 د د ن هف تروز مدد نرس 1 ا
ار گشت، و گران جمع شدند و لشکر بس 1 د و د خواست. لشکر ترک برس
مت شدند و مسلمانان د رپ ي 1 ار کردند، و به آخ ر ک افران به ه ز جنگهاي ب س
ار بکشتند، و خاتون به حصار اندر آمد، و آن لشکرها به شان رفتند و بس 1 ا
افتن د از سلاح و جامه و 1 مت ار غ ن ش بازگشتن د. و مسلمانا ن ب س 1 ت خ و 1 ولا
ک پاي مو زۀ خاتون با جو راب گرفتند ، و 1 نه. و برده گرفتند. و م نه و س 1 ز  ر
ست هزا ر 1 مت کردند د و جوراب و موزه از زر بود مرصّع ب هجواهر چنا نکه ق
ه ها را خراب 1 اد فرمود تا درختان مي کندند و د 1 دالله ز درهم آمد. عب
ز خطر بو د.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۹:۵۹
بله و واقعا مسلمانان عزیز در این دعوت و اصلاح چه کارهایی که انجام نداده اند!!!


محمد ابن جعفر چن
ج ون بگذشت و ب ه بخارا آم د. و پادشاه بخارا خراسان فرستاد وي ازآ ب ج
کند اد ب 1 دالله ز خاتو ن بو د، ازبهرِ آنک ه پسر او طغشاده خُ رد بو د. پس عب
شتن را 1 ار برده کرد. و چها رهزار بندۀ بخاري خو بگشاد و رامِشن؛ و بس
د ن به آخ رِ سال ۵۳ و اول سال ۵۴ بو د. چون به شهر بخارا رس 1 گرفت، و ا
قها راست کرد. خاتون کس به ترکان فرستاد و از د و منجن صفها بر کش
اد فرستاد و هفت روز مهلت 1 دالله ز اري خواست. و کس به عب 1 شان 1 ا
ار فرستاد. چون در ه هاي بس 1 خواست، و گفت: من در طاعتِ توام. و هد
گر زمان 1 ه ه ا فرستاد، و هف تروزِ د 1 گرباره ه د 1 د د ن هف تروز مدد نرس 1 ا
ار گشت، و گران جمع شدند و لشکر بس 1 د و د خواست. لشکر ترک برس
مت شدند و مسلمانان د رپ ي 1 ار کردند، و به آخ ر ک افران به ه ز جنگهاي ب س
ار بکشتند، و خاتون به حصار اندر آمد، و آن لشکرها به شان رفتند و بس 1 ا
افتن د از سلاح و جامه و 1 مت ار غ ن ش بازگشتن د. و مسلمانا ن ب س 1 ت خ و 1 ولا
ک پاي مو زۀ خاتون با جو راب گرفتند ، و 1 نه. و برده گرفتند. و م نه و س 1 ز  ر
ست هزا ر 1 مت کردند د و جوراب و موزه از زر بود مرصّع ب هجواهر چنا نکه ق
ه ها را خراب 1 اد فرمود تا درختان مي کندند و د 1 دالله ز درهم آمد. عب
ز خطربو د.


با سلام
خدمت شما بزرگوار
میشه مطلب را واضح تر بگذارید
حقیقتش کشتم خودمو ولی نتونستم بخونم
ممنون
یا حق

Angel1943
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۰:۱۵
با سلام
خدمت شما بزرگوار
میشه مطلب را واضح تر بگذارید
حقیقتش کشتم خودمو ولی نتونستم بخونم
ممنون
یا حق
رجوع کنید به:
تاریخ بخارا/ابوبکر نرشخی/به سال 322 خورشیدی

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۱:۱۷
تاریخ بخارا - تالیف ابوبکر نرشخی - ترجمه ابونصر قباوی - ص 60-80
میتوانید ببینید ایرانیان چگونه مسلمان شدند و چند بار از اسلام سرباز زدند و چگونه بزور مسلمان شدند

فتوح البلدان - ص 149 - 151
چگونه مردم ری از اسلام سرباز زدند و چگونه علی بن ابیطالب برای سرکوب آنها لشکر را گسیل داد

تاریخ طبری - جلد 6 - 2674 -2675
چگونه در زمان خلافت علی بن ابیطالب مردم فارس و کرمان سرباز زدند و خراج را شکستند





بنام اهورامزدا

جانگرد
هدف ما بررسی تسخیر کاخ مدائن و تجاوز اعراب بود
فکر نمیکردم انقدر ناتوان و بی .... تو بحث ها باشی
هر آدم منطقی که بحث رو دنبال کرده باشه فهمیده که داری از جواب دادن فرار میکنی
من اسنادمرو از تاریخ بخارا و طبری و ... گذاشتم
و ثابت کردم که ایرانیان به زور شمشیر مسلمان شدند
حالا اگر جوابی نداری بیخودی پست اضافه نزن
برو بازیتو بکن

من میگم با این اسناد اعراب دینشونو تحمیل کردن تو میگی جنبش مزدکی در عصر ساسانیان؟
نابغه
تو باید به جای خادم مدیر کل میشدی با این هوشت

نا امیدم کردی

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۲:۱۲
نشیب ساسانى / اصلاحات انوشه روانى
سرکوبى مزدکیان در دوره پادشاهى خسرو انوشه روان تداوم یافت،[۶۸]
از طرف دیگر، اهمیّت یافتنِ طبقه جدید دبیران، در پایان سلطنت ساسانیان یکى از نتایج اصلاحات انوشه روان است. پیش از این، جامعه ایرانى داراى سه طبقه آذربانان و رتشتاران و واستریوشان بود. پس از اقدامات این انوشه روان، دبیران پس از رتشتاران سومین طبقه و واستریوشان چهارمین طبقه را تشکیل دادند.[۶۹]
نفوذ طبقه دبیران، بهویژه در پایان شاهنشاهى ساسانى روزافزون گشت، چراکه تغییر سریع فرمانروایان و پادشاهان مایه اهمیّت یافتنِ دستگاه ثابت دیوانى مى بود. امّا عدم تأمین دایمى پایگاه این دبیران و اتکاى هر فرد بر فرد بالاتر، آن چنان که بنده به مولاى خویش وابسته باشد، از همان ایّام جزیى از مشخّصات دستگاه دیوانى ایران بود که هنوز تداوم دارد. در نتیجه، نظام دیوان سالارىِ عظیمى که در پایان کار ساسانیان شکل گرفت، نه فقط جبرانى براى ضعف هاى دستگاه حکومتى نبود، بلکه در دل خود کانونى توطئه زا بود که هر از گاهى به همراه طبقه اشراف نوکیسه و موبدانِ متعصّبِ از خود راضى، موجبات بحران درونى در ارکان دولت مى شد.
این گونه که گذشت،درخشان ترین دوران حکومت ساسانیان پدیدارگشت، دوره اى که کشور ایران در ظاهر به اوج اقتدار و آرامش خویش رسید.[۷۰] با این اوصاف، «اصلاحات انوشه روانى» و آرامش ناشى از آن، تنها سطح جامعه را مى پیمود و اعماق نارضایتى ها کماکان با همان استبداد یا حتّى شمشیرخون چکان،پاسخ داده مى شد.به قول کریستن سن:
این صلح و آرامش حزن آور ملتى بود که در اثر اغتشاشات طولانى، که در همه طبقات جامعه تأثیر داشت، فقیر و خسته و ناتوان شده بود.[۷۱]
شاهد برجسته این رویه کارى را باید در حکایت مشهور آن کفش گر دید که آرزوى دبیرى فرزند داشت. فردوسى این داستان را با شیوایى نقل کرده است: انوشه روان را در هنگام جنگ با روم، به مال و خواسته نیاز افتاد و بر آن شد تا از گنج شاهى در ایران نیاز خود را برآورد. لیکن چون فاصله تا ایران زیاد بود، به راهنمایى موبدِ خویش بر آن شد تا از بازرگانان همان ناحیه، وام ستاند. دراین هنگام کفش گرى حاضر شد تا به تنهایى آن مال را بدهد. وقتى این کار به انجام رسید، کفش گر از فرستاده انوشه روان درخواست کرد تا در مقابل این وام، شاه اجازه دهد که فرزند هوشمند و با استعدادش در سلک دبیران درآید. شاه با شنیدن این سخن، عصبانى شد و فرستاده را چنین خطاب کرد:
بدو گفت شاه اى خردمند مرد***چرا دیو چشم تو را خیره کرد
برو همچنان بازگردان شتر***مبادا کزو سیم خواهیم و درّ
چو بازرگان بچه گردد دبیر***هنرمند و با دانش و یادگیر
چو فرزند ما برنشیند به تخت***دبیرى ببایدش پیروز بخت
هنر یابد از مرد موزه فروش***سپارد بدو چشم بینا و گوش
بما بر پس مرگ و نفرین بود***چه آیین این روزگار این بود
این حکایت، به روشنى نشان مى دهد اصلاحات انوشه روانى را با ارضاى توده هاى آگاه شده به حقوق خویش، کارى نبود. در واقع، آن کفش گر، نماد مردمِ فرودستى است که هشیارانه، مشروعیتِ نظام «کاست» را برنمى تافتند و دقیقاً بر حقوق اجتماعى خویش واقف بوده، آن را با جدّیت مطالبه مى کردند. لیکن، آنچه انوشه روان در مواجهه با این مردمِ آگاه شده از قِبَلِ جنبش مزدکى روا داشت، بیش از جعل و تزویرِ شاهى که اصلاحات را براى خودکامگىِ خویش قربانى کرد، نبود.
اصلاحاتِ مالیاتى انوشه روان هم نمونه دیگرى از سطحى بودنِ اقدامات اوست; چرا که او به جاى همّت بر بهبودى وضع تهى دستانِ جامعه، بیشتر چشم به برقرارى نظامى داشت که منجر به تأمین درآمدى ثابت و قطعى براى خزانه گردد;[۷۶]پس،شکّى نیست که اصلاحات مالیاتى انوشه روان با نقایصى بنیادین مواجه بوده ولاجرم مخالفت هایى را در درون دستگاه سلطنت در پى داشته است. طبرى حکایتى شنیدنى درباره مخالفت با اصلاحات مالیاتىِ انوشه روان دارد که خواندن آن خالى از لطف نیست:
خسرو ]…[ گفت: «ما چنان دیدیم که بر هر گریب زمین از آنچه اندازه گرفته شده است و بر خرمابنان و درختان زیتون و بر هر سرى از مردم مالیات بنهیم ]…[ آیا در آنچه ما دیده ایم و بر آن عزم کرده ایم چه مى بینید؟» کسى در این باره رایى نداد و همه خاموش ماندند. خسرو این سخن را سه بار بر ایشان بازگفت. پس مردى از میان ایشان برخاست و به خسرو چنین گفت: «پادشاها، زندگانیت دراز باد! آیا مى خواهى بر چیزهاى ناپایدار خراج پایدار بنهى: بر رزى که خواهد پوسید و بر کشتى که خواهد خشکید. بر جویى که آبش بریده خواهد شد و چشمه یا کاهریزى که آبش فرو خواهد نشست؟» خسرو گفت: «اى گرانجان نافرجام! تو از کدام طبقه مردمانى؟» آن مرد گفت: «من از دبیرانم». خسرو فرمود تا دوات ها را چندان بر او کوبند که بمیرد. پس دبیران به خصوص دوات ها چندان بر او کوفتند که کشته شد تا به خسرو نشان دهند که از گفته او بیزارند. آن گاه همه مردمان گفتند: «پادشاها، ما به خراجى که بر ما نهاده اى خرسندیم».[۷۷]
از طرف دیگر، پاره اى از اقدامات اصلاحىِ انوشه روان، به گونه اى بود که روندِ تغییرِ تکیه گاه دولت ساسانى، از کهنه اشرافِ دولتمند به طبقات پایین تر ــ یعنى نجباى درجه دوم ــ را به کمال رسانید. این مهمّ که خود از همان دوران تشکیلِ دولت ساسانى مطمح نظرِ بیشتر شاهان بود، با جایگزینىِ دهگانان خرده مالک برجاى فئودال هاى قدیم محققّ شد و به این ترتیب، سیر تحوّلِ درونىِ شاهنشاهى ساسانى که از سده سوم میلادى آغاز گشته بود، سرانجام در قرن هفتم به ثمر نشست; به گونه اى که اگر در آغاز دولت ساسانى، فرمانروا متّکى بر شاهان جزء و ملاکان فئودالى بود، از عصر انوشه روان به بعد، بر دربار و دستگاه دیوانى با گروه بسیارى از اشراف خرد یا دهگانان، تکیه گاه دستگاه سلطنت گشتند.[۷۸]
از جمله دیگر اقدامات انوشه روان این بود که او براى نخستین بار با مواجب دادن به نظامیان تهیدست، توانست پشتیبانى طبقه اى از نظامیان حرفه اى را به دست آورد.[۸۳]
به این ترتیب، اصلاحات انوشه روان دگرگونى هاى ژرفى در جامعه ایرانى پدید آورد، دگرگونى هایى که نه تنها قدرت بزرگان قدیم را از میان برد، بلکه اشرافیت را نیز دستخوش تحوّلى اساسى کرد. درنتیجه، دیگر تمام آن خاندان هاى بزرگ فئودال که در آغاز شاهنشاهى ساسانى قدرت فائقه بودند، نفوذ و پایگاه خویش را از دست دادند.[۸۴]بى گمان، در باور انوشه روان چنان بود که این تغییرات، پایه هاى دولت او را مستحکم مى نمودند و نارضایتى مردمان را این «عدالت» تاریخى تسکین مى بخشد. امّا نکته مهمّ این جاست که توفیقِ انوشه روان در فرونشاندنِ جنبش مردم که در واقع با تحدید همان مبانى کهنه نظام ساسانى همراه بود، به بهاى بقاى دولت اجدادىِ او تمام شد، چرا که اصلاح گرىِ سطحىِ او بنیان هاى اجتماعى ایرانى را چنان از بیخ و بن ویران کرد که با تلنگرى که اعراب زدند، تمام سامانه هاى ساسانى نابود شد. به عبارت دیگر، اصلاحاتِ رویه کارى و ظاهرى انوشه روان، از یک طرف منجر به پدیدارى درباریان و حکومت گرانى شد که هیچ گونه دلبستگىِ اساسى و منطقى اى به نظام ساسانى نداشتند و از طرف دیگر، عدم پاسخ گویى به نیازهایى که مردم را بر گردِ جنبش مزدکى فراهم آورده بود، چنان بیزارى و سرخوردگىِ عمیقى در توده هاى مردم پدید آورد که دیگر اضمحلالِ دولت ساسانى اجتناب ناپذیر مى نمود; چراکه مشکل دولت ساسانى با تغییر در کسانى که طبقه اشراف و دولتمندان را تشکیل مى دادند، حل و فصل نمى شد، بلکه در حقیقت این نظام کاست و استبداد مذهبىِ موبدان بود که سبب مى شد نظام ساسانى با خوى انسانى و مقتضیّات نوینِ جهانى در تعارض باشد. این گونه، هرچند که شاهنشاهى ساسانى در دوران انوشه روان در اوج نیرو و اقتدار مى نمود و اگر قضاوت بر ظاهر آن مى شد، همه چیز درجاى خویش نهاده و بس منظّم مى نمود; لیکن درست همان هنگام، نخستین شواهدِ گسستِ عمیقِ درونى آن، با قیام انوشه زاد ظاهر گشت. انوشه زاد، پسر خسرو انوشه روان و از مادرى مسیحى بود. به روایت دینورى:
گویند خسرو را پسرى بود به نام انوشه زاذ که مادرش مسیحى بود و زیبا بود. خسرو آن زن را سخت دوست مى داشت و مى خواست که او از ترسایى دست بردارد و به دین مجوس گراید، ولى آن زن سرباز مى زد. انوشه زاذ این صفت را از مادر به ارث برد و از دین پدر دست برداشت. خسرو بر او خشم گرفت و بفرمود تا او را در شهر گندى شاپور به زندان انداختند ]… [انوشه زاذ زندانیان را از راه به در برد و به ترسایان گندى شاپور و دیگر کوره هاى اهواز کس فرستاد و زندان را بشکست و بیرون آمد.[۸۵]
از قرار معلوم، در این ایّام انوشه روان در شهر حمص به بیمارى گرفتار شده بود و این امر به انوشه زاد کمک کرد تا در خوزستان کرّوفرّى کند و آهنگ تیسفون نماید. لیکن در نبردى که میان هواداران انوشه زاد و نیروهاى دولتى درگرفت، او را مجدداً دستگیر شد و یارانش را از دم تیغ گذراندند.[۸۶

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۲:۱۸
با سلام خدمت جناب یزدگرد
ممنون از این همه لطفی که به این حقیر دارید
بله من هم در حال این هستم که مشکلات دوره ساسانی و پذیرش اسلام توسط ایرانیان را بررسی نمایم.من در پست های قبل هم اشاره نمودم که در آخر منابع خودم را میگذارم و الان هم زمینه های نفوذ ایرانیان و شرایطی که ایرانیان در آن قرار داشتند را بیان میکنم.
پس متشکر میشم اگر اطلاعی ندارید سکوت اختیار کنید.شما نشان داده اید که موجودیت دارید پس احتیاجی نیست که با حرف های تکراری خود و ناتوانی در قبول موارد ذکر شده بحث را منحرف نمایید.
باتشکر
موفق باشید
یا حق

kabootare haram
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۲:۳۰
بهترين شيوه اينه كه اول زيرساخت ها رو بيان كنيم تا مشكلات رو بفهميم. و با توجه به اين مشكلات خواهيم فهميد كه اسلام نجات بخش انسانها ي اون دوره بوده يا محبوس كننده ي آنها؟؟؟!!!!!
اين منطقي ترين شيوه است و براي انسانهاي فاقد منطق البته گران خواهد آمد.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۴:۳۴
بله من هم در حال این هستم که مشکلات دوره ساسانی و پذیرش اسلام توسط ایرانیان را بررسی نمایم.من در پست های قبل هم اشاره نمودم که در آخر منابع خودم را میگذارم و الان هم زمینه های نفوذ ایرانیان و شرایطی که ایرانیان در آن قرار داشتند را بیان میکنم. پس متشکر میشم اگر اطلاعی ندارید سکوت اختیار کنید.شما نشان داده اید که موجودیت دارید پس احتیاجی نیست که با حرف های تکراری خود و ناتوانی در قبول موارد ذکر شده بحث را منحرف نمایید. باتشکر
نابغه از پیش تعیین شده سال 2011
سلام علیکم
شما با همه این مطالب میخواهید به اینجا برسید که ساسانیان ظالم و فلان بودند و مردم ایران با دیدن اسلام از روی میل و علاقه اسلام آوردند. اما من با آدرس هایی که خدمتتان ارائه کردم و ظاهرا که نه یقینا از جواب به آن عاجز مانده اید اثبات کردم که مردم ایران با ادعای شما (( داشتن حکومت فاسد و ظالم )) اسلامرا از روی میل و علاقه نپذیرفتند و سرکوب گشتند و بزور اسلام آوردند

من از کتبی نام بردم که نویسندگانش بسیار به این وقایع نزدیکتر از ما بودند
حال نوبت شماست

بجای اینکه اینقئر کپیپ\پیست کنی اسمکتاب رو با ذکر نویسندش بزار خودممیرم پیدا میکنم و میخونم که تو راست میگی یا نه

اینجوری که تو سندهاتو میزاری قابل قبول نیست. چون داری شخصی سازی میکنی





بهترين شيوه اينه كه اول زيرساخت ها رو بيان كنيم تا مشكلات رو بفهميم. و با توجه به اين مشكلات خواهيم فهميد كه اسلام نجات بخش انسانها ي اون دوره بوده يا محبوس كننده ي آنها؟؟؟!!!!! اين منطقي ترين شيوه است و براي انسانهاي فاقد منطق البته گران خواهد آمد.
این حرف شما زمانی درست است که زیر ساختها به موضوع ارتباط داشته باشد.
من منظورم رو خیلی ساده بیان میکنم اما نمیدونم شما چرا در فهم و درک آن عاجزید
گیریم که ساسانیان خون ریز و غارتگر و کافر و بی دین و کثافت و لجن بودند.
درست؟؟؟؟؟
تا اینجاش رو فهمیدید انشاءالله؟؟؟؟؟؟
اما من سندهایی ارائه کردم که اثبات میکنه ایرانیان با وجود داشتن چنین حکومتی که در بالا ذکر کردم دین اسلام را بزور پذیرفتند.حالا شما بیا راجع به زیر ساختها حرف بزن. آخرش میخوای به این برسی که چون ساسانیان فلان بودند مردم با جان و دل اسلام آوردند. اما اسناد من مطالب شما را نفی میکند و اثبات میکند که ایرانیان بزور مسلمان شدند.
فهمیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
understand?????????

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۵:۵۹
نابغه از پیش تعیین شده سال 2011
سلام علیکم
شما با همه این مطالب میخواهید به اینجا برسید که ساسانیان ظالم و فلان بودند و مردم ایران با دیدن اسلام از روی میل و علاقه اسلام آوردند. اما من با آدرس هایی که خدمتتان ارائه کردم و ظاهرا که نه یقینا از جواب به آن عاجز مانده اید اثبات کردم که مردم ایران با ادعای شما (( داشتن حکومت فاسد و ظالم )) اسلامرا از روی میل و علاقه نپذیرفتند و سرکوب گشتند و بزور اسلام آوردند

من از کتبی نام بردم که نویسندگانش بسیار به این وقایع نزدیکتر از ما بودند
حال نوبت شماست

بجای اینکه اینقئر کپیپ\پیست کنی اسمکتاب رو با ذکر نویسندش بزار خودممیرم پیدا میکنم و میخونم که تو راست میگی یا نه

اینجوری که تو سندهاتو میزاری قابل قبول نیست. چون داری شخصی سازی میکنی






این حرف شما زمانی درست است که زیر ساختها به موضوع ارتباط داشته باشد.
من منظورم رو خیلی ساده بیان میکنم اما نمیدونم شما چرا در فهم و درک آن عاجزید
با سلام خدمت جناب یزدگرد
شما حق ندارید به کاربری اهانت نمایید
اهانت شما به من بزرگواری شما را نشون میده که من مهم نمیشمارم
اما شما حق ندارید به کاربر دیگری اهانت کنید.پس حریم خودتون را رعایت کنید
گیریم که ساسانیان خون ریز و غارتگر و کافر و بی دین و کثافت و لجن بودند.
ما چنین چیزی را بیان نکرده ایم؟؟؟ما فقط از اوضاع اون زمان گفتیم
درست؟؟؟؟؟
تا اینجاش رو فهمیدید انشاءالله؟؟؟؟؟؟
اما من سندهایی ارائه کردم که اثبات میکنه ایرانیان با وجود داشتن چنین حکومتی که در بالا ذکر کردم دین اسلام را بزور پذیرفتند.حالا شما بیا راجع به زیر ساختها حرف بزن. آخرش میخوای به این برسی که چون ساسانیان فلان بودند مردم با جان و دل اسلام آوردند. اما اسناد من مطالب شما را نفی میکند و اثبات میکند که ایرانیان بزور مسلمان شدند.
فهمیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اسناد ما هم مطالب شما را نفی میکنه.اما مهمتر اینه که ما در پی روشن سازی هستیم نه نفی یا اثبات.
اگر کمی دیگر تحمل کنید
مطالب این حقیر تموم میشه و ذکر سندهام شروع میشه
در ضمن کلیه کپی پیستهایی که به من نسبت دادید را مطالعه میکنم و از منبع آگاه میشم و همانند شما که از کتاب بیان میکنید من هم از کتاب بیان میکنم
understand?????????
موفق باشید
یا حق

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۶:۰۱
نشیب ساسانى / پس از انوشه روان
بارى، پس از انوشه روان، یک چندى فرزندش هرمزد چهارم بر تخت نشست که بنا به منابع اسلامى، در عدالت از پدرش برتر بود و هرچه نسبت به ضعفا رأفت داشت، بر بزرگان سخت مى گرفت.[۸۸]
صرف نظر از اغراقى که در این گزارش هست، مى توان از وراى آن به روشنى دید که سیاست انوشه روان در قدرت دادن به اشراف، دشوارى هاى بزرگى در راه جانشین او بهوجود آورده بود. در واقع، تسلّط انوشه روان بر اشراف، به برترى معنوى و روحى او ــ که ناجى ایشان گشته بود ــ بازمى گشت; امّا هرمزد از این معنا عارى بود. او مى خواست قدرت دستگاه سلطنت را افزایش دهد و طبیعتاً همچون اجدادش با رقابت درباریان و دولتمندان مواجه بود و همین امر رمز گرایش او به طبقات پایین تر است.[۸۹]
شواهد تاریخى نشان مى دهند که هرمزد، علاوه بر سخت گیرى بر اشراف، در امر دین نیز تسامحى چشم گیر داشت و واضح است که این امر براى موبدان متعصّب زرتشتى، بزهى بزرگ و نابخشودنى بود.[۹۰] طبرى روایت جذّابى از سیاست دینى هرمزد دارد که خواندن آن خالى از لطف نیست:
هیربذان نامه اى به او نوشتند و از او درخواست کردند که به ترسایان بتازد. هرمزد در زیر آن نامه چنین نوشت: همچنان که تخت پادشاهى ما تنها به دو پایه پیشین و بى دو پایه پسین نایستد، پادشاهى ما نیز با تباه ساختن ترسایان و پیروان کیش هاى دیگرِ به جز کیش ما استوار و پایدار نباشد. پس دست از ترسایان کوتاه کنید و به کارهاى نیک روى آورید تا ترسایان و پیروان کیش هاى دیگر آن را ببینند و شما را بر آن بستایند و از جان هواخواه کیش شما باشند.[۹۱]
بى گمان این پاسخ عالى، که هنوز هم مى تواند سرمشق حاکمان قرار گیرد، سبب عصیان موبدان گشت و دیگر چه جاى تعجّب که هم موبدان و هم اشراف بر او شوریدند و عاقبت او در منازعه اى با سردار سپاهش، بهرام چوبین، چنان خویش را یکّه و تنها یافت، که ناچار از هزیمت شد. درباریان در همدستى با فرزندش خسرو پرویز، او را فرونهادند و عاقبت خلع و کورش کردند.[۹۲]
به هرحال، خسروپرویز توانست با حمایت نجبا و درباریان، از پسِ بهرام چوبین برآید و با بر نشستن بر تخت سلطنت، وزر و وبالى بى نظیر را دامن گیر ایرانیان کند; چرا که در نتیجه جنگ هاى طولانىِ عهد او، لطمات جبران ناپذیرى بر پیکره جامعه درحال فروپاشىِ ساسانى وارد آمد و همه توش و توان دولت ساسانى به باد یغما رفت. این خسرو که نواده انوشه روان بود، با نیرنگ بر سریر سلطنت بر نشست و سپس از کشتن پدر هم ابا نکرد.[۹۳] به قول طبرى:
از فراوانى خواسته و گوهرهاى گوناگون و کالا و چارپایان بسیار که گردآورده بود و از شهرهایى که از دشمن گرفته بود و از کارهایى که به کام او برآمده بود، سرکش شد و خود را نشناخت و آزمندىِ تباهى آورى پیشه گرفت و بر آنچه در دست مردم بود، رشک برد. براى گرفتن مالى که در عهده مردم باقى مانده بود بیگانه خشنى را که از دهى به نام خندگ،ازتسوگ به اردشیر،بود و اورا فرّخ زاد پسر سُمىّ گفتندى، برگماشت. این مرد مردم را سخت بیازرد و ستم از اندازه بگذرانید و آنچه در دست مردم بود به بهانه مالى که بر ایشان باقى مانده بود بگرفت و مردم را به تباهى کشانید و زندگانى را بر ایشان تنگ کرد، چندان که خسرو و پادشاهى اش را ناخوش داشتند و…[۹۴]
آشکار است که این مردمى که ناگزیر از تحمّل ستمکارىِ آن عامل مالیاتى شدند، از موبدان و اشراف و دبیران و دولتمندان نبودند، بلکه همان پیشهوران و خرده مالکان و روستاییانى بودند که هیچ گاه از پرداخت مالیات دولتى معاف نگشتند; و معلوم است این مایه از آزمندىِ اپرویز، در کنار جنگ هاى بسیار طولانى با روم که بسیارى از جوانان و نیروهاى کار را به نابودى کشانید، تابه نهایت توده هاى مردم را از دولت و نظام ساسانى رمیده خاطر ساخت.
در واقع، اگر اصلاحات انوشه روانى توانست جانى دوباره بر کالبدِ فرسوده ساسانى بدهد و ناخرسندى هاى مردمان را یک چندى سرپوشى کند; خسرو اپرویز آن همه را که جدّش اندوخته بود با بقیّتى که از دولتمدارى ساسانى مانده بود، همه را یک جا به باد یغما داد و نابود کرد.
خشونت و کبرِ اپرویز چنان بود که همه مردمان را پست و خوار مى شمرد و خویش را همچون خداوندگارى مى دانست که در میان آدمیان مى زید.[۹۶]
مقایسه این تعابیرِ سخیف اپرویز، با آن پاسخ هوشمندانه پدرش به هیربذان ــ که از این پیش تر دیدیم ــ خود گواهى است بر درجه انحطاط دربار ساسانى در واپسین روزگارانِ خویش; دربارى که کم ترین تساهلى در امور دینى و اجتماعى کشور نداشت و جز به منافع کوتاه مدّت خویش نمى اندیشید.
بارى، خسرو اپرویز در خلال بیست سال کشورگشایىِ پیگیر، تقریباً بیشتر مستملاک رومیان در خارج از قارّه اروپا را تصرّف کرد، لیکن این فیروزى هاى سریع که از سوریه تا مصر و فلسطین را در بر مى گرفت، چندان نیروهاى درونى جامعه ایرانى را مستهلک ساخت که هراکلیوس، امپراتور روم، با یک پاتک سریع ــ ولى نه چندان قوى ــ از جناح شمالى، آن همه را یک جا بر باد داد.[۹۷]
این که مى گوییم جنگ هاى طولانى خسرو اپرویز، تمام توش و توانِ دولت ساسانى و جامعه ایرانى را فرسود، نه به آن دلیل است که این جنگ ها امورى جدید و بدیع بودند; اتّفاقاً هنگامى جنگ هاى بیست ساله با بیزانس آغاز شد که اقتصاد دولت ساسانى از هر زمان دیگرى نیرومندتر شده بود و در نتیجه اصلاحات نظامى انوشه روان، طبقه اى از جنگ جویان حرفه اى و مواجب بگیر پدید آمده بود که مستقیماً از شاه اطاعت مى کردند. در واقع، اصل نبرد و منازعه با رومیان و سپس بیزانسیان همچون ترکه اى کهن، از اشکانیان به ساسانیان به میراث رسیده بود و البته ادّعاهاى این ساسانیان مبنى بر حقّ دست یابى به تمام سرزمین هایى که روزگارى متعلّق به هخامنشیان بوده، بر ماندگارىِ این میراث بسى مى افزود.[۱۰۰]
در پیامد این شکست مفتضحانه، اپرویز از پادشاهى خلع شد و سپس محتملاً با موافقت فرزندش شیرویه در سال ۶۲۸ میلادى به قتل آمد. شیرویه، که خود با نام کواذ دوم بر تخت نشسته بود، اندکى بعد به مرض طاعون یا در اثر سمّى که به او خوراندند، درگذشت و این بار شهروراز ــ سردار نامى خسرو اپرویز ــ به تیسفون لشکر کشید و فرزند خردسال شیرویه، یعنى اردشیر سوم را که شاهش کرده بودند، به همراه جمعى از بزرگان بکشت. لیکن شهروراز خود دو ماهى بعد در یک توطئه کشته شد و تا سال ۶۳۲ که یزدگرد سوم به پادشاهى رسید، جمع کثیرى از شاهزادگان بر تخت نشستند و یکى پس از دیگرى در نتیجه دسیسه هاى درباریان و اشراف، سرنگون شدند; از جمله: بوران، آذرمیدخت، پیروز دوم، هرمزد پنجم و خسرو چهارم.[۱۰۲] رستم فرخزاد، نمونه برجسته این نوآمدگانِ سریر قدرت بود که یک چندى در انتظام امور کوشید، ولى عاقبت در قادسیّه جان باخت.
اینک شایسته است تا موضوعِ ضعف دولت ساسانى را که گاه از آن به عنوان علّت شکست از تازیان یاد مى کنند، بهتر موشکافى کرد: در خلال بیش از هزار سال حکومت ساسانى ــ و نیز اشکانى ــ آنچه در فرجامِ کارِ آخرین نوادگان پاپگ رخ داد، بى بدیل نبود، بلکه بارها و بارها، شیرازه امور سلطنت از هم مى گسیخت و باز برجاى مى آمد. در واقع، این که در طىّ چهار سالِ پیش از یزدگرد سوم، سریر حکومت ایران چندین تن را به خود دید، امرى بود که هر از گاهى رخ مى داد و البته على القاعده با استقرار یزدگرد و جانبدارى رستم فرخزاد از او، مى باید که بار دیگر انتظام امور برقرار مى شد; امّا درست در همین هنگام بود که ضعف و فتور دولت ساسانى، ماهیّتى متفاوت با آنچه در گذشته ها ــ و به صورت ادوارى ــ رخ مى داد، داشت. در واقع، هرچه در گذشته ها تشتّت و درهم ریختگىِ سریر سلطنت در تیسفون ناشى از رقابت و توسعه طلبىِ اشراف و شاهزادگان بود، در این فرجامِ کار، مبانى اجتماعىِ ساسانى، از قِبَلِ اصلاحات انوشه روانى، چنان ویران گشته بود که هیچ گونه پایگاهى در میان مردم ــ از فرودست تا زبردست ــ نداشت، و درنتیجه، درآمدن چندین مدّعى سلطنت بر تخت پادشاهى، نمودى از همان ضعف و درهم ریختگى ادوارىِ عادّى نمى توانست بود، بلکه آن همهْ جلوه اى نوپدید بود از آن نامقبولى و عصیان اجتماعى که از صدر تا ذیلِ مردمان را درنوردیده بود. شاهد برجسته این امر را مى توان در جسارت کسانى دید که بى داشتن فرّه ایزدى،[۱۰۴]
بهرام چوبین در میان سپاهیان از شهرت و جذبه بى مانندى بهره مند بود و این امر، در سپاه خسرو که به جنگ او رفته بود، تأثیر نهاد و بسیارى را در نبرد سست و دیگرگون کرد.[۱۰۹

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۶:۵۷
سلام علیکم شما با همه این مطالب میخواهید به اینجا برسید که ساسانیان ظالم و فلان بودند و مردم ایران با دیدن اسلام از روی میل و علاقه اسلام آوردند. اما من با آدرس هایی که خدمتتان ارائه کردم و ظاهرا که نه یقینا از جواب به آن عاجز مانده اید اثبات کردم که مردم ایران با ادعای شما (( داشتن حکومت فاسد و ظالم )) اسلامرا از روی میل و علاقه نپذیرفتند و سرکوب گشتند و بزور اسلام آوردند
جواب این رو بده
با اسناد قدیم نه جدید

hashem1359
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۸:۱۳
فردوسی در شاهنامه می فرمائد که یزدگرد سوم 16 سال با عدالت و داد حکومت می کرده وحمله اعراب به ایران هم از قضای بد روزگار وسرنوشت بوده که رستم فرخزاد سپهسالار بزرگ ایرانی هم در علم ستاره شناسی این موضوع را می دانسته که با وجود برتری نظامی ایران در جنگ قادسیه،ایرانیان شکست می خورند..

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۸:۲۹
روپاشى از نوع ساسانى
با آنچه تاکنون در این نوشتار گفته آمد، دیگر فروپاشى دولت ساسانى، چه جاى حیرت دارد؟ بهواقع، در خلال دوره چهارصد ساله ساسانیان، چنان شکاف هاى عمیقى در بنیادهاى جامعه ایران پدیدار گشت که عرب براى رخنه در ایران و هماوردى با آن اسواران نژاده ایرانى، حاجتى به شورى که اسلام در او مى نهاد، نداشت. این ادّعایى به گزاف نیست; زیرا در همان دوران خسرو اپرویز برخورد محدودى میان سپاهیان ایرانى و دسته اى از عربان ــ از قبیله بکر بن وائل ــ در آبشخورى موسوم به ذوقار رخ داد که منجر به هزیمت سپاه ایرانیان شد.[۱۱۱]
امّا البته که یورش عرب بر ایران، با اسلام و آن جان مایه سیاسى و اجتماعى بى نظیرش، قدرت عظیمى یافت، چندان عظیم که بى کم ترین تردیدى، ایرانِ ساسانى در اوج اقتدار خویش هم مشکل مى توانست از پس آن برآید. بر این اساس، شکستِ نظامى از عرب و فروپاشى و چندپارگىِ کشور ایران، عجبى نیست; چرا که در آن فرجامین روزگارانِ ساسانیانْ هرگز اتّحادى بر گرد شاهزاده یا نجیب زاده اى ممکن نمى توانست گشت; چه، دیگر همان طورى که «کفشگران» سرکوبىِ سوداى دبیرشدن را برنمى تافتند، بزرگان و نام آورانى چون بهرام چوبین و وستهم و شهروراز هم در نشستن بر سریر حکومت، خویشتن را کم تر از کسانى که فقط با مفهوم مبهمى چون «فرّه» دعوى برترى داشتند، نمى دیدند.
این گونه، اگر هم یزدگرد سوم در مرو کشته نمى شد، فرقى نمى کرد; کما این که فرزند او، پیروز هم ــ که یک چندى در مرزهاى چین کرّوفرّى کرد ــ کارى از پیش نبرد. چه، مشکل از قحط الرّجالى که از آن دم مى زنند، یا نابسامانى وضع سلطنت یا آن توفان هاى شن و خاک نبود; بلکه در حقیقت، سامانه هاى اجتماعىِ ایران ساسانىْ کارکردِ وحدت آفرینِ خویش را از کفّ داده بودند و گریز از مرکز، به سانِ کششى قدرت مند، اجزاى جامعه ایرانى را به جدایى و رهایى مى کشاند. در نتیجه، براى تازیانِ دل گرمى یافته از شور اسلامى، سرنگونى دولتى که بر جامعه اى چنان متشتّت و بى تقارب تکیه داشت، محل هیچ دشوارى نبود. به دیگر سخن، آن ایرانى که با جنبش مزدکى، شعور تازه اى در نفى نظام کهن «کاست» به کفّ آورده بود، دیگر نه مى خواست و نه مى توانست که جادّه صاف کنِ یک شاهنشاهىِ دیگر بشود: او از بنیادهاى کهن رمیده و طرحى نو را خواهان گشته بود; براى او «فرّه ایزدى» ارجى نداشت تا به بهانه آن حکومت هر نالایقى را گردن گذارد و دیانت زرتشتى نیز چنان با حکومت ساسانى در هم تنیده شده بود که مایه هیچ جنبشى نمى توانست بود، و شاید اگر جنبش اصلاح طلبىِ مزدکى به جایى مى رسید، جامعه کهن ایرانى مى توانست بار دیگر خود را از درون بازسازى کند; لیکن این آخرین امکان هم در همان لحظه اى که خسرو انوشه روان، «اصلاح طلب» گشت، بى فروغ شد و مرد. در حقیقت، آن اصلاحاتِ فرمایشى اى که این انوشه روان پى گرفت، چنان در رویه جامعه محصور ماند که هیچ یک از خواست هاى ریشه اى مردمان رمیده را پاسخى نگفت و آرزوى دیرینه «کفشگران» در سایه ماندگارىِ نظام طبقاتى، کماکان دست نایافتنى ماند تا هنگامى که اسلام به ایران درآمد.
از طرف دیگر، در چشم راقم این سطور، کوشش هاى برخى شاهان ساسانى در قطع ید از خاندان هاى فئودالى کهن، هرچند که براى تحکیم قدرت دستگاه سلطنت انجام مى یافت، امّا در نهایت منتهى به نتیجه اى بسیار وخیم شد; زیرا تحوّل تدریجى در دوره ساسانى در انتقال پایه هاى حکومت از خاندان هاى کهن اشکانى به دهگانان و اسواران و نجباى نوظهور، یک مشکل اساسى داشت: تا پیش از ساسانیان، بزرگ زمین داران در قبال حکومت مرکزى وظیفه داشتند تا در مواقع بحرانى از رعایاى خویش لشکر بیارایند و شاه اشکانى را که از خود سپاهى نداشت، امداد رسانند. این بزرگ زمین داران هرچند که با استقلال طلبى خویش، هر از گاهى براى دولت مرکزى دردسرآفرین مى شدند، امّا در مقایسه با دهگانان و درباریانِ جدید، درک بالاترى از مفهوم وطن و حتّى ناسیونالیسم داشتند. به واقع، منافع یک دهگان در زمین هاى کوچکى که در اختیار داشت، خلاصه مى شد و براى او تنظیم رابطه مالیاتى میان دولت و رعایا، و نیز برقرارى امنیّت مهمّ ترین دغدغه خاطر بود; در حالى که خاندان هاى فئودالى در مقیاسى وسیع تر مى اندیشیدند و براى ایشان اندازه هاى مفهوم وطن از یک دیه یا یک بلوک اراضى، بسى بزرگ تر بود. بنابراین، هر گاه کشور با یک دشمن قوى پنجه مواجه مى شد یا هر زمان که دولت مرکزى غرق در فتنه هاى بى پایان به ضعف و سستى گرفتار مى آمد، این خاندان ها با قدرتى که داشتند، مى توانستند در نقش یک منجى، خطر را دفع کنند; شاهد مثال در این مورد، همان سورن معروف عهد اشکانى است که با سپاه ده هزارنفرىِ شخصى اش توانست کراسوس رومى را در هم بشکند. این درحالى است که دهگانان به هرکس که قدرت بیشترى مى داشت و البته مالیات کم ترى مى ستاند، سر مى سپردند، ولو بیگانه اى باشد. بر این منوال، در فرجام کار ساسانیان که از قدرت خاندان هاى کهن و بزرگ زمین داران قدیم اثرى نمانده بود و دولت مرکزى از شدّت آشفتگى یا هرج و مرج، نیرویى براى انتظام امور نداشت، دهگان ایرانى سر به طاعت تازیانى آورد که هم توانِ برقرارى امنیّت داشتند و هم مالیاتى اگر نه کم تر از ساسانیان، لااقل به همان اندازه مطالبه مى کردند.[۱۱۲] به عبارت دیگر، وقتى که دولت ساسانى چنان در هرج و مرج افتاد که در ظرف چهار سال، چندین و چند پادشاه را یکى پس از دیگرى بر سریر سلطنت نشسته دید، دهگان ایرانى آرام آرام خویش را از وابستگى به حکومت رهانید. این کنش کاملاً طبیعى بود، چه این دهگان نه از خود چنان نیرویى داشت که بتواند نجات بخش گردد و نه خارج از محدوده امنیّت ملک کوچک خویش منافعى مى دید که به فکر حراست از آن باشد. براى او حاکم تازى با شاه خودکامه ساسانى این فرق را داشت که این تازهواردان، نه جوانانش را در هیئت سیاهى لشکر به کام مرگ مى فرستادند و نه مالیاتى بیش از مأموران سابق مطالبه مى کردند، و مهمّ تر از همه این که او را به نظام کاست یا چند طبقه اى مقیّد نمى ساختند. بنابراین، براى رعیّت ایرانى، زیستن درسایه تازیانِ فاتح،آسان تر ازتحمّل بارِگرانِ خودکامّگى شاهنشاه ودرباریان بود.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۹:۴۵
فردوسی در شاهنامه می فرمائد که یزدگرد سوم 16 سال با عدالت و داد حکومت می کرده وحمله اعراب به ایران هم از قضای بد روزگار وسرنوشت بوده که رستم فرخزاد سپهسالار بزرگ ایرانی هم در علم ستاره شناسی این موضوع را می دانسته که با وجود برتری نظامی ایران در جنگ قادسیه،ایرانیان شکست می خورند..

توصیف یزدگرد از زبان فردوسی

بزرگی دهم هر که کهتر بود
نیازارم آن را که مهتر بود
که بر کس نماند همی روی بخت
نه گنج و نه دیهییم شاهی نه تخت
همی نام جاوید باید نه کام
بینداز کام و برافراز نام
ز نامت تا جاودان زنده مرد
که مرده بود کالبد زیر گرد


بر اینگونه سال شد بر دو هشت
همی ماه و خورشید بر سر گذشت
همی داشت گیتی به آیین و داد
همه شهر ایران بر او بود شاد

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۱۰
فرجام سخن
قبل از هر چیز، بار دیگر یادآور شوم که در این نوشتار، عمده توجّه به سمت مسائل و مشکلات ساختارى جامعه ایران در عهد ساسانى است; امّا البته که در تحلیل واقعه فروپاشىِ دولت ساسانى و گروش ایرانیان به دین تازه، جنبه هاى حایز اهمیّت دیگرى هم هستند که راقم این سطور، در این جا به آنها نپرداخته است. به هرحال، در یک جمع بندى نهایى از آنچه در این مقاله عرضه شد، مى توان گفت:
۱) سیاستِ تمرکز دولتىِ ساسانیان، پس از کشاکش هاى فراوان براى سرکوبى فئودال ها، منجر به پدیدارىِ جامعه اى گشت که اندامى ناهمگون داشت. سَرِ این جامعه که دیوان سالارى دولتى بود، بسیار حجیم مى نمود: شاه، درباریان، موبدان، دبیران، اسپاهبدان و اسواران. و تمام سنگینىِ این توده عظیم با واسطه خرده مالکان یا دهگانان، بر دوش مردم عادى، از کشاورز و افزارمند قرار داشت. هنگامى که دولتِ عریض و طویل ساسانى، در نتیجه ساختار بیمارگونه و توطئه خیزش، دچار شکست و بحران و تشتّت شد، دهگانان و خرده مالکان براى حفظ منافعِ محدوده هاى خویش، به سرعت خویش را از یوغِ وابستگى رهانیدند و هر یک، در معنا ـ دولتى مستقل شدند. این گونه، ایران بار دیگر کوشید تا از تحمیل بى رحمانه «موقعیّت جغرافیایى» خویش، به سمت طبیعت «وضعیّت جغرافیایى اش» رجعت کند و در چنین شرایطى، البته براى هریک از دهگانان ایرانى، آنچه بیش از هر چیزى اهمیّت داشت، امنیّت داخلى و رفاه اقتصادى بود. عرب نه فقط در این همه با آنان منازعه اى نداشت، بلکه هوشمندانه اداره امور محلّى را به همین خرده مالکان سپرد و خویش به دریافت مالیات بسنده کرد.[۱۱۳]
۲) اصرار و ابرام ساسانیان به حفظ نظام کاست، اگرچه خود بر سنّت هاى کهن آریایى مبتنى بود، لیکن قدر مسلّم در مقایسه با جهانى که عمیقاً تحت تأثیر رسالت مسیح قرار داشت، یک ارتجاع محض بود. در واقع، جامعه ساسانىْ خویش را از نخبگانى که در انبوه لایه هاى فرودست وجود داشتند، محروم مى کرد و معلوم است که کسى که استعدادِ خویش را این چنین تباه شده مى یابد، دیگر نه مفهوم فرّه ایزدى را برمى تابد و نه حفظ نظام ساسانى را جان فشانى مى کند. امّا عرب، هرچند که غرور مىورزید و فاتحانه برخورد مى کرد، امّا در برابر «ان اکرمکم عنداللّه اتقیکم» حرفى براى گفتن و کبرى براى فروختن نداشت; و مهمّ تر این که او ایرادى در ویران شدنِ نظام کاست نمى دید.
۳) آزمندى دستگاه روحانیت ساسانى، آبرویى براى دیانت زرتشتى باقى نگذاشته بود. دین به تمامى در خدمت دولتى بود که تحقیر توده هاى فرودست را حقّ مسلّم خویش مى دانست و موبد زرتشتى چنان خرف شده بود که در گذر ایّام، از سرودهاى زرتشت چیزى نمى فهمید و نادانىِ خویش را در پسِ این مدّعا که فهم گاهان از عهده آدمى بیرون است، مخفى مى کرد. از طرف دیگر، دیانت زرتشتى به مجموعه اى از آداب دشوار طهارت و انبوهى از خرافات شگفتى آور مبدّل شده بود که به واقع، اسلام در برابر آن دین سمحه و سهله مى نمود.
۴) رفرم مزدکى، در اساس معلول کوشش جامعه اى بیمار براى ترمیمِ خویش بود و هرگز دستاورد فکر و اندیشه شخصى به نام مزدک نمى توانست بود. بهواقع، این مصایب و دشوارى هاست که اصلاح خواهى را پدید مى آورد، و بى وجود نیازهاى درونى و بنیادین در یک اجتماع، هیچ نواندیشى نمى تواند جامعه اى را دیگرگون کند. از این منظر، بلاش و مزدک و هرمزد چهارم، یک معنا را برمى تافتند و جملگى طرحى نو را خواهان بودند تا با مقتضیّات روز علاج دردمندى هاى جامعه ایرانى گردد. پرواضح که کشته آمدنِ چنین اشخاصى به دست قدرت طلبان و اشراف زرسالار، در معنا عبارت بود از ذبحِ روح و طراوات جامعه و پدیدارىِ انفعالِ محض در تک تک افراد آن، افرادى که نه مى توانستند درکى از ناسیونالیسم داشته باشند و نه براى همیشه در سایه نظام کاست زندگى کنند. این گونه، آن روایت ها که از به هم بسته شدن سربازان ایرانى با زنجیر در جنگ با اعراب نقل ها دارند، خود از گسیختگى و سرخوردگىِ عمیقِ یک ملّتِ بزرگ حکایت دارد.

حال پرسش اساسى این است: اسلام و حتّى قیمومیّتِ عرب، کدام داشته اى را از ایرانىِ پایان عهد ساسانى مى ستانْد و کدام آرزویى را نامحققّ مى ساخت؟ به عبارت دیگر، برجاى این پرسش ها که چرا دولت ساسانى فروپاشید و ایرانیان مسلمان شدند، باید سؤال کرد که به کدامین دلیل آن دولت مستحقّ نابودى نبود و چرا نمى باید که ایرانى به اسلام مى گروید؟!

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۱۸
1-. براى دیدن این تعبیر، رک: عبدالحسین، زرّین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص۱۵۷ـ۱۵۸٫

[۲]. براى آگاهى بیشتر در این باره، رک: ریچارد ن. فراى، عصر زرّین فرهنگ ایران، ص۷۸٫

[۳]. رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۳۹٫ باید گفت که تعداد این خاندان هاى فئودالى را، با علاوه کردنِ دودمان شاهى، هفت تا شمرده اند و على الظّاهر این که در ایران هفت خاندان بزرگ در رأس نجبا و اشراف قرار بگیرند، یک رسم بسیار کهن بوده باشد; زیرا در زمان هخامنشیان هم صحبت از هفت تن است که داریوش را به شاهى برداشتند و در اسطوره هاى زرتشتى نیز به برگزینىِ هفت خاندان توسط کوىویشتاسپه اشاره رفته است. واضح است که هفت خاندان بزرگِ زمان ساسانیان را نمى توان اعقاب همان هفت تن عهد هخامنشى دانست، بلکه موضوع به تقدس عدد هفت بازمى گردد که سابقه اى طولانى در گیتى دارد. براى آگاهى بیشتر از توضیحات نولدکه دراین باره، رک: تئودور، نولدکه، تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۴۶۴ـ۴۶۷٫

[۴]. درباره این مجلس و نقش اساسى آن در اداره کشور و تعیین شاهان اشکانى، رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۶۱٫

[۵]. در سالنامه سریانى وقایع اربیل یا اربل، از همکارى پادشاهان آدیابن و کرکوک با پارس ها در براندارى حکومت اشکانیان سخن رفته است; براى آگاهى بیش تر در این مورد رک میراث باستانى ایران، صص ۳۳۴ – ۳۳۵٫ هم چنین طبرى نقل کرده که: «گویند اردشیر در آغاز کارش نامه هاى رسائى به ملوک الطّوائف نوشت و دلایل حقّ بودن خود را بنمود و ایشان را به طاعت خود فراخواند.» به نقل از تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ص ۵۰٫

[۶]. از کتیبه شاپور یکم در شهر نوبنیاد بیشاپور برمى آید که تا دوران این دومین شاه ساسانى، هنوز سه خاندان سورن، کارن و اسپهبد در ساختار حکومت نقش داشتند; براى آگاهى بیشتر، رک: میراث باستانى ایران، صص۳۳۸ـ۳۳۹٫

[۷]. اسامى حامیان نرسه در کتیبه موسوم به پایقلى درج شده است. براى آگاهى بیشتر رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، صص۲۳۰ـ۲۳۱٫

[۸]. براى دیدنِ این تعبیر، از جمله رک: جان هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص۹٫

[۹]. براى آگاهى از وضعیّت متضادّ جغرافیایى شبه جزیره عربستان، رک: تاریخ اسلام، پژوهش دانشگاه کیمبریج، صص۳۱ـ۳۵٫

[۱۰]. براى آگاهى بیشتر درباره این موارد، رک: مهرداد بهار، از اسطوره تا تاریخ، صص۶۱ـ۶۲٫

[۱۱]. براى آگاهى بیشتر از این شواهد، رک: رومن گیرشمن، تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، صص۳۱ـ۳۴٫

[۱۲]. در سمت غرب، براى ساکنان دشت هاى بین النّهرین، استیلا بر کوه نشینانِ زاگرس یک ضرورت تمام عیار براى حفظ راه هاى بازرگانى و تهیه مواد معدنى اى بود که خود به کلّى فاقد آن بودند و در سوى شمال غرب، در طول تاریخ، بدویان ماوراى قفقاز از سکاها گرفته تا آلان ها، با گذر از گردنه هاى صعب العبور، به تاراج نواحى آبادانِ مجاور مى پرداختند. شرق و شمال شرق نیز از گذشته هاى دور، لگدکوب اقوامى مى شد که بیشتر با نیّت مهاجرت و نشیمن گزینى ــ و شاید کم تر با انگیزه تاراج گرى ــ تا اعماقِ ایران زمین را مى پیمودند. نمونه برجسته اینان همان آریاییانِ مشهور هستند که بنا به قول مشهور، از هزاره دوم پیش از میلاد به بعد، در امواج متوالى، تا آن سوى رشته کوه زاگرس را درنوردیدند و نیز اقوامى چون هون ها و سپس ترکان و تاتاران و مغولان، که جملگى از راه پهنه هاى بالنسبه گشوده ترِ شمال شرقىِ نجد ایران، به درون آن دست اندازى کردند; و بالاخرّه مرزهاى جنوبى ــ آن جا که دریاى پارس با کرانه هاى ایران پیوند مى خورد ــ شاهد رخنه گاه به گاهِ حبشیان و البته تازیانِ جنوبى بود که آمیزشى ماندگار با بومیان این نواحى را رقم زدند.

[۱۳]. براى آگاهى بیشتر از این تحلیل رک: آ.کاژدان، ن. نیکولسکى و غیره، تاریخ جهان باستان، ج ۱، ص۳۵۷٫

[۱۴]. براى آگاهى بیشتر از تسلیم آسان بابل به کوروش و همکارى بى دریغِ اشراف بابلى با او، رک: لئوناردو، کینگ، تاریخ بابل، صص۲۷۲ـ۲۷۴; نیز به مرى، بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج ۲، صص ۹۵ـ۹۷٫

[۱۵]. دراین باره رک: تاریخ کیش زرتشت، ج۱، صص ۹۸ـ۹۹٫

[۱۶]. شواهد تاریخى نشان مى دهند که منش پر تساهل و تسامح کوروش در برابر ملل مغلوب، چندان هم بى بدیل و استثنایى نبوده است. به عنوان مثال، یکى از پادشاهان سیماش، به نام کینداتو)Kindattu(هنگام فتح عیلام، هوشمندانه براى ایزد محلّى یا اینشوشیناک )Inshushinak( قربانى کرد و پرستشگاه او را مرمّت نمود تا به این وسیله همراهى مردم عیلام را به دست آورد. رک: جرج کامرون، ایران در سپیده دم تاریخ، ص۴۷٫

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۱۸
[۱۷]. دراین باره رک: هنرى، لوکاس، تاریخ تمدّن، ج۱، صص۱۸۲ـ۱۸۵٫

[۱۸]. براى آگاهى بیشتر، رک: میترا مهرآبادى، خاندان هاى حکومتگر در ایران باستان، صص ۱۸ـ۲۳٫

[۱۹]. براى آگاهى از اقدامات دو پادشاه نخست ساسانى در شهرسازى، دیگرگونى در راه هاى بازرگانى و پدید آوردن دولت هاى پوشالى مرزى، رک: میراث باستانى ایران، صص ۳۴۱ ـ ۳۴۴٫ جالب توجّه این که به روایت طبرى، اردوان پنجم، شاه اشکانى، در حین مجادله با اردشیر بر سرِ قدرت، به اقدامات اردشیر در ساختن شهرهاى نوین، به سختى اعتراض مى کرد. براى آگاهى از این نامه و دیدن شهرهاى پرشمارى که طبرى بناى آنها را به اردشیر نسبت داده، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۴۸ـ۴۹٫

[۲۰]. درباره روابط ساسانیان با یهودیان، رک: عبداللّه، شهبازى، زرسالاران یهودى و پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، صص ۴۳۲ـ۴۳۹ و ۴۴۶ـ۴۶۱٫

[۲۱]. به نقل از تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ص۴۷٫

[۲۲]. آیین هاى طهارت زرتشتى درباره پرهیز از مردار بسیار جدّى و تخلّف ناپذیر بوده و هست. براى آگاهى بیشتر رک: اوستا، بخش ویدئودات، فرگردهاى پنجم و هفتم.

[۲۳]. براى آگاهى بیشتر از کیفیّات دیانت مانى، رک: ایران در زمان ساسانیان، صص ۲۶۵ـ۲۷۵٫

[۲۴]. در واقع از آغاز دوران ساسانى، وضع دیانت در خاورمیانه متحوّل شده بود و انواعى از فرقه هاى عرفانى و تشریفاتى در کنار دین هایى چون مسیحیّت و یهودیّت و زرتشتى گرى سر برآورده بودند. براى آگاهى بیشتر از این امر و تبعات آن که سبب شد ساسانیان برخلاف هخامنشیان نخواهند تا سیاست تساهل عامّ مذهبى در پیش گیرند، رک: میراث باستانى ایران، ص۳۵۷٫

[۲۵]. براى آگاهى بیشتر از دو تاریخ ملّى و دینى ایرانیان کهن، رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، صص ۴۷۱ـ۵۸۷٫

[۲۶]. دولت شاپور بى گمان بسیار قوى بوده است. او در جنگ هاى متوالى با روم به پیروزى هاى شگرفى دست یافت که نقطه اوج آنها را مى توان اسارت والرین، امپراتور روم و فتح شهر مستحکم هاترا دانست که هر یک در تواریخ کهن انعکاسى به تمام یافته اند. براى آگاهى بیشتر از روایات طبرى در این مورد و تعلیقات ارزشمند نولدکه در این باب، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۶۰ـ۷۰٫

[۲۷]. ضعف دستگاه سلطنت در خلال ایّام پس از شاپور یکم، شرایط لازم براى برخورد با مانى را فراهم ساخت و او عاقبت در اواخر سلطنت بهرام یکم کشته شد. دوران بهرام یکم، مصادف با به اوج رسیدن فعالیّت موبد بزرگ ساسانى یعنى کرتیر است که سهم عمده اى در اعدام مانى ایفا کرد. قدرت کرتیر در دوران سلطنت نوزده ساله بهرام دوم به حدّ اعلاى خود رسید، چندان که به قولى در پشت سلطنت وى، قدرت واقعى در دست کرتیر بوده است. دراین باره رک: تاریخ ایران کمبیریج، ج۳، ق۱، ص۲۲۸٫

[۲۸]. به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص ۱۰۵٫

[۲۹]. دراین باره رک: تاریخ ایران کمبریج، ج ۳، ق ۱، ص۲۴۳٫ همچنین براى آگاهى از نظر نولدکه که این تغییر روش از مدح به قدح را ناشى از سخت گیرى بر اشراف و تساهل مذهبى یزدگرد و مخصوصاً محبّت او به مسیحیان دانسته، رک: ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۱۰۶ـ۱۰۷٫

[۳۰]. براى آگاهى از روایت طبرى از شرح ماوقع ــ که آن را به استجابت دعاى بزرگان و اشراف مربوط مى کند! ــ و توضیحات نولدکه در این باب که دست اشراف و موبدان را دخیل در توطئه قتل یزدگرد مى داند، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۱۰۸ـ۱۱۱٫

[۳۱]. براى آگاهى بیشتر از این موارد، رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۳۷۳ـ۳۷۴ و نیز براى دیدن روایت طبرى از موضع گیرى هاى اشراف که در این هنگام فرزندان یزدگرد را لایق پادشاهى نمى دانستند، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۲۳ و ص۱۲۵٫

[۳۲]. براى آگاهى از این موارد، رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، صص ۲۴۴ و نیز ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۷۳ ـ ۳۷۵٫ همچنین براى دیدن روایت طبرى از چرایىِ سپرده شدنِ این بهرام به دست ملوک لخمى حیره و امداد آن به این بهرام براى نیل به سریر سلطنت، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص ۱۱۸ـ۱۲۰ و ص۱۲۴٫

[۳۳]. رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۱۲۵ـ۱۲۶٫

[۳۴]. درباره نژاد و مسکن هپتالیان، آراى فراوانى ارایه شده است; براى آگاهى رک: میراث باستانى ایران، صص۳۶۴ـ۳۶۶٫

[۳۵]. دراین باره رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۳۹۱٫ گفتنى است که، به روایت طبرى، در خلال نزاع میان پیروز و هرمزد سوم، مادرشان دینگ در تیسفون چند ماهى با عنوان بانبشان بانبش (ملکه ملکه ها) سلطنت کرد (دراین باره رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۴۸ و نیز ایران در زمان ساسانیان، صص ۳۹۱ ـ ۳۹۲). به چشم راقم این سطور، این امر الگویى بوده که بر تخت نشستنِ بوران و آزرمیدخت را براى ایرانیان پذیرفتن مى کرده است.

[۳۶]. تخارستان یا تخیرستان سرزمینى واقع در خاور بلخ است. براى آگاهى بیشتر و دیدن توضیحات نولدکه، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۴۸٫

[۳۷]. نولدکه معتقد بود که محتملاً رومیان در تحریک هفتالیان به حمله به ایران دست داشته اند; دراین باره رک: همان، ص۱۵۰٫

[۳۸]. طبرى نقل کرده که پادشاهى پیروز بر مردم ایران، «شوم افتاد» و «همه کردار و گفتارش بر او و مردم مملکتش زیان و وبال آمد»; رک: همان، ص۱۵۲٫

[۳۹]. طبرى نقل کرده که پس از کشته شدنِ پیروز در جنگ با هپتالیان، پسر او بلاش بر تخت نشست، امّا «برادر او کواذ براى گرفتن شاهى از دست او به نزاع برخاست امّا بلاش غالب آمد و کواذ پیش خاقان پادشاه ترک بگریخت تا از او یارى و مدد بخواهد و … الخ»; رک: همان، ص۱۶۲٫

[۴۰]. به نقل از همان، ص ۱۴۹٫

[۴۱]. براى آگاهى بیشتر، رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۴۰۰٫ گفتنى است که تأکید فقه زرتشتى به حفظ پاکى آب، با برآوردن گرمابه به شکلى که همواره مرسوم بوده، تباین داشته است.

[۴۲]. دراین باره رک: همان، ص۴۵۰٫ مشهور است که در پیامد این رویداد، در ایران این ضرب المثل مشهور شد: «باد سوخرا (= زرمهر) از وزیدن فرومرد و باد مهران وزید»!

[۴۳]. به نقل از میراث باستانى ایران، ص۳۷۶٫

[۴۴]. به نقل از ایران در زمان ساسانیان، صص۱۸۰ـ۱۸۱٫

[۴۵]. «اصل قابل عزل بودن شاه اسلحه خطرناکى بود در دست موبدان. اگرچند مدعى براى سلطنت پیدا مى شد و هریک از آنها متکى بر یک فرقه از نجباى عالى مرتبت بودند، رأى روحانى اعظم قاطع مى گردید، چه او نماینده قدرت دینى و مظهر ایمان مذهبى ملت محسوب مى شد» به نقل از همان، صص ۳۵۹ـ۳۶۰٫

[۴۶]. براى آگاهى بیشتر، رک: همان، ص۱۷۶٫

[۴۷]. در شاهنامه فردوسى و نیز سیاست نامه خواجه نظام الملک، مزدک یک روحانى و موبدان موبد معرّفى شده است.

[۴۸]. گروش قباد به مزدک هرچند بر مبناى محاسبات زیرکانه اى بود، لیکن نمودى جدّى داشت: «مى گویند که هنگامى که شاهنشاه ساسانى، کواذ (۵۳۱ ـ ۴۸۸ م)، تعالیم مزدک را پذیرفت، به دست نشانده اش منذر سوم نیز دستور داد که چنین کند. هنگامى که منذر خواستِ پادشاه را نپذیرفت شاهنشاه آن را به حارث بن عمرو، رییس قبیله کنده تکلیف کرد و او نیز پذیرفت که اعراب نجد و حجاز را به قبول آیین نوین وادارد … از این روى، پاره اى از اعراب مکه از آیین مزدکى پیروى مى کردند (تزندق) و به هنگام ظهور محمد(ص) که کمابیش دو نسل بعد روى داد هنوز گروهى در مکه بودند که در گذشته مزدکیان (زنادقه) خوانده مى شدند» به نقل از تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، صص۷۱۳ـ۷۱۴٫ با این اوصاف، باید دانست که پشتیبانىِ کواذ از مزدک ــ لااقل در درون ایران ــ نمى توانسته با زور و اجبار همراه بوده باشد، چرا که قباد جنگى موفقیّت آمیز را با روم پشت سر نهاد و البته اگر در میان بزرگان هواخواهانى نمى داشت، براى او غلبه بر دشمن خارجى ممکن نمى گشت. از این همه، یک نتیجه قطعى مستفاد مى شود: رفرم مزدکى در میان توده هاى مردم و نیز بزرگان هواخواهان فراوانى داشته است.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۱۹
49. رک: ایران در زمان ساسانیان، صص ۴۵۲ ـ ۴۵۳٫ در واقع مى توان جنبش مزدکى را جلوه اجتماعى و اقتصادى آیین مانى دانست; دراین باره رک: میراث باستانى ایران، ص ۳۵۶٫ باید دانست که مزدک خود بنیادگذار این آیین نبود، بلکه همچنان که طبرى هم روایت کرده، او در واقع مبلّغِ آیینى بود که شخصى به نام زرادشت پسر خُرَگان آورده بود. براى آگاهى بیشتر دراین باره رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۱۸۴ـ۱۸۵ و ص۴۸۵٫

[۵۰]. رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۴۵۸٫ جالب توجّه است که طبرى هم به پرهیز مزدکیان از خوردن گوشت اشاره دارد (رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۷۹) و هم در شرح خصلت هاى کواذ (= قباد)، از پرهیز مزدکیان از خون ریزى سخن رانده است: «کواذ زندیک بود و همه نیکى نشان مى داد و از خون ریزى پرهیز مى کرد و چون نمى خواست خونى ریخته شود با دشمنانش به نرمى رفتار مى کرد.» (به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۷۸) واضح است که این صفات براى دیانت مزدکى که خود دنباله منطقى مانى گرى بود، طبیعى است; لیکن تواریخ مأخوذ از عهد ساسانى، معمولاً در کنار چنین اشاراتى بر کشتار و خون ریزى مزدکیان هم اشاره دارند که یا از اساس جعلى است و یا نشان از عصیان مردم فرودستى دارد که از برکت جنبش مزدکى، سر در پىِ انتقام گیرى هاى شخصى خود نهاده بودند.

[۵۱]. مؤلّف ملل و نحل، تاریخ و باورهاى مزدکى را چنین نقل کرده است: «و از آن جمله مزدکیه اند. اصحاب آن مزدک که در ایام قباد، والد انوشیروان ظاهر شد و قباد را به مذهب خود دعوت نمود] و او مذهب مزدک را پذیرفت[ و انوشیروان بر رسوایى و افتراى او واقف گشت; ]پس او را بخواست و پیدا کرد[ و به تیغ سیاست سرش را از تن جدا کرد. ورّاق مى گوید که قول مزدکیه موافق قول اکثر مانویه است: در کونین و اصلین. الا آن که مزدک گوید که افعال نور به قصد و اختیار است و افعال ظلمت به خبط و اتفاق و نور داناى صاحب حس است و ظلمت جاهل نابینا است و مزاج بر خبط و اتفاق است، نه به قصد و اختیار و خلاص نور از ظلمت هم به خبط و اتفاق است نه به اختیار و مزدک مردم را از دشمنى و کارزار کردن و نزاع کردن با هم منع مى کرد و چون بیشتر نزاع مردم به سبب مال و زنان بود، زنان را حلال گردانید و اموال را مباح کرد و تمام مردم را در مال ها و زنان شریک ساخت، چنان که در آب و آتش و علف شریک مى باشند.» توضیح ضرورى آن که به نظر مى رسد شهرستانى این مطالب را از ابوعیسى ورّاق نقل کرده که فردى زرتشتى بوده است و جالب توجّه است که ابن الندیم در الفهرست درباره این ابوعیسى ورّاق چنین آورده: «و من رؤسائهم المتکلمین الذین یظهرون الاسلام و یبطنون الزندقه».

[۵۲]. طبرى درباره این باورهاى مزدکیان چنین گفته است: «]مزدکیان[ مى گفتند که مى خواهند از توانگران بگیرند و به درویشان بدهند و از دارایان بازگیرند و به ناداران باز پس دهند. و اگر کسى خواسته و زن و کالاى بیشترى داشته باشد در آن زیادتى حقّى بیش از دیگران ندارد و مردمى که از طبقه پایین بودند این فرصت را غنیمت شمردند و بر مزدک و یاران او گرد آمدند و از او پیروى کردند.» (به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۱۷۰ـ۱۷۱٫)

[۵۳]. قباد همواره از نیرو گرفتنِ اشراف بر دستگاه سلطنت، بیم داشت. او پس از دست یابى به سلطنت، سوخرا وزیر مقتدر خویش و نیز اسپاهبد سیاوش را ــ که هر دو از خاندان هاى اشرافى کهنى بودند ــ کشت و مانع از قدرت یابى مجددّ امثال آنان گشت. براى آگاهى بیشتر رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در …، صص ۱۶۵ ـ ۱۷۰ و همچنین تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، ص۲۴۹٫

[۵۴]. از جمله نکاتى که در خیزش مزدک کم تر مورد توجّه واقع شده، موضوع هم زمانى عجیب آن با پایان هزاره زرتشت است. چنان که مى دانیم، در باور مزدیسنان، عمر گیتى دوازده هزاره دانسته شده و انتهاى هر هزاره اى را قرینِ شوربختى و مصایب مى شمرده اند. زرتشت در سرآغاز هزاره دهم به دنیا آمد و به موجب همان باور کهن مى باید که در انتهاى این هزاره موجى از بلایا بر ایران زمین بتازند. جالب توجّه این که دورانِ به سلطنت رسیدنِ اردشیر یکم مصادف با پایان هزاره زرتشت ــ بنا بر روایات سنّتى ــ بود. اردشیر براى حلّ مشکل هزاره گرایى ــ و بدبینى منتّج از آن ــ که در میان مردمانش رایج بود، در تاریخ گذارى ها چندان دست برد که پایان هزاره را ۲۵۷ سال به عهده تعویق افکنْد و البته این امر با کوتاه وانمود کردنِ دوره حکومت اشکانیان میسّر شد. به هر حال، تاریخ خیزش مزدک به نحوى باورنکردنى، مقارن پایان این هزاره نوپدید است! براى آگاهى بیشتر از این امر، رک: تاریخچه مکتب مزدک، صص ۱۵۲ ـ ۱۵۴٫ با این توصیفات، پرسشى مهمّ جلوه گر مى شود: آیا باور به شوربختىِ ناگزیر در آخر هزاره زرتشت، ربطى به انگیزش هاى جنبش مزدکى داشته است؟ مع الاسف باید اعتراف کنیم که تا پیدا شدن مدارکى جدیدتر، پاسخى بر این پرسش نداریم.

[۵۵]. دراین باره رک: تاریخچه مکتب مزدک، صص۵۸ـ۶۰ و ص۸۰٫

[۵۶]. براى آگاهى از نظر نولدکه دراین باره، رک: تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ص۱۷۲٫ فراى نیز معتقد است که «دشمنى دستگاه پادشاهى با بزرگان و نیروى شگرف آنان، موجب پشتیبانى قباد از مزدک شد.» به نقل از میراث باستانى ایران، ص۳۵۶٫

[۵۷]. پیش تر درباره دست درازى مزدکیان بر اموال اشراف مطالبى آوردیم، لیکن باید دانست که این جنبش در اضمحلال رکن دیگر اشرافیّت ــ یعنى پاکى خون ــ نیز نقش مهمّى ایفا کرد; چه به قول طبرى، بر اثر اقدامات مزدکیان «گوهر پست با گوهر بالا بیامیخت» رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۸۵٫

[۵۸]. به روایت طبرى، انوشه روان دستور داد: «تا فرزندان خاندان هاى اصیل را که بى سرپرست بودند از آن او بنویسند; آن گاه دختران ایشان را به هم پایگانشان شوهر داد و جهاز ایشان را از بیت المال بپرداخت و به جوانان آن خاندان ها از خانواده اشراف زن داد و خرج آن را بداد و ایشان را بى نیاز ساخت و دستور داد که در دربار بمانند تا از ایشان در مناصب و کارهاى دولتى یارى جوید.» به نقل از همان، صص۱۹۳ـ۱۹۴٫

[۵۹]. و البته این انوشه روان هم کوشید تا از بقایاى خاندان هاى اشرافىِ مضمحل شده، طبقه اى مطیع خود بهوجود آورد; دراین باره رک: همان، ص۱۹۴٫

[۶۰]. براى آگاهى بیشتر ازجنبه هاى اصلاح طلبانه آموزه هاى مزدک، رک:مهرداد،بهار، جستارى چند در فرهنگ ایران، صص۲۴۵ـ۲۷۸

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۲۰
61. قباد ( = کواذ) براى استوار کردن پادشاهى خسرو، ضمن پیشنهاد صلح قطعى به ژوستن امپراتور روم، از او خواست تا خسرو را به فرزندى بپذیرد. دراین باره رک: ایران در زمان ساسانیان، صص۴۷۳ـ۴۷۴٫

[۶۲]. به تعبیر نولدکه، هرچند سرکوبى مزدکیان در عهد پدرش قباد آغاز شد، لیکن در معنا انوشه روان صحنه گردان اصلى بوده است. رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۹۰٫

[۶۳]. روایت طبرى دراین باره شاهدى است بر تداوم نهضت مزدکى در آغاز سلطنت انوشه روان و کوشش هاى او براى سرکوبى اینان: «خسرو مردم را از پیروى به نوآورى هائى که ]… [مزدک پسر بامداذ آورده بود بازداشت و بدعتشان را برانداخت و مردم بسیارى از ایشان را که بر آن بدعت ثابت ماندند و از آن بازنیامدند بکشت و ...» به نقل از همان، ص ۱۸۵; نیز رک: همان، ص۱۹۳٫

[۶۴]. پیش تر معمول بود که هر ساله میزان محصول را مى سنجیدند و بر مبناى آن مالیات مى گرفتند، امّا انوشه روان مقررّ داشت تا خراجى ثابت از زمین هاى کشاورزى بر مبناى مساحت و شماره درختان اخذ شود. البته باید دانست این انوشه روان گماشتگان دولت و مغان و سپاهیان و برجستگان را کماکان از پرداخت مالیات معاف داشت; دراین باره رک: میراث باستانى ایران، صص۳۶۵-۳۶۶٫

[۶۵]. براى آگاهى از روایت طبرى از اقدامات خسرو براى برقرارى امنیّت، رک: تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، صص ۱۸۵ـ۱۹۰ و ص۱۹۵٫

[۶۶]. دراین موارد رک: همان، ص۱۹۵٫

[۶۷]. براى آگاهى بیشتر از این گونه اقدامات انوشه روان در التیام مصایب وارد آمده بر اشراف، رک: همان، صص۱۹۳ـ۱۹۴٫

[۶۸]. رک: عصر زرّین فرهنگ ایران، صص ۲۴ـ۲۵٫

[۶۹]. رک: همان، ص۳۴٫

[۷۰]. قابل ذکر است که برخى محققّان به وجود هم زمانى و نوعى تشابه میان اصلاحات عصر انوشه روان با تحوّلات انجام شده در امپراتورى روم شرقى اشاراتى کرده اند. براى آگاهى بیشتر، رک: میراث باستانى ایران، ص۳۶۵٫

[۷۱]. رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۴۸۴٫

[۷۲]. براى آگاهى از این امر و اهمّیتى که انوشه روان به این امر مى داد، رک: میراث باستانى ایران، صص۳۶۴ـ۳۶۶٫

[۷۳]. رک: ن. پیگولوسکایا،شهرهاى ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ص۴۵۵٫

[۷۴]. طبرى روایت کرده است که: «پیش از فرمانروایى خسرو انوشروان پادشاهان ایران از هر کوره اى به اندازه آبیارى و آبادانى آن سه یک یا چهاریک یا پنج یک یا شش یکِ برداشت آن خراج مى گرفتند و سر گزیت هر کس مالى معیّن بود ]…[ خسرو بفرمود تا خرمابنان و درختان زیتون را بشمارند و نیز مردم را سرشمارى کنند و...» به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۲۶۶٫

[۷۵]. رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، ص۲۵۱٫

[۷۶]. طبرى این امر را چنین روایت کرده است که: «… امّا سر گزیت را بایستى همه بپردازند به جز اشراف و بزرگان و جنگیان وهیربذان و دبیران و هر که (جز ایشان) در خدمت پادشاه بود; و مردم را به اندازه کمى و بیشى خواسته شان طبقه بندى کردند و…» رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۲۷۰٫

[۷۷]. به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۲۶۷٫

[۷۸]. رک: عصر زرّین فرهنگ ایران، ص۲۳

[۷۹]. طبرى نقل کرده که: «خسرو به جنگجویان ساز جنگ و چارپایانى که به کار جنگ آیند بداد.» «در کار اسواران بنگریست و به هرکه خواسته نداشت اسب و ساز جنگى داد و وظیفه اى برایشان مقرّر کرد تا مایه قوّت ایشان باشد.» (رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۱۸۷).

[۸۰]. رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۴۹۰٫

[۸۱]. درباره اصلاحات نظامى انوشه روان، رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، ص۲۵۲٫

[۸۲]. تا پیش از آن، ایران فقط یک «ایران سپاهبذ» داشت. براى آگاهى از این امر و تبعات آن، رک: میراث باستانى ایران، ص ۳۶۷ و نیز به تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۱۸۵ـ۱۸۶٫

[۸۳]. دراین باره رک: عصر زرّین فرهنگ ایران، ص ۷۸٫ گفتنى است که در مراحل اوّلیه فتح ایران، بسیارى از اساوره، همراه و همگام با مهاجمان عرب در لشکرکشى ها شرکت مى کردند و به این دلیل از پرداخت مالیات هم معاف مى شدند; براى آگاهى بیشتر از این موارد، رک: همان صص۷۸ـ۸۳; نیز تاریخ اسلام کیمبریج (ازاسلام تا سلاجقه)، ص۳۲٫

[۸۴]. رک: عصر زرّین فرهنگ ایران، ص۲۴

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۲۰
85. به نقل از تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ص ۴۹۶٫

[۸۶]. رک: همان، صص۴۹۷ـ۴۹۸٫

[۸۷]. رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۵۷۵٫ به روایت طبرى «هرمزد مردى بود با فرهنگ. نیّت او نیکى به ناتوانان و تنگ گرفتن بر اشراف بود; از این روى اشراف او را دشمن داشتند و کینه او به دل گرفتند. او نیز در دل خویش ایشان را دشمن مى داشت و به ایشان کینه مىورزید». (رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۲۸۷ـ۲۸۸).

[۸۸]. به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۲۹۰٫

[۸۹]. براى آگاهى از تفسیر جالب توجّه نولدکه در این باب، رک: همان، ص ۲۸۸٫

[۹۰]. رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۵۷۷٫

[۹۱]. به نقل از همان، ص ۲۹۱٫

[۹۲]. رک: تاریخ ایران کمبریج، ج ۳، ق ۱، صص۲۶۰ـ۲۶۱; نیز براى دیدن روایت طبرى از این رویداد و تفسیر نولدکه بر آن، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۲۹۴ـ۲۹۵٫

[۹۳]. به روایت طبرى، خسرو تلویحاً با کشتن پدرش هرمزد موافقت کرده بوده است; براى آگاهى بیشتر دراین باره و تفسیر نولدکه بر آن، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۳۰۳٫

[۹۴]. به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۳۷۳ـ۳۷۴٫

[۹۵]. طبرى نقل کرده که خسرو اپرویز دستور به کشتن تمام زندانیان داد که شماره آنان به سى و شش هزار تن مى رسید و حتّى تصمیم داشت که سپاهیانى که از هراکلیوس شکست خورده بودند، به قتل آورد; رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۳۷۷٫

[۹۶]. دراین باره رک: ایران در زمان ساسانیان، ص۳۵۷٫

[۹۷]. رک تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، صص ۳۱۶ ـ ۳۱۷٫

[۹۸]. درباره این مدّعا، رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، ص۲۶۹٫

[۹۹]. رک: همان.

[۱۰۰]. رک: همان، ص ۲۷۰٫ در کتاب طبرى روایتى وجود دارد که دقّت در آن، از حیث درک نفرتِ فراگیرى که مردمان از خسرو اپرویز در دل داشتند، حائز اهمّیت است: «خسرو مردم را پست مى شمرد و چیزهایى را سبک مى داشت که هیچ پادشاه رشید و دوراندیش سبک نمى دارد. ]…[ خسرو از چند روى دشمنى مردم مملکت خود را به خود برانگیخت: نخست آن که ایشان را پست مى شمرد و بزرگان ایشان را خرد مى داشت; دوم آن که فرّخان زاد پسر سمَىّ را که بیگانه خشنى بود بر ایشان چیره ساخت; سوم آن که دستور داد تا بندیان را بکشند; چهارم آن که مى خواست سپاهیانى را که از هراکلیوس و رومیان گریخته بودند بکشد.» (به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۳۷۷ ـ ۳۷۸).

[۱۰۱]. درباره حوادث پس از خسرو اپرویز، رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، ص۲۶۷٫ براى دیدن روایت هاى طبرى از این دوران و تعلیقات ارزشمند نولدکه، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص ۴۰۸ـ۴۱۶٫

[۱۰۲]. نیرو و جسارت اسپهبدان ایران را مى توان در خواستگارىِ یکى از آنان از آزرمیدخت دید. به روایت طبرى: «در آن روزگار، بزرگ ایرانیان فرّخ هرمزد سپهبذ خراسان بود و او کس فرستاد و از آزرمیدخت خواستگارى کرد. آزرمیدخت چنین پاسخ داد: “شهبانو را نشاید که شوهر کند و من مى دانم که تو در همه روزگار خود خواستار آن بودى که کام از من برگیرى; اکنون فلان شب پیش من آى”. فرخ هرمزد چنان کرد ]…[. آزرمیدخت به رئیس جانداران خود سپرده بود که در همان شب که به فرخ هرمزد نوید داده بود، در کمین بایستد و او را بکشد. ]…[. بامدادان مردم فرّخ هرمزد را کشته یافتند. ]… [فرّخ هرمزد را پسرى بود به نام رستم و او همان بود که یزدگرد چندى بعد او را به جنگ عرب فرستاد.» (به نقل از تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۴۱۲ـ۴۱۳).

[۱۰۳]. به باور ایرانیان کهن، فرّ یا خوِرنه یا فَرّه یا خُرّ، فروغ یا موهبتى ایزدى بود که هر کس از آن بهره مند مى شد، برازنده سرورى و سالارى مى گردید و مى توانست به شهریارى برسد. در اوستا معمولاً از دو فر، یاد مى شود:«اَیریَنِمْ خَورنُ» (= فرّایرانى) و «کَوئِنِمْ خَوِرنُ» (= فرّکیانى). فرّایرانىْ خِرَد و دارایى نیک مى بخشد و دشمنان ایران و اهریمنان را درهم مى شکند; و فرّکیانىْ بهره ناموران و شهریاران و اَشَوَنان مى شود تا از پرتو آن به رستگارى و کامرایى برسند. افتخار بهره مندى از فرّکیانى، پس از گشتاسپ شاه کیانى، نصیب هیچ کس نشده است، ولى اهوره مزدا آن را براى ایرانیان ذخیره کرده تا در آخرت آن را به سوشیانت عطا کند.

[۱۰۴]. درباره شورش بهرام چوبین رک: ایران در زمان ساسانیان، صص۵۷۸ ـ ۵۸۱٫ همچنین براى آگاهى بیشتر از این که تا پیش از این بهرام، هیچ نافرّه مندى نتوانسته بود بر تخت سلطنت بنشیند، رک: تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، ص۲۳۴٫

[۱۰۵]. دراین باره رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۲۹۷٫

[۱۰۶]. رک: همان، ص۵۸۱٫

[۱۰۷]. رک: همان، ص۶۴۶٫ گفتنى است که علّت پایدارى ده ساله وستهم را حمایت طرفداران سابق بهرام چوبین از او دانسته اند و این که در معنا وستهم، جانشین بهرام بود; دراین باره رک: تاریخ ایران کمبریج، ج ۳، ق ۱، ص۲۶۲٫

[۱۰۸]. به نقل از تاریخ ایران کمبریج، ج۳، ق۱، ص۲۶۲٫

[۱۰۹]. این نکته از طرفى دیگر مى تواند پاسخى باشد به آن نظریه که تشیّع ایرانیان را دستاورد تداومِ باورداشت به مفهوم فرّه در هیئت امامان دوازده گانه قلمداد مى کند.

[۱۱۰]. براى آگاهى بیشتر، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص۳۵۵ـ۳۶۶٫

[۱۱۱]. به نقل از تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۲۸۷٫

[۱۱۲]. براى آگاهى از این امر که غالباً مورد خلط واقع مى شود، رک: عصر زرّین فرهنگ ایران، ص۷۵ و ص۸۰٫

[۱۱۳]. به روایت طبرى، پس از یورش اعراب به بین النّهرین، ساکنان روستاها و مالکان زمین هاى کشاورزى از بوم خویش مى گریختند; لیکن پس از اندک مدّتى، با بستن پیمان مالیات و جزیه، بازمى گشتند (رک: تاریخ طبرى، ج پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، چاپ چهارم، از جمله ص ۱۸۰۷ و ص ۱۸۳۵). همچنین براى آگاهى بیشتر از این که تازیان پس از فتح ایران، اداره امور محلّى را به دهقانان و خرده مالکان مى سپردند، رک: تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ص۴۶۸٫
منبع : فروپاشى دولت ساسانى و گروش ایرانیان به اسلام / سیدمجتبى علوى

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۲۳
با سلام خدمت دوست گرامی
جناب یزدگرد
امیدوارم حالتون خوب باشه
تقریبا تحقیقات من این بود که داشتم همراه با منبع
البته هنوز هم بود که دیگه دیدم که بهتره نظر شما را بدونم
فقط دوست گرامی بدون هیچگونه دلیلی که از روی غرض باشه بررسی نمایید
با تشکر
یا حق

EbruGundes
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۴۸
باشه دیگه خودتون خواستید این همه یاران و عربستان و فلان و فلان رو بزرگ جلوه میدید من هم از تاریخ تورک ها مینویسم

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۲:۱۳
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

سؤال بنده اینست :

درست کردن فرش بهارستان به آن اوصافی که نوشته اید کار صحیحی بوده است ؟

bina88
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۲:۴۷
سلام علیکم حمیعا

عذر میخوام که این تاپیک را دنبال نکردم.

هیچ ملتی بر ملتی و هیچ شخصی بر شخصی نزد خداوند عزیز و برتر نیست مگر اینکه پرهیزگارتر باشد.

جنگ قادسیه و تسلط اعراب به ایران تنها به قصد و نیت هدایت نبود. مانند ما که میگوئیم برویم فلان جا هم سیاحت است هم زیارت.

شاید هم بشیتر کفه طمع سنگینی میکرد ولی پشت نقاب دین مخفی شده بود.

از طرفی هم ایران در زمان ساسانیان وضعیت اسف باری را میگذراند . سپاه ایران که از میان صدها جنگ تنها 2 بار در برابر دیگر ابرقدرت وقت آنزمان شکست خورده بود در دوره ساسانیان بدلیل نارضایتی مردم از حکومت ساسانی سپاه یکه تاز دنیا در برابر اعراب تن به شکست داد.

اگر در کتب تاریخی سرکی بکشید و دوره ساسانی را ورق بزنید میبینید که چه اتفاقی رخ داده.
من باب نمونه

در ادوار سلاسل پادشاهی قبل تنها کسی که حلقه قدرت فروهر یا همان فرکیانی را به پادشاه میداد و بدین وسیله رسمیت پادشاهی او را اعلام میکرد مغ های زردشتی بودند

ولی در آثار باقیمانده از دوره ساسانی این حلقه قدرت را بجای مغ پادشاه پدر به پادشاه پسر میدهد. و این مطلب که مغها و دین زردشت بطور بارزی از صحنه قدرت حذف شده بودند کالملا مشهود است.

جنگ بین اعراب و ایرانیان در این احوال که دولت بی کفایت و جبار ساسانی مردم را ناراضی کرده بود بواسطه ظلمهایش صورت گرفت .

پیامبر گرامی اسلام میفرماید

مملکت بر کفر باقی میماند ولی بر ظلم خیر.

و این شکست سرنوشتی بود که ایرانیان برخود رقم زدند ولی همین شکست و آن طمع غالب ضامن نشر مفاهیم اصیل هدایت شد و این بار این مفاهیم به زبان عربی بود.

هیچ چیزی به اندازه جهل اسفبار نیست و هیچ دروازه ای به اندازه بی دینی و لامذهبی برای ورور جهل بازتر نیست.

اگر آنروز ایرانیان با پشتوانه شریعت مهر و زردشت 1 سوم جهان را گرفتند و بعد از آن مسلمانان با تکیه بر آئین اصیل اسلامی همان اندازه مالک دنیا شدند و همینطور مسیحیان و یهودیان تنها بدین دلیل نبوده که مذهب صحیح اعتماد به نفس به این قومها میداده
بغیر از این این مذاهب علم و آگاهی ای را به آنها میبخشید که هرگاه افراد این ادیان ( مثلا ایرانیان زردشتی ) سرزمینی را میگرفتند و مردم آن سرزمین چنین کمالاتی را از افراد دشمن میدیدندیا به آئین آنها مشرف میشدند و یا اینکه به خیل سپاهیانشان میپیوستند و این برکتی بود بر آنها.

یاحق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۱۷:۱۸
بنام اهورامزدا
درود

شما زحمت کشیدید و مطالب خود را کپی و پیست کردید اما همانطور که قبلا خدمتتان عرض کردم مطالب شما هیچ ربطی به چگونه مسلمان شدن ایرانیان ندارد. من از شما پاسخ خواستم شما در حال توجیه هستید. من به شما اثبات کردم که ایرانیان با جان و دل اسلام را نپذیرفتند. شما از بی لیاقتی و فساد ساسانیان صحبت میکنید.؟؟؟ منظور من بسیار واضح است اما گویا شما در خواندن هم مشکل دارید.من خدمتتان بارها عرض کردم که گیریم که ساسانیان بدینگونه که شما گفتید بودند. من هم قبول میکنم. حال بفرمایید در تاریخ طبری و غیره چرا ایرانیان با شمشیر اسلام آوردند؟؟؟ چرا مسلمانانی که شما مدعی هستید که تجاوز و ... نکردند و در مقام دفاع از ایشان برآمدید ایرانیان غیر مسلمان را سرکوب میکردند؟؟؟ چرا مسلمانان زنان ایرانی را به کنیزی گرفتند؟؟؟ چرا آنها را در ایران رها نکردند؟؟؟ در زمان پیشنهاد قبل از جنگ چرا اعراب سه شرط: (یا مسلمان شوید - یا بجنگید - یا جزیه دهید) را قرار دادند.؟؟؟
اگر هم حرف شما صحیح باشد (راجع به ساسانیان و فساد و ظلم و ...) ایرانیان با پذیرفتن هریک از این سه شرط از سلطه یزدگرد بقول شما ستمگر بیرون نمی آمدند

از همه مهمتر :
ساسانیان ستمگر بودند . دیگر کشورهایی که اعراب غارتگر به آنها حمله کردند نیز ستمگر بودند؟؟؟؟

شما میتوانید به این آدرسها مراجعه بفرمایید:

تاریخ بخارا - تالیف ابوبکر نرشخی - ترجمه ابونصر قباوی - ص 60-80
میتوانید ببینید ایرانیان چگونه مسلمان شدند و چند بار از اسلام سرباز زدند و چگونه بزور مسلمان شدند

فتوح البلدان - ص 149 - 151
چگونه مردم ری از اسلام سرباز زدند و چگونه علی بن ابیطالب برای سرکوب آنها لشکر را گسیل داد

تاریخ طبری - جلد 6 - 2674 -2675
چگونه در زمان خلافت علی بن ابیطالب مردم فارس و کرمان سرباز زدند و خراج را شکستند http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-left.gif

bina88
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۲۰:۴۵
سلام علیکم جمیعا

جناب یزدگرد چهارم پذیرش اسلام در ایران از طرف ایرانیان مشابه هم نبوده . مانند دیگر اقوامی که کشورشان تسخیر شد و اسلام را پذیرفتند به اشکال نختلف مسلمان شدند.

عده ای از ظلم پادشاهی ساسانی و کوری مغ های قاتل و جانی به تنگ آمده بودند و از دین زده شده بودند.

عده ای بخاطر اینکه بردگی نکشند و هیچ خیری از این مذهب جعل شده ندیده بودند مسلمان شدند.

یک عده هم که هر طرف باد بیاید آنها هم به دنبال بادند.

یک عده هم هرگز نپذیرفتند.

این یک عکس العمل طبیعی است. و پذیرفتن اسلام برای همه مشابه هم نبوده و نخواهد بود.

من تازه متوجه منظور شما شدم . شما رسمیت دین اسلام را در ایران زیر سوال میبرید و اگر این دین برحق نبود این حرف شما درست بود. ولی اینطور نیست و این دین برحق است و آن مصیبت باعث آزادگی ایرانیان شد و امیدوارم آن آزادگی مداوم و منطبق با اسلام اصیل باشد.

ایرانیان ایرانی اند. قبلا آئین مهر داشتند بعد دیگر آئینها و الان هم اسلام. پذیرفتن دین اسلام بمعنای تغئیر هویت ایرانی نیست.
چون اسلام متعلق به اعراب نیست.

اسلام متعلق به تمام اقوام دنیاست. این دین امکان این را میدهد تا همگان بتوانند هدایت شوند.

یاحق

کیمیاگر
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۲۱:۳۹
بنام اهورامزدا
درود

شما زحمت کشیدید و مطالب خود را کپی و پیست کردید اما همانطور که قبلا خدمتتان عرض کردم مطالب شما هیچ ربطی به چگونه مسلمان شدن ایرانیان ندارد. من از شما پاسخ خواستم شما در حال توجیه هستید. من به شما اثبات کردم که ایرانیان با جان و دل اسلام را نپذیرفتند. شما از بی لیاقتی و فساد ساسانیان صحبت میکنید.؟؟؟ منظور من بسیار واضح است اما گویا شما در خواندن هم مشکل دارید.من خدمتتان بارها عرض کردم که گیریم که ساسانیان بدینگونه که شما گفتید بودند. من هم قبول میکنم. حال بفرمایید در تاریخ طبری و غیره چرا ایرانیان با شمشیر اسلام آوردند؟؟؟ چرا مسلمانانی که شما مدعی هستید که تجاوز و ... نکردند و در مقام دفاع از ایشان برآمدید ایرانیان غیر مسلمان را سرکوب میکردند؟؟؟ چرا مسلمانان زنان ایرانی را به کنیزی گرفتند؟؟؟ چرا آنها را در ایران رها نکردند؟؟؟ در زمان پیشنهاد قبل از جنگ چرا اعراب سه شرط: (یا مسلمان شوید - یا بجنگید - یا جزیه دهید) را قرار دادند.؟؟؟
اگر هم حرف شما صحیح باشد (راجع به ساسانیان و فساد و ظلم و ...) ایرانیان با پذیرفتن هریک از این سه شرط از سلطه یزدگرد بقول شما ستمگر بیرون نمی آمدند

از همه مهمتر :
ساسانیان ستمگر بودند . دیگر کشورهایی که اعراب غارتگر به آنها حمله کردند نیز ستمگر بودند؟؟؟؟

شما میتوانید به این آدرسها مراجعه بفرمایید:

تاریخ بخارا - تالیف ابوبکر نرشخی - ترجمه ابونصر قباوی - ص 60-80
میتوانید ببینید ایرانیان چگونه مسلمان شدند و چند بار از اسلام سرباز زدند و چگونه بزور مسلمان شدند

فتوح البلدان - ص 149 - 151
چگونه مردم ری از اسلام سرباز زدند و چگونه علی بن ابیطالب برای سرکوب آنها لشکر را گسیل داد

تاریخ طبری - جلد 6 - 2674 -2675
چگونه در زمان خلافت علی بن ابیطالب مردم فارس و کرمان سرباز زدند و خراج را شکستند http://www.askquran.ir/quranic/misc/quotes/quot-bot-left.gif



سلام علیکم،


مشکل شما سرنوشت فرش بهارستانه؟ سرنوشت یک فرش؟!

اصلا شما بگوئید با ارزشترین فرش در طول تاریخ! و فرض کنید الان هم بود ، چه فایده ای داشت؟ ممکنه در جواب بگید نشان دهنده ی تاریخ پر افتخار ما بود! ولی الان چی داریم؟ یک بار برو عربستان و وضع رانندگی و خیابان ها رو ببین از خودت خجالت می کشی که بگی ایرانی هستی! چرا؟ چون داریم در گذشته زندگی میکنیم ، اگر هم کسی ایراد بگیره به ما ، زود میگیم کوروش کبیر و فلان و فلان ... ولی خودت الان چی داری؟ بابا از کوروش و ایران باستان 2500 سال گذشته و الان کوروشی وجود نداره ، و عمل نیک هر یک از ما نشان دهنده ملیت و شخصیت مااست و گذشته خوب رو ، کسی به حساب نمیاره... اگر بزرگ منش هستی ، الان شخصیت خودت رو نشون بده و برای ضمانت شخصیت ، نیاز به کاخ و فرش نیست! با عملت نشون بده که از تبار نیکان هستی...

در مورد حمله هم باید بگم: نه امیرالمومنین علیه السلام در جنگ حضور داشتند و نه امام حسن و امام حسین علیه السلام. و خراب کاریهای عمر ملعون هم کم نیست در اسلام از جمله به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ...

امیرالمومنین درباره بد رفتاری عمر هم فرموده:

إنَّ الأَعَاجِمَ إنْ یَنْظُرُوا إلَیْکَ غَداً یَقُولُوا : هذَا أَصْلُ الْعَرَبِ، فَإذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ استَرَحْتُمْ، فَیَکُونُ ذلِکَ أَشَدَّ لِکَلَبِهِمْ عَلَیْکَ، وَطَمَعِهِمْ فِیکَ.

ترجمه: هرگاه عجم ها فردا چشمشان به تو (عمر) افتد مى گویند : اساس و ریشه عرب این است، و اگر آن را قطع کنید راحت خواهید شد. این فکر آنها را در مبارزه با تو و طمع در نابودى و آزارت حریص تر و سرسخت تر مى کند.

سوال: مردم الان ایران هم با شمشیر مسلمان شدن؟ محبت به اهله بیت هم با شمشیر بوده؟

kabootare haram
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۲۱:۵۵
اين نظر منه نميدونم درسته يا غلط ولي ما نميتوانيم اعمالي كه مسلمانان انجام ميدهند را به پاي اسلام بگذاريم.
به قول شما اين جنگ از جانب خلفاي غاصب هدايت ميشد و حضرت علي در آن هيچ نقشي نداشتند.
اسلام دين مهرباني است . بسياري از انسانهاي عرب آن زمان با ديدن رفتار پيامبر به اسلام گرويدند.
حالا با عقل جور در مياد كه پيامبر يا حضرت علي بخوان به زور اسلام رو به عده اي تحميل كنن . پيامبري كه قرآن بر ايشان نازل شد و اين آيه ي (بخشي از آيه ) " لا اكراه في الدين " را خود ايشان به عنوان اولين نفر دريافت كردند؟!!!!!

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۴
بنام اهورامزدا
درود

دوستان
مشکل نه فرش بهارستان است نه امام علی نه ....
مشکل اصلی ما در این بحث دروغهایی است که برخی دوستان به ایرانیان و تاریخ میبندند. و تاریخ ایران را به نوعی دیگر نمایش میدهند. من طبق سه آدرسی که دادم و فکر میکنم منابعم کاملا قابل استناد باشه ثابت کردم که دوستان یاوه میگویند و در فکر عموامفریبی هستند. ایرانیان بدون زور مسلمان نشدند. اثبات کردم که ایرانیان بعد از سرباز زدن از دین اسلام سرکوب شدند

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۱۷:۵۱
دوست گرامی سلام
ما هم با منابع خودمون ثابت کردیم
به هر حال مابقی تصمیم میگیرند
موفق باشید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۰:۱۲
بنام اهورامزدا

چی رو ثابت کردی؟
بحث ما راجع به تجاوز اعراب و چگونگی مسلمان شدن ایرانیانه
تو اومدی مطلب نوشتی اما هیچ ربطی به موضوع نداشت
کی و کجا ثابت کردی
میشه نشونم بدی؟
مردم بخارا که بزور نماز میخوندن و چندین بار از اسلام سرباز زدن چی؟؟؟
یا اینکه پول میگرفتن نماز میخوندن؟؟؟
یا مردم شوش که از اسلام سرباز زدن و نخواستن دیگه به عرب جزیه بدن چی؟؟؟
و ....
اینها رو نمیبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

bina88
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۰:۲۹
ایرانیان بدون زور مسلمان نشدند. اثبات کردم که ایرانیان بعد از سرباز زدن از دین اسلام سرکوب شدند

سلام علیکم جمیعا

بعضی از بچه ها بدون اصرار پدر و مادر مدرسه نمیروند. بعضی از آدمهای خلافکار تا به زندان نیفتند دست از خلافکاری بر نمیدارند.

اعراب هم طی 13 غزوه پیامبر مسلمان شدند در حالیکه میخواستند در جهل خود بمانند و همچنان بت بپرستند.

امام علی علیه السلام حسنین و دیگران هم تا نبرد نمیکردند امثال یزید و معاویه دست از کفرشان بر نمیداشتند و همچنان باعث انحراف مردم میشدند.

در مورد ایرانیان هم همین مطلب صادق است. عده ای هم بودند که حاضر نبودند از کفرشان دست بردارند و نه تنها خودشان در ظلمات گمراهی بودند دیگران را نیز از نعمت هدایت دور نگاه میداشتند.

یاحق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۱:۰۴
در مورد ایرانیان هم همین مطلب صادق است. عده ای هم بودند که حاضر نبودند از کفرشان دست بردارند و نه تنها خودشان در ظلمات گمراهی بودند دیگران را نیز از نعمت هدایت دور نگاه میداشتند.
خب دوست من پس به اجبار انجام شد
بزور مسلمان شدند
درست؟؟؟؟

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۱:۳۵
خب دوست من پس به اجبار انجام شد
بزور مسلمان شدند
درست؟؟؟؟
با سلام خدمت شما بزرگوار
مرغ ما و شما یه پا داره.شما حرف خودتون را بزنید ما هم حرف خودمون را.اگر قراره که با بحث های بیخود این تاپیک ادامه پیدا کنه، بهتر میشه که بسته بشه.اگر حرفی ندارید که به درد بچه ها بخوره لطفا سکوت کنید و مطمئن باشید که در صورتی که اولین پستی که به بحث نامربوط باشه و زده بشه تاپیک بسته می شه تا بیش از این از معلومات شما استفاده نشه
موفق باشید
یا حق

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۲:۴۵
ایرانیان بدون زور مسلمان نشدند. اثبات کردم که ایرانیان بعد از سرباز زدن از دین اسلام سرکوب شدند

عرض سلام خدمت همه دوستان:Rose:
بزرگوار من نوعي همه حرفاي شما رو قبول ميكنم، ايرانيان به زور اعراب مسلمان شدن، حالا يه بحث ديگه پيش مياد چرا بعدها دوباره نرفتن سر خونه اولشون؟

اشپولر مي‌نويسد: تقريبا تمام ايرانيان‌، بدون اعمال زور و فشار خارجي معتنابهي از طرف فاتحان‌، در مدت قرون ‌اندكي به اسلام گرويدند. در بين النهرين‌، سوريه‌، فلسطين‌، مصر و اسپانيا تا قرن‌هاي متمادي دسته‌هاي بزرگ مذهبي ‌مسيحي هستي خود را حفظ كردند و سرانجام يا به طور كلي بر مسلمين غلبه نمودند، چنانچه در اسپانيا با تسلط مجدد دولت شمال آن صورت گرفت و يا آن كه به صورت دسته‌هاي كوچك‌تري پايداري نموده باقي ماندند (مثل مصر،سوريه‌، و فلسطين‌. (تاريخ ايران 1 /239 ـ 240)

مگر نه اينكه باقی ماندن بر دین زرتشتی مجاز بود، بدین ترتیب بر حسب قاعده، فاتحین نمی توانستند مردم را به اسلام آوردن وادار کنند. حتي وقتی معاهده صلح صورت می گرفت معمولا اجازه داده می شد که آتشکده ها باز بماند.
( البته اگه قبلا سر اين مطلب بحث شده عذرخواهي ميكنم، من نرسيدم همه مطالب رو مطالعه كنم)

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۶:۱۴
مرغ ما و شما یه پا داره.شما حرف خودتون را بزنید ما هم حرف خودمون را.اگر قراره که با بحث های بیخود این تاپیک ادامه پیدا کنه، بهتر میشه که بسته بشه.اگر حرفی ندارید که به درد بچه ها بخوره لطفا سکوت کنید و مطمئن باشید که در صورتی که اولین پستی که به بحث نامربوط باشه و زده بشه تاپیک بسته می شه تا بیش از این از معلومات شما استفاده نشه موفق باشید
ظاهرا مرغ شما تخم نکردنش رو تقصیر آقا خروسه میندازه
شما حرفی واسه گفتن ندارید تقصیر بنده چیه؟؟؟
خودتون ادعا کردید که منابعم رو بزارم که شما و دوستانتان بررسی کنید حالا چی شده که مرغ من ....؟؟؟
طبق رسم همیشگی کانون دنبال یه راه (بهانه) واسه بستن این بحث میگردی. بفرما کسی جلوتو نگرفته
این تویی که بحث راجع به اعراب و تجاوزشونه رفتی از دودمان ساسانی مطلبنوشتی نه من
بسلامت



اشپولر مي‌نويسد: تقريبا تمام ايرانيان‌، بدون اعمال زور و فشار خارجي معتنابهي از طرف فاتحان‌، در مدت قرون ‌اندكي به اسلام گرويدند. در بين النهرين‌، سوريه‌، فلسطين‌، مصر و اسپانيا تا قرن‌هاي متمادي دسته‌هاي بزرگ مذهبي ‌مسيحي هستي خود را حفظ كردند و سرانجام يا به طور كلي بر مسلمين غلبه نمودند، چنانچه در اسپانيا با تسلط مجدد دولت شمال آن صورت گرفت و يا آن كه به صورت دسته‌هاي كوچك‌تري پايداري نموده باقي ماندند (مثل مصر،سوريه‌، و فلسطين‌. (تاريخ ايران 1 /239 ـ 240)
برادر من شما قصد دارید چه چیزی را اثبات کنید؟؟؟؟
اگر ایرانیان به زور مسلمان نشدند پس طبری و بلخی و بلاذری و رهنما دروغگویند
اگر اینها راست میگویند پس سرکوبی صورت گرفته است
من از کتبی برایتان استناد کردم که به واقعه نزدیک بودند و خود مسلمان
اگر میخواهید میتوانم 100ها کتاب را برایتان در مورد تجاوز اعراب نام ببرم

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۷:۴۱
این تویی که بحث راجع به اعراب و تجاوزشونه رفتی از دودمان ساسانی مطلبنوشتی نه من
بسلامت



برادر من شما قصد دارید چه چیزی را اثبات کنید؟؟؟؟
اگر ایرانیان به زور مسلمان نشدند پس طبری و بلخی و بلاذری و رهنما دروغگویند
اگر اینها راست میگویند پس سرکوبی صورت گرفته است
من از کتبی برایتان استناد کردم که به واقعه نزدیک بودند و خود مسلمان
اگر میخواهید میتوانم 100ها کتاب را برایتان در مورد تجاوز اعراب نام ببرم
با عرض سلام خدمت دو طرف بحث
دوستان اگر بخواهیم واقع بین باشیم نمیتوانیم از تجاوز اعراب و وحشیگری های انها عدول کنیم و بگویم که چنین اتفاقی نیفتاده و از ان طرف ماجرا نمیتوانیم منکر این شویم که به علت جامعه طبقاتی در ایران ان روز طبقات پایین جامعه خواهان برچیده شدن این موضوع بودند پس در اصل هر دو طرف جریان درست میفرمایند ولی متاسفانه هر دو طرف از این حقیقتهای نهفته میخواهند برداشتهای خود را برای اثبات حرف خود استفاده کنند تا به این وسیله ایران را عزیزتر یا اسلام را عزیزتر نشان دهند و به این موضوع توجه نمیکنند که ما مسلمان ایرانی هستیم و این را هم باید در نظر بکیریم ایران توسط عرابی مورد حمله واقع شد که ما انها را مسلمان واقعی نمیدانیم و اهل بیت انها را تائید نمیکردند لطفا بدون جبهه گیری برای ایران و یا اسلام موضوع را به صورت تاریخی مطرح فرماید تا از علم دوستان استفاده بهینه انجام شود

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۸:۱۰
برادر من شما قصد دارید چه چیزی را اثبات کنید؟؟؟؟ اگر ایرانیان به زور مسلمان نشدند پس طبری و بلخی و بلاذری و رهنما دروغگویند اگر اینها راست میگویند پس سرکوبی صورت گرفته است من از کتبی برایتان استناد کردم که به واقعه نزدیک بودند و خود مسلمان اگر میخواهید میتوانم 100ها کتاب را برایتان در مورد تجاوز اعراب نام ببرم

من قصد اثبات چیزی رو ندارم،اتفاقا برام سوال شده چطور شد که ایران مسلمان باقی موند اونم از نوع شیعه، اینهمه کشور مسلمان در دنیا وجود داره اما هیچ کدوم عین ایران نسبت به اهل بیت حضرت محمد(ص) ارادت جمعی ندارن.
سوال من اینه که چرا با تمام کشتاری که در ایران صورت گرفت ایران مسلمان باقی موند؟ اونم شیعه؟

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۸:۳۰
ظاهرا مرغ شما تخم نکردنش رو تقصیر آقا خروسه میندازه
شما حرفی واسه گفتن ندارید تقصیر بنده چیه؟؟؟
خودتون ادعا کردید که منابعم رو بزارم که شما و دوستانتان بررسی کنید حالا چی شده که مرغ من ....؟؟؟
طبق رسم همیشگی کانون دنبال یه راه (بهانه) واسه بستن این بحث میگردی. بفرما کسی جلوتو نگرفته
این تویی که بحث راجع به اعراب و تجاوزشونه رفتی از دودمان ساسانی مطلبنوشتی نه من
بسلامت



برادر من شما قصد دارید چه چیزی را اثبات کنید؟؟؟؟
اگر ایرانیان به زور مسلمان نشدند پس طبری و بلخی و بلاذری و رهنما دروغگویند
اگر اینها راست میگویند پس سرکوبی صورت گرفته است
من از کتبی برایتان استناد کردم که به واقعه نزدیک بودند و خود مسلمان
اگر میخواهید میتوانم 100ها کتاب را برایتان در مورد تجاوز اعراب نام ببرم
با سلام خدمت شما بزرگوار
جالبه من این همه براتون منبع گذاشتم و علت اینکه ایرانیان مسلمان شدند و حاضر نشدند دین خود را تغییر بدهند را بیان نمودم و از این همه مطلب ایراد گرفته نشد.ولی هنوز قانع نشدید
بله ما هم از منابع شما بیانات خود را قرار دادیم
به هر حال هر جور راحتید
در مورد صدها کتاب نمیخاد شما چیزی نام ببرید.همون منابع جدیدی که قرار بود بذارید هم ما را بس است
در ضمن من به یاوه گویی خیلی اهمیت نمیدم ولی به آدم یاوه گو اهمیت میدم.
احتیاج به بستن تاپیک هم برای همون دلیل است
موفق باشید
یا حق

سخن آشنا
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۲۰:۴۰
با سلام

این بحث رو مورد مطالعه قرار دادم به نظرم رسید چند نکته رو بد نیست عرض کنم

1) اینکه در حمله به ایران افراط و تفریط هایی صورت گرفته یا نگرفته مهم نیست چون شیعه به هیچ وجه نمی گوید که افراطی صورت نگرفته چرا که هر گونه افراط و تفریط از غیر معصوم امری ممکن است و در فتج ایران نیز این مساله ممکن است در بخشهایی اتفاق افتاده باشد. در نتیجه بهتر است این سوالات از غیر شیعه صورت گیرد و در صورت اثبات علمی ممنون خواهیم بود از طرف ما هم این سوالات را مطرح نمایند

2) دوستان عزیزی که می گویند که اجداد ما به زود مسلمان شده اند با توجه به نکته ای لازم است به سوالی پاسخ دهند

نکته : مساله ایمان و اعتقاد یک مساله درونی است و به هیچ وجه امکان ندارد اعتقادات یک شخص دارای شعور را به غیر از راه گفتگو و منطق تغییر داد و با زور امکان دارد که ظاهرا تغییر پیدا کند اما در باطن شخص اعتقادات خود را حفظ خواهد نمود و بی شک به بچه ها و اطرافیان خود نیز در فرصت مناسبی منتقل خواهد نمود

سوال: با توجه به توضیح فوق آیا دوستانی که می گوید اجداد ما به زور مسلمان شده اند به لازمه گفته خود که بی شعور فرض کردن اجدادمان است توجه نموده اند ؟

به نظر من اجداد ما آنقدر شعور داشتند که حتی اگر لازم بود جان خود را می دادند اما به زور به آئینی در نمی آمدند و مساله ای که باعث شد اسلام به سرعت در کشورمان توسعه یابد فرهنگ ، شعور و منطق بالای آنها بود که وقتی در مقابل منطق اسلام قرار گرفتند و نور هدایت را ملاحظه کردند بدون اینکه در منجلاب عصبیت گیر کنند با آعوش باز به دین اسلام گرویدند

التماس دعا

Angel1943
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۹:۲۸
با سلام
) اینکه در حمله به ایران افراط و تفریط هایی صورت گرفته یا نگرفته مهم نیست چون شیعه به هیچ وجه نمی گوید که افراطی صورت نگرفته چرا که هر گونه افراط و تفریط از غیر معصوم امری ممکن است و در فتج ایران نیز این مساله ممکن است در بخشهایی اتفاق افتاده باشد. در نتیجه بهتر است این سوالات از غیر شیعه صورت گیرد و در صورت اثبات علمی ممنون خواهیم بود از طرف ما هم این سوالات را مطرح نمایند

واقعا كه گاهي بسيار انسان مشعوف ميشود از اينهمه منورات فكري!
شما بهتر است جبهه خودتان را روشن بفرماييد.
بحث بر سر مسلمانان و كارهاي آنان است نه تبليغ
اگر اجداد مسلمان ما اينكار را كرده اند,پس همه مسلمين تا ابدالاباد تاريخ يدك كش اعمال نياكان خويشند.
اين كه ديگر شيعه و سني ندارد برادر من!
ميگوييم مسلمانان نه سنيان ونه شعيان
:
مساله ایمان و اعتقاد یک مساله درونی است و به هیچ وجه امکان ندارد اعتقادات یک شخص دارای شعور را به غیر از راه گفتگو و منطق تغییر داد شما اگر كمي مردم شناسي و جامعه شناسي ميدانستيد اينگونه سخن نميگفتيد.
چه كسي گفته كه اعتقادات دروني نميتوانند از محركهاي بيروني تاثير بپذيرند و تغيير كنند؟؟؟
(مگر شكم گرسنه دين و ايمان ميفهمد؟)
بر طبق كدام تجربه و يافته علمي بر اين اعتقاديد؟
زماني كه حرف نيم به بالاي توده اي زياد تكرار شود,بقيه نيز مجبورند كه آن حرف را بپذيرند.
حالا ميخواهد درست باشد يا غلط.

و با زور امکان دارد که ظاهرا تغییر پیدا کند اما در باطن شخص اعتقادات خود را حفظ خواهد نمودكاش در مورد تساهل و تسامح ديني و نظري كمي مطالعه ميكرديد.

kabootare haram
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۰:۲۰
سلام.
در جواب به كاربر گرامي angel1943 من يه نكته اي رو عرض كنم. البته من به اين مسئله واقفم كه شايد اطلاعات من از ايشون كمتر باشه.
شما به اين مسئله توجه كنيد كه اون كتب جامعه شناسي و مردم شناسي كه شما مطالعه ميفرماييد اكثرا يا تقريبا همگي آنها نوشته ي محققان و جامعه شناسان غربي است كه مسلمان نيستند. ما در دين خودمان بهترين قوانين جامعه شناسي رو داريم كه البته توجهي به آنها نميشه.اين يك نكته.
نكته ي بعد اينكه شما نبايد اين مسئله رو ناديده بگيريد كه اگر كسي قلبا به چيزي ايمان داشته باشد از آن برنمي گردد.اون برگشت از دين ، مربوط به اعتقادات دروني نيست بلكه مربوط به كسي است كه ظاهرا چيزي را پذيرفته.
اين صحبتتون كه ميفرماييد : "زماني كه حرف نيم به بالاي توده اي زياد تكرار شود,بقيه نيز مجبورند كه آن حرف را بپذيرند" به نظرتون غير منطقي نيست؟!!! اينكه خلاف عاقل بودن و داشتن شعور است كه ما اگر اكثريت جامعه بر موضوعي اتفاق نظر دارند ، آن موضوع رو بپذيريم !!!!

haj_Ebrahim
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۰:۳۱
پس همه مسلمين تا ابدالاباد تاريخ يدك كش اعمال نياكان خويشند.
.
سلام
به بحث ربطی نداره ولی لازمه بدونید

هیچ کس یدک کش اعمال دیگری نیست

Angel1943
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۱:۱۸
من به اين مسئله واقفم كه شايد اطلاعات من از ايشون كمتر باشه.
همه بنده خداییم.مطمئن باشید اگر اطلاعات و سطح سواد شما از ما بیشتر نباشد کمتر هم نیست!

شما به اين مسئله توجه كنيد كه اون كتب جامعه شناسي و مردم شناسي كه شما مطالعه ميفرماييد اكثرا يا تقريبا همگي آنها نوشته ي محققان و جامعه شناسان غربي است كه مسلمان نيستند..شما هم توجه نفرمودید که بنده نه از کسی نقل قول زدم و نه مثل خیلی از دوستان از جایی کپی /پیست کردم.اینها که عرض شد یافته ها و شکافته های تجربی دانشمندان بزرگ جهان است.
حالا ممکن است این دانشمندان یا از اروپا باشند و یا از شاخ آفریقا!
به قول عربها:انظر الی قال
نمیتوانید منکر این شوید که محرکات بیرونی گاه بیشترین تاثیر را بر روی اعتقادات درونی دارند.
اگر انسانی در جامعه ای زندگی کند,خواه ناخواه از عوالم بیرون خویش تاثیر میپذیرد.
گاه این تاثیر در تربیت است و گاه در منویات و اعتقادات دینی.
یکی از این محرکات بیرونی اجبار و زور است,که اگر این محرک با تکرار نیز همراه گردد میتواند تاثیر بسیاری بگذارد.
ساده میگویم:اگر در جامعه ای حکومت بگوید خوردن نوشابه اجباری* است و همه باید روزانه مقداری نوشابه بنوشند,آنگاه مردم چند راه دارند:
1-به مقابله با این طرح و رد آن بپردازند
2-آنرا بپذیرند و انجام دهند
3-برایشان فرقی نکند که چه میشود و خود را تابع جمع قرار دهند.
اتفاقی که برای مردم ایران در آنزمان افتاد,مورد دوم بود اما با این تفاوت که در آنزمان جای حکومت با برادران عرب تعویض شده بود!!!

اگر كسي قلبا به چيزي ايمان داشته باشد از آن برنمي گرددبه شما هم توصیه میکنم کمی در مورد تساهل و تسامح دینی* به تحقیق بپردازید.
-----------------------------------------------------------
*فرض بر این است که دارنده سخن خویش را خوب و درست جلوه دهد.
*از دوستان اگر کسی مایل بود میتواند تایپیکی را با سرنام همین موضوع ایجاد کند تا شاید مفید فایده قرار بیفتد.!

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۳:۱۱
همه بنده خداییم.مطمئن باشید اگر اطلاعات و سطح سواد شما از ما بیشتر نباشد کمتر هم نیست!
شما هم توجه نفرمودید که بنده نه از کسی نقل قول زدم و نه مثل خیلی از دوستان از جایی کپی /پیست کردم.اینها که عرض شد یافته ها و شکافته های تجربی دانشمندان بزرگ جهان است.
حالا ممکن است این دانشمندان یا از اروپا باشند و یا از شاخ آفریقا!
به قول عربها:انظر الی قال
نمیتوانید منکر این شوید که محرکات بیرونی گاه بیشترین تاثیر را بر روی اعتقادات درونی دارند.
اگر انسانی در جامعه ای زندگی کند,خواه ناخواه از عوالم بیرون خویش تاثیر میپذیرد.
گاه این تاثیر در تربیت است و گاه در منویات و اعتقادات دینی.
یکی از این محرکات بیرونی اجبار و زور است,که اگر این محرک با تکرار نیز همراه گردد میتواند تاثیر بسیاری بگذارد.
ساده میگویم:اگر در جامعه ای حکومت بگوید خوردن نوشابه اجباری* است و همه باید روزانه مقداری نوشابه بنوشند,آنگاه مردم چند راه دارند:
1-به مقابله با این طرح و رد آن بپردازند
2-آنرا بپذیرند و انجام دهند
3-برایشان فرقی نکند که چه میشود و خود را تابع جمع قرار دهند.
اتفاقی که برای مردم ایران در آنزمان افتاد,مورد دوم بود اما با این تفاوت که در آنزمان جای حکومت با برادران عرب تعویض شده بود!!!
به شما هم توصیه میکنم کمی در مورد تساهل و تسامح دینی* به تحقیق بپردازید.
-----------------------------------------------------------
*فرض بر این است که دارنده سخن خویش را خوب و درست جلوه دهد.
*از دوستان اگر کسی مایل بود میتواند تایپیکی را با سرنام همین موضوع ایجاد کند تا شاید مفید فایده قرار بیفتد.!
موفق باشید
یا حق

kabootare haram
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۳:۱۸
همه بنده خداییم.مطمئن باشید اگر اطلاعات و سطح سواد شما از ما بیشتر نباشد کمتر هم نیست!
ممنونم

شما هم توجه نفرمودید که بنده نه از کسی نقل قول زدم و نه مثل خیلی از دوستان از جایی کپی /پیست کردم.اینها که عرض شد یافته ها و شکافته های تجربی دانشمندان بزرگ جهان است.
ببينيد راجب اين مطلب شما ، قرار نيست ما تمام مطالبي رو كه ميخونيم به ذهن بسپاريم. نقل قول كردن از سخنان ديگران بار مسئوليتي داره كه حتما بايد گفته هايشان درست نقل شوند پس كپي پيست كردن نه تنها كار بدي نيست بلكه نوعي از اطلاع رساني است. ما مقاله نمي نويسيم كه اين كارمان سرقت ادبي محسوب شود.

حالا ممکن است این دانشمندان یا از اروپا باشند و یا از شاخ آفریقا!
به قول عربها:انظر الی قال
نمیتوانید منکر این شوید که محرکات بیرونی گاه بیشترین تاثیر را بر روی اعتقادات درونی دارند.

اتفاقا من كاملا منكر اين قضيه هستم. اعتقادات دروني رو شما چگونه تعريف مي كنيد؟ اعتقاد يعني ايمان قلبي داشتن به موضوعي. در تمام دوران هاي تاريخي بسياري افراد بوده اند كه زير سخت ترين شكنجه ها ، تغيير عقايد نداده اند. به اين ميگن اعتقادات دروني. من نام نميبرم اين افراد رو چون ميدونم خودتون بهتر از من ميدونيد.

اگر انسانی در جامعه ای زندگی کند,خواه ناخواه از عوالم بیرون خویش تاثیر میپذیرد.

بله تاثير ميپذيره . مثلا با عرف اون جامعه خودش رو هماهنگ ميكنه اما خط قرمز وجود داره. تا جايي كه بر خلاف اعتقاداتش عمل نكند.
گاه این تاثیر در تربیت است و گاه در منویات و اعتقادات دینی.
یکی از این محرکات بیرونی اجبار و زور است,که اگر این محرک با تکرار نیز همراه گردد میتواند تاثیر بسیاری بگذارد.

درباره اين مسئله هم بايد گفت دو نوع زور وجود داره : يكي اينه كه اجبار براي يك لحظه باشد ، مثلا شما رو تهديد كنند بگن اگه الان شراب نخوري ميكشيمت. در اين مورد اسلام اين حق رو به ما ميده كه اون كاري كه از ما خواستن رو انجام بديم.
اما همين اسلام ميگه جهاد ، (جهاد با حاكم ستمگر) . با اين نوع زور بايد جنگيد.

ساده میگویم:اگر در جامعه ای حکومت بگوید خوردن نوشابه اجباری* است و همه باید روزانه مقداری نوشابه بنوشند,آنگاه مردم چند راه دارند:
اگر حكومت ديني باشه و ولي فقيه يا مرجع تقليد اين حرف رو بزنه يعني بگه از لحاظ شرعي خوردن نوشابه واجب است يا حرام است ، لازم الاجراست.
1-به مقابله با این طرح و رد آن بپردازند
2-آنرا بپذیرند و انجام دهند
3-برایشان فرقی نکند که چه میشود و خود را تابع جمع قرار دهند.
اتفاقی که برای مردم ایران در آنزمان افتاد,مورد دوم بود اما با این تفاوت که در آنزمان جای حکومت با برادران عرب تعویض شده بود!!!
شما نميتونيد حكومت رو با برادران عرب مقايسه كنيد. مقايستون اشتباهه.
به شما هم توصیه میکنم کمی در مورد تساهل و تسامح دینی* به تحقیق بپردازید.
چشم
-----------------------------------------------------------
*فرض بر این است که دارنده سخن خویش را خوب و درست جلوه دهد.
باز هم ناديده گرفتن شعور انسان ( انسان بايد عقلش رو قاضي كنه )
*از دوستان اگر کسی مایل بود میتواند تایپیکی را با سرنام همین موضوع ایجاد کند تا شاید مفید فایده قرار بیفتد.!

اين مطالبي رو كه نوشتم همش از نكاتي بوده كه قبلا مطالعه داشتم يا نظريات خودمه.
اگر اشتباهي در اونها هست به من تذكر بدهيد ، خوشحال خواهم شد.

سخن آشنا
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۲۰:۳۰
واقعا كه گاهي بسيار انسان مشعوف ميشود از اينهمه منورات فكري!
شما بهتر است جبهه خودتان را روشن بفرماييد.
بحث بر سر مسلمانان و كارهاي آنان است نه تبليغ
اگر اجداد مسلمان ما اينكار را كرده اند,پس همه مسلمين تا ابدالاباد تاريخ يدك كش اعمال نياكان خويشند.
اين كه ديگر شيعه و سني ندارد برادر من!
ميگوييم مسلمانان نه سنيان ونه شعيان

الحمدالله که همیشه شما مشعوف هستید شما در بحث باید به موضع طرف مقابل خود دقت کنید ما به عنوان شیعه به هیچ وجه خود را مدافع عمل کرد تند یا کند روان نمی دانیم و لذا اصلا این بحث ها حتی در صورتی که به فرض محال بتوانید ثابت کنیدئ ربطی به ما ندارد می توانید در سایتهای که وهابی ها دارند مراجعه نموده و سوال کنید برای اینکه هضم مطلبی که عرض کردن برایتان مشکل نباشد مثالی را خدمتتان عرض می کنم آیا اگر همسایه یا برادر شما کاری انجام داده باشد شخصی می تواند به شما مراجعه کند و بگویید دلیل این اتفاق چی بوده و ... خوب طبیعیه شما اگر عاقل باشید بدون اینکه تائید یا رد کنید در جواب خواهید گفت از خودشون سوال کنید

:شما اگر كمي مردم شناسي و جامعه شناسي ميدانستيد اينگونه سخن نميگفتيد.
چه كسي گفته كه اعتقادات دروني نميتوانند از محركهاي بيروني تاثير بپذيرند و تغيير كنند؟؟؟
(مگر شكم گرسنه دين و ايمان ميفهمد؟)
بر طبق كدام تجربه و يافته علمي بر اين اعتقاديد؟
زماني كه حرف نيم به بالاي توده اي زياد تكرار شود,بقيه نيز مجبورند كه آن حرف را بپذيرند.
حالا ميخواهد درست باشد يا غلط.

من کی گفتم اعتقادات درونی از عوامل بیرونی تاثیر نمی گیرید . مسلما منطق بالای اسلام موجب پذیرش اسلام توسط اجدادمان که متمدن ترین مردم روزگار خود بودند شد که خود این مساله را می توان یک عامل بیرونی قلمداد نمود اما شما می گوئید که با زور مسلمان شده اند بنده این حرف را بی خرد فرض نمودنو توهین فاحش به اجدادمان می دانم


كاش در مورد تساهل و تسامح ديني و نظري كمي مطالعه ميكرديد.

بهتر بود به جای توصیه به بنده به سوالی که مطرح نمودم پاسخ می دادید و می فرمودید آیا شما با شعور بودن اجدادمان را قبول دارید یا ندارید ؟ آیا شما اجدادمان را یک عده آدم احمق فرض می کنید یا مثل بنده افرادی متمدن می دانید ؟ برای اینکه سوالاتی که در پست قبلی طرح نمودم یادتون نره دوباره مطرح می کنم

نکته : مساله ایمان و اعتقاد یک مساله درونی است و به هیچ وجه امکان ندارد اعتقادات یک شخص دارای شعور را به غیر از راه گفتگو و منطق تغییر داد و با زور امکان دارد که ظاهرا تغییر پیدا کند اما در باطن شخص اعتقادات خود را حفظ خواهد نمود و بی شک به بچه ها و اطرافیان خود نیز در فرصت مناسبی منتقل خواهد نمود

سوال: با توجه به توضیح فوق آیا دوستانی که می گوید اجداد ما به زور مسلمان شده اند به لازمه گفته خود که بی شعور فرض کردن اجدادمان است توجه نموده اند ؟

به نظر من اجداد ما آنقدر شعور داشتند که حتی اگر لازم بود جان خود را می دادند اما به زور به آئینی در نمی آمدند و مساله ای که باعث شد اسلام به سرعت در کشورمان توسعه یابد فرهنگ ، شعور و منطق بالای آنها بود که وقتی در مقابل منطق اسلام قرار گرفتند و نور هدایت را ملاحظه کردند بدون اینکه در منجلاب عصبیت گیر کنند با آعوش باز به دین اسلام گرویدند

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۳:۲۷
الحمدالله که همیشه شما مشعوف هستید شما در بحث باید به موضع طرف مقابل خود دقت کنید ما به عنوان شیعه به هیچ وجه خود را مدافع عمل کرد تند یا کند روان نمی دانیم و لذا اصلا این بحث ها حتی در صورتی که به فرض محال بتوانید ثابت کنیدئ ربطی به ما ندارد می توانید در سایتهای که وهابی ها دارند مراجعه نموده و سوال کنید برای اینکه هضم مطلبی که عرض کردن برایتان مشکل نباشد مثالی را خدمتتان عرض می کنم آیا اگر همسایه یا برادر شما کاری انجام داده باشد شخصی می تواند به شما مراجعه کند و بگویید دلیل این اتفاق چی بوده و ... خوب طبیعیه شما اگر عاقل باشید بدون اینکه تائید یا رد کنید در جواب خواهید گفت از خودشون سوال کنید


من کی گفتم اعتقادات درونی از عوامل بیرونی تاثیر نمی گیرید . مسلما منطق بالای اسلام موجب پذیرش اسلام توسط اجدادمان که متمدن ترین مردم روزگار خود بودند شد که خود این مساله را می توان یک عامل بیرونی قلمداد نمود اما شما می گوئید که با زور مسلمان شده اند بنده این حرف را بی خرد فرض نمودنو توهین فاحش به اجدادمان می دانم



بهتر بود به جای توصیه به بنده به سوالی که مطرح نمودم پاسخ می دادید و می فرمودید آیا شما با شعور بودن اجدادمان را قبول دارید یا ندارید ؟ آیا شما اجدادمان را یک عده آدم احمق فرض می کنید یا مثل بنده افرادی متمدن می دانید ؟ برای اینکه سوالاتی که در پست قبلی طرح نمودم یادتون نره دوباره مطرح می کنم

نکته : مساله ایمان و اعتقاد یک مساله درونی است و به هیچ وجه امکان ندارد اعتقادات یک شخص دارای شعور را به غیر از راه گفتگو و منطق تغییر داد و با زور امکان دارد که ظاهرا تغییر پیدا کند اما در باطن شخص اعتقادات خود را حفظ خواهد نمود و بی شک به بچه ها و اطرافیان خود نیز در فرصت مناسبی منتقل خواهد نمود

سوال: با توجه به توضیح فوق آیا دوستانی که می گوید اجداد ما به زور مسلمان شده اند به لازمه گفته خود که بی شعور فرض کردن اجدادمان است توجه نموده اند ؟

به نظر من اجداد ما آنقدر شعور داشتند که حتی اگر لازم بود جان خود را می دادند اما به زور به آئینی در نمی آمدند و مساله ای که باعث شد اسلام به سرعت در کشورمان توسعه یابد فرهنگ ، شعور و منطق بالای آنها بود که وقتی در مقابل منطق اسلام قرار گرفتند و نور هدایت را ملاحظه کردند بدون اینکه در منجلاب عصبیت گیر کنند با آعوش باز به دین اسلام گرویدند
با عرض سلام
در تائید فرمایشات شما اگر تاریخ ایران را بنگرید سراسر جنک بوده و زمانی هم کشور ما تحت سلطه بیکانکان برای مثال 220 سال سلوکیان که یونانی بودند در ایران حکمت میکردند ولی نتوانستند دین مردم ایران را تعقیر دهند و حتی خود مجدوب دین و ائین ایرانی شدند یا مغولها مدتهای زیادی بر ایران حکومت کردند ولی باز فرهنک غنی ایرانی انها را در خود حل کرد پس من معتقد هستم که ایرانیان انسانهای فهمیده و تاثیر گذار بر تمدن دنیا هستند و هیچ وقت خود را تسلیم زور و فشار نمیشوند ایا فکر کردید که چرا تنها حکومت شیعه در دنیا ایران است زمانی که خلفا. شعیان را از دم تیغ می گذزاندند مگر زور در کار نبود چرا در خفقان 500 ساله برای نابودی شیعه ریشه شیعه در ایران خشک نشد چون ایرانیان به هیچ فرهنکی یا قومی اجازه نمیدهند که اعتقاد قلبی انها را از او بگیرند چون این قوم در طول زمان ازاده و سر بلند بوده و خواهد بود

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۰:۲۱
جالبه من این همه براتون منبع گذاشتم و علت اینکه ایرانیان مسلمان شدند و حاضر نشدند دین خود را تغییر بدهند را بیان نمودم و از این همه مطلب ایراد گرفته نشد.ولی هنوز قانع نشدید بله ما هم از منابع شما بیانات خود را قرار دادیم به هر حال هر جور راحتید در مورد صدها کتاب نمیخاد شما چیزی نام ببرید.همون منابع جدیدی که قرار بود بذارید هم ما را بس است در ضمن من به یاوه گویی خیلی اهمیت نمیدم ولی به آدم یاوه گو اهمیت میدم. احتیاج به بستن تاپیک هم برای همون دلیل است موفق باشید
بنام اهورامزدا
چرا متوجه نمیشوید دوست عزیز و گرامی و خادم من
منابع من چیز دیگری را اثبات میکنند

تاریخ طبری که دارید به آدرسی که دادم مراجعه کنید ببینید
ایرانیان سرکوب شدند یانه؟
از اسلام سرباز زدند یا نه؟

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۰:۵۴
) اینکه در حمله به ایران افراط و تفریط هایی صورت گرفته یا نگرفته مهم نیست چون شیعه به هیچ وجه نمی گوید که افراطی صورت نگرفته چرا که هر گونه افراط و تفریط از غیر معصوم امری ممکن است و در فتج ایران نیز این مساله ممکن است در بخشهایی اتفاق افتاده باشد. در نتیجه بهتر است این سوالات از غیر شیعه صورت گیرد و در صورت اثبات علمی ممنون خواهیم بود از طرف ما هم این سوالات را مطرح نمایند
وقتی بری کتاب تاریخ بخری و بیاری خونه و یکمی بخونی و وقتتو بزاری متوجه میشی که به تو هم که شیعه هستی ربط داره. وقتی ببینی مردم بخارا چند بار از اسلام سرباز زدند و چند بار سرکوب شدند و چگونه قبول کردند نماز بخوانند یا مردم شوش که از اسلام سرباز زدند و چگونه سرکوب شدند و به اجبار اسلام آوردند متوجه خواهید شد که چه کسانی با شعور بودندو چه کسانی بی شعور
و یا اگر در کتاب طبری بخوانید که کدام خلیفه مسلمین جهان دستور سرکوب مردم ایران که از اسلام در آمده بودند را داد و سپاهی روانه آنها ساخت متوجه میشوید که به شمای شیعه هم ربط دارد

مشکل ما اینه که هرکس میاد صفحه آخر بحث رو میخونه و واسه خودش پست میزنه





سوال: با توجه به توضیح فوق آیا دوستانی که می گوید اجداد ما به زور مسلمان شده اند به لازمه گفته خود که بی شعور فرض کردن اجدادمان است توجه نموده اند ؟
اجداد من انسانهای بی شعوری بودند ( با توجه به نحوه سوال شما که به نظرم اشتباست ) چون به زور مسلمان شدند
فن زیبایی را در سوال خود بکار بردید.
شما بهتر است بجای طرح سوالات بسیار زیبایتان کمی تاریخ مطالعه بفرمایید متوجه میشوید که اجدادتان باشعور بودند یا بی شعور

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۲:۲۱
اجداد من انسانهای بی شعوری بودند ( با توجه به نحوه سوال شما که به نظرم اشتباست ) چون به زور مسلمان شدند
فن زیبایی را در سوال خود بکار بردید.
شما بهتر است بجای طرح سوالات بسیار زیبایتان کمی تاریخ مطالعه بفرمایید متوجه میشوید که اجدادتان باشعور بودند یا بی شعور

با عرض سلام خدمت جناب یزدگرد من واقعا از معلومات تاریخی شما و مباحث وطروح توسط شما لذت میبرم چون در ان از عظمت و بزرگی سرزمین اجدادی من ایران عزیز صحبت به میان میاورید البته نمیدانم چرا در این یک مورد ایرانیان را بی شعور قلم داد فرمودید البته خود شما توضیح دادید به خاطر نحوی سوال ولی ایا بهتر نیست جواب این سوال هم را با استدلال همیشگی حود بدهید تا شبه باقی نماند این واقعا برای من سوال است که تمام فرهنگهای بیگانه در فرهنگ ایران ذوب شده اند به جز اسلام و ایرانیان هر چیزی را که خود خواستند از فرهنگهای دیگر گرفتند و هر چیزی را نمی پسندیدند قبول نکردند مثل زبان عربی که تمام کشورهای تحت سلطه انان قبول کرد به غیر از ایران خوت اگر به وسیله زور میشود همه کار کرد پس چرا اعراب با تسلط 500 ساله خود زبان همه جا را عوض کردند غیر ایران البته من در زمینهای تاریخی اطلاعات ندارم و این سوال را از این جهت میکنم که ذهن مرا درگیر نموده و از شما و مابقی دوستان اگاه تقاضای راهنمای خود را دارم و اگر بحث را به بی راه گشاندم پیشاپیش معذرت خواهی میکنم

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۶:۴۹
چرا اعراب با تسلط 500 ساله خود زبان همه جا را عوض کردند غیر ایران البته من در زمینهای تاریخی اطلاعات ندارم
تا آنجایی که در خاطرم است اعراب نزدیک 200 سال در ایران حکومت کردند. البته اگر طاهریان را عرب ندانید. طاهریان در حدود سالهای 205 یا 206 هجری قمری توانستند تسلط بخش عظیمی از ایران را در اختیار بگیرند(توسط طاهر بن حسین ذوالیمینین)
بعد از آنها نیز سلسله صفاریان حدود سال 261 به قدرت رسید.(توسط یعقوب لیث)
پس از این سلسله سامانیان (نصر اول) به قدرت رسیدند . سال261
البته باید در نظر گرفت که مثلا طاهریان بخشی از ایران را در اختیار گرفت

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۷:۰۱
اگر ما سال فتح ایران را در سال 16 ه.ق قرار دهیم و از آنطرف سال بهقدرت رسیدن طاهریان را 205 بدانیم حکومت اعراب در ایران کمتر از 200 سال خواهد بود پس 500 سال اشتباست.
در مورد زبان و گویش و نوشتار در زمان سامانیان بود که دستور داده شده از الفبای عربی در نوشتار استفاده کنند.
اعراب قرار نبود که زبان خود را نیز به ایران و ایرانی تحمیل کند. شما تصور کنید که یک حکومتی میگوید دین رسمی در کشور مثلا اسلام یا مسیحیت است و غیر از آن کسی نمیتواند دین دیگری اختیار کند
حالا به نظر شما این تصمیم حکومت روی زبان هم تاثیر میگذارد؟
البته اندکیمیگذارد اما باید در نظر داشته باشیم که عرب اگر باسواد بود و از علم و ..... استفاده میکرد و مانند ایرانیان کتابت میکرد ایرانیان 100% بیشتر از زبان آنها تاثیر میگرفتند گرچه که گرفته اند. اسمهای عربی. کلمات عربی. دعاهای عربی
بزرگترین شاعر پارسی گو نامش ابوالقاسم است
دوست من اسپانیا هم زبان خود را دارد . تنها ایران نیست که زبان عربی را پس زد.

kabootare haram
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۹:۵۵
جناب يزدگرد ، اگر ايراني ها به زور مسلمان شده بودند در نبردي كه مختار به راه انداخت ، از 3000 نفر يار او ، 2300 نفر ايراني نبودند آن هم در شرايطي كه عمر ورود ايرانيان را به مدينه ممنوع اعلام كرده بود.
اين يك نكته.
دوم اينكه برخي اعراب اموي بزور شمشير پيغمبر مسلمان شدند ولي ايرانيان نه ( سخن حضرت علي ).
در زماني كه از ايرانيان با وجود اينكه مسلمان بودند جزيه ميگرفتند ( در زمان هم معاويه ، هم عمر و هم عثمان ) گروهي از ايرانيان نزد حضرت علي رفتند و به ايشان شكايت كردند . حضرت به آنان فرمودند : من ميدانم با شما عين يهود و نصاري برخورد مي كنند . شما هم تجارت كنيد.
لذا در دوره ي 4 ساله ي حكومت حضرت علي (ع) ، ايشان حقوق موالي ( ايرانيان )و اعراب را يكسان كردند.
حتي در زمان خلفا ، حضرت علي حقوق ايرانيان را مي پرداختند و آنها را آزاد مي كردند.
اين مطالب رو از تاريخ يعقوبي عرض كردم.
ابن عباس مي گويد علت شكست حضرت علي مداراي ايشان با ايرانيان بود و اينكه از خلفا ميخواستند با ايرانيان مدارا كنند.
هيچ ايراني در كربلا برعليه امام حسين شمشير نكشيد بلكه همه ي آنها از اعراب اموي بودند كه با امام حسين جنگيدند.

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۴:۳۰
[b]دوست من اسپانیا هم زبان خود را دارد . تنها ایران نیست که زبان عربی را پس زد.
با عرض سلام و ادب
یک سوال دیگر برای من پیش امد از صحبت شما فهمیدم که اسلام تا اندولوس هم پیش رفته خوب چرا اسپانیا ها علاوه بر زبان خود دین خود را نیز نگه داشتند مگر اعراب فقط به ایرانیان زور میگفتند و دیگران را در دین خود ازاد میگذاشتند و در صورت امکان مرا در مورد سوال قبلی هم رهنمای فرمایدمبنی بر که تمام فرهنگهای بیگانه در فرهنگ ایران ذوب شده اند به جز اسلام چرا
با عرض تشکر مجدد از راهنمایهای شما

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۹
بنام اهورامزدا
چرا متوجه نمیشوید دوست عزیز و گرامی و خادم من
منابع من چیز دیگری را اثبات میکنند

تاریخ طبری که دارید به آدرسی که دادم مراجعه کنید ببینید
ایرانیان سرکوب شدند یانه؟
از اسلام سرباز زدند یا نه؟
سلام خدمت شما گرامی
دوست من منابع بنده هم اطلاعاتی را گذاشتند که حمله تماما وحشیانه نبوده و ایرانیان هم از حکومت آن دوران رضایت کامل را نداشته اند.
سرکوب ایرانیان را قبول دارم اما گفتم که در جنگ حلوا خیرات نمیکنند.
از اسلام سر باز زدن را قبول ندارم.شما دارید عامیت میدید به کل و این اشتباهه.
خودتون می دونید که ایرانیان رضایت کامل را نداشتند و به جز معدودی از افراد که با آمدن اسلام منافعشان به خطر می افتاد مابقی از روی اجبار اسلام نیاوردند.
موفق باشید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۱:۲۰
یک سوال دیگر برای من پیش امد از صحبت شما فهمیدم که اسلام تا اندولوس هم پیش رفته خوب چرا اسپانیا ها علاوه بر زبان خود دین خود را نیز نگه داشتند مگر اعراب فقط به ایرانیان زور میگفتند و دیگران را در دین خود ازاد میگذاشتند و در صورت امکان مرا در مورد سوال قبلی هم رهنمای فرمایدمبنی بر که تمام فرهنگهای بیگانه در فرهنگ ایران ذوب شده اند به جز اسلام چرا

بنام اهورامزدا

دوست عزیز شما قصد دارید عقاید خود را با طرح سوال به بنده بقبولانید اما کاملا در اشتباهید. اگر از تاریخ سوال دارید میتوانید کتب مربوطه را تهیه نمایید و مطالعه بفرمایید. اینجا جای پرسیدن سوال راجع به اسپانیا و مقدونیه و ... نیست. بحث بر سر احتمال تجاوز اعراب به ایران است نه چیزدیگه. اما در رابطه با اینکه تمام فرهنگها در ایران ذوب شدند بجز فرهنگ اعراب میتوانید با فکر کردن به این نتیجه خود برسید که تمام فرهنگها و حکومتهای غالب بر ایران قصد تزریق دین خود را به اجبار به ایرانیان نداشتند بجز اسلام. اگر اعراب واقعا هدفشان نجات مردم ایران از شاه ستمگر بود و دین خود را به ایرانیان تحمیل نمیکردند و زنان ایرانی را سبی نمیکردند و اینهمه بچه دورگه نمیکاشتند و واقعا در فکر مردم ایران بودند اکنون هیچ اثری از فرهنگ عرب در کشور ما نبود. دوست من بجای پرسیدن سوال میتوانید مطالعه بفرمایید که مثلا در بخارا در هر خانه یک مرد عرب زندگی میکرد به اجبار. با اجبار. با اجبار. حالا شما بفرمایید اگر شما یک همخانه اینگونه داشته باشید چقدر از آن تاثیر میپذیرید؟ مردم شهرتان چقدر تاثیر میپذیرند. در ترویج این فرهنگ بیگانه که از آن تاثیر پذیرفته اید چقدر میتوانید موثر باشید؟؟؟
اسکندر مقدونی بعد از مرگ پدرش در پی حملاتش به نقاط جهان در سال 330 ق.م (دقیقا خاطم نیست) در زمان داریوش سوم به ایران حمله کرد و بعد از حدودا سه یا چهار بار جنگیدن بر داریوش غلبه کرد و ... و سپس تخت جمشید را به آتش کشید. او هیچ دین و آیینی نداشت که به ایران تزریق کند. قصد همچین کاری هم نداشت.تنها چیز مثبتی که داشت جنگجوی بزرگی بود و از تاکتیکهای جنگی اطلاع داشت و مورد دیگر اینکه شاگرد ارسطو بود
شما میتوانید بفرمایید که کی و کجا اسکندر قصد ترویج فرهنگی را در ایران داشت؟؟؟
درمورد اسپانیا هم هیچ علاقه ای ندارم فقط اینکه مردم اسپانیا هم بسیار از مسلمانان تاثیر گرفتند.هنوز هم مسلمانان زیادی در اسپانیا هستند. شما میبینید که زیباترین مسجد آنزمان در اسپانیا ساخته شد و زیباترین شهر به دستور حکمران آنزمان
باید بدانید که زمانی که مسلمانان سویل و دیگر نقاط را فتح کردند دین رسمی کشور را اسلام اعلام کردند نه چیز دیگر
بهرحال علاقه ای در ادامه این بحث نمیبینم
به موضوع اصلی بپردازید لطفا

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۱:۲۵
بنام اهورامزدا


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2582
در همین سال چنانکه گویند علی بن ابیطالب جعده بن هبیره را به خراسان فرستاد. شعبی گوید: وقتی علی از صفین بازگشت جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی بازگشت که خلیده بن قره بربوعی را فرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند. مردم مرو نیز با وی صلح کردند. دو دختر از شاهزادگان بدست وی افتاد که به امان تسلیم شده بودند و آنها را پیش علی فرستاد که گفت :مسلمان شوند و شوهرشان دهد. گفتند : دو پسران خود را شوهران ما کن اما علی نپذیرفت. یکی از دهقانان به علی گفت : آنها را به من ده که این حرمتی است که با من میکنی. علی دو دختر را بدو داد که پیش وی بودند و دیبا برایشان میگسترد و در ظرف طلا غذا می داد. پس از آن سوی خراسان باز گشتند.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2494
ابوجعفر گوید: ماهویه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پیش علی بن ابی طالب آمد و علی برای وی مکتوبی نوشت. به دهقانان و چابکسواران و سپهسالاران مرو نوشت: درود بر هر که پیرو هدایت باشد. اما بعد. ماهویه ابراز مرزبانمرو پیش من آمد و من از او رضایت دارم. به سال سی و ششم نوشته شد. گویند آنگاه آن جماعت کافر شدند و ابر شهر را ببستند. اصیع بن ثبانه گوید: علی بن ابیطالب خلیدبن طریف را سوی خراسان فرستاد.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2674
عمرو گوید: وقتی ابن حضرمی کشته شد و مردم درباره علی اختلاف کردند مردم فارس و کرمان به طمع افتادند که خراج را بشکنند و مردم ناجیه بر عامل خویش بشوریدندو عاملان خویش را برون کردند. علی بن کثیر گوید: وقتی مردم فارس از دادن خراج ابا ورزیدند علی با کسان مشورت کرد . جاریه بن قدامه گفت: ای امیر مومنان میخواهی مردی سخت سر و سیاستدان و با کفایت را به تو نشان دهم؟گفت: کی؟ گفت: زیاد . این کار از او ساخته است. او را ولایتدار فارس و کرمان کرد با 4000هزار کس آنجا فرستاد کهبر ولایت تسلط یافت و به استقامت درآمدند.
شعبی گوید: وقتی مردم جبال بشوریدندو خراج دهان طمع ورزیدند که خراج را بشکنند و سهل بن حنیف را که عامل علی بود از فارس بیرون کردند ابن عباس بدو گفت کار فارس را کفایت میکنم. آنگاه به مصر رفت و زیاد را با گروهی بسیار به فارس فرستاد که به کمک آنها بر فارس تسلط یافت و خراج دادند.


تاریخ طبری - جلد 5 - ص 2007
عمرو گوید:کسانی که از بصره سوی فارس فرستاده شدند امیران فارس شدند. ساریه بن زنیم و دیگر کسان که مامور ماورای فارس بودند نیز همراه آنها روان شدند. مردم فارس در توج فراهم شدند . اما عربان بجمع با جماعت آنها روبرو نشدند و هر یک از امیران آهنگ ولایت دیگرکرد و سوی ولایتی که کامور آن بود رفت.چون مردم فارس خبر یافتند که مسلمانان پراکنده شدند سوی ولایتهای خود رفتند تا از آنجا دفاع کنندو سبب هزیمت و پراکندگی کارهایشان همین بود مشرکان این را به فال بد گرفتند گویا سرنوشت خویش را میدیدندو.....
در توج با مردم فارس تلاقی کردند و چندانکه خدا خواست بجنگیدند و آنگاه خدای عزو جل مردم توج را از مقابل مسلمانان هزیمت کردو مسلمانان را بر آنها تسلط دادو که هرچه خواستند از آنها بکشتند و هرچه را که در اردوگاهشان بود را به غنیمت گرفتند

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۵۵
بنام اهورامزدا

تاریخ بخارا - نوشته ابوبکر نرشخی - ص 68
"قتیبه ابن مسلم" به جنگ بخارا را گرفته بود . هرباری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردّت آوردندی. قتیبه ابن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده بود باز ردّت آورده کافر شدن بودند. این بار چهارم قتیبه جنگ کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسیار اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند. به هر طریقی کار بر ایشان سخت کرد و ایشان اسلام پذیرفتند به ظاهر و در باطن بت پرست بودند. قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا رافرمود یک نیمه از خانه های خویش را به عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند.به این طریق مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت بر ایشان لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و رسم گبری را برداشت و جدّ عظیم میکرد و هرکه در احکام شریعت تقصیری کردی عقوبت میکرد و مسجد جامع بنا کرد و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی این خیر ذخیره آخرت او کند

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۷:۱۶
بنام اهورامزدا

دوست عزیز شما قصد دارید عقاید خود را با طرح سوال به بنده بقبولانید اما کاملا در اشتباهید. اگر از تاریخ سوال دارید میتوانید کتب مربوطه را تهیه نمایید و مطالعه بفرمایید. اینجا جای پرسیدن سوال راجع به اسپانیا و مقدونیه و ... نیست. بحث بر سر احتمال تجاوز اعراب به ایران است نه چیزدیگه


[b]بهرحال علاقه ای در ادامه این بحث نمیبینم
به موضوع اصلی بپردازید لطفا


با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز
من در این کمان بودم که بحث کردن برای پیدا کردن واقعیت است نه به کرسی نشاندن حرف خود همانطور که گفتم من اطلاعات زیادی ندارم و به دنبال اثبات یا محکوم کردن چیزی را ندارم به دنبال حقیقت هستم تا ان را بفهمم. تا انجای که بحث را دنبال کردم این بود که شما میفرماید ایرانیان به اجبار و زور مسلمانان مسلمان شدند و ادله اوردید ولی ادله شما با دلایل عقلی هم باید همخوانی داشته باشد اگر از اسپانیا یا غیره سوال کردم برای مقایسه این بود که چرا در ایران طبق حرف شما چنین شده ولی در اسپانیا نه
و در مورد یونانیان لازم به گفتن من نیست که ایئن و فزهنگ انها انقدر قوی بود که حتی بعد از سقوط به دست رومیان رومیها از ایئن انها پیروی کردند
من فکر میکردم موضوع اصلی پیدا کردن حقیقت است که ایرانیان با زور مسلمان شدند یا نه و من خارج از این بحث حرفی نزدم که شما فرمودید که به موضوع اصلی بپردازید لطفا و یک مطلب دیگر از کجا معلوم است که این تواریخ درست باشد سند درستی و واقعیت انها چیست ایا نباید با دلایل عقلی هم همخوانی داشته باشد یا اینکه صزف اینکه شخصی چه از روی برداشتهای شخصی خود و حرف دیگران چیزی نوشته باید بدون تفکر ان را قبول کنیم
شما فرمودید که بهرحال علاقه ای در ادامه این بحث نمیبینم همین حرف شما حقیقت را برای من روشن کرد و از شما متشکرم و دیگر بحثی با شما ندارم ولی قبول حقیقت بزرگترین شجاعت است که در مردان ازاده میباشد

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۲۱:۲۱
"قتیبه ابن مسلم" به جنگ بخارا را گرفته بود . هرباری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردّت آوردندی. قتیبه ابن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده بود باز ردّت آورده کافر شدن بودند. این بار چهارم قتیبه جنگ کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسیار اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند. به هر طریقی کار بر ایشانسخت کرد و ایشان اسلام پذیرفتند به ظاهر و در باطن بت پرست بودند. قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا رافرمود یک نیمه از خانه های خویش رابه عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند.به این طریق مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت بر ایشان لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و رسم گبری را برداشت و جدّ عظیم میکرد و هرکه در احکام شریعت تقصیری کردی عقوبت میکرد و مسجد جامع بنا کرد و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی این خیر ذخیره آخرت او کند

بنام اهورامزدا

دوست عزیز
مننمیدونم شما چرا راجع به تاثیر اسلام در ایران و اسپانیا صحبت میکنید. این دو جامعه با هم فرق دارند.این اصلا مقایسه درستی نیست.این اصلا درست نیست که وقتی سندی رو میشود شما بگویید از کجا معلوم که این تاریخ و سند درست باشد. اگر در مورد اعراب با ایرانیان صحبتی دارید بفرمایید اگر نه که ممنون میشوم از اطلاعات دیگران استفاده کنید. من هرگز قصد بی احترامی به شما و دیگران را ندارم. این مطلبی را که نقل قول کردم از خودم چند ماه پیش در همین تاپیک قرار دادم. شما وقتی از چگونگی تاثیر اعراب بر ایرانیان صحبت کردید بد ندیدم که این مطلب را دوباره بیان کنم تا ببینید مردم بخارا همخانه ای داشتند که عرب بود. به اجبار مجبور بودند نماز بخوانند و ....
آیا این یکی از دلایلی نیست که فرهنگ اعراب بر ایرانیان تاثیر گذاشت؟
شما از اسپانیا صحبت میکنید و تاثیر آن. دوست من اعراب در آنها هم نفوذ کردند اما نه به اندازه ایران. شما هیچوقت نمیتوانید دو کشور ایران و اسپانیا را با هم مقایسه کنید. چون زیرساختهای این دو جامعه با هم تفاوت دارند.خلق و خوی این دوملت هم با هم متفاوت است. دین های مجزا داشتند و هر کدام بر آیینی بودند.
همین الان هم تو کوردوبا صدای اذان بلند میشه
میشه بفرمایید تاثیری که قوم و نژاد و فرهنگ و دین اسکندر بر دیگر کشورها چی بود؟؟؟
بهر حال اگر راجع به ایران و عرب مطلبی دارید بفرمایید

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۱۱:۴۳
بنام اهورامزدا


تاریخ طبری - جلد 5 - ص 2116
حنش بن مالک گوید: سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا ((جنگ)) آهنگ خراسان کرد. حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا (ص) با وی بودند. حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عمروبن عاص و عبدالله بن زبیر با وی بودند. عبدالله بن عامر نیز به آهنگ خراسان از بصره در آمد و از سعید پیشی گرفت و در ابرشهر منزل کرد. خبر منزل کردن وی در ابرشهر به سعید رسید و او نیز در قومس منزل کرد که به صلح بود و حذیفه از پس نهاوند با مردم آنجا صلح کرده بود. سپس از آنجا به گرگان رفت که دویست هزار با وی صلح کردند . آنگاه به طمیسه رفت که شهری بود بر ساحل دریا و جزو طبرستان بود و مجاور گرگان بود و مردم آنجا با وی به جنگ آمدند و چنان شد که نماز خوف کرد و به حذیفه گفت : پیمبر خدا چگونه نماز خوف میکرد.در آنروز سعید با شمشیر به شانه یکی از مشرکان زد که از زیر مرلقش در آمد و دشمن را محاصره کرد که امان خواستند و امانشان داد که یکیشان را نکشد. چون قلعه را گشودند همگی را بکشت بجز یکی و هرچه را در قلعه بود بگرفت.

.............................


با توجه به این مطلب که طبری نقل میکند معلوم میشود که امام حسن و امام حسین نیز در ایران حضور داشتند و بهرحال وارد ایران شدند. قابل توجه آن دوستانی که میگفتند ائمه با این جنگ مخالف بودند و وارد ایران نشدند و ....


...........................


در این مطلب فوق کاملا پیداست که مسلمانان چه رفتاری با ایرانیان داشتند. به همه آنها امان میدهد و به یکباره همه را میکشد.


ایدون باد

مجیب
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۱۵:۰۶
با توجه به این مطلب که طبری نقل میکند معلوم میشود که امام حسن و امام حسین نیز در ایران حضور داشتند و بهرحال وارد ایران شدند. قابل توجه آن دوستانی که میگفتند ائمه با این جنگ مخالف بودند و وارد ایران نشدند و ....

منكه آخرش متوجه نشدم با تمام اوصافي كه جناب يزگرد4 زحمت كشيدن و فرمودن، مردم ما با همه خشونتي كه اهل بيت (ع) در حق ما روا داشتن چرا مسلمان شيعه هستيم؟؟؟

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۱۷:۲۳
بنام اهورامزدا
با توجه به این مطلب که طبری نقل میکند معلوم میشود که امام حسن و امام حسین نیز در ایران حضور داشتند و بهرحال وارد ایران شدند. قابل توجه آن دوستانی که میگفتند ائمه با این جنگ مخالف بودند و وارد ایران نشدند و ....


ایدون باد





با سلام

در مورد حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتوحات مطالبی خدمت شما عرض می کنم،

درباره حضور حسنین‌(ع) در جنگ‌های عصر خلفا هیچ یك از مآخذ شیعی‌سخنی نگفته‌اند. اما برخی از مآخذ تاریخی اهل سنت از حضور امام حسن مجتبی‌(ع) وبرادرش امام حسین‌(ع) در بعضی از فتوحات این دوران خبر داده اند:

1ـ بلاذری (279ه‍.ق‌) در جریان فتح گرگان و طبرستان در سال 29 هجری‌می‌گوید:«گویند كه حسن و حسین‌، دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ (فتح‌طبرستان‌) با سعید بن عاص همراه بودند(1)

2ـ طبری (310 ه‍ ق) نیز در این باره می‌نویسد:«در سال سی‌ام (و در زمان حكومت‌عثمان‌) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه هم‌چون حسن‌، حسین‌، حذیفة بن یمان و...به همراه سپاهی از كوفه به قصد خراسان به راه افتادند...:»(2) ابن اثیر(3) ابن كثیر،(4) ابن‌خلدون‌(5) و زینی‌دحلان‌،(6) گزارش طبری را با اندكی تفاوت در عبارات‌هایی نقل كرده‌اند.

3ـ سهمی‌(427ه‍) مؤلف كتاب «تاریخ جرجان‌» می‌نگارد:«از اصحاب پیامبر«ص» كه‌به گرگان آمده‌اند، حسین بن علی‌، عبداللّه بن عُمَر و حذیفة بن الیمان هستند و گفته شده‌حسن بن علی نیز آمده است‌.(7)

4ـ ابونعیم اصفهانی (430ه‍) نگاشته است‌:«حسن بن علی‌، همراه عبداللّه بن زبیر درحالی كه به عنوان رزمنده عازم گرگان بودند، وارد اصفهان شدند».(8)

5ـ مافرّوخی اصفهانی‌، مؤلف كتاب «محاسن اصفهان‌»(9) در قرن پنجم و مترجم‌ آن‌در قرن هشتم (10)همان گزارش ابونعیم را آورده اند.

6ـ ابن خلدون (808ه‍)در جریان فتح آفریقا در سال 26 هجری می‌نویسد:«عبداللّه‌بن‌اب ی‌سرح (درباره فتح آفریقا) از عثمان یاری خواست‌. عثمان در این باره با صحابه به‌مشورت پرداخت‌. آنان با روانه كردن سپاهی به سوی‌آفریقا موافقت كردند. در میان سپاه‌اعزامی از مدینه‌، بعضی از صحابه همچون ابن عباس‌، ابن عمر، پسر عمروعاص‌، پسرجعفر طیار، حسن‌، حسین و ابن زبیر حضور داشتند».(11)

افزون بر گزارش‌های پیش‌گفته‌، برخی از علما و فقهای متأخّر شیعه‌(12 ) و نیز بعضی‌ازنویسندگان و اندیشمندان معاصر،(13) حضور حسنین‌«ع» در فتوحات را تأیید كرده‌اند.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۱۷:۲۴
بنام اهورامزدا


با توجه به این مطلب که طبری نقل میکند معلوم میشود که امام حسن و امام حسین نیز در ایران حضور داشتند و بهرحال وارد ایران شدند. قابل توجه آن دوستانی که میگفتند ائمه با این جنگ مخالف بودند و وارد ایران نشدند و ....


...........................


در این مطلب فوق کاملا پیداست که مسلمانان چه رفتاری با ایرانیان داشتند. به همه آنها امان میدهد و به یکباره همه را میکشد.


ایدون باد






بررسی و نقد گزارش‌ها

به‌رغم شهرت چنین گزارش‌هایی و راه یافتن آنها در آثار مورّخان متأخّر و استناد بعضی‌از فقهای شیعه به این اخبار برای اثبات مشروعیت اجمالی فتوحات‌؛ این اخبار دارای‌ضعف‌ها و نارسایی‌هایی است كه ذیلاً به آن پرداخته می‌شود:

گزارش بلاذری گذشته از آنكه سلسله سند آن ذكر نشده است‌، از شركت‌حسنین‌«ع» در فتوحات با تعبیر «فیما یقال‌» خبر داده كه ضعف و عدم اعتماد به چنین‌روایتی روشن است‌.

در خبر طبری‌، اگر چه سلسله راویان آن بیان شده است‌:«عُمَر بن شَبَّه از علی‌بن‌محمد (مدائنی ) از علی بن مجاهد از حَنَش بن مالك‌» و عمر بن شَبّه از راویان مشهور وقابل اعتماد از دیدگاه دانشمندان رجالی اهل سنّت است‌(14)؛ ولی راوی اول‌، یعنی «حَنَش‌بن مالك‌» كه خبر از او نقل شده است‌، مجهول می‌باشد و نگارنده به ترجمه او دركتاب‌های رجالی وتراجم دست نیافت‌. از «علی بن مجاهد» نیز با عنوان كذاب و جاعل‌حدیث‌(15) و «علی بن محمد مدائنی‌» با عنوان شخصی كه در نقل حدیث قوی نیست‌،(16) دركتاب‌های رجالی اهل سنت یاد شده است‌.

نكته دیگری كه پذیرش خبر طبری را سخت دچار مشكل می‌كند، ادامه گزارش یادشده درباره چگونگی فتح "طَمِیسَه‌" یكی از شهرهای طبرستان است‌. طبری‌می‌نویسد:«سعید بن عاص به مردم شهر یاد شده امان داد به شرط آن كه حتی یك تن ازآنان كشته نشوند؛ امّا حصار شهر را كه گشود به جز یك تن‌، تمام آنان را كشت‌!»(17)

آیا در چنین فتحی كه بی شك آدمی را به یاد فتوحات چنگیز و تیمور در قرون بعدی‌می‌اندازد، می‌توان پذیرفت كه حسنین‌«ع» حضور داشته باشند و نظاره‌گر اعمال‌دَدْمنشانه و غیرانسانی سعید و سپاهیانش باشند و هیچ عكس‌العملی از خویش نشان‌ندهند؟! افزون بر این‌، نقل بعدی وی با همان سلسله راویان سابق است كه در آن نیز،ضمن تكرار نام بعضی از افراد شركت كننده در فتح طبرستان‌، نامی از حسنین‌«ع» به‌میان نیامده است‌.(18)

گزارش «سهمی‌» گذشته از از آنكه مسند نیست‌، معلوم نیست كه اولاً، حسنین‌«ع»در زمان كدام خلیفه به گرگان رفته‌اند؛ خلفای سه گانه یا علی‌«ع»؟ ثانیاً آیا آنان برای‌شركت در فتوحات به این شهر رفته اند یا برای‌امر دیگری‌؟

مؤید چنین تردیدی‌، گفته خود سهمی در جای دیگر است‌. وی بعداز نقل روایتی ازعباس بن عبدالرحمن مروزی مبنی بر آنكه «حسن بن علی و عبداللّه بن زبیر وارد اصفهان‌شدند و از آنجا به گرگان رفتند»؛ می‌نویسد:«اگر این گفته درست باشد، معلوم می‌شود كه این‌حادثه در زمان خلافت امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب (رضی اللّه عنه‌) بوده است‌».(19)

گزارش ابونعیم اصفهانی به قرینة حضور «عبداللّه بن زبیر» ـ چنان‌كه در گزارش‌طبری نیز نام وی آمده است ـ همان گزارش طبری است كه البته به صورت كوتاه نقل‌شده است‌. افزون بر این‌، ابونعیم در این باره‌، دو خبر(20) آورده است كه افزون بر آنكه‌هردو ضعف ارسال دارند، راویان آن یا مجهول هستند(21) یا در كتاب‌های رجالی اهل‌سنت «كذاب‌» و «جاعل حدیث‌» معرّفی شده‌اند.(22)

روایت مافرّوخی‌، همان گزارش ابونعیم است كه‌البته سلسله سند آن نیز ذكر نشده است‌.

خبر ابن خلدون در خصوص شركت حسنین‌«ع» در فتح آفریقا باید گفت‌:اولاً، خبر یاد شده بدون سند است‌؛ ثانیاً، هیچ یك از مورّخان و فتوح نویسان متقدم همچون بلاذری‌،(23) یعقوبی‌،(24) طبری‌،(25) ابن اعثم كوفی‌،(26) ابن كثیر(27) و یاقوت حموی‌(28) كه‌متعرض فتح آفریقا شده‌اند، نامی از شركت حسنین‌«ع» در فتح یاد شده نبوده‌اند.

افزون بر ایرادهایی كه بیان شد، دو مسأله دیگر نیز وجود دارد كه درستی‌گزارش‌های یاد شده را در این باره‌، سخت مورد تردید و حتی غیرقابل قبول می‌كند.یكی آنكه ـ چنان‌كه نوشته شد ـ روایات تاریخی كه متعرض سال شركت حسنین‌«ع» درفتوحات بودند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظر است كه حتی‌امیرالمؤمنان‌«ع» در حدّ مشاوره با عثمان به همكاری در امر فتوحات حاضر نبود تا چه‌برسد به اینكه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشكریان تحت فرمان‌عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.

مسأله دیگر آنكه علی بن ابی طالب‌«ع» در عصر امامت و خلافت خویش‌حسنین‌«ع» را از شركت در معركه صفین باز می‌داشت و چون در یكی از روزها آن‌حضرت متوجه شد كه امام حسن‌«ع» آماده كارزار است‌، فرمود:«اِمْلِكُوا عَنِّی هذا الغُلام‌َلایَهُدّنی فَاِنّی اَنْفَس‌ُ بِهذیْن‌ِ عَلَی المَوْت‌ِ، لَئلاّ ینْقَطِع‌َ بِهِما نَسْل‌ُ رَسُول‌ِ اللّه‌ِ(ص)»(29)از طرف من‌جلوی این جوان را بگیرید تا با مرگ خویش‌، پشت مرا نشكند كه من از رفتن این دو (امام‌حسن و امام حسین‌«ع») به میدان نبرد دریغ دارم‌. مبادا با مرگ آن دو، نسل رسول‌خد(ص) قطع شود».

حال با چنین اكراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین‌«ع» درنبردهایی كه به فرمان پیشوای عادلی‌، هم‌چون خویشتن صورت می‌گرفت‌، چگونه آن‌بزرگوار حاضر می‌شود كه تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش‌، فرزندان‌خویش را كه پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟

پذیرش برخی از فقهای شیعه‌، حضور دو فرزند علی (ع) را در فتوحات‌، گذشته‌از آنكه مستند به هیچ سند معتبری نیست و در هیچ یك از مآخذ تاریخی و حدیثی كهن‌شیعه‌، خبری كه حاكی از شركت آنان در نبردهای‌دوران خلفا باشد، یافت نشد؛ بعضی ازآنان به حضور حسنین‌«ع» در فتوحات عصر عمر تصریح دارند(30) كه این نظر را هیچ یك‌از گزارش‌های تاریخی گذشته كه دلالت بر شركت حسنین‌«ع» در فتوحات عصر عثمان‌(نه روزگار خلافت عمر) می‌كرد، تأیید نمی‌كند؛ بنابراین گزارش‌های فقها نه مستند به‌اخبار شیعی است و نه گزارش‌های‌تاریخی منابع اهل سنّت‌، برخی از آنها را تأیید می‌كند؛ ازاین‌رو بعضی از فقها بعد از بیان چنین نقل‌هایی‌، حكم به عدم اعتماد به آنها داده‌اند.(31)

بنابراین‌، با توجّه به وجود چنین اشكال‌های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی كه‌بیان شد، حضور حسنین‌«ع» در فتوحات عصر خلفا نمی‌تواند مورد پذیرش قرار گیرد.به گمان قوی‌، دست تحریف‌گران و وارونه‌نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین‌گزارش‌هایی بی تأثیر نبوده است‌. با این همه‌، اگر بر فرض پذیرفته شود كه حسنین‌«ع»در ایام جوانی به شهرهای اصفهان و گرگان و... مسافرت كرده اند؛ به سبب اموردیگری‌(غیر از شركت در فتوحات‌) بوده است یا اصلاً در عصر خلافت امام علی «ع»بوده است‌؛ چنان‌كه «سهمی‌» نیز به این نكته اشاره كرده بود.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۱۷:۲۴
پی نوشتها:

1. بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌330؛ یاقوت حموی نیز با همین تعبیر از حضور حسنین‌«ع» در فتوحات یادكرده است‌. (یاقوت حموی‌، معجم البلدان‌، ج‌4، ص‌17).

2. طبری‌، همان‌، ج‌3، ص‌323.

3. ابن اثیر جزری‌، الكامل فی التاریخ‌، تحقیق ابوالفداء عبداللّه القاضی‌، ج‌3، ص‌6.

4. ابوالفداء اسماعیل بن كثیر دمشقی‌، البدایة النهایة‌، تحقیق و تعلیق مكتب تحقیق التراث‌، ج‌7، ص‌174.

5. عبدالرحمن بن خلدون‌، تاریخ ابن خلدون‌، ج‌1، ص‌153.

6. احمد زینی دحلان‌، الفتوحات الاسلامیة‌، ج‌1، ص‌153.

7. ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم سهمی‌، تاریخ جرجان‌، ص‌7.

8. ابونعیم احمد بن عبداللّه الاصفهانی‌، ذكر اخبار اصفهان‌، ج‌1، ص‌44 و 47.

9. مفضل بن سعد بن حسین مافرّوخی اصفهانی‌، محاسن اصفهان‌، تصحیح سید جلال الدین حسینی تهرانی‌،ص‌35.

10. حسین بن محمد بن ابی الرضا آوی‌، ترجمة محاسن اصفهان‌، تصحیح عباس اقبال‌، ص‌126 و محمدباقرموسوی خوانساری اصفهانی‌، روضات الجنات‌، ج‌1، ص‌10.

11. ابن خلدون‌، همان‌، ج‌2، ص‌548 و سلاوی‌، الاستقصاء لاخباردول المغرب الاقصی‌، ج‌1، ص‌39 به نقل‌سید جعفر مرتضی العاملی از الحیاة السیاسیة للامام الحسن‌7، ص‌115.

12. ظهیر الدین نیلی‌، حاشیة ارشاد الاذهان‌، ص‌88 به نقل از حسین مدرسی طباطبایی‌، زمین در فقه اسلامی‌،ج‌1، ص‌116. نگارنده در نگارش این مقاله از رهنمودهای این اثر استفاده وافر برده است‌. احمد بن محمدالاردبیلی (مقدّس اردبیلی‌)، الخراجیة 1، جزء مجموعه «الخراجیات‌»، ص‌18؛ محمدتقی مجلسی‌، روضة‌المتقین‌، تعلیق سید حسین موسوی كرمانی و شیخ علی پناه اشتهاردی‌، ج‌3، ص‌156؛ سیدمحمدجوادحسینی عاملی‌، مفتاح الكرامة‌، ج‌4، ص‌242 و شیخ مرتضی انصاری‌، كتاب المكاسب‌، ص‌78.

13. باقر شریف القرشی‌، حیاة الامام الحسن بن علی‌«ع»، ج‌1، ص‌201ـ202؛ هاشم معروف حسنی‌، سیرة‌الائمة الاثنی عشر، ج‌1، ص 482ـ483 و ج‌2، ص‌15ـ16؛ محمدتقی مصباح یزدی‌، آذرخشی دیگر از آسمان‌كربلا، ص‌98 و میر سیدحجت موحد ابطحی‌، ریشه و جلوه‌های تشیع و حوزه علمیه اصفهان‌، ج‌1،ص‌72ـ73. وی فقط حضورامام حسن‌7راتایید می‌كند.

14. ر.ك‌: ابومحمد عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی‌، كتاب الجرح و التعدیل‌، ج‌6، ص‌116 و جمال الدین‌ابوالحجاج یوسف المزی‌، تهذیب الكمال فی اَسماء الرجال‌، تحقیق بشّار عوّاد معروف‌، ج‌21، ص‌389ـ390.

15. مزی‌، تهذیب الكمال فی اسماء الرجال‌، ص‌118ـ119؛ ابوعبداللّه محمد بن احمد بن عثمان الذهبی‌، میزان‌الاعتدال‌، تحقیق علی‌محمد البجاوی‌، ج‌4، ص‌72.

16. ابواحمد عبدالله بن عدی الجرجانی‌، الكامل فی ضعفاء الرجال‌، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی‌محمد معوض‌، ج‌6، ص‌363؛ شمس الدین ذهبی‌، العبر فی خبر من عبر، ج‌4، ص‌73 و احمدالامینی‌، الغدیر،ج‌5، ص‌245.

17. طبری‌، همان‌، ص‌324.

18. همان‌.

19. سهمی‌، تاریخ جرجان‌، ص‌9؛ نگارنده می‌افزاید كه اگر این حادثه در عصر خلافت امام‌7 نیز رخ داده‌باشد، نمی‌توان پذیرفت كه امام حسن‌7 با عبد الله بن زبیر در این سفر همراه بوده است‌؛ چرا كه عبدالله‌؛همراه پدرش از همان روزهای آغازین خلافت علی (ع) به مخالفت با حضرت برخاستند و بعد از مدتكوتاهی‌، جنگ جمل را به راه انداختند؛ بنابراین چگونه ممكن است امام حسن‌7 پسر زبیر را در سفر یادشده همراهی كرده باشد؟

20. روایان دو خبر چنین است‌:

الف‌) حَدَثناه عبداللّه بن محمد ثنا ابوبشر عن بعض مشایخه‌

ب‌) رواه غیره عن ابی بِشر احمد بن محمد المروزی سمعت العباس بن عبدالرحیم فی اسناد ذكره‌....

21. مانند «عبداللّه محمد» كه معلوم نیست میان راویان فراوانی كه به این نام هستند، كدام یك اراده شده است‌.

22. ابن عدی جرجانی‌، همان‌، ج‌1، ص‌239ـ240. ابوالحسن علی البغدادی‌، الضعفاء و المتروكون‌، تحقیق موفقبن عبداللّه بن عبدالقادر، ص‌124.

23. بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌228.

24. یعقوبی‌، تاریخ الیعقوبی‌، ج‌2، ص‌165.

25. طبری‌، تاریخ الامم و الملوك‌، ج‌3، ص‌312.

26. ابن اعثم‌، كتاب الفتوح‌، ج‌2، ص‌357.

27. ابن كثیر، البدایة و النهایة‌، ج‌7، ص‌170.

28. یاقوت حموی‌، معجم البلدان‌، ج‌1، ص‌271.

29. نهج البلاغه‌، خ 207؛ ابوجعفر محمد بن عبداللّه الاسكافی‌، المعیار و الموازنة‌، تحقیق محمدباقرمحمودی‌، ص‌151؛ طبری‌، همان‌، ج‌4، ص‌44؛ شیخ مفید، الاختصاص‌، ص‌179؛ ابن ابی الحدید، همان‌، ج‌1،ص‌244؛ یوسف بن فرغلی بن عبداللّه البغدادی‌، تذكرة الخواص‌، ص‌324.

30. مانند گزارش‌های روضة المتقین‌، خراجیه محقق اردبیلی (رساله اوّل‌) و مفتاح الكرامة‌.

31. محمد حسن النجفی‌، جواهر الكلام‌، تحقیق و تعلیق عباس قوچانی‌، ج‌21، ص‌61 و ابوالقاسم موسوی‌خویی‌، محاضرات فی الفقه الجعفری‌، تحریر سید علی حسینی شاهرودی‌، ج‌1، ص‌701.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۱۸:۰۷
بنام اهورامزدا


تاریخ طبری - جلد 5 - ص 2116
حنش بن مالک گوید: سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا ((جنگ)) آهنگ خراسان کرد. حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا (ص) با وی بودند. حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عمروبن عاص و عبدالله بن زبیر با وی بودند. عبدالله بن عامر نیز به آهنگ خراسان از بصره در آمد و از سعید پیشی گرفت و در ابرشهر منزل کرد. خبر منزل کردن وی در ابرشهر به سعید رسید و او نیز در قومس منزل کرد که به صلح بود و حذیفه از پس نهاوند با مردم آنجا صلح کرده بود. سپس از آنجا به گرگان رفت که دویست هزار با وی صلح کردند . آنگاه به طمیسه رفت که شهری بود بر ساحل دریا و جزو طبرستان بود و مجاور گرگان بود و مردم آنجا با وی به جنگ آمدند و چنان شد که نماز خوف کرد و به حذیفه گفت : پیمبر خدا چگونه نماز خوف میکرد.در آنروز سعید با شمشیر به شانه یکی از مشرکان زد که از زیر مرلقش در آمد و دشمن را محاصره کرد که امان خواستند و امانشان داد که یکیشان را نکشد. چون قلعه را گشودند همگی را بکشت بجز یکی و هرچه را در قلعه بود بگرفت.

.............................


با توجه به این مطلب که طبری نقل میکند معلوم میشود که امام حسن و امام حسین نیز در ایران حضور داشتند و بهرحال وارد ایران شدند. قابل توجه آن دوستانی که میگفتند ائمه با این جنگ مخالف بودند و وارد ایران نشدند و ....


...........................


در این مطلب فوق کاملا پیداست که مسلمانان چه رفتاری با ایرانیان داشتند. به همه آنها امان میدهد و به یکباره همه را میکشد.


ایدون باد





با سلام
جناب یزگرد4،قبل از بیان مطالبی در مورد چگونگی پذیرش اسلام از سوی ایرانیان،لازم است به یک نکته ای اشاره کنم و آن اینکه:
ما منکر برخی اقدامات صورت گرفته از سوی تعداد معدودی از افراد به ظاهر مسلمان که بر خلاف مبانی دین مبین اسلام دست به جنایاتی زده اند نیستیم،اما اینکه شما در لابلای کتب تاریخی بگردید و فقط این موارد را بزرگنمایی کنید اولاً کاری غیرمنصفانه و متعصبانه است ،ثانیاً چیزی از حقانیت دین اسلام کم نخواهد کرد،چرا که پذیرش اسلام از سوی ایرانیان و تلاش بی سابقه انان - حتی تلاشی بیشتر از خود اعراب- برای گسترش اسلام،بهترین گواه بر پذیرش آگاهانه و آزادانه اسلام از سوی ایرانیان آگاه و حقجو می باشد.
جناب یزگرد4،جنایاتی که امروزه سردمداران مستکبر جهان به نام مسیحیت و یهودیت انجام میدهند،به هیچ وجه به ساحت مقدس حضرت مسیح و حضرت موسی و دو دین مسیح و یهود واقعی وارد نمی کند و ما این جنایات را به نام دین واقعی مسیحیت و یهودیت نمی نویسیم.
اما نکاتی در مورد برخورد مسمانان با ایرانیان:
بررسی صلح نامه های میان مسلمانان و ایرانیان اسلام نیاورده خود مشتمل بر نکات مهمی است که تسامح مسلمانان اولیه و نیز همراهی ایرانیان را نشان می دهد. مضمون بیش تر صلح نامه ها حاکی از آن است که مردم می توانند بر دین خود بمانند و معابد و املاک خود را نگاه دارند و جزیه و خراج دهند، یا از آن شهر بروند، بی آن که کسی متعرض آنان شود، اما نباید بر مسلمانان سلطه جویی کنند (بلاذری، ص 263؛ طبری،ج4 ،ص 137، 140، 141، 152، 155).
استقلال سیاسى ایران از اوایل قرن سوم هجرى شروع شد و تا آن وقت هنوز بسیارى از مردم ایران به کیشها و آیینهاى قدیم از قبیل زرتشتى و مسیحى و صابى و حتى بودایى باقى بودند.سفرنامه‏ هایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مى‏کند که تا آن زمانها در ایران آتشکده‏ها و کلیساهاى فراوان وجود داشته است،بعدها کم‏کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.
تاریخ نویسان اسلامى خاندانهاى چندى را از ایرانیان نام مى‏برند که تا قرنهاى دوم و سوم، بلکه تا قرن چهارم هجرى همچنان به دین زرتشت‏باقى بوده‏اند و در اجتماع مسلمانان، محترم مى‏زیسته‏اند و سپس آن دین را ترک کرده‏اند.مى‏گویند:سامان جد اعلاى سامانیان که از احفاد سلاطین ساسانى است و خود از بزرگان بلخ بوده است در حدود قرن دوم،و جد اعلاى خاندان قابوس که آنها نیز حکومت و فرمانروایى یافتند در قرن سوم،و مهیار دیلمى شاعر زبر دست و معروف ایرانى در اواخر قرن چهارم هجرى به دین اسلام گرویدند.
مردم طبرستان و قسمتهاى شمالى ایران تا سیصد سال پس از هجرت هنوز دین جدید را نشناخته بودند و با دولت‏خلفا به دشمنى بر مى‏خواستند.بیشتر مردم کرمان در تمام مدت خلافت امویها زردشتى ماندند و در روزگار اصطخرى(صاحب کتاب المسالک و الممالک) زردشتیان فارس اکثریت را تشکیل مى‏داده‏اند.
مقدسى صاحب کتاب احسن التقاسیم نیز که از مورخان و جغرافى نویسان بزرگ جهان اسلام است و خود به ایران مسافرت کرده است،در صفحه‏39 و 420 و429 کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترام آنها نزد مسلمانان که از سایر اهل ذمه محترم‏تر بوده‏اند یاد کرده است.
بنا به گفته این مورخ،در جشنهاى زردشتیان در آن وقت همه بازارهاى شهر را آذین مى‏بسته‏اند و در عیدهاى نوروز و مهرگان،مردم شهر در سرور و شادى با ایشان هماهنگ مى‏شده‏اند.مقدسى در صفحه‏323 احسن التقاسیم راجع به مذهب اهل خراسان مى‏گوید:«در آنجا یهودى بسیار است و مسیحى کم و اصنافى از مجوس در آنجا هستند».
مسعودى مورخ اسلامى متوفى در نیمه اول قرن چهارم که او نیز به ایران مسافرت کرده است و با اینکه ایرانى نیست‏به تاریخ ایران و آثار ایران علاقه خاصى نشان مى‏دهد در کتاب التنبیه و الاشراف صفحات 91 و 92 از خاندان محترمى از مردم اصطخر نام مى‏برد که کتاب تاریخ جامعى از دوره ساسانیان در دست داشته‏اند و مسعودى از آن کتاب استفاده کرده است.مسعودى حتى نام موبد زمان خود را مى‏برد.معلوم مى‏شود موبد زردشتیان به اعتبار عده فراوان زردشتى شخصیت ممتازى به شمار مى‏آمده است.
مسعودى در جلد اول مروج الذهب صفحه 382 تحت عنوان‏«فى ذکر الاخبار عن بیوت النیران و غیرها»از آتشکده‏هاى زردشت‏یاد مى‏کند.از آن جمله از آتشکده‏اى در«دارابجرد»نام مى‏برد و مى‏گوید:در این تاریخ که سال 332 هجرى است،آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام مى‏گزارند و آن را تعظیم و تقدیس مى‏کنند،آتش هیچ آتشکده دیگر را چنین تعظیم نمى‏کنند.
اینها همه مى‏رساند که-چنانکه گفتیم-ایرانیان تدریجا اسلام را پذیرفته‏اند و اسلام تدریجا و مخصوصا در دوره‏هاى استقلال سیاسى ایران بر کیش زرتشتى غلبه کرده است.عجیب این است که زرتشتیان در صدر اسلام که دوره سیادت سیاسى عرب است،آزادى و احترام بیشترى داشته‏اند از دوره‏هاى متاخرتر که خود ایرانیان حکومت را به دست گرفته‏اند.هر اندازه که ایرانیان مسلمان مى‏شدند اقلیت زردشتى وضع نامناسبترى پیدا مى‏کرد،و ایرانیان مسلمان از اعراب مسلمان تعصب بیشترى علیه زردشتى‏گرى ابراز مى‏داشتند و ظاهرا همین تعصبات ایرانیان تازه مسلمان سبب شد که عده‏اى از زرتشتیان از ایران به هند مهاجرت کردند و اقلیت پارسیان هند را تشکیل دادند.
آنچه از نقل این مطالب بدست می آید این است که مسلمانان همیشه برای پیروان ادیان دیگر ارزش و مقام بالایی قائل بودند و هیچگاه آنها را مجبور به ترک دین وآیین خود نمی کردند.
انتظار بنده و تمامی از شما این است که منصفانه بحث کنید و فقط به دنبال مطالبی که اهداف مغرضانه شما را تأمین می کند نگردید.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۱۸:۲۹
بنام اهورامزدا


در این مطلب فوق کاملا پیداست که مسلمانان چه رفتاری با ایرانیان داشتند. به همه آنها امان میدهد و به یکباره همه را میکشد.


ایدون باد





با سلام
شما که سعی می کنید فقط از تاریخ طبری فقط آن قسمتهایی را نقل کنید که با اهداف خاصی که دارید سازگاری داشته باشد،اگر کمی انصاف داشته باشید،مطالبی که بر خلاف اهداف شما هم می باشد را نقل می کردید،به یک نمونه از مطالب تاریخ طبری اشاره می کنم:
مسلمانان در پیکارها اجازه ی قتل کودکان و پیران و زنان و نابینایان را نداشتند. پیشوای مسلمانان در حین جنگ می توانست صلح خواهی دشمن را بپذیرد، اما درباره ی اسیران به تفاوت عمل می شد و اوضاع و احوال وقت در این رفتار مؤثر بود.
عمر به ویژه تأکید می کرد که در پیکارها از ناجوانمردی و خیانت و مثله کردن و قتل کودکان خودداری کنند«فان قاتلوكم فلا تغلوا و لا تغدروا و لا تمثلوا، و لا تقتلوا وليدا» (طبری، همان،ج4،ص 186-187).هرچند برخی از فرماندهان جنگ گاهی ازاین دستور سرپیچی می كردند.
بنابراین حوادث جنگ اعراب مسلمان با ایرانیان فقط آنگونه که شما نقل می کنید نبوده است.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۲۰:۵۵
بنام اهورامزدا



شما که سعی می کنید فقط از تاریخ طبری فقط آن قسمتهایی را نقل کنید که با اهداف خاصی که دارید سازگاری داشته باشد،اگر کمی انصاف داشته باشید،مطالبی که بر خلاف اهداف شما هم می باشد را نقل می کردید
من اسم این کار خود را میزارم شخصی سازی.همون کاری که دوستانتان در تخریب ایران و ایرانی و پادشاهان ساسانی میکردند . در کتب مختلف دنبال سطری میگشتند که از پادشاهان ساسانی به زشتی یاد شده بود و همون رو در این تاپیک نقل میکردند. شما چرا زمانی که دوستانتان و کسانی که بر ضد ایران و ... مطلب مینوشتند نیامدید و حرف از انصاف نزدید اشتباهاتشان را گوشتزد نکردید ؟؟؟ حالا که من همین کار را مستند بر سر خودتان انجام دادم مرا آدم بی انصافی میدانید؟؟؟ شما اعرابی را که به ایران و ایرانی تجاوز میکند و بزور آنها را مسلمان میکند و به آنها پول میدهد تا نماز بخوانند و به آنها امان میدهد اما همه را جز یکی میکشد را مسلمان نما میدانید اما کسانی که موافق عقاید شما در تاریخ اعمالشان ثبت شده را مسلمان واقعی؟؟؟
شما هم کمی انصاف داشته باشید . شما این را هم در نظر بگیرید که تاریخ یک کشور را فاتحان مینویسند. این را هم در نظر بگیرید که کتب ایرانی چه شد؟؟؟ میگویید سوزانده نشد ؟ قبول پس چه شد ؟؟؟
شما پاسخگوی تاریخی هستید و باید بی طرف باشید. شما چرا به هم کیشان خود خرده نگرفتید که حالا بیایید و ....

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۷, ۱۰:۲۱
بنام اهورامزدا



من اسم این کار خود را میزارم شخصی سازی.همون کاری که دوستانتان در تخریب ایران و ایرانی و پادشاهان ساسانی میکردند . در کتب مختلف دنبال سطری میگشتند که از پادشاهان ساسانی به زشتی یاد شده بود و همون رو در این تاپیک نقل میکردند. شما چرا زمانی که دوستانتان و کسانی که بر ضد ایران و ... مطلب مینوشتند نیامدید و حرف از انصاف نزدید اشتباهاتشان را گوشتزد نکردید ؟؟؟ حالا که من همین کار را مستند بر سر خودتان انجام دادم مرا آدم بی انصافی میدانید؟؟؟ شما اعرابی را که به ایران و ایرانی تجاوز میکند و بزور آنها را مسلمان میکند و به آنها پول میدهد تا نماز بخوانند و به آنها امان میدهد اما همه را جز یکی میکشد را مسلمان نما میدانید اما کسانی که موافق عقاید شما در تاریخ اعمالشان ثبت شده را مسلمان واقعی؟؟؟
شما هم کمی انصاف داشته باشید . شما این را هم در نظر بگیرید که تاریخ یک کشور را فاتحان مینویسند. این را هم در نظر بگیرید که کتب ایرانی چه شد؟؟؟ میگویید سوزانده نشد ؟ قبول پس چه شد ؟؟؟
شما پاسخگوی تاریخی هستید و باید بی طرف باشید. شما چرا به هم کیشان خود خرده نگرفتید که حالا بیایید و ....




جناب یزگرد4،
قبل از هر چیز باید عرض کنم همانگونه که بنده عرض کردم منکر برخی جنایات صورت گرفته در زمان حمله اعراب به ایران نیستم،بلکه معتقدم این اعمال را نباید به حساب دین اسلام گذاشت.
اما خود شما هم اعتراف دارید که کارتان کاری درست و منصفانه نیست،همانگونه که کار دیگرانی که مانند شما در مقابل شما اینگونه رفتار می کردند،درست نبوده،شما که خود اعتراف به نادرستی این رفتار دارید،چرا اینگونه رفتار می کنید!!!!
اما در مورد کتاب های ایرانی،شما بفرمایید که کتابهای ایرانی چه شد؟اصلاً بفرمایید آن کتابخانه هایی که شما مدعی هستید اعراب در زمان حمله به ایران آنها را آتش زدند،در کجای ایران بودند؟؟؟؟!!!!!!البته با سند و مدرک بدرد بخور.
شما معتقدید که ایرانیان با زور مسلمان شدند؟؟؟ حرف شما درست!!!! اما چند سوال مهم از شما دارم که پاسخ به آنها بسیاری از ابهامات را بقر طرف خواهد کرد:
1- اصلاً آیا می توان کسی را مجبور به پذیرش یک دین یا آیین کرد؟؟ مگر می شود یک چیز قلبی و درونی را به زور بر کسی تحمیل کرد؟؟؟
2- به فرض که ایرانیان به زور مسلمان شدند،چطور در بسیاری از مناطق ایران که در پستهای قبلی نمونه هایی را عرض کردم،تا چند قرن پس از ورود اسلام به آن مناطق زرتشتیان ازادانه زندگی می کردند؟؟؟
3- به نظر شما اگر یک گروهی به زور یک عقیده و یا مسلکی را بپذیرند،این عاقلانه است که خودشان بیشترین تلاش ها را در گسترش آن دین و مسلک انجام بدهند؟؟؟ مگر ایرانیان برای گسترش اسلام کم زحمت کشیده اند؟؟؟ اگر نگوییم بیشتر از خود اعراب زحمت کشیده اند،مطمئن باشید کمتر از اعراب مسلمان هم زحمت نکشیده اند!!!!!!!!
4- درست است ایرانیان در زمان حمله اعراب مسلمان،چون ضعیف بودند از ترس کشته شدن اسلام را پذیرفتند،اما چرا آن زمانی که ایرانیان قدرت سیاسی و نظامی خود را بازیافتند،و حتی بیشترین نقش را در سرنگونی حکومت بنی امیه ایفا کردند،خودشان قدرت را به بنی عباس که عرب بودند واگذار کردند و هیچ تلاشی برای باز پس گیری ان از دست اعراب نکردند؟؟؟؟!!!!!
5- جناب یزگرد،پادشاه ساسانی ایرانیان به دست چه کسی کشته شد،اعراب مسلمان یا یک ایرانی؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟
پاسخ به این سوالات بسیاری از ابهامات و اتهاماتی را که برخی ناجوانمردانه به مسلمانان نسبت می دهند روشن خواهد کرد،البته اگر بتوانید پاسخی منطقی و مستند و بدون تعصب به این سوالات بدهید.!!!!

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۱۰/۰۷, ۱۳:۳۵
با سلام خدمت جناب یزدگرد
امیدوارم حالتون خوب باشه
امیدوارم دفاعیات بنده را مبنی بر این نگذاشته باشید که بخواهم قومی را بالا و یا شان کسی را پایین بیاورم.
شما چند نفر را بیان نمودید و اون جزء ها را به کل اسلام ربط دادید که بنده دفاعیات خودم را مبنی بر نظر شما که فرضا عمر چنین کاری را نموده و پس این کار از اسلام است و برخورد من با این تفکر بوده و نه تعصب دیگری
حال هم که جناب پاسخگو در خدمت شما هستم و به صلاحدید دوستان فعلا ایشون پاسخگو هستند و من فقط ببینده مطلب
موفق باشید
یا حق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۷, ۱۳:۴۴
بنام اهورامزدا

درود بر شما

در مورد کتب ایرانیان قبل از اسلام مطالب بسیاری نوشته شد و من هم بارها عرض کردم و باز هم خواهم کرداما در فرصتی بعد

اصلاً آیا می توان کسی را مجبور به پذیرش یک دین یا آیین کرد؟؟ مگر می شود یک چیز قلبی و درونی را به زور بر کسی تحمیل کرد؟؟؟
چرا نمیشود
خیلی هم خوب و راحت و ساده
دین رسمی کشور را اسلام قرار دهید . مسولان و عاملان عرب برای هر منطقه در نظر بگیرید . روزی 5 بار صدای اذان ازمساجد تازه ساختتان بلند شود. به مردم آن آبادیها بگویید یا مسلمان شوید یا جزیه دهید یا از شهرتان بروید
فرد مجبور است بخاطر اینکه جزیه ندهد خانه و زندگی و کسب و کار خویش را رها نکند به ظاهر مسلمان شود
شما غیر از این عمل میکنید؟؟؟


به فرض که ایرانیان به زور مسلمان شدند،چطور در بسیاری از مناطق ایران که در پستهای قبلی نمونه هایی را عرض کردم،تا چند قرن پس از ورود اسلام به آن مناطق زرتشتیان ازادانه زندگی می کردند؟؟؟
به فرض که شما درست میگید اما پس سرکوب ایرانیان برای چه بود در در عصر خلفای عرب انجام شد؟؟؟
اگر شما درست میگویید پس نباید با اجبار به ایرانیان حکم کنند که نماز بخوانید پس چرا کردند؟؟؟
چرا زمانی که از اسلام سرباز زدند لشکر به سمت آنان فرستاده میشد؟؟؟


به نظر شما اگر یک گروهی به زور یک عقیده و یا مسلکی را بپذیرند،این عاقلانه است که خودشان بیشترین تلاش ها را در گسترش آن دین و مسلک انجام بدهند؟؟؟ مگر ایرانیان برای گسترش اسلام کم زحمت کشیده اند؟؟؟ اگر نگوییم بیشتر از خود اعراب زحمت کشیده اند،مطمئن باشید کمتر از اعراب مسلمان هم زحمت نکشیده اند!!!!!!!!
درست است ایرانیان در زمان حمله اعراب مسلمان،چون ضعیف بودند از ترس کشته شدن اسلام را پذیرفتند
شما خود در مطلبتان اشاره کردید که ایرانیان در زمان حمله اعراب از ترس جانشان و کشته شدن اسلام را پذیرفتند با توجه به مطلب شما این نتیجه گرفته میشود که ایرانیان اگر مسلمان نمیشدند کشته میشدند . پس به اجبار مسلمان شدند
کسی که دینی را میپذیرد هر دینی که باشد به سختی دین خود را ترک میکند . حالا اگر به جای دین از واژه "نحوه زندگی" استفاده کنیم منظور من بهتر میرسد. شما وقتی شیوه ای در زندگی بکار میگیرید بسیار سخت خواهد بود که کسی آنرا برایتان تغییر دهد مگر اینکه مدتهای زیادی بگذرد مثلا نسلی جدید از نطفه همان نسل قدیم قرار است تغییر کند بوجود آید به این صورت که مثلا فردی دارای یک خانواده بودایی است و بالاجبار باید دین خود را تغییر دهد فرض میکنیم که او به ظاهر دین جدید را پذیرفته و در دل بوداییست. حال اینکه در جامعه ای زندگی میکند که افراد بسیاری مانند خود وجود دارد. کسانی که ظاهرا و باطنا دین جدید را پذیرفته اند. فرزندان این فرد در هنگام رشد خود را در جامعه ای حس میکنند که متعلق به آنند . با توجه به این جامعه زندگی میکنند و به رسم آنان لباس میپوشند و تکالیف دینی آنان را بجای می آورند . پدر به ظاهر دین جدید را پذیرفته بود اما پسر چه؟ همان اندازه که تلاش شد تا پدر دین جدید را بپذیرد به همان اندازه باید تلاش شود که پسر به دین پدر برگردد.
کلا انسانها به جامعه و چیزی که دارد عادت میکند و تغییر در آن برایش قدری مشکل است


5- جناب یزگرد،پادشاه ساسانی ایرانیان به دست چه کسی کشته شد،اعراب مسلمان یا یک ایرانی؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟ پاسخ به این سوالات بسیاری از ابهامات و اتهاماتی را که برخی ناجوانمردانه به مسلمانان نسبت می دهند روشن خواهد کرد،البته اگر بتوانید پاسخی منطقی و مستند و بدون تعصب به این سوالات بدهید.!!!!
تاریخ یعقوبی - ص 216
مسلمین به مداین که پایتخت ساسانیان بود درآمدند ایرانیان شکست یافتند و یزدجرد گریخت. لشکر اسلام همه جا در تعقیب او روفت تا به مرو رسیدند . یزدجرد داخل آسیابی شد و آسیابان وی را کشت. پادشاهیش تاروزی که کشته شد 20 سال بود

تاریخ طبری - ج 5 - ص 2145
در باره سبب قتل و اینکه چگونه بود اختلاف کرده اند. ابن اسحاق گوید: یزدگرد با گروهی اندک از کرمان به مرو گریخت و از مرزبان آنجا مال خواست که ندادند و بر جان خود بیمناک شدند و کس پیش ترکان فرستادند و بر ضد وی کمک خواستند و شبانگاه بیامدند و بر وی تاختند و کسانش را بکشتند و یزدگرد بگریخت و بر کنار شط مرغاب به خانه پیر مردی رسید که سنگ آسیا دندانه میکرد و شبانگاه به آنجا پناه برد که چون بخفت او را بکشت.
هذلی گوید: یزدگرد فراری از کرمان به مرو رسید و از مرزبان و مردم آنجا مالی خواست که ندادند و از او بیمناک شدند و شبانگاه بر او تاختند. از ترکان بر ضد او کمک نخواسته بودند. یارانش را بکشتند و پزدگرد پیاده فرار کرد. کمربند و شمشیر و تاج خود را به همراه داشت و بر لب شط مرغاب به خانه دندانه گری و چون غافل شد دندانه گر او را بکشت و اثاثش را برگرفت و پیکرش را در مرغاب افکند. گوید: صبحگاهان مردم مرو به دنبال رد او بیامدند و نزدیک خانه دندانه گر رد را گم کردند و او را بگرفتند و مقر شد که شاه را کشته و اثاث او را آورد . پس دندانه گر و کسان او را بکشتند و اثاث او و اثاث یزدگرد را برگرفتند و پیکر شاه را از مرغاب درآوردند و در تابوت چوبین نهادند. نام مرو را دشمن خدا گذاشتند

امیر حسن خنجی - ایران زمین - فروپاشی ساسانی - ص 146
یزدگرد چون وارد مرو شد او ماهویه مطالبه مالیات کرد و ماهویه از او ترسید ولی نیزگ ترخون را بر ضد او برنه آغالید و نیزگ نیز به جنگ یزدگرد نرفت. بلکه ماهویه همراهان یزدگرد را کشت و یزدگرد با پاهای پیاده با شمشیر و تاج و کمربند سلطنتی گریخت و در کنار رود مرغ آب وارد خانه سنگتراشی شد که سنگ آس میساخت نه سنگ آس آب بان. چون خوابید سنگ تراش او را کشت و تاج و کمربند و شمشیرش را برداشت . ماهویه در جستجوی یزدگرد به موضوع پی برد و سنگ تراش و افراد خانواده اش را کشت و تاج و کمر و شمشیر را گرفت. نام مرو آز آن پس "مرو خدادشمن" شد یعنی "دشمن پادشاه"
حقیقت تاریخ آنست که از سال 30-31 ه.ق که یزدگرد به خراسان رفته دیگر اثرش گم شده و مطالعه گر تاریخ نمیتواند گزارش قانع کننده ای از فرجام او بدست آوردو....

شاهنامه فردوسی
بر شاه شد دل پر از شرم و باک
رخانش پر آب ودهانش چو خاک
به نزدیک اندر آمد به هوش
چنین چون کسی راز گوید به گوش
یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه
رها شد به زخم اندر از شاه آه
در شاهنامه هم فردوسی با توجه به استناد به کتاب "خدای نامک" عاقبت یزدگرد را اینگونه توصیف میکند و در ادامه آن بیژن به خون خواهی یزدگرد به طرف ماهویه لشکر میکشد

............................
اما سوالی که از بنده در رابطه با اینکه چه کسی (ایرانی یا عرب) یزدگرد را کشت باید عرض کنم که ایرانی جناب پاسخگوی تاریخی کانون . یک ایرانی پادشاه را کشت . یک ایرانی همانطور که یک عرب علی بن ابیطالب را کشت
حالا منظور....؟

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۷, ۱۹:۵۸
بنام اهورامزدا

درود بر شما

در مورد کتب ایرانیان قبل از اسلام مطالب بسیاری نوشته شد و من هم بارها عرض کردم و باز هم خواهم کرداما در فرصتی بعد

چرا نمیشود
خیلی هم خوب و راحت و ساده
دین رسمی کشور را اسلام قرار دهید . مسولان و عاملان عرب برای هر منطقه در نظر بگیرید . روزی 5 بار صدای اذان ازمساجد تازه ساختتان بلند شود. به مردم آن آبادیها بگویید یا مسلمان شوید یا جزیه دهید یا از شهرتان بروید
فرد مجبور است بخاطر اینکه جزیه ندهد خانه و زندگی و کسب و کار خویش را رها نکند به ظاهر مسلمان شود
شما غیر از این عمل میکنید؟؟



به فرض که شما درست میگید اما پس سرکوب ایرانیان برای چه بود در در عصر خلفای عرب انجام شد؟؟؟
اگر شما درست میگویید پس نباید با اجبار به ایرانیان حکم کنند که نماز بخوانید پس چرا کردند؟؟؟
چرا زمانی که از اسلام سرباز زدند لشکر به سمت آنان فرستاده میشد؟؟؟




شما خود در مطلبتان اشاره کردید که ایرانیان در زمان حمله اعراب از ترس جانشان و کشته شدن اسلام را پذیرفتند با توجه به مطلب شما این نتیجه گرفته میشود که ایرانیان اگر مسلمان نمیشدند کشته میشدند . پس به اجبار مسلمان شدند
کسی که دینی را میپذیرد هر دینی که باشد به سختی دین خود را ترک میکند . حالا اگر به جای دین از واژه "نحوه زندگی" استفاده کنیم منظور من بهتر میرسد. شما وقتی شیوه ای در زندگی بکار میگیرید بسیار سخت خواهد بود که کسی آنرا برایتان تغییر دهد مگر اینکه مدتهای زیادی بگذرد مثلا نسلی جدید از نطفه همان نسل قدیم قرار است تغییر کند بوجود آید به این صورت که مثلا فردی دارای یک خانواده بودایی است و بالاجبار باید دین خود را تغییر دهد فرض میکنیم که او به ظاهر دین جدید را پذیرفته و در دل بوداییست. حال اینکه در جامعه ای زندگی میکند که افراد بسیاری مانند خود وجود دارد. کسانی که ظاهرا و باطنا دین جدید را پذیرفته اند. فرزندان این فرد در هنگام رشد خود را در جامعه ای حس میکنند که متعلق به آنند . با توجه به این جامعه زندگی میکنند و به رسم آنان لباس میپوشند و تکالیف دینی آنان را بجای می آورند . پدر به ظاهر دین جدید را پذیرفته بود اما پسر چه؟ همان اندازه که تلاش شد تا پدر دین جدید را بپذیرد به همان اندازه باید تلاش شود که پسر به دین پدر برگردد.
کلا انسانها به جامعه و چیزی که دارد عادت میکند و تغییر در آن برایش قدری مشکل است




تاریخ یعقوبی - ص 216
مسلمین به مداین که پایتخت ساسانیان بود درآمدند ایرانیان شکست یافتند و یزدجرد گریخت. لشکر اسلام همه جا در تعقیب او روفت تا به مرو رسیدند . یزدجرد داخل آسیابی شد و آسیابان وی را کشت. پادشاهیش تاروزی که کشته شد 20 سال بود

تاریخ طبری - ج 5 - ص 2145
در باره سبب قتل و اینکه چگونه بود اختلاف کرده اند. ابن اسحاق گوید: یزدگرد با گروهی اندک از کرمان به مرو گریخت و از مرزبان آنجا مال خواست که ندادند و بر جان خود بیمناک شدند و کس پیش ترکان فرستادند و بر ضد وی کمک خواستند و شبانگاه بیامدند و بر وی تاختند و کسانش را بکشتند و یزدگرد بگریخت و بر کنار شط مرغاب به خانه پیر مردی رسید که سنگ آسیا دندانه میکرد و شبانگاه به آنجا پناه برد که چون بخفت او را بکشت.
هذلی گوید: یزدگرد فراری از کرمان به مرو رسید و از مرزبان و مردم آنجا مالی خواست که ندادند و از او بیمناک شدند و شبانگاه بر او تاختند. از ترکان بر ضد او کمک نخواسته بودند. یارانش را بکشتند و پزدگرد پیاده فرار کرد. کمربند و شمشیر و تاج خود را به همراه داشت و بر لب شط مرغاب به خانه دندانه گری و چون غافل شد دندانه گر او را بکشت و اثاثش را برگرفت و پیکرش را در مرغاب افکند. گوید: صبحگاهان مردم مرو به دنبال رد او بیامدند و نزدیک خانه دندانه گر رد را گم کردند و او را بگرفتند و مقر شد که شاه را کشته و اثاث او را آورد . پس دندانه گر و کسان او را بکشتند و اثاث او و اثاث یزدگرد را برگرفتند و پیکر شاه را از مرغاب درآوردند و در تابوت چوبین نهادند. نام مرو را دشمن خدا گذاشتند

امیر حسن خنجی - ایران زمین - فروپاشی ساسانی - ص 146
یزدگرد چون وارد مرو شد او ماهویه مطالبه مالیات کرد و ماهویه از او ترسید ولی نیزگ ترخون را بر ضد او برنه آغالید و نیزگ نیز به جنگ یزدگرد نرفت. بلکه ماهویه همراهان یزدگرد را کشت و یزدگرد با پاهای پیاده با شمشیر و تاج و کمربند سلطنتی گریخت و در کنار رود مرغ آب وارد خانه سنگتراشی شد که سنگ آس میساخت نه سنگ آس آب بان. چون خوابید سنگ تراش او را کشت و تاج و کمربند و شمشیرش را برداشت . ماهویه در جستجوی یزدگرد به موضوع پی برد و سنگ تراش و افراد خانواده اش را کشت و تاج و کمر و شمشیر را گرفت. نام مرو آز آن پس "مرو خدادشمن" شد یعنی "دشمن پادشاه"
حقیقت تاریخ آنست که از سال 30-31 ه.ق که یزدگرد به خراسان رفته دیگر اثرش گم شده و مطالعه گر تاریخ نمیتواند گزارش قانع کننده ای از فرجام او بدست آوردو....

شاهنامه فردوسی
بر شاه شد دل پر از شرم و باک
رخانش پر آب ودهانش چو خاک
به نزدیک اندر آمد به هوش
چنین چون کسی راز گوید به گوش
یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه
رها شد به زخم اندر از شاه آه
در شاهنامه هم فردوسی با توجه به استناد به کتاب "خدای نامک" عاقبت یزدگرد را اینگونه توصیف میکند و در ادامه آن بیژن به خون خواهی یزدگرد به طرف ماهویه لشکر میکشد

............................
اما سوالی که از بنده در رابطه با اینکه چه کسی (ایرانی یا عرب) یزدگرد را کشت باید عرض کنم که ایرانی جناب پاسخگوی تاریخی کانون . یک ایرانی پادشاه را کشت . یک ایرانی همانطور که یک عرب علی بن ابیطالب را کشت
حالا منظور....؟





جناب یزگرد،اگر منصفانه به مطالعه تاریخ بپردازید،مبلغی که بعنوان جزیه از ایرانیان درخواست می شد آنهم در قبال خدمت به آنان و حمایت از آنان،کمتر از مبلغی بود که ایرانیان بعنوان م الیات و به بهانه های مختلف به دولت ساسانی پرداخت می کردند،آنهم با توجه به تبیعضات فراوانی که وجود داشت و از کمترین امکانات محروم بودند.به نظر شما اینکه مردمی حاظر می شوند بخاطر نپرداختن مبلغی کمتر از آنچه تا کنون به دولت خود می پرداختند،دین جدید را بپذیرند،این دلیل بر چیست؟
اگر مسلمانان توانستند بنابرگفته شما،به زور مردم ایران را مسلمان کنند،چرا مغولان نتوانستند،مردم ایران را از دین جدیدشان برگردانند؟؟؟
فرض کنیم مردم ایران به زور مسلمان شدند،آیا مردم دیگر کشورها هم همه به زور و از ترس کشته شدند مسلمان شدند؟

پاسخ سوال سوم بنده چی شد؟؟؟؟؟؟

جناب یزگرد4،بنده معتقد نیستم که ایرانیان از ترس کشته شدن مسلمان شدند،بلکه معتقدم ایرانیان کاملاً با رضایت و طیب خاطر اسلام را پذیرفته اند،نه تنها ما چنین اعتقادی داریم،بلکه بسیاری از مستشرقان هم این اعتقاد رادارند.بعنوان نمونه «ادوارد برون»در کتاب تاریخ ادبیات ایران،ص299می گوید:
« ...و مسلّم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند،به طیب خاطر و به اختیار و اراده خودشان بود.پس از شکست ایران در قادسیه،فی المثل چهار هزار سرباز دیلمی پس از مشاوره تصمیم گرفتند به میل خود اسلام آورند و به قوم عرب ملحق شوند.این عده در تسخیر جلولا به تازیان کمک کردند و سپس با مسلمین در کوفه سکونت اختیار کردند و اشخاص دیگر نیز گروه گروه به رضا و رغبت به اسلام گرویدند».
مطلبی هم که عرض کردم،بنابر فرض شما بود.من معتقدم کسانی که به زور دینی را می پذیرند،منتظر فرصتند تا انتقام خود را از آن دین جدید بگیرند،حال آنکه ایرانیان با اینکه مناسبترین فرصتها را به دست آورده بودند،به هیچ وجه چنین کاری نکردند،به عقیده شما دلیل این کار چه می تواند باشد؟؟؟؟؟
بنده در رد سخن شما باید بگویم که آن زمان که ایرانیان قدرت نظامی و سیاسی خود را بازیافتند،هنوز در بسیاری از مناطق ایران زرتشتی ها آزادانه زندگی می کردند،و دانشگاه جندی شاپور هم به فعالیت های خود ادامه میداد.

جناب یزگرد4،مشکل اصلی شما این است که شما فقط خودتان را ایرانی و مدافع ایران می دانید،و دیگران را دشمنان ایران قلمداد می کنید،ولی بدانید واقعیت اینی نیست که شما فکر می کنید،بنده بعنوان یک ایرانی مسلمان هم به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم و هم به مسلمان بودنم.
شما از بس دچار تعصب شده اید و شاید هم بغض و عناد نسبت به اسلام،که مطالب شما بیشتر ضربه به ایران وایرانی می زند تا دفاع از حیثیت آنان،چرا که شما در واقع معتقدید ایرانیان به راحتی و بخاطر نپرداختن چند درهم جزیه،حاظر شدند به راحتی دست از دین وآیین خود بردارند و دین تازه وارد را بپذیرند و نه تنها هیچگاه به فکر بازپسگیری کذشسته خود نیفتند،بلکه خودشان برای گسترش دین جدید بیشترین زحمات را متقبل شوند!!!!
به نظر شما چنین ایران وایرانی ای قابل تحسین است یا قابل نکوهش؟؟؟!!!!!

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۸, ۱۲:۳۰
بنام اهورامزدا

درود بر شما


اگر مسلمانان توانستند بنابرگفته شما،به زور مردم ایران را مسلمان کنند،چرا مغولان نتوانستند،مردم ایران را از دین جدیدشان برگردانند؟؟؟
چون قصد چنین کاری را نداشتند
شما بر چه اساسی این سوال را مطرح میکنید ؟؟؟
یعنی شما میفرمایید مغولان قصد تزریق اعتقادات خود را به مردم ایران داشتند ؟؟؟
چنگیزخان صرفا جهت کشورگشایی و ... به کشورهای دیگر یورش میبرد


جناب یزگرد4،مشکل اصلی شما این است که شما فقط خودتان را ایرانی و مدافع ایران می دانید،و دیگران را دشمنان ایران قلمداد می کنید،ولی بدانید واقعیت اینی نیست که شما فکر می کنید،بنده بعنوان یک ایرانی مسلمان هم به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم و هم به مسلمان بودنم
کار خوبی میکنید . اما اعراب مسلمان رو هم زیادی بزرگ نکنید . چون بزرگ نبودند . کسانی که در جهالت خود به راهزنی مشغول بودند با آمدن اسلام این راهزنی ها شکل الهی به خود گرفت . شما بهتر از من میدانید که کسانی از اعراب با همین حمله و تجاوز و فروش برده و غنائم به چه ثروتی دست پیدا کردند. منکر این قضیه هستید ؟؟؟


بنده در رد سخن شما باید بگویم که آن زمان که ایرانیان قدرت نظامی و سیاسی خود را بازیافتند،هنوز در بسیاری از مناطق ایران زرتشتی ها آزادانه زندگی می کردند،و دانشگاه جندی شاپور هم به فعالیت های خود ادامه میداد.
جدّا ؟؟؟ میشه بفرمایید ایرانیان در چه زمانی استقلال خودرا باز پس گرفتند ؟؟؟ میشه بفرمایید در این دانشگاه جندی شاپور چه کار میکردند ؟؟؟ به چه فعالیتی مشغول بودند ؟؟؟

..............................
....................
..........
.....
.

1- به نظر شما اعراب مسلمان به چه دلیل به ایران حمله کردند ؟؟؟
2- اگر علی بین ابی طالب خلیفه اول مسلمین بود اینچنین فتوحاتی انجام میشد یا خیر ؟؟؟
3- اعراب مسلمان چرا به ایرانی زن نمیدادند ؟؟؟
4- پس از جنگهای ابتدایی زمانی که یزدگرد قصد صلح داشت چرا اعراب نپذیرفتند و پیشروی کردند ؟؟؟
5- شما فرمودید اگر تاریخ را منصفانه بخوانم متوجه میشوم که جزیه ای که اعراب برای ایرانیان تعیین کردند از مالیاتی که شاهان ساسانی از مردم میگرفتند کمتر بوده . حالا که منصفانه تاریخ را میخوانم متوجه میشوم که ایرانیان همان مالیات را ترجیح میدادند . حالا چرا ؟ خدا عالم است . اما آنچه که در تاریخ آمده مردم بخارا و شوش و سیستان و کرمان بارها جزیه اعراب را شکستند و از اسلام سرباز زدند حال شما بفرمایید که ایرانیانی که بقول شما با جان و دل اسلام و اعراب را پذیرفتند چرا همچین کاری کردند ؟؟؟
6- ایرانیان عصر ساسانی فرض میکنیم کافر و بی دین و فاسد و ... بودند . اعراب مسلمانی که خدا داشتند و به جهانی دیگر اعتقاد داشتند و تربیت داده پیامبر اسلام بودند
چرا ایران را غارت کردند ؟؟؟
میگید تجاوز نکردند بازهم قبول.
چرا خزانه ایران را غارت کردند ؟؟؟
چرا فرش بهارستان را بردند ؟؟؟
چرا شمایی که ادعا میکنید اعراب جزیه ها را برای خود ایرانیان خرج میکردند اموال خزانه ملی ایران را برای ایرانیان خرج نکردند؟؟؟
چرا زنان و دختران ایرانی را سبی کردند ؟؟؟
چرا برده گرفتند ؟؟؟

حالا شما بفرمایید این مسلمانان با ایرانیان عهد ساسانی چه فرقی داشتند ؟؟؟
با اینکه مسلمان بودند تاراج کردند
برده گرفتند
زنان را سبی کردند
حکومت را بدست گرفتند
دین رسمی کشور را هم اسلام معرفی کردند

ایدون باد
اوکامک رسی

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۸, ۱۸:۰۵
با عرض سلام
البته باید این نکته را هم در نظر بگیرید که مسلمانان ذکات خمس و مالیات میدادند و در چنک حاضر میشدند و لی خیر مسلمان چون ا ین موارد برانها واجب نبود جزیه میدادند این فقط من باب یاد اوری بود کماکان بحث را بدون دخالت فقط نظاره گر هستم

cyrus59
۱۳۸۹/۱۰/۰۸, ۲۲:۰۱
فرض کنیم مردم ایران به زور مسلمان شدند،آیا مردم دیگر کشورها هم همه به زور و از ترس کشته شدند مسلمان شدند؟


بنده معتقد نیستم که ایرانیان از ترس کشته شدن مسلمان شدند،بلکه معتقدم ایرانیان کاملاً با رضایت و طیب خاطر اسلام را پذیرفته اند،نه تنها ما چنین اعتقادی داریم،بلکه بسیاری از مستشرقان هم این اعتقاد رادارند
شما از بس دچار تعصب شده اید و شاید هم بغض و عناد نسبت به اسلام،که مطالب شما بیشتر ضربه به ایران وایرانی می زند تا دفاع از حیثیت آنان،چرا که شما در واقع معتقدید ایرانیان به راحتی و بخاطر نپرداختن چند درهم جزیه،حاظر شدند به راحتی دست از دین وآیین خود بردارند و دین تازه وارد را بپذیرند و نه تنها هیچگاه به فکر بازپسگیری کذشسته خود نیفتند،بلکه خودشان برای گسترش دین جدید بیشترین زحمات را متقبل شوند!!!!
به نظر شما چنین ایران وایرانی ای قابل تحسین است یا قابل نکوهش؟؟؟!!!!!


درود بر همه دوستان عزیز
بنده کل بحث را نخواندم اما راجب سخنان این چنینی پاسخگوی تاریخی عزیز !

راجب سوزاندن کتاب ها در مصر و ایران :

در مصر :

یاقوت حموی-سیاح عرب / معجم البدان ج5 ، ص243


در مورد ایران :
عمر معتقد بود که : با وجود قران مسلمین را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست
نگاه کنید به :
تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ذبیح الله صفا ، ج1 صص33-34
تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج3 صص434 - 436 ؛ فرهنگ ایرانی پیش از اسلام محمد محمدی صص 39- 64 ؛ حلاج ، علی میر فطروس چاپ سیزدهم صص 87-89


راجب مسلمان سازی ایرانیان :
قتیبه بن مسلم (سردار عرب) برای مسلمان سازی مردم خراسان و خوارزم ضمن قتل عام مردم و ویرانی شهرهای این مناطق (بسال 90ه=709 میلادی) مورخین و متفکرین و دانشمندان این نواحی را بکلی فانی و معدو الاثر کرد و بسیاری را به شهرهای دور دست تبعید کرد و آثار و رسالات انان را بسوخت انچنانکه :
اخبار و اوضاع ایشان (مردم خراسان و خوارزم) مخفی و مستور ماند ... و اهل خوارزم امی (بیسواد) ماندند و در اموری که مورد نیاز آنان بود تنها به محفوضات خود استناد کردند *
* آثار الباقیه ، ابوریحان بیرونی ص48 مقایسه کنید با روایت ابن خلدون در حمله مغول ها به خراسان : مقدمه ج2


اما در مورد دین اسلام و نحوه استقرار ان در شبه جزیره عربستان و سایر کشورها
باید گفت که اسلام یک دین سامی است لذا بسیار از خصوصیات قوم سامی را نیز دارا می باشد این خصوصیات را در فرهنگ و هنر انان می توان به خوبی مشاهده کرد

در مورد تفاوت سامی و آریایی به قول نیکل سون (Nickolson) : سامی درخت را می بیند و نه جنگل را ، اما آریایی هم جنگا را می بیند هم درخت را .

در مورد اعتقاد حضرت محمد و جانشینان او :
حضرت محمد :
من با شمشیر فرستاده شده ام و آنچه نیکوست در شمشیر و با شمشیر است... من فرستاده شدم تا درو کنم نه بکارم *
و یا بهشت زیر سایه شمشیرهاست
شمشیر ها کلید بهشت اند**
---
*نگاه کنید به : البیان و البیین ، جاحظ ، ج1 ، ص159 ؛ تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ج4 ، ص149 ؛ تفسیر طبری ، سوره الحجر ، آیه 14 و سوره البروج ، ایه 32 ؛ سیمای محمد ، علی شریعتی ص 80
** نگاه کنید به : نهج الفصاحه ، سخنان حضرت محمد ، ص115 ، حدیث 576 و ص280 ، حدیث 1787


از دیگر منابع در بیان فجایع حمله اعراب به ایران :
تاریخ طبری ج3و4 ؛ مغازی یا تاریخ جنگ های پیامبر ، محمدبن عمرواقدی ج1و2و3 ؛ سیرت رسول الله (سیره النبی) ، ابن هشام ج 2


البته امیدورام شما مثل دکتر شریعتی فکر نکنید :
کجا ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواسته اسلام را بپذیرد ؟ کجا چنین چیزی بوده ؟ کجا چنین چیزی است ؟ یک جا ، یک نمونه نیست !*
*علی حیات بارورش پس از مرگ ص425، م.آ 26 ، مقایسه کنید با نظر سید محمود طالقانی : اسلام و مالکیت ، ص160



مسلما بعضی قبایل عرب نشین امپراطوری ساسانی - در مجاورت قلمرو اسلامی - پس از حمله اعراب مسلمانان اسلام را پذیرفتند (چیزی که محققان اسلامی - به تکرار-آنرا " استقبال ایرانیان از اعراب و اسلام" قلمداد کرده اند. )

با اینحا باید دانست که بیشتر نواحی عرب نشین ایران (مانند حیره ، انبار ، فرات ، نواحی سواد و ...) پس از جنگ با اعراب مسلمان از پذیرفتن اسلام خوددداری کردند و تنها به پرداخت جزیه گردن گذاشتند. این امر انچنان عجیب بود که خشم سرداران و فاتحان عرب را برانگیخته بود *
* تاریخ طبری ج 4 صص 1480و 1482 و 1497 و 1498 و 1501 و 1508 و 1512 و 1513 و ...


مقاومت مردم نسبت به اعراب در همه شهر ها و ولایات بود *
در اکثر شهرها و پایداری و مقاومت ایرانیان بی رحمانه سرکوب گردید مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاوت مردم در جنگ جلولا (16ه=636م) اعراب مسلمان خشونت بسیاری از خود نشان دادند به طوریکه مورخین از ان به " واقعه هولناک جلولا" یاد کرده اند در این جنگ صد هزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیار کشته شدند ، کشته ها دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود**

--
*دینوری حتی تاکید می کند که پس از شکست ایرانیان در جنگ جلولا و فرار یزدگرد به قم " مردم در همه جا به هیجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت یزدگرد حرکت کردند و مردم از قومس (دامغان) طبرستان و گرگان و دماوند و. ری اصفهان و همدان ماهان به سوی یزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجویان بر او گرد آمدند : اخبار الطوال ص164

**تاریخ طبری ج5 ، ص1829 ؛ کامل ، ابن اثیر ، ج2 ، ص340 ؛ قتوح البدان ، بلاذری ، صص 66-65 ؛ اخبار الطوال ، دینوری ، ص 141.


اشغال نظامی ایران توسط اعراب ، به معنای فتح روحی ایرانیان و بمنزله پایان مقاومت ها و مخالفت های آنان علیه دین و دولت اسلامی نبود بلکه در طول سالهای سلطه اعراب ، ایرانیان همچنان علیه حاکمیت اعراب و اسلام مبارزه می کردند :

پس از فتح استخر (در سال28ه-648م) مردم انجا سر به شورش گذاشتند و حاک عرب شهر را کشتند
اعراب مسلمان مجبور شدند تا برای بار دوم استخر را محاصره و تصرف کنند و مقاومت و پایداری شهر انچنان بود که فاتح استخر (عبدالله بن عاص) را سخت هراسان و خشمگین ساخت به طوریکه " سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخرکه خون براند ... پس به استخر آمد و (آنجا را) به جنگ بستند ... و خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند ؛ خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختند ، پس برفت ... و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود بیرون از مجهولان ... 1

پس از فتح ری نیز مردم انجا -بارها- علیه والیان عرب شورش کردند بطوریکه عمر و عثمان مجبور شدند به ری لشکر کشی کرده شورش مردم را سرکوب کنند 2

مردم آذربایجان نیز در زمان عمر شورش کردند و با سپاهیان عرب بسختی جنگیدند در زمان عثمان نیز شورشها متعددی در آذربایجان روی داد بطوریکه : ولیدبنعقبه به جنگ ایشان برفت غنیمت و اسیران بسیار بدست آورد 3


مردم خراسان نیز -بارها- طغیان کردند و " ردت آوردند" بطوریکه عثمان فرمان داد انان را سرکوب کنند 4

مردم فارس نیز بسال 28 هجری (648م) بار دیگر شورش کردند و عبیدالله بن معمر را کشتند .. مردم دارابگرد نیز طغیان کردند 5

و ........

در زمان خلافت حضرت علی این شورش ها همچنان ادامه داشت !
همچنین در زمان اموی و عباسی
نیاز به یاد آوری هست ؟!

اما پس از ان اعراب با اسکان نظامیان در شهرهای ایران از شورهای مجدد جلوگیری به عمل آوردند
بعدها نیز کوچ اعراب به سمت سرزمین ها ایرانی صورت گرفته که البته با تصرف املاک و خونریزی همراه بود


اما نکته ایی که که قابل ذکر است اینکه در کنار انواع فشارهای اجتماعی و اقتصادی محدودیت های مذهبی و ویران کردن اتشکده ها زرتشتی و کلیساها و ساختن مسجد به جای انها نیز رواج کامل داشت به گفته ابن اخوه :
اهل ذمه متعهد شدند که در شهر های خود کلیسا و دیر نسازند و کلیساهای ویران را مرمت و اباد نکنند انها همچنین موظف شدند تا اسب سوار نشوند و شمشیر حمل نکنند و سلاح بر نگیرند . 6

قاضی احمد غفاری از خراب کردن اتشکده ها ی زرتشتی حتی در قرن سوم هجری (نهم میلادی) یاد می کند 7

در مورد اهانت های اعراب فاتح ایران نیاز به یاد اوری دارید ؟!
در مورد چگونگی وصول خراج نیاز به یاد آوری است ؟
البته تعجب می کنم که پاسخگوی تاریخی همچین حرف هایی را بزند !
احتمالا در بررسی تاریخی شما دچار " پندار نگری " شده اید ! یا به قول دکتر شریعتی :اسلام شناسی آنگونه که ما دوست داریم و می خواهیم !

امیدوارم که این نوشتار کمکی باشد برای شفاف تر شدن تاریخ و البته بحث حاضر
---
1- فارسنامه ، ابن بلخی ص116 همچنین کامل ، ابن اثیر ، ج3 ، صص 163-164 ؛ تاریخ طبری ج5 ص 2009

2- فتوح البلدان ص 149 ؛ کامل ابن اثیر ج 3 صص 30 و 33-34

3- فتوح البلدان صص 165 و 166 و 326

4- مجمل التواریخ و القصص ، ص283 ؛ تاریخ طبری ج 5 ، ص 2003

5- کامل ، ج2 ، ص 163

6- آیین شهرداری (معالم القربه فی احکام احسبه) صص 37و 38و 39

7- تاریخ نگارستان ص 92

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۰۵:۵۶
گرایش ایرانیان به اسلام فرایندی پیچیده و تدریجی تاریخی بوده که چندین قرن به طول انجامیده و از ناحیه به ناحیه تفاوت می‌داشته و انگیزه و نیرو محرکه آن مورد به مورد تفاوت داشته‌است. فرایند اسلام شدن ایرانیان از زمان محمد (ص)در عربستان شروع شد (ایرانیان بسیاری در یمن ساکن بودند). در زمان حمله اعراب اولین گروندگان به اسلام، سربازان ایرانی و سران محلی بوده‌اند که بگفته التون دانیل این گرایش تنها اسمی بوده و به منظور حفظ موقعیت و جایگاه در حکومت جدید صورت گرفته‌است.[1] پذیرش اسلام در زمان فتوحات توسط بخش یا تمامی یک شهر آنچنان که در قزوین گزارش شده بسیار نایاب است.[2] اکثر ایرانیان در زمان حمله هیچ آشنایی با زبان عربی نداشتند و نه میدانستند که در قران چه نوشته شده و محمد(ص) دقیقاً چه می‌گوید و اسلام چه آداب و مراسمی دارد. بگفته التون دانیل اولین تلاش منظم برای ترویج گسترده اسلام در میان ایرانیان در زمان امویان بود. در آن زمان قتیبه بن مسلم در ماوراءالنهر با تخریب مکان‌های مذهبی محلی، ساختمان مساجد و اجبار مردم سعی در گرواندن مردم به اسلام داشت که حرکتی ناموفق بود زیرا پس از خروج ارتش عرب ساکنان شهر از اسلام باز می‌گشتند. البته عموم مورخین معتقد هستند که بصورت کلی استفاده از زور در ترویج اسلام در قرون اولیه اسلامی بسیار کم بوده‌است و مواردی نظیر رفتار قتیبه بن مسلم موارد خاص بوده‌اند. اعراب به ایرانیان تضمین حفاظت و پیروی آزاد از دینشان را می‌دادند. اما موارد پراکنده از استفاده از زور مانند تخریب آتشکده‌ها و به دار آویختن موبدان اتفاق افتاده‌است. بسته به مورد، انگیزه‌های گرایش به اسلام، اقتصای، اجتماعی و همچنین شخصی و روحانی بوده‌است. مسلمانان در مقایسه با زرتشتیان مالیات کمتری میپرداختند و این انگیزه‌ای برای گرویدن به اسلام بود. اعراب مهاجرت کرده به ایران در گرویدن ایرانیان به اسلام نقش داشتند. به عنوان مثال جمعیت کوچکی از اعراب که در اطراف قم ساکن شده بودند و در این شهر تبلیغ می‌کردند آن ناحیه را به یک پایگاه شیعه تبدیل کردند.[1][3] بگفته برنارد لوئیس دلیل افول دین زرتشتی این بود که روحانیت زرتشتی از نزدیک با ساختار قدرت در ایران باستان در ارتباط بوده‌اند. از دست دادن این پایگاه و نداشتن دوستانی در خارج از ایران و همچنین نداشتن مهارت‌های خیلی قوی بقا همانند یهودیان باعث دلسردی و کاهش تعداد آنها شد. زرتشتیان پس از این نقش کمرنگی در احیای فرهنگی و یا سیاسی ایران بازی کردند.[3] بگفته آمورتی، اینکه اعراب دین خود را بر ایرانیان تحمیل نکردند و به آنها آزادی عمل دادند ویژگی دموکراتیکی است، اما این را نباید فراموش کرد که اعراب با دادن مشوق‌های اقتصادی و حقوقی مشخص به نتیجه مورد نظرشان رسیدند.[4] بگفته سید حسین نصر، بوجود آمدن تعداد زیاد محققان ایرانی بزرگ مسلمان نشان از تحول درونی، و نه زور و فشار اجتماعی است، زیرا با فشار نمیتوان مشارکت خلاقانه و برجسته را انتظار داشت.[5] بگفته التون دنیل، از عوامل مهم دیگر گرویدن ایرانیان به اسلام نقش صوفیان بوده‌است. گزارش‌های زیادی از تحول درونی افراد هنگام برخورد با صوفیان - و متعاقب آن گرویدن آنها به اسلام - وجود دارد.[1
اعراب معمولا در امور داخلی مردمان محلی که مالیات خود را می‌پرداختند دخالت نمیکردند.[6] در قرون اول اسلامی، سران محلی مسولیت اداره محلات و شهرها را بر عهده داشتند. پس از فتح یک ناحیه، اعراب در پادگان‌هایی که ساکن می‌شدند که یا خود تبدیل به شهر می‌شدند یا اینکه در نزدیکی شهرهای دیگر قرار داشتند. در زمان فتح و دوره بلافاصله پس از آن ارتباط و ادغام کمی بین اعراب و ایرانیان محلی وجود داشت. این خط مشی هم توسط خلیفه و هم توسط علمای زرتشتی حمایت میشد. با گرویدن زرتشتیان به اسلام تماس‌ها زیادتر شده، و قوانینی برای ارتباط بین آنها وضع شد.[7][6] دلیل اینکه عمر علاقمند به مخلوط شدن اعراب با ایرانیان نبود بخشی از دو سیاست اصلی حکومتی او پس از فتح بود: بادیه نشینان از آسیب رساندن به جامعه کشاورزی بازداشته شوند حاکمان مسلمان با روسا و نامداران نواحی فتح شده همکاری کنند و مردمان محلی تا جای ممکن پریشان نشوند{9}. به همین دلیل اعراب تلاشی برای گرواندن ایرانیان به اسلام نکرده (بگفته لاپداس در زمان فتح اعراب اسلام را دینی عربی و برای خودشان در نظر می‌گرفتند)، و علاقه‌ای بر به هم زدن نظم اجتماعی و اداری نداشتند. اما با گذشت زمان اعراب کنترل خود را بر شهرها بیشتر کردند.تا زمان قتل عثمان، فتح ایران کامل شده بود و پادگان‌های اعراب در چند منطقه جهت اطمینان از اخذ مالیات برقرار شده بود. از زمان معاویه به بعد برنامه اسکان دائمی برخی اعراب در ایران اجرا شد.[8] در زمان امویان اعراب از آمودریا فراتر رفته و وارد کوه‌های افغانستان شدند.[10]
نوشته‌های مورخین در مورد تاثیرات مثبت و یا منفی حمله اعراب آمیخته بوده‌است.
برگرفته از
Elton L. Daniel, CONVERSION ii. Of Iranians to Islam, Encyclopedia Iranica(1
Michael Adas, Islamic & European Expansion: The Forging of a Global Order, Temple University Press, 1993, pp.13-14(2
Bernard Lewis, The Jews of Islam, p. 17(3
B. S. Amoretti, The Cambrdige History of Islam, p. 483(4
Seyyed Hossein Nasr, The Cambridge History of Iran, p. 464(5
Richard Frye, The Golden Age of Persia, p. 69(6
۲۰٫۰ ۲۰٫۱ Touraj Daryaee, The Effect of the Arab Muslim Conquest on the Administrative Division of Sasanian Persis /Fars, Iran, Vol. 41 (2003), p. 198(7
Richard Frye, The Golden Age of Persia, p. 69.71(8
Elton L. Daniel, The history of Iran, p. 64, Greenwood(9
)10)٫Richard Frye, The Golden Age of Persia, p72

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۰۶:۲۵
[حمله اعراب] در ایران به طرق مختلف دیده شده: توسط برخی به عنوان واقعه‌ای بابرکت، ورود دین صحیح، و پایان عصر جاهلیت و بت پرستی؛ توسط دیگران به عنوان یک شکست ملّی تحقیرآمیز، فتح و تسلط نیروهای بیگانه بر کشور. البته هر دو دیدگاه، بسته به نقطه نظر، معتبر هستند... ایران در واقع اسلامی شد، اما عربی نشد. ایرانیان ایرانی ماندند. پس از بازه‌ای سکوت، ایران به عنوان بخشی مجزا و متفاوت در درون اسلام ظهور کرده و نهایتا بُعد جدیدی به خود اسلام افزود. مشارکت فرهنگی، سیاسی - و چشمگیرتر از همه - مذهبی ایرانیان در تمدن اسلامی دارای اهمیت خارق العاده‌است... به معنایی، اسلام ایرانی ورود مجدد اسلام است، اسلامی جدید که برخی اوقات با نام اسلام عجم از آن یاد می‌شود. این اسلام ایرانی - و نه اسلام عربی - بود که به نواحی جدید و مردمان جدید برده شد.

بگفته التون دانیل، حمله اعراب به ایران به همان میزان که محرک خلاقیت بود، فاجعه‌ای تخریب آمیز بود. بعلاوه ایرانیان حداقل به همان میزان بهره‌ای که دریافت کردند، در شکل دادن تمدن اسلامی مشارکت کردند، چنانچه می‌توان صحبت از فرهنگ مجزای ایرانی-اسلامی کرد. فرایند عبور از دوره ساسانی به دوره اسلامی ترکیبی از پیوستگی و تحول است.

ریچارد فرای می‌نویسد که در حالی که ایرانیان انرژی خود را صرف جنبه‌های مختلف فرهنگ کرده بودند، اعراب آن را بصورت یک جنبه‌ای صرف ادبیات کرده بودند. ریچارد فرای معتقد است که شکوفایی شعر فارسی در این سطح و اندازه بدون تاثیرپذیری از ادبیات عرب احتمالا نمی‌توانست اتفاق بیافتد. بگفته فرای لغت‌های غنی و قوائد شعر عرب، و استفاده ماهرانه آنها از کلمات و تصویرنگاری مشوق خلاقیت در ادبیات فارسی بوده‌است. مقایسه سطح ادبیات فارسی میانه و جدید تفاوتی بسیار آشکار را نمایان می‌کند. از طرف دیگر زرینکوب می‌نویسد که زبان عربی زبان نیمه وحشیان بود و «لطف و ظرافتی نداشت. با اینهمه وقتی بانگ قرآن و اذان در فضای ملک ایران پیچید، زبان پهلوی در برابر آن فرو ماند و بخاموشی گرایید... پس چه عجب که این پیام شگفت انگیز تازه در ایران نیز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را بحیرت اندازد.»

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۱۱:۳۰
بنام اهورامزدا


درود بر دوستان


در رابطه با کتابهای ایران قبل از اسلام و اثبات وجود آنها باید عرض کنم همانطور که بارها عرض کردم و جناب پاسخگوی تاریخی بدان اشاره کردند دانشگاه "گندی شاپور" که اعراب آنرا "جندی شاپور" میخواندند یک مرکز علمی در ایران بوده که دانشمندان و طبیبان ایرانی و یونانی در آن به فراگیری علم و طبابت مشغول بودند . در این دانشگاه کتب یونانی به فارسی ترجمه میشد. برخی از اعراب نیز در زمان پیامبر در این دانشگاه به فراگیری طبابت مشغول بودند مثل: حارث بن کلده از قبیله بنی ثقیف از مردم طایف. وی پس از آموختن طب به طایف بازگشت و به طبابت پرداخت


تاریخ یعقوبی - صفحه 196
مانی کتابهای بسیاری برای اثبات دو مبدا نوشت . یکی از آنها کتابی است که آنرا "کنزالاحیاء" نامیده است و آنچه را از نجات نوری و تباهی ظلمانی در نفس است توصیف میکند و کارهای پست را به ظلمت نسبت میدهد. دیگر کتاب آنرا "شابرقان" مینامد و در آن نفس خالص و نفس آمیخته با شیطان و بیماریها را توضیح میدهد و فلک را مسطح میداند و میگوید دانش بر کوه مایلی است که فلک برین بر آن احاطه دارد. دیگر کتاب "الهدی و التدبر" و دوازده انجیل که هر یک از آنها را به حروفی میناند و نماز و آنچه سزاوار است برای خلاص روح انجام شود ذکر میکند. دیگر کتاب "سفرالاسرار" که در آن بر آیات پیامبران طعن میزند . دیگر کتاب "سفرالجباره" است. مانی را کتابها و رساله های بسیاری است


اوستا - هاشم رضی - پیشگفتار
کتاب "زند" تفسیری است بر اوستا که آن در عصر ساسانیان نوشته شد

اوستا - وندیداد - فرگرد 7 - بخش 7 - بند 38 - 44
"وندیداد" که در عصر ساسانیان نوشته شده و کلیه آداب و رسوم در آن قید شده و مهمتر آنکه اثبات شده است که ایرانیان قبل از اسلام از علم جراحی برخوردار بودند. ببینید:
38
... از آن پس هیچ گاه نباید بگذارند او به درمان مزداپرستان دست زند.
هیچ گاه نباید بگذارند مزداپرستی را با کارد درمان کند و تن وی را بخراشد. اگر او به درمان مزداپرستان دست زند یا مزداپرستان را با کارد درمان کند، پادافرهِ گناه کشتن آگاهانه بر او رواست.
39
اگر او سه بار دیوپرستان را با کارد درمان کند و بیمار تندرستی خویش را بازیابد، از آن پس همواره پزشکی شایسته است.
40
او می تواند هرگونه بخواهد به درمان مزداپرستان دست زند. او می تواند مزداپرستان را با کارد درمان کند و بهبود بخشد.
41
پزشک باید موبد را در برابر آفرین و آمرزش خواهی وی ، خانهْ خدا را به ارزش وَرزاو کم بهایی، دهخدا را به ارزش ورزاو میانه بهایی، شهربان را به ارزش ورزاو پربهایی و شهریار را به ارزش گردونه ای چهار اسبه درمان کند.
42
... بانوی خانواده را به ارزش ماده خری، همسر دهخدا را به ارزش ماده گاوی، همسر شهربان را به ارزش مادیانی و شهر بانو را به ارزش ماده اشتری درمان کند.
43
... پسر دهخدا را به ارزش وَرزاو پربهایی، وَرزاو پربها را به ارزش وَرزاو میانه بهایی، وَرزاو میانه بها را به ارزش ورزاو کم بهایی، ورزاو کم بها را به ارزش گوسفندی و گوسفند را به ارزش یک خوراک گوشت درمان کند
44
ای سپیتمان زرتشت !
اگر پزشکان چندی با یکدیگر به درمان بیمار پردازند، یکی با کاردْ پزشکی، دیگری با گیاه درمانی و آن دیگری با «مَنـْثــَره درمانی»، این سومین است که بهتر از همه بیماری را از تن بیمار اشون دور می کند


کتاب "خوتای نامک یا همان خدای نامک" که سرنوشت و شرح حال پادشاهان ایرانی در آن قید شده است. شاهنامه فردوسی با استناد بر این کتاب نگاشته شده است.


كتاب "ماديگان هزار دادستان" در اين كتـاب ، قـوانين ازدواج ، تعـدد زوجات ، ارث ، وام ، مسائل حقوقـي شركت ها ، بخشش و واگذاري و ديگر امور حقوقي در ايران باستان گنجانيده شده است .


کتاب "ارداویراف نامه" این کتاب در زمان ساسانیان نگاشته شده و دارای 8800 کلمه است و به زبان پهلوی


<FONT color=darkslategray>در مقاله "شرحی بر کتاب زن در حقوق ساسانی نوشته بارتلمه - ترجمه ن. صاحب زمانی" از کتابهایی نام برده شده است که اثبات میکند ایرانیان قبل از ا%

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۱۴:۱۳
در مقاله "شرحي بر کتاب زن در حقوق ساساني نوشته بارتلمه - ترجمه ن. صاحب زماني" از کتابهايي نام برده شده است که اثبات ميکند ايرانيان قبل از اسلام کتابت ميکردند
مانند ماديگان هزار دستان که شرحش در بالا آمد. "دينکرت"که احاديث و روايات در آن به زبان پهلوي جاي دارد. کتاب "شايست نه شايست"در مورد خلق و خوي افراد و موارد اخلاقي است که به زبان پهلوي نگاشته شده است.
ديگر کتابهاي ايراني قبل از اسلام
دامداد . چهرداد . مينوگ خرت . داتستان دينيگ . مختارات زات اسپرم . همن يشت . درخت آسوريگ . بند هِشْن. جاماسپ نامگ ‎. السكيسران . البنكش . رُتْستَخم اُسپنديات . دارا و بت زرين‎ . دينكرت . كتاب الملك كي لهراسف . تاج نامه . شهرستانهاي ايران .كارنامك (كارنامة اردشير پاپكان). نامة تنْسر . هفت كتاب از ماني
........................................
..............................
....................
..........
اما اينکه دوستان ميفرمايند که ايران کتابي نداشته و اگر داشته چرا آثاري از آن باقي نيست و .... بايد عرض کنم که رسمي شدن زبان عربي و قرار گرفتن آن در کنار زبان پارسي و ترجمه برخي از اين کتابها به زبان عربي و نياز نداشتن به نسخه اصلي آن (فارسي) و نابود ساختن آن و سوزاندن کتابهاي ايران پس از شکستش از اعراب بدست سعدبن ابي وقاص به دستور عمربن الخطاب باعث از بين رفتن آنها جايگزين شدن نسخه هاي عربي بجاي پارسي گشته است.
اين دوستاني که ميگويند ايرانيان کتابي نداشته اند آيا ونديداد را نميبينند ؟؟؟ آيا اوستا را نميبينند ؟؟؟ آيا سنگ نبشته ها را نميبينند ؟؟؟ آيا تا حالا از خود پرسيده اند که نويسندگاني چون طبري و يعقوبي و ... بر چه استنادي سرگذشت سلسله ها و احوال آنها را ميدانستند و در کتابهاي خود ثبت کردند ؟؟؟ آيا شاهنامه فردوسي را نميبينند که با استناد بر خداي نامک نوشته شده ؟؟؟
بسيارمتاسفم

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۱۸:۱۷
عبدالحسین زرینکوب معتقد است که حمله اعراب تاثیرات مخرب بر کتاب خانه‌ها داشته‌است:
... شک نیست که در هجوم اعراب بسیاری از کتابهاو کتابخانهٔ ایران دستخوش آسیب فنا گشته‌است. این دعوی را از تاریخها می‌توان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تایید می‌کنند. با اینهمه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند. این تردید چه لازم است. برای عرب که جز با کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی‌دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی با خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می‌توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام شواهد نشان می‌دهند که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده‌است فایده‌ای نمی‌برده‌است. در این صورت جای شک نیست که در آنگونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی‌دیده‌است. از اینها گذشته، در دوره‌ای که دانش و هنر به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده‌است، با از میان رفتن این دو طبقه ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمی‌گذاشته‌است. مگر نه این بود که در حمله اعراب، موبدان بیش از هر طبقه دیگر مقام و حیثیت خود را از دست دادند و تار ومار و کشته و تباه گردیدند؟ با کشته شدن و پراکنده شدن این طبقه پیدا است که دیگر کتابها و علوم آنها که بدرد اعراب نیز نمی‌خورده موجبی برای بقا نداشت.

به گفته برنارد لوئیس ظهور اسلام همانند انقلابی بود که فقط تا حدی موفقیت آمیز بود. دلیل این امر تنش‌هایی بود که بین مذهب جدید و ساختارهای اجتماعی موجود در سرزمین‌های فتح شده توسط مسلمانان وجود داشت. یک حوزه عمده تنش ناشی از ماهیت تساوی گرایانه عقاید اسلامی بود. اسلام از ابتدا اختلافات طبقاتی و مزیت‌های طبقه اشرافی را رد کرد و روشی را برگزید که در آن ورود به شغل‌های مختلف برای افراد مستعد باز بود. لوئیس می‌گوید که البته برابری کامل در اسلام محدود به مسلمانان مرد آزاد بود ولی حتی همین پیشرفت بسیار قابل ملاحظه‌ای در مقابل آنچه در ایران باستان، یونان و رم مرسوم بود، به حساب می‌آمد. لوئیس معتقد است که در اکثر مسائل سیاسی و عمومی سنت‌های قدیمی در لباس مبدل اسلامی جان سالم به در برده و تداوم یافتند، به ویژه در تداوم شکل پادشاهی و استبدادی حکومت.
اطلاعات ما در مورد ریاضیات در دوره ساسانیان بیشتر از اطلاعات ما در این مورد در اولین صد سال حکومت اعراب است. از دوره خلافت عباسی (در صد سال پس از حمله اعراب) پیشرفت ریاضیات شدت گرفت، اما از دوره خلافت امویان حتی نام یک ریاضی دان که کتابی نوشته باشد و یا یک منجمی که مشاهدات انجام داده باشد ذکر نشده‌است. با این حال ادوارد کندی معتقد است که حتما مطالعاتی در این زمان انجام می‌شده زیرا دقیقا پس از دوره امویان شاهد وجود مترجمان بسیار زیادی هستیم که کتب تخصصی را از زبان پهلوی به عربی ترجمه می‌کردند.
اگر به نظریهای محققیا توجه فرماید کسی منکر این نیست که جنایتی یا مشکلی در اصل نبوده و همانطور که خود شما فرمودید کتبی هم موجود بوده تا اعراب یا فردوسی یا طبری یا عیره از او استفاده کنند و اکر در جنکی مسله رخ دهد نمیتوان ان را تصورت کلی برای همه استفاده کرد اگر کتابخانه اتش کرفته نمیشود کفت که اعراب تمام کتابها را اتش زدند این بی انصافی است ایران به یونان حمله کرد و مترو پلیش اتش کرفت جال میشود گفت که ایران یونان را به اتش گشید
در هر جنگی هر اتفاقی ممکن است بیفتد و در ضمن من فکر کنم بحث در مورد اینکه مردم ایران به زور مسلمان شدهاند را نا تمام گذاشتید در ضورت ممکن ان را تمام کنید و بعد وارد بحث جدید شوید من در چند تایپ قبلی نظر چند محقق را گذاشته بودم و با در نظر گرفتن اینکه ایرادی به انها نگرفتید کمان میکنم که انها را قبول دارید یا اگر غیر این است لطفا نظر خود را بدهید

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۱:۴۱
بنام اهورامزدا

درود بر شما


چون قصد چنین کاری را نداشتند
شما بر چه اساسی این سوال را مطرح میکنید ؟؟؟
یعنی شما میفرمایید مغولان قصد تزریق اعتقادات خود را به مردم ایران داشتند ؟؟؟
چنگیزخان صرفا جهت کشورگشایی و ... به کشورهای دیگر یورش میبرد


کار خوبی میکنید . اما اعراب مسلمان رو هم زیادی بزرگ نکنید . چون بزرگ نبودند . کسانی که در جهالت خود به راهزنی مشغول بودند با آمدن اسلام این راهزنی ها شکل الهی به خود گرفت . شما بهتر از من میدانید که کسانی از اعراب با همین حمله و تجاوز و فروش برده و غنائم به چه ثروتی دست پیدا کردند. منکر این قضیه هستید ؟؟؟


جدّا ؟؟؟ میشه بفرمایید ایرانیان در چه زمانی استقلال خودرا باز پس گرفتند ؟؟؟ میشه بفرمایید در این دانشگاه جندی شاپور چه کار میکردند ؟؟؟ به چه فعالیتی مشغول بودند ؟؟؟

..............................
....................
..........
.....
.

1- به نظر شما اعراب مسلمان به چه دلیل به ایران حمله کردند ؟؟؟
2- اگر علی بین ابی طالب خلیفه اول مسلمین بود اینچنین فتوحاتی انجام میشد یا خیر ؟؟؟
3- اعراب مسلمان چرا به ایرانی زن نمیدادند ؟؟؟
4- پس از جنگهای ابتدایی زمانی که یزدگرد قصد صلح داشت چرا اعراب نپذیرفتند و پیشروی کردند ؟؟؟
5- شما فرمودید اگر تاریخ را منصفانه بخوانم متوجه میشوم که جزیه ای که اعراب برای ایرانیان تعیین کردند از مالیاتی که شاهان ساسانی از مردم میگرفتند کمتر بوده . حالا که منصفانه تاریخ را میخوانم متوجه میشوم که ایرانیان همان مالیات را ترجیح میدادند . حالا چرا ؟ خدا عالم است . اما آنچه که در تاریخ آمده مردم بخارا و شوش و سیستان و کرمان بارها جزیه اعراب را شکستند و از اسلام سرباز زدند حال شما بفرمایید که ایرانیانی که بقول شما با جان و دل اسلام و اعراب را پذیرفتند چرا همچین کاری کردند ؟؟؟
6- ایرانیان عصر ساسانی فرض میکنیم کافر و بی دین و فاسد و ... بودند . اعراب مسلمانی که خدا داشتند و به جهانی دیگر اعتقاد داشتند و تربیت داده پیامبر اسلام بودند
چرا ایران را غارت کردند ؟؟؟
میگید تجاوز نکردند بازهم قبول.
چرا خزانه ایران را غارت کردند ؟؟؟
چرا فرش بهارستان را بردند ؟؟؟
چرا شمایی که ادعا میکنید اعراب جزیه ها را برای خود ایرانیان خرج میکردند اموال خزانه ملی ایران را برای ایرانیان خرج نکردند؟؟؟
چرا زنان و دختران ایرانی را سبی کردند ؟؟؟
چرا برده گرفتند ؟؟؟

حالا شما بفرمایید این مسلمانان با ایرانیان عهد ساسانی چه فرقی داشتند ؟؟؟
با اینکه مسلمان بودند تاراج کردند
برده گرفتند
زنان را سبی کردند
حکومت را بدست گرفتند
دین رسمی کشور را هم اسلام معرفی کردند

ایدون باد
اوکامک رسی



با سلام
جناب یزگرد4،قبل از هر چیز چند نکته را خدمت شما عرض کنم:
از آن پستی که بنده در خدمت شما هستم بحث اصلی ما روی چگونگی اسلام آوردن ایرانیان است،که شما معتقدید به زور و از ترس کشته شدن اسلام را قبول کردند،ولی بنده معتقدم ایرانیان از روی طیب خاطر و بعد از آشنا شدن با دین اسلام به تدریج آن را پذیرفتند،و هیچگاه برای از بین بردن آن دست به قیام نزده اند،هر چند بارها بخاطر رفتار نادرست برخی حاکمان بویژه حاکمان اموی دست به آشوب زده اند،تا جایی که ایرانیان عامل اصلی سرنگونی حکومت امویان بودند،ولی با اینحال برای ازبین بردن اصل دین اسلام تلاشی نکردند.در مورد شورش ها هم باید یک به یک مورد بررسی قرار گیرند که دلیل آن چه بوده ؟چه برخوردی با آن شده؟شورشیان همه مردم بودند یا یه عده خاص؟؟؟
یکی از دلایل اصلی بنده و همان سوالی که بنده از شما پرسیده ام ولی از پاسخ شما خبری نبود و ان اینکه:«آیا به عقیده شما مردمی که به زور و از ترس کشته شدن یک دینی را پذیرفته اند،می توانند بیشترین تلاش را در گسترش آن دین و آیین انجام بدهند؟؟؟کاری که ایرانیان مسلمان انجام دادند».
لذا بنده پیشنهاد می کنم برای اینکه بحث ما یه بحث عالمانه و منصفانه باشد،موضوعات مختلف را یک یک مورد برسی قرار دهیم،نه اینکه موضوعات مختلف را با هم مطرح کنیم و فقفط سعی کینم بحث را شلوغ و بی نتیجه کنیم.
دوست عزیز،بنده در جایگاهی نیستم که بخواهم گروهی را بالا ببرم یا پایین بیاورم،هر چند شما می خواهید به هر قیمتی شده اعراب مسلمان را پایین بیاورید و از هیچ توهینی هم خودداری نمی کنید،هر چند شما در ظاهر می خواهدی ایران ایرانی را بالا ببری اونم به اینصورت که مطالبی را مطرح می کنید که بیشتر توهین به ایران وایرانی است تا دفاع از آنان.جناب یزگرد4،ایران وایرانی آنقدر امتیازات ویژه دارد که نیازی به اینگونه دفاعیات نسنجیده شما ندارد.
نکته دیگه ای که باید عرض کنم این است که:
بنده همیشه گفته و می گویم که ما منکر برخی از جنایات صورت گرفته از سوی برخی از نیروهای اعراب مسلمان نیستیم که بر خلاف دستورات دین مبین اسلام و حتی خلیفه خود مرتکب جنایاتی شدند،اما باید به این نکته توجه داشته باشید که تعمیم دادن این جنایات به همه اعراب مسلمان،غیرمنصفانه و متعصبانه و مغرضانه است و هیچ انسان عاقلی آن را نمی پذیرد.
شما که اصرار دارید پذیرش اسلام از سوی ایرانیان را بر اثر ترس و به زور شمشیر نشان دهید،اولاً چرا هنوز به این سوال بنده پاسخی نداده اید: «آیا به عقیده شما مردمی که به زور و از ترس کشته شدن یک دینی را پذیرفته اند،می توانند بیشترین تلاش را در گسترش آن دین و آیین انجام بدهند؟؟؟کاری که ایرانیان مسلمان انجام دادند».
همانگونه که قبلاً عرض کردم حتی بسیاری از مستشرقین که نه ایرانی اند ونه مسلمان و نه عرب- هر چند دشمنی شان با اسلام در نوشته هاشان غالب است- در مورد اسلام آوردن ایرانیان معتقدند که از روی رضایت و طیب خاطر بوده است.بعنوان نمونه،تاریخ پژوهانی همچون:«کایلریانگ»،«رمان گیرشمن»،«بیوار»،پی یرآمیه»و «استروناخ» می گویند:«مسلمانان رسماً در مورد زرتشتیان تسامح نشان دادند و دین زرتشتی کم کمک از ایران رخت بربست».{ایران باستان،ترجمه دکتر یعقوب آژند،ص118}.
جناب یزگرد4،اگر قرار بود اعراب،ایرانیان را به پذیرش اسلام مجبور کنند دیگه نمی اومدند آنها رو بین سه چیز مخیر کنند:اسلام،جزیه،جنگ.بلکه باید فقط بین دو کار مخیر می کردند:اسلام،جنگ.اینطور نیست؟؟؟!!!.
گستاولوبن فرانسوی می گوید:مسلمانان هر جا که می رفتند اعلان عمومی می کردند که به عقائد ملتها احترام می گذاریم و هر کس در اظهار عقیده و رفتار دینی خود آزاد است،و دربرابر این آزادی یک خراج بسیار اندک و قلیلی که کمتر از مالیاتی بود که پیش از این بحکام خویش می پرداختند از انها بعنوان جزیه می گرفتند.{تاریخ تمدن عرب و اسلام،ص154}.
در مورد شکستن جزیه از سوی مردم برخی نواحی باید یک یک این موارد جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.
اما در مورد حمله اعراب به ایران باید به این مطلب تاریخی شما را توجه دهم که ایرانیان در آغاز این جنگ تا حدودی پیشقدم بودند،وآن مربوط به حوادثی می شود که سبب بوجود آمدن جنگ ذی قار شد.در پست بعدی به ماجرای این جنگ اشاره خواهم کرد.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۱:۴۵
[quote=یزدگرد 4;395033]

بنام اهورامزدا

درود بر شما

به نظر شما اعراب مسلمان به چه دلیل به ایران حمله کردند ؟؟؟




نبرد ذوقار
برخی از مورخین و محققین مانند برکلمان،معتقدند پیروزی ذوقار بعدها مرزهای ساسانیان را به روی مسلمین گشود.{بروکلمان،تاریخ دول و ملل اسلامی،ص12}.
در اینجا بطور مختصر به واقعه ذو قار اشاره می کنم:
نبرد ذوقار،اولین برخورد رسمی ایران ساسانی با یکی از اتحادیه های نیرومند عرب عدنانی می باشد.این نبرد احتمالاً حدود سال611میلادی در محل «ذوقار» واقع در میان شهرهای کوفه و انبار،بین نیروهای خسروپرویز و قبایل متحد پادشاه معزول حیره در جنوب عراق رخ داد.این قبایل تا اندکی قبل از واقعه ذوقار،متحد رسمی و استراژیک ایران ساسانی در مقابل حملات بدویان بودند.در مورد علل جنگ،آرای متفاوتی ابراز شده است.یکی از مهمترین این آراء و نظرات این است که«نعمان بن منذر»امیر حیره در روزهای دشواری که خسرو پرویز از مقابل بهرام چوبین می گریخت،از او حمایت نکرد و راه پیروی از شاه ایران را در پیش نگرفت.پس از بازگشت موفقیت آمیز خسروپرویز از روم و فرار بهرام پوبین،شاه ساسانی از دختر بسیار زیبای نعمان خواستگاری کرد و نعمان موافقت نکرد.خسرو کینه امیر عرب را در دل گرفت،آنگاه او را به میهمانی خواند و در مقابل او علف نهاد.وقتی نعمان به سرزمین خویش بازگشت مردم عرب را که همپیمانش بودند تحریک کرد تا به اراضی ایران بتازند.خسرو به خشم آمد و نعمان را فراخواند و او را محبوس ساخت و در حبس مرد و یا به زیر پای فیل انداخت.مرگ نعمان،قبایل عرب بنی بکر و بنی تغلب را به هیجان و عصیان آورد و آنگاه که شاه ایران جواهرات،اشیای گرانبها،نیزه ها و سلاح های نعمان را از لخمیان خواست،دریافت که نعمان پیش از مرگ،این اشیا را به دامادش،«هانی بن مسعود» سپرده است.اعراب از پس دادن میراث گرانبهای نعمان به خسرو پرویز خودداری نمودند،از اینرو خسرو پرویز ناچار به جنگ شد.
در نبرد ذوقار اعراب پیروز شدند و این پیروزی در اشعار آنان به صورت افسانه گونه ای در سرتاسر قبایل صحراگرد شایع شد و بدین گونه نخستین آزمایش قدرت با دشمنی دیرین و نیرومند برای بادیه نشینان به کامیابی انجامید و این پیروزی آنان را درباره قدرت ساسانیان به تردید انداخت و اطمینانشان را بر قدرت خویش افزود.
علاوه بر این اقدام خسروپرویز،زمانی که سعدبن وقاص،نمایندگانی به مداین فرستاد،وچون نمایندگان به درون کاخ رفتند،پاهای برهنه و لباس ژندۀ آنان درباریان را به خنده آورد! چون مترجم گفته های آنان را ترجمه کرد،پادشاه ایران یزدگرد سوم،دستور داد تا توبره ای پر از کاه کنند و بر گردن رئیس آنان بیاویزند تا آن را بعنوان هدیه و پیام نزد فرمانده سپاه خود ببرند و آنگاه به آنان گفت:به امیر خود بگویید:این است پاسخ شاه ایران».{هندوشاه نخجوانی،تجارب السلف،ص17؛این مورد را مورخان دیگری چون طبری،ج2،ابن اثیر،ج2 و یعقوبی نیز تأکید می کنند}.
بنابراین نمی توان اعراب مسلمان را بطور مطلق آغاز کننده جنگ دانست،بلکه آنان طبق روش دین اسلام با فرستادن نمایندگانی آنان را به پذیرش دین اسلام دعوت کردند ولی نوع برخورد اهانت آمیز شاه ایران زمینه جنگ را فراهم کرد،و از آنجایی که مردم ایران منتظر فرصتی بودند تا از زیر بار ظلم وستم پادشاهان خود نجات پیدا کنند پس از مواجه شدن با نیروهای مسلمان و آگاهی از آموزه های دین مبین اسلام با آغوش باز از آن استقبال کردند و خدماتی که ایرانیان به اسلام روا داشته اند بیشتر از خدمات اعراب مسلمان به آن بوده است دلیل بر این مدعاست که مردم ایران هیچگاه به زور شمشیر و از ترس کشته شدن این دین را نپذیرفته اند.{منبع: فصلنامه علمی – تخصصی تاریخ در آینه پژوهش،سال اول،تابستان1383}.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۱:۵۳
[QUOTE=cyrus59;395280]درود بر همه دوستان عزیز
بنده کل بحث را نخواندم اما راجب سخنان این چنینی پاسخگوی تاریخی عزیز !

راجب سوزاندن کتاب ها در مصر و ایران :

در مصر :

یاقوت حموی-سیاح عرب / معجم البدان ج5 ، ص243


در مورد ایران :
عمر معتقد بود که : با وجود قران مسلمین را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست
نگاه کنید به :
تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ذبیح الله صفا ، ج1 صص33-34
تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج3 صص434 - 436 ؛ فرهنگ ایرانی پیش از اسلام محمد محمدی صص 39- 64 ؛ حلاج ، علی میر فطروس چاپ سیزدهم صص 87-89

با سلام،
در مورد آتش زدن کتاب خانه های ایران:

از جمله مسائلي كه لازم است در روابط اسلام و ايران مطرح شود مسئله‏ كتابسوزي در ايران بوسيله مسلمين فاتح ايران است.اين موضوع از جمله مسائلي است که عده اي با طرح آن در پي بد نام کردن مسلمانان و مخالف علم ودانش نشان دادن اسلام ومسلمانان هستند، در اطراف اين مسئله كه واقعا در ايران كتابخانه‏ها بوده و تاسيسات‏ علمي از قبيل دبستان و دبيرستان و دانشگاه وجود داشته و همه بدست‏ مسلمانان فاتح به باد رفته است ، آن اندازه گفته و نوشته‏اند كه براي‏ برخي از افراد ايراني كه خود اجتهادي در اين باب ندارند كم كم به صورت‏ يك اصل مسلم در آمده است .

اما واقعیت این است که در مورد كتابسوزي ايران برخي قرائن خارجي در كار است که نادرست بودن این موضوع را تأیید می کند:

يكي اينكه اساساً تاريخ وجود كتابخانه‎اي را در ايران ضبط نكرده است، بر خلاف كتابخانه اسكندريه كه وجود چنين كتابخانه‎اي در سالهاي ميان سه قرن قبل از ميلاد تا حدود چهار قرن بعد از ميلاد قطعي تاريخ است. اگر در ايران كتابخانه هائي وجود مي‎داشت، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود، اصل وجود كتابخانه ضبط مي‎شد، خصوصاً با توجه به اينكه مي دانيم اخبار ايران وتاريخ ايران بيش از هر جاي ديگر در تواريخ اسلامي بوسيلۀ خود ايرانيان يا اعراب ضبط شده است.

ديگر اينكه در ميان ايرانيان يك جريان خاص پديد آمد كه ايجاب مي‎كرد اگر كتابسوزي در ايران رخ داده باشد حتماً ضبط شود وبا آب وتاب فراوان هم ضبط شود وآن جريان شعوبيگري است. شعوبيگري هر چند در ابتدا يك نهضت مقدس اسلامي عدالتخواهانه وضد تبعيض بود، ولي بعدها تبديل شد به يك حركت نژاد پرستانه وضد عرب. ايرانيان شعوبي مسلك، كتابها در مثالب و معايب عرب نوشتند و هرجا نقطه ضعفي از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان مي‎نوشتند و پخش مي‎كردند: جزئياتي از لابلاي تاريخ پيدا مي‎كردند و از سير تا پياز فروگذار نمي‎كردند.اگر عرب چنين نقطه ضعف بزرگي داشت كه كتابخانها را آتش زده بود، خصوصاً كتابخانه ايران را، محال و ممتنع بود كه شعوبيه كه در قرن دوم هجري اوج گرفته بودند و بني‎العباس به حكم سياست ضد اموي وضد عربي كه داشتند به آنها پر و بال مي‎دادند درباره‎اش سكوت كنند، بلكه يك كلاغ را صد كلاغ كرده و جار و جنجال راه مي‎انداختند، و حال آنكه شعوبيه تفوّه به اين مطلب نكرده‎اند و اين خود دليل قاطعي است بر افسانه بودن قصه كتابسوزي ايران.

نکته مهم وقابل توجّه این است که تا قرن هفتم هجري يعني حدود ششصد سال بعد از فتح ايران ومصر ، در هيچ مدركي ( چه اسلامي وچه غير اسلامي) سخن از كتابسوزي مسلمين نيست. براي اولين بار درقرن هفتم اين مساله طرح مي‎شود. كساني كه طرح كرده‎اند اولاً هيچ مدرك و مأخذي نشان نداده‎اند وطبعا از اين جهت نقلشان اعتبار تاريخي ندارد، و اگر هيچ ضعفي جز اين يك ضعف نبود، براي بي اعتباري نقل آنها كافي بود.

تازه همه آنها به استثناي ابوالفرج وقفطي، وجود شايعه‎اي را بر زبانها روايت كرده‎اند نه وقوع حادثه را، و در شريعت روايت و قانون نقل تاريخي، هرگاه مورخ به جاي نقل حادثه‎اي، «بر سر زبانها بودن» آن حادثه را نقل كند، به جاي آنكه بگويد چنين حادثه‎اي واقع شده بگويد «گفته مي شود چنين حادثه اي واقع شده» نشانۀ اين است كه حتي خود گوينده اعتمادي به وقوع آن حادثه ندارد.

و بعلاوه، نقلهاي قرن هفتم كه ريشه و منبع ساير نقلهاست، يعني نقل عبداللطيف و ابو الفرج وقفطي، در متن خود مشتمل بر دروغهاي قطعي است كه سند بي اعتباري آنهاست.

و علاوه بر همه اينها، در موردکتابسوزی اعراب فاتح در ايران قرائن خارجي وجود دارد كه فرضاً اين نقلها ضعف سندي و مضموني نمي‎داشت، آنها را از اعتبار مي‎انداخت.




در مورد آتش زدن کتابخانه در مصر به لینک زیر مراجعه کنید،و خواهشاً با دقت و منصفانه مطالعه فرمایید.
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=10730http://www.askquran.ir/showthread.php?t=10730

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۲:۰۲
ابن بلخی - فارسنامه - ص 116 و 117
...عبدلله بن عامر از آنجا باعمال جور رفت و شهر جور را حصار میداد در میانه خبر رید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستد در سال سی ام از هجرت و سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر کی خون براند باصطخر آمد و بجنگ بستد پس حصار در آ« و خون همگان مباح گردانید چندانک میکشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند 40هزار کشته بود بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه یافت آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت پس حادثه امیرالمومنین عثمان اقتاد و نوبت خلافت بامیر المومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیابند


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2582
در همین سال چنانکه گویند علی بن ابیطالب جعده بن هبیره را به خراسان فرستاد. شعبی گوید: وقتی علی از صفین بازگشت جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی بازگشت که خلیده بن قره بربوعی را فرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند. مردم مرو نیز با وی صلح کردند. دو دختر از شاهزادگان بدست وی افتاد که به امان تسلیم شده بودند و آنها را پیش علی فرستاد که گفت :مسلمان شوند و شوهرشان دهد. گفتند : دو پسران خود را شوهران ما کن اما علی نپذیرفت. یکی از دهقانان به علی گفت : آنها را به من ده که این حرمتی است که با من میکنی. علی دو دختر را بدو داد که پیش وی بودند و دیبا برایشان میگسترد و در ظرف طلا غذا می داد. پس از آن سوی خراسان باز گشتند.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2494
ابوجعفر گوید: ماهویه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پیش علی بن ابی طالب آمد و علی برای وی مکتوبی نوشت. به دهقانان و چابکسواران و سپهسالاران مرو نوشت: درود بر هر که پیرو هدایت باشد. اما بعد. ماهویه ابراز مرزبانمرو پیش من آمد و من از او رضایت دارم. به سال سی و ششم نوشته شد. گویند آنگاه آن جماعت کافر شدند و ابر شهر را ببستند. اصیع بن ثبانه گوید: علی بن ابیطالب خلیدبن طریف را سوی خراسان فرستاد.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2674
عمرو گوید: وقتی ابن حضرمی کشته شد و مردم درباره علی اختلاف کردند مردم فارس و کرمان به طمع افتادند که خراج را بشکنند و مردم ناجیه بر عامل خویش بشوریدندو عاملان خویش را برون کردند. علی بن کثیر گوید: وقتی مردم فارس از دادن خراج ابا ورزیدند علی با کسان مشورت کرد . جاریه بن قدامه گفت: ای امیر مومنان میخواهی مردی سخت سر و سیاستدان و با کفایت را به تو نشان دهم؟گفت: کی؟ گفت: زیاد . این کار از او ساخته است. او را ولایتدار فارس و کرمان کرد با 4000هزار کس آنجا فرستاد کهبر ولایت تسلط یافت و به استقامت درآمدند.
شعبی گوید: وقتی مردم جبال بشوریدندو خراج دهان طمع ورزیدند که خراج را بشکنند و سهل بن حنیف را که عامل علی بود از فارس بیرون کردند ابن عباس بدو گفت کار فارس را کفایت میکنم. آنگاه به مصر رفت و زیاد را با گروهی بسیار به فارس فرستاد که به کمک آنها بر فارس تسلط یافت و خراج دادند.


تاریخ طبری - جلد 5 - ص 2007
عمرو گوید:کسانی که از بصره سوی فارس فرستاده شدند امیران فارس شدند. ساریه بن زنیم و دیگر کسان که مامور ماورای فارس بودند نیز همراه آنها روان شدند. مردم فارس در توج فراهم شدند . اما عربان بجمع با جماعت آنها روبرو نشدند و هر یک از امیران آهنگ ولایت دیگرکرد و سوی ولایتی که کامور آن بود رفت.چون مردم فارس خبر یافتند که مسلمانان پراکنده شدند سوی ولایتهای خود رفتند تا از آنجا دفاع کنندو سبب هزیمت و پراکندگی کارهایشان همین بود مشرکان این را به فال بد گرفتند گویا سرنوشت خویش را میدیدندو.....
در توج با مردم فارس تلاقی کردند و چندانکه خدا خواست بجنگیدند و آنگاه خدای عزو جل مردم توج را از مقابل مسلمانان هزیمت کردو مسلمانان را بر آنها تسلط دادو که هرچه خواستند از آنها بکشتند و هرچه را که در اردوگاهشان بود را به غنیمت گرفتند


تاریخ بخارا - نوشته ابوبکر نرشخی - ص 68
"قتیبه ابن مسلم" به جنگ بخارا را گرفته بود . هرباری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردّت آوردندی. قتیبه ابن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده بود باز ردّت آورده کافر شدن بودند. این بار چهارم قتیبه جنگ کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسیار اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند. به هر طریقی کار بر ایشان سخت کرد و ایشان اسلام پذیرفتندبه ظاهر و در باطن بت پرست بودند. قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا رافرمود یک نیمه از خانه های خویش را به عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند.به این طریق مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت بر ایشان لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و رسم گبری را برداشت و جدّ عظیم میکرد و هرکه در احکام شریعت تقصیری کردی عقوبت میکرد و مسجد جامع بنا کرد و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی این خیر ذخیره آخرت او کند


تاریخ طبری - جلد 5 - ص 2116
حنش بن مالک گوید: سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا ((جنگ)) آهنگ خراسان کرد. حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا (ص) با وی بودند. حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عمروبن عاص و عبدالله بن زبیر با وی بودند. عبدالله بن عامر نیز به آهنگ خراسان از بصره در آمد و از سعید پیشی گرفت و در ابرشهر منزل کرد. خبر منزل کردن وی در ابرشهر به سعید رسید و او نیز در قومس منزل کرد که به صلح بود و حذیفه از پس نهاوند با مردم آنجا صلح کرده بود. سپس از آنجا به گرگان رفت که دویست هزار با وی صلحکردند . آنگاه به طمیسه رفت که شهری بود بر ساحل دریا و جزو طبرستان بود و مجاور گرگان بود و مردم آنجا با وی به جنگ آمدند و چنان شد که نماز خوف کرد و به حذیفه گفت : پیمبر خدا چگونه نماز خوف میکرد.در آنروز سعید با شمشیر به شانه یکی از مشرکان زد که از زیر مرلقش در آمد و دشمن را محاصره کرد که امان خواستند و امانشان داد که یکیشان را نکشد. چون قلعه را گشودند همگی را بکشت بجز یکی و هرچه را در قلعه بود بگرفت.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۲:۰۵
بنام اهورامزدا

درود بر بیطرف

در رابطه با تفکیک سوالات و اینکه فرمودید ابتدا در یک بحث به نتیجه برسیم بعد به بحث کتاب برویم باید عرض کنم که جناب پاسخگوی تاریخی از من سوال راجع به این کتابها پرسیدند و منجوابشان را دادم
و اما بعد
شما اسناد مرا نمیبینید ؟؟؟ دلیل اینکه من به شما پاخ ندادم همین بود . چون فقط باید حرف تکراری بزنم و شما هم نادیده بگیرید . از طرف دیگه خودتونگفته بودید که میخواهید در کنار بحث نظاره گر مطالب ما باشید و مداخله نکنید ..حالا شما مدام بیایید و سعی در اثبات مدعای خود مبنی بر با جان و دل پذیرفتن اسلام توسط ایرانیان داشته باشید. وقتی من سندی را برایتان با آدرس صفحه قرار میدهم انتظار دارم خودتان نیز مانند بنده از این اسناد استفاده کنید . نه اینکه من بگم از کدام کتاب استفاده کنید نه . اما من از نویسندگانی نام برده ام که به این واقغه نزدیک بودند و از همه مهمتر خود مسلمان بوده اند . شما اگر توجه کنید خودشان با اینکه ایرانی بودند به ایرانیان کافر میگفتند و با این نام از ایرانیان در کتابشان یاد میکنند . حال با توجه به اینکه این افراد نویسندگان کتابهای معتبری در تاریخ اسلام هستند و با توجه به اینکه تاریخ را فاتحان مینویسند شما دیگر بیطرف باشید و همانند اسم کاربریتان به عقاید و مطالب دیگران احترام بگذارید و تنها اسناد خود را معتبر ندانید . با مطالبی که بنده و کاربر "سیروس59" قرار دادیم شما باز سعی در تزریق عقاید خود هستید . من اگر این مطالب رو از روی تعصب و از خودم میزدم شما حق داشتید اما وقتی که بسیاری از پاسخگویان در مباحث مختلف از همین اسناد استفاده کرده اند پس حرف من درست است . اگر نیست پاسخ هایی که ایشان در رابطه با دیگر بحثها داده اند و از این اسناد استفاده کرده اند غلط و دروغ و اشتباهست . شما به اسنادی که ارائه شده مراجعه بفرمائید میبینید که ماهم بیراه نمیگیم .
اگر سندی در رابطه با مطالب من دارید بفرمایید اگرنه که ممنون میشوم اندکی تامل بفرمایید تا بحث به نتیجه برسد . میدانم که نمیرسد . بخدا قسم قصد من تخریب چیز یا دین و شخصیتی نیست تنها انتظار دارم واقعیت گفته شود . شمایی که میگویید ایرانیان باجان دل اسلام را پذیرفتند پس این شهرهایی که ایرانیان شورش کردند و ... چه میشود


شاد باشید دیگران را هم شاد کنید

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۲:۰۷
نفوذ آرام و تدریجی اسلام در ایران-بخش اول-
هر چه روزگار مى‏گذشت،بر علاقه و ارادت ایرانیان نسبت‏به اسلام و بر هجوم روز افزون آنان به اسلام و ترک کیشها و آیینهاى قبلى و آداب و رسوم پیشین افزوده مى‏شد.
بهترین مثال،ادبیات فارسى است.هر چه زمان گذشته است،تاثیر اسلام و قرآن و حدیث در ادبیات فارسى بیشتر شده است.نفوذ اسلام در آثار ادبا و شعرا و حتى حکماى قرون ششم و هفتم به بعد بیشتر و مشهودتر است تا شعرا و ادبا و حکماى قرون سوم و چهارم.این حقیقت از مقایسه آثار رودکى و فردوسى با آثار مولوى و سعدى و نظامى و حافظ و جامى کاملا هویداست.
در مقدمه کتاب احادیث مثنوى (تالیف مرحوم بدیع الزمان فروزانفر) پس از آنکه مى‏گوید:«از قدیمترین عهد،تاثیر مضامین احادیث در شعر پارسى محسوس است‏»و به اشعارى از رودکى استشهاد مى‏کند،مى‏گوید:
«از اواخر قرن چهارم که فرهنگ اسلامى انتشار تمام یافت و مدارس در نقاط مختلف تاسیس شد و دیانت اسلام بر سایر ادیان غالب آمد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد ایران با شکست قطعى و نهایى مواجه گردید و!100 فرهنگ ایران به صبغه اسلامى جلوه‏گرى آغاز نهاد و پایه تعلیمات بر اساس ادبیات عربى و مبانى دین اسلام قرار گرفت،بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربى فزونى گرفت و کلمات و امثال و حکم پیشینیان(قبل از اسلام)در نظم و نثر کمتر مى‏آمد.چنانکه به حسب مقایسه،در سخن دقیقى و فردوسى و دیگر شعراى عهد سامانى و اوایل عهد غزنوى نام زرتشت و اوستا و بوذرجمهر و حکم وى بیشتر دیده مى‏شود تا در اشعار عنصرى و فرخى و منوچهرى که در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم مى‏زیسته‏اند.»
نیز تاریخ نشان مى‏دهد که هر چه استقلال سیاسى ایرانیان بیشتر شده،اقبال آنها به معنویات و واقعیات اسلام فزونى یافته است.
طاهریان و آل بویه و دیگران که نسبتا استقلال سیاسى کاملى داشتند،هرگز به فکر این نیفتادند که اوستا را دوباره زنده کنند و دستورات آن را سر مشق زندگى خود قرار دهند،بلکه بر عکس با تلاشهاى پیگیر براى نشر حقایق اسلامى کوشش مى‏ کردند.
ایرانیان پس از صد سال که از فتح ایران به دست مسلمانان گذشت،نیروى نظامى عظیمى به وجود آوردند.دستگاه خلافت اموى در اثر اجحافات و انحرافات از تعلیمات اسلامى مورد بى علاقگى عموم مسلمانان-بجز اعرابى که روى تعصب عربى گام برمى‏داشتند-واقع شد. ایرانیان با قدرت و نیروى خود توانستند خلافت را از خاندان اموى به خاندان عباسى منتقل کنند.قطعا در آن زمان اگر مى‏خواستند حکومت مستقل سیاسى تشکیل دهند و یا آیین کهن خویش را تجدید کنند،براى آنان کاملا مقدور بود ولى در آن وقت نه به فکر تاسیس حکومت مستقل در برابر دستگاه خلافت افتادند و نه به فکر تجدید آیین کهن و دور افکندن آیین جدید.تا آن وقت تصور مى‏کردند با تغییر خلافت از دودمانى به دودمان دیگر مى‏توانند به آرزوى خود که زندگى در ظل یک حکومت دینى اسلامى در پرتو قرآن کریم بود نایل گردند.
تا آنکه دوره بنى العباس پیش آمد و از دودمان عباسى نیز ناراضى شدند.در دوره بنى عباس جنگ میان طاهر بن الحسین و سپاه ایرانى به طرفدارى از مامون از یک طرف،و على بن عیسى و سپاهیان عرب به طرفدارى امین از طرف دیگر واقع شد.غلبه طاهر بن الحسین بر سپاهیان طرفدار امین بار دیگر نشان داد که قدرت نظامى در اختیار ایرانیان است.در عین حال،در این موقع نیز ایرانیان نه به فکر استقلال سیاسى افتادند و نه به فکر اینکه دین اسلام را کنار بگذارند.ایرانیان هنگامى به فکر استقلال سیاسى افتادند که از حکومتهاى عربى و اینکه آنها یک حکومت واقعا اسلامى باشند صد در صد مایوس شدند.
اما در عین حال تنها به استقلال سیاسى قناعت کردند و نسبت‏به آیین مقدس اسلام سخت وفادار ماندند.اغلب ایرانیان در دوره استقلال سیاسى ایران مسلمان شده‏اند.استقلال سیاسى ایران از اوایل قرن سوم هجرى شروع شد و تا آن وقت هنوز بسیارى از مردم ایران به کیشها و آیینهاى قدیم از قبیل زرتشتى و مسیحى و صابى و حتى بودایى باقى بودند.سفرنامه‏هایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مى‏کند که تا آن زمانها در ایران آتشکده‏ها و کلیساهاى فراوان وجود داشته است،بعدها کم‏کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۲:۱۱
نفوذ آرام و تدریجی اسلام در ایران-بخش دوم-
تاریخ نویسان اسلامى خاندانهاى چندى را از ایرانیان نام مى‏برند که تا قرنهاى دوم و سوم، بلکه تا قرن چهارم هجرى همچنان به دین زرتشت‏باقى بوده‏اند و در اجتماع مسلمانان، محترم مى‏زیسته‏اند و سپس آن دین را ترک کرده‏اند.مى‏گویند:سامان جد اعلاى سامانیان که از احفاد سلاطین ساسانى است و خود از بزرگان بلخ بوده است در حدود قرن دوم،و جد اعلاى خاندان قابوس که آنها نیز حکومت و فرمانروایى یافتند در قرن سوم،و مهیار دیلمى شاعر زبر دست و معروف ایرانى در اواخر قرن چهارم هجرى به دین اسلام گرویدند.
مردم طبرستان و قسمتهاى شمالى ایران تا سیصد سال پس از هجرت هنوز دین جدید را نشناخته بودند و با دولت‏خلفا به دشمنى بر مى‏خاستند.بیشتر مردم کرمان در تمام مدت خلافت امویها زردشتى ماندند و در روزگار اصطخرى(صاحب کتاب المسالک و الممالک) زردشتیان فارس اکثریت را تشکیل مى‏داده‏اند.
مقدسى صاحب کتاب احسن التقاسیم نیز که از مورخان و جغرافى نویسان بزرگ جهان اسلام است و خود به ایران مسافرت کرده است،در صفحه‏39 و 420 و429 کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترام آنها نزد مسلمانان که از سایر اهل ذمه محترم‏تر بوده‏اند یاد کرده است.
بنا به گفته این مورخ،در جشنهاى زردشتیان در آن وقت همه بازارهاى شهر را آذین مى‏بسته‏اند و در عیدهاى نوروز و مهرگان،مردم شهر در سرور و شادى با ایشان هماهنگ مى‏شده‏اند.مقدسى در صفحه‏323 احسن التقاسیم راجع به مذهب اهل خراسان مى‏گوید:«در آنجا یهودى بسیار است و مسیحى کم و اصنافى از مجوس در آنجا هستند».مسعودى مورخ اسلامى متوفى در نیمه اول قرن چهارم که او نیز به ایران مسافرت کرده است و با اینکه ایرانى نیست‏به تاریخ ایران و آثار ایران علاقه خاصى نشان مى‏دهد در کتاب التنبیه و الاشراف صفحات 91 و 92 از خاندان محترمى از مردم اصطخر نام مى‏برد که کتاب تاریخ جامعى از دوره ساسانیان در دست داشته‏اند و مسعودى از آن کتاب استفاده کرده است.مسعودى حتى نام موبد زمان خود را مى‏برد.معلوم مى‏شود موبد زردشتیان به اعتبار عده فراوان زردشتى شخصیت ممتازى به شمار مى‏آمده است.
مسعودى در جلد اول مروج الذهب صفحه 382 تحت عنوان‏«فى ذکر الاخبار عن بیوت النیران و غیرها»از آتشکده‏هاى زردشت‏یاد مى‏کند.از آن جمله از آتشکده‏اى در«دارابجرد»نام مى‏برد و مى‏گوید:در این تاریخ که سال 332 هجرى است،آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام مى‏گزارند و آن را تعظیم و تقدیس مى‏کنند،آتش هیچ آتشکده دیگر را چنین تعظیم نمى‏کنند.
اینها همه مى‏رساند که-چنانکه گفتیم-ایرانیان تدریجا اسلام را پذیرفته‏اند و اسلام تدریجا و مخصوصا در دوره‏هاى استقلال سیاسى ایران بر کیش زرتشتى غلبه کرده است.عجیب این است که زرتشتیان در صدر اسلام که دوره سیادت سیاسى عرب است،آزادى و احترام بیشترى داشته‏اند از دوره‏هاى متاخرتر که خود ایرانیان حکومت را به دست گرفته‏اند.هر اندازه که ایرانیان مسلمان مى‏شدند اقلیت زردشتى وضع نامناسبترى پیدا مى‏کرد،و ایرانیان مسلمان از اعراب مسلمان تعصب بیشترى علیه زردشتى‏گرى ابراز مى‏داشتند و ظاهرا همین تعصبات ایرانیان تازه مسلمان سبب شد که عده‏اى از زرتشتیان از ایران به هند مهاجرت کردند و اقلیت پارسیان هند را تشکیل دادند.
در اینجا بد نیست‏سخن مستر فراى،نویسنده کتاب میراث باستانى ایران را از صفحه‏396 آن کتاب نقل کنیم.او مى‏گوید:
«از منابع اسلامى چنین بر مى‏آید که استخر در فارس که یکى از دو کانون آیین زرتشتى در ایران ساسانى(کانون دیگرش در شیز آذربایجان)بود،در روزگار اسلام نیز همچنان شکوفا ماند.اندک اندک شبکه آتشگاهها با کم شدن زردشتیان رو به کاستى نهاد.با اینهمه بیشتر مردم فارس تا قرن دهم میلادى همچنان به آیین زرتشت وفادار ماندند و پس از آن تا روزگار کشورگشایى سلجوقیان در سده یازدهم باز گروه انبوهى زرتشتى در فارس مى‏زیستند.شرح جالبى از پیکار میان مسلمانان و زرتشتیان در شهر کازرون در زمان ابو اسحاق ابراهیم بن شهریار الکازرونى که بنیانگذار یکى از فرقه‏هاى متصوفان است و در سال 1034 میلادى درگذشته است،در دست داریم.
بسیارى از زرتشتیان به راهنمایى این شیخ به اسلام گرویدند ولى از این کتاب(کتاب معجم البلدان یاقوت)و نیز از کتابهاى دیگر اسلامى چنین برمى ‏آید که موقعیت زرتشتیان همچنان استوار بوده است.
عامل کازرون در روزگار آل بویه که از آنجا بر سراسر فارس فرمان مى‏راند زرتشتى بود و«خورشید»نام داشت.وى در دیده فرمانرواى بویهى شیراز چنان پایگاه بلندى داشت که این شاهزاده بویهى فرمان داد تا شیخ کازرونى نزد او برود و سرزنشهاى او را به سبب آشوبى که براى مسلمان کردن مردم بر پا کرده بود بشنود(ص‏117-121).مسلمانان و زرتشتیان دو گروه عمده فارسى بودند و مسیحیان و یهود بسیار اندک بودند.»
در صفحه‏399 مى‏نویسد:
«هر چه بر دامنه اندیشه‏ هاى اسلامى افزوده مى‏شد جنبشهاى گوناگون مانند صوفیگرى و شیعیگرى رونق مى‏یافت و در نتیجه پناهگاهى براى ایرانیانى که نمى‏توانستند از اندیشه‏هاى کوتاه و توسعه نیافته زرتشتى پیروى کنند پدید مى‏آمد.هنگامى که فرمانروایان دیلمى ایران به تشیع گرویدند و بخشهاى غربى ایران را از دست‏خلیفه بدر بردند و سرانجام در سال 945 میلادى(334 هجرى)بر بغداد دست‏یافتند،آیین زرتشت رو به زوال نهاد.دیگر آل بویه اسلام و زبان عربى را برگزیدند،زیرا که این هر دو جنبه بین المللى گرفته بود و حال آنکه زرتشتیان به محلات مخصوص زرتشتى نشین رانده شده بودند.چنین مى‏نماید که روى هم رفته آل بویه شیعى مذهب در برابر پیروان مذهبهاى دیگر مسامحه و بردبارى پیشه کرده بودند،زیرا خلفاى سنى و بسیارى از گماشتگان رسمى سنى مذهب را بر سر کارها بر جاى مى‏گذاشتند. چنانکه گفتیم عامل زرتشتى کازرون نیز از جمله این گونه کسان بود.اما آل بویه بیشتر دلبستگى به سنتهاى عربى خاندان على علیه السلام و فرهنگ اسلامى داشتند تا به سربلندى‏هاى گذشته ایران،مثلا عضد الدوله یکى،از پادشاهان آل بویه در سال 955 میلادى(344 هجرى)دستور داد تا کتیبه‏اى در تخت جمشید به عربى بکنند.»
چه عاملى سبب شد که قرنها بعد از زوال سیادت سیاسى عرب،مردم ایران گرایش بیشترى نسبت‏به اسلام نشان بدهند؟آیا جز جاذبه اسلام و سازگارى آن با روح ایرانى چیز دیگرى در کار بوده است؟
خود حکومتهاى مستقل ایرانى که از لحاظ سیاسى دشمن حکومتهاى عربى بودند،بیش از حکومتهاى عربى پاسدار اسلام و مؤید و مروج علماى اسلام و مشوق خدمتگزاران اسلام بودند،دانشمندان را در تالیف و تصنیف کتابهاى اسلامى و در تعلیم علوم اسلامى کمک مى‏کردند.
شور و هیجانى که ایرانیان نسبت‏به اسلام و علوم اسلامى در طول چهارده قرن اسلام حتى در دو قرن اول-که سرجان ملکم انگلیسى نام آنها را«دو قرن سکوت‏»گذاشته است-نشان دادند،هم از نظر اسلام بى سابقه بود و هم از نظر ایران،یعنى نه ملت دیگرى غیر از ایرانى آن قدر شور و هیجان و عشق و خدمت نسبت‏به اسلام نشان داده است و نه ایرانیان در دوره دیگرى براى هدف دیگرى(چه ملى و چه مذهبى)این قدر شور و هیجان نشان داده‏اند.
ایرانیان پس از استقلال بدون هیچ مزاحمتى مى‏توانستند آیین و رسوم کهن خود را احیا کنند ولى نکردند،بلکه بیشتر به آن پشت کردند و به اسلام رو آوردند،چرا؟چون آنها اسلام را با عقل و اندیشه و خواسته‏هاى فطرى خود سازگار مى‏دیدند،هیچ گاه خیال تجدید آیین و رسومى را که سالها موجب عذاب روحى آنان بود در سرنمى‏پروراندند و این سنتى است که طبق شهادت تاریخ در طول این چهارده قرنى که اسلام به ایران آمده است همچنان باقى و پابرجاست.و اگر ملاحظه مى‏کنید که افراد معدود معلوم الهویه‏اى در این روزگار و احیانا زمانهاى گذشته سخن از تجدید آیین و رسوم قدیم به میان آورده‏اند،نباید آنها را به حساب ملت ایران آورد چه،ایرانیان بارها نشان داده‏اند که از خود اعراب،اسلام را با روحیات خود سازگارتر دانسته‏اند و دلیل آن اینهمه خدمات صادقانه‏اى است که آنان در طول این چهارده قرن به اسلام و قرآن نموده‏اند، خدماتى که با اخلاص و ایمان عجیبى همراه بوده است.

سخن آشنا
۱۳۸۹/۱۰/۰۹, ۲۲:۲۷
اجداد من انسانهای بی شعوری بودند ( با توجه به نحوه سوال شما که به نظرم اشتباست ) چون به زور مسلمان شدند
فن زیبایی را در سوال خود بکار بردید.
شما بهتر است بجای طرح سوالات بسیار زیبایتان کمی تاریخ مطالعه بفرمایید متوجه میشوید که اجدادتان باشعور بودند یا بی شعور






با سلام

عزیز مسلما اجداد بنده که در مقابل منطق قوی اسلام عصبیت به خرج ندادند انسان های بسیار هوشمند و عاقلی بودند و به زور هم مسلمان نشده اند چون به نظر من اینکه بگیم اعتقاد قلبی فلان شخص دارای عقل سلیم رو به زور شمشیر و ... عوض شد حرف غیر قابل قبولی است و همانگونه که دوستمون هم فرمودند باید در حمله مغول هم ایرانیان که اینقدر به نظر شما ضعیف بودند دین خود را عوض می کردند در حالی که این مغول های فاتح بودند که بعد مدتی تحت تاثیر منطق اسلام قرار گرفتند


وقتی بری کتاب تاریخ بخری و بیاری خونه و یکمی بخونی و وقتتو بزاری متوجه میشی که به تو هم که شیعه هستی ربط داره. وقتی ببینی مردم بخارا چند بار از اسلام سرباز زدند و چند بار سرکوب شدند و چگونه قبول کردند نماز بخوانند یا مردم شوش که از اسلام سرباز زدند و چگونه سرکوب شدند و به اجبار اسلام آوردند متوجه خواهید شد که چه کسانی با شعور بودندو چه کسانی بی شعور
و یا اگر در کتاب طبری بخوانید که کدام خلیفه مسلمین جهان دستور سرکوب مردم ایران که از اسلام در آمده بودند را داد و سپاهی روانه آنها ساخت متوجه میشوید که به شمای شیعه هم ربط دارد

مشکل ما اینه که هرکس میاد صفحه آخر بحث رو میخونه و واسه خودش پست میزنه

از کجا می دونید بنده تاریخ مطالعه نکرده ام من کتب تاریخی معتبر زیادی خوانده ام اما برداشتی که بنده از گزاره های تاریخی دارم چون همراه با عصبیت و قومیت گرایی نیست با برداشت شما متفاوت است شما مساله ای را مطرح می کنید که با سوالی که خدمتتان طرح نمودم برای انسان عاقل امکان عقلی ندارد حال شما که از جواب دادن وامونده اید دوستتون که فرار را بر قرار ترجیح داده و شما هم که به اجدادتون رو بی شعور قلمداد می کنید و به بنده پیشنهاد مطالعه میدید در حالی که اینجا ما داریم بحث می کنیم و یکی از اصول بحث اینه که شما جواب درست و مستندی اگر دارید به بنده بدهید یا اینکه دو راه دارید یکی سکوت و دیگری پذیرش .

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۰۱:۲۶
بنام اهورامزدا

من با اسنادی که ارائه کردم مدعی هستم که برخلاف دوستان که میگویند ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند اینچنین نبوده چون جنگهای بسیاری صورت گرفته و سرکوبهای بسیار شدیدی از سوی اعراب. اثبات کردم که عده محدودی در این شورشها حضور نداشته اند بلکه درشهرهای مختلف این شورشها بوده و ادامه داشته.
من از شما جواب میخواهم نه توجیح
تمام گفته های من هم برخلاف دیگران از نویسندگان سده های اول اسلام است و مخصوصا مسلمان و همگی مستند است




بیاورم،هر چند شما می خواهید به هر قیمتی شده اعراب مسلمان را پایین بیاورید و از هیچ توهینی هم خودداری نمی کنید،هر چند شما در ظاهر می خواهدی ایران ایرانی را بالا ببری اونم به اینصورت که مطالبی را مطرح می کنید که بیشتر توهین به ایران وایرانی است تا دفاع از آنان.
من هیچوقت قصد پایین آوردن مسلمانان را نداشته و ندارم . لطفا تهمت های خود را نثار کس دیگه ای کنید که واقعا لایقش باشه. من واقعیت رو بر اساس تاریخ بیان کردم و میکنم . شما اگر جوابی دارید بفرمایید . من خودمخوب میدانم که چگونه از ایران و ایرانیت خود دفاع کنم. شما بفکر پاسخ هایتان باشید



از آن پستی که بنده در خدمت شما هستم بحث اصلی ما روی چگونگی اسلام آوردن ایرانیان است،که شما معتقدید به زور و از ترس کشته شدن اسلام را قبول کردند،ولی بنده معتقدم ایرانیان از روی طیب خاطر و بعد از آشنا شدن با دین اسلام به تدریج آن را پذیرفتند،و هیچگاه برای از بین بردن آن دست به قیام نزده اند،هر چند بارها بخاطر رفتار نادرست برخی حاکمان بویژه حاکمان اموی دست به آشوب زده اند،تا جایی که ایرانیان عامل اصلی سرنگونی حکومت امویان بودند،ولی با اینحال برای ازبین بردن اصل دین اسلام تلاشی نکردند
شما ظاهرا فقط مستندات خود را قبول دارید. خدا را شکر که من از چنین نویسندگانی مطالبم را استخراج کردم وگرنه کلا اینها را اسلام ستیزی میدانستید.

اینو دوباره بخون. با دقت


ابن بلخی - فارسنامه - ص 116 و 117
...عبدلله بن عامر از آنجا باعمال جور رفت و شهر جور را حصار میداد در میانه خبر رید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستد در سال سی ام از هجرت و سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر کی خون براند باصطخر آمد و بجنگ بستد پس حصار در آن و خون همگان مباح گردانید چندانک میکشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند 40هزار کشته بود بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه یافت آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت پس حادثه امیرالمومنین عثمان اقتاد و نوبت خلافت بامیر المومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیاب


1- 40 هزار کشته بنظرتان کم است و یا عده ای محدود میپندارید ؟؟؟
2- برای چه مردم اصطخر از اسلام سرباز زدند ؟؟؟
3- عبدالله بن عباس عامل کدام خلیفه در پارس بود ؟؟؟
4- او چرا همه مخالفان را کشت ؟؟؟

در اینجا من هیچ آثاری از احترام به عقاید و ... نمیبینم.
شما میبینید ؟؟؟




لذا بنده پیشنهاد می کنم برای اینکه بحث ما یه بحث عالمانه و منصفانه باشد،موضوعات مختلف را یک یک مورد برسی قرار دهیم،نه اینکه موضوعات مختلف را با هم مطرح کنیم و فقفط سعی کینم بحث را شلوغ و بی نتیجه کنیم.
کجای مطالب من شلوغی بی مورد است ؟؟؟ یک نمونه رانام ببرید . من هیچ موضوعی را داخل این بحثنکشیدم. ابتدا شما خودتان تاپیک با موضوع "حمله اعراب به دستور عمربن خطاب به ایران" را به این بحث کشیدید و منتقل کردید . سپس خود از من راجع به کتب ایرانیان پرسیدید
یادتان رفته؟؟؟



آیا به عقیده شما مردمی که به زور و از ترس کشته شدن یک دینی را پذیرفته اند،می توانند بیشترین تلاش را در گسترش آن دین و آیین انجام بدهند؟؟؟کاری که ایرانیان مسلمان انجام دادند
ظاهرا به این سوال خود خیلی میبالید . من در میان مطالبم پاسختان را دادم . زمانی که ملتی یا بزور یا با عوض شدن نسل ها به دینی در می آیند در هرکاری که به چیز بزرگی برسند و اگر علمی باشد یا تفسیر و ... بنام دینشان ثبت میشود . شما مطمئن باشید اگر اسلام به ایران نمی آمد ایرانیان همین پیرفت در علم و ... را داشتند. چه بسا که کتابهای بسیاری از مسلمانان عربستان را نگارش میکردند .
این یک سوال بسیار بی معنی از سوی شما بود

حالا شما بفرمایید
محمد بن جریر طبری به چه زبانی صحبت میکرد به چه زبانی کتاب خود را نگاشت ؟؟؟



در مورد شکستن جزیه از سوی مردم برخی نواحی باید یک یک این موارد جداگانه مورد بررسی قرار گیرند
بررسی کنید من اسنادم رو گذاشتم و پرسیدم این ملتی که بر علیه اعراب حتی جنگیدن چطور میشه که شما ادعا دارید اسلام را با جان و دل پذیرفتند



اما در مورد حمله اعراب به ایران باید به این مطلب تاریخی شما را توجه دهم که ایرانیان در آغاز این جنگ تا حدودی پیشقدم بودند،وآن مربوط به حوادثی می شود که سبب بوجود آمدن جنگ ذی قار شد
جناب پاسخگو ؟؟؟ جنگ ذی قار در زمان خسروپرویز بود چه ربطی به یزدگرد داره ؟؟؟ یزد گرد دهمین پادشاه بعد از خسروپرویز بود . یعنی اعرابی که در جنگ ذی قار با ایرانیان جنگیدند و پیروز هم شدند باز هم کینه خسروپرویز را به دل داشتند تا به زمان یزدگرد رسید ؟؟؟
اگر ماه مدت زمان پادشاهی خسروپرویز را به حساب نیاوریم یزدگرد پس از حدودا 6سال و 8 ماه به پادشاهی رسید
حالا بنظر شما جنگ ذی قار که تقریبا بالای 8 سال بود باعث جنگ عرب با یزدگرد شد ؟؟؟
خیلی خیلی جالبه



علاوه بر این اقدام خسروپرویز،زمانی که سعدبن وقاص،نمایندگانی به مداین فرستاد،وچون نمایندگان به درون کاخ رفتند،پاهای برهنه و لباس ژندۀ آنان درباریان را به خنده آورد
این واقعه در زمان یزد گرد رخ داد . چرا نمیگویید اعراب به یک شاه کشور قدرتمندی مثل ایران چه گفتند که او اینچنین کرد ؟؟؟ چرا نمیگویید که یزدگرد با لباس ایشان در همانجا برایشان شعر سرود ؟؟؟




بنابراین نمی توان اعراب مسلمان را بطور مطلق آغاز کننده جنگ دانست،بلکه آنان طبق روش دین اسلام با فرستادن نمایندگانی آنان را به پذیرش دین اسلام دعوت کردند ولی نوع برخورد اهانت آمیز شاه ایران زمینه جنگ را فراهم کرد
چقدر زیبا بیان میکنید و داستان میسازید . بیایید عقلانی و مستند بحث را پیش ببریم.
اگر اعراب شروع کننده جنگ نبودند و ایرانیان بودند پس چرا آنها به سمت ایران حرکت کردند ؟؟؟

خودتان میگویید اعراب نمایندگانی را فرستاد حالا چگونه است که میگویید اعراب جنگ را آغاز نمیکردند؟؟؟

اگر یزدگرد آن کیسه را روی دوش آن عرب نمیگذاشت و به عرب میگفت من شاه امپراطوری ایرانم و شمایی که تا حالا از حمایت اجداد من برخوردار بودید حالا آمده اید و به من میگویید بیا مسلمان شو یا جزیه بده یا بجنگ ؟؟؟ من هیچکدام را نمیپذیرم.آیا اعراب به ایران حمله نمیکردند؟؟؟

ویا اگر با آنها با لهن بد سخن نمیگفت ولی سه شرط آنها را نمیپذیرفت آنها به ایران حمله نمیکردند ؟؟؟

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۰۱:۳۹
که با سوالی که خدمتتان طرح نمودم برای انسان عاقل امکان عقلی ندارد حال شما که از جواب دادن وامونده اید دوستتون که فرار را بر قرار ترجیح داده و شما هم که به اجدادتون رو بی شعور قلمداد می کنید و به بنده پیشنهاد مطالعه میدید در حالی که اینجا ما داریم بحث می کنیم و یکی از اصول بحث اینه که شما جواب درست و مستندی اگر دارید به بنده بدهید یا اینکه دو راه دارید یکی سکوت و دیگری پذیرش
من به عقل شما کاری ندارم و نمیدونم در چه سطح از ضریب هوشی به سر میبرید اما با توجه به اینکه میگویید مطالعه داشتید و ... نظراتان راجع به مطالب و اسنادی که ارائه کردم چیست ؟؟؟ حالا که مطالب من اثبات کرده که ایرانیان از رغبت مسلمان نشدند از نظر عقلانی میخواهید آنرا بسنجید ؟؟؟ روش فرار بسیار زیباییست
راجع به فرار دوستم صحبت کردید منظورتان کیست ؟؟؟
سوالتان انقدر بی ارزش و بی معنی بود که نیازی به پاسخ نداشت اما برای احترام به شما پاسخ دادم. حالا انقدر روش مانور نده چون سوال عجیبی نبود . هنوز هم میگم با توجه به سوال شما نیاکان من انسانهای بی شعوری بودند ؟؟؟ با توجه به سوالتان .
حالا تو اینو بخون ببین نیاکان تو تو این ماجرا تو اصطخر بودند یا نبودند .نتیجه رو گزارش بده




ابن بلخی - فارسنامه - ص 116 و 117
...عبدلله بن عامر از آنجا باعمال جور رفت و شهر جور را حصار میداد در میانه خبر رید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستد در سال سی ام از هجرت و سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر کی خون براند باصطخر آمد و بجنگ بستد پس حصار در آ« و خون همگان مباح گردانید چندانک میکشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند 40هزار کشته بود بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه یافت آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت پس حادثه امیرالمومنین عثمان اقتاد و نوبت خلافت بامیر المومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیابند


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2494
ابوجعفر گوید: ماهویه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پیش علی بن ابی طالب آمد و علی برای وی مکتوبی نوشت. به دهقانان و چابکسواران و سپهسالاران مرو نوشت: درود بر هر که پیرو هدایت باشد. اما بعد. ماهویه ابراز مرزبانمرو پیش من آمد و من از او رضایت دارم. به سال سی و ششم نوشته شد. گویند آنگاه آن جماعت کافر شدند و ابر شهر را ببستند. اصیع بن ثبانه گوید: علی بن ابیطالب خلیدبن طریف را سوی خراسان فرستاد



جهانگردکوچولو گفته بود قراره من و پاسخگو بحث کنیم نمیدونستم شما هم بعد از چند روز هنوز تشریف دارید

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۰۴:۱۵
بنام اهورامزدا

درود بر بیطرف

در رابطه با تفکیک سوالات و اینکه فرمودید ابتدا در یک بحث به نتیجه برسیم بعد به بحث کتاب برویم باید عرض کنم که جناب پاسخگوی تاریخی از من سوال راجع به این کتابها پرسیدند و منجوابشان را دادم
و اما بعد
شما اسناد مرا نمیبینید ؟؟؟ دلیل اینکه من به شما پاخ ندادم همین بود . چون فقط باید حرف تکراری بزنم و شما هم نادیده بگیرید . از طرف دیگه خودتونگفته بودید که میخواهید در کنار بحث نظاره گر مطالب ما باشید و مداخله نکنید ..حالا شما مدام بیایید و سعی در اثبات مدعای خود مبنی بر با جان و دل پذیرفتن اسلام توسط ایرانیان داشته باشید. وقتی من سندی را برایتان با آدرس صفحه قرار میدهم انتظار دارم خودتان نیز مانند بنده از این اسناد استفاده کنید . نه اینکه من بگم از کدام کتاب استفاده کنید نه . اما من از نویسندگانی نام برده ام که به این واقغه نزدیک بودند و از همه مهمتر خود مسلمان بوده اند . شما اگر توجه کنید خودشان با اینکه ایرانی بودند به ایرانیان کافر میگفتند و با این نام از ایرانیان در کتابشان یاد میکنند . حال با توجه به اینکه این افراد نویسندگان کتابهای معتبری در تاریخ اسلام هستند و با توجه به اینکه تاریخ را فاتحان مینویسند شما دیگر بیطرف باشید و همانند اسم کاربریتان به عقاید و مطالب دیگران احترام بگذارید و تنها اسناد خود را معتبر ندانید . با مطالبی که بنده و کاربر "سیروس59" قرار دادیم شما باز سعی در تزریق عقاید خود هستید . من اگر این مطالب رو از روی تعصب و از خودم میزدم شما حق داشتید اما وقتی که بسیاری از پاسخگویان در مباحث مختلف از همین اسناد استفاده کرده اند پس حرف من درست است . اگر نیست پاسخ هایی که ایشان در رابطه با دیگر بحثها داده اند و از این اسناد استفاده کرده اند غلط و دروغ و اشتباهست . شما به اسنادی که ارائه شده مراجعه بفرمائید میبینید که ماهم بیراه نمیگیم .
اگر سندی در رابطه با مطالب من دارید بفرمایید اگرنه که ممنون میشوم اندکی تامل بفرمایید تا بحث به نتیجه برسد . میدانم که نمیرسد . بخدا قسم قصد من تخریب چیز یا دین و شخصیتی نیست تنها انتظار دارم واقعیت گفته شود . شمایی که میگویید ایرانیان باجان دل اسلام را پذیرفتند پس این شهرهایی که ایرانیان شورش کردند و ... چه میشود


شاد باشید دیگران را هم شاد کنید
با عرض سلام خدمت جناب یزدکرد
همانطور که در هفته قبل خدمت شما عرض کردم من اطلاعات زیاد در مورد تاریخ ندارم ولی این هفته کار من تنها خواندن در این مورد بود که از این بابت از شما سپاسکزارم دوست من بنده نه قصد دفاع از اسلام را دارم چون میدانم که اسلام بر حق است و هیچ وقت حق احتیاجی به دفاع من را ندارد و نه قصد حمایت از اعرابی جنایتکاری که بی رحمانه به ایران تاختند چون میدانه انانی که به اهل بیت رسول خدا رحم نکردند و خون دختر رسول خدا بر دستانشان میباشد به هیچ کس رحم نمیکنند و من اصلا انها را مسلمان نمیدانم من فقط قصد دفاع از اجداد خود را دارم چون معتقد هستم انها در زمان خود از بالا ترین و بهترین فرهنگ و شعور و معرفت برخوردار بودند تا جای که بر دنیا تاثیر گذار مهمی بودند نمیتوانم این ملت به این عظمت را از ترس جان یا برای مال یا هر دلیل دیگری که شما اورده اید خوار و ذلیل ببینم و بگویم برای این موضوع مسلمان شده اند ایمان قلبی چیزی است که با زور نمیشود بر کسی اجبار کرد ان هم به ملت عظیمی چون ایران در تایپهای که اوردم صحبت تمام محققینی بوده که نه مسلمانند و نه ایرانی و انها به صراحت منکر قبول اسلام توسط ایرانیان به زور میشوند پس از شما دوست عزیز تقاضا دارم با انصاف بیشتری در مورد پدران ما مطلب بزنید و انان را انسانهای بدون اختیار و یا ترسو که از ترس جان و مال اسلام اوردند معرفی ننماید
و در مورد شورشهای بعضی از مناطق طبق گفته مورخین
به گفته برنارد لوئیس او معتقد است که در ابتدای فتوحات اعراب اقلیت کوچکی بودند و نیاز به تضمین امنیت خودشان را داشتند. به همین دلیل قوانینی را در این جهت وضع میکردند. اما مسلمانان بعدی این محدودیت‌های امنیتی را به محدودیت‌های اجتماعی و حقوقی تفسیر کردند.
لاپدس می‌نویسد که با گذشت زمان مالیات‌ها فشار زیادی بر ساکنان شهرها وارد می‌کرد چنانچه مالیات کشاورزان حالت استعماری پیدا کرده و تا پنجاه درصد محصولشان می‌رسید بگفته مکدونالد، سرعت فتح ایران به حدی بود که از قدرت مرکزی سقوطی واقعی نداشت، و مسلمانان اخذ مالیات‌های شخصی و زمین را به دست گرفتند. به عقیده مکدونلد مسلمانان احتمالا مالیات‌ها را نیز اضافه کردند. مکدونالد به نقل قولی از یک کشیش در مصر رجوع میکند که میگوید مسلمانان در مصر مالیات را سه برابر کردند. روال کلی این بود که شهرها پس از عقد قرارداد صلح شهرها قیام می‌کردند. این مورد خصوصا در مورد فارس درست بود که مکررا در آن قیام صورت می‌گرفت. در این میان آذربایجان با بقیه استان‌ها تفاوت داشت که بصورت کلی آرام بود و تنها چند شورش کوچک در آن اتفاق افتاد. قیام‌ها مخصوصا تا زمانی که یزدگرد زنده بود بیشتر رایج بود و مقاومت‌های محلی قوی و مکرر بود. برخی از نواحی چند بار شورش کردند. در برخی موارد مخالفان نیروی بزرگی نیز فراهم کرده بودند.تا زمان قتل عثمان، فتح ایران کامل شده بود و پادگان‌های اعراب در چند منطقه جهت اطمینان از اخذ مالیات برقرار شده بود.در زمان خلافت عثمان و علی قیام‌های محلی و یا امتناع از پرداخت مالیات سریعا تلافی می‌شد.

ابن بلخی در فارس‌نامه می‌نویسد که قیام مردم اصطخر در زمان عثمان بصورت خونینی سرکوب شد.ابن بلخی می‌گوید: «خبر رسید کی مردم اسطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند... عبدالله بن عامر سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به جنگ بستد.... خون همگان مباح گردانید و چندانک می‌کشتند خون نمی‌رفت پس آب گرم بر خون می‌ریختند پس برفت»تغییری که علی در زمان خلافتش انجام داد این بود که جنگجویان مسلمان را از غارت و اخذ غنیمت و تقسیم آن میان خود پس از فتوحات منع کرد. بجای آن مالیات اخذ شده از شهرها را به عنوان حقوق و نه غنیمت جنگی و به میزان ثابتی میان جنگجویان پخش می‌کرد. بر اساس گزارشی این اولین مورد اختلافی بود که میان علی و خوارج پیش آمد.در میان گفته‌های منسوب به علی، نامه او در مورد حکومت صالحانه به مالک اشتر مورد توجه زیادی قرار گرفته‌است.
ریچارد فرای عقیده دارد که بدلیل تعداد افراد محلی که به اسلام گرویده بودند مقاومت‌ها عموما جنبه مذهبی در مخالفت با اسلام نداشته، بلکه بیشتر عوامل اقتصادی و اجتماعی محرک آن بوده‌اند. از آنجایی که اعراب عموما امور مالی و اداره سیاسی محلی را به دهقانان محلی ایرانی واگزار کرده بودند، بسیاری از قیام‌های کوچک بر علیه حکومت مسلمانان در واقع قیام بر علیه حاکمان ستمگر غیرعرب بود، تا بر علیه اعراب
زرینکوب معتقد است که شورش‌ها و قیام‌ها برای بازگشت به دوره ساسانی نبوده، بلکه برای سر فرود نیاوردن در مقابل اعراب و قبول نکردن مالیات سنگین آنها بود. زرینکوب همچنین معتقد است که بجز کسانی که بشدت تحت تاثیر تعالیم اسلامی قرار گرفته بودند، بقیه نسبت به اعراب احساس کینه و نفرت داشتند. سربازان و جنگجویان ایران حس تحقیر نسبت به اعراب نیز داشتند و آنها را پست ترین مردم میدانستند.
برخورد اعراب با اقلیت‌های مذهبی از برخورد ساسانیان خیلی بهتر بود. بگفته ریچارد فرای علیرغم قیام‌ها، تا زمان امویان ایران دیگر در خطر جدا شدن از حکومت مسلمانان نبود.
علی میرفطروس صحبت از قساوت در خور شهرت تاریخیشان اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان می‌کندو به عنوان نمونه به اینکه اعراب دست‌کم دو بار به خون اسیران آسیاب گردانیدند، گندم آرد کردند و نانش را خوردند، اشاره میکند.
که بنظر میرسد این موضوع خیلی اقرار امیز باشد که به عقل سلیم همخوانی ندارد

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۰۵:۳۲
بنام اهورامزدا

من با اسنادی که ارائه کردم مدعی هستم که برخلاف دوستان که میگویند ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند اینچنین نبوده چون جنگهای بسیاری صورت گرفته و سرکوبهای بسیار شدیدی از سوی اعراب. اثبات کردم که عده محدودی در این شورشها حضور نداشته اند بلکه درشهرهای مختلف این شورشها بوده و ادامه داشته.
من از شما جواب میخواهم نه توجیح
تمام گفته های من هم برخلاف دیگران از نویسندگان سده های اول اسلام است و مخصوصا مسلمان و همگی مستند است




حالا شما بفرمایید
محمد بن جریر طبری به چه زبانی صحبت میکرد به چه زبانی کتاب خود را نگاشت ؟؟؟




با عرض سلام خدمت دوست عزیز اولا باید بگویم ما هیچ مورخی یا نگارنده در سده اول نداریم یا من نمیشناسم ابن بلخی مورخ ایرانی نیمه اول قرن ۶ هجری قمری (متوفی پس از ۵۱۰ ه. ق.) ابن حَزم (متوفی 456) علم اَخبار (تاریخ ) فخرالدین رازی (متوفی 606) ابن خلدون (متوفی 808 نزدیکترین مورخی که توانستم بیابم عُروة بن زُبیر (متوفی 93 یا 94)وبن عثمان بن عفّان (متوفی 105) که میخواستند تا کتابی در بارة سیرة پیامبر بنویسد و بعضا مورخین ما از نیمهای سده دوم یعنی بعد از 250 سال مطلب را نوشتند و در مورد اسنادی که میفرماید هیچ کدام مستند بر حقیقت محض ندارد که در متن توضیح دادم و در ضمن در پست قبلی هم علت جنگهای صورت گرفته و دلیل سرکوب انان را از نظر محققان غربی بیان کردم
محمدبن جریر طبری در سال ۲۲۴ ه.ق. در آمل یا طبر چشم به جهان گشود * (متوفی 310) در شهر بغداد دیده از جهان فروبست.. نام اصلی کتاب تاریخ الامم و الرسل و الملوک است ،که به زبان عربی نوشته شده اما به تاریخ طبری مشهور شده است تاریخ دقیق آغاز تألیف آن معلوم نیست ، ولی مسلّم است که طبری پس از نوشتن جامع البیان فی تفسیر القرآن به تألیف آن پرداخته است در تاریخ طبری شرح فتوح سوادگهای بزرگ مسلمانان با ایرانیان )، به سبب اهمیت فتوح سواد و نتایج آن ، مفصّل است . ایرانی بودن طبری و انگیزة او در جمع آوری انبوه روایات راجع به فتوح ایران عامل بسیار مهمی بوده است . این مطلب از مقایسة آنها با حجم کمتر روایات راجع به فتوح شام در تاریخ طبری روشن می شود. طبری در قسمت تاریخ ایران ، منابع خود را بیان نکرده و به ذکر «مطّلعان » یا «دانشوران پارسی » یا «قالوا» اکتفا کرده است . از مقایسة تاریخ طبری با تواریخ دیگر برمی آید که وی در بخش تاریخ ایران صرفاً از منابع ایرانی استفاده کرده ، از جمله در قسمتی که در بارة اسکندر گزارش داده است . طبری در مورد ملوک الطوایف تحت نام «اشکانی » نام پادشاهان اشکانی را بدون هیچ تفصیلی در بارة آنان آورده است . آنگونه آمیختگی که راجع به اشکانیان و جانشینان اسکندر در منابع دیگر وجود دارد، در روایات طبری نیست .شیوة گزارش و شکل روایات در تاریخ طبری یکسان نیست که سبب آن ، میزان اهمیت و کثرت حوادث ، محتوای روایات و تأثیر زمان بر آنها بوده است روایات و منابع طبری ویژگیهایی دارد که وقوف نداشتن بر آنها ممکن است به نتیجه گیریهای نادرست بینجامد، از جمله آنکه هدف ناقلان این روایات تألیف اثر تاریخی نبوده است . بی تردید گزارشهای ناقلان نخستین که طبری از آنها استفاده کرده ، شرحِ کاملِ یک حادثه نبوده است . راویان مختلف ، صحنه هایی از یک واقعه را که خود دیده یا در بارة آن شنیده بوده اند و انگیزه ای نیز برای گفتن آن داشته اند، نقل کرده اند؛ بنابراین ، یک روایت گاه برگرفته از منابع گوناگونی است که احتمالاً سهو و خلط و حذف و اضافه های دلبخواهی در آنها ــ که تا زمان طبری لااقل دویست سال دست به دست شده بوده اند ــ راه یافته است . این ویژگیها بر تاریخ طبری ــ که مؤلف آن به منابع خود نگرش تاریخی داشته و کتاب را به ترتیب زمانی و موضوعی تدوین کرده ــ تأثیر نهاده است .تاریخ طبری به سبب جامعیتِ بخش تاریخ اسلام آن ــ که نتیجة احاطه و بی طرفی و امانتداری مؤلف است ــ در بین تواریخ اسلامی بی نظیر است .تاریخ طبری چند بار ترجمه شده است . ابوعلی بلعمی در سدة چهارم تاریخ طبری را تهذیب کرد و به فارسی برگرداند که در دست است (رجوع کنید به «بلعمی » * ). ابوالقاسم پاینده تاریخ طبری را با حذف اسناد و روایتهای مکرر به انضمام صلة تاریخ الطبری به فارسی برگرداند و در شانزده مجلد منتشر ساخت (تهران 1352ـ1354 ش )، بعداً فهرست اعلام در مجلدی جداگانه به آن افزوده شد.

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۹
ب

[b]جناب پاسخگو ؟؟؟ جنگ ذی قار در زمان خسروپرویز بود چه ربطی به یزدگرد داره ؟؟؟ یزد گرد دهمین پادشاه بعد از خسروپرویز بود . یعنی اعرابی که در جنگ ذی قار با ایرانیان جنگیدند و پیروز هم شدند باز هم کینه خسروپرویز را به دل داشتند تا به زمان یزدگرد رسید ؟؟؟
اگر ماه مدت زمان پادشاهی خسروپرویز را به حساب نیاوریم یزدگرد پس از حدودا 6سال و 8 ماه به پادشاهی رسید
حالا بنظر شما جنگ ذی قار که تقریبا بالای 8 سال بود باعث جنگ عرب با یزدگرد شد ؟؟؟
خیلی خیلی جالبه



با عرض سلام
جنکهای که بین اعراب و ایرانیان رخ داد به این ترتیب هستند
جنگ ذوقار: خسرو پرویز در زمان قشون کشی به روم شنید که نعمان ملک حیره دختر زیبایی دارد و خواست با دخترش ازدواج کند. نعمان راضی نشد و به طایفه ی شیبانی پناه برد. بین قشون ایران و اعراب چندین دفعه جنگ شد که اعراب پیروز شدند و این اولین بار بود که اعراب قشون ایران را شکستند.
جنگ زنجیر: خالد ولید سردار نامی اسلام به هرمز که مرزبان ایران در کویت بود امر کرد یا اسلام بیاورد یا جزیه بدهد که هرمز در جنگی تن به تن با ولید کشته شد. سپس در اَلیس جنگ خونینی بین ایرانیان و ولید در گرفت که ولید پیروز شد
جنگ پُل: تهدید مرزهای ایران توسط اعراب، باعث شد تا دربار ایران رستم فرخزاد را به جنگ با اعراب بفرستد. در این جنگ که ابو عبید مسعود ثقفی سردار اعراب بود، ایران پیروز شد و عُمر 12 نفر را به دربار ایران فرستاد. یزدگرد با وجود لباسهای حقیر آنها را پذیرفت و آنها گفتند باید اسلام بیاورید یا جزیه بدهید. یزدگرد هم در جواب آنها را تحقیر کرده و گفت شما سوسمار میخورید و بچه های خود را میکشید. آنها نیز جواب دادند ما فقیر و گرسنه بودیم ولی خدا خواسته غنی و سیر باشیم.
جنگ قادسیه: قادسیه در نزدیکی محلی بود که بعدها کربلا نامیدند. به سبب فیل های سپاه ایران، اعراب در ابتدا شکست خوردند ولی به دلیل طوفان شن به نفع اعراب، آشفته شدن فیلها و شبیخون های شبانه ی اعراب (لیله الهَریر) ایران شکست خورد. رستم فرخزاد کشته شد و اعراب تیسفون را فتح کردند. پس از ورود به تیسفون اعراب از عظمت و ثروت این شهر شگفت زده شدند. اکثر اعراب طلا را نمیشناختند و کافور را نمک میپنداشتند. علاوه بر جواهرات و قالی بهارستان که برای عُمر فرستاده شد به هر یک از مسلمین که بیش از 60 هزار نفر بودند غنایم بی شماری رسید. درفش کاویانی نیز به دست یکی از اعراب افتاد.
جنگ جلولاء: بین سپاه سعد وقاص و مهران در جلولاء (نزدیک حلوان) جنگی در گرفت که اعراب پیروز شده و صد هزار اسب ممتاز از ماد به غنیمت بردند. سعد خواست یزدگرد را تعقیب کند ولی عُمر به او نوشت: "بین النهرین برای اعراب کافی است
جنگ نهاوند: یزدگرد از اختلاف داخلی اعراب استفاده کرده و سپاهی فراهم کرد. نعمان بن مَقرَن سردار اعراب به جنگ با سپاه ایران شتافت که سرداری آن را فیروزان بر عهده داشت. در این جنگ اعراب در حال شکست خوردن بودند که نعمان گفت خلیفه مرده و اعراب باید برگردند. سپاه ایران فریب خورده از سنگر خارج شد و بدین ترتیب اعراب پیروز شدند. این فتح را اعراب فتح الفتوح نامیدند.
تسخیر ایالات ایران و فوت یزدگرد: پس از جنگ نهاوند به مدت 10 سال اعراب تمام ایالات ایران را به جز طبرستان که سپهبد های پارتی در آنجا سلطنت میکردند، گرفتند. خراسان آخرین ایالتی بود که به دست اعراب افتاد. ایرانیان بسیار بیشتر از رومی ها در مقابل اعراب مقاومت کردند و تا سالها بر علیه آنها شورش میکردند. یزدگرد نیز بالاخره به آسیابانی خسرو نام پناه برد که بدست او کشته شد.
این تمام جنکهای ان زمان بودکه در مورد هر کدام پس از پایان بحث اصلی در صورت تمایل شروع به بحث خواهیم کرد

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۰:۵۷
بنام اهورامزدا


پس از شما دوست عزیز تقاضا دارم با انصاف بیشتری در مورد پدران ما مطلب بزنید و انان را انسانهای بدون اختیار و یا ترسو که از ترس جان و مال اسلام اوردند
پس این چیه :
در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیابند



ابن بلخی در فارس‌نامه می‌نویسد که قیام مردم اصطخر در زمان عثمان بصورت خونینی سرکوب شد.ابن بلخی می‌گوید: «خبر رسید کی مردم اسطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند... عبدالله بن عامر سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به جنگ بستد.... خون همگان مباح گردانید و چندانک می‌کشتند خون نمی‌رفت پس آب گرم بر خون می‌ریختند پس برفتتغییری که علی در زمان خلافتش انجام داد این بود که جنگجویان مسلمان را از غارت و اخذ غنیمت و تقسیم آن میان خود پس از فتوحات منع کرد. بجای آن مالیات اخذ شده از شهرها را به عنوان حقوق و نه غنیمت جنگی و به میزان ثابتی میان جنگجویان پخش می‌کرد. بر اساس گزارشی این اولین مورد اختلافی بود که میان علی و خوارج پیش آمد.در میان گفته‌های منسوب به علی، نامه او در مورد حکومت صالحانه به مالک اشتر مورد توجه زیادی قرار گرفته‌است
فکر نمیکردم شما هم اهل حذف و تحریف باشید . شما مطلب را میبینید ولی موافق خود را مینویسید . ادامه این مطلب که از بلخی نقل کردید چه شد ؟؟؟ اسم خود را میگذارید مسلمان ؟؟؟ میخواهید از مسلمانان دفاع کنید ؟؟؟ اینست حقانیتتان ؟؟؟

ادامه ابن بلخی را نقل میکنم تا ...

..... تا آب گرم بر خون می ریختند پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند 40هزار کشته بود بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه یافت آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت پس حادثه امیرالمومنین عثمان اقتاد و نوبت خلافت بامیر المومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیابند


محمدبن جریر طبری در سال ۲۲۴ ه.ق. در آمل یا طبر چشم به جهان گشود * (متوفی 310) در شهر بغداد دیده از جهان فروبست.. نام اصلی کتاب تاریخ الامم و الرسل و الملوک است ،که به زبان عربی نوشته شده اما به تاریخ طبری مشهور شده است
من این سوال را از پاسخگو پرسیده بودم در جواب سوال ایشان
خب میتوانید بفرمایید طبری برای چه کتاب خود را به عربی نوشت ؟؟؟
مگه ایرانی نبود ؟؟؟


این تمام جنکهای ان زمان بودکه در مورد هر کدام پس از پایان بحث اصلی در صورت تمایل شروع به بحث خواهیم کرد
من که نفهمیدم چه ربطی به موضوع داشت . مطلب من رو نقل قول کردی و از جنگها نوشتی؟ بحث من پاسخگو بر سر این بود که ایشان اعتقاد دارند سبب جنگ ذی قار خسروپرویز بود و بخاطر همین باعث و بانی فتح ایران و شکست ساسانیان این جنگ بود . من هم توضیح دادم که بعد از خسروپرویز یزذگرد دهمین پادشاه بود که بر تخت نشست و حدودا بالای 6 سال بود . یعنی جنگ قادسیه با جنگ ذی قار بالای 10 سال و حتی بیشتر خواهد بود
حالا من نمیدونم چرا شما از جنگها نام بردید

بهتر نیست اجازه دهید من و پاسخگو بحث را ادامه بدهیم . چون وقتی شما پست میزنید و من جوابتان را نمیدهم فکر میکنید من با شما موافقم یا دیگر حرفی برای گفتن ندارم. اگر میخواهید در ادامه بحث باشید تمامی اسنادی که قرار دادم را مطالعه بفرمایید و بفرمایید این مردم این شهرها چگونه است که از اسلام سر باز میزدند

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۱:۰۱
تاریخ ایران پس از اسلام - زرین کوب

اینکه عامه اهل یک ولایت چندان که در باب قزوین روایت کرده اند یکسره و باهم به اسلام گرویده باشند بندرت اتفاق افتاده است و با آنکه در نواحی جنوبی و غربی ایران از همان آغاز فتوح بعضی از عناصر بومی و محلی مثل زط ها و سیابجه و دیلم اسلام آوردند و با عنوان "موالی" حتی در جنگ های داخلی ایران به اعراب یاری میرساندند لیکن بعضی بلاد خاصه بلاد فارس و جبال گیلان و دیلم تا یکچند همچنان از قبول استیلاء عرب خودداری می نمودند و در بعضی دیگر نیز که اعراب به فتح آنها نایل شدند خاصه در آذربایجان و فارس قسمتی از مردم آیین اسلام را نپذیرفتند و با قبول جزیه و خراج اهل ذمه شدند و بر آیین سابق خویش همچنان باقی ماندند. با این همه بسبب فشار و تحقیر و آزار که تا چند قرن بعد هنوز نمونه آن دیده میشد عده یی از مجوس فارس و خراسان به سیستان و مکران رفتند و بعضی از آنها بمهاجرت راه دیار هند را پیش گرفتند. بلادی که به جنگ گشوده میشد اراضی آنها به تملک مسلمین در می آمد و مهاجرت و سکونت اعراب در این بلادو هم در دیگر شهرها که غالبا موافق معاهده حق سکونت هم در آن بلاد بدست می آوردند

صهبا سروش
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۳:۰۱
در مورد اینکه عده ای از پارسیان به هند مهاجرت کردند گزارش جالبی دیدم که آنها در هند پس از هزارو چارصد سال همچنان اسمهای پارسی دارند و آیین زرتشتی خود را همچنان پاس داشته اند و اسمهای پارسی بر کودکان خود میگذارند و جشنهای پارسی را نیز گرامی میدارند.

صهبا سروش
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۳:۱۸
با سلام و احترام :rose:

سخنانتان علمي و تاريخي نيست و
بي پايه اند ...

نخست اينكه "اصل بر عدم وجود است" نه "وجود"
يعني زماني كه ميفرماييد كتاب و علمي دربازه اي از تاريخ
در نقطه اي از جهان (ايران) وجود داشته بايد
كتاب ها را اثبات كنيد ...

ترجيع بند تكراري "سوختن و بردن" نيز عاميانه است
چون ايران يك جزيره نبوده و ارتباط
تنگاتنگي با جهان خارج داشته
چطور از اين هزاران كتاب علمي يك برگ در كشور ديگر
باقي نمانده و حتي يادي هم از اين هزاران كتاب علمي
در چين و هند و روم و يونان و ... نشده ؟!!


دوم اينكه روايت آتش زدن و شستن ، خردپذير نيست
يعني با هيچ چسبي به اسلام نمي چسبد !!!
[/right]
مسير سربازان اسلام از پترا و بعلبك در شام
و از اهرام و مجسمه ابوالهول در مصر
و از قصرهاي شوش و تخت جمشيد
و مقبره دانيال و پاسارگاد وبيستون و... ميگذشت
ما هجوم و تخريب و بنا كردن اثر روي اثر
و پاك كردن الواح و مجسمه ها و نمادها نمي بينيم
ولي همين موضوع را مقايسه كنيد
مثلا با ويرانگري و كشتار و تخريب برخي اديان
در افريقا و امريكاي جنوبي و شمالي و مركزي و چين و اروپا ...


سلام دوست عزیز شما میگویید به اسلام نمیچسبد و اولین منطقی که میتواند آن را رد کند اینست که آیا همه ی کسانی که به ایران حمله کردند مسلمانان مومن بودند؟اگر بودند که آنهمه مصایب بر سر علی علیه السلام و خاندانش نمی آوردند!

و دیگر در مورد آتش زدن کتابها ما اصلا هیچ اثر شعری از ایران باستان نداریم در صورتیکه آوازه خوانهای مشهوری در دربارهای ایران داشته ایم آیا میشود بدون شعر آواز خواند؟!

صهبا سروش
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۳:۲۵
با سلام خدمت شما دوست گرامی
بله ما هم حرف شما را قبول داریم
اما جمله آخرتون کمی مغرضانه بود و جوابش اینه که توی دعوا حلوا خیرات نمیکنن.بعدش هم من یه آدرس اگه دوست داشتید بهتون بدم و لینکش را هم بذارم که خیلی هم تازیان را وحشی محسوب نکنیم.چون قبل از دوره ای که به ایران حمله کنند دارای حکومت هایی با شاهکارهای زیبا هستند
موفق و موید باشید

سلام جانگرد دیگه نتونستم سکوت کنم چون کاملا نسبت به عرب جاهلی اطلاع دارم ببینم میخوای داستانهایی که نوشتی و بذاری؟!بهتره بدونی که یکی از مهمترین دلایلی که بهشون میگن جاهلی به خاطر اینه که حکومت نداشتند و تحت حکومت رییس قبیله اداره میشدند.تنا دو حکومت کوچک یکی یمن که نزدیک ایران بود به تقلید از پادشاهان ایرانی بود و جزء حکومت ایران محسوب میشد و مالیات میداد و دیگری شام بود که هم مرز روم بود و به روم مالیات میداد.اون لینکتم ارزونی خودت!

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۶:۱۳
در مورد اینکه عده ای از پارسیان به هند مهاجرت کردند گزارش جالبی دیدم که آنها در هند پس از هزارو چارصد سال همچنان اسمهای پارسی دارند و آیین زرتشتی خود را همچنان پاس داشته اند و اسمهای پارسی بر کودکان خود میگذارند و جشنهای پارسی را نیز گرامی میدارند.
خدا رو شکر یک مسلمان توی این کانون پیدا شد که حرفم رو فهمید

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۸:۲۰
با عرض سلام
دوست من در مورد حذف مطلب ابن بلخی که فرمودید چنین نیست جون من عیا مطلب ایشان را از از اینتر نت کپی زدم و از خودم ننوشتم
و در مرجله دوم چرا شما توجه نمی فرماید که فاصله زمانی مورخان با واقع حدود حداقل 250 سال است مثل این است که شما در این عصر بخواهید جزییات زمان زندیه را بنویسید ان هم از تعاریف مردم یا در مورد ابن بلخی 650 سال یعنی شما بخواهید تاریخ دوران تیمور را حال بنویسید پس باید در مورد نوشتهای اینها دلیل و همخوانی عقلی هم جاری باشد
همانطور که گفتم من برای دفاع از هیچ کس یا جیزی مطلب نزدم و فقط از قومیت ایرانی دفاع نمودم چون به هر حال اگر اسلام به زور یا غیر ان وارد شده باشد فرقی نمیکند که من مسلمانم واگر اجداد من هر گونه اشتباه کرده اند فرقی نمکند و از انها متشکرم که ایران را برای من تا اینجا حفظ کردن و افتخار میکنم ایرانیم
این به این منظور نیست که تاریخ مهم نیست تاریخ مهم است برای عبرت نه برای ایجاد تفرقه شما نگاه کنید با تفرقه بین ایرانی پرستی و اسلام پرستی چه کسی سود میبرد نگاه کنید چگونه فرهنگی بر ما وارد کردن که قومیتهای ایرانی برای
دیگر جوک درست میکنند و بی رحمانه به هم میتازند ایا فکر نمیکنید که این موضوع باعث فاصله گرفتن قومیتها از یکدیکر است و اگر فتنه برای تجزیه ایران رخ دهد قومیت بر ایرانیت ارجعیت پیدا میکند به هر حال تفرقه در هر زمینه بد است
شما با علم تاریخی که دارید میتوانید این پیام را برسانید که ای مردم یا دولت مردان به علت فاصله طبقاتی در زمان ساسانی اعراب خونخوار ایران را نابود کردند پس شما از این امر اجتناب کنید و اگر خواهان قدرت ایران هستید فاصله طبقاتی و فقر را برچینید یا ای دولت مردان در زمان سامانی به علت سیاست اشتباه خارجی ایران به دست مغولان نابود شد پس در سیاست خارجی خود دقت کنید استفاده صحی از تاریخ این است نه درست کردن تفرقه
به هر حال موضوع مطزوح من ربطی به بحث ندارد و از شما معذرت خواهی میکنم و اگر شما دوست ندارید که بنده در بحث شرکت کنم بنده نیز قبول میکنم و فقط نظاره گر خواهم بود امیدوارم این کونه بحثها در هر صورت باعث سر بلندی و افتخار ایران و اسلام گردد

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۹:۱۶
بنام اهورامزدا

من با اسنادی که ارائه کردم مدعی هستم که برخلاف دوستان که میگویند ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند اینچنین نبوده چون جنگهای بسیاری صورت گرفته و سرکوبهای بسیار شدیدی از سوی اعراب. اثبات کردم که عده محدودی در این شورشها حضور نداشته اند بلکه درشهرهای مختلف این شورشها بوده و ادامه داشته.
من از شما جواب میخواهم نه توجیح
تمام گفته های من هم برخلاف دیگران از نویسندگان سده های اول اسلام است و مخصوصا مسلمان و همگی مستند است


من هیچوقت قصد پایین آوردن مسلمانان را نداشته و ندارم .

ظاهرا به این سوال خود خیلی میبالید . من در میان مطالبم پاسختان را دادم . زمانی که ملتی یا بزور یا با عوض شدن نسل ها به دینی در می آیند در هرکاری که به چیز بزرگی برسند و اگر علمی باشد یا تفسیر و ... بنام دینشان ثبت میشود . شما مطمئن باشید اگر اسلام به ایران نمی آمد ایرانیان همین پیرفت در علم و ... را داشتند. چه بسا که کتابهای بسیاری از مسلمانان عربستان را نگارش میکردند .
این یک سوال بسیار بی معنی از سوی شما بود

حالا شما بفرمایید
محمد بن جریر طبری به چه زبانی صحبت میکرد به چه زبانی کتاب خود را نگاشت ؟؟؟


بررسی کنید من اسنادم رو گذاشتم و پرسیدم این ملتی که بر علیه اعراب حتی جنگیدن چطور میشه که شما ادعا دارید اسلام را با جان و دل پذیرفتند





با سلام
جناب یزگرد4،چند نکته را راجع به مطالبی که بیان کردید خدمتتان عرض می کنم:
1- بر خلاف چیزی که شما ادعا می کنید که تمام مطالب خود را از منابع سده های اول اسلام آورده اید،لازم است عرض کنم،آیا کتاب فارسنامه که زیاد روی آن تأکید دارید و در دهه نخست قرن ششم نوشته شده است،از تألیفات سده نخست اسلامی است؟؟؟خوب است در مورد مألف این کتاب بدانید که:نام نویسندهٔ کتاب مشخص نیست، ولی نویسنده خود در دیباچهٔ کتاب نسب نیایش را از بلخ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D8%AE) و خویشتن را زاده و پرورده در پارس ذکر می‌کند.

2- همانگونه که شما هم گفته اید،«ملتی که بر علیه اعراب حتی جنگیدن»پس شما هم قبول دارید که مردم ایران بر علیه اعراب جنگیدند نه بر علیه اسلام.واقعاً هم مینگونه بوده و هست که شما گفته اید.
بنده هم بارها عرض کرده ام که منکر جنایت اعراب بویژه بنی امیه بر علیه ایرانیان،نبوده و نیستم،بنده تأکید می کنم که ایرانیان همواره حساب اسلام را با مسلمانان جدا می دانسته اند،و هیچگاه جنایاتی که اعراب مرتکب می شدند،را به حساب اسلام نمی گذاشتند،به همین دلیل پس از اینکه از جنایات و تبعیضات بی حد و مرزی که بنی امیه نسبت به ایرانیان و بطور کلی با غیر عرب نشان می دادند،ایرانیان بیشترین تلاش را برای نابودی این خاندان انجام دادند تا جایی که توانستند این خاندان را سرنگون کنند،با این حال بر علیه اصل اسلام اقدامی نکردند و دوباره حکومت را به اعراب سپردند.
جناب یزگرد،بنده عرض کرده ام که پذیرش اسلام توسط مردم ایران به تدریج بوده و نمونه هایی از حضور زرتشتیات تا حدود قرن سه و چهار هم برای شما ذکر کردم.
شاید ذکر این نمونه بی مناسبت نباشد که ارتور کریستین سن،در کتاب ایران در زمان ساسانیان می گوید:
« تقریباً همه کتب زرتشتی که دینی محض است و به زبان پهلوی باقی مانده است در قرون بعد از انقراض ساسانیان تألیف و تدوین شده است»{ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی،ص92} انشاءالله در پست بعدی به معرفی تعدادی از این کتابها خواهم پرداخت،تا شما بدانید اینگونه نبوده که ایرانیان به زور اسلام آورده باشند،چرا که اگر اینگونه بود اولاً نباید شاهد حضور و آزادی زرتشتیات تا چندین قرن بعد از ورود اسلام در ایران یباشیم،ثانیاً زرتشتیان آنقدر آزادی داشتند که به گفته یک مستشرق که رابطه ای با اسلام و مسلمانان ندارد تصریح می کند که کتب مذهبی زرتشتیان بعد از اسلام تألیف شده است.
اما در مورد جواب سوالم در مورد دلیل تلاش ایرانیان در گسترش اسلام،شما گفته اید که جواب داده اید.بنده از شما می پرسم،وجداناً اگر همین سوال را شما از من می پرسیدید و بنده همین جواب شما را می دادم،شما قبول می کردید؟؟؟!!!!
چطور شما و دوستان شما،بعد از هزارو چند صد سال،هنوز کینه و عناد خود را نسبت به اعراب مسلمان دارید و از هر فرصتی برای بیان وابراز آن استفاده می کنید،ولی اجدادتان - چون ظاهراً شما فقط خودتان را ایرانی می دانید- بعد از گذشت کمتر از دویست سال،نه تنها هیچ کینه و عنادی با اعراب مسلمان نداشتند بلکه برای پیشرفت انان تلاش کردند حتی بیشتر از خود آنها.!!!!!!!!!
جناب یزگرد،بر خلاف تصویری که شمااز ایرانیان نشان می دهید،ایرانیان آنقدر از درک بالا و منطق برخوردار بودند،که بعد از شناخت اسلام واقعی،برای گسترش ان تلاش کردند،هر چند در مقابل جنایات و خلافهای حاکمان مسلمان عکس العمل نشان دادند و زیر بار زور و تبعیض آنان نرفتند،ولی هیچگاه بر ضد اسلام اقدامی نکردند.
شما دم از پیشرفت ایران زده اید،شما بهتر از هر کسی می دانید که اولاً در ایران آن زمان دیگه خبری از پیشرفت و ترقی نبود،تمدن کهن ایرانی که همه ما به آن می بالیم مربوط به زمانهای قبل از این بوده است و اسلام بود که دوباره به ایرانیان متمدن این فرصت را داد که تمدن از دست رفته خود را دوباره احیا کنند و سرامد جهانیان شوند.دوست عزیز ساسانیان به تنها چیزی که اهمیت نمی دادند،علم اموزی و دانش اندوزی بود.
وقتی به اثار تمدنی دوران ساسانی مراجعه کنیم تنها چیزی که از آن خبری نیست،مراکز علمی و اموزشی است.بیشترین موارد تمدنی دوران ساسانیان عبارت بود از:معماری،پیکر تراشی،فلزکاری،سفالگری،نقا شی.{ایران باستان،تعدای از تاریخ پژوهان غربی،ترجمه دکتر یعقوب آژند}.
تنها مرکز علمی آن زمان دانشگاه جندی شاپور بود که همانگونه که شما گفته اید توسط مسیحیان اداره می شد.
بهترین کار برای اینکه بدانید اسلام باعث پیشرفت ایرانیان شده است یا خیر،این است که یک مقایسه ای کنید بین دانشمندان ایرانی در قبل از ورود اسلام و تعداد و میزان شهرت آنان بعد از ورود اسلام،البته منصفانه و غیر متعصبانه.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۹:۴۵
تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2494
ابوجعفر گوید: ماهویه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پیش علی بن ابی طالب آمد و علی برای وی مکتوبی نوشت. به دهقانان و چابکسواران و سپهسالاران مرو نوشت: درود بر هر که پیرو هدایت باشد. اما بعد. ماهویه ابراز مرزبانمرو پیش من آمد و من از او رضایت دارم. به سال سی و ششم نوشته شد. گویند آنگاه آن جماعت کافر شدند و ابر شهر را ببستند. اصیع بن ثبانه گوید: علی بن ابیطالب خلیدبن طریف را سوی خراسان فرستاد



جهانگردکوچولو گفته بود قراره من و پاسخگو بحث کنیم نمیدونستم شما هم بعد از چند روز هنوز تشریف دارید




با سلام
قبل از بیان نکته ای در رابطه با این متن تاریخ طبری،لازم است عرض کنم اینکه شما با افتخار ادعا می کنید که تمام مطالبتان از تألیفات سده نخست اسلامی است باید عرض کنم قدیمی ترین منبعی که شما از آن نقل می کنید تاریخ طبری است که مولف آن متوفای سال310ه ق می باشد،این را فقط برای دوستانی عرض کردم که مطالب را مطالعه می کنند تا یک وقت فکر نکنند مطالبی که شما نقل می کنید از منابعی است که درست در زمان حمله اعراب به ایران نوشته شده اند.
اما در مورد این مطلبی که از طبری نقل کرده اید،همانگونه که می دانید،آنچه شما آورده اید تمام آنچیزی است که طبری در این مورد آورده است،اما در این متن هیچ اشاره ای به چگونگی برخورد فرستاده امام علی(ع) با مردم خراسان نشده است.
البته در فتوح البلدان بلاذری چنین امده است:
گويند: ماهويه مرزبان مرو در زمان خلافت على ابن طالب نزد وى كه در كوفه بود آمد. او نامه‏يى به دهقانها و اسواران ودهشلاران [ده سالاران] بنوشت كه جزيه را به ماهويه دهند. خراسان سر از فرمان بپيچيد و على، جعدة بن هبيره مخزومى را كه مادرش ام هانى دختر ابو طالب بود گسيل داشت. وى به گشودن خراسان فائق نيامد و آن ديار همچنان ناآرام بود تا على عليه السلام كشته شد. ابو عبيده گويد نخستين عامل على بر خراسان، عبد الرحمن بن ابزى آزاد كرده خزاعه و پس از او جعدة بن هبيرة بن ابى وهب بن عمرو بن عائد بن عمران بن مخزوم بود.
گويند: معاوية بن ابى سفيان، قيس بن هيثم بن قيس بن صلت سلمى را بر خراسان گمارد و او متعرض نافرمانان نشد و از آنان كه بر سر صلح بودند خراج گرد آورد و يك سال يا نزديك به آن بر خراسان ولايت داشت. سپس معاويه او را عزل كرد و خالد بن معمر را به جايش گمارد. خالد در قصر مقاتل يا در عين التمر وفات يافت. {فتوح‏البلدان/ترجمه،متن،ص:569}.
حال نمی دانم شما از بیان این متن که توضیحی راجع به اتفاقات بعدی نمی دهد می خواهید چه را ثابت کنید.

سخن آشنا
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۹:۴۷
من به عقل شما کاری ندارم و نمیدونم در چه سطح از ضریب هوشی به سر میبرید اما با توجه به اینکه میگویید مطالعه داشتید و ... نظراتان راجع به مطالب و اسنادی که ارائه کردم چیست ؟؟؟ حالا که مطالب من اثبات کرده که ایرانیان از رغبت مسلمان نشدند از نظر عقلانی میخواهید آنرا بسنجید ؟؟؟ روش فرار بسیار زیباییست
راجع به فرار دوستم صحبت کردید منظورتان کیست ؟؟؟
سوالتان انقدر بی ارزش و بی معنی بود که نیازی به پاسخ نداشت اما برای احترام به شما پاسخ دادم. حالا انقدر روش مانور نده چون سوال عجیبی نبود . هنوز هم میگم با توجه به سوال شما نیاکان من انسانهای بی شعوری بودند ؟؟؟ با توجه به سوالتان .
حالا تو اینو بخون ببین نیاکان تو تو این ماجرا تو اصطخر بودند یا نبودند .نتیجه رو گزارش بده




ابن بلخی - فارسنامه - ص 116 و 117
...عبدلله بن عامر از آنجا باعمال جور رفت و شهر جور را حصار میداد در میانه خبر رید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستد در سال سی ام از هجرت و سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر کی خون براند باصطخر آمد و بجنگ بستد پس حصار در آ« و خون همگان مباح گردانید چندانک میکشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند 40هزار کشته بود بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه یافت آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت پس حادثه امیرالمومنین عثمان اقتاد و نوبت خلافت بامیر المومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیابند


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2494
ابوجعفر گوید: ماهویه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پیش علی بن ابی طالب آمد و علی برای وی مکتوبی نوشت. به دهقانان و چابکسواران و سپهسالاران مرو نوشت: درود بر هر که پیرو هدایت باشد. اما بعد. ماهویه ابراز مرزبانمرو پیش من آمد و من از او رضایت دارم. به سال سی و ششم نوشته شد. گویند آنگاه آن جماعت کافر شدند و ابر شهر را ببستند. اصیع بن ثبانه گوید: علی بن ابیطالب خلیدبن طریف را سوی خراسان فرستاد




جهانگردکوچولو گفته بود قراره من و پاسخگو بحث کنیم نمیدونستم شما هم بعد از چند روز هنوز تشریف دارید




با سلام

عزیز فکر نمی کنم وظیفه شما در این بحث این باشه که ضریب هوشی بنده یا دیگران را بسنجید واقعا تعجب می کنم از شما که خودتون رو اهل مطالعه معرفی میکنید اما از ابتدایی ترین اصول گفتگو آگاه نیستید و رعایت نمی کنید

اما لازمه به طور خلاصه خدمتتون عرض کنم در اینکه نیاکان شخص شما با شعور بودن یا بی شعور شما خودتون می دونید اما این مساله رو حق ندارید به همه مردم متمدن ایران زمین تعمیم بدید .

مورد مدعای شما مساله ای است که اتفاق افتادن آن برای آنهمه ایرانی متمدن محال عقلی است از شما تعجب می کنم که اینهمه سنگ ملیت گرایی و ایرانی متمدن و ... به سینه می زنید اما وقتی در مقام عمل و در بحث علمی گیر می کنید حاضرید بخاطر هوای نفسانی خود احداد و آیاء خود را ابله فرض کنید

موارد دیگری که آورده اید ربطی به مسلمان شدن زورکی ندارد و بر فرض اگر درست هم باشد خوب از غیر معصوم افراط و تفریط ممکن است و ربطی به شیعیان ندارد لذا بهتره خودتون رو به طرح مسائل خارج از موضوع خسته نکنید و عوض پاسخگویی گزینشی به به پاسخگویی به تمام مطالب طرح شده در پستهایی که در این موضوع ارسال نموده ام بپردازید

التماس دعا

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۲۰:۲۵
بنام اهورامزدا


درود بر دوستان


در رابطه با کتابهای ایران قبل از اسلام و اثبات وجود آنها باید عرض کنم همانطور که بارها عرض کردم و جناب پاسخگوی تاریخی بدان اشاره کردند دانشگاه "گندی شاپور" که اعراب آنرا "جندی شاپور" میخواندند یک مرکز علمی در ایران بوده که دانشمندان و طبیبان ایرانی و یونانی در آن به فراگیری علم و طبابت مشغول بودند . در این دانشگاه کتب یونانی به فارسی ترجمه میشد. برخی از اعراب نیز در زمان پیامبر در این دانشگاه به فراگیری طبابت مشغول بودند مثل: حارث بن کلده از قبیله بنی ثقیف از مردم طایف. وی پس از آموختن طب به طایف بازگشت و به طبابت پرداخت
ا%

با سلام
نکاتی جالب توجه در مورد کتابهای زرتشتیان:
آثار پهلوی به سبب اهمیتی که سنت شفاهی در ایران پیش از اسلام داشته،غالباً به کتابت نیامده و آنچه صورت مکتوب بر خود گرفته است در دوران اسلامی به سبب تحول زبان پهلوی به فارسی و نیز به علت تغییر خط پهلوی به عربی از میان رفت و یا بعلت تعصبات دینی یا جنگها از بین رفته است.
پس از بین رفتن کتابها این نبوده که مسلمانان تمام انها را ازبین برده باشند.
تقریباً همه کتب زرتشتی که دینی محض است و به زبان پهلوی باقیمانده است،در قرون بعد از انقراض ساسانیان تألیف و تدوین شده است.{کریستین سن،ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی،ص92}
در اینجا به مهمترین کتب ترجمه و تفسیر دینی زرتشتیان به زبان پهلوی اشاره خواهم کرد که توجه به زمان تألیف این کتابها،به خوبی تسامح مسلمانان به ایرانیان زرتشتی را نشان می دهد،و این تسامح به اندازه ای بود که زرتشتیات کتب دینی خود را در آن دوران تألیف و تدوین کرده اند.
1- بُندَ هِشن:
بندهشن واژه ای پهلوی به معنای «آفرینش بنیادی»است.
این کتاب مجموعه ای است از مطالب گوناگون که از منابع مختلف گردآوری و با هم تلفیق شده است.تدوین کننده نهایی این کتاب«فَرُنبع»نامی است که احتمالاً در قرن سوم هجری می زیسته است.{برای اطلاع بیشتر،ر ک:مهرداد بهار،بندهشن،نشرتوس،تهران، 1369ه ش}.
فصل سی وسوم این کتاب یک دوره از نتاریخ داستانی ایران را تا آخر دوره ساسانیان نشان می دهد.
2- دینکرد:
دینکرد به معنای «تألیف دینی» است و بزرگترین و برجسته ترین اثر زرتشتی به شمار می رود.این اثر مشتمل بر نه کتاب بوده است.وسعت اطلاعات مندرج در آن بگونه ای است که از آن به عنوان«دانشنامه مزدیسنا» یاد کرده اند.
بخشهایی از این کتاب شامل پاسخ به پرسش ها،اندرزها،زندگی زرتشت،تاریخ پهلوانان و شاهان و ذکر مختصری از مطالب متون اوستایی است.{مهرداد بهار،پژوهشی در اساطیر ایران،ص20}.

3- گزیده های زادسُپرَم:
نام این کتاب از نویسنده آن بنام«زادسپرم» پسر «گُسُن جم»از موبدان زرتشتی سیرجان گرفته شده است.{ج.تاوادیان،زبان و ادبیات پهلوی،ترجمه نجم ابادی،ص105}.
مؤلف کتاب در قرن سوم هجری می زیسته است.وی از خاندان روحانی بوده است و یکی زا صاحبنظران زرتشتی قرن سوم محسوب می شود.{برای اطلاع بیشتر،ر ک:راشد محصل،محمد تقی،گزیده های زادسپرم}.
4- دادستان دینی:
این کتاب به پاسخهای یکی از موبدان زرتشتی ساکن شیراز به نود و دو پرسشی اشت که آنها را فردی بنام«مهرخورشید پسر اذرماه» و بهدینان دیگر از او پرسیده بودند.
از مقدمه بر می اید که این سوالات را بطور مکتوب برای او می فرستادند و منوچهر موبد شیرازی به انها پاسخ می داده است.تاریخ نگارش کتاب به طور دقیق مشخص نیست،امام اهمیت این کتاب در این است که می توان از محتوای آن به وضعیت عمومی فکری زرتشتیان ایرانی در قرون اولیه اسلامی و پرسشهای آنان پی برد و مسائل جامعه زرتشتی ایران را در دوره اسلامی شناخت.
5- روایات پهلوی:
متنی که به روایات پهلوی معروف شده است همراه با نسخه خطی متن«دادستان دینی» بدست آمده است.این متن توسط«ج.تاوادیا» در سال1930م معرفی و منتشر شده است.
زمان دقیق تألیف این کتاب مشخص نیست اما احتمالاً در قرون اولیه اسلامی نوشته شده است.اهمیت روایات پهلوی،به خاطر در بر داشتن مسائل زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی و مشکلات آنان در رابطه با اجرای احکام خرید وفروش با مسلمانان و مسائلی از این قبیل منبع بسیار مهمی محسوب می شود.{مهشید میرفخرایی،روایت پهلوی،تهران،1367ه ش}.
البته کتاب برای معرفی بیش از این ودر زمینه های مختلف است،اما از آنجایی که برای اهل انصاف همین مقدار کتاب که در قرون اسلامی توسط زرتشتیان تألیف شده است،کافی است تا به این واقعیت اعتراف کند که مسلمانان با پیروان ادیان دیگر برخوردی مناسب و انسانی داشتند تا جایی که به راحتی اقدام به تألیف کتابهای متعدد در مورد دین و آیین و اعتقادات خود می کرده اند،بنده هم بههمین مقدار اکتفا می کنم.
فقط دوستانی که خواهان کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه هستند می تواندد به کتاب«بررسی منابع و مأخذ ایران پیش از اسلام» تألیف دکتر محمد باقر وثوقی مراجعه کنند.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۲۰:۲۵
بنام اهورامزدا

درود


دوست من در مورد حذف مطلب ابن بلخی که فرمودید چنین نیست جون من عیا مطلب ایشان را از از اینتر نت کپی زدم و از خودم ننوشتم و در مرجله دوم چرا شما توجه نمی فرماید که فاصله زمانی مورخان با واقع حدود حداقل 250 سال است مثل این است که شما در این عصر بخواهید جزییات زمان زندیه را بنویسید ان هم از تعاریف مردم یا در مورد ابن بلخی 650 سال یعنی شما بخواهید تاریخ دوران تیمور را حال بنویسید پس باید در مورد نوشتهای اینها دلیل و همخوانی عقلی هم جاری باشد
این به این منظور نیست که تاریخ مهم نیست تاریخ مهم است برای عبرت نه برای ایجاد تفرقه شما نگاه کنید با تفرقه بین ایرانی پرستی و اسلام پرستی چه کسی سود میبرد
به همان اندازه که اسلام ستیز وجود دارد ایران ستیز و تاریخ ستیز نیز وجود دارد میتوان از پستهای بسیاری از دوستان کاملا متوجه این موضوع شد
در مورد فاصله آنها با واقعه حق با شماست و من هم قبول دارم . اما شما کس نزدیکتری به آنها میشناسید ؟؟؟ آیا همین دوستانمان در مطالب خود به آنها استناد نکرده اند که اکنون ایراد را بر من گرفته اید . از نظر من وقتی چند تاریخ نگار یک موضوع را با یک مفهوم در کتابهای خود عنوان میکنند شک من به یقین تبدیل میشود
شما وقتی چیزی را از اینترنت میگیرید باید بدانید که اول آخر آن موضوع چه بوده ؟ از همان اینترنت هم میتوانید کتب اصلی و مرجع این مطالب را دانلود کنید . حال که دیدید ادامه آن مطلب چه بود (( ابن بلخی )) چه نظری دارید







شما با علم تاریخی که دارید میتوانید این پیام را برسانید که ای مردم یا دولت مردان به علت فاصله طبقاتی در زمان ساسانی اعراب خونخوار ایران را نابود کردند پس شما از این امر اجتناب کنید و اگر خواهان قدرت ایران هستید فاصله طبقاتی و فقر را برچینید یا ای دولت مردان در زمان سامانی به علت سیاست اشتباه خارجی ایران به دست مغولان نابود شد
فاصله طبقاتی و فقر به من مربوط نیست و من نمیتوانم کاری انجام دهم آنانی که توانش را دارند در حال تلاشهای خود برای این نقایص هستند . من یک شهروند ایرانیم که وقتی مطالعه اندکی داشته ام و میدانم که برخی افراد می آیند و اعراب را بیخودی بالا میبرند و از فتوحات آنان به نیکی یاد میکنند و پادشاهان ساسانی را تماما خون ریز میدانند از من چه انتظاری دارید انتظار دارید خاموش بمانم و بر واقعیت سرپوش بگذارم . نه این رسم ایرانیت نیست. من قبول دارم که شاهان ساسانی قدرت و اقتدار و ... شاهان پیشین را نداشته اند اما همه آنها که بد نبودند . از این بر آشفته میشوم که کسی می آید راجع به انوشیروان دادگر پست میزند و او را یک فرد خون ریز و غارتگر و فاسد مینامد اما نمیگوید که آیا این مطالب او درست است یا نه . با اسناد تاریخی مطابقت دارد یا نه . در این مواقع هیچ پاسخگویی نمی آید نمیگوید که فلانی تو در این پست اشتباه کرده ای و فلان شاه این جنایت را انجام نداد . اما وقتی من پستی را میزنم و از چندین تاریخ نگار سند ارائه میدهم سریع تعصب آنان گل میکند و واکنش نشان میدهند . آیا اگر یک فرد مسلمان در رابطه با شاهی دروغ بگوید و تبلیغ ضد بکند در روز محشرش نباید جوابگوی آن شاه باشد ؟؟؟ گناه این است نه چیز دیگری . این است که نظر دیگران را راجع به اشخاصی به ناحق منحرف کنید . مثلا عنوان میشود که انوشیروان مزدک که ادعای پیامبری داشت کشت پس به عقاید دیگران احترام نمیگذاشت و خونریز و ... بود . اما نمی آید و نمیگوید که این مزدک چگونه آدمی بود . با این ادعای پیامبریش چه ثروتی جمع کرده بود . چه فسادی را در جامعه داشت به بار می آورد . آیا کسی که ادعا دارد پیامبر است و در حال مال اندوزی است و اعتقاد دارد تمام زنان برای تمام مردان مشترک است انسان پاکی است ؟؟؟
و ....



به هر حال موضوع مطزوح من ربطی به بحث ندارد و از شما معذرت خواهی میکنم و اگر شما دوست ندارید که بنده در بحث شرکت کنم بنده نیز قبول میکنم و فقط نظاره گر خواهم بود امیدوارم این کونه بحثها در هر صورت باعث سر بلندی و افتخار ایران و اسلام گردد
جناب بیطرف
من بارها گفته ام و بازهم میگویم که من قصد تفرقه و کوچک کردن اسلام و یا ائمه را ندارم . فقط منظورم اینست که از قومی اینچنین غارتگر و خون ریز طرفداری نکنید . شما در حال حاضر ببینید که همان اعراب اکنون کجا هستند و با کدام جماعت دست دوستی داده اند .
من کاره ای نیستم که بگویم چه کسی در بحثها حضور داشته باشد چه کسی نباشد . فقط از جوابهای تکراری متنفرم . دوستی می آید و سوالی میپرسد و فکر میکند با این سوالش مرا در جای خود نشانده و بر آن مانور میدهد . اما اینکه من جوابش را داده ام و اگر کمی بر جواب من فکر کند متوجه میشود که چیزی را به او گفته ام که جای تفکر دارد. بهرحال من قصد بدی در این موضوع نداشته و ندارم و نخواهم داشت . اگر میبینید این کار من باعث دوگانگی در جامعه اسلام میشود بگویید تا از همینجا خداحافظی کنم و ....

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۰۵:۵۵
[b]جناب بیطرف
من بارها گفته ام و بازهم میگویم که من قصد تفرقه و کوچک کردن اسلام و یا ائمه را ندارم . فقط منظورم اینست که از قومی اینچنین غارتگر و خون ریز طرفداری نکنید . شما در حال حاضر ببینید که همان اعراب اکنون کجا هستند و با کدام جماعت دست دوستی داده اند .
من کاره ای نیستم که بگویم چه کسی در بحثها حضور داشته باشد چه کسی نباشد . فقط از جوابهای تکراری متنفرم . دوستی می آید و سوالی میپرسد و فکر میکند با این سوالش مرا در جای خود نشانده و بر آن مانور میدهد . اما اینکه من جوابش را داده ام و اگر کمی بر جواب من فکر کند متوجه میشود که چیزی را به او گفته ام که جای تفکر دارد. بهرحال من قصد بدی در این موضوع نداشته و ندارم و نخواهم داشت . اگر میبینید این کار من باعث دوگانگی در جامعه اسلام میشود بگویید تا از همینجا خداحافظی کنم و ....
با عرض سلام و ادب خدمت دوست عزیز بر عکس این بحثها بسیار واجب و مفید است و خود من که تا چندی پیش از این موضوعات اطلاع کاملی نداشتم خیلی استفاده کردم در پاره از موضوعات حق باجناب عالی است و در پاره دیگر حق با دیگران اگر این بحثها جنبه اطلاع رسانی و کنار رفتن نکات مبهم تاریخ باشد بسیار کار بزرگی است ولی اگر برای این باشد که هر طرف بحث از ان به نفع اعتقادات خود استفاده کند ان وقت مضر و خطر ناک میباشد چون ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مسلمان ایرانی هستیم و تضعیف هر کدام تضعیف خودمان است من قبلا گفتم خیلی از شما دوست عزیز سپاسگزارم که مرا با کوشه از تاریخ کشورم و دین عزیزم اشنا فرمودید و مجددا از شما و پاسخگوی محترم و مابقی دوستان کمال تشکر را دارم که اینکونه عالمانه بحث را دنبال میکنند

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۰۹:۴۵
با سلام خدمت جناب یزدگرد
امیدوارم حالتون خوب باشه
خدا را شکر میکنم که فقط نظاره گر هستم و نه کسی که ملزم به پاسخگویی شما باشه.
پس بیایید به جای این همه سماجت و خشمی که علیه اعراب دارید و آن را ربط به اسلام میدهید کمی منطقی باشید.من منابعم را گذاشتم و حتی شماره صفحه را قرار دادم.پس چک نمایید تا مشکلی پیش نیاید.در ضمن دوستان گرامی دیگر هم که پاسخگوی شما هستند مثل من بی سواد و اصلا تاملی در تاریخ ندارند و این فقط شما هستید که اطلاعات کاملی دارید.پس به نظر این حقیر اگر بحث جنبه رو کم کنی دارد اصلا احتیاجی به پاسخگویی نیست.و مطمئن هستم که آخر این بحث به نتیجه ای نمیرسیم چون شما بتی از قبل از اسلام ساخته اید که به هیچ وجه حاضر نیستید از ان بت برای خود کم کنید و همه مشکلات را در اسلام و اعراب می دانید و این قضاوت منصفانه نیست
موفق و موید باشید
یاحق

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۰:۵۵
بنام اهورامزدا


که با سوالی که خدمتتان طرح نمودم برای انسان عاقل امکان عقلی ندارد حال شما که از جواب دادن وامونده اید دوستتون که فرار را بر قرار ترجیح داده و شما هم که به اجدادتون رو بی شعور قلمداد می کنید و به بنده پیشنهاد مطالعه میدید در حالی که اینجا ما داریم بحث می کنیم و یکی از اصول بحث اینه که شما جواب درست و مستندی اگر دارید به بنده بدهید یا اینکه دو راه دارید یکی سکوت و دیگری پذیرش
من به عقل شما کاری ندارم و نمیدونم در چه سطح از ضریب هوشی به سر میبرید اما با توجه به اینکه میگویید مطالعه داشتید و ... نظراتان راجع به مطالب و اسنادی که ارائه کردم چیست ؟؟؟ حالا که مطالب من اثبات کرده که ایرانیان از رغبت مسلمان نشدند از نظر عقلانی میخواهید آنرا بسنجید ؟؟؟ روش فرار بسیار زیباییست
راجع به فرار دوستم صحبت کردید منظورتان کیست ؟؟؟
سوالتان انقدر بی ارزش و بی معنی بود که نیازی به پاسخ نداشت اما برای احترام به شما پاسخ دادم. حالا انقدر روش مانور نده چون سوال عجیبی نبود . هنوز هم میگم با توجه به سوال شما نیاکان من انسانهای بی شعوری بودند ؟؟؟ با توجه به سوالتان .
حالا تو اینو بخون ببین نیاکان تو تو این ماجرا تو اصطخر بودند یا نبودند .نتیجه رو گزارش بده

جناب عاقل
شما میتوانید وجود جن را با عقلتان اثبات کنید ؟؟؟
و......
شما دیگر حرف از بحث علمی نکنید لطفا چون هیچ علمی در مطالبتان وجود ندارد.

مردم شوش اصطخر فارس مرو از اسلام سرباز زدند و خراج را شکستند اینها ایرانی نبودند ؟؟؟
در یک جنگ 40هزار ایرانی در مقابل اعراب میمیرند این عده کمی است


با توجه به توضیح فوق آیا دوستانی که می گوید اجداد ما به زور مسلمان شده اند به لازمه گفته خود که بی شعور فرض کردن اجدادمان است توجه نموده اند ؟
اجداد من انسانهای بی شعوری بودند ( با توجه به نحوه سوال شما که به نظرم اشتباست ) چون به زور مسلمان شدند
فن زیبایی را در سوال خود بکار بردید.
شما بهتر است بجای طرح سوالات بسیار زیبایتان کمی تاریخ مطالعه بفرمایید متوجه میشوید که اجدادتان باشعور بودند یا بی شعور
ابن بلخی - فارسنامه - ص 116 و 117
...عبدلله بن عامر از آنجا باعمال جور رفت و شهر جور را حصار میداد در میانه خبر رید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستد در سال سی ام از هجرت و سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر کی خون براند باصطخر آمد و بجنگ بستد پس حصار در آ« و خون همگان مباح گردانید چندانک میکشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند 40هزار کشته بود بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه یافت آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت پس حادثه امیرالمومنین عثمان اقتاد و نوبت خلافت بامیر المومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیابند

من جوابت رو دادم اما خودت نمیخوای بفهمی دیگه مشکل از خودته و به دیگران ربطی نداره . من ازت پرسیدم که با توجه به سندی که رائه کردم ببین اجداد تو انساهای باشعوری بودند یا بی شعور . با توجه به سوال تو . تو از این فن بیان و سوال میخواستی به این نتیجه برسی که چون اجداد ما انسانهای با شعوری 100% بودند و هیچ کسی غیر از این نخواهد گفت پس اسلام را با جان و دل پذیرفتند اما باید بگویم که اشتب زدی. من از روی سند حرف میزنم اما تو فقط حرف بیخود.
باید از روی سند مطالب خود را بنویسید نه عقلتان . عقل شما بدون سند بسیاری از مسائل را اثبات نمیکند .


) اینکه در حمله به ایران افراط و تفریط هایی صورت گرفته یا نگرفته مهم نیست چون شیعه به هیچ وجه نمی گوید که افراطی صورت نگرفته چرا که هر گونه افراط و تفریط از غیر معصوم امری ممکن است و در فتج ایران نیز این مساله ممکن است در بخشهایی اتفاق افتاده باشد. در نتیجه بهتر است این سوالات از غیر شیعه صورت گیرد و در صورت اثبات علمی ممنون خواهیم بود از طرف ما هم این سوالات را مطرح نمایند

تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2582
در همین سال چنانکه گویند علی بن ابیطالب جعده بن هبیره را به خراسان فرستاد. شعبی گوید: وقتی علی از صفین بازگشت جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی بازگشت که خلیده بن قره بربوعی را فرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند. مردم مرو نیز با وی صلح کردند. دو دختر از شاهزادگان بدست وی افتاد که به امان تسلیم شده بودند و آنها را پیش علی فرستاد که گفت :مسلمان شوند و شوهرشان دهد. گفتند : دو پسران خود را شوهران ما کن اما علی نپذیرفت. یکی از دهقانان به علی گفت : آنها را به من ده که این حرمتی است که با من میکنی. علی دو دختر را بدو داد که پیش وی بودند و دیبا برایشان میگسترد و در ظرف طلا غذا می داد. پس از آن سوی خراسان باز گشتند.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2494
ابوجعفر گوید: ماهویه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پیش علی بن ابی طالب آمد و علی برای وی مکتوبی نوشت. به دهقانان و چابکسواران و سپهسالاران مرو نوشت: درود بر هر که پیرو هدایت باشد. اما بعد. ماهویه ابراز مرزبانمرو پیش من آمد و من از او رضایت دارم. به سال سی و ششم نوشته شد. گویند آنگاه آن جماعت کافر شدند و ابر شهر را ببستند. اصیع بن ثبانه گوید: علی بن ابیطالب خلیدبن طریف را سوی خراسان فرستاد.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2674
عمرو گوید: وقتی ابن حضرمی کشته شد و مردم درباره علی اختلاف کردند مردم فارس و کرمان به طمع افتادند که خراج را بشکنند و مردم ناجیه بر عامل خویش بشوریدندو عاملان خویش را برون کردند. علی بن کثیر گوید: وقتی مردم فارس از دادن خراج ابا ورزیدند علی با کسان مشورت کرد . جاریه بن قدامه گفت: ای امیر مومنان میخواهی مردی سخت سر و سیاستدان و با کفایت را به تو نشان دهم؟گفت: کی؟ گفت: زیاد . این کار از او ساخته است. او را ولایتدار فارس و کرمان کرد با 4000هزار کس آنجا فرستاد کهبر ولایت تسلط یافت و به استقامت درآمدند.
شعبی گوید: وقتی مردم جبال بشوریدندو خراج دهان طمع ورزیدند که خراج را بشکنند و سهل بن حنیف را که عامل علی بود از فارس بیرون کردند ابن عباس بدو گفت کار فارس را کفایت میکنم. آنگاه به مصر رفت و زیاد را با گروهی بسیار به فارس فرستاد که به کمک آنها بر فارس تسلط یافت و خراج دادند.

.......................

خیلی جالبه که میای خیلی راحت میگی : اگر در حمله به ایران افراط و تفرط هایی صورت گرفته مهم نیست چون شیعه نمیگوید که این افراط و تفریطها صورت نگرفته
مطالب فوق را بخوان ببین به شیعه مربوط است یا نه ؟؟؟
ببین کدوم شهرها کافر شدند ؟؟؟ (از اسلام برگشتند)
در زمان کدوم خلیفه بود ؟؟؟

شما یک مطلب خود را برایم بیاورید که در چنین بحث تاریخی به تاریخ استناد شده باشد ؟؟؟

لطفا وقت مارو نگیرید و بگذارید بحث درست پیش برود از این به بعد جواب برای مطالب شما خاموشیست

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۱:۱۱
با سلام خدمت جناب یزدگرد امیدوارم حالتون خوب باشه خدا را شکر میکنم که فقط نظاره گر هستم و نه کسی که ملزم به پاسخگویی شما باشه. پس بیایید به جای این همه سماجت و خشمی که علیه اعراب دارید و آن را ربط به اسلام میدهید کمی منطقی باشید.من منابعم را گذاشتم و حتی شماره صفحه را قرار دادم.پس چک نمایید تا مشکلی پیش نیاید.در ضمن دوستان گرامی دیگر هم که پاسخگوی شما هستند مثل من بی سواد و اصلا تاملی در تاریخ ندارند و این فقط شما هستید که اطلاعات کاملی دارید.پس به نظر این حقیر اگر بحث جنبه رو کم کنی دارد اصلا احتیاجی به پاسخگویی نیست.و مطمئن هستم که آخر این بحث به نتیجه ای نمیرسیم چون شما بتی از قبل از اسلام ساخته اید که به هیچ وجه حاضر نیستید از ان بت برای خود کم کنید و همه مشکلات را در اسلام و اعراب می دانید و این قضاوت منصفانه نیست
درود بر شما. اول بگویم که هیچ رو کم کنی وجود ندارد و هیچ چیز قرار نیست اثبات شود . اول اینکه شما میگویید اسنادی قرار دادید که جامعه آنروزهای امپراطوری ساسانی را شرح میدهد . اول بگویم که من تمامی تاریخ نگارارن نزدیک به آن واقعه را قبول دارم و سخنان غیر اصلا . حال اینکه این تاریخ نگاران خود مسلمان بودند و چنین چیزهایی از اعراب در کتب خود نقل کرده اند جای بحث دارد . مطلب بعدی اینکه چند تاریخ نگار یک موضوع را با یک مفهوم و سرانجام در کتب خود نقل کرده اند . پس درصد احتمال وقوع این حادثه بسیار بسیار بالاست . ضمن اینکه در نظر بگیرید که تاریخ را فاتحان مینویسند و لاغیر.
من به منابع شما کاری ندارم. اصلا قبول . جامعه ساسانی فاسد بود. اما اعراب چرا جنایت کردند . من اسناد شما را قبول میکنم . حالا شما بفرمایید مطالبی را که از طبری . یعقوبی . فارسنامه . بخارا . ایران پس از اسلام نقل کردم دروغ است ؟؟؟
دوستان میگویند عاملان اموی در این جنایات حضور داشتند . اما من اسنادی گذاشتم که این سرکوبها در زمان خلیفه 4 نیز بسیار بوده

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۱:۱۶
بنام اهورامزدا

درود بر پاسخگوی تاریخی

درباره آن کتابهای زرتشتی که فرمودید بفرمایید که در زمان ساسانیان نسخه اصلی ان موجود بوده و از آن استفاده میشده
میتوانید مراجعه کنید به : اوستا - هاشم رضی - مقدمات هر بخش

.............................

من همچنان منتظر پاسخهایتان در رابطه با سوالاتم هستم


1- به نظر شما اعراب مسلمان به چه دلیل به ایران حمله کردند ؟؟؟
2- اگر علی بین ابی طالب خلیفه اول مسلمین بود اینچنین فتوحاتی انجام میشد یا خیر ؟؟؟
3- اعراب مسلمان چرا به ایرانی زن نمیدادند ؟؟؟
4- پس از جنگهای ابتدایی زمانی که یزدگرد قصد صلح داشت چرا اعراب نپذیرفتند و پیشروی کردند ؟؟؟
5- شما فرمودید اگر تاریخ را منصفانه بخوانم متوجه میشوم که جزیه ای که اعراب برای ایرانیان تعیین کردند از مالیاتی که شاهان ساسانی از مردم میگرفتند کمتر بوده . حالا که منصفانه تاریخ را میخوانم متوجه میشوم که ایرانیان همان مالیات را ترجیح میدادند . حالا چرا ؟ خدا عالم است . اما آنچه که در تاریخ آمده مردم بخارا و شوش و سیستان و کرمان بارها جزیه اعراب را شکستند و از اسلام سرباز زدند حال شما بفرمایید که ایرانیانی که بقول شما با جان و دل اسلام و اعراب را پذیرفتند چرا همچین کاری کردند ؟؟؟
6- ایرانیان عصر ساسانی فرض میکنیم کافر و بی دین و فاسد و ... بودند . اعراب مسلمانی که خدا داشتند و به جهانی دیگر اعتقاد داشتند و تربیت داده پیامبر اسلام بودند
چرا ایران را غارت کردند ؟؟؟
میگید تجاوز نکردند بازهم قبول.
چرا خزانه ایران را غارت کردند ؟؟؟
چرا فرش بهارستان را بردند ؟؟؟
چرا شمایی که ادعا میکنید اعراب جزیه ها را برای خود ایرانیان خرج میکردند اموال خزانه ملی ایران را برای ایرانیان خرج نکردند؟؟؟
چرا زنان و دختران ایرانی را سبی کردند ؟؟؟
چرا برده گرفتند ؟؟؟

cyrus59
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۳:۳۱
با سلام،
در مورد آتش زدن کتاب خانه های ایران:

از جمله مسائلي كه لازم است در روابط اسلام و ايران مطرح شود مسئله‏ كتابسوزي در ايران بوسيله مسلمين فاتح ايران است.اين موضوع از جمله مسائلي است که عده اي با طرح آن در پي بد نام کردن مسلمانان و مخالف علم ودانش نشان دادن اسلام ومسلمانان هستند، در اطراف اين مسئله كه واقعا در ايران كتابخانه‏ها بوده و تاسيسات‏ علمي از قبيل دبستان و دبيرستان و دانشگاه وجود داشته و همه بدست‏ مسلمانان فاتح به باد رفته است ، آن اندازه گفته و نوشته‏اند كه براي‏ برخي از افراد ايراني كه خود اجتهادي در اين باب ندارند كم كم به صورت‏ يك اصل مسلم در آمده است .

اما واقعیت این است که در مورد كتابسوزي ايران برخي قرائن خارجي در كار است که نادرست بودن این موضوع را تأیید می کند:...

و علاوه بر همه اينها، در موردکتابسوزی اعراب فاتح در ايران قرائن خارجي وجود دارد كه فرضاً اين نقلها ضعف سندي و مضموني نمي‎داشت، آنها را از اعتبار مي‎انداخت.


درود فراوان

ببخشید که ناگهانی وارد بحث شدم البته بنده روی سرنوشت فرش بهارستان نمی خواهم بحث کنم چون به نظرم مسائل مهمتری در تاریخ ایران و اسلام و همچنین نفوذ و استقرار اعراب و حاکمیت انها در ایران وجود دارد که در جای مناسب گفتگو خواهم کرد .
راجب کتاب های مصر و ... وقت کنم حتما مطالبی را یاد اور خواهم شد .
البته همانطور که بارها متذکر شدم (چه حضوری و غیر حضوری-سایت-) دوستان عزیز که به بررسی تاریخی اسلام مشغول بودند و هستند رویه ی جالبی را در پیش نگرفته اند !
حال این بررسی توسط شما پاسخگوی گرامی باشد یا نظریه پردازان اسلام راستین ! (تشیع سرخ علوی) همین گونه رفتار (پندار نگری) در بررسی تاریخی شما عزیزان باعث می شود که شخصیتی مثل " هگل " در نقد بررسی تاریخی شما اینگونه می گوید :
رویداد های تاریخی با تئوری من خوانایی ندارد پس بدا به حال رویداد ها !

بررسی های جالب شما در رابطه با نوع حکومت پیامبر اسلام ، جانشینی او ، رفتار امامان شیعه ، شناخت خوارج (طلحه ...) ، مالکیت در اسلام ، اشرافیت و ... جای بحث فراوان دارد که امیدوارم موقعیتی فراهم شود تا به کمک سایر عزیزان نشان دهیم که از چه لحاظ گفته می شود بررسی تاریخی شما درست نیست .

در مورد نوع استقرار اسلام در شبه جزیره عربستان و سایر کشورها منابع تاریخی مطالبی را در خود گنجانده اند که قابل بررسی است البته اگر با نگاهی منتقدانه به سراغ انها برویم نه با پیش داوری و صلوات !

در مورد خصوصیات تندخویانه قوم سامی در پست قبل مطلبی خدمتتان عرض شد که به خوبی اگاهید اما در ادامه :


تاریخ رشد و گسترش اسلام را نمی توان فهمید مگر انکه ابتدا خصلت خشن ، تند و مهاجم انرا بشناسیم . اینکه بعضی از محققین برجسته تاریخ اسلام (مانند ماکسیم رودنسون Maxime Rodinson) حضرت محمد را یک پیغمبر مسلح نامیده اند ناظر بر این واقعیت تاریخی است ! 1
دکتر علی شریعتی نیز تاکید می کند :"محمد پیغمبری بود که شعارها و پیامها را می رساند و برای تحقیق این پیام ها ... شمشیر می کشید و به همه اعلام می کرد : یا تسلیم این راه (اسلام) شوید یا از سر راه من کنار بروید ... و هر کس نرفت به رویش شمشیر می کشم. 2

برای نمونه در چگونگی پیوستن دلها به اسلام (!!!) نکات زیر قابل بیان می باشد :
سخن کوتاه حضرت محمد به فرستادگان قبیله بنی حارث و نیز کلام حباب بن منذر (یکی از اصحاب و یاران نزدیک پیامبر) می تواند در جهت شناخت بهتر چگونگی استقرار اسلام در شبه جزیره عربستان و نواحی دیگر یاری گر ما باشد :

در سال دهم هجری (630م) پیغمبر ، خالدبن ولید را برای مسلمان سازی قبیله بنی حارث بسوی این قبیله فرستاد و تاکید کرد در صورت عدم پذیرش اسلام ، با انان جنگ نماید. خالد (که در قتل عام طوایف عربستان شهرت داشت) در ملاقات با سران بنی حارث یاداور شد :
" اسلام بیاورید تا به سلامت بمانید!" سران بنی حارث نیز از ترس قتل عام مردم ، به اسلام گرویدند و همراه خالد نزد محمد رفتند . پیغمبر در ملاقات با سران قبیله بنی حارث تاکید کرد :" اگر خالد ننوشته بود که اسلام آروده اید سرهایتان را زیر پای تان می انداختم 3
حباب بن منذر در چگونگی مسلمان شدن قبایل عربستان ، خطالب به یاران و سرداران پیغمبر گفت :" در سایه شمشیر شما ، کسان (قبایل عربستان) به اسلام گرویده اند 4
همانطور که می دانید خالد یکی از خشتن ترین سرداران صدر اسلام بود که لقب "سیف الله" (شمشیر خدا !) از طرف پیامبر به او داده شد .
این " شمشیر خدا " در مسلمان سازی قبایل عربستان و در سرکوب " اهل رده " (توده های عربی که بلافاصله پس از مرگ پیغمبر از اسلام برگشته و مرتد شده بودند) نقش فراوان داشت
او در ادامه سرکوب ها و قتل عام های گسترده ، بسیاری را از فراز خانه ها و بلندی کوهها به زیر انداخت و کشت و برخی را نیز در اتش سوزانید و انچنان ترس و وحشتی در میان قبایل عرب برقرار ساخت که " همگی به قبول اسلام گردن نهادند "5

اعمال قهر و خشنوت در مسلمان سازی قبایل عربستان اگرچه کارساز بود اما مرگ حضرت محمد درگیری ها و کشمکش های موجحود برای جانشینی او به قبایل عرب فرصت داد تا اعتراض و و انزجار خویش را از اسلام ابراز نمایند.
بقول عروة بن زبیر :
وقتی پیغمبر درگذشت ، هریک از قبایل -همگی یا بعضی شان - از دین بگشتند ... و بیشتر مردم در هرجا چنین بودند 6
مجالدبن سعد گوید : " کفر سر برداشت و اشوب شد و هر یک از قبایل ، همگی یا بعضی شان از دین بگشتند 7
مردم غطفان ، بحرین ، حطم ،عمان ، یمن ، مهره ، عک ، اشعریان ، حضرالموت ، بنی سلیم و... از اسلام برگشتندو " بیشتر مردم در همه جا چنین بودند 8

قبایل و طوایفی که از اسلام برگشته و مرتد شده بودند در ولایات مختلف " عامل رسول (حضرت محمد) را بکشتند و زنان خویش را بفرمودند تا دست ها را رنگ کردند از شادی وفات رسول ، و دف ها زدند " 9
جنگ های خونین "رده " (برگشتن از دین) که در سراسر دوران حکومت ابوبکر ، عمر ، عثمان و علی ادامه داشت ، و برای سرکوب شورش های ارتدادی و بخاطر مسلمان سازی دوباره قبایل عرب بود ، بطوریکه و جانشینانش فرمان دادند تا " هرکه را از دین برگشته باشد ، با شمشیر گردن زنند و و به آتش بسوزانند و زن و بچه اش را اسیر کنند و از هیچکس جز اسلام نپذیرند " 10

ابوبکر در سرکوب قبایل مرتد بیش از هرچیز از شمشیر سردارانی چون خالد بن ولید (شمشیر خدا) استفاده کرد . خالد در قبایل و ولایات عربستان ، عاملین قتل نمایندگان پیغمبر را کشت و اجسادشان را را به اتش کشید :"...و انان که دست رنگ کرده بودند (از شادی وفات پیغمبر) همه را بکشت و به اتش بسوخت و بفرمود تا سرهای شان گرد کنند و پایه دیگ کنند و اتش در تن هایشان زد و همه را بسوخت... همه بیچاره شدند و رسول به نزد ابوبکر فرستادند و گفتند : ما بازگشتیم از انچه می گفتیم ، پس از این نماز کنیم و زکوة دهیم و همه ان کنیم که تو فرمانی ، این مرد (خالدبن ولید) را باز خوان ! " 11
ادامه دارد ...


-----------------
1 - mahomet , editions du seuil , chapitre V.paris , 1961.pp.179-248
2 - امت و امامت ، ص618-619 ، م.آ26.
3 - تاریخ طبری ، ج4 ، صص 1256 - 1258
4 - تاریخ طبری ، ج4 ، ص1246
5 - نگاه کنید به : تاریخ طبری ، ج4 ، صص 1406-1411 و 1419 و مقایسه کنید با روایت طبری در قتل عام ایرانیان توسط خالد : تاریخ طبری ، ج4 ، صص1493 - 1494 ؛ از پرویز تا چنگیز ، سید حسن تقی زاده ، ص182 . اسلام شناسی (پرتوی در مطالعات اسلامی) ، علی میرفطروس صص 42 و 43 و 44
6 - تاریخ طبری ، ج4 ، ص 1396
7 - همان ماخذ
8 - تاریخ طبری ، ج4 ، صص1354-1464 ؛ کامل ابن اثیر ، ج2 ، صص37-98 ؛ التنبیه و الاشراف ، مسعودی ، ص261 ؛ روضه الصفا ، ج2 ، صص603 - 614
9 - قصص الانبیا ، نیشابوری ، ص 455
10 - تاریخ طبری ، ج4، صص 1379-1380 و 1407 و 1410 ؛ الفتوح ، ابن اعثم کوفی ، ص15 . مقایسه کنید با فرمان حضرت علی در : تاریخ طبری ، ج6 ، صص242 و 2665. و نیز مقایسه کنید با سخن حضرت محمد در : ایین شهرداری (معام القربه) ، ابن اخوه ، ص35.
11 - قصص الانبیا ، صص455-456 ؛ مقایسه کنید با : تاریخ طبری ، ج4 ، صص1409 - 1410 ؛ الفتوح ، صص 15-18 و 37-45

سخن آشنا
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۴:۴۷
با سلام

جناب یزگرد دقت کنید ما از یک مساله تاریخی بحث می کنیم نه از اثبات جن و ... روش های صحت یا عدم صحت سنجی گزارهای تاریخی هم مشخص است که یکی از آنها عقل انسان است که گزارها را کنار هم می گذارد تا ببیند این گزاره ای که گفته میشود می تواند درست باشد یا نه شما که خودتون رو اهل مطالعه معرفی می کنید از شما واقعا بعید بود


با توجه به مطالبی که فرمودید چند سوال دیگر رو به سوالاتی که از خدمتتان داشتم اضافه می کنم

1) نویسنده کتاب ابن بلخی کیست ؟ و این کتاب در چه تاریخی نوشته شده است و اولین چاپی که از آن در دسترس می باشد مربوط به چه سالی میشود ؟ و شما در استدلال خود با استفاده از این کتاب به وقایع چه تارخی استناد می کنید ؟

2) آیا شما قبول دارید که در بحث با هر فردی لازمه به کتاب هایی استناد بشه که مورد قبول طرف مقابل باشه مثلا استناد شما در بحث با یک شیعه به کتب اهل تسنن اصلا درست نیست چون ما اگر اونها رو قبول داشتیم که اختلافی نداشتیم در مورد کتاب تاریخ طبری هم به این شکل هست این کتاب در بردارنده گزاره های درست و نادرست می باشد اما با این وجود چند سوال از خدمتتون در این زمینه هم دارم کتاب تاریخ طبری در چه سالی نوشته شده است ؟ استناد این کتاب در مساله ای که شما آورده اید به چه منبعی است ؟ و سال اتفاق افتادن واقعه مورد ادعا چه سالی است ؟ و آیا کتابی که نزدیک به ماجرای مورد ادعا وجود دارد که همچین حرفی رو زده باشه یا نه ؟

عزیز توجه داشته باشید پاسخ به سوالات فوق می تونه زمینه را برای یک بحث علمی محیا کنه و اگر پاسخ ندهید معلوم میشود دنبال بحث علمی نیستید بلکه می خواید هیاهو درست کنید و حرفهای بی سندی رو این دلیل که در یک جایی نوشته شده اونهم نه اونجوری که شما ادعا می کنید رو مطرح نمائید

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۵:۴۸
بنام اهورامزدا

درود

با تشکر از کاربر سیروس59



جناب یزگرد دقت کنید ما از یک مساله تاریخی بحث می کنیم نه از اثبات جن و ... روش های صحت یا عدم صحت سنجی گزارهای تاریخی هم مشخص است که یکی از آنها عقل انسان است که گزارها را کنار هم می گذارد تا ببیند این گزاره ای که گفته میشود می تواند درست باشد یا نه شما که خودتون رو اهل مطالعه معرفی می کنید از شما واقعا بعید بود
چون بسیار بر عقل خود امیدوار بودید خواستم خود را محکی زده باشید و جن یک مثال بوده . همین . شما مراتب را اشتباه گرفته اید . اگر در موضوعی در تاریخ اختلاف باشد یعنی چند نویسنده متاخر آنرا به چند گونه مختلف بیان کرده باشند و سند محکم تری برای آننباشد و احتمال میرود که اینچنین اتفاقی افتاده باشد که نباید آنرا حذف کرد در آخر این اتفاق را با عقل میسنجند که آیا با توجه به شرایط و محیط و عوامل میشود این اتفاق فلان گونه باشد یا خیر

اما در مورد بنده من از چندین نویسنده نام بردم و به آنها استناد کردم که همه آنها این اتفاقات را با یک مفهوم و نتیجه بیان کردند

میتوانید مطالب جناب سیروس59 را مطالعه بفرمایید که آیا ایشان هم مانند من اشتباه میکنند و منابعشان غلط است ؟؟؟



نویسنده کتاب ابن بلخی کیست ؟ و این کتاب در چه تاریخی نوشته شده است و اولین چاپی که از آن در دسترس می باشد مربوط به چه سالی میشود ؟ و شما در استدلال خود با استفاده از این کتاب به وقایع چه تارخی استناد می کنید
هرکه باشد مهم نیست . شما چون میدانید نویسنده آن مشخص نیست این سوال را میپرسید . مهم این است که مورد تایید جمهوری اسلامی ایران بوده و به چاپ رسیده. ابن بلخی در قرن 6 زندگی میکرده و به احتمال زیاد اهل بلخ بوده . مسلمان بوده و در نگارش کتاب خود از نویسندگانی چون طبری و ... استفاده کرده است . کتاب وی در سال 1384 بسعی و اهتمام گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون در انتشارات اساطیر چاپ شده است .

اگر اینگونه باشد پس نهج البلاغه هم مورد استناد نمیباشد چون نویسنده آن سید رضی با زندگی علی (ع) فاصله زیادی داشته است



) آیا شما قبول دارید که در بحث با هر فردی لازمه به کتاب هایی استناد بشه که مورد قبول طرف مقابل باشه مثلا استناد شما در بحث با یک شیعه به کتب اهل تسنن اصلا درست نیست چون ما اگر اونها رو قبول داشتیم که اختلافی نداشتیم در مورد کتاب تاریخ طبری هم به این شکل هست این کتاب در بردارنده گزاره های درست و نادرست می باشد اما با این وجود چند سوال از خدمتتون در این زمینه هم دارم کتاب تاریخ طبری در چه سالی نوشته شده است ؟ استناد این کتاب در مساله ای که شما آورده اید به چه منبعی است ؟ و سال اتفاق افتادن واقعه مورد ادعا چه سالی است ؟ و آیا کتابی که نزدیک به ماجرای مورد ادعا وجود دارد که همچین حرفی رو زده باشه یا نه ؟
من قرار نبوده و نیست که با جنابعالی بحث کنم . من از منابعی استفاده کردم که بارها دوستانی که در این بحث مخاطب بنده هستند خودشان از این منابع در بحث هایشان استفاده کرده اند . پس اگر منابع مرا قبول ندارید تمامی مطالب پاسخگویان محترم که از طبری و یعقوبی و ... استفاده کرده اند مردود است. من نمیدانم که شما منابع مرا قبول دارید یا نه و مهم هم نیست . به همین اندازه مطمئنم که مخاطبانم از همین منابع استفاده کرده اند و میکنند . چه کسی راشما غیر از این اشخاص میشناسید که کتبی را نگاشته باشند که به این وقایع نزدیکتر باشند ؟؟؟ شما دیگه لطفا از بحث علمی و ... صحبت نکنید که اصلا به شما نمیاد . شما تو این بحث تاحالا چند پست مستند زدید که حالا دم از بحث علمی و ... میزنید. من نمیتوانم با هرکس که بحث میکنم به او بگویم تو بگو در مقابل تو از چه منابعی استفاده کنم . از طرف دیگر من با چندین نفر در حال بحث هستم و نمیتوانم برای هر یک از آنها از یک سری منابع استفاده کنم

تا آن اندازه که تاریخ موافق شماست آنرا چشم بسته قبول دارید و مدام تکرارش میکنید و بر آن مانور میدهید ولی وقتی مطلب مخالفی در آن میبینید سعی در تجزیه و تحلیل آن و مطابقتش با عقل را دارید تا بطریقی بتوانید آنرا نفی کنید

cyrus59
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۵:۵۳
ادامه ...


حضرت محمد -از دیرباز - سودای فتح سرزمین های ایران و روم شرقی (بیزانس) را در سرشت و بر این اساس به اصحاب و یاران خویش - هموراه - تصرف قصرهای حیره (دولت عرب وابسته به ایران)
و کاخ های مدائن (پایتخت ساسانی) را وعده می داد 12
اما ادامه مسلمان سازی قبایل عربستان ، جنگهای متعدد داخلی و سرانجام ، مرگ ناگهانی پیغمبر ، فرصت انرا نداد تا حضرت محمد به تصرف و تسلط ایران نائل اید .
در زمان ابوبکر و خصوصا عمر پس از سرکوب شورشهای ارتدادی قبایل و در نتیجه وجود ارامش نسبی در حوزه شبه جزیره عربستان و نیز روز قحطی ها و خشکسالی های متعدد
و فقر عمومی اعراب باعث شد تا جانشینان محمد برای فتح سرزمین های حاصلخیز و دست یابی به منابع اقتصادیو توسعه قلمرو اسلامی ، جنگ های گسترده ای را تدارک ببیند . 13

گروهی از محققان به این گمان که : فرهنگ ایرانی از بنیاد و ناگزیر در تحولاتش دینی بوده " نفوذ و گسترش اسلام را امری طبیعی و ناگزیر دانسته اند 14
بسیاری دیگر معتقدند که : " وجود فساد و تبعیضات طبقاتی در جامعه و نفرت مردم از رژیم ساسانی و روحانیون زرتشتی ، باعث شد تا ایرانیان ، اسلام را با اغوش باز بپذیرند ...
به طوریکه " ایرانی بعد از برخورد با اسلام اولیه احساس کرد که دین اسلام همان گمشده ایی است که به دنبالش می گشته است ... برای همین ، مذهب خودش را ول کرد ، ملت خودش را ول کرد ، سنت های خودش را ول کرد و بطرف اسلام رفت ... 15
این نظرات مختلف دارای دو وجه مشترک اند : اول اینکه همه انها به نقش قهر و سرکوب در تصرف ایران و مسلمان سازی مردم ، اعتنایی ندارند .
دوم اینکه این نظریات به مقاومت های متعدد و مبارزات طولانی ایرانیان علیه تسلط اعراب و اسلام توجهی نمی کنند بطوریکه قبلا اشاره شد :
دکتر شریعتی آنچنان اغراق می کند که معتقد است : کجا ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواست اسلام را بپذیرد ؟ کجا چنین چیزی است ؟ یک جا یک نمونه نیست 16
واقعیت این است که که اسلام در مناطق و کشور های اشغال شده (خصوصا ایران) اساساً از طریق اعمال قهر و خشونت قتل عام های گسترده ، ایجاد ترس و وحشت و از
طریق انواع فشارها اجتماعی و خصوصا اقتصادی (خراج و جزیه) مستقر گردید . قران تاکید می کند :
" هرکس غیر از اسلام از دین دیگری پیروی کند از وی پذیرفته نیست 17 یا " با کسانی که که به خدا ایمان ندارند و یا کسانی که پیرو دین خویش اند پیکار کنید تا اسلام را بپذیرند و یا با حقارت و ذلت جزیه (مالیات سرانه) بپردازند 18

اینکه با وجود مدارک تاریخی و اشنایی با خلق و خوی اعراب باز همچنان بر گفته خود پافشاری کنید که اعراب برای گسترش دین و در را خدا به کشورهای دیگر حمله می کردند سخنی غیر واقعی است همانطور که خودتان خوب می دانید !
تازیان را غم احوال گرانباران نیست ...
حافظ
همچنین اگر بگویید که حساب ابوبکر و عمر و عثمان از علی و پیامبر اسلام جداست باز هم مدارک تاریخی گفته شما را رد خواهند کرد !
ایا نیاز به یاداوری دارید ؟!


اما در مورد کتابخانه های مصر و ایران صراحتا نظرتان را در هر دو مورد بیان کنید . ایا وجود داشته اند یا خیر ؟! با بحث را ادامه دهیم .
---------------------------

12 - نگاه کنید به : قران ، سوره فتح ، ایه 19 - 20 ؛ تفسیر طبری ، ج7 ، ص123 ؛ تاریخ طبری ، ج3 ، صص 1070-1071و1073 ؛ مروج الذهب ، مسعودی ، ج1 ، ص664؛
مختصرالبلدان ، ابن فقیه ، صص 188-9 ؛ تجارب السلف ، هندوشاه نخجوانی ، ص162
13 - درباره قحطی و فقر عمومی اعراب و ضرورت دستیابی به سرزمین های ثروتمند ، نگاه کنید به تاریخ طبری ، ج3،ص1130 ؛ و نیز نگاه کنید به خطابه عمر در تشویق
اعراب مسلمان به مهاجرت و حمله و دست اندازی به مناطق حاصلخیز همسایه : تاریخ طبری ، ج4 ، صص1587-1589و1655؛ و نیز ، ج5،صص1759و1936، مقایسه کنید با : الفتوح ،ابن اعثم کوفی ص94 . صص 102-103 (پاسخ فرستاده عرب به یزدگرد ساسانی) ؛ حبیب السیر ، ج1 ، صص302 و 401
14 - مقاله : "امتناع تفکر در فرهنگ دینی " بابک بامدادان
15 - علی حیات بارورش پس از مرگ ، علی شریعتی ، صص417-418 و 434-435،م.آ26 ؛ بازشناسی هویت... صص 12و13و52،م.آ27؛ مقایسه کنید با : اسلام و مالکیت ، سید محمود طالقانی ، ص160 ؛ غرب زدگی جلال آل احمد ، صص 47 و 48 و 49 ؛ خدمات متقابل ایران و اسلام ، مرتضی مطهری ، صص82 و 112.
16 - علی حیات بارورش پس از مرگ ، علی شریعتی ، ص425 ، م.آ26 ، مقایسه کنید با نظر سید محمود طالقانی : اسلام و مالکیت ، ص160
17 - سوره ال عمران ، ایه 32 و 85 و 132
18 - سوره توبه ایه 29 . همچنین نگاه کنید به : سوره بقره ایه 193 و 216 ؛ سوره تحریم ایه 9 و سوره توبه ایه 5 و 23 و 36 و 120 و 129 ؛ سوره مائده ایه 27 و 33 و 40 ؛ سوره نسا ایه 76 و 91 ؛ سوره احزاب ایه 25 ؛ سوره انفال ایه 39 ؛ سوره محمد ایه 4 .

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۱۶:۳۰
[b]
9 - قصص الانبیا ، نیشابوری ، ص 455
11 - قصص الانبیا ، صص455-456 ؛ مقایسه کنید با : تاریخ طبری ، ج4 ، صص1409 - 1410 ؛ الفتوح ، صص 15-18 و 37-45
کتاب قصص الانبیا ء که در قرن پنجم هجری تالیف شده از متون اصیل و قدیم و از ذخایر گرانبهای زبان فارسی است و از لحاظ ترکیب عبارات لطیف و استفاده نویسنده از لغات صحیح فارسی ماخذی مستند و منبعی سرشار شمرده می شود و نخستین بار است که با مقابله نسخ معتبر قدیمی به طبع می رسد. مولف این کتاب ارجمند چنانچه در فهرستها آمده ابواسحق ابراهیم بن منصور بن خلف النیشابوری است که متاسفانه از زندگی او اطلاع کافی در دست نیست . آنچه محقق است بنابر تحقیقات دانشمندان در اواخر قرن پنجم می زیسته است . کتاب قصص الانبیا مشتمل است بر داستانهایی از پیغامبران و برگزیدگان که ماخذ آنها در بسیاری از حکایات قرآن مجید است . موضوع داستانها چندان شیرین و گیرنده است که عموم خوانندگان از هر طبقه که باشند از مطالعه آن لذت می برند و از انشای آن نیز که در نهایت زیبایی و لطف و استواری است که به سهم خود بهره می اندوزد .

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۲۱:۴۵
کتاب قصص الانبیا ء که در قرن پنجم هجری تالیف شده از متون اصیل و قدیم و از ذخایر گرانبهای زبان فارسی است و از لحاظ ترکیب عبارات لطیف و استفاده نویسنده از لغات صحیح فارسی ماخذی مستند و منبعی سرشار شمرده می شود و نخستین بار است که با مقابله نسخ معتبر قدیمی به طبع می رسد. مولف این کتاب ارجمند چنانچه در فهرستها آمده ابواسحق ابراهیم بن منصور بن خلف النیشابوری است که متاسفانه از زندگی او اطلاع کافی در دست نیست . آنچه محقق است بنابر تحقیقات دانشمندان در اواخر قرن پنجم می زیسته است . کتاب قصص الانبیا مشتمل است بر داستانهایی از پیغامبران و برگزیدگان که ماخذ آنها در بسیاری از حکایات قرآن مجید است . موضوع داستانها چندان شیرین و گیرنده است که عموم خوانندگان از هر طبقه که باشند از مطالعه آن لذت می برند و از انشای آن نیز که در نهایت زیبایی و لطف و استواری است که به سهم خود بهره می اندوزد .

با سلام
تعابیری که شما در مورد کتاب قصص الانبیای نیشابوری آورده اید،که به احتمال زیاد از این سایت کپی پیست کرده اید:http://www.bekhan.com/main/index.php?page=30&bi=1102302
اگر در این تعابیر دقت کنید،فقط از سبک بیان مطالب و شیوایی نقل مطالب توسط نویسنده این کتاب تعریف و تمجید شده است،اما درستی و صحت مطالبی که نقل کرده است،چطور؟؟
آنچه از مطالب این کتاب بر می آید نویسنده فقط به نقل داستانهایی از زندگانی پیامبران پرداخته و کاری به درستی یا نادرستی مطالبی که نقل می کرده است،نداشته است.و این وظیفه خواننده است که برای فهم درستی یا نادرستی مطالب به بررسی ان بپردازد.
جناب بیطرف منصف،توجه داشته باشیم که یک وقت امتیازات یک کتاب در نوع نگارش و شیوایی بیان مطالب،ما را به این اشتباه نیندازد که فکر کنیم مطالب نقل شده هم صددرصد درست و قابل قبول است.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۲۲:۰۶
عبدالحسین زرینکوب معتقد است که حمله اعراب تاثیرات مخرب بر کتاب خانه‌ها داشته‌است:
... شک نیست که در هجوم اعراب بسیاری از کتابهاو کتابخانهٔ ایران دستخوش آسیب فنا گشته‌است. این دعوی را از تاریخها می‌توان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تایید می‌کنند. با اینهمه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند. این تردید چه لازم است. برای عرب که جز با کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی‌دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی با خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می‌توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام شواهد نشان می‌دهند که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده‌است فایده‌ای نمی‌برده‌است. در این صورت جای شک نیست که در آنگونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی‌دیده‌است. از اینها گذشته، در دوره‌ای که دانش و هنر به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده‌است، با از میان رفتن این دو طبقه ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمی‌گذاشته‌است. مگر نه این بود که در حمله اعراب، موبدان بیش از هر طبقه دیگر مقام و حیثیت خود را از دست دادند و تار ومار و کشته و تباه گردیدند؟ با کشته شدن و پراکنده شدن این طبقه پیدا است که دیگر کتابها و علوم آنها که بدرد اعراب نیز نمی‌خورده موجبی برای بقا نداشت.

به گفته برنارد لوئیس ظهور اسلام همانند انقلابی بود که فقط تا حدی موفقیت آمیز بود. دلیل این امر تنش‌هایی بود که بین مذهب جدید و ساختارهای اجتماعی موجود در سرزمین‌های فتح شده توسط مسلمانان وجود داشت. یک حوزه عمده تنش ناشی از ماهیت تساوی گرایانه عقاید اسلامی بود. اسلام از ابتدا اختلافات طبقاتی و مزیت‌های طبقه اشرافی را رد کرد و روشی را برگزید که در آن ورود به شغل‌های مختلف برای افراد مستعد باز بود. لوئیس می‌گوید که البته برابری کامل در اسلام محدود به مسلمانان مرد آزاد بود ولی حتی همین پیشرفت بسیار قابل ملاحظه‌ای در مقابل آنچه در ایران باستان، یونان و رم مرسوم بود، به حساب می‌آمد. لوئیس معتقد است که در اکثر مسائل سیاسی و عمومی سنت‌های قدیمی در لباس مبدل اسلامی جان سالم به در برده و تداوم یافتند، به ویژه در تداوم شکل پادشاهی و استبدادی حکومت.
اطلاعات ما در مورد ریاضیات در دوره ساسانیان بیشتر از اطلاعات ما در این مورد در اولین صد سال حکومت اعراب است. از دوره خلافت عباسی (در صد سال پس از حمله اعراب) پیشرفت ریاضیات شدت گرفت، اما از دوره خلافت امویان حتی نام یک ریاضی دان که کتابی نوشته باشد و یا یک منجمی که مشاهدات انجام داده باشد ذکر نشده‌است. با این حال ادوارد کندی معتقد است که حتما مطالعاتی در این زمان انجام می‌شده زیرا دقیقا پس از دوره امویان شاهد وجود مترجمان بسیار زیادی هستیم که کتب تخصصی را از زبان پهلوی به عربی ترجمه می‌کردند.
اگر به نظریهای محققیا توجه فرماید کسی منکر این نیست که جنایتی یا مشکلی در اصل نبوده و همانطور که خود شما فرمودید کتبی هم موجود بوده تا اعراب یا فردوسی یا طبری یا عیره از او استفاده کنند و اکر در جنکی مسله رخ دهد نمیتوان ان را تصورت کلی برای همه استفاده کرد اگر کتابخانه اتش کرفته نمیشود کفت که اعراب تمام کتابها را اتش زدند این بی انصافی است ایران به یونان حمله کرد و مترو پلیش اتش کرفت جال میشود گفت که ایران یونان را به اتش گشید
در هر جنگی هر اتفاقی ممکن است بیفتد و در ضمن من فکر کنم بحث در مورد اینکه مردم ایران به زور مسلمان شدهاند را نا تمام گذاشتید در ضورت ممکن ان را تمام کنید و بعد وارد بحث جدید شوید من در چند تایپ قبلی نظر چند محقق را گذاشته بودم و با در نظر گرفتن اینکه ایرادی به انها نگرفتید کمان میکنم که انها را قبول دارید یا اگر غیر این است لطفا نظر خود را بدهید

با سلام
جناب بیطرف منصف
اگر اشتباه نکنم شما مطالبی که از قول دکتر عبدالحسین زرین کوب نقل کرده اید از کتاب دو قرن سکوت ایشان است،و چقر خوب است در نقل مطالب آدرس مطلب را هم نقل بفرمایید،تا در بررسی مطالب پیدا کردن منابع راحت تر صورت بگیرد.
با احترام ویژه به جایگاه علمی دکتر زرین کوب،کتاب دوقرن سکوت ایشان دارای برخی اشکالاتی است که در صورن نیاز بدانها اشاره خواهم کرد،اما نکته ای که لازم است اینجا بدان اشاره کنم این است که هر چند ایشان در آن کتاب کم لطفی هایی نسبت به مسلمانان روا داشته اند،اما در کتاب باارزش«کارنامه اسلام» حق مطلب را ادا کرده و واقعیتها را به خوبی به قلم اورده است،بنده به چند نکته از کتاب ایشان اشاره می کنم و در صورت تمایل می توانید این کتاب را از لینک زیر دانلود کنید:
http://farsibooks.ir/2008/01/06/karnameh-eslam.html
ایشان در آغاز کتاب کارنامه اسلام می گوید:«کارنامه اسلام یک کارنامه درخشان تاریخ انسانی است،نه فقط از جهت توفیقی که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه جهانی یافته اند،بلکه نیز به سبب فتوحاتی که آنها را موفق کرد به ایجاد یک دنیای تازه،ورای شرق و غرب.
فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین مردم کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود،خاصه در جاهایی که مردم از نظر اسلام،اهل کتاب بودند یا در ردیف آن،یعنی یهود،نصارا،مجوس و صابئین.
در واقع این اهل کتاب به هیچ وجه مجبور به قبول اسلام نمی شدند،چنانکه یهود بی شک در قلمرو اسلام راحتتر و مرفه تر بودند تا در قلمرو نصارا.بعلاوه نصارای شرق نیز در قلمرو اسلام بیشتر از روم اسایش داشتند،چنانکه مجوس هم جزیه ای که به مسلمانان پرداخت می کردند،به مراتب سبکتر و راحتتر از مالیات سرانه ای بود که پیش از آن به حکومت ساسانیان می دادند.
سادگى و روشنى مبانى اسلام،و مناسبت عقايد اسلامى با مذاهب اهل كتاب،هم خود از جهات توجه‏اهل كتاب به اسلام بود.درست است كه بعضى خلفا در معامله با اهل‏ذمه خشونت نشان مى‏دادند،از تجديد بناى معابدشان جلوگيرى‏مى‏كردند،يا آنها را از اشتغال به كارهاى مهم منع مى‏نمودند،ياوادارشان مى‏كردند لباسهاى نشاندار بپوشند،بعضى‏شان حتى برخى ازآنها را به عنف وادار مى‏كردند كه مسلمان شوند،عامه مسلمانان نيز گاه‏تحريك مى‏شدند و به آزار آنها دست مى‏گشادند،اما اين احوال بندرت‏اتفاق مى‏افتاد و بى‏دوام بود،چنانكه رويهمرفته اهل كتاب در قلمرواسلام در صلح و آرامش به سر مى‏بردند.در هر صورت اسلام رفته رفته درسرزمينهاى فتح شده انتشار و قبول مى‏يافت.
اين فتوحات خيره كننده-كه تا حدى به تقدير الهى يا معجزه اسلامى تعبير شد-در واقع فقطبدان سبب امكان داشت كه همه جا در قلمرو ايران و بيزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال كردند.اگر عامه مردم اين ممالك بامهاجمان به چشم عداوت مى‏نگريستند اين فتوح چنين آسان دست نمى‏داد.{کارنامه اسلام،دکتر عبدالحسین زرین کوب،ص11-13}.
با مطالعه این کتاب می توان بهتر به مقایسه تمدن ایرانی -اسلامی با تمدن ایران قبل از اسلام پرداخت و منصفانه تر به قضاوت پرداخت.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۲۲:۲۷
ادامه ...

واقعیت این است که که اسلام در مناطق و کشور های اشغال شده (خصوصا ایران) اساساً از طریق اعمال قهر و خشونت قتل عام های گسترده ، ایجاد ترس و وحشت و از
طریق انواع فشارها اجتماعی و خصوصا اقتصادی (خراج و جزیه) مستقر گردید . .

جناب cyrus59،عناد و کینه شما با اسلام و مسلمین،و پیامبر اسلام- صلوات الله علیه و اله- قابل انکار نیست،حال به نظر شما در مورد خدا کاری ندارم.
شما و جناب یزگرد4،بسیار اصرار دارید که مردم ایران به زور و بخاطر ترس از کشته شدن و یا برای اینکه جزیه نپردازند، اسلام اوردند،قبول شما درست می گویید.
اما یه چیزی برای من جای سواله و اون اینکه اولاً آیا ایرانیان آنقدر در دین و ایینی که داشتند سست بودند که فقط بخاطر ندادن مقداری جزیه حاظر شدند دست از دین و ایین خود بکشند؟؟!!!
اگه بگبن همینطور بوده که این بزرگترین توهین به ایرانیانه.
اما سوال مهم و اساسی بنده که چندین بار هم از جناب یزگرد4 پرسیدم ولی جواب قانع کننده ای دریافت نکردم،اینه که:«اگر بپذیریم که ایرانیان از روی ترس و به زور شمشیر مسلمان شدند،چرا همین مردم پس از آنکه آنقدر قدرت یافته بودند که توانستن حکومت بنی امیه را سرنگون کنند،نیامدند آیین خودشوند زنده کنند و اسلام را از بین ببرند؟؟؟
درسته مردم ایران خیلی جاها و بارها دست به شورش زدند و خراج را شکستند،اما آیا در مخالفت با اصل اسلام بود یا بخاطر بی عدالتی ها و تبعیضات برخی حاکمان اموی؟؟؟؟؟
قطعاً اگر مردم ایران با اسلام اصیل مخالف بودند پس از پیروزی بر بنی امیه،دودستی حکومت را به اعراب بنی عباس تقدیم نمی کردند.
از اینها که بگذریم از این مطلب نمی شود به راحتی گذشت که:اصلاً چرا و چگونه باید قبول کنیم که مردمی که به زور شمشیر دین و آیینی را پذیرفته اند،بجای اینکه در فکر انتقام از آن و از بین بردن آن باشند،بیشترین تلاش را در راه گسترش آن دین از خود نشان میدهند حتی بیشتر از کسانی که آنها را به پذیرش آن دین وادار کرده بودند.شما این را چگونه توجیه می کنید؟؟؟!!!!
نگویید که ایرانیان بعد از چند نسل آن کینه و را از دست دادند و با این دین جدید انس گرفته بودند، که اصلاً جواب خوبی نیست،چون چگونه ممکن شما و امثال شما بعد از گذشت هزار و چند صد سال،هنوز این کینه و بغض را در دل دارید و از هر فرصتی برای ابراز ان استفاده می کنید،ولی اجدادمان بعد از گذشت کمتر از دویست سال همه چیز را فراموش کرده بودند.
جناب cyrus59،بیاید کمی از این کینه و عناد وبغض خود بکاهید،و سعی کنید واقعیت ها را بپذیرید.البته بنده بارها عرض کردم واینجا هم عرض می کنم،ما منکر برخی جنایاتی که توسط اعراب مسلمان صورت گرفته است نبوده و نیستیم،اما به این عقیده خود باور داریم که ایرانیان با درک بالایی که داشتند بعد از اشنا شدن با اسلام اصیل و مبانی و دستورات انسان ساز آن با جان ودل آن را پذیرفتند وبرای گسترش آن از هیچ تلاش دریغ نکردند.اجدادمان بر خلاف شما و امثال شما،هیچگاه حساب برخی افراد مسلمان نمای دور از حقیقت اسلام را به حساب اصل اسلام نگذاشتند و هیچگاه برا ینابودی اسلام تلاش نکرده اند،هر چند در مقابل ظلم و ستم حاکمان اسلامی ایستادند.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۱, ۲۲:۵۰
[QUOTE=cyrus59;396122]
درود فراوا

برای نمونه در چگونگی پیوستن دلها به اسلام (!!!) نکات زیر قابل بیان می باشد :
سخن کوتاه حضرت محمد به فرستادگان قبیله بنی حارث و نیز کلام حباب بن منذر (یکی از اصحاب و یاران نزدیک پیامبر) می تواند در جهت شناخت بهتر چگونگی استقرار اسلام در شبه جزیره عربستان و نواحی دیگر یاری گر ما باشد :

در سال دهم هجری (630م) پیغمبر ، خالدبن ولید را برای مسلمان سازی قبیله بنی حارث بسوی این قبیله فرستاد و تاکید کرد در صورت عدم پذیرش اسلام ، با انان جنگ نماید. خالد (که در قتل عام طوایف عربستان شهرت داشت) در ملاقات با سران بنی حارث یاداور شد :
" اسلام بیاورید تا به سلامت بمانید!" سران بنی حارث نیز از ترس قتل عام مردم ، به اسلام گرویدند و همراه خالد نزد محمد رفتند . پیغمبر در ملاقات با سران قبیله بنی حارث تاکید کرد :" اگر خالد ننوشته بود که اسلام آروده اید سرهایتان را زیر پای تان می انداختم 3

با سلام:
جناب cyrus59،شرط یک بحث علمی این است که متنی را که مورد استناد قرار می دهید،بطور کامل بیاورید،نه یک بخش مورد نظر خود را با حذف باقی متن،متنی که شما نقل کرده اید در مورد اسلام آوردن بنی حارث این است:
عبد الله بن ابى بكر گويد: پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم در ماه ربيع الاخر يا جمادى الاول سال دهم هجرت خالد بن وليد را سوى طايفه بنى الحارث بن كعب فرستاد كه در نجران بودند و گفت كه پيش از آنكه جنگ آغازد سه روز آنها را به اسلام بخواند و اگر پذيرفتند از آنها بپذيرد و آنجا اقامت گيرد و كتاب خدا و سنت پيمبر و آداب مسلمانى را به آنها تعليم دهد و اگر نپذيرفتند با آنها جنگ كند.
خالد برفت تا به آن قوم رسيد و كسان به هر سو فرستاد كه كسان را به اسلام بخوانند و بگويند اى مردم اسلام بياريد تا به سلامت مانيد، و قوم اسلام آوردند و دعوت خالد را پذيرفتند و خالد آنجا مقيم شد كه آداب مسلمانى و كتاب خدا و سنت پيمبر را تعليمشان دهد.
آنگاه خالد به پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحيم، سوى محمد پيمبر و فرستاده خدا صلى الله عليه و سلم»، از خالد بن وليد.
«اى پيمبر خدا درود و رحمت و بركت خدا بر تو باد و من ستايش «خداى يگانه مى‏كنم.
«اما بعد، اى پيمبر خدا، كه خدايت درود فرستد، مرا سوى بنى- «الحارث بن كعب فرستادى و فرمان دادى كه چون پيش آنها رسيدم جنگ «نكنم و به اسلام دعوتشان كنم و اگر مسلمان شدند بپذيرم و آداب مسلمانى «و كتاب خدا و سنت پيمبر را تعليمشان دهم، و اگر اسلام نياوردند با آنها «جنگ كنم، و من سوى آنها شدم و چنانكه پيمبر خدا فرمان داده بود سه روز «به اسلامشان خواندم و سواران به هر سو فرستادم كه اى بنى الحارث اسلام «بياريد 126) (127 تا به سلامت مانيد، و قوم اسلام آوردند و جنگ نكردند و اينك ميان‏«آنها هستم و اوامر و نواهى خدا را روان مى‏كنم و آداب اسلام و سنت «پيمبر خدا را تعليمشان مى‏دهم تا پيمبر به من نامه نويسد» و پيمبر خدا به خالد بن وليد چنين نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحيم، از محمد پيمبر خدا به خالد بن وليد درود «بر تو و من ستايش خداى يگانه مى‏كنم.
«اما بعد، فرستاده تو نامه‏ات را آورد و معلوم شد كه بنى الحارث «بى جنگ اسلام آورده‏اند و دعوت ترا پذيرفته‏اند و مسلمان شده‏اند و به خداى «يگانه گرويده‏اند كه محمد بنده و فرستاده اوست و خدايشان هدايت «كرده است. بشارتشان ده و بيمشان ده و بيا و فرستادگان قوم با تو بيايند «و درود و رحمت و بركات خداى بر تو باد» آنگاه خالد بن وليد پيش پيمبر آمد و فرستادگان بنى الحارث بن كعب و از جمله قيس بن حصين و يزيد بن عبد المدان و يزيد بن محجل و عبد الله بن قريظ زيادى و شداد- بن عبد الله قنانى و عمرو بن عبد الله ضبابى نيز همراه او بودند، و چون پيش پيمبر آمدند بر او سلام كردند و گفتند: «شهادت مى‏دهم كه تو فرستاده خدايى و خدايى جز خداى يگانه نيست.» پيمبر نيز گفت: «من نيز شهادت مى‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و من فرستاده خدايم.» آنگاه پيمبر گفت: «شماييد كه به مانع اعتنا نكنيد؟» و هيچكس از آنها جواب نداد و پيمبر خدا اين سخن را تكرار كرد، اما هيچكس از آنها جواب نداد، و بار سوم همين سخن گفت و هيچكس از آنها جواب نگفت، و چون بار چهارم اين سخن گفت يزيد بن عبد المدان گفت: «بله ماييم كه به مانع اعتنا نكنيم و اين سخن را چهار بار گفت.» پيمبر گفت: «اگر خالد ننوشته بود كه اسلام آورده‏ايد و به جنگ ما نيامده‏ ايد،سرهايتان را زير پايتان مى‏انداختم.» يزيد بن عبد المدان گفت: «بخدا اى پيمبر خدا نه ستايش تو مى‏كنيم و نه ستايش خالد مى‏كنيم.» پيمبر گفت: «پس ستايش كه مى‏كنيد؟» گفت: «ستايش خدا مى‏كنيم كه ما را به وسيله تو هدايت كرد.» پيمبر گفت: «سخن درست آوريد» آنگاه پيمبر پرسيد: «در جاهليت به چه وسيله بر دشمنان خود غالب مى‏شديد؟» گفتند: «ما بر كسى غالب نمى‏شديم.» پيمبر گفت: «چرا، بر كسانى كه به جنگ شما مى‏آمدند غالب مى‏شديد.» گفتند: «اى پيمبر خدا سبب غلبه مان چنان بود كه همدل بوديم و پراكنده نبوديم و هرگز ستم آغاز نمى‏كرديم.» پيمبر گفت: «سخن راست گفتيد.» آنگاه پيمبر سالارى بنى الحارث بن كعب را به قيس بن حصين داد و در اواخر شوال يا اوايل ذى حجه فرستادگان سوى قوم خويش بازگشتند و چهار ماه بيشتر نگذشت كه پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم درگذشت.
عبد الله بن ابى بكر گويد: وقتى فرستادگان بنى الحارث بن كعب برفتند پيمبر خداى عمرو بن حزم انصارى را سوى آنها فرستاد كه فقه دين و سنت پيمبر و آداب مسلمانى را به آنها تعليم دهد و زكات بگيرد.
جناب cyrus59،شما با زیرکی خاصی عبارت « وبه جنگ ما نیامده اید»را حذف کرده اید تا از پیامبر اسلام(ص) که به تصریح قرآن کریم«رحمة للعالمین» است را انسانی خونریز معرفی کنید.- البته اگر به قرآن و خدا اعتقادی داشت باشید-.اینگونه رفتار شما،بی شک نشانگر تعصب و بغض و کینه شما نسبت به اسلام و پیامبر آن و مسلمین است،نه چیز دیگر.

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۰۳:۵۳
جناب cyrus59،عناد و کینه شما با اسلام و مسلمین،و پیامبر اسلام- صلوات الله علیه و اله- قابل انکار نیست،حال به نظر شما در مورد خدا کاری ندارم.
شما و جناب یزگرد4،بسیار اصرار دارید که مردم ایران به زور و بخاطر ترس از کشته شدن و یا برای اینکه جزیه نپردازند، اسلام اوردند،قبول شما درست می گویید.
اما یه چیزی برای من جای سواله و اون اینکه اولاً آیا ایرانیان آنقدر در دین و ایینی که داشتند سست بودند که فقط بخاطر ندادن مقداری جزیه حاظر شدند دست از دین و ایین خود بکشند؟؟!!!
اگه بگبن همینطور بوده که این بزرگترین توهین به ایرانیانه.
اما سوال مهم و اساسی بنده که چندین بار هم از جناب یزگرد4 پرسیدم ولی جواب قانع کننده ای دریافت نکردم،اینه که:«اگر بپذیریم که ایرانیان از روی ترس و به زور شمشیر مسلمان شدند،چرا همین مردم پس از آنکه آنقدر قدرت یافته بودند که توانستن حکومت بنی امیه را سرنگون کنند،نیامدند آیین خودشوند زنده کنند و اسلام را از بین ببرند؟؟؟


اعراب معمولا در امور داخلی مردمان محلی که مالیات خود را می‌پرداختند دخالت نمی‌کردند.[۱۹] در قرون اول اسلامی، سران محلی مسولیت اداره محلات و شهرها را بر عهده داشتند. پس از فتح یک ناحیه، اعراب در پادگان‌هایی که ساکن میشدند که یا خود تبدیل به شهر میشدند یا اینکه در نزدیکی شهرهای دیگر قرار داشتند. در زمان فتح و دوره بلافاصله پس از آن ارتباط و ادغام کمی بین اعراب و ایرانیان محلی وجود داشت. این خط مشی هم توسط خلیفه و هم توسط علمای زرتشتی حمایت می‌شد. با گرویدن زرتشتیان به اسلام تماس‌ها زیادتر شده، و قوانینی برای ارتباط بین آنها وضع شد.[۲۰].[۱۹] دلیل اینکه عمر علاقمند به مخلوط شدن اعراب با ایرانیان نبود بخشی از دو سیاست اصلی حکومتی او پس از فتح بود: (۱) بادیه نشینان از آسیب رساندن به جامعه کشاورزی بازداشته شوند (۲) حاکمان مسلمان با روسا و نامداران نواحی فتح شده همکاری کنند و مردمان محلی تا جای ممکن پریشان نشوند. به همین دلیل اعراب تلاشی برای گرواندن ایرانیان به اسلام نکرده (بگفته لاپداس در زمان فتح اعراب اسلام را دینی عربی و برای خودشان در نظر می‌گرفتند)، و علاقه‌ای بر به هم زدن نظم اجتماعی و اداری نداشتند. اما با گذشت زمان اعراب کنترل خود را بر شهرها بیشتر کردند.[۴۰] از زمان معاویه به بعد برنامه اسکان دائمی برخی اعراب در ایران اجرا شد.[۲۱]
Richard Frye, The Golden Age of Persia, p. 69(19
Richard Frye, The Golden Age of Persia, p. 69, 71(20
Ira Marvin Lapidus, A history of Islamic societies, Cambridge University Press, pp. 34-38(40
Richard Frye, The Golden Age of Persia, p. 69, 71(21
http://fa.wikipedia.org/wiki/حمله_اعراب_به_ایران

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۰۴:۰۷
درسته مردم ایران خیلی جاها و بارها دست به شورش زدند و خراج را شکستند،اما آیا در مخالفت با اصل اسلام بود یا بخاطر بی عدالتی ها و تبعیضات برخی حاکمان اموی؟؟؟؟؟

لوئیس معتقد است که در ابتدای فتوحات اعراب اقلیت کوچکی بودند و نیاز به تضمین امنیت خودشان را داشتند. به همین دلیل قوانینی را در این جهت وضع میکردند. اما مسلمانان بعدی این محدودیت‌های امنیتی را به محدودیت‌های اجتماعی و حقوقی تفسیر کردند.
لاپدس می‌نویسد که با گذشت زمان مالیات‌ها فشار زیادی بر ساکنان شهرها وارد می‌کرد چنانچه مالیات کشاورزان حالت استعماری پیدا کرده و تا پنجاه درصد محصولشان می‌رسید.[۴۳] بعقیده فرای اگر چه بلاذری و دیگران مقادیری برای مالیات شهرهای مختلف ذکر کرده‌است، اما میزان واقعی آن مشخص نیست و حداکثر اعتمادی که به این گزارش‌ها میتوانیم به آن بکنیم تشخیص میزان نسبی آبادی و ثروت بخش‌های مختلف نسبت به همدیگر است.[۴۴] بگفته مکدونالد، سرعت فتح ایران به حدی بود که از قدرت مرکزی سقوطی واقعی نداشت، و مسلمانان اخذ مالیات‌های شخصی و زمین را به دست گرفتند. به عقیده مکدونلد مسلمانان احتمالا مالیات‌ها را نیز اضافه کردند. مکدونالد به نقل قولی از یک کشیش در مصر رجوع میکند که میگوید مسلمانان در مصر مالیات را سه برابر کردند.[
روال کلی این بود که شهرها پس از عقد قرارداد صلح شهرها قیام می‌کردند. این مورد خصوصا در مورد فارس درست بود که مکررا در آن قیام صورت می‌گرفت. در این میان آذربایجان با بقیه استان‌ها تفاوت داشت که بصورت کلی آرام بود و تنها چند شورش کوچک در آن اتفاق افتاد.[۱۴] قیام‌ها مخصوصا تا زمانی که یزدگرد زنده بود بیشتر رایج بود و مقاومت‌های محلی قوی و مکرر بود. برخی از نواحی چند بار شورش کردند. در برخی موارد مخالفان نیروی بزرگی نیز فراهم کرده بودند.
ریچارد فرای عقیده دارد که بدلیل تعداد افراد محلی که به اسلام گرویده بودند مقاومت‌ها عموما جنبه مذهبی در مخالفت با اسلام نداشته، بلکه بیشتر عوامل اقتصادی و اجتماعی محرک آن بوده‌اند. از آنجایی که اعراب عموما امور مالی و اداره سیاسی محلی را به دهقانان محلی ایرانی واگزار کرده بودند، بسیاری از قیام‌های کوچک بر علیه حکومت مسلمانان در واقع قیام بر علیه حاکمان ستمگر غیرعرب بود، تا بر علیه اعراب.[۱۳] زرینکوب معتقد است که شورش‌ها و قیام‌ها برای بازگشت به دوره ساسانی نبوده، بلکه برای سر فرود نیاوردن در مقابل اعراب و قبول نکردن مالیات سنگین آنها بود. زرینکوب همچنین معتقد است که بجز کسانی که بشدت تحت تاثیر تعالیم اسلامی قرار گرفته بودند، بقیه نسبت به اعراب احساس کینه و نفرت داشتند. سربازان و جنگجویان ایران حس تحقیر نسبت به اعراب نیز داشتند و آنها را پست ترین مردم میدانستند.[
http://fa.wikipedia.org/wiki/حمله_اعراب_به_ايران

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۰۴:۲۴
قطعاً اگر مردم ایران با اسلام اصیل مخالف بودند پس از پیروزی بر بنی امیه،دودستی حکومت را به اعراب بنی عباس تقدیم نمی کردند.
از اینها که بگذریم از این مطلب نمی شود به راحتی گذشت که:اصلاً چرا و چگونه باید قبول کنیم که مردمی که به زور شمشیر دین و آیینی را پذیرفته اند،بجای اینکه در فکر انتقام از آن و از بین بردن آن باشند،بیشترین تلاش را در راه گسترش آن دین از خود نشان میدهند حتی بیشتر از کسانی که آنها را به پذیرش آن دین وادار کرده بودند.شما این را چگونه توجیه می کنید؟؟؟!!!!
.

ابومسلم خراسانی سردار ایرانی و داعی معروف عباسی مشهور به امین آل محمد و صاحب الدعوه است که در راس سیاه جامگان خراسان بر بنی امیه خروج کرد و مروان بن محمد خلیفه اموی را مغلوب و منهزم کرده و دولت خلفای بنی عباسی را تاسیس کرد ابومسلم به سال 124 ه.ق در کوفه بادعاء بنی عباس آشنایی پیدا کرد و چندی بعد به پیروزیهای شگفت آوری دست یافت و کارش به جایی رسید که خلیفه از قدرت او و محبوبیت اش در بین ایرانیان مرعوب شد در خلافت سفاح برادرش منصور اجازه خواست که ابومسلم را به قتل رساند ولی سفاح جایز ندانست وقتی منصور به خلافت نشست به دسیسه هایی دست یافت و عاقبت ابومسلم را ناجوانمردانه به قتل رسانید وی یاران و پیروان جان برکف بسیاری داشت و فرقه های مسلمیه راوندیه به خاطره او را گرامی می داشتند و کسانی مانند سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین داعیه خونخواهی او را داشتند بابک خرمدین تا به آن حد پیش رفت که می گفت روح ابومسلم در او حلول پیدا نموده است

cyrus59
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۰۹:۱۸
با سلام
جناب بیطرف منصف
اگر اشتباه نکنم شما مطالبی که از قول دکتر عبدالحسین زرین کوب نقل کرده اید از کتاب دو قرن سکوت ایشان است،و چقر خوب است در نقل مطالب آدرس مطلب را هم نقل بفرمایید،تا در بررسی مطالب پیدا کردن منابع راحت تر صورت بگیرد.
با احترام ویژه به جایگاه علمی دکتر زرین کوب،کتاب دوقرن سکوت ایشان دارای برخی اشکالاتی است که در صورن نیاز بدانها اشاره خواهم کرد،اما نکته ای که لازم است اینجا بدان اشاره کنم این است که هر چند ایشان در آن کتاب کم لطفی هایی نسبت به مسلمانان روا داشته اند،اما در کتاب باارزش«کارنامه اسلام» حق مطلب را ادا کرده و واقعیتها را به خوبی به قلم اورده است،بنده به چند نکته از کتاب ایشان اشاره می کنم و در صورت تمایل می توانید این کتاب را از لینک زیر دانلود کنید:
http://farsibooks.ir/2008/01/06/karnameh-eslam.html
ایشان در آغاز کتاب کارنامه اسلام می گوید:«کارنامه اسلام یک کارنامه درخشان تاریخ انسانی است،نه فقط از جهت توفیقی که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه جهانی یافته اند،بلکه نیز به سبب فتوحاتی که آنها را موفق کرد به ایجاد یک دنیای تازه،ورای شرق و غرب.
فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین مردم کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود،خاصه در جاهایی که مردم از نظر اسلام،اهل کتاب بودند یا در ردیف آن،یعنی یهود،نصارا،مجوس و صابئین.
در واقع این اهل کتاب به هیچ وجه مجبور به قبول اسلام نمی شدند،چنانکه یهود بی شک در قلمرو اسلام راحتتر و مرفه تر بودند تا در قلمرو نصارا.بعلاوه نصارای شرق نیز در قلمرو اسلام بیشتر از روم اسایش داشتند،چنانکه مجوس هم جزیه ای که به مسلمانان پرداخت می کردند،به مراتب سبکتر و راحتتر از مالیات سرانه ای بود که پیش از آن به حکومت ساسانیان می دادند.
سادگى و روشنى مبانى اسلام،و مناسبت عقايد اسلامى با مذاهب اهل كتاب،هم خود از جهات توجه‏اهل كتاب به اسلام بود.درست است كه بعضى خلفا در معامله با اهل‏ذمه خشونت نشان مى‏دادند،از تجديد بناى معابدشان جلوگيرى‏مى‏كردند،يا آنها را از اشتغال به كارهاى مهم منع مى‏نمودند،ياوادارشان مى‏كردند لباسهاى نشاندار بپوشند،بعضى‏شان حتى برخى ازآنها را به عنف وادار مى‏كردند كه مسلمان شوند،عامه مسلمانان نيز گاه‏تحريك مى‏شدند و به آزار آنها دست مى‏گشادند،اما اين احوال بندرت‏اتفاق مى‏افتاد و بى‏دوام بود،چنانكه رويهمرفته اهل كتاب در قلمرواسلام در صلح و آرامش به سر مى‏بردند.در هر صورت اسلام رفته رفته درسرزمينهاى فتح شده انتشار و قبول مى‏يافت.
اين فتوحات خيره كننده-كه تا حدى به تقدير الهى يا معجزه اسلامى تعبير شد-در واقع فقطبدان سبب امكان داشت كه همه جا در قلمرو ايران و بيزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال كردند.اگر عامه مردم اين ممالك بامهاجمان به چشم عداوت مى‏نگريستند اين فتوح چنين آسان دست نمى‏داد.{کارنامه اسلام،دکتر عبدالحسین زرین کوب،ص11-13}.
با مطالعه این کتاب می توان بهتر به مقایسه تمدن ایرانی -اسلامی با تمدن ایران قبل از اسلام پرداخت و منصفانه تر به قضاوت پرداخت.

درود
چرا هرجا مطالبی در رابطه به اعمال قهر و... گفته می شود (چیزی خلاف با باورهای شما) اگر نویسنده در داخل باشد و کتابی باب میل شما داشته باشد می شود کم لطفی اما اگر نویسنده خارجی باشد و کتاب باب میل شما هم نداشته باشد می شود ...
اعراب اولین قومی نبودند که یک امپراطوری را در هم شکستند ! که از ان به عنوان معجزه یاد کردید ! زمانی که قوانین انسانی در ایران اجرا می شد و ما بر نیمی از دنیای شناخته شده حکومت می کردیم سخنی از معجزه نبود ! سخنی از مدیریت نبود ! حال شد معجزه !؟؟؟


در واقع این اهل کتاب به هیچ وجه مجبور به قبول اسلام نمی شدند،چنانکه یهود بی شک در قلمرو اسلام راحتتر و مرفه تر بودند تا در قلمرو نصارا.بعلاوه نصارای شرق نیز در قلمرو اسلام بیشتر از روم اسایش داشتند،چنانکه مجوس هم جزیه ای

قران تاکید می کند :
" هرکس غیر از اسلام از دین دیگری پیروی کند از وی پذیرفته نیست 17 یا " با کسانی که که به خدا ایمان ندارند و یا کسانی که پیرو دین خویش اند پیکار کنید تا اسلام را بپذیرند و یا با حقارت و ذلت جزیه (مالیات سرانه) بپردازند 18

چشم بسته غیب می گویید !



سادگى و روشنى مبانى اسلام،و مناسبت عقايد اسلامى با مذاهب اهل كتاب،هم خود از جهات توجه‏اهل كتاب به اسلام بود.درست است كه بعضى خلفا در معامله با اهل‏ذمه خشونت نشان مى‏دادند،از تجديد بناى معابدشان جلوگيرى‏مى‏كردند،يا آنها را از اشتغال به كارهاى مهم منع مى‏نمودند،ياوادارشان مى‏كردند لباسهاى نشاندار بپوشند،بعضى‏شان حتى برخى ازآنها را به عنف وادار مى‏كردند كه مسلمان شوند،عامه مسلمانان نيز گاه‏تحريك مى‏شدند و به آزار آنها دست مى‏گشادند،اما اين احوال بندرت‏اتفاق مى‏افتاد و بى‏دوام بود،چنانكه رويهمرفته اهل كتاب در قلمرواسلام در صلح و آرامش به سر مى‏بردند.در هر صورت اسلام رفته رفته درسرزمينهاى فتح شده انتشار و قبول مى‏يافت.

کدام سادگی ؟
صلح و آرامش ؟ پست های قبلی را درست نخوانده اید .

cyrus59
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۰۹:۳۶
جناب cyrus59،عناد و کینه شما با اسلام و مسلمین،و پیامبر اسلام- صلوات الله علیه و اله- قابل انکار نیست،حال به نظر شما در مورد خدا کاری ندارم.
شما و جناب یزگرد4،بسیار اصرار دارید که مردم ایران به زور و بخاطر ترس از کشته شدن و یا برای اینکه جزیه نپردازند، اسلام اوردند،قبول شما درست می گویید.
اما یه چیزی برای من جای سواله و اون اینکه اولاً آیا ایرانیان آنقدر در دین و ایینی که داشتند سست بودند که فقط بخاطر ندادن مقداری جزیه حاظر شدند دست از دین و ایین خود بکشند؟؟!!!
اگه بگبن همینطور بوده که این بزرگترین توهین به ایرانیانه.
اما سوال مهم و اساسی بنده که چندین بار هم از جناب یزگرد4 پرسیدم ولی جواب قانع کننده ای دریافت نکردم،اینه که:«اگر بپذیریم که ایرانیان از روی ترس و به زور شمشیر مسلمان شدند،چرا همین مردم پس از آنکه آنقدر قدرت یافته بودند که توانستن حکومت بنی امیه را سرنگون کنند،نیامدند آیین خودشوند زنده کنند و اسلام را از بین ببرند؟؟؟
درسته مردم ایران خیلی جاها و بارها دست به شورش زدند و خراج را شکستند،اما آیا در مخالفت با اصل اسلام بود یا بخاطر بی عدالتی ها و تبعیضات برخی حاکمان اموی؟؟؟؟؟
قطعاً اگر مردم ایران با اسلام اصیل مخالف بودند پس از پیروزی بر بنی امیه،دودستی حکومت را به اعراب بنی عباس تقدیم نمی کردند.
از اینها که بگذریم از این مطلب نمی شود به راحتی گذشت که:اصلاً چرا و چگونه باید قبول کنیم که مردمی که به زور شمشیر دین و آیینی را پذیرفته اند،بجای اینکه در فکر انتقام از آن و از بین بردن آن باشند،بیشترین تلاش را در راه گسترش آن دین از خود نشان میدهند حتی بیشتر از کسانی که آنها را به پذیرش آن دین وادار کرده بودند.شما این را چگونه توجیه می کنید؟؟؟!!!!
نگویید که ایرانیان بعد از چند نسل آن کینه و را از دست دادند و با این دین جدید انس گرفته بودند، که اصلاً جواب خوبی نیست،چون چگونه ممکن شما و امثال شما بعد از گذشت هزار و چند صد سال،هنوز این کینه و بغض را در دل دارید و از هر فرصتی برای ابراز ان استفاده می کنید،ولی اجدادمان بعد از گذشت کمتر از دویست سال همه چیز را فراموش کرده بودند.
جناب cyrus59،بیاید کمی از این کینه و عناد وبغض خود بکاهید،و سعی کنید واقعیت ها را بپذیرید.البته بنده بارها عرض کردم واینجا هم عرض می کنم،ما منکر برخی جنایاتی که توسط اعراب مسلمان صورت گرفته است نبوده و نیستیم،اما به این عقیده خود باور داریم که ایرانیان با درک بالایی که داشتند بعد از اشنا شدن با اسلام اصیل و مبانی و دستورات انسان ساز آن با جان ودل آن را پذیرفتند وبرای گسترش آن از هیچ تلاش دریغ نکردند.اجدادمان بر خلاف شما و امثال شما،هیچگاه حساب برخی افراد مسلمان نمای دور از حقیقت اسلام را به حساب اصل اسلام نگذاشتند و هیچگاه برا ینابودی اسلام تلاش نکرده اند،هر چند در مقابل ظلم و ستم حاکمان اسلامی ایستادند.

دوست گرامی !
کدام عناد ؟! کدام کینه ؟! چه دلیلی دارد کینه به دل داشته باشم ؟!
شما از این دو کلمه به تکرار استفاده می کنید تا نوشته های خود را درست و نورانی نشان دهید !
خدا ! خدا تنها مال شماست !
من از هیچ شخص کینه به دل ندارم حتی اعراب زمان حمله به ایران ! تنها یک ارزو دارم کاش در ان زمان بودم ، همین

مطلب را درست نخوانده اید ! منم اگر وقت کنم باز هم مطالبی در این مورد خواهم گذاشت تا بحث شفاف شود .
شما از کل مطالبی که گذاشتم فقط یک مورد را نقد کرده اید ! و می فرمایید که کینه و بغض دلیل ارسال چنین نوشتاری بوده است !

اگر راجب سایر مسایل عنوان شده نقدی هست بفرمایید


.اجدادمان بر خلاف شما و امثال شما،هیچگاه حساب برخی افراد مسلمان نمای دور از حقیقت اسلام را به حساب اصل اسلام نگذاشتند
اصل اسلام !
تاپیکی دیگر ایجاد کنید در رابطه با ثروت و مالکیت در اسلام (و موضوعات زیر شاخه - برابری و برادری و...) تا کمی گفتگوی منطقی داشته باشیم !
البته بحث راجب این قضایا برای آخر ماه به بعد باشد که وقت بنده آزاد است .
نفرمودید آیا به نظر شما حساب حضرت علی و پیامبر اسلام از سه خلیفه ، ابوبکر ، عمر ، عثمان جداست ؟!

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۲۱:۰۰
درود بر همه دوستان عزیز
بنده کل بحث را نخواندم اما راجب سخنان این چنینی پاسخگوی تاریخی عزیز !



در مورد اعتقاد حضرت محمد و جانشینان او :
حضرت محمد :
من با شمشیر فرستاده شده ام و آنچه نیکوست در شمشیر و با شمشیر است... من فرستاده شدم تا درو کنم نه بکارم *
و یا بهشت زیر سایه شمشیرهاست
شمشیر ها کلید بهشت اند**
---
*نگاه کنید به : البیان و البیین ، جاحظ ، ج1 ، ص159 ؛ تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ج4 ، ص149 ؛ تفسیر طبری ، سوره الحجر ، آیه 14 و سوره البروج ، ایه 32 ؛ سیمای محمد ، علی شریعتی ص 80
** نگاه کنید به : نهج الفصاحه ، سخنان حضرت محمد ، ص115 ، حدیث 576 و ص280 ، حدیث 1787



با سلام

جناب سیروس59،متن این حدیث با سندش اینه:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ وَ لَا يُقِيمُ النَّاسَ إِلَّا السَّيْفُ وَ السُّيُوفُ مَقَالِيدُ الْجَنَّةِ وَ النَّار :تمام خیر و نیکی درشمشیر است و در زیر سایل شمشیر،و مردمان را جز شمشیر راست نکند،و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخ است.

اگر خوب دقت کنید در این روایات عباراتی همچون«من با شمشیر فرستاده شدم»،«فرستاده شدم تا درو کنم نه بکارم» وجود نداشته است و این کار خوبی نیست که هنگام یک بحث علمی و مستند،چیزی از مطالبی که نقل می کنید را حذف یا اضافه کنید،هر چند شما در جایی دیگر هم این کار را انجام داده اید.

حال منظور آن پیامبری که در قرآن کریم به «رحمة للعالمین» معرفی شده است،چه بوده است که چنین سخن در ظاهر خشنی را بیان فرموده است.

مطالعۀ تاریخ بشری،بخوبی این واقعیت را آشکار می سازد که موانع راه رشد و تکامل انسان جز با قدرت و خونریزی از سر راه برداشته نمی شوند،و تعالیم اخلاقی و اصول تربیتی هر چند تأثیرهای ژرف و گسترده داشته است،لیکن این تأثیرها در برخی افراد نجیب انسانی بوده است،و در طبقه سلطه طلب و دنیادار و استثمارگر که منابع قدرت اقتصادی،سیاسی و نظامی جامعه ها را در دست داشته اند و دارند یا هیچ تأثیری نداشته،یا تحول آفرین و دگرگون ساز نداشته است.برای تربیت و هدایت آنان باید عامل دیگری به کار می رفته است،تا سدّ راه انسانها نگردند،و راه رشد را بر توده ها نبندند،تا همگان بتوانند بی هیچگونه مانعی به راه رشد خویش ادامه دهند.از این رو،مسئله جنگ و کاربرد نیرو،به عنوان یک ضرورت،برای دستیابی به هدفهای انسانی مطرح می گردد،و بی تردید انسان هر چه آرمانی و اخلاقی فکر کند و به اصلاح معنوی و تربیتی جامعه و انسان بیندیشد،کاربرد نیرو را به عنوان یک راه و ابراز مقدماتی و اجتناب ناپذیر نمی تواند از نظر دور بدارد.بنابراین جنگ و خونریزی و قصاص و قتل،تنها راهی است که به صلح و اسایش و امنیت و حفظ جانها و تربیت نفوس رهنمون می گردد و راه تربیت درست و اصلاح اخلاقی را باز می کند و موانع راه را بر می دارد.جز از این راه نمی توان امنیت محیطی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در جامعه برقرار کرد و زمینه و شرایط محیطی و اجتماعی حیات معقول را فراهم اورد و جامعه را برای تلاش و کوشش آزادانۀ افراد آماده ساخت.

اسلام،با توجه به همین واقعیتها،جنگ را نه بعنوان هدف و آرمان،بلکه بعنوان راه و وسیله برای تحقق هدف پذیرفته است.

از این رو پیامبر اسلام که «رحمة للعالمین »است واشاعه مکارم اخلاقی«بعثتُ لاُتمم مکارم الاخلاق» شعار اوست،در این زمینه پیامی والا به بشریت داد و قانونی جاودانه عرضه کرد،و خط مشی همه مصلحان و عدالتخواهان و انسان دوستان را چنین ترسیم نمود که: «الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ وَ لَا يُقِيمُ النَّاسَ إِلَّا السَّيْفُ وَ السُّيُوفُ مَقَالِيدُ الْجَنَّةِ وَ النَّار».

پیامبر اسلام(ص) آن انسان شناس بزرگ،می داند که انسانهای دژخیم شده که حدّ و مرزی برای خواسته های خود قائل نیستند،جز با شمشیر به حق تن نمی دهند و جز با جنگ و قتل و قصاص از خیانت و جنایت و کشتار مظلومان و غصب حقوق محرومان و استثمار حقوق مردمان و دیگر بیدادگریها دست بر نمی دارند،و تنها چارۀ این همه بیداد و زور در سایل شمشیر نهفته است.

هر انسان منصف و داری وجدان پاک وقتی به دقت و بدور از هر گونه تعصب و پیش داوری و با دقت و تحلیل واقعیتها به مطالعه زندگانی پیامبر اسلام(ص) بپردازد،به این حقیقت اعتراف خواهد کرد که آن انسان بزرگ،به حق «رحمة للعالمین»بوده و تا جایی که مجبور نمی شد دست به شمشیر نمی برد و عفو وبخشش و گذشت از دشمنان در رأس برنامه هایش قرار داشته است،تا جایی که در جریان فتح مکه بزرگترین دشمنش را با اینکه کاملاً در اختیارش بود،عفو کرد و نه تنها وی را عفو کرد بلکه اعلان عفو عمومی نمود،کاری که برای خود مشرکین مکه هم قابل قبول نبود.اما همین پیامبر رحمت و دوستی،آنجایی که عده ای با نصیحت و سفارش،دست از دشمنی بر نمی داشتند دست به اسلحه می برد،و چه بزرگوارانه در جنگها بارها به نیروهای خود سفارش می کرد که جوانمردانه بجنگند.

آری جناب سیروس 59،این سخن پیامبر اسلام است ،هرچند شما جملاتی را به دلخواه خود اضافه کرده اید،اما این را بدانید؛این سخن پیامبر اسلام(ص) در مورد کسانی است که به جنایت بر علیه بشریت پرداخته و برسر راه هدایت و تکامل انسانها موانعی ایجاد می کرده و می کنند.

cyrus59
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۲۱:۳۲
با سلام

جناب سیروس59،متن این حدیث با سندش اینه:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ وَ لَا يُقِيمُ النَّاسَ إِلَّا السَّيْفُ وَ السُّيُوفُ مَقَالِيدُ الْجَنَّةِ وَ النَّار :تمام خیر و نیکی درشمشیر است و در زیر سایل شمشیر،و مردمان را جز شمشیر راست نکند،و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخ است.

اگر خوب دقت کنید در این روایات عباراتی همچون«من با شمشیر فرستاده شدم»،«فرستاده شدم تا درو کنم نه بکارم» وجود نداشته است و این کار خوبی نیست که هنگام یک بحث علمی و مستند،چیزی از مطالبی که نقل می کنید را حذف یا اضافه کنید،هر چند شما در جایی دیگر هم این کار را انجام داده اید.

حال منظور آن پیامبری که در قرآن کریم به «رحمة للعالمین» معرفی شده است،چه بوده است که چنین سخن در ظاهر خشنی را بیان فرموده است.

مطالعۀ تاریخ بشری،بخوبی این واقعیت را آشکار می سازد که موانع راه رشد و تکامل انسان جز با قدرت و خونریزی از سر راه برداشته نمی شوند،و تعالیم اخلاقی و اصول تربیتی هر چند تأثیرهای ژرف و گسترده داشته است،لیکن این تأثیرها در برخی افراد نجیب انسانی بوده است،و در طبقه سلطه طلب و دنیادار و استثمارگر که منابع قدرت اقتصادی،سیاسی و نظامی جامعه ها را در دست داشته اند و دارند یا هیچ تأثیری نداشته،یا تحول آفرین و دگرگون ساز نداشته است.برای تربیت و هدایت آنان باید عامل دیگری به کار می رفته است،تا سدّ راه انسانها نگردند،و راه رشد را بر توده ها نبندند،تا همگان بتوانند بی هیچگونه مانعی به راه رشد خویش ادامه دهند.از این رو،مسئله جنگ و کاربرد نیرو،به عنوان یک ضرورت،برای دستیابی به هدفهای انسانی مطرح می گردد،و بی تردید انسان هر چه آرمانی و اخلاقی فکر کند و به اصلاح معنوی و تربیتی جامعه و انسان بیندیشد،کاربرد نیرو را به عنوان یک راه و ابراز مقدماتی و اجتناب ناپذیر نمی تواند از نظر دور بدارد.بنابراین جنگ و خونریزی و قصاص و قتل،تنها راهی است که به صلح و اسایش و امنیت و حفظ جانها و تربیت نفوس رهنمون می گردد و راه تربیت درست و اصلاح اخلاقی را باز می کند و موانع راه را بر می دارد.جز از این راه نمی توان امنیت محیطی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در جامعه برقرار کرد و زمینه و شرایط محیطی و اجتماعی حیات معقول را فراهم اورد و جامعه را برای تلاش و کوشش آزادانۀ افراد آماده ساخت.

اسلام،با توجه به همین واقعیتها،جنگ را نه بعنوان هدف و آرمان،بلکه بعنوان راه و وسیله برای تحقق هدف پذیرفته است.

از این رو پیامبر اسلام که «رحمة للعالمین »است واشاعه مکارم اخلاقی«بعثتُ لاُتمم مکارم الاخلاق» شعار اوست،در این زمینه پیامی والا به بشریت داد و قانونی جاودانه عرضه کرد،و خط مشی همه مصلحان و عدالتخواهان و انسان دوستان را چنین ترسیم نمود که:«الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ وَ لَا يُقِيمُ النَّاسَ إِلَّا السَّيْفُ وَ السُّيُوفُ مَقَالِيدُ الْجَنَّةِ وَ النَّار».

پیامبر اسلام(ص) آن انسان شناس بزرگ،می داند که انسانهای دژخیم شده که حدّ و مرزی برای خواسته های خود قائل نیستند،جز با شمشیر به حق تن نمی دهند و جز با جنگ و قتل و قصاص از خیانت و جنایت و کشتار مظلومان و غصب حقوق محرومان و استثمار حقوق مردمان و دیگر بیدادگریها دست بر نمی دارند،و تنها چارۀ این همه بیداد و زور در سایل شمشیر نهفته است.

هر انسان منصف و داری وجدان پاک وقتی به دقت و بدور از هر گونه تعصب و پیش داوری و با دقت و تحلیل واقعیتها به مطالعه زندگانی پیامبر اسلام(ص) بپردازد،به این حقیقت اعتراف خواهد کرد که آن انسان بزرگ،به حق «رحمة للعالمین»بوده و تا جایی که مجبور نمی شد دست به شمشیر نمی برد و عفو وبخشش و گذشت از دشمنان در رأس برنامه هایش قرار داشته است،تا جایی که در جریان فتح مکه بزرگترین دشمنش را با اینکه کاملاً در اختیارش بود،عفو کرد و نه تنها وی را عفو کرد بلکه اعلان عفو عمومی نمود،کاری که برای خود مشرکین مکه هم قابل قبول نبود.اما همین پیامبر رحمت و دوستی،آنجایی که عده ای با نصیحت و سفارش،دست از دشمنی بر نمی داشتند دست به اسلحه می برد،و چه بزرگوارانه در جنگها بارها به نیروهای خود سفارش می کرد که جوانمردانه بجنگند.

آری جناب سیروس 59،این سخن پیامبر اسلام است ،هرچند شما جملاتی را به دلخواه خود اضافه کرده اید،اما این را بدانید؛این سخن پیامبر اسلام(ص) در مورد کسانی است که به جنایت بر علیه بشریت پرداخته و برسر راه هدایت و تکامل انسانها موانعی ایجاد می کرده و می کنند.

درود بر شما دوست گرامی

متن این حدیث با سندش اینه:

سندی ارائه نکردید !! نام منبع همراه جزییات !
تمام منابعی را که ذکر شد را دید ؟!


هر چند شما در جایی دیگر هم این کار را انجام داده اید.
نقل قول بزنید یا به صورت پیام خصوصی بفرستید .


رحمة للعالمین
چه کسی از رحمت دوری می کند ؟! بنده خیلی دوست دارم رحمت عالم ! در روی زمین باشد ما هم استفاده کنیم اما درستی سخن شما با شعار دادن محقق نمی شود ! فقط با تحقیق و تفکر در اعمال است که گفته شما اثبات خواهد شد .


هر انسان منصف و داری وجدان پاک وقتی به دقت و بدور از هر گونه تعصب و پیش داوری و با دقت و تحلیل واقعیتها به مطالعه زندگانی پیامبر اسلام(ص) بپردازد،به این حقیقت اعتراف خواهد کرد که آن انسان بزرگ،به حق «رحمة للعالمین»بوده

اعتراف ؟!!!
تحلیل نه ، تفسیر به نفع دیگری !

منتظر ادامه نقد شما بر مطالبم هستم با ذکر دقیق اسناد .

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۲۱:۳۵
درود بر همه دوستان عزیز
بنده کل بحث را نخواندم اما راجب سخنان این چنینی پاسخگوی تاریخی عزیز !


اشغال نظامی ایران توسط اعراب ، به معنای فتح روحی ایرانیان و بمنزله پایان مقاومت ها و مخالفت های آنان علیه دین و دولت اسلامی نبود بلکه در طول سالهای سلطه اعراب ، ایرانیان همچنان علیه حاکمیت اعراب و اسلام مبارزه می کردند :



با سلام
قبل از بیان مطالبی در مورد شورش هایی که بعد از فتح ایران توسط مسلمانان اتفاق افتاد،لازم است به چند نکته اشاره کنم اول اینکه همانگونه که قبلاً هم گفته ام بنده منکر جنایاتی که توسط برخی فرماندهان اعراب مسلمان صورت گرفته است نیستم،و اتفاقاً شورش ها و قیامهایی هم که در برخی مناطق صورت گرفته است را اعتراض ایرانیان به این ظلم وستم می دانم نه شورش و قیام بر ضد اسلام.
نکته دوم اینکه شما که معتقدید ایرانیان به زور مسلمان شدند،بگویید چرا ایرانیان بعد از حمله اسکند مقدونی که یکی از بی سابقه ترین تجاوزات به ایران بوده است،و تصرف ایران توسط رومیان،ایرانیان نه تنها آیین آنها را نپذیرفتند،بلکه دوباره ملیّت و فرهنگ خود را دوباره احیا کردند،ولی بعد از حمله اعراب مسلمان،نه تنها به گذشته خود بر نگشتند،بلکه هم آیین جدید را پذیرفتند و هم تلاش فراوانی در گسترش آن کردند.این تفاوت برا یچیست؟؟؟؟!!!!
اما آیا تمام شورشها،توسط ایرانیان صورت می گرفته است؟؟؟
بعد از فتح ایران،تا سالیانی چند،ناراحتی ها و شورش های گوناگون به وقوع پیوست و این شورش ها با فواصل بزرگ و کوچک تا زمان سقوط امویان(132ه ق)ادامه داشت.
مبارزاتی که این سلسله(امویان) با احزاب و دسته های سیاسی و مذهبی داشتند،بارها به ایران نیز سرایت می کرد،و قبل از همه مناطق جنوبی- خوزستان،فارس و سیستان- اغلب هدف آندسته از تازیان بود که در این کشمکش ها از سرزمین بین النهرین رانده شده بودند.از بین این دسته ها،در درجۀ اول باید خوارج را نام برد که اولین پیشروان انان(حتی قبل از آنکه این کیش وایین استحکام و قوام یابد) در سال656-657میلادی،مطابق با 36ه ق،به رهبری «حسکة بن عتاب» تا زرنگ(مصب هلمند= هیرمند) پیشروی کردند،اما چون وجودشان برای قشون پادگان سیستان مخاطره داشت،سرداری که از طرف علی(ع) به آنجا گسیل یافته بود،ایشان را از میان بر داشت.
** پس شورش های سیستان در زمان امام علی(ع) توسط خوارج صورت گرفته بود نه ایرانیان.
جنگ های حاکمان با خوارج در جنوب غربی ایران،میان خوارج ازرقی به رهبری«زبیربن ماحوزی»و«قطری بن فجاعة»،و سپاهیان دولت که اغلب تحت فرماندهی «مهلب»سردار فعال و ازموده خراسان بودند،جنگ های طولانی و دشواری در جریان بود که از فارس پیوسته به خوزستان و بین النهرین و همچنین به اصفهان و سیستان و کرمان،سرایت می کرد.{بلاذری،انساب الاشراف،ج4ص112به بعد و همچنین ص158به بعد}
این جنگه توأم بود با کشمکش ها و اختلافات بزرگ ناشی از مبارزات داخلی میان امویان و عبدالله بن زبیر که سکه های او از اصطخر و دارابگرد به دست آمده است،و تازه بلا فاصله قبل از پایان این مبارزات در سال72هجری،حملۀ متمرکز دیگری بر ضد خوارج که از کرمان تا دارابگرد پیشروی کرده بودند،میسر گشت و خوارج با وجود موفقیت و پیروزی خویش بر برادر عبدالعزیز،ناگزیر شدند به منطقه کوهستانی خوزستان عقب نشینی کنند.{ابن اثیر،الکامل،ج4ص132-134؛تاریخ یعقوبی،ج2ص316-319}.
اگر جریان طغیانهای خوارج را در ایران بنگریم به خوبی مشاهده می شود که بطور کلی این شورشها نهضتهایی بوده که از خارج به ایران آمده بود.بنابراین ایران منطقه عقب نشینی ملحدانی بود که از نواحی مرکزی بین النهرین رانده شده و در این سرزمین کوهستانی در جستجوی پناه گاهی بودند،و به ندرت اتفاق می افتاد که ساکنان بومی با ایشان موافقت و همراهی داشته باشند.{تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی،برتولد اشپولر،ترجمه جواد فلاطوری،ص31-37}.
بنابراین اگر منصفانه قضاوت کنیم،مشخص خواهد شد که بشسیاری از شورشهایی که در ایران بر ضد حکومت امویان صورت گرفته،شورشهایی بود که توسط خود اعراب مخالف با حکومت مرکز اتفاق می افتاده است،نه توسط ایران بر علیه اسلام و خلافت اسلامی.هر چند خاندان اموی آنقدر با ایرانیان بدرفتاری کرده و تبعیض روا داشتند که ایرانیان عامل اصلی در سرنگونی آنان شدند،اما هیچگاه ایرانیان بر ضد اصل اسلام دست به قیام نزده اند.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۲, ۲۱:۴۴
درود بر شما دوست گرامی


سندی ارائه نکردید !! نام منبع همراه جزییات !
تمام منابعی را که ذکر شد را دید ؟!


نقل قول بزنید یا به صورت پیام خصوصی بفرستید .


.

منبع این حدیث:
امالی شیخ صدوق،ص517؛وسائل الشیعه،ج11ص5.

در مورد حذف و اضافه هم پست 221 را یه بار دیگه مطالعه کنید.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۳, ۲۰:۳۹
ادامه ...

قران تاکید می کند :
" هرکس غیر از اسلام از دین دیگری پیروی کند از وی پذیرفته نیست 17

.


با سلام

خداوند متعال در برخی از آیات قرآن کریم می فرماید،که دین فقط نزد خدا اسلام است،این آیات عبارتند از:

- « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَينَهُمْ وَمَنْ يكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ(آل عمران/19)دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است. و کساني که کتاب آسماني به آنان داده شد، اختلافي (در آن) ايجاد نکردند، مگر بعد از آگاهي و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود؛ و هر کس به آيات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او مي‌رسد؛ زيرا) خداوند، سريع الحساب است».

-«وَمَنْ يبْتَغِ غَيرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ(آل عمران/85)و هر کس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آييني براي خود انتخاب کند، از او پذيرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زيانکاران است».

همانگونه که در این ایات تصریح شده است تنها دین قابل قبول در درگاه خداوند،اسلام است،اما باید دید مراد از اسلام در این آیات چیست؟

روح دين همان تسليم در برابر حق است !

خداوند متعال پس از بيان يگانگى معبود در آیه18سوره آل عمران،به يگانگى دين پرداخته ، مى فرمايد: دين در نزد خدا، اسلام است (ان الدين عند الله الاسلام ).

واژه (دين ) در لغت در اصل به معنى جزا و پاداش است ، و به معنى اطاعت و پيروى از فرمان نيز آمده است ، و در اصطلاح مذهبى عبارت است از: «مجموعه قواعد و قوانين و آدابى است که انسان در سايه آنها مى تواند به خدا نزديک شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربيتى در مسير صحيح گام بردارد».

واژه (اسلام ) به معنى تسليم است ، بنابراين معنى جمله (ان الدين عند الله الاسلام ) اين است که آيين حقيقى در پيشگاه خدا همان تسليم در برابر فرمان او است ، و در واقع روح دين در هر عصر و زمان چيزى جز تسليم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتها از آنجا که آيين پيامبر اسلام(ص) ، آخرين و برترين آيينها است نام اسلام براى آن انتخاب شده است و گر نه از يک نظر همه اديان الهى ، اسلام است ، و

همانگونه که در جای خود اشاره شد، اصول اديان آسمانى نيز يکى است هر چند با تکامل جامعه بشرى ، خداوند اديان کاملترى را براى آنها فرستاده تا به مرحله نهايى تکامل که دين خاتم پيامبران ، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) است رسيده .

امير مومنان على (عليه السلام ) در گفتارى که در کلمات قصار نهج البلاغه از او نقل شده اين حقيقت را ضمن بيان عميقى روشن فرموده است :«لانسبن الاسلام نسبة لم ينسبها احد قبلى : الاسلام هو التسليم ، و التسليم هو اليقين ، و اليقين هو التصديق ، و التصديق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل» :

در اين عبارت امام (عليه السلام ) نخست مى فرمايد: مى خواهم اسلام را آن چنان تفسير کنم که هيچ کس نکرده باشد، سپس شش مرحله براى اسلام بيان فرموده است .

نخست مى فرمايد: اسلام همان تسليم در برابر حق است ، سپس اضافه مى کند تسليم بدون يقين ممکن نيست (زيرا تسليم بدون يقين ، تسليم کورکورانه است نه عالمانه ) بعد مى فرمايد: يقين هم ، تصديق است (يعنى تنها علم و دانائى کافى نيست ، بلکه به دنبال آن ، اعتقاد و تصديق قلبى لازم است ) سپس مى فرمايد: تصديق همان اقرار است (يعنى کافى نيست که ايمان تنها در منطقه قلب و روح انسان باشد، بلکه با شهامت و قدرت بايد آن را اظهار داشت ) سپس اضافه مى کند: اقرار همان انجام وظيفه است (يعنى اقرار تنها گفتگوى زبانى نيست بلکه تعهد و قبول مسئوليت است ) و در پايان مى فرمايد: انجام مسئوليت همان عمل است (عمل به فرمان خدا و انجام برنامه هاى الهى ) زيرا تعهد و مسئوليت چيزى جز عمل نمى تواند باشد، و آنها که نيروى خود را در گفتگوها، طرحها، جلسات و انجمنها و مانند آن صرف مى کنند و فقط حرف مى زنند، نه تعهدى را پذيرفته اند و نه

مسئوليتى و نه از روح اسلام آگاهى دارند.{تفسیرنمونه،ج2ص470-472}.

اين روشنترين تفسيرى است که براى اسلام در تمام جنبه ها مى توان بيان کرد.

در آيه 84سوره آل عمران خداوند به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) (و همه پيروان او) دستور مى دهد که نسبت به همه تعليمات انبياء و پيامبران پيشين ، علاوه بر آنچه را پيغمبر اسلام نازل شده ايمان داشته باشند.

مى فرمايد:«قل آمنا بالله و ما انزل علينا و ما انزل على ابرهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون».

آرى ما هيچ فرقى ميان آنها از نظر حقانيت قايل نيستيم ، همه را به رسميت ميشناسيم ، همه رهبران الهى بوده اند و همگى براى هدايت خلق مبعوث شده اند و ما در برابر فرمان خدا از هر نظر تسليم هستيم و بنابراين دست تفرقه اندازان را به اين وسيله کوتاه مى کنيم .

و بالاخره در آیه85 به عنوان يک نتيجه گيرى کلى مى فرمايد: هر کس غير از اسلام آيينى براى خود انتخاب کند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانکاران است«و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين».

جمله (يبتغ ) از ماده (ابتغاء) به معنى تلاش و کوشش است که هم در موارد شايسته و هم ناشايسته به کار ميرود و در هر مورد تابع قرائنى است که در آن مورد وجود دارد.

به اين ترتيب از مفهوم عام اسلام به عنوان يک اصل کلى که همان تسليم در مقابل حق است به مفهوم خاص آن يعنى آيين اسلام منتقل مى شود که نمونه کامل و اکمل آن است و مى گويد: امروز جز آيين اسلام از هيچ کس پذيرفته نيست و درعين احترام به همه اديان الهى برنامه امروز، اسلام است . همانگونه که دانشجويان دوره دکترا در عين احترام به تمام دروسى که در مقاطع مختلف تحصيلى مانند ابتدائى ، راهنمائى و دبيرستان و دوره ليسانس ‍خوانده اند تنها درسى را که بايد دنبال کنند همان دروس سطح بالاى مقطع نهايى خودشان است و پرداختن به غير از آن جز زيان و خسران چيزى نخواهد داشت و آنها که با تقليد نا بجا و تعصب جاهلى و مسائل نژادى و خرافات خود ساخته پشت به اين آيين کنند بدون شک گرفتار زيان و خسران خواهند شد و جز تاسف و ندامت از سرمايه هاى عمر و حيات که بر باد داده اند نتيجه اى نخواهند گرفت.{تفسیرنمونه،ج2ص645-646}.

با توجه به این مطالب مشخص شده است که خداوند در این آیات ضمن دستور مسلمانان به احترام به تمامی ادیان الهی،به این نکته هم اشاره می کند در عصر حاضر دینی که باید مورد اطاعت و پیروی قرار گیرد دین اسلام است.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۳, ۲۱:۱۸
ادامه ...

" با کسانی که که به خدا ایمان ندارند و یا کسانی که پیرو دین خویش اند پیکار کنید تا اسلام را بپذیرند و یا با حقارت و ذلت جزیه (مالیات سرانه) بپردازند 18

.


خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم امر به جنگ و مقابله با مخالفین دین و فتنه گران در مقابل دین کرده است،برخی از این آیات عبارتند از:

1-«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ(البقرة/193)و با آنها پيکار کنيد! تا فتنه (و بت پرستي، و سلب آزادي از مردم،) باقي نماند؛ و دين، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشويد! زيرا) تعدي جز بر ستمکاران روا نيست».

2- «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يقَتَّلُوا أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ ينْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْي فِي الدُّنْيا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ(المائدة/33)

کيفر آنها که با خدا و پيامبرش به جنگ برمي‌خيزند، و اقدام به فساد در روي زمين مي‌کنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مي‌برند،) فقط اين است که اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاي (چپ) آنها، بعکس يکديگر، بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمي دارند».

4- « يا أَيهَا النَّبِي جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ(التحريم/9)اي پيامبر! با کفار و منافقين پيکار کن و بر آنان سخت بگير! جايگاهشان جهنم است، و بد فرجامي است»!

قطعاً عدم توجه به تفسیر آیات فوق این شبهه را در ذهن خواننده ایجاد خواهد کرد که اسلام دین جنگ و خونریزی است،حال آنه با مراجعه به تفاسیر این آیات و توجه به ایات دیگر و دستورات دین مبین اسلام،مشخص خواهد شد که این نوع دستورات با دلایل منطقی و متقنی همراه می باشد.دقت در این آیات مشخص خواهد کرد که جهاد در اسلام دارای اهدافی مشخص و دارای شرایطی معین می باشد و با هر کس به صرف اینکه دینی غیر از دین اسلام دارد نمی توان وارد جنگ شد.مشکل اصلی برخی از معاندان اسلام این است که برای اینکه اهداف خود را به کرسی بنشانند این است که فقط بخشی از ایات قرآن را که با اهداف شوم انان سازگاری دارد را گرفته و روی آن مانور می دهند تا بر اسلام و حقانیت آن خدشه وارد کنند،حال آنکه باید دستورات اسلام را با هم و در کنار هم مورد بررسی قرار دهیم تا به واقعیتهای دین اسلام برسیم.این آیاتی هم که جناب سیروس 59 به عنوان شاهد خود بر خونریز بودن و دین جنگ بودن اسلام آورده اند،از همین قبیل است،حال آنکه توجه به ایات قبل و بعد و آیات دیگر،خلاف خواسته ایشان و امثال ایشان را به روشنی بیان می کند.برای اینکه مطالب طولانی نشود،به تفسیر سه ایه از این آیات اشاره می کنم:

تفسیر اولین آیه:

در آيه مورد بحث خداوند به هدف جهاد در اسلام اشاره کرده ، مى فرمايد: با آنها پيکار کنيد تا فتنه از ميان برود و دين مخصوص خدا باشد.

سپس اضافه مى کند: «اگر آنها (از اعتقاد در اعمال نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنان نشويد زيرا) تعدى جز به ستمکاران روا نيست».

توجه در جمله پایانی این ایه این واقعیت را بیان می کند که دستور مبارزه با برخی گروهها در اسلام،بدون حد و مرز نبوده،بلکه دارای محدودۀ مشخص و معینی است که مسلمانان حق ندارند از آن محدود زیاده روی کنند.

در ظاهر،در این آیه سه هدف براى جهاد ذکر شده ، از ميان بردن فتنه ها، و محو شرک و بت پرستى ، و جلوگيرى از ظلم و ستم .

اين احتمال وجود دارد که منظور از فتنه همان شرک بوده باشد، بنابراين هدف اول و دوم در هم ادغام مى شود، و نيز اين احتمال وجود دارد که منظور از ظلم در اينجا نيز همان شرک باشد چنانکه در آيه 13 سوره لقمان مى خوانيم : انالشرک لظلم عظيم : (شرک ظلم بزرگى است ).

به اين ترتيب ، هر سه هدف ، به يک هدف باز مى گردد، و آن مبارزه با شرک و بت پرستى که سرچشمه انواع فتنه ها و مظالم و ستمهاست .

به اين ترتيب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروائى در زمين و کشورگشايى ، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهيه بازارهاى فروش يا تملک منابع حياتى کشورهاى ديگر، يا برترى بخشيدن نژادى بر نژاد ديگر است .هدف يکى از سه چيز است : خاموش کردن آتش فتنه ها و آشوبها که سلب آزادى و امنيت از مردم مى کند و همچنين محو آثار شرک و بت پرستى ، و نيز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است.

در بسيارى از مذاهب انحرافى ، جهاد به هيچ وجه وجود ندارد و همه چيز بر محور توصيه ها و نصايح و اندرزها دور مى زند، حتى بعضى هنگامى که مى شنوند جهاد مسلحانه ، يکى از ارکان برنامه هاى اسلامى است در تعجب فرو مى روند که مگر دين مى تواند، توأ م با جنگ باشد.

اما با توجه به اينکه هميشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونها که اهداف انبياء را مزاحم خويش مى ديده اند در برابر آن ايستاده و جز به محو دين و آيين خدا راضى نبودند روشن مى شود که دينداران راستين در عين تکيه بر عقل و منطق و اخلاق بايد در مقابل اين گردنکشان ظالم و ستمگر بايستند و راه خود را با مبارزه و در هم کوبيدن آنان به سوى جلو باز کنند، اصولا جهاد يکى از نشانه هاى موجود زنده است و يک قانون عمومى در عالم حيات است ، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه ، براى بقاى خود، با عوامل نابودى خود در حال مبارزه اند.{تفسیر نمونه،ج2ص24-26}.

تفسیر دومین آیه:

این آیه حکم برخورد با کسانی را بیان میکند که با زورگویی و کشیدن سلاح در جامعه ایجاد نا امنی می کنند و هر انسان عاقلی به برخورد شدید با اینگونه افراد که امنیت جامعه را مخدوش می کنند،حکم خواهد کرد،و دین مبین اسلام هم چنین حکم واضحی را بیان می کند. ناگفته پيدا است شدت عمل فوقالعاده اى که اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حفظ خونهاى بيگناهان و جلوگيرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوکش و آدمکش به جان و مال و نواميس مردم بيگناه است.بنابراین این حکم به هیچ وجه بیانگر چهره خشن از اسلام نبوده،بلکه بیانگر اهمیت دین اسلام به حفظ امنیت جامعه و ارزش جان و مال و نوامیس مردم است.

آیه سوم:

از آنجا که منافقان از افشاى اسرار درونى خانه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بروز مشاجرات و اختلافهائى در ميان همسران او که در آيات قبل به آن اشاره شده قطعا خوشحال بودند، بلکه به شايعات در اين زمينه دامن مى زدند شايد به همين مناسبت در نخستين آيه مورد بحث دستور شدت عمل درباره آنها داده ، مى فرمايد: «اى پيامبر با کفار و منافقان پيکار و جهاد کن و بر آنها سخت بگير جايگاهشان جهنم و بد جايگاهى استم

اين جهاد در مورد کفار ممکن است به صورت مسلحانه يا غير مسلحانه بوده باشد، ولى در مورد منافقان بدون شک جهاد مسلحانه نيست ، زيرا در هيچ تاريخى نقل نشده که پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با منافقان پيکار مسلحانه کرده باشد، لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم که فرمود: ان رسول الله لم يقاتل منافقا قط انما کان يتالفهم : (رسول خدا هرگز با منافقى جنگ نکرد، بلکه پيوسته در تاءليف قلوب آنها مى کوشيد).

بنابراين مراد از جهاد با آنها همان توبيخ و سرزنش و تهديد و انذار و رسوا ساختن آنها، و يا در بعضى از موارد تاءليف قلوب آنها است ، چه اينکه (جهاد) معنى وسيع و گسترده اى دارد، و هرگونه تلاش و کوشش را شامل مى شود، تعبير به (واغلظ عليهم ) (بر آنها سخت بگير و خشونت کن ) نيز اشاره به خشونت در سخن و افشاگرى و تهديد و مانند آن است .

اين وضع خاص در مقابل منافقان ، با اينکه آنها خطرناکترين دشمن اسلام بودند، به خاطر اين بود که آنها ظاهرا دم از اسلام مى زدند، و با مسلمانان کاملا آميزش داشتند، لذا ممکن نبود همچون يک کافر با آنها رفتار کرد.البته اين در صورتى بود که آنها دست به اسلحه نبرند و اگر اين کار را مى کردند مسلما با آنها مقابله به مثل مى شد، زيرا در اين صورت عنوان محارب به خود مى گرفتند.{تفسیرنمونه،ج24ص298-299}.

توجه به تفاسیر این چند آیه این مطلب را مشخص می کند که برای فهم درست و صحیح از آیات قرآن،باید این آیات را با آیات قبل و بعد و آیات دیگر با هم ملاحظه و اظهار نظر کنیم،همچنین در همین ایات هم باید دقت نظر به خرج داده و شرایط و حدود و اهدافی که برای جنگ با برخی از افراد و گردهها بیان شده است را مدّ نظر داشته باشیم.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۵, ۲۱:۴۳
اهداف جهاد در اسلام
بعضى از غربزدهها اصرار دارند جهاد اسلامى را منحصرا در جهاد دفاعى خلاصه کنند، و با هر زحمتى که هست تمام غزوات پيغمبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و يا جنگهاى بعد از آن حضرت را، در اين راستا توجيه کنند، در حالى که نه دليلى بر اين مساله داريم و نه تمام غزوات رسول الله در اين معنى خلاصه مى شود بهتر اين است به جاى اين استنباطهاى نادرست به قرآن باز گرديم و اهداف جهاد را از قرآن بگيريم ، اهدافى که همه منطقى و قابل عرضه کردن به دوست و دشمن است .
چنانکه در آيات بالا خوانديم جهاد در اسلام براى چند هدف مجاز شمرده شده است .
الف - جهاد براى خاموش کردن فتنه ها

و به تعبير ديگر جهاد ابتدائى آزادى بخش .
مى دانيم خداوند دستورها و برنامه هائى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسايش انسانها طرح کرده است ، و پيامبران خود را موظف ساخته که اين دستورها را به مردم ابلاغ کنند، حال اگر فرد يا جمعيتى ابلاغ اين فرمانها را مزاحم منافع پست خود ببينند و سر راه دعوت انبياء موانعى ايجاد نمايند آنها حق دارند نخست از طريق مسالمت آميز و اگر ممکن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبليغ را براى خود کسب کنند.
به عبارت ديگر: مردم در همه اجتماعات اين حق را دارند که نداى مناديان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند حال اگر کسانى بخواهند آنها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداى مناديان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قيد اسارت و بردگى فکرى و اجتماعى آزاد گردند طرفداران اين برنامه حق دارند براى فراهم ساختن اين آزادى از هر وسيله اى استفاده کنند، و از اينجا ضرورت (جهاد ابتدائى ) در اسلام و ساير اديان آسمانى روشن مى گردد.
همچنين اگر کسانى مؤ منان را تحت فشار قرار دهند که به آيين سابق باز گردند براى رفع اين فشار نيز از هر وسيله اى مى توان استفاده کرد.

ب - جهاد دفاعى
آيا صحيح است کسى به انسان حمله کند و او از خود دفاع ننمايد؟ يا ملتى متجاوز و سلطه گر هجوم بر ملت ديگر ببرند و آنها دست روى دست گذارده نابودى کشور و ملت خويش را تماشا کنند.
در اينجا تمام قوانين آسمانى و بشرى به شخص يا جمعيتى که مورد هجوم واقع شده حق مى دهد براى دفاع از خويشتن به پا خيزد و آنچه در قدرت دارد به کار برد، و از هر گونه اقدام منطقى براى حفظ موجوديت خويش فروگذار نکند.
اين نوع جهاد را، (جهاد دفاعى ) مى نامند، جنگهايى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوک و حنين و بعضى ديگر از غزوات اسلامى جزء اين بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است .
هم اکنون بسيارى از دشمنان اسلام ، جنگ را بر مسلمين تحميل کرده اند و سرزمينهاى اسلامى را اشغال نموده و منابع آنها را زير سلطه خود گرفته اند چگونه اسلام اجازه مى دهد در مقابل آنها سکوت شود؟

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۵, ۲۱:۴۷
ج - جهاد براى حمايت از مظلومان
شاخه ديگرى از جهاد که در آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده ، جهاد براى حمايت از مظلومان است ، در آيه 75 سوره نساء مى خوانيم : «و ما لکم لا تقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا»:
(چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که (بدست ستمگران ) تضعيف شده اند پيکار نمى کنيد، همان افراد (ستمديده اى ) که مى گويند: خدايا! ما را از اين شهر (مکه ) که اهلش ستمگرند بيرون ببر، و براى ما از سوى خود، وليى قرار ده ، و براى ما از سوى خود يار و ياورى معين فرما).
به اين ترتيب ، قرآن از مسلمانان مى خواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم ، جهاد کنند، و اصولا اين دو از هم جدا نيستند و با توجه به اينکه در آيه فوق قيد و شرطى نيست ، اين مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان ، باشند، بايد از آنها دفاع کرده نزديک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمى کند.
و به تعبير ديگر حمايت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام يک اصل است که بايد مراعات شود، حتى اگر به جهاد منتهى گردد، اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان در برابر فشارهايى که به مظلومان جهان وارد مى شود بيتفاوت باشند، و اين دستور يکى از ارزشمندترين دستورات اسلامى است که از حقانيت اين آيين خبر مى دهد.

د - جهاد براى محو شرک و بت پرستى
اسلام در عين اينکه آزادى عقيده را محترم مى شمرد و هيچ کس را با اجبار دعوت به سوى اين آيين نمى کند، به همين دليل به اقوامى که داراى کتاب آسمانى هستند، فرصت کافى مى دهد که با مطالعه و تفکر آيين اسلام را بپذيرند، و اگر نپذيرفتند، با آنها به صورت يک (اقليت هم پيمان ) (اهل ذمه ) معامله مى کند و با شرايط خاصى که نه پيچيده است و نه مشکل با آنها همزيستى مسالمت آميز بر قرار مى نمايد، در عين حال نسبت به شرک و بت پرستى ، سختگير است زيرا: شرک و بت پرستى نه دين است و نه آيين و نه محترم شمرده مى شود، بلکه يک نوع خرافه و انحراف و حماقت و در واقع يک نوع بيمارى فکرى و اخلاقى است که بايد به هر قيمت که ممکن شود آن را ريشه کن ساخت .
کلمه آزادى و احترام به فکر ديگران در مواردى به کار برده مى شود که فکر و عقيده لا اقل يک ريشه صحيح داشته باشد، اما انحراف و خرافه و گمراهى و بيمارى چيزى نيست که محترم شمرده شود و به همين دليل اسلام دستور مى دهد که بت پرستى به هر قيمتى که شده است حتى به قيمت جنگ ، از جامعه بشريت ريشه کن گردد.
بت خانه ها و آثار شوم بت پرستى اگر از طرق مسالمت آميز ممکن نشد با زور ويران و منهدم گردند.
آرى اسلام مى گويد بايد صفحه زمين از آلودگى به شرک و بت پرستى پاک گردد و به همه مسلمين نويد مى دهد که سرانجام توحيد و يکتا پرستى به تمام جهان حاکم خواهد شد و شرک و بت پرستى ريشه کن خواهد گشت .
از آنچه در بالا - در مورد اهداف جهاد - آمد روشن مى شود که اسلام جهاد را با اصول صحيح و منطق عقل هماهنگ ساخته ، و هرگز آن را وسيله سلطه جويى و کشورگشائى و غصب حقوق ديگران و تحميل عقيده ، و استعمار و استثمار قرار نداده است .
ولى مى دانيم دشمنان اسلام - مخصوصا ارباب کليسا و مستشرقان مغرض با تحريف حقايق ، سخنان زيادى بر ضد مساله جهاد اسلامى ايراد کرده اند و اسلام را متهم به خشونت و توسل به زور و شمشير براى تحميل عقيده ساخته اند.
و به اين قانون اسلامى سخت هجوم برده اند.
به نظر مى رسد وحشت آنها از پيشرفت اسلام در جهان ، به خاطر معارف قوى ، و برنامه هاى حساب شده ، سبب شده است که از اسلام چهره دروغين وحشتناکى بسازند، تا جلو پيشرفت اسلام را در جهان بگيرند.
{تفسیر نمونه،ج2ص26-30}

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۵, ۲۲:۰۷
همانطور که می دانید خالد یکی از خشتن ترین سرداران صدر اسلام بود که لقب "سیف الله" (شمشیر خدا !) از طرف پیامبر به او داده شد .



برائت رسول الله از خالد بن ولید
جناب سیروس59،بر خلاف سخنان شما که اینگونه نشان می دهد که گویا خالد بن ولید از افرادی است که نزد پیامبر(ص) از قرب و منزلتی ویژه بر خوردار است،باید عرض کنم که بر خلاف نظر شما اصلاً اینگونه نبوده است:
بخاری از عبد الله بن عمر روایت می‏کند که پیامبر خالد بن ولید را به سوی بنی­جذیمه فرستاد و خالد آن‌ها را به اسلام فرا خواند. آنان پذیرفتند ولی خوش نداشتند بگویند: اسلام آورده‏ایم و به جای آن جمله «از دینی به دینی درآمدیم» را به کار بردند. خالد دست به کشتار و اسارت گشود و به هر نفر از سپاه خود اسیری سپرد؛ تا روزی فرمان داد که هر کس اسیر خود را بکشد. من گفتم: اسیرم را نمی‏کشم تا نزد پیامبر آیم و دیگران نیز چنین کردند، تا به محضر پیامبر رسیدیم و ماجرا بازگو کردیم. پیامبر دیه پرداخت و دست به دعا برداشت که خدایا من از آنچه خالد کرد، به نزد تو بیزاری می‏جویم و این عمل را دو بار تکرار کرد(1).

ابن هشام نقل می‌کند: ابن اسحاق گفته است: یکی از دوستانم از فرد آگاهی از بنی­ جزیمه خبر داد که گفت: هنگامی که خالد دستور داد ما سلاح­ها را زمین گذاریم. مردی از بنی­جزیمه به نام جَحَدم گفت: وای بر شما این خالد است، بعد از گذاشتن سلاح جز اسارت نیست و بعد از گذاشتن سلاح جز زدن گردن­ها نخواهد شد، به خدا سوگند من هرگز سلاح زمین نمی‌گذارم. مردانی از قومش او را گرفتند و به او گفتند: ای جحدم می‌خواهی خون­هایمان ریخته شود. سپس چنان که خالد گفته بود، همه­ی مردم اسلام آوردند وسلاحشان را زمین گذاشتند.(2)

ابن­ هشام از ابن اسحاق نقل می‌کند به من حکیم خبر داد از ابی جعفر محمد بن علی گفت: پس از آنکه بنی جزیمه سلاح خود را زمین گذاشتند؛ خالد در این فرصت دست­هایشان را از پشت بست و آن‌ها را طعمه­ی شمشیر نمود. اگر کردار خالد صواب بود، پیامبر از آن بیزاری نمی‏جست و خالدی که در زمان پیامبر به او خیانت ورزیده است، پس از او چگونه خواهد بود؟ این عمل هولناک خالد را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر دادند. آن حضرت دست­هایش را بلند کرد وگفت:«أَلّلهُمَّ إِنِّی أَبْرَءُ إِلَیْكَ مِّمَا صَنَعَ خَالِدُ بِنِ الِوَلِیدِ» (من از آنچه خالد کرده، به تو بیزاری میجویم).(3)

سپس علی بن ابی طالب (علیه السلام) را خواند و فرمود«یَا عَلِی أُخْرُجْ إلِی هَؤلَاءِ الْقَوْمِ فَانْظُرْ فِی أَمْرِهِمْ ؛ وَاجْعَلْ أَمْرَ الْجَاهِلِیۀِ تَحْتَ قَدَمَیْکَ» (ای علی به سوی این قوم برو و بر امورشان نظارت کن و این کار جاهلانه را زیر پاهایت بگذار). در اختیار علی امیر المؤمنین (علیه السلام) مالی قرار داد و فرمود: برو به کار آنها رسیدگی کن و رضایتتشان را فراهم آور. علی علیه السلام بعد از انجام مأموریت برگشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آنچه کردی گزارش بده. گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) هر خونی را دیه دادم، هر جنین که سقط شده بود بنده یا کنیزی دادم و هر مالی تلف شده بود عوض دادم؛ مبلغی زیاد آمد که در عوض کاسه­ی سگ­ها و ریسمان گله­بانان که از بین رفته بودند دادم؛ باز هم زیاد ماند به جبران ترس زنان و هراس کودکان آن‌ها دادم؛ باز هم چیزی مانده بود مبلغی دادم عوض شود به آنچه نمی‌دانند بعدها اگر دانستند ناراحت نباشند. قسمت زیادی آخرین را دادم از تو راضی شوند.(4)

حسین بن محمد دیار بکری از کتاب مواهب الدینیة و احمد زینی دحلان مفتی الشافعیة مکة المشرفة و علی بن برهان الدین حلبی به صراحت نوشته و نقل کرده‌اند بنی­جزیمه قبل از آن که خالد در یلملم وارد منطقه­ی آن‌ها شود، مسلمان بودند. وقتی که خالد به آن‌ها گفت: مسلمان شوید. گفتند: ما قوم مسلمان هستیم.(5)
رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) از این جنایت هولناک خالد بن ولید به مسلمانان بنی جزیمه بیزاری و تبری نمود. خالد که در زمان آن حضرت به او خیانت ورزیده و به جنایت هولناک دست زد، به جهت عقده­ایی که از آنان داشت (گویا عموزاده­ اش عبدالرحمن به دست این گروه در جاهلیت کشته شده بود)(6)؛ بعد از وفات پیغمبر تحت حمایت خلیفه­ ی وقت به جنایت دیگر مرتکب شد و مالک بن نویره­ را بی­گناه و مظلومانه به شهادت رساند و با زنش زنا کرد(7). به نص آیه­ شریفه: «أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسَا بِغَیرِْ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فىِ الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا (مائدة: 32)» (کسی که یک نفر را برای امری جز قصاص نفس یا فساد روی زمین بکشد، چنان است که انگار همه­ی مردم روی زمین را کشته است). خالد جنایتکار قسی­ القلب از اهل فساد در روی زمین است و به نص آیه­ ی شریفه: «وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (نساء:93) خالد بن ولید اهل جهنم و عذاب و غضب شده پروردگار وملعون است، اگرچه صحابی است. این ننگ عظیم هرگز با رنگ لقب سیف­الله که ابوبکر به او داده، پا ک شدنی نیست. آیا اعطای این لقب از سوی ابوبکر به او پس از کشتن مالک بن نویره ننگی برای ابوبکر نیست؟

پی نوشتها:


2- سیرة ابن هشام4: 72

3- همان مأخذ

4- تاریخ الخمیس2: 97؛ تاریخ الکامل 2: 173؛ سیرة الحلبیة 3: .197

5- تاریخ الخمیس 2: 97؛ سیرة الحلبیة3: 197؛ در حاشیه آن سیرة النبویةزینی دحلان 2: 317.

6- همان مأخذ سابق

7- تاریخ الکامل2: 242-243؛ تارخ الخمیس2: 209؛ الاصابة1: 414-3: 357؛ اسد الغابة4: 357؛ تاریخ طبری3241؛ تاریخ ابن کثیر6: 321؛ تاریخ ابن عساکر5: 105-112 1- التاج الجامع للأصول4: 442؛ نقلا از بخاری ؛ مسند احمد2: 151؛ تاریخ طبری3: 67

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۵, ۲۲:۳۴
آیا پیامبر اسلام(ص) به خالد بن ولید لقب سیف الاسلامی داده است؟
از آنجا كه اميرمؤمنان علی بن ابیطالب«ع»در ميان مسلمانان لقب«اسد اللّه»را دارد،برخى خواسته‏اند در برابر او سردارى بتراشند و به او لقب «سيف اللّه»بدهند و اين كس جز «خالدبن وليد» نخواهد بود.از اين نظر،مى‏گويند پيامبر به وى،پس از بازگشت از جنگ«موته»لقب«سيف اللّه»داد.
برای درک دروغ بودن این مطلب،لازم است به چگونگی بازگشت مسلمانان از جنگ «موته» و عکس العمل مردم مدینه با نیروهای بازگشته از موته اشاره کنیم:
ابن هشام و ديگران با مختصر اختلافى نوشته ‏اند:در آن روزى كه مسلمانان در مؤته جنگ مى‏كردند رسول خدا(ص)بر فراز منبر بود و ناگهان شروع كرد به خبر دادن از ميدان جنگ و فرمود:اكنون برادران مسلمان شما با دشمنان مشغول جنگ شدند.سپس شروع كرد به خبر دادن از جنگ و گريز مسلمانانـ مانند كسى كه خود در ميدان جنگ حضور دارد،تا آنكه فرمود:«زيد بن حارثه» پرچم را به دست گرفت و همچنان جنگيد تا كشته شد،و پس از او «جعفر» پرچم را به دست گرفت و او نيز جنگ كرد تا به شهادت رسيد.{البته اين نقل روى همان عقيده اهل سنت و سيره نويسان آنهاست كه گفته‏اند:امير اول لشكر زيد بن حارثه بوده است.}
در اينجا رسول خدا كمى درنگ كرد،به طورى كه انصار مدينه رنگشان تغيير نمود و خيال كردند از عبد الله بن رواحه كه از آنها بود عملى سر زده كه موجب سرافكندگى آنان شده،ناگاه پيغمبر(ص)ادامه داد و فرمود:عبد الله بن رواحه پرچم را به دست گرفت و جنگيد تا كشته شد!

چنانكه منابع تاریخی نقل کرده اند:پس از به شهادت رسیدن سه فرمانده لشکر اسلام،خالد بن وليد سپاه اسلام را برداشته به مدينه آمد و چون خبر آمدن آنها به شهر رسيد مردم براى ديدار آنها از مدينه بيرون آمدند و پيغمبر اسلام(ص) نيز بر چهار پايى سوار شد و با مسلمانان ديگر به استقبالشان رفت،اما وقتى مردم آنها را ديدند خاك بر روى آنها ريخته و ملامتشان مى‏كردند كه چرا در برابر دشمن استقامت نكرديد و از ميدان جنگ فرار كرديد؟
پيغمبر اسلام(ص) جلوى مردم را از اين كار گرفت.

مسلمانان به خانه‏هاى خود رفتند ولى بيشتر آنها با چهره‏هاى گرفته و خشمگين و زبانهاى سرزنش‏آميز خاندان خود رو به رو مى‏شدند تا جايى كه برخى حاضر نبودند در را به روى بازگشتگان از جنگ باز كنند و به آنها مى‏گفتند:
«چرا با برادران مسلمان خود پايدارى نكرديد تا كشته شويد؟»
كار به جايى رسيد كه بسيارى از سرشناسان و بزرگان شهر از ترس ملامت مردم جرئت نمى‏كردند از خانه‏ها بيرون آيند و حتى براى نماز به مسجد نمى‏آمدند تا آنكه ‏پيغمبر اسلام(ص) به دنبال آنان فرستاد و يك يك را از خانه بيرون آورد و جلوى سرزنش مردم را گرفت و آنها آرام كرد .
و مطابق نقل ابن هشام در اين جنگ دوازده نفر از مسلمانان ـاز مهاجر و انصارـبه شهادت رسيدند به نامهاى:جعفر بن ابيطالب،زيد بن حارثه،عبد الله بن رواحه،مسعود بن اسود،وهب بن سعد،عباد بن قيس،حارث بن نعمان،سراقة بن عمرو،ابو كليب و جابر پسران عمرو بن زيد،عمرو و عامر پسران سعد بن حارث.
نکته که دروغ بودن این ادعا را نشان می دهد این است که:
اگر پيامبر(ص) به مناسبت ديگرى به «خالد بن ولید» لقب مزبور را مى‏بخشيد،جاى گفتگو نبود.اما اوضاع و احوال پس از بازگشت از نبرد«موته»،ايجاب نمى‏كرد كه پيامبر(ص) به او چنين لقبى را ببخشد .آيا كسى كه در رأس گروهى قرار مى‏گيرد كه مسلمانان به آنان لقب«فراريان»مى‏دهند و از آنها با پاشيدن خاك به سر و صورت،از آنان استقبال مى‏كنند،آيا در چنين موقع شايسته است كه پيامبر(ص) به او لقبى مانند«سيف الله»بدهد؟!و اگر او در نبردهاى ديگر مظهر كامل سيف‏ اللهى باشد،ولى در اين نبرد مظهر چنين لقبى نبود و جز يك تدبير نظامى قابل تحسين از وى چيزى سر نزد،وگرنه به او و زير دستانش لقب«فراريان»نمى‏دادند.كه ابن‏سعد مى‏نويسد:موقع عقب‏نشينى،گروهى از سربازان روم،سربازان اسلام را تحت تعقيب قرار داده و دسته‏اى را به قتل رسانيدند.{طبقات، ج 2/ ص129}.
سازندگان افسانه لقب«سيف اللّه»،براى تحكيم مطلب خود اين جمله را نيز افزوده‏اند:«موقعى كه خالد به مقام فرماندهى رسيد،دستور حمله داد و خود نيز شجاعانه حمله كرد و نه شمشير در دست او شكست و يك سپر در دست او باقى ماند».سازنده اين دروغ ديگر غفلت كرده كه اگر خالد و سربازان او در صحنه نبرد،چنين هنرنمائى را از خود نشان داده بودند،چرا مردم مدينه به آنان لقب«فراريان»دادند و چرا با افشاندن خاك از آنان استقبال نمودند؟در اين صورت،لازم بود با كشتن گوسفند و افشاندن عطر و گلاب از آنان استقبال به عمل آورند.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۱۳:۱۳
بنام اهورامزدا

تاریخ طبری - ج3 - ص1171
...و(پیامبر اسلام) گفت: در نیکی است در نیکی است در نیکی است . از سپاه جنگاورتان خبرتان دهم . برفتندو با دشمن روبرو شدند و زید به شهادت رسید (و برای زید آمرزش خواست) پس از او جعفر پرچم را گرفت و به دشمن حمله برد تا کشته شد (و از شهادت جعفر سخن آورد و برای او آمرزش خواست) پس از او عبدلله بن رواحه پرچم را گرفت و پایمردی کرد تا به شهادت رسید (وبرای او آمرزش خواست) پس از او خالد بن ولید پرچم را بگرفت وی سالار نبود و از پیش خود سالار شد. آنگاه پیمبر گفت: خدایا خالد یکی از شمشیرهای تو است و تو یاری او میکنی و از آنروز خالد را شمشیر خدا نامیدند


..............................
..............................


ورود اسلام به ایران و چگونگی پذیرش آن و اینکه چند بار مردم شهرهای ایران از اسلام سرباز زدند و قصد کیش خویش را کردند و چند بار خلفای مختلف لشکر سوی آنها فرستادند و سرکوب ایرانیان و قتل و غارت بارها ذکر شد و سند آن نیز آورده شد . حال اینکه دوست عزیزمان میفرمایند که ایرانیان با برخی از عاملان اموی مشکل داشتند نه با اصل اسلام باید عرض کنم که اگر با دقت مطالعه بفرمایید نویسندگان بارها و بارها اشاره کرده اند که مثلا مردم شوش کافر شدند . این کاملا پیداست که این افراد از اسلام برگشتند . در رابطه با اینکه ایرانیان چرا به نشر و توسعه اسلام کمک کردند باید عرض کنم که این سوال بسیار ابتدایی است و من قبلا پاسخ آن را داده ام . وقتی فردی به اجبار در یک جامعه اسلامی زندگی کند و فرزندش در همان جامعه متولد شود و تربیت گردد طبیعی است که باعث رشد و توسعه فرهنگ و دین خود خواهد بود . با گذشت چند نسل دیگر آن کینه و نفرت پدر در فرزندان نخواهد بود چون نوادگان در جامعه ای زندگی میکنند که پدر بزرگان مرده اند و تغییری در جامعه بوجود آمده . آنها دیگر مانند پدربزرگان از آیین و کیش قدیم خود اطلاع ندارند چون از زمانی که چشم باز کرده اند اجازه تحقیق و ... در آن کیش را نداشته اند . این دلیل نمیشود که چون ایرانیان در پیشبرد اسلام زحمتهایی کشیدند بگویید پس ایرانیان از اسلام راضی بودند . آری راضی بودند . اما این افرادی که برای پیشبرد اسلام کتب و مقالات و احادیثی نوشتند چند نسل با جریان اصلی تفاوت داشتند ؟؟؟ من به شخصه اگر بخوام سه نسل قبل از خودم رو جستجو کنم باید برم تو قاجاریه و قبل از او زندیه. این بسیار ساده است . مردم هر کشوری میتوانند در موضوعی فعالیت کنند و در آن پیشگام باشند . حال که مردم ایران همیشه در بسیاری از موضوعات پیشگام بودند . پس اگر اسلام توسط ایرانیان رشد کرد این یک روال ساده و طبیعی است


..............................
..............................


من همچنان منتظر پاسخهایتان در رابطه با سوالاتم هستم
1- به نظر شما اعراب مسلمان به چه دلیل به ایران حمله کردند ؟؟؟
2- اگر علی بین ابی طالب خلیفه اول مسلمین بود اینچنین فتوحاتی انجام میشد یا خیر ؟؟؟
3- اعراب مسلمان چرا به ایرانی زن نمیدادند ؟؟؟
4- پس از جنگهای ابتدایی زمانی که یزدگرد قصد صلح داشت چرا اعراب نپذیرفتند و پیشروی کردند ؟؟؟
5- شما فرمودید اگر تاریخ را منصفانه بخوانم متوجه میشوم که جزیه ای که اعراب برای ایرانیان تعیین کردند از مالیاتی که شاهان ساسانی از مردم میگرفتند کمتر بوده . حالا که منصفانه تاریخ را میخوانم متوجه میشوم که ایرانیان همان مالیات را ترجیح میدادند . حالا چرا ؟ خدا عالم است . اما آنچه که در تاریخ آمده مردم بخارا و شوش و سیستان و کرمان بارها جزیه اعراب را شکستند و از اسلام سرباز زدند حال شما بفرمایید که ایرانیانی که بقول شما با جان و دل اسلام و اعراب را پذیرفتند چرا همچین کاری کردند ؟؟؟
6- ایرانیان عصر ساسانی فرض میکنیم کافر و بی دین و فاسد و ... بودند . اعراب مسلمانی که خدا داشتند و به جهانی دیگر اعتقاد داشتند و تربیت داده پیامبر اسلام بودند چرا ایران را غارت کردند ؟؟؟ میگید تجاوز نکردند بازهم قبول. چرا خزانه ایران را غارت کردند ؟؟؟ چرا فرش بهارستان را بردند ؟؟؟ چرا شمایی که ادعا میکنید اعراب جزیه ها را برای خود ایرانیان خرج میکردند اموال خزانه ملی ایران را برای ایرانیان خرج نکردند ؟؟؟ چرا زنان و دختران ایرانی را سبی کردند ؟؟؟ چرا برده گرفتند ؟؟؟

سورنا282
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۱۸:۴۶
از بحث دارین منحرف میشین

متحیر
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۱۹:۰۲
سلام و عرض ادب خدمت یزدگرد 4
دوست عزیز
از علت اصلی حمله اعراب بر ایران سوال کردی
به نظر من
ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

پس به دور از هر پیش زمینه ذهنی به رفتار اعراب در هنگام یورش و استیلا باید نظر انداخت
واینکه بعضی به تولد دوباره ایران و ثمرات آن ارجاع میدهند
آن دوران دیگری است و آن دست آوردها بعد از شروع نهضت های آزادیبخش و که نمونه بارز آن قیام ابومسلم خراسانی است و دیگر رویدادهای سیاسی تاریخی اجتماعی اقتصادی است پس آن رهاوردها مربوط به زایش ایرانی است نه هجمه اعراب


ولی اگر از علل شکست ایرانیان در برابر اعراب بگویی آن قصه دیگری است
که منسوب به ویل دورانت میگویند:
«هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر انکه از درون نابود شده باشد»
تمدن ایرانی با انسجام حکومت ساسانی بر حکومت دینی و اصرار و ابرام بر توسعه تنها یک قرائت از دین زرتشت و منسوخ کردن سایر قرائتها
تاراندن عقاید نو مانند مانویت
به خاک وخون کشیدن اصلاحات دینی مزدکیان
و تقدس بخشیدن حاکمان و به حصار بردن حکومت در حصر طبقاتی اجتماع به مدد روحانیون زرتشتی
باعث انفعال مردم و شکست مفتضحانه ایرانیان از نیروی جوان و جویای قدرت اعراب متکی بر وعده های الهی که خشونت ذاتی اعراب را صد چندان کرده بود
و باز تکرار میکنم این جمله منسوب به ویل دورانت را
«هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر انکه از درون نابود شده باشد»
امیدوارم که این تجربه سخت که برای ایرانیان نه یکبار بلکه چندین بار (اسکندر اعراب ترکان مغولان تاتاران ...)تکرار شده عاقبت مردم و حکومت را به گرد یکدیگر جمع کند و برای تعالی و سعادت این مرز وبوم به کار آید
متشکرم

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۲۲:۳۲
بنام اهورامزدا

تاریخ طبری - ج3 - ص1171
...و(پیامبر اسلام) گفت: در نیکی است در نیکی است در نیکی است . از سپاه جنگاورتان خبرتان دهم . برفتندو با دشمن روبرو شدند و زید به شهادت رسید (و برای زید آمرزش خواست) پس از او جعفر پرچم را گرفت و به دشمن حمله برد تا کشته شد (و از شهادت جعفر سخن آورد و برای او آمرزش خواست) پس از او عبدلله بن رواحه پرچم را گرفت و پایمردی کرد تا به شهادت رسید (وبرای او آمرزش خواست) پس از او خالد بن ولید پرچم را بگرفت وی سالار نبود و از پیش خود سالار شد. آنگاه پیمبر گفت: خدایا خالد یکی از شمشیرهای تو است و تو یاری او میکنی و از آنروز خالد را شمشیر خدا نامیدند




با سلام
در مورد خالد همانگونه که در عبارت مشاهده می کنید،پیامبر(ص) فرمودند:خالد یکی از شمشیرهای توست،نه تنها شمشیر تو.علاوه براین،این عبارت پیامبر(ص) مربوط به موقعیت خالد در جنگ موته بوده است،و در آنجایی که همین خالد بر خلاف دستورات و موازین دین مقدس اسلام عمل می کند،پیامبر(س) از خالد اعلام بیزاری و برائت می کند.اما آنچه که طبری در ادامه آورده از برخورد مردم مدینه با نیروهای برگشته از جنگ،همانگونه که قبلاً هم عرض کردم،این مطلب را که پیامبر(ص) وی را سیف الله نامیده باشند،مورد تردید قرار می گیرد.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۲۲:۵۴
بنام اهورامزدا
من همچنان منتظر پاسخهایتان در رابطه با سوالاتم هستم
1- به نظر شما اعراب مسلمان به چه دلیل به ایران حمله کردند ؟؟؟
2- اگر علی بین ابی طالب خلیفه اول مسلمین بود اینچنین فتوحاتی انجام میشد یا خیر ؟؟؟



با سلام
اصل فتوحات مسلمانان
درباره لشکر کشي مسلمانان به سرزمين هاي ديگر بعد ازوفات پيامبر اسلام(ص) نکاتي را يادآوري مي كنيم :
1. اگر حرکت ترسيمي از سوي رسول خدا(ص)، پس از فوت ايشان ادامه مي يافت و زمام امامت و خلافت به دست وصي ايشان اميرمؤمنان(ع) مي افتاد، بي شک دعوت اسلامي پيامبر(ص) به ميدان وسيع تري گسترش مي يافت و همسايگان دولت اسلامي و ساير ملل خود به پذيرش اين دين الهي پيشقدم مي شدند و فتوحات خونين و لشکرکشي هاي دوران خلفا، به گونه اي ديگر رقم مي خورد.
عمربن خطاب تلاش كرد كه خود علي عليه السلام را به جنگ بفرستد ولي عليه السلام نپذيرفت و نيامد.(1) به گفته مورخان، عمر بن خطاب رفتن به جنگ قادسیه را به علی (ع) پیشنهاد کرد تا فرماندهی عملیات ارتش مسلمانان را بر عهده گیرد . علی (ع) امتناع کرد ؛ ناگزیر سعد وقاص را اعزام نمود(2)
2. لازمه هر فتح و پيروزي، توسعه فرهنگ اسلامي است، يعني به موازات فتح شهرها مي بايد مردم آن سامان به حقايق، اصول و اهداف اسلام آشنا شوند و هسته و پوسته اسلام را بشناسند، مع الاسف در غالب لشکرکشي هاي صورت گرفته در عهد ابوبکر، عمر و عثمان اين نکته مهم مدنظر حاکمان وقت نبود، آنان اهتمامي در ارشاد مردم، تعليم، فرهنگ سازي و تربيت ايشان نداشتند! چه در منطقه شام و چه در ايران. آنان فقط در برابر اقبال مردم، شهادتين را بر زبان ايشان جاري مي ساختند و به برخي از حرکات و شعائر آنان را تمرين مي دادند بدون آن که عقيده باطلي را از ذهن ايشان بزدايند و فکر صحيحي را بر ايشان ترسيم نمايند. نتيجه اين فتوحات نيز آن بود که:
بسياري از کشورها و مناطقي که دوره خلفا فتح مي شدند، به سمت نافرماني بر مي گشتند و سپس دوباره به دست مسلمانان فتح مي شدند! اين نتيجه اکتفا به ظاهر اسلام بود در صورتي که پيامبر اسلام(ص) از مردم اسلام و ايمان را به طور توأم خواستار بود: «و قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما يدخل الايمان؛ عرب هاي باديه نشين گفتند: ايمان آورديم بگو: شما ايمان نياورده ايد ولي بگوييد اسلام آورده ايم اما هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است.»(3)
اين نقيصه بزرگ، ريشه در ضعف اعتقادي حاکمان وقت داشت طبيعي است حاکم و ياران وي که اسلام در نهاد ايشان رسوخ نکرده و آنان در بسياري از وهميات و انحرافات گذشته خود باقي اند نمي توانستند سکان دار هدايت مردمي باشند که در اثر اين لشکر کشي ها با آئين هدايت بخش چون اسلام مواجه مي شوند.(4)
3. فتوحات بزرگ و پيروزي مسلمانان در گرو عوامل چندي بود؛ ايمان و اعتقاد شخصي بسياري از جهادگران مسلمان را در سرعت فتوحات مؤثر بود. همچنین وقتي به پيروزي مسلمانان در ايران دقت کنيد مي توانيد به ناخشنودي مردم از حکومت ساساني، وجود امتيازات طبقاتي بسيار خشن در جامعه، بي روح شدن آئين زرتشتي و آشفتگي نظام حکومتي ساساني دقت کنيد. دكتر عبدالحسين زرين كوب مي گويد:
«سقوط دولت ساساني به دست عرب شد ولي نه به خاطر قدرت عرب بلكه به خاطر ضعف و فساد دولت ساساني و در موقع حمله عرب، ايران از پاي در آمده بود. دولت ساساني در آن زمان مانند مرده حضرت سليمان بود كه بر عصا تكيه داشت و موريانه آن را خورد و زمين افتاد.»(5)
4. حضور برخي از چهره هاي نامي و پيرو اميرمؤمنان(ع) در ميان مدت و دراز مدت توانست بن مايه هايي از اصول و مباني اسلام را در برخي از مناطق فراهم آورد. از اين رو حضور و تلاش شخصيت هايي چون سلمان فارسي، حذيفه بن يمان، هاشم مرقال و عمار ياسر ستودني است.
در مجموع، اسلام يک دين جهاني بوده و هست و نمي توانست هدايت خود را در مهد اسلام و شهر مکه و يا نهايتا جزيره العرب محصور کند، اما لشکر کشي هاي انجام شده در عهد خلفاي نخست کاستي ها بسياري را در پي داشت. آثار اين ضعف هم در کشورهاي مفتوحه و هم در مرکز و گستره دولت اسلامي آشکار بود البته در هر يک به نوعي اين کاستي ها مورد مطالعه و دقت قرار مي گيرد. اما در دراز مدت، به دليل آشنايي ملل و کشورهايي که اسلام به آنجا راه يافته بود با حقيقت و روح دين اسلام، تاريخ شکل گيري تمدني ياد مي کند که آثار و ثمرات آن، قرن ها جهان را برخوردار کرده بود.
5. فتوحات خلفاي سه گانه، پيامدهاي ناهنجار بسياري را در صف پيکار جويان مسلمان بر جاي گذاشت از جمله:
الف. پيدايش طبقه جاهل مسلک مقدس مأب که خوارج جزيي از آن ها بود.
ب. انحطاط اخلاق امت اسلام، در پي سرازير شدن مال و ثروت فراوان به درون سرزمين اسلامي.
ج. کاشت بذر تشتت و اختلاف در جامعه اسلامي بر اثر مستي نعمت ثروت هاي بي حد و حصر.(6)

پي نوشت ها:

1.جعفریان، تاريخ خلفاء،ص115
2.مسعودی، مروج الذهب ، ج2، ص 309.
3. سوره حجرات، آيه 14.
4. زندگي سياسي امام حسن مجتبي(ع)، جعفر مرتضي عاملي، ص 122.
5.تاريخ ايران بعد از اسلام، ص157.
6. سيري در سيره ائمه اطهار(ع)، مطهري، ص 50؛ جاذبه و دافعه امام علي(ع)، مطهري، 153؛ سيري در نهج البلاغه، مطهري، 258.

مقداد
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۲۳:۲۷
بنام اهورامزدا
من همچنان منتظر پاسخهایتان در رابطه با سوالاتم هستم
3- اعراب مسلمان چرا به ایرانی زن نمیدادند ؟؟؟



با سلام
یکی از اقدامات خلفا بویژه خلیفه دوم و حاکمان اموی،که صددرصد مخالف دستورات و مبانی دین مبین اسلام بوده است،تبعیضاتی بود که بین اعراب و غیر اعراب قائل می شدند و عرب را قوم برتر می دانستند،و همیشه آنها را بر دیگران مقدم می داشتند،و اتفاقاً یکی از عوامل اصلی سرنگونی حکومت امویان،و ایجاد شورشهای فراوان توسط ایرانیان می گردید،همین سیاست تبعیض نژادی ای بود که در پیش گرفته بودند.این نوع رفتار مورد تأیید هیچ مسلمان واقعی نبوده و نیست،و قطعاً اینگونه اعمال مورد رضایت پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نبوده و نیست.اساساً يکي از اموري که نقش بسيار در گرايش ايرانيان صدر اسلام به اسلام داشت، اين بود که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به شدت بر هر گونه تبعيض نژادي خط بطلان کشيد و بين ايراني و غير ايراني در برخورداري از امتيازات سياسي، اجتماعي و اسلامي تبعيضي قائل نشد، همين شيوه پلي براي ورود ايرانيان به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله گرديد.
اسلام از همان آغاز در تمام برنامه هاي خود، تنها تقوا را معيار برتري قرار داد، ما در هيچيک از دستورهاي اسلام نمي بينيم که رنگ، زبان، نژاد، قبيله يا عشيره ملاک برتري باشد، پيامبر صلي الله عليه و آله بارها فرمود: عرب و عجم يا سياه و سفيد امتيازي بر همديگر ندارند، ملاک فضيلت تنها تقوا است.
اين مسأله در رابطه با ايرانيان و سلمان، در صدر اسلام و بعد بسيار مورد بحث و ستيز قرار گرفت و در همه جا پيشوايان حقيقي اسلام با تبعيض نژادي مبارزه کردند و آن را خوي زشت جاهليت دانسته اند.
متأسفانه بعضي از افراد که خود را در کادر رهبري جا زده بودند به امتيازات نژادي دامن زدند و به جاي اسلام، «عربيت» را مطرح کردند که هنوز اين عقيده ي غير الهي، ملاک امتيازات براي بعضي از اعراب قرارگرفته است.
قرآن در آيات مختلف از جمله در آيه 13 سوره ي حجرات که قبلا ذکر شد، صريحا برتري نژاد و قبيلگي را رد کرد.
پيامبر صلي الله عليه و آله در موارد مختلف از جمله پس از فتح مکه با تأکيد و صراحت اعلام کرد که: «همه ي خرافات و تعصبات جاهليت را نابود کرده ام، هيچ افتخاري براي عرب بر عجم و سفيد بر سياه و ... نيست، مگر به ملاک تقوا.»
و فرمود:
«ايها الناس کلکم لآدم و آدم من تراب لا فضل لعربي علي عجمي الا بالتقوي؛ اي انسان ها! همه ي شما از فرزندان آد